کتابخانه:باز تعریف تجمل گرایی از منظر قرآن کریم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
باز تعریف تجمل گرایی از منظر قرآن کریم
مشخصات کتاب
Tajamolgerai-arefi far.jpg
نویسنده مهدی عارفی جو
زبان فارسی
دانلود PDF

محتویات

تقدیم به

بسم الله الرحمن الرحیم

نیّر اعظم،رحمة للعالمین و رأفة للمؤمنین، نورالله الذی یستضآء به حضرت محمد بن عبدالله صلّی الله علیه وآله والسّلم،شجرة النبوة، موضع الرسالة و مختلف الملائکة.

و جانشینان بر حق او به ویژه نخستین آنان، باب حکمة ربّ العالمین و خازن وحیه و عیبة علمه،اسدالله الغالب، علی بن ابی طالب علیه السّلام و نیز غریب الغرباء و قتیل الظّمآء حضرت سیّد الشهداء حسین بن علی علیه السّلام او که سرخی عاشقی را بر سینه آفتاب نشاند تا تلألؤ و حرارتش حیات بخش عالمی باشد به گستره تاریخ.
و تقدیم به او که بر این خورشید اقتدا نمود تا سرخی عشق را به افق سبز انتظار پیوند دهد، المتخیرة الإعادة الملّة و الشریعة، المؤمّل الإحیاء الکتاب و حدوده، حجة بن الحسن العسکری عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.

سپاس

حمد و ثنای بی حد مخصوص خداوندی که نعمت اندیشه ورزی و قدرت کسب معرفت را به انسان ارزانی داشت تا از آن بهره گرفته و مراتب تعالی را بپیماید؛همو که سزاوار ستایش ابدی وازلی است.

خداوند زیبا و زیبا آفرینی که انسان را به عنوان اشرف مخلوقات در زیباترین صورت و سیرت خلق نمود تا وی والاترین زینت زمین از میان آفریدگان باشد و نیز نعمت بی‌دریغ خویش را ارزانی مان داشت.

اکنون که به فضل پروردگار یکتا و با لطف و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام این نوشتار را به اتمام رساندم وظیفه خویش می‌دانم تا از بزرگوارانی که در تهیه این پژوهش این حقیر را یاری رسانده‌اند کمال قدردانی را نمایم.

مقدمه

خداوند تبارک و تعالی مستجمع والاترین صفات و عالی‌ترین مقام‌ها است و بلکه خود صاحب وآفریننده این صفات می‌باشد، او که ابدی و لایزالی است صفاتش نیز چنین است.

یکی از صفات الهی زیبایی و جمال است واز طرفی هر صفتی از حق به مخلوق تسری می‌یابد،و هر موجودی جزئی از آن صفات را دارا می‌باشد و آن را به نمایش می‌گذارد.

زیبایی نیز از این امر مستثنی نیست؛ به تعبیری دیگر زیبایی حق و کامل، خداوند متعال است واز جانب خدا در خلق به ودیعه نهاده شده است.

از دگر سو یکی از صفات خداوندی زیبایی خواهی است که به طور قطع در موجودات نیز شعاعی ازآن نمودار است و هر موجودی به حکم فطرت و غریزه خویش به دنبال زیبایی‌ها است و از آنجا که همه موجودات مخلوق خداوند تبارک و تعالی هستند:«الله خالق کلّ شئ» ( الزمر/62 )

و خداست که همه چیز راآفریده است و هر چه را آفریده در نهایت زیبایی وآراستگی خلق کرده است: «الذی احسن کلّ شئ خلقه» ( السجده/7 )

از همین رو این جهان سراسر زیبایی و زینت شده است و بنابر این، هر کدام از موجودات می‌توانند بااندکی پی جویی، زیبای خود را پیدا نموده و در کنارش به آرامش برسند و نیاز فطری خویش را ارضاء نمایند و بدین ترتیب این موجودات خود محدود بوده وافق اهدافشان بسیار ساده و فرودین است و به همین جهت در قالبی محدود به نهایت لذت می‌رسند.

دراین میان،انسان، مسجود ملائکه و به عنوان اشرف مخلوقات و خلیفه خداوند بر روی زمین قرار دارد واز همه موجودات به خداوند نزدیک تراست که به همین دلیل نیز صفات الهی در او عالی تر از موجودات دیگر ظهور و بروز دارد. زیبایی و زیبایی خواهی نیز از همین سنخ می‌باشد که این نشان می‌دهد وی بیش از سایر موجودات نیاز به زیبایی دارد و به دنبال آن است لکن چون وجودش رو به کمال است و کمال خواه می‌باشد در تعالی هیچ صفتی سیری پذیری ندارد و هیچ نیازی در او نیست که به اغناء و رضایت برسد چه اینکه این جهان محدود بوده و نمی‌تواند پاسخگوی او باشد واین باعث می‌شود تا این موجود هیچ‌گاه به سکون و آرامش کامل نگراید و بلکه هماره در صدد یافتن راهی برای ارضاء خواسته‌ها و نیازهای خویش است.

حال آنکه مسیر پُر فراز و فرود و خطر پذیر پاسخگویی به نیازها؛ بدون همراه برای این نابلد راه بسیار سخت و جان فرسا است و حتی وی را به شکست و درّه هلاکت می‌کشاند.

به همین جهت اگر انسان‌ها به ثقل اکبر و در کنار آن ثقل اصغر تمسک بجویند از هر خطری در امان خواهند بود و در سلامت مسیر کمال را طی می‌نمایند و در سرای پسین به آرزوی خویش نائل می‌گردند.

از همین رو در این نوشتار سعی بر این شده است تا با تبیین مفهوم و نوع نگره قرآن به تجملات و تجمل گرایی، زمینه تمسک جستن از این کتاب آسمانی دراین ساحت برای رهروان حق و عدالت میسر گردد و بتوان سبک زندگی مورد انتظار دین اسلام را در زمینه تجملات در نهاد خانواده و بالطبع اجتماع پیاده‌سازی نمود؛ باشد که مقبول صاحب و حافظ این کتاب، خداوند قاهر دانا قرار گیرد.

الهی تقبل هذا القلیل من العبد الحقیر والحمد لله رب العالمین

طرح موضوع

عنصر تجملات و زیبایی یکی از مهم‌ترین مقولاتی است که درآفرینش وجود دارد و خداوند خود زیباترین است و هر چه از این زیبای مطلق آفریده شده نیز به سیره زیبایی متصف است که این امر باعث گردیده تا نظام آفرینش سراسر به حضور آفریدگان زیبا زینت داده شود؛ بنابر این، تمام عالم دارای تجملات است.

در این میان انسان به عنوان اشرف مخلوقات گرایش بسیاری به تجملات و زیبایی دارد و به خالق خویش اقتدا کرده و همچون او دوستدار زیبایی و تجملات است و می‌خواهد از این عنصر به شکل گسترده در زندگی استفاده نماید.

به همین جهت در این نوشتار سعی گشته تا با معناشناسی واژه تجمل و واژگان مشابه آن و نیز تبیین مفاهیم مرتبط با موضوع مذکور و از منظر قرآن کریم، زینت و تجمل گرایی وجودش مطلوب، بلکه ضروری است و گاه بدان امر نموده است اما این دین با ارائه دلایل و ویژگی‌هایی، افراط در تجمل گرایی را مذموم می‌داند و با تبیین زمینه‌ها و آثار چنین گرایش افراطی نسبت بدان هشدار می‌دهد.

اهمیت بحث

یکی از امیال نهفته در ذات انسان غریزه زینت و احساس تجمل است؛انسان چه مرد و چه زن همواره باآراستن خود به انواع تجملات همچون لباس زیبا، به کارگیری بوی خوش، داشتن اندام مناسب و پوشیدن انواع جواهرات و تزئینات خواسته است بخشی از شخصیت خویش را به نمایش بگذارد اگر چه جلوه غریزه تجمل گرایی در مورد زنان از نمود خاصی برخوردار است اما هرگز قلمرو آن محدود به زمان و مکان خاص و فرد خاصی نمی‌باشد.

که در این میان، بسیار شده است که انسان‌ها در گرایش به زینت و تجملات راه افراط و تفریط را پیش کشیده واز مسیر منحرف گردیده‌اند.

از این رو و در زمان پیامبراعظم صلّی الله علیه وآله والسّلم سعی شد تا مردم از راه افراط و تفریط دور و مشی اعتدال پیشه نمایند که برای رسیدن به این مهم با تشکیل حکومت اسلامی به مرکزیت مدینه و با استفاده از قدرت حاکمیت و همزمان با توسعه قلمرو اسلام، تمدن اسلامی پی ریزی واجرایی شد که طی آن نشانه‌های کفر و شرک از ظاهر و باطن واندیشه‌های جامعه اسلامی رخت بربست و شعائراسلامی جایگزین آن شد واین روند رو به رشد ادامه داشت و بیش از پیش تمدن اسلامی در جامعه نهادینه می‌شد تاآن که نبی اعظم صلّی الله علیه وآله والسّلم رحلت فرمودند و پس ازایشان حاکمانی بر مسند قدرت تکیه زدند که تن پوش حکومت برای آنان دوخته نشده بود واین مفسدان شایسته آن نبودند و به همین جهت تا پیش از حکومت علوی جامعه از تمدن اسلامی عقب ماند و این مهم به کناری رفت و فراموش گردید که در زمان حکومت علوی سعی براحیای این تمدن شد که البته بدخواهان آن حکومت اجازه و فرصت احیای کامل را ندادند واندکی بعد، حکومت، دگربار به دست فاسقان و مفسدان افتاد واین روند ادامه داشت واگر چه در این رهگذر برخی حکومت‌های شیعی مانند آل بویه و حکومت سادات مرعشی در شمال ایران وامثال آن‌ها وجود داشت لکن نوعاً دچار ضعف شده و نسخ گشت تا آن که در سال۱۳۵۷ه.ش با اراده ملت ایران و رهبری هوشمندانه معمار کبیرانقلاب اسلامی حضرت امام خمینی قدسّ الله نفسه الزّکیّه حکومت اسلامی دگربار تشکیل گردید و در جغرافیایی به وسعت ایران نظامی با حاکمیت صالحان آغاز گردید که از همان ابتدا ابتنا بر احیای تمدن اسلامی بود لکن باز نیز بدخواهان فرصت را سلب نمودند و با تحمیل جنگ و ترور سعی کردند مانع از رسیدن به موفقیت این نظام گردند تاآن که در سال‌های اخیر با رهبری حکیمانه امام خامنه‌ای أیّده بروح القدس و قدرت گرفتن نظام مذکور گفتمان تمدن سازی نوین اسلامی دگربار مطرح گردید و بنا برانتظار معظّمٌ له می‌باید جوانان و دانشگاهیان دراین حوزه ورودی وسیع و هوشیارانه داشته باشند چه اینکه به فرموده حضرتشان مصداق عینی و خارجی برای پیشرفت با مفهوم اسلامی آن ایجاد تمدن نوین اسلامی است.

و این تمدن دو ساحت دارد: یک ساحت ابزاری و دیگری ساحت حقیقی واساسی است که این مورد دوم تعریف می‌شود به سبک زندگی اسلامی و در ابر منظومه مفهومی تمدن نوین اسلامی سبک زندگی مهم‌ترین نقش را ایفا می‌نماید که خود این سبک نیز مجموعه‌ای است منظومه وار که ساحت‌های مختلف زندگی را شامل می‌شود و زینت و تجملات یکی از کلیدی‌ترین این بخش‌ها است چه اینکه هماره تاریخ خط مقدم هجوم دشمنان اسلام به باورداشت‌ها و بنیه جوامع اسلامی از طریق تجملات و زینت‌ها بوده و بالطبع خط مقدم آسیب پذیری جوامع اسلامی نیز همین عنصر می‌باشد بدین نحو که دشمنان اسلام با ملحوظ دانستن گرایش شدید انسان به زینت و تجملات به سرگرم نمودن مسلمانان به این امور مباردت نموده وآنان را غافل از ارزش‌های انسانی واسلامی می‌نمایند و در این صورت است که هویت اسلامی فراموش گشته و دیگر چنین جامعه‌ای دارای قدرت نخواهد بود چه اینکه در مکتب دفاعی اسلام آنچه به عنوان قدرت مطرح است بیش و پیش ازآنکه تسلیحات نظامی وادوات جنگی باشد قدرت ایدئولوژیکی این دین است واین امر باعث گردیده تا دشمنان اسلام در طول تاریخ واز زمان نبوی تا بدین روز با وجود قدرت برتر مادی نتوانند پیروز نبرد گردند اما آن زمان که باورداشت‌ها وایدئولوژی‌های اسلام در جوامع مربوط به آن به فراموشی سپرده شد دیگر آن جامعه قدرت نداشته و سلطه کفار را بر خود خواهد دید که نمونه محسوس آن اکثر جوامع اسلامی بلکه تمام آنان در دنیای امروزاست به جز جامعه قدرتمند ایران اسلامی که به همین جهت نیز این نظام بر خود فرض می‌داند تا به ترسیم تمدن نوین اسلامی همت گمارد و در این میان این پژوهش نیز خود را موظف دانسته تا با پرداخت به موضوع تجملات و تجمل گرایی، باز تعریفی از آن را با عنایت به قرآن کریم به عنوان ثقل اکبر ارائه نماید و در واقع با توجه به شاخص‌هایی که کتاب مذکور دراین زمینه بیان نموده نوع نگره این کتاب مقدس نسبت به سبک تجملات و زینت‌ها در زندگی مسلمانان بپردازد تا راهنمایی برای تشنگان اسلام و پیروان سبک زندگی مطلوب آن و پاسخی باشد برای مکاتب و نحله‌هایی که برخی اعتقاد به مادی گرایی محض داشته و آخرت جویی و حتی آخرت پژوهی را امری بیهوده دانسته‌اند و نیز دیگر مکاتبی که زُهد پیشگی مطلق و رُهبانیت را ارزش دانسته و معتقدند زمانی آدمی در سعادت و مسیر هدفش گام بر می‌دارد که رُهبانیت پیشه کرده و زندگی دنیا را ترک گوید و هیچ میزان وابستگی بدان نداشته باشد و جالب آن که این نحله‌ها محدود به دین و مذهب خاصی نشده و هم دراسلام چنین جرایانات انحرافی وجود دارد و هم در سایر ادیان و بنابر این، شبهات مطروحه فراادیانی و فرا محیطی است و این در صورتی است که اسلام چون دیگر برنامه‌هایش گفتمان اعتدال و میانه روی را مطلوب دانسته و بدان می‌پردازد.

اهداف پژوهش

۱-رسیدن به مفهوم و نوع نگره قرآن به تجملات .

۲- نگرش علمی و فارغ از داوری سیاسی به موضوع تجملات و تجمل گرایی. چه اینکه در دنیای امروز بیش و پیش ازآن که بدین موضوع، علمی نگریسته شود، نگاهی سیاسی بوده و حکومت‌ها و مناشئ قدرت، خود را درآسیب شناسی و تصمیم گیری دراین زمینه دخیل دیده و به دنبال رسیدن به منافع واهداف خود از طرح این مباحث هستند.

۳- تبیین سبک زندگی اسلامی درساحت کاربست تجملات، به گونه‌ای که بتواند الگوی مناسب و واضحی برای زندگی دوستداران این دین بوده و پاسخگوی شبهات نحل مختلف درباره ممدوح یا مذموم دانستن زینت‌ها و تجملات در زندگی و دلبستن یاعدم وابستگی به آن باشد.

پیشینه پژوهش

تجملات ابر مفهومی هستند که از گذشته تا کنون مورد توجه عامه مردم و نیز نخبگان جامعه بوده است و هر کدام از خواص جامعه به فراخور حوزه فعالیتی خویش سعی نموده‌اند که به گونه‌ای در این موضوع ورود داشته باشند هر چند گاه سطحی و ناشیانه یا حتی غلط و نابخردانه.

پیش از ظهور اسلام نوع رفتارهایی که به مقوله تجملات بوده یا دچار افراط و دنیا پذیری و تجمل پرستی بوده که مکاتب مادی گرااز جمله سر منشاءهای آن هستند و یا دچار تفریط و زُهد گزینی مطلق بوده است که مکتب عرفانی بودیسم وآئین زرتشت وادیان تحریف شده یهودیت و مسیحیت مواردی هستند که نسبت به بهره‌گیری از تجملات روی خوش نشان نداده‌اند و بعضاً نیز تحریم و یا دعوت به سوی رهبانیت نموده‌اند.

لکن دین اسلام با شعار اعتدال به ظهور رسید واین آئین که تکمیل کننده و خاتم ادیان پیشین خود بود و باید پاسخگوی تمام نیازهای واقعی انسان‌ها باشد، دارای جامعیتی بی نظیر است که برای همه عرصه‌های زندگی بشر برنامه‌ای ویژه و حکیمانه داشته و ارائه می‌دهد.

آئین مذکور به دور از هر گونه پیش داوری به رد و طرد کامل آئین‌های پیشین خود نپرداخت بلکه چون امضاءکننده آئین‌های قبلی بود روش تحکیمش نیز متناسب با همین ویژگی اجرا شد بدین معنا که در روش تحکیم اسلامی،احکام به دو گونه کلی تأسیسی وامضائی تقسیم شده و به همین جهت گاه فرمان به نسخ قوانین می‌دهد و یاآنکه اصلاح می‌نماید و گاه آن را تأیید می‌کند.

دراین میان تجملات نیز از دسته احکام امضائی و اصلاحی بوده و به گواهی آیات و روایات،اسلام در موردآنان مشی طرد و نسخ را پیش نگرفته است؛ به تعبیر دیگر اصل آراستگی و تجمل گرایی را پذیرفته و ممنوع نکرده است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْق...». ( الاعراف/32 ) .

لکن در میان آیات مختلف قرآن با ارائه ویژگی‌هایی برای تجملات و گرایش به آن‌ها محدوده‌ای تعیین نموده است.

تبیین این ویژگی‌ها و توضیح و تفسیرآن بر عهده نبی اعظم صلّی الله علیه وآله والسّلم «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون». ( النحل/۴۴ ) و اهل بیت طاهرینش علیهم صلوات الله بوده که این امور باعث شد تا مردم با سبک زندگی مطلوب اسلامی در حوزه تجملات آشنا شده و آهنگ کاربست آن را در زندگی خویش داشته باشند که ناگاه حکومت پس از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم به دست نااهلان افتاد و آنان که خود سمبل تجمل پرستی و زینت گرایی شدید و اسراف واتراف بودند، مردم را نیز از باورداشت‌های خود و میراث نبوی دور نمودند و جامعه مخصوصاً زمان عثمان بن عفان رو به سقوط اخلاقی و انحطاطات اجتماعی رفت و تجمل پرستی و دنیا گرایی محض بیش از هر زمان دامن گیر جامعه اسلامی گشت که البته با وقفه کوتاه پنج ساله در زمان حکومت علوی پس ازآن دگربار این روند ادامه یافت؛البته نباید دراین میان نقش اصلاح گرایانه حکومت علوی و نیز تلاش‌های ائمه اطهار علیهم صلوات الله را نادیده گرفت لکن آنچه وجود داشت مخالفت جریان ستیزه جویی بود که هم در زمانه علوی این مشی را بر خلاف مقاصد شوم خود و مایه ضرر به خویش دیده و باآن مبارزه نمودند و هم در دوران دیگرائمه علیهم صلوات الله که حتی دارای حکومتی هم نبودند به شکلی شدیدتر دیده می‌شد که همین امور باعث گردید تا خوی اسراف و دنیا منشی از جامعه اسلامی رخت بر نبندد.

از همین رو نخبگان به ویژه عالمان پیرو مکتب اهل بیت عصمت علیهم صلوات الله بر خود فرض دیدند تا با اشاعه فرهنگ و سبک زندگی مورد انتظار اسلام به سیره پیشوایان خویش تمسک نموده و یارای آن بزرگواران باشند که از همین رو پژوهش‌هایی در این زمینه صورت گرفت که عمدتاً به شکل گردآوری فرمایشات و نصایح آن بزرگواران بود از جمله علی بن مهزیار اهوازی که از یاران امام رضا علیه السّلام و امام جواد علیه السّلام بود، کتابی تألیف نمود با عنوان «التجمل و المروءة».

و نیز معاصر وی، حسین بن سعید اهوازی ( م۲۵۴ق ) تمام فقه را درابوابی دسته‌بندی نموده و مجموعه‌ای بنام ثلاثون تألیف کرده که یکی از کتاب‌های آن «المروءة» است.

همچنین معاصر ایشان، محمد بن عیسی بن عبید یقطین ( م۲۵۴ق ) کتابی به نام «التجمل و المروءة» تألیف نمود.
احمد بن خالد برقی نیز دیگر عالمی است که در این زمینه دو کتاب نگاشت، یکی کتاب«الزّی» و دیگری «الزینة» بوده است؛ احمد بن محمد بن حسین قمی ( م۲۵۰ق ) یکی دیگراز رهروان ائمه علیهم صلوات الله می‌باشد که در این باره کتاب «التجمل»و کتاب «الزینة » راتالیف نموده است.

این روند علمی پس از سپری شدن دوران حضورائمه علیهم صلوات الله نیز ادامه پیدا کرد و محدثین و فقها کتب واصول روایی جا مانده از اصحاب ائمه علیهم صلوات الله را جمع‌آوری نموده و احکام و مسائل پیش آمده فقهی را از میان آن‌ها استنباط واستخراج می‌نموده که نخستین مجموعه فقهی و جامعی که به دست ما رسیده مجموعه روایی محمدبن یعقوب کلینی ( م۳۲۴ق ) به نام کافی است که ایشان در جلد ششم این مجموعه کتابی تحت عنوان «الذی والتجمل» با۵۳۳روایت آورده است و از این دوران به بعد که عصر فقها و مجتهدین آغاز می‌شود کتب فقها بیشتر جنبه استنباطی و اجتهادی داشته و اکثراً به مسائل مبتلا به توجه کرده‌اند لذا کمتر رساله مستقلی دراین زمینه در زمان معاصر به چشم می‌خورد.

بنابر این، گرچه در میان عالمان مسلمان به بحث از زینت در قرآن و حدیث اهتمام ورزیده شده و در کتب تفسیری،اخلاقی، فقهی و حدیثی به آن بذل توجه شده لیکن تا به امروز پژوهش جامع و دقیقی نسبت به نگرش قرآن به تجملات انجام نگرفته و عمدتاً به پاره‌ای از مطالب مرتبط با این مهم پرداخته‌اند که به طور کلی و ناقص است که البته زحمات آنان قابل ستایش و تقدیر است.

پرسش‌های پژوهش

مهم‌ترین پرسش‌هایی که در این پژوهش در صدد پاسخگویی به آن‌ها هستیم، عبارتند از:

۱.مفهوم و مقصود از زینت در قرآن چیست؟

۲. تجمل گرایی چیست و افراط در آن چگونه است؟

۳. زمینه‌های ایجاد تجمل گرایی افراطی چیست؟

۴. پی آمدهای افرط در تجمل گرایی کدام است؟

فرضیه‌های پژوهش

در راستای پاسخگویی به سؤالات پژوهش، فرضیه‌های مورد نظر عبارتند از:

۱.زینت در قرآن به معنای هر آن چیز زیبایی است که ضمیمه چیز دیگری شود وآن را آراسته و زیبا نماید واین مفهوم متضاد زشتی می‌باشد.

۲. مراداز تجمل گرایی افراطی رغبت نمودن به تجملات و توجه به ظواهر زندگی و نوعی زیبایی دوستی است که از مشی اعتدال به کناره و انحراف رفته و راه افراط را بپیماید.

۳. از منظر سبک زندگی اسلامی، زینت و تجمل گرایی وجودش مطلوب، بلکه ضروری است و گاه بدان امر نموده است اما این دین با ارائه دلایل و ویژگی‌هایی،افراط در تجمل گرایی را مذموم می‌داند و با تبیین زمینه‌ها و آثار چنین گرایش افراطی نسبت بدان هشدار می‌دهد.

روش پژوهش

پژوهش حاضر،از حیث روش تحقیق توصیفی- تحلیلی است و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای می‌باشد. ابزارهای گردآوری اطلاعات نیز عبارت است از: مطالعه و فیش برداری، استفاده از سیستم‌های اطلاع‌رسانی رایانه‌ای مانند سایت نورمگز ( http://noormagz.com ) و مجموعه مقالات و کتاب‌هایی در کتابخانه تخصصی علوم قرآن، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، کتابخانه مدرسه عالی هنر، کتابخانه دانشگاه علوم و معارف قرآن.

فصل اول: معناشناسی واژگان

اشاره

نخستین مرحله در هر پژوهشی، روشن نمودن معنای لغوی موضوع پژوهش است. از این رو، ما نیز پیش از هر سخنی به معنای واژه «زینت» و سپس معنای واژگان مشابه آن می‌پردازیم.

گفتار اول: معنای واژه «زینت»

در کتب معروف لغت برای کلمه «زینت» معانی مختلفی ذکر شده است که در نهایت یک معنااز آن ایفاد می‌گردد.از جمله:

۱.«الزَّینُ نَقیضُ الشَّین...والزّینةُ جامعٌ لِکلِّ مایَتزَیَّنُ بة» : زیبایی نقیض زشتی است...و زینت هرآنچه که به واسطه آن آراسته شود را در بردارد.

۲.«الزاء والیاء والنون اصلٌ صحیحٌ یدلُّ علی حُسنِ الشَّی وَتحسینه فالزَّینُ نقیضُ الشّین» : ماده«زین»یک ریشه دارد و بر زیبایی و زیباسازی دلالت می‌کند و متضاد آن «شین» به معنای زشتی و ننگ است.

۳.«الزِّینَةُ الحقیقیّة: ما لایشینُ الإنسان فی شی‌ء من أحواله لا فی الدّنیا، و لا فی الآخرة، فأمّا ما یزینه فی حالةٍ دون حالة فهو من وجه شین، و الزِّینَةُ بالقولِ المجمل ثلاث: زینة نفسیّة کالعلم، و الاعتقادات الحسنة،و زینة بدنیّة، کالقوّة و طول القامة،و زینة خارجیّة کالمال و الجاه» :زینت حقیقی آن چیزی است که انسان را در هیچ‌یک از حالاتش نه در دنیاو نه درآخرت زشت نمی‌سازد.اماآنچه که انسان را در حالتی غیر از حالت دیگر زینت دهداز جهتی به معنای زشتی است ولی زینت در کوتاه سخن سه گونه است: زینت نفسانی مانند علم و اعتقادات نیکو، و زینت بدنی مثل نیرومندی و بلندی قامت، و زینت خارجی یعنی مثل مال و مقام.

۴.«الزّین،خلاف الشین وجمعه اَزیان...الزّینه والزّونه اسم جامعٌ لماتزین به»

ابن منظور در ذیل آیه۳۱سوره مبارکه نور در معنای واژه زینت در آن آیه اشاره به زینت باطنی و ظاهری نموده و می‌نویسد: «معناهُ لا یبدینَ الزّینة الباطنَة کالمِخْنقة و الخَلْخال و الدُّمْلُج و السِّوار و الذی یظهر هو الثّیاب و الوجه» :

زنان زینت باطنی مثل گردنبند، خلخال، بازوبند و النگو را آشکار نکنند و لباس وصورت زینت ظاهری است.
۵.«زَانَ:الشَّی‌ءُ صَاحِبَهُ ( زَیْناً ) مِنْ بَابِ سَار وَ ( أَزَانَهُ ) ( إِزَانَةً ) مِثْلُهُ وَ الاسْمُ ( الزِّینَةُ ) و ( زَیَّنْتُهُ ) ( تَزْیِیناً ) مِثْلُهُ و ( الزَّیْنُ ) نَقِیضُ الشَّیْن»

۶.«زین آراستن و زینه آرایش و تزیین آراستن است و زان یزن زینا یعنی نیکو گردانیدن، زیبا کردن،آرایش دادن وآراسته نمودن است».

۷.«حقیقة الزّینة عبارة عن حسن فی ظاهر شی‌ءٍ سواء کان بالعرض أو بالذّات، فالزینة فی المرأة: کلّ ما یتراءی و یتظاهر و یتجلّی من محاسن المرأة، فتشمل الوجه و الیدین وسبق فی الحلی انّه مخصوص بالزینة العرضیّة، بخلاف الزینة و قد غفل عن هذه الحقیقة: بعض المؤلّفین و فسّروا الزینة بالحلیة» :حقیقت زینت، عبارت است از نیکویی در ظاهر هر چیز، خواه عرضی یا ذاتی باشد پس زینت در زن هر آن چیزی است که از زیبایی هاو نیکویی‌هایش آشکار می‌شود که مشتمل بر صورت و دست هاست و بر حلی ( حلیه ) تقدم دارد چه اینکه آن مخصوص زینت عرضی است و بعضی مؤلفین از این حقیقت غفلت کرده و زینت را تفسیر به حلیه کرده‌اند.

بنابر این، در میان اربابان لغت «زینت» هر آن چیزی است که به وسیله آن چیز دیگری آراسته و زیبا می‌شود یعنی زیباسازی می‌نماید که به دو گونه ظاهری و باطنی و به نظر برخی به سه گونه نفسانی، بدنی و خارجی تقسیم می‌شود واین مفهوم متضاد زشتی می‌باشد.

اغلب مفسران نیز همان مطلبی را در تعریف معنای «زینت»اشاره نموده‌اند که لغویون تعریف کرده‌اند،اکنون نظر برخی از مفسران را به اختصار مطرح می‌کنیم:

۱.«الزّینة هی اللبسة الحسنة ویسمّی مایتزین به زینة کالثّیاب الجمیلة و الحلیة و نحوذلک» : پوشیدنی‌های حسن و نیکو زینت نامیده شده و وسائل و چیزهایی که به وسیله آن زینت می‌کنند مانند لباس جمیل و زیبا، زیور وامثال آن نیز می‌گویند.

۲.«الزینة ماتزینت به المرأة من الحلی اوالکحل او الخضاب» :زینت به چیزهایی گفته می شودکه زن خود را به آن هاآرایش می‌دهد مانند زیور یا سرمه یا حنا.

۳.«الزینة تحسین الشئ بغیره من لبسه اوحلیة اوهیئه» :زینت،آراستن چیزی به وسیله چیز دیگری از جامه یا زیور است.

وی در جای دیگری درباره نظر کردن به زینت زنان می‌گوید:«الزینة زینتان ظاهرة وباطنة فالظاهرة لایجب سترها ولایحرم النظر الیها» :زینت بر دو قسم است،آشکار و پنهان. زینت آشکار لازم نیست پوشیده شود و می‌توان به آن نظرافکند.

۴.«الزینة مایتزین به من لباس اوحلیّ اوفراش اوغیرذلک» : زینت یعنی چیزی که مایه آراستگی است، از قبیل زیورآلات، لباس، فرش و جز این‌ها.

۵.«اعلم أنّ الزینة اسم یقع علی محاسن الخلق آلتی خلقهاالله تعالی وعلی سائرمایتزین به الانسان من فضل لباس أوحلی وغیرذلک» : بدان که زینت اسمی است که بر محاسن خلق اطلاق می‌شود که خدای تعالی آفریدآن هارا و نیز دیگر نوع آن،آنچه که به وسیله اش انسان از لباس فاخر یا زیور و مثل آن زینت می‌کند.

۶.«الزینة مایتزن به الناس من الملبوس أوغیره من الاشیاءالمباحة کالمعادن آلتی لم یردنهی عن التزیین بها و الجواهر و نحوها» :زینت آن چیزی است که به وسیله آن مردم از پوشیدنی‌ها زینت داده می‌شوند یاغیر آن از اشیاء مباحی همچون معادن که نهی از تزیین به وسیله آن‌ها نشده و زیورآلات و مثل آن.

۷.«الزینة هو الجمال الذی یضمّ علی الشئ لیقصدالشئ لأجله فیقع غیرماقصدویقصدغیرماوقع» :زینت به معنای زیبایی است که ضمیمه چیز دیگری شود، تابه خاطر زیباییش،آن چیز دیگر محبوب و جالب شود در نتیجه آن کسی که به طرف آن چیز جذب شده، چیزی را خواسته که درآن نیست وآنچه را که در آن هست نخواسته.
ایشان همچنین در جایی دیگر می‌فرمایند که زینت، هر چیز زیبا و دوست داشتنی است که ضمیمه چیز دیگری می‌شود و به آن زیبایی می‌بخشد و آن را مرغوب و محبوب قرار می‌دهد و طالب زینت به طمع رسیدن به آن حرکت می‌کند و در نتیجه از فواید آن چیز هم منتفع می‌شود، مانند لباس زیبا که انسان آن را به جهت زیبایش می‌پوشد و ضمناً بدنش نیز از سرما و گرما محفوظ می‌ماند.

۸.«زینت به معنای زیبایی وآراسته شدن است خواه درجهت مادی باشد و یا در جهت معنوی و خواه آن زینت عرضی باشد و یا خواه از خود ذات شئ»

علامه مصطفوی خود در جای دیگری می‌نویسد: «زینت دراصل مصدراست برای بنای نوع و سپس با کثرت استعمال در مورد خودآن آرایش اطلاق شده»

همان گونه که ملاحظه شد نظرات مفسران باآنچه لغویون مطرح نموده‌اند دارای هم پوشانی است و عمدتاً «زینت» را همان زیباسازی و متضاد با زشتی و نیز دارای دو گونه مادی و معنوی و ذاتی و عرضی دانسته‌اند.

در این میان برخی نیز اصل محبوبیت وایجاد حب از بابت زینت شدن چیزی و لذت بری از آن چیز را اشاره کرده‌اند که این باعث می‌شود فرد مجذوب مزیَن شده و خواه ناخواه از منافع آن نیز بهره‌مند گردد.

«زینت»و مشتقات آن در ۲۸سوره قرآن به کار رفته که از این میزان۳۱بار در سور مکی و ۱۴ بار در سور مدنی استعمال شده، هم چنین این واژه و ساخت‌های دیگر آن در۴۳ آیه به طور کلی در سور مختلف به کار رفته و مجموعاً در قرآن کریم ۴۵بار به صور متفاوت مطرح شده است.

و وجوه مختلف زینت در قرآن اشاره شده است از زینت دنیا، زینت لباس، زینت مال، زیور زنان و زیور ایمان و...که مجموعاً۲۰ وجه می‌باشد.

گفتار دوم: معنای واژه «جمال و تجمل»

در کتب معروف لغت برای کلمه «جمال» معانی مختلفی ذکر شده است که از جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود :

۱.ابن فارس دو ریشه برای ماده«جمل» یاد می‌کند که یکی انباشتگی فیزیکی که جُمله ( مجموعه ) ، جَمَل ( شتر ) و جمّل ( ریسمان ضخیم ) از کاربردهای آن است و دیگری زیبایی و حسن در مقابل زشتی و قبح.
۲.«الجمال الحسن الکثیر و ذلک ضربان احدهما جمال یخصّ الأنسان فی نفسه أو بدنه أوفعله والثانی مایوصل منه إلی غیره» : جمال یعنی حسن و زیبایی بسیار و بر دو نوع است؛ اول آنگونه زیبایی که ویژه جان و بدن و کار انسان است و دوم زیبایی در سایر پدیده‌های عالم غیر از انسان.

۳.«الجمال الحسن یکون فی الفعل والخلق...والجمال بالضمّ والتشدید اجمل من الجمیل» :جمال به معنی نیکویی در کار و آفرینش است...و جُمّال زیباتر از جمیل است.

۴.«هذا المفهوم امّامن جهة الصورة و ظاهر الخلقة کالجمال الظاهری فإنّ الجمال هوالتناسب والإعتدال فی الأعضاء فی کل شئ بحسبه و إمّامن جهة المعنی والنّفس کالصبرالجمیل وجمال النّفس؛فإنّالصّبرالجمیل أن یقع مع الرضا ومن دون أن یشوبه خلاف وجمال النفس هو أنّ تتصف النّفس بالصفات الروحانیّة النورانیّة بالتناسب والإعتدال»:این مفهوم یا از جهت صورت و ظاهر خلقت است که همچون زیبایی ظاهری است پس این زیبایی تعریف می‌شود در تناسب و اعتدال در اعضا و اجزای هر چیزی به حسب آن و یا از جهت معنوی و نفسانی است مثل صبر زیبا و نیکو و زیبایی نفس، پس صبر زیبا آن است که با رضایت و به دور از خلط با اختلاف و تضاد باشد و زیبایی نفس آن است که نفس به صفات روحانی و نورانی به تناسب و اعتدال متصف و برخوردار باشد.

۵.«جمال یعنی رونق، حسن، خوبی و ( لَکم فیها جمالٌ ) یعنی و برای شما درآن‌ها رونق وتجملی است» .

پس «جمال»دارای دو معنای کلی انباشتگی و زیبایی و حسن است که این امر مرتبط با ریشه کلمه می‌باشد و آن زمان که به معنای زیبایی باشد این زیبایی در حد بسیار است و یا در ارتباط با انسان یعنی جان و کار و زندگی او است و یا سایر پدیده‌های غیر از وی و در ارتباط با خود انسان نیز یا بحث از زیبایی ظاهری خلقت او همچون تناسب و اعتدال در اعضاء است و یا زیبایی معنوی که برخورداری با تناسب و اعتدال از صفات روحانی در وجود خویش است.

تجمّل نیز به معنای زیور بستن، آذین کردن، خودآراستن، مال و اثاثه گران بها داشتن، خودآرایی، جاه و جلال، خدم و حشم و ... آمده که جمع آن تجمّلات است. و نیز به آنچه که موجب نشان دادن شأن و شکوه و زیبایی باشد، تجمل گویند.

گفتار سوم: معنای واژه«ریش»

واژه «ریش» در کتب لغوی عمدتاً خیر و نیکویی و وفور نعمت و در ارتباط با پوشش دانسته شده است:

۱.«ریش الراءوالیاء والشین اصل واحدیدلّ علی حسن الحال ومایکتسب الإنسان من خیرفالریش:الخیر» :این ماده دلالت می‌کند بر حالت نیکو و به آن چیزی که انسان از خیر کسب می‌کند پس ریش یعنی خیر و نیکویی.

۲.«ریش الطائر معروف وقد یخصّ الجناح من بین سائره ولکون الریش للطائرکالثیاب لإنسان استعیرللثیاب» : بر پرنده از میان پرهای بدنش واین واژه به معنای بال او است و به خاطر اینکه پر برای پرنده مثل لباس و جامه برای انسان است لذا واژه برای لباس استعاره شده است.

۳.«الریش والریاش الخِصبُ والمعاش والمال والأثاث واللباس الحسن الفاخر» :ریش و ریاش وفور نعمت و خرمی و زندگی و مال و وسائل و لباس نیکو و فاخراست.

۴.«الریش مافیه الجمال مأخوذ من ریش الطائرلمافیه من انواع الجمال والزینة وربما یطلق علی اثاث البیت ومتاعه» : ریش به معنای هر پوششی است که مایه زینت و جمال باشد،این کلمه دراصل به معنای پر مرغان است و به اعتبار اینکه پر مرغ مایه زینت است در غیر مرغ نیز استعمال می‌شود و چه بسا به اثاث خانه و متاع آن نیزاطلاق شود.

۵.«مراداز ریش زینت است خواه طبیعی باشد مثل مو و غیره و خواه مصنوعی مثل لباس فاخر و غیره» بنابر این، «ریش» خیر و نیکویی و وفور نعمت و خرمی است که طبیعی یا مصنوعی بوده و هر پوششی که مایه زینت باشد در این مفهوم جای می‌گیرد؛ در این بین برخی به علت کاربست این کلمه برای لباس نیز اشاره کرده‌اند که پیش تر گذشت.

گفتار چهارم: معنای واژه«تبرج»

نمایاندن و آشکار کردن معنایی است که نوعاً برای واژه«تبرج» ذکر شده است:

۱.«واذاأبدت المرأة محاسن جیدها و وجه‌ها» : آن گاه که زن زیبایی‌های گریبان و چهره را بنمایاند.

۲.«تبرّجت المرأة أی تشبّهت به فی اظهارالمحاسن» :یعنی در اظهار نیکی‌ها به او تشبیه و همانندی پیدا کرد.

۳.«التّبرج اظهارالزّینة للنّاس الأجانب وهو المذموم فاما للزوج فلا»: تبرج عبارت است از آشکار نمودن زینت برای نامحرم که این عمل سرزنش شده است پس اگر برای همسر باشد عیبی ندارد.

۴.«البَرَج کلّ ظاهرمرتفع...والتَّبَرّج اظهارالمرأة زینتها ومحاسنها للرجال» : به هر چیز آشکاری که بر بلندی باشد، بَرَج می‌گویند...تبرّج آشکار کردن زن زینت و زیبایی خود را برای مردان.

۵.«اظهار کردن زینت زنان در راه‌ها یا نشان دادن نیکوئی‌ها...آنچه انجام می‌دهند بعضی از مردم در این زمان از مختلط بودن زنان با مردان و کشف صورت‌ها و پراکنده کردن موها».

۶.«تبرج آشکار کردن آرایش است که باید آن را بپوشاند و تبرج به معنای تکبر در راه رفتن نیز هست» .

نمایاندن وآشکار کردن از معانی است که برای «تبرّج»اشاره شد و برخی به همانندی میان دو امر نیز اشاره کرده‌اند، علاوه بر این که منظور برخی دیگر از برابری مفهومی تبرج و تکبر در راه رفتن این است که چون در هر دو امر یک هدف مشخص یعنی نمایاندن وجود دارد.

گفتار پنجم: معنای واژه «زخرف»

«زخرف»را عمدتاً برابر نهادی برای زینت دانسته‌اند :

۱.«الزّخرف الزّینة المزوّقة ومنه قیل للذّهب زخرف» : زخرف، زینت وآرایشی زرین و طلائی است و از این معنی طلا را هم زخرف گفته‌اند.

۲.«زَیّنه واکمله وکلّ مازوّق وزُیّن» : به معنای زینت و کمال حسن چیزی است.

۳.«و یقال زخرفه اذا حسنه وزینة ومنه قیل للنقوش والتصاویر زخرف» : وقتی گفته می‌شود زخرفه، معنایش این است که فلان چیز را زینت کرد و زیبایش نمود و به همین جهت به نقش و نگار و تصاویر زخرف گفته‌اند.
آنچه مشخص شد«زخرف» به معنای زینت و کمال زیبایی و حسن چیزی است.

گفتار ششم: معنای واژه «حلیه»

واژه «حلیه» نیز دارای ارتباط نزدیک معنایی با زینت است که در کلام اربابان لغت بدان اشاره شده است:

۱.ابن فارس برای «حلو» دو ریشه عمده ذکر می‌کند: یکی، خوشایند و دل‌خواه نفس بودن که حلو به معنای شیرین است و حلوی از این نوع است و دیگری زیبا کردن و آراستن که «حُلّی المرأة» به معنای زیورهای زن،از نمونه‌های آن است.

۲.«الحَلیُ کلّ حِلیة حَلَیت بها امرأة أوسیفاً و نحوه والجمع حُلیّ» : حلی آن است که هر آنچه با آن آراسته می‌شوند از زن و شمشیر وامثال آن و جمع آن حُلیّ است.

۳.«حلیه و حلی عبارت است از جواهرات و سنگ‌های معدنی گران‌قیمت مثل طلا و نقره و عقیق و فیروزه و زمرد که انسان‌ها در آرایش خود و چیزهایی که مربوط به آن‌ها است از آن استفاده می‌کنند» .

۴.«أنّ الحلی یستعمل فی الزّینة المرضیة الظّاهریّه والزّینة اکثر استعمالها فی ما یتظاهر ویترائی من نفس الشئ»: کلمه حلی ( حلیه ) در زینت‌های ظاهری استفاده می‌شود و «زینه» بیشتر در آن زیبایی استفاده می‌شود که از نفس شئ ظاهر وآشکار شده باشد.

آنچه بیان گشت روشن می‌کند که «حلیه» را در دو معنای کلی دل‌خواه نفس بودن و آراستن دانسته‌اند و البته برخی آن را وسائل زینتی دانسته و مصادیقی را عنوان کرده‌اند و نیز عده‌ای تفاوتی میان این واژه و زینت دیده‌اند بدین که حلیه صرفاً درباره زینت‌های ظاهری می‌باشد.

فصل دوم: تعریف زیبایی

اشاره

زیبایی مفهومی است که از گذشته تا کنون دانشمندان علم لغت، فلاسفه و زیباشناسان و عرفا سعی در ارائه تعریفی از آن بوده‌اند و هر یک به این امر پرداخته‌اند گرچه برخی از آنان نیز آن راغیر قابل تعریف می‌دانند.
از طرفی در باب اطلاق یا نسبیت و نیز عینی یا ذهنی بودن مفهوم زیبایی نظرات گوناگونی مطرح است که می‌طلبد در این نوشتار بدان اشاره گردد.

گفتار اول: بررسی تعریف پذیری زیبایی

تعریف مقوله‌ای منطقی است که کار آن مشخص کردن حدود موضوع است.

زیبایی را نمی‌توانیم به درستی تعریف کنیم، به ناچار باید سخن آناتول فرانس را بپذیریم که ماهرگز به درستی نخواهیم دانست که چرا یک شئ زیبا است اما این مطلب مانع نگردیده که صاحب نظران وهنرمندان به تعریف زیبایی نپردازند.

در تعاریف دانشمندان از زیبایی می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم نمود:

دسته نخست در تعریف زیبایی به شعری زیبا و یا جملاتی دل‌انگیز و خیال آفرین و گاهی آرمانی یا تجربی اکتفا کرده‌اند و دسته دوم بر مبنای فلسفه‌ای خاص به تعریف منطقی از زیبایی پرداخته‌اند.

اکنون به برخی از تعاریف ارائه شده از زیبایی توسط دانشمندان اشاره می‌کنیم.

دانشوران علم لغت عمدتاً آن را با تعاریف نزدیکی آورده‌اند از جمله: «نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی، در شئ وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را تحریک می کندو لذت وانبساط پدید می‌آورد».

در تعاریف کتب زیباشناسی و هنر موارد متعددی به چشم می آیداز جمله گرانت آلن این گونه معتقداست که «زیبایی چیزی است که موجب حداکثر تحرک و حداقل خستگی گردد».

پیر گاستالا می‌گوید: «زیبایی فقط شعوری است حساس و نشانه‌های زیبایی جز نشان توانگری واستعفای طبع خود ما نیست». وی در جای دیگر می‌گوید: «زیبایی یک هماهنگی و هارمونی است که لذات ما را در یک خط سیر معین متشکل می‌کند و سبب اندیشه زیبایی می‌گردد».

هربرت رید پس از بیان وجود دوازده تعریف رایج برای زیبایی معتقداست که تعریف خویش که تعریف جسمانی محض است اساسی‌ترین می‌باشد و می‌گوید:«زیبایی عبارت است از وحدت روابط صوری در مدرکات حسی ما، که یگانه تعریف اساسی است».

برخی دیگراصطلاح زیبا را حسی برای بیان یک نگرش و حالت می‌دانند و می‌گویند:

«اصطلاحاتی چون زشت و زیبا از حیث کاربرد به قدری گنگ و مبهم اند و از نظر معنا و مفهوم به اندازه‌ای ذهنی که نمی‌توان اشیای موجود در جهان را با دقت به زشت و زیبا تقسیم کرد.

دیدگاه هاو زاویه دیدها در مورد زیبایی متفاوت است. شایداین مسئله ازاین جا ناشی شده که اصطلاح زیبا، حسی جز بیان یک نگرش و حالت نیست واین نگرش را نیز افراد مختلفی در حالات متفاوتی از امور به کار می‌گیرند».

از دیدگاه فلاسفه جمال و زیبایی صفتی است که دراشیاء مورد ملاحظه قرار می‌گیرد و حالت رضایت و شادمانی درون آدمی به وجود می‌آورد.

ارسطو می‌گوید: «زیبایی عبارت است از هماهنگی و تناسب و نظم عالی اجزاء در کل به هم پیوسته».
افلاطون زیبایی را چیزی می‌داند که مفید باشد و می‌گوید: «انسانی که عشق به زیبایی در دلش راه یافته است،از زیبایی جسم به زیبایی روح و سپس به زیبایی نهادهاو قوانین و خود علوم و بالاخره به عشق به خود زیبایی می‌رسد».

علامه شهید مطهری نیز در کتاب فلسفه اخلاق به نظر افلاطون درباره زیبایی اشاره می‌کند که وی معتقد است: «زیبایی عبارت است از هماهنگی اجزاء با کل یعنی اگر یک کل داشته باشیم مانند یک ساختمان که در و دیوار و سقف و سایر اجزای آن با تناسب خاصی ساخته شده باشد». علامه تعریف وی را به نقد کشیده و یادآور می‌شود که تعریف افلاطون در حدش معلوم نیست تعریف درستی باشد و ثانیاً تعریف کاملی نیست.

ایشان بااین که در یکی از آثار خود از این تعریف استفاده کرده و می‌نویسد: «جمال‌های حسی ناشی از تناسب است یعنی تناسب یک عامل اساسی در پیدایش زیبایی حسی است. تناسب درامور معنوی و روحی نیز عامل جمال و زیبای روحی است». ولی این تعریف را کامل نمی‌پذیرد و معتقد است بر فرض این که این تعریف صحیح باشد، خود تناسب یک نسبت خاص است که نمی‌توان در زیبایی‌ها آن را بیان نمود.

ابن سینا زیبایی را چنین تعریف می‌کند که: «زیبایی و شکوه هر چیز عبارت است از این که ( آن شئ ) به گونه‌ای است که باید باشد» واز منظر وی سه مقوله داشتن نظم و تألیف واعتدال که در نتیجه تناسب حاصل می‌شود مقوم زیبایی هستند.

فارابی معتقداست: «جمال و بهاءو زینت هر موجودی به این است که برترین وجود ممکن به او اعطا شده باشد و به کمالات ممکن وجودی نائل شود و چون بیان شد که وجود موجود نخست، برترین موجودات است بنابر این، جمال و زینت وی هر نوع زیبایی و زینتی را در پرتو خود محو می‌نماید و همین‌طور است وضع جمال و بهاءذاتی او که وجودآن‌ها وجود ذاتی واز راه تعقل او می‌یابند ذات خود را».

این تعریف از زیبایی شبیه تعریف افلاطون و سقراط از زیبایی است که مطابق آن، زیبایی بیشتر به اموری از قبیل سودمندی و خیر و نیکی ناظر است.

علامه جوادی آملی زیبایی را عبارت از شئ محسوس یا نامحسوس که با دستگاه ادراکی ماهماهنگ باشد، یعنی قوای ادراکی از آن لذت ببرد؛ تعریف می‌کنند.

در این میان تعریف علامه جعفری از زیبایی، شهره بیشتری دارد،ایشان معتقدند که زیبایی نمودی نگارین و شفاف بر روی کمال است که عبارت است از قرار گرفتن یک موضوع در مجرای بایستگی‌ها و شایستگی‌های مربوط به خود و زیبایی دراین تعریف طریقی است برای دریافت کمال، یعنی با دقت در یک اثر همانند زیبایی خلقت، در عین آنکه حس زیباجویی انسان اشباع می‌شود به دریافت کمال نیز نائل می‌گردد.

در این میان برخی نیز اعتقاد به عدم تعریف پذیری زیبایی دارند و این که زیبایی را نمی‌توان توصیف کردو بنابر این، نمی‌توان آن را در تعریف آورد، همچنین نمی شودآن را کماً و کیفاً اندازه‌گیری کرد و ازاین رو نمی‌توان آن را اساس علمی دقیق قرار داد و زیبایی همواره در برابر جملات رویاروی زیباشناسان چون سدی رخنه ناپذیر پایدار مانده است.

علامه مطهری نیز قائل به عدم تعریف پذیری زیبایی هستند به این که مما یدرک و لا یوصف است یعنی درک می‌شود و توصیف نمی‌گردد.ایشان در باب ضرورت یا عدم ضرورت تعریف زیبایی معتقدند که لزومی ندارد برای اینکه به وجود حقیقتی اعتراف بکنیم حتماً اول بتوانیم آن را تعریف بکنیم؛اگر بتوانیم تعریف می‌کنیم؛ نتوانستیم می‌گوییم از نظر کنه و ماهیت بر ما مجهول است ولی وجود دارد، زیبایی وجود دارد گو اینکه بشر نمی‌تواند آن را تعریف بکند.

در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام،ایشان به یکی از دلایل تعریف ناپذیری زیبایی یعنی ذوقی بودن آن اشاره می‌کنند واین که ذوق انسان باید زیبایی را درک کند و قبل ازآنکه بتواندآن را تعریف کند به سوی آن کشیده شود که این امر برای او یک امر عقلی است. در ادامه ایشان به اصل غایت به عنوان یک میزان و تعریف برای این امر اشاره می‌کنند وآن عبارت است ازاین که بنا بر اصل غائیت که یک اصل قطعی است چون هر قوه واستعدادی برای هدف و غایتی ساخته شده و مجموع هم غایتی کلی دارد، که اگر بخواهیم که یک قوه در حد وسط است یا افراط و تفریط دارد باید بدانیم که این قوه اصلاً برای چه آفریده شده است.

بنابر این، همان‌طور که مشخص شد برخی زیبایی را قابل تعریف دانسته و آن را نظم و هماهنگی، مفید بودن و خیر و نیکی و کمال وجود هر چیز دانسته‌اند که البته این افراد خود نیز به عدم قابلیت تعریف جامع و صحیح کردن از زیبایی معترف هستند؛آنان معتقدند که زیبایی محرک لذت و تمایلات آدمی بوده و شادی آفرین است و خود طریقی است به سوی کمال؛ برخی آن را شعوری حساس و حسی برای بیان یک نگرش دانسته‌اند که درافراد مختلف و در حالات متفاوت فرق می‌کند و از همین امر افرادی که زیبایی را قابل تعریف نمی‌دانند استفاده کرده و تناسب را که به عنوان معنای زیبایی مطرح شده دارای نسبتی خاص در هر امر و فردی می‌دانند و به همین جهت به عدم قابلیت تعریف پذیری زیبایی اشاره دارند؛آنان که زیبایی را قابل درک و غیرقابل توصیف می‌دانند ذوقی بودن زیبایی را دلیلی بر عدم امکان تعریف آن بر شمرده‌اند.

نتیجه: بنابر این، باید گفت که زیبایی از منظر بسیاری از اندیشمندان قابل درک است و چون امری نسبی است، برای درک و سنجش آن می‌باید تناسب را در هر شیئی بررسی کنیم تا آن به عنوان زیبایی آن امر معرفی گردد که برای چنین کاری باید به سراغ هدف از ایجادش رفت و میزان انحراف را با غایت آن شئ بررسی کرد که این نشان دهنده میزان تناسب و بالطبع زیبایی آن شئ است و همان‌طور که علامه مطهری فرمودند به علت آن که زیبایی امری ذوقی است پس در تعریف نمی‌تواند بیاید و لزومی هم به تعریف دیده نمی‌شود؛ البته تعاریفی که داده شده نقیض نظریه عدم تعریف پذیری نیست چه اینکه آن تعاریف نیز خود به گواهی صاحبانشان کامل نمی‌باشد.

گفتار دوم: عینی یا ذهنی بودن مفهوم زیبایی

یکی از مباحثی که از دیر باز در میان محافل زیباشناسی مطرح است این است که آیا زیبایی حقیقتی عینی است و ذهن آدمی تنها منعکس کننده آن است یا حاصل درک ذهنی انسان از پدیده‌های عینی است؟

در این زمینه سه نظریه وجود دارد که علامه جعفری نیز بدان اشاره می‌نمایند:

۱-زیبایی عبارت است از یک شهود عینی مورد پسند که ذهن آدمی نقشی جز بازتاب آن ندارد. که این نظریه مورد نقد است زیرا احساس لذت از زیبایی، روشن‌ترین دلیل آن است که زیبایی‌ها با مغز و روان ما ارتباطی مافوق ارتباط انعکاس ذهنی محض دارد و ما هنگامی که رویاروی زیبایی‌ها قرار می‌گیریم تا حدودی می‌توانیم آن‌ها را تفسیر کرده، علت تأثیر آن‌ها را در مغز و روان و لذتی که از آن می‌بریم، بیان کنیم و در این تفسیر و تعلیل، به طور عمده از محتویات درون ذاتی خود بهره‌برداری می‌نماییم؛از سوی دیگر، گروه فراوانی از زیبایی‌ها هستند که تجسم و نمودی از آرمان‌های معقول ما را تشکیل می‌دهند.

۲-زیبایی عبارت است از درک و دریافت ذهنی از پدیده‌های عینی که اگر آدمی از چنین ذهنی بر خوردار نباشد، زیبایی هم وجود ندارد؛ صاحبان این نظریه عینیت زیبایی را به عنوان نمودهای زیبایی منکر می‌شوند.
علامه جعفری در نقد این دیدگاه بیان می‌دارند که بنا بر گفته صاحب نظران اگر ما روان بشری را بشناسیم نیازی به زیباشناسی نداریم و روان‌شناسی ما را از زیبا شناسی بی‌نیاز خواهد کرد!

ایشان به نقد دیگری در این زمینه می‌پردازند که به چه علت همه جریانات و نمودهای طبیعی وانسانی،احساس یا شهود و ذوق زیبایابی ما را بر می‌انگیزند و آن را اشباع می‌نمایند؟ هم چنین برای چه خود زیبایی‌ها برای ما نمودها و کیفیت‌های متنوعی می‌نمایند که از هر یک از آن‌ها نوع خاصی از تأثر و لذت در خود می‌یابیم؟
البته این مسئله که بخشی از نمودهای طبیعی و هنری حس زیبایی ما را تحریک می‌کنند، و خود دارای کیفیت‌های متنوعی هستند، نمی‌تواند به نظریه ذهنی بودن زیبایی پاسخ دهد؛ زیرا قائلان به این نظر، زیبایی را کیفیتی ذهنی می‌دانند، اما وجود منشاءو عامل آن را در اشیاءانکار نمی‌کنند. بنابر این، موضوع‌های زیبایی شناختی به اعتبار خصوصیاتی که دارند،احساس ما را تحریک می‌کنند و در فرآیندی ذهنی به احساس زیبایی منتهی می‌شوند که با توجه به منشأ خارجی آن، کیفیت‌های متنوعی پیدا می‌کند.

۳-زیبایی دو قطبی و پدیده‌ای وابسته به دو قطب درون ذات و برون ذات است؛ یعنی نه صفتی است عینی که جدا از عقل کسی باشد که آن را تجربه می‌کند و نه هم معنای عقلی خالصی است، بلکه آمیزه‌ای از هر دو است و نمودهای زیبا مانند دیگر حقایق و جریانات واقعیت دارند چه انسانی وجود داشته باشد که آن‌ها را ببیند و لذت ببرد و خواه انسانی وجود نداشته باشد.

از طرف دیگر یقیناً حیوانات از دیدن زیبایی‌های طبیعی یا هنری لذت نمی‌برند و در هنگام رویارویی با آن‌ها، عکس العمل ذهنی را که ماانسان هادر خود می‌یابیم،از خود نشان نمی‌دهند و نیز باید به این نکته هم اشاره کرد که اگر واقعیتی با قطع نظر از روان آدمی وجود نداشته باشد، موضوع زیبایی هم منتفی خواهد شد،اگر چه انسانی وجود داشته باشد که از نظر درک مغزی در عالی‌ترین مرحله شعور باشد.

نتیجه: بنابر این، همان‌طور که در مورد سوم با عللش بیان گشته است،آنچه به نظر صحیح و جامع تر می‌رسد، دو قطبی بودن زیبایی است و آمیزه‌ای از ذهنی و عینی است که در به وجود آمدن آن هم خصوصیات شئ لازم است و هم ذهنیت دریافت کننده آن .

گفتار سوم: مطلق یا نسبی بودن مفهوم زیبایی

از مجموع آیات در این زمینه می‌توان دریافت که دو نوع زیبایی درآفرینش وجود دارد؛ یکی زیبایی مطلق که همان وجود خداوند و تجلیات او است و در قرآن تمام زیبایی‌های آفرینش به خلقت نیکوی الهی تعبیر شده و به او نسبت داده شده است.

دو، زیبایی نسبی که از پی جویی قصص مختلف قرآن و شخصیت‌های اشاره شده در آن و نیز آیات در باب زینت می‌توان به چنین زیبایی نیز پی برد از جمله داستان یوسف علیه السّلام و زلیخا یا سلیمان علیه السّلام و بلقیس و نیز زینت آسمان وایمان و..و بنابر این، قرآن به زیبایی نسبی موجوداتی که دارای زیبایی برتری نسبت به دیگری و در مقایسه با آن هستند اشاره نموده است.

علامه جوادی آملی دراین زمینه سخنان مفصلی بیان نموده اندکه به طور اختصار چنین است:

«آفرینش از نظر قرآن، با جمال و زیبایی آمیخته است، هم جمال و زیبایی نفسی و هم جمال و زیبایی نسبی؛ خواه در قلمرو موجودهای مادی و خواه در منطقه موجودات مجرد و معنوی،اما جمال و زیبایی نفسی هر موجود در حد ذات خویش، خواه ماده و خواه مجرد،استنباط آن از انظمام دوآیه قرآن حاصل می‌شود.

اول آیه«الله خالقُ کلّ شئٍ» است که دلالت دارد هر چیزی، مخلوق ذات اقدس خداونداست. دوم «الذی احسَن کلّ شئ خلقه» است که دلالت داردهر چیزی را که خداآفرید، جمیل و زیبا کرده است...اما جمال و زیبایی نسبی برخی از موجودات نسبت به بعضی دیگر استظهار آن از بررسی چند مورد به دست می‌آید. یکی آیه «انّاجعلنا ماعلی الأرض زینة لها» یعنی ماآنچه را که روی زمین قرار دارد از مناظر طبیعی به عنوان زینت زمین قرار داده و کره زمین را بدان زینت نمودیم و دیگر آیه «إنّا زیّنّا السماءالدنیا بزینة الکواکب» ».

بنابر این، همان گونه که در مبحث پیشین گذشت زیبایی دو قطبی و آمیزه‌ای از ذهنی و عینی است که در به وجودآمدن آن هم خصوصیات شئ لازم است و هم ذهنیت دریافت کننده آن که از همین جهت هم نسبی است چه اینکه با توجه به ذهنیت‌های مختلف، برداشت‌های متفاوتی پدید می‌آید.

قرآن کریم درباره چنین زیبایی‌هایی بیشتر تعبیر زینت را به کار برده «ولکنّ الله حبّب الیکم الإیمان وزیّنه فی قلوبکم» ؛ایمان خود زیبا و کفر زشت است،اما زیبایی ایمان و زشتی کفر در دل انسان مؤمن جلوه می‌کند و در مقابل برای کافران ایمان زیبایی ندارد و کرده زشتشان جلوه می‌کند «کذلک زیّن للکافرین».

البته برخی زیبایی‌ها برای تمامی انسان‌ها زیبا به نظر می‌رسد مثل زیبایی آسمان با ستارگان که آنقدر زیبا و با شکوه است که در نظر تمامی بینندگان زیبا است که ازاین رو قرآن به طور عام می‌فرماید: «...زیّناهاللنّاظرین».
علامه متفکر شهید مطهری در کتاب فلسفه اخلاق، پس از بحث از مسئله اطلاق و نسبیت زیبایی، نسبی بودن و بررسی آن را غیر ضروری می‌داند و یادآور می‌شود که ضرورت ندارد تحقیق کنیم که آیا زیبایی یک حقیقت مطلق است یا نسبی؛ قدر مسلم این است که در خارج چیزی به نام زیبایی وجود دارد.

در این میان برخی نیز معتقدند که از منظر قرآن زیبایی صرفاً مطلق بوده و نسبی نیست از جمله دکتر مهدی مطیع می‌نویسد: «به نظر می‌رسد می‌توان ادعا کرد که از نظر قرآن زیبایی مطلق است و نسبی نیست پس بسته به شرایط تغییر نمی‌کند، بلکه شرایط باید خود را با آن منطبق سازند.

دیدن و فهم زیبایی مطلق احتیاج به روحی بزرگ دارد، و فراتر از کثرت جهان مادی، که آیینه‌هایی در مقابل یک زیبایی است. تا کسی در آینه‌ها غوطه ور است و نگاهی بسته دارد، متناسب با تغییر مکان خویش و نسبتش با آینه‌ها، زیبایی را نسبی می‌بیند، ولی اگر توانست نگاهی باز و وسیع بیابد،از مقیدها رها شده و مطلق شود، جمال ازلی وابدی زیبایی مطلق را خواهد دید، پس قائل به اطلاق زیبایی می‌شود».

نتیجه: همان گونه که اشاره نمودیم، زیبایی هم مطلق و هم نسبی است و این که بر اساس آیات و روایات قائل به زیبایی مطلق برای خدا باشیم هیچ تعارض و تزاحمی ندارد که به زیبایی نسبی برای دیگر موجودات و مواردی که اشاره شد قائل باشیم اگر چه نباید فراموش گردد که همه زیبایی‌ها آبشخورشان خداوند صاحب زیبایی‌ها است ولی این دلیل بر عدم وجود زیبایی برای دیگر موجودات نیست.

فصل سوم: جمال الهی، والاترین زیبایی

خداوند زیبا است و هر چه نام و نشانه زیبا باشد،اختصاص به او دارد «ولله الأسماءالحسنی» .

او نور تمامی آسمان‌ها و زمین می‌باشد و زیبایی هستی، جلوه اش به نور اوست «الله نورالسّماوات والأرض» .

پی جویی روایات وادعیه، ما را به وصف زیبایی خدا در این متون رهنمون می‌کند.

به عنوان نمونه به برخی از بیانات معصومین علیهم السّلام اشاره می‌کنیم:

امام سجاد علیه السّلام به خداعرضه می‌دارند: «یامَن انوارَقدسه لأبصارِ مُحبّیة رائقةٌ وَ سبحات وجهه لقلوب عارفیه شائقه» :ای خداوندی که انوار قدس او به دیدگان دوستدارانش جلوه گراست و شکوه و جلال و جمالش به دل‌های عارفانش فروزان.

و در مناجات دوازدهم، می‌خوانیم: «وَ عَجَزَتِ العقول عن ادراک کنه جمالک وانحَسَرت الأبصارُ دون النّظر الی سُبُحات وجهک» :خداوندا!عقول آدمیان از ادراک حقیقت جمالت ناتوان گشته است و دیدگان انسان‌ها در پایین‌تر از شکوه و جلال جمالت در مانده و عاجز است.

امام باقر علیه السّلام در دعای سحر می‌فرمایند: «الهمّ إنّی اسئلک من بهائک بابهاه و کلّ بهائک بهیّ الهمّ إنّی اسئلک ببهائک کلّه الهمّ إنّی اسئلک من جمالک باجمله و کلّ جمالک جمیل،الهمّ إنّی اسئلک بجمالک کلّه».

امام خمینی رحمه الله علیه در شرح خویش بر دعای سحر درباره این فراز از دعا می‌فرمایند: بهاء به معنای زیبایی است و زیبایی عبارت است از وجود، پس هر چه خیر و زیبایی و حسن و سناءاست، همه از برکات وجوداست.

پس وجود، همه اش زیبایی است و هر قدر وجود قوی تر باشد، زیباییش تمام تر و زیباتر خواهد بود. هر اندازه که وجوداز شائبه عدم و نیستی به در آید وازاختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد، به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود و از این رو است که عالم مثال از عالم زیبایی هست، همه از او است و هر چه خوبی و روشنایی است، همه نزداو است و او همه زیبایی است و همه اش زیبایی است.

امام باقر علیه السّلام همچنین می‌فرمایند: «انت الجمال السماوات والأرض فلک الحمد وانت زین السماوات والأرض فلک الحمد».

این حدیث اشاره به برهانی دارد که حد وسط آن جمال است بدین شرح که سراسر جهان هستی امکانی از آن جهت که مخلوق خداوند سبحان است زیبا و نیکو است و چون حمد در برابر جمال و کار زیبا است، حمد، ویژه ی خداوند جمیل جمال آفرین است.

در میان آثار دانشمندان فلاسفه و عرفا و زیبا شناسان نیز به این مقوله پرداخته شده است.از جمله:

ملاصدرا معتقد است هر زیبایی و کمالی پرتوی از زیبایی و کمال خداونداست و می‌گوید: «حق تعالی، سر چشمه هر نیکی و کمال و منشاءهر زیبایی و حسن است».

در بیانات عرفانی نیز می‌توان به مباحثی در این زمینه دست یافت از باب نمونه؛ تهانوی در شرح قصیده فارضیه می‌آورد: «جمال حقیقی، صفت ازلی خدای تعالی است که اول به مشاهده علمی در ذات خویش مشاهده فرمود، پس اراده فرمود که جمال واقعی خود را در صنع خود مشاهده فرماید به مشاهده عینی، پس جهان را آفرید تا به طریق عیان آینه جمال حقیقی اش باشد».

جمال الهی منشاءانس و دلفریبی و کمالش منشاءهیبت است. خداوند کمال را برای قهر و جمال را برای رحمت قرار داده است.

علامه جعفری سخنان مبسوطی در این باره دارند که به اختصار این است که خدا صاحب جمال است و منظوراز جمال او پدیده یا نمود عرضی نیست که از مقوله کیفیت محسوب شود و خدا جسم نیست که کیفیتی داشته باشد بلکه او آفرینند همه کیفیت‌ها می‌باشد و جمال خدا تنها محدود در صفاتی از او نمی‌شود بلکه ذات مقدس پروردگار همه صفات معنوی را برای خود برگزیده و مستجمع جمیع صفات متعالی زیبایی است.

ایشان پس از اشاره به این که جمال خدا، مافوق زیبایی‌های محسوس و معقول است اشاره می‌کند که: «اگر ما توانسته باشیم زیبایی فوق محسوسات را به عنوان زیبایی دریافت کنیم واگراین حقیقت را تصدیق کنیم که زیبایی آرمان‌های معقول می‌توانند در ما انبساط روانی و شهودی خاص زیبایی به وجودآورند، توانسته‌ایم که یک گام در راه دریافت جمال خداوند برداریم».

نتیجه: بنابر این، زیبایی الهی به عنوان زیبایی مطلق و والاترین زیبایی‌ها است و دیگر زیبایی‌ها منشعب از او می‌باشند و این زیبایی از نوع جسمی نیست بلکه وجود خدا به کل زیبا است والبته چون وجود خداوند قابل فهم برای ما زمینیان محسوس گرا نیست زیبایی خود او نیز قابل سنجش و فهم نمی‌باشد لکن نگاه به زیبایی‌های آفرینش او در هر دو سنخ مادی و معنوی می‌تواند ما را در شناخت شمّه‌ای از زیبایی خداوند رهنمون گردد، گرچه باید توجه نمود که شناخت جامع و صحیح از زیبایی‌های آفرینش تا حدودی غیرقابل دستیابی است.

فصل چهارم: ارزش و جایگاه تجمل و زیبایی

اشاره

عنصر تجملات و زیبایی به حدی والا وارزش منداست که خداوند خوداجمل و زیباترین است واز سویی همو در آفرینش‌هایش نیز این زیبایی را به ظهور رسانده است و هیچ مصنوع خداوندی نیست که در نوع خودش زیبا و زینت بخش این نظام آفرینش نباشد.

از طرفی انسان به عنوان اشرف مخلوقات برایش زیبایی و تجملات و گرایش به آن از اهمیت خاصی برخوردار است واین گرایش امری فطری است که قطعاً حکمتی در ایجاد این گرایش در انسان و نیز زینت دادن این جهان برای او وجود دارد و ما بر آنیم تا در این گفتار به چنین مباحثی اشارتی داشته باشیم.

گفتار اول: تجمل و زیبایی در نظام آفرینش

همه موجودات مخلوق خداوند تبارک و تعالی هستند: «الله خالق کلّ شئ» خداست که همه چیز را آفریده است و هر چه را آفرید در نهایت زیبایی وآراستگی خلق کرد:«الذی احسن کلّ شئ خلقه»

بنابر این، آفرینش از نظر قرآن با زیبایی آمیخته است و این زیبایی از آن خداوندی است که زیبای مطلق است و چون جلوه زیبایی، خود زیبا است.

از سویی دیگر می‌فرماید: «فاینماتولّوافثمّ وجه الله» بنابر این، تمامی موجودات هستی نیز جلوه او هستند و زیبا و همه وجه خدایند و همان‌طور که می‌دانیم یکی از صفات خداوند: «مصوّر» بودن او است که به معنی این است که او عالم را به بهترین وجه و در زیباترین صورت ممکن آفریده و در آن صورت گری نموده است.

خداوند، زمین،آسمان و دیگر موجودات را با معنای مخصوصی به نام: «زینت» ترسیم کرده که بنابر این، دنیا از نظر خداوند زینت و زیبایی است.

فردریش هگل می‌گوید: «مضمون این جهان زیبایی است، زیبایی راستین، روحیت شکل یافته، یعنی آرمان، به عبارت دقیق تر، روح مطلق است، خود حقیقت است. می‌توان گفت که این قلمرو حقیقت خدایی است که هنرمندانه به منظوراحساس نگرش، تجسم یافته است.

کانون تمام جهان، هنری است که چنان شکل یافتگی مستقل،آزاد و خدایی است که جنبه بیرونی شکل و مصالح را کاملاً جذب کرده است»

زیبایی یک صفت الهی است و چون جهان،آینه جمال الهی است از این رو در جهان نظامی واحد و منسجم و کامل و سراسر زیبایی حکومت می‌کند و در این میان انسان در واقع پژواک و امر الهی است و باید باطن جهان را در خود منعکس سازد.ازاین رو زیبایی جهان را در آینه وجود خود می‌بیند یا به صورت الهامی در خود می‌یابد و چون موجودی قادر بر ( بیان ) است آنچه را که دیده یاالهام گرفته به صورت گفتار یا عمل نشان می‌دهد و همه آن زیبائی‌ها را در آن منعکس می‌سازد.

نتیجه: بنابر این، خداوند حسن و زیبایی را نشان صنع قرار داد و این حسن در صورت‌های آفاقی وانفسی بازتاب یافته و ذات جمیل انسان را به مشاهده خود در این صور فرا خوانده و دیدار خود را موکول به دیدار آن‌ها نموده است.

گفتار دوم: گرایش فطری زیباجویی انسان

پیش از هر چیز نیکو و ضروری است بدانیم فطرت چیست و از همین رو به اختصار باید گفت که واژه فطرت که از کلمه «فطر» اشتقاق یافته است. در لغت به معنای شکافتن چیزی از جهت طول یا فروریختن چیزی به امر خداوند و نیز ابتداء و اختراع می‌باشد.

در تعریف حقیقی فطرت نیز می‌توان چنین گفت که فطرت عبارت است از نوعی هدایت تکوینی انسان در دو قلمرو شناخت و احساس؛ فطرت مربوط به اداراک و شناخت،اصول تفکر بشر به شمار می‌روند و راه‌های مربوط به تمایل و احساس، پایه‌های تعالی اخلاقی انسان قلمداد می‌گردند.

این هدایت‌های فطری در قلمرو شناخت و احساس، از این جهت که تکوینی بوده و اکتسابی و آموزشی نیستند، با هدایت‌های حسی و طبیعی که در موجودات بی جان و با هدایت‌های غریزی، که در جانداران و به ویژه انواع حیوانی وجود دارد، یکسانند.

در بررسی فطرت از نظر ماهوی واینکه فطرت از مقوله ی علم است یا کشش؛ باید اشاره نمود که دانشمندان از فطرت با تعابیر مختلفی چون: آگاهی، دریافت، علم، ادراک، گرایش، جذبه، کشش، دانش فطری، معرفت فطری، تمایل فطری و عشق یاد کرده‌اند.

جمع بین این موارد نشان می‌دهد که فطرت در این باره بر دو گونه است، فطرت آگاهی و فطرت عشق و پرستش که اولی ( آگاهی فطری ) از مقوله ی دانش و دومی ( تمایل فطری ) از مقوله ی جذبه و گرایش است به این معنی که انسان به گونه‌ای فطری و حضوری، هم خداشناس و خدا آشناست و هم دارای عشق و تمایل به او است و انسان، تا نداند، نمی‌خواهد و تا نشناسد، عشق نمی‌ورزد و تا نیابد نمی‌پرستد. یعنی در سرشت انسان هم آگاهی فطری و هم عشق برای شناخت کمال مطلق وجود دارد.

علامه جوادی آملی نیز درباره ویژگی‌های فطرت این چنین فرموده‌اند: «فطرت که همان بینش شهودی انسان نسبت به هستی محض فطرت و مطلق خواهی و نیز گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصی از آفرینش است که حقیقت آدمی به آن نحو سرشته شده و جان انسانی به آن شیوه خلق شده، که فصل اخیر انسان را همان هستی ویژه مطلق خواهی تشکیل می‌دهد. فطرت انسان، مطلق بینی و مطلق خواهی است».

در این میان یکی از گرایش‌های فطری انسان گرایش به زیبایی و تجملات است.

در تفسیر آیه«إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة» که معنای خلیفه و جانشین بودن انسان از خدا بر روی زمین مطرح است، این مورد هم مطرح هست که چون خداوند سرچشمه عشق و زیبایی است و از طرفی انسان جانشین خداوند بر روی زمین است بایستی لبریزاز عشق و زیبایی باشد و خالق زیبایی‌ها و عاشق نیکی‌ها باشد.

علامه مصباح یزدی می‌نویسد: «در برابر نیازها و تمایلات مادی یک سلسله دیگر از تمایلات و لذت‌ها وجود دارد که در زندگی او ( انسان ) از چنین نقشی برخوردار نیست که با تأمین نشدن واشباع نشدن آن هازندگی مادی انسان به خطر بیفتد بلکه صرفاً از تأمین و اشباع آن هاانسان لذت می‌برد که از این نوع به نام زینت و جمال یاد می‌کنیم».

ایشان درادامه این مطلب می‌افزایند: «در انسان در کنار گرایش‌ها و تمایلاتی که دارد، گرایش به زیبایی وجود دارد که مستقل از نیازهای دیگر انسان است هر چند که غالباً باآن‌ها توأم می‌شود مثلاً غذایی که انسان می‌خورد و نیاز مادی بدن خود را به غذا بر طرف می سازداگر در عین حال خوش رنگ و بو باشد و در ظرف‌هایی تمیزتر و زیباتر و مرغوب تر به انسان عرضه شود به طور طبیعی از آن لذت بیشتری خواهد برد ولی حیثیت نیاز به غذا غیر از حیثیت لذت بری از رنگ و بو و دیگر جهات آن خواهد بود».

علامه جعفری نیز درباره گرایش انسان به تجملات و زیبایی معتقدند که: انسان به زیبایی نیازمنداست. بدون زیبایی ،روح در تاریکی و خشونت ماده خسته می‌شود؛زندگی کردن در سیطره کمیت‌ها و امتدادهای هم مسیر و یکنواخت نیز روح را در خود می‌فشارد. کار زیبایی باانسان نیز در حقیقت جلب نظراوست در جهت گسستن از کمیات و پرداختن به کیفیات، تا حیات او طراوت و معنا پیدا کند.

یکی از روانشناسان می‌نویسد: بعضی افراد از نوعی نیاز واقعی زیبایی شناختی برخوردارند.این افراد با دیدن زشتی در واقع به نوعی بیمار می‌شوند و با قرار گرفتن در یک محیط زیبا تندرستی شان را باز می‌یابند. آنان سرشار از اشتیاق اند و تنها زیبایی است که اشتیاق شان را ارضا می‌کند.این حالت در کودکان سالم تقریباً همگانی است و در فرهنگ‌های مختلف نیز،از عصر غارنشینی تا کنون، ادامه داشته است.

متفکر شهیداستاد مطهری می‌فرمایند: «یک بعد دیگر از ابعاد معنوی انسان علاقه به جمال و زیبایی است قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی تشکیل می دهدانسان جمال و زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت می‌دهد...انسان دوست دارد قیافه اش زیبا باشد، نامش زیبا باشد، شهرش زیبا باشد، مناظر جلوی چشمش زیبا باشد و خلاصه می‌خواهد هاله‌ای از زیبایی تمام زندگی اش را فرا بگیرد».

درباره اهمیت گرایش به زیبایی در انسان و ضرورت آن ایشان می‌فرمایند: «اگرانسان بخواهدانسان باشد و به خصلت‌های انسانی برسد بایداحساس زیبایی را در خود تقویت کند».

و در واقع احساس زیبایی،اثر خدای زیبا است و نگاه زیبایی جویانه به هستی، نوعی عمل عبادی به شمار می‌آید. مؤمن با مشاهده زیبایی‌ها،افزون بر لذت، از نوعی احساس کرنش در برابر خداوند سرشار می‌شود.

در این میان آنچه مهم است کاربست صحیح گرایش به زیبایی است و این که از آن در مسیر تقرب الی الله استفاده بنماید و همان‌طور که امام خمینی رحمه الله علیه فرمودند: انسان با فطرت الهی خود عاشق کمال مطلق یعنی حق تعالی می‌باشد و همچنین انسان عاشق جمال الهی است و با حقیقت جانش میل به آن دارد اگرچه خودش از این تمایل غافل باشد.

فصل پنجم: رابطه تجمل و زیبایی با مفاهیم مشابه

اشاره

تجمل و زیبایی که دارای مقاربت مفهومی مشخص با یکدیگر می‌باشند، خود با مفاهیم دیگری چون پرستش، کمال،ارزش، حقیقت، لذت و...دارای رابطه هستند که می‌طلبد به طور اختصار به روابط هر یک از آن‌ها پرداخته شود.

گفتار اول: رابطه زیبایی جویی با پرستش

یکی از پایدارترین و قدیمی‌ترین تجلیات روح آدمی و یکی از اصیل‌ترین ابعاد وجود انسان‌ها حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگی بشر نشان می‌دهد هر زمان و هر جا که انسان وجود داشته، نیایش و پرستش هم وجود داشته است، هر چند معبودها با یکدیگر تفاوت داشته‌اند.

پیامبران پرستش را نیاوردند، بلکه شکل پرستش را به بشر آموختند و از شرک جلوگیری کردند.از نظر بسیاری از دانشمندان، انسان ابتدا موحد بود و سپس منحرف گردید. حس پرستش که گاهی حس دینی خوانده می‌شود، در همه افراد بشر وجود دارد.

گرایش به زیبایی و زیباسازی یاهمان زینت نمودن که پیش تر به عنوان یکی از گرایش‌های فطری انسان مطرح کردیم آن گاه که در کنار گرایشی دیگر یعنی ستودن و پرستش قرار گیرد و در ارتباط با هم باشند مایه آن می‌شود که زینت و زیبایی ستایش بر انگیز باشد و انسان به پرستش زیبایی روی آورد که قطعاًاین پرستش مراتب دارد و برخی از انسان‌ها خود را عبد زینت‌ها و زیبایی‌های دنیوی نموده و بنده شهوات و لذات می‌شوند و آن‌ها را پرستش می‌کنند و از همین طریق هم به ورطه نابودی می‌روند،اما دانایان و اصحاب بصیرت از این دو گرایش خویش در جهت تقرب به جمال مطلق بهره می‌برند و قطعاًآن هنگام که زیبایی مطلق قلب انسان را مملو نمود، ستایش تنها مخصوص آن شده و در جهت رضای او گام بر می‌دارد.

چنین انسانی ازاحساس تواضع که محصول ملازمت زیبایی و ستایش است به نحو مطلوب استفاده نموده واین حس تواضع را در بالاترین مرتبه یعنی تواضع در مقابل جمال مطلق به کار می‌بندد و به سعادت می‌رسد.

علامه شهید مطهری درباره رابطه زینت و زیبایی با مدح و ستایش و پرستش می‌فرماید: «مدح یا ستایش ازاحساس‌های مخصوص انسانی است یعنی این انسان است که دارای این درجه از ادراک واحساس است که وقتی در مقابل کمال و جلال، زیبایی و بهاء قرار می‌گیرد،این احساس به صورت عکس العمل در او پیدا می‌شود که او را ستایش کند».

ایشان در بخش دیگری می‌فرمایند: «البته گاهی عمل ستایش درانسان به صورت پستی ظاهر می‌گردد که آن را چاپلوسی می‌گویند و از صفات رذیله محسوب می‌شود. چاپلوسی در موردی است که انسان امر بی حقیقتی را ستایش کند و بسیار زشت است که انسان آن قدرتی که خداوند به او داده است تا کمال‌ها و جمال‌ها و عظمت‌ها و زیبایی‌های واقعی را ستایش کند؛آن را در پای موجودی که هیچ ارزش ستایش ندارد بگذارد... این قدرت برای این است که انسان آن احساس عالی را یعنی تمجید و تکریم و تعظیم یک کمال را، ارضاء و اشباع نماید، نه اینکه در خدمت حس طمع که یک نوع پستی است قرار دهد».

امام خمینی رحمه الله علیه علاوه بر این که منشاء و خاستگاه زیبایی و حسن را در حب ذاتی خداوند می‌داند بر فطری بودن آن نیز تأکید می‌کند:

«ازآنجا خداوند سرشت و فطرت همه موجودات را با عشق و زیبایی خود مخمر ساخته است که همه سلسله موجودات همه ذرات کائنات از پایین‌ترین تا بالاترین مرتبه همه حق طلب و حق جویند و هر کس در هر مطلوبی، خدا را طلب می‌کند».

نتیجه: بنابر این، زیبایی و تجمل دارای ملازمت با حس ستایش و پرستش و مشتعل کننده این حس است و اگر آدمی مجال را غنیمت شمرد و از این تلازم در جهت اطاعات الهی و قرب خویش به خدای تعالی استفاده نماید به یقین با تعالی ایمانش به سعادت می‌رسد حال آنکه افسوس از برخی است که این فرصت را به تباهی برده و خود را اسیر خواهش‌های نفسانی و پرستش کننده زینت‌ها و زیبایی‌های زود گذر دنیوی می‌نمایند.

گفتار دوم: تجمل و زیبایی و کمال

«کمال صفتی وجودی است که موجودی به آن متصف می‌شود و حاکی از دارایی و غنای حقیقی یک موجود در مقایسه با وجود دیگر است».

همان‌طور که مشخص است زیبایی مشکک و دارای مراتب است از زیبایی‌های مادی گرفته تا زیبایی‌های معنوی که هر کدام نیز مراتبی دارد اماآنچه مهم است این است که انسان در همه انواع زیبایی بتواند شناخت صحیحی از زیبایی‌ها و پیش از آن شناخت از زیبا آفرین یعنی خداوند متعال که منبع تمام زیبایی‌ها است داشته باشد واز رهگذر شناخت چنین زیبایی، به سوی آن منبع نور و زیبایی بازگشت کند که در آن صورت هر گونه رذیله اخلاقی و نفسانی را در وجود خود از بین می‌برد و رتبه وجودی او از طریق تقرب به خدا افزایش یافته و توانسته است از طریق شناخت زیبایی و زیبا آفرین به سوی کمال رهنمون گردد.

می‌توان این رابطه را در عرفان اسلامی پی جویی نمود چه اینکه « بنا بر آنچه در عرفان اسلامی مطرح است عشق و زیبایی و کمال باهم ملازمه دارند و چون خداوند، کمال مطلق است و جمال ناشی از کمال است ازاین رو، هم زیبایی مطلق است و هم عشق آفرین و سرشت انسان یا همان ( وجود جامع و برزخ ) آمیخته باعشق مطلق خواهد بود که یکسر آن به کمال و جمال مطلق وصل است و سر دیگرش به مخلوقات جهان؛ از این رو آن جمال و کمال مطلق، منشاء وجود و عشق، یعنی حرکت همه موجودات به سوی کمال و زیبایی می‌شود».

آیة الله خامنه‌ای در ادامه می‌افزاید: «احساس زیباشناسی در واقع همان ادراک نظم و کمال طبیعی جهان است و چون نام دیگر کمال یا بی نقصی و بی عیبی همان «زیبایی»است بنابر این، انسان تحت تأثیر هماهنگی با طبیعت جهان وانسان کبیر از آن همه کمال و جمال و تجلیات گوناگون آن در موجودات و جانداران و انسان و هنر،احساس خوشی و لذت نموده و به سوی آن جلب و جذب می‌شود؛ زیبایی و کمال دو صفت خداوند است و این دو صفت هم درانسان و هم در جهان تجلی کرده است».

علامه شهید مطهری اشاره به نظریه رابطه کمال و زیبایی می‌کنند و می‌افزایند: «نظر دیگر آن است که کمال انسان در جمال و زیبایی است ولی نه صرف زیبایی جسمانی بلکه بیشتر زیبایی روحی؛ به عبارت دیگر کمال انسان را ( معتقدین به این نظریه ) در هنر و کارها و فعالیت‌های ظریف که ناشی از روح ظریف است می‌دانند و همه چیز را تحت عنوان ظریف و زیبا می‌آورند حتی اخلاق را هم که ما خوب می‌گوییم، می‌گویند چون زیبا است کمال است.از نظر آن‌ها علم از مقوله زیبایی است، خود حقیقت هم چون زیبا است کمال است پس کمال انسان در زیبایی است».

علامه جعفری نیز در بیان رابطه عالی و کمال با زیبایی اشاره می‌کنند که: عالی عبارت است از برخورداری یک موضوع یا یک رویداداز آن عناصر کمالی که آن موضوع یا رویداد می‌تواندآن هارا تحمل کند.

با نظر به این تعریف می‌توان گفت که نسبت منطقی میان عالی و زیبایی، نسبت عموم و خصوص من وجه است با این توضیح که بعضی از حقایق هم عالی هستند و هم زیبا مانند یک منظره طبیعی که واحدهای آن از عناصر کمالی نسبی برخوردار است و در عین حال نمود زیبایی را هم دارد.

ولی این دو مفهوم دارای افتراقاتی نیز هستند که مورد اول آن این است که حقیقتی عالی است ولی نمود زیبایی ندارد و مورد دوم نمودهایی از زیبایی‌های معمولی پیرامون ما وجود دارند که عالی نیستند.

نتیجه: بنابر این، تجمل و زیبایی با کمال دارای رابطه هستند و این رابطه در قالب عموم و خصوص من وجه قابل پیگیری است و آنچه مهم است توجه به خدایی است که کمال و جمال مطلق در او وجود دارد و همو در نهاد یکایک انسان‌ها،این دو ویژگی را به ودیعه گذاشته است لکن آن زمان موارد مذکور در سیر تعالی گامی شتابان می‌گیرند که انسان در مسیر قرب الهی قرار گرفته و این ویژگی‌ها را از آن طریق تعالی بخشد.
گفتار سوم: تجمل و زیبایی و اخلاق نیک زیبایی شناسی واخلاق رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند و این مبحث از دیرباز وجود داشته است که خوبی و زیبایی یکی است.

اخلاق و زیبایی هر دو به یک منشاء بر می‌گردند با این تفاوت که زیبایی مربوط به اشیاء و پدیده‌ها است و اخلاق مربوط به افعال و رویدادهای بشر؛ زیبایی جنبه ایستایی دارد واخلاق دارای جنبه پویایی است و به تعبیر علم منطق، زیباشناسی از سنخ تصوراست واخلاق از سنخ تصدیق.

مثلاً عدالت را حکما دارای حسن ذاتی ( یعنی زیبایی ذاتی ) دانسته‌اند و ظلم و ستم را قبیح شمرده‌اند و «خیر» نیز که همان «کمال» است غرض هر فعل اخلاقی است.

شهید مطهری به رابطه زیبایی واخلاق اهمیت می‌دهند چه اینکه معتقدند شناختن این که اخلاق از چه مقوله‌ای است اثر فراوانی در کامل کردن اخلاق جامعه دارد؛ ایشان معتقدند که حس زیبایی ازاموری است که در پرتو اعتقاد به خدا پرورش می‌یابد و ایشان در بیان تفاوت بین دو نظریه که در اولی زیبایی را با توجه به اصل غایت ارزیابی می‌کند و نظریه دیگر که زیبایی را صفت فعل می‌داند و مدعی است انسان به اعتبار کردارش زیبا می‌شود، می‌فرماید: چنین نیست، روح زیبا است از روح زیبا فعلی صادر می‌شود که به ناچار زیبا است زیرا معلول آن علت است.

ایشان به نظرافلاطون در این باره اشاره می‌کنند که افلاطون اخلاق را بر اساس زیبایی توصیف کرده است و می گویدآن چیزی انسانی است که زیبا باشد وافلاطون عدالت را با عینک زیبایی می‌بیند و می‌گوید عدالت که خوبست چه عدالت اخلاقی در فرد و چه عدالت اجتماعی در جامعه به این دلیل خوبست که منشاء توازن می‌شود و ایجاد زیبایی می‌کند. جامعه‌ای که در آن عدالت باشد زیبا است و همان حس زیبا جویی بشر است که او راعدالت خواه کرده است. انسان اگر بخواهدانسان باشد و به خصلت‌های انسانی برسد باید احساس زیبایی را در خود تقویت کند.

استاد در بیان ضرورت پرورش حس زیبایی در انسان‌ها به نقل دیدگاه معتقدین به رابطه زیبایی واخلاق پرداخته و می‌نویسند: «باید حس زیبایی را در بشر پرورش داد. بشر اگر زیبایی مکارم اخلاق و اخلاق کریمانه و بزرگوارانه را حس کند، دروغ نمی‌گوید و خیانت نمی‌کند. علت این که بعضی از افراد دروغ گویند این است که زیبایی راستی را درک نکرده‌اند. باید ذوق زیبایی او را پرورش داد تا گذشته از زیبایی‌های محسوس، زیبایی‌های معقول و معنوی را هم درک کند».

البته در این میان برخی نیز معتقد به عدم رابطه این دو مقوله با یکدیگر هستند و در بیان علت آن اشاره به این مطلب دارند که پاره‌ای ازاعمال خوب هستند ولی به هیچ وجه ارزش زیباشناسی ندارند مثل انجام وظایف روزانه و پرداخت دین؛ بر عکس بعضی احوال هنری و دارای زیبایی هستند درحالی که فاقدارزش اخلاقی و خوبی می‌باشند.

کانت نیز سعی دارد زیبایی را متمایز از اخلاق بداند و با شرح خصوصیات منحصر به فرد تجربه زیبا شناختی، زیبایی را از «خیر»اخلاقی متمایز می کنداما همو در اواخر کتاب خود به طور غیر مستقیم به رابطه این دو اذعان می‌کند تا جایی که صریحاً عنوان می‌دارد که زیبایی نماد«خیر»است و زیبایی طبیعی را بیانگر ایده‌های اخلاقی می‌داند.

نتیجه: آنچه می‌باید مورد توجه قرار گیرد این است که اخلاق و زیبایی با یکدیگر دارای رابطه هستند البته این رابطه به نظر عموم و خصوص می‌باشد و زیبایی اعم از اخلاق و خوبی است چه اینکه هر امر اخلاقی و خوبی قطعاً زیبا است و این نظر برخی که گفته‌اند هر امری که از نظر اخلاقی ذو شأن باشد حتماً زیبا نیست را نفی می‌کند چه اینکه اینان غافل از وجود زیبایی در دو ساحت کلی محسوس و معقول و ظاهری و معنوی شده‌اند و امکان ندارد امر اخلاقی زیبا نباشد چه اینکه یا زیبایی محسوس نیز دارد و یا حداقل زیبایی معقول علی الاطلاق بر آن مترتب است البته از آن سو هر امر زیبایی نمی‌تواند اخلاقی و ذو شأن خوبی باشد چه اینکه امور بسیاری هست که زیبایی شان فریبنده قلب‌ها و مایه انحطاطات اخلاقی است.

گفتار چهارم: رابطه زیبایی جویی با ارزش

«ارزش» مفهومی است که دارای نقش مهمی در زندگی بشری است که از همین رو ضروری است،ابتدا شناخت مختصری از آن ایجاد شود و توضیحی هر چند اندک درباره این مفهوم ارائه گردد تا سپس رابطه آن زیبایی جویی به روشنی مشخص گردد.

واژه ارزش در زبان فارسی اسم مصدر ارزیدن و دارای معانی قدر و مرتبه، استحقاق، لیاقت، شایستگی و زیبندگی است. ارزش خاصیتی است که چیزی را مورد پسند و قابل احترام می‌کند.

نگاهی اجمالی به متون علمی نشان می‌دهد که یکی از سخت‌ترین تعاریف همانا تعریف ارزش است و عملاً تعریفی دقیق و مورد توافق همه از مفهوم ارزش در رهیافت‌های مختلف روانشناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی-اقتصادی وجود ندارد.

فقط می‌توان گفت که ارزش‌ها و نظام ارزشی به معنای ارج و مطلوبیت، منشأ نظری و فکری و مبدأ عملی و عینی و همچنین هدف و غایت هر گونه کنش و روش و بینش و باور بوده و میزان و معیار سنجش و ارزیابی آن‌ها می‌باشند.

توجه به این نکته نیز ضروری است که ارزش به عنوان آرمان ( ایده‌آل ) مستلزم تصور وجود یا کیفیتی بهتر از آنچه که مدعی آن هستند و یا از آن الهام می‌گیرند می‌باشد.

درباره نقش و جایگاه ارزش‌ها در زندگی بشری باید گفت که ارزش‌ها از بنیادی‌ترین عوامل جهت دهنده رفتارهای انسانی در هر جامعه‌ای به شمار می‌آیند. ارزش‌ها در رابطه با فرهنگ جامعه و رفتارهای انسان‌ها نقش دوگانه‌ای را ایفا می‌کنند. از یک جهت آن‌ها یک نیروی ساختار دهنده رفتارهای بشری به شمار می‌آیند و از جهت دیگر یک الگوی ساختار بندی شده توسط فرهنگ غالب جامعه به شمار می‌آیند.

پی جویی واژه ارزش در دو حوزه اقتصادی واخلاقی ما را به این حقیقت می‌رساند که این مفهوم در اقتصاد در دو معنا استعمال می‌شود. گاهی ارزش در جایی به کار می‌رود که با یک شیء می‌توان نیازی را بر طرف کرد. می‌گوییم آن چیز ارزش‌مند است. برای انسان گرسنه غذا ارزشمند است زیرا یک نیاز طبیعی را از او بر طرف می‌کند. این ارزش یک ارزش طبیعی است. ارزشمندی در این موارد به معنای مطلوبیت است. اما گاهی ارزش در مقام مبادله به کار می‌رود. به این معنا که ما دو چیز مطلوب را می‌سنجیم و می‌گوییم این دو چیز از نظر مطلوبیت برابرند. یا هم ارزشند.

بنابر این، تأمل در این کاربردها نشان می‌دهد هر جا سخن از ارزش باشد قطعاً یک نحوه مطلوبیتی در کار است.

این مفهوم در فلسفه اخلاق نیز دو کاربرد متفاوت دارد: گاهی ارزش در مقابل الزام و در واقع ارزش اخلاقی در مقابل الزام اخلاقی به کار می‌رود. الزام اخلاقی در جایی استعمال می‌شود که موضوع احکام اخلاقی ما افعال و کارها هستند. مثلاً می‌گوییم باید راست گفت. یا شما امروز باید فلان کار را انجام می‌دادی. در الزام اخلاقی به این معنا، معمولاً واژه باید برای بیان حکم اخلاقی به کار می‌رود. اما اگر موضوع حکم اخلاقی اشخاص، انگیزه‌ها، نیت‌ها یا منش‌ها باشد؛ مثلاً این که سعید آدم خوبی است. یا حسد از رذائل است. در این صورت سخن از ارزش اخلاقی است. در این موارد عمدتاً از واژه خوب و بد برای بیان احکام اخلاقی استفاده می‌شود.

در اصطلاح به احکام ارزش اخلاقی در این کاربرد احکام ناظر به فضیلت نیز گفته می‌شود. چنانچه به احکام الزام اخلاقی، احکام ناظر به فریضه می‌گویند.

البته گاهی معنای وسیع تر و عام تری از واژه ارزش اراده می‌شود که هم الزامات اخلاقی و هم ارزش‌های اخلاقی و امور ناظر به فضیلت را شامل می‌شود. ارزش‌های اخلاقی در این کاربرد به معنای کلیه اموری است که مطلوبیت اخلاقی دارند چه افعال باشند و چه غیر افعال.

دراین میان بین زیبایی با ارزش به مفهوم عام آن رابطه برقرار است؛ علامه جعفری پس از آنکه به تعریف ارزش می‌پردازند آن را اعم از زیبایی می‌دانند.

ایشان می‌نویسند: «ارزش عبارت است از مطلوبیتی که از مفید بودن یک حقیقت انتزاع می‌شود، بااین که خود ارزش فی نفسه دارای حقیقت عینی نیست، با نظر به منشاءانتزاعش که مفیدیت به معنای عام آن است، یک واقعیت تلقی می‌شود... بنابر این،ارزش دارای مفهوم اعم از زیبایی است زیرا مواد ضروری که در ادامه زندگی مستهلک می‌شوند به عنوان ابزار و وسایل زندگی عنوان مطلوبیت دارند و دارای ارزش هستند ولی یا دارای زیبایی نیستند و یا مستقلاً به عنوان زیبایی مطرح نمی‌شوند».

همچنین این عالم بزرگوار در ادامه بحث از رابطه بین زیبایی و ارزش می‌فرمایند:

«هر زیبایی دارای ارزش است و مقصوداز ارزش،ارزش مبادله‌ای نیست زیراآن قسمت از زیبایی‌های طبیعت که قابل نقل وانتقال و تعلق روابط مالکیت واختصاصی نیست در مجرای مبادله خارج بوده و نمی‌توان آن‌ها را مورد تبادل قرار داد مانند زیبایی آسمان با ستارگانش و یا زیبایی مهتاب گسترده در فضای زمین و قله‌های کوهساران و دره‌ها و درختان واهتزاز برگ‌های آن‌ها در موقع وزیدن نسیم‌های ملایم بهاری».

البته ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که ارزش‌ها خود به عنوان غایت و هدفند نه ابزاری برای برآورده ساختن هدفی دیگر، سه مصداق برایش بر شمرده‌اند؛ حقیقت، خوبی و زیبایی. برخی قداست دینی را به عنوان ارزش چهارمی در کنار آن‌ها بر شمرده‌اند و برخی دیگر، دین و عقیده پاک را دارنده ارزش‌ها و راهنمای انسان به سوی آن می‌دانند.

نتیجه: بنا بر این، تجملات و زیبایی با ارزش دارای رابطه هستند البته این رابطه از طرف ارزش عمومیت دارد و آن اعم از زیبایی است چه اینکه اموری دارای ارزش هستند لکن یا زیبا نیستند و یا زیبایی خود را از دست می‌دهند.

گفتار پنجم: تجمل و زیبایی و حقیقت

حقیقت را به توافق فکر با موضوع آن یا موافقت اندیشه با واقعیت توصیف کرده‌اند.

زیبایی و حقیقت دو مفهومی هستند که عمدتاً دانشمندان آن‌ها را درارتباطی نزدیک با هم بر شمرده‌اند و در این میان برخی زیبا را جز بر مجرای حقیقت نمی‌دانند البته برخی نیز این دو را منفک از هم معرفی می‌کنند.
«هرآنچه زیبا است، مبتنی بر حقیقت است، هر چیز زیبا باید به خیر و حقیقت راه ببرد».

علامه جعفری برای مفهوم حقیقت چهار معنا بیان می‌کند:

۱-هرآنچه موجود است و یا در جریان قوانین هستی به وجود می‌آید.

۲-حقیقت هر موجودواقعی است که ثباتی داشته باشد، زیرا در معنای حق، ثبوت وجود دارد.

۳-حقیقت مانند حق،آن واقعیت است که برای شدن و بودن شایسته است.

۴-حقیقت عبارت است از تطابق درک که عمل قطب درون ذهنی است با واقعیت درک شده که شئ در جهان عینی می‌باشد.

ایشان درادامه می‌افزایند: «با توجه به مطلوبیت ضروری حقیقت درارتباطات چهارگانه انسان ( ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی، و با همنوعان خود ) می‌توانیم بگوییم: نسبت حقیقت با زیبایی‌ها، نسبت اصل حیات انسانی با کیفیت لذت بار آن است.اصل حیات و تلاش برای ادامه آن، واحساس ضرورتی که در وجود و بقای آن وجود دارد، پایه اساسی و کیفیت‌های لذت بار حیات مانند غذای خوب، لباس خوب، مسکن خوب، فروع و عوارض خوشایند آن است».

ایشان پس از توضیحات مفصلی درباره چهار معنای مذکور حقیقت، می‌نویسند:

«ارزش زیبایی و حقیقت و برداشت اشخاص از آن‌ها به جهت اختلاف آنان در طرز اندیشه‌ها و وضع روانی و موقعیت‌های خاص فرهنگی مختلف است برای همین نمی‌توان رابطه بین سه مفهوم ( زیبایی، حقیقت و هنر ) را به طور مطلق و یکسان در نظر گرفت. می‌توان این قضیه را به عنوان یک اصل دراین مباحث مطرح کرد که هراندازه رشد مغزی و کمال انسان، بالاتر باشد، هر حقیقت و هنر مفیدانسانی را زیبا خواهد پنداشت به این معنا که همان انبساط روانی را که در حال شهود زیبایی‌ها در خوداحساس می‌کند، در موقع دریافت حقیقت واثر هنری مفید همان انبساط را در درون خود نیز دریافت خواهد کرد».

نتیجه: بنابر این، رابطه بین زیبایی و حقیقت نسبی است و وابسته به طرز تفکرات و برداشت‌ها و دیگر شرایط است، از این رو این دو مفهوم نمی‌توانند رابطه مطلق داشته باشند.

گفتار ششم: تجمل و زیبایی و عشق و نشاط و لذت

عشق و نشاط و لذت دارای روابط نزدیک با یکدیگر هستند، بدین معنا که انسان زمانی که به چیزی عشق می‌ورزد از این معاشقه لذت برده و به نشاط می‌رسد واز سویی این مفاهیم با تجمل و زیبایی نیز ارتباط دارند. نیکو است ابتدا به تعریف هر کدام به اختصار اشاره شود.

در تعریف نشاط و سرور، علامه شهید مطهری می‌فرماید: «سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع از اینکه یکی از هدف هاوآرزوها انجام یافته است یا انجام خواهد یافت به انسان دست می‌دهد».

لذت نیز عبارت است از خوشی درونی که از رسیدن آدمی به چیزی که آن را خیر و مفید و کمال می‌داند به وجود می‌آید.

علاقه به شخص یا شئ وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجودانسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می‌شود، عشق اوج علاقه و احساسات است.

عشق در وهله ی نخست بستگی به یک شخص خاص نیست ، بلکه بیشتر نوعی جهت گیری منش آدمی است که او را به تمامی جهان، نه به یک « معشوق » خاص، می‌پیوندد.اگر انسان فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگران بی اعتنا باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه یک نوع بستگی تعاونی یا خودخواهی گسترش یافته است. و در واقع علت عشق، صرفاً وجود معشوق نیست و عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روحی است.

عشق عنصری است که در تمام زوایای نظام آفرینش جریان دارد و چنان با اهمیت هست که خداوند، خود عشق است و جهان آفرین، جهان را با عشق آفریده است و به مخلوقاتش عشق می‌ورزد،آفریدگان نیز به آفریننده عشق دارند و وجود و هستی آن‌ها قائم به عشق است، عشق ذات خدا است و جوهر وجودهستی از عشق است حتی گفته شده است که خدا عاشق است که ابن سینا و بسیاری دیگر از متفکران و نیز عارفان بر این قول اتفاق دارند.

البته عشق دارای مراتب است و در این میان انسان مجمع کلیه عشق‌ها و شوق‌ها و جاذبه‌های گوناگون که در تمام مراتب موجود است.انسان از مرتبه عشق رحم به نطفه که در حقیقت همان جاذبه کرات است و عشق به توالد و تناسل که عمل نباتی است و عشق شهوانی جنسی که شوق حیوانی است و عشق به موهومات و تخیلات که عشق شیطانی است را داراست تا عشق ملکوتی و ملائکه آسمانی. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به امانت نهاده‌اند، لذا عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهی است و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهی تعالی سلطانه و تقدس جلاله و جماله است.

در ادبیات دینی ( آیات و روایات ) کلمه عشق استعمال نشده است و برابرنهادهای آن در قرآن «حُب»؛ «ود» و «ولایت» است.

نیز انواع حب در قرآن شریف را می‌توان به دو دسته حب مقدس و حب نامقدس تقسیم‌بندی کرد؛ حب مقدس: حب خدا به خلق، حب خلق به خدا، حب خلق به خلق، حب خلق به پیروزی بر کافران. و حب نامقدس: حب به بت‌ها، حب به ترویج فحشا، حب به دنیا و دارایی‌های دنیوی، حب به کافران، دشمن مسلمانان، حب به نامحرم به قصد کام جویی یا عشق مذموم شناخته شده است.

یکی از براهین خلقت و آفرینش موجودات نیز، «محبت» است که مرکز همه حرکات و فعالیت‌های موجودات و هستی می‌باشد. در همین راستا حضرت خلیل‌الله علیه السّلام محور حرکت خود را «محبت» قرار داد و از بیگانه تبری جست و فرمود «لا احب الافلین» یعنی آنکه از خود اراده نداشته باشد من او را دوست نداشته و از او پیروی نمی‌کنم.

امام سجاد علیه السّلام در دعای اول صحیفه سجادیه می‌فرماید:

«ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا و اخترعهم علی مشیته اختراعا ثم سلک بهم طریق ارادته و بعضهم فی سبیل محبته».

این عبارت اوّلاً اشاره دارد که خدای تعالی، عشق را که نیروی محرّک جهان است، در همه پاره‌های هستی، از ذرّه تا کهکشان، از مُلک تا ملکوت، تعبیه کرده است؛ بدین معنا که جهان را با نیروی عشق و محبّت، سرشته است. ثانیاً از آنجا که عشق از هر نوع آن ( طبیعی یا حیوانی، روحانی یا الهی ) که باشد، متوجّه کمال است و چون کمالِ مطلق، تنها خداوند است و عشق نیز در همه پدیده‌های عالم ساری است، بنابر این، او ( ذات مقدّس حق ) از هر چیز به معشوق بودن سزاوارتر است.

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ من شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ».
ثالثاً اگر چه «حبّ الهی» بالاِصاله به ذات مقدّس اوست، یعنی خود، ذات خویش را دوست می‌دارد؛ لیکن بالتّبع به خیر و کمال آفریدگانش، که جلوه‌هایی از اویند، با اختلاف مراتب و درجاتی که دارند، تعلق می‌گیرد و حُبّ به چیزی، مستلزم حُبّ به آثارِ آن چیز است. بر این اساس و به مقتضای حکمت و عنایت او، رساندن آفریدگان به هدفِ مطلوب و غایتِ آن‌ها به دست اوست ؛ «بَعَثَهُمْ فی سبیلِ محبّته».

بنابر این، کاروان هستی، همچنان که جلوه حبّ الهی است، در یک حرکت حبّی به اراده و مشیّت خداوند، رو به سوی محبوب خویش در حرکت و تکاپوست؛ زیرا که عارفان، معشوق را آغازگرِ عشق و محبّت می‌دانند و «یُحبُّهُمْ و یُحبُّونَه» اشارتی بدین معناست.

نظام الدین فقیه معتقد است: این عالم در محضر خدا است و قدرت لایزال خداوندی در جای جای این جهان حاضر و ناظراست، عشق نیز چون نشان و پیامی از بی نشان در سراسر هستی سریان و جریان دارد هم ازاین رو است که گستره عشق عالم پهناوراست و سخن عشق بی پایان.

علامه نراقی در بیان سریان محبت در موجودات اشاره می‌کنند که بیشتر اقسام دوستی، فطری و طبیعی است، مانند دوستی متناسب‌ها و هم جنس‌ها، و علت و معلول، و دوستی زیبائی و امثال آن و دوستی ارادی و کسبی اندک است، مثل دوستی متعلم نسبت به معلم، و بسا این گونه دوستی نیز ممکن است به طبیعی برگردانده شود. حکیمان پیشین تصریح کرده‌اند که قوام موجودات و انتظام آن‌ها به محبت است، و دوستی فطری میان آن‌ها ثابت است، و هیچ‌یک از موجودات خالی از آن نیست، همچنان که هیچ چیز خالی از وجود و وحدت نیست، و تصریح کرده‌اند که آن تمام وحدت است و در همه کائنات، از افلاک و عناصر و مرکبات، ساری و جاری است، زیرا محبت و شوق به تشبه به فاعل افلاک را به رقص آورده، و سنگ آسیای آن را به گردش انداخته و محبت سبب میل عناصر به اجسام طبیعی آن‌ها و میل مرکبات به یکدیگر است و چون محبتی که سایه وحدت است مقتضی بقا و کمال است، و ضد آن موجب فساد و اختلال است، برای هر یک مراتب و درجاتی هست، پس موجودات به حسب آن در درجات کمال و نقصان مختلف و متفاوتند.

البته لازم است اشاره شود که بسیاری بین محبت و عشق را تفاوت قائل اند و در واقع محبت به صورت غریزی در وجود هر موجود زنده‌ای قرار داده شده است که با توجه به نحوه آفرینش و ظرفیت وجودی آن‌ها متفاوت است. اما عشق غریزی نیست، عشق حالتی است که برای انسان دست می‌دهد و موجودات دیگر از آن بی بهره‌اند حتی در بین انسان‌ها هم افراد کمی هستند که قابلیت دریافت و پرورش عشق را دارند و نیروی عشق مافوق نیروی محبت است.

والبته برخی نیز معتقدند که عشق امری مشترک میان موجودات است و خلاف نظر فوق را اراده نموده‌اند.

در باب رابطه زیبایی و لذت باید گفت که مطبوع، چیزی است که خیال را خشنود گرداند.

بنابر این، به طور قطع زیبا، مطبوع هم هست؛ زیرا با دیدن موجودی زیبا یادیدن و شنیدن ساخته‌ای هنری و زیبا، لذت و خشنودی را نیز حس می‌کنیم.

علامه جعفری معتقدند که لذت و زیبایی همواره باهم تلازم دارند یعنی می‌توانیم بگوییم درک و دریافت زیبایی همواره موجب احساس لذت است ولی هراحساس لذتی معلول درک و دریافت زیبایی نمی‌باشد، زیرا می‌دانیم که عوامل لذت بسیار متنوع است که یکی ازآن هادرک و دریافت زیبایی می‌باشد مثلاً پیروزی بر دشمن لذت بار است ولی از سنخ زیبایی‌ها نیست.

بنابر این، لذت و زیبایی دارای رابطه عموم و خصوص مطلق هستند و هر زیبایی لذت زا است ولی هر لذتی زیبا نیست.

در باب رابطه عشق و زیبایی و نشاط از دیرباز زیباشناسان از یک سو و نیز عارفان از سویی دیگر هر یک کوشیده‌اند به توصیف این رابطه مبادرت ورزند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

ملاصدرا می‌گوید: «عشق،ابتهاج به خیر و جمال و کمال است. برای هر موجودی با توجه به رتبه وجودی اش، کمالی مختص و عشق طبیعی یا حیوانی یا عقلی می‌باشد».

همو در کتاب مفاتیح الغیب می‌نویسد: «انسان با درک جمال در خود عشق می‌یابد و با عشق به طلب معشوق می‌رود یعنی اراده خود را به کار می‌اندازد و طلب سبب حرکت می‌شود».

عشق فقط در جایی است که زیبایی وجود داشته باشد و هر جا که زیبایی نیست عشق وجود ندارد. بنابر این، عشق فرزند زیبایی است نه مادر آن.

«العشق انجذاب القلب إلی مغناطیس الحسن وکیفیه هذاالإنجذاب لامطمع فی الإطلاع علی حقیقتها» :

عشق عبارت از جذب شدن دل است به مغناطیس زیبایی، ولی در کیفیت این جذب نباید کسی را طمع به اطلاع به حقیقت آن باشد.

بحثی که در این زمینه وجود دارد این است که آیا زیبایی عشق می‌آفریند یا عشق زیبایی؟

دراین زمینه علامه متفکر شهید مطهری به یکی ازاصول پذیرفته شده فلسفه الهی اشاره می‌کند که بر اساس آن: «تمام حرکت‌هایی که در این عالم هست حتی حرکت جوهری که تمام قافله این عالم طبیعت را به صورت یک وجود واحد به جنبش در آورده است، مولود عشق است».

البته ایشان وجود زیبایی را منحصر در وجود عشق نمی‌دانند و صرفاً عشق را والد آن به شمار نمی‌آورند ایشان می‌فرمایند: «این هم خودش مسئله‌ای است که می‌گویند بر خلاف آنچه انسان‌ها خیال می‌کنند که زیبایی عشق می‌آفریند بر عکس است، عشق زیبایی می‌آفریند یعنی اول زیبایی وجود ندارد که بعد در اثر زیبایی عشق ایجاد شود،اول عشق وجود پیدا می‌کند و بعد عشق زیبایی را خلق می‌کند البته این یک نظر افراطی است نمی‌شود وجود زیبایی را در خارج به کلی انکار کرد».

ایشان درادمه می‌فرماید: «قدر مسلم این است که در خارج چیزی به نام زیبایی وجود دارداین جور نیست که زیبایی صد در صد مخلوق عشق و عشق حقیقتی گزاف باشد که همین جور یک جا می‌شود بلکه زیبایی حقیقتی است اگر حقیقت نسبی هم باشد باز خودش حقیقتی است».

ایشان در بیان رابطه عشق و زیبایی این مطلب را مطرح می‌کنند که: «آن جا که زیبایی وجود پیدا می‌کند، یک نیروی جاذبه هم هست آنجا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب در یک موجود دیگر وجود دارد، حرکت و جنبش وجود دارد، ستایش و تقدس وجود دارد».

برخی نیز در این میان به بحث از رابطه عشق و زیبایی با خداوند پرداخته‌اند، در میان آثار عرفانی مواردی دراین زمینه وجود دارد.از جمله: «زیبایی عشق آفرین است و زیبایی مطلق، جهان را عاشق و بی قرار ساخت تا با حرکت جوهری، راهی سر منزل جمال مطلق گردد...زیبایی روحی آن زیبایی عشق آفرین و پرستش آوراست که روح مجرد در عالم مجرد محظوظ ازآن لذت می‌شود».

جمال از عشقی که زاییده آن است تفکیک ناپذیراست یعنی عشق با جمال ملازم است و ممکن نیست بتوان خدا را بدون داشتن تصویرش که در آینه جلوه گر است دوست داشت. خداعشق و جمال است یعنی خدا جمال محض است و جزء طبیعت و ذات جمال عشق است».

در نگاشته‌های صوفیان نیز عشق به زیبایی مخلوق را نخستین مرحله از مراحل سلوک سالک دانسته،آن گاه پیشرفت او را در عشق به آفریننده زیبایی و جمال لازم شمرده‌اند و آن را محبت یا عشق حقیقی و آن دیگری را عشق مجازی دانسته‌اند چون مدعی هستند که آفرینش زیبا، مظهر و نمودی از جمال مطلق الهی و زیبایی صفتی از صفات خداونداست برخی از دارندگان این نظریه بر آنند که هرکس به زیبایی آفریده عاشق است به جمال الهی جلوه گر در آن عشق می‌ورزد.

آیة الله خامنه‌ای می‌نویسد: «عشق حرکت است به سوی زیبایی و چون زیبایی، ناشی از نظم و کمال است و بی نقصی، ملتزم معنای وجود بما هو وجود است و زیباترین موجودات جهان، جمال وجود مطلق یعنی خداست پس: عشق حقیقی، حرکت استعدادی انسان به سوی وجود مطلق و جمال مطلق می‌باشد تا بدین وسیله از نقص خود که نوعی عدم است بگریزد و به کمال واصل گردد به همین سبب است که عرفا می‌گویند نه فقط انسان بلکه همه موجودات جهان، عاشق وجود مطلق هستند و همه جهان با حرکتی موزون به سوی خدا می‌روند».
اما در باب عشق مجازی نیز باید گفت که به عشقی که سرانجام آن خدا باشد عشق مجازی گویند چه اینکه مجاز به معنای معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبیعت همچون زیبایی‌های گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنین عشق به زیبارویان از آن جهت باشد که جلوة آن زیبایی مطلق هستند، عشق مجازی است که سرانجامش عبور از طبیعت و مظاهر آن است و رسیدن به سرچشمه زیبایی‌ها است که «إنّ الله جمیلٌ»، لیکن اگر عشق به آن‌ها از این جهت نباشد بلکه آدمی در خود آن‌ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن‌ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نیست و از خواطر شیطانی سرچشمه دارد. بنابر این، عشق به غیر خدا دو چهره پیدا می‌کند، یکی نگرش طولی بدان‌ها که همه مظهر خدایند که این عشق مجازی نام دارد و دیگری نگرش عرضی بدان هاست که در این صورت آن را عشق نباید نامید.

برخی ادعا می‌کنند که انسان می‌تواند از طریق عشق‌های مجازی به آن عشق حقیقی دست یابد و عشق مجازی را در واقع راهی برای عشق حقیقی می‌دانند. باید گفت این مراد در صورتی حاصل می‌شود که انسان آگاه با نظارة عمیق در صورت زیبا و لطف و ظرافت‌های عمیق آن، به درون خود برگشته و عامل درک زیبایی و لطف آن صورت را در درونش مشاهده کند و از طریق همان شهود، راهی جمال اعلا شود. به عبارت دیگر آدمی در صورتی از عشق مجازی به عشق حقیقی راه پیدا می‌کند که پای این عشق در گلِ صورت زیبا که عرضی چند روزی است، فرو نرود و از همان صورت زیبا، معنی و علت اصلی آن را دریافت کند و به پیشگاه جمال الهی راهی شود. این حرکت اگر چه محال نیست ولی به قدری در اقلیت است که حکم استثناء دارد و بسیار نادرند افرادی که بتوانند عشق‌های مجازی را پلی برای عشق حقیقی قرار دهند.

نتیجه: بنابر این، زیبایی و عشق و نشاط دارای رابطه هستند بدین نحو که زیبایی باعث می‌شود تا فرد به آن چیز زیبا حب پیداکرده و آن زمان که این علاقه و حب فزونی یافت تبدیل به عشق می‌شود و فرد به طلب آن زیبا می‌رود و در این میان وی از مشاهده و طلب و عشق به زیبا نشاط و شادی می‌گیرد.

فصل ششم: مفهوم تجمل گرایی افراطی

اشاره

باتوجه به این تعابیر، تجمل گرایی به معنای رغبت کردن به تجملات و توجه به ظواهر زندگی است.

تجمل گرایی نوعی زیبایی دوستی است که به طور کلی نه ممدوح و نه مذموم است بلکه اگر از مشی اعتدال به کناره و انحراف رود و راه افراط را بپیماید، منتج به تجمل پرستی و تجمل گرایی افراطی می‌گردد و این امر مذموم به جهت دهی رفتارهای انسان می‌پردازد و او را از معنویات دور نموده و در دنیا وآخرت دچار خسران می‌کند و ناهنجاری‌ها وانحرافات اجتماعی و سیاسی واقتصادی فراوانی را در زندگی افراد تجمل پرست و نیز در سطح کلان، جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و تا نسلی بعد نیز اثراتش پایدار است.

گفتاراول: تفاوت تجمل پرستی با رفاه طلبی

تجمّل پرستی در ظاهر با رفاه طلبی بسیار نزدیک است، ولی در مفهوم، با آن تفاوت دارد و اعم از آن است.

رفاه طلب تنها در اندیشه آسایش خود به سر می‌برد، ولی تجمل پرست علاوه بر آن، به آرایش‌های افراطی می‌اندیشد و می‌کوشد ظاهر زندگی را با الگوهای تقلیدی و بر اساس هوس‌های زودگذر خود، هم آهنگ سازد. این کار، مایه تفریح و سرگرمی اوست و به تباهی زندگی او می‌انجامد.

گفتاردوم: گونه شناسی فعالیت‌های اقتصادی بشر

فعالیت‌های بشر را می‌توان به سه بخش ضروری، رفاهی و تجمل گرایی افراطی تقسیم نمود.

در زندگی ضروری انسان به دنبال تأمین نیازهای اولیه و ضروری است و تأمین خوراک و پوشاک را سر لوحه فعالیت‌های اقتصادی روزانه خود قرار می‌دهد و اسلام نیز این حد از تأمین معیشت برای مردم را واجب می‌داند.

در زندگی رفاهی، انسان در صدد تأمین رفاه بیشتر برای خانواده است و تلاش می‌کند امور روزمره خود را از حد ضرورت فراتر برده، خوراک و پوشاک و مسکن بهتر و بیشتری برای خانواده خود فراهم نماید که این قبیل تلاش‌ها نیز در دستورات اسلامی ستوده شده است و به «جهاد» تعبیر گشته است و امام صادق علیه السّلام فرمودند: «کسی که در راه تأمین خانواده اش تلاش می‌کند مانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌نماید».

اما بخش سوم، افراط در تجمل گرایی است و مصداق روشن آن اسراف در مصرف است.

گفتارسوم:مصادیق تجمل گرایی افراطی

اگر بخواهیم برای این اسراف در مصرف و یا به تعبیری دیگر برای تجمل گرایی افراطی مصادیقی ذکر کنیم شاید بهتر باشد در کوتاه سخن به سه شان از شئونی که در زندگی نمود بیشتری دارد اشاره نماییم.

یکی از آن موارد سبک پوشش و لباس است و قطعاً پوشاک از ضروریات زندگی است و قرآن کریم نیز آن را مایه پوشانیدن انسان و نیز زینت او می‌داند و بنابر این، با اصل پوشش حتی به عنوان زینت مخالفت نکرده و آن را به عنوان نعمتی که به آدمیان داده شده تا به وسیله آن خود را زینت نمایند معرفی می‌کند اما آنچه حائز اهمیت است عدم کسب شهرت و مقام به خاطر نوع لباس است چراکه چنین هدفی باعث می‌شود آن فرد بیش از اندازه وابسته به لباس و زیبایی آن شده و تمام شخصیت و ارزش خود و دیگران را در نوع لباس ببیند و از ارزش‌های والای انسانی غافل شود به همین جهت در روایات نیز به پوشش لباس شهرت و مذمت آن اشاره شده است.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمودند: «کسی که در دنیا لباس شهرت بپوشد، خداوند در آخرت او را لباس ذلت و خواری می‌پوشاند».

و نیز امام حسن علیه السّلام در روایتی مشابه همین مضمون را تأکید نموده‌اند: « کسی که لباسی که او را مشهور کند بپوشد، خداوند در روز قیامت او را لباسی از آتش می‌پوشاند».

بنابر این، آنچه باید مد نظر داشت عدم افراط و تفریط و بلکه اعتدال و اقتصاد در سبک پوشش است.

تفریط در پوشاک این است که انسان هیچ توجهی به کیفیت و کمیت آنچه می‌پوشد نداشته باشد و به اندازه توان برای تهیه لباس مناسب اقدام نکند و افراط آن نیز در تحصیل شهرت و تجمل پرستی و تفاخر از پوشاک است.

مسکن یکی دیگر از مواردی است که از افراط در استفاده از آن نهی شده است و وجود مسکن مناسب که انسان را از معرض آفات و خطرات نگاه داشته واز سرما و گرما حفظ می‌کند و اسلام نیز به اهمیت آن اشاره نموده و علاوه بر سخن از نقش تحفظی آن به آرامش زا بودنش به عنوان نقش دیگری برای آن اشاره شده است: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً ».

امام صادق علیه السّلام از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم نقل نموده‌اند که ایشان فرموده‌اند: از سعادت شخص مسلمان، داشتن منزل بزرگ است.

البته منظور از سعادت در این روایت را می‌توان وجود خانه‌ای بزرگ جهت خدمت رسانی در راه دین و مؤمنین دانست و در این صورت است که مایه سعادت جاودانی فرد می‌شود و این سخن را برخی روایات نیز تأیید می‌کنند که بزودی اشاره می‌شود.

در این میان بسیاری از روایات نیز به دقت در انتخاب مسکن به گونه‌ای که خارج از عرف و نیاز نباشد تأکید شده است.

امام صادق علیه السّلام در بیانی نسبت به افراط در تهیه مسکن هشدار می‌دهند: هر ساختمانی که بیشتر از حد کافی باشد،روز قیامت وبال صاحبش خواهد بود.

علی علیه السّلام آن گاه که خانه موسع علاءبن زیاد را دیدند، به وی فرمودند: با وسعت این خانه در دنیا چه می‌کنی درحالی که تو بدان در آخرت محتاج تری.آری اگر در آن از میهمان و واردان پذیرایی کنی، خویشان بی سر پناهت را درآن جای دهی و حقوقی که از این خانه بر عهده ات هست را ادا نمایی، در این صورت تو به وسیله آن به آخرت رسیده‌ای.

همان‌طور که مشخص است امیر المومنین علیه السّلام در این سخن تمام توجه را به آخرت و آباد نمودن آن سرا معطوف می‌نمایند واز طرفی مخالف وسعت خانه نیستند لکن به شرطی که هدف در آن خدمت به دین و مردم بالاخص خویشان در جهت نیل به جایگاهی بهتر در آخرت باشد و این جاست که سخن نبی اعظم صلّی الله علیه وآله والسّلم که فرمودند خانه موسع مایه سعادت صاحبش است معنایش واضح می‌شود به این که منظور صاحبی است که از خانه موسع برای خدمت رسانی به دین استفاده نماید.

خداوند در توبیخ قوم هود که به اسراف در ساخت بناهای بلند و زیبا روی آورده تا تفاخر و تفریح را تحصیل نمایند و از طریق این سرگرم شدنشان به پیامبرشان توجهی نمی‌کردند می‌فرماید: «أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ».

که دراین آیه نسبت به خطر سرگرم شدن به تجملات و وسعت خانه و چشم نواز بودن آن و غفلت از یاد خدا و دعوت پیامبر او به آن‌ها هشدار داده شده است.

مسئله حمل و نقل واستفاده از وسایل نقلیه از دیرباز مورد توجه انسان بوده و گرچه در ظاهر آن در دوره‌های مختلف تاریخی تغییرات بسیاری ایجاد گشته لکن فصل مشترک آن‌ها که همان استفاده جهت حمل و نقل انسان و بار و نیز زینت وارزش زا بودنش برای انسان است همچنان باقی است و دین اسلام نیز بدن توجه نموده که در مباحث پیشین به فرموده خداوند در سوره مبارکه نحل اشاره نمودیم که فرمود:اسب‌ها و استرها و الاغ‌ها را آفرید تا بر آن‌ها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی می‌آفریند که نمی‌دانید.

با توجه به روایات بسیاری در این زمینه نشان می‌دهد که این دین به وسایل نقلیه هم به عنوان حمل و نقل و هم زینت بودنشان توجه دارد اما در عین حال همگان را از اسراف و تجمل پرستی و دل بستگی شدید بر حذر می‌دارد.

امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند: آیا گمان داری به خاطر داشتن مال فراوان، کسی مجاز است اسبی را به ده هزار درهم بخرد، در حالی که اسب بیست درهمی او را کفایت می‌کند؟

مگر نه اینکه خداوند فرموده: اسراف نکنید که خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

بنابر این، اصل خرید و استفاده از وسایل دنیوی مورد نظر اسلام است حال چه در حوزه پوشاک یا مسکن و حمل و نقل و چه موارد دیگر،اما آنچه مهم است هدف مندی در استفاده ازآن‌ها و نیز عدم افراط است و هدفی که می‌باید دنبال شود جز رضای الهی و تقرب به او چیزی نیست که چنین هدفی اثرش پاداش جاویدان در آخرت خواهد بود.

لازم به تذکر است که تجمل گرایی امری نسبی است و نمی‌توان برای رفتار انسان‌ها در هر زمان و مکان و شرایطی حکم کلی صادر نمود واو را متهم به تجمل پرستی کرد چراکه ممکن است چیزهایی در زندگی یک فرد در یک مکان و زمان خاص تجمل به شمار آید ولی همان‌ها در زندگی شخص دیگری و در مکان و زمان دیگری تجمل نباشد.

گفتار چهارم: مفهوم اسراف

واژه اسراف و مشتقات آن که جمعاً ۲۳ بار در قرآن به کار رفته و مفهومی گسترده دارد و هر گونه تجاوز از حدّ اعتدال و گرایش به افراط یا تفریط را در بر می‌گیرد، و بسیاری آن را مرادفِ افراط، و متضادّ تقصیر و «تقتیر» که به معنای تضییق و بخل است دانسته‌اند.

چون اسراف همواره با نوعی زیاده‌روی است و در همه مصادیق آن به نحوی سرپیچی از فرمان‌های الهی نمایان است با فساد ارتباط مستقیم دارد که خداوند بدان اشاره نموده است. زیرا برهم زدن حالت تعادل در هر امری، موجب فساد در آن می‌شود.

اسراف انواعی دارد که از جمله اسراف عقیدتی که در آیات قرآن آن را انکار خداوند و پیامبران، شرک به خدا و بت‌پرستی و ایمان نیاوردن به آیات الهی معرفی نموده وآن را موجب بروز دشواری‌های فراوان در زندگی دنیا و عامل نابینایی انسان در آخرت و گرفتاری در عذاب دردناک و ماندگار می‌شمارد.

اسرافِ اخلاقی و رفتاری که ارتکاب گناهان و گرایش به مادّیات و قطع علاقه از خداوند، موجب خروج انسان از راه حق شده و او را در یکی از منازل تاریک اسراف قرار می‌دهد و در برخی آیات بدان اشاره شده است.

اسراف اجتماعی که استبداد، خودکامگی، استکبار، استثمار، خونریزی، ستم و هرگونه فساد اجتماعی از مصادیق بارز اسراف به شمار می‌رود.

اسراف قضایی و کیفری که داوری و قضاوت ناعادلانه که گاه بر کذب و دروغ استوار است، از مصادیق اسراف به شمار می‌رود.
اسراف اقتصادی که این نوع اسراف، مصادیق گوناگونی دارد از جمله اسراف در مصرف ، اسراف در حقوق دیگران که تجاوز به حقوق دیگران در دو بخش حقوق عمومی و خصوصی، و نیز اسراف در انفاق از مصادیق روشن اسراف اقتصادی است.

اندیشمندان اسلامی نیز سعی نمودند به تعریفی از اسراف پرداخته و ازاین طریق حد و مرز گرفتار نیامدن به این ناهنجاری را مشخص نمایند.

در کتاب اخلاق ناصری درباره محدوده اسراف می‌خوانیم: صرف کردن مال در زواید، مانند شهوات و لذات، اسراف است و اگر انسان زیاد از حدّ نیاز خودش خرج کند، باز هم اسراف است.

در احیاءالعلوم آمده است:

اگر کسی مالش را بیش از مورد نیاز، در مباحات صرف کند، اسراف است و تعیین محدوده نیاز، نسبت به حالات، مختلف است.
این قاعده نه تنها در مباحات است حتی در امور خیر و انفاق هم همین‌طور است. مثلاً اگر کسی صد دینار بیشتر نداشته باشد و تمام دارایی او و عیال و فرزندانش همین مبلغ باشد، نباید تمام این مبلغ را صرف یک میهمانی بکند. در غیر این صورت، او مسرف است و منع او از این کار واجب است و اگر چنین اسرافی را انجام داد، باید او را نهی کرد.

هم چنین است تجمّل به جامه‌ها و طعام‌ها که این‌ها همگی مباح هستند و به اعتبار حال فرد و توان گری او، اسراف یا غیر اسراف محسوب می‌شوند.

گفتار پنجم: مفهوم تبذیر

مفهوم تبذیر و مشتقاتش در ارتباط نزدیک معنایی با اسراف است. این واژه و مشتقاتش که سه بار و در دو آیه متوالی آمده در لغت به معنای تباه ساختن اموال است که از دور ریختن یا پاشیدن بذر در مکانی نامساعد و به روشی نادرست به استعاره گرفته شده است .

اسراف و تبذیر به‌رغم ارتباط نزدیک، تفاوت‌هایی نیز با هم دارند:

۱. اسراف، مفهومی فراگیر بوده، شامل هر گونه انحراف ( اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و ... ) می‌شود امّا تبذیر، بیشتر در امور مالی و اقتصادی و به ندرت در موارد دیگر به‌کار می‌رود.

۲. اسراف، گاه بر زیاده‌روی در انجام دادن عملی مباح، اطلاق می‌شود؛ مانند زیاده‌روی در خوردن که اصل آن تا حدّ نیاز جایز، بلکه مطلوب است و گاه بر خصوص مصارف نابجا و ناشایست، اگرچه اندک باشد؛ مانند دور ریختن مواد غذایی که ارتکاب آن به مقدار کم نیز جایز نیست و بنابراین، مصادیق آن را می‌توان از دو نوعِ کمّی و کیفی دانست؛ امّا تبذیر غالباً به‌صورت کیفی و در خصوص مصارف ناشایست تحقق می‌یابد؛ مثلًا به شخصی انفاق کند تا با آن، حرامی را مرتکب شود.

گفتار ششم: مفهوم اتراف و مترف

در معنای مترف نیز باید گفت که به نعمت و آسایش زندگانی کردن و تنعم، «ترف» گویند.

«اتراف» واژه‌ای قرآنی است به معنای رفاه زدگی و نازپروردگی است و مترفین یعنی مرفهین و ناز پروردگان.

واژه «اتراف» سه بار و واژه «مترفین» پنج بار در قرآن به کار رفته است.

از موارد استعمال مترفین در قرآن به دست می‌آید که مراد و مقصود از این افراد، ثروتمند و قدرتمند سرکش است.

"ابن فهد حلی"از علمای بزرگ شیعه می‌نویسد: «همواره کسانی که در صدد انکار بر آمدند و آفریننده جهان را انکار می‌کردند ثروتمندان واشراف متکبر بودند».

مترفین در قرآن نمونه اعلای کسانی هستند که منکر رسالت پیامبران اند:

«وما ارسلنا فی قریة من نذیر اِلاّ قال مُترفوها اِنّا بما اُرسلتم به کافرون».

آنان منکرین معاد و روز قیامت هستند:

«و قال الملأ من قومه الّذین کفروا و کذّبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فی الحیوة الدنیا ما هذا اِلاّ بشرٌ مثلکم یأکل ممّا تأکلون منه و یشرب ممّا تشربون».

از استدلال مترفین که گفتند: او ( پیامبر ) مانند سایر مردم است چون مثل انسان می‌خورد و می‌نوشد، معلوم می‌شود که برای انسان غیر از خوردن و نوشیدن که از خواص حیوانات است کمال و فضیلت دیگری سراغ نداشتند. تنها خوشبختی بشر را در این می‌دانستند که همانند حیوانات در بهره‌وری از انواع لذات آزاد باشد.

واین دگرسانی در یافتن ارزش به سبب گرفتار آمدن آنان در دام اسراف و اتراف و عیاشی است و آن‌ها همان کسانی هستند که همچون چهارپایان صرفاً می‌خورند و از نعمات صرفاً دنیوی تمتع می‌جویند: « وَ الَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ ».

همچنین آنان مقلدین ناآگاهانه و بی بصیر از آباء و اجداد خویش هستند:

«و کذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر اِلاّ قال مترفوها اِنّا وجدنا اباءنا علی اُمّة و اِنّا علی آثارهم مقتدون».

اشاره کردن آنان به دلیل عدم ایمان آوردن شان یعنی یافتن اجدادشان در آیین بت‌پرستی نشانگر این مطلب است که طبع تنعّم و ناز پروردگی،انسان را وادار می‌کند از بار سنگین تحقیق شانه خالی نموده، دست به دامن تقلید کورکورانه شود.

همچنین از گفتار ذکر شده معلوم می‌شود گرایش به مادی گرایی و دنیا طلبی قدرت اندیشه را تضعیف وآدمی را به سمت تقلید کورکورانه سوق می‌دهد.

خداوند به سنت هلاکت برخی سرزمین‌ها و اهل آن به علت طغیان گریشان و ارتباط آن با رفاه زدگان و تجمل پرستان اشاره می‌کند و می‌فرماید:

«و اذا اردنا أن نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرنها تدمیراً»

در نهایت خداوند جایگاه رفاه طلبان خوشگذران را در روز قیامت در شمار «اصحاب شمال» قرار می‌دهد که در میان باد گرم و آب جوشنده و سایه‌ای از دود تار قرار دارند:

«و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظلّ من یحموم لا بارد و لا کریم، انّهم کانوا قبل ذلک مترفین».

بنابر این، مترف کسی است که هیچ تکیه گاه معنوی ندارد و تمام توجه اش را به لذت‌های زودگذر و آسایش و تنعم، محدود می گرداندو چون آسایش و تنعم نمی‌تواند نیازهای روح آدمی را برآورده سازد، وی پیوسته برای به دست آوردن تجمّل و لذت‌های گوناگون می‌کوشد.

گفتار هفتم: تجمل گرایی، عادتی بشری

بشر از دیرباز تجمل گرا بوده است چراکه این یک گرایش فطری در ضمیر اوست.

باید دانست که گرچه اکثر مردم در قرون پیشین رفاه نسبی و قابل توجهی نداشتند و بیشتر آنان در سطح متوسط و نازل رفاه بودند و تمام همتشان در برآوردن نیازهای ضروری و روزانه خود بود ولی این به معنای عدم وجود تجمل پرستان و روحیه تجمل گرایی افراطی نیز نبود.

بلکه در همین اعصار نیز گروه اندکی از افراد جامعه با توجه به نوع تعاملاتی که در جامعه داشتند، زندگی متفاوت و سطح بالایی را برای خود تدارک می‌دیدند تا آنجا که تجمّل پرستی خوی اشراف و ثروت مندان محسوب می‌گشت و ارزش تلقی می‌شد و فرهنگ عمومی جامعه نیز با آن همراه شده و نه تنها آن را امری مذوم ندانسته بلکه هدف وآرزوی خود را در رسیدن به آن میزان از نعمات می‌دیدند که شاید بتوان علت آن را پایین بودن سطح آگاهی‌ها و دانش عموم مردم دانست و لیکن این فرضیه با نگاهی به قرن اخیر نادرست می‌باشد.

قرن اخیر نمایشگاه شکوفایی صنعت، فن آوری و سرمایه توسط بشر می‌باشد.

در این زمانه انسان توانسته است با استمداد از دانش، مهارت و ذکاوت خویش طرحی نو در صحنه زندگی فردی و اجتماعی بیافریند و به کار بندد.

البته به کار بستن چنین طرح نوینی از زندگی که با تغییرات گسترده در ساحت‌های مختلف زندگی همراه بوده از نظر مطلوبیت نسبی بوده و به طور مطلق انسان را به خیر نرسانده بلکه گاه او را پیش برده و گاه به عقب رانده است.

و از آنجا که هدف وی در این تغییرات تأمین راحتی و رسیدن به لذات بیشتر بوده در عمل نه تنها به انسان خدمتی نکرده، بلکه او را به خدمت گرفته است چراکه جوامع بشری بیش از پیش به لذت بری مفرط و تجمل گرایی جنون آمیز روی آورده و با فراموش نمودن هدف غایی خویش سرگرم دنیا شده و حتی رسیدن به لذات و تجملات زودگذر دنیوی هدف غایی شان محسوب گشته است.

بنابر این، صرف پایین بودن سطح دانش و آگاهی‌های اجتماعی نمی‌توان آن را دلیل تجمل خواهی افراطی دانست و آنچه میان قرون پیشین که سطح آگاهی‌ها کمتر بوده با قرن فعلی در تجمل خواهی تفاوت است به این میزان خلاصه می‌گردد که در اعصار گذشته عامه مردم دارای مکنت مالی حتی در حد مطلوب معمول نیز نبودند و تنها آرزوی تصاحب زندگی تجمل گرایانه را داشتند و این در حالی است که در قرن اخیر اکثر جوامع بشری دارای وضعیتی به مراتب بهتر از نظر معیشتی و رفاه عمومی نسبت به گذشته هستند که این حقیقت ملموس بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

پس آنچه به نظر می‌رسد عامل اصلی چنین انحرافی در هدف انسانی است، دوری گزینی از معنویات و عدم توجه به توصیه‌های الهی است که در قالب دین به مردم عرضه شده است چراکه پرهیز از تجمل پرستی و انتخاب دنیا به عنوان هدف غایی، چهارده قرن پیش توسط اسلام مطرح گشته است.

قرآن کریم با تعبیرهای گوناگون، تجمّل گرایی را نکوهیده و آنگاه که از نهی تجمل پرستی و نیز سرزنش تجمل گرایان افراطی سخن آمده عمدتاًاز واژگانی چون «زینت» و«اسراف» و«اتراف» و«تبذیر» استفاده نموده است.

گفتار هشتم: تجمل پرستی و پس رفت جامعه

آن زمان که در جامعه‌ای تعداد افراد مترف و مسرف و تجمل پرست رو به زیادی رود آن جامعه دیگر ره به سوی سعادت و پیشرفت نخواهد برد.

ابو نصر فارابی پس ازآنکه اشاره به ضرورت واهمیت "مدینه فاضلة" می‌کند، که تنها مدینه‌ای است که می‌تواند آدمیان را به رستگاری برساند. به سراغ بیان دیگر جامعه‌ها رفته وآنان را از جهت اینکه بر نهاد آرمان‌های غیر حقیقی و جهل مردم شکل می‌گیرند در تضاد با مدینه فاضلة می‌داند.

یکی از این جوامعی که وی یادآور آن می‌شود، مدینه "خست و شقوت" است.

وی معتقد است هدف مردم این جامعه، بهره‌گیری از بیشترین لذت‌ها است. فعالیت‌های اعضای این جامعه از مرز ضرورت‌های زندگی می‌گذرد و به مرحله لذت پرستی و تمتّع کامل می‌رسد. ملاک برتری در این جامعه، میزان تمتّع و بهره‌وری از لذت‌ها است.

مردم این مدینه از مرحله تأمین ضرورت زندگی، گذشته و توان گر شده و به نهایت تمتع از لذت‌ها رسیده‌اند. به همین دلیل، دیگر «مُدُن جاهلیه» به آن‌ها رشک می‌برند.

به همین جهت آنچه ضرورت دارد پرهیز دادن مردم از هر گونه اسراف و اتراف و تجمل پرستی است.

امام خمینی رحمه الله علیه در همین زمینه از تجمّل پرستی به کاخ‌نشینی، یاد می‌کند و محرک جامعه به سمت پیشرفت را دوری از خوی تشریفات و تجمل پرستی می‌داند:

طبع کاخ‌نشینی با تربیت صحیح منافات دارد، با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت منافات دارد. اگر سرتاسر دنیا هم بخواهید گردش کنید و پیدا کنید، اگر موفق بشوید، یکی دو تا و چند تاست. تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند تقریباً و تمام مخترعین از همین کوخ نشینان بودند. ما باید بکوشیم که اخلاق کاخ‌نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهید ملت شما جاوید بماند و اسلام را آن طوری که خدای تبارک و تعالی می‌خواهد درجامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از آن خوی کاخ‌نشینی به پایین بکشید.

گفتار نهم: مسئولان و لزوم پرهیز از تجمل گرایی افراطی

اما پیش از پرهیز دادن مردم از تجمل گرایی افراطی می‌باید مسئولان و نخبگان جامعه ازاین سیره ناشایست دوری بگزینند و به زیور ساده زیستی بگرایند.

در دیدگاه اسلامی، زندگی مسؤولان از نظر برخورداری از رفاه باید هم سطح متوسط و ضعیف جامعه باشد و از تجمّل پرستی بپرهیزند.

بنابر این، رسیدن به منصب مسئولیت در بخشی ازحکومت جوامع اسلامی از نظر دین، متضمن وصول به رفاه بیشتر نمی‌باشد و نمی‌توان به بهانه‌هایی چون فزونی دانش نسبت به عامه مردم، تلاش، حساسیت منصب و... جوازی برای برخورداری فزون تر قشر حاکم از بیت المال دانست.

امام صادق علیه السّلام در این باره می‌فرمایند:

همه مسلمانان، فرزند اسلام هستند و من در تقسیم بیت المال میان آنان، تفاوت نمی‌گذارم. فضایل و کمال معنوی آن‌ها به قیامت مربوط است و به بهره‌گیری بیشتر از بیت المال ربط ندارد.

در همین زمینه علی علیه السّلام که حاکم جامعه اسلامی بودند همواره خود و کارگزاران را به زهد و پرهیز از تجمل پرستی و اشرافی گری فرا می‌خواندند.

ایشان در سخنانی، به مردم کوفه بخشی از معیار درستی سبک زندگی مسئولان را خاطر نشان می‌سازند و می‌فرمایند: ای مردم کوفه! اگر دیدید که من به غیر از آن وضعی که پیش تر داشتم، از شهر شما بیرون رفتم مثلاً لباس و خوراک یا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومتم، زندگی مرفهی برای خود درست کرده‌ام، بدانید که در حکومت، به شما خیانت کرده‌ام.

آن حضرت در سخنانی درس آموز که خطاب به یکی از کارگزاران خود می‌باشد به نکته‌ای اشاره می‌کنند که نه تنها خود مسئولان باید اهل اسراف و تجمل نباشند، بلکه آنان که با ایشان در ارتباط هستند، نیز باید از این مشی مذموم به دور باشند.

ایشان زمانی که با خبر شدند "عثمان بن حنیف انصاری" کارگزارشان در بصره در جشن عروسی که همراه با تجملات واسراف بوده شرکت نموده است می‌فرمایند:

ای پسر حنیف! شنیده‌ام: یکی از جوانان بصری، تو را به شام و شب عروسی خویش خواند و تو شتابان و مشتاقانه به آن مهمانی رو کرده‌ای.

به من خبر رسید که میزبان، خوان الوان گسترده و خورش‌های گوناگون و رنگارنگ و قدح‌های شراب گوارا برایت آراسته است. حال آن که می‌پنداشتم تو به مهمانی و جشن مردمی که ثروت مندان و توان گران شان، نیازمند را از خویش به خواری دور می‌کنند، نمی‌روی. در آن خورش‌هایی که چه شیرین و دندان گیر و دهان خواه است، بنگر. آن گاه آنچه را پاکی و ناپاکی اش بر تو آشکار نیست، مخور و هر چه به راه پاک و خیر به دست آورده‌ای و روا بودنش بر تو عیان است، بخور.

آگاه باش برای هر مسلمانی، پیشوایی است که باید از او پیروی کند و به نور او فروغ گیرد. اینک بدان که پوشاک دنیایی مراد و پیشوای تو، جامه‌ای پاره و پشمین و طعامش، خوراکی تلخ و قرص نانی جوین بوده است و پیوسته به این چیزها بسنده می‌کند. هر چند شما آن توانایی را ندارید که چنین زندگی کنید، ولی مرا به زهد و پاکدامنی و کوشش در راه حق و عدالت یاری کنید.

به خدا سوگند! در این دنیا، درهم و دینار و طلایی نیاندوخته و از غنیمت‌های آن، ثروتی پس انداز نکرده‌ام و به جز این ردای کهنه که بر تن دارم، جامه دیگری برای خویش تدارک ندیده‌ام اگر بخواهم، برایم آسان است که از شهدهای پاک و مغز نان گندم و جامه‌های زربافت و ابریشمی، بهره برگیرم، ولی دستم را از دامان این آرزوهای فریبنده کوتاه کرده‌ام و کجا مرا رغبتی است که با حرص و ولع، دهان و کام به طعام‌های خوش گوار و شیرین آشنا کنم؟! حال آن که شاید کسی در حجاز و یمامه باشد که امید به قرص نانی ندارد. چه سود که من با شکمی پر، شب به روز آورم و پیرامون من، شکم‌های گرسنه و جگرهای تشنه فراوان باشد.

علی علیه السّلام در بیان لزوم ساده زیستی مسئولان می‌فرمایند: «خدای متعال بر رهبران صالح وعادل اجتماع واجب کرده است تا اوضاع ( پوشاک، خوراک، مسکن و سایر نیازمندی‌ها ) خود را هم وزن قشرها ضعیف مردم قرار دهند، تا تحمل فقر و سختی معیشت برایشان آسان شود و ازداشتن زندگی فقیرانه در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند».

بنابر این، در نگاه امیرالمؤمنین علیه السّلام زندگی مادی و شخصی رهبران و مدیران باید به دور از تجمل و همانند زندگی مردم ضعیف باشد.در این صورت بینش صحیح و واقع گرایانه‌ای از جامعه پیدا کرده و تصمیمات و سیاست‌هایی اتخاذ می‌کنند که بتوانند رفاه اقتصادی نسبی را در جامعه ایجاد کنند. حتی در صورت عدم امکان تأمین رفاه برای مردم، صرف این رفتار، تحمل فقر و مشکلات را برای مردم آسان می‌سازد وازآثار منفی روانی و فرهنگی جلوگیری کرده و مشروعیت نظام را حفظ می‌کند.

ابن خلدون در مقدمه اش بر کتاب تاریخی خویش پس ازآنکه به مذمت فرمان روایان تجمل پرست می‌پردازد پنج دوره را برای فمان روایی بر می‌شمرد که مرحله پنجم اختصاص به اسراف و تجمل پرستی آنان دارد و می‌نویسد: « رئیس دولت در این مرحله آنچه را که پیشینیان او گردآورده‌اند در راه شهوت رانی‌ها و لذایذ نفسانی و بذل و بخشش بر خواص و ندیمان خویش در محفل‌ها و مجالس عیش تلف می‌کند و یاران و همراهان بد و نابکار بر می‌گزیند..».

ضرورت ساده زیستی مسئولان پیش و بیش از عامه مردم حس می‌شود چرا که اگر پیشوایان حکومتی دارای خلقی کریمانه بوده و تمایل نفس خویش به زیاده خواهی دنیوی و گرایش‌های جنون آمیز به تجملات را مهار نمایند عامه مردم نیز آنان را الگوی خویش قرار داده و تاسی می‌جویند.

فصل هفتم: روا بودن تجملات و سفارش به آن

اشاره

اسلام به زینت و تجمل نگاه ویژه‌ای داشته است و نه تنها به انکار و نادیده انگاشتن گرایش زیباخواه انسان نپرداخته است بلکه با مفروض دانستن آن، به ارائه محدوده‌ای برای زینت و تجمل گرایی اقدام نموده است.

گفتاراول :رَوایی تجمل گرایی از منظر قرآن کریم

در منابع اسلامی به ویژه قرآن کریم به صراحت هر گونه تحریم زینت و تجمل در وهله نخست را مردود می‌داند و نیز به سفارش خودآرایی پرداخته است و لیکن به منظور جلوگیری از افراط بشر در گرایش به خودآرایی و تجمل اقدام به تعیین محدوده در این زمینه می‌نماید و از هر گونه تجمل پرستی و اسراف و دلبستن مفرط به دنیا نهی می‌نماید وآن را مذموم می‌داند.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ».

"اخراج زینت" استعاره‌ای است تخییلی و کنایه است از اظهار آن. گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زینت‌ها و سایر حوائج زندگی کار خود انسان است، و لیکن از آنجایی که به الهام خداوند بوده در حقیقت او ایجادش کرده و آن را از پنهانی به عرصه بروز و ظهور در آورده است.

"رزق" عبارت از هر چه از موجودات طبیعی که زندگی و آسایش بشر وابسته به استفاده از آن‌ها است، چه از قبیل مواد غذائی باشد، و یا لباس و مسکن و یا سایر لوازم زندگی، که بر حسب خلقت پاکیزه و ملایم با مزاج و مناسب با تجهیزات بدن انسانی است.

"طیب" به معنای چیزی است که ملایم با طبع باشد، و در اینجا عبارت است از انواع مختلف غذاهایی که انسان با آن ارتزاق می‌کند و یا عبارت است از مطلق چیزهایی که آدمی در زندگی و بقای خود از آن‌ها استمداد می‌جوید، مانند مسکن، همسر و ...
برای تشخیص اینکه کدامیک از موارد این انواع،" طیب" و مطابق با میل و شهوت او و سازگار با وضع ساختمانی او است، خداوند او را مجهز به حواسی کرده که با آن می‌تواند سازگار آن را از ناسازگارش تمیز دهد.

به گواهی روانشناسان، حس زیبایی یکی از چهار بعد روح انسانی است، که به ضمیمه حس نیکی، و حس دانایی، و حس مذهبی، ابعاد اصلی روان آدمی را تشکیل می‌دهند، و معتقدند تمام زیبائی‌های ادبی، شعری، صنایع ظریفه، و هنر به معنی واقعی همه مولود این حس است، با وجود این چگونه ممکن است، یک قانون صحیح، این حس اصیل را در روح انسان خفه کند، و عواقب سوء عدم اشباع صحیح آن را نادیده بگیرد.

لذا در اسلام استفاده کردن از زیبائی‌های طبیعت، لباس‌های زیبا و متناسب، به کار بردن انواع عطرها، و امثال آن، نه تنها مجاز شمرده شده بلکه به آن توصیه و سفارش نیز شده است.

قرآن کریم، روزی‌های پاکیزه‌ای را که خداوند در زندگی انسان قرار داده است را زینت الهی در زندگی دنیا معرفی می‌کند و استفهامی که در آیه به کار رفته است،استفهام انکاری است یعنی در واقع به نکوهش کسانی می‌پردازد که خوردنی و پوشیدنی‌های حلال خدا را بر خود و دیگران حرام می‌کنند.

هر چند در مقایسه با نعمت‌های خالص قیامت، به فضیلت و برتری نعمت‌های اخروی حکم می‌نماید.

در دیدگاه قرآن حب زینت به خودی خود مذموم نیست، بلکه از بزرگ‌ترین اسباب آشکار سازی استعداد انسان در شناخت سنن و آیات الهی است.

خدای سبحان در این آیه شریفه زینت‌هایی را سراغ می‌دهد که برای بندگانش ایجاد نموده، و آنان را فطرتاً به وجود آن زینت‌ها و به استعمال و استفاده از آن‌ها ملهم کرده، و معلوم است که فطرت الهام نمی‌کند مگر به چیزهایی که وجود و بقای انسان منوط و محتاج به آن است.

در وضوح این امر همین بس که هیچ دلیلی بر مباح بودن چیزی بهتر از احتیاج به آن نیست، زیرا احتیاج به حسب وجود و طبیعت خاص انسانی خود دلیل است بر اینکه خدای تعالی انسان را طوری آفریده که به آن چیز محتاج باشد.

و در واقع خداوند در این آیه این پندار را که تحریم زینت‌ها و تجمل گرایی و روزی‌های پاک و حلال نشانه زهد و پارسایی باشد، باطل می‌کند والبته باید دقت نمود که علاقه به زینت و تجمل گرایی،انسان را به هلاکت نکشد و بهره‌گیری از آن کنترل شده باشد.

طبری می‌نویسد: ابن زید گفته است: مقصود آیه مردمی است که در هنگام حجّ و عمره از گوسفند و منافع آن احتراز می‌کردند و بر خود حرام می‌دانستند.

اضافه «زینت» به «اللّه» در آیه مزبور برای نیکو شمردن آن و منت نهادن خداوند بر بندگان است و نشان می‌دهد که زینت‌های الهی باید در راه عبادت به کار روند.

غرایزی که خداوند در انسان‌ها قرار داده- از جمله حب زینت- نهایتی ندارند و خود بزرگ‌ترین سبب پیشرفت و تنوع آفرینی بشر در امور زراعت، صنعت و دیگر اسباب آبادانی هستند.

ترکیب «اخراج زینت» به معنای آفرینش مواد اولیه تشکیل دهنده زینت‌ها و نیز آموزش راه‌های ساخت آن‌ها از طریق قرار دادن علاقه و نیز استعداد ابداع در وجود انسان‌ها است.

علامه جعفری می‌نویسد: «کلمه-اخرج-یک نکته بسیار مهمی را که در بردارد این است که زیبایی را بدان جهت که زیبا است و برای مردم جالب است از دستگاه خلقت بیرون آورده و نمودار ساخته است.

یعنی نمودهای زیبایی چه در طبیعت و چه در آنچه که با فکر و ذوق و کار بشری نمودار می‌شود مورد مشیت خداوندی است، مگر آن زیباسازی‌ها که با هدف گیری‌های فاسد،ارزش‌ها واصول انسانی را مختل نموده و ضد زیبایی معقول باشد».

علامه طباطبایی معتقدند که زینت و روزی‌های اشاره شده در این آیه به معنای این است که خداوند این نعمات را به گونه‌ای آفریده که همه انسان‌ها اعم از مؤمن و کافر از آن استفاده نمایند و در واقع زینت و طیبات رزق موضوعی است مشترک بین کافر و مؤمن که در آخرت بنا بر سیاق آیه: «...فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة» زینت‌ها تنها از آن مؤمنین است، و دیگران را از آن بهره‌ای نیست؛ زندگی آخرت مانند زندگی دنیا نیست که هر کس و ناکسی در نعمت‌های آن سهیم باشد پس هر که در دنیا ایمان آورد همه نعمت‌های آن روز قیامت از آن وی خواهد بود.

البته در مقابل برخی چون جبائی معتقدند که مراد از خلوص، نجات از هم و غم است و معنای آیه این است که زینت‌های دنیا برای مؤمنین خالی از هم و غم و خالص از مشقت نیست، و لیکن در آخرت خالص است.

ولی باید در نقد این نظر اعلام نمود که چون در سیاق این آیه و نیز آیات پس و پیش هیچ اشاره‌ای به تبعیت نعمات دنیایی با هم وغم و رنج نگشته است بنابر این، سخنی مردود می‌باشد.

از طرفی برخی معتقدند که این آیه اشاره دارد بر این که نعمت‌های دنیا برای کسانی که ایمان آوردند به طور اصالت و استحقاق ثابت است، و برای کفار به طور طفیلی و گر نه خود کفار استحقاق آن را ندارند و همین نعمت‌ها در قیامت برای مؤمنین خالص است و درواقع خطاب آیه به اشخاصی است که در اصلاح حیات مؤثرند، و علوم مورد نیاز و عوامل محرک به سوی اصلاح حیات و همچنین اخذ زینت و بهره‌گیری از طیبات و قیام به واجبات زندگی منتهی به آنان باشد، و آنان اشخاصی هستند که کارشان تفکر در آیات آفاقی و انفسی و ایجاد صنایع و فنون و ترقی دادن جامعه و قدردانی و شکرگزاری از این موهبت‌های الهی بوده باشد، و چنین کسانی همان مردم با ایمانند که سر و کارشان با وحی آسمانی و انبیاء علیهم السّلام است.

علامه طباطبایی در نقد این سخن معتقدند که آیه شریفه هیچ دلالتی بر اصالت برای برخی و تبعیت برای دیگران ندارد واگر منظور این است که گر چه سیاق آیه سیاق این است که اثبات کند نعمت‌های دنیوی برای مؤمنین خلق شده و لیکن از کلمه" خالصة" استفاده می‌شود که به طور طفیلی غیر مؤمنین با آنان شرکت دارند، آیه شریفه دلالت بر چنین اختصاصی نداشته بلکه بر عکس اشتراک دو طایفه را می‌رساند ضمن اینکه آیات بسیاری وجود دارد که اشاره به دراختیار قرار دادن نعمات بسیار به کافران و به استدراج رسیدن آن‌ها و عدم متمکن بودن مؤمنین ازآن زخارف دنیوی است.

برخی اشکال نموده‌اند و گفته‌اند: امر به پوشیدن لباس و تنظیف وآرایش چه معنا دارد؟

رشید رضا جواب داده و می‌گوید: «این حرف را کسانی می‌زنند که از تاریخ و امم و سرگذشت ملل گذشته بی خبرند و گرنه آن را سطحی و ساده تلقی ننموده و به اهمیت وارزش آن پی می‌بردند چون اکثر مردم نیمه و حشی جزیره نشین و کوهستانی‌های آفریقا که در جنگل‌های غارها، تنها یا دسته جمعی زندگی می‌کردند، زن و مردشان عریان به سر می‌بردند.اسلام به هر قومی از آنان که دست یافت، با امثال آیه مورد بحث، لباس پوشیدن را به آنان یاد داد و ستر عورت را برایشان واجب کرد و به سوی تمدن سوق داد».

در واقع امر پروردگار به ضروریات زندگی از قبیل لباس پوشیدن و خود را آراستن از همین باب است که می‌خواهد تربیتش حتی در اینگونه امور ساده و پیش پا افتاده رعایت شده باشد.

آیه ۸۷ سوره مبارکه مائده نیز به بیان عدم تحریم دنیا و نعمات آن پرداخته است: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین».

خداوند در این آیه از ترک لذات نفسانی و گرایش‌های انسانی به مادیات و رهبانیت پیشه کردن به بهانه توجه بیشتر به خدا نهی فرموده است حال آنکه این گرایش‌ها در فطرت انسان وجود دارد و دین نیز در حد وسط و معمول آن را نهی نمی‌فرماید.
واین آیه برخی عرفاء و صوفیه را مورد خطاب قرار می‌دهد که حیوانی نمی‌خورند و لباس خشن می‌پوشند یا شب تا صبح بیدارند می‌مانند و ترک معاشرت با زن‌ها می‌کنند و خود را به زهد معرفی می‌کنند با اینکه غرض آن‌ها جلب قلوب است و استفاده ریاست نه برای زهد از دنیا و کسانی که اعتصاب می‌کنند از خوراک برای اغراض شخصیه است.

گنابادی در ذیل آیه می‌نویسد: «انسان بر حسب مرتبه نباتی خود یک نوع محللّات الهی دارد و بر حسب مراتب حیوانی‌اش نوع دیگری از محللّات، و بر حسب سینه نوع دیگر، و بر حسب قلب نوع دیگر، و بر حسب روح نوع دیگر و تحریم الهی نیز در هر مرتبه‌ای بر حسب همان مرتبه است، و همچنین است تحریم انسان بر نفسش.

پس محلّلات بر حسب مرتبه حیوانی و نباتی آن چیزی است که خداوند آن را مباح ساخته است از قبیل خوردنی، آشامیدنی، پوشیدنی، و مرکوب سواری، و نکاح، و مسکن، و نگاه کردنی‌ها و بر حسب سینه چیزی است که خداوند آن را برای سینه مباح کرده از قبیل افعال ارادی واعمال شرعی و تدبیرهای مربوط به معاد و معاش و اخلاق زیبا و مکاشفات صوری و بر حسب قلب چیزی است که خداوند آن را برای قلب مباح کرده است از قبیل اعمال قلبی، و واردات الهی و علوم لدنّی و مشاهدات معنوی کلّی».

ذکر کلمه «ما احل اللّه لکم» بیان علت منع است زیرا به حکم خرد جواز صرف غذای گوارا و هر گونه عمل مباح از جمله فطریات بشر است و دین اسلام که کامل‌ترین ادیان آسمانی است و روش زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی بشر را به طور کامل بیان می‌نماید با لحن شدیدی از تصرف در احکام و از بدعت در دین منع نموده است و بعض غذای گوارا مباح را حرام بدانند و یا دیگران را از استفاده آن‌ها منع نمایند سبب خروج از دین شمرده شده است.

بنابر این، تحریم تجمل گرایی و نعمات دنیا به بهانه تقرب بیشتر به خدا جز فریبی نفسانی چیزی نیست چراکه مگر می‌شود برای تقرب به خدا و کسب پاداش الهی در آخرت و رسیدن به سعادت جز از طریق عمل خیر در همین دنیا اقدام نمود و حال آنکه عمل خیر دارای مراتب است و تعریفی گسترده دارد و بخش اعظم آن در فعالیت‌های اجتماعی کسب می‌گردد چراکه در عمده عبادات و فعالیت‌های دینی سفارش به جمعی بودن و یا در جمع مؤمنین اقدام به برخی عبادات نمودن شده است واین با اصل کناره گیری و رهبانیت سازگار نیست.

گفتاردوم: روایی تجمل گرایی از منظر روایات اهل بیت(علیهم السلام)

همان‌طور که اشاره شد خداوند سبحان در این آیات شریفه همه نعمات و زینت‌هایی که برای انسان‌ها در دنیا گردآورده، آن گونه حلال دانسته که وجود کسی که آن را حرام کند را منکر می‌شود و ائمه معصومین علیهم السّلام نیز گاهی برای اثبات حلیت و اهمیت تجمل گرایی به این آیه شریفه استناد می‌کردند.

کلینی از یوسف بن ابراهیم نقل می‌کند که گفت: «بر امام باقر علیه السّلام وارد شدم درحالی که جبّه و طلیسانی از خز بر تن داشت وقتی متوجه من شد، عرض کردم: جانم به فدایت، این خز است! درباره آنچه می‌گویید؟ فرمود: پوشیدن خز مانعی ندارد. عرض کردم: نخ آن ابریشم است. فرمود:عیبی ندارد، حسین علیه السّلام را کشتند درحالی که جبّه‌ای از خز بر تن داشت. آنگاه فرمود: وقتی علی علیه السّلام ابن‌عباس را به سوی خوارج فرستاد، بهترین لباسش را پوشید و بهترین بوی خوش را به کار برد و بهترین مرکبش را سوار شد و نزد آن‌ها رفت. گفتند:ای عباس! تو در میان ما بهترین مردم هستی،اکنون تو را در لباس جباران و بر مرکب ایشان می‌نگریم. ابن‌عباس همین آیه ( فوق‌الذکر ) را خواند. سپس فرمود: تو هم لباس خوب بپوش و خودت رازینت کن، که خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد ولی از حلال باشد».

فردی به نام علاء به حضرت علی علیه السّلام عرض کرد: یا امیر المومنین از برادرم عاصم بن زیاد به تو شکایت می‌کنم. آن بزرگوار فرمود: برای چه؛ عرض کرد: همچون رهبانان گلیمی پوشیده و از دنیا دوری گزیده. حضرت فرمود: او را نزد من بیاورید چون آمد فرمود:این دشمن ( شیطان ) پلید ناپاک خواسته تو را سرگردان کند که به این راهت واداشته وآن را در نظرت آراسته آیا بر زن و فرزندت رحم نکردی که تنهایی و درویشی پیشه گرفتی؟آیا باورت این است که خداوند برای تو پاکیزه‌ها را حلال کرده و کراهت دارد و نمی‌خواهد که تو از آن‌ها بهره‌مند گردی؟ بگو: کی حرام کرده است آرایش و روزی‌های پاکیزه‌ای را که خداوند برای بندگان مقرر فرموده تو پست تری از اینکه خداوند نعمتی را به تو حلال کند و نخواهد که ازآن بهره بری! ( و در واقع این مرتبه انبیاء و اولیای او است ) .

در حدیثی عثمان بن مظعون با رسول الله صلّی الله علیه وآله والسّلم از قصد خود مبنی بر رهبانیت و ترک دنیا و مواردی دیگر همچون عدم بهره‌مندی از همسر خود و بوی خوش و خوردن گوشت، سخن گفت و رسول اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم وی را از افراط و تفریط بر حذر داشتند.

عیاشی از عمر بن علی علیه السّلام و او از پدرش امام سجاد علیه السّلام نقل، کرده است که: حضرت، عبایی از خز به پنجاه دینار خریداری کرد و همین که فصل تابستان رسید، صدقه داد و این کار را بد نمی‌شمرد و می‌فرمود: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ ...»

در حدیث دیگری می‌خوانیم که یکی از زاهدان ریایی به نام" عباد بن کثیر" با" امام صادق" علیه السّلام روبرو شد، در حالی که امام علیه السّلام لباس نسبتاً زیبایی بر تن داشت، به امام گفت: تو از خاندان نبوتی، و پدرت علی علیه السّلام لباس بسیار ساده می‌پوشید چرا چنین لباس جالبی بر تن تو است؟ آیا بهتر نبود که لباسی کم اهمیت‌تر از این می‌پوشیدی، امام فرمود: وای بر تو ای عباد!، چه کسی حرام کرده است زینت‌هایی را که خداوند برای بندگانش آفریده و روزی‌های پاکیزه را؟.

در کافی آمده است که روزی سفیان ثوری حضرت صادق علیه السّلام را دید جامه جمیل ثمینی پوشیده. عرض کرد: یا ابن رسول اللّه، رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم و امیر المؤمنین علیه السّلام و هیچ‌یک از پدران شما مثل این لباس را نپوشیدند.

حضرت فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم در زمان تنگی و احتیاج بود و بعد وسعت یافت واحقّ به آن لباس از اهلش ابرارند، پس تلاوت فرمود: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ، ما سزاوارتریم آنچه را که عطا فرموده خدای تعالی. بعد دست سفیان را کشیدند به طرف خود و جامه زیبا و برتر را کنار زدند، و زیر آن لباس خشن و زبر بود. فرمود: این را برای خود و آن را که دیدی برای مردم پوشیده‌ام. پس دست به لباس رویین سفیان بردند که آن خشن و زیر آن لباس نرم بود، فرمود: تو این اعلا را برای خود، و خشن را برای مردم پوشیدی.

همچنین شخصی به امام صادق علیه السّلام عرض کرد: گفتی که علی بن ابی طالب علیه السّلام جامه خشن از گونه پیراهن‌های چهار درهمی و نظایر آن می‌پوشد و ما اکنون شما را با جامه‌های نیکو می‌نگریم! فرمودند: علی بن ابی طالب علیه السّلام آن جامه‌ها را در زمانی می‌پوشید که زشت نبود ( لباس‌های بیشتر مردم به آن صورت بود ) اگر امروز می‌بودند و آن لباس را می‌پوشیدند، بدن نما بود. بهترین لباس در هر زمان لباس رایج میان اهل آن زمان است جز آنکه چون قائم آل ما قیام کند، لباس علی علیه السّلام را خواهد پوشید و به سیره او عمل خواهد کرد.

گفتار سوم: حکمت روایی تجمل گرایی

در باب حکمت حلیت تجمل گرایی باید اشاره نمود که ارتباط و پیوستگی اجتماع وابسته به اجرای قوانین و رسومی است، که سبب جلب نظر و توجه افراد به یکدیگر شود، و معاشرت را سهل نماید و زینت عبارت از رعایت خواسته مردم است، از قبیل پاکیزگی لباس و مسکن و سایر احتیاجات به طوری که ملایم طبع عموم باشد، و رعایت آن رسوم سبب جلب معاشرت و حسن نظر دیگران گردد، و یگانه دلیل فطری بر اباحه زینت و پاکیزگی در شئون زندگی همانا احتیاج افراد است، که به یکدیگر ارتباط یابند، بدیهی است عدم رعایت زینت در شئون زندگی سبب هتک احترام دیگران گشته، و بر خلاف مروة و وقار بوده و انسان را مبتذل و فرومایه معرفی می‌نماید.

علامه طباطبایی نیز دراین زمینه می‌نویسد: آری، اگر انسان در دنیا به طور انفرادی زندگی می‌کرد هرگز محتاج به زینتی که خود را با آن بیاراید نمی‌شد، بلکه اصلاً به خاطرش هم خطور نمی‌کرد که چنین چیزی لازم است، و لیکن از آنجایی که زندگیش جز به طور اجتماع ممکن نیست، و زندگی اجتماعی هم قهراً محتاج به اراده و کراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است، از این جهت خواه ناخواه به قیافه و شکل‌هایی بر می‌خورد که یکی را دوست می‌دارد و از یکی بدش می‌آید، لذا معلم غیبی از ما ورای فطرتش به او الهام کرده تا به اصلاح مفاسد خود بپردازد، و معایب خود را بر طرف ساخته خود را زینت دهد، و شاید همین نکته باعث شده که از انسان به لفظ «عباده» که صیغه جمع است تعبیر بفرماید.

زینت از مهم‌ترین اموری است که اجتماع بشری بر آن اعتماد می‌کند، و از آداب راسخی است که به موازات ترقی و تنزل، مدنیت انسان ترقی و تنزل می‌نماید، و از لوازمی است که هیچ وقت از هیچ جامعه‌ای منفک نمی‌گردد، به طوری که فرض نبودن آن در یک جامعه مساوی با فرض انعدام و متلاشی شدن اجزای آن جامعه است. آری، معنای انهدام جامعه جز از بین رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده و کراهت و امثال آن نیست، وقتی در بین افراد یک جامعه اینگونه امور حکم فرما نباشد دیگر مصداقی برای اجتماع باقی نمی‌ماند.

آری، این خدای سبحان است که به الهام و هدایت خود انسان را از راه فطرت ملهم کرده تا انواع و اقسام زینت‌هایی که مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل‌ها به سوی او است ایجاد نموده به این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد.
نتیجه: بنابر این، آیه شریفه اشاره می‌دارد که استفاده از این نعمت‌ها (زینت و رزق) در دنیا برای همه اعم از مؤمن و کافر ج ایز است و اسلام با زینت و تجمل گرایی مخالف نبوده بلکه به استفاده از آن در چارچوب رعایت حدود الهی سفارش نیز می‌نماید و اما تعبیر: «خالصة یوم القیامة» نشان می‌دهد که زینت و روزی خالص که در قیامت ظهور پیدا می‌کند، تنها از آن مؤمنان خواهد بود و غیر مؤمن از آن بهره‌ای نخواهد برد.

گفتار چهارم: سفارش به تجمل گرایی

همان‌طور که پیش تر نیز اشاره گشت در اسلام و سبکی که این دین کامل از زندگی در پیش روی ما می‌نهد زینت و گرایش به تجمل جایگاهی والا و معین دارد و نه تنها با آن مخالفت ندارد بلکه بدان تشویق نیز می‌نماید این حقیقت را می‌توان از پی جویی منابع اسلامی یعنی قرآن و روایات یافت که در موارد متعدد انسان‌ها را به زینت نمودن و گراییدن به تجمل تشویق می‌نمایند.

انسان به مقتضای فطرت، جویای پاکیزگی، زیبایی و آراستگی است و از ژولیدگی و پلیدی نفرت دارد و اسلام چون دین فطرت است به پیروانش دستور می‌دهد تا همواره مظاهر زشتی را از خود و محیط زندگی خویش دور سازند و با ظاهری آراسته و زیبا در معرض دید همنوعان خود ظاهر شوند.

گفتار پنجم: عبادت و تجمل گرایی

قرآن کریم علاوه بر بیان اباحه زینت و گرایش به تجمل که پیش تر مطالبش گذشت تا بدان جا با زینت و تجمل گرایی موافق بوده و بهره‌گیری از آن را ضروری می‌داند که حتی در مهم‌ترین مسائل عبادی نیز آن را داخل می‌داند.

اهمیت نماز به عنوان ستون و رکن دین و رابطه‌ای عاشقانه میان صاحب و بنده در منابع اسلامی بارها اشاره گشته است و ما نیز قصد پرداخت بدان را نداریم بلکه با ملحوظ دانستن آن اهمیت اشاره می‌نماییم که قرآن کریم درآیه۳۱ سوره مبارکه اعراف انسان‌ها را به زینت نمودن برای نماز دعوت و توصیه می‌نماید که این نشان از اهمیت گرایش به تجمل در اسلام و بالطبع سبک زندگی اسلامی است.

«یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ».

«مسجد» اسم زمان و مکان و به معنای وقت عبادت یا مکان عبادت است. البته بعضی آن را به معنای عبادت از باب نام گذاری حال به اسم محل می‌دانند.

دربارهٔ مقصود از زینت نیز قطب راوندی معتقد است که منظور از زینت در آیه لباس است که کمترین آن پوشش برای عورت است.

برخی مفسرین گفته‌اند که خداوند به بنی آدم دستور داده است از آن چیزی که زیبایی و جمال شما به آن است از قبیل پاکیزگی بدن از پلیدی‌ها وآلودگی‌ها و لباس‌های زیبا و پاکیزه و زیبا کردن موی‌های سر و ریش با شانه زدن و غیر از چیزهایی که زینت می‌دهد از قبیل روغن‌ها و خضاب واز قبیل کارهای پسندیده و نیز احوال واخلاق زیبا با خود بر گیرید.

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه می‌فرماید: منظور شانه کردن است زیرا شانه کردن روزی می‌آورد و مو را زیبا می‌کند حاجت را برآورده می‌سازد و نطفه را زیاد می‌گرداند و بلغم را از بین می‌برد.

سیوطی از ابن مردویه از ابن‌عباس نقل کرده است که گفت: «امیر المومنین علیه السّلام مرا نزد ابن الکوّاء و یارانش فرستاد، وقتی من بر آن‌ها وارد شدم، پیراهنی نازک و حلّه‌ای بر تن داشتم. گفتند: تو ابن‌عباسی و مثل این لباس‌ها بر تن کرده‌ای؟!گفتم:آری و اولین چیزی که با آن با شما مخاصمه می‌کنم، همین لباس‌ها است.

زیرا خداوند در آیه: «قل من حرّم زینة الله...» و آیه «خذوا زینتکم...» آن را حلال کرده، رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم در عید فطر و قربان دو بُرد حبره می‌پوشید و شما آن را بر خود حرام کرده‌اید».

در الدر المنثور است که عقیلی و ابو الشیخ و ابن مردویه و ابن عساکر از انس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم نقل کرده‌اند که در ذیل آیه «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» فرمود: نماز بخوانید با کفش‌هایتان.

این معنا به طرق دیگر از ابی هریره و ابن مسعود و شداد بن اوس و دیگران نیز نقل شده است.

همان‌طور که مشخص است دراین روایت زینت مطرح شده درآیه را پوشیدن کفش می‌داند ولی از آن جا که محل عبادت خدا مخصوصاً مساجد اماکن مقدسی هستند که نگاه داشتن حریم آن‌ها از وظایف عمده هر بنده‌ای می‌باشد، با کفش به نماز ایستادن ممکن است در موارد خاصی از جمله نماز خوف که محل اضطرار است صادق باشد از طرفی با آیه: «... فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوی». (که حضرت موسی علیه السّلام چون خواست به ملاقات پروردگار نائل آید، مورد چنین خطابی واقع شد) هماهنگی ندارد.

شاید در مورد کفش هر چند نوعی پوشش است بتوان گفت به هنگام عبادت و نماز، نپوشیدن کفش زینت محسوب می‌شود چون این گونه زینت که خداوند بدان سفارش نموده نباید با آداب عبادت او ناهماهنگ باشد.

زینت مناسب، معمولاًاثر روانی دارد و به روح انسان نشاط و شادابی می‌دهد، چنانچه از حد اعتدال خارج نشود امری پسندیده است. به همین دلیل هم درآیات و هم در روایات اسلامی تأکید شده که مسلمانان حتی در حال عبادت، زینت‌های مشروع و مادی را فراموش نکنند، لباس‌های پاکیزه، رنگ‌های مناسب، شانه زدن موها، به کاربردن عطریات و بوی خوش واستفاده از انگشترهای مختلف را مد نظر قرار دهند.

گرچه حکم اخذ زینت مربوط به تمام فرزندان آدم در هر زمان است، ولی ضمناً نکوهشی است از عمل زشت جمعی ازاعراب در زمان جاهلیت که به هنگام آمدن به مسجد الحرام و طواف خانه خدا کاملاً عریان می‌شدند و هم اندرزی است به آن‌ها که به هنگام نماز و یا رفتن به مساجد، لباس‌های کثیف و مندرس و یا لباس‌های مخصوص منزل را بر تن می‌کنند و در مراسم عبادت خدا به همان هیئت حضور می‌یابند در حالی که طبق روایات دستور داریم بهترین لباس‌های خود را به هنگام شرکت در مسجد بپوشیم.

علامه طباطبایی معتقدند که معنای «به همراه برداشتن زینت در موقع رفتن به سوی مسجد» آرایش ظاهری نیست، بلکه آرایشی است معنوی که مناسب با نماز و طواف و سایر عبادات باشد.

پس معنای آیه بر می‌گردد به امر به زینت کردن نیکو برای نماز و غیر آن و اطلاق آن شامل نماز اعیاد و جماعات و نمازهای یومیه و سایر وجوه عبادت و ذکر می‌شود.

بنابر این، این آیه می‌تواند هم اشاره به «زینت‌های جسمانی» باشد همان‌طور که اشاره شد و در موارد دیگری نیز به چشم می‌خورد که بسیاری از مفسران مقصود از زینت را لباس ساتر یا لباس زینت می‌دانند و پوشیدن یا آراستن هر چیزی است که سبب زینت انسان می‌شود مثل شانه زدن موی سر و صورت و عطر زدن و انگشتر در دست کردن و هم شامل «زینت‌های معنوی»، یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیت و اخلاص.

به همین جهت اگر در بعضی از روایات تنها اشاره به لباس خوب یا شانه کردن موها شده، و یا تنها سخن از مراسم نماز عید و نماز جمعه به میان آمده است، دلیل بر انحصار نیست بلکه هدف بیان مصداق‌های روشن است.

و نیز اگر که در بعضی دیگر از روایات، زینت به معنی رهبران و پیشوایان شایسته تفسیر شده دلیل بر وسعت مفهوم آیه است که همه زینت‌های ظاهری و باطنی را در بر می‌گیرد.

برخی از خطاب «یابنی آدم» استفاده نموده‌اند که به حسب لغت زنان را شامل نمی‌شود و لیکن به حسب شرع آنان را به تبع مردها شامل می‌شود.

ولی باید گفت که این سخن صحیح نیست، زیرا این خطاب اختصاص به امت اسلام ندارد و شمولش نسبت به زنان از ناحیه تغلیب و وجود قرینه عقلی است نه به حسب شرع.

مفسران در باب بیان شان نزول آیه مطالبی را اشاره نموده‌اند از جمله طبری می‌نویسد: قتاده گفته است: یکی از مردم یمن در هنگام طواف می‌گفت: روا نیست طواف کنم در لباسی که آلوده است، کسی به من آزاری عاریه می‌دهد تا طواف کنم؟ اگر کسی جوابش نمی‌داد برهنه طواف می‌کرد، این آیه منع از این کار کرد.

سیوطی از عبد بن حمید از سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: مردم جاهلیت را رسم چنین بود که برهنه در خانه کعبه طواف می‌کردند و می‌گفتند در لباسی که خدا را در آن معصیت کرده‌ایم، طواف نمی‌کنیم. حتی نقل می‌کنند زنی از بادیه وارد شد و همه لباس‌هایش را کند و دست خود را در جلو ساتر ساخت و گفت: الیوم یبدو بعضه او کله فما ابداً منه فلا احلة و آیه شریفه مذکور نازل گردید.

علامه طباطبایی به نقد این قبیل روایات پرداخته و با بیان این مطلب که قریب به این مضامین روایی از افرادی چون ابن‌عباس و مجاهد و عطاء نیز نقل شده و لیکن آنچه باید توجه نموداین است که آیاتی که در اولش خطاب «یا بَنِی آدَمَ» است متضمن احکام عامی است که اختصاص به یک امت ندارد، و این روایات اخبار آحادی بیش نیستند، علاوه بر اینکه متضمن اجتهاد راویان حدیثند، و به هیچ وجه حجیت ندارند. علامه صرفاً نقلی که از ابن‌عباس است را معتبر می‌دانند که ابن جریر وابن ابی حاتم وابن مردویه از ابن‌عباس نقل کرده که گفت: مردمی در خانه کعبه برهنه طواف می‌کردند لذا خداوند امر به زینت شان فرمود و زینت همان لباس و ساتر عورت وانواع لباس‌های نیک است.

گفتار ششم: تجمل گرایی و تن پوش پاکیزه

در این میان آن هنگام که به گفتار و رفتار پیشوایان معصوم علیهم السّلام و پیروان حقیقی آنان می‌نگریم، می‌یابیم که پوشیدن لباس تمیز و دارای تجملی که در شأن و حد و اندازه شخص باشد مطلوب شمرده شده است و تنوع در لباس را نیز اسراف نمی‌شمارند؛ اکنون به برخی از این روایات می‌نگریم.

عیاشی می‌نویسد: «امام حسن مجتبی علیه السّلام هر وقت به نماز بر می‌خاست، بهترین لباس‌های خود را می‌پوشید. علت را جویا شدند.

فرمود: خدا زیبا است و زیبایی رادوست دارد. من برای خدایم، خود را می‌آرایم. او می‌گوید: زینت خود را نزد هر نمازی به تن کنید. دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم».

افزون بر آنچه گذشت، بر آراستن خویش برای ملاقات و دیدار با دوستان تأکیدی بیشتر شده است.

امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: مردی به خانه رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم آمد و درخواست دیدار با ایشان را داشت.
وقتی که حضرت خواستند از حجره خارج شوند و به ملاقات آن مرد بروند، در جلوی ظرف بزرگ آبی که در داخل اتاق بود ایستادند و سر و صورت خویش را مرتب کردند، عایشه از مشاهده این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت از ایشان پرسید، یا رسول الله چرا هنگام خارج شدن از خانه در برابر ظرف آب ایستادید و موی و صورت خود را منظم کردید.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم در جواب فرمودند: ای عایشه، خداوند دوست دارد وقتی مسلمانی برای دیدار برادرش می‌رود خود را برای ملاقات او آماده و بیاراید.

در روایتی آمده است که پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم مردی را دید که موهای سرش ژولیده، لباسش کثیف و چرکین و سر و وضعش پریشان و به هم ریخته بود، به او فرمود که بهره بردن از نعمت‌های الهی و نمایاندن نعمت جزء دین است.

امام رضا علیه السّلام فرمودند: «روایت می‌کنم که خداوند تبارک و تعالی زیبایی وآراستگی را دوست دارد و فقر و فقر نمایی را دشمن می‌دارد؛ خداوند عز وجل از مردان کثیف و بدبو نفرت دارد هرگاه خداوند به بنده‌ای نعمتی دهد دوست دارد اثرآن نعمت را در او ببیند».

امام صادق علیه السّلام فرمودند: لباس نیکو بپوش زیرا خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد اما باید از حلال باشد.
همچنین ایشان به عبید بن زیاد فرمود: «آشکار کردن نعمت در پیشگاه خدا محبوب تر از نگهداری آن است، پس با بهترین و زیباترین شکل، ظاهرت را آراسته کن».

اسحاق بن عمار می‌گوید از امام صادق علیه السّلام سؤال کردم دربارهٔ مردی که مال دار است و تجمل دارد و لباس‌های بسیار، جبّه‌ها و طیلسان‌ها و قمیص‌ها می‌پوشد و بدان‌ها خود را می‌آراید آیا این مرد مسرف است فرمود: که خدا فرموده: هر کس که زندگیش وسعت دارد به قدر توانایی خرج کند.

همچنین وی از امام صادق علیه السّلام می‌پرسد: اگر مؤمن ده لباس داشته باشد، اسراف است. امام علیه السّلام در جواب می‌فرماید: خیر. دوباره سؤال می‌کند اگر بیست لباس داشته باشد چگونه است؟ باز هم جواب می‌فرماید: اشکالی ندارد. در مرتبه سوم می‌گوید اگر سی لباس داشته باشد باز هم امام علیه السّلام می‌فرماید اشکالی ندارد؛ زیرا این کار اسراف نیست بلکه اسراف آن است که لباس بیرونی خویش را در خانه بپوشی.

در احادیث فراوانی به پوشیدن لباس سفید توصیه شده و در بیان علت آن آمده است: زیرا لباس سفید خوش بوتر و زیباتر است. تا آنجا که پوشیدن لباس سیاه، مورد نکوهش قرار گرفته و لباس غم و اندوه و لباس اهل آتش معرفی شده است.

در گفتار و رفتار امامان علیهم السّلام این نکته نیز به چشم می‌خورد که آنان بر زیبایی و آراستن جوانان توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. امام باقر علیه السّلام فرمودند که امام علی علیه السّلام در ایام خلافتشان با غلام خود قنبر برای خرید لباس به بازار آمد و دو لباس یکی به قیمت سه درهم و دیگری دو درهم خریداری کرد سپس به قنبر فرمودند: تو لباس سه درهمی را بردار.

عرض کرد: شما شایسته‌تر به آن هستید؛ زیرا در مقابل مردم برای سخنرانی حاضر می‌شوید و باید لباس بهتری بپوشید. حضرت فرمودند: تو جوان هستی و همانند جوانان دیگر به تجمّل و زیبایی رغبت بسیاری داری.

بنابر این، اسلام در استفاده از انواع زینت‌ها حد اعتدال و میانه روی را برگزیده و هر گونه افراط و تفریط را مردود شمرده است.
علامه مصباح یزدی در این زمینه معتقدند که اگر انگیزه انسان در استفاده از زینت‌ها پیروی از دستورات الهی وآداب اخلاقی باشد دراین بخش به طور عمده نظر ما این است که اسلام در بعضی موارد توصیه و تأکید دارد که مؤمن از زینت‌ها به طرز ویژه استفاده کند و در این صورت است که مؤمن با چنین انگیزه‌ای اگر با استفاده از زینت‌ها به آرایش خود و به سر و وضع خود برسد کار او ارزش مثبت دارد و کاری عبادی خواهد بود.

این در حالی است که برخی استفاده از زینت‌ها را هر چند به صورت معتدل، مغایر زهد و پرهیزکاری می‌پندارند!

نتیجه: بنابر این، شایسته است مسلمانان در عین حفظ ساده زیستی، به ظاهر خویش برسند و تلاش کنند تا بین سیرت و صورت زیبا جمع کنند و آراستگی معنوی و باطنی را با آراستگی ظاهری و پاکیزگی درهم آمیزند، به ویژه هنگام عبادت و حضور در محضر باری تعالی و در این میان نماز که اصلی‌ترین عبادات و نقطه عطف بندگی خدا و ملاقات با او است آدابی دارد که از جمله این است که به هنگام نماز یا حضور در مسجد که محل ملاقات با پروردگار است، آراستگی ظاهر یا به قول برخی مفسران آراستگی باطن را مد نظر قرار داده و رعایت نماییم.

فصل هشتم: نکوهش مشی اسراف و بازداشت از تجمل پرستی

اشاره

در منابع اسلامی یعنی قرآن و روایات اهل بیت علیهم السّلام بسیار بر زهد پیشگی تأکید شده است و در بسیاری موارد به مذمت دنیا و زخارف آن پرداخته شده و نیز زینت‌های دنیوی را نسبت به نعمات و زینت‌های اخروی کم اهمیت جلوه داده و دستور می‌دهد که مؤمنان به چنین زخارفی در دنیا دل نبسته و چشم ندوزند چراکه این زینت‌ها زودگذر و ارزش بسیار کم تری نسبت به زینت‌های دائمی آخرت دارد.

در این میان گاه برخی کج اندیشان راه افراط و برخی راه تفریط را برگزیده‌اند و هر دو صنف نیز خود را پیرو دین اسلام دانسته و معتقدند که این پیروی در رفتار و سبک زندگی شان هویدا می‌باشد.

اما آنچه واقعیت دارد این است که اسلام در سبکی که از زندگی پیش روی بشر نهاده نه به دنبال تارک دنیا بودن و انزوای مردم در دنیا بوده و نه هدف نهایی اش در رسانیدن مردم به اتم نعمات در دنیا است بلکه این دین مشی و روشش بر گفتمان میانه روی و اعتدال است و این شعار را در جای جای بیان سبک زندگی مطلوبش به کار گرفته است و این دین که آیین بهزیستن را به همگان عرضه می‌کند خود بهتر واقف است که بشر، زیباخواه و تجمل گرا است بنابر این، چون آیین‌های دیگر به مقابله با چنین حقیقتی نمی‌پردازد بلکه با ملحوظ دانستن چنین اصلی به ارائه سبکی از زندگی می‌پردازد که درآن از طرفی سفارش به زینت می‌نماید و آن را تحریم نمی‌کند و از دگر سو دل نبستن به دنیا و نپرستیدن زینت و تجمل را خواهان است.

از این رو در برخی از آیات قرآن به خطر اسراف و تجمل پرستی اشاره شده و برای عبرت گیری به سرنوشت فرعون و قارون به عنوان دو نماد تجمل پرستی اشاره گشته است و از پیامبر و همگان می‌خواهد به زخارف دنیوی دل بسته نشوند چراکه خطر دل بستگی به دنیا تا بدان جا است که علاوه بر آثار مخرب روحی و مادی در زندگی فرد تجمل پرست، باعث سرپیچی وی از خدا و پیامبر او می‌شود و این خطر حتی بیت نبوت را هم تهدید می‌کند و در پی جریانی همسران ایشان از همین بابت دچار قدری انحراف می‌شوند که در خطابی آنان را از تجمل پرستی برحذر می‌دارد.

در آیه۳۱ سوره اعراف خداوند پس از سفارش نمودن به تزیین وتجمل گرایی اشاره به عدم اسراف می‌نماید.

« یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین».

خداوند دراین آیه پس از سفارش به زینت و نیز اباحه و سفارش به خوردن وآشامیدن با گستره معنایی که دارد سپس به علت آن که طبع زیاده خواه بشر ممکن است از این دستورات پا را فراتر نهد و به جای استفاده عاقلانه و اعتدال‌آمیز از پوشش و تغذیه صحیح، راه تجمل پرستی و اسراف را پیش گیرد، بلافاصله به ضرورت توجه به میزان مصرف وعدم اسراف اشاره می‌نماید.

"اسراف" کلمه بسیار جامعی است که هر گونه زیاده روی در کمیت و کیفیت و بیهوده‌گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می‌شود و اسراف دو نوع است افراط و تفریط؛ افراط آن است که بیش از حاجت و ضرورت به کار برد، و یا بر خلاف شرع، یا به میل و خواهش نفسانی، یا از غفلت و ترک ادب و تفریط آن است که از اندازه‌ای لازم کم به کار برد و در نگاهداری نیرو کوتاهی کند که نتواند به وظائف خود عمل نماید، و یا در انجام آن زیاده روی کند که خود را هلاک نماید و موجب تضییع حقوق خداوندی شود. و به واسطه‌ی رفتن پی حظوظ نفسانی حقّ خداوند را نابود کند، یا بهره و حقّ روح خود را از دست بدهد و از آن‌ها محروم شود پس معنی جمله این است که اسراف و نابود نکنید حقوق ما و خود را به واسطه‌ی دلبستن به حظوظ خود و بهره‌های موقّت بی‌سودتان.

درباره معنای عدم اسراف اقوال مختلفی است:

۱-ابن عبّاس گفته است: یعنی خدا حلال کرده است خوردن و نوشیدن را تا آنجا که به اندازه‌ی اسراف نرسد و در لباس موجب کبر و غرور نشود.

۲-سدی گفته است: آن‌ها که برهنه طواف می‌کردند پیه و چربی را هم بر خود حرام می‌داشتند، این آیه آن‌ها را منع می‌کند که اسراف در تحریم نکنید و بیش از اندازه خود را از چیزی محروم ندارید.

فخر رازی نیز از قول ابوبکر اصم گفته است: مقصود از اسراف عمل و فکر اعراب است که شترهای بحیره و سائبه بر خود حرام می‌کردند و از ملک خود خارج کرده آن را رها می‌نمودند و استفاده از آن نمی‌کردند، و هم در هنگام حجّ بسا چیزهای حلال بر خود حرام می‌کردند، اینها اسراف نامیده و ممنوع شده است.

۳-مجاهد گفته است: اگر به اندازه‌ی کوه احد در طاعت خداوند خرج کنی اسراف نکردی، و اگر درهمی و اندکی در نافرمانی خرج کنی اسراف است.

آنچه صحیح تر است همان پرهیز دادن انسان‌ها دراین آیه از اسراف به طور کلی و با تمام مراتبش است گرچه تجاورش با خوردن وآشامیدن و نیز پیش ازآن با زینت و پوشش ما را رهنمون به تقیید این تحریم اسراف بر پوشش و تغذیه می‌نماید.

در تفسیر عیاشی از آبان بن تغلب روایت شده که گفت: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: خیال می‌کنی که اگر خداوند به کسی نعمتی می‌دهد از کرامت آن کس است؟ و اگر دریغ می‌دارد از خواری او است؟ نه، چنین نیست، مال مال خدا است که به ودیعه به دست هر کس بخواهد می‌سپارد، و خوردن، آشامیدن، پوشیدن، نکاح و سواری و سایر انواع تصرفات در آن را مباح کرده به شرطی که رعایت اعتدال و اقتصاد را بنمایند و مازاد آن را به فقرای مؤمن رسانیده یا با آن امور خود را اصلاح کنند، و گرنه همه آن تصرفات حرام خواهد بود. آن گاه جمله" وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ" را تلاوت نمود.

سپس فرمودند: آیا می‌پنداری خدا کسی را در مالی که به او داده امین می‌کند که اسبی به ده هزار درهم بخرد با اینکه اسبی به ارزش بیست درهم او را کفایت می‌کند، و کنیزی به بهای هزار دینار بخرد با اینکه کنیزی به قیمت بیست درهم برای او کافی است، و از طرف دیگر بفرماید اسراف نکنید چون خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

امام صادق علیه السّلام در این روایت شریف، سبک کلی زندگی و مصرف را آموخته است.

به فرموده ایشان، امکانات و اموالی که خداوند در اختیار انسان‌ها قرار داده، به صورت امانت برای اهداف مشخصی به انسان‌ها سپرده شده است. بنابر این، هر کس این اموال را برای اهداف دیگری، به کار بندد یا از محدوده آن، تجاوز کند، خیانت درامانت کرده است.

در کافی به سند خود از اسحاق بن عبد العزیز از بعضی از اصحاب خود نقل کرده که گفت: خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم در راه مکه بودیم و می‌خواستیم احرام ببندیم لذا نوره کشیدیم، و چون سبوس همراه نداشتیم که به بدن خود بمالیم و اثر نوره را از بدن بزداییم ناگزیر قدری آرد به خود مالیده و با آن رفع حاجت نمودیم، من ناگهان به این فکر افتادم که این چه کاری بود کردم، و خدا می‌داند که چقدر ناراحت شدم. حضرت فرمود: آیا ترس تو از این جهت است که مبادا اسراف کرده باشی؟ عرض کردم: آری، فرمود: ناراحت مباش در هر چیزی که بدن را اصلاح کند اسراف نیست. من خودم بارها شده که دستور داده‌ام مغز استخوان برایم بیاورند تا بدنم را چرب کنم، روغن زیتون آورده‌اند، و من به خود مالیده‌ام، این اسراف نیست،" اسراف" عبارت است از کاری که مال را ضایع کند، و به بدن ضرر برساند.

عرض کردم:" اقتار" چیست؟ فرمود: اقتار این است که انسان با قدرت بر تحصیل غذای گوارا به نان و نمک اکتفاء کند. عرض کردم، پس اقتصاد به چه معنا است. فرمود:اقتصاد این است که انسان همه رقم غذا از قبیل نان، گوشت، شیر، سرکه و روغن بخورد و لیکن در هر وعده یک رقم.

در تفسیر مجمع البیان درباره زائیه طبی ئدرمانی توصیه اشاره شده دراین آیه مبنی بر عدم اسراف می‌نویسد: هارون الرشید طبیبی مسیحی داشت و مهارت او در طب معروف بود، روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی‌یابم، او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده است کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا:" بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید" و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده است:" معده خانه همه بیماری‌ها است، و امساک سرآمد همه داروها است و آنچه بدنت را عادت داده‌ای ( از عادات صحیح و مناسب ) آن را از او دریغ مدار".

طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنید گفت: ما ترک کتابکم و لا نبیکم لجالینوس طبا!:" قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس ( طبیب معروف ) طبی باقی نگذارده است".

بنابر این، خداوند در این آیه به تحریم اسراف می‌پردازد و همگان را متوجه خطر عظیم اسراف می‌نماید چرا که اسراف در شئون زندگی و زینت‌ها و تظاهر به آن موجب خلل اجتماعی وایجاد ناهنجاری‌های بسیار می‌شود و اختلاف طبقاتی را به وجود می‌آورد که این خود باعث تکبر سرمایه داران و اتراف و عیاشی آنان می‌گردد و یگانه خطری است که اجتماعات را به سوی پرتگاه خطر و انقراض سوق می‌دهد و همین خطر است که جامعه بنی اسرائیل در زمان موسی علیه السّلام را تهدید می‌نمود و باعث گردید فرعونیان از قوم او که وابستگی بی حدی به زینت و تجملات داشته‌اند بی اعتنای به دعوت‌ها و هشدارهای موسی علیه السّلام و برادرش هارون علیه السّلام، هرچه بیشتر سرگرم دنیا گشته و در زندگی طاغوتی خویش غوطه ور گردند.

گفتار اول: فرعون و سرنوشت افراط در تجمل گرایی

در آیه ۸۸ سوره یونس خداوند از قول موسی علیه السّلام حکایت می‌کند که فرعون واشراف قومش را مال و دارایی و زینت دادی تا از راه گمراه شوند و یا دیگران را گمراه سازند و پس از این بیان، موسی علیه السّلام فرعون و اطرافیانش را نفرین می‌کند و این نفرین در مرحله‌ای انجام می‌پذیرد که موسی علیه السّلام از طریق وحی می‌دانست که آن‌ها ایمان نخواهند آورد و علی رغم معجزات بسیار، تأثیری در دل‌های فرعونیان ننموده و در ضمن نفرین خود به دو علت طغیان و غرور فرعون اشاره می‌نماید که: پروردگارا ! نفوذ و قدرت و ثروت بسیار به رایگان در دسترس فرعون و در باریان او قرار دادی اما آنان در مقام ناسپاسی برآمدند پس آن را سبب هلاکت و عقوبت آنان قرار بده.

« وَ قالَ مُوسی رَبَّنا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زینَةً وَ أَمْوالاً فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلیمَ ».

نسبت بین زینت و مال نسبت" عموم من وجه" است، زیرا بعضی از زینت‌ها مال نیست و چیزی نیست که مورد معامله قرار گیرد و در مقابل آن، مالی بدهند، مانند خوش صورتی و قامت موزون، و بعضی از مال‌ها هم زینت نیست، مانند چهار پایان و اراضی، و بعضی از زینت‌ها هم مال و هم زینت است، مانند زیور آلات و اینکه در آیه شریفه بین زینت و مال مقابله شده منظور از زینت تنها جهت زینت است، با قطع نظر از مال بودن آن.

در واقع منظورآیه چیزهایی از قبیل جواهرات و زیور آلات و جامه فاخر و اثاث تجملی و ساختمان‌های زیبا و امثال آن است.
رشید رضا می‌نویسد: لام در جمله" لیضلوا" لام عاقبت است، و معنای آیه اینست که" خدایا! تو به فرعون و فرعونیان زینت و اموال دادی، و نتیجه و عاقبتش این شد که بندگانت را از راهت گمراه کنند"، نه لام تعلیل تا معنایش این شود که" تو به همین منظور مال و زینت به آنان داده‌ای" چون معلوم است که خدای تعالی چنین کاری نمی‌کند، یعنی به غرض گمراهی بندگانش به دشمنانش مال و زینت نمی‌دهد، همان‌طور که می‌دانیم هیچ رسولی را مبعوث نمی‌کند به اینکه مردم را به ضلالت وادار کند، و نیز می‌دانیم که خدای تعالی از مردم ضلالت را نخواسته و به این منظور مال دنیا به آنان نمی‌دهد.

البته باید توجه نمود که گرچه اضلال ابتدایی بر خدا محال است، ولی اضلال مجازاتی و به عنوان کیفر در برابر گناهان بر خدا محال نیست و این حقیقت را بسیاری از آیات قرآن اثبات کرده‌اند که ما نیز پیش تر در همین پژوهش برخی ازآن‌ها را اشاره نموده‌ایم.

در تفسیر مجمع البیان آمده است که منظور از" شد بر قلوب" پای بند کردن دل هایشان نسبت به اقامت در مصر است به طوری که به هیچ وجه از اقامت در آن منصرف نگردند تا بعد از طمس اموال بیشتر رنج ببرند، جای خالی آن اموال را ببینند و پیوسته تاسف بخورند.

طبری می‌نویسد: منظور از شد بر دل‌ها، کنایه از میراندن و هلاک کردن است.

اما به نظر می‌رسد این دو دیدگاه چندان صحیح نیست و همان‌طور که علامه طباطبایی در معنای طمس و شد می‌فرمایند که " طمس"به معنای آنست که چیزی به طرف پوسیدگی و کهنه شدن دگرگونی یابد و منظور از" شد" ( گره زدن و بستن ) معنایی در مقابل" حل" ( گشودن و باز کردن ) است، دیگر جایی برای معنای هلاک نمودن نمی‌گذارد ضمن اینکه آنچه در تفسیر مجمع البیان آمده نیز با سیاق آیات که بحث از عذاب قوم فرعون می‌نماید و آن عذاب روحی نیست بلکه کاملاً ملموس و جسمی است نمی‌سازد.

بنابر این، معنای گره زدن بر دل‌ها اینست که خدایا دل هایشان را قساوت بده و آن چنان دل هایشان را ببند که به هیچ وجه راهی برای هدایت در آن نماند و گنجایش پذیرفتن حق را نداشته باشد و تا ابد ایمان نیاورند تا آنکه عذاب الیم را ببینند.

بنابر این، موسی علیه السّلام و هارون به خداوند عرضه نمودند که پروردگارا! تو فرعون و هوادارانش را در برابر طغیانشان کیفر دادی به اینکه آنان را متنعم از زینت و اموالی در زندگی دنیا نمودی که مغرور گشته و پیروان خود را از راه تو منحرف سازند، و این اراده تو بوده است و پروردگارا! به همین اراده‌ات ادامه بده و اموالشان را که به طور کلی نعمتی بر آنان بوده به نقمت و عذاب تغییر ده وبه استدراج برسند و به کفر خود ادامه بدهند، تا آن زمان که عذاب الهی را ببینند.

خداوند در آیات بعد به استجابت دعای موسی علیه السّلام و هارون علیه السّلام و بیان عذاب فرعونیان پرداخته است.

والبته صاحب مجمع البیان از ابن جریح روایت آورده که گفت: فرعون بعد از نفرین موسی علیه السّلام چهل سال زندگی کرد و سپس عذاب گشت. این معنا از امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده است.

همان‌طور که مشخص گشت گرایش بی حد به زینت و تجملات و در واقع تجمل گرایی افراطی باعث گردید که فرعونیان از پرستش خدای یگانه غافل گشته و تا انتهای عمر دنیا و تجملات آن را پرستش کنند واین ناهنجاری اجتماعی بزرگی بود که در قوم بنی اسرائیل زمان موسی علیه السّلام وجود داشت و می‌توان گفت که سبک زندگی آن زمانه جمع کثیری از مردم آن دیار بر پایه تجمل پرستی مستقر بود و در همین فضای اجتماعی است که فردی چون"قارون"ظهور می‌کند که مایه فتنه‌های بسیاری است و راه نفوذ او در قلوب مردم از طریق تجملات و اموالی است که او در اختیار داشت و با غرض، آن‌ها را در هیئتی خاص عرضه می‌نمود.

گفتار دوم: قارون و افراط در تجمل گرایی

آیات۷۶تا۸۳ سوره قصص اشاره به جریان قارون می‌نماید.

همان گونه قرآن وی را معرفی می‌کند او از قوم موسی بود: « إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی ».

"قارون بن یصهر" از بنی اسرائیل و از نزدیکان حضرت موسی علیه السّلام بوده است ( پسر عمو یا پسر خاله ایشان ) . چنین به نظر می‌رسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی‌هامان، وزیر فرعون و قارون خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.

و به فساد و ستم پرداخت و آن قدر از گنج‌ها به او داده شده بود که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود «فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ».

برخی مراد از «مفاتح»را کلید گنجینه‌ها دانسته‌اند و برخی دیگر قائلند،«مفاتح» خود گنجینه‌هاست.

به هر ترتیب آیه اشاره به ثروت زیاد وی دارد.

خداوند در ادامه اشاره به جمعی بصیر از مردم آن زمانه می‌نماید که با مشاهده گمراهی قارون و از آنجا که گمراهی وی منحصر در خود نشده و با نمایش تجملات و ثروت‌های خود مردم را نیز محسور نموده است و برای جلوگیری از انحرافات اجتماعی، در صدد نصیحتش بر آمدند و در چندین وهله به اندرز او پرداختند که خداوند بدان اشاره می‌نماید: «..إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُبُّ الْفَرِحِین وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئکَ اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فیِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُبُّ الْمُفْسِدِین ».

که طی آن گروهی از مردم او را به عدم غرور و تکبر از بابت نعمات و شادی‌های زندگی،غافل نشدن از سرای آخرت و حساب، شکر عملی نعمات داده شده الهی از طریق نیکی نمودن به مردم و صرف اموال در جهت خیر و نیز عدم ستیزه جویی و گراییدن به سمت فساد در تمام مراتب آن دعوت نمودند.

لکن او که از این نعمات به استدراج رسیده و غِرّه شده بود و ثروت‌هایش موجب تزیین اعمال قبیحش در نگاهش گشته بود در پاسخ به آنان خود را تنها عامل ثروت مندشدنش معرفی نموده و آن را از علم خویش می‌داند: «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی أَوَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ».

وی از نظر اطلاعات و آگاهی، اطلاعات قابل توجهی از تورات داشت، نخست در صف مؤمنان بود ولی ضعف ایمان و غرور و ثروت و کمی ظرفیت، او را به آغوش کفر کشانید.

برخی از مفسران این علم را چند چیز می‌دانند:

۱- علم تورات

۲- علم انواع تجارت و کشاورزی و سایر مکاسب

۳- علم کیمیا

اماآنچه صحیح تر به نظر می‌رسد و با ظاهر آیه سازگارتر است این است که این علم، مهارت در چگونگی کسب ثروت و دارایی و نگهداری آن است.

خداوند درادامه بیان جریان قارون، به صحنه نمایش ثروت‌های او در میان مردم به منظور فخر فروشی و تکبر و اغوای مردم اشاره می‌نماید که در همین آیه نیز به تأثیر این نمایش مذموم در مردمان بی بصیرت ازآن قوم اشاره شده است که افسوس می‌خوردند که ای کاش آنان نیز چنین ثروتی را دارا بودند و رسیدن به چنین مقام پست دنیوی ثروت مندی برای آنان تبدیل به ارزش شده بود.

« فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ ».

در تفسیر قمی در ذیل جمله" فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ" آمده است: قارون با جامه‌های رنگین، و دامن بلند از خانه بیرون می‌آمد، و دامن خود را به زمین می‌کشید.

علامه مجلسی می‌نویسد: وی بر موسی علیه السّلام وارد شد در حالی که بر قاطری خاکستری رنگ سوار بود و چهار هزار جنگجو و سیصد کنیز آراسته او را همراهی می‌کردند. و نیز وی بر اسب‌های سفید با زین‌هایی ارغوانی و گل معصفر می‌نشست.

در کشاف نیز آمده است: جامه‌ها و اسب‌های آن‌ها دیبای احمر بود از جانب راست سیصد غلام و از طرف چپ سیصد کنیز با زینت و دیبا بودند و نود هزار نفر با جامه‌های معصفر سوار شدند و مردم تا آن روز رنگ معصفر ندیده بودند.

معمولاً ثروتمندان مغرور گرفتار انواعی از جنون می‌شوند، یک شاخه آن" جنون نمایش ثروت" است، آن‌ها از اینکه ثروت خود را به رخ دیگران بکشند لذت می‌برند، از اینکه سوار مرکب راهوار گران‌قیمت خود شوند و از میان پابرهنه‌ها بگذرند و گرد و غبار بر صورت آن‌ها بیفشانند و تحقیرشان کنند احساس آرامش خاطر می‌کنند!

تعبیر به" فی زینته" گویای این حقیقت است که او تمام توان و قدرت خود را به کار گرفت تا آخرین زینت و بالاترین ثروت خود را به نمایش بگذارد.

بنابر این، آیه شریفه به چند نکته اشاره دارد از جمله اینکه ثروتمندان دوست دارند که زینت و آرایش و امکانات گوناگون خود را به رخ مردم بکشند که اشاره نمودیم و نیز از طرف دیگر مردم ظاهربین، دل باخته امکانات ثروتمندان می‌شوند، و آرزو می‌کنند که همچون آنان ثروت مند باشند، به همین جهت آرامش روحی خود را از دست می‌دهند واین دوستداران دنیا می‌پندارند، ثروتمندان دارای بختی بلندند و هدف نهایی انسان در هستی را نیز همین می‌پندارند.

خداوند به این نوع از انسان‌ها با چنین افکار و اهداف نازلی در آیه۷ سوره مبارکه روم اشاره می‌فرماید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون ».

خداوند در این آیه اشاره می‌کند که چنین افرادی تنها از زندگی دنیا آگاهند،و در همین آگاهی نیز صرفاً به ظاهر برخی امور بسنده کرده‌اند وافق دیدی ندارند بلکه تمام تعریف آن‌ها از زندگی منحصراً در مجموعه‌ای از سرگرمی‌ها و لذات زود گذر و آرزوهای طولانی و عبث خلاصه می‌گردد و بر همین تصور نیز مغرور هستند.

آنان اگر آگاهی بیشتری از دنیا داشتند می‌توانستند راهنمایی دنیا به آنان به منظور توجه به سرای ابدی را متوجه شوند و از تجمل خواهی افراطی رهایی یابند چراکه دراین دنیا هر چیزی فنایی دارد،از فصول سال گرفته و نمایشگاه رنگ‌ها و تغییرات اش تا از دست رفتن مال و فرزندان و همسر و مقام و...که نشان از خاصیت فناپذیری این دنیا است و نشانگر این است که دل بستگی به آن از نظر عقل و منطق بی‌معنی است.

در مقابل این گروه بی بصیرت افرادی بودند که قرآن از آنان به کسانی که به آنان علم عطا شده اشاره می‌نماید که به سرزنش گروه بی بصیرت پرداخته و در مقایسه‌ای نیکو آنان را متوجه اهمیت ایمان به خدا می‌نمایند.

«وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیرْ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا یُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرِون».

تعبیر به «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ » پاسخ کوبنده‌ای است به قارون که خود را عالم می‌دانست، قرآن می‌گوید: عالم این‌ها هستند که افق فکرشان این چنین بلند است، نه فردی چون قارون مغرور و سرکش و به این ترتیب ریشه همه برکات و خیرات به علم و دانش حقیقی باز می‌گردد.

قارون که می‌بیند موسی علیه السّلام و جمعی اندک از پیروان او مانعی در مسیر اغوای مردم توسط او هستند و به تبلیغ حق می‌پردازند و منافع وی در خطر است اندیشه ضربه زدن به این جبهه را می‌کند و در قالب جنگ روانی با پشتیبانی از ثروت و نفوذ خود در مردم سعی می‌کند اتهامی ناروا به رهبر جریان حق بزند وازاین طریق آنان را در نظر مردمان ازاعتبار ساقط نماید.

وی پس از سرباز زدن از پرداخت زکات به موسی علیه السّلام مردم را علیه او می‌شوراند و زنی را برای اتهام به حضرت موسی علیه السّلام تحریک می‌کند تا نسبت زنا به نبی خدا بدهد ولی اتفاقاَ آن زن قارون را رسوا می‌کند، لذا حضرت موسی علیه السّلام از خدا می‌خواهد تا عذاب خود را بر قارون نازل کند.

« فخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُنتَصِرِین ».

قارون، هیچ جماعتی نداشت که او را از عذاب شدن منع کنند، و خودش هم از ممتنعین نبود، که زیر بار عذاب نرود، و این درست بر خلاف پنداری بود که یک عمر در سر می‌پرورانید، و خیال می‌کرد که آن عامل که ثروت و خیر را به سویش جلب نموده و شر را از او دفع می‌کرد، قوت خودش و جمعیت و خدم و حشمش بود، که آن‌ها را هم به علم خود کسب کرده بود، ولی نه آن جمعش نگهش داشت، و نه آن قوت و نیرویش از عذاب خدا نجاتش بخشید.

حضرت رسول صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمودند:

«هر کس لباسی بپوشد و در آن به خود بالیدن گیرد، خداوند او را به کنار دوزخ فرو برد، آنگاه همدم قارون گردد، چرا که قارون اول کسی بود که تبخّر کرد و فخر فروخت، پس خدای متعال او و سرایش را به زمین فرو برد، هرکس تکبر کند پس به تحقیق با خدا در کبریائیش ستیز نموده است».

بنابر این، قارون ریشه همه بدبختی‌هایش از محبت دنیا و جمع کردن مال و گرایش افراطی به تجمل و زینت به دست می‌آید و پیروی از هوای نفس موجب می‌گردد که خوی‌های زشت در انسان پدید آیند و مال‌پرستی و دنبال آرزوها رفتن و شهوت پرستی نمودن، و اظهار خوشوقتی از ستایش و تعریف دیگران از خود، موجب می‌گردد که آدمی در دام شیطان گرفتار گردد و در راه او گام بردارد، و همه اینها از غفلت و فراموش کردن خدا حاصل می‌گردد.

البته ذکر این نکته ضروری است که مکنت مالی و داشتن ثروت از نظر اسلام مذموم نبوده و مخالف با سبک زندگی اسلامی نیست واگر بهینه مصرف گردد مایه سعادت فردی واجتماعی خواهد شد و در مقابل "قارون" که سمبل مستکبرین ثروتمند هست، بزرگوارانی چون حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان الگوی ثروتمندان خداترس و کسانی که سبک زندگی شان از نظر اسلام مطلوب است قرار دارند همو که در شرائط تحریم اقتصادی مردم مسلمان در مکه با در اختیار گذاردن دارایی‌های خویش در جهت حفظ نیروی جبهه اسلام و تقویت آن با وجود تمام تهدیداتی که می‌شدند سعی نمودند قدم بزرگی را در مسیر توسعه جامعه اسلامی بردارند.

از دگر سو مردم نیز می‌باید چشم بصیر خود را باز نگه دارند و با واقع نگری میان نعمات دنیای فانی و سرای باقی یکی را به عنوان هدف نهایی انتخاب نمایند نه اینکه چون بسیاری از قوم زمانه قارون چشم بصیر را بسته و با چشم ظاهر، دل به زینت‌های زود گذر کافرانی چون قارون ببندند.

گفتار سوم: نهی از دل بستگی به تجملات

خداوند پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم و مؤمنان را از روی گردانی از فقرا و دل بستن و چشم دوختن به زینت‌های زود گذر ثروت مندان کافر منع می‌نماید.

« وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا ».

خداوند از پیامبرش می‌خواهد که به کسانی که به زر و زیورهای دنیا دل بسته‌اند توجه ننماید واز افراط گران و غفلت گرایانی که غفلت بر قلوبشان به علت مجازات از فراموشی خدا و عناد با او مسلط گشته است پیروی نکند و با کسانی نشست و برخاست کند که در اندیشه کسب رضای خداوند هستند.

منظور از وجه خداوند، خشنودی و طاعت خدا و اخلاص در آن است.

آلوسی می‌نویسد: وجه تعابیر مختلف دارد؛ ذات، وجه و طریق که خدا به اراده خود بدان امرکرده است، کنایه از محبت و طلب خشنودی خدا، برای تعظیم و بزرگداشت است.

اما آنچه صحیح تر است مطلبی است که علامه طباطبایی بدان اشاره نموده است به اینکه کلمه" وجه" از هر چیز به معنای آن رویی است که به طرف ماست، و ما به سویش می‌رویم و وجه خدا همان اسماء حسنی و صفات علیایی است که متوجهین به درگاهش با آن‌ها متوجه می‌شوند، و به وسیله آن‌ها خدا را می‌خوانند و عبادت می‌کنند، کسی که وجه او را می‌خواهد اگر صفات فعلی او نظیر رحمت و رضا و انعام و فضل را منظور دارد آن وقت اراده وجه خدا به معنای این می‌شود که خدا او را به لباس مرحومیت و مرضی بودن در آورد. و اگر منظور او صفات غیر فعلی خدا مانند علم و قدرت و کبریاء و عظمت او است، پس منظورش این است که با این صفات علیا به درگاه او تقرب جوید.

علامه جعفری درباره مفهوم این آیه می‌نویسد: «این آیه شریفه به صراحت کامل از قربانی کردن حیات انسان‌هایی که در این دنیا می‌خواهند با حیات معقول الهی زندگی کنند، به آرایش‌ها و زینت‌ها و زیورهای چشمگیر جلوگیری می‌کند و گوشزد می‌کند که این آرایش‌ها و پیرایش‌ها نباید سدّ راه حیات اصلی روح آدمیان باشد.

آن فرد و جامعه‌ای که از حیات قابل تفسیر و توجیه معقول ناتوان است، هرگز نخواهد توانست از قانون اصلی حیات برخوردار شود و در نتیجه حتی از تفسیر زیبایی‌ها و برخورداری از آن‌ها نیز ناتوان خواهد بود».
درباره شان نزول این آیه اقوالی است.

طبری می‌نویسد: مقصود از زینة الحیاة همنشینی با اشراف و بزرگان آن‌ها است واین جملات توصیف عیینة بن حصن و الأقرع بن حابس و رفقای آن‌ها است که از پیغمبر تقاضا کردند مسلمین فقیر را از خود دور کند، و به آن حضرت دستور داده شده است که به سخنان آن‌ها گوش ندهد.

در کشاف آمده است که قومی از رؤسای کفر به پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم گفتند که این پشمینه پوشان بی‌مقدار را چون صهیب و عمار و خباب و سلمان و اباذر که بوی عرق خرقه‌های ایشان ما را اذیت می‌کند از مجلس خود دور ساز تا ما با تو مجالست کنیم و چون ما که اشراف عربیم با تو رابطه داشته باشیم قطعاً همه اعراب به ارتباط و پیروی از تو تمایل پیدا می‌کنند و حضرت به جهت اهتمامی که در باب اسلام ایشان داشت در خواطر مبارکش گذشت که با ایشان مجالست کند و با اصحاب در وقتی خاص صحبت کند که این آیه آمد.

در الدر المنثورآمده که ابن مردویه از طریق جویبر از ضحاک از ابن‌عباس نقل می‌کند که: این آیه درباره امیة بن خلف نازل شده که به رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم می‌گفت: باید فقراء را از دور خودت برانی تا ما اشراف و صنادید قریش با تو رابطه و آمد و شد برقرار کنیم. خدای تعالی این آیه را فرستاد.

به هر ترتیب فارغ از صحت هر کدام ازاین اقوال آنچه جای سخن دارد این است که خداوند در این آیه پیامبرش و بالطبع مؤمنین را نهی می‌کند از این که بخواهند از فقرا روی گردانیده و دل بسته به زینت‌های ثروت مندان کافر شوند البته درباره این مطلب که پیامبر در خاطرش آمد که به خاطر جلب رضایت مستکبران به آنان بیشتر متمایل شده و فقرای مسلمان را رهاکند تا شرط آنان محقق گردد نمی‌توان این سخن را باعصمت و شأن پیامبری که از او به "رحمة و رافة للعالمین والمومنین" تعبیر نموده و کسی که خدا به او فرمود: "و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند" پذیرفت چراکه رهانمودن فقرا و ضعفا با اصل مهربانی و رأفت ناسازگار است و بنابر این، تنها می‌توان درباره این آیه این گونه نتیجه گرفت که این آیه یک دستوراخلاقی را به پیامبر و مؤمنان یادآور می‌شود واین دستور پس ازآن بوده که مستکبرین تقاضایی نابخردانه نمودند.

خداوند درآیه۱۳۱ سوره طه نیز به همین حقیقت به گونه‌ای دیگر اشاره می‌نماید.

« وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی ».

دراین آیه اشاره به زینت و شادی دنیا است که گروهی از کافران ازآن برخوردار بودند زیرا که برخی از زنان و مردان کافر عصر بعثت از امکانات و ثروت چشم گیری برخوردار بودند و خداوند پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم را از توجه به سرمایه‌های چشم گیر کافران و اشتیاق بهره‌گیری ازآن برحذر داشت و مسلمانان صدر اسلام براثر مشاهده رفاه کافران در خطر توجه به زر و زیور دنیا بودند.

مال می‌تواند از این جهت برای شخص متمکن و برخوردار وسیله امتحان باشد که معلوم شود با حقوق خداوند و اولیای او و مردم در مال چگونه رفتار می‌کند آیا به وظیفه شرعی واخلاقی خود دراین زمینه عمل می‌کند پس این زندگی شکوفای کافران آزمون الهی برای آنان بود.

علامه جعفری می‌نویسد: «از این آیه چنین استفاده می‌شود که زیبایی صوری، یکی از وسایل آزمایش اولاد آدم است و به خوبی می‌تواند انسان را در مبارزه امواج تمایلات وآرمان‌های معقول مذهبی واخلاقی در تلاطم قرار بدهد که اگر شخصیت را تقویت نموده و تمایلات زودگذر را مهار کند ونگذارد آرمان‌های معقول مختل شوند،گامی بزرگ درمسیر رشد برداشته است واگر شخصیت را در برابر تمایلات ببازد و آرمان‌های معقول را به باد آن تمایلات بسپارد، رو به سقوط رفته و قطعاً به یک حیوان ناآگاه و بی‌اختیار مبدل خواهد شد».

امام صادق علیه السّلام در معنی آیه چنین می‌فرمایند: «مبادا که نفست را به سوی کسی که بالاتر از توست [از نظر مادی] مایل سازی زیرا خداوند متعال خطاب به رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم ، که اموال و اولاد آنها مایه اعجاب تو نشوند و چشمت را به بهره‌های دنیوی عده‌ای ندوز در این باره کفایت می‌نماید».

همچنین ایشان در نقلی دیگر فرمودند: وقتی که این آیه نازل شد رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم برخاست و نشست آن گاه فرمود کسی که در ناکامی‌ها به آنچه نزد خدا است دل گرم نباشد دلش از حسرت بر دنیا پاره‌پاره می‌شود و کسی که چشم به آنچه مردم دارند بدوزد اندوهش بسیار گشته و هرگز از غیظ تهی نمی‌شود و کسی که نفهمد که خدای تعالی غیر از خوردن و آشامیدن نعمت‌هایی دارد اجلش کوتاه و عذابش نزدیک می‌گردد.

بنابر این، خطاب در این آیه‌ی شریفه، ظاهراً متوجّه پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم است؛ ولی دراصل دستوری عام است که هر فرد مکلّف را از غیر خدا منع فرموده و آنان را از فریفتگی به زخارف فریبنده‌ای که جهت امتحان مترفان در اختیار آنان گذاشته باز می‌دارد و آنان را توجّه می‌دهد به این که رزق معنوی که پروردگار در اختیار شما گذارده، خیلی بهتر و اثر نیکوی آن پاینده‌تر است و سعادت دنیا و آخرت را در پی دارد.

گفتار چهارم: دل بستگی به تجملات و فرمان ناپذیری از رهبر جامعه اسلامی

خطر دل بسته شدن و توجه نمودن به زخارف دنیوی و زینت‌های زود گذرآن و غفلت از خدا آن چنان می‌تواند ارزش‌های اجتماعی و دینی یک جامعه را مورد هدف قرار دهد که دیگر میان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم و زخارف دنیوی برخی از نزدیکان ایشان تا حدی تمایل به زینت‌ها و کناره گیری از ایشان گرفتند و خداوند در آیاتی که مشهور به"تخییر" است به این خطر مهم که "بیت نبوت"را تهدید می‌کرد اشاره می‌نماید.

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمیلاً وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظیماً ».

خداوند دراین آیات همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم را مورد خطاب قرار می‌دهد و ابتدا آنان را تذکر می‌دهد که از دنیا و زینت آن جز روزی معمول و به اندازه عموم جامعه چیزی ندارند و این در صورتی است که بخواهند افتخار همسری پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم را با خود حمل نمایند که این افتخار دارای سختی‌هایی نیز می‌باشد که باید پایدار بوده و نسبت به دستورات الهی و پیروی از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم توجه لازم را مبذول نمایند و اگر از خدا بترسند، خداوند آجر دو برابر می‌دهد، و اگر هم عمل ناشایست کنند، عذابشان نزد خدا دو چندان خواهد بود.

و سپس آنان را امر می‌کند به عفت، و اینکه ملازم خانه خود باشند، و چون سایر زنان خود را به نامحرم نشان ندهند، و نماز بگزارند، و زکات دهند.

مراد از اراده حیات دنیا و زینت آن، این است که انسان دنیا و زینت آن را اصل و هدف قرار دهد، چه اینکه آخرت را هم در نظر بگیرد یا نه، و مراد از اراده حیات آخرت نیز این است که آدمی آن را هدف و اصل قرار دهد، و دلش همواره متعلق بدان باشد، چه اینکه حیات دنیاییش هم توسعه داشته باشد، و به زینت و صفای عیش نائل بشود، یا آنکه از لذائذ مادی به کلی بی بهره باشد.
قمی در تفسیرش می‌نویسد: « هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم از غزوه خیبر بازگشت و به ثروت و اموال زیاد آل ابی الحقیق دست یافت و به غنیمت گرفت، زنان پیغمبر عرضه داشتند: این گنجینه‌ها را به ما بده! رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمود:غنیمت‌های بدست آمده را همه طبق دستور پروردگار، میان مسلمانان تقسیم نموده‌ام.

همسران از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم خشمگین شدند و عرض نمودند: گمان نموده‌ای که چنانچه ما را طلاق دهی ما هرگز همسری هم کفو از قوم خود نخواهیم داشت که با ما ازدواج کند؟ خدای تعالی به آن حضرت دستور داد تا از ایشان کناره گیری کند. رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم بیست و نُه روز از ایشان کناره گیری نمود و در منزل ماریه نبطیه ( مادرابراهیم ) منزل گزید، تا این که حیض دیدند و پاک شدند.آنگاه آیه تخییر نازل شد واولین کسی که از بین همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم برخاست،ام سلمه بود، عرضه داشت: من، خدا و رسول را اختیار می‌کنم به دنبال او همسران برخاستند و مانند ام سلمه گفتند».

در کافی به سند خود از داوود بن سرحان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: زینب دختر جحش گفت: رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم پنداشتند اگر ما را طلاق دهد شوهر برای ما قحطی است، و این در هنگامی بود که رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم بیست و نه روز از آنان کناره‌گیری کرده بود، وقتی زینب این حرف را زد، خدای تعالی جبرئیل را نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم فرستاد، و گفت:" قُلْ لِأَزْواجِکَ ..." پس همسران گفتند:ما خدا و رسول او را و خانه آخرت را برگزیدیم.

از این شان نزول‌ها استفاده می‌شود که همسران، تقاضای مختلفی در مورد افزایش نفقه یا لوازم گوناگون زندگی از ایشان داشته‌اند و پیامبر که می‌دانست پذیرفتن و تسلیم شدن در برابر این گونه خواهش‌ها، چه عواقبی برای «بیت نبوّت» در بر خواهد داشت، ازانجام این خواسته‌ها سرباز زد و یک ماه ازآن‌ها کناره گیری نمود تا این که آیات فوق نازل شد و با لحن قاطع اما با رأفت و مهربانی به آن‌ها هشدار داد که اگر زندگی پر زرق و برق دنیا می‌خواهید، می‌توانید از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم جدا شوید و به هر کجا می‌خواهید بروید و اگر به زندگی ساده و افتخار آمیز پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم قانع هستید بمانید و از پاداش‌های بزرگ پروردگار برخوردار شوید.

شایان ذکر است که برخی از فقها سعی نمودند که ازاین آیه حکمی فقهی استخراج نموده و تخییر در جدایی را برای همه مردم تعمیم دهند حال آنکه در کتاب کافی به سند خود از عیص بن قاسم، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که گفت: از آن جناب این مسئله را پرسیدم که مردی همسر خود را مخیر می‌کند، و همسرش جدایی را می‌گزیند، آیا به صرف این گزینش جدا می‌شود یا نه؟ فرمود: نه، این حکم تنها مخصوص رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم بود، که از ناحیه خدا مأمور شد همسرانش را مخیر کند، و او هم از باب امتثال امر خدا این کار را کرد، تازه اگر همسرانش جدایی را اختیار می‌کردند رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم طلاقشان می‌داد، و صرف اختیار زنان طلاق نمی‌شود.

بنابر این، آنچه می‌توان از این آیات نتیجه گرفت این است که اولاً صرف همسری رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم مایه آجر عظیم نیست و اینگونه نیست که خدا برای هر کس که همسر آن جناب شود کرامتی و حرمتی قائل باشد، بلکه کرامت و احترام زمانی است که آنان پیروی محض از خدا و رسول صلّی الله علیه وآله والسّلم را پیشه کنند که در آیات بعد همین حقیقت را با تقیید به تقوی مطرح می‌فرماید.

ثانیاً خداوند در آیات نخست این سوره از همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم با عنوان«ام المومنین» یاد می‌فرماید و نیز در آیه۲۱ سوره احزاب، پیامبر را اسوه مردم معرفی و خانواده او و زنانش نیز می‌باید اسوه زنان با ایمان باشند و در واقع این امتیازی است برای آنان و به یقین چنین افتخاری وظایف سنگینی را به همراه دارد.

به همین جهت اگر آنان ( ام المومنین ) و اسوه زنان باشند نمی‌توانند فکر و قلب شان را در گرو زرق و برق و زینت دنیا معطوف کنند.

ثالثاً جمع بین وسعت در زندگی دنیوی و آن که از هر نعمتی همچون همسران پادشاهان بهره گرفته و به آن سرگرم شد و خود را به بهترین امکانات مجهز نموده و غنائمی که با خون شهدای اسلام به دست آمده با همسری پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم امکان ندارد و حال آنکه در میان مسلمین و بالاخص مهاجرین مردمان در نهایت عسرت زندگی می‌کنند.

رابعاً اگر چه مخاطب این آیه همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم هستند، ولی محتوای آیات و نتیجه آن، دیگر رهبران امت‌ها در همه اعصار را نیز در بر می‌گیرد که می‌باید به جای استفاده از موقعیت ظاهری خویش، برای رسیدن به زندگی مرفّه مادی با تن دادن به برخی محرومیت‌های دنیوی، برای نیل به رضای خدا و هدایت خلق تلاش نمایند.

بنابر این، همان‌طور که پیش تر نیز مطرح نمودیم اصل گرایش به دنیا با هدف اصلی یعنی آخرت مذموم نبوده وآیات قرآن نیز موید همین مطلب است ولی پرستش دنیا و متعلقات آن مورد نکوهش و ذم قرآن می‌باشد؛ البته این حقیقت در روایات نیز به شایستگی بازتاب یافته است.

گفتار پنجم: ضرورت بی رغبتی به تجملات برای رشد و تقرب به خدا

در برخی روایات از بی رغبتی به دنیا به عنوان بهترین زینت آدمی نام برده شده است.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم به امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرمایند: «ای علی خداوند متعال تو را به زیوری آراسته که بندگان را به زیوری محبوب تر از آن نزد خود نیاراسته است تو را به دنیا بی رغبت کرده وآن را منفور تو ساخت و محبت تهیدستان را در دل تو نهاد پس تو به داشتن پیروانی چون آن‌ها خرسندی و آن‌ها به داشتن امامی چون تو».

امام باقر علیه السّلام فرمودند: از جمله نجواهای خداوند متعال با موسی علیه السّلام این بود که آراستگان، خود را برای من به زیوری نآراستند که همانند بی رغبتی به دنیا در آنچه بدان نیاز ندارند باشد.

همچنین در بیان ارزش واثرات زهد می‌خوانیم: «زهد ورزی در دنیا موجب راحتی دل و بدن است».

امام صادق علیه السّلام در بیانی، ایمان و دیدن نتیجه آن را زمانی می‌دانند که انسان از دنیا بی رغبت شود:

«بدون بی رغبتی به دنیا، چشیدن شیرینی ایمان بر دل‌های شما حرام خواهد بود».

علی علیه السّلام در توصیف دنیا و مذمت آن می‌فرمایند: «دنیا می‌فریبد و زیان می‌زند و می‌گذرد. خداوند دنیا را به عنوان پاداش برای اولیائش، و کیفر برای دشمنانش نپسندید و اهل دنیا چون کاروانند که در اثنای فرود آمدن کاروان سالارشان فریاد بر می‌دارد که کوچ کنند».

همچنین آن بزرگوار در کلامی دیگر می‌فرماید: «از دنیا حذر کنید که بی وفا و نیرنگ باز و فریبنده است؛ بخشنده و باز گیرنده و پوشاننده و برهنه کننده است. خوشی‌هایش دوام ندارد و رنج‌هایش پایان نپذیرد و بلاهایش فرو ننشیند».

ایشان پس از آنکه دنیا را این گونه تعریف می‌نمایند در سخنی دیگر درباره عدم دل بستگی به ثروت و نیز عدم اندوه به خاطر از دست دادن برخی امور دنیوی می‌فرمایند: «به ثروت و رفاه دل شاد مشو و از تهیدستی و گرفتاری اندوه به دل راه مده زیرا طلا با آتش گداخته و ناب می‌شود و مؤمن با بلا و گرفتاری».

گفتار ششم: کاربست سبک مصرف و پرهیز از تجمل گرایی افراطی

به منظور پرهیز از تجمل پرستی و داشتن مشی ساده زیستی می‌باید سبک مصرف داشت.

«از مباحث اسلام در اخلاق مصرف، نفی نیازهای کاذب و غیر واقعی است که خود، از تمایزات اساسی میان مکتب اقتصادی اسلام با نظام سرمایه داری به شمار می‌رود.

از دیدگاه اسلام، نیاز مادی آدمی باید در حد متعارف تأمین گردد؛ ولی مصارف بیهوده و کاذب به هیچ روی تأیید نشده است».
«از یاد نبریم که نیازهای کاذب،آدمی را به مصرف گرایی و تجملات می‌کشاند و به امیال نفسانی وی دامن می‌زند و با گرایش‌های متعالی اسلام همانند عدالت خواهی و نوع دوستی و ارزش‌های اصیلی همچون زهد و قناعت در تضاد است.اولیای الهی از یک سو با ارائه الگوی عملی مصرف که مبتنی بر ارزش‌های دینی است، به تبلیغ مصرف اسلامی می‌پرداخته‌اند و با زهد و ساده زیستی، هر گونه مصرف گرایی و تجمل پرستی را مردود دانسته‌اند و از سویی دیگر، با تعدیل و کنترل تبلیغات هر گونه اقدام مسلمانان را که نشان از مصرف گرایی داشت نکوهیده‌اند».
آنچه در سبک مصرف می‌باید لحاظ شود موارد متعددی است از جمله داشتن اعتقاد و هدف مشخص و مطلوب برای مصرف.

اسلام اعتقاد به آخرت و اصالت دادن به آن را مطرح می‌کند که تأثیر این نگرش بر مصرف این است که مسلمان نمی‌تواند به بهانه مالکیت ( مجازی ) مطلق خویش بر دارای‌هایی که در دست دارد، فارغ از هر گونه حد و قانونی آن‌ها را در جهت تأمین لذات شخصی به کار گیرد بلکه دراین میان اسلام محدوده‌ای را تعیین نموده که براساس آن مصرف برخی کالاها ممنوع شده و حتی در میان موارد مجاز به مصرف نیز محدودیت‌هایی را برای مصرف‌کننده اعمال کرده است و حتی در مواقعی، صرف درآمد را در بعضی از راه‌ها مورد تشویق قرار داده است .

آنچه در مکاتب سرمایه‌داری، به عنوان غائی‌ترین هدف مصرف، به چشم می‌خورد خشنودی و ارضاء فردی است حال آنکه که در مکتب اسلام هدف غائی از مصرف رضایت و خشنودی خداوند است و مسلمان تمام سعی خویش را دراین جهت مصروف می‌نماید.

در سبک مصرفی که اسلام ارائه می‌دهد رعایت اعتدال و حد وسط در مصرف به عنوان میزان مطلوب بهره‌مندی و استفاده از نعمات الهی شمرده شده است.

این حد وسط در مصرف که در منابع دینی ازآن به «اقتصاد» تعبیر گشته است آن میزان است که نه به اسراف و اتراف منتهی گردد و نه دچار تقتیر و سخت گیری و رهبانیت باشد.

گفتار هفتم: ساده زیستی و سبک زندگی نبوی

سیره پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم بر ساده زیستی بود که امام علی علیه السّلام در توصیف بخشی از سبک زندگی نبوی می‌فرماید:

«آن حضرت بر روی زمین غذا می‌خورد و مانند بنده می‌نشست و با دست خود کفشش را پینه می‌دوخت لباسش را وصله می‌زد. بر خر بی پالان سوار می‌شد و یک نفر را هم ردیف خود سوار می‌کرد.اگر بر در خانه اش پرده‌ای آویخته می‌دید که در آن نقش و نگاری بود به همسرانش می‌گفت: این را از نظرم نهان ساز زیرا هر گاه چشم من به این نقش و نگار می‌افتد دنیا و زیورهای آن را به یاد می‌آورم.

او قلباً از دنیا اعراض نمود و خاطرات آن را از ذهنش برد و دوست داشت که زینت دنیا از نظرش دور باشد تا مبادا لباس فاخری ازآن فرا گیرد وآن را جایگاه آرامش بیند و به ماندن درآن دل ببندد».

همچنین یکی از دانشمندان معروف مسیحی و رومانی پس از مطالعه زندگانی پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم و تحت تأثیر قرار گرفتن از آن می‌نویسد: در زندگی محمد صلّی الله علیه وآله والسّلم تا آخرین روزی که زنده بود، اثری از تجمل واسراف دیده نشد، محمد صلّی الله علیه وآله والسّلم در تمام مدتی که در بیابان به سر می‌برد غذایی جز شیر شتر نداشت و بعد از مراجعت به مکه، خرما و نان تناول می‌نمود، تا روزی که محمد صلّی الله علیه وآله والسّلم حیات داشت فقط یک نوع غذا می‌خورد، و برای خوردن طعام بر زمین می‌نشست و سفره او عبارت بود از یک نوع سفره حصیری که از الیاف خرما می‌بافتند.

گفتار هشتم: تجمل گرایی افراطی، نشانه مرگ معنوی

دل بستگی به دنیا و نیز تجمل پرستی مایه مرگ معنوی افراد می‌شود و کسی که از نظر معنوی نتوان به حقیقت حیاتی برایش متصور بود قطعاً حیات جسمانی او نیز فایدتی برای سعادت او نخواهد داشت.

امام صادق علیه السّلام روایتی را از پدرشان و ایشان از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم نقل می‌کنند، که آن حضرت فرمودند:
«چهار چیز قلب انسان را می می‌راند؛ گناه روی گناه، افزونی مناقشه با زنان؛ یعنی مراوده و بحث با آنان، ممارات با احمق؛ یعنی کسانی که هر چه او را به خیر هدایت کنی، باز راه خودش را می‌رود و چهارم، هم‌نشینی با مردگان. گفته شد: یا رسول اللّه ! مردگان که هستند؟ فرمود: هر ثروت مندی که به اِتراف و تجمّل و خوش گذرانی بپردازد».

در همین زمینه، حضرت علی علیه السّلام در کلام گهربار خود، به سرانجام تجمل پرستانی که دل به دنیا بسته‌اند، پرداخته و نتیجه کار آن‌ها را کشیده شدن به سوی گرفتاری و مصیبت می‌داند:

«ای مردم! به دنیا به چشم بی رغبتی و بی اعتنایی بنگرید. به خدا سوگند دنیا به زودی ساکنان خود را از میان می‌برد و هوس بازانی را که با خاطر جمعی در آن زندگی می‌کنند به مصیبت می‌کشاند».

نکته‌ای که با عنایت به آیات قرآن و روایات اهل بیت استفاده می‌شود آن است که علت و فلسفه مبارزه قرآن با «اتراف» و «تکاثر» و طرد این دو پدیده ضد عدالت و ضد انسانیت در احادیث برای این است که عدالت راهی برای تحقق بیابد و بشریت به سوی ساختن جامعه‌های قائم بالقسط پیش رود.

بنابر این، با تأمل در آیات و روایات در می‌یابیم که تجمل پرستی، مانعی است برای کامل شدن انسانی که دنیا را محل گذر و کسب توشه جهت آخرت می‌داند و به سبب طمع خویش هر چه به دنیا و تعلقات مادی آن بیشتر وابسته گردد، آلودگی او به دنیا و زخارف آن بیشتر می‌گردد و در نتیجه از امور معنوی فاصله خواهد گرفت و از انسانیت خویش تُهی خواهد شد و در سراشیبی هلاکت خواهد افتاد.

و به همین دلیل نباید به عزت و ارجمندی در دنیا دل بست و به زیور و نعمت آن نباید فریب خورد چرا که ارجمندی در دنیا و فخر کردن به آن از میان می‌رود و زینت و نعمت‌های آن فانی می‌گردد و این زندگی چه راه طبیعی خود را طی کند و چه نکند، دیر یا زود، دست فنا دامانش را خواهد گرفت و هر زنده‌ای در آن از بین خواهد رفت و تنها جایی که ثابت و پایدار است عالم آخرت است پس خردمند کسی است که به دنیائی که همه چیز آن موقتی و ناپایدار است دل نبندد.

گفتار نهم: برخورداری از رفاه و پرهیز از حب به تجملات

آنچه در آیات و روایات به عنوان مذمت دنیا و متعلقات آن از جمله زینت‌ها و تجملات مطرح می‌شود در واقع دل بسته شدن و گرایش افراطی به آن است و همان چیزی که در بسیاری از روایات به عنوان مذمت حب دنیا که منتج به دلبستگی و پرستش هست مطرح می‌شود.

همچون امام سجّاد علیه السّلام فرمودند: «والدّنیا دنیاءان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة». که همان بزرگوار در بیان دنیای ملعون آن را حب دنیا دانسته و می‌فرماید: «حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة».

و نیز علی علیه السّلام فرمودند: «إیّاک و حبّ الدّنیا! فإنّها أصل کلّ خطیئة و معدن کلّ بلیّة».

بنابراین، دنیایی که در آن انسان به متعلقات این زندگی دلبسته نشود و حب آن را در دل راه ندهد و به پرستش آن نپردازد بلکه بر عکس از دنیا حسن استفاده رانماید یعنی علاوه براستفاده درمحدوده اسلامی ازدنیادرجهت رفع نیازهای خویش،از آن به عنوان محل توشه برداری برای سرای باقی نگاه بکند نه تنها از نظر دین مخالفتی نیست و با سبکی که آن از زندگی ارائه می‌دهد تضادی ندارد بلکه بدان تشویق نیز نموده و به بیان ارزش دنیای ممدوح پرداخته و کسانی را که به بهانه دل نبستن به دنیا راه افراط را برگزیده و رهبانیت پیشه نموده‌اند مورد نکوهش قرار می‌دهد.

نیّراعظم پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم در همین زمینه فرمودند: «الدنیا مزرعة الآخرة».

علی علیه السّلام نیز وقتی شنیدند کسی دنیا را مذمت می‌نماید فرمودند: چگونه دنیا را مذمت می‌نمایی در صورتی که دنیا دار صدق است برای کسی که تصدیق نماید و برای کسی که بفهمد خانه عاقبت است و برای کسی که از آن توشه بردارد خانه غنا است و جای سجده گاه انبیاءاست و محل هبوط وحی است و جای تجارت اولیای خدا است که در دنیا اکتساب رحمت نمایند و بهشت را فایده برند پس برای چه دنیا را مذمت می‌نمایی؟

علی علیه السّلام در وصف پرهیزگاران اشاره به دو بعدی بودن زندگی آن‌ها به توجه دنیا وآخرت وعدم رهبانیت می‌نمایند.ایشان در بخشی از سخنان خویش می‌فرمایند: «بدانید ای بندگان خدا که پرهیزگاران حال و آینده خیر را جمع کرده‌اند، با اهل دنیا در دنیایشان شریک شده‌اند ولی اهل دنیا در آخرت آن‌ها شریک نشده‌اند. خداوند در دنیا آنچه را که آن‌ها را کفایت می‌کند و بی‌نیاز می‌سازد بر آن‌ها مباح کرده است... آنان در دنیا به بهترین صورتی که ممکن است ساکن شدند و بهترین چیزی را که خورده می‌شود خورند، با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند و باآن‌ها از چیزهای پاکیزه‌ای که می‌خورند، خورند واز چیزهای پاکیزه‌ای که می‌آشامند آشامیدند و بهترین چیزهایی که می‌پوشند پوشیدند و بهترین جاهایی که ساکن می‌شوند ساکن شدند و با بهترین افرادی که ازدواج می‌کنند ازدواج کردند و بر بهترین چیزی که سوار می‌شوند سوار شدند...».

همان بزرگوار در کلامی دُرر بار فرمودند: «راست می‌گویم،دنیا تو ( انسان ) را نفریفت، بلکه تو بودی که فریفته آن شدی، زیرا او پندهایش را آشکارا دراختیارت نهاد و یکسان و عادلانه به تو اعلام خطر داد. دنیایی که پیوسته درد و ناراحتی تن و کاهش نیرو را به تو وعده می‌دهد همانا راستگوتر و وفادارتر از آن است که به تو دروغ بگوید و یا تو را بفریبد.

چه بسا حادثه‌ای از سوی او پیش آید و تو را اندرز گوید اما به او بدبین باشی و یا خبر راستی برایت بیاورد و تو او را دروغگو پنداری.

واگر بخواهی با دیدن خانه‌های ویران و مساکن خالی و بی صاحب با دنیا آشنا شوی خواهی دید که او با یادآوری‌های نیکو و پندهای رسایش به تو، برایت چون یاری دلسوز و کسی که بر هلاکتت دریغ می‌ورزد خواهد بود. دنیا سرایی است خوب برای کسانی که دل به این سرا نبندند و جایی است نیکو برای کسانی که آن را وطن دائمی نشمارند».

امام سجاد علیه السّلام درباره رفاه مطلوب می‌فرمایند: «پسندیده‌ترین شما در نزد خدا،آن کسی است که رفاه بیشتری برای اهل و عیالش فراهم آورد».

بنابر این، پرهیز از تجمل پرستی به معنای عدم استفاده از تجمل و برخوردار نبودن از رفاه نیست.

از مجموع آیات و روایات استفاده می‌شود که دنیا دو گونه است: ممدوح و مذموم.

و دنیای ممدوح، همان است که در برابر آخرت قرار دارد و در فرمایشات اهل بیت علیهم السّلام آن را به مزرعه آخرت، دار موعظه و عبرت گیری، مصلاّی فرشتگان، مهبط وحی و محل تجارت اولیای الهی معرفی کرده‌اند.

و همان گونه که علی علیه السّلام فرموده بودند این دنیا همه چیز را صادقانه نشان داده و هرگز کسی را نمی‌فریبد، چون خانه حق و صدق است؛ زشت را زشت و زیبا را زیبا جلوه می‌دهد و هم عزّت عزیزان و هم ذلّت ذلیلان را ارائه می‌دهد؛ هم نمایشگاه به قدرت رسیدن برخی از اهالی آن و هم عزلشان است.

بنابر این، اصل دنیا، زیباست و هیچ خلافی در آن نیست، چراکه صنع الهی است همو که هر چه آفرید زیبا است: «اَلَّذی أحسَنَ کُلَّ شی‌ءٍ خَلَقَه».

نتیجه: پس خداوند این نعمت‌هایی که به ما عطا فرموده است برای افرادی که فقط در جهت امورات مادی استفاده می‌کنند بی‌ارزش است ولی اگر در دنیا از نعمت سلامتی، نیرو، جوانی، ثروت و نشاط خود در راه بدست آوردن کمالات اخروی استفاده شود با ارزش است.

گفتار دهم: تبرج و خود نمایی، محرکی برای تجمل پرستی

خود نمایی و تبرج که در اصل امری غریزی است، اگر کنترل نشود و از حد بگذرد می‌تواند پی آمدهای نا مطلوبی بر جای گذارد.
از طرفی در خود نمایی، عواملی دخیل است و خود تبرج نیز عاملی برای برخی امور دیگر است.

از جمله موارد خود نمایی و تفاخر، پوشاک و وسایل زینتی است که به تعبیری آن را تجملات می‌نامند و آن زمان که در خود نماییدن افراط صورت گیرد، میزان و کیفیت استفاده از تجملات هم بیشتر شده و دل بستگی فراوان می‌شود و باعث ایجاد حس تجمل پرستی می‌گردد.

گرچه خود نمایی امری فطری است و در هر دو جنس مذکر و مؤنث انسان موجود است اما این گرایش در زنان شدت بیشتری دارد و از همین جهت قرآن کریم نیز به جهت جلوگیری از افراط در خود نمایی و گرفتار آمدن به تجمل پرستی، به نهی از تبرج و خود نمایی زنان در خارج از محدوده و عرف اسلامی پرداخته است.

اصل وجود خصیصه تبرج در زنان مذموم نیست و اگر بر طبق حدود شرعی و دستورات دینی باشد لازم نیز است چراکه در دین بسیار توصیه شده که زن در زندگی زناشویی خود را برای شوهرش آرایش نموده و خود نمایی کند که این امر مایه تجاذب زوجین و استحکام بیشتر خانواده و زندگی است.

در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم در مورد ویژگی‌های بهترین زنان نقل شده است که فرمودند: «بهترین زنان شما زنی است که بسیار با محبت باشد، عفیف و پاک‌دامن باشد، نزد اقوامش عزیز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد، برای او خودآرایی و تبرّج داشته باشد و در برابر نامحرم عفیف باشد».

دراین روایت به تبرج اهمیت داده شده و به خودآرایی و خودنمایی زن در مقابل شوهرش تأکید شده است.

همان‌طور که پیش تر هم در بررسی آیات ۳۱و ۶۰ سوره نور اشاره شد خداوند در کنار امر به پوشش و عدم ابدای زینت در مورداول و ابدای بخشی ازآن در مورد دوم، نکته‌ای را بیان می‌دارد که نشان می‌دهد صرف توجه و رعایت همه جوانب پوشش و حدود خودآرایی منطبق با دستورات اسلامی، زن وظیفه خود را در قبال عفاف و حجاب به پایان نرسانده و نمی‌تواند ضامن سلامت زن و جامعه گردد چرا که گاه ممکن است زن در اجتماع پوشیده ظاهر گردد لکن با پوشش یا رفتاری حاضر گردد و گفتار و لحن کلامی به کار برد که جلب توجه نموده و محرک قوای جنسی مردان گردد.

به همین دلیل بخش مهم تری نیز همچنان باقی است که در واقع مکمل بخش نخست است و آن عدم تبرج و خود نمایی به هر نحو و شکلی است که عمدتاً این مهم در جوامع اسلامی از زمان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم و بالاخص پس از ایشان از سوی برخی زنان مسلمان مغفول مانده و به ناهنجاری برای جوامع اسلامی بدل شده است گرچه در این جوامع سعی بر این است که تقید به بخش اول یعنی پوشش و عدم ابدای زینت در مقابل نامحرمان رعایت شود.

بنابر این، دو جریان ضد عفت عمومی در هر جامعه‌ای وجود دارند یک جریان پوشش ستیزی و رعایت نکردن کیفیت پوشش و دیگری جریان جلوه نمایی با گونه‌های مختلفش.

شهید مطهّری درباره اختصاص غریزه خود نمایی و تبرج به زنان می‌گوید: «اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خود نمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها، مرد شکار است و زن شکارچی؛ همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن‌نما و آرایش‌های تحریک‌کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود، می‌خواهد دلبری کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر کند، انحراف تبرّج و برهنگی از انحراف‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است».

علامه مصباح در همین زمینه می‌نویسند: « یکی از دل مشغولی‌های زن که از تفاوت اوّل سرچشمه می‌گیرد، این است که با استفاده از وسایل ممکن و در دسترس، خود را بیاراید و زیباتر جلوه کند و با زیرکی خاصّی می‌کوشد تا آراستگی و زیبایی خود را به دیگران، به ویژه مردان بنمایاند تا بدین وسیله، آنان را در دام عشق خویش گرفتار سازد ».

یکی از روان شناسان معروف ایتالیایی در این باره می‌نویسد: «در زن علاقه به دلبر بودن، مورد پسند بودن و مایه خرسند شدن بسیار شدید است».

وی در جای دیگری می‌گوید: یکی از تمایلات عمیق و آرزوهای اساسی زن آن است که در چشم دیگران اثری مطلوب بخشیده و به وسیله حسن قیافه، زیبایی اندام، موزون بودن حرکات، خوش آهنگی صدا، طرز تکلّم و بالاخره شیوه خرام خود، مطبوع طباع واقع گشته، احساسات آن‌ها را تحریک نموده و روحشان را مجذوب سازد. میل به جلب دیگران، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین محرّک زندگانی زن محسوب می‌شود.

در روایات نیز از وجود غریزه خودنمایی یا تبرّج در زن سخن گفته شده است. برای مثال امام علی علیه السّلام می‌فرماید: «خداوند زنان را از سرشت مردان آفریده، از این‌رو، تمام همّت خود را در جذب مردان و نزدیک شدن به آن‌ها صرف می‌کند».
اهمیت این موضوع باعث گشته است که خداوند سه مرتبه و در دو آیه به صراحت و با لفظ«تبرج» ازآن یاد کند و نیز در آیه ۳۱ سوره نور به طور غیر مستقیم به عدم ابدای زینت که همان نمایش و خود نمایی به وسیله زینت است و نیز به ماجرای کوبیدن پاها و تولید صدا از خلخال‌ها به عنوان ناهنجاری در زمان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم اشاره می‌کند که با هدف تبرج صورت می‌گرفت.

خداوند در آیات۳۲و۳۳ سوره مبارکه احزاب به همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم نسبت به خطر تبرج نمودن هشدار می‌دهد.

«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً».

تبرج در اصطلاح به اظهار شهوت‌انگیز نیکویی‌ها و زیبایی‌های زنان در برابر مردان بیگانه گفته می‌شود که در رفتار، گفتار، حرکات یا هر عمل دیگری پدید آید.

خداوند دراین آیات تساوی مقامی زنان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم را با دیگر زنان نفی می‌کند و آنان را در مرتبه‌ای بالاتر معرفی نموده البته در صورتی که پارسا و متقی باشند نه اینکه چون فقط همسر پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم هستند؛ و این مقام می‌طلبد تا همچنان که برتر است توقع ازاین زنان نیز بیشتر بوده و همین امر موجب می‌شود که پاره‌ای از دستورات و قوانین را آنان ملزم به انجامش باشند که البته این سختی در تکالیف آنان نسبت به سایرین موجب می‌شود که پاداش آنان دو چندان گردد همچنان که اگر دچار خطا شوند کیفرشان نیز دو چندان خواهد بود.

خداوند پس از آنکه آنان را متوجه مقام و آجر و سختی تکالیفشان نمود به آنان سفارش می‌کند که خضوع در کلام نداشته باشند: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ».

خضوع در کلام به معنای این است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند، تا دل او را دچار ریبه، و خیال‌های شیطانی نموده، شهوتش را بر انگیزانند، و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد، و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می‌دارد.

و سپس آنان را مأمور به سخن نمودن به شیوه قول معروف می‌کند. که منظور از آن سخنی است که عادی و راست و مطابق شریعت و عرف اسلامی باشد.

بنابر این، ویژگی سخن گفتن همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم باید چنین باشد که هم از لحاظ محتوایی حرفی بیهوده و خارج از شئونات اسلامی نباشد و هم از نظر لحن و طرز بیان مناسب بوده و بدون ایجاد ریبه باشد.

سپس سومین دستور در جهت جلوگیری از تبرج افراطی را بیان می‌کند.

«و قَرنَ فی بُیوتِکُنَّ و لاتَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجهِلیَّة الاولی».که بدین معنا است: شما در خانه‌های خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین در میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید.

البته باید دراضافه شدن کلمه «تبرّج» به «جاهلیت»واژه‌ای چون «نساء» که از سیاق آیه فهمیده می‌شود را مقدر گرفت چون «جاهلیت» امر معنوی است و تبرج برای آن معنی ندارد.

بنابر این، تقدیر آیه چنین است: «وَ لا تبرجْنَ تَبَرُّجَ نِساءِ الْجاهِلِیَّةِ الْاُولی»؛ «مانند زنان جاهلی پیشین زینت‌های خود را آشکار مکنید».

.واژه «قرن» در یک قرائت با فتح قاف خوانده شده که از مصدر «قرار» به معنای استقرار و آرام یافتن در جایی است و حال آنکه در قرائت دیگر با کسر قاف از مصدر «وقار» به معنای متانت است.

طبری بر مبنای قاعده غالبی اشتقاق در عربی معتقداست که فعل امر مصدر «قرار» با همزه وصل زایده به صورت «اقررن» ساخته می‌شود و بر همین اساس قرائت دوم را تأیید می‌کند.

نکته‌ای که وجود دارد این است که با توجه به قرائت نخست معنای این بخش از آیه فرمان به خانه‌نشینی همسران است و در قرائت دوم به معنای لزوم وقار و متانت پیشگی آنان می‌باشد، همین تفاوت اختلاف باعث شده است که برخی به استناد قرائت نخست تلاش کنند تا از این آیه با عنوان مستندی برای ممنوعیت دستیابی زنان به برخی پست‌های اجتماعی که اقتضای رفت و آمد فراوان به بیرون از منزل و قرار گرفتن در معرض مردان بیگانه دارد، بهره برند.

حال آنکه در مقابل، گروهی دیگری از مناسبت بین دو جمله «قَرنَ فی بُیوتِکُنَّ» و «لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجهِلیَّة» چنین استفاده کرده‌اند که فرمان به خانه‌نشینی در برابر خود نمایی مرسوم در دوره جاهلی است و به طور مطلق از بیرون رفتن زنان از منزل نهی نشده است.

در واقع همان‌طور که برخی مفسرین اشاره نموده‌اند در صورت تفسیر آیه به لزوم خانه‌نشینی نیز این حکم از نوع احکام ارشادی است که صرفاً جنبه حمایت از حریم عفت زنان داشته و در صورت حفظ این حریم در بیرون از منزل، موردی برای حرمت نمی‌ماند.

مفسران در تفسیر واژه تبرج معانی چون خودآرایی و طنازی، راه رفتن با ناز و کرشمه، هر گونه اظهار زینت و زیبایی در برابر مردان بیگانه و حتی در بیان مصداق آن را راه رفتن در فاصله نزدیک با مرد بیگانه دانسته‌اند.

در این که تبرّج به شیوه جاهلیت اُولی، چگونه تبرجی است، مفسران اقوالی دارند.

-۱ خروج زنان از منازل و راه رفتن آنان در میان مردان است؛

-۲ منظور راه رفتن با ناز و غنج و دلال است؛

-۳ منظور با تکبر راه رفتن است؛

-۴ زنان لباس‌های نازکی می‌پوشیدند که بدن نما بود.

در کتاب الوجیز آمده است که خدا به زنان پیامبر پاداش دو چندان می‌دهد چه ثواب باشد چه گناه چون که این امتیاز نتیجه تفاوت نژادی و ذاتی نیست بلکه به سبب ارتباط مستقیم آن‌ها با رسول خدا است.

از این رو اسلام خواستار خودشناسی و حسن شهرت آن‌ها است و از این خاستگاه خداوند تماس زنان پیامبر را با افراد جامعه محدود می‌کند و واجب است که سخن گفتن زن مسلمان و ذاتاً زنان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم با مردان، خالی از غنج و دلال باشد تا مبادا آن‌ها را به خواسته‌های نا مشروع ترغیب کند تا عفت شان محفوظ بماند و خانواده از آسیب در امان ماند زیرا منافقین و دشمنان اسلام همواره درصدد یافتن راهی هستند که در دستگاه رهبری دینی نفوذ کنند و چه بسا وسیله نفوذ همسر او باشد هر گاه فردی ضعیف و در برابر دیگران تسلیم پذیر باشد.

برخی مفسرین گفته‌اند که خداوند در این آیه به زنان پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم دستور داده است که قرار و آرام گیرند و ثبات در خانه‌های خود که لازمه آن بیرون نیامدن از خانه باشد؛ چون همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم برای خود حجره و خانه مخصوص داشته‌اند و فرمان دیگر خداوند به همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم این بود که از خود نمایی و خودآرایی‌های دوران جاهلیت پرهیز کنند زیرا که زنان در دوران‌های پیش از اسلام خودآرایی نموده و در معرض نگاه نامحرمان قرار می‌گرفتند.

این نکته حائز اهمیت است که در این آیه اگرچه خطاب به همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم است اما حکم آن عام و شامل همه زنان می‌شود.

مفسران در بیان مقصود از تبرج در«جاهلیت اولی» اقوال متعددی دارند و سعی می‌کنند برای جاهلیت نخستین دوره زمانی مشخصی را یابند همچنان که برخی برای جاهلیت ثانویه نیز به دنبال دوره‌ای زمانی هستند.

علامه طباطبایی در این زمینه معتقد است:

«منظور از جاهلیت اولی همان جاهلیت قبل از اسلام است، پس مراد جاهلیت قدیم است. امّا این که برخی از مفسران گفته‌اند مراد از جاهلیت اولی زمان بین آدم علیه السّلام و نوح علیه السّلام باشد، که هشتصد سال بوده است، یا این که بین ادریس علیه السّلام و نوح علیه السّلام است، یا زمان داود علیه السّلام و سلیمان علیه السّلام باشد، یا زمان تولد حضرت ابراهیم علیه السّلام ، یا فاصلة بین زمان حضرت عیسی علیه السّلام تا حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم سخنانی است که دلیلی بر درستی آن‌ها وجود ندارد.».

در تفسیر نمونه نیز آمده است: «به هر حال این تعبیر نشان می‌دهد که جاهلیت دیگری همچون جاهلیت عرب در پیش است، که ما امروز در عصر خود این پیشگویی قرآن در دنیای متمدن مادی را می‌بینیم. ولی مفسران پیشین، نظر به این که چنین امری را پیش بینی نمی‌کردند، برای تفسیر این کلمه به زحمت افتاده بودند، لذا «جاهلیت اولی» را به فاصلة میان آدم و نوح، و یا فاصله میان عصر داود و سلیمان که زنان با پیراهن‌های بدن نما بیرون می‌آمدند، تفسیر کرده‌اند، تا جاهلیت قبل اسلام را جاهلیت ثانیه بدانند. ولی چنان‌که گفتیم نیازی به این سخنان نیست، بلکه ظاهر این است که «جاهلیت اولی» همان جاهلیت قبل از اسلام است ...و «جاهلیت ثانیه» جهالتی است که بعداً پیدا خواهد شد. ( همچون عصرما ) ».

ابن عطیه اشاره به این حقیقت نموده که منظور از جاهلیت نخستین زمان قبل از اسلام است و البته معتقد است که منظور این نیست که پس از آن هم جاهلیتی باشد بلکه لفظ اولی را به نسبت اسلام که پس ازآن آمده واول جاهلیت بوده و سپس اسلام آمده ذکر کرده است.

این دسته نظرات را می‌توان این گونه کامل نمود که براساس شواهد این آیه در سیاق تاریخی متن مقدس قرآن بیشتر ناظر به جاهلیت شبه جزیره در دوره نزدیک به اسلام است.

زمخشری می‌نویسد: می‌تواند منظور از جاهلیت اولی جاهلیت کفر پیش از اسلام باشد و جاهلیت دیگر، جاهلیت فسق و فجور در زمان اسلام باشد، بنابراین، معنای آیه این می‌شود که بار دیگر مانند تبرج زنان در عصر پیش از اسلام خودنمایی و تبرج نکنید.

این دسته از مفسران در بیان چگونگی جاهلیت ثانویه معتقدند که آثاری از اخلاق دوره جاهلی ممکن است در دوره اسلامی نیز بر جای مانده و به طور کلی ریشه کن نشود.

دراین میان سید بن قطب مدعی است که اصلاً جاهلیت نام یک دورة تاریخی نیست بلکه نام یک نوع فرهنگ است:

جاهلیت دورهای خاص و مشخص از زمان نیست، بلکه حالت اجتماعی و فرهنگ خاص است، که جهان بینی خاصی در بارة زندگی دارد، ممکن است این حالت و جهان بینی در هر جا و هر زمانی پیدا شود. هر جا که باشد معلوم می‌شود جاهلیت در آنجا وجود دارد با این حساب، ما اکنون در دورة جاهلیتی کور زندگی می‌کنیم، با احساساتی خشن، با جهان بینی حیوانی، با درک نازلی از انسانیت، در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که حس می‌کنیم در آن طهارت و پاکیزگی و برکتی وجود ندارد. به وسایل طهارتی که خداوند در اختیار بشر قرار داده و راه‌هایی را که برای رهایی از جاهلیت مشخص کرده اعتنایی نمی‌کند. و جاهلیت آن زمان و تبرج آن بسیار ساده بوده و جاهلیت امروز بسیار عمیق است.

به هر روی آنچه از مجموع این نظرات مشخص است این است که گرچه در گذشته جاهلیتی بوده و با آمدن اسلام و تلاش‌های پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم وائمه علیهم السّلام آن مشی از جامعه رخت بربست لکن امروزه به جهت دوری بشر از ارزش‌های انسانی و غوطه ورشدن در اقیانوس بی سرانجام شهوات وامکانات دنیوی، گونه‌ای دیگر از جاهلیت ایجاد گشته است که گرچه از لحاظ ظاهری با جاهلیت پیش از اسلام تفاوت دارد لکن ماهیتاً یکی است از جمله اینکه در دنیای امروز نیز مشی بسیاری از زنان بر اساس تبرّج واختلاط بوده و مایه انگیزش جنسی وایجاد فواحش و تاخت عظیم شهوات در میدان زندگی شده است جالب آنکه چنین افرادی چون هدف انسانیت را به کناری برده‌اند و غافل گشته‌اند خود را سعادتمند دانسته چراکه از لحاظ اقتصادی و نظامی و عمرانی جوامع شان را در پیشرفت می‌بینند حال آنکه سعادت واقعی در میزان تقرب انسان به خداند تعیین می‌شود که مایه تعالی ایمان است.

پس چنین افراد و رفتارهایی جز ارتجاع و انحطاط به قرون گذشته و بازگشت به زندگی ابتدایی جاهلیت نخستین ( اولی ) نتیجه دیگری ندارد.

بنابر این، عظمت چنین خطری باعث شد تا قرآن پانزده قرن پیش نسبت به گذشتن از حدود خودآرایی و خود نمایی در زنان هشدار داده بود و در بسیاری از روایات نیز همین امر تأکید شده است.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم نهی فرمودند ازاینکه زن برای غیر همسر خود آرایش کند و زنی را که مرتکب چنین عملی شود سزاوار عذاب وآتش دانسته‌اند.

و نیز نهی کردند از اینکه زن لباسی بپوشد که در میان مردم انشگت نما باشد و همه به اونگاه کنند.

عایشه می‌گوید: رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم در مسجد نشسته بود، زنی از قبیله«مزینه» درحالی که زینت کرده بود و لباس‌هایش را به زمین می‌کشید، با عُجب و تکبّر وارد مسجد شد، پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم به مردم فرمودند: ای مردم! زنانتان را از زینت کردن و تبختر در مسجد منع کنید؛ زیرا بنی اسرائیل بدین سبب مورد لعن واقع شدند که زنان آنان با زینت در معابد حاضر می‌شدند.

همچنین ایشان در روایتی دیگر، دو گروه را اهل دوزخ دانستند. در توصیف گروه دوم فرمود: زنانی که به ظاهر پوشیده‌اند اما در واقع برهنه و بی حجابند؛ با زرق و برق، خود را به مردم نشان می‌دهند و هوس‌های آنان را به سوی خود جذب می‌کنند، موهای سرشان همچون کوهان شتر عربی است.

این روایات اگرچه از نظر سند محل تأمل است و نمی‌توان به تنهایی به آن‌ها اعتماد و استناد کرد اما مضامین آن‌ها موافق با آیه نهی«تبرج» است و می‌توان به عنوان موید ازآن‌ها بهره جست.

از جمله موارد خود نمایی عطر زدن و خوشبو نمودن خویش در اجتماع است.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمودند: «زنی که با بوی خوش از خانه بیرون رود تا زمانی که به خانه باز نگشته از رحمت الهی به دور است».

از طرفی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم در حدیثی دیگر نسبت به خوشبو نمودن زن برای شوهرش مؤکد بوده‌اند تا جایی که آرایش مخصوص زن برای شوهر نابینایش را خوشبویی می‌دانند. امام صادق علیه السّلام فرمود: از رسول خدا سؤال شد: زن چگونه برای شوهر نابینا آرایش کند؟ فرمود: با استعمال عطر و خضاب کردن، که نوعی بوی خوش است.

نتیجه: بنابراین، همان‌طور که پیش تر گفتیم اسلام با اصل تبرج و زینت مخالف نبوده و حتی برای همسری که شوهرش نابینا است چاره دیده است و این نشان از اهمیتی است که دین اسلام به این مقوله در زندگی زناشویی می‌دهد.

فصل نهم:اهم زمینه‌های پیدایش تجمل گرایی افراطی

اشاره

انسان دارای تمایلات گوناگونی است که بخشی از آن‌ها ارتباط مستقیمی با موارد دنیوی چون مال و مقام و زیبایی و تجمل وامثال آن دارد.

اگراین نوع از تمایلات که فطرتاً در انسان‌ها به ودیعه گذارده شده و در حد معمولش در زندگی بشر ضرورت دارد به صورت طبیعی ارضا گشت انسان منحرف نگشته و راه اعتدال را پیش می‌گیرد لکن گاه انسان‌ها به طور طبیعی ارضا نمی‌گردند و زیاده خواهی را آگاهانه یا ناآگاه پیشه می‌سازند که باعث می‌گردد از تمایلات ضروری به سمت تمایلات بدلی سوق پیدا کنند واز راه و هدف فطرت خویش منحرف گردند.

به عنوان نمونه تجمل و زینت در حد معمولش، مطلوب اسلام و انسان است ولی گاه انسان از حد معمولش تجاوز نموده و دچار انحراف و افراط می‌گردد که امری مذموم و قبیح است.

این موضوع که چه زمینه‌هایی باعث می‌گردد تا تجمل گرایی به شکل افراطی آن نمودار گردد مطلبی است دراز دامن که نیازمند مجالی فراخ تر است لکن در بحثی کوتاه باید اشاره نمود که زمینه‌های ایجاد چنین ناهنجاری بسیاراست و ما به برخی از آن‌ها اشاره می‌نماییم.

گفتار اول:غفلت

غفلت در لغت به معنای پوشیده و مخفی بودن است. و نیز بنا بر آنچه برخی گفته‌اند غفلت، غایب شدن چیزی از خاطر انسان و عدم توجّه به آن است و گاهی در مورد بی‌توجهی و روی گردانی از چیزی نیز استعمال شده است. پس غفلت عبارت است از نبود تذکّر و یادآوری.

انسان به توسط قدرت انتخاب واختیار و با توجه به نشانه‌های موجود در دنیا راه صحیح را از سقیم تشخیص داده و به سعادت می‌رسد لکن غفلت دراین میان یکی از عوامل مهم در رسیدن انسان به هلاکت است چراکه باعث می‌گردد تا انسان به نشانه‌های موجود در دنیا به منظور انتخاب راه صحیح بی‌توجه شود و راهی را برگزیند که با هدف عالیه وی در تضاد بوده و او را به ورطه نابودی و ضلالت می‌کشاند.

قرآن شریف غافلان را در حکم چهارپایان به شمارآورده و می‌فرماید :

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثیرا مِنَ الجِنِّ و الْأِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهون بِهَا وَ لَهُم أَعْیُنٌ لا یُبْصِرونَ بِها وَ لَهُم اذَانٌ لایَسْمَعُونَ بِها اُولَئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اولئکَ هُمُ الغافِلونَ».

آنچه درآیات و روایات به عنوان نشانه‌های غفلت ازآن‌ها یاد شده است موارد بسیاری است.

پیامبراعظم صلّی الله علیه وآله والسّلم در پاسخ به سؤالی درباره نشانه‌های غفلت فرمودند: «اما علامة الغافل فأربعة؛ العمی و السهو و اللهو و النسیان». نشانه‌های غافل چهار چیز است: نابینایی ( منظور عدم بصیرت نسبت به حقایق و فرونهادن چشم دل درباره آن ) و سهو و لهو و نسیان است.

در واقع غافل کسی است که بی بصیرتی در دنیا را پیشه کرده و دچار فراموشی و عدم توجه به آینده شده و سرگرم دنیا و زخارف آن می‌شود.

حضرت علی علیه السّلام درباره نقش غفلت در بی بصیرتی انسان می‌فرماید: «دوام غفلت، بینایی دل را کور می‌سازد».
لقمان حکیم نیز آن زمان که فرزند را نصیحت می‌نماید و در بیان نشانه‌های امور مختلف به غفلت نیز اشاره داشته و غافل را فردی معرفی می‌کند که دچار سهو و لهو و نسیان باشد.

همان‌طور که می‌دانیم نسیان فراموش نمودن دانسته‌ها است لکن سهو توجه ننمودن به اموری است که شایسته توجه هستند والبته باید توجه داشت که منظور از سهو و نسیان دراین بیانات سهو و نسیان اختیاری است که انسان خود آن را بر می‌گزیند و با بی‌توجهی به امور معنوی و دینی آخرت را فراموش نموده و سرگرم دنیا می‌شود.

البته در برخی دیگر از بیانات نشانه‌های بیشتری برای غفلت ذکر شده از جمله عدم پند گیری از حوادث و بلاها که انسان با وجود این که بلا را می‌چشد یا می‌بیند ولی باز به کج روی می‌پردازد و بی اعتنا است حتی همین تغیّرات دنیوی و رفتن وآمدن‌ها نیز او را بیدار نمی‌کند.

به عنوان نمونه رسول خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمودند: «أغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال». غافل‌ترین مردم کسی است که از دگرگونی‌های دنیا پند نگیرد.

اتلاف فرصت‌ها و عدم برخورداری ازهدف مشخص در زندگی وصرف عمر در بیهوده گری ـ یعنی عمرش را در اموری صرف کند که برای آخرتش سودی ندارد و یا حتی در اموری مصروف نماید که سودی نه برای دنیا و نه آخرت داردـ از نشانه‌های غافلان است.

علی علیه السّلام در این زمینه می‌فرمایند: «کفی بالرجل غفلة ان یضیع عمره فی ما لاینجیه» برای غفلت انسان، همین بس که عمر خود را در چیزی که مایه نجات او نیست، ضایع کند.

همچنین آن حضرت در بیانی دیگر صرف نمودن فرصت‌ها در اموری که ارتباطی با انسان ندارد را از نشانه‌های غافلان می‌دانند و در واقع منظور از آن امور، مواردی است که بی ارتباط با هدف عالی انسان یعنی تقرب به خدا و رضایت او و دستیابی به فوزی عظیم در آخرت باشد.

ایشان می‌فرمایند: «کفی بالمرء غفلة ان یصرف همته فی ما لایعنیه». برای غفلت انسان همین بس که عمر خود را در چیزی که مربوط به او نیست، صرف کند.

بنابر این، سهو و نسیان، لهو و بیهوده گری، عدم پند گیری از بلیات و تغییرات دنیوی از جمله نشانه‌های غفلت و غافلان است.
یکی از مهم‌ترین عوامل غفلت، نادانی و جهل و ناآگاهی است.

عدم شناخت مقام پروردگار، نا آگاهی به مسئله قیامت، و نیز ناآگاهی نسبت به بی‌اعتباری مال و مقام و ثروت دنیا، بی‌خبری از وسوسه‌های شیطان، از مهم‌ترین عوامل غفلت است.

نا آگاهی به مفهوم عام آن، موجب بسیاری از انحرافات گشته و انسان را به سمت افراط و تفریط می‌کشاند و اعتدال در قاموس فکری افراد نا آگاه جایگاهی ندارد.

علی علیه السّلام سرچشمه زیاده روی‌ها و کوتاهی‌ها را در همین مهم دیده و می‌فرمایند:« لایُری الجاهلُ إلّا مفرطاً أو مُفَرّطاً». نادان دیده نمی‌شود جز آنکه در کارها زیاده روی یا کوتاهی کند.

چه اینکه فرد نادان راه وسط را نمی‌شناسد بلکه اصلاً وی راهی را نمی‌شناسد چه حق و چه باطل؛ لکن انسان ناگزیر است در زندگی هدف و مشیی را گزینش نماید و بدان پایبند باشد که در این میان وجود شیطان و هوای نفس باعث می‌گردد تا با تزیین نمودن راه باطل که همان راه افراط و تفریط است در نظر انسان، چنین وانمود شود که بهترین گزینه برای انتخاب روشی در زندگی راه باطل است که با افراط و تفریط همراه است و انسان نا آگاه نیز به آسانی آن را می‌پذیرد.

یکی از نمودهای افراط در زندگی روی آوردن بی حد و حصر به تجملات می‌باشد که اسراف یکی از نشانه‌های این روی آوردن است.

بنابر این، لازم است تا انسان‌ها سطح آگاهی‌های خویش را در زمینه‌های دینی و اجتماعی افزایش دهند البته لازم است توجه شود که در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام نادان و نادانی صرفاً در ناآگاهی خلاصه نمی‌شود بلکه فردی که نتواند از فرصت‌ها و امکاناتش به نحو مطلوب استفاده نماید و قدرت تصمیم گیری و انتخاب مسیر مشخص را در زندگی ندارد نیز شامل است.

غفلت دارای مراتب است و ساحت‌های گوناگون دارد لکن مهم‌ترین آن غفلت از یاد خدا است که دیگر غفلت‌ها نیز به گونه‌ای با آن در ارتباط است و در غفلت از خدا غفلت از خویشتن نیز مطرح است.

قرآن شریف می‌فرماید: «ولا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون».

سبب فراموش کردن نفس، فراموش کردن خدا است، زیرا وقتی انسان خدا را فراموش کرد، اسمای حسنی و صفات علیای او را که صفات ذاتی انسان ارتباط مستقیم با آن دارد نیز فراموش می‌کند، یعنی فقر و حاجت ذاتی خود را از یاد می‌برد، قهراً انسان نفس خود را مستقل در هستی می‌پندارد، و به خیالش چنین می‌رسد که حیات و قدرت و علم، و سایر کمالاتی که در خود سراغ دارد از خودش است، و نیز سایر اسباب طبیعی عالم را صاحب استقلال در تأثیر می‌پندارد، و خیال می‌کند که این خود آن‌ها هستند که یا تأثیر می‌کنند و یا متأثر می‌شوند.

اینجا است که بر نفس خود اعتماد می‌کند، با اینکه باید بر پروردگارش اعتماد نموده، امیدوار او و ترسان از او باشد، نه امیدوار به اسباب ظاهری، و نه ترسان از آن‌ها، و به غیر پروردگارش تکیه و اطمینان نکند، بلکه به پروردگارش اطمینان کند.

اصولاً یکی از بزرگترین بدبختی‌ها و مصائب انسان خود فراموشی است، چرا که ارزش‌ها و استعدادها و لیاقت‌های ذاتی خود را که خدا در او نهفته و از بقیه مخلوقات ممتازش ساخته، به دست فراموشی می‌سپرد، واین مساوی با فراموش کردن انسانیت خویش است، و چنین انسانی تا سر حد یک حیوان درّنده سقوط می‌کند، و همّتش چیزی جز خواب و خوراک و شهوت نخواهد بود. و این‌ها همه عامل اصلی فسق و فجور بلکه خود این فراموشی بدترین مصداق فسق و خروج از طاعت خداست. لذا در پایان آیه می‌گوید: «آنها فاسقانند».

بنابر این، انسان زمانی که خدا را فراموش نمود به خود فراموشی دچار می‌شود و ارزش خویش را فراموش می‌نماید و تصور می‌کند که مؤثر این جهان نه خدای واحد قاهر بلکه زر و زور است و به همین جهت تمام همتش را در آن مسیر مصروف می‌کند و برای چنین فردی دیگر مسئولیت پذیری و پاسخ گویی نسبت به اعمال در پیشگاه خدا معنایی ندارد.

به همین جهت این افراد از آخرت نیز غافل هستند چرا که اگر می‌دانستند زمانی می‌باید نسبت به اقداماتشان در سرای آخرت پاسخگو بوده و نیز این سرا ناپایدار است و آن سرا است که خود و جزایش پایدار می‌باشد قطعاً دل بسته به دنیا نمی‌شدند.

خداوند درآیه۷سوره روم به همین حقیقت اشاره می‌نماید: «یَعْلَمُونَ ظاهِرا مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ».

یعنی افرادی که دنیا پسندگی نموده و صرفاً خود را مغروق برخی تجملات در دنیا کرده‌اند افرادی هستند که از آخرت غافل می‌باشند و گرنه هیچ عاقلی دنیای فانی را بر سرای باقی ترجیح نمی‌دهد.

امام رضا علیه السّلام می‌فرماید: «مال دنیا جمع نمی‌شود مگر با پنج خصلت، بخل بسیار و آرزوهای دراز و چیرگی آزمندی و ترک صله رحم و دنیا پرستی و فراموش کردن آخرت».

منظور از جمع مال دنیا در این روایت جمع مالی است که با هدف اندوختن برای رفاه بیش از اندازه باشد و در واقع سخن در این روایت این نیست که هر فردی که به جمع مال دنیا بپردازد امری مذموم را انجام داده بلکه منظور این است که تمام هدف انسان این باشد و دل بسته گردد و همان‌طور که حضرتش به پنج خصلت اشاره می‌فرمایند در مرتبه پنجم اشاره به فراموشی آخرت به عنوان یکی از عوامل دنیاپرستی و تجمل گرایی افراطی نام می‌برند.

علی علیه السّلام درباره ضرورت یادمرگ و قیامت می‌فرمایند: «وقتی هوای نفس و شهوت‌ها به سراغتان آمد، مرگ را زیاد به یاد بیاورید؛ زیرا برای شما پند دهنده خوبی است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم اصحابش را به یاد آوری مرگ بسیار سفارش می‌کرد و می‌فرمود مرگ را فراوان یاد کنید؛ زیرا لذت‌ها را از بین می‌برد و میان شما و شهوت‌ها مانع می‌شود».

همچنین ایشان در بیانی دیگر می‌فرمایند: «هر کسی که زیاد به یاد مرگ باشد با اندکی از دنیا دلگرم و راضی است».

در نهایت خداوند جزای فراموشی مرگ و قیامت را عذاب شدید درآن سرا معرفی می‌کند: «ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب».

«اِنَّ الَّذِین لَایَرْجُونَ لِقآئَنا وَ رَضُوا بِالحَیوةِ الدُّنیَا وَ اطمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غَافِلُونَ اُولئِکَ مَأوَیهُمُ النَّارُ بِمَا کانُوا یَکْسِبُونَ».

همچنین جزای فراموشی خداوند نیز سختی و تنگی در زندگی و کور محشور شدن در آخرت و عذاب است.

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی». «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً».

انسانی که به غفلت از خدا و به تبع آن از خود و آخرت دچار می‌شود دیگر پرستش خداوند در عمل برای او جایگاهی ندارد گرچه ممکن است در گفتارش خود را پرستش کننده خدا بداند لکن در رفتارش پرستش کننده هوای نفس است چرا که اگر خدا را حقیقتاً می‌پرستید غافل بودن از او معنا نداشت.

خداوند درآیه۲۸ سوره کهف غفلت را عامل تبعیت از هوی نفس و در نهایت افراطی گری در دنیا می‌داند.

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ».

حب و علاقه به مال و زندگی مادی و دیگر شهوات در وجود انسان است که همه آن‌ها برای ادامه حیات ضروری است لکن گاه گرایش انسان به این امیال که در حد متعادلش مطلوب، بلکه لازم است از حد متعارف تجاوز نموده و انسان خود را اسیر آن می‌نماید و از آن به هوا پرستی تعبیر می‌شود وانسان هوا پرست به افراط روی می‌آورد چراکه طبع آدمی هماره تمایل به فزون خواهی دارد و این فزون خواهی با رهبری هوای نفس به سمت نابودی پیش می‌رود.

امام خمینی رحمه الله علیه در بیانی پس از آنکه به وجود حب دنیا و متعلقاتش اشاره نموده‌اند نسبت به تجاوز وافراط از حد معمول دنیا خواهی هشدار می‌دهند.ایشان می‌فرمایند:

«چون انسان ولیده این عالم طبیعت است و مادر او این دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حبّ این دنیا در قلب او از اول نشو و نما، مغروس است و هر چه بزرگ‌تر شود، این محبت در دل او نمو می‌کند و به واسطه این قوای شهویه و آلات التذاذیه که خداوند به او مرحمت فرموده، برای حفظ شخص و نوع، محبت او روزافزون می‌شود و دل بستگی او رو به ازدیاد گذارد. چون این عالم را محل التذاذات و تعیّشات خود می‌پندارد و مردن را اسباب انقطاع از آن‌ها می‌داند. و بدان که نفس در هر حظی که از این عالم می‌برد، در قلب اثری از آن واقع می‌شود که تأثر از مُلک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تأثر پیدا می‌کند و تعلق و حُبَّش بیشتر می‌گردد تا آن که تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است».

پرستش هوای نفس قطعاًاز هر نوع بت‌پرستی خطرناک تر است؛ بلکه بت‌پرستی خود از هوا پرستی سرچشمه می‌گیرد.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم می‌فرمایند: «خطرناک‌ترین پرتگاهی که بر سر راه سعادت شما قرار گرفته هوا پرستی وآرزوهای دور و درازاست چراکه پیروی از هوا شما را از حق باز می‌دارد و آرزوهای دراز آخرت را به دست فراموشی می‌سپارد».

امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند: از هوای نفس بترسید همان گونه که از دشمنان بیم دارید؛ زیرا برای انسان از پیروی هوای نفس و آنچه بر زبان جاری می‌شود، چیزی دشمن تر نیست.

و قطعاً این بیانات واطلاق دشمن به هوای نفس بی دلیل نیست چه اینکه خداوند در قرآن شریف در هشداری به انسان‌ها نسبت به خطر هوای نفس، آن را مایه گمراهی انسان و رسیدنش به مقامی پایین‌تر از چهار پایان معرفی می‌کند: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُون». « أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً».

و قطعاً خطرناک‌ترین جانوران نزد خداوند انسان‌هایی هستند که قابل هدایت نیستند همان‌هایی که بر گوش و قلب و چشمشان مانع است و به همین جهت نا شنوا و نفهم و نابینا هستند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون».

وآن زمان کسی که نفهم و نابینا و ناشنوا شد دیگر هر عملی را که انجام می‌دهد به نظرش درست و جالب می‌آید.«الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً».

و همین حقیقت است که علی علیه السّلام می‌فرمایند: «الهوی عدوالعقل». هوا پرستی دشمن عقل است چراکه انسان آن زمان که هوس پرست شد کارکرد عقلش را که وظیفه تشخیص بدی از خوبی است از دست می‌دهد.

از جمله مواردی که انسان هوس پرست به عنوان عملی شایسته می‌پندارد گزینش دنیا به عنوان هدف غایی و تجمل گرایی افراطی است.

واین امری طبیعی است چراکه هر زمان انسان غافل از یاد خدا شود و پیرو هوای نفس گردد قطعاً دنیا در قلب او به جای یاد خدا قرار می‌گیرد چراکه براساس آیه قرآن خداوند در درون کسی دو دل قرار نداده یعنی آنکه یا جای یاد خدا است و یا دنیا « مَا جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ».

خداوند درآیه ۲۹سوره نجم اشاره به همین حقیقت می‌کند که کسانی دنیا را به عنوان غایت اهدافشان بر می‌گزینند که یاد خدا را فراموش کرده‌اند و غافل شده‌اند.«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا».

علی علیه السّلام نیز درباره وابستگی عده‌ای به این دنیا می‌فرمایند: «دنیا گذرگاه است و کسی در آن جاویدان نمی‌ماند، ولی مردمی که از این بازار می‌گذرند، دو دسته‌اند: یک دسته خود را در این بازار می‌فروشند و اسیر می‌کنند و دسته دیگر، خود را می‌خرند و آزاد می‌سازند».

هم چنین امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:

«مَثَل دنیا مَثَل آب دریاست؛ تشنه هر چه از آن بیاشامد، بر تشنگی اش می‌افزاید تا این که او را بکشد».

خلاصه سخن اینکه انسان زمانی که دچار غفلت از خدا شود قطعاً غافل از اصل خویشتن که خداوند درباره اش فرمود: «نفخت فیه من روحی» شده است و دیگر به هر امری امتثال می‌نماید و ارزش خویشتن را در نظر نگرفته و خود را مسئول در سرای آخرت نمی‌داند چرا که بدان نیز غافل است و همین عوامل باعث می‌شود تا وی به هوا پرستی روی آورد و دنیا را برگزیند و در گرایش به تجملات و زخارف آن افراط ورزد.

گفتار دوم: ضعف شخصیتی و خودنمایی

یکی از زمینه‌های گراییدن افراط گونه به تجملات دنیوی ضعف شخصیتی و خودنمایی در جهت آن است.

بدین معنا که فردی که احساس می‌نماید دچار کمبود و ضعف از نظر مقامی در میان مردم است و شخصیتش آن گونه که او انتظار دارد به ظهور نرسیده و مردم به او توجه لازم را ندارند از این رو به سراغ تجملات رفته و به هر طریقی سعی می‌نماید که این ضعف را جبران و از مسیر نمایش تجملات و ثروت‌های خویش کسب شهرت و مقام و شخصیت بنماید.

قطعاً این حالت که منشعب از بیماری‌های روانی است و چنین فردی اعتماد به نفس خویش را به کلی از دست داده است و هر میزان هم که به نمایش تجملات بپردازد باز نیز اغنا نشده و خود را ضعیف می‌پندارد.

احساس کمبود و ضعف شخصیتی می‌تواند به علل مختلفی باشد گاه فردی که همواره در رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهی خویش در زندگی ناکام مانده و با تنگدستی و محرومیت دست به گریبان بوده است، و هرگاه افراد ثروت مند و تجمل گرا را مشاهده نموده به آن‌ها غبطه و حسرت خورده و آرزو نموده که روزی چون آن‌ها بتواند زندگی موسعی داشته باشد و ثروت مند گردد تا از این طریق همچون آن‌ها برای خود اعتباری در جامعه کسب نماید و به تدریج این سرخوردگی‌ها انباشته شده و به عقده‌های روانی برای وی تبدیل می‌شود و در شخصیت او اختلال ایجاد می‌کند، در این صورت شخص سر خورده برای حفظ شخصیت خود به ابزارهایی متوسل می‌شود که در روان‌شناسی از آن به«نسیم‌های روانی»یا«واکنش‌های دفاعی»یاد می‌شود و از میان آن«تصعید»و «جبران» را می‌توان نام برد.

یعنی آن زمان که به مال و منالی رسید سعی می‌کند آرزوی دیرینه خود را با ولع هرچه تمام تر به مرحله واقعیت و عمل برساند.
قرآن شریف درسوره مبارکه قصص به جریان یکی از چنین افرادی می‌پردازد که چون در گذشته از نظر مقام وثروت در جایگاه ضعف قرار داشت حال که به ثروت عظیمی رسید سعی نمود که جبران گذشته را با خودنمایی انجام دهد.

آن فرد که قارون است به فرموده قرآن از قوم موسی علیه السّلام بود: «إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی...».

علامه مطهری می‌فرمایند: قارون سبطی بود نه قبطی؛ یعنی از قوم موسی علیه السّلام بود و از همان مستضعفان بود که فرعون آن‌ها را به استضعاف گرفته بود. با این حال، هنگامی که ثروت مند بزرگی شد، بر قوم خودش که همان مستضعفان بودند، شورید و طغیان کرد.

بنابر این، یکی از علل نمایش ثروت از سوی قارون و بیرون آوردن طلا و جواهر خود با کمک مردان قوی و نیرومند، جبران ضعف شخصیتی خویش و کسب احساس شوکت و عظمت بود که به قارون از نمایش ثروت دست می‌داد.

البته گاه علت تجمل گرایی افراطی و نمایش ثروت و قدرت در کمبودهای دیگری همچون بی بهره بودن از علم وآگاهی، عدم برخورداری از موقعیت اجتماعی و سیاسی مطلوب وامثال آن باشد که فرد می‌کوشد با ثروت و تجملات خویش بر آن کمبودها سرپوشی نهد.

بنابر این، چنین افرادی ارزش و عزت را در کسب منافع دنیوی و رسیدن به بالاترین حدود ثروت و کاربست حداکثر تجملات در زندگی و به نمایش گذاشتن آن‌ها دیده و راه دارا بودن از شخصیت انسانی را در همین محدوده جست و جو می‌نمایند. البته این افراد ذلت و بی شخصیتی و کم ارزش بودن افراد را نیز با همین زاویه دید دانسته و به سنجش میان افراد جامعه می‌پردازند.

خداوند در آیات ۱۵ و ۱۶سوره فجر به تبیین این نگرش می‌پردازد که ارزش واهانت و خواری را افراد در نعمات واز بین رفتن آن نعمات می‌دانند و در این میان فرقی ندارد که این نگرش را در ارتباط خویش با خدا به کار برند یا در ارتباط با اجتماع.

«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَن».

چنین افرادی آن گاه که از سوی خداوند به آن‌ها نعمتی برسد می‌گویند خدای تعالی مرا مورد کرامت قرار داده، به دلیل اینکه به من نعمت‌هایی داده که به دیگران نداده،و قطعاً من ارزش بیشتری در نزد خدا نسبت به دیگران دارم وآن زمان که به علت آزمایش وامتحان آنان این نعمات گرفته شود یا از میزانش کم گردد معتقدند که خداوند آنان را مورد کم توجهی قرار داده و خوار نموده است.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌نویسند: «چنین افرادی خیال می‌کند که این قدرت و دارایی که به او داده‌اند هم اکرام و تنعیم حدوثی است و هم بقایی، و به همین جهت به خود اجازه می‌دهد هر کاری که خواست بکند، چون وقتی انسان پنداشت بقای نعمت و قدرتش تضمین شده، هر کاری بخواهد می‌کند».

ایشان سپس به نکاتی درباره این آیه اشاره نموده و می‌فرمایند:

۱- از تکرار کلمه ابتلاء، هم در نعمت و هم در محروم کردن استفاده می‌شود که هم نعمت دادن خدا امتحان است، و هم نعمت ندادنش، هم چنان‌که آیه ۳۵سوره انبیاء هم همین معنا را تذکر داده می‌فرماید:

«وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً ». پس این آیه انسان را در طرز تفکرش تخطئه می‌کند.

۲- نعمت دادن خدا بدان جهت که نعمت او فضل و رحمت است به عنوان اکرام و احترام خدا نسبت به انسان است، ( چون با نعمت دنیا است که می‌توان بهترین آخرت را تحصیل کرد ) ، و معلوم است که این نعمت تا زمانی به عنوان احترام از ناحیه خدا محسوب می‌شود که خود انسان آن را وسیله عذاب دوزخ قرار ندهد.

۳- این دو آیه با هم می‌فهمانند که انسان سعادت در زندگی را عبارت می‌داند از تنعم در دنیا و داشتن نعمت‌های فراوان، و ملاک داشتن کرامت در درگاه الهی را همین داشتن نعمت فراوان می‌داند، و بر عکس ملاک نداشتن قدر و منزلت در درگاه خدا را نداشتن پول و ثروت می‌پندارد، در حالی که نه اولی ملاک احترام است و نه دومی ملاک نداشتن حرمت است، بلکه ملاک در داشتن قدر و منزلت نزد خدا تقرب به خدای تعالی از راه ایمان و عمل صالح است، حال چه اینکه آدمی دارا باشد و چه فقیر.

آنچه در قرآن کریم به عنوان ارزش آدمی و وسیله‌ای برای تحصیل کرامت معرفی شده است تقوا است که دقیقاً با اهداف و رفتارهای تجمل گرایان افراطی منافات دارد چه اینکه در تقوی مهار خویشتن و هوای نفس مطرح است و در اندیشه دینی تقوا به معنای منع کردن نفس از هر گونه بدی و آلودگی و پیروی از دستورات الهی در تمام جهات زندگی است. و پرهیزگار کسی است که با ایجاد وقایة برای نفس و تزکیه آن از ناپاکی‌ها و رذائل اخلاقی سعی می‌نماید به خداوند تقرب نموده و تعالی ایمان یابد.

این در صورتی است که فرد تجمل گرا خود را اسیر نفس نموده و به پرستش هوای نفس دچار است و نه تنها به دنبال تقرب به خداوند نیست بلکه اصولاً از یاد الهی غافل است.

بنابر این، چنین افرادی که ارزش و کرامت حقیقی انسان را فدای تجمل گرایی افراطی نموده و به تحصیل ارزش دروغین در آن امور می‌گرایند تا احساس حقارت خویش را به کرامت تبدیل نمایند قطعاً دارای ناهنجاری‌ها و شرارت‌های بسیاری هستند.

امام هادی علیه السّلام دراین زمینه می‌فرمایند: «مَن هانَتْ عَلَیه نَفسُه فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ». کسی که احساس حقارت و ضعف نفس می‌کند، نباید از شر او ایمن باشی.

امام صادق علیه السّلام نیز می‌فرمایند: هیچ شخصی نیست که تکبر ورزد یا زورگویی کند مگر به خاطر کمبود که در خود می‌یابد.

بنابر این، همان گونه که دراین روایات واضح است باید از چنین افرادی دوری نمود چرا که فردی که ارزش وعزت نفس حقیقی اش جریحه دار گشته واز دست رفته دیگر مانعی برای انجام هر عمل شر و ناشایستی را در برابر خود نمی‌بیند.

همان‌طور که اشاره شد تصور ضعف شخصیتی باعث می‌گردد تا برخی افراد به هر طریقی به دنبال کسب ارزش و شخصیت مطلوب باشند گرچه چنین امری را نه در ایمان و تقوی به خدا بلکه در تجمل گرایی و نمایاندن خویش و ثروت‌ها می‌جویند.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم است که فرمودند: هر کسی که ساختمان را از روی ریا و سُمعَه ـ شنواندن به مردم، کارهایی را که مایه کسب جاه است ـ بسازد در قیامت به آتش دوزخ افکنده خواهد شد.

شخصی از آن حضرت پرسید: چگونه بنایی با این وصف ساخته می‌شود؟ حضرت فرمودند: بدین صورت که برای بزرگی فروختن بر همسایگان و فخر فروشی بر برادران دینی اش بیش از حدّ لازم برای خود ساختمان بسازد.

دراین میان خداوند همگان بالاخص چنین افرادی را به تقوی دعوت نموده و نیز ازآن‌ها می‌خواهد به جای آنکه تمام همت و سرمایه مادی و معنوی خویش را در جهت کسب موقعیت بهتر در مقایسه و رقابت با دیگری از راه تجمل گرایی افراطی مصروف نمایند و به تکاثر و تبذیر و تفاخر روی آورند؛ این مسابقه را در کارهای خیر و نیک بگذارند و به مستمندان و فقیران کمک کنند و در کارهای خیر سرعت بجویند و پیش دستی کنند و به دیگر سخن این رقابت را در امور معنوی و اخروی و دینی داشته باشند و نه در مسائل دنیوی و مادی چراکه این رفتارها می‌تواند عزت وارزش دائمی را برای آنان در نزد خدا فراهم آورد و آنان را متنعم از لذایذ نعمات بهشتی نموده و به مقام محسنین نائل آیند.

«وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین».

گفتار سوم: فزونی ثروت و عدم نگرش خدا محور به آن

ثروت مقوله‌ای است که وجودش در هر جامعه‌ای ضروری و مفید است البته آنچه ما از ثروت در این جا اراده نموده‌ایم همان مال و پول است.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند جز از طریق ثروت پیشرفت همه‌جانبه داشته باشد چراکه بیشتر جنبه‌ها در جامعه ارتباط مستقیمی با ثروت و حمایت از طریق آن دارند بنابر این، هر چه میزان ثروت جامعه‌ای بیشتر باشد حمایت از بخش‌های مختلف آن بیشتر شده و در نتیجه آن جامعه پیشرفت می‌کند.

البته همان گونه که اشاره شده جامعه نمی‌تواند در همه جوانب بدون ثروت پیشرفت کند گرچه پیشرفت آن در یک یا دو جنبه بدون ثروت امکان‌پذیر باشد.

این حقیقت در زندگی شخصی هر فرد نیز صادق است یعنی اگر فردی در زندگی خویش دارای مکنت مالی مناسب و ثروت باشد قطعاً می‌تواند سریع تر پیشرفت نماید.

بنابر این، مطلوبیت ثروت و ضرورت وجود آن کاملاً محسوس و پذیرفته شده است اما آنچه دراین میان مطرح است این است که آنچه به عنوان پیشرفت یک جامعه یا زندگی شخصی مطرح می‌شود چیست و یا برچه اساسی است؟ پاسخ آن روشن است چراکه منظور از پیشرفت جامعه،آن است که با اهداف عالیه انسانی مطابقت بنماید چراکه در هر امری پیشرفت را بنا بر ارزش‌ها واهداف می‌سنجند و از آن جا که هدف وارزش انسان که همانا هدف ازخلقت اوست، عبادت خداوندی است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون». ـ البته با تعریف گسترده عبادت و ملحوظ نمودن مشکک بودن آن ـ..

بنابر این، جامعه بشری نیز هدفش عبودیت الهی و تقرب به حق تعالی و افزایش درجه ایمان و در نتیجه نزدیک شدن انسان به تعالی و تکامل است که به همین جهت زمانی اطلاق پیشرفت به جامعه‌ای می‌شود که دراین مسیر و در نزدیک شدن به هدف خویش گامی بردارد.

بنابر این، از دیدگاه اسلام فزونی ثروت نه تنها مذموم نیست بلکه بسیار می‌تواند گره گشا باشد لکن به شرطی که هدف و نگاه به ثروت و فزونی آن و کاربستش همگی خدا محور باشد.

خداوند درآیات متعددی همگان را متوجه خاستگاه افزایش و کاهش روزی یعنی اراده الهی می‌نماید تا تأکیدی باشد بر نگرش خدامحور بر ثروت.

«اَللّهُ یَبْسُطُ الرِّزقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ اِنّ اللّهَ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلیمٌ ».

امام صادق علیه السّلام با تأکید بر خدامحوری در نگاه به ثروت می‌فرمایند:

«ثروت متعلق به خدا است و خداوند متعال به عنوان امانت آن را در اختیار مردم قرار داده است و با رعایت میانه روی برای آنان مجاز شمرده که بخورند، بپوشند، ازدواج کنند و از وسائل نقلیه استفاده کنند».

از دیدگاه اسلام، «مال و ثروت» باید مایه«قوام اجتماعی»باشد نه آنکه بنیادهای اجتماعی را به تحلیل برد و پایه‌هایش را فرو ریزد.
اگر ثروتی مایه فساد اجتماعی گردد و صرفاً میان عده‌ای ثروت مند دُوَل گردد و در مصارف مد نظر اسلام خرج نشود آن گاه چنین ثروتی جز خیانت و دزدی نخواهد بود و چنین ثروتمندانی هم دزدان خواهند بود.

قرآن شریف در همین زمینه پس از آنکه مصارف فیء را مشخص می‌نماید علت چنین تقسیم‌بندی را عدم دول شدن ثروت نزد عده‌ای از اغنیاء و ثروتمندان ستمگر دانسته و به خطر آنان همگان را توجه می‌دهد.


«...کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ ».

سیدبن قطب در ذیل آیه می‌نویسد: این جمله پایه‌ی سرمایه داری اسلام را استوار کرده است و دارائی را برای هر فرد پذیرفته است ولی محدود و مشروط به این که سرمایه دست به دست مردم بی‌نیاز نگردد که مانع باشد از رسیدن به دست فقیران. پس هر روش اقتصادی که سرمایه را دست به دست سرمایه‌داران بدهد در اسلام ممنوع است و همه‌ی داد و ستدها در جامعه‌ی اسلامی باید به گونه‌ای باشد که به این نتیجه نرسد و سرمایه را منحصر به دست سرمایه داران نکند. چنان‌که زکات معیّن کرده است که همه ساله از سرمایه‌ی نقدی و محصول غلّات زمین و چهار پایان سرمایه داران زکات بدهند و هم از استخراج معادن و نیز قانون مزارعه را معین کرده است که در آنچه از زمین بهره‌برداری شود آنکه زراعت کرده است حقّی دارد و برای امام این اختیار بر قرار شده است که زیادی اموال اغنیا را بگیرد و به فقرا بدهد و اگر خزانه و بیت المال خالی شد از اموال سرمایه‌داران برای آنجا وظیفه‌ای معیّن کند. و مانع ربا و احتکار شد که دو راه برای افزودن و اندوختن سرمایه ایجاد نموده است و به طور کلّی نظام اقتصادی روی همین قاعده گذارده شده است که خود اساس حقّ مالکیّت فردی است.

البته باید توجه نمود که به منظور جلوگیری از دول شدن ثروت نزد عده خاصی نمی‌توان بی ضابطه و با هر سلیقه‌ای ثروت را از گروهی گرفت و به گروه دیگری داد بلکه آنچه مد نظر اسلام است اجرای صحیح قوانین اقتصادی اسلام است که در ساحت‌های مختلف تحصیل و کاربست ثروت وضع شده است و برنامه‌هایی همچون خمس، زکات، خراج، چگونگی تقسیم غنایم جنگی و بیت المال که می‌تواند ضامن پویایی نظام اقتصادی را فراهم نماید.

که اگر چنین مواردی به صحت و دقت انجام گیرد موجبات عدم گردش ثروت و رکودآن در دست عده‌ای فراهم شده و از دو طیف ـ ثروت مند و فقیرـ شدن جامعه جلوگیری می‌کند و میزان فاصله طبقاتی را کاهش می‌دهد.

همان‌طور که اشاره شد یکی از برنامه‌هایی که اسلام برای جلوگیری از انباشت ثروت با هدفی غیر الهی در نزد عده‌ای دنبال می‌کند انفاق و کمک به نیازمندان است.

این امر بارها در آیات و روایات متعددی تأکید گشته و نتایج وآثار انجام آن بر فرد و جامعه واجرش در دنیا و آخرت مطرح شده است و در سیره مصومین و بزرگان دین نیز به وضوح امثال به این امر دیده می‌شود.

لکن دراین میان نباید از نقش شیطان و ایجاد موانع او بر سر راه انفاق غافل بود چراکه وی سعی می‌نماید به گونه‌ای دراین برنامه دینی خلل ایجاد کند و قرآن شریف نیز به همین جهت همگان بالاخص صاحبان ثروت را نسبت به گرفتارآمدن در دام شیطان هشدار می‌دهد.

«الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم».

این شیوه شیطان است که هر چه انسان به تجمل گرایی روی بیاورد در نگاه او دست و دلبازی را تزیین می‌کند ولی همین که مقداری از ثروت را در راه رفاه جامعه بخواهد مصروف کند به او وعده فقر داده و از تنگدستی و آینده می‌ترساند.

در نظر ابتدایی انفاق و بذل مال، چیزی جز" کم کردن" مال نیست و این همان نظر کوته‌بینانه شیطانی است، ولی با دقت و دید وسیع می‌بینیم که انفاق ضامن بقای اجتماع و تحکیم عدالت اجتماعی، و سبب کم کردن فاصله طبقاتی و پیشرفت همگانی و عمومی می‌باشد و مسلم است که با پیشرفت اجتماع، افرادی که در آن اجتماع زندگی می‌کنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع‌بینانه الهی است.

قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه می‌دهد که انفاق اگر به ظاهر، چیزی از شما کم می‌کند در واقع چیزهایی بر سرمایه شما می‌افزاید، هم از نظر معنوی و هم از نظر مادی.

این رفتار شیطان و ترساندن انسان نسبت به فقر در صورتی است که از امیر مؤمنان علی علیه السّلام نقل شده که فرمودند: «هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید».

بدین معنا که نه نتها انفاق مایه فقر و تنگدستی نیست بلکه بر عکس اگر انسان در کسب و کارش و گردش مالی زندگی اش دچار سختی و تنگی شد اگر به میزان توانایی خویش به انفاق بپردازد برکت در زندگی او زیاد گشته گرچه ممکن است میزان ثروت او اضافه نگردد.

واین نگاه امیرالمؤمنین علیه السّلام اشاره به همان نگرش خدا محور به ثروت است یعنی آنکه چه در زمان تحصیل ثروت انسان باید توجه نماید که این مال از سوی خداوند به اوامانت داده شده و چه در زمان مصرف آن می بایدآن را در راهی که خدا خواسته به کار ببندد و حتی در زمان تنگی معیشت از نظر اقتصادی نیز ایشان انسان را متوجه خدا نموده و با بیانی لطیف تعبیر «معامله با خدا»را مطرح می‌نمایند.

بنابر این، همه به ویژه صاحبان ثروت باید توجه داشته باشند که آنچه از ثروت و مکنت مالی در اختیار آنان است ودیعه وامانتی از خداوند است و آنان می‌باید در مصارفی که او اراده نموده آن اموال را به کار ببرند چراکه ایشان صرفاً جانشینانی بر آن زخارف مالی هستند.

«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبیرٌ ».

خداوند در این آیه اشاره به این حقیقت نموده که انسان دراموال دنیوی صرفاً جانشینی بیش نیست.

علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه می‌نویسد: خداوند ایشان را در انفاق کردن تشویق می‌نماید، چون وقتی مؤمنین متوجه و متذکر شوند که مال ایشان ملک خدا است، و ایشان در آن اموال خلیفه خدا و وکلای از ناحیه اویند، هر تصرفی بکنند به اذن او می‌کنند قهراً انفاق کردن بر آنان آسان می‌شود، و در این عمل خیر، احساس سنگینی نمی‌کنند.

و یا مراد از خلیفه کردن انسان این است که: خدا ایشان را جانشین پیشینیان خود در آن اموال کرده، قبلاً این اموال در دست دیگران بود، بعد از درگذشت آنان به ایشان منتقل گردید، و در چنین فرضی اگر از اموال این طور تعبیر کرده، برای این بوده که باز به بیانی دیگر تشویقشان به انفاق کرده باشد، چون وقتی بیاد آورند که این اموال قبلاً در دست دیگران بوده، و به آنان وفا نکرده، متوجه می‌شوند که به ایشان نیز وفا نخواهد کرد، و به زودی آن را برای دیگران خواهند گذاشت، و با دست تهی خواهند رفت، پس چه بهتر که تا اختیار آن را در دست دارند بهره‌ای را برای سرای دیگر و مرگ خود بفرستند، و معلوم است که انسان با داشتن طرز تفکری این چنین در مسئله انفاق دست و دل بازتر می‌شود، و آسان‌تر دل از مال دنیا بر می‌کند، و در راه خدایش خرج می‌کند.

البته در انفاق نیز می‌باید مشی اعتدال پیشه شود و نه آنکه افراط و تفریط صورت گیرد.

خداوند در وصف یکی از ویژگی‌های ممتاز بندگان خالص خویش چنین می‌فرماید:

«وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا ».

کلمه" انفاق" به معنای بذل مال و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و یا دیگران است و کلمه" اسراف" به معنای بیرون شدن از حد است. کلمه" قوام"- به فتح قاف- به معنای حد وسط و معتدل است و همین کلمه به کسره قاف به معنای مایه قوام هر چیز است و جمله" بین ذلک" متعلق است به قوام، و معنایش این است که: بندگان رحمان انفاق می‌کنند و انفاقشان همواره در حد وسط و میان اسراف و إقتاراست.

باید توجه داشت که انسان زمانی می‌تواند نگرش خدا محور به ثروت را درک نموده و نسبت بدان پایبند باشد که رویکردش در زندگی در جهت اصلاح خویش و کمک به دیگران باشد که اگر چنین شد آن زمان ثروت در نزد انسان نعمتی بس بزرگ است؛ روایت شده است که: « نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلْعَبْدِ الصَّالِح».

دراین فرمایش، به بیان ارزش خدامحور بودن فعالیت‌های مالی و ثروت اندوزی اشاره شده آن هم با این نکات که اولاً می‌باید آن ثروت از راه صحیح کسب شده باشد و با هدفی مقدس که همان کمک به دیگران و کاربست در مسیر الهی است ( توجه به المال الصالح ) ؛ ثانیاً کسانی شایسته چنین فزونی ثروتی هستند که خود را ساخته و تهذیب نمایند ( للعبدالصالح ) .

ثالثاًاین ثروت که آن گونه کسب شده و صاحبش نیز صفات نیکو دارد نعمتی است ( نعم ) البته زمانی اطلاق نعمت بر آن می‌شود که کاربست آن نیز در جهت خدایی و یاری دیگران باشد.

به همین جهت اگرانسان به اصلاح و تهذیب نفس نپردازد و نسبت به دستورات عقل و شرع بی‌توجه باشد، روحیه تجمل گرایی و رفاه زدگی و به تعبیر قرآن«اتراف» را در شخص به وجود می‌آورد بنابر این، دارا بودن ثروت در کنار روحیه اتراف از مهم‌ترین زمینه‌های تجمل گرایی است.

و همین حقیقت است که انسان افراط گرا در تجملات، هنگامی که همه وسایل زندگی را فراهم دید، دست به اسراف و تجمل گرایی و فساد و تجاوز می‌زند. قرآن شریف می‌فرماید: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی».

«وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثیمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ».

ثروت فراوان و غرق شدن در مادیات و رفاه،اگر همراه با ایمان و اعتقاد به خداوند و مالکیت خداوند نباشد، سبب ایجاد روحیه سرمایه داری و بی‌نیازی و سقوط اخلاقی خواهد شد، چنین انسان‌هایی با طغیان گری، تجاوز از حدود الهی، حیف و میل، تضییع اموال و اسراف کاری و ولخرجی، زمینه هلاکت و نابودی خویش را فراهم می‌کنند.

و خداوند در این آیات علت طغیان و سرکشی انسان را حس بی‌نیازی او می‌داند که پس از داده شدن نعمت به او و رسیدن ثروت و مقام این گونه تفکر می‌کند که گویی خداوندی که بی‌نیاز است و او را که سراپا نیازمند است متنعم نفرموده و خود او به وسیله علم و مهارت و زیرکی توانسته است به این سطح از نعمات برسد و این واقعیتی است که خداوند درآیات دیگری نیز بدان اشاره داشته است به عنوان نمونه در آیه۱۲ سوره یونس می‌فرماید: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّه...».که دراین آیه اشاره می‌دارد، انسان آن زمان که احتیاج به امری از امورات دنیوی دارد مرتب خداوند را صدا زده واز وی خواهان رفع مانع و رسیدن به خواسته اش است و چون به خواسته خویش برسد دیگر گویی اصلاً وی خواسته‌ای نداشته و تضرعی ننموده و تمام موفقیتش را مدیون خویش است و خود را می‌ستاید.

چنین طرز تفکری را می‌توان در یکی از نمادهای انسانی تجمل گرایی افراطی یعنی قارون نیز جستجو نمود.

او که وقتی پیروان موسی علیه السّلام او را از تجمل گرایی افراطی و ستمگری و فساد بازداشتند وی در جواب اشاره نمود که این ثروت‌های در دست او مرهون علم و مهارت او است و نه چیز دیگر.

«قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی...».

در این سخن قارون گفته است که آنچه من دارم احسان خدا نیست، و بدون استحقاق به دستم نیامده، و ادعا کرده که همه این‌ها در اثر علم و کاردانی خودم جمع شده، پس من از میان همه مردم استحقاق آن را داشته‌ام، چون راه جمع‌آوری مال را بلد بودم، و دیگران بلد نبودند، و وقتی آنچه به دستم آمده به استحقاق خودم بوده، پس خود من مستقل در مالکیت و تصرف در آن هستم، هر چه بخواهم می‌توانم بکنم، می‌توانم آن را در انواع لذت‌ها و گسترش نفوذ و سلطنت، و به دست آوردن مقام و رسیدن به هر آرزوی دیگری صرف کنم، و سزاوار هم نیست که کسی در کارم مداخله کند.

و این پندار غلطی که قارون داشت و کار او را به هلاکت کشانید، کار تنها او نبوده و نیست، بلکه همه ابنای دنیا که مادیات در مغزشان رسوخ کرده، به این پندار غلط مبتلا هستند، هیچ‌یک از آنان آنچه را که دست تقدیر برایشان نوشته و اسباب ظاهری هم با آن مساعدت کرده، از این فکر غلط به دور نیستند که همه را از لیاقت و کاردانی خود بدانند و خیال کنند مال فراوانشان و عزت زودگذر، و نیروی عاریه‌ای، همه از هنرمندی و کاردانی و لیاقت خود آنان است، این خودشانند که کار می‌کنند، و کارشان نتیجه می‌دهد، و این علم و آگاهی آنان است که ثروت و مقام را به سویشان سوق می‌دهد، و این کاردانی خودشان است که مال و جاه را برایشان نگه می‌دارد.

نتیجه: بنابر این، در منطق اسلام، سرمایه و ثروت، اگر در الگوی تعیین شده از سوی خداوند در مصرف آن، به کار رود و رعایت حقوق صاحبان حقی، چون نیازمندان و یتیمان وامثال آن در نظر گرفته شود چنین ثروتی دارای ارزش است.

آنچه باید توجه شود این است که یکی از زمینه‌های گرایش افراطی به تجملات و زخارف دنیوی فزونی ثروت و عدم نگرش خدا محور به آن است که باعث می‌شود انسان خود را مالک مطلق همه اموال دانسته و به هر طریقی که خواهان است آن را صرف نماید که این امر خود موجب ایجاد ناهنجاری‌های مختلف می‌گردد و انسان تجمل گرا چون هدف غایی اش را دنیا نهاده تمام همتش را در جهت فزونی و انباشت ثروت انجام داده و به جای خدا محوری به خود محوری در مشی اقتصادی روی می‌آورد و به هواپرستی دچار می‌گردد و همان گونه که خداوند وعده فرموده چنین افرادی که به انباشت ثروت بدون مصرف آن در راه الهی و نگرش خدامحور به آن رفتار می‌نمایند جز به شقاوت و عذاب الیم نتیجه‌ای را نخواهند یافت.

«...واَلَّذیِنَ یَکْنِزوُنَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلایُنْفِقُونَها فی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ الیم ».

گفتار چهارم: فضای اجتماعی و محیط پیرامونی

فضا و فرهنگ اجتماعی و محیطی که پیرامون انسان قرار دارد بسیار در سبک زندگی شخصی اثر گذار است.

فرهنگ جامعه در تدوین و شکل بندی شخصیت اجتماعی هر جامعه سهم بسزایی دارد. هر چند تفاوت‌های شخصیتی میان افراد یک جامعه زیاد است ولی نوعی اثر فرهنگی روی شخصیت وجود دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند از آن بر کنار بماند.

البته شخص از فرجه‌های آزادی عملی که در هر فرهنگ کم و بیش برای افراد جامعه وجود دارد برای سازمان دادن به شخصیت فردی خود استفاده می‌کند، ولی شخصیت اجتماعی او به میزان وسیعی نشان از فرهنگش دارد.

از همین رو جو فاسد جامعه، جو روحی را فاسد می‌کند و جو فاسد روحی،زمینه رشد اندیشه‌های متعالی را ضعیف و زمینه رشد اندیشه‌های پست را تقویت می‌کند. به همین دلیل، مکتب اسلام به اصلاح محیط اجتماعی،اهتمام فراوان دارد.اگر به جوامع فاسد گذشته نظری بیافکنیم، می‌نگریم که مسلمانان هجرت را اختیار می‌کردند؛ زیرااصل هجرت انسان‌های پاک و متعهد برای سالم ماندن زنان و فرزندانشان از مفاسد اجتماعی آن روز بود.

علامه مطهری در همین زمینه می‌نویسند: یکی از چیزهایی که موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دین و همه معنویات می‌شود،آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوت پرستی و هواپرستی است.

محیط آلوده همواره اسباب تحریک شهوت و تن پروری و حیوان صفتی را فراهم می‌کند. بدیهی است که غرق شدن در شهوات پست حیوانی با هر گونه احساس تعالی،اعم از تعالی مذهبی واخلاقی یا علمی و هنری منافات دارد و همه آن‌ها را می می‌راند.
بنابر این، در میان عواملی که بر تعیین الگوی مصرف در یک جامعه نقش دارند، به نظر می‌رسد «فرهنگ حاکم بر جامعه» موثرتر و دارای تأثیر عمیق‌تر می‌باشد؛ زیرا اعمال و تصمیم گیری افراد آینه تمام نمای عقاید،اندیشه‌ها و نحوه نگرش به جهان هستی و ارزش‌های مورد قبول آن‌ها است.

از سوی دیگر،آداب و رسوم،ارزش‌ها و افکار و عقاید اجزای اصلی تشکیل دهنده فرهنگ جامعه می‌باشند. بنابر این، فرهنگ در فرایند تصمیم گیری واعمال و رفتار اقتصادی افراد جامعه نقش اساسی دارد.

و کم و کیف مصرف و مسایل جانبی آن پیوندی وثیق با فرهنگ،آداب و رسوم و باورهای آحاد جامعه دارد و به طور کلی نمی‌توان از تأثیر فراوان این امر در نیک‌بختی و یا شر بختی آحاد جامعه چشم پوشید.

بنابر این، تا بدین جا دانستیم که محیط اجتماعی و فرهنگ جامعه نقش تعیین کننده‌ای در ساخت شخصیت و سبک زندگی انسان دارد واز جمله در فعالیت‌های اقتصادی او اثر می‌گذارد گرچه این اثر مثبت یا منفی باشد.

در این میان آنچه ما بدان می‌پردازیم اثر منفی جامعه بر ساخت شخصیت والگوی زندگی افراد است.

در واقع می‌باید اشاره نمود که چگونه یک جامعه تأثیر منفی بر زندگانی می‌گذارد.

جامعه‌ای که در آن مردم به دوری از ارزش‌ها واهداف عالیه انسانی روی آورند جز به انحطاط منتهی نمی‌شوند و خروجی و اثر این جامعه براعضای آن جز اموری منفی نخواهد بود.

اما براستی چگونه جامعه از ارزش‌های انسانی به دور می‌شود و در حقیقت از جامعه بشری به سمت جامعه حیوانی حرکت می‌کند؟ در پاسخ به این سؤال باید دانست که نقش مسئولان و سران فرهنگی،اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و امثال آن بسیار پُر رنگ است وآنان هستند که اگر تصمیمات نابجا و ناشایست اتخاذ نمایند می‌تواند در سیاست‌های کلان اجتماعی اثر گذار باشد و جامعه را از هدفش دور نماید و موجب از هم گسیختگی فرهنگ و الگوی زندگی جامعه شود.

همچنین نباید از الگو و سبکی که آنان از زندگی خویش ارائه می‌دهند غافل بود چراکه اگر خواص جامعه دچار دنیاپرستی و شهوت گرایی شوند و تصویری که از زندگی آنان وجود دارد محدود به نمایش تجملات و امور دنیوی گردد؛ در این شرایط مردم نیز خود را پیرو سران نموده و آنان را الگو قرار می‌دهند.

در واقع روش و منش مسئولان و سران جامعه در شکل گیری ارزش‌ها و ضد ارزش‌های اجتماعی تأثیر دارد. در قرآن شریف آیاتی به این حقیقت اشاره نموده است از جمله جریان فرعون که باعث شد تجمل پرستی وی قومی را به تباهی و فساد و تجمل بکاشند و نیز جریان قارون که درآن چون وی از نظر ثروت در خواص جامعه بود آن زمان که به نمایش جنون آمیز ثروت خود می‌پرداخت مردم را نیز با خود همراه نمود تا آنجا که عده‌ای چون او به زندگی پرداخته و رو به تجملات آوردند و بسیاری دیگر که توان آن میزان ثروت و تهیه تجملات را نداشتند آرزوی آن را می‌کردند: «...یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیم».

و در واقع سبک زندگی تجمل گرایانه برای آنان ارزش تلقی می‌شد.

درباره میزان تأثیر پذیری عوام جامعه از خواص و سران و مسئولان امیر المومنین علیه السّلام می‌فرمایند: «مشابهت مردم با امیران و زمامداران خود بیش از شباهتی است که به پدران خود دارند».

بنابر این، روی آوردن خواص به تشریفات و تجمل و بهروری بیش از حد از زیبایی‌های دنیوی و نیز فراموشی و دوری از مستضعفان جامعه موجب می‌شود تا یگانه مایه ی تسکین آلام طبقه ضعیف که همانا هم سطحی معیشت و هم دردی مسئولان با آنان می‌باشد از بین می‌رود و روحیه ی تجمل گرایی در بین توده ی مردم رواج یابد.

واین چنین جامعه به سمت تجمل گرایی افراطی سوق می‌یابد و دوام این حالت باعث می‌شود تا فراموشی و دوری از ارزش‌ها و دستورات دینی ایجاد گردد و نیز آن جامعه از فرهنگ و تمدن شایسته خویش فاصله گرفته وآن را به فراموشی بسپارد.

آنگاه که جامعه غافل از ارزش‌های فرهنگی و تمدنی خویش شد و عمده مردمان تمام همت و هدفشان در رسیدن به امور دنیوی و تجملات خلاصه گردید و صحنه اجتماعی، مبدل به میدان رقابت افراد در نوع پوشاک و مسکن و میزان اموال و امثال آن شد به طوری که افراد طبقه پایین سعی می‌کنند هر چه بیشتر شبیه افراد طبقات بالا شوند. از دگر سو افراد طبقات بالا که می‌بینند بین آنان و افراد دیگر طبقات تفاوتی نیست، می‌کوشند با خرید کالاها و لباس‌های گران‌قیمت، مانع شبیه شدن افراد طبقات پایین شوند.

وافراد طبقه پایین با مشاهده مصارف بی‌رویه ثروتمندان خود را در دام مصرف غیر منطقی گرفتار می‌کنند و مصرف را نوعی منزلت اجتماعی می‌پندارند.

به همین دلیل در روایات افراد را از مقایسه وضعیت زندگی خود با اشخاص ثروتمند نهی نموده است.

امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند: «پیوسته در امور دنیا به افراد پایین‌تر از خود بنگر و هرگز به توانگران توجه نکن، زیرا این شیوه باعث می‌شود که تو بر امکانات موجود خود قانع و راضی باشی».

علی علیه السّلام نیز می‌فرمایند: « بسیار نظر کن به کسانی که بر آنان برتری داری؛ زیرا این کار از اسباب شکرگزاری است».

بنابر این، جامعه تجمل خواه افراطی از اندیشه ورزی فاصله می‌گیرد و مبتلا به فقر در سبک زندگی والگوی رفتاری می‌شود.

لکن جامعه می‌باید به هر صورت الگویی را برای زندگی خویش تعریف نماید و چون مشی تصمیم سازی و تصمیم گیری شایسته وجود ندارد و از طرفی اجتماع مشغول به اهداف حیوانی و شهوانی چون تجملات است نزدیک‌ترین سبکی که به اهداف خود می‌بیند چیزی نیست جز سبک زندگی غربی چه اینکه بر پایه تفکر امانیستی بنا شده است، بنابر این، بی درنگ آن فرهنگ را پذیرفته و مطیع آن می‌شود.

فرهنگی که ساخت آن با بافت جمعیتی وارزشی و حتی شرایط جغرافیای جامعه مذکور دارای تفاوت بلکه کاملاً متضاداست.
این معضلی است که دامن گیر جوامع اسلامی شده است و از چند دهه تا کنون کشورهای اسلامی از الگوی مصرفی که از فرهنگ مصرفی غرب گرفته شده پیروی می‌کنند، فرهنگی که ارزش انسان را تجملات زندگی اش به مقدار چیزی که می‌خرد می‌سنجد.

همچنین سبک زندگی گران که حتی برخی کشورهای صنعتی نیز نمی‌تواند آن را تحمل کند، در کشورهای اسلامی که فقیرند الگوی فخر فروشی شده است.

قربانیان این نوع رقابت، به زندگی فراتر از مقدورات شأن ناگزیر می‌شوند و برای تأمین کسری ناشی از اختلاف درآمد با خرج غیر منطقی به روش‌های فاسد و غیراخلاقی پناه می‌آورند، در نتیجه مصرف کل، افزایش و پس انداز کاهش یافته و تشکیل سر مایه‌ای که بر پس اندازهای داخلی مبتنی است نا کافی باقی می‌ماند. از آنجا که بیشتر کالاها و خدمات لوکسی که متضمن فخر فروشی و مباهات است، سرچشمه ی خارجی دارد، تقاضای پول خارجی افزایش بسیاری می‌یابد و برای پُر کردن شکاف بین عرضه و تقاضای پول چاره‌ای جز گرفتن قرض از خارج که به افزایش بار بهره دین و فشار بیشتر بر منابع درآینده کمک می‌کند نیست.

واین حقیقتی است چرا که انسان همیشه می‌خواهد در زندگی اش از کسانی که در نظر او دارای ارزش هستند تقلید نموده و همچون آن‌ها به زندگی بپردازد گر چه این حالت انسان را نباید مذمت نمود بلکه اگر وی با کاربستن عقل و خرد خویش و استمداد از اموری که با فطرت اش سازگار است به انتخاب الگویی شایسته بپردازد مورد توجه و مدح است و می‌تواند انسان را در جهت رشد کمالات و فضایل اخلاقی به پیش ببرد. لکن بسیار شده است که بشر غافل از خدا و نشانه‌های وی در جهان شده و نیروی عقل و خردش را به کار نگرفته است و با جهل و پیروی از هوای نفس و خواسته‌های نفسانی الگوی متضاد با انسانیتش انتخاب نموده است که این خود به بزرگ‌ترین مانع در طریق هدایت انسان مبدل می‌شود.

قرآن شریف درآیات متعددی به مذمت کسانی می‌پردازد که به طور کور کورانه و بدون تعقل و تأمل تقلید نموده‌اند، از جمله می‌فرماید:

« وَاِذا قِیلَ لَهُم اِتَّبِعُوا ما اَنزَلَ الّلهُ قالُوا بَل نَتَّبِعُ ما اَلفَیناعَلیهِ آباءَنا» ؛«وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون ».

نتیجه: بنابر این، حضور افراد در محیط اجتماعی و فضای پیرامونی فاسدی که مردم در آن دنیاگرایی و تجمل خواهی مفرط را پیشه کرده‌اند می‌تواند زمینه تجمل گرایی انسان را فراهم نماید.

البته این حقیقت را نیز نباید فراموش نمود که حضور در چنین جوامعی بی شک انسان را به تجمل گرایی می‌کشاند و گویی که قدرت انتخاب واختیار از انسان سلب شده باشد که قطعاً چنین نیست بلکه این ما هستیم که می‌توانیم با وجود زندگی دراین محیط لکن هدف وارزش انسانی را فراموش نکرده و با انتخاب الگوی مناسب زندگی که همانا سبک زندگی دینی است و پیروی از رهبران صالح دینی، زمینه سعادت خویش را فراهم نماییم همان گونه که در تاریخ نیز نمونه‌های آن را فراوان می‌بینیم.
به عنوان مثال جامعه تجمل گرای زمانه قارون به گونه‌ای بود که عمده مردمان را از دین و پیامبرشان جدا نمود و آنان را پیرو شهوات و تجملات نمود لکن در همین محیط عده‌ای نیز پیروی از موسی نبی علیه السّلام را برگزیدند و از خوی تجمل پرستانه خود را رهانیدند و حتی با حرکتی اصلاح گرایانه به سفارش و نصیحت قارون پرداختند گرچه او نسبت به آن سخنان بیگانه بود و اثری نکرد.

«وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدین».

فصل دهم: پی آمدهای تجمل گرایی افراطی

اشاره

آداب و رسوم و هنجارها و ناهنجاری‌ها در هر جامعه‌ای هماره با کنش‌ها و واکنش‌ها همراه است و تأثیراتی را بر فضای اجتماعی می‌گذارد که گاه به لحاظ اهمیت موضوع این تأثیرات نیز تا نسل یا نسل‌هایی تداوم خواهد داشت.

فارغ از در نظر گرفتن حوزه موضوعی هنجار و ناهنجاری مد نظر، این تأثیرات می‌تواند در عرصه‌های گوناگون زندگی ورود کند و به فرض اگر پدیده مذکور دارای موضوعی فرهنگی باشد در عرصه اقتصاد، سیاست وامنیت و دیگر امور جامعه نیز تأثیر می‌گذارد که دراین میان به تناسب حساسیت موضوع،این تأثیرات نیز بیشتر یا کم‌تر خواهد بود.
تجمل گرایی یکی از موضوعات اقتصادی است که مورد عنایت بشر از دیرباز تا به امروز بوده است و به طور عام مطلوب است لکن آن زمان که تجمل گرایی از حد خود فزون تر رفت و به تجمل پرستی منتج شد، عامل بسیاری از ناهنجاری‌ها وانحطاطات می‌شود، بلکه خود مهم‌ترین ناهنجاری‌ها است.

این ناهنجاری مایه تابو شکنی و دگر سانی در ارزش‌های جامعه و شخص می‌گردد و انسان‌ها را از راه کمال و تعالی با دور نمودنشان از اهداف و ارزش‌های انسانی باز می‌دارد.

در نگاه چنین جامعه‌ای دیگر اصول انسانیت نیست که ارزش تلقی می‌شود بلکه اصول زندگی حیوانی چون شهوات و دل بستگی مفرط به دنیا و کاربست بیشتر تجملات در زندگی مایه ارزش و احترام می‌گردد.

این امر بیش از هر چیز جزم زایی را در افراد جامعه فزونی می‌دهد و آنچه به عنوان هدف مطرح است رسیدن به حداکثر لذات و رفاه در دنیا است گر چه برای دستیابی به این هدف هر اقدامی صورت گیرد و همین واقعیت است که خداوند مترفین را مجرم و گناهکار معرفی می‌نماید.

«...وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِیهِ وَکَانُوا مُجْرِمِینَ».

آنان که هماره در مسیر مجرمانه خویش و برای تمتع بیشتر از لذات دنیا فرستادگان الهی یعنی انبیاء را مانع می‌دیدند تمام مساعی شان در جهت مقابله با آنان و حذف شخصیت و یا حتی حذف فیزیکی آنان مصروف می‌شد و با رخ نمایی ثروت و شوکت پوشالین خویش و پیروان فریب خورده سعی می‌کردند که خود را برتر و دارای حوزه نفوذ بیشتر در مقایسه با رسولان نشان دهند و سعی می‌کردند با این رفتارها گروه‌های بیشتری از مردم را همراه خویش کنند و در بسیاری موارد نیز به این خواسته خود رسیدند و عامل گمراهی مردم و مانعی بر سر راه هدایت آنان گشتند و همین امر باعث شد تا خداوند، هم در این دنیا و هم در آخرت آنان را مشمول هلاکت و عذاب خود قرار دهد.

به همین جهت قرآن شریف و اهل بیت علیهم السّلام همواره خطر وابستگی و دل بستگی به مادیات و کشیده شدن به افراط در تجملات را گوشزد کرده و به تبیین اثرات آن پرداخته‌اند و راه کارهای خروج از این تعلق را نیز بر شمرده‌اند.

گفتنی است آثار زیان بار تجمل گرایی افراطی بسیار است که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در کوتاه مدت یا دراز مدت در فرد و جامعه بر جای خواهد ماند.

ما برآنیم تا با کمک آیات و برخی روایات به اهم این تأثیرات اشارتی نماییم.

گفتاراول: به خطر افتادن سلامت روان

در میان روان شناسان سلامت روان را حالت سازگاری نسبتاً خوب،احساس بهزیستی و شکوفایی توان واستعدادهای شخصی دانسته‌اند و نیز تعادل بین اعضاء و محیط در رسیدن به خود شکوفایی معرفی نموده‌اند.

روان آدمی زمانی در سلامت است که در حالت تعادل بوده و به اصل و فطرت خویش نزدیک تر باشد. اساس آرامش روانی در بازگشت به فطرت است. فطرت،اصلی طبیعی، واقعی و جهان شمول است که به همه انسان‌ها مربوط می‌شود نه به انسانی خاص و زمان و مکانی ویژه.از طرفی چون در بینش قرآن انحرافات روانی در انحراف از فطرت ریشه دارد، بازگشت به فطرت دارای جنبه درمانی است.

همان فطرت خدایی که قرآن در وصفش فرمود: «...نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» ؛«... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها».

و چون فطرت انسان خدایی است زمانی روان آدمی در سلامت و تعادل است که به خداوند نزدیک تر شود و این نزدیکی نیز جز از طریق ایمان به خدا امکان ندارد.

ایمان که به معنای اذعان و تصدیق به چیزی و التزام به لوازم آن است. و تصدیق توأم با تسلیم واطمینان خاطر است.

و ایمان مفهومی جامع است و ماهیت آن تصدیق قلبی است و باید به این نکته توجه داشت که ایمان فقط به گفتار نیست و همان‌طور که امام صادق علیهم السّلام می‌فرمایند: ملعون است، ملعون، کسی که بگوید ایمان فقط گفتار است بدون عمل.

بنابر این، زمانی می‌توان فردی را مؤمن دانست که به لوازم ایمان، اعتقاد قلبی، اقرار زبانی، عمل با جوارح و اعضاء داشته باشد و تسلیم از روی شوق به خداوند باشد و لوازم ایمان همان ارزش‌های الهی و انسانی است که انسان ملزم به رعایت آنان است.

آن زمان که انسان ایمان را سرلوحه زندگی خویش قرار داد از طریق آن تعالی می‌یابد و هر چه بهتر و بیشتر به خداوند تبارک و تعالی نزدیک می‌گردد و این وعده قرآن است که هرکس ایمان حقیقی به خدا داشت که قطعاً هماره به ذکر و یاد عملی الهی مشغول است قلبش اطمئنان داشته و روانش در سلامت خواهد بود.

«الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب».

اما هرچه انسان از یادعملی خداوند غافل گشت از خداوند و فطرت خویش دور شده و سلامت روان او به خطر می‌افتد و از تعادل فاصله می‌گیرد و به سمت افراط کشیده می‌شود.

چنین فردی دیگر خود را ملزم به رعایت ارزش‌های الهی ندیده و به انحطاط اخلاقی روی می‌آورد.

دراین میان آنچه باعث غفلت و فراموشی یاد خدا و ارزش‌های انسانی می‌شود چیزی جز دل بستن به دنیا و تجملات آن نیست چراکه انسان تجمل گرا به مجموعه‌ای از سرگرمی‌ها و لذات زودگذر و آرزوهای طول و دراز، خود را مشغول ساخته و افق دید او در زندگی محصور در رسیدن به همین امور شده است.

چنین فردی مبتلا به ظاهر بسندگی و سطحی نگری در امور زندگانی شده و نمی‌تواند به بطن زندگی و امورات آن نظر افکند: « یَعْلَموُنَ ظَاهِرا مِنَ الحَیاةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الاخِرَةِ هُمْ غَافِلوُنَ».

یکی از نکاتی که در این آیه موجود است تکرار ضمیر «هُم»می‌باشد که نشان دهنده این است، عامل غفلت و بی بصیرتی خود آنان و به خاطر رفتار هایشان هستند گرچه ایشان در دنیا و آخرت خود را مقصر ندانسته و گناه را صرفاً بر گُرده اسباب دنیوی و قسمت خویش می‌دانند.

بنابر این، اگر این توانایی وجود می‌داشت به یقین متوجه می‌گشتند که دنیا و متعلقاتش جز کالایی فریبنده برای دلبستگان به آن و نعمت و مزرعه کشت اعمال نیکو برای دل سپردگان به آخرت چیزی نیست و این دنیا دارای خاصیت فنا پذیری است و همه آنچه در آن است روزی از بین می‌رود و این می‌تواند درس عبرت و هشداری برای انسان‌ها باشد و صد افسوس که آنان بصیرتی در این زمینه ندارند.

و همین واقعیت است که خداوند، مؤمنان را به خطر دل بستگی به دنیا و فراموشی یاد خدا هشدار می‌دهد.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُون».

و نیز در سوره مبارکه نور اشاره به مؤمنان حقیقی می‌کند همان‌هایی که دنیا و تجملات و تجارت‌های آن مایه غفلت آنان از خدا و یاد او وانجام اعمال واجب و خیر نشده و در این میان علت موفقیت آنان را یاد مرگ و قیامت می‌داند.

«رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار».

پس انسان تجمل پرست که غافل از خدا و قیامت شده از خداوند دور می‌گردد و روان او خارج از حد تعادل گشته و سلامتش به خطر می‌افتد و برای چنین فردی دگرسانی در ارزش‌ها ایجاد می‌شود.

یعنی ارزش‌هایی که هر انسان آزاده‌ای آن را پذیرفته و برای آن احترام قائل است همچون: زهد، تقوا، ساده زیستی، انفاق، عدالت،ایثار و ...در قاموس فکری و عملی اینان هیچ جایگاهی نخواهد داشت.

نیّر اعظم، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله والسّلم در همین زمینه می‌فرماید: «پس از من،اقوامی می‌آیند که طعام‌های پاکیزه و رنگارنگ را می‌خورند... و خانه‌ها و کاخ‌هایی بنا می‌کنند و مساجد را به زیور آلات تزیین می‌کنند.

تمام همت آنان برای دنیا است که به آن دل بسته و اعتماد کرده‌اند. شرف آنان به درهم‌ها و دینارهاست و تلاش‌شان برای شکم است. آنان بدترین بدها هستند که فتنه از آنان بر می‌خیزد و به خودشان بر می‌گردد».

علت هم مشخص است چون افراد تجمل پرست تمام نظر و هدفشان در امورات دنیوی و مالی خلاصه شده و دیگر موارد را ارزش نمی‌بینند که امیرالمونین علیه السّلام فرمودند: «مال [دوستی] اهداف عالی انسانی را فاسد و آرزوهای طولانی را زیاد می‌کند».
و بالطبع کسی که برای چیزی ارزش قائل نباشد به دنبال امثال و احترام بدان نمی‌رود،روند منش تجمل پرستی تا بدان جا پیش می‌رود که گسست اجتماعی و حتی خانوادگی را موجب می‌شود چه اینکه رابطه انسان با خدا و نیز با مردم، تبدیل و منحصر در رابطه بین انسان و مال و ثروت می‌گردد.

امام رضا علیه السّلام درباره این گونه افراد فرموده است: «مال دنیا جمع نمی‌شود مگر با پنج خصلت، بخل بسیار و آرزوهای دراز و چیرگی آزمندی و ترک صله رحم [و عدم رسیدگی به بستگان تنگ دست] و دنیا پرستی و فراموش کردن آخرت».

همان گونه که مبرهن است امام علیه السّلام دراین فرمایش یکی از مواردی را که از اثرات سوء انباشت ثروت البته با هدف غیرالهی معرفی می‌فرمایند دوری گزینی از مردم آن هم جمعیتی که انسان به آنان وابستگی بیشتری دارد که همانا اقوام و خویشان باشندـ ترک صله رحم ـ واین اشاره به نکته‌ای است که انسان در اثر تجمل پرستی، عزیزترین افرادش را نیز فراموش نموده و دوری می‌گزیند دیگر چه رسد به گروه‌هایی که آدمی کمتر بدان‌ها وابسته است.

ابن خلدون نیز درباره دگرسانی باورداشت‌ها در اثر تجمل گرایی افراطی می‌نویسد:

فسادی که در پی تجمّل خواهی و فرو رفتن در ناز و نعمت در نهاد یکایک افراد راه می‌یابد، عبارت است از رنج بردن و تحمل سختی‌ها برای نیازمندی‌های ناشی از عادت و گراییدن به اقسام بدی‌ها برای به دست آوردن آن‌ها و نیز زیان‌هایی که پس از تحصیل آن‌ها، به روان آدمی می‌رسد و خوی انسان را به رنگ‌های گوناگون بدی در می‌آورد. به همین سبب، فسق و شرارت و پستی و حیله ورزی در راه به دست آوردن معاش، خواه از راه صحیح و خواه از بی راهه، فزونی می‌یابد و نفس انسان به اندیشیدن در این امور فرو می‌رود و در این گونه کارها غوطه ور می‌شود و انواع حیله‌ها را در آن به کار می‌برد. چنان‌که می‌بینیم، این گونه کسان بر دروغ گویی و غل و غش کاری و فریبندگی و دزدی و سوگند شکنی و ربا خواری در معاملات گستاخ می‌شوند. چنان‌که صفات مزبور به علّت بسیاری شهوات و لذت‌های ناشی از تجمّل پرستی در بیشتر آنان ـ به جز کسانی که خداوند آنان را از بدی نگه می‌دارد ـ به منزله عادت و خوی استوار می‌شود. هر گاه این گونه رذایل در میان مردم تعمیم یابد، خداوند ویرانی و انقراض آنان را اعلام می‌فرماید.

بنابر این، آن زمان که انسان از روابط انسانی فاصله گرفت بی درنگ سوق به روابط حیوانی پیدا می‌کند روابطی که در شهوات و خشم و غضب تعریف می‌گردد و چنین فردی آنچه از او دیده می‌شود هیچ سنخیتی با انسانیت ندارد.

اسراف و زیاده روی در هر زمینه‌ای باعث سقوط اخلاق و نابودی صفات نیکو و موجب رفتار ناپسند وانحطاط شدید فرهنگ و تمدن انسانی و از بین رفتن هویت و شخصیت انسان می‌شود. افراط در هر کاری به آرمان‌ها وارزش‌های اخلاقی و دینی انسان ضرر فراوان می‌زند و برای جامعه نا امنی روحی، نا آرامی روانی و ناهنجاری‌های ناگوار به بار می‌آورد.

بدین صورت که هنگامی زرق و برق‌های مادی، پُر خرجی‌ها و گرایش به زندگی‌های تجملی گسترش یافت، هزینه‌های مصرف بالا می‌رود و دخل و خرج ناهماهنگ می‌شود.

این افراد برای همگامی با زندگی و تأمین مخارج متنوع و سنگین آن، خود را ملزم به رعایت ضوابط و ارزش‌ها نمی‌بینند.اینجاست که تجمل و زندگی اشرافی،آشیانه فساد می‌شود و در سایه خود،انواع کژی‌ها و مفاسد را پرورش می‌دهد.
و به عنوان نمونه فرد را در معرض گرفتار آمدن به رذیلت‌های اخلاقی چون بخل و حرص یا مفاسد اقتصادی مانند ربا، رشوه واختلاس و تجاوز به حقوق دیگران قرار می‌دهد.

در کتاب روح القوانین آمده است: « فساد با تجمل مقرون است و اغلب، دنبال آن می‌آید و تجمل هم دنبال فساد می‌آید. اگر حرکات قلب را آزاد بگذارید، یعنی جلو هوا و هوس را رها کنید، چگونه می‌توانید از ضعف روحی جلوگیری کنید؟».
ابن خلدون به مرفهین شهرنشین اشاره نموده و می‌نویسد:

ازاین رو که شهر نشینان پیوسته در انواع لذت‌ها و عادات تجمل پرستی و نعمت غوطه ورند و به دنیا روی می‌آورند و شهوات دنیوی پیشه می‌گیرند درون آنان به خوی‌های نکوهیده عجین گشته و از شرم و حیا بی بهره هستند و از بیان مطالب گزاف و دشنام ابایی ندارند.

بنابر این،انسان تجمل پرست دچار گردن کشی و طغیان می‌شود و حب به تجملات باعث می‌شود تا با هر کس که مانع لذت جویی نامشروع وی گردد برخورد کند، فارغ از آنکه مانع یا صاحب مانع ارزش انسانی داشته باشد یا خیر.

همان گونه که پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم فرمودند: علاقه به چیزی، انسان را کور و کر می‌کند ـ و قدرت بصیرت و درک واقعیت را از او سلب می نمایدـ .

از همین رو ثروت مندان طغیان گر و غافل هماره تاریخ نخستین مخالفان فرستادگان خدا یعنی انبیاء بوده‌اند: «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاَّ قَالَ مُتْرَفوُها اِنّا بِمَا اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِروُنَ».

نمونه‌های تاریخی آن بسیار است همچون جریان ستیزه جویانه فرعون و نیز قارون با موسی نبی علیه السّلام، مخالفت اولیه ملکه سباء با سلیمان علیه السّلام، عناد ورزی بت پرستان قریش با پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم، و نیز جریان قاسطین و امویان و عباسیان با ائمه طاهرین علیهم السّلام.

در واقع به علت این که آموزه‌های پیامبران الهی و جانشینان آنان، با لذت بری مفرط و هوس رانی‌های آنان در تزاحم بود و نیز احساس بی‌نیازی که از خدا و فرستادگان او داشتند و به نظرشان ضعفی در زندگانی آنان وجود نداشت و همین امر مایه نخوتشان می‌گشت به گونه‌ای که جز خویش را شایسته نمی‌دیدند.

و از طرف دیگر دفاع از حقوق کسانی که مورد ظلم طغیان گران قرار گرفته بودند و نوعاً اموالشان توسط گروه ثروت مند و با پشتیبانی حکومت وقت به انحاء مختلف مصادره شده بود و فشار بر ستمگران به منظور بازگرداندن اموال غصبی باعث می‌شد تا هر چه بیشتر این گروه لجاجت و عناد با حق و حقیقت بورزند و به هیچ وجه به دنبال تعامل نبودند بلکه اعتقاد داشتند باید جریان حق در نطفه خفه شود و حال که نشده است می‌باید از ریشه قطع گردد و در این راه تمام مساعی را به خرج می‌دادند از تبلیغات و سخن گرفته تا توطئه چینی برای حذف فیزکی.

یکی از موارد تبلیغات آنان که البته نشأت گرفته از تفکر ظاهر گرایانه شان بود اشاره به نعمات و ثروت‌های داده شده به آنان در قیاس با پیامبران و جبهه ایمان بود واز این طریق سعی می‌نمودند تا به عوام فریبی بپردازند که البته از همین طریق بسیاری را همراه کردند؛ آنان مدعی بودند که چگونه در جهالت و ضلالت به سر می‌برند و جریان ایمان خواه در هدایت هستند و تحت عنایت الهی و رضایت او می‌باشند حال آنکه خداوند به ما محبت دارد؛ زیرا اموال فراوان و نیروی انسانی بسیار در اختیار ما نهاده: «وَ قَالوُا نَحْنُ اَکْثَرُ اَمْوَالاً وَ اَوْلادً وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ».

و این دلیل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و جایگاه ما نزد او است و به همین جهت، ما هرگز مجازات نخواهیم شد.

البته براساس آیات و روایات، در کنار سنت نابودی مترفان و جوامع اترافی، سنت استدراج قرار دارد، بدین معنا که پروردگار، در مؤاخذه و نابودی آنان نمی‌شتابد، بلکه گاه درهای نعمت و رفاه بیشتر را به روی آنان می‌گشاید واین افزایش نعمت و لذت، مقدمه دردناک تر شدن عذاب آنان خواهد بود.

شایان ذکر است به هر میزان که در جامعه‌ای وجود افراد طغیان گر تجمل پرست فزونی یابد و حوزه نفوذشان بیشتر شود می‌توانند مایه کم رنگ شدن معنویات و انسانیت در آن اجتماع گردند که موارد تاریخی آن نیز بسیار است از جمله دوران بعد از رحلت پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم و حضور و نفوذ بیش از پیش مترفان و هواپرستان در مسانید حکومت و قدرت.

آنچه عملاً توسط چنین افرادی در جامعه رخ می‌دهد این است که به سبب عناد و دشمنی که با حق دارند، مردم را هم از ایمان به خدا و روز جزا و تشرع به شریعت او منصرف می‌کنند، و در جستجوی این هستند که برای سنت و دین و شریعت خدا یک اعوجاج و کجی پیدا کنند ( تا دشمنی خود را موجه جلوه دهند ) و مردم را راضی کنند تا به هر سنتی از سنت‌های اجتماعی و بشری هر قدر هم که خرافی باشد عمل کنند و به این وسیله، ضلالت برای آنان مسجل و حتمی گردد.

«الَّذیِنَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَها عِوَجا، اُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعیِد ».

حضور چنین افرادی در جامعه و تأثیرات منفی که می‌گذارند باعث می‌گردد تا نابودی فرهنگ و تمدن آن دیار را موجب گردد: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً».

باری، یکی از نکاتی که می‌باید بدان توجه لازم صورت گیرد این است که انسانی که سلامت روانش به خطر افتد قطعاً موجب زدایش آرامشش خواهد شد و این امر خسارت‌های بسیاری همچون تضعیف و تزلزل در نظام خانوادگی و روابط اجتماعی را به همراه می‌آورد.

تجمل پرستان که تمام همت شان مصروف به کاربستن زینت‌ها و زیبایی‌هایی است که آنان را در نظر دیگران مهم و محبوب قرار دهد به ناچار می‌باید با مد و رسم جامعه در هر زمان ـ هر چند اشتباه ـ همراه شوند و این باعث می‌گردد تا فرد تجمّل گرا همیشه در پی مد و تهیه امکانات و وسایلی باشد که به تازگی وارد بازار شده باشد.

از این رو، در فرایند کوشش برای تغییر دادن وسایل و لوازم زندگی همواره در تنش و اضطراب روحی به سر می‌برد و حرص دست یابی به چنین امور تجمّلی و آمال و آرزوهای طولانی تمام وجود او را فرا می‌گیرد و سبب می‌شود غمی جان کاه، او را به شدت بیازارد.

علی علیه السّلام می‌فرمایند: کسی که قلبش از محبت دنیا پُر شود، سه چیز با قلب او آمیخته می‌گردد؛ رنجی که رهایش نمی‌کند، حرصی که ترکش نمی‌کند و آرزویی که به آن نمی‌رسد.

و چنین افرادی به فرموده قرآن در دنیا صاحب زندگی سخت و تنگی در معیشت هستند.

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی».

علامه طباطبایی ذیل آیه شریفه می‌نویسد: کسی که خدا را فراموش کند، و با او قطع رابطه نماید، دیگر چیزی غیر دنیا نمی‌ماند که وی به آن دل ببندد، و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد، در نتیجه همه کوشش‌های خود را منحصر در آن کند، و فقط به اصلاح زندگی دنیایش بپردازد، و روز به روز آن را توسعه بیشتری داده، به تمتع از آن سرگرم شود، و این معیشت، او را آرام نمی‌کند، چه کم باشد و چه زیاد، برای اینکه هر چه از آن به دست آورد به آن حد قانع نگشته و به آن راضی نمی‌شود، و دائماً چشم به اضافه‌تر از آن می‌دوزد، بدون اینکه این حرص و تشنگیش به جایی منتهی شود، پس چنین کسی دائماً در فقر و تنگی بسر می‌برد، و همیشه دلش علاقه‌مند به چیزی است که ندارد، صرف نظر از غم و اندوه و اضطراب و ترسی که از نزول آفات و روی آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیماری دارد، و صرف نظر از اضطرابی که از شر حسودان و کید دشمنان دارد، پس او علی الدوام در میان آرزوهای بر آورده نشده، و ترس از فراق آنچه بر آورده شده به سر می‌برد.

در حالی که اگر مقام پروردگار خود را می‌شناخت و به یاد او بود و او را فراموش نمی‌کرد، یقین می‌کرد که نزد پروردگار خود حیاتی دارد که آمیخته با مرگ نیست، و ملکی دارد که زوال پذیر نیست، و عزتی دارد که مشوب با ذلت نیست، و فرح و سرور و رفعت و کرامتی دارد که هیچ مقیاسی نتواند اندازه‌اش را تعیین کند و یا سر آمدی آن را به آخر برساند، و نیز یقین می‌کند که دنیا دار مجاز است، اگر او این را بشناسد دلش به آنچه خدا تقدیرش کرده قانع می‌شود، و معیشتش هر چه باشد برایش فراخ گشته، دیگر روی تنگی و ضنک را نمی‌بیند.

نتیجه: بنابر این، چنین فردی در تمام دوران زندگی در پی کسب امکانات فزون تر و زیباتر است و چون طبع او زیاده خواه و بی پایان است، تمام فکر و نیروی خویش را در این راه مصروف می‌سازد و از داشتن هدف مشخص در زندگی و آرامش روحی بی نصیب می‌گردد و این افراد با دلهره و اضطراب زندگی می‌کنند و به همه بدبین هستند، شخصیت را در طلا و جواهرات زیاد و دیگر امکانات می‌بینند و اثر ایمان در زندگی آن‌ها کمرنگ و ضعیف می‌گردد.

گفتار دوم: برتری جویی

برتری جویی یا همان داشتن تکبر و حس برتر بودن یکی از رذایل اخلاقی است که در دین مبین اسلام نیز بسیار بر مذمت آن و دوری مسلمانان از چنین رفتاری تأکید شده است.

تکبّر بر وزن تفعّل از ریشه «ک- ب- ر» صفتی نفسانی و ناپسند و منشأ بسیاری از رذایل اخلاقی است.

در برابر «کبر»، «ذلّت» است که آن نیز صفت ناپسند نفسانی است و به معنای کوچک کردن خود در برابر دیگری است در جایی که روا نیست. حدّ اعتدال میان آن دو نیز «تواضع» است.

در علم اخلاق تکبر زاییده کبر دانسته شده است، چنان‌که کبر خود نیز، از نتایج عجب است، زیرا اگر کسی برای خویش صفت کمالی ببیند و به سبب آن از خودش خوشش بیاید به این حالت عجب گفته می‌شود و اگر افزون بر آن خود را با دیگری مقایسه کرده و خویش را برتر ببیند به آن کبر گفته می‌شود.

البته باید توجه نمود که گاه تکبر جنبه مثبت پیدا می‌کند یعنی آنکه انسان در برخی ساحت‌ها اگر تکبر ورزد فضیلت اخلاقی محسوب شده و عمدتاً بدان لفظ«عزت»را اطلاق می‌کنند.

مانند تکبر ورزیدن در مقابل دشمنان ستمگر کافر و فاسق تا نشانه این باشد که مسلمانان و جوامع اسلامی از هیبت پوشالی آن‌ها ترسی نداشته و خود را موظف به اطاعت و تسلیم آن‌ها نمی‌بینند و نیز در مقابل کسانی که خود را برتر از دیگران دیده و می‌خواهند این گونه وانمود کنند که دیگر افراد نیازمندآن‌ها هستند که این گونه افراد عمدتاً به خاطر داشتن ثروت یا مقام و یا علم به چنین عملی دست می‌زنند به عنوان نمونه تکبر ورزیدن نیازمند در برابر ثروتمند به جهت بی‌نیاز دانستن خویش از دارایی وی در پرتو احساس نیاز به خداوند.

البته ذکر این نکته ضروری است که اگر انسان از نظر صفات ظاهری پسندیده‌ای که دارد مانند علم، عبادت، سخاوت، عدالت و ... خود را ممتاز ببیند، تکبر نیست، بلکه تکبر آن است که انسان در واقع خود را بهتر و برتر از دیگری ببیند و به قیاس بپردازد و خود را دارای حسن عاقبت، قرب به خدا و سعادت آخرت بداند.

یکی از مفاهیمی که در نزدیکی با تکبر می‌باشد استکبار است که به معنای برتری طلبی است.

و نکته‌ای که دراستکبار وجود دارد این است که مستکبر بر خلاف متکبر که عمدتاً دارای فضلی است واز آن به عجب می‌رسد لکن وی فضل و برتری نداشته و آنچه احساس برتری را به او می‌دهد بی پشتوانه و هیچ است یعنی در عمل فضیلتی مثل ثروت و مقام در کار نبوده و از همین رو همواره مذموم است.

صفت رذیله تکبر ورزی سبقه‌ای طولانی دارد و نه فقط انسان بلکه شیطان نیز بدین امر شناخته می‌شود و نخستین موجودی که تکبر ورزید و خود داعی به چنین عمل قبیحی است وی بوده است.

همو که در هنگام فرمان الهی به سجده بر آدم علیه السّلام از آنجا که خود را از نظر آفرینش برتر می‌دید و این چنین توهمی داشت از فرمان الهی سرپیچی نمود.

«قالَ ما مَنَعَکَ الّا تَسجُدَ اذ امَرتُکَ قالَ انا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وخَلَقتَهُ مِن طین قالَ فَاهبِط مِنها فَما یَکونُ لَکَ ان تَتَکَبَّرَ فیها ...».
تکبر به انحاء گوناگون به بروز و ظهور می‌رسد، گاه در چهره به صورت رخ بر تابیدن از مردم و گاه در نحوه راه رفتن. قرآن کریم با بیان اندرز حکیمانه لقمان به فرزند خود به این موارد اشاره می‌کند: «ولا تُصَعّر خَدَّکَ لِلنّاسِ و لاتَمشِ فِی الارضِ مَرَحًا انَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخور».

قرآن کریم به علت عدم راه رفتن با تکبر بر روی زمین اشاره کرده و به گونه‌ای بسیار دقیق ضعف انسان و احاطه موجوداتی قوی‌تر و بزرگ‌تر از او در امور مادی بر وی را به رخ او می‌کشد و او را ناتوان از شکافتن زمین و راه رفتن در تمام مساحت آن و عدم رسیدن قد و بلندی او به اندازه کوه‌ها اشاره می‌کند. «ولا تَمشِ فِی الارضِ مَرَحًا انَّکَ لَن تَخرِقَ الارضَ ولَن تَبلُغَ الجِبالَ طولاً».

بنابر این، قرآن کریم با این گونه بیانات انسان را متوجه این واقعیت می‌نماید که قدرت و عظمتی که متکبر به خاطر فراوانی ثروت و بزرگی جثه و بلندای مقام برای خود قائل است توهّمی بیش نیست و توجیهی برای تکبر او وجود ندارد وامری بیهوده است و وی هیچ فایدتی ازاین امر نبرده و هیچ‌گاه وی را به خواسته اش نمی‌رساند.

برتری جویی و تکبر خود دارای مراتب است که بدترین تکبّر، تکبّر در برابر خداوند است که با تأثیر سوء بر روح و فکر، انسان را در برابر آیات الهی فردی انعطاف‌ناپذیر و غیرقابل نفوذ در می‌آورد که نه به اندرز ناصحان گوش می‌سپارد و نه به هشدارهای الهی اعتنایی دارد و پیوسته با غرور و نخوت در مسیر خلاف قدم بر می‌دارد در نتیجه تبهکاری خود از قابلیت هدایت خارج می‌شود و به رغم مشاهده آیات الهی از تسلیم در برابر آن امتناع ورزیده، بر سر دو راهی هدایت و ضلالت، گمراهی را در پیش می‌گیرد.

«سَاصرِفُ عَن ءایتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرونَ فِی الارضِ بِغَیرِ الحَقّ وان یَرَوا کُلَّ ءَایَةٍ لا یُؤمِنوا بِها و ان یَرَوا سَبیلَ الرُّشدِ لایَتَّخِذوهُ سَبیلًا وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ». ؛«و مِنَ النّاسِ مَن یُجدِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلمٍ ولا هُدًی ولا کِتبٍ مُنیر ثانِیَ عِطفِهِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنیا خِزیٌ ونُذیقُهُ یَومَ القِیمَةِ عَذابَ الحَریق».

«ثانِیَ عِطفِهِ» کنایه از تکبر و اعراض از حق است، زیرا «ثَنْی» به معنای کسر، برگردانیدن و پیچاندن و «عِطف» به معنای پهلوست و شخص اعراض‌کننده گویا شانه خود را به نشانه اعتراض می‌پیچاند. و این آیه در شأن ابوجهل نازل شده است که در برابر آیات الهی از روی نادانی و تکبر برخورد می‌کرد.

انسان‌های متکبری که گمراه می‌گردند بدون هیچ حجتی درباره نشانه‌های خداوند به مجادله می‌پردازند و تنها دلیل این مجادله شان همان تکبرشان است: «انَّ الَّذینَ یُجدِلونَ فی ءایتِ اللَّهِ بِغَیرِ سُلطنٍ اتهُم ان فی صُدورِهِم الّا کِبرٌ ما هُم بِبلِغیهِ فاستَعِذ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمیعُ البَصیر».

و خداوند نیز بر دل اینان که شایسته هدایت نیستند مُهر می‌نهد: «الَّذینَ یُجدِلونَ فی ءایتِ اللَّهِ بِغَیرِ سُلطنٍ اتهُم کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللَّهِ وعِندَ الَّذینَ ءامَنوا کَذلِکَ یَطبَعُ اللَّهُ عَلی کُلّ قَلبِ مُتَکَبّرٍ جَبّار».

متکبران تجمل پرست و دنیا جو در برابر انفاق، به بخل و به جای قدردانی از نعمت به کتمان آن فرمان می‌دهند: «... انَّ اللَّهَ لا یُحِبُ مَن کانَ مُختالًا فَخورا الَّذینَ یَبخَلونَ و یَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ و یَکتُمونَ ما ءاتهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ ...».

مختال به معنای کسی است که گرفتار خُیَلاء یعنی تکبر بر اساس فضیلت موهوم است و فَخُور نیز کسی است که مناقب و خوی‌های خود را از راه کبر و خود نمایی بر می‌شمارد.

از آنجا که متکبر، با نعمت‌های الهی مانند اموالی که به او عنایت شده بر دیگران تکبّر می‌ورزد برای تداوم بخشیدن به تکبّر خویش، با بخل تلاش می‌کند اموالش را حفظ کند و آن گاه که می‌بیند انفاق کنندگان، نزد مردم شهرت و موقعیت پیدا می‌کنند، آنان را نیز به بخل دعوت می‌کند و هرگاه تحت تأثیر افکار عمومی مجبور به انفاق شود، برای حفظ اموالش آن‌ها را پنهان کرده، به فقر تظاهر می‌کند.

باری، همان‌طور که اشاره شد، تکبر ریشه اش از عُجب و خودبینی است یعنی انسان از داشته‌ای برخوردار است که سبب برتر دیدن خویش در مقابل دیگران می‌شود و از جمله مواردی که مایه برتری دیدن است ثروت و مکنت مالی است که بسیاری از این امکان استفاده نموده و با تجمل گرایی به شیوه افراطی آن و نمایش ثروت خویش سعی می‌کنند تا به تحصیل شخصیت و مقام والایی نسبت به دیگران مبادرت ورزند در این میان باید دانست که اصل تحصیل شخصیت امری مذموم نیست بلکه از سوی اسلام لازم شمرده شده ولی نکته در این است که راه تحصیل چنین شخصیتی چیست؟

قطعاً از منظر دینی انسان زمانی در تحصیل شخصیت موفق است که نگاهی خدامحور به این امر داشته باشد و از رهگذر ایمان وتقوی می‌تواند به شخصیت مطلوب برسد: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم».

اما فردی که به هوی پرستی روی آورده و تعلق خاطرش به جای عبادت خدا، صرفاً امور مادی گشته است از خدا و ایمان به او غافل شده و از کسب شخصیت مطلوب بی نصیب می‌گردد و از طرفی انسان نمی‌تواند بدون پذیرفتن مدل شخصیتی به زندگی بپردازد و در واقع شخصیت با هویت وی گره خورده است.

ازاین رو تمام همت خویش را انجام می‌دهد تا از راه امور مادی و به عرضه گزاردن ثروت‌ها وامکاناتش، کسب شخصیت و موقعیت اجتماعی نماید که دراین امر موفق نبوده و دچار تکبر و خود برتر بینی می‌شود.

تجملات و هزینه‌ها و مخارج سنگین، خود به خود تعیین و تکبر می‌آورد بسیاری از متکبران با کالاهای لوکس،ابزار گران‌قیمت، زیاده روی در مصرف بر دیگران فخر و مباهات می‌فروشند و خود را برتر می‌انگارند.

این رفتار باعث می‌شود تا به تحقیر دیگران و کم ارزش دانستن آنان مبادرت شده و با روحیه و تفکر غیرانسانی اشخاص دیگری را که ثروت کمتری دارند یا فقیر هستند پست می‌شمارند واین امر در گفتار و رفتارهای آنان کاملاً نمودار است.

در قرآن شریف می‌توان به دو نمونه بارز از تجمل گرایان افراطی که دچار برتری جویی شده‌اند اشاره نمود.

فرعون که در آیه۸۸ سوره یونس او و پیروانش دارای زینت واموال فراوان معرفی شده و به گونه‌ای اشاره دارد که از این زینت‌ها و تجملات خارج از عرف و به شکلی افراطی استفاده می‌نمودند: «وَ قالَ مُوسی رَبَّنا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زینَةً وَ أَمْوالاً فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلیمَ». همان فرد در آیات دیگری برتری جو و مفسد و متکبر معرفی می‌شود.

«و قالَ موسی انّی عُذتُ بِرَبّی ورَبّکُم مِن کُلّ مُتَکَبّرٍ لا یُؤمِنُ بِیَومِ الحِساب»؛ «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ... ». ،«من فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفین». ،«فَما آمَنَ لِمُوسی إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفین».

بنابر این، تجمل گرایی افراطی یکی از علل برتری جویی و فساد و ستمگری فرعون می‌باشد.

قارون دیگر سمبل تجمل گرایی افراطی است که او نیز دچار عجب و برتری جویی گشت:

«انَّ قرونَ کانَ مِن قَومِ موسی فَبَغی عَلَیهِم وءاتَینهُ مِنَ الکُنوزِ ما انَّ مَفاتِحَهُ لَتَنوا بِالعُصبَةِ اولِی القُوَّةِ اذ قالَ لَهُ قَومُهُ لا تَفرَح انَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الفَرِحین... قالَ انَّما اوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی او لَم یَعلَم انَّ اللَّهَ قَد اهلَکَ مِن قَبلِهِ مِنَ القُرونِ مَن هُوَ اشَدُّ مِنهُ قُوَّةً واکثَرُ جَمعًا ولا یُسَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ المُجرِمون».

خداوند درآیه نخست اشاره به سخن پیروان موسی علیه السّلام که به نصیحت قارون می‌پرداختند دارد که او رااز شادی سرمستانه و مغرورانه بر حذر داشته‌اند.

همان شادمانی همراه با غروری که مانع کمک قارون به هموطنان خویش و رفع نیازهای اقتصادی آنان بوده است.

در آیه۷۸، قارون تمام موفقیت خود را در رسیدن به ثروت‌ها مدیون خویش و مهارتش دانسته و مغرورانه آن را اعلام می‌دارد.

درواقع در قاموس فکری افرادی چون او کرامت و منزلت جز از طریق ثروت و به نمایش گزاردن آن و فخر فروشی امکان تحصیل ندارد و به همین جهت وی با نمایاندن ثروت‌هایش فخر فروشی می‌کند که در آیه۷۹همین سوره گزارشش آمده است.

مهم‌ترین علت این تکبر نیز گسستن رشته تعلق انسان از خداوند است واین که وی خود را بی‌نیاز از خدا ببیند و از او غافل شود و در این صورت است که کسی جز خویش را شایسته پرستش و ستایش نبیند.

عواقب بسیاری نیز گریبان متکبران را می‌گیرد از جمله آنکه رحمت عام الهی گرچه شامل حال همه می‌شود ولی تکبر موجب محرومیّت از رحمت خاص الهی و رانده شدن از درگاه خداوند می‌گردد، چنان‌که شیطان بر اثر تکبر،از مقام قرب الهی رانده و مشمول لعن و غضب الهی شد.

در برخی آیات نیز این واقعیت را با عنوان دوری از محبت الهی مطرح نموده است.

«... انَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالًا فَخورا».

همچنین عذاب و خواری در دنیا و آخرت، دیگر اثر این عمل جنون آمیز است: «... لَهُ فِی الدُّنیا خِزیٌ ونُذیقُهُ یَومَ القِیمَةِ عَذابَ الحَریق» ؛«و یَومَ القِیمَةِ تَرَی الَّذینَ کَذَبوا عَلَی اللَّهِ وُجوهُهُم مُسوَدَّةٌ الَیسَ فی جَهَنَّمَ مَثوًی لِلمُتَکَبّرین»؛ «ادخُلوا ابوبَ جَهَنَّمَ خلِدینَ فیها فَبِئسَ مَثوَی المُتَکَبّرین».

و همین امر است که باعث می‌شود خداوند بشارت بهشت را به کسانی می‌دهد که در زمین در پی تکبّر و برتری طلبی نباشند: «تِلکَ الدّارُ الأخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لایُریدونَ عُلُوًّا فِی الارضِ ...».

گفتار سوم: محرومیت از هدایت الهی

دنیا پرستی و گرایش افراطی به تجملات باعث می‌شود که انسان هدفش دنیا شده و از خدا غافل و نسبت به او بی‌توجه باشد و سعادت را رسیدن به بیشترین حد لذات ناشی از مصرف کالا و خدمات می‌بیند حال آنکه اسلام هدف زندگی را عبادت و تقرب به خداوند می‌داند و سعادت را در کسب رضایت الهی می‌بیند وآن را بزرگ‌ترین رستگاری‌ها می‌داند: «...ورِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبرَ ذَالِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».

از طرفی همان‌طور که خداوند بارها وعده داده هر کس او را فراموش کند خدا نیز اورا فراموش کرده است: «...نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُم...». و در واقع منظور از فراموش نمودن انسان‌ها توسط خدا همان دور نمودن رحمت و نعمت ویژه خویش از این افراد است چراکه رحمت و نعمت عامه شامل همگان می‌شود.

در آیات۳۱ سوره اعراف و۱۴۱ انعام خداوند پس ازآنکه به بیان نعمات خویش و نیز سفارش به زینت نمودن واستفاده از نعماتش را می‌نماید به عدم اسراف وافراط در امورات مادی همچون تجملات توصیه نموده و افرادی را که مسرف و افراطی باشند را از دایره حُب خویش خارج می‌داند: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ».

و پُر واضح است کسانی که از دایره حُب خداوند خارج گردند شایسته غضب او شده‌اند و از رحمت و نعمت ویژه اش بی نصیب می‌گردند: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی».

طغیان در نعمت‌ها آن است که انسان به جای اینکه از آن‌ها در راه اطاعت خدا و طریق سعادت خویش استفاده کند، آن‌ها را وسیله‌ای برای گناه، ناسپاسی و کفران و گردنکشی قرار دهد، همانگونه که بنی اسرائیل چنین کردند، این همه نعمت‌های الهی را دریافت داشتند و سپس راه کفر و طغیان و گناه را پیمودند.

مراد از غضب الهی عذاب است نه اینکه حالت غضب بر خدا دست دهد چون محلّ حوادث نیست و تغییر در ساحت قدس او روا نیست و مراد از هوی، سقوط از علوّ است به طرف اسفل و اشاره به هلاکت است.

از حضرت امام باقر علیه السّلام درباره معنای غضب دراین آیه سؤال شد ایشان فرمودند: آن عقاب می‌باشد.

بنابر این، عذاب و عقاب دنیوی واخروی شامل حال این افراد است و خداوندآنان را از نعمت هدایت خویش محروم می‌فرماید: «...وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا... ». ؛«...کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ».

افرادی که از نعمت حب و رحمت و هدایت الهی محروم گشتند و گمراه شدند دیگر راهی برای سعادت آن‌ها باقی نمی‌ماند و به همین جهت چنین افرادی در قیامت عذاب الهی را خواهند چشید واهل شقاوت هستند. «...وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّار»؛

گفتار چهارم: افول ثروت و سرمایه

گرایش افراطی به تجملات و استفاده بی هدف از نعمات دنیوی و سوء تدبیر و مدیریت درباره منابع مالی باعث می‌گردد تا از میزان سرمایه و ثروت دراختیار انسان روز به روز کاسته شود.

اهمیت بسیاری که تدبیر در مصرف و مال دارد را می‌توان از فرمایشات ائمه بزرگوار در روایات مختلف مشاهده نمود که عمدتاً با الفاظ اقتصاد و تقدیر معیشت واعتدال بدان اشاره شده است.

تدبیر امر حیاتی در زندگی انسان‌ها است که همراه باهدف مشخص است. پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله والسّلم تدبیر کردن را نیمی از زندگی دانسته و بد تدبیری را آفت زندگی و عامل نابودی مال و اموال می‌دانند.

امام علی علیه السّلام فرمودند: آفت زندگی بد تدبیر کردن است. و نیز در حدیث دیگری می‌فرمایند: حسن تدبیر مال اندک را رشد می‌دهد و سوء تدبیر، مال فراوان را نابود می‌کند.

امام باقر علیه السّلام نیز در این باره می‌فرمایند :

«بقای اسلام و مسلمانان در این است که اموال و سرمایه‌های جامعه نزد کسانی قرار گیرد که راه مصرف پسندیده آن اموال را بشناسند و آن‌ها را در راه پسندیده مصرف کنند. فنا و نابودی اسلام و مسلمانان نیز در این است که اموال و سرمایه‌ها نزد افرادی باشد که راه مصرف پسندیده را در اموال نشناسند و آن‌ها را در مسیر و جهت مطلوب مصرف نکنند».

امام باقر علیه السّلام در فرمایشی تقدیر معیشت را یکی از سه رکن کمال دانسته‌اند و فرموده‌اند: «همه ی کمال در سه چیز است: خوب فهمیدن دین، صبر نمودن بر مصیبت و تقدیر معیشت».

در قرآن کریم به دقت در مصرف و عدم سپردن اموال به دست سفیهان یعنی افراد نادان از تدبیر مصرف اموال اشاره و تأکید شده است.
«وَلا تُؤْتُوا السُّفَهَآءَ اَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیامَا».

در این آیه خداوند سرمایه و ثروت را مایه قوام زندگی و جامعه می‌داند که وجودش امری ضروری است واز طرفی تأکید بر تدبیر مصرف آن می‌ورزد.

به یقین عدم تدبیر صحیح مال و سرمایه موجب افول ثروت شده و حتی به فقر منتهی می‌شود.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم می‌فرمایند: کسی که مالش را بیهوده هدر دهد خدا او را فقیر می‌سازد.

هدردهی و بیهوده مصرف نمودن مال نیز به همان عدم تدبیر صحیح و هدف گزاری منطقی برای مصرف اموال اشاره دارد.

ابن خلدون، دراین باره می‌نویسد:

تجمّل پرستی و تجمّل خواهی برای مردم تباهی آور است و در نهاد آدمی، انواع بدی‌ها و فرومایگی‌ها و عادات زشت را پدید می‌آورد و فضایل و نیکی‌ها را از میان می‌برد. تجمّل خواهی و اعیان منشی مایه بدبختی و انقراض جوامع است. جوامع هر اندازه بیشتر در تجمّل خواهی و اعیان منشی فرو روند، به همان اندازه به مرز سقوط نزدیک تر می‌شوند. روند سقوط نیز به این صورت است که اسراف گری و تجمّل طلبی به تدریج، سبب فقر و تهی دستی جوامع و حکومت‌ها می‌شود و هر قدر تجمل و اسراف زیاد شود، به همان اندازه تهی دستی نیز افزایش می‌یابد تا جایی که ثروت موجود دیگر جواب گوی اسراف و تجمّل نخواهد بود.
بدین ترتیب، قومی که به این کار عادت کرده‌اند، به تدریج ضعیف و زبون می‌گردند و تا مرز نابودی پیش می‌روند.

در روایات فراوانی به رابطه بین تجمل گرایی افراطی و ابتلا به فقر و تباهی اموال پرداخته شده است.

پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم فرموده‌اند: هرکس در ( اموالش ) ریخت و پاش کند، خداوند وی را فقیر سازد.

علی علیه السّلام می‌فرمایند: میانه روی، فزاینده ثروت و اسراف نابودکننده آن است.

امام کاظم علیه السّلام به مقایسه میان قناعت پیشگی و اسراف می‌پردازند و می‌فرمایند: کسی که میانه روی داشته باشد و قناعت کند، نعمت‌ها ( واموال ) خود رااز دست نخواهد داد. در مقابل کسی که اسراف و تبذیر کند، نعمت‌ها را از دست می‌دهد.
باری، در تجمل گرایی افراطی به علت آن که فرد سعی می‌کند به حداکثر لذات دنیوی برسد وازآن جا که لذات دنیوی هیچ‌گاه اغناکننده او نیست، تمام مساعی خود را به کار می بنند تا خود را راضی نماید حال آنکه به این خواسته نمی‌رسد و نیز چون در تجمل خواهی افراط گونه، رقابت در نمایاندن این تجملات وجود دارد هر فردی سعی می‌کند تا نسبت به دیگری از این منظر برتر باشد که این نیز مایه مصروف نمودن اموال در یک بعد زندگی آن هم با افراط می‌شود و با صرف بیشتر اموالش مایه افول ثروتش می‌شود و به فقر منتهی می‌گردد که اثرات و تبعات سوء آن نیز بسیار است.

یکی دیگر از اثرات نامطلوب فقر منبعث از تجمل گرایی افراطی را می‌باید روی آوردن به درآمدهای نامشروع دانست یعنی کسی که خواهان تجملات فراوان است و خانواده‌ای که چنین گرایش و تفکری دارد فشار بسیاری بر نان آور خانواده معطوف می‌شود که او نیز برای پاسخ گویی به این نیازها و رفع فشار راهی جز سوق پیدا کردن به درآمدهای غیر مشروع ندارد.

در روایتی عبد اللّه بن مسعود از پیامبر صلّی الله علیه وآله والسّلم نقل می‌کند: زمانی فرا رسد که دین دین دار سالم نمی مانداصحاب پرسیدند:ای پیامبر چه زمانی چنین خواهد شد؟ پیامبر جواب داد زمانی که زندگی مردم از طریق طبیعی و مشروع اداره نمی‌شود، جز اینکه به راه‌های خلاف متوسل شوند! در آن عصر هلاکت شخص از طریق پدر و مادر یا همسر و فرزندان صورت می‌گیرد اصحاب با تعجب بیشتر عرض کردند چگونه؟ فرمود:او را در اثر فقر و نداری سرزنش نموده و به زندگی مافوق توانش مجبور می‌سازند و این گونه وی را به هلاکت واقعی می‌رسانند.

یکی دیگر از اثرات تجمل گرایی افراطی و فقر و افول سرمایه آسیب به چرخه تولید ملی و وابستگی اقتصادی است و این امری ثابت شده است همان گونه که امام سجاد علیه السّلام می‌فرمایند : «کسی که نصیبش از اموال دنیا بیشتر باشد، نیاز او به دیگران بیشتر است».

البته دراین میان نباید فراموش نمود که انسان‌ها اجتماعی بوده و نیازهایشان در تعامل با یکدیگر بر طرف می‌گردد اما آنچه مهم است رعایت نمودن حد و مرز آن است که به وابستگی مفرط منجر نشود چراکه وقتی جامعه مصرف گرا شد دیگر سهم تولید در آن چون گذشته جایگاهی نخواهد داشت و رقابت‌های اقتصادی از تولید به سمت مصرف منتهی می‌شود و این امری است تباهی آور است و جامعه‌ای که سهم تولید در آن فرو نهاد دیگر نمی‌تواند استقلال اقتصادی خود را حفظ کند و فرد و جامعه تجمّل گرا آن هنگام که تلاششان برای فراهم آوردن وسایل و امکانات تجمّلی باشد، به سبب محدودیت‌هایی که در شناخت، تهیه و تولید انواع وسایل و امکانات دارد، ناچار هستند برای تهیه هر نوع از این وسایل، دست نیاز به سوی دیگران دراز کنند و به دنبال کالاهای لوکس و با مدل‌های جدیدتر هستند که دراین میان بیشتر سهم بازار را بلوک غرب ازآن خود می‌کنند و باید بخش کلان سرمایة ملی شان، صرف واردات کالاها و لوازم مدل جدید کشورهای خارج شود و کارخانه‌های داخلی به خاطر نبود بازار مصرف، چاره‌ای جز تعطیلی نخواهد داشت.

در این میان اسلام، جامعه تولیدکنندگان را به تولید کالاهایی موظف کرده است که مورد نیاز عمومی جامعه باشد و میزان آن را تا حد اشباع نیازمندی‌های حیاتی؛ تعیین کرده است، یعنی تا جایی که نیازهای ضروری هر کس برآورده شود. تا هنگامی که حجم کالاهای ضروری به حد تکافوی احتیاج عمومی نرسیده، به صرف نیرو برای تولید دیگر کالاها اجازه داده نشده است.

آن زمان که جامعه دچار وابستگی شد،این وابستگی صرفاً به اقتصاد محدود نمی‌شود بلکه تمام ساحت‌ها را در بر می‌گیرد و در فرهنگ، سیاست داخلی و خارجی، امنیت، سلامت جسمی و روانی جامعه و...اثر می‌گذارد و بیگانگان در آن جوامع مسلط می‌گردند و همین خطر است که قرآن شریف اشاره می‌نماید که خداوند راهی را برای تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است. «...وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلا». واین بدان معنی است که خطر سلطه کافران بر جوامع مسلمان جدی بوده و اگر مسلمانان و دولت‌های آنان نتوانند از این موهبت و کمک الهی استفاده کنند و در واقع با رویکرد هایشان نخواهند که از چنین مدد الهی بهره برند باعث می‌شود که پشتوانه کمک الهی را از دست داده و وابسته گردند.

امام خمینی رحمه الله علیه در این باره می‌فرمایند:

اگر مملکت شما در اقتصاد نجات پیدا نکند و وابستگی اقتصادی داشته باشد، همه جور وابستگی به دنبالش می‌آورد و وابستگی سیاسی هم پیدا می‌کنیم، وابستگی نظامی هم پیدا می‌کنیم.

امام خمینی رحمه الله علیه وابستگی اقتصادی را یکی از آسیب‌های انقلاب دانسته وآن را عامل رجعت به وضعیت پیش از انقلاب می‌دانند.

امام خمینی رحمه الله علیه با احساس نمودن خطر وابستگی اقتصادی و نیز تسری آن به دیگر ساحت‌های اجتماع نسبت به دفاع از تولیدات اقتصادی جوامع اسلامی تأکید نموده و آن را واجب می‌دانند و می‌فرمایند:

«اگر بر قلمرو اسلام از استیلای سیاسی و اقتصادی منجر به اسارت سیاسی و اقتصادی و وهن اسلام و مسلمین و ضعف آنان [از ناحیه کفار و اجانب] خوفی باشد، دفاع واجب است با وسایل مشابه آنان و مقاومت‌های منفی مانند: نخریدن کالاهای آنان و مصرف نکردن آن‌ها و به طور کلی، معامله و رفت و آمد با ایشان را ترک کنند».

نتیجه: بنابر این، روی آوردن افراطی به تجملات و وسایل دنیوی علاوه بر فرو نشاندن حس ایمان و معنویت در افراد، مایه افول ثروت و سرمایه آن‌ها نیز می‌شود،از همین رو فرد تجمل پرست پس از چندی در می‌یابد که نه تنها چیزی به دست نیاورده بلکه زندگی سعادت مندانه اخروی اش را از دست داده و نیز زندگی دنیوی اش با شکست و ضرر مواجه است،این حقیقت درباره جوامع و دولت‌ها نیز صادق است و بسیاری از حکوت‌ها بعد از گذر مدتی متوجه می‌شوند که دچار خسران شده و سرمایه مالی وانسانی ملتشان مصروف به تجملات گشته و بازار تجملات و عرضه آن‌ها نیز در اختیار جریان سلطه اقتصادی بلوک غرب قرار گرفته و آنان سرمایه‌های ایشان را به تاراج برده‌اند و کشوری که وابسته اقتصادی شود یعنی استقلال خویش را در همه امور از دست داده و اجیر و مفلوک جوامع سلطه گر می‌شود.

حاصل سخن

۱- زیبایی که داری قرابت مفهومی با تجملات و زینت است بلکه اعم از آن است و زینت همان زیبایی عرضی است، و زیبایی امری قابل درک بوده و می‌توان با سنجش میزان موافقت یک شئ با غایت و هدفش از تناسب و زیبایی آن با خبر شد و درک نمود؛ که به علت ذوقی بودنش قابل توصیف و تعریف نمی‌باشد و به دو گونه عینی و ذهنی و نیز نسبی و مطلق قابل پی جویی است.

۲- خداوند زیبای مطلق است و هر چه که از زیبا صنع گردد قطعاً زیبا است و حال آنکه او آفریننده و صاحب همه موجودات است پس تمام آفرینش زیبا می‌باشند و مایه زینت این عالم هستند. یکی از صفات خداوند زیبایی دوستی است و از طرفی هر صفتی از حق به مخلوق تسری می‌یابد، و هر موجودی جزئی از آن صفات را دارا می‌باشد وآن را به نمایش می‌گذارد که دراین میان انسان به عنوان اشرف مخلوقات دارای گرایش بیشتری به زیبایی و تجملات است و هماره تاریخ به دنبال پاسخگویی به این نیاز خویش است که در مرتبه نهایی می‌باید به خداوند که اجمل است تمام نگاهش را معطوف نماید که این امر از رهگذر ستایش و پرستش آن زیبا و تعالی ایمانی و قرب به او حاصل می‌گردد گرچه بسیاری از انسان‌ها به حدودی کمتر از آن قانع شده و خود را از فیض تعالی بی نصیب می‌کنند.

۳- افراط در تجمل گرایی به معنای دل بستن شدید به تجملات و زخارف دنیوی و بی‌توجهی به خداوند و سرای پسین است وانتخاب دنیا به عنوان هدف غایی خویش.

۴-در این میان دین اسلام با ارائه سبک و مدلی از زندگی پیش روی انسان‌ها سعی می‌کند تا راه اعتدال و صحیح را در گراییدن به تجملات ارائه دهد که در این سبک به طور کلی گرایش به تجمل مورد پسنداست.

بدین معنا که این دین از طرفی به منظور پاسخ گویی به برخی تفکرات نسبت به تحریم و تمانع از به کارگیری زینت‌ها و تجملات در زندگی و پیشه نمودن رهبانیت، اشاره به عدم تحریم زینت‌ها و کاربست آن‌ها در زندگی می‌کند واین مهم را با جمله‌ای استفهامی به کار می‌برد تا بفرماید که چنین تحریمی جز ساخته اذهان عده‌ای خشک مغز نیست و به منظور تکمیل و تأکید براین موضوع به سفارش کاربستن زینت در زندگی بالأخص در عبادات می‌کند که این نکته می‌رساند که استفاده از زینت‌ها و تجملات به قدری در این آئین ارزش‌مند است که در عبادات و عالی‌ترین آن‌ها یعنی نماز مورد توجه است.

۵-در سوی دیگر مردم را به زهد پیشگی و پرهیز از تجمل پرستی دعوت می‌نماید و نیز با ملحوظ نمودن گرایش شدیدتر زنان به زینت‌ها و تجملات در مجموعه دستوراتی آنان را از خودآرایی و خود نمایی در برابر نامحرمان بر حذر داشته و به ارائه محدوده برای آن می‌پردازد که این شیوه قرآن تأکیدی است بر عدم افراط و تفریط بلکه اعتدال پیشگی در سبک زندگی .

۶-دین اسلام به منظور کامل نمودن هشدار خود به انسان‌ها درباره خطر تجمل گرایی افراطی، به زمینه‌های گرفتار آمدن به این خطر از جمله غفلت از گفتمان الهی، ضعف شخصیتی و خود نمایی، فزونی ثروت و عدم نگرش خدا محور به آن و محیط اجتماعی فاسد و تجمل پرست اشاره می‌کند و نیز آثار چنین خطری را نیز یادآور می‌شود که طی می‌توان مواردی چون به خطر افتادن سلامت روانی، برتری جویی ، محرومیت از هدایت الهی و عذاب اخروی، افول ثروت و سرمایه را بر شمرد.

با امید به نهادینه گشتن سبک زندگی اسلامی و به تبع آن پیاده‌سازی تمدن نوین اسلامی که این مهم زمانی به طور کامل بر قرار می‌شود که دولت کریمه با ظهور منجی عالم بشریت به روی کار آید و در این میان نظام جمهوری اسلامی ایران سعی می‌نماید با ترسیم نقشه راهی جامع مقدمات اجرایی شدن تمدن مذکور را فراهم آورد.

والحمدلله وسلام علی عباده

کتابنامه

قرآن کریم

۱.ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، تصحیح: عراقی، مجتبی، چاپ: اول، قم: دار سید الشهداء للنشر،۱۴۰۵ ق.

۲.ابن اثیرجزری،مبارک بن محمد،النهایه فی غریب الحدیث والأثر،چاپ چهارم،قم:انتشارات اسماعیلیان،۱۳۶۷ش.

۳.ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی ،چاپ ششم، تهران: کتابچی،۱۳۷۶ ش.

۴.الخصال ، تصحیح: غفاری، علی اکبر،چاپ اول، قم: جامعه مدرسین،۱۳۶۲ ش.

۵.عیون أخبار الرضا علیه السلام ،تصحیح: لاجوردی، مهدی،چاپ اول، تهران: نشر جهان،۱۳۷۸ ق.

۶.من لا یحضره الفقیه ، تصحیح: غفاری، علی اکبر،چاپ: دوم،قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۴۱۳ ق.

۷.ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی ،زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: عبدالرزاق المهدی،چاپ اول، بیروت: دار الکتاب العربی،۱۴۲۲ ق

۸.ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر ( تاریخ ابن خلدون ) ، تحقیق: خلیل شحادة،چاپ دوم،بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۸ق.

۹.ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تصحیح،غفاری، علی اکبر، چاپ دوم، قم: جامعه مدرسین،۱۴۰۴ق.

۱۰.ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر،بی نا،بی جا،بی تا.

۱۱.ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، تحقیق: عبدالسلام عبدالشافی محمد، چاپ اول، بیروت: دارالکتب العلمیه،۱۴۲۲ ق.

۱۲.ابن فارس،احمدبن فارس بن زکریا،معجم مقاییس اللغه،محقق:عبدالسلام محمدهارون،چاپ اول:قم:مکتب الاعلام الاسلامی،۱۴۰۴ق.

۱۳.ابن ماجه،سنن ابن ماجه،تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی،بیروت:دارالفکر،بی تا.

۱۴.ابن منظور،ابی الفضل جمال الدین محمدبن مکرم،لسان العرب،چاپ سوم،بیروت:دارصدار،۱۴۱۴ق.

۱۵.ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن،تحقیق: دکتر محمد جعفر یاحقی- دکتر محمد مهدی ناصح،مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،۱۴۰۸ ق.

۱۶.افراسیاب پور،علی اکبر،زیبایی پرستی درعرفان اسلامی،تهران:انتشارات طهموری،۱۳۸۰ش.

۱۷.انصاری ( ابن دباغ ) ،عبدالرحمن،عشق اسطرلاب اسرارخداست،ترجمه:قاسم انصاری،تهران:انتشارات طهموری،۱۳۷۸ش.

۱۸.انوری،حسن،فرهنگ بزرگ سخن،بی نا،تهران:انتشارات سخن،۱۳۸۱ش.

۱۹.ایروانی، جواد،اخلاق اقتصادی در مصرف از دیدگاه قرآن وحدیث،مشهد:دانشگاه علوم اسلامی رضوی،۱۳۸۴ش.

۲۰.آلوسی،سیدمحمود،روح المعانی فی تفسیرالقرآن العظیم،چاپ اول،بیروت:دارالکتب العلمیه،۱۴۱۵ق.

۲۱.الهی قمشه‌ای، محیی الدین مهدی، حکمت الهی عام و خاص، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵ش.

۲۲.آملی،سیدحیدر، شرح فصوص الحکم،ترجمه:محمدرضاجوزه،تهران:انتشارات روزنه،۱۳۷۷ش.

۲۳.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، تهران: بنیاد بعثت،۱۴۱۶ ق.

۲۴.بیات، محمد حسین، مبانی عرفان و تصوف، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.

۲۵.بیضاوی، عبدالله بن عمر،أنوار التنزیل و أسرار التأویل ، تحقیق: محمد عبد الرحمن المرعشلی،چاپ اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی،۱۴۱۸ ق

۲۶.پسندیده،عباس،کانون مهرورزی،تهران:ریاست مرکزی امور زنان وخانواده.۱۳۸۹ش.

۲۷.تامس، آلن، «ارزش چیست؟»ترجمه عزت‌الله فولادوند، نشریه بخارا، شماره ۳۷، ص ۴۵ - ۴۸، مرداد و شهریور ۱۳۸۳ش.

۲۸.تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد ،غرر الحکم و درر الکلم ،چاپ دوم، قم: دار الکتاب الإسلامی،۱۴۱۰ ق.

۲۹.تهانوی،محمدعلی،موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم،بی نا،بیروت:مکتبه لبنان ناشرون،بی تا.

۳۰.تهرانی،آقابزرگ،الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: انتشارات دارالاضواء،بی تا.

۳۱.جعفری،محمدتقی،زیبایی وهنرازدیدگاه اسلام،چاپ هفتم،تهران:موسسه تدوین ونشرآثارعلامه جعفری،۱۳۸۹ش.

۳۲.ـــــــ،ــــــــــ، عرفان اسلامی، انتشارات صنعتی شریف، چاپ اول، ۱۳۷۳ش.

۳۳.جمهوری،افلاطون،ترجمه:کاویانی،تهران:نشرلطفی،۱۳۵۳ش.

۳۴.جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات وجود خدا، نشر اسرا، قم، چاپ اول، بی تا.

۳۵.ــــــــــــ،ــــــــ،تفسیرتسنیم،چاپ هشتم،قم:انتشارات اسراء،۱۳۸۸ش.

۳۶.ــــــــــــ،ـــــــــ،زن درآینه جلال وجمال،چاپ دهم،قم:دفترانتشارات اسلامی،۱۳۸۴ش.

۳۷.ــــــــــــ،ــــــــــ،هنروزیبایی ازمنظردین،تنظیم:مسعودترقی جاه،تهران:بنیادسینمایی فارابی،۱۳۷۵ش.


۳۸.جوهری الفارابی،اسماعیل بن حماد،الصحاح،بی نا ،بیروت:داراحیاءالتراث العربی،۱۴۱۹ق.

۳۹.جویباری،ولی‌الله رستگار،اسراف ازدیدگاه اسلام،چاپ اول،تهران:بنیاد پژوهش‌های علمی و فرهنگی، نور الاصفیا،۱۳۷۹ش.

۴۰.حسینی خامنه‌ای،سیدعلی،برگرفته ازبیانات مقام معظم رهبری ( ایده بروح القدس ) بیانات دردیداربا جوانان استان خراسان شمالی، ( همراه با تلخیص ) دفترحفظ ونشرآثارحضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای ( مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی ) .

۴۱.ـــــــــــــــ،سیدمحمد،«خلاقیت/خلافت انسان»درفسلفه وعرفان اسلامی،خردنامه صدرا،ش۲۸٬۱۳۸۱ش.

۴۲.حسینی کوهساری،سید اسحاق،نگاهی قرآنی به فشار روانی،چاپ ششم:تهران،کانون اندیشه جوان،۱۳۸۹ش.

۴۳.حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد،تفسیر اثنا عشری، چاپ اول، تهران: انتشارات میقات،۱۳۶۳ ش.

۴۴.حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان ، تحقیق: محمد باقر بهبودی،چاپ اول، تهران: کتابفروشی لطفی،۱۴۰۴ ق

۴۵.حقی بروسوی، اسماعیل،تفسیرروح البیان،بی نا،بیروت:دارالفکر،بی تا.

۴۶.حکیمی، محمدرضا، جامعه سازی قرآنی، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۸ش.

۴۷.حلی،ابن فهد،عده الداعی،چاپ اول،قم:دارالکتاب الاسلامی،۱۴۰۷ق.

۴۸.حنبل ،احمد،مسند احمد،بیروت:دار صادر،بی تا.

۴۹.خالقی‌فر، مجید، بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر نگرش به جنگ، پایان‌نامه کارشناسی، دانشگاه تبریز، ۱۳۷۷ش.

۵۰.خرقانی،حسن ،قرآن وزیبایی شناسی،چاپ اول،مشهد:انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی ،۱۳۹۱ش.

۵۱.ـــــــ،ـــــــــ،قرآن کریم چشمه سارزیبایی شناسی،فصلنامه تخصصی پژوهش‌های میان رشته‌ای قرآن،سال اول،شماره سوم،۱۳۸۸ش.

۵۲.خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامۀ قرآن و قرآن پژوهی،چاپ اول، تهران: ناهید،۱۳۷۷ش.

۵۳.خلجی،محمدتقی،اسرار خاموشان ( شرح صحیفه سجادیه ) ،قم:پرتوی از خورشید،۱۳۸۵ش.

۵۴.دخیل، علی بن محمد علی، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، نوبت چاپ دوم ، بیروت: دار التعارف للمطبوعات،۱۴۲۲ ق.

۵۵.دشتی،محمد،مسئولیت تربیت،قم،جامعه مدرسین،۱۳۶۴ش.

۵۶.دورانت،ویل،لذات فلسفه،ترجمه:دکترعباس زریاب،بی نا،تهران:انتشارات علمی فرهنگی،۱۳۹۱ش.

۵۷.راغب اصفهانی،حسین بن محمد،المفردات فی غریب القرآن،چاپ اول:دمشق-بیروت:دارالعلم-دارالشامیه،۱۴۱۲ق.

۵۸.رائدبن بصری،ابن ابی علقمه،معجم البدع،بی نا،ریاض:دارالعاصمه،۱۴۱۷ق.

۵۹.ربانی گلپایگانی، علی، فطرت ودین، چاپ اول ،تهران :مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰ش.

۶۰.رزاقی،ابراهیم،الگوی مصرف وتهاجم فرهنگی،تهران،چاپخش،۱۳۷۴ش.

۶۱.رشید رضا، محمد تفسیر القران الحکیم ( المنار ) ،چاپ دوم،القاهره:دارالمنار،۱۳۶۶ق.

۶۲.رضایی، غلامحسین، افقهای فکری، نگرش کوتاه بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی، پاسخ شبهات دینی، اجتماعی و عقیدتی، قم، ۱۳۸۱ش.

۶۳.رضوی،مرتضی،انسان وچیستی زیبایی،چاپ اول،تهران:انتشارت مؤلف،۱۳۸۴ش.

۶۴.رفیع پور،فرامرز،کند وکاوها ونداشته‌ها،تهران،سهامی انتشار،۱۳۸۰ش.

۶۵.زمخشری،محمود،الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،چاپ سوم،بیروت:دارالکتب العربی،۱۴۰۷ق.

۶۶.ساپینگتون، اندروا ،بهداشت روانی،ترجمه:حمید رضا حسین شای براواتی،تهران:نشر روان،۱۳۷۹ش.

۶۷.ستاری،جلال،جان‌های آشنا،بی نا،تهران:انتشارات طوس،۱۳۷۰ش.

۶۸.سجادی،سیدجعفر،فرهنگ اصطلاحات وتعبیرات عرفانی،بی نا،تهران:انتشارات طهموری،۱۳۷۵ش.

۶۹.سید بن قطب، ابراهیم شاذلی ،فی ظلال القرآن، چاپ هفدهم، بیروت- قاهره: دارالشروق،۱۴۱۲ ق.

۷۰.سیوطی ،جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی،۱۴۰۴ ق.

۷۱.شاله،فلیسین،شناخت زیبایی،ترجمه:علی اکبربامداد،بی نا،تهران:انتشارات طهموری،۱۳۷۵ش.

۷۲.شریعتمداری،جعفر،شرح وتفسیرلغات قرآن،انتشارات آستان قدس رضوی،چاپ اول،۱۳۷۱ش.

۷۳.شریف الرضی، محمد بن حسین،نهج البلاغة،تصحیح: صالح، صبحی، چاپ اول، قم: انتشارات هجرت،۱۴۱۴ ق.

۷۴.شریف لاهیجی، محمد بن علی،تفسیر شریف لاهیجی ،چاپ اول، تهران: دفتر نشر داد،۱۳۷۳ ش.

۷۵.شعرانی ،سید عبد الوهاب ، لواقح الأنوار القدسیة فی بیان العهود المحمدیة،چاپ دوم،مصطفی البابی الحلبی و اولاده،۱۳۹۳ق.

۷۶.شعرانی،میرزاابو الحسن،نثرطوبی،چاپ دوم،تهران:انتشارات اسلامیه،۱۳۹۸ق.

۷۷.شفیعی، سید محمد، پژوهشی پیرامو فطرت مذهبی در انسان، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه اسلامیه، قم، ۱۳۶۷ش.

۷۸.شوشتری،عباس،فرهنگ کامل قرآن،چاپ سوم،تهران:انتشارات علامه طباطبایی،بی تا.

۷۹.شوکانی،محمدبن علی،فتح القدیر،چاپ اول،دمشق:دارابن کثیر،۱۴۱۴ق.

۸۰.شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، چاپ اول، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،۱۴۰۹ ق.

۸۱.صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن ،چاپ دوم، قم: انتشارات فرهنگ اسلامی،۱۳۶۵ ش.

۸۲.صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم،مفاتیح الغیب،بی نا،تهران:انتشارات مولی،۱۳۶۳ش.

۸۳.صدر، سید محمدباقر، اقتصاد ما، ترجمه: محمد کاظم موسوی، انتشارات اسلامی،بی تا.

۸۴.صدرا، علیرضا ،طرح تحقیقات ارزشگرایی در جامعه ایرانی، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۸۵ش.

۸۵.صدرالدین شیرازی،محمدبن ابراهیم،المبداءومعاد،چاپ اول،بیروت:دارالهدی،۱۴۲۰ق.

۸۶.صدرالمتألهین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الاربعة ،بی نا،بیروت:دارالإحیاء التراث العربی،بی تا.

۸۷.طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان فی تفسیرالقرآن،چاپ پنجم،قم:دفترانتشارات اسلامی،۱۴۱۷ق.

۸۸.طبرسی،فضل بن حسن ،مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،چاپ سوم،تهران:انتشارات ناصرخسرو ،۱۳۷۲ش.

۸۹.طبرسی،فضل بن حسن،جوامع الجامع،چاپ اول،تهران:انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۷۷ش.

۹۰.طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، چاپ چهارم، قم: انتشارات الشریف الرضی،۱۴۱۲ ق.

۹۱.طبری ،ابو جعفر محمد بن جریر ،جامع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت: دار المعرفه، ۱۴۱۲ ق.

۹۲.طریحی،فخرالدین،مجمع البحرین،تحقیق:سیداحمدحسینی،چاپ سوم،تهران:انتشارات مرتضوی،۱۳۷۵ش.

۹۳.طوسی،ابی جعفرمحمد بن حسن،الفهرست، چاپ اول، بی جا: انتشارات الفقاهه ، ۱۴۱۷ق.

۹۴.طوسی،محمدبن حسن،التبیان فی تفسیرالقرآن،بی نا،بیروت:داراحیاءالتراث العربی،بی تا.

۹۵.طوسی، خواجه نصیرالدین؛ اخلاق ناصری،تهران: انتشارات خوارزمی،بی تا.

۹۶.طیب ،سید عبد الحسین،اطیب البیان فی تفسیر القرآن ،چاپ دوم، تهران: انتشارات اسلام،۱۳۷۸ ش.

۹۷.عاملی،معروف به«شیخ بهایی»،محمدبن حسن،کشکول،بی نا،تهران:انتشارات رجبی،۱۳۳۹ش.

۹۸.عبده،مصطفی،المدخل الی فلسفه الجمال،بی نا،قاهره:مکتبه مدبولی،۱۹۹۹م.

۹۹.عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین ، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی،چاپ: چهارم، قم: انتشارات اسماعیلیان،۱۴۱۵ ق.

۱۰۰.علیخانی،علی اکبر،«ویژگی‌های جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی ( ع ) »فصلنامه دانشگاه اسلامی،۱۳۷۱ش.

۱۰۱.علی ،جواد،المفصل فی تاریخ العربی قبل الاسلام، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۷۶ م.

۱۰۲.عماره،محمد،اسلام وهنرهای زیبا،ترجمه:مجیداحمدی،بی نا،تهران:نشراحسان،۱۳۸۱ش.

۱۰۳.عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: چاپخانه علمیه،۱۳۸۰ ق.

۱۰۴.غزالی، محمد؛ احیاء علوم الدین، چاپ اوّل، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۶ ق.

۱۰۵.غلامعلی، خسرو؛ شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون، چاپ اوّل،تهران: مؤسسه اطلاعات،.بی تا.

۱۰۶.فارابی،ابونصر،سیاست مدینه،ترجمه:جعفرسجادی،تهران:انجمن فلسفه ایران،۱۳۵۸ش.

۱۰۷.فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، کنزالعرفان فی فقه القرآن ، تحقیق: سید محمد قاضی،چاپ اول ،تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی،۱۴۱۹ق.

۱۰۸.فخرالدین رازی،ابوعبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب ( تفسیرکبیر ) ،چاپ سوم،بیروت:داراحیاءالتراث العربی،۱۴۲۰ق.

۱۰۹.فخرالدین رازی،ابوعبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب ( تفسیرکبیر ) ،چاپ سوم،بیروت:داراحیاءالتراث العربی،۱۴۲۰ق.

۱۱۰.فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، قم، کتاب طه، ۱۳۸۳ش.

۱۱۱.فراهانی فرد ،سعید ،نگاهی به فقر وفقر زدایی ازدیدگاه اسلام، تهران:انتشارات باشگاه اندیشه،۱۳۸۴ش.

۱۱۲.فراهیدی،خلیل بن احمد،کتاب العین،چاپ دوم،قم:انتشارات هجرت،۱۴۰۹ق.

۱۱۳.فروم،اریک،هنر عشق ورزیدن،ترجمه:پوری سلطانی،چاپ بیست وپنجم،تهران:مروارید،بی تا.

۱۱۴.فضل الله، سید محمد حسین،تفسیر من وحی القرآن، چاپ دوم، بیروت: دار الملاک للطباعة و النشر،۱۴۱۹ ق.

۱۱۵.فعال عراقی نژاد، حسین؛ داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء درالمیزان،چاپ اول، تهران: سبحان،۱۳۷۰ش.

۱۱۶.فقیه،نظام الدین،سریان عشق درهستی،بی نا،شیراز:انتشارات نوید،۱۳۷۶ش.

۱۱۷.فیروزآبادی، مجدالدین محمدبن یعقوب ،بصائرذوالتمیز فی لطائف الکتاب العزیز، بی نا، مصر: مجلس اعلی الشئوون الإسلامیه،۱۴۱۶ق.

۱۱۸.فیروزآبادی،محمدبن یعقوب،قاموس المحیط،بی نا،بیروت: انتشارات دارالجبل،۱۳۷۴ش.

۱۱۹.فیض کاشانی ،محسن ،الصافی،چاپ دوم،تهران:انتشارات صدرا،۱۴۱۵ق.

۱۲۰.فیومی،احمدبن محمد،المصباح المنیرفی غریب الشرح الکبیر،چاپ دوم،قم:موسسه دارالهجره،۱۴۱۴ق.

۱۲۱.قرشی،سیدعلی اکبر،قاموس قرآن،چاپ ششم،تهران:دارالکتب الاسلامیه،۱۳۷۱ش.

۱۲۲.قرطبی،محمدبن احمد،الجامع لأحکام القرآن،چاپ اول،تهران:انتشارات ناصرخسرو،۱۳۶۴ش.

۱۲۳.قطب الدین، سعیدبن هبه الله،فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام،چاپ دوم،قم:کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی،۱۴۰۵ق.

۱۲۴.قطبی،محمدیوسف،تحقیق درتعریف هنر،بی نا،تهران:انتشارات زوار،۱۳۵۲ش.

۱۲۵.قمی ،علی بن ابراهیم، تفسیر قمی ، تحقیق: سید طیب موسوی جزایری،چاپ چهارم، قم: دار الکتاب،۱۳۶۷ ش.

۱۲۶.قمی،عباس،مفاتیح الجنان،چاپ سوم،قم:انتشارات افق فردا،۱۳۷۹ش.

۱۲۷.قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب ،چاپ اول، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی،۱۳۶۸ ش.

۱۲۸.کاشانی،کمال الدین عبدالرزاق،لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام،تصحیح:مجیدهادی زاده،تهران:مرکزنشرمیراث مکتوب،۱۳۷۹ش.

۱۲۹.کانت،ایمانوئل،نقدقوه حکم،ترجمه:عبدالکریم رشیدیان،تهران:انتشارت نی،۱۳۸۱ش.

۱۳۰.کلانتری،علی اکبر، اسلام والگوی مصرف.قم: مؤسسه بوستان کتاب،۱۳۷۱ش.

۱۳۱.کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق،الکافی، تصحیح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، چاپ چهارم، تهران:دار الکتب الإسلامیة،۱۴۰۷ ق.

۱۳۲.گاستالا،پیر،زیباشناسی تحلیلی،ترجمه:علینقی وزیری،بی نا،تهران:انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۳۶ش.

۱۳۳.گنابادی ،سلطان محمد،بیان السعادة فی مقامات العبادة ،چاپ دوم،بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ،۱۴۰۸ ق.

۱۳۴.گئورگیو،کنستان ویرژیل،محمد صلّی الله علیه وآله والسّلم پیامبری که از نو باید شناخت،ترجمه:ذبیح‌الله منصوری،تهران:انتشارات زرین،۱۳۸۸ش.

۱۳۵.لمبروزو، جینا ،روح زن، ترجمه پری حسام شه رئیس، تهران: دانش، ۱۳۶۹ش.

۱۳۶.الماوردی، النکت والعیون، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۲ ق.

۱۳۷.مجلسی،محمدباقر،بحارالأنوار،چاپ دوم،بیروت:داراحیاء تراث العربی،،۱۴۰۳ق.

۱۳۸.محمدعمر ، چپرا ، اسلام وچالش اقتصادی ، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی ،بی تا.

۱۳۹.محمدی،مریم، تجمل گرایی زنان از دیدگاه اسلام،مجموعه مقالات زن وخانواده،۱۳۸۹ش.

۱۴۰.مدرسی،سیدمحمدتقی،تفسیرهدایت،ترجمه:عبدالحمیدآیتی،بی نا،مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی،۱۳۷۷ش.

۱۴۱.مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت: داراحیاء التراث العربی،بی تا.

۱۴۲.مزلو،آبراهام،انگیزش وشخصیت،ترجمه احمد رضوانی،تهران:دارالکتب الاسلامبه،۱۳۸۹ق.

۱۴۳.المزّی، یوسف ،تهذیب الکمال،تحقیق:دکتر بشار عواد معروف،چاپ چهارم،بیروت:موسسه رساله،بی تا.

۱۴۴.مصباح یزدی، محمد تقی، دروس فلسفه اخلاق اسلامی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۳ش.

۱۴۵.ــــــــــــ،ــــــــــــ، فلسفه اخلاق، نگارش و تحقیق احمد حسین شریفی، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۰ش.

۱۴۶.ــــــــــــ،ـــــــــــــ،اخلاق درقرآن، تحقیق ونگارش:محمدحسین اسکندری،چاپ پنجم، قم: مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی،۱۳۹۱ش.

۱۴۷.ـــــــــــ،ــــــــــــــ،به سوی خودسازی،قم:انشارات موسه آموزشی وپوهشی امام خمینی رحمه الله علیه،۱۳۸۰ش.

۱۴۸.ـــــــــــ،ــــــــــــــــ،پرسش‌ها وپاسخ‌ها،چاپ هشتم،قم:موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی،۱۳۹۱ش.

۱۴۹.مصطفوی،حسن،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،چاپ اول،تهران:وزارت فرهنگ وارشاداسلامی،۱۳۶۸ش.

۱۵۰.مصطفوی،حسن،تفسیرروشن،چاپ اول،تهران:مرکزنشرکتاب،۱۳۸۰ش.

۱۵۱.مطهری، مرتضی، مجموعه آثارشهیدمطهری،،بی نا،انتشارات صدرا،۱۳۶۸ش.

۱۵۲.ـــــــ،ــــــــ،تعلیم وتربیت دراسلام،چاپ چهلم،تهران:انتشارات صدرا،۱۳۸۲ش.

۱۵۳.ـــــــ،ـــــــــ،گفتارهای معنوی،چاپ چهاردهم،تهران:انتشارات صدرا،۱۳۷۳ش.

۱۵۴.ـــــــ،ـــــــــــ،امدادهای غیبی در زندگی بشر،انتشارات صدرا،۱۳۶۹ش.

۱۵۵.مطهری،مرتضی،انسان درقرآن،چاپ بیست وپنجم،انتشارات صدرا،۱۳۸۵ش.

۱۵۶.ـــــــ،ـــــــ،آشنایی باقرآن۲،چاپ شانزدهم،تهران:انتشارات صدرا،۱۳۸۱ش.

۱۵۷.ـــــــ،ــــــــ،تکامل اجتماعی انسان،چاپ هفتم،تهران:انتشارات صدرا،۱۳۷۲ش.

۱۵۸.ـــــــ،ـــــــــ،جاذبه ودافعه علی علیه السّلام،چاپ هفتادوپنجم، انتشارات صدرا،۱۳۹۰ش.

۱۵۹.ـــــــ،ــــــــــ،جامعه وتاریخ ،چاپ هجدهم،انتشارات صدرا،۱۳۸۵ش.

۱۶۰.ـــــــ،ـــــــــــ،فلسفه اخلاق،چاپ بیستم،تهران:انتشارات صدرا،۱۳۷۷ش.

۱۶۱.ـــــــ،ــــــــــــ ،مسئله حجاب،چاپ پنجاه ودوم،تهران: صدرا ،۱۳۷۹ش

۱۶۲.مطیع،مهدی،مبانی زیبایی شناسی درقرآن،فصلنامه هنر، ش70.

۱۶۳.معاروله،کاپلان،وسادوک،بنیامین،خلاصه روان پزشکی،علوم رفتاری و روان پزشکی بالینی،ترجمه:نصرت الله پورافکاری،تهران:آزاده ،۱۳۷۳ش.

۱۶۴.مغنیه، محمدجواد ،تفسیر الکاشف ،چاپ اول، تهران: دار الکتب الإسلامیة،۱۴۲۴ ق.

۱۶۵.مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، زبدة البیان فی أحکام القرآن،چاپ اول، تهران: کتابفروشی مرتضوی،بی تا.

۱۶۶.کاظمی، جواد بن سعید، مسالک الأفهام الی آیات الأحکام، چاپ دوم، تهران: کتابفروشی مرتضوی،۱۳۶۵ش.

۱۶۷.مقدس نیا، سید محمد تقی و محمدی،محمدمهدی ،آداب معاشرت، مشهد:پیک جلال،۱۳۷۹ش.

۱۶۸.مکارم شیرازی،ناصر،تفسیرنمونه،چاپ اول،تهران:انتشارات دارالکتب الإسلامیه،۱۳۷۴ش.

۱۶۹.ــــــــــــ،ــــــــ، پیام قرآن ،چاپ نهم، تهران: دار الکتب الاسلامیه،۱۳۸۶ ه. ش.

۱۷۰.منتظری، دراسات فی ولایة الفقهیه، قم: المرکز العالمی للدراسات، ۱۴۰۹ ق.

۱۷۱.موسوی خمینی،روح‌الله، تحریر الوسیلة ،چاپ دوم، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله علیه، ۱۳۸۴ ش.

۱۷۲.ــــــــــــــ،ـــــــــ، چهل حدیث، چاپ چهارم، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله علیه، ۱۳۸۸ ش.

۱۷۳.ــــــــــــــ،ــــــــــ،سرالصلوه،مقدمه وتصحیح:سیداحمدفرهی،تهران:پیام آزادی،بی تا.

۱۷۴.ــــــــــــــ،ـــــــــــ،شرح دعای سحر،بی نا،تهران:انتشارات اطلاعات،۱۳۷۱ش.

۱۷۵.ــــــــــــــ،ــــــــــــ،صحیفه نور،چاپ چهارم،تهران: مؤسسه تنظیم ونشرآثار امام خمینی ( ره ) ، ۱۳۸۶ش.

۱۷۶.ــــــــــــــ،ـــــــــــــ،طلب واراده،تهران:انتشارات علمی فرهنگی،۱۳۶۲ش.

۱۷۷.موسوی اصفهانی، سیدجمال الدین؛ پیام‌های اقتصادی قرآن، چاپ اوّل،قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.

۱۷۸.مونتسکیو، روح القوانین، ترجمه: علیاکبرمهتدی، بی نا، تهران:چاپخانه مجلسی،۱۳۲۲ ش.

۱۷۹.النجاشی،ابوالعباس احمدبن محمدرجال نجاشی، چاپ اول،قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق. معین،محمد، فرهنگ فارسی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱ش.

۱۸۰.نراقی، مهدی بن ابی‌ذر ،علم اخلاق اسلامی: ترجمه کتاب جامع السعادات،مترجم:مجتبوی، جلال‌الدین،تهران: حکمت،۱۳۷۷ ش.

۱۸۱.نراقی، احمد، معراج السعاده، قم: هجرت، ۱۳۷۸ش.

۱۸۲.نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ،چاپ اول، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،۱۴۰۸ ق.

۱۸۳.نیکزاد،عباس،سریان درک و شعور و عشق در همه موجودات،قم: رواق اندیشه،تیر ۱۳۸۴،شماره 43.

۱۸۴.نیوتن،اریک،معنی زیبایی،ترجمه:پرویزمرزبان،چاپ دوم،تهران:نشرعلمی،۱۳۶۶ش.

۱۸۵.ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، مجموعة ورّام، چاپ: اول، قم: مکتبه فقیه،۱۴۱۰ ق.

۱۸۶.وزیری،علی نقی،زیباشناسی درهنروطبیعت،تهران:انتشارات هیرمند،۱۳۶۳ش.

۱۸۷.هاسپرز،جان واسکراتن،راجر،فلسفه هنروزیبایی شناسی،ترجمه:یعقوب آژند،چاپ اول،تهران:دانشگاه تهران،۱۳۷۹ش.

۱۸۸.هاشمی رفسنجانی،اکبر، و برخی از محققان، تفسیر راهنما، چاپ سوم، قم: انتشارات دفتر تبلیغات،۱۳۷۹ش.

۱۸۹.هربرت،رید،معنی هنر،ترجمه:نجف دریابندری،بی نا،تهران:انتشارات علمی فرهنگی،۱۳۷۴ش.

۱۹۰.هگل،فردریش،مقدمه برزیباشناسی،ترجمه:محمودعابدیان،بی نا،تهران:انتشارات آواز،۱۳۶۳ش.

۱۹۱.الهواری، هودبن محکّم، تفسیر کتاب الله العزیز، به کوشش حاج بن سعید شریفی، بیروت: دالغرب الاسلامی، ۱۹۹۰ م.