فرهنگ مصادیق:حفظ استقلال مسلمین: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح ارقام) |
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۱۲۵: | سطر ۱۲۵: | ||
|} | |} | ||
<p class="relatesoft">نرمافزارهای مرتبط</p> | <p class="relatesoft">نرمافزارهای مرتبط</p> | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
{| class="wikitable" | {| class="wikitable" | ||
|- | |- | ||
| سطر ۱۶۸: | سطر ۱۶۳: | ||
== پا نویس == | == پا نویس == | ||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| − | |||
| − | |||
| + | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84_(%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86) سایت ویکی فقه] - تاریخ برداشت :۹۵/۰۳/۰۵ </span></div> | ||
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | [[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | ||
[[رده:معروف اقتصادی]] | [[رده:معروف اقتصادی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۶
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | استقلال-ویکی فقه |
| ۲ | مفهوم استقلال در عصر جهانی شدن-فردا |
| ۳ | عوامل تقویت و تضعیف استقلال و شخصیت علمی-طهور |
| ۴ | استواری در ایمان، شرط استقلال و رشد جامعه اسلامی-طهور |
مصادیق مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
استقلال (قرآن)-ویکی فقه
استقلال به حاکمیت جامعه یا دولت بر سرنوشت خویش و رهایی از سلطه بیگانه اطلاق میشود.
معنای لغوی و اصطلاحی استقلال
استقلال مصدر باب استفعال از ماده «قلل» به معنای اندک شمردن، حملکردن، [۱] [۲] [۳][۴] و بهکاری پرداختن بدون مشارکت دیگران آمده است [۵] [۶] [۷].
در اصطلاح علوم سیاسی برای استقلال تعاریفی متفاوت ارائه شده است؛ مانند:جدا بودن حاکمیت یک کشور از هر نوع سلطه خارجی و [۸] آزادی اراده ملّی برای اداره امور داخلی و خارجیخود که از خلال سازمان سیاسی دولت پدیدار میشود [۹] [۱۰] [۱۱] میل به سلطهجویی در سرشت انسان قرار دارد و این میل در دولتها نیز تجلّی مییابد، بهگونهای که در پی مطیع ساختن دیگران و بهرهبرداری از منابع و امکانات آنان است. از سوی دیگر میل به استقلال نیز فطری انسانهاست و جوامع و دولتهای گوناگون در پی هویت و استقلال عملی خویش هستند. استقلال از ارزشهای مسلّم انسانی، عامل عزت و سربلندی انسانها و جوامع و نبود آن، نشانی از ذلت و زبونی آنان است [۱۲]
[۱۳] برخی با استناد به اینکه دولت شخصیت ترکیب یافته از افراد است [۱۴] [۱۵].گفتهاند:چنانکه استقلال حق هر فرد است، حق دولت نیز هست.
بسیاری از دانشمندان سیاسی، ریشه همه عقب ماندگیهای جوامع و ملتها را در وابستگی به استعمار دیده و استقلال را کلید حل مشکلات قلمداد کردهاند، [۱۶] زیرا محور خط مشی کشورهای تحت سلطه به جای منافع خودشان، منافع کشورهای سلطهگر است [۱۷].
استقلال در نگاه قرآن
استقلال با جنبههای مختلف فرهنگی و اقتصادی آن در نگاه اسلام با دو مفهوم «دارالاسلام» و «دارالکفر» ارتباط پیدا میکند، زیرا مرزبندیهای جدید جغرافیایی ملاک مناسبی برای استقلال نیست. در تعریف و محدوده واژگان ذکر شده دیدگاههای گوناگونی ارائه شده [۱۸][۱۹] [۲۰] که از مجموع آنها میتوان چنین نتیجه گرفت که ملاک دارالاسلام و دارالکفر اجرا و عدم اجرای قوانین الهی است. دارالاسلام به سرزمینی گفته میشود که شریعت اسلامی در آن پیاده میشود و حاکم مسلمانی بر آن حکمرانی میکند و همه افراد جامعه در برابر حکومت اسلامی تسلیم هستند. و دارالکفر به سرزمینهایی گفته میشود که احکام اسلامی در آن جاری نیست و مسلمانان در آنجا حاکمیت و سلطه ندارند. براساس این مرزبندی است که قرآن مسلمانان را از خطر وابستگی برحذر داشته و دستیابی به استقلال را در آیات زیادی بیان میکند.
واژهها و مفاهیم در موضوع استقلال
در قرآن کریم واژه استقلال به صراحت نیامده؛ ولی این مفهوم از برخی واژهها، تعبیرها و موضوعات قابل استفاده است؛ مانند:عزّت مسلمانان، [۲۱] [۲۲][۲۳] نفی سبیل کافران، [۲۴] نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران، [۲۵] عدم میل و اعتماد به کافران، [۲۶] پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان، [۲۷] [۲۸]روی پای خود ایستادن، [۲۹] نداشتن دوستی صمیمانه با مشرکان [۳۰] [۳۱] و آیاتی که دشمنی کافران و مشرکان با مسلمانان را گوشزد میکند و خواستار هوشیاری مسلمانان در برابر نقشهها و توطئههای آنان است [۳۲] [۳۳] [۳۴]
اکنون هر یک از این واژگان و موضوعات بهطور گذرا بررسی میشود.
عزت
قرآن کریم عزت و برتری را ویژه خداوند و فرستاده وی و مؤمنان میداند [۳۵] [۳۶] [۳۷] براساس آیات ۱۳۸۱۴۰ نساء [۳۸] وابستگی به کافران و پذیرش سرپرستی آنان موجب ذلّت و عذاب الهی و پذیرفتن ولایت و سرپرستی خداوند و گسستن از ولایت غیر او سبب عزّت فرد و جامعه میشود [۳۹] [۴۰].:«بَشِّرِ المُنفِقِینَ بِاَنَّ لَهُم عَذابًا اَلِیما • اَلَّذینَ یَتَّخِذونَ الکفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ اَیَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّهَ فَاِنَّ العِزَّهَ لِلّهِجَمیعا». قرآن برای تأمین عزت و سربلندی مسلمانان و برتری آنان بر کافران و حفظ و صیانت این موقعیت، مؤمنان را موظف میکند تا از هر کاری که موجب سلطه و سیطره کافران گشته و مسلمانان را به وابستگی میکشاند دوری کنند [۴۱].
[۴۲]
نفی سبیل
بر اساس آیه «ولَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکفِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلا= هرگز خداوند برای کافران راه تسلط بر اهل ایمان را باز نگذاشته است» [۴۳] خداوند کمترین سلطهای را برای کافران بر مؤمنان تشریع نکرده و هرگونه پیمان فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... را که موجب سلطه کافران و وابستگی مسلمانان گردد حرام و باطل شمرده است [۴۴] [۴۵].سبیل در لغت به معنای «راه» [۴۶] [۴۷].و در این آیه به معانی نصر، حجت در دنیا، حجت در آخرت، سلطه اعتباری و سلطه خارجی دانسته شدهاست [۴۸] [۴۹] [۵۰].آیه نفی سبیل بیانگر دو جنبه ایجابی و سلبی است:جنبه ایجابی آن بیانگر وظیفه جامعه اسلامی و حاکمان آن در حفظ استقلال و از میان برداشتن زمینههای وابستگی است و جنبه سلبی آن ناظر به نفی سلطه بیگانگان بر سرنوشت سیاسی اجتماعی مسلمانان است [۵۱] [۵۲] بر اساس مفاد حرف نفی «لن» که به معنای نفی ابد است کافران هیچگاه در هیچ زمینهای شرعاً نمیتوانند بر مسلمانان مسلّط شوند و نفی سبیل بر همه روابط خارجی در زمینههای گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی حاکمیت دارد و همه روابط باید بر این پایه استوار باشد و با آن ارزیابی گردد [۵۳].
نفی ربوبیت غیر خدا
اتخاذ ارباب و پذیرش اراده و سلطه دیگران با توحید ناسازگار است و انسان را به شرک مبتلا میسازد:«قُل یاَهلَ الکِتبِ تَعالَوا اِلی کَلِمَه سَواء بَینَنا وبَینَکُم اَلاَّ نَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ولا نُشرِکَ بِهِ شیًا ولایَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا اَربابًا مِن دونِاللّهِ...»، [۵۴] بنابراین، آزادی سیاسی و حق اطاعت از نظامهای سیاسی و نهاد قدرت ، مشروط به آن است که موجب «اتخاذ ارباب» نشود و در برابر ربوبیّت تشریعی خداوند نباشد. به گفته سیدقطب، در این جهت تفاوتی میان نظامهای دیکتاتوری با نظامهای دموکراسی نیست و همگی ارباب زمینیاند که انسان را به رقّیت و عبودیّت خویش میخوانند و تنها نظام اسلامی و توحیدی است که میتواند بشر را رهانیده و به او آزادی واقعی ببخشد [۵۵] بر اساس آیه پیشگفته خداوند سلطه و استعمار فرهنگی و فکری را یک نوع عبودیت و پرستش میداند و همان گونه که با شرک و بتپرستی مبارزه میکند با استعمار فکری و سلطه فرهنگی نیزمیجنگد [۵۶].
اعتماد و تکیه نکردن به کافران
مسلمانان نباید بر ستمگران تکیه و اعتماد کنند:«ولا تَرکَنوا اِلَی الَّذینَ ظَلَموا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ...» [۵۷] تکیه و اعتماد بر ستمگران در شکل وابستگی آشکار میگردد و وابستگی فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی نتیجهای جز اسارت و استثمار و نابودی استقلال ندارد [۵۸].
[۵۹] [۶۰]
روی پای خود ایستادن
به گزارش قرآن اصحاب خاص پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در انجیل به زراعتی تشبیه شدهاند که جوانههای آن به تدریج نیرومند شده و بر پای خود ایستاده است، بهگونهای که کشاورزان را به شگفتی وا میدارد [۶۱] [۶۲].:«ومَثَلُهُم فِی الاِنجیلِ کَزَرع اَخرَجَ شَطَهُ فَازَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوی عَلی سوقِهِ یُعجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الکُفّارَ...» [۶۳] این تمثیل ، به ویژه با توجه به تعبیر «فَاستَوی عَلی سوقه» اشارهای گویا به استقلال جامعه اسلامی دارد.
نهی از سرپرستی کافران
«وَلاء» و «توالی» در لغت به معنای نزدیکی دو چیز به یکدیگر بدون فاصله، محبّت و صداقت و «ولیّ» به معنای شخص مددکاری است که بر آنچه تحت سرپرستی اوست سلطه دارد، بهطوری که حق تصرف تام در آن را داشته باشد [۶۴] [۶۵] [۶۶]..، بر این اساس، قرآن برای حفظ استقلال و آزادی، جوامع اسلامی را از پذیرش ولایت و سرپرستی کافران نهی کرده است، [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] زیرا ولایت و سرپرستی کافران موجب دخالت و تصرّف آنان در شئون مسلمانان و زمینه خروج مسلمانان از مسیر حق و وابستگی آنان به کافران میشود [۷۱].، ازاینرو قرآن کریم در خطابهای گوناگون از پیامبر و مسلمانان خواسته تا از خواهشها و تمایلات دشمنانِ دین خدا پیروی نکنند [۷۲] [۷۳] و دربارهٔ تلاش کفرپیشگان برای واداشتن جامعه اسلامی به پیروی از خود هشدار میدهد [۷۴] [۷۵] [۷۶].:«یاَیُّهَاالَّذینَ ءامَنوا اِن تُطیعوا فَریقًا مِنَ الَّذینَ اوتُوا الکِتبَ یَرُدّوکُم بَعدَ ایمنِکُم کفِرین» [۷۷] و حفظ استقلال را در بیاعتنایی به خشنودی کافران در پیروی از آنان میداند [۷۸].
[۷۹] [۸۰].
تحریم رابطه دوستانه و صمیمی با کافران
در آیاتی از قرآن مسلمانان از دوستی با اهل کتاب و کافران که زمینهساز سلطه و حاکمیت آنان و نفی استقلال مسلمانان است برحذر داشته شدهاند:«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوابِطانَهً مِن دونِکُم لا یَألونَکُم خَبالاً...» [۸۱] [۸۲] [۸۳]واژه «بطانه» به معنای لباس زیر [۸۴] [۸۵].و در اینجا کنایه از این است که کافران و بیگانگان نباید محرم اسرار مسلمانان قرار گیرند، زیرا دوستی و اعتماد و وابستگی به بیگانگان موجب نابودی خرد مسلمانان میشود [۸۶].
[۸۷] [۸۸]
پا نویس
- ↑ المعجمالوسیط، ص۷۵۶
- ↑ لسانالعرب، ج۱۱، ص۲۸۷
- ↑ القاموسالمحیط، ج۴، ص۵۴، «قلّ».
- ↑ لغتنامه، ج۲، ص۱۸۴۲.
- ↑ مجمعالبحرین، ج۳، ۱۵۱۰.
- ↑ لسانالعرب، ج۱۱، ص۲۸۹.
- ↑ المعجمالوسیط، ص۷۵۶، «قلّ»
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، آقابخشی، ص۱۵۴
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، علی بابایی، ج۲، ص۴۵.
- ↑ فرهنگ واژههای انقلاب، ص۸۴
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، علی بابایی، ج۲، ص۶۱
- ↑ اندیشههای فقهی سیاسی، ص۴۸۳.
- ↑ مقایسه تئوریهای وابستگی، ص۱۷۰
- ↑ حقوق بینالملل اسلامی، فارسی، ص۱۰۸_۱۰۹.
- ↑ حقوق بینالملل اسلامی، خلیلیان، ص۱۴۵_۱۵۱
- ↑ استقلال و ضرورتهای جدید، ص۶۲.
- ↑ اندیشههای فقهی سیاسی، ص۴۸۳
- ↑ آثارالحرب، ص۱۶۹_۱۷۰
- ↑ فقه، ش۱۰ سال ۷۵، ص۲۲۱۱۱.
- ↑ مقایسه تئوریهای وابستگی، ص۱۳۲_۱۳۵.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۳۹.
- ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۱۰.
- ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۸
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴۱.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۱۵۲.
- ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۱۳.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۹۱۵۰.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۹.
- ↑ فتح/سوره۴۸، آیه۴۸.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸۱۱۹.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۷.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۵۱۰۹.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸۱۲۰
- ↑ توبه/سوره۹، آیه۸.
- ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۱.
- ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۶۵.
- ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۸.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۳۸ ۱۴۰.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج۴، ص۴۴۲_۴۴۳.
- ↑ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۹۳_۱۹۴.
- ↑ احکامالقرآن، جصاص، ج۲، ص۴۰۶۴۱۰.
- ↑ من وحیالقرآن، ج۷، ص۵۰۶_۵۱۳.
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴۱.
- ↑ القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۹۱۹۰.
- ↑ فقه سیاسی اسلام، ص۳۲۵_۳۲۹.
- ↑ مفردات، ص۳۹۵.
- ↑ لسانالعرب، ج۶، ص۱۶۲_۱۶۳، «سَبَل».
- ↑ القواعدالفقهیه، ج۱، ص۱۸۹۱۹۰
- ↑ کتابالبیع، ص۷۲۱
- ↑ احکامالقرآن، ابنعربی، ج۱، ص۵۰۹_۵۱۰.
- ↑ القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ فقه سیاسی اسلام، ص۳۸۵_۴۰۰.
- ↑ فقه سیاسی اسلام، ص۳۲۵_۳۲۹
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۶۴.
- ↑ فی ظلال القرآن، ج۱، ص۴۷.
- ↑ نمونه، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۳.
- ↑ نمونه، ج۹، ص۲۲۰_۲۲۱.
- ↑ المنیر، ج۲، ص۱۶۷_۱۶۸.
- ↑ من وحی القرآن، ج۱۲، ص۱۴۰_۱۴۲.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۲.
- ↑ نمونه، ج۲۲، ص۱۱۵_۱۱۷.
- ↑ فتح/سوره۴۸، آیه۴۸.
- ↑ مفردات، ص۸۸۵
- ↑ لسانالعرب، ج۱۵، ص۴۰۱_۴۰۳
- ↑ التحقیق، ج۱۳، ص۲۰۳_۲۰۶ «ولی»
- ↑ آلعمران/سوره۳، آیه۲۸
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴۴.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۱.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۷.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۳۶۸۳۷۴.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۹.
- ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۱۵.
- ↑ مواهب الرحمن، ج۶، ص۱۷۷.
- ↑ الکاشف، ج۲، ص۱۲۰.
- ↑ فی ظلال القرآن، ج۲، ص۹۰۳_۹۰۴
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۰.
- ↑ جامعالبیان، مج۲، ج۲، ص۳۴_۳۵.
- ↑ التحریر والتنویر، ج۲، ص۲۷_۲۸.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۴۵.
- ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴۴.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۱.
- ↑ التحقیق، ج۱، ص۲۹۲_۲۹۳.
- ↑ مفردات، ص۱۳۰ «بطن».
- ↑ جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۸۰_۸۲.
- ↑ البصائر، ج۴۵، ص۴۳۵_۴۳۶.
- ↑ من وحیالقرآن، ج۶، ص۲۳۷_۲۳۸







