فرهنگ مصادیق:ارتداد
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ارتداد فطری و معیار آن |
| ۲ | ارتداد-کتاب |
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه وتدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی ازمنکر
کلمات کلیدی: ارتداد، مرتد، ملّی، فطری، کفر، اسلام، اعدام، آزادی.
محتویات
ارتداد در لغت
ارْتِدَاد و رِدَّه: بازگشتن به راهی است که از آنجا آمده است، ولی- رِدَّه- ویژه برگشتن به کفر است و- ارتداد- هم در این معنی و هم در غیر این معنی بکار میرود.[۱]
ارتداد در اصطلاح
فقهای شیعه و اهل سنت در تعریف ارتداد عبارتهایی گوناگون به کار بردهاند که همه آن تعبیرها به یک معنا باز میگردد، و آن خارج شدن فرد مسلمان از اسلام و ورود به کفر است.
محقق حلّی در تعریف مرتد میگوید: «هو الّذی یکفر بعدالإسلام؛ مرتد کسی است که پس از اسلام کافر میشود».[۲]
امام خمینی نیز مینویسد: «المرتد هو من خرج عنالإسلام واختار الکفر؛ مرتد کسی است که از اسلام خارج شده و کفر رابرگزیده است.»[۳]
ابن قدامه از فقهای حنبلی در تعریف ارتداد مینویسد: «المرتد هوالراجع عن دین الاسلام الی الکفر؛ مرتد کسی است که از دین اسلام به کفر باز گردد.»[۴]
حرمت ارتداد
یکی از بزرگترین گناهان در دین مبین اسلام، ارتداد است که مجازات سنگینی در دنیا و آخرت برای آن وضع شده است.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد میرود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.»[۵]
علّامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق مینویسد: « این جمله تهدیدی است علیه مرتدین، یعنی کسانی که از دین اسلام برگردند، به اینکه اگر چنین کنند عملشان حبط میشود، و تا ابد در آتش خواهند بود.»[۶]
ارتداد در قرآن کریم
قرآن از ارتداد با الفاظ و تعبیرهایی گوناگون یاد کرده است، که از مجموع آنها چنین معنایی برمیآید: خروج از دین الهی و رجوع به کفر. این الفاظ و تعبیرها بدین شرح است:
برگشت از دین؛ مانند
« وَلَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ؛ و آنان [مشرکان] پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند و کسانی از شما که از دین خود باز گردند و در حال کفر بمیرند آنان کردارشان در دنیا و آخرت تباه میگردد ....»[۷]
برگشت به عقب
این معنا با تعابیری گوناگون بیان شده است، از جمله:
أ. «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ؛ بیگمان کسانی که بعد از روشن شدن حقیقت به عقب بازگشتند شیطان آنان را فریفت.»[۸]
ب. «وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَی عَقِبَیْهِ؛ و قبلهای را که بر آنبودی مقرر نکردیم جز این که افرادی که از پیامبر پیروی میکنند از آنان که به عقب باز میگردند مشخص شوند. [۹]
ت. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کسانی که کفر ورزیدهاند اطاعت کنید شما را از عقیدهتان باز میگردانند و زیان کار خواهید گشت.» [۱۰]
ث. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ؛ و از میان مردم کسانی هستند که خدا را تنها با زبان میپرستند، همین که خیری به او رسد بدان اطمینان یابد و چون بلایی بدو رسد روی برتابد [و به کفر روی آورد].»[۱۱]
کفر پس از ایمان
این تعبیر نیز در آیات متعددی در مورد ارتداد به کار رفته است، از جمله:
أ. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا؛ بسیاری از اهل کتاب از روی حسد دوست دارند که شما را پس از ایمان به حال کفر باز گردانند.»[۱۲]
ب. «کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْمًا کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ؛ چگونه خداوند قومی را که بعد از ایمانشان کافر شدند هدایت میکند.[۱۳]
کفر پس از اسلام
این تعبیر دو بار در مورد ارتداد در قرآن بیان شده است:
«وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ؛ آنان قطعاً سخن کفرآمیز گفتند و پس ازاسلام آوردنشان کافر شدند.»[۱۴]
بازگشت به آیین و مذهب کفّار
«قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا؛ سران قوم او [شعیب] که تکبر میورزیدند گفتند: ای شعیب، تو و کسانی را که با تو ایمان آوردهاند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد مگر این که به کیش ما باز گردید.[۱۵]
کافر شدن
کافر شدن در بیشتر آیات قرآن به معنای کفر اصلی آمده است؛ اما در برخی از آیات مراد از آن کفر پس از اسلام و ارتداد است، از جمله:
أ. «وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ و گروهی از اهل کتاب گفتند: در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید، شاید آنان [از اسلام] باز گردند.»[۱۶]
ب. «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ؛ اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما میگشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید.» [۱۷]
گوسالهپرستی
قرآن از ارتداد بنیاسرائیل در عهد موسی (علیه السلام) با تعبیر گوسالهپرستی یاد کرده است:
أ. «وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ؛ و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما با پرستش گوساله به خود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید.»[۱۸]
ب. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ؛ کسانی که گوساله را معبود خود قرار دادند به زودی خشم پروردگار به آنها میرسد.»[۱۹]
ارتداد در روایات اسلامی
دربارهٔ ارتداد، واژگان و تعبیرهایی گوناگون بدین شرح در روایات وارد شده است:
مادّه «ردّ» و مشتقات آن
رایجترین تعبیر دربارهٔ ارتداد واژه «ردّ» و دیگر مشتقات آن است که در روایات متعددی به کار رفته و اصطلاح «ارتداد» در فقه اسلامی نیز برگرفته از همین روایات و برخی آیات قرآن است؛ مانند سخن امیر مؤمنان علی (علیه السلام) که میفرماید:
«اذا ارتدَّت المرأه عن الاسلام، لم تقتل و لکن تحبس أَبداً؛هر گاه زن مرتد شود کشته نمیشود، بلکه برای همیشه زندانی میشود.»[۲۰]
هم چنین در روایتی دیگر آمده است: «لایحل دم امریءٍ مسلم إلّافی إحدی الثلاث ... رجل ارتدّ بعد اسلامه؛خون مسلمانی مباح نمیگردد، مگر به یکی از سه چیز ... یکی از آنها مردی است که پس از اسلام مرتد شده است.»[۲۱]
امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نیز فرمودهاند:المرتد یستتاب فإن تاب و إلّاقتل ...؛ مرتد توبه داده میشود، پس اگر توبه کرد رها و در غیر این صورت کشته میشود ....»[۲۲]
انکار و تکذیب نبوّت
از تعبیرهایی که دربارهٔ ارتداد آمده تکذیب و انکار نبوت است، مانند: «من جحد نبیاً مرسلًا نبوته و کذّبه فدمه مباح ...؛ کسی که نبوت پیامبری مرسل را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است ....»[۲۳]
خروج، بازگشت و اعراض از اسلام
در برخی روایات، پرسشهایی در قالب تعبیرهایی هم چون:
«رجل ... خرج عنالإِسلام؛ مردی که از اسلام خارج شده است».[۲۴]
«رجل رجع عن الإِسلام؛ مردی که از اسلام بازگشته است».[۲۵]
در مورد ارتداد از امامان معصوم علیهم السلام پرسشهایی شده است و آنان به این پرسشها پاسخ دادهاند.
برائت جستن از دین خدا (اسلام): مانند
«من بریء من دین اللَّه فهو کافر ...؛ کسی که از دین خدا (اسلام) برائت جوید کافر است».[۲۶]
تبدیل دین (اسلام) به دینی دیگر: مانند
«من بدّل دینه فاقتلوه؛ کسی که دین خودش (اسلام) را به دینی دیگر تبدیل کند او را بکشید.»[۲۷]
کافر و مشرک شدن: مانند
«رجل ولد علی الإِسلام ثمّ کفر و أَشرک ...؛ مردی بر فطرت اسلام متولد شده، سپس کافر و مشرک شده است ....»[۲۸]
موجبات ارتداد
فقهای اسلامی امور متعددی را از موجبات ارتداد برشمردهاند؛ از جمله:
۱ـ ترک و انکار اسلام ؛
۲ـ انکار اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد؛
۳ـ انکار ضروریات دین؛
اموری که تنها امامیه اعتقاد به آن را لازم شمرده و جزء مذهب بودن در نظر آنان مسلّم و روشن است ضروریات مذهب نامیده میشود. برخی از فقها انکار ضروری مذهب را نیز به طور مطلق موجب کفر و خروج از اسلام دانستهاند. از این گروه میتوان از صاحب حدائق و علامه نام برد. دلیل آنان این است که ضروریات مذهب امامیه نیز از اموری است که با ادلّه متقن از کتاب و سنت ثابت شده است و انکار آن در حقیقت انکار سخن خداوند و انکار «بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» است، از این رو رد آن مانند رد دیگر ضروریات دین موجب کفر خواهد شد.
صاحب جواهر در این مسئله تفصیل قائل شده، مینویسد: «اگر انکار ضروری مذهب از سوی شخص امامی مذهب صورت پذیرد فرد کافر و مرتد است» . مفهوم کلام ایشان این است که اگر غیر امامی ضروریات مذهب را انکار کند کافر نخواهد بود.[۲۹]
برخی از معاصران، انکار برخی ضروریات مذهب، هم چون ولایت امیر مؤمنان علیه السلام از سوی غیر امامی مذهب را تنها موجب ارتداد از ولایت دانسته و در این مورد آوردهاند: آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ ...» امامت را ثابت میکند و افرادی که آن را نپذیرند مرتد از ولایت میشوند، ولی مشمول آیه «وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ ...» که به ارتداد از اصل دین و خطوط کلی آن ناظر است نیستند، از این رو این افراد حکم کافر را نخواهند داشت، بنابراین هر یک از مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی و که مذهب خود را اسلام میپندارند مرتد از ولایت هستند و حکم فقهی، مانند نجاست، وجوب جنگ با او و مانند آن را ندارند، زیرا این احکام برای ارتداد از دین است؛ نه از ولایت. البته ارتداد از ولایت حکم کلامی دارد که در قیامت محفوظ است.
از میان نظریات بالا، نظریه صاحب جواهر با اصول و قواعد مطرح شده در این باب سازگارتر است، از این رو انکار ضروری مذهب تنها از سوی شخص امامی مذهب موجب ارتداد خواهد بود، زیرا ضروری مذهب در نزد او جزء ضروریات دین است، که در نتیجه انکار آن، انکار ضروری دین محسوب میشود، اما اگر غیر امامی مذهب این ضروریات را انکار کند نه تنها موجب ارتداد از دین نخواهد بود، بلکه ارتداد از ولایت نیز در مورد وی صدق نخواهد کرد.[۳۰]
۴ـ سبّ و تمسخر خداوند، انبیای الهی، امامان، ملائکه یا ضروریات دین؛
۵ ـ سجده بر بت، عبادت خورشید؛
۶ ـ هتک حرمت قرآن، مانند افکندن آن در قاذورات یا آتش زدن و پایمال کردن آن؛
۷ـ انکار صفتی از صفات خداوند، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، جسم دانستن خداوند؛
۸ ـ رد و تکذیب قرآن، طعن زدن در دین؛
۹ـ حلال شمردن حرامهای قطعی دین، حرام شمردن حلالهای قطعی دین و ..[۳۱]
اقسام مرتدّ
«مرتدّ» به دو قسم «فطری» و «ملّی» تقسیم میشود:
۱ـ «مرتد فطری» کسی است که پدر و مادرش یا یکی از آن دو در حال انعقاد نطفهاش مسلمان بوده و خود بعد از بلوغ اظهار اسلام کند، سپس از اسلام خارج شود.
۲ـ «مرتد ملّی» کسی است که پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه وی کافر بوده و خود بعد از بلوغ اظهار کفر کرده و کافر اصلی شده، سپس اسلام آورده و پس از آن به کفر برگشته است، مانند کسی که در اصل مسیحی بوده و مسلمان شده و سپس به مسیحیت بازگشته است.[۳۲]
احکام شرعی ارتداد
۱ـ ارتداد با شهادت دو مرد عادل و نیز اقرار ثابت میشود و احوط دو مرتبه اقرار است و با شهادت زنها ـ جداگانه یا با ضمیمه مرد ـ ثابت نمیشود. [۳۳] ۲ـ مرتد فطری اگر مرد باشد در ظاهر توبهاش پذیرفته نیست و باید کشته شود. مرتد ملی اگر توبه کند توبهاش پذیرفته میشود و اگر از توبه کردن امتناع کند احتیاط این است که سه روز توبهاش دهند، اگر نپذیرفت در روز چهارم کشته میشود. [۳۴] ۳ـ زن اگر مرتد شود؛ چه مرتد فطری و چه ملی، کشته نمیشود، بلکه به حبس ابد محکوم میگردد، در اوقات نمازها او را کتک میزنند، در معیشت بر او تنگ گرفته میشود و توبهاش پذیرفته است. بنابراین، اگر توبه نماید از زندان آزاد میگردد. [۳۵] ۴ـ شرایط حکم به ارتداد الف. بلوغ ب. عقل ت. اختیار ث. قصد بنابراین، ارتداد بچه ـ اگر چه نزدیک بلوغش باشد ـ دیوانه در حال دیوانگی، شخص مجبور و نیز آنچه که بدون قصد واقع میشود، اعتبار ندارد. [۳۶]
عوامل و زمینههای ارتداد
مهمترین و مطمئنترین راه مبارزه با ارتداد شناخت عوامل یا زمینههای آن است؛ اگر انسان مؤمن بتواند به خوبی به زمینهها و عوامل این انحراف دینی پیببرد و ریشههای آن را بشناسد خواهد توانست با آنها به مبارزه برخیزد و ایمان خود را در برابر آنها صیانت بخشد، بر همین اساس قرآنکریم هرگاه از پدیده ارتداد سخن به میان آورده یا از ارتداد برخی افراد یا اقوام یاد کرده به منشأ و عوامل این انحراف نیز اشاره کرده است تا مؤمنان با شناخت کامل سرچشمه ارتداد از دین، راههای رویارویی با آن را بیاموزند. عواملی که قرآن از آنها به عنوان منشأ ارتداد یاد کرده است گاهی عوامل بیرونی بوده که مؤمنان را به ترک دین و پذیرفتن عقیدهای دیگر وا میدارد و گاهی درونی بوده که از باطن، شخص مسلمان را وسوسه کرده و به سوی انحراف و ارتداد از دین سوق میدهند. این عوامل یا زمینهها عبارت اند از:
شیطان
شیطان نخستین منشأ و عامل ارتداد و انحراف مؤمنان به شمار میرود. از آغاز آفرینش انسان، شیطان همواره کوشیده است تا انسان را از مسیر توحید و دین الهی منحرف سازد، چنانکه قرآن در آیاتی پرشمار این هدف را از زبان خود او بیان کرده است؛ از جمله پس از آن که خداوند آدم (علیه السلام) را آفرید و به همه فرشتگان فرمان سجده بر آدم داد، شیطان که بر اثر امتناع از سجده از درگاه الهی رانده شد چنین سوگند یاد کرد:
«فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛ پس به عزتت سوگند که همه انسانها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مُخلَص.» [۳۷]
بنابراین، هر گناهی که از انسان سر میزند، ریشه در وسوسههای شیطان دارد؛ از آن جمله، گناه بزرگ ارتداد از دین است. بیان قرآن کریم در این باره چنین است:
«إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ؛ بیگمان، کسانی که پس از روشن شدن راه هدایت برای آنان، به حقیقت پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهای دور و درازشان انداخت.»[۳۸]
قرآن هم چنین با اشاره به داستان برصیصای عابد میفرماید:
«کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛ [کار آن منافقان] هم چون مثل شیطان است که به انسان گفت: کافر شو [تا مشکلات تو را حل کنم]؛ اما هنگامیکه کافر شد، [شیطان] گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم.»[۳۹]
از ابنعباس روایت شده که مراد از «انسان» در این آیه برصیصای عابد است که بر اثر عبادت خدا دعایش مستجاب میشد، ولی با پیروی از شیطان مرتکب گناهی بزرگ شد و چون خواستند وی را به جرم آن گناه به دار آویزند برای نجات از مرگ، تن به سجده بر شیطان داد و با آن سجود، از عبودیت خداوند بیرون رفت و مرتد شد.[۴۰]
سلاطین جور
یکی دیگر از عوامل گمراهی و ارتداد مؤمنان حکمرانانی هستند، که برای تداوم و استمرار سیطره و بسط و گسترش حاکمیت جائرانه خود کوشیدهاند مردم را در نادانی و کفر نگاه دارند و اگر در برههای از زمان کسانی هدایت شده و به پیامبران الهی علیهم السلام ایمان آوردهاند آنان کوشش کردهاند تا آن گروه موحد را از مسیر توحید و راه حق و هدایت باز دارند.
نمونهای از این حاکمان کفرپیشه فرعون است. او پس از بعثت موسی علیه السلام و دعوت مردم به یکتاپرستی، با ایجاد جو رعب و وحشت تلاش فراوان کرد تا مانع ایمان آوردن بنیاسرائیل به موسی شود، آنچنان که در آغاز تنها شماری اندک به موسی علیه السلام ایمان آوردند و همین گروه اندک نیز از فرعون نسبت به باز گرداندن خود به کفر در بیم و هراس بودند، چنان که قرآن میفرماید:
«فَمَا آمَنَ لِمُوسَی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ؛ [در آغاز] هیچکس به موسی ایمان نیاورد مگر گروهی اندک از فرزندان قوم او، بیمناک از فرعون و اطرافیانش که مبادا آنها را [با فشار و تبلیغات گمراه کننده] از آئینشان منحرف سازند. فرعون در زمین برتریجویی داشت و او از اسرافکاران بود».[۴۱]
مراد از «یفتنهم» در این آیه منحرف ساختن از دین و آیین موسی با تهدید و ارعاب است.[۴۲]
فرعون هم چنین هرگاه فردی را مؤمن به موسی مییافت همه ابزار ممکن را به کار میگرفت تا او را از دین الهی به کفر و جهالت بازگرداند، از این رو از ایمان آوردن گروهی از ساحران به موسی (علیه السلام) سخت برآشفت و آنان را تهدید کرده و گفت:
«آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَی؛ آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ مسلماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. به یقین دستها و پاهایتان را به طور مخالف قطع میکنم و شما را از تنههای نخل به دار میآویزم و خواهید دانست که مجازات کدام یک از ما دردناکتر است.»[۴۳]
البته ساحران از تهدید فرعون نهراسیده و بر ایمان خود پایدار ماندند.
دوستان گمراه
شخصیت انسان را امور مختلفی شکل و سامان میدهند که از مهمترین آنها همنشین و دوست است که ناگزیر از آنان تأثیر پذیرفته و بخش مهمی از عقاید، افکار و صفات اخلاقی خود را از آنان میگیرد، چنان که علم و تجربه و مشاهدات حسی گواه آن است. این تأثیر پذیری بدان حد است که از حضرت سلیمان علیه السلام نقل شده که فرمود:
«لاتحکموا علی رجلٍ بشیءٍ حتی تنظروا الی من یصاحب، فانّما یعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ینسب الی اصحابه و أخدانه؛ دربارهٔ کسی قضاوت نکنید تا ببینید با چه کسانی همنشین است، زیرا انسان به وسیله دوستان و یاران و رفیقانش شناخته میشود.»[۴۴]
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرمود: «من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه فانظروا الی خلطائه، فان کانوا اهل دین اللّه فهو علی دین اللّه و إن کانوا علی غیر دین اللّه فلاحظّ له من دین اللّه؛هرگاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید دوستانش را بنگرید؛ اگر آنان اهل دین و آئین خدا بودند او نیز پیرو آئین خداست و اگر بر آئین خدا نباشند او نیز از دین خدا بیبهره است.»[۴۵]
طبق این روایت نقش دوست چنان مهم است که اگر کسی با افراد بیدین و گمراه معاشرت و همنشینی داشت نمیتوان از او دین و ایمان انتظار داشت، زیرا آن دوستان او را به همان راهی میکشانند که خود در آن گام برمیدارند، بنابراین، دوست گمراه و بیاعتقاد به دین الهی ممکن است انسان را به کفر و ارتداد نیز کشانده و به عذاب دردناک الهی گرفتار سازد، چنانکه قرآنکریم دربارهٔ فردی که بر اثر دوستی و همنشینی با شخصی گمراه و کافر، از اسلام دست کشید و مرتد گشت میفرماید:
«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا * یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا؛ و روزی که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. ای وای بر من، کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یاد حق گمراه ساخت بعد از آن که آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است».[۴۶]
در شأن نزول این آیات آمده است که دو نفر از مشرکان به نام «عقبه» و «أُبی» دوستی و مراودت بسیار نزدیکی داشتند. روزی عقبه بدون اطلاع دوست خود دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را پذیرفت و مسلمان شد. أُبی با آگاهی از این جریان، سخت ناراحت شد و دوست خود را واداشت که از اسلام بازگردد. عقبه نیز برای حفظ رابطه دوستی خود با أُبی و براثر وسوسهها و فشارهای او از اسلام دست کشید و به پیامبر اسلام توهین کرد و بدین وسیله مرتد گشت. در این هنگام آیات بالا نازل شد و از سرنوشت عقبه در قیامت خبر داد.[۴۷]
آیات دیگری از قرآن نیز بر این مطلب دلالت دارد، که دوست میتواند انسان را از راه هدایت منحرف ساخته و گرفتار عذاب دردناک الهی کند.[۴۸]
دنیا طلبی و هوا پرستی
دوستی دنیا و دلبستگی به آن اصل و ریشه هر گناه و انحرافی است، چنانکه پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«حُبّ الدنیا هو مفتاح کلّ سیّئه و رأس کلّ خطیئه؛ دنیا دوستی منشأ هر خطا و کلید هر گناهی است.»[۴۹]
دلبستگی به دنیا سبب میشود انسان به انحراف کشیده شده و هر گناهی را مرتکب شود. سببب مهم و عمده مخالفت بیشتر انسانها با پیامبران الهی و استمرار آنان بر کفر نیز همین بود که پیام و رسالت انبیا علیهم السلام را معارض با منافع دنیوی خویش میدیدند و به همین سبب با تمام توان به مقابله با پیامبران بر میخواستند، هم چنین اگر کسی بعد از شناخت و پذیرش ادیان الهی، راه ارتداد و انحراف را در پیش گیرد نیز علت عمده آن همین دنیادوستی و برگزیدن و برتری دادن دنیا بر آخرت است، چنان که خداوند سبحان میفرماید:
«مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ * ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛ هر کس پس از ایمان آوردن کفر ورزد ... پس برای آنان غضب الهی و عذابی بزرگ خواهد بود. این بدان جهت است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خدا افراد کافر را هدایت نمیکند.»[۵۰]
قرآن کریم برخی از مصادیق ارتداد از دین را نیز که منشأ آن دلبستگی به زندگی دنیا بوده یادآور شده است و با ذکر نمونهای میفرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ؛ و خبر آن کس که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن آیات عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر میخواستیم مقام او را با این آیات بالا میبردیم؛ اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.»[۵۱]
مراد از این شخص، طبق روایات تفسیری، «بلعم باعورا» است، که از علمای بنیاسرائیل و از پیروان حضرت موسی (علیه السلام) بود و آن حضرت از او به عنوان مبلّغی نیرومند در راه تبلیغ دین خدا استفاده میکرد، لیکن بر اثر علاقه به مقام و مال دنیا به فرعون متمایل گشت و در صف مخالفان موسی (علیه السلام) و تکذیب کنندگان آیات الهی قرار گرفت.[۵۲] امامباقر علیه السلام در این باره فرمود: «هر چند این آیه در مورد بلعم باعورا است، لیکن خداوند آن را به عنوان مثال برای همه موحدانی آورده که هواپرستی و دنیاطلبی را بر هدایت الهی مقدم میدارند.[۵۳]
سختیها و ناملایمات
برخی افراد به دین از دریچه منافع مادی و رفاه و آسایش ظاهری مینگرند، از این رو معیار و نشانه حقانیت آن را روآوردن دنیا پنداشته، هرگاه در سایه دین الهی دنیا به آنها اقبال کرده و پیشرفت مادی و رفاه و آسایش به دست آید آن را نشانه حقانیت اسلام میشمارند و به دین چنگ میزنند، اما اگر دنیا از آنان روگرداند و گرفتار رنج شوند، از دین رویگردان میشوند. اینان ایمانشان آلوده به شرک است، چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ؛ و بعضی از مردم خدا را تنها به زبان [و نه براساس ایمان قلبی] میپرستند، از این رو هر گاه دنیا به آنان روکند اطمینان مییابند، اما اگر مصیبتی به آنها برسد دگرگون میشوند و کفر میورزند. در این حال، دنیا و آخرت، هر دو را از دست میدهند و این خسران و زیان آشکاری است.»[۵۴]
تعبیر «عَلی حَرْفٍ» شاید اشاره باشد به این که ایمان آنها بیشتر بر زبانشان است و در قلب آنان جز نوری کم سو رسوخ نکرده است.[۵۵] یا به این اشاره دارد که آنها در کنار و لبه ایمان و اسلام قرار دارند نه در متن آن، زیرا یکی از معانی «حرف» لبه و کناره شیء است. کسی که در کناره و لبه قرار گیرد مستقر و پا بر جا نیست و با اندک حرکت و لرزش و لغزش از مسیر اصلی خارج میشود. افراد سست ایمان چنیناند که با وزش اندک سختی بر آنها، ایمانشان بر باد میرود.
در شأن نزول این آیه آمده است که برخی از بادیهنشینان نزد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله اسلام میآوردند، آن گاه اگر اسبهای آنان میزایید، همسرانشان پسر به دنیا میآورد و اموال و چارپایانشان فزونی میگرفت به پیامبر صلی الله علیه و آله عقیده پیدا میکردند، اما اگر بیمار میشدند و همسرانشان دختر میآورد و اموالشان رو به نقصان میگذاشت از اسلام رویگردان میشدند و به کفر بازمی گشتند.[۵۶]
عقیده شرکآلود این افراد را آیات بعد چنین بیان میکند:«یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنْفَعُهُ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ * یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَی وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ؛ به جای خدا چیزی را میخواند که نه زیانی به وی میرساند و نه سودی، این است آن گمراهی دور و دراز. کسی را میخواند که زیانش از سودش نزدیکتر است، چه بد مولایی و چه بد یاریکنندهای.»[۵۷]
محیط فاسد و آلوده
یکی از عوامل و زمینههای انحراف و یا سعادت انسان، محیط زندگی است. محیط میتواند انسان را به سوی خداپرستی سوق داده و با هدایت وی به سوی سعادت او را در زمره بندگان خالص خدا قرار دهد، و هم میتواند انسان را از مسیر حق و هدایت و یکتاپرستی منحرف و بیرون کند و جزء پیروان شیطان قرار دهد.
در داستان قوم بنیاسرائیل آمده است که وقتی از چنگال فرعون نجات یافته و از رود نیل عبور کردند به منطقهای رسیدند که قومی بتپرست در آنجا زندگی میکردند. آنها در آن محیط با مشاهده بتپرستی مشرکان، از آنان تأثیر پذیرفته علاقهمند شدند که همانند بتپرستان برای خود بتهایی داشته باشند، از این رو به موسی (علیه السلام)گفتند:
«اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛ برای ما خدایان و بتهایی قرار ده، همان گونه که آنان [مشرکان] بتهایی دارند.»[۵۸]
[موسی] گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید. موسای کلیم آنان را سرزنش کرد و فرمود:
«أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ؛ آیا غیر از خداوند معبودی برای شما قرار دهم؟ در حالی که او شما را بر جهانیان برتری داد.»[۵۹]
نادانی
کوتاهی فکر و اندیشه و جهل به دین و حقایق جهان هستی و نیندیشیدن دربارهٔ آنها از دیگر زمینههای انحراف و کفر است، چنان که موسای کلیم علیه السلام در پاسخ قوم خود که از وی تقاضای داشتن خدایانی مانند خدایان بتپرستان کردند: «قَالُوا یَا مُوسَی اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ»، فرمود: «إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛ شما مردمی جاهل هستید. »[۶۰]یعنی منشأ این درخواست، جهل و نادانی شماست که سبب تمایل شما به خروج از مسیر سعادت بخش توحید و یگانهپرستی و رو آوردن به عقایدی شده است که ثمری جز خسران و هلاکت برای شما ندارد. اگر شما نسبت به دین و آفریننده خود و جایگاه و وظیفه خویش در برابر او علم و معرفت کافی میداشتید و از پیامدهای ناگوار چنان عقایدی آگاه بودید هرگز چنین درخواستی نمیکردید.
بازگشت برخی مؤمنان از دین یا انکار بعضی از ضروریات آن به سبب نادانی، به برهه و عصر حضرت موسی (علیه السلام) منحصر نبوده و ممکن است اکنون نیز افرادی باشند که بر اثر جهل و عدم شناخت حقیقت اسلام، آن را انکار کنند یا به عقاید کفرآمیز روآورند؛ مانند کسانی که در بلاد غیر اسلامی و کفر زندگی میکنند و به معارف اصیل اسلامی و علمای دینی دسترسی ندارند یا اگر دسترسی به متون و معارف و عالمان دینی برای آنان ممکن است غفلت و سستی ورزیده و برای حفظ عقاید و باورهای دینی خود کوششی نمیکنند، در نتیجه به تدریج عقاید و باورهای دینی از اذهان آنان زدوده شده و نور اسلام در قلوبشان به خاموشی میگراید و گاه عقایدی کفرآمیز جایگزین باورهای اسلامی شده و به خروج آنان از اسلام میانجامد. [۶۱]
فقدان رهبری الهی
از دیگر زمینههای انحراف و ارتداد مؤمنان از دین، نبود رهبران الهی در میان آنان است. رهبران دینی که مؤمنان آنان را به عنوان رهبر و مقتدای خویش پذیرفتهاند به مثابه سدی محکم و استوار در مقابل شیاطین و هواهای نفسانی قرار دارند و نمیگذارند که در ایمان و اعتقادات مؤمنان خللی ایجاد شود؛ اما فقدان آنان هر چند در مقطعی کوتاه، شیاطین و هواهای نفسانی را برانگیخته تا مؤمنان را به گمراهی و انحراف کشانده و از مسیر حق و دین خارج سازند.
قرآن کریم نمونههایی از انحراف مؤمنان و موحدان را یاد آور شده که عامل یا زمینه اصلی انحراف آنان فقدان و خلأ رهبری دینی بوده است؛ از جمله دربارهٔ گروهی از بنیاسرائیل میفرماید:
«وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ؛ و آن گاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم شما در غیاب وی گوساله را به پرستش گرفتید در حالی که ستمکار بودید.»[۶۲]
غیبت چهل روزه حضرت موسی (علیه السلام) فرصتی شد تا سامری با ساختن گوسالهای از طلا بنیاسرائیل را به شرک و بتپرستی و ارتداد بکشاند:
«قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ * فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی * قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ * فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَی فَنَسِیَ؛ خداوند فرمود: در حقیقت ما قوم تو را پس از عزیمت تو آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت. پس موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده نیکو نداد؟ آیا این مدت بر شما طولانی مینمود یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید؟ آنان گفتند: ما به اختیار خود با تو خلف وعده نکردیم، ولی از زینت آلات قوم بارهایی سنگین بر دوش داشتیم و آنها را افکندیم. سامری هم زینت آلاتش را افکند، پس برای آنان پیکر گوسالهای که صدایی داشت بیرون آورد و او و پیروانش گفتند: این خدای شما و خدای موسی است و پیمان خدا را فراموش کرد.»[۶۳]
در آن مدت، تلاش هارون (علیه السلام) نیز برای بازداشتن آنان از گمراهی و گوساله پرستی سودی نبخشید:
«وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی * قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی؛ و در حقیقت هارون قبلًا به آنان گفته بود: ای قوم من، شما به وسیله این گوساله مورد آزمایش قرار گرفتهاید و پروردگار شما خدای رحمان است، پس مرا پیروی کنید و فرمان مرا بپذیرید. گفتند: ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد.»[۶۴]
و در حقیقت هارون قبلًا به آنان گفته بود: ای قوم من، شما به وسیله این گوساله مورد آزمایش قرار گرفتهاید و پروردگار شما خدای رحمان است، پس مرا پیروی کنید و فرمان مرا بپذیرید. گفتند: ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد.
انحراف بنیاسرائیل با وجود حضور هارون (علیه السلام) در میان آنان بدان سبب بود که رکن اساسی رهبری بر عهده موسای کلیم (علیه السلام) قرار داشت و بنیاسرائیل بیشتر پذیرای سخن آن حضرت بودند و به سخنان هارون چندان توجهی نداشتند، از این رو کوشش فراوان وی برای بازداشتن آنان از گوساله پرستی ثمری نداشت و آنها تحت تأثیر سخنان گمراه کننده سامری و وسوسههای شیطان، از راه توحید منحرف گردیدند.[۶۵]
غرور علمی
یکی از مهمترین عواملی که موجب ارتداد برخیها شده، غرور علمی است.
میدانیم بشر بر اثر غرور علمی مصایب زیادی را متحمل شده است که نمونه آن در حدود قرن هجدهم میلادی در اروپا ظاهر گشت، هنگامی که جهشی در علوم طبیعی به وجود آمد، بعضی از دانشمندان چنان گرفتار غرور شدند که گمان کردند تمام رازها و اسرار جهان هستی را گشودهاند، به همین دلیل ماورای معلومات خود را انکار کرده، و حتّی گاه آن را به باد سخریّه میگرفتند، تا آنجا که بعضی گفتند: ما تا روح را زیر چاقوی جراحی در سالن تشریح مشاهده نکنیم باور نمیکنیم! و نیز چون «خدا» به وسیله حواس ما قابل درک نیست میگوییم وجود ندارد!
این غرور علمی مشکلات و گرفتاریهای فراوانی به وجود آورده، و تنها چیزی که میتواند آن را در هم بشکند توجه به ناچیز بودن دانشهای بشری در برابر مجهولات است.[۶۶]
عوامل مصونیت از ارتداد
تمسک به قرآن کریم
قرآنکریم را خداوند سبحان برای نجات بشر از ضلالت و گمراهی و هدایت او به سوی نور و روشنایی فرو فرستاده است: «کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ؛ [قرآن] کتابی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری.»[۶۷]
از این رو مسلمانان باید در مقابل وسوسههای شیاطین که آنان را به انحراف از دین و ارتداد فرامیخوانند به قرآن و آیات الهی تمسک کنند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید شما را پس از ایمان به کفر باز میگرداند. و چگونه ممکن است شما کافر شوید با این که آیات خدا بر شما خوانده میشود.»[۶۸]
در این آیه خداوند متعال پس از هشدار به مسلمانان دربارهٔ خطر افتادن در ورطه کفر و ارتداد بر اثر پیروی از کفّار و اهل کتاب، با تعبیری خاص میفرماید: چگونه ممکن است شما از اسلام بازگشته و کافر شوید در حالی که قرآنکریم در میان شماست و پیوسته آیات خدا بر شما خوانده میشود. مقصود از این تعبیر آن است که کسی که با قرآن مرتبط و مأنوس است و هر روز آیات حیات بخش آن بر او خوانده میشود نباید راه ضلالت و انحراف را در پیش گیرد و از راه حق منحرف گردد، زیرا قرآن راه روشن حق را به او مینمایاند و او را از خطرها و ظلمتهای عقاید باطل آگاه میکند و مسلمانان باداشتن چنین سرچشمه نور و هدایت چگونه ممکن است از رحمت و هدایت الهی دور افتاده و راه کفر و ضلالت و ارتداد در پیش گیرند.
پیشوایان معصوم دین (علیهم السلام) نیز بر نقش هدایتگری قرآن و جلوگیری آن از گمراهی انسانها تأکید داشتند، چنان که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «فاذا التبست علیکُم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانّه شافع مشفّع و ماحل مصدّق، من جعله أمامه قاده الی الجنّه و من جعله خلفه ساقه الی النّار و هو الدلیل یدلّ علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل؛ پس آن هنگام که فتنهها همچون پارههای شب تاریک بر شما هجوم آورند به قرآن پناه آورید، زیرا قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعتش پذیرفته میشود و شکایت کنندهای است که شکایتش مورد قبول است، هرکس آن را پیش روی خود قرار دهد، قرآن او را به بهشت رهنمون میکند و هر کس آن را پشتسر اندازد قرآن او را به سوی جهنم خواهد راند و قرآن دلیل و راهنما به بهترین کارهاست؛ کتابی است که در آن تفصیل بین حق و باطل است و کتاب فصل و شاخص حقیقت است نه شوخی.»[۶۹]
رهبران دینی و الهی
سد و مانع عمده دیگر در مقابل ارتداد پیروان ادیان توحیدی، رهبران و پیشوایان دینی جامعهاند. رهبران الهی چونان سدی استوار و دژی مستحکم در برابر افکار و فشارهای مشرکان و دسیسهها و وسوسههای شیطانی و هواهای نفسانی نمیگذارند موحدان از عقیده توحیدی بازگشته و به کفر روآورند.
اهتمام آنان فقط پاسداری از فطرت توحیدی و ایمان و عقاید مؤمنان و تلاش برای رشد و تکامل معنوی آنان و ممانعت از انحراف آنها از راه هدایت نبود، بلکه به سرنوشت کفار و بتپرستان نیز میاندیشیدند و از بیخبری آنان از معارف دین و راه هدایت و کفر آنان رنج میبردند و از مشاهده تشنهکامانی که در کنار چشمه آب زلال، فریاد تشنگی میکشند، اما از این آب زلال استفاده نمیکنند اندوهگین و ناراحت بودند و پیوسته برای نجات آنها کوشش میکردند.
قرآن کریم اهتمام و غم و اندوه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای هدایت و اسلام آوردن کافران را چنین ترسیم میکند: «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا؛گوئی میخواهی خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنان هلاک کنی اگر آنان به این گفتار [قرآن] ایمان نیاورند.»[۷۰]
پس از انبیا و امامان معصوم (علیهم السلام) و در عصر غیبت حجتالهی، وظیفه رهبری و حفاظت از دین و عقاید مؤمنان بر عهده عالمان دینی است و آنان موظفاند ضمن هدایت گمراهان و دعوت آنان به دین، از ایمان و اعتقادات مؤمنان در برابر شیاطین و ملحدان و منافقان پاسداری کنند، چنان که امام جواد (علیه السلام) فرمود:
«... إنّاللّه عزّ وجلّ جعل فی کل الرسل بقایا من أهل العلم یدعون من ضَلَّ إلی الهُدی و یصبرون منهم علیالأذی یجیبون داعی اللّه و یدعون إلی اللّه فَأبصرهم! ـ رحمک اللّه ـ فإنهم فی منزله رفیعه و إن أصابتهم فی الدنیا وضیعه، إنهم یحیون بکتاب اللّه الموتی و یبصرون بنور اللّه منالعمی، کم من قتیل لإبلیس قد أحیوه و کم من تائه ضال قد هدوه، یبذلون دماءَهم دون هلکه العباد و ما أحسن اثرهم علی العباد وأقبح آثار العباد علیهم؛ خداوند عزّ وجلّ، برای هر پیامبری باقی ماندههایی از علما قرار داد که گمراهان را به سوی هدایت فرا میخوانند و بر آزار و اذیتهای آنان صبر میکنند. به درخواست کسانی که به سوی خدا فرا میخوانند پاسخ میدهند و خود نیز مردم را به سوی خدا میخوانند، پس آنان را بیاب و بشناس که جایگاهشان نزد خداوند رفیع است، گرچه در دنیا مقامی پایین دارند. آنان مردگان را به وسیله کتاب خدا زنده گردانیده و کوران را با نور خداوند بینا میگردانند. چه بسیار کسانی را که شیطان نفس و روح آنان را به قتل رسانده زنده کرده و چه بسیار گمراهانی را هدایت کردهاند. آنان خویش را فدا میکنند تا بندگان خدا هلاک و گمراه نشوند و چه نیکوست تأثیر آنان بر بندگان و چقدر زشت است آثار و برخورد بندگان با آنان.»[۷۱]
آثار و پیامدهای ارتداد
آثار و پیامدهای ارتداد دو نوع است:
۱ـ آثار و پیامدهای فقهی
۲ـ آثار و پیامدهای غیر فقهی(اجتماعی)
آثار و پیامدهای فقهی
استتابه مرتد
استتابه، به معنای درخواست توبه از مرتد است. پس از اثبات ارتداد، نخستین وظیفه مؤمنان یا حکومت اسلامی، دعوت شخص مرتد به اسلام و درخواست توبه از اوست. اگر مرتد بعد از استتابه اسلام را بپذیرد هیچ حکمی در مورد او اجرا نمیشود، اما اگر توبه نکند دیگر احکام ارتداد در مورد او اجرا میگردد.
در روایات از معصومان علیهم السلام به صراحت آمده است، چنان که امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودهاند:
«المرتد یستتاب فإن تاب والّا قتل؛ مرتد توبه داده میشود، پس اگر توبه کرد توبهاش پذیرفته میشود و گرنه کشته میشود.»[۷۲]
به نظر مشهور فقهای شیعه وجوب درخواست توبه از مرتد، به مرتد ملی اختصاص دارد و در مورد مرتد فطری استتابهای نیست.[۷۳] روایاتی نیز بر عدم پذیرش توبه مرتد فطری دلالت دارد؛ مانند این روایت از امام باقر (علیه السلام) که فرمود:
«من رغب عن الإسلام و کفر بما أنزل علی محمد بعد إسلامه فلا توبه له ...؛ کسی که از اسلام اعراض کند و پس از اسلام به آنچه بر محمّد (صلی الله علیه و آله) نازل شده کفر ورزد توبه ندارد.»[۷۴]
برخی از فقهای امامیه بین مرتد ملی و فطری فرقی نگذاشته و گفتهاند: بر حکومت اسلامی واجب است توبه را بر همه مرتدان عرضه کند و اگر آنان توبه کردند توبه آنها پذیرفته است.[۷۵]
توبه مرتد
طبق آیاتی از قرآن کریم که بر وجوب توبه از گناه، به ویژه بر توبه از ارتداد دلالت دارد ، بر مرتد واجب است که از عمل خود توبه کند و به اسلام بازگردد.
حال اگر مرتد توبه کرد و به اسلام بازگشت بحث دربارهٔ پذیرش توبه او در دو مورد مطرح است. مورد نخست، کلامی است و در آن دربارهٔ پذیرش توبه مرتد نزد خداوند و رفع مجازات اخروی او بحث میشود. مورد دوم، فقهی است و ناظر است به پذیرش توبه مرتد در دنیا و رفع آثار فقهی و دنیوی مترتب بر ارتداد، مانند وجوب قتل، نقض زوجیت، تقسیم اموال و .... در این جا فقهای شیعه دربارهٔ رفع و عدم رفع آثار فقهی و دنیوی ارتداد قائلند:
فقیهان اسلامی همگی دربارهٔ مرتد ملی بر آناند که توبهاش در دنیا نیز پذیرفته است و با پذیرش توبه او همه پیامدهای فقهی مترتب بر ارتداد مرتفع میشود[۷۶]؛ اما دربارهٔ مرتد فطری بر یک دیدگاه نیستند. از بین آرای گوناگون و پرشمار، سه دیدگاه معروف و مشهور در این باره چنین است:
۱. توبه مرتد فطری مطلقاً پذیرفته نیست، نه نزد خداوند و نه در ظاهر، از این رو وی به محض ارتداد کشته میشود و در آخرت نیز به کیفر ارتداد خواهد رسید.
۲. توبه مرتد فطری مطلقاً پذیرفته است، بدین معنا که هم خداوند توبه او را میپذیرد و هم در دنیا توبهاش پذیرفته است و آثار فقهی مترتب بر ارتداد او برداشته میشود.
۳. توبه مرتد فطری نزد خداوند پذیرفته است، اما در ظاهر و در دنیا پذیرفته نیست و وی باید مجازات دنیوی عمل خویش را تحمل کند.[۷۷]
کشتن مرتد
یکی از احکام و پیامدهای فقهی ارتداد که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند وجوب کشتن مرتد است. بر مبنای این حکم، هر مسلمانی که از اسلام بازگردد یا مرتکب عمل یا گفتاری کفرآمیز شود و توبه نکند باید کشته شود.
فقهای امامیه گفتهاند: زن در صورت ارتداد، کشته نخواهد شدو فقط زندانی میشود.[۷۸]اما در باره مردان، حکم مرتد ملی را با مرتد فطری یکسان ندانسته و گفتهاند: مرتد ملی چنان چه توبه کند کشته نمیشود، اما مرتد فطری در هر صورت کشته میشود.[۷۹]
نقض زوجیت مرتد
زن یا مرد مسلمانی که از اسلام بازگشته و آیین دیگری برگزیند از همسر مسلمان خود جدا میگردد، زیرا ازدواج کافر با مسلمان، هم چنین استمرار عقد زناشویی بین آن دو حرام است. قرآنکریم به صراحت بیان میکند که هیچ زن مسلمانی بر مرد کافر و هیچ مرد کافری بر زن مسلمان حلال نیست؛ هم چنین مرد مسلمان نباید زن کافر را در همسری خود نگه دارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ؛ ای کسانیکه ایمان آوردهاید، چون زنان مهاجر با ایمان نزد شما آیند آنان را بیازمایید، خدا به ایمان آنان آگاهتر است، پس اگر آنان را مؤمن یافتید آنها را به کفار بازنگردانید. نه آنها برای کفار حلالاند و نه کفار برای آنان حلال ...، و هرگز زنان کافر را در همسری خود نگاه ندارید.»[۸۰]
مواردی، به دلیل خاص از عموم نهی این آیه و حکم حرمت نکاح با کافر استثنا شده است؛ مانند: ۱. ازدواج با زنان اهلکتاب؛ خواه به طور دائم یا موقت. ۲. این که مرد و زن هر دو کافر باشند و مرد اسلام آورده، ولی زن بر کفر خویش بماند. دیگر موارد بر حرمت خود باقی است، مانند این که زن مسلمان مرتد گردد که طبق این آیه، زوجیت او با مرد مسلمان نقض میشود.[۸۱]
چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«کل مسلمٍ بین المسلمین ارتدَّ عن الاسلام و جحد محمّداً صلی الله علیه و آله نبوته و کذّبه فإنّ دمه مباح لمن سمع ذلک منه و امرأته بائنه من یوم ارتدَّ؛ هر مسلمانی که از اسلام برگردد و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار کرده و آن حضرت را تکذیب کند، خونش بر کسی که ارتداد او را میشنود مباح است و همسرش از روزی که مرتد شده از او جدا میگردد.»[۸۲]
تقسیم اموال مرتد
از دیگر احکام و پیامدهای فقهی ارتداد، تقسیم اموال مرتد بین ورثه اوست. برمبنای این حکم، به محض ارتداد فرد مسلمان و عدم توبه یا عدم پذیرش توبه وی مالکیت او بر اموالش سلب میشود و در نتیجه اموال او بین ورثه تقسیم میشود.
امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمود: «مَن رغب عن الإسلام و کفر بما أنزل علی محمّد صلی الله علیه و آله بعد إسلامه، فلا توبه له ... و یقسّم ما ترک علی ولده؛ هرکس از اسلام برگردد و بر آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده، بعد از اسلام آوردن، کفر ورزد توبهاش پذیرفته نیست و اموال او بین فرزندانش تقسیم میگردد.»[۸۳]
آثار و پیامدهای غیر فقهی (فرهنگی و اجتماعی) ارتداد
تحیّر و سرگردانی
راه حق و هدایت که انسان را از سرگردانی و گمراهی نجات داده و به سعادت میرساند تنها یک راه بوده و آن تمسک به اسلام و دین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله است. ترک این راه و گرایش به هر عقیده و مسلک دیگر، در واقع گام نهادن در بیراهه و کژراههایی است که انسان را دچار حیرت و سرگردانی میکند. قرآن کریم این پیامد ارتداد، یعنی تحیر مرتد را چنین بیان میکند:
«قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُنَا وَلَا یَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَی أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدَی وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ بگو: آیا چیزی غیر از خدا بخوانیم که نه سودی به حال ما دارد و نه زیانی، و به عقب بازگردیم بعد از آن که خدا ما را هدایت کرده است، همانند کسی که بر اثر وسوسههای شیاطین راه را گم کرده و سرگردان است، در حالی که یارانی هم دارد که او را به راه هدایت دعوت میکنند. بگو: هدایت خداوند تنها هدایت است و ما دستور داریم تسلیم پروردگار عالمیان باشیم.»[۸۴]
طبق این آیه کسی که در برابر درخواست مشرکان برای ترک اسلام و بازگشت به سوی کفر تسلیم میشود و قدم در راه کفر میگذارد، همانند سرگشتهای است که بر اثر وسوسههای شیاطین راه و مقصد خود را گم کرده و سرگردان و حیران در بیابان مانده است.
سرگردانی و حیرت مرتدان از دین حق بدان جهت است که شیاطین فکر و عقل آنان را میربایند، از این رو در تشخیص حق ناتواناند، بدین سبب در هر زمان عقیده یا رنگی خاص پذیرفته و به گروه و فرقهای خاص متمایل میشوند، به گمان این که هدایت و نجات و سعادت آنان در ترک اسلام و پذیرش عقاید دیگر و گرویدن به این دسته یا آن دسته است، در حالی که همه صاحبان عقاید دیگر در گمراهی به سر میبرند.
ذلّت در زندگی دنیا
کسی که دین الهی اسلام را رها کند و عقیدهای دیگر برگزیند، خداوند او را در دنیا خوار و ذلیل خواهد کرد، چنان که اسرائیلیانی که توحید را رها کرده و به گوسالهپرستی روی آوردند بدان گرفتار آمدند و خداوند دربارهٔ آنان فرمود:«إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ؛ آنان که گوساله را معبود خود برگزیدند به زودی خشم پروردگار و ذلت در زندگی دنیا به آنها میرسد، و کسانی را که به خدا افترا ببندند این چنین کیفر خواهیم داد.»[۸۵]
شاید ذلتی که بنیاسرائیل در دنیا گرفتار آن شدند، یکی همان بوده باشد که خداوند به آنان فرمان داد تا بر روی یکدیگر شمشیر کشیده و یکدیگر را به قتل برسانند، یا این که مراد سرگردانی چهلساله آنان در بیابان تیه باشد، و یا مصیبتهای دیگری که این قوم بدان گرفتار شدند.[۸۶]
خسران در دنیا و آخرت
اسلام برای پیروان خود نعمتها و برکتهای فراوان دنیوی و اخروی به ارمغان آورده است. ارتداد از اسلام سبب میشود انسان از این نعمتها محروم شده و جزو زیان کاران قرار گیرد. قرآن در اینباره میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کسانی که کفر ورزیدهاند اطاعت کنید شما را از باورتان بازمیگردانند و زیانکار خواهید شد.»[۸۷]
طبق هشدار این آیه، پیامد پیروی از کافران، بازگشت به کفر و سرانجام خسران و تباهی است، زیرا کافران با سلب نعمت سعادت بخش دین از مسلمانان، آنان را به بیدینی و کفر سوق خواهند داد، که عاقبتی جز شقاوت و هلاکت اخروی ندارد.
تباه شدن اعمال
کسی که از دین الهی دست بردارد همه اعمال خیر وی از بین میرود و این اعمال هیچ اثر و سودی برای او در هنگام مرگ و قیامت نخواهد داشت، چنان که قرآن کریم میفرماید:
«وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ؛ و کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در حال کفر بمیرند آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه میگردد.»[۸۸]
گروهی دیگر از مفسران در این باره میگویند: مؤمن در برابر عمل صالح و ایمان خود مستحق پاداش است و در نامه عمل او نیز این پاداش به صورت قطعی نوشته میشود، ولی ارتداد یا گناهان کبیره دیگر سبب میشود که اعمال خیر ثبت شده در نامه عمل او محو و باطل گردد؛ یعنی آتش ارتداد یا گناه کبیره، خرمن ایمان و عمل صالح او را میسوزاند.[۸۹]
آزادی و حکم ارتداد
با توجه به آیاتی نظیر «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» که آزادی عقیده در اسلام را به طور مطلق پذیرفته است، چرا مسلمانی که پس از بلوغ شرعی، اسلام را پذیرفته و در زمره مسلمانان قرار گرفته، اگر از اسلام روی گردان شود، به عنوان «مرتد فطری» سزاوار کیفر شدید و حتی اعدام میگردد؟
آیا این حکم و کیفر سخت، نقض و نفی آزادی عقیده در اسلام نیست؟
این مسئله چند پاسخ دارد که خلاصه وار بیان میشوند:
۱ ـ نخست آنکه اثبات ارتداد و احراز شرایط برای اجرای حکم ارتداد، کاری بس دشوار و سخت است و به راحتی نمیتوان آن را احراز کرده و شخص را سزاوار کیفر قتل دانست که جزئیات آن را باید در کتابهای فقهی جست و جو کرد.
۲ـ دوم آنکه آزادی عقیده دو صورت دارد: آزادی پیش از پذیرش و پس از پذیرش دین. آیه مزبور و آیات نظیر آن، از آزادی عقیده پیش از پذیرش دین سخن میگویند نه آزادی پس از پذیرش دین. پذیرش آزادی عقیده در انتخاب دین دیگری پس از پذیرش دین نخست و محترم و معتبر شمردن چنین انتخابی، به معنای نفی آن دین و تناقض گویی آشکار است؛ چرا که اسلام خود را تنها دین حق خالص دانسته و ادیان پیشین را از درجه اعتبار ساقط میشمارد و در آیاتی چون دو آیه ۱۹ و ۸۵ سوره آل عمران، پذیرش هر نوع دینی جز اسلام را رد کرده است.
این حکم به اسلام اختصاص ندارد و در ادیان و مذاهب دیگر هم کمابیش وجود دارد.
۳ ـ سوم آنکه حکم قتل برای مرتد فطری مربوط به تغییر عقیده نیست، بلکه مربوط به اظهار آن است؛ زیرا اگر چنین فردی عقیده خویش را اظهار و ترویج نکند، به دلیل ممنوعیت و حرمت تفتیش عقاید در اسلام، کسی از ارتداد او آگاه نخواهد شد تا حکم مزبور دربارهاش اجرا گردد.[۹۰]
اما علت تعیین چنین کیفر سختی برای اظهار ارتداد و رویگردانی از دین اسلام پس از پذیرش آن، به خاطر پیامدهای ناگوار آن در جامعه اسلامی است؛ زیرا از یکسو، موجب بی اعتباری آیین اسلام و از سوی دیگر، موجب سست شدن عقاید مردم نسبت به این دین میگردد.
به همان دلیل که هیچ کشوری اجازه نمیدهد که شهروندان آن، قانون شکنی کرده و قوانین آن کشور را زیر پا بگذارند و بی اعتبار سازند، دین اسلام نیز چنین اجازهای را به کسی نمیدهد. پیشتر اشاره شد که پایبندی به یک عقیده غیر از اظهار و تبلیغ آن است. آزادی انتخاب عقیده جزو حقوق اولیه و طبیعی انسان است، ولی بیان، اعلان، تبلیغ و ترویج آن، از مقوله فعل و عمل است که با حیات اجتماعی بشر مرتبط است و روشن است که آزادیهای گفتاری و رفتاری در حوزه اجتماعی، تحدیدپذیر است. به بیان دیگر، اصل عقیده از جنبه قانونی و حقوق اجتماعی ـ نه از جنبه ارزشی و اخلاقی ـ محدودیت قانونی ندارد، ولی بیان و ترویج آن با محدودیتهای قانونی و حقوقی اجتماعی مواجه است و در رابطه با حقوق دیگران معنا میشود.
سوم آنکه چون اسلام آیین حق و مطابق با عقل بشر و خواست فطری اوست و سعادت مطلوب هر انسان خردورزی در پیروی از آن به دست میآید، شارع مقدس اسلام، با ملحوظ کردن سعادت و رستگاری حقیقی انسانها و مصالح کلی جوامع بشری چنین حکمی را تشریع کرده است، تا راه انحراف از صراط مستقیم را پیشاپیش ببندد.
چهارم آنکه بر اساس جهان بینی اسلام، کفر به خدا و نفی دین راستین، بدترین گناه و برترین ظلم و ستم یعنی ظلم به خداست که به تصریح قرآن کریم، ظلم و گناهی برتر و بالاتر از آن نیست. روشن است که برترین گناه و قبیحترین عمل، باید بالاترین درجه کیفر یعنی اعدام را در پی داشته باشد.[۹۱]
کتابشناسی
۱ـ محمد پاشایی، ارتداد، لوح محفوظ، تهران، ۱۳۸۰ ه ش.
۲ـ سیدمحمد شفیعی مازندرانی، ارتداد، انتشارات زائر، قم، ۱۳۹۰ ه ش.
۳ ـ جعفر صادقی فدکی، ارتداد، بازگشت به تاریکی: نگرشی به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کریم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۸۸ ه.ش
۴ـ اصغر تفضلی هرندی، ارتداد از دیدگاه فقها، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۸ ه ش.
۵ ـ علی محمدیان، آراء فقهی ارتداد از دیدگاه شیعه و سنی، دانشگاه آزاد فراهان، ۱۳۸۷ ه ش.
مقاله شناسی
۱ ـ مرتضی رحیمی، مطالعه تطبیقی در زمینه ارتداد و احکام و آثار آن، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، بهار و پاییز ۱۳۷۹ ، شماره ۳۰ و 31 .
۲ ـ حسن علی معدنی، ارتداد و احکام آن با رویکردی به مبانی آزادی عقیده در اسلام، مجله مقالات و بررسیها، زمستان ۱۳۸۵ ، شماره 82.
۳ـ سید ابراهیم حسینی، ارتداد در آیینه فلسفه حقوق اسلامی، مجله معرفت ، مهر ۱۳۸۲، شماره۷۰
۴ ـ محمد رضا جباران، ارتداد، انگیزهها و آثار، مجله فقه، بهار و تابستان ۱۳۸۰ ، شماره ۲۷و28.
منابع
قرآن کریم
ـ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، مرتضوی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۹ ه ش.
ـ علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ه.ش.
ـ صادقی فدکی، جعفر، ارتداد، بازگشت به تاریکی: نگرشی به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کریم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۸۸ ه.ش
ـ آیت الله مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، دار الکتب الإسلامیه ، تهران، چاپ نهم، ۱۳۸۶ ه.ش
ـ آیت الله مکارم شیرازی،تفسیرنمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۸ ه ش.
ـ شهید ثانی، زین الدین بن علی، مسالکالافهام، موسسه المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۱۳ ه ق.
ـ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
ـ شیخ کلینی، کافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ه ق.
ـ امام خمینی، تحریر الوسیله، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۲۴ ه ق.
ـ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، دار الاسلامیه، بیروت، ۱۴۱۴ ه ق.
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص 61.
- ↑ محقق حلّی، شرایعالاسلام، ج 4، ص 183
- ↑ امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 2، ص 329
- ↑ ابن قدامه، المغنی، ج 10، ص 74
- ↑ بقره/217
- ↑ علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان ،ج2 ، ص250
- ↑ بقره/217
- ↑ محمّد/25
- ↑ بقره/143
- ↑ آل عمران/149
- ↑ حجّ/11
- ↑ بقره/109
- ↑ آل عمران؛ 86
- ↑ توبه/74
- ↑ اعراف/88
- ↑ آل عمران/72
- ↑ ممتحنه/2
- ↑ بقره/51
- ↑ اعراف/152
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 10، ص142
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 63
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج 7، ص 256
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 104
- ↑ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 28، ص 325
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج 7، ص 256
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص
- ↑ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 18، ص 163
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 139
- ↑ شیخ محمد حسن نجفی، جواهر، ج41، ص602
- ↑ ارتداد، بازگشت به تاریکی، ص 51
- ↑ سید محمد کاظم یزدی، عروه الوثقی، ج1، ص143
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص366، مساله10
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص496، مساله9
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص494، مساله1
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص494، مساله3
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص495، مساله2
- ↑ ص/82 ـ 83
- ↑ محمد/ 25
- ↑ حشر/ 16
- ↑ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص397
- ↑ یونس/ 83
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج 8، ص 367
- ↑ طه/ 71
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 188
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص 197
- ↑ فرقان/ 27- 29
- ↑ شیخ طبرسی، مجمعالبیان، ج 7، ص 260- 261
- ↑ زخرف/ 67
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 100، ص 27
- ↑ نحل/ 106- 107
- ↑ اعراف/ 175- 176
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 1، ص 248
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 380
- ↑ حج/ 11
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی،تفسیرنمونه، ج 14، ص 33
- ↑ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 119
- ↑ حج/ 12- 13
- ↑ اعراف/ 138
- ↑ اعراف/140
- ↑ اعراف/138
- ↑ صادقی فدکی، جعفر، ارتداد، بازگشت به تاریکی: نگرشی به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کریم، ص123.
- ↑ بقره/ 51
- ↑ طه/85 ـ 88
- ↑ طه/ 90- 91
- ↑ صادقی فدکی، جعفر، ارتداد، بازگشت به تاریکی: نگرشی به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کریم،ص129
- ↑ آیت الله مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج1، ص123.
- ↑ ابراهیم/ 1
- ↑ آلعمران/ 100- 101
- ↑ شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 599
- ↑ کهف/ 6
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج 8، ص 56- 57
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج 7، ص 256
- ↑ شهید ثانی، زین الدین بن علی، مسالکالافهام، ج 2، ص 258
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 8، ص 91
- ↑ دیدگاههای نو در حقوق کیفری اسلام، ص 84 و ارتداد، بازگشت به تاریکی، ص 158
- ↑ علی اصغر مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، ج 40، ص 191- 192
- ↑ الحدائق، ج 11، ص 15
- ↑ شیخ محمد حسن نجفی ، جواهرالکلام، ج 41، ص 611
- ↑ شیخ طوسی، المبسوط، ج 7، ص 282
- ↑ ممتحنه/ 10
- ↑ مبانی تکمله المنهاج، ج 1، ص 331
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 8، ص 91
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج 6، ص 174
- ↑ انعام/ 71
- ↑ اعراف/ 152
- ↑ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 743
- ↑ آلعمران/ 149
- ↑ بقره/ 217
- ↑ آیت الله سبحانی، منشور جاوید، ج 8، ص 250
- ↑ عبدالله ابراهیم زاده آملی، کلام جدید، ص 75
- ↑ همان، ص76







