فرهنگ مصادیق:بدعت
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | بدعت و احکام آن |
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | مبارزه با بدعتگذار |
| ۲ | مبارزه با بدعت |
| ۳ | سکوت علما در برابر بدعت |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
- ۱ بدعت - ویکی فقه
- ۲ مقدمه
- ۳ تعریف
- ۴ اقسام
- ۵ دیدگاه قرآن
- ۶ از دیدگاه حدیث
- ۷ تعاریف مختلف بنا بر مبانی
- ۸ بدعتحقیقیو نسبی
- ۹ مصادیق
- ۱۰ پیشینه
- ۱۱ در حیاتفرهنگیجهاناسلام
- ۱۲ نگاهیبهانگیزهها و خاستگاهها
- ۱۳ نسبت و رابطه با گستره دایره سنت
- ۱۴ در حوزه عقاید
- ۱۵ در حوزه اعمالو آدابدینی
- ۱۶ در حیاتسیاسیو اجتماعیجهاناسلام
- ۱۷ شرایط تحقق
- ۱۸ حکم
- ۱۹ شبهه
- ۲۰ فهرست منابع
- ۲۱ پا نویس
بدعت - ویکی فقه
مقدمه
بدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است. از این عنوان در بابهایی مانند طهارت، صلاة، صوم، حج، امر به معروف و نهی از منکر، تجارت و طلاق سخن رفته است.
تعریف
لغوی
بدعتاز نظر لغوییعنیچیزیرا بدونسابقهو الگویقبلیایجاد کردن، یا گفتاریرا بیپیشینهبر زبانآوردنمیباشد.
از اینروستکهخداوند بدیعِ آسمانها و زمیناستو «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»، [۱] یعنیخداوند آسمانها و زمینرا بیالگو و مانندیپیشینآفرید.
اینآیهنیز در همینمعناست: «قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ...» [۲]، یعنی بگو من از میان پیامبران نو درآمدی نبودم و پیش از من فرستادگان بسیاری آمدهاند. [۳] [۴] [۵]
اصطلاحی
بدعتاز لحاظ اصطلاحییعنیامر تازهایکهاصلیدر کتابو سنتندارد، [۶] بهعبارتدیگر بدعتآناستکهکسیگفتارییا کرداریدر دینوارد کند و در گفتار و کردار خویشبهصاحبشریعتو نمونههایمتقدمو اصولمحکمدینیاستناد نورزد [۷] و در یککلامبدعتیعنیکمو زیاد کردنِ دینو در عینحالاینکار را بهنامدینانجامدادن. [۸] بدعت یک نوع تصرف در، توحید در تقنین است، بدعت گذار میخواهد حریم توحید را در قلمرو تقنین و تشریع بشکند و در حقیقت، خود را جای خدا بگذارد و قانون جعل کند و در میان مردم رواج بدهد. در واقع بدعت، عبارت است از نوآوری عقیده یا عملی در حوزه دین بدون استناد به منابع پذیرفته شده در استنباط احکام، همچون قرآن و سنت معصومان علیهم السلام که از آن به تشریع در دین نیز تعبیر میشود.
مقابل بدعت، « سنّت » قرار دارد که عبارت است از مجموعه عقاید، اخلاقیات و احکام عملی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السّلام، پایهگذاری کردهاند. [۹]
نسبت بین دو تعریف
بدینسان، میتوانگفتکهبدعتاز لحاظ لغویهر امر تازهو نوینیرا شاملمیشود، خواهآنامر مربوط بهمسائلدینیباشد، خواهغیردینی؛ ولیبدعتیکهدر دیناز آننهیشده، معطوفبهآندستهاز امور دینیاستکهتازهبابشده، و سابقهایدر دینندارد.
بدینلحاظ، اینواژهاز نظر لغویمعناییعامتر از کاربرد اصطلاحیآندارد [۱۰] و آنچهدر اینمقالهبررسیمیشود، معنایاصطلاحیآناست.
معنایاصطلاحیبدعتخالیاز هرگونهابهامو پیچیدگیاست.
محسنامینگفتهاست: بدعتیعنیدر دینوارد کردنِ آنچهبهدینمربوط نیستو تحریمبدعتنیاز بهدلیلخاصیندارد، زیرا عقلخود حکممیکند کهجایز نیستچیزیرا بر احکامدینافزودنیا چیزیاز آنکاستن، چه، چنینکاریفقط بهخدا و پیامبر (ص) اختصاصدارد. [۱۱]
اقسام
در کلمات فقهای شیعه و اهل سنت آمده است که بدعت بر دو قسم است؛ بدعت حسنه و بدعت سیئه.
الف) اگر بدعت را به معنای لغوی بگیرییم، یعنی کار نو و کار بیسابقه و به شریعت هم نسبت ندهیم ←←← این دو گونه است بدون این که به شرع نسبت دهیم؛ گاهی به ضرر انسان است به آن «بدعت سیئه» میگوییم مانند بمبهای اتمی، وسایل جنگی کشتار جمعی و گاهی به نفع انسان است که آن را «بدعت حسنه» مینامیم مانند دستگاههای تهویه که در زمان ما درست کردهاند که بشر را تا حدی از گرما حفظ میکنند.
ب) اگر بدعت را از نظر شریعت در نظر بگیریم ←بدعت فقط یک قسم است یعنی بدعت حسنه نداریم، بلکه تمام بدعتها سیئه و گناهان کبیرهای هستند که در حد شرکاند. مثلاً صلاة تراویح از نظر برخی از خلفاء گفتهاند بدعت حسنه است. در حالی که اگر صلاة تراویح را امر شریعت بدانیم که ریشه در دین و سنت دارد، دیگر بدعت نیست بلکه« سنت »است اما اگر صلاة تراویح ، ریشه در شریعت نداشته باشد،بدعت حسنه نیست بلکه بدعث سیئه است.
دیدگاه قرآن
اصطلاحبدعتاز جملهمفاهیمیاستکهمبناییقرآنیدارد.
در اینجا به چند نمونه از آیات مرتبط با آن اشارهمیشود: خداوند آیینی به نام رهبانیت را به عنوان یک رسم دینی برای مسیحیان مقرر نکرد و خود راهبان این رسم را باب کردند و بدعت گذاشتند: «... وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ...». [۱۲]
در آیهایدیگر خداوند به منکران پیامبر اسلام (ص) میگوید: در آیین خدایی، رسالت دادنبه شخصی چون محمد (ص) امری تازه و بدعت نیست، بلکه خداوند پیشاز آن حضرت هم، به کسانی این مقام را واگذارده است.[۱۳]
نمونه دیگرینیز از آیاتوجود دارد کهبا اینکهواژه بدعتیا همخانوادههایشدر متنآنها نیست، اما محتوایآیاتبهروشنیگویایایناستکهبدعتگذاریدر دینامریناپسند و نارواست؛ از جملهاینکهخداوند بهمؤمنانمیگوید: از خدا و فرستادهاشفرمانببرند و اگر در امریدینیاختلافنظر داشتند، بهکتابخدا و (سنت) پیامبر (ص) باز گردند، [۱۴] یا بهآنانمیگوید: هر آنچهپیامبر (ص) بر ایشانآوردهاست، بگیرند و از هر آنچهاو نهیکردهاست، دستبکشند [۱۵] و پیوستهفرمانبردار پیامبر (ص) باشند و از او پیرویکنند [۱۶] [۱۷]
همچنینمیگوید: هیچکسرا در کاریکهخدا و فرستادهاشفرماندهند، اختیارینیست. [۱۸]
خداوند در نکوهشمشرکانمیگوید: از روزییکهخدا بر ایشانفرود آوردهاست، چرا بخشی را حرامو بخشی را حلالگردانیدهاند؛ آیا خدا بهآنانچنیناجازهایدادهاست، یا بر خدا دروغمیبندند؟. [۱۹]
در آیهایدیگر بهپیامبر (ص) میگوید: کهبهکسانیکهاز او خواستهاند تا دینشرا تغییر بدهد، اینگونهپاسخدهد کهمرا نرسد کهآنرا از پیشخود عوضکنمو از چیزیجز آنچهبر منوحیمیشود، پیروینمیکنم. [۲۰]
در جایدیگر خداوند بهمسلمانانمیگوید: شما نباید از پیشخود بهدروغچیزیرا حلالو چیزیرا حرامکرده، بهخدا نسبتدهید تا بر خدا دروغبندید. [۲۱]
افزونبر اینها، خداوند کسانیرا کهحکمهایشانمطابقحکمخدا نیست، کافر ظالم و فاسقمیخواند. [۲۲]
در آیهایدیگر خداوند کسانیرا کهبدوناجازه خداوند دینیرا از ناحیه خود بسازند، سختنکوهشمیکند. [۲۳]
مجموعاینآیاتنشانمیدهد کهدینخداوند قواعد و احکاممشخصو معینیدارد و هیچکسحقندارد کهآنرا تغییر دهد و کمو زیاد کند، یا چیزیرا از نزد خویشحلال، یا حراماعلامنماید و اگر کسیبهچنینکاریمبادرتورزد، گناهیبزرگو نابخشودنیمرتکبشدهاست. [۲۴]
از دیدگاه حدیث
روایاتبسیاریدر مجموعههایحدیثیاهلسنتو شیعهوجود دارد مبنیبر اینکهبدعتگناهیبزرگو حرامیآشکار استو مسلمانانجداً باید از اینکار پرهیز کنند.
فشرده آنچهدر روایاتدربارهٔ بدعتآمده، چنیناست: از امور تازهدرستکردندر دینباید پرهیز کرد، زیرا هر بدعتیگمراهیاست[۲۵] [۲۶] [۲۷] [۲۸] هیچقومیبدعتیرا درستنکردند، مگر آنکهسنتیاز میانرفت. [۲۹] [۳۰]
کسیکهدر دینچیز تازهایبیاورد کهاز دیننیست، مردود است. [۳۱] [۳۲]
اگر کسیدر اسلامسنتخوبیرا پایهگذاریکند، هماجر اینکار را میبرد و هماجر کسانیرا کهبهاینسنتعملکردهاند؛ و اگر کسیسنتبدیرا پیریزینماید، همگناهاینکار بهدوشاوستو همگناهکسانیکهبهاینکار عملکردهاند. [۳۳] [۳۴]
بدعتگناهیبسیار هولناکو غیرقابلبخششاست[۳۵] [۳۶] گناهیهمدوشبا کفر [۳۷] [۳۸] چندانکهتوبه بدعتگذار پذیرفتهنیست. [۳۹]
بدعتفتنهها را آغاز میکند [۴۰] و با توحید هیچسازگاریندارد. [۴۱]
اگر بدعتیدر میانمسلمانانظهور کند، عالِمباید علمخود را اظهار نماید و اگر عالمیاینکار را نکند، لعنتخدا بر او باد. [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵]
روایات بسیاری در نکوهش بدعت وارد شده است. برخی از آنها عبارتند از:
۱)« هر بدعتی گمراهی، و فرجام هر گمراهیای آتش است.» [۴۶]
۲)« هیچ بدعتی نهاده نشده مگر آنکه در کنار آن سنّتی ترک شده است.» [۴۷]
تعاریف مختلف بنا بر مبانی
صاحبنظرانتعریفهایمختلفیاز بدعتارائهکردهاند کهبا یکنظر کلیمیتواناینتعریفها را از همجدا کرد:
عدمتقسیم
تعریفاتمبتنیبر عدمتقسیمبدعت:
۱.امر تازهایکهدر شریعتمبناییندارد؛ بر ایناساس، بر امور تازهایکهدر شریعتدارایمبناییهستند، شرعاً نمیتواننامبدعتنهاد، هرچند از لحاظ لغویمیتوانآنها را بدعتنامید. [۴۸]
۲. امر تازهایدر دینکههیچپیشینهایدر آنندارد و در مقابلسنتاست. [۴۹] [۵۰]
۳.امر تازهایدر دینکهپساز پیامبر (ص) بابشده، ولینصیبهطور خاصبرایشنیامدهباشد و در عینحالنتوانآنرا مصداققواعد عامو کلیشریعتدانست، یا آنکهاساساً آنکار بهطور خاصیا عاممورد نهیواقعشدهباشد.
بدینقرار، ساختنمدرسهو مانند آنبدعتنیست؛ چه، قواعد عامشرعیدلالتمیکنند کهباید مؤمنانرا جایو مسکنداد.
همینطور نوشتنکتابهایعلمییا درستکردنلباسها و غذاهاییکهدر روزگار پیامبر (ص) بابنبودهاست، بدعتنیست، زیرا کارهاییاز ایندست، در شریعتمشمولقاعده عامحلالبودنهستند.
از سویدیگر اگر ما کارهاییرا کهمشمولاحکامعامدینهستند، بهصورتخاصبهجا بیاوریم، بدعتبهشمار میآید.
مثلاً در شریعت، نماز کار ستودهایاستو مستحباستکهدر هر زمانیآنرا بهجایآوریم، اما اگر کسیرکعتهایخاصیدر اوقاتخاصتعیینکند، بدعتمحسوبمیگردد و خلاصهبدعتیعنینو درآوردنامریدر شریعتکهنصیدر مورد آننیامدهباشد، خواهاصلآنکار نوآوریباشد، خواهخصوصیتش[۵۱]
۴.داخلکردنامریدر دینکهمعلومباشد کهاز دیننیستو آنرا بهامر شارعنسبتدادن. [۵۲]
۵.وارد کردنچیزیدر دینکهاز دیننیست؛ مثلمباحساختنیکحرام، یا حرامکردنیکمباح، یا واجبکردنچیزیکهواجبنیستو مانند آن. [۵۳]
۶.راهو روشیدر دینایجاد کردنکهساختگیو شبیهامور دینیباشد؛ با اینآهنگکهدر عبادتکردنخدا مبالغهگردد (اینتعریففقط شاملبدعتدر امور عبادیمیشود)، یا راهو روشیدر دینایجاد کردنکهساختگیو شبیهبهامور دینیاستو با اینقید کهقصد انجامدادنآنکار همانقصدیباشد کهدرمورد یکروششرعیبهکار میرود. [۵۴]
مبتنیبر تقسیم
پیشاز ذکر نمونههاییاز تعریفهایدسته دومکهمبتنیبر تقسیمبدعتهستند، گفتنایننکتهلازماستکهپایهو مایه اینتعریفها را یکرویداد تاریخیمربوط بهخلیفه دومتشکیلمیدهد.
عمر در زمانخلافتشچوندید کهمردمدر ماهرمضاننمازهایمستحبیرا بهطور انفرادیمیخوانند، از اینکار خوششنیامد و دستور داد کهایننمازها را بهصورتجماعتبرگذار کنند (نماز تراویح).
آنگاهخلیفهگفت: البتهبهجماعتخواندنایننماز با اینکهبدعتاست، اما بدعتخوبیاست. [۵۵] [۵۶]
بدینسان، برخیاز صاحبنظرانکوشیدهاند کهمفهومبدعترا براساستقسیمبندیتعریفکنند.
تقسیماتدو بخشی
۱.بدعتدو گونهاست: اگر امر تازهایبا کتاب، سنتیا اجماعمخالفباشد، اینکار بدعتگمراهکنندهاست.
اما اگر امر تازهایباشد کهموجبخیر شود و هیچکسبا آنامر مخالفتنورزد، اینبدعتیکنوآوریتازهایاستکهنکوهیدهنیست. [۵۷] [۵۸]
۲.بدعتدر دینهمه آنامور تازهایرا شاملمیشود کهدر قرآنو سنتنیامدهباشد، اما خود اینامور دو گونهاست: گاهیبدعتیاستکهاز رهگذر نیتخیریکهبدعتگذار داشته، او را در معرضاجر خداییقرار داده، و ویمعذور است.
گاهیهمبدعتنکوهیدهاستو بدعتگذار را معذور نمیدارد و ایننوعاز بدعتهاییاستکهبر فساد آندلیلوجود دارد. [۵۹] [۶۰]
۳.هر بدعتیموردنهیقرار نگرفتهاست، بلکهتنها آنبدعتیموردنهیاستکهبا یکسنتثابتدر تضاد باشد و امریشرعیرا از میانبردارد. [۶۱]
۴.بدعتدو گونهاست: بدعتهدایتو بدعتگمراهی: بدعتگمراهیآنامور تازهایاستکهبرخلافدستور خدا و پیامبر (ص) بوده، و در عینحالموردنکوهشو انکار باشد؛ اما بدعتهدایت، آنامور تازهایاستکهمشمولاحکامعمومیمستحباتخدا بوده، و موردتشویقخدا و پیامبر (ص) باشد و اینبدعتیستودهاست. [۶۲]
۵.باید دانستکههر آنچهپساز پیامبر (ص) پدیدار شد، بدعتبود.
آندستهاموریکهبا اصولو قواعد سنتآنحضرتموافقاست، بدعتینیکوستو هرآنچهبا آنقواعد مخالفاست، بدعتبد و گمراهیاست. [۶۳] [۶۴]
تقسیمات پنج بخشی
ظاهراً نخستینکسیکهاین تقسیم بندی را مطرحکرد، ابنعبدالسلام (ه م) بود.
او بر آناستکهبدعترا میتوانبراساساحکامخمسه فقهیوجوب، استحباب، حرمت، کراهتو اباحهتقسیمبندیکرد: مثلاً خواندننحو برایفهمیدنکلامخدا بدعتیواجباست.
ساختنمهمانسرا و مدرسهو خواندننماز تراویحاز زمره بدعتهایمستحباست.
پدیدار شدنمذاهبیهمچونجبریهو قدریهاز بدعتهایحراماست.
آراستنمسجدها از بدعتهایمکروه، و مصافحهپساز نماز صبحو عصر از بدعتهایمباحاست. [۶۵] [۶۶] [۶۷]
گفتنیاستکهشهید اولاز فقهایمشهور امامیهنیز معتقد بههمینتقسیمبندیدرمورد بدعتاست. [۶۸]
محمدباقر مجلسیبا استناد بهیکروایت، نظر شهید اولرا موردانتقاد قرار میدهد و میگوید: هر بدعتیبدوناستثناء حرامو افترا بر خدا و رسولاست. [۶۹]
شاطبینیز بهاینتقسیمبندیمعترضاست.
او میگوید: کسانیمثلابنعبدالسلامو قرافیکهبهچنینتقسیمیقائلند، مبنایشانایناستکهادله تحریمبدعتکلیو عامنیستو مختصدارد.
بهنظر شاطبیخود اینتقسیمبندیبدعتاستو هیچدلیلدینیو شرعیبر اینتقسیمدلالتنمیکند و اینتقسیمبندیفینفسهمتناقضاست، زیرا بدعتآنچیزیاستکههیچدلیلشرعیبر آندلالتنکند؛ چه، اگر چیزیوجود داشتهباشد کهبر وجوب، استحبابیا اباحه آندلیلشرعیداشتهباشیم، دیگر آنچیز بدعتبهحسابنمیآید و آنعملمصداققواعد کلیدستوراتشرعییا مباحاتمیشود.
پسجمعکردنمیاناینکهایناشیاء را بدعتبدانیمبا آنکهاینادلهبر وجوب، استحبابیا اباحه آندلالتکند، جمعمیاندو امرِ متنافیاست. [۷۰]
بههر حال، بهنظر میرسد کهصاحبنظرانیکهطرفدار اینتقسیمبندیبودند، معنایلغویبدعترا با معنایاصطلاحیآنخلط کردهاند.
بدعتاز لحاظ تقسیمتاریخی: برخیاز سلفیگرایان( سلفیه) با عنایتبهاینکهتقسیماتدو بخشیو پنجبخشیرا مردود دانستهاند، با استناد بهحدیثیمنسوببهپیامبر (ص) کهفرمودهاند: «بهترینمردممیانامتمنمردمقرنیند کهدر آنمیزیم، آنگاهپساز آنو آنگاهپساز آن» [۷۱] برآنند کهمعیار تعریفبدعتو بازشناسیآناز سنت۳ قرناولهجریاست.
آنانمعتقدند کههر آنچهدر این۳ قرنرخداده، در زمره سنتاستو هر آنچهپساز این۳ قرنرویداده، بدعتاست. [۷۲]
گذشتهاز تفسیرهایمختلفیکهدر بابحدیثِ یاد شدهوجود دارد، دادههایروشنتاریخیگویایایناستکهمسلماناندر ۳ قرناولبر یکمشیواحد نبودهاند تا بتوانباورها و کردارهایآنانرا از مسلمانانقرنهایبعدیمتمایز ساخت.
بدینسان، گذشتهاز اینکهتناقضاتموجود در اینروایتصحتآنرا خدشهدار میسازد، نمیتوانمفهوم«سلف» را کهبرساختهاز آنروایتاست، بهصورتیکعنوانمشخصبهحسابآورد کهفرقه معینیاز مسلمانانرا با اندیشهایمعینشاملشود. [۷۳]
بدعتحقیقیو نسبی
شاطبیدر الاعتصام (کهیکسرهبهبحثدربارهٔ بدعتاختصاصدارد) بدعترا بهحقیقیو نسبیتقسیمکردهاست.
بدعتحقیقیآناستکههیچدلیلشرعیاعماز کتاب، سنت، اجماعو استدلالبهطور اجمالییا تفصیلیبر آندلالتنکند و بههمینسبببدعتنامیدهشدهکهامریتازهو بدونپیشینهاست(هر چند شخصبدعتگذار خود ادعا میکند کهآنچیز را از دلایلشرعیبرگرفته، و از چارچوبشریعتخارجنشدهاست).
اما بدعتنسبیامریدو سویهاست؛ چه، نسبتبهیکاعتبار، مستند بهادله شرعیاستو از اینرو، نمیتوانآنرا بدعتشمرد؛ اما نسبتبهاعتباریدیگر فاقد هرگونهسند شرعیاستو هیچتفاوتیبا بدعتحقیقیندارد.
از اینروستکهمیتوانآنرا بدعتنسبینامید؛ مثلنماز نافلهکهفینفسهمشروعاست، اما اگر کسیآنرا واجبتلقیکند، بدعتمیشود؛ گرچهبدعتنسبیهمبهنوبه خود دو گونهاست: یکنوعشبدعتیاستکهسختنزدیکبهبدعتحقیقیاستو نوعدیگرشبدعتیاستکهاز بدعتحقیقیچنداندور استکهسختشبیهبهیکسنتناباست. [۷۴]
مصادیق
اینبخشدر پاسخبهاینپرسشاستکهچهعملیبدعتاست؟ و چهکسیبدعتگذار؟ تاریخمسلمانانبهروشنینشانمیدهد کهاز قرناولهجریبهبعد فرقهها و مذاهبمختلفیپیدا شدند و هر فرقهباورها و گرایشهایمخصوصبهخود را داشتو هر یکبهاستثنایفرقههاییمعدود - خود را یکسرهبر حقو بر آیینو سنتپیامبر (ص) میدانستو دیگر فرقهها را بهبددینیو بدعتمتهممیکرد.
ابنرشد میگوید: هر فرقهایبر اینگماناستکهبر شریعتو دیناصیلاستو فرقه مخالفاو یا بدعتگذار است، یا کافر . [۷۵]
بر ایناساسپاسخهر فرقهبهپرسشبالا با پاسخدیگر فرقهها متفاوتاست.
در میان، حنابلهو بهدنبالآنانوهابیه[۷۶] - بیشاز همهاز اتهامبدعتبراینامشروعقلمداد کردنباورها و آیینهایدیگر فرقهها استفادهکردهاند.
اینانبا اینمبنا کهباید از سلفصالح، یعنیصحابهو تابعینو محدثانبزرگقرن۱-۳قپیرویکرد، با هر امر تازهایبهستیزهبرمیخاستند.
ابنتیمیه(ه م) از سردمداراناینجریانفکریاست.
از نظر او همگیمتکلماناعماز شیعه، معتزله، جهمیه، اشاعرهو خوارجبدعتگذارند و همه فلاسفهاز جملهفارابیو ابنسینا نیز در دامبدعتگرفتار آمدهاند. [۷۷] [۷۸] [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲]
او حتیاز برگذاریجشن هایدینینیز انتقاد میکند. [۸۳] [۸۴]
گرایشکهنه اصحابحدیثهرگونهپرسشو تفکر را در دینبدعتمیدانستو علمکلامو فلسفهرا نامشروعقلمداد میکرد. [۸۵] [۸۶] [۸۷]
بر اینمبنا، قرطبیترجمه کتابهاییونانیو آوردنفرهنگفلسفیرا در میانمسلمانانبدعتمیخواند و مأمونرا کهسرمنشأ اینکار بود، بدعتگذار میداند [۸۸] [۸۹]
پاسخمتکلماندر برابر اصحابحدیثاینبود کهبدعتکار ما نیست، بلکهکار خود شماست!. [۹۰]
متکلمانبهنوبه خود فیلسوفانرا بدعتگذار میدانند و ابنرشد چنینپاسخمیدهد کهاشاعره، معتزله، باطنیهو حشویههمگیسختگرفتار تأویلاتبدعتآمیزند. [۹۱]
اشاعرههمه فرقههایجز خود - از جملهجبریه، معتزله، شیعهو باطنیهرا اهلبدعتمیدانند [۹۲] [۹۳] [۹۴] [۹۵]
معتزلهایناتهامرا درمورد مرجئهو اشاعرهصادقمیدانند. [۹۶] [۹۷]
اهلسنتهمه فرقههایجز خود را اهلبدعتمیشمرند. [۹۸] [۹۹]
امامیهنیز بهنوبه خود اهلسنت، غلات، معتزله، خوارجو صوفیهرا اهلبدعتمیدانند. [۱۰۰] [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳]آنانهمچنینکارهایبرخیاز خلفا را بدعتقلمداد کردهاند. [۱۰۴] [۱۰۵]
بیان بعضی از مصادیق
بعضی مصادیق روشن بدعت عبارت است از:
۱) اذان دوم یا سوم در روز جمعه [۱۰۶]
۲) گفتن جمله «الصلاة خیر من النّوم» در اذان صبح [۱۰۷]
۳) خواندن نوافل شبهای ماه رمضان (نماز تراویح) به جماعت
۴) تقدّم خطبهها بر نماز در نماز عید فطر و عید قربان [۱۰۸]
۴)بنیان نهادن قیاس، استحسان و مصالح مرسله (استصلاح) به عنوان ادلّه استنباط احکام شرعی.
پیشینه
ریشهها در دوره پیشاز اسلام
ویژگیهایدینجاهلیعرب، اقتضایپذیرشوسیعینسبتبهنوآوریدر حیطه رسومخود داشت؛ اما در دوره اسلامی، با ایننوآوریها برخوردیدوگانهشدهاست.
عالمانمسلمانضمنمقایسه رسومِ نهادهشدهدر عصر جاهلیبا سنناسلامیبستهبهتناسبیا تنافر رسومجاهلیبا آنها - نسبتبهآنچهدر دوره جاهلیترخدادهبود، ارزیابیمتفاوتیداشتهاند.
بهعنواننمونه، در همانحالکهرسومشرکآمیزِ نهادهشدهاز سویعمرو بنلُحَیّ ، بدعتتلقیمیشده، [۱۰۹] [۱۱۰] آیینها و قوانینِ وضعشدهاز سویعبدالمطلببنهاشمبا نگاهتحسینآمیز نگریستهشدهاست. [۱۱۱] [۱۱۲]
کاربرد دو مورد از مشتقاتبدعتدر معناییمرتبط با معنایاصطلاحیدر قرآنکریم[۱۱۳] [۱۱۴] حاکیاز آناستکهمعنایبدعتدر عصر نزولقرآنکریم، در حالشکلگرفتنبودهاست.
حکایتمشهور کهابولهبدعوتپیامبر (ص) را دعوتبه«بدعتو ضلالت» میخواند، [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷] حتیاز مفهومشکلگرفته بدعتدر اوایلعصر اسلامیفاصلهدارد و اعتبار آنباید با تردید نگریستهشود.
در عصر نبوی
در میانتعابیر قرآنی، آنچهرابطهایمحسوسبا مفهومبدعتدارد، تعبیر «ابتداع» در آیه شریفه ۲۷ سوره حدید [۱۱۸]است؛ اینآیهکهبا سخناز مهرورزیپیرواندینمسیح(ع) آغاز شده، بهایننکتهاشارهکردهاستکهرهبانیتدر میانمسیحیان، رسمیاز سر «ابتداع» (برساختگی) بوده، و امریاز جانبخدا نبودهاست.
در ادامه همانآیه، نسبتبهاینرهبانیتبر ساخته مسیحیاندر کلماتیکوتاه، موضعگیریشدهاست؛ در نگاهیسادهبهاینموضعگیری، چنینمینماید کهقرآنسعیدارد در عینتأکید بر الهینبودنمنشأ رهبانیتو اصلاحنگاهمخاطباننسبتبهروشزندگیمعنوی، اصل«جستو جویرضایالهی» [۱۱۹] در اینرسم«ابتداعی» را ارجنهد، پایبند نبودنبرخیبهرسومرهبانیترا بهنقد گیرد و بر اجر آنانکهاز سر اخلاصاینراهرا در پیشگرفتهاند، صحهگذارد.
اینبرداشتدر بسیاریاز تفاسیر نیز تأیید شدهاست. [۱۲۰] [۱۲۱]
حتیبرخیروایاتتفسیریحاکیاز آناستکهاگر امتیبهبدعتامریرا بر خود لازمگرداند، پایداریو وفایبدانبر او واجبخواهد بود. [۱۲۲]
در زمانحیاتپیامبر اسلام(ص)، بدعتکمتر زمینهایبرایوقوعداشتهاست، اما چنینمینماید کهدر اواخر عصر نبوی، انحرافاتدینیمجالیمحدود برایبروز یافتهبود کهبازتابآندر برخوردهایپیامبر (ص) با اینجریانها دیدهمیشود؛ بهعنواننمونهباید بهاقدامبرخیافراد بهانتسابسخنانیدروغبهپیامبر (ص)، [۱۲۳] [۱۲۴] [۱۲۵] رویآوردنکسانیبهعبادتورزیو دنیاگریزیافراطی[۱۲۶] [۱۲۷] و اقدامگروهیبهایجاد « مسجد ضِرار » [۱۲۸] [۱۲۹] اشارهکرد.
چنیناوضاعیبرایرخنمودنپدیده بدعتبیزمینهنیستو بهنظر میرسد کهاواخر عصر نبوی، دورهایمهمدر جریانشکلگیریمفهومبدعتدر فرهنگاسلامیبودهاست.
روشنتریننمونه، خطبهایمربوط بهاواخر زندگیپیامبر (ص) استکهبا اسانید متنوعو در منابعگوناگوناهلسنتو شیعهبهنقلاز صحابیانیچونجابر بنعبدالله، ابنمسعود و عِرْباضبنساریهبهثبتآمده، و در دو سده نخستیندر بومهایگوناگونحجاز و شامو عراقتداولداشتهاست.
با وجود تفاوتیکهدر ضبط عبارتاینخطبهدیدهمیشود، جمله کلیدی«شرّالامور مُحدَثاتها» (بدترینامور امور نو برآمدهاست) در گونههایمختلفاز روایتاینخطبهمحفوظ ماندهاست.
در اغلبروایتهایاینخطبه، پساز جمله یاد شده، تعبیر «کلمُحدَثة بدعة و کلبدعة ضلالة» نیز ثبتشدهکهدارایاهمیتتاریخیبسیاریاست.
اینعبارتدر پیآناستتا بدعترا از یکسو با مفهومشناختهشدهتر «محدثه/حَدَث» پیوند دهد و از دیگرسو آنرا از مصادیقگمراهیشمارد و بر بار معناییمنفیآنتأکید گذارد. [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶] [۱۳۷] [۱۳۸]
افزونبر اینحدیث، احادیثنبویمتعدد دیگرینیز در منابعثبتشدهکهدر آناز مفهومبدعتو ویژگیهایآنسخنرفتهاست؛ اما هیچیکاز آنها از شهرتحدیثپیشینبرخوردار نبودهاند. [۱۳۹] [۱۴۰] [۱۴۱] [۱۴۲] [۱۴۳] [۱۴۴] [۱۴۵]
چند حدیثنبویدربارهٔ پرهیز از همنشینیبا بدعتگذارانو ضرورتطرد کردنآناننیز وارد شدهکهدارایاسانیدیمنفرد استو مضمونآنها ممکناستبازتاباندیشههایعصر صحابهیا تابعینبودهباشد. [۱۴۶] [۱۴۷]
گفتنیاستکهتقابلمعناییبدعتو سنت، در شماریاز احادیثمشهور نبویتکرار گشته، و ایننظریهرا قابلتکیهمیسازد کهبدعتبهعنوانمفهوممقابلسنتاز عصر نبویپایگرفتهاست.
در عصر صحابهو تابعین
پیشاز طرحهرگونهبحثیدربارهٔ مفهومبدعتدر عصر صحابهو تابعین، باید بر ایننکتهتأکید کرد کهاز دریچه نگاهیکمورخبهگفتو گوهایبرجایماندهاز آنعصر، نقشیپر رنگاز مسأله بدعتبهچشممیآید.
اجمالاً میدانیمکهبرخیاز شخصیتهایپرنفوذ صحابهبهویژهبعضیاز خلفا - خود را مجاز میشمردهاند کهبرپایه دریافتعمومیخود از کلیاتِ تعالیماسلام، در مواردیرأیشخصیرا معمولدارند و افزونبر تصمیماتحکومتیو امور اقتصادی، گاهبهنهادنسنتیدر مسائلحقوقخصوصیو حتیعبادی، مبادرتورزیدهاند.
برجستهتریننمود اینبرخورد، ایجاد رسم« نماز تَراویح» از سویخلیفه دوماست.
برپایه آنچهاز منابعتاریخیبرمیآید، در اواخر دوره خلافتعمر، سنتشیخین (دو خلیفة نخستین) بهعنوانسنتیلازمالاتباعدر میانگروهیوسیعاز مسلمانانموضوعیتیافتهبود، اما با پذیرشچنینگونهایاز سنت، بدعت چه تعریفی میتوانست داشته باشد؟ رسمیچوننماز تراویحدر مقایسهبا سنتنبویبدعتبود، بدعتیبراساسمشروعیتقائلشدنبراینهادنسنتیمشروعو شایسته اتباعاز سویخلفا؛ و اینهمانمعنایدو سویهاستکهاز زبانخلیفة دومبیانشدهاست؛ آنجا کهدربارهٔ نماز تراویحمیگوید: «بدعتاستو چهنیکبدعتی!». [۱۴۸] [۱۴۹] [۱۵۰] [۱۵۱]
در طیعصر صحابهدو جریاندر عرضیکدیگر قابلشناساییاستکهتا عصر تابعیندوامیافتهاست: در رأسجریانقویتر شخصیتهاییچونامامعلی(ع)، ابنمسعود ، ابنعباسو عبداللهبنعمر قرار داشتند کهاز اعتبار بخشیدنبهسنتیجز سنتنبویرویگردانبودند و جز آنچهپیامبر (ص) نهادهبود، هر رسمیرا بدعتمیشمردند، و جریانموازیاز آنِ کسانیبود کهبر اعتبار سنتخلفا تأکید داشتند و بدعترا نقطه مقابلسنتپیامبر (ص) و خلفایراشدینمیشمردند.
شاخصجریاندومعرباضبنساریهاز کهنترانصحابهدر شاماستکهخطبه یاد شده نبویدر نکوهش«محدثات» را بهروایتیخاصخود نقلمیکردهاستکهتأیید سنتنهادهشدهاز سوی«خلفایراشدین» را در بردارد. [۱۵۲] [۱۵۳] [۱۵۴] [۱۵۵] [۱۵۶]
دربارهٔ اینجریانباید افزود کهبرخیاز امرایصحابهچونخالد بنولید و سعد بنابیوقاصرسومیچون« نماز فتح»، یا تثویبدر اذانرا برنهادند [۱۵۷] [۱۵۸] [۱۵۹] کهنهتنها در طیسده نخستینمتّبعبود، بلکهبعدها بهکتبفقهیاهلسنتنیز راهیافت.
در بازگشتبهجریانِ نخستباید گفتکهستیز با بدعتبا جدیتخاصیدر زندگیآناندیدهمیشود؛ بهعنواننمونهعبداللهبنعمر برخیاز اینرسومِ برنهادهچون« نماز چاشت» (صلاة الضُحی) و تثویبدر اذانرا بهعنوانبدعتنکوهشمیکرد. [۱۶۰] [۱۶۱] [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴] [۱۶۵] [۱۶۶]
ابنمسعود نیز از سوییبا بدعتهایامرایدنیاگرایعصر امویچونولید مخالفتمیورزید و از سوییدیگر شیوههاییچوندنیاگریزیافراطیزاهدانرا داخلدر تعریفبدعتمیشمرد. [۱۶۷] [۱۶۸] [۱۶۹]
ویضمنتأکید بر آنکه«هر بدعتیضلالتاست» [۱۷۰] [۱۷۱] بر اینباور بود کهعبادتاندکو منطبقبا سنت، برتر از کوششبسیار در عملبهبدعتاست. [۱۷۲] [۱۷۳] [۱۷۴]
آنچهدر دوره کهترانصحابهبهچشممیآید، ایننکتهاستکهگاهبرخیاز آنانبرخیدیگر را بهتأیید بدعتمتهمساختهاند؛ چنینتنشهاییبهخصوصمیانابنعباسو ابنزبیر نمونههاییداشتهاست. [۱۷۵] [۱۷۶] [۱۷۷] [۱۷۸] [۱۷۹]
آنچهدر مجموعاز موضعگیریهایصحابهبرمیآید، نگرانیآناناز رشد روزافزونبدعتها و فراموشیسنتهاست [۱۸۰] [۱۸۱] و قرایننشانمیدهد کهبرخیاز اینبدعتها در میانمردماز چنانرواجیبرخوردار بودهکهسنتپیشینرا پوشیدهساختهبودهاست. [۱۸۲] [۱۸۳] [۱۸۴] [۱۸۵]
آنچهدر ثلثپایانیسده ۱ق، در عصر تابعینبهچشممیآید، قوامبیشتر مفهومیاستکهاز بدعتدر عصر صحابهشکلگرفتهاست.
البتهدر موضعگیریهایصحابه، میتواننگرانیبسیار آناناز گسترشبدعتو باور آنانمبنیبر ضرورتبرخورد قاطعبا بدعتگذارانرا دریافت.
میزانایننگرانیدر عصر تابعینو اتباعایشانبهخوبیدر روایاتپرشماریبازتابیافتهاستکهدر آنبزرگانتابعینمردمرا بهرسوا کردناهلبدعتو منزویکردنو طرد آناناز جامعهفرا خواندهاند. [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] [۱۸۹] [۱۹۰]
در حیاتفرهنگیجهاناسلام
براساستعریفشایع، بدعتبهسادگیعبارتاز «وارد کردن آنچه از دین نیست، در حیطه دین» (ادخالما لیس من الدین فی الدین) است؛ اما بهرغماینوضوحآغازین، از نظر تاریخی، تشخیصجداییهایسنتو بدعتهموارهاز ظریفترینمسائلدر جهاناسلامبوده، و اختلافهایبسیاریرا برانگیختهاست.
از آنجا کهعملبه«سنت» هموارهدر قالبمصادیقِ زمانیو مکانیامکانپذیر است، در عملسنتاز مقتضیاتتاریخیو بومیقابلتفکیکنیستو بدینترتیب، تشخیصاینکهرسمِ تحققیافتهدر هر ظرفزمانیو مکانی، تا چهحد با سنتمنطبقاستو تا چهحد بدعتدر آنراهیافته، بهامرینظریمبدلمیشود.
نگاهیبهانگیزهها و خاستگاهها
در جستو جو از انگیزهها و خاستگاههایبدعت، نخستباید اینپرسشرا ملحوظ داشتکهوارد کردنآنچهاز دیننیستدر دین، چرا و بهچهمقصودیمیتواند انجامگیرد؟ دینبهعنوانیکنظامنهادینهاز باورها، اعمالو حالات، یا یکدستگاهفردیاز باورها، اعمالو حالات، هموارهدر معرضبروز دگرگونیهاست.
دینچهبهعنواننهادیاجتماعیو چهبهعنوانبُعدیاز زندگیفردیانساندر پیوندیناگسستیبا حیاتانسانیاست.
باورها و اعمالدینیدر تعاملافراد و جوامعانسانیبا محیط پیرامونیاز حیثانگیزهبخشی، جهتدهی، هدایتو نظارتنقشیمؤثر ایفا میکنند و از همینرو، پیوستگیآنها با جهانپیرامون، واقعیتیانکارناپذیر است.
دیندر سطحاجتماعیبا دیگر نهادهایجامعه، و در سطحفردیبا ابعاد گوناگونوجود انسانمرتبط است.
از اینرو، باید در هر دو بعد فردیو اجتماعی - در حیطه نیازهایانسانبهدینو انتظاراتانساناز دینمورد تأملقرار گیرد.
بههر روی، اینواقعیترا باید هموارهدر نظر داشتکهتجربههایدینیدر زیستفردیو اجتماعیاز یکسو، و تحولاتِ رویدادهدر شرایط زندگیاز سوییدیگر، دائماً ضرورتهاییرا برایپاسخگوییدینپدید میآورد.
اکنونپرسشنخسترا باید بهگونهایدیگر مطرحساخت، بدینبیانکهنوآوریها در باورها و اعمالو حالاتدینی، تا چهحد نشأتگرفتهاز ضرورتهایفردییا اجتماعیاست؟ و اینگونهنوآوریها تا چهاندازهمیتواند از مشروعیتبرخوردار باشد؟ اگر ایننوآوریها براساسضرورتهایفردییا اجتماعیصورتپذیرفتهباشد، از دریچه نگاهآنانکهچنینضرورتیرا حسکردهاند، مشروعیتیخودبهخودیدارد؛ اما اهمیتپرسشاز مشروعیت، آنهنگامدرکمیشود کهتفاوتمیاندیندارایرسمیتدر جامعهو دینمتحققدر سطحجامعهبهعنواندو نمود مختلفاز نهاد اجتماعیدینمورد توجهقرار گیرد و پرسشبهطور دقیقتر اینگونهطرحشود کهتحولاتطبیعیِ رخدادهدر دینِ متحققدر سطحجامعه، تا چهحد از جانبدینرسمیقابلپذیرشو تحملاست.
در بیانیخلاصهباید گفت: نهاد دینرسمی، در برخورد با نیازهایاجتماعبرایتحولگونههاییمتفاوتاز برخورد را در پیشگرفتهاست: پیشاز همهباید بهنظریه پایداریبر دینِ نخستینیا بهتعبیر دیگر «علیکمبالامر الاول» اشارهکرد کهدر نگاهابتداییبیشترینمشروعیترا داراست.
برپایه ایننظریه، اساسباید بر گونه دینداریعصر نبوینهادهشود و هر نوعتفاوتبا آنگونهاز دینداریبدعتمحسوبشده، فاقد مشروعیتو غیرقابلتحملخواهد بود؛ اما در عمل، بهکار گرفتنچنیننظریهایدر عالمتحققخارجی، مستلزمایجاد یکمحیط آزمایشگاهیبا فراهمآوردنشرایط تاریخیعصر نبویاستو امریناممکن، یا دستکمتعمیمناپذیر خواهد بود.
با اینکهنظریه پایداریبر دیننخستینمکرراً در تاریخاسلامتکرار شدهاست [۱۹۱] [۱۹۲] [۱۹۳] [۱۹۴] [۱۹۵] [۱۹۶] ، در عملهیچگاهاز مرحله شعار فراتر نرفته، و حتیدر قالبنظریهبهمعنایواقعیآنپذیرفتهنشدهاست.
برخیاز گروههایافراطی، از جملهتندروانخوارجکهتلاشداشتهاند پایداریبر دیننخستینرا تحققبخشند، حتیدر عملخود بهبدعتهاییکشیدهشدهاند کهاز سویصحابهو تابعینموردنقد قرار گرفتهاست. [۱۹۷] [۱۹۸] [۱۹۹]
گونه دوماز برخورد با مسأله، آشنا شدنبا نیازهایمستحدثدینیدر سطحجامعهو کوششدر جهتیافتنپاسخیمبتنیبر آموزههاییاستکه«اصالت» آنها مورد تأیید است؛ وجهمشترکاینگونهبرخورد با گونه پیشیندر اصراریاستکهبر اثباتاصالتبرایآموزههایمستحدثو نامگذاریهرگونهنوآوریدینیکهبر چنیناصالتیمتکینباشد بهبدعت، دیدهمیشود.
ایناصالتیابییا اصالتبخشیمیتواند بهطرقیگوناگونچونتفسیر و تأویل، تعمیمآموزهها، استنباط امور جزئیاز آموزههایکلیو...صورتگیرد.
اینگونهاز برخورد را میتوانشایعتریننوعبرخورد در میانگروههایمختلفاسلامیدر طولتاریخدانست.
باید گفت: در برخیاز گروههایشناختهشدهدر طیقرون، گاهاصالتبخشیبهآموزهها با روشهاییغیرصادقانه، چونتحریفو جعلنیز صورتگرفتهاست.
گونه سوماز برخورد پذیرشاصلچند گونگیو انعطافپذیریدر دینداریو آموزههایدینیاستکهدر چنیننظامیبدعتمعناییبهکلیمتفاوتبا دو گونه پیشینخواهد داشت.
قائلینبهاینگونهبرخورد، گاهاندیشهایچون«الطرقالیاللهبعدد انفاسالخلائق» [۲۰۰] را دنبالکردهاند و راههایپیمودنیرا نهیکراه، بلکهراههایگوناگونانگاشتهاند.
اینگونه سوماز برخورد بهخصوصدر برخیگروههایعرفانیبا وضوحبیشتریدیدهمیشود.
اینگروهها گاهسعیکردهاند یکیاز راهها را بهعنواننزدیکترینراهو راهبرگزیدهموردمطالعهقرار دهند و ویژگیهایآنرا تدوینکنند [۲۰۱] و گاهمطلقاً کوششیدر جهتمدونسازیآموزهها نداشتهاند.
گونه سوماز برخورد در دگراندیشیهایدینیدر عصر حاضر بار دیگر موردتوجهقرار گرفتهاست.
در بازگشتبهگونه دوم، باید اشارهکرد کهنامدونبودنروشهایتفسیر و تأویل، تعمیمآموزهها و استنباط امور جزئیاز آموزههایکلیدر سدههاینخستینو نیز مقاومتشدید در برابر تغییر، دو عاملاساسیِ جنجالیبودنمسأله بدعتدر آندورهاز تاریخاسلامبودهاست؛ اما سامانیابیروشهایاستنباط فقهیو پدید آمدنپذیرشبرایاجتهاد و رفعنیازهایمستحدث، موجبشدهاستتا پیجوییگونه دومدر برخورد با نیازهایدینیجامعهاز اتهامبدعتدور ماند.
در حالیکهگونه سومکهبیشتر از سویصوفیهدنبالشده، هموارهدر طولتاریخبا اتهامبدعتاز سویمخالفانمواجهبودهاست.
نسبت و رابطه با گستره دایره سنت
بهطور کلی، آنهنگامکهسخناز رسومدینیو ایجاد آنها در میاناست، یکپرسشاساسیدربارهٔ ایجاد کنندهمطرحاست: ایجاد توسط چهکسیصورتگرفتهاست؟ ایجاد یکرسمدینیدر نظر ابتدایی، در صلاحیتشخصپیامبر (ص) استکهدر فرهنگاسلامیتحققبخشندهبهتشریعو اراده خداوند استو بدینترتیب، بدعتبهشکلیواضح، عبارتاز ایجاد هرگونهرسمدینیاستکهدر تقابلبا سنتقرار گرفتهباشد.
چنانکهاشارهشد، در عصر صحابهاندیشهایمبتنیبر مشروعیتسنتهاینهادهشدهاز سویخلفا و برخیبزرگانصحابهنزد گروهیاز مسلمانانوجود داشت، اما در دوره تابعان، از آنجا کهآراء و افعالصحابهخود بهسانمنبعیبرایدریافتسنتو رسیدنبهفتوا موردتوجهعالمانقرار گرفت، مسأله بدعتشکلیپیچیدهتر یافت.
در عصر تابعینو اتباعآنانتا چهاندازهامکانداشتگفتار و رفتار یکایکصحابهموردارزیابیقرار گیرد و تشخیصدادهشود کهاینگفتار و رفتار تا چهحد بازتابسنتنبویاستو تا چهحد برخاستهاز دریافتهایاستحسانیشخصصحابیاست؟
نقد کردار معاویهاز سویابنشهابزُهریو ارزیابیعملکرد او در داوریبه«شاهد و یمین» بهعنوانیکبدعت، [۲۰۲] [۲۰۳] از جملهنمونههایمحدودی استکهاز چنیننقادیهاییبرجایماندهاست، اما نادر بودنمواردِ ثبتشدهخود شاهدیبر آناستکهچنینارزیابیهاییدر سطحوسیعممکننبودهاست.
تاریخفقهنشانمیدهد کهدر سده ۲ق/۸ماز یکسو بهسببدور شدناز عصر نبویو از دیگرسو بهسببابتداییبودنکوششها در جهتتدوینحدیثنبوی، نهتنها افعالصحابه، بلکهدر حدیگستردهافعالتابعینو حتیسیره جاریدر میانمردمبدونروشنبودنمستند آن، برایطیفیگستردهاز مکاتبفقهیمبنایتشخیصحکمشرعیبودهاست.
هماز اینروستکهدر محاوراتاواخر سده نخستو طولسده ۲ق، گاهعملیکهبا شیوه معمولمیانمردممتفاوتبوده، صرفاً بههمیندلیل«بدعت» خواندهشدهاست. [۲۰۴] [۲۰۵] [۲۰۶] [۲۰۷]
تنها درمواردیمحدود بود کهفقیهیاز اینطیف، میتوانستبا ریشهیابیدر روایاتیکهاز پیامبر (ص) یا صحابهو تابعیندر اختیار داشت، ادعا کند کهاینرسمناشیاز بدعتاست، در حالیکهچنینادعاییبسیار همآسیبپذیر و قابلنقضبود. [۲۰۸] [۲۰۹] [۲۱۰] [۲۱۱] [۲۱۲] [۲۱۳] [۲۱۴]
نقشمهمیکهسنتهایعملیمسلماناندر انتقالسنتنبویبهنسلهایپسیندر دو سده نخستین، یعنیپیشاز شکلگیریمجامیعحدیثیایفا کرده، حساسیتعالمانایندورهرا نسبتبهمسأله بدعتمضاعفساختهاست.
از همینروستکهاینعالمانضمنسخنگفتناز برگشتناپذیریبدعت، [۲۱۵] [۲۱۶] [۲۱۷] دائماً بر عظیمبودنگناهبدعتو خطراتناشیاز آنتأکید ورزیدهاند. [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰]
گامهایبرداشتهشدهدر جهتتدوینحدیثنبویدر طولسده ۲قو کوششهاینظریکسانیچونمحمد بنادریسشافعیدر اواخر همانقرندر جهتمضیقکردندایره سنتبهسنتنبویو نامعتبر شمردنسنتصحابهو تابعین، حتیشیخین، موجبشد کهاز سده ۳ق/۹مبهتدریجمسأله بدعتدر حیطه اعمالدینیحساسیتپیشینخود را از دستبدهد.
در واقعبا شکلگیریدانشاصولو نظریشدناستدلالاتفقهی، آنچهدر برخورد با اخبار حاکیاز سنتاهمیتداشت، گزینشخبر صحیحتر در بوته « تعادلو تراجیح» بود و اخبار غیرقابلقبول، بهجایآنکهمتضمنبدعتدانستهشوند، با نامگذاریهایفنی، «طرح» شدهو کنار گذاشتهمیشدند.
در حوزه عقاید
همزمانبا پایگیرینخستینمباحثنظریدر حوزه عقاید در جهاناسلام، زمینهبرایدامنهایجدید از کاربرد اصطلاحبدعتنیز فراهمشدهاست.
در اواخر سده نخستهجری، برخیاز عقاید کهاز سویعالمانبانفوذتر بهعنوانانحرافو بددینیشناختهمیشدند، با توجهبهجنبههایفعلیآنعقیدهو نهبهاعتبار نفسعقیدهبدعتخواندهشدهاند.
بهعنواننمونه، در اواخر سده نخست، ابراهیمنخعیپاسخدادنبهاینپرسشمرجئهرا که«آیا تو مؤمنهستی؟» بدعتدانستهاست[۲۲۱] او حتیشکدر ایمانرا پاسخمناسبیبرایاینپرسشندانسته، و اساساینپرسشو پاسخ، یعنیمهمترینمبنایتفکر مرجئهرا از حیثآنکهاینپرسشو پاسخعملیبیسابقهدر سنتسلفاست، بدعتشمردهاست.
نمونه دیگر در نامه عمر بنعبدالعزیز در مسأله جبر و اختیار دیدهمیشود کهقولقدریهرا از آنحیثکهاقرار بهاختیار است، یعنیبهاعتبار فعلیآنبدعتشمردهاست[۲۲۲] [۲۲۳] [۲۲۴]
در سده ۲قبا گسترشیافتنکاربرد بدعتدربارهٔ کجاندیشیهایدینی، میتوانبهسادگیکاربرد بدعتدربارهٔ برخیاعتقاداترا بازیافت، بدونآنکهجنبه فعلیدر آنلحاظ شدهباشد.
بهعنواننمونهسفیانثوریدر تعبیری، باور جعد بندرهم(ظاهراً در بابصفاتالهی) را کهنزد جهمبنصفواننیز پذیرفتهشدهبوده، بدعتشمردهاست. [۲۲۵] [۲۲۶] [۲۲۷]
بههر تقدیر، چنینتوسعهایدر مفهومبدعتاز یکسو، و برخوردهایتنگنظرانهدر پذیرشدینداریافراد از سویدیگر، موجبشدهاستتا شخصیتهایبرجستهایچونقَتادة بندِعامه، عبدالعزیز بنابیرَوّاد و عمر بنذرّ از سویبرخیتندروانبهعنوانبدعتگذار شناختهشوند [۲۲۸] در حالیکهقتادهدر زمانحیات، خود از شخصیتهایپرحرارتدر ستیز با بدعتبودهاست. [۲۲۹] [۲۳۰]
با اهمیتیافتنبررسیهایرجالیاز سده ۳قبدعتبهعنوانیکیاز وجوهخدشهدر دیانتراوی، موردتوجهخاصرجالشناساناهلسنتقرار گرفتهاست؛ اما از آنجا کهبسیاریاز راویانحدیثبا اتهاماتدینیرویارو بودهاند، نزد غالبنقاداناهلسنت، بدعتزمانیموجبعدمپذیرشحدیثمیشدهاستکهراوینهتنها صاحببدعت، بلکه«دعوتکننده» بهسویبدعتخود بودهباشد [۲۳۱] [۲۳۲] [۲۳۳] [۲۳۴]
توجهوسیعبهمسأله بدعتدر آثار رجالی، حتیرجالیانرا بهتقسیمبدعتبهصغریو کبری، یا بهتعبیر دیگر انحرافاتقابلتحملو غیرقابلتحملسوقدادهاست. [۲۳۵]
فارغاز منابعرجالی، انحرافاتاعتقادیاز سده ۳ق، بهتدریجبهپرکاربردترینحوزه معناییبدعتمبدلشده، و در طیقرونمتمادیپساز آن، بهخصوصدر آثار مؤلفاناهلسنتو جماعتکاربرد شاخصبدعتبودهاست.
بهطور کلیباید توجهداشتکهدر گروهبندیهایمذهبیجهاناسلام، گروهیکهعنواناهلسنتو جماعترا بر خود پسندیده، و در طولتاریخبا اینعنوانشهرتیافته، درصدد بودهاستبا قید سنت، مذاهببدعتگذار، و با قید جماعت، مذاهباهلخروجرا از خود متمایز سازد؛ و از آنجا کهحتیخارجیگریاز سویعالماناهلسنتبهعنوانگونهایاز بدعتشناختهشدهاست، بهواقعاهلسنت، تمامگروههایدیگر را اهلبدعتمیانگاشته، و از اظهار چنیندیدگاهینیز پرهیز نداشتهاند.
در حالیکهمخالفاناهلسنتاز گروههایمختلفاز جملهشیعه، ضمناینکهخود را پیرو سنتدانسته، و عنواناهلبدعترا بر خود نپسندیدهاند، اغلبباورهایمذاهبمخالفخود را با عناویندیگریجز بدعتنامنهادهاند و رویآوردنآنانبهتعبیر بدعتدر اینبارهمحدودتر بودهاست. [۲۳۶] [۲۳۷] [۲۳۸]
در اختلافاتداخلیاهلسنتنیز باید توجهداشتکهبرخیدیدگاههایافراطیحنبلیان، چونسخنانغلوآمیز در بابتشبیه، یا تکفیر مخالفان، از سویکسانیچونابنتیمیهنکوهشگردیده، و بهعنوانبدعتشناختهشدهاست. [۲۳۹]
در حوزه اعمالو آدابدینی
پیشتر اشارهشد کهاز سده ۳ق، بهتدریجمسألهبدعتدر حیطه اعمالدینیحساسیتپیشینخود را از دستداد و جایخود را بهگفتو گوهایتخصصیفقهیداد.
در آثار فقهیسدههایبعد، اعماز اهلسنتو شیعه، تنها در مواردیمحدود سخناز بدعتبودنعملیدر میاناستو بیشترینشمار همینمصادیقرا، مواردیچوننماز چاشت، برخیاز اعمالخاصنماز جمعهو عیدین، اثباتدعویبهشاهد و یمینو مهمتر از همه«طلاقبدعت» تشکیلدادهکهعنوانبدعتبودناز عصر صحابهو تابعینبر آنها نهادهشدهاست.
حتیدر مواردیکهفقیهیبهرأییجدید متفاوتبا تمامآراء فقهایپیشینمیرسید، رأیاو نهبدعت، بلکه«احداث» قولجدید تلقیمیشد و با اینکهبرخیایناحداثرا مخالفبا «اجماعمرکب» میشمردند و آنرأیرا قابلپذیرشنمیدانستند، اما هیچگاهآنرا بدعتنمینامیدند [۲۴۰] [۲۴۱] [۲۴۲] [۲۴۳]
در برخیاز منابعاصولیتصریحشدهکهیکرأیفقهیتنها در صورتیبدعتاستکهدر برابر آندلیلیقاطعو غیرقابلتأملو تأویلوجود داشتهباشد و در غیر اینصورت، اقوالبا وجود اختلاف، از مصادیقاجتهادند و با دیده احترامنگریستهمیشوند. [۲۴۴]
در بازگشتبهموارد محدود کاربرد بدعتدر منابعفقهیباید گفت: یکیاز نکاتیکهاز انگیزههایاینکاربردِ محدود بوده، حملهبهشعائر مذهبمخالفاست.
بهعنواننمونهبدعتشمردناعمالیچوننکاحمتعهاز سویفقیهاناهلسنت، شستو شویپا در وضو و گفتنآمیندر نماز از سویفقیهانامامیه، دارایچنینزمینهایاست. [۲۴۵] [۲۴۶] [۲۴۷] [۲۴۸] [۲۴۹]
در درونمذاهباهلسنت، منتسبکردنرأیمختارِ یکیاز مذاهببهبدعتتوسط پیروانمذهبدیگر، امریمعمولنیست، ولیپیشاز بهرسمیتشناختهشدناصحابرأی، چنینبرخوردیاز سویاصحابحدیثنسبتبهآراء آنانوجود داشتهاست. [۲۵۰] [۲۵۱]
برخورد فقیهانبا پیشینه مسأله بدعتدر عصر صحابهو تابعیننیز از جنبه نظریحائز اهمیتاست، [۲۵۲] [۲۵۳] [۲۵۴] و همینسرآغاز نظریههایتکمیلیدر بابگونههایبدعت(اعماز تقسیماتدوگانهیا پنجگانه) بودهاست.
نظریه شافعیبر ایناصلپیشیناستوار بود کهفعلخلفا در عدماعتبار ذاتیاز فعلدیگر صحابهمستثنینیست[۲۵۵] و بدینترتیب، نتیجه نظریه او در باببدعت، بهرسمیتشناختنگونههاییاز نوآوریدر اعمالدینیبود کهدستوریمنافیآندر کتاب، سنتیا اجماعوارد نشدهباشد و ایندیدگاهاو با وجود برخیدگرگونیها در بیان، از سویصاحبنظراندر مذاهبگوناگونبا تأیید گستردهایمواجهشد. [۲۵۶] [۲۵۷]
البتهدربارهٔ اصلپیشینشافعیباید گفت: در میانعالمانِ پساز او، حتیاز میانپیروانمذهبش، هموارهکسانیبودهاند کهرسومِ نهادهشدهتوسط « خلفایراشدین» را در تعریفسنتوارد دانستهاند. [۲۵۸]
بههر حال، دیدگاهشافعیمخالفانینیز داشتو از آنجملهباید بهبرخیاز عالمانحنبلی، چونابنتیمیهاشارهکرد کهمطلقاً هرگونهبدعتیرا ضلالتشمردهاند و در توجیهخبر «نعمتالبدعة»، کاربرد بدعتدربارهٔ نماز تراویحرا کاربردیصرفاً لغویو نهاصطلاحیدانسته، و نماز تراویحرا برخاستهاز سنتنبویقلمداد کردهاند. [۲۵۹] [۲۶۰]
در حوزه قواعد فقهباید گفت: طرحایننکتهاز سویمحمد بنحسنشیبانیکهدرصورتاقترانیکسنتمانند نماز میتبا یکبدعت، نباید سنترا ترککرد، [۲۶۱] زمینه طرح مباحثی دربارهٔ اجتماع یک حکم لازم الاتباع فقهی با یک بدعت، یا شبهه میان حکم لازم الاتباع فقهی با بدعت گشته است.
بدینترتیب، بهخصوصدر کتبحنفیانقواعدیموردتوجهقرار گرفتهاستکهبتواند برایمکلفدر موارد اجتماعمیانفریضهو بدعت، و واجبسنیو بدعت، و همچنیندر موارد بروز شبهه بدعتتعیینتکلیفنماید. [۲۶۲] [۲۶۳] [۲۶۴] [۲۶۵] [۲۶۶]
در پایانسخناز بدعتدر حوزه اعمالو آدابدینی، باید گفتشماریاز رسوماجتماعیدر عصر تابعینبهعنوانبدعتشناختهمیشدهاند، ولیاز آنرویکهدر دورههایبعد از حوزه دانش فقه برکنار ماندهاند، کمتر بدعت بودن آنها مورد توجه قرار گرفته و بازگو شده است؛ به عنوان نمونه میتوان مصادیقی از آن را در رسوم تشییع جنازه و خاک سپاری، آدابدر آمدنبهمسجد و آدابشرکتدر ضیافتبازجست. [۲۶۷] [۲۶۸] [۲۶۹] [۲۷۰] [۲۷۱] [۲۷۲] [۲۷۳] [۲۷۴]
در طیسدههایمتمادی، بهطور مشخصدر آثار سلفگرایانمیتواننمونههاییاز بازگوییبدعتبودنو کوششبرایتغییر اینرسومرا مشاهدهکرد؛ در اینمیان، افزونبر مضامینپرشمار در آثار کسانیچونابنتیمیهو شاگردشابنقیمجوزیه، میتوانبهنوشتههایمستقلیچونکتابالحوادثو البدع، اثر ابوبکر محمد بنولید طُرطوشی، [۲۷۵] [۲۷۶] الباعثعلیانکار البدعو الحوادث، اثر ابوشامه مقدسیو درر المباحثفیاحکامالبدعو الحوادثاثر قاضیزینالدینحسینبنحسندِمیاطیاشارهکرد. [۲۷۷] [۲۷۸] [۲۷۹]
در حیاتسیاسیو اجتماعیجهاناسلام
در عصر خلفاینخستین، فارغاز آموزههاییکهاز سویخود آنانارائهمیشد - و بحثنظریآنگذشتبدعتهایینیز در میانمسلمانانرواجیافتهبود کهدر عصر خلافتامامعلی(ع) زمینهساز مشکلاتیدر حکومتآنحضرتبود.
از کلامیمنقولاز آنحضرتبرمیآید کهویبر آنبودهتا بدعتهایمالینهادهشدهدر عصر عثمانرا بزداید و اموالِ بهناحقتصرفشدهرا - اگرچهکابینزنانشدهباشد - بازپسگیرد. [۲۸۰]
در خطبههایگوناگونمنقولاز آنامام، پیرویاز بدعتها و دنبالهرویبدعتگذارانعاملاصلیشکلگیریفتنهها و رخداد جنگهایعصر آنحضرتدانستهشدهاستمحمد [۲۸۱] [۲۸۲] [۲۸۳]
باید افزود کههمیناندیشهدر سخنرانیمالکاشتر در جریانصفیننیز انعکاسیروشنیافتهاست. [۲۸۴] [۲۸۵]
در دوره امویبدعتها رویبهافزایشنهاد و معاویهنهتنها در پارهایاز مسائلحقوقی، کهدر برخیمباحثمربوط بهعبادات، رسومیرا برنهاد کهاز سویصحابهو تابعینبهعنوانبدعتنگریستهمیشد. [۲۸۶] [۲۸۷]
آنگونهکهاز صفحاتتاریخبرمیآید، برخیاز خلفایمروانی، چونعبدالملکبنمرواندر نهادنرسومجدید دینیاقداماتیداشتهاند کهبهعنوانبدعتاز سویصحابهو تابعینتخطئهشدهاست. [۲۸۸] [۲۸۹] [۲۹۰] [۲۹۱]
در پایانسده نخستهجری، عمر بنعبدالعزیز (حک ۹۹-۱۰۱ق/ ۷۱۸-۷۱۹م) کهدر تاریخامویانبهعنوانخلیفهایجویایعدالتو احیایسنتشناختهشدهاست، در نقد بدعتهاینهادهشدهاز سویخلفایپیشینامویزبانیصریحداشت[۲۹۲] و از همینروستکهبهعنوان«میراننده بدعتها» در رأسسده نخستشناختهشدهاست. [۲۹۳]
با توجهبهکوتاهیدوره خلافتاو، در اینکهعملاً ویتا چهاندازهدر بازگرداندنسنناصیلپیشینو محو بدعتها توفیقیافتهاست، نباید برداشتیمبالغهآمیز داشت.
بههر روی، گستره بدعتهایدینیدر اشاراتشعرایاینعصر از جملهسرودههایجریر و فرزدقبازتابیافتهاست[۲۹۴] [۲۹۵] و در اواخر عصر امویدیدهمیشود کهچگونهیزید بنولید (حک ۱۲۶ق/۷۴۴م) از آفتبدعتو تغییر سنتشکوهکردهاست. [۲۹۶]
در اوایلعصر عباسی، ابنمقفعدر رسالهایکهخطاببهمنصور نوشته، حوزه تدبیر خلیفهرا محدود کرده، و مداخلهدر «عزائمفرائضو حدود (را) کهخداوند برایاحدیدر آنها مجالیبرایتصرفنگذارده»، بر خلیفهممنوعشمردهاست[۲۹۷] و اینطلیعه گامهاییبود کهپساز او از سویکسانیچونقاضیابویوسفدر جهتمشخصکردنحوزه تصرفاتخلیفهدر مسائلشرعیبرداشتهشد. [۲۹۸]
اگرچهمنابعاهلسنت، از برخیبدعتهایدینیمأموندر اواخر سده ۲قشکایاتیداشتند، [۲۹۹] اما چنینمینماید کهنقشخلیفهدر ایجاد بدعتهایدینیبسیار مهار شدهبود و بهادله گوناگوناجتماعیو سیاسی، خلفا خود نیز ترجیحمیدادند تا بهعنوانزندهدارنده سنتو مخالفبدعتشناختهشوند.
اما اینبدانمعنا نیستکهدر میاناقشار مردمنیز تمایلیبهنهادنبدعتدیدهنمیشد. در اینبارهباید بهاشاراتیتوجهکرد کهدر اشعار شاعرانسدههای۲ و ۳قنقشبستهاستو از آنمیانبیتیاز ابوالعتاهیهدرخور یادکرد است، حاکیاز آنکهفساد دینتا آناندازهدر میانمردمبالا گرفتهکهاگر فردیبا دینصالحرا بینند، او را بدعتگذار میانگارند [۳۰۰]
در تمدناسلامی، نهادیبهعنوانحسبه(ه م) شکلگرفتهبود کهمبارزهبا بدعتو برخورد با افراد بدعتگذار در سر لوحه برنامههایروزمره آنقرار داشتو پشتوانه آنسلاطینو امیرانیبودند کهدر میانالقابپرطمطراقخود، لقبدر همشکننده بدعترا نیز بر خود داشتند.
افزونبر اشاراتپرشمار تاریخی، در مدیحههایفارسیو عربیِ سرودهشدهدر طیسدههایمتمادیدهها نمونهاز اعطایچنینالقابیبهزمامدارانرا میتوانباز یافت.
ستیز حاکمانبا بدعت، در غالبموارد ستیز با مظاهریبود کهاز سویمذهبغالببر کشور بهعنوانبدعتشناختهمیشد و در بسیاریاز موارد معنایفرقهایداشت، [۳۰۱] با اینوصف، مواردینیز در تاریخیافتمیشود کهمبارزه سیاستمدارانبا بدعت، اصلاحیاجتماعیو حرکتیدور از منازعاتفرقهایبودهاست؛ بهعنواننمونهمیتواناز برخیاقداماتغازانخاندر ایران، [۳۰۲] سلطانبیبرسدر مصر [۳۰۳] و اکبرشاهدر هند [۳۰۴] مثالآورد.
گفتنیاستکهافزونبر زمامداران، برخیاز عالمانپرنفوذ نیز در طیسدههایمتمادیبهمبارزهبا بدعتشهرتیافتهاند.
عالمانیکهدر سرزمینهایگوناگونجهاناسلامعنواناحیا کننده سنتو ریشهکننده بدعتبداناندادهشدهاست، بیشتر کسانیچونمحمد بنمحمود ابنحمّامیهَمَدانی، تقیالدینعبدالغنیبنعبدالواحد مقدسیو تقیالدینابنتیمیه حرّانیاز عالماناهلسنتبا گرایشسلفیبودهاند [۳۰۵] [۳۰۶] کهبرداشتآناناز بدعتبرداشتیشناختهشدهاست، اما مصادیقاینلقباز گروههایدیگر اسلامیبسیار جالبتوجهاست؛ بهعنواننمونهباید از جمالالدینحسنبنیوسفمشهور بهعلامة حلی(د ۷۲۶ق/ ۱۳۲۶م)، عالمنامدار امامینامبرد کهدر برخییادکردها با لقب«محییالسنة و قامعالبدعة» شناختهشدهاست. [۳۰۷] [۳۰۸]
در پایانباید اشارهکرد کهدر بوته دگراندیشیهایدینیعصر حاضر و محافلپرتنوعآن، مسأله بدعتدیگربار در معرضتوجهواقعشده، و موضوعبسیاریاز مباحثو تألیفاتقرار گرفتهاست.
شرایط تحقق
۱) تصرف کردن در شریعت (کم و زیاد کردن قانون خدا) و نسبت دادن یک مطلب به شریعت.
۲) نسبت دادن چیزی به شریعت، در حالی که در شریعت ریشهو دلیلی به صورت عام یا خاص نداشته باشد.
۳) یک قانونی را بر خلاف اسلام تصویب کنیم و در میان مردم اشاعه دهیم و آن را به اسلام نسبت دهیم.
با این سه شرط، هر عملی که چنین باشد، آن را بدعت میگوییم.
حکم
حرمت بدعت از مسلّمات شریعت مقدس اسلام و ضروری دین است؛ بلکه بدعت در حوزه عقاید گاه موجب کفر و شرک میگردد [۳۰۹]، مانند قول به تجسم ذات خداوند متعال یا حلول او در کسی.
حرمت بدعت در حقیقت از «توحید در تقنین و تشریع » شروع میشود، همان طوری که توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت و توحید در عبادت داریم، یک توحید دیگری نیز بنام توحید در قانون گذاری داریم. اسلام معتقد است بر اینکه تقنین و تشریع از آن خداست وهیچ کس حق ندارد در باره کسی وضع قانون کند زیرا در قانون گذار، سه شرط لازم است و این شروط فقط در خدا موجود است ولاغیر. ازاینرو قرآن میفرماید:«إن الحکم إلّا لله، أمر أن لا تعبدوا إلّا إیاه» [۳۱۰]
بیزاری جستن از بدعت گذاران و ترک تعظیم آنان و نیز بر حذر داشتن مردم از نزدیک شدن و ارتباط با ایشان، واجب است. از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که: «چنانچه پس از من با بدعت گذاران برخورد کردید، از آنان بیزاری بجویید و آنان را بسیار دشنام دهید و به بدی یاد کنید تا در اسلام طمع فسادانگیز نورزند و نیز مردم را از ایشان بر حذر دارید که تحت تأثیر بدعتهای آنان قرار نگیرند». در حدیثی دیگر آمده است: « هرکس نزد بدعتگذاری برود و او را تعظیم نماید، سعی در نابودی اسلام کرده است.» [۳۱۱]
کتاب دربر دارنده بدعت از کتابهای ضالّه (کتب ضاله) است، که هرگونه کسب با آن به فروختن، اجاره یا عاریه دادن و جز آنها، حرام و از بین بردن آن واجب است. [۳۱۲]
مقابله با بدعت به اظهار علم، بر عالمان دینی، واجب و کتمان علم، جز در موارد تقیه و خوف، حرام است. در روایات آمده است: «اگر عالم، به رویارویی با بدعتها بر نخیزد و دانش خود را- به منظور روشن کردن افکار عمومی- عرضه نکند، دچار نفرین خداوند میشود.» [۳۱۳]
شبهه
یکی از شبهاتی که وهابیت، به عنوان بدعت، مطرح میکند احتفال(جشن)هفته وحدت(ز دوازدهم تا هفدهم ربیع)است.
جواب؛ احتفال پیامبر اکرم صلوات الله علیه به صورت عموم، ریشه در شریعت دارد زیرا:
اولاً؛ قرآن میفرماید: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ»[۳۱۴] ای پیغمبر ما تو را بلند آوازه کردیم،» پس معلوم میشود که ترفیع پیغمر مورد علاقه و عنایت خداست و ریشه در قرآن دارد.
ثانیاً؛ قرآن کریم میفرماید؛« فالذین آمنوا به و عزرّوه و نصروه و اتبعوا نور الذی أنزل معه اولئک هم المفلحون.» [۳۱۵]کسانی که دارای سه ویژگی هستند:
الف): به پیغمبر ایمان دارند، ب): او را در جنگها و غزوات کمک میکنند، ج): و «عزرّوه»، او را تکریم و تعظیم میکنند،آنان رستگارانند. بنابراین؛ تکریم پیغمبر یکی از صفات مومنین است، پس احتفال در روز ولادت پیغمبر اکرم کار نویی است که از نظر کلی در قرآن سابقه دارد.
ثالثاً؛ حضرت مسیح (سلام علیه و علی نبینا و آله )از خداوند برای حواریون درخواست مائده کرد آنگاه عرض کرد: خدایا! اگر این مائده را فرستادی، ما روز نزول مائده را تا روز قیامت چشن و عید میگیریم: «رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» [۳۱۶] حضرت مسیح، یک مائده آسمانی را که فقط شکمها را سیر میکند،آن روز را عید اعلام میکند،آیا رسول خدا صلوات الله علیه به مقدار یک مائده آسمانی نیست؟ ولادت پیغمبر اکرم، ولادت خاتم انبیاء و هادی بشر است،اگر واقعاً مائده آنها شکمها را سیر میکرد، نبوت و کلام پیغمبر اکرم، خردها و عقلها سیر کرده است.
سوال: اگر واقعا قانون گذاری فقط و فقط از آن خدا است، پس این مجلس شورای اسلامیچیست که قانون گذاراست؟
جواب: بین مقنن و برنامه ریز، تفاوت وجود دارد، مجلس شورای اسلامی در واقع، فقط برنامهریز هستند نه مقنن و قانون گذار، که آن نیز در شعاع قوانین کلی اسلام صورت میپذیرد و این اطلاق قوهٔ مقننه، یک نوع اطلاق لفظی است.
از شرایط قانونگذار:
۱) قانون گذار برای انسان باید یک انسان شناس کامل باشد،عالم و آشنا به غرائز، مصالح و مفاسد او باشد.
۲) باید نسبت به قانون، منتفع یا متضرر نباشد.
۳) نباید تحت تأثیر قدرتهای بزرگ، گروهها، احزاب و انسانهای مقتدر قرار گیرد.
براین اساس نتیجه میگیریم که قانون گذاری فقط از آن خداست زیرا کسی میتواند انسان شناس کامل باشد که انسان را آفریده باشد و با درنظرگرفتن تمام ظرفیتهای انسان، قانون وضع کند. قرآن مجید به این شرط اشاره میکند: «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ؛ [۳۱۷] مردم آن کس که خالق شماست، خدای لطیف و خبیر است.»از طرفی خداوند متعال برتر و بالاتر از این است که منتفع یا متضرر باشد و تحت تأثیر قدرتها و احزاب چپ و راست نیز قرار گیرد. بدین جهت قانون گذاری فقط از آن خداست و هر نوع تصرف در این حیطه، یک نوع شرک نابخشودنی است.
فهرست منابع
(۱) قرآنکریم.
(۲) نهجالبلاغه.
(۳) عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
(۴) محمد ابنبابویه، الخصال، بهکوششعلیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق/ ۱۳۶۲ش.
(۵) محمد ابنبابویه، منلایحضرهالفقیه، بهکوششعلیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۴ق/ ۱۳۶۳ش.
(۶) محمد ابنبابویه، الاعتقادات، بهکوششعصامعبدالسید، قم، ۱۴۱۳ق/۱۳۷۱ش.
(۷) محمد ابنبابویه، ثوابالاعمال، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۶۷ش.
(۸) محمد ابنبابویه، معانیالاخبار، بهکوششعلیاکبر غفاری، بیروت، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
(۹) محمد ابنحبان، الثقات، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
(۱۰) احمد ابنحجر عسقلانی، الدرر الکامنة، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.
(۱۱) علی ابنحزم، الاحکام، قاهره، ۱۴۰۴ق.
(۱۲) محمد ابنخزیمه، صحیح، بهکوششمحمد مصطفیاعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
(۱۳) محمد ابنسعد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارصادر.
(۱۴) علی ابنعساکر، تاریخمدینة دمشق، بهکوششعلیشیری، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
(۱۵) عبدالرحمان ابنقاسم، المدونة الکبری، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
(۱۶) محمد ابنماجه، سنن، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
(۱۷) عبدالله ابنمقفع، «رسالة فیالصحابة»، آثار، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
(۱۸) عبدالملک ابنهشام، السیرة النبویة، بهکوششطهعبدالرئوفسعد، بیروت، ۱۹۷۵م.
(۱۹) ابراهیم ابواسحاقشیرازی، التبصرة، بهکوششمحمدحسنهیتو، دمشق، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
(۲۰) محمد ابوالحسینبصری، المعتمد، بهکوششمحمد حمیداللهو دیگران، دمشق، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
(۲۱) سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
(۲۲) عبدالرحمان ابوشامه، الباعثعلیانکار البدعو الحوادث، بهکوششعثماناحمد عنبر، قاهره، ۱۴۹۸ق/۱۹۷۸م.
(۲۳) اسماعیل ابوالعتاهیه، دیوان، بیروت، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م.
(۲۴) علی ابوالقاسمکوفی، الاستغاثة، نجف، ۱۳۶۸ق.
(۲۵) احمد ابونعیماصفهانی، حلیة الاولیاء، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۳۲م.
(۲۶) یعقوب ابویوسف، الخراج، بیروت، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
(۲۷) احمد بنحنبل، العلل، بهکوششصبحیبدریسامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.
(۲۸) احمد بنحنبل، مسند، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
(۲۹) اسحاقبنراهویه، مسند، بهکوششعبدالغفور بنعبدالحقبلوشی، مدینه، ۱۴۱۲ق/ ۱۹۹۱م.
(۳۰) محمد بخاری، صحیح، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۳۱) احمد برقی، المحاسن، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.
(۳۲) احمد بیهقی، السننالکبری، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
(۳۳) احمد بیهقی، شعبالایمان، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
(۳۴) احمد بیهقی، المدخل، بهکوششمحمد ضیاء الرحماناعظمی، کویت، ۱۴۰۴ق.
(۳۵) محمد ترمذی، سنن، بهکوششاحمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸مبب.
(۳۶) جریر بنعطیه، دیوان، شرحیوسفعید، بیروت، ۱۹۹۱م.
(۳۷) حاجیخلیفه، کشف.
(۳۸) حارثبنابیاسامه، مسند، بازسازیبراساسزوائد نورالدینهیثمی، بهکوششحسیناحمدصالحباکری، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
(۳۹) محمد حاکمنیشابوری، المستدرک، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.
(۴۰) عبدالله حمیری، قربالاسناد، تهران، مکتبة نینویالحدیثه.
(۴۱) خلیفه بنخیاط، تاریخ، بهکوششمصطفینجیبفواز و حکمتکشلیفواز، بیروت، ۱۴۱۵ق.
(۴۲) علی دارقطنی، سنن، بهکوششعبداللههاشمیمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
(۴۳) عبدالله دارمی، سنن، دمشق، ۱۳۴۹ق.
(۴۴) داوود بنسلیمانغازی، مسند الرضا (ع)، بهکوششمحمدجواد حسینیجلالی، قم، ۱۴۱۸ق.
(۴۵) محمد ذهبی، سیر اعلامالنبلاء، بهکوشششعیبارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
(۴۶) محمد ذهبی، المختصر المحتاجالیهمنتاریخابندبیثی، بهکوششمصطفیعبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۷م.
(۴۷) محمد ذهبی، میزانالاعتدال، بهکوششعلیمحمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۳م.
(۴۸) رشیدالدینفضلالله، جامعالتواریخ، بهکوششمحمدروشنو مصطفیموسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
(۴۹) محمد رودانی، صلة الخلف، بهکوششمحمد حجی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
(۵۰) محمد سرخسی، المبسوط، قاهره، مطبعة الاستقامه.
(۵۱) علی سغدی، النتففیالفتاوی، بهکوششصلاحالدینناهی، بیروت/عمان، ۱۴۰۴ق.
(۵۲) حمزه سهمی، تاریخجرجان، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۵۳) عبدالرحمان سهیلی، الروضالانف، بهکوششعبدالرحمانوکیل، قاهره، ۱۳۸۷ق/ ۱۹۶۷م.
(۵۴) علی سیدمرتضی، الانتصار، قم، ۱۴۱۵ق.
(۵۵) علی سیدمرتضی، الذریعة، بهکوششابوالقاسمگرجی، تهران، ۱۳۴۸ش.
(۵۶) سیوطی، الدر المنثور، بیروت، ۱۹۹۳م.
(۵۷) محمد شافعی، الرسالة، بهکوششاحمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق/۱۹۳۹م.
(۵۸) محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، بهکوششعبدالهادیحکیم، قم، مکتبة المفید.
(۵۹) شیخمفید، الامالی، بهکوششاستاد ولیو علیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.
(۶۰) شیخمفید، اوائلالمقالات، قم، ۱۴۱۳ق.
(۶۱) شیخمفید، المسحعلیالرجلین، بهکوششمهدینجف، قم، ۱۴۱۳ق.
(۶۲) عبدالرزاق صنعانی، المصنف، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
(۶۳) سلیمان طبرانی، المعجمالاوسط، بهکوششطارقبنعوضاللهو عبدالمحسنحسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م.
(۶۴) سلیمان طبرانی، المعجمالکبیر، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
(۶۵) طبری، تاریخ.
(۶۶) طبری، تفسیر.
(۶۷) احمد طحاوی، شرحمعانیالاثار، بهکوششمحمد زهرینجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
(۶۸) سلیمان طیالسی، مسند، بیروت، دارالمعرفه.
(۶۹) محمد عتبی، تاریخیمینی، ترجمه ناصحجرفادقانی، بهکوششجعفر شعار، تهران، ۱۳۵۷ش.
(۷۰) محمد عقیلی، کتابالضعفاء الکبیر، بهکوششعبدالمعطیامینقلعجی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۹۴م.
(۷۱) علیبنجعد بغدادی، مسند، بهکوششعامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
(۷۲) محمد عیاشی، التفسیر، قم، ۱۳۸۰-۱۳۸۱ق.
(۷۳) محمد غزالی، المستصفی، بهکوششمحمد عبدالسلامعبدالشافی، بیروت، ۱۴۱۳ق.
(۷۴) فخرالدینرازی، المحصول، بهکوششطهجابر فیاضعلوانی، ریاض، ۱۴۰۰ق.
(۷۵) فراتکوفی، تفسیر، تهران، ۱۴۱۰ق.
(۷۶) فرزدق، دیوان، بهکوششمجید طراد، بیروت، ۱۴۱۴ق/ ۱۹۹۴م.
(۷۷) آقابزرگ، الذریعة.
(۷۸) احمد قرافی، الفروق، بیروت، دارالمعرفه.
(۷۹) علی قمی، تفسیر، نجف، ۱۳۸۶-۱۳۸۷ق.
(۸۰) صدیق قنوجی، ابجد العلوم، بهکوششعبدالجبار زکار، بیروت، ۱۹۷۸م.
(۸۱) کاسانی ابوبکر، بدائعالصنائع، قاهره، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
(۸۲) محمد کشی، معرفة الرجال، اختیار شیخطوسی، بهکوششحسنمصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.
(۸۳) محمد کلینی، الکافی، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۷ق.
(۸۴) هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
(۸۵) مالکبنانس، الموطأ، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
(۸۶) محمد عبدالرحمان مبارکفوری، تحفة الاحوذی، بیروت، دارالکتبالعلمیه.
(۸۷) علی محققکرکی، جامعالمقاصد، قم، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
(۸۸) محمد بنحسنشیبانی، الجامعالصغیر، بیروت، ۱۴۰۶ق.
(۸۹) محمد بنحسنشیبانی، المبسوط، بهکوششابوالوفا افغانی، کراچی، ادارة القرآنو العلومالاسلامیه.
(۹۰) علی مرغینانی، «الهدایة»، همراهفتحالقدیر، قاهره، ۱۳۱۹ق.
(۹۱) مسلمبنحجاج، صحیح، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
(۹۲) علی منتجبالدینرازی، فهرست، بهکوششعبدالعزیز طباطبایی، قم، ۱۴۰۴ق.
(۹۳) احمد نجمالدینکبری، الاصولالعشرة، ترجمهو شرحعبدالغفور لاری، بهکوششنجیبمایلهروی، تهران، ۱۳۶۳ش/۱۹۸۴م.
(۹۴) احمد نسایی، سنن، قاهره، ۱۳۴۸ق.
(۹۵) نصر بنمزاحم، وقعة صفین، بهکوششعبدالسلاممحمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق.
(۹۶) عبدالرحمان ابنابیحاتم، الجرحو التعدیل، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق/۱۹۵۲مبب.
(۹۷) محمد واقدی، فتوحالشام، بیروت، دارالجیل.
(۹۸) یاقوت، بلدان.
(۹۹) محمد حسن، آشتیانی، بحر الفوائد، قم، ۱۴۰۳ق.
(۱۰۰) محمد ابنابیجمهور، مجلی، چسنگی، تهران، ۱۳۲۹ق.
(۱۰۱) مبارک ابناثیر، النهایة، بهکوششطاهر احمد زاویو محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
(۱۰۲) ابنتغریبردی، النجوم.
(۱۰۳) احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
(۱۰۴) احمد ابنتیمیه، «العقیدة الحمویة الکبری»، مجموعة الرسائلالکبری، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
(۱۰۵) احمد ابنتیمیه، مجموعة التفسیر، بهکوششعبدالصمد شرفالدین، بمبئی، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۴م.
(۱۰۶) احمد ابنتیمیه، موافقة صحیحالمنقوللصریحالمعقول، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
(۱۰۷) عبدالرحمان ابنجوزی، زاد المسیر، بیروت، ۱۴۰۴ق.
(۱۰۸) احمد ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، بیروت، دارالمعرفه.
(۱۰۹) محمد ابندرید، جمهرة اللغة، بهکوششرمزیمنیر بعلبکی، بیروت، ۱۹۸۷م.
(۱۱۰) عبدالرحمان ابنرجب، جامعالعلومو الحکم، بیروت، دارالمعرفه.
(۱۱۱) محمد ابنرشد، مناهجالادلة فیعقائد الملة، بهکوششمحمود قاسم، قاهره، ۱۹۵۵م.
(۱۱۲) حسن ابنشعبه، تحفالعقول، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۶ق.
(۱۱۳) عبدالعزیز ابنعبدالسلام، قواعد الاحکام، بهکوششطهعبدالرئوفسعد، بیروت، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م.
(۱۱۴) علی ابنعساکر، تبیینکذبالمفتری، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
(۱۱۵) محمود ابنملاحمی، المعتمد، بهکوششمکدرموتو مادلونگ، لندن، ۱۹۹۱م.
(۱۱۶) حسن ابوهلالعسکری، الفروقفیاللغة، بهکوششمحمد علویمقدمو ابراهیمدسوقیشتا، مشهد، ۱۳۶۳ش.
(۱۱۷) محمد ازهری، تهذیباللغة، بهکوششمحمدعلینجار، قاهره، الدار المصریه.
(۱۱۸) علی اشعری، «رسالة فیاستحسانالخوضفیعلمالکلام»، همراهاللمع، بهکوششریمکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.
(۱۱۹) محسن امین، کشفالارتیاب، قم، کتابخانة بزرگاسلامی.
(۱۲۰) عبدالحسین امینی، الغدیر، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
(۱۲۱) حسین بغوی، شرحالسنة، بهکوشششعیبارناؤوط و محمدزهیر شاویش، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
(۱۲۲) احمد بیهقی، مناقبالشافعی، بهکوششاحمد صقر، قاهره، مکتبة دارالتراث.
(۱۲۳) محمد اعلی تهانوی، کشافاصطلاحاتالفنون، بهکوششمحمد وجیهو دیگران، استانبول، ۱۴۰۴ق.
(۱۲۴) حدیقهالشیعة، منسوببهمقدساردبیلی، تهران، انتشاراتعلمیة اسلامیه.
(۱۲۵) محمد حر عاملی، رسالة الاثنیعشریة فیالرد علیالصوفیة، قم، ۱۴۰۸ق.
(۱۲۶) حسین راغباصفهانی، المفردات، بهکوششمحمد سیدکیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
(۱۲۷) جعفر سبحانی، البدعة و آثارها الموبقة، قم، ۱۴۱۵ق.
(۱۲۸) علی سبکی، السیفالصقیل، قاهره، مکتبة زهران.
(۱۲۹) علی سیدمرتضی، «الحدود و الحقائق»، الذکریالالفیة للشیخالطوسی، مشهد، ۱۳۹۲ق/۱۳۵۱ش، ج۲.
(۱۳۰) ابراهیم شاطبی، الاعتصام، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
(۱۳۱) فخرالدین طریحی، مجمعالبحرین، بهکوششمحمود عادل، تهران، ۱۴۰۸ق/ ۱۳۶۷ش.
(۱۳۲) جعفر مرتضی عاملی، المواسمو المراسم، تهران، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۷م.
(۱۳۳) عزتعلیعید عطیه، البدعة، تحدیدها و موقفالاسلاممنها، قاهره، دارالکتبالحدیثه.
(۱۳۴) حسنعلامة حلی، منهاجالکرامة، بهکوششعبدالرحیممبارک، قم، ۱۳۷۹ش.
(۱۳۵) محمد غزالی، احیاء علومالدین، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
(۱۳۶) محمد غزالی، فضائحالباطنیة، بهکوششعبدالرحمانبدوی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۴م.
(۱۳۷) فضلبنشاذان، الایضاح، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۵۱ش.
(۱۳۸) محمد قرطبی، الجامعلاحکامالقرآن، بیروت، ۱۹۶۵م.
(۱۳۹) محمد کراجکی، التعجبمناغلاط العامة فیمسألة الامامة، بهکوششفارسحسونکریم، قم، ۱۴۲۱ق.
(۱۴۰) محمد کلینی، الاصولمنالکافی، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
(۱۴۱) گلدسیهر، ا، العقیدة و الشریعة فیالاسلام، ترجمه محمدیوسفموسیو دیگران، قاهره، دارالکتبالحدیثه.
(۱۴۲) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
(۱۴۳) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، بهکوششهاشمرسولیمحلاتی، تهران، ۱۴۰۴ق/۱۳۶۳ش.
(۱۴۴) محمد ملطی، التنبیهو الرد علیاهلالاهواء و البدع، بهکوششمحمد زاهد کوثری، مکتبنشر الثقافة الاسلامیه، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
(۱۴۵) محییالدین نووی، تهذیبالاسماء و اللغات، بیروت، دارالکتبالعلمیه.
(۱۴۶) محمد علی وحید بهبهانی، خیراتیه، بهکوششمهدیرجایی، قم، ۱۴۱۲ق.
(۱۴۷) عبدالله یافعی، مرهمالعللالمعضلة، بهکوششاد راس، کلکته، ۱۹۱۰م.
(۱۴۸)ابنتیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، بهکوششناصر ابنعبدالکریمعقل، ریاض، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
(۱۴۹)دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «بدعت»، ج۱۱، ص۴۶۳۹.
(۱۵۰)فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،ج۲، ص۷۵-۷۶.
(۱۵۱)۰۶ درسهایی در مورد وهابیت،ایت الله سبحانی،جلسه۶.
پا نویس
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۱۷.
- ↑ احقاف/سوره۴۶، آیه۹.
- ↑ محمد ابندرید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۲۹۸، بهکوشش رمزی منیر بعلبکی، بیروت، ۱۹۸۷م.
- ↑ محمد ازهری، تهذیباللغة، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱، بهکوششمحمدعلینجار، قاهره، الدار المصریه.
- ↑ حسن ابوهلالعسکری، الفروقفیاللغة، ج۱، ص۳۵۳- ۳۵۴، بهکوششمحمد علویمقدمو ابراهیمدسوقیشتا، مشهد، ۱۳۶۳ش.
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمعالبحرین، ج۱، ص۱۶۴، بهکوششمحمود عادل، تهران، ۱۴۰۸ق/ ۱۳۶۷ش.
- ↑ حسین راغباصفهانی، المفردات، ج۱، ص۳۹، بهکوششمحمد سیدکیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ علی سیدمرتضی، «الحدود و الحقائق»، الذکریالالفیة للشیخالطوسی، ص۱۵۴، مشهد، ۱۳۹۲ق/۱۳۵۱ش، ج۲.
- ↑ عوائد الایام،ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱ ص۲۱، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ محسن امین، کشفالارتیاب، ج۱، ص۹۸، قم، کتابخانة بزرگاسلامی.
- ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.
- ↑ احقاف/سوره۴۶، آیه۹.«قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ...»
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
- ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۷.
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۵۶- ۱۵۸.
- ↑ آلعمران/سوره۳، آیه۳۲.
- ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۶.
- ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۵۹.
- ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۵.
- ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۱۶.
- ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۴-۴۷.
- ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۲۱.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۳۳- ۴۵، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ محمد ابنماجه، سنن، ج۱، ص۱۶-۱۷، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۲، ص۴۵، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۲۸، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۲۶۳، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۴، ص۱۰۵، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ حسن ابنشعبه، تحفالعقول، ج۱، ص۱۵۱، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۶ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۲، ص۴۵، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۲، ص۱۳۴۳، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۴، ص۳۵۷، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ شیخمفید، الامالی، ج۱، ص۱۹۱، بهکوششاستاد ولیو علیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۲۹۷، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۲۸، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.
- ↑ محمد ابنبابویه، معانیالاخبار، ج۱، ص۳۹۳، بهکوششعلیاکبر غفاری، بیروت، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۷، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ محمد ابنبابویه، ثوابالاعمال، ج۱، ص۵۸۶ -۵۸۷، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۶۷ش.
- ↑ احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۳۰، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.
- ↑ محمد کلینی، الاصولمنالکافی، ج۱، ص۵۶، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
- ↑ محمد کلینی، الاصولمنالکافی، ج۱، ص۵۴، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
- ↑ محمد ابنابیجمهور، مجلی، ج۱، ص۵۷۹، چسنگی، تهران، ۱۳۲۹ق.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۵۱، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۷۲-۹۱، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ وسائل الشیعه،ج۸، ص۳۳۵.
- ↑ وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۱۷۵.
- ↑ عبدالرحمان ابنرجب، جامعالعلومو الحکم، ج۱، ص۲۵۲، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ احمد ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، ج۲، ۱۵۸، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ احمد ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، ج۴، ص۲۱۹، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۰۲-۲۰۳، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ محمد حسن، آشتیانی، بحر الفوائد، ص۸۰، قم، ۱۴۰۳ق.
- ↑ محسن امین، کشفالارتیاب، ج۱، ص۱۴۳، قم، کتابخانة بزرگاسلامی.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۲۲، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۲۵۲، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مالکبنانس، الموطأ، ج۱، ص۱۱۴- ۱۱۵، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
- ↑ بیهقی، احمد، مناقبالشافعی، ج۱، ص۴۶۹، بهکوششاحمد صقر، قاهره، مکتبة دارالتراث.
- ↑ احمد ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، ج۱۳، ص۲۱۲، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ علی ابنحزم، الاحکام، ج۱، ص۴۳، قاهره، ۱۴۰۴ق.
- ↑ محمد قرطبی، الجامعلاحکامالقرآن، ج۲، ص۸۷، بیروت، ۱۹۶۵م.
- ↑ محمد غزالی، احیاء علومالدین، ج۲، ص۴- ۵، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
- ↑ مبارک ابناثیر، النهایة، ج۱، ص۱۰۶، بهکوششطاهر احمد زاویو محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
- ↑ جریر بنعطیه، دیوان، ج۱، ص۱۹۷- ۱۹۸، شرحیوسفعید، بیروت، ۱۹۹۱م.
- ↑ محمد اعلی تهانوی، کشافاصطلاحاتالفنون، ج۱، ص۱۳۳، بهکوششمحمد وجیهو دیگران، استانبول، ۱۴۰۴ق.
- ↑ عبدالعزیز ابنعبدالسلام، قواعد الاحکام، ج۲، ص۲۰۴- ۲۰۵، بهکوششطهعبدالرئوفسعد، بیروت، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م.
- ↑ محییالدین نووی، تهذیبالاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۲، بیروت، دارالکتبالعلمیه.
- ↑ احمد قرافی، الفروق، ج۴، ص۲۰۲- ۲۰۵، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۲، ص۱۴۴-۱۴۶، بهکوششعبدالهادیحکیم، قم، مکتبة المفید.
- ↑ محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱، ص۱۹۳، بهکوششهاشمرسولیمحلاتی، تهران، ۱۴۰۴ق/۱۳۶۳ش.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۱۳۰، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ احمد ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، بابفضائلاصحابالنبیبیروت، دارالمعرفه.
- ↑ محسن امین، کشفالارتیاب، ج۱، ص۱۴۲، قم، کتابخانه بزرگاسلامی.
- ↑ جعفر سبحانی، البدعة و آثارها الموبقة، ج۱، ص۴۶- ۵۵، قم، ۱۴۱۵ق.
- ↑ ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۹۷-۲۰۰، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- ↑ محمد ابنرشد، مناهجالادلة فیعقائد الملة، ج۱، ص۱۳۳، بهکوششمحمود قاسم، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ گلدسیهر، ا، العقیدة و الشریعة فیالاسلام، ج۱، ص۲۶۴-۲۶۷، ترجمه محمدیوسفموسیو دیگران، قاهره، دارالکتبالحدیثه.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، ج۱، ص۳۶۳، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، ج۵، ص۳۷۳، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، «العقیدة الحمویة الکبری»، ج۱، ص۴۲۵- ۴۲۹، مجموعة الرسائلالکبری، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، موافقة صحیحالمنقوللصریحالمعقول، ج۱، ص۳۶۳، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة التفسیر،ص۳۶۰، بهکوششعبدالصمد شرفالدین، بمبئی، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۴م.
- ↑ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۳، ص۱۴۸، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
- ↑ ابنتیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، ج۲، ص۵۸۱، بهکوششناصر ابنعبدالکریمعقل، ریاض، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م؛
- ↑ جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۵۰، المواسمو المراسم، تهران، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۷م.
- ↑ محمود ابنملاحمی، المعتمد، ج۱، ص۷۲-۷۶، بهکوششمکدرموتو مادلونگ، لندن، ۱۹۹۱م.
- ↑ علی سبکی، السیفالصقیل، ج۱، ص۱۲۷، قاهره، مکتبة زهران.
- ↑ حسین بغوی، شرحالسنة، ج۱، ص۲۱۷، بهکوشششعیبارناؤوط و محمدزهیر شاویش، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ محمد قرطبی، الجامعلاحکامالقرآن، ج۲، ص۲۱۳-۲۱۴، بیروت، ۱۹۶۵م.
- ↑ ابنعساکر، علی، تبیینکذبالمفتری، ص۳۳۳، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
- ↑ علی اشعری، «رسالة فیاستحسانالخوضفیعلمالکلام»، ج۱، ص۸۷ - ۸۸، همراهاللمع، بهکوششریمکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.
- ↑ علی اشعری، «رسالة فیاستحسانالخوضفیعلمالکلام»، ج۱، ص۸۷ - ۸۸، همراهاللمع، بهکوششریمکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.
- ↑ محمد ملطی، التنبیهو الرد علیاهلالاهواء و البدع، ج۱، ص۵، بهکوششمحمد زاهد کوثری، مکتبنشر الثقافة الاسلامیه، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
- ↑ ابنعساکر، علی، تبیینکذبالمفتری، ص۱۱۳، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
- ↑ عبدالله یافعی، مرهمالعللالمعضلة، ص۹۹، بهکوششاد راس، کلکته، ۱۹۱۰م.
- ↑ محمد غزالی، فضائحالباطنیة، ج۱، ص۱۸-۱۹، بهکوششعبدالرحمانبدوی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۴م.
- ↑ ابنعساکر، علی، تبیینکذبالمفتری، ص۱۱۳، ص۱۰۸، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
- ↑ شیخمفید، اوائلالمقالات، ج۱، ص۴۹، قم، ۱۴۱۳ق.
- ↑ فضلبنشاذان، الایضاح، ج۱، ص۴، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۵۱ش.
- ↑ محمد کراجکی، التعجبمناغلاط العامة فیمسألة الامامة، ج۱، ص۱۵۰، بهکوششفارسحسونکریم، قم، ۱۴۲۱ق.
- ↑ محمد ابنبابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۹۷، بهکوششعصامعبدالسید، قم، ۱۴۱۳ق/۱۳۷۱ش.
- ↑ محمد حر عاملی، رسالة الاثنیعشریة فیالرد علیالصوفیة، ج۱، ص۱۹۰، قم، ۱۴۰۸ق.
- ↑ محمد علی وحید بهبهانی، ج۱، ص۸۴، خیراتیه، بهکوششمهدیرجایی، قم، ۱۴۱۲ق.
- ↑ حسنعلامة حلی، منهاجالکرامة، ج۱، ص۱۱۱، بهکوششعبدالرحیممبارک، قم، ۱۳۷۹ش.
- ↑ علی ابوالقاسمکوفی، الاستغاثة، ج۱، ص۵، نجف، ۱۳۶۸ق.
- ↑ حدیقهالشیعة، منسوببهمقدساردبیلی، ص۲۳۲، تهران، انتشاراتعلمیة اسلامیه.
- ↑ جواهر الکلام،ج۹، ص۳۰.
- ↑ جواهرالکلام،ج۹، ص۷۹.
- ↑ جواهر الکلام،ج۱۱، ص۳۹۷.
- ↑ عبدالرحمان سهیلی، الروضالانف، ج۱، ص۱۶۶، بهکوششعبدالرحمانوکیل، قاهره، ۱۳۸۷ق/ ۱۹۶۷م.
- ↑ یاقوت، بلدان، ج۴، ص۳۳۶.
- ↑ محمد ابنبابویه، منلایحضرهالفقیه، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶، بهکوششعلیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۴ق/ ۱۳۶۳ش.
- ↑ محمد ابنبابویه، الخصال، ص۳۱۲، بهکوششعلیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق/ ۱۳۶۲ش.
- ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.
- ↑ احقاف/سوره۴۶، آیه۹.
- ↑ عبدالملک ابنهشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۷۰، بهکوششطهعبدالرئوفسعد، بیروت، ۱۹۷۵م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۳، ص۴۹۲-۴۹۳، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۸-۳۴۹.
- ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.
- ↑ جامعالتواریخ، بهکوششمحمدروشنو مصطفیموسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
- ↑ عبدالرحمان ابنجوزی، زاد المسیر، ج۷، ص۳۱۱، بیروت، ۱۴۰۴ق.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۸، ص۶۵ -۶۶، بیروت، ۱۹۹۳م.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالاوسط، ج۷، ص۲۶۲، بهکوششطارقبنعوضاللهو عبدالمحسنحسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۵۲، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۴۳۴، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۱، ص۱۰، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۹۴۹، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۲، ص۱۰۲۰، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ عبدالملک ابنهشام، السیرة النبویة، ج۵، ص۲۱۱، بهکوششطهعبدالرئوفسعد، بیروت، ۱۹۷۵م.
- ↑ محمد ابنسعد، الطبقاتالکبری، ج۳، ص۴۶۶، بیروت، دارصادر.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۲، ص۵۹۲، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۰، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
- ↑ محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۴، بهکوششاحمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸مبب.
- ↑ احمد نسایی، سنن، ج۳، ص۱۸۸-۱۸۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.
- ↑ محمد ابنماجه، سنن، ج۱، ص۱۵- ۱۸، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
- ↑ محمد کلینی، الاصولمنالکافی، ج۱، ص۵۷، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
- ↑ علی قمی، تفسیر، ج۱، ص۲۹۱، نجف، ۱۳۸۶-۱۳۸۷ق.
- ↑ شیخمفید، الامالی، ج۱، ص۱۸۸، بهکوششاستاد ولیو علیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.
- ↑ شیخمفید، الامالی، ج۱، ص۲۱۱، بهکوششاستاد ولیو علیاکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.
- ↑ محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۵، بهکوششاحمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸مبب.
- ↑ محمد ابنماجه، سنن، ج۱، ص۷۶، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
- ↑ محمد ابنماجه، سنن، ج۲، ص۹۵۶، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۱، ص۳۹۹، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ علی دارقطنی، سنن، ج۴، ص۲۰، بهکوششعبداللههاشمیمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
- ↑ احمد برقی، المحاسن، ص۲۰۷-۲۰۸، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.
- ↑ محمد کلینی، الاصولمنالکافی، ج۱، ص۵۴، بهکوششعلیاکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
- ↑ عبدالله حمیری، قربالاسناد، ص۱۰۴، تهران، مکتبة نینویالحدیثه.
- ↑ حمزه سهمی، تاریخجرجان، ص۲۶۴، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مالکبنانس، الموطأ، ج۱، ص۱۱۴، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۷۰۷، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ محمد ابنخزیمه، صحیح، ج۲، ص۱۵۵، بهکوششمحمد مصطفیاعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- ↑ احمد بیهقی، السننالکبری، ج۲، ص۴۹۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۵۷، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۴، بهکوششاحمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸مبب.
- ↑ سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۰، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
- ↑ محمد ابنماجه، سنن، ج۱ ص۱۵و ۱۶، بهکوششمحمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.
- ↑ محمد حاکمنیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱، ص۴۷۴، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ محمد واقدی، فتوحالشام، ج۲، ص۲۰۲، بیروت، دارالجیل.
- ↑ محمد بنحسنشیبانی، المبسوط، ج۱، ص۱۳۸، بهکوششابوالوفا افغانی، کراچی، ادارة القرآنو العلومالاسلامیه.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۶۳۰، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۲، ص۹۱۷، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۲، ص۱۲۸، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۲، ص۱۵۵، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۱، ص۱۴۸، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
- ↑ احمد بیهقی، السننالکبری، ج۱، ص۴۲۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالکبیر، ج۱۲، ص۴۰۳، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۸۰، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۲۲۱-۲۲۲، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالکبیر، ج۹، ص۱۲۵- ۱۲۷، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ سلیمان طبرانی،المعجمالکبیر، ج۹، ص۱۵۴، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۸۶، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۸۳، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ محمد حاکمنیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۱۸۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.
- ↑ احمد بیهقی، السننالکبری، ج۳، ص۱۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۳، ص۱۲۸، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ احمد طحاوی، شرحمعانیالا¸ثار، ج۲، ص۲۶۷، بهکوششمحمد زهرینجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالاوسط، ج۴، ص۲۵۵، بهکوششطارقبنعوضاللهو عبدالمحسنحسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م.
- ↑ محمد عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۳۸، قم، ۱۳۸۰-۱۳۸۱ق.
- ↑ احمد بیهقی، السننالکبری، ج۴، ص۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالکبیر، ج۱۰، ص۲۶۲، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۹۲، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ اسحاقبنراهویه، مسند، ج۱، ص۴۲۶، بهکوششعبدالغفور بنعبدالحقبلوشی، مدینه، ۱۴۱۲ق/ ۱۹۹۱م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۲، ص۶۱، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ سلیمان طیالسی، مسند، ج۱، ص۱۴۳، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالکبیر، ج۱۹، ص۱۴۸-۱۴۹، بهکوششحمدیعبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۱۳۶-۱۴۱، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ احمد بیهقی، شعبالایمان، ج۷، ص۶۰ - ۶۱، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ↑ احمد بیهقی، شعبالایمان، ج۷، ص۶۳ -۶۴، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ↑ احمد بیهقی، شعبالایمان، ج۷، ص۱۱۰، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۷، ص۵۷۷، بیروت، ۱۹۹۳م.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۷، ص۲۷۳، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ عبدالرحمان ابنابیحاتم، الجرحو التعدیل، ج۱، ص۸۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق/۱۹۵۲مبب.
- ↑ احمد ابونعیماصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۲۱۸، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۳۲م.
- ↑ احمد ابونعیماصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۶، ص۳۷۶، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۳۲م.
- ↑ علی ابنحزم، الاحکام، ج۶، ص۲۹۲، قاهره، ۱۴۰۴ق.
- ↑ علی ابنعساکر، تاریخمدینة دمشق، ج۱۸، ص۱۸۱، بهکوششعلیشیری، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
- ↑ محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۲۲، بهکوششمصطفیدیببغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ مسلمبنحجاج، صحیح، ج۱، ص۲۶۵، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱، ص۳۳۱، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ احمد نجمالدینکبری، الاصولالعشرة، ج۱، ص۳۱، ترجمهو شرحعبدالغفور لاری، بهکوششنجیبمایلهروی، تهران، ۱۳۶۳ش/۱۹۸۴م.
- ↑ احمد نجمالدینکبری، الاصولالعشرة، ج۱، ص۳۱-۳۲، ترجمهو شرحعبدالغفور لاری، بهکوششنجیبمایلهروی، تهران، ۱۳۶۳ش/۱۹۸۴م.
- ↑ ج۵، ۴، عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۷، ص۲۵۰، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۲، ص۱۵۰، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۱۲۳، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۵، ص۵۶، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۱، ص۲۷۰، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۵۸، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۳۶۱، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
- ↑ عبدالرحمان ابنقاسم، المدونة الکبری، ج۱، ص۱۷۶، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
- ↑ عبدالرحمان ابنقاسم، المدونة الکبری، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
- ↑ عبدالرحمان ابنقاسم، المدونة الکبری، ج۲، ص۳۹۷، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
- ↑ عبدالرحمان ابنقاسم، المدونة الکبری، ج۳، ص۶۷، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
- ↑ احمد بیهقی، السننالکبری، ج۱، ص۱۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۸۰، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۱۶۷، دمشق، ۱۳۴۹ق.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۹۳، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱۰، ص۱۵۱، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۱۳۹، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۱۴۱، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۶، ص۱۶۹، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۳، بهکوششمحمد محییالدینعبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.
- ↑ احمد ابونعیماصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۵، ص۳۴۶، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۳۲م.
- ↑ محمد ابنسعد، الطبقاتالکبری، ج۶، ص۲۷۳، بیروت، دارصادر.
- ↑ احمد بیهقی، شعبالایمان، ج۱، ص۱۹۰-۱۹۱، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ↑ احمد بنحنبل، العلل، ج۲، ص۴۳۴، بهکوششصبحیبدریسامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ محمد کشی، معرفة الرجال، ج۱، ص۱۴۸، اختیار شیخطوسی، بهکوششحسنمصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.
- ↑ علیبنجعد بغدادی، مسند، ج۱، ص۱۶۴، بهکوششعامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
- ↑ طبری، تفسیر، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۱۱۵، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ احمد بنحنبل، العلل، ج۳، ص۲۱۸، بهکوششصبحیبدریسامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ محمد عقیلی، کتابالضعفاء الکبیر، ج۱، ص۸، بهکوششعبدالمعطیامینقلعجی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۹۴م.
- ↑ محمد ابنحبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۰، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، ج۲۴، ص۱۷۵، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ محمد ذهبی، میزانالاعتدال، ج۱، ص۳، بهکوششعلیمحمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۳م.
- ↑ علی ابوالقاسمکوفی، الاستغاثة، سراسر کتاب، نجف، ۱۳۶۸ق.
- ↑ شیخمفید، اوائلالمقالات، ج۱، ص۴۹، قم، ۱۴۱۳ق.
- ↑ علی منتجبالدینرازی، فهرست، ج۱، ص۱۷۲، بهکوششعبدالعزیز طباطبایی، قم، ۱۴۰۴ق.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، ج۲۰، ص۱۸۶، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ محمد ابوالحسینبصری، المعتمد، ج۲ ص۴۴، بهکوششمحمد حمیداللهو دیگران، دمشق، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
- ↑ ابراهیم ابواسحاقشیرازی، التبصرة، ج۱، ص۳۸۷، بهکوششمحمدحسنهیتو، دمشق، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ علی سیدمرتضی، الذریعة، ج۲، ص۶۳۷ - ۶۳۸، بهکوششابوالقاسمگرجی، تهران، ۱۳۴۸ش.
- ↑ فخرالدینرازی، المحصول، ج۴، ص۱۹۷، بهکوششطهجابر فیاضعلوانی، ریاض، ۱۴۰۰ق.
- ↑ محمد غزالی، المستصفی، ج۱، ص۲۸۸، بهکوششمحمد عبدالسلامعبدالشافی، بیروت، ۱۴۱۳ق.
- ↑ محمد ابنخزیمه، صحیح، ج۳، ص۳۳۵، بهکوششمحمد مصطفیاعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- ↑ محمد ابنخزیمه، صحیح، ج۳، ص۳۳۹، بهکوششمحمد مصطفیاعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- ↑ شیخمفید، المسحعلیالرجلین، ج۱، ص۵ -۶، بهکوششمهدینجف، قم، ۱۴۱۳ق.
- ↑ علی سیدمرتضی، الانتصار، ج۱، ص۱۴۴، قم، ۱۴۱۵ق.
- ↑ آقابزرگ، الذریعة، ج۱۱، ص۲۴۲.
- ↑ محمد ترمذی، سنن، ج۳، ص۲۴۹، بهکوششاحمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸مبب.
- ↑ محمد ابنخزیمه، صحیح، ج۴، ص۲۸۵، بهکوششمحمد مصطفیاعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- ↑ بدعترا بهدو گونه«بدعتستوده» و «بدعتنکوهیده» تقسیمکرده، محمد شافعی، الرسالة، بهکوششاحمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق/۱۹۳۹م.
- ↑ احمد ابونعیماصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۹، ص۱۱۳، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۳۲م.
- ↑ احمد بیهقی، المدخل، ج۱، ص۲۰۶، بهکوششمحمد ضیاء الرحماناعظمی، کویت، ۱۴۰۴ق.
- ↑ محمد شافعی، الرسالة، ج۱، ص۵۹۶ - ۵۹۷، بهکوششاحمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق/۱۹۳۹م.
- ↑ علی ابنحزم، الاحکام، ج۱، ص۴۷، قاهره، ۱۴۰۴ق.
- ↑ محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۲، ص۱۴۵، بهکوششعبدالهادیحکیم، قم، مکتبة المفید.
- ↑ محمد ذهبی، سیر اعلامالنبلاء، ج۷، ص۱۱۶، بهکوشششعیبارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
- ↑ احمد ابنتیمیه، مجموعة الرسائلو المسائل، ج۲۲، ص۲۲۴، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
- ↑ محمد عبدالرحمان مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج۷، ص۳۷۰، بیروت، دارالکتبالعلمیه.
- ↑ محمد بنحسنشیبانی، الجامعالصغیر، ج۱، ص۴۸۱، بیروت، ۱۴۰۶ق.
- ↑ محمد سرخسی، المبسوط، ج۲، ص۸۰، قاهره، مطبعة الاستقامه.
- ↑ کاسانی ابوبکر، بدائعالصنائع، ج۱، ص۲۵۰، قاهره، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
- ↑ علی مرغینانی، «الهدایة»، ج۴، ص۸۰، همراهفتحالقدیر، قاهره، ۱۳۱۹ق.
- ↑ علی سغدی، النتففیالفتاوی، ج۲، ص۷۰۱، بهکوششصلاحالدینناهی، بیروت/عمان، ۱۴۰۴ق.
- ↑ احمد قرافی، الفروق، ج۱، ص۲۰۲، بیروت، دارالمعرفه.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۵۶، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۶۱، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۴، ص۱۲۷، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱۰، ص۱۹۲، بهکوششحبیبالرحماناعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۲، ص۱۸۲، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۴، ص۴۹۳، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ علیبنجعد بغدادی، مسند، ج۱، ص۲۶۵، بهکوششعامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
- ↑ احمد بیهقی، شعبالایمان، ج۵، ص۶۸ -۶۹، بهکوششمحمد سعید بنبسیونیزغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ↑ عبدالرحمان ابوشامه، الباعثعلیانکار البدعو الحوادث، ج۱، ص۱۹، بهکوششعثماناحمد عنبر، قاهره، ۱۴۹۸ق/۱۹۷۸م.
- ↑ محمد رودانی، صلة الخلف، ج۱، ص۲۱۵، بهکوششمحمد حجی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
- ↑ حاجیخلیفه، کشف، ج۱، ص۷۴۹.
- ↑ حاجیخلیفه، کشف، ج۲، ص۱۳۰۶.
- ↑ حاجیخلیفه، کشف، ج۲، ص۱۴۰۱.
- ↑ نهجالبلاغة،خطبه ۱۵.
- ↑ کلینی، الکافی، بهکوششعلیاکبر غفاری، ج۱، ص۵۴، تهران، ۱۳۷۷ق.
- ↑ فراتکوفی، تفسیر، ج۱، ص۴۳۱، تهران، ۱۴۱۰ق.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۵۰.
- ↑ نصر بنمزاحم، وقعة صفین، ج۱، ص۲۵۱، بهکوششعبدالسلاممحمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۳.
- ↑ عبدالله ابنابیشیبه، المصنف، ج۵، ص۴، بهکوششکمالیوسفحوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
- ↑ سلیمان طبرانی، المعجمالاوسط، ج۴، ص۲۵۵، بهکوششطارقبنعوضاللهو عبدالمحسنحسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م.
- ↑ احمد بنحنبل، مسند، ج۴، ص۱۰۵، بهکوششمحمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
- ↑ حارثبنابیاسامه، مسند، ج۲، ص۷۶۹، بازسازیبراساسزوائد نورالدینهیثمی، بهکوششحسیناحمدصالحباکری، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
- ↑ هبةالله لالکایی، اعتقاد اهلالسنة، ج۱، ص۹۱، بهکوششاحمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.
- ↑ احمد نسایی، سنن، ج۷، ص۱۲۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.
- ↑ احمد نسایی، سنن، ج۷، ص۱۲۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۱، ص۷۶۸-۷۶۹، بیروت، ۱۹۹۳م.
- ↑ جریر بنعطیه، دیوان، ج۱، ص۱۲۲، شرحیوسفعید، بیروت، ۱۹۹۱م.
- ↑ فرزدق، دیوان، ج۲، ص۴۰۹، بهکوششمجید طراد، بیروت، ۱۴۱۴ق/ ۱۹۹۴م.
- ↑ حاجیخلیفه، کشف، ج۱، ص۳۶۵.
- ↑ عبدالله ابنمقفع، «رسالة فیالصحابة»، ج۱، ص۳۱۲، آثار، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
- ↑ جم، یعقوب ابویوسف، ج۱، ص۳-۶، الخراج، بیروت، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
- ↑ ابنتغریبردی، النجوم، ج۲، ص۲۰۳.
- ↑ اسماعیل ابوالعتاهیه، دیوان، ج۱، ص۲۵۸، بیروت، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م.
- ↑ محمد عتبی، تاریخیمینی، ج۱، ص۳۹۳، ترجمه ناصحجرفادقانی، بهکوششجعفر شعار، تهران، ۱۳۵۷ش.
- ↑ رشیدالدینفضلالله، جامعالتواریخ، ج۲، ص۱۳۶۵ بب، بهکوششمحمدروشنو مصطفیموسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
- ↑ احمد ابنحجر عسقلانی، الدرر الکامنة، ج۲، ص۴۲-۴۳، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.
- ↑ صدیق قنوجی، ابجد العلوم، ج۳، ص۲۲۲، بهکوششعبدالجبار زکار، بیروت، ۱۹۷۸م.
- ↑ محمد ذهبی، المختصر المحتاجالیهمنتاریخابندبیثی، ج۱، ص۷۵، بهکوششمصطفیعبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۷م.
- ↑ حمزه سهمی، تاریخجرجان، ج۱، ص۲۳۱: سند روایت، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ↑ داوود بنسلیمانغازی، مسند الرضا (ع)، ج۱، ص۱۵۵:سند روایت، بهکوششمحمدجواد حسینیجلالی، قم، ۱۴۱۸ق.
- ↑ علی محققکرکی، جامعالمقاصد، ج۱، ص۶۶، قم، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
- ↑ عوائد الایام،ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ یوسف(سوره۱۲)،آیه۴۰.
- ↑ وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۲۶۷.
- ↑ جواهر الکلام،ج۲۲، ص۵۶-۵۹.
- ↑ وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۲۶۹.
- ↑ انشراح(سوره۹۴)،آیه۱-۴.
- ↑ اعراف(سوره۷)،آیه۱۵۷.
- ↑ مائده(سوره۵)،آیه۱۱۴.
- ↑ ملک(سوره۶۷)،آیه۱۴.







