فرهنگ مصادیق:نگره قرآن به تکاثر و تکاثر طلبی
نویسنده: خلیل منصوری
مقدمه
آدمی در میان موجودات هستی از ویژگیهای انحصاری برخوردار است. خصوصیاتی که وی را در دو سوی متضاد قرار میدهد. گاه در اوج کمال و گاه در پستی خصال دست و پا میزند. همانند پاندولی است که از این سو به آن سو میرود و آرامش و آسایش را بر خود و دیگران حرام میگرداند. نوسانات و تذبذبی که هر دمی انسان با آن رو به رو است و گاه به الهام فجور و گاه دیگر به الهام تقوا، وی را در نهایت به جایی میکشاند که از آن به ثبات شخصیتی یاد میکنند. به نظر میرسد که این ثبات هر چند که نسبی است و تا آخر دم زندگی و حیات در این کره خاکی از تذبذب و نوسانات باز نمیایستد، در چهل سالگی به دست میآید و شاکله شخصیتی انسان چنان شکل میگیرد که از آن دم تحت تاثیر آن چه در روایات به طبیعت ثانوی یاد میشود، رفتار مینماید. به سخن دیگر تا زمانی که شاکله شخصیتی و وجودی انسان نقش بگیرد و شکل واقعی خود را بیابد آن چه وی را هدایت میکند غرایز و فطرت اوست که به دو شکل الهام فجور و تقوا از آن یاد میشود. اموری که در قرآن از آن به آفرینش انسان بر این خصوصیات یاد میگردد اموری هستند که انسانیت و بشریت ابتدایی بر پایه آن پدیدار شده است. در آیات بسیاری از قرآن آمده است که: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا[۱]؛ و یا: خلق الانسان منوعا؛ یا: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ[۲]؛ یا: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ[۳] ؛ وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا[۴] خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ[۵] یا: كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى[۶] یا: إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ[۷] مانند آن که میتوان به شمار بسیاری از آن دست یافت. در این آیات به خصوصیاتی چون جهل، ظلم، عجله و شتاب زدگی، طغیان گری، مانعیت و بازدارندگی از کار خیر و طمع و مانند آن اشاره شده است و مینمایاند که این دسته از امور از خصوصیات خلقی بشر است.
این ویژگیها و خصوصیات خلقتی و آفرینشی انسان است که تا پیش از انتخاب راه و هدف از سوی انسان، امر هدایت و گردش در دو سوی اوج و حضیض نوساناتی را به عهده دارد. انسان هر از گاهی تحت تاثیر این ویژگیها و خصوصیاتی که جزو طبیعت ابتدایی اوست، رفتار میکند، میاندیشد و کنش و واکنش از خود نشان میدهد.
پس از آن که به قوه و نیروی عقل و وحی خود را در راه حق و حقیقت قرار داد و به تزکیه و تعلیم خود مشغول شد و امر غریزی را در دست گرفت و به فطرت خویش بازگشت و آن را تقویت کرد و قوای غریزی را در اختیار عقل و وحی گذاشت تا تحت فرمان آن فعالیت کند، در این هنگام است که طبیعت دیگری در خود ایجاد میکند که طبیعت ثانوی اوست و کم کم و در یک فرایند به نسبت طولانی چهل سال، شاکله وجودی و شخصیت حقیقی خود را ایجاد و انشا و بروز و ظهور میدهد و بر پایه این شخصیت و شاکله وجودی عمل میکند چنان که قرآن به این نکته تاکید میورزد که هر انسانی بر پایه شاکله و شخصیت خود عمل میکند و رفتار مینماید.
یکی از خصوصیات اخلاقی و خلق و خوی طبیعت آغازین بشری، گرایش به تکاثر است. انسان بر خلاف بسیاری از موجودات هستی، گرایش و علاقه بسیاری به فزون خواهی دارد. این خصلت و خوی آغازین بشر است. میکوشد تا به بیشتر دست یابد و از هر لحاظ بر دیگران فزونی و برتری یابد. شاید خصلت و ویژگی استخدام گری بشر علت و سبب اصلی این پدیده در انسان باشد. چنان که این خصلت استخدام گری موجب شده است تا انسان به جامعه گرایش و از فواید آن بهره مند گردد هم چنین همین خوی موجب میشود تا به برتری جویی و تکاثر و فزون خواهی روی آورد. فزون خواهی در انسان قوه مهم و تاثیرگذاری است که انسان را به تلاش و کدح شدید وادار میسازد[۸]و آرامش به معنای ثبوت و ثبات را از وی میگیرد؛ زیرا هر دم میکوشد تا خود را از آن مقام و جایگاهی که نشسته فراتر کشد و به سخن درست از حالی به حالی برتر گرایش و تمایل داشته باشد و هرگز در مقام و جایگاهی نماند و برای خود مقامی نجوید و نطلبد. بلکه هر مقامی را لا مقام دانسته و خود را در هر مرحله و مرتبهای که بیند آن را دون شان و شخصیت خود بداند و فراتری جوید. این خوی در انسان عامل تکامل بخشی است که انسان را از ماندن و راکد شدن و گندیدن میرهاند. اما به شرط آن که از آن در راستای کمال واقعی بهره جوید.
شاید گفته شود آن که به سوی تقویت قوای غریزی میرود و به جای عقل و وحی آن را تقویت میکند نیز در راه کمال میرود و میکوشد تا کمال هر یک از آن قوا را به دست آورد. این سخن از سوی درست است ؛ زیرا این نیز نوعی کمال طلبی انسان است که در جهت عکس هدایت و راه مستقیم است. اما به هر حال ریشه و خاستگاه هر حرکت و تلاش انسانی و انگیزه آن، همین خصلت و خوی فزون خواهی و برترجویی انسان است. چه آن که غرایز خود را تقویت کند و آنها را درخود به کمال رساند و یا بر پایه فطرت و در راستای تقوا و هدایت قرار دهد .
تکاثر طلبی چیست؟
در قرآن از فزون خواهی منفی و برتری جویی معکوس، به تکاثر تعبیر شده است. تکاثر در اصطلاح قرآنی آن به معنای مسابقه دو طرف در فزونی مال و مقام است .[۹] چنان که تفاخر به معنای کثرت جویی در مناقب و اموال و اولاد میباشد.[۱۰]
در نگره قرآنی، تکاثر همان فزون خواهی منفی و مبتنی بر غریزه ابتدایی بشر بدون جهت مندی و هدف گرایی درست و صحیح است. به این معنا که هر گاه شخص، این غریزه آغازین و ابتدایی بشری را در راستای کمال و هدایت واقعی قرار ندهد و آن را در حوزه تمایلات و گرایشهای حیوانی قرار دهد، از قوه و نیروی خدادادی به درستی بهره نگرفته و به دام تکاثر افتاده است. این گونه است که دنیا در حکم لهو و لعب میشود و تنها سرگرم به زن و مال و فرزند و تفاخر و تکاثر میگردد.
از این جا دانسته میشود که در نگره قرآنی تکاثر به این معنا و مفهوم امری مذموم و ناپسند است و آدمی را از راه اصلی و صراط مستقیم کمالی خود باز میدارد.
علل و زمینههای تکاثر طلبی
گفته شد که علت و خاستگاه اصلی فزون خواهی و برتر جویی را باید در غریزه استخدام گری و کمال جویی انسان جست. از این رو باید خاستگاه اصلی تکاثر را نیز در همین دو خوی و خصلت جست و جو کرد. با این تفاوت که تکاثر کمال جویی معکوس است و انسان را از دست یابی به اسمای حسنای الهی باز میدارد و گرفتار دوزخ و خشم او میگرداند. انسان به جایی آن که قوای عقلانی خود را تقویت کند و به جنبه الهی خود بپردازد به جنبه مادی و غریزی خود توجه داشته و آن را تقویت و تحکیم میکند.
قرآن برای این گرایش معکوس انسان، زمینههای چندی را بر میشمارد که در این جا به نمونههای از آن اشاره کوتاه و گذار میشود: یکی از عوامل و زمینههای ایجادی تکاثر را باید در جهل انسان دانست ؛ زیرا انسان جاهل و نادان به جای آن که از قوای غریزی خود برای کمال واقعی بهره جوید، خود قوا را تقویت میکند و آن را بی هدف به کار میگیرد. فقدان هدف مندی در استفاده عامل مهمی است که آدمی به دام تکاثر میافتد؛ اگر فرد آگاه به هدف زندگی و آفرینش بود، میکوشید تا زندگی خود را در آن راستا سامان و جهت دهد. این گونه است که میتواند قوای غریزی خود را نیز هدفمند به کار گیرد. بنابراین جهل و نادانی نسبت به هدف خلقت و آفرینش یکی از مهمترین عوامل در تکاثر طلبی است.( تکاثر آیات 1 تا 7).
دومین عامل و زمینه تکاثر طلبی را باید در فریبندگی دنیا دانست. جلوههای فریبنده دنیا انسان را به خود سرگرم میکند و موجب میشود تا نتواند از قوای خود را در راستا ی هدفی که شناخته بهره جوید. انسان با آن که هدف آفرینش را میداند و نسبت به آن جاهل نیست، ولی به جهت فریبندگی بیش از اندازه دنیا، هدف را فراموش و یا از آن غافل میگردد و به تکاثر روی میآورد.(حدید آیه 20).
عامل دیگری که قران برای تکاثرطلبی بشر بر میشمارد، عامل کفر است. به این معنا که انسان کافر به جهت جهل به خدا و قیامت و یا انکار آن با علم به وجود خدا و قیامت، حسابگری و حساب خواهی را نادیده میگیرد و گرفتار دنیا میشود و بدان سرگرم میگردد .(کهف آْیات 32 تا 37).
آثار تکاثر
در قرآن برای تکاثر آثار و پیامدهای چندی بیان شده است که از مهمترین آنها میتوان به انکار معاد، غرور و خود پسندی، محرومیت از یاری خدا، نابودی اموال و دستاوردهای تلاشهای مادی، اشاره کرد. (کهف آیات 34 تا 36)
یکی دیگر از آثاری که قرآن برای تکاثر طلبی آدمی بر شمرده است، پدیده غرور ملی و قومی بی جا و تعصبات جاهلی قبیبله گی است. به این معنا که تکاثر طلبی آدمی موجب میشود تا به آثار و امکنه تاریخی گذشتگان خود به عنوان ابزاری برای برترجویی نژادی و قبیلهای و یا ملی توجه کنند. تمثیل قرآنی به دیدار از گورستانها به این معناست که آنان با ایجاد ابنیه تاریخی برای نیاکان خود میکوشند تا به نوعی تفاخر و تکاثر خود را بر اقوام و قبایل دیگری بنمایانند. این گونه برخورد با تمدن و بناها و آثار تاریخی نه تنها امری مفید نیست بلکه غیر سازنده و بازدارنده است.(سوره تکاثر)
قرآن تاکید میکند که برای استفاده درست و سازنده و مفید از آثار تاریخی میبایست نگرش و بنیش مردمان را تغییر داد. به جای این که برای تکاثر و تفاخر به این آثار نگریسته شود و حفظ گردد باید به آنها از دیده عبرت بین نگریست. از دستاوردهای تمدنی آنها بهره جست و از اشتباهات و خطاهای آنان درس گرفت.[۱۱]
موانع تکاثر
برای رهایی از تکاثر طلبی، قرآن پیشنهاد میکند انسان میبایست به رستاخیز و حساب رسی آن روز توجه کند، (تکاثر آیات 1 تا 8) توجه به عذاب اخروی و ناپایداری دنیا، (حدید آیه 20) و یقین به قیامت، ( تکاثر) عامل مهمی برای رهایی انسان از خصلت ناپسند تکاثر طلبی است.
پانویس
- ↑ ( معارج 19)
- ↑ بلد؛ آیه 4
- ↑ ( التین آیه 4)
- ↑ ( احزاب آیه 72)
- ↑ ( انبیاء آیه 37)
- ↑ ( العلق آیه 6)
- ↑ ( العادیات آیه 6)
- ↑ ( الانشقاق آیه 6)؛ يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
- ↑ ( مفردات راغب )
- ↑ ( مجمع البیان ج 9 و 10 ص 811)
- ↑ حشر؛ آیه 2 - (فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ)







