فرهنگ مصادیق:خوف از عدل الهی: تفاوت بین نسخهها
(←آثار خوف از خداوند و عذابهای الهی) |
جز (removed Category:معروف اعتقادی using HotCat) |
||
| سطر ۱۸۴: | سطر ۱۸۴: | ||
[[رده :فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | [[رده :فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | ||
[[رده : معروف اخلاقی]] | [[رده : معروف اخلاقی]] | ||
| − | |||
نسخهٔ ۱۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۱
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ایمان به عدل الهی |
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
- ۱ آثار خوف و خشیت از خدا در زندگی
- ۲ ترس، حالتی منفی در انسان
- ۳ ترس ارزشی و ترس ضد ارزشی
- ۴ ترس ارزشی
- ۵ ترس غیر ارزشی
- ۶ ارزش امنیت و آسایش برای انسان
- ۷ چرا خوف از خدا؟
- ۸ خوف و خشیت
- ۹ عوامل خوف از خدا
- ۱۰ خوف از مقام جلال
- ۱۱ خوف از عذاب
- ۱۲ اهل خوف چه کسانی هستند؟
- ۱۳ خوف کافران در دنیا و آخرت
- ۱۴ خوف مؤمنان در دنیا و رهایی از آن در آخرت
- ۱۵ آثار خوف از خداوند و عذابهای الهی
- ۱۶ پاداش خوف از عذاب
- ۱۷ خوف و خشیت، عامل حرکت به سوی کمال
- ۱۸ پا نویس
آثار خوف و خشیت از خدا در زندگی
ترس، حالتی منفی در انسان
ترس حالتی عاطفی و انعطافی و از هیجانات انسانی است که درپی عوامل بیرونی و یا درونی در انسان پدید میآید. دراین حالت به دلایل پنداری و یا آگاهی و دانش قطعی و یقینی، چیزی ناخوشایند، او آزار خواهد رساند. درحقیقت انتظار چیزی ناخوشایند داشتن، از مولفههای اساسی ترس و خوف است. ترس، امری طبیعی است و انسان به طور طبیعی نسبت به اموری ناخوشایند، واکنشهایی نشان میدهد که در روح و روان وی تاثیر میگذارد. قرآن در تحلیل آثار ترس بیان میکند که ترس از حوادث و رخدادهای زندگی، موجب عدم تعادل روان آدمی میشود و انسان را از حالت طبیعی و واکنشهای عقلانی بیرون میبرد. از این رو کسانی که دچار ترس میشوند، واکنشهایی از خود بروز میدهند که گاه حتی غیر قابل پیش بینی و مهار است. آثار ترس درچهرهها آشکار میشود و چشمها از حالت عادی خارج میشود و درحالت ترس شدید به گردش درمی آید. (ابراهیم آیه۴۳ و احزاب آیه ۱۹) البته بارها پیش آمده اشخاصی که در ترس شدید قرار میگیرند، به حال مرگ درمی آیند و حتی جان از کالبد تهی سازند. (احزاب آیه ۱۰ و ۱۹)
شاید واژگانی چون ترس و هراس، بیانگر مفاهیم منفی باشد که آدمی را از خود میراند، چنان که وجود عوامل بیرونی آن نیز روان آدمی را میآزارد و رفتار و واکنشهای آدمی را دگرگون میسازد. تاثیر مخرب واژگان همانند تاثیر مخرب عوامل بیرونی آن، عواطف و احساسات آدمی را به شدت برمی انگیزد وتعادل رفتاری آدمی را به هم میریزد.
به نظر میرسد که این حالت نمیتواند، امری مثبت و هنجاری و ارزشی تلقی شود و کسی خواهان تحقق آن درخود باشد؛ زیرا ترس از چیزی ناخوشایند هر دم ممکن است موجبات اذیت و آزار شخص را فراهم آورد و چیزی را از وی بگیرد و نقص و کاستی درتن، جان، مال، عرض و آبروی وی پدید آورد. این حالت همانند حزن و اندوه است که شخص به سبب تحقق موارد پیش گفته و درحال حاضر گرفتار آن است و افسردگی و از میان رفتن اعتماد و اطمینان را سبب شده است. به این معنا که انسان به سبب آن که خاطره بد و سختی از کاستیها دارد و حالت حزن و اندوه را تجربه کرده است، هرگاه با علل و عواملی که موجب تکرار آن شود روبه رو میشود، به طور طبیعی واکنش منفی نسبت به آن نشان میدهد و ترس و خوف به سراغ وی میآید. در تحقق خوف و ترس و هراس، نیازی به تحقق علل و عوامل یقینی نیست، بلکه شخص همین که گمان برد با علل و عواملی روبه روست که شاید و به شکل امکانی و ظنی احتمال آن میرود که او را تحت تاثیر قرار دهد و موجبات کاستی در موارد پیش گفته را سبب شود، حالت ترس و هراس در دل وی راه مییابد و آثار خوف نیز بر چهره و رفتار و کردارش ظاهر میشود.
بر این اساس ترس و هراس، حالتی منفی و ناخوشایند است که هیچ کسی دوست ندارد آن را تجربه کند و یا به شکل مقام در خود تحقق بخشد.
ترس ارزشی و ترس ضد ارزشی
با این همه با توجه به آموزههای قرآنی میتوان نوعی از ترس و خوف و خشیت را یافت که نه تنها منفی نیست بلکه امری مثبت بوده و تحقق آن به شکل مقام و نه حالت، امری پسندیده و توصیه شده میباشد. به این معنا که برخلاف خوف و ترسی که انسان نسبت به از دست دادن امور پیش گفته دارد نوعی دیگر از ترس وجود دارد که میتواند به عنوان علل و عوامل تحریک انسان به سوی کارهای خیر و اعمال نیک باشد، به گونهای که از آن به عنوان حالت و مقام ارزشی یاد میشود و دارندگان این حالت و مقام مورد تمجید و ستایش قرار میگیرند.
غیر از این مورد هرگونه ترس و خوف، نه تنها امری مذموم و ناپسند است که بلکه امری زیانبار دانسته شده و روان شناسان و پزشکان آن را به عنوان بیماری خطرناک ارزیابی کرده و خواهان درمان آن میشوند؛ زیرا این گونه حالات میتواند موجب افسردگی، جمود و رکود و نومیدی شده و شخص را از انجام هر عملی باز داشته و با تشدید و افزایش گوشه نشینی و بی تحرکی، زمینه خودکشی و مرگ زود هنگام و غیرطبیعی را فراهم آورد.
بنابر این میتوان به دو دسته از انواع خوف و ترس اشاره کرد که یکی از آنها درجرگه امور مذموم و زیانبار و دیگری در زمره امورپسندیده و مفید دسته بندی میشود. یک دسته از حالات خوف موجب میشود تا شخص گرفتار جمود و افسردگی و خودکشی و تباهی شود و نوع دیگر موجب میشود که تحرکات مثبت افزایش یافته و شخص را به انجام اعمال پسندیده، بیش از پیش برانگیزد. براین اساس میتوان ترس را به دو دسته ارزشی و ضد ارزشی دسته بندی کرد. البته آن جایی که ترس در حوزه واکنشهای عاطفی و احساسی و بیرون از دایره اراده و اختیار قرار میگیرد، نمیتوان از کسی خواست که ترس خویش را مدیریت کند؛ زیرا واکنشها نسبت به عوامل کاستی زا و هراس بر انگیز، امری طبیعی و بیرون از دایره اختیار و اراده است. بنابراین مراد از دسته بندی ترس به دو نوع متفاوت و داوری کردن براساس ارزشی و ضدارزشی، تنها باتوجه به علل و عوامل و اهداف است. به این معنا که اگر علل ایجادی ترس و هدف و انگیزه آن از نوع نخست باشد، آن ترس ضدارزشی و اگر از نوع دوم باشد، ترسی ارزشی و مثبت شمرده میشود. بنابراین شخص باید در تحلیل خود نسبت به ترس و انتخاب آن به علل و انگیزههای ایجادی آن توجه کند.
ترس ارزشی
ترس زمانی ارزشی میشود که شخص در برابر عظمت الهی خود را کوچک شمارد. این حالت، زمانی رخ میدهد که انسان نسبت به جلال الهی آگاهی یابد. جلال و جبروت الهی بر خلاف جمال الهی، امری بسیار پیچیده و غیرقابل شناخت و شناسایی است. انسان وقتی از شهر مقدس قم به سمت تهران حرکت میکند، اگر هوا صاف و آفتابی باشد، قله عظیم دماوند را به خوبی میبیند. با آن که فاصله بیش از صد کیلومتر است ولی عظمت چکاد دماوند به گونهای است که آدم را مجذوب خود میسازد. شخص از این فاصله تنها از کلیت قله آگاهی مییابد و چکاد بزرگ کوه، او را به خود میگیرد و چشم را خیره میسازد. اما اگر آدمی خود را زمانی در آن جا ببیند با دو حالت متفاوت مواجه خواهد شد، یا این که دیگر قله را اصولا نمیبیند و تنها بخشی جزیی از آن میبیند و یا این که اگر زیاد به بالا سر خود بنگرد بخش هائی از آن به چشم میآید. در آن نزدیکی تنها جمال کوه و زیباییهای آن است که انسان را خیره میکند ولی از جلال آن کاسته میشود و عظمت آن به دیده و دل نمیآید. نسبت آدمی به خداوند نیز این گونه است. شناخت کمی از خدا موجب میشود که عظمت الهی در جلو چشم وی ظاهر شود و به خداوند نزدیک تر شود. البته این نزدیکی همانند نزدیک شدن به قله تا جایی است که بتوان این عظمت را دید. هر چه انسان به خداوند نزدیک تر میشود، جلال خداوندی رنگ میبازد و به جای آن جمال خداوندی خود را بیش تر و بهتر نشان میدهد تا حدی که دیگر تنها جمال خداوندی و زیباییهای آن را حس و تجربه میکند. از این رو دیگر خوف و ترس از میان میرود. انسان تا زمانی که در دنیاست از جلال و عظمت خداوندی متاثر میشود و این گونه است که خوف و خشیت در انسان تا زمانی که در دنیاست حالتی طبیعی است. اما در آخرت برای مؤمنان تنها جمال است که تجلی میکند و برای کافران و مشرکان تنها جلال و عظمت الهی است که ظهور میکند و آنان را به خشم دوزخ آتشین میسوزاند.
ترس نسبت به خداوند، امری ارزشی است؛ زیرا برخاسته از مقام جلال و عظمت الهی است که نوعی شناخت نسبت به خداوند میباشد و هر شناختی نسبت به خداوند، امری ارزشی و محرکی برای عمل است؛ زیرا کسی که نسبت به جلال الهی شناخت یابد، برای این که از آثار و تبعات آن در امان ماند، میکوشد تا از نواهی، دوری نماید و کاری انجام ندهد که جلال و جبروت خداوندی او را به خشم و غضب گیرد، چنان که برخی از اقوام گذشته را در همین دنیا گرفته و آنان را نیست و نابود کرده است. از این رو خوف و خشیت نسبت به خداوند مورد تاکید و تأیید آیات قرآنی بوده و مردم را به این حکم دعوت میکند.
ترس غیر ارزشی
اما خوف و ترس در امور دنیوی و مادی امری ناپسند است و آدمی نباید برای از دست دادن امور دنیوی و کاستیهای آن، که در بسیاری از موارد از آزمایشها و فتنهها و ابتلائات خداوندی است، خود را اندوهگین و یا نسبت به آینده خوفناک سازد؛ زیرا چنین واکنشی نسبت به امور دنیوی به شکل اندوه و حزن و یا خوف و ترس میتواند بسیار خطرناک باشد و آدمی را دچار افسردگی و اموری دیگر نماید که باز دارنده از حرکتهای تکاملی و کمالی است.
کسی که برای مسایل دنیوی دچار حزن و اندوه میشود و یا از حالا نسبت به آیندهای غیرمطمئن دربارهٔ امری دنیوی میهراسد، در حقیقت از ربوبیت و علم و قدرت و مشیت و اراده الهی غافل است؛ زیرا حزن و اندوه و خوف نسبت به مسایل دنیوی تنها ریشه در باور نادرست و یا ناقص شخص نسبت به حکمت، مشیت، قدرت و علم و احاطه و آگاهی خداوند دارد.
براین اساس خوف در مسایل دنیوی امری مذموم و ناپسند شمرده شده که هم بیانگر شناخت ناقص و نادرست آدمی نسبت به خداوند و هم عاملی برای افسردگی و گوشه نشینی و مانند آن میشود که تبعات و آثار آن در زندگی دنیوی شخص جز رفتارهای نامتعادل و زشت و نابهنجار و خروج از حالت تعادل و حرکتهای تکاملی و کمالی نیست. به هر حال میان خوف ارزشی و ضدارزشی میتوان این تفاوتها را معرفی کرد که آیات قرآنی به آن پرداخته است.
ارزش امنیت و آسایش برای انسان
خداوند در آیات بسیاری خوف و ترس از خدا را در نهان و آشکار موجب بهره مندی از آمرزش گناهان و پاداشهای کریمانه خود برای اهل خوف برمی شمارد. (یس آیه ۱۱) و در آیه ۱۵۵ سوره بقره یکی از روشهای امتحان و آزمون بشر را نیز آزمون با خوف دانسته میفرماید: و لنبلونکم بشی من الخوف؛ ما شما را به چیزی همانند ترس میآزماییم. با این همه در همین آموزههای قرآنی بیان میشود که خوف امری مطلوب ذاتی نیست و نمیتوان آن را از امور خیر چه نسبی یا مطلق برشمرد؛ زیرا در آیات قرآنی تبیین میشود که انسان همواره از خوف و ترس بیزار بوده و یکی از دغدغههای بشر، رهایی از خوف و ترس و دست یابی به امنیت و آرامش درونی و بیرونی میباشد و در مفهوم قرآنی، سعادت و رستگاری و خوشبختی چیزی جز دست یابی به آرامش و آسایش نیست. از این رو بهشت در تفسیر آموزههای قرآنی، جهانی با امنیت کامل و مطلق است و اهل بهشت کسانی هستند که در امنیت کامل به سر میبرند و از هیچ آیندهای ترس نداشته و از گذشتهای اندوهگین نمیشوند. (حزن همواره نسبت به از دست دادن اموری درگذشته است.)
در تحلیل قرآنی جامعه برتر و نمونه، جامعهای است که برخوردار از امنیت و آسایش است و برکات مستمری از هر طرف به سوی آن سرازیر میباشد.
اصولا فلسفه پرستش خداوند در آیه ۵۵ سوره نور دست یابی به امنیت است و این که انسان با پرستش خداوند میتواند خوف و ترس خویش را به امنیت و آرامش تبدیل کند. نکته دیگری که دربارهٔ ارزش و جایگاه امنیت خواهی و آرامش طلبی انسان باید بدان اشاره کرد این که خداوند به مومنان وعده میدهد که در آخر زمان انسانها با پرستش خدای یگانه به امنیت دست مییابند که پیش از آن آرزوی آن را داشتهاند. به سخن دیگر تبدیل خوف به امنیت در آخر الزمان و در حکومت مهدوی، مژده خداوند به مومنانی است که با پرستش خدای یگانه، اعمال صالح و نیک انجام میدهند. (نور آیه ۵۵)
خداوند در آیه ۱ و ۲ سوره قریش نیز تبدیل خوف و ترس قریشیان به امنیت را از نعمتهای خاص خداوند بر میشمارد که این امر بیانگر آن است که ترس و خوف امری نامطلوب برای بشر است و انسان از آن به طور طبیعی بیزار و گریزان است. بنابراین، این پرسش مطرح میشود که اگر خوف و ترس از آینده و خطرات آن امری ناپسند و سخت و بیرون از علاقه و محبت و گرایش انسانی است و انسان به طور طبیعی گرایش به امنیت و آرامش دارد چرا باید نسبت به خداوند خوفناک باشد و این خوف و ترس به عنوان امری مطلوب باشد و خداوند برای اهل خوف مقامی بلند فراهم آورد؟
چرا خوف از خدا؟
خوف از خدا به معنای تقوا از اوست. شخصی که عظمت الهی را درک کرده و به جلال و کبریایی او آگاهی و شناخت یافته، به طور طبیعی از خداوند خشیت و خوف دارد، لذا میکوشد با بهره گیری از دستورهای الهی و عمل به آنها و پرهیز از اموری که خشم او را در پی دارد، به پناهگاهی امن برود تقوا همان پناهگاهی است که انسان در پناه آن از خشم و غضب و جلال الهی در امان قرار میگیرد. انسان باید از خدا به خدا پناه برد و بر این نکته تاکید کند که «یا الهی انی اعوذ بک منک؛» خداوندا من از خودت به خودت پناه میبرم؛ به این معنا که من از جلال تو به جمالت پناه میبرم و از خشم تو به رحمانیت و رحیمیت تو میگریزم.
خداوند در بیان این گونه تقواجویی و پناه گیری میفرماید: ففروا الی الله؛ به سوی او بگریزید. در این آیه نگفته است که از چه چیزی باید گریخت و چرا باید گریخت؟ بنابراین چرا فرار به سوی خدا
باید از همه چیز که غیرالله است فرار کرد
این که سخن از فرار است برای این است که هر چیزی غیرخدا باید به عنوان امری خوفناک تلقی گردد که ممکن است انسان را دچار خطر کند و تنها او پناهگاه است. بنابراین لازم است ازهمه چیز به سوی او گریخت. این همان خوف مطلوبی است که انسان باید نسبت به هر چیز غیرخدا داشته باشد. اما حال که به سوی او میگریزد این پرسش را میتوان مطرح کرد که اگر باید از هرچه غیرخداست به سوی او گریخت و از هرچه غیر اوست میبایست ترسان و خوفناک بود، چرا از خدا که خود پناهگاه مطمئنی است میباید ترسان بود؟ پاسخ این پرسش همان مسئلهای است که بدان اشاره شده است. انسان باید از خشم و غضب و جلال خدا به جمال و رحمانیت و رحیمیت او بگریزد تا در پناه آن، امنیت یابد. برای دستیابی به امنیت خدایی نیز باید تقوای الهی را پیشه کرد. بنابراین خوف و ترس از خداوند برای آن است که شخص با بهره گیری از تقوا و اعمال صالح، خود را در پناه اسمای رحمانی و جمالی خداوند قرار دهد و از جلال الهی بگریزد. (نحل آیه ۵۰)
در آیات قرآنی عوامل متعددی برای خوف از خدا بیان شده است که مهمترین آنها همان چیزی است که بیان شد. از این رو خداوند در آیه ۲۸ سوره آل عمران مردم را از خودش میترساند و میفرماید: يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ؛[۱] خدا شما را از خود میترساند و تحذیر میکند. این همان مسئله ترساندن از جلال و خشم الهی است که به جهت تمرد وعصیان مردم از خدا و دستورهای وی پدید میآید. درحقیقت اعوذ بک منک و یا از جلال خدا به جمال او میگریزم به معنای پناه جویی از ترسی است که در این آیه مطرح شده است و راه حلهایی از این ترس، به معنای عمل به دستور الهی و تقواپیشگی است. در حقیقت ترس درهیچ حالی مطلوب نیست، بلکه تنهااز آن رو دراین جا نوعی مطلوبیت ابزاری مییابد که موجب میشود تا انسان جایگاه خداوند را به درستی بشناسد و موقعیت بندگی خویش را بداند و آن گونه که مقام الهی اقتضا میکند، عمل کند و پا از گلیم خویش بیرون ننهد. به سخن دیگر ایمان به خداوندی خدا و آگاهی به جلال و اسمای جلالی وی، موجب میشود تا خشیت وترسی در انسان ایجاد شود و بی گدار به آب نزند و رفتاری زشت و بیرون از دایره امرو نهی الهی انجام ندهد. (آل عمران آیه ۱۷۵ و انفال آیه ۲ و توبه آیه ۱۳)
انسانی که متوجه ربوبیت فراگیر خداوندی است، همواره او را ناظر در همه چیز میبیند و میکوشد تا بر پایه آموزههای وی عمل کند و تقوای الهی را پیشه خود سازد. مسئله ربوبیت دایمی خداوند، خود عاملی است که در دل انسان ترسی را ایجاد میکند و نمیگذارد تا گام برخلاف خواسته الهی بردارد. (مائده آیه ۲۸) چنین ترسی که عامل بازدارندگی میباشد ترسی مطلوب است. بنابراین علم و آگاهی انسان به مقام خویش و عظمت و کبریایی خداوند واین که او بر همه چیز آگاه و عالم و بینا و بصیر است (بقره آیه ۳۲۵ و نحل آیه ۵۰) موجب میشود تادر دل وی خشیت و خوفی افتد تا خلاف فرمان عمل نکند؛ زیرا میداند که خلاف کردن و تقوا پیشه نکردن به معنای خشم و قهاریت و غضب الهی است که کیفری سخت نیز در انتظار او خواهدبود. (انفال آیه ۴۸) این انتظار کیفر همان عامل ترس اصلی انسان است.
خوف و خشیت
در کاربردهای قرآنی از دو واژه کلیدی و اصلی برای بیان مفهوم پیش گفته بهره گرفته شده است. گاه سخن از خوف و گاه دیگر از خشیت است.
خوف امری عام و عمومی است وهمه گرفتار این حالت میشوند، اما خشیت، امری اختصاصی است و بنابر تحلیل و تفسیر قرآن، حالتی است که تنها عالمان و اندیشمندان واقعی به آن دست مییابند؛ زیرا از شناختی بهره مند میشوند که ضمن نزدیکی به حقیقت خداوندی، جلال و عظمت وی را به خوبی ادراک میکنند. هرکسی که شناخت جامع و کاملی نسبت به جلال و عظمت الهی پیدا کند، دربرابر خداوند خاضغ و خاشع تر میشود و خشیت در وی نمودار میشود و به شکل مقام، در او باقی و برقرار میماند. این گونه است که راسخون در علم و کسانی که سیر در آفاق و انفس کرده و عظمت حقیقت الهی را درک کردهاند، در برابر جلال خداوندی نه تنها دل هایشان خاشع و خاضع میشود، بلکه آثار آن در چهره و رخسار ایشان نیز نمودار میشود. چهرهها زردرنگ میشود و میلرزد چنان که دربارهٔ امام سجاد(ع) و دیگر امامان(ع) اینچنین حالاتی نقل شده است.
عوامل خوف از خدا
خوف به معنای ترس اگر نسبت به هر کسی ناپسند باشد، اما نسبت به عظمت، جلال و جبروت خداوندی، شایسته و پسندیده است. در این میان خشیت که مرتبهای برتر و بالاتر از خوف است، از جایگاه و ارزش بیش تری برخوردار میباشد. از این رو ترس از خداوند معنا و مفهومی ارزشی مییابد، این در حالی است که آدمی نسبت به هر کس دیگری اگر ترس داشته باشد، نه تنها ارزشی نیست بلکه موجبات افسردگی روحی و روانی و اضطراب در فکر و اندیشه و تعادل رفتاری میشود؛ زیرا ترس، حالتی درونی و واکنشی نسبت به چیزی است که در آینده با آن روبه رو میشود.
ترس میتواند به صورت حال باشد و نیز میتواند به شکل مقام و ملکه تحقق یابد. از این رو گاه سخن از ترس نسبت به آینده و از دست دادن چیزی است ولی گاه دیگر به گونهای است که شخص نسبت به آینده همواره هراسناک است که در این صورت به شخص، ترسو میگویند. ترسو کسی است که همواره در حالت خوف و هراس نسبت به آینده است. اگر این ترس نسبت به امور دنیوی باشد ترسو بودن امری زشت و ناپسند و ضدارزشی شمرده میشود ولی ترسو بودن نسبت به امور اخروی امری پسندیده و ارزشی است و چنین شخصی تجلیل شده و مورد تکریم و احترام قرار میگیرد؛ زیرا ترس از مسایل اخروی امری است که به ترس از خدا بازمی گردد.
خوف از مقام جلال
خداوند دارای اسمای حسنای کمالی است. این اسمای کمالی جز اسم مستاثر آن، به گونهای است که در نقش ربوبیت ظاهر میشود. به این معنا که الله که اسم جامع و کامل و تمام اسمای حسنای الهی است، در مقام ربوبیت، ظهور و تجلی کرده است. از این رو خداوند خود را این گونه میستاید که:الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ،[۲] ستایش از آن الله است که او رب جهانیان است.
پس «الله» با تمام اسمای حسنای خویش از آن رو تجلی و ظهور کرده و از مقام «هو» بیرون آمده تا در نقش ربوبیت جهانیان و پروردگاری عالمیان عمل کند. بر این اساس همه نامها و اسمای الهی را باید در حوزه ربوبیت تحلیل کرد و فهمید.
«الله» نامی است که دربرگیرنده همه اسمای حسنای الهی است. این نامها دو دسته اصلی را تشکیل میدهند که به اسمای جمالی و جلالی خوانده میشوند. نامهای جلالی مرتبط به حوزه عظمت است. از اسماء و نامهای جلالی میتوان به جبار و قهار و منتقم و مانند آن اشاره کرد. در کنار این نامها میتوان از اسمای جمالی چون رحیم و رئوف و رازق و مانند آن سخن گفت. تجلی کامل اسمای جمالی را میتوان در بهشت با همه درجات و مراتب آن جست، چنان که نامهای جلالی را میتوان در مظهریت دوزخ و مراتب و درجات آن پیدا کرد.
انسان خود آینه تمام نمای جلال و جمال الهی است؛ زیرا به تعلیم اسمایی از سوی خداوند همه اسمای خداوندی را در خود به شکل قوه دارا میباشد که تنها برخی از انسانهای کامل آن را به فعلیت تمام و کامل آن رسانیده و از همه اسمای الهی در وجود و ذات خویش بهره مند گشتهاند.
انسان، این آینه جلال و جمال الهی، همان چیزهایی را که در خداوند، ذاتی است، به شکل عرضی در خود دارا میباشد و میتواند از مقام جلال و یا جمال خویش ظهور و بروز کند. هر انسانی به یک اسم بیش از دیگر اسمای ودیعه گذاری شده در ذات خویش، گرایش دارد؛ از این رو در اصطلاحات عرفانی سخن از علی قلب عیسی(ع) و یا علی قلب یوسف(ع) و یا علی قلب موسی(ع) به میان آمده است که به معنای آن است که شخص همانند حضرت عیسی(ع) انسانی با گرایش باطنی و معنوی و قدرت دم مسیحایی است. هرکسی به اسمی از اسمای الهی گرایش بیشتر نشان میدهد و آثار آن در وی بیشتر ظهور و بروز میکند. حضرت یحیی(ع) کسی بود که اسمای جلالی در وی بروز و ظهور بیشتری داشت لذا اهل خوف و خشیت از مقام جلال بود. در این میان تنها پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد(ص) است که مظهریت مطلق و کامل همه اسمای الهی را دارا میباشد و تمام نامها و اسمای الهی در وی یکسان به صورت اعتدال کامل ظهور یافته است. از این رو در قرآن از وی به نام اسوه کامل و الگوی برتر و مطلق یاد میشود. بر انسان است که همانند پیامبر(ص) شود و دراین راه با بهره مندی از اسلام که از چنین خصوصیت اعتدالی و کمال اسمایی برخوردار است، سود برد تا به این مقامات به شکل اعتدالی دست یابد. براین اساس اسلام را دین کامل و تمام نامیدهاند که از ظرفیت رهبری آدمی به سوی اعتدال اسمایی برخوردار میباشد و موجب میشود تا آدمی به کمال مطلق دست یابد.
با این همه، انسانها به عللی، تنها به اسم یا اسمای خاصی گرایش بیشتر دارند و آثار آن اسم در ایشان تجلی مییابد. برخی در مقام جلال و برخی در مقام جمال هستند، و آثار جلالی و یا جمالی در آنان به تنهایی ظهور و بروز میکند. اما انسان کامل کسی است که مراعات اعتدال را ازطریق بهره مندی از آموزههای اعتدالی اسلام داشته باشد تا بتواند میان اسمای جمالی و جلالی نوعی اعتدال پدید آورد. این گونه است که شخص همان اندازه که دارای خوف است از رجا برخوردار میباشد و هیچ یک از کفههای ترازوی خوف یا رجا بر دیگری برتری نخواهد یافت. این همان چیزی است که اسلام از طریق آموزههای خویش به مؤمنان میآموزد و پرورش میدهد.براین اساس لازم است که انسان همان اندازه که به جمال الهی گرایش دارد و رجا و امید به کرم، رحمت و فضل الهی دارد از جلال الهی بهراسد و نسبت به جلال الهی خوفناک باشد. این گونه است که در آیات قرآنی از خوف و رجا به یکسان و از بشارت و تنذیر به تساوی سخن رفته است.
خوف از عذاب
تنذیر خداوندی نسبت به اسمای جلالی از آن روست تا آدمی از حدود الهی تجاوز نکند و در مسیر کمالی تنها در حوزههایی گام بردارد که مجاز به حرکت در آن است. انسان مومن همواره از این بیمناک است که کاری کند که تجاوز از حدود الهی و مرزهای قوانین خداوندی باشد؛ زیرا هواهای نفسانی و وسوسههای ابلیسی وشیاطین جنی و انسی پیوسته آدمی را به سوی تجاوز و تعدی و فجور دعوت میکنند که نتیجه آن چیزی جز ظهور و بروز خداوند به اسمای جلالی نیست و پیامد آن جز دوزخ و آتشهای فروزان در جانهای آدمی نمیباشد.
البته انسان مومن از آن جایی که در مقام ربوبیت است که از طریق عبودیت به دست آورده، میکوشد تا نسبت به دیگران نیز دلسوز و مهربان باشد. این دلسوزی سبب میشود که افزون بر خوف بر نفس خویش بر دیگران نیز هراسان و بیمناک باشد. از این رو خداوند در آیه ۵۷ سوره اسراء دعوت کنندگان به توحید و ایمان به خداوند را هم خائف وهراسان برخود و هم بر دیگران میشمارد. درآیات ۲۸ تا ۳۱ تشریح میکند که چگونه مومن آل فرعون بر قوم خویش از گرفتار شدن به کیفری همچون عذابهای اقوام پیشین هراسان بوده است. وی هم چنین میترسید که قوم خویش گرفتار عذابهای اخروی شوند که بسیار سخت ترو دشوارتر است (آیات ۲۸ تا ۳۲)
چنین ترس و نگرانی را قرآن از ابراهیم (ع) نیز گزارش میکند که وی نگران گرفتار شدن عمو و سرپرست خویش آزر بوده است که اگر روش خود را ادامه دهد و بر گمراهی و بت پرستی خویش باقی بماند، در نهایت گرفتار عذاب الهی شود. (مریم آیات ۴۱ تا ۴۵)
آیات بسیار دیگر گزارش میکند که پیامبران (ع) همواره بر گرفتاری اقوام خویش به عذابهای دنیوی و اخروی و تجلی خداوند به اسمای جلالی ، هراسان و بیمناک بودهاند و آنان را به بازگشت به سوی خداوند دعوت کرده و از عذابهای دوگانه دنیوی و اخروی الهی بیم میدادند. (شعراء آیه ۱۲۳ و ۱۳۵ و هود آیه ۲و ۳ و احقاف آیه ۲۱ و ۲۲)
اهل خوف چه کسانی هستند؟
رفتار کسانی که اهل خوف از خداوند هستند، رفتارهای پسندیده و درچارچوب دستورهای الهی است. از این رو اهل خوف الهی مردمان متقی هستند و از هر گونه رفتارهای ناپسند و زشت و اعمال خلاف قانون اسلام و آموزههای وحیانی پرهیز میکنند. همواره میکوشند تا رضایت خداوند را به دست آورند و خشنودی او را بر خشنودی هرکس دیگری مقدم دارند. (بینه آیه ۸) ازبدیها اجتناب میکنند (آل عمران آیه ۳۰ والرحمن آیه ۴۶) و از محرمات دوری و پرهیز مینمایند. (بقره آیه ۲۳۵ ومائده آیه ۹۰ و ۹۲) هرگز کسی را نمیکشند. (مائده آیه ۲۸) اینان افرادی هستند که خشم الهی را نسبت به مشرکان و کافران میدانند و براین پایه میکوشند تا از دشمنان خدا نیز پرهیز کنند و دشمن خدا را دشمن خویش بشمارند. این گونه است که از کافران (حشر آیه ۱۶) و مشرکان (انفال آیه ۴۸) اجتناب میکنند و با آنان دوستی نمیکنند و ولایت و حکومت ایشان را نمیپذیرند، چه این، ولایت دوستی باشد و چه ولایت سرپرستی و قیمومت و رهبری( آل عمران آیه ۲۸)
اهل خوف کسانی هستند که از هوای نفس میگریزند (نازعات آیه ۴۰) و درانجام اوامر الهی کوتاهی نمیکنند (نحل آیه ۵۰۹ به نیازمندان رسیدگی میکنند(انسان آیه ۸ و ۱۰) اهل خشوع( بقره آیه ۷۴) خضوع هستند و درکارهای خیر سبقت میجویند (مومنون آیه ۵۷ و ۶۰ و ۶۱)
بطور کلی اهل خوف کسانی هستند که همواره در زندگی خویش نشانههای ایمان را بروز میدهند و درکارهای خیر و نیک شتاب میگیرند.
خوف کافران در دنیا و آخرت
کافران و سست ایمانها در دنیا و آخرت گرفتار خوف هستند؛ زیرا نسبت به ربوبیت خداوندی در دنیا ایمانی ندارند و هر لحظه از این که چیزی را از دست دهند، اندوهگین میشوند و نسبت به آینده ترس دارند. ترس و اندوه در کافران امری دایمی است. ترس در ایشان به گونهای است که هر آن ممکن است در دام مرگ گرفتار شوند. (احزاب آیه ۱۰ و ۱۹) ترس زیاد در ایشان عامل خروج چشمهای آنان از حالت عادی میشود. (ابراهیم آیه ۴۳ و احزاب آیه ۱۰ و ۱۹)
عدم تعادل روانی (همان) و گردش چشمها (همان) از اموری است که در آیات قرآنی به ترس کافران و افراد سست ایمان اشاره دارد. در آخرت نیز آنان گرفتار ترس هستند و آثار آن در ایشان بروز میکند.
خوف مؤمنان در دنیا و رهایی از آن در آخرت
آیات قرآنی یکی از صفات مؤمنان را خوف ارزشی آنان در دنیا میداند که همواره از خداوند و جلال وی در هراس و ترس هستند و همراه طمع و امید به جمال الهی، از جلال الهی میهراسند. اما مؤمنان کسانی نیستند که دارای خوف ضدارزشی باشند و نسبت به مسایل دنیوی اندوهگین شوند و ترس و خوفی داشته باشند. هر چه ایمان در انسان قوی تر شود، خوف ارزشی نیز ازدیاد مییابد تا به جایی که به خشیت میرسد و در مقابل، خوف ضدارزشی در ایشان کاهش مییابد و به نوعی از اطمینان و آرامش میرسند. از این رو حزن و خوفی نسبت به مسایل دنیوی ندارند، در حالی که نسبت به عظمت و جلال خداوندی خوف و خشیت دارند. (رعد آیات ۱۹ و ۲۱ و فاطر آیه ۲۸)
خوف از خداوند اگر در نهان باشد، ارزشی تر است و موجب بهره مندی شخص از بشارتها و پاداشهای الهی میشود. (یس آیه ۱۱)
بنابراین خوف مؤمنان نسبت به خداوند و نه مسایل دنیوی، امری طبیعی و تمجید شده است. این که مؤمنان نسبت به مسایل دنیوی خوف و حزنی ندارند، از آن روست که میدانند خداوند، همگان از جمله مؤمنان را به اموری چون ترس از دست دادن مال و جان و مانند آن آزمایش میکند. (بقره آیه ۱۵۵)
مؤمن تا در دنیاست از این میترسد که گرفتار آزمونها و فتنههایی شود که نتواند سربلند از آن بیرون آید؛ از جمله ترس از این که مرتد و یا سنگسار شود (کهف آیه ۱۹ و ۲۰)
مؤمن به علم و عقل خویش از جلال الهی آگاهی دارد و از آن مقام میهراسد (رعد آیات ۱۹ و ۲۱ و نیز فاطر آیه ۲۸ و زمر آیه ۹ و مائده آیه ۴۴)
آثار خوف از خداوند و عذابهای الهی
برای خوف از خداوند و عذابهای الهی آثار و کارکردهائی در آیات قرآنی بیان شده است که در این جا به برخی از آنها اشاره میشود.
از جمله کارکردهای خوف انسان از عذاب الهی و ظهور خداوند به اسمای جلالی در حق او، آن است که وی برای رهایی از ظهور خداوند به اسمای جلالی، گامهایی برای ساختن دژی از توحید و جمال در اطراف خویش برمی دارد. از جمله این کارها آن است که شخص با اطعام به انسانهای بینوا و نیازمند میکوشد تا نقش رحمانیت را در خود تقویت کند و ظهور جمالی را در خود افزایش دهد. از این رو در آیات ۸ تا ۱۰ سوره انسان هنگامی که از انگیزههای اهل بیت(ع) برای اطعام خالصانه به مسکین و یتیم و اسیر سخن میگوید از ترس از عذابهای قیامتی به عنوان انگیزه اعمال و اطعام آنان یاد میکند و میفرماید: وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا، إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا، إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا؛[۳] و به ]پاس[ دوستی ]خدا[، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک میدادند. ما برای خشنودی خداست که به شما میخورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت، هراسناکیم.
در حقیقت میتوان کارکرد ترس از ظهور خداوندی در صورت جلالی و ترس از عذابهای قیامتی را، توجه انسان به دیگران با مظهریت رحمانیت و اسمای جمالی دانست. به سخن دیگر انسان برای این که گرفتار جلال خداوند نشود، به جمال او میگریزد و برای جلب و جذب جمال الهی، میکوشد تا خود را مظهر جمال الهی قرار دهد تا واکنش خداوندی نسبت به او نیز جمالی باشد و در جلال ظهور و تجلی نکند.
به عبارت دیگر، انسان با انجام اعمال نیک و پسندیده و ظهور در مقام رحمان و رحیم میکوشد تا اسمای جمالی را در خود تقویت کرده و خود را مظهر جمال الهی نشان داده و خداوند را در جمال الهی دیدار کند.
از آن جایی که فرمان خدا، گریز به سوی الله است، میتوان گفت که این گریز باید به شکل اعتدالی باشد؛ زیرا الله اسم کمالی خداوند و دربردارنده اسمای جلالی و جمالی است و دعوت به گریز به سوی الله به معنای آن است که انسان باید به سوی خداوند در مظهریت کمالی آن بگریزد. این بدان معنا خواهد بود که انسان باید کاری کند که مظهر اسمای کمالی خداوند باشد که در این صورت حتی خشم و غضب او برای خداوند خواهد بود، چنان که مهر و رحمانیت وی نیز این گونه است. این چیزی است که در بیان و سیره امیر مؤمنان(ع) به خوبی دیده شده است. آن حضرت خشم و غضب خویش را همانند مهر و محبت خود برای خدا قرار داده بود و حتی دمی برای غیر خدا خشم و غضب نکرد و یا مهر و محبت نورزید.
از دیگر آثار و کارکردهای خوف و ترس از مقام جلال و عذاب الهی آن است که دیگران عبرت میگیرند و در پی تجاوز به حقوق مردم و حدود الهی نمیروند. این مطلبی است که خداوند در آیات ۳۲ تا ۳۷ سوره ذاریات و نیز ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره هود بدان اشاره کرده است؛ زیرا کیفر ستمگران و تجلی خداوند به نامهای جلالی موجب میشود تا مایه عبرت آموزی بیمناکان از عذاب آخرت شود و زمینه عبرت آموزی از کیفر مجرمان فراهم آید.
ظهور و بروز خداوند در اسم جلالی موجب میشود که دشمن اصلی بشر یعنی ابلیس حتی از پیش مومنان بگریزد و جنگ را رها کرده و فرار را برقرار ترجیح دهد. (انفال آیه ۴۸ و نیز مجمع البیان، ج ۳ و ۴ ص ۸۴۳)
ترس از پیامدهای خطرناک و غیرقابل پیش بینی نیز عاملی است که باعث میشود دشمنان نسبت به مؤمنان عملهای تند و شدیدی انجام ندهند و کاری نکنند که خود را گرفتار عذابهای پیش بینی شده نمایند. بسیاری از مردم به سبب همین احتمال است که رفتارهای خویش را متعادل میسازند وخود را از افراط وتفریط و تجاوز به حقوق مردم بازمی دارند.
پاداش خوف از عذاب
اگر کسی این گونه عمل کند و از خداوند هراسناک باشد، امید آن است که از سوی خداوند مورد تکریم و احترام قرارگرفته و در بهشت جاودانه مسکن گزیند. (معارج آیات ۲۷ و۳۵)
از دیگر پاداشهایی که قرآن بیان میدارد شادمانی مؤمنان ازسوی خداوند است، شادمانی ای که پایانی ندارد و هیچ عامل بیرونی ویا درونی نمیتواند آن را به غم و اندوه تبدیل کند؛ زیرا کسی که از خدا و جمال الهی میهراسید و در زندگی خویش به حدود الهی تجاوز نمیکرد و بلکه همواره به مهربانی و احسان و کمک به مردم برای رضای خداوند میاندیشید، از مهر الهی برخوردار بوده و در بهشت رضوان با سلام و سلامت وارد میشود و جمال کامل الهی را رویت میکند. (انسان آیات ۵ تا ۱۰)
مصونیت یابی شخص از کیفر و عذابهای الهی و دوزخ از دیگر پاداشهایی است که خداوند در آیات پیش گفته برای انسانهای بیمناک از عذابهای الهی بیان میکند. بنابراین هرکسی که بخواهد از مقام جلال الهی بگریزد و از جمال مطلق الهی بهره گیرد میبایست همواره از جلال خداوندی هراسان باشد وکاری نکند تا اسیر خشم و غضب الهی شده و در دوزخ خشم و انتقام الهی در دنیا و آخرت گرفتار آید.
در سیره پیامبران(ع) و امامان(ع) بسیار به این مسئله توجه داده شده که پیامبران(ع) و امامان(ع) با آن که خود در همه حوزههای کمالی به عالیترین رتبه رسیده بودند، با این همه میکوشیدند تا خود را از جلال الهی دور نگه دارند. همین تجلی جلالی و عظمت الهی موجب شده بود که در هنگام حضور دربرابر خداوند، اندام وکالبدشان به لرزه درآید و از خوف خدا و عذاب الهی چهره و رخساره شان زردگون شود.
خوف و خشیت، عامل حرکت به سوی کمال
خوف و خشیت ارزشی موجب میشود تا انسان به سوی کمال حرکت کند و از آنجایی که خداوند دارای صفات جلالی و جمالی است که در مجموع از آن به کمال یاد میکنند، انسان نیز در ذات خویش دارای این مجموعه صفات جلالی و جمالی است. بنابراین باید با حرکت به سوی اسمای الهی، خود را همانند خداوند ساخته و صبغه و رنگ الهی به خود گیرد. این گونه است که صفات جلالی و جمالی را در خود تحقق میبخشد. اما انسان هرگاه در نعمتی غرق شود و همه چیز برای او فراهم آید، گرفتار استکبار و غرور میشود و در نتیجه، راه طغیان را درپیش میگیرد. از این رو لازم است که هرازگاهی خداوند وی را به امتحان سختی بگیرد. آزمونها برای ما انسانها بسیار مفید است؛ زیرا تواناییهای انسان را افزایش میدهد و درون مایههای آدمی را آشکار میکند و استعداد و ظرفیتهای وی را هویدا میسازد.
ترس از این که خداوند به جلال خویش وی را بگیرد و آزمونهای سخت و دشوار از او به عمل آورد، خود عامل مهم حرکتی انسان به سوی بازسازی اعمال بروز و ظهوربخشیدن به کمالات از طریق بهره گیری از آموزههای وحیانی و دستورهای پیامبران میباشد. لذا میتوان گفت که خوف و خشیت از جلال الهی بهترین قوه محرکه برای آدمی است تا در مسیر کمالی گام بردارد و خود را برای ربوبیت طولی آماده سازد. بسیاری از مؤمنان برای این که گرفتار تعدی به حدود الهی نشوند و بی عدالتی ننمایند میکوشند تارفتارهای خویش را کنترل شده تر از پیش انجام دهند و دربرابر مسائل دینی جانب احتیاط درپیش گیرند. (بقره آیه ۲۲۹ و ۱۸۲ و نساء آیه ۳) خوف از تضییع حقوق دیگران بویژه ناتوانان و فقیران و یتیمان (نساء آیه۹ و بقره آیه۲۲۹) از علل و عوامل تحریکی بشر به سوی کارهای نیک و احسان و خیر است.
به هرحال خوف و خشیت از خدا (بقره آیه ۴۰ و دهها آیه دیگر) در دنیا امری ارزشی است بویژه که عامل تحریک و انگیزه عالی در سوق آدمی به سوی کمال و اعمالی است که وی را به سوی مقام عبودیت هدایت میکند که باطن آن ربوبیت طولی بشر است. خداوند ترس از خدا را عاملی مهم برای اجتناب از بدیها و ناهنجاریها (آل عمران آیه ۳۰ و الرحمان آیه ۴۶)، دین فروشی (مائده آیه۴۴)، قتل (مائده آیه۲۸)، کفر (حشر آیه۱۶)، محرمات (بقره آیه ۲۳۵)، ولایت کافران (آل عمران آیه۲۸)، هوای نفس (نازعات آیه۴۰)، کمک به دیگران (انسان آیه ۸ و ۱۰)، انجام اوامر الهی (نحل آیه۵۰)، انذارپذیری (فاطر آیه ۱۸ و یس آیه۱۱)، خشوع (بقره آیه۷۴) و دهها امر مثبت و سازنده دیگر میشمارد که در آیات قرآنی بیان شده است. به هرحال باید میان خوف و خشیت دنیوی و اخروی خوف ازخدا و غیرخدا تفاوتهای معناداری یافت و براساس آن قضاوت کرد. از این رو خوف وخشیت حتی به شکل مقامی نسبت به خدا و جلال و جبروت وی امری پسندیده و عاملی مهم در رشد و تکامل بشر شمرده شده و بدان تشویق و ترغیب شده است.







