کتابخانه:اخلاق بسیج
|
| |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر |
ناشر: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز بررسی و تحقیقات عقیدتی سیاسی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | 81/04/05 |
| قطع | وزيري |
| رده دیویی | 297.6 |
محتویات
اغتنام فرصت
قطاری وارد ایستگاه میشود.
مسافران چند دقیقه مهلت دارند که به کارهایشان برسند.
آنان که فرصت را غنیمت میشمارند برای تهیه خوراک و غذا و نظافت و نماز و غیره میشتابند و پس از انجام کارها با آرامش دل بر جایگاه خود باز میگردند.
ولی آنهایی که از این فرصت استفاده نکرده و غافل بودهاند، یا به کارها نمیرسند یا از قطار عقب میمانند.
پس از حرکت قطار پشیمان میشوند و پشیمانی سودی نخواهد داشت.
انسانها در این دنیا مسافرانی هستند که مقصدشان آخرت است.
عمر انسان مانند آن قطار سریعالسیری است که به سرعت میگذرد و این دنیا به منزله ایستگاه که به انسانهای مسافر، فرصت انجام کارهای خویش را میدهد تا برای خود و برای راهی طولانی که در پیش دارند توشهای برگیرند تا فردا پشیمان نشوند.
پس باید مراقب بود و از فرصتها استفاده کرد و از تباه شدن عمر و استعداد جلوگیری کرد.
به قول سعدی:
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که مانده است، غنیمت شمرند
ارزش عمر
در اسلام، ارزش عمر بستگی به ایمان، عمل صالح، بندگی خدا و اخلاق نیکو دارد.
اگر کسی عمرش را در راه تحصیل ایمان و معرفت، بندگی خدا و کسب اخلاق انسانی صرف کند، از وقت خود خوب استفاده کرده و در این صورت، از ضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.
امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُ سَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فی طاعَةِ رَبِّکَ)[۱] همانا عمر تو، مهریه سعادت و خوشبختی توست به شرط آنکه، آن را در طاعت و بندگی پروردگارت، به پایان ببری.
کسانی که عمر خود را، ضایع کرده و اوقاتی را که خدا برای رشد و کمالشان، قرار داده، صرف هوا و هوس نمودهاند، روز قیامت، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهی میشوند و در آن روز، بیدار شده و میفهمند که نباید عمر خود را، تلف و زندگی را به بیهودگی، میگذراندند.
از این رو، فریاد برمی آورند که خداوندا! یک بار دیگر ما را به دنیا برگردان، تا تمام لحظات زندگی را در کسب ایمان، عمل صالح و اخلاق نیکو، صرف کنیم و از الطاف تو، بهرهمند گردیم.
ولی در پاسخ آنان، گفته میشود:
باید وقتی که در دنیا بودید، از وقت و عمرتان، بهره میگرفتید. [۲]
در مقابل اینها، کسانی هستند که عمر خود را غنیمت دانسته و در راه کسب ایمان و بندگی خدا کوشیدهاند و رضای او را جلب کردهاند و در آخرت نیز، از رضای حق و بهشت او، بهرهمند خواهند شد.
اولیای گرامی اسلام، از پیروانشان خواستهاند که ارزش عمر را دریافته و در راه حق و حقیقت، اطاعت خدا و خدمت به خلق، بکوشند و از صرف اوقات پرارزش زندگی، در راه هوا و هوس شیطانی، بپرهیزند.
امیر مؤ منان علی (ع) میفرماید:
(اِنَّ اَوْقاتَکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْ لَکَ وَقْتاً اِلاّ فی ما یُنْجی کَ)[۳]
همانا وقتهای تو، اجزای عمر توست.
پس وقتی را برای خود، سپری مکن، مگر در آنچه، تو را نجات دهد.
همچنین میفرماید:
(اِحْفَظْ عُمْرَکَ مِنَ التَّضْییعِ لَهُ فی غَیْرِ الْعِبادَةِ وَالطّاعاتِ)[۴]
عمرت را از ضایع کردن در غیر عبادت و طاعتها، حفظ کن.
در جای دیگر میفرماید:
(ضِیاعُ الْعُمْرِ بَیْنَ الاْ مالِ وَالْمُنی)[۵]
ضایع شدن عمر، بین امیدها و آرزوهاست.
اغتنام فرصت در زندگی
فرصتهایی که در زندگی بشر پیش میآید، ناپایدار و زودگذر است و ممکن است بزرگترین فرصت ثمربخش بر اثر کمترین مسامحه و سهل انگاری از کف برود و برای صاحبش تنها ندامت باقی بماند.
از این رو، اولیای گرامی اسلام در برنامههای تربیتی خود این نکته را مورد توجه قرار داده و همواره خطر از دست رفتن فرصتها را به پیروان خود خاطرنشان کردهاند.
چنانکه رسول خدا (ص) میفرماید:
(اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی اَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّضُوا لَها)[۶]
همانا در ایام زندگی شما لحظاتی است که در معرض نسیم حیات بخش پروردگارتان قرار میگیرید (و فرصتهای مناسبی به دست میآورید) بکوشید که خویشتن را در مسیر نسیم فیض الهی قرار دهید.
حضرت علی (ع) نیز میفرماید:
(اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ)[۷]
فرصت مانند ابر (از افق زندگی) میگذرد.
پس فرصتهای خیر را غنیمت بشمرید (و از آنها استفاده کنید).
در غنیمت داشتن فرصت عمر به نکات زیر باید توجه کرد:
۱ دنیا محلّ کار، کوشش و عمل است و آخرت، جای بهرهبرداری از عمل دنیا، باید کاری کرد که در آخرت دچار حسرت نشد. ۲ قرآن کریم میفرماید:
(وَ اَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ)[۸]
آنان (ستمگران) را از روز حسرت [ روز رستاخیز که برای همه مایه تاءسف است ] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان مییابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمیآورند!
سعدی میگوید:
صاحبا عمر، عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش
جای گریه است بر این عمر که چون خنده گل
پنج روزی است بقای دهن خندانش [۹]
۳ در قیامت عمر، جوانی و مال انسان مورد پرسش قرار میگیرند. ۴ چنانکه امام صادق (ع) میفرماید:
از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این بود که در قیامت وقتی در موقف حساب قرار گرفتی، از تو درباره چهار چیز میپرسند:
(عنْ شبابکَ فی ما اَبلَیتهُ وَ عمرِکَ فی ما اَفنیتهُ وَ مالِکَ ممَّا اکْتَسَبْتَهُ وَ فی ما اَنْفَقْتَهُ)[۱۰] (میپرسند) جوانی ات را چگونه پوساندی و نابود کردی؟ عمرت را در چه راه فانی ساختی؟ مالت را از کجا به دست آوردی و در چه راه صرف کردی؟
در میان چهار مورد مزبور، دو مورد اول (نعمت جوانی و نعمت عمر) که موضوع بحث ماست از گرانبهاترین نعمتهای خداوند هستند؛ دوران جوانی بهترین فرصت برای نیل به پیروزیهای درخشان زندگی است، خدای مهربان در جسم و جان جوانان به طور طبیعی سرمایههایی را به امانت سپرده که اگر به خوبی مورد استفاده قرار گیرند، میتوانند موجبات خوشبختی و سعادت جوانان را در دنیا و آخرت فراهم آورند.
۵ انسان باید از عمر خود در راه کمال انسانی بهره گیرد. ۶ این کمال در افزایش علم و معرفت و اطاعت خدا خلاصه میشود.
هر چه غیر از این باشد، اتلاف عمر محسوب میشود.
اگر کار و کسبی دارد، اگر زندگی تشکیل میدهد، اگر با دیگران نشست و برخاست دارد و حتی اگر به گشت و گذاری در شهرها و کشورها میپردازد، همه باید در راستای این کمال باشد.
اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگی است.
چنین نشاطی تعطیلی ندارد و چنین انسانی خستگی نمیپذیرد.
عوامل از دست دادن فرصت
برخی از عواملی که باعث میشود، انسان نتواند به خوبی از فرصتها بهرهبرداری کند، عبارت است از:
کسالت و تنبلی
کسالت و تنبلی نوعی بیماری است که چون خوره، دین و دنیای انسان را نابود میسازد.
از این رو اسلام آن را نکوهش کرده و پیروان خود را از دچار شدن به آن برحذر میدارد.
امام باقر (ع) فرمود:
(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا)[۱۱] تنبلی، به دین و دنیای انسان، ضرر میزند.
در جای دیگر میفرماید:
(اِنی لاَُبغِضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَ مَنْ کَسَلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)[۱۲]
من از مردی که در کار دنیایش تنبلی کند، خوشم نمیآید، کسی که در امر دنیایش کاهلی کند، در امر آخرتش کاهل تر خواهد بود.
کار امروز به فردا وانهادن
تاءخیر انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن از جمله آفتهای اغتنام فرصت محسوب میشود.
در روایات اسلامی، از این موضوع با عنوان (تسویف) یاد شده است.
امیر مؤ منان (ع) در نامهای به یکی از یارانش مینویسد:
(فتَدارَکْ ما بَقِیَ مِنْ عُمْرِکَ وَ لا تَقُلْ غَداً وَ بَعْدَ غَدٍ فَاِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ بِاِقامَتِهِمْ عَلَی الاَْمانِیِّ وَالتَّسْویفِ حَتّی اَتاهُمْ اَمْرُ اللّهِ بَغْتَةً وَ هُمْ غافِلُونَ)[۱۳] باقیمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا.
همانا پیش از تو، کسانی هلاک شدند که روی آرزوها و تاءخیر انداختن کارها توقف کردند، تا ناگهان امر خدا فرا رسید درحالی که آنان غافل بودند.
امام باقر (ع) فرمود:
(إِیّاکَ وَالتَّسْویفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فیهِ الْهَلْکی)[۱۴] از به تاءخیر انداختن کار بپرهیز؛ زیرا دریایی است که هلاک شدگان، در آن غرق میشوند.
بی هدفی
اگر هدف انسان در زندگی مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت، آن هدف را پی میگیرد؛ اما آدم بی هدف اینجا و آنجا پرسه میزند و وقت خود را به بطالت و بیهودگی از دست میدهد.
بی برنامه بودن
بسیاری از فرصتها در اثر نداشتن برنامه درست، ازدست میروند.
لهو و بیهودگی
روی آوردن انسان به خوشگذرانیهای موقت و بی حاصل، فرصتهای گرانبها را نابود میکند؛ البته معنای آن، نداشتن تفریح نیست، بلکه باید تفریح انسان در راستای کمال طلبی باشد.
نظم و انضباط
(نظم) در لغت به معنای آراستن، برپا داشتن، ترتیب دادن کار و...[۱۵]؛ و در اصطلاح نظامی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است. [۱۶]انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامان پذیری و آراستگی است. [۱۷]
نظم در آفرینش
آفرینش بر نظم استوار است و در نظام هستی، هر پدیدهای جای خاصی و ماءموریت و کار ویژهای دارد.
کرات آسمانی در مدار معینی حرکت میکنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم بسیار دقیقی دارد و خلقت اشیاء از اندازه، حدّ و میزان خاصی برخوردار است.
خدای تعالی میفرماید:
(اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)[۱۸]
ما هر چیزی را به اندازه (و روی حساب) آفریدیم.
حکمت الهی در هر چیز تجلّی یافته و موجودات عالم نیز روی حساب و نظم دقیق و نیز براساس هدف معیّنی آفریده شدهاند.
جهان چون خد و خال و چشم و ابروست
که هر چیزی بجای خویش نیکوست
نظم شگفت و محیرالعقولی که در همه آفریدهها اعم از سیّارهها و ستارگان، گیاهان، موجودات دریایی و صحرایی، بدن انسان، گردش خون و. . .
وجود دارد، همه و همه معلول تدبیر خداوند حکیم و مدبّر است.
اهمیّت نظم در زندگی
خدای حکیمی که نظم را در دستگاه پهناور خلقت قرار داده، آن را در زندگی انسانها و روابط اجتماعی آنان نیز میپسندد.
از این رو، شایسته است که انسان در زندگی فردی و اجتماعی خویش، نظم و ترتیب و تدبیر در امور را مراعات کند؛ زیرا به گفته روانشناسان:
احتیاج به نظم و ترتیب، جزء احتیاجات اساسی روانی محسوب میگردد، رنگ و شکل خاصی به زندگی میدهد، افراد میل دارند زندگی فردی و جمعی خود را تحت نظم و قاعده مشخصی درآورند. [۱۹]
نگاهی گذرا به حجم زیاد کتابهای قوانین و مقررات و بودجههای هنگفتی که صرف قانونگذاری میشود و اهمیتی که ملل جهان به اجرای قانون میدهند، ضرورت نظم فردی و اجتماعی را در زندگی بشر آشکار میسازد.
اسلام نیز به عنوان دین جهانی و کامل به نظم و برنامهریزی در زندگی اهمیت فراوان داده و به پیروان خویش سفارش کرده که تمام کارهای خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهند و از بی برنامگی بپرهیزند. تمام احکام اسلامی اعم از واجبات، مستحبات، محرّمات و مکروهات در این راستا و در جهت نظم دادن به زندگی مسلمانان تشریع شده است.
در دنیای کنونی نیز حرکت قطارها، هواپیماها، ساعات کار ادارات و کارخانجات و... روی نظم خاصی و با دقیقه و ثانیه سنجیده میشود و با ورود کامپیوتر در عرصه زندگی، نظم و ترتیب دقیق تر و بهتر صورت میگیرد. میتوان گفت امروزه، عقل به منظّم زندگی کردن حکم میدهد و دین نیز آن را تاءیید میکند. به گونهای که اگر بخواهیم خود را از دایره نظم فراگیر جهانی خارج کنیم، با مشکلات زیادی روبه رو میشویم.
نظم در قرآن
بخش عظیمی از دستورات و سفارشهای قرآن کریم، به تنظیم اندیشه و اعمال انسان پرداخته است.
امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ)[۲۰] آگاه باشید که آگاهی از آینده، خبر از گذشته، داروی درد (نادانی و گمراهی) و نظم و ترتیب زندگی روزمرّه شما در قرآن (آمده) است.
بیان قرآن کریم را درباره نظم میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
نظم در تکوین
قرآن در این بخش، نظم حاکم بر جهان آفرینش را تشریح و به انسانها سفارش میکند که درباره آن بیندیشند تا به طرّاح زبردست آن (خدای تعالی) پی ببرند.
در این راستا، گاه از فرود آمدن باران و رویش گیاهان یاد میکند و گاهی از عظمت آسمان، کوهها و دریاها سخن میگوید.
زمانی شگفتیهای آفرینش موجودات از جمله انسان را تذکر میدهد و در بسیاری از مواقع نیز آمد و شد شب و روز، فراوانی پدیدههای هستی و فزونی نعمتهای الهی را در ضمن آیات بیان میکند و انسان را به تفکر در نظم شگفت آور آن وامی دارد.
(اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لاَ یاتٍ لاُِولِی الاَْلْبابِ)[۲۱] همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است.
نظم در تشریع
همه آیاتی که حاوی قوانین و مقررات الهی هستند، برای برقراری نظم و برنامه در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان نازل شدهاند.
با این بیان، قرآن همواره پیروان خویش را به داشتن یک برنامه صحیح و منظّم دعوت میکند و خواستار آن است که مسلمانان در زندگی به اصول و مقررات الهی پای بند بوده، طبق برنامهای که خدا برای آنان تنظیم کرده، زندگی کنند و هیچگاه از حدود الهی گام فراتر ننهند. چرا که:
(مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)[۲۲]
آنان که از حدود الهی تجاوز کنند، همانان ستمکارانند.
از این رو، میتوان گفت یکی از اهداف مهمّ پیامبران الهی، تنظیم برنامه زندگی انسانها در تمام ابعاد آن بوده است. آنان درصدد بودهاند تا جامعهای بر طبق برنامه تنظیمی از جانب پروردگار بنا نهند به عنوان مثال قرآن برای انجام عبادتهای اسلامی وقت و برنامهای تنظیم کرده، تا همه مسلمانان در آن وقت معین به عبادت بپردازند. چنانکه برای روزه گرفتن، ماه مبارک رمضان را معلوم کرده و آغاز و انجام روزه هر روز را معلوم کرده است:
(... کلُوا وَاشرَبوا حتی یتبیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الاَْبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَی اللَّیْلِ)[۲۳]
بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب تکمیل کنید.
و در جای دیگر افرادی را که در امور اجتماعی خود، منظم و هماهنگ و با اجازه رهبری عمل میکنند، در زمره مؤ منان قرار داده است:
(اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذینَ امنوا باللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاءْذِنُوهُ)[۲۴]
مؤ منان کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند و هنگامی که در کار مهمی با او باشند بی اجازه او جایی نمیروند.
در آیهای دیگر نیز مجاهدان راهش را که منظم، محکم و استوار پیکار میکنند مورد محبت خود قرار داده، میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)[۲۵]
خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند؛ گویی بنایی آهنین اند.
نظم در روایات
در روایات اسلامی نیز نظم و انضباط مورد تاءکید قرار گرفته است.
به عنوان نمونه امیرمؤ منان (ع) که بارها نتایج زیانبار بی نظمی و تشتت را در فکر و عمل مسلمانان دیده بود، در آخرین پیامش در بستر شهادت، فرزندان خود و مسلمانان را به تقوای الهی و نظم در کارها فراخوانده:
(اُوصیکُما، وَ جَمیعَ وَلَدی و اَهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِکُمْ)[۲۶] شما را (ای حسن و حسین) و همه خانواده و فرزندانم و هر کس را که نوشته من به او میرسد، به تقوای الهی و نظم در کارهایتان سفارش میکنم.
امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر رعایت نظم را با عباراتی دیگر این چنین سفارش میکند:
(... اِیاکَ وَالْعجلَةَ بالاُْمورِ قبلَ اَوانها، اَوِ التَّساقطَ فیها عِنْدَ اِمْکانِها اَوِ اللَّجاجَةَ فیها اِذا تنکَّرَتْ، اَوِ الْوَهنَ عنها اِذَا استوْضحتْ، فضعْ کلَّ اَمرٍ موْضعهُ، وَ اَوْقعْ کلَّ عملٍ مَوْقِعَهُ)[۲۷]
از عجله در مورد کارهایی که وقتشان نرسیده، یا سستی در کارهایی که امکان عمل آن فراهم شده، یا لجاجت در اموری که مبهم است، یا سستی در کارها هنگامی که واضح و روشن است، برحذر باش! و هر امری را در جای خویش و هر کاری را به موقع خود انجام بده.
موارد نظم
نظم در اوقات شبانه روز
نظم در زندگی یک مسلمان بر محور عبادت خدا که هدف از زندگی است پدید میآید.
یک مسلمان هنگام اذان صبح برای نماز برمی خیزد و پس از نماز به تلاوت آیاتی از قرآن میپردازد.
سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصری استراحت میکند.
آنگاه پس از صرف صبحانه به کار روزانه میپردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته برای نماز ظهر و عصر آماده میشود، پس از نماز به صرف غذا و مقداری استراحت پرداخته، دوباره کار را آغاز میکند. نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان، بستگان و گفتگو با خانواده، یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر، ساعتی قبل از نیمه شب، به استراحت میپردازد تا بتواند برای نماز صبح خود، به موقع بیدار شود.
این است معنای سخن امام موسی بن جعفر (ع) که به پیروانش سفارش میکند:
بکوشید که اوقات خود را چهار قسمت کنید:
بخشی برای مناجات با خدا، دیگری برای امرار معاش، سوم برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیوبتان را به شما میگویند و قلباً به شما اخلاص دارند.
چهارم برای لذّتها و کامیابیهای مشروع.
با این بخش (چهارم) است که برای سه بخش دیگر نیرو میگیرید. [۲۸]
نظم در اندیشه
اگر انسان زندگی خود را طبق بینش اسلامی نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفتار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقیق اسلام باشد، نظم فکری پیدا میکند و هیچگاه دچار تزلزل خاطر و نگرانی اندیشه نمیشود.
حضرت امام خمینی (ره) در این باره میفرماید:
اگر در زندگی مان، در رفتار و حرکاتمان نظم بدهیم، فکرمان هم بالطبع نظم میگیرد، وقتی فکر نظم گرفت، یقیناً از آن نظم فکری الهی هم برخوردار خواهد شد.[۲۹]
نظم در مصرف
نظم در مصرف به معنای داشتن حساب و برنامه دقیق در دخل و خرج و مصرف است.
انسان منظم در این امور، اعتدال را رعایت کرده از زیاده روی و اسراف میپرهیزد.
قرآن کریم بندگان خوب را این گونه میستاید:
(وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً)[۳۰]
و کسانی که هرگاه انفاق کنند نه اسراف مینمایند و نه سخت گیری بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی دارند.
نظم در امور نظامی
رعایت نظم و انضباط، در امور نظامی از اهمیت بالاتری برخوردار است.
یک نیروی نظامی باید در کیفیت پوشیدن لباس، حضور در محل کار و انجام کارهای روزانه مقیّد به قوانین و مقررات باشد و برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی آمادگی کامل داشته باشد؛ سلسله مراتب نظامی را رعایت کند.
احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در برخورد با دیگر همکاران، منظم، منضبط و مؤ دّب باشد.
نیروهای مسلح، خصوصاً بسیجیان عزیز و جان بر کف باید آراستگی، نظم و تواناییهای عملی خود را در شکل یک انضباط محسوس و عینی نشان دهند.
چنانکه رهبر معظم انقلاب حضرت آیت ا... خامنهای در این زمینه، به بسیجیان توصیه مینماید:
شما بسیجیان باید به گونهای رفتار کنید که احترام و محبّت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. این فکر غلط باید از ذهنهای دیگران بیرون رود که بسیجی، کسی است که مقررات را رعایت نمیکند. بر عکس، آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت کند به خاطر آن که این فرد بیشتر از همه برای نظام دل میسوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است. پس در محیط کار و زندگی، حتماً اخلاق و مقررات و نظم و انضباط را رعایت کنید و بدانید که وجود شما برای انقلاب یک ذخیره تمام نشدنی است .[۳۱]
اطاعت پذیری
اطاعت از فرمانده و رعایت سلسله مراتب، اساسیترین رکن یک سازمان نظامی است؛ به گونهای که بدون این ویژگی، سازمان نظامی، ماهیت خود را از دست میدهد.
این اصل خدشه ناپذیر، مورد اتفاق همه ملّتها در طول تاریخ است و عقل و شرع نیز بر آن صحّه گذارده است.
قرآن مجید ضمن به رسمیّت شناختن تبادل نظر و رایزنی و مشورت در کارهای مهم از جمله در تصمیم گیری نظامی بر وحدت فرماندهی و قاطعیت او تاءکید کرده، میفرماید:
(وَ شاوِرْهُمْ فِی الاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ...)[۳۲]
در کارها با آنها مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی ، [قاطع باش و] بر خدا توکّل کن.
لازمه قاطعیت در فرماندهی، اطاعت و همراهی نیروهای تحت امر و اجرای بی چون و چرای مقررات نظامی است.
این کار، علاوه بر نقشی که در به هم پیوستن افراد دارد، بر کارایی و هدفمندی سازمان نیز میافزاید و بدان قوام و دوام میبخشد.
بررسی و مطالعات جوانب مختلف مسائل اجتماعی (بویژه نظامی) باید به صورت دسته جمعی انجام گیرد.
امّا هنگامی که طرحی تصویب شد، باید برای اجرای آن اراده واحدی به کار افتد.
در غیر این صورت، هرج و مرج پدید خواهد آمد؛ زیرا اگر اجرای یک برنامه به وسیله رهبران متعدد، بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد، قطعاً مواجه با اختلاف و شکست خواهد شد و به همین جهت در دنیای امروز نیز مشورت را به صورت دسته جمعی انجام میدهند.
امّا اجرای آن را به دست دولتهایی میسپارند که تشکیلات آنها زیر نظر یک نفر اداره میشود.[۳۳]
قرآن، اصل اطاعت پذیری را چنان ضروری میداند که ضمن بر شمردن آن از صفات مؤ منان واقعی، اعلام میکند که آنان حتی بدون اجازه فرمانده، به مرخصی هم نمیروند و منتظر دستور شخص مافوق خود هستند:
(اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذینَ امنوا باللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاْذِنُوهُ اِنَّ الَّذینَ یَسْتَاءْذِنُونَکَ اءُولئِکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ...)[۳۴]
مؤ منان راستین کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند و هنگامی که در کار مهمّی همراه اویند، بی اجازه او به جایی نمیروند. همانا کسانی که از تو اجازه میگیرند به خدا و پیامبرش ایمان دارند.
در شاءن نزول این آیه نوشتهاند:
پیامبر (ص) برای جنگ (اُحُد) فرمان بسیج عمومی صادر کرد.
در آن میان، یکی از رزمندگان، به نام (حنظله) آن روز، روز عروسی اش بود و با شنیدن دستور پیامبر (ص) نزد آن حضرت شتافت و اجازه خواست تا آن شب را به اردوگاه سپاه نیاید. پیامبر به او اجازه داد تا شب، کنار همسرش بماند و بامداد به میدان جنگ آید. او نیز چنین کرد و صبح بدون آن که فرصت غسل بیابد، به صف رزمندگان پیوست و ساعتی بعد به فوز شهادت رسید. رسول اکرم (ص) درباره اش فرمود:
(فرشتگان را دیدم که میان زمین و آسمان، حنظله را با آب زلال و خنک در سینیهای سیمین غسل میدهند) بدین سان، او به (غسیل الملائکه) شهرت یافت. [۳۵]
از سوی دیگر، فرماندهان مدیر و کارآزموده، باید در گزینش افراد، از ویژگی اطاعت پذیری آنان مطمئن شوند و سپس آنان را برگزینند؛ در غیر این صورت، نباید به موفقیت نظامی خویش چندان امیدی داشته باشند.
آزمایش افراد، قبل از جنگ، در آیه ۲۴۹ سوره بقره آمده و در آن جا مطرح شده است که افراد آزمایش شده و مطیع فرمانده گرچه شمارشان نسبت به نیروهای دشمن اندک بود بر کافران پیروز شدند.
امیر مؤ منان (ع) نیز در نامهای به یکی از سرداران سپاه مینویسد:
(وَاسْتَغْنِ بِمَنِ انْقادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقاعَسَ عَنْکَ فَاِنَّ الْمُتَکارِهَ مَغیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اَغْنی مِنْ نُهُوضِهِ)[۳۶]
با تکیه بر سپاهیانت که فرمانت را گردن مینهند، از کسانی که یاری خود را از تو دریغ میکنند، بینیاز شو؛ زیرا کسی که با اجبار در جبهه جنگ حضور یابد، غیبتش به از حضور و نشستن او به از برخاستن است.
امام خمینی (ره) نیز خطاب به نماینده خود در سپاه مینویسد:
تبعیت از فرمانده کل سپاه و از فرماندهان دیگر به حسب سلسله مراتب و مقررات سپاه در جمهوری اسلامی ایران یک وظیفه شرعی الهی است که تخلّف از آن علاوه بر تعقیب قانونی، مسؤ ولیت شرعی دارد. [۳۷]
دستاوردها
رعایت سلسله مراتب، آثاری ارزشمند در پی دارد که شمارش همه آنها کار مشکلی است.
اهمّ آنها عبارت است از:
انسجام سازمان
سلسله مراتب فرماندهی، از ابتدا تا انتها، بسان رشتهای محکم سازمان نظامی را وحدت وانسجام میبخشد و یکپارچگی آن را حفظ میکند؛ چنانکه نزاع و تفرقه و سرپیچی و تمرّد، سبب از هم گسیختگی آن میگردد.
در قرآن مجید میخوانیم:
(وَ اَطیعوا اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تنازَعوا فتفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ)[۳۸] خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع [و کشمکش و نافرمانی ] نکنید تا سست نشوید و شوکت شما بر باد نرود، و صبر پیشه کنید که خدا با صابران است.
از این رو، امام راحل (ره) همواره به نیروهای مسلّح سفارش میکرد: به همه نیروهای مسلح نظامی و غیرنظامی تاءکید میکنم که با هماهنگی هر چه بیشتر، بر دشمن بتازید و از اختلاف، که از وسوسههای شیطان و به سود شیاطین است، بپرهیزید و از فرماندهان اطاعت کنید. [۳۹]
اجرای دقیق طرحها و نقشهها
فرماندهان، حتی اگر از عالیترین دانش و مهارت و تجربه نظامی برخوردار باشند، ولی نیروهای تحت امر، از آنان فرمان نبرند، هرگز به اهداف جنگی خود نایل نخواهند شد.
به عکس، اطاعت و فرمانبری نیروها، نقشی اساسی در اجرای طرحها و نقشههای فرمانده ایفا میکند و گام به گام او را به اهداف مورد نظر نزدیک میسازد.
نقل است که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در عملیات (والفجر ۸) کار انتقال وسایل و امکانات جنگی به خط مقدّم مختل شد و صدای درخواست کمک از بیسیم، شهید حسین خرّازی، فرمانده دلاور لشکر امام حسین (ع) را مضطرب کرد.
او برخاست و برای بسیج نیروها به سنگرها سرکشی کرد و در یکی از سنگرهای رزمندگان گفت: (از بیسیم چیها، مسؤ ولین واحد، روحانیون، همه بلند شوند!) همه اظهار آمادگی کردند و با فرمانده سلحشور به راه افتادند و همه امکانات و تجهیزات را از فاصله ۵۰۰ متری تا ساحل جابهجا کردند. باتلاقی بودن مسیر نیز مانع آنان نشد و بدین سان، با اطاعت پذیری افراد و همدلی آنان با فرماندهِ خود، در طول سه تا چهار ساعت که خورشید طلوع کرد مشکلی بزرگ را برطرف ساختند. [۴۰]
موفقیت و پیروزی
بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که همراهی و همدلی افراد سازمان نظامی وفرماندهی، توانایی آن را چندین برابر افزایش میدهد و عزم فرمانده را بر موفقیت و پیروزی راسخ تر میکند. سرلشکر پاسدار، برادر رحیم صفوی، درباره روحیه اطاعت پذیری و مقاومت و حماسه آفرینی سردار دلاور حاج محمدابراهیم همّت، میگوید:
در آن روزهای آخر، در عملیات خیبر، علی رغم همه فشارها و پاتکهای دشمن و نیز درحالی که ما، در وضعیت مناسبی هم نبودیم، همین که پیام حضرت امام به حاج همّت رسید که جزایر (مجنون) باید حفظ شود، او صد برابر مصمّم تر و قاطعانه تر آماده مقابله شد و همین روحیه را در فرماندهان و نیروهای بسیجی نیز ایجاد کرد و آنها مشترکاً توانستند با وجود فشارهای سهمگین دشمن، فرمان امام را اطاعت کنند (و جزایر مجنون را حفظنمایند). [۴۱]
تضعیف روحیه دشمن
پیروی و همکاری افراد سازمان نظامی با فرمانده خود، تاءثیری شکننده در روحیه دشمن میگذارد و توازن قوا را به سود نیروهای خودی تغییر میدهد.
در جنگ صفّین، نیروهای معاویه پیش دستی و رود فرات را تصرّف کردند و میان آب و سپاهیان امیر مؤ منان (ع) حایل شدند.
امام طی سخنان کوتاه و حماسی، سپاهیان خود را بسیج کرد و آنان با حملهای برق آسا، نیروهای دشمن را کنار زدند و خود بر آب مسلّط شدند. [۴۲] این اقدام شجاعانه، که بر اثر یکپارچگی و فرمانبری نیروها به وقوع پیوست، برتری و سلحشوری سپاهیان عراق را بر شامیان اثبات کرد که تا انتهای جنگ نیز ادامه داشت؛ چنانکه نقل شده است که معاویه در جمع فرماندهان خود گفته بود:
دلهای نیروهای سپاه علی (ع) همچون یک دل است ![۴۳]
عوامل نافرمانی
عوامل و انگیزههایی چند، موجب بروز تمرّد و نافرمانی میشود که باید آنها راشناخت و برای از میان بردنشان چارهای اندیشید.
مهمترین آنها عبارت است از:
دنیاطلبی
دل بستگی به ظاهر فریبای دنیا، مانع اساسی پیشرفت و تکامل روحی و معنوی انسان است.
هر چه شخص بیشتر به دنیا دل ببندد، از عبادت و اطاعت الهی و از جمله جهاد در راه خدا دورتر میشود.
قرآن مجید خطاب به دنیاطلبانی که از فراخوان جهاد شانه خالی میکنند.
میفرماید:
(... ما لَکُمْ اِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ اِلَی الاَْرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا مِنَ الاْ خِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا فِی الاْ خِرَةِ اِلاّ قَلیلٌ)[۴۴]
چرا هنگامی که به شما فرمان میرسد:
(به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!) زمین گیر میشوید؟! آیا به جای سرای باقی، به دنیای فانی دل بستهاید. با این که کالای زندگی دنیا در برابر آخرت اندک است؟ !
این خصلت شیطانی تا آن جا خطرناک است که بیم آن میرود سرنوشت جنگ و کشور را دگرگون کند؛ چنانکه در جنگ احد چنین شد و محافظان تنگه استراتژیک (عینین) برای جمعآوری غنایم جنگی، تنگه را رها کردند و دشمن از همانجا بر سپاه اسلام یورش آورد و پیروزی شیرین آنان را به شکستی تلخ مبدّل ساخت. [۴۵]
جمود و تحجّر
نیروهای نظامی بایستی همواره از بینش و بصیرتی کافی بهرهمند باشند و نسبت به دیانت ، سیاست، مسائل اجتماعی و مانند آن آگاه شوند و گرنه در ماءموریتها دچار انحراف میگردند و گاه نیل به اهداف برای آنان غیرممکن میگردد.
امیر مؤ منان (ع) درباره چنین کسانی میفرماید:
(... فاِنَّ الْعاملَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ فَلا یَزیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّریقِ الْواضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ حاجَتِهِ)[۴۶]
عمل کننده بدون آگاهی، چون رونده در بی راهه است که دوری او از جاده اصلی جز بر دوری از مقصدش نمیافزاید.
همین بی بصیرتی و جمود و جهالت، سبب نافرمانی بسیاری از سپاهیان آن حضرت در جنگ صفین و تحمیل حکمیت بر آن حضرت و در نهایت دوام سلطه شیطانی معاویه شد.
رفاه طلبی
رفاه طلبی برای بروز عصیان و تمرد بستری مناسب فراهم میسازد و فرماندهان دلسوز و دلاور را از رسیدن به مقاصد عالی باز میدارد.
مصداق این حقیقت را در زمان امیر مؤ منان (ع) میتوان دید.
نیروهای عراقی با داشتن امام و رهبری چون علی (ع) از جهاد در راه خدا سرباز زدند و او را یاری نکردند تا غدّه سرطانی حکومت اموی را از پیکر مملکت اسلامی برون آورد و سرانجام، معاویه بر همه قلمرو اسلام چیره گشت.
امام به گوشهای از بهانه تراشی رفاه طلبیهای آنان اشاره کرده، میفرماید:
وقتی در روزهای تابستان، به شما فرمان بسیج میدهم، میگویید:
اینک هوا در اوج گرماست، بگذار تا کاستی گیرد! و چون در زمستان شما را به جهاد با دشمن میخوانم، میگویید:
هوا سخت سرد است، بگذار تا سرما فروکش کند! شما که این قدر بهانه برای گرما و سرما میآورید، به خدا سوگند از ترس شمشیرها بیشتر میگریزید! [۴۷] قرآن مجید به متمردان تن پرور و بهانه جو وعده دوزخ داده و فرموده است:
(... قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ)[۴۸] گفتند:
(در گرما به سوی جبهه کوچ نکنید!) بگو:
(آتش دوزخ سوزنده تر است ) اگر بفهمند!
رازداری و امانت داری
راز یا سرّ یعنی چیزی که باید پنهان داشت یا به اشخاص مخصوص گفت. [۴۹]براساس این تعریف، رازداری، حفظ و پنهان داشتن آن دسته از اموری است که آشکار کردن آنها دارای فساد و ضرر فردی و یا اجتماعی باشد.
بعضی از اسراری که حفظ آنها بر همه کس لازم است، عبارتند از:
اسرار شخصی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مالی، صنعتی و فنّی، مکتبی و نظامی.
ارزش رازداری در روایات
اولیای گرامی اسلام به اقتضای اوضاع سیاسی جامعه، اصل مخفی کاری را رعایت میکردند و تنها عده کمی از یاران و نزدیکان از برنامههای آنان آگاه میشدند.
رازداری، خصوصیت بارز شیعیان خالص بود و امامان (ع) به مناسبتهای گوناگون یاران و نزدیکان خود را به رازداری سفارش کرده، اهمیّت آن را گوشزد مینمودند.
امیرمؤ منان (ع) فرمود:
(اَنْجَحُ الاُْمُورِ ما اَحاطَ بِهِ الْکِتْمانُ)[۵۰] موفقترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فرا گیرد.
ضرورت رازداری
گاه ضرورتها اقتضاء میکند که افراد مهر خاموشی بر لب زنند، تا گنجینه اسرارشان از چشم دیگران دور ماند.
یکی از آن ضرورتها، پیچیده کردن کارهای انسان در چشم دشمن است:
رازداری در جنگ کارهای انسان را در مقابل دشمن پیچیده میکند.
این پیچیدگی سبب سردرگمی دشمن و ناتوانی برای پیش بینیهای لازم میگردد.
اگر کارهای انسان، اسرارآمیز و غلطانداز باشد، توان تحلیل و تشخیص را از دشمن میگیرد و او را به انجام حرکتهای کور و بی هدف وامی دارد.
امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِ الرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِ الاَْسْرارِ)[۵۱] پیروزی بسته به احتیاط؛ و احتیاط بسته به کار انداختن اندیشه؛ و اندیشه به نگهداری رازهاست.
بسیاری از مسائل زندگی شخصی ما نیز در حیطه راز قرار دارد که باید مستور بماند و افشای آن ممکن است، آرامش، آبرو و حتی کیان خانواده و زندگی را در خطر قرار دهد.
چنین رازهایی را حتی از نزدیکترین دوستان نیز باید کتمان کرد.
امام صادق (ع) میفرماید:
(لا تُطْلِعْ صَدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی ما لَوِاطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْ یَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماً مّا)[۵۲] دوستت را از رازت آگاه نساز جز آن قدر که اگر دشمنت هم بداند، به تو زیان نرسد.
زیرا ممکن است که آن دوست، روزی دشمن گردد.
بسیجیان باید در زندگی شخصی، محل کار و مسؤ ولیت و نسبت به کل مسائل مملکتی، راز دار باشند و دقت کنند که اسرار شخصی و مملکتی، اسرار سازمان، اسرار علمی و صنعتی و هر چه را که افشای آن به زیان افراد یا مملکت است، کتمان نمایند و جز با اشخاص یا مقامات صلاحیت دار در میان نگذارند.
عوامل افشای اسرار
عوامل چندی، سبب فاش شدن راز میگردد.
۱ ناآگاهی؛ علّت افشای برخی از رازها، ناآگاهی فرد نسبت به درجه اهمیّت آن است.
چنین کسانی بر اثر سهل انگاری و ندانم کاری، پرده از اسرار خود و دیگران برمی دارند و اغلب پس از کار، پشیمان میشوند.
۲ تهدید؛ خوردن یک سیلی یا شلاق و دیدن یک ابزار شکنجه اراده بعضی را متزلزل میکند.
برای حفظ جان خود، حاضر به افشای راز میشوند.
گرچه جان عده زیادی، حتی نزدیکترین دوستانشان به خطر افتد.
۳ تطمیع؛ دل آزمند، توان نگهداری راز را ندارد.
به اندک چیزی ممکن است دل بندد و راز مهمی را فاش سازد.
طمع به ثروت دنیا و مقام دوستی، اراده عدّهای را متزلزل و راز آنان را فاش میسازد.
۴ ملاحظات دوستانه؛ بسیار دیده شده که کسی به دوستش میگوید:
به هیچکس نمیگویم ولی به تو میگویم! غافل از اینکه اگر بناست نگوییم، به دوستمان هم نباید بگوییم.
۵ خودنمایی؛ گاه جلسهای تشکیل میگردد و هر کس چیزی میگوید.
در این میان شخصی به قصد خودنمایی و خود را مهم جلوه دادن، پرده از رازی برمی دارد تا با برانگیختن تعجب همگان، نظر دیگران را متوجه خویش کند.
حفظ اسرارنظامی
برای دستیابی به پیروزی در جنگ، حفظ اسرار نظامی در شمار عوامل تعیین کننده است؛ چرا که تعداد نیروی رزمی، امکانات، تجهیزات و نیز کیفیت آرایش نیروهای طرفین، با توجه به وضعیت طرف مقابل تعیین، تثبیت و هماهنگ میشود.
دستیابی به اطلاعات پیرامون موارد یاد شده از چنان اهمیتی برخوردار است که تشکیل سیستمهای اطلاعاتی را در کنار سازمانهای رزمی، ضروری ساخته است.
هر فرد نظامی باید بداند که چشمها و گوشهای نامحرم فراوانی وی را تعقیب میکند، تا شاید دل وی را بفریبد و زبانش را به فاش ساختن اسرار نظامی، باز کند.
امانت داری
انسان معمولاً در زندگی به افرادی امین نیاز پیدا میکند تا مال، وسیله، راز یا مطلب مهمی را نزد آنها به امانت بسپارد.
امانت گذاری ناشی از اعتماد به امانت گیرنده است. حفظ امانت دیگران و به موقع بر گرداندن آن، مراعات اعتماد آنها و احترام به احساسات پاک انسانی است.
اسلام در تقویت صفت امانت داری توصیههای فراوانی کردهاند.
قرآن مجید میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۵۳] همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهل آن بازگردانید.
پیامبر (ص)، قبل و بعد از بعثت به (محمّد امین) معروف بود و مردم اشیای گرانبهای خود را نزد آن حضرت به امانت میسپردند.
حتی در شب هجرت (لیلة المبیت) که رسول خدا مخفیانه از مکه خارج شد، امانتهای مردم را که اغلب از کفّار بود، نزد (امّ ایمن) نهاد و به امیر مؤ منان (ع) فرمود که در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند. [۵۴]
امیر مؤ منان (ع) فرمود: سوگندبه خدا قبل از وفات پیامبر (ص) سه بار از او شنیدم که فرمود:
(یا اَبا الْحسنِ اَدِّ الاَْمانةَ اِلَی البرِّ وَالْفاجرِ فی ما قلَّ وَ جلَّ حتی فی الخیط وَالْمخْیَطِ)[۵۵] ای علی! امانت را به نیکوکار و بدکار پس بده، کم باشد یا زیاد حتّی نخ و سوزن.
همچنین آن حضرت در یکی از وصیتهایش فرمود:
(اَدُّوا الاَْماناتِ وَ لَوْ اِلی قَتَلَةِ الاَْنْبِیاءِ)[۵۶] امانتها را رد کنید، گرچه به قاتلان پیامبران باشد.
روایات یاد شده، اهمّیت فراوان امانت داری را میرساند؛ صفتی که ضامن قوام و بقای روابط اجتماعی بر پایه اعتماد عمومی است.
خیانت در امانت
به همان اندازه که امانت داری، شریف و ارجمند است، خیانت در امانت ، نکوهیده و زشت است و در اسلام در ردیف گناهان کبیره جای دارد. [۵۷]پیامبر اکرم (ص) فرموده است:
(لَیْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِماً فی اَهْلِهِ وَ مالِهِ)[۵۸] آن که به ناموس و مال مسلمانی خیانت کند، از ما نیست.
زبان
آفات زبان
زبان نعمتی است که انسان از آن برای رساندن مقاصد خود به دیگران استفاده میکند.
زبان پرده دار روح وسیع و باطن نامحدود انسان است و هیچ گونه محدودیتی در قلمرو آن نیست؛ نه در جانب خیر برای آن مرزی وجود دارد و نه در طرف شر.
حتی در بالاترین مرحله؛ کفر و ایمان ازطریق گواهی دادنِ زبان صورت میپذیرد.
امام باقر (ع) میفرماید:
(اِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفْتاحُ کُلِّ خَیْرٍ وَ شَرٍّ)[۵۹] زبان، کلید هر خوبی و بدی است.
رسول خدا (ص) میفرماید:
(اَلاِْیمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ اِقْرارٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالاَْرْکانِ)[۶۰] ایمان، شناخت پیدا کردن با قلب و اقرار با زبان و عمل با جوارح است.
زبان، مظهر شخصیت و به تعبیر امیر مؤ منان علی (ع) معیار سنجش انسان است. [۶۱]
بنابراین ، کنترل زبان کاری مهم و لازم است. انسان باید نخست حق و باطل رابشناسد تا زبان را در راه حق به کار گیرد. در این کار مهم اولین گام، شناخت آفتها و آسیبهایی است که گوهر ارزشمند زبان و سخن را به تباهی میکشد. در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم.
ناسزاگویی
ناسزاگویی یکی از رذایل اخلاقی است که در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته است.
ادب اسلامی ایجاب میکند که یک مسلمان در گفتار خود نزاکت و احترام را نسبت به دیگران رعایت نماید.
حضرت علی (ع) میفرماید:
(اِعْلَمْ اَنَّ اللِّسانَ کَلْبٌ عَقُورٌ اِنْ خَلَّیْتَهُ عَقَرَ)[۶۲]
بدان که زبان سگ گزندهای است که اگر او را رها کنی میگزد.
در اینجا به برخی از آثار سوء و پیامدهای بدزبانی اشاره میکنیم:
الف دشمنی نزد خدا:
همانطور که پارهای از اعمال، نزدیک شدن انسان به خدا را به دنبال دارد و شخص، محبوب خدا میگردد، بدزبانی بین او و خدا فاصله میاندازد و مبغوض درگاه حضرتش میشود.
امام باقر (ع) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ)[۶۳]
خداوند انسان بدخو و ناسزاگو را دشمن میدارد.
ب منع از استجابت دعا:
حضرت صادق (ع) فرمود:
در میان قوم بنی اسرائیل شخصی بود که مدّت سه سال به درگاه خدا میگریست و دعا میکرد تا خداوند، فرزندی به وی عنایت فرماید ولی نتیجهای نمیگرفت.
از این رو بسیار افسرده و ناراحت بود.
تا اینکه شبی، شخصی را در خواب دید که به او میگوید:
تو سه سال است که خدا را با زبان هرزه و آلوده میخوانی و توقع داری که خداوند خواسته تو را اجابت کند؟! برو زبانت را از آلودگی پاک کن تا به خدا نزدیک شوی و دعایت مستجاب شود.
آن شخص این سفارش را انجام داد سپس خدا را خواند و دارای فرزند شد. [۶۴]
ج محرومیت از بهشت:
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ حرَّمَ الْجنَّةَ علی کلِّ فحاشٍ بذِی قلیلِ الْحیاءِ لا یبالی ما قالَ وَ لا ماقیلَ لَهُ)[۶۵] خداوند بهشت، را بر هر شخص بسیار بدزبان و هرزه گوی کم آزرم که از آنچه میگوید و از آنچه درباره اش میگویند باکی ندارد، حرام کرده است.
دروغگویی
دروغگویی یکی از اوصاف زشت و رذیله است که راه را برای ارتکاب بسیاری از پلیدیهای دیگر باز میکند و به همین دلیل در اسلام به شدّت با آن مبارزه شده است.
امام علی (ع) فرمود:
(اَلْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شیْءٍ)[۶۶]
دروغ مایه فساد و تباهی هر چیز است.
امام حسن عسگری (ع) فرمود:
(جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهَا الْکِذْبُ)[۶۷]
تمام زشتیها در خانهای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.
غیبت کردن
غیبت، یاد کردن برادر دینی است به چیزی که او راضی به آن نمیباشد.
قرآن کریم در رابطه با زشتی این گناه میفرماید:
(وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَاءْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ)[۶۸]
هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید!
رسول خدا (ص) نیز میفرماید:
در شب معراج گروهی را دیدم که صورت خود را با ناخن میخراشیدند.
از جبرئیل سؤ ال کردم اینان چه کسانی اند؟ گفت:
کسانی هستند که غیبت میکردند و متعرّض آبروی مردم میشدند. [۶۹]
بهتان زدن
تهمت یا بهتان آن است که درباره برادر مؤ منت چیزی بگویی که در او نیست.
شرع مقدس اسلام پا به پای وجدان و خرد از این عمل ناپسند به شدّت نکوهش کرده است.
در قرآن مجید میخوانیم:
(وَالَّذینَ یؤْذُونَ الْمؤْمنینَ وَالْمؤْمناتِ بغیرِ ما اکتسبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَاِثْماً مُبیناً)[۷۰]
آنان که مردان و زنان مؤ من را به خاطر کاری که انجام ندادهاند، آزار میدهند، متحمّل بهتان و گناه آشکاری شدهاند.
بدون تردید، انسانهای وارسته و خوش فطرت، هرگز به خود اجازه نمیدهند که شخص بیآلایشی را آلوده جلوه دهند و آسایش روحی او را خدشه دار کنند، و تنها، بد سرشتانند که آبروی دیگران را بازیچه هوسهای شوم خود قرار میدهند.
امام صادق (ع) فرجام بهتان زننده را این گونه ترسیم میکند:
کسی که مرد یا زن مؤ منی را به آنچه در او نیست بهتان زند، خداوند (در روز قیامت) او را در گل خبال برانگیزد (و نگاه دارد) تا از عهده آنچه گفته بیرون آید.
پرسیدم:
گل خبال چیست؟ فرمود:
چرک و خونی که از دامن زنان هرزه و تبهکار بیرون میآید! [۷۱]
عیب جویی
عیب جویی، آن است که انسان در پی کشف و افشای عیب دیگران برآید، نقاط ضعف مردم را به دست آورده، بزرگ کند و به رخ آنان بکشد.
اسلام برای آبروی افراد ارزش بسیار قائل شده و کسانی را که عیبجو هستند و سبب هتک آبروی دیگران میشوند به شدت مورد مذمّت قرار داده است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً کانَ کَمُبْتَدِئِها وَ مَنْ عَیَّرَ مُؤْمِناً بِشَیْءٍ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَرْتَکِبَهُ)[۷۲]
هر کس عمل ناشایست کسی را ظاهر و شایع کند، مثل آن است که خود انجام داده باشد و هر که مؤ منی را به عیبی سرزنش کند، نمیرد تا خود، گرفتار آن شود.
سخن چینی
سخن چینی، یعنی نقل خبر همراه با بدگویی و دروغ پردازی.
از جمله کارهایی که پیوندهای جامعه انسانی را از هم میگسلد و فتنه بر پا میکند، (نمّامی) یا (سخن چینی) است.
این صفت زشت، هم از نظر عقل، ناپسند است و هم، اسلام آن را نکوهش کرده و هم طینت انسانهای پاک آن را نمیپسندد.
(تفرقه افکنی) مهمترین نتیجه (سخن چینی) است.
بیشتر جاهایی که آتش تفرقه شعلهور است و زبانههای آن، قربانیان زیادی میگیرد و خانوادههای بسیاری را متلاشی میکند، آتشگیره آن، زبان سخن چین و هیزم آن، سخنانی است که بر زبان جاری میکند.
امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(شرارُکمُ الْمشاؤُونَ بالنَّمیمةِ الْمفرِّقونَ بینَ الاَْحبَّةِ الْمبتغونَ لِلْبرَاءِ الْمَعایِبَ)[۷۳] بدترین شما سخن چینانند که میان دوستان جدایی میافکنند و آماده عیب تراشی از پاکانند.
راههای کنترل زبان
نگهداری زبان از آفات و بهرهگیری از آن در جهت خیر و صلاح از نشانههای کمال ایمان و عقل انسان است.
برخی از مهمترین راههای کنترل زبان عبارت است از:
یاد خدا و قیامت
اساسیترین مانع انسان در ارتکاب هر گناهی توجه به خدا و قیامت است.
در هنگام سخن گفتن باید توجه داشت که گفتار انسان توسط ماءموران مراقب، ثبت و ضبط میشود و در فردای قیامت باید جوابگوی آنها باشد.
توجه به این حقیقت میتواند به مقدار زیادی زبان را مهار کرده، از گفتارهای ناپسند باز دارد.
رسول خدا (ص) میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ عِنْدَ لِسانِ کُلِّ قائِلٍ فَلْیَتَّقِ اللّهَ امْرَءٌ عَلی ما یَقُولُ)[۷۴]
خداوند در هنگام سخن گفتن هر گویندهای حاضر است.
پس هر کس باید در گفتار خود، تقوا پیشه کند.
اندیشه قبل از گفتار
قبل از شروع به سخن گفتن لازم است انسان در مورد فایده، ضرر و تاءثیر گفتار خودبیندیشد و اگر نمیداند حرفی که میخواهد بگوید حقیقت دارد یا نه و یا میداند دروغ است، نگوید و از آفات زبان به وسیله اندیشه دوری گزیند تا از عواقب سوء آن در امان باشد.
حضرت علی (ع) میفرماید:
به خدا سوگند، باور نمیکنم بندهای که زبانش را حفظ نمیکند، تقوایی سودمند به دست آورد.
زبان مؤ من پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد؛ یعنی، مؤ من هر گاه بخواهد سخن بگوید، نخست میاندیشد؛ اگر نیک بود اظهار میکند و چنانچه ناپسند و بد بود پنهانش میدارد.
ولی شخص منافق آنچه بر زبانش آمد میگوید و پیش از آن نمیاندیشد که کدام به سود و کدام به زیان اوست ؟[۷۵]
سکوت و کم حرفی
روایات زیادی انسان را دعوت به سکوت و تاءکید به کم حرفی کرده است.
علی (ع) میفرماید:
(اِنْ اَحْبَبْتَ سَلامَةَ نَفْسِکَ وَ سَتْرَ مَعایِبِکَ فَاَقْلِلْ کَلامَکَ وَ اَکْثِرْ صَمْتَکَ یَتَوَفَّرْ فِکْرُکَ وَ یَسْتَتِرْ قَلْبُکَ وَ یَسْلَمِ النّاسُ مِنْ یَدِکَ)[۷۶] اگر سلامت نفس و پوشیده ماندن عیبهایت را دوست داری پس کم سخن بگو و بسیار سکوت کن تا فکرت زیاد و قلبت روشن گردد و مردم از دست تو در امان باشند.
برادری و تعاون
خداوند انسانها را از یک پدر و مادر آفریده و با نعمت ایمان، دلهای آنان را به هم پیوند داده است.
عرب، در عصر جاهلیت به صورت قبیلهای و پراکنده زندگی میکرد و خود را از غیر عرب برتر میدانست.
مفاخره میان قبایل و درگیری آنان با یکدیگر سنّت رایج بود.
خداوند با فرستادن پیامبر اسلام (ص)، نعمت (برادری) را به مؤ منان ارزانی داشت و آنان را به پاسداری از آن فرا خواند تا مبادا به دام تفرقه گرفتار شوند:
(وَاذْکرُوا نعمتَ اللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً)[۷۷] موهبت خدا بر خودتان را به یاد آرید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید و او میان دل هایتان پیوند داد و به موهبت او برادر شدید.
برادری، سنّتی نبوی
پیامبر بزرگ اسلام در ابتدای ورود به مدینه، طی مراسم خاصّی میان مسلمانان پیمان برادری بست و خود نیز با امیر مؤ منان (ع) برادر شد.
این مراسمِ ویژه پس از نزول این آیه شریفه بود [۷۸]:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ)[۷۹]
همانا مؤ منان با هم برادرند، پس میان برادران خویش را اصلاح دهید.
برادری دینی
از محبتهای غریزی و عاطفی که بگذریم، دو عامل میتواند انگیزه دوستی باشد:
(خدا) و (دنیا).
آنان که انگیزه دوستی شان دنیاست، نشانی از برادری و محبّت دینی در میانشان نیست؛ شمع محبت را خاموش کرده و در تاریکی دوستی دنیا گرد آمدهاند. گر چه جسمشان کنار هم است، اما قلبها از هم جداست و هنگام سختی و نیاز، به یاری هم نمیشتابند.
به قول سعدی:
این دغل دوستان که می بینی
مگسانند گرد شیرینی اما آنان که انگیزه الهی دارند، با رشته محبت خدایی به هم وصل شدهاند، و قلب هایشان چنان پیوند خورده که گویی یکی است و تنها برای خدا میتپد و جدایی میان آنان مفهومی ندارد، اگرچه از هم دور باشند.
دوستان خدایی از دوری برادران دینی خود غمناکند، چرا که جان هایشان به هم پیوند خورده است.
مولوی در این باره میگوید:
مؤ منان معدود، لیک ایمان یکی
جسمشان معدود، لیکن جان یکی
جان حیوانی ندارد اتحاد
تو مجو این اتحاد از روح باد
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان های شیران خداست. [۸۰]
دوستیهایی که رنگ خدایی میگیرد و براساس فرمان خدا برادری ایجاد میشود، جامعه اسلامی را سرشار از عطوفت و مهربانی میکند و در سایه رحمت الهی پایدار میماند. امّا دوستی با دشمنان خدا و مخالفان اسلام و قرآن، گرچه خویشان بسیار نزدیک انسان باشند نتیجهای جز سیه روزی و دوری از رحمت خدا ندارد! خداوند میفرماید:
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ...)[۸۱]
مردان و زنان با ایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند.
تعاون
زندگی اجتماعی از ضروریات زندگی بشری است که از فطرت او سرچشمه میگیرد. غالب انسانها دوست دارند در کنار همنوعان خود زندگی کنند و از زندگی انفرادی و دور از جمعیّت، گریزانند.
اسلام به عنوان یک آیین جامع که با فطرت انسان مطابقت دارد، رهبانیت و گوشه گیری را محکوم کرده و زندگی اجتماعی را برای پیروان خویش برگزیده است؛ سپس به آنان دستور داده که در زندگی دسته جمعی، همواره یکدیگر را بر کار نیک و تقوا یاری نمایند و به تعبیر قرآنی، با همدیگر (تعاون) داشته باشند:
(تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاِْثْمِ وَالْعُدْوانِ)[۸۲]
در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید.
روایات نیز مسلمانان را به یاری یکدیگر فراخوانده و در بعضی امور، آن را واجب دانسته است. علی (ع) میفرماید:
(منْ واجبِ حقوقِ اللّهِ علی عبادِهِ النَّصیحةُ بمبلَغِ جهْدِهِمْ وَالتَّعاوُنُ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)[۸۳] از حقوق حتمی خدا بر بندگان، نصیحت و خیرخواهی در حد توان و همکاری برای برپایی حق در میان خودشان است.
از سوی دیگر تعاون و همکاری با ستمگران، مورد نکوهش اسلام است تا جایی که متعاون را به دوزخ تهدید کرده است. به علاوه، در روایت آمده است (اعوان ظلمه) در روز قیامت مشمول عذاب خدا خواهند بود تا خدا تکلیف سایر بندگان را تعیین فرماید، سپس به کیفر آنان رسیدگی کند.
امام صادق (ع) میفرماید:
(اِنَّ اَعْوانَ الظَّلَمَةِ یَوْمَ الْقِیمَةِ فی سُرادِقٍ مِنْ نارٍ حَتّی یَحْکُمَ اللّهُ بَیْنَ العِبادِ)[۸۴] روز قیامت، دستیاران ستمگران، در سراپرده آتشین جای میگیرند تا خداوند میان بندگان داوری کند.
اهمیت تعاون در نزد معصومین (ع)
ائمه (ع) که دست پروردگان مکتب وحی اند، روحیه همکاری و تعاون را در حد اعلا دارا بودند و هیچگاه از کمک در کار نیک دریغ نمیداشتند.
ایشان ضمن توصیه و ترغیب مسلمانان به همکاری و تعاون، خود نیز در عمل، با همکاری در امور خانه و جامعه و... به تبلیغ تعاون میپرداختند.
این خصلت گرانقدر را همه رهبران الهی دارا هستند، چنانکه نقل شده:
حضرت ابراهیم (ع) وقتی شنید که لوط پیامبر (ص) به دست رومیان اسیر شده است به یاری او شتافت و او را آزاد ساخت. [۸۵]
حضرت صادق (ع) این خصلت پیامبر (ص) را این گونه بیان میکند:
(اِنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ لا یَسْاءَلُهُ اَحَدٌ مِنَ الدُّنْیا شَیْئاً اِلاّ اَعْطاهُ)[۸۶]
رسول خدا این گونه بود که هیچکس چیزی از او نمیخواست مگر اینکه به او عطا میفرمود. شایسته است. بسیجیان غیور نیز، روحیه تعاون و همکاری را در خویش تقویت کنند، در کارهای خیر پیشگام باشند، به یاری نیکوکاران بشتابند، در کارهای جمعی، سهم خویش را برعهده بگیرند و علاوه بر اینکه در کارهای ناروا شرکت نمیجویند، دیگران را نیز از ارتکاب آن بازدارند.
فروتنی و گذشت
فروتنی
فروتنی یا تواضع به معنی شکسته نفسی و افتادگی آمده و در تعریف آن گفتهاند انسان، خود را از کسانی که در جاه و مقام از او پایین ترند، برتر نداند. [۸۷]
فروتنی در قرآن
ایمان و اعتقاد به خدا، به گونهای شؤ ون زندگی انسان مؤ من را در بر میگیرد، که آثارآن در رفتار و گفتار او آشکار میشود.
یکی از برجستگیهای اخلاقی که قرآن کریم در وصف بندگان خدا بیان کرده، رفتار متواضعانه آنان است:
(وَ عبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یمشونَ علَی الاَْرْضِ هوْناً وَ اِذا خاطبهمُ الْجاهلُونَ قالُوا سَلاماً)[۸۸] بندگان (خاصّ خداوندِ) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر بر زمین راه میروند، و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام میگویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری میگذرند).
خداوند سبحان به پیامبر (ص) سفارش میکند:
(وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ)[۸۹]
و بال و پر خود را برای مؤ منانی که از تو پیروی میکنند بگستر!
فروتنی در کلام معصومین (ع)
پیشوایان اسلام در سخنان خود ارزش تواضع را بیان و حد و مرزش را تعیین کردهاند. امام رضا (ع) در این باره فرموده است:
تواضع درجاتی دارد.
از آن جمله، انسان قدر نفس خویش را بشناسد و با قلبی سلیم، آن را در جایگاه واقعی خود بنشاند، دوست نداشته باشد به سوی کسی رود، مگر آن چنانکه به سویش آیند.
(با مردم چنانکه دوست دارد با او رفتار شود، رفتار کند) بدی را، با نیکی پاسخ گوید.
فرو خورنده خشم و در گذرنده از (لغزش) مردم باشد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. [۹۰]
و در کلام امام صادق (ع) آمده است:
از نشانههای فروتنی آن است که هر جای مجلس جا بود بنشینی و بر هر کس برخورد کردی، سلام کنی، نزاع و مجادله را ترک گویی، گر چه حق با تو باشد؛ و دوست نداشته باشی که به خاطر تقوایی که داری تو را ستایش کنند. [۹۱]
مولای متقیان علی (ع) نیز فرموده است:
(عَلَیْکَ بِالتَّواضُعِ فَاِنَّهُ مِنْ اَعْظَمِ الْعِبادَةِ)[۹۲]
بر تو باد به تواضع، که بزرگترین عبادت هاست.
آثار فروتنی
این صفت زیبای انسانی آثار نیکو و گرانقدری دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱ مایه سربلندی است.
رسول اکرم (ص) فرمود:
(اِنَّ التَّواضُعَ لا یَزیدُ الْعَبْدَ اِلاّ رَفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْحَمُکُمُ اللّهُ)[۹۳]
فروتنی جز بر سربلندی بنده نیفزاید، پس تواضع کنید، خدایتان شما را رحمت کند.
۲ نردبان ترقی است.
امیر مؤ منان علی (ع) فرمود:
(اَلتَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ)[۹۴]
فروتنی، نردبان شرافت و بزرگی است.
۴ محبّت آور است.
آن حضرت در این باره نیز فرمود:
(ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الَْمحَبَّةُ)[۹۵]
میوه فروتنی، مهربانی است.
تواضع در برابر چه کسانی روا است؟ فروتنی، در فرهنگ اسلام، تنها در برابر بزرگان دین، فرزانگان دانش، مؤ منان و پدر ومادر شایسته و پسندیده است؛ زیرا در این گونه موارد تواضع با ذلّت همراه نیست اما تواضع در مقابل مستکبران، فرومایگان و یا توانگران به خاطر ثروت و قدرت آنان، زشت و نکوهیده است.
زمانی که تواضع، انگیزه و جهت غیر الهی پیدا کند، شکل (ذلّت) به خود میگیرد و سبب بیمقدار شدن ارزشهای والای انسانی میگردد و بسیجی باید از آن پرهیز کند.
همچنین تواضع در برابر دشمنان دین و انقلاب، و نیز متخلّفان و مجرمان، معنی پیدا نمیکند.
امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(مَنْ اَتی غَنِیّاً فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ، ذَهَبَ ثُلْثا دینِهِ)[۹۶] هر کس پیش توانگری رود و به خاصر ثروتش برایش فروتنی کند، دو سوّم دینش ازمیان رفته است.
گذشت
تفاوت اندیشهها و اختلاف سلیقهها، در زندگی جمعی، کم و بیش موجب اصطکاکهایی میشود که اگر به موقع حل و فصل نشوند، تشنّج آفرین خواهند شد.
در صحنه زندگی اجتماعی بشر، کمتر کسی را میتوان یافت که از عیب، پاک بوده و از لغزش مصون باشد.
زیان ناشی از این لغزشها، همیشه به خود انسان محدود نمیشود، بلکه در مواردی گریبان دیگران را نیز میگیرد و موجودیّت و منافع آنان را به خطر میاندازد.
به نظر شما با این گونه لغزشها چه باید کرد؟ اگر قرار باشد همه خطاکاران با هر وضعیتی که دارند مجازات شوند و هر کس بخواهد آزار و اذیّت دیگری را تلافی کند و دیر یا زود انتقام بگیرد، چه پیش خواهد آمد و صحنه زندگی بشر را چه جهنّم سوزانی از خشم، کینه و نفرت فرا خواهد گرفت؟ اینجاست که پای مکارم اخلاقی و فضایل عالی انسان به میان میآید و ارزش والای آنها مشخّص میشود.
عفو و گذشت یکی از این مکارمِ والا و بلکه به قول علی (ع) تاجی زینت بخش بر سر همه آنهاست:
(اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ)[۹۷]
گذشت، زینت بزرگواری هاست.
جایگاه گذشت در اسلام
منابع اسلامی تاءکید دارند که (گذشت)، یکی از راهکارهای اساسی در برخورد بالغزش افراد با ایمان است که کدورتها را میزداید و موجب تداوم صمیمیت و آرامش اجتماعی میشود.
قرآن کریم در زمینه ارزش گذشت میفرماید:
(وَ جزاءُ سیِّئَةٍ سیِّئَةٌ مثلُها فمنْ عفا وَ اَصلَحَ فاَجرُهُ علَی اللّهِ اِنَّهُ لا یحبُّ الظّالِمینَ)[۹۸] کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد.
همچنین امام صادق (ع) میفرماید:
(عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعافَوْا یُعِزَّکُمُ اللّهُ)[۹۹] بر شما باد به گذشت، گذشت جز بر عزّت بنده نمیافزاید، پس از یکدیگر بگذرید، تا خداوند شما را عزیز گرداند.
در آیه دیگری، گذشت در برابر خشونت نیازمندانی را که بر اثر هجوم گرفتاریها، گاهی پیمانه صبرشان لبریز شده و سخنان تند و خشونتآمیز بر زبان میرانند، ستوده، میفرماید:
(قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها اَذًی وَاللّهُ غَنِیُّ حَلیمٌ)[۱۰۰] گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونتهای آنان) از بخششی که آزاری در پی آن باشد، بهتر است و خداوند، بینیاز و بردبار است.
بدیهی است که تحمّل خشونت این گونه افراد و گذشت از برخوردهای زننده آنان، بویژه اگر با قول معروف، یعنی سخن نیک و دلداری، دلجویی و راهنمایی همراه باشد، از عقده هایشان میکاهد و به آنان آرامش میبخشد.
حدود گذشت
عفو و اغماض در مقابل انتقام است و در صورتی مصداق پیدا میکند که انسان قدرت انتقام داشته باشد، در غیر این صورت سکوت انسان در مقابل تقصیر و خطای دیگران از مصادیق کظم غیظ خواهد بود.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(قالَ مُوسی یا رَبِّ اَیُّ عِبادِکَ اَعَزُّ عَلَیْکَ؟ قالَ الَّذی اِذا قَدَرَ عَفا)[۱۰۱] حضرت موسی عرض کرد:
خدایا! کدام یک از بندگانت نزد تو محبوبتر است؟ فرمود:
کسی که هنگام قدرت عفو کند.
گذشت از نیکوترین صفات الهی و از اخلاق حمیده است، لکن دارای حدودی است:
الف مسائل و حقوق شخصی:
عفو در مسائل شخصی درصورتی که موجب پشیمانی و اصلاح فرد خاطی شود، پسندیده است ولی اگر بر جراءت و جسارت او در تکرار خطایش میافزاید، شایسته نیست.
علی (ع) میفرماید:
(اَلْعَفْوُ یُفْسِدُ مِنَ الَّئیِمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِهِ مِنَ الْکَریمِ)[۱۰۲] عفو همان اندازه که بزرگوار را اصلاح میکند، فرومایه را تباه میسازد.
ب حقوق عمومی و الهی:
در مسائل عمومی و حقوق الهی نه تنها عفو و چشم پوشی پسندیده نیست، بلکه نکوهیده و مذموم است.
سنّت و روش پیامبر (ص) این بود که متجاوز به حقوق الهی و اجتماعی را مجازات میکرد و در این مورد شفاعت هیچ شفاعت کنندهای را نمیپذیرفت.
چنانکه امام باقر (ع) فرمود:
امّ سلمه، همسر رسول خدا (ع)، کنیزی داشت که سرقت کرده بود. کسانی که مال آنها غارت شده بود به حضور رسول خدا (ص) آمدند و درخواست مجازات نمودند. امّ سلمه درباره کنیز خود نزد پیامبر (ص) شفاعت کرد، آن حضرت فرمود:
این حدّی است از حدود الهی که نباید تعطیل شود. سپس دست کنیز را قطع کرد. [۱۰۳]
رعایت حقوق دیگران
خداوند متعال، خود (حق) و هستی را براساس (حق) آفریده است، دینش نیز دین حقّ و پیامبرش را هم به حق فرستاده است. [۱۰۴]
بر این اساس، انسان در یک نظام کاملاً به حق آفریده شده و داد و ستدهای فکری و عملی او و ارتباطش با خدا، خود و سایر پدیدهها باید بر محور حقّ قرار گیرد، به باطل نگراید، یاوه نگوید، بیهوده کاری نکند و از محور حق منحرف نگردد؛ چرا که آن سوی حق، جز گمراهی، حیرانی، از دست دادن سرمایه زندگی و نگونبختی نخواهد بود؛ (... فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ اِلا الضَّلالُ...)[۱۰۵]
بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟!
انواع حقوق
مؤ من، در مرحله نخست تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهایش با عقربه اخلاص به سوی خدا جهت گیری میشود و هرگز نباید کاری را برای غیر خدا انجام دهد.
در مرحله اجرای فرمان خدا و مرزبندی قانون و جداسازی راه از بیراهه و پرهیز از ظلم و بیهوده کاری، رعایت حقوقی که خدا و خرد تعیین میکنند الزامی است.
این حقوق به سه دسته:
حقّ اللّه، حقّ النفس و حقّ الناس تقسیم میشود و با توجه به اینکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پیرامون حق الناس پی میگیریم.
اهمیّت ادای حقوق
هیچ خردمندی در لزوم رعایت حقوق دیگران، تردید نمیکند و بی شک، ادای حقوق مردم در همه زمینهها از اصول شریعت اسلامی است و در سخنان رهبران اسلام با تعابیر نغز و بلندی مورد تاءکید قرار گرفته است، از آن جمله:
۱ رکن دین است:
پرداخت حقوق مردم، با تدیّن، رابطهای مستقیم دارد، مؤ من حتماً باید حقوق مردم را مراعات کند، در غیر این صورت یا ایمانش دروغین است و یا در حدّ پایین قرار دارد؛ امام صادق (ع) در این باره میفرماید:
(اَلُْمحمَّدِیَّةُ السَّمحةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ ایتاءُ الزَّکاةِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَالطّاعَةُ لِلاِْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)[۱۰۶]
دین آسان محمدی، عبارت است از:
بر پا داشتن نماز، دادن زکات، روزه ماه رمضان، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و ادای حقوق مؤ من.
۲ زمینه ساز حقّ اللّه است:
مراعات حقوق مردم، انسان را برای ادای حقوق الهی مهیا میسازد، چنانکه امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(جعلَ اللّهُ سبحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّیاً اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)[۱۰۷]
خداوند سبحان، (ادای) حقوق بندگانش را زمینه ساز (ادای) حقوق خویش، قرار داده است؛ هرکس به [رعایت ] حقوق بندگان خدا قیام کند، چنین کاری به رعایت حقوق الهی منجر میگردد.
۳ برترین عبادت است:
پیشوای ششم میفرماید:
(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَیْءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)[۱۰۸] خداوند، با چیزی برتر از ادای حق مؤ من، پرستش نشده است.
۴ ثمره اخلاص و توحید است:
همان حضرت میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاِْخْلاصِ وَالتَّوْحیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمینَ)[۱۰۹] خداوند به سبب اخلاص و توحید، حقوق مسلمانان را محکم کرده است.
۵ یکی از درجات توبه است:
امیر مؤ منان (ع) برای توبه واقعی شش مرتبه ذکر میکند که یک مرتبه آن پرداخت حقوق مردم است. [۱۱۰]
۶ سبب ورود به بهشت است:
ادای حقوق یکی از اسباب ورود مؤ من به بهشت است و هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتری برخوردار خواهد بود.
رسول اکرم (ص) میفرماید:
(... فاَیُّهمْ کانَ اَشَدَّ لِلشّیعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنینَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِی الْجِنانِ اَعْلی...)[۱۱۱]
هر یک از مؤ منان، که بیشتر به شیعیان عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت، بالاتر خواهد بود.
گستره حقوق دیگران
کمتر روزی بر انسان میگذرد که در آن با حقوق دیگران، سر و کار نداشته باشد.
این دیگران، ممکن است، همسر، والدین و فرزندان، خویشان و همسایگان، یا همکیشان و همنوعان و یا امام، رهبر، معلّم و...
باشند که هر گروه به نوعی در تکوین شخصیت انسان، تغذیه، تربیت، تعالی روح، رفع مشکلات، سلامت و حفاظت، رهیافت به زندگی سالم و سعادت او نقش حیاتی داشته و دارند و هر یک از این رهگذر، بر انسان ذیحق هستند و استحقاق آنان، او را موظّف میکند که زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خویش، آن را ادا نماید.
از سوی دیگر، عقل و قانون خدا حکم میکند که بسیجی، حرمت و حدود تمام کسانی را که با وی سر و کار دارند مراعات کند و هرگز به حریم دیگران تجاوز ننماید، این دستور مهمّ اسلامی حتی در مسائل بظاهر سادهای چون رعایت نوبت دیگران در صف اتوبوس، نماز جماعت، هنگام رانندگی، حریم خانه و مزرعه و مانند آن، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بیشماری که در مورد جان، مال و ناموس مردم، اشغال پستهای حساس اجتماعی، هزینه بیت المال، موضعگیری سیاسی و غیره پدید میآید و حدّ و مرز هر یک در جای خویش معین گشته و لازم الاجرا است.
بنابراین انسان باید در مرحله اول، حقوق افراد و جامعه را بشناسد و سپس به ادای آنها اقدام نماید. [۱۱۲]
پیامدهای نادیده گرفتن حقوق مردم
به همان نسبت که در اسلام بر رعایت حقوق، پافشاری شده، نادیده انگاشتن حق مردم، با عناوین تکان دهندهای، سخت، مورد نکوهش قرار گرفته است، از جمله:
۱ گناه کبیره است؛ امام باقر (ع) ضمن شماره کردن گناهان کبیره میفرماید:
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ)[۱۱۳] نپرداختن حقوق مردم با وجود توانایی (گناه کبیره است ) ۲ سبک شمردن دین است؛ رعایت حقوق مردم، با بسیاری از احکام دینی رابطه مستقیم دارد که اگر کسی آنها را مراعات نکند در واقع، مسائل دینی را نادیده انگاشته است.
به همین دلیل، حضرت صادق (ع) میفرماید:
(مَنْ عَظَّمَ دینَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدینِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)[۱۱۴] هر کس دین خدا را تعظیم کند، حقوق برادرانش را نیز، بزرگ دارد و هر کس دین او را سبک بشمارد، [حقوق ] برادرانش را نیز سبک میشمارد.
۳ سبب خواری است؛ امام صادق (ع) فرمود:
(تَرَکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)[۱۱۵]
پایمال کردن حقوق، سبب خواری است.
۴ برکت روزی را میبرد؛ به قول معروف (خداوند در جای حقّی نشسته است) و هرگز راضی نمیشود عدهای سهل انگار یا بداندیش، حقوق بندگانش را بعمد پایمال کنند.
از این رو به نحوی آنان را گوشمالی میدهد.
بردن برکت از روزی آنها، یک نوع آن است.
رسول گرامی اسلام (ص) فرمود:
(... منْ حبسَ عنْ اَخیهِ الْمسلِمِ شیئاً منْ حقِّهِ حرَّمَ اللّهُ علَیهِ برَکةَ الرِّزْقِ اِلاّاَن یَتُوبَ)[۱۱۶]
هر کس چیزی از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام میکند مگر اینکه توبه کند.
۵ در روز قیامت از آن بازخواست میشود؛ رسول اکرم (ص) فرمود:
(اِنَّ اَحدَکمْ لَیدَعُ منْ حقوقِ اَخیهِ شیئاً فیطالِبهُ بهِ یوْمَ الْقیامةِ فیقضی لَهُ وَ عَلَیْهِ)[۱۱۷]
همانا یکی از شما چیزی از حقوق برادرش را ترک میکند و او حقش را در روز قیامت از وی طلب میکند و در آنجا به نفع طلبکار و زیان بدهکار، حکم خواهد شد.
۶ سبب ورود به دوزخ است؛ ضایع کننده حقوق مردم، درصورتی که توبه نکند و بر کار زشت خویش اصرار ورزد، به دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خویش را در دوزخ قرار داده است؛ پیشوای ششم در این باره میفرماید:
هر کس، مؤ منی را از حقش بازدارد، خداوند او را در روز قیامت، پانصد سال سر پا نگه میدارد و در این مدت، عرق [از بدن او] جریان دارد، سپس جارچی از سوی خدای بزرگ اعلام میکند (این ستمگری است که حق خدا را ادا نکرده است) آن گاه مدت چهل سال دیگر توبیخ میشود و در نهایت به دوزخ میرود! [۱۱۸]
و نکته آخر اینکه:
مردم، بسیج و بسیجی را یار و یاور و پشتیبان خود میدانند که حتی در مواقع خطر، همچون جنگ تحمیلی، حاضر است جان خود را فدای آنان کند و از بسیجی انتظار دارند که حافظ حقوق فردی و اجتماعی آنها نیز باشد و این توقع بجایی است که باید همواره برآورده شود و بسیجیان بیش از دیگران به حقوق مردم احترام بگذارند و این را یک وظیفه بسیجی تلقّی کنند.
منابع و مآخذ
قرآن کریم نهج البلاغه (فیض الاسلام) اختران ادب، محمدعلی انصاری، پیروز.
اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، مکتبة اسلامیه.
بحارالانوار، علامه مجلسی، بیروت.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، اسماعیلیان.
تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، بیروت.
تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه.
جامع السعادات، مهدی نراقی، اعلمی، بیروت.
خصال، شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، اسلامیه.
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی (ره)، مصطفی وجدانی، پیام آزادی.
سفینة البحار، شیخ عباس قمی، سنائی.
السیرة النبویه، ابن هشام، بیروت.
شرح غررالحکم، آمدی، دانشگاه تهران.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی.
صحیفه نور، امام خمینی (ره)، وزارت ارشاد اسلامی. صلح امام حسن، ترجمه حضرت آیت ا...خامنه ای، آسیا.
الصحیح من سیرة النبی، جعفر مرتضی، جامعه مدرسین.
فرهنگ فارسی معین، محمد معین، امیر کبیر.
لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران.
مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، کلاله خاور.
مجله پیام انقلاب، شماره ۲۵۹.
محجة البیضاء، فیض کاشانی، صدوق.
مستدرک الوسائل، حسین نوری، آل البیت.
معراج السعادة، ملا احمد نراقی، اسلامیه.
مقدمه روانشناسی، علی شریعتمداری، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی.
منتهی الارب فی لغة العرب، عبدالکریم صفی، سنائی.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، دار احیاء التراث العربی.
۱۸- بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۷۷.
پانویس
- ↑ شرح غررالحکم، آمدی، ج ۲، ص ۴۹۹
- ↑ این گونه سؤ ال و جواب در قرآن کریم، بین اهل عذاب و خدای سبحان، در پنج مورد، ذکر شده که عبارتند از: مؤ من (۴۰)، آیات ۱۱ ۱۲؛ سجده (۳۲)، آیات ۱۲ ۱۴؛ فاطر (۳۵)، آیه ۳۷؛ ابراهیم (۱۴)، آیه ۴۴ و مؤ منون (۲۳)، آیات ۱۰۶ ۱۰۸
- ↑ این گونه سؤ ال و جواب در قرآن کریم، بین اهل عذاب و خدای سبحان، در پنج مورد، ذکر شده که عبارتند از: مؤ من (۴۰)، آیات ۱۱ ۱۲؛ سجده (۳۲)، آیات ۱۲ ۱۴؛ فاطر (۳۵)، آیه ۳۷؛ ابراهیم (۱۴)، آیه ۴۴ و مؤ منون (۲۳)، آیات ۱۰۶ ۱۰۸
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۲، ص ۲۲۴
- ↑ همان، ج ۴، ص ۲۲۹
- ↑ محجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۵
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۲۰، ص ۱۰۹۶
- ↑ مریم (۱۹)، آیه ۳۹
- ↑ اختران ادب، محمدعلی انصاری، ج ۱، ص ۲۸۷
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۱۳۵
- ↑ تحف العقول، ص ۲۱۹
- ↑ فروع کافی، ج ۵، ص ۸۵
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۷۵
- ↑ همان، ج ۷۸، ص ۱۶۴
- ↑ منتهی الارب، واژه نظم
- ↑ فرهنگ معین، واژه نظم
- ↑ لغت نامه دهخدا، واژه انضباط
- ↑ قمر(۵۴)، آیه ۴۹
- ↑ مقدمه روانشناسی، علی شریعتمداری، ص ۱۴۹
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷، ص ۴۹۹
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۹۰
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۲۹
- ↑ همان، آیه ۱۸۷
- ↑ نور (۲۴)، آیه ۶۲
- ↑ صف (۶۱)، آیه ۴
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷، ص ۹۷۷
- ↑ همان، نامه ۵۳، ص ۱۰۳۱
- ↑ تحف العقول، ص ۳۰۲
- ↑ سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی (ره)، مصطفی وجدانی، ج ۴، ص ۱۲۱
- ↑ فرقان (۲۵)، آیه ۶۷
- ↑ حدیث ولایت، ج ۱، ص ۱۴۹
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۵۹
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۴۸ و ۱۴۹
- ↑ نور (۲۴)، آیه ۶۲
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج ۳، ص ۱۵۳
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴، ص ۸۳۸
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۲۶
- ↑ انفال (۸)، آیه ۴۶
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۹
- ↑ ر.ک:نبرد فاو، معاونت سیاسی ستاد کلّ، ص ۸۵ ۸۶
- ↑ مجله پیام انقلاب، شماره ۲۵۹، ص ۱۵
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۲۴۴ ۳۳۱
- ↑ صلح امام حسن، ترجمه حضرت آیت اللّه خامنهای، ص ۱۳۳.
- ↑ توبه (۹)، آیه ۳۸
- ↑ الصحیح من سیرة النبی، جعفر مرتضی، ج ۴، ص ۲۲۴
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ص ۴۸۰
- ↑ همان، خطبه ۲۷، ص ۹۵
- ↑ توبه (۹)، آیه ۸۱
- ↑ لغت نامه دهخدا، واژه راز
- ↑ شرح غررالحکم، آمدی، ج ۲، ص ۴۵۸
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۵، ص ۱۱۱۰
- ↑ اصول کافی، مترجم، ج ۳، ص ۳۱۵
- ↑ نساء (۴)، آیه ۵۸
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۸۵
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۷۵
- ↑ تحف العقول، ص ۷۴
- ↑ ر.ک:وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۶۱
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۲
- ↑ تحف العقول، ص ۲۱۸
- ↑ خصال صدوق، مترجم، ص ۱۷۶
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۳۳۹(اَللِّسانُ میزانُ الاِْنْسانِ)
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۸۷
- ↑ همان، ج ۷۸، ص ۱۷۶
- ↑ اصول کافی، مترجم، ج ۴، ص ۱۶
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۱۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۱۰۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۶۳
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۲
- ↑ محجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۱
- ↑ احزاب (۳۳)، آیه ۵۸
- ↑ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۱۱
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۷۹
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۷۴.
- ↑ v
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص ۵۷۰
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۱۰
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۰۳
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۵۰۵؛ تفسیر برهان، ج ۴، ص ۲۰۷
- ↑ حجرات (۴۹)، آیه ۱۰
- ↑ مثنوی، دفتر اول، ص ۲۳۲، کلاله خاور
- ↑ توبه (۹)، آیه ۷۱
- ↑ مائده (۵)، آیه ۲
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص ۶۸۴
- ↑ فروع کافی، ج ۵، ص ۱۰۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۷۱
- ↑ لغت نامه دهخدا، واژه تواضع؛ معراج السعاده، باب چهارم، صفت پانزدهم
- ↑ فرقان (۲۵)، آیه ۶۳
- ↑ شعراء (۲۶)، آیه ۲۱۵
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۰۱
- ↑ همان، ص ۱۰۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۱۹
- ↑ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۹۵
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۲۶۳
- ↑ همان، ج ۳، ص ۳۲۷
- ↑ نهج البلاغه، ص ۱۱۸۷
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۴۰
- ↑ شوری (۴۲)، آیه ۴۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۵۱۹، بیروت
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۶۳
- ↑ احیاء علوم الدین، غزالی، ج ۳، ص ۱۸۲
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۴۱۹
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۳۲
- ↑ ر.ک:انعام (۶)، آیه ۶۲؛ نحل (۲۷)، آیه ۳؛ بقره (۲)، آیات ۲ و ۱۱۹ و....
- ↑ یونس (۱۰)، آیه ۳۲
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۷۷
- ↑ شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۳۷۰
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۹
- ↑ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۷
- ↑ همان، ج ۸، ص ۵۷
- ↑ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به رهنمودهای امام سجاد (ع)، معروف به (رسالة الحقوق) در بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۲۹
- ↑ همان، ج ۷۴، ص ۲۷۸
- ↑ همان، ج ۷۸، ص ۲۴۲
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۳۷
- ↑ همان، ج ۸، ص ۵۵۰
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۷۷







