فرهنگ مصادیق:استقلال-ویکی فقه
محتویات
مقدمه
استقلال در معانی انجام کاری بدون تکیه بر فرد یا چیزی دیگر، تحت سلطه دیگری نبودن و انفراد به کار رفته است.
استقلال به معنای اول به مناسبت در بابهای صلات، تجارت، وکالت، وصیّت، نکاح و صید و ذباحه به کار رفته است.
و به معنای دوم در مسائل مستحدثه از آن سخن رفته است.
احکام مرتبط با استقلال به معنای اول
حکم استقلال در قیام
به قول مشهور، استقلال در قیام نماز به معنای تکیه ندادن بر چیزی در حال اختیار، شرط صحّت نماز است. [۱]
در باب تجارت
پدر و جدّ پدری هر کدام در ولایت بر صغیر، مستقل هستند و میتوانند با رعایت مصلحت وی یا نداشتن مفسده، در مال صغیر تصرف کنند. [۲]
در باب وکالت
در توکیل دو یا چند نفر، اگر به استقلال هر یک تصریح نشده باشد و کلام موکّل نیز ظهوری بر آن نداشته باشد، هیچ یک از آنان حق تصرف استقلالی ندارند، بلکه تصرف باید با صلاحدید همهٔ وکیلان صورت گیرد. [۳]
در باب وصیّت
اگر وصیّ به استقلال، توانایی انجام وصیّت را نداشته باشد، حاکم شرع میتواند کسی را برای کمک به وی تعیین کند. [۴]
در باب نکاح
زن بیوهٔ بالغ رشید میتواند به طور مستقل بدون کسب اجازه از پدر یا جدّ پدری ازدواج کند. در این حکم نسبت به دختر (دوشیزه)، اختلاف است. [۵]
در باب صید و ذباحه
شرط حلال بودن ملخ، استقلال در پرواز است. بنابراین بچّهٔ ملخ که پر پرواز ندارد و نمیتواند پرواز کند، حرام است. [۶]
منظور از استقلال به معنای دوم
استقلال دولت یا فرد عبارت است از حاکمیّت ارادهٔ ملّت یا فرد در شئون مختلف خود بدون دخالت و نفوذ قدرت بیگانه. استقلال و آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند.
در مسائل مستحدثه از آن سخن رفته است.
منظور از استقلال دولت
از نظر اسلام، استقلال دولت و ملّت مسلمان عبارت است از عدم سلطه و حاکمیّت کفّار بر مسلمانان.
منظور از قاعده نفی سبیل
بر اساس قاعدهٔ معروف فقهی نفی سبیل، کافر هیچ نوع ولایت و سلطنت در عرصههای مختلف زندگی اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... بر مسلمان ندارد.
بنابراین قضاوت کافر در حق مسلمان نافذ نمیباشد، و کافر نمیتواند بردهٔ مسلمان را از راه خریدن، مصالحه، هدیه و مانند آن، مالک گردد. [۷]
منظور از قاعده سلطنت و اصل حریت
بر اساس قاعدهٔ سلطنت و نیز اصل حریّت، هر کس بر خود و مال خود سلطنت دارد و دیگری نمیتواند با زور و قدرت آن را از وی سلب کند و یا تحت ارادهٔ خویش در آورد.







