فرهنگ مصادیق:تکاثر و ثروت اندوزی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ثروت از دیدگاه قران |
| ۲ | فقر و ثروت از دیدگاه قرآن و حدیث |
| ۱ | دنیا از دیدگاه نهج البلاغه و غرر الحکم |
| ۲ | باز تعریف تجمل گرایی از منظر قرآن کریم |
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | تکاثر – پژوهه |
| ۲ | نگره قرآن به تکاثر و تکاثر طلبی |
| ۳ | تکاثر – ویکی فقه |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | حسد به ثروت دیگران |
| ۲ | عجب به مال و ثروت |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/9/7
کلمات کلیدی: تکاثر، ثروت اندوزی، تفاخر، اموال، اولاد، فزون طلبی، قناعت.
محتویات
- ۱ تکاثر در لغت و اصطلاح
- ۲ مقدّمه
- ۳ گستره و عمومیت بلای تکاثر
- ۴ تکاثر در قرآن کریم
- ۵ تکاثر و ثروت اندوزی در روایات
- ۶ احکام تکاثر و ثروت اندوزی
- ۷ آثار تکاثر و ثروت اندوزی
- ۸ نشانه تکاثر و ثروت اندوزی در قرآن
- ۹ ریشههای بروز حس افزون طلبی
- ۱۰ مبارزه با تکاثر در قانون اساسی
- ۱۱ عوامل بازندارده از ابتلا به تکاثر
- ۱۲ کتابشناسی
- ۱۳ مقاله شناسی
- ۱۴ منابع
- ۱۵ پانویس
تکاثر در لغت و اصطلاح
کلمه«تکاثر» از ریشه«کثره» نقیض «قله» ثلاثی مزید و از باب تفاعل است. [۱] اساس آن را نوعی حس غلبه جویی بر دیگران، برتری طلبی و زیاده خواهی تشکیل میدهد که با توجه به باب تفاعل و معنای آن قابل توجیه است. [۲]
علاوه بر آنکه این باب دلالت بر مبالغه نیز دارد. راغب اصفهانی«تکاثر» و «مکاثره» را مترادف هم و به معنای چشم هم چشمی و معارضه کردن در افزونی مال و بزرگی دانسته است. [۳]
به خود بالیدن و مباهات کردن برای افزونی مال و کثرت فرزندان و به رخ کشیدن فضایل و منقبتهایی که دیگران از آن بی بهر هاند، جزء لاینفک از این واژه به حساب آمده است. [۴]
تکاثر در اصل به معنی تفاخر است، ولی گاه به معنی فزون طلبی و جمع مال آمده چنان که در حدیثی از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) میخوانیم: «التکاثر، (فی) الاموال جمعها من غیر حقها، و منعها من حقها، و شدها فی الاوعیه؛ تکاثر جمع آوری اموال از طرق نامشروع، و خودداری از ادای حق آن و بستن آنها در خزینهها و صندوقها است.» [۵]
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در معنای اصطلاحی تکاثر مینویسد:
«اما کلمه" تکاثر" و" مکاثره" که اولی مصدر باب تفاعل، و دومی باب مفاعله است، هر دو به معنای آن است که جمعی در کثرت مال و اولاد و عزت با یکدیگر مسابقه بگذارند و مفاخره کنند.» [۶]
مقدّمه
خصلت فزون خواهی مال و حُبّ جمع آن برخاسته از نفس آدمی است و حالتی است که از باطن او سرچشمه میگیرد. این حالت در واقع از فقر نفس حاصل میشود، در این حالت انسان به هیچ گونه احساس بی نیازی نمیکند و به مقدار کفاف قانع نمیشود، بلکه پیوسته خواهان بیشتر و بیشتر است. به غل و زنجیرهای آزمندی و حرص بسته شده است. [۷]
علّت و خاستگاه اصلی فزون خواهی و برتر جویی را باید در غریزه استخدام گری و کمال جویی انسان جست. از این رو باید خاستگاه اصلی تکاثر را نیز در همین دو خوی و خصلت جست و جو کرد. با این تفاوت که تکاثر کمال جویی معکوس است و انسان را از دست یابی به اسمای حسنای الهی باز میدارد و گرفتار دوزخ و خشم او میگرداند.
انسان به جای آن که قوای عقلانی خود را تقویت کند و به جنبه الهی خود بپردازد به جنبه مادی و غریزی خود توجه داشته و آن را تقویت و تحکیم میکند.
تکاثر طلبی نه یک درد فردی، بلکه پدیدهای شوم و اجتماعی است که در صورت عدم کنترل، همچون غدهای سرطانی در پیکره اجتماع ریشه دوانده و جوامع انسانی را گام به گام به انحطاط و نابودی میکشاند.
ریشه بزرگترین جنگهای خانمانسوز که بشر تا به حال به خود دیده است، چیزی جز به دست آوردن جاه و مقام و نشستن بر اریکه قدرت و اشباع حس منفعت طلبی و برتری جویی انسانها نبوده است. این تفکر مسموم، در سطح کلان، انسانیت را تهدید و دنیا را به ویرانهای مبدل میسازد.
گستره و عمومیت بلای تکاثر
تکاثر بلایی است که منحصر به مال پرستان و زراندوزان نیست بلکه در شئون مختلف سیاسی، علمی، اجتماعی، عملی وجود دارد و افراد گوناگون گرفتار آن میشوند. در این ارتباط آیتاللّه جوادی آملی در تفسیر تسنیم مینویسند:
«جز اندکی از انسانها همه گرفتار تکاثرند:«کل القوم الهاکم التکاثر»، برخی گرفتار تکاثر در مال، برخی تکاثر در اولاد و قبیله و گروهی نیز در طریق علمی و فرهنگی هستند. تکاثر در مستمع، شاگرد، خواننده، مأموم و… چنین نیست که شیطان دام تکاثر را تنها برای زراندوزان و مال دوستان گسترده باشد و در حوزههای علمی و فرهنگی سخن از تکاثر نباشد. در قیامت آشکار خواهد شد که بها دادن به اقبال و ادبار شاگرد، مأموم و مانند آن چه عذابی را در پی دارد.» [۸]
بنابراین تکاثر بلایی گسترده و فراگیر است و عطشی است که با نوشیدن جامهای متعدد و متنوع آب شور ماده پرستی و هواپرستی رفع نخواهد شد و انبانی است که از آرزوهای واهی خالی نمیشود. از منظر قرآن کریم و روایات معصومان تکاثر یک پدیده ضد ارزشی و از عوامل ویرانگر بنیاد انسانیت و معنویت است و در جهت خلاف رشد فضیلتهای انسانی میباشد.
تکاثر در قرآن کریم
قرآن کریم که به مبارزهای وسیع و عمیق با «تکاثر» (افزون خواهی) برخاسته است برای نشاندادن این خطر بزرگ و نابود کردن آن است.
خداوند در قرآن کریم از کلمه «تکاثر» دوبار استفاده کرده است و همچنین یک سوره در قرآن کریم به نام تکاثر میباشد. برای این کلمه که بیشتر به معنای ثروت اندوزی گرفته میشود و جزء صفات رذیله است، خداوند، مطالبی ذکر کرده و در دو آیه میآورد و هر کدام از آن آیات جنبههائی از تکاثر را توضیح میدهد، از این رو در این قسمت ما به بررسی و توضیح این آیات میپردازیم:
آیه اول
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛[۹] بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشک میشود بگونهای که آن را زردرنگ میبینی؛ سپس تبدیل به کاه میشود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی؛ و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست.»
علّامه طباطبایی در شرح آیه فوق مینویسد:«و" تکاثر در اموال و اولاد" به این معنا است که شخصی به دیگری فخر بفروشد که من مال و فرزند بیشتری دارم. و زندگی دنیا عرضی است زائل، و سرابی است باطل که از یکی از خصال پنجگانه زیر خالی نیست: یا لعب و بازی است، یا لهو و سرگرم کننده، یا زینت است، (که حقیقتش جبران نواقص درونی خود با تجمل و مشاطه گری است)، یا تفاخر است، و یا تکاثر، و همه اینها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه میبندد، اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نمیماند، و هیچ یک از آنها برای انسان کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمیکند». [۱۰]
صاحب تفسیر نمونه در شرح آیه فوق مینویسد:
«به این ترتیب" غفلت" و" سرگرمی" و" تجمل"" تفاخر" و" تکاثر" دورانهای پنجگانه عمر آدمی را تشکیل میدهند. نخست" دوران کودکی" است که زندگی در هالهای از غفلت و بیخبری و لعب و بازی فرو میرود. سپس مرحله" نوجوانی" فرا میرسد، و سرگرمی جای بازی را میگیرد، و در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدی دور دارد.
مرحله سوم مرحله" جوانی" و شور و عشق و تجمل پرستی است. از این مرحله که بگذرد مرحله چهارم فرا میرسد و احساسات" کسب مقام و فخر" در انسان زنده میشود.
و سرانجام به مرحله پنجم میرسد و در این مرحله به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت میافتد. مراحل نخستین تقریبا بر حسب سنین عمر مشخص است ولی مراحل بعد در افراد کاملا متفاوت میباشد، و بعضی از آنها، مانند مرحله تکاثر اموال، تا پایان عمر ادامه دارد، هر چند بعضی معتقدند که هر دورهای از این دورههای پنجگانه هشت سال از عمر انسان را میگیرد، و مجموعا به چهل سال بالغ میگردد، و هنگامی که به این سن رسید شخصیت انسان تثبیت میگردد.» [۱۱]
در قرآن تکاثر به فرزند و مال محکوم شده است. فرزند زیاد ناپسندیده نیست؛ اما آنچه آن را زشت مینماد تفاخر و برتر دانستن خود از دیگران است به خاطر فرزندان زیاد. این گروه از ثروت اندوزان برای حفظ موقعیت اجتماعی خویش تلاش میورزند و انگیزه اصلی اینان تفاخر و در نتیجه چیرگی بر منابع مالی است. اینان با بدست آوردن پایگاه اجتماعی به ثروت دست مییابند و خود را در سطح انسانهای مرفه و بی درد قرار میدهند.
صاحب کتاب الحیاه مینویسد:
«و آشکار است که آن زندگی که قرآن کریم آن را زندگی آرایش و فخرفروشی و فزون طلبی اموال و اولاد میخواند، زندگی توانگران و سرمایه داران و وابستگان ایشان است، زیرا زندگی آنان دو صورت دارد: یا غرقه در لهو و لعب و امور وابسته به آنهاست یا بشدّت با این امور آمیخته است، و این گونه زندگی- در هر دو صورت- مانع آن است که آدمی بتواند در پی به دست آوردن ملکات فاضله رود، و در راه آماده شدن برای رسیدن به زندگی اصلی و ابدی قرار گیرد. تشبیه زیبا و نو قرآنی، اختلاف چشمگیر میان این دو زندگی را، در برابر آدمی، مجسّم میسازد: یکی زندگی تکاثری و تفاخری و اترافی که هدف آن دنیا و سیم و زر نابودشونده آن است، و دیگری زندگی متواضعانه و اقتصادی و اسلامی که هدف آن دست یافتن به جاودانگی در اوجهای زیبای ابدیّت است. قرآن میفرماید: «... مَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا ...؛[۱۲] (مثل این دنیا) همچون بارانی است که برزیگران را آنچه از آن روید خوش آید، سپس آن (روییده) روی به خشک شدن نهد و آن را به رنگ زرد ببینی، آنگاه ریز ریز گردد ...». و این «تابلو» ی است از ظاهر زندگی فریبنده دنیا: بارانی بموقع که آنچه از آن روید و خرّم گردد و حاصل دهد کشتبانان را خوش آید، با آنکه این گیاه خوش منظر، پس از آن سبزی و زیبایی، محکوم به زرد شدن و نابودی است، بادهای داغ تابستانی آن را خشک میکند، و دم سرد پاییزی آن را میپراکند، و سپس گیاه خشکیده ریز ریز میشود و بر زمین فرو میریزد و باد آن را به این سوی و آن سوی میبرد، و در زیر گامها میاندازد. و آنچه مایه دهشتی است دهشتستان اینکه، کار به همین جا پایان نمیپذیرد، چه قرآن پس از عرضه داشتن این تصویر بیدارکننده هولناک میفرماید: «... وَ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ شَدِیدٌ»، یعنی کار این زندگی تنها با فنای آن پایان نمیپذیرد (و سرانجام کار آدمی همچون سرانجام گیاه خشکیده بر باد رفته نیست). [۱۳]
آیه دوم
«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ؛[۱۴] افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است».
صاحب تفسیر المیزان در تفسیر آیه فوق مینویسد:«و بنا به معنایی که او کرده و بنا بر آنچه به کمک سیاق فهمیده میشود معنای آیه این است که: تکاثر و مفاخرت شما در داشتن مال و زینت دنیا، و مسابقه گذشتنتان در جمع عده و عده، شما را از آنچه واجب بود بر شما بازداشت، و آن عبارت بود از ذکر خدا، در نتیجه عمری را به غفلت گذراندید، تا مرگتان فرا رسید.
بعضی [۱۵] آیه را چنین معنا کردهاند که: مباهات کردن و افتخار نمودن به کثرت نفرات، شما را به خود مشغول نموده، عمری را به این کار لغو گذراندید که این عده بگویند رجال ما بیشتر است، و آن عده دیگر بگویند ما بیشتریم و به این هم اکتفاء نکردید تا آنکه به سر قبر مردگان خود رفته، عدد آنها را به عدد زنده هایتان افزودید، و به مردگان بیشتر خود مباهات کردید.
و اساس این معنا روایاتی است که در شان نزول سوره وارد شده، که دو قبیله از انصار با یکدیگر تفاخر میکردند به داشتن مردانی از زندگان و در آخر از مردگان، و در بعضی دیگر آمده که این جریان در مکه اتفاق افتاد، بنی عبد مناف با بنی سهم مفاخرت کردند، و به مفاخرت داشتن نفرات زنده اکتفاء ننموده، در آخر مردگان را هم به حساب آوردند، و سوره مورد بحث در شان آنان نازل شد» [۱۶]
در قرآن کریم، کنز (روی هم نهادن و ذخیره کردن مال)طلا و نقره و خودداری از انفاق آنها در راه خدا به شدّت مورد مذمت قرار گرفته است، این مضمون در آیه ۳۴ سوره توبه چنین بیان شده است:
«وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛[۱۷] کسانی که زر و سیم را گنجینه میکنند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده».
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در تفسیر آیه فوق مینویسد:
«" یکنزون" در جمله " وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ"[۱۸] به معنای انباشتن و ذخیره کردن است. پس در همه موارد استعمال این کلمه، یک معنا نهفته است، و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از این است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود، و انتفاع از آن عمومی تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع شود، و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره کردن مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت میگرفته چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده، ناگزیر میشدند برای آنکه سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند.» [۱۹]
قرآن کریم در نکوهش ثروت اندوزان میفرماید:
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ، يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ؛[۲۰] وای بر هر عیبجوی مسخره کنندهای! همان کس
که مال را جمع آوری و شماره کرده (بی آنکه حساب مشروع و نامشروع کند).گمان میکند که اموالش سبب جاودانگی او است!»
صاحب تفسیر نمونه در شرح آیات فوق مینویسد:
«آیه ناظر به ثروت اندوزانی است که مال را نه به عنوان یک وسیله بلکه به عنوان یک هدف مینگرند، و در جمع آوری آن هیچ قید و شرطی قائل نیستند، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق دیگران، از طریق شرافتمندانه و یا طرق پست و رذیلانه آن را جمع آوری میکنند، و آن را تنها نشانه عظمت و شخصیت میدانند.
آنها مال را برای رفع نیازهای زندگی نمیخواهند، و به همین دلیل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بیشتر میگردد، و گرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نیست، بلکه در قرآن مجید گاهی از آن به عنوان" فضل اللَّه" تعبیر شده، آنجا که میفرماید: وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ[۲۱] و در جای دیگر از آن تعبیر به خیر میکند: كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ:"[۲۲] بر شما مقرر شده که وقتی مرگ یکی از شما فرا رسد اگر خیری از خود به یادگار گذارده وصیت کند".
چنین مالی مسلما نه مایه طغیان است، نه وسیله تفاخر، نه بهانه استهزای دیگران، اما مالی که معبود است و هدف نهایی است، و صاحبان آن را همچون" قارون" دعوت به طغیان میکند ننگ است و ذلّت، و مصیبت است و نکبت، و مایه دوری از خدا و خلود در آتش دوزخ است.» [۲۳]
«إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ،[۲۴] ... وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ؛[۲۵] قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمیدارد....هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد!».
صاحب تفسیر نمونه در شرح آیه فوق مینویسد:
«این نیز یک واقعیت است که بسیاری از ثروتمندان بی ایمان گاه بر اثر جنون افزون طلبی و گاه برای برتری جویی دست به فساد میزنند جامعه را به محرومیت و فقر میکشانند همه چیز را در انحصار خود میگیرند، مردم را برده و بنده خود میخواهند، و هر کسی زبان به اعتراض بگشاید او را نابود میکنند، و اگر نتوانند از طریق تهمت به وسیله عوامل مرموز خود او را منزوی میسازند، و خلاصه جامعه را به فساد و تباهی میکشند.» [۲۶]
تکاثر و ثروت اندوزی در روایات
در کتب روایی روایات فراوانی در باره نکوهش تکاثر یافت میشود که به چند مورد اشاره میشود.
امام صادق(علیه السلام) در حدیث مهم ومعروف«جنود عقل و جهل»، «تکاثر» را یکی از سپاهیان جهل میشمارد که فرد و جامعه را از پیروی عقل و دین باز میدارد. از بین بردن این عامل جاهلیت آفرین و خِرد تباه کن درهر جامعهای به حکم عقل و نقل از ضروریات است.
امام (علیه السلام) چنین میفرماید: «وَ الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُکَاثَرَه؛ قوام و (ضدّ آن) تکاثر» [۲۷]
امام جعفرصادق(علیه السلام) در این حدیث معروف، سپاهیان (نیروهای فعّال) خرد و سپاهیان (نیروهای فعّال) بیخردی و نادانی را بر میشمارد.
«قوام» را که طلب مال است به اندازهای که برای سامانیابی زندگی آدمی بسنده باشد، از سپاهیان خرد میشمارد، و «مکاثره» یعنی فزونخواهی و طلب مال فراوان را از سپاهیان بیخردی و جهل، که مخالف عقل است و درگیر با آن. [۲۸]
عاقل کسی است که در امور زندگی به اندازه قوام و کفاف بسنده کند و افزونخواه و افزوندار نباشد، و زیاده از حدّ «قوام» را به دیگر انسانها و جامعه واگذارد، و در راه خدمات عمومی و اقدامهای مردمی صرف کند؛ و جاهل کسی است که به عکس او، بسندگی نشناسد و در پی بیشتر و بیشتر باشد، به مال و منال بیشتر و موقعیّت و مقام بالاتر بنازد، و به مردم و جامعه فکر نکند، و پشت پا به خرد زند، و از مرتبه انسان واقعی سقوط کند، تا جایی که نزد خردمندان خردمند شمرده نشود، بلکه- با همه مال و منال و جاه و مقام- جاهلی باشد از جاهلان، و غافلی غرق در زندگی حیوانی غافلان .
پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) در این زمینه میفرماید:
«ما أخشی علیکم الفقر و لکنّی أخشی علیکم التّکاثر و ما أخشی علیکم الخطاء، و لکنّی أخشی علیکم التّعمّد؛ از فقر بر شما بیم ناک نیستم بلکه بیم دارم به کثرت اموال تفاخر کنید، از خطا بر شما بیم ناک نیستم بلکه از تعمد بیم دارم.» [۲۹]
صاحب کتاب الحیاه در شرح روایت نبوی مینویسد:
«پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «از فقر بر شما نمیترسم، بلکه از تکاثر میترسم»، و ما هیچ قانونی برای جلوگیری از «تکاثر» وضع نمیکنیم، و با غاصبان اموال مردم ـ به نام خرید و فروش و بازرگانی مشروع ـ نمیجنگیم، و هیچ وظیفهای برای خود در این خصوص احساس نمیکنیم؟! در احادیث نبوی، تا چه اندازه در نکوهش فقر و بیان آثار منفی آن، سخنانی آمده است، با وجود این، پیامبر اکرم به صراحت میفرماید: «از فقر بر شما نمیترسم»، چرا؟! شاید برای اینکه فقر پدیدهای غیر اصلی است در اجتماع، و بلکه پدیدهای تحمیلی است که تکاثر و ثروتمندی افراطی سبب تحمیل آن بر فقیران است. پس اگر با تکاثر مبارزه شود و طرد گردد، دیگر علّتی برای باقی ماندن فقر وجود نخواهد داشت. و آنچه علّتی برای آن نباشد، وجود پیدا نخواهد کرد. آری، در جامعه عادل اسلامی (جامعه قائم به قسط)، که از تکاثر منزّه است فقر وجود ندارد، چنان که امام علی بن ابی طالب (علیهما السلام)در توصیف حکومت سالم اسلامی (حکومت قرآنی) میفرماید: «لو اقتبستم العلم من معدنه ... و سلکتم الحقّ من نهجه ... ما عال فیکم عائل ...؛اگر علم (دین) را از سرچشمه آن گرفته بودید ... و راه حق را به روش درست آن پیموده بودید (و قسط قرآنی تحقّق یافته بود)، هرگز در میان شما فقیری پیدا نمیگشت ...».
همچنین در احادیث آمده است که در زمان حکومت قرآنی حضرت مهدی موعود (علیه السلام)(که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدن او را مژده داده است. و این مژده در کتابهای صحیح و معتبر احادیث مسلمانان ـ چه اهل سنّت و چه شیعه ـ نقل شده است و این ظهور قطعی است)، کسی یافت نمیشود که زکات بگیرد (... لا تری محتاجا إلی الزّکاه). آری، پس از بر انداختن تکاثر و تنعّم گرایی و اسراف و اجحاف، دیگر فقری باقی نخواهد ماند تا از آن بترسند. و شاید همین است معنای سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله): «از فقر بر شما نمیترسم ...»، و گر نه پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای امّت خود دلسوزتر و به ضعیفان و عاجزان و مستضعفان مهربانتر از آن است که از فقر برای آنان بیمناک نباشد» [۳۰]
بنابراین، شاید بتوان گفت که حدیث منقول در بالا، اشاره به این است که اگر تکاثر نباشد فقر نیز نیست. و تجربه گواه این واقعیّت است، چه در سطحهای محدود و چه گسترده، زیرا همواره سرمایه داری جهانی موجب فقر ملّتهای محروم است، و سرمایه داریهای داخلی موجب فقر فقیران و نیازمندان هر جامعه و آبادی.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در تفسیر "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ"[۳۱] فرمود:
«یقول ابن آدم مالی مالی، و ما لک من مالک الا ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت؛ انسان میگوید مال من، مال من! در حالی که مال تو تنها همان غذایی است که میخوری، و لباسی که میپوشی، و صدقاتی که در راه خدا انفاق میکنی»! [۳۲]
و این نکتهای است بسیار جالب که بهره هر کس از اموال فراوانی که جمع آوری میکند و گاه کمترین دقتی در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزی جز همان مختصری که میخورد و مینوشد و میپوشد، و یا در راه خدا انفاق میکند نیست، و میدانیم: آنچه را شخصا مصرف میکند، ناچیز است و چه بهتر که از طریق انفاق بهره خود را بیشتر کند. [۳۳]
امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بعد از تلاوت آیات «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»[۳۴] فرمود:
«یَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ وَ زَوْراً مَا أَغْفَلَهُ وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَهُ لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ أَیَّ مُدَّکِرٍ وَ تَنَاوَشُوهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ أَ فَبِمَصَارِعِ آبَائِهِمْ یَفْخَرُونَ أَمْ بِعَدِیدِ الْهَلْکَی یَتَکَاثَرُونَ یَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً خَوَتْ وَ حَرَکَاتٍ سَکَنَتْ وَ لَأَنْ یَکُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ یَکُونُوا مُفْتَخَرا!؛ شگفتا! چه هدف بسیار دوری؟ و چه زیارت کنندگان غافلی؟ و چه افتخار موهوم و رسوایی؟ به یاد استخوان پوسیده کسانی افتادهاند که سالها است خاک شدهاند، آنهم چه یادآوری؟ با این فاصله دور به یاد کسانی افتادهاند که سودی به حالشان ندارند، آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار میکنند؟
و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار میشمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادی هستند که تار و پودشان از هم گسسته، و حرکاتشان به سکون مبدل شده.این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!» [۳۵].
ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: «من به کسی که همه امتها به او سوگند یاد میکنند قسم میخورم که از پنجاه سال پیش تا کنون بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازهای پدید آمده، و در روحم به سختی اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، و هرگز نشده که در آن تامل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتادهام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام(علیه السلام)توصیف فرموده است.
چقدر واعظان و خطبا و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفتهاند، و من گوش فرا دادهام، و در سخنان آنها دقت کردهام، ولی در هیچیک تاثیر سخن امام(علیه السلام) را نیافتهام!.
این تاثیری که سخن او در قلب من میگذارد یا از ایمانی سرچشمه میگیرد که به گوینده آن تعلق دارد، و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که اینچنین در ارواح نفوذ کند، و در قلوب جایگزین شود"» [۳۶].
امیرالمومنین(علیه السلام)میفرماید: « ما رایت نعمه موفوره الّا و فی جانبها حق مضیع؛ یعنی هرجا شما دیدید ثروت انباشته یی به وجود آمده، بدانید در کنارش حقوق ضایع شده ی فراوانی وجود دارد.» [۳۷]
معنایش آنست که اگر اموال از راه حلال بدست آید وحقوق واجب ومستحب آن داده شود، اینقدر روی هم جمع نمیشود. اگر ثروتمندی در کنارش فقراء در مانده را ببیند و به آنها بی توجه نماند طبعاً پولهای راکد خود را صرف فقرا میکند وثروت انباشته شدهای پیدا نمیشود.
داشتن ثروت فراوان ازراه صحیح عیب نیست، مشکل آنجا است که ثروتی در دست فرد وافرادی انباشته شود ودر کنار آن جمعیت زیادی محروم باشند وثروتمندان بی توجه به محرومین به جمع ثروت ادامه دهند و آه و ناله اینها را نادیده بگیرند.
احکام تکاثر و ثروت اندوزی
الف. حرمت تکاثر و ثروت اندوزی
تکاثر و ثرت اندوزی امری مذموم و از محرمات الهی است؛ چرا که قرآن کریم در سوره تکاثر به متکاثرین وعده جهنم و عذاب الهی داده و چنین میفرماید:«لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ؛[۳۸] قطعاً شما جهنّم را خواهید دید!».
علامه طباطبایی در شرح آیه فوق مینویسد:
«و جمله "لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ" کلامی از نو است، و لام در آن لام قسم است، میفرماید: سوگند میخورم که به زودی جحیم را که جزای این مفاخرت است خواهید دید.» [۳۹]
ب. خواندن سوره تکاثر در نماز
خواندن سوره تکاثر در نمازهای واجب بویژه نماز عصر و مغرب و نیز نوافل بخصوص بنابه روایتی در رکعت دوم نماز وحشت و نماز شب سیزده رجب، مستحب است. [۴۰]
پ. تعدیل ثروت متکاثران
استفتاء: در صورتی که دولت اسلامی (با توجّه به قوانین گوناگون اسلامی از قبیل منع احتکار، منع ربا، وجوب خمس، زکات و ...) مشاهده نمود در دست شخص یا گروهی تکاثر ثروت است، و یا با تغییر نظام حکومتی از غیر اسلامی به إسلام به چنین شخص یا گروهی برخورد کرد، آیا میتواند پس از یک دورۀ إرشادی به زور و بدون رضایت صاحب یا صاحبان آنها ثروتش را تعدیل نماید؟
جواب: مالکیّت در إسلام محترم است، و در بعض موارد چنانچه صلاح إسلام و مسلمین اقتضا کند «ولیّ امر» میتواند مطابق مصلحت عمل نماید. [۴۱]
آثار تکاثر و ثروت اندوزی
الف. آثار سوء اقتصادی و اجتماعی
. اسراف
ممکن نیست تکاثر و تکاثرگرایان در اجتماعی وجود پیدا کنند، و اتراف و اسراف و زیاده روی در مصرف در آن اجتماع پدید نیاید، زیرا «تکاثر» و «اتراف» و «اسراف» ملازم یک دیگرند. و آشکار است که زندگی مسرفانه و پر ریخت و پاش مایه به هدر رفتن حقوق دیگران است. بنا بر این، از اسلام راستین دور است که در برابر تکاثرگرایان و شادخوران و اسراف پیشگان سکوت کند، تا چه رسد به اینکه اعمال فساد آلود و زندگی تباهی آفرین آنان را درست بشمارد.
قرآن کریم در آیات متعدّد، روش زندگی این افراد را بسختی نکوهیده و خود و روششان را طرد کرده است؛ و بدینسان، برای مسلمانان، با این ایستار اجتماعی و انسانی، برنامهای قطعی طرحریزی کرده است. احادیث نیز چنین است، یعنی پایگاههای اینان را از جوانب گوناگون به گونهای ویران کرده است که اگر به آن احادیث عمل شود، موجودیّت این غاصبان اقتصادی و اجتماعی نابود خواهد گشت. [۴۲]
. نفوذ در حکومت
همچنین اگر در جامعهای تکاثر و متکاثران وجود داشته باشند، ممکن نیست در حکومت نفوذ نکنند و بر آن مستولی نشوند، چه اینکه تکاثر (افزونخواهی و سرمایه داری) بدون نفوذ در حکومت، یا پدید نمیآید یا باقی نمیماند، از این رو سرمایه داران هماره تلاش میکنند تا در حکومتها و کارگزاران آنها نفوذ کنند و بر آنان مستولی گردند. به همین دلیل، دین مبین اسلام بر ضدّ این پدیده ویرانگر به مبارزهای فراگیر پرداخته است، مانند اینکه مال فراوان را حلال نمیشمارد، و زندگی همراه با اتراف و اسراف را زندگیی شیطانی میداند، و متکاثران و شادخواران را بعنوان ستمگر و غاصب معرّفی میکند، و عالمان و دیگر مردمان را از معاشرت با ثروتمندان و همنشینی با ایشان بر حذر میدارد، تا بدین گونه موقعیّت اجتماعی خود را از دست بدهند، و در نتیجه از غصب مال مردم و تصرّف در اموال عمومی محروم مانند. [۴۳]
. وابستگی اقتصادی
صاحب کتاب الحیاه می نوییسد:
«تکاثر مالی (که سرمایه داری معاصر یکی از اشکال آن است)، و اتراف و پرمصرفی ـ ناگزیر ـ به وابستگی اقتصادی میانجامد. و این همان چیزی است که موجب استیلای بیگانگان است و موجودیّت اسلام و مسلمانان را متزلزل میسازد؛ و اسلام به همین جهت آن را به صورت قطعی طرد کرده است (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا خداوند هرگز برای استیلای کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده (و آن را نپذیرفته) است). پس بر مسلمانان واجب است که (با تجدید نظر در هزینهها و مصرفهای فردی و اجتماعی) سرزمینهای خود را از چنگال این اختاپوس (وابستگی) خلاص کنند.»[۴۴]
ایجاد اختلاف طبقاتی
یکی دیگر از آثار ویرانگر بروز حس تکاثر طلبی، ایجاد اختلافات شدید طبقاتی میان اقشار مختلف جامعه است که تعادل و موازنه ثروت را در جامعه بر هم میزند و نظامی را که فطرت الهی به آن فرا میخواند، مختل میسازد و به
دنبال آن، عدهای اندک را مسلط بر ثروتهای جامعه و گروهی بسیار را بی نصیب از آن میکند. از این روست که خداوند مردم را به گردش ثروت در میان خود تشویق میکند تا از تجمع آن در دست عدهای قلیل جلوگیری شود.
ب. آثار فردی
سستی و تباهی در دین
زراندوزی و تکاثر علاوه بر اینکه همه یا بیشتر عمر انسان را به خود اختصاص میدهد و از این رهگذر، فرصتی برای پرداختن به امور دینی باقی نمیماند، موجب میشود ثروت اندوز، برای دستیابی به اهداف پلید خویش بسیاری از احکام و مقرّرات دینی را زیر پا بگذارد، از این رو، امیر مؤمنان (علیه السلام) میفرمایند:
«حُبُ الْمَالِ یُوهِنُ الدِّینِ وَ یُفْسِدُ الْیَقِین؛ ثروت پرستی، دین را سست و باور را تباه میسازد.» [۴۵]
سنگ دلی و بی خیالی
ثروتاندوز و فزون طلب، رحم و مروّت و خواست وجدان را رفتهرفته زیرپا میگذارد، دلش سنگ میشود و در برابر گرسنگی شکمهای گرسنه و لرزش تنهای برهنه نمیلرزد و از کنار این منظرههای رقّت بار، بیخیال و بیاحساس میگذرد و فارغ از دردهای بینوایان و گناهی که مرتکب شده به زندگی روزمرّه خویش میپردازد، بدین سبب امیرالمومنین علی(علیه السلام) میفرماید: «کَثْرَهُ الْمَالِ تُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ تُنْشِئُ [یُنْسِی ] الذُّنُوب؛ فراوانی ثروت، دلها را تباه میکند و گناهان را از یاد میبرد.» [۴۶]
نشانه تکاثر و ثروت اندوزی در قرآن
نشانه اساسی تکاثر و سرمایه داری، دور کردن مال است از مدار سودمند آن که در خدمت همه مردم باشد و مایه قوام و سامان یابی زندگیها گردد، و افکندن آن در مداری که همواره به زیان مردم است و به زیان مردم. تعالیم حدیثی جهت بخش- علاوه بر تعالیم قرآنی- به ماهیّت تکاثر و اقتصاد زیانبخش سرمایه داری، و واقعیّت مصرفی و ویرانگر آن، با تعبیراتی بیدارکننده و قاطع اشاره کرده است، همچون:«هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَال ؛ مال اندوزان تباه گشتند» [۴۷]؛ « مَنْ یَسْتَأْثِرْ مِنَ الْأَمْوَالِ یَهْلِک؛ هر کس بخشی از اموال را مخصوص به خود گرداند (و انحصارطلبی کند)، هلاک میگردد» [۴۸]؛- «یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا؛ قدرتمندان دنیا ناتوانان را میخورند» [۴۹]
ریشههای بروز حس افزون طلبی
علل زیادی در ایجاد این حس مؤثرند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
جهل و غرور
یکی از عوامل اصلی تفاخر و تکاثر و فخر فروشی همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و عدم ایمان به معاد است. از این گذشته جهل انسان به ضعفها، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این کبر و غرور و تفاخر است، به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف قرآن بازگو میکند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل سادهای نابود شدهاند.
با وزش بادها، با یک جرقه آسمانی (صاعقه)، با یک زمین لرزه، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با" آب" و" باد" و" خاک" و گاه با" سجیل" و" پرندگان کوچک"، نابود شدند و از میان رفتند.
با این حال اینهمه تفاخر و غرور برای چیست؟!. [۵۰]
مبارزه با تکاثر در قانون اساسی
قانون اساسی به منظور برپائی عدالت و قسط در بعد اقتصادی طرقی را در پیشگیری از تمرکز و تکاثر و تداول ثروت و همچنین تورم پیشبینی نموده است که ما در اینجا بطور اختصار مواردی از آن را مورد بررسی قرار میدهیم:
الف: توزیع منابع طبیعی و درآمدهای عمومی
در اصل چهل و هشتم، دولت مکلف شده است که در بهرهبرداری از منابع طبیعی و استفاده از درآمدهای ملی از قبیل معادن و نفت در سطح استانها عدالت و مساوات را مراعات نماید و از هرگونه تبعیض خودداری کند.
زیرا تمامی منابع طبیعی و درآمدهای ملی در سراسر کشور متعلق به عموم بوده و وظیفه دولت در قبال مسئولیتهای اقتصادی یکسان و نسبت به استانها و مراکز مختلف کشور علی السویه است و از سوی دیگر هر نوع بهرهبرداری از منابع طبیعی و درآمدهای ملی در هر استان میتواند در رشد اقتصادی و امکانات مادی آن اثر قابل توجهی داشته باشد و تبعیض در این زمینه با عدالت و مساوات اسلامی سازگار نیست.
و نیز توزیع فعالیتهای اقتصادی میان استانها و مناطق مختلف کشور باید بدور از هرگونه تبعیض ناروا باشد و بخش خصوصی و تعاونی و دولتی در هر منطقه متناسب با شرایط آنها عادلانه ایجاد گردد. [۵۱]
ب: استرداد ثروتهای نامشروع
اصل چهل و نهم قانون اساسی به منظور تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی و بنا بر وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد امنیت اقتصادی و تشویق به سرمایهگذاری در عرصههای مشروع تولید و توزیع، و بستن راههای فساد و اسراف و اشرافیت و طاغوتزدائی و تکاثر طلبی نیز بخاطر ریشه کن نمودن عوامل فساد و اختلاس و ایجاد جو سالم در دوائر دولتی، دولت را موظف کرده است که ثروتهای ناشی از فعالیتهای کاذب و نامشروع که بجز مفاسد اقتصادی مانع از رشد جامعه است گرفته و به صاحبان اصلی آنها مسترد کند و در صورت نبودن آنها به بیت المال تحویل نماید. [۵۲]
پ: موازنه اقتصادی
به منظور ایجاد موازنه اقتصادی و جلوگیری از تکاثر ثروت و بروز فقر و محرومیت در جامعه اسلامی مالیاتهائی از طرف دولت اسلامی به تناسب درآمدها گرفته میشود که نوع و میزان آن بوسیله قانون مشخص میگردد.
مالیاتها خود یکی از منابع درآمدهای دولت در جهت تأمین هزینههای جاری کشور میباشد و از این لحاظ نقش عمدهای را در اجرای عدالت در جامعه ایفا مینماید.
دولت در برخی موارد به دلائلی مانند تشویق کارهای تولیدی میزان مالیاتها را تخفیف و گاه نیزاشخاص و اقشاری را مانند صاحبان درآمدهای کم مشمول معافیت و بخشودگی مالیاتی قرار میدهد. [۵۳]
ت: کار برای همه
اصولیترین کار برای تأمین عدالت و ریشه کن نمودن فقر و محرومیت در جامعه و همچنین ایجاد زمینه رشد و توسعه اقتصادی فراهم نمودن امکان اشتغال به کار برای همه افراد است و به همین دلیل دولت اسلامی موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان اشتغال کامل به کار و شرائط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید. [۵۴]
عوامل بازندارده از ابتلا به تکاثر
الف. توجّه به خدای متعال
انسان در ذات خود«ممکن» است، و در آنچه به هستی و نیازمندیهای او مربوط میشود، فقیر است و مالک سود و زیان و زیستن و مردن و از گور برخاستن خود نیست، پس در زندگی و در تندرستی و رسیدن روزی و همچنین در نیروها و تواناییهای خویش نیازمند است(یعنی فقیر بالذات است و از خود مالک هیچ چیز نیست) و خدای متعال غنی بالذات است، و در صفات و افعال خویش نیز غنی است، و آفریننده همه چیز است(انسان و جز انسان) و هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه عنانش به دست اوست و روزی و بقایش در دست او. پس فقیر و نیازمندی انسان از امور ذاتی او است مانند فقر او در اصل هستی و این همان فقر«موجود» است به آفریننده«وجود» و نیازمندی«ناقص» است به «کامل» و «کمال». [۵۵]
و این فقر ذاتی مسلط بر ذات آدمی و صفات و افعال او، به هیچ وجه ـ به طورت کلی و ذاتی ـ از میان نمیرود، بلکه با توجه به خدا و ارتباط یابی عمیق با خدا ـ که غنی بالذات و غنا بخش غیر است ـ به بی نیازی غیری(یعنی بی نیاز بالغیر نه بالذات) تبدیل میشود. پس انسان ـ هر جند غوطه ور در دریای مال باشد ـ به ذات خود فقیر است و هیچ بی نیازی ندارد جز به خواست خدا و رو آوردن به او و طلب بخششهای او و این گونه غنا(غنای روحی) با بریدن قلبی از همه چیز و پیوستن به او و پرداختن به ذکر و فعل و اعمال صالح به دست میآید و هر چه این بریدن از دیگران و پیوسته به خداوند و بی نیازی جستن به وسیله آن فزون تر شود، غنای روحی انسان نیز افزایش پیدا میکند و این غنای روحی انسان نیز افزایش پیدا میکند و این غنا همواره ماندگار و جاودانی است و به همین جهت امیرالمومنین علی (علیه السلام) میفرماید:«بی نیازی از راه توجه به خدا بزرگترین بی نیازی است و بی نیازی با توجه به غیر خدا بزرگترین فقر و بدبختی است.» [۵۶]
ب. تقوا
از جمله عوامل بازدارنده ابتلا به تکاثر، تقوای الهی است.
پ. بی نیاز گشتن به وسیله عقل و دانش
از جمله چیزهایی که اسلام با آنها ارزش آرمانی و مقیاسهای عالی را پی میافکند و ارزشهای تکاثری را نابود میکند، تاکید قاطعی است که بر ارزش عقل و دانش و معرفت دارد و اینکه بی نیازی آدمی وابسته به همین امور است و اینکه انسان بی بهره از عقل، حقیقتا فقیر است، هر چند صاحب مال و فرزندان باشد. پس غنا در اسلام به دو گونه عقلی و جز آن تقسیم میشود و آنچه اهمیت دارد غنای عقلی است، زیرا انسانیت آدمی به عقل اوست، چنانکه امیرالمومنین علی(علیه السلام) میفرماید:« الْإِنْسَانُ بِعَقْلِه؛ انسان به عقل خود انسان است». [۵۷]
پس اگر انسان، بر حسب واقع و سیره، یا بنا بر بهره مندی از خردی پرورده، انسان نباشد ارزشی ندارد، و از غنای مالی هیچ کاری برای بالا بردن تراز انسانی او برنمی آید. [۵۸]
ت. بی نیاز گستن با قناعت
واقعیّت بی نیازی و نیازمندی در چیزهای خارجی و کالاهای مادّی و اعتبارهای ملکی تجسّم پیدا نمیکند. آری، بود و نبود این گونه چیزها تأثیر مهمّی در پیدایش غنا و فقر مادّی دارند؛ چیزی که هست، غنا همچون عاملی برای آرامش نفس و بی نیازی آن، و فقر همچون عاملی برای پریشانی خاطر و نیازمندی، به طور کلی در اموال و امکاناتی که در دست مردمان است خلاصه نمیشوند، زیرا غنا و فقر منشئی واقعی دارند در نفس آدمی و صفات او، مانند آبروداری و قناعت یا حرص و زیاده خواهی؛ از این رو انسان قانع بی نیاز است هر چند چیزی اندک داشته باشد، و انسان آزمند فقیر است هر چند بسیار ثروتمند باشد، چنان که امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) میفرماید: «من قنع بما یکفیه استغنی، و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنی أبدا؛ هر کس به آنچه او را بسنده است قناعت کند، بی نیاز است، و هر کس چنین نباشد، هرگز به بی نیازی نرسد». [۵۹] و این حکمت کاظمی، صورتی واقعی از بی نیازی و نیازمندی را در برابر ما مصوّر میسازد: هر کس به اندازه کفاف قناعت کند، هم از لحاظ روحی و درونی و هم از لحاظ ظاهری بی نیاز است. و هر کس به اندازه کفاف قانع نباشد و برای به دست آوردن بیش از آن بکوشد و تلاش کند و به مقصود خود برسد، به ظاهر ثروتمند و بی نیاز است ولی در درون جان خود فقیر است و پیوسته نیازمند. [۶۰]
ث. آگاهی یافتن به عواقب تکاثر
آگاهی یافتن نسبت به عواقب متکاثران و مترفین و توجه به هلاکت و عذاب خوار کننده اقوام و افراد مترف و متکاثر که ذکر آنان در قرآن مشهود است، میتواند از عوامل بازدارنده و پیش گیری کننده از فزون خواهی و حب افراطی به مال و اسراف و تجمل پرستی باشد. هیچ انسان عاقلی نمیخواهد از هالکان باشد و جزء کسانی قرار گیرد که مایه عبرت و پند دیگران باشد. [۶۱]
ج. نظارت بر اموال مدیران دولتی
از جمله عوامل پیشگیری از ایجاد تکاثر و ثروت اندوزی در جامعه، نظارت بر اموال مدیران است. دریافت حقوقهای نجومی یکی از اصلیترین نشانههای تکاثر و ثروت اندوزی برخی از مدیران دولتی است که سبب اصلی دریافت همچون حقوقهایی، عدم نظارت کافی و جدّی بر اموال مدیران دولتی است.
ح. برخورد قاطع با انحصار طلبان
از جمله راهکارهای جلوگیری از تکاثر و ثروت اندوزی، مبارزه با انحصار طلبان و ویژه خواران اقتصادی است.
انحصارطلبی تلاش برای محدود ساختن برخی امتیازات به خویش و نفی آن از دیگران میباشد. و در اصطلاح اقتصادی، محدود کردن ساخت، توزیع یا فروش چیزی برای دولت، مؤسسه یا شرکتی است.
امیرالمومنین علی(علیه السلام) در فرمانش به مالک اشتر میفرماید: «وَ إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَهٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَهُ الْأُمُور؛ از انحصارطلبی در آنچه مردم در آن برابرند و غفلت از آنچه در حوزه مسئولیت تو قرار دارد و در برابر دیدگان مردم روشن است، بپرهیز؛ زیرا تو، به خاطر دیگران مؤاخذه خواهی شد و به زودی پردههای امور از برابر دیدگانت کنار خواهد رفت و داد ستمدیده از تو گرفته خواهد شد.» [۶۲]
امیرمومنان علی(علیه السلام) درباره انحصار طلبی عثمان و ویژهخواری وی که نابودی دولتش را نیز به دنبال داشت میفرماید:«أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَهَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ وَ لِلَّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِع؛ او انحصارطلبی کرد و بد انحصارطلبی کرد. شما نیز ناشکیبی کردید و بد ناشکیبی کردید (هر دو از حد گذراندید) و خداوند را در باره انحصارطلب و ناشکیب، حُکمی است قطعی [که در آینده یا قیامت، تحقّق خواهد یافت].» [۶۳]
خ. وضع قوانین ضدّ تکاثر
از جمله راهکارهای جلوگیری از تکاثر و ثروت اندوزی، وضع قوانین ضدّ تکاثر و ثروت اندوزی از طرف مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهاست. همچنین مجلس شورای اسلامی وظیفه دارد قوانینی وضع کند که بیت المال به شکل عادلانه بین مسلمانان تقسیم شود.
دین مبین اسلام برای جلوگیری از ثروت اندوزی و پخش ثروت بین اغنیاء و فقراء مسایلی همچون زکات، خمس و... را وضع کرده است.
کتابشناسی
۱. طباطبائی، علی، تکاپوی ارزشها گرایش بسوی کوثر زندگی و گریز از تکاثر، رازیان، قم، ۱۳۸۶ ه ش.
۲. امام موسی صدر، تفسیر سوره تکاثر، ترجمه مهدی فرخیان، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، تهران، ۱۳۸۸ ه ش.
۳. بیرجندی، علی رضایی، کوثرگرایی و تکاثر طلبی در قرآن: پژوهشی نو در تفسیر سوره کوثر و تکاثر، نور گستر، قم، ۱۳۸۴ ه ش.
۴. حسنی، زهرا، ثروت اندوزی قارون و قارونهای دیروز و امروز، کتابخانه گنجینه نور (مرکز حفظ و نگهداری پژوهشها و پایان نامههای قرآنی) مؤسسه معارف اسلامی امام رضا (علیه السلام).
مقاله شناسی
۱. علاء الدین، سید محمد رضا، فرهنگ و زندگی کوثری و تکاثری (۱)، مجله کوثر، بهار و تابستان ۱۳۸۸ - شماره 31.
۲. طاهری نژاد، محمد علی، تکاثر و تأثیر آن بر زندگی در سیره ی رضوی، مجله فرهنگ رضوی، زمستان ۱۳۹۳ - شماره8.
۳. رشیدی، علی رضا، عوامل بازدارنده ابتلا به تکاثر و اتراف، مجله مهندسی فرهنگی، بهمن و اسفند ۱۳۹۱ - شماره 73.
۴. باهر، حسین، شکاف طبقاتی (تقاوت / تبعیض / تداول / تکاثر)، مجله بانک و اقتصاد، دی ۱۳۸۴ـ شماره65.
۵. حسینی، سید رضا، تحلیل کنز از دیدگاه فقه و اقتصاد، مجله معرفت اقتصاد اسلامی، پاییز و زمستان ۱۳۸۸ - شماره 1.
منابع
قرآن کریم
۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، جامعه مدرسین، قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ق.
۲. امام خمینی، سید روح اللّه موسوی، استفتاءات (امام خمینی)، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، پنجم، ۱۴۲۲ ه ق.
۳. پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، دنیای دانش، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.
۴. جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه ق.
۵. حکیمی، محمد رضا، محمد و علی حکیمی، الحیات، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ش.
۶. حویزی، عبد علی بن جمعه العروسی، نور الثقلین، اسماعیلیان، قم، ۱۳۸۴ ه ش.
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن، مرتضوی، تهران، چاپ۱، ۱۳۶۹ ه.ش.
۸. زنجانی، عباس علی عمید، فقه سیاسی (عمید)، انتشارات امیر کبیر، تهران - ایران، چهارم، ۱۴۲۱ ه ق.
۹. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ ق.
۱۰. شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
۱۱. شیخ کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
۱۲. طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ ۵، ۱۳۷۴ ه.ش.
۱۳. فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، چاپ سوم، بی جا.
۱۴. فیروزآبادی، مجدالدین محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۲ ه ق.
۱۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ۱۰، ۱۳۷۱ ه.ش.
پانویس
- ↑ . فیروزآبادی، مجدالدین محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، ج2، ص176.
- ↑ . فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج23، ص75.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ج 3، ص313.
- ↑ . شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص402.
- ↑ . حویزی، عبد علی بن جمعه العروسی، نور الثقلین، جلد 5، صفحه 662، حدیث 8.
- ↑ . طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص601.
- ↑ . حکیمی، محمد رضا، محمد و علی حکیمی، الحیات، ج3، ص564.
- ↑ . جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج1، ص433.
- ↑ حدید/20.
- ↑ . طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 289.
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، ج 23، ص 352.
- ↑ حدید/20.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه، ج 3؛ ص501.
- ↑ . تکاثر/1.
- ↑ . طبیرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 534.
- ↑ . طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص601.
- ↑ توبه؛ آیه 34
- ↑ توبه؛ آیه 34
- ↑ . همان، ج9، ص333.
- ↑ . همزه/1ـ 3.
- ↑ . جمعه/10.
- ↑ بقره/180
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، ج 27، ص 313.
- ↑ قصص؛ 76
- ↑ قصص؛ 77
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،ج 16، ص157.
- ↑ . شیخ کلینی، کافی، ج1، ص22.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج 4؛ ص32.
- ↑ . پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، ص694.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج3، ص246.
- ↑ تکاثر؛ آیه 1
- ↑ . طبرسی، مجمع البیان جلد 10 صفحه 534.
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج27، ص283.
- ↑ تکاثر؛ آیات 1 - 2
- ↑ . سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 221، ص339.
- ↑ . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 11، صفحه 153.
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، موسوعه الفقه الاسلامی المقارن، ج2، ص440، پایگاه اطلاع رسانی http://lib.eshia.ir.
- ↑ تکاثر/6.
- ↑ . طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص601.
- ↑ . جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج2، ص 589.
- ↑ . امام خمینی، سید روح اللّه موسوی، استفتاءات (امام خمینی)، ج3، ص: 482.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه، ج 3، ص30.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام ج 3؛ ص31.
- ↑ . همان، ج3، ص31.
- ↑ . لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص231، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، 1376 ش.
- ↑ . تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص368، دفتر تبلیغات - ایران؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.
- ↑ . شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص496.
- ↑ . ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ص217.
- ↑ . همان، ص76.
- ↑ . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج27، ص282.
- ↑ . زنجانی، عباس علی عمید، فقه سیاسی (عمید)، ج1، ص: 549.
- ↑ . همان، فقه سیاسی (عمید)؛ ج1، ص: 555
- ↑ . زنجانی، عباس علی عمید، فقه سیاسی (عمید)، ج1، ص: 556.
- ↑ . همان، ج1، ص: 557.
- ↑ . رشیدی، علی رضا، رشیدی، محمد، عوامل بازندارنده ابتلا به تکاثر و اتراف، نشریه مهندسی و فرهنگی، سال هفتم، شماره73 و 74، بهمن1391 ه ش.
- ↑ . اَمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص320.
- ↑ . همان، ص49.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج3، ص473.
- ↑ . ابن شعبه حرانی، تحف العقول، 286.
- ↑ . حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی - آرام، احمد، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج 3، ص474.
- ↑ . رشیدی، علی رضا، رشیدی، محمد، عمامل بازندارنده ابتلا به تکاثر و اتراف، نشریه مهندسی و فرهنگی، سال هفتم، شماره73 و 74، بهمن1391 ه ش.
- ↑ . شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص444، نامه53.
- ↑ . شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص73، خطبه30.







