فرهنگ مصادیق:صلح با کشورهای اسلامی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | استراتژی قرآن در مواجهه با دشمن |
| ۲ | اصلاح وآشتی بین مردم |
| ۳ | وظیفه ما در قبال درگیری داخلی مسلمانان |
| ۴ | صلح و اصل برابری انسانی |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | فحش دادن به مؤمنین |
| ۲ | کینه و دشمنی با مؤمنین |
| ۳ | مکر و خدعه با مؤمنین |
| ۴ | طعن بر مؤمنین |
| ۵ | مکر و فریب غیر مؤمنین |
| ۶ | سوء ظن به مؤمنین |
| ۷ | لعن صالحان و مؤمنین |
| ۸ | خیرخواهی برای مؤمنین |
| ۹ | آشتی کردن با مؤمنین |
| 10 | حفظ جان مؤمنین |
| ۱۱ | حفظ آبروی مؤمن |
| ۱۲ | تحقیر مؤمن |
| ۱۳ | تغییر وصیت مؤمن |
| ۱۴ | دشمنی با مؤمن |
| ۱۵ | شماتت مؤمن |
| ۱۶ | قذف مؤمن |
| ۱۷ | هجو مؤمن |
| ۱۸ | تفسیق مؤمن |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
صلح، برادری، آرامش و زندگی مسالمت آمیز از دیدگاه قرآن
بحث ما در سورهٔ حجرات آیهٔ ۱۰ است. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»[۱]. این آیه دربارهٔ برادری، ویژگیهای برادری و بحث صلح است. میفرماید: «ففَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ».
مبنای اسلام بر چیست ؟ بر جنگ است یا صلح ؟ مبنای انسان بر شرارت است یا بر صلاح و خیر ؟ شیطان پرستان مبنا را بر شرارت میدانند وبر این عقیدهاند که اصل انسان بر شرارت است و این خیر و خوبی استثناء است. اسلام مبنا را فطرت الهی میداند: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»[۲]، انسان فطرت الهی دارد و فطرت الهی انسان بر خیر است. شرور شدن و به سمت غیر خیر رفتن انسان استثناء است. لذا اصل بر این است که انسان بهشتی شود و این نیست که خداوند انسان را آفریده تا او را راهی جهنم کند. اصل بر این است که دنیای انسان هم بهشتی شود. خداوند برای انسان خیر میخواهد و همیشه آسانی و خوبی را برای او میخواهد. خداوندرئوف و رحیم و مهربان و لطیف است. خداوند بستر را برای خیر و خوبی فراهم کرده است. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»[۳]، مبنا عدل و احسان و خوبی است. «الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ»[۴]، فقر و فساد و فحشاء درسمت وسوی شیطان است. مسألهٔ بسیار مهمی الان درجریان ست. وآن این که تمام تلاش دشمنان ما بر این است که بگویند مبنای اسلام شمشیر و کشتن و زدن و غارت است و در این زمینه تلاش بسیاری میکنند ؛ چه تبلیغاتی، چه عملی، به شکلهای مختلف به دنبال اثبات این ادعا هستند و متأسفانه گروههای تکفیری در این زمینه کمک زیادی به آنها کردهاند. دشمنان میخواهند فکر اسلام هراسی را در میان افکار مختلف مردم غرب جا بیندازند. قرآن در این زمینه چه میفرماید و چه واژههایی را به کار میبرد ؟ در سورهٔ نساء آیهٔ ۱۲۸ میفرماید: «الصلح خیر»، یعنی صلح خیر است. زمانی جنگ برای انسان واجب است و این گونه نیست که همیشه بگوید جنگ نه، اما بدون شک خیر در صلح است.
در مورد بحث (اصلاح) در قرآن آمده است: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[۵] و «أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ»[۶] یعنی اصل و مبنا بر این است که همیشه بین مسلمانان اصلاح حاکم باشد و درجای دیگر میفرماید: «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا»[۷]، در این آیه بحث ألفت را به عنوان یک نعمت تلقی میکند. «وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ»،[۸] الفت را به خودِ خدا نسبت میدهد و میفرماید: این تألیف قلوب و محبت و مهربانی و دوستی که بین شما مسلمانان است، کار خداوند است. مؤمنین یکدیگر را دوست دارند و قلب هایشان ألفت دارد. خود واژهٔ اسلام از سلم است و تسلیم شدن: «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» [۹]، همه در آرامش زندگی کنید، مبنا بر آرامش است.
در مسائل طبیعی یا موسیقی یا موارد دیگر زندگی انسانها هم، همین امر جریان دارد. حتی در معماری اسلامی نیز سلم و آرامش است. حالت دورانی، حالت آرامش است. حالت فراز و فرود، حالتی آرامش آور است. موسیقی قرآن آرامش بخش است، حتی کسانی که ایمان ندارند، وقتی به قرآن گوش میدهند، آرامش میگیرند. این امر علاوه بر جنبهٔ معنوی قرآن، به خاطر موسیقی قرآن است که یک موسیقی آرامش بخش است. بر خلاف موسیقی غرب که یک موسیقی شیطانی و خطی است. موسیقی خطی به تدریج اعصاب انسان را خشن میکند. این موسیقی با موسیقی نظام طبیعت در تضاد است. موسیقی طبیعت، مثل موسیقی آب. موسیقی آب و هرچه که با خدا مرتبط است، آرامش بخش است. حتی خودِ ذکر خدا نیز آرامش آور است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» [۱۰].
خداوند برای بشر آرامش میخواهد: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا»[۱۱]، اسلام به سوی صلح و آرامش فرا میخواند و در عین حال، این آرامش به معنای تسلیم شدن دربرابر ظلم و زور و ناحق نیست، یعنی مسلمانان باید در مقابل دشمنانشان محکم بایستند: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ »[۱۲]، اما درجایی که باید سلم و صلح برقرار باشد، حتی با کافرانی که با ما سر جنگ ندارند، میفرماید: «أدخلوا فی السلم کافة»، مبنا باید آرامش و صلح باشد، اما اگر کفار بر شما ظلم کردند، حق ندارید زیر بار ظلم بروید.
این آیات نشان میدهد که توجه اسلام به صلح و صفا و آرامش و زندگی مسالمت آمیز است و اگر جایی بر خلاف این است، استثناء است، چه در زندگی فردی، چه در زندگی اجتماعی، چه در زندگی معنوی و چه در زندگی مادی. مبنای همهٔ اینها آرامش است و اگر آرامش باشد انسان به جایی که باید برسد میرسد. بهترین هدیهای هم که انسانهای مؤمن و اولیای خدا دریافت میکنند، همین آرامش است: «لَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»[۱۳]، این ترس است که انسان را به حالت ناراحتی و وحشت و عصبانیت میاندازد و او را ناآرام میکند. خداوند میفرماید: اولیای خدا ترسی ندارند، زیرا این نظام را و خدای این نظام را همراه خود میدانند و به هیچ وجه این نظام را در مقابل خودشان نمیبینند. میدانند این نظام خدایی دارد و خدایی حمایتشان میکند که هم علم و هم حکمت و قدرت دارد و توکل آنها به خدایی است که میتواند همهٔ مشکلاتشان را حل کند. لذا چون خشیت الهی دارند، ترسی از کسی ندارند. خشیت الهی بر مبنای علمی است که عظمت پروردگار را برایشان جلوه گر کرده است و چون خداوند در چشم آنها بزرگ جلوه کرده است، دیگران در نظرشان کوچک شدهاند و حسابی برای دیگران باز نمیکنند تا از آنها بترسند و ناراحت شوند. انسانی که درست عمل میکند هراسی از کسی ندارد بر خلاف انسان خلافکار که از همه میترسد.
دو مسأله در اینجا مطرح است. یکی مباحث نظری است، یعنی در جنبهٔ نظری، اسلام چه دیدگاه و نظریاتی در بخشهای مختلف دارد ؟ دوم کارکرد این نظریات و عملی شدن آن است و این امر بسیار مهمی است که اسلام این نظریات را عملیاتی کند. ما در هر دورانی، چه در صدر اسلام و چه پس از آن، با این مسأله سروکار داشتهایم.
اســـلام به ذات خود نــدارد عیبــی هر عیبـی که هست در مسلمـانی ماست.
یعنی تمام مشکلاتی که وجود دارد بخاطر عمل نکردن به اسلام است، به این خاطر است که ما مسلمانان به اسلام عمل نمیکنیم، چرا که اگر به اسلام عمل کنیم، تمام آن مشکلات حل خواهد شد. پیامبر اسلام در جزیرة العرب به صحنه آمد، در میان قومی که مبنای آنها بر قتل و غارت و زورگویی قبیلهای بر قبیلهٔ دیگر بود. از انسانهایی که اموال هم را غارت میکردند و یکدیگر را میکشتند، مهاجرین و انصار به وجود آورد که یکدیگر را برادر خود دانسته و اموالشان را با هم نصف میکردند. پیامبر، از این مردمان برادران دینی ساخت که در صلح و آرامش با هم زندگی میکردند.
«إِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا»[۱۴]، در این آیه هم بحث رحمت را مطرح کرده است. این صلح بین مسلمانان خود رحمت الهی را به دنبال دارد. میفرماید: اگر صلح و صفا و آرامش در میان شما حاکم باشد، رحمت الهی شامل حال شما میشود. اگر کسانی در جهت حفظ آرامش و صلح وصفای میان مسلمانان اقدام کنند کار بسیار باارزشی را انجام دادهاند: «مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا»[۱۵]، کسانی که میان دو برادر شفاعت میکنند، نصیب حسنه خواهند داشت.
دروغ حرام است و از گناهان کبیره محسوب میشود، اما اگر برای اصلاح ذات بین باشد، یعنی برای این باشد که دو نفر مسلمان را به هم نزدیک کند، این دروغِ مصلحت آمیز اشکالی ندارد. یک بحث دیگر بحث نجوا و درگوشی صحبت کردن است. خداوند میفرماید: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ»[۱۶] و در جای دیگر میفرماید: «لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ»[۱۷]، اگر نجوا کردن برای اصلاح بین مردم است، اشکالی ندارد و این استثناء شده است. در بحث سوگند نیز اگر انسان سوگند بخورد که کاری را انجام ندهد، مثلا دست به اصلاح و آشتی نزند، در این مورد نیز شکستن سوگند برای اصلاح ذات بین اشکالی ندارد، «وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ»[۱۸]، شما خدا را در معرض سوگندهایتان قرار ندهید. این یک قانون کلی است و اگر بحث تقوا و اصلاح بین ناس است، اشکالی ندارد.
بحث دیگر، بحث وصیت است. با وجود این که عمل به وصیت واجب و ترک آن حرام است، اما اگر عمل به وصیت باعث فتنه و کدورت بین مردم شود، نباید آن را انجام داد، اسلام اجازه میدهد که عمل به آن وصیت ترک شود تا میان مردم صلح و صفا حاکم باشد. «فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ» [۱۹]، هرگاه بیم آن میرود که وصیت کننده در وصیتِ خودش دست خوش ستم یا گناهی شده باشد، اگر کسی به اصلاح میان آن بپردازد، یعنی وصیت را انجام ندهد، مرتکب گناهی نشده است.
این صلح و آشتی موانعی هم دارد که باید به آن توجه کنیم، قرآن به این توجه کرده که در عین حال که مقتضی را موجود میکنید، باید موانع را هم بردارید. صلح و دوستیِ شما دشمنانی دارد که اولش شیطان است، شیطان قسم خورده که با بشر دشمنی کرده و او را گمراه کند. خداوند میفرماید: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» [۲۰]، شیطان دشمن شما است، پس شما به چشم دشمن به او نگاه کنید. اگر به چشم دشمن به شیطان نگریستید، حواستان به او هست و مراقب هستید که به شما ضربه نزند. «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ» [۲۱] و این یعنی اگر خطوات شیطان را پیروی کردی دیگر سلمی درکار نیست، زیرا شیطان به دنبال جنگ و درگیری و اختلاف است: «إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ» [۲۲]، خداوند با این صراحت میفرماید: کار شیطان اختلاف انداختن و ایجاد درگیری است. کار شیطان وسوسه است. «قل ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین»، خداوند به پیامبر میفرماید: بگو ای پیامبر که پروردگارا مرا از وسوسههای شیاطین حفظ کن، زیرا شیطان برای همه طمع میکند «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» [۲۳]، آن هم نه این که شیطان قصد فریفتن بندگان مخلص را ندارد، بلکه منتظر است شما از این مرحله پایین بیایید، چون شیطان به این مرحله دسترسی ندارد و انسان اگر به آن مرحله برسد، از محدودهٔ شیطان خارج میشود.
مبحث دیگر، بحث دنیا است، که این مسأله، اساس بسیاری از مسائل دیگر است. انسان، کششی نسبت به دنیا دارد، انسان دو ساحتی است: یک ساحت مادی و یک روح الهی. حضرت علی (ع) فرمایش بسیار زیبایی در این زمینه دارد که آیا باید دنیا را دوست بداریم یا نه؟ میفرماید: «مَن نَظَرَ بِها أبصَرَته و مَن نَظَرَ إلیها أعمَته» [۲۴]، دنیا را اگر وسیله گرفتی و به وسیلهٔ آن خواستی به آخرت برسی، این بسیار نیکو است و در جای دیگر هم میفرماید: «الدنیا متجر اولیاء الله» [۲۵]، دنیا محل تجارت اولیای خدا است. اما اگر «من نظر إلیها» شد، یعنی خودِ دنیا هدف شد، خودِ دنیا را میخواهید و چیزهای دیگر را فدای این خواسته میکنید. اگر دنیا اصل و هدف باشد، موارد دیگر فدای آن میشود.
صلح امری نیکوست تا زمانی که به منفعت ما ضرر نزند. غربیها میگویند: تفرقه بیانداز و حکومت کن، اختلاف بیانداز و سودت را ببر. او اصل را بر این قرار میدهد. تفکر اسلامی میگوید: از دنیا بگذر تا اختلاف برطرف شود. تفکر اسلامی با تفکر غرب در تضاد است، غرب به دنیا و به منفعت نگاه میکند و اساس نظام سرمایه داری هم همین است. در نظر او هدف، وسیله را توجیه میکند، یعنی اگر برای رسیدن به منافعت جنگی هم رخ دهد اشکالی ندارد. ما میگوییم پول بدهید تا صلح ایجاد شود.
بحث دیگر، بحث تکبر و غرور انسانها است که مانع برقراری صلح و آرامش میشود. مبنای اسلام بر تواضع است، یعنی هرچه در این عالم وزن پیدا میکند، سر فرود میآورد و انسان هرچه که بالاتر میرود، بهتر میفهمد که چقدر دربرابر عظمت الهی ضعیف است. انسانهای متکبر و مغرور توخالی اند و چون احساس خلأ میکنند، تکبر میورزند. همانطور که اشاره کردیم، صلح یکی از عوامل رحمت الهی است، یعنی اگر درمیان ما صلح حاکم باشد، خداوند نیز بر ما ترحم میکند «لعلکم ترحمون».
یکی ار مواردی که رحمت الهی را به دنبال دارد، پیروی از خدا و رسول او و پیروی از کتاب آسمانی است. اینها است که باعث میشود خداوند نگاه مرحمتش را به ما داشته باشد «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» [۲۶]، و میفرماید: «وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»[۲۷]، کتابی است که مبارک نازل شده و باید پیروی شود، پیروی از کتاب، همان اطاعت امر الهی است.
بحث دیگر، بحث احکام و فروعات است. نماز و زکات و امثال اینها، به یک معنا، «فاتبعوه» را دربر دارد. «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» [۲۸].
بحث دیگر بحث استغفار و توبه است که باعث رحمت الهی میشود: «قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» [۲۹]، چرا طلب استغفار نمیکنید تا خدا شما را مورد رحمت قرار دهد ؟ خداوند میخواهد که ما از او بخواهیم، همانطور که در دعا میفرماید: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» [۳۰]، همانطور که فرمود: «لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».[۳۱]
درمورد خودِ قرآن، هم گوش دادن به آن و هم تبعیت از آن، بر ما واجب است. ما باید بیشتر با قرآن مأنوس شویم و قرآن بیشتر در زندگی ما جریان داشته باشد: «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»[۳۲]، قرآن را بشنوید و به آن عمل کنید.
یکی دیگر از مواردی که محبت آورده و رحمت الهی را به دنبال دارد، بحث صلهٔ رحم و دید و بازدید است. در روایات آمده است که: «من عاد مؤمنا خاض الرحمة خوضا» [۳۳]، هرکس به عیادت مؤمنی رود، غرق در رحمت الهی میشود. مورد دیگر کمک به ضعیفان است: «إرحموا ضعفاءکم واطلبوا الرحمة» [۳۴] و «إرحم تُرحم»، خداوند میفرماید: شما رحم کنید، تا من هم رحم کنم.
رابطهٔ برادری ما در گرو ایمان است و خود ایمان این برادری را ایجاد کرده است، زیرا خداوند میفرماید: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[۳۵] و این اخوت بر مبنای ایمان و اسلام است. مسائل مختلف نژادی و تاریخی و … نمیتواند میان مردم روح برادری به وجود بیاورد، آن چیزی که این برادری را به وجود آورده، اسلام است. برادری بر اساس ایمان و اسلام مشروط به سن، شغل، سواد و درآمد نیست، خداوند به صورت مطلق مؤمن را به کار برده است و نباید هیچ کس خود را برتر از دیگران بداند.
باید برای برقراری صلح و آشتی از کلمات محبت آمیز و انگیزه آور استفاده کنیم، خداوند از اخوت و اصلاح استفاده کرده است. جلوگیری از نزاع و اقدام برای اصلاح و برقراری صلح وظیفهٔ همه است، اصلاح کننده نیز باید خود را برادر طرف درگیر بداند.
اصلاح میان مردم و ایجاد صلح و آشتی، آفاتی دارد که باید آنها را بدانیم و نیز بر ما واجب است که تقوای الهی پیشه کنیم زیرا اگر تقوای الهی آمد، شیطان نمیتواند بیاید و حرص و غرور و تکبر نمیتواند بیاید. اگر تقوا آمد، دیگر موانع اصلاح نمیآید. صلح و صفا مقدمهٔ نزول رحمت الهی است. جامعهٔ بی تقوا، از دریافت رحمت الهی محروم میشود، زیرا خداوند میفرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»،[۳۶] رحمت الهی منوط به تقوا است.
پا نویس
- ↑ سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۰.
- ↑ سورهٔ روم، آیهٔ ۳۰.
- ↑ سورهٔ نحل، آیهٔ ۹۰.
- ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۸.
- ↑ سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۰.
- ↑ سورهٔ انفال، آیهٔ ۱.
- ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰۳.
- ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰۳.
- ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۸.
- ↑ سورهٔ رعد، آیهٔ ۲۸.
- ↑ سورهٔ روم، آیهٔ ۲۱.
- ↑ سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹.
- ↑ سورهٔ یونس، آیهٔ ۶۲.
- ↑ سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۲۹.
- ↑ سورهٔ نساء، آیهٔ ۸۵.
- ↑ سورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۰.
- ↑ سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۱۴.
- ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۲۴.
- ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۲.
- ↑ سورهٔ فاطر، آیهٔ ۶.
- ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۸.
- ↑ سورهٔ مائده، آیهٔ ۹۱.
- ↑ سورهٔ حجر، آیهٔ ۴۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبهٔ ۱۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۲.
- ↑ سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۵۵.
- ↑ سورهٔ نور، آیهٔ ۵۶.
- ↑ سورهٔ نمل، آیهٔ ۴۶.
- ↑ سورهٔ غافر، آیهٔ ۶۰.
- ↑ سوره نمل، آیه 46
- ↑ سورهٔ اعراف، آیهٔ ۲۰۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۵.
- ↑ الفصول المهمه، ص ۲۶۱.
- ↑ سوره حجرات، آیه 10
- ↑ سوره حجرات، آیه 10







