فرهنگ مصادیق:حفظ امانت
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | امانت داری و راهکارهای ترویج ان در رسانه ملی |
| ۲ | پرتویی از نور (۸) |
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | امانت داری در سیره رضوی |
| ۲ | امانت و امانتداری در سیره اهل بیت (علیهم السلام) |
مصادیق مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نام نویسنده: حمیده عبداللهی
محتویات
امانت – دانشنامه اسلامی
واژه شناسی
حفظ حقوق مالی و غیر مالی دیگران را امانت گویند
امانت ضد خیانت است[۱] و از «ا م ن» به معنای آرامش، سکون و بر طرف شدن خوف و اضطراب[۲] گرفته شده و به معنای تأمین امنیت حقی از حقوق به وسیله عهد، وصیت و مانند آن[۳] یا به معنای حالتی است که انسان را به حفظ حقوق دیگران برانگیخته و او را از تضییع یا تصرف در آن باز میدارد.[۴] این واژه بر اعیان نیز اطلاق شده و به مالی که در نزد دیگری به امانت سپرده شود امانت[۵] و به شخص مورد اعتماد که امانت به او سپرده میشود «امین»[۶]گویند.
اقسام امانت
امانت دو قسم است
امانت مالکی
آن در موردی است که مالی با اذن مالک در اختیار غیر قرار گیرد و سبب آن یا عقدی است که امانت موضوع اصلی آن است؛ مانند ودیعه یا عقدی است که امانت در ضمن آن مطرح است؛ مانند اجاره، عاریه، مضاربه و مانند آن.[۷]
امانت شرعی
آن مالی است که به اذن شارع در اختیار غیر مالک قرار میگیرد و او شرعاً مکلف به حفظ آن است؛ مانند اینکه باد لباس کسی را در خانه غیر مالکش بیندازد.[۸] ودیعه نیز به معنای امانت است؛ لیکن تفاوت آن با امانت در این است که امانت عام بوده و به مواردی که مالی با قصد یا بدون قصد در اختیار دیگری قرار میگیرد اطلاق میشود؛ اما ودیعه خاص است و تنها امانتهایی را که با قصد و انشا در اختیار کسی قرار داده شود شامل است[۹]، افزون بر این، ودیعه عقدی است که نیاز به ایجاب و قبول دارد و در متعاقدین شرایط عامه تکلیف شرط است[۱۰]، برخلاف امانت که در همه موارد آن این امور لازم نیست. این موضوع در قرآن با واژههای مختلفی آمده است؛ مانند: «امانت» که ۶ بار استعمال شده [۱۱]، «امین» که ۱۲ بار به کار رفته [۱۲] و نیز«حَفیظ» یک بار (یوسف/۱۲٬۵۵)، «حافظون» دوبار [۱۳]، «حافِظات للغَیب» یک بار [۱۴] و افعال «امن» و مشتقات آن ۶ بار [۱۵]به کار رفته است.
اهمیت و جایگاه امانت
امانتداری از ویژگیهای اخلاقی و صفات پسندیده و در میان همه اقوام و ملتها از اهمیت ویژهای برخوردار است و عموم انسانها با هر عقیده و مذهبی امانتداری را ارج نهاده و شخص امانتدار را می ستایند. در شریعت اسلام نیز امانت از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است و قرآن کریم در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است؛ از جمله در آیه ۵۸ نساء/۴ خداوند با تأکید به همگان فرمان میدهد که امانتها را به اهل آن باز گردانند: «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤَدُّوا الاَمنتِ اِلی اَهلِها» اهل امانت اختصاص به مؤمن ندارد، بلکه فاسق را نیز دربرمی گیرد، چنان که پیامبر فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانید، هرچند فاسق باشد[۱۶] امام صادق(علیه السلام)نیز فرمود: اگر قاتل علی(علیه السلام)امانتی به من بسپارد آن را به وی باز خواهم گرداند.[۱۷] و نیز امام سجاد(علیه السلام)فرمود: اگر قاتل پدرم حسین بن علی(علیه السلام)شمشیری که با آن پدرم را به شهادت رسانده در نزد امانت گذارد به او بازخواهم گرداند.[۱۸]
در شأن نزول آیه فوق نیز نقل شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از فتح مکه کلید کعبه را که از عثمان بن طلحه کافر به امانت ستانده بود به وی بازگرداند.[۱۹]قرآن در آیاتی دیگر از فرشته وحی به عنوان فرشتهای امانتدار یاد میکند: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمین» (شعراء/۲۶٬۱۹۳ و نیز تکویر/۸۱، ۲۱) و در آیات متعدد دیگری نیز قرآن از انبیای الهی، به عنوان فرستادگانی امین یاد کرده است: «اِنّی لَکُم رَسولٌ اَمین» (شعراء/۲۶، ۱۰۷، ۱۲۵، ۱۴۳، ۱۶۲، ۱۷۸) که این امر حکایت از اهمیت امانت در نزد خداوند و رسولان او و نیز ملتهای گذشته دارد، همچنین قرآن یکی از ویژگیهای مؤمنان راستین را امانتداری آنان دانسته است: «قَد اَفلَحَ المُؤمِنون... الَّذینَ هُم لاِمنتِهِم و عَهدِهِم رعون» (مؤمنون/۲۳، ۱ و ۸) و در آیهای دیگر امانتداری را مصداق تقوا و وفا به عهد برمی شمارد: «و مِن اَهلِ الکِتبِ مَن اِن تَأمَنهُ بِقِنطار یُؤَدِّهِ اِلَیکَ... بَلی مَن اَوفی بِعَهدِهِ واتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین» (آل عمران/۳، ۷۵ و ۷۶) در روایات اسلامی نیز بر نقش و اهمیت امانت تأکید فراوانی شده است؛ در روایتی امانت عامل استواری و نظام امت[۲۰] و در حدیثی دیگر خیانت در امانت با بی دینی یکسان شمرده شده است.[۲۱] در موردی دیگر امام صادق(علیه السلام)معیار شخصیت و ایمان فرد را امانتداری او دانسته است؛ نه فراوانی رکوع و سجود وی.[۲۲]
انواع امانت
امانتهایی که به دیگری سپرده میشود از جهت صاحب امانت دو قسم است:
امانتهای الهی
قرآن در آیات متعدد از امانتهایی که خداوند در اختیار بشر نهاده سخن به میان آورده است. خداوند در آیه ۷۲ احزاب/۳۳ میفرماید: ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم؛ ولی آنها از پذیرش آن امتناع کردند؛ ولی انسان آن را بر دوش کشید: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَی السَّموتِ والاَرضِ والجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها واَشفَقنَ مِنها و حَمَلَهَا الاِنسنُ» مراد از امانت خدا در این آیه به نظر برخی ولایت الهی، دین حق، واجبات و محرمات خدا، اطاعت از خدا، نماز* و روزه*[۲۳] است. برخی نیز مقصود از آن را عقل یا جمله «لا إله إلاّ اللّه» دانسته و عدهای گفتهاند: مراد اعضای بدن انسان است که خداوند به عنوان امانت در اختیار انسان نهاده است و انسان باید آنها را در راهی که خدا دستور داده به کار گیرد.[۲۴]در روایات اهل بیت(علیهم السلام)امانت در آیه فوق بیشتر به ولایت*، ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام)، ولایت تمامی ائمه و امامت[۲۵] تفسیر شده است.
در مورد عرضه امانت بر آسمانها و زمین و علت امتناع آنها و پذیرش انسان نیز اقوال گوناگونی در میان مفسران مطرح است. برخی گفتهاند: مقصود عرضه امانت بر اهل آسمان* و زمین است، زیرا آسمان و زمین جماد بوده و جماد تکلیفی ندارد.[۲۶] برخی در تأیید این نظریه گفتهاند: خودداری آسمان و زمین* از حمل امانت به معنای عدم وجود استعداد پذیرش امانت در آسمان و زمین بوده است[۲۷] عدهای دیگر برآن اند که امانت بر خود آسمان و زمین عرضه گردیده و جهت امتناع ضعف و ناتوانی آسمان و زمین و کوچک شمردن خود از پذیرش آن بوده است؛ اما انسان آن را پذیرفت؛ ولی حق این امانت را ادا نکرد، به همین جهت خداوند وی را ظالم و جاهل شمرد[۲۸]: «اِنَّه کانَ ظَلومًا جَهولا» (احزاب/۳۳، ۷۲) قول دیگر این است که «عقل»* در تقدیر باشد، بر این اساس معنای آیه این خواهد بود که اگر آسمان و زمین عاقل بودند به جهت عظمت امانتهای الهی و ترس از کوتاهی در انجام آن از پذیرش این امانتها امتناع میکردند؛ ولی انسان با ظلم به خویشتن و جهل از واقعیت امر ترسی به خود راه نداد و این امانت را پذیرفت.[۲۹]
قرآن در آیاتی دیگر فرشته وحی را در آوردن قرآن به امانتداری متصف کرده است: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمین»[۳۰] یا پیامبران خود را به عنوان فرستادهای امین به مردم معرفی کردهاند: «اِنّی لَکُم رَسولٌ اَمین» [۳۱]از این آیات به دست میآید که قرآن و کتب آسمانی و شرایع الهی از دیگر امانتهای خداوند است که برای ابلاغ آن به مردم به جبرئیل و انبیای الهی سپرده شده است.
در آیه ۲۷ انفال/۸ نیز قرآن مسلمانان را از خیانت به خدا برحذر داشته است: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّه» با توجه به شأن نزول آیه که مورد افشای اسرار از سوی ابولبابه* است[۳۲] اسرار مسلمانان میتواند مصداق بارز امانت خدا در این آیه باشد. برخی نیز مقصود از خیانت در امانت خدا را ترک واجبات دانسته[۳۳] و بعضی دیگر گفتهاند: مراد غنایم جنگی است که در دست مسلمانان بوده یا مقصود همه تکالیف الهی است.[۳۴]
اموالی که در اختیار انسان قرار دارد از دیگر امانتهای الهی است، بر همین اساس قرآن از این اموال به مال* خدا یاد کرده و به مسلمانان توصیه کرده که با آن، به بردگان در راه آزادی خویش کمک کنند: «والَّذینَ یَبتَغونَ الکِتبَ مِمّا مَلَکَت اَیمنُکُم فَکاتِبوهُم اِن عَلِمتُم فیهِم خَیرًا وءاتوهُم مِن مالِ اللّهِ الَّذی ءاتکُم» (نور/۲۴٬۳۳) و در آیهای دیگر همه انسانها را جانشینان خدا در این اموال دانسته و به آنان سفارش میکند که از این اموال در راه او انفاق کنند: «واَنفِقوا مِمّا جَعَلَکُم مُستَخلَفینَ فیهِ» (حدید/۵۷٬۷)، ازاین رو انسان باید این اموال را در راهی صرف کند که صاحب اصلی آن اجازه داده است، چنان که امام زین العابدین(علیه السلام)فرمود: وقتی مال از آن خداست آن را جز در راه خدا مصرف نکن.[۳۵]
امانتهای مردم
بخش دیگر امانتهایی است که انسانها به یکدیگر میسپارند: «فَاِن اَمِنَ بَعضُکُم بَعضًا» [۳۶] و امانتگذار در این قسم گاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، امام(علیه السلام) و حاکم اسلامی و گاه مردم عادی اند. در آیه ۲۷ انفال/۸ قرآن مسلمانان را از خیانت* به پیامبر و امانتهای خود برحذر داشته است: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا... الرَّسولَ و تَخونوا اَمنتِکُم» که به نظر مفسران مقصود از امانتهای پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اسرار آن حضرت است که در نزد مسلمانان قرار داشت.[۳۷] برخی نیز مراد از آن را سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و... یا اوامر و نواهی آن حضرت[۳۸] دانستهاند. به نظر برخی مراد از امانت پیامبر غنایم جنگی است که آن حضرت در دست مسلمانان قرار داده که قرآن به مسلمانان فرمان میدهد که قبل از قسمت در آن خیانت نکنند[۳۹] و مقصود از امانت مردم: «اَمنتِکُم» اموال و اسراری است که افراد در نزد یکدیگر به امانت میگذارند.[۴۰] برخی نیز گفتهاند: مراد از امانت مردم در این آیه اعمال و عباداتی است که خدا و رسول در اختیار مردم گذاشتهاند که در حقیقت همان امانتهای خداست.[۴۱] در آیه ۷۵ آل عمران/۳ نیز از اموال و پول فراوان یا اندک به عنوان امانت مردم یاد شده و اهل* کتاب در نگهداری این امانتها به دو دسته امین و غیر امین تقسیم شدهاند: «و مِن اَهلِ الکِتبِ مَن اِن تَأمَنهُ بِقِنطار یُؤَدِّهِ اِلَیکَ و مِنهُم مَن اِن تَأمَنهُ بِدینار لا یُؤَدِّهِ اِلَیکَ» مقصود از این دو گروه به نظر برخی، یهودیان هستند که برخی از آنان امانتدار و گروهی دیگر خائن به امانات بودند[۴۲]؛ اما قول دیگر این است که مراد از امانتداران مسیحیان و مقصود از غیر امانتداران یهودیان هستند که خیانت در امانت غیر همکیشان خود را جایز شمرده و این عمل را به خداوند نسبت میدادند.[۴۳] قول دیگر این است که امانتداران یهودیانی هستند که اسلام آوردهاند و خیانتکاران کسانی هستند که به شریعت خود مانده و طبق عقیده خود نسبت به امانت غیر یهود احساس مسئولیتی ندارند.[۴۴]
امانت مردم گاه میتواند یک انسان باشد، چنان که برادران یوسف از آن جهت که پدرشان آنان را امین بر یوسف* نمیدانست وی را سرزنش کردند: «قالوا یاَبانا ما لَکَ لا تَأمَنّا عَلی یوسُفَ واِنّا لَهُ لَنصِحون» [۴۵] و با معرفی خود به وصف امانتداری خواستار به همراه بردن یوسف شدند: «اَرسِلهُ مَعَنا غَدًا یَرتَع ویَلعَب واِنّا لَهُ لَحفِظون» [۴۶] ولی پس از به همراه بردن یوسف به عهد خود در حفظ او وفا نکردند [۴۷]، ازاین رو وقتی آنان برای بار دیگر بنیامین* را برای همراهی خود از پدر طلب کردند [۴۸] آن حضرت آنان را به سبب خیانت پیشین امین بر وی ندانست: «قالَ هَل ءامَنُکُم عَلَیهِ اِلاّ کَما اَمِنتُکُم عَلی اَخیهِ مِن قَبلُ»[۴۹] و از آنان وثیقهای اطمینان آور خواست و پس از گرفتن وثیقه، بنیامین را به آنان سپرد. [۵۰] گاه نیز امانت انسانها، مسئولیتها و مقامهای دنیوی است، بر همین اساس دختران* شعیب به پدر پیشنهاد کردند که برای برعهده گرفتن چوپانی و دیگر کارهای آنان موسی را به اجیری بگیرد، زیرا او مسئولیت پذیر و امانتدار است: «قالَت اِحدهُما یاَبَتِ استَجِرهُ اِنَّ خَیرَ مَنِ استَجَرتَ القَویُّ الاَمین»[۵۱] یوسف(علیه السلام)نیز بدان جهت که خود را در احراز مسئولیتها امانتدار میدانست به عزیز مصر پیشنهاد کرد که مسئولیت خزانه داری وی را بر عهده گیرد: «قالَ اجعَلنی عَلی خَزائِنِ الاَرضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیم» [۵۲] و نیز آنگاه که سلیمان اراده کرد مأموریت آوردن تخت بلقیس را به یکی از مأموران خود بسپارد یکی از جنیان با این استدلال که فردی قوی و امانتدار است برای پذیرش این مسئولیت پیشگام گردید: «واِنّی عَلَیهِ لَقَویٌّ اَمین»[۵۳]؛ همچنین از دیگر امانتهای بشری حفظ اسرار خانوادگی است که زن و شوهر باید به آن ملتزم باشند، ازاین رو قرآن یکی از اوصاف زنان شایسته و مؤمن را رازداری آنان برشمرده است: «فالصّلِحتُ قنِتتٌ حفِظتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ» [۵۴]
احکام امانت
وجوب حفظ و بازگرداندن امانت
قرآن در آیه ۵۸ نساء/۴ انسانها را به ردّ امانت به صاحبانشان فرمان داده است: «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤَدُّوا الاَمنتِ اِلی اَهلِها» و در آیهای دیگر میگوید: اگر برخی از شما چیزی را به امانت نزد شما سپرد امانت گیرنده باید آن را به صاحبش باز گرداند: «فَاِن اَمِنَ بَعضُکُم بَعضًا فَلیُؤَدِّ الَّذِی اؤتُمِنَ اَمنَتَهُ» (بقره/۲٬۲۸۳) آیات فوق افزون بر دلالت بر وجوب ردّ امانت، بر حفظ و عدم وارد کردن نقص و عیبی به آن[۵۵]از باب مقدمه واجب نیز دلالت دارد، زیرا تا امانت حفظ نشود بازگرداندن آن ممکن نیست؛[۵۶] همچنین آیات فوق عام بوده و همه امانتها اعم از مادی و معنوی و تمام افراد اعم از مسلمان یا کافر و نیکوکار یا فاسق را شامل است و روایات اسلامی نیز بر ادای امانت به صاحب آن هرچند فاسق یا قاتل اهل بیت(علیهم السلام)باشد، تأکید کرده است.[۵۷]
حرمت خیانت در امانت
خیانت در امانت دیگران به هر صورتی حرام است: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمنتِکُم» [۵۸]جمله «تَخونوا اَمنتِکُم» عطف به جملات پیشین بوده و مقصود «لاتَخونوا اَمنتِکم» است؛ یعنی در امانتهای خدا و رسول و نیز امانتهای خودتان خیانت نورزید[۵۹] قول دیگر این است که «لا» در تقدیر نبوده و این جمله جواب جمله«لا تَخونوا اللّه والرسول» است و معنای آیه چنین میشود که به امانتهای خدا و رسول او خیانت نورزید که در این صورت در امانتهای خودتان خیانت ورزیدهاید[۶۰]، زیرا امانت خدا و رسول که همان اسرار پیامبر باشد امانت مسلمانان نیز شمرده میشود. قرآن در آیه ۷۵ آل عمران/۳ نیز خیانت گروهی از اهل کتاب (یهود) در امانتهای غیر همکیشان خود را طرح و آنان را بدین جهت نکوهش کرده است: «و مِن اَهلِ الکِتبِ... مَن اِن تَأمَنهُ بِدینار لایُؤَدِّهِ اِلَیکَ اِلاّ مادُمتَ عَلَیهِ قائِمًا ذلِکَ بِاَنَّهُم قالوا لَیسَ عَلَینا فی الاُمِّیِّینَ سَبیلٌ ویَقولونَ عَلَی اللّهِ الکَذِبَ وهُم یَعلَمون» از مذمت یهود از سوی خدا به سبب این عمل آنان برمی آید که خیانت در امانت از دیدگاه شرایع الهی عملی ناروا و ناپسند است.
عدم ضمان امین
اگر امانت بدون تفریط و تعدی تلف یا نقصی بر آن وارد شود امانت گیرنده ضامن نیست[۶۱]: «ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیل» [۶۲]؛ اما در صورت تعدی یا کوتاهی، شخص ضامن است.[۶۳] برخی با استناد به آیه فوق گفتهاند: ضامن نبودن امین تنها در امانتهایی است که امانت گیرنده نسبت به صاحب امانت محسن و نیکوکار شمرده میشود؛ اما در امانتهایی که وی به نفع خودش در امانت تصرف میکند، مانند عاریه یا اجاره، شخص محسن شمرده نشده و ضامن خواهد بود.[۶۴] ( => ضمان)
تقاص از امانت
بدهکاری که از دادن حق دیگری امتناع میورزد و مالی در نزد صاحب حق به امانت گذارده آیا صاحب حق میتواند حق خویش را از امانت تقاص کند یا نه؟ برخی از فقیهان با استناد به آیه ۱۲۶ نحل/۱۶ که مقابله به* مثل را جایز شمرده: «و اِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم» این عمل را جایز شمردهاند[۶۵]؛ اما بسیاری از فقیهان امامیه[۶۶] و اهل سنت[۶۷]آن را ممنوع میدانند. در روایات پرشماری از پیامبر(صلی الله علیه وآله)و اهل بیت(علیهم السلام) این عمل خیانت در امانت شمرده شده و مسلمانان از ارتکاب آن منع گردیدهاند.[۶۸]
آثار و ثمرات امانتداری
اعتماد دیگران
امانتداری عامل جلب اعتماد دیگران و سپردن کارها و مسئولیتها به شخص امین است، بر همین اساس دختران شعیب یکی از علل گزینش موسی برای عهده داری کارهای آنان را امانتداری او برشمردند: «یاَبَتِ استَجِرهُ اِنَّ خَیرَ مَنِ استَجَرتَ القَویُّ الاَمین» [۶۹] یوسف(علیه السلام) نیز هنگام پذیرش مسئولیت خزانه داری عزیز مصر امانتداری خویش را مطرح کرد و بدین جهت خود را شایسته پذیرش این مسئولیت دانست: «اجعَلنی عَلی خَزائِنِ الاَرضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیم» [۷۰]، چنان که مأمور آوردن تخت بلقیس نیز امانتداری خود را دلیل بر شایستگی خود برای انجام این مسئولیت برشمرد: «اَنا ءاتیکَ بِهِ قَبلَ اَن تَقومَ مِن مَقامِکَ واِنّی عَلَیهِ لَقَویٌّ اَمین»[۷۱]از این آیه فهمیده میشود که امانتداری از ملاکهای سپردن مسئولیتها در نزد سلیمان بوده است.
محبت الهی
قرآن در آیات ۷۵ آل عمران/۳ از امانتداری برخی از اهل کتاب یاد کرده سپس آن دسته از کسانی را که امانتدار بوده و به عهد خود وفا میکنند جزو پرهیزکاران و محبوب خداوند برشمرده است: «ومِن اَهلِ الکِتبِ مَن اِن تَأمَنهُ بِقِنطار یُؤَدِّهِ اِلَیکَ... * بَلی مَن اَوفی بِعَهدِهِ واتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین»[۷۲]
فلاح و رستگاری
مؤمنان امانتدار و پایبند به عهد خود با دیگران رستگارند: «قَد اَفلَحَ المُؤمِنون *... والَّذینَ هُم لاِمنتِهِم و عَهدِهِم رعون»[۷۳]
پاداش دنیوی و اخروی
امانتداران هم در دنیا و هم در آخرت از پاداش الهی برخوردارند. از جمله پاداشهای دنیوی میتواند همان اعتماد دیگران و سپردن امور به دست آنان باشد، چنان که قرآن از امانتداری یوسف و سپردن امور به آن حضرت و بهره مندی وی از نعمتهای دنیوی سخن به میان آورده و در ادامه آن را پاداش نیکوکاران دانسته است: «قالَ اجعَلنی عَلی خَزائِنِ الاَرضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیم * وکَذلِکَ مَکَّنّا لِیوسُفَ فِی الاَرضِ یَتَبَوَّاُ مِنها حَیثُ یَشاءُ نُصِیبُ بِرَحمَتِنا مَن نَشاءُ ولا نُضیعُ اَجرَ المُحسِنین» [۷۴] سپس قرآن پاداش اخروی این افراد را وراثت بهشت و جاویدان بودن در آن دانسته است که بسیار بهتر و بالاتر از پاداش دنیوی است: «والَّذینَ هُم لاِمنتِهِم وعَهدِهِم رعون *... اُولئِکَ هُمُ الورِثون * اَلَّذینَ یَرِثونَ الفِردَوسَ هُم فیها خلِدون» [۷۵]
پا نویس
- ↑ لسان العرب، ج 1، ص 223، «امن»؛ لغت نامه، ج 2، ص 2841.
- ↑ التحقیق، ج 1، ص 150، «امن».
- ↑ المیزان، ج 9، ص 54 .
- ↑ التحریر والتنویر، ج 8 ، ص 203.
- ↑ مفردات، ص 90؛ التحقیق، ج 1، ص 150، «امن».
- ↑ لسان العرب، ج 1، ص 223؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج 1، ص 228.
- ↑ الروضه البهیه، ج4، ص235 ـ 236؛ کنزالعرفان، ج2، ص 76؛ مصطلحات الفقه، ص 87 .
- ↑ الروضه البهیه، ج4، ص236؛ کنزالعرفان، ج2، ص76.
- ↑ التعریفات، ص 325.
- ↑ مصطلحات الفقه، ص 555 .
- ↑ (بقره/2، 283؛ نساء/ 4، 58؛...)
- ↑ (اعراف/7،68، یوسف/12، 54؛...).
- ↑ (یوسف/ 12،12،63).
- ↑ (نساء/4، 34).
- ↑ (بقره/2، 283؛ آل عمران/3،75، یوسف/12، 64) .
- ↑ تحف العقول، ص 175؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 11؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 572 .
- ↑ الکافی، ج 5 ، ص 133؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 10.
- ↑ الامالی، ص 319؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 76.
- ↑ جامع البیان، مج 4، ج 5 ، ص 201؛ مجمع البیان، ج 3، ص 99؛ تفسیر قرطبی، ج 5 ، ص 166.
- ↑ الکاشف، ج 2، ص 356.
- ↑ مسند احمد، ج3، ص594 ؛ مستدرک الوسائل، ج14، ص 6 .
- ↑ وسائل الشیعه، ج19، ص68 ؛ الاختصاص، ص 229.
- ↑ جامع البیان، مج12، ج22، ص66ـ69 ؛ مجمع البیان، ج 8 ، ص584 ـ 585 ؛ نورالثقلین، ج4، ص313.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 25، ص 235؛ تفسیر قرطبی، ج 14، ص 163؛ المیزان، ج 16، ص 352.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 279 ـ 283؛ البرهان، ج 4، ص499 ـ 502 ؛ نورالثقلین، ج4، ص313 ـ 314.
- ↑ مجمع البیان، ج 8 ،ص 585 ؛ التفسیر الکبیر، ج 25، ص 235.
- ↑ المیزان، ج 16، ص 349.
- ↑ مجمع البیان، ج 8 ، ص 585 ؛ التفسیر الکبیر، ج 25، ص 235.
- ↑ مجمع البیان، ج 8 ، ص 586 .
- ↑ (شعراء/26،193 و نیز تکویر/81، 19 21)
- ↑ (شعراء/26، 107، 125، 143، 162، 178؛ اعراف/7، 68) .
- ↑ جامع البیان، مج6 ، ج9، ص292ـ293؛ مجمع البیان، ج 4، ص 824 ؛ التفسیر الکبیر، ج 5 ، ص 475.
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 824 .
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 5 ، ص 475.
- ↑ تحف العقول، ص 267؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 164.
- ↑ (بقره/2، 283).
- ↑ تفسیر قرطبی، ج 7، ص 251.
- ↑ جامع البیان، مج6، ج9، ص294ـ 295؛ مجمع البیان، ج 4، ص 824 .
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 5 ، ص 475.
- ↑ المیزان، ج 9، ص 55 .
- ↑ همان؛ جامع البیان، مج6، ج9، ص294 ـ 295؛ مجمع البیان، ج 4، ص 824 .
- ↑ جامع البیان، مج 3، ج 3، ص 430؛ المنیر، ج 3، ص 266.
- ↑ الکشاف، ج1، ص 375؛ مجمع البیان، ج2، ص777؛ فقه القرآن، ج 2، ص 61 .
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 3، ص 262.
- ↑ (یوسف/12،11).
- ↑ (یوسف/12،12)؛.
- ↑ (یوسف/12،15 18).
- ↑ (یوسف/12،63).
- ↑ (یوسف/12،64).
- ↑ (یوسف/12،64).
- ↑ (قصص/28، 26).
- ↑ (یوسف/12،55).
- ↑ (نمل/27،39).
- ↑ (نساء/4،34).
- ↑ مجمع البیان، ج 2، ص 686 ؛ کنزالعرفان، ج 2، ص 76؛ فقه الصادق(علیه السلام)، ج 15، ص 127؛ ج 19، ص 318.
- ↑ جواهرالکلام، ج 27، ص 101 ـ 102.
- ↑ الکافی، ج 2، ص 636 ؛ ج 5 ، ص 132 ـ 133؛ دعائم الاسلام، ج 2، ص 488؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 71 ـ 76.
- ↑ (انفال/8، 27) .
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 5 ، ص 475؛ التحریر والتنویر، ج9، ص 324؛ المیزان، ج 9، ص 54 .
- ↑ التفسیرالکبیر، ج5 ، ص475؛ المیزان، ج9، ص 55 .
- ↑ القواعد الفقهیه، ج 2، ص 12.
- ↑ (توبه/9، 91).
- ↑ جواهر الکلام، ج 27، ص 28.
- ↑ القواعد الفقهیه، ج 2، ص 12.
- ↑ مختلف الشیعه، ج 5 ، ص 30؛ التحریر والتنویر، ج 5 ، ص 92؛ المنیر، ج 14، ص 273.
- ↑ الخلاف، ج6 ، ص355ـ356؛ مختلف الشیعه، ج 5 ، ص 30.
- ↑ التحریر والتنویر، ج5، ص92؛ المنیر، ج14، ص274؛ المغنی، ج 12، ص 229 ـ 230.
- ↑ تهذیب الاحکام، ج 6 ، ص 348؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 12 ـ 15؛ مسند احمد، ج 4، ص 423؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 497.
- ↑ (قصص/28، 26).
- ↑ (یوسف/12، 55).
- ↑ (نمل/27، 39) .
- ↑ (آل عمران/3، 75 76).
- ↑ (مؤمنون/23، 1، 8).
- ↑ (یوسف/12، 55 56).
- ↑ (مؤمنون/23، 8، 10 11 و نیز معارج/70، 32، 35).







