فرهنگ مصادیق:عزاداری و بدعت در دین

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از عزاداری و بدعت در دین)
پرش به: ناوبری، جستجو
عزاداری و بدعت در دین

محتویات

گریه رسول خدا صلّی الله علیه وآله به خاطر اظهار کینه‌های امتش در حق خاندانش

روی یونس بن حباب، عن أنس بن مالک قال: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وعلی بن أبی طالب علیه السلام معنا، فمررنا بحدیقه، فقال علی علیه السلام: یا رسول الله! ألا تری ما أحسن هذه الحدیقه؟ فقال: إن حدیقتک فی الجنه أحسن منها. حتی مررنا بسبع حدائق، یقول علی علیه السلام ما قال ویجیبه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بما أجابه، ثم إن رسول الله وقف فوقفنا، فوضع رأسه علی رأس علی وبکی، فقال علی علیه السلام: ما یبکیک یا رسول الله؟! قال: ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی.
یونس بن حباب، از أنس بن مالک روایت کرده است: با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و علی بن أبی طالب علیه السلام بودیم که از باغی در اطراف مدینه گذر می‌کردیم، علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! چه باغ زیبایی؟ فرمود: باغ تو در بهشت از این باغ زیباتر است. تا این‌که از هفت باغ دیگر عبور کردیم و همین گفتار بین آن‌دو بزرگوار تکرار می‌شد، سپس رسول خدا توقف نمود و ما هم به همراه او توقف نمودیم، رسول خدا صلّی الله علیه وآله سرش را بر شانه علی گذارد و گریست، علی علیه السلام عرض کرد: چه چیز شما را به گریه انداخته است یا رسول الله؟!حضرت فرمود: کینه‌ها و بغض‌هایی که در سینه‌های این قوم است و آشکار نمی‌سازند مگر بعد از آن که من از دنیا بروم.[۱][۲][۳][۴][۵]

حدیث أمّ سلمه

امّ سلمه یکی از همسران پاک طینت و با شخصیتی است که بخش مهمّی از زندگی و سیره رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم را نقل کرده است، او داستان گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم برای حسین را این‌گونه روایت می‌کند:
کان رسول الله صلی الله علیه وسلم جالسا ذات یوم فی بیتی قال لا یدخل علی أحد فانتظرت فدخل الحسین فسمعت نشیج رسول الله صلی الله علیه وسلم یبکی فأطلت فإذا حسین فی حجره والنبی صلی الله علیه وسلم یمسح جبینه وهو یبکی فقلت والله ما علمت حین دخل فقال إن جبریل علیه السلام کان معنا فی البیت قال أفتحبه قلت أما فی الدنیا فنعم قال إن أمتک ستقتل هذا بأرض یقال لها کربلاء فتناول جبریل من تربتها فأراها النبی صلی الله علیه وسلم...
روزی همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هیچ کس حقّ ورود به حجره مرا ندارد، بیرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همین حال امام حسین علیه السلام‌محضر پیامبر رسید، صدای گریه از درون اتاق به گوشم رسید، حسّ تحقیق و جستجو وادارم نمود تا نگاهی به درون اتاق بیاندازم، دیدم حسین بر زانوی رسول خدا نشسته و پیامبر دست بر پیشانی‌‏اش می‌‏کشد و اشک می‌‏ریزد. عرض کردم: به خدا سوگند من از ورود حسین به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلوگیری کنم. حضرت فرمود: اکنون جبریل علیه السلام با ما بود و از من سؤال کرد: یا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم آیا حسینت را دوست می‌داری؟ گفتم: آری! جبرئیل گفت: به زودی امت تو او را در سرزمینی که به آن کربلاء گفته می‌شود به قتل می‌رسانند. و بعد از این سخن قدری از تربت آن را به من نشان داد.[۶]
ناقل این حدیث هیثمی بعد از نقل این روایت می‌‏گوید:
رواه الطبرانی بأسانید ورجال أحدها ثقات.
این روایت را طبرانی نقل کرده است و رجال یکی از سندها تماماً ثقه هستند.[۷]
و نیز در حدیث دیگری می‌گوید:
قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم اجلسی بالباب ولا یلجن علی أحد فقمت بالباب إذ جاء الحسین رضی الله عنه فذهبت أتناوله فسبقنی الغلام فدخل علی جده فقلت یا نبی الله جعلنی الله فداک أمرتنی أن لا یلج علیک أحد وإن ابنک جاء فذهبت أتناوله فسبقنی طال ذلک تطلعت من الباب فوجدتک تقلب بکفیک شیئا ودموعک تسیل والصبی علی بطنک قال نعم أتانی جبریل فأخبرنی أن أمتی یقتلونه وأتانی بالتربه التی یقتل علیها فهی التی أقلب بکفی
رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: درب اتاق بنشین و اجازه نده کسی داخل شود. من درب اتاق نشسته بودم که حسین وارد خانه شد و همین که خواستم مانع ورود او به اتاق رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم شوم او از من سبقت گرفت و داخل اتاق شده. من داخل شدم و عرض کردم: یا نبی الله! فدایتان شوم مرا مأمور ساختید تا از داخل شدن دیگران ممانعت ورزم اما فرزندتان آمد و نتوانستم از او ممانعت کنم.
بعد از مدتی طولانی مجددا وارد اتاق شدم و مشاهده کردم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به روی دو کف دست خود چیزی دارد و اشک از چشمان حضرت جاری است. از علت سؤال نمودم؛ حضرت فرمود: جبرئیل هم اکنون نازل گردید و مرا خبر ساخت که أمت من او را به قتل می‌رسانند و مقداری از خاک و تربت آن سرزمین را برایم آورد که الان به روی کف دستان خود دارم.[۸][۹]

حدیث عایشه

عایشه همسر دیگر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم می‌‏گوید:
دخل الحسین بن علی رضی الله عنهما علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو یوحی إلیه فنزا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو منکب وهو علی ظهره فقال جبریل لرسول الله صلی الله علیه وسلم أتحبه یا محمد قال یا جبریل ومالی لا أحب ابنی قال فان أمتک ستقتله من بعدک فمد جبریل علیه السلام یده فأتاه بتربه بیضاء فقال فی هذه الأرض یقتل ابنک هذا واسمها الطف فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج رسول الله صلی الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتی ستفتن بعدی ثم خرج إلی أصحابه فیهم علی وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضی الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه. فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج رسول الله صلی الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتی ستفتن بعدی ثم خرج إلی أصحابه فیهم علی وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضی الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدی بارض الطف وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه.
حسین بن علی علیه السلام‌بر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وارد شد و پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در حال شنیدن وحی از جبرئیل امین بود جبرئیل پرسید: یا محمد! آیا حسین را دوست داری؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئیل گفت: امت تو او را بعد از تو می‌‏کشند. سپس جبرئیل دستش را دراز کرد و خاکی سفید آورد و گفت: فرزندت را در سرزمینی که «طفّ» نام دارد می‌‏کشند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به جمع اصحابش که علی و أبو بکر و عمر و حذیفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانی پر از اشک پیوست.
یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با دیدن آن حضرت پرسیدند: چه چیزی شما را به گریه آورده است؟
فرمود: جبرئیل مرا از شهادت فرزندم حسین در سرزمین طفّ آگاه کرد، و این خاک را هم از همان سرزمین برایم آورده است جایی که محل دفنش خواهد بود.[۱۰][۱۱][۱۲]

عزاداری رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از شهادت امام حسین علیه السلام

۳۷۰۴ - حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِینٌ قَالَ حَدَّثَتْنِی سَلْمَی قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَی أُمِّ سَلَمَه وَهِیَ تَبْکِی فَقُلْتُ مَا یُبْکِیکِ قَالَتْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِی فِی الْمَنَامِ وَعَلَی رَأْسِهِ وَلِحْیَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَیْنِ آنِفًا
سلمی می‌گوید: بر ام سلمه وارد شدم در حالی که ایشان گریه می‌کردند، عرضه داشتم چرا گریانید؟ ایشان فرمودند: رسول خدا را درخواب دیدم درحالی‌که موهای سر و محاسن ایشان خاک آلود بود، عرضه داشتم: یا رسول الله شما را چه شده است (چرا شما را به این حالت می‌بینم)؟ ایشان فرمودند: هم اکنون شاهد کشته شدن حسین بودم.[۱۳]
همان‌طوری که در این روایات می‌بینید رسول خدا نیز برای امام حسین علیه السلام به گریه و عزاداری پرداخته‌اند آن هم سالیان سال قبل از واقعه عاشورا و شهادت ایشان که این خود حکایت از اهمیت و بزرگی این مطلب (عزاداری) دارد.
آیا سیره و سنّت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در اتفاقات فوق نمی‌تواند بهترین دلیل و حجت شرعی بر اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام‌باشد؟

عزاداری برای امام حسین علیه‌السلام در سیره معصومان

گریه امیر المؤمنین علیه السّلام سال‌ها قبل از واقعه کربلاء

در منابع حدیثی شیعه به نقل از امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام‌روایات متعدّدی وجود دارد که آن حضرت نیز همانند پیامبر گرامی اسلام با شنیدن خبر کشته شدن فرزندش إمام حسین علیه السلام‌گریه کرد. ما در این قسمت به ذکر دو نمونه از منابع حدیثی اهل سنّت اکتفا می‌‏کنیم.
نُجَیّ حضرمی می‌گوید:
انه سار مع علی رضی الله عنه وکان صاحب مطهرته فلما حاذی نینوی وهو منطلق إلی صفین فنادی علی اصبر أبا عبد الله اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاک قال دخلت علی النبی صلی الله علیه وسلم ذات یوم وإذا عیناه تذرفان قلت یا نبی الله أغضبک أحد ما شأن عینیک تفیضان قال بل قام من عندی جبریل علیه السلام قیل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات قال فقال هل لک ان أشمک من تربته قلت نعم قال فمد یده فقبض قبضه من تراب فأعطانیها فلم أملک عینی ان فاضتا.
هنگام رفتن به صفّین در رکاب علی علیه السلام، ناگهان در نقطه‌ای به نام «نینوا» با صدای بلند فرمود: ای أبا عبد اللّه در کنار فرات صبور باش، و این جمله را دو بار تکرار فرمود، پرسیدم: این سخن از کجا است؟
فرمود: روزی بر پیامبر خدا وارد شدم، دیدم چشمان مبارکش اشک آلود است. عرض کردم: ای رسول خدا! آیا کسی شما را ناراحت کرده است که گریه می‌‏کنید؟
فرمود: لحظاتی جبرئیل نزد من آمده بود، و از کشته شدن حسین در کنار شطّ فرات به من خبر داد، و گفت: آیا میل داری مقداری از تربتش را ببوئی و ببینی؟ گفتم: بلی. دستش را دراز کرد، و مشتی از خاک سرزمینی که حسین در آن به شهادت می‌‏رسد را به من داد، نتوانستم تحمّل کنم و جلوی اشکم را بگیرم.[۱۴]
هیثمی بعد از نقل خبر، نظر خود را این‌گونه مطرح می‌کند:
رواه أحمد وأبو یعلی والبزار والطبرانی ورجاله ثقات ولم ینفرد نجی بهذا.
این روایت را احمد و ابویعلی و بزاز و طبرانی روایت نموده‌اند و تمام رجال آن ثقه هستند. و این روایت را دیگران نیز روایت نموده‌اند.[۱۵]

نقلی دیگر از گریه امیر المؤمنین علیه السّلام در صفین سال‌ها قبل از عاشوراء

ابن حجر صاحب کتاب «الصواعق المحرقه» از ابن سعد شعبی نقل می‌کند که:
مر علی رضی الله عنه بکربلاء عند مسیره إلی صفین وحاذی نینوی قریه علی الفرات فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقیل کربلاء فبکی حتی بل الأرض من دموعه ثم قال دخلت علی رسول الله e وهو یبکی فقلت ما یبکیک قال: کان عندی جبریل آنفا وأخبرنی أن ولدی الحسین یقتل بشاطیء الفرات بموضع یقال له کربلاء ثم قبض جبریل قبضه من تراب شمنی إیاه فلم أملک عینی أن فاضتا.
علی علیه السلام‌هنگام رفتن به طرف صفّین به سرزمین نینوا رسید، از نام آن سرزمین جویا شد، گفتند: نام این سرزمین کربلا است. با شنیدن اسم کربلا آن‌قدر گریه کرد تا زمین از اشک چشمش خیس شد، سپس فرمود: محضر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم رسیدم در حالی‌که آن‌حضرت می‌گریست. به حضرت عرض کردم: چه باعث گریه شما گردیده است؟! حضرت فرمودند: جبریل لحظاتی قبل آمد و مرا با خبر ساخت که فرزندم حسین در کنار فرات، محلی که کربلاء نام دارد کشته می‌شود و سپس مقداری از خاک آن سرزمین را به من داد تا ببویم و در آن هنگام نیز چشمان من پر از اشک گردید.[۱۶]

عزاداری فاطمه سلام الله علیها در محشر

حرکت نمادین حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در عرصه محشر دلیلی محکم بر اقامه عزاداری بر شهادت امام حسین علیه السلام‌می‌‏باشد. و از این جهت تأسّی به تنها یادگار پیامبر گرامی اسلام وظیفه ارادتمندان به خاندان رسالت و پیروی از روش نیکوی آنان در تشکیل مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام‌خواهد بود.
علیّ بن محمّد شافعی مغازلی از أبو أحمد عامر از حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه السلام و آن حضرت از پدران گرامی‌‏اش از امیر المؤمنین علیه السلام‌از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم این حدیث را نقل می‌‏کند، که پیامبر فرمود:
تحشر ابنتی فاطمه ومعها ثیاب مصبوغه بدمٍ، فتتعلّق بقائمه من قوائم العرش وتقول: یاعدل! یاجبّار! أُحکم بینی وبین قاتل ولدی قال صلّی الله علیه وآله وسلّم: فیحکم لابنتی وربّ الکعبه.
دخترم فاطمه با لباس خونین فرزندش حسین علیه السلام وارد محشر می‌شود، آن‌گاه به یکی از پایه‌های عرش خدا چنگ می‌اندازد و عرض می‌کند: ای خدای عادل و جبّار بین من و قاتل فرزندم قضاوت کن! به خدای کعبه سوگند که خداوند حکم و دستور خاصّ خودش را در باره دخترم صادر خواهد کرد.[۱۷][۱۸]
بنابراین، ارادتمندان و دوست‌داران اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم‌با توجه به آن‌چه که از حالات روحی و معنوی پیشوایان دین در موضوع عزاداری امام حسین علیه السلام‌نقل شده است بر خود لازم می‌دانند که حادثه غم‌انگیز کربلا و نحوه شهادت فرزند زهرا سلام الله علیها، و یاران او را از یاد نبرند، تا روزی که در عرصه محشر شاهد تظلّم مادر مظلومه حسین علیه السلام‌در محضر حضرت حقّ باشند.

گریه و عزاداری امامان شیعه

بنا به نقل تاریخ، روش ائمّه و پیشوایان دین پس از شهادت امام حسین علیه السلام‌تشکیل مجلس عزاداری و گریه بر مصائب آن حضرت بوده است، و در حقیقت پایه‌گذاران اصلی و مروّج اندشیه روضه خوانی در بین مردم بوده‌اند، که به مرور زمان به عنوان یک فرهنگ در حوزه اندیشه و فکر شیعی جا گرفت.
بنابراین، آن‌چه که امروز در مناطق شیعه نشین رایج است پدیده‌ای نوظهور و یا ساخته دست افراد بیگانه، و یا تقلید از فرقه‌های دیگر نیست، بلکه ادامه همان چیزی است که ائمّه معصومین شیعه در زمان حیات مبارک‌شان تأسیس، و بر آن تأکید ورزیده‌اند، و در سخنان فراوانی که در باره اقامه شعایر دینی از آن جمله تشکیل مجالس عزا در مصیبت و در سالروز شهادت دارند بر تقویت این سنّت مبارک افزوده‌اند، و به قطره اشکی که در این مجالس ریخته شود پاداشی در خور شأن وعده داده‌اند.
از جمله سخن شهید پرآوازه دشت نینوا حضرت أبا عبد اللّه الحسین علیه السلام‌که فرمود:
من دمعت عیناه فینا دمعه، أو قطرت عیناه فینا قطره، آتاه اللّه عزّ وجلّ الجنّه.
هر کس قطره اشکی در عزای ما بریزد خداوند متعال بهشت را به او عنایت خواهد فرمود.[۱۹][۲۰]
امام سجّاد علیّ بن الحسین علیهما السلام پس از واقعه کربلا لحظه‌ای اشک مبارکش قطع نشد، کسانی که او را در این حال می‌دیدند از علّت آن سؤال می‌کردند، حضرت در پاسخ می‌فرمود:
لا تلومونی، فإنّ یعقوب فقد سبطاً من ولده، فبکی حتّی ابیضّت عیناه من الحزن، ولم یعلم أنّه مات، وقد نظرتُ إلی أربعه عشر رجلاً من أهل بیتی یذبحون فی غداه واحده، فترون حزنهم یذهب من قلبی أبدا.
مرا سرزنش و ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام برای مدتی‌یکی از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گریه کرد تا بینایی چشمانش را از دست داد، با این‌که نمی‌دانست فرزندش مرده است، ولی من ۱۴ نفر از خاندانم را در یک روز در برابر دیدگانم سر بریدند، آیا فکر می‌کنید که اندوه و مصیبت برای همیشه از من دور خواهد شد؟[۲۱][۲۲][۲۳]
حزن و اندوه همیشگی دلیل بر عمق فاجعه است، و از طرف دیگر امام سجاد علیه السلام با این عمل، پیامی ارشادی، به همه مؤمنین ابلاغ می‌کند، که عاشورا و امام حسین علیه السلام‌تا روز قیامت باید زنده بماند.
امام باقر علیه السلام‌با نقل حدیثی از پدر بزرگوارش امام سجّاد علیه السلام‌بر جاودانگی حادثه عاشورا تأکید و از سیره عملی پدرش که احیاء مراسم عزاداری است دفاع می‌کند.
کان أبی علیّ بن الحسین‌علیه السلام‌یقول: أیّما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین ومن معه، حتّی تسیل علی خدّیه، بوّأه اللّه فی الجنّه غرفاً، وأیّما مؤمن دمعت عیناه دمعاً حتّی یسیل علی خدّیه، لأذی مسّنا من عدوّنا بوّأه اللّه مبوّء صدق.
پدرم علیّ بن الحسین علیهما السلام می‌فرمود: هر مؤمنی که برای شهادت حسین علیه السلام‌و یاران او اشکش جاری شود خداوند غرفه‌ای در بهشت به او می‌بخشد، و هر مؤمنی که اشکش برگونه‌هایش برای رنج‌هایی که ما از دشمن دیده‌ایم جاری شود، خداوند به او جایگاه نیکو خواهد بخشید.[۲۴][۲۵][۲۶]
امام صادق علیه السلام‌نیز با تأسّی به اجداد بزرگوارش سفارش به بزرگ‌داشت کربلا و عاشورا دارد و می‌فرماید:
إنّ یوم عاشورا أحرق قلوبنا، وأرسل دموعنا، وأرض کربلاء أورثتنا الکرب والبلاء، فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون، فإنّ البکاء علیه یمحو الذنوب أیّها المؤمنون.
حادثه روز عاشورا دل‌های ما را آتش می‌زند، اشک‌های ما را جاری می‌سازد، و ما وارث غم و اندوه سرزمین کربلا هستیم، پس گریه کنندگان، بر مثل حسین باید گریه کنند، زیرا ای مؤمنان گریه بر او گناهان را از بین می‌برد.
نور العین فی مشهد الحسین، أبو إسحاق اسفرایینی، ص 84.

سیره صحابه در عزاداری

سیره اصحاب در عزاداری برای یک‌دیگر

برپایی عزاداری از سوی صحابه که اهل سنت عدالت آن‌ها را و نیز فعل آنان را حجت می‌دانند در مطلق عزاداری‌ها بالخصوص در مصیبت فقدان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از سوی مردم مکه و یا مدینه می‌تواند شاهدی بر وجود عزاداری در صدر اسلام بین سحابه به حساب آید و هرگز کسی به این‌گونه مراسم به دید بدعت و... نگاه نکرده است.
۱ ـ عزاداری مردم مکه بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم
به گفته سعید بن مسیب، به هنگام فوت رسول گرامی اسلام، شهر مکه از شدت ناله و گریه مردم به لرزه درآمد.
لما قبض النبی (ص) ارتجت مکه بصوت.
بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تمام شهر مکه یک‌پارچه گریه و ناله شد.[۲۷]
۲ ـ عزاداری عایشه و دیگر زنان مدینه در سوگ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم
عایشه می‌گوید:
پس از فوت رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم برخواستم و (در سوگ پیامبر) به همراه سایر زنان بر صورت و سینه می‌زدیم.
و قمتُ التدم (اضرب صدری) مع النساء و اضرب وجهی.
بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم] برخواستم و به اتفاق سایر زنان مدینه در عزای آن حضرت به سر و صورت خود می‌زدیم.[۲۸]

گریه امیر المؤمنین علیه السّلام‌برای محمد بن ابی بکر

صاحب کتاب تذکره الخواص می‌نویسد:
بلغ علیا قتل محمد بن أبی بکر فبکی وتأسف علیه ولعن قاتله السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۰۵. خبر کشته شدن محمد بن أبی بکر به امیر المؤمنین علیه السّلام‌رسید آن حضرت با شنیدن این خبر گریست و متأسف گردید و قاتلینش را مورد لعن قرار داد.[۲۹]

عزاداری عمر برای نعمان بن مقرن

چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وی دست بر سر گزارد و برایش گریه کرد.
ابن ابی شیبه در المصنف می‌نویسد:
عن ابی عثمان: اتیتُ عمر بنعی النعمان بن مقرن، فجعل یده علی راسه و جعل یبکی.
ابو عثمان می‌گوید خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم او با شنیدم این خبر دست بر سرگذارد و شروع به گریستن نمود.[۳۰]

اجازه عمر برای عزاداری زنان برای خالد بن ولید و همراهی خود با آنان

حاکم در مستدرک می‌گوید:
عن أبی وائل قال قیل لعمر بن الخطاب رضی الله عنه أن نسوه من بنی المغیره قد اجتمعن فی دار خالد بن الولید یبکین وإنا نکره أن یؤذینک فلو نهیتهن فقال عمر ما علیهن أن یهرقن من دموعهن سجلا أو سجلین ما لم یکن لقع ولا لقلقه یعنی باللقع اللطم وباللقلقه الصراخ

به عمر بن خطاب گفته شد: زنانی از بنی مغیره در خانه خالد بن ولید اجتماع کرده‌اند و گریه می‌کنند و از این اکراه داریم که موجب اذیت تو گردد اگر ممکن است آن‌ها را از این کار نهی کن. عمر گفت: چه اشکالی دارد چند قطره اشک بریزند البته مادامی که به ضربه به خود و فریاد نیانجامد.[۳۱]
صاحب أغانی در همین مورد اضافه می‌کند:
عن أبی بکر الهذلی قال سمع عمر بن الخطاب نساء بنی مخزوم یبکین علی خالد بن الولید فبکی وقال لیقل نساء بنی مخزوم فی أبی سلیمان ما شئن فإنهن لا یکذبن وعلی مثل أبی سلیمان تبکی البواکی
أبو بکر هذلی می‌گوید: عمر بن خطاب شنید که زنان بنی مخزوم بر خالد بن ولید گریه می‌کنند لذا او هم برای خالد گریست و گفت: باید به زنان بنی مخزوم گفت که در باره أبی سلیمان هرجه خواستند انجام دهند که در این صورت دروغ نگفته‌اند و بر مثل أبو سلیمان باید گریه کنندگان گریه کنند.[۳۲]

عزاداری ابن مسعود برای مرگ عمر

پس از مرگ عمر، چون ابن مسعود کنار قبر وی ایستاد، برای او گریست.
فوقف ابن مسعود علی قبره یبکی
این مسعود کنار قبر عمر ایستاد و گریه کرد[۳۳]

عزاداری عبداللَّه بن رواحه بر حمزه

عبداللَّه بن رواحه بر حمزه گریست و اشعاری را در رثای او خواند.[۳۴]
گریه زنان و مردم مدینه با شنیدن خبر شهادت امام حسین علیه السلام
طبری در تاریخ خود نقل می‌کند:
لما قتل عبید الله بن زیاد الحسین بن علی و جیء برأسه إلیه دعا عبد الملک بن أبی الحارث السلمی فقال: انطلق حتی تقدم المدینه علی عمر بن سعید فبشّره بقتل الحسین - وکان عمرو أمیر المدینه -... قال عبد الملک فقدمت المدینه، فلقینی رجل من قریش فقال: ما الخبر؟ فقلت: الخبر عند الأمیر؛ فقال إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ قتل الحسین بن علی.
فدخلت علی عمرو بن سعید، فقال: ما وراءک، فقلت: ما سرّ الأمیر؛ قتل الحسین بن علی؛ فقال: ناد بقتله، فنادیت بقتله، فلم أسمع والله واعیه قط مثل واعیه نساء بنی هاشم فی دورهن علی الحسین...
چون عبید الله بن زیاد حضرت امام حسین بن علی علیهما السلام را به شهادت رساند و سر مطهر او را برای عبد الملک بن أبی الحارث سلمی بردند او گفت: آن‌ها را به سوی مدینه سوق دهید و خبر شهادت حسین را به مردم مدینه بدهید... عبد الملک می‌گوید به مدینه آمدم، شخصی از قریش با من مواجه شد و از من سؤال کرد: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد أمیر است؛ او معنای سخنم را فهمید و گفت: إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ حسین بن علی کشته شد.
بر عمرو بن سعید، حاکم مدینه وارد شدم، گفت: چه پشت سر داری؟ گفتم: آنچه که أمیر مخفی داشته است؛ حسین بن علی کشته شده است؛ او هم دستور داد تا در شهر مدینه جار بزنند و کشته شدن امام حسین را اعلام کنند.
به خدا سوگند! هرگز من در عمر خود ناله‌ای مانند صدای ناله زنان مدینه در خانه‌هایشان که برای شهادت امام حسین علیه السلام عزاداری می‌کردند نشنیدم...[۳۵]

عزاداری در اهل سنت

گریه و اشک از منظر علمای اهل سنت

فتاوای برخی از علمای اهل سنت در گریه و نوحه

در ابتدای این بحث به فتاوای برخی از علمای اهل سنت در زمینه گریه و نوحه توجه می‌کنیم تا ببینیم آیا گریه و بکاء برای میت گناه کبیره و نابخشودنی محسوب می‌شود؟!
نووی در کتاب «المجموع» آراء علما در مورد محدوده حرمت گریه و بکاء را جمع آوری کرده است:
۱ ـ جمهور علماء قائلند: حرمت بکاء و نوحه اختصاص به جایی دارد که شخص وصیت کرده باشد، برایش گریه و نوحه داشته باشند. نووی نیز همین قول را اختیار نموده است.
۲ ـ طائفه‌ای قائل شده‌اند: حرمت، اختصاص به جایی دارد که شخص به خودداری از نوحه و بکاء وصیت نکرده باشد.
۳ ـ طائفه‌ای دیگر بر این نظرند که: حرمت برای جایی است که بازماندگان، میت را به اوصاف و محاسنی توصیف کنند که در شرع جایز نیست؛ مثل این که بگوید: ای یتیم کننده فرزندان و ای بیوه کننده زن‌ها و ای خراب کننده آبادی‌ها و به این شکل به گریه افتد.
۴ ـ و طائفه‌ای دیگر بر این رأی و اعتقادند که: میت با شنیدن صدای گریه و بکاء اهل و عیال خود معذب گشته و به حال آن‌ها تأسف می‌خورد. و این قول و نظر محمد بن جریر و قاضی عیاض است.
و در پایان این نکته را اجماع علماء می‌داند:
وأجمعوا کلهم علی اختلاف مذاهبهم ان المراد بالبکاء بصوت ونیاحه لا مجرد دمع العین.
تمام علماء با وجود اختلاف در مذهب بر این نکته اجماع دارند که منظور از گریه و بکاء ممنوع، آن گریه و بکائی است که با صوت و نوحه سرائی باشد نه مطلق گریه.[۳۶]
پس معلوم می‌شود این گونه نیست که مطلق گریه و بکاء نزد علمای اهل سنت ممنوع و حرام باشد.

اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام‌در سال ۳۵۲هـ

ذهبی در شرح وقایع عزاداری سال ۳۵۲ هـ این‌چنین می‌نویسد:
قال ثابت: ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الهراسین والطباخین من الطبیخ، ونصبوا القباب فی الأسواق وعلقوا علیها المسوح، وأخرجوا نساء منشرات الشعور مضجات یلطمن فی الشوارع ویقمن المآتم علی الحسین علیه السلام، وهذا أول یوم نیح علیه ببغداد.
معز الدوله مردم را به بستن بازارها امر کرد و آسیابان‌ها را از آرد کردن و طباخ‌ها را از طبخ منع کرد، و علم‌های عزا را در بازارها برافراشتند. و زن‌ها در حالی که بر سر و صورت خود می‌زدند و مو پریشان کرده بودند به کوچه و خیابان ریختند و بر مصیبت حسین علیه السلام عزاداری کردند و نوحه خوانی نمودند و این اولین نوحه‌سرایی بود که در بغداد برگزار می‌شد.[۳۷]
اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام توسط سبط ابن جوزی (از علمای اهل سنت)
از سوی دیگر در بین علمای اهل سنت بعضی را شاهد هستیم که خود از عزاداران امام حسین علیه السلام‌بوده‌اند.
ابن کثیر در تاریخ خود چنین می‌نویسد:
در روز عاشورا از سبط ابن جوزی خواسته شد که بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگی شهادت امام حسین علیه السلام برای مردم سخن گوید. سبط ابن جوزی این خواسته را پذیرفت و بر بالای منبر تکیه زد، او پس از یک سکوت طولانی، دستمال خویش بر صورت نهاد و گریه شدیدی سرداد و آن‌گاه در حالی که می‌گریست این دو بیت شعر را سرود:
ویل لمن شفعاؤه خصماؤه‏
و الصور فی نشرالخلایق ینفخ‏
لابد أن ترد القیامه فاطم‏
و قمیصها بدم الحسین ملطخ‏
وای به حال کسی که شفیع اش دشمن او باشد! در هنگامه قیامت، که برای بیرون آمدن مردم از زمین در صور دمیده می‌شود.
سرانجام در قیامت فاطمه زهرا وارد محشر می‌شود، در حالی که پیراهن او به خون حسین علیه السلام‌آغشته است.
سپس سبط ابن جوزی از منبر پایین آمد و اشک ریزان به خانه خویش رفت.[۳۸]

عزادرای برای عبدالمؤمن (م ۳۴۶ هق)

عبدالمؤمن بن خلف، از فقیهان مذهب ظاهری و پیرو مکتب محمد بن داود است. نسفی قضیه تشییع جنازه و عزاداری او را نقل کرده است.[۳۹][۴۰]

عزادرای برای جوینی (م ۴۷۸ هق)

ذهبی از درگذشت جوینی و مراسم سوگواری او چنین یاد می‌کند:
فدفن بجنب والده، وکسروا منبره، وغلقت الأسواق، ورثی بقصائد، وکان له نحو من أربع مائه تلمیذ، کسروا محابرهم وأقلامهم، وأقاموا حولا، ووضعت المنادیل عن الرؤوس عاما، بحیث ما اجترأ أحد علی ستر رأسه، وکانت الطلبه یطوفون فی البلد نائحین علیه، مبالغین فی الصیاح والجزع.
او را کنار قبر پدرش به خاک سپردند، و در عزای او منبرش را شکستند، و بازارها را بستند، و در رثای او قصیده‌ها گفتند، و او که حدود چهار صد شاگرد داشت، آن‌ها همه قلم و دوات‌ها را شکستند، و یک سال اقامه عزا نمودند، و نیز یک سال تمام منادیل‌هایشان (پارجه‌هایی شبیه به چفیه) را از سر بر داشتند، و در این کار به حدی اسرار داشتند که أحدی جرئت گذاردن پارچه به روی سر را نداشت. و در طول این مدت طلبه‌های او در کوچه و بازار شهر می‌چرخیدند و نوحه سرایی می‌کردند و در صیحه و جزع افراط می‌کردند.[۴۱]
البته در مورد متن فوق قابل توجه است که اگر چه در اصل عزاداری شاگردان عبدالمؤمن بحثی نیست ولی بعضی از حرکات و افراط‌هایی که در متن بالا به آن پرداخته شده است مثل شکستن منبر و دوات و قلم‌ها و برداشتن چفیه‌ها به مدت یک سال و ممانعت از هر کسی تا یک سال از گذارن پارچه بر سر، هرگز قابل توجیه نمی‌باشد؛ لذا شاید علت این که ذهبی نیز تنها در این مورد نظر داده همیین باشد. لذا در این مورد گفته است:
قلت: هذا کان من زی الأعاجم لا من فعل العلماء المتبعین.
این گونه گارها از زی اعاجم است و از علمای تابع دین قابل انتظار نیست.[۴۲]

عزاداری برای ابن جوزی (م ۵۹۷ هق)

ذهبی دربارهٔ بازتاب مرگ او می‌نویسد:
وتوفی لیله الجمعه بین العشاءین الثالث عشر من رمضان...، وغلقت الأسواق، وجاء الخلق،... وکان فی تموز، وأفطر خلق، ورموا نفوسهم فی الماء... وباتوا عند قبره طول شهر رمضان یختمون الختمات، بالشمع والقنادیل
سبط بن جوزی در شب جمعه سیزدهم ماه رمضان فوت کرد... با درگذشت او، بازارها تعطیل گردید و جمعیت زیادی در مراسم او حضور یافتند، فراوانی مردم و فزونی گرما سبب شد که بسیاری از سوگواران روزه خویش را خوردند! بعضی خود را به دجله انداختند.. از کفن اندکی ماند... مردم تا پایان ماه رمضان در کنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قندیل آوردند و قرآن را ختم کردند. مراسم عزادرای را روز شنبه برپا کردیم، سخنرانان دربارهٔ او به سخن پرداختند، جمعیت بسیاری شرکت جستند و دربارهٔ او مرثیه‌ها گفته شد...[۴۳]

گریه آسمان در وفات عمر بن عبد العزیز!!!

عن خالد الربعی قال: مکتوب فی التوراه إن السماء والأرض لتبکی علی عمر بن عبد العزیز أربعین صباحا!!!
خالد ربعی می‌گوید: در تورات آمده است که آسمان و زمین در مرگ عمر بن عبد العزیز چهل شبانه روز خواهد گریست!!![۴۴][۴۵]

گریه آسمان در وفات ابن عساکر متوفای۵۷۱ هـ!!!

قال ولده: وکان الغیث قد احتبس فی هذه السنه؛ فدرّ وسحّ عند ارتفاع نعشه؛ فکأن السماء بکت علیه بدمع وابله واطشه.
فرزندش می‌گوید: باران در این سال محبوس شد؛ تا این که بعد از وفات ابن عساکر و برداشتن نعش و جنازه او آسمان به شکلی باریدن گرفت که گویی اشک چشمان آسمان بود که به شدت و وفور باریدن گرفت.[۴۶]

برخورد دوگانه علماء اهل سنّت

امّا با این تفاصیل چه می‌شود که مورخان بزرگ اهل سنّت، وقتی عزاداری و ماتم سرایی شیفتگان امام حسین علیه السّلام را ذکر می‌کنند این امر موجّه را بر نتافته و موضع گیری تند و خشن خویش، را نمی‌توانند مخفی نمایند؟!!
ذهبی وقتی قضیه عزاداری مردم بغداد برای امام حسین علیه السلام‌را نقل می‌‏کند، می‌‏نویسد:
سنه اثنتین وخمسین وثلاثمئه: فیها یوم عاشوراء، ألزم معز الدوله، أهل بغداد بالنَّوح والمآتم، علی الحسین بن علی رضی الله عنه، وأمر بغلق الأسواق، وعلّقت علیها المسوح، ومنع الطباخین من عمل الأطعمه، وخرجت نساء الرافضه، منشّرات الشعور، مضخّمات الوجوه، یلطمن، ویفتنّ الناس، وهذا أول ما نیح علیه، حوادث سال ۳۵۲ هـ : در روز عاشورای این سال معز الدوله، أهل بغداد را به نوحه و مآتم بر حسین بن علی، ملزم نمود، و أمر کرد تا بازارها را ببندند، علامت‌های عزا را بیاویزند و طباخان را از طبخ غذا منع نمودند. و زنان شیعه با موهای پریشان و... از خانه خارج شدند و مردم را به فتنه انداختند. و این اولین موردی بود که نوحه سرایی می‌شد.
اللهم ثبت علینا عقولنا.
خدایا به ما عقل‌های پابر جا عنایت کن![۴۷]
و یا ذهبی در جای دیگر در مورد عزاداری روز عاشوراء می‌نویسد:
أقامت الرافضه الشعار الجاهلی یوم عاشوراء…
رافضی‌ها (شیعیان) شعار جاهلیت را در روز عاشوراء برافراشتند...[۴۸]
تمادت الرافضه فی هذه الأعصر فی غیهم بعمل عاشوراء باللطم والعویل
رافضی‌ها (شیعیان) در این دوران در ضلالت و گمراهی خود با عمل کردن به اعمالی چون لطمه و گریه و ناله امتداد یافت.[۴۹]
ذهبی در بیان حوادث سال ۳۸۸ هـ این‌گونه می‌گوید:
وجعلت بإزاء یوم عاشوراء یوماً بعده بثمانیه أیام نسبته إلی مقتل مصعب بن الزبیر، وزارت قبره بمسکن کما یزار قبر الحسین علیه السلام...
در مقابل روز عاشوراء هشت روز بعد از این روز را به عنوان روز قتل مصعب بن زبیر قرار دادند و در این روز همان‌گونه که قبر [امام] حسین [علیه السلام] زیارت می‌شود قبر مصعب بن زبیر را در منطقه «مَسکِن» زیارت می‌نمایند...[۵۰]
هم‌چنین ابن کثیر تعبیری این‌چنین دارد:
عملت الرافضه بدعتهم الشنعاء...
رافضی‌ها (شیعیان) بدعت زشت و شنیع خود (عزاداری در عاشوراء) را عملی ساختند...[۵۱]
اتابکی از علمای قرن نهم اهل سنت از اقامه عزاء توسط زنان و مردان بغداد این گونه یاد می‌کند:
السنه الثالثه من ولایه علی بن الإخشیذ علی مصر وهی سنه اثنتین وخمسین وثلثمائه فیها فی یوم عاشوراء ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الطباخین من الطبخ ونصبوا القباب فی الأسواق و... المأتم علی الحسین بن علی رضی الله عنه... وکل منهم رافضی خبیث
سال سوم از زمام‌داری علی بن اخشید بر مصر یعنی سال ۳۵۲ هـ ؛ در این سال معز الدوله مردم را الزام نمود تا بازار را ببندند و نان پخت نگردد و قبه‌های عزا در سراسر بازار برافراشته و مجالس عزای حسین بن علی برگزار شود... و تمام این‌ها رافضی و خبیث هستند. [۵۲]
حال اینان که در باره مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام‌تعبیراتی این‌گونه تند و متعصبانه دارند، در بیان صحنه‌های سوگواری و عزاداری مردم برای عالمان سنی مذهب که در بالا گذشت و تند و افراطی‌ترین تعبیرات و مبالغات حتی گریه آسمان به خاطر عزای آنان را بدون هیچ تحلیل و یا نقدی ذکر کردند و به راحتی از کنار آن گذشتند.

چکیده پژوهش

از مجموع نمونه‌های ذکر شده در بخش‌های پیشین، مشروعیّت عزاداری و گریه بر میّت مسلمان استفاده می‌‏شود، چرا که تمامی موارد مستند به صحنه‌هایی ملموس از سیره عملی پیامبران مخصوصاً خاتم آنان نبی معظّم اسلام است، و کج‌اندیشی‌ها و سطحی نگری‌های گروهی اندک را که به بهانه خرافه‌زدایی از دین، بی‌مهابا بر هر عقیده و فکر مخالفی می‌‏تازند را رد می‌‏کند.
از مباحث فوق نکات مهمّ و قابل توجّهی استفاده شد:
۱ ـ گریه در مصیبت‌ها و مرگ آشنایان پسندیده و ممدوح است.
۲ ـ سیره عملی پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در مرگ فرزندش امام حسین علیه السلام، سخن کسانی که عزاداری را بدعت می‌‏دانند به چالش کشیده و مهر بطلان بر آن می‌زند.
۳ ـ لطافت روح انسانی و تأثّر طبیعی در برابر مصائب، امری فطری و جزئی از حقیقت انسان و رحمتی از سوی خداست.
و در آخر این‌که عزاداری برای امام حسین علیه السلام نه تنها، آن‌گونه که ابن تیمیه و پیروان او می‌گویند بدعت نمی‌باشد، بلکه از آن‌جا که نزد شیعه، عدل و هم‌سنگ قرآن کریم و مفسران آن، عترت پیامبر اکرم می‌باشند؛ و همینان هستند که سنت نبوی را برای ما تبیین و تفسیر می‌نمایند، و قول اینان است که به نص رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیث صحیح و متواتر که فرمود: «أخبرنی اللطیف الخبیر أنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» برای ما حجیت شرعی دارد. پس در این صورت هرآن‌چه با سند صحیح از ناحیه آنان به دست ما رسید، همان حجت شرعی بین ما و خداوند خواهد بود، و به حجیت قرآن کریم و سنت صحیح نبوی اضافه خواهد گردید. حال بزرگ‌داشت ما نسبت به مراسم عزاداری سید و سالار شهدای کربلاء حضرت ابا عبدالله الحسین نیز، این‌گونه است؛ چرا که أحادیث صحیح السند و متواتر از ناحیه أئمه معصومین علیهم السلام وارد شده است، که مثل آن در إقامه مجالس عزاء و بکاء برای هیچ‌کس غیر از این بزرگوار وارد نشده است.
پس حکم شرعی نزد ما این است که: برگزاری مراسم عزاداری برای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام‌که در آن ذکر مناقب و فضائل نبی اکرم صلی الله علیه وآله و أهل بیت معصومین علیهم السلام و احکام دین و شریعت گفته می‌شود، و در پایان نیز مصائب آن بزرگوار خوانده می‌شود و بر آن گریه می‌کنند، عمل مستحب مؤکدی است، که از أفضل القربات إلی الله تعالی محسوب می‌گردد.

پانویس

  1. مجمع الزوائد، ج 9، ص 118.
  2. کنز العمال، ج 13، ص 176.
  3. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 107.
  4. المناقب خوارزمی، ص 65.
  5. ینابیع الموده،ج 1، ص 134.
  6. مجمع الزوائد، ج 9، ص189.
  7. مجمع الزوائد، ج 9، ص189.
  8. المعجم الکبیر، طبرانی، ج 3، ص109.
  9. مسند ابن راهویه، ج 4، ص 131.
  10. المعجم الکبیر، طبرانی، ج 3، ص107.
  11. مجمع الزوائد، ج 9، ص187.
  12. ابن عساکر، ترجمه الإمام الحسین علیه السلام، ج7، ص 260.
  13. سنن ترمذی، ج 12، ص 195، کتاب فضائل الصحابه باب مناقب الحسن و الحسین.
  14. مجمع الزوائد، هیثمی، ج 9، ص 187.
  15. مجمع الزوائد، هیثمی، ج 9، ص 187.
  16. الصواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیثمی، ص 193.
  17. مناقب علیّ بن أبی طالب علیهما السلام، مغازلی، ص 66.
  18. ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج 3، ص 47.
  19. ذخائر العقبی، ص 19.
  20. ینابیع المودّه، ج 2، ص117.
  21. تهذیب الکمال، مزّی، ج ۲۰، ص ۳۹۹.
  22. البدایه والنهایه، ج ۹، ص ۱۲۵.
  23. تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۱، ص386.
  24. ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج ۳، ص ۱۰۲.
  25. الاصابه، ابن حجر، ج ۲، ص ۴۳۸.
  26. لسان المیزان، ج۲، ص 451.
  27. اخبار مکه، فاکهی، ج‏۳، ص 80.
  28. السیره النبویه، ج ۴، ص 305.
  29. تذکره الخواص، ص ۱۰۲.
  30. المصنف، ابن أبی شیبه کوفی، ج ۳، ص ۱۷۵ و ج ۸، ص ۲۱.
  31. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص336.
  32. الأغانی، ج ۲۲، ص 98.
  33. العقد الفرید، ج ۴، ص‏283.
  34. السیره النبویه، ج ۳، ص 171.
  35. تاریخ طبری، ج ۳، ص 342.
  36. المجموع، نووی، ج ۵، ص 308.
  37. تاریخ الإسلام، ج ۲۶، ص11.
  38. البدایه و النهایه، ج ۱۳، ص ۲۰۷ (حوادث ۶۵۴ هجری قمری).
  39. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج ۱۰، ص ۲۷۲.
  40. سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص 480.
  41. سیر أعلام النبلاء، ج ۱۸، ص476.
  42. سیر أعلام النبلاء، ج ۱۸، ص476.
  43. سیر أعلام النبلاء، ج ۲۱، ص 379.
  44. الروض الفائق، ص ۲۵۵.
  45. الغدیر، ج ۱۱، ص ۱۲۰.
  46. معجم الأدباء، ج ۴، ص۴۱، مطرت بناحیه بلخ دما عبیطا سنه ۲۴۶، ص 17.
  47. العبر فی خبر من غبر، ذهبی، ج ۱، ص ۱۴۶، عدد الأجزاء: ۴، مصدر الکتاب: موقع الوراق.
  48. تاریخ الإسلام، ذهبی، ج ۲۶، ص ۴۳.
  49. العبر، ذهبی، ج ۳، ص ۴۴.
  50. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج ۲۷، ص 25.
  51. البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۱۱، ص 302.
  52. النجوم الزاهره (جمال الدین اتابکی)، ج ۲، ص 334.
منبع: سایت سنت - تاریخ برداشت: 95/04/05
بازگشت به بدعت