فرهنگ مصادیق:بی تفاوتی در برابر گناه
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
نشانههای بی تفاوتی در برابر منکرات در جامعه
مقدمه
بی توجهی به مقوله فرهنگ، ضعف و عدم کارآمدی برخی از متولیان و نهادها، فقدان شناخت دقیق جبهه مهاجم و برنامههایش، نبود راهبرد و هماهنگی لازم در بین قوا، ضعف کمی و کیفی و عدم تناسب تولیدات فرهنگی از حیث محتوا، ارائه توزیع اثر و میزان اثر گذاری، عدم اهتمام لازم به کادر سازی و توجه به منابع انسانی، وجود اختلافات و کارهای سیاسی و سلیقهای، همه حکایت از عدم تحقق مهندسی فرهنگی در کشور دارد آن هم در سالهایی که باید تمدن اسلامی شکل گیرد و نظام بر اساس جبهه متحد فرهنگی به قلههای شکوفایی خویش دست یابد، فرصتهای مغتنمی که گاه با غفلت و بی تفاوتی و اهمال کاری از دست میرود و اینها همه دغدغه کسی است که سالها با نوازس هشدارهایش، تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، غارت فرهنگی و قتل عام فرهنگی! را گوشزد میکند و ماشاهد این همه منکر در جامعه اسلامی هستیم …
از جلوههای برجسته تساهل و تسامح در دین، بی تفاوتی در برابر منکر در جامعه است. معامله گران بر سر دین و طرفداران آزادی بی حد و مرز هم با گفتار و هم با رفتار خویش مروّج این نوع تساهل و تسامح در جامعهاند. بی تفاوتی در برابر منکر ابعادی دارد:
بی تفاوتی قلب
عبارت از این است که انسان حتی قلباً هم از منکر بی زار نباشد که این واژگون شدن دین یک مسلمان است. آنانکه راضی به گناه باشند و حتی قلباً از آن انزجار نداشته باشند، خود گنه کارند.
ابراز تنفر نکردن از منکر
غیرت دینی اقتضا دارد که اگر کسی نمیتواند جلوی منکری را بگیرد حداقل باید در برابر آن ابراز ناراحتی و تنفر کند، و اگر چنین نکند بی تفاوت است و قطعاً مشمول عذاب و قهر خدوند واقع خواهد شد. امام علی(ع) فرمود: «أمرنا رسولُ الله (ص) أن نلقی أهل المعاصی بوجوهٍ مکفهرّهٍ: پیامبر گرامی اسلام (ص) ما را مأمور ساخت که با روی گرفته و خشمگین با اهل معصیت برخورد کنیم».
قرآن کریم بی تفاوتیهای بنی اسرائیل - آنانکه اظهار ناراحتی در برابر گناه نکردند - را مورد لعن و طرد خداوند میداند: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ * كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ: آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند بر زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود که گناه میکردند و تجاوز مینمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را نهی نمیکردند. چه بدکاری انجام میدادند!»[۱]
در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «أما أنّهم لم یکونوا یدخلون مداخلهم و لایجلسون مجالسهم، و لکن کانوا إذا لقوهم ضحکوا فی وجوههم و أنسوا بهم: آگاه باشید اینان (که مورد لعنت قرار گرفتند) هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نمیکردند، بلکه جرمشان این بود هنگامی که آنها را ملاقات میکردند به صورت آنها میخندیدند و با آنان اُنس میگرفتند». [۲]
در آیه مورد بحث بر این مطلب تأکید شده که اظهار ناراحتی نکردن در برابر منکر جرمی است که دو پیامبر بزرگ (داود و عیسی علیهم السّلام) مرتکبان آن را مستحق لعن میدانند.
توجیه گناه
بُعد دیگر بی تفاوتی، توجیه گناه است. توجیه گناه اگر از اصل گناه، معصیتش بیشتر نباشد کمتر نیست، زیرا توجیه گناه هم رضایت گناه را در پی دارد و هم استخفاف به آن را.
توجیه گناه، یعنی گناه را برای خود و دیگران به گونهای جلوه دهد که گویا جرمی صورت نگرفته است. قرآن کریم این را از خصیصههای منافقان به شمار میآورد.
هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(ص) مسلمانان را آماده جنگ تبوک میساخت، یکی از رؤسای طایفه «بنی سلمه » به نام «جدّ بن قیس»، که ازمنافقان بود، خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: اگراجازه دهی من در این میدان جنگ حاضر نشوم، زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم و دست ازجنگ بکشم. در این هنگام این آیه نازل شد: «وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ؛ بعضی از آنها میگویند به ما رخصت ده تا در جهاد شرکت نکنیم و ما را به گناه گرفتار مساز. آنها هم اکنون در گناه سقوط کردهاند و جهنم کافران را احاطه کرده است». [۳]
این آیه شریفه یک نمونه از بهانه تراشی و توجیه گناه را ذکر کرده است. عدم حضور در جبهه دفاع از دین به بهانه به گناه افتادن در آینده، خود گناهی بزرگ است؛در حالی که وظیفه آن است که هم در جهاد مقدّس شرکت کنند و هم فرمان صریح الهی را زیر پا نگذارند و پس از حضور در جبهه نیز، باید چشم از گناه بپوشند و به دختران زیبا روی رومی ننگرند تا به گناه، آلوده نشوند.
این گونه توجیهات نشان بی تفاوتی در برابر دین است. همین خصیصه را برخی از منافقان در جنگ احزاب داشتند؛محضر پیامبر عرض کردند: خانههای ما بدون حفاظ است و هیچ یک از خانههای انصار هم چون خانههای ما نیست و میان ما و طایفه «غطفان» که از شرق مدینه هجوم آوردهاند حایل و مانع وجود ندارد. اجازه فرما به خانههای خود بازگردیم و از زنان و فرزندانمان دفاع کنیم: «وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا؛ و گروهی از آنان از پیامبر رخصت (ترک جهاد) میطلبیدند و میگفتند خانههای ما را حفاظی نیست در حالی که بدون حفاظ نبود. آنها فقط میخواستند از جنگ فرار کنند». [۴] این هم بهانهای دیگر بود برای شانه خالی کردن از تکلیف.
این نسبت به توجیه گناه خود. بدتر از این، توجیه گناه دیگران است که گناه بسیار بزرگی است. گناه رابطه نامشروع پسر و دختر را به بهانه دوستی سالم پسر و دختر توجیه کردن! آلودگی و عشقهای پست حیوانی را به نام عشق مقدّس خواندن! هرزگی و لاابالی گری را با این توجیه که دین ارتباط دل با خداست، توجیه کردن و کوچک جلوه دادن! به بهانه توسعه سیاسی، میدان دادن به گروههای منحرف برای تاختن به معنویات و مقدسات پذیرفته شده مردم و … جلوهای دیگر از توجیه نادرست گناه است که ریشه در بی تفاوتی و حساس نبودن در برابر مقدسات دینی دارد.
هجمه به غیرتمندان
بُعد دیگر بی تفاوتی، هتک غیرتمندان دینی است؛خشک سر خواندن آنها، فضول نامیدن آنها، فالانژ خواندن غیرتمندان دینی و … تعابیری است که برخی از دشمنان دین یا بی تفاوتها در برابر دین به خدمتگزاران پرشور که جانشان مملوّ از غیرت دینی است، به کار میبرند. آنان بر اینند که با این چهرهها آن چنان برخورد کنند تا دیگر کسی را جرأت خروش و فریاد علیه بی دینیها و منکرات نباشد!
امام باقر(ع) اینان را بد قومی معرفی کرده است: «قال ابوجعفر(ع): یئس القومُ قومٌ یَعیبون الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛آنانکه بر امر به معروف و نهی از منکر عیب وارد میکنند بد قومی هستند». ولی غیرتمندان دینی باید با نشاط، استوار، همچنان به راه خود ادامه داده و به تکلیف خود عمل کنند.
تاریخ، چهرههایی به قداست انبیا و امامان در باب غیرت دینی سراغ ندارد. اینان در هجوم انواع تهمتها و جسارتها مردانه ایستادند و به تکلیف خود عمل کردند و از میدان به در نرفتند که هدف اساسی دشمنان از میدان بیرون کردن حافظان حریم دین است.
مگر پیامبر ما را مفتری[۵]، ساحر[۶]، مسحور[۷]، مجنون[۸]، شاعر[۹]و… نخواندند. مگر دشمنان حضرت شعیب پیروی از راه او را مایه خسران ندیدند. [۱۰]مگر حضرت هود پیغمبر را سفیه نخواندند؟[۱۱]و … .
در روایتی آمده است: علقمه به امام صادق(ع) عرض کرد: مردم تهمتهای بزرگی به ما میزنند به حدی که دیگر طاقت ما تمام شده است؟ حضرت فرمود: «رضایت مردم تحصیل کردنی و زبانشان کنترل شدنی نیست! شما چگونه توقع دارید که از تیر زبان مردم سالم بمانید، در حالی که انبیا و حُجج خدا سالم نماندند: آیا یوسف را متّهم با زنا نکردند؟
آیا دربارهٔ ایوب نگفتند که گناهانش او را به این روز (بیماری سخت) انداخته است؟ آیا داود را متهم نکردند که عاشق همسر یکی از رزمندگانش شد. او را به جبهه فرستاد تا کشته شود و همسرش را به تزویج درآورد؟ آیا همه انبیا را متهم به ساحر بودن و دنیا طلب نکردند؟ آیا مریم دختر عمران را متّهم به زنا نکردند؟
آیا پیامبر ما را متّهم به این نکردند که شاعر و مجنون است؟ آیا حضرتش را متّهم نکردند که عاشق همسر زیدبن حارثه شد و سرانجام با طلاق زید او را به تزویج در آورد؟[۱۲] این همه تهمتهای بزرگ به این مردان خدا زدند ولی آنان از راه خود عقب نشینی نکردند».
معروف را منکر دیدن و منکر را معروف دیدن
این بالاترین نوع بی تفاوتی در برابر دین است که دیوار به دیوار کفر و شرک است. گاه چنین است که کسی قبول دارد فلان کار منکر است، ولی اعتراف میکند که مثلاً چه کنم، نمیتوانم ترک کنم! این فسق است. ولی اگر خدای ناکرده کسی بگوید نماز را قبول ندارم، اگر این انکارش به انکار خدا برگردد، این ارتداد است. یا بگوید حجاب را قبول ندارم اگر بازگشت به انکار خداوند کند این ارتداد است. گاه تهاجم فرهنگی آن قدر گسترده میشود که جامعه مبتلا به بیماری فوق میشود: بی حجابی و بدحجابی را نشانه روشنفکری و برداشت درست از دین معرفی کردن! هرزگی را خوش برخوردی دیدن! حقّه بازی و مکر و حیله را، سیاست و زیرکی معرفی کردن، آن چنان که برخی از کوته بینان این را مایه ترجیح معاویه بر علی(ع) میدیدند و میگفتند معاویه از حضرت زیرک تر است.
حضرت در پاسخ این توّهم باطل فرمود: «و اللهِ ما مُعاویَهُ بأدهَی مِنّی و لکِنَّهُ یَغدِرُ و یَفجُرُ و لَو لا کَراهِیهُ الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس؛سوگند به خدا معاویه از من زیرک تر (سیاستمدارتر) نیست، اما شیوه او پیمان شکنی و گنه کاری است. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من زیرکترین مردم بودم». [۱۳]
ابن ابی الحدید میگوید: «بعضی خیال کردهاند معاویه از علی(ع) سیاستمدارتر بود ولی این درست نیست؛زیرا سیاستمدارانی هم چون معاویه هرگز به هدف خود نخواهد رسید مگر این که طبق نظریه خود و مقدماتی که لازم میبینند عمل کنند، خواه موافق دین و شریعت باشد یا نباشد (اگر سیاست به این معنای نامشروعش باشد معاویه سیاستمدارتر بود) اما سیاست امام علی(ع) مقیّد به حق و عدالت و دین و شریعت بود و در تمام موارد هر جا که با آیین حق موافق نبود اقدام نمیکرد ولی معاویه مقید به این اصل نبود.
معاویه در جنگ به روش زمامداران «هند» و «کسری» عمل مینمود، ولی علی(ع) به سربازانش دستور میداد: شما شروع به جنگ نکنید، بگذارید آنها شروع کنند، فراریان را تعقیب نکنید، مجروحان را به قتل نرسانید. این سیاست علی(ع) بود. او همواره در پی رضای خدا بود. دستهای خود را بسته بود جز در آن چه خدا رضایت داشت.
آنها که میگویند معاویه سیاستمدار بود لابد به مسأله قرآن بر سر نیزه و امثال آن تکیه میکنند ولی حقیقت این است که امام در این جا طریق پیشرفت را خوب میدانست و این طرفداران وی بودند که در اثر سرپیچی از فرمان حضرت در دام افتادند».
از دیدگاه محدود و کوته بین منحرفان، «سیاست» به معنای مکر و حیله است. از دیدگاه قرآن کریم این انحراف بینش معلول «هواپرستی» است: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیدهای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی او را هدایت خواهد کرد. چرا پند نمیگیرید؟»[۱۴]
از این آیه استفاده میشود که هواپرستی از مهمترین موانع درک حقیقت است و آنانکه در این وادی سیر میکنند معروف را منکر، و منکر را معروف میبینند.
در روایتی حضرت امام صادق(ع) از جدّ بزرگوارش نبی اعظم(ص) نقل میکند که روزی حضرت میفرمود: «کیف بکم إذ أفسد نساؤکم و فسق شبابکم و لم تأمروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟ ؛چه حالی خواهید داشت وقتی زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شدند و امر به معروف و نهی از منکر نکردید؟!»
گفتند: آیا چنین زمانی پیش میآید که امّت اسلام به این فاجعه مبتلا شود؟ حضرت فرمود: «نعم، و شرٌّ من ذلک کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؛ بله، و بدتر از آن هم اتفاق خواهد افتاد. چه حالی خواهید داشت آن گاه که امر به منکر و نهی از معروف کنید!» اصحاب گفتند آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ حضرت فرمود: «نعم، و شرّ من ذلک کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکراً و المنکر معروفاً؛بله، و بدتر از آن هم میشود، چه حالی خواهید داشت آن گاه که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید». [۱۵]
قرآن کریم امر به منکر و نهی از معروف را از ویژگیهای منافقان میشمرد. منافقان در فرهنگ قرآن آنانند که به مکتب ایمان نیاوردهاند و فقط شعار آن را سر میدهند و آنان سمبل عالی بی تفاوتی در برابر دینند: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ؛ مردان و زنان منافق همه همانند یکدیگرند، آنها امر به منکر و نهی از معروف میکنند»[۱۶].
پا نویس
- ↑ سوره مائده آیه ۷۸ - ۷۹٫.
- ↑ تفسیر نور الثقلین ، ج ۱ ، ص ۶۶۱ ؛ تفسیر برهان ، ج ۱، ص ۴۹۲٫.
- ↑ سوره توبه آیه ۴۹٫.
- ↑ سوره احزاب آیه ۱۳٫.
- ↑ سوره سجده آیه ۳٫.
- ↑ سوره یونس آیه ۲، سوره ص آیه ۴٫.
- ↑ سوره اسراء آیه ۴۷٫.
- ↑ سوره صافات آیه ۳۶؛سوره قلم آیه ۳ و ۵۱٫.
- ↑ سوره صافات آیه ۳۶٫.
- ↑ سوره اعراف آیه ۹۰٫.
- ↑ سوره اعراف آیه ۶۶٫.
- ↑ سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۱۱٫.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰٫.
- ↑ سوره جاثیه آیه ۲۳٫.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۷۴٫.
- ↑ سوره توبه آیه ۶۷٫.







