فرهنگ مصادیق:حفظ آزادی مسلمین: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۱۹۹: | سطر ۱۹۹: | ||
===مشورت=== | ===مشورت=== | ||
مساله تشویق به مشورت ریشه در قرآن و سنت و سفارشات ائمه[ ع] دارد که انسانها را همواره در راستای حل معضلات و مشکلات و رهیابی به نظرات صائب به مشورت راهنمائی کردهاند.<br/> | مساله تشویق به مشورت ریشه در قرآن و سنت و سفارشات ائمه[ ع] دارد که انسانها را همواره در راستای حل معضلات و مشکلات و رهیابی به نظرات صائب به مشورت راهنمائی کردهاند.<br/> | ||
| − | ... | + | ... مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا. <ref>نهج البلاغه حکمت.366 </ref><br/> |
دراهمیت مشورت و نظرخواهی از دیگران همین بس که خداوند به پیامبر[ص] بااین که عقل کامل بوده و با وحی الهی ارتباط دارد فرمان میدهد که بااهل نظر مشورت کند.<br/> | دراهمیت مشورت و نظرخواهی از دیگران همین بس که خداوند به پیامبر[ص] بااین که عقل کامل بوده و با وحی الهی ارتباط دارد فرمان میدهد که بااهل نظر مشورت کند.<br/> | ||
... وشاورهم فی الامر...<br/> | ... وشاورهم فی الامر...<br/> | ||
| سطر ۲۰۸: | سطر ۲۰۸: | ||
کلکم راع و کلکم مسول عن رعیته ، است که مسلمانان را موظف مینماید تا نسبت به احاد مسلمانان بویژه پیشوایان دین خیرخواه و نیک اندیش باشند و آنان رااز طریق ارائه نظرات واندیشههای خیرخواهانه واصلاحی یاری رسانند و با انتقاد سازنده که نشات گرفته از تعهد اسلامی باشد آنان را از فرو افتادن در مسیرانحرافها باز دارند. این مساله دربارهٔ شخص اول تصمیم گیرنده در نظام اسلامی (رهبر) تاکید بیشتری دارد تا جایی که در کتب روایی محدثین بزرگوار بابی را به عنوان [ ما امر النبی(ص) بالنصیحه لائمه المسلمین] <ref>همان مدرک </ref> اختصاص دادهاند.<br/> | کلکم راع و کلکم مسول عن رعیته ، است که مسلمانان را موظف مینماید تا نسبت به احاد مسلمانان بویژه پیشوایان دین خیرخواه و نیک اندیش باشند و آنان رااز طریق ارائه نظرات واندیشههای خیرخواهانه واصلاحی یاری رسانند و با انتقاد سازنده که نشات گرفته از تعهد اسلامی باشد آنان را از فرو افتادن در مسیرانحرافها باز دارند. این مساله دربارهٔ شخص اول تصمیم گیرنده در نظام اسلامی (رهبر) تاکید بیشتری دارد تا جایی که در کتب روایی محدثین بزرگوار بابی را به عنوان [ ما امر النبی(ص) بالنصیحه لائمه المسلمین] <ref>همان مدرک </ref> اختصاص دادهاند.<br/> | ||
علی (ع) آن رااز حقوق پیشوایان دین بر رعیت برشمرده است:<br/> | علی (ع) آن رااز حقوق پیشوایان دین بر رعیت برشمرده است:<br/> | ||
| − | + | وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيب <ref>نهج البلاغه </ref>.<br/> | |
حق من بر شما (رعیت ) وفای به بیعت و نصیحت و خیرخواهی در حضور و غیاب من است.<br/> | حق من بر شما (رعیت ) وفای به بیعت و نصیحت و خیرخواهی در حضور و غیاب من است.<br/> | ||
و در راستای هر چه بهترانجام گرفتن این وظیفه مهم به مسلمانان یادآور میشود که:<br/> | و در راستای هر چه بهترانجام گرفتن این وظیفه مهم به مسلمانان یادآور میشود که:<br/> | ||
| سطر ۲۲۱: | سطر ۲۲۱: | ||
و من اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله. <ref>سوره بقره آیه 140</ref><br/> | و من اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله. <ref>سوره بقره آیه 140</ref><br/> | ||
و درخصوص عالمان و دانشمندان این وظیفه سنگین تر میشود. عالمان میبایست دراختلافات فکری و جناح بندیهای سیاسی حق رااز باطل آشکار کنند و بدعت رااز سنت بازشناسانند و گرنه مشمول لعنت الهی واقع خواهند شد:<br/> | و درخصوص عالمان و دانشمندان این وظیفه سنگین تر میشود. عالمان میبایست دراختلافات فکری و جناح بندیهای سیاسی حق رااز باطل آشکار کنند و بدعت رااز سنت بازشناسانند و گرنه مشمول لعنت الهی واقع خواهند شد:<br/> | ||
| − | + | إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه. <ref>اصول کافی ج 1.54</ref><br/> | |
آنگاه که بدعت در میان امتم آشکار شد عالمان میبایست علم خود را آشکار کنند و گرنه مشمول لعن خدا واقع میشوند.<br/> | آنگاه که بدعت در میان امتم آشکار شد عالمان میبایست علم خود را آشکار کنند و گرنه مشمول لعن خدا واقع میشوند.<br/> | ||
لزوم بیان حق و ممنوعیت کتمان با آزادی بیان در تلازم است و گرنه جایی برای نکوهش از کتمان و لزوم بیان باقی نخواهد بود.<br/> | لزوم بیان حق و ممنوعیت کتمان با آزادی بیان در تلازم است و گرنه جایی برای نکوهش از کتمان و لزوم بیان باقی نخواهد بود.<br/> | ||
| سطر ۲۳۶: | سطر ۲۳۶: | ||
نیل به آزادی و نجات خویش ازانواع بندگیهای پنهان و آشکار از مهمترین مقاصد هر مسلمانی است که میبایست همواره در تشویش باشد که مبادا لحظهای در یکتاپرستی و توحید در تزلزل افتد و طرق بندگی و عبودیت غیرخدا را بر گردن نهد و در نتیجه گوهرارزشمند آزادی را.برایگان از دست بدهد<br/> | نیل به آزادی و نجات خویش ازانواع بندگیهای پنهان و آشکار از مهمترین مقاصد هر مسلمانی است که میبایست همواره در تشویش باشد که مبادا لحظهای در یکتاپرستی و توحید در تزلزل افتد و طرق بندگی و عبودیت غیرخدا را بر گردن نهد و در نتیجه گوهرارزشمند آزادی را.برایگان از دست بدهد<br/> | ||
قال الصادق(ع):<br/> | قال الصادق(ع):<br/> | ||
| − | + | مَنْ أَصْبَحَ مَهْمُوماً لِسِوَى- فَكَاكِ رَقَبَتِهِ فَقَدْ هَوَّنَ عَلَيْهِ الْجَلِيلَ- وَ رَغِبَ مِنْ رَبِّهِ فِي الْوَتْحِ الْحَقِير. <ref>تحف العقول </ref>...<br/> | |
کسی که شب را به صبح آورد و غیراز آزادی خود ( از اسارتهای درونی و برونی ) غصه اندوهی داشته باشد بداند که عالیترین هدف انسانی را کوچک شمرده و به جای توجه به خداوند علاقه و میل خویش را به طرف سود ناچیز معطوف داشته است.<br/> | کسی که شب را به صبح آورد و غیراز آزادی خود ( از اسارتهای درونی و برونی ) غصه اندوهی داشته باشد بداند که عالیترین هدف انسانی را کوچک شمرده و به جای توجه به خداوند علاقه و میل خویش را به طرف سود ناچیز معطوف داشته است.<br/> | ||
در منزل حریت و آزادگی دراسلام همین بس که در مقام بندگی خداوند نیز توجه به شکرگزاری و وظیفه شناسی که نشانه انسانیت و آزادگی است ملاک ارزش در عبادت قرار میگیرد:<br/> | در منزل حریت و آزادگی دراسلام همین بس که در مقام بندگی خداوند نیز توجه به شکرگزاری و وظیفه شناسی که نشانه انسانیت و آزادگی است ملاک ارزش در عبادت قرار میگیرد:<br/> | ||
| − | + | إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ- وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَة<ref>تحف العقول </ref>.<br/> | |
گروهی خداوند را به منظور شکرگزاری وانجام یک وظیفه انسانی پرستش میکنند این عبادت احرار و آزادگان است و چنین عبادتی افضل از تمام عبادات است.<br/> | گروهی خداوند را به منظور شکرگزاری وانجام یک وظیفه انسانی پرستش میکنند این عبادت احرار و آزادگان است و چنین عبادتی افضل از تمام عبادات است.<br/> | ||
با چنین تلقی و نگرشی که اسلام به منزلت انسان و مرتبت او دارد نسبت به خصوص آزادی بیان واظهار عقیده که مهمترین مظاهر آزادی انسانی است دیدگاه اسلام به خوبی روشن میگردد که اسلام آن را جزء حقوق مسلمه انسانی شمرده و به انسان از آن جهت که انسان است این آزادی را داده است.<br/> | با چنین تلقی و نگرشی که اسلام به منزلت انسان و مرتبت او دارد نسبت به خصوص آزادی بیان واظهار عقیده که مهمترین مظاهر آزادی انسانی است دیدگاه اسلام به خوبی روشن میگردد که اسلام آن را جزء حقوق مسلمه انسانی شمرده و به انسان از آن جهت که انسان است این آزادی را داده است.<br/> | ||
| سطر ۲۶۷: | سطر ۲۶۷: | ||
بندگان مرا بشارت ده آنهایی که به سخنان این و آن گوش فرا میدهند و بهتین آن را بر میگزینند.<br/> | بندگان مرا بشارت ده آنهایی که به سخنان این و آن گوش فرا میدهند و بهتین آن را بر میگزینند.<br/> | ||
طبق این آیه شریفه خداوند بندگان راستین خود را کسانی میداند که به سخن این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر گوش فرا میدهند و با نیروی عقل و خرد بهترین آنها را بر میگزینند و هیچ گونه تعصب و لجاجتی در کار آنان نیست و هیچ گونه محدودیتی در فکر و اندیشه آنان وجود ندارد. آنان جویای حقند و تشنه حقیقت هر جا آن را بیابنداز آن استقبال میکنند که:<br/> | طبق این آیه شریفه خداوند بندگان راستین خود را کسانی میداند که به سخن این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر گوش فرا میدهند و با نیروی عقل و خرد بهترین آنها را بر میگزینند و هیچ گونه تعصب و لجاجتی در کار آنان نیست و هیچ گونه محدودیتی در فکر و اندیشه آنان وجود ندارد. آنان جویای حقند و تشنه حقیقت هر جا آن را بیابنداز آن استقبال میکنند که:<br/> | ||
| − | + | الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق. <ref>نهج البلاغه کلمات قصار.80</ref><br/> | |
حکمت گمشده مومن است حکمت را بگیر گر چه از منافقان باشد.<br/> | حکمت گمشده مومن است حکمت را بگیر گر چه از منافقان باشد.<br/> | ||
گرچه برخی از مفسران در معنای [القول] محدودیت قائل شدهاند. و مراداز آن را یا قرآن گرفتهاند و پیروزی از [احسن] را پیروی از طاعات و یااین که منظور از [ قول] را مطلق اواخر و نواهی الهی دانستهاند خواه در قرآن باشد یا نباشد ولی دلیلی براین محدودیت نیست بلکه ظاهر آیه هرگونه سخن و قول را شامل می شوداز هر کس و در هر زمینه که باشد.<br/> | گرچه برخی از مفسران در معنای [القول] محدودیت قائل شدهاند. و مراداز آن را یا قرآن گرفتهاند و پیروزی از [احسن] را پیروی از طاعات و یااین که منظور از [ قول] را مطلق اواخر و نواهی الهی دانستهاند خواه در قرآن باشد یا نباشد ولی دلیلی براین محدودیت نیست بلکه ظاهر آیه هرگونه سخن و قول را شامل می شوداز هر کس و در هر زمینه که باشد.<br/> | ||
| سطر ۳۱۹: | سطر ۳۱۹: | ||
پیش از آن که از میان شما بروم هر چه میخواهید از من سوال کنید تا به شما پاسخ بگویم.<br/> | پیش از آن که از میان شما بروم هر چه میخواهید از من سوال کنید تا به شما پاسخ بگویم.<br/> | ||
مردی از یهودیان با کمال آزادی گفت:<br/> | مردی از یهودیان با کمال آزادی گفت:<br/> | ||
| − | + | أَيُّهَا الْمُدَّعِي لِمَا لَا يَعْلَمُ وَ الْمُتَقَدِّمُ لِمَا لَا يَفْهَمُ أَنَا سَائِلُكَ فَأَجِبْ.<br/> | |
ای کسی که ادعا میکنی چیزی را که نمی دانی و پیش داوری میکنی آنچه را که نمیفهمی.اینک سوال میکنم آماده جواب باش.<br/> | ای کسی که ادعا میکنی چیزی را که نمی دانی و پیش داوری میکنی آنچه را که نمیفهمی.اینک سوال میکنم آماده جواب باش.<br/> | ||
اصحاب امام خشمگین شدند و دراندیشه بودند که به آن مرد تعرض کنند حضرت آنان راازاین کار منع کرد و فرمود:<br/> | اصحاب امام خشمگین شدند و دراندیشه بودند که به آن مرد تعرض کنند حضرت آنان راازاین کار منع کرد و فرمود:<br/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۳۳
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
آزادی بیان
پیش ازاین سخن از آزادی عقیده و مسائل مربوط به آن در میان بود. در آن مباحث روشن شد که آزادی انسان درانتخاب عقیده امری است ضروری. تسخیر قلوب که لازمه باور و رکن اعتقادات است بااکراه ممکن و میسر نمی گرددازاین روی اسلام آزادی انتخاب وایمان آگاهانه را به عنوان اصلی ازاصولی اساسی مکتب پذیرفته و مردمان را ازاکراه واجبار بر دین باز داشته است. قتال و جنگ نیز نه به خاطر دعوت واجبار بر دین که در راه رفع موانع دعوت و جلوگیری از فتنه و ستم تشریع و تجویز شده است.
آنچه به دنبال این موضوع میباید مورد بحث قرار بگیرد آزادی بیان وانتشار عقیده است قرار بگیرد آزادی بیان وانتشار عقیده است که آیا در نظام اسلامی انسانهااز چنین حقی برخوردار هستند یا خیر؟
اهمیت موضوع
رمز ترقی اندیشهها و بهرههای ناشی از آن دراظهارنظر و تضارب آراء نهفته است.ابتکار و خلاقیت مرهون محیط آزاداجتماعی است. در چنین محیطی است که عقول وافکار به سوی میدانهای گسترده علوم اجتماعی و فرهنگ سالم و سر چشمههای زلال دیانت و شریعت که زیربنای نظام و سلامت جامعه است رهنمون میگردد. آزادی گفتار وحدت و همبستگی را در جامعه گسترش میدهد و با کاهش حقد و کینهها نکات ضعف و سستی و نارساییهای پنهان یک جامعه را آشکار میکند و در نهایت مانع از بروزاستبداد واختناق و طغیان اجتماعی میگردد.
و در مقابل جلوگیری از بروزافکار و عقاید موجب تنبلی مغزها و سلب قوه ابتکار میگردد.افراد قالبی بار میآیند و جوانههای استعداد میخشکد و حرکت و تحول افول می کنداستبداد رخ مینماید و کینهها و حقدها در سینهها رشد مینماید و در نتیجه زمینه نفاق واختلاف و پنهان کاری و نافرمانی به وجود میآید و موجبات انحراف و دین سازی و بدعت نیز پدیدار میگردد.
آزادی بیان با همه ارزشمندی و آثار بسیاری که در بر دارداز حساسیت خاص برخورداراست که توجه به نکاتی اهمیت مساله را آشکارتر مینماید از جمله:
۱.استفادههای ناروایی است که همواره در طول تاریخ حکام جائراز دین کرده و میکنند واستبداد دینی را به خدمت مقاصد شوم خود در آوردهاند. چه بسا سردمداران کلیسا که به نام دفاع از دیانت زبانها را بریده و قلمها را شکستهاند و در تاریخ اسلام نیز با آن همه توصیهها و سیره روشن پیشوایان صدراسلام به آزادی بیان در زمان تسلط و نفوذ بنی امیه و بنی عباس از دیانت سوءاستفادههای بی شمار کردند و به اسم دین به قلع و قمع بسیاری از زبان آوران و بزرگان دین دست یازیدند.این حرکت پلید در دوران خفقان حکومتهای مستبد از جمله معاویه بنیانش نهاده شد. یکی از محققان اهل سنت این عصر توحش را پایان آزادی عقیده نامیده است و در تحلیل تاریخ اسلام فصلی را به[ پایان آزادی ابراز عقیده] اختصاص داده و معاویه را سردمداراین این جریان قلمداد کرده است. دراین رابطه قضایایی را همچون: برخورد معاویه با حجرین عدی و یارانش و مروان بن حکم با سود بن مخرمه و تهدید حجاج به قتل عبدالله بن عمر در پاسخ اعتراض شخصی را نسبت به طولانی شدن خطبه عقبه بن ولید و کشته شدن وی به خاطراین اعتراض و نیز تهدید عبدالملک مروان مردم مدینه را در صورت سفارش وی به تقوا نقل میکند.
وجود چنین رویدادهایی این اندیشه را براذهان ممکن است وارد آورد که اصولا دیانت با آزادگی و آزادی ناسازگاراست. و جز تقلیداز رهبران و سکوت در مقابل اعمال آنان راهی دیگر ممکن نیست.
۲. در مقابل سوءاستفادههای بسیاری است که همواره استعمارگران به نام دموکراسی و آزادی عقیده و بیان انجام داده و میدهند. به نام آزادی بیان و عقیده شدیدترین ضربهها بر آزادی وارد آوردهاند و در لوای آن بویژه در کشورهای جهان سوم واسلامی به ایجاد تفرقه و مسلک سازی پرداختهاند وارزشهای والای دینی وانسانی را به بازی گرفتهاند. جدیدترین ترفند دشمنان آزادی را هم اینک در دفاع همه جانبه آنان از سلمان رشدی مرتد مشاهد میکنیم که در لوای آزادی بیان و عقیده به مقدسات میلیونهاانسان توهین روا میدارند واین در حالی است که به اسم دفاع از قانون مانع آزادیهای مشروع مسلمانان درانجام فرائض در بسیاری از سرزمینهای مدعی دموکراسی میشوند.
۳.اکثرصاحب نظران اسلامی واصل آزادی بیان را قبول دارند ولی درابعاد آن دچارافراط شدهاند. به گفته شهید بهشتی:
[مساله آزادی بیان مسالهای بسیار حساس است که کوچکترین انحرافی درباره آن انسان را به دامن افراط و تفریط میکشاند.انسان باید بسیار هوشیارانه آن را مطرح کند تا آن را بر خط مستقیم اسلام طرح کرده باشد مخصوصا باابعاد و جوانبی که در بر دارد]. [۱]
بنابراین ابعاد گوناگون موضوع میبایست مورد دقت قرار بگیرد.از جمله: آیا آزادی حقی است مربوط به همه انسانها و یا ویژه گروهی خاص ؟
نکته دیگر قلمرواین آزادی است که آیا تنها عرصه سیاسی واجتماعی را شامل میشود و یا مسائل مربوط به عقیده واندیشه را نیز در بر میگیرد؟
باید مشخص گردد که آیا در تمام مسائل اسلامی اعم ازاصول و فروع حق تفحص و تحقیق وجود دارد یااین که به مسائل اجتماعی و سیاسی اختصاص پیدا میکند و مسلمانان ازاظهارنظر در مسائل اعتقادی واصول دین محرومند و دراین نوع مسائل اصل بر تعبد و تقلیداست. نکته دیگر حدود آزادی است که باید براساس متون دینی معتبر مشخص گردد و گرنه اصل وجود حد و مرز برای آزادی از جمله آزادی بیان امری است عقلایی و مورد پذیرش همگان.
در تمامی ابعاد یاد شده اختلاف نظر تا مرزافراط و تفریط وجود دارد. براین اساس ارائه نظر مبتنی بر منابع معتبراسلامی با توجه به ابعاد مختلف امری است لازم و ضروری که ما دراین نوشتار بر آنیم تا به قدرامکان به این موضوع بپردازیم.
بحث از آزادی بیان را در سه محوراساسی دنبال میکنیم:
۱. آزادی بیان برای مسلمانان.
۲. آزادی بیان برای غیرمسلمانان.
۳. حدود آزادی دراسلام.
مسلمانان و آزادی بیان
همانطور که گفته شد سئوال این است که آیااسلام به پیروان خود آزادی اظهار عقیده در تمامی عرصههای عقیدتی و سیاسی و اجتماعی را میدهد یا خبر؟
ما در گذشته طی مقالاتی مبسوط اصولی را عرضه کردیم که نتیجه طبیعی آن اصول وجود آزادی بیان برای مسلمانان در تمامی مسائل اسلامی است. تا آنجا که به انکاراصول اساسی دین: [ توحید نبوت و معاد] منتهی نگردد. [آزادی تفکر ، ممنوعیت تکفیر ، تعیین مرزاسلام و کفر] عنوانهای مباحث گذشته ما بود که لازم است اشارهای کوتاه به آن داشته باشیم:
آزادی تفکر
در طی سلسله مقالاتی که به عنوان آزادی تفکر داشتیم [۲] معلوم شد که دراسلام آزادی تفکر واندیشیدن نه تنهاارزشمند به حساب آمده بلکه اسلام مسلمانان را موظف نموده است در حد توان خود از تفکر غفلت نورزند. روشن شد که تفکر قلمرو خاصی ندارد و آفاق وانفس و جمیع مسائل اسلامی را اعم ازاصول و فروع شامل میشود نهایت این که چون تفکر نوعی فعالیت و عمل است نیاز به به ابزاری مناسب دارد که از بدیهیترین آنها داشتن معلومات لازم و متناسب با آن موضوعی است که شخص دربارهٔ آن به تفکر واندیشه میپردازد و در سایه آن است که بشر به حد رشد و بلوغ اجتماعی لازم میرسد. بدون تردید ارزش دادن به تفکر و تشویق به آن بدون پذیرش لوازم آن امری نامعقول است.از بدیهیترین لوازم تفکرایجاد محیطی آزاد برای ارائه تفکراست ازاین روی آزادی بیان متمم آزادی تفکر به شماراست.
حربه تکفیر
دومین مطلبی که در مقالات گذشته مورد بحث قرار گرفت [۳] محکومیت استفاده از چماق تکفیر در برخورد بااندیشه هاست. معلوم شد که اسلام استفاده از حربه تکفیر را در برخورد بااندیشهها ناصحیح میداند و طالب محیطی سالم و جوی آرام و به دوراز غوغا برای باروی اندیشه هاست.
مرزاسلام و کفر
در مباحث مرزاسلام و کفر نیز براین مساله تاکید شد که: برای ورود در جرگه مسلمانان اظهار شهادتین کافی است ولی برای خروج از دین و حکم به این که فلان فرد خارج از حوزه دین است حد و مرزیهای دقیق وجود دارد [۴].ازاین روی افراد مسلمانان باامنیت بیشتری میتوانند به اظهار و آرای خویش بپردازند.
آزادی بیان در نصوص دینی
افزون براصول یاد شده در نصوص دینی وظایف و دستوراتی برای مسلمانان مقرر گردیده است که انجام هر کدام از آنها مستلزم وجود آزادی بیان برای پیروان دین است و بدون آزادی بیان در متن دین بویژه در قلمرو مسائلی سیاسی واجتماعی انجام چنین وظایفی امکان پذیر نیست از جمله:
امر به معروف و نهی از منکر
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر بر کسی پوشیده نست. آیات متعدد قرآن واحادیث فراوان ازائمه معصومین[ ع] نشانگر عظمت واهمیت این فریضه مهمم دینی است. اسلام براساس این دستور مسلمانان را موظف نموده که با تشخیص [معروف] و[ منکر] وظیفه دارند که در راه گسترش معروف و زدودن منکر از پیکر جامعه با هر وسیله ممکن تلاش نمایند بدین وسیله از فساد مسلمانان وانحراف جامعه و نظام اسلامی جلوگیری کنند و سلامت نظام اسلامی راازانحرافات داخلی و خارجی تضمین نمایند.انجام این وظیفه را مراتبی است که زبان و قلم (بیان )از جمله مهمترین آنهااست.
فمنهم المنکر بیده ولسانه و قلبه فذلک المستکمل لخصال اخیر. [۵]
کسانی که منکر را به دست و زبان و دل انکار میکنند اینان تمام خصال نیک را در خویش جمع نمودهاند.
بنابراین وجود چنین دستور مهممی در پیکره دین مبتنی بر آن است که اسلام آزادی بیان وابراز عقیده را به عنوان اصل مسلم پذیرفته باشد و به پیروان خوداجازه ابراز عقیده در برابرانحرافات فردی و اجتماعی داده باشد تااین که زمینه مساعد برای اجرای این واجب فراهم گردد نهی از منکر بی معنا و به دوراز واقعیت خارجی خواهد بود.
مشورت
مساله تشویق به مشورت ریشه در قرآن و سنت و سفارشات ائمه[ ع] دارد که انسانها را همواره در راستای حل معضلات و مشکلات و رهیابی به نظرات صائب به مشورت راهنمائی کردهاند.
... مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا. [۶]
دراهمیت مشورت و نظرخواهی از دیگران همین بس که خداوند به پیامبر[ص] بااین که عقل کامل بوده و با وحی الهی ارتباط دارد فرمان میدهد که بااهل نظر مشورت کند.
... وشاورهم فی الامر...
براساس این دستورالهی پیامبر[ص] با یاران خود در موارد متعدد مانند: جنگ بدر احد خندق و... به رای زنی و مشورت میپرداخت و به آنان اجازه اظهار نظر وانتقاد میداد و گاهی از رای خویش به خاطراحترام به رای و نظراکثریت صرف نظر میکرد.
از تشویق و ترغیبهایی که در آیات و روایات نسبت به شور و مشورت و استفاده از آرا و نظرات دیگران شده است به روشنی معلوم میگردد که اسلام طالب محیط و جامعهای است که انسانها بتوانند در آن آزادانه به اظهار رای و عقیده خود درامر جامعه و یکدیگر بپردازند تا در پرتو تضارب آرای موافق و مخالف گزینش بهترین رای و نظر میسر گردد و گرنه حق اظهار عقیده و نظر در موضوع مورد مشورت و تشویق و ترغیب به آن بی مورد خواهد بود.
نصیحت و خیرخواهی
خیرخواهی که در متون دینی از آن به (نصح) تعبیر شده است پایه واساس آن حدیث معروف پیامبر (ص):
کلکم راع و کلکم مسول عن رعیته ، است که مسلمانان را موظف مینماید تا نسبت به احاد مسلمانان بویژه پیشوایان دین خیرخواه و نیک اندیش باشند و آنان رااز طریق ارائه نظرات واندیشههای خیرخواهانه واصلاحی یاری رسانند و با انتقاد سازنده که نشات گرفته از تعهد اسلامی باشد آنان را از فرو افتادن در مسیرانحرافها باز دارند. این مساله دربارهٔ شخص اول تصمیم گیرنده در نظام اسلامی (رهبر) تاکید بیشتری دارد تا جایی که در کتب روایی محدثین بزرگوار بابی را به عنوان [ ما امر النبی(ص) بالنصیحه لائمه المسلمین] [۷] اختصاص دادهاند.
علی (ع) آن رااز حقوق پیشوایان دین بر رعیت برشمرده است:
وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيب [۸].
حق من بر شما (رعیت ) وفای به بیعت و نصیحت و خیرخواهی در حضور و غیاب من است.
و در راستای هر چه بهترانجام گرفتن این وظیفه مهم به مسلمانان یادآور میشود که:
[با من آن طور که با جباران سخن می گوئید سخن مگویید و چنانچه از روی ترس از گفتن حق در برابر مردمان متکبر خودداری میکنید با من از گفتن حق خودداری نکنید و با من با ظاهرسازی برخورد نکنید و دربارهام گمان بی جا نبرید که گفتن حق بر من سنگین باشد و یا بخواهید مرا به بزرگی تعظیم کنید چرا که کسی که حق و یا پیشنهاد و عدل بر او سنگین باشد عمل بدان براو سنگین تراست پس از سخن به حق و یا مشورت در عدل با من دریغ نورزید]. [۹]
[۱۰]. مرحوم نائینی (ره) در کتاب تنبیه الامه بااشاره به این حدیث شریف میفرماید:
چه قدر سزاواراست ما مدعیان مقام والای تشیع اندکی در سراپای این کلام مبارک تامل کنیم واز روی واقع و حقیقت رسی والغای اغراض نفسیه این مطلب را بفهمیم که دراین درجه اهتمام حضرتش در رفع ابهت و هیبت مقام خلافت از قلوب است و تکمیل اعلی درجات آزادی آنان و ترغیب و تحریص شان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والی بر رعیت و یا حقوق رعیت بر والی شمردن آنان و همچنین [ اشیروا علی اصحابی] فرمودههای اشرف کائنات[ ص] بر طبق امرالهی برای چه مطلب بود
نهی از کتمان حق
ازاصول دیگری که لزوم آزادی بیان را تثبیت میکند حرمت کتمان حق و لزوم بیان حقائق برای مردمان است. خداوند در موارد متعدد از کسانی که از روی هوس و یا ترس و طمع به کتمان حق و خود سانسوری روی میآورند نکوهش کرده است و خواستار تبیین حقایق شده است.
لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق وانتم تعلمون. [۱۱]
چرا حق را با باطل پوشانده و آگاهانه به کتمان حق روی میآورید.
و کسانی را که ازادای شهادت سرباز زده و به اخفای حقایق میپردازند ظالمترین مردم معرفی نموده است:
و من اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله. [۱۲]
و درخصوص عالمان و دانشمندان این وظیفه سنگین تر میشود. عالمان میبایست دراختلافات فکری و جناح بندیهای سیاسی حق رااز باطل آشکار کنند و بدعت رااز سنت بازشناسانند و گرنه مشمول لعنت الهی واقع خواهند شد:
إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه. [۱۳]
آنگاه که بدعت در میان امتم آشکار شد عالمان میبایست علم خود را آشکار کنند و گرنه مشمول لعن خدا واقع میشوند.
لزوم بیان حق و ممنوعیت کتمان با آزادی بیان در تلازم است و گرنه جایی برای نکوهش از کتمان و لزوم بیان باقی نخواهد بود.
آنچه تاکنون ذکر شده تبیین این نکته است که در نظام اسلامی مسلمانان حق آزادی بیان واظهار عقیده در مسائل عقیدتی سیاسی و اجتماعی را دارند البته با رعایت حدودی که در جهت این آزادی معین گشته است تا وسیلهای برای تجاوز به ارزشهای اسلامی وانسانی دیگر نگردد که بدان اشاره خواهیم کرد.
غیرمسلمانان و آزادی بیان
دومین مطلبی که محوراصلی بحث ما را تشکیل می دهداین است که: آیا غیر مسلمانان نیز دراظهار عقاید خویش آزادند یا خیر؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ آیااین آزادی شامل ملحدان و مشرکان هم میگردد و یا تنها در برگیرنده اهل کتاب است ؟ آنچه از متون معتبراسلامی استفاده میشود این که: آزادی بیان از جمله حقوق انسانی مورد تاییداسلام است که دراینجا مروری بر آن خواهیم داشت:
حق انسانی
بدون شک آزادی از بزرگترین نعمتهای زندگی واز گرانبهاترین سرمایههای سعادت مادی و معنوی انسان است. میل به آزادی و حریت با سرشت بشر آمیخته شده است واز مطبوعترین و گواراترین تمایلات طبیعی آدمی است دراصول اندیشه اسلامی پس از توحید تکریم انسان در صدر معارف دینی قرار دارد:
ولقد کرمنا بنی آدم....
تکریم انسان که آیات متعدد قرآن و روایات ماثوره بیانگر آن است مفهوم بسیار لطیف و در عین حال وسیع و گستردهای است که همه ارزشهای و خوبیها و کمالات انسانی از جمله آزادی را در خود جای داده است واصلی است محکم و متقن در معرفی و باین مقام و منزلت انسان ازاین روی حریت نه تنها یکی از حقوق مسلمه انسان بلکه از مشخصات واز حدود و موجودیت او به شمار آمده است. آفریدگار جهان با همه سلطه و سیطرهای که بر همه موجودات دارد انسان را در حدود و اختیاراتی که بدو بخشیده است مطلقا ملزم به عمل نساخته و فعالیت او را مانند سایرانواع حیوانات محدود به قوای طبیعی و عزیزی ننموده است بلکه تنها به وسیله امر و نهی اوارشاد به عواقب امور افعال و حرکات او را تحت انضباط وانتظام در آورده است و سرنوشت انسان را به اراده واختیاراو دانسته است.
در مکتب اسلام بیدار ساختن انسانها و رهانیدن آنان از قید و بندهای گوناگون و بندگی انسانهایی همانند آنان از عالیترین هدفهای انبیاء به شمار میرود:
ویضع عنهم اصرهم والاغلال کانت علیهم. [۱۴]
نیل به آزادی و نجات خویش ازانواع بندگیهای پنهان و آشکار از مهمترین مقاصد هر مسلمانی است که میبایست همواره در تشویش باشد که مبادا لحظهای در یکتاپرستی و توحید در تزلزل افتد و طرق بندگی و عبودیت غیرخدا را بر گردن نهد و در نتیجه گوهرارزشمند آزادی را.برایگان از دست بدهد
قال الصادق(ع):
مَنْ أَصْبَحَ مَهْمُوماً لِسِوَى- فَكَاكِ رَقَبَتِهِ فَقَدْ هَوَّنَ عَلَيْهِ الْجَلِيلَ- وَ رَغِبَ مِنْ رَبِّهِ فِي الْوَتْحِ الْحَقِير. [۱۵]...
کسی که شب را به صبح آورد و غیراز آزادی خود ( از اسارتهای درونی و برونی ) غصه اندوهی داشته باشد بداند که عالیترین هدف انسانی را کوچک شمرده و به جای توجه به خداوند علاقه و میل خویش را به طرف سود ناچیز معطوف داشته است.
در منزل حریت و آزادگی دراسلام همین بس که در مقام بندگی خداوند نیز توجه به شکرگزاری و وظیفه شناسی که نشانه انسانیت و آزادگی است ملاک ارزش در عبادت قرار میگیرد:
إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ- وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَة[۱۶].
گروهی خداوند را به منظور شکرگزاری وانجام یک وظیفه انسانی پرستش میکنند این عبادت احرار و آزادگان است و چنین عبادتی افضل از تمام عبادات است.
با چنین تلقی و نگرشی که اسلام به منزلت انسان و مرتبت او دارد نسبت به خصوص آزادی بیان واظهار عقیده که مهمترین مظاهر آزادی انسانی است دیدگاه اسلام به خوبی روشن میگردد که اسلام آن را جزء حقوق مسلمه انسانی شمرده و به انسان از آن جهت که انسان است این آزادی را داده است.
در همین راستا بیان و قلم که جلوههای این نوع آزادی است مورد تقدیس و تکریم قرار گرفته است [۱۷] و خداوند متعال نعمت بیان را در ردیف نعمت خلقت و آفرینش انسان بر شمرده است و به قلم و آنچه ازاو می طراود سوگند یاد نموده است.
وامام صادق[ ع] محیطی را که در آن آزادی بیان عقیده باشد تبلور زندگی خوب وانسانی میشمارد.
اسماعیل بصری میگوید:
امام صادق(ع) فرمود:
تقعدون فی المکان فتحدثون و تقولون ماشئتم و تبروون ممن شئتم و تولون ممن شئتم ؟ قلت نعم قال و هل العیش الا هکذا. [۱۸]
شما میتوانید در مکانی گرد آیید و با یکدیگر به گفتگو بپردازید و آنچه را که می خواهیداظهار دارید واز هرکس انتقاد کنید (بیزاری جویید) و به هرکس می خواهیدابراز دوستی و محبت کنید؟
گفتم: آری.
فرمود: آیا زندگی و لذت مفهومی جزاین دارد؟
بنابراین تردیدی نیست که اسلام به همه انسانها از آن جهت که انسانند بدون در نظر گرفتن نوع عقیده و فکر آزادی اظهار عقیده را داده است گر چه مخالف با مقدسترین اصول اعتقادی اسلام باشد.
متون دینی و سیره پیامبر و معصومین[ ع] شاهداین مدعاست که در ذیل بدان اشاره میشود:
جلوههای آزادی بیان
در نصوص دینی
در راستای حفظ آزادی بیان عقیده برای غیرمسلمانان در نصوص دینی وظایف و دستورات مهمی به مسلمانان در برخورد بااندیشههای مخالف داده شده است که تمامی آنها نشات گرفته از پای بندی اسلام به دادن این حق آزادی به غیرمسلمانان است. از جمله:
الف: جدال احسن: جدال احسن که به معنای مجادله نیکو و کاوشی طرفینی برای یافتن و کشف حق است از موضوعاتی است که قرآن کریم در آیات متعدد به آن تشویق و ترغیب کرده و آن را شیوه برخورد با مخالفان و منکران رسالت پیامبر[ص] شمرده است از جمله:
۱. ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم باللتی هی احسن. [۱۹]
با حکمت واندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به طریقی که نیکوتراست مناظره کن.
۲. ولاتجادلوااهل الکتاب الا باللتی هی احسن. [۲۰]
بااهل کتاب جز به روشی که نیکوتراست مجادله نکنید.
تعبیر به[ احسن] تعبیر جامعی است که تمام روشهای صحیح و مناسب مناظره و مباحث را شامل میشود چه در الفاظ و چه در محتوای سخن و چه در آهنگ گفتار و چه در حرکات دیگر.
بدون شک این ترغیب و تشویق در صورتی ارزشمند و با معناست که شریعت مقدس اسلام به طرف مقابل صرف ابراز عقیده و نظر مخالف را داده واو را درارائه نظر واندیشه خویش آزاد گذاشته باشد و گرنه در صورت نبود میدان برای بیان واظهار عقیده به مخالفان دستور به جدال احسن بی معنا خواهد بود.
ب: گزینش بهترین: هراندیشهای به هر مقدار که سهم از واقع نمایی داشته باشد مورداحترام اسلام است ازاین روی قرآن کریم در برخورد با آراء مخالف مسلمانان را به خویشتن داری و سعه صدر دعوت نموده تا در پرتو آن انتخاب بهترین اندیشه و سخن امکان پذیر گردد.
فبشر عبادی الذین یتسمعون القول فیتبعون احسنه. [۲۱]
بندگان مرا بشارت ده آنهایی که به سخنان این و آن گوش فرا میدهند و بهتین آن را بر میگزینند.
طبق این آیه شریفه خداوند بندگان راستین خود را کسانی میداند که به سخن این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر گوش فرا میدهند و با نیروی عقل و خرد بهترین آنها را بر میگزینند و هیچ گونه تعصب و لجاجتی در کار آنان نیست و هیچ گونه محدودیتی در فکر و اندیشه آنان وجود ندارد. آنان جویای حقند و تشنه حقیقت هر جا آن را بیابنداز آن استقبال میکنند که:
الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق. [۲۲]
حکمت گمشده مومن است حکمت را بگیر گر چه از منافقان باشد.
گرچه برخی از مفسران در معنای [القول] محدودیت قائل شدهاند. و مراداز آن را یا قرآن گرفتهاند و پیروزی از [احسن] را پیروی از طاعات و یااین که منظور از [ قول] را مطلق اواخر و نواهی الهی دانستهاند خواه در قرآن باشد یا نباشد ولی دلیلی براین محدودیت نیست بلکه ظاهر آیه هرگونه سخن و قول را شامل می شوداز هر کس و در هر زمینه که باشد.
قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را نمونه عالی سعه صدر و تحمل آرای مخالف میشمرد به گونهای که از جانب برخی نادانان مورد سرزنش قرار میگیرد و به حضرتش میگویند:
هواذن.
او گوش است.
قرآن در پاسخ اینان میفرمایند:[ اذن خیر لکم].
نیکو گوشی برای شماست.
ج: برهان طلبی: قرآن مجید افزون بر آن که پیروان خود را به تبعیت از دلیل و برهان فرا خوانده است همواره از مخالفان و معارضان خود نیز دلیل و برهان طلب میکند. به عنوان نمون در مقام احتجاج با مشرکان میفرماید:
أ اله مع الله قل هاتوا برهانکم ان کنت صادقین. [۲۳]
آیا خدای دیگری همراه خداست ؟اگر راست میگویند دلیل و برهان خویش را بیاورید.
و در مقام تخطئه پندارهای غلط اهل کتاب همین معنا را یادآور شده میفرماید:
قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودااو نصاری تلک امانیهم قل هاتوالرهانکم ان کنتم صادقین. [۲۴]
گفتند: جز آنان که یهودی یا نصرانی باشند به بهشت داخل نخواهند شد.این آرزوهای ایشان است. بگو: اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید.
لازمه تحدی و برهان طلبی قرآن این است که اسلام به مخالفان آزادی داده است. تا آراء و عقاید خود را بی پروا بااستدلال و برهان بیان کنند. در غیراین صورت تحدی (برهان طلبی ) بی معنا خواهد بود.
د: نقل آراء و نظرات مخالفین: یکی دیگراز شیوههای قرآن در مقام برخورد با آراء واندیشههای مخالفان این است که: کفرآمیزترین سخن آنان را همراه بااستدلایشهان نقل مینماید و سپس به نقد وایراد آن میپردازد.
[قال الذین کفروالله ، قال الذین اشرکوالله] و تعبیرات مشابه آن بیانگر این حقیقت است و به گفته استاد شهید مرتضی مطهری:
[ اگر مادیین و غیر خداپرستان افکاری داشتهاند واستدلالهایی کردهاند همان است که در کتب مذهبی آمده و بر زبان ائمه[ ع] جاری شده و بدینوسیله به ثبت رسیده والا خودشان کتبی مکتوب نداشتهاند]. [۲۵]
این شیوه قرآن دلیل بسیار روشن دیگری است براین که نه تنها مخالفان در بیان عقیده و آرای خویش آزادند که مسلمانان به ثبت و ضبط دقیق نظرات آنان که ضرورت یک برخورد صحیح باافکار دیگران است تشویق شدهاند.
ه: عدم جواز تقلید دراصول دین: مطلبی را که فقهاء و بزرگان دین آن را به صورت اصل مسلم به صراحت در آغاز رسالههای علمیه اعلان داشتهاند عدم جواز تقلید دراصول دین است.
این اصل مبین این است که نقد و بررسی که لازمه یک انتخاب غیرتقلیدی است نسبت به اصول دین امری اجتناب ناپذیراست و هر انسانی این حق را دارد که برای رسیدن به عقیده متقن اسلامی به بحث و بررسی دربارهٔ مسائل اعتقادی اسلام بپردازد واظهار رای و عقیده نماید.
از نصوص دینی که به طور خلاصه بدان اشاره شد به این نتیجه میرسیم که از دیدگاه اسلام آزادی بیان حتی برای ملحدان و منکران دین امری روشن و بدیهی است و همه افراد مجازند در برابر منطق اسلام به بحث واستدلال بپردازند و نظر خود راارائه دهند وابرازاندیشه و عقیده از جانب هر کس که باشد محترم است و مسلمان موظف به برخورد صحیح و نیکو با سخنان و عقاید مخالف میباشند.
قوت منطق اسلام
مطلب دیگر که در تایید نصوص یاد شده ازاهمیت فراوان برخوردار است برخورداری اسلام از منطق قوی در برابر مخالفان فکری خویش است.
بدون شک آن که از قوت منطق برخورداراست و به راه صواب و هدایت گام بر میدارد هیچ گاه از برخوردافکار و انتقادها نمیهراسد. نگرانی از رودررویی باافکار واندیشه هااز جانب کسی است که از خویشتن بیمناک بوده و در خود حقیقتی سراغ ندارد.
و به شهادت تاریخ محیط آزاد برای دین و مناظرات باادیان و مکاتب مختلف نه تنها موجب اضمحلال و رکود دین نگشته که زمینه هر چه روشنتر شدن مفاهیم دینی را مهیا کرده است. جای انکار نیست که انبوه معارف الهی و فلسفی در زمینههای مختلف و غنای فرهنگ و فراهم آمدن گنجینههای پربهای معارف از زمان امیرمومنان وامام باقر و صادق[ ع] معلول آزادی مخالفان در بحث و مناظره و میدان یافتن پرسش و پاسخ و موشکافی عالمانه از باورها وایمانها بوده است که در طی آن مباحث زوایای مبهم معارف دینی کشف گردیده و بطلان تفکرات مادی و مخالفان اسلام آشکار گردیده است.
سیره معصومان
شیوه برخورد پیامبر[ ص] وائمه معصومین[ ع] باافکار مخالف به خوبی بیانگر وجود محیطی آزاد برای بیان اندیشههای مخالف دراسلام است.از سیره این بزرگان به روشنی میتواند دریافت که آنان نه تنها با گفتار که در عمل نیز سعی داشتهاند محیطی سالم برای تضارب آراء در جامعه ایجاد نمایند همگان بدون ترس و دلهره آنچه را میاندیشند بیان کنند و به نقد و بررسی آرای دیگران بپردازند.
بنابراین شاخت و آگاهی این سیره سند زنده و گویایی است بر حقانیت ادعای ما در زمینه آزادی بیان دراسلام.
سیره پیامبر(ص)
با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام در مییابیم که علمای ملتهای مختلف از: یهود نصاری دهری مانوی مشرک و... به مدینه مرکز حاکمیت اسلام میآمدند و در کمال آزادی به اظهار عقاید خویش میپرداختند. ساعتها با پیامبراسلام[ ص] مناظره و گفتگوی عقیدتی داشتند و آن حضرت با سعه صدر کامل و به دوراز تنگ نظریها و حساسیتهای بی مورد به سخنان آنان گوش میداد و بااستفاده از باورهای خود آنان به اقامه دلیل بر حقانیت اسلام و رسالت خویش میپرداخت.
به عنوان نمونه به یکی از مناظرات آن حضرت با علمای ادیان دیگر اشاره میکنیم:
علی[ ع] فرمود:
روزی علمای پنج تن: یهود نصاری دهریه ثنویه و مشرکان عرب نزد پیامبر جمع شدند.
فقالت الیهود: نحن نقول: عزیزابن الله و قد جئناک یا محمد لنتظر ماتقول فان اتبعتنا فنحن اسبق الی الصواب منک وافضل وان خالقتنا خصمناک. [۲۶]...
یهودیان گفتندای محمد: ما معتقدیم که عزیز پسر خدااست. آمدهایم تا ببینیم تو چه میگویی. گراز ما پیروی نمایی پس ما به حق از تو پیشی داریم واگر مخالفت نمایی با تو مخاصمه مینماییم.
و علمای دیگر نیز پس از بیان عقاید خود جملههایی همانند یهودیان به زبان آوردند و آنحضرت را به مناظره دعوت کردند. پس از آن پیامبر[ص] با کمال متانت به هر یک از آنان پاسخ گفت بدون این که در مقابل عقاید باطل آنان تندی و خشونت نشان دهد و یااظهار ناراحتی نماید.
این شیوه برخورد از جانب پیامبر[ص] به گونهای مستمر در زندگی آنحضرت وجود داشته است چنانکه در روایتی امام حسن عسکری[ ع] از پدرش سوال میکند که آیا پیامبر[ص] با یهود و مشرکان مناظره و محاجه داشته است.
امام در پاسخ به استمراراین سیره اشاره میکند و میفرماید:
آری مناظرههای بسیار زیادی داشتهاند.
امام سپس برخی از آیات را که بیانگر مناظره و محاجه پیامبر با یهود واهل کتاب است نقل میکند و آنگاه مناظرهای از پیامبر را با سران مشرکان قریش به عنوان نمونه میآورد [۲۷].
دربارهٔ برخورد آن حضرت با پیروان دیگرادیان مطالب بسیاری است که خوانندگان میتوانند به کتابهای نوشته شده دراین زمینه مراجعه نمایند. این شیوه از جانب جانشینان پیامبر نیز دنبال میشد. گر چه در برخی از موارد به خاطر عدم احاطه علمی برخوردهای غیرمنطقی در مسائل اعتقادی انجام میگرفت که با برخورد صحیح علی[ ع] جبران میشد. به طور کلی مردم در آن عصراز آزادی بیان برخوردار بودند به عنوان نمونه:
[خلیفه دوم روزی بالای منبر گفت:
مردم تا جایی که من درست عمل کردم مرا تایید کنید و هر جا به کژی گراییدم و خطا کردم مرا نصیحت واصلاحم نمایید.
یکی از مسلمانان برخاست و چنین گفت:
خلیفه باید بداند که اگر کج روداو را بااین شمشیر راست خواهیم کرد. عمر هم او را مورد عتاب قرار نداد بلکه خدا را شکر کرد در جامعه اسلامی این چنین مسلمانان متعهدی پیدا میشوند]. [۲۸]
سیره علی[ع]
علی[ ع] همانند پیامبراسلام[ ص] از رویاروئی واستماع سخنان پیروان دیگرادیان اظهار ناراحتی نمیکردند بلکه با آغوش بازاز آنان استقبال میکردند و با آنان به بحث و گفتگو میپرداختند. علمای ادیان با کمال آزادی عقاید سوالات شبهات خود را مطرح میکردند و علی[ ع] نیز با کمال احترام به سخنان آنان گوش میدادند و سپس بدانها پاسخ میگفتند. حتی در برخی از موارد مانع از برخوردهای تند و خشن در برخی از مسلمانان در برابر شبهات و یا سوالات اهل کتاب و یا زنادقه میشدند و با برخوردهای منطقی عملا نشان میدادند که در برخورد با آرای مخالف تنها منطق واستدلال کارسازاست و بس. 7
به عنوان نمونه: روزی علی[ ع] در مسجد سخنرانی میکرد و عدهای از مسلمانان و غیرمسلمانان به سخنان وی گوش میدادند. آن حضرت فرمودند:
سلونی قبل ان تفقدونی...
پیش از آن که از میان شما بروم هر چه میخواهید از من سوال کنید تا به شما پاسخ بگویم.
مردی از یهودیان با کمال آزادی گفت:
أَيُّهَا الْمُدَّعِي لِمَا لَا يَعْلَمُ وَ الْمُتَقَدِّمُ لِمَا لَا يَفْهَمُ أَنَا سَائِلُكَ فَأَجِبْ.
ای کسی که ادعا میکنی چیزی را که نمی دانی و پیش داوری میکنی آنچه را که نمیفهمی.اینک سوال میکنم آماده جواب باش.
اصحاب امام خشمگین شدند و دراندیشه بودند که به آن مرد تعرض کنند حضرت آنان راازاین کار منع کرد و فرمود:
او را رها کنید... با فشار و زور و بدون منطق و دلیل حجتهای الهی را نمیتوان ثابت کرد و سپس حضرت رو به آن مرد یهودی کرد و فرمود: سوالات خود را مطرح کند تا پاسخ گویم.او نیز تمام سوالات و شبهات خود را طرح و پاسخ آن را دریافت کرد [۲۹].
علی[ ع] بااین برخورد منطقی سیره حسنهای رااستحکام بخشید که میباید سرمشق همه مسلمانان بویژه عالمان و مبلغان دین در برخورد باافکار مخالف قرار گیرد تا مبادااستبداد و خشونت جایگزین آزادی بیان و منطق واستدلال گردد.
سایرائمه
سیره و برخورد عملی دیگر امامان و رهبران الهی بیانگراستمرار سیره پیامبر و علی (ع) بیانگر سیره پیامبر و علی[ ع] در برخورد با عقاید و شبهات اربابان ادیان مختلف میباشد.
در زمان امام باقر وامام صادق وامام رضا (ع) که تقریبا محیطی آزاد برای گسترش معارف اسلامی پدید آمده بود وامامان فرصتی را در راه نشر فرهنگ اسلام و تفسیر قرآن پیدا کرده بودند افراد گوناگونی را از غیر مسلمانان مشاهده میکنیم که آزادانه در محضر آنان رفت و آمد میکردند و به بحث و تحقیق دربارهٔ عقیده خود میپرداختند و سوالات و شبهات خود را با کمال آزادی در آن مجالس مطرح میکردند و ائمه نیز با متانت واحترام به آنان پاسخ میگفتند. گاه این قبیل مناظرات در مدینه و مسجد پیامبر انجام میگرفت.امام صادق و شاگردانش نه تنها به منع آنان نمیپرداختند که با کمال خوش روئی به سخنان آنان گوش فرا میدادند و به مناظره و مباحثه با آنان میپرداختند.اشخاصی همانندابن ابی العوجاء ابوشاکر دیصانی جاثلیق و... در مجالس ائمه[ ع] حاضر میشدند وافکارشان را در زمینه خداشناسی نبوت و... بیان میکردند و دربارهٔ قرآن و پیامبراسلام به مناقشه میپرداختند وائمه[ ع] نیز بدون برانگیختن احساسات و یا طرد آنان به مناقشات آنان پاسخ میدادند.
نمونهای ازاین برخورداز بان یکی از ملحدان میشنویم:
ابن ابی العوجاء با رفقای مادی مسلکش در مسجد پیامبر نشسته بودند و دربارهٔ شخصیت پیامبر وانکار صانع عالم سخن میگفتند. مفضل که از شاگردان امام صادق(ع) بود وقتی سخنان کفرآمیز آنان را شنید برآشفت و فریاد زد: [ ای دشمنان خدا ! خالق و مدبر راانکار میکنید؟]!ابن ابی العوجاء که مفضل را نمیشناخت گفت: 3
از کدام گروهی ؟ اگرازاهل کلامی بیا با هم به بحث بنشینیم واگر از یاران جعفر بن محمدی که او با ما این گونه سخن میگوید. گاهی حرفهایی تندتر و کفرآمیزترازاینها که شنیدی در محضر وی میگوییم ولی او با کمال بردباری و متانت حرفهای ما را میشنود و صبر میکند تا آنچه را دراندیشه داریم بگوییم تا جایی که کلمهای باقی نماند و در مدتی که ما سخن میگوییم چنان با دقت و حوصله حرفها و دلائل ما را گوش میدهد که ما گمان میکنیم تسلیم عقیده ما شده است و پس از آن با ملایمت تمام و مهربانی و با جملاتی کوتاه و پر مغز شروع میکند به ارائه پاسخ. تواگراز یاران او هستی بسان او با ما سخن بگو [۳۰].
در پرتواین گونه برخوردها بود که علمای اهل کتاب مشرکان و مادیین آن زمان اظهار عجز و ناتوانی میکردند و خاضعانه سرتسلیم فرود میآوردند و یا حداقل حاضر میشدند به سخنانی که نفی باورهای آنان را در پی داشت گوش فرا دهند.
در زمان امام رضا[ ع] مامون عباسی یکی از تشکیل دهندگان این مجالس مناظره و مباحثه بود. پس ازاجلال نزول امام رضا[ع] به خراسان مامون به فضل به سهل دستور داد که علمای ادیان مختلف را برای مناظره باامام رضا[ ع] دعوت کند.
علماء زیادی ازاهل ادیان مختلف در آن جلسه شرکت داشتند از جمله: جاثلیق ( اسقف نصرانیان ) راس الجالوت (رئیس و عالم یهودیان ) روسای صائبین هر بذاکبر ( عالم و رئیس زرتشتیان ) و برخی دیگراز علماء زرتشتی و متکلمین زبردشت ازادیان مختلف و...
امام رضا[ ع] در مجلس مناظره حاضر شدند و هر یک ازافراد مذکور عقاید شبهات و سوالات خود را با کمال آزادی مطرح ساختند و حضرت نیز با کمال آرامش و بااستدلال از کتب خود آنان به آنان پاسخ داد. [۳۱].
این برخورد منطقی امام رضا[ ع] چنان دراین جمع عالمان و دانشمندان و غیرمسلمانان تاثیر گذاشت که برخی از آنان اسلام آوردند واز مدافعین اسلام شدند.
شبلی نعمان این مقطع تاریخ رااین گونه میستاید:
[در تاریخ علم کلام چیزی که زیادی از همه موجب شگفت واعجاب است همانا آزادی و آزادیخواهی دولت عباسیه میباشد... در دربار عباسیه: مانوی یهودی عیسائی و بالاخره علمای هر فرقه و هر ملت موجود بودند. مجالس مناظره منعقد میشد و در نهایت آزادی و بی باکی افکار خود را ظاهر میساختند]. [۳۲].
آنچه آوردیم نمونههایی بوداندک از سیره علمی پیامبر[ص] و برخی از ائمه[ ع] در برخورد با آرای مخالف.
دیدگاه صاحب نظران
علماء دانشمندان اسلامی نیز همواره بر آزادی بیان پای فشرده و آن را حق خدا دادانسان و موجوب شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رشد تفکراسلامی دانستهاند و در حد توان اجازه ندادهاند که برخوردهای خشن و به دوراز منطق جایگزین منطق واستدلال گردد:
مرحوم نائینی دراین زمینه میفرماید:
آزادی قلم و بیان و نحوهما... که از مراتب آزادی خدادادی است. حقیقتش عبارت از رها بودن از قید تحکمات طاغوت و نتیجه مقصوداز آن بی مانعی از موجبات تنبیه ملت و باز شدن چشم و گوش امت و پی بردنشان به مبادی ترقی و شرف استقلال وطن و قومیت شناسی واهتمامشان در حفظ دین و تحفظ بر قاموس اکبر وانس واتحادشان درانتزاع حریت موهوبه الهیه واستنقاذ حقوق مغصوبه ملیه و برخورد نشان به تحصیل معارف و تهذیب اطلاق واستکمالات نوعیه و وظیفه وامثال ذلک است [۳۳].
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در پاسخ سوال روزنامه هلندی دی ولت گرانت که میپرسد: در جمهوری اسلامی حقوق اقلیتهای مذهبی و نژادی و سیاسی چه خواهد بود؟ آیا حزب کمونیست آزاد خواهد بود؟
میفرماید:
[ اسلام پیش از هر دنی و بیش از هر مسلکی به اقلیتهای مذهبی آزادی داده است. آنان نیز بایداز حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است بهره مند شوند ما به بهترین وجه از آنان نگهداری میکنیم. در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقاید خود آزادند] [۳۴].
شهید مطهری نیز با برخورد منطقی باافکار مخالف رااز راههای حسات اسلام دانسته میفرماید:
در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید وافکار مختلف است که میتواند به حیات خودادامه دهد. من به جزانان و طرفداران اسلام هشدار میدهم که خیال نککند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری ازابراز عقیده دیگران است.ازاسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها [۳۵].
شهید بهشتی در برخورد با گروههای گوناگون مخالف میفرماید:
[...اما با گروههای دیگر که آنها را به دو دسته اصلی تقسیم کردهایم: یک دسته آنهایی که ضداسلام نیستند هرچند طبق اسلام. هم نیستند که گفتهایم: آنها آزادند اما با آنها مبارزه فکری خواهیم داشت. ما نقد خواهیم کرد مواضع آنها را وانتقاد و رد خواهیم نموداما بااستدلال.
و یک دسته آنهایی که ضداسلامند ولی بر روی جمهوری اسلامی شمشیر نمیکشند که آنها آزادیهایی دارند و سخت آنها را باانتقاد خواهیم کرد.
و یک عده آنهایی که ضداسلامند (ولو به نام اسلام ) و بر ضد جمهوری اسلامی توطئه میکنند و حتی شمشیر میکشند که اینها را دولت اسلامی باید غیر قانونی اعلام کنند] [۳۶].
رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنهای جامعهای را اسلامی میداند که صاحبان اندیشههای مختلف بتوانند آراء وافکار خود را بیان کنند.
[ همه مومنان به انقلاب باید بدانند فضای جامعه اسلامی فضای بازی است فضایی است که صاحبان اندیشههای مختلف میتوانند سخن و عقیده خود راابراز کنند. در مقابل حجت و دلیل قاطع هیچ اندیشهای نمیتواند تاب مقاومت بیاورد. به جنگ افکار رفتن فقط با بیان و فکر واندیشه ممکن است] [۳۷].
حدود آزادی
از مطالب گذشته روشن شد که اسلام آزادی بیان و قلم را برای همگان در جامعه اسلامی پذیرفته است ولی حدود و مقرراتی را برای آن مشخص کرده است.این محدودیتها شرایط بیش از آن که مقرراتی باشد دست و پاگیر و سانسوری تحمل ناپذیر دستورالعملهایی است در راستای استفاده بهتراز آزادی که در صورت عدم رعایت آن نه تنها آزادی همگان در جامعه تحقق پیدا نمیکند که به مقوله ضدارزش نبدیل خواهد گردید و هرج و مرج فرهنگی و فساد و عدم اعتماداجتماعی همه جا را فرا خواهد گرفت. دراینجا به اهم محدودیتهایی که اسلام برای آزادی بیان ذکر کرده اشاره میکنیم.
ممنوعیت اضلال
اسلام چون برای رشد و هدایت انسانها اهمیت ویژهای قائل است نسبت به گمراهه شدن انسانها وافساد جامعه بی تفاوت نیست بنابرایت نسبت به انتشار عقاید وافکاری که سلامت جامعه را تهدید میکند حساسیت نشان داده واز آن جلوگیری میکند معنای این سخن جلوگیری اسلام از آزادی ارائه آراء نیست که اسلام خود از برخورد آراء و طرح نظریات مخالف استقبال میکند بلکه مقصودایجاد محیطی است سالم و به دوراز هیاهو در راستای بهتر روشن شدن حقایق و سخن حق است نه اضلال و گمراه نمودن انسانها. برای رسیدن به چنین محیطی طبیعی است که باید هر صاحب فکری امور ذیل را رعایت کند.
الف: صداقت در سخن: مقصود آن است که در بیان اندیشه و سخن صداقت داشته باشد. آنچه خود میاندیشد و بدان معتقداست بازگو کند واز نفاق واستقاط و تحریف واقعیتها در جهت پنهان نمودن چهره واقعی خود دوری گزیند و متاع خود را آنگونه که هست بدون تلبیس عرضه کند. در غیراین صورت نظام اسلامی حق دارد به عنوان دفاع از آزادی وامنیت فرهنگی جامعه جلواینگونه روشهای غیر منطقی را بگیرد.
به فرموده استاد شهید مطهری:
کتابهایی که ولو ضد دین ضداسلام و ضد خدا هستند ولی بر یک منطق و یک طرز تفکر خاص استوارند یعنی واقعا کسی به یک طرح و یک فکر خاص رسیده و با نوشتن کتاب آن طرز فکر خود عرضه میدارد یعنی هستند بعضی افراد خود را عرضه میدارد یعنی هستند بعضی افرادی که بر ضد خدا بر ضداسلام بر ضد پیامبر حرف میزنند ولی در حرف خودشان صداق دارند یعنی این گونه فکر میکنند به همین دلیل راه مبارزه بااین گروه ارشاداست و هدایت و عرضه کردن منطق صحیح [۳۸].
استاد در جایی دیگر به شرح این نکته میپردازد و مینویسد:
نه تنها آزادی بیان دراسلام هست بلکه میبایست برای شناخت و مقابله باافکار دیگران در دانشگاه الهیات عقاید مارکسیستی توسط استادی که معتقد به آن است تدریس گرداما به شرطی که التقاط و دروغ و حقه بازی در آن راه نیابد و در زیر پوشش افکاراسلامی افکار واندیشههای مخالف با ن ممزوج نگردد.
ب: صداقت در نقل: نکتهای که در همه مراحل ارائه مطالب علمی بویژه در مقام نقد وانتقاد میبایست رعایت گردد صحت سخن و مستند بودن آن است.
مثلا:اگر مطلبی به اسلام نسبت داده میشود باید مستند به منابع معتبر اسلامی باشد و در صورت نقل از منابع معتبر باید دقت شود که این سخن در چه شرایطی نقل شده است و... برخی از مستشرقان متاسفانه در معرفی اسلام و بررسی آن راه صحیح را طی نکرده اندازاین روی بسیاری از سخنان سخیف و به دوراز حوزه حق و واقعیت به اسلام نسبت دادهاند.
این شیوهای است که هر عقل سلیم وانسان آزادهای آن را مردود میشمارد وایجاد محدودیت برای استفاده کنندگان از چنین شیوهای را ناپسند و منافی آزادی بیان نمیشمارند. همچنان که اشاره کردیم قرآن کریم در مقام نقد بررسی اندیشه وافکار مخالف مطالب را به دوراز تحریف نقل میکند به گونهای که هیچ گاه از ناحیه صاحبان آن اندیشه مورداعتراض قرار نگرفته است. همین شیوه قرآنی نقل و نقد سخنان مخالف برگزیدهاند و درابتدا به نقل درست آن سخن با همه جوانب پرداخته و دلایل موجود و یا دلایلی که ممکن است که سخن مبرهن گردد اقامه کردهاند و در صورت عدم توافق به نقد آن پرداختهاند.
ج:امکان پاسخگویی و دفاع:از دیگر مسائلی که در جهت اجتناب ازاضلال باید رعایت گردد این که طرح و بیان اندیشه مخالف باید در محیطی باشد که پاسخ گویی و دفاع برای صاحب سخن ممکن باشد امکان پاسخ گویی برای مسلمان فراهم باشد. بنابراین اگر فرد و یا جمعیتی عقیده و نظری بر خلاف اسلام دارد وابراز آن موجب شبهه برای عدهای از مسلمانان میگردد نمیتواند آن را به عنوان آزادی بیان در میان جمعیتی منتشر کند که توانایی پاسخ گویی بدان را ندارند. نظام اسلامی میتواند برای او محدودیتهای را قائل گردد زیرا این حق هر فرد و جمعیتی است که در صورتی که مورد هجوم اعتقادی قرار گرفت از مرام واندیشه اش دفاع نماید. نشراندیشه و عقیده مخالف در میان افرادی که براثر ناآگاهی و کم اطلاعی از متون دینی نمیتوانند پاسخ گوی شبهات باشند بسان نشر میکرب است در محیط واکسیناسیون نشده که میبایست جلوگیری شود.
سراین که فقها کتب ضلال را ممنوع کردهاند و حفظ و نگهداری کتابهای گمراه کننده را بر مسلمانان حرام دانستهاند همین است. مقصود فقها مطلق کتابها و نوشتاری نیست که حاوی مطالب باطل و خلاف اسلام است بلکه مقصود آن دسته از نوشتاری است که بدون رعایت شرایط مذکور و در نظر گرفتن محیط مساعد منتشر میشوند ولی نشر و بررسی مطالب اسلامی از ناحیه غیرمسلمانان در محیط علمی و مردمانی که مورداغوا قرار نمیگیرند نه ضاله است و نه ممنوعیتی خواهد داشت. به همین جهت ممکن است کتاب و نوشتهای در برههای از زمان که مسلمانان آگاهی و رشد لازم را نداشته باشند جزء کتب ضاله باشد و در برههای دیگر به خاطر وجود آمادگی و آگاهی لازم مسلمانان از عنوان ضلال خارج شده باشد. مرحوم شیخ انصاری در مکاسب پس ازاستدلال بر ممنوعیت نشر کتب ضلال چنین نتیجه میگیرد:
[آنچه از روایات استفاده می شوداین است که: حرمت حفظ کتب ضلال شامل کتابهایی میگردد که سبب ضلال و گمراهی باشند و کتابهایی که مشتمل بر مطالب باطل باشد بدون این که عنوان ضلال براو مترتب شود دراین عنوان داخل نمیباشد. حرمت کتب ضلال از جهت مفسدهای است که گمراهی آن در پی دارد واگر مفسدهای در آن نبود و یا با مصلحتی بالاتر معارضه کند دلیلی بر حرمت نداریم]. [۳۹] حضرت امام نیز ممنوعیت حفظ و نشر کتب ضلال را مشروط به نبودن غرض صحیح همانند: آموزش برای پاسخگویی و امنیت از گمراه شدن ذکر میکند. [۴۰] بنابراین آن فکر واندیشهای که نشر آن موجب گمراهی گرد تا هرزمان و در میان هر جمعیت که این عنوان براو صادق باشد ممنوعیت نشر دارد و آزادی یان نخواهد بود جز در محیطهای فرهنگی و علمی که این آمادگی را دارا باشند.
البته این بدان معنی نیست که علمای اسلامی احساس مسؤولیت ننمایند و به آگاهی و تحکیم مبانی اعتقادی مردم نپردازند بلکه وظایف عالمان دین است که مردم را نسبت به معارف الهی آشنا کنند. و دانشهای ضروری را جهت مقابله و رودرویی با هرگونه فکر واندیشه مخالف به آنان بیاموزانند.
ممنوعیت توهین به مقدسات و هتک افراد
مطلب دیگری که در مقام بیان عقیده و فکر میبایست رعایت گردد خودداری از توهین به مقدسات اسلامی است.
اساسا اهانت به مقدسات دیگران و برخورد غیرمنطقی نه تنها کمکی دراسقاط مدعا و مطلب نخواهد داشت که موجبات تنفر وانزجار و عکس العمل طرف مقابل را نیز بر میانگیزاند و چنین عملی در هیچ شرائطی از کسی پذیرفته نیست.
اسلام مسلمانان راازاهانت به مقدسات دیگران برحذر داشته است و میفرماید:
لاتسبواالذین یدعون من دون الله. [۴۱]
کسانی که غیر خداوند را میخوانند (کفار دشنام ندهید).
و خود نیز اجازه توهین به مقدسات اسلامی را تحت هیچ عنوانی تحمل نمیکند و برای توهین کننده به مقدسات اسلامی مجازاتهای شدیدی را در نظر گرفته است بویژه اگر توهین کننده مسلمان باشد. شدیدترین برخورد پیامبراسلام در فتح مکه در عین عفو عمومی کفار با کسانی بود که مرتکب قتل و جنایت شده و یا با شعر و بیان به هجو و سب پیامبر و قرآن پرداخته بودند.
و نیز میبایست در قلم و بیان عرض و آبروی انسانها حفظ گردد و آزادی بیان را وسیلهای برای هتک شخصیتهای محترم و بدگویی از یکدیگر قرار ندهند.
مرحوم نائینی در ذیل آیه: [ ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه] فرماید:
[حقیقت دعوت به حریت و خلع طوق رقیت ظالمین به نص آیات واخبار سابقه دعوت به توحید واز وظایف و شئون انبیاء واولیاءاست. پس هر کس دراین وادی قدم نهد و دراین صدد بر آید خواه صاحب جریده باشد یااهل منبر یا غیر باید بر طبق همان سیره مقدسه رفتار و دستورالعمل آیه مبارکه را سرمشق خود نموده... و لسان بدگویی را چون محمول بر غرضیات است مطلقا کنار بگذارد تا خود کاملا عالم نباشد به غرض خود نمایی و عوام ربایی و هنگامه جویی وامثال ذلک دراین وادی داخل نشود...
آزادی قلم و بیان و نحوهما را که از مراتب آزادی خدادادی...است وسیله هتک اعراض محترمین و گرفتن حق السکوت از زید بااجرت تعرض به عم و یا کینه خواهی از بکر و نحو ذلک ننماید] [۴۲].
ممنوعیت افشای اسرار
هر نظامی دارای اسراری است که بر کتمان و مستور ماندن آن از دید نامحرمان و نااهلان میکوشد و آن کس که مبادرت به افشا و کشف آن نماید خائن محسوب میشود و آزادی بیان از وی سلب میگردد.
نظام اسلامی نیز ازاین برنامه جدا نبوده و دارای اسراری است که هیچ کس آزاد نیست به نشر وافشای آن بپردازد.
قرآن کریم انتشاراسرار نظام اسلامی و مسلمانان را گرچه به داعیه دلسوزانه باشد به عنوان خیانت یاد کرده و مردم رااز خیانت به خدا و رسول که دراینجا یکی از مصادیق باارزش همان افشای اسراراسلام است برحذر داشته است.
یاایهاالذین آمنوا لاتخونواالله والرسول. [۴۳]
ای مومنان به خداوند و پیامبرش خیانت نورزید.
واز مردمانی که اخبار واطلاعات را بدون تحقیق و بررسی در جامعه منتشر ساخته واعتماد عمومی را متزلزل میسازند نکوهش کرده و خواستارارجاع شایعات واخبار به صاحب نظران و آگاهان گردیده است:
اذا جاء هم امر من الامن اوالخوف اذا عوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم. [۴۴]
هنگامی که خبری از پیروزی و شکست به آنها برسد (بدون تحقیق ) آن را شایع میسازند واگر آن را به پیامبر و پیشوایان ارجاع دهند از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد.
آبرو و حیثیت نظام اسلامی نیزاز چیزهایی است که بایداز دید دشمنان محفوظ بماند. در هتک حیثیت نظام که در مواردی به هتک حرمت اسلام بر میگردد هیچ کس آزاد نیست.
امام امت قدس سره در جمع مسئوولین فرمودهاند:
[ تذکر خوب است اماهای و هوی خوب نیست... ما باید در فکراسلام باشیم... باید فکر بکنید که اگر صحبتی بر خلاف باشد که یک وقت خدای نخواسته به حیثیت جمهوری اسلامی صدمه بزند ازش جلوگیری کنید. خودتان را باز دارید... در عین حالی که باید همه جا مناقشه باشد لکن مناقشات طلبگی و مناقشات علمی]. [۴۵]...
اما نکتهای که میبایست مورد دقت قرار بگیرداین که: مرز بین خیرخواهی و توطئه و مرز بین اموی که مربوط به حیثیت واسرار نظام و انتشار آن مایه ضعف و سستی نظام است بااموری که نشر آن موجب آگاهی مردم و تقویت نظام میگردد مرزی است دقیق که میبایست به درستی تشریح گردد که چه بسااشتباه بین این دو گاه خسارت بزرگی را به بار آورده است و شخصیتهایی هتک شدهاند و...
ممنوعیت توطئه
از شرایط دیگر آزادی بیان و بلکه سایر آزادیها و حقوق سیاسی واجتماعی آن است که هیچ شهروندی در زیر لوای نشر و تبلیغ افکار و مکتب و حزب اغراض سیاسی فاسد را دنبال نکند و هوئا مخالف و کینه توزی و براندازی را در سر نپرورانده و گرنه نظام اسلامی مجاز خواهد بود که از نشر و آزادی بیان این گونه افراد جلوگیری کند.این مسالهای است که محتاج به استدلال نیست همه عقلاء براین مطلب همداستانند.
ماجرای تخریب[ مسجد ضرار] و سوزاندن آن توسط پیامبر براین مبتنی بود که گروهی بااهداف توطئه گرانه قصد داشتند در لوای تبلیغ اسلام و مسجد به مسلمانان ضرر بزنند و موجبات تفرقه بین مسلمانان را فراهم آورند واز مسجد کمین گاهی برای کفار و نقطه نفوذی برای بیگانگان فراهم آورند.
الذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین وارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لنجلفن ان اردناالاالحسنی. [۴۶]
مسجدی ساختند برای زبان به مسلمانان و تقویت کفر و تفرقه بین مومنان و کمین گاهی برای آنانی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کردهاند. آنان سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی نداشتهایم اما خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگو هستند.
نکته مهم در سلب آزادی آنان همان به کارگرفتن روشن منافقانه و تزویری بود که از ناحیه عدهای از به ظاهر مسلمانان به وقوع پیوسته بود.
وبه همین خاطراست که امام امت خطاب به آن عده از روشنفکران که به خاطر سلب آزادی انتشار روزنامهای مزدور فریاد برآوردهاند فرمودند:
[یک روزنامهای که بر خلاف مقاصد ملت و مقاصداسلام است و بی اذن هم منتشر میشده جلوش گرفته میشود یک دفعه میبینیم در روزنامه آن طایفه از روشنفکران شروع میکنند به اعتراض که خیر. خوب قلم آزاد است اما هر قلمی و بیانی آزاداست ؟اما هر بیان ؟ یک بیان است که مملکت را به دامن ابرقدرتها میاندازد. آیااین بیان آزاداست ؟
باز هم بگوییم که شما آزادید به واسطه کلمه آزادی باید حدود آزادی آن چیزی باشد که ملت میخواهد نه این که بر خلاف ملت... آزادی موازین دارد] [۴۷].
ممنوعیت سرپیچی از مقررات و تعهدات
از موانع و حدود دیگر آزادیهای سیاسی و آزادی بیان سرپیچی از مقررات جامعه اسلامی و قراردادهای نظام اسلامی برای غیرمسلمانان است.
این قرار داد که قرار داد ذمه خوانده میشود قراردادی است دو جانبه بین نظام اسلامی و پیروان ادیان و نیز قراردادهایی همانند: معاهده و تامین که با مشرکان بسته میشود.
نظام اسلامی میبایست در مقابل تعهدات جان و مال و آزادی بیان و مذهب را برای اقلیتها حفظ کند و آنان نیز ملزم به انجام وظایف و تعهدات خود هستند. و در صورت وفای به پیمان حق آزادی بیان و تبلیغ مذهب و انتشار کتاب را دارند وگرنه اسلام حق داردازاعطای داردازاعطای آزاد به آنان خودداری کند.
بسیاری ازاین شرایط ثابت و دایمی است که همیشه باید مراعات گردد مانند عدم مصرف مسکرات و گوشت خوک دراماکن عمومی و عدم ازدواج با زنان مسلمان و عدم جاسوسی برای دشمنان و... برخی نیز تابع شرایط و قراردادهایی است که حکومت اسلامی بر طبق مصالح طرفین درازمنه مختلف بااقلیتهای دارالاسلام و دولتهای دیگر میبندد.
ممنوعیت اظهار کفر برای مسلمانان
از جمله محدودیتهایی که اسلام برای مسلمانان در نظر گرفته است اظهار کفراست.اظهار کفر در فرهنگ اسلامی ارتداد نامیده شده است و برای شخص مرتد مجازاتهای سنگینی منظور گردیده است.
امااین که ارتداد چیست ؟ موجبات آن کدام است چند نوع است و کیفر هر کدام چیست و... دهها مساله دیگر که دربارهٔ موضوع ارتداد مطرح است از مباحث مهمی است که باید به صورت جداگانه بدان پرداخته شود و مقاله مستقلی را بدان اختصاص داد.آنچه مسلم است این که اسلام هرگونه تحمیل را در پذیرش دین محکوم میشمارد و برایمان آگاهانه انسانهااصرار می ورزداما پس از پذیرش و قبول اسلام اجازه بازگشت از دین را به پیروان خود نمیدهد واز هر نوع بیان واظهاری که مبین این امر باشد جلوگیری مینماید.
پا نویس
- ↑ آزادی عقیده شهید بهشتی
- ↑ مجله حوزه از شماره.3033
- ↑ همان مدرک 2214
- ↑ همان مدرک شماره 13
- ↑ نهج البلاغه حکمت.366
- ↑ نهج البلاغه حکمت.366
- ↑ همان مدرک
- ↑ نهج البلاغه
- ↑ همان مدرک خطبه 214
- ↑ تنبیه الامه مرحوم نائینی.5554
- ↑ سوره آل عمران آیه 71
- ↑ سوره بقره آیه 140
- ↑ اصول کافی ج 1.54
- ↑ سوره اعراف آیه 157
- ↑ تحف العقول
- ↑ تحف العقول
- ↑ سوره الرحمن آیه54 سوره قلم آیه 1
- ↑ روضه کافی ج 8.229
- ↑ سوره نحل آیه 125
- ↑ سوره عنکبوت آیه 46
- ↑ سوره زمر آیه 20
- ↑ نهج البلاغه کلمات قصار.80
- ↑ سوره نمل آیه 64
- ↑ سوره بقره آیه 111
- ↑ پیرامون جمهوری اسلامی
- ↑ بحارالانوار ج 9.267257
- ↑ بحارالانوار ج 9.269
- ↑ تفسیر طنطاوی ج 5.118
- ↑ بحارالانوار ج 10.126
- ↑ بحارالانوار ج 3.153
- ↑ بحارالانوار ج 10.318229
- ↑ تاریخ علم کلام شبلی نعمان ترجمه فخر داعی گیلانی 120
- ↑ تنبیه الامه.121
- ↑ صحیفه نور ج 3.48
- ↑ پیرامون انقلاب اسلامی.19
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی اسفند 59
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی بهمن 58
- ↑ پیرامون جمهوری اسلامی.13
- ↑ مکاسب.30
- ↑ تحریرالوسیله 498
- ↑ سوره انعام آیه.108
- ↑ تنبیه الامه.121
- ↑ سوره توبه آیه 285
- ↑ سوره نساء آیه 83
- ↑ مجله پاسداراسلام شماره 34
- ↑ سوره توبه آیه 107
- ↑ از سخنان امام امت در تاریخ 59/02/26







