فرهنگ مصادیق:درآمدی بر آزادی تفکر و عقیده
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ مفهوم آزادی
- ۳ انسان و آزادی
- ۴ اسلام و آزادی
- ۵ منشا آزادی
- ۶ تلقی بشر امروز از آزادی
- ۷ انواع آزادی
- ۸ آزادی داخلی بر دو نوع است
- ۸.۱ آزادی فلسفی
- ۸.۲ آزادی از تمایلات و هواهای نفسانی
- ۹ پانویس
مقدمه
در مقالات پیشین برخوردهای ناشایسته و تکفیرگونه را در برخورد با آراء و عقائد بیان کردیم و پس از ریشه یابی راه حلهای بنیادی نشات گرفته از قرآن سنت سیره معصومین[ ع] و علماء را بر شمردیم. گر چه در آن جا به تفصیل دربارهٔ ایجاد محیطی که تقابل آراء وافار به شایستگی انجام گیرد واندیشهها زمینه رشد یابند به بحث نشستیم و لکن اهمیت مساله و نیازهای کنونی... از بسیاری جهات ما را بر میانگیزند که در بعد دیگری ازاین مساله یعنی آزادی افکار و عقائد و حدود و موانع و مرزهای آن را روشن ساخته و درابعاد مختلف در حد مقدور به بحث و کنکاش بپردازیم.
گواین که در ضرورت و شایستگی این بحث سخنی نیست و با اندکی توجه میتوان به بایستگی آن ره سپرد بااین حال با تکیه به عناوین و جهاتی لزوم و حتمیت بحث را روشن تر میکنیم:
۱. از بعدانسان شناسی و تلقی ارباب فکر و حوزههای علمی از مقام و شخصیت انسان دراسلام این بحث لزومی انکار ناپذیر دارد. چرا که کم نیستند که داعیه شناخت اسلام و مرشدی بر عوام الناس را دارند ولی به کرامت و جایگاه اسلامی انسان ایمان نیاورده و آن را در حد حیوانی ناطق منحصر ساختند که نمونهای از رخوردهای آنان را پیرامون بحث شورای مشاهده کردیم. اینان انسان را در برداشت و دریافتی که خودازاسلام داشتند موجودی نمایاندند که حق هیچ گونه رای واظهارنظر را ندارد و همچون بردهای گوش بفرمان باشد که دیگران برای او وظیفه را تعیین کنند واو تنها و تنها عمل نماید. !
۲. از طرف دیگر:از آن جا که در گذشتهها به اسم ادیان الهی استبدادی سهمگین بر مردم روا داشتهاند و هنوز هم بعضا روا میدارند در ذهن و تلقی بسیاری از مردم چنین نقش بسته است ه ادیان ذلت و بندگی را برانسانها روا داشته و مذهب انسان را تحقیر میکند. و بدین سان بدنبال راهی رفتند و میروند که به انسان ارزش بخشد واینها بود زمینه بوجود آمدن مکاتبی همچون اومانیسم دموکراسی و... این طرز تلقی ازادیان برای انسانهای آزادیخوا ناامیدی آفرید و جستجوگران رهائی انسان چنین اندیشیدند که باید برای رسیده به مقصد بجز مذهب روی آورند. بدینسان شیادان فرصت طلب نیز ازاین سرخوردگی سود جستند. و در ساخت مذهبها و روشها بهرههای فراوانی بردند.
۳. از سوی دیگر: گروهی[ دین راافیون تودهها] دانسته و چنین نشان دادن که دین آزادی و حریت راازانسانها سلب کرده و به بردگی و جهالت آنان کمک میکند و بدین جهت اولین گام را در راه رهائی و رسیدن به مدینه فاضلهای که چونان بهشتی برای محرومان از آزادی تصویر کرده بودند دورافکندن طوق بندگی واعتقاد به دیانت را در دستور العمل خویش قرار دادند. اینها و جزاینها ضرورت تبیین دقیق و منصفانه و محققانه اندیشه اسلام را دربارهٔ انسان و آزادی او روشن میسازد. که باید با تکیه بر متن قرآن واستناد به متون معتمد نشان داده شود که آنچه بافتهاند یااز سر جهل بوده است و یا بااغراضی آمیخته به امراض و... اما ضرورت بحث گویا به اینها محدود نیست بلکه از طرفی در بعد جهانی انقلاب اسلامی (که صلای پرچمداری و تقریر مبانی اسلام را در دنیا سر داده و چشمهای بسیاری را بسوی خود متوجه کرده است. )امروزه دلهای بسیاری دراین اندیشه میطپد که این دعوت جدید چه خواهد کرد و چگونه باانبوه انسانها و گونه گونی در افکار و اندیشهها برخورد خواهد کرد.
و بالاخره در بعد داخلی پدیدار شدن نیازهای نو و روی آوردن مشکلات جدید فکری و سیاسی و جرح و تعدیل و مقایسه و استدلال در پیرامون آنچه تقابل آراء وافکار را بدنبال دارد بدون آزادی فکر و روشن شدن مبانی اسلام دراین ارتباط میسر نیست.
بدینسان مقابله با تبلیغات تخریب گرایانه دشمنان و جوابگوئی به نیازهای دوستان که بی گمان بار سنگین آن بر دوش حوزههای علمی به معنای وسیع آن و حاملان رسالت پیامبران است. آنهایند که باید به تدوین قوانین و تبیین افکار قرآن بنشینند واز باین کلیات و مطالب شعارگونه به بیان حزئیات و تطبیق آن با شرائطاجتماعی واقلیمی روی آورند و نیاز نسل حاضر را بر طرف نمایند. ما بسهم خود دراین راستا احساس مسوولیت کرده و به ترسیم این سلسله از نوشتار دست یازیدیم تا راهگشائی باشد برای دیگر برادرانی که دراین راه به تکاپو خواهند نشست.
اینک دراین مقاله به عنوان درآمدی بر بحثهای آینده به بیان اهمیت آزادی و مقام ارزشمندانسان به اجمال میپردازیم.
مفهوم آزادی
متفکرین و دانشمندان در طول تاریخ آزادی را بگونههای مختلفی تعریف کردهاند. بگفته. [ منتسکیو].
هیچ کلمهای به اندازه کلمه آزادی اذهان را متوجه نساخته و به هیچ کلمهای معانی مختلف مانند آزادی داده نشده [۱]
البته این که چرا هر کس آزادی را بگونهای خاص تعریف میکند خود ناشی از شرائط اجتماعی و ضرورتهای زمانی وافکار واعتقادات حاکم بر جامعه است. آزادی در مفهوم فردی آن یعنی آزادی از قید و بندی که منجر به سلی آزادی انسان شود. اما نکته مهم اینجاست که انسان هنگامی قید و بند رااحساس میکند که نسبت به آن آگاهی و نیز حساسیت داشته باشد واز آنجا که این آگاهی و حساسیتها بر حسب شرائط زمانی و مکانی چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی متفاوت است لذا طبیعی است که طرز تلقیها نسبت به آزادی متفاوت باشد. برای یک مرتاض هندی آزادی یک معنی دارد و برای یک راهب مسیحی و یک عارف مسلمان یک معنی دیگر. برای یک جهانی سومی یک معنی دارد و برای یک غربی معنای دیگر. و خلاصه این که نوع تلقی از آزادی بستگی به نوع جهانبینی فرد و جامعه دارد.
اگر چه هر فرد و جمعیتی آزادی را بگونهای خاص تفسیر و معنی کردهاند ولی دراین که آزادی یک نیاز راستین است همه مشترکند. حتی دشمنان آزادی یعنی دیکتاتورها هم به اصالت آزادی معتقدند و درست بهمین علت است که آزادی دیگران را به نفع آزادی خود سلب میکنند. یک فرد دیکتاتور دشمن نفس آزادی نیست دشمن آزادی دیگران است و تلاش او در نفی آزادی دیگران که از نظراو مستقیما به نفع آزادی عمل خودش است بهترین دلیل است اینکه او تا چه اندازه آزادی راارج مینهد.
بنابراین نمیتوان برای آزادی یک مفهوم جامع و همگانی بیان نمود بلکه باید در هر مکتبی آزادی رااز زاویه دید و جهانبینی همان مکتب و فرهنگ مورد بررسی قرار داد.
انسان و آزادی
انسان دارای یک سلسله نیازهای روحی و معنوی است که بدون شک ازاین نیازها آزادی ازاهمیت بیشتری برخورداراست. آزادی از بزرگترین نعمتهای زندگی واز گرانبهاترین سرمایههای سعادت مادی و معنوی انسان است. میل به آزادی و حریت با سرشت بشر آمیخته شده واز مطبوعترین و گواراترین تمایلات طبیعی آدمی است. در شرایط آزاد عقل میتواند بدرستی فکر کند و بقدر توانائی خود بدرک حقائق نائل گردد. در پرتو آزادی بشر قادراست استعدادهای مادی و معنوی خویش را بفعلیت در بیاورد و در نتیجه بکمال لایق خود برسد. در محیط آزاداست که تمام خواهشهای غریزی و تمایلات طبیعی بااندازه گیری صحیح ارضاء میشوند و زندگی را مطبوع و دلپذیر میسازند.
به عبارت روشن تر بشر زمانی میتواند در راه کسب کمال قدم بگذارد و به ترقی واقعی برسد و تمایلات باطنی خود را در راه وصول تعالی ارضاء نماید که راه پیشرفت در مقابلش باز باشد. و موانع اسلامی - چه موانع درونی و چه بیرونی - سد راه او نشود. چه مقدار سرمایههای بی شمار معنوی دراثر نداشتن شرائط مساعد عاطل و بی ثمر مانده است. چه بسیار مردمی که در راه ارضاءاستعدادهای خود بموانع طبیعی یا درونی[ هوا و هوسها] یااجتماعی و سیاسی برخورد کردند وازابزار آنها محروم مانده و در نتیجه از ترقی و تکام بازماندند. یک شاخ گل در شرائط مساعد در هوای آزاد واستفاده کافی از آب و هوا و آفتاب شکوفه میکند و گل میدهد. استعدادهای درونی بشر نیز در محیط مناسب و شرائط مساعد شکفته میشود و نتایج سودمندش آشکار میگردد.
اسلام و آزادی
در مکتب مقدس اسلام عالیترین هدف و گرانقدرترین مقصد نیل به آزادی و نجات ازانواع بندگیهای پنهان و آشکاراست. یک فرد مسلمان وظف است همواره مواظب خود باشد تا قدمش در راه یکتاپرستی نلغزد و طوف عبودیت و بندگی غیر خدا را هرگز بگردن نیفکند و آزادی پرارزش خویش را حتی برای یک لحظه از دست ندهد.
قال الصادق(ع): [من اصبح مهموما لسوی فکاک رقبته فقد هون علیه و رغبه من ربه فی الربح الحقیر]... [۲]
کسی که شب را به صبح آورد و غیراز آزادی خود (ازاسارتهای درونی و برونی ) غصه واندوهی داشته باشد بداند که عالیترین هدف انسانی را کوچک شمرده و به جای توجه به خداوند علاقه و میل خویش را به طرف سود ناچیز معطوف داشته است.
نکته جالب توجه این که حریت و آزادگی در آیین مقدس اسلام بقدری بلند و عالی پایه گذاری شده که حتی در زمینه بندگی خداوند توجه به شکرگزاری و وظیفه شناسی که خود نشانه انسانیت و آزادگی است مورد ارزش در عبادت قرار گرفته است.
قال الحسین[ ع] [ ان قوما عبدواالله رغبه فتلک عباده التجار وان قوما عبدوالله رهبه فتلک عباده العبید. وان قوماز عبدوالله شکرا فتلک عباده الاحرار وهی افضل العباد]. [۳]
گروهی خداوند را باانگیزه نیل به پاداش و دست یافتن به نعمتهای نامحدودش بندگی میکنند این قسم عبادت شایسته سوداگران سودجوست. برخی خداوند را ترس عذاب عظیمش میپرستند این قسم عبادت نیز در خور بردگان زرخریداست. کسانی هستند که خداوند را به منظور شکرگزاری و انجام یک وظیفه انسانی پرستش میکنند این عبادت احراز و آزادگان است و چنین عبادتی افضل از تمام عبادات است.
اسلام آزادی را والاترین جلوه حرکت مقام انسان و نقطه قوت وامتیاز او میشناسد.
[... ولقد کرمنا بنی آدم]... [۴].
تکریم انسان مفهوم بسیار لطیف و زیبا و در عین حال وسیع و گستردهای است که همه ارزشها و خوبیها و کمالات انسانی از جمله[ آزادی] را در خود جای میدهد واصل محکم و متقن قرآنی است در معرفی مقام و منزلت انسان واز وطائف مهم پیامبراین است که بارهای سنگین رااز دوش مردم بردارد و زنجیرهای اسارت و بدبختی انسانها را در هم بشند... . و یضع عنهم اسرهم والاغلال التی کانت علیهم [۵].
وقتی که فرعون مصر سوابق نعمت خود را برخ موسی[ ع] میکشد که تو در میان ما بزرگ شدی و مااز تو سرپرستی و نگهداری کردیم حال چرا علیه ما مبارزه میکنی موسی [ع] در پاسخ به سلب آزادی مردم اشاره میکند و یکی از بزرگترین جرمهای فرعون رااین میداند که مردم را برده و بنده خود ساخته و آزادی رااز آنان سلب کرده است.
وتلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل... [۶].
تو بنی اسرائیل را با زور و فشار بنده و برده خود ساختهای واین عمل ظالمانه ات را نعمتی میپنداری که برمن منت مینهی.
این بیان بخوبی میفهماند که سلب آزادی دیگران گناهی است که هیچ عمل پایسته دیگری گر چه تکفل پیامبر بزرگی همانند موسی[ ع] باشد نمیتواند جبران زشتی و ناپسندی آن را بنماید... .
خلاصه آن که آیین مقدس اسلام بر پایه آزادی انسانهااستوار شده است. خداوند بشر را آزاد آفریده و باید در طل کلمه توحید همواره آزاد باشد و آزاد زندگی کند. باید مراقبت نماید که آزادی خدا دادی خویش رااز دستبرد دزدان آزادی محفوظ نگهدارد و نگذارد هوای نفس و دیگر معبودهای درونی یا مدعیان خدائی و دیگر معبودهای برونی از وی سلب آزادی کنند واو را برده و بنده خود سازند.
امام علی[ ع] در ضمن نامهای که به فرزند خودامام حسن مجتبی[ ع] نوشته چنین خاطرنشان میسازد:
[... اکرم نفسک عن کل دنیه وان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاضع بما تبذل من نفسک عوضا ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرالله]. [۷]
کرامت نفس خود را محافظت نما واز هر قسم زبونی و پستی بپرهیز هر چند که پستی وسیله نیل به تمنیات باشد. زیرا در مقابل آنچه از سرمایه شرافت نفس خود میدهی هرگز عوضی که با آن برابر باشد بدستت نخواهد رسید و بنده دگری مباش که خداوند ترا آزاد آفریده است.
امام علی[ ع] دراین سخن به ما میآموزد که عزت و ذلت آزادگی و بردگی هر فرد جامعهای بدست خود آنهاست. این خود مردمند که دراثر نداشتن روح شهامت و آزادی خواهی محیط را برای مستبدین واستعمارگران آماده میکنند.
بنابراین اگر ملتی بخواهد آزاد زندگی کند بایستی در مرحله اول شخصیت انسانی خود را درک کرده و بداند که خداوند هیچ گاه او را برده واسیر دست دیگران نیافریده است.
[... الناس کلهم احرارالا من اقر علی نفسه بالعبودیه]. [۸]
مردم همه آزاد آفریده شدهاند مگر کسانی که به اختیار بندگی را پذیرفتهاند.
این ما هستیم که عزت یا زلت آزادی یااسارت راانتخاب میکنیم. همانگونه که امام صادق (ع) میفرماید: خداونداجازه نمیدهد که مومن خودش را ذلیل دست دیگران نماید.
ان تبارک و تعالی فوض الی المومن اموره کلها ولم یفوض الی هان یکون ذلیلا. اما سمع الله تبارک و تعالی یقول [... ولله العزه و للمومنین. فالمومن یکون عزیزالله]. [۹]
خداونداختیار تمام کارهای مومن را بخودش سپرده مگراختیار خوار کردن خویش که چنین اختیاری را به او نداده است. آیا نمیشنوی که خداوند متعالی فرموده است[ عزت منحصرااز آن خدا و مومنین است] بنابراین مومن عزیزاست و... .
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که با تلاش پی گیر بسیاری از خبرگان درد آشنا و متفکران و فقهاء آگاه و بصیر و با بینشی ملهم از کتاب و سنت و عقل سلیم تنظیم شده و به تایید مراجع عظم و رهبرکبیر انقلاب و تصویب اکثریت قریب به اتفاق ملت رسیده است. به آزادی به عنوان حق طبیعی که اقتضای فطرت و نهاد بشراست نگریسته شده و در ضمن فصولی چند به آزادهای (فردی سیاسی اجتماعی مذهبی و... ) پرداخته است. از جمله دراصل ۹ چنین آمده است:
[در جمهوری اسلامی ایران آزادی واستقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشوراز یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد بنام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی فرهنگی اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند].
منشا آزادی
شعار آزادی انسان دراسلام ازاصولی برخاسته از جهان بینی آن است که پرداختن به تمامی آنهااز حوصله این نوشتار خارج است و ما ناگزیریم به برخی از آنهااشاره کنیم.
اصل توحید
توحید با نفی سلطه و برتری انسان برانسان بر کرامت و عزت انسان تاکید میکند. ادیان توحیدی انسان را فقط بنده خدا دانسته واو را از بندگی واسارت هر کس و یا هر نظام و عامل مسلطی که در برابر خدا رقیب و نداو باشند آزاد میکند وانسانهائی که مقهور سر پنجه تسلیم واسارت غیر خدایند و دراسارت اقتصادی و یا فکری و یا سیاسی انسانی دیگر بسر برده و سر بر آستانه آنان میسایند را آزاد میسازد و به صراحت میگوید:
ان الذین تدعون من دون الله عبادا امثالکم... . [۱۰]
آنان که جز خدای میخوانید بندگانی مانند شمایند.
زیرا عنصرانسان بسی ارزنده تراز آن است که اسیر و مقهور و ذلیل در برابر هر کس بجز آفریدگار هستی باشد و تنها آن هستی مطلق و کمال زیبائی مطلق است که می سزدانسان ستایشگر و شیفته او باشد.
... ارباب متفرقون خیرام الله الواحدالقهار... . [۱۱]
آیا خدایان ساخته فکر بشربحال شما مفید میباشند. یا خداوندی که براوضاع جهان مسلط است.
در بینش توحیدی همه بتهای جاندار و جامدی که خود را بر جان و تن انسان تحمیل کرده و قلمرو خدا را غاصبانه به تصرف در آوردهاند عواملی هستند که انسان رااز طهارت و صفای باطن و حریت فطری ساقط کرده و بدو جامه ذلت پوشاندهاند. وانسان در صورتی به ارزش و کرامت خدادادی خود باز میگردد که از همه آنان روی گردانده و ننگ آلودگی اطاعت و عبودیت آنان رااز خود بزداید.
تلقی و برداشت مسلمانان صدراسلام از توحید یک چنین معنائی است ازاین رو وقتی[ زهره بن عبدالله] که یکی از فرماندهان جزءارتش اسلام است در جنگ قادسیه با[ رستم فرخزاد] فرمانده ارتش ایران روبرو گردید [ رستم] از وی پرسید: دین اسلام چیست ؟
[زهره] در پاسخ گفت:اعتقاد به خدای یگانه و پیامبری محمد[ ص] فرستاده خدا[ توحید نظری و پیامبری محمد[ص] فرستاده خدا [ توحید نظری، رستم] پرسید: دیگر چه ؟[ زهره) گفت:
[... اخراج العباد من عباده العبادالی عباده الله والناس بنوآدم و حواءاخوه لاب وام]... . [۱۲]
هدف ما آزاد ساختن بندگان خدااز بندگی انسانهایی همانند خود است واین که همه مردم از یک پدر و مادرزاده شدهاند همه فرزندان آدم و حواء هستند و برادر و خواهر یکدیگرند، [.. توحید عملی].
در همین جریان در برخوردی دیگر [ ربعی بن عامر] که به نمایندگی رسمی ارتش اسلام و بدوراز آستان اسلام و بدوراز آستان بوسیهای معمول دربارشاهنشاهی ایران با طمانینه و وقار وارد دربار[ رستم] شد. از وی پرسیدند: به چه منظور به این سرزمین آمدهاید. ؟
ربعی بن عامر در پاسخ گفت:
[جاء بنا ویعثنا لنخرج من یشاء من عباده العباد و من ضیق الدنیا الی سعیتها و من جورالادیان الی عدل الاسلام]... [۱۳].
خدا ما را فرستاده است. تابندگان او رااز سختیها و بدبختیها رهایی بخشیم و مردمی را که دچار فشار واستبداد و ظلم و ستم سایر کیشها هستند نجات دهیم و آنها را در ظل عدل اسلام در آوریم.
انبیاء و آزادی
انبیاء که گرانباراز رسالت نجات و رهائی انسان برای هدایت بشریت فرمان یافتهاند مهمترین رسالتشان بیدار ساختن انسانها و آزاد کردن و رهاندن بشریت از چنگال دژمخویان دیو صفت است انبیاء که مبلغان توحید درابعاد گوناگون بودند هرگز نمیتوانستند تصرفات غاصبانه جباران را در حوزههای گوناگون تقنین حاکمیت حکومت و. . برتابند تبیین این حقیقت درافکار واندیشهها پیامها و بیانیهها و کردار و عینیتهای پیامبران فرصتی دیگر میطلبد. امااینک واینجااشاره به این آیت الهی لازم مینماید که خداوند در جهت تبیین فلسفه بعثت نبی اکرم فرمود:
... ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علهیم... .
پیامبر بارهای سنگین و زنجیرهائی را که بر آنها بود ( از دوش و گردنشان ) بر میدارد.
انبیاءالاهی به جوهره ذات انسان ارزش قائل شدند الاهی به جوهره ذات انسان ارزش قائل شدند کرامت شرافت و منشهای والای آن را ستودند و با هر چه کسی که در مقابل این حقیقت ایستاد جنگیدند.
جهاد آزادیبخش
بدینسان یکی ازاهداف بلند بلکه اصلیترین و بنیادیترین جهت گیری جهاداسلامی آزادی انسان از چنبرهای شیطانی و تورهای مرئی و نامرئی نظامهای جاهلانه است. جهاداسلامی در مجموعه قوانین خود آزاد کردن انسانهااز قید و بنداربابها و عبودیت آنها و نجات بیچارگانی است که در مرداب تباهیهای نظامهای طاغوتی دست و پا زده توان نجات ندارند. صلای آزادیبخش:
مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال... . [۱۴]
در پی چنین هدف گیری است. این رهائی ابعاد گوناگونی را خواهد گرفت آزاد کردن انسانهااز تحمیلهای طبقاتی آزاد کردن از قوانین احکام نشات گرفته ازاندیشههای انسانهای شیطانی اندیش یا محدودیتهای پلیسی که به هر عنوان بر مردم تحمیل میگردد و. . این رسالت بزرگ به دوش امت اسلامی که[ شاهد] امتها و [الگوی] ملکهاست.
اراده و اختیار
حریت به معنای وسیع آن نه تنها یکی از حقوق مسلمه انسان بلکه از شمخصات واز حدود موجودیت این نوع میباشد. ریشه اصلی وانگیزه طبیعی آن همان امتیازات و خصائصی است که بشر دراصل تکوین بدان آراسته شده است. بااندک مطالعه در نیروهای درونی همچون ادراک و قدرت تحلیل و ترکیب مطالب و نیزاختیار واراده که در وجودش فراهم شده است روشن میگردد که غرض از آفرینش انسان آن بوده است که خوداو بکمک این نیروها و بکار بردن اراده واختیار استعدادهای نهفته شده خود را آشکار ساخته و خویشتن را به سرحد کمال برساند نه آن که مانند جمادات در فعل وانفعالات و حرکت و سکون همه جا مقهور عوامل خارجی گشته یا مانند گیاهان و جانوران به اطاعات از غرائز خویش مجبور و مسخر گردد.
... لقد خلقناالانسان فی احسن تقویم... [۱۵]
دراین صورت جلوگیری از بکارافتادن این قوی به معنی ایجاد مدافع مانع از پیشرفت او بسوی کمال بوده و بر خلاف طبع فطرت انسان و هم در جهت مخالفت غرض از خلفت او میباشد.
بدین سبب آفریدگار جهان با همه سلطه و سیطرهای که بر همه موجودات دارد این نوع را در حدوداختیاراتی که بدو بخشیده است مطلقا ملزم به عمل نساخته و فعالیت او را مانند سایرانواع حیوان محدود به مادی طبیعی و غریزی ننموده است بلکه تنها وسیله امر و نهی وارشاد به عواقب امور افعال و حرکات او را تحت انضباط وانتظام در آورده است.
بنابراین سرنوشت انسان را به اراده واختیاراو دانسته است.
... انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورالله. [۱۶]
ما به راه هدایتش کردیم یا سپاس میگذارد یا ناسپاس میشد
وانسان با نیروی اختیار راه خود را مییابد و همین راه است که شخصیت او را میسازد واین بدون آزادی ممکن نیست زیرااگر آزادی نباشد انتخاب معنی ندارد. وقتی انتخاب معنی نداشت دیگرانسان نمیتواند خالق شخصیت و معمار سرنوشت خویش باشد واین برخلاف سرشت و طبیعت انسان است.
اصل مالکیت
منشا دیگر آزادی مالکیت انسان است بر نفس خویش که از مالکیت بر اموال مهمتر و مقدمتراست. بشر میان خود و بعضی ازاشیاء رابطه خاصی قائل است که آن را رابطه را میان شخص دیگر و آن شی قائل نیست. آنچه انسان در دنیای واقع از لحاظ مالکیت دریافته است مالکیتی است که میان خود وافعال و قوا واعضای خود یافته است. انسان فکر خاصی رااز خود میداند زیرا واقعا وجود آن فکر متکی و مستند و اوست. اگراو نبود آن فکر هم نبود. همچنین است رابطهای که میان خود واعضای خود درک میکند. انسان نظیراین ارتباط را میان خود و محصولاتی که صرفا محصول طبیعت است یا محصول کار و طبیعت است و یا محصول کار و سرمایه و طبیعت است فرض میکند و در عالم فرض و اعتماد وجود خود را گسترش و توسعه میدهد و با قرارداداجتماعی آن را معتبر میشمارد. بنابراین همانگونه که هر فردی براموال خویش تسلط دارد [الناس مسلطون علی اموالهم] براعضاء و شوون روانی خویش نیز مسلطاست. بله سلطه اش ریشه دارتر و قوی تراست. مرحوم شیخ انصاری (ره) در کتاب[ مکاسب] در بحث ولایت فقیه. و نیز حضرت استاد آیه الله العظمی منتظری در بحث ولایت فقیه این اصل عقلائی [الا اصل عدم ثبوت ولایه احد علی احد] را مورد توجه قرار دادهاند که ناشی از تسلطانسان بر نفس خویش است. یعنی طبع اولی انسان چنین اقتضاء دارد که هیچ فردی نسبت به دیگری حق ولایت نداشته و نمیتواند بااعمال ولایت و تسلط خود آزادی دیگری را سلب نماید. فقط خداوند متعال که مالک حقیقی همه موجودات است چنین حقی دارد و نیز هر کسی را که خداوند به او چنین اختیاری را داده باشد.
در آیه شریفه:
[... النبی اولی بالمومنین من انفسهم واموالهم]... . [۱۷]
ولایت پیامبر برجان و مال مومنان بیش از خود آنان است.
ضمن این که حق ولایت در تصرف در جان و مال مومنین را به پیامبر میدهد به هر دو نوع مالکیت (جان و مال ) نیز اشاره مینماید. وقتی که میفرماید ولایت پیامبر برجان و مال مومنین بیش از خود آنان است معنایش این است که خود آنان یک چنین تسلطی را دارند. در نتیجه حق آزادی منشاش مالکیت انسان بر نفس خویش است که از مالکیت براموال عمیق تر و محکمتراست و هر دو دراسلام محترم است.
کرامت انسان
همانطور که گفته شد دراصول اندیشه اسلام بعداز توحید تکریم انسان در صدر همه قوانین و معارف اسلامی است وانسان از آن جهت که انسان است دارای کرامت وارزش است نه از آن جهت که لباس و متشخصات ظاهری و عنوانهای ثانوی را در بر دارد. زیرا آدمیان در مایههای انسانی مساوی بوده و همگی از پدر و مادری واحد خلق گردیده و خونی واحد در رگهای همه در جریان است. وامتیازهای نژادی و طبقاتی به بوته فراموشی سپرده شدهاند و دلیل امتیاز و علامات ظاهری و تفاوت در رنگ و قبائل شناسائی ظاهری آنان است نه ملاکی برامتیاز و برتری باطنی آنان و در فرهنگ اسلامی رابطه انسانها با خداوند در حد یکسانی بوده و کسی را با خداوند و خویشاوندی نیست و همگی بنده او بوده و درانسانیت شریک میباشند و باید در تکریم و عزت خود و حفظ ودیعتهای الهی کوشش نمایند. بدین جهت دراسلام خداوند خواری و ذلت انسان را بر خویشتن نمیپسندند و چنین اخباری بوی اعطاء نگردیده است.
[ ان الله عزوجل فوض الی المومن اموره کله و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا اما تسمع الله تبارک و تعالی یقول و[ لله العزه و لرسوله و للمومنین فالمومن یکون عزیزا و لایکون ذلیلا]... .
[ خداوند متعال همه امورات مومن را به وی تفویض کرده جز ذلیل کردن خود را آیا قول خداوند را نمیشنوی که میفرماید عزت از آن خداوند و پیامبران و مومنین است]... .
و دراین مسیر کرنش در مقابل متاع دنیوی واغنیاء برابر بااز بین رفتن دیانت معرفی شده است. همانطور که خوار کردن و سلب آزادی و کرامت از دیگران حرام و ناروا میباشد نسبت به خویشتن نیز این وظیفه را دارا می باشداسلام این باور غلط را که در گروهی او صوفیان پیدا شده و چنین میپندارد که باید خود را به ذلت انداخته تا مردمان به ملامت آنان نشینند را حرام و ناروا شمرد. زیرا انسانائی که خود ذلیل کرده و کرامت خود را قربانی میکند واسیر زور و زرگردیده از جامعه انسانیت برهنه میگردند واز رقبه احسن تقویم به درجات پایین و سقوط در میغلطند بی گمان ردای توحید دوافکنده و به وادی شرک در غلطیدهاند و گرنه بگفته اقبال:
[موحداگر پای ریزی زرش
چو شمشیر هندی نهی بر سرش
امی و هراسش نباشد به کس
همین است معنای توحید فرس]
همراهی بااین نوع تفکر دراشخاص ضعیف بلند همتی به بار میآورد و دراقویا تواضع و فروتنی را بدنبال دارد.
کرامت اجتماعی: اسلام که به کرامت انسان معتقداست این را چونان زیرسازی برای جامعهای انسانی پیشنهاد میکند. چرا که جامعهای در حال رشد و صلاح خواهد بود که در آن انسان دارای تحرک واراده و کرامت انسانی بوده باشد. در جامعهای که انسان از حیث انسانیت قدر و بهائی نداشته باشد و به حرف انسانهااعتنا نمیشود و دیکتاتوری کارگری و یاازانواع استبداد شاهنشاهی و یا تحمیق انسانها به معنائی که در غرب شاهد آنیم نخواهد بود.
حق رای: با چنین تلقی و نگرش که اسلام به انسان دارد او را در ساختار نظام خویش و چگونگی شکل گیری آن در چهارچوب اصول متقن صاحب رای و نظر دانسته و در جامعه اسلامی انسانها همگی از حق رای و تصمیم گیری برخوردارند و هیچ نظامی ماننداجتماع اسلامی را در نمییابیم که مردم به صرف انسان بودن دارای رای باشند چنان که رای انسان ممتاز و تحصیل کرد با یک انسان بدوی یکسان باشد. اگر در جامعه اسلامی حق تصمیم گیری و رای به انحصار عده مخصوص در آید و دیگران ملزم باشند که بدون چون و چرا عمل نمایند آن وقت جامعه از اسلام فاصله خواهد گرفت.
بدینسان در جامعه اسلامی نقس هرانسانی در اداره مملکت معلوم گردد تا بدانجا که: [ یسعی بذمتهم] کمترین انسانهای میتواننداز طرف جامعه اسلامی قول داده و عهد و پیمان امتی را یک فرد حامل است. و به تعبیر [ربعی بن عامر] نماینده مسلمانان:
[مسلمانان همانند پیکری واحد هستند که اگر کوچکترین آنان به کسی امام بدهد ماننداین است که همه امان دادهاند]. [۱۸].
و دراین نظام مقام غیر مسوول نداشته و همگی از کرامت و آزادی انسانی خود بهره مند خواهد شد.
اصل مشاوره:اصل مشاره ازاصول ارزشمندی است که در آن بر کرامت و آزادی انسانها تاکید شده است. به انسانهااین ارزش اعطاء گردیده است که درامور مهم حتی با شخص پیامبر مورد مشورت قرار گیرند که [... شاورهم فی الامر]... .
و نظام اسلامی نظامی است که بر پایه شوری و حفظ اصالتها و آزادگی انسانها بنا نهاده میگردد.
و در نظام استبدای مردمانی رشد میکنند که خودخواهی و عقدههای درونی شریانهای وجودشان را پر کرده و دراین مسیر تمام کوشش خود را برای افشاء کرامتها واخلاقها به کار میگیرند دراستبداد دینی هم که حافظ استبداد سیاسی است انسان را در حد گوسفندی رام و دنباله رو تنزل داده که ارزش رای و مشاوره و رایزنی او را نشاید.
و بدینسان آزادگی آنان را قربان خودکامگی خود مینمایند. اسلام جامعهای را که در آن[ مظلوم] حق انتقاد و نهی از منکر را نداشته و نتوان حق خود را بدون لرزش بگیرد جامعه اسلامی نمیشمارد بلکه جامعه اسلامی مجموعهای بهم پیوسته که در آن مردم حق تصمیم و تفکر وانتقاد را دارایند.
و براین اساس امیرالمومنین در خطبهای در منطقه جنگی [صفین] میفرماید:
فلاتکلمونی بما تکلم به الجبابره ولا تنحفظوا منی بما یتحفظوا به عنداهل البادره ولا تخالطونی بالمصالغه و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قبل لی ولاالتماس اعظام لنفسی فانه من استفل الحق ان یقال له اوالعدل ان یعرض علمیه کان العمل بهما علیه اثقل فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل... [۱۹]
با من آن طور که با جباران سخن می گوئید سخن می گوئید و چنانچه از روی ترس از گفتن حق در برابر مردمان متکبر خودداری میکنید با من از گفتن حق خودداری نکنید و با من با ظاره سازی آمیزش نکنید و دربارهام گمان بی جا نبرید که گفتن حق بر من سنگین باشد و یا بخواهید مرا به بزرگی تعظیم کنید. را کسی که حق و یا پیشنهاد و عدل براو سنگین باشد عمل بدان دو براو سنگین تراست. پس از سخن بحق و یا مشورت در عدل با من خودداری مورزید.
مرحوم نائینی (ره) در کتاب پرارزش [ تنبیه الامه] بااشاره به این حدیث شریف میفرماید:
چقدر سزاواراست ما مدعیان مقام والای تشیع اندکی در سراپای این کلام مبارک تامل کنیم واز روی واقع و حقیقت رسی والغای اغراض نفسیه این مطلب را بفهمیم که دراین درجه اهتمام حضرتش در فع ابهت و هیبت مقام خلافت از قلوب است و تکمیل اعلی درجات آزادی آنان و ترغیب و تحریض شان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والی بر رعیت و یا حقوق رعیت بر والی شمردن آن و هم چنین[ اشیروا علی اصحابی] فرمودههای اشرف کائنات (ص) بر طبق امرالهی برای چه مطلب بود؟
و در جای دیگر میفرماید:
علی کل حال زهی اسف و حسرت که ظالم پرستان عصر و حاملان شعبه استبداد دینی چقدراز مدلیل کتاب و سنت واحکام شریعت و سیره پیامبر (ص) وامام(ع) خود بی خبریم و بجای آنکه در شورای عمومی ملی رالله بگوئیم بااسلامیت مخالفت میشمریم و حتی آیه واضح الدلاله سابقه را گویا در کتاب مجیدالهی (عزاسمه) هرگز نخوانده و یا به مفادش برنخورده و یا آنکه بواسطه منافاتش با شهرات و شعبه استبداد و استعباد خودمان داستان، نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب. کتاب الله و راء ظهور هم کانهم لایعلمون[۲۰]...
تلقی بشر امروز از آزادی
بشرامروز آزادی را بیشتر به معنی رهایی از قید و بند و قدرت برانجام آنچه میخواهد میفهمد واز نظراوانسانی آزادتراست که بهتر بتواند به خواستههای خود که غالبا مادی و شخصی است پاسخ دهد. یک چنین تفسیری از آزادی بدون شک درست نیست زیرا در همان لحظهای که انسان خود را مقید ساخته تا به تمامی خواستههای خویش پاسخ گوید خود را به بند کشیده است. بنداطاعت از خواستهها و تمایلات اضافه براین که یک چنین چیزی غیرممکن است و هیچ فیلسوفی نگفته است. زیراانسان به لحاظ این که یک موجوداجتماعی است طبیعت او را بزندگی دراجتماع سوق میدهد. باید در برابر قانونی که حدودی برای ارادهها وافعال مردم معین کرده و آنها را تعدیل کرده است خضوع کنند پس همان طبیعتی که به یک فردانسان آزادی مطلق داده که هر چه بخواهد و هر چه بکند همان طبیعت اراده و عمل را محدود و خودمختاری ابتدائی و حریت اولی را مقید میسازد. پس انسان ناگزیر است که قوانین محدود کننده آزادی را بپذیرد و ممیزاصلی مفهوم آزادی دراسلام غیراسلام در همین قوانین محدود کننده است. به عنوان مثال: چون قوانین تمدن حاضر ساختمان احکام خود را بر پایه کامروائیهای مادی گذاشته نتیجه آن شده است که ملتها در معارف اصلی واساسی دین آزاد باشند یعنی میخواهند خود را ملزم کنند نمیخواهند ملزم نشوند و همینطورامراخلاق و هر چه ماورای قانون است و مورد خواست واختیار آدمی قرار میگیرد. در تمامی اینها مردم آزادی و حریت دارند
ولی اسلام که قوانین خود را براساس توحید واخلاق و توجه به نیازهای مادی و معنوی انسان بنا نهاداست طبعا آزادی به آن معنی را نمیپذیرد و مفهوم آزادی دراسلام به معنای لطیف آن آزادی روح انسان از آلایش از هوا و هوسها و پیرایش از رزائل واز قید و بندهای مادی است.
واین ازاهداف مهم انبیاء بشمار میآید و با آزادیهای امروز جهان بسیار متفاوت است.
انواع آزادی
همانگونه که برای واژه آزادی معانی مختلفی ذکر شده تقسیم بندهای گوناگونی نیز درانون آزادی صورت پذیرفته است که ما هم اکنون درصدد درستی و یا نادرستی این تقسیمها نیستیم بلکه هدف دراینجا ذکراهم مصادیق آزادی همراه با توضیحی اجمالی میباشد تا مدخلی برای آزادی تفکر و عقیده بوده که هدف اصلی در نوشتارهای بعدی است و تا حدودی بیانگر وسعت و گستردگی این موضوع باشد. تقسیم را بگونه ذیل در دو محوراساسی قرار داده و سپس به ذکر مصادیق آن میپردازیم
۱. آزادی داخلی
۲. آزادی خارجی
آزادی داخلی بر دو نوع است
آزادی فلسفی
آزادی فلسفی و یا آزادی اختیار واراده عبارت است ازاجرای اراده و یا لااقل اعتقادانسان به این که میتوانداراده خویش رااجرا کند.
هر فردی به میزان اختیار واراده مسوول اعمال خویش میباشد و هر زمانی که ازاو سلب اختیار گردد مسوولیت هم از بین میرود. چون افعال غیراختیاری ماننداعمال طبیعی نه قابل بازخواست و نه لایق تشویق.
آزادی از تمایلات و هواهای نفسانی
چنانچه انسان در مقابل کششهای حیوانی و شهوات نفسانی حالت مقاومت پیدا نکند و بااستفاده ازاختیار واراده توازن در احتیاجات روحی و مادی خویش برقرار نسازد آزادی و شخصیت انسانی خود رااز دست داده است. لذا علی(ع) میفرماید: من ترک الشهوات کان حرا.
آزادی خارجی نیز دارای اقسامی است که آزادی شخصی سیاسی مدنی تفکر مذهبی و... همه از اقسام آن میباشند که به اجمال ذکر میکنیم:
آزادی شخصی
آزادی شخصی یعنی هر فردی بتواند و حق داشته باشد همانطوری که خدا او را آزاد آفریده است از این آزادی استفاده کرده و سرنوشت زندگیش را آن چنان که میخواهد تعیین کند.
آزادی مدنی
آزادی مدنی این است که هر یک ازافراد جامعه حق داشته باشند که در محدوده قوانین شرع و یا نظامات فعالیت کنند و هیچ کس نتواند در آن محدوده برایشان مزاحمت ایجاد کند. آزادی مدنی خود دارای انواعی است که به برخی از آنهااشاره میکنیم:
آزادی مسکن
هر فردی حق دارد در داخل کشور خودش بدلخواه محل سکونت خود را انتخاب کند و هیچ کس بدون اجازه او حق ندارد وارد منزلش شده و یا این حق راازاو سلب نماید. مگر بحکم قانون.
آزادی کار صنعت و شغل
هر کسی حق داشته باشد. هر شغلی را که بدان تمایل داردانتخاب کند. در بخشی ازاصل ۲۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین آمده:
[ هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند].
آزادی مالکیت
هر کس مالک حاصل کار و کسب مشروع خویش است. و هیچ کس حق ندارد به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود امکان کسب و کار رااز دیگران سلب کند.
آزادی سیاسی
آزادی سیاسی این است که هرانسانی بتوانداز حقوقی که جامعه بهر فردی داده است بهره مند شود. از جمله:افراد در تکوین و هدایت نظام سیاسی جامعه دارای نقش باشند و مردم با قطع نظراز وابستگیهای قومی نژادی زبانی و... در یک جامعه بتوانند آن نظام را بسمت مطلوب خودشان هدایت کنند. و هر فردی ازافراد مملکت حق داشته باشد بدون بیم و هراس نظارت اصلاحی وانتقادی خود را بیان کند.
آزادی فکر
آزادی فکر یعنی هر فردی بتواند دربارهٔ هر موضوعی (فلسفی سیاسی و دینی. ) که بخواهد فکر کند. بدون آن که کسی حق داشته باشد افکار و عقایداو را کنترل نماید. این آزادی از طبیعیترین واصیلترین حق هر فردی ازافراد بشر بشمار میرود و زیربنای بسیاری از تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی میباشد.
آزادی بیان و قلم
هر فردی باید دربیان افکار و عقائدش پیشنهادات وانتقاداتش آزاد باشد. بتواند بگوید و بنویسد. چرا که این دو متمم آزادی فکر بوده و از ضروریات حیات اجتماعی و وسیلهای برای تبادل انتقال میراثهای فرهنگی است.
آزادی جراید مطبوعات و نشریات
این آزادی در حقیقت بخشی از آزادی بیان و قلم است. وقتی که گفتیم بیان و قلم آزاداست بالطبع نشریات و مطبوعات باید در بیان مطالب آزاد باشند و بدوراز هرگونه تحمیل و سانسور آزادانه به روشنگری افکار در محدوده نظام مورد پذیرش خود بپردازند.
آزادی احزاب وانجمنها
یکی از حقوق طبیعی هرانسان آن است که بتواند باانسانهای دیگری که همچون او میاندیشند همکاری نزدیک داشته باشد تا با هم به صورت یک گروه سازمان یافته درآیند و با موازینی که قانون معین میکند به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و... بپردازند.
آزادی اجتماعات
آزادی اجتماعات یعنی مردم یک کشور باید آزاد باشند که برای مشورت و تبادل نظر و بیان نظر و بیان افکار وابزار خواستههای خود اجتماعات و یا راه پیمائیهایی انجام دهند بشرط این که مخل به امنیت عمومی و نظام مورد پذیرش خود نباشد.
آزادی تعلیم و تربیت
علم و دانش ارزشی است جهانی که به هیچ قوم و کشوری و هم چنین به هیچ قشر و طبقه خاصی تعلق ندارد همه باید آزاد باشند که درس بخوانند و به مدارج عالیه فرهنگی راه یابند.
آزادی عقیده و مذهب
آزادی عقیده و مذهب یعنی هرانسانی حق داشته باشد عقیده و مذهبی که به نظراو صحیح است انتخاب کند. و کسی او را دراین جهت مورد مواخذه و تعرض قرار ندهد.
آزادی درانجام مراسم مذهبی
اهل هر مذهبی باید آزاد باشند و حق داشته باشند که مراسم دینی و مذهبی خود راانجام دهند و دراحوال شخصیه و تعلیمات دینی و مذهبی بر طبق آئین خود عمل کنند.
آزادی اقلیتهای مذهبی
در هر کشوری باید به پیروان مذاهب دیگراجازه داده شود که همانند بقیه افراد در آنجا زندگی کرده و مراسم دینی و مذهبی خود راانجام دهند.
اقسام دیگری رانیز برای آزادی ذکر کردهاند که اهل تتبع و تحقیق را به منابه آن ارجاع میدهیم. [۲۱]
بدون تردید هر کدام ازاین اقسام آزادی در جای خود شایان بحث و بررسی است. و تحقیقات مفصلی را میطلبند. ولی از آنجا که آزادی[ تفکر و عقیده] نقش زیربنائی نسبت به سایر آزادیها داشته و خود نیز بحثی اعتقادی محسوب میشود نوشتارهای آینده به بحث و بررسی پیرامون این موضوع اختصاص خواهد یافت.
پانویس
- ↑ روح القوانین 292
- ↑ تحف العقول
- ↑ تحق العقول
- ↑ سوره اسراء. 70
- ↑ سوره اعراف. 157
- ↑ سوره شعراء. 22
- ↑ نهج البلاغه نامه 31
- ↑ وسائل الشیعه. 3316
- ↑ سفینه البحار ماده فوض
- ↑ سوره اعراف. 194
- ↑ سوره سوف. 39
- ↑ کامل ابن اثیر ج 2. 48.
- ↑ سوره سوف. 39
- ↑ سوره نساء. 75
- ↑ سوره تین /04
- ↑ سوره دهر /02
- ↑ سوره احزاب. 33
- ↑ کامل ابن اثیر ج 2. 488
- ↑ نهج البلاغه خطبه 216 صبحی صالح
- ↑ تنبیه الامه. 5654
- ↑ رجوع شود به روح القوانین دائره المعارف - بسطانی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران







