فرهنگ مصادیق:ارتداد (۱) – مجله حوزه

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از ارتداد (۱) – مجله حوزه)
پرش به: ناوبری، جستجو
ارتداد (۱) – مجله حوزه

مقدمه

مجازات مرتد دراسلام از مسائلی است که از دیرباز موردانتقاد مخالفان اسلام بویژه مستشرقان غربی بوده و هست. آنان کیفر مرتد را نشانگر خشونت دینی و مبارزه اسلام با آزادی بیان قلمداد کرده‌اند. واکنش جمعی و هماهنگ کشورهای غربی در برابر فتوای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه دربارهٔ ارتداد سلمان رشدی و لزوم قتل وی از جمله این تلاشها به شماراست. همگان شاهد بودیم که چگونه آنان بااستفاده از تمامی امکانات تبلیغی سعی کردنداین مساله را با نبود آزادی بیان عقیده پیوند بزنند وازاین رهگذر اسلام را به عنوان دینی خشن و مخالف آزادی انسانی معرفی نمایند. عالمان مسلمان نیز دربارهٔ ارتداد دیدگاه‌های مختلفی دارند گروهی براین عقیده‌اند که دراسلام تحمیل عقیده وجود ندارد و تمام آزادیهای انسانی از جمله آزادی درانتخاب دین تضمین شده است. این دسته ازاین زاویه به موضوع ارتداد نگریسته‌اند و تمامی تلاش خود را در کم اهمیت بودن مساله و کم رنگ جلوه دادن مجازات مرتد و تشکیک در آن به کار برده‌اند.
برخی دیگر با توجه به مسأله انحصار حقانیت در دین اسلام و عدم پذیرش ادیان دیگر در پیشگاه خداون و نیز وجوداحکامی همانند: مجازات مرتد ممنوعیت کتب ضلال لزوم جهاد با کفار و... براین باورند که ابراز عقاید مخالف اسلام ممنوع واظهار سخنان کفرآمیز مجازات شدید دارد.
در بحثهای گذشته مشروحا ازاین دو گروه سخن گفتیم. براین باوریم که: هر یک ازاین دو دیدگاه طریق صواب نپویده‌اند. نه مجازات مرتد دلیل مشروعیت سلب آزادی از عرضه عقاید دیگران است و نه مساله حکم به ارتداد مخالف با آزادی بیان.
دراین نوشتار سخن از فلسفه مجازات مرتد و رابطه آن با آزادی بیان است. پیش ا ز پرداختن به موضوع باید نکاتی که در شناخت مرتد مستحق مجازات دخالت دارند مورد بحث و بررسی قرار گیرند:

مرتد کیست

آیا مسلمانی که در بخشی از عقاید خویش دچار تردید شده بدون انکار آن مرتد شمرده می‌شود؟ صرف انکار ضروری دین موجب ارتداداست؟ یاانکار توحید و یا نبوت را در پی داشته باشد و شخص منکر به پیامدهای این انکار آگاه باشد.
آیا شرط کیفر مرتد اظهار بی اعتقادی است یا صرف بازگشت درونی برای مجازات کافی است و آیاانگیزه‌ها می‌تواند در تفاوت کیفر نقش داشته باشد یا خیر؟
آیا کیفر مرتدی که ارتدادش برخاسته از عداوت بااسلام است با ارتدادی که براثر سستی و ضعف ایمان صورت می‌گیرد یکسان است؟ آیا ارتدادی که در محیط اسلامی و حاکمیت فرهنگی دین صورت می‌گیرد با ارتدادی که در محیط غیر دینی و یا ضد دینی پدید می‌آید یکسان است؟ به تعبیر دیگر: نقش زمان و مکان در مجازات و کیفر چه اندازه دخالت دارد؟
عنصر مصلحت چطور؟ آیا می‌تواند در شدت و ضعف کیفر موثر باشد یا خیر؟
این نکات می‌بایست قبل از بیان فلسفه مجازات مرتد و رابطه اش با آزادی بیان مورد کندوکاو قرار گیرد:
۱. شناخت مرتد.
۲. مجازات مرتد.

مرتد

ارتداد یعنی بازگشت راغب می‌نویسد:
الارتداد والرده الرجوع فی الطریق الذی جاء منه لکن الرده تختص بالکفر والارتداد استعمل فیه و فی غیره.
ارتداد و رده بازگشت به راهی است که شخص از آن آمده است منتهی [رده] تنها در مورد کفر به کار می‌رود و [ارتداد] در مورد کفر و غیر آن.
در قرآن کریم از رجوع و برگشت بینایی به یعقوب پیامبر (ع) پس از آوردن پیراهن یوسف وافکندن آن بر چهره یعقوب از واژه[ارتد] استفاده شده است:
فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا [۱].
چون بشارت دهنده آمد و جامعه بر چهره او (یعقوب )افکند بینا گشت.
ارتداد در فرهنگ اسلامی در مواردی همچون: سرپیچی از دستورات اسلامی [۲] قیام در برابر حکومت حق[۳] سرپیچی از فرمان رهبری انکار ولایت علی[ ع] پس از رحلت پیامبر[ص] [۴] و...استعمال شده است.

ارتداد در نگاه فقهاء

فقهای فریقین در تعریف اصطلاحی ارتداد بااندک اختلاف در تعبیر براین معنی اتفاق دارند که:ارتداد خروج ازاسلام و داخل شدن در کفراست به عنوان نمونه:
محقق حلی در تعریف ارتداد می‌نویسد:
[ هوالذی یکفر بعدالاسلام] [۵].
مرتد کسی است که پس ازایمان به اسلام کافر شود.
امام خمینی در تعریف مرتد می‌نویسند:
[ المرتد هومن خرج عن الاسلام واختارالفکر] [۶].
مرتد کسی است که ازاسلام خارج شود و کفر را برگزیند.
ابن قدامه از فقهای اهل سنت می‌نویسد:
[ المرتد هوالراجع عن دین الاسلام الی الکفر].
مرتد کسی است که از دین اسلام به کفر برگردد.
معنایی که فقها برای ارتداد بیان کرده‌اند برگرفته از آیات و روایات است.
از جمله:
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ [۷].
هر کس از دینش برگردد و کافر بمیرد اعمالش در دنیا و آخرت تباه می‌شود.
در روایتی ازامام باقر(ع) در تعریف مرتد چنین آمده است:
عن محمد بن مسلم قال سالت ابا جعفر(ع) عن المرتد فقال من رغب عن الاسلام و کفر بماانزل محمد[ص] بعداسلامه [۸]...
محمدبن مسلم می گویدازامام باقر[ ع] از مرتد سؤال کردم آن حضرت فرمود مرتد کسی است که بعدازایمان به اسلام از آن روی برگرداند و بر آنچه بر محمد[ص] منازل شده است کافر گردد.

شک وارتداد

پس از تبیین معنای لغوی واصطلاحی ارتداد هم اکنون این سوال مطرح است که آیا شخص شاک مرتداست یا خیر؟ به تعبیر دیگر: آیا به مسلمانی که در برخی از مسائلی که بدان باید معتقد باشد دچار شک و تردید شده است بدون این که آن راانکار نماید مرتداطلاق می‌شود یا خیر؟ آیا کیفرارتداد در حق او جاری خواهد شد یا خیر؟ در پاسخ این سوال برخی مساله را به دو عنوان کفر واسلام که در معنای اصطلاحی ارتداد اعتبار گردیده است مبتنی کرده و گفته‌اند:
دراین که کفر معنی و مفهومی در برابر اسلام است تردیدی نیست و همه فقها براین مساله اتفاق نظر دارند. اختلافی که هست نوع این تقابل است. برخی تقابل اسلام و کفر را تقابل [عدم و ملکه] دانسته‌اند و برخی تقابل[ تضاد].
بنابر نظریه [تقابل عدم و ملکه] معنای کفر نبوداسلام است در جائی که وجود اسلام ممکن باشد بنابراین معنی کافر هر غیرمسلمانی است که قابلیت مسلمان بودن را داشته باشد ولی هم اکنون به هر دلیلی به اسلام و آنچه لازمه مسلمانی است معتقد نیست. طبق این مبنی شخصی که دراصول دین دچار شک و تردید شده است در حقیقت به آنچه برای مسلمان بودن لازم است عقیده ندارد گر چه به کفر نیز نگرویده باشد کافر واطلاق مرتد براو صحیح است. [۹]
بنابر نظریه تقابل تضاد حقیقت کفر تنها نبوداسلام نیست بلکه کفر هماننداسلام امری است وجودی. در ماهیت آن انکاراسلام یا یکی ازاصول اساسی آن لازم است. طبق این نظر کافر غیرمسلمانی است که منکر عقایداسلامی باشد. براین اساس شخصی که دراصول دین اسلام دچار شبهه و تردید گشته است تاهنگامی که به انکاراسلام نپرداخته کافر شمرده نمی‌شود وارتداد براواطلاق نمی‌گردد.
به نظر ما این دو دیدگاه مربوط به تعریفی می‌شود که در روایات ما از کفر واسلام ارائه شده است و فقها براین مبنی مشی کرده‌اند.
در مبحث مرتد (کافر عرضی ) و مصادیق آن قبل از هر چیز و بدون توجه مبانی یاد شده باید به سراغ روایات رفت ازاین روی در مورد [شاک] که آیا مرتداست یا خیر از روایات بهره می‌گیریم: ۱. روایات محمد بن مسلم که در تعریف ارتداد ذکر شد. در آن روایت روی جمله:[ رغب عن الاسلام و کفر بماانزل علی محمد] تاکید شده است. دراین صورت شخصی که ازاسلام روی نگردانیده و کافر به[ ماانزل الله] نشده است بلکه فقط در برخی ازاصول تردید دارد به حوزه ارتداد وارد نمی‌شود.
۲.امام صادق[ ع] می‌فرماید:
کل مسلم بین مسلمین ارتد عن الاسلام و جحد محمدا (ص ) نبوته و کذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه [۱۰].
در جامعه اسلامی هر مسلمانی که ازاسلام برگردد و نبوت پیامبر[ص] راانکار و وری را تکذیب کند ریختن خونش برای کسی که انکار و تکذیب او را بشنود مجازاست.
دراین روایت نیز از واژه[ جحد] و[ کذب] برای مرتد که سزاوار کیفراست استفاده شده است که بطور حتم شخص شاکی را که نه انکاری دارد و نه تکذیبی شامل نمی‌گردد.
۳.ابو بصیرازامام صادق[ ع] سوال می‌کند:
ما تقول فیمن شک فی الله تعالی؟
قال: کافر یاابا محمد قال فشک قی رسول الله(ص) فقال: کافر ثم التفت الی زراره:انما یکفراذا جحد [۱۱]....
چه می‌گویید دربارهٔ کسی که در وجود خداوند شک کند؟امام فرمود: کافراست.
سوال کرد:اگر در رسالت پیامبر[ص] شک کند چطور؟امام فرمود: آن هم کافراست.
امام دراین هنگام روی به طرف زراره برگرداند و فرمود: هرگاه که انکار کند کافر می‌شود.
عن ابی عبدالله(ع): لوان العباد اذا جهلوا و توقفوا و لم یجحد والم یکفروالله [۱۲]
اگر مردم نسبت به آنچه آگاه نداشتند توقف می‌کردند وانکار نمی‌نمودند کافر نمی‌شدند.
ظاهرروایت اول واطلاق روایت دوم که امورا عتقادی را نیز در بر می‌گیرد دلالت دارد که شک دراصول دین در صورتی که انکار دین را به دنبال نداشته باشد وجب کفر نمی‌گردد. و روایتی که مطلق شک را سبب کفر می‌دانست [۱۳]به این روایات تقیید می‌خورد.
۴. شک ازامور قلبی است و غیراختیاری و مجازات برامور ناخواسته از نظر عقل و شرع ناپسنداست.انسان ممکن است به دلائل گوناگون دچار شک و تردید دراصول دین و... گردد.اگراین شک آغازی برای تحقیق و جستجو باشد نه مرحله رکود و سکون در ناباوری از نظراسلام نه تنها ناپسند نیست بلکه اسلام جستجوی شک آمیزی که یقین را به دنبال دارد ازاطاعت کورکورانه و بدون تحقیق برتر می‌داند.
پیامبراسلام در پاسخ فردی که دربارهٔ خداوند تردید کرده بود و بخاطراین تردید خود را هلاک شده می‌پنداشت فرمود:
ذلک والله محض الایمان [۱۴].
به خدا سوگند این تردید ایمان خالص است.
روشن است که شک و تردید بد منزلگاهی است ولی معبر خوبی است.اگر انسان شاک در راه زدودن شک و تردید تلاش نکند در وادی ضلالت و سرگردانی خواهدافتاد و در نتیجه کفر گریبان گیرش خواهد شد.اگر تلاش کند شک نمایانگرایمان وی خواهد بود نه کفر.
۵.اسلام تحقیق دراصول دین راارزشمند و لازم می داندازاین روی پیامدهای آن را نیز می‌پذیرد وجود شک و تحقیق از جمله پیامدهای تحقیق و تتبع است.
گواه براین مطلب سخنان پیامبراسلام[ ص] است که فرمود:
وضع عن امتی تسع خصال:...الوسوسه فی التفکر فی الخلق. [۱۵]
وسواسی که در طریق تفکر نسبت به آفرینش پیدا می‌شود.
شخصی که دربارهٔ خلقت خداوند و جهان فکر می‌کند اگر در دلش وسوسه‌ای پدیدار بشود تا هنگامی که در حال تحقیق و جستجوست واظهار کفر نکرده است مجازات ندارد.
ان الله عفی لا متی عما وسوست او حدثت به انفسها مالم تعمل به او تتکلم [۱۶].
نتیجه:از روایات و تعریف فقهای اسلام به دست می‌آید که: شاک تا برهه‌ای که در پی تحقیق و جستجوست واسلام را به زبان و یا عمل انکار نکرده است مرتد نیست واحکام مرتد براواجرا نمی‌گردد.
بدین جهت حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در تعریف مرتد نوشته‌اند:
... المرتد هو من خرج عن الاسلام و اختار الکفر [۱۷].
ایشان دراین تعریف خروج ازاسلام واختیار کفر را قید کرده‌اند.

ارتداد واظهار

ممکن است فردی در مسائل اعتقادی دچار تردید شود. واین تردید به بی اعتقادی وی نسبت به اسلام منتهی گردد ولی ازابراز آن خودداری ورزد. آیااین فرد به صرف داشتن چنین عقیده‌ای باید مجازات گردد و یااین که تا کفر پنهانی وی در گفتار و کردار به ظهور نپیوسته باشد مجازات و کیفر نمی‌گردد؟
از برخی از روایات استفاده می‌شود استحقاق کیفر در مواردی است که کفر مرتد بروز و ظهور پیدا کرده باشد از جمله: روایت امام صادق[ ع] که می‌فرماید:
کل مسلم بین مسلمین ارتد عن الاسلام وجحد محمد نبوته و کذبه. فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه. [۱۸].
دراین روایت واژه[ کذب] به کار رفته است. تکذیب ظهور درابراز کفر دارد.
استفاده از واژه‌هایی مثل:ارتد جحد و[ لمن سمع] به جای[ لمن فهم] دال براین هستند که کیفر وقتی است که ارتداد باطنی در گفتار و یا عمل تجسم یابد. برخی از محققان معاصر براین نکته تاکید کرده‌اند.[۱۹]

منافق و مرتد

تفاوت بین منافق و مرتد از نظر مجازات شاید دراظهار واخفای کفر باشد. با وجود برابری هر دو در کفر ولی مجازاتی که برای مرتد در نظر گرفته شده واجرا می‌شود برای منافق در نظر گرفته شده واجرا می‌شود برای منافق در نظر گرفته شده واجرا نمی‌شود زیرا مرتد کر خود را فاش می‌گوید منافق خیر.؟ تفاوت
اساسا منافق تا علیه مسلمانان توطئه نکند کسی حق تعرض به وی را ندارد. ممکن است این مطلب رااز آیات قرآن: (قاتلوالله قاتلوا الکفار والمنافقین) استفاده کرده واژه مقاتله که دلالت بر کارزار طرفینی دارد مشعر به این است که: هرگاه کفار منافقین علیه اسلام به توطئه برخاستند با آنان نبرد کنید و سیره پیامبراسلام در برخورد با منافقین زمان خود و برخورداری آنان از حقوق و مزایای مسلمانان دلالت براین معنی دارد.
از مجموع این مطالب استفاده می‌شود: آنان که از دین خارج شده‌اند وقتی مجازات می‌شوند که بی اعتقادی خود را به دیگران منتقل کنند و سعی در تبلیغ بی دینی و خدشه دار کردن باور مردمان را داشته باشند.

موجبات ارتداد

فقهای اسلام سه چیز رااز موجبات تحقق ارتداد شمرده‌اند.

انکاراصل اسلام

که این به انکاراصول اساسی اسلام و مقومات آن همچون:انکارالوهیت خداوند و یا توحید و یاانکار رسالت پیامبر و یا معاد تحقق می‌پذیرد و شخصی باانکار یکی ازاین امور مرتد می‌گردد.

انکار ضروری دین

انکار مساله‌ای از ضروریات اسلام اعم از واجب و یا حرام و... موجب ارتداد می‌گردد. مثل این که: مسلمانی منکر وجوب نماز و یا روزه و یا منکر حرمت ربا و یا خمر در دین گردد.
در تعریف[ ضروری] گفته شده است:
[ضروری دین چیزی است که جزء دین بودنش نیاز به استدلال و دقت نداشته باشد و جزء دین بودنش را هر مسلمانی می‌داند مگراین که تازه مسلمان باشد] [۲۰].
دراین که انکار ضروری آیا سبب مستقل برای کفر وارتداداست؟ در میان فقها آرای متفاوتی وجود دارد:
برخی برآنند که:انکار ضروری مستقلا موجب کفراست. هرکس یکی از ضروریات دین را منکر شود مرتداست و سزاوار مجازات [۲۱].
نظریه دیگراین است که[ ضروری دین] خصوصیت ندارد ملاک انکاراز روی آگاهی واعتقاداست. یعنی شخص چیزی را که می‌داند جزءاسلام است منکر شود خواه از ضروریات دین باشد یا نه زیرا چنین انکاری مستلزم تکذیب پیامبراست واز موجبات ارتداد [۲۲].
دیدگاه سوم که ریشه در نظریه دوم دارد عبارت است از:انکار ضروری از آن جهت موجب کفراست که مستلزم انکار توحید و یا نبوت باشد [۲۳].
و با توجه به تعریف ضروری که نوعا بیانگر تکذیب پیامبر وانکار نبوت است به صورت مستقل بر آن تکیه شده است.
ما نیز در مبحث انکار ضروری دین همین ظریه را پذیرفتیم. [۲۴]
پس انکار ضروری آنگاه موجب ارتداد خواهد بود که شخص منکر به چنین پیامدی آگاه باشدازاین روی مسلمان ناآگاه به مسائل اسلامی مانند: تازه مسلمان و یا کسی که در محیطهای غیراسلامی و یا ممالک مسلمان نشین ناآشنا به مسائل اسلامی زندگی می‌کند اگر منکر مسائل ضروری اسلام شود مرتد شمرده نمی‌شود. چنانکه اگر به فرض فردی براثر تحقیق وایجاد شبهه در ضروری بودن حکمی آن راانکار و یا تردید نماید مرتد نخواهد بود زیرا چنین فردی در واقع ضروری دین را منکر نشده تا لازمه آن را پذیرا باشد.البته با تعریفی که برای ضروری ذکر شد وجود خارجی یک چنین موردی بسیار کم است.
از آن جا که نسبت ارتداد و کفر به افراد بیشتر در رابطه با انکار ضروری است و درانکار ضروری هم توجه به ملازمه لازم است این مساله در خور دقت است تاافراد از نسبت ناروا مصون بمانند و مسلمانی بی جهت رمی به کفر والحاد نگردد.

سب انبیاء

سب و ناسزا به هر یک از پیامبران الهی بویژه پیامبراسلام[ ص] از موجبات ارتداد شمرده شده است بنابراین اگر شخص به هر یک از فرستادگان خداوند توهین روا بدارد سزاوار قتل است.
بااین که سب انبیاء خصوصا پیامبراسلام نوعا بیانگر تکذیب نبوت است و دشنام دهنده مرتداست ولی در متون فقهی سب انبیاء خود موضوع جداگانه‌ای است و مجازات جداگانه دارد لذا در فقه شیعه تفاوتی دراین مساله بین زن و مرد وجود ندارد و نیز ملی و فطری در مجازات یکسانند و توبه نیز در تخفیف مجازات دنیوی فرد تاثیر ندارد.
واز فقهااهل سنت مالک احمدابوحنیفه نیز براین نظرند که تو به چنین شخصی پذیرفته نیست او باید کشته شود بااین که توبه مرتد را می‌پذیرند. بر همین اساس حضرت امام (قدس سره ) دربارهٔ سلمان رشدی فرمودند:
[...سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمایم هم خود را به کار گیرداو را درک واصل گرداند] [۲۵].

موجب یا موجبات

در بحث موجبات ارتداد حق این است که یک موجب بیش وجود ندارد و آن انکار دین است که باانکار یکی ازاصول دین (توحید نبوت معاد) تحقق می‌پذیرد. نهایت انکار گاه مستقیم تحقق می‌یابد و گاه غیرمستقیم مانند: انکار ضروری دین با شرائطی که ذکر شد.

شرائط حکم به ارتداد

روشن شد که شرط تحقق ارتداد اظهار کفر در گفتار و یا عمل است ولی سخن دراین است که: آیااظهار کفر از هر کس و در هر شرایط محکوم به ارتداد و موجب کفراست یا خیر؟
فقهای اسلام در حکم به ارتداد چهار شرط را در متهم لازم دانسته‌اند:
۱. بلوغ
۲. عقل
۳.اختیار
۴. قصد

امام در تحریرالوسیله چنین نگاشته‌اند:
یعتبر فی الحکم بالارتداد البلوغ و العقل و الاختیار و القصد [۲۶].
در حکم به ارتداد بلوغ و عقل واختیار و قصد لازم است.
براین اساس اظهار کفر از کودک نابالغ و یا کسی که عقل خویش را به خاطر چنون و یا بیهوشی از دست داده است و یاگفتاری از روی مزاح سهو و غفلت از وی سربزند موجب کفر نیست و به عنوان مرتد مجازات نمی‌شود [۲۷].
نکته در خور تامل مشروط بودن ارتداد به قصداست. باید شخص متهم در گفتار و کردار کفرآمیز خود به عواقب و پیامدهای آن اندیشیده باشد و وقوف کامل بر آنچه گفته و یاانجام داده است داشته باشد و گرنه محکوم به کفر نمی‌شود زیراامری را که از آن غافل بوده نمی‌توان قاصد آن باشد. بر همین قاعده است آن باشد. بر همین قاعده است اگر متهم از روی خشم سخنی ناروا بر زبان جاری کرده باشد و یا عملی را مرتکب شده باشد.

راه ثبوت ارتداد

ارتداداز دو راه ثابت می‌شود:
۱. دوباراقرار متهم (با شرائطی که دراقرار معتبراست).
۲. شهادت دو مرد عادل (گواهی زنان موجب اثبات ارتداد نمی‌شود گر چه به صورت دسته جمعی و یا همراه با مرد دیگر باشد [۲۸].
( افزون براین اگر متهم در کاری که ازاو صادر شده است ادعای اجبار و مزاح بنماید در صورت احتمال صداقت ادعایش پذیرفته می‌شود چه ارتدادش با بینه و شاهد به اثبات رسیده باشد و چه به اقرار [۲۹].
ازاین طریق متهم پشیمان ازاشتباه خویش می‌تواند خود رااز کیفر ارتداد رهایی بخشد.
سخن در بخش اول (که چه مرتدی مستحق مجازات است ) به پایان رسید و روشن شد که افراد ذیل مرتد نیستند و کفرارتداد دربارهٔ آنان اجرا نمی‌شود.
۱. فردی که در برخی ازاصول اعتقادی خویش به شک و تردید دچار آمده است ولی اظهار کفر نمی‌کند.
۲. منکر غیرضروری دین و یا منکر ضروری بدون این که به پیامدها و لوازم آن یعنی انکار توحید و یا نبوت توجه داشته باشد.
۳.اظهار کفر فرد غیربالغ و یاانکار بدون قصد و...
۴. متهمی که ادعا کند کفراواز روی قصد و توجه نبوده است.
۵. فردی که از عقیده اسلامی روی برگردانیده ولی عقیده راابراز نکرده است.
در بخش مجازات که محور دوم از بحث را تشکیل می‌دهد سوالاتی مطرح است که باید دراین بخش بدانها پاسخ داده شود از جمله:
آیا همه افراد در نوع مجازات یکسانند؟ یااین که افراد مرتداز نظر جنسیت روحیه اصرار بر کفر یا پشیمانی از آن عدم رشد و نمو در محیط اسلامی و یا بودن در آن با هم متفاوتند همچنان آیااین تفاوتها در تغییر مجازات و یا شدت و ضعف آن موثراست یا خیر؟

جنسیت

آیا مرد و زن در مجازات حکم یکسانی را دارند یا خیر؟
فقهای عامه بجزابوحنیفه بین زن و مرد در مجازات تفاوتی قائل نشده‌اند ولی فقهای شیعه عموما براین نظرند که: زن مرتد در صورت توبه نکردن زندانی و تعزیرات بدنی می‌شود ولی مجازات مرد گوناگون است. در برخی موارداگراز توبه خودداری کند به قتل محکوم می‌گردد و در برخی دیگر حتی بدون توبه.این تفاوت در روایات متعدد ذکر شده است.از جمله:
عن ابی جعفر وابی عبدالله ( ع )... والمرئه اذاارتدت عن الاسلام استتیبت فان تابت والا خلدت فی السجن و ضیق علیها فی حبسها [۳۰].
از دوامام بزرگوار: باقر و صادق(ع) نقل شده است: هرگاه زن از اسلام روی برگرداند ازاو خواسته می‌شود که توبه کند اگر توبه نکرد روانه زندان و در زندان براو سختگیری می‌شود.
از دیگر تفاوتها تفاوت بین کسانی است که اصرار بر باطل دارند و آنان که از گذشته خویش نادمند چه بساافرادی که پس ازارتداد به حق گردیده‌اند و یااز ترس کیفر توبه می‌نمایند. آیااین ندامت در تخفیف مجازات موثراست یا خیر؟ مساله پذیرش توبه مرتد در فقه بگونه‌ای مبسوط مطرح شده واز موارداختلاقی بین فقهای شیعه واهل سنت است ازاین روی دستیابی به نظریه قاطع مشکل می‌نماید. در هر صورت لازم است دربارهٔ آن به مطالعه دقیق بپردازیم. در پذیرش و عدم پذیرش توبه مرتد سه دیدگاه وجود دارد.

نظریه اول

برخی از فقهای عامه براین نظرند که کیفرارتداد در هر صورت قتل است خواه مرتد توبه نماید و یا بر باطل خویش اصرار ورزد.
از جمله: حسن بصری گوید:
المرتد یقتل بغیر استتابه [۳۱].
مرتد بدون طلب توبه از وی کشته می‌شود.
دلایل: برای این نظریه به دلائلی استناد شده که اهم آنها بدین قرار است.
۱.اطلاق برخی از روایات مانند:
قال النبی(ص): من بدل دینه فاقتلوه [۳۲].
هر کس دینش را تغییر دهداو را بکشید.
قال النبی(ص): لایحل دم امرء مسلم الا باحدی ثلاث.الثیب الزانی والنفس بالنفس والتارک لدینه المفارق للجماعه [۳۳].
ریختن خون فرد مسلمان روا نیست مگر بخاطر یکی از سه عمل: زنای محصنه قتل نفس (قصاص ) کسی که دین خویش را ترک کند واز جماعت مسلمانان فاصله بگیرد.
ازاینکه دراین روایت وامثال آن کیفر مرتد قتل شمرده شده است بدون به میان آوردن توبه و همانند آن دلالت دارد که کیفر مرتد مطلقا قتل است.
۲. عمل صحابه: یکی از صحابه پیامبراکرم[ ص] به نام معاذ بر ابوموسی اشعری وارد شد واز مردی که نزدابوموسی نشسته بود سوال کرد.
ابوموسی گفت:این شخص یهودی است که مسلمان شده بود و هم اکنون به دین یهود بازگشته است.
معاذ گفت: من نمی‌نشینم تا حکم خدا و رسول را دربارهٔ اواجراء کنی واو را بکشی.این سخن را سه بار تکرار کرد. تااینکه ابوموسی دستور داداو را کشتند [۳۴]. گفتار معاذ و تایید عملی ابوموسی که هر دو از صحابه پیامبرند وانتساب حکم به خدا و رسول بدون ذکر توبه نشانگراین است که مرتد بی توبه کشته می‌شود. به دلائل دیگر نیز بر مطلب استدلال شده که دراین مقال مجالی برای ذکر آنها نیست [۳۵].

نظریه دوم

اکثر فقهای عامه برآنند که: هر مرتدی اعم از زن مرد فطری و ملی توبه اش پذیرفته است بنابراین قبل از مجازات می‌بایست توبه داده شود و در صورت عدم توبه کیفر قتل درباره‌اش اجراء می‌شود.
ابن قدامه می‌نویسد:
[انه مرتد لایقتل حتی یستتاب... هذا قول اکثراهل العلم] [۳۶].
مرتد کشته نمی‌شود تااین که توبه داده شود...این نظراکثراهل اعلم است.
ابوحنیفه شافعی مالک و عامه فقهای اهل سنت براین نظرند.
برای این نظریه به دلائلی استناد شده است از جمله:
۱. سیره پیامبر: پیامبراکرم[ ص] هنگامی که ماذ را به یمن می‌فرستاد به وی فرمود:
ایما رجل ارتد عن الاسلام فادعه فان تاب فاقبل منه وان لم یتب فاضرب عنقه [۳۷].
هر کس ازاسلام بر روی برگرداند او را به اسلام دعوت کن اگر توبه کرداو را رها کن و گرنه گردنش را بزن.
زنی به نام ام مروان ازاسلام برگشته بود پیامبر درباره‌اش فرمود:
فامران تستتاب فان تابت والا قتلت [۳۸]...
توبه بر وی عرضه گردد اگر توبه نکرد کشته شود.
دراین دو روایت که روایت نخست دربارهٔ مرد و دیگری دربارهٔ زن مرتد است لزوم توبه را قبل از کیفرارتداد لازم می‌نماید.
۲. عمل صحابه: شخصی از جانب ابوموسی بر عمر وارد شد و خبرارتداد فردی را گزارش کرد. عمر پرسید: با وی چه کردید؟ وی گفت: گردنش را زدیم. عمر گفت: می‌بایست او را سه روز حبس می‌کردند و روزی یک گرده نان به او می‌دادید. و توبه را نیز براو عرضه می‌کردید تا توبه کند. سپس گفت: خدایا شاهد باش که من در وقت اجرای حکم حضور نداشته‌ام و به آن نیز فرمان نداده‌ام و وقتی خبر به من رسید عدم رضایت خود را از آن اعلام کردم [۳۹].
بیزاری عمراز کردارابوموسی دلیل است به این که مرتد در صورت عدم بازگشت به اسلام محکوم به قتل است.

نظریه سوم

اکثر فقهای شیعه در مساله تاثیر ندامت پس از ارتداد بین مرتد فطری و ملی تفاوت قائل شده و گفته‌اند: اگر مرتد ملی است باید توبه داده شود واسلام براو عرضه گردد و در صورت عدم پذیرش کشته می‌شود. اگر مرتد فطری باشد چه توبه کند و یااز آن سرباز زند کشته می‌شود بنابراین درخواست توبه ازاو معنی نخواهد داشت. مرحوم صاحب جواهر بعداز نقل این نظریه مدعی است که این نظریه مخالفی نداشته بلکه مورد اجماع فقهاست [۴۰]
از علمای اهل سنت [ عطاء] این دیدگاه را پذیرفته است. وی می‌گوید:
[ ان کان مرتد مسلمااصلیا لم یستتب وان کان اسلم ثم ارتد استتیب] [۴۱].
اگر مرتد مسلمان اصلی (فطری ) بوده و پس از آن مرتد شده است حکم او قتل است و توبه داده نمی‌شود واگرافری بوده که مسلمان شده و سپس مرتد شده است توبه داده می‌شود.
مبنای تفصیل فقهای شیعه روایاتی است که از طریق ائمه معصومین این باره رسیده است که به اجمال به آن اشاره می‌کنیم.
روایات رسیده دراین باره به سه دسته تقسیم می‌شوند:
۱. برخی از روایات بطور مطلق دلالت دارند که کیفر ارتداد قتل است [۴۲].
۲. دسته دیگر بطور مطلق دلالت دارند که مسلمان پس ازا تداد توبه داده می‌شود و در صورت عدم پذیرش کشته می‌شود [۴۳].
۳. دسته سوم روایاتی است که بین مرتد و فطری و ملی فرق گذاشته است و حکم مرتد فطری مرد را قتل دانسته است بدون این که از وی درخواست توبه گردد ولی مرتد ملی مرد آنگاه به قتل می‌رسد که از قبول توبه و بازگشت به اسلام سرباز زند [۴۴].
فقهاء در مقام جمع بین این سه دسته روایات قائل شده‌اند و روایات دسته سوم را مقید و شارح روایات دسته اول و دوم قرار داده‌اند و گفته‌اند:
مقصود از روایات دسته اول مرتد فطری است و مقصوداز روایاتی که بطور مطلق توبه مرتد را پس ازارتداد می‌پذیرد مرتد ملی است.
برای پرهیزاز طولانی شدن کلام از ذکراین روایات خودداری نموده و تنها به ذکر دو نمونه از روایاتی که بین فطری و ملی تفصیل می‌دهند و مورداستناد فقها قرار گرفته است اکتفا می نمائیم.
۱. علی علی بن جعفر عن اخیه ابی الحسن[ ع] قال: سالته عن مسلم تنصر.
قال: یقتل ولا یستتاب.
قلت فنصرانی اسلم ثم ارتد.
قال: یستتاب فان رجع والاقتل.[۴۵]
علی بن جعفر گوید:از برادرم امام کاظم سئوال کرد:از مسلمانی که نصرانی شود.
امام فرمود: کشته می‌شود بدون این که توبه داده شود.
گفتم:اگر نصرانی مسلمان شود و سپس مرتد شود؟
امام فرمود: توبه داده می‌شود و در صورت سرپیچی کشته می‌شود.
۲. در روایت دیگرازامیرالمومنین آمده است:
... انما نستتیب من دخل فی دیننا ثم رجع عنه اما من ولد علی الاسلام فلا نستتیبه [۴۶].
همانا توبه می‌دهیم کسی که در دین ما داخل شود سپس از آن بازگردد (مرتد ملی )اما کسی که تولدش براسلام بوده است (مرتد فطری ) توبه اش نمی‌دهیم.
بنابراین بین مرتد فطری و ملی در صورتی که مرتد مرد باشد در فقه شیعه از نظر پذیرش و عدم پذیرش توبه تفاوت وجود دارد چنانکه در برخی ازاحکام دیگر نیز متفاوتند که در کتب فقهی به تفصیل بدان پرداخته شده است.
لازم به یادآوری است: مقصود از توبه‌ای که مورد بحث قرار دارد توبه ظاهری است که بر آن آثار واحکام مسلمان همچون: حرمت مال و جان و حلیت ذبیحه مترتب می‌شود.
وگرنه توبه باطنی و حقیقی که در رابطه با بنده و و خداونداست و آثاراخروی را بدنبال دارد مسلما پذیرفته است و مرتدی که واقعا و در باطن به اسلام باز گشته باشد می‌بایست تا قبل ازاجرای کیفر عبادات و وظایف شرعی خدا راانجام دهد.
در رابطه با عدم پذیرش توبه ظاهری واحکام مربوط به آن نیز مساله اتفاق نیست بلکه در بین فقهای شیعه در مجموع سه نظر وجود دارد:
۱. مشهور فقها برآنند که توبه مرتد فطری در هیچ صورت پذیرفته نمی‌شود [۴۷].
۲. برخی برآند که توبه مرتد در هر دو صورت (ملی و فطری )پذیرفته می‌شود.این نظراز ابن جنید [۴۸] است و مرحوم شهید در مسالک پس از نقل سخن ابن جنید بدان تمایل پیدا کرده است [۴۹].
۳. تفاوت در آثاری است که برارتداد مترتب می‌شود. بدین معنی که توبه مرتد فطری نسبت به برگشت اموال و حلیت همسر و مجازات قتل تاثیری ندارد ولی نسبت به سایر آثار همچون: صحت عبادات حلیتت ذبیحه طهارت بدن و... توبه اش مقبول می‌افتد حتی با عقد جدید می‌تواند همسر گذشته اش را به نکاح خود درآورد.
امام خمینی رحمه الله علیه در تحریرالوسیله این نظر را قبول دارند [۵۰].
در هر صورت اگر پذیرفتیم که توبه مرتد فطری از نظر مجازات پذیرفته نیست چنانچه مشهور فقها براین نظرند (گرچه جای بحث و دقت بیشتری دارد) دراین صورت باید روشن شود که فطری و ملی به چه کسی گفته می‌شود و مرز بین آن دو کدام است.

مرتد فطری و ملی

گفته شد که فقهای اهل سنت غیراز[ عطا] [۵۱] برای مرتد تقسیمی قرار نداده و آن را بیش از یک قسم ندانسته‌اند ولی فقهای شیعه مرتد را به دو قسمم ملی و فطری تقسیم کرده‌اند. واژه [ فطری و ملی] در نصوص روایاتی وارد نشده است بلکه اصطلاحی است که فقهااز روایات مربوط به ارتداد همچون: [ رجل] ولد علی الاسلام [ علی الفطره] و... انتزاع[ فطری] نموده و غیر آن را مرتد[ ملی] نام نهاده‌اند.

مرتد ملی

مرتد ملی را چنین تعریف کرده‌اند: آن که در حین انعقاد نطفه پدر و مادرش کافر باشند و پس از بلوغ اظهار کفر نماید و سپس مسلمان بشود و بعداز آن به کفر باز گردد.
[والثانی من کان ابواه کافرین حال انعقاد نطفته ثم اظهرالکفر بعد البلوغ] [۵۲].
مرتد ملی به کسی گفته می‌شود که: در حال انعقاد نطفه پدر و مادرش کافر بوده‌اند و پس از بلوغ اظهار کفر نموده و پس از آن اسلام اختیار کرده و مجددا به کفر بازگردیده است.

مرتد فطری

در تعریف مرتد فطری اندکی اختلاف وجود دارد. برخی گفته‌اند: در مرتد فطری دو چیز لازم است:
۱. پدر و یا مادر هنگام انعقاد نطفه مسلمان باشند.
۲. پذیرش واظهاراسلام پس از بلوغ.
شیخ طوسی در مبسوط و فاضل هندی در کشف اللثام و حضرت امام (ره ) در تحریرالوسیله براین نظرند. صاحب جواهر نیز در تشریح گفتار کشف اللثام آن را خالی از قوت ندانسته است [۵۳].
حضرت امام دراین باره نوشته است:
الاول (فطری ) من کان احدابویه مسلما حال انعقاد نطفته ثم اظهر الاسلام بعد بلوغه ثم خرج عنه[۵۴].
مرتد فطری آن است که: در حال انعقاد نطفه پدر و یا مادرش مسلمان بوده و پس از بلوغ اظهاراسلام کرده باشد و پس از آن به کفر برگردد.
استدلالی که براین نظریه شده است بدین قراراست:
بدون اظهاراسلام پس از بلوغ ارتداد صدق نمی‌کند زیرا قبل از بلوغ اسلام تبعی داشته و پس از بلوغ است که بااظهاراسلام مسلمان واقعی می‌شود و پس ازاین مرحله اگر کافر شد ارتداد صادق است.
به نظر برخی از فقها همانند: شهید در مسالک علامه در قواعد و مرحوم بحرالعلوم در بلغه الفقیه انعقاد نطفه از پدر و یا مادر مسلمان در صدق[ فطری] کافی است اینان اظهاراسلام بعداز بلوغ را شرطی زاید بر تعریف مرتد فطری محسوب داشته‌اند. نتیجه این دو دیدگاه ! در آن جا ظاهر می‌شود که:اگر مسلمان زاده‌ای پس از بلوغ اظهاراسلام نکرد و به کفر گرایید چنین کسی طبق نظریه اول مرتد فطری نیست و در حکم مرتد ملی است و بایداسلام را براو عرضه کرد و در صورت عدم توبه کیفرارتداد درباره‌اش اجرا می‌شود. مطابق سخن دوم مرتد فطری است همین که اظهارکفر کند باید مجازات گردد.
تا بدین جا سخن دراین بود که مرتد ملی توبه براو عرضه می‌گردد و در صورت سرپیچی از قبول توبه مجازات می گردداما چه مقدار می‌بایست به وی فرصت داده بشود تا نتیجه رااعلان کند؟ مطلبی است که اشاره به آن لازم است.

مهلت توبه

مقدار مهلتی که به مرتد ملی داده می‌شود از مسائلی است که مورد بحث فقها قرار گرفته است.
برخی از فقها سه روز را برای توبه مرتد معین کرده‌اند [۵۵]. برخی دیگر آن را مقدار زمانی که معمولا برای توبه لازم است دانسته‌اند [۵۶] و برخی دیگر نامی از زمان خاص به میان نیاورده‌اند بلکه گفته‌اند: باید با برهان و دلیل روشن او را به خطا واشتباهش واقف و حق را برایش روشن نمود [۵۷].
مقتضای تحقیق و بررسی این است که: بین افراد مرتد تفاوت وجود دارد و نیز بین فردی که ارتدادش ناشی از عداوت و توطئه است با فردی که ارتدادش از روی شبهه و شک و براثر ضعف ایمان به وجود آمده است باید فرق گذاشت.
در صورت اول واضح است که در همه موارد مهلت سه روز لازم نیست و کمتراز آن هم می‌تواند کافی باشد زیرا توبه چنین افرادی اعلام پای بندی دوباره به اسلام است و چنین امری به کمتراز سه روز هم ممکن است مگراین که برای رعایت احتیاط سه روز به وی مهلت داده شود.اگرارتداد از روی شبهه و تردید باشد تعیین مهلت سه روز نیز به صورت دستوری کلی و دائم غیر واقعی خواهد بود بلکه مقدار مهلت بستگی به رفع شبهه دارد.
علاوه براین با وجود شک و تردید تکلیف به ایمان تکلیف به مالایطاق است واز نظر شریعت مردود. مگراین که بین اقرار ظاهری و ایمان واقعی تفاوت گذاشته شود و گفته شود:اقرار ظاهری محدود به همان مهلت سه روزه است. وایمان واقعی بستگی به رفع شبهه دارد.
مرحوم علامه در قواعد و صاحب کشف اللثام [۵۸] براین عقیده‌اند.
در هر صورت اگراین تفصیل را نپذیریم قواعداصولی واحتیاط عقلی و شرعی چنین اقتضا دارد که مهلت لازم می‌بایست تا زمان رفع شبهه به مرتد داده شود.
ابی الصلاح در کافی همین نظر را پذیرفته است:
... وان کانوا ممن ولد علی کفرثم اسلم عرضت علیه التوبه و الرجوع الی الحق و نبه علی خطائه بالحجه الواضحه فان اتاب الی الحق فلاسبیل علیه وان ابی الا الاقامه علی ردته قتل [۵۹].
اگراز کسانی باشد که بر کفرزاده شده و سپس اسلام آورده توبه و رجوع به حق براو عرضه می‌شود و براشتباهش با حجت و دلیل آگاهانده می‌شود. پس ازاین مراحل اگر توبه کرد رها می‌شود واگر برارتداد پای فشارد کشته می‌شود.
تاکنون روشن شد که:
۱ چه کسانی به عنوان مرتد مستحق کیفرند.
۲ همه کسانی که ازاسلام روی برگردانده‌اند در مجازات یکسان نیستند.
۳. و...
در شماره آینده انگیزه‌های ارتداد نقش زمان و مکان و عنصر مصلحت و تحفیف تشدید مجازات و... مورد بحث قرار خواهند گرفت.
ان شاءالله

پانویس

  1. سوره یوسف آیه 96
  2. کنزالعمال ج 11.177 حدیث.31113
  3. تفسیر تبیان ج 3.554
  4. تفسیر برهان ج 1.319
  5. شرایع کتاب الحدود
  6. تحریرالوسیله ج 2.366
  7. سوره بقره آیه 217
  8. وسائل الشیعه ج 18.544
  9. حقوق کیفری دراسلام.250
  10. وسائل الشیعه ج 18.545
  11. وسائل الشیعه ج 18.569
  12. اصول کافی ج 2.388
  13. وسائل الشیعه ج 18.561
  14. اصول کافی ج 2.425
  15. اصول کافی ج 2.463
  16. التشریع الجنائی ج 2.366
  17. تحریرالوسیله ج 2.366
  18. وسائل الشیعه ج 18.545
  19. التشریع الجنائی ج 2.711
  20. القواعدالفقهیه ج 5.213
  21. جواهر ج 6.47
  22. همان مدرک
  23. همان مدرک
  24. مجله حوزه شماره.13
  25. صحیفه نور شماره ج 21.78
  26. تحریرالوسیله ج 2.495
  27. همان مدرک
  28. همان مدرک
  29. همان مدرک
  30. وسائل الشیعه ج 18.550
  31. خلاف کتاب المرتد مساله
  32. کنزالعمال ج 1.90
  33. سنن دارمی ج 2.172
  34. مغنی ابن قدامه ج 10.76
  35. مغنی ابن قدامه ج 10.76
  36. مغنی ابن قدامه ج 10.76
  37. کنزالعمال ج 1.91
  38. مغنی ابن قدامه ج 10.76.
  39. مغنی ابن قدامه ج 10.76.
  40. جواهرالکلام ج 41.605
  41. مغنی ابن قدامه ج 10.78
  42. کنزالعمال ج 1.90 حدیث.386 387 391 393وسائل الشیعه ج 18.545544
  43. وسائل الشیعه ج 18.547548
  44. وسائل الشیعه ج 545.18 مستدرک الوسائل ج 2.242
  45. وسائل الشیعه ج 18.545
  46. مستدرک الوسائل ج 2.242
  47. جواهرالکلام ج 41.605
  48. همان مدرک.608
  49. همان مدرک
  50. تحریرالوسیله ج 2.367
  51. مغنی ابن قدامه ج 10.78
  52. تحریرالوسیله ج 2.366
  53. جواهرالکلام ج 41.602
  54. تحریرالوسیله ج 2.36
  55. مبسوط ج 2.366
  56. خلاف کتاب المرتد مساله 6
  57. کافی ابی الصلاح کتاب الجهاد
  58. کشف اللثام ج 2.256
  59. کافی ابی الصلاح کتاب الجهاد
منبع:سایت مجله حوزه - 1395/02/21
بازگشت به ارتداد