فرهنگ مصادیق:جهاد
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | جهاد با اهل بغی |
| ۲ | جهاد با اهل کتاب |
| ۳ | جهاد با کفار حربی |
| ۴ | جهاد جانی |
| ۵ | جهاد زبانی |
| ۶ | جهاد مالی |
| ۷ | سهل انگاری در دفاع و جهاد |
| ۸ | فرار از جهاد |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
جهاد - ویکی فقه
جهاد
جهاد بذل جان و مال در راه خدا در جنگ با دشمن اسلام و مسلمانان است.
واژه و معنای لغوی[ویرایش]
جِهاد، جنگ مشروع در راه خدا و عنوان یکی از ابواب فقه اسلامی.جِهاد واژهای عربی است از ریشه جه د به معنای مشقت، تلاش، مبالغه در کار، به نهایت چیزی رسیدن و توانایی.[۱][۲][۳][۴]
معنای اصطلاحی
مهمترین مفهوم اصطلاحی این واژه در متون دینی، همانند کاربرد عام آن، گونهای خاص از تلاش است یعنی مبارزه کردن در راه خدا با جان، مال و داراییهای دیگر خود در نبرد با کافران و باغیان، با هدف گسترش و اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر یا دفاع از آن.[۵][۶][۷]
معنای دیگر
در متون دینی، علاوه بر این معنای خاص و اصطلاحی، جهاد به مفهوم لغوی و عام خود نیز بسیار بهکار رفته است، مانند کاربرد تعبیر « جهاد اکبر » در باره مجاهدت و تلاش نفس در برابر شیطان و هوای نفس.[۸][۹]
مثابههای جهاد
در احادیث برخی از کارها به مثابه جهاد شمرده شدهاند، که ظاهراً برای ارج نهادن به این کارها بوده است، مانند امر به معروف و نهی از منکر، سخن گفتن به عدالت در برابر سلطان ستمگر، تلاش مرد برای زنده کردن سنّتی نیکو در جامعه، خوب شوهرداری کردن زن و تلاش مرد برای کسب روزی حلال برای خانواده.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸]
جهاد در قرآن
جهاد از برترین اعمال و دری از درهای بهشت و از ارکان مهم اسلام است و در قرآن و احادیث برای جهاد و مجاهدان فضایل بسیاری ذکر شده است[۱۹]، چون حکم جهاد در مدینه تشریع شده، واژه جهاد و مشتقات آن در آیات مکی در معنای عام و لغوی آن بهکار رفته است.[۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] نخستین آیه راجع به تشریع جهاد، به جهاد دفاعی اختصاص دارد که در سال اول هجری نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در برابر هجوم مشرکان به دفاع از خود بپردازند.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷] آیات متعددی در بسیاری از سورههای مدنی، بهویژه بقره، انفال، آلعمران، توبه و احزاب، به جهاد و مباحث متعلق به آن اختصاص دارد[۲۸][۲۹]در تحلیل این آیات نباید شأن نزول آنها و اهداف اساسی پیامبر اکرم را، بهویژه در زمینه فلسفه جنگ و صلح، از نظر دور داشت، پس از فتح مکه در سال هشتم هجری، آیاتی نازل شد که بهحسب ظاهر، بر جنگ با همه مشرکان، در هر مکان و زمان، دلالت دارد.[۳۰][۳۱][۳۲]
اختلاف در نسخ برخی آیات جهاد
به نظر برخی از مفسران و فقها، این آیات، بهویژه آیه ۵ سوره توبه، مشهور به آیه «سیف»،[۳۳] آیات دیگری را که به گونهای دالّ بر مدارا کردن با مشرکان هستند[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷][۳۸] نسخ کرده است.[۳۹][۴۰][۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵]شماری از مستشرقان نیز در موافقت با حکم نسخ گفتهاند که تنها آیاتی که به ظاهر مسلمانان را به جهاد با مشرکان، از جمله اهل کتاب، در هر زمان و مکان، دعوت میکنند، به قوّت خود باقیاند و بقیه آیات، که وجوب جهاد را منوط به وجود شرایط خاصی مانند فتنهانگیزی دشمنان کردهاند، منسوخ شدهاند.
در برابر، مخالفان نسخ بر آناند که با توجه به قواعد نسخ آیات قرآن و تاریخ و شأن نزول آیات موردنظر، امکان نسخِ آنها وجود ندارد.[۴۶][۴۷][۴۸][۴۹][۵۰][۵۱][۵۲]
فضائل دنیوی و اخروی جهاد
در آیات و احادیث فضائل دنیوی و اخروی جهاد مطرح شده است.به موجب آیات قرآن،[۵۳][۵۴][۵۵] کسانی که جان و مالشان را در راه خدا فدا کنند در درگاه الاهی از دیگر مسلمانان برترند و خداوند به آنها مژده بهشت و دستیابی به مقام شهادت داده است.[۵۶][۵۷] قرآن کریم[۵۸] مهمترین مانع انسان برای جهاد را وابستگی به خانواده، مال و خانمان شمرده است.همچنین کسانی را که از جهاد رویگرداناند فاسق خوانده و به آنها کیفر الاهی را وعید داده است.بنابر قرآن، پیروزی تنها به دست خداست[۵۹][۶۰] و پیروی از فرمان خدا و پیامبر اکرم، دوری از نزاع و تفرقه، صبر و استقامت و فرار نکردن از دشمن، از مهمترین احکام جهاد بهشمار رفته است.[۶۱][۶۲]بهموجب آیات قرآن،[۶۳][۶۴] مجاهدان به میزان صبر و استقامت خود از امدادهای غیبی برخوردار میشوند.[۶۵][۶۶] از جمله امدادهای غیبی الاهی، آرامش بخشیدن به مجاهدان و افکندن ترس و وحشت در دل کافران است.[۶۷][۶۸][۶۹]بنا بر احادیث، جهاد در راه خدا از برترین کارهاست و پاداش اخروی مجاهد شهید چنان است که وی نیل به جهاد و شهادت را دوباره آرزو میکند.[۷۰][۷۱][۷۲][۷۳][۷۴][۷۵][۷۶][۷۷][۷۸]
آثار
به سبب اهمیت و جایگاه مهم جهاد در اسلام، آثار بسیاری در باره آن تدوین شده است.[۷۹][۸۰][۸۱][۸۲][۸۳][۸۴][۸۵][۸۶]
کتاب جهاد درکتب روایی
همچنین در منابع جامع حدیثی و فقهی همواره بخشی با عنوان کتاب «جهاد» یا « سِیر » به احکام جهاد اختصاص داشته است.مهمترین موضوعات این مبحث عبارتاند از: بالا بردن آمادگی رزمی مجاهدان، شرایط وجوب جهاد بر مؤمنان، اقسام جهاد، احکام مربوط به میدان جنگ مانند شیوه مبارزه و چگونگی رفتار با نظامیان، کشته شدگان، اسرا و بازماندگان ( جنگ، اسارت)، تقسیم غنایم ( غنیمت ) و خاتمه دادن به جهاد.[۸۷][۸۸][۸۹][۹۰][۹۱][۹۲][۹۳][۹۴][۹۵] «رباط» یا «مرابطه» (مرزبانی) نیز موضوعی مرتبط با جهاد و در برخی موارد ــ بر پایه احادیث ــ از مصادیق آن است.[۹۶][۹۷]
نگارش کتابهایی با عنوان «السِّیر» مانند السِیر اوزاعی (متوفی ۱۵۷) و السیر الصغیر و السیر الکبیر محمدبن حسن شیبانی (متوفی ۱۸۹) نیز، که بیانگر روش برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان در زمان جنگ و صلح است، در میان فقهای متقدم، بهویژه اهل سنّت، متداول بود.السیرالکبیر شیبانی بهدلیل قدمت و جامعیت مباحث، اهمیت بسیاری دارد و شروح متعددی بر آن نوشته شده است.حکومت عثمانی این کتاب را به مثابه قانون روابط بینالملل میدانست.[۹۸][۹۹] کتب فقه سیاسی، مانند الاحکام السلطانیه ماوردی و کتاب الخراج قاضی ابویوسف (متوفی ۱۸۳)، نیز بخشی را به احکام جهاد اختصاص دادهاند.[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲]
جهاد در فقه
در منابع جامع فقه شیعه، گاه مباحث مربوط به جهاد در ضمن مباحث دیگر، مانند حدود و امر به معروف و نهی از منکر، مطرح شده است[۱۱۳]، همچنین برخی از فتاوای جهادی علمای شیعه، به خصوص در مواجهه با هجوم استعمارگران، از جمله در جنگهای ایران و روسیه در قرن سیزدهم، که نقش عمدهای در دفاع از سرزمینهای اسلامی داشته، در مجموعههایی گردآوری شده است.[۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶][۱۱۷] در پارهای مقاطع تاریخی دعوت به جهاد در میان علمای اهل سنّت نیز دیده میشود، مانند تشویق ابنعساکر (متوفی ۵۷۱) به جهاد در جریان جنگهای صلیبی، با گردآوری چهل حدیث در این باره.[۱۱۸]
اقسام جهاد
فقها در کتابهایشان جهاد را به دو قسم ابتدایی و دفاعی تقسیم کردهاند.[۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵] البته این تقسیمبندی در کتابهای فقهی متقدم صریحاً ذکر نشده و آنان معمولاً احکام جهاد ابتدایی را به گونهای مبسوط و احکام جهاد تدافعی را بهطور ضمنی بیان کردهاند[۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸]، و برخی، نام جهاد بر قسم دوم نهادن را مَجاز دانسته و گفتهاند: جهاد ثابت در شرع که دارای احکامی ویژه است، همان جهاد ابتدایی است و قسم دوم از اقسام دفاع است.[۱۲۹]
جهاد ابتدایی
جهاد ابتدایی به معنای جنگ با مشرکان و کفار برای دعوت آنان به اسلام و توحید و برقراری عدالت است.در این نوع از جهاد، که مسلمانان آغازگر نبردند، هدف، از بین بردن سیطره کفر و فراهم آوردن امکان گسترش دین الاهی است.[۱۳۰][۱۳۱][۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]
مشروعیت
فقهای امامیه
بیشتر فقیهان امامی وجوب جهاد ابتدایی و حتی مشروعیت آن را منوط به موافقت و اجازه امام معصوم یا نایب او میدانند.[۱۳۵][۱۳۶][۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹] مراد این فقها از نایب امام، نایب خاص است و شامل نایبان عام امام (فقها) در عصر غیبت نمیشود،[۱۴۰][۱۴۱]اما به نظر برخی دیگر، اجازه امام معصوم یا نایب خاص او برای جهاد لازم نیست و حتی نایب عام او نیز میتواند برای بسط توحید و عدل و جلوگیری از ظلم و استبداد ظالمان و حمایت از مظلومان، به حکم عقل به جهاد ابتدایی روی آورد.[۱۴۲][۱۴۳][۱۴۴][۱۴۵] به نظر این فقها اجماع مورد ادعا در این زمینه، مناقشهپذیر است و تعبیر « امام عادل » در احادیث جهاد بهمعنای امام معصوم نیست.[۱۴۶]
فقهای اهل سنت
فقهای اهل سنّت جهاد ابتدایی را در صورت وجود مصلحت اسلام و مسلمانان در آن ــ که حاکم، چه عادل چه فاسق، آن را تشخیص میدهد ــ واجب دانستهاند. [۱۴۷][۱۴۸][۱۴۹][۱۵۰] به نظر آنان، اطاعت از حاکم در امر جهاد مانند نمازهای پنجگانه واجب است.[۱۵۱][۱۵۲]
از دیدگاه برخی مؤلفان مسلمان، وجوب جهاد به معنای وجود تقابل همیشگی میان مسلمانان و غیرمسلمانان نیست، بلکه جهاد به منزله آخرین راهحل برای تثبیت مصالح اسلام و مسلماناناست.[۱۵۳][۱۵۴] پیش از آغاز جهاد، لازم است که طرف مقابل را به اسلام و تعالیمالاهی آن و رها کردن کفر و عصیان در برابر خدا و زیرپا نگذاشتن حقوق انسانها دعوت کرد و ابتدا باید به مناطق نزدیکتر به سرزمین اسلامی پرداخت[۱۵۵][۱۵۶][۱۵۷][۱۵۸][۱۵۹]، به نظر برخی فقها، به استنادِ سیره پیامبر اکرم، در صورت وجود شرایط مناسب و آمادگی سپاه اسلام برای جهاد، انجام دادن آن حداقل یکبار در هر سال واجب است[۱۶۰][۱۶۱][۱۶۲][۱۶۳][۱۶۴] فرار از میدان نبرد جایز نیست، مگر در موارد استثنایی.[۱۶۵][۱۶۶]
وجوب کفایی بودن
به نظر مشهور در فقه اسلامی، جهاد ابتدایی با فراهم آمدن شرایط آن واجب کفایی است؛ بدین معنا که تا زمان نیاز جبهه نبرد به نیرو، بر همه واجدان شرایط واجب است در آن حضور یابند و با حضور نیرو به مقدار کفایت، جهاد بر دیگران واجب نخواهد بود،[۱۶۷][۱۶۸]مگر آنکه امام علیه السّلام حاکم به دلایل خاصی افراد معینی را فرا بخواند، که در این صورت حضور آنان واجب عینی خواهد بود.[۱۶۹]پس از حضور در صحنه جنگ و رویارویی دو طرف، جهاد واجب عینی است و انصراف از آن حرام است.[۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲][۱۷۳][۱۷۴]
طرف مقابل جهاد ابتدایی
جهاد ابتدایی در برابر سه گروه واجب است: کافران غیر ذمّی اعم از اهل کتاب و غیر اهل کتاب؛ کفار ذمّیای که شرایط ذمه را نادیده گرفتهاند و باغیان.[۱۷۵]
جهاد با کفار غیر کتابی با هدف دعوت به اسلام انجام میگیرد.آنان تنها دو راه در پیش دارند: پذیرش آیین اسلام یا تن دادن به جنگ.
جهاد با کفّار کتابی غیر ذمّی یا ذمّیای که پیمان ذمّه را نقض کرده باشند برای پذیرش اسلام و یا تن دادن به پیمان ذمّه و پرداخت جزیه است.در نتیجه آنان یکی از سه راه را باید برگزینند: گرویدن به اسلام، باقی ماندن بر آیین خود و پرداخت جزیه و یا تن دادن به جنگ.
جهاد با باغیان به جهت نقض پیمان و خروج آنان از بیعت با امام علیه السّلام و وادار کردن ایشان به بیعت مجدد است.[۱۷۶][۱۷۷][۱۷۸]
شرایط
وجوب جهاد ابتدایی منوط به تحقق این شرایط است: بلوغ، عقل، آزاد بودن (حریت)، مرد بودن و معذور نبودن.
بنابر این، جهاد ابتدایی بر نابالغ، دیوانه، برده، زن، پیر مرد و معذور از شرکت در امر جهاد، مانند کور، زمین گیر نقص عضو و بیمار ناتوان از سوار شدن بر مرکب و دویدن و همچنین فقیر ناتوان از تأمین مخارج خانواده خویش و نیز هزینههای راه و تهیه سلاح، واجب نیست.[۱۷۹][۱۸۰][۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴] همچنین جهاد از عهده کسی که پدر و مادرش راضی به شرکت کردن او در جهاد نیست، برداشته شده است، مگر آنکه جهاد برای او واجب عینی باشد.فقها در باره ضرورت اجازه گرفتن از پدر و مادر مشرک، و نیز اجداد خود و نیز در باره لزوم اجازه گرفتن از طلبکار برای عزیمت به جهاد اختلافنظر دارند.[۱۸۵][۱۸۶][۱۸۷][۱۸۸] همچنین در باره اجیر گرفتن و نیز قراردادن جعاله برای جهاد اختلافنظر وجود دارد.[۱۸۹][۱۹۰]
علاوه بر شرایط یاد شده، شرط وجوب، بلکه مشروعیت جهاد ابتدایی، حضور امام علیه السّلام و حاکمیت وی، یا نایب خاص ایشان است.بنابر این، جهاد ابتدایی در عصر غیبت مشروعیت ندارد.[۱۹۱]
لیکن برخی معاصران قائل به جواز آن با وجود فقیه جامع شرایط وحاکمیت وی شدهاند.[۱۹۲][۱۹۳]
احکام و آداب
جنگ در ماههای حرام ( رجب، ذیقعده، ذیحجه، محرّم) نزد عرب قبل از اسلام، ممنوع بود و اسلام نیز آن را تأیید کرد و فقها به استناد آیات قرآن، از جمله آیه ۲۱۷ بقره و ۵ توبه، قائل به حرمت جهاد در این ماهها شدهاند.[۱۹۴][۱۹۵][۱۹۶] البته به نظر برخی از فقهای اهل سنّت حرمت کارزار در ماههای حرام نسخ شده و جهاد در همه مکانها و زمانها جایز است.[۱۹۷][۱۹۸] همچنین فقها جهاد را در منطقه حرم (محدوده خاصی که شهر مکه جزو آن است) حرام دانستهاند مگر آنکه دشمن در این منطقه اقدام به پیکار کند.[۱۹۹][۲۰۰][۲۰۱][۲۰۲]
بنابه قولی، جهاد ابتدایی در سال، بیش از یک بار واجب نیست.[۲۰۳]فرار از جنگ حرام، بلکه از گناهان کبیره[۲۰۴]است، مگر آنکه شمار مسلمانان کمتر از نصف نیروهای دشمن باشد، که در این صورت مقاومت در برابر آنها واجب نیست.[۲۰۵]
هنگامی که شمار نیروهای اسلام اندک و سپاه دشمن زیاد باشد، بر امام واجب است تا رسیدن نیرو به حد نصاب صبر کند.[۲۰۶]بر امام علیه السّلام یا منصوب از جانب ایشان واجب است قبل از آغاز به جنگ، کفار را به اسلام (شهادت به توحید و رسالت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و لوازم آن از اصول و فروع دین) فراخواند، مگر آنکه پیش از آن، دعوت به آنان رسیده باشد، که در این صورت تکرار دعوت مستحب است.[۲۰۷]
مستحب است آغاز جنگ پس از اقامه نماز ظهر و عصر باشد و شروع آن قبل از زوال و نیز یورش شبانه جز در حال ضرورت مکروه است.[۲۰۸]
مبارز طلبیدن بدون اذن امام علیه السّلام بنابر قولی مکروه است.برخی آن را حرام دانستهاند؛ لیکن با منع امام علیه السّلام شکی در حرمت آن نیست.مبارزه کردن با دعوت امام علیه السّلام، مستحب، و با الزام به آن، واجب است.[۲۰۹]
جنگیدن با دشمن با هر نوع سلاح و با هر کیفیتی که منجر به پیروزی گردد جایز است؛ لیکن قطع کردن درختان، پرتاب آتش و گسیل کردن آب به سوی دشمن جز در حال ضرورت مکروه است.در حرمت ریختن سمّ بر دشمن یا کراهت آن در غیر حال ضروت اختلاف است.[۲۱۰][۲۱۱][۲۱۲]برخی، بریدن درختان، خراب کردن دژها و به کارگیری منجنیق را تنها در صورت توقف پیروزی بر آن جایز دانستهاند.[۲۱۳]
کشتن زنان، کودکان، دیوانگان و نیز ناتوانان از جنگیدن، مانند افراد پیر، نابینا و زمین گیر در صورتی که از فکر و نظر آنان در جنگ استفاده نشود، حرام است، مگر در حال ضرورت، مانند آنکه کفّار از وجود آنان به عنوان سپر استفاده کنند یا چیره شدن بر دشمن منوط به کشتن ایشان باشد.[۲۱۴][۲۱۵]
مثله کردن دشمن به بریدن گوشها، بینی و سایر اعضا حرام است.[۲۱۶]خدعه در جنگ، جز در صورتی که دشمن امان داشته باشد، جایز است.[۲۱۷]
پی کردن مرکب مسلمان مکروه است؛ لیکن پی کردن مرکب کافر بنابه تصریح برخی کراهت ندارد.[۲۱۸]
یاری گرفتن از کفّار در جنگ در صورتی که مصلحت اقتضا کند و خیانت پیشه نباشند جایز است.[۲۱۹]
تحرف و تحیز در جنگ فرار به شمار نمیرود و جایز است.
قرار دادن حق جعاله از سوی فرمانده لشکر برای کسی که سپاه اسلام را در پیشبرد جنگ و کسب پیروزی یاری رساند، جایز است، مانند آنکه بگوید: هرکس ما را در گشودن در دژ دشمن راهنمایی کند، فلان مبلغ به او میدهم.[۲۲۰]اطاعت از فرمانده بر رزمندگان واجب است.[۲۲۱]
پوشیدن لباس ابریشمی برای مردان در جنگ جایز است؛ لیکن در صحّت نماز با آن در فرض امکان در آوردن آن، اختلاف است.[۲۲۲][۲۲۳]
تحکیم در جنگ جایز است؛ بدین صورت که دو طرف درگیر پس از تراضی و توافق روی فردی به عنوان «حَکم» متعهد شوند به آنچه وی حکم کند تن دهند.[۲۲۴]
غنیمت
اموالی که در جنگ از دشمن به دست مسلمانان میرسد، غنیمت به شمار میرود و با شرایطی بین رزمندگان تقسیم میشود.[۲۲۵]
اسارت
کافری که در حال جنگ به اسارت درآمده، کشته میشود؛ امّا اگر پس از پایان درگیری اسیر گردد بنابر مشهور کشته نمیشود.[۲۲۶]کشتن باغیای که در حال جنگ اسیر گشته، با داشتن مرکزیت و وجود رهبری که آنان را دوباره سازماندهی و به جنگ با مسلمانان بسیج کند، جایز است. [۲۲۷]
احکام کشته شدگان
رزمندهای که در میدان نبرد با دشمن کشته شده، شهید محسوب میشود و حکم آن را دارد؛ بدین معنا که پس از اقامه نماز بر پیکرش با لباسهایش دفن میگردد.و در صورت مشتبه شدن با کافر، به قول گروهی آن که آلتش کوچک است، دفن میشود.در اینکه این نشانه، تنها برای دفن است یا شامل نماز نیز میشود، اختلاف است.بنابر قول دوم بر آن که آلتش کوچک است نماز نیز خوانده میشود.[۲۲۸][۲۲۹][۲۳۰]بسیاری گفتهاند: نماز بر همه به نیت نماز بر مسلمان، گزارده میشود.[۲۳۱][۲۳۲][۲۳۳][۲۳۴][۲۳۵]برخی نیز برای شناخت مسلمان از کافر، برای دفن، رجوع به قرعه را لازم دانسته و گفتهاند: بر همه آنان یک نماز به نیت نماز بر مسلمان خوانده میشود. [۲۳۶]برخی نیز دفن همه را به احتیاط، واجب دانستهاند.[۲۳۷]
جهاد دفاعی
جهاد دفاعی عبارت است از پیکار با هدف دفاع از اسلام و سرزمینهای اسلامی[۲۳۸] در برابر دشمن مهاجمی که اساس اسلام را تهدید میکند یا قصد استیلا بر سرزمینهای اسلامی و ناموس و اموال مسلمانان و یا کشتن گروهی از مسلمانان را دارد.[۲۳۹][۲۴۰][۲۴۱][۲۴۲]
آیا جهاد دفاعی همان جهاد مصطلح در شریعت است تا محکوم به احکام آن، از قبیل حرمت فرار، تقسیم غنایم به کیفیت خاص و غیر آن باشد یا چنین نیست، بلکه از اقسام دفاع است؟ کلمات فقها در این باره مختلف است.قول دوم به ظاهر کلمات آنان نسبت داده شده است.[۲۴۳]
[۲۴۴]
ظاهر کلمات گروهی این است که دفاع از موجودیت اسلام در برابر تهاجم دشمن، جهاد محسوب میشود و معدودی از فقهای تابعی قائل به وجوب جهاد نبوده یا آن را مستحب شمردهاند.[۲۴۵][۲۴۶][۲۴۷]
شرایط
برای جهادِ دفاعی بسیاری از شرایط مذکور از جمله اجازه امام لازم نیست، زیرا دفاع از جان و مال و حیثیت مسلمانان بر هر مسلمانی که توان دفاع دارد، در هر شرایطی واجب است.[۲۴۸][۲۴۹][۲۵۰][۲۵۱]
مستحبات
در منابع فقهی، به استناد احادیث، برخی کارهای مستحب برای جهاد ذکر شده است، ازجمله: بالا بردن روحیه نظامی مجاهدان و برقراری نظم میان آنها با قراردادن علائم و پرچمهایی برای هر گروه و نیز تکبیر گفتن و رجز خواندن،[۲۵۲][۲۵۳][۲۵۴][۲۵۵][۲۵۶] آغاز کردن به پیکار پس از بهجا آوردن نماز ظهر[۲۵۷][۲۵۸][۲۵۹]و خواندن دعاهای مخصوص[۲۶۰] همچنین مجاهدان از آسیب رساندن به طبیعت و کشتن زنان، کودکان و پیران و کارهای ضدانسانی نهی شدهاند.
پایان جهاد
جهاد ممکن است از یکی از این راهها به پایان برسد: اسلام آوردن دشمن در صورتی که جنگ با هدف هدایت آغاز شده باشد،[۲۶۱][۲۶۲] پناهندگی افراد دشمن به مسلمانان (امان)، بستن قرارداد موقت ترک مخاصمه ( هدنه) یا مصالحه دائم.
فهرست منابع
(۱) قرآن.
(۲) ابناثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ ش.
(۳) ابنجوزی، نواسخ القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیه.
(۴) ابنحزم، المحلّی، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت: دارالافاق الجدیده.
(۵) ابنحزم، الناسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
(۶) ابنحنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت:دارصادر.
(۷) ابنسکیت، ترتیب اصلاح المنطق، چاپ محمدحسن بکائی، مشهد ۱۴۱۲.
(۸) ابن عابدین، ردّ المحتار علی الدّر المختار، چاپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
(۹) ابنقدامه، المغنی، بیروت: دارالکتاب العربی.
(۱۰) ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت ۱۴۱۲.
(۱۱) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۱۲) اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۱ـ۲، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
(۱۳) اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱ـ۲، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
(۱۴) منصوربن یونس بهوتی حنبلی، کشاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۱۵) احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، بیروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳.
(۱۶) احمدبن علی جصاص، احکام القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
(۱۷) اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت بیتا، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ ش.
(۱۸) حاجیخلیفه، کشفالظنون عن اسامیالکتب و الفنون.
(۱۹) حرّ عاملی، وسائل الشیعه.
(۲۰) احمد عبدالکریم حلوانی، ابنعساکر و دوره فی الجهاد ضدالصلیبیین فی عهد الدولتین النوریه و الایوبیه، دمشق ۱۹۹۱.
(۲۱) علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، اجوبه الاستفتاءات، ج۱، کویت ۱۴۱۵/۱۹۹۹.
(۲۲) خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
(۲۳) ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
(۲۴) ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، قم ۱۴۱۰.
(۲۵) رسایل و فتاوای جهادی، تدوین، تحقیق و تحشیه از محمدحسن رجبی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، ۱۳۷۸ ش.
(۲۶) محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم المشتهر باسم تفسیر المنار،(تقریرات درس شیخمحمد عبده)، مصر، ج۲، ۱۳۶۷.
(۲۷) وهبه مصطفی زحیلی، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، دمشق ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۲۸) زیدبن علی (ع)، مسند الامام زید، بیروت: دارمکتبه الحیاه.
(۲۹) عبدالسلامبن سعید سحنون، المدونه الکبری، التی رواها سحنون بن سعید تنوخی عن عبدالرحمانبن قاسم عتقی عن مالکبن انس، قاهره ۱۳۲۳، (چاپ افست بیروت).
(۳۰) عبدالرحمانبن ابیبکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت: دارالمعرفه.
(۳۱) محمدبن ادریس شافعی، الاُمّ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۳۲) عبدالحمید شروانی، حاشیه العلامه الشیخ عبدالحمید الشروانی، در حواشی الشروانی و ابن قاسم العابدی علی تحفه المحتاج بشرح المنهاج، چاپ سنگی مصر ۱۳۱۵، (چاپ افست(بیروت : داراحیاء التراث العربی).
(۳۳) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، شرح کتاب السیر الکبیر، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ۱۹۷۱.
(۳۴) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، کتاب المبسوط، قاهره ۱۳۲۴ـ۱۳۳۱، چاپ افست استانبول ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۳۵) محمد شوکانی، نیلالاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیدالاخیار، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، چاپ افست بیروت.
(۳۶) زینالدینبن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
(۳۷) طباطبائی، المیزان.
(۳۸) طبرسی، مجمع البیان.
(۳۹) طبری، تفسیر.
(۴۰) محمدبن حسن طوسی، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، تهران ۱۴۰۰.
(۴۱) محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت.
(۴۲) محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
(۴۳) حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ.
(۴۴) حسنبن یوسف علامه حلّی، قواعد الاحکام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
(۴۵) محمدبن حسن فخرالمحققین، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد، چاپ حسین موسوی کرمانی، علی پناه اشتهاردی، و عبدالرحیم بروجردی، قم ۱۳۸۷ـ۱۳۸۹، چاپ افست ۱۳۶۳ ش.
(۴۶) محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۴۷) کلینی، الکافی.
(۴۸) مالکبن انس، المُوَطّأ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۴۹) محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
(۵۰) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۵۱) محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۳ـ۲۰، بیروت: دارالفکر.
(۵۲) اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه، قم ۱۳۷۱ـ۱۳۸۳ ش.
(۵۳) محمدبن محمد مفید، المقنعه، قم ۱۴۱۰.
(۵۴) محمد عبدالرووفبن تاجالعارفین مناوی، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر، بیروت) ۱۳۹۱/۱۹۷۲.
(۵۵) حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، قم ۱۴۰۹ ـ ۱۴۱۱.
(۵۶) عیسیبن حسن میرزا بزرگ قائممقام، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۰ ش.
(۵۷) احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفّی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
(۵۸) محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۹۸۱.
(۵۹) علیبن احمد واحدی نیشابوری، اسباب النزول الا´یات، قاهره ۱۳۸۸/ ۱۹۶۸.
(۶۰) محمد خیر هیکل، الجهاد و القتال فی السیاسه الشرعیه، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
پا نویس
- ↑ کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
- ↑ ترتیب اصلاح المنطق، چاپ محمدحسن بکائی، مشهد ۱۴۱۲.
- ↑ الصحاح:تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (چاپ افست تهران ۱۳۶۸ ش)..
- ↑ ابناثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ذیل «جهد»، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ ش.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۳، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابن عابدین، ردّ المحتار علی الدّر المختار، ج۳، ص۲۱۷، چاپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
- ↑ محمد خیر هیکل، الجهاد و القتال فی السیاسه الشرعیه، ج۱، ص۴۴، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶۱.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۳۵۰، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۵۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۱۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸.
- ↑ محمد عبدالرووفبن تاجالعارفین مناوی، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص۳۶۶، بیروت) ۱۳۹۱/۱۹۷۲.
- ↑ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۴.
- ↑ محمد خیر هیکل، الجهاد و القتال فی السیاسه الشرعیه، ج۱، ص۴۶ـ۴۷، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
- ↑ محمد خیر هیکل، الجهاد و القتال فی السیاسه الشرعیه، ج۱، ص۱۰۹ـ۱۱۰، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
- ↑ مهذّب الاحکام ج۱۵، ص۷۷-۷۸.
- ↑ عنکبوت/ سوره۲۹، آیه۶.
- ↑ عنکبوت/ سوره۲۹، آیه۸.
- ↑ عنکبوت/ سوره۲۹، آیه۶۹.
- ↑ لقمان/ سوره۳۱، آیه۱۵.
- ↑ حج/ سوره۲۲، آیه۳۹.
- ↑ حج/ سوره۲۲، آیه۴۰.
- ↑ علیبن احمد واحدی نیشابوری، اسباب النزول الایات، ج۱، ص۲۰۸، قاهره ۱۳۸۸/ ۱۹۶۸.
- ↑ طباطبائی، المیزان.، ذیل آیات.
- ↑ محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل «جهد»، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
- ↑ محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل «قتل»، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۵.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۳۶.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۴۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۰۵، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
- ↑ اعراف/ سوره۷، آیه۱۹۹.
- ↑ بقره/ سوره۲، آیه۱۰۹.
- ↑ انعام/ سوره۶، آیه۱۱۲.
- ↑ حجر/ سوره۱۵، آیه۸۵.
- ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۸۹.
- ↑ ابنحزم، الناسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم، ج۱، ص۳۰، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
- ↑ ابنحزم، الناسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم، ج۱، ص۳۵-۳۴، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن،ج۱، ص۳۳۱، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۱۱۴.
- ↑ ابنجوزی، نواسخ القرآن، ج۱، ص۲۴۲، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- ↑ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۳۵۰، بیروت ۱۴۱۲.
- ↑ عبدالرحمانبن ابیبکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۲۹، بیروت:دارالمعرفه.
- ↑ محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم المشتهر باسم تفسیر المنار،(تقریرات درس شیخمحمد عبده)، ج۲، ص۲۱۵، مصر ۱۳۶۷.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۰۵، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۵۳، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
- ↑ طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۳۴۴.
- ↑ حجر/ سوره۱۵، آیه۸۵.
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۱۴ـ۱۲۰،) دمشق ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ نساء/ سوره۴، آیه۹۵.
- ↑ عنکبوت/ سوره۲۹، آیه۶۹.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۲۰.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۲۱.
- ↑ آلعمران/ سوره۳، آیه۱۶۹.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۲۴.
- ↑ آلعمران/ سوره۳، آیه۱۲۶.
- ↑ انفال/ سوره۸، آیه۱۰.
- ↑ انفال/ سوره۸، آیه۱۵۱۶.
- ↑ انفال/ سوره۸، آیه۴۴۴۶.
- ↑ انفال/ سوره۸، آیه۶۵ ۶۶.
- ↑ آلعمران/ سوره۳، آیه۱۲۳-۱۲۵.
- ↑ احزاب/ سوره۳۳، آیه ۹-۱۰.
- ↑ توبه/ سوره۹، آیه۲۶.
- ↑ آلعمران/ سوره۳، آیه۱۲۶.
- ↑ انفال/ سوره۸، آیه۱۲.
- ↑ احزاب/ سوره۳۳، آیه۲۶.
- ↑ ابنحنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۴، بیروت:دارصادر.
- ↑ ابنحنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۲۶، بیروت:دارصادر.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۱۲،) چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۶، ص۱۵، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، ج۱، ص۸۸، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ مالکبن انس، المُوَطّأ، ج۲، ص۴۴۳ـ ۴۴۵، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۳.
- ↑ حاجیخلیفه، کشفالظنون عن اسامیالکتب و الفنون، ج۱، ستون۵۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۱، ستون۲۵۱، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
- ↑ اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۱، ستون۲۸۲، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
- ↑ اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۲، ستون۱۹۶، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
- ↑ اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۱ـ۲، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۱۹۲، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۲۶۴، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج۲، ستون۱۲۳، در حاجیخلیفه، ج۳ـ۴.
- ↑ الغزو زیدبن علی (ع)، مسند الامام زید، ج۱، ص۳۴۹ـ ۳۶۲، بیروت: دارمکتبه الحیاه.
- ↑ محمدبن ادریس شافعی، الاُمّ، ج۴، ص۱۶۷ـ۳۱۳، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ عبدالسلامبن سعید سحنون، المدونه الکبری، ج۲، ص۲ـ ۵۰، التی رواها سحنون بن سعید تنوخی عن عبدالرحمانبن قاسم عتقی عن مالکبن انس، قاهره ۱۳۲۳، (چاپ افست بیروت).
- ↑ مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، ج۲، ص۱۳۵۶ـ ۱۴۵۰، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۲ ۵۵.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۲۷۵، ج۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ ابنحزم، المحلّی، ج۷، ص۲۹۱ ۳۵۴، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت:دارالافاق الجدیده.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، کتاب المبسوط، ج۱۰، ص۲ـ ۱۴۴، قاهره ۱۳۲۴ـ۱۳۳۱، چاپ افست استانبول ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ ابنقدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۶۴ ـ۶۳۵، بیروت: دارالکتاب العربی.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۴۵۱، قم ۱۴۱۴.
- ↑ محمد عبدالرووفبن تاجالعارفین مناوی، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر، ج۴، ص۱۸، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۲.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، شرح کتاب السیر الکبیر، ج۱، مقدمه منجد، ص۱۴، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ۱۹۷۱.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، کتاب المبسوط، ج۱۰، ص۲، قاهره ۱۳۲۴ـ۱۳۳۱، چاپ افست استانبول ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفّی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۵۲، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
- ↑ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفّی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۵۴، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
- ↑ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفّی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۷۵، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
- ↑ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفّی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۸۸، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۵، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۶۸، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۲۴۸، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۴۳۸، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۵۸۹، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۶۱۸، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۱، ستون۷۰۶، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۲، ستون۲۴، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج۲، ستون۵۲، در حاجیخلیفه، ج۵ـ۶.
- ↑ محمدبن محمد مفید، المقنعه، ج۱، ص۸۱۰ ۸۱۲، قم ۱۴۱۰.
- ↑ عیسیبن حسن میرزا بزرگ قائممقام، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، ج۱، ص۶۲، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۰ ش.
- ↑ عیسیبن حسن میرزا بزرگ قائممقام، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، ج۱، ص۷۴، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۰ ش.
- ↑ عیسیبن حسن میرزا بزرگ قائممقام، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، ج۱، ص۷۶، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۰ ش.
- ↑ رسایل و فتاوای جهادی، تدوین، ج۱، ص۲۰ـ۳۵۱، تحقیق و تحشیه از محمدحسن رجبی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، ۱۳۷۸ ش.
- ↑ احمد عبدالکریم حلوانی، ابنعساکر و دوره فی الجهاد ضدالصلیبیین فی عهد الدولتین النوریه و الایوبیه، ج۱، ص۱۱ـ۱۳، دمشق ۱۹۹۱.
- ↑ ابن حمزة الطوسی، الوسیلة، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ الجامع للشرایع ص۲۳۳.
- ↑ تذکرة الفقهاء ج۹، ص۱۹-۲۰.
- ↑ الروضة البهیه ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲.
- ↑ مسالک الأفهام ج۳، ص۷-۸.
- ↑ الحدائق الناضرة ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۵، قم ۱۴۰۹ ۱۴۱۱.
- ↑ محمدبن ادریس شافعی، الاُمّ، ج۴، ص۱۷۰، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۲۳.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، شرح کتاب السیر الکبیر، ج۱، ص۱۸۷ـ ۱۸۹، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ۱۹۷۱.
- ↑ سداد العباد ص۴۰۹.
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۳.
- ↑ انفال/سوره۸، آیه۳۹.
- ↑ احمدبن علی جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۶۵، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
- ↑ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل بقره:۱۹۳، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۶۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۳.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۸، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، ج۱، ص۲۹۰، تهران ۱۴۰۰.
- ↑ زینالدینبن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج۳، ص۹، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۱۱، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ زینالدینبن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج۳، ص۹، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۱۱، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۴، قم ۱۴۱۰.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۵، قم ۱۴۰۹ ۱۴۱۱.
- ↑ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، اجوبه الاستفتاءات، ج۱، ص۳۳۱، کویت ۱۴۱۵/۱۹۹۹.
- ↑ عیسیبن حسن میرزا بزرگ قائممقام، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، ج۱، ص۶۶، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۰ ش.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۸، قم ۱۴۰۹ ۱۴۱۱.
- ↑ احمدبن علی جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۱۵۴، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، شرح کتاب السیر الکبیر، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ۱۹۷۱.
- ↑ ابنقدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۷۱، بیروت: دارالکتاب العربی.
- ↑ محمد شوکانی، نیلالاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیدالاخیار، ج۷، ص۲۴۲ـ ۲۴۳، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی (چاپ افست بیروت).
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۶۹، بیروت: دارالفکر.
- ↑ ۲۷۷، عبدالحمید شروانی، حاشیه العلامه الشیخ عبدالحمید الشروانی، در حواشی الشروانی و ابن قاسم العابدی علی تحفه المحتاج بشرح المنهاج، ج۹، ص۲۳۷، چاپ سنگی مصر ۱۳۱۵، چاپ افست بیروت (: داراحیاء التراث العربی.
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، ج۱، ص۹۰، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، دمشق ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، ج۱، ص۹۷، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، دمشق ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمدبن ادریس شافعی، الاُمّ، ج۴، ص۱۷۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۸۵ـ ۲۸۷، بیروت: دارالفکر.
- ↑ محمدبن حسن فخرالمحققین، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد، ج۱، ص۳۵۴، چاپ حسین موسوی کرمانی، علی پناه اشتهاردی، و عبدالرحیم بروجردی، قم ۱۳۸۷۱۳۸۹، چاپ افست ۱۳۶۳ ش.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۵۱، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۹، قم ۱۴۱۰.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۱۰، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ ابنقدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۶۷ـ۳۶۸، بیروت: دارالکتاب العربی.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۶۶، بیروت: دارالفکر.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، قواعد الاحکام، ج۱، ص۴۷۷، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۴۹، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۷۳، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۷۱، قم ۱۴۱۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۵.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۹-۱۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۴.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۶۷، بیروت: دارالفکر.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۷۷، بیروت: دارالفکر.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۸، قم ۱۴۱۴.
- ↑ ابنقدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۶۴، بیروت: دارالکتاب العربی.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۴۶.
- ↑ کشف الرموز ج۱، ص۴۱۸-۴۲۲.
- ↑ المهذب البارع ج۲، ص۳۰۰-۳۱۰.
- ↑ ریاض المسائل ج۷، ص۴۵۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۵-۹.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۴۵، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ ابنقدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۶۶ـ۳۶۷، بیروت: دارالکتاب العربی.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۷۰ـ۲۷۲، بیروت: دارالفکر.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۲ ۳۶۳، قم ۱۴۱۰.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۷۴ـ۲۷۶، بیروت: دارالفکر..
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۲۷ ۳۳، قم ۱۴۱۴.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۲۱۲۶، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۶ ۳۶۷، قم ۱۴۱۰.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۸۰، بیروت: دارالفکر.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۵۴۵۷، قم ۱۴۱۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۳-۱۴.
- ↑ صراط النجاة ج۳، ص۳۵۹.
- ↑ اجوبة الإستفتاءات ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۳، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
- ↑ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل بقره:۹۰، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۸ ۳۶۹، قم ۱۴۱۰.
- ↑ احمدبن علی جصاص، احکام القرآن، ج۱، ص۳۹۰، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
- ↑ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۳۵۱، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ↑ ابنجوزی، نواسخ القرآن، ج۱، ص۷۲ـ۷۴، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۹، قم ۱۴۱۴.
- ↑ ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۹، قم ۱۴۱۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۳۲-۳۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، س۴۹.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۵۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۶۱.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۵۰.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۵۱-۵۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۸۱-۸۲.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۸۵-۸۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۶۶-۶۸.
- ↑ اشارة السبق ص۱۴۳.
- ↑ إصباح الشیعة ص۱۸۹.
- ↑ الروضة البهیه ج۲، ص۳۹۲.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۶۸.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۷۳-۷۷.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۷۷-۷۸.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۷۸-۷۹.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۸۲-۸۵.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۹۳-۱۹۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۱۷-۱۱۸.
- ↑ کشف الغطاء ج۴، ص۳۷۳.
- ↑ مستند الشیعة ج۴، ص۳۴۳.
- ↑ العروة الوثقی ج۲، ص۳۴۳-۳۴۴.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۱۰-۱۱۱.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۴۷-۱۵۱.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۲۲-۱۲۶.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۳۲۸.
- ↑ مختلف الشیعة ج۴، ص۴۵۴-۴۵۵.
- ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ کلمة التقوی ج۱، ۱۹۹.
- ↑ المعتبر ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ تذکرة الفقهاء ج۲، ص۲۳-۲۴.
- ↑ ذکری الشیعة ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ روض الجنان ج۲، ص۸۱۴.
- ↑ مصباح الهدی ج۶، ص۳۰.
- ↑ کتاب السرائر ج۲، ص۲۰.
- ↑ تذکرة الفقهاء ج۲، ص۲۴.
- ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۵، قم ۱۴۰۹ ۱۴۱۱.
- ↑ المهذب ج۱، ص۲۹۷.
- ↑ الروضة البهیه ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲.
- ↑ مسالک الأفهام ج۳، ص۷-۸.
- ↑ دلیل تحریر الوسیلة ج۳، ص۱۱۵.
- ↑ الدروس الشرعیة ج۲، ص۳۰.
- ↑ جامع الشتات ج۱، ص۳۵۶-۳۵۷.
- ↑ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، شرح کتاب السیر الکبیر، ج۱، ص۱۸۷، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ۱۹۷۱.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۶۸، بیروت: دارالفکر.
- ↑ وهبه مصطفی زحیلی، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۹۵، پانویس۱، دمشق ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ محمد نجیب مطیعی، التکمله الثانیه، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المهذّب، ج۱۹، ص۲۶۹، بیروت: دارالفکر.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۳۷، قم ۱۴۱۴.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۱۵۱۶، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۴۱، ص۶۵۰۶۵۱، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ زیدبن علی (ع)، مسند الامام زید، ج۱، ص۳۵۵، بیروت: دارمکتبه الحیاه.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴.
- ↑ احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۹، ص۱۵۳، بیروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۵۲، قم ۱۴۱۴.
- ↑ منصوربن یونس بهوتی حنبلی، کشاف القناع عن متن الاقناع، ج۳، ص۷۲، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
- ↑ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۷۱، قم ۱۴۱۴.
- ↑ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، ص۸۱، بیروت ۱۹۸۱.
- ↑ محمد شوکانی، نیلالاوطار: شرح منتقی الاخبار من احادیث سیدالاخیار، ج۸، ص۶۴، مصر: شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی (چاپ افست بیروت).
- ↑ اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه، ج۱۶، ص۱۹۰ـ ۱۹۹، قم ۱۳۷۱ـ۱۳۸۳ ش.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۹، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- ↑ طبری، تفسیر، ذیل فتح: ۱۶.







