کتابخانه:ذکر، سرود هستی
|
| |
| نویسنده | سید محمدرضا مدرسی طباطبایی یزدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دارالتفسیر |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۲ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۵-۳۵۸-۰ |
| دانلود | |
تبیینی بر بزرگی، آثار، مراتب، انواع، شرایط، اسباب و موانع ذکر.
محتویات
ذکر، برترین هدیه ی آسمانی
ذکر[۱]، برترین هدیه ی آسمانی از امور مهم بلکه مهمترین چیزی که خداوند متعال بندگان خود را به آن توجّه داده و امر به آن فرموده و اخطار نسبت به غفلت از آن کرده و فراموشی آن را ناروا شمرده است، یاد خدا میباشد. ذکر و یاد خداوند متعال به روشهای گوناگون در قرآن کریم و کلمات معصومین: مورد عنایت قرار گرفته است. گاه به روش اِخباری و بیان یک حقیقت آمده، و گاه به صورت توصیه، و گاه متعلَّق امر و فرمانِ صریح قرار گرفته است؛ هرچند هر یک از این تعابیر میتواند صورت و روش دیگر را نیز به گونهای ارائه دهد.
خداوند متعال در آیه ی شریفه ی:
إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر؛
همانا نماز از کار زشت و ناپسند بازمی دارد.
بعد از آن که بیان میفرماید از ویژگیهای نماز، آن است که ناهیِ از فحشا و منکر است، با تأکید بیان میفرماید:
وَ لَذِکْرُ اللهِ اکْبَر؛[۲]
و به تحقیق، ذکر خدا بزرگتر است.
با آن که در این آیه، مفاد جمله ی قبل به کمک حرف «إنّ» با تأکید بیان شده بود امّا خداوند متعال با حرف تأکید جدیدی[۳] بیان میفرماید: به تحقیق ذکر خداوند، بزرگتر است؛ یعنی نسبت به نماز با این اهمّیت آنچه در نماز از ذکر خداست و نیز هرجا ذکر خدا باشد بزرگتر است.[۴]
توضیح مطلب آن که ما در نماز، التفاتی به خودمان نیز داریم، میگوییم: «نَعْبُدُ و نَسْتَعِین؛ میپرستیم و یاری میجوییم» و میگوییم «إهْدِنا؛ ما را هدایت کن» و حتّی التفاتی به مغضوبین و گمراهان داریم و این التفات گرچه در راستای پرستش و نیایش خداوند و درخواست هدایت و سعادت است امّا حدّاقل برای افراد عادی به نوعی التفات به غیر ذات حقّ نیز هست. بدین جهت خداوند متعال میفرماید:
وَ لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَر؛
و به تحقیق ذکر خدا بزرگتر است.
خداوند متعال هم چنین میفرماید:
وَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری؛[۵]
نماز را به خاطر یاد من، به پا دار.[۶]
که دلالت میکند روح نماز و هدف از آن، یاد خداست.
پرسش و پاسخی
ممکن است این جا پرسشی برای برخی مطرح شود که اگر ذکر خداوند برتر است پس چرا غیر ذکر خداوند در نماز نیز وجود دارد؟
پاسخ آن است که با بقیّه ی آنچه در نماز آمده است کمک میطلبیم تا به اوجِ یاد حقیقی برسیم، مابقی نردبان رسیدن به قلّه ی رفیع ذکر است؛ چنانکه این جواب در رابطه با پرسش دیگری نیز مناسب است و آن این که در روایت معتبر از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ شُغِلَ بِذِکْرِی عَنْ مَسْأَلَتِی أَعْطَیْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِی مَنْ سَأَلَنِی؛[۷]
همانا خداوند عزّوجلّ میفرماید: هرکس به خاطر یاد و ذکر من (در هنگام مناجات) از درخواست از من بازماند، برترین عطایایی را که به درخواست کنندگانِ از خود میدهم به او عطا میکنم.
و در روایت صحیح دیگر آمده است:
إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ لَهُ الْحَاجَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَیَبْدَأُ بِالثَّنَاءِ عَلَی اللَّهِ وَ الصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی یَنْسَی حَاجَتَهُ فَیَقْضِیهَا اللَّهُ لَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَسْأَلَهُ إِیَّاهَا؛[۸]
برای بنده در درگاه خداوند عزّوجلّ حاجتی است و او شروع به ثنای الهی و صلوات بر محمّد و آل محمّد میکند تا جایی که اصل حاجتِ خود را فراموش مینماید، امّا خداوند متعال حاجتش را روا مینماید بدون این که او چیزی خواسته باشد.
این جا نیز این پرسش مطرح میشود که اگر با ذکر که افضل است حاجت انسان برآورده میشود دیگر چرا به دعا امر شده و آن قدر دعا از معصومین: وارد شده است؟ از مطالب قبل جواب این پرسش هم روشن میشود؛ چون:
اوّلاً: آنچه از دو روایت بالا با کمک صراحت روایت دوم استفاده میشود این که اگر کسی تقریباً بی اختیارْ از دعا باز بماند خداوند متعال حاجت او را برآورده خواهد کرد؛
ثانیاً: اساساً انسان بدون دعا نمیتواند به آن مرحله از ذکر برسد و به برکت دعاست که توفیق ذکرِ شایسته حاصل میشود و اگر دعا نباشد، دسترسی به آن مرتبه از ذکر، عملی نخواهد بود.
احتراز از یک انحراف
در این جا تأکید میکنم مبادا شیطان در ذهن کسی رخنه و القا نماید که میتوان به مرحلهای از ذکر رسید که دیگر نیاز به نماز نباشد چون نماز برای ذکر است و این ذکر حاصل شده است، که بعضی در این دام عنکبوتی گرفتار شدهاند. در حقیقت این نیز یکی از حیلههای شیطان برای گمراه کردنِ بندگان از راه خداست. ذکر و یاد واقعی خداوند جز از راهی که خود فرموده حاصل نمیشود و نمیتوان مرتبه ی پایانی برای آن تصوّر کرد و در هر مرتبهای انسان قرار گیرد برای حفظ آن مرتبه و نیز رسیدن به مراتب بالاتر نیازمند همان راهی است که پروردگارش برای او قرار داده است.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - با آن که ذاکرترین بندگان خدا بود تا آن جا که فرمود: «تَنَامُ عَیْنِی وَ لَا یَنَامُ قَلْبِی؛[۹] چشمم به خواب میرود ولی قلبم نمیخوابد.» میفرمود:
قُرَّهُ عَیْنِی فِی الصَّلَاه؛[۱۰]
روشنی چشم من در نماز است.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - با آن مرتبه از توحید و ذکر، در هنگام نماز به شهادت میرسد و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نیز به همین نحوه ی شهادت، اِخبار میفرماید؛ در روایتِ معتبر آمده است:
کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَهِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَهً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ؛
گویا تو را مینگرم که نماز برای پروردگارت میخوانی و شقی ترینِ اولین و آخرین که جفت پی کننده ی شتر ثمود است برانگیخته شود و ضربتی بر فرقت زند و ریشت را با آن خضاب کند.
قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ - علیه السلام -: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّه!ِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ - صلی الله علیه و آله و سلم -: فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِک؛[۱۱]
امیرالمؤمنین - علیه السلام - میفرماید: گفتم: یا رسول اللَّه! این در صورتی است که دین من سالم است؟ فرمود: در سلامتیِ دین توست.
و در روایت آمده است که امام صادق - علیه السلام - فرمود: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین را آن قدر تکرار کردم «حَتَّی سَمِعْتُهَا مِنْ قَائِلِهَا؛[۱۲] تا آن که آن را از قائلش شنیدم.» و درباره ی امام سجّاد - علیه السلام - نقل شده است:
وَ کَانَ - علیه السلام - إِذَا قَرَأَ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ یُکَرِّرُهَا حَتَّی کَادَ أَنْ یَمُوتَ؛[۱۳]
حضرت - علیه السلام - هرگاه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ را (در نماز یا مطلقاً) قرائت میکرد، آن قدر تکرار میکرد که نزدیک بود قالب تهی کند.
و به طور کلّی خداوند متعال میفرماید:
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِین؛[۱۴]
و پروردگارت را پرستش کن تا آن امر یقینی (مرگ که برای هر زندهای، حتمی است) بر تو فرا رسد.
بنابراین، انسان به هر مرتبهای برسد و در هر موقعیّتی قرار گیرد حتّی اگر از اوج برترین فرشتگان بگذرد و به مقام قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی[۱۵] برسد باز باید تا آخرین لحظه، خدای را عبادت و پرستش کند، و غیر این، انحراف و دام شیطان است که برای رهزنیِ بندگان خدا گسترده شده است.
در روایات متعدّدِ معراج که بیان گر بالاترین حالاتِ برترین شخصیّت عالَم امکان، پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - میباشد به طور مکرّر آمده است که حضرت در آن عالَم نیز اقامه ی نماز نمودند، پس دیگر گمراهیِ محض است که کسی ادّعا کند من به مرحلهای رسیدهام که نیازی به نماز و مثل آن ندارم.
خداوند همه را از وساوسِ نفس و نیرنگهای شیطان حفظ فرماید.
یاد خدا و آرامش دلها
از اموری که خداوند متعال در مورد یاد خود با عنایتِ ویژه بیان فرموده است آن که با یاد خدا دلها استقرار و آرامش مییابد؛ قرآن کریم میفرماید:
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ؛
کسانی که ایمان آوردهاند و دل هایشان به یاد خدا آرام مییابد.
آیه ی شریفه گزارش میدهد که از ویژگیهای مؤمنین اطمینان و آرامش دلهای آنان به ذکر خداست، و سپس در یک بیان آگاهی بخش و فراگیر میفرماید:
أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛[۱۶]
آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرد.
فهم این مطلب با اندک تأمّلی کاملاً آسان است. وقتی انسان توجّه کند که ذات مقدّس حضرت حقّ، خیر مطلق و نور و کمال محض است و همه ی عالَم، جلوه ی این جمال و کمال مطلق است و تیرگیها و تاریکیها همه به خاطر بریدن از منبع نور و خیر و رکونِ به غیر خداست، با توکّل و تفویض و رضا و تسلیمْ هیچ قَلَق و اضطرابی نخواهد داشت؛ چون جز خیر و نور و جمال و کمال نمیبیند و میداند آنچه ذات اقدس حقّ برای بندگانش بخواهد خیر و کمال است و ممکن نیست از سرچشمه ی خیر و جُود، جز نیکی و احسان صادر شود؛ و مشکلات، امور عَرَضیّهای است که یا از خود ما پدید آمده و یا لوازم قهریّه ی این عالَم است که نبودِ آن مساویِ نبودِ این عالَم میباشد و در عین حال در پس هر مشکلی لطفی برای بنده ی مؤمن نهفته است که آن سختی در مقابل آن نعمتِ نهفته، چیزی نیست که به حساب آید:
وَ کَمْ لِلهِ مِنْ لُطْفٍ خَفِیٍّ
یَدِقُّ خِفاهُ عَنْ فَهْمِ الزَّکِی[۱۷]
از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت، کس نیابد غور تو
ای جفای تو ز راحت خوبتر
انتقام تو ز جان محبوب تر
انسان مؤمنِ معتقد، با توکّل و تفویض امور خود به خداوند سبحانِ قدیرِ رؤوف در عین تلاش و کوشش برای تحقّق اهداف برترِ خود، طمأنینه و آرامش را حتّی در سختترین و اضطراب آورترین شرایط حفظ میکند؛ چون مییابد که با تفویضِ امر خود به خداوند و اتّکال بر ذات مقدّس حضرت حقّ به مقصود میرسد و اگر قضای حتمی بر غیر آن قرار گرفته باشد باز هیچ ضرری نکرده است و هرچه پدید آید خیر و مصلحت او خواهد بود:
عَنْ سَیِّدَهِ النِّسَاءِ - سلام الله علیها - قَالَتْ: مَنْ أَصْعَدَ إِلَی اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِه أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛[۱۸]
حضرت زهرا - سلام الله علیها - میفرماید: کسی که عبادت پاک و خالص خود را به سوی خداوند بالا بفرستد، خداوند عزّوجلّ بهترین مصالحش را بر او نازل میگرداند.
وَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ۸: مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ کُلَّ شَیْ ءٍ؛[۱۹]
امام حسن مجتبی - علیه السلام - میفرماید: کسی که خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده و مطیع او مینماید.
در مسیر کربلا وقتی فرزدق وضعیت شکننده و نگران کننده ی کوفیان را به امام حسین - علیه السلام - در رابطه با حمایت از حضرت گزارش کرد، حضرت - علیه السلام - فرمودند:
إِنْ نَزَلَ الْقَضَاءُ بِمَا نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ عَلَی أَدَاءِ الشُّکْرِ؛
اگر قضا و قدر خداوند آن طور که ما دوست داریم نازل شود پس در مقابل نعمتهایش سپاس گزاریم و خداوند بر ادای شکر، یاور ماست.
و اکنون ملاحظه کنید که سیّد الشّهداء - علیه السلام - با چه آرامشی سخن خود را ادامه میدهند:
وَ إِنْ حَالَ الْقَضَاءُ دُونَ الرَّجَاءِ فَلَمْ یَبْعُدْ مَنْ کَانَ الْحَقَّ نِیَّتُهُ وَ التَّقْوَی سِیرَتُه؛[۲۰]
و اگر قضا و قدر بین ما و امید ما فاصله شود پس کسی که نیّت او خیر و تقوا روشِ او باشد، محروم و دور نخواهد شد.
و وقتی در مراحل بعد، حرّ بن یزید ریاحی حضرت را از کشته شدن بر حذر داشت، حضرت - علیه السلام - بعد از کلامی این شعر را که از مجاهدان در رکاب رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - است خواندند:
سَأَمْضِی فَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَی الْفَتَی.
إِذَا مَا نَوَی خَیْراً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً.
من از دنیا میگذرم و مرگ از برای جوان مرد عار نیست؛
هنگامی که نیّت او خیر باشد و در حالی که مسلمان است، جهاد کند.
فَإِنْ عِشْتُ لَمْ أُذْمَمْ وَ إِنْ مِتُّ لَمْ أُلَم.
کَفَی بِکَ ذُلّاً أَنْ تَعِیشَ فَتُرْغَمَا[۲۱].
اگر زنده بمانم مذمّت نمیشوم و اگر بمیرم ملامت نخواهم شد؛
ولی برای تو (ای شخص ناجوان مرد!) همین بس در ذلّتِ تو که زندگی کنی و دماغت به خاک مالیده شود.
و خواهرش زینب کبری عقیله ی بنی هاشم - سلام الله علیها - بعد از شهادت حضرت - علیه السلام - و یارانش در پاسخ زخم زبانِ ابن زیاد لعنه الله سخنی گفت که این حقایق را به خوبی نشان میدهد؛ ابن زیاد بعد از آن همه جنایت که خود و لشکریانش انجام دادند برای اذیّتِ بیشتر نسبت به خاندان پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - خطاب به زینب کبری - سلام الله علیها - گفت: «کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِک؛[۲۲] کار خدا را نسبت به برادر و اهل بیتت چگونه دیدی؟» امّا با چنان پاسخ کوبندهای از شیرزنِ کربلا مواجه شد که تمام هستیش را سوزاند؛ زینب کبری دُخت علی مرتضی۸ با صراحت و روشنی و قاطعیتِ تمام فرمود:
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً ...؛[۲۳]
من به غیر از زیبا، چیزی ندیدم.
و این حقیقت که در گفتههای گلهای رسالتْ شکوفا شده، مقتبس از شجره ی طیّبه ی نبوت است که امام صادق - علیه السلام - چنین روایت میکند:
وَ اعْلَمُوا أَیُّهَا النَّفَرُ! أَنِّی سَمِعْتُ أَبِی یَرْوِی عَنْ آبَائِهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - قَالَ یَوْماً؛
ای جماعت! بدانید که شنیدم پدرم از پدرانش: روایت کرد که روزی پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
مَا عَجِبْتُ مِنْ شَیْ ءٍ کَعَجَبِی مِنَ الْمُؤْمِنِ إِنَّهُ إِنْ قُرِضَ جَسَدُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا بِالْمَقَارِیضِ کَانَ خَیْراً لَهُ؛
من از چیزی تعجب نکردم به اندازهای که از مؤمن در شگفت شدم چراکه اگر پیکرش در سرای دنیا به قیچی تکّه تکّه شود برای او خیر است.
وَ إِنْ مَلَکَ مَا بَیْنَ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا کَانَ خَیْراً لَه؛
و اگر مالک همه ی روی زمین از خاور تا باختر آن شود باز هم برایش خیر است.
وَ کُلُّ مَا یَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَه؛[۲۴]
و هر چه خدای عزّوجلّ با او کند برایش خیر باشد.
جریانِ آرامشِ ناشی از یاد خدا در مقیاس خُرد و کلان
این آرامشِ ناشی از یاد خدا در مقیاس خُرد و کلان نجات بخش و سعادت آفرین است. همانطور که فرد اگر امر خود را تفویض به پروردگار کند پیروز در همه ی میدانها میباشد و اضطراب و پریشان احوالی نمیتواند بر او غالب شود، در مقیاس کلان نیز اگر جامعهای با یاد خدا به مرتبه ی سکون و آرامش برسد هیچ نیرویی نمیتواند آن جامعه را پریشان کند. ذکر و یاد خدا همچون رشته ی محکمی، جمعیّت را به یکدیگر پیوند داده و آنان را در مقابل تندبادهای حوادث و کیدها و حملههای دشمنان، استوار و پر قدرت نگه میدارد، بلکه مشکلات و سختیها سکّوهای جهش آن جامعه خواهد شد؛ خداوند متعال درباره ی مؤمنین میفرماید:
الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل؛[۲۵]
(مؤمنین) آنانند که مردم به ایشان گفتند: مردم (کفّار) برای (پیکارِ با) شما گرد آمدهاند، از آنان بترسید. پس این سخن بر ایمان آنان افزود، و گفتند: خدا ما را کافی و بس است و او خوب کارسازی است.
و نتیجه ی این اعتماد و توکّلِ بر خداوند، پیروزی و نصرت است؛ زیرا خداوند بلافاصله میفرماید:
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللهِ وَ اللهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ؛[۲۶]
پس با نعمت و بخشش و فضل و احسانِ از جانب خداوند بازگشتند؛ هیچ گونه بدی به آنان نرسید، و دنبال رضوان خدا رفتند، و خداوند دارای احسان بزرگ است.
این آیه ی شریفه گرچه در رابطه با غزوه ی حمراء الأسد[۲۷] یا غیر آن نازل شده است امّا چنان که از آیه ی قبلْ آشکار میشود، ملاک و معیار آن مربوط به زمان و مکان خاصّی نیست و آیه ی شریفه این حقیقت را بیان میفرماید که جامعه ی مؤمنین با اعتماد بر خداوند در برابر توطئههای فراگیر دشمنان، مقاوم و استوار است و هرچه بر حجم دشمنیِ دشمنان افزوده شود ایمان مؤمنینْ افزون و ریشه دارتر خواهد شد، در نتیجه خداوند متعال بیشتر آنان را یاری فرموده و فضل و رحمت زیادتری شامل حال آنان خواهد شد؛ چنانکه خداوند متعال در سوره ی مبارکه ی آل عمران خطاب به مسلمانان در رابطه با غزوه ی بدر نیز میفرماید:
بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمینَ؛[۲۸]
آری، اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید و با همین جوش (و خروش) بر شما بتازند، (همان گاه) پروردگارتان شما را با پنج هزار
________________________________________
۱-
فرشته ی نشان دار یاری خواهد کرد.
سپس خداوند متعال میفرماید:
وَ ما جَعَلَهُ اللهُ إِلَّا بُشْری لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِه ...؛[۲۹]
و خدا آن (وعده ی پیروزی) را جز مژدهای برای شما قرار نداد تا (بدین وسیله شادمان شوید و) دلهای شما بدان آرامش یابد.
این آیه نیز گرچه خطاب به مسلمانان در رابطه با جنگ بدر میباشد امّا اصل ملاک آن عام است و میتوان از آن استفاده کرد که جنب و جوش دشمن، با صبر و تقوایِ در راه خدا شکست خواهد خورد و اضطراب و دلهره راهی به سوی تقواپیشگان ندارد.
اضطراب و سختیِ غفلت از یاد خدا
همانطور که آرامش و استقرار و پیروزی همراه یاد خداست، اضطراب و تنگی و شکست، نتیجه ی دوری از یاد خدا میباشد؛ خداوند متعال میفرماید:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمی؛[۳۰]
و هرکس از یاد من روی بگرداند، همانا زندگی تنگ و سختی خواهد داشت و در روز قیامت نابینا محشورش میسازیم.
انسانی که فقط محسوسات مادّیِ مقابلِ حسّش را بشناسد و نتواند به حقیقت هستی و جان جهان برسد جز تاریکی و تیرگی و بی هدفی، چیز دیگری را بر این جهان حاکم نمیبیند. خود را در این جهان، مهرهای تنها و محکوم و مقهور میبیند که طوفان حوادث و پدیدهها او را هر روز با قساوت به گوشهای پرتاب میکند و هیچ روزنه ی اطمینان آوری را نمیشناسد. هراس از بیماریها، حادثهها، شکستها و بنبستها در هر لحظه برای خود و وابستگانش، و نبود راه فرارِ اطمینان بخش، ابر سنگینی از ناامیدی و یأس و دل واپسی را پیوسته بر او چیره میکند. در بهترین شرایط، چنین انسانهایی پناه به خرافات میآورند و جای خدای حقیقی را با انواع بتهای خودساخته پر میکنند که این خود مشکلات جدیدی را برای آنان پدید میآورد و آنان را در شبکهای پایان ناپذیر از خُزَعْبلات فرساینده و نابودکننده ی تن و روان، گرفتار مینماید و تا آن جا انسانِ جاهل پیش میرود که سرِ کُرنش و نیایش در برابر سنگ، چوب، حیوان، ماه، ستاره و ... فرود میآورد:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَهً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُون ؛[۳۱]
و به جای اللَّه خدایانی اختیار کردند بدان امید که یاری شوند.
که چنین رؤیای بیهودهای هرگز تعبیر نخواهد شد، بلکه عکس آن رخ خواهد داد و این انسانهای گمراه هستند که خود را فدای انواع بتهای خودساخته کرده و هستیِ خود و دیگران را به خیالی واهی، تباه مینمایند:
لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ؛[۳۲]
آنها (بتها) را یارای آن نیست که به یاریشان برخیزند، ولی اینان همانند سپاهی به خدمتشان آمادهاند.
اضطراب و سختیِ غفلت از یاد خدا در مقیاسِ کلان
اگر شرایط فوق را در مقیاسِ خُرد ببینیم میتوان همین شرایط را در مقیاس کلان نیز مشاهده کرد. جامعهای که دچار بیماری غفلت از خدا بشود بالاترین نیروی حفظ کننده و مهمترین نیروی محرّک جامعه به سوی صَلاح و سَداد را از دست میدهد و دیگر از درونِ مردم، آن نیروی قدرت مندی که آنان را وادار به رعایت حرمتِ جان و مال و آبروی افراد کند، وجود نخواهد داشت و تنها احساسات و قوانین قابل تخلّف و دور زدنْ با هزینه هایِ سنگینِ آن، محور کنترل جامعه خواهد بود. علاوه، تقریباً آنچه که خارج از محدوده ی قانون گذاری باشد هیچ ضامن قوی برای اجرا نخواهد داشت. با فراموشی خدا چگونه میتوان به مردم گفت: گمان بد به دیگران نداشته باشید، از دیگران غیبت نکنید، مردم را گول نزنید، در بخششهای خود بر مردم منّت نگذارید، حِسادت نورزید، تکبّر نکنید و ...؟!
جامعه ی بدون یاد خدا چگونه مشکلات دفاع در مقابل دشمن را در جنگها و تاخت و تازها میتواند به گونه ی مناسب تحمّل کند و چگونه مردمِ آن حاضر خواهند بود برای نگهداری صلح و امنیت، کاستیها را تحمّل کرده و با متجاوزان بجنگند و کشته شوند و حتّی با عوارض بعد از جنگ و مشکلاتِ جانبازان و مجروحان، سازگاری داشته باشند؟! در این جاست که حتّی با چشم پوشی از آخرت باید گفت:
فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۳۳]
پس وای (هلاک و تباهی) بر گروهی که دل هایشان برای یاد خدا سخت است.
یاد خداست که دلهای سخت و طبعهای سرکش را رام و تسلیم وظیفه میکند، آرامش و همدلی و همکاری را برای مردم فراهم مینماید و جامعه را به آسایش و آرامش میرساند.
گر با همهای چو بی منی بی همهای
ور بی همهای چو با منی با همهای
پی آمد غفلت از خدا، عدمِ توجّهِ به خدا در محاسبات و آثار آن
کسی که از یاد خدا غافل است قهراً خداوند در محاسبات او جایی ندارد و کسی که خداوند عزّوجلّ در محاسباتِ او وارد نشود خوف از خدا نخواهد داشت و کسی که خوفِ خدا ندارد، به طور طبیعی از هر چیزی ترس دارد. در روایت آمده است:
مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ؛[۳۴]
هر کسی که از خداوند واهمه نداشته باشد خداوند او را از هر چیزی خواهد ترسانید.
در مقابل، با خوفِ خدا انسان در دژِ اطمینان بخشی از همه ی ترسها قرار میگیرد و هیچ حادثهای در جهان نمیتواند اساسِ آرامشِ او را ویران کند:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: مَنْ خَافَ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَمَّنَهُ اللّهُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ؛[۳۵]
امام علی - علیه السلام - میفرماید: هرکس از خداوند سبحان واهمه داشته باشد، خداوند او را از هر چیزی ایمن میگرداند.
انسانِ ذاکر، با یک خوفِ مقدّس، تمام دلهرهها و ترسهای غیر آن را از بین میبرد در حالی که این خوف نیز در درونِ خود، یک امنیت است و وسیلهای برای پرواز به سوی کمالِ بی پایان میباشد.[۳۶]
رابطه ی متقابل یاد خدا و دوری از تباهی
یاد خدا انسانها را یاری میکند تا از گرفتارشدن در دام شیطان و افتادن در ورطه ی گناه و فساد، رهایی یابند؛ خداوند متعال میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون؛[۳۷]
همانا پرهیزکاران را هرگاه وسوسهای از جانب شیطان برسد خداوند را یاد میکنند، پس در این هنگام ایشان بینایان میباشند.
کسانی که به واسطه ی تقوا یاد خدا برای آنان مَلَکه شده باشد به مجرّد نزدیک شدن شیطان به آنان، خدا را یاد خواهند کرد و بیدار شده، از گناه دوری میجویند؛ در روایت صحیحی ابو بصیر میگوید از امام صادق - علیه السلام - درباره ی آیه ی فوق سؤال کردم، حضرت - علیه السلام - فرمود:
هُوَ الْعَبْدُ یَهُمُّ بِالذَّنْبِ ثُمَّ یَتَذَکَّرُ فَیُمْسِکُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ سبحانه: تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون؛[۳۸]
او بندهای است که قصد گناه کرده سپس متذکّر میشود (خدا را به یاد میآورد) و از گناه دوری میکند، پس همین است معنای کلام الهی: «خداوند را یاد میکنند، پس در این هنگام ایشان بینایان میباشند».
و در روایت صحیح دیگر، ابو بصیر از امام صادق - علیه السلام - چنین نقل میکند:
یَذْکُرُ اللَّهَ عِنْدَ کُلِّ مَعْصِیَهٍ یَهُمُّ بِهَا فَیَحُولُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَه؛[۳۹]
هنگام روی آوردن به گناه، خدا را یاد میکند پس ذکر خدا میان او و آن معصیت، حائل میگردد.
و حتّی اگر فرد به واسطه ی عدم تقوای کافی در دام گناه گرفتار شود باز یاد خدا میتواند او را نجات دهد و موجب استغفار و توبه ی او شود؛ خداوند متعال میفرماید:
وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم؛[۴۰]
و کسانی که چون مرتکبِ کاری زشت شوند یا به خود ستمی کنند، خدا را یاد میکنند و برای گناهان خویش آمرزش میخواهند.
انسان هرچه بیشتر و راسخ تر و ژرفتر به یاد خدا باشد، بیشتر از گناه و فساد دور خواهد بود و متقابلاً این دوری از گناه، یاد خدا را در انسان پایدارتر و استوارتر میکند تا آن که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد خدا غافل کند؛ خداوند متعال درباره ی چنین افرادی میفرماید:
رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۴۱]
مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنها را از یاد خدا باز نمیدارد.
و امّا از طرف دیگر کسانی که خود را گرفتار غفلت از خداوند کنند و به یاد خدا نباشند، شیطان بر آنان چیره شده و در نتیجه، آنان را بیشتر به وادی گناه و فسادِ میکشاند؛ خداوند متعال میفرماید:
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛[۴۲]
و از کسی که قلب او را از یاد خودمان غافل کردهایم و از هوا و هوس پیروی میکند و کارش اسراف و تجاوز است، اطاعت مکن.
از این آیه معلوم میشود کسی که غافل از یاد خدا باشد گرفتار هواهای خود میشود و شیوه ی او تجاوز از حقّ و زیاده روی است و گاه، رسوخ این غفلت در افراد به میزانی است که حتّی علی رغم بیدارباشهای تکوینی الهی، چنین افرادی هشیار نمیشوند و همچنان در خواب خرگوشیِ غفلت به سر میبرند؛ خداوند متعال میفرماید:
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُون؛[۴۳]
و آیا نمیبینند که در هر سال یک یا دو بار (به سبب پیدایش جنگ، بیماری یا حوادث دیگر) آزمایش میشوند؟ امّا نه توبه میکنند و نه متذکّر میگردند.
با اصرار بر گناه، توفیق یاد خدا به طور فزاینده از انسان سلب میشود و هرچه بیشترْ فرد، غوطه ور در گناه شود کمتر به یاد خدا خواهد بود؛ بدین جهت فردِ مبتلا به گناه نه تنها با انجام گناه، خود را سزاوار عذاب الهی نموده است بلکه فراموش نمودن یاد خدا، راه را برای گناهِ بیشتر فراهم میکند. خداوند متعال درباره ی شراب و قمار و مانعیّت ارتکاب این دو گناه از یاد خداوند، چنین میفرماید:
إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۴۴]
جز این نیست که شیطان میخواهد میان شما در (ارتکاب) شراب و قمار، دشمنی و کینه بیافکند و شما را از یاد خدا بازدارد.
تلاشِ شیطان برای غفلت از یاد خدا
اساساً تلاش شیطان آن است که با غلبه بر انسانها آنان را از یاد خدا غافل کند؛ خداوند درباره ی دوزخیان میفرماید:
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللهِ؛[۴۵]
شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است.
خداوند متعال براساس حکمت و قضا و قدر خود آن چنان عرصه را بر فراموش کنندگانِ یاد خدا باز میگذارد که شیطان، قرین آنان خواهد شد؛ خداوند عزّوجلّ میفرماید:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۶]
و هرکس از یاد خدای رحمان چشم بپوشد، برای او شیطانی میگماریم که همواره یار و قرین او باشد.
از امیر المؤمنین - علیه السلام - روایت شده است:
مَنْ تَصَدَّی بِالْإِثْمِ أَعْشَی عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَی وَ مَنْ تَرَکَ الْأَخْذَ عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ قَیَّضَ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۷]
کسی که گناه کار باشد از یاد خداوند متعال، کور (محروم) میشود و کسی که (دینش را) از کسی که امر به اطاعت و پیرویش شده، اخذ نکند خداوند متعال برای او شیطانی میگمارد که همواره یار و قرین او باشد.
و در روایت دیگر از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: مَنْ رَدَّ عَنْ ذِکْرِی وَ ذِکْرِ الْآخِرَهِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۸]
خداوند متعال میفرماید: هرکس از یاد من و آخرت روی گردان شود، برای او شیطانی میگماریم که همواره یار و قرین او باشد.
و کسی که پیوسته همراهِ شیطان باشد، خودْ شیطان میشود:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: الْمَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ؛[۴۹]
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هر کس بر دین دوست و همنشین خود است.
عَن المَرْءِ لاتَسْألْ وَ سَلْ عَنْ قَرِینِه
إنَّ القَرِینَ بِالمُقارِنِ یَقْتَدِی
تو اوّل بگو با کیان زیستی
پس آن گه بگویم که تو کیستی
یاد خدا و یاد انسان
از شیرینترین ثمراتی که خداوند در رابطه با یاد خود نوید به اهل ایمان داده، تقابل به مثل در یاد خداست؛ خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُم؛[۵۰]
مرا یاد کنید شما را یاد میکنم.
و در روایت آمده است که خداوند متعال خطاب به عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیهما السلام فرمود:
یَا عِیسَی! اذْکُرْنِی فِی نَفْسِکَ أَذْکُرْکَ فِی نَفْسِی وَ اذْکُرْنِی فِی مَلَئِکَ أَذْکُرْکَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَإِ الْآدَمِیِّین؛[۵۱]
ای عیسی! مرا پیش خودت یاد کن تا تو را نزد خود یاد کنم، مرا در جمع خود یاد کن تا تو را در گروهی بهتر از گروه آدمیان یاد کنم.
اگر بخواهیم در یک سطح نازلی این حقیقت را مجسّم کنیم فرض میکنیم بزرگی، همه ی قدرت و شوکت و مال و عزّتْ دست اوست و ما میخواهیم با ذکر و یاد او خود را به او نزدیک کنیم ولی او توجّهی به ما نمیکند، در چنین موقعیّتی چقدر حسرت و خسران نصیب ما خواهد شد؟ یا اگر کسی محبوب و معشوقی داشته باشد که پیوسته به یاد و فکر اوست، درباره ی او فکر میکند، از او سخن میگوید و آنی از یاد او جدا نیست، ولی این محبوب و معشوق التفاتی به او نداشته باشد چقدر بر آن عاشق بیچاره سخت میگذرد، هرچند یاد محبوب برای او مطلوب و لذّت بخش باشد.
اکنون اگر توجّه کنیم که زیباییِ بینهایت، عزّت بی پایان، قدرت لایتناهی، علم بی منتها و همه ی خیرها و خوبیها در ذات اقدس حقّ است و یاد او یعنی یاد همه ی اینها، و یاد ما نسبت به آن ذات حقّ، ملازم است با یاد او نسبت به ما، در این هنگام چه سرور و نشاطی ما را فرا میگیرد و چه بَهجت و سعادتی شامل حال ما میشود!! به هر مرتبه ما یاد خدا کنیم خدا هم به تناسب آن یاد، ما را یاد خواهد کرد. اگر خدا را به ربوبیّت یاد کنیم او ما را به بندگی یاد خواهد کرد؛ اگر او را به شکر یاد کنیم او هم ما را به شکر یاد خواهد کرد؛ اگر او را در مقام دعا یاد کنیم او هم ما را در مقام اجابت یاد خواهد کرد و ... .
اگر انسانها تلاش میکنند خود را به گونهای به مرکز قدرت، علم، مال، جمال و ... نزدیک کنند و چه بسا توفیقی حاصل نکنند، بنده میتواند با یاد خدا به مرکز همه ی قدرتها و منبع همه ی علمها و سرچشمه ی همه ی زیباییها نزدیک شود و همیشه خود را در چنین محضری ببیند؛ در حدیث صحیح آمده که خداوند متعال فرموده است:
أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی؛[۵۲]
من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
همنشینیِ زیباییِ مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق و هر کمالی به طور اطلاق؛ وه که این چه مرتبهای است! چه بهجتی و چه سعادتی! کسی که به این مرتبه میرسد با چشمی خدایی عالَم را میبیند، با گوشی خدایی میشنود، با زبانی الهی سخن میگوید و با دستی خدایی تصرّف میکند. اینها اثرات این مُجالست است چنانکه در حدیث قدسیِ صحیح آمده است:
کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِه وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا ...؛[۵۳]
گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند، و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید، و دست او میشوم که با آن کار میکند.
و از طرف دیگر اگر کسی خدا را فراموش کرد، خدا هم او را فراموش خواهد کرد:
نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُم؛[۵۴]
خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش نمود.
وای بر کسانی که از دفتر احسانِ پروردگار حذف شوند و مورد نسیان قرار گیرند! انسان ظلومِ جهول و کفور اگر به خود واگذار شود به هیچ وجه روی سعادت نخواهد دید و هر لحظه در مسیر غوایت و ضلالت بیشتر به پیش خواهد رفت:
وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُون؛[۵۵]
و برادرانشان ایشان را به ضلالت میکشند و از عمل خویش باز نمیایستند.
و عاقبتِ آنان آتش برافروخته از غضبِ خداوند است:
نارُ الله الْمُوقَدَهُ؛[۵۶]
آتش برافروخته ی خدایی.
الَّتیِ تَطَّلِعُ عَلیَ الْأَفْئدَهِ í إِنَّها عَلَیْهِم مُّؤْصَدَهٌí فیِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَهِ؛[۵۷]
آتشی که از دلها سرمی زندí این آتش بر آنها فروبسته شدهí در ستونهای کشیده و طولانی.
خداوند به لطف خود همه را از نسیانِ یادِ خود محفوظ بدارد و توفیق ذکر دائم را به همه عنایت فرماید.
خدا فراموشی و خود فراموشی
از هشدارهای مهمّ قرآنی، این آیه ی شریفه است:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون؛[۵۸]
و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد، آنها همان نافرمانها هستند.
از این کلام الهی استفاده میشود نتیجه ی خدا فراموشی، خود فراموشی است. مقصود از این خود فراموشی چیست؟ آیا مقصود آن است که انسان با خدا فراموشی، بدنِ عنصریِ مادّیِ خود را فراموش میکند و دیگر نمیفهمد که زنده است، بدنی دارد، نیازهایی دارد، خوشی و ناخوشی دارد و ...؟! یا مقصود چیز دیگری است؟ قطعاً مقصود از خود فراموشی، فراموش نمودن این بدن مادّی و نیازها و خوشیها و ناخوشیهای آن نیست؛ زیرا واضح است که با خدا فراموشی، انسان این بدن و فی الجمله خوشیها و ناخوشیهای آن را فراموش نمیکند؛ پس مقصود چیست؟
مقصود از خودفراموشی
در واقع پاسخ این پرسش آن است که «خود فراموشی» در این جا همان تمرکز تمامِ توجّه به بدن مادّی و خوشیها و ناخوشیهای آن است؛ توجّه به پوسته و غفلت از مغز و لباب است. اگر کسی گوهر گران بهایی را در اختیار داشته باشد ولی از آن به عنوان یک وسیله ی بازیِ کودکانه استفاده کند میگویند این فردْ فراموش کرده آنچه در اختیار دارد گوهر گران بهاست. انسانی که تمام توجّه او به نازلترین بخش هستیش میباشد و جز پوستهای از خود نمیبیند و گوهر گران بهای ذات خود را فراموش کرده است چنین شخصی در حقیقت، خود را گم کرده و جوهره ی وجود خود را فراموش نموده است. انسانیّتِ انسان که به این گوشت و پوست و استخوان و خور و خواب و شهوت نیست، بلکه حتّی به مادّه ی برتر نیز نیست. برخی که اوج میگیرند انسان را در حدّ یک تفکّر مادّی و هنرهای برتر مادّی میشناسند، ولی حقیقت انسان فراتر از این محدوده نیز میباشد؛ زیرا حتّی اگر فکر و هنر مادّی را هم بپذیریم باز انسان همسایه ی عدم است و تاریخ انقضایی روشن دارد که از آن گریزی نیست. گوهر ذات انسان از سنخ عالَم دیگری است که با ابدیّت پیوند خورده و تا بینهایت امتداد دارد و کسی که این امتداد را فراموش کند و دل به امتداد کوتاه این جهانِ پر تلاطم ببندد، خود را فراموش کرده است.
وضعیت کسی که دل به این جهان ببندد وخیم تر و تأسّف بارتر از وضعیّت تشنهای است که به نَمی به جای اقیانوسی اکتفا کند؛ مگر میشود نامحدود را با محدود هرچه باشد مقایسه کرد. و چون بُعد غیرمتناهی انسان فقط در رابطه ی با ذات اقدس حقّ معنا پیدا میکند کسی که خدا را فراموش کند حقیقت خود را فراموش کرده است؛ چنانکه اگر انسان خود را باز یابد و به حقیقتِ خود آگاه شود خدای خود را خواهد شناخت و به او متذکّر خواهد شد؛ بدین جهت خداوند متعال با توجّه دادنِ انسانها به حقیقت نفس خودشان آنان را به ربوبیّتِ خود، آگاه میفرماید:
سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ؛[۵۹]
به زودی نشانههای خود را به آنان در کرانهها و در نفوس خودشان نشان خواهیم داد.
و در آیه ی شریفه ی دیگری میفرماید:
وَ فی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛[۶۰]
و در وجود خودتان، پس آیا نمیبینید؟!
و در روایت آمده است:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه؛[۶۱]
هرکس نفس خود را بشناسد پس همانا پروردگار خود را میشناسد.
و نیز:
أعْلَمُکُمْ بِنَفْسِهِ أعْلَمُکُمْ بِرَبِّه؛[۶۲]
عالِمترین شما نسبت به نفس خود، عالِمترین شما نسبت به پروردگارش میباشد.و بلکه در روایت آمده است:
مَنْ عَجَزَ عَنْ مَعْرِفَهِ نَفْسِهِ فَهُوَ عَنْ مَعْرِفَهِ خَالِقِهِ أعْجَز؛[۶۳]
هرکس در شناختن خویشتن عاجز باشد، در شناختن آفریننده اش عاجزتر است.
و نیز: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَی إِلَی غَایَهِ کُلِّ مَعْرِفَهٍ وَ عِلْمٍ؛[۶۴]
هرکس خود را بشناسد، به نتیجه و غایت هر شناخت و دانشی دست یافته است.
بنابراین، رابطهای متقابل از یک طرف بین آگاهی به نفس و آگاهی به خداوند و از طرف دیگر بین فراموشی نفس و فراموشی خداوند میباشد.
لزوم کثرت و تداوم در ذکر
انسان با کیفیّتِ وجودی ای که دارد همراه نسیان و فراموشی است. هیچ انسان معمولی شناخته شدهای نیست که هرچه به ذهن او منتقل شود برای همیشه در ذهنش باقی بماند. و این فراموشی در برخی امور برای انسان نعمت است. در توحید مفضّل مطالب زیبایی درباره ی فراموشی آمده که از آن هاست:
لَوْ لَا النِّسْیَانُ لَمَا سَلَا أَحَدٌ عَنْ مُصِیبَهٍ وَ لَا انْقَضَتْ لَهُ حَسْرَهٌ؛[۶۵]
اگر (نعمت) فراموشی نبود هیچکس از مصیبت، تسلّی پیدا نمیکرد و هرگز حسرتش پایان نمییافت.
و در آخِر میفرماید:
أَ فَلَا تَرَی کَیْفَ جُعِلَ فِی الْإِنْسَانِ الْحِفْظُ وَ النِّسْیَانُ وَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ مُتَضَادَّانِ وَ جُعِلَ لَهُ فِی کُلٍّ مِنْهُمَا ضَرْبٌ مِنَ الْمَصْلَحَه؛[۶۶]
آیا نمیبینی که چگونه حافظه داشتن و فراموشی که مخالف و متضادّ یکدیگرند، در انسان به ودیعت نهاده شده و در هر یک از آنها مصلحتی است.
این نسیان گرچه در برخی موارد نعمتی است حتّی برتر از نعمت یاد و تذکّر، امّا در بسیاری از موارد بدبختی و تیرهروزی برای انسان است:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -:
امام علی - علیه السلام - میفرماید:
النِّسْیَانُ ظُلْمَهٌ وَ فَقْدٌ؛[۶۷]
فراموشی، تاریکی و ناداری است.
مشکلاتی که گریبان گیر افراد مبتلا به عارضه ی فراموشی میشود برای ما مشهود است. اگر کسی قیمت کالاهای مورد نیاز خود را فراموش کند، دوستان خود را نشناسد، راههای آمد و شد خود را به یاد نداشته باشد و ...، معلوم است که در چه رنجی به سر خواهد برد و اساساً زندگانی مستقلِّ انسانیِ چنین فردی به پایان رسیده است. فراموشی در این امور، مربوط به امور مادّی فرد است؛ اگر این فراموشی به امور معنوی نیز سرایت کند نظیر همان بدبختی در بخش برتر انسان بر او چیره خواهد شد و از آن جایی که با تبیینهای گذشته توجّه به ذات اقدس حقّ و پروردگار متعال تنها راه بقا و رشد حقیقت انسانیّت میباشد با فقدان چنین توجّهی دیگر انسان از انسانیّت بهرهای نخواهد داشت.
فراموشی در این عالَم، مرزی ندارد و نسبت به هر چیزی ممکن است رخ دهد. آنچه که در برابر حواسّ انسان است و چشم و گوش و سایر احساسهای بیرونی یا درونی، منشأ ادراکِ آن میباشد به طور قهری تداوم یاد آن نیز با همین احساسات مستقیماً یا از راه تداعیِ معانی ممکن است، امّا امور معنوی که انسان باید به کمک تعقّل و اندیشه به آن برسد و غیب از حواسّ مادّیِ انسان است باید یادآوری از سنخ خود داشته باشد وگرنه شخص، تنها با برخورد به محرّکهای حسّی به امور ماورای حسّ نمیرسد، بلکه این محرّکها میتواند مانعِ دریافتهای معنوی نیز باشد. اندیشه، راه اصلی انتقال به ماوراء و فهم حقایق معنوی است. امّا نیاز انسان جهت ارتباط با ماوراء، بیش از آن است که فرد با تشکیل مقدّمات و حرکت فکری به آن برسد. انسان باید پیوسته و ژرف با تمام وجود به بینهایت مرتبط باشد و راه برقراری چنین ارتباطی، مصون بودن از فراموشی و عدم غفلت است. چیزی که میتواند در این جا همچون موارد دیگر یاری رسانِ انسان باشد، تعدّد و عمیق بودن یادآوری است که از راه تکرار بر زبان و توجّه با قلب و روان میسّر میگردد. این تکرار و توجّه، مزاحمتهای محرّکهای حسّی را نیز به حدّاقل رسانده یا کاملاً محو میکند.
هرچه امواج ذکر پیوسته تر و نافذتر باشد روحْ آمادگیِ دریافتِ فیوضات بیشتری خواهد داشت، تا آن که به دلتای هستیِ بی پایان میرسد که همه ی فیضها را خواهد داشت. از این جاست که خداوند متعال از راه لطف خود فرمان به ذکر کثیر داده است؛ در سوره ی مبارکه ی احزاب میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً؛[۶۸]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید.
و در سوره ی مبارکه ی انفال و جمعه میفرماید:
وَ اذْکُرُوا اللهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛[۶۹]
و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید.
و در آیات متعدّدی خداوند متعال فراوانیِ ذکر خدا را از صفات مؤمنینِ صالح برشمرده است؛ از جمله:
وَ الذَّاکِرِینَ اللهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً؛[۷۰]
و مردان و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای همه ی آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.
این توصیههای أکید به خاطر آن است که روح با تکرار یاد خدا هرچه بیشتر با خدا مأنوس شود؛ ایمان به خدا و احساسِ حضور ذات اقدسِ حقّ و احاطه ی علمی و قیّومی پروردگار را در سراسر وجود و نیز هستیِ خود، بیابد و معنای:
وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ؛[۷۱]
و هر کجا باشید او با شماست.
و:
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛[۷۲]
و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم.
و:
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ ولکِن لاَ تُبْصِرُونَ؛[۷۳]
و ما از شما به او نزدیک تریم ولی نمیبینید.
و نظایر این آیات را وجدان کند.
به واسطه ی غلبه ی حسّ در این دنیا، اگر انسان به نیروی فهم و اراده، این تکرارها را بر نگزیند امواج دریافتهای حسّی، انسان را از دریافتهای برتر معنوی محروم میکند و کانالهای وجود انسان از دادههای بیارزش یا ضدّ ارزش پر شده، جایی برای دریافت تحفههای قدسی باقی نمیماند.
اندک بودن ذکر به معنای خاصّ از صفات منافقین
همانطور که کثرت ذکر در قرآن کریم از صفات مؤمنانِ صالح شمرده شده، در مقابلْ اندک یادکردن خداوند، از صفات منافقین نام برده شده است؛ خداوند متعال میفرماید:
یُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِیلاً؛[۷۴]
در برابر مردم ریا میکنند و جز اندک خدای را یاد نمیکنند.
در روایتی در تفسیر آیه ی مبارکه از امیرالمؤمنین - علیه السلام - چنین آمده است:
مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فِی السِّرِّ فَقَدْ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً إِنَّ الْمُنَافِقِینَ کَانُوا یَذْکُرُونَ اللَّهَ عَلَانِیَهً وَ لَا یَذْکُرُونَهُ فِی السِّرِّ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: یُراؤُنَ النّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللهَ إِلّا قَلِیلاً؛[۷۵]
کسی که خداوند متعال را در نهانْ یاد کند ذکرش بسیار به حساب میآید. منافقین، خداوند متعال را به صورت آشکار، ذکر میکردند و او را در نهانْ یاد نمیکردند پس خداوند متعال فرمود: «در برابر مردم ریا میکنند و جز اندکْ خدای را یاد نمیکنند».
مراتبِ کثرت ذکر و کمترین مرتبه ی آن
- ↑ ذکر به معنای یاد است ولی به قرائنْ در بسیاری از موارد وقتی مطلق آورده میشود مراد از آنْ ذکر خداوند عزّوجلّ است. همچنین ذکر دارای مراتب و خصوصیاتی است که إن شاء الله در ضمن مباحث آینده روشن خواهد شد.
- ↑ سوره ی عنکبوت، آیه ی۴۵؛ تذکّر: عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرمافزارهای نور استفاده گردیده است، و نیز در ترجمه ی آیات قرآن کریم و روایات، از ترجمههای موجود در این نرمافزار بهره برده شده است.
- ↑ یعنی «لام» در وَ لَذِکْرُ اللهِ أکْبَر.
- ↑ به گونهای دیگر هم وَ لَذِکْرُ اللهِ أکْبَر در برخی روایات معنا شده است ولی میتوان آن را از باب اراده ی معانیِ متعدّد از آیات قرآن کریم دانست؛ در بعضی روایات آمده است: «ذِکْرُ اللهِ إیّاکُمْ بِرَحْمَتِهِ اکْبَرُ مِنْ ذِکْرِکُمْ إیّاهُ بِطاعَتِهِ؛ یاد کردن خداوند شما را از روی رحمتش بزرگتر است از یاد کردن شما او را به خاطر اطاعت و بندگیش». بحارالأنوار(ط - بیروت)، ج ۱۶، ص۲۰۵؛ به هر حال شکّی نیست که ظهور آیه ی شریفه در اضافه ی مصدر به مفعول است؛ چنانکه این معنا از تعدادی از روایات نیز استفاده میشود. آیه ی شریفه را به روش سومی نیز میتوان معنا کرد و آن این که: «نماز ناهی از فحشا و منکر است ولی از این نظر که یاد خداوند است بزرگتر است».
- ↑ سوره ی طه، آیه ی۱۴.
- ↑ این آیه ی شریفه به گونهها ی دیگری نیز معنا شده است؛ از جمله آن که «نماز را به پا دار تا من تو را یاد کنم» که از باب اضافه ی مصدر «ذکر» به فاعل «ی» باشد، و یا Pوَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْریO یعنی «هرگاه نماز را فراموش کردی سپس متذکّر شدی، آن را بیاور». جناب طبرسی; میفرماید: این معنای اخیر، از اکثر مفسّرین است و مرویِ از امام باقر - علیه السلام -. عرض میکنم روایاتی که از آیه ی شریفه، لزوم قضا را استفاده میکند صریح در استفاده ی دلالت مطابقی نیست و این طور نیست که ظاهر آیه دلالت داشته باشد بر لزوم قضا هنگام یاد آمدنِ فوتِ نماز بلکه میتواند تفسیر به لازم باشد؛ یعنی چون اقامه ی نماز به خاطر یاد خداست، این یاد را اگر فراموش کردی، در وقت دیگر جبران کن. و بالجمله شکّی نیست در ظهور آیه ی شریفه در این معنا که: «به خاطر یاد من، نماز را به پا دار» و قرینه ی معتبری بر خلاف آن نمیشناسیم. و نظیر همین از عامّه در مناسک حجّ وارد شده است: «إنَّما جُعِلَ الطَّوافُ بِالبَیتِ و بَینَ الصَّفا و الْمَرْوَهِ و رَمْیِ الْجِمارِ لإقامَهِ ذِکْرِ اللهِ؛ همانا قرار داده شده است طواف به دور خانه ی خدا و سعی بین صفا و مروه و رمی جمرات به خاطر بر پا داشتنِ یاد خداوند متعال.» سنن أبی داود، ج۱، ص۵۸۱ (الناشر: دارالفکر تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید)؛ و ... .
- ↑ کافی(ط - الإسلامیه)، ج ۲، ص۵۰۱.
- ↑ همان.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۳، ص۱۸۹.
- ↑ الخصال(للصدوق)، ج ۱، ص۱۶۵.
- ↑ الأمالی(للصدوق)، ص۹۵.
- ↑ «أَنَّهُ - علیه السلام - کَانَ یُصَلِّی فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ فَخَرَّ مَغْشِیّاً عَلَیْهِ فِی أَثْنَاءِ الصَّلَاهِ فَسُئِلَ بَعْدَهَا عَنْ سَبَبِ غَشْیَتِهِ فَقَالَ - علیه السلام -: مَا زِلْتُ أُرَدِّدُ هَذِهِ الْآیَهَ حَتَّی سَمِعْتُهَا مِنْ قَائِلِهَا؛ ایشان (امام صادق - علیه السلام -) در بعض از ایّام به نماز قیام نموده بودند که در اثنای نماز مدهوش شدند، و چون به حال آمدند جماعتی از سبب غشوه ی ایشان پرسیدند، پس آن حضرت - علیه السلام - در جواب فرمودند: من تکرار این آیه ی کریمه میکردم تا آن که آن را از قائلش شنیدم.» مفتاح الفلاح (ط القدیمه)، ص۳۷۲.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۶۰۲.
- ↑ سوره ی حجر، آیه ی۹۹.
- ↑ سوره ی نجم، آیه ی۹.
- ↑ سوره ی رعد، آیه ی۲۸.
- ↑ «و خدای را چه بسیار لطفهای پنهانی است که هوشِ مردمان تیزهوش نیز بدان نرسد.» دیوان منسوب به امیرالمؤمنین - علیه السلام -، ص۴۹۴.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۶۷، ص۲۴۹.
- ↑ همان، ج ۶۸، ص۱۸۴.
- ↑ همان، ج ۴۴، ص۳۶۵.
- ↑ الأمالی(للصدوق)، ص۱۵۴.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۵، ص۱۱۵.
- ↑ همان، ص۱۱۶.
- ↑ کافی، ج ۵، ص۶۹.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۱۷۳.
- ↑ همان، آیه ی۱۷۴.
- ↑ «و آن موضعی است که از آن جا تا مدینه هشت میل راه است، و ملخّص خبرش آن است که حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - به ملاحظه ی این که مبادا [بعد از جنگ احد] قریش، ساز مراجعت کنند و به سوی مدینه تاختن آرند حکم فرمود تا بلال ندا در داد که حکم خداوند قادر و قاهر است که باید آنان که در اُحُد حاضر بودند و جراحت یافتند به طلب دشمنان بیرون شوند. پس اصحاب، کار معالجه و مداوا گذاشتند و بر روی زخمها سلاح جنگ پوشیدند و عَلَم را به دست امیرالمؤمنین - علیه السلام - داد... الخ .» منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل:، ج ۱، ص۱۶۸.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۱۲۵.
- ↑ همان، آیه ی۱۲۶.
- ↑ سوره ی طه، آیه ی۱۲۴.
- ↑ سوره ی یس، آیه ی۷۴.
- ↑ همان، آیه ی۷۵.
- ↑ سوره ی زمر، آیه ی۲۲.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۶۸.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۵۴، ح۱۳۶۰.
- ↑ برای توضیح مطلب رجوع شود به کتاب بر مائده ی آسمانی (از مؤلّف)، ص۲۲۳.
- ↑ سوره ی أعراف، آیه ی۲۰۱.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۳۵.
- ↑ معانی الأخبار(ابن بابویه)، ص۱۹۲.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۱۳۵.
- ↑ سوره ی نور، آیه ی۳۷.
- ↑ سوره ی کهف، آیه ی۲۸.
- ↑ سوره ی توبه، آیه ی۱۲۶.
- ↑ سوره ی مائده، آیه ی۹۱.
- ↑ سوره ی مجادله، آیه ی۱۹.
- ↑ سوره ی زخرف، آیه ی۳۶.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص۱۹۲؛ و در ص۱۱۲ این چنین آمده است: «مَنْ صُدِئَ بِالْإِثْمِ ... .»
- ↑ همان، ج ۷۴، ص۱۰۲.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۳۷۵.
- ↑ سوره ی بقره، آیه ی۱۵۲.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۵۰۲.
- ↑ همان، ص۴۹۶.
- ↑ همان، ص۳۵۲.
- ↑ سوره ی توبه، آیه ی۶۷.
- ↑ سوره ی أعراف، آیه ی۲۰۲.
- ↑ سوره ی هُمَزه، آیه ی۶.
- ↑ همان، آیات۷ تا ۹.
- ↑ سوره ی حشر، آیه ی۱۹.
- ↑ سوره ی فصلت، آیه ی۵۳.
- ↑ سوره ی ذاریات، آیه ی۲۱.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۲، ص۳۲.
- ↑ الأمالی(للمرتضی)، ج ۲، ص۳۲۹.
- ↑ شرح نهج البلاغه ی ابن أبی الحدید، ج ۲۰، ص۲۹۲.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۲، ح۴۶۳۸.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۳، ص۸۱، حدیث مشهور به توحید مفضّل.
- ↑ همان.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۵، ح۵۷۴۰.
- ↑ سوره ی احزاب، آیه ی۴۱.
- ↑ سوره ی انفال، آیه ی۴۵؛ سوره ی جمعه، آیه ی۱۰.
- ↑ سوره ی احزاب، آیه ی۳۵.
- ↑ سوره ی حدید، آیه ی۴.
- ↑ سوره ی ق، آیه ی۱۶.
- ↑ سوره ی واقعه، آیه ی۵.
- ↑ سوره ی نساء، آیه ی۱۴۲.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۵۰۱.







