کتابخانه:اخلاق بسیج

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۷ توسط Abbas69 (نظرات | مشارکت‌ها) (خنثی‌سازی ویرایش 49219 توسط User11 (نظرات))

پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق بسیج الهامی نیا، علی اصغر، پدیدآور: الهامی نیا، علی اصغر، ۱۳۳۶- عنوان: اخلاق بسیج [منبع الکترونیکی] / علی اصغر الهامی نیا؛ [تهیه کننده مرکز تحقیقات اسلامی سپاه].

ناشر: مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع) توصیف ظاهری: ۱ متن الکترونیکی:

بایگانی HTML؛ داده‌های الکترونیکی (۲۷ بایگانی:

۱۲۹. 5KB) یادداشت: کتابنامه ص. ۲۶–۲۷ موضوع: بسیجیان.

موضوع: جنبه‌های مذهبی.

موضوع: راه و رسم زندگی.

موضوع: اخلاق اسلامی.

شناسه افزوده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

نمایندگی ولی فقیه پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

محتویات

اغتنام فرصت

قطاري وارد ايستگاه مي‌شود.

مسافران چند دقيقه مهلت دارند که به کارهايشان برسند.

آنان که فرصت را غنيمت مي‌شمارند براي تهيه خوراک و غذا و نظافت و نماز و غيره مي‌شتابند و پس از انجام کارها با آرامش دلبر جايگاه خود باز مي‌گردند.

ولي آنهايي که از اين فرصت استفاده نکرده و غافل بوده‌اند، يا به کارها نمي‌رسند يا از قطار عقب مي‌مانند.

پس از حرکت قطار پشيمان مي‌شوند و پشيماني سودي نخواهد داشت.

انسان‌ها در اين دنيا مسافراني هستند که مقصدشان آخرت است.

عمر انسان مانند آن قطار سريع‌السيري است که به سرعت مي‌گذرد و اين دنيا به منزله ايستگاه که به انسان‌هاي مسافر، فرصت انجامکارهاي خويش را مي‌دهد تا براي خود و براي راهي طولاني که در پيش دارند توشه‌اي برگيرند تا فردا پشيمان نشوند.

پس بايد مراقب بود و از فرصت‌ها استفاده کرد و از تباه شدن عمر و استعداد جلوگيري کرد.

به قول سعدي:

کاشکي قيمت انفاس بدانندي خلق

تا دمي چند که مانده است، غنيمت شمرند

ارزش عمر

در اسلام، ارزش عمر بستگي به ايمان، عمل صالح، بندگي خدا و اخلاق نيکو دارد.

اگر کسي عمرش را در راه تحصيل ايمان و معرفت، بندگي خدا و کسب اخلاق انساني صرف کند، از وقت خود خوب استفاده کرده ودر اين صورت، از ضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.

امير مؤ منان (ع) فرمود:

(اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُ سَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ في طاعَةِ رَبِّکَ)? همانا عمر تو، مهريه سعادت و خوشبختي توست به شرط آنکه، آن را در طاعت و بندگي پروردگارت، به پايان ببري.

کساني که عمر خود را، ضايع کرده و اوقاتي را که خدا براي رشد و کمالشان، قرار داده، صرف هوا و هوس نموده‌اند، روز قيامت،دچار حسرت و اندوه و عذاب الهي مي‌شوند و در آن روز، بيدار شده و مي‌فهمند که نبايد عمر خود را، تلف و زندگي را به بيهودگي،مي‌گذراندند.

از اين رو، فرياد برمي آورند که خداوندا! يک بار ديگر ما را به دنيا برگردان، تا تمام لحظات زندگي را در کسب ايمان، عمل صالح واخلاق نيکو، صرف کنيم و از الطاف تو، بهره‌مند گرديم.

ولي در پاسخ آنان، گفته مي‌شود:

بايد وقتي که در دنيا بوديد، از وقت و عمرتان، بهره مي‌گرفتيد. ?

در مقابل اينها، کساني هستند که عمر خود را غنيمت دانسته و در راه کسب ايمان و بندگي خدا کوشيده‌اند و رضاي او را جلبکرده‌اند و در آخرت نيز، از رضاي حق و بهشت او، بهره‌مند خواهند شد.

اولياي گرامي اسلام، از پيروانشان خواسته‌اند که ارزش عمر را دريافته و در راه حق و حقيقت، اطاعت خدا و خدمت به خلق، بکوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگي، در راه هوا و هوس شيطاني، بپرهيزند.

امير مؤ منان علي (ع) مي‌فرمايد:

(اِنَّ اَوْقاتَکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْ لَکَ وَقْتاً اِلاّ في ما يُنْجي کَ)?

همانا وقت‌هاي تو، اجزاي عمر توست.

پس وقتي را براي خود، سپري مکن، مگر در آنچه، تو را نجات دهد.

همچنين مي‌فرمايد:

(اِحْفَظْ عُمْرَکَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ في غَيْرِ الْعِبادَةِ وَالطّاعاتِ)?

عمرت را از ضايع کردن در غير عبادت و طاعت‌ها، حفظ کن.

در جاي ديگر مي‌فرمايد:

(ضِياعُ الْعُمْرِ بَيْنَ الاْ مالِ وَالْمُني)?

ضايع شدن عمر، بين اميدها و آرزوهاست.

اغتنام فرصت در زندگي

فرصت‌هايي که در زندگي بشر پيش مي‌آيد، ناپايدار و زودگذر است و ممکن است بزرگ‌ترين فرصت ثمربخش بر اثر کمترين مسامحه وسهل انگاري از کف برود و براي صاحبش تنها ندامت باقي بماند.

از اين رو، اولياي گرامي اسلام در برنامه‌هاي تربيتي خود اين نکته را مورد توجه قرار داده و همواره خطر از دست رفتن فرصتها رابه پيروان خود خاطرنشان کرده‌اند.

چنان‌که رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:

(اِنَّ لِرَبِّکُمْ في اَيّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّضُوا لَها)?

همانا در ايام زندگي شما لحظاتي است که در معرض نسيم حيات بخش پروردگارتان قرار مي‌گيريد (و فرصت‌هاي مناسبي به دستمي‌آوريد) بکوشيد که خويشتن را در مسير نسيم فيض الهي قرار دهيد.

حضرت علي (ع) نيز مي‌فرمايد:

(اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ)?

فرصت مانند ابر (از افق زندگي) مي‌گذرد.

پس فرصت‌هاي خير را غنيمت بشمريد (و از آنها استفاده کنيد).

در غنيمت داشتن فرصت عمر به نکات زير بايد توجه کرد:

?دنيا محلّ کار، کوشش و عمل است و آخرت، جاي بهره‌برداري از عمل دنيا، بايد کاري کرد که در آخرت دچار حسرتنشد.
? قرآن کريم مي‌فرمايد:

(وَ اَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِيَ الاَْمْرُ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ)?

آنان (ستمگران) را از روز حسرت [ روز رستاخيز که براي همه مايه تاءسف است ] بترسان، در آن هنگام که همه چيز پايان مي‌يابد! وآنها در غفلتند و ايمان نمي‌آورند!

سعدي مي‌گويد:

صاحبا عمر، عزيز است غنيمت دانش

گوي خيري که تواني ببر از ميدانش

جاي گريه است بر اين عمر که چون خنده گل

پنج روزي است بقاي دهن خندانش ?

?در قيامت عمر، جواني و مال انسان مورد پرسش قرار مي‌گيرند.
? چنان‌که امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

از جمله مواعظ لقمان به فرزندش اين بود که در قيامت وقتي در موقف حساب قرار گرفتي، از تو درباره چهار چيز مي‌پرسند:

(عنْ شبابکَ في ما اَبلَيتهُ وَ عمرِکَ في ما اَفنيتهُ وَ مالِکَ ممَّا اکْتَسَبْتَهُ وَ في ما اَنْفَقْتَهُ)?? (مي‌پرسند) جواني ات را چگونه پوساندي و نابود کردي؟ عمرت را در چه راه فاني ساختي؟ مالت را از کجا به دست آوردي و در چهراه صرف کردي؟

در ميان چهار مورد مزبور، دو مورد اول (نعمت جواني و نعمت عمر) که موضوع بحث ماست از گرانبهاترين نعمت‌هاي خداوند هستند؛دوران جواني بهترين فرصت براي نيل به پيروزي‌هاي درخشان زندگي است، خداي مهربان در جسم و جان جوانان به طور طبيعيسرمايه‌هايي را به امانت سپرده که اگر به خوبي مورد استفاده قرار گيرند، مي‌توانند موجبات خوشبختي و سعادت جوانان را در دنيا وآخرت فراهم آورند.

?انسان بايد از عمر خود در راه کمال انساني بهره گيرد.
? اين کمال در افزايش علم و معرفت و اطاعت خدا خلاصه مي‌شود.

هر چه غير از اين باشد، اتلاف عمر محسوب مي‌شود.

اگر کار و کسبي دارد، اگر زندگي تشکيل مي‌دهد، اگر با ديگران نشست و برخاست دارد و حتي اگر به گشت و گذاري در شهرها وکشورها مي‌پردازد، همه بايد در راستاي اين کمال باشد.

اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگي است.

چنين نشاطي تعطيلي ندارد و چنين انساني خستگي نمي‌پذيرد.

عوامل از دست دادن فرصت

برخي از عواملي که باعث مي‌شود، انسان نتواند به خوبي از فرصت‌ها بهره‌برداري کند، عبارت است از:

کسالت و تنبلي

کسالت و تنبلي نوعي بيماري است که چون خوره، دين و دنياي انسان را نابود مي‌سازد.

از اين رو اسلام آن را نکوهش کرده و پيروان خود را از دچار شدن به آن برحذر مي‌دارد.

امام باقر (ع) فرمود:

(اَلْکَسَلُ يَضُرُّ بِالدّينِ وَالدُّنْيا)?? تنبلي، به دين و دنياي انسان، ضرر مي‌زند.

در جاي ديگر مي‌فرمايد:

(اِني لاَُبغِضُ الرَّجُلَ يَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْياهُ وَ مَنْ کَسَلَ عَنْ اَمْرِ دُنْياهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)??

من از مردي که در کار دنيايش تنبلي کند، خوشم نمي‌آيد، کسي که در امر دنيايش کاهلي کند، در امر آخرتش ‍کاهل تر خواهدبود.

کار امروز به فردا وانهادن

تاءخير انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن از جمله آفت‌هاي اغتنام فرصت محسوب مي‌شود.

در روايات اسلامي، از اين موضوع با عنوان (تسويف) ياد شده است.

امير مؤ منان (ع) در نامه‌اي به يکي از يارانش ‍مي‌نويسد:

(فتَدارَکْ ما بَقِيَ مِنْ عُمْرِکَ وَ لا تَقُلْ غَداً وَ بَعْدَ غَدٍ فَاِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ بِاِقامَتِهِمْ عَلَي الاَْمانِيِّ وَالتَّسْويفِ حَتّي اَتاهُمْ اَمْرُ اللّهِ بَغْتَةً وَ هُمْغافِلُونَ)?? باقيمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا.

همانا پيش از تو، کساني هلاک شدند که روي آرزوها و تاءخير انداختن کارها توقف کردند، تا ناگهان امر خدا فرا رسيد درحالي که آنانغافل بودند.

امام باقر (ع) فرمود:

(إِيّاکَ وَالتَّسْويفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ يَغْرَقُ فيهِ الْهَلْکي)?? از به تاءخير انداختن کار بپرهيز؛ زيرا دريايي است که هلاک شدگان، در آن غرق مي‌شوند.

بي هدفي

اگر هدف انسان در زندگي مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت، آن هدف را پي مي‌گيرد؛ اما آدم بي هدف اينجا و آنجا پرسه مي‌زندو وقت خود را به بطالت و بيهودگي از دست مي‌دهد.

بي برنامه بودن

بسياري از فرصت‌ها در اثر نداشتن برنامه درست، ازدست مي‌روند.

لهو و بيهودگي

روي آوردن انسان به خوشگذراني‌هاي موقت و بي حاصل، فرصت‌هاي گرانبها را نابود مي‌کند؛ البته معناي آن، نداشتن تفريح نيست،بلکه بايد تفريح انسان در راستاي کمال طلبي باشد.

نظم و انضباط

(نظم) در لغت به معناي آراستن، برپا داشتن، ترتيب دادن کار و...??؛ و در اصطلاح نظامي به معناي پيروي کامل از دستورهاينظامي است.
?? انضباط نيز به معناي نظم و انتظام، ترتيب و درستي، عدم هرج و مرج، سامان پذيري و آراستگي است. ??

نظم در آفرينش

آفرينش بر نظم استوار است و در نظام هستي، هر پديده‌اي جاي خاصي و ماءموريت و کار ويژه‌اي دارد.

کرات آسماني در مدار معيني حرکت مي‌کنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم بسيار دقيقي دارد و خلقت اشياء از اندازه، حدّ وميزان خاصي برخوردار است.

خداي تعالي مي‌فرمايد:

(اِنّا کُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)??

ما هر چيزي را به اندازه (و روي حساب) آفريديم.

حکمت الهي در هر چيز تجلّي يافته و موجودات عالم نيز روي حساب و نظم دقيق و نيز براساس هدف معيّني آفريده شده‌اند.

جهان چون خد و خال و چشم و ابروست

که هر چيزي بجاي خويش نيکوست

نظم شگفت و محيرالعقولي که در همه آفريده‌ها اعم از سيّاره‌ها و ستارگان، گياهان، موجودات دريايي و صحرايي، بدن انسان، گردشخون و.
.
.

وجود دارد، همه و همه معلول تدبير خداوند حکيم و مدبّر است.

اهميّت نظم در زندگي

خداي حکيمي که نظم را در دستگاه پهناور خلقت قرار داده، آن را در زندگي انسان‌ها و روابط اجتماعي آنان نيز مي‌پسندد.

از اين رو، شايسته است که انسان در زندگي فردي و اجتماعي خويش، نظم و ترتيب و تدبير در امور را مراعات کند؛ زيرا به گفتهروانشناسان:

احتياج به نظم و ترتيب، جزء احتياجات اساسي رواني محسوب مي‌گردد، رنگ و شکل خاصي به زندگي مي‌دهد، افراد ميل دارند زندگيفردي و جمعي خود را تحت نظم و قاعده مشخصي درآورند. ??

نگاهي گذرا به حجم زياد کتاب‌هاي قوانين و مقررات و بودجه‌هاي هنگفتي که صرف قانونگذاري مي‌شود و اهميتي که ملل جهان بهاجراي قانون مي‌دهند، ضرورت نظم فردي و اجتماعي را در زندگي بشر آشکار مي‌سازد.

اسلام نيز به عنوان دين جهاني و کامل به نظم و برنامه‌ريزي در زندگي اهميت فراوان داده و به پيروان خويش سفارش کرده که تمامکارهاي خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهند و از بي برنامگي بپرهيزند. تمام احکام اسلامي اعم از واجبات، مستحبات،محرّمات و مکروهات در اين راستا و در جهت نظم دادن به زندگي مسلمانان تشريع شده است.

در دنياي کنوني نيز حرکت قطارها، هواپيماها، ساعات کار ادارات و کارخانجات و...
روي نظم خاصي و با دقيقه و ثانيه سنجيده مي‌شود و با ورود کامپيوتر در عرصه زندگي، نظم و ترتيب دقيق تر و بهتر صورت مي‌گيرد.مي‌توان گفت امروزه، عقل به منظّم زندگي کردن حکم مي‌دهد و دين نيز آن را تاءييد مي‌کند. به گونه‌اي که اگر بخواهيم خود را از دايرهنظم فراگير جهاني خارج کنيم، با مشکلات زيادي روبه رو مي‌شويم.

نظم در قرآن

بخش عظيمي از دستورات و سفارش‌هاي قرآن کريم، به تنظيم انديشه و اعمال انسان پرداخته است.

امير مؤ منان (ع) مي‌فرمايد:

(اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ ما يَاءْتي وَالْحَديثَ عَنِ الْماضي وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَکُمْ)?? آگاه باشيد که آگاهي از آينده، خبر از گذشته، داروي درد (ناداني و گمراهي) و نظم و ترتيب زندگي روزمرّه شما در قرآن (آمده)است.

بيان قرآن کريم را درباره نظم مي‌توان به دو بخش تقسيم کرد:

نظم در تکوين

قرآن در اين بخش، نظم حاکم بر جهان آفرينش را تشريح و به انسان‌ها سفارش مي‌کند که درباره آن بينديشند تا به طرّاح زبردست آن ( خداي تعالي) پي ببرند.

در اين راستا، گاه از فرود آمدن باران و رويش گياهان ياد مي‌کند و گاهي از عظمت آسمان، کوه‌ها و درياها سخن مي‌گويد.

زماني شگفتي‌هاي آفرينش موجودات از جمله انسان را تذکر مي‌دهد و در بسياري از مواقع نيز آمد و شد شب و روز، فراواني پديده‌هايهستي و فزوني نعمت‌هاي الهي را در ضمن آيات بيان مي‌کند و انسان را به تفکر در نظم شگفت آور آن وامي دارد.

(اِنَّ في خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لاَ ياتٍ لاُِولِي الاَْلْبابِ)?? همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز، نشانه‌هايي براي خردمندان است.

نظم در تشريع

همه آياتي که حاوي قوانين و مقررات الهي هستند، براي برقراري نظم و برنامه در زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان نازلشده‌اند.

با اين بيان، قرآن همواره پيروان خويش را به داشتن يک برنامه صحيح و منظّم دعوت مي‌کند و خواستار آن است که مسلمانان در زندگيبه اصول و مقررات الهي پاي بند بوده، طبق برنامه‌اي که خدا براي آنان تنظيم کرده، زندگي کنند و هيچ‌گاه از حدود الهي گام فراترننهند. چرا که:

(مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)??

آنان که از حدود الهي تجاوز کنند، همانان ستمکارانند.

از اين رو، مي‌توان گفت يکي از اهداف مهمّ پيامبران الهي، تنظيم برنامه زندگي انسان‌ها در تمام ابعاد آن بوده است. آنان درصددبوده‌اند تا جامعه‌اي بر طبق برنامه تنظيمي از جانب پروردگار بنا نهند به عنوان مثال قرآن براي انجام عبادت‌هاي اسلامي وقت وبرنامه‌اي تنظيم کرده، تا همه مسلمانان در آن وقت معين به عبادت بپردازند. چنان‌که براي روزه گرفتن، ماه مبارک رمضان را معلومکرده و آغاز و انجام روزه هر روز را معلوم کرده است:

(... کلُوا وَاشرَبوا حتي يتبيَّنَ لَکُمُ الْخَيْطُ الاَْبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّيامَ اِلَي اللَّيْلِ)??

بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد صبح، از رشته سياه (شب) براي شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب تکميل کنيد.

و در جاي ديگر افرادي را که در امور اجتماعي خود، منظم و هماهنگ و با اجازه رهبري عمل مي‌کنند، در زمره مؤ منان قرار دادهاست:

(اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذينَ امنوا باللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلي اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَاءْذِنُوهُ)??

مؤ منان کساني هستند که به خدا و پيامبرش ايمان آورده‌اند و هنگامي که در کار مهمي با او باشند بي اجازه او جايينمي‌روند.

در آيه‌اي ديگر نيز مجاهدان راهش را که منظم، محکم و استوار پيکار مي‌کنند مورد محبت خود قرار داده، مي‌فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ)??

خداوند کساني را دوست مي‌دارد که در راه او پيکار مي‌کنند؛ گويي بنايي آهنين اند.

نظم در روايات

در روايات اسلامي نيز نظم و انضباط مورد تاءکيد قرار گرفته است.

به عنوان نمونه اميرمؤ منان (ع) که بارها نتايج زيانبار بي نظمي و تشتت را در فکر و عمل مسلمانان ديده بود، در آخرين پيامش دربستر شهادت، فرزندان خود و مسلمانان را به تقواي الهي و نظم در کارها فراخوانده:

(اُوصيکُما، وَ جَميعَ وَلَدي و اَهْلي وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابي بِتَقْوَي اللّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِکُمْ)?? شما را (اي حسن و حسين) و همه خانواده و فرزندانم و هر کس را که نوشته من به او مي‌رسد، به تقواي الهي و نظم در کارهايتانسفارش مي‌کنم.

امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر رعايت نظم را با عباراتي ديگر اين چنين سفارش مي‌کند:

(... اِياکَ وَالْعجلَةَ بالاُْمورِ قبلَ اَوانها، اَوِ التَّساقطَ فيها عِنْدَ اِمْکانِها اَوِ اللَّجاجَةَ فيها اِذا تنکَّرَتْ، اَوِ الْوَهنَ عنها اِذَا استوْضحتْ، فضعْ کلَّاَمرٍ موْضعهُ، وَ اَوْقعْ کلَّ عملٍ مَوْقِعَهُ)??

از عجله در مورد کارهايي که وقتشان نرسيده، يا سستي در کارهايي که امکان عمل آن فراهم شده، يا لجاجت در اموري که مبهم است،يا سستي در کارها هنگامي که واضح و روشن است، برحذر باش! و هر امري را در جاي خويش و هر کاري را به موقع خود انجامبده.

موارد نظم

نظم در اوقات شبانه روز

نظم در زندگي يک مسلمان بر محور عبادت خدا که هدف از زندگي است پديد مي‌آيد.

يک مسلمان هنگام اذان صبح براي نماز برمي خيزد و پس از نماز به تلاوت آياتي از قرآن مي‌پردازد.

سپس اقدام به ورزش مناسب يا مختصري استراحت مي‌کند.

آنگاه پس از صرف صبحانه به کار روزانه مي‌پردازد، نزديک اذان ظهر دست از کار برداشته براي نماز ظهر و عصر آمادهمي‌شود، پس از نماز به صرف غذا و مقداري استراحت پرداخته، دوباره کار را آغاز مي‌کند.

نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از ديدار با دوستان، بستگان و گفتگو با خانواده، يا هر تفريح و جلسه مشروع ديگر،ساعتي قبل از نيمه شب، به استراحت مي‌پردازد تا بتواند براي نماز صبح خود، به موقع بيدار شود.

اين است معناي سخن امام موسي بن جعفر (ع) که به پيروانش سفارش مي‌کند:

بکوشيد که اوقات خود را چهار قسمت کنيد:

بخشي براي مناجات با خدا، ديگري براي امرار معاش، سوم براي معاشرت با برادران و معتمداني که عيوبتان را به شما مي‌گويند وقلباً به شما اخلاص دارند.

چهارم براي لذّت‌ها و کاميابي‌هاي مشروع.

با اين بخش (چهارم) است که براي سه بخش ديگر نيرو مي‌گيريد. ??

نظم در انديشه

اگر انسان زندگي خود را طبق بينش اسلامي نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفتار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقيق اسلام باشد، نظمفکري پيدا مي‌کند و هيچ‌گاه دچار تزلزل خاطر و نگراني انديشه نمي‌شود.

حضرت امام خميني (ره) در اين باره مي‌فرمايد:

اگر در زندگي مان، در رفتار و حرکاتمان نظم بدهيم، فکرمان هم بالطبع نظم مي‌گيرد، وقتي فکر نظم گرفت، يقيناً از آن نظم فکري الهيهم برخوردار خواهد شد. ??

نظم در مصرف

نظم در مصرف به معناي داشتن حساب و برنامه دقيق در دخل و خرج و مصرف است.

انسان منظم در اين امور، اعتدال را رعايت کرده از زياده روي و اسراف مي‌پرهيزد.

قرآن کريم بندگان خوب را اين گونه مي‌ستايد:

(وَالَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ کانَ بَيْنَ ذلِکَ قَواماً)??

و کساني که هرگاه انفاق کنند نه اسراف مي‌نمايند و نه سخت گيري بلکه در ميان اين دو، حدّ اعتدالي دارند.

نظم در امور نظامي

رعايت نظم و انضباط، در امور نظامي از اهميت بالاتري برخوردار است.

يک نيروي نظامي بايد در کيفيت پوشيدن لباس، حضور در محل کار و انجام کارهاي روزانه مقيّد به قوانين و مقررات باشد و براي دفاع از اسلام و ميهن اسلامي آمادگي کامل داشته باشد؛ سلسله مراتب نظامي را رعايت کند.

احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در برخورد با ديگر همکاران، منظم، منضبط و مؤ دّب باشد.

نيروهاي مسلح، خصوصاً بسيجيان عزيز و جان بر کف بايد آراستگي، نظم و توانايي‌هاي عملي خود را در شکل يک انضباط محسوس وعيني نشان دهند.

چنان‌که رهبر معظم انقلاب حضرت آيت ا... خامنه‌اي در اين زمينه، به بسيجيان توصيه مي‌نمايد:

شما بسيجيان بايد به گونه‌اي رفتار کنيد که احترام و محبّت مردم جلب شود. شما بايد نمونه اخلاق و تواضع و مهرباني و رعايتمقررات باشيد. اين فکر غلط بايد از ذهن‌هاي ديگران بيرون رود که بسيجي، کسي است که مقررات را رعايت نمي‌کند. بر عکس، آنکسي بسيجي تر است که مقررات را بيشتر رعايت کند به خاطر آن که اين فرد بيشتر از همه براي نظام دل مي‌سوزاند و مقررات،لوازم قطعي اداره درست نظام است. پس در محيط کار و زندگي، حتماً اخلاق و مقررات و نظم و انضباط را رعايت کنيد و بدانيد کهوجود شما براي انقلاب يک ذخيره تمام نشدني است .??

اطاعت پذيري

اطاعت از فرمانده و رعايت سلسله مراتب، اساسي‌ترين رکن يک سازمان نظامي است؛ به گونه‌اي که بدون اين ويژگي، سازماننظامي، ماهيت خود را از دست مي‌دهد.

اين اصل خدشه ناپذير، مورد اتفاق همه ملّت‌ها در طول تاريخ است و عقل و شرع نيز بر آن صحّه گذارده است.

قرآن مجيد ضمن به رسميّت شناختن تبادل نظر و رايزني و مشورت در کارهاي مهم از جمله در تصميم گيري نظامي بر وحدتفرماندهي و قاطعيت او تاءکيد کرده، مي‌فرمايد:

(وَ شاوِرْهُمْ فِي الاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَي اللّهِ...)??

در کارها با آن‌ها مشورت کن، اما هنگامي که تصميم گرفتي ، [قاطع باش و] بر خدا توکّل کن.

لازمه قاطعيت در فرماندهي، اطاعت و همراهي نيروهاي تحت امر و اجراي بي چون و چراي مقررات نظامي است.

اين کار، علاوه بر نقشي که در به هم پيوستن افراد دارد، بر کارايي و هدفمندي سازمان نيز مي‌افزايد و بدان قوام و دواممي‌بخشد.

بررسي و مطالعات جوانب مختلف مسائل اجتماعي (بويژه نظامي) بايد به صورت دسته جمعي انجام گيرد.

امّا هنگامي که طرحي تصويب شد، بايد براي اجراي آن اراده واحدي به کار افتد.

در غير اين صورت، هرج و مرج پديد خواهد آمد؛ زيرا اگر اجراي يک برنامه به وسيله رهبران متعدد، بدون الهام گرفتن از يکسرپرست صورت گيرد، قطعاً مواجه با اختلاف و شکست خواهد شد و به همين جهت در دنياي امروز نيز مشورت را به صورت دستهجمعي انجام مي‌دهند.

امّا اجراي آن را به دست دولت‌هايي مي‌سپارند که تشکيلات آن‌ها زير نظر يک نفر اداره مي‌شود. ??

قرآن، اصل اطاعت پذيري را چنان ضروري مي‌داند که ضمن بر شمردن آن از صفات مؤ منان واقعي، اعلام مي‌کند که آنان حتي بدوناجازه فرمانده، به مرخصي هم نمي‌روند و منتظر دستور شخص مافوق خود هستند:

(اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذينَ امنوا باللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلي اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَاْذِنُوهُ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَاءْذِنُونَکَ اءُولئِکَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَبِاللّهِ وَ رَسُولِهِ...)??

مؤ منان راستين کساني هستند که به خدا و پيامبرش ايمان آورده‌اند و هنگامي که در کار مهمّي همراه اويند، بي اجازه او به جايينمي‌روند. همانا کساني که از تو اجازه مي‌گيرند به خدا و پيامبرش ايمان دارند.

در شاءن نزول اين آيه نوشته‌اند:

پيامبر (ص) براي جنگ (اُحُد) فرمان بسيج عمومي صادر کرد.

در آن ميان، يکي از رزمندگان، به نام (حنظله) آن روز، روز عروسي اش بود و با شنيدن دستور پيامبر (ص) نزد آن حضرت شتافت واجازه خواست تا آن شب را به اردوگاه سپاه نيايد. پيامبر به او اجازه داد تا شب، کنار همسرش بماند و بامداد به ميدان جنگ آيد. او نيزچنين کرد و صبح بدون آن که فرصت غسل بيابد، به صف رزمندگان پيوست و ساعتي بعد به فوز شهادت رسيد. رسول اکرم (ص)درباره اش فرمود:

(فرشتگان را ديدم که ميان زمين و آسمان، حنظله را با آب زلال و خنک در سيني‌هاي سيمين غسل مي‌دهند) بدين سان، او به (غسيلالملائکه) شهرت يافت. ??

از سوي ديگر، فرماندهان مدير و کارآزموده، بايد در گزينش افراد، از ويژگي اطاعت پذيري آنان مطمئن شوند و سپس آنان رابرگزينند؛ در غير اين صورت، نبايد به موفقيت نظامي خويش چندان اميدي داشته باشند.

آزمايش افراد، قبل از جنگ، در آيه ??? سوره بقره آمده و در آن جا مطرح شده است که افراد آزمايش شده و مطيع فرمانده گرچهشمارشان نسبت به نيروهاي دشمن اندک بود بر کافران پيروز شدند.

امير مؤ منان (ع) نيز در نامه‌اي به يکي از سرداران سپاه مي‌نويسد:

(وَاسْتَغْنِ بِمَنِ انْقادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقاعَسَ عَنْکَ فَاِنَّ الْمُتَکارِهَ مَغيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اَغْني مِنْ نُهُوضِهِ)??

با تکيه بر سپاهيانت که فرمانت را گردن مي‌نهند، از کساني که ياري خود را از تو دريغ مي‌کنند، بي‌نياز شو؛ زيرا کسي که با اجبار درجبهه جنگ حضور يابد، غيبتش به از حضور و نشستن او به از برخاستن است.

امام خميني (ره) نيز خطاب به نماينده خود در سپاه مي‌نويسد:

تبعيت از فرمانده کل سپاه و از فرماندهان ديگر به حسب سلسله مراتب و مقررات سپاه در جمهوري اسلامي ايران يک وظيفه شرعيالهي است که تخلّف از آن علاوه بر تعقيب قانوني، مسؤ وليت شرعي دارد. ??

دستاوردها

رعايت سلسله مراتب، آثاري ارزشمند در پي دارد که شمارش همه آن‌ها کار مشکلي است.

اهمّ آن‌ها عبارت است از:

انسجام سازمان

سلسله مراتب فرماندهي، از ابتدا تا انتها، بسان رشته‌اي محکم سازمان نظامي را وحدت وانسجام مي‌بخشد و يکپارچگي آن را حفظمي‌کند؛ چنان‌که نزاع و تفرقه و سرپيچي و تمرّد، سبب از هم گسيختگي آن مي‌گردد.

در قرآن مجيد مي‌خوانيم:

(وَ اَطيعوا اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تنازَعوا فتفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرينَ)?? خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد و نزاع [و کشمکش و نافرماني ] نکنيد تا سست نشويد و شوکت شما بر باد نرود، و صبر پيشه کنيد کهخدا با صابران است.

از اين رو، امام راحل (ره) همواره به نيروهاي مسلّح سفارش مي‌کرد:
به همه نيروهاي مسلح نظامي و غيرنظامي تاءکيد مي‌کنم که با هماهنگي هر چه بيشتر، بر دشمن بتازيد و از اختلاف، که از وسوسه‌هايشيطان و به سود شياطين است، بپرهيزيد و از فرماندهان اطاعت کنيد. ??

اجراي دقيق طرح‌ها و نقشه‌ها

فرماندهان، حتي اگر از عالي‌ترين دانش و مهارت و تجربه نظامي برخوردار باشند، ولي نيروهاي تحت امر، از آنان فرمان نبرند، هرگزبه اهداف جنگي خود نايل نخواهند شد.

به عکس، اطاعت و فرمانبري نيروها، نقشي اساسي در اجراي طرح‌ها و نقشه‌هاي فرمانده ايفا مي‌کند و گام به گام او را به اهداف موردنظر نزديک مي‌سازد.

نقل است که در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، در عمليات (والفجر ?) کار انتقال وسايل و امکانات جنگي به خط مقدّم مختل شد وصداي درخواست کمک از بي‌سيم، شهيد حسين خرّازي، فرمانده دلاور لشکر امام حسين (ع) را مضطرب کرد.

او برخاست و براي بسيج نيروها به سنگرها سرکشي کرد و در يکي از سنگرهاي رزمندگان گفت:
(از بي‌سيم چي‌ها، مسؤ ولين واحد، روحانيون، همه بلند شوند!) همه اظهار آمادگي کردند و با فرمانده سلحشور به راه افتادند و همهامکانات و تجهيزات را از فاصله ??? متري تا ساحل جابه‌جا کردند. باتلاقي بودن مسير نيز مانع آنان نشد و بدين سان، با اطاعتپذيري افراد و همدلي آنان با فرماندهِ خود، در طول سه تا چهار ساعت که خورشيد طلوع کرد مشکلي بزرگ را برطرف ساختند. ??

موفقيت و پيروزي

بر هيچ خردمندي پوشيده نيست که همراهي و همدلي افراد سازمان نظامي وفرماندهي، توانايي آن را چندين برابر افزايش مي‌دهد و عزمفرمانده را بر موفقيت و پيروزي راسخ تر مي‌کند. سرلشکر پاسدار، برادر رحيم صفوي، درباره روحيه اطاعت پذيري و مقاومت وحماسه آفريني سردار دلاور حاج محمدابراهيم همّت، مي‌گويد:

در آن روزهاي آخر، در عمليات خيبر، علي رغم همه فشارها و پاتک‌هاي دشمن و نيز درحالي که ما، در وضعيت مناسبي هم نبوديم،همين که پيام حضرت امام به حاج همّت رسيد که جزاير (مجنون) بايد حفظ شود، او صد برابر مصمّم تر و قاطعانه تر آماده مقابله شد وهمين روحيه را در فرماندهان و نيروهاي بسيجي نيز ايجاد کرد و آنها مشترکاً توانستند با وجود فشارهاي سهمگين دشمن، فرمان امام رااطاعت کنند (و جزاير مجنون را حفظنمايند). ??

تضعيف روحيه دشمن

پيروي و همکاري افراد سازمان نظامي با فرمانده خود، تاءثيري شکننده در روحيه دشمن مي‌گذارد و توازن قوا را به سود نيروهايخودي تغيير مي‌دهد.

در جنگ صفّين، نيروهاي معاويه پيش دستي و رود فرات را تصرّف کردند و ميان آب و سپاهيان امير مؤ منان (ع) حايل شدند.

امام طي سخنان کوتاه و حماسي، سپاهيان خود را بسيج کرد و آنان با حمله‌اي برق آسا، نيروهاي دشمن را کنار زدند و خود بر آبمسلّط شدند. ?? اين اقدام شجاعانه، که بر اثر يکپارچگي و فرمانبري نيروها به وقوع پيوست، برتري و سلحشوري سپاهيان عراق را برشاميان اثبات کرد که تا انتهاي جنگ نيز ادامه داشت؛ چنان‌که نقل شده است که معاويه در جمع فرماندهان خود گفته بود:

دل‌هاي نيروهاي سپاه علي (ع) همچون يک دل است !??

عوامل نافرماني

عوامل و انگيزه‌هايي چند، موجب بروز تمرّد و نافرماني مي‌شود که بايد آنها راشناخت و براي از ميان بردنشان چاره‌ايانديشيد.

مهم‌ترين آن‌ها عبارت است از:

دنياطلبي

دل بستگي به ظاهر فريباي دنيا، مانع اساسي پيشرفت و تکامل روحي و معنوي انسان است.

هر چه شخص بيشتر به دنيا دل ببندد، از عبادت و اطاعت الهي و از جمله جهاد در راه خدا دورتر مي‌شود.

قرآن مجيد خطاب به دنياطلباني که از فراخوان جهاد شانه خالي مي‌کنند.

مي‌فرمايد:

(... ما لَکُمْ اِذا قيلَ لَکُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ اِلَي الاَْرْضِ اَرَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ الاْ خِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنْيا فِي الاْ خِرَةِ اِلاّقَليلٌ)??

چرا هنگامي که به شما فرمان مي‌رسد:

(به سوي جهاد در راه خدا حرکت کنيد!) زمين گير مي‌شويد؟! آيا به جاي سراي باقي، به دنياي فاني دل بسته‌ايد. با اين که کالايزندگي دنيا در برابر آخرت اندک است؟ !

اين خصلت شيطاني تا آن جا خطرناک است که بيم آن مي‌رود سرنوشت جنگ و کشور را دگرگون کند؛ چنان‌که در جنگ احد چنين شد ومحافظان تنگه استراتژيک (عينين) براي جمع‌آوري غنايم جنگي، تنگه را رها کردند و دشمن از همان‌جا بر سپاه اسلام يورش آورد وپيروزي شيرين آنان را به شکستي تلخ مبدّل ساخت. ??

جمود و تحجّر

نيروهاي نظامي بايستي همواره از بينش و بصيرتي کافي بهره‌مند باشند و نسبت به ديانت ، سياست، مسائل اجتماعي و مانند آن آگاهشوند و گرنه در ماءموريت‌ها دچار انحراف مي‌گردند و گاه نيل به اهداف براي آنان غيرممکن مي‌گردد.

امير مؤ منان (ع) درباره چنين کساني مي‌فرمايد:

(... فاِنَّ الْعاملَ بِغَيْرِ عِلْمٍ کَالسّائِرِ عَلي غَيْرِ طَريقٍ فَلا يَزيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّريقِ الْواضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ حاجَتِهِ)??

عمل کننده بدون آگاهي، چون رونده در بي راهه است که دوري او از جاده اصلي جز بر دوري از مقصدش ‍نمي‌افزايد.

همين بي بصيرتي و جمود و جهالت، سبب نافرماني بسياري از سپاهيان آن حضرت در جنگ صفين و تحميل حکميت بر آن حضرت ودر نهايت دوام سلطه شيطاني معاويه شد.

رفاه طلبي

رفاه طلبي براي بروز عصيان و تمرد بستري مناسب فراهم مي‌سازد و فرماندهان دلسوز و دلاور را از رسيدن به مقاصد عالي بازمي‌دارد.

مصداق اين حقيقت را در زمان امير مؤ منان (ع) مي‌توان ديد.

نيروهاي عراقي با داشتن امام و رهبري چون علي (ع) از جهاد در راه خدا سرباز زدند و او را ياري نکردند تا غدّه سرطاني حکومتاموي را از پيکر مملکت اسلامي برون آورد و سرانجام، معاويه بر همه قلمرو اسلام چيره گشت.

امام به گوشه‌اي از بهانه تراشي رفاه طلبي‌هاي آنان اشاره کرده، مي‌فرمايد:

وقتي در روزهاي تابستان، به شما فرمان بسيج مي‌دهم، مي‌گوييد:

اينک هوا در اوج گرماست، بگذار تا کاستي گيرد! و چون در زمستان شما را به جهاد با دشمن مي‌خوانم، مي‌گوييد:

هوا سخت سرد است، بگذار تا سرما فروکش کند! شما که اين قدر بهانه براي گرما و سرما مي‌آوريد، به خدا سوگند از ترس شمشيرهابيشتر مي‌گريزيد! ?? قرآن مجيد به متمردان تن پرور و بهانه جو وعده دوزخ داده و فرموده است:

(... قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا يَفْقَهُونَ)?? گفتند:

(در گرما به سوي جبهه کوچ نکنيد!) بگو:

(آتش دوزخ سوزنده تر است ) اگر بفهمند!

رازداري و امانت داري

راز يا سرّ يعني چيزي که بايد پنهان داشت يا به اشخاص مخصوص گفت.
?? براساس اين تعريف، رازداري، حفظ و پنهان داشتن آن دسته از اموري است که آشکار کردن آنها داراي فساد و ضرر فردي و يااجتماعي باشد.

بعضي از اسراري که حفظ آنها بر همه کس لازم است، عبارتند از:

اسرار شخصي، خانوادگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و مالي، صنعتي و فنّي، مکتبي و نظامي.

ارزش رازداري در روايات

اولياي گرامي اسلام به اقتضاي اوضاع سياسي جامعه، اصل مخفي کاري را رعايت مي‌کردند و تنها عده کمي از ياران و نزديکان ازبرنامه‌هاي آنان آگاه مي‌شدند.

رازداري، خصوصيت بارز شيعيان خالص بود و امامان (ع) به مناسبت‌هاي گوناگون ياران و نزديکان خود را به رازداري سفارشکرده، اهميّت آن را گوشزد مي‌نمودند.

اميرمؤ منان (ع) فرمود:

(اَنْجَحُ الاُْمُورِ ما اَحاطَ بِهِ الْکِتْمانُ)?? موفق‌ترين کارها آن است که پنهان کاري آن را فرا گيرد.

ضرورت رازداري

گاه ضرورت‌ها اقتضاء مي‌کند که افراد مهر خاموشي بر لب زنند، تا گنجينه اسرارشان از چشم ديگران دور ماند.

يکي از آن ضرورت‌ها، پيچيده کردن کارهاي انسان در چشم دشمن است:

رازداري در جنگ کارهاي انسان را در مقابل دشمن پيچيده مي‌کند.

اين پيچيدگي سبب سردرگمي دشمن و ناتواني براي پيش بيني‌هاي لازم مي‌گردد.

اگر کارهاي انسان، اسرارآميز و غلطانداز باشد، توان تحليل و تشخيص را از دشمن مي‌گيرد و او را به انجام حرکت‌هاي کور و بيهدف وامي دارد.

امير مؤ منان (ع) مي‌فرمايد:

(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِ الرَّاءْيِ وَالرَّاءْيُ بِتَحْصينِ الاَْسْرارِ)?? پيروزي بسته به احتياط؛ و احتياط بسته به کار انداختن انديشه؛ و انديشه به نگهداري رازهاست.

بسياري از مسائل زندگي شخصي ما نيز در حيطه راز قرار دارد که بايد مستور بماند و افشاي آن ممکن است، آرامش، آبرو و حتيکيان خانواده و زندگي را در خطر قرار دهد.

چنين رازهايي را حتي از نزديک‌ترين دوستان نيز بايد کتمان کرد.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

(لا تُطْلِعْ صَديقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلي ما لَوِاطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّکَ لَمْ يَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّديقَ قَدْ يَکُونُ عَدُوَّکَ يَوْماً مّا)?? دوستت را از رازت آگاه نساز جز آن قدر که اگر دشمنت هم بداند، به تو زيان نرسد.

زيرا ممکن است که آن دوست، روزي دشمن گردد.

بسيجيان بايد در زندگي شخصي، محل کار و مسؤ وليت و نسبت به کل مسائل مملکتي، راز دار باشند و دقت کنند که اسرار شخصي ومملکتي، اسرار سازمان، اسرار علمي و صنعتي و هر چه را که افشاي آن به زيان افراد يا مملکت است، کتمان نمايند و جز با اشخاصيا مقامات صلاحيت دار در ميان نگذارند.

عوامل افشاي اسرار

عوامل چندي، سبب فاش شدن راز مي‌گردد.

? ناآگاهي؛ علّت افشاي برخي از رازها، ناآگاهي فرد نسبت به درجه اهميّت آن است.

چنين کساني بر اثر سهل انگاري و ندانم کاري، پرده از اسرار خود و ديگران برمي دارند و اغلب پس از کار، پشيمان مي‌شوند.

? تهديد؛ خوردن يک سيلي يا شلاق و ديدن يک ابزار شکنجه اراده بعضي را متزلزل مي‌کند.

براي حفظ جان خود، حاضر به افشاي راز مي‌شوند.

گرچه جان عده زيادي، حتي نزديک‌ترين دوستانشان به خطر افتد.

? تطميع؛ دل آزمند، توان نگهداري راز را ندارد.

به اندک چيزي ممکن است دل بندد و راز مهمي را فاش سازد.

طمع به ثروت دنيا و مقام دوستي، اراده عدّه‌اي را متزلزل و راز آنان را فاش مي‌سازد.

? ملاحظات دوستانه؛ بسيار ديده شده که کسي به دوستش مي‌گويد:

به هيچ‌کس ‍نمي‌گويم ولي به تو مي‌گويم! غافل از اينکه اگر بناست نگوييم، به دوستمان هم نبايد بگوييم.

? خودنمايي؛ گاه جلسه‌اي تشکيل مي‌گردد و هر کس چيزي مي‌گويد.

در اين ميان شخصي به قصد خودنمايي و خود را مهم جلوه دادن، پرده از رازي برمي دارد تا با برانگيختن تعجب همگان، نظر ديگرانرا متوجه خويش کند.

حفظ اسرار نظامي

براي دستيابي به پيروزي در جنگ، حفظ اسرار نظامي در شمار عوامل تعيين کننده است؛ چرا که تعداد نيروي رزمي، امکانات،تجهيزات و نيز کيفيت آرايش نيروهاي طرفين، با توجه به وضعيت طرف مقابل تعيين، تثبيت و هماهنگ مي‌شود.

دستيابي به اطلاعات پيرامون موارد ياد شده از چنان اهميتي برخوردار است که تشکيل سيستم‌هاي اطلاعاتي را در کنار سازمان‌هاي رزمي، ضروري ساخته است.

هر فرد نظامي بايد بداند که چشم‌ها و گوش‌هاي نامحرم فراواني وي را تعقيب مي‌کند، تا شايد دل وي را بفريبد و زبانش را به فاشساختن اسرار نظامي، باز کند.

امانت داري

انسان معمولاً در زندگي به افرادي امين نياز پيدا مي‌کند تا مال، وسيله، راز يا مطلب مهمي را نزد آنها به امانت بسپارد.

امانت گذاري ناشي از اعتماد به امانت گيرنده است.

حفظ امانت ديگران و به موقع بر گرداندن آن، مراعات اعتماد آنها و احترام به احساسات پاک انساني است.

اسلام در تقويت صفت امانت داري توصيه‌هاي فراواني کرده‌اند.

قرآن مجيد مي‌فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلي اَهْلِها)?? همانا خداوند به شما فرمان مي‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بازگردانيد.

پيامبر (ص)، قبل و بعد از بعثت به (محمّد امين) معروف بود و مردم اشياي گرانبهاي خود را نزد آن حضرت به امانتمي‌سپردند.

حتي در شب هجرت (ليلة المبيت) که رسول خدا مخفيانه از مکه خارج شد، امانت‌هاي مردم را که اغلب از کفّار بود، نزد (امّ ايمن)نهاد و به امير مؤ منان (ع) فرمود که در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند. ??

امير مؤ منان (ع) فرمود:
سوگندبه خدا قبل از وفات پيامبر (ص) سه بار از او شنيدم که فرمود:

(يا اَبا الْحسنِ اَدِّ الاَْمانةَ اِلَي البرِّ وَالْفاجرِ في ما قلَّ وَ جلَّ حتي في الخيط وَالْمخْيَطِ)?? اي علي! امانت را به نيکوکار و بدکار پس بده، کم باشد يا زياد حتّي نخ و سوزن.

همچنين آن حضرت در يکي از وصيت‌هايش فرمود:

(اَدُّوا الاَْماناتِ وَ لَوْ اِلي قَتَلَةِ الاَْنْبِياءِ)?? امانت‌ها را رد کنيد، گرچه به قاتلان پيامبران باشد.

روايات ياد شده، اهمّيت فراوان امانت داري را مي‌رساند؛ صفتي که ضامن قوام و بقاي روابط اجتماعي بر پايه اعتماد عمومياست.

خيانت در امانت

به همان اندازه که امانت داري، شريف و ارجمند است، خيانت در امانت ، نکوهيده و زشت است و در اسلام در رديف گناهان کبيرهجاي دارد.
?? پيامبر اکرم (ص) فرموده است:

(لَيْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِماً في اَهْلِهِ وَ مالِهِ)?? آن که به ناموس و مال مسلماني خيانت کند، از ما نيست.

زبان

آفات زبان

زبان نعمتي است که انسان از آن براي رساندن مقاصد خود به ديگران استفاده مي‌کند.

زبان پرده دار روح وسيع و باطن نامحدود انسان است و هيچ گونه محدوديتي در قلمرو آن نيست؛ نه در جانب خير براي آن مرزي وجوددارد و نه در طرف شر.

حتي در بالاترين مرحله؛ کفر و ايمان ازطريق گواهي دادنِ زبان صورت مي‌پذيرد.

امام باقر (ع) مي‌فرمايد:

(اِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفْتاحُ کُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ)?? زبان، کليد هر خوبي و بدي است.

رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:

(اَلاِْيمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ اِقْرارٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالاَْرْکانِ)?? ايمان، شناخت پيدا کردن با قلب و اقرار با زبان و عمل با جوارح است.

زبان، مظهر شخصيت و به تعبير امير مؤ منان علي (ع) معيار سنجش انسان است. ??

بنابراين ، کنترل زبان کاري مهم و لازم است. انسان بايد نخست حق و باطل رابشناسد تا زبان را در راه حق به کار گيرد. در اين کارمهم اولين گام، شناخت آفت‌ها و آسيبهايي است که گوهر ارزشمند زبان و سخن را به تباهي مي‌کشد. در اينجا به برخي از آنها اشارهمي‌کنيم.

ناسزاگويي

ناسزاگويي يکي از رذايل اخلاقي است که در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته است.

ادب اسلامي ايجاب مي‌کند که يک مسلمان در گفتار خود نزاکت و احترام را نسبت به ديگران رعايت نمايد.

حضرت علي (ع) مي‌فرمايد:

(اِعْلَمْ اَنَّ اللِّسانَ کَلْبٌ عَقُورٌ اِنْ خَلَّيْتَهُ عَقَرَ)??

بدان که زبان سگ گزنده‌اي است که اگر او را رها کني مي‌گزد.

در اينجا به برخي از آثار سوء و پيامدهاي بدزباني اشاره مي‌کنيم:

الف دشمني نزد خدا:

همان‌طور که پاره‌اي از اعمال، نزديک شدن انسان به خدا را به دنبال دارد و شخص، محبوب خدا مي‌گردد، بدزباني بين او و خدا فاصلهمي‌اندازد و مبغوض درگاه حضرتش مي‌شود.

امام باقر (ع) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ)??

خداوند انسان بدخو و ناسزاگو را دشمن مي‌دارد.

ب منع از استجابت دعا:

حضرت صادق (ع) فرمود:

در ميان قوم بني اسرائيل شخصي بود که مدّت سه سال به درگاه خدا مي‌گريست و دعا مي‌کرد تا خداوند، فرزندي به وي عنايت فرمايدولي نتيجه‌اي نمي‌گرفت.

از اين رو بسيار افسرده و ناراحت بود.

تا اينکه شبي، شخصي را در خواب ديد که به او مي‌گويد:

تو سه سال است که خدا را با زبان هرزه و آلوده مي‌خواني و توقع داري که خداوند خواسته تو را اجابت کند؟! برو زبانت را از آلودگيپاک کن تا به خدا نزديک شوي و دعايت مستجاب شود.

آن شخص اين سفارش را انجام داد سپس خدا را خواند و داراي فرزند شد. ??

ج محروميت از بهشت:

پيامبر اکرم (ص) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ حرَّمَ الْجنَّةَ علي کلِّ فحاشٍ بذِي قليلِ الْحياءِ لا يبالي ما قالَ وَ لا ماقيلَ لَهُ)?? خداوند بهشت، را بر هر شخص بسيار بدزبان و هرزه گوي کم آزرم که از آنچه مي‌گويد و از آنچه درباره اش ‍مي‌گويند باکي ندارد،حرام کرده است.

دروغگويي

دروغگويي يکي از اوصاف زشت و رذيله است که راه را براي ارتکاب بسياري از پليدي‌هاي ديگر باز مي‌کند و به همين دليل در اسلامبه شدّت با آن مبارزه شده است.

امام علي (ع) فرمود:

(اَلْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شيْءٍ)??

دروغ مايه فساد و تباهي هر چيز است.

امام حسن عسگري (ع) فرمود:

(جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها في بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهَا الْکِذْبُ)??

تمام زشتي‌ها در خانه‌اي قرار داده شده و کليد آن دروغگويي است.

غيبت کردن

غيبت، ياد کردن برادر ديني است به چيزي که او راضي به آن نمي‌باشد.

قرآن کريم در رابطه با زشتي اين گناه مي‌فرمايد:

(وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَيُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ يَاءْکُلَ لَحْمَ اَخيهِ مَيْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ)??

هيچ‌يک از شما ديگري را غيبت نکند، آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين) همه شما از اين امرکراهت داريد!

رسول خدا (ص) نيز مي‌فرمايد:

در شب معراج گروهي را ديدم که صورت خود را با ناخن مي‌خراشيدند.

از جبرئيل سؤ ال کردم اينان چه کساني اند؟ گفت:

کساني هستند که غيبت مي‌کردند و متعرّض آبروي مردم مي‌شدند. ??

بهتان زدن

تهمت يا بهتان آن است که درباره برادر مؤ منت چيزي بگويي که در او نيست.

شرع مقدس اسلام پا به پاي وجدان و خرد از اين عمل ناپسند به شدّت نکوهش کرده است.

در قرآن مجيد مي‌خوانيم:

(وَالَّذينَ يؤْذُونَ الْمؤْمنينَ وَالْمؤْمناتِ بغيرِ ما اکتسبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَاِثْماً مُبيناً)??

آنان که مردان و زنان مؤ من را به خاطر کاري که انجام نداده‌اند، آزار مي‌دهند، متحمّل بهتان و گناه آشکاري شده‌اند.

بدون ترديد، انسان‌هاي وارسته و خوش فطرت، هرگز به خود اجازه نمي‌دهند که شخص بي‌آلايشي را آلوده جلوه دهند و آسايش روحي اورا خدشه دار کنند، و تنها، بد سرشتانند که آبروي ديگران را بازيچه هوس‌هاي شوم خود قرار مي‌دهند.

امام صادق (ع) فرجام بهتان زننده را اين گونه ترسيم مي‌کند:

کسي که مرد يا زن مؤ مني را به آنچه در او نيست بهتان زند، خداوند (در روز قيامت) او را در گل خبال برانگيزد (و نگاه دارد) تا ازعهده آنچه گفته بيرون آيد.

پرسيدم:

گل خبال چيست؟ فرمود:

چرک و خوني که از دامن زنان هرزه و تبهکار بيرون مي‌آيد! ??

عيب جويي

عيب جويي، آن است که انسان در پي کشف و افشاي عيب ديگران برآيد، نقاط ضعف مردم را به دست آورده، بزرگ کند و به رخ آنانبکشد.

اسلام براي آبروي افراد ارزش ‍بسيار قائل شده و کساني را که عيبجو هستند و سبب هتک آبروي ديگران مي‌شوند به شدت مورد مذمّتقرار داده است.

پيامبر اکرم (ص) فرمود:

(مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً کانَ کَمُبْتَدِئِها وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَيْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّي يَرْتَکِبَهُ)??

هر کس عمل ناشايست کسي را ظاهر و شايع کند، مثل آن است که خود انجام داده باشد و هر که مؤ مني را به عيبي سرزنش کند،نميرد تا خود، گرفتار آن شود.

سخن چيني

سخن چيني، يعني نقل خبر همراه با بدگويي و دروغ پردازي.

از جمله کارهايي که پيوندهاي جامعه انساني را از هم مي‌گسلد و فتنه بر پا مي‌کند، (نمّامي) يا (سخن چيني) است.

اين صفت زشت، هم از نظر عقل، ناپسند است و هم، اسلام آن را نکوهش کرده و هم طينت انسان‌هاي پاک آن را نمي‌پسندد.

(تفرقه افکني) مهم‌ترين نتيجه (سخن چيني) است.

بيشتر جاهايي که آتش تفرقه شعله‌ور است و زبانه‌هاي آن، قربانيان زيادي مي‌گيرد و خانواده‌هاي بسياري را متلاشي مي‌کند، آتشگيرهآن، زبان سخن چين و هيزم آن، سخناني است که بر زبان جاري مي‌کند.

امير مؤ منان (ع) مي‌فرمايد:

(شرارُکمُ الْمشاؤُونَ بالنَّميمةِ الْمفرِّقونَ بينَ الاَْحبَّةِ الْمبتغونَ لِلْبرَاءِ الْمَعايِبَ)?? بدترين شما سخن چينانند که ميان دوستان جدايي مي‌افکنند و آماده عيب تراشي از پاکانند.

راه‌هاي کنترل زبان

نگهداري زبان از آفات و بهره‌گيري از آن در جهت خير و صلاح از نشانه‌هاي کمال ايمان و عقل انسان است.

برخي از مهمترين راه‌هاي کنترل زبان عبارت است از:

ياد خدا و قيامت

اساسي‌ترين مانع انسان در ارتکاب هر گناهي توجه به خدا و قيامت است.

در هنگام سخن گفتن بايد توجه داشت که گفتار انسان توسط ماءموران مراقب، ثبت و ضبط مي‌شود و در فرداي قيامت بايد جوابگوي آنهاباشد.

توجه به اين حقيقت مي‌تواند به مقدار زيادي زبان را مهار کرده، از گفتارهاي ناپسند باز دارد.

رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ عِنْدَ لِسانِ کُلِّ قائِلٍ فَلْيَتَّقِ اللّهَ امْرَءٌ عَلي ما يَقُولُ)??

خداوند در هنگام سخن گفتن هر گوينده‌اي حاضر است.

پس هر کس بايد در گفتار خود، تقوا پيشه کند.

انديشه قبل از گفتار

قبل از شروع به سخن گفتن لازم است انسان در مورد فايده، ضرر و تاءثير گفتار خودبينديشد و اگر نمي‌داند حرفي که مي‌خواهد بگويدحقيقت دارد يا نه و يا مي‌داند دروغ است، نگويد و از آفات زبان به وسيله انديشه دوري گزيند تا از عواقب سوء آن در امانباشد.

حضرت علي (ع) مي‌فرمايد:

به خدا سوگند، باور نمي‌کنم بنده‌اي که زبانش را حفظ نمي‌کند، تقوايي سودمند به دست آورد.

زبان مؤ من پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد؛ يعني، مؤ من هر گاه بخواهد سخن بگويد، نخست مي‌انديشد؛ اگرنيک بود اظهار مي‌کند و چنانچه ناپسند و بد بود پنهانش مي‌دارد.

ولي شخص منافق آنچه بر زبانش آمد مي‌گويد و پيش از آن نمي‌انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟??

سکوت و کم حرفي

روايات زيادي انسان را دعوت به سکوت و تاءکيد به کم حرفي کرده است.

علي (ع) مي‌فرمايد:

(اِنْ اَحْبَبْتَ سَلامَةَ نَفْسِکَ وَ سَتْرَ مَعايِبِکَ فَاَقْلِلْ کَلامَکَ وَ اَکْثِرْ صَمْتَکَ يَتَوَفَّرْ فِکْرُکَ وَ يَسْتَتِرْ قَلْبُکَ وَ يَسْلَمِ النّاسُ مِنْ يَدِکَ)?? اگر سلامت نفس و پوشيده ماندن عيب‌هايت را دوست داري پس کم سخن بگو و بسيار سکوت کن تا فکرت زياد و قلبت روشن گردد ومردم از دست تو در امان باشند.

برادري و تعاون

خداوند انسان‌ها را از يک پدر و مادر آفريده و با نعمت ايمان، دل‌هاي آنان را به هم پيوند داده است.

عرب، در عصر جاهليت به صورت قبيله‌اي و پراکنده زندگي مي‌کرد و خود را از غير عرب برتر مي‌دانست.

مفاخره ميان قبايل و درگيري آنان با يکديگر سنّت رايج بود.

خداوند با فرستادن پيامبر اسلام (ص)، نعمت (برادري) را به مؤ منان ارزاني داشت و آنان را به پاسداري از آن فرا خواند تا مبادا بهدام تفرقه گرفتار شوند:

(وَاذْکرُوا نعمتَ اللّهِ علَيکمْ اِذْ کنتمْ اَعداءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً)?? موهبت خدا بر خودتان را به ياد آريد، آن گاه که دشمن يکديگر بوديد و او ميان دل هايتان پيوند داد و به موهبت او برادر شديد.

برادري، سنّتي نبوي

پيامبر بزرگ اسلام در ابتداي ورود به مدينه، طي مراسم خاصّي ميان مسلمانان پيمان برادري بست و خود نيز با امير مؤ منان (ع)برادر شد.

اين مراسمِ ويژه پس از نزول اين آيه شريفه بود??:

(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَوَيْکُمْ)??

همانا مؤ منان با هم برادرند، پس ميان برادران خويش را اصلاح دهيد.

برادري ديني

از محبت‌هاي غريزي و عاطفي که بگذريم، دو عامل مي‌تواند انگيزه دوستي باشد:

(خدا) و (دنيا).

آنان که انگيزه دوستي شان دنياست، نشاني از برادري و محبّت ديني در ميانشان نيست؛ شمع محبت را خاموش کرده و در تاريکيدوستي دنيا گرد آمده‌اند. گر چه جسمشان کنار هم است، اما قلب‌ها از هم جداست و هنگام سختي و نياز، به ياري هم نمي‌شتابند.

به قول سعدي:

اين دغل دوستان که مي بيني

مگسانند گرد شيريني اما آنان که انگيزه الهي دارند، با رشته محبت خدايي به هم وصل شده‌اند، و قلب هايشان چنان پيوند خورده که گويي يکي است و تنهابراي خدا مي‌تپد و جدايي ميان آنان مفهومي ندارد، اگرچه از هم دور باشند.

دوستان خدايي از دوري برادران ديني خود غمناکند، چرا که جان هايشان به هم پيوند خورده است.

مولوي در اين باره مي‌گويد:

مؤ منان معدود، ليک ايمان يکي

جسمشان معدود، ليکن جان يکي

جان حيواني ندارد اتحاد

تو مجو اين اتحاد از روح باد

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد جان هاي شيران خداست. ??

دوستي‌هايي که رنگ خدايي مي‌گيرد و براساس فرمان خدا برادري ايجاد مي‌شود، جامعه اسلامي را سرشار از عطوفت و مهربانيمي‌کند و در سايه رحمت الهي پايدار مي‌ماند. امّا دوستي با دشمنان خدا و مخالفان اسلام و قرآن، گرچه خويشان بسيار نزديک انسانباشندنتيجه‌اي جز سيه روزي و دوري از رحمت خدا ندارد! خداوند مي‌فرمايد:

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ...)??

مردان و زنان با ايمان، وليّ (و يار و ياور) يکديگرند.

تعاون

زندگي اجتماعي از ضروريات زندگي بشري است که از فطرت او سرچشمه مي‌گيرد. غالب انسان‌ها دوست دارند در کنار همنوعانخود زندگي کنند و از زندگي انفرادي و دور از جمعيّت، گريزانند.

اسلام به عنوان يک آيين جامع که با فطرت انسان مطابقت دارد، رهبانيت و گوشه گيري را محکوم کرده و زندگي اجتماعي را برايپيروان خويش برگزيده است؛ سپس به آنان دستور داده که در زندگي دسته جمعي، همواره يکديگر را بر کار نيک و تقوا ياري نمايند وبه تعبير قرآني، با همديگر (تعاون) داشته باشند:

(تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَالتَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الاِْثْمِ وَالْعُدْوانِ)??

در راه نيکي و پرهيزگاري با هم تعاون کنيد! و (هرگز) در راه گناه و تعدّي همکاري ننماييد.

روايات نيز مسلمانان را به ياري يکديگر فراخوانده و در بعضي امور، آن را واجب دانسته است.
علي (ع) مي‌فرمايد:

(منْ واجبِ حقوقِ اللّهِ علي عبادِهِ النَّصيحةُ بمبلَغِ جهْدِهِمْ وَالتَّعاوُنُ عَلي اِقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ)?? از حقوق حتمي خدا بر بندگان، نصيحت و خيرخواهي در حد توان و همکاري براي برپايي حق در ميان خودشان است.

از سوي ديگر تعاون و همکاري با ستمگران، مورد نکوهش اسلام است تا جايي که متعاون را به دوزخ تهديد کرده است. به علاوه، درروايت آمده است (اعوان ظلمه) در روز قيامت مشمول عذاب خدا خواهند بود تا خدا تکليف ساير بندگان را تعيين فرمايد، سپس به کيفرآنان رسيدگي کند.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

(اِنَّ اَعْوانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيمَةِ في سُرادِقٍ مِنْ نارٍ حَتّي يَحْکُمَ اللّهُ بَيْنَ العِبادِ)?? روز قيامت، دستياران ستمگران، در سراپرده آتشين جاي مي‌گيرند تا خداوند ميان بندگان داوري کند.

اهميت تعاون در نزد معصومين (ع)

ائمه (ع) که دست پروردگان مکتب وحي اند، روحيه همکاري و تعاون را در حد اعلا دارا بودند و هيچ‌گاه از کمک در کار نيک دريغنمي‌داشتند.

ايشان ضمن توصيه و ترغيب مسلمانان به همکاري و تعاون، خود نيز در عمل، با همکاري در امور خانه و جامعه و... به تبليغ تعاونمي‌پرداختند.

اين خصلت گرانقدر را همه رهبران الهي دارا هستند، چنان‌که نقل شده:

حضرت ابراهيم (ع) وقتي شنيد که لوط پيامبر (ص) به دست روميان اسير شده است به ياري او شتافت و او را آزاد ساخت. ??

حضرت صادق (ع) اين خصلت پيامبر (ص) را اين گونه بيان مي‌کند:

(اِنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ لا يَسْاءَلُهُ اَحَدٌ مِنَ الدُّنْيا شَيْئاً اِلاّ اَعْطاهُ)??

رسول خدا اين گونه بود که هيچ‌کس چيزي از او نمي‌خواست مگر اينکه به او عطا مي‌فرمود.
شايسته است. بسيجيان غيور نيز، روحيه تعاون و همکاري را در خويش تقويت کنند، در کارهاي خير پيشگام باشند، به ياري نيکوکارانبشتابند، در کارهاي جمعي، سهم خويش ‍را برعهده بگيرند و علاوه بر اينکه در کارهاي ناروا شرکت نمي‌جويند، ديگران را نيز ازارتکاب آن بازدارند.

فروتني و گذشت

فروتني

فروتني يا تواضع به معني شکسته نفسي و افتادگي آمده و در تعريف آن گفته‌اند انسان، خود را از کساني که در جاه و مقام از او پايينترند، برتر نداند. ??

=== فروتني در قرآن === ايمان و اعتقاد به خدا، به گونه‌اي شؤ ون زندگي انسان مؤ من را در بر مي‌گيرد، که آثارآن در رفتار وگفتار او آشکار مي‌شود.

يکي از برجستگي‌هاي اخلاقي که قرآن کريم در وصف بندگان خدا بيان کرده، رفتار متواضعانه آنان است:

(وَ عبادُ الرَّحمنِ الَّذينَ يمشونَ علَي الاَْرْضِ هوْناً وَ اِذا خاطبهمُ الْجاهلُونَ قالُوا سَلاماً)?? بندگان (خاصّ خداوندِ) رحمان، کساني هستند که با آرامش و بي تکبّر بر زمين راه مي‌روند، و هنگامي که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مي‌گويند (و با بي اعتنايي و بزرگواري مي‌گذرند).

خداوند سبحان به پيامبر (ص) سفارش مي‌کند:

(وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ)??

و بال و پر خود را براي مؤ مناني که از تو پيروي مي‌کنند بگستر!

فروتني در کلام معصومين (ع)

پيشوايان اسلام در سخنان خود ارزش تواضع را بيان و حد و مرزش را تعيين کرده‌اند.
امام رضا (ع) در اين باره فرموده است:

تواضع درجاتي دارد.

از آن جمله، انسان قدر نفس خويش را بشناسد و با قلبي سليم، آن را در جايگاه واقعي خود بنشاند، دوست نداشته باشد به سوي کسيرود، مگر آن چنان‌که به سويش آيند.

(با مردم چنان‌که دوست دارد با او رفتار شود، رفتار کند) بدي را، با نيکي پاسخ گويد.

فرو خورنده خشم و در گذرنده از (لغزش) مردم باشد و خداوند نيکوکاران را دوست دارد. ??

و در کلام امام صادق (ع) آمده است:

از نشانه‌هاي فروتني آن است که هر جاي مجلس جا بود بنشيني و بر هر کس برخورد کردي، سلام کني، نزاع و مجادله را ترک گويي،گر چه حق با تو باشد؛ و دوست نداشته باشي که به خاطر تقوايي که داري تو را ستايش ‍کنند. ??

مولاي متقيان علي (ع) نيز فرموده است:

(عَلَيْکَ بِالتَّواضُعِ فَاِنَّهُ مِنْ اَعْظَمِ الْعِبادَةِ)??

بر تو باد به تواضع، که بزرگ‌ترين عبادت هاست.

آثار فروتني

اين صفت زيباي انساني آثار نيکو و گرانقدري دارد که به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

? مايه سربلندي است.

رسول اکرم (ص) فرمود:

(اِنَّ التَّواضُعَ لا يَزيدُ الْعَبْدَ اِلاّ رَفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْحَمُکُمُ اللّهُ)??

فروتني جز بر سربلندي بنده نيفزايد، پس تواضع کنيد، خدايتان شما را رحمت کند.

? نردبان ترقي است.

امير مؤ منان علي (ع) فرمود:

(اَلتَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ)??

فروتني، نردبان شرافت و بزرگي است.

? محبّت آور است.

آن حضرت در اين باره نيز فرمود:

(ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الَْمحَبَّةُ)??

ميوه فروتني، مهرباني است.

تواضع در برابر چه کساني روا است؟
فروتني، در فرهنگ اسلام، تنها در برابر بزرگان دين، فرزانگان دانش، مؤ منان و پدر ومادر شايسته و پسنديده است؛ زيرا در اين گونهموارد تواضع با ذلّت همراه نيست اما تواضع در مقابل مستکبران، فرومايگان و يا توانگران به خاطر ثروت و قدرت آنان، زشت ونکوهيده است.

زماني که تواضع، انگيزه و جهت غير الهي پيدا کند، شکل (ذلّت) به خود مي‌گيرد و سبب بي‌مقدار شدن ارزش‌هاي والاي انسانيمي‌گردد و بسيجي بايد از آن پرهيز کند.

همچنين تواضع در برابر دشمنان دين و انقلاب، و نيز متخلّفان و مجرمان، معني پيدا نمي‌کند.

امير مؤ منان (ع) فرمود:

(مَنْ اَتي غَنِيّاً فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ، ذَهَبَ ثُلْثا دينِهِ)?? هر کس پيش توانگري رود و به خاصر ثروتش برايش فروتني کند، دو سوّم دينش ازميان رفته است.

گذشت

تفاوت انديشه‌ها و اختلاف سليقه‌ها، در زندگي جمعي، کم و بيش موجب اصطکاک‌هايي مي‌شود که اگر به موقع حل و فصل نشوند، تشنّجآفرين خواهند شد.

در صحنه زندگي اجتماعي بشر، کمتر کسي را مي‌توان يافت که از عيب، پاک بوده و از لغزش مصون باشد.

زيان ناشي از اين لغزش‌ها، هميشه به خود انسان محدود نمي‌شود، بلکه در مواردي گريبان ديگران را نيز مي‌گيرد و موجوديّت و منافعآنان را به خطر مي‌اندازد.

به نظر شما با اين گونه لغزش‌ها چه بايد کرد؟ اگر قرار باشد همه خطاکاران با هر وضعيتي که دارند مجازات شوند و هر کس بخواهدآزار و اذيّت ديگري را تلافي کند و دير يا زود انتقام بگيرد، چه پيش خواهد آمد و صحنه زندگي بشر را چه جهنّم سوزاني از خشم، کينهو نفرت فرا خواهد گرفت؟ اينجاست که پاي مکارم اخلاقي و فضايل عالي انسان به ميان مي‌آيد و ارزش والاي آنها مشخّصمي‌شود.

عفو و گذشت يکي از اين مکارمِ والا و بلکه به قول علي (ع) تاجي زينت بخش بر سر همه آنهاست:

(اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ)??

گذشت، زينت بزرگواري هاست.

جايگاه گذشت در اسلام

منابع اسلامي تاءکيد دارند که (گذشت)، يکي از راهکارهاي اساسي در برخورد بالغزش ‍افراد با ايمان است که کدورتها را مي‌زدايدو موجب تداوم صميميت و آرامش اجتماعي مي‌شود.

قرآن کريم در زمينه ارزش گذشت مي‌فرمايد:

(وَ جزاءُ سيِّئَةٍ سيِّئَةٌ مثلُها فمنْ عفا وَ اَصلَحَ فاَجرُهُ علَي اللّهِ اِنَّهُ لا يحبُّ الظّالِمينَ)?? کيفر بدي، مجازاتي است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد.

همچنين امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

(عَلَيْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا يَزيدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعافَوْا يُعِزَّکُمُ اللّهُ)?? بر شما باد به گذشت، گذشت جز بر عزّت بنده نمي‌افزايد، پس از يکديگر بگذريد، تا خداوند شما را عزيز گرداند.

در آيه ديگري، گذشت در برابر خشونت نيازمنداني را که بر اثر هجوم گرفتاري‌ها، گاهي پيمانه صبرشان لبريز شده و سخنان تند وخشونت‌آميز بر زبان مي‌رانند، ستوده، مي‌فرمايد:

(قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اَذًي وَاللّهُ غَنِيُّ حَليمٌ)??? گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت‌هاي آنان) از بخششي که آزاري در پي آن باشد، بهتر است و خداوند،بي‌نياز و بردبار است.

بديهي است که تحمّل خشونت اين گونه افراد و گذشت از برخوردهاي زننده آنان، بويژه اگر با قول معروف، يعني سخن نيک و دلداري،دلجويي و راهنمايي همراه باشد، از عقده هايشان مي‌کاهد و به آنان آرامش مي‌بخشد.

حدود گذشت

عفو و اغماض در مقابل انتقام است و در صورتي مصداق پيدا مي‌کند که انسان قدرت انتقام داشته باشد، در غير اين صورت سکوتانسان در مقابل تقصير و خطاي ديگران از مصاديق کظم غيظ خواهد بود.

پيامبر اکرم (ص) فرمود:

(قالَ مُوسي يا رَبِّ اَيُّ عِبادِکَ اَعَزُّ عَلَيْکَ؟ قالَ الَّذي اِذا قَدَرَ عَفا)??? حضرت موسي عرض کرد:

خدايا! کدام يک از بندگانت نزد تو محبوبتر است؟ فرمود:

کسي که هنگام قدرت عفو کند.

گذشت از نيکوترين صفات الهي و از اخلاق حميده است، لکن داراي حدودي است:

الف مسائل و حقوق شخصي:

عفو در مسائل شخصي درصورتي که موجب پشيماني و اصلاح فرد خاطي شود، پسنديده است ولي اگر بر جراءت و جسارت او درتکرار خطايش مي‌افزايد، شايسته نيست.

علي (ع) مي‌فرمايد:

(اَلْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ الَّئيِمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِهِ مِنَ الْکَريمِ)??? عفو همان اندازه که بزرگوار را اصلاح مي‌کند، فرومايه را تباه مي‌سازد.

ب حقوق عمومي و الهي:

در مسائل عمومي و حقوق الهي نه تنها عفو و چشم پوشي پسنديده نيست، بلکه نکوهيده و مذموم است.

سنّت و روش پيامبر (ص) اين بود که متجاوز به حقوق الهي و اجتماعي را مجازات مي‌کرد و در اين مورد شفاعت هيچ شفاعت کننده‌ايرا نمي‌پذيرفت.

چنان‌که امام باقر (ع) فرمود:

امّ سلمه، همسر رسول خدا (ع)، کنيزي داشت که سرقت کرده بود. کساني که مال آنها غارت شده بود به حضور رسول خدا (ص) آمدندو درخواست مجازات نمودند. امّ سلمه درباره کنيز خود نزد پيامبر (ص) شفاعت کرد، آن حضرت فرمود:

اين حدّي است از حدود الهي که نبايد تعطيل شود. سپس دست کنيز را قطع کرد. ???

رعايت حقوق ديگران

خداوند متعال، خود (حق) و هستي را براساس (حق) آفريده است، دينش نيز دين حقّ و پيامبرش را هم به حق فرستاده است. ???

بر اين اساس، انسان در يک نظام کاملاً به حق آفريده شده و داد و ستدهاي فکري و عملي او و ارتباطش با خدا، خود و ساير پديده‌ها بايدبر محور حقّ قرار گيرد، به باطل نگرايد، ياوه نگويد، بيهوده کاري نکند و از محور حق منحرف نگردد؛ چرا که آن سوي حق، جزگمراهي، حيراني، از دست دادن سرمايه زندگي و نگون‌بختي نخواهد بود؛ (... فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ اِلا الضَّلالُ...)???

بعد از حق، چه چيزي جز گمراهي وجود دارد؟!

انواع حقوق

مؤ من، در مرحله نخست تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهايش با عقربه اخلاص به سوي خدا جهت گيري مي‌شود و هرگزنبايد کاري را براي غير خدا انجام دهد.

در مرحله اجراي فرمان خدا و مرزبندي قانون و جداسازي راه از بيراهه و پرهيز از ظلم و بيهوده کاري، رعايت حقوقي که خدا وخرد تعيين مي‌کنند الزامي است.

اين حقوق به سه دسته:

حقّ اللّه، حقّ النفس و حقّ الناس تقسيم مي‌شود و با توجه به اينکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پيرامون حق الناس پيمي‌گيريم.

اهميّت اداي حقوق

هيچ خردمندي در لزوم رعايت حقوق ديگران، ترديد نمي‌کند و بي شک، اداي حقوق مردم در همه زمينه‌ها از اصول شريعت اسلامياست و در سخنان رهبران اسلام با تعابير نغز و بلندي مورد تاءکيد قرار گرفته است، از آن جمله:

? رکن دين است:

پرداخت حقوق مردم، با تديّن، رابطه‌اي مستقيم دارد، مؤ من حتماً بايد حقوق مردم را مراعات کند، در غير اين صورت يا ايمانشدروغين است و يا در حدّ پايين قرار دارد؛ امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايد:

(اَلُْمحمَّدِيَّةُ السَّمحةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ ايتاءُ الزَّکاةِ وَ صِيامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَالطّاعَةُ لِلاِْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)???

دين آسان محمدي، عبارت است از:

بر پا داشتن نماز، دادن زکات، روزه ماه رمضان، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و اداي حقوق مؤ من.

? زمينه ساز حقّ اللّه است:

مراعات حقوق مردم، انسان را براي اداي حقوق الهي مهيا مي‌سازد، چنان‌که امير مؤ منان (ع) مي‌فرمايد:

(جعلَ اللّهُ سبحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّياً اِلَي الْقِيامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)???

خداوند سبحان، (اداي) حقوق بندگانش را زمينه ساز (اداي) حقوق خويش، قرار داده است؛ هرکس به [رعايت ] حقوق بندگان خدا قيامکند، چنين کاري به رعايت حقوق الهي منجر مي‌گردد.

? برترين عبادت است:

پيشواي ششم مي‌فرمايد:

(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَيْءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)??? خداوند، با چيزي برتر از اداي حق مؤ من، پرستش نشده است.

? ثمره اخلاص و توحيد است:

همان حضرت مي‌فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاِْخْلاصِ وَالتَّوْحيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمينَ)??? خداوند به سبب اخلاص و توحيد، حقوق مسلمانان را محکم کرده است.

? يکي از درجات توبه است:

امير مؤ منان (ع) براي توبه واقعي شش مرتبه ذکر مي‌کند که يک مرتبه آن پرداخت حقوق مردم است. ???

? سبب ورود به بهشت است:

اداي حقوق يکي از اسباب ورود مؤ من به بهشت است و هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتري برخوردارخواهد بود.

رسول اکرم (ص) مي‌فرمايد:

(... فاَيُّهمْ کانَ اَشَدَّ لِلشّيعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنينَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِي الْجِنانِ اَعْلي...)???

هر يک از مؤ منان، که بيشتر به شيعيان عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت، بالاتر خواهدبود.

گستره حقوق ديگران

کمتر روزي بر انسان مي‌گذرد که در آن با حقوق ديگران، سر و کار نداشته باشد.

اين ديگران، ممکن است، همسر، والدين و فرزندان، خويشان و همسايگان، يا همکيشان و همنوعان و يا امام، رهبر، معلّم و...

باشند که هر گروه به نوعي در تکوين شخصيت انسان، تغذيه، تربيت، تعالي روح، رفع مشکلات، سلامت و حفاظت، رهيافت به زندگيسالم و سعادت او نقش حياتي داشته و دارند و هر يک از اين رهگذر، بر انسان ذي‌حق هستند و استحقاق آنان، او را موظّف مي‌کند کهزحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خويش، آن را ادا نمايد.

از سوي ديگر، عقل و قانون خدا حکم مي‌کند که بسيجي، حرمت و حدود تمام کساني را که با وي سر و کار دارند مراعات کند و هرگز بهحريم ديگران تجاوز ننمايد، اين دستور مهمّ اسلامي حتي در مسائل بظاهر ساده‌اي چون رعايت نوبت ديگران در صف اتوبوس، نمازجماعت، هنگام رانندگي، حريم خانه و مزرعه و مانند آن، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بيشماري که در مورد جان، مال و ناموسمردم، اشغال پست‌هاي حساس اجتماعي، هزينه بيت المال، موضعگيري سياسي و غيره پديد مي‌آيد و حدّ و مرز هر يک در جاي خويشمعين گشته و لازم الاجرا است.

بنابراين انسان بايد در مرحله اول، حقوق افراد و جامعه را بشناسد و سپس به اداي آنها اقدام نمايد. ???

پيامدهاي ناديده گرفتن حقوق مردم

به همان نسبت که در اسلام بر رعايت حقوق، پافشاري شده، ناديده انگاشتن حق مردم، با عناوين تکان دهنده‌اي، سخت، مورد نکوهشقرار گرفته است، از جمله:

? گناه کبيره است؛ امام باقر (ع) ضمن شماره کردن گناهان کبيره مي‌فرمايد:

(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَيْرِ عُسْرٍ)??? نپرداختن حقوق مردم با وجود توانايي (گناه کبيره است )
? سبک شمردن دين است؛ رعايت حقوق مردم، با بسياري از احکام ديني رابطه مستقيم دارد که اگر کسي آنها را مراعات نکند در واقع،مسائل ديني را ناديده انگاشته است.

به همين دليل، حضرت صادق (ع) مي‌فرمايد:

(مَنْ عَظَّمَ دينَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدينِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)??? هر کس دين خدا را تعظيم کند، حقوق برادرانش را نيز، بزرگ دارد و هر کس دين او را سبک بشمارد، [حقوق ] برادرانش را نيز سبکمي‌شمارد.

? سبب خواري است؛ امام صادق (ع) فرمود:

(تَرَکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)???

پايمال کردن حقوق، سبب خواري است.

? برکت روزي را مي‌برد؛ به قول معروف (خداوند در جاي حقّي نشسته است) و هرگز راضي نمي‌شود عده‌اي سهل انگار يا بدانديش،حقوق بندگانش را بعمد پايمال کنند.

از اين رو به نحوي آنان را گوشمالي مي‌دهد.

بردن برکت از روزي آنها، يک نوع آن است.

رسول گرامي اسلام (ص) فرمود:

(... منْ حبسَ عنْ اَخيهِ الْمسلِمِ شيئاً منْ حقِّهِ حرَّمَ اللّهُ علَيهِ برَکةَ الرِّزْقِ اِلاّاَن يَتُوبَ)???

هر کس چيزي از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزي را بر او حرام مي‌کند مگر اينکه توبه کند.

? در روز قيامت از آن بازخواست مي‌شود؛ رسول اکرم (ص) فرمود:

(اِنَّ اَحدَکمْ لَيدَعُ منْ حقوقِ اَخيهِ شيئاً فيطالِبهُ بهِ يوْمَ الْقيامةِ فيقضي لَهُ وَ عَلَيْهِ)???

همانا يکي از شما چيزي از حقوق برادرش را ترک مي‌کند و او حقش را در روز قيامت از وي طلب مي‌کند و در آنجا به نفع طلبکار وزيان بدهکار، حکم خواهد شد.

? سبب ورود به دوزخ است؛ ضايع کننده حقوق مردم، درصورتي که توبه نکند و بر کار زشت خويش اصرار ورزد، به دست خودسرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خويش را در دوزخ قرار داده است؛ پيشواي ششم در اين باره مي‌فرمايد:

هر کس، مؤ مني را از حقش بازدارد، خداوند او را در روز قيامت، پانصد سال سر پا نگه مي‌دارد و در اين مدت، عرق [از بدن او]جريان دارد، سپس جارچي از سوي خداي بزرگ اعلام مي‌کند (اين ستمگري است که حق خدا را ادا نکرده است) آن گاه مدت چهل سالديگر توبيخ مي‌شود و در نهايت به دوزخ مي‌رود! ???

و نکته آخر اينکه:

مردم، بسيج و بسيجي را يار و ياور و پشتيبان خود مي‌دانند که حتي در مواقع خطر، همچون جنگ تحميلي، حاضر است جان خود رافداي آنان کند و از بسيجي انتظار دارند که حافظ حقوق فردي و اجتماعي آنها نيز باشد و اين توقع بجايي است که بايد همواره برآوردهشود و بسيجيان بيش از ديگران به حقوق مردم احترام بگذارند و اين را يک وظيفه بسيجي تلقّي کنند.

منابع و مآخذ

قرآن کريم نهج البلاغه (فيض الاسلام)
اختران ادب، محمدعلي انصاري، پيروز.

اصول کافي، ثقة الاسلام کليني، مکتبة اسلاميه.

بحارالانوار، علامه مجلسي، بيروت.

البرهان في تفسير القرآن، بحراني، اسماعيليان.

تحف العقول، ابن شعبه الحراني، بيروت.

تفسير نمونه، جمعي از نويسندگان، دارالکتب الاسلاميه.

جامع السعادات، مهدي نراقي، اعلمي، بيروت.

خصال، شيخ صدوق، ترجمه کمره‌اي، اسلاميه.

سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي امام خميني (ره)، مصطفي وجداني، پيام آزادي.

سفينة البحار، شيخ عباس قمي، سنائي.

السيرة النبويه، ابن هشام، بيروت.

شرح غررالحکم، آمدي، دانشگاه تهران.

شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، دار احياء التراث العربي.

صحيفه نور، امام خميني (ره)، وزارت ارشاد اسلامي.

صلح امام حسن، ترجمه حضرت آيت ا.

.

خامنه‌اي، آسيا.

الصحيح من سيرة النبي، جعفر مرتضي، جامعه مدرسين.

فرهنگ فارسي معين، محمد معين، امير کبير.

لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران.

مثنوي معنوي، جلال الدين محمد بلخي، کلاله خاور.

مجله پيام انقلاب، شماره ???.

محجة البيضاء، فيض کاشاني، صدوق.

مستدرک الوسائل، حسين نوري، آل البيت.

معراج السعادة، ملا احمد نراقي، اسلاميه.

مقدمه روانشناسي، علي شريعتمداري، کتابخانه آية الله مرعشي نجفي.

منتهي الارب في لغة العرب، عبدالکريم صفي، سنائي.

وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، دار احياء التراث العربي.