فرهنگ مصادیق:ارتداد و تفسیر آیه «لا اکراه فی الدّین»– آیت الله جعفر سبحانی
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ شأن نزول آیه
- ۳ مقدّمه اول: در اسلام، آزادی فراوان است
- ۴ مقدّمه دوّم: امور ظاهری تسلیم پذیر و قابل اجبارند؛ اما امور باطنی قابل اجبار نیستند
- ۵ مقدمه سوم. ابزار پیشرفت اسلام تبلیغ بوده است
- ۶ مقدمه چهارم. تفتیش عقاید در اسلام ممنوع است
- ۷ مقدمه پنجم: هیچ نظامی توطئه را نمیپذیرد
- ۸ مقدمه ششم: نتیجه در بحث ارتداد
- ۹ پانویس
مقدمه
از کتاب: کاوشی در کلام و فقه - تالیف آیت الله سبحانی
ارتداد مسأله روز است. از یک طرف قرآن میفرماید: (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)[۱] و از طرف دیگر، فقها میگویند «مرتد فطری» کشته میشود و «مرتد ملی» حبس میشود و اگر توبه نکند کشته میگردد.
مرتد فطری یعنی فردی که حین انعقاد نطفه، یکی از والدین او مسلمان باشد؛ مرتد ملی یعنی فردی که در حین انعقاد نطفه، پدر یا مادر او کافر بوده اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد.
گاهی هم میگویند دولت جمهوری اسلامی ایران، اعلامیه جهانی حقوق بشر را امضا کرده، و در آن اعلامیه آمده است هرکس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود و در ضمن میتواند تغییر مذهب و یا عقیده دهد، پس این مطلب چگونه با حکم مرتد سازگار است؟
معنی آیه «لا اکراه فی الدین» روشن است آیه میخواهد بگوید: دین اکراه پذیر نیست.
میدانیم که بعضی چیزها اکراه پذیر است؛ مثل نحوه آرایش مو یا مدل لباس و غیره؛ اما مذهب یک امر وجدانی و عقیدتی است. معنای آیه این است که با اکراه نمیشود کسی را معتقد به مذهب کرد.
اگر مرتد کشته میشود نه به خاطر این است که گفته میشود اسلام بیاور وگر نه کشته میشوی! بلکه به خاطر عللی است که بعداً گفته میشود.
شأن نزول آیه
شأن نزول آیه دو گونه نقل شده است:
۱ . یکی از غلامان انصار به نام صبیح مسلمان نبود ولی انصاری او را به اسلام مجبور میساخت این آیه نازل شد که ( لا اکراه فی الدین) .
۲ . یکی از انصار به نام ابوالحصین دارای دو پسر بود. بازرگانان شامی به مدینه آمدند و کالاهای خود را فروختند. آنگاه که از مدینه به شام باز میگشتند با فرزندان او تماس گرفتند و هر دو را به دین مسیحیت درآوردند. پدر از تغییر دین فرزندان خود آگاه شد و برای کسب تکلیف به نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) آمد.[۲]
سپس این آیه (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) نازل شد و فرمود: دین، اکراه پذیر نیست.[۳] اعتقاد و ایمان از اموری است که تا مبادی آن موجود نباشد محال است کسی به آن معتقد ساخت. اگر شما به فردی هزاران وعده بدهید یا هزاران تهدید کنید، که مؤمن شو! قلب او آرام نمیشود. پس آنگاه آرام میشود که مبادی اعتقاد حاصل شود. الآن اگر بگویند یک میلیارد به شما پول میدهیم و در عوض، معتقد باشید که چهار در چهار میشود چهل! محال است شما این عقیده را پیدا کنید.
مطلب بعدی، اعلامیه حقوق بشر است که خودشان هم عمل نمیکنند! میگویند انسان در شغل آزاد است، حالا اگر کسی مواد مخدر هم در واشنگتن بفروشد آیا آزاد است؟ شما گفتید افراد در مسکن آزادند. حالا من میخواهم در کنار پادگان نظامی، خانه بسازم آیا میشود؟! یا میگویند انسان در انتخاب احزاب آزاد است. میپرسیم آیا حزب نازی که دعوت به نژاد پرستی و ادعای نژاد برتر دارد و میخواهد بر دنیا حکومت کند آیا این حزب آزاد است؟!
میگویند همچنان در آرایش مو که انسان آزاد است، در مذهب هم باید آزاد باشد در حالی که آرایش مو یک مسئله فردی است و سعادت و شقاوت بشر به مویِ او بستگی ندارد! درحالی که سعادت بشر در دنیا و آخرت به مذهب او بستگی دارد. پس عطف این دو (آزادی در آرایش مو و آزادی دینی) بی جاست:
گنه کرد در بلخ آهنگری *** به شوشتر زدند گردن مسگری!
مطلب بعدی اینکه اگر میگویید مذهب لازم نیست. در این صورت با شما حرفی نداریم؛ اما اگر مذهب را لازم میدانید نمیتوانید بگویید بشر آزاد است هر مذهبی را انتخاب کند گرچه بر ضد سعادت او باشد! انتخاب آزادِ دین از اموری است که استعمارگران برای عدّهای درست کردهاند تا بتوانند امور دیگری را بر کشورهای اسلامی تحمیل کنند و کارهایی انجام بدهند که در سرانجام به براندازی نظامهای اسلامی میانجامد.
اکنون میخواهیم بررسی کنیم که چگونه مجازات مرتد با آیه (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) تطبیق میکند؟ برای نتیجه گیری ابتدا پنج مقدمه ذکر میشود، تا به وسیله آنها پاسخها روشن شود:
مقدّمه اول: در اسلام، آزادی فراوان است
اگر فقه اسلامی را از کتاب طهارت تا آخر دیات مطالعه کنید، خواهید دید که اسلام برای مسلمان و غیر مسلمان آزادیهای فراوانی قائل است مانند: آزادی در کسب و پیشه، آزادی در انواع بیع و اجارهها، آزادی در نکاح و طلاق، آزادی در هبه و غیرهبه(هدیه). با اینکه فقه اسلامی تحت قانون هست آدمی در بسیاری از موارد مختار است. بنابراین اگر اسلام، بشر را تحت قانون درآورد، این به معنیِ سلب اختیار نیست. در تمام دنیا بشر تحت قانون است. مثلاً در فرانسه که میگویند مهد آزادی است -که البته دروغ است- بشر در آنجا هم تحت قانون است. با اینکه همه قوانین در اسلام محترم است؛ اما بشر در زندگانی خود اختیار دارد، نهایتاً اسلام از محرّماتی جلوگیری کرده است؛ مثلاً شراب را ممنوع کرده، چون عقل را از میان میبرد یا قمار را ممنوع کرده چون سبب عداوت و دشمنی است، یا غیبت را حرام کرده است، به جهت اینکه آبروی طرف ریخته میشود. بنابراین سخن کسانی را که حمله میکنند و میگویند «اسلام آزادیها را سلب کرده است» نباید پذیرفت؛ بلکه اسلام، آزادی در گناه را سلب کرده و همه این موارد، گناه و با سعادت بشر در تضاد هستند.
مقدّمه دوّم: امور ظاهری تسلیم پذیر و قابل اجبارند؛ اما امور باطنی قابل اجبار نیستند
در امور ظاهری انسان تسلیم میشود؛ مثلاً اگر پلیس بگوید حتما از این راه برو! یا از آن راه نرو! تسلیم میشویم؛ اما در امور عقیدتی مثل پذیرش دین، اجباری در کار نیست. اگر کسی را الزام کنیم دین را بپذیر! این امکان پذیر نیست؛ چون پذیرش عقیده است، عقیده، تصدیق است و تصدیق به یک رشته مقدمات، بستگی دارد که تا فراهم نشود انسان نمیتواند نتیجه را بپذیرد.
از طرف دیگر، انبیا و اولیا، عقلای عالمند و با توجه به روایت «ما بعث الله نبیاً ولا رسولاً حتی یستَکمل له العقل و یکون عَقلُه أفضل مِن عُقُولِ جَمیعِ امّته»[۴]آمدهاند عقل را تکمیل کنند و خود انبیا هم أعقلِ عقلایند و معنا ندارد که اعقلِ عقلا کسی را وادار کند و فشار بیاورد که دین را بپذیرد. بنابراین، جهاد نیز برای تحمیل دین نیست؛ بلکه برای رفع موانع است. با جهـاد، موانع را برمی داریم تا آزادی فراهم شود و مردم بتوانند آزادانه منطق اسلام را بشنوند:
(وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) [۵].
مقدمه سوم. ابزار پیشرفت اسلام تبلیغ بوده است
اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنیم میبینیم سبب پیشرفت آن، قدرت منطق و استدلال بوده است. گرچه این درست است که هم جهاد ابتدایی و هم جهاد دفاعی داشتهایم؛ اما جهاد غالباً بلکه دائماً برای رفع موانع بوده است. بنابراین، اسلام منطقی قوی دارد که مطابق فطرت است و لذا در جهان منتشر شده است. یک سرباز اسلامی به پاکستان یا هند نرفته تا اسلام را صادر کند. بله، شاهان اسلامی مانند نادر و غیر او جنگهایی داشتند ولی آنها جنگ شان بر سر اسلام آوردن مردم نبود. این همه مسلمانی که آنجا هست اثر تبلیغ بازرگانان مسلمان بوده است. گسترش اسلام در اندونزی در حالی که بیش از صد میلیون مسلمان دارد و مالزی و بسیاری جاها، بر اثر همان منطق بوده است. البته منطق همه جا کارساز نیست و باید دشمن که مانع تبلیغ است کنار رفته و محیط آزاد شود تا مبلغ بتواند مطلب خودش را بیان کند.
اساس پیشرفت اسلام این آیه است:
(ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) .[۶]
«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن، پروردگارت، از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است، و او به هدایت یافتگان داناتر است».
جذابیت اسلام فوق العاده مؤثر بوده است و چون این جذابیت، عین فطرت و مطابق آن است سبب میشد مردم زیادی به این آیین گرایش پیدا کنند:
(وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا) [۷]
«و میبینی مردم گروه گروه وارد دین خدا میشوند».
قرآن میفرماید:
(وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) [۸]
«آنها گفتند: هیچ کس جز یهود یا نصاری هرگز داخل بهشت نخواهند شد این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید دلیل خود را بیاورید!».
این آیه اثبات میکند که پذیرش دین اجباری نیست؛ زیرا اگر واقعاً در پذیرش دین الزامی بوده، معنا ندارد بگوید: ( هاتوا بُرهانکم) پس اینکه میگوید برهانتان را بیاورید، معلوم میشود که دین بر اساس برهان و دلیل است.
سوره حمد سراسر برهان است: ( الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ) ؛ یعنی حمد برای خداست. چرا که او رَب و پرورنده و صاحب جهانیان است. بعداً هم صفاتی را میآورد که همه دلیل «الحمد» است. مثلِ ( الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) یعنی او بر دنیا و آخرت، رحم دارد. پس حمد، مال خداست و تمامی این صفات برهان هستند.
مقدمه چهارم. تفتیش عقاید در اسلام ممنوع است
در اسلام اگر یک نفر «لا اله الا الله» گفت و شهادتین بر زبان جاری کرد ما باید بپذیریم و حق تفتیش عقاید نداریم که آیا به صورت جدّی میگوید یاسخن او صوری و ظاهری است؟ تفتیش عقاید(انگیزیسیون) فقط در غرب بوده و توسط پاپها در مقابل تجدد طلبها پدید آمد. مردم را زیر سؤال میبردند تا آنکه هزاران نفر طعمه آتش شدند. روایتی در سنن ابو داوود هست که به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عرض میکنند، فردی که «لا اله الا الله» میگوید و تصدیق به رسالت شما دارد جدی نمیگوید، شما وی را آزمایش کنید! حضرت فرمود: من مأمورِ به شکافتن قلبها نیستم تا ببینم در قلب این آدم ایمان هست یا نیست. پیامبر تا این حد، اهل تسامح و تساهل بودند. [۹]
بنابراین، جوانانی که خیال میکنند حکم مرتد (یعنی قتل) از همان آثار تفتیش عقاید است، بدانند بین تفتیش عقاید و مرتد از زمین تا آسمان فرق است؛ چراکه اسلام تفتیش عقاید را ممنوع کرده است. در فقه نیز قاعدهای به نام «اصالة الصحة» داریم که طبق آن فعل مؤمن را باید حمل بر صحت کرد؛ مگر اینکه دلیل قاطع برخلافش باشد. ما نمیتوانیم از این اصول و قواعد مسلّم عدول کنیم، البته پاپها این کار را کردند و ضررهای آن را دیدند و انقلاب کبیر فرانسه برای کسب آزادی در مقابل تفتیش عقاید و علیه نظام پاپها اتفاق افتاد.
مقدمه پنجم: هیچ نظامی توطئه را نمیپذیرد
نظامها بر دو نوع هستند: الحادی و یا مبتنی بر عقیده؛ در هر دو نوع آنها قانون وجود دارد. نظام الحادی کاری با دین ندارد و نظامهایی که الآن در غرب هستند؛ مثل آلمان، فرانسه و آمریکا چنین اند. در این گونه نظامها نیز طبق قانون اساسی اگر در داخل کشور کسانی بخواهند علیه نظام توطئه کنند، در برابر او ساکت نمینشینند. الآن در ترکیه با اینکه غلبه با مسلمانها است؛ اما ارتش اگر بداند جمعیتی هستند که میخواهند علیه نظام لائیک قیام کنند فوراً همه را دستگیر و مجازات میکند.
نوع دوم نظامها، مثل نظام اسلامی است که آزادی هم دارد؛ اما توطئه در آن ممنوع است. در نظام اسلامی نیز نباید آزادی را در آن حدی اجازه داد که حتی علیه خود نظام قیام کنند و آن را از بین ببرند. پس هیچ نظام عاقلی اعم از الحادی وعقیدتی، آزادی مطلق را قبول نمیکند. حتی لیبرالترین کشورها نیز براندازی و توطئه را پذیرا نیستند. اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست. اسلام بر اساس کتاب، سنت و وابستگی به عالم غیب استوار است. مردم هر کار میخواهند بکنند اما اگر کسانی علیه نظام توطئه کنند تا نظام را تضعیف کنند، قابل قبول نیست. آیا انسان عاقل حاضر است به فرزندش در آن حد آزادی دهد که حتی خود وی را بکشد؟ قطعاً چنین نیست.
مقدمه ششم: نتیجه در بحث ارتداد
اول: ارتداد نوعی توطئه علیه نظام اسلامی است؛ اما در نظامهای الحادی، ارتداد، کوچکترین اثری ندارد. در نظام الحادی هر مسلمانی کافر بشود، به نظام الحادی صدمهای نمیزند، چه تظاهر بکند یا نکند، چرا که اساس نظام بر دین و مذهب نیست؛ بلکه اساس نظام خواسته مردم است و مردم الحاد را خواستهاند.
اما اگر نظامی بر اساس دین و مذهب شکل بگیرد و مثل جمهوری اسلامی ایران که بیش از ۹۸ درصد مردم به آن رأی دادهاند باشد، در این نظام اگر فردی مرتد شد دو حالت دارد: در صورتی که سکوت کند کسی به او کاری ندارد؛ حتی اگر هم مذاکره کرد و تظاهر نکرد باز هم کسی به او کار ندارد؛ اما اگر بخواهد تبلیغ کند، در واقع تبلیغ علیه نظام کرده است و این ممنوع است.
نباید مسأله ارتداد را ساده پنداشت! مرتدی که در خانه خودش بگوید: «لا خبرٌ جاء و لا وحی نزل»[۱۰] کسی به او کاری ندارد، ولی اگر سفره دل باز کند، قلم دست بگیرد و تبلیغ بکند عقاید باطل او مثل یک ویروس تکثیر شده و به اعتقادات جامعه آسیب میزند. اگر تبلیغ این مرتد به گوش دادستان اسلام برسد، او را احضار میکند چون ارتداد او توطئه بر علیه نظام است.
طبق مقدمه پنجم گفتیم که در تمام جهان و حتی لیبرالترین نظامها، قیام بر علیه حکومت را برنمی تابند، نظام اسلامی نیز وجود این آدم را برنمی تابد.
ما دربارهٔ همه دنیا یکسان حرف میزنیم و میگوییم در تمام دنیا هر نوع اجتماعی و هر نوع فعل و انفعالی که موجب تضعیف نظام گردد مورد قبول نیست و معتقدیم ارتداد در نظامهای اسلامی توطئه علیه نظام است؛ پس هرگز قابل پذیرش نیست. اگر مسلمانی، شغلش را تغییر دهد مثلاً صرّاف شود، دین را نشانه نگرفته است، یا فردی زنش را طلاق بدهد یا خانه اش را عوض کند، دین را نشانه نمیگیرد؛ اما اگر عقیده را عوض کرد و ساکت ننشست و تبلیغ کرد، نظام اسلامی و حیثیت اعتقادی آن را نشانه گرفته است.
دوم: فساد دنیا غالباً از یهود است.
ارتداد در زمان پیغمبر، برنامه یهود بود. آنها بچههای یهودی را آموزش میدادند، که بروید و نزد پیغمبر «لا اله الا الله» بگویید که ما از کلیمی بودن برگشتیم. مدتی با پیغمبر نماز بخوانید و بعد از یکی دوماه بگویید نه، ما نپسندیدیم پس برگردید و شعار ضد دین بدهید تا دیگران(مسلمانان) هم برگردند:
(وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) .[۱۱]
«و جمعی از اهل کتاب(از یهود) گفتند:(بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید، شاید آنها (از آیین) خود باز گردند».
این ترفندها در زمان پیغمبر و پس از او هم بود و الان هم همین را تعقیب میکنند.
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) جلوی آن را گرفت:
(وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) . [۱۲]
«کسی که از آئینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد میرود، و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود».
و فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ!» [۱۳] این حدیثی است که اهل سنت نیز نقل کردهاند. اگر پیغمبر اکرم جلوی این فتنه را نگرفته بود، قطعا در دل سادهْ مسلمانان اثر سوء میگذاشت. یعنی وقتی دیدند صد تا جوان یهودی پشت سر پیغمبر نماز خواندند و شعار اسلامی دادند و بعد از چند روز، شعار ضد اسلامی سردادند و گفتند دین شما دین سستی است، قطعاً در دیگر جوانان انصار و مهاجر هم اثر میگذاشت.
سوم: ارتداد برخلاف آزادی است و یک نوع تجاوز به حقوق عمومی به شمار میرود.
در نتیجه اول، گفته شد که ارتداد نوعی توطئه علیه نظام است، در اینجا میگوییم ارتداد نوعی تجاوز به حقوق عمومی است؛ زیرا عموم جامعه، نظام اسلامی را پذیرفته و به جمهوری اسلامی ـ نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم ـ رأی دادهاند، حال اگر آدمی مرتد بشود و ارتداد را تبلیغ بکند، او در حقیقت میخواهد افکار و خواست عمومی را تضعیف کند و حق عموم را از بین ببرد.
در تمام جهان، حقوق عمومی معتبر بوده و افراد در حدود آن آزاد هستند. اسلام نیز میگوید: هم حقوق عمومی معتبر است و هم حقوق فردی؛ اما به شرط اینکه به سعادت خودش لطمه نزند. پس تفاوتی که ما با غرب داریم این است که غرب برای آزادی فقط یک شرط قائل است و میگوید آزادید به شرط اینکه به حقوق عمومی تجاوز نکنید؛ اما ما میگوییم آزادید به شرط آن که به حقوق عمومی و حقوق شخصی خود هم تجاوز نکنید. مثلاً خودکشی و شراب خواری حرام است؛ زیرا تجاوز از سعادت فرد است.
چهارم: مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.
در تمام جهان میگویند مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است و این یک مسئله عمومی است. در کشور ما کم وبیش این قانون مطرح است. مثلاً شهر به توسعه نیاز دارد و لذا احتیاج به خیابان کشی دارد. مصلحت فرد میگوید این خانه، مال من است، چرا خرابش میکنید؟ ولی مصلحت جامعه اقتضای خراب کردن خانه را دارد! لذا دولت، جمعِ بین دو حق میکند و مبلغ خانه را به قیمت روز پرداخت میکند؛ زیرا مصالح جمع بر مصالح فرد مقدم است.
حکمِ ارتداد و مرتد در کشورهایی با دیدگاه اعتقادی مانند حکم جاسوس در کشورهای الحادی است.
جاسوس در تمامی کشورها به اشد مجازات محکوم است و هیچکس هم اعتراضی نمیکند و احدی هم اجازه ندارد دربارهٔ جاسوس شفاعت کند. چرا؟ زیرا زشتی آن به قدری روشن است که جای شفاعت ندارد. اگر هم بخواهند شفاعت کنند از راههای دیگری وارد میشوند و مثلاً میگویند نادان و بچه است یا او را تحریک کردهاند.
در کشور ما مرتد نیز حکمِ همان جاسوس را دارد. مرتد در حقیقت با تبلیغ خود برای دشمن یار گیری میکند. پس اشدِّ مجازاتی که دربارهٔ جاسوس هست دربارهٔ مرتد مطرح میباشد.
پنجم: ارتداد نوعی واپس گرایی است.
مرتد اگر دنبال یک دین اکمل برود، حرفی نیست؛ ولی مرتد میرود زرتشتی میشود و مثلاً به آتش احترام میگذارد و سجده میکند!
رجوع به مسیحیت نیز واپس گرایی است. مسیحی میگوید خدا در ژانویه متولد شد و مسیحِ متولدشده، خداست! مسیح از نظر آنها پیغمبر نیست. در المنجد نوشته که «المسیح هو الله المتجسّد» خدا اگر خداست تولدش چه معنی دارد؟! اسلام یک چنین وا پس گرایی را تجویز نمیکند.
ششم: ارتدادهای کنونی ارتدادهای سیاسی و به تعبیری دلاری و ریالی است.
جوانان عزیز! اساتید و دانشجویان محترم! امروزه ارتدادها سیاسی هستند. شبکههای استعماری پول میدهند که جوانها مرتد شوند تا بعداً از اینها بهره برداری سیاسی کنند. پس ارتداد واقعی نیست؛ بلکه سیاسی است. همین شبکهها گاهی اوقات مسائل جنسی را که بسیار اغواگر هستند، ابزار خود میسازند تا بتوانند در داخل کشور، یک هسته مخالف درست کنند. تمام اینها سیاسی است. این ارتدادها ارتداد واقعی نیستند؛ بلکه شبیه همان ارتداد یهود در زمان پیامبرند. البته آنها ارتداد اولشان سیاسی و دومی واقعی بود؛ اما اینها از همان ابتدا سیاسی است.
پانویس
- ↑ بقره/256، « در قبول دین اکراهی نیست
- ↑ مجمع البیان، ج1،ص630 در تفسیر آیه « لا اکراه فی الدین
- ↑ مجمع البیان / ج 1
- ↑ اصول کافی، کتاب العقل والجهل، حدیث11
- ↑ کهف/29
- ↑ نحل/125
- ↑ نصر/2
- ↑ بقره/111
- ↑ . سنن أبی داود، ج1، ص591، حَدَّثنا أسامة بن زید، قال: بعثنا رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) سریة إلی الحرقات، فنذروا بنا، فهربوا، فأدرکنا رجلا، فلما غشیناه قال: لا إله إلا الله، فضربناه حتی قتلناه، فذکرته للنبی (صلی الله علیه وآله وسلم) فقال: « من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟ » فقلت: یا رسول الله، إنما قالها مخافة السلاح، قال:- - « أفلا شققت عن قلبه حتی تعلم من أجل ذلک قالها أم لا؟ من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟ » فما زال یقولها حتی وددت أنی لم أسلم إلا یومئذ
- ↑ طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ج 8 ص 188؛ ابن کثیر؛ البدایة والنهایة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1408ق،ج 8 ص 246 (این سخن از یزید بن معاویه نقل شده است
- ↑ آل، عمران/72
- ↑ بقره/217
- ↑ مستدرک الوسائل، چاپ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) ، قم، ج18، ص163







