کتابخانه:فقر و ثروت از دیدگاه قرآن و حدیث

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فقر و ثروت از دیدگاه قرآن و حدیث
مشخصات کتاب
Faghr va servat-bistoni.jpg
نویسنده دکتر محمّد بیستونی
زبان فارسی
ناشر انتشارات بیان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۵۶۴۰–۲۴-۶
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

اَلاْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةِاللّهِ فِی الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَ وَ یا مُذِلَ الاْعْداءِ اَیُّهَا السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الاْرْضِ وَ السَّماءِ قَدْ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ بسماللّه الرّحمن الرّحیم

متن تأییدیه حضرت آیت اللّه مرتضی مقتدایی

توفیق نصیب گردید از مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بازدید داشته باشم و مواجه شدم با یک باغستان گسترده پرگل و متنوع که بطور یقین از معجزات قرآن است که این ابتکارات و روشهای نو و جالب را به ذهن یکنفر که باید مورد عنایت ویژه قرار گرفته باشد القاء نماید تا بتواند در سطح گسترده کودکان و جوانان و نوجوانان و غیرهم را با قرآن مجید مأنوس به طوری که مفاهیم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش بسته و روش آنها را الهی و قرآنی نماید و آن برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمد بیستونی است که این توفیق نصیب ایشان گردیده و ذخیره عظیم و باقیات الصالحات جاری برای آخرت ایشان هست. لازم می‌دانم از زحمات طاقتفرسا و تلاش مستمر چندین ساله ایشان در رابطه باطرح و اجرای برنامه‌های فنّی و تخصصی و علمی همراه با ذوق و سلیقه خوب خدادادی در مورد روش انس با قرآن و مبانی پژوهشی قرآنی تقدیر و تشکر نمایم و بحمداللّه و المنّة اثر مطلوب در جامعه داشته و موجب آسان شدن و سرعت پیدا کردن قرائت و فهم مفاهیم عالیه قرآن و زنده و نورانی شدن دلهای علاقهمندان به قرآن گردیده است و انشاءاللّه از مصادیق «مَنْ اَحْیا نَفْسا فَکَاَنَّما اَحْیَا النّاسَ جَمیعا» خواهند بود.
به امید این که همه اقدامات با خلوص قرین و مورد توجه ویژه حضرت بقیة اللّه الاعظم ارواحنا فداه باشد.
مرتضی مقتدایی به تاریخ یوم شنبه پنجم ماه مبارک رمضان المبارک ۱۴۲۷

متن تأییدیه فقیه اهلبیت حضرت آیة اللّه حاج سید مرتضی خاتمی

در خصوص «روش انس با قرآن» و تألیفات تفسیری جناب آقای دکتر محمد بیستونی بسم اللّه الرحمن الرحیم قرآن منشور هدایت، راهنمای جاوید، مبشر نور و برکت و «نسخه شفابخش» برای همه انسانها می‌باشد. این نور روشنگر و ابر باران خیز و «نسیم معنوی و جانبخش حیات» باید به عمق جان و روح نفوذ نموده و با روشهای صحیح و کارشناسی شده در متن زندگی و فعالیتهای فردی و اجتماعی همه انسانها خصوصاً «اهل قبله» قرارگیرد.
در همین راستا، فرزند معنوی و عزیزم جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که از عنفوان جوانی در خدمت «قرآن و مساجد» بوده است. در یک تلاش طاقتفرسا و منظم که بنده از ۱۰ سال پیش، مستقیماً در جریان آن قرار گرفتم «طرح جدید و دقیقی» را تحت عنوان «روش انس با قرآن» از طریق «کارگاه آموزشی مفسّرین جوان» ابداع نموده است و کلیّه منابع تحقیقاتی آن را نیز شخصاً تألیف کرده و همه آنها را قبل از چاپ و نشر برای «تصحیح لفظی و محتوایی و اعرابی» به رؤیت اینجانب رسانده است. بنده نیز با کمال دقت و حوصله تمامی آنها را از اول تا آخر مطالعه و تصحیح نمودم.
تألیفات قرآنی جناب آقای دکتر محمد بیستونی که عموماً در حوزه «تفسیر موضوعی و زنجیرهای قرآن کریم» می‌باشد، بسیار ساده و برای عموم مردم و متدیّنین خصوصاً «نوجوانان و جوانان عزیز» کاملاً قابل استفاده بوده و می‌تواند تحوّل عظیمی را در «مؤانست نسل جوان با محتوای قرآن کریم» خصوصاً در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و دولتی کشور به همراه داشته باشد.
از ویژگیهای بارز تألیفات تفسیری ایشان، توجه به «تفسیر موضوعی و زنجیرهای (تفسیر قرآن با قرآن)» می‌باشد که در نوع خود بینظیر است.
امیدوارم جوانان عزیز مسلمان در سراسر جهان وجود وی را غنیمت شمرده و از تألیفات قرآنی ایشان که بحمداللّه اخیراً به زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی نیز در دست چاپ و انتشار می‌باشد، حداکثر استفاده را بنمایند.
آرزو می‌کنم خداوند تبارک وتعالی به این برادر با ذوق و علاقهمند به قرآن و مسائل جوانان توفیق ادامه مخلصانه چنین «تلاشهای مفید و مؤثر قرآنی» را بیش از پیش عنایت فرماید.
بتاریخ ۲/۷/۱۳۸۲ ه. ش ۲۷ رجب المرجب ۱۴۲۴ ه. ق مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله سید مرتضی خاتمی متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بیسابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بهعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیر تفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی به رویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین.
۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۵ ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ ابوالقاسم خزعلی

پیشگفتار

فقر و ثروت از موضوعاتی است که همواره بحثهای مختلفی پیرامون آن مطرح شده و هر کس براساس برداشت و دیدگاه خاص خود آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. گروهی کسب درآمد و ثروت را از هر طریق مجاز دانسته و برای مصرف آن نیز هیچگونه محدودیتی قائل نیستند و گروهی دیگر حدّ و مرزهایی را براساس برداشت شخصی خود برای کسب ثروت و مصرف آن مطرح می‌نمایند.
علیرغم جستجوی فراوان تا کنون کتاب جامعی که دربرگیرنده زوایای مختلف موضوع مذکور باشد نیافتهام و نویسندگان و محقّقین گرانقدری که در این زمینه کتابی را تألیف کردهاند گوشه‌های مختصری از بحث را مورد کنکاش قرار دادهاند.
در این کتاب سعی شده است با استفاده از آیات قرآن کریم، روایات و سیره ائمه معصومین علیهمالسلام و فقه نورانی اسلام و برخی از متفکّرین و اندیشمندان اسلامی موضوع «فقر و ثروت» از زوایای مختلف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
امید است جامعه رشید اسلامی به دور از هیاهو و القائات عوامل مشکوک یا جاهل، دیدگاه‌های خود را صرفاً بر مبنای «آنچه خدا می‌خواهد» جهت داده و هیچ مطلب یا ایدهای را قبل از آنکه انطباق قطعی آن با متون اصیل اسلامی محرز شود، نپذیرند.
دکتر محمد بیستونی رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بهار ۱۳۸۶

روش تحقیق این کتاب

برای تحقیق پیرامون موضوع گستردهای چون فقر و ثروت روشهای مختلفی وجود داشت که به دلیل اهمیّت تحقیق مستند و کاربردی روش تحقیق به شیوه زیر طرّاحی و مورد استفاده قرار گرفت:
۱ با توجه به عنوان کتاب که فقر و ثروت از دیدگاه اسلام می‌باشد، موضوع از عمومیّت بررسی فقر و ثروت در ادیان و مکاتب مختلف به مکتب جامع و حیاتبخش اسلام منحصر و محدود شد.
۲ کلّیه آیات مربوط به فقر و ثروت و عناوین فرعی مرتبط با آن، از قرآن کریم استخراج شده و شرح و تفسیر مفسّرین بزرگ و ارزشمند قرآن کریم در مورد هر کدام جمعآوری و بیان شده است.
۳ روایات صحیح و مستند مرتبط با موضوع جمع‌آوری شد و موارد مشابه به منظور رعایت اختصار حذف گردید. در این فراز از تحقیق برخی از روایات مشهور ولی غلط و غیر مستند نیز مورد تجزیه و تحلیل و بررسی قرار گرفت.
۴ سیره و روش زندگی ائمه معصومین علیهمالسلام به عنوان بهترین الگوهای تربیت شده در مکتب انسان ساز اسلام و نحوه نگرش آن بزرگواران به مسئله فقر و ثروت مورد کنکاش و استفاده قرار گرفته است.
۵ دیدگاه‌های ارزنده فقهی آیات عظام و مراجع تقلید شیعیان جهان آقایان حضرات سیستانی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، بهجت، شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری و سید مرتضی خاتمی «حَفَظَهُم اللّهُ تَعَالی اَجْمَعین» از طریق استفتاء اخذ و مورد استفاده قرار گرفته است.
۶ مطالب کاربردی و جدید در برخی از کتابهای مرتبط با موضوع با ذکر نام کتاب و نویسنده و رعایت امانت در بیان مطالب مندرج در آنها، مورد استفاده قرار گرفته است که در همین‌جا از نویسندگان و ناشرین محترم کتب مذکور قدردانی و تشکّر می‌شود.
در این کتاب سعی شده است که از به کار بردن الفاظ مبهم و نامأنوس پرهیز شود و با بیانی ساده و قابل استفاده برای اکثر طبقات جامعه خصوصاً جوانان عزیز، موضوع فقر و ثروت و راه‌های کسب ثروت حلال مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا خواننده پس از مطالعه این کتاب علاوه بر فرا گرفتن اصول و مبانی موضوع مورد بحث، به طور عملی از طریق ایجاد تشکّلهای سالم و کارآمد اقتصادی در مسیر تولید ثروت تلاش و کوشش جدّی به عمل آورد و به نغمه‌های شوم بیگانگان و ایادی داخلی آنها و منحرفین که منادیان فقر و فساد و تنبلی و عقب ماندگی ایران اسلامی هستند توجّه نکنند.

تعریف لغوی، عرفی و شرعی

تعریف فقر و ثروت

فقر عبارت است از فقدان یا کسری درآمد به نحوی که شخص مبتلا به این حالت مخارج شرعی و عرفیاش بیش از درآمد او باشد. به عبارت دیگر فقیر کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش (زن و فرزندان و تحت تکفّلش) را ندارد.[۱] ثروت یا مال عبارت است از هر چیزی که یکی از حوائج طبیعی یا اعتباری، ضروری یا تجمّلی بشر را برآورد.[۲]

مال در لغت[۳]

الف) طریحی می‌گوید:
«اَلْمالُ فِی الاْصْلِ: اَلْمِلْکُ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ ثُمَّ اُطْلِقَ عَلی کُلِّ ما یُقْتَنی وَ یُمْلَکُ مِنَ الاْعْیانِ. وَ اَکْثَرُ ما یُطْلَقُ عِنْدَ الْعَرَبِ عَلَی الاْبِلِ لاِنَّها کانَتْ اَکْثَرُ اَمْوالِهِمْ».
یعنی: «مال در اصل، «ملک» است که از طلا و نقره می‌باشد. سپس بر هر چیزی از اعیان که ملک می‌شود، اطلاق شده است؛ و نزد عرب، بیشتر به شتر گفته می‌شود، زیرا بیشترین مال آنها شتر بوده است».[۴] ب) معین می‌نویسد: «مال: آنچه در ملک کسی باشد، آنچه که ارزش مبادله داشته باشد، … عبارت است از هر چیزی که انسان می‌تواند از آن استفاده کند و قابل تملّک باشد».[۵] ج) لسان العرب و المنجد می‌نویسد: «ما مَلَکْتَهُ مِنْ جَمیعِ الاْشْیاء».
یعنی: «مال، آن چیزی است که آن را مالک می‌شوی از تمام اشیاء».[۶][۷] د) راغب می‌نویسد: «اَلْمالُ سُمِّیَ بِذلِکَ لِکَوْنِه مائِلاً اَبَدا وَ زائِلاً وَ لِذلِکَ سُمِّیَ عَرَضا وَ عَلی هذا دَلَّ قُوْلُ مَنْ قالَ: اَلْمالُ قَحْبَةٌ تَکُونُ یَوْما فی بَیْتِ عَطّارٍ وَ یَوْما فی بَیْتِ بَیْطارٍ».
یعنی: «مال را از آن جهت مال گویند که پیوسته مایل و زایل است (هم میل به دیگری دارد و هم سریعاً گذرا می‌باشد) و لذا «عرض» نامیده شده است؛ و بر این اساس است قول آن کسی که گفته است: مال، مانند زن قحبه و بدکاره است که روزی در خانه عطار و روزی در خانه بیطار (دامپزشک) است».[۸]

مال و مالیّت در نظر عرف و شرع

الف) مرحوم حکیم می‌نویسد: «اَلْمالِیَّةُ اِعْتِبارٌ عُقَلائِیٌّ ناشٍ عَنْ کَوْنِ الشَّیْءِ مَوْضُوعا لِغَرَضٍ مُوجِبِ لِحُدُوثِ رَغْبَةِ النّاسِ فیهِ عَلی نَحْوٍ یَتَنافَسُونَ فیهِ وَ یَتَسابَقُونَ اِلَیْهِ وَ یَتَنازَعُونَ عَلَیْهِ … بَلْ لا بُدَّ فیهِ مِنْ عِزَّةِ الْوُجُودِ فَالْماءُ فِی الشّاطِیِّ لَیْسَ مالاً …».
یعنی: «مالیّت، اعتبار عقلایی است که از چیزی که برای غرضی که موجب پیدا شدن رغبت مردم در آن است به طوری که از همدیگر سبقت بگیرند و روی آن رقابت داشته باشند و بر آن منازعه نمایند، وضع شده باشد، نشأت گرفته باشد … بلکه باید وجود آن، عزیز و کم باشد، بنابراین، آب شط، مال نیست …».[۹] ب) در تقریرات مرحوم محقّق خوئی چنین آمده است: «وَ فِی الْعُرْفِ اَنَّ الْمالِیَّةَ اِنَّما تُنْتَزَعُ مِنَ الشَّیْءِ بِمُلاحِظَةِ کَوْنِه فی حَدِّ ذاتِه مِمّا یَمیلُ اِلَیْهِ النَّوْعُ وَ یَدَّخَّرُونَهُ لِلاْنْتِفاعِ بِه وَقْتَ الْحْاجَةِ وَ یَتَنافَسُونَ فیهِ وَ یَبْذُلُونَهُ بِاِزائِه شَیْئا مِمّا یُرْغَبُ فیهِ مِنَ النُّقُودِ وَ غَیْرِها ضَرُورَةَ اَنَّ مِنّا مِنَ الْحِنْطَةِ لَیْسَ کَالْمَنِّ مِنَ التُّرابِ، فَاِنَّ الاْوَّلَ یُنْتَزَعُ مِنْهُ عُنْوانُ الْمالِیَّةِ دُونَ الثّانی وَ اَمّا عِنْدَ الشَّرْعِ فَمالِیَّةُ کُلِّ شَیْءٍ بِاعْتِبارِ وُجُودِ الْمَنافِعِ الْمُحَلَّلَةِ فیهِ فَعَدیمُ الْمَنْفَعَةِ الْمُحَلَّلَةِ کَالْخَمْرِ وَ الْخِنْزیرِ لَیْسَ بِمالٍ».
یعنی: «مالیت در عرف، وقتی از چیزی انتزاع می‌شود که آن چیز، فی حدّ ذاته مورد میل و رغبت نوع مردم باشد و آن را برای وقت نیاز، ذخیره می‌نمایند و باهم رقابت می‌کنند؛ و در ازای آن از چیزهای مرغوب مانند نقدینه‌ها و غیر آن، بذل می‌نمایند، زیرا بدیهی است که یک من از گندم، مانند یک من از خاک نیست، چون از اوّلی انتزاع مالیّت می‌شود و از دوّمی نمی‌شود؛ و امّا مالیّت در شرع: مالیّت هر چیز به اعتبار منافع حلالی است که در آن چیز می‌باشد؛ بنابراین، چیزی که چنین منفعتی ندارد مانند خمر و خوک، مال نمی‌باشد».[۱۰] ج) از کلام صاحب جواهر همچنین استفاده می‌شود: «هر چیزی که مورد نیاز عرف نبوده و مورد انتفاع انسان قرار نگیرد، مال گفته نمی‌شود».[۱۱] د) امام خمینی (قدِّس سرُّه) می‌نویسد: «مال، چیزی است که مورد تقاضا و میل و رغبت عقلا بوده و در برابر آن بها می‌پردازند».[۱۲]

نتیجه

«مال در لغت» روی هم رفته به چیزی گفته می‌شود که مورد تملّک قرار بگیرد و انسان، آن را مالک شود؛ و مصادیق آن فراوان است.
«مال در عرف» چیزی است که مورد خواست و میل و رقابت انسانهاست و برای به دست آوردن آن «بهاء» می‌پردازند.
«مال در شرع» چیزی است که دارای منفعت حلال باشد و اگر چیزی چنین منفعتی نداشته باشد، مالیّت ندارد.
بنابراین، به طور کلّی می‌توان گفت که: بین لغت و عرف، بلکه فطرت، هماهنگی کامل هست. مال دوستی و مالکیّت و مصادیق مال و ملک و رقابت در آنها و ذخیره‌سازی آنها، همه و همه شدیداً هماهنگ و مرتبط می‌باشند. اما شرع، این هماهنگی را تعدیل نموده و فقط مال و ملکی را که دارای منفعت حلال باشد، پذیرفته است.[۱۳]

اهمیّت بررسی موضوع فقر و ثروت در جامعه

شناخت ابعاد مختلف فقر و ثروت تأثیر مستقیم در شکلگیری شخصیّت افراد و حضور آنها در فعالیّت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد. کسی که معتقد باشد سرنوشت او با فقر رقم خورده است و باید به زندگی مبتنی بر فقر متکّی باشد همواره انواع سختیها و تحقیرها، بیماریها و کاستیهای دیگر را بر خود، خانواده و جامعهاش تحمیل می‌کند و با تن دادن به سستی و تنبلی موجبات عقب ماندگی را قهری و در مقابل آن تسلیم خواهد شد و همین تلقّی غلط از فقر و ثروت همواره کشورهای استعمارگر و استثمار کننده را «فربهتر» و جوامع استعمار پذیر را در همه ابعاد «نحیفتر» می‌سازد.
در نگاهی دیگر اگر انسانها بدانند که خداوند هرگز سرنوشت آنها را با فقر و فلاکت رقم نزده است بلکه همواره از طریق انبیاء و رُسُل و در همه کتابهای آسمانی سفارش به کار و تلاش و کسب درآمد مجاز و حرکت در جهت رشد و ترقّی آنها داشته است و زمین و آسمان و مراتع و دریاها و معادن و سایر منابع زمینی و دریایی و آسمانی را برای رفاه و آرامش و برخورداری عادلانه همه انسانها خلق نموده است، همه روابط فردی و اجتماعی به نحو دیگری تفسیر خواهد شد و هیچ ملّتی اجازه نخواهد داد اموال و ثروتهایی که حقّ خدادادی آنها است توسط دیگران به غارت برده شود.

فقر و ثروت از دیدگاه قرآن کریم

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ بگو: چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند (اگرچه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت خالص (برای مؤمنان) خواهد بود، اینچنین آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می‌دهیم.[۱۴] قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ بگو: خداوند تنها اعمال زشت را چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است و (همچنین) گناه و ستم بدون حق و این که چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید.[۱۵] مرحوم علاّمه طباطبایی (قدِّس سرُّه) صاحب تفسیر گرانقدر المیزان در تفسیر آیات فوق می‌فرمایند: زینت از مهمترین اموری است که اجتماع بشری بر آن اعتماد می‌کنند و از آداب راسخهای است که به موازات ترقّی و تنزل مدنیّت انسان ترقّی و تنزّل می‌نماید و از لوازمی است که هیچ وقت از هیچ جامعهای منفّک نمی‌گردد به طوری که فرض نبودن آن در یک جامعه مساوی با فرض انعدام و متلاشی شدن اجزاء آن جامعه است، وقتی در بین افراد یک جامعه اینگونه امور حکمفرما نباشد، دیگر مصداقی برای اجتماع باقی نمی‌ماند.

شرح کلمه «طیّب» در ارتباط با رزق و روزی

طَیِّب به معنای ملایم بودن با طبع است و در اینجا عبارت است از انواع مختلف غذاهایی که انسان با آن ارتزاق می‌کند و یا عبارت است از مطلق چیزهایی که آدمی در زندگی و بقاء خود از آنها استمداد می‌جوید مانند مسکن و همسر و غیر آن، برای تشخیص اینکه کدامیک از افراد این انواع طیّب و مطابق با میل و شهوات او و سازگار با وضع ساختمانی اوست خداوند او را مجهّز به حواشی کرده که با آن می‌تواند سازگار آن را از ناسازگارش تمیز دهد.

ضرورت رعایت اعتدال در استفاده از نعمتهای الهی

رزق طیّب دارای اقسامی است و زینت خدا و رزق طیّب را هم شرع اباحه کرده و هم عقل و فطرت. این اباحه وقتی است که استفاده از آن از حدّ اعتدال تجاوز نکند وگرنه جامعه را تهدید به انحطاط نموده و شکافی در بنیان آن ایجاد می‌کند که مایه انعدام آن است. آری کمتر فسادی در عالم ظاهر می‌شود و کمتر جنگ خونینی است که نسلها را قطع و آبادیها را ویران سازد و منشأ آن اسراف و افراط در استفاده از زینت و رزق نبوده باشد، چه انسان طبعاً اینطور است که وقتی از جاده اعتدال بیرون شد و پا از مرز خود بیرون گذاشت کمتر می‌تواند خود را کنترل کند و به یک حد معینی اکتفا نماید، بلکه مانند تیری که از کمان بیرون شود و تا آخرین حد قدرتش جلو می‌رود و چون چنین است سزاوار است که «همه وقت و در همه امور در زیر تازیانه تربیت کنترل شود و به سادهترین بیانی که عقل خود او آن را نپسندد، پند و اندرز شود» … مراد از فواحش (در آیه ۳۳ سوره اعراف) گناهانی است که حد اعلای شناعت و زشتی را داشته باشد، مانند زنا، لواط و امثال آن و مراد از اثم گناهانی است که باعث انحطاط و ذلّت و سقوط در زندگی گردد، مانند می‌گساری که آبروی آدمی و مال و عرض و جانش را تباه می‌سازد و مراد از بغی تعدّی و طلب کردن چیزی است که حق طلب کردن آن را نداشته باشد، مانند انواع ظلمها و تعدّیات بر مردم و استیلای غیرمشروع بر آنان.
گویا شنونده پس از شنیدن خطاب اباحه زینت و طیّبات رزق علاقهمند می‌شود به اینکه بفهمد غیر طیّبات چه چیزهائی است، لذا در این آیه چیزهایی را که غیر طیّب است به طور فهرست و خلاصه و به بیانی که شامل تمام انواع گناهان باشد بیان کرده است، چه محرمات دینی از دو حال خارج نیستند یا محرمات به «افعالند» و یا مربوط به «اقوال و عقاید». کلمات فواحش و اثم و بغی مربوط به قسم اوّل و جملات وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ قسم دوّم را خلاصه می‌کند».[۱۶]

زینت و تجمل از نظر اسلام

اشاره در تفسیر ارزشمند نمونه نیز شرح جالب و آموزندهای ذیل دو آیه مذکور ذکر شده است که عیناً آورده می‌شود.
در مورد استفاده از انواع زینتها، اسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب کرده است نه مانند بعضی که می‌پندارند استفاده از زینتها و تجمّلات هر چند به صورت معتدل بوده باشد مخالف زهد و پارسائی است و نه مانند تجمّل پرستانی که غرق در زینت و تجمّل می‌شوند و تن به هر گونه عمل نادرستی برای رسیدن به این هدف نامقدّس می‌دهند و اگر ساختمان روح و جسم انسان را در نظر بگیریم می‌بینیم که تعلیمات اسلام در این زمینه درست هماهنگ با ویژگیهای روح انسان و ساختمان جسم او است.
توضیح اینکه به گواهی روانشناسان، حس زیبایی یکی از چهار بعد روح انسانی است که به ضمیمه حسّ مذهبی، حسّ نیکی و حسّ دانایی ابعاد اصلی روان آدمی را تشکیل می‌دهند و معتقدند تمام زیبائیهای ادبی، شعری، صنایع ظریفه و هنر به معنی واقعی، همه مولود این حسّ است، با وجود این چگونه ممکن است یک قانون صحیح این حسّ اصیل را در روح انسان خفه کند و عواقب سوء عدم اشباع صحیح آن را نادیده بگیرد.
لذا در اسلام استفاده کردن از زیباییهای طبیعت، لباسهای زیبا و متناسب، به کار بردن انواع عطرها و امثال آن نه تنها مجاز شمرده شده بلکه به آن توصیه و سفارش نیز شده است و روایات زیادی در این زمینه از پیشوایان مذهبی در کتب معتبر نقل شده است.
به عنوان نمونه در تاریخ زندگی امام حسن مجتبی علیهالسلام می‌خوانیم هنگامی که به نماز بر می‌خواست بهترین لباسهای خود را می‌پوشید. سؤال کردند چرا بهترین لباس خود را می‌پوشید؟
فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و به همین دلیل جهت من لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم می‌پوشم و هم او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید».[۱۷] در حدیث دیگری می‌خوانیم که یکی از زاهدان ریائی به نام «عباد بن کثیر» با امام صادق علیهالسلام روبرو شد در حالی که امام علیهالسلام لباس نسبتاً زیبایی بر تن داشت، به امام گفت: تو از خاندان نبوّتی و پدرت علی علیهالسلام لباس بسیار ساده می‌پوشید چرا چنین لباس جالبی بر تن تو است؟ آیا بهتر نبود لباس کم اهمیّتتر از این می‌پوشیدی، امام فرمود: وای بر تو ای عباد! مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی اَخْرَجَ لِعِبادِه وَ الطَّیِباتِ مِنَ الرِّزْقِ: «چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟»[۱۸]… و روایات متعدّد دیگر.

آفرینش زیبایی علت مجاز بودن استفاده از زیبایی است

این تعبیر که «خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد» و یا تعبیر به اینکه خداوند زیبائیها را آفریده، همگی اشاره به این حقیقت است که اگر استفاده از هر گونه زیبایی ممنوع بود، خداوند هرگز اینها را نمی‌آفرید. آفرینش زیبائیها در جهان هستی خود دلیل بر این است که خالق زیباییها آن را دوست دارد.

اسراف و تبذیر۱

نکوهش اسراف در بیش از ۲۰ آیه از قرآن کریم

ولی مهم اینجاست که غالباً در این گونه موضوعات، مردم راه افراط را می‌پویند و با بهانه‌های مختلف رو به تجمّلپرستی می‌آورند و به همین دلیل قرآن مجید همان‌طور که گفتیم بلافاصله بعد از ذکر این حکم اسلامی از اسراف و زیادهروی و تجاوز از حد، مسلمانان را برحذر می‌دارد، در بیش از بیست مورد در قرآن مجید به مسئله اسراف اشاره شده و از آن نکوهش گردیده است.

رعایت فقرا در شدّت فشار اقتصادی جامعه

به هر حال روش قرآن و اسلام در این مورد، روش موزون و معتدلی است که نه جمود دارد و تمایلات زیبا پسندی روح انسان را درهم می‌کوبد و نه بر اعمال مُسرفان و تجمّل پرستان و شکم خواران صحّه می‌گذارد، مخصوصاً در جوامعی که افراد محروم و بینوا وجود داشته باشد حتی از زینتهای معتدل نیز نهی می‌کند و لذا می‌بینیم در بعضی از روایات هنگامی که از بعضی امامان سؤال می‌کردند چرا لباس فاخر پوشیدهاید در حالی که جدّ شما علی علیهالسلام چنین لباسی بر تن نمی‌کرد؟ در پاسخ می‌فرمودند مردم آن زمان در شدّت فشار بودند و می‌بایست چنین شود، اما مردم زمان ما زندگی مرفّهتری دارند و در چنین شرایطی مؤمنین سزاوارترین آنها به صرف نعمتهای الهی هستند.
جمله «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا: بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید» که در آیه فوق آمده است، گرچه بسیار ساده به نظر می‌رسد، اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است، زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی می‌ماند. این مواد اضافی هم بار سنگینی است برای قلب و سایر دستگاه‌های بدن و هم منبع آمادهای است برای انواع عفونتها و بیماریها؛ لذا برای درمان بسیاری از بیماریها نخستین گام همین است که این مواد مزاحم که در حقیقت زباله‌های تن انسان هستند سوخته شوند و پاکسازی جسم عملی گردد.
عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیادهروی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری» است و راهی برای جلوگیری از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست مخصوصاً در عصر و زمان ما که بیماریهای گوناگونی مانند بیماری قند، چربی خون، تصلّب شرائین، نارسائیهای کبد و انواع سکته‌ها فراوان شده، افراط در تغذیه با توجّه به عدم تحرّک جسمانی کافی یکی از عوامل اصلی محسوب می‌شود و برای از بین بردن اینگونه بیماریها، راهی جز حرکت کافی و میانه روی در تغذیه نیست.
مفسّر بزرگ ما مرحوم طبرسی (قدِّس سرُّه) در مجمع البیان مطلب جالبی نقل می‌کند که هارون الرشید، طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طبّ معروف بود. روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی‌یابم در حالیکه دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم آبدان. او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده است «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا: بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید» و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده است: «اَلمِعْدَةُ بَیْتُ الاْدْواءِ وَالْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَواءٍ وَاعْطِ کُلِّ بَدَنٍ ما عَوَّدْتَهُ: معده خانه همه بیماریها است و امساک سرآمد همه داروها است و آنچه بدنت را عادت دادهای «از عادات صحیح و مناسب» آن را از او دریغ مدار». طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنید گفت: ما تَرَکَ کِتابُکُمْ وَ لا نَبِیُّکُمْ لِجالینُوسَ طِبَا: قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس «طبیب معروف» طبی باقی نگذارده است.
کسانی که این دستور را ساده فکر می‌کنند خوب است در زندگی خود آن را بیازمایند تا به اهمیّت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعایت این دستور را در سلامت جسم و تن خود ببینند.
صاحب تفسیر نمونه در مورد آیه ۳۳ سوره اعراف و در ادامه آیه ۳۲ می‌فرماید:
بارها دیدهایم که قرآن مجید هرگاه سخن از امر مباح یا لازمی به میان می‌آورد بلافاصله از نقطه مقابل آن یعنی زشتیها و محرمات سخن می‌گوید تا هر دو بحث یکدیگر را تکمیل کنند. در اینجا نیز بهدنبال اجازه استفاده از مواهب الهی و زینتها و نفی تحریم آنها، سخن از محرمات به میان آورده و به طور عموم و سپس به طور خصوص انگشت روی چند نقطه مهم می‌گذارد. در آغاز از تحریم فواحش سخن می‌گوید و می‌فرماید:
«ای پیامبر بگو پروردگار من تنها اعمال زشت و قبیح را حرام کرده است اعم از اینکه آشکار باشد یا پنهان» «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن».
«فواحش» جمع «فاحشه» به معنای اعمالی است که فوق‌العاده زشت و ناپسند است نه همه گناهان و شاید تأکید روی این مطلب که خواه پنهان باشد یا آشکار. از این جهت است که عربهای جاهلی، عمل زشت منافی عفت را اگر پنهانی انجام می‌شد مجاز می‌شمردند و تنها در صورتی که آشکار باشد ممنوع می‌دانستند.
سپس موضوع را تعمیم داده و به تمام گناهان اشاره می‌کند و می‌گوید (و الاثم). «اثم» در اصل به معنی هر گونه کاری است که زیانبخش باشد و موجب انحطاط مقام انسان گردد و او را از رسیدن به ثواب و پاداش نیک بازدارد؛ بنابراین هرنوع گناهی در مفهوم وسیع اثم داخل است.
بار دیگر انگشت روی چند قسمت از بزرگترین گناهان گذارده، می‌گوید: و هر گونه ستم و تجاوز به ناحق به حقوق دیگران (وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقّ).
«بغی» به معنی کوشش و تلاش برای به دست آوردن چیزی است ولی غالباً به کوششهایی گفته می‌شود که برای غصب حق دیگران است و لذا مفهوم آن غالباً با مفهوم ظلم و ستم مساوی است.
روشن است توصیف «بغی» در آیه مورد بحث به «غیر الحق» از قبیل توضیح و تأکید روی معنی «بغی» است. سپس اشاره به مسئله شرک کرده می‌گوید: و نیز پروردگار من حرام کرده که «شریکی بی دلیل برای او قائل شوید» «وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً».
در اینجا نیز روشن است که جمله «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً» برای تأکید و توجه به این حقیقت است که مشرکان هیچگونه دلیل و گواه منطقی و خِردپسندی در کار خود ندارند و کلمه «سلطان» به معنی هر گونه دلیل و گواهی است که باعث تسلّط و پیروزی انسان بر مخالف می‌شود.
آخرین چیزی را که به عنوان محرمات روی آن تکیه می‌کند نسبت دادن چیزی به خدا بدون علم و آگاهی است «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ».

اسلام مسلمانان را از گفتن چیزهایی که نمی‌دانند نهی کرده است

در آیات قرآن و روایات اسلامی روی این مسئله زیاد تأکید شده و مسلمانان به شدّت از گفتن چیزهایی که نمی‌دانند ممنوع شدهاند تا آنجا که در حدیثی از پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است:
«مَنْ أَفْتَی بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ: آن کس که بدون علم و آگاهی فتوا دهد، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند».[۱۹] و اگر درست در وضع جوامع انسانی و بدبختیهایی که دامن آنها را می‌گیرد دقّت کنیم خواهیم دید که قسمت مهمی از این بدبختیها از شایعه سازی و سخن گفتن بدون اطّلاع و گواهی به ناحق و اظهار نظرهای بیمدرک سرچشمه می‌گیرد.
چنان‌که از آیات فوق مشخّص است استفاده از تمامی زیباییها و چیزهای پاک نه تنها مورد تأکید خدای تبارک تعالی می‌باشد بلکه کسانی را که به دلیل برداشت غلط و انحرافی مانع از بهرهبرداری از نعمتهای خدا می‌شوند مورد اعتراض قرار می‌دهد و می‌فرماید چه کسی حق دارد آنچه را که خداوند برای بندگانش حلال نموده است حرام نماید.
در آیه دوّم خدای تعالی محدوده منع شده را تشریح نموده و می‌فرماید آنچه که استفاده آن برای مردم ممنوع است هر گونه کار زشت آشکار و پنهان و گناه و ظلم و ستم و شرک می‌باشد.
استفاده از بهترین نعمتهای زیبای آفرینش مجاز ولی اسراف جایز نیست بنابراین استفاده از همه نعمتهای زیبای آفرینش آن هم «بهترین آنها» برای مردم مجاز است ولی «اسراف» که مصرف بیرویه و بیش از حد عقلایی است و «تبذیر» که نابود کردن نعمتهای الهی است حرام می‌باشد زیرا خداوند منّان در سوره اعراف آیه ۳۱ می‌فرماید:
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ: بخورید و بیاشامید ولی بیرویه و غیر عقلانی مصرف نکنید». و همچنین می‌فرماید:
«اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّه کَفُورا: کسانی که نعمتهای الهی را نابود کنند برادران شیطانند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است».

بلای اسراف و تبذیر

بدون شک، نعمتها و مواهب موجود در کره زمین برای ساکنانش کافی است، اما به یک شرط و آن اینکه بیهوده به هدر داده نشوند. بلکه به صورت صحیح و معقول دور از هر گونه افراط و تفریط مورد بهرهبرداری قرار گیرد، وگرنه این مواهب آن قدر زیاد و نامحدود نیست که با بهرهگیری نادرست، آسیب نپذیرد.
و ای بسا اسراف و تبذیر در منطقهای از زمین که باعث محرومیت منطقه دیگری شود و یا اسراف و تبذیر انسانهای امروز باعث محرومیت نسلهای آینده گردد.

آیا ثروت همیشه مایه آرامش است؟

خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:
«وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ اَعْمی: و هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم».[۲۰] گاهی تنگی معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمی دارد، ای بسا درآمدش هنگفت است ولی بخل و حرص و آز زندگی را بهاو تنگ می‌کند؛ و به فرموده علی علیهالسلام «همچون فقیران زندگی می‌کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس می‌دهد».

یاد خدا مایه آرامش و فراموش کردن او مایه ترس و نگرانی است

راستی چرا انسان گرفتار این تنگناها می‌شود، قرآن می‌گوید: عامل اصلیش اعراض از یاد حق است. یاد خدا مایه آرامش جان و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانی است.
هنگامی که انسان مسئولیتهایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشی بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع می‌گردد، پیداست که نصیب او «معیشت ضنک» خواهد بود، نه قناعتی که جان او را پر کند، نه توجّه به معنویت که به او غنای روحی دهد و نه اخلاقی که او را در برابر طغیان شهوات بازدارد.
اصولاً تنگی زندگی به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگی بیش از حد به جهان مادّه است و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته است، از همه این نگرانیها در امان است.
نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در نخستین نطق ریاست جمهوریش به این واقعیت اعتراف کرد و گفت: «ما گرداگرد خویش زندگانیهای تو خالی می‌بینیم، در آرزوی ارضا شدن هستیم، ولی هرگز ارضاء نمی‌شویم».

قرآن از «مال و ثروت» تعبیر به «خیر» می‌کند

اسلام به ثروت به عنوان یک وسیله مؤثر و کارساز تکیه می‌کند و خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم از «مال» تعبیر به «خیر» کرده و می‌فرماید:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ: دستور داده شده چون مرگ یکی از شما فرا رسد اگر دارای متاع دنیاست وصیّت کند برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته، عدل این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است».[۲۱] و در حدیثی از امام باقر علیهالسلام می‌خوانیم که:
«نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیا عَلی طَلَبِ الاْخِرَةِ: دنیا کمک خوبی است برای رسیدن به آخرت».

ثروت مورد قبول از نظر قرآن کریم

اسلام ثروتی را می‌پسندد که به وسیله آن «ابتغاء دار آخرت» و طلب سرای دیگر شود، چنان‌که دانشمندان بنیاسرائیل به قارون گفتند:
«وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ».
اسلام ثروتی را می‌پسندد که در آن «أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ» و نیکی به همگان باشد.
اسلام ثروتی را مدح می‌کند که در آن «لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا» تحقّق یابد.
اسلام ثروتی را خواهان است که مایه فساد در زمین و فراموش کردن ارزشهای انسانی و گرفتار شدن در مسابقه جنونآمیز «تکاثر» نگردد و انسان را به «خود برتر بینی» و «تحقیر دیگران» نکشاند. وسیلهای باشد برای استفاده همگان برای پر کردن خلأهای موجود اقتصادی، برای مرهم نهادن بر زخمهای جانکاه محرومان و برای رسیدن به نیازها و مشکلات مستضعفان.
علاقه به چنین ثروتی با چنین اهداف مقدّسی علاقه به دنیا نیست، علاقه به آخرت است. چنان‌که در حدیثی می‌خوانیم که یکی از یاران امام صادق علیهالسلام به خدمت آن حضرت آمد و شکایت کرد که ما به دنبال دنیا هستیم و به آن علاقهمندیم (از این می‌ترسیم که دنیاپرست باشیم). امام (که پاکی و تقوای آن مرد را می‌دانست) فرمود: با این ثروت دنیا چه می‌خواهی انجام دهی؟ در پاسخ عرض کرد: هزینه خود و خانوادهام را تهیه کنم، به خویشاوندانم کمک کنم، در راه خدا انفاق کنم و حجّ و عمره به جا آورم. امام فرمود: «لَیْسَ هذا طَلَبُ الدُّنْیا هذا طَلَبُ الاْخِرَةِ: این دنیاطلبی نیست، این طلب آخرت است».[۲۲] و از اینجا فاسد بودن عقیده دو گروه روشن می‌شود، گروهی از مسلمان نماهای بیخبر از تعلیمات اسلام که اسلام را حامی مستکبران معرّفی می‌کنند و گروهی از دشمنان مغرض که می‌خواهند چهره اسلام را دگرگون نشان داده و آن را ضد ثروت و طرفدار فقر نشان دهند.
اصولاً یک ملت فقیر نمی‌تواند آزاد و سربلند زندگی کند. فقر وسیله وابستگی است. فقر مایه روسیاهی در دنیا و آخرت است و فقر انسان را به گناه و آلودگی دعوت می‌کند، همان گونه که در حدیثی از امام صادق علیهالسلام می‌خوانیم که:
«غِنًی یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَی الْإِثْم

بی‌نیازی که تو را از تجاوز به حقّ دیگران بازدارد، از فقری که تو را وادار به گناه کند بهتر است».[۲۳]

جوامع اسلامی باید بکوشند هرچه بیشتر، غنی و بینیاز گردند، به مرحله خودکفایی برسند و روی پای خود بایستند و شرف و عزّت و استقلال خود را بر اثر فقر، فدای وابستگی به دیگران نکنند و بدانند خط اصیل اسلام این است.[۲۴] خداوند تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:
«وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ هرگاه خداوند روزی را بر بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می‌کنند، لذا به مقداری که می‌خواهند نازل می‌کند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است.[۲۵]

تقسیم رزق و روزی متناسب با ظرفیت وجودی و مصلحت افراد است

این آیه شریفه می‌فرماید تقسیم روزی براساس حساب دقیقی است که پروردگار دربارهٔ بندگان دارد، چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست. او پیمانه و ظرفیت وجودی هر کس را می‌داند و طبق مصلحت او به او روزی می‌دهد، نه چندان می‌دهد که طغیان کنند و نه چندان که از فقر فریادشان بلند شود.
شبیه این معنی در جای دیگری از قرآن کریم آمده است آنجا که می‌فرماید:
کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی: هرگز چنین نیست (که انسان حقشناس باشد) قطعاً طغیان می‌کند. به خاطر این که خود را بینیاز می‌بیند.[۲۶] در اینجا دو سؤال پیش می‌آید:
نخست اینکه اگر برنامه تقسیم روزی چنین است، پس چرا گروهی را می‌بینیم که روزی فراوان دارند و طغیان و فساد کردهاند و دنیا را به تباهی کشاندهاند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقیاس افراد و هم در مقیاس دولتهای غارتگر زورگو.
در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجّه داشت که گاه گسترش روزی وسیلهای است برای امتحان و آزمایش، چرا که همه انسانها باید در این جهان آزمایش شوند گروهی نیز با ثروت آزمایش می‌شوند؛ و گاه به خاطر این است که هم خودشان و هم انسانهای دیگر بدانند که ثروت خوشبختی نمی‌آفریند، شاید راه را پیدا کنند و به سوی خدا بازگردند، هم اکنون جوامعی را می‌بینیم که غرق در انواع نعمت و ثروت و رفاه‌اند و در عین حال گرفتار انواع مصائب و بدبختیها می‌باشند. ناامنی، کشتار، آلودگی فراوان اخلاقی، اضطراب و انواع نگرانیها جسم و روح آنها را فراگرفته است.
گاهی نیز ثروت بیحساب، یک مجازات الهی است که خدا بعضی را گرفتار آن می‌سازد، دورنمای زندگانیشان دلانگیز است، اما اگر از نزدیک نگاه کنیم می‌بینیم از خودشان بدبختتر خودشانند! در این زمینه سرگذشتهای فراوانی از سلاطین ثروت دنیا وجود دارد که بسیاری شنیدهاند (و در زمان ما زندگی شاه معدوم یک نمونه از آنها است).
سؤال دیگر اینکه: آیا مفهوم این سخن این نیست که هرگاه انسان فقیر و محروم است نباید دست و پایی برای وسعت روزی کند، به احتمال اینکه خداوند مصلحت او را در این دانسته است؟
در پاسخ این سؤال نیز باید توجه داشت که گاهی کمبود روزی به خاطر سستی و تنبلی خود انسان است، این کمبودها و محرومیتها خواست حتمی خداوند نیست، بلکه نتیجه اعمال اوست که دامنگیرش شده و اسلام براساس اصل سعی و کوشش که هم در آیات قرآن منعکس است و هم در سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهمالسلام همه را دعوت به تلاش و جهاد کرده است.
ولی هرگاه انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت در عین حال درها به روی او بسته شد، باید بداند در این امر مصلحتی بوده، بیتابی نکند، مأیوس نشود، زبان به کفران نگشاید و به تلاش خود ادامه دهد و تسلیم رضای الهی نیز باشد.[۲۷] خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:
«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ: روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده می‌شود».[۲۸] از جمله اموری که نظام دقیقی بر آن حاکم است همین مسئله روزی است. درست است که تلاش و کوشش شرط بهرهگیری از مواهب زندگی است و تنبلی و سستی مایه محرومیت و درماندگی می‌باشد؛ ولی این هم اشتباه است که گمان کنیم با حرص و ولع و کارهای بیرویه روزی انسان افزون می‌شود و با عفّت و متانت و خویشتنداری روزی کم خواهد شد.[۲۹] در احادیث اسلامی تعبیرات جالبی در زمینه «رزق و روزی» دیده می‌شود.
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌خوانیم که حضرت فرمود: «اِنَّ الرِّزْقَ لا یَجُرُّهُ حِرْصُ حَریصٍ وَ لا یُصَرِّفُهُ کُرْهُ کارِهٍ».[۳۰] «رزق و روزی از سوی خداوند مقدّر شده است، نه حرص حریص آن را جلب می‌کند و نه اکراه افراد آن را منع می‌نماید».
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام آمده است که در پاسخ کسی که تقاضای موعظه کرده بوده فرمود:
«وَ اِنَّ الرِّزْقَ مَقْسومٌ فَالْحِرصَ لِماذا؟ …: هرگاه رزق قسمتت شده است پس حرص برای چیست؟ …».[۳۱]

تقسیم رزق و روزی به قدر مروّت و شخصیت انسانهاست

در احادیث اسلامی امور زیادی به عنوان وسیله جلب روزی یا موانع آن معرفی شده که هریک به نوبه خود سازنده است. از جمله در حدیثی از امام صادق علیهالسلام می‌خوانیم: «وَالّذی بَعَثَ جَدّی بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یَرْزُقُ الْعَبْدَ علی قَدْرِ الْمُرُوَّةِ وَ اِنَّ الْمَعُونَةَ تُنَزِّلُ عَلی قَدْرِ شِدَّةِ الْبَلاءِ: سوگند به کسی که جدم را به حق به نبوت مبعوث کرده است که خداوند متعال انسان را به قدر مروت و شخصیتش روزی می‌دهد و کمک پروردگار متناسب با شدت بلا و حادثه است».[۳۲]

رعایت حال مردم و بهداشت فردی و اجتماعی عامل افزایش ثروت است

در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «کَفُّ الاْذی وَ قِلَّةُ الصَّخْبِ یَزیدانِ فِی الرِّزْقِ: ترک آزار مردم و جار و جنجال، روزی را افزایش می‌دهد».[۳۳] از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است که فرمود: «التَّوْحیدُ نِصْفُ الدّینِ وَ اسْتَنْزِلِ الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ: توحید نیمی از دین است؛ و روزی را از طریق انفاق در راه خدا برخود نازل کن».[۳۴] و همچنین امور دیگری مانند تمیزکردن اطراف خانه و شستشو و تمیز کردن ظروف، از اسباب افزایش روزی معرفی شده است.
قرآن کریم بحث جالبی را دربارهٔ مال و ثروت در سوره «هُمَزَه» بیان کرده و می‌فرماید:
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ. الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ. یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ. کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ: وای بر هر عیب جوی مسخره کنندهای. همان کس که مال را جمع‌آوری و شماره کرده (بی آنکه حساب مشروع و نامشروع کند). گمان می‌کند که اموالش سبب جاودانگی اوست. چنین نیست که او می‌پندارد، به زودی در حطمه (آتشی خرد کننده) پرتاب می‌شود.[۳۵]

ثروت وسیله است نه هدف

آیات فوق ناظر بر ثروت اندوزانی است که مال را نه به عنوان یک «وسیله» بلکه به عنوان یک «هدف» می‌نگرند و در جمع‌آوری آن هیچ قید و شرطی قائل نیستند، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق دیگران، از طریق شرافتمندانه یا طرق پست و رذیلانه آن را جمع‌آوری می‌کنند و آن را تنها نشانه عظمت و شخصیت می‌دانند.
آنها مال را برای رفع نیازهای زندگی نمی‌خواهند و به همین دلیل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بیشتر می‌گردد، وگرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نیست، بلکه در قرآن مجید گاهی از آن به عنوان «فضل اللّه» (بخشش خدا) تعبیر شده، آنجاکه می‌فرماید:
«وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّه»[۳۶] و در جای دیگر از آن تعبیر به خیر می‌کند: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّة …: بر شما مقرر شده که وقتی مرگ یکی از شما فرا رسد اگر خیری (مالی) از خود به یادگار گذارده وصیّت کند …».[۳۷] چنین مالی مسلّما نه مایه طغیان است، نه وسیله تفاخر، نه بهانه استهزای دیگران، اما مالی که معبود است و هدف نهایی است و صاحبان آن را همچون قارون دعوت به طغیان می‌کند، ننگ است و ذلّت و مصیبت است و نکبت و مایه دوری از خدا و خلود در آتش دوزخ است؛ و غالباً جمع‌آوری کمیّت زیادی از این مال جز با آلودگیهای فراوان ممکن نمی‌شود.
لذا در حدیثی از امام علی بن موسی الرّضا علیهالسلام می‌خوانیم که فرمود:
«لا یَجْتَمِعُ الْمالَ اِلاّ بِخَمْسَ خِصال: بُخْلٌ شَدیدٌ، وَ اَمَلٌ طَویلٌ وَ حِرْصٌ غالِبٌ، قَطیعَةُ رَحِمٍ، وَ ایثارُ الدُّنْیا عَلَی الاْخِرَةِ: مال جز با پنج خصلت در یک جا جمع نمی‌شود: بخل شدید، آرزوهای دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و مقدّم داشتن دنیا بر آخرت».[۳۸] زیرا کسانی که سخاوتمندند و گرفتار آرزوهای دور و دراز نیستند مراقب حلال و حرامند، به ارحام خود کمک می‌کنند و غالباً اموال نزد آنان جمع نمی‌شود، هر چند درآمدشان زیاد باشد. در آیه بعد می‌افزاید:
«این انسان زراندوز و مال پرست گمان می‌کند اموالش سبب جاودانگی او است» «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ».
جالب اینکه «اَخْلَدَه» در اینجا به صورت «فعل ماضی» آمده، یعنی او گمان می‌کند اموالش او را به صورت یک موجود جاودانه درآورده است، نه مرگ می‌تواند به سراغش آید، نه بیماریها و حوادث جهان مشکلی برای او ایجاد می‌کند، چرا که مشکل گشا در نظرش تنها مال و ثروت است و این مشکل گشا را در دست دارد.
چه پندار غلط و خیال خامی؟ اموالی که آنقدر در اختیار قارون بود که کلید گنجهایش را چندین مرد زورمند به زحمت بر می‌داشتند، ولی به هنگام حمله عذاب الهی نتوانستند مرگ او را ساعتی به تأخیر اندازند و خداوند او و گنجهایش را در یک لحظه با یک زمین لرزه مختصر در زمین فرو بَرَد:
«فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْض».[۳۹] اموالی که نمونه کاملش در دست فراعنه مصر بود، ولی به مصداق «کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ. وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ. وَ نَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکِهینَ چه بسیار باغها و چشمه‌ها که از خود به جای گذاشتند؛ و زراعتها و قصرهای جالب و گران‌قیمت؛ و نعمتهای فراوان دیگر که در آن متنعم بودند».
ولی همه اینها به آسانی در عرض ساعتی به دیگران رسید «کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرینَ».
و لذا در قیامت که پرده‌ها کنار می‌رود آنها به اشتباه بزرگشان پی می‌برند و فریادشان بلند می‌شود: «ما أَغْنی عَنِّی مالِیَهْ. هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ: مال و ثروتم هرگز مرا بینیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت».[۴۰] اصولاً انسان از فنا و نیستی متنفّر است و طرفدار خلود و جاودانگی است و همین علاقه درونی به ما در مباحث معاد کمک می‌کند که بدانیم انسان برای جاودانگی آفریده شده است، والاّ غریزه عشق به جاودانگی در او نبود.
ولی این انسان مغرور و خودخواه و دنیاپرست گاه جاودانگی خود را در اموری می‌بیند که درست مایه فنا و نیستی اوست، فی المثل مال و مقام را که غالباً دشمنان بقای او هستند وسیله جاودانگی می‌شمرد.
از این بیان روشن شد که پندار جاودانگی بوسیله مال دلیل برای جمع مال و جمع مال نیز عاملی برای استهزاء و سخریه دیگران در نظر این کوردلان محسوب می‌شود.
قرآن در پاسخ این گروه می‌فرماید: چنان نیست که او می‌پندارد (کلاّ).
«بلکه به زودی با کمال ذلّت و حقارت در آتشی خرد کننده پرتاب می‌شود!» «وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ».[۴۱]

اسراف و تبذیر۲

اسراف و تبذیر از دیدگاه شهید محراب حضرت آیة اللّه دستغیب (قدِّس سرُّه)[۴۲]

شهید محراب، روحانی مبارز و خستگیناپذیر حضرت آیة اللّه دستغیب (قدِّس سرُّه) بحث مفصّلی را در ارتباط با «اسراف» در جلد دوّم کتاب شریف گناهان کبیره دارند که عیناً نقل می‌شود:
از گناهانی که بر کبیره بودنش نص رسیده، اسراف و تبذیر است چنانچه در صحیحه فضل بن شاذان از حضرت رضا علیهالسلام و همچنین در روایات اعمش از حضرت صادق علیهالسلام ضمن شماره کبائر، اسراف و تبذیر را ذکر فرمودهاند و برای دانستن بزرگی این گناه مقداری از آیات و اخبار رسیده یادآوری می‌شود و بعد معنا و اقسام آن ذکر می‌گردد.
قرآن کریم می‌فرماید:
«و کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ: و بخورید و بیاشامید (از آنچه بر شما حلال شده) ولی از حد نگذرانید، بدرستی که خداوند نمی‌دارد تجاوز کنندگان را».[۴۳] یعنی خدا مُسرفین را دشمن می‌دارد و بعضی از مفسّرین فرمودهاند هرکه را خدا دوست ندارد اهل عذاب است زیرا محبّت خدا به معنی رساندن ثواب است.
در جای دیگری می‌فرماید:
«کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ: از میوه هریک از این میوه‌ها وقتی که میوه کرد بخورید و حق آن را (که خدا معیّن فرموده از زکوة و غیره) بدهید، روز بریدن و درویدن آن؛ و از حد نگذرانید زیرا خداوند دوست نمی‌دارد (و نمی‌پسندد اعمال) اسراف کنندگان را».[۴۴] و در سوره دیگری می‌خوانیم: «کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ: این چنین هدایت نمی‌فرماید و عقوبت می‌کند هر اسراف کننده و شک آورندهای را».[۴۵] و نیز در همین سوره می‌فرماید:
«وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ: به درستی که اسراف کنندگان اصحاب آتشند».[۴۶] در محل دیگری در قرآن کریم آمده است: «وَ کَذلِکَ نَجْزی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقی: همچنین جزا می‌دهیم کسی را که اسراف کند و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت و باقیتر است».[۴۷] و نیز خداوند در جای دیگری از قرآن می‌فرماید:
«… وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً. إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً: اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که اسراف کنندگان برادران شیطانند (و در دوزخ با ایشان قریناند) و شیطان به پروردگارش (و نعمتهای بیپایان او) سخت (منکر و) کفران کننده است».[۴۸] در تفسیر منهج می‌نویسد: «کفّار عرب معظم اموال خود را به ریا و سمعه خرج می‌کردند و جهت یک میهمان شتران متعدّد ذبح می‌نمودند تا مردم ایشان را به سخاوت ستایش کنند، حق تعالی ایشان را نکوهش فرموده که در تضییع اموال مانند دیوانند».
حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«جز این نیست که خداوند اقتصاد (میانهروی) را دوست و اسراف را دشمن می‌دارد حتی دورانداختن تو هسته خرما را. زیرا آن هم به کار می‌آید (چنانچه در عربستان بذر نخل و خوراک شتر است). و همچنین ریختن تتمّه آبی که خوردهای (زیرا آن هم در پارهای از مواقع بکار می‌آید).[۴۹] و نیز می‌فرماید: از خدا بترس و زیادهروی مکن و سختگیری هم منما و همیشه در حد وسط باش. به درستی که اسراف از تبذیر است و خداوند فرموده است تبذیر مکن، جز این نیست که هیچگاه خداوند کسی را بر میانهروی عذاب نخواهد فرمود.[۵۰] یعنی عذاب خدا راجع به اسراف و تقتیر (زیاده روی و سختگیری) است.
بشر بن عمر می‌گوید: بر حضرت صادق علیهالسلام وارد شدیم، آن حضرت رطب طلبید آوردند و مشغول خوردن شدیم. بعضی هسته خرما را دور می‌ریختند. حضرت از خوردن رطب دست برداشت و فرمود «چنین مکن، این کار تبذیر است و خدا فساد را دوست نمی‌دارد».[۵۱] در فقیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن حدیث مناهی روایت می‌کند:
کسی که بنائی می‌کند برای ریا و سمعه (دیدن و شنیدن مردم) خدای تعالی آن بنا را روز قیامت تا طبقه هفتم بر او بار کند و آن آتشی افروخته خواهد بود و بعد از آن، بنا را طوقی بر گردنش کرده او را به آتش می‌افکنند. کسی پرسید یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله بنا کردن برای ریا و سمعه چگونه است؟ فرمود: «آن بنایی است که زیاده بر قدر احتیاج بسازد برای به خرج دادن زیادتی به همسایگان خود برای مباهات بر برادران مؤمن خود».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام می‌فرماید:
«هرگاه خداوند اراده خیری به بندهای بفرماید او را ملهم می‌فرماید به میانه روی و حُسن اداره زندگی و او را از اسراف و بدی تدبیر دور می‌فرماید».[۵۲] حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«آیا گمان می‌کنی خدا به کسی که مال داده به سبب احترام او است، یا به کسی که نداده به واسطه پستی او است، نه چنین است بلکه مال، مال خداست آن را به عنوان امانت نزد شخص قرار می‌دهد و اذن داده که به طور میانه روی از آن بخورد و بیاشامد و لباس بپوشد و ازدواج کند و بر مرکب سوار شود و زیادتی آن مال را به فقرا برساند و رفع احتیاجشان کند. پس هر کس به این دستور رفتار کند، آنچه را خورده و آشامیده و پوشیده و سوار شده و نکاح نموده تمام بر او حلال است و اگر چنین نکرده تمام بر او حرام است، پس آیه شریفه را خواند که (اسراف نکنید زیرا خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی‌دارد) سپس (برای زیادتی توضیح) فرمود: آیا گمان می‌کنی خدا مالی بعنوان امانت به کسی داد پس او اسبی بخرد برای سواری به مبلغ ده هزار درهم درحالی که می‌توانست اسبی به مبلغ بیست درهم بخرد و کاملاً کفایتش را می‌کرد؛ و کنیزی را به هزار دینار بخرد درحالی که می‌توانست کنیزی بیست دینار بگیرد و او را کافی بود درحالی که خداوند فرموده اسراف نکنید (پس چنین شخصی به امانت خدا که مال است خیانت کرده است)».[۵۳] عباسی می‌گوید: از حضرت رضا علیهالسلام در مخارج عائلهام طلب اذن نمودم. فرمود: «حد وسط بین دو چیزی که ناپسند است». گفتم: فدایت شوم به خدا سوگند که دو چیز مبغوض را نمی‌شناسم. فرمود: «خدا ترا رحمت کند آیا نمیدانی که خدا دشمن می‌دارد زیاده روی و سختگیری را. سپس آیه شریفه را تلاوت فرمود که بندگان رحمان آنهایند که هرگاه مال خود را خرج می‌کنند اسراف نمی‌کنند و تنگ هم نمی‌گیرند (بخل نمی‌ورزند) و انفاقشان همیشه بین اسراف و بخل است».[۵۴] از حضرت صادق علیهالسلام مروی است: «کسی که مالش را به سبب اسراف تلف کرد و فقیر شد دعایش مستجاب نمی‌شود و چون بگوید خدایا به من مال ده، حق تعالی می‌فرماید آیا ترا به اقتصاد (میانهروی) امر نکردم».
=== معنی اسراف و انواع آن === اسراف به معنی تجاوز از حد و زیادهروی کردن است و آن یا از جهت کمیّت است که صرف کردن مال در موردی که سزاوار نیست (شرعا یا عقلاً) هر چند به مقدار درهمی باشد؛ و یا از جهت کیفیّت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است لیکن بیشتر از آنچه شایسته است. مانند اینکه لباسی به قیمت پانصد تومان بخرد و آن را بپوشد درحالی که لباسی که لایق به حال و شأن اوست باید معادل صد تومان باشد؛ و بعضی صرف مال را در موردی که سزاوار نیست تبذیر گفتهاند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است اسراف دانستهاند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام می‌فرماید:
«برای اسراف کننده سه نشانه است: یکی آنکه می‌خورد آنچه را که سزاوارش نیست بخورد و می‌پوشد آنچه را سزاوار و لایق به حال و شأن او نیست بپوشد؛ و می‌خرد آنچه را که سزاوارش نیست بخرد».[۵۵] حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«لباسی را که برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار خلق تهیه کردهای، آن را در موقع کار کردن یا جایی که مناسب پوشیدن آن نیست بپوشی اسراف است».[۵۶]

اسراف به حسب اشخاص مختلف است

باید دانست که اسراف به اعتبار اشخاص از جهت شأن و شرف و صحّت و مرض و جوانی و پیری و از جهت غنا و فقر و زیادی درآمد و کمی آن فرق می‌کند. زیرا ممکن است صرف فلان مقدار از مال برای لباس مثلاً نسبت به شخصی که دارای فلان مقام و شخصیّت در اجتماع است یا دارای فلان درآمد است، اسراف نباشد در حالی که نسبت به کسی که چنین نیست اسراف خواهد بود.
کلینی از حضرت صادق علیهالسلام روایت می‌کند که فرمود: «بسا تهیدستی که اسراف کنندهتر از ثروتمند است، زیرا ثروتمند خرج می‌کند از آنچه خداوند به او داده و فقیر خرج می‌کند بی آنکه به او عطایی شده باشد».[۵۷] بنابراین بیشتر تکلفات وسایل زندگی و معیشت که اکثر مردم به آن مبتلا هستند و هیچ ملاحظه شأن و مداخل خود را نمی‌کنند و غالباً مبتلا به قرض و پریشانی هستند اسراف است و سببش این است که هر کس همیشه به بالاتر از خودش می‌نگرد و می‌خواهد از او کمتر و پایینتر نباشد و لذا گرفتار اسراف شده و همیشه در سختی و رنج و ناراحتی و نارضایتی و پریشانی بسر می‌برد. در صورتی که اگر مطابق دستور شرع به زیر دست نگاه می‌کردند که از آنها در امور دنیا پائین ترند هیچگاه مبتلا به اسراف و ناراحتیهای فراوان نمی‌شدند. پس بیشتر این ورشکستگیها، از اسراف سرچشمه می‌گیرد که اگر به دستور شرع و به حکم فطرت و عقل سلیم خود این گناه کبیره را ترک می‌کردند و در جمیع حالات رعایت اقتصاد و میانهروی نموده، قناعت را پیشه خود می‌کردند، خوشبختی دنیا و آخرت را در می‌یافتند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام می‌فرماید:
«حقیقت ایمان را کسی نمی‌چشد مگر در او سه خصلت باشد: دانستن احکام و مسائل دینی، شکیبایی در گرفتاریها، اندازهگیری نیکو در مخارج زندگی».[۵۸] و حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«کسی که در معیشت خود میانهروی کند، من ضمانت می‌کنم که هرگز تهیدست نشود».[۵۹] حضرت باقر علیهالسلام می‌فرماید:
«نجات دهنده‌ها سه چیز است: ترسیدن از خداوند در نهان و آشکار و میانهروی در هنگام دارائی و تهیدستی و حق گفتن در موقع خوشنودی و خشمناکی».[۶۰] و نیز حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«کسی که قانع و راضی شود با آنچه از دنیا روزیش شده، از غصّه و زحمت و رنج بردن راحت می‌شود».[۶۱] و در تفسیر آیه شریفه «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً: عطا می‌کنیم به او زندگانی خوش را»، امام علیهالسلام می‌فرماید:
«حیات طیبه (زندگی خوش) قناعت است».

ابوذر فریب نمی‌خورد

عثمان دویست اشرفی، به دو نفر غلام خود داد و گفت: نزد ابوذر بروید و بگویید عثمان به شما سلام رساند و گفته این را برای معیشت خود بگیرید. ابوذر فرمود: آیا عثمان به مسلمانان دیگر این مقدار داده؟ گفتند: نه، ابوذر فرمود: من یک نفر از مسلمانانم و بر سایر مسلمین زیادتی ندارم که این مقدار مال به من بدهد. گفتند: عثمان گفته که این از خالص مال خودم هست و به خدا سوگند حلال است. ابوذر فرمود: مرا به این نیازی نیست زیرا من از همه بی نیازترم. گفتند: ای ابوذر، ما که چیزی در خانه تو نمی‌بینیم که سبب بینیازی تو باشد. فرمود: بلی، در این ظرف دو قرص نان جو هست که مرا بی‌نیاز می‌کند.[۶۲] و در روایت دیگر است که نظیر این عمل را معاویه با ایشان کرد و پس از اینکه ابوذر نپذیرفت، آن دو غلام گفتند: ای ابوذر، معاویه به ما قول داده که اگر تو این مال را بپذیری، ما را آزاد کند پس به خاطر آزادی ما بپذیر. فرمود: اگر این مال را بپذیرم شما از بندگی معاویه آزاد می‌شوید ولی من بنده او خواهم شد. یعنی از این به بعد باید مطابق میلش رفتار کنم (دینم را به دنیایش بفروشم).
در کتاب اسلام و مشکلات اقتصادی تألیف سید ابو الاعلی مودودی، پس از اینکه مفاسد کنونی جهانی را تماماً از اسراف و تبذیر سرمایهداران می‌داند، می‌نویسد: این ثروتمندان زنا را یکی از لوازم زندگی خود قرار داده و گروهی از زنان را رقّاصه‌های زناکار و عدّهای از مردان را دلاّلهای بی همه چیز نمودند. آواز و خوانندگی هم یک نوع سرگرمی اینان است و برای همین کار عدهای را به عنوان خواننده و رقّاص و هنرپیشه و موسیقیدان و آهنگساز برای خود خریده و به کار واداشتند. ایشان شوق شدید و دیوانهواری به بازیها و سرگرمیهای ضد انسانی پیدا کردند و برای همین جهت عدّهای از دیوانه‌ها، رقّاصها، رقّاصه‌ها، هنرمندان، هنرپیشگان و نقّاشان را میدان دادند؛ و از همین‌جا بود که فنون جدید هنرهای نوینی پیدا شد که هیچ لزومی برای زندگی شرافتمندانه انسانی نداشت بلکه پیدایش و توسعه آن بر ضرر انسانیت و اخلاق تمام شد. صید و شکار هم یکی دیگر از سرگرمیهای مهم و در عین حال منبع ثروت اندوزی سرمایه داران شده و روی همین اصل عدّه زیادی از توده مردم را به عنوان اطرافی و اسکورت به خدمت آوردند که برای آنان و سرگرمیشان به شکار و صید بپردازند و اگر این شهوت سرمایهداری گل نکرده بود، آنان نیز صاحب شغل جدّی انسانی بودند. این ثروتمندان از خدا بیخبر گروه قابل توجهی را در راه فراهم ساختن انواع مسکرات از مشروب الکلی و افیون و حشیش مشغول نمودهاند. سرمایه داران در بکار بردن ثروتهای مادّی حداکثر سوء استفاده نموده و آن را در ساختن قصرها و آپارتمانها و کاخهای چند طبقهای و ایجاد باغها و تفریح گاه‌ها و کاباره‌ها و تئاترها و عیّاش خانه‌ها از بین بردند. آنان در این اسراف کاری ضد اسلامی و انسانی به جایی رسیدند که ساختمانهای بزرگ و مجلّلی درست کردند که پس از مرگ در آن دفن شوند و مقبره‌های وسیعی ساختند که بسیار لازم و ضروری بود که به جای آنکه مقبره شود خانه کسانی گردد که خانه و کاشانهای برای استراحت و زندگی ندارند. اسراف آنها به جایی رسید که برای سگهای خود اتاقهای عالی ساخته و بر آن قلاّده‌های طلا بسته و مربّیانی استخدام نمودهاند و در این راه ثروت هنگفتی را بیهوده به هدر دادهاند (در نیواستیتسمن در ۹ ژوئن ۱۹۶۲ می‌نویسد:
آمریکاییها در هر سال در حدود سه میلیارد دلار که ۲۴ میلیارد تومان است برای سگها و توله‌هایشان خرج می‌کنند). درحالی که لازم بود این مال را در راه برطرف ساختن نیازمندیهای همنوعان بیچاره خود خرج کنند؛ و ثروتمندان میل شدیدی به زیورهای گرانبها و لباسهای فاخر و ظروف طلا و نقره دارند. دیوارهای منازل را با نقّاشیهای گرانبها و عکسهای پر قیمت و پرده‌های زرباف زینت دادهاند.[۶۳] ضمناً این نکته هم یادآوری شود، اینکه می‌گوییم صرف فلان مقدار مال نسبت به فقیر اسراف و نسبت به ثروتمند اسراف نیست، اشتباه نشود که ثروتمند هر نوع مخارجی در هر راهی که خواست بکند مانعی ندارد و صرف مال در عیّاشی و هوسرانی برای او جایز است و چون دارایی دارد برای او اسراف نیست بلکه حکم او شدیدتر و تکلیفش بیشتر است زیرا زیادهروی و صرف مال در مسکن و لباس و فرش و معیشت روزانه و لوازم زندگی، زیادتر از آنچه لازم دارد و سزاوار شأن و لایق به حال اوست حرام است؛ و ثانیاً آنچه از مخارج ضروری و لایق به شأنش زیاد بیاورد حق ندارد آن را ذخیره کند بلکه باید خمس (یک پنجم) آن را به موارد معیّن برساند و اگر مورد وجوب ذکات بوده، ذکاتش را خارج کند. اگر در ارحام و خویشانش فقیر و گرفتاری است واجب است به مقداری که ترک آن قطع رحم می‌شود، به آنها کمک مالی کند. مثلاً اگر رحم فقیرش سرمایه لازم دارد باید سرمایهاش بدهد. اگر بدهکار است باید بدهیش را بپردازد. اگر مریض است دارو و وسایل سلامتیش را فراهم کند بلکه واجب است هر مسلمان مضطر و بیچارهای را که از حالش خبردار می‌شود فریادرسی کند؛ و اگر به این تکالیف عمل نکرده از کسانی است که خداوند دربارهٔ ایشان می‌فرماید:
«آنان که زر و سیم را اندوخته کرده و در راه خدا خرج نمی‌کنند به عذابی دردناک نویدشان ده، روزی که آن را (سیم و زر را) در آتش دوزخ سرخ کرده و پیشانیها و پهلوها و پشتهایشان را به آن داغ کنند. این همان است که برای خود ذخیره نمودهاید اکنون رنج آن گنج را که خود ذخیره کردهاید بچشید.[۶۴] از رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه چنین رسیده که فرمود: «هر کس درهم و دینار ذخیره کند و حق واجبش را نپردازد (در راه بدهکار و ضرر دیده و غیر آنها و در راه خدا انفاق نکند) روز قیامت با آن داغ کرده می‌شود».[۶۵] آیات و اخبار وارده در لزوم انفاق در راه خدا و ثوابهای بیشمار آن و تهدید و وعده عذاب برای بخل کردن از انفاق و جمع کردن مال، بسیار است که ذکر آنها خارج از بحث ما است.[۶۶] شنیده می‌شود که بعضی از ثروتمندانی که خود را مسلمان می‌دانند، میلیونها مال خود را در بانکهای خارج ذخیره می‌کنند که پس از مرگشان شایع و همه می‌فهمند. اینها را نزد خدا چه عذری است؟ اگر بگویند نمی‌دانستیم، به آنها می‌گویند: چرا دستورات دینی خود را یاد نگرفتید، چرا در مجالس موعظه حاضر نشدید و اگر می‌دانستید چرا عمل نکردید؟ زهی حسرت ابدی و پشیمانی همیشگی که بهره چنین ثروتمندانی است.
دیدی چه کرد اشرف خر او مظلمه برد و دیگری زر/.
چه بسیار ثروتمندانی که نمی‌دانند غرض و فایده مال انفاق در راه خداست.
مال را گر بهر حق باشی حَمُول نعم مال صالح گفتش رسول وگرنه «برای نهادن چه سنگ و چه زر» از مال خدا داده که می‌توانستند در این عالم ذکر جمیل و در آن عالم ثوابها و بهره‌های همیشگی تحصیل کنند. در عوض لعنت در اینجا و حسرت و ندامت و محرومیت بلکه عذاب جاودانی در آنجا برای خود تحصیل می‌کنند.

اسراف به اعتبار زمان هم مختلف است

چنان‌که نسبت به اشخاص، اسراف فرق می‌کند همچنین به اعتبار زمان هم مختلف است. زیرا ممکن است صرف مقداری از مال برای معیشت نسبت به شخصی اسراف نباشد، در حالی که اگر سال قحطی و فقر عمومی پیش آید، صرف چنین مقدار برای همین شخص اسراف باشد و بر او واجب می‌شود که به کمتر از آن معیشت کند و مازاد را به دیگران که گرفتارند بدهد.
معتب خادم امام صادق علیهالسلام گوید: وقتی که در مدینه گرانی شده بود امام علیهالسلام از من پرسید چه مقدار خوراکی (گندم و جو) داریم؟ گفتم: به مقداری که چندین ماه مصرف کنیم موجود است. فرمود: همه را بیرون ببر و بفروش. گفتم: در مدینه گندم و جو نایاب است. فرمود: بفروش. چون فروختم امام علیهالسلام فرمود: مانند سایر مردم برای مصرف منزل روز به روز خریداری کن و فرمود: برای خوراک اهل منزل نصف گندم و نصف جو قرار داده و خدا می‌داند که من توانایی دارم که خوراک همه را نان گندم خالص قرار دهم لیکن دوست دارم که خداوند ببیند مرا که در اداره کردن امور زندگی به نیکی رفتار کردم.[۶۷] چنان‌که نسبت به لباس هم همین است. بعضی از بیخردان به حضرت سجاد علیهالسلام و حضرت صادق علیهالسلام و حضرت رضا علیهالسلام ایراد می‌گرفتند که چرا شما لباس فاخر می‌پوشید در حالی که اجداد شما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام چنین لباسهایی نمی‌پوشیدند. امام علیهالسلام در جواب می‌فرمود: زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله فقر عمومی بوده و پوشش مناسب آن زمان همان بود که جدّ ما می‌پوشید ولی زمان ما زمان توسعه و گشادگی است و اگر بخواهیم مانند جدّ خود بپوشیم به ما توهین می‌کنند.[۶۸] در روایت دیگر است که حضرت صادق علیهالسلام به سائل فرمود: نزدیک بیا، پس لباس خود را باز کرد دید امام علیهالسلام لباس زبر و کهنهای که متّصل به بدن شریفش بود پوشیده است. حضرت فرمود: این را برای تواضع نزد خدا پوشیدهام و لباس فاخر را بر روی آن برای چشم تو و امثال تو.[۶۹]

اسرافی که همیشه حرام است

اشاره باید دانست که سه قسم اسراف است که در همه و در جمیع حالات حرام و اختصاص به شخص یا زمان یا جایی ندارد.

اوّل: ضایع کردن مال و بی فایده تلف کردن آن

هر چند آن مال کم باشد. مانند هسته خرما را دورانداختن، هنگامی که قابل استفاده باشد، یا بقیه ظرف آب را ریختن در جایی که آب نایاب باشد و به آن مقدار رفع نیازمندی می‌گردد. چنانچه در ضمن احادیث گذشته ذکر گردید. یا لباسی که قابل استفاده خود یا دیگری است پاره کردن و یا دورانداختن. یا خوراکی را نگهداشتن و به دیگری ندادن تا اینکه ضایع شود مانند روشن کردن چراغ در روشنایی آفتاب و مانند دادن مال به دست سفیه یا صغیری که قدر آن را نمی‌داند و آن را تلف می‌کند و نظایر اینها.
حضرت صادق علیهالسلام میوه نیم خوردهای را دیدند که از منزل ایشان بیرون انداخته شده بود (مانند اناری که تمام دانه‌هایش را نخوردند و دور اندازند یا خربزه و هندوانه را که مقداری از مغزش باقی است دور اندازند). پس آن حضرت خشمناک شد و فرمود: این چه کاری است که کردید. اگر شما سیر شدید، بسیاری از مردم هستند که سیر نشدند پس به آنهایی که نیازمندند بدهید.[۷۰] و نسبت به دور ریختن تتمّه طعام خصوصاً خورده نان (مگر در صحرا برای حیوانات)، روایات تهدید آمیزی رسیده که ذکر آنها موجب طول کلام است؛ و مروی است که در زمان دانیال پیغمبر به واسطه بیحرمتی به نان و انداختن آن در زیر دست و پا به نفرین آن حضرت به قحطی مبتلا شدند به قسمی که به خوردن یکدیگر ناچار شدند.
در وسائل مروی است که حضرت باقر علیهالسلام خواستند به مستراح بروند، خورده نانی افتاده بود. حضرت آن را برداشتند و به غلام خود دادند و فرمودند: آن را نگهدار. پس از برگشتن خورده نان را مطالبه فرمود، غلام گفت: آن را پاک کردم و خوردم. حضرت فرمود: تو در راه خدا آزادی. گفتند: این غلام کاری نکرده است که مستحق آزادی شود. فرمود: چون از نعمت نان احترام کرد و آن را خورد، بهشت بر او واجب شد. پس دوست نداشتم غلام من باشد کسی که خداوند او را بهشتی فرموده؛ و مثل همین روایت از حضرت سیّدالشهداء علیهالسلام نقل شده است.[۷۱] از همین قبیل است پوشیدن لباس فاخری که برای حفظ آبرو است در جایی که در معرض کثیف شدن و ضایع شدن است. چنانچه در حدیث گذشته از حضرت صادق علیهالسلام ذکر گردیده است.

دوم: خوردن چیزهای مضر هم اسراف است

دوم صرف کردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنی و آشامیدنی و غیر آنها. مانند خوردن چیزی پس از سیری هرگاه مضر باشد.
چنانچه صرف مال در آنچه که برای بدن نافع و صلاح آن است اسراف نیست.
در کافی مروی است که شخصی از اصحاب امام صادق علیهالسلام از آن حضرت پرسید که در راه مکّه گاه هست که می‌خواهیم احرام ببندیم و نوره بکشیم؛ و سبوس آرد همراه نداریم که پس از نوره بر بدن بمالیم. به عوض سبوس بدن را با آرد پاکیزه می‌کنیم و از این کار این قدر متألّم می‌شوم که خدا بهتر می‌داند. حضرت فرمود: آیا از ترس اسراف ناراحت می‌شوی؟ گفت: آری. فرمود: در چیزی که سبب اصلاح بدن باشد اسراف نیست. بسیار شده که می‌گویم آرد بیخته را با روغن زیت (زیتون) ممزوج می‌کنند و بر بدن می‌مالم. جز این نیست که اسراف در چیزی است که باعث تلف مال شود و به بدن ضرر رساند. گفتم:
اقتار (سختگیری)[۷۲]که ضد اسراف است کدام است؟ فرمود: آنکه نان و نمک بخوری در حالی که توانائی بر خوردن چیز دیگری داشته باشی. گفتم: میانه روی کدامست؟ فرمود: آنکه نان و گوشت و شیر و سرکه و روغن بخوری گاهی از این و گاهی از آن.

سوم: صرف کردن مال در محرمات اسراف است

سوم، صرف کردن مال در مصرفهایی که شرعاً حرام است مانند خریدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه دادن به حکام و صرف نمودن مال در چیزی که ظلمی دربردارد یا ستمی به مسلمانی می‌زند و نظیر اینها؛ و در چنین مواردی از دو جهت مخالف امر خدا و معصیت است: یکی گناه بودن اصل عمل و دیگر اسراف بودن صرف مال در آنها.
در تفسیر عیاشی از عبدالرحمان ابن حجاج روایت کرده که از حضرت صادق علیهالسلام معنی آیه «ِلا تُبَذِّرْ تَبْذیرا» را پرسید. فرمود: کسی که در غیر طاعت خدا خرج می‌کند مبذر است و کسی که در راه خیر صرف می‌کند میانهرو است.

آیا در خیر اسراف می‌آید

ظاهر بعضی از آیات شریفه و روایاتی که در مدح ایثار رسیده، آن است که انفاق مال در راه خدا در هر حالی هر چند صاحب مال خودش سخت به آن نیازمند باشد و به هر مقداری که باشد هر چند که تمام دارائیش را بدهد، اسراف نیست بلکه مطلوب و مستحب است. مانند آیه شریفه «ایثار می‌کنند انصار، مهاجران را بر نفسهای خویش هر چند خودشان فقیر و محتاج به آن اموالند و هر کس نفس خود را از بخل نگاه دارد پس ایشان گروه رستگارانند».[۷۳] ایثار آن است که شخصی به چیزی نیازمند است در عین حال، نیازمندی دیگری را به آن چیز می‌بیند، از خود می‌گیرد و به او می‌دهد.[۷۴] خدا در قرآن می‌فرماید:
«می‌خورانند طعام را در راه دوستی خداوند، مسکین و یتیم و اسیر را»[۷۵]و به اتفاق مفسرین آیه شریفه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهالسلام و فضه خادمه است که سه روز روزه گرفتند و به آب افطار نمودند و نانهای خود را در راه خدا انفاق کردند.
شخصی از حضرت صادق علیهالسلام پرسید کدام صدقه افضل است؟ فرمود: «مردی که تهیدست باشد و به مشقّت تصدق کند. آیا نشنیدی آیه شریفه «و ایثار می‌کنند بر خودشان هر چند به آن نیازمندند».[۷۶] و در کافی از سماعه روایت نموده که از امام صادق علیهالسلام پرسید از کسی که زیادتر از قوت یک روز نداشته باشد، آیا می‌باید به کسی که قوت آن روز را ندارد چیزی بدهد و کسی که قوت یک ماه خود را دارد، آیا به کسی که قوت یک ماه را ندارد باید چیزی بدهد و همچنین نسبت به یک سال، یا اینکه اینها همه از جمله کفاف است که اگر از آنها چیزی ندهد نمی‌شود او را ملامت کرد؟ حضرت فرمود: اینجا دو چیز است: یکی آنکه افضل و بهترین شما کسی است که در رغبت و میل به احسان و مقدّم داشتن دیگران بر خود حریصتر باشد. زیرا خداوند می‌فرماید:
«وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ» و دیگری آن است که کسی را بر نگاه داشتن قدر کفاف نمی‌شود ملامت کرد؛ و دست دهنده بهتر است از دست گیرنده و ابتدا کن در انفاق به کسانی که متکفّل معیشت ایشان هستی.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام مروی است که مقدّم «داشتن دیگران بر خود بلندترین درجات ایمان است».[۷۷] پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
«خیری در اسراف نیست و اسرافی در خیر و راه خدا نیست».[۷۸]

باید همه جا میانه روی کرد

در مقابل این آیات و روایات، آیات و اخباری است که امر به اقتصاد و میانهروی در انفاق می‌کند مانند این آیه شریفه «در عطا کردن امساک بسیار مکن مانند کسی که دستش به گردنش بسته شده باشد و هرچه داری به مردم مده مثل کسی که دست خود را می‌گشاید که هیچ در دستش نماند (تا به سبب امساک زیاد نزد عقلا سزاوار ملامت گردی و به سبب بخشش زیاد مغموم و متحیر بمانی) پس بنشینی ملامت و حسرت زده».[۷۹] و در جای دیگری می‌فرماید:
«بندگان خدا کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند زیادهروی نمی‌کند و امساک و بخل هم نمی‌ورزند بلکه به میانهروی انفاق می‌کنند».[۸۰] در روایت ابن ابیعمیر که شخصی از حضرت صادق علیهالسلام معنی آیه «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین» را پرسید. حضرت فرمودند: فلان شخص انصاری زراعتی داشت و چون محصولش به دست می‌آمد، تمامش را به فقرا می‌داد و خود و عیالش بیچیز می‌ماندند. خداوند کار او را اسراف خواند و فرمود: حق زراعت را که خدا قرار داده است، بدهید و لیکن اسراف نکنید. چون خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی‌دارد.
حضرت صادق علیهالسلام می‌فرماید:
«جز این نیست که شخص مالش را در راه حق انفاق می‌کند درحالی که اسراف کننده است».

جمع بین دو دسته آیات و اخبار

برای جمع این دو دسته از آیات و اخبار و رفع تعارض بین آنها، علما وجوهی ذکر کردهاند از طبرسی در شرح کافی نقل شده که ممکن است گفته شود: ادله حسن ایثار راجع به زمان فقر عمومی است مانند صدر اسلام؛ و ادله اقتصاد راجع به زمان توسعه است. یا اینکه به اعتبار اختلاف حالات گیرنده است. یعنی بعضی از افراد گیرنده به واسطه دارا بودن بعضی مقامات و حالات سزاوار ایثارند و بعضی دیگر سزاوار اقتصاد با آنها است و همچنین نسبت به انفاق کنندگان. یعنی کسانی که دارای مقام یقین و درجه کامل ایمان و صاحب نفس مطمئناند، سزاوار حال ایشان ایثار است و کسانی که اینطور نیستند و پس از ایثار ممکن است دچار اضطراب و پریشانی شوند سزاوار حالشان اقتصاد کردن است. چنانچه حال عموم مؤمنین غیر از صدیقین چنین است و آیه «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ …» هر چند خطاب به پیغمبر صلی الله علیه و آله است لیکن مراد تعلیم به مؤمنین است.[۸۱] و از شهید اوّل چنین نقل شده که ادله حسن ایثار راجع به ایثار بر خود است یعنی چیزی که شخصاً به آن نیاز دارد به مستحق بدهد و ادله اقتصاد راجع به کسی است که عیالمند است و نباید دیگری را بر عیالش ترجیح دهد یعنی چیزی که موردنیاز عیال است به مستحق دیگری ندهد خلاصه ایثار بر نفس مستحب است نه بر عیال و نیز فرموده مکروه است شخص تمام دارائیش را صدقه دهد مگر اینکه اطمینان به بردباری خودش داشته باشد و نیز عیالمند نباشد.[۸۲] مرحوم سید محمد کاظم یزدی همی می‌فرماید:
«در حرمت اسراف به دلیل قرآن مجید و سنت و اجماع علما اشکالی نیست و مراد از اسراف صرف کردن مال است در جهتی که نزد عقلا لغو و بیفایده باشد. هر چند از جهت زیاد بودن بر مقدار حاجت یا بر مقدار لایق به حال او باشد و آیا اسراف در وجود خیریه جاری است یا نه؟ پس از جماعتی که از آن جمله علامه در کتاب تذکره است نقل شده که صرف مال در راه خیر اگر از اندازهای که لایق به حال او باشد زیادتر شد اسراف است و از مشهور علما چنان‌که در کتاب مسالک است اسراف در خیر نیست چنانچه در حدیث مشهور است: «لا سَرَفَ فِی الْخَیْرِ کَما لا خَیْرَ فِی السَّرَفِ»[۸۳] و قول اول احوط است. چون از جملهای از اخبار مستفاد می‌شود (سپس روایت ابن ابیعمیر و صحیحه بزنطی و چند روایت دیگر را نقل کرده و آنگاه می‌فرماید) این روایات و آیات که از اسراف منع می‌کنند آیه ایثار را نسخ می‌کند به شهادت روایات مسعده تا اینکه می‌فرماید: پس بعضی از میهمانیها و عطایا از بعضی اشخاص که لایق به حالشان نیست و نزد عقلا تجاوز از حد و لغو شمرده می‌شود و از جهت دهنده یا از جهت گیرنده، غرض عقلایی در آن نیست، محل اشکال است و همچنین مخارج دیگری که داخل در این عنوان باشد. اگرچه بالذات امر مطلوبی باشد. بلی در بعضی اخبار اسراف در نفقه حج و عمره استثناء شده است و از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده: «هیچ نفقهای نزد خدا دوستداشتنیتر از نفقهای که از روی میانهروی باشد نیست و دشمن می‌دارد اسراف را مگر در حج».[۸۴]

در خیر اسراف نیست

به نظر مؤلف قول مشهور اقوی است و در خیر اسراف نیست. یعنی اگر کسی برای خدا نه هوای نفس در موردی که دانسته شود رضای خداوند در انفاق است هرچه بدهد اسراف نیست هر چند تمام دارائیش را بدهد و آیات و روایاتی که دلالت بر حرمت اسراف و لزوم اقتصاد دارد به آن معارضه ندارد.
چون بسط کلام در جواب از این ادله خارج از وضع این رساله است و بنا نیست که این کتاب به صورت استدلالی نوشته شود تا همه بتوانند از آن بهره ببرند. به طور اجمال اشاره می‌شود که آیه «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ …» به قرینه کلمه «مَحْسُوراً» نهی اشفاقی است نه تحریمی و نه کراهت به معنی اصطلاحی و آیه «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا» محتمل است که مراد انفاق در خصوص معیشت باشد نه انفاق فی سبیل اللّه؛ و بر فرض عموم می‌توان گفت که شاید مراد این است که «کسانی که در انفاق کردن بخل نمی‌کنند و زیاده از حد هم خرج نکنند عباد الرحمناند» یعنی همین قدر در نیکی به آنها و بنده مطیع بودنشان کافی است.
و آیه «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا» محتمل است جمله «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» جمله مستقل باشد و بنا بر اینکه مربوط به قبل باشد به قرینه روایت وارده در تفسیر آن، مراد آن است که در هنگام رسیدن زراعت تمام آن را انفاق کنند و عیال خود را معطل نمایند و شکی در اسراف بودن این عمل نیست زیرا انفاق، مستحب و تکفل عیال واجب است و کسی که واجب النّفقه خود را معطّل گذارد و هرچه دارد انفاق کند البته معصیت کرده و خلاف رضای خدا را مرتکب شده است بلی در صورتیکه مطمئن باشد از طریق دیگر می‌تواند معیشت ایشان را تأمین نماید یا اینکه عیال او حق خود را اسقاط نمایند ایثار کردن و هرچه هست در راه خدا دادن صحیح است چنانچه بر همین وجه عمل ائمه حمل می‌شود، مثلاً امیرالمؤمنین که مکرّر ایثار فرموده و هرچه داشت انفاق می‌کرد و باغی را که به دوازده هزار درهم فروخت همه را به فقرا داد و چیزی برای عیال خود برنداشت و بالجمله هیچگاه آن حضرت و سایر بزرگان عائله خود را معطل نمی‌گذاشتند و اگر گاهی ایثار می‌فرمودند مطمئن بودند که از راه دیگر معیشت عیالشان تأمین می‌گردد.
نظیر آنچه دربارهٔ آیات شریفه بیان گردید در روایتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و مذمّت می‌فرماید کسی که پیش از مرگش تمام دارائیش را انفاق کرد و اولاد صغار خود را بیچاره گذارد، نه اینکه انفاق تمام دارائی بد است بلکه در این مورد خطا است زیرا کسی که صغاری دارد و می‌داند پس از او معطّل و مضطر می‌شود، باقی گذاردن مال برای ایشان خودش فی سبیل اللّه است.
و نظیر همین است آنچه از نهی از وصیت بیش از ثلث رسیده بلکه امر شده که کسانی که مال زیادی ندارند و ورثه شان ضعیفند کمتر از ثلث وصیت کنند.
خلاصه این روایات ارشاد به مورد اهم است برای انفاق نه نهی از انفاق کلی و از آنچه در معنی آیه گفته شد جواب از روایت ابن ابیعمیر ظاهر می‌شود. اما جواب از صحیحه بزنطی محتمل است که در آن موردی که امام علیهالسلام نهی انفاق بیشتر را می‌فرماید در آن مورد استحقاق بیش از این انفاق نبوده است؛ و در روایت فقیه ممکن است اشاره به اشخاصی باشد که انفاق مستحب می‌کنند درحالی که ترک انفاق واجب کردهاند؛ و جواب روایت مسعده ظاهرش این است که امام علیهالسلام در جواب ادعا و ایراد صوفیه به آن حضرت نسبت به وجوب ایثار فرموده و اینکه انفاق به عیال و ارحام از موارد انفاق فی سبیلاللّه است و جمله «لَوْ کانَ نَهَی اللّهُ مِنْهُ رَحْمَةً مِنْهُ لِلْمُؤْمِنین» که در روایت مذکوره است شاهد است آیاتی که امر به اقتصاد و نهی از زیادهروی در انفاق فرموده تماماً ترحمی و اشفاقی است.
چگونه می‌توان گفت ایثار مذموم است درحالی که عمل رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهمالسلام چنین بود و آیاتی که دربارهٔ ایثار اهل بیت علیهمالسلام مانند سوره هَلْ اَتی و آیه ایثار و آیه نَجْوی و غیره رسیده بزرگتر شاهد این مطلب است و در روایت وارده در حالات ائمه علیهمالسلام بسیار است مانند اینکه حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام سه مرتبه تمام دارائی خود را با فقرا بالمناصفه تقسیم فرمود و انفاقهای حضرت سیدالشهداء علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام مشهور است از آن جمله حضرت رضا علیهالسلام روز عرفهای در خراسان تمام دارائی خود را انفاق فرمود، فضل بن سهل گفت آقا این چه ضرر و غرامتی است که متحمّل شدهاید، فرمود بلکه این غنیمت بود که بهره من شد.
و در روز نوروزی که به خواهش مأمون آن حضرت جلوس فرموده بود و اموال و هدایای بسیاری نزد آن حضرت جمع شده بود همه را به یک نفر مداح که اشعاری در مدح اهل بیت علیهمالسلام سروده بود مرحمت فرمود.
از حضرت صادق علیهالسلام مروی است که اگر تمام دنیا ملک من باشد و به منزله لقمهای شود و در دهان مؤمنی گذارم خود را مسرف نمی‌بینم.
از حضرت امام حسن عسگری علیهالسلام مروی است که فرمود: «اگر دنیا و آنچه در آن است لقمه شده و آن را به عالم با ایمانی دهم ترسناکم از اینکه در اداء حق او کوتاهی نموده باشم و اگر نادان فاسقی را از تمام دنیا چیزی به او ندهم جز جرعه آبی که در حال تشنگی به او دهم می‌ترسم از اینکه اسراف کرده باشم».[۸۵] و نیز فرموده: «اگر تمام دنیا لقمهای شود و به کسی که خدای را از روی اخلاص عبادت می‌کند بدهم خود را در اداء حق او مقصر می‌بینم و اگر به کافر هیچ ندهم از دنیا تا از گرسنگی بمیرد پس جرعه آبی به او دهم خود را مسرف می‌بینم».[۸۶] و خلاصه دو حدیث شریف آن است که اگر تمام دنیا را به مؤمن دانای با اخلاصی دهند هیچ اسرافی نیست چون با مورد است و اگر به کافری بس جرعه آبی داده شود خوف اسراف است چون احسان به او بی‌مورد است.
و از بسیاری از بزرگان علما ایثارها نقل گردیده و بعضی هم به آثار عظیمه دنیوی آن نیز رسیدهاند مانند محقق اردبیلی. چنانچه در کتاب روضات الجنات می‌نویسد: در سال قحطی و گرانی اجناس، ایشان هرچه داشت با فقرا تقسیم می‌فرمود و خود را به منزله یکی از آنها قرار می‌داد و در بعضی از سالها پس از آنکه هرچه بود داد، زوجهاش بر او خشم گرفت و گفت: در چنین سال سختی، اولادت را به گدایی انداختی. پس آن مرحوم خانه را ترک کرد و به مسجد کوفه برای اعتکاف رفت. روز دوم شخصی در خانه آن مرحوم آمد و چند بار گندم بسیار خوب و چند بار از بهترین آردها تسلیم اهل خانه کرد و گفت: اینها را آقای اردبیلی فرستادند و خودشان در مسجد کوفه معتکف هستند؛ و چون آن مرحوم پس از اعتکاف به منزل آمد زوجهاش گفت: گندم و آردی که فرستادی بسیار خوب بود. سجده شکر کرده و حمد خدای را بجای آورد و مکرّر واقع می‌شد که بر سرش عمامه بزرگ قیمتی بود و در راه سائلی می‌رسید، قطعهای از آن جدا می‌کرد و به او می‌داد و گاهی با سر برهنه به خانه برمیگشت.
و بالجمله حسن اتفاق در راه خدا هرچه و به هر اندازه باشد بدیهی است و در آن اسراف نیست مگر در صورتی که مستلزم ترک انفاق واجب باشد یا مورد اهمی در بین است یا اینکه مورد انفاق استحقاق آن مقدار را نداشته باشد چنانچه مفصّلاً در صفحات قبل ذکر شد.

اسراف در عقاید و اعمال

آنچه ذکر شد راجع به اسراف در مال بود و چون اسراف در لغت به معنی تجاوز از حد و زیادهروی است، بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال انسانی متصوّر است.
اسراف در عقیده آن است که دربارهٔ خود یا دیگری چیزی را که دروغ و سزاوار نیست معتقد شود مانند اعتقاد به ربوبیّت خودش که گفت «برای شما غیر از خودم خدایی نمی‌شناسم»[۸۷]و پروردگار عالم او را از مسرفین خواند چنانچه در قرآن می‌فرماید:
«فرعون در زمین علو کرد و به درستی که از اسراف کنندگان است».[۸۸] یا اینکه آنچه را که سزاوار تصدیق و اعتقاد آن است باور نکند مانند اعتقاد به خدا و نبوّت پیغمبران و امامت ائمه و معاد و غیره. چنانچه در قرآن مجید می‌فرماید:
«واین چنین جزا می‌دهیم کسی که از حد بگذراند و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سختتر و باقیتر است».[۸۹] اسراف در افعال آن است که آنچه را که سزاوار نباشد بجا آورد یا آنچه سزاوار است بکند، ترک نماید چنانچه قوم لوط را که مرتکب عمل زشت و شنیع لواط می‌شدند مسرف خوانده و می‌فرماید:
«جز این نیست که شما از روی شهوت نزد مردان می‌روید و زنان را ترک می‌کنید بلکه شما گروه اسراف کنندگان اید».[۹۰]زیرا بذر را در غیر محل زرع قرار می‌دهید.
بلکه هر گناه فعلی یا قولی که از انسان سرزند اسراف است؛ و هر گناهکاری مسرف است چنانچه در سوره زمر می‌فرماید:
«بگو ای بندگان من که اسراف کردهاید به انجام گناهان زیاد بر ضرر نفسهای خودشان از رحمت خدا ناامید نشوید یعنی رو به خدا آورند تا خدا آنها را رحمت فرموده بیامرزد».[۹۱] سزاوار است که مؤمنین در امور مباح هم سعی کنند که اسرافی از آنها سر نزند مانند اسراف در خواب و بیداری و حرف زدن و خوردن چنانچه در حدیث است خدا دشمن می‌دارد هر پر خور پرخوابی را.
و به طور کلی هر کاری که به آن اشتغال دارند سعی کنند از حد تجاوز نکند و برای دانستن شرح و تفصیل این مطلب به کتاب معراج السعاده و حلیة المتّقین و سراج الشیعه و غیره از کتابهایی که در باب آداب زندگی و معاشرت از نظر شرع مقدّس رسیده مراجعه نمایند.[۹۲]

مال و ثروت نباید از خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و جهاد در راه خدا محبوبتر باشد

قرآن کریم در جای دیگری می‌فرماید:
«قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ: بگو (ای پیامبر صلی الله علیه و آله) اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کساد شدنش بیم دارید و مساکن مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی‌کند».[۹۳]

همه چیز فدای هدف و برای خدا

صاحب تفسیر شریف نمونه بیان ارزشمندی در ذیل آیه مذکور به شرح زیر دارد:
آخرین وسوسه و بهانهای که ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بت پرستان پیدا شود و طبق بعضی از تفاسیر پیدا شد این بود که آنها فکر می‌کردند که از یک سو در میان مشرکان و بت پرستان، خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند، گاهی پدر مسلمان شده و پسر در شرک باقی مانده، گاهی به عکس پسران راه توحید را پیش گرفتهاند و پدران همچنان در تاریکی شرک باقی ماندهاند و همچنین در مورد برادران و همسران و عشیره و قبیله، اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید از خویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند! و از سوی دیگر سرمایه‌ها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود، با آمد و شد آنها به مکّه آن را رونق می‌بخشیدند؛ و از سوی سوم خانه‌های مرفّه و نسبتاً آبادی در مکّه داشتند که در صورت درگیری با مشرکان ممکن بود به ویرانی بکشد و یا به تعطیل مراسم حج از طرف مشرکان از ارزش و استفاده بیفتد.
آیات فوق ناظر به حال این گونه اشخاص است و با بیان قاطعی به آنها پاسخ صریح می‌دهد، نخست می‌گوید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید پدران و برادران خود را در صورتی که کفر را بر ایمان مقدّم دارند یار و یاور و متّحد و ولیّ خود قرار ندهید».
یاَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوآا ءابآءَکُمْ وَ اِخْوانَکُمْ اَوْلِیآءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الاْیمنِ …».[۹۴] سپس به عنوان تأکید اضافه می‌کند: «کسانی که از شما آنها را به یاری و دوستی برگزینند ستمکارانند». «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ».
چه ظلمی از این بالاتر که انسان با پیوند دوستی با بیگانگان و دشمنان حق، هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعهای که تعلّق به آن دارد و هم به فرستاده خدا!
در آیه بعد به خاطر اهمیت فوق‌العاده موضوع، همین مطلب با شرح و تأکید و تهدید بیشتری بیان می‌شود، روی سخن را به پیامبر کرده، می‌فرماید:
«به آنها بگو اگر پدران، فرزندان و برادران و همسران و عشیره و قبیله شما و اموال و سرمایه‌هایی که جمع‌آوری کردهاید و تجارتی که از کساد شدن آن بیم دارید و مساکن مرفّهی که مورد رضایت و علاقه شما است، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راهش می‌باشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدی از ناحیه خدا بر شما نازل گردد» «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»[۹۵] و از آنجا که ترجیح این امور بر رضای خدا و جهاد یک نوع نافرمانبرداری و فسق آشکار است و دلباختگان زرق و برق زندگی مادّی شایستگی هدایت الهی را ندارند در پایان آیه اضافه می‌کند: «خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند». «وَاللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفسِقینَ».
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین نقل شده: «لَمّا اَذَّنَ اَمیرُ الْمُؤمِنینَ اَنْ لا یَدْخُلَ الْمَسْجِدَ الْحَرامِ مُشْرِکٌ بَعْدَ ذلِکَ جَزَعَتْ قُرَیْش جَزَعا شَدیدا وَ قالُوا ذَهَبَتْ تِجارَتُنا وَ ضاعَتْ عِیالُنا وَ خَرِبَتْ دُورُنا فَاَنْزَلَ اللّهُ فی ذلِکَ قُلْ (یا مُحَمَّدٌ) إِنْ کانَ آباؤُکُمْ …: هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در مراسم حج اعلام کرد که بعد از این هیچ مشرکی حق ورود به مسجد الحرام را ندارد فریاد (مؤمنان) قریش برخاست و گفتند تجارت ما از میان رفت، خانواده‌های ما ضایع شد و خانه‌هایمان ویران گشت، آیات فوق نازل شد (و به آنها پاسخ گفت».
در آیات بالا خطوط اصلی ایمان راستین از ایمان آلوده به شرک و نفاق ترسیم شده است و حد فاصل میان مؤمنان واقعی و افراد ضعیف الایمان مشخّص گردیده و با صراحت می‌گوید که اگر سرمایه‌های هشتگانه زندگی مادّی که چهار قسمت آن مربوط به نزدیکترین خویشاوندان (پدران، فرزندان، برادران و همسران) و یک قسمت مربوط به گروه اجتماعی و عشیره و قبیله است و قسمت دیگری مربوط به سرمایه‌ها و اندوخته‌ها و قسمت دیگری مربوط به رونق تجارت و کسب و کار و سرانجام قسمتی به خانه‌های مرفّه ارتباط دارد، در نظر انسان پرارزشتر و گرانبهاتر از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و جهاد و اطاعت فرمان او است تا آنجا که حاضر نیست آنها را فدای دین کند، معلوم می‌شود ایمان واقعی و کامل تحقّق نیافته است.
آن روز حقیقت و روح ایمان با تمام ارزشهایش تجلی می‌کند که در مورد چنین فداکاری و گذشت تردید نداشته باشد.
به علاوه آنها که آماده چنین گذشتی نیستند در واقع به خویش و جامعه خویش ستم می‌کنند و حتی از آنچه می‌ترسند در آن خواهند افتاد، زیرا ملّتی که در گذرگاه‌های تاریخ و لحظات سرنوشت ساز آماده چنین فداکاریهایی نباشند دیر یا زود مواجه با شکست می‌شود و همان خویشاوندان و اموال و سرمایه‌هایی که به خاطر دلبستگی به آن از جهاد چشم پوشیده است به خاطر می‌افتند و در چنگال دشمن نیست و نابود خواهند شد.
در اینجا به دو نکته باید توجّه کرد:
۱ آنچه در آیات فوق می‌خوانیم مفهومش بریدن پیوندهای دوستی و محبت با خویشاوندان و نادیده گرفتن سرمایه‌های اقتصادی و سوق دادن به ترک عواطف انسانی نیست بلکه منظور این است که بر سر دو راهیها نباید عشق زن و فرزند و مال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجرای حکم خدا و گرایش به جهاد گردد و انسان را از هدف مقدّسش بازدارد.
لذا اگر انسان بر سر دو راهی نباشد رعایت هر دو بر او لازم است.
در جای دیگری در قرآن کریم دربارهٔ پدران و مادران بت‌پرست می‌خوانیم:
وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً: اگر آنها به تو اصرار دارند که چیزی را که شریک خدا نمیدانی برای او شریک قرار دهی هرگز از آنها اطاعت مکن ولی در زندگی دنیا به آنها به نیکی رفتار کن».[۹۶] ۲ جمله «فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» یک تفسیر آن همان است که در بالا گفتیم یعنی تهدیدی است از ناحیه خداوند به کسانی که منافع مادی خویش را بر رضای خدا مقدّم می‌شمرند و چون این تهدید به صورت سربسته بیان شده اثر آن بیشتر و وحشت انگیزتر است و درست به این می‌ماند که انسان به کسی که زیردست او است می‌گوید اگر از انجام وظیفهات خودداری کردی من هم کار خود را خواهم کرد.
احتمال دیگری در تفسیر این جمله نیز وجود دارد و آن اینکه خداوند می‌گوید «اگر شما حاضر به چنین فداکاری نباشید خداوند فرمان فتح و پیروزی پیامبرش را از راهی که می‌داند خواهد داد و به طریقی که خودش اراده کرده او را یاری می‌دهد» همانند آنچه در آیه ۵۴ سوره مائده می‌خوانیم «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ …: ای کسانی که ایمان آوردید کسی که از شما از دین خود مرتد شود زیانی به خدا نمی‌رساند. زیرا خداوند به زودی گروهی را برمیانگیزد که هم او آنها را دوست می‌دارد و هم آنها خدا را».[۹۷] ۳ ممکن است کسانی چنین فکر کنند، که آنچه در آیات بالا آمده مخصوص مسلمانان نخستین است و متعلّق به تاریخ گذشته، ولی این اشتباه بزرگی است، این آیات نه تنها دیروز بلکه امروز و فردای مسلمانان را نیز در بر می‌گیرد.
اگر آنها دارای ایمان محکم و آمادگی برای جهاد و فداکاری و در صورت لزوم هجرت نباشند و منافع مادّی خویش را بر رضای خدا مقدّم بشمرند و به خاطر دلبستگیهای زیاد به زن و فرزند و مال و ثروت و تجمّلات زندگی از فداکاری مضایقه کنند، آینده آنها تاریک است، نه تنها آینده، امروز هم در خطر خواهند بود و همه میراثهای گذشته و افتخاراتشان از میان خواهد رفت، منابع حیاتشان به دست دیگران خواهد افتاد و زندگی برای آنان مفهومی نخواهد داشت، که «زندگی ایمان است و جهاد در سایه ایمان».
آیات فوق به عنوان یک شعار باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمان تعلیم گردد و روح فداکاری و سلحشوری و ایمان در آنها زنده شود و بتوانند میراثهای خود را پاسداری کنند.[۹۸]

انفاق

انفاق عامل تعدیل ثروت در جامعه

خدای تعالی برای پیشگیری از هلاکت جامعه می‌فرماید:
«وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ: و در راه خدا انفاق کنید (و با ترک انفاق) خود را به دست خود به هلاکت نیفکند نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد».[۹۹] انفاق به طور کلی سبب می‌شود که افراد جامعه از هلاکت رهایی یابند و به عکس هنگامی که مسئله انفاق فراموش شود و ثروتها در یک قطب اجتماع جمع شود، اکثریتی محروم و بینوا به وجود می‌آیند و دیری نخواهد گذشت که یک انفجار عظیم در اجتماع به وجود می‌آید که نفوس و اموال سرمایه داران در آتش این انقلاب خواهد سوخت از اینجا ارتباط مسئله «انفاق» و «پیشگیری از هلاکت» روشن می‌گردد.
ناگفته نماند که انفاق در راه خداوند در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع می‌شود که به دنبال آن منّت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان می‌شود نباشد بلکه علاوه بر تأمین سرمایه مادی مستمندان، سرمایه‌های روانی و اجتماعی آنان نیز مورد توجه قرار گیرد.
از طرف دیگر مالی که انفاق می‌شود باید «طیب» (پاکیزه) باشد یعنی علاوه بر پاکیزگی ظاهری و مادّی، پاکیزگی باطنی و معنوی نیز داشته باشد. به عبارت دیگر اموالی را باید انفاق کرد که هم خوب و مفید و ارزنده باشد و هم خالی از هر گونه شبهه و آلودگی.
انفاق فاصله طبقاتی را کم می‌کند و خطراتی را که از این رهگذر متوجّه افراد اجتماع می‌شود از بین می‌برد. انفاق آتش خشم و شعله‌های سوزان طبقات محروم را فرو می‌نشاند و روح انتقام و کینه‌توزی را از آنها می‌گیرد.
بنابراین انفاق از نظر «اهمیت اجتماعی» و «سلامت اقتصادی» و «تعدیل ثروت» و «جهات مختلف مادّی و معنوی دیگر» به سود ثروتمندان و انفاق کنندگان نیز هست.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیهالسلام دربارهٔ فقر آمده است که فرمود:
«إِنَّ الْأَشْیَاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَیْنَهُمَا الْفَقْرَ: هنگامی که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند، تنبلی و ناتوانی با هم پیمان زوجیت بستند و فرزندی به نام «فقر» از آنها متولّد شد.[۱۰۰] با دقّت در آیات قرآن مجید آشکار می‌شود که یکی از اهداف اسلام این است که اختلافات غیر عادلانهای که در اثر بیعدالتیهای اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا می‌شود از بین برود و سطح زندگی کسانی که نمی‌توانند نیازمندیهای زندگیشان را بدونکمکدیگرانرفعکنندبالابیایدوحداقللوازمزندگی را داشته باشند، اسلام برای رسیدن به این هدف برنامه وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری بهطور مطلق و وجوب پرداخت مالیاتهای اسلامی از قبیل زکات و خمس و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف، قرضالحسنه و کمکهای مختلف مالی قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادری است.

شرایط انفاق در راه خدا

تعبیر به «قَرْضاً حَسَنا» در آیه سوره حدید «َّ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیم» اشاره به این حقیقت است که وام دادن خود انواع و اقسامی دارد که بعضی را «وام نیکو» و بعضی را وام کم ارزش و یا حتی بی‌ارزش می‌توان شمرد.
قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند یا به تعبیر دیگر «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است و بعضی از مفسران از جمع‌آوری آن ده شرط استفاده کردهاند.
۱ از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ: ای کسانی که ایمان آوردهاید از اموال پاکیزهای که به دست آوردهاید، یا از زمین برای شما خارج ساختهایم انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک برای انفاق نروید و در حالی که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض و بدانید خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است.[۱۰۱] ۲ از اموالی که موردنیاز انسان است باشد، چنان‌که می‌فرماید:
«وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ: آنها دیگران را بر خود مقدّم می‌دارند هر چند شخصاً شدیدا نیازمند باشند».[۱۰۲] ۳ به کسانی انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویتها را در نظر گیرد «لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ: انفاق شما (مخصوصا) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفتهاند».[۱۰۳] ۴ انفاق اگر مکتوم باشد بهتر است: «وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ: هرگاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است».[۱۰۴] ۵ هرگز منّت و آزاری با آن همراه نباشد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی: ای کسانی که ایمان آوردهاید انفاقهای خود را با منّت و آزار باطل نکنید».[۱۰۵] ۶ انفاق باید توأم با اخلاص و خلوص نیّت باشد: «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ: کسانی که اموالشان را برای جلب خشنودی خداوند انفاق می‌کنند».[۱۰۶] ۷ آنچه را انفاق می‌کند کوچک و کم اهمیّت بشمرد هر چند ظاهراً بزرگ باشد: «وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ: به هنگام انفاق منّت مگذار و آن را بزرگ مشمر».[۱۰۷] ۸ از اموالی باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه اوست: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ: هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید».[۱۰۸] ۹ هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکند، بلکه خود را واسطه‌ای میان خالق و خلق بداند: «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ: انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود آن قرار داده است».[۱۰۹] ۱۰ و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را می‌پذیرد: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ: خداوند تنها از پرهیزکاران قبول می‌کند».[۱۱۰] و در حدیث آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یَقْبَلُ اللّهُ صَدَقَةً مِنْ غُلُولٍ: خداوند هیچگاه انفاقی را که از طریق خیانت است نمی‌پذیرد».[۱۱۱] آنچه گفته شد در واقع قسمت مهمی از اوصاف و شرائط لازم است، ولی منحصر به اینها نیست و با دقت و تأمّل در آیات و روایات اسلامی به شرایط دیگری نیز می‌توان دست یافت.
ضمناً آنچه گفته شد بعضی از شرایط «واجب» محسوب می‌شود (مانند عدم منّت و آزار و تظاهر) و بعضی از شرایط کمال است (مانند ایثار به نفس در موقع حاجت خویشتن) که عدم وجود آن ارزش انفاق را از میان نمی‌برد هر چند در سطح اعلاء قرار ندارد.

فقر و ثروت از دیدگاه روایات

اشاره روایات متعددی از ائمّه معصومین علیهم‌السلام در ارتباط با کسب ثروت حلال و ضرورت ظاهر شدن آثار نعمت‌های الهی در جامعه و پرهیز از کسب ثروت‌های حرام و شبهه‌ناک نقل شده است که برای رعایت اختصار نمونه‌هایی از آنها ذکر می‌شود.
امام علی علیه‌السلام در نامه خود به محمّدبن ابوبکر که دستور فرمودند برای مردم مصر آن را بخواند می‌فرمایند:
«… وَ اعْلَمُوا یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِینَ حَازُوا عَاجِلَ الْخَیْرِ وَ آجِلَهُ فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ وَ لَمْ یُشَارِکْهُمْ أَهْلُ الْآخِرَةِ فِی آخِرَتِهِمْ أَبَاحَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا مَا کَفَاهُمْ وَ بِهِ أَغْنَاهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ اسْمُه:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ».
«سَکَنُوا الدُّنْیَا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ وَ أَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ شَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ فَأَکَلُوا مَعَهُمْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا یَأْکُلُونَ وَ شَرِبُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا یَشْرَبُونَ وَ لَبِسُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَلْبَسُونَ وَ سَکَنُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَسْکُنُونَ وَ تَزَوَّجُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَتَزَوَّجُونَ وَ رَکِبُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَرْکَبُونَ أَصَابُوا لَذَّةَ الدُّنْیَا مَعَ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ هُمْ غَداً جِیرَانُ اللَّهِ یَتَمَنَّوْنَ عَلَیْهِ فَیُعْطِیهِمْ مَا یَتَمَنَّوْنَ وَ لا یَرِدُّ لَهُمْ دَعْوَةً وَ لَا یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیبا مِنَ اللَّذَّةِ فَإِلَی هَذَا یَا عِبَادَ اللَّهِ یَشْتَاقُ اِلَیْهَ مَنْ کَانَ لَهُ عَقْلٌ وَ یَعْمَلُ لَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ».
بدانید ای بندگان خدا که «افراد با تقوی» خوبی‌های زودرس و دیررس دنیا را به دست می‌آورند. آنها با اهل دنیا در استفاده از نعمت‌های (حلال) مادّی مشارکت می‌کنند، اما کسانی که فقط به دنبال امور دنیوی از راه غیرمشروع هستند در بهره‌های اخروی با متّقین شریک نخواهند بود. خداوند استفاده از امور دنیوی را برای متّقین نه به اندازه رفع نیاز بلکه تا مرز غنا مجاز فرموده است. خداوند که نام او برتر از هر چیزی است (در قرآن کریم) می‌فرماید بگو چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو اینها در زندگی دنیا برای تمام کسانی است که ایمان آورده‌اند. (اگرچه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت (مانند دار دنیا نیست که هر کس و ناکسی در نعمت‌های آن سهیم باشد) و خالص نعمت‌ها برای مؤمنان خواهد بود اینچنین آیات خود را برای کسانی که آگاهند شرح می‌دهیم.
افراد با تقوی در «بهترین» خانه‌ها در مقایسه با دیگران سکونت می‌کنند و از «بهترین» خوردنی‌ها می‌خورند و با اهل دنیا در استفاده از همه نعمت‌های (حلال) مادی مشارکت می‌کنند، آنها از پاکیزه‌ترین خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها و بهترین پوشیدنی‌ها استفاده می‌کنند. آنها در بهترین خانه‌هایی که دیگران در آنها زندگی می‌کنند سکونت می‌گزینند و در ازدواج از بهترین انتخاب می‌کنند.
وسیله سواری آنها از بهترین نوع سواری‌هاست. آنها خود را از لذت‌های (حلال) دنیوی مثل اهل دنیا برخوردار می‌سازند و در آخرت نیز در جوار حق تعالی خواهند بود. در آخرت هرچه از درگاه ربوبی بخواهند به آنها داده می‌شود و درخواست آنها رد نمی‌شود و هرچه از لذّت‌های آنجا استفاده کنند سهم آن‌ها کم نمی‌شود.
هر «بنده عاقل» خدا به سوی آنچه گفته شد مشتاق است و با رعایت تقوای الهی (رعایت حلال و حرام خدا) برای رسیدن به آنها تلاش می‌کند و هیچ حرکت و نیرویی نیست مگر به واسطه لطف و کرامت خدا».[۱۱۲] امام کاظم علیه‌السلام می‌فرماید:
«اِنَّ اللّهَ لَمْ یَتْرُکْ شَیْئا مِنْ صُنُوفِ الاْمْوالِ اِلاّ وَ قَدْ قَسَّمَهُ وَ اَعْطی کُلَّ ذی حَقِّهِ الْخاصَّةُ وَ الْعامَّةُ وَ الْفُقَراءُ وَ الْمَساکینُ وَ کُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ النّاسِ … لَوْ عُدِلَ فِی النّاسِ لاَسْتَغْنَوا: خدا اموال و امکانات را بدون تقسیم نگذاشته و به هر صاحب حقّی، حقّش را بخشیده است چه عام و خاص و چه فقیر و مسکین و تمامی قشرها مردم … به گونه‌ای که اگر عدالتی در میان مردم صورت گیرد بی‌نیاز خواهند شد».[۱۱۳] حضرت علی علیه‌السلام در روزهای نخست خلافت خویش فرمود:
«من آمده‌ام تا آب و نان مردم را درست کنم و تمام ثروت‌هایی را که در زمان گذشته بی‌جا تقسیم گشته بود به صاحبان اصلی آن، یعنی محرومین، باز گردانم اگرچه با آن ثروت‌ها ازدواجی صورت گرفته باشد». و نیز اعلام داشت: یکی از حقوق عمده مردم به گردن من این است که درآمد عمومی را زیاد کنم «تَوْفیرٌ فیکُمْ» یعنی در سر لوحه کارهای من، تأمین آب و نان مردم است.[۱۱۴] امام صادق علیه‌السلام فرمود: در زمان حکومت حضرت علی علیه‌السلام سه مشکل عمده مردم کوفه برطرف شد. همه مردم به آب فرات کنایه از آب آشامیدنی است دست یافتند. نان گندم همه جا رواج پیدا کرد و همه مردم صاحب خانه شدند.
«ما اَصْبَحَ اَحَدٌ بِالْکُوفَةِ اِلاّ ناعِما، اِنَ اَدْناهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأْکُلُ الْبُرَّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِلِّ، وَ یَشْرِبُ مِنْ ماءِ الْفُرات».
روایات و احادیث در این مورد فراوان است و در صورت تمایل می‌توانید به کتب معتبر شیعه نظیر حلیة المتقین مرحوم علاّمه مجلسی (قدِّس سرُّه) مراجعه فرمائید.
از روایات اسلامی چنین استفاده می‌شود که مسلمین باید تلاش کنند تا از راه حلال و با بهره گرفتن از عاقلانه‌ترین و پیشرفته‌ترین «ابزار» در جهت ثروتمند کردن خود و جامعه تلاش کنند و از فقر و هلاکت نجات پیدا کنند. پیام جهانی اسلام پیام «رفاه و آسایش و آرامش» برای همه افراد و جوامع بشری است و تبلیغ برای نگهداشتن جامعه در فقر و فلاکت توطئه مشترک «کفّار و مشرکین و منافقین و منحرفین» برای عدم گرایش مردم به دین مترقّی اسلام می‌باشد.

تشویق تحصیل ثروت حلال و معاش و مذمّت ترک کار و تجارت

۱ «عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أبی عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام عَنْ آبائِه علیهم‌السلام عَنْ رَسُولِ اللّه‌ِ صلی الله علیه و آله: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی التَّقْوَی الْغِنی».
یعنی: امام صادق علیه‌السلام از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود: بهترین کمک بر تقوا، بی‌نیازی است».[۱۱۵] ۲ «عَنْ ذُرَیْحِ المُحارِبِیِّ عَنْ اَبی عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام قالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی الاْخِرَةِ الدُّنْیا».
یعنی: امام صادق علیه‌السلام فرمود: بهترین کمک بر آخرت، دنیاست».[۱۱۶] ۳ «عَنْ عُمَرَ بْنِ سَیْفِ الاْزْدِیِّ قالَ: قالَ لی اَبُو عَبْدِ اللّه‌ِ علیه‌السلام لا تَدْعُ طَلَبَ الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ فَاِنَّهُ عَوْنٌ لَکَ عَلی دینِکَ».
یعنی: عمر بن سیف ازدی می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: طلب روزی از راه حلال را ترک نکن، زیرا که آن کمک تو بر دینت می‌باشد».[۱۱۷] ۴ «عَنْ عُمَرَ بْنِ جَمیع قالَ: سَمِعْتُ اَبا عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام یَقُولُ: لا خَیْرَ فیمَنُ لا یُحِبُّ جَمْعَ الْمالِ مِنْ حَلالٍ یَکُفُّ بِه وَجْهَهُ وَ یَقْضی بِه دَیْنَهُ وَ یَصِلُ بِه رَحِمَهُ».
یعنی: «عمر بن جمیع می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: خیری نیست در کسی که جمع کردن مال را از راه حلال دوست ندارد تا به وسیله آن، وجهه و آبروی خود را حفظ کند و قرض خود را ادا کند و به وسیله آن، صله رحم نماید».[۱۱۸] ۵ - «عَنْ هِشامٍ … قالَ: قالَ اَبُو عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام: یَا هِشَامُ إِنْ رَأَیْتَ الصَّفَّیْنِ قَدِ الْتَقَیَا فَلَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ».
یعنی: «هشام می‌گوید: … امام صادق علیه‌السلام فرمود: ای هشام! اگر دو صف جنگ را مشاهده کردی (صف اسلام و کفر) که در مقابل هم قرار گرفته‌اند، در آن روز، طلب روزی را ترک مکن».[۱۱۹] ۶ عَنْ فُضَیْلِ الاْعْوَرِ قالَ: شَهِدْتُ مَعاذَ بْنَ کَثیرٍ قالَ لاِبی عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام: اِنّی قَدْ اَیْسَرْتُ فَاَدَعُ التِّجارَةَ؟ فَقالَ: اِنَّکَ اِنْ فَعَلْتَ قَلَّ عَقْلُکَ».
یعنی: «فضیل اعور می‌گوید: من شاهد بودم که معاذبن کثیر به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: من بی‌نیاز شده‌ام آیا تجارت را ترک نمایم؟ پس حضرت فرمود: اگر چنین بنمایی، عقلت کم است».[۱۲۰] ۷ «قالَ: سُئِلَ اَبُو عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام یَوْما وَ اَنَا عِنْدَهُ عَنْ مَعاذٍ بَیّاعِ الْکَرابیسِ فَقیلَ: تَرَکَ التِّجارَةَ، فَقالَ: عَمَلُ الشَّیْطانِ، مَنْ تَرَکَ التِّجارَةَ ذَهَبَ ثُلُثا عَقْلِه اَما عَلِمَ اَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قَدِمَتْ عیرٌ مِنَ الشّامِ فَاشْتَری مِنْها وَ اتَّجَرَ فَرَبِحَ فیها ما قَضی دَیْنَهُ».
یعنی: «راوی می‌گوید: روزی امام صادق علیه‌السلام از معاذ کرباس فروش سؤال کرد من هم نزد آن حضرت بودم به آن حضرت گفته شد: او تجارت را ترک کرده، حضرت فرمود: کار شیطان است، هر کس تجارت را ترک نماید، دو سوّم عقلش رفته است. آیا نمی‌داند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از کاروان شتری که از شام می‌آمد و نزد آن حضرت رسیدند، کالاهایی خرید و تجارت کرد و در تجارتش سود برد و قرض خود را ادا کرد».[۱۲۱]

بحثی پیرامون جعلی بودن حدیث اَلْفَقْرُ فَخْری

حدیث مذکور را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت می‌دهند در حالی که اینجانب علیرغم تفحّص فراوان و پرسش از برخی مجتهدین و فقهای عزیز، هیچگونه سند معتبری بر اصالت حدیث نیافتم. حضرت آیة اللّه امامی کاشانی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران نیز جعلی بودن این حدیث را مورد تأیید قرار داده‌اند.
اما مفهوم مخالف حدیث که خود دلیلی بر بطلان سندیّت نقل قول فوق الاشاره است فراوان می‌باشد که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:
۱ امام خمینی (قدِّس سرُّه) در تحریرالوسیله ذیل کتاب خمس می‌فرماید:
خمس چیزی است که خداوند متعال، آن را برای حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و ذرّیه‌اش (خداوند نسل با برکت آنها را زیاد بفرماید) به منظور احترام به آنان، عوض زکاتی که از آلودگی‌های دست‌های مردم است، قرار داده است و کسی که یک درهم از آن جلوگیری کند جزء ستم کنندگان به آنها و غصب کننده‌های حق آنان می‌باشد که از مولای ما حضرت صادق علیه‌السلام است که: «به حقیقت خدایی که جز او خدا نیست وقتی که صدقه را بر ما حرام کرد برای ما خمس را نازل فرمود. پس صدقه بر ما حرام و خمس برای ما فریضه و کرامت برای ما حلال است».
و (باز) از حضرت امام صادق صلی الله علیه و آله است که: «هیچ بنده‌ای که چیزی از خمس خریده، معذور نیست که بگوید ای پروردگار من آن را به مال خود خریدم تا اینکه اهل خمس به او اذن دهند» و از حضرت امام محمدباقر علیه‌السلام است که: «و برای احدی حلال نیست که چیزی از خمس بخرد تا اینکه حق ما به ما برسد».[۱۲۲] ۲ همچنین در مسئله ۱ تحریرالوسیله می‌فرماید:
خمس به شش سهم تقسیم می‌شود: یک سهم برای خداوند متعال و یک سهم برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و یک سهم برای امام علیه‌السلام است؛ و الان این سه سهم مال حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه) می‌باشد؛ و سه سهم مال یتیمان و مساکین و ابن سبیل‌ها است، از میان کسانی که از طرف پدر، به حضرت عبدالمطلّب، انتساب دارند، پس اگر از طرف مادر به او نسب پیدا کند، بنا بر قول صحیح‌تر، خمس برایش حلال نیست و صدقه برای او حلال است.[۱۲۳] ۳ حضرت امام خمینی (قدِّس سرُّه) در ذیل گفتاری در مورد انفاق می‌فرمایند:
انفال چیزهایی است که امام علیه‌السلام به خصوص به خاطر منصب امامتش، مستحق آن می‌باشد همان‌طور که به دلیل ریاست الهی (و امامتی) که پیغمبر صلی الله علیه و آله داشت، انفال متعلّق به او بود.[۱۲۴] ۴ «فدک» ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود که آن را به دختر خود حضرت زهرای مرضیه (سلام اللّه علیها) بخشیدند و به دلیل نقش مهمی که این پشتوانه اقتصادی در دفاع از ولایت و امامت و کمک به محرومین و جذب مردم برای آن حضرت داشت خلفای جور در طول تاریخ آن را غصب کردند.
از چهار مورد بالا می‌توان نتیجه گرفت که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم‌السلام براساس دستورات الهی با استفاده از خمس ثروتمندترین مخلوقات عالم بوده‌اند و از محل این سرمایه خدادادی که مال شخصی آنها بوده است مشکلات جامعه اسلامی خصوصاً رسیدگی به محرومین را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار می‌داده‌اند؛ بنابراین منطقی نیست که با وجود برنامه مذکور خود توصیه به فقر نموده باشند و آن را مایه افتخار تلقّی کنند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده‌اند در بهترین اوقات یعنی پس از نمازهای واجب یومیه، در بهترین ماه‌ها یعنی ماه مبارک رمضان این دعا خوانده شود تا حق تعالی گناهان خواننده دعا را تا روز قیامت بیامرزد و دعا این است:
«اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جائِعِ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ اَللّهُمَّ رُدَّ کُلِّ غَریبٍ اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ اَللّهُمَّ اَصْلِحْ کُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمینَ اَللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریضٍ اَللّهُمَّ سُدَّ فقْرَنا بِغِناکَ اَللّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ اَللّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ اَغْنِنا مِنَ الْفَقْرِ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ».
«ای خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کن، خدایا بی‌نیاز گردان هر فقیر را، خدایا سیر نما هر گرسنه را، خدایا بپوشان هر برهنه را، خدایا دین هر مدیونی را ادا کن، خدایا گشایش ده هر گرفتاری را، خدایا هر غریبی را به وطن برگردان، خدایا آزاد فرما هر اسیر را، خدایا همه مفاسد امور مسلمین را اصلاح فرما، خدایا شفا عنایت کن هر مریض را، خدایا به بی‌نیازی ذات خود جلوی فقر و نداری ما را ببند، خدایا تغییر ده بدحالی ما را به خوشحالی خودت، خدایا دِیْن ما را ادا فرما و فقر ما را به بی‌نیازی مبدّل فرما، زیرا تو بر هر چیزی توانایی».[۱۲۵] آیا می‌توان حدیث صدر الاشاره را در خصوص «فخر بودن فقر» به پیامبری نسبت داد که با تأکیدات مکرّر در هشت فراز دعای مذکور از خدا می‌خواهد که همه فقرا غنی شوند و …، اگر از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (طبق گفته برخی افراد ناآگاه) فقر «مایه مباهات» و افتخار بود علی القاعده نباید ایشان دعا کنند که این مایه مباهات! از بین برود.
۶ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث دیگری می‌فرمایند: «کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکُونَ کُفْرا». «نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند» (به عبارت دیگر فقر و کفر برادر یکدیگرند).
مدّعیان منسوب بودن حدیث «اَلْفَقْرُ فَخْری» به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چگونه می‌توانند آن حدیث را با این فرمایش آن حضرت که دارای سند معتبر و صحیح می‌باشد جمع نمایند.

فقر و ثروت در سیره ائمه معصومین علیهم‌السلام

سابقه فدک

غزوه خیبر سرانجام با قلعه گشایی علی علیه‌السلام خاتمه یافت. قریه‌ای در نزدیکی خیبر قرار داشت به نام فدک که ساکنان آن با پیامبر از در آشتی و مصالحه درآمده و در قبال بخشیدن نیمی از آن قریه درخواست نمودند که در مزارع خود باقی بمانند.[۱۲۶] و آن املاک، ملک طلق و شخصی رسول خدا صلی الله علیه و آله شد که حضرتش تا مدتی درآمد حاصله از آن را در میان مستمندان بنی‌هاشم تقسیم می‌نمودند اما با نزول آیه «فَاتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ: حق خویشاوندان را ادا کن»[۱۲۷]پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را به فاطمه علیهاالسلام بخشید.

درآمد سرشار فدک یکی از عوامل عمده غصب آن توسط مخالفین اهل بیت بود

درآمد خالص سالیانه مزرعه فدک ۰۰۰/۸۰ دینار طلا بود که حسب تطبیق نرخ برابری دینار طلا با مثقال طلا براساس مندرجات رساله‌های عملیه در باب زکات طلا و نقره، هر ۲۰ دینار طلا مساوی با ۱۵ مثقال طلا می‌باشد که اگر قیمت هر مثقال طلا را حدود ۰۰۰/۲۰۰ ریال در نظر بگیریم به نرخ امروز درآمد آن مزرعه که ملک شخصی حضرت زهرا علیهاالسلام بود سالیانه معادل ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۲ (یک میلیارد و دویست میلیون تومان) می‌شد که اگر به ۱۲ ماه قسیم گردد ماهیانه ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱ ریال (یکصد میلیون تومان) می‌شود. در مزرعه مذکور ۸۴ نفر ثابت به کار اشتغال داشتند.
ذکر این نکته ضروری است که حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام نیز همچون پدر بزرگوارشان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و همسر عظیم الشأن خود حضرت علی علیه‌السلام همه ثروت شخصی خود را انفاق نموده و یا در جهت منافع و مصالح جامعه و دفاع از حریم امامت و ولایت خرج می‌کردند.
درآمد سرشار اشاره شده یکی از عوامل عمده غصب فدک توسط مخالفین اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام گردید زیرا در صورت بهره‌برداری حضرت زهرا علیهاالسلام از مزرعه مذکور و ارتزاق و اشتغال به کار جمع قابل توجّهی از مردم، طبعاً گرایش و تمایل آنها به اسلام اصیل و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز بیشتر می‌شد و منافع و مطامع خلفای جور به خطر می‌افتاد لذا با شدّت و قساوت آن را غصب کردند.

گرفتن منبع مالی از اهل بیت علیهم‌السلام[۱۲۸]

حضرت خدیجه علیهاالسلام درس خوبی از خود به یادگار گذاشته بود که درخت نوپای اسلام را با ثروت خود پرورید و از ضربه‌های بی‌امان دشمن نجات داد تا جایی که خود پیامبر صلی الله علیه و آله به این مطلب تصریح فرمود: «اسلام به شمشیر علی علیه‌السلام و اموال خدیجه پا گرفت».
اکنون نوبت فاطمه علیهاالسلام بود که با ثروتی که در اختیار داشت درخت نوپای ولایت را از ضربه‌های سهمگین دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شدید مردم در اول اسلام و اینکه فدک ثروتی نسبتاً مهم به حساب می‌آمد، غاصبین وحشت شدیدی از این اموال داشتند که هم تقسیم آن بین فقرا توسط فاطمه علیهاالسلام اثرات نامطلوبی بر کار آنان می‌گذاشت و هم می‌ترسیدند امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن را در راه هدف خود صرف کند و بر علیه آنان اقداماتی نماید؛ لذا خود ابوبکر به این مطلب تصریح کرده که ما با گرفتن بنیه مالی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از این جهات خیال خود را آسوده می‌کنیم.
حضرت زهرا علیهاالسلام می‌فرماید:
«این ملکی بود که برایم عزیز بود. چرا که از جانب خداوند و به دست پیامبرش عطا شده بود و این را برای فرزندانم نگاه داشته بودم که آنان به مردم محتاج نباشند. آیا دفاع از چنین جنبه اقتصادی زندگی آن هم در مقابل کسی که آن را به زور گرفته، مشکلی دارد؟ و اصلاً جای سؤال و اشکال است؟ گذشته از اینکه تا آن روز این اموال به مصرف فقرا می‌رسید و دل‌هایی شاد می‌شد که اکنون باید با دست خالی از درِ خانه فاطمه علیهاالسلام بازگردند.
حضرت زهرا علیهاالسلام این اموال را در مصارفی خاص مصرف می‌کرد و اینک باید ببیند در ضد آنچه خود مایل به صرف آن است خرج می‌شود و او همچنان قادر بر دفاع از اموال خود نیست. آیا دفاع برای چنین ثروت حلالی از ساده‌ترین اقدامات هر بشر و هر مسلمان نیست؟
از همه جالب‌تر اینکه مسئله بر سر مبلغی اندک نبوده که هر کس از فاصله دور با خطاب و عتاب بگوید این ارزشی ندارد، گذشت کنید. چطور مصرف آن برای غاصبین شیرین است و فقط باید به کام فاطمه علیهاالسلام تلخ شود؟
تا اینجا سعی شد اسراری که عیناً از کلام شخص امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام استفاده شده ارائه گردد و مسلماً جهاتی هست که زمینه اجتماعی برای بیان آنها آماده نبوده است. به امید آن روز که با ظهور حضرت بقیةاللّه الاعظم عجّل اللّه تعالی فرجه و محاکمه غاصبین به دست یداللّهی آن امام حاضر، حقایق و نهفته‌های دیگری از فدک بر ما فاش شود.

به دست آوردن منبع مالی برای اقدامات خلفای جور

از آنجا که منبع مالی حکومت غاصب قوی نبود و از سوی دیگر جنگ‌هایی تحت عنوان مرتدین مطرح شده بود، نیاز به یک درآمد کلان به خوبی احساس می‌شد و فدک در این جهت یک منبع استثنایی بود. آنان به خوبی می‌دانستند که به چنگ آوردن این منبع مشکلات بزرگی را حل می‌کند و به همان اندازه که گرفتن آن از اهل بیت علیهم‌السلام مهم است، به دست آوردن آن برای حکومت خود از آن مهم‌تر است.[۱۲۹]

حضرت علی علیه‌السلام بخشش‌های فراوانی از «درآمد شخصی» خود به دیگران می‌دادند

در سیره امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌خوانیم که آن حضرت بخشش‌های فراوانی از مال شخصی خود در پنهان و آشکار به افراد می‌بخشیدند و ارقام و اعداد کلانی را در بعضی از تواریخ نقل کرده‌اند ولی با توجه به رویه این کتاب که «مختصر گویی» است از بیان آنها صرفنظر می‌شود، فقط برای نمونه به یک مورد اشاره می‌کنیم و آن مطلب درج شده در نشریه مکتب اسلام شماره تابستان سال ۴۲ می‌باشد.[۱۳۰] در این نشریه آمده است که درآمد شخصی خالصه حضرت علی علیه‌السلام به نرخ سال ۴۲ (زمان درج مطلب در نشریه)، سالی «۴ میلیون تومان بوده است که اگر نرخ تورّم را براساس شاخص بانک مرکزی مندرج در روزنامه ایران مورخ پنجم شهریور ماه سال ۷۷ در نظر بگیریم مبلغ مذکور در سال ۷۶ معادل ۰۰۰/۴۷۰/۳۹۳/۴ تومان می‌شود[۱۳۱]که اگر به ۱۲ ماه تقسیم گردد ماهیانه حدود ۳۶۶ میلیون تومان بالغ می‌شود.
ذکر این نکته ضروری است که حضرت علی علیه‌السلام نیز همچون رسول اکرم صلی الله علیه و آله همه ثروت شخصی خود را همواره ایثار و انفاق می‌نمودند و یا در جهت منافع و مصالح جامعه مصرف می‌کردند.
امام جعفر صادق علیه‌السلام از محل ثروت شخصی خود پایه‌گذار مکتب جعفری شد طبق نقل قول فقیه اهل بیت استاد سید مرتضی خاتمی (زید عزه) که خود شخصاً شنیده‌اند آیة اللّه شهید سیّد محمدرضا سعیدی سال ۴۷ در حین سخنرانی این حدیث را از قول امام صادق علیه‌السلام نقل فرموده‌اند که حضرت می‌فرمایند:
«اَنَا اَکْثَرُ اَهْلِ الْمَدینَةِ مالاً: من ثروتمندترین مردم مدینه هستم».
در تاریخ اسلام می‌خوانیم که در شهر مدینه در زمان امام صادق علیه‌السلام هیچ مرکز تجاری و یا محل سرمایه‌گذاری وجود نداشت مگر آنکه تمام یا اکثر سرمایه آن متعلق به ششمین امام شیعیان امام جعفر صادق علیه‌السلام نباشد و حضرت از محل ثروت شخصی خود در این قبیل مراکز تولیدی و تجاری سرمایه‌گذاری می‌کردند و با درآمد حاصله علاوه بر تأمین زندگی شخصی خود، ۴۰۰۰ دانشجوی طلبه را تربیت کردند که از برکات آن و اثرات علمی و فرهنگی عمیقی که با این تدبیر حضرت پایه‌ریزی شد مکتب اسلام به مکتب جعفری شهرت یافت و آوازه علم و معرفت مسلمانان در سراسر جهان زبانزد خاص و عام شد و همچنان ادامه دارد.
همچنین در تاریخ سیره ائمه هدی علیهم‌السلام آمده است که در مهمانخانه امام زین العابدین علیه‌السلام در شهر مدینه فقرا، غربا و مهمانان فراوانی ارتزاق می‌شدند و روزانه ۷۰ گوسفند از مال شخصی حضرت برای این مهمانخانه ذبح می‌کردند.
در تاریخ اسلام از قول سلمان فارسی صحابی باوفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که می‌گفت: کل حقوق سالیانه من را یک جا به من بدهید، از او پرسیدند علت این درخواست تو چیست، پاسخ داد می‌خواهم در حال عبادت آرامش خاطر داشته باشم، به او گفتند آمد و مُردی، گفت آمد و ماندم.

فقر و ثروت از دیدگاه فقه نورانی اسلام

مالکیّت فردی از نظر اسلام «به طور اجمال»[۱۳۲] «مالکیّت فردی» فی الجمله بدون تردید و به طور حتم و جزم از امور مسلّم و ثابت دین اسلام بلکه تمام ادیان است؛ و تعالیم و احکام فراوانی از دین، براساس مالکیّت، تشریع و تقنین گشته است؛ و کسی که مختصر آشنایی با ادیان و به ویژه دین مقدّس اسلام داشته باشد خیلی روشن می‌بیند که مالکیّت فردی از نظر اسلام، محترم و مورد امضا و تأیید شارع حکیم، قرار گرفته است.
«مالکیت فردی» در سرتاسر فقه غنی اسلام و در بیشتر از هفتاد کتاب و ابواب فقهی به طور گسترده مطرح شده و پایه و لازمه ابتنا و اجرای احکام الهی شده است.
این کتاب «صلاة فقه» است که با همه درخششی که در امر عبادی دارد، مع ذلک خیلی از شرایط آن، ناظر به احترام و امضای مالکیت فردی است که یک اصل اقتصادی است. مکان مصلّی و نماز مصلّی و … نباید غصبی باشد؛ و تکلیف کسی که قصد دارد پول حمام را که در آن غسل کرده و پول آب وضو و.. را از پول حرام و … بپردازد چیست؟ و ده‌ها مسئله دیگر که به نوعی، مرتبط به نماز است.
این کتاب «زکات و خمس فقه» است که ابتنای شرط وجوب آنها بر حدّی از مالکیت فردی و به اصطلاح فقه، «به حدّ نصاب» رسیدن و اضافه آمدن از مؤونه سنه و سال، آن قدر روشن است که بدون تصویر مالکیت فردی، مفهومی برای زکات و خمس نمی‌ماند.
این کتاب «حج فقه» است که وجوب آن بدون استطاعت مالی و بدون داشتن مال و ثروت، منتفی است، بلکه لازمه خیلی از شرایط و تروک، در حال احرام و اعمال و خلاصه لازمه وجوب کفارات فراوان در حج و در صوم، همه و همه امضای مالکیت فردی و به رسمیّت شناختن آن است.
این کتاب «جهاد فقه» است که تقسیم غنائم آن دلالت بر امضای مالکیت فردی است.
این کتاب «متاجر و مکاسب فقه» است که محور تمام ابحاث آن بر بیع و شراء و اینکه «لا بَیْعَ اِلاّ فی مِلْکٍ» و ثمن و مثمن، قبض و اقباض، نقد و نسیه، تلف و اتلاف، نماء و ترقّی سوقی و … می‌باشد؛ و تمام آنها بدون مالکیت فردی، تصویری ندارد.
این کتاب «مضاربه و مزارعه فقه» است که بر محور مالکیت فردی دور می‌زند؛ و تماماً سخن از سود و سهام افراد و حصّه‌ای از نمای زمین است.
این «اجاره و شرکت و صید و سبق و رمایه فقه» است که بند بند مباحث آنها از امضاء و تأیید مالکیت فردی، حکایت می‌کند.
این کتاب «غصب و وقف فقه» است که با شدّت هرچه تمام‌تر، کسانی را که ملک دیگران را به صورت عدوانی به تصرّف خود در می‌آورند، محکوم کرده و به اشق و اشد الحال، از آنها گرفته می‌شود؛ و نیز کسانی را که ملک و مال خود را در راه خدا وقف نمایند، صدقه جاریه‌ای است که موجب انتفاع واقف می‌گردد.
این کتاب «احیای موات و تحجیر» است که راه تحصیل مال و مالکیت فردی را به افراد، تعلیم و تشریع نموده است.
این کتاب «نکاح فقه» است که خیلی از مسائل مهم آن همچون مهر و صداق و نفقه و … براساس فرض مالکیت فردی است.
این کتاب «دیات فقه» است که خیلی از مسائل آنها ارتباط مستقیم با مالکیت فردی دارد؛ و اینکه مال و مالکیت فردی، باید مفروغ عنه باشد تا در مقابل جنایت، دیه قرار بگیرد؛ و بخشی از دیات را به عنوان عقوبت مالی مانند دیه نفس و اکثر اعضای بدن، نام نهاده است.
و بالاتر آنکه: شارع حکیم در موارد زیادی، حدّ عقوبت مالی را بیان کرده است، همچون ده هزار درهم یا هزار گوسفند یا صد شتر و یا … و بالاخره این کتاب «ارث فقه» که ماهیّت آن، برداشتن فروض مالکیت فردی است، تقسیم ترکه میّت بین اولاد و طبقات مختلف ارث و امضای خود ترکه، همه حکایت از امضاء و تأیید مالکیت فردی می‌کند.
بنابراین، هر کسی که کمترین اطّلاعی از فقه اسلام داشته باشد، سطر سطر آن را امضاء و تأیید مالکیت فردی می‌بیند؛ و به قدری این مسئله ضروری و قطعی است که از مسلّمات و بدیهیات شریعت مقدّسه قرار گرفته است.
و فقهای بزرگ اسلام که در طول این چهارده قرن، این فقه را تبیین و تشریح و تبویب و تحقیق نموده‌اند و با همه احتیاط‌ها و دقّت‌هایی که داشته‌اند و چه بسا مدّت‌ها و ماه‌ها زحمت و تلاش داشته‌اند که حتّی یک حکم ولو به صورت کوچک را بدون حجّت شرعی به خدای متعال نسبت ندهند.
آری، این فقها صد در صد «مالکیت فردی» را از ضروریات فقه بلکه اسلام دانسته‌اند و آیات قرآن کریم و سنّت معصومین علیهم‌السلام را شاهد آن قرار داده‌اند.
آنهایی که در زمان غیبت کبرای حضرت مهدی (سلام اللّه علیه) متصدّی استنباط احکام اللّه شده و هدایت انام را تقبّل نموده‌اند، از چهره‌های تابناک طهارت و قداست و از حامیان دلسوز مکتب و از حصون ولایت و امامت و مشعل‌های فروزان و هادیان امّت و بالاخره، اینان تالی تلو معصومین بوده‌اند.
اینان کسانی بوده‌اند که در جهاد و تلاش به منظور حفظ نوامیس اسلام و اعلای کلمة اللّه و استمرار خط عاشورا تا جایی پیش رفتند که: «سُجِنَ ثُمَّ قُتِلَ ثُمَّ اُحْرِقَ: زندانی شدند، سپس به قتل رسیدند و پس از آن به آتش سوزانده شدند».
اینان کسانی هستند که بارها به محضر مبارک حضرت بقیةاللّه تشرّف پیدا کرده‌اند.
اینان کسانی هستند که حکم مسئله‌ای را که استنباط کرده بودند، بعد از این استنباط توجه می‌کنند که نتیجه این استنباط، مشکل آنها را در منزل مسکونی حل کرده است، فوراً توجه می‌کنند تا مبادا وجود فلان مشکل در خانه شخصی، در این استنباط به طور ناخواسته اثر داشته باشد. در اثر شدت ورع و تقوایی که داشته‌اند، ابتدائاً دستور می‌دهند مشکل مذکور برطرف شود و زحمات و مصارف آن را تحمّل می‌کنند و سپس جهت استنباط مجدّد حکم خدا به اجتهاد و تحقیق مسئله می‌پردازند.
اینان مردان خدا و صاحبان تقوا و ملکه عدالت، صاحبان ورع و فقاهت و نفحات قدسی رحمان و حجّت خدا بر خلق می‌باشند که ردّ آنان به ردّ صاحب رسالت، منتهی می‌شود.
آری، در طول تاریخ غیبت کبری، هزاران فقیه و مجتهد، حامیان رسالت و امامت و متصدّی اجتهاد و فقاهت بوده‌اند؛ و همچنان این مسئولیت عظمی را تحمّل کرده و پرچم قرآن و عترت را در دست خود به اهتزاز درآورده‌اند؛ و ما در اینجا به عنوان تیمّن و تبرّک، اسامی مقدّس بعضی از آنها را ذکر می‌کنیم.
۱ فخر شیعه ابوعبداللّه محمدبن محمد بن نعمان معروف به «شیخ مفید» متوفای سنه ۴۱۳ هجری، صاحب کتاب «مقنعه».
۲ شیخ طائفه محمدبن حسن طوسی، معروف به «شیخ الطائفه» متوفای سنه۴۶۰ هجری، صاحب کتاب «مبسوط» و «خلاف».
۳ نجم الدّین جعفربن حسن هذلی، معروف به «محقّق اول - حلّی» متوفای سنه ۶۷۶ هجری، صاحب کتاب «شرایع الاسلام» و «معتبر».
۴ جمال الدّین حسن‌بن یوسف، معروف به «علاّمه حلّی» متوفای سنه ۷۲۶ هجری، صاحب کتاب «تذکره»، «منتهی» و «مختلف».
۵ شهید سعید، محمدبن مکّی عاملی، معروف به «شهید اول» متوفای سنه ۷۸۶ هجری، صاحب کتاب «دروس» و «ذکری».
۶ شیخ الاسلام نورالدّین کرکی، معروف به «محقّق ثانی» متوفای سنه ۹۴۰ هجری، صاحب کتاب «جامع المقاصد».
۷ تحریر فقاهت زین الدّین عاملی، معروف به «شهید ثانی» متوفای سنه ۹۶۵ هجری، صاحب کتاب «شرح لمعه» و «مسالک».
۸ مولی محقق ملاّ احمد، معروف به «مقدس اردبیلی» متوفای سنه ۹۹۳، صاحب کتاب «مجمع الفائده و البرهان».
۹ فقیه مدقّق سیّد محمد عاملی، معروف به «صاحب مدارک» متوفای سنه ۱۰۰۹ هجری، صاحب کتاب «مدارک الاحکام».
۱۰ فقیه اهل بیت، شیخ یوسف بحرانی، معروف به «صاحب حدائق» متوفای سنه ۱۱۸۶ هجری، صاحب کتاب «حدائق الناظرة».
۱۱ شیخ کبیر، شیخ جعفر نجفی، معروف به «کاشف الغطاء» متوفای سنه ۱۲۲۸ هجری، صاحب کتاب «کشف الغطاء».
۱۲ فقیه مدقّق، سیّد علی طباطبائی، معروف به «صاحب ریاض» متوفای سنه ۱۲۳۱ هجری، صاحب کتاب «ریاض المسائل».
۱۳ فقیه اسلام، شیخ محمدحسن نجفی، معروف به «صاحب جواهر» متوفای سنه ۱۲۶۶ هجری، صاحب کتاب «جواهر الکلام».
۱۴ شیخ اعظم، شیخ مرتضی انصاری، معروف به «شیخ انصاری» متوفای سنه ۱۲۸۱ هجری، صاحب کتاب «رسائل» و «مکاسب».
اینان نمونه صدها بلکه هزارها اساطین فقاهت و مجسّمه دیانت و عینیتی از اصلاح و تزکیه و جهاد فی سبیل اللّه می‌باشند.
اینان هوی و هوس را سرکوب و نفس امّاره را ذلیل و مقهور و جاه و شهرت را مبغوض کرده‌اند. آری، امثال اینها مالکیت فردی را از ضروریات دین و مذهب و مستفاد گسترده آیات قرآن کریم و احادیث خاندان رسالت علیهم‌السلام می‌دانند.
این بود مروری سریع و گذرا بر «مالکیت فردی» در فقاهت اسلام؛ و به تعبیر دیگر: چنانچه اسلام را از سه عنصر: «عقیده، اخلاق و احکام» متشکّل بدانیم، علمای اسلام همچون فقهای مذکور، مالکیت فردی را در احکام و بخش وسیعی از اخلاق آن، با استفاده از ظاهر و صریح آیات و روایات، مطرح نموده و از مسلّمات دین، دانسته‌اند.
اینک بعد از این سیر اجمالی، لازم است که از کتاب خداوند و سنّت ائمه معصومین علیهم‌السلام بهره گرفته و مالکیت فردی را به طور گسترده مورد بررسی قرار بدهیم. اما قبل از پرداختن به این موضوع، شایسته است بحثی کوتاه، پیرامون «مال و مالیّت» داشته باشیم.[۱۳۳] در احکام فقهی که عصاره آنها در قالب «رساله‌های عملیّه» در اختیار مردم می‌باشد برای کسب درآمد و تنظیم روابط مالی دستورات صریح و روشنی بیان شده است که با رعایت اختصار، نمونه‌هایی از آنها ذکر می‌شود.
عمده احکام مرتبط با بحث ما در بخش احکام خمس و زکات، خرید و فروش، شرکت، صلح و اجاره، جعاله، مزارعه، مساقات و غصب در رساله‌ها تشریح شده است.
مسئله ۱۷۵۱ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
در هفت چیز خمس واجب می‌شود: اوّل منفعت کسب. دوّم معدن. سوّم گنج. چهارم مال حلال مخلوط به حرام. پنجم جواهری که به واسطه غواصی یعنی فرورفتن در دریا به دست می‌آید. ششم غنیمت جنگ. هفتم زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد.
مسئله ۱۸۱۳ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
اگر مال حلال با مال حرام بطوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچ‌کدام معلوم نباشد، باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال می‌شود.
مسئله ۱۸۱۴ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولی صاحب آن را نشناسد، باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد و احتیاط واجب آن است که از حاکم شرع اذن بگیرد.
مسئله ۱۸۵۳ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
زکات نه چیز واجب است:
اول گندم، دوم جو، سوم خرما، چهارم کشمش، پنجم طلا، ششم نقره، هفتم شتر، هشتم گاو، نهم گوسفند و اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد. با شرایطی باید مقداری که معیّن شده به یکی از مصرف‌هایی که دستور داده‌اند برساند.
مسئله ۲۰۵۲ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
اگر انسان نداند معامله‌ای که کرده صحیح است یا باطل نمی‌تواند در مالی که گرفته تصرّف نماید ولی چنانچه در موقع معامله احکام آن را می‌دانسته و بعد از معامله شکّ کند، تصرّف او اشکال ندارد و معامله صحیح است.
مسئله ۲۰۵۳ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحب مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقرا کسب کردن مستحب‌است.
مسئله ۲۰۵۴ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
عمده معاملات مکروه از این قرار است: اول ملک فروشی. دوم قضایی. سوم کفن فروشی. چهارم معامله با مردمان پست. پنجم معامله بین اذان صبح و اول آفتاب. ششم آن که کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد. هفتم برای خریدن جنسی که دیگری می‌خواهد بخرد داخل معامله او شود.
مسئله ۲۰۵۵ از رساله امام خمینی (قدِّس سرُّه):
در چند مورد معامله باطل است: اول خرید و فروش عین نجس مانند بول و غائط و مسکرات، بنا بر اقوی در بعضی و بنا بر احتیاط واجب در بعضی. دوم خرید و فروش مال غصبی مگر آنکه صاحبش معامله را اجازه کند. سوم خرید و فروش چیزهایی که مال نیست. چهارم معامله چیزی که منافع آن حرام باشد مثل آلات قمار و موسیقی. پنجم معامله‌ای که در آن ربا باشد و حرام است غشّ در معامله یعنی فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است. در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده است و این عمل را غشّ می‌گویند، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله منقول است که فرمود از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند یا با آن ضرر بزند یا تقلّب و حیله نماید و هرکه با برادر مسلمان خود غش کند، برکت روزی او را می‌برد و راه معاش او را می‌بندد و او را به خودش واگذار می‌کند.
از مجموع احکام فقهی فوق الاشاره این نتایج به دست می‌آید:
۱ برای تلاش و کوشش و کسب درآمد و ثروت حلال و ایجاد اشتغال ناشی از کشف ظرفیت‌های خالی اقتصادی هیچگونه محدودیتی وجود ندارد.
۲ متناسب با درآمد حاصله اشخاص، خمس و زکات و سایر حقوق شرعی مندرج در احکام مذکور باید از طریق ولی فقیه و مجتهد جامع‌الشّرایط یا نمایندگان آنها در اختیار حکومت اسلامی قرار داده شود تا در جهت مصارف مربوطه و حمایت از برنامه‌های اسلامی و فقر زدایی و … مصرف شود.

مسئله هشتم باب نفقه از کتاب تحریرالوسیله حضرت امام خمینی (قدِّس سرُّه)

نفقه شرعاً اندازه‌ای ندارد بلکه قاعده این است که به آنچه زن احتیاج به آن دارد از قبیل غذا و خورش و پوشش و فرش و پرده و سکونت دادن و خادم داشتن و وسایلی که بر آشامیدن و پختن و نظافتش و غیر اینها به آنها نیاز دارد قیام نماید.
و اما غذا کمیت آن مقداری است که برای سیر نمودن او کافی باشد و در جنس آن رجوع می‌شود به آنچه که برای مثال او در شهرش متعارف است و مناسب مزاج او است و آنچه که عادت به آن کرده به طوری که به ترک آن متضرّر می‌شود؛ و اما خورش از نظر مقدار و جنس مانند طعام آنچه که برای امثال آنها در شهرش متعارف است و مناسب مزاجش می‌باشد و آنچه که عادتش است رعایتش لازم است حتی اگر عادت امثال او و مناسب مزاج آنها مثلاً دوام گوشت باشد واجب می‌شود؛ و همچنین به چیز خاص از خورش عادت داشته باشد که به ترک آن متضرّر می‌شود بلکه ظاهر آن است که رعایت آنچه که برای امثال او بطور عادی متعارف است از غیر طعام و خورش مانند چای و تنباکو و قهوه و مانند اینها لازم است؛ و از این بهتر این است که مقدار لازمی از میوه‌های تابستانی که خوردن آنها در هوای گرم مانند چیز لازم جزو نفقه است. بلکه و همچنین است آنچه که از میوه‌های مختلف در فصل‌ها برای مثل او متعارف است.
و همچنین است حال در پوشیدن پس در مقدار و جنس آن، عادت امثال او و شهر سکونت او و فصولی که در زمستان و تابستان احتیاج به آنها دارد ملاحظه می‌شود، زیرا شدیداً در کمّ و کیف و جنس نسبت به این مسائل اختلاف هست، بلکه اگر از صاحبان تجمّل باشد واجب است که علاوه بر لباس بدن، لباسی به حسب حال امثال او، برایش تهیه شود.
و همچنین فرش و روی انداز، پس آنچه را که بر زمین فرش می‌کند و آنچه که برای خواب از لحاف و بالش و آنچه که روی آن می‌خوابد، احتیاج دارد، باید برایش تهیه شود و در مقدار و جنس و وصف آن به آنچه که در غیر آن ذکر شد، رجوع می‌شود و در اسکان او استحقاق دارد که او را در خانه‌ای که به حسب عادت، لایق امثال او است سکونت دهد؛ و باید خانه مرافقی که احتیاج به آن‌ها دارد داشته باشد؛ و زن می‌تواند از شوهر بخواهد که او را در مسکن از مشارکت غیر شوهر تنها قرار دهد هوو باشد یا غیر آن از خانه یا حجره که مرافق آن تنها مال او شود. یا به عاریه یا اجاره یا به ملک باشد؛ و اگر از اهل بادیه باشد کوخ یا خانه موئی تنها که مناسب حال او هست، کفایت می‌کند.
و اما خادم گرفتن وقتی واجب است که صاحب جلال و شأن و از صاحبان خدمتگذار باشد وگرنه باید خودش خود را خدمت کند.
و اگر خدمت واجب باشد چنانچه از صاحبان حشمت و جلال باشد به طوری که برای امثال او خادم داشتن متعارف است، باید برای او خادمی اختصاص داد.
و اگر جلال و شأن او طوری باشد که چند خدمتگزار داشته باشد. بعید نیست که واجب باشد؛ و بهتر آن است که در تمام این موارد ذکر شده به عرف و عادت موکول شود؛ و همچنین است در وسائل و ادواتی که احتیاج به آنها دارد، پس در آنها آنچه که برای امثال او به حسب نیازهای شهری که در آن سکونت دارد، متعارف است، باید ملاحظه شود.
حضرت آیة اللّه ابوالقاسم خوئی (قدِّس سرُّه) می‌فرمایند:
«التوسعة علی العیال افضل من الصدقة علی غیرهم: وسعت دادن به خانواده از صدقه به دیگران برتر است».[۱۳۴]

فقر و ثروت از دیدگاه شهید آیة اللّه مطهری (قدِّس سرُّه)

نظر اسلام راجع به ثروت[۱۳۵]

ما آنگاه که می‌خواهیم نظری به نظام اقتصادی اسلام بیفکنیم، اول باید ببینیم نظر اسلام دربارهٔ ثروت و مال چیست؟
ممکن است کسی بپندارد که اسلام اساساً ثروت را مطرود و به عنوان یک امر پلید و دور انداختنی می‌شناسد، چیزی که پلید و دور انداختنی است دیگر مقرّراتی نمی‌تواند داشته باشد، به عبارت دیگر مکتبی که نظرش دربارهٔ یک شی‌ء معیّن این است که آن چیز دور افکندنی است آن مکتب نمی‌تواند مقرّراتی دربارهٔ آن چیز داشته باشد، همه مقرّراتش این خواهد بود که آن چیز را بوجود نیاورید، دست به آن نزنید، دست به دست نکنید، مصرف نکنید، همچنانکه دربارهٔ مشروب مشروب چنین مقرّراتی آمده است: «لَعَنَ اللّهُ بایِعَها وَ مُشْتَریها وَ آکِلَ ثَمَنِها وَ ساقِیَها وَ شارِبَها …».
جواب این است که اشتباه بزرگی است این اشتباه. در اسلام مال و ثروت هیچوقت تحقیر نشده است، نه تولیدش، نه مبادله‌اش، نه مصرف کردنش، بلکه همه اینها تأکید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افکندنی نیست بلکه دور افکندنش (اسراف، تبذیر تضییع مال) حرام قطعی است.
اشتباه از آنجا ناشی شده که اسلام با هدف قراردادن ثروت، با این که انسان فدای ثروت شود مخالف است و سخت مبارزه کرده است، به عبارت دیگر پول‌پرستی را و اینکه انسان برده پول باشد. به عبارت دیگر اینکه انسان پول را به خاطر خود پول و برای ذخیره کردن و اندوختن بخواهد که «َ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ …: و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند آنها را به عذابی دردناک بشارت ده»[۱۳۶]که نام این حالت حرص و آز است و یا پول را فقط برای پر کردن شکم و برای عیّاشی و بیکاری و ولگردی بخواهد که نام آن شهوترانی است، (اینها را محکوم کرده است). در این حالت پول خواستن توأم است با دنائت و پستی و محو شخصیت انسانی در پول و فقدان هر گونه شخصیت انسانی و شرافت معنوی. نقطه مقابل، این است که انسان پول را به عنوان یک وسیله برای فعالیّت و عمل و تسهیل و تولید بخواهد. در این صورت پول تابع آن هدف کلی‌است که انسان پول را برای آن هدف می‌خواهد.
حدیثی است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله: «نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ».
مولوی مضمون این حدیث را به نظم آورده می‌گوید:
مال را گر بهر حق باشی حَمُول نِعْمَ مالٌ صالِحٌ گفتش رسول/ آب در کشتی هلاک کشتی است ور بود در زیر کشتی پشتی است/.
تشبیه ثروت و انسان به دریا و کشتی از آن نظر که در یک وضع او را غرق می‌کند و در خود محو می‌کند و شخصیّت او را محو می‌سازد و در صورت دیگر نه تنها ضربه به شخصیّت او نمی‌زند، وسیله‌ای منحصر است برای رسیدن به مقصد و تکمیل شخصیّت خود را، فوق‌العاده تشبیه خوبی است.
آیه کریمه «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی» «انسان از کفر و طغیان نمی‌ایستد و سرکش می‌شود چونکه به دارایی می‌رسد»[۱۳۷] نقش پول را در فاسد کردن شخصیّت انسانی بیان می‌کند.
همچنین آیه کریمه «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ. هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ. مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثیمٍ. عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ. أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ. إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ: و تو هرگز عبادت مکن احدی از منافقان را که دائم سوگند می‌خورند و دائم عیبجوئی و سخن چینی می‌کنند از سعادت باز می‌دارند و به بدکاری می‌کوشند متکبّرند با آنکه بی‌اصل و نسب اند برای اینکه مال و فرزندان زیاد دارند در صورتی که چون آیات ما را بر او تلاوت کنند گوید این افسانه‌های پیشینیان است».[۱۳۸] (و نیز) آیه کریمه: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ: مردم را آرایش حبّ شهوت نفسانی، میل به زنها و فرزندان و همیان‌هایی از طلا و نقره و اسبان نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظر زیبا و دلفریب است»[۱۳۹]همان‌طور که هدف دورانداختن و ترک گفتن عملی زن و فرزند نیست، هدف دور افکندن پول و ثروت هم نیست.
اسلام که پول پرستی را محکوم کرده است پول و ثروت را محکوم نکرده است زیرا:
الف) تولید ثروت: کشاورزی، دامداری، صنعت و غیره توصیه شده است.
ب) مبادله ثروت: یعنی تجارت و داد و ستد توصیه شده است.
ج) مصرف رساندن از نظر شخصی در حدود احتیاجات فردی خالی از هر نوع تجمّل و اسراف که مفسد انسان است توصیه شده است.
د) تبذیر و اسراف و تضییع آن ممنوع است.
ه) مقرّرات سخت قضایی و جزایی در مورد حیف و میل‌ها و سرقت‌ها و خیانت‌ها وضع شده است.
و) دفاع از مال در حکم جهاد و کشته در این راه شهید تلقّی شده است: «اَلْمَقْتُولُ دُونَ اَهْلِهوَ مالِه …».
ز) برای مال بر انسان حقوقی قائل شده است.
ح) خود ثروت در کمال صراحت در قرآن کریم به عنوان «خیر» نامیده شده است:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ: دستور داده شده چون مرگ یکی از شما فرا رسد اگر دارای متاع دنیاست وصیّت کند برای پدر و مادر و خویشان».[۱۴۰]

ثروت یا مال

ثروت یا مال عبارت است از هر چیزی که یکی از حوائج طبیعی یا اعتباری، ضروری یا تجمّلی بشر را برآورد. (ولی به عقیده بعضی مال یا ثروت عبارت است از چیزی که بشر آن را با کار به وجود آورده است).
همان‌طور که در فقه گفته شده است لازمه ثروت بودن و مالیّت، مملوکیّت نیست، زیرا ممکن است مالی تصاحب نشده باشد یا آن که از نوع اموالی باشد که منافعش به عموم تعلّق داشته باشد، مانند اراضی مفتوحة عنوة، یا به طبقه خاصّی تعلّق داشته باشد، مانند اوقاف. از آن طرف ممکن است چیزی مملوک باشد ولی به علّت کافی نبودن برای رفع احتیاج بشر به واسطه خُردی، مال و ثروت شمرده نشود، مانند یک حبّه گندم. بر حبّه گندم آثار مملوکیّت ممکن است بار شود. دیگران بدون رضایت صاحب آن حقّ اتلاف و تصرّف در آن ندارند اما چون مالیّت ندارد قابل خرید و فروش نیست و به اصطلاح دارای ارزش نیست و قابلیّت مبادله ندارد. لهذا می‌توان گفت ضمان آور نیز نیست.
مصداق «من اتلف مال الغیر فهو ضامن» یا «علی الید ما اخذت حتی تؤدی» نیست.
عامل تولیدکننده ثروت، گاهی یک چیز و گاهی دو چیز و گاهی سه چیز می‌باشد. به این ترتیب:
الف) ثروت‌هایی که فقط طبیعت در تولید و ایجاد آنها دخالت دارد، مانند میوه‌های جنگلی، گل‌های صحرایی، گیاهان دارویی و علف‌هایی که به درد حیوانات اهلی می‌خورد.
ب) ثروت‌هایی که طبیعت به علاوه کار و کوشش انسان در ایجاد آنها دخالت داشته است، مانند درختی که به دست یک انسان کاشته می‌شود، تخم یک درخت دیگر یا قلمه یک درخت دیگر را در زمین می‌کارد و درخت می‌گردد. این درخت محصولی است از قوای طبیعت و به کوشش انسانی که قصد تولید داشته است. از این قبیل است دامداری، مرغداری و امثال این‌ها.
ج) ثروت‌هایی که (از) طبیعت به علاوه کار به علاوه سرمایه که خود محصولی از کار و طبیعت است به وجود می‌آید. از این قبیل است محصولات کشاورزی ماشینی و حتّی غیر ماشینی و همچنین منسوجات، کفش، داروهای شیمیایی، قند، شکر، نان.
آیا ممکن است بدون دخالت طبیعت، تنها با کار یا با کار و سرمایه ایجاد ثروت کرد؟ البته نه، زیرا ثروت بالاخره یا مادّه‌ای است از مواد ساخته شده طبیعت و یا امری است که به طبیعت تعلّق دارد، مانند امتیازات تألیفات علمی و ادبی و یا امتیاز اختراعات و اکتشافات.
آیا ممکن است تنها طبیعت و سرمایه، تولید ثروت کند و کار هیچ گونه دخالتی نداشته باشد؟ ظاهراً هنوز هیچ وسیله‌ای برای بشر پیدا نشده است و شاید به این نحو که حتّی سرمایه (کارخانه) احتیاج به مدیر و مراقبت و متخصّص نداشته باشد، هرگز تحقّق نخواهد یافت؛ ولی به معنی اینکه تمام کارهای تولیدی را سرمایه (کارخانه) انجام دهد و کار، تنها همان باشد که صرف امور تخصّصی یا غیر تخصّصی می‌شود، البتّه امری ممکن است و هرچه صنعت پیشرفت می‌کند از دخالت مستقیم کار و کارگر در تولید کاسته می‌شود و بر دخالت سرمایه افزوده می‌گردد.

روش اقتصادی اسلام

اکنون ببینیم در میان مشخّصات گذشته که برای دو رژیم مزبور (سرمایه‌داری و سوسیالیسم) گفتیم کدامیک با اسلام منطبق است و کدامیک نیست.
الف) مالکیت فردی نسبت به چیزی که خود مالک تولید کرده است، این اندازه، هم مورد موافقت سرمایه داران است و هم مورد موافقت سوسیالیست‌ها و با موازین اسلامی نیز منطبق است. چیزی که هست سوسیالیست‌ها می‌گویند با توسعه وسایل تولید سرمایه داری، ادامه کار مؤسسات تولیدی خصوصی عملاً غیرممکن است.
ب) ارث: در ارث سرمایه داری اختیار مطلق با مورّث است. در اسلام فقط نسبت به ثلث، مالک اختیار مطلق دارد و باقی طبق ما فَرَض باید تقسیم شود اما سوسیالیست‌ها ارث به اولاد را فقط می‌پذیرند لیس الاّ.
ج) طبیعی بودن نه ظالمانه بودن اختلاف افراد در ثروت و مالکیّت. از نظر سرمایه داری می‌تواند این اختلاف خیلی فاحش باشد، از نظر اسلام اختلاف فاحش که منتهی به فقر طبقه دیگر نه به واسطه بیماری، بلکه به واسطه بیکاری یا قّلت مزد بشود ممکن نیست جز از طریق ظلم و استثمار.
د) مالکیّت ثروت به وسیله استخدام نیروی طبقه کارگر در یک مؤسسه تولیدی. سوسیالیست‌ها مدّعی هستند که سودی که سرمایه دار از این راه می‌برد همان ارزش اضافی نیروی طبقه کارگر است. علیهذا مطلقاً (نه تنها در رژیم مخصوص سرمایه داری قرن ۱۹ و ۲۰) منتهی به استثمار می‌شود. به طور مسلّم اسلام اصل استخدام، مزد دادن در کارهای غیر تولیدی وسیله سرمایه داری، نظیر مزد خیّاط و عمله بنّایی و مستخدم خانه و بالاخره عمل استیجار رقبات را در این گونه کارها تجویز می‌کند و لازمه معتبر شناختن مالکیت فردی ولو در غیر وسایل تولید، ضرورت این عمل است؛ و اما استخدام کارگر برای تولید و فروش محصول کار او؟ معلوم نیست که در صدر اسلام تا زمان‌های نزدیک به زمان ما اینچنین عملی بوده است یا نبوده است؟ مثلاً استخدام شبان برای گوسفند بوده است ولی استخدام بافنده برای کارگر بوده است یا نبوده است؟ مثلاً استخدام عمله برای ساختن خانه برای سکونت بوده است ولی آیا استخدام عمله برای ساختن خانه‌هایی برای فروش بوده است یا نبوده است؟ و به هر حال اگر به دلیل قاطع ثابت شود که سودی که از این راه عاید مالک می‌شود ارزش اضافی نیروی کارگر است و ظلم و استثمار است آیا با اصول اسلام قابل انطباق هست یا نیست؟ به علاوه، قطع نظر از ارزش اضافی، مستلزم تسلّط اقتصادی و حتّی سیاسی افرادی بر اجتماع است و آیا اسلام این گونه تسلّط‌ها را می‌پذیرد یا نه؟
و اما مالکیّت ثروت به وسیله ابزار تولید بدون استخدام طبقه کارگر مسلماً جایز است.
ه) ربا: نظر اسلام در اینجا مشخّص است.
و) تشکیل تراست. از نظر اسلام هیچ مجوّزی نیست که شخص خاصّی فروش کالا یا تولید کالای معیّنی را در انحصار خود قرار دهد.
ز) تشکیل کارتل. صِرف تشریک مساعی افراد یا شرکت‌ها و مؤسّساتی ممنوع نیست ولی اگر هدف ایجاد بازار سیاه است ممنوع است.
ح) افراد در تولید آزادند یا نه؟ به عبارت دیگر هدف تولید باید چه باشد؟
هرچه سود دارد؟ یا هرچه مفید است؟ در رژیم سرمایه داری آزادی مطلق است. در رژیم سوسیالیستی چون تولید و تقسیم به دست اجتماع است قهراً دائر مدار احتیاج اجتماع است. در اسلام با حفظ مالکیّت فردی جلوی آزادی تولید را در غیر امور مورد احتیاج اجتماع گرفته‌اند. مکاسب محرّمه عبارت است از کسب به کار غیر مفید یا مضر.
ط) آیا اسلام تسلّط اقتصادی و دیکتاتوری افراد معیّن را و رهبری اقتصادی افراد معیّن را در اجتماع به بهانه مالکیّت فردی می‌پذیرد؟ یا این جهت چون مربوط به مصالح عالیه اجتماع است و به علاوه، سلب آزادی عموم است آن را نمی‌پذیرد.
اصول و موازین کلی اسلامی با تسلّط و دیکتاتوری اقتصادی توافق ندارد.
ی) رابطه کار و ثروت: آیا همیشه ثروت باید ناشی از کار باشد؟ یا باید ناشی از کار دیگری بدون میل و رضای او نباشد.
سوسیالیست‌ها چون طرفدار این اصلند که ثروت الزاماً باید ناشی از کار باشد، ارث را منع می‌کنند، قهراً هبه و بخشش را هم باید از طرف بخشش کننده و گیرنده ظالمانه بداند. سود بازیافته اگر وجود پیدا کند از نظر اسلام منعی ندارد، نظیر قرعه کشی و جایزه نه لاتار.
یا) در اختیار گرفتن نرخ کارگر به وسیله ایجاد محیط اضطراری. لازمه رژیم سرمایه داری این است. آیا اسلام ایجاد این گونه اضطرارها را جایز می‌شمارد یا نه؟
یب) سوسیالیست‌ها مدعی هستند که هر چند مالکیت فردی را مطلقاً نفی نمی‌کنند ولی با تکامل ابزار تولید، مالکیت فردی مستلزم استثمار است، پس در صورت تکامل وسایل تولید خواه ناخواه باید اجتماع سوسیالیستی برقرار گردد بلکه خواه ناخواه برقرار می‌شود.
علیهذا الزاماً در پرتوی تکامل وسایل تولید چون مالکیت فردی ممکن نیست همه باید از قانون «کار به قدر طاقت و خرج به قدر احتیاج» استفاده کنند.
به عقیده ما فرضاً تکامل وسایل تولید مستلزم ملّی شدن و عمومی شدن آنها باشد مستلزم نفی و عدم امکان مالکیت فردی نیست و اصل «کار به قدر طاقت و خرج به قدر احتیاج» خود نوعی ظلم و استثمار است.
یح) آیا همه لازم است کار کنند، آن طور که سوسیالیست‌ها می‌گویند، یا کار وظیفه فقرا و در زمینه احتیاج است، آن طور که سرمایه‌دارها می‌گویند و یا کار به هر حال واجب و لازم است چنان‌که از منطق اسلام برمی‌آید.
سوسیالیست‌ها معمولاً سرمایه داری را اینطور تعریف می‌کنند.
«رژیمی که اجازه می‌دهد امور اقتصادی جامعه دربست در اختیار افراد معیّنی قرار بگیرد».
البته بدون شک نباید امور اقتصادی جامعه دربست در اختیار افراد معیّنی قرار بگیرد، اما لازمه این جهت نفی مالکیت فردی مطلقاً یا اشتراک افراد در کار یکدیگر و حتی نفی مالکیّت فردی بر ابزار تولید نیست.

قرآن و اقتصاد

نظرات کلی راجع به مال

الف) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً: به تصرف سفیهان ندهید اموالی که خدا قوام زندگی شما را به آن مقرّر داشته».[۱۴۱] ب) «لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ: ای اهل ایمان مال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر آنکه تجارتی از روی رضا و رغبت کرده باشید».[۱۴۲] ج) آیات نهی از اسراف و تبذیر: «إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ: اسراف کنندگان برادران شیطانند».[۱۴۳] د) «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ: دولتِ توانگران را نیفزاید».[۱۴۴] ه) «وَ الَّذینَ فی اَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ. لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ: و آنان که در مال و دارائی خود حقی معین و معلوم گردانند تا به فقیران سائل و آبرومندان محروم رسانند».[۱۴۵] و) آیات منع از ربا

انفاقات

الف) آیات عمومی راجع به انفاقات ب) انفاقات واجبه «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ …: و ای مؤمنان بدانید که هرچه به شما غنیمت و فائده رسد خمس آن برای خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و درماندگان است».[۱۴۶] «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ: مصرف صدقات منحصراً برای این (هشت) گروه است فقیران و عاجزان و …».[۱۴۷]

فَیْی‌ء و غنائم

«وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ. ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ: آنچه خدا از اموال کافران اهل دیار به رسول خود غنیمت داد (و به جنگ گرفته نشد) آن مال متعلّق به خدا و رسول و خویشاوندان رسول (حضرات ائمه) و یتیمان و فقیران و راه گذران (ایشان) است تا مبادا آن اموال چیزی که میان توانگران شما دست به دست بگردد».[۱۴۸] ایضا: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ …: (ای رسول ما) چون امّت از حکم انفال (غنائم بدون جنگ زمین‌های خراب و معادن و بیشه‌ها و غیره) سؤال کنند جواب بده انفال مخصوص خدا و رسولست …».[۱۴۹]

خوبی و بدی پول و مال

خوبی و بدی پول. پول با اینکه بهترین وسیله قدرت و کارگشایی و حاجت زدایی است، چرا از طرف معلّمین اخلاق نکوهش شده است؟ آیا به قول مارکسیست‌ها برای اغفال دارندگان آن بوده است، یا آنکه آن معلّمین در عین حال توجه داشته‌اند که همین پول قادر است که وسیله بدبختی خود صاحب پول و دیگران قرار بگیرد.
«اَهْلَکَ النّاسَ الدِّرْهَمُ الْبَیْضُ وَ الدّینارُ الصُّفْر: هلاک کرد مردم را پول نقره سفید و پول طلای زرد».
«یا صَفْراءُ یا بَیْضاءُ غُرّی غَیْری: ای زردها (طلاها)، ای سفیدها (نقره‌ها)، غیر از من را گول بزنید».
«اَلْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا …: مال و فرزندان زیب و زینت زندگانی دنیاست».[۱۵۰] «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ. الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ. یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ: وای بر هر عیب جوی مسخره کننده‌ای. همان کس که مال را جمع‌آوری و شماره کرده (بی آنکه حساب مشروع و نامشروع کند). گمان می‌کند که اموالش سبب جاودانگی او است».[۱۵۱]

اعتقاد به قدرت کاذب پول

«تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ. ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ: ابولهب نابود شود و دو دستش قطع گردد. مال و ثروتش به کارش نیاید و از هلاکش نرهاند».[۱۵۲] «ما أَغْنی عَنِّی مالِیَهْ. هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ: مال و ثروتم هرگز مرا بی‌نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت».[۱۵۳] «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ …: مردم (ظاهربین و دنیاپرست کوته نظر) را آرایش حبّ شهوات نفسانی که عبارت از میل به زن‌ها و فرزندان و همیان‌های انباشته شده از زر و سیم و گله اسب‌های نشاندار و چهارپایان و مزارع و املاک است در نظر زیبا و دلفریب می‌نماید لیکن اینها همه متاع زندگانی فانی دنیاست و نزد خداست همان منزل (بهشت و نعمت ابدی) بازگشت نیکو».[۱۵۴] از طرف دیگر:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ: دستور داده شده چون مرگ یکی از شما فرا رسد اگر دارای متاع دنیاست وصیّت کند برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته، عدل این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است».[۱۵۵] «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً: به تصرف سفیهان ندهید اموالی که خدا قوام زندگی شما را به آن مقرّر داشته».[۱۵۶] فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ: پس آنگاه که نماز پایان یافت باز در پی کسب و کار خود روی زمین منتشر شوید و از فضل و کرم خدا روزی طلبید».[۱۵۷] «وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکینَ: و نباید صاحبان ثروت و نعمت دربارهٔ خویشاوندان خود (از آنچه خداوند با سعه به آنها عطا کرده) و همچنین به درماندگان مستمند قسم خورند که ندهند».[۱۵۸] «وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً: و شما را به ثروت بسیار و پسران متعدّد مدد فرماید و باغ‌های سبز و خرم و نهرهای جاری به شما عطا کند».[۱۵۹] «وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ: و همانا شما (فرزندان آدم) را در زمین تمکین و اقتدار بخشیدیم و در آن بر شما معاش و روزی از هر گونه نعمت مقرّر کردیم لیکن اندکی از شما شکر نعمت‌های خدا را بجا می‌آورید».[۱۶۰] «نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ: خوب است مال شایسته برای مرد شایسته».
«ما وَقَی الْمَرْءُ بِه عِرْضَهُ فَهُوَ صَدَقَةٌ: آنچه انسان با آن آبرویش را نگهدارد صدقه حساب می‌شود».
«الَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً: آن گروه از (یهود و نصاری) که بخل می‌ورزند و مردم را به بخالت وادار می‌کنند و آنچه را که خدا از فضل خود به آنها بخشیده است از آیات و احکام آسمانی کتمان می‌کنند».[۱۶۱] «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ …: آن کسانی که بخل نموده و حقوق فقیران را از مالی که خداوند به فضل خویش به آنها داده ادا نمی‌کنند گمان نکنند که این بخل به منفعت آنها خواهد بود».[۱۶۲]

یادداشت نظری به نظام اقتصادی اسلام

۱ مسئله جدایی و یا عدم جدایی مسائل زندگی … زندگی یک واحد مرکّب و یا منظّم است.
۲ اگر دین تنها رفتن به کلیسا یا مسجد می‌بود … ولی این مطلب دربارهٔ هر دینی صادق باشد دربارهٔ اسلام صادق نیست.
۳ اسلام دو نوع پیوند با اقتصاد دارد، یکی مستقیم و یکی غیرمستقیم.
۴ مقدّمتا نظر اسلام دربارهٔ ثروت چیست؟ آیا چیزی است منفور و دور انداختنی، شی‌ء دور انداختنی تولیدش، مبادله‌اش، مصرف رساندنش، توصیه نمی‌شود، اما مال و ثروت، تولیدش، مبادله‌اش، مصرف رساندنش توصیه می‌شود، تضییع و اسرافش ممنوع است، حقوق قضایی و جزایی دارد، دفاع از آن جهاد و شهادت است، برای مال حقّی بر انسان است، در قرآن «خیر» نامیده شده‌است.
۵ موضوع بحث ما اقتصاد برنامه‌ای است نه اقتصاد علمی. لهذا فیزیک اسلامی نداریم ولی اقتصاد اسلامی داریم.
۶ امروز بحث زیادی هست دربارهٔ سوسیالیسم و کاپیتالیسم و یک فکر ارسطویی هم در کار است که حتماً به یکی از این باید پیوست. ما مسائلی را می‌توانیم مطرح کنیم و جواب آن را از اسلام بخواهیم:
الف) آیا اسلام اصل مالکیّت را می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد؟ اسلام اصل مالکیّت را می‌پذیرد ولی مالکیت طبیعت حکمی دارد، مالکیّت ماشین امروز حکم دیگر دارد.
ب) آیا مال و ثروت در درجه اول تعلّق دارد به اجتماع و در درجه دوم به فرد؟ و یا اینکه ثروت به فرد تعلّق دارد صد در صد؟ جواب اول است.
ج) آیا آنچه امروز در جهان به نام رژیم سرمایه داری موجود است عادلانه است یا ظالمانه؟ جواب این است: ظالمانه است.
د) آیا اسلام با این نظر موافق است که امور اقتصادی تحت نظر اعضای مدیر و با فهم و خیرخواه جامعه قرار گیرد؟ یا به حکم «اَلنّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلی اَمْوالِهِمْ» هر کس باید مستبدّا در امور اقتصادی مداخله کند؟ جواب این است که می‌تواند (امور اقتصادی تحت نظر اعضای مدیر و با فهم و خیرخواه جامعه قرار گیرد).
ه) آیا اصل «کار به قدرت استعداد و خرج به قدر احتیاج» را اسلام به عنوان یک اصل حقوقی می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد؟ خیر، این نوعی استثمار است، به علاوه نیروی فعالیت را از کار می‌گیرد.
و) آیا اسلام بطور کلی اداره اجتماع را از روی شعور و اراده می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد؟ البته می‌پذیرد.
ز) آیا اسلام با استثمار موافق است یا نه؟ البته نه، «لا تَکُونُ جَناةُ اَیْدیهِمْ لِغَیْرِ اَفْواهِهِمْ: نکند که چیده‌های دست هایشان برای غیر دهانهایشان باشد».
ح) آیا در عصر ما مناسباتی پیش آمده که جز با سلب مالکیت فردی از ابزار تولید، برقراری عدالت میسّر نیست؟ بنظر ما طرح این مسئله به این صورت صحیح نیست.
۷ دو مسئله است: یکی اینکه آیا لازم است تولید و توزیع ثروت تحت کنترل اجتماع درآید و چنین حقّی حکومت یا اجتماع دارد یا ندارد (که ملاک سوسیالیسم شمرده شده است)؟ بدون شک دارد. مسئله دیگر این است که آیا خواسته و میل مردم و اشتهای مردم باید منبع درآمد باشد، یا منبع درآمد باید احتیاجات واقعی مردم باشد؟ نه هرچه تقاضایش وجود پیدا کند و احیاناً تقاضا بوجود آید؟ اسلام که با اخلاق و مصالح اجتماعی توأم است دوم را اجازه نمی‌دهد لهذا اکل به باطل را اجازه نمی‌دهد.
۸ مکاسب محرّمه، بت و صلیب، شراب، اعیان نجسّه، آلات قمار، بیع سلاح للاعداء، کتب ظلال، تدلیس ماشطه، نجس، مجسمه‌سازی، هجو مؤمن، غش، لغو و لهو، اعانت ظلمه، کهانت، اکتساب به واجبات … ۹ در دنیای امروز آنچه وجود دارد ایجاد تعادل میان تولید و توزیع و تقسیم عادلانه یا متساوی ثروت است ولی مسئله هماهنگ ساختن میان احتیاجات واقعی و میان تولید و مبادله مطرح نیست.
۱۰ از مجموع دستورهای اسلام باید فلسفه اسلام را کشف کرد و به خوبی کشف می‌شود.
۱۱ اسلام درآمد از طریق اغراء به جهل را نظیر بیع بت و صلیب بنام آزادی جایز نمی‌شمارد و همچنین از طریق اغفال مردم. بیع کتب ظلال یا کتب فساد اخلاق، یا فیلم‌های اینچنین، نجس، تدلیس ماشطه، مدح من لا یستحق المدح، کهانت، مجسّمه سازی از این قبیل است. (بنام آزادی این را هم مجاز می‌دانند).
همچنین تقویت دشمن به هر شکل، بیع سلاح لاِعداء الدّین، بلکه هر معامله اقتصادی که سبب تقویت دشمن مسلمین گردد.
همچنین تحصیل درآمد از راه تولید و یا مبادله موادّی که مصرف آنها برای بشر زیانبار است، مشروب، هروئین، آلات قمار.
همچنین اموری که مضر نیست ولی اتلاف وقت است، لهو و لغو است. نوع دیگر آنهاست که فوق مسائل اقتصادی است از قبیل قضاوت، اجرت بر واجبات.
نوع دیگر تجمّل پرستی‌ها از قبیل خرید و فروش ظروف طلا و نقره است.
۱۲ آیا واقعاً در مناسبات اقتصادی عصر ما تحوّلاتی بوجود آمده که جز با سلب مالکیّت فردی از ابزار تولید و لااقل ماشین، اجرای عدالت و مساوات میسّر نیست؟
۱۳ رابطه اقتصاد با عدالت و مساوات، مسئله حق طبیعی و تکوینی، مسئله استثمار است.
۱۴ اصل «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج» اگر بصورت قانون درآید، اوّلاً استثمار است، ثانیاً نیروی فعالیّت را تضعیف می‌کند زیرا آزادی رقابت را از میان می‌برد.
۱۵ دو چیز مانع رشد ثروت است، یکی تمرکز سرمایه به دست افراد که احیاناً فلسفه را در توده عمل می‌کنند و دیگر اجرای اصل «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج». از نظر اسلام هم باید منابع ثروت، آزاد و در اختیار همه باشد و ثروت بصورت احتکار و گنج و زمین بایر در نیاید و هم ثمره فعّالیت هر کسی برای خودش محترم باشد.
اسلام از طرفی به حُکم «وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ: و همانا شما (فرزندان آدم) را در زمین تمکین و اقتدار بخشیدیم و در آن بر شما معاش و روزی از هر گونه نعمت مقرّر کردیم». و «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها …، «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ»، «الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ …» همه سرمایه‌های اولیه و ثانویه را برای بشر و در خدمت او قرار داده است پس نباید راکد یعنی بصورت موات، یا احتکار، یا گنج و ذخیره بماند (فلسفه زکات) و از طرفی بیکاری و رکود فعالیت را ولو تحت عنوان اشتراک اجباری در کار و مرض اداره پیدا کردن محکوم می‌کند. مثل طبیعت و انسان مثل مادر و کودک است. تشبیه طبیعت به زن و انسان به مرد و تولید ثروت به منزله تولید نسل است، لهذا «اِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتّی عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ».[۱۶۳]

هفت ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان

۱ اعراب گذاری کامل ۲ طرح جلد ابداعی گرافیکی ۳ صفحه آرایی شعر گونه و چشم نواز ۴ آزاد بودن هر گونه نسخه برداری و چاپ با هماهنگی مؤسسه ۵ همه محصولات مؤسسه پس‌از فروش و استفاده، در صورت سالم بودن پس گرفته می‌شود ۶ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط توسط خریدار ۷ امضای حداقل یک مجتهد جامع‌الشرایط به نشانه تأیید محتوا در صورتی که هر کس از صدر اسلام (۱۴۳۰ سال پیش) تا کنون یک نمونه کتاب قرآنی را با جمع ویژگی‌های هفت‌گانه مذکور، به این مؤسسه ارائه دهد هزینه سفر عمره را جایزه می‌گیرد.
(قیمت گذاری کل محصولات مؤسسه بر مبنای هفت ویژگی اشاره شده، انجام می‌شود)

پانویس

  1. این تعریف عیناً از رساله امام خمینی (ره) در قسمت مصرف زکات مسئله ۱۹۲۵ رساله معظّم له نقل شده است
  2. این تعریف عیناً بیان شهید مطهری در کتاب «نظری به اقتصاد اسلام» از انتشارات صدرا می‌باشد
  3. این فراز از تحقیق عیناً از کتاب اقتصاد فطری نوشته ابوالفضل اسلامی نقل شده است
  4. مجمع البحرین، ماده «مول»، جلد ۵، صفحه ۴۷۵ (طبع آداب نجف)
  5. فرهنگ معین، جلد ۳، ماده «مال»، صفحهٔ ۳۷۰۸
  6. لسان العرب، جلد ۱۱، ماده «مول»، صفحهٔ ۶۳۵
  7. المنجد، ماده مول، صفحهٔ ۷۸۰
  8. مفردات راغب، کتاب «میم»، صفحهٔ ۴۷۸
  9. نهج الفقاهة، صفحه ۳۲۵ (انتشارات ۲۲ بهمن قم)
  10. مصباح الفقاهة، جلد ۲، صفحه ۳ (مطبعه حیدریه نجف)
  11. جواهر الکلام، جلد ۲۲، صفحه ۳۲۴(چاپ نجف)
  12. کتاب البیع، جلد ۱، صفحهٔ ۲۰
  13. مصباح الفقاهة، جلد ۲، صفحه ۴ (مطبعه حیدریه، نجف)
  14. ۳۲ / اعراف
  15. ۳۳ / اعراف
  16. پایان بیان تفسیر المیزان دربارهٔ فقر و ثروت
  17. وسائل جلد سوم، ابواب احکام الملابس
  18. وسائل جلد سوم، ابواب احکام الملابس، باب ۷، حدیث ۴
  19. عیون اخبار الرضا علیهالسلام طبق نقل تفسیر نورالثقلین جلد دوم صفحهٔ ۲۶
  20. ۱۲۴ / طه
  21. ۱۸۰ / بقره
  22. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، صفحه ۱۹ (حدیث ۳ از باب ۷ از ابواب مقدمات التجارة)
  23. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، صفحه ۱۹ (حدیث ۷ از باب ۶ از ابواب مقدمات التجارة)
  24. تفسیر شریف نمونه ذیل آیات ۷۹ تا ۸۲ قصص، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۷۴
  25. ۲۷ / شوری
  26. ۶ و ۷ / علق
  27. تفسیر شریف نمونه، جلد ۲۰، صفحه ۴۳۲، ذیل آیه ۲۷ / شوری
  28. ۲۲ / ذاریات
  29. تفسیر شریف نمونه، جلد ۲۱، صفحه ۳۴۰، ذیل آیه ۲۲ / ذاریات
  30. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۲۶، به نقل از تفسیر نمونه، جلد ۲۲، صفحهٔ ۳۴۰
  31. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۲۶، به نقل از تفسیر نمونه جلد ۲۲، صفحهٔ ۳۴۰
  32. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۲۵، (حدیث ۳۱)، به نقل از تفسیر نمونه جلد ۲۲، صفحهٔ ۳۴۱
  33. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۲۶، (حدیث ۳۵ و ۳۶)، به نقل از تفسیر نمونه جلد ۲۲، صفحهٔ ۳۴۱
  34. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۱۲۶، (حدیث ۳۵ و ۳۶)، به نقل از تفسیر نمونه جلد ۲۲، صفحهٔ ۳۴۰
  35. ۱ ۴ / هُمَزَه
  36. ۱۰ / جمعه
  37. ۱۸۰ / بقره
  38. تفسیر نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۶۶۸ (حدیث ۷)
  39. ۸۱ / قصص
  40. ۲۸ و ۲۹ / حاقه
  41. پایان بیان تفسیر شریف نمونه
  42. این قسمت عیناً از کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب (قدِّس سرُّه) نقل شده است
  43. ۳۱ / اعراف
  44. ۱۴۱ / انعام
  45. ۳۴ / غافر
  46. ۴۳ / غافر
  47. ۱۲۷ / طه
  48. ۲۶ و ۲۷ / اسراء
  49. مستدرک الوسائل، نکاح، فی النفقات، باب ۲۵، صفحه ۲۵۷، جلد ۱۵
  50. نکاح مستدرک الوسائل باب ۲۰
  51. نکاح مستدرک ابواب النفقات باب ۲۲
  52. نکاح مستدرک باب ۲۰
  53. نکاح مستدرک الوسائل ابواب النفقات باب ۲۲
  54. نکاح وسائل فی النفقات باب ۲۷
  55. بحارالانوار
  56. نکاح مستدرک ابواب النفقات ۲۲
  57. فروع کافی جلد ۴، صفحه ۵۵، باب زکاة
  58. سفینة البحار، جلد ۲، صفحهٔ ۱۳۵
  59. نکاح وسائل فی النفقات باب ۲۵ جلد ۱۵، صفحهٔ ۲۵۹
  60. سفینة البحار جلد ۱، صفحهٔ ۳۴
  61. سفینة البحار جلد ۲، صفحهٔ ۴۵۲
  62. سفینة البحار جلد۲، صفحهٔ ۴۵۲
  63. پایان نقل از کتاب اسلام و مشکلات اقتصادی نوشته ابو الاعلی مودودی
  64. ۳۳ / توبه
  65. تفسیر المیزان جلد ۹، صفحهٔ ۶۰
  66. تفسیر برهان جلد ۲، صفحهٔ ۱۲۱
  67. فروعِ کافی، کتابُ الْمَعیشَه، جلد ۵، صفحهٔ ۱۶۶
  68. صلوة وسائل ابواب ملابس باب ۲۲
  69. صلوةوسائلابوابملابسباب۸، جلد۳، صفحهٔ ۳۵۱
  70. مستدرک کتاب الاطعمه و الاشربه باب ۶۱، صفحهٔ ۹۴
  71. مستدرککتابالاطعمهوالاشربهباب۶۱، صفحهٔ ۹۴
  72. نفقه را بر عیال تنگ کردن= فرهنگ دهخدا
  73. ۹ / حشر
  74. تفسیر منهج الصادقین
  75. ۸ / هل اتی
  76. ۸ / دهر
  77. درر الکلم
  78. سفینة البحار جلد صفحهٔ ۶۱۶
  79. ۳۱ / بنیاسرائیل
  80. ۶۷ / فرقان
  81. فقیه جلد ۲، صفحهٔ ۲۵
  82. دارالاسلام نوری جلد ۲، صفحهٔ ۱۴۹
  83. پیامبر اکرم می‌فرمایند: اسرافی در خیر و خیری در اسراف نیست
  84. سفینة البحار جلد ۱، صفحهٔ ۶۱۶
  85. تفسیر علی بن ابراهیم قمی
  86. سفینة البحار جلد ۱، صفحهٔ ۴۰۸
  87. ۳۸ / قصص
  88. ۸۳ / یونس
  89. ۱۲۷ / طه
  90. ۸۱ / اعراف
  91. ۵۳ / نجم
  92. پایان بیان شهید محراب حضرت آیة اللّه دستغیب (قدِّس سِرُّه) در جلد دوم کتاب شریف گناهان کبیره
  93. ۲۴ / توبه
  94. ۲۳ / توبه
  95. ۲۴ / توبه
  96. ۱۵ / لقمان
  97. ۵۴ / مائده
  98. پایان بیان تفسیر شریف نمونه
  99. ۱۹۵ / بقره
  100. وسایل الشیعه، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۸
  101. ۲۶۷ / بقره
  102. ۹ / حشر
  103. ۲۷۳ / بقره
  104. ۲۷۱ / بقره
  105. ۲۶۴ / بقره
  106. ۲۶۵ / بقره
  107. ۶ / مدّثّر
  108. ۹۲ / آل عمران
  109. ۷ / حدید
  110. ۲۷ / مائده
  111. کتاب مجمع البیان مرحوم طبرسی و تفسیر کبیر فخر رازی
  112. کتاب آمالی شیخ مفید، صفحهٔ ۲۶۰
  113. اصول کافی
  114. از فرمایشات حضرت علی علیه‌السلام در حال بیعت با مردم به نقل از کتاب ناسخ التواریخ
  115. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۶ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۱۶، ح ۱
  116. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۶ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۱۶، ح ۱
  117. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۷ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۲۰، ح ۵
  118. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۷ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۱۹، ح ۱
  119. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۵ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۱۹، ح ۴
  120. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۵ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۱۹، ح ۴
  121. وسائل الشیعه، جلد ۱۲، کتاب تجارت، باب ۲ از ابواب مقدمات تجارت، صفحه ۸، ح ۱۰. پایان نقل از کتاب اقتصاد فطری
  122. کتاب تحریر الوسیله، جلد ۲ عربی فارسی، صفحهٔ ۷۹
  123. کتاب تحریرالوسیله، جلد ۲ عربی فارسی، صفحهٔ ۱۰۵
  124. کتاب تحریرالوسیله، جلد ۲ عربی فارسی، صفحهٔ ۱۰۹
  125. کتاب مفاتیح الجنان حاج شیخ عباس قمی (رضوان اللّه علیه) ذیل اعمال مشترکه ماه مبارک رمضان
  126. یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل ماده فدک
  127. ۳۸ /۲- روم
  128. این فراز از کتاب اسرار فدک نوشته اساتید گرانقدر آقایان محمدباقر انصاری و سیدحسین رجایی اقتباس شده است
  129. پایان بیان کتاب اسرار فدک
  130. این مطلب را فقیه اهل بیت استاد سید مرتضی خاتمی شخصاً در نشریه مکتب اسلام مطالعه و نقل قول نموده‌اند
  131. (۹/۴ شاخص بهای سال ۴۲): (۲/۵۳۸ شاخص بهای سال ۷۶) × (۰۰۰/۰۰۰/۴۰ تومان در سال ۴۲) ۰۰۰/۰۰۰/۵۰۰/۴ تومان = تقریباً ۰۰۰/۴۷۰/۳۹۳/۴تومان
  132. این فراز از تحقیق عیناً از کتاب اقتصاد فطری نوشته ابوالفضل اسلامی نقل شده است
  133. پایان بیان کتاب اقتصاد فطری نوشته ابوالفضل اسلامی
  134. منهاج الصالحین صفحهٔ ۲۸۰
  135. این قسمت از کتاب «نظری به اقتصاد اسلام» نوشته استاد شهید مرتضی مطهری از انتشارات صدرا می‌باشد
  136. ۳۴ / توبه
  137. ۶ و ۷ / علق
  138. ۱۰ ۱۵ / قلم
  139. ۱۴ / آل عمران
  140. ۱۸۰ / بقره
  141. ۵ / نساء
  142. ۲۹ / نساء.
  143. ۲۷ / اسراء
  144. ۷ / حشر
  145. ۲۴ و ۲۵ / معارج
  146. ۴۱ / انفال
  147. ۶۰ / توبه
  148. ۶ و ۷ / حشر
  149. ۱ / انفال
  150. ۴۶ / کهف.
  151. ۱ تا ۳ / کهف
  152. ۱ و ۲ / ابولهب
  153. ۲۸ و ۲۹ / حاقه
  154. ۱۴ / آل عمران
  155. ۱۸۰ / بقره
  156. ۵ / نساء
  157. ۱۰ / جمعه
  158. ۲۲ / نور
  159. ۱۲ / نوح
  160. ۱۰ / اعراف
  161. ۳۷ / نساء
  162. ۱۸۰ / آل عمران
  163. پایان بیان شهید آیة اللّه مطهری (قدِّس سرُّه) در کتاب نظری به نظام اقتصاد اسلام