فرهنگ مصادیق:گریه از خوف خدا و گریه در محبت به خدا
نویسنده: آیت الله سید محمد حسن میرجهانی(ره)
محتویات
مقدمه
بدانکه بالاترین اقسام گریه، یکی گریستن از خوف خدا و دیگر گریستن در مصائب اولیاء خدا به تخصیص ائمه هدی - صلوات الله علیهم اجمعین - و بالخصوص مصائب حضرت سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین - علیه الصّلاه و السّلام - (میباشد). هر چند این دو نوع گریه در اجر و ثواب با هم شرکت دارند و هر دو محبوب و موجب رضایت و خشنودی خدای تعالی است، امّا در اینکه کدام یک از این دو نوع گریه در نزد خدا محبوبتر و فضیلتش از دیگری بیشتر و در اثر آن تقرب به خدای تعالی و ثواب هائی که به سبب آن بر گریه کننده داده میشد برتر و بالاتر است، می گوئیم: اگر چه این دو نوع کاشف است از ایمان گریه کننده است، ولی نکتهای است که نسبت به این دو نوع گریه باید تذکر داده شود تا بتوانیم در افضلیّت هر کدام بر دیگری حکم کنیم، و آن این است که در گریه و خوف کردن گریه کننده، برای خود گریه کردن است، و در مصائب حضرت سیّدالشهداء، خدا را در نظر آوردن و برای ولیّ خدا گریه کردن است، بلکه محض برای خدای گریه کردن است.
فرق میان دو گریه
و امّا نسبت تا به گریه که از سوزش دل و رقّت قلب و محبت و معرفت و اخلاص به ولیّ خدا حسین(ع) بخصوص، یا همه ائمه طاهرین(ع) و یا سائر اولیاء خدا یا فقط و فقط گریه خالص برای محبت به خدا باشد. در اینجا سزاوار است که به ذکر مطالبی چند عنان قلم را رها کنم و به نقل نکاتی چند که مورد تنبیه و روشنی قلب است بسط کلام دهم.
ذاتی بودن محبت به خدا و عرضی بودن به غیر خدا
نکته اُولی: بدانکه مستحق محبّت و دوستی و عشق به او ورزیدن، اوّلاً و بالذات ذات اقدس احدیت - جلّت عظمته - است که ذاتاً تمام موجبات و اسباب دوست داشتن در او جمع است و بس، هر چند در غیر او هم وجود داشته باشد که نسبت همه آنها به خدای تعالی، ذاتی او است و نسبت بغیر عارضی است. زیرا که خدای عزّوجلّ جمال و جلال و کمالش، همه عین ذات او است و زائد بر ذاتش نیست، و همچنین محبّت او هم ناشی از صفت حال است که نیز عین ذات او است، و آنچه غیر از آن است، درخشندگی نور او و رشحات وجود او و ظلال هویّت او است. و بدانکه محبّت سرّی است پنهانی و امری است ذوقی و وجدانی که تا آدمی شربت آن را نچشد، نداند و بیان آن را نتواند.
همانا علم و شعور به دو وجه تعلق میگیرد:
یکی: به حصول ظلل و صورت معلومات، چنانچه وقتی گفته میشود: حسن یا حسین و امثال این دو، در ذهن صورتی حاصل میشود که به آن صورت از غیر تمیز داده میشود.
و یکی: به حضور ذوات معلومات، مانند: علم پیدا کردن به گرسنگی یا تشنگی یا سیری و سیرابی و شهوت و غضب و دوستی و دشمنی بعد از اینکه نفس متصف به آنها شود.
این نحوه از علم، علمی است ذوقی و ادراکی و وجدانی، و شکّی نیست که راه یافتن و حضور محبّت در دل و شعور به آن پیدا کردن بطریق اوّل که از کسی بشنوی یا در کتابی ببینی و بخوانی یا در پیش خود فکر کنی، موجب سعادت و کرامتی نمیشود، بلکه سعادت و خوشبختی دو جهانی و کرامت همیشگی در آن است که به صفاء جبلی و استعداد اصلی و دوام سعی و کوشش، خود را مورد الطاف الهیه و محل فیوضات و جذبات ربّانیه قرار دهی و موانع مادّی و شهوانی و هواهای نفسانی را از خود بیرون و دور کنی تا خدای تعالی چاشنی محبّت خود را به تو بچشاند، چنانچه در این باب شاعر گفته است:
زخویش گم شو و آنگه خدای را میجو
که واجب است زخود گمشدن خداجو را
و نیز گفته:
چو کشتی نفس خود را میکنی قدر و خطر پیدا
صدف را چون شکستی میشود از وی گهر پیدا
خداجوئی زاسباب جهان قطع نظر می کن
شکوفه چون فرو ریزد از او گردد ثمر پیدا
کلید درهای سعادت
روشن و آشکار است که آنچه انسان را به مرتبه کمال میرساند، محبت خدای تعالی است که کلید درهای سعادت و سرمایه رسیدن به مقاصد است. در حدیث است که:
«حضرت عیسی - علی نبیّنا و آله علیه السلام - گذشت به سه نفر که بدن هایشان کاهیده و رنگ هایشان پریده بود. از آنها پرسید که: چه چیز شما را اینطور رنجور کرده؟ گفتند: ترس از آتش. فرمود: حق است بر خدا که ایمن سازد ترسنده را.
پس گذشت سه نفر دیگر که کاهیدگی بدنهاشان بیشتر و رنگهاشان پریده تر بود، فرمود: چه چیز شما را چینن فرسوده کرده؟ گفتند: شوق بهشت. فرمود: حق است بر خدا که عطا کند به شما آنچه را که امیدوارید.
پس گذشت سه نفر دیگر که کاهیدتر و پریشان حال تر بودند، به نحوی که گویا بر صورتهای ایشان آینهای از نور بود، فرمود: چه چیز شما را چنین کرده؟ گفتند: محبّت خدا: فرمود دو مرتبه: شمائید مقربان، شمائید مقربان به خدا».[۱]
حضرت صادق(ع) فرموده:
«دوستی خدا، چون به خانه دل پرتو افکند، او را از هر ذکری و فکری خالی سازد و از هر یادی بجز یاد خدا نپردازد،نه به چیزی مشغول میگردد و نه بجز یاد خدا چیزی به یاد آرد».[۲]
و بدانکه اگر کسی محبّت خدا را در دل گرفت، نشانه اش این است که از برای محبت بالاترین لذّتها، (لذّت) وصل محبوب و تقرب پیدا کردن به او است و یاری خواستن از او، و به لسان حال و مقال مفاد این بیت را که گفتهام در نظر گیرد.
از تو تو را میطلبم ای حبیب
نصر من الله و فتح قریب
و دشوارتر از تمام دشواریها و تلخ تر از تمام تلخیها، دوری و جدایی از محبوب است. پیش خودت قکرکن که امام المتقین و قبله العارفین و امیرالمؤمنین در دعائی که به کمیل بن زیاد تعلیم داده،از جمله فقراتش این جمله است که در مقام مناجات با خدا عرض میکند:
«فَهَبْنِي يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك».[۳]
یعنی: (ای خدای من و آقای من و مولای من، گیرم که بتوانم صبر کنم بر عذاب تو، پس چگونه توانم صبر کرد بر جدائی و فراق تو).
این است سرّ آنچه خاتم الانبیاء(ص) فرمود در بیان حال شهداء کربلا، بنا به روایت حضرت امام محمد باقر از جد بزرگوارش حضرت سیّدالشهدا حسین(ص) در شب عاشورا، در خبر مفصلی که این جمله از آن است از رسول خدا(ص) که فرمود:
«َ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيد».[۴]
یعنی: (نمیآیند و درک نمیکنند الم و درد شمشیر را).
عبادت کنندکان سه دستهاند
روایت شده که عبادت کنندگان سه دستهاند:
دسته اوّْل: کسانیند که خدا را عبادت میکنند از ترس عذاب و آتش جهنم.
دسته دوم: کسانی هستند که خدا را عبادت میکنند برای طلب ثواب.
(دسته) اوّل عبادتشان عبادت غلامان و (دسته) دوم عبادت مزدوران است.
و امّا دسته سوم: آنها کسانی هستند که عبادتشان عبادت آزاد مردان است که زبان حالشان این است:
نه جنّت جویم و نی حور و نه انهار میخواهم
بتو ارزانی ای زاهد که من دیدار میخواهم
پیغمبر اکرم(ص) فرموده:
«اعُبْدُالله فی الرِضا فان لم تستطع ففی الصّبر علی ما تکره خیر کثیر».[۵]
یعنی: (بندگی کن خدای را در حالتی که خوشنود و راضی باشی، و اگر طاقت آن را نداری در صبر کردن بر آنچه مکروه خاطرت است، خیر بسیاری است).
پس بدانکه صفت رضا از آثار محبت است و ثمره آن درخت پاکیزه اکسیر اعظمی است که بنده را به مرتبه قرب و لقاء رحمت الهی میرساند. پس رضا بدون محبّت صورت نمیگیرد و محبّ کسی است که به آنچه بخواهد راضی باشد و هوای خود را فدای خواسته محبوب گرداند و میل و خواهش خود را تابع آنچه که محبوب میخواهد قرار دهد و زبان حال و قالش این باشد:
اگر از تست به شادی نفروشم غم را
عربیه:
أرید وصاله و یرید هجری
فاترک ما ارید لما یرید[۶]
یعنی: (من خواهش وصال محبوب را دارم و او طالب دوری از من است. پس خواهش او را پذیرفتم و از خواهش خود صرف نظر کردم، برای رضای او).
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند بر رضای یار
از حضرت صادق(ص) روایت شده که فرموده:
«چون دوستی خدا به خلوتخانه دل پرتو افکند، او را از هر فکری باز میدارد و از هر خیالی جز خیال او خود را خالی میکند و یاد چیزی نمیکند بجز یاد خدا».[۷]
و سرّ آن این است که از برای محبّ بالاترین لذّتها، لذّت وصل محبوب است و نزدیک شدن به او و تلخترین تمام تلخیها، تلخی دوری و جدائی از او است. منسوب به حضرت سیدالشهداء(ع) است که فرموده:
ترکت الخلق طرّاً فی هواکا
و اتیمت العیال لکی اراکا
فلو قطّعتنی فی الحبّ ارباً
لما حفنّ الفؤاد إلی سواکا[۸]
حضرت زین العابدین(ع) در مناجات نهم عرض میکند:
«خدای من! کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد و عوض از تو محبّت دیگری را در دل گیرد، و کیست که انس به قرب تو گرفته باشد و میل به جدائی از تو پیدا کند».[۹]
و در مناجات یازدهم عرض میکند که:
«ای خدا! سوزش دل مرا خنک نمیسازد مگر زلال وصال تو، و شعله کانون سینه مرا فرو نمینشاند مگر لقای تو، و آتش اشتیاق مرا خاموش نمیکند مگر دیدار تو، و اضطراب من ساکن نمیگردد مگر در کوی تو، و اندوه مرا زایل نمیکند مگر نسیم گلشن تو، و بیماری مرا شفا نمیبخشد مگر دوای مرحمت تو، و غم مرا تسلّْی نمیدهد بجز قرب آستانه تو، و جراحت سینه من بهبودی حاصل نمیکند مگر به مرهم لطیف تو، و زنگ آئینه دل مرا نمیزداید مگر صیقل عفو تو».[۱۰]
بدانکه عبادت خودبینی و خودخواهی با عبادت خدابینی و خداخواهی با هم فرق دارد و هیچ نسبتی با هم ندارند. خدا طلب را با بهشت طلب، و راحت طلب فرق است. هر گاه عبادت کننده لذّت بهشت را در نظر گیرد یا عذاب دوزخ را به نظر آورد، حقیقت خود را دیده و راحت خود را طلبیده. این کجا و خدا دیدن کجا؟ پس باید دانست و شکی در آن نیست که خودبین، خدابین نیست و خدابین، خودبین نخواهد بود. بعضی در آئینه نگاه میکنند که خود را ببینند، و بعضی آئینه را میخواهند ببینند، نه خود را. پس توحید کامل آن است که شخص خدابین باشد، نه خودبین.
حاصل آنکه، اخلاصی که در عمل معتبر است، آن است که عمل را خالص برای خدا بجا آورند و نظر به ثواب و جزا نداشته باشند که عمل مقربین درگاه خدا بر همین بوده، امّا با کمال تأسف باید این بنده شرمنده گنهکار تبه کردار با غایت شرمساری نسبت به حال خود به شعر عارف تمثل جویم و بگویم:
آئین تقوی ما نیز دانیم
امّا چه چاره با بخت گمراه
نشانه محبت به خدا
نکته دوم: روشن و واضح است که در پیشگاه الهی کسی شایسته قرب و احسان و سزاوار نوازش و اکرام است که حقیقتاً خدا را دوست بدارد، نه به زبان بازی. و همچنین در پیشگاه او کسی سزاوار دور بودن از او و شایسته عذاب و سیاست و انتقام است که از نعمت محبّت خدا محروم و بی بهره باشد، هر چند به دروغ اظهار دوست داشتن خدا را به زبان آورد، چنانچه خدای تعالی حال و مال این دو دسته را بیان فرموده. نسبت به دسته اوّل فرموده:
(يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ)[۱۱] (وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ)[۱۲]
یعنی: (خدا دوست میدارد ایشان را و ایشان هم دوست میدارند او را، و آن کسانی که ایمان آوردهاند، محبّت ایشان شدیدتر است).
و نیز در آیه ۶۵ از سوره یونس فرموده:
(الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ)[۱۳] (لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ).[۱۴]
یعنی: (آن کسانی که ایمان آوردند و پرهیزکار بودند، برای ایشان بشارت است در زندگانی دنیا و آخرت).
و اما نسبت به دسته دوم، در سوره فصّلت آیه ۲۸ فرموده:
(ذَلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ).[۱۵]
یعنی: (آن است مزد دشمنان خدا که آتش مخصوص ایشان است که در آن جاویدان میمانند به سبب اینکه کسانی بودند که نشانههای ما را انکار میکنند).
محبت به خدا علت استحقاق جزای خیر
پس بدانکه محبّت خدا علّت تامّه است برای استحقاق جزای خیر و نیکی، و در حدیث هم روایت شده که آنچه از فیضهای الهیّه در دار دنیا به خلق میرسد، تمام آنها به برکت اهل ایمان است که دارای محبت خدا میباشند و اگر وجود اهل ایمان نبود، نعمتی بر اهل زمین نازل نمیشد.
و عداوت علّت تامّه است از برای استحقاق جزای بدو. امام(ع) فرموده که:
«اگر دنیا را به اندازه بال پشهای نزد خدای تعالی مرتبهای بود شربت آبی خدا به کفّار نمیداد».[۱۶]
و بدانکه خدای تعالی اگر وقتی مؤمنی را در دنیا مبتلا کند یا در آخرت او را عذاب کند، در حقیقت عذاب نیست، بلکه برای تکمیل و تطهیر و تصفیه است تا پاک و پاکیزه شود و قابل رفتن بهشت و جاویدان ماندن در آنجا شود و در کمال راحت و استراحت و متنعم به نعمتهای بهشتی گردد، چنانچه رسول خدا(ص) فرموده:
«قال الله تعالی: ما من أرید أن أدخله الجنّه إلا ابتلیته فی جسده، فان کان ذلک کفاره لذنوبه و إلاّ شددت علیه عند موته، حتّی یاتینی و لا ذنب له، ثم أدخله الجنّه».[۱۷]
یعنی: (نیست بندهای که بخواهم او را داخل بهشت کنم مگر اینکه جسد او را مبتلا میکنم. پس اگر آن ابتلاء، کفاره گناهان او شد، شد، والاّ وقت مردن به او سخت میگیرم تا بیاید در حالی که هیچ گناهی بر او نباشد، پس از آن او را داخل بهشت میکنم).
و در روایت دیگر فرموده است:
«قال الله تعالی: َّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِيَ مِنْهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِيقٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِي دُنْيَاهُ فَإِنْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ بَقِيَّةٌ شَدَّدْتُ عَلَيْهِ عِنْدَ الْمَوْت».[۱۸]
یعنی: (فرمود خدای تعالی: به عزّت و جلال خودم سوگند که بیرون نمیبرم بندهای را از دنیا که میخواهم او را رحمت کنم تا اینکه پاک شود از هر گناهی که کرده است. یا بیماری که در جسد او عارض شود، یا به تنگ شدن روزی او یا به ترسی که در دنیا عارض او شود، و اگر چیزی از گناه بر او باقی ماند، سخت میگیرم بر او مردن را).
پس بدانکه از ضروریات دین است که بنده مؤمن گناهکار اگر برای پاک شدن او از گناهان داخل بهشت هم بشود، نظر به محبّتی که به خدا دارد در آتش جاویدان نخواهد ماند، زیرا که هر چه باشد دوست است و مستحق احسان است، بلکه احسان وجود نیافته مگر برای او، امثال او.
و اگر کافری را نعمت و راحت دهد، در حقیقت راحتی برای او نیست، بلکه برای امتحان و خذلان و خاری او است تا به خود مشغول گردد و به گناهان خود ادامه بدهد و استحقاق کامل برای رفتن به جهنّم و عذاب شدید آن پیدا کند، که آن برای دشمنان خدا و دشمنان دوستان او مهیّا است.
قال الله تعالی: (أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ)[۱۹] (نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ).[۲۰]
یعنی: (آیا گمان میکنند دشمنان که مدد میکنیم ایشان را به آن از مال و اولاد و میشتابیم برای ایشان به نیکیها، بلکه شعور ندارند. یعنی: گمانشان بی جا است).
و نیز خدای تعالی فرموده:
(وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ).[۲۱]
یعنی: (و باید البته گمان نکنند آنهائی که کافر شدند، غیر از این نیست که ما این مهلتی که به ایشان میدهیم، نیکی است که برای ایشان است. جز این نیست که این مهلتی که به ایشان دادهایم برای آن است که گناه زیاد کنند و برایشان است عذابی که خوارکننده است).
و نیز در احادیث قدسیّه است که خدای عزّوجلّ فرموده است:
«ِ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أُعَذِّبَهُ حَتَّى أُوَفِّيَهُ كُلَّ حَسَنَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسَعَةٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِصِحَّةٍ فِي جِسْمِهِ وَ إِمَّا بِأَمْنٍ فِي دُنْيَاهُ فَإِنْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ بَقِيَّةٌ هَوَّنْتُ عَلَيْهِ بِهَا الْمَوْت».[۲۲]
یعنی: (سوگند به عزّت و جلال خودم که بیرون نمیبرم بنده را از دنیا که من میخواهم او را عذاب کنم تا اینکه وفا کنم به او هر نیکی ای را که کرده، یا به گشایش در روزی او، و یا به صحت دادن به جسم او، و یا به ایمنی در دنیای او، و اگر بقیهای هم بر او از کارهای خوب او باقیمانده به سبب آن بقیه آسان میکنم برای او مردن را).
«و قال: َ مَا مِنْ عَبْدٍ أُرِيدُ أَنْ أُدْخِلَهُ النَّارَ إِلَّا صَحَّحْتُ لَهُ جِسْمَهُ فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ تَمَامَ طَلِبَتِهِ عِنْدِي وَ إِلَّا آمَنْتُ خَوْفَهُ مِنْ سُلْطَانِهِ فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ تَمَامَ طَلِبَتِهِ عِنْدِي وَ إِلَّا وَسَّعْتُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ تَمَامَ طَلِبَتِهِ عِنْدِي وَ إِلَّا يَسَّرْتُ عَلَيْهِ عِنْدَ الْمَوْتِ حَتَّى يَأْتِيَنِي وَ لَا حَسَنَةَ لَهُ ثُمَّ أُدْخِلُهُ النَّار».
یعنی: (فرمود: نیست بندهای که بخواهم او را داخل آتش کنم مگر اینکه جسم او را صحّت میدهم، برای اینکه طلبی که نزد من دارد تمام داده باشم، و اگر طلب او تمام داده نشده باشد او را امان میدهم از سلطه و قدرتی که دارد (و این برای این است که تمام طلبی را که در نزد من دارد تماماً داده باشم و الاّ در روزی او وسعت میدهم تا تمام طلبی را که در نزد من دارد داده باشم) و اگر باز طلب او تمام نشده باشد نزد من، مردن را بر او آسان میکنم تا آنکه وارد شود بر من در حالتی که دارای حسنهای نباشد. پس او را داخل در آتش نمایم).
در کتاب کافی و بعض دیگر از کتب معتبره از حضرت صادق(ع) روایت کردهاند حدیثی را که حاصلش این است که:
«خدای تعالی دو ملک را فرستاد به سوی زمین. آن دو ملک در هوا با یکدیگر ملاقات کردند و از هم سؤال کردند. یکی از آن دو گفت که: من در امر عجیبی بودم، و آن این است که سلطانی که در طول عمرش در بُت پرستی است،مریض شده و مرضش شدید گشته. اطبّاء گفتهاند که: علاج آن منحصر است به ماهی ای که در این ایام در دسترس نیست و صید کردن آن ممکن نمیباشد. پس آن سلطان بعضی از خدّام خود را فرستاد بروند، شاید آن ماهی را پیدا کنند و صید نمایند. خدای تعالی مرا امر فرمود که ماهی را از محلّ خود بیاورم و در صید ایشان بیندازیم. پس آن را برای سلطان صید کردند و بردند، چون سلطان آن ماهی را خورد آسوده شد.
آن ملک دیگر گفت: امر من عجیب تر است. مردی صالح عابد در فلان شهر که هر روز صائم است، برای افطار خود غذائی تهیّه کرده مشغول پختن آن است. خدای تعالی مرا امر فرموده بروم و دیگ او را سرنگون کنم تا بی افطار بماند و با همان حال فردایش روزه بگیرد.
پس آن دو ملک رفتند به محلّ خود و عرضه داشتند: که خدایا حکمت در این دو فرمان نسبت به این دو نفر چه بوده؟ خدای تعالی فرمود: چون آن کافر کارهای خیری میکرد و رعیت و با عدالت بود، خواستم جزای اعمالش را در دنیا داده باشم بطور کامل و تمام تا پس از مردن بر من حجّتی نداشته باشد.
و امّا آن مؤمن، برای کفاره گناهانش خواستم از گناهانش پاک و پاکیزه شود و به سوی من آید و او را در جوار رحمت خود جای دهم. زیرا که شایسته آن کافر جز عذاب و نقمت نیست و شایسته این مؤمن جز احسان و رحمت نمیباشد».
ثواب گریه به قدر معرفت گرینده است
نکته سوم: بدانکه اخباری که در فضیلت و اجر و ثوابی که بر گریه در مصائب حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) وارد شده، هر چند بسیاری از آن عمومیّت دارد و مطلق است، لکن حمل کرده میشود بر کسانی که دارای معرفت در حق خانواده آل محمد(ص) میباشند و دارای ولایت و محبّت ایشانند. زیرا که گریستن بر ایشان مانند سایر عبادات شرعیّه است، چنانچه هیچ عملی و عبادتی بر وجه حقیقت عبادت نیست که موجب اجر و ثواب گردد - به نحوی که وعده داده شد - مگر اینکه دارای شرائط معتبره باشد - هم در ظاهر و هم در باطن - از داشتن معرفت در حق اهل بیت رسالت و واجب الاطاعه دانستن ایشان.
پس گریستن بر حسین(ع) هم بدون معرفت و ولایت پدر بزرگوارش و سایر ائمه(ع) مردود و بی اثر است، بلکه مایه حسرت و اندوه خواهد بود و فضیلت و اجر و ثوابی نخواهد داشت و جز موجب ندامت و ملامت نیست، مانند: گریه اهل کوفه و کثیری از لشکر شقاوت اثر، پس از کشته شدن آن حضرت، و گریه عمر سعد و ابن زیاد و یزید پلید که لعنت خدا بر ایشان باد ابدالآباد.
گریه بر حسین(ع) مایه نجات از آتش
نکته چهارم: در بیان اشارتهای بلند مرتبه و بشارتهای گرانبهائی است که در بر دارد مختصری از فضیلت و شرافت و برتری و زیادتی اجر و ثواب هائی که در گریه بر حضرت امام حسین(ع) ذکر شد، لکن باید دانست که زبانهای کلیه بشر و درّاکه همه انسانها، عاجز است از درک ثوابهای و فضیلت هائی که بر گریستن بر آن حضرت خدای تعالی مقرر فرموده، به نحوی که احدی از عهده تقریر و احاطه آنها نمیتواند برآید، هر چند همه دریاهائی که خدای تعالی آفریده است مداد شوود و همه درختان قلم گردد و همه انس و جن نویسنده شوند (و) از اوّل دنیا تا قیامت گوینده باشند، البته بجائی نخواهند رسید.
چگونه زبان و قلم تواند از عهده تقریر و تحریر برآید یا عقلها و وهمها را مجال تصور و تصویر باشد و حال آنکه به حد و اندازه و مرتبهای نیست، با اینکه وفور اجر و ثواب به درجهای است که البته از این دریای بی پایان فیض، کسی محروم نمیماند و با دست خالی بر نمیگردد، محققاً خدای تعالی گریه بر حضرت حسین(ع) را مایه نجات و سعادت تمام خلق و وسیله خلاصی همه گناهکاران قرار داده و سبب آزادی تمام رو سیاهان است،و این چنین خاصیت و فضیلت در هیچ عملی از شرعیّات و عبادتی از عبادات نیست و از تمام طاعتها ممتاز است، (و) برای خلاصی از عذاب قیامت و نجات از آتش در آخرت، راه واسع و اکسیر اعظم است.
و کسی که دارای ولایت و آل محمد(ص) است و در بجا آوردن عبادات واجبه تفریطی و تقصیری کرده، به اندازه آن تفریط و تقصیر در این دنیای فانی به ابتلائات و سختی و شدت و اَلَم و اندوه و ترس و امثال آنها مبتلا بر بلا میشود به علت آنچه نافرمانی و معصیتی که بسوء اختیار خودش برای خود مهیّا کرده تا برسد به مرتبهای که در تمام تکالیف و عبادات مقصّر بوده، در هنگام مردن و عالم قبر و برزخ و قیامت، عذاب و سختی و رنج و الم و تعب خواهد دید، و اگر باز هم عقوبت معصیت او جبران نشد او را داخل آتش میکنند تا تصفیه شود. پس از آن او را از عذاب آتش نجات داده، داخل بهشت مینمایند، بر خلاف کفار و مشرکین و منافقین که آنها در جهنّم جاوید خواهند ماند ابدالآباد.
و بسا میشود که دوست گناهکار در اثر گریه بر حسین(ع) در حال احتضار و پس از مردن تا روز قیامت در تمام مواقف، وقتی که همه مردمان ترسانند او در کمال راحت و آسایش باشد؛ طبق اخبار و احادیثی که بعضی از آنها قبلاً ذکر شد.
پس از گریه کننده بر مصائب جانسوز حضرت سرور شهیدان حسین(ع)، مژده باد تو را به این کلید باب نجات و سعادت که همه انبیاء و مرسلین و ملائکه مقربین در اثر قبول ولایت آل محمد و به تخصیص، جهت محزون و غمناک شدن و گریستن در مصائب آن حضرت، نیازمند به این عبادت بزرگ که اعظم از همه طاعات و عبادات است بودهاند، چنانچه اندکی از بسیار آن را در این اوراق به معرض عرض میگذارم.
منبع
میرجهانی، محمد حسن، (۱۳۷۱)، البکاء للحسین(ع)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سید الشهداء(ع) و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی، قم، نشر رسالت، ۱۳۸۵، چاپ دوم.
پانویس
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 156؛ میزان الحکمه، ج 3، ص 2539 به نقل از تنبیه الخواطر، ج 1، ص 224.
- ↑ کافی، ج 2، ص 130؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 13؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 56.
- ↑ مصباح المتهجد، ص 847؛ مصباح الکفعمی، ص 557؛ اقبال، ص 708، بحارالأنوار، ج 70، ص 196.
- ↑ خرائج و الجرائح، ج 2، ص 848؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 80.
- ↑ مجموعه ورام، ج 1، ص 91.
- ↑ نهج السعاده، ج 7، ص 405.
- ↑ کافی، ج 2، ص 130؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 13؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 56.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ج 6، ص 306؛ زندگی امام حسین(ع)، ص 533.
- ↑ بحارالأنوار، ج 98، ص 14 (المناجاة التاسعه: مناجاة المحبین).
- ↑ بحارالأنوار، ج 98، ص 149 (المناجاه الحادیه عشر: مناجاه المفتقرین).
- ↑ سوره مائده، آیه 54.
- ↑ سوره بقره، آیه 165.
- ↑ سوره یونس، آیه 63.
- ↑ سوره یونس، آیه 64.
- ↑ سوره فصّلت آیه ۲۸
- ↑ کنز العمال، ج 3، ص 213؛ ح6211، الطبقات الکبری، ج 1، ص 466.
- ↑ کافی، ج 2، ص 446 (باب تعجیل عقوبه الذنب)؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 172.
- ↑ کافی ج 2، ص 444 (باب فی تفسیر الذنوب)؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 181.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه 55.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه 56.
- ↑ سوره آل عمران، آیه 178.
- ↑ کافی، ج 2، ص 444، ح 3 (باب تعجیل عقوبه الذنب)؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 186.







