فرهنگ مصادیق:آزادی عقیده (۲)

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از آزادی عقیده (۲))
پرش به: ناوبری، جستجو
آزادی عقیده (2)

اسلام و تحمیل عقیده

در نوشتار سابق پیرامون اهمیت عقیده و نقش آن در تاریخ انسان سخن به میان آمد و به پیدایش بحث از آزادی عقیده و سرانجام آن اشارت گردید.
اینک درادامه آن بحث [آزادی عقیده دراسلام] را که از مهمترین و حساسترین موضوعات می‌باشد به نقد و بررسی می‌گذاریم.
پیش از آن که به اصل بحث بپردازیم برای روشن ساختن اهمیت و لزوم کندوکاو درباره[ آزادی عقیده] به نکاتی اشاره می‌کنیم:
الف: همانطور که[ در سابق] یادآور شدیم پیشینه تاریخی این سخن (آزادی عقیده ) به جهان غرب باز گشته و رنسانس علمی اروپا را می‌توان سرآغاز پیدایش سخن از آزادی عقیده و سهم طلبی انسان دراندیشه وری بشمار آورد. بر همین اساس بیشترین بحث پیرامون آن در مغرب زمین انجام گردیده و بعداز آن به جهان اسلام سرایت کرده است. محققان در سرزمینهای اسلامی به صورت مستقل به این بحث نپرداخته‌اند بلکه فقط به مقدار پاسخ از شبهاتی که دیگران مطرح کرده‌اند بدان روی آورده و آن را مورد دقت قرار داده‌اند. در گذشته تاریخ اسلام بحثی به عنوان آزاداندیشی و یا[ آزادی عقیده] به معنای مصطلح آن وجود نداشته است. آنچه تا بحال پیرامون این موضوع مطرح شده مطالبی است که مفسران و برخی اندیشه وران و یا فقهاءاسلامی بطور پراکنده در ذیل آیات جهاد و کتاب جهاد وابواب مربوط به آن به اظهارنظر پرداخته اندازاینروی گردآوری دیدگاه‌های مختلف دراین بحث ضمن آن که دشواراست و رسیدن به نتیجه را صعب العبور می‌نماید بحثی لازم و جای خالی آن محسوس.
ب: فاصله بسیار آرا و وجود نظریات گوناگون در مساله[ آزادی عقیده] نیزاز موضوعاتی است که بیانگر ضرورت تبیین و بحث و بررسی پیرامون این مساله می‌باشد. دراین باره برخی براین عقیده‌اند که آنچه ازارزش برخوردار بوده و معیاراصلی محسوب می‌گردد گسترش دین الهی و حاکمیت توحید در جهان است و چون توحیداز مشروعیت خدائی برخورداراست مجاز هستیم که بهر راه ممکن دیگران را بسوی آن کشانده و آنان را به تبعیت اسلام در آوریم. طرفداران این اندیشه در رسیدن به این هدف جهاد و قتال را مورداستناد قرار داده و سرتاسر آیاتی که دلالت بر نوعی عفو و یا صلح و همزیستی مسالمت آمیز و یا ترک مخاصمه وامثال آن با غیر مسلمان را دارد منسوخ و غیرقابل اجراء می‌دادند.
در مقابل این نظر برخی دیگراین نظریه را به کلیت آن نپذیرفته بلکه[ آزادی عقیده] و عدم جواز تحمیل آن رااز حقوق انسان دانسته و آیات قتال و جهاد را نه تنها مخالف با[ آزادی عقیده] وانتخاب انسان ندانسته که آن را بعنوان منجی انسان ازاسارت و رقیت معنا کرده‌اند و براختیارانسان در گزینش عقیده و تحمیلی نبودن آن در مکتب اسلام مهر صحت گذاشته‌اند.این گروه نه تنها برای اهل کتاب بلکه برای غیر آنان نیز حیات فکری واجتماعی قائل بوده و هستند.
گروهی دیگر که اکثریت را تشکیل می‌دهند بین اهل کتاب و مشرکین تفاوت گذاشته و مشرک رااز هرگونه حقوقی محروم کرده و تنها راه نجات او را پذیرش اسلام دانسته‌اند و برای صاحبان ادیان آسمانی حق حیات فکری واجتماعی را با شرائطی پذیرفته‌اند.
آنچه که گفته آمد نشاندهنده گستردگی دامنه اختلاف نظر در مساله بوده که ضرورت بحث و بررسی و تحقیقات وسیع و همه جانبه راایجاب می‌کند.
ج: حساسیت زمان: ما در عصری زندگی می‌کنیم که ارتباطات جهانی انسانها را بیکدیگر مرتبط کرده و بشریت را بصورت خانواده‌ای بزرگ در آورده است. دگرگونیهای وسیعی در بسیاری از جوانب زندگی از آن جمله اندیشه‌ها پدید آمده است و برخوردهای اعتقادی همگام با سایر تنازعات زندگی رشد کرده و موج‌های آن مرزها را در نوردیده وانسانها از وراء فاصله‌های بسیار نظاره گر آراء وافکار یکدیگر کرده است با توجه به این مطلب هرگونه برخورد مسلکی و مذهبی می‌تواند عکس العمل بسیاری را در نقاط دیگر جهان پدید آوردازاینرو بررسی موقعیت و فهم شرائط موجود جهانی و مشخص شدن حدود آزادی عقیده می‌تواند کمک شایانی در چگونگی برخورد با غیر مسلمانان در نحوه تبلیغ و دعوت بهمراه داشته باشد وارتباط واجراء آن را در رسالت آزادسازی انسان روشن تر نماید.
ه:انقلاب اسلامی وارتباطات: امروز نیازمندیها وارتباطات انسانها با یکدیگر بگونه‌ای است که هیچ کشوری نمی‌تواند درها را به روی خود بسته و خود رااز معاشرت با دیگر دولتها بی نیاز بداند. در موقعیت فعلی که بخش مهمی از جهان در اختیار غیرمسلمانان بوده و وابستگیهای بسیاری بین دنیای اسلام و دیگران وجود دارد این سوال مطرح است که برخورد جمهوری اسلامی بعنوان یک نظم پای بند به قوانین و دستورات شریعت با دیگر دول چگونه باید باشد؟ آیا صرف باطل بودن عقیده دیگران موجب قطع رابطه با آنان بوده و بایداز هرگونه رابطه سیاسی و فرهنگی واقتصادی با آنان اجتناب نمود؟ و یا بطلان عقیده واندیشه مخالف نمی‌تواند قطع رابطه واعلان تخاصم را در پی داشته باشد و صلح و پیمان و شرکت در قراردادهای دوجانبه جایز و وفادار ماندن به تعهدات واجب است ؟ و یا راهی دیگراست که باید بررسی شود. خلاصه سیاست فرهنگی نظام اسلامی با کشورها و ملتهای غیراسلامی که خواه ناخواه با ما در تماس هستند چگونه بوده و ما باید چه سیاستی را در ترویج و تبلیغ افکار خوداتخاذ نمائیم ؟اینها سوالاتی است که پاسخ آن را بحث از آزادی عقیده تا حدودی مشخص خواهد نمود.
د: شبهات وایرادات: بسیاری از شبهات وایرادات چه آنها که از ناحیه مستشرقین و مخالفین اسلام تاکنون مطرح شده است و چه آنها که گاه دراندیشه محققان و پژوهشگران مسلمان رخ نموده است بگونه‌ای بااین موضوع ارتباط پیدا می‌کند که روشن شدن زوایای مختلف آزدای عقیده می‌تواند در رفع این شبهات موثر باشد.از جمله در رابطه با مساله جهاد برخی براین نظرند که هدف از جهاد مبارزه در راه تحمیل عقیده اسلامی بر دیگران است بهر صورت ممکن. مستشرقین با بیان‌های گوناگون اسلام را متهم می‌کنند که اسلام در تبلیغ پیام خویش با همه ملتها و نژادها و جوامع مختلف اعلان جنگ داده است و مسلمانان را ترغیب می‌کند تااسلحه بدست گیرند و مردم را بزور به قبول ایمان وادار کنند و کسانی که از قبول آن سرباز زننداز میان بردارند [۱] جنگ مهم‌ترین واساسی‌ترین رابطه بین اسلام و دیگر ملتهاست و مسلمانان جزءاقوام وحشی هستند و نباید در جوامع بین المللی پذیرفته شوندو برخوردار از احترام باشد [۲] و یا سیره پیامبراکرم (ص ) را چنین به تصویر می‌کشند که: [پیامبر بعداز مهاجرت به مدینه تغییر رویه داده و به جای رسالت بشارت وانذار واقناع مردم بر رکاب تعصب پای فشرد و بر طبق خواست فردی خویش حکم می‌راند] [۳] و نیز در رابطه باارتداد و حکم مرتد در اسلام چنین عنوان کرده‌اند که: چرا بازگشت از آیین اسلام جرم محسوب گشته و صاحبش مستحق مجازات باشد واصولا چراانسان مختار نباشد که هر چندگاه عقیده‌ای را پذیرفته و به مکتبی دیگر روی آورد.
خلاصه این که حکم قتل و یا رندان در مورد مرتد در مکتب اسلام را تجاوز به حریم آزادی و حقوق انسان محسوب داشته‌اند. و یا گرفتن [جزیه] ازاهل کتاب را نوعی دیگراز تلاشهای اسلام برای وادار کردن آنان به پذیرش اسلام تفسیر کرده و گفته‌اند:این خود نوعی فشار سیاسی واقتصادی در جهت تحمیل عقیده اسلامی و سلب آزادی عقیده از دیگران است.
اینها و ده‌ها مساله دیگراز جمله موضوعاتی است که هر کدام با مساله آزادی عقیده دراسلام ارتباط پیدا کرده و ضرورت بحث از آن را ایجاب می‌نماید.
اینک پس از ذکر این مقدمه کوتاه به اصل مطلب می‌پردازیم:

آزادی عقیده

آزادی عقیده مذهبی دارای ابعاد مختلقی است که تفکیک آنهااز یکدیگر در یک نوشتار تحقیقی لازم و ضروری است ازاینرو باید به این نکته توجه نمود که استناد عقیده به آزادی صحیح نیست مگر با تقدیر گرفتن مضافی که آن را معنی بخشیده و جهت آن را معین نماید و در جمله عقیده آزاداست می‌تواند چنین گفت:
الف: بدست آوردن عقیده آزاداست وانسان درانتخاب عقیده و اندیشه خویش از آزادی برخورداراست معنایش این است که آدمی حق انتخاب عقیده و آرمان برای خود را داشته و در گزینش آن کاملا آزاد است و کسی را حق اکراه واجبار در آن نباشد و در نتیجه بایداز هرگونه تحمیل فشار بر قبولاندن عقیده‌ای به دیگران خودداری نمود.
ب: داشتن عقیده آزاداست و کسی را به جرم داشتن عقیده‌ای نمی‌توان مجازات نمود و یا با زوراو را وادار بر ترک آن نمود.
ج:اظهار عقیده آزاداست که این از لوازم بارز آزادی عقیده است و شامل انحاء گوناگون آن می‌شود:اظهار در مقام دفاع از عقیده اظهار در مقام ترویج و تبلیغ عقیده اظهار در مقام برپائی مراسم مذهبی و...
مهمترین محوراساسی‌ترین آنها بخش اول است که عمده اختلاف نظرها نیز دراین قسمت قرار دارد که آن عبارت است ازاین که: آیااسلام انسانها را در پذیرش عقیده توحیدی آزاد گذاشته و به آنان حق انتخاب و گزینش را می‌دهد و یااین که انسانها ناگزیراز پذیرش اسلام و ترک عقائد خودند.اگر پذیرفتیم که:اسلام تحمیل عقیده را جایز ندانسته و انسانها را درانتخاب آن آزاد گذاشته طبعا جای بحث و توابع و آثار آن نیز به دنبال می‌آید.
اگر چنانچه براین باور شدیم که چون اسلام تنها دین حق است و همه ناگزیراز پذیرش آنند جای بحث از محورهای بعدی آن نخواهد بود
البته به این نکته باید توجه داشت که اسلام مخالف با هرگونه عقید باطل بوده و راضی بوجود عقائد باطل در جامعه نیست زیرا مهمترین هدف انبیاء زدودن عقائد خرافی و باطل از جامعه است و هدایت انسانها در سرلوحه برنامه آنان قرار دارد ولی سخن این است که آیااسلام برای دست برداشتن انسانهااز عقائد باطل و پذیرش توحیداز فشار و زوراستفاده می‌نماید و آن را بعنوان وسیله‌ای در راه وصول به مقاصد خود مورد پذیرش قرار می‌دهد یا نه ؟ سخن را در محوراول پی می‌گیریم و درابتدا دیدگاه‌های مختلف را به اجمال یادآور شده و سپس به نقد و بررسی آن می‌پردازیم.
آنچه در ذیل می‌آید مطالبی است که بطور پراکنده محققین در مباحث اجتماعی و یا در ذیل آیات قرآنی به اظهارنظر پرداخته‌اند. گر چه در بسیاری از مطالب اندیشه مشترک داشته‌اند ولی چون دراستدلال و دلائل بر مختار خویش راه‌های مختلفی را پیموده انداز یکدیگر متمایز می‌شوند ازاین رو به ذکر بااهمیت‌ترین نظریات می‌پردازیم:
۱. دین حق منحصر دراسلام بوده و باید در راه از بین بردن سائر عقاید باطل سعی و تلاش نمود. باید مردم را بسوی اسلام دعوت کرد و در صورت روی گرداندن از آن از زور و قدرت استفاده نمود و بر همین اساس ۴جهادابتدائی دراسلام تشریع گردیده وامر مقدس بشمار می‌آید.
۲.اکراه واجبار در پذیرش دین جایز نیست زیرا [ آزادی انسان در انتخاب عقیده ازاولی‌ترین حقوق اساسی انسانهااست] [۴].
۳.اکراه واجبار در پذیرش دین جایز نیست چون عقیده امری است قلبی وامور قلبی قابل تحمیل نیست. [۵]
۴.اکراه واجبار در پذیرش دین جایز نیست چون اساس پذیرش ایمان است وایمان بدون عشق و محبت معنی پیدا نمی‌کند و با زور و اکراه سازش ندارد [۶].
۵. عقیده‌ای که از روی تذکر صحیح و منطق واستدلال بدست آمده باشد پذیرفته است. و علاوه بر داشتن حق اظهار کسی را بر ترک آن اجبار نمی‌نمایند ولی اگراز مبنای صحیح و منطقی بدور باشد همانند بت پرستی و شرک پذیرفته نبوده واجبار بر ترک آن جایزاست [۷]
۶.اجبار واکراه در مورداهل کتاب[ یهود نصاری و زرتشت] جایز نبوده و در مورد غیر آنان مشروع است چون قرآن به اهل کتاب مصونیت داده است.[۸]
۷.انسانها درانتخاب عقیده آزادند و هیچ کس را گر چه مشرک باشد با زور نمی‌توان وادار به پذیرش اسلام کرد [۹].
۸. داشتن واظهار هر نوع عقیده در نظام اسلامی جایز و تحمیل بر ترک آن ناصحیح است مشروط براین که در صدد مبارزه بااسلام نباشد و جنگهای پیامبر همه از جنبه دفاعی برخوردار بوده نه تهاجمی وابتدائی
[۱۰]. ۹. آزادی عقیده برای همگان وجود داشته واسلام کسی را با زور وادار به پذیرش اسلام نمی کنداما آزادی سیاسی نیست. به این معنی که از نظر سیاسی همگان باید تابع نظام اسلامی باشند. و جنگهای صدراسلام و برای گسترش سلطه سیاسی بوده است نه تحمیل عقیده و سلطه اعتقادی [۱۱].
در یک نتیجه گیری کلی از جهت جواز تحمیل عقیده و عدم آن می‌توان این نظرات را به دو نظراساسی بدون در نظر گرفتن جهت‌های امتیاز آن خلاصه کرد.
الف:اجبار واکراه در تحمیل دین جایزاست.
ب:اجبار واکراه جایز نیست
به نظرات تفصیلی در ذیل این دو نظریه کلی اشاره خواهیم کرد.
اینک پس از توجه کلی به نظرات اولین نظریه را طرح نموده و به بیان ادله آن می‌پردازیم:

تحمیل عقیده

جوازاکراه واجبار غیرمسلمانان بر پذیرش اسلام حتی نسبت به اهل کتاب نظری است که قائل بدان در میان محققان اسلامی اندک است. بیشتر آنان براین عقیده‌اند که پیروان ادیان آسمانی (یهود نصاری و مجوس ) در صورت پذیرش[ جزیه] و شرائط آن می‌توانند بر عقیده خود باقی مانده و بر پذیرش اسلام مجبور نخواهند گشت ازاینرو کندوکاو دربارهٔ نظریه اول را لازم ندانسته و به بررسی سخن دوم که جوازاکراه واجبار نسبت به ملحدان و مشرکان می‌باشد می‌پردازیم. گر چه ادله‌ای که براین نظریه اقامه می‌شود برخی از آنها عمومیت داشته و شامل اهل کتاب نیز می‌گردد. یادآوری این نکته لازم است که: آنچه در ذیل می آیدانسجام مطالبی است پراکنده که قائلین این نظریه در ضمن فتوی و یا تفسیر آیات بر مدعای خوداستدلال کرده‌اند و ما دراین جا به ذکر مهمترین آنها می‌پردازیم ابتدا در بیانی کوتاه خلاصه مدعای این دسته را می‌توان چنین به تصویر آورد: سعادت انسانها در پیمودن راه انبیاء و دعوت توحیدی آنان است.اگرانسانهااز راه انتخاب و گزینش به دین حق که دراسلام متبلور می‌باشد گردن نهادند چه بهتر و گرنه از آنان برای پذیرش اسلام دعوت به عمل آمده و موانع بر سر راه دعوت برداشته می‌شود پس از رفع موانع و رسید پیام توحید به گوش آنان اگراز پذیرش حقیقت سرباز زدند برای قبولاندن این حقیقت از زور واکراه استفاده خواهد شد و جهادابتدائی دراسلام دراین راستا تشریع شده است دلائل این مدعی بقرار ذیل است.

حقانیت دین اسلام

دین حق و پذیرفته شده در هر زمان بیش از یک دین نخواهد بود. درست است که اعتقاد به همه انبیاء لازم است ولی این بدان معنا نیست که در هر زمان چندین دین حق و مطابق با واقع وجود داشته باشد بلکه معنای آن این است که انسان باید به همه انبیاءایمان داشته و پیامبران الهی را مصدق یکدیگر بشمرد و در هر عصری تسلیم همان پیامبری باشد که به رسالت خویش مشغول می‌باشد و قهرا بر همگان لازم است که دراین عصر تسلیم دستوراتی باشند که از جانب خداوند بوسیله آخرین پیامبر بر بشریت فرستاده شده است. قرآن کریم می‌فرماید:
[من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه][۱۲].
هرکس بجزاسلام آئینی را برای خود برگزیند پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.

توحید حق انسانی

این که توحیداز حقوق انسانی و عمومی است یا حقوق فردی و شخصی بین اندیشه وران اسلامی اختلافی نظر وجود دارد.
برخی براین عقیده‌اند که: توحید حق انسانی است و براین اساس تلاش برای نشر و گسترش و دفاع از آن نیزانسانی بوده و چون حق انسانی است برای برقراری آن اگر متوسل به زور هم شدیم نه تنهااشکال ندارد که لازم نیز هست.
علامه طباطبائی[ ره] می‌فرماید:
اسلام اساسش بر حکم فطرت بشراست. فطرتی که هیچ انسانی دراحکام آن تردید نمی‌کند و کمال انسان در زندگیش را همان می‌دانند که فطرت بدان حکم کرده باشد و به سویش بخواند.این فطرت حکم می‌کند به این که تنهااساس و پایه‌ای که باید قوانین فردی واجتماعی بشر به آن اساس تضمین شود توحیداست و دفاع از چنین اساس و ریشه وانتشار آن در میان جامعه و نگهبانی آن از نابودی و فساد حق مشروع بشراست و بشر باید حق خود رااستیفا کند حال به هر وسیله‌ای که ممکن باشد.البته از آنجائی که ممکن است دراستیفای این حق خود دچار تندرویها و یا کندرویها شود خود قرآن راه اعتدال و میانه روی راارائه داده است. نخست استیفاءاین حق را با صرف دعوت آغاز کرده و دستور داده تا در راه خدااذیت‌های کفار را تحمل کند. در مرحله دوم از جان و مال و ناموس مسلمانان واز بیضه اسلام دفاع نموده و متجاوزین را سرجای خود بنشانند. در مرحله سوم اعلان جنگ دهند و قتال ابتدائی را آغاز کنند که هر چند به ظاهر قتالی است ابتدائی لیکن در حقیقت دفاع از حق انسانیت و کلمه توحید و یکتاپرستی است. اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش واتمام حجت جنگ را آغاز نکرده است همچنانکه تاریخ زندگی پیامبراسلام شاهداست...
امااین که گفته‌اند: لازمه توسل به جنگ و زوراین است که بعداز غلبه اسلام بر کفر پاره‌ای ازافراداز ترس مسلمان شوند در جواب می‌گوییم:این اشکال وارد نیست برای این که اگراحیاءانسانیت و رساندن انسانها به حیات انسانیشان موقوف شد براین که این حق مشروع را که همه انسانها سلیم الفطره خواهان آن هستند بر چند نفری که سلامت فطرت خود رااز دست داده‌اند تحمیل کنیم تحمیل می‌کنیم و هیچ عیبی واشکالی هم ندارد.البته این کار را بعدازاقامه حجت‌های بالغه و روشن کردن حق انجام می‌دهیم.[۱۳]

تشریع جهادابتدائی

اندیشه وران اسلامی بااستفاده از آیات و روایات جهاد را دارای انواع واقسامی دانسته و بارزترین آن را[ جهادابتدائی] بر شمرده‌اند. طرفداران این نظریه می‌گویند: جهادابتدائی با کفار و مشرکین واستفاده از روز و قدرت در جهت ترویج دین است واین نه تنها جایز بلکه لازم و واجب است ازاینرو بر هر مسلمانی واجب است که با جهاد خویش غیر مسلمانان را به دین خود دعوت و آنان را بر پذیرش اسلام وادار نماید.این گروه بر مدعای خود به آیات جهاد استناد جسته‌اند که مهمترین آن آیه[ سیف] است که خداوند می‌فرماید:
[ فاذاانسلخ الاشهرالحرمفاقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم و خذوهم واحصروهم واقعدوا لهم کل مرصد فان تابوا واقامواالصلوه وآتواالزکوه فخلوا سبیلهم ان اله غفور رحیم] [۱۴].
پس از آن که ماه‌های حرام (ذیقعده ذیحجه محرم و رجب که مدت امان است ) پایان یافت آنگاه مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنان را دستگیر و محاصره کنید واز هر سو در کمین آنان باشید چنانچه از شرک توبه کردند و نماز بپا داشتند و زکات دادنداز آنان دست بدارید که خدا آمرزنده و مهربان است.
دراین آیه شرک علت قتال و جنگ شمرده شده و تا هر زمانی که علت باقی است قتال و جنگ نیز وجود دارد. در صورت توبه از شرکت و پذیرش اسلام شمشیراز آنان برداشته می‌شود [۱۵].
برخی عمومیت آیه را تا آنجا گسترش داده‌اند که یهود و نصارائی که قبلا کافر بوده و بعداز آمدن اسلام به یکی ازادیان الهی معتقد شده‌اند را نیز در بر می‌گیرد.
مرحوم علامه در ذیل آیه مذکور می‌گوید:
[...منهم من عدی هولاء من اقسام الکفار و یجب جهادهم ولایقبل منهم الاالاسلام بلااشکال بل مقتضی الایه الشریفه عمومه لمن تهود و تنصر من الکفار بعد نسخ شریعتها بالاسلام] [۱۶].
اقسام دیگر کفار غیرازاهل کتاب جهاد با آنان واجب بوده واز آنان جزاسلام پذیرفته نیست بلکه مقتضادی عموم آیه شریفه [ اقتلوالله] کفاری را که پس از آمدن اسلام و نسخ شریعت یهود و نصارا به یکی ازاین دو روی آورده‌اند نیز شامل می‌شود.

از دلائل اساسسی دیگراینان آیه شریفه:
[وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله]... [۱۷].
...با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین هم دین خدا گردد.
فتنه در آیه را به معنای شرک و کفر تفسیر کرده و آن را علت جهاد بر شمرده‌اند.این سخن تایید بسیاری از مفسرین را نیز بدنبال دارد از جمله: مرحوم محمد جواد مغنیه از مفسرین شیعی معاصر می‌گوید:
[وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه...ای ان الجهاد من اجل الایمان لا لله والقضاء علی الجحود واجب مادام علی وجه الارض اثرالشرک والالحاد فان زال الالحاد و آمن الناس جمیعا بالله سقط وجوب الجهاد] [۱۸].
جهاد بخاطرایمان مردم به خدا واز بین بردن کفر وانکار واجب است تا زمانی که بر روی زمین اثری از شرک والحاد باشد و آنگاه که الحاد و کفر بر چیده شد و همه مردم ایمان آوردند وجوب جهاد برداشته می‌شود.
آلوسی از مفسرین اهل سنت در ذیل آیه [لااکراه] که اساسا وجود خارجی اکراه را در دین منکر گردیده در توجیه آیه[ لااکراه] چنین می‌گوید:
جمله[ لااکراه] را می‌توان خبر گرفت. به اعتبار معنای حقیقی که در مورد تحمیل بر پذیرش دین اساسااکراه متصور نیست زیرااجبار واداشتن کسی به چیزی است که مطابق میل وی نبوده و خیر و خوبی بر آن وجود ندارد و دین که اساسش بر خیر و صلاح بشریت پی ریزی شده است نمی‌تواند مورد[ اکراه] واقع شود و واداشتن انسانها براو را نمی‌توان ابجار واکراه نامید.
ممکن است جمله[ لااکراه] را خبری بگیریم به معنای نهی. [ لانکرهوا فی الدین] یعنی مردم را وادار بر پذیرش دین نکنید. دراین صورت این قانونی است عام که به آیه[ جاهدالکفار والمنافقین]... نسخ شده است و دستور جنگ بااینها را صادر می‌کند. [۱۹].
برخی پاازاین فراتر نهاده و آیه[ سیف] را ناسخ آیاتی دانسته‌اند که دلالت بر نوعی از موعظه حسنه صلح نفی اکراه همزیستی مسالمت آمیز معاشرت بااهل کتاب نفی سیطره بلاغ تقیه صبر براذیت دشمن مسولیت حفاظت از جانب پیامبر اعراض میثاق و پیمان با دشمن انتظار ترقب مداراه املاء عفو سلم توکیل پیامبر مسولیت انذار صفح عدم عجله امهال و... می‌کند. بعضی از مفسرین ادعا کرده‌اند که با آیه[ سیف] مدت بیش از ۷۰ آیه بسر آمده و برخی دیگر آیه[ سیف] را ناسخ ۱۲۴ آیه از آیات قرآن همانند عنوانهای فوق دانسته‌اند. [۲۰].

روایات

در متون روائی فریقین احادیثی داریم که برای این نظریه به آن استدلال شده و یا مورد تایید قرار گرفته از جمله روایات[ اسیاف] که در متون روائی شیعه ذکر شده است.
امام صادق[ ع] می‌فرماید شخصی از پدرم دربارهٔ جنگهای امیرالمومنین[ ع] سوال کرد پدرم در پاسخ فرمود:
خداوند محمد[ص] را با پنج شمشیر به تبلیغ و ترویج دین اسلام برانگیخت.
[ اولین شمشیر: شمشیری است که بر مشرکان عرب آخته شود چون خداوند فرموده است: در هر جا مشرکان را یافتید آنان را بکشید و بگیرید و بندشان زنید و در کمینشان بنشینید.اگرایمان آوردند و پس از توبه کردن نماز بپای داشتند و زکات دادند برادران دینی شما هستند.اینان یا بایدایمان آورده و مسلمان شوند و یا آن که کشته شوند. ۹ بعد می‌فرماید:
دومین شمشیر: براهل کتاب کشیده می‌شود به دلیل آیه مبارکه‌ای که می‌فرماید:
آنان که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آوردند و به حرام خدا پای بند نیستند و تعهدی نسبت به دین خدا ندارند وازاهل کتابند با آنان قتال کنید تا آن که جزیه دهند و به زیر سلطه اسلام در آیند.اینان نیز چنانچه مسلمان نشوند و یا جزیه نپردازند مورد شمشیر جهاد واقع می‌شوند.
سومین شمشیر: بر مشرکان عجم یعنی کفار ترک و دیلم و خزر و... کشیده می‌شود. خداوند فرموده است: گردنهایشان را بزنید تا آنجا که اسیرشان کنید. بدان هنگام بندهایشان را محکم کنید. می‌توان آنان را بخشید و یا عوض گرفت و آنگاه آزادشان ساخت.اینان یا کشته می‌شوند و یا بایداسلام قبول کنند]... [۲۱].
۲- واز طریق اهل سنت به روایت ذیل براین نظریه استدلال شده است.
[قال رسول الله[ ص] امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله فمن قال لااله الاالله فقد عصم من ماله و نفسه [۲۲].
من از جانب خدا مامورم که با مردم تا آنجا به جنگ و قتال بپردازم که توحیداستقرار یابد و مردم مسلمان شوند.
قائلین به این نظر استدلال کرده‌اند که روایت فوق نظیر آیه[ سیف] بوده و همان شرائطی که در برداشتن شمشیراز سرمشرکین (مثل ایمان و انجام نماز و دادن زکات ) مطرح بود دراینجا نیز مطرح است. تا زمانی که این شرائط تحقق نیافته است قتال و نبرد با مشرکین همچنان ادامه خواهد یافت.
و براین روایت بیشتر مفسرین اهل سنت در ذیل آیه[ سیف] استدلال کرده‌اند.

فتاوی فقهاء

برخی از فقهاء در کتب فتوائی و فقهی خوداز مساله دعوت در جهاد جواز تحمیل دین بر غیر مسلمانان رااستفاده کرده و جهادابتدائی را فرد ممتاز جهاد علیه کفار و مشرکین دانسته‌اند از جمله: شیخ طوسی [ره] در نهایه و مبسوط و مفید[ره] در مقنعه وابن زهره[ ره] در غنیه و سلار[ره] در مراسم وابن حمزه[ ره] در وسیله و علامه[ ره] در منتهی و صاحب جواهر[ره] در جواهرالکلام و... که برای نمونه به چند عبارت بسنده می‌کنیم.
ابن زهره[ ره] در غنیه می‌گوید:
و من لاکتاب له من الکفار لایکف عن قتاله الا بالرجوع الی الحق... بدلیل الاجماع... و قوله تعالی:[ واقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم]... و قوله: [ اذا لقتیم الذین کفروا فضرب الرقاب]... [۲۳].
به کفار غیراهل کتاب پایان جنگ جز پذیرش اسلام نیست به دلیل اجماع فقهاء و دو آیه شریفه مذکور.
علامه[ ره] نیز در منتهی شبیه به این عبارت را ذکر نموده است.
این حمزه[ ره] در وسیله می‌فرماید:
[ الکفار ضربان قضرب یجوزاقراره علی دینه و هم الیهود والنصاری و المجوس... والضرب الاخر لابجوزاقراره علی دینه و هو من عدا هولاء من الفار و لایقبل منهم غیرالاسلام فان لم یقبلوا قوتلوالله].
کفار دو قسمند: برخی را باقی گذاشتن بر دینشان جایزاست. آنان یهود نصاری و مجوس هستند. در برخی این امر پذیرفته نیست واگر اسلام را نپذیرفتند با آنان باید جنگید.
صاحب جواهر[ره] دراول کتاب جهاد می‌فرماید:
[لکن لاریب فی ان الاصلی منه قتال الکفارابتداء علی الاسلام و هوالذی نزل فیه کتب علیکم القتال و هو کره لکم]... [۲۴].
شکی نیست که جهاداصلی جهادابتدائی با کفاراست برای کشاندن آنها به اسلام و منظوراز نزول یه شریفه[ کتب علیکم القتال] به همین جهت بوده است.

نظریه دوم

در برابر گروه اول عده‌ای بر آنند که تحمیل واکراه بر دین به هیچ وجه جایز نبوده و کسی را با زور واجبار بر ترک عقیده اش نباید وادار کرد و تنها را هگسترش اسلام استدلال و منطق و جدال و موعظه احسن است.اینان در عین آن که به مساله جهاد و حتی جهادابتدائی توجه داشته‌اند آن را نه در جهت اکراه دیگران در پذیرش اسلام که در جهت برداشتن موانع تبلیغی و فتنه‌های ایجاد شده از سوی طواغیت وایادی آنان را در راه گسترش اسلام تفسیر کرده و پذیرش نظریه اول را با توجه به پیامدها و لوازم آن مخالف با بسیاری از آیات قرآن واصول مسلم شریعت تلقی کرده‌اند. دلائل اثبات این نظریه به قرار ذیل است:
الف: آن دسته از آیاتی که دلالت بر نفی اکراه واجبار در پذیرش دین می‌نماید مانند:
۱-لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی [۲۵].
جمله[ لااکراه] چه اخبار باشد (به معنای عدم امکان اکراه در دین ) و یاانشاء (به معنای عدم جوازاکراه در دین ) نتیجه‌ای یکسان داشته و نفی اکراه واجبار در پذیرش دین را دلالت دارد. خصوصا با توجه به تعلیل وارده در آیه[ قد تبین الرشد من الغی]... که راه از بیراهه مشخص شده و معنایش این است که اکراه دراموری می‌تواند وارد باشد که راهی برای وصول به آن بجزاکراه نباشد ولی درا موراعتقادی که امکان رسید به آن از راه‌های دیگر هست نیازی به اکراه واجبار نخواهد بود..1
همچنین شان نزولی که در مورد آیه روایت کرده‌اند دلالت بر عدم جواز اکراه در دین دارد.از سدی نقل شده که:
آیه دربارهٔ مردی ازانصار به نام ابوحصین نازل شده است. وی دارای دو فرزند بود. تاجری زیتون فروش از شام به مدینه آمد و دو فرزند وی را به نصرانیت فرا خواند و آن دو به کیش نصرانیت در آمده و با وی روانه شام شدند.اباحصین پیش حضرت پیامبر[ص] آمده و خواستار بازگرداندن آنان شد که آیه[ لااکراه فی الدین]... [۲۶] نازل شد.
وابوداوودازابن عباس شان نزول دیگری نظیراین نقل کرده است.
۲-ولو شاء ربک لامن فی الارض جمیعا افانت تکره الناس حتی تکونوا مومنین [۲۷].
این آیه و آیات مشابه آن از جمله آیاتی است که بیانگر سنتی است از جانب خداوند بر آزاد گذاشتن اناسنها در پذیرش دین و نفی ارزش ازایمان از روی اکراه واجبار. در شان نزول این آیه ازامام صادق[ ع] نقل شده است:
مامون عباسی از حضرت رضا[ ع] ازاین سخن خداوند: [ ولوشاء ربک لامن]... سوال کرد امام به اسناد پدرانش از حضرت امیر[ ع] فرمود: مسلمانان به پیامبر اکرم[ ص] گفتند:ای پیامبر اگر مردم را بر پذیرش اسلام مجبور می‌کردی جمعیت ما بسیار و بر قدرت ما در مقابل دشمنان افزون می‌گشت. حضرت فرمود: من نمی‌خواهم که خداوند را ملاقات کنم با همراه داشتن بدعتی که نسبت به آن به من دستوری نرسیده و من از سختگیرها نیستم. پس خداوند متعالی این آیه را نازل فرمود:
[ ای محمد!اگر خداونداراده می‌کرد همه مردم از راه اضطرار واجبار ایمان می‌آوردند همانطور که در وقت مشاهده حقیقت و شدت آخرت ایمان خواهند آورد.اگر بدینکار دست یازم آنان سزاوار ثواب و مدح نخواهند بود لکن آن خواهم که ایمان بیاورنداز روی اختیار بدون اجبار و زور تا سزاوار کرامت و بهشت جاودان گردند] [۲۸].
ب: آیاتی که بیانگر محدوده مسوولیت پیامبر درامر دعوت است مانند:
۳-ماعلی الرسول الاالبلاغ [۲۹].
بر پیامبر جز رساندن پیام وظیفه‌ای نیست.
۴-فذکرانماانت مذکراست علیهم بمصیطر [۳۰].
پند ده که تو پند دهنده هستی. تو بر آنان فرمانروا نیستی.
و ده‌ها آیه دیگر که بیانگر گستره مسوولیت پیامبر در کار خویش است واکراه واجبار مردم در پذیرش دین خارج ازاین حوزه مسوولیت است.
ج: آیاتی که بیانگر شیوه تبلیغ و دعوت می‌باشد مانند:
۵-ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه [۳۱].
مردم را با حکمت واندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان.
۶-قل هذه سبیلی ادعواالی الله علی بصیره انا و من اتبعنی [۳۲].
بگو:این راه من است. من و پیروانم همگان را در عین بصیرت بسوی خدا می‌خوانیم.
۷-فیما رحمه من الله لنت لهم لوکنت فظا غلیط القلب لاتفضوا من حولک [۳۳].
به سبب زحمت خدااست که تو با آنان این چنین خوشخوی و مهربان هستی اگر تند خو و سخت دل می‌بودی از گرد تو پراکنده می‌شدند.
دراین دسته از آیات که سخن از روشهای تبلیغی است سخن ازاکراه و اجبار به میان نیامده بلکه به برخورد نیکو دارای جاذبه تکیه شده که اساسا بااکراه واجبار غیر قابل جمع است. قائلین به این نظریه معتقدند که سنت و روش پیامبراکرم[ ص] وائمه معصومین[ ع] نیز غیراز روش قرآنی که بذکر آن پرداختیم نبوده است و هیچ گاه پیامبر[ص] پیراوان اهل کتاب و یا مشرکین را بر پذیرش اسلام مجبور ننموده است و مناظرات غیرمسلمان از ملحدین و زنادقه واهل کتاب در زمان قدرت اسلام و حضورائمه معصومین[ ع] بیانگر سیره و شیوه آنان و نشان دهنده عدم اعتقاد آنان به استفاده از زور واکراه در ترویج اسلام می‌باشد. اگر چنانچه روایت و حدیثی بر خلاف این اصل قرآنی وسنت مسلم باشد باید آن را بگونه‌ای توجهی کرد و یا دورانداخت.
ازاین دیدگاه جنگهای صدراسلام یا جنبه دفاعی داشته و یا برای برداشتن موانع تبلیغ و رساندن پیام[ توحید] تشریع شده است.
افزون بر نصوص واصول مسلمی که از آن سخن رفت مهمترین دلیل این نظریه دراین است که اساسا عقیده قابل تحمیل نبوده و پیامدهائی را بدنبال دارد که با بسیاری ازارزشهای مسلم اسلام مخالف بوده که بسادگی از آنها نمی‌توان گذشت که در ذیل به برخی از آنهااشاره می‌گردد.

عقیده اجباربردار نیست

برخی ازامور بگونه‌ای هستند که غیرقابل اجبار بوده و در حیطه اکراه واقع نمی‌شوند.اگر تمام قدرتهای ظاهری جهان دست بدست یکدیگر بدهند که بخواهند عقیده با زور واکراه تحمیل کنند موفق نخواهند شد.از همین مقوله است محبت و دوستی.اگر فردی دیگری را دوست ندارد با زور نمی‌توان دوستی طرف را در قلبش جایگزین کرد.
اصلا دراینگونه مفاهیم بکار بردن زور معنا ندارد. برعکس اگر کسی فردی را دوست داشته باشد با زور و فشار نمی‌توان این دوستی رااز دل او بیرون کرد. واعتقاد و گرایش به یک آیین ازاینگونه مفاهیم است و در قلمرو زور واجبار واقع نمی‌شود. به تعبیر دیگر اعتقاد وایمان قلبی به یک مسلک و آیین را نمی‌توان با قوه قهریه و فشاراز بین برد و باور دیگری بر خرابه‌های آن بنا نهاد زیرااکراه واجبار در اعمال ظاهری انسان اثر می‌بخشد واعضاء و جوارح گاه بر خلاف میل و اراده به کاری وادار می‌شوند ولی تسلیم وانقیاد قلبی مقوله‌ای است دیگر که اکراه راه را در آن راه نیست. پس اعتقاد وایمان امری است قلبی و غیرقابل تحمیل.

پیامدها

ارزش ایمان

ایمانی از نظراسلام مورد پذیرش و برخوردارازارزش است که بر تعقل و تفکراستوار باشد. به تعبیر دیگر اسلام از ماایمانی آگاهانه و از روی بصیرت می‌خواهد. در ده‌ها آیه ما را وادار به تعقل و تفکر نموده و در موارد بسیاری ما رااز تقلیدهای کورکورانه برحذر داشته است. همانطور که تقلید بی دلیل در عقائد بی ارزش بوده و آن را باطل می‌سازد ثواب و پاداش را نیز مستحق ایمان آگاهانه و بدون اکراه می‌داند. آنانی را که ظاهرااسلام را پذیرفته وایمان در درونشان ریشه نداونیده است ارشاد به پذیرش قلبی و بصیرت در باور می‌کند.
یاایهاالدین آمنوا آمنوا[۳۴].
ای کسانی که ایمان آورده‌اید به خدا و پیامبرش واین کتاب که بر پیامبر نازل شده به حقیقت ایمان بیاورید.
واز کسانی که ایمان در درون آنان نفوذ نکرده و بر زبان ادعای ایمان می‌کردند نفی ایمان کرده تا ارزش و جایگاه ویژه ایمان را مشخص نماید.
قالت الاعراب آمنا قل لم مومنوا و قولوااسلمنا [۳۵].
اعراب بادیه نشین گفتند:ایمان آورده‌ایم. بگو:ایمان نیاورده‌اید بگوئیداسلام آورده‌ایم.
واز آیه شریفه:
وان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله [۳۶].
هرگاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد پناهش بده تا کلام خدا را بشوند.
که در مورد پناه دادن به مشرکان در دارالاسلام بمنظور شناخت اسلام وارد شده است.استفاده می‌شود که اسلام در پذیرش اسلام مشرکین ایمان آگاهانه را پذیرفته وایمان بدون تحقیق واز روی شک و گمان مورد پذیرش نخواهد بود.اگرایمان تقلیدی در پذیرش او کفایت می‌کرد اسلام در پذیرش مشرکین حکم امان واستیجار را متعلق به اجازه وی برای تعلم اصول دین و فهم معارف نکرده و به تکلیف مشرکین در حد تقلید و پرهیزاز بحث واستدلال اکتفا کند. مسلم است ایمان مورد پذیرش اسلام با زور واجبار حاصل نمی‌شود.
علاوه براین اعتقاد و گرایش که از راه زور و تحمیل بدست آید پایدار نبوده و بااز بین رفتن دست قدرت و زوراز بین خواهد رفت. حتی دراموری مثل حاکمیت سیاسی دین هم اگر پایه‌های نظام سیاسی بر تعقل صحیح و درستی استوار نباشد آن نظام استقرار مطلوب را نخواهد یافت و با پدید آمدن دست قدرت قویتری قدرت پیشین رخت برخواهد بست.
بدین جهت دراز بین بردن عقائدی که به نظر فاسد و باطل می‌نماید نیز بایداز راه منطق واستدلال و برهان وارد شدازاینرو سعی اسلام براین است که با غیر مسلمانان رفتاری نیکو داشته باشد تا به تدریج عشق و علاقه وایمان به حاکمیت و نظام اسلامی پیدا کرده و بدان مومن گردند.

عکس العمل منفی

هرانسانی به دین و آرمانی که سالها با آن دم ساز و دلبسته بوده نمی‌تواند به آسانی از آن عقیده و آرمان درگذرد.اگر بخواهیم از راه اکراه و تهدداو را وادار بر رها کردن عقیده اش نمائیم در درون وادار به عکس العمل خواهد شد و بر عقیده وایده خود بیشتر پای خواهد فشرد واز باب[ الانسان حریص علی مامنع] بر باور خویش اصرار ورزیده و چنین می‌پندارد که عقیده و آرمان باارزشی را دراختیار دارد که دیگران قصد ربودن آن را دارند.
علاوه براین که ازاین راه اثر مثبتی بدست نمی‌آید بر لجاجت خود اصرار ورزیده و پا را بر رکاب تعصب فشرده و در نتیجه عقده‌های درونی او تحریک شده و بحکم غریزه حب ذات و حس انتقام جوئی به عکس العمل متقابل بر می‌خیزد تا جائی که اگر حق را هم بفهمداز قبول آن خودداری می‌کند.ازاین گونه برخوردها ما در طول تاریخ نمونه‌های بی شماری داریم که نمونه بارز آن جریان رنسانس اروپااست. سختگیریهائی که دراروپا نسبت به عقائد سیاسی و مذهبی مردم انجام گرفت و به کشتن و بدار آویختن هزاران نفرانجامید نتوانست نظریات خود را تحمیل کند بلکه نتیجه عکس گرفته شد و عقیده مخالف کلیسا در جامعه باقی ماند و کلیسا که سردمداراین جریان بود از میان جامعه به زوایای تاریک صومعه‌ها عقب نشینی کرده واز متن جامعه عقب رانده شد.

رشد روحیه نفاق گرائی

برخورد تند و برخاسته از احساسات بی منطق با عقائد وایده‌های دیگران نه تنها دراز بین بردن عقائد آنان موثر نبوده که سبب رشد روحیه نفاق گرائی در جامعه می‌گردد چون انسانی که برداشت و عقیده خود را حق و صواب پنداشته و قدرت ابراز آن را نداشته باشد و میدان بحث و مناظره بر وی بسته شوداین خود باعث می‌شود که به درون پناه برده و مناظره آزاد تبدیل به پنهانکاری و دو روئی گردد و برای حضور در جامعه و برآوردن نیازمندیهای خود مجبور گردد در ظاهر چیزی را نشان دهد و روشی را در پیش گیرد که در باطن خلاف آن را معتقداست.
پر واضح است اسلامی که خود طلایه دار مبارزه با نفاق و دوروئی است چگونه می‌تواند در جهت رشد آن گام بردارد.اسلامی که اخلاص را شرط اساسی در پذیرش دین دانسته واگر در پذیرش آن اخلاص نباشد مورد قبول نخواهد بود چگونه می‌تواند تحمیل عقیده‌ای را بپذیرد که از لوازم بازر آن رشد نفاق گرائی در جامعه خواهد بود.
آنچه تاکنون از بیان نظرات این دو گروه استفاده شداین است که محوراصلی اختلاف بر سرموضوع جهاد و هدف آن دراسلام دور می زنداز این رو بیان این مهم و فهمیدن آن می‌توان نقش عمده‌ای در حقانیت هر یک ازاین دو نظر داشته باشد.
لذا قبل از نقد و بررسی دو نظریه لازم استاد مشخص شود که آیا هدف از جهاد دراسلام ترویج و تبلیغ دین است بگونه‌ای که مجوزاکراه و اجبار باشد؟ یا نه هدف از جهاد صرفا دفاع است و یا گسترش سلطه سیاسی نه اعتقادی و یا دفع ظلم و فتنه و...
و در نوشتار آینده این موضوع را پی خواهیم گرفت.

پانویس

  1. انسان دوستی دراسلام.191
  2. اسلام واستعمار.136 به نقل از کتاب آیات الجهاد فی القرآن الکریم.9998
  3. الاسلام و منطق القوه.167 به نقل از کتاب الدعوه الی الاسلام
  4. تفسیر فی ضلال ج 425 - 424.1 مواضع ما حزب جمهوری اسلامی.35
  5. پرتوی از قرآن ج 205.2 تفسیرالمیزان ج 3 344.پیرامون جمهوری اسلامی
  6. تفسیرالقرآن الکریم ملاصدرا ج 2.181.
  7. تفسیر نمونه ج 7.292.
  8. غنیه این زهره مندرج در جزامع الفقهیه 522
  9. معالم الحکومه جعفر سبحانی ج 2.451
  10. خطبه‌های نماز جمعه آیه الله خامنه‌ای.65
  11. حقوق بشر و سیر تکامل آن در غرب.47
  12. سوره آل عمران آیه 85
  13. تفسیرالمیزان ترجمه ج 2.99 - 100
  14. سوره توبه آیه /05
  15. .ان الله علق القتل علی الشرک ثم قال فان تابوا والاصل ان القتل متی کان للشرک یزول بزواله و ذلک تقتضی زوال القتل بمجردالتوبه. تفسیر قرطبی ج 8.74.
  16. شرح تبصره المتعلین ج 6.76
  17. سوره انفال آیه 39
  18. تفسیر کاشف ج 2.229
  19. تفسیر روح المعانی ج /11/3
  20. ناسخ و منسوخ این منوج.125
  21. تهذیب الاحکام ج 6.136 باب 59 (باب اصناف من یجب جهاده ).
  22. صحیح مسلم و دیگر مجامع روائی اهل سنت
  23. غنیه ابن زهره مندرج در جوامع الفقیه 522
  24. جواهرالکلام ج /04/21
  25. سوره بقره آیه 258
  26. تفسیر قرطبی ج 3.380
  27. سوره یونس یه 99
  28. تفسیر نورالثقلین ج 2.331
  29. سوره مائده آیه 99.
  30. سوره غاشیه آیه 22
  31. سوره نحل آیه 125
  32. سوره یوسف آیه 108
  33. . سوره آل عمران آیه 159.
  34. سوره نساء آیه 33
  35. سوره حجرات آیه 13
  36. سوره توبه آیه 6
منبع:سایت شبکه شارح - تاریخ برداشت: ۹۴/۱۱/۱۰