کتابخانه:جنگ و جهاد در اندیشه امام خمینی
|
| |
| نویسنده |
تدوین مهدی مرندی استخراج و تنظیم معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۸ |
| شابک | ۹۶۴-۳۳۵-۳۵۳- |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ یادمان شهید سید مرتضی آوینی
- ۲ مقدمه
- ۳ جنگهای حق و باطل
- ۳.۱ جنگ در قرآن
- ۳.۲ جنگهای حق طلبانه
- ۳.۲.۱ رواج اسلام
- ۳.۲.۲ اصلاح انسانها
- ۳.۲.۲.۱ جنگهای ائمه راهنمای ما
- ۳.۲.۲.۲ هدف اسلام تربیت انسان
- ۳.۲.۲.۳ جنگ برای موحد ساختن مردم
- ۳.۲.۲.۴ جنگ برای تحقق نظام عادلانه
- ۳.۲.۲.۵ جنگ برای سعادت بشر
- ۳.۲.۲.۶ جنگ برای تربیت جامعه
- ۳.۲.۲.۷ شمشیر اسلام برای اصلاح جامعه
- ۳.۲.۲.۸ جنگ برای خروج از اسارت قدرتها
- ۳.۲.۲.۹ جنگ برای ساختن جامعه انسانی
- ۳.۲.۲.۱۰ جنگ برای ورود در حصار ایمان
- ۳.۲.۲.۱۱ جنگ برای کوبیدن منیتها
- ۳.۲.۲.۱۲ جنگ برای زدودن فاسدها
- ۳.۲.۲.۱۳ جنگ برای اقامه قسط
- ۳.۲.۲.۱۴ جنگ برای تهذیب ملتها
- ۳.۲.۲.۱۵ جنگ برای شکستن امپراتوریها
- ۳.۲.۲.۱۶ جنگ برای اجرای عدالت
- ۳.۲.۲.۱۷ جنگ برای رفع فتنه و گسترش معرفت الله
- ۳.۲.۳ تأدیب قدرتمندان
- ۳.۳ جنگهای باطل
- ۳.۳.۱ قدرت طلبی و حب نفس
- ۳.۳.۲ جنگهای جهانی اول و دوم
- ۳.۳.۲.۱ تجزیه دولت عثمانی در جنگ جهانی اول
- ۳.۳.۲.۲ تجهیزات مفسدین علت جنگها
- ۳.۳.۲.۳ جنگ عمومی جهانی عامل نابودی بشریت
- ۳.۳.۲.۴ وحشت از جنگ عمومی جهانی
- ۳.۳.۲.۵ تجزیه کشورهای اسلامی توطئه دشمنان
- ۳.۳.۲.۶ تجزیهی مسلمین ثمره جنگ جهانی اول
- ۳.۳.۲.۷ تجربه شکست متجاوزین در جنگ جهانی دوم
- ۳.۳.۲.۸ نفت عامل تعیین کننده در جنگ جهانی دوم
- ۳.۳.۲.۹ جنگ قدرتها برای غلبه بر دیگری
- ۳.۳.۲.۱۰ خسارات ایران در جنگهای جهانی
- ۳.۳.۲.۱۱ طغیان طبقات بالا سبب بروز جنگ
- ۳.۳.۲.۱۲ صلح اسلامی و صلح انگلیسی
- ۳.۴ تفاوت جنگها
- ۳.۴.۱ تشابه منطق کارتر و معاویه
- ۳.۴.۲ فرق بین قیام دنیایی و الهی
- ۳.۴.۳ ظل الله و ظل شیطان اهداف جنگهاست
- ۳.۴.۴ دشمن مردم را بمب باران میکند ولی ما نظامیان را
- ۳.۴.۵ ارتش ما به تکلیف عمل میکند و ارتش دشمن به نفس
- ۳.۴.۶ دشمن به دنبال ویرانی است
- ۳.۴.۷ رضایت الهی و شیطانی اهداف جنگها
- ۳.۴.۸ هدف رزمندگان لقاء الله است
- ۳.۴.۹ شباهت در صورت اعمال و تفاوت در غایات
- ۴ وجوب دفاع و استقامت
- ۴.۱ ضرورت دفاع
- ۴.۱.۱ دفاع از اسلام وظیفه همگانی
- ۴.۱.۲ دفاع از اسلام مستلزم رنجهاست
- ۴.۱.۳ تربیت مجاهد مقابل کفار
- ۴.۱.۴ وجوب دفاع همگانی در برابر هجوم دشمن
- ۴.۱.۵ دفاع تا سر حد جان
- ۴.۱.۶ دفاع تکلیف شرعی و ملی
- ۴.۱.۷ دفاع وظیفه همگانی
- ۴.۱.۸ لزوم مهیا شدن برای دفاع
- ۴.۱.۹ وجوب دفاع از اسلام
- ۴.۱.۱۰ دفاع بر همه واجب است
- ۴.۱.۱۱ دفاع اطاعت امر خداست
- ۴.۱.۱۲ دفاع از اسلام یک امر عمومی
- ۴.۱.۱۳ دفاع حق انسانی
- ۴.۱.۱۴ عقلی بودن دفاع
- ۴.۱.۱۵ عدم نیاز به مجوز در دفاع
- ۴.۱.۱۶ وجوب تعلیم دفاع
- ۴.۱.۱۷ وجوب دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی
- ۴.۱.۱۸ جهاد در رأس تمام احکام اسلام
- ۴.۲ ضرورت آمادگی دفاعی
- ۴.۲.۱ ضرورت بیست میلیون تفنگدار در کشور
- ۴.۲.۲ لزوم تجهیز به سلاح و صلاح
- ۴.۲.۳ ترس دشمن از آمادگی رزمی ما
- ۴.۲.۴ آمادگی همگانی
- ۴.۲.۵ نظام بیست میلیونی بازدارندهی توطئهها
- ۴.۲.۶ بسیج عمومی آمادهی فداکاری برای اسلام و کشور
- ۴.۲.۷ تربیت رزمنده برای نگهبانی جمهوری اسلامی
- ۴.۲.۸ ضرورت فراگیری آموزشهای دفاعی
- ۴.۲.۹ لزوم تفکر دفاعی برای جوانان
- ۴.۲.۱۰ ضرورت تعلیمات نظامی
- ۴.۲.۱۱ ضرورت دفاع از انقلاب اسلامی در دو مرکز عملی
- ۴.۳ استقامت در قرآن
- ۴.۴ ضرورت استقامت
- ۴.۴.۱ استقامت شرط پیروزی
- ۴.۴.۲ استقامت برای حفظ نهضت
- ۴.۴.۳ استقامت در دفاع از اسلام
- ۴.۴.۴ استقامت برای حفظ دین
- ۴.۴.۵ پیروزی از پیامبر در استقامت
- ۴.۴.۶ صدور انقلاب با استقامت
- ۴.۴.۷ استقامت برای مقابله با مشکلات
- ۴.۴.۸ تحمل مشکلات برای مقابله با آمریکا
- ۴.۴.۹ استقامت انجام خوب وظایف شغلی است
- ۴.۴.۱۰ استقامت برای استقرار اسلام
- ۴.۴.۱۱ استقامت در برابر همه قدرتها
- ۴.۴.۱۲ ایستادگی برای امحای باطل
- ۴.۵ نقش مساجد در جنگ و دفاع
- ۴.۵.۱ مساجد پایگاه سیاست و دفاع
- ۴.۵.۲ مسجد محل اجتماع و دعوت به جنگ با کفار
- ۴.۵.۳ مسجد مرکز گسیل نیرو برای سرکوبی کفار
- ۴.۵.۴ مسجد مرکز طراحی عملیات جنگی
- ۴.۵.۵ مسجد محل عبادت خدا و جنگ با کفار
- ۴.۵.۶ مسجد مرکز تجهیز سپاهیان
- ۴.۵.۷ مسجد مرکز اجتماع سیاسی و نظامی
- ۴.۵.۸ نظامیان اسلام آباد کنندهی مساجد
- ۴.۵.۹ مساجد مرکز تصمیم گیری دفاعی
- ۴.۵.۱۰ مساجد سنگر دفاع از اسلام
- ۴.۵.۱۱ مساجد محل طراحی جنگها
- ۴.۵.۱۲ مسجد النبی مرکز بسیج نظامی و سیاسی و اجتماعی
- ۴.۵.۱۳ مساجد مرکز طراحی مسائل سیاسی و دفاعی
- ۴.۱ ضرورت دفاع
- ۵ ویژگیهای رزمندگان صدر اسلام
- ۵.۱ فداکاری
- ۵.۱.۱ پیامبر الگوی فداکاری
- ۵.۱.۲ فداکاری یاران پیامبر
- ۵.۱.۳ فداکاری زنان در جنگهای صدر اسلام
- ۵.۱.۴ پیامبر در جنگها نبی رحمت بود
- ۵.۱.۵ خطر پذیری برای اسلام
- ۵.۱.۶ رحیم و شدید بودن سربازان اسلام
- ۵.۱.۷ روحیه قوی، فداکاری و شهادت طلبی
- ۵.۱.۸ فداکاری برای خداوند یوم الله است
- ۵.۱.۹ روح فداکاری سربازان صدر اسلام
- ۵.۱.۱۰ جوانمردی قوای مسلح مثل صدر اسلام
- ۵.۱.۱۱ فداکاری در قناعت
- ۵.۱.۱۲ فدای اسلام شدن فرزندان اسلام
- ۵.۲ عقیده و ایمان
- ۵.۲.۱ شکست قدرتها در برابر قدرت ایمان
- ۵.۲.۲ جنگ با زحمت برای اطاعت خدا
- ۵.۲.۳ فداکاری اسلامی با ایمان خالص
- ۵.۲.۴ قدرت ایمان شاخصه ارتش اسلام
- ۵.۲.۵ ایمان به خدا رمز پیروزی ارتش اسلام
- ۵.۲.۶ قدرت ایمان رزمندگان عامل شکست دشمن
- ۵.۲.۷ امداد الهی پشتیبان ارتش اسلام
- ۵.۲.۸ ایمان قرآنی غلبه دهنده بر ابرقدرتها
- ۵.۲.۹ غلبه معنویت بر مادیت
- ۵.۲.۱۰ روحیه ایمانی مسلمانان عامل غلبه بر کفر
- ۵.۲.۱۱ غلبه ایمان بر اسلحه
- ۵.۲.۱۲ ارتش با ایمان خدا پرست شکست ندارد
- ۵.۲.۱۳ اعتقاد به معاد منشأ پیروزی
- ۵.۲.۱۴ سلاح معنوی رمز پیروزی
- ۵.۲.۱۵ پیروزی ایمان بر تجهیزات بیایمان
- ۵.۲.۱۶ امداد غیبی در لشکر اسلام
- ۵.۲.۱۷ جانبازی به خاطر ایمان
- ۵.۲.۱۸ ایمان و وحدت رمز پیروزی
- ۵.۲.۱۹ ایمان و تعهد مؤمنین عامل پیروزی
- ۵.۲.۲۰ فتح جبههها با تکبیر اهل ایمان
- ۵.۲.۲۱ در نبرد، نیت میزان است
- ۵.۲.۲۲ رعب خداوند در دل دشمنان
- ۵.۲.۲۳ ننگ درخواست از غیر خدا
- ۵.۲.۲۴ رزمندگان پیروان حضرت ابراهیم
- ۵.۲.۲۵ صعود به قله ایمان
- ۵.۳ شهادت طلبی
- ۵.۳.۱ شهادت اولیا در جنگها
- ۵.۳.۲ شهادت راه انبیا و اولیاست
- ۵.۳.۳ داوطلبی برای شهادت
- ۵.۳.۴ استقبال از شهادت
- ۵.۳.۵ فوز دانستن شهادت
- ۵.۳.۶ تحول ملت ایران به شهادت طلبی
- ۵.۳.۷ اعتقاد به کشتن و کشته شدن
- ۵.۳.۸ سیدالشهدا احیاگر اسلام
- ۵.۳.۹ تعهد اسلامی سبب پیروزی
- ۵.۳.۱۰ شهادت برای حفظ اسلام
- ۵.۳.۱۱ فتح و پیروزی با شهادت طلبی
- ۵.۳.۱۲ فداکاری در راه قرآن
- ۵.۳.۱۳ تقدیم شهدای بزرگ
- ۵.۳.۱۴ رزمندگان پیروان سیدالشهدا
- ۵.۳.۱۵ پیروزی خون بر شمشیر
- ۵.۱ فداکاری
- ۶ احکام فقهی جنگ و دفاع
- ۶.۱ دفاع فردی
- ۶.۱.۱ دفع تجاوز به اندازهی توان
- ۶.۱.۲ دفاع به هر وسیله ممکن
- ۶.۱.۳ مقابله تا حد کشته شدن مهاجم
- ۶.۱.۴ دفع مهاجم ولو به کشته شدن او
- ۶.۱.۵ دفاع از مال ولو به قتل مهاجم
- ۶.۱.۶ دفاع و رعایت مراتب
- ۶.۱.۷ نقص مالی و بدنی بر مهاجم
- ۶.۱.۸ اقدام اضافهتر از حد دفاع
- ۶.۱.۹ نقص عضو مدافع
- ۶.۱.۱۰ دفاع در برابر هجوم منجر به قتل
- ۶.۱.۱۱ فرار برای دوری از کشتار
- ۶.۱.۱۲ وجوب مقاتله در برابر هجوم
- ۶.۱.۱۳ شک در قصد هجوم مهاجم
- ۶.۱.۱۴ اشتباه در قصد مهاجم
- ۶.۱.۱۵ دفاع ولو به غرض دیگری
- ۶.۱.۱۶ مهاجم ضامن خسارت وارده
- ۶.۱.۱۷ ضرر رساندن به مهاجم
- ۶.۱.۱۸ اگر هجوم کننده پشیمان گردد
- ۶.۱.۱۹ دفاع از روبرو و پشت سر
- ۶.۱.۲۰ دفاع در نیرنگ مهاجم
- ۶.۱.۲۱ احراز هجوم مهاجم
- ۶.۱.۲۲ قتل و جرح دزد دستگیر شده
- ۶.۱.۲۳ کمک گیری برای دفع مهاجم
- ۶.۱.۲۴ کمک خواستن از ظالم در دفاع
- ۶.۱.۲۵ ضمانی بر قطع عضو مهاجم
- ۶.۱.۲۶ نقص عضو مهاجم در حال فرار
- ۶.۲ دفاع جمعی
- ۶.۲.۱ دفاع با بذل مال و جان
- ۶.۲.۲ اذن در دفاع
- ۶.۲.۳ دفاع از بلاد مسلمین
- ۶.۲.۴ وجوب دفاع منفی در برابر دشمن
- ۶.۲.۵ وجوب قطع روابط با دشمن
- ۶.۲.۶ ترس از استیلای سیاسی دشمن
- ۶.۲.۷ دفاع از دول اسلامی از هجوم بیگانگان
- ۶.۲.۸ حرام بودن پیمان دول اسلامی با بیگانه
- ۶.۲.۹ ترک روابط با دول اسلامی حامی دشمن
- ۶.۲.۱۰ دفاع از واجب
- ۶.۲.۱۱ دفاع از میهن
- ۶.۲.۱۲ دفاع، تکلیف شرعی
- ۶.۲.۱۳ دفاع، واجب شرعی الهی
- ۶.۲.۱۴ دفاع، واجب کفایی
- ۶.۲.۱۵ لزوم دفاع از مسلمین
- ۶.۲.۱۶ اذن در دفاع
- ۶.۲.۱۷ دفع دشمن واجب کفایی
- ۶.۲.۱۸ لزوم دفاع از اسلام در هر ماهی
- ۶.۲.۱۹ دفاع بر همه واجب است
- ۶.۲.۲۰ کمک و دفاع مسلمانان لازم است
- ۶.۳ شرایط دفاع
- ۶.۴ وجوب آموزش و آمادگی دفاعی
- ۶.۵ وجوب کفایی حضور در جبهه
- ۶.۵.۱ لزوم حضور در جبهه
- ۶.۵.۲ وجوب کفایی حضور در جبههها
- ۶.۵.۳ ارجحیت حضور در جبههها
- ۶.۵.۴ حضور در جبههها واجب کفایی
- ۶.۵.۵ اطمینان از کفایت نیرو در جبهه
- ۶.۵.۶ رفع نیاز جبهه اولی است
- ۶.۵.۷ عدم حضور در جبهه تابع مقررات
- ۶.۵.۸ عمل بر طبق مقررات جبهه
- ۶.۵.۹ لزوم رفع کفایت نیرو در جبهه
- ۶.۵.۱۰ وجوب حضور در جبهه تا حد کفایت
- ۶.۵.۱۱ وجوب رفتن به جبهه با تشخیص مسئولان
- ۶.۵.۱۲ اجازه همسر برای جبهه
- ۶.۵.۱۳ تشخیص مسئولین برای حضور در جبهه
- ۶.۵.۱۴ اولویت در نیاز جبههها
- ۶.۵.۱۵ حضور در جبهه واجب کفایی
- ۶.۵.۱۶ وجوب دفاع از بلاد مسلمین
- ۶.۶ اذن والدین
- ۶.۶.۱ رضایت والدین برای حضور در جبههها
- ۶.۶.۲ اعزام به جبهه و اذن والدین
- ۶.۶.۳ لزوم و وجوب حضور در جبههها
- ۶.۶.۴ عدم اذیت والدین
- ۶.۶.۵ پرهیز از اذیت والدین
- ۶.۶.۶ دفاع از اسلام اذن نمیخواهد
- ۶.۶.۷ رعایت حال والدین
- ۶.۶.۸ حضور در جبهه موکول به نظر مسئولین
- ۶.۶.۹ حضور در جبهه با مراعات حال والدین
- ۶.۶.۱۰ ضرورت رفع نیاز جبههها
- ۶.۶.۱۱ حضور در جنگ نیاز به اذن والدین ندارد
- ۶.۶.۱۲ حضور در جبههها واجبتر است
- ۶.۶.۱۳ وجوب اذن والدین در عدم نیاز جبههها
- ۶.۶.۱۴ نیاز به اذن والدین در عدم احتیاج جبههها
- ۶.۶.۱۵ حضور در بازسازی موکول به تشخیص مسئولین
- ۶.۶.۱۶ کسب رضایت والدین برای حضور دختران
- ۶.۶.۱۷ تحصیل رضایت والدین
- ۶.۶.۱۸ اذن مسئولین برای حضور در جبهه
- ۶.۶.۱۹ حضور در کردستان با نظر مسئولین
- ۶.۷ احکام دفاع و زمین
- ۶.۸ دفاع و دولت
- ۶.۹ احکام اطاعت از فرماندهان جنگ
- ۶.۱۰ احکام سربازی در زمان جنگ
- ۶.۱۱ احکام اموال، وسایل، اسلحه و مهمات در جنگ
- ۶.۱۲ سپر قرار دادن مردم در جنگ
- ۶.۱۳ احکام همکاری با دشمن
- ۶.۱۴ احکام پشتیبانی از جنگ
- ۶.۱۵ احکام مربوط به اسرا
- ۶.۱۶ احکام مربوط به غنایم جنگی
- ۶.۱۶.۱ تصرف در غنایم
- ۶.۱۶.۲ تصرف در اموال مقتولین
- ۶.۱۶.۳ تملک در اموال غنیمتی
- ۶.۱۶.۴ تصرف در دینار غنیمتی
- ۶.۱۶.۵ تصرف در اموال مقتولین دشمن
- ۶.۱۶.۶ شرایط تصرف در غنایم جنگی
- ۶.۱۶.۷ مجوز تصرف در غنایم
- ۶.۱۶.۸ تصرف در اموال سپاه
- ۶.۱۶.۹ استفاده از غنایم جنگی
- ۶.۱۶.۱۰ تملک اموال متصرف شده
- ۶.۱۶.۱۱ حکم غنیمت اموال
- ۶.۱۶.۱۲ استفادهی مختصر از غنایم
- ۶.۱۶.۱۳ مراعات احتیاط در تملک
- ۶.۱۶.۱۴ مراسم دعا در قبور شهدا
- ۶.۱۶.۱۵ تسلیم خمس و سهم امام به مراجع
- ۶.۱۶.۱۶ پسانداز حقوق خمس دارد
- ۶.۱۶.۱۷ قبول شهادت در نزد خداوند
- ۶.۱۷ احکام متفرقه مربوط به جنگ
- ۶.۱۷.۱ فراق والدین
- ۶.۱۷.۲ پاسدار شدن خواهران
- ۶.۱۷.۳ ورود معممین به سپاه
- ۶.۱۷.۴ رعایت مقررات بسیج
- ۶.۱۷.۵ خطاب افراد به برادر و خواهر
- ۶.۱۷.۶ نوشتن وصیتنامه
- ۶.۱۷.۷ رعایت مقررات شرعی در پاسداری
- ۶.۱۷.۸ استفاده شخصی با رعایت مقررات
- ۶.۱۷.۹ دعوت میهمانان به غذاخوری سپاه
- ۶.۱۷.۱۰ سوار کردن افراد با اذن مسئولین
- ۶.۱۷.۱۱ تقسیم غذای اضافی بین فقرا
- ۶.۱۷.۱۲ تبعیت از مقررات ارتش
- ۶.۱۷.۱۳ واریز سهمین شهدا به حساب ۱۰۰
- ۶.۱۷.۱۴ فروش اسلحه با مقررات دولت اسلامی
- ۶.۱ دفاع فردی
- ۷ پانویس
یادمان شهید سید مرتضی آوینی
گروه جنگ و جهاد در اواخر سال ۱۳۶۸ با همت بلند سید شهیدان اهل قلم سیدمرتضی آوینی تشکیل گردید. و تلاش ایشان بر سه پایه استوار بود.
۱- جمع آوری عناصر مورد نیاز گروه؛
۲- تبیین مبانی مبارزاتی و دفاعی حضرت امام (ره) بدون پیش داوری یا طرح قبلی؛
۳- مطابقت مفهومی موضوع با لفظ جنگ و دفاع با سایر موضوعات، فرایض واعتقادات دینی و عملی ما؛ لذا این تلاش در زمانهای فعالیتهای دیگر ایشان همچونروایت فتح، سراب و... حتی در بستر بیماری منقطع نگردید تا در پیمودن مسیر تکلیفدر بیستم فروردین ۷۲ عاشقانه به ملکوت حق پیوست و آسمانی گردید.
ویژگیهای این مجموعه:
این مجموعه کاری است از گروه جنگ و جهاد معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام (ره) و مشتمل بر چهار فصل زیر است:
فصل اول با عنوان جنگهای حق و باطل به مباحثی پیرامون جنگ در قرآن و اهدافجنگهای حق طلبانه و جنگهای باطل و تفاوت ماهوی جنگها پرداخته است.
فصل دوم با عنوان وجوب دفاع و استقامت به مباحثی همچون ضرورت دفاع،ضرورت آمادگی دفاعی، استقامت در قرآن، ضرورت استقامت، نقش مساجد در جنگ ودفاع پرداخته شده است.
فصل سوم ویژگیهای رزمندگان صدر اسلام عنوانی است با زیر موضوعاتی همچونفداکاری، عقیده و ایمان، شهادت طلبی.
فصل چهارم این مبحث تحت عنوان احکام فقهی دفاع و جهاد به موضوعاتحکمهای فقهی جنگ و دفاع پرداخته و سعی گردیده است اهم موضوعات آورده شود.عناوینی چون دفاع فردی، دفاع جمعی، شرایط دفاع، وجوب آموزش و آمادگیدفاعی، وجوب کفایی حضور در جبهه، اذن والدین، احکام دفاع و زمین، دفاع ودولت، احکام اطاعت از فرماندهان جنگ، احکام سربازی در زمان جنگ، احکام اموال،وسایل، اسلحه و مهمات در جنگ، سپر قرار دادن مردم در جنگ، احکام همکاری بادشمن، پشتیبانی از جنگ، احکام اسرا، احکام مربوط به غنایم جنگی، احکام متفرقهمربوط به جنگ.
در جنگها هم جنگ طاغوتی هست و[هم]جنگ توحیدی.
جنگهایی که پیغمبرها میکردند، اولیا میکردند، مؤمنین میکردند برای این بود کهاشخاص سرکش را از آن سرکشیها برگردانند و تعدیل کنند. این جنگ، جنگ الهی است.
و آن جنگهایی که برای احراز مقام است، برای به دست آوردن قدرت است، برایتحمیل بر جامعههاست، برای جنایتکاری این ابرقدرتهاست یا هر قدرتی، این جنگهاجنگهای ابلیسی است و جنگهای طاغوت است.
عالم از این دو حال خارج نیست و هر حرکتی که از انسان صادر بشود، چه حرکتهاییقلبی و حرکتهای روحی و چه حرکتهای جوارحی از این دو حد خارج نیست، یا به طرفصراط مستقیم و الله است و یا طاغوتی است.[۱]
مقدمه
در روزگار معاصر که قدرتهای استکباری و نظامهای ضد مذهبی تلاش میکردند تاارزشهای اخلاقی و معنوی را از جوامع انسانی دور سازند و طبق اصول مادی وبرنامههای ضد ارزشی خود، انسانها را شکل و جهت بخشند، چهرهای درخشید کهآئینهی تمام نمای مکتب و جان او جام جهان نمای استقامت و معنویت بود و گفتارش ورفتارش تجلی نور حقیقت. به طوری که آرای دفاعی ایشان پایگاه مستحکمی برایمبارزان راه حق و مجاهدان مدافع اسلام و ارزشهای متعالی آن به شمار میآید.
امام خمینی (ره) از نادر افرادی بودند که با درک صحیح و جامع از مکتب اسلام و انبیا،به تمامی زوایای دین اشراف داشتند و سیرهی عملی و نظری ایشان از قوانین الهینشأت گرفته و دیدگاه دفاعی ایشان از کوثر اسلام ناب سیراب شده است. و اگر جنگ ودفاع یکی از ارکان اسلام به شمار نمیرفت، مطمئنا ایشان به آن توجهی نمیکردندچنان که در قرآن کریم «قتال» با مشتقاتش ۱۷۰ مرتبه، «حرب» با مشتقاتش ده بار،«جهاد» با مشتقاتش ۴۱ مورد و «دفاع» با مشتقاتش ده مرتبه تکرار شده است. بهطوری که خداوند متعال خود را اولین مدافع مؤمنان و بندگان خویش دانسته ومیفرماید:
«ان الله یدافع عن الذین آمنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور» [۲] .
اصولا خدا محوری و دین گرایی پایهی اصلی اندیشهی ایشان بوده و همواره بر دفاعاز حریم ارزشهای اسلام و قرآن تأکید کردهاند و حتی جنگها را به منظور توسعه اسلامدر عالم بیان داشتهاند، در دوران دفاع مقدس میفرمایند:
«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد» [۳] .
این به آن مفهوم است که مبنای تفکر مبارزاتی امام (ره) دیانت است که در همهیزمینهها بر فهم فقهی تکیه دارد و هدف آن پیاده کردن اسلام و تربیت انسان سالم درجوامع است.
ترسیم چنین افق وسیعی از حوزهی دفاعی حضرت امام (ره) تحقیقی است جامع که ازبضاعت این مقدمه خارج است ولی با اندک دقتی بعد جهانی و همیشگی امر دفاع رادر اندیشههای والای معظم له میتوان دید: دفاع از اسلام و مسلمین، دفاع ازمحرومین و مستضعفین، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و کشور اسلامی، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سیاسی و...
این الگو گیری دفاعی دقیقا منطبق بر قرآن و سیرهی پیامبر (ص) است. ایشان با دقتسیرهی پیامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسی قرار داده، درسهای لازم را از آنگرفته و به دیگران آموختهاند.
آشنایی حضرت امام (ره) با سیرهی نبوی پیامبر (ص) در حقیقت یافتن الگو و سرمشقزندگی برای دستیابی به حیات طیبه الهی است. سیرهی حضرت در نحوهی ارتباط باخداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبری، تبلیغات، سیاست خارجی، جنگ وصلح، اسیران جنگی، آموزش و سازماندهی و... تمامی آموزنده است، چنانکه در بیانیفرمودهاند:
«اگر یک ملتی بخواهد مقاومت کند برای یک هدف حقی، باید از تاریخ استفاده کند. ازتاریخ اسلام استفاده کند ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته، و اینکه گذشته سرمشقاست برای ما»[۴] ، «و لکم فی رسول الله اسوة حسنه» پیغمبر بزرگ اسلام، همهچیزش را فدای اسلام کرد، تا پرچم توحید را به اهتزاز درآورد.» [۵].
این پیر فرزانه همواره در طول حیات مبارزاتی و انقلابی خود سعی داشتند سیرهیپیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (س) را به دور از هر گونه خرافه و اندیشهیواهی ارائه دهند و دنباله روی آنان قرار گیرند:
«با خدای خویش عهده نمودهایم که دنباله روی امام خود سید الشهدا (ع) باشیم» [۶].
جنگهای اسلام مقصدی جز تربیت انسانها و جاری کردن احکام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مکتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت،محدود ساخته و آن را به عنوان آخرین وسیله برای جلوگیری از تجاوز و طغیان وتأدیب مفسدان و ظالمان پذیرفته است. مفسدانی که بر اساس امیال شیطانی خود همیشهدرصدد پایمال کردن حقوق مادی و معنوی انسانها بوده و هیچ گاه جوامع بشری ازوجود چنین افرادی خالی نبوده است، و با توجه به اینکه اسلام شریعتی صریح و گویابرای مشکلات انسانها، و صاحب روشهایی قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت ومهربانی، در برابر ستمکاران و جباران شدت عمل دارد به این علت دستوراتی قاطع بهپیروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل باآگاهی کامل در تمامی مراحل مبارزاتشان از این فکر بهره جستهاند:
«هیهات که خمینی، در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریمو عترت رسول خدا و امت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - و پیروان ابراهیم حنیفساکت و آرام بماند و یا نظارهگر صحنههای ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون وجان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضهی دفاع از مسلمانان آمادهنمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشندکه اگر خمینی یکه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک وبت پرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، اینپابرهنههای مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهان خواران وسرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد» [۷] .
در اندیشهی امام راحل جنگها دو گونهاند یا حقند یا باطل.
جنگهای باطل همواره چیزی جز نابودی بشر به دست قدرت طلبان و زورگویان نبوده وهدف غایی آنان استیلای کامل به عالم طبیعت و مکیدن منابع آن و توسعه استعمار بودهاست.
اما جنگهای حق به دنبال شکوفایی حیات فطری بشر صورت گرفته و مقصد، تربیتانسانها و جوامعشان و برطرف کردن موانع بر سر راه آنها بوده است. از این رو چوناین تفکر فقط در اسلام و سیرهی پیامبر (ص) و ائمه (س) و پیروان آنان وجود دارد،همواره آنان سعی در دفاع از عزیزترین وجودشان یعنی اسلام داشتهاند و برای حفظاین امانت الهی جان خود را تقدیم این راه نمودهاند. امام خمینی و شهدای انقلاباسلامی در طی دوران نورانی دفاع مقدس همسفران اهل نور شدند و عاشقانه گردنبه مسلخ عشق سپردند. باشد که خون این رادمردان همواره بجوشد و چراغ هدایتعصرها و نسلهای دیگر گردد.
«خمینی آغوش و سینهی خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همهیتوپها و موشکهای دشمنان باز کرده است، و همچون همهی عاشقان شهادت، برای درکشهادت روز شماری میکند» [۸] .
«و امروز در دنیا غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانیمیخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم» [۹] .
جنگهای حق و باطل
جنگ در قرآن
اشاره
کسی که یک مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، میبیند که این قرآن است که وادار کردپیغمبر اسلام را به اینکه با این سرمایه دارها دائما در جنگ باشد و با این کسانی که درحجاز و در طائف و در مکه و اینها، سرمایهدار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدریکه قدرتمند بودند، قرآن بود که پیغمبر اکرم را وادار کرد به اینکه با این مردمی که باملیت مردم، با منافع تودههای مردم مخالف هستند و استثمار میکنند اینها را، با اینهاباید جنگ بکنید و تأدیبی حاصل بشود.
تأدیب زورمندان
جنگهایی که پیغمبر در زمان حیاتشان فرمودهاند (بعد از اینکه آن وقتی که اسباب جنگفراهم شد برایشان) این جنگها همیشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفیان وامثال آنها که قدرتمندها بودند و اینها منافع ملتها را، ملت خودشان را میخواستند برایخودشان چیز بکنند و ظلم و ستمکاری و اینها، بیعدالتی رایج بوده است و جنگهاییکه واقع شده، بین مستضعفین بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با این زورمندها و آنهایی کهمیخواستند حق فقرا را بخورند و لسان قرآن در آیاتی که در باب جنگ، جنگ با اینمشرکین که در آن وقت دارای قدرت بودند، آیاتی که وارد شده است یکی و دو تا نیست،بسیار آیات در باب جنگ است و در جدال با اینها و در تمام قرآن اگر پیدا بکنید یکآیهای که مردم را بگوید با اینها ملایمت بکنید و بروید توی خانهتان بخوابید تا اینها هرکاری که بخواهند بکنند، بکنند، اگر این جور پیدا شد، آن وقت حق دارد کسی بگوید کهاین قرآن آمده است و دین آمده است و افیون است. [۱۰].
جنگهای اسلام با قدرتمندان
این دینی که همه تحرکها به واسطه دین است، قرآنی که آیات غتالش آن طور روشناست، آیات تحرکش آن طور روشن است اسمش را میگذارند افیون یعنی میخواهدمردم بیچاره را بخاباند تا قدرتمندها بخورند. قرآنی که به جنگ قدرتمندها آمده است،اینها میگویند قدرتمندها درست کردهاند که بیچارهها بخوابند! آن نبی اکرم و سایرکسانی که اسلامی هستند. جنگهایش با همین قدرتمندها بوده است. [۱۱].
تکلیف به جنگ با ظالمین
قرآن پر است از این آیاتی که این آیات مردم را وادار کرده است و پیغمبر را مأمورکرده است که جنگ کنند با کسانی که متعدی هستند، با ظالمها جنگ بکنند. [۱۲].
جنگهای حق طلبانه
رواج اسلام
جنگ برای جذب کفار به دین
پیغمبر اکرم (ص) (اصلا من تاریخ درست نمیدانم اما اینهایی که به گوشم مانده) بعداز اینکه فتح حنین را کردند، دو مطلب که آموزنده است برای اشخاصی که بخواهندچیز بفهمند، دو کار ایشان کردند از قراری که در تاریخ است، یکی اینکه یکی از سراناین کفار فرار کرد و رفت به جده که توی کشتی بنشیند و فرار کند، پیغمبر اکرم جبهیمبارکشان را (به حسب این نقل) دادند به کسی که ببر به او بده، من از او گذشتم،بیاورش. این ابوسفیان که تا آخر عمرش هم اسلام نیاورد همین صورت بود، آن اولادشهم، همین طور آن ابوسفیان با این همه چیز و آن کفار قریش با آن همه کذا، غنایم راوقتی که آوردند، غنایم جنگ حنین را وقتی که آوردند، حضرت به اینها داد، صد شتر بهاین صد شتر به این سیصد شتر به آن، چقدر شتر به اینها داد با اینکه - خوب - حضرتکه میدانست اینها کافرند، حضرت که میدانست اینها مشرکند، مقدسین ایستادند که آقاآخر ما چکارهایم، حضرت فرمود که اینها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما میلندارید رسول الله به جای شتر همراه شما بیاید؟ شما ببینید چه بزرگی بود، چه آدمبزرگی بوده است این مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالی است، از آنطرف کفار قریش را آنطور استمالت میکند که اینها لااقل اگر در باطن خبیث هستندظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بیایند بچسبند به اسلام، از این طرف هم آنهایی که اشکالمیکنند، به آنطور نرم و خوب قشنگ جواب میدهد و قانعشان میکند. [۱۳] .
جنگ برای معنویت
جنگهای اسلام را ببینید که با چه اشخاصی، با چه قشرهایی بوده است، برای منفعتبوده؟ وقتی هم، آن وقتی هم که در جنگ حنین بود که یا یکی دیگر از جنگها، وقتی هم کهغلبه کردند، هر چه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشرکین، اصلا مادیت مطرحنیست در اسلام. [۱۴].
جنگ برای انتشار دین
انبیا که جنگ میکردند با مخالفین توحید، مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف رااز بین ببرند، مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، دین حق را در عالممنتشر کنند. آنها مانع بودند، اینها میدیدند که این مانع را باید برداشت و به مقصدرسید.
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - مقصدشان این نبود که مشرکین مکه را ازبین ببرند و یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند، مقصد این بود که دین اسلام رامنتشر کنند و حکومت، حکومت قرآن باشد، حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند ازاینکه این حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند منتهی به جنگ میشد و معارضه، آنهامعارضه میکردند با حکومت اسلامی، اینها مقابله میکردند. جنگها، جنگهای زیادی کهپیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است. همه برای این معنا بوده است کهموانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی که دارند و آن تحکیم حکومت اسلامی،حکومت الله، حکومت قرآن، همه برای این بود. به طوری که اگر چنانچه معارض با ایننبودند معلوم نبود که جنگ پیش بیاید. [۱۵] .
زحمات پیامبر برای نشر اسلام
پیغمبر اسلام برای اسلام خیلی زحمت کشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرشآن وقتی که در مکه بود زحمتش یک طور بود با آن رنجی و تعبی که بود و مدتها درحبس، یعنی بیرون بود و نمیتوانست اصلا خودش را نشان بدهد. آن وقت هم که مدینهآمدند این جنگهای زیادی که با مشرکین واقع شد و با خائنها و با گردن کلفتها و باثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع کنند برای اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتندمیآوردند، اسیر کرده بودند، فرمود ببین ما با زنجیر اینها را بهشت میبریم، جنگهایشانبرای این بود که مردم را آدم کنند، نه این بود که مملکت بگیرند. [۱۶] .
جنگ برای نماز
سید الشهدا در همان ظهر عاشورا که جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرضخطر بودند وقتی یکی از اصحاب گفت که ظهر شده است فرمود که یاد من آوردید نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب کند و ایستاد در همان جا نماز خواند.نگفت که ما میخواهیم جنگ بکنیم، خیر، جنگ را برای نماز کردند. امیرالمؤمنین وقتیکه یک مسألهای یک چیزی از او پرسیدند در همان بحبوحه جنگ ایستاد و جواب داد گفتکه حالا... من شمشیر برای این میزنم. جنگ در اسلام یک چیزی نیست که خودش یکمطلبی باشد، یک چیزی باشد که طرحی باشد. جنگ برای این است که آن زبالههایی کههستند، آنهایی که مانع از پیاده شدن اسلام هستند، آنهایی که مانع از ترقی مسلمینهستند، آنها را از بین راه بردارند، مقصد این است که اسلام را پیاده کنند و با اسلامانسان درست کنند. [۱۷].
جنگ برای اسلام
پیغمبر اکرم جنگ کرده است برای اسلام، حضرت امیر جنگ کرده است. برایاسلام،صدر اسلام در یک چند سال چندین جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شد. [۱۸] .
جنگ برای مقابله با کفار
پیغمبر اسلام تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود جیشش را فرستاده بود و بیرونمدینه تجهیز کرده بود برای مقابله با کفار. [۱۹] .
جنگ برای مصلحت اسلام
حضرت امیر سه جنگی را که کرده است با اصحاب پیغمبر، با نزدیکان پیغمبر، بامقدسهای حقهباز کرده است و این برای مصلحت اسلام بوده است. گر چه من میدانمکه در بعضی دلها اشکال به حضرت امیر هم هست، بعضی اشخاص به حضرت امیرهم اشکال دارند، ولو جرأت نمیکنند بگویند که «چرا با مسلمانها جنگ کرده است!»لکن حضرت امیر تابع اسلام است، اسلام بگوید با مسلمین جنگ کن، جنگ میکند؛ بگویدبا کفار جنگ کن، جنگ میکند، وقتی بنا شد یک طایفهای از مسلمین، اینها توطئه کردندبرای اینکه اسلامی که میخواهد متولد بشود، این را از بین ببرند و یک دستهی دیگر هماغفال کردند دنبال این معنا، تکلیف حضرت امیر - سلام الله علیه - است که شمشیر رابکشد و در سه جنگ با مسلمین - جنگ - کسانی که اظهار اسلام میکردند و فریاد اسلاممیکشیدند و همهشان هم از صدام مسلمانتر بودند، شمشیر را بکشد و در سه جنگ بامسلمانها جنگ بکند برای اطاعت امر خدا و برای حفظ اساس اسلام.
آن روزی که اساس اسلام و اساس دیانت اسلام بستگی دارد به جنگ کردن با کسانی کهاظهار اسلام میکنند یا واقعا هم مسلمان هستند، وقتی بنابراین شد، شمشیر را بایدبکشند مسلمین و با اینها جنگ بکنند. [۲۰] .
اصلاح انسانها
جنگهای ائمه راهنمای ما
حضرت امیر هم جنگ کرده با یک قدرتی که متشبث به اسلام هم بوده مثل معاویه کهحجت ما الان بر این نزاعی که بین، بر این مبارزهای که بین مسلمین و بین این دستگاهفاسده است، حجت ما در جواز این و لزوم این عمل، حضرت امیر سلام الله علیه استو عمل سید الشهدا - سلام الله علیه - که دو نفر آدمی که اینها قدرت داشتند، آن شاماترا آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چیزها داشتند، فوجهای از سربازداشتند اینها که مسلمان بودند.[۲۱].
هدف اسلام تربیت انسان
اسلام آن اسلامی است که در نیم قرن فتح کرد تمام این ممالک را برای اینکه آدمشانکند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهای سلطانهای دیگر، مثل فتح نادرشاه است، خیر، آنطرز حکومت اسلام، طرز حکومت آدم سازی است، شما خود رؤسای اسلام را بایدملاحظه کنید، مثل پیغمبر اکرم که رئیس اسلام است، امیرالمؤمنین که بعد از او رئیساسلام بود. [۲۲].
جنگ برای موحد ساختن مردم
قبل از یک نیم قرن در حدود سی سال این امپراتوریها را همین عده عرب کمی که ابتدادور رسول اکرم بودند و اینها را ساخت پیغمبر اکرم، در یک مدت کمی دو تا امپراتوریکه آن وقت تقریبا تمام دنیا زیر بیرق این امپراتوریها بوده، یکی امپراتوری ایران بودیکی هم روم بود، هر دو را آنها فتح کردند. همچو تحرکی در اینها آورد که از جزیرةالعرب راه افتادند آمدند ایران را گرفتند و رفتند روم را گرفتند و رفتند تا اروپا همه جارا تسخیر کردند...
و تسخیرها تسخیری نبود که مثلا فرض کنید مثل ناپلئون باشد که بخواهد یک مملکتی رابگیرد تسخیرهای اسلامی برای این بود که مردم را بسازد، مردم را موحد کند، مردم راعادل کند، مردم را روشن کند به مسائل. اینطور بوده است، نه این است که میخواستندکشور گشایی کنند، نه مسائل کشور گشایی نبوده، مسائل این بوده است که میخواستندمردم را رو به راه کنند یعنی وحشیها را متمدن کنند یعنی کسانی که همدیگر رامیخوردند، قرآن کریم در نیم قرن، این جمعیتی که - هم را - همیشه جنگ میکردند و یکدیگر را میخوردند به یک صورت عادلانه درآورد که با هم آن طور رفتار میکردند کهممالک متمدنه رفتار میکردند. [۲۳] .
جنگ برای تحقق نظام عادلانه
کوششهایی که انبیا میکردند و جنگهایی که با مخالفین راه حق میکردند و خصوصاجنگهایی که در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد کشورگشایی همنبود، مقصد این بوده است که یک نظامی عادلانه که در آن نظام عادلانه، احکام خداجاری بشود. انبیا آن همه زحمت کشیدند نه فقط برای اینکه طرف را از صحنه خارجکنند و خودشان صحنه را دست بگیرند، بلکه مقصد اصلی این بوده است که اینانسانهایی که انسانیت ندارند، این اشخاصی که در راه خلاف دارند سیر میکنند و آنهامیدیدند که این راه خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهی است که مردمرا در این دنیا به شقاوت و در آن دنیا هم به مهلکه میکشاند، انبیا از طرف خدای تبارکو تعالی مأمور شدند برای نجات مردم... این همه جنگهایی که در اسلام شده است وزحماتی که اولیای خدا کشیدهاند و اینها برای اینکه اسلام را پابرجا کنند، احکام اسلامرا پیاده کنند آن هم برای اینکه انسانها را هدایت کنند به یک واقعیاتی که اطلاع بر آنندارند، راه را نمیدانند، آنها میدانند راه را اینطور باید بروند. [۲۴] .
جنگ برای سعادت بشر
در قرآن که به پیغمبر اکرم میفرماید که تو چرا اینقدر غصه میخوری برای اینهایی کهمسلمان نمیشوند، [۲۵]پیغمبر غصه میخورد برای کفار، کفار که نمیآیند. در یکجنگی که یک دستهای را اسیر کرده بودند و بسته بودند و میآوردند، فرمود که ببین، مابا زنجیر میخواهیم اینها رابه بهشت ببریم، اینها را ما اسیر کردیم، آوردیم آدمشان کنیمو بفرستیمشان به بهشت. پیغمبر و همین طور سایر پیغمبرهای آسمانی اصلا بنایشان براین است که همه بشر را سعادتمند کنند، هیچ نظری ندارند که یک ناحیهای باشد و یکناحیه دیگر، در عین حالی که خوب پیغمبر اکرم عرب است و عربستانی است لکنمیفرماید هیچ عربی بر هیچ عجمی تفوق ندارد و هیچ عجمی هم بر هیچ عربی. میزان،اطاعت خداست و تقواست. [۲۶]
وقتی اینطوری باشد خوب همه ما برادر هستیم و همه ما چه هستیم و با همه بشر ماخوب هستیم و میخواهیم اصلاح بشوند. منتها یک دستهای هستند که در مقابل یک همچومطلبی که اسلام میخواهد همه را اصلاح بکند، قیام میکنند و آدمکشی میکنند اینها، درمقابل آنها اسلام هم با قوت و قدرت میایستد و نابودشان میکند و از بین میبردشان.مثل یک غده سرطان که باید عمل کرد و بیرونش کرد و الا فاسد میکند. [۲۷] .
جنگ برای تربیت جامعه
شما وقتی ملاحظه کنید، از زمان پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و زمان خلافتحضرت امیر - سلام الله علیه - جنگهای زیادی شده است و جنگها همه جنگهایاسلامی، برای تربیت جامعه بودند، یک جنگ ما در اسلام نداریم که از این مطلب کهبرای ساختن جامعه باشد و جلوگیری کردن از کسانی که نمیخواهند بگذارند جامعهترقی بکند. در اسلام نداریم یک همچو جنگی. [۲۸] .
شمشیر اسلام برای اصلاح جامعه
مجد اسلام آن بود که در صدر اسلام بود، آن بود با یک جمعیت کم دو تا امپراتوری رااز بین برد. آن مجد اسلام بود، نه برای کشور گشایی، برای آدم سازی. این خیال است،اشتباه است که خیال میکنند که کشور گشایی میکند اسلام. اسلام کشور گشایینمیکند.اسلام میخواهد همه کشورها آدم بشوند. اسلام دنبال این میرود که آنهایی کهآدم نیستند آدمشان کند. در یک جنگی وقتی که اسیر کرده بودند یک عدهای را، به حسبتاریخ هست که اینها را بسته بودند داشتند میآوردند رسول اکرم گفت ببین من باید بازنجیر اینها را به بهشت ببرم. اسلام برای اصلاح جامعه است و اگر شمشیر کشیدهشمشیر را برای این کشیده است که مفسدهایی که نمیگذارند این جامعهها اصلاح بشودرا از بین ببرد تا سایرین اصلاح بشوند. [۲۹] .
جنگ برای خروج از اسارت قدرتها
اسلام وقتی هم که جنگ میکرد، جنگ کردنش مثل جنگ کردنهای کشور گشاها نبوده استکه بخواهد یک کشوری را بگیرد. اسلام میخواسته آدم درست کند.
آدمهایی که گرفتار بودند زیر چنگال مشرکین، زیر چنگال ابرقدرتها، اسلام و همهمکتبهای توحیدی آمدند که این مردم را از این قید رها کنند، آزاد کنند از این قیدهایی کهبه قلوب اینها آنها انداختند و همه چیز آنها را تحت قید و اسارت قرار دادند. [۳۰] .
جنگ برای ساختن جامعه انسانی
انبیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، جنگهاکردند برای همین که این انسانهای فاسد را کنار بزنند و یک جامعه انسانی درست بکنند.[۳۱].
جنگ برای ورود در حصار ایمان
تمام جنگهایی که در اسلام واقع شده برای این بوده است که این جنگلیها و وحشیها راوارد کنند در حصار ایمان. [۳۲] .
جنگ برای کوبیدن منیتها
هیچ جنگی در دنیا که بین انبیا بوده و غیرشان، نبوده است الا اینکه میخواستند اینسرکشها را آرام کنند و این انانیتها را بکوبند. [۳۳].
جنگ برای زدودن فاسدها
انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جزشمشیر و فاسد میکنند جامعه را، آنکه فاسد میکند جامعه را و دست از فسادشبرنخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد و یک غده سرطانی است که جامعه رافاسد میکند - جنگ - انبیا مثل یک طبیبی بودند، آنها که میخواستند اصلاح کنند جامعهرا. اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غدهسرطانی را درآورد، شما فریاد میزنید که شکم مردم را پاره کردی، جانی هستی؟! نه،احترامش میکنید و اجر هم به او میدهید و دستش را هم فرض کنید میبوسید و خیلی همخوشحال میشوید برای اینکه این شکم را پاره کرده، اما برای درآوردن غده سرطانیکه این را به هلاکت میرساند. انبیا این طور بودند. انبیا در عین حالی که خدای تبارکو تعالی میفرماید: که چرا این قدر خودت رابه زحمت میاندازی، چرا اینقدر خودت رامیخواهی بکشی که اینها ایمان نمیآورند، [۳۴]آن قدر عاطفه داشته است و آن قدردلش میخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتی که میدید که فلانجمعیت اگر باشند مردم را به فساد میکشند شمشیر او همان چاقوی طبیب است، اوطبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاحبکند. شمشیر علی ابن ابیطالب ضربهاش میفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتراست، [۳۵] برای اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست.[۳۶] .
جنگ برای اقامه قسط
تمام انبیا از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی که آدم، علیهالسلام، آمده است تا خاتمانبیا، صلی الله علیه و آله و سلم، تمام انبیا برای این بوده است که جامعه را اصلاحکنند و فرد را فدای جامعه میکردند. ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم. ما فردی بالاتراز ائمه - علیهمالسلام - نداریم، این فردها خودشان را فدا میکردند برای جامعه. خدایتبارک و تعالی میفرماید که انبیا را ما فرستادیم، بینات به آنها دادیم، آیات به آنها دادیم،میزان برایشان دادیم و فرستادیم «لیقوم الناس بالقسط» غایت این است که مردم قیام بهقسط بکنند عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلمها از بین برود، ستمگریها از بینبرود و ضعفا به آنها رسیدگی بشود، قیام به قسط بشود. دنبالش هم میفرماید «و انزلناالحدید» تناسب این چیست؟ تناسب این است که با حدید باید اینها انجام بگیرد، بابینات، با میزان و با حدید «فیه بأس شدید» یعنی اگر چنانچه شخصی یا گروهیبخواهند یک جامعه را تباه کنند، یک حکومتی را که حکومت عدل است، تباه کنند، بابینات با آنها باید صحبت کرد، نشنیدند با موازین، موازین عقلی، نشنیدند با حدید...پیغمبر اکرم کدام روزش از مسائل سیاسی خارج بوده دولت تشکیل میداد، با اشخاصیکه بر ضد اسلام، ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه میکرد، جنگ میکرد... مسألهجنگ مسلحانه با اشخاصی که آدم نمیشوند و میخواهند ملت را تباه کنند. در رأسبرنامههای انبیا بوده است. ما همه تعلیمات انبیا را کنار گذاشتیم... مگر امکان داردبدون دخالت در سیاست و دخالت در امور اجتماعی و در احتیاجات ملتها کسی بدوناینکه دخالت کند، قیام بالقسط باشد؟ «یقوم الناس بالقسط» باشد؟ مگر میشد ما و شمابا محمد رضا بسازیم که بیا، دیگر ما کاری به شما نداریم - و ما خیلی هم - آمد گفتدیگر که ای مراجع اسلام ای چه، ای چه، من دیگر از آن کارها دست برداشتیم، همانیکه مراجع اسلام را میگفت که این سیاه روزها و این کذا و کذا، بدگویی میکرد به آنها،همان آمد گفت. چرا آمد گفت؟ برای اینکه دوباره بازی بدهد، خیال میکرد حالا دوبارهمیشود بازی داد. بازی یکوقت نخورید، یکوقت این شیاطین نیایند بگویند که به شما چهدخالت در اسلام، دخالت در سیاست، شما بروید سراغ مسأله گفتنتان، خیلی هم معززهستید و اگر چنانچه مساله میگفتید دیگر قتلی واقع نمیشد، برای دخالت در سیاست بودکه چندین هزار معلول و مقتول دارید.
این اشکال اولش به نبی اکرم وارد است، اگر ایشان هم به سرمایهدارهای مکه و حجازکاری نداشت و توی مسجد مینشست و مسأله میگفت، جنگ پیش نمیآمد، کشتارنمیشد، عموی معظمش کشته نمیشد. و به سیدالشهدا وارد است، اگر سیدالشهدامیرفت پیش یزید و بیعت میکرد و مسأله گو، مسأله میگفت، با او میساخت و مسألهمیگفت، یزید خیلی هم احترام میکرد و دستش هم میبوسید، ولی تکلیف این بود؟ ماوحشت داریم از اینکه چند هزار آدم از ما کشته شده است؟ اگر ما وحشت داریم باید مااصلا طریقهی انبیا را کنار بگذاریم، باید آن چیزی که انبیا آوردند، آن چیزی را که خداامر کرده به آنها که بروید این سردمدارها را دعوت کنید، دعوت همین نبود که بروندبگویند آقا مسلمان شو، اگر چنانچه نشد دیگر بروند سراغ کارشان. نخیر، دعوتمیکردند با شمشیر توی سرشان میزدند تا آدم بشوند کشته میدادند و میکشتند. مگرشهادت یک امری است که انسان برای آن عقب نشینی بکند. هی گفته بشود به اینکهخوب اگر این طور مسائل نبود، اگر ما با شاه کنار میآمدیم دیگر این قدر کشتار واقعنمیشد، پیغمبر هم اگر با ابوسفیان کنار میآمد نمیشد، سیدالشهدا اگر با یزید، حضرتامیر هم اگر با مخالفینش که مخالف اسلام بودند، کنار میآمد دیگر کشتاری نمیشد،دیگر جنگ صفینی در کار نمیآمد، جنگ جملی در کار نمیآمد... کدام روز پیغمبر خالیاز این مسائل سیاسی و اجتماعی بود،[خالی]از جنگ بود.
پیغمبر نمیدانست اگر در احد این قدر کشته میشد و در فلان، این همه عزیزان از بینمیروند؟ لکن تکلیف بود، خدا گفته بود این را، پیغمبر هم نمیتوانست تخلف کند، امرخدا بود. خدا بینات فرستاده و میزان فرستاده و حدید فرستاده «لیقوم الناس بالقسط»اگر شد با بینات، با میزان، موازین هر چه هست، اگر نشد حدید است، تو سر مردم باحدید زد تا اینکه اینها را آدم کرد، تا جامعه را جامعهی صحیح کرد.
تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمدهاند. تمام. و همهی آنها این مسأله را داشتند که فردباید فدای جامعه بشود. فرد هر چه بزرگ باشد، بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هرچیز است در دنیا، وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد این فرد باید فدا بشود. سیدالشهدا روی همین میزان آمد رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد، کهفرد باید فدای جامعه بشود، جامعه باید اصلاح بشود. «لیقوم الناس بالقسط» باید عدالتدر بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا بکند. جانها را دادند. مالها را دادند، زحمتهاکشیدند، نمیشود گفت پیغمبر یک شب و روز راحت خوابیده باشد، تمام زمان عمرشصرف این شد که با هر ترتیبی که میشود، با قرآن، با احادیث خودش، با کلماتخودش، با موعظههای خودش، وقتی که میبیند نمیشود این، با شمشیر، میزند واشخاصی که میخواهند این جامعه را از بین ببرند و ملت را تباه بکنند، آن با شمشیر،وقتی نمیشود با بینه و میزان عمل کرد، با حدید عمل میکند. ما همان ادعا میکنیم کهما امت رسول الله هستیم و شیعهی علی ابن ابیطالب، ما باید مطالعه بکنیم ببینیم آنهاچه کردند. شیعه این نیست که فقط بگوید من شیعه هستم، این است که ببیند چه کردندآنها، دنبال کند همان چیزهائی را که آنها کردند. پیغمبر اکرم چقدر جنگ در زمان اوواقع شد برای اینکه اصلاح کند جامعه را، برای اینکه دست ستمکارها را کوتاه کند،دست این سرمایهدار چپاولگر را کوتاه کند، دست آن جبارهای ظالم را کوتاه کند، تمامعمرش مشغول این بود در مکه، به آنطور نمیتوانست، به بینات و به میزان و بهموعظهها عمل میکرد تا وقتی که درصدد بود، نه اینکه نشسته بود همین طور[در]صددبود آدم جمع میکرد تا وقتی که مدینه مهیا شد و ایشان هم آمدند مدینه، دیگر همهاشمسائل، مسائل جنگ بود و مسائل سیاست بود و اینها. اگر امت رسول الله هستیم، اینرسول الله، اگر شیعه علی ابن ابیطالب هستیم، علی ابن ابیطالب چقدر در جنگها رفتدر رکاب رسول الله بود تا آخر که رسول الله تشریف بردند، بعد یک جنگ باطنی داشتکه صلاح این میدید که باید اجتماع محفوظ بماند و باید این استقرار پیدا بکند. آن روزیهم که بعد از مسائل ایشان با او بیعت کردند، آن روز هم مطلب خودشان را گفتند. اولبرنامهشان را گفتند و مهمترین برنامه این بود که من حتی آن چیزهایی که صداق کردیداز چپاولگریها برای زنهایتان، آن هم ازتان میگیرم.[۳۷]
از آنجا که ایشان این ندا را در داد، دیدند نمیشود با این زندگی کرد، این باهاش زندگینمیشود، این غیر مسألهی قبلی است، شروع کردند به چیز کردن و سه تا جنگ مهم[۳۸] انجام داد حضرت امیر، چقدر کشته شد از مسلمانها، چقدر کشته شد از آنطرف، همه هم مسلمان بودند مسلمان. آن مسلمان بازیخورده بود، آن طرف مسلمانبازیخورده بودند، این طرف مسلمانان هدایت شده بودند لکن وقتی مسلمانی همبازیخورد و به جنگ با مسلمانهای هدایت شده برخاست، او هم جوابش حدید است، اگربینات و میزان نتوانست کار خودش را بکند، جوابش حدید است. [۳۹] .
جنگ برای تهذیب ملتها
همین جنگهایی که پیغمبر اکرم میکردند یا تحمیلی بوده و یا گاهی وقتها هم اتفاقمیافتاد که ابتدایی بوده است، همانها هم آثار رحمت الهی بوده است برای اینکه بهدنبال تهذیب یک ملتها، آنهایی که تهذیب بردارند باید تهذیب بشوند و آنهایی را که مانعاز تهذیب ملتها هستند باید از سر راه برداشته بشوند. این یک رحمتی است، صورتش راانسان خیال میکند که کشتار است لکن واقعش بیرون کردن یک موانعی از سر راهانسانیت است. [۴۰] .
جنگ برای شکستن امپراتوریها
البته به ما هم نسبت میدهند که میخواهند امپراتوری تشکیل دهند. این خیال باطل استزیرا وضع اسلام و حتی جنگهای اسلام برای تشکیل امپراتوری نبوده است، بلکه برایشکستن امپراتوریهای ظالم و روی کار آوردن عدل اسلامی بوده است. [۴۱] .
جنگ برای اجرای عدالت
جنگ در اسلام یک امری بوده است که از آن وقتی که اسلام حکومت پیدا کرد جنگ همهمراهش بود، قبل از آن هم دنبال این بودند که نقشهها را درست کنند، لابد این طوراست. همچو که مدینه آمد رسول خدا و حکومت تشکیل شد، جنگ یا جنگ تحمیلی بود یاهر چی بود در جنگ بود تا آخر عمرش. آن روز هم که به لقاء الله میخواست پیوند کند،بپیوندد، آن روز هم جیش «اسامه»اش [۴۲] بیرون شهر بود که میخواست جنگ بکند.این جنگ یک چیزی است که برای عدالت، جنگ لازم است. اگر مردم عادل باشند کهدیگر جنگی در کار نیست، اگر مردم انسان باشند که دیگر جنگی در آن نیست. [۴۳] .
جنگ برای رفع فتنه و گسترش معرفت الله
جنگهای پیغمبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتی بر کفاری که با آنهاجنگ میکرده است. رحمت بر عالم است، برای اینکه فتنه در عالم اگر نباشد، همه عالمدر آسایشند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند، با جنگ سرجای خودشان بنشینند،این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است، بر خود مستکبررحمت است، برای اینکه اساس عذاب الهی بر اعمال ماست... عمدهی نظر کتاب الهیو انبیای عظام بر توسعهی معرفت است. تمام کارهایی که آنها میکردند، برای اینکهمعرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند. جنگها برای این است، صلحها برای ایناست و عدالت اجتماعی، غایتش برای این است. این طور نیست که دنیا تحت نظر آنهابوده است که میخواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را میخواهند اصلاح بکنند. آنمذهبی که جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم این است که حضرتعیسی - سلام الله علیه - اگر به او مهلت میدادند، همین ترتیبی که حضرت موسی -سلام الله علیه - عمل میکرد، همان طوری که حضرت نوح - سلام الله علیه - عملمیکرد، آن هم با کفار آن طور عمل میکرد. این اشخاصی که گمان میکنند که حضرتعیسی اصلا سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوتحضرت عیسی (ع) لطمه وارد میکنند. معلوم میشود - اگر این طور باشد، معلوممیشود که یک واعظی بوده، نه یک نبیای بوده است. واعظ غیر نبی است. نبی، همهچیز دارد؛ شمشیر دارد، نبی جنگ دارد، نبی صلح دارد؛ یعنی، جنگ اساسش نیست،برای اینکه اصلاح را در دنیا توسعه بدهد، برای اینکه مردم را نجات بدهد جنگمیکند... خدای تبارک و تعالی چون نظرش به اول و آخر است - تا آخر نظر دارد -میگوید که «جنگ تا رفع فتنه». [۴۴]
غایت، رفع فتنه است؛ یعنی، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه را کم کردیم، اگر مابه جای دیگر هم پیروز بشویم، باز یک جای کمی - را - پیروزی حاصل شده است. اگرهمهی دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم، باز همهی دنیای عصرخودمان را پیروزی درست کردیم. و قرآن این را نمیگوید، قرآن میگوید: «جنگ تا رفعفتنه»؛ باید رفع فتنه از عالم بشود. بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال کندکه قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی». قرآن گفته است بالاتر از این را گفته،اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است. و رحمت است این، نه این است کهنقمتی بر مردم است، یک رحمتی است بر تمام بشر، که خدای تبارک و تعالی مردم رادعوت به مقاتله کرده است، نه اینکه خدای تبارک و تعالی میخواهد زحمتی برای مردمایجاد کند؛ میخواهد رحمت درست کند، توسعهی رحمت میخواهد عنایت کند. [۴۵] .
تأدیب قدرتمندان
جنگ برای تأدیب قدرتمندان
اگر در قرآن مطالعه کنید میبینید که آن قدر آیات در جنگ هست که وادار به جنگ است،وادار به جنگ با کی؟ با قدرتمندان. قرآن آیاتی زیاد دارد، یکی دو تا نیست، آیات زیاددارد در جنگ، در کیفیت جنگ و جنگهایی که در صدر اسلام بوده است، بین قدرتمندها وبین پیغمبر اسلام بوده است و قرآن یک کتابی است که از آن تحرک بیشتر استفاده میشدتا چیزهای دیگر، یک کتابی است مردم را حرکت داده است، از این خمودی که دارندحرکت داده است و با همه طاغوتها در انداخته است قرآن. [۴۶] .
جنگ برای شکستن استثمار بنیامیه
از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طیبهای فدایی شدند.
حضرت امیر که جنگ کرد و در صفین هیجده ماه با معاویه جنگ کرد و چقدرها (بیشتراز ده هزار نفر) کشته دادند و کشتند (خیلی بیشتر) معاویه یک مردی بود که میگفت کهمن مسلمانم و من خلیفه پیغمبر باید باشم و نماز جماعت میخواند و امام جمعه بود وهمهی این کارها را او انجام میداد و همهی این ظواهر را انجام میداد.
معاویه ظواهر را خوب حفظ میکرد مثل یزید نبود که ظواهرش هم ناجور بود، ظواهررا حفظ میکرد و اظهار اسلام هم میکرد، خوب چه شد که حضرت امیر به جنگ او پاشد؟ برای اینکه یک ظالم بود که مردم را استثمار کرده بود، رفته بود زمام را گرفته بودمقابل حکومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و تعدی وادار میکرد، چپاول میکردمال مردم را، بیت المال را. حضرت امیر تکلیف داشت به اینکه با او جنگ بکند، چهشکست بخورد چه شکست بدهد. حضرت امیر دیگر مبالات این را نداشت که حالا منکه میروم، لعل شکست بخورم. وقتی دید که میتواند حالا مقابل او بایستد، لشکر کشید وجنگ شد و بالاخره حضرت امیر در اینجا شکست خورد.
سیدالشهدا - سلام الله علیه - وقتی میبیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم داردحکومت میکند، تصریح میکند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردمحکومت میکند، ظلم دارد به مردم میکند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدرکه میتواند. با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود لکن تکلیف بود آنجاکه باید قیام بکند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا این که این علمیزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد.
خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را دادبرای اسلام. مگر - ما - خون ما رنگینتر از خون سیدالشهدا است؟ ما چرا بترسیم ازاینکه خون بدهیم یا اینکه جان میدهیم؟ آنها هم در ماجرای دفع سلطان جائری کهمیگفت مسلمانم، مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود اگر بهتر نبود بدتر نبود لکنچون با ملت اینطور میکرد و مردی بود متعدی و ظالم و ملت را میخواست زیر باراطاعت خودش بیجهت ببرد، سیدالشهدا لازم دید که سلطان جائر را سراغش برود و لواینکه جان بدهد. خوب - ما - همین است سیره انبیا، همین بوده است که اگر چنانچه یکسلطان جائر بر مردم حکومت میخواهد بکند بایستید در مقابلش و یا به هر جا میخواهدمنتهی بشود باید برویم سراغش و نهی از منکرش و امر به معروفش کنیم و بکشیم او راپایین از آن تخت باطل. پس ما مبالاتی نداریم در اینکه کشته میدهیم، کشته بدهیم، البتهباید هم بدهیم. [۴۷] .
جنگ برای دفاع از فقرا
چقدر آیات ما راجع به جنگها و آداب جنگ و تحریک به جنگ و وادار کردن و امر کردن والزام کردن به اینکه مسلمین باید بروند سراغ قتال و جنگ، چقدر آیات هست و جنگ باکی بوده است. این یک مسأله سطحی است، این دیگر دقت و علمیت نمیخواهد، جنگها بامشرکین بوده است. در حجاز اولی که شروع به جنگ شد، خوب پیغمبر اکرم در مدینهبودند و عده هم کم بود و - عرض میکنم - تا اندازهای که توانستند، قبلا که در مکه بودندنقشه کشی بود، مسأله، مسأله درست کردن کار و سازنده کردن بود که افراد را بسازندو آنجا هم مجال این که یک کاری انجام بدهد،ندادند مشرکین. این مشرکین ثروتمند وقدرتمند هیچ مجال ندادند که پیغمبر دعوت بکند در مکه چندین سال هم مثل حبس بود درآنجا، بلکه همهاش در مکه که بود یک حبسی بود برای او... وقتی که ایشان دیگر از مکهیا مأیوس شدند یا دیدند که مدینه برای کارشان بهتر است، با مدینهایها روابط پیداکردند روابط زیرزمینی و سری پیدا کردند و مطلب را مهیا کردند و رفتند مدینه. مدینهرفتند و خیلی طول نکشید که جنگها شروع شد به دعوت قرآن یعنی متن اسلام، یعنی سنداسلام، جنگها در مدینه شروع شد و چندین جنگ، زیاد جنگها بوده است، این جنگها با کیبوده است؟...
ببینیم این جنگهای متعددی که در اسلام واقع شده، زمان رسول اکرم بوده (حالا بعد اززمان رسول اکرم باز حرف دیگر است) زمان خود پیغمبر اسلام بوده است که متناسلام است، دیگر هیچ حاشیه نیست، متن اسلام است، قرآن است و آن که قرآن راآورده است برای مردم، آنی که اینها میگویند دین را قدرتمندها درست کردند که آنضعفا و فقرا را، منافعشان را استثمار کنند و استعمار کنند، ببینیم که آیا این جنگها،جنگ اینطور بوده است که پیغمبر اکرم همدست شده است با قدرتمندها و حمله کرده بهفقرا؟ یا با فقرا ساخته و حمله کرد به قدرتمندها؟ هر کس همان ظواهر اول تاریخ راببیند میبیند اینطوری بوده که پیغمبر یک دسته فقیر دورش جمع بودهاند، یک دسته بودهاندکه هیچ جا نداشتند غیر صفه، اصحاب صفه، یعنی یک جایی که توی این حیاط یک جاییشما فرض کنید که یک جایی بود به آن صفه میگفتند، اینها آنقدر بیجا بودند که اصحابصفهای داشتند و اصحاب پیغمبر بودند و آنجا میخوابیدند، اینقدر بیچیز بودند، چیزینداشتند اینها، فقرا بودند، اینها بودند که در جنگها یک خرما را (در تاریخ است اینها) یکدانه خرما را این میگذاشت دهانش که یک خردهای چیز پیدا کند درمیآورد میداد بهآن، آن هم میگذاشت دهانش بعد درمیآورد میداد به آن، جنگ هم بود داراییشان اینبود، وضع زندگی، آنی که اطراف پیغمبر جمع شده بودند گداها بودند، خوب فقرا وگداها جمع شدند دور پیغمبر، همین فقرا و گداها با تعلیم قرآن در زمان خود رسول اکرمحجاز را فتح کردند، آنهایی که هیچی بودند.... تمام جنگهایی که پیغمبر کرده است با اینمشرکین عرب، مشرکین طاغی بوده، مشرکین قدرتمند بوده، جنگجو بوده... ما باید ببینیمکه آیا این قرآن که متن اسلام است و این پیغمبر که آورنده اسلام و آن وقت اسلامبیحواشی بوده و خود اسلام بوده، متن اسلام بوده، این اسلام در آن متن اولیهای کههیچ دیگر تصرفی از هیچ جا در آن نبوده، این آیا مردم را دعوت کرده به اینکه با اغنیابسازید؟! اغنیا اگر از شما چیزی بردند، این قدرتها اگر آمدند و مال شما را برداشتند،شما دیگر حرف نزنید؟! شما ان شاء الله بهشت میروید، حرف نزنید؟! یا همین قرآنمردم را، این گداها را، - عرض میکنم - فقیر، آن فقیرها که نه مکان داشتند و یک عدهکثیری از آنها روی صفه مسجد یعنی یک جای بیسقف، زمین بیسقف آنجا زندگیمیکردند و پهلوی هم میخوابیدند و هیچ چیز هم نداشتند که بخورند، یک چیزی یا به آنانمیدادند یا از این طرف و آن طرف میرفتند پیدا میکردند میخوردند و آن جمعیتی کهیک خرما را اینطوری دور میزدند، با این جمعیت راه افتاد و حجاز را، قدرتمندها راعقب زد، این افیون است؟ یا این محرک است؟... این اسلام آمده است که بسازند باکسری [۴۸] و مردم را بگوید تبعیت کنید از کسری؟! این آمده است که بسازد با سلطانروم و بگوید به مردم روم، تعلیم کند که بسازید با اینها؟! یا این آمد و دو تا امپراطوریرا شکست داد و عقبشان زد برای اینکه عدل را در عالم و برای این فقرا برای اینکه اینفقرا را آنها میخوردند جلویشان را بگیرد؟... میآییم سراغ آنهایی که اسلام در زمانخودش یعنی زمانی که متن بوده است و پیغمبر بوده و قرآن، پیغمبر بوده و قرآن، بعدشهم در زمانهای بعدی که اسلام با چیزها، جنگها، جنگهای بین همین طایفه طبقه سه بودهاست با امپراتوریها، منتهی اسلام همچو قدرتی داده بود به این یک عده جمعیت کم، چندهزاری که رفتند امپراتوری روم را فتح کردند و امپراتوری ایران را هم فتح کردند،امپراتوری ایران که وقتی که مثلا در جنگها تجهیز قوا میکردند، اسبهایشان چه وعرض میکنم زینهای اسب طلا، نمیدانم چه بساطی اینها داشتند، همین سر و پابرهنهها را، همینهایی که پیاده میرفتند و چندتایشان یک شتر داشتند و البته یکی یکشمشیر داشتند، قدرت داشتند، شمشیر داشتند اما چند نفر با هم یک شتر داشتند و چندنفر با هم مثلا یک اسب، ده تا اسب در یک جمعیتشان پیدا میشد، اسبی نداشتند، شترحسابی نداشتند، اسبی نداشتند،آذوقه حسابی نداشتند اما قدرت داده بود اسلام به اینهایعنی تحت تعلیمات متن اسلام و آن کسی که متن اسلام را پیاده کرده بود، یک همچوقدرتی به مسلمین داده بود که همین آدمهایی که دیروز چیزی نبودند و یک عده فقرایی باهم آنجا میلولیدند، امروز شمشیر را کشیدند و دو تا امپراتوری که تمام دنیا، آن وقت ازاینجاها خبری نبوده، آن وقت این دو تا امپراتوری بوده است و یکی روم بوده و یکیایران بوده است، این دو امپراتوری را، این یک مشت عرب مفلوک و گدا که شمشیر چندتا در این مثلا ده هزار، بیست هزار نفر بوده، اینها همه شمشیر نداشتند، همه زرهنداشتند همه چیزنداشتند، با همین دست خالی راه افتادند لکن قدرت روحی داشتند.[۴۹].
جنگ برای شکستن اغنیا
جنگهای پیغمبر همهاش با اغنیا بود و با گردن کلفتها بود و با ثروتمندها بود. [۵۰] .
جنگ برای ایجاد عدالت اجتماعی
پیغمبر اسلام مردم را بسیج کرد؟ همین سر و پا برهنهها را بسیج کرد بر ضد مشرکینو قتال کرد و جنگها کرد تا مشرکین را دماغشان را به خاک مالید و عدالت اجتماعی راایجاد کرد... اصحاب صفه که معروف است اینها یک عدهای بودند که توی مسجد ازباب اینکه منزل نداشتند توی مسجد میآمدند روی صفهای، یک سکویی آنجا میخوابیدند.در جنگهایی که میشد اینها نداشتند، چیزی، یک خرما را (اینطور میگویند) یک خرما رااین دهنش میگذاشت درمیآورد میداد به آن، آن دهنش میگذاشت در میآورد میداد بهآن، اینطور بود وضعشان. اینها را پیغمبر بسیج کرد بر ضد این سرمایهدارها، بر ضداین قدرتمندها، بر ضد این مشرکین که مردم را غارت میکردند. [۵۱].
جنگ با اشراف قدرتمند
درست وقتی تاریخ انبیا را ملاحظه کنید عکس این است یعنی طاغوتها به مردم غلبهکرده بودند و خداوند در هر عصری یک نفر را از همین قشر پایین، از همین چوپانها، ازهمین طبقه مستضعف برانگیخت و این طبقه مستضعف را بیدار کرد و بر ضد طاغوتهاقیام کرد و فرعون را غرق کرد و از بین برد. و اما اسلام که تاریخش نزدیک به ماستآنها اینقدر دورند. تاریخ نزدیک به ماست، زندگی پیغمبر اکرم معلوم است برای همه چهجور بوده است. معارضهای او و جنگهای او معلوم است با کسی جنگ کرده، پیغمبراکرم در مکه مکرمه از همین طبقه مردم، البته از اشراف به آن معنا که سادات آن وقتبودند، نه اشراف به آنها معنا که سرمایهدار بودند، به آن معنا که سادات بودند، از آنهابود لکن فقیر بود، از طبقه فقرا بودند اینها، تا آخر هم با همین فقر زندگی کردند و معذلک این کارها را انجام دادند، از همین طبقه در مکه پیدا شد و اشراف مکه وسرمایهدارها و قافلهدارها و اینها با او مخالفت کردند به اندازهای که نمیتوانست دیگرآفتابی بشود، توی غار رفت، مدتها در غار محبوس بود آنجا تقریبا، تا کارهای تبلیغاتزیر زمینی را اینجا کرد. یک عدهای را با خودش همراه کرد و بعد دید اینجا زورش بهاینها نمیرسد با مردم مدینه بست و بند کرد و تشریف بردند مدینه، در مدینه هم که رفتندوارد نشدند به یک طایفه چیزدار، به همین فقرا، به همین مردم ضعیف. مسجد پیغمبراکرم هم مثل این مسجدهای شما نبوده است مسجد اعظم [۵۲]، یک جای کوچکی، یکسقفی با این چیزهای خرما، با این چیزهای خرما یک چیزی درست کرده بودند، یکدیوار اینقدری هم برای این که مثلا حیوانات وارد نشوند با یک چیزی گلی یا از همینهادرست کرده بودند. اما سرنوشت اسلام را در یک همچو مسجدی درست میکردند. مسجدبود، همچو نبود که قبه و بارگاه باشد و میان تهی، از آن تأسیسات خالی لکن از همان جاروم و ایران را شکست دادند، هر چه هم بخواهند اینها گریه کنند. این پیغمبر اکرم ازهمین طبقه پایین به طوری که وقتی هم مدینه تشریف بردند باز اصحابی ایشان داشتندکه خانه نداشتند، هیچ خانه نداشتند، در مسجد اینها میخوابیدند، یک صفهای بود کهاصحاب صفه میگفتند، عدهای آنجا پهلوی هم همان جا میخوابیدند زندگیشان همانبود. زندگی نداشتند وقتی هم میخواستند جنگ بروند هر چند نفرشان یک شتر، هر چندنفرشان یک شمشیر، این جوری بود وضعشان. هیچی، هیچ خبری نبود در کار. از اینطبقه بودند، در مقابل کی؟ جنگهای پیغمبر با کی بوده؟ آیا پیغمبر آمده این طبقهمستضعف را خواب کند که آنها بمکندش؟! یا آمد و این طبقه ضعیف را، اینمستضعفین را برانگیخت؟ جنگهای پیغمبر همهاش با همین اشراف بود و با همینباغدارها و با همین سرمایهدارها و با همینها و بعد هم با سلاطین و با کسان دیگر.[۵۳] .
جنگهای باطل
قدرت طلبی و حب نفس
منشأ نزاعها خودخواهی است
اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی هیچ وقت با هم نزاع نمیکنند اگر اولیا و انبیا راشما فرض کنید که الان بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع نمیکنند برای اینکه نزاعمال خودخواهی است، از نقطه نفس انسان پیدا میشود که آنها نفس را کشتهاند، جهاد کردهاند و همه خدا را میخواهند، کسی که خدا را میخواهد نزاع ندارد، همهنزاعها برای این است که این برای خودش یک چیزی میخواهد این هم برای خودش یکچیزی میخواهد، این دو خودها تزاحم میکنند، این قدرت را میخواهد مال خودش باشد،آن هم قدرت را میخواهد مال خودش باشد، تزاحم میکنند، جنگ در میآید. اگر مردمتربیت بشوند به تربیت انبیا که همه کتب آسمانی برای این تربیت آمده است، همه ایننزاعها از بین میرود، همه این گرفتاریهایی که برای بشر است از بین میرود. [۵۴].
منشأ جنگها ابرقدرتها هستند
در دنیا هم همه فسادها و همه جنگهایی که در عالم تحقق پیدا میکند به دست ابرقدرتها،همه جنگهای شیطانی و طاغوتی است. در جنگها هم جنگ طاغوتی هست و جنگتوحیدی. جنگهایی که پیغمبرها میکردند، اولیا میکردند، مومنین میکردند برای این بودکه اشخاص سرکش را از آن سرکشیها برگردانند و تعدیل کنند، این جنگ، جنگ الهیاست و آن جنگهایی که برای احراز مقام است، برای به دست آوردن قدرت است، برایتحمیل بر جامعههاست، برای جنایتکاری این ابرقدرتهاست یا هر قدرتی، این جنگهاجنگهای ابلیسی است و جنگهای طاغوت است. [۵۵] .
اساس جنگها حب نفس است
اساس این گرفتاریهایی که بشر به آن مبتلا هست، از زمان آدم صفی الله تا امروز واز امروز تا روز حشر، آنکه بشر به آن مبتلا هست و اساس تمام فسادها و جنگها وجنگها و ظلمها و تعدیها و تجاوزها بر آن محور است، اساسش حب نفس است کهشعبههایی از این حب نفس و مظاهری دارد که اگر ملاحظه بفرمایید، این مظاهر کهپایهاش حب نفس است، بشر را به تباهی کشیده و میکشد و انبیا هم برای اصلاح اینامر آمدهاند و مع الأسف آنطوری که آنها میخواستند، موفق نشدهاند و گمان ندارم کههیچ کس موفق بشود. یک شعبه از این و یک مظهری از این حب نفس، حب ریاستاست، حب جاه است، حب غلبه است. از اول عالم تا حالا از این قدرتهای جابر هر چهبه مردم رسیده است، از این حب اشتهار، ریاست، حب قدرت و از اینها بوده است کهاساسش همان حب نفس است. الان هم که ما در یک وضعی باقی هستیم در دنیا که همهمیدانید دنیا الان چه خبر است و بر بلاد مسلمانها چه میگذرد و بر کشورهای مظلومچه ظلمها واقع میشود، اساس همه اینها همان حب مسند و ریاست است. حب قدرتاست که امریکا را وادار میکند که این جنایتهایی که در طول تاریخ بیسابقه است،انجام بدهد و حب سلطه و ریاست است که شوروی را برمیانگیزد که اینطور با مردمدنیا و مظلومین دنیا رفتار کند و حب نفس است که کشورهای اسلامی سران کشورهایاسلامی در مقابل جنایاتی که از این قدرتها واقع میشود و از وابستگان آنها واقعمیشود بیتفاوتند. اگر چنانچه این حب نفس در این سران کشورهای اسلامی نبود و اینحب جاه و قدرت نبود، با این فجایع که واقع شده است، با این ظلمهایی که واقع شدهاست بر ایران و بدتر از او بر لبنان نمینشستند تماشا کنند.
اگر این حب جاه نبود که ارث شیطان است و از اول شیطان برای همین خصیصهایکه داشت، مطرود شد و چون خودش را از آدم بالاتر میدانست و خودش را نارمیدانست و آدم را طین و آن نورانیت آدم را ادراک نکرده بود، موجب این شد کهمطرود شد و قسم خورد که همه را مطرود کند، یعنی همه بشر را و الان دارد او موفقمیشود در مقابل همه انبیا. این حملهای که صدام به ایران کرد، خوب، همه میدانید کهبرای این بود که سردار قادسیه بشود و آن مسائل و این حملهای که اسرائیل بر لبنان درمقابل چشم همه مسلمانان منطقه و دولتهای منطقه کرد، همه میدانید که برای قدرتطلبی و جاه طلبی و امریکا هم همین و همه قدرتها هم همین. [۵۶] .
بی تقوایی عامل جنگ
اگر تقوا در کار بود و اگر چنانچه هر کسی روی مرز خودش عمل میکرد، این همهجنگ و جدال پیش نمیآمد. [۵۷] .
تخصص بی تعهد علت جنگ
ما میدانیم که اگر با دقت ریشه یابی کنیم آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون میگذرد حتیجنگ تحمیلی سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غیر متعهد و وابسته گرفتهاست. [۵۸] .
سرکشی نفس منشأ جنگها
آمال نفسانی که پایینتر از آمال عقلانی است، عالم را به آتش کشیده، تمام این جنگها وتمام این نزاعهایی که در عالم واقع میشود چه در یک عائله واقع بشود یا در همه عالمکه آن هم یک عائله است - تمام اینها از همین سرکشی نفس است. [۵۹] .
جنگهای جهانی اول و دوم
تجزیه دولت عثمانی در جنگ جهانی اول
شاید بسیاری، بعضی از شما یادشان بیاید جنگ بین المللی را، جنگ اول[۶۰]بین المللیرا که با مسلمین و با دولت بزرگ عثمانی چه کردند. دولت عثمانی یکی از دولی بود کهاگر با شوروی طرف میشد، گاهی او را زمین میزد، سایر دول حریف میدان اونبودند. دولت عثمانی یک دولت اسلامی بود که سیطرهاش گرفته بود تقریبا از شرق تاغرب را، آنها دیدند که با این دولت اسلامی به این قویای نمیشود چارهای کرد،نمیشود ذخایر را برد. بعد از اینکه در این جنگ با آن بساط غلبه پیدا کردند، تجزیهکردند دولت عثمانی را به دولتهای بسیار کوچک، کوچک. برای هر یک از آنها هم یاامیری قرار دادند یا سلطانی قرار دادند یا رئیس جمهوری قرار دادند، آنها در قبضهیمستعمرهچیها و ملت بیچاره در قبضه آنها، با این وضع یک دولت عثمانی با آن مرز رازمین زدند و دولتهای اسلامی از خواب بیدار نشدند یا خودشان را به خواب زدند. ایندولت عثمانی در تحت ظل خلافت اسلامی، در تحت ظل اتکا به قرآن مجید آن مرز راداشت، بعد از آنکه تجزیه شد، در زمان ما، در زمان آتاتورک [۶۱] خبیث، اسلام را درآنجا الغا کردند و الان دولت ترکیه دولت مسلم نیست، دولت حسابش از اسلام جداست،مراسم دینی ندارد دولت، احکام دینی دولت ندارد لکن ملت شریف ترکیه مسلم هستند واینها هستند که در سالهایی که به مکه میروند طایفه اینها به نسبت بیشتر از دیگراناست. دولت یک همچو دولتی است، آن مرز را به اتکا به اسلام به دست آورد و آنهادیدند که اتکا به اسلام نقطهی بسیار بزرگی است که با این اتکا نمیشود دولتهایاسلامی را از بین برد، در ترکیه اسلام را از حساب دولت جدا کردند و حالا میبینید کهدر قبرس که از ترکها کشته میشود یک مسلم نیست که متأسف باشد. این تأسف دارد کهیک دولتی جوری بکند، طوری رفتار بکند که بعد از آن که در مقابله نصاری زمین بخوردیا از آن کشته داده بشود، دولت اسلامی دیگر بیتفاوت باشند نسبت به او. اگر یک نفرهم اظهار تأسف بکند (یک آخوند پوسیدهای مثل من) دول اسلامی که اظهار تأسفنمیکنند برای اینکه مجد اسلامی را از دست دادند. [۶۲].
تجهیزات مفسدین علت جنگها
این جنگهایی که اخیرا یعنی در این صد سال در دنیا اتفاق افتاده است، جنگ اولجهانی، جنگ دوم جهانی، این جنگهایی که در ویتنام در این آخر اتفاق افتاده، اینکشتارهایی که از مردم شد برای این بود که اسلحهها در دست غیر صالحها بود،ناشایستهها اسلحهها را به دست داشتند. [۶۳].
جنگ عمومی جهانی عامل نابودی بشریت
جنگ عمومی مطابق است با قطع نسل بشر. اینطور نیست که جنگ عمومی بکند و آنیکی غلبه کند بر او، او را از بین ببرد و خودش زندگی کند. برای اینکه قضیه جنگهایذرهای است، اتمی است و تمام بشر از بین میرود و هیچ عقلی اقتضای این را همنمیکند که یک جنگ عمومی را این جنگ عمومی غیر آن جنگ عمومی اول و دوم بوده.جنگ عمومی اول و دوم جنگ عمومی بود که این ابزاری را که الان پیدا شده، نبود اینابزار. جنگ اول که خیلی کم بود، جنگ دوم هم بود اما این طور نبود الان وضع جوریشده است که اگر یک جنگ عمومی بخواهد در دنیا پیدا بشود، عقلای دنیا میدانند، همینابرقدرتها میدانند که این جنگ مثل آن جنگها نیست. این جنگ، بشر را به نابودی کشیدناست یعنی هم شوروی نابود خواهد شد، هم امریکا نابود خواهد شد هم سایر ممالک نابودخواهد شد. یک همچو جنگ عمومی نخواهد پیدا شد. [۶۴] .
وحشت از جنگ عمومی جهانی
اگر میگویند که شوروی مثلا مستقیما دخالت میکند در ایران و لشکر سرخ میریزدایران را میگیرد، این دروغ است برای اینکه همچو کاری نمیتواند بکند از باب اینکهآن طرفش هم یک قلدری مثل خودش ایستاده است اگر او این کار را بخواهد بکند جنگمیشود و الان همه ابرقدرتها میدانند که اگر یک جنگ عمومی بشود تمام بشر از بینمیرود برای اینکه با این سلاحهایی که الان هست دیگر این طور نیست که جنگ، جنگمنطقهای باشد، در یک قطری جنگ بکنند در یک قطر دیگری نباشد، همه منطقههای دنیا،همه بلاد دنیا از بین خواهد رفت و هیچ عاقلی اقدام به همچو جنگی نخواهد کرد. ما اگرفرض هم بکنیم که یک لشکر اجنبی وارد بشود به مملکتمان، این هم باز همه تجربه کردنددر تاریخ که اجنبی اگر بیاید ممکن است وارد بشود و زورش غلبه کند بر یک ملتی لکننمیتواند بماند همیشه، وقتی که آمد و وارد شد، هر فردی از آن را این ملت از بینمیبرد، تمامش میکند. [۶۵].
تجزیه کشورهای اسلامی توطئه دشمنان
این تبلیغات باعث شد که برادران را از هم جدا کردند و ملتهای مختلف ساختند وچیزهایی که در صدر اسلام مطرح نبود، مطرح میکنند تا جدا شوند و ضعیف شوند.
بدتر از این، مشکل حکومتهاست. در زمان عثمانی که مسلمین حکومت نسبتا قوی داشتندو قدرتی بود که گاهی که ژاپن و با شوروی مبارزه میکرد و غلبه میکرد، مع الأسف بهواسطه همین که اجانب از این وحدت میترسیدند. وقتی در جنگ اول جهانی غلبه کردند،حکومت عثمانی را تکه تکه کردند و هر کس را بر جایی گماردند و کوشیدند این حکومتهابا هم دشمن شوند زیرا میدانستند که مسلمین با این خزائن و این جمعیت اگر متحدشوند برای امریکا و برای غرب حظی نیست و شاید مسلمین آنها را تهدید میکردند، ازاین جهت حکومتها را با هم بد کردند و اینها مأمورین آنها بودند. [۶۶] .
تجزیهی مسلمین ثمره جنگ جهانی اول
در این جنگ عمومی که غلبه پیدا کردند آنها علیه عثمانی که یک دولت بسیار بزرگی بودو از مصر تا حجاز تا خیلی جاهای دیگر بود این را تکه تکه کردند و هر جایش را به یککسی دادند، به یکی از نوکرهای خودشان (یعنی خارجیها) ادارهشان بکنند. اینحکومتها را مقابل هم قرار دادند، سلطان کذا و سلطان کذا، رئیس جمهور کذا، و رئیسجمهور کذا، همه را مقابل هم قرار دادند همه را دشمن هم کردند، این دشمن آن و آندشمن این. حالا کنار نشستهاند و بردند همه چیز ما را، اینها با هم دشمنی کردندخودشان با هم دشمنی کردند. در هر مملکتی هم احزاب درست کردند، حزبهای مختلف،حزبهایی که همه مخالف هم هستند، این آن را بکوبد و آن این را بکوبد، جبهههایمختلف، حزبهای مختلف. من حیث لا یشعر هم و مسلمین مع الاسف به واسطه عدم توجهبه عمق مسائل تحت تأثیر واقع شده و میشوند. دولت عراق علی حده و دولت ایرانعلی حده، هر دو مسلم اما با هم دعوا و جنگ دارند. دولت پاکستان علی حده، دولت کذاعلی حده و همهشان مسلم اما با هم جنگ دارند. دعوا دارند. [۶۷] .
تجربه شکست متجاوزین در جنگ جهانی دوم
چه بسا یک لشکری، یک جمعیتی پیروز بشوند به یک جمعیت یا ملت دیگر و خوب ازعهده برآیند لکن نتوانند حفظ کنند پیروزی خودشان را. بسیاری از این کشور گشاهابودهاند که زدهاند رفتهاند و جلو رفتهاند و فتح کردهاند لکن نتوانستند حفظ کنند. وقتی کهبه یک حدی رسیدند، یک جهاتی پیش آمد که نتوانستند حفظ کنند.
شکست خوردند، این باید عبرت بشود برای کسانی که در یک میدان پیروز شدند و بازتتمه دارد، نرسیدهاند به مقصد. در همین جنگهای عمومی که شده است، یکوقت، یکسرداری با فشار و زور و با لشکر خیلی جرار جاهایی را گرفت و پیش رفت مثل هیتلر،[۶۸]پیش رفت فرانسه را گرفت و - عرض میکنم - حمله کرد به شوروی و یکمقداری هم از شوروی گرفت لکن جهاتی پیش آمد که در همان جا شکست خورد وشکستن هم تا آخر تا ملزم شد (به طوری که گفتهاند) خودش را بکشد.[۶۹].
نفت عامل تعیین کننده در جنگ جهانی دوم
در این جنگ عمومی دوم که هیتلر پیش برد و فرانسه را گرفت و خیلی جاهای دیگر وحمله کرد به شوروی و اینها، چرچیل [۷۰] آن سیاستمدار انگلیسی آمد در مجلسانگلستان و شروع کرد راجع به ضعف خودشان و راجع به گرفتاریها و راجع به شکستخوردنها «ما کجا را از دست دادیم و کجا را از دست دادیم کار ما چطور است، مملکتما چه خواهد شد، زندگی ما چه خواهد شد» خیلی طولانی شکایت و اینکه ما از بینرفتیم، آخرش یک کلمه گفت، گفت لکن پیروزی مال کسی است که روی موجهای نفتسوار است و حدسش هم درست بود و پیروزی هم مال اینها شد که نفتهای ما را بردند.[۷۱] .
جنگ قدرتها برای غلبه بر دیگری
جنگ جهانی، جنگ بود بین دو تا قدرت بزرگ، یک قدرت این طرف بود، یک عدهای ازدولتها این طرف بودند، یک قدرت آن طرف بود و یک عدهای از قدرتمندها آنجا با توپ وتفنگ و چیزهایی که آن وقت بود به جان هم ریختند. هم در جنگ اول، من هر دو آنها رایادم هست و شماها نبودید، آن وقتها هم در جنگ این طور بود که دو تا قدرت بودند کهمقابل هم ایستاده بودند، زدند تو سر هم تا یکی غلبه کرد، هم در جنگ دوم که باز دو تاقدرت با هم، یعنی دو گروه از قدرت با هم اختلاف کردند، زدند، همه چیز کردند و ازبین بردند. [71] .
خسارات ایران در جنگهای جهانی
مع الأسف ملتهای ضعیف، کشورهای ضعیف در حال جنگ و در حال صلح، اینها پایمالمیشوند. گفته میشود که خروس، هم در عزا و هم در عروسی ذبح میشود، ملتهایضعیف هم این طورند من هر دو جنگ بین المللی را یادم هست و گمان ندارم هیچ کدام ازشما جنگ بین المللی اول را یادش باشد. ما در جنگ بین المللی هم مشاهده میکردیم، منکوچک بودم لکن مدرسه میرفتم و سربازهای شوروی را در همان مرکزی که ما داشتیمدر خمین، من آنجا آنها را میدیدم و مورد تاخت و تاز ما واقع شدیم در جنگ بین المللیاول، جنگ بین المللی دوم را بسیاری از شماها یادتان هست که ما مورد تاخت و تاز اینسه قوه واقع شدیم، امریکا، انگلستان، شوروی.
سربازهای آنها در همه کشور ما تقریبا پخش بودند. شوروی تقریبا از بیرون تهران تاخراسان، انگلستان در قم و آن جاها و کسان دیگر هم جاهای دیگر. ما مورد تاخت و تازبودیم به عنوان پل پیروزی. ما باید مورد تاخت و تاز بشویم تا آقایان پیروز بشوند بعدهم که پیروز شدند و حال صلح پیش آمد باز ما ذبح شدیم. کشورهای ضعیف اینطورند، در حال صلح مورد تاخت و تازند و ذبح و در حال جنگ هم همین طور. ماحال صلحمان بدتر از حال جنگمان بود در حالی که دنیا در صلح به خیال خودشانآرامش و صلح بود، این قوای بزرگ جنگ نداشتند، فرصت داشتند که همه چیز ما رااز دست بدهند، ببرند، بگیرند از ما، ما در طول مدتی که انگلستان و امریکا در این جادخالت مستقیم داشتند، هیچ چیز خودمان نداشتیم. [72] .
طغیان طبقات بالا سبب بروز جنگ
بعثت برای همین است که همگان را تزکیه کند و این تزکیه برای دولتمردان، برایسلاطین، برای رؤسای جمهوری، برای دولتها و برای سردمداران بیشتر لازم است تابرای مردم عادی. اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا بکنند، یک طغیان بسیارمحدود است. یک نفر در بازار یا یک نفر در روستا اگر طغیان بکند یک نقطه محدودی رابه فساد ممکن است بکشد، لکن اگر طغیان در کسی شد که مردم او را پذیرفتهاند، درعالمی شد که مردم آن عالم را پذیرفتهاند، در سلطانی شد که مردم آن سلطان راپذیرفتهاند، در رؤسایی شد که مردم آنها را پذیرفتهاند، این گاهی یک کشور را به فسادمیکشد و گاهی کشورها را به فساد میکشد. این طغیانها که موجب این شد کهکشورهایی به تباهی کشیده بشود برای این است که تزکیه نشده است کسی که زمامامور به دستش است. شما مقایسه کنید صدام را با یک نفر آدم عادی، یک نفر آدم عادیهر چه طغیان بکند و هر چه فرعونیت داشته باشد جز اینکه یک افراد معدودی را بهتباهی بکشد یا خانواده خودش را به تباهی بکشد کار دیگری از او نمیآید اما صدام راببینید که طغیان کرده است و طاغی است و این طغیان موجب به فساد کشیدن اینمملکت، دو مملکت بلکه یک منطقه ممکن است بشود و اگر این طغیان در رئیسهایجمهور بزرگ دنیا باشد، اگر رئیس جمهور امریکا طغیان بکند، طغیان او یک کشورهایبسیار را به فساد میکشد. جنگهای بزرگی که در دنیا واقع شد مثل جنگ اول و جنگ دومبرای همین بود که طغیان در آن طبقه بالا بود و آن بالا که مهذب نبودند، طغیان کردند وکشورهای بزرگ را به فساد کشاندند. [73] .
صلح اسلامی و صلح انگلیسی
در جنگ عمومی دوم، بعد از آن که یک دست بر دسته دیگر با هم چیره شدند و شوروی وانگلستان هم با هم بودند در آن وقت، چرچیل اعتقادش این بود که حالایی که ما طرف راشکست دادیم. حمله کنیم به اینهایی که همراه ما بودند، به شوروی حمله کنیم مجلسجلویش را گرفت برای اینکه آنها هم، نه اینکه نمیخواستند، آنها میدیدند که ممکن استشکست در آن باشد. اینها وضع صلحشان این طوری است. صلح صدامی این سنخصلح است، نه صلح شماست که اسلامی است و واقعا صلح را میخواهید.[74] .
تفاوت جنگها
تشابه منطق کارتر و معاویه
در جنگ صفین وقتی که عمار یاسر برای خاطر جنگ با معاویه در رکاب امیرالمؤمنینکشته شد، بین لشکر معاویه حرف واقع شد که پیغمبر به عمار فرمودند که تو را فرقهیاغی و باغی شهید میکنند و حالا لشکر معاویه شهید کرده است عمار یاسر را. پس بایدفرقه باغی و طاغی همین معاویه و لشکر او باشند. معاویه گفت که نه این راامیرالمؤمنین کشته برای اینکه او فرستاده او را به جنگ و وقتی که او فرستاد به جنگپس امیرالمؤمنین او را کشته است. پس فرقه باغیه عبارت از آن دسته هست. منطقکارتر همین منطق معاویه است که گفته است به این که اینها مردم را به کشتن میدهندیعنی علمای اسلام مردم را به کشتن میدهند. حالا باید ما حساب این را با ایشان بکنیمببینیم که آیا این منطق ایشان همان منطق معاویه است یا یک قدری هم بدتر، یا یکمنطق صحیحی است. [75] .
فرق بین قیام دنیایی و الهی
دشمنهای ما میخواهند برای دنیا بزنند، شما برای خدا میخواهید جنگ بکنید یانهضتتان برای خدا بوده است، آنها برای دنیا بوده. این دو تا فرق، فرق بین این دو تاخیلی زیاد است که یک دستهای برای خدا قیام کنند، یک دستهای برای دنیا. آنکه برایدنیاست تا ببیند شاید دنیایش متزلزل میشود فرار میکند. آنکه برای خداست تا آخر همفرار نمیکند. [76] .
ظل الله و ظل شیطان اهداف جنگهاست
جنگ علی ابن ابیطالب با جنگ معاویه ماهیتا فرق دارد، ذاتا فرق دارد، یکی شمشیرمیکشد و ظل الله است، ظل خداست، یکی شمشیر میکشد و ظل شیطان است، ماهیتااین دو تا با هم فرق دارند. [77] .
دشمن مردم را بمب باران میکند ولی ما نظامیان را
عمدهی حرف این است که فرق است مابین قوای مسلح ایران با قوای مسلح عراق، فرقاست ما بین فرماندهان قوای مسلح ایران با فرماندهان قوای مسلح عراق، و آن ایناست که اینها به اسلام فکر میکنند و روی قواعد اسلام میخواهند عمل بکنند و لهذا بهشهرهایی که دفاع ندارند، به مردم بازار و به مردم و فقرای جاهای دیگر کاریندارند و فقط اگر چنانچه الزام پیدا کردند که یک مثلا توپی بیندازند، یک بمبی بیندازند، بههمان مراکزی که مراکز قدرت شیطانی است اینها هجوم میکنند، لکن فرماندهان عراقاز خدا بیخبرند، اعتقادی به این مسائل ندارند و لهذا توی شهرها میاندازند بمبهایشانرا، در خرمشهر، در اهواز، در این جاها شهرها را - چیز قرار میدادند - هدف قرارمیدهند و ما دستمان بسته است از این جهت که نمیخواهیم مردم عادی و مردم بیگناهتلف بشوند و آنها دستشان باز است از باب اینکه اعتقاد به آن چیزهایی که در اسلاممطرح است، آن چیزهایی که انسان «بما انه» انسان میفهمد، آن چیزهایی که شرفانسان اقتضا میکند، آنها این مسائل پیششان مطرح نیست، آنها همان پیش بردن ورفتن و زدن و این طور چیزها، لکن این طور نیست که مملکت ایران نتواند اینها را ازبین ببرد، لکن میخواهد قدم قدم پیش برود که مبادا بیگناهها خدای ناخواسته زیرپابروند. پس ما باید روی قواعد اسلامی عمل بکنیم. قدم به قدم پیش رفتیم تکه تکه جلورفتیم و آنها خیال کردند قدرتی در کار نیست، حالا فهمیدند آنها که نه، قدرت هست، لکنقدرتمندان این جا روی یک قواعد عمل میکنند و قدرتمندان اشرار روی یک قواعد دیگرعمل میکنند و لهذا آنها مراکز جمعیت را هر جا پر جمعیت است آنها به توپ میبندندیا نارنجک میاندازند، اینها میخواهند همان هدفهایی که مربوط به قوای مسلحهآنهاست چیز بکند. [78] .
ارتش ما به تکلیف عمل میکند و ارتش دشمن به نفس
فرق ارتش ما و ارتش آنها این است که ارتش ما دستش بسته است، ارتش ما اسلامبرایش تکلیف معین کرده، ارتش آنها دستشان باز است، توپ، موشک زمین به زمین بهاصطلاح خودشان میاندازند، نه متری، ده متری، یک شهر هم همهاش را خراب کنند،آن وقت تبریک میشنوند. ارتش ما نمیکند این کار را، نمیتواند این کار را بکند ونخواهد کرد، ارتش ما فقط موارد جنگی آنها و اشخاصی که مخالف اسلام و قیام بر ضداسلام کردند، میکوبد و خواهد کوبید. [79] .
دشمن به دنبال ویرانی است
صدام گفته است که اگر چنانچه به مقاصد من عمل نکنید من بیشتر از این کشور شما راخراب میکنم. تو هر چه توانستی کردهای و هر چه بتوانی میکنی و بیشتر از آن همنتوانستی که بکنی، نه اینکه نخواستی بکنی. تو اگر بتوانی تمام مسلمین ایران را خواهیکشت. لکن این خیال باطلی بود که کردی و گمان کردی که ملت ایران بیتفاوت استاگر تو هجوم بیاوری به کشورش و ارتش ایران ضعیف و ناتوان است. و به تو فهماندملت و ارتش که مسأله آن طور که تو حساب کرده بودی و آن طور که قدرتهای بزرگحساب کرده بودند، آن طور نبود و همان وقت که تو هجوم کردی و ناگهان هجوم کردی،جلوی تو را گرفتند و پس از آن یک قدم هم پیش نیامدی و حالا هم هر روز عقبتر خواهیرفت و اگر نبود خوف اینکه ملت شریف عراق صدمه ببیند، اگر ما هم و ارتش ما هم وملت ما هم مثل صدام فکر میکرد که باید پیش برد ولو به کشتن ملتها، ولو به کشتنبچهها و زنها و پیرمردها، اگر یک همچو برنامهای بود، امروز میدیدی که عراق دیگرکسانی را که بتوانند انجام کاری بدهند ندارد، لکن کشور ما متعهد به اسلام است وارتش ما متعهد به اسلام است و ارتشی است که از بالای سر شهرهای بزرگ عراقمیگذرد و در آخرین نقطه عراق در مرز اردن میکوبد مراکز نظامی عراق را و یکبمب در شهرهای عراق نمیاندازد. این کشور، اسلامی است و این لشکر اسلامی و اینقوای مسلحه اسلامی است و آن کسی که میکوبد مسلمین را و آواره میکند مسلمینعرب را و به تباهی میکشد کشور اسلامی را به جرم اسلامیت، آن کس در سلکمسلمین نیست. هر چه هم فریاد بزند که من مسلمم، فریاد بزند که من شهادت میدهم،لکن این اسلام نفاق است که بسیاری این شهادتها را میدهند و در صدر اسلام هممیدادند، لکن منافقینی بودند که بالاتر از سایر کفار بودند. [80] .
رضایت الهی و شیطانی اهداف جنگها
فرق است ما بین ایده شماها و دشمنهای شما. آنها برای قدرتمندی، برای نمایش قدرت،برای شیطان، با اسلام به جنگ برخاستند و شما برای خدا و برای رضای او و برایقوت دادن به اسلام و پیاده کردن احکام اسلام به دفاع برخاستید. شما مدافع ازانسانهای مظلوم در طول تاریخ هستید. مدافعات شما از اسلام و پیروزی شما انحصاربه پیروزی در میدان ندارد. شما در تمام ابعاد پیروز هستید و شما در تمام جهات معنویو مادی پیروز هستید و شما در طول تاریخ پیروز هستید و پیروزی شما پشتوانه پیروزی
مستضعفین جهان است در طول تاریخ. شمایی که با آغوش باز و با روی گشاده بهطرف الله و به طرف لقاء الله و به طرف شهادت میروید پیروز هستید، چه در میدانجنگ پیروز بشوید و میشوید و چه خدای نخواسته شکست بخورید و نخواهید خورد. شماآن چیزی را که همراه دارید دشمنان شما ضد او را همراه دارند شما رضای خدا راهمراه دارید و آنها سخط خدا را. شما ایمان را همراه دارید و آنها طرفداری از کفررا. شما آرامش قلبی دارید و در این جنگ با آرامش، با خاطر آسوده، با این ایده که اگرشهید بشوم پیروزم و اگر پیروز بشوم هم پیروزم، شما این را دارید و آنها از مرگ فرارمیکنند. بین این دو طایفه بسیار فرق است، آنکه مرگ را در آغوش میگیرد برای اینکهشهادت است، برای اینکه از اسلام است، برای اینکه دفاع از حق است و آنکه ازمرگ فرار میکند برای اینکه برای طعمه جنگ میکند. [81] .
هدف رزمندگان لقاء الله است
آنها که داوطلب برای جنگها هستند، داوطلبیشان برای شیطان است. آنها هم داوطلبمیشوند. شما هم داوطلب هستید، لکن فرق هست ما بین داوطلبی و ایثار شما باداوطلبی و ایثار منحرفین. آنها برای رسیدن به دنیا و رسیدن به آمال و شهوات نفسانیوارد میشوند در میدانها و شما برای شهادت و برای رسیدن به لقاء الله وارد میشوید.[82] .
شباهت در صورت اعمال و تفاوت در غایات
صورت اعمال همیشه شبیه به هم است، ظاهر عمل از یک فاجر فاسد ظاهر بشود یاکافر ظاهر بشود از یک مؤمن موحد یا از یک ولی خدا، ظاهر یکی است. شمشیری کهابنملجم میکشد و بهترین خلق الله را شهید میکند با شمشیری که بهترین خلق اللهمیکشد و عدو الله را اعدام میکند در صورت یکی است، شمشیر است و قدرت عملاست و کشتن آن طرف یا شهید کردن آن ظرف، اما آنچه که ممتاز میکند این دو عملرا از هم و همه اعمال صادره از بشر به واسطه او ممتاز میشود، آن عبارت از غایاتاعمال است. انگیزههای اعمال است. این شمشیر برای چه کشیده شد و برای چه زدهشد؟ این ندا برای چی بلند شد و برای چی ختم شد؟ اگر شمشیر برای خدا بلند بشود وبرای خدا به پایین بیاید، این انگیزه، انگیزه الهی است. ارزشمند است؛ اگر برایشیطان باشد، این ابلیسی است و ارزشمند نیست. [83] .
وجوب دفاع و استقامت
ضرورت دفاع
دفاع از اسلام وظیفه همگانی
اکنون وظیفهی عموم مسلمانان و خصوص علمای اعلام و روشنفکران و دانشگاهیهایعلوم قدیمه و جدیده است که برای دفاع از اسلام عزیز و حفظ احکام حیات بخش آنکهضامن استقلال و آزادی است و از میهن بزرگ خود که مهد بزرگان و آزادیخواهان بودهو اکنون در شرف سقوط است از فرصت استفاده کند و گفتنیها را بگویند و بنویسند و بهگوش مقامات بین المللی و سایر جوامع بشری برسانند و بر ارتش و سران آن است کهخود را از ننگ اسارت در دست اجانب نجات دهند و مملکت خود را از هلاکت و سقوطبرهانند. [84] .
دفاع از اسلام مستلزم رنجهاست
ملت باید بدانند که آزادیخواهان جهان به آسانی به آزادی دست نیافتهاند. پیغمبر بزرگاسلام (ص) با آن زحمات و رنجهای طاقتفرسا در راه هدف از جهاد با ستمکاران تاآخر عمر دست نکشید، امیرالمؤمنین - علیهالسلام - عمر خود را در پیکار با ستمگرانکه خود را مسلمان معرفی میکردند به سر برد. دفاع از حق و اسلام از بزرگترینعبادات است. [85] .
تربیت مجاهد مقابل کفار
اسلام رزمنده میخواهد، جنگجو میخواهد در مقابل کفار، در مقابل آنهایی که هجوممیکنند به مملکت ما، اسلام مجاهد میخواهد درست کند، نمیخواهد یک نفر آدم عیاشدرست کند. [86] .
وجوب دفاع همگانی در برابر هجوم دشمن
اگر خدای نخواسته زمانی یک هجومی به مملکت اسلامی بشود باید همه مردم زن و مردحرکت کنند. مسأله دفاع این طور نیست که تکلیف منحصر به مرد باشد یا اختصاصبه یک دستهای داشته باشد، همه باید بروند و از مملکت خود دفاع بکنند. [87] .
دفاع تا سر حد جان
امریکای جنایتکار و شوروی بدانند که ما با تمام قدرت در مقابل تجاوز هر دولتی بهکشور ما ایستاده و از میهن عزیز و اسلام بزرگ تا سر حد جان دفاع میکنیم. [88].
دفاع تکلیف شرعی و ملی
دفاع از اسلام و کشور اسلامی، امری است که در مواقع خطر تکلیف شرعی، الهیو ملی است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. [89] .
دفاع وظیفه همگانی
وظیفه ماست که در مقابل ابرقدرتها بایستیم و قدرت ایستادن هم داریم. [90] .
لزوم مهیا شدن برای دفاع
قضیه جهاد یک قضیه است، قضیه دفاع قضیه دیگر. قضیه جهاد یک شرایطیدارد، برای اشخاص خاصی هست، برای گروه معینی هست با شرایطی، لکن قضیهدفاع، عمومی است. مرد، زن، بزرگ، کوچک، پیر، جوان همان طوری که عقل انسان همحکم میکند که اگر کسی هجوم آورد برای منزل یک کسی، اهالی آن منزل، هر یک کههست دفاع میکنند از خودشان. اگر چنانچه هجوم آورد کسی به شهر یک کسی،اهالی شهر برای حفظ جهات خودشان دفاع میکنند دیگر اینجا هیچ شرطی نیست،همه دفاع باید بکنند. و اگر به کشور ما، کشور اسلامی ما هجوم بکنند و بخواهندتعدی بکنند، تجاوز بکنند، بر همه افراد مملکت، بر همه افراد کشور، چه زن، چه مردکوچک، بزرگ، اینجا دیگر شرطی نیست، بر همه واجب است که دفاع کنند و لهذاحال دفاع فرق دارد با حال جهاد، حال جهاد شرایط دارد، حال دفاع شرطیندارد، باید دفاع بکنند حتی یک پیرمردی هم که خیلی کار از او نمیآید باید شرکت کنددر دفاع، آن قدر که میتواند دفاع کند. [91] .
وجوب دفاع از اسلام
امروز جنگ بین اسلام و کفر است و بر همه مسلمین واجب است که دفاع کنند ازاسلام. [92] .
دفاع بر همه واجب است
تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم و حفظ کنیم اسلام را، کشته بشویم تکلیفرا عمل کردیم، بکشیم هم تکلیف را عمل کردیم. این همان منطقی است که ما در اول همکه با این رژیم فاسد پهلوی مخالفت میکردیم منطق ما همین بود منطق این نبود که ماحتما باید پیش ببریم، منطق این بود که برای اسلام مشکلات پیدا شده است، احکام اسلامدارد از بین میرود، مظاهر اسلام دارد از بین میرود و ما مکلفیم که به واسطهی قدرتیکه هر چه قدرت داریم مکلفیم که با آنها مقابله کنیم، کشته هم بشویم اهمیتی ندارد، بکشیمهم که انشاء الله موفق خواهیم شد به جنت و به بهشت انشاء الله. شما هیچ وقت از هیچچیز هراس نداشته باشید. شما برای حفظ اسلام دارید جنگ میکنید و او [۹۳] براینابودی اسلام. الان اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است و شما باید از اسلامپایداری کنید و حمایت کنید و دفاع کنید، دفاع یک امر واجبی است بر همه کس،بر هر کس که هر مقدار قدرت دارد باید دفاع بکند از اسلام. [94] .
دفاع اطاعت امر خداست
دفاع بر هر مسلمی، بر هر انسانی دفاع واجب است و ما به حسب امر خدا دفاع کردیم از خودمان و دفاع از اسلام، نه دفاع از کشور خودمان فقط. [95].
دفاع از اسلام یک امر عمومی
همه توجه داشته باشند که ما وظیفه داریم که این اسلامی که الان به ما رسیده حفظشکنیم، تا آن فرد آخری هم که خدای نخواسته کشته میشود موظف است برای حفظاسلام، برای دفاع از ملت، دفاع از کیان اسلامی، دفاع از کشور اسلامی تا آنآخر زن و مرد، بچه و بزرگ مکلفند که دفاع کنند. مسأله دفاع یک امر عمومیاست برای همه، هر کس قدرت دارد دفاع کند. به هر مقدار که قدرت دارد دفاعکند از کشور اسلام، باید دفاع کند. اسلام و احکام اسلام آن قدر اهمیت دارد کهپیغمبرها برای احکام خدا و برای خدا خودشان را فدا کردند و در اسلام از صدر اسلامبه بعد بزرگان اسلام خودشان را فدا کردند برای اسلام. وقتی یک همچون مطلبی است ویک همچون امانتی از جانب خدای تبارک و تعالی به ما سپرده شده است ما موظفهستیم همهمان برای حفظش. و نباید بترسیم از اینکه چند نفر کشته شدند. چند نفر را بابمب کشتند، چند نفر را انفجار حاصل شد. هیچ ابدا این حرفها نیست، اسلام نه وابستهبه من هست و نه وابسته به تو، اسلام از خداست و همه ما مکلف برای حفظ او هستیم وبا قدرت و قوت حفظ میکنیم او را... وقتی کشور اسلام مورد تهدید دشمنهای اسلامهست دفاع از کشور اسلام و نوامیس مسلمین بر همه ما، بر تمام ما واجب است، باهمه کوشش واجب است... ما برای حفظ اسلام دفاع باید بکنیم. برای حفظ مملکتاسلامی دفاع باید بکنیم... ما که اسلام را خواستیم و میخواهیم، اسلام اجازه نمیدهدکه ما تعدی کنیم به یک کشوری، لکن فرموده که اگر به شما تعدی کردند، بزنید تودهنشان. [96] .
دفاع حق انسانی
بسیاری از امور است که انسان از آن خوشش نمیآید، لکن وقتی که تحقق پیدا کردمیبیند خیرش در آن بوده است «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم» [۹۷] ما و ملتاسلامی ما جنگجو و هجومگر نبودهایم و نیستیم و از این جنگ تحمیلی هم خوشماننمیآمد و کراهت داشتیم که دو طایفه از مستضعفان به تحریک مستکبران و تحریکامریکا و اغفال حزب بعث به روی یکدیگر حربه بگشایند و آتش، لکن همه میدانیم و همههم در جهان میدانند که این جرم متوجه به حزب بعث و صدام و صدامیان است. درعین حالی که ما از جنگ گریزان هستیم، لکن دفاع که حق هر انسانی است و واجباست بر هر انسانی دفاع از خود و دفاع از کشور خود و دفاع از دین خود، مابه عنوان دفاع در مقابل این قدرتها ایستادیم. [98] .
عقلی بودن دفاع
دفاع که یک مسأله عقلی است، یک مسألهای است که حتی حیوانات هم اصلا وقتیبخواهند حمله کنند دفاع میکنند. دفاع یک مسأله طبیعی است. [99] .
عدم نیاز به مجوز در دفاع
دفاع را احدی از مسلمین نیست که، احدی از علمای اسلام نیست. که - از دفاع- بگوید دفاع در اسلام نیست. دفاع هیچ احتیاج به یک ولیای ندارد، هیچ احتیاجبه یک امامی ندارد. تمام مسلمین اجر یک وقت بنا شد برشان هجمه بشود، خودشان بایددفاع کنند، مستقلند در این امر. و کشور ایران مستقلا، ولو این که ولی فقیه هم نگوید،ولو این که علما هم نگویند - با این که میگویند آنها هم - مردم مکلف شرعی هستند بهاین که دفاع کنند و حکم عقلشان این است که از کشور خودشان، از ناموس خودشان،از مال خودشان دفاع کنند. [100] .
وجوب تعلیم دفاع
من امیدوارم که شما بپذیرید و شما هم به آن وظایفی که باید عمل کنید، که هم در میدانتحصیل که یکی از امور مهمه است مجاهده کنید و هم در میدان دفاع از اسلام، ایناز مهماتی است که بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جزء واجباتاست. دفاع از اسلام، دفاع از کشور اسلامی، احدی از علمای اسلام، احدی ازاشخاص که در اسلام زندگی کردهاند و مسلم هستند، در این جهت خلاف ندارند که اینواجب است. آن چیزی که محل حرف است - قضیه - محل صحبت است، قضیه جهاد اولی است، آن بر زن واجب نیست، اما دفاع از حریم خودش، از کشورخودش، از زندگی خودش، از مال خودش و از اسلام، دفاع بر همه واجب است. اگردفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم باید عمل بشود، از آن جمله قضیهیاینکه ترتیب نظامی بودن، یاد گرفتن انواع نظامی بودن را برای آنهایی که ممکن است،این طور نیست که - ما - واجب باشد بر ما که دفاع کنیم و ندانیم چه جور دفاعکنیم، باید بدانیم چه جور دفاع میکنیم. [101] .
وجوب دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی
از امور مهمهای که بر همه ما واجب است دفاع از اسلام، دفاع از جمهوریاسلامی است و آن بستگی دارد به وحدت، هر کس در هر لباسی باشد و در هر مکانیباشد و زبانش - به - جریان پیدا کند برای اینکه ولو به واسطههایی بخواهد ایجاداختلاف بکند بین شما، این از جنود ابلیس است و مطرود است پیش خدا و مسئول استپیش خدا ولو این که یک آدمی باشد که نماز شبش ترک نمیشود. این مسأله، مسألهمهمی است، مسأله وحدت بین شما و وحدت همه قشرهای مختلف ایرانی یک امر مهمیاست برای حفظ کیان اسلام که واجب است بر همهی ما، چنانچه بر همه ما واجب استکه به هر طور میتوانیم دفاع کنیم از اسلام. امروز قضیه، قضیه دفاع است، دفاع از یک قدرتهایی که میخواهند حمله کنند، میخواهند به هر طوری شده است بازشما را و ما را برگردانند به اسارت اولی و این دفعه اگر اینها خدای نخواسته یک قدرتیپیدا کنند، مثال سابق نیست، آنها اساس اسلام را از بین میبرند برای اینکه دیدند اسلاماست که میتواند کار بکند و در مقابل بایستد. و این یک فریضهای است بر همه ما، ازاهم فرایض است حفظ اسلام؛ یعنی حفظ اسلام از حفظ احکام اسلام بالاتر است؛ اساساسلام اول است، دنبال او اساس احکام اسلام است. بر همهی ما، بر همهی شما بهمقداری که قدرت داشته باشیم. به مقداری که توانایی داشته باشیم واجب است که جدیتکنیم در این که این دفاع مقدس را ما به طور شایسته عمل بکنیم. [102] .
جهاد در رأس تمام احکام اسلام
«قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها وتجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فیسبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین»؛ [۱۰۳] خطاب بهمصلحت اندیشان و سازشکاران و متأسفان برای شهادت جوانان و از دست رفتن مالهاو جانها و خسارتهای دیگر وارد شده و جالب آنکه بعد از حب خدای تعالی و رسول اکرم- صلی الله علیه و آله - در بین تمام احکام الهی، جهاد فی سبیل الله را ذکر فرموده وتنبه داده که جهاد فی سبیل الله در رأس تمام احکام است که آن حافظ اصول است وتذکره داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید، از ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی نیز از همان چیزها که خوف آن را داشتید از قتلعام صغیر و کبیر و اسارت ازدواج و عشیره. و بدیهی است که همهی اینها پیامدترک جهاد، خصوصا جهاد دفاعی است. [104] .
ضرورت آمادگی دفاعی
ضرورت بیست میلیون تفنگدار در کشور
قوای خودتان را مجهز بکنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید و به دوستانتان تعلیم دهید، بههمه اشخاصی که همین طوری راه میروند تعلیمات نظامی بدهید، مملکت اسلامی بایدهمهاش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد. یکی از ابواب فقه باب رمی است،باب تیر اندازی است، آن وقت تیراندازی بوده، حالا هم تیر اندازی هست به یک طوردیگری.
در اسلام با اینکه رهان، [۱۰۵] یعنی یک چیزی را بگذارند برای چیزی که نظیر قماربازی میشود حرام است، برای تیراندازی حرام نیست، برای اسب دوانی حرام نیست.
سبق و رمایه [۱۰۶] یکی از مسائل فقه است برای اینکه برای همه افراد مستحب استکه سواری را یاد بگیرند. حالا اتومبیل سواری و رانندگی را یاد بگیرند و برای همهاست که تیراندازی را یاد بگیرند، فنون جنگی را یاد بگیرند. باید ملت ما جوانهایشانمجهز باشند به همین جهاز و علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند مجهز به جهازهایمادی و سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند. این طور نباشد که یک تفنگی که دستشان آمدندانند که با آن چه کنند. باید یاد بگیرند و یاد بدهند. جوانها را یادشان بدهید، همه جا بایداین طور بشود که یک مملکتی بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان دارد، بیستمیلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی آسیبپذیر نیست و الان هم الحمد الله آسیب پذیر نیست. الان هم ما پشتیبانمان خداست و مابرای او نهضت کردیم، برای پیاده کردن دین او نهضت کردیم، و خدا با ماست و منامیدوارم که شکست برای شما نباشد. [107] .
لزوم تجهیز به سلاح و صلاح
دفاع از اسلام و کشور اسلامی، امری است که در مواقع خطر تکلیف شرعی، الهیو ملی است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. در این موقع حساس که ملت بادشمنان سرسخت و ابرقدرتها خصوصا امریکا که با مداخله جنایتکارانه خودش در طولسلطنت غاصبانه محمد رضا پهلوی، ملت ما را از رشد سیاسی و فرهنگی و اقتصادیبازداشت و ذخایر این ملت فقیر را به یغما برد، مواجه است، اگر غفلت شود و با قدرتو پشتکار در مقابل دشمنان بشریت خود را مهیا نکند و با بسیج عمومی که به خواستخداوند متعالی هیچ قدرتی نمیتواند با آن مقابله کند مهیای دفاع از کشور اسلامنشود، خود را و کشور خود را با دست خود به تباهی کشانده است. من از آنچه تا کنونبه همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، امید آن دارم که در بسیج همهجانبه آموزش نظامی و عقیدتی و اخلاقی و فرهنگی با تأیید خداوند متعالی موفق شوند ودوره تعلیمات و تمرینهای عملی نظامیو پارتیزانی و چریکی را شایسته و به طوری کهسزاوار یک ملت اسلامی به پاخاسته است، به پایان رسانند.
بکوشید تا هر چه بیشتر نیرومند شوید در علم و عمل و با اتکال به خدای قادر، مجهزشوید به سلاح و صلاح، که خدای بزرگ با شماست، که دست قدرتی که قدرتهایشیطانی را درهم شکست پشتیبان جامعه الهی است. [108] .
ترس دشمن از آمادگی رزمی ما
ما امروز که مواجه هستیم با قدرتهای بزرگ و شیطنتهای بزرگ، ما باید مهیا بشویمبرای دفاع البته این احتمال بسیار کم است که ما یکوقت محتاج به دفاع نظامیبشویم، کم است احتمال، برای اینکه قدرتهای بزرگ هم میدانند که نباید حالا هجوم کنندلکن هر چه احتمال کم است لکن از باب اینکه دفاع از یک مملکتی است، دفاع ازاسلام است، این محتمل، بزرگ است از این جهت ما باید مهیا بشویم. مهیا شدن یکیاین است که با قوه، چه قوه افرادی و چه قوای دیگر باید مهیا بشوند چنانچه قرآن کریمدستور داده است و مهیا شدنمان هم به طوری باشد که با این مهیا شدن بترسند آنهاییکه بنای، خیال هجمه دارند، دشمنانتان بترسند از قوه شما. اگر بنا شد که در یک کشورسی و چند میلیونی، بیست میلیون قیام کردند برای اینکه مهیا کنند خودشان را از برایدفاع، ولو آن تتمه هم در وقتی که مقتضی شد و محتاج به دفاع شد آنها هم باید بکنندلکن حالا که میخواهیم ما مهیا بشویم، باید این بیست میلیون یعنی همه جوانها، همهاشخاصی که ازشان کاری برمیآید باید خودشان را مهیا کنند، آن روزی را ملاحظهکنند که یک وقت دشمن رو آورد به طرفشان، هم باید تجهیزات مهیا بشود به قدری کهبترساند دشمنها را و هم باید قوای افراد، قوای نظامی، قوای چریکی، قوای پارتیزانیباید مهیا بشود و هم قوه ایمان باید زیاد بشود... من امیدوارم که شما هم آن چیزهاییکه در نظام هست و یا در چریکی هست و یا در پارتیزانی هست و در این چیزها کههست، به شایستگی، به خوبی یاد بگیرید و هم تجهیزات به مقداری که امکان دارد براییک مملکت، آن تجهیزات را هم دولت فراهم خواهد کرد برای یک موقع که لازم است. همتجهیزات داشته باشید که بحمد الله ایران دارد، تجهیزات مدرن دارد ایران، و از همهاینها بالاتر قدرت ایمان است که خودتان را تربیت کنید، تزکیه کنید، توجه به ایننباشد که من با قدرت خودم میخواهم کی را بزنم زمین و فرض کنید غلبه کنم. توجه اینباشد که با قوه الهی پیش بروید یعنی دستتان را، چشمتان را، نفستان را، همه چیزهاییکه در اختیار شماست اینها را تبدیل کنید از قوای شیطانی به قوای الهی. انسان اگرغفلت کند، قوایش قوای شیطانی است، چشمش هم شیطانی است، دستش هم شیطانیاست، لکن اگر تربیت کند خودش را همه الهی میشود، همه قوای شما قوه الهی میشودو قوه الهی غلبه خواهد کرد. [109] .
آمادگی همگانی
ملت شریف و رزمنده ما باید برای خدای تبارک و تعالی با تمام توان خود و با اتکال بهقدرت خدای متعال مهیا شود و آماده نبرد با دشمنان خود گردد. نیروهای انتظامی،ارتش و ژاندارمری و سپاه پاسداران به حال آماده باش باشند و سپاه بیست میلیونی کهخود را مجهز نمودهاند امروز برای فداکاری اسلام مهیا باشند که در موقع لزوم از کشوراسلامی خود دفاع کنند. [110] .
نظام بیست میلیونی بازدارندهی توطئهها
انشاء الله یک نظامی بیست میلیونی شما داشته باشید تا بتوانید از این توطئهها که الآنبرای مملکت ما در کار است جلوگیری بکنید. [111] .
بسیج عمومی آمادهی فداکاری برای اسلام و کشور
ارتش بیست میلیونی و بسیج عمومی که با سازماندهی خود ملت مجهز میشوند، آمادهیفداکاری در راه اسلام و کشور است. [112] .
تربیت رزمنده برای نگهبانی جمهوری اسلامی
رحمت و برکات خداوند بزرگ بر بسیج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب اسلامیاست و به کوشش ارزنده خود ادامه داده و بحمد الله تعالی با همت جوانان برومند وداوطلبان گروه میلیونی، رزمنده تربیت و امید آن است که با شرکت فعال قشرهای معظمملت و شور و شعفی که در جوانان عزیز از برکت اسلام مشاهده میشود ارتش بیستمیلیونی که نگهبان جمهوری اسلام و کشور عزیز از شر جهانخواران متجاوز استتحقق یابد. [113] .
ضرورت فراگیری آموزشهای دفاعی
با تشکر و تقدیر از اقدامات خدا پسندانه بسیج مستضعفین در راه هدف مقدس اسلام واستقلال کشور، و آزادی ملتهای دربند و با تشکر از کوششهای آنان در کوتاه کردندست چپاولگران، امید است با تحصیل اخلاص در همه امور، چه تعلیم و تعلم و تقویتفرهنگ اسلامی و آموزش کافی فنون مختلف نظامی و چه در راه بسیج تودههای مظلوم ومستضعف جهان بر ضد استکبار جهانخوار، تا قطع طمع آنان نه تنها از کشورهایاسلامی، که از همه ممالک تحت ستم جهان و چه در راه تقویت هر چه بیشتر بسیج برایحراست از اسلام بزرگ و ایران عزیز و با صبر و شکیبایی در این مقاصد بزرگ،این خدمت گرانقدر را رنگ الهی داده و از عبادت بزرگ قرار دهند [114] .
لزوم تفکر دفاعی برای جوانان
باید هر جوانی یک نیرو باشد برای دفاع از اسلام. [115] .
ضرورت تعلیمات نظامی
اسلام در بعد نظامی، به همهی کسانی که صلاحیت دفاع از کشور را دارند برایمواقع اضطراری تعلیم نظامی میدهد و در این مواقع بسیج عمومی اختیاری و احیانااجباری میکند و در حال عادی برای دفاع از مرزها و تنظیم شهرها و ایمنی جادههاو حفظ نظم و انتظام، نیروی مؤمن ورزیده تربیت میکند. [116] .
ضرورت دفاع از انقلاب اسلامی در دو مرکز عملی
امروز یکی از ضروریترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی ودانشجویان دانشگاهها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاعکنند، فرزندان بسیجیام در این مراکز، پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نهغربی» باشند، امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاجدارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محلحساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام میپذیرد. و مسائل اعتقادیبسیجیان به عهدهی این دو پاسگاه علمی است. حوزهی علمیه و دانشگاه باید چهارچوبهای اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. مندست یکایک شما پیشگامان رهایی را میبوسم و میدانم که اگر مسئولین نظام اسلامی ازشما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأکید میکنم که غفلت ازایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت.[117] .
استقامت در قرآن
رسول اکرم بالاترین موجود در استقامت
در قرآن کریم یک آیه در دو سوره وارد شده است که در یک سوره یک ذیل کوچکی دارد،در یک سوره بدون آن ذیل است. در یک سوره وارد شده است «فاستقم کما امرت»[۱۱۸] امر به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - میفرماید که استقامت داشتهباش در آن اموری که مأموری. در یک سوره دیگری که سوره هود است وارد شده استکه «فاستقم کما امرت و من تاب معک» که هم به خود رسولاکرم امر میفرماید که:استقامت و پایدار باش در آن مأموریتی که داری و کسانی هم که ایمان به تو آوردندو برگشتند به خدا با تو، آنها هم استقامت کنند. در این دنیا کسانی که برای شرافتخودشان، برای شرافت اهل ملتشان، برای شرافت اسلام اموری را انجام میدهند،کارهایی را انجام میدهند اگر در دنبالش استقامت داشته باشند، پابرجا باشند، آنها راحوادث نلرزاند، اینها به مقاصد میرسند، برای اینکه استقامت یک امر مهمی است ومشکلی. در سورة دومی که سوره هود است که دارای آن ذیل است که همه ما مأموریمبه استقامت و در رأس، رسول اکرم است، ایشان در این سوره و در این آیه از ایشانوارد شده است که فرمودهاند: «شیبتنی سورة هود لمکان هذه الایه» به حسب اینروایت از ایشان نقل شده است که فرمودهاند: «سوره هود من را پیر کرد، برای اینآیه. برای اینکه همه مأمورین را، همه ملتهای اسلامی را، همه افراد مسلم را امرفرموده است به اینکه در مأموریتی که دارید استقامت کنید، پا بر جا باشید، متزلزلنشوید، چه بسا افرادی که ابتدائا در یک امری وارد میشوند لکن بعضی مشکلات وقتیپیش آمد نمیتوانند خوددار باشند، نمیتوانند استقامت کنند و چه بسا اشخاصی کهمستقیم هستند استقامت میکنند، پایداری میکنند تا آخر تعلیمی که خدای تبارک و تعالیبه مسلمین داده است، این است که باید در مأموریتهای خودتان استقامت داشته باشید،پایداری داشته باشید... رسول اکرم در عین حالی که بالاترین موجود بود در استقامت وحضرت امیر - سلام الله علیه - در روایتی وارد شده است که ما در جنگها هر وقت کهفشار بر ما میآمد به رسول خدا پناه میبردیم. در عین حال خدای تبارک و تعالیمیفرماید که: «فاستقم کما امرت» امر میکند که پایدار باش! نلرزاند تو را چیزی،آنجایی که میرسد به اینکه تو و امت پایدار باشید. پیغمبر میفرماید که: «من به واسطهاین آیه پیر شدم» برای اینکه استقامت مشکل است و من گر چه میتوانم استقامت کنمو افرادی هم میتوانند، ولی همه ملت اطمینان نیست که بتواند مستقل باشد، مستقیمباشد. استقامت در امر از خود امر مشکلتر است. چه بسا پیروزیهایی که برای یک ملتیپیش میآید برای اینکه استقامت در آن امر که موجود شده است ندارند، سستی میکنندآن پیروزی از دستشان میرود. [119] .
وجوب مقابله با طاغی
شارع مطهر فرمودهاند - که - در قرآن کریم که اگر یک طایفهای بر طایفه دیگر ازمسلمین بخواهند طغیان کنند و تجاوز، بر همه مسلمین واجب است که این جنایتکار وطاغی و یاغی را با او جنگ بکنند و اگر برگشت به اطاعت خدا، آن وقت بنشینند با اوصحبت بکنند... اگر امروز همه قدرتمندان و همه یاوه سرایان تبلیغاتی به ضد شما و بهضد جمهوری اسلامی قلمفرسایی میکنند یا سخنرانی یا توطئه، لکن نمیتوانند روی حقپرده پوشی کنند. شما بحقید، همان طوری که امام سیدالشهدا بحق بود و با عده قلیلیمقابله کرد و در عین حالی که به شهادت رسید و فرزندان او هم به شهادت رسیدند، لکناسلام را زنده کرد و یزید و بنیامیه را رسوا کرد. شما هم شیعیان همان حضرتهستید، شما هم در این نبردهای بزرگی مثل نبرد آبادان و مثل تنگه چزابه و مثل بستانکاری کردید که اعجاز بود، اعجاز بود از باب اینکه یک جمعیت کم با عده و عده کم و باایمان بزرگ این اعجاز را آفریدند و صدام که این کار غلط را به تخیلاتی که کردهبود انجام داد، الان پشیمان شده است و به همه دولتها برای کمک دست دراز کرده استو از همه کشورها کمک خواسته است و همه هم، تقریبا اکثر قریب به اتفاق هم به اوکمک میکنند و همه کمکهایی را که آنها کردهاند نتوانستهاند یک ایمانی برای او بفرستند،برای اینکه در خودشان هم نبود.
اشتباهشان در همین است که خیال میکنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار انجاممیدهد و نمیدانند که آن چیزی که کار را انجام میدهد بازوی قوی افراد است. افراد کمبا بازوان قوی و قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت وعشق به لقاء الله، اینهاست که پیروزی میآورد. پیروزی را شمشیر نمیآورد پیروزیرا خون میآورد. پیروزی را افراد و جمعیتهای زیاد نمیآورد پیروزی را قدرت ایمان میآورد «ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج» [۱۲۰] حاجی خیلی میرود به مکه،لکن آنکه حج الهی را به جا میآورد، آن کم است. و سپاه پاسدار و بسیج و همهاینها، ارتشی و اینها، آن اقلیتی هستند در جنگ و آن اقلیتی هستند در نبرد که «کم منفئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله» [121] . [122] .
استقامت در رأس امور
این نهضت یک امر الهی است و خدا فرموده است «فاستقم کما امرت و من تاب معک»همان طوری که پیغمبر اکرم از هیچ آمد و فتح کرد و نورش همه جا را گرفت، شما ملتهم بعد از آن رژیم فاسد، از هیچ شروع کردید، یعنی هر چه بود خرابی بود و شماشروع کردید برای درست کردن آن. اما رفیق نیمه راه نباشید، این طور نباشد که ما تااینجا رفتهایم حالا از این جا دیگر برویم سراغ کارهای دیگرمان. در رأس امور ایناست که ما این امر الهی را که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» این امر الهی را مااجرا کنیم. [123] .
نگرانی پیامبر از عدم استقامت امت
پیغمبر در یکی از فرمایشاتشان میفرمایند که «شیبتنی سورة هود» آیهای که در -سورهی - سوره هود وارد شده است در سوره شورا هم به استثنای یک کلمه وارد شدهاست لکن سوره هود را ایشان میفرماید که «شیبتنی» برای اینکه در آنجا امر بهاستقامت خود رسول خدا و کسانی که با او هستند هست، تابعین او. این است کهاستقامت ملت را هم پیغمبر سنگینیاش را در دوش خودش میدید و نگرانیای که پیغمبرداشت نسبت به اینکه استقامت نکند ملت، نکند امت، این بود که، به حسب احتمال قویاین بود که ایشان را وادار کرد به اینکه این کلمه را بفرمایند. استقامت در هر امر و ایندنبال این است که انسان توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشد و به پیامبران خدا وخصوصا پیامبر خاتم که اینها چه نحو زندگی کردند و با چه مصیبتهایی استقامت کردندو در این بیست و چند سال که پیغمبر اکرم در بین این مردم بود چه مصیبتهایی از همینمردم دید و چه مصیبتهایی را پیش بینی کرد و توجه به اینکه او ولی مر این ملت است واستقامت این ملت هم از او خواسته شده است و «فاستقم کما امرت و من تاب معک»این است که موجب نگرانی رسول خداست. [124] .
توصیه به استقامت در دفاع
ما باید امروز تحمل کنیم، صبر باید بکنیم. «فاستقم کما امرت و من تاب معک» اینچیزی بود که پیغمبر اکرم گفت: «من شیبتنی سورة هود» من به واسطه این، آن هم بهخاطر اینکه «من تاب معک» بود برای اینکه میدید نمیتواند استقامت شد ما بایداستقامت کنیم، باید حفظ کنیم، باید صبر کنیم. [125] .
استقامت برای رفع فتنه از عالم
«جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛ یعنی، باید کسانی که تبعیت از قرآن میکنند، در نظرداشته باشند که باید تا آن جایی که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا اینکه فتنه ازعالم برداشته بشود. این، یک رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی،در آن محیطی که هست. [126] .
رسول خدا نگران استقامت امت
پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نگران بود راجع به این که آیا ملتش استقامتمیکنند یا نه؟ تا آن حد که در روایت است که فرموده که «شیبتنی سوره هود» برایاین آیهای که آمده است که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» در عین حالی که اینآیه در سوره دیگری هم (سوره شوری هم) آمده لکن آن ذیل را ندارد، سوره هود که اینذیل را دارد فرموده است. این به نظر میرسد که نگران بوده است از اینکه مبادا ملتش،امتش مبادا خدای نخواسته استقامت نکنند. [127] .
ضرورت استقامت
استقامت شرط پیروزی
این تحول روحی که برای شما ملت حاصل شده است، حفظ کنید، استقامت کنید، نگهدارید این تحول انسانی که بالاتر از تحولهای فعال خارجی است، این تحولی که شما رابرای رسیدن به آمال مشتاق کرد که خون بدهید، این تحول انسانی که شما برایبرادرانتان حاضرید جان بدهید و حاضرید مال بدهید و حاضرید وقت صرف کنید، اینتحول مهم بود، این تحول بالاتر از اصل مبارزه بود.
تحول نفسانی، تحول روحی، تحول انسانی، این تحول را حفظ کنید، مستقیم باشید،استقامت کنید، دشمن در توطئه است. دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامتنکنید، اگر این تحول را حفظ نکنید، شاید خدای نخواسته دشمن پیروز شود. این تحولروحی، این تحول انسانی، این تحولی که اساس پیروزی شما بود، این تحول را حفظکنید تا پیروز شوید. خداوند ان شاء الله به شما سلامت و سعادت عنایت کند و استقامتکه بالاترین نعمت است. قیام برای خدا و استقامت در آن قیام. تا این جا قیام کردید وپیروز شدید، اگر استقامت کنید پیروز خواهید شد، اگر استقامت کنید این عدهای کهدرصدد توطئه هستند ریشه کن خواهند شد. [128] .
استقامت برای حفظ نهضت
الان استقامت ملت با شما روحانیون است، یعنی خطاب «فاستقم کما امرت». [۱۲۹]یک نهضت حاصل شده، استقامت لازم دارد، یک جمهوری اسلامی تحقق پیدا کرده،استقامت در مقابل او لازم است باید نگهش دارید و همه اشخاصی که با شما هستند همبه عهده شماست که استقامتشان را حفظ کنید. [130] .
استقامت در دفاع از اسلام
ملتی که بخواهد شرافت خودش را حفظ کند، اسلام را که مبدأ همه شرافتهاست بخواهدحفظ کند، این ملت باید علاوه بر جهاد استقامت در جهاد داشته باشد.
استقامت معنایش این است که اگر گرفتاریهایی پیدا شد درجهاد، اگر در جنگهایی کهپیش میآید برای یک ملتی که میخواهد شرافتمند باشد، میخواهد اسلام را و نهضتاسلامی را به ثمر برساند، از مشکلات هراس نداشته باشد، در مشکلات سستی نکند،این امر خداست. خدای تبارک و تعالی که دفاع را بر همه ملت و بر همه مسلمینواجب کرده است و ما هم الان در این امر واقع شدهایم که دفاع میکنیم از شرافتخودمان، دفاع میکنیم از اسلام عزیز. همان که امر فرموده است که دفاع کنید، بههمه ملتها امر فرموده است که پایدار باشید، استقامت کنید... استقامت در امر از خودامر مشکلتر است. چه بسا پیروزیهایی که برای یک ملتی پیش میآید برای اینکهاستقامت در آن امر که موجود شده است ندارند، سستی میکنند آن پیروزی از دستشانمیرود. [131] .
استقامت برای حفظ دین
از پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - منقول است که فرمود سوره هود مرا پیرکرد که فرموده است تو و پیروانت استقامت کن. [۱۳۲] ما و شما که افتخار پیروی آنحضرت و ادعای آن را داریم، باید در حفظ دین مقدس و اسلام عزیز و جمهوریاسلامی استقامت کنیم و مشکلات را با استقبال و استقامت انقلابی رفع نماییم. [133].
پیروزی از پیامبر در استقامت
ما باید آن مقاومت و روح اسلامی را حفظ کنیم و آن سختیها که به خود پیغمبر اسلام -صلی الله علیه و آله و سلم - وقتی که در مکه و مدینه بودند و بر حضرتش گذشته است،به یاد آوریم. باید فکر کنیم که پیغمبر چه کرده است، او یک بشر است، اما وظیفه دارد وخدا به او امر کرده است که باید استقامت کنی. همان طور که پیغمبر به استقامت ومقاومت مأمور است، هر کس که همراه اوست و به او گرویده است مأموریت دارداستقامت کند. «فاستقم کما امرت و من تاب معک» [134] [135] .
صدور انقلاب با استقامت
استقامت کند ملت ما، استقامت کند دانشگاه ما، استقامت کند حوزههای علمی قدیمی ما،استقامت کنند ارتش و همه چیز ما، ملت ما، که استقامت اسباب این میشود که ادامهپیدا کند این نهضت و انقلاب و به همه جا سرایت کند... ما در این انقلابی که، یعنیملت ما در این انقلابی که کرده است، تا حالا استقامت کرده است و بحمدالله تا حالاپیروز شده است. شما پیروزید در دنیا، شما مطرح شدهاید در دنیا. در همه گوشههایدنیا، دولتهای دنیا از شما یک نحو هراسی دارند که مبادا یکوقت ملتهایشان مثل شمابشود. شما تا حالا پیروزید، استقامت کنید تا پیروزی نهایی به دستتان بیاید. [136] .
استقامت برای مقابله با مشکلات
ما باید محکم بایستیم و خودمان را برای مقابله با مشکلات احتمالی آینده مهیا کنیم. مانمیتوانیم شرافت اسلامی - انسانی خود را از دست بدهیم. [137] .
تحمل مشکلات برای مقابله با آمریکا
همان طور که امریکا برای توطئه آماده است، ما هم باید برای مبارزه و مقابله آمادهباشیم. مادامی که بخواهیم مستقل باشیم و زیر بار وابستگی نرویم، باید تحمل اینمشکلات و قدرت مبارزه با آن را پیدا کنیم. [138] .
استقامت انجام خوب وظایف شغلی است
ما باید در امورمان مستقیم باشیم، همان طوری که رسول خدا به حسب روایاتی که واردشده است فرموده است که این آیه شریفهای که وارد شده است که «فاستقم کما امرت ومن تاب معک» [۱۳۹] یعنی به آن چیزهایی که امر به تو شده است، دستور داده شدهاست استقامت کن و کسانی هم که همراه تو هستند، مؤمنین به تو هستند، آنها هماستقامت کنند. در روایات است که پیغمبر فرمود: «شیبتنی سورة هود» - برای اینآیه - سوره هود مرا پیر کرد برای این آیهای که وارد شده است که استقامت کن و همهکسی هم همراهت است استقامت کنند، فتح یک کشوری آسان است نسبتا، حفظ او مشکلاست. شما دست به هم دادید همهتان (خدا همه را تأیید کند) و ظلم را، دست ظالم را،دست ستمکاران را، دست خارجیها را از کشورتان قطع کردید. امروز نه شرق در اینجادخالتی میتواند بکند و نه غرب، در حالی که در رژیم سابق اصل خود کشور به حسابنبود، منافع خارج حساب بود. امروز که شما هستید و خودتان هستید و کشور مال خودشما هست و منافع کشور از خود شما و از برادران شماست، بخواهید که آنها دیگرنتوانند رخنه کنند. استقامت باید بکنید، پایداری باید بکنید.
پایداری به این است که هر کس در هر شغلی که هست آنجا را خوب عمل بکند. همانطوری که پاسدارها و ارتش ما در جبههها پایداریشان به این است که جنگ را خوبعمل بکنند و پیش ببرند. پایداری کشاورز این نیست که جنگ بکند، پایداری کشاورز ایناست که کشاورزیش خوب باشد. پایداری بانکدارها این است که خوب عمل بکنند وپایداری افرادی که پرسنل اداره مالیه هستند،[پایداری]آنها این است که خوب عملبکنند، ناراضی درست نکنند... ما باید دنبال این باشیم که این آیه شریفه را که فرمودهاست که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» پیغمبر که فرمود که من ریشم سفید شدبرای اینکه «و من تاب معک» پهلوش است یعنی پیغمبر مأمور شده است که اشخاصیهم که همراه او هستند، اشخاصی هم که ایمان به او آوردند، آنها هم استقامت کنند وآن شما هستید.
باید استقامت کنید و ادامه بدهید به این نبردی که کردید. نبردی که با همه کشورهایمخالف اسلام و با ابرقدرتها کردید باید ادامه بدهید و ادامه به این است که هر کس درهر جا هست کار خودش را خوب انجام بدهد. [140] .
استقامت برای استقرار اسلام
آیا پیغمبر اکرم (ص) در مقابل سختیها عقب نشینی کردند؟ آیا حاضر به تسلیم و سازششدند؟ ما هم که کار انبیا و پیغمبر اکرم (ص) را انجام میدهیم باید بایستیم، بایدمقاومت کنیم تا اسلام استقرار پیدا کند و عدالت برقرار شود و دست ظالمها کوتاه گردد.این را باید دنبال کرد. مردم زمان حضرت رسول (ص) و اصحاب او مقاومت کردند واز سختیها نهراسیدند تا پیروز شدند... مردم باید محکم بایستند و از اسلام و کشور دفاع کنند و از توطئهها به خود هراس راه ندهند که اگر کمی عقب بنشینند، باید دستاز اسلام بکشیم و تکلیف ما بر خلاف این است.
مردم انقلاب کردند، باید پای زحماتش هم بنشینند. مردم، پیغمبران و پیغمبر اسلام (ص)را و ابراهیم (ع) را در نظر بگیرند، ببینند که با آنها چه مخالفتها شد، ولی دست ازهدفشان نکشیدند. اگر ما مسلمانیم، باید دنباله رو آنها باشیم. دنباله روی از آنان که فقطروزه و نماز و مسجد نیست. دنباله روی از آنان مبارزه برای حفظ اساس اسلاماست. باید برای حفظ اساس اسلام تا آخر ایستاد و پیشروی کرد. [141] .
استقامت در برابر همه قدرتها
شما هیچ وقت نترسید و مستقیم و پای بر جا بایستید و در مقابل همه قدرتها استقامتکنید و خداوند با شماست و شماها را ان شاء الله حفظ میکند از شر اشرار و مملکتشما را نجات میدهد و مهم این است که از شما راضی باشد حق تعالی. [142] .
ایستادگی برای امحای باطل
پیامبر اکرم - صلی الله علیه - و ائمهی هدی در چه غربتهایی برای دین حق و امحاءباطل، استقامت و ایستادگی نمودهاند و از تهمتها و اهانتها و زخم زبانهای ابولهب وابوجهلها و ابوسفیان نهراسیدهاند و در عین حال شدیدترین محاصرههای اقتصادی درشعب ابیطالب، به راه خود ادامه دادهاند و تسلیم نشدند و سپس با تحمل هجرتها ومرارتها در مسیر دعوت حق و ابلاغ پیام خدا و حضور در جنگهای پیاپی و نابرابر ومبارزه با هزاران توطئه و کارشکنیها به هدایت و رشد همت گماشتهاند که دل صخرههاو سنگها و بیابانها و کوهها و کوچهها و بازارهای مکه و مدینه پر است از هنگامهی پیامرسالت آنان. [143] .
نقش مساجد در جنگ و دفاع
مساجد پایگاه سیاست و دفاع
مسیحیون خیال نکنند که اسلام هم، مسجد هم مثل کلیساست. مسجد وقتی در آن نمازبرپا میشده است تکلیف معین میکردهاند، جنگها از آن شالودهاش ریخته میشده است،تدبیر ممالک از مسجد شالودهاش ریخته میشده است. مسجد مثل کلیسا نیست. کلیسا یکرابطه فردی ما بین افراد و خدای تبارک و تعالی (علی زعمهم) است لکن مسجد مسلمیندر زمان رسول خدا (ص) و در زمان خلفایی که بودند. مسجد مرکز سیاست اسلام بودهاست. در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سیاسی، مطالب مربوط به جنگها، مربوط بهسیاست مدن، اینها همه در مسجد درست میشده است، شالودهاش در مسجد ریختهمیشده است در زمان رسول خدا و در زمان دیگران و در زمان حضرت امیر - سلامالله علیه. [144] .
مسجد محل اجتماع و دعوت به جنگ با کفار
مسجدها محلی بوده است که از همان مسجد ارتش راه میافتاد برای جنگ با کفار و باقلدرها، از همان توی مسجد. آنجا خطبه خوانده میشد، دعوت میشدند مردم به اینکهفلان مثلا آدم متعدی در فلان جا قیام کرده بر ضد مسلمین یا مال مردم را چپاول میکند،قلدری میکند، انحرافات دارد و از همان مسجد راه میافتادند و میرفتند طرف دشمن،از همان جا قراردادها حاصل میشد. [145] .
مسجد مرکز گسیل نیرو برای سرکوبی کفار
مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش حرکتهای اسلامی بوده از مسجدتبلیغات اسلامی شروع میشده است و از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبیکفار و وارد کردن آنها در بیرق اسلام بوده است همیشه در صدر اسلام مسجد مرکزحرکات و مرکز جنبشها بوده است. [146] .
مسجد مرکز طراحی عملیات جنگی
جنگهایی که در اسلام شده است بسیاری از آن از مسجد طرحش ریخته میشد. حضرتامیر - سلام الله علیه - به حسب خطبههایی که در نهجالبلاغه جمع شده است - بعضی -خطیب بزرگ و فخر خطباست و با آن خطبههای بزرگ مردم را تجهیز میکردند برایدفاع از اسلام و همین طور دستورهای اخلاقی و دستورهای عقیدتی و همه چیز دراین کتاب مقدس هست. [147] .
مسجد محل عبادت خدا و جنگ با کفار
در صدر اسلام همان مسجدی که عالم در آن بود، همان مسجد هم ارتشی بود وسردارهای سپاه هم همان جا بودند و با هم نماز میخواندند و با هم اطاعت میکردندو با هم، هم جنگ میکردند. یک همچنین وضعی داشت. [148] .
مسجد مرکز تجهیز سپاهیان
همان طوری که پیغمبر توی مسجد زندگی میکرد و توی همان مسجد با مردم معاشرتمیکرد و از همان مسجد هم تجهیز میکرد جیوش را برای کوبیدن قدرتها، از همینجمعیت پیغمبر را انتخاب فرمود بر ضد آنهایی که میخواستند چه بکنند. [149] .
مسجد مرکز اجتماع سیاسی و نظامی
در صدر اسلام از همین مسجدها جیشها، ارتشها راه میافتاده، مرکز تبلیغ احکامسیاسی - اسلامی بوده مسجد، هر وقت یک گرفتاری پیدا میشد صدا میکردند که « الصلوة بالجماعة» اجتماع میکردند، این گرفتاری را طرح میکردند، صحبتها رامیکردند.
مسجد مرکز اجتماع سیاسی است و از این یک قدری وسعتش زیادتر، میشود نمازجمعه. [150] .
نظامیان اسلام آباد کنندهی مساجد
ارتش اسلام هر جا رفته است و سردارهای اسلام هر جا پا گذاشتند همان جایی که پاگذاشتند اول مسجد درست کردند، وقتی به قاهره رسیدند اول خط کشیدند برای مسجد. وهر جا این طور بود، مسجد مطرح بود، معبد مطرح بود و ارتش اسلام برای آباد کردنمساجد و محرابها کوشش میکردند. [151] .
مساجد مرکز تصمیم گیری دفاعی
در صدر اسلام هم نماز جمعه و مساجد چنین وضعی داشتند که اجتماعات وسیلهایبودند برای رفع گرفتاریهای مسلمین تصمیم گیری در مقابله با دشمنان اسلام... منامیدوارم که نماز جمعهها آن محتوای اصیل خود را باز یابد و قهرا سایر مسلمین همزمانی که دیدند مدتها از این نعمت بزرگ الهی غافل بودهاند به فکر برگزاری صحیح آنمیافتند اگر چه دولتها مخالف آن باشند
در صدر اسلام، هر وقت مسلمین میخواستند به جنگ عزیمت کنند، از مساجد تجهیزمیشدند و هر وقت که کار مهمی داشتند، در مساجد آن را مطرح ساخته و دربارهمسائل سیاسی به بحث و گفتگو مینشستند. [152] .
مساجد سنگر دفاع از اسلام
اسلام مساجد را سنگر قرار داد و وسیله شد از باب اینکه از همین مساجد، از همینجمعیتها، از همین جمعات، از همین جمعهها و جماعات، همه اموری که اسلام را بهپیش میبرد و قیام را به پیش میبرد مهیا باشد. [153] .
مساجد محل طراحی جنگها
در صدر اسلام مسائل سیاسی در مسجد به وسیله آنهایی که امام جمعه بودند حل و فصلمیشد و نقشههای جنگ در آن جا کشیده میشد و مع الأسف ما را رساندند به آنجا که درخطبههای جمعه جز چند کلمه موعظه و تحذیر از اینکه نبادا در امور دخالت کنید چیزینبوده است. [154] .
مسجد النبی مرکز بسیج نظامی و سیاسی و اجتماعی
این مسجد الحرام و مساجد در زمان رسول اکرم (ص) مرکز جنگها و مرکز سیاستهاو مرکز امور اجتماعی و سیاسی بوده. این طور نبوده است که در مسجد پیغمبر - صلیالله علیه و آله - همان مسائل عبادی نماز و روزه باشد، مسائل سیاسیاش بیشتربوده. هر وقت میخواستند به جنگ بفرستند اشخاص را و بسیج کنند مردم را برایجنگها، از مسجد شروع میکردند این امور را. [155] .
مساجد مرکز طراحی مسائل سیاسی و دفاعی
در صدر اسلام مساجد، محافل و نمازها جنبه سیاسی داشته است، از مسجد راهمیانداختند لشکر را به جنگی که باید بکنند و به آن جایی که باید بفرستند. از مسجدمسائل سیاسی طرح ریزی میشد. [156] .
ویژگیهای رزمندگان صدر اسلام
فداکاری
پیامبر الگوی فداکاری
ما سوگمندانه و مفتخرانه عزیزانی را در راه هدف که واژگونی رژیم طاغوتی و بر پاداشتن پرچم پر افتخار اسلام است فدا کردیم و این درست راه اسلام و برنامهی مسلمینراستین در صدر اسلام بوده و در طول تاریخ خواهد بود «ولکم فی رسول الله اسوةحسنه» پیغمبر بزرگ اسلام همه چیزش را فدای اسلام کرد تا پرچم توحید را به اهتزازدرآورد و ما به حکم پیروی از آن بزرگوار باید همه چیزمان را فدا کنیم تا پرچم توحیدبرقرار ماند. [157] .
فداکاری یاران پیامبر
ایشان وقتی مسجد را درست کرد، آن هم نه یک مسجدهای مجلل، یک مسجد خیلی بهتردرست کرد، روی صفه آن مسجد که یک صفهای بود که هیچی هم نداشت آن جا،بسیاری از اصحاب حضرت از آنها که یاران او بودند، آن جا میخوابیدند چون منزلنداشتند در جنگهایی که میشد یک خرما را از قراری که در تاریخ است این میگذاشتدهانش درمیآورد دهان او، دهان به دهان. این طور اینها فاقد بودند، مع ذلک اینها بودندکه رفتند و قریش را و سایر گردن کلفتهای ظلمه را سر جای خودشان نشاندند. [158].
فداکاری زنان در جنگهای صدر اسلام
زنان در صدر اسلام با مردان در جنگها هم شرکت میکردند اما میبینیم و دیدیم که زنانهمدوش مردان بلکه جلوتر از آنان در صف قتال ایستادند، خود و بچههای خود و جوانانخودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت کردند. [159] .
پیامبر در جنگها نبی رحمت بود
خود رسول الله (ص) ایشان خودشان در جنگها، خودشان وارد میدان نمیشدند که آدمبکشند، وضع این طور بوده است که نبی رحمت بودند، حتی یک نفر را میگویند کشتهنشده است به دست ایشان، لکن حضرت امیر با آن وضعی که در جنگ داشته است، ازآنها نقل کردهاند که ما در شداید پناه میبردیم به ایشان، یک همچو - که - آن سرداربزرگ که در دنیا نظیر ندارد. به حسب نقل - کردهاند - که از ایشان میشد، میفرمایدکه - شداید - وقتی جنگ شدید میشد ما پناه میبردیم به رسول الله. یک همچو قوهای بودهاست، قدرت الهی بوده. این یک دستور کلی است که آن زمان، آنها کردهاند و به سعادترسیدند و به سعادت رساندهاند. [160] .
خطر پذیری برای اسلام
صدر اسلام، سربازهای اسلامی برای اسلام جانشان را به خطر میانداختند یعنی خطرنمیدیدند، خطر برای خودشان نمیدیدند برای اینکه مردن را خطر نمیدانستند.جوانهای ما این طور شده بودند و الان هم هستند. [161] .
رحیم و شدید بودن سربازان اسلام
اگر بخواهید پیشرفت بکنید و همه چیزتان ان شاء الله اسلامی بشود و پیروزی نظیرپیروزیهای صدر اسلام بشود، کاری بکنید که خودتان هم ساخته بشوید، همان طور کهسربازهای صدر اسلام در عین حالی که سربازی میکردند، وظایف صوریه اسلام راهم به تمام معنا به جا میآوردند، همان طوری که شمشیر میکشیدند و میکشتند.دشمنهای اسلام را با خودشان به طور رأفت، به طور دوستی، برادری رفتار میکردند.همین دستور قرآن کریم است که از اوصاف مؤمنین صدر اسلام و اینها نقل میفرمایدکه اینها رحیم هستند بین خودشان «رحماء بینهم» خودشان با هم با رحمت رفتارمیکنند «اشداء علی الکفار» وقتی به کفار میرسند شدت. حضرت امیر وقتی که مواجهمیشود با لشکر معاویه که از کفار هم بدتر بودند، با خوارج که آنها هم به همین طوربودند، با کمال شدت، بعد از اینکه میدید هدایت نمیشوند، سفارش میکرد که شماهاابتدا به جنگ نکنید، به لشکر خودش فرمود شماها ابتدا به جنگ نکنید ولو حق با شماست،بگذارید آنها ابتدا کنند وقتی آنها ابتدا میکردند، گاهی هم یکی دو تا کشته میشدند، آنوقت اجازه میداد و با کمال قدرت تا آخر میکوبید. خوارج را همچو سرکوب که از آنهاچند نفری توانستند فرار کنند و خوارج هم همانها بودند که بعد هم توطئه کردند وحضرت امیر را به شهادت رساندند. [162] .
روحیه قوی، فداکاری و شهادت طلبی
صدر اسلام با یک همچو روحیهای که شهادت را میخواستند، آن طور پیشرفت کردند ودر نیم قرن تقریبا معموره را، معموره دنیا را، دنیای متمدن آن وقت را فتح کردند و الاعددشان، یک عدهای بودند حجازی و نه فنون جنگی به آن معنای مدرنش را که روم وایران میدانستند، میدانستند و نه ابزارش را داشتند، ابزار که هیچ نداشتند حتی هرچند نفرشان یک شتر، هر چند نفرشان یک شمشیر، یک بندی از چیز خرما، لیف خرمادرست کرده بودند شمشیر را با آن بند بسته بودند اینجا.
لکن روح، روح الهی بزرگ بود، آن روحی بود که وقتی نیزه را (آن در یک جنگی مرد)آن مخالف گذاشت به این جای آن و فشار داد، این دید که خواهد مرد، با این فشار دادخودش را از توی نیزه، یکی نیزه توی شکمش رساند، خودش را، او را هم کشت، خودشهم مرد. یک همچو روحیه، یک همچو روحی یا مثلا به قلعههای بزرگ وقتی که میرسیدندو کشته میدادند، کشته میدادند بعد برای رفتن بالا نیزهها را زیر یک سپر میگذاشتند،سپر رویش، یکی رویش مینشست میرفت بالا، اگر کشته هم میشد، که میشد تا در راباز میکرد. این روحیه، یک روحیه است که روحیه الهی است. [163] .
فداکاری برای خداوند یوم الله است
روزی که پیغمبر اکرم (ص) هجرت کردند به مدینه، این روز یوم الله است. روزیکه مکه را فتح کردند یوم الله است. یوم قدرت نمایی خداست که یک یتیم را که همه ردشکرده بودند، نمیتوانست زندگی بکند، تو وطن خودش، تو خانهی خودش، بعد از چندیفتح مکه به دست او شد و آن قلدرها و آن ثروتمندها و آن قدرتمندها همه در تحتسیطرهی او واقع شد و فرمود «انتم الطلقاء» میگویند آزادتان کردم، بروید. این یوم اللهاست. یوم خوارج، روزی که امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - شمشیر را کشید و اینفاسدها را، این غدههای سرطانی را درو کرد این هم یوم الله بود. این مقدسهایی که پینهبسته بود پیشانیشان لکن خدا را نمیشناختند، همینها بودند که کشتند امیرالمؤمنین را.قیام کردند در مقابل امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - از لشکر خودش بودند، قیام کردند درمقابل او برای خاطر آن قضایایی که در صفین واقع شد و امام (ع) دید که اگر اینهاباقی باشند، فاسد میکنند ملت را. تمامشان را کشت الا بعضی که فرار کردند. این یومالله بود. روزهایی که خدای تبارک و تعالی برای تنبیه ملتها یک چیزهایی را واردمیکند، یک زلزلهای وارد میکند، یک سیلی وارد میکند، یک طوفانی وارد میکند کهشلاق بزند به این مردم که آدم بشوید، اینها هم یوم الله است. چیزهایی است که به خدامربوط است. [164] .
روح فداکاری سربازان صدر اسلام
دو شرط در پیشرفت هست. یک شرط این است که برای خدا باشد، اگر چنانچه یکقیامی برای خدا باشد خدای تبارک و تعالی کمک میکند. از کمی جمعیت نترسید، ولیبحمدالله جمعیتهاتان زیاد است. در صدر اسلام یک جمعیت سی هزاری به دو تاامپراتوری که به همه جهازهای سلاحی مجهز بودند و یکیشان هفتصد هزار نفر یاهشتصد هزار نفر نظامی مجهز به جنگ آورده بود، اینها با سی هزار نفر غلبه کردند.یکی از سردارهای اسلام آن وقت گفت که شصت هزار نفر جلو آمدند پیشاهنگند ازدشمن و دنبال آنها هم هشتصد یا هفتصد هزار نفر دشمن هست، ما اگر یک ضربهای بهاینها نزنیم اینها جری میشوند. این سردار گفت که سی نفر همراه من بیاید شب میرویمو به این شصت هزار نفر شبیخون میزنیم، سی عدد. تمام لشگرشان هزار نفر بود گفتندکه آخر شصت هزار نفر هم آدم مقابل دو هزار نفر نمیشود. بالاخره راضیاش کردنداین را که شصت نفر ببرد، هر آدم مقابل هزار نفر. شب، شبیخون زدند و تار و مارشانکردند، شکستشان دادند، شکستی که بعد منتهی شد به اینکه آن لشکر بعد را هم اینهاشکست دادند.
چه بود که شصت نفر آدم، شصت هزار نفر آدم را، شصت نفرآدمی که مجهز به آنجهازها نبودند، شصت هزار آدم را که به آن جهازها مجهز بودند شکست دادند. برایاین بود که اینها یافته بودند این مطلب را که ما اگر کشته بشویم به شهادت میرسیم. بااین روحیه قوی، که ما بکشیم سعادتمندیم، کشته بشویم هم سعادتمندیم، با این روحیهقوی با همچو روحیهای پیش رفتند و شکست دادند. در عین حالی که لشکر اسلام در آنوقت یک لشکر بسیار ضعیفی است از حیث قوای مادی، و تجهیزات جنگی هم نداشتند،هر چند نفرشان گاهی یک شمشیر، یک شتر، اسب کم و گاهی وقتها یک روز، یک شبانهروز را با یک خرما یک نفر آدم زندگی میکرد و در یک نقلی هست که در یک جنگی یکخرما را این میگذاشت دهن خودش یک قدری شیرین میشد، میداد به رفیق خودش، اومیداد به رفیقش، او به رفیقش، او میداد، او میداد تا آخر، اما روحیه قوی بود. قدرتروحی، آن قدرت روحی است که انسان را پیروز میکند، هر چه تجهیزاتشان زیاد باشدو هر چه هی عیش و نوش داشته باشند، روحیهشان ضعیف است. [165] .
جوانمردی قوای مسلح مثل صدر اسلام
جوانمردی ارتش و سایر قوای مسلحه مثل سپاه پاسداران و دیگران ما را به یادجوانمردیهای صدر اسلام انداخت. در صدر اسلام با اینکه - قوا - قوای دشمن با قوایاسلام قابل مقایسه نبودند، در جنگ روم، هفتصد یا هشتصد هزار آنها بودند و سی هزارهم لشکر اسلام و آن طلیعه لشکر که پیشروها هستند، شصت هزار نفر بودند، دو مقابلتمام لشکر اسلام، خالد بن ولید که یکی از سردارهای اسلام بود گفت: ما باید یکضربهای به اینها بزنیم تا اینکه روحیهشان را از دست بدهند - حالا به این تعبیر که منمیگویم - و ما سی نفر میرویم با این طلیعه که شصت هزار نفرند، سی نفرمان میرویمبا آنها جنگ میکنیم. بالاخره عدهای قبول نمیکردند - چه - بالاخره بنا شد شصتنفرشان بروند و جنگ کنند، شبیخون بزنند. شصت نفر رفتند و شب شبیخون زدند و آنشصت هزار نفر را - تار کردند - تار و مار کردند، از بین بردند. [166] .
فداکاری در قناعت
شماها همان سربازهای صدر اسلام هستید، همانها که با مشرکین مقابل بودند و باآنهایی که میخواستند اسلام تحقق پیدا نکند، توطئه میکردند، امثال ابوسفیان و دوستانابوسفیان، آنها هم میخواستند که پیغمبر اسلام موفق نشود به اینکه اسلام را در جزیرةالعرب تحقق بدهد. تمام همشان این بود که اسلام تحقق پیدا نکند برای اینکه اسلام را باهمه منافع خودشان مخالف میدیدند. این طور میدیدند که اگر پیغمبر اسلام غلبه کند،آنها دیگر آن ظلمها را، آن غارتگریها را نمیتوانند بکنند، از این جهت مجهز شدند وهمه قشرها را تجهیز کردند بر ضد رسول خدا (ص) و بحمدالله موفق نشدند امروز همانمعنی است، همان معنایی که در صدر اسلام بود. و مواجهه اسلام بود با کفر و پیغمبراکرم تجهیزاتی نداشتند. اینها عددشان کم، تجهیزاتشان کم و آن طرف دارای ثروتهایزیاد، تجهیزات زیاد مع ذلک چون خدا میخواست، چون اتکالشان به خدا بود، از اینجهت غلبه کردند. افراد کم بر افراد زیاد غلبه کردند وافرادی که هیچ تجهیزاتصحیحی نداشتند، بر افرادی که، قشرهای مختلفی که از اطراف جزیرة العرب جمعشده بودند که نگذارند اسلام محقق بشود، افراد کم و تجهیزات کم، بر افراد زیاد وتجهیزات زیاد غلبه کردند برای اینکه اتکالشان به خدا بود. یک نفر از اینهایی که بااراده تابع اراده خدا میرفت، عدهای از آنها را از بین میبرد. [167] .
فدای اسلام شدن فرزندان اسلام
در صدر اسلام در رکاب رسول الله و امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - عده کثیری ازفرزندان اسلام از دست رفتند، لکن اسلام را حفظ کردند. [168] .
عقیده و ایمان
شکست قدرتها در برابر قدرت ایمان
پیغمبر اکرم که ایمان به قدرت مطلق خدای تبارک و تعالی داشت، در صورتی کهعددشان کم بود و چیزی نبود و فقیر هم بودند و از همین فقیرهای بیچاره بودند لکن قدرتایمان داشتند و قیام کردند و قدرتها را یکی بعد از دیگری شکستند و همه را دعوت بهتوحید کردند، توحید را در جامعه رشد دادند و در یک زمان کمی، مسلمین که در جنگوقتی که میرفتند چند نفرشان یک شتر داشتند، در یک جنگ مثلا مهمی شاید ده تا اسبداشتند، نداشتند چیزی، ده تا شمشیر داشتند، چند نفرشان یک شتر داشتند مع ذلک چونقوت ایمان داشتند، دو تا امپراتوری را در یک صف کمی، یکی امپراتوری روم را کهآن وقت مهم بود و یکی هم ایران که مهم بود (این دو تا امپراتوری آن وقت در دنیا مقدمبر همه بودند) آنها را شکستند و غلبه بر آنها کردند و اسلام را بردند تا روم و تا -عرض بکنم که - اروپا هم رساندند. عمده همان روح ایمان است که بر انسان باید چهباشد. [169] .
جنگ با زحمت برای اطاعت خدا
ماها باید خودمان را بسازیم یعنی توجه کنیم به اینکه بزرگهای ما، پیشواهای ما چهکردهاند، برای اسلام چه کردهاند، برای مسلمین چه کردهاند، چه میخواستند بکنند.پیغمبر اکرم که سیزده سال در مکه رنج کشید، حبس بود، زجر کشید، توهین شد، هزارجور فشار بود، در آنجا صبر کرد، صبر کرد و دعوت کرد اشخاصی را، بعد همکه ملاحظه فرمود که نمیشود در آنجا کار را پیش برد هجرت کردند به مدینه. درآنجا خوب، افرادشان یک سری آمدند جمع شدند، ده سال هم که در آنجا بودند تمامهمشان بر این بود که با این قلدرها جنگ بکنند و اینهایی که ظالم بودند، اینهایی که منافعملتها را میخواستند بخورند، با اینها جنگ کرد تا اینها را آن مقداری که شد ساقط کردولی صبر میکرد. این مسلمین که در آن وقت جنگ میکردند، جنگهایشان جنگهاییبود که وقتی انسان تاریخ را میبیند تعجب میکند چطور اینها با این عدد کم آن طورشهامت داشتند...
پیغمبر (ص) در بعضی از جنگها شکست میخورد شکست خورد در بعضی جنگها،حضرت امیر در جنگ با معاویه شکست خورد، حضرت سیدالشهدا را کشتند، امااطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت برای او بود از این جهت هیچ شکستی درکار نبود، اطاعت کرد، تمام شد با اینکه خوب شکست هم داد همه را، همهی سلطنتمعاویه و اینها را، به هم زد همه اوضاع را، تا حالا هم الان هست. [170] .
فداکاری اسلامی با ایمان خالص
من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که ماها را بیدار کند و ما را به صورت صدر اولاسلام درآورد و ملتهای ما را مثل ملت صدر اول اسلام کند که خالص ایمان بود وخالص قدرت ایمانی بود و قدرت اسلامی بود که غلبه کردند یک جمعیت چند هزار نفریبر یک امپراتوری که بیشتر از تمام جمعیت این مسلمین که میخواستند جنگ بروند، درمقابل این جمعیت آنها پیش قدمهایشان بودند و در عقب آلاف و الوف زاید بر اینداشتند، این پیش قدمهایشان در مقابل تمام جمعیت اسلام بود و مع ذلک اینها غلبه بر آنهاکردند و این نبود جز اینکه ایمان بود که غلبه پیدا میکرد و در ایران هم این معنا پیداشد. [171] .
قدرت ایمان شاخصه ارتش اسلام
ارتش اسلام در صدر اسلام با آنکه ارتشی ضعیف بود به حسب ساز و برگ، شاید هرچند نفر یک شمشیر داشتند، هر چند نفر یک اسب داشتند لکن چون قوت ایمان داشتنددر ظرف کمتر از نیم قرن بر تمام قدرتهایی که در آن وقت بود، غلبه کردند، تمام قدرتهارا خاضع کردند. [172] .
ایمان به خدا رمز پیروزی ارتش اسلام
رمز پیروزی لشکر اسلام در صدر اسلام با اینکه هیچ ابزار جنگی میشود بگویینداشتند، قیام الله بود. نهضت برای خدا، ایمان به خدا پیروز کرد پیغمبر اکرم را.مأیوس نشدن، استقامت کردن در راه خدا پیروزی را نصیب پیغمبر کرد.
اصحاب رسول اکرم (ص) در صدر اسلام قدرت ایمان داشتن و با قدرت ایمان بهپیش رفتند به طوری که با جمعیت بسیار کم و با نداشتن ابزار جنگ بر دو امپراتوریبزرگ آن روز دنیا روم و ایران غلبه کردند. نهضت کردند و برای خدا نهضت کردند واستقامت کردند. [173] .
قدرت ایمان رزمندگان عامل شکست دشمن
در جنگ روم طلیعه جنگجویان روم شصت هزار بودند و تمام جمعیت مسلمین سی هزارنفر بودند و پشت سر آن طلیعه هفتصد هزار نفر رومی بودند. یکی از سرداران اسلامگفت سی نفر با من بیاید تا من شب بروم و با این شصت هزار جمعیت جنگ کنم، بعد ازاینکه اصرار کردند به او (بر حسب تاریخ) شصت نفر رفتند، شصت نفر مسلم با شصتهزار نفر جنگجوی رومی که تا دندان مسلح بودند، رفتند و آنها را شکست دادند و هفتصدهزار نفر جمعیت رومی به دنبال آن شکست خورد و رفت. ایمان بود که قدرت ایمان بود که این کار را کرد و شما دیدید که قدرت ایمان هم در ایران همین کار راکرد. [174] .
امداد الهی پشتیبان ارتش اسلام
عقیده و ایمان است که در صدر اسلام هم بوده است. در آن وقت مسلمانان ده تاپانزده نفرشان یک شتر داشتند، لشکرهای رسول الله و لشکر مسلمین هر چند نفرشان یکشمشیر داشتند آن هم یک شمشیر کهنه، اما با این حال بر امپراتوری ایران و روم غلبهکردند. عده پیشقراول روم شصت هزار نفر و دنبال آن هفتصد نفرند ۸۳۰ هزار نفربودند. یکی از سرداران اسلام گفت که سی نفر با من بیایند تا با این شصت هزار نفرمقابله نمایم. ولی بر حسب تاریخ بنابراین شد که شصت نفر باشند که یک نفر مقابلهزار نفر بروند و بعد هم رفتند و پیروز شدند و این به این خاطر بود که ملائکه پشتسرشان بودند و خداوند به آنها توجه کرد. خداوند شما را موفق کند. [175] .
ایمان قرآنی غلبه دهنده بر ابرقدرتها
در صدر اسلام همین قرآن بود که مردم را تجهیز کرد و دو تا امپراتوری بزرگ را با یکعده معدود عربی که اسلحه نداشتند، هر چند تایشان یک شتر داشتند، هر چند تایشان یکشمشیر، آن هم آن شمشیرهای آن وقت در مقابل یک قدرتهایی که در آن وقت روم داشتو آن قدرتهایی که در آن وقت ایران داشت... اصحاب حضرت هم یک دستهشان کهاصحاب صفه بودند آنهایی بودند که منزل هم نداشتند و میآمدند روی سکویی در آنجامیخوابیدند و زندگیشان همین بود. اینها را برداشت برد و آنها را از بین برد. این فقرارا، این مستضعفین را، اینهایی که درجه سه بودند و حتی خانه را نداشتند، حتی درجنگ یکیشان یک خرما وقتی پیدا میکرد دهن خودش میگذاشت و درمیآورد به دهنرفیقش میگذاشت و او درمیآورد و به دهن رفیقش و... یک خرما را این طوری دورمیزدند، اینها بودند که پیغمبر تجهیز کرد و در جنگهای با قریش، آنها با همه بساطی کهداشتند و اینها با همه فقر و فلاکتی که داشتند، لکن ایمان داشتند. [176] .
غلبه معنویت بر مادیت
آن هم که در صدر اول است و بالاتر از همه به حسب نظامش هست، با سایرین در یکطبقه نشستهاند، با هم دوستند، رفیقند، صحبت میکنند و تفاهم دارند با هم و لهذا یکلشکر و یک ارتش، آن وقت که اسمش را نمیشد ارتش بگذارید یک عده عرب بودند کهاینها چندتاشان یک شمشیر داشتند، چند تاشان یک اسب داشتند، اینها غلبه کردند بر ایندو تا امپراتوری بزرگ که امپراتوری روم بود و ایران، بزرگترین امپراتورها آن وقتاینها بودند. این یک مشتی عرب از باب اینکه قوی بودند، ایمان داشتند و از ملتبودند و این طور نبود که بخواهند برای استفاده یک کاری بکنند، میخواستند خدمت بکننداینها، در مقابل آنها ایستادند و از آن طرف با اینکه عدد زیاد بود و تجهیزات زیاد بود -و عرض میکنم که - اسبها کذا و زین اسب طلا و اینها لکن روحیه نداشتند، اینها را دریکی از جنگها میبستندشان در ذوالسلاسل دیگر، میبستند اینها را که مبادا فرار کنند، بازنجیر میآوردند که جنگ بکنند. عربها شمشیر را کشیده بودند و ریختند همه اینها را بینبردند و یک عدد کمی با تجهیزات ناقص، یعنی ناقص که نمیشود اصلا اسم تجهیزاتروی آن بگذاری یک چند تا شمشیر و یک چند تا اسب و یک چند تا شتر و اینها برایاینکه روحیه اینها روحیه مادی بود، ضعیف، روحیه آنها روحیه معنوی بود و قوی.[177] .
روحیه ایمانی مسلمانان عامل غلبه بر کفر
صدر اسلام هم یک دسته از اعرابی که نه نظامی داشتند و نه پرورش نظامی شده بودندو نه ساز و برگی داشتند، آنها از شما دستوریتر بودند، هر چند تایشان یک شمشیری بایک چیز خرما بند، بندشان بود لیفهای خرما، هر چند تایشان هم یک اسبی و یک شتری.وضع این طوری بود عدد هم بسیار کم... شصت هزار جمعیت را شصت نفر مؤمن،شصت نفر که برای خدا داشت کار میکرد این طلیعه را شکست دادند، اسباب این شدکه این سی هزار جمعیت بر روم غلبه کرد. بر ایران هم که غلبه کرد، در صورتی کهآنها همه چیز داشتند. آنها یراقهای اسبهایشان از قراری که گفتند طلا بوده است لکن ایمان نداشتند، میانشان تهی بود. هر چه بود یک صورت بود، هر چه بود یک ساز وبرگ بود اما میان تهی بود، این روحیه در آنها نبود که ما اگر بکشیم هم بهشت میرویم.اگر کشته بشویم هم بهشت میرویم، این روحیه در آنها نبود، در اینها بود و این روحیهغلبه کرد. [178] .
غلبه ایمان بر اسلحه
در تاریخ دیدید که مسلمین صدر اسلام با یک عده کم اما مجتمع و با ایمان غلبهکردند. در ظرف کمتر از نیم قرن بر تقریبا معموره آن وقت غلبه کردند برای اینکه با همبودند و اسلحه ایمان دست آنها بود. کی ما میخواهیم این اسلحه ایمان را - کهکنار گذاشته شده است - به دست بگیریم و با این قدرتها با اسلحه ایمان مقابله کنیم؟شما دیدید که یک ملتی که عددش کم و هیچ اسلحه نداشت و هیچ ابزار جنگی نداشت وهیچ نظامیگری نداشت ابزار ایمان داشت و با ابزار ایمان غلبه کرد بر یک قدرتشیطانی که همه قدرتها دنبال او بودند، نه همان ابرقدرتها، همه قدرتها دنبال او بودند.این قدرت ایمان بود که یک مشت مردم را که هیچ نداشتند غلبه داد، این همان قدرتیبود که در صدر اسلام با یک ابزار کم و یک عدد کم غلبه کردند بر روم با آن بساط برامپراتوری ایران با آن همه ابزار و با آن چیز، آنها تهی بودند از ایمان و اینها دستپر بودند در ایمان، غلبه کردند. [179] .
ارتش با ایمان خدا پرست شکست ندارد
در این جنگهایی که از صدر اسلام واقع شده یک امور آموزنده است، خیلی امور آموزندهبرای ماهاست. در یکی از افرادی که به حسب تاریخ یک فرد با یک فرد دیگری مقابلشده بود، آن طرف که دشمن بود نیزه را زد به سینه یا شکم این مسلمان از آن طرفبیرون و او توی این نیزه دوید و او را کشت، یعنی نیزه تو شکمش بود فشار داد و همانتو نیزه آمد اینجا رسید و او را کشت. در یک جنگ قلعهای که قلعه داشتند آنها، مسلمینبیرون قلعه بودند و آنها در داخل قلعه میخواستند این میخواستند اینها فتح کنند آن قلعهرا، راه نبود درها بسته و دیوارها بلند، یکیشان داوطلب شد که من روی سپر مینشینمسپر و نیزهها را بگذارید زیرش و بلند کنید تا من برسم به دیوار، من میروم تو این قلعهو راه را باز میکنم. همین کار را کردند، رفت آن طرف و در عین حالی که اهل قلعههم، خوب، افرادی بودند، قلعه را باز کرد. وقتی روحیه قوی باشد، اعتماد به خدا داشتهباشد، وقتی یک جمعیتی به خدا اعتماد داشته باشد این جمعیت پشتوانهاش خداست وجمعیتی که پشتوانهاش خداست شکست ندارد. [180] .
اعتقاد به معاد منشأ پیروزی
این قوه ایمان است یعنی یک مؤمنی که اگر بکشد، بهشت میرود و از اینجا بهتراست و اگر کشته بشود، بهشت میرود و از اینجا بهتر است، با یک همچو حربهای کهحربه ایمان است. این دیگر ترسی از این ندارد که کشته بشود. این شهادت را برایخودش یک سعادت میداند. آنهایی که مقابل شما هست، برای دنیا میزنند، آنهایی کهاعتقاد به ماورای طبیعت ندارند، اعتقاد به قیامت ندارند، اعتقاد به بهشت و جهنمندارند، آنها برای همین دنیاست، میخواهند دنیایشان درست بشود. خوب کسی کهمیخواهد دنیایش درست بشود، اگر بمیرد، هیچ این نمیتواند بزند تا آنجایی که بمیرد،این میخواهد هی خودش را حفظ کند که غلبه کند و دنیایش چه بشود. اما این آدمی کهبرای خدا، این آدمی که برای مقصد الهی قدم برمیدارد و وارد میدان میشود، این آدمبرای دنیا نیست تا اینکه لرزهای در قلبش بیاید، این برای خداست. شما الآن که مهیاهستید و رفقای شما، دوستان شما و آنهایی که تربیت میخواهند بشوند به این تربیتاسلامی، به این تربیت نظامی، اینها این حربه اسلام که، سلاح اسلام که عبارت از ایمان است، باید به این هم مجهز بشوند و اگر به این مجهز شدند، این، طرفشان رامیترساند. [181] .
سلاح معنوی رمز پیروزی
سر پیشرفتی که در صدر اسلام شد این است که سربازان اسلام با تعداد کمی که داشتنددر مقابل تعداد زیادی از سربازان دشمن که یکی ایران و یکی روم بود و بسیار هم مجهزبودند، ایستادند و پیروز شدند، زیرا سلاح معنوی داشتند، یعنی اعتقادشان بر این بود کهما اگر برویم و کشته شویم، باز هم سعادتمند هستیم و اگر بکشیم هم ما سعادتمندیم.[182] .
پیروزی ایمان بر تجهیزات بیایمان
لشکر روم و ایران را عدهای از اهل ایمان با سلاحهای شکسته و با تجهیزات کمشانو تعداد قلیلشان شکست دادهاند. [183] .
امداد غیبی در لشکر اسلام
در صدر اسلام هم یک عده قلیل را بر عدهای کثیر پیروز کرد و همچو رعبی در قلبهاانداخت که نتوانستند مقاومت کنند در مقابل سی هزار جمعیت عرب که هر چند تایشانیک شمشیر داشت و هر چند تایشان یک شتر داشت و آنها هفتصد هزار جمعیت بودند کهشصت هزارشان طلیعه بود و غلبه کردند اینها بر آنها، چه بود؟ این جز این بود که یکدست غیبی در کار است؟! نباید بیدار بشوند آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به اینغیب ایمان نیاوردهاند؟ نباید بیدار بشوند؟ [184] .
جانبازی به خاطر ایمان
اسلام را اگر بشناسند و بفهمند این اسلام چی هست و یک قدری تاریخ اسلام و قضایاییکه در صدر اسلام واقع شد، شما ببینید در یک جنگی که واقع شده است وقتی که یکقلعهای را بسته بودند و کفار در آن نشسته بودند و خوب، آن وقت هم که وسایلی نبود کهبروند بالا و بمباران کنند باید این قلعه فتح بشود، خوب، دیوارهای بلند و کذا. یکی ازسردارهای اسلام گفت که: نیزهها را زیر سپر بگذارید من مینشینم روی سپر، من رابالا کنید تا بروم به دیوار برسم میروم آنجا با آنها در داخل جنگ میکنم، در را بازمیکنم. یک نفر برای یک جمعیتی که یک قلعه را داشتند همین کار را کردند، این نیزههارا زیر سپر گذاشتند او نشست روی سپر با این نیزهها بلند کردند تا به برج رسید، بهدیوار رسید آن شخص رفت در آن جا و جنگ کرد و در را باز کرد. این اسلام است کهاین کار را میکند، این ایمان است که این کار را میکند. [185] .
ایمان و وحدت رمز پیروزی
صدر اسلام اسلحه و مهمات غلبه نکرد بر دو تا امپراتوری به آن عرض و طول، برایاینکه اسلحه نداشتند مسلمین، هر چند تایشان یک شتر داشتند، چند تایشان یک اسب،شاید در همه لشکرشان چند تا اسب بود، شمشیر کندی یا تیزی. آن طرف چه امپراتوریایران و چه امپراتوری روم دارای همه چیز بودند تمام ساز و برگهای جنگی که در آنوقت در اختیار آنها بود مجهز به همهی جهازهای جنگی بودند، لکن فقط یک چیز رانداشتند و آن ایمان، چون ایمان نداشتند باید در بعضی از جنگها آنها را امر میکردندکه ببندند به هم این ارتش خودشان را که فرار نکنند، با زنجیر اینها را به هم میبستنداز قراری که در تاریخ هست و میآوردند در جبهه جنگ. امروز هم برادرها شما بدانیداین را که مخالفین ما همه چیز دارند الا ایمان و شما ایمان دارید که فوق همهچیز است و بحمدالله همه چیز هم دارید. [186] .
ایمان و تعهد مؤمنین عامل پیروزی
در صدر اسلام جناح مؤمنین با ساز و برگ اندک و ایمان و تعهد بسیار بر جناحهایکفر مجهز به همه نوع ساز و برگ فراوان روز و قدرتهای شیطانی پیروز گردیدند.[187] .
فتح جبههها با تکبیر اهل ایمان
فرق است ما بین یک جمعیتی که در شبی که فردا برای او خطر است و میخواهد بهلشکر کفر هجوم ببرد به مناجات خدا میایستد با آن کسانی که وقتی که میخواهند بهجنگ بیایند اول با فشار است و بعد هم که محال آنها را میبینند آلات لهو و لعبدر آنجا هست. فرق است ما بین آنهایی که برای خدا قیام کردهاند و آنهایی که برایطاغوت. شما در راه خدا دارید جنگ میکنید و این علامت ایمان شماست و آنها درراه طاغوت دارند جنگ میکنند و این علامت کفر آنهاست. مادامی که این مطلب در بینشما باقی است - توجه به خدا و یاری خواستن از مبدأ قدرت - شما قدرتمند هستید.
شما را این وحدت کلمه در زیر سایه توحید و در زیر پرچم اسلام به این فتحها وپیروزیها میرساند. این تکبیرهایی که در شبی که برای شهادت کمر بستید میگویید،اینها پشتیبان شماست. جنود غیبیه همان طور که در صدر اسلام پشتیبان لشکر اسلامبود و آن لشکر کوچک اسلام بر لشکر روم با آن بساط و بر لشکر ایران آن وقت با آنبساط غلبه کرد. به واسطه آن تأییدات غیبی و ملائکه الهی بود. شما امروز همانوضعیت را دارید برای خدا قیام کردید و مقابل مستکبرین و مقابل کفار و مطمئن باشیدکه جنود غیبیه با شماست و هر یک شما در مقابل چندین نفر از آنها میتواند عرض اندامکند.
شما میدانید که تمام کشورها تقریبا پشتیبان صدامند و به او هم پول میرسانند و هماسلحه میرسانند و هم نفرات میفرستند بسیاریشان، و ما بحمدالله نه احتیاج به پولدیگران داریم و نه احتیاجی به پرسنل دیگران داریم و نه احتیاج به تایید دیگران. ما کهاتکایمان به خداست از کی تأیید بخواهیم؟ ما که اتکایمان به مبدأ غنی مطلق است ازکی خواستار جهات مادی بشویم؟ ما که با تکبیر این جبههها را فتح میکنیم از کیبخواهیم که با ما همراهی کند؟ ما از خدا میخواهیم. ما از خدا میخواهیم که با آنجنود غیبیه که دارد و با آن ملائکة الله که هست به ما کمک بفرماید و میفرماید، لکنشرط این است ما به عهد خود باقی باشیم، عهدی که با اسلام داریم، حفظ اسلام، حفظکشور اسلامی، حفظ نوامیس اسلامی. ما باید این توجه را هیچ وقت از خود بیروننکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل اوحرکت میکنیم و پیشروی میکنیم. اگر شهادت نصیب شد سعادت است و اگر پیروزینصیب شد سعادت است. [188] .
در نبرد، نیت میزان است
خود شمشیر فی نفسه چیزی نیست، شمشیر حضرت علی ابن ابیطالب با شمشیرابنملجم یک شمشیر، یک جور بودند، شاید شمشیر او تیزتر هم بود لکن او که این شمشیررا به کار میبرد این میزان است. آنکه یک ضربت را با عبادت ثقلین مساوی میداند وافضل، با آن ضربتی که همین موجودی که یک ضربتش افضل از عبادت ثقلین است بهخاک و خون میکشد، آن میزان است، آن که ضربتها را وارد میکند میزان است.[189] .
رعب خداوند در دل دشمنان
در صدر اسلام خدا یک قسم از چیزهایی که پیروز میکرد کشور اسلامی را، همین بودکه رعب در دل مقابلین آنها القا میفرمود. [190] .
ننگ درخواست از غیر خدا
فرق ما بین یک دولت اسلامی و یک ارتش اسلامی، با یک دولت غیر اسلامی و ارتش غیراسلامی، این است که اینها اگر چنانچه خدای نخواسته شکست هم بخورند، دستشان راپیش دیگری دراز نمیکنند، اینها عار این را که به دیگران بگویند بیایید و به ما کمککنید، تحمل نمیکنند، اینها مسلمند اینها پیش خدا و به درگاه خدا دست دراز میکنند وکسی که به پیشگاه خدا دست خودش را دراز کرد همه را پشت سر میگذارد. [191] .
رزمندگان پیروان حضرت ابراهیم
اینهایی که پیش میبرند برای اینکه اینها دنبال حضرت ابراهیم - سلام الله علیه -هستند، اینها لبیک گفتند به حضرت ابراهیم - سلام الله علیه. آنها که میخواهند پیشببرند چی میگویند؟ آنها به عفلق [۱۹۲] گفتند، خوب، نمیشود یک کسی که به عفلقچیز میکند، لبیک میگوید یا به کسی که به ابراهیم - خلیل الله - لبیک میگوید، اینها یکجور باشند. این است که آنها فراری هستند و اینها اگر چنانچه یکوقت اقتضا بکند تا هرجایی که صلاح باشد خواهند رفت. [193] .
صعود به قله ایمان
اینان آیا ندیدهاند که در ظرف مدت کوتاهی جوانان غیور ایران در سایهی معنویتاسلام از پرتگاههایی که قدرتهای نفتخوار و مفتخوار برای سقوط آنان ایجاد کرده بودندبه صورتی معجزه آسا نجات یافته و به قلهی بلند ایمان و تعهد به اسلام صعودنمودهاند و با شجاعت و شهامت کم نظیر بر کفر جهانی و عفلقیان تاخته و آنان را ازکشور عزیز خود بیرون راندهاند. [194] .
شهادت طلبی
شهادت اولیا در جنگها
زمان پیغمبر هم این طور بود. پیغمبر هم وقتی که یک حکومتی را میخواست کنار بزند،این کفار قریش را میخواست کنار بزند، خوب جنگها را کرد و در یک جنگهایی موفقشد و در یک جنگهایی هم شکست خورد و آدم کشته شد و اشخاص بزرگ مثل عمویپیغمبر [۱۹۵] مثلا کشته شد، در جنگ چیز [۱۹۶] عمار یاسر کشته شد، آن مردبزرگوار، آن قدر کشته دادند. در این اصل هیچ اشکالی برای ما نیست که ما کشتهمیدهیم. [197] .
شهادت راه انبیا و اولیاست
اسلام عزیزتر از آن است که ما خوف داشته باشیم که خودمان یا جوانانمان در راه اوشهید شود، اسلام شهیدان زیاد داشته است امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - شهید اسلاماست و برای اسلام شهادت پیدا کرد. حسین بن علی - سلام الله علیه - در راه اسلامشهید شد. ما باکی از شهادت نداریم، ما باکی از کشته دادن نداریم. [198] .
داوطلبی برای شهادت
آنی که ما پیش بردیم همین بود، اینطور روحیات بود که برای شهادت داوطلب بودند،یعنی از مرگ نمیترسیدند. همان طوری که صدر اسلام هم پیشرفت مسلمین همین بود،ما بسیار اشخاص ارزنده را از دست دادیم لکن چون برای اسلام بود ان شاء الله روحهمهی آنها شاد است و همهی آنها در سعادت و تحت لوای خدای تبارک و تعالی هستند.[199] .
استقبال از شهادت
این معنایی که در صدر اسلام هم بوده است که اصحاب پیغمبر - برای شهادت -استقبال شهادت میکردند، برای شهادت به هم پیشی میگرفتند، اصحاب حضرتسیدالشهدا برای شهادت استقبال میکردند، پیشی میگرفتند، این روی همین ایمانراسخ بوده است مکه شهادت این مطلبی نیست که انسان بکلی از بین برود تا این کهدیگر غیر از این خبری نباشد. [200] .
فوز دانستن شهادت
همان طوری که در صدر اسلام جنگجویان اسلام میگفتند ما اگر بکشیم بهشت است واگر کشته بشویم بهشت است، شهادت را برای خودشان فوز میدانستند، در ملت ما پیداشده. به دست کی؟ به دست خدا، مگر امکان دارد که یک بشری، یک انسانی، افرادیبتوانند این کارها را بکنند. این تحول امکان ندارد، خدا کرد این کار را. مسلمانها چهوقت میخواهند که یک همچو روحیهای پیدا بکنند که شهادت را برای خودشان فوز بدانندو بایستند مقابل اشخاص خائن، و خیانتکار را سر جای خود بنشانند. [201] .
تحول ملت ایران به شهادت طلبی
ایران متحول شده بود به یک ملت صدر اسلامی، یک جوانهایی مثل جوانهای صدر اسلامکه شهادت را برای خودشان فوز میدانستند میگفتند شهید هم بشویم سعادتمندیم. مسألهاین بود و مسأله این هست. [202] .
اعتقاد به کشتن و کشته شدن
سربازهای صدر اسلام که میگفتند که ما جنگ میکنیم کشته شویم نفع با ماست و بکشیمهم نفع با ماست، اینها را این جوری کرده بودند. [203] .
سیدالشهدا احیاگر اسلام
در کشتن حضرت سیدالشهدا هیچ اشکال نبود برای اینکه مکتب را داشتند آنها را از بینمیبردند و شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد. خودش شهید شد مکتب اسلامزنده شد و رژیم طاغوتی معاویه و پسرش را دفن کرد و سیدالشهدا هم چون دید اینهادارند مکتب اسلام را آلوده میکنند با اسم خلافت اسلام، خلافکاری میکنند و ظلممیکنند و این منعکس میشود در دنیا که خلیفهی رسول الله است دارد این کارها رامیکند، حضرت سید الشهدا تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند ومحو کنند آثار معاویه و پسرش را. پس کشتن، شهادت سیدالشهدا چیزی نبود که برایاسلام ضرر داشته باشد. نفع داشت برای اسلام، اسلام را زنده کرد. [204] .
تعهد اسلامی سبب پیروزی
اسلام در صدر اول با یک جمعیت کمی و با یک دست خالی که هیچ ساز و برگ جنگینداشتند قریب نیم قرن گذشت و معموره را فتح کردند، و چه شد که مسلمین بعدها بااینکه جمعیتهایشان خیلی زیاد و ساز و برگ جنگی هم دارند و از حیث ذخایر هم غنیهستند و مع ذلک همه چیزشان را از دست دادهاند. این چه شد که آنها آن طور و ما اینطور. علت این است که در صدر اسلام افرادی که با رسول اکرم - صلی الله علیه و آلهو سلم - بیعت کردهاند و بودند، اینها افراد کمی بودهاند لکن متعهد به مسلک خودشان ومعتقد به اسلام و برای آنها طرح نبود اینکه زندگی بکنند ولو با هر ذلت و زحمت، اینهاشهادت را برای خودشان سعادت میدانستند و این روحیه که در آنها بود آنها را غلبهداد بر روم و ایران دو امپراتوری بسیار بزرگ، که آن دو امپراتوری روم و ایران هر دوقویتر از حالای این دو معموره است و بعدها مسلمین کمکم آن قدرت ایمان را ازدست دادند و وارد شدند در شئون دنیا و دلبستگی به همین مادیات... همان روحیه که درصدر اسلام بود و مسلمین دنبال شهادت میرفتند، جنگ میرفتند و اگر از جنگبرمیگشتند شاید پیش خودشان معلوم بود، این تا یک حدودی در ایران پیدا شد به طوریکه جوانهای برومندی که اول جوانیشان بود و هست چه در آن وقتی که من نجف بودم وچه حالا که ایران هستم و چه قبل از این پیروزی و چه بعد، اینها از من میخواهند کهدعا کنم شهید بشوند و جدا دعا میخواهند و بعضیها تأسف میخورند، اظهار تأسفمیکنند که ما نشدیم. [205] .
شهادت برای حفظ اسلام
در صدر اسلام، سیهزار تاشان یک روم و یک ایران را به هم کوبید و - عرض کنم که -فتح کرد. آنها هم برای همین بود که اسلام را سعادت میدانستند، چه زنده باشند چهنباشند، شهادت را برای خودشان زندگی ابدی میدانستند. [206] .
فتح و پیروزی با شهادت طلبی
صدر اسلام با یک همچو روحیهای که شهادت را میخواستند، آن طور پیشرفت کردند ودر نیم قرن تقریبا معموره را، معموره دنیا را، دنیای متمدن آن وقت را فتح کردند و الاعددشان، یک عدهای بودند حجازی و نه فنون جنگی به آن معنای مدرنش را که روم وایران میدانستند، میدانستند و نه ابزارش را داشتند، ابزار که هیچ نداشتند حتی هر چهنفرشان یک شتر، هر چند نفرشان یک شمشیر، یک بندی از چیز خرما، لیف خرما درستکرده بودند شمشیر را با آن بند بسته بودند اینجا. لکن روح، روح الهی بزرگ بود.[207] .
فداکاری در راه قرآن
صدر اسلام پیغمبر اکرم شاهد شهدای بسیار بزرگ بوده است و حضرت امیر - سلامالله علیه - هم شهید شد و هم شاهد شهدای بزرگ بود. بعد از او هم حضرت سیدالشهدا -سلام الله علیه - هم شهید شد و هم شاهد شهدای بزرگ بود. اسلام همیشه از این فداییهاداشته است و قرآن کریم که به همه ما و به همه بشر حق دارد سزاوار است که ما درراه او فداکاری کنیم. [208] .
تقدیم شهدای بزرگ
اسلام از این شهدا و بالاترین شهید در راه هدف تقدیم کرده است. اسلام مثل خود رسولاکرم و مثل امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - و ائمه معصومین و علمای بزرگ در طولتاریخ را فدای این راه و هدف نموده، چه باک از اینکه این فرزندان اسلام که شهادتبرای آنها افتخار و برای ملت ما افتخار آفرین است از دست بدهد. اگر میزان هدفاست و اگر میزان اسلام است و پیاده کردن احکام قرآن است. این هدف به جای خودشهست و هر یک از اینها که شهید بشوند با آنکه بر ما ناگوار است لکن برای هدفمفیداست. [209] .
رزمندگان پیروان سیدالشهدا
قوای مسلح پیروان شهید جاویدی هستند که تاریخ میگوید هر یک از جوانان و یاران اوکه به شهادت میرسیدند، رخسار مبارکش افروختهتر و آثار شجاعت و تصمیم در اوبارزتر میگردید و یادگار شجاعان صدر اسلام هستند که پرچم از دست هر یک ازفرماندهان میافتاد دیگری پرچم را میگرفت و به رزم در راه هدف ادامه میداد.[210] .
پیروزی خون بر شمشیر
اشتباهشان در همین است که خیال میکنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار انجاممیدهد و نمیدانند که آن چیزی که کار را انجام میدهد بازوی قوی افراد است. افراد کمبا بازوان قوی و قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت وعشق به لقاء الله، اینهاست که پیروزی میآورد. پیروزی را شمشیر نمیآورد پیروزیرا خون میآورد. پیروزی را افراد و جمعیتهای زیاد نمیآورد پیروزی را قدرت ایمان میآورد «ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج» [۲۱۱] حاجی خیلی میرود به مکه،لکن آنکه حج الهی را به جا میآورد، آن کم است. [212] .
احکام فقهی جنگ و دفاع
دفاع فردی
دفع تجاوز به اندازهی توان
مسأله ۱- اشکالی نیست که انسان حق دارد محارب و مهاجم و دزد و مانند اینها را ازخود و حریم و مالش هر اندازه که میتواند، دفع نماید. [213] .
دفاع به هر وسیله ممکن
مسأله ۲- اگر دزد یا غیر دزد بر شخصی در خانهاش یا غیر خانهاش، هجوم آورد تاظالمانه او را بکشد، بر او واجب است به هر وسیله ممکنی (از خود) دفاع نماید، ولواینکه به قتل مهاجم، منجر شود و تسلیم شدن و پذیرفتن ظلم برایش جایز نیست.[214] .
مقابله تا حد کشته شدن مهاجم
مسأله ۳- اگر به متعلقین کسی از قبیل پسر یا دختر یا پدر یا برادر یا بقیه کسانی که بهاو تعلق دارند حتی خدمتگزار مرد و زن او، هجوم آورد که ظالمانه او را بکشد جایز بلکهواجب است از او دفاع کند ولو اینکه به کشته شدن مهاجم منجر شود. [215] .
دفع مهاجم ولو به کشته شدن او
مساله ۴- اگر به حریم او - زوجهاش باشد یا غیر او - هجوم برد که تجاوز نماید دفع اوبا هر وسیلهای که ممکن است واجب میباشد ولو به کشته شدن مهاجم منتهی شود، بلکهاگر به عرض حریم به کمتر از تجاوز، هجوم آورد، ظاهرا وظیفه همین است. [216].
دفاع از مال ولو به قتل مهاجم
مسأله ۵- اگر به مال او یا مال عیالش هجوم آورد، دفع او به هر وسیلهی ممکنی برایشجایز است ولو اینکه به قتل مهاجم، منتهی شود. [217] .
دفاع و رعایت مراتب
مسأله ۶- در تمام آنچه ذکر شد بنابر احتیاط واجب است که از مرتبهی پایینتر اقدام بهدفاع کند و به مرتبهی شدیدتر از آن برسد، الاسهل فالاسهل؛ پس اگر با آگاه نمودن ویک نوع اخطاری، مانند احاح نمودن مثلا، دفع میشود باید همان را انجام دهد، و اگر جزبا داد زدن و تهدید ترس آور، دفع نمیشود باید همین کار را انجام داده و به آن اکتفانماید. و اگر به جز با دست دفع نمیشود باید به آن اکتفا نماید. و یا با عصا دفع میشودبه آن اکتفا نماید. و یا به شمشیر دفع میشود، در صورتی که دفع او، با ایجاد جراحتدر او ممکن باشد باید به همان اکتفا نماید. و اگر دفع او جز با کشتن ممکن نیست به هروسیلهی کشنده، (قتل او) جایز است و البته مراعات تربیت در صورتی واجب است کهممکن باشد و فرصت داشته باشد و ترسی از غلبهی مهاجم نباشد، بلکه اگر با رعایتترتیب، ترس فوت وقت و غلبه دزد داشته باشد، (رعایت ترتیب) واجب نیست و وسیلهقرار دادن چیزی که قطعا او را دفع مینماید جایز است. [218] .
نقص مالی و بدنی بر مهاجم
مسأله ۷- اگر از حد لازم تجاوز نکند و بر مهاجم نقص مالی یا بدنی یا قتل واقع شود،هدر میباشد و ضمانی بر فاعل نیست. [219] .
اقدام اضافهتر از حد دفاع
مسأله ۸- اگر از آن حدی که به نظر خودش، و واقعا در دفع او کافی است تجاوز کند،بنابر احتیاط ضامن میباشد. [220] .
نقص عضو مدافع
مسأله ۹- اگر بیواسطه یا با واسطه از طرف مهاجم نقصی بر مدافع، واقع شود، ( مهاجم) ضامن جرح یا قتل یا مال و مانند آن میباشد. [221] .
دفاع در برابر هجوم منجر به قتل
مسأله ۱۰- اگر بر او هجوم آورد که او را به قتل برساند، یا بر حریمش هجوم کند واجباست دفاع نماید ولو اینکه بداند که کشته میشود، چه رسد به اینکه کمتر از کشتهشدن باشد، و چه رسد به اینکه گمان یا احتمال (کشته شدن را) بدهد. و اما (دفاع دررابطه با) مال واجب نمیباشد؛ بلکه احوط آن است که در صورت احتمال قتل - چهرسد به اینکه آن را بداند - تسلیم شود. [222] .
فرار برای دوری از کشتار
مسأله ۱۱- اگر با فرار و مانند آن خلاصی از کشتار ممکن باشد احتیاط آن است که بافرار تخلص پیدا کند.
بنابراین اگر به حریم او هجوم آورد و به یک نحوی غیر از کشتار، خلاصی ممکن باشد،احتیاط تخلص به همان نحو است. [223] .
وجوب مقاتله در برابر هجوم
مسأله ۱۲- اگر به هدف قتل او یا حریمش هجوم بیاورد مقاتله با او واجب است ولواینکه بداند که مقاتله در دفع او فایدهای ندارد؛ و برای شخص، تسلیم او شدن جایز نیستچه رسد به اینکه گمان یا احتمال دفع او را بدهد. و اما در رابطه با مال واجب نیستبلکه احوط ترک آن است. [224] .
شک در قصد هجوم مهاجم
مسأله ۱۳- بعد از آن که ولو با قرائنی که موجب اطمینان باشد، محقق شد که مهاجمقصد هجوم به او را دارد، بدون اشکال برایش جایز است دفاع نماید، و آیا با گمان یااحتمالی که موجب خوف است، (دفاع) جایز است (یا نه)؟ ظاهر آن است که هر گاه برفرض قصد او به خاطر شجاعت و قدرتی که دارد و یا به خاطر آنکه (تمام راههای دفاع بسته نیست و) به یک نحوی دفاع برایش ممکن است، ایمن از ضرر او باشد،(با صرف گمان و احتمال، دفاع) جایز نیست، و اگر ایمن از ضرر او نیست، دفاعدارای اشکال میباشد. [225] .
اشتباه در قصد مهاجم
مسأله ۱۴- اگر احراز کند که مهاجم قصد خود این شخص یا عرض یا مالش را نموده ودفاع کند و ضرری به او برساند یا جنایتی بر او وارد کند سپس معلوم شود اشتباهکرده، ضامن میباشد اگر چه گناهکار نیست. [226] .
دفاع ولو به غرض دیگری
مسأله ۱۵- اگر دزد یا محاربی قصد هجوم به او نماید و این شخص به خلاف آن معتقدباشد. سپس بر او حمله کند نه به خاطر دفاع بلکه برای غرض دیگری، ظاهر ایناست که ضامن نمیباشد ولو اینکه او را بکشد، اگر چه تجردی کرده است. [227] .
مهاجم ضامن خسارت وارده
مسأله ۱۶- چنانچه دو نفر دزد یا مانند آنها بر همدیگر حمله نمایند، پس اگر یکی از آنهاهجوم آورد و دیگری مدافع باشد شخصی که ابتدا هجوم آورده است ضامن میباشد ومدافع ضامن نیست گرچه چنان باشد که اگر او شروع نمیکرد این شروع مینمود. واگر هر دو هجوم بیاورند ظاهر آن است که اگر هر کدام جنایتی بر طرفش وارد کند،ضامن است و اگر یکی از آنها خودداری کند و دیگری هجوم بیاورد و جنایتی بر او واردسازد ضامن میباشد. [228] .
ضرر رساندن به مهاجم
مسأله ۱۷- اگر دزد و مانند او بر او هجوم آورد لیکن بداند که او به خاطر مانعی - مانندنهر یا دیوار - نمیتواند آنچه را که قصد کرده، اجرا نماید، باید از او خودداری کند وضرر رساندن به او به صورت جراحت یا جان (و کشتن) و یا غیر آنها جایز نیست، واگر به او ضرر برساند ضامن است. و همچنین است اگر نتوانستن مهاجم به خاطرضعفش باشد. [229] .
اگر هجوم کننده پشیمان گردد
مسأله ۱۸- اگر به او هجوم آورد و قبل از رسیدن به او پشیمان شود و اظهار ندامت کندهیچ گونه ضرر رساندن به او جایز نیست، و اگر ضرر برساند ضامن است ولی اگربترسد که این اظهار ندامت، حیله باشد و بترسد که اگر او را مهلت دهد فرصت ازدست برود، بعید نیست که جایز باشد؛ لیکن اگر مهاجم راست گفته باشد، مدافع ضامنمیباشد. [230] .
دفاع از روبرو و پشت سر
مسأله ۱۹- اگر محارب و مانند او، رو به این شخص باشد در صورت امکان با مراعاتترتیب کما اینکه گذشت، دفاع جایز میباشد و اگر پشت به او کرده، روگردان استضرر وارد کردن به او جایز نیست و واجب است که از او خودداری نماید؛ پس اگر بهاو ضرر برساند ضامن میباشد. [231] .
دفاع در نیرنگ مهاجم
مسأله ۲۰- اگر پشت کردن او به خاطر آماده کردن نیرو است در صورتی که آن رابداند یا اطمینان داشته باشد، دفع او جایز است. و اگر معلوم شود اشتباه کرده، آنچه راکه ضرر رسانده است ضامن میباشد. [232] .
احراز هجوم مهاجم
مسأله ۲۱- اگر گمان کند یا احتمال عقلایی بدهد که پشت کردن او به خاطر آماده کردننیرو است، و به همین جهت برخود یا عرضش بترسد؛ و همچنین بترسد که اگر او رامهلت دهد وقت دفاع (و فرصت) از دست برود مهاجم در صورت تجهیز نیرو، بر اوغلبه میکند، ظاهر این است که - به شرط اینکه در صورت امکان ترتیب را رعایت کند-، دفع او جایز است، و اگر معلوم شود اشتباه کرده است در صورتی که موجب ضمانرا انجام داده باشد، ضامن میباشد. و در مورد مال، مخصوصا در مانند جرح و قتل،احتیاط ترک آن است. [233] .
قتل و جرح دزد دستگیر شده
مسأله ۲۲- اگر دزد یا محارب را بگیرد و او را ببندد یا او را بزند و از قصدش معطلشکند، اضرار به او با زدن یا قتل یا جرح، جایز نیست و اگر چنین کرد ضامن است.[234] .
کمک گیری برای دفع مهاجم
مساله ۲۳- اگر دفع مهاجم برایش ممکن نباشد در مورد ترس بر جان یا عرض واجباست از دیگری کمک بخواهد ولو اینکه ظالم بلکه کافر باشد؛ و در مورد مال (کمکخواستن) جایز است. [235].
کمک خواستن از ظالم در دفاع
مسأله ۲۴- اگر بداند آن شخص ظالمی که از او جهت دفاع از خود یا عرضش کمکمیخواهد، از حد لازم دفاع تجاوز میکند، کمک خواستن از او جایز بلکه واجباست؛ و در صورت جمع بودن شرایط، (نهی از منکر) باید او را از تعدی نهی کند. پساگر از آن حد تجاوز کرد، خود ظالم ضامن میباشد. ولی اگر دفع مهاجم، به غیر کمکخواستن از ظالم ممکن باشد، توسل به او جایز نیست. [236] .
ضمانی بر قطع عضو مهاجم
مسأله ۲۵- اگر مدافع در حالی که دزد به او رو آورده، او را بزند و عضوی از او راقطع نماید و دفاع متوقف بر آن باشد، ضمانی در آن بر او نیست و نه در سرایت آنگر چه به مرگ منتهی شود (ضامن نمیباشد). و اگر دزد بعد از کتک خوردن به منظورخلاص شدن و فرار پشت به او کند. واجب است که از او خودداری شود، پس اگر او رابزند و مجروح سازد یا عضوی از او را قطع نماید یا او را به قتل برساند، ضامنمیباشد. [237] .
نقص عضو مهاجم در حال فرار
مسأله ۲۶- اگر مدافع یک دست مهاجم را در وقتی که رو به او است قطع کند و دستدیگرش را در حال پشت کردن (و فرار) قطع نماید و جراحت هر دو دست بهبود پیداکنند، در مورد دست دوم قصاص ثابت است، و اگر جراحت دست دوم خوب شود ولیجراحت دست اولی سرایت کند، سرایت آن ضمان نمیآورد، و اگر دست اول خوب شودو دومی سرایت کند و بمیرد، قصاص در جان ثابت است. [238] .
دفاع جمعی
دفاع با بذل مال و جان
مسأله ۱- اگر دشمنی که از او براساس اسلام و اجتماع مسلمین ترس باشد، بلاد مسلمینو یا مرزهای آن را مورد هجوم قرار دهد، بر مسلمانها واجب است که از آن به هروسیلهای که ممکن است با بذل مال و جان، دفاع نمایند. [239] .
اذن در دفاع
مسأله ۲- این دفاع مشروط به حضور امام - علیهالسلام - و اذن او و اذن نایب خاصیا عام او نیست، پس بر هر مکلفی بدون هیچ قید و شرطی واجب است به هر وسیلهایکه باشد، دفاع نمایند. [240] .
دفاع از بلاد مسلمین
مسأله ۳- اگر ترس تسلط بیشتری بر بلاد مسلمین و توسعهی استیلا و گرفتن بلاد آنها یااسیر نمودن آنها باشد دفاع به هر وسیلهای که ممکن است واجب میباشد. [241].
وجوب دفاع منفی در برابر دشمن
مسأله ۴- اگر بر قلمرو اسلام از استیلای سیاسی و اقتصادی که منجر به اسارتسیاسی و اقتصادی مسلمین و مرهون شدن اسلام و مسلمین و ضعیف شدن آنها میشود،ترس باشد، با وسیلههای مشابه و مقاومتهای منفی، دفاع واجب است؛ مانند نخریدنکالاهای آنان، و ترک استفاده از آن، و ترک رابطه و معامله با آنان مطلقا. [242] .
وجوب قطع روابط با دشمن
مسأله ۵- اگر در روابط اقتصادی و غیر آن بر قلمرو اسلام و بلاد مسلمین، ترس باشدکه بیگانگان بر آن تسلط سیاسی یا غیر آن که موجب استعمار آنان یا استعمار بلادشانولو از حیث فرهنگی میشود، پیدا کنند، بر همهی مسلمین واجب است که از چنینروابطی اجتناب کنند، و این گونه روابط، حرام میباشد. [243] .
ترس از استیلای سیاسی دشمن
مسأله ۶- اگر روابط سیاسی دول اسلامی با بیگانگان موجب استیلای آنان بر بلادمسلمین یا نفوس و اموالشان شود یا موجب اسارت سیاسی مسلمین گردد، بر رؤسایدولتها حرام است که چنین روابط و مناسباتی داشته باشند؛ و پیمانهایشان باطل است.
و بر مسلمین واجب است آنها را ارشاد کنند و آنان را ولو با مقاومت منفی، و ترکاینگونه روابط ملزم نمایند. [244] .
دفاع از دول اسلامی از هجوم بیگانگان
مساله ۷- اگر ترس آن باشد که بیگانگان به یکی از دول اسلامی، هجوم برند بر تمام دولاسلامی واجب است به هر وسیلهی ممکن از آن دفاع کنند کما اینکه بر سایر مسلمین(نیز) واجب است. [245] .
حرام بودن پیمان دول اسلامی با بیگانه
مسأله ۸- اگر یکی از دول اسلامی، پیمانی بست که با مصلحت اسلام و مسلمین مخالفاست، بر سایر دول (اسلامی) واجب است که با وسایل سیاسی یا اقتصادی، مانند قطعرابطهی سیاسی و بازرگانی با آن دولت کوشش کنند تا آن پیمان را به هم بزنند.
و بر سایر مسلمین واجب است که با هر گونه مقاومت منفی که در امکانشان است دراین کار، اهتمام بورزند، و چنین معاملاتی در شرع مقدس اسلام حرام و باطل میباشد.[246] .
ترک روابط با دول اسلامی حامی دشمن
مسأله ۹- اگر بعضی از رؤسای دول اسلامی یا بعضی از نمایندگان دو مجلس موجبنفوذ سیاسی یا اقتصادی بیگانگان بر مملکت اسلامی گردند، به طوری که از این نفوذ براساس اسلام یا بر استقلال مملکت ولو در آینده ترس باشد، (این رئیس مملکت یا نماینده)خائن است. و فرضا هم که متصدی شدن آن مقام برایش حق باشد از مقامش - هر مقامیباشد - معزول است. و بر امت اسلامی است که ولو با مقاومت منفی مانند ترکمعاشرت و ترک معامله با او و روگردان شدن از او به هر وجهی که ممکن است او رامجازات نمایند، و در اخراج او از تمام شئون سیاسی و محروم نمودن و از حقوقاجتماعی، اهتمام ورزند. [247] .
دفاع از واجب
سؤال: راجع به توضیح پیکار اوج گیرندهی مسلحانهای که در سرزمین مقدس فلسطینجریان دارد و اقدامات وحشیانه صهیونیستی و نتایج آن که بر ضد امت عربی و اسلامیبه کار میرود نظر شریف حضرتتان را بیان فرمایید تا خلق مسلمان ما در همهکشورها، کلیه نیروهای مادی و معنوی خود را بسیج کرده سرانجام در جهاد مقدسشرکت نمایند.
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم
همان طور که قبلا خاطرنشان ساختهایم، این امر در این اوضاع و شرایط که بر اسلامو مسلمین میگذرد امری است واجب. پس از گردن نهادن به احکام مقدس اسلام هیچامری را بر مسلمانان واجبتر از این نمیدانم که با جان و مال خویش در راه گرامیداشتن اسلام به دفاع پردازند. هنگامی که میبینید خونهای برادران و خواهران بیگناه شما در سرزمینهای مقدس فلسطین جاری است و هنگامی که مشاهده میکنیدسرزمینهای ما به دست صهیونیستهای تبهکار ویران گشته، در این شرایط هیچ راهیجز ادامه جهاد نمیماند و بر همه مسلمانان واجب است که کمکهای مادی و معنویخود را در این جهاد مقدس صرف کنند و خداوند پشتیبان این اراده است. «والله منوراء القصد.» [248] .
دفاع از میهن
شما جوانان تحصیلکرده در هر جا هستید وظایف خطیری دارید؛ وظیفه دفاع ازاسلام که به عهده هر فرد مسلم است، وظیفهی دفاع از میهن و استقلال آن کهوظایف حتمیهی اسلامی است. [249] .
دفاع، تکلیف شرعی
دفاع از اسلام و کشور اسلامی، امری است که در مواقع خطر، تکلیف شرعی، الهیو ملی است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. [250] .
دفاع، واجب شرعی الهی
دفاع از مملکت اسلامی، دفاع از نوامیس مسلمین از واجبات شرعیه الهیهایاست که بر همه ما واجب است. [251] .
دفاع، واجب کفایی
مسأله دفاع از اسلام و کشور اسلامی و اموال و نوامیس مسلمین، از واجبات کفاییاست و همه ما به حسب امکاناتی که در اختیار داریم لازم است احتیاجات جبههها وپشت جبههها را که آن نیز کمک به دفاع است برآورده نماییم. [252] .
لزوم دفاع از مسلمین
دفاع از نوامیس مسلمین و دفاع از بلاد مسلمین و دفاع از همهی حیثیاتمسلمین امری است لازم و ما باید خودمان را برای مقاصد الهی و دفاع از مسلمینمهیا کنیم. [253] .
اذن در دفاع
سؤال: آیا برای دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی اجازهی امام یا مرجع تقلید لازماست یا خیر؟
جواب: دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی به هر نحو ممکن بر تمام مکلفین واجباست و مشروط به اجازه نیست. [254] .
دفع دشمن واجب کفایی
سؤال: آیا نبرد با دشمن متجاوز بر مردم همان شهر یا کشور واجب است یا بر همهیمسلمین؟
جواب: دفع دشمن متجاوز بر تمام مسلمین واجب کفایی است. [255] .
لزوم دفاع از اسلام در هر ماهی
سؤال: در چه صورت حرمت ماههای حرام شکسته و مسلمین میتوانند جنگکنند؟
جواب: در جنگ دفاعی هر موقع که دفاع واجب باشد باید بر آن اقدام شود اگر چه درماه حرام باشد. [256] .
دفاع بر همه واجب است
سؤال: وظیفهی زنان مسلمان در امر جهاد حق علیه باطل چیست؟
جواب: جهاد بر زنها واجب نیست ولی گذشت که دفاع بر هر شخصی در حدودتوانایی و امکانات واجب است. [257] .
کمک و دفاع مسلمانان لازم است
سؤال: اگر دشمن کافر صهیونیستی، منطقهای از کشور اسلامی را اشغال نظامی کند ومسلمانان ساکن آن منطقه با علم بر اینکه اگر مقاومت کنند، زیانهایی برای آنان از قبیلزندان و بازرسی خانهها و امثال آنها را خواهد داشت، آیا بر آنان واجب است که به دفاع از خود قیام کنند؟ و حتی در صورتی که یقین داشته باشند که دفاعشان منجر بهشهادت خواهد شد آیا بر آنان واجب است که مجاهدین اسلامی را که عملیات نظامیانجام میدهند، از جهت مادی و معنوی کمک کنند یا خیر؟
جواب: دفاع واجب است و بر مسلمانان لازم است آنها را کمک کنند. [258] .
شرایط دفاع
جبهه بر بالغین واجب است
سؤال: آیا پسری که هنوز به سن بلوغ نرسیده، میتواند در جبههها شرکت نماید؟ و آیااجازهی پدر و مادر شرط است؟ اجازهی والدین در مورد افراد بالغ چگونهاست؟
جواب: مادامی که جبههها نیاز به نیرو دارد، رفتن به جبهه بر بالغین واجب است ورضایت والدین شرط نیست و بر غیر بالغ واجب نیست ولو با اجازهی ولی شرعی اقدامنماید. [259] .
عدم الزام حضور بیماران در جبههها
سؤال: اینجانب جوانی هفده ساله هستم و مدت ده سال است که مبتلا به مرض صرعمیباشم، با توجه به فتوای امام که شرکت در جنگ تحمیلی واجب کفایی است، آیاشرکت اینجانب در جبهه الزامی است؟ لازم به تذکر است که پدرم مرا به خاطر اینبیماری از رفتن به جبهه بازمیدارد.
جواب: اگر از جهت مرض، از شرکت در جبهه معذور هستید، الزامی ندارید. [260].
خدمت پشت جبهه برای ناتوانان
سؤال: وظیفه کسانی که قدرت نظامی ندارند در شرایط جنگ چیست؟
جواب: میتوانند در پشت جبهه خدماتی را که توان آن را دارند عهدهدار شوند. [261].
نرفتن به جبهه تابع مقررات
سؤال: جوانی هستم ۲۲ ساله علاقه زیادی به جبهه رفتن دارم ولی پدری دارم ۸۰ سالسن دارد و ۱۲ سال است سکته نموده و یک طرف بدنش فلج است و نمیتواند راه برود وتمام کارهای وی با من است چون تنها اولاد پسر وی میباشم، و اگر یک روز نباشمکسی نیست کارهای وی را انجام دهد، لطفا تکلیف اینجانب را در رفتن به جبهه یا ماندندر خانه و کمک کردن به پدر روشن فرمایید.
جواب: اگر از نظر مقررات رفتن به جبهه بر شما لازم نشده به پدر خود کمک کنید.[262] .
وجوب آموزش و آمادگی دفاعی
وجوب یادگیری فنون نظامی
سؤال: آیا یادگیری فنون نظامی واجب است؟
جواب: بسمه تعالی. بر همه واجب کفایی است و با اقدام عدد کافی، از دیگران ساقطمیشود. [263] .
تجهیز جوانان
باید ملت ما جوانهایشان مجهز باشند به همین جهاز و علاوه بر جهاز دینی و ایمانی کهدارند مجهز به جهازهای مادی و سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند. این طور نباشد کهیک تفنگی که دستشان آمد ندانند که با آن چه کنند. باید یاد بگیرند و یاد بدهند. جوانها رایادشان بدهید. [264] .
آمادگی ملت
ملت ما باید مجهز باشند، جوانهای ما باید تدریب [۲۶۵] کنند، مجهز باشند برای اینکهما ممکن است در آتیه یک جنگهای طولانیتری داشته باشیم و برای اسلام باید جنگبکنیم، برای اسلام باید فداکاری بکنیم. [266] .
تعلیم فنون نظامی بالاترین ارزش
شما عزیزان و جوانان بزرگوار باید بدانید که حفظ و حراست اسلام و کشور اسلامی ودین حق از بزرگترین طاعاتی است که از صدر عالم تاکنون انبیای معظم و اولیایبزرگ - صلوات الله علیهم اجمعین - در راه آن کوشش جانفرسا نموده و از هیچفداکاری دریغ ننمودهاند و تربیت و تعلیم و تعلم فنون نظامی در راه این هدف،ارزندهترین ارزشهاست و تا شما جوانان بیدار و سایر قشرهای ملت بزرگ با این شورو شعور در صحنه حاضرید به کشور و جمهوری اسلامی آسیبی نخواهد رسید. [267].
وجوب مقدمات دفاع
اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم باید عمل بشود، از آن جمله قضیهیاینکه تربیت نظامی بودن، یاد گرفتن انواع نظامی بودن را برای آنهایی که ممکن است،این طور نیست که - ما - واجب باشد بر ما که دفاع کنیم و ندانیم چه جور دفاعکنیم، باید بدانیم چه جور دفاع میکنیم. [268] .
بسیجی شدن ملت
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - و مخالف با استکبار وپول پرستی و تحجر گرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنوننظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامهی خطر ملتی سربلند و جاوید است کهاکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد. [269] .
وجوب کفایی حضور در جبهه
لزوم حضور در جبهه
اشخاص اگر چنانچه یکوقت احتیاج به آنها شد باز بروند به جبههها، اگر احتیاج باشدواجب است بروند، اگر احتیاج نباشد، نه، لازم نیست. گاهی وقتها هم، آنها میگویندنباید بیایند و کمک کنند. [270] .
وجوب کفایی حضور در جبههها
وقتی اعراض نفوس مسلمین در معرض خطر است، برای همه ما واجب است که اگر بهاندازه کافی ندارند آنها جمعیت، پاشیم برویم، آنکه میتواند باید پا بشود برود، برای همهواجب است. [271] .
ارجحیت حضور در جبههها
سؤال: با توجه به نیاز مبرم جبههها به طلاب علوم دینی عزیمت ایشان به جبهه یا ادامهدرس کدامیک ارجحیت دارد؟
جواب: بسمه تعالی. رفع نیازمندیهای جبهه در حال حاضر مقدم است. [272] .
حضور در جبههها واجب کفایی
سؤال: در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است؟
جواب: در موقعی که اسلام یا بلد اسلامی مورد هجوم واقع شد و به قدر کفایت نیرویمدافع در جبهه حاضر نشده باشد. [273] .
اطمینان از کفایت نیرو در جبهه
سؤال: اگر انسان شک کند که مجاهدین حق به حد کافی هستند یا نه، آیا شرکت در جبههبر او واجب است یا نه؟
جواب: تا اطمینان به وجود نیروی کافی در جبهه حاصل نشود شرکت واجب است.[274] .
رفع نیاز جبهه اولی است
سؤال: اینجانب در کارگاهی مشغول فعالیتهای صنعتی هستم و هدفم ابتکار و کمک بهصنایع کشور است و قبلا هم طرحی در زمینهی استفاده از انرژی خورشیدی همداشتهام که فعلا ناتمام مانده، آیا مصلحت اقتضا میکند که کارم را رها کرده و بهجبههها بروم؟
جواب: تا وقتی که جبههها نیاز به نیرو دارد، شرکت در جبهه واجب است. [275] .
عدم حضور در جبهه تابع مقررات
سؤال: من در دادگاه ویژه اراضی کار میکنم و خیلی مشتاقم که به جبهه بروم ولی ازطرف دادگاه انقلاب از من جلوگیری میشود البته بخاطر حساس بودن کار و اینکهشخص وارد دیگری نیست، وظیفهام چیست؟ حرف آنها را قبول کنم و بمانم یا به جبههبروم، به نظر آن حضرت اولویت با کدام است؟
جواب: بسمه تعالی. اگر از نظر مقررات، رفتن به جبهه بر شما لازم نشده وظیفهیاستخدام را انجام بدهید. [276] .
عمل بر طبق مقررات جبهه
سؤال: طلبهای هستم که در جبهه به سر میبرم، آیا واجب است که بمانم در حالی کهایام درسی شروع شده و اغلب محصلین به مدرسهها برمیگردند؟
جواب: با فرض اینکه در جبهه هستید باید طبق مقررات جبهه عمل کنید. [277] .
لزوم رفع کفایت نیرو در جبهه
سؤال: طبق فرمان وجوب کفایی نسبت به شتاب جوانان به جبهه جنگ، آیا تحصیل علومدینی ارجح است یا قتال با کفار در جبهه؟
در صورت ارجحیت رفتن به جبهه آیا اذیت پدر و مادر جایز است یا نه؟
جواب: مادامی که جبههها نیاز به نیروی مادی یا معنوی دارد و از جانب مسئولیناعلان کفایت نشده شرکت در جبههی دفاع، واجب و مقدم است و رضایت والدین شرطنیست و طلاب محترم علوم دینی باید در صورت توانایی نیاز معنوی و ارشادی جبهههارا رفع نمایند. [278] .
وجوب حضور در جبهه تا حد کفایت
سؤال: نحن من لبنان، هاجرنا الی طلب العلم فی مدینة قم المقدسه و قد شرفنا الله بتقلیدکم و الرجوع الیکم، فهل الوجوب الکفائی بالذهاب الی جبهة الحرب فی ایران ضد البعثالکافر، یشملنا ام لا؟
جواب: مادامت الجبهات بحاجة الی المدافعین عن الاسلام و اهله و بلادهم یجب الحضورفیها علی من یقدر علی القیام بهذا الواجب الدینی من غیر فرق فی ذالک بین مسلم و مسلم.[279] [280] .
وجوب رفتن به جبهه با تشخیص مسئولان
سؤال: برای کسانی که به تحصیل علوم اسلامی یا علوم جدید اشتغال دارند یا به انجاموظایف دیگر برای خدمت به جمهوری اسلامی مشغولند آیا رفتن به جبهه جنگ مقدم استیا آنکه به کار خود ادامه دهند لطفا وظیفه شرعی را بیان نمایید.
جواب: در حال حاضر تمام افرادی که قدرت دارند به جبهه بروند باید به مقامات مسئولمراجعه نمایند و چنانچه تشخیص دادند که جبهه به آنها نیاز دارد واجب است به جبههبروند و بر هر کار دیگری مقدم است. [281] .
اجازه همسر برای جبهه
سؤال: اینجانب کارمند یکی از ادارات شیراز دارای همسری هستم که در حال حاضرحامله میباشد و به دنبال پیام مهم جنابعالی در مورد عملیات رمضان،همسرم را راضینمودم که به جبهه اعزام شوم و پس از گذشت سه روز همسرم اعلام نارضایتی نموده واعلام میدارد که اگر به جبهه بروی بکلی دست از خوردن و آشامیدن کشیده و خوراکمرا گریه خواهم کرد و حال اینکه دکتر هم گفته است که باید خود را تقویت کند.
چون اینجانب مقلد جنابعالی هستم میخواستم کسب تکلیف نمایم که میتوانم بدونرضایت همسرم به جبههی جنگ حق علیه باطل اعزام شوم و خودم بیش از اندازه مایلهستم که به جبهه بروم.
جواب: بستگی به نیاز جبهه دارد، و در صورت نیاز باید به مراکز اعزام نیرو مراجعهنمایید و رضایت همسر معتبر نیست. [282] .
تشخیص مسئولین برای حضور در جبهه
سؤال: اینجانب پدر یک شهید و دارای همسر و ۳ پسر زیر پانزده سال میباشم و مخارجزندگی خانوادهام را از طریق مغازهای که دارم تأمین میکنم؛ از آنجایی که حاضر نشدماسلحهی فرزند شهیدم بر زمین بماند، در بسیج سپاه پاسداران جهت اعزام به جبهه نامنویسی کردهام، ولی بعضی از بزرگان میگویند: «تو با این وضع نباید به جبهه بروی وخانوادهی خود را بدون سرپرست بگذاری» ضمنا از نظر نیروی بدنی به طور کاملسلامت نبوده و ناراحتی قلبی دارم. تقاضایم این است که تکلیف شرعی مرا مرقومفرمایید!
جواب: بستگی به نیاز جبههها دارد و تشخیص آن با مسئولین است. [283] .
اولویت در نیاز جبههها
سؤال: اینجانب کارگر معدن هستم که مایلم به جبهه جنگ حق علیه باطل بروم، اماموانعی از این قبیل بر سر راهم هست: پدر و مادرم به غیر از من فرزند دیگری ندارندو هر کدام حدود شصت سال سن دارند و خودم پنج فرزند خردسال دارم که بزرگترینآنها هفت ساله و کوچکترین آنها یک ساله است که من این هشت نفر را باید از راهکارگری نان بدهم. لازم شد که از آن رهبر عزیز سؤال کنم که آیا با این شرایط میتوانمبه جبهه بروم یا خیر؟
جواب: مادامی که جبههها نیاز به نیرو دارد، شرکت در جبههی دفاع واجب است.[284] .
حضور در جبهه واجب کفایی
سؤال: آیا وجوب دفاع از عهدهی افرادی که یک بار مدت سه ماه یا ۵ ماه شرکتکرده و مراجعت کردهاند ساقط میشود یا نه؟
جواب: ساقط نیست و در صورت نیاز جبههها بر همه لازم است بروند و تشخیص آن بامسئولین مربوطه است و وجوب به نحو واجب کفایی است. [285] .
وجوب دفاع از بلاد مسلمین
سؤال: در چه صورتی شرکت در جهاد بر زیارت بیت الله مقدم است؟
جواب: در مواقعی که اسلام یا بلاد مسلمین در معرض خطر هجوم دشمنان اسلام قرارگیرد و دفاع از آن متوقف بر تأخیر زیارت بیت الله الحرام باشد. [286] .
اذن والدین
رضایت والدین برای حضور در جبههها
سؤال: آیا داوطلب شدن جهت اعزام به ارسال جبههها موکول به اذن پدر یا مادر یا هردوی آنها هست یا خیر؟
جواب: بسمه تعالی. اگر رفتن شما به جبهه متعین نشده رضایت والدین را تحصیلنمایید. [287] .
اعزام به جبهه و اذن والدین
سؤال: اساسا در این موقعیتی که برای باز پس گرفتن شهرها از دست متجاوزان،نیروی انسانی زیادی لازم است به طوری که هر کس برای ثبت نام برود او را اعزاممیکنند آیا اذن پدر و مادر شرط است؟
جواب: بسمه تعالی. اذن شرط نیست ولی اگر اذیت میشوند تحصیل رضایت آنها رابکنند. [288] .
لزوم و وجوب حضور در جبههها
سؤال: در شرایط حاضر رضایت والدین برای رفتن به جبهه لازم است یا خیر؟
جواب: بسمه تعالی. تا موقعی که جبههها نیاز به نیرو دارد رفتن به جبهه واجب است واجازه والدین شرط نیست. [289] .
عدم اذیت والدین
سؤال: اگر کسی از والدین خود برای جبهه اذن بخواهد، و آنان در جواب چنین بگویند:اگر به ما باشد رضایت نمیدهیم ولی اگر میخواهی بروی برو. آیا این اذن کافی استیانه؟
جواب: بسمه تعالی. اگر اذیت نمیشوند اشکال ندارد. [290] .
پرهیز از اذیت والدین
سؤال: اگر شخصی پدر و مادری دارد که آنها از آغاز با این انقلاب و موضع گیریهایآن در قبال هر موضوع مخالف بوده و یکسره غیبت سران مملکت اسلامی را میکنند وبه ایشان افترا میبندند و هر حرکت حزب الله را محکوم به خیانت میکنند، و اسلام رابدون روحانیت میخواهند و نیز آن جوان را از همکاری با بسیج و سپاه پاسداران یا بهجبهه رفتن منع میکنند و حتی آن اسلام به اصطلاح صحیح خودشان را نیز انجامنمیدهند، مثلا پدر ریش خود را با تیغ میتراشد، اما ظاهرا به فرزند خود علاقهمندند وآن هم در صورتی است که مطابق میل ایشان رفتار نمایند با تمام این صفاتی که اینمادر و پدر دارند تکلیف شرعی این فرزند در قبال اطاعت یا غیر آن در مورد والدینخودش چیست؟ آیا جایز است که در خانه بماند یا بدون اجازه ایشان به جبهه رفته واحیانا شهید شد آیا این شهادت مقبول میباشد یا خیر؟ خواهشمند است مرا در این
مسأله راهنمایی نمایید مسألت مرا اجابت بفرمایید.
جواب: بسمه تعالی. رضایت ایشان در کارهای فرزند اعتبار ندارد ولی فرزند، کاری کهموجب اذیت والدین است انجام ندهد، و در هر صورت شهید میباشد. [291] .
دفاع از اسلام اذن نمیخواهد
سؤال: هل ان الذی یرید الجهاد فی سبیل الله و الدفاع عن دیار الاسلام مع الکفایة یجبعلیه ان یستأذن والدیه ولو مع بعد هم وعدم علمهم؟ و علی فرض ان الشرع لا یجوزالذهاب من دون اذنهم، فهل سماحتکم تعطون الاذن فی الذهاب فیحق لنا الذهاب الیالجبهات؟
جواب: الدفاع عن الاسلام و المسلمین و بلادهم واجب کفائی و لا یجب فی مثله الاستیذانمن الابوین [292] [293] .
رعایت حال والدین
سؤال: دانش آموز سال سوم راهنمایی هستم؛ برای شرکت در مبارزهی حق علیه باطلدر بسیج ثبت نام کردهام ولی پدر و مادرم میگویند که: «تو زود است به جبهه بروی!»و بدین طریق مانع رفتن من به جبهه شده و مرتب در خانه دعوا داریم و مرا از خانهبیرون میکنند و باعث آزار من میشوند، خواهشمند است بفرمایید تکلیفمچیست؟
جواب: مراعات حال والدین خود را بنمایید. [294] .
حضور در جبهه موکول به نظر مسئولین
سؤال: قبل از فرمان صریح حضرتعالی در مورد رفتن به جبههها در یک مجله فرمودهبودید که جوانان در این مورد با بیاعتنایی به فرمان پدر و مادر موجب اذیت ایشاننشوند، آیا حالا که این نیاز (رفتن به جبهه) بیشتر شده، باز هم همین فرمایش مورد نظراست؟ و آیا بعضی جوانان این حق را دارند که طبق فرمان آن حضرت در باب دفاع،بدون اعتنا به نظر پدر و مادرشان اقدام به جبهه رفتن نمایند یا خیر؟
جواب: بستگی به نیاز جبههها دارد و تشخیص، موکول به نظر مسئولین است. [295].
حضور در جبهه با مراعات حال والدین
سؤال: اینجانب جوانی ۲۷ ساله هستم و دارای زن و دو فرزند میباشم و به تدریس دینیو قرآن در دورهی راهنمایی مشغولم، از آن جا که اشتیاق فراوانی به جبهه دارم و مادرمبه جز من سرپرستی ندارد و با رفتن من به جبهه راضی نمیشود آیا تکلیف شرعی منچیست؟ باعث تشویق و نگرانی من شده و بر دین خود ترسانم.
جواب: اگر مادر از رفتن شما اذیت میشود و رفتن به جبهه بر شما لازم و متعین نشدهمراعات حال او را بنمایید. و بستگی به نیاز جبهه دارد. [296] .
ضرورت رفع نیاز جبههها
سؤال: اینجانب تنها پسر خانواده هستم، اکنون که تکلیف شرعی شده که به جبهه بروم،والدینم مخالفت میکنند، البته ایشان معتقد به اسلام و انقلابند، ولی چون مادرم دچارناراحتی قلبی است مرا از رفتن منع میکنند، آیا مجاز هستم که بدون توجه آنان به جبههبروم؟
جواب: تا موقعی که جبههها نیاز به نیرو دارند، شرکت در جبهه واجب است و اذنوالدین شرط نیست. [297] .
حضور در جنگ نیاز به اذن والدین ندارد
سؤال: جوانی هستم بیست ساله، علاقهی زیادی به شرکت در جنگ داشته و دارم ولیپدر و مادرم به علت اینکه من تنها فرزند خانواده هستم، با رفتن من به جبهه مخالفتمیکنند، البته من میتوانم بدون اجازهی آنها و به زور بروم ولی فکر کردم رفتن من ازنظر شرعی شاید اشکال داشته باشد و در قیامت مورد بازخواست قرار گیرم! لطفاتکلیف مرا روشن کنید!
جواب: تا موقعی که جبههها نیاز به نیرو دارند، اجازهی والدین شرط نیست. [298] .
حضور در جبههها واجبتر است
سؤال: آیا افرادی که در وضع کنونی جامعه مسئولیتهای تثبیت شده مانند مسئولیتهایفرهنگی در مساجد و یا انجمنهای اسلامی و با بسیج مستضعفین و به طور کلی لیاقت وکارایی خوبی برای تقبل مسئولیتها در آینده دارند نسبت به صدور حکم امام مبنی براهمیت دادن به جبهه چه وظیفهای دارند و آیا اگر این عمل موجب وارد آمدن ضررجانی به والدین و یا ضرر به امرار معاش و اقتصاد خانواده محسوب شود باز هم بهقوت خود باقی است؟
جواب: مادامی که جبههها نیاز به نیرو دارد حضور در جبهه واجب است و اذن والدینشرط نیست. [299] .
وجوب اذن والدین در عدم نیاز جبههها
سؤال: در کدام صورت برای شرکت در جبهه باید رضایت پدر و مادر را جلبکرد؟
جواب: در مواقعی که شرکت در جبهه بر مکلف واجب نباشد و رفتن او موجب اذیتوالدین گردد. [300] .
نیاز به اذن والدین در عدم احتیاج جبههها
سؤال: جوانی که تحت تکفل پدر و مادر است میتواند بدون رضایت آنها به جبهه برودیا نه؟ و در صورت راضی نبودن والدین اگر رفت و شهید شد مورد پذیرش خداوند استیا نه؟
جواب: اگر داوطلب میروند و از نظر مقررات رفتن آنها لازم نیست، تحصیل رضایتوالدین را بکنند و در هر صورت شهید هستند. [301] .
حضور در بازسازی موکول به تشخیص مسئولین
سؤال: چندی قبل از طرف اداره متبوعه خواستار اعزام داوطلب برای بازسازی مناطقجنگی شدهاند، مورد سؤال این است اگر فردی علاقمند باشد جهت امور بازسازی یاخدمت در جبهه شرکت جوید از طرفی میداند که اگر پدر یا مادر مطلع شوند قطعامخالفت خواهند کرد با عنایت به واجب کفایی بودن موضوع بدون اطلاع پدر و مادر و یاهر دوی آنها میتوان شرکت جست و یا وقعی به مخالفت آنان نگذاشت؟
جواب: به مسئولین مراجعه نمایید اگر نیاز باشد رضایت والدین معتبر نیست. [302].
کسب رضایت والدین برای حضور دختران
سؤال: رفتن دختران امدادگر که وجودشان در جبههی جنگ مفید است اگر پدر و مادرراضی نباشند چه حکمی دارد؟
جواب: اگر موجب اذیت پدر و مادر است رضایت ایشان را تحصیل کنند. [303] .
تحصیل رضایت والدین
سؤال: اینجانب دارای زن و سه فرزند میباشم و پدر و مادرم که از کار افتادهاند تحتتکفل اینجانب هستند و تصمیم دارم ان شاء الله به جبهه بروم آیا رضایت پدر و مادرمبرای اعزام به جبهه از نظر شرعی لازم است یا خیر؟
جواب: اگر موجب اذیت پدر و مادر میشود رضایتشان تحصیل شود. مگر در صورتنیاز جبههها با تشخیص مسئولین ذی ربط. [304] .
اذن مسئولین برای حضور در جبهه
سؤال: پدر اینجانب به جبهه رفته و مرا تا بازگشت خود از رفتن به جبهه منع نمودهاست وظیفهی اینجانب را طبق فتوای امام در شرایط فعلی مرقوم فرمایید؟
جواب: اگر با مراجعه به مسئولین محرز شود حضور شما در جبهه لازم است منع پدرمانع نیست. [305] .
حضور در کردستان با نظر مسئولین
سؤال: شخصی (بالغ) عضو جهاد سازندگی کردستان است ولی پدر و مادرش راضینباشند که او در کردستان باشد چه حکمی دارد؟
جواب: اگر موجب اذیت پدر و مادر نیست مانع ندارد. و همچنین در صورت نیاز جبههبا تشخیص مسئولین ذیربط. [306] .
احکام دفاع و زمین
تقدم جبهههای ایران
سؤال: برای کسی که میتواند در جبهه حق شرکت کند آیا نبرد در جبهههای ایران ازجبهههای دیگر کشورهای اسلامی ارجحیت دارد؟
جواب: بسمه تعالی. در حال حاضر جبههی ایران مقدم است. [307] .
وجوب تعقیب دشمن
سؤال: برای نبرد با سربازان باطل ورود به زمین آنان جایز است یا نه؟
جواب: دفاع از اسلام و بلاد مسلمین تا هر کجا که لازم باشد واجب است تعقیبشود. [308] .
تصرف به خاطر اسلام جایز است
سؤال: گرفتن سرزمینهای شخصی مردم عراق که در مسیر پیروزی اسلام و نابودیرژیم کافر و متجاوز عراق و کوتاه کردن دست آن جنایتکاران از سرزمینهای اسلامی بهطور موقت در تصرف رزمندگان اسلام قرار میگیرد از نظر شرعی چه حکمیدارد؟
جواب: هر مقدار که دفاع از اسلام و مسلمین توقف بر آن دارد، نه تنها جایز استبلکه واجب و موجب قرب و رضای خداوند است. [309] .
حذف اذن مالک در ضرورت دفاع واجب
سؤال: برای دفاع از حق، استفاده کردن از منازل خالی اشخاص جایز است یانه؟
جواب: اگر ضرورت دفاع واجب، اقتضا کند، اجازهی مالک شرط نیست. [310] .
توقف در منازل مصادرهی شرعی بلامانع است
سؤال: از آنجا که در مناطق جنگی یا به طور کلی در تمام کشور بعضی از مراکزارگانها و ادارات دولتی از منازل مصادره شده استفاده میکنند و با توجه به اینکه خودمسئولین میگویند بعضی از احکام صادره از دادگاهها درست نبوده است آیا خوابیدن وتوقف و نماز خواندن و... در آنجا اشکال ندارد؟
جواب: بسمه تعالی. اگر احتمال داده شود که مصادره بر وجه شرعی بوده اشکال ندارد.[311] .
معرکه همان محدودهی تیررس دشمن است
سؤال: آیا معرکه، میدان منطقه در شب حمله است یا اینکه خط مقدم جبهه که دو طرفبه سوی یکدیگر مبادلهی آتش دارند معرکهی نبرد به حساب میآید؟
جواب: منظور از معرکه، محدودهی تیررس دشمن است در حدودی که جنگ است نه مثلشهرهای دور، مگر آنکه محدوده جنگ باشند. [312] .
اجاره مکان سلب شده منفسخ است
سؤال: شرکت رنگ زیراکس ایران برای انجام کارهای خود ملکی را در خرمشهر دراجاره داشت از روزی که جنگ شروع شد این ملک از تصرف شرکت خارج گردید وعملا با توجه به موقعیت منطقه از آن تاریخ بلا استفاده ماند، صاحب ملک بعد از مدتی واخیرا مراجعه نموده و طلب اجارههای خود مینماید. آیا طبق فتوای حضرت امامخمینی - دام ظله العالی - میبایست مبلغ مورد ادعا را به صاحب ملک پرداخت نمود یانه؟ در صورت مثبت بودن جواب فوق، سؤال این است: که این شرکت دارایدستگاههایی است که به ارگانها و مؤسسات، و سازمانهای مختلف در اغلب نقاط مملکتاجاره میدهد و مستأجر تعهد مینماید که اجارههای فوق را هر ماهه پرداخت نمایند ( چه دستگاه کارکرد داشته باشد و چه نداشته باشد) حال با توجه به اینکه تعدادی از ایندستگاهها در مناطق جنگ تحمیلی (خرمشهر...) قرار دارند آیا شرکت مجاز است، ومیتواند ادعایی دال بر طلب این اجارهها بنماید؟
جواب: بسمه تعالی در فرض مرقوم که امکان استفاده از ملک به واسطه هجوم لشکر کفراز همه سلب شد اجاره منفسخ است و مالک حق مطالبهی اجرت نسبت به مدت باقیمانده ندارد. [313] .
دفاع و دولت
تکلیف بیشتر دولت در جنگ
باید دولت محترم توجه نماید که علاوه بر تکلیف الهی که متوجهی همهی ملت است،دولت از ویژگی خاصی برخوردار است و تکلیف الهی، بیشتر متوجه آن و سایر دستاندرکاران است و برای نظم امور در جمیع ابعاد کوشش خواهد کرد. و مسأله جنگدفاعی که در رأس امور است و ملت متعهد کمک به آن را برای خود یک امر لازم میداندو دولت در رابطه با آن حقا تمام کوشش را میکند، لکن تذکر و تکرار در امور مهم، لازماست و باید هر روز ابعاد کمک به جبههها را بیشتر گسترش دهد و تا فتح نهایی انشاءالله تعالی برنامهی دفاع را در رأس همهی برنامهها قرار دهد. [314] .
حمایت ملت از دولت در جنگ
همه میدانید و باید بدانیم مادامی که ملت پشتیبان مجلس و دولت و قوای مسلح هستند ودولت و مجلس و قوای مسلح در خدمت ملت، بویژه قشرهای محروم میباشند، و جلبرضای خداوند را در این خدمت متقابل، مینمایند، هیچ قدرتی توانایی آسیب رساندن بهاین نظام مقدس را ندارد و اگر خدای نخواسته یکی از این دو یا هر دو از خدمت متقابلدست بردارند شکست جمهوری اسلامی و اسلام بزرگ، اگر چه در دراز مدت، حتمیاست. بنابراین ترک این خدمت متقابل که به شکست اسلام و جمهوری اسلامی منتهیمیشود از بزرگترین گناهان کبیره است که باید از آن اجتناب شود، چنانچه این خدمتاز واجبات بزرگ است که باید به آن قیام نمایند. [315] .
خدمات دولت به آسیب دیدگان در جنگ
دولت خدمت کند به این کسانی که در راه اسلام آنقدر فداکاری کردند، خدمت کند به ایناهالی دزفول و اهالی اندیمشک و خوزستان که همه چیز خودشان را از دست دادند،خدمت کنند.
این یک تکلیف شرعی است برای همهی ما. [316] .
رسیدگی به خسارت دیدگان در جنگ
فرمان امام خمینی به آیت الله مهدوی کنی «در مورد تشکیل ستاد تأمین نیازهای مردممناطق بمباران شده»
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجت الاسلام آقای مهدوی کنی دامت افاضاته با توجه به حوادث ناگوارفوق العاده ناشی از حملات وحشیانه موشکی بمبارانهای مکرر مناطق مسکونی شهرهاو روستاها به وسیلهی عوامل استکبار جهانی و حزب بعث عفلقی عراق، ناچار نیاز بهکمکهای فوری و ضربتی احساس میشود. در این رابطه لازم است ستادی تشکیل شودکه با اختیارات کامل و فوق برنامه نیازهای تدارکاتی و عاطفی مردم محترم مصیبتزده و داغدیده را بدون وقفه برآورده سازد. لازم به تذکر است که به متصدیان ومأموران این امر اسلامی امر و سفارش اکید شود که با احترامات فائقه با این عزیزانمظلوم برخورد گردد. انتظار دارد که جناب آقای رئیس جمهور محترم و رئیس محترمدولت - ایدهم الله - در اقدام به این مهم، تمام سعی و کوشش لازم را مبذول دارند وتلاش در بهبود وضع این عزیزان محترم را به عنوان یک وظیفه شرعی تلقی فرمایند.
لازم است این ستاد با تشکیل گروههای نجات و پشتیبانی و اسکان فوری موقت و تهیهلوازم مورد احتیاج، گوشهای از وظایف انسانی - اسلامی خود را عملی سازد.
کلیه ارگانهای دولتی و نهادهای انقلابی اعم از وزارتخانهها و ادارات تابعه خصوصاوزارت صنایع و بازرگانی موظفند همکاریهای لازم را مبذول دارند. امید است مردممعظم و روحانیون و ائمه جمعه و جماعات عظیم الشأن در سراسر ایران با یاری وهمکاری خود موجب جلب عنایات خاصه خداوند متعال و رضای حضرت بقیة اللهالاعظم - ارواحنافداه - گردند.
لازم است جنابعالی اینجانب را از جریان امور و خدای نخواسته اگر در تحقق اهداففوق به مانعی برخوردید، مستحضر نمایید. از خداوند متعال توفیق و تأیید همگان راخواستار است. [317] .
والسلام علیکم و رحمة الله
روح الله الموسوی الخمینی
احکام اطاعت از فرماندهان جنگ
وجوب اطاعت از فرماندهی
سؤال: آیا در شرایط سخت جنگی میتوان بدون توجه به دستور فرماندهی به عقببرگشت؟
جواب: بسمه تعالی. عمل به دستور فرمانده، واجب و راه فلاح و پیروزی است ولوضرر قطعی داشته باشد و تخلف از آن حرام و موجب مجازات طبق مقررات دولتاسلامی است، مگر در موارد استثنایی که ضرورت اقتضا کند. [318] .
لزوم مراعات مقررات سپاه
سؤال: از بدو شروع به خدمت سربازی طبق دستور فرماندهی در سپاه آمل در قسمتاداری کار میکنم و توفیق رفتن به جبهه را اگر نیافتم و هر باری که تقاضا نمودمممانعت به عمل آمد آیا ماندن حقیر در اینجا و نرفتن به جبهه با این موقعیت فعلیمسئولیتی متوجه من میشود و یا اینکه به همین منوال مطیع فرماندهی باشم؟
جواب: بسمه تعالی. مراعات مقررات سپاه لازم است. [319] .
تخلف از مقررات جایز نیست
سؤال: گاهی دیده میشود بعضی از برادران رزمنده مقررات تعیین شده از سویفرماندهان را به طور دقیق رعایت نمیکنند و وسایل ایمنی و حفاظتی مانند کلاهخود یاعینکهای مخصوص و امثال آن را به کار نمیبرند و در اثر همین عدم احتیاط ممکناست باعث شهادت یا زخمی شدن خود یا دیگر رزمندگان شوند و تصور میکنند که چوناین کار منجر به شهادت میشود کار صحیحی است آیا این عمل جایز است یا خیر؟متمنی است نظر مبارک را مرقوم فرمایید.
جواب: رزمندگان عزیز باید مطابق مقررات جبهه و دستور فرماندهی عمل کنند و مسائلایمنی و حفاظتی را مراعات نمایند و تخلف جایز نیست. [320] .
مراعات مقررات سپاه لازم است
سؤال: اینجانب دارای پدر بیبضاعت و مادری بیمارم. تاکنون با اصرار با اجازه آنهابه مدت سه ماه عازم جبهه گردیدهام چون تنها سرپرست والدینم هستم با عزیمت دوبارهبه جبهه، والدینم راضی نیستند چنانچه عضو سپاه پاسداران شوم، و سپاه مأموریتعزیمت به جبهه دهد. با توجه به توضیح فوق آیا میشود بدون رضایت والدین عازمجبهه شوم؟
جواب: اگر عضو سپاه هستید باید مراعات مقررات سپاه را بکنید. [321] .
احکام سربازی در زمان جنگ
اذن والدین در سربازی لازم نیست
سؤال: پدر من اجازه نمیدهد به خدمت اعزام شوم یعنی به سربازی بروم وظیفه شرعیمن چیست و ضمنا پدرم به من تاکنون هیچ گونه آزادی نداده است؟
جواب: بسمه تعالی. اگر مشمول نظام وظیفه هستید باید بروید و رضایت پدر در آناعتبار ندارد. [322] .
لزوم خدمت در سربازی
سؤال: نظر امام راجع به سربازی کسانی که مشمول هستید و در این زمان حساس ( زمان جنگ) به سربازی نمیروند چگونه است؟ و ما میتوانیم اینها را به شاگردی درمغازه بیاوریم یا نه؟
جواب: بسمه تعالی. باید به سربازی بروند و تخلف از مقررات جایز نیست. [323] .
وجوب رفتن به سربازی
سؤال: آیا رفتن به سربازی برای مشمولینی که مشکلاتی دارند از نظر شرعی لازماست؟
جواب: باید به سربازی بروند و یا مطابق مقررات معافی بگیرند و تخلف جایز نیست.[324] .
رفتن به سربازی لازم است
سؤال: اگر در مورد خدمت نظام وظیفه و رفتن به سربازی پدر و مادر مخالفت کردندوظیفه چیست؟
جواب: اگر از نظر مقررات باید به سربازی بروید، رفتن لازم است و پدر و مادر نبایدمزاحمت کنند. [325] .
احکام اموال، وسایل، اسلحه و مهمات در جنگ
اسراف و تبذیر حرام و رعایت مقررات واجب
سؤال: اسراف و تبذیر در مصرف مهمات و خوراکیها در جبههها به چه صورتاست؟
با توجه به این مسأله که گاهی جمع آوری دقیق مهمات و مصرف کامل خوراکیها بعلتگرما و نقل و انتقالات مشکل میباشد.
جواب: بسمه تعالی. اسراف و تبذیر حرام است و از اهم واجبات حفظ و نگهداریمهمات و اشیای مورد نیاز در جبههها است و تحمل هر زحمت و مشکلی در راه انقلاباسلامی و پیشرفت آن برای کسانی که از هر فداکاری و جانبازی در این راه مضایقهندارند آسان است البته هر کاری که موجب آسیب و ضربه خوردن از ناحیهی دشمنشود ولو جمع آوری مهمات و غنایم باشد حرام است. [326] .
استفاده از اموال مناطق جنگی
سؤال: ما در جبههی خرمشهر مستقر هستیم، چون وسایل استراحت نداشتیم، از منازلمردم مقداری وسایل غذا خوری و پتو آوردیم، در صورتی که نتوانیم این وسایل را بهآنها برگردانیم چه حکمی دارد؟
جواب: اگر یقین به رضایت صاحبان آنها ولو به شاهد حال، داشته باشید، چیزی بر شمانیست. [327] .
رعایت مقررات
سؤال: آیا رزمندگان اسلام میتوانند لباسها و وسایل دیگری را که به آنها داده میشود،در خارج از منطقهی نظامی مورد استفاده قرار دهند (اعم از استفاده شخصی و عمومی- مثلا بسیج).
جواب: بستگی به مقررات دارد. [328] .
اطعام با اجازهی متصدیان
سؤال: آیا استفاده از مواد غذایی رزمندگان اسلام در داخل جبهه و مناطق جنگی کهمعمولا از محل هدایای مردم تهیه میشود برای گروههایی که از مسئولین و غیره برایبازدید به جبهه میروند، مجاز است؟ چون در غیر این صورت امکان تهیه و خرید موادغذایی برای آنها نیست.
جواب: اگر از طرف متصدیان مربوطه داده میشود، اشکال ندارد. [329] .
استفاده از اموال تابع مقررات
سؤال: رزمندگان جبهه حق تا چه مقدار اجازهی استفاده از اموال عمومیدارند؟
جواب: بسمه تعالی. در حدودی که مقررات دولت اسلامی اجازه میدهد استفاده مانعندارد. [330] .
سپر قرار دادن مردم در جنگ
سپر قرار دادن مردم در دفاع
سؤال: اگر نیروهای باطل عدهای از مسلمانان از قبیل زنان کودکان، پیرمردان را سپرقرار دهند برای نبرد با دشمن آیا کشتن مسلمانان مذکور جایز است یا خیر؟
جواب: بسمه تعالی. اگر دفاع از اسلام و مسلمین و سرکوب کردن مهاجمین متوقفبر آن باشد جایز است. [331] .
در هجوم دشمن دفاع لازم است
سؤال: آیا به قتل رساندن سربازانی که مسلمانند اما بالاجبار یا به صورتهای دیگر بهکشورهای اسلامی و مسلمین حمله کردهاند جایز است یا خیر؟
جواب: بسمه تعالی. اگر حمله نمودند دفاع لازم است. [332] .
احکام همکاری با دشمن
جاسوسان حکم مهاجم را دارند
سؤال: کشتن زن، پیرمرد، و کودکی که با نیروهای باطل همکاری میکند جایز است یانه؟
جواب: بسمه تعالی. حکم مهاجم را دارند. [333] .
فرار از جبهه جایز نیست
سؤال: فرار از دشمن در کدام صورت حرام است و در کدام صورت جایز؟
جواب: بسمه تعالی. فرار از جبهه در هیچ حالی جایز نیست. [334] .
پرهیز از افشای اطلاعات جنگ
سؤال: برخی از رزمندگان بر اثر عدم توجه به حکم شرعی و بدون توجه به مسائلامنیتی و خطر استفادهی دشمن و ایادی داخلی آنان، اطلاعات گوناگون از جبهه و جنگرا در مکالمات بین یگانهای رزمی و نامه و تلفن به خویشاوندان و امثال آن، با سادگی وصداقت مطرح کرده که در برخی موارد ضربههای جبران ناپذیری بر وضعیت جبهههاداشته و باعث تأخیر و کندی عملیات و ریختن خون فرزندان عزیز اسلام شده است،خواهشمند است نظر مبارک را در این مورد مرقوم فرمایند تا رزمندگان و فرماندهانعزیز به جان بپذیرند و سرلوحهی عمل خویش قرار دهند.
جواب: چنین کاری نباید بکنند و چنانچه در اثر بیتوجهی آنان اتفاق ناگواری بیفتد دردنیا و آخرت مسئول خواهند بود. [335] .
احکام پشتیبانی از جنگ
پرداخت زکات به جنگ
سؤال: آیا میتوان زکات را جهت مخارج جبهههای جنگ و بازسازی مناطق جنگیپرداخت نمود؟
جواب: بسمه تعالی. مانع ندارد. [336] .
خیرات برای جنگ
سؤال: حمامی احداث نمودم و تعهد نمودم درآمد آن را خرجی در راه حضرت ابوالفضلبنمایم و مدتی است هر سال ۱۰ روز روضه به نام آن حضرت بر پا مینمایم، و مبلغیاز آن پول در اختیار است آیا میتوانم در راه جنگزدگان به امام جمعهی شهرمان تقدیمکنم، یا هر نوع اوامر بفرمایید خرج نمایم؟
جواب: بسمه تعالی. در عزاداری صرف نمایید و اگر چیزی زیاد میماند میتوانید درخیرات که بهترین آن در زمان حاضر کمک به جبهه و جنگزدگان است مصرف کنید.[337] .
صرف وجوهات برای جبهه
سؤال: آیا از خمس و زکات میتوان برای مخارج جبهه استفاده کرد؟
جواب: بسمه تعالی. صرف زکات در رفع نیازمندیهای جبهه مانع ندارد، و از سهمینشریفین منوط به اجازهی مرجع تقلید است. [338] .
کسب اجازه در پرداخت وجوهات
سؤال: اینجانب در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ با توجه به فرمان و دستورهایامام دائر به کمک به پیروزی انقلاب و جنگزدگان و امور خیریه مبالغی را به نیت سهمامام - علیهالسلام - پرداختم حال خواهشمندم جواب را مرقوم فرمایید که آیا وجوهپرداختی شرعا از سهم امام قبول است یا خیر و نیز بعدا هم از این نوع وجوه کهمیپردازم میتوانم کلیه آن را به سهم امام منظور نمایم و یا اینکه فقط قسمتی را کهخودم اجازه پرداخت دارم قبول میشود؟
جواب: بسمه تعالی. آنچه تاکنون پرداختهاید قبول است و از این به بعد بدون اجازه عملنکنید. [339] .
اموال گمشده صرف صاحبش گردد
سؤال: اگر شخصی مال یا شی گمشدهای را پیدا کرد میتواند صرف جبههکند؟
جواب: بسمه تعالی. گمشده باید به صاحبش برگردانده شود و اگر از پیدا کردن اومأیوس است از طرف او به فقرا صدقه بدهد. [340] .
عواید موقوفه
سؤال: عواید موقوفهای که برای روضه خوانی وقف شده میتوان به جبهه فرستاد یاخیر؟
جواب: بسمه تعالی. عواید موقوفه باید در همان جهت وقف صرف شود. [341] .
خرج سهم امام
سؤال: حضرت امام اجازه میفرمایند از سهم امام صرف جبهه یا مسجد محل یا کمک بهایتام نماییم؟
جواب: بسمه تعالی. عجالتا اجازه نمیدهم. [342] .
احکام مربوط به اسرا
گرفتن اموال اسرا
سؤال: گرفتن اموال شخصی اسیران و نیز اموال غیر شخصی آنان صحیح است یاخیر؟
جواب: بسمه تعالی. اموال شخصی اسرا را نباید از آنان بگیرند و ادوات جنگی را بایداز چنگ آنان درآورده و به مسئولین مربوطه تحویل دهند. [343] .
تملک اموال اسرا
از اسرای عراقی چیزهایی (از پول و غیره) گرفته میشود یا خود آنها میدهند از رویترس و یا در سنگرها چیزها و اموالی پیدا میشود و یا از مقتولین لشکر عراق کشندگانآنها یا غیر کشندگان پول یا غیره برمیدارند، این برداشتنها جایز است یا خیر؟ و آیامالک میشوند؟ و در صورت عدم جواز و عدم مالکیت چه بکنند؟
جواب: بسمه تعالی. از اسرا نباید چیزی بگیرند و آنچه از سنگرها و مقتولین به دستمیآید و در غیر مهمات، رزمندگان میتوانند برای خود بردارند. [344] .
رسیدگی به اموال اسرا
سؤال: آیا میتوان از اسرای عراقی اشیایی را گرفت مانند اسلحه و غیر اسلحه وتکلیف این اشیا چیست و به چه کسی و یا مقامی تعلق میگیرد و خمس در آن هست یانیست؟ و اگر بعضی اشیا از آنجا آورده شده باشد و صاحبش فعلا مجهول باشد تکلیفچیست؟
جواب: اموال اسرا مخصوص خودشان است و از غنایم محسوب نمیشود و رسیدگیموکول است به دولت اسلامی. [345] .
اهانت به اسرا
سؤال: آیا اهانت نسبت به اسرا جایز است یا خیر؟
جواب: اهانت جایز نیست بلکه نسبت به آنان باید اخلاق اسلامی را مراعات نمود.[346] .
حکم قتل اسرا
سؤال: تا چه موقع میتوان اسیران را کشت؟ آیا تکلیف ما در رابطه با آن عراقیهاییکه گاهی تا آخرین گلوله میجنگند و سپس تسلیم میشوند چیست؟
آیا اسیرانی که به پشت خط منتقل میکنند به هیچ وجه نمیشود کشت؟ حتی اگر یقینداشته باشیم که فردی یا افرادی از ما را کشته است؟ اگر جایز نیست حکم قاتل ایننوع اسرا چیست؟ آیا قاتل نفس محترمه است یا نه؟
جواب: با اسرا پس از تسلط یافتن باید با اخلاق اسلامی رفتار کنند. [347] .
احکام مربوط به غنایم جنگی
تصرف در غنایم
سؤال: تصرف و تملک در کدامیک از غنایم و با چه شرایطی برای رزمندگان جایزاست؟
جواب: بسمه تعالی. در غیر ادوات جنگی برداشتن اشیای مختصر از قبیل لباس وساعت و رادیو و امثال آن برای رزمندگان اشکال ندارد. [348] .
تصرف در اموال مقتولین
سؤال: اگر سرباز اسلام شخصی از سربازان صدام را به قتل برساند آیا اگر لباس وساعت و پول و رادیو و امثال اینها را به عنوان غنایم جنگی از او برای خود بردارد وخمس آن را هم بدهد متعلق به خودش میشود یا باید به دولت جمهوری اسلامی تحویلدهد؟
جواب: بسمه تعالی. میتواند برای خود بردارد و خمس واجب نیست. [349] .
تملک در اموال غنیمتی
سؤال: چه مقدار از غنایم را افرادی که در جبهه هستند میتوانند قصد تملک کنند و آیااین مقدار از مورد تعلق خمس هست یا نه؟
جواب: بسمه تعالی. اسلحه را باید تحویل دهند و مختصرات مثل ساعت و لباس رامیتواند تملک کنند و خمس ندارد و در زیادتر موکول به نظر دولت اسلامی است.[350] .
تصرف در دینار غنیمتی
سؤال: یکی از برادران رزمنده مبلغ ۹۰۰ دینار عراقی در یکی از سنگرهای دشمن بهدست آورده تکلیف این وجه را معین فرمایید، مبلغ مزبور حدود ۴۰ - ۳۰ هزار تومانارزش دارد و بر فرض اینکه باید از مقامات مربوطه اجازه بگیرد آیا اجازه میفرماییدکه ایشان خودش قصد تملک کند و در آن تصرف کند؟
جواب: بسمه تعالی. برای تعیین تکلیف مبلغ مزبور، به مسئولین مربوطه مراجعه شود.[351] .
تصرف در اموال مقتولین دشمن
سؤال: بعضی از جوانانی که به جبهه جنگ رفتهاند سؤال میکنند برداشتن چیزهایی ازقبیل انگشتر، لباس و کفش دشمن، چه صورت دارد آیا استفاده از آنها جایز است یاخیر؟
جواب: برای مقاتلین برداشتن چیزهای مختصر مثل آنچه ذکر شده و تصرف در آناشکال ندارد. [352] .
شرایط تصرف در غنایم جنگی
سؤال: آیا رزمندگان اسلام میتوانند در غنایم به دست آمده از دشمن، تصرف شخصینمایند؟ و ضمنا در صورت تعلق بعضی از غنایم به رزمندگان به کدام رزمندهمیرسد؟
جواب: روشن است که رزمندگان ما که در راه خدا و خدمت به اسلام از جان خودمیگذرند برای غنیمت نمیجنگند و نباید در فکر آن باشند، ولی در غنایم به دست آمدهآلات و ادوات جنگی مربوط به دولت اسلامی است، و در غیر آن تصرف برای هررزمندهای که به دست آورده مانع ندارد مگر مسئولین امر در دولت اسلامی مقرراتخاصی وضع نموده باشند. [353] .
مجوز تصرف در غنایم
سؤال: الاموال و الحاجات فی المواضع العراقیة فی الجبهة بعد الهجوم، ما هو حکمها وهل یجوز اخذها؟
جواب: یجوز اخذ الغنائم للمقاتلین و یجوز التملک فی الأشیاء المختصرة منها و اماالاسلحه فلا بد من تحویلها الی المقامات المسؤولة فی الجمهوریة الاسلامیة. [354] .
تصرف در اموال سپاه
سؤال: در عملیات جنگی غنایمی به دست میآید مثل رادیو، اورکت و ساعت، بعضیاورکتها مال سپاه ایران است ندانسته برداشته میشود آن هم با اجازه فرمانده عملیات،الآن سپاه شهرستان میگوید باید اورکتها را تحویل دهید، حکم شرعی را بیان فرمایید.
جواب: اگر مربوط به سپاه بوده با مطالبهی سپاه باید تحویل دهند. [355] .
استفاده از غنایم جنگی
سؤال: وضع نگهداری غنایم جنگی - که متعلق به ارتش عراق است - یا استفاده از آنهابرای آموزش چه صورتی دارد؟
جواب: موکول به نظر مسئولین مربوطه است. [356] .
تملک اموال متصرف شده
سؤال: در حملهی بیت المقدس که برای آوردن تانکها و اتومبیلهای سانحه دیده به خطمقدم جبهه میرفتیم، با سنگرهای پر از تجهیزات سربازان فریب خوردهی دشمنبرخورد نمودیم، من مقداری از اجناس داخل سنگر را با خود آوردم که از آن جمله است:۶ عدد پتو، ۲ عدد چراغ، کوله پشتی و یک عدد سر نیزه، البته ۳ عدد از پتوها را به سهخانوادهی مستحق دادم؛ آیا میتوانم از این اجناس در منزل استفاده کنم؟
جواب: سرنیزه را باید به مراکز مربوطهی ارتش یا سپاه تحویل دهید و سایر اشیایمذکوره اگر محل حاجت شما است، مجازید از آن استفاده کنید. [357] .
حکم غنیمت اموال
سؤال: در هنگام گرفتن غنایم، اگر معلوم نشود که این مالها از خود دشمن است یا اینکهآنها را از ما غارت کردهاند - مثلا در فتح خرمشهر، اموالی به دست رزمندگان آمده کهنمیدانند، آنها از اموال غارت شدهی مردم است یا اینکه مال خود عراقیهاست - تکلیفچیست؟
جواب: آنچه که تحت ید و استیلای دشمن است، حکم غنیمت دارد، مگر آن که محرزشود که از سابق غارت کردند. [358] .
استفادهی مختصر از غنایم
سؤال: رزمندهای که مستقیما در جبهه شرکت دارد و یک یا چند نفر از مزدوران بعثی رابه هلاکت رسانده آیا حق دارد لباس، ساعت، کفش یا سایر لوازم که همراه مقتول استبرای خود بردارد و در جبهه یا غیر جبهه استفاده نماید یا نه؟
اگر رزمندگانی در معرکه شرکت داشته و گروهی از آنان دشمن را هلاک نمودند وپیشرفت کردند و گروه بعدی که به دنبال آنها در جنگ شرکت دارند سر رسیدند آیا گروهدوم یا سایر کسانی که کارشان حمل و نقل و تدارکات و رانندگی و غیره هستند میتواننداز لوازم به جا مانده به عنوان غنیمت بردارند یا نه؟ و آیا در غنایم قسم اول و دومکسانی که حق استفاده دارند آیا تکلیف خمس هم نسبت به آن دارند یا نه؟
جواب: استفاده در چیزهای مختصر برای کلیه مقاتلین اشکال ندارد و خمس واجبنیست. [359] .
مراعات احتیاط در تملک
سؤال: افرادی که در جنگ با عراقیها مصادف با اجساد عراقیها میشوند بعضی ازچیزها را به عنوان غنیمت برای خود برمیدارند؛ در این مسأله آیا فرق میکند که اینافراد مسلحانه بجنگند یا آنکه پشت جبهه مأمور دفن اجساد عراقیها باشند و در حالدفن، لباس و ساعت را همراه خود بردارند و بیاورند؟
جواب: مشکل است و احتیاط را مراعات کنند. [360] .
مراسم دعا در قبور شهدا
سؤال: اگر شب به مزار شهدا برویم و روی قبر آنها دعای توسل یا زیارت عاشورا یافاتحه و غیره بخوانیم، آیا جایز است؟
جواب: جایز است. [361] .
تسلیم خمس و سهم امام به مراجع
سؤال: آیا میشود بابت خمس، آن مبلغی که تعلق میگیرد به حساب دولت جمهوریاسلامی ایران واریز نمود؟ آیا میشود خمس آن مبلغی که تعلق میگیرد به حساب جنگزدگان واریز نمود؟
جواب: بسمه تعالی. باید خمس و سهم امام را به مرجع تقلید یا وکیل مسلم الوکاله اوبدهند یا طبق اجازهی ایشان مصرف شود. [362] .
پسانداز حقوق خمس دارد
سؤال: آیا خمس بر سرباز واجب است؟ لازم به تذکر است که اینجانب مجرد بوده وماهانه حدود هزار تومان از ارتش حقوق میگیرم که مقداری از این مبلغ را برای آیندهپسانداز میکنم و تا به حال حدود یک سال و نیم است که در ارتش هستم و خمس همندادهام، تکلیف چیست؟
جواب: هر مقدار از حقوق که پسانداز شده، خمس دارد. [363] .
قبول شهادت در نزد خداوند
سؤال: در صورت راضی نبودن والدین اگر شخصی به جبهه رفته و شهید شود آیااینگونه شهادت مورد پذیرش خداوند میباشد یا نه؟
جواب: بسمه تعالی. بلی شهید هستند. [364] .
احکام متفرقه مربوط به جنگ
فراق والدین
سؤال: افرادی که با اذن پدر و مادر خود به جبهه میروند ولی آنها در فراق آنان یا بعداز شهادت آنها ناراحت میشوند اشکالی ندارد؟
جواب: بسمه تعالی. اشکال ندارد. [365] .
پاسدار شدن خواهران
سؤال: دختری هستم که علاقه دارم به خاطر خدمت به انقلاب در سپاه پاسداران واردشوم ولی پدرم موافقت نمیکند، خواهشمندم حکم شرعی را بیان فرمایید.
جواب: پاسدار شدن خواهران هم با مراعات وظایف شرعیه مانع ندارد، ولی شمامراعات رضایت پدرتان را بکنید. [366] .
ورود معممین به سپاه
سؤال: برادرانی که معمم هستند آیا رفتن اینها به سپاه یعنی برای همیشه ثبت ناممیکنند و در سپاه میمانند چطور است؟
جواب: بسمه تعالی. برای ارشاد و تعلیم معارف اسلامی مانع ندارد. [367] .
رعایت مقررات بسیج
سؤال: اینجانب مدتی قبل از طریق بسیج به جبهه اعزام شدم و طی حملهای که نمودیماورکتی را که همراه داشتم و بسیج سپاه آن را در اختیار من گذاشته بود مفقود گردید وپس از پایان مدت مأموریت، یکی از برادران آن را پیدا نموده و به اینجانب تحویل داد ودر حال حاضر این اورکت در اختیار من است، آیا میشود آن را برای خودم نگهداشتهثمن آن را به بیت المال بپردازم و در صورت مثبت بودن بهای آن موقع را یا بهایکنونی را؟
جواب: بسمه تعالی. تابع مقررات بسیج است. [368] .
خطاب افراد به برادر و خواهر
سؤال: خطاب به افراد به برادر یا خواهر قبل از شناسایی خط به مسیر آنها اشکالدارد؟
جواب: بسمه تعالی. اشکال ندارد. [369] .
نوشتن وصیتنامه
سؤال: آیا نوشتن وصیتنامه واجب است یا مستحب؟
جواب: بسمه تعالی. واجب نیست مگر در مواردی که حق واجبی بر عهدهی شخص باشدو نتواند ادا نماید که واجب میشود وصیت نماید. [370] .
رعایت مقررات شرعی در پاسداری
سؤال: در بعضی از مکانهای حساس و مقرهای سپاه و بسیج و خانههای شخصیتهایمملکتی، پاسدارها و نیروهای انتظامی مجبور هستند به خانههای اطراف و یا به پشتبامها، یا توی خانهها نگاه بکنند، آیا این امر از نظر شرعی صحیح میباشد؟
جواب: بسمه تعالی. مقررات شرعی را باید مراعات نمایند. [371] .
استفاده شخصی با رعایت مقررات
سؤال: استفاده شخصی از وسایل نقلیه (موتور - ماشین) و وسایل دیگر سپاه و دیگرارگانهای انقلابی و دولتی جایز است یا نه؟ و در چه شرایطی میتوان از آنها استفادهنمود؟
جواب: بسمه تعالی. بستگی به مقررات دارد، و تا معلوم نباشد که از نظر مقرراتاستفادههای شخصی بلامانع است نباید استفاده کنند. [372] .
دعوت میهمانان به غذاخوری سپاه
سؤال: گاهی پاسدار و یا کارمند اداری دوست خود را که همراه اوست به محل غذاخوری سپاه یا ادارهی مربوطه میآورد و از غذای سپاه یا اداره میخورد چه صورتیدارد؟
جواب: بسمه تعالی. اگر میهمان آوردن متعارف باشد اشکال ندارد. [373] .
سوار کردن افراد با اذن مسئولین
سؤال: راننده دولتی در مسیر مأموریت خود فردی را که به مسیرش میخورد سوارمیکند، از نظر شرعی چگونه است؟
جواب: بسمه تعالی. بدون اجازهی مسئولین جایز نیست. [374] .
تقسیم غذای اضافی بین فقرا
سؤال: گاهی در سپاه پاسداران مقداری غذا اضافه میآید، آیا میتوان به فقراداد؟
جواب: منوط به اجازهی مسئولین است. [375] .
تبعیت از مقررات ارتش
سؤال: بر اساس آیین نامه ارتش جمهوری اسلامی ایران فصل ۱۲ مادهی ۱۱۰، مویسر نظامیان بویژه اطراف سر و پشت گردن آنها باید همیشه کوتاه بوده و چنانچه مایلبه گذاردن ریش باشند بایستی ریش آنها بیشتر از نمرهی چهار نباشد؛ در این رابطه ازسوی ارتش بخشنامهای صادر گردیده و در آن قید شده که ماده ۱۱۰ آیین نامه جهتحفظ نظم لازم الاجرا است، از آنجا که مسألهی حد ریش یک مسأله فقهی است، آیا امرفرماندهان در این مورد قابل اجراست؟
جواب: بسمه تعالی. تبعیت از مقررات ارتش لازم است. [376] .
واریز سهمین شهدا به حساب ۱۰۰
سؤال: من، مادر و تنها وارث دو فرزند شهیدم، از خداوند متعال خواستارم همین طورکه ایثارگرانه جان فرزندان دلبندم را در راه اسلام و انقلاب با آگاهی کامل تقدیم نمودمکه ان شاء الله امیدوارم این دو قربانی مورد قبول حقتعالی واقع گردد، حاضرم مالایشان را (که الان به ارث، مال من شده) نیز در همین راه تقدیم نمایم، در این رابطهمبلغ پنجاه هزار تومان به حساب ۱۰۰ امام [۳۷۷] به نیت سهمین در بانک مرکزیتهران ریختهام، آیا قبول است یا نه؟
جواب: بسمه تعالی. وجه مزبور را اگر بابت ادای سهمین به حساب مذکور ریختهایدقبول است، ان شاء الله موفق باشید. [378] .
فروش اسلحه با مقررات دولت اسلامی
سؤال: آیا فروختن سلاح به کسانی که برای حفظ خود و یا دفاع از منطقهی خودخرید مینمایند جایز است یا خیر؟
جواب: بدون مراعات مقررات دولت اسلامی جایز نیست. [379] .
پانویس
- ↑ صحیفه نور، ج 13، ص 53، 8 / 6 / 59
- ↑ حج / 38
- ↑ صحیفه نور؛ ج 20، ص 236
- ↑ صحیفه نور؛ ج 4، ص 15.
- ↑ صحیفه نور؛ ج 2، ص 76.
- ↑ صحیفه نور؛ ج 13، ص 84.
- ↑ صحیفه نور؛ ج 20، ص 113.
- ↑ صحیفه نور؛ ج 20، ص 236.
- ↑ صحیفه نور؛ ج 21، ص 41.
- ↑ 8 / 8 / 57، بیانات امام در مورد تبلیغات اجانب بر علیه اسلام و روحانیت، صحیفه نور 2، ص 7-236.
- ↑ 9 / 8 / 57، بیانات در مورد لزوم اتحاد قوای مسلمین در مقابل دسایس استعمارگران، صحیفه نور 2، ص 253.
- ↑ 21 / 8 / 57، بیانات امام خمینی پیرامون ابعاد سیاسی - عبادی اسلام، صحیفه نور 3، ص 121.
- ↑ / 10 / 56، بیانات امام پس از شهادت حاج آقا مصطفی، صحیفه نور 1، ص 4 - 263.
- ↑ 2 / 2 / 58، بیانات امام در جمع عشایر نیریز فارس و نمایندگان ستاد نیروی هوایی، صحیفه نور 6، ص 60.
- ↑ 11 / 3 / 58، بیانات امام در جمع گروهی از بانوان اهواز، صحیفه نور 7، ص 5 - 44.
- ↑ 13 / 4 / 58، بیانات امام در جمع کارکنان بهداری و بهزیستی آذربایجان شرقی، صحیفه نور 8، ص 19 - 20.
- ↑ 14 / 3 / 59، بیانات امام در جمع دانشجویان و اساتید دانشکده معارف اسلامی، صحیفه نور 12، ص 148.
- ↑ 12 / 8 / 59، بیانات امام در جمع دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، صحیفه نور 13، ص 5 - 144.
- ↑ 8 / 4 / 60، بیانات امام در جمع اقشار مختلف مردم، صحیفه نور 15، ص 50.
- ↑ 15 / 1 / 64، بیانات امام در جمع ائمه جماعات قم و... به مناسبت میلاد امیرالمؤمنین، صحیفه نور 19، ص 6 - 135.
- ↑ 14 / 8 / 57، بیانات امام در مورد تبلیغات اجانب علیهاسلام و روحانیت، صحیفه نور 3، ص 8.
- ↑ 17 / 8 / 57، بیانات امام در مورد توبه و تعهدات دروغین شاه، صحیفه نور 3، ص 68.
- ↑ 21 / 8 / 57، بیانات امام پیرامون ابعاد سیاسی، عبادی اسلام، صحیفه نور 3، ص 122.
- ↑ 17 / 4 / 58، بیانات امام در جمع کارکنان جامعه اسلامی وزارت دارایی، صحیفه نور 8، ص 2 - 81.
- ↑ کهف / 6.
- ↑ «لافضل لعربی علی عجمی و لا عجمی علی عربی»، تفسیر درالمنثور؛ ج 7، ص 580.
- ↑ 27 / 6 / 58، بیانات امام در جمع گروهی از علما و نمایندگان مردم تبریز، صحیفه نور 9، ص 162.
- ↑ 2 / 7 / 58، بیانات امام در جمع فرماندهان سپاه، صحیفه نور9، ص 192.
- ↑ 11/ 8 / 58، بیانات امام در جمع دانشجویان عربستان سعودی مقیم ایران، صحیفه نور 10، ص 117.
- ↑ 21 / 9 / 58، بیانات امام در جمع جامعه پیشهوران اصفهان، صحیفه نور 10، ص 275
- ↑ 2 / 10 / 58، بیانات امام در جمع کارکنان بخش خبر صدا و سیما، صحیفه نور 11، ص 84.
- ↑ 20 / 3 / 59، بیانات امام در جمع مدیران صندوقهای قرض الحسنه سراسر کشور، صحیفه نور 12، ص 171.
- ↑ 15 / 4 / 59، بیانات امام در جمع پرسنل نیروی دریایی ارتش، صحیفه نور 12، ص 223.
- ↑ «لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین» ای رسول، تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمیآورند هلاک سازی (شعرا / 3).
- ↑ «ضربهی علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» بحارالانوار؛ ج 39، ص 2 - 1.
- ↑ 4 / 11 / 59، بیانات امام در جمع نمایندگان مجلس و هیأت دولت، صحیفه نور 14، ص 3 - 22.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبهی 15.
- ↑ جنگ جمل در بصره به سرکردگی عایشه و طلحه و زبیر، جنگ صفین در مکانی به همین نام با معاویه و جنگ نهروان با خوارج.
- ↑ 18 / 6 / 60، بیانات امام در جمع ائمه جماعات استان خراسان، صحیفه نور 15، ص 9 - 146.
- ↑ 23 / 10 / 60، بیانات امام در دیدار با رئیس جمهور، صحیفه نور 16، ص 2.
- ↑ 19 / 10 / 61، بیانات امام دردیدار با رئیس دیوانعالی کشور، صحیفه نور 17، ص 149.
- ↑ اشاره به لشکری که پیامبر (ص) برای فرستادن به مرز روم تهیه دیده و فرماندهی آن را بر عهده اسامة بن زید نهاده بود.
- ↑ 14 / 3 / 62، بیانات امام در دیدار با رئیس مجلس و نمایندگان، صحیفه نور 17، ص 277.
- ↑ قاتلوهم حتی لا تکون فتنة (بقره / 193، انفال / 39.)
- ↑ 20 / 9 / 63، بیانات امام در دیدار با رئیس جمهور...، صحیفه نور 19، ص 4 - 83
- ↑ 23 / 7 / 57، بیانات امام در مورد مطالعه اجانب در مورد شرقیان، صحیفه نور 2، ص 164.
- ↑ 3 / 8 / 57، بیانات امام در مورد عفو زندانیان سیاسی رژیم شاه، صحیفه نور 2، ص 208.
- ↑ حکومتهای شاهنشاهی ایران را کسری مینامیدند و کسری نام کاخی است در شهر مدائن عراق و هنگام تولد حضرت محمد مصطفی (ص) سقف این کاخ ترک میخورد و چند کنگرهی این کاخ فرو میریزد.
- ↑ 14 / 8 / 57، بیانات امام در مورد تبلیغات اجانب علیه اسلام، صحیفه نور 3، 7 - 5.
- ↑ 29 / 2 / 58، بیانات امام در جمع نمایندگان مردم بحرین و پاکستان، صحیفه نور 6، ص 202.
- ↑ 5 / 4 / 58، بیانات امام در جمع کارکنان جهاد سازندگی و شرکت نفت، صحیفه نور 7، ص 205.
- ↑ اشاره به مسجد اعظم قم در جوار حضرت معصومه که توسط آیت الله بروجردی ساخته شد.
- ↑ 12 / 6 / 58، بیانات امام در جمع خانواده شهید سرهنگ فراشاهی، صحیفه نور، 9، ص 29.
- ↑ 2 / 10 / 58، بیانات امام در جمع بخش خبر صدا و سیما، صحیفه نور 11، ص 81.
- ↑ 8 / 6 / 59، بیانات امام در جمع دانشجویان پاکستانی، صحیفه نور 13، ص 53.
- ↑ 9 / 6 / 61، بیانات امام در دیدار با رئیس مجلس و نمایندگان، صحیفه نور 16، ص 3 - 272.
- ↑ 11 / 9 / 61، بیانات امام در جمع ائمه جمعه و روحانیون همدان، صحیفه نور 17، ص 97.
- ↑ 19 / 9 / 63، بیانات امام در رابطه با تقویت ستاد انقلاب فرهنگی، صحیفه نور 19، ص 80.
- ↑ 8 / 3 / 66، بیانات امام در جمع مسئولان کشوری و لشکری، صحیفه نور 20، ص 86
- ↑ جنگ جهانی اول (1914 - 1918 م.)بین متفقین (امپراتوری بریتانیا، فرانسه، روسیه، ایتالیا، ایالات متحده آمریکا، ژاپن، بلژیک، صربستان، مونته نگرو، یونان، پرتغال، رومانی) و دول مرکزی (آلمان، اتریش -مجارستان، عثمانی، بلغارستان). تعداد تلفات 10 میلیون نفر کشته و 20 میلیون نفر مجروح تخمین شده است. با قتل ولیعهد اتریش در سارایوو مرکز بوسنی به دست یکی از اهالی صربستان، اتریش به صربستان اعلان جنگ داد. دولت عثمانی در نوامبر 1914 به کمک آلمان و اتریش وارد جنگ شد. سپاهیان عثمانی از راه فلسطین به کانال سوئز حمله کردند ولی توفیقی نیافتند. اعراب حجاز در 1916 بر علیه حکومت عثمانی شوریدند و این شورش تا دمشق گسترش یافت. متفقین در فوریه 1917 کوت العماره، و در ماه مارس بغداد و در سپتامبر اورشلیم را تصرف کردند. در سپتامبر 1918 در فلسطین تقریبا همهی ارتش عثمانی اسیر شد و سوریه به اشغال درآمد. دمشق، حلب و ارتش عثمانی در دجله تسلیم شدند و قسطنطنیه (استانبول) به خطر افتاد و 30 اکتبر دولت عثمانی قرار داد متارکهی جنگ را امضا کرد. (دایرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، ج 1، صص، 7 - 755) جنگ جهانی اول به حیات امپراتوری عثمانی خاتمه داد. حجاز و نجد، متحد شده و عربستان سعودی را تشکیل دادند. یمن و مصر از سلطه امپراتوری عثمانی درآمد و در فلسطین صهیونیستها فرصت یافتند تا دست به ایجاد «کانون ملی یهودیان» بزنند. (فرهنگ تاریخی - سیاسی ایران و خاورمیانه، غلامرضا علی بابایی، رسا، ص 210).
- ↑ مصطفی کمال پاشا (1357 - 1299 ه. ق) ملقب به آتاتورک (پدر ترک)، وی امپراتوری عثمانی را پس از آنکه توسط استعمارگران از هم پاشیده شده بود به جمهوری تبدیل کرد و کشور عثمانی را ترکیه نامید و از سال 1342 ه ق تا پایان عمر در مقام ریاست جمهوری باقی ماند. وی ضمن ترویج تمدن غرب به مخالفت با اسلام پرداخت، جدایی دین از سیاست، کشف حجاب، خلع لباس روحانیت تبدیل خط ملی به لاتین و بستن مدارس و مساجد از جمله اقدامات ضد اسلامی آتاتورک به شمار میآید.
- ↑ 18 / 6 / 43، بیانات در مورد نقشههای استعمار برای غارت ممالک اسلامی، صحیفه نور1، ص 8 - 87.
- ↑ 19 / 10 / 56، بیانات امام به مناسبت فاجعه کشتار نوزده دی، صحیفه نور 1، ص 268.
- ↑ 5 / 9 / 57، بیانات امام در مورد پوچی ادعای به هم خوردن ثبات منطقه در صورت نبودن شاه، صحیفه نور 3، ص 263.
- ↑ 17 / 10 / 57، بیانات امام در مورد تبلیغات شیطنت آمیز شاه، صحیفه نور 4، ص 150.
- ↑ 15 / 2 / 58، بیانات امام در جمع نمایندگان احزاب آزادی بخش اسلام، صحیفه نور 6، ص 115.
- ↑ 29/ 2 / 58، بیانات امام در جمع نمایندگان مردم بحرین و پاکستان، صحیفه نور 6، ص 204.
- ↑ آدلف هیتلر(1945 - 1889 م.) در سال 1921 به رهبری حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان که بعدا به حزب نازی معروف شد، رسید و در سال 1933 صدر اعظم آلمان شد. و عامل بزرگترین، خونینترین جنگ در جهان شد.
- ↑ 16 / 4 / 58، بیانات امام در جمع پاسداران کمیته انقلاب اسلامی حصارک کرج، صحیفه نور 8، ص 53.
- ↑ وینستون چرچیل (1965 - 1874 م.) در دو دورهی 1940 تا 1945 و 1951 تا 1955 نخست وزیر بریتانیا بود و در 24 ژوئیه 1965 درگذشت.
- ↑ 21 / 4 / 58، بیانات امام در جمع کارکنان روزنامه جمهوری اسلامی، صحیفه نور 8، ص 105.







