کتابخانه:ذکر، سرود هستی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ذکر، سرود هستی
مشخصات کتاب
Zekr sorod hasti-modaresi.jpg
نویسنده سید محمدرضا مدرسی طباطبایی یزدی
زبان فارسی
ناشر دارالتفسیر
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۲
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۵-۳۵۸-۰
دانلود PDF

تبیینی بر بزرگی، آثار، مراتب، انواع، شرایط، اسباب و موانع ذکر.

محتویات

ذکر، برترین هدیه ی آسمانی

ذکر[۱]، برترین هدیه ی آسمانی از امور مهم بلکه مهم‌ترین چیزی که خداوند متعال بندگان خود را به آن توجّه داده و امر به آن فرموده و اخطار نسبت به غفلت از آن کرده و فراموشی آن را ناروا شمرده است، یاد خدا می‌باشد. ذکر و یاد خداوند متعال به روش‌های گوناگون در قرآن کریم و کلمات معصومین: مورد عنایت قرار گرفته است. گاه به روش اِخباری و بیان یک حقیقت آمده، و گاه به صورت توصیه، و گاه متعلَّق امر و فرمانِ صریح قرار گرفته است؛ هرچند هر یک از این تعابیر می‌تواند صورت و روش دیگر را نیز به گونه‌ای ارائه دهد.
خداوند متعال در آیه ی شریفه ی:
إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر؛ همانا نماز از کار زشت و ناپسند بازمی دارد.
بعد از آن که بیان می‌فرماید از ویژگی‌های نماز، آن است که ناهیِ از فحشا و منکر است، با تأکید بیان می‌فرماید:
وَ لَذِکْرُ اللهِ اکْبَر؛[۲]
و به تحقیق، ذکر خدا بزرگ‌تر است.
با آن که در این آیه، مفاد جمله ی قبل به کمک حرف «إنّ» با تأکید بیان شده بود امّا خداوند متعال با حرف تأکید جدیدی[۳] بیان می‌فرماید: به تحقیق ذکر خداوند، بزرگ‌تر است؛ یعنی نسبت به نماز با این اهمّیت آنچه در نماز از ذکر خداست و نیز هرجا ذکر خدا باشد بزرگ‌تر است.[۴]
توضیح مطلب آن که ما در نماز، التفاتی به خودمان نیز داریم، می‌گوییم: «نَعْبُدُ و نَسْتَعِین؛ می‌پرستیم و یاری می‌جوییم» و می‌گوییم «إهْدِنا؛ ما را هدایت کن» و حتّی التفاتی به مغضوبین و گمراهان داریم و این التفات گرچه در راستای پرستش و نیایش خداوند و درخواست هدایت و سعادت است امّا حدّاقل برای افراد عادی به نوعی التفات به غیر ذات حقّ نیز هست. بدین جهت خداوند متعال می‌فرماید:
وَ لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَر؛
و به تحقیق ذکر خدا بزرگ‌تر است.
خداوند متعال هم چنین می‌فرماید:
وَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری؛[۵]
نماز را به خاطر یاد من، به پا دار.[۶]
که دلالت می‌کند روح نماز و هدف از آن، یاد خداست.

پرسش و پاسخی

ممکن است این جا پرسشی برای برخی مطرح شود که اگر ذکر خداوند برتر است پس چرا غیر ذکر خداوند در نماز نیز وجود دارد؟
پاسخ آن است که با بقیّه ی آنچه در نماز آمده است کمک می‌طلبیم تا به اوجِ یاد حقیقی برسیم، مابقی نردبان رسیدن به قلّه ی رفیع ذکر است؛ چنان‌که این جواب در رابطه با پرسش دیگری نیز مناسب است و آن این که در روایت معتبر از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ شُغِلَ بِذِکْرِی عَنْ مَسْأَلَتِی أَعْطَیْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِی مَنْ سَأَلَنِی؛[۷]
همانا خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: هرکس به خاطر یاد و ذکر من (در هنگام مناجات) از درخواست از من بازماند، برترین عطایایی را که به درخواست کنندگانِ از خود می‌دهم به او عطا می‌کنم.
و در روایت صحیح دیگر آمده است:
إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ لَهُ الْحَاجَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَیَبْدَأُ بِالثَّنَاءِ عَلَی اللَّهِ وَ الصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی یَنْسَی حَاجَتَهُ فَیَقْضِیهَا اللَّهُ لَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَسْأَلَهُ إِیَّاهَا؛[۸]
برای بنده در درگاه خداوند عزّوجلّ حاجتی است و او شروع به ثنای الهی و صلوات بر محمّد و آل محمّد می‌کند تا جایی که اصل حاجتِ خود را فراموش می‌نماید، امّا خداوند متعال حاجتش را روا می‌نماید بدون این که او چیزی خواسته باشد.
این جا نیز این پرسش مطرح می‌شود که اگر با ذکر که افضل است حاجت انسان برآورده می‌شود دیگر چرا به دعا امر شده و آن قدر دعا از معصومین: وارد شده است؟ از مطالب قبل جواب این پرسش هم روشن می‌شود؛ چون:
اوّلاً: آنچه از دو روایت بالا با کمک صراحت روایت دوم استفاده می‌شود این که اگر کسی تقریباً بی اختیارْ از دعا باز بماند خداوند متعال حاجت او را برآورده خواهد کرد؛ ثانیاً: اساساً انسان بدون دعا نمی‌تواند به آن مرحله از ذکر برسد و به برکت دعاست که توفیق ذکرِ شایسته حاصل می‌شود و اگر دعا نباشد، دسترسی به آن مرتبه از ذکر، عملی نخواهد بود.

احتراز از یک انحراف

در این جا تأکید می‌کنم مبادا شیطان در ذهن کسی رخنه و القا نماید که می‌توان به مرحله‌ای از ذکر رسید که دیگر نیاز به نماز نباشد چون نماز برای ذکر است و این ذکر حاصل شده است، که بعضی در این دام عنکبوتی گرفتار شده‌اند. در حقیقت این نیز یکی از حیله‌های شیطان برای گمراه کردنِ بندگان از راه خداست. ذکر و یاد واقعی خداوند جز از راهی که خود فرموده حاصل نمی‌شود و نمی‌توان مرتبه ی پایانی برای آن تصوّر کرد و در هر مرتبه‌ای انسان قرار گیرد برای حفظ آن مرتبه و نیز رسیدن به مراتب بالاتر نیازمند همان راهی است که پروردگارش برای او قرار داده است.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - با آن که ذاکرترین بندگان خدا بود تا آن جا که فرمود: «تَنَامُ عَیْنِی وَ لَا یَنَامُ قَلْبِی؛[۹] چشمم به خواب می‌رود ولی قلبم نمی‌خوابد.» می‌فرمود:
قُرَّهُ عَیْنِی فِی الصَّلَاه؛[۱۰]
روشنی چشم من در نماز است.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - با آن مرتبه از توحید و ذکر، در هنگام نماز به شهادت می‌رسد و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نیز به همین نحوه ی شهادت، اِخبار می‌فرماید؛ در روایتِ معتبر آمده است:
کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَهِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَهً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ؛ گویا تو را می‌نگرم که نماز برای پروردگارت می‌خوانی و شقی ترینِ اولین و آخرین که جفت پی کننده ی شتر ثمود است برانگیخته شود و ضربتی بر فرقت زند و ریشت را با آن خضاب کند.
قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ - علیه السلام -: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّه!ِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ - صلی الله علیه و آله و سلم -: فِی سَلَامَهٍ مِنْ دِینِک؛[۱۱]
امیرالمؤمنین - علیه السلام - می‌فرماید: گفتم: یا رسول اللَّه! این در صورتی است که دین من سالم است؟ فرمود: در سلامتیِ دین توست.
و در روایت آمده است که امام صادق - علیه السلام - فرمود: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین را آن قدر تکرار کردم «حَتَّی سَمِعْتُهَا مِنْ قَائِلِهَا؛[۱۲] تا آن که آن را از قائلش شنیدم.» و درباره ی امام سجّاد - علیه السلام - نقل شده است:
وَ کَانَ - علیه السلام - إِذَا قَرَأَ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ یُکَرِّرُهَا حَتَّی کَادَ أَنْ یَمُوتَ؛[۱۳]
حضرت - علیه السلام - هرگاه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ را (در نماز یا مطلقاً) قرائت می‌کرد، آن قدر تکرار می‌کرد که نزدیک بود قالب تهی کند.
و به طور کلّی خداوند متعال می‌فرماید:
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِین؛[۱۴]
و پروردگارت را پرستش کن تا آن امر یقینی (مرگ که برای هر زنده‌ای، حتمی است) بر تو فرا رسد.
بنابراین، انسان به هر مرتبه‌ای برسد و در هر موقعیّتی قرار گیرد حتّی اگر از اوج برترین فرشتگان بگذرد و به مقام قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی[۱۵] برسد باز باید تا آخرین لحظه، خدای را عبادت و پرستش کند، و غیر این، انحراف و دام شیطان است که برای رهزنیِ بندگان خدا گسترده شده است.
در روایات متعدّدِ معراج که بیان گر بالاترین حالاتِ برترین شخصیّت عالَم امکان، پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - می‌باشد به طور مکرّر آمده است که حضرت در آن عالَم نیز اقامه ی نماز نمودند، پس دیگر گمراهیِ محض است که کسی ادّعا کند من به مرحله‌ای رسیده‌ام که نیازی به نماز و مثل آن ندارم.
خداوند همه را از وساوسِ نفس و نیرنگ‌های شیطان حفظ فرماید.

یاد خدا و آرامش دل‌ها

از اموری که خداوند متعال در مورد یاد خود با عنایتِ ویژه بیان فرموده است آن که با یاد خدا دل‌ها استقرار و آرامش می‌یابد؛ قرآن کریم می‌فرماید:
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ؛ کسانی که ایمان آورده‌اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می‌یابد.
آیه ی شریفه گزارش می‌دهد که از ویژگی‌های مؤمنین اطمینان و آرامش دل‌های آنان به ذکر خداست، و سپس در یک بیان آگاهی بخش و فراگیر می‌فرماید:
أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛[۱۶]
آگاه باشید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرد.
فهم این مطلب با اندک تأمّلی کاملاً آسان است. وقتی انسان توجّه کند که ذات مقدّس حضرت حقّ، خیر مطلق و نور و کمال محض است و همه ی عالَم، جلوه ی این جمال و کمال مطلق است و تیرگی‌ها و تاریکی‌ها همه به خاطر بریدن از منبع نور و خیر و رکونِ به غیر خداست، با توکّل و تفویض و رضا و تسلیمْ هیچ قَلَق و اضطرابی نخواهد داشت؛ چون جز خیر و نور و جمال و کمال نمی‌بیند و می‌داند آنچه ذات اقدس حقّ برای بندگانش بخواهد خیر و کمال است و ممکن نیست از سرچشمه ی خیر و جُود، جز نیکی و احسان صادر شود؛ و مشکلات، امور عَرَضیّه‌ای است که یا از خود ما پدید آمده و یا لوازم قهریّه ی این عالَم است که نبودِ آن مساویِ نبودِ این عالَم می‌باشد و در عین حال در پس هر مشکلی لطفی برای بنده ی مؤمن نهفته است که آن سختی در مقابل آن نعمتِ نهفته، چیزی نیست که به حساب آید:
وَ کَمْ لِلهِ مِنْ لُطْفٍ خَفِیٍّ
یَدِقُّ خِفاهُ عَنْ فَهْمِ الزَّکِی[۱۷]
از حلاوت‌ها که دارد جور تو
وز لطافت، کس نیابد غور تو
ای جفای تو ز راحت خوب‌تر
انتقام تو ز جان محبوب تر
انسان مؤمنِ معتقد، با توکّل و تفویض امور خود به خداوند سبحانِ قدیرِ رؤوف در عین تلاش و کوشش برای تحقّق اهداف برترِ خود، طمأنینه و آرامش را حتّی در سخت‌ترین و اضطراب آورترین شرایط حفظ می‌کند؛ چون می‌یابد که با تفویضِ امر خود به خداوند و اتّکال بر ذات مقدّس حضرت حقّ به مقصود می‌رسد و اگر قضای حتمی بر غیر آن قرار گرفته باشد باز هیچ ضرری نکرده است و هرچه پدید آید خیر و مصلحت او خواهد بود:
عَنْ سَیِّدَهِ النِّسَاءِ - سلام الله علیها - قَالَتْ: مَنْ أَصْعَدَ إِلَی اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِه أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛[۱۸]
حضرت زهرا - سلام الله علیها - می‌فرماید: کسی که عبادت پاک و خالص خود را به سوی خداوند بالا بفرستد، خداوند عزّوجلّ بهترین مصالحش را بر او نازل می‌گرداند.
وَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ۸: مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ کُلَّ شَیْ ءٍ؛[۱۹]
امام حسن مجتبی - علیه السلام - می‌فرماید: کسی که خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده و مطیع او می‌نماید.
در مسیر کربلا وقتی فرزدق وضعیت شکننده و نگران کننده ی کوفیان را به امام حسین - علیه السلام - در رابطه با حمایت از حضرت گزارش کرد، حضرت - علیه السلام - فرمودند:
إِنْ نَزَلَ الْقَضَاءُ بِمَا نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ عَلَی أَدَاءِ الشُّکْرِ؛
اگر قضا و قدر خداوند آن طور که ما دوست داریم نازل شود پس در مقابل نعمت‌هایش سپاس گزاریم و خداوند بر ادای شکر، یاور ماست.
و اکنون ملاحظه کنید که سیّد الشّهداء - علیه السلام - با چه آرامشی سخن خود را ادامه می‌دهند:
وَ إِنْ حَالَ الْقَضَاءُ دُونَ الرَّجَاءِ فَلَمْ یَبْعُدْ مَنْ کَانَ الْحَقَّ نِیَّتُهُ وَ التَّقْوَی سِیرَتُه؛[۲۰]
و اگر قضا و قدر بین ما و امید ما فاصله شود پس کسی که نیّت او خیر و تقوا روشِ او باشد، محروم و دور نخواهد شد.
و وقتی در مراحل بعد، حرّ بن یزید ریاحی حضرت را از کشته شدن بر حذر داشت، حضرت - علیه السلام - بعد از کلامی این شعر را که از مجاهدان در رکاب رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - است خواندند:
سَأَمْضِی فَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَی الْفَتَی.
إِذَا مَا نَوَی خَیْراً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً.
من از دنیا می‌گذرم و مرگ از برای جوان مرد عار نیست؛ هنگامی که نیّت او خیر باشد و در حالی که مسلمان است، جهاد کند.
فَإِنْ عِشْتُ لَمْ أُذْمَمْ وَ إِنْ مِتُّ لَمْ أُلَم.
کَفَی بِکَ ذُلّاً أَنْ تَعِیشَ فَتُرْغَمَا[۲۱].
اگر زنده بمانم مذمّت نمی‌شوم و اگر بمیرم ملامت نخواهم شد؛ ولی برای تو (ای شخص ناجوان مرد!) همین بس در ذلّتِ تو که زندگی کنی و دماغت به خاک مالیده شود.
و خواهرش زینب کبری عقیله ی بنی هاشم - سلام الله علیها - بعد از شهادت حضرت - علیه السلام - و یارانش در پاسخ زخم زبانِ ابن زیاد لعنه الله سخنی گفت که این حقایق را به خوبی نشان می‌دهد؛ ابن زیاد بعد از آن همه جنایت که خود و لشکریانش انجام دادند برای اذیّتِ بیشتر نسبت به خاندان پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - خطاب به زینب کبری - سلام الله علیها - گفت: «کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِک؛[۲۲] کار خدا را نسبت به برادر و اهل بیتت چگونه دیدی؟» امّا با چنان پاسخ کوبنده‌ای از شیرزنِ کربلا مواجه شد که تمام هستیش را سوزاند؛ زینب کبری دُخت علی مرتضی۸ با صراحت و روشنی و قاطعیتِ تمام فرمود:
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً ...؛[۲۳]
من به غیر از زیبا، چیزی ندیدم.
و این حقیقت که در گفته‌های گل‌های رسالتْ شکوفا شده، مقتبس از شجره ی طیّبه ی نبوت است که امام صادق - علیه السلام - چنین روایت می‌کند:
وَ اعْلَمُوا أَیُّهَا النَّفَرُ! أَنِّی سَمِعْتُ أَبِی یَرْوِی عَنْ آبَائِهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - قَالَ یَوْماً؛
ای جماعت! بدانید که شنیدم پدرم از پدرانش: روایت کرد که روزی پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
مَا عَجِبْتُ مِنْ شَیْ ءٍ کَعَجَبِی مِنَ الْمُؤْمِنِ إِنَّهُ إِنْ قُرِضَ جَسَدُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا بِالْمَقَارِیضِ کَانَ خَیْراً لَهُ؛ من از چیزی تعجب نکردم به اندازه‌ای که از مؤمن در شگفت شدم چراکه اگر پیکرش در سرای دنیا به قیچی تکّه تکّه شود برای او خیر است.
وَ إِنْ مَلَکَ مَا بَیْنَ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا کَانَ خَیْراً لَه؛ و اگر مالک همه ی روی زمین از خاور تا باختر آن شود باز هم برایش خیر است.
وَ کُلُّ مَا یَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَه؛[۲۴]
و هر چه خدای عزّوجلّ با او کند برایش خیر باشد.

جریانِ آرامشِ ناشی از یاد خدا در مقیاس خُرد و کلان

این آرامشِ ناشی از یاد خدا در مقیاس خُرد و کلان نجات بخش و سعادت آفرین است. همان‌طور که فرد اگر امر خود را تفویض به پروردگار کند پیروز در همه ی میدان‌ها می‌باشد و اضطراب و پریشان احوالی نمی‌تواند بر او غالب شود، در مقیاس کلان نیز اگر جامعه‌ای با یاد خدا به مرتبه ی سکون و آرامش برسد هیچ نیرویی نمی‌تواند آن جامعه را پریشان کند. ذکر و یاد خدا همچون رشته ی محکمی، جمعیّت را به یکدیگر پیوند داده و آنان را در مقابل تندبادهای حوادث و کیدها و حمله‌های دشمنان، استوار و پر قدرت نگه می‌دارد، بلکه مشکلات و سختی‌ها سکّوهای جهش آن جامعه خواهد شد؛ خداوند متعال درباره ی مؤمنین می‌فرماید:
الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل؛[۲۵]
(مؤمنین) آنانند که مردم به ایشان گفتند: مردم (کفّار) برای (پیکارِ با) شما گرد آمده‌اند، از آنان بترسید. پس این سخن بر ایمان آنان افزود، و گفتند: خدا ما را کافی و بس است و او خوب کارسازی است.
و نتیجه ی این اعتماد و توکّلِ بر خداوند، پیروزی و نصرت است؛ زیرا خداوند بلافاصله می‌فرماید:
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللهِ وَ اللهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ؛[۲۶]
پس با نعمت و بخشش و فضل و احسانِ از جانب خداوند بازگشتند؛ هیچ گونه بدی به آنان نرسید، و دنبال رضوان خدا رفتند، و خداوند دارای احسان بزرگ است.
این آیه ی شریفه گرچه در رابطه با غزوه ی حمراء الأسد[۲۷] یا غیر آن نازل شده است امّا چنان‌ که از آیه ی قبلْ آشکار می‌شود، ملاک و معیار آن مربوط به زمان و مکان خاصّی نیست و آیه ی شریفه این حقیقت را بیان می‌فرماید که جامعه ی مؤمنین با اعتماد بر خداوند در برابر توطئه‌های فراگیر دشمنان، مقاوم و استوار است و هرچه بر حجم دشمنیِ دشمنان افزوده شود ایمان مؤمنینْ افزون و ریشه دارتر خواهد شد، در نتیجه خداوند متعال بیشتر آنان را یاری فرموده و فضل و رحمت زیادتری شامل حال آنان خواهد شد؛ چنان‌که خداوند متعال در سوره ی مبارکه ی آل عمران خطاب به مسلمانان در رابطه با غزوه ی بدر نیز می‌فرماید:
بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمینَ؛[۲۸]
آری، اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید و با همین جوش (و خروش) بر شما بتازند، (همان گاه) پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته ی نشان دار یاری خواهد کرد.
سپس خداوند متعال می‌فرماید:
وَ ما جَعَلَهُ اللهُ إِلَّا بُشْری لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِه ...؛[۲۹]
و خدا آن (وعده ی پیروزی) را جز مژده‌ای برای شما قرار نداد تا (بدین وسیله شادمان شوید و) دل‌های شما بدان آرامش یابد.
این آیه نیز گرچه خطاب به مسلمانان در رابطه با جنگ بدر می‌باشد امّا اصل ملاک آن عام است و می‌توان از آن استفاده کرد که جنب و جوش دشمن، با صبر و تقوایِ در راه خدا شکست خواهد خورد و اضطراب و دلهره راهی به سوی تقواپیشگان ندارد.

اضطراب و سختیِ غفلت از یاد خدا

همان‌طور که آرامش و استقرار و پیروزی همراه یاد خداست، اضطراب و تنگی و شکست، نتیجه ی دوری از یاد خدا می‌باشد؛ خداوند متعال می‌فرماید:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمی؛[۳۰]
و هرکس از یاد من روی بگرداند، همانا زندگی تنگ و سختی خواهد داشت و در روز قیامت نابینا محشورش می‌سازیم.
انسانی که فقط محسوسات مادّیِ مقابلِ حسّش را بشناسد و نتواند به حقیقت هستی و جان جهان برسد جز تاریکی و تیرگی و بی هدفی، چیز دیگری را بر این جهان حاکم نمی‌بیند. خود را در این جهان، مهره‌ای تنها و محکوم و مقهور می‌بیند که طوفان حوادث و پدیده‌ها او را هر روز با قساوت به گوشه‌ای پرتاب می‌کند و هیچ روزنه ی اطمینان آوری را نمی‌شناسد. هراس از بیماری‌ها، حادثه‌ها، شکست‌ها و بن‌بست‌ها در هر لحظه برای خود و وابستگانش، و نبود راه فرارِ اطمینان بخش، ابر سنگینی از ناامیدی و یأس و دل واپسی را پیوسته بر او چیره می‌کند. در بهترین شرایط، چنین انسان‌هایی پناه به خرافات می‌آورند و جای خدای حقیقی را با انواع بت‌های خودساخته پر می‌کنند که این خود مشکلات جدیدی را برای آنان پدید می‌آورد و آنان را در شبکه‌ای پایان ناپذیر از خُزَعْبلات فرساینده و نابودکننده ی تن و روان، گرفتار می‌نماید و تا آن جا انسانِ جاهل پیش می‌رود که سرِ کُرنش و نیایش در برابر سنگ، چوب، حیوان، ماه، ستاره و ... فرود می‌آورد:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَهً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُون ؛[۳۱]
و به جای اللَّه خدایانی اختیار کردند بدان امید که یاری شوند.
که چنین رؤیای بیهوده‌ای هرگز تعبیر نخواهد شد، بلکه عکس آن رخ خواهد داد و این انسان‌های گمراه هستند که خود را فدای انواع بت‌های خودساخته کرده و هستیِ خود و دیگران را به خیالی واهی، تباه می‌نمایند:
لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ؛[۳۲]
آن‌ها (بت‌ها) را یارای آن نیست که به یاریشان برخیزند، ولی اینان همانند سپاهی به خدمتشان آماده‌اند.

اضطراب و سختیِ غفلت از یاد خدا در مقیاسِ کلان

اگر شرایط فوق را در مقیاسِ خُرد ببینیم می‌توان همین شرایط را در مقیاس کلان نیز مشاهده کرد. جامعه‌ای که دچار بیماری غفلت از خدا بشود بالاترین نیروی حفظ کننده و مهم‌ترین نیروی محرّک جامعه به سوی صَلاح و سَداد را از دست می‌دهد و دیگر از درونِ مردم، آن نیروی قدرت مندی که آنان را وادار به رعایت حرمتِ جان و مال و آبروی افراد کند، وجود نخواهد داشت و تنها احساسات و قوانین قابل تخلّف و دور زدنْ با هزینه هایِ سنگینِ آن، محور کنترل جامعه خواهد بود. علاوه، تقریباً آنچه که خارج از محدوده ی قانون گذاری باشد هیچ ضامن قوی برای اجرا نخواهد داشت. با فراموشی خدا چگونه می‌توان به مردم گفت: گمان بد به دیگران نداشته باشید، از دیگران غیبت نکنید، مردم را گول نزنید، در بخشش‌های خود بر مردم منّت نگذارید، حِسادت نورزید، تکبّر نکنید و ...؟!
جامعه ی بدون یاد خدا چگونه مشکلات دفاع در مقابل دشمن را در جنگ‌ها و تاخت و تازها می‌تواند به گونه ی مناسب تحمّل کند و چگونه مردمِ آن حاضر خواهند بود برای نگهداری صلح و امنیت، کاستی‌ها را تحمّل کرده و با متجاوزان بجنگند و کشته شوند و حتّی با عوارض بعد از جنگ و مشکلاتِ جانبازان و مجروحان، سازگاری داشته باشند؟! در این جاست که حتّی با چشم پوشی از آخرت باید گفت:
فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۳۳]
پس وای (هلاک و تباهی) بر گروهی که دل هایشان برای یاد خدا سخت است.
یاد خداست که دل‌های سخت و طبع‌های سرکش را رام و تسلیم وظیفه می‌کند، آرامش و همدلی و همکاری را برای مردم فراهم می‌نماید و جامعه را به آسایش و آرامش می‌رساند.
گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

پی آمد غفلت از خدا، عدمِ توجّهِ به خدا در محاسبات و آثار آن

کسی که از یاد خدا غافل است قهراً خداوند در محاسبات او جایی ندارد و کسی که خداوند عزّوجلّ در محاسباتِ او وارد نشود خوف از خدا نخواهد داشت و کسی که خوفِ خدا ندارد، به طور طبیعی از هر چیزی ترس دارد. در روایت آمده است:
مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ؛[۳۴]
هر کسی که از خداوند واهمه نداشته باشد خداوند او را از هر چیزی خواهد ترسانید.
در مقابل، با خوفِ خدا انسان در دژِ اطمینان بخشی از همه ی ترس‌ها قرار می‌گیرد و هیچ حادثه‌ای در جهان نمی‌تواند اساسِ آرامشِ او را ویران کند:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: مَنْ خَافَ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَمَّنَهُ اللّهُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ؛[۳۵]
امام علی - علیه السلام - می‌فرماید: هرکس از خداوند سبحان واهمه داشته باشد، خداوند او را از هر چیزی ایمن می‌گرداند.
انسانِ ذاکر، با یک خوفِ مقدّس، تمام دلهره‌ها و ترس‌های غیر آن را از بین می‌برد در حالی که این خوف نیز در درونِ خود، یک امنیت است و وسیله‌ای برای پرواز به سوی کمالِ بی پایان می‌باشد.[۳۶]

رابطه ی متقابل یاد خدا و دوری از تباهی

یاد خدا انسان‌ها را یاری می‌کند تا از گرفتارشدن در دام شیطان و افتادن در ورطه ی گناه و فساد، رهایی یابند؛ خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون؛[۳۷]
همانا پرهیزکاران را هرگاه وسوسه‌ای از جانب شیطان برسد خداوند را یاد می‌کنند، پس در این هنگام ایشان بینایان می‌باشند.
کسانی که به واسطه ی تقوا یاد خدا برای آنان مَلَکه شده باشد به مجرّد نزدیک شدن شیطان به آنان، خدا را یاد خواهند کرد و بیدار شده، از گناه دوری می‌جویند؛ در روایت صحیحی ابو بصیر می‌گوید از امام صادق - علیه السلام - درباره ی آیه ی فوق سؤال کردم، حضرت - علیه السلام - فرمود:
هُوَ الْعَبْدُ یَهُمُّ بِالذَّنْبِ ثُمَّ یَتَذَکَّرُ فَیُمْسِکُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ سبحانه: تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون؛[۳۸]
او بنده‌ای است که قصد گناه کرده سپس متذکّر می‌شود (خدا را به یاد می‌آورد) و از گناه دوری می‌کند، پس همین است معنای کلام الهی: «خداوند را یاد می‌کنند، پس در این هنگام ایشان بینایان می‌باشند».
و در روایت صحیح دیگر، ابو بصیر از امام صادق - علیه السلام - چنین نقل می‌کند:
یَذْکُرُ اللَّهَ عِنْدَ کُلِّ مَعْصِیَهٍ یَهُمُّ بِهَا فَیَحُولُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَه؛[۳۹]
هنگام روی آوردن به گناه، خدا را یاد می‌کند پس ذکر خدا میان او و آن معصیت، حائل می‌گردد.
و حتّی اگر فرد به واسطه ی عدم تقوای کافی در دام گناه گرفتار شود باز یاد خدا می‌تواند او را نجات دهد و موجب استغفار و توبه ی او شود؛ خداوند متعال می‌فرماید:
وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم؛[۴۰]
و کسانی که چون مرتکبِ کاری زشت شوند یا به خود ستمی کنند، خدا را یاد می‌کنند و برای گناهان خویش آمرزش می‌خواهند.
انسان هرچه بیشتر و راسخ تر و ژرف‌تر به یاد خدا باشد، بیشتر از گناه و فساد دور خواهد بود و متقابلاً این دوری از گناه، یاد خدا را در انسان پایدارتر و استوارتر می‌کند تا آن که هیچ چیز نمی‌تواند او را از یاد خدا غافل کند؛ خداوند متعال درباره ی چنین افرادی می‌فرماید:
رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۴۱]
مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی آن‌ها را از یاد خدا باز نمی‌دارد.
و امّا از طرف دیگر کسانی که خود را گرفتار غفلت از خداوند کنند و به یاد خدا نباشند، شیطان بر آنان چیره شده و در نتیجه، آنان را بیشتر به وادی گناه و فسادِ می‌کشاند؛ خداوند متعال می‌فرماید:
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛[۴۲]
و از کسی که قلب او را از یاد خودمان غافل کرده‌ایم و از هوا و هوس پیروی می‌کند و کارش اسراف و تجاوز است، اطاعت مکن.
از این آیه معلوم می‌شود کسی که غافل از یاد خدا باشد گرفتار هواهای خود می‌شود و شیوه ی او تجاوز از حقّ و زیاده روی است و گاه، رسوخ این غفلت در افراد به میزانی است که حتّی علی رغم بیدارباش‌های تکوینی الهی، چنین افرادی هشیار نمی‌شوند و همچنان در خواب خرگوشیِ غفلت به سر می‌برند؛ خداوند متعال می‌فرماید:
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُون؛[۴۳]
و آیا نمی‌بینند که در هر سال یک یا دو بار (به سبب پیدایش جنگ، بیماری یا حوادث دیگر) آزمایش می‌شوند؟ امّا نه توبه می‌کنند و نه متذکّر می‌گردند.
با اصرار بر گناه، توفیق یاد خدا به طور فزاینده از انسان سلب می‌شود و هرچه بیشترْ فرد، غوطه ور در گناه شود کمتر به یاد خدا خواهد بود؛ بدین جهت فردِ مبتلا به گناه نه تنها با انجام گناه، خود را سزاوار عذاب الهی نموده است بلکه فراموش نمودن یاد خدا، راه را برای گناهِ بیشتر فراهم می‌کند. خداوند متعال درباره ی شراب و قمار و مانعیّت ارتکاب این دو گناه از یاد خداوند، چنین می‌فرماید:
إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ؛[۴۴]
جز این نیست که شیطان می‌خواهد میان شما در (ارتکاب) شراب و قمار، دشمنی و کینه بیافکند و شما را از یاد خدا بازدارد.

تلاشِ شیطان برای غفلت از یاد خدا

اساساً تلاش شیطان آن است که با غلبه بر انسان‌ها آنان را از یاد خدا غافل کند؛ خداوند درباره ی دوزخیان می‌فرماید:
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللهِ؛[۴۵]
شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن‌ها برده است.
خداوند متعال براساس حکمت و قضا و قدر خود آن چنان عرصه را بر فراموش کنندگانِ یاد خدا باز می‌گذارد که شیطان، قرین آنان خواهد شد؛ خداوند عزّوجلّ می‌فرماید:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۶]
و هرکس از یاد خدای رحمان چشم بپوشد، برای او شیطانی می‌گماریم که همواره یار و قرین او باشد.
از امیر المؤمنین - علیه السلام - روایت شده است:
مَنْ تَصَدَّی بِالْإِثْمِ أَعْشَی عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَی وَ مَنْ تَرَکَ الْأَخْذَ عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ قَیَّضَ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۷]
کسی که گناه کار باشد از یاد خداوند متعال، کور (محروم) می‌شود و کسی که (دینش را) از کسی که امر به اطاعت و پیرویش شده، اخذ نکند خداوند متعال برای او شیطانی می‌گمارد که همواره یار و قرین او باشد.
و در روایت دیگر از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: مَنْ رَدَّ عَنْ ذِکْرِی وَ ذِکْرِ الْآخِرَهِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین؛[۴۸]
خداوند متعال می‌فرماید: هرکس از یاد من و آخرت روی گردان شود، برای او شیطانی می‌گماریم که همواره یار و قرین او باشد.
و کسی که پیوسته همراهِ شیطان باشد، خودْ شیطان می‌شود:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: الْمَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ؛[۴۹]
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هر کس بر دین دوست و همنشین خود است.
عَن المَرْءِ لاتَسْألْ وَ سَلْ عَنْ قَرِینِه
إنَّ القَرِینَ بِالمُقارِنِ یَقْتَدِی
تو اوّل بگو با کیان زیستی
پس آن گه بگویم که تو کیستی

یاد خدا و یاد انسان

از شیرین‌ترین ثمراتی که خداوند در رابطه با یاد خود نوید به اهل ایمان داده، تقابل به مثل در یاد خداست؛ خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُم؛[۵۰]
مرا یاد کنید شما را یاد می‌کنم.
و در روایت آمده است که خداوند متعال خطاب به عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیهما السلام فرمود:
یَا عِیسَی! اذْکُرْنِی فِی نَفْسِکَ أَذْکُرْکَ فِی نَفْسِی وَ اذْکُرْنِی فِی مَلَئِکَ أَذْکُرْکَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَإِ الْآدَمِیِّین؛[۵۱]
ای عیسی! مرا پیش خودت یاد کن تا تو را نزد خود یاد کنم، مرا در جمع خود یاد کن تا تو را در گروهی بهتر از گروه آدمیان یاد کنم.
اگر بخواهیم در یک سطح نازلی این حقیقت را مجسّم کنیم فرض می‌کنیم بزرگی، همه ی قدرت و شوکت و مال و عزّتْ دست اوست و ما می‌خواهیم با ذکر و یاد او خود را به او نزدیک کنیم ولی او توجّهی به ما نمی‌کند، در چنین موقعیّتی چقدر حسرت و خسران نصیب ما خواهد شد؟ یا اگر کسی محبوب و معشوقی داشته باشد که پیوسته به یاد و فکر اوست، درباره ی او فکر می‌کند، از او سخن می‌گوید و آنی از یاد او جدا نیست، ولی این محبوب و معشوق التفاتی به او نداشته باشد چقدر بر آن عاشق بیچاره سخت می‌گذرد، هرچند یاد محبوب برای او مطلوب و لذّت بخش باشد.
اکنون اگر توجّه کنیم که زیباییِ بی‌نهایت، عزّت بی پایان، قدرت لایتناهی، علم بی منتها و همه ی خیرها و خوبی‌ها در ذات اقدس حقّ است و یاد او یعنی یاد همه ی این‌ها، و یاد ما نسبت به آن ذات حقّ، ملازم است با یاد او نسبت به ما، در این هنگام چه سرور و نشاطی ما را فرا می‌گیرد و چه بَهجت و سعادتی شامل حال ما می‌شود!! به هر مرتبه ما یاد خدا کنیم خدا هم به تناسب آن یاد، ما را یاد خواهد کرد. اگر خدا را به ربوبیّت یاد کنیم او ما را به بندگی یاد خواهد کرد؛ اگر او را به شکر یاد کنیم او هم ما را به شکر یاد خواهد کرد؛ اگر او را در مقام دعا یاد کنیم او هم ما را در مقام اجابت یاد خواهد کرد و ... .
اگر انسان‌ها تلاش می‌کنند خود را به گونه‌ای به مرکز قدرت، علم، مال، جمال و ... نزدیک کنند و چه بسا توفیقی حاصل نکنند، بنده می‌تواند با یاد خدا به مرکز همه ی قدرت‌ها و منبع همه ی علم‌ها و سرچشمه ی همه ی زیبایی‌ها نزدیک شود و همیشه خود را در چنین محضری ببیند؛ در حدیث صحیح آمده که خداوند متعال فرموده است:
أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی؛[۵۲]
من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
همنشینیِ زیباییِ مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق و هر کمالی به طور اطلاق؛ وه که این چه مرتبه‌ای است! چه بهجتی و چه سعادتی! کسی که به این مرتبه می‌رسد با چشمی خدایی عالَم را می‌بیند، با گوشی خدایی می‌شنود، با زبانی الهی سخن می‌گوید و با دستی خدایی تصرّف می‌کند. این‌ها اثرات این مُجالست است چنان‌که در حدیث قدسیِ صحیح آمده است:
کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِه وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا ...؛[۵۳]
گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید، و دست او می‌شوم که با آن کار می‌کند.
و از طرف دیگر اگر کسی خدا را فراموش کرد، خدا هم او را فراموش خواهد کرد:
نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُم؛[۵۴]
خدا را فراموش کردند خدا هم آن‌ها را فراموش نمود.
وای بر کسانی که از دفتر احسانِ پروردگار حذف شوند و مورد نسیان قرار گیرند! انسان ظلومِ جهول و کفور اگر به خود واگذار شود به هیچ وجه روی سعادت نخواهد دید و هر لحظه در مسیر غوایت و ضلالت بیشتر به پیش خواهد رفت:
وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُون؛[۵۵]
و برادرانشان ایشان را به ضلالت می‌کشند و از عمل خویش باز نمی‌ایستند.
و عاقبتِ آنان آتش برافروخته از غضبِ خداوند است:
نارُ الله الْمُوقَدَهُ؛[۵۶]
آتش برافروخته ی خدایی.
الَّتیِ تَطَّلِعُ عَلیَ الْأَفْئدَهِ í إِنَّها عَلَیْهِم مُّؤْصَدَهٌí فیِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَهِ؛[۵۷]
آتشی که از دل‌ها سرمی زندí این آتش بر آن‌ها فروبسته شدهí در ستون‌های کشیده و طولانی.
خداوند به لطف خود همه را از نسیانِ یادِ خود محفوظ بدارد و توفیق ذکر دائم را به همه عنایت فرماید.

خدا فراموشی و خود فراموشی

از هشدارهای مهمّ قرآنی، این آیه ی شریفه است:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون؛[۵۸]
و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد، آن‌ها همان نافرمان‌ها هستند.
از این کلام الهی استفاده می‌شود نتیجه ی خدا فراموشی، خود فراموشی است. مقصود از این خود فراموشی چیست؟ آیا مقصود آن است که انسان با خدا فراموشی، بدنِ عنصریِ مادّیِ خود را فراموش می‌کند و دیگر نمی‌فهمد که زنده است، بدنی دارد، نیازهایی دارد، خوشی و ناخوشی دارد و ...؟! یا مقصود چیز دیگری است؟ قطعاً مقصود از خود فراموشی، فراموش نمودن این بدن مادّی و نیازها و خوشی‌ها و ناخوشی‌های آن نیست؛ زیرا واضح است که با خدا فراموشی، انسان این بدن و فی الجمله خوشی‌ها و ناخوشی‌های آن را فراموش نمی‌کند؛ پس مقصود چیست؟

مقصود از خودفراموشی

در واقع پاسخ این پرسش آن است که «خود فراموشی» در این جا همان تمرکز تمامِ توجّه به بدن مادّی و خوشی‌ها و ناخوشی‌های آن است؛ توجّه به پوسته و غفلت از مغز و لباب است. اگر کسی گوهر گران بهایی را در اختیار داشته باشد ولی از آن به عنوان یک وسیله ی بازیِ کودکانه استفاده کند می‌گویند این فردْ فراموش کرده آنچه در اختیار دارد گوهر گران بهاست. انسانی که تمام توجّه او به نازل‌ترین بخش هستیش می‌باشد و جز پوسته‌ای از خود نمی‌بیند و گوهر گران بهای ذات خود را فراموش کرده است چنین شخصی در حقیقت، خود را گم کرده و جوهره ی وجود خود را فراموش نموده است. انسانیّتِ انسان که به این گوشت و پوست و استخوان و خور و خواب و شهوت نیست، بلکه حتّی به مادّه ی برتر نیز نیست. برخی که اوج می‌گیرند انسان را در حدّ یک تفکّر مادّی و هنرهای برتر مادّی می‌شناسند، ولی حقیقت انسان فراتر از این محدوده نیز می‌باشد؛ زیرا حتّی اگر فکر و هنر مادّی را هم بپذیریم باز انسان همسایه ی عدم است و تاریخ انقضایی روشن دارد که از آن گریزی نیست. گوهر ذات انسان از سنخ عالَم دیگری است که با ابدیّت پیوند خورده و تا بی‌نهایت امتداد دارد و کسی که این امتداد را فراموش کند و دل به امتداد کوتاه این جهانِ پر تلاطم ببندد، خود را فراموش کرده است.
وضعیت کسی که دل به این جهان ببندد وخیم تر و تأسّف بارتر از وضعیّت تشنه‌ای است که به نَمی به جای اقیانوسی اکتفا کند؛ مگر می‌شود نامحدود را با محدود هرچه باشد مقایسه کرد. و چون بُعد غیرمتناهی انسان فقط در رابطه ی با ذات اقدس حقّ معنا پیدا می‌کند کسی که خدا را فراموش کند حقیقت خود را فراموش کرده است؛ چنان‌که اگر انسان خود را باز یابد و به حقیقتِ خود آگاه شود خدای خود را خواهد شناخت و به او متذکّر خواهد شد؛ بدین جهت خداوند متعال با توجّه دادنِ انسان‌ها به حقیقت نفس خودشان آنان را به ربوبیّتِ خود، آگاه می‌فرماید:
سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ؛[۵۹]
به زودی نشانه‌های خود را به آنان در کرانه‌ها و در نفوس خودشان نشان خواهیم داد.
و در آیه ی شریفه ی دیگری می‌فرماید:
وَ فی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛[۶۰]
و در وجود خودتان، پس آیا نمی‌بینید؟!
و در روایت آمده است:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه؛[۶۱]
هرکس نفس خود را بشناسد پس همانا پروردگار خود را می‌شناسد.
و نیز:
أعْلَمُکُمْ بِنَفْسِهِ أعْلَمُکُمْ بِرَبِّه؛[۶۲]
عالِم‌ترین شما نسبت به نفس خود، عالِم‌ترین شما نسبت به پروردگارش می‌باشد.و بلکه در روایت آمده است:
مَنْ عَجَزَ عَنْ مَعْرِفَهِ نَفْسِهِ فَهُوَ عَنْ مَعْرِفَهِ خَالِقِهِ أعْجَز؛[۶۳]
هرکس در شناختن خویشتن عاجز باشد، در شناختن آفریننده اش عاجزتر است.
و نیز: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَی إِلَی غَایَهِ کُلِّ مَعْرِفَهٍ وَ عِلْمٍ؛[۶۴]
هرکس خود را بشناسد، به نتیجه و غایت هر شناخت و دانشی دست یافته است.
بنابراین، رابطه‌ای متقابل از یک طرف بین آگاهی به نفس و آگاهی به خداوند و از طرف دیگر بین فراموشی نفس و فراموشی خداوند می‌باشد.

لزوم کثرت و تداوم در ذکر

انسان با کیفیّتِ وجودی ای که دارد همراه نسیان و فراموشی است. هیچ انسان معمولی شناخته شده‌ای نیست که هرچه به ذهن او منتقل شود برای همیشه در ذهنش باقی بماند. و این فراموشی در برخی امور برای انسان نعمت است. در توحید مفضّل مطالب زیبایی درباره ی فراموشی آمده که از آن هاست:
لَوْ لَا النِّسْیَانُ لَمَا سَلَا أَحَدٌ عَنْ مُصِیبَهٍ وَ لَا انْقَضَتْ لَهُ حَسْرَهٌ؛[۶۵]
اگر (نعمت) فراموشی نبود هیچ‌کس از مصیبت، تسلّی پیدا نمی‌کرد و هرگز حسرتش پایان نمی‌یافت.
و در آخِر می‌فرماید:
أَ فَلَا تَرَی کَیْفَ جُعِلَ فِی الْإِنْسَانِ الْحِفْظُ وَ النِّسْیَانُ وَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ مُتَضَادَّانِ وَ جُعِلَ لَهُ فِی کُلٍّ مِنْهُمَا ضَرْبٌ مِنَ الْمَصْلَحَه؛[۶۶]
آیا نمی‌بینی که چگونه حافظه داشتن و فراموشی که مخالف و متضادّ یکدیگرند، در انسان به ودیعت نهاده شده و در هر یک از آن‌ها مصلحتی است.
این نسیان گرچه در برخی موارد نعمتی است حتّی برتر از نعمت یاد و تذکّر، امّا در بسیاری از موارد بدبختی و تیره‌روزی برای انسان است:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -:
امام علی - علیه السلام - می‌فرماید:
النِّسْیَانُ ظُلْمَهٌ وَ فَقْدٌ؛[۶۷]
فراموشی، تاریکی و ناداری است.
مشکلاتی که گریبان گیر افراد مبتلا به عارضه ی فراموشی می‌شود برای ما مشهود است. اگر کسی قیمت کالاهای مورد نیاز خود را فراموش کند، دوستان خود را نشناسد، راه‌های آمد و شد خود را به یاد نداشته باشد و ...، معلوم است که در چه رنجی به سر خواهد برد و اساساً زندگانی مستقلِّ انسانیِ چنین فردی به پایان رسیده است. فراموشی در این امور، مربوط به امور مادّی فرد است؛ اگر این فراموشی به امور معنوی نیز سرایت کند نظیر همان بدبختی در بخش برتر انسان بر او چیره خواهد شد و از آن جایی که با تبیین‌های گذشته توجّه به ذات اقدس حقّ و پروردگار متعال تنها راه بقا و رشد حقیقت انسانیّت می‌باشد با فقدان چنین توجّهی دیگر انسان از انسانیّت بهره‌ای نخواهد داشت.
فراموشی در این عالَم، مرزی ندارد و نسبت به هر چیزی ممکن است رخ دهد. آنچه که در برابر حواسّ انسان است و چشم و گوش و سایر احساس‌های بیرونی یا درونی، منشأ ادراکِ آن می‌باشد به طور قهری تداوم یاد آن نیز با همین احساسات مستقیماً یا از راه تداعیِ معانی ممکن است، امّا امور معنوی که انسان باید به کمک تعقّل و اندیشه به آن برسد و غیب از حواسّ مادّیِ انسان است باید یادآوری از سنخ خود داشته باشد وگرنه شخص، تنها با برخورد به محرّک‌های حسّی به امور ماورای حسّ نمی‌رسد، بلکه این محرّک‌ها می‌تواند مانعِ دریافت‌های معنوی نیز باشد. اندیشه، راه اصلی انتقال به ماوراء و فهم حقایق معنوی است. امّا نیاز انسان جهت ارتباط با ماوراء، بیش از آن است که فرد با تشکیل مقدّمات و حرکت فکری به آن برسد. انسان باید پیوسته و ژرف با تمام وجود به بی‌نهایت مرتبط باشد و راه برقراری چنین ارتباطی، مصون بودن از فراموشی و عدم غفلت است. چیزی که می‌تواند در این جا همچون موارد دیگر یاری رسانِ انسان باشد، تعدّد و عمیق بودن یادآوری است که از راه تکرار بر زبان و توجّه با قلب و روان میسّر می‌گردد. این تکرار و توجّه، مزاحمت‌های محرّک‌های حسّی را نیز به حدّاقل رسانده یا کاملاً محو می‌کند.
هرچه امواج ذکر پیوسته تر و نافذتر باشد روحْ آمادگیِ دریافتِ فیوضات بیشتری خواهد داشت، تا آن که به دلتای هستیِ بی پایان می‌رسد که همه ی فیض‌ها را خواهد داشت. از این جاست که خداوند متعال از راه لطف خود فرمان به ذکر کثیر داده است؛ در سوره ی مبارکه ی احزاب می‌فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً؛[۶۸]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید.
و در سوره ی مبارکه ی انفال و جمعه می‌فرماید:
وَ اذْکُرُوا اللهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛[۶۹]
و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید.
و در آیات متعدّدی خداوند متعال فراوانیِ ذکر خدا را از صفات مؤمنینِ صالح برشمرده است؛ از جمله:
وَ الذَّاکِرِینَ اللهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً؛[۷۰]
و مردان و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای همه ی آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.
این توصیه‌های أکید به خاطر آن است که روح با تکرار یاد خدا هرچه بیشتر با خدا مأنوس شود؛ ایمان به خدا و احساسِ حضور ذات اقدسِ حقّ و احاطه ی علمی و قیّومی پروردگار را در سراسر وجود و نیز هستیِ خود، بیابد و معنای:
وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ؛[۷۱]
و هر کجا باشید او با شماست.
و:
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛[۷۲]
و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم.
و:
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ ولکِن لاَ تُبْصِرُونَ؛[۷۳]
و ما از شما به او نزدیک تریم ولی نمی‌بینید.
و نظایر این آیات را وجدان کند.
به واسطه ی غلبه ی حسّ در این دنیا، اگر انسان به نیروی فهم و اراده، این تکرارها را بر نگزیند امواج دریافت‌های حسّی، انسان را از دریافت‌های برتر معنوی محروم می‌کند و کانال‌های وجود انسان از داده‌های بی‌ارزش یا ضدّ ارزش پر شده، جایی برای دریافت تحفه‌های قدسی باقی نمی‌ماند.

اندک بودن ذکر به معنای خاصّ از صفات منافقین

همان‌طور که کثرت ذکر در قرآن کریم از صفات مؤمنانِ صالح شمرده شده، در مقابلْ اندک یادکردن خداوند، از صفات منافقین نام برده شده است؛ خداوند متعال می‌فرماید:
یُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِیلاً؛[۷۴]
در برابر مردم ریا می‌کنند و جز اندک خدای را یاد نمی‌کنند.
در روایتی در تفسیر آیه ی مبارکه از امیرالمؤمنین - علیه السلام - چنین آمده است:
مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فِی السِّرِّ فَقَدْ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً إِنَّ الْمُنَافِقِینَ کَانُوا یَذْکُرُونَ اللَّهَ عَلَانِیَهً وَ لَا یَذْکُرُونَهُ فِی السِّرِّ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: یُراؤُنَ النّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللهَ إِلّا قَلِیلاً؛[۷۵]
کسی که خداوند متعال را در نهانْ یاد کند ذکرش بسیار به حساب می‌آید. منافقین، خداوند متعال را به صورت آشکار، ذکر می‌کردند و او را در نهانْ یاد نمی‌کردند پس خداوند متعال فرمود: «در برابر مردم ریا می‌کنند و جز اندکْ خدای را یاد نمی‌کنند».

مراتبِ کثرت ذکر و کمترین مرتبه ی آن

از آن جا که کثرت، دارای مراتب است گاهی راویان در صدد پرسیدن پایین‌ترین مرتبه ی آن بوده‌اند. در کتاب قُربُ الإسناد در روایت معتبری آمده است که راوی از امام صادق - علیه السلام - پرسید:
مَا أَدْنَی الذِّکْرِ الْکَثِیرِ؟؛ کمترین حدِّ ذکر کثیر چیست؟
امام - علیه السلام - در جواب فرمودند:
التَّسْبِیحُ فِی دُبُرِ کُلِّ صَلَاهٍ ثَلَاثِینَ مَرَّه؛[۷۶]
سی مرتبه تسبیح بعد از هر نمازی.
و این تعداد بر مطلق تسبیح هرچند به گفتن سی مرتبه سبحان الله منطبق می‌شود؛ گرچه در صحیحه ی ابی بصیر آمده است:
یَقُولُ أَحَدُکُمْ إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» ثَلَاثِینَ مَرَّهً؛[۷۷]
وقتی از خواندن نماز، فراغت پیدا کردید سی مرتبه بگویید: «سبحان اللَّه، و الحمد للَّه، و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه أکبر.» و در تفسیر شریف التبیان آمده است که در اخبار ما روایت شده است:
مَنْ قَالَ:«سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» ثَلَاثِینَ مَرَّهً فَقَدْ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً؛[۷۸]
هرکس سی بار بگوید: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه و اللَّه أکبر» به تحقیق خدا را فراوان یاد کرده است.
ولی صحیحه ی ابی بصیر و نظائر آن با روایتی که مطلق تسبیح را کافی می‌دانست تنافی ندارد؛ زیرا هر کدام نظر به مرتبه‌ای از فضیلت دارد و نفیِ مرتبه ی دیگر نمی‌کند.[۷۹]
به هر حال در روایات متعدّد و صحیحْ آمده است که تسبیح حضرت فاطمه ی زهرا - سلام الله علیها - ذکر کثیر است؛ از جمله روایت صحیح زراره از امام صادق - علیه السلام -:
تَسْبِیحُ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءِ - سلام الله علیها - مِنَ الذِّکْرِ الْکَثِیرِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً[۸۰]؛[۸۱]
تسبیح فاطمه ی زهرا - سلام الله علیها - از (مصادیق) ذکر کثیری است که خداوند عزّوجلّ فرموده است: «خدا را بسیار یاد کنید».
و با توجّه به آیات متعدّد که دستور به ذکر کثیر داده و این روایت شریف که ذکر حضرت فاطمه ی زهرا - سلام الله علیها - را مصداق ذکر کثیر دانسته است، معلوم می‌شود تسبیح فاطمه ی زهرا - سلام الله علیها - همیشه مستحبّ می‌باشد و اختصاص به زمان یا مکان یا شرایط خاصّی ندارد؛ هرچند می‌تواند در برخی شرایط دارای استحباب بیشتری باشد.
تبیین ذکر کثیر به معنای مطلق آن، در بحث بعد خواهد آمد إن شاء الله.

تبیینی از امام صادق (علیه السلام) در کثرت ذکر و نمونه ی برتر آن

در کتاب شریف اصول کافی روایت زیبایی را در تبیین ذکر کثیر از امام صادق - علیه السلام - نقل کرده است؛ امام - علیه السلام - در این روایت چنین می‌فرماید:
مَا مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهِی إِلَیْهِ إِلَّا الذِّکْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهِی إِلَیْهِ؛
هر چیزی در عالم اندازه و قدری دارد که پس از رسیدن به آن اندازه، پایان می‌پذیرد مگر ذکر که برای آن نقطه ی پایانی نیست.
سپس حضرت - علیه السلام - سه مثال مناسبِ با ذکر، بیان کرده و مرزهای آن‌ها را توضیح می‌دهند تا معلوم شود ذکر، مرز ندارد و هر چیز دیگر دارای مرز است؛ حضرت می‌فرماید:
۱. فَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْفَرَائِضَ فَمَنْ أَدَّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ؛ خداوند عزّوجلّ نمازهای واجب را تعیین فرموده است که هرکه آن‌ها را به جا آورد به نقطه ی پایان آن‌ها رسیده است (و دیگر حالت انتظاری نیست).
مثلاً دو رکعت نماز صبح باید ما بین الطّلوعین با طهارت و سایر شرایط انجام پذیرد که هرکه این نماز را با خصوصیّات و شرایط آن به جا آورد وظیفه ی خود را انجام داده است و دیگر از او نسبت به آن مطالبه‌ای نمی‌شود بلکه برعکس، اگر فرد به عمد چیزی بر آن بیافزاید یا از آن بکاهد، نمازش باطل خواهد بود، و مثل نماز صبح است سایر نمازهای واجب.
۲. وَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَمَنْ صَامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ؛ و (تعیین فرموده) ماه مبارک رمضان را که هرکس آن را روزه بدارد به مرز آن رسیده (و دیگر حالت انتظاری موجود نیست).
و اگر کسی مثلاً یک روز از ماه شوّال بر آن بیافزاید و روزه بگیرد، مرتکب حرام شده است و مستحقّ عقوبت است، بلکه اگر نیّت روزه ی قبل از طلوع فجر و یا بعد از ذهاب حمره ی مشرقیّه یا قصد امساک از غیر مُفطِرات را داشته باشد به عنوان آن که در دین پسندیده است، کار حرامی را انجام داده است.
۳. وَ الْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ؛[۸۲]
و حج نیز حدودی دارد که هرکس طبق آن حدود حج را به جا آورد تمام مطلوب را آورده است (و افزون و کاستن از آن جایز نیست).[۸۳]
و مثل این سه عبادت است عبادات دیگر اعمّ از واجب و مستحبّ که وابسته به زمان، مکان و شرایطِ خاصّی است و در لحظه‌ای، مکانی و یا در شرایطی مطلوب نیست؛ حتّی قرائت قرآن که به نوعی اطلاق ذکر نیز بر آن شده است فی الجمله دارای محدودیّت‌هایی می‌باشد؛ مثلاً بر جُنُب و حائض، قرائت آیات سجده حرام می‌باشد؛ در روایت صحیح از امام باقر - علیه السلام - پرسیده شد:
الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ هَلْ یَقْرَءَانِ مِنَ الْقُرْآنِ شَیْئاً؟
آیا برای حائض و جُنُب، قرائت چیزی از قرآن جایز است؟
قَالَ - علیه السلام -: نَعَمْ مَا شَاءَا إِلَّا السَّجْدَهَ؛ امام - علیه السلام - فرمود: بله، هرچه می‌خواهند مگر (آیات) سجده.
ولی در رابطه با ذکرْ اضافه فرمودند:
وَ یَذْکُرَانِ اللَّهَ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛[۸۴]
و یاد می‌کنند خداوند را در هر حالی.
و در بعض روایات تا هفت مورد[۸۵] به عنوان مواردِ کراهت قرائت قرآن شمرده شده است، ولی در جای خود روشن شده است که به واسطه ی ضعف سند روایت و با توجّه به برخی روایاتِ صحیحِ دیگر التزام به کراهت به معنای اصطلاحی در تمام آن هفت مورد مشکل است؛ ولی در روایت صحیح آمده است:
لَمْ یُرَخَّصْ فِی الْکَنِیفِ أَکْثَرَ مِنْ «آیَهِ الْکُرْسِیِّ» وَ یَحْمَدَ اللَّهَ أَوْ آیَهِ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»؛[۸۶]
در آبریزگاه بیش از «آیه الکرسی» و چیزی که حمد خداوند را در بر داشته باشد یا آیه ی «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» به خواندن چیزی رخصت داده نشده است.
و در روایات متعدّد که بعض آن‌ها صحیح[۸۷] است گفته شده است در رکوع، قرائت قرآن نشود. و در برخی روایات، قرائت در سجود نیز در کنار قرائت در رکوع، نفی شده است؛ از امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - چنین نقل شده است:
لَا قِرَاءَهَ فِی رُکُوعٍ وَ لَا سُجُودٍ؛[۸۸]
هیچ قرائت قرآنی در رکوع و سجود نیست.
و از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
إِنِّی قَدْ نَهَیْتُ عَنِ الْقِرَاءَهِ فِی الرُّکُوعِ وَ السُّجُود؛[۸۹]
همانا من از قرائت قرآن در رکوع و سجود، نهی کرده‌ام (یا نهی شده‌ام).
و در ادامه ی روایت آمده است:
فَأَمَّا الرُّکُوعُ فَعَظِّمُوا اللَّهَ فِیهِ؛ همانا رکوع پس در آن خداوند را به بزرگی یاد کنید.
وَ امّا السُّجُودُ فَأَکْثِرُوا فِیهِ الدُّعَاء؛ و همانا سجود پس در آن بسیار دعا کنید.
به هر حال امام صادق - علیه السلام - در ادامه ی روایتِ سابق در رابطه با بی حدّ بودنِ ذکرْ می‌فرماید:
فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلِیلِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ حَدّاً یَنْتَهِی إِلَیْهِ؛ همانا خداوند عزّوجلّ به کم از ذکر خشنود نیست و برای آن مرزی قرار نداده که نقطه ی پایان آن باشد.
سپس حضرت این آیه را تلاوت کردند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ أَصِیلًا؛[۹۰]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شام او را تسبیح گویید.
و افزودند:
لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَدّاً یَنْتَهِی إِلَیْهِ؛
خداوند عزّوجلّ برای آن حدّی قرار نداده که ذکر بدان حدّ، پایان یابد.
و این بدان معناست که در هر زمان و هر مکان و در هر شرایطی یاد خداوند متعال، مطلوب است؛ در روز و شب، منزل و خارج منزل، غم و شادی، ثروت و فقر، تنهایی و جمع، وقت‌های خاصِّ عبادت و وقت‌های دیگر و تمام حالات و شرایط.

ارائه ی نمونه ی تامّ در ذکر کثیر

آن گاه امام صادق - علیه السلام - در این روایت، نمونه‌ای تامّ از دوام و کثرت ذکر را ارائه می‌دهند و می‌فرمایند:
وَ کَانَ أَبِی - علیه السلام - کَثِیرَ الذِّکْرِ؛
پدرم (امام باقر - علیه السلام -) ذکرِ فراوان داشت.
و حضرت - علیه السلام - ذکر فراوان پدر را در ضمن چهار فراز به طور جزئی تر بیان می‌فرماید:
۱. لَقَدْ کُنْتُ أَمْشِی مَعَهُ وَ إِنَّهُ لَیَذْکُرُ اللَّهَ؛
با او راه می‌رفتم در حالی که او خدا را ذکر می‌کرد.
۲. وَ آکُلُ مَعَهُ الطَّعَامَ وَ إِنَّهُ لَیَذْکُرُ اللَّهَ؛
با او غذا می‌خوردم در حالی که او ذکر خدا را داشت.
۳. وَ لَقَدْ کَانَ یُحَدِّثُ الْقَوْمَ وَ مَا یَشْغَلُهُ ذَلِکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ کُنْتُ أَرَی لِسَانَهُ لَازِقاً بِحَنَکِهِ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ؛
و با مردم سخن می‌گفت، و این سخن گفتن، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت. می‌دیدم که زبان مبارک حضرت به کامش چسبیده «لا اله الا اللّه» می‌گوید.
۴. وَ کَانَ یَجْمَعُنَا فَیَأْمُرُنَا بِالذِّکْرِ حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ وَ یَأْمُرُ بِالْقِرَاءَهِ مَنْ کَانَ یَقْرَأُ مِنَّا وَ مَنْ کَانَ لَا یَقْرَأُ مِنَّا أَمَرَهُ بِالذِّکْر؛[۹۱]
ما را جمع می‌کرد و دستور می‌داد تا طلوع آفتاب، ذکر داشته باشیم. به هر یک از ما که توانایی قرائت قرآن را داشت دستور می‌داد که قرآن تلاوت کند و به هرکس که این توانایی را نداشت دستور می‌داد که ذکر بگوید.
از این روایت شریف به خوبی روشن می‌شود که امام باقر - علیه السلام - حتّی مواظبت بر ذکر زبانی داشته‌اند و این دلالت دارد بر نقش پر اهمّیت ذکر زبانی علاوه بر ذکر قلبی.
سپس امام - علیه السلام - مطالبی را درباره ی برکت و ثمرات قرائت قرآن و ذکر، بیان کرده و بعد از آن روایت جالبی را درباره ی ذکر از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌فرمایند؛ سخنان امام - علیه السلام - چنین ادامه می‌یابد:
خانه‌ای که در آن قرآن قرائت می‌شود و خدا یاد می‌گردد برکتش زیاد است، ملائکه در آن جا حاضر می‌شوند و شیاطین آن جا را ترک می‌نمایند، چنین خانه‌ای برای اهل آسمان، نور می‌دهد هم چنان‌که ستارگانْ برای اهل زمین نور می‌رسانند و خانه‌ای که در آن قرآن قرائت نمی‌گردد و خدا یاد نمی‌شود برکتش کم است، ملائکه آن جا را ترک کرده، شیاطین حاضر می‌گردند.
و روایتی را که از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌کنند بدین گونه است که ابتدا پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - با سخن زیبا و دلنشین خود پنج پرسش شورانگیز و عطش آفرین را به مخاطب القا می‌کند:
۱. أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ أَعْمَالِکُمْ؟؛
آیا خبر ندهم شما را به بهترین اعمالتان؟
۲. وَ أَرْفَعِهَا فِی دَرَجَاتِکُمْ؛[۹۲]
و بالا برنده‌ترین عمل برای شما در درجاتتان؟
۳. وَ أَزْکَاهَا عِنْدَ مَلِیکِکُمْ؛
و پاکیزه‌ترین (اعمال) نزد پروردگار و مالک شما؟
۴. وَ خَیْرٍ لَکُمْ مِنَ الدِّینَارِ وَ الدِّرْهَمِ؛
و بهتر برای شما از دینار و درهم؟
۵. وَ خَیْرٍ لَکُمْ مِنْ أَنْ تَلْقَوْا عَدُوَّکُمْ فَتَقْتُلُوهُمْ وَ یَقْتُلُوکُمْ؛
و بهتر برای شما از این که با دشمنتان برخورد کنید و بکشید و کشته شوید (یعنی عملی که بهتر از جهاد در راه خداوند متعال باشد)؟
و در این هنگام که مخاطبانْ در اوجِ انتظار و اشتیاق به سر می‌برند و آن را با گفتنِ بَلَی ابراز می‌دارند:
فَقَالُوا: بَلَی!؛
پس گفتند: بله!
از زلال وحی و رسالت، جانِ تشنه ی آنان سیراب می‌شود و حقیقتی که به اندازه ی همه ی عالَمْ عظمت دارد، در سخنی کوتاه تجلّی می‌یابد:
فَقَالَ - صلی الله علیه و آله و سلم -:
پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ کَثِیراً؛[۹۳]
یاد خداوند عزّوجلّْ فراوان نمودن.
امام صادق - علیه السلام - در دنباله، سخنان دیگری را از رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌کنند که یکی از آن‌ها را در این جا ذکر می‌کنم:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: مَنْ أُعْطِیَ لِسَاناً ذَاکِراً فَقَدْ أُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه؛[۹۴]
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: به هرکس که زبانی ذاکر عطا شده، همانا خیر دنیا و آخرت داده شده است.

یک تذکّر و هشدار

از نکته‌های مایه ی عبرتْ آن است که بعض اهل خلاف که در این گونه مسائلْ مطالبی را نگاشته‌اند به این روایت امام صادق - علیه السلام - برخورد نموده و از آن استفاده کرده‌اند امّا از تبرّک جستن به نام مبارک حضرت - علیه السلام - دریغ نموده‌اند. در کتاب لوامع البیّنات[۹۵] از غزّالی چنین آمده است:
قال بعض المحققّین: إنّ الله لم یفرض علی احد من عباده فریضه الا جعل الله له حدّاً معلوماً تنتهی الیه و عذّر اهلها فی سائر الاحوال الا الذکر فانّه لم یجعل له حداً معلوماً ینتهی الیه.
بعض از محقّقین گفته‌اند: همانا خداوند بر هیچ‌یک از بندگانش فریضه‌ای را واجب نکرده مگر آن که برای آن حدّی را که بدان حدّ پایان می‌یابد قرار داده است و موظّفین به آن فریضه را در سایر احوال معذور داشته است مگر ذکر که همانا برای آن محدوده ی معلومی که بدان ختم شود قرار نداده است.
همان‌طور که ملاحظه می‌کنید بسیار واضح است که مطلب بلکه عبارت فوق، وام گرفته از حدیث امام صادق - علیه السلام - است امّا خصلت‌های آنان اجازه ی تصریح به نام امام - علیه السلام - نداده است.
و نتیجه ی همین گونه خصلت هاست که نکته ی منقول از امام صادق - علیه السلام - و زینب کبری - سلام الله علیها - درباره ی حمدکنندگان خداوند که موردِ دعای تمام گویندگانِ «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» می‌باشند، بدونِ اسناد به گوینده ی آن آورده می‌شود[۹۶]، یا سخنِ حضرت - علیه السلام - به شقیق بلخی[۹۷] یا توبه ی بشر حافی[۹۸] به برکت امام کاظم - علیه السلام - و ... به دیگران نسبت داده می‌شود و دست کم به عنوان احتمال به جز در موارد استثنایی، نامی از ائمّه ی اهل بیت: که عِدلِ قرآن و وارثان علم پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - هستند آورده نمی‌شود، در حالی که:
فَمَا أَحْلَی أَسْمَاءَکُم؛[۹۹]
نام‌های شما چه شیرین است.
و آیا درست است که ما بدون هیچ مُلزِمی تلاش کنیم معارف حقّه ی معصومین: را با چاشنیِ سخن کسانی بیاراییم که اعتقادی به امامت و عصمت آنان نداشته و جز در موارد معدود، نامی از امامان اهل بیت: نیاورده‌اند بلکه ده‌ها برابر از دشمنان آنان به احترام نام برده و تجلیل کرده‌اند.
بعض بزرگان به خاطر حبّ به پروردگار و صفات و اسمای حسنای حضرت حقّ به هرکس که در این وادی وارد شده است با حسن ظنّ می‌نگرند و تکریم و تجلیل می‌کنند، ولی توجّه نمی‌کنند که مطالب زیبا حتّی در معارف ربوبی و حقایق الهی ممکن است از کسی صادر شود که خود بهره ی تامّ نمی‌برد؛ در روایت آمده است:
إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانَ کَافِراً تَکُونُ حِکْمَتُهُ حُجَّهً عَلَیْهِ وَ وَبَالاً؛[۱۰۰]
هرگاه بنده گرسنگی کشید و زبان خود را حفظ نمود حکمت را به او تعلیم می‌کنم، ولیکن اگر کافر باشد حکمت و دانائیش بر او حجّت و وِزر و وبال خواهد بود.
و در روایات متعدّدی تصریح شده است. حتّی کلمه ی طیّبه ی لا إله الّا الله اگر همراه شرط آن، که ولایت ائمّه ی معصومین: است نباشد برای گوینده و شهادت دهنده ی به آن، پایدار نخواهد بود و اثر نجات بخش و سعادت آفرین بر آن مترتّب نخواهد شد. در بخش بعد به اختصار به این مطلب خواهیم پرداخت.

وابسته بودنِ پایداری و اثرگذاری ذکر به ولایت اهل بیت

همان‌طور که اگر کسی اقرار به وحدانیّت خداوند کند و کلمه ی طیّبه ی لا إله الّا الله را بر زبان آورد ولی همراهِ اعتقاد و شهادت به رسالت پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - نباشد بهره ی کامل از توحید نمی‌برد و از دایره ی کفرْ خارج نمی‌شود، اگر کسی اقرار به توحید و اعتراف به رسالت پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - کند ولی معترف به ولایت اوصیای رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نباشد او هم بهره ی کامل از اسلام خود نمی‌برد و تمام آثار اذکار برای او محقّق نخواهد شد. بالاترین و مهم‌ترین ثمر و اثرِ ذکرِ برتری مانند لا إله الّا الله آن است که انسان را از شقاوت سرای دیگر رهایی داده و به اوج سعادت برساند؛ در روایات متعدّد آمده است کسی که لا إله الّا الله بگوید، جایگاه او بهشت خواهد بود و وارد شده است:
لَقِّنُوا مَوْتَاکُمْ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛
کلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّه» را به محتضران تلقین کنید؛
فَإِنَّ مَنْ کَانَ آخِرُ کَلَامِهِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دَخَلَ الْجَنَّهَ؛[۱۰۱]
زیرا کسی که آخرین سخن او «لا إِلهَ إِلَّا اللَّه» باشد راهیِ بهشت خواهد شد.
و در روایتی آمده است که خدمت پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - عرض شد که سختی‌ها و سَکَرات مرگ، ما را از این شهادت در آن حال باز می‌دارد، که بلافاصله جبرئیل - علیه السلام - نازل شد و گفت: یَا مُحَمَّدُ! قُلْ لَهُمْ: حَتَّی یَقُولُوا الْآنَ فِی الصِّحَّهِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» عُدَّهً لِلْمَوْتِ أَوْ کَمَا قَال؛[۱۰۲]
ای محمّد! به آنان بگو: تا همین الآن در حال تندرستی بگویند «لا اله الا الله» که توشه برای مرگ است؛ یا کلامی مثل این گفت.
و در روایتی آمده است که جبرئیل - علیه السلام - خطاب به پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - چنین گفت:
یَا مُحَمَّدُ! لَوْ تَرَاهُمْ حِینَ یُبْعَثُونَ؛
ای محمّد! اگر می‌دیدی که هنگام برانگیخته شدن در رستاخیز،
هَذَا مُبْیَضٌ وَجْهُهُ یُنَادِی «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ»؛
یکی با روی سپید ندا در دهد: «لا إله الّا اللَّه و اللَّه اکبر»،
وَ هَذَا مُسْوَدٌّ وَجْهُهُ یُنَادِی یَا وَیْلَاهْ یَا ثُبُورَاهْ؛[۱۰۳]
و دیگری با روی سیاه فریاد برآورد: ای وای! وای از تباهی.
و اکنون با این همه عظمت برای قولِ لا اله الّا الله ببینید صحابیِ معروفْ ابو سعید خُدْری چگونه از رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌کند؛ او می‌گوید:
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - ذَاتَ یَوْمٍ جَالِساً وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فِیهِمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ۸إِذْ قَالَ:
روزی پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نشسته بودند و تنی چند از یاران ایشان که علیّ بن ابی طالب۸ نیز در میان آنان بود در محضر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - گرد آمده بودند. در آن هنگام پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
مَنْ قَالَ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دَخَلَ الْجَنَّهَ؛
هر که «لا إله الّا اللَّه» گوید به بهشت در آید.
فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ: فَنَحْنُ نَقُولُ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛ دو تن از یاران ایشان گفتند: همانا ما «لا إله الّا اللَّه» می‌گوییم.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -:
پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
إِنَّمَا تُقْبَلُ شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ هَذَا وَ مِنْ شِیعَتِهِ الَّذِینَ أَخَذَ رَبُّنَا مِیثَاقَهُم ...؛[۱۰۴]
جز این نباشد که «لا إله الّا اللَّه» از این شخص (اشاره به امام علی - علیه السلام -) و از پیروانش که پروردگار ما از آنان پیمان گرفته، پذیرفته آید.
و در روایت از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ خُطِفَ قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ فِی الْمَوْقِفِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِوَلَایَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ۸وَ هُوَ قَوْلُهُ (تعالی): إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمن[۱۰۵] مِنْ أَهْلِ وَلَایَتِهِ فَهُمُ الَّذِینَ یُؤْذَنُ لَهُمْ بِقَوْلِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛[۱۰۶]
چون روز قیامت شود، گفتن «لا اله الا اللّه» از دل‌های بندگان در موقف، گرفته می‌شود جز کسانی که به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب۸اقرار کرده باشند و این است معنای سخن خداوند متعال: «مگر آن را که خدای رحمان اجازت دهد» یعنی از اهل ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب۸؛ پس آنان هستند که به آن‌ها اجازه داده می‌شود که بگویند: «لا اله الا اللّه».
و در روایت آمده است امام صادق - علیه السلام - به اَبان بن تَغلِب که از فقهایِ روات است فرمودند:
یَا أَبَانُ! إِذَا قَدِمْتَ الْکُوفَهَ فَارْوِ هَذَا الْحَدِیثَ: مَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّه؛
ای آبان! هنگامی که به کوفه رسیدی این حدیث را روایت کن: هرکس خالصانه شهادت دهد به این که هیچ معبودی نیست مگر الله (لا اله الا الله) بهشت بر او واجب می‌گردد.
آبان می‌گوید خدمت حضرت - علیه السلام - عرض کردم: انسان‌های گوناگونی نزد من می‌آیند:
أَ فَأَرْوِی لَهُمْ هَذَا الْحَدِیث؟
آیا این حدیث را برای آنان روایت کنم؟
قَالَ - علیه السلام -: نَعَمْ یَا أَبَانُ! إِنَّهُ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ وَ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَتُسْلَبُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مِنْهُمْ إِلَّا مَنْ کَانَ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ؛[۱۰۷]
امام - علیه السلام - فرمود: بله‌ای آبان! همانا هنگامی که روز قیامت فرا می‌رسد و خداوند، اوّلین و آخرین را جمع می‌کند، پس «لا اله الّا الله» از ایشان گرفته می‌شود مگر کسی که بر این امر (ولایت ائمّه:) باشد.
و حدیث قدسی ای که امام رضا علیه آلاف التّحیّه و الثناء هنگام خروج از نیشابور به درخواست بزرگان اهل حدیث در آن دیار نقل فرمودند معروف است. حضرت - علیه السلام - از پدران معصوم خود: از رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌کند که فرمود:
سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ - علیه السلام - یَقُولُ: سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ:
شنیدم از جبرئیل - علیه السلام - که می‌گفت: شنیدم خداوند عزّوجلّ می‌فرمود:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛
«لا اله الّا الله» دژ و قلعه ی من است پس هرکس در دژِ من وارد شود از عذابم در امان است.
سپس حضرت - علیه السلام - بعد از درنگی ندا دادند:
بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛[۱۰۸]
با شروط آن و من از شروط آن هستم.
یعنی ولایت، شرطِ بقا و اثرگذاری کلمه ی طیّبه ی لا إله الّا الله می‌باشد. و از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
فَمَنْ عَرَفَنَا نَفَعَتْهُ مَعْرِفَتُهُ وَ قُبِلَ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا لَمْ تَنْفَعْهُ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ عَمَلُهُ؛[۱۰۹]
هر که ما را بشناسد معرفت و شناسایی او برایش سودمند است و عملش قبول می‌شود، و هرکس ما را نشناسد اطلاع و علمی که دارد برایش سودمند نخواهد بود و عملش قبول نمی‌شود.
و در زیارت جامعه‌ای که با سند صحیح از امام رضا - علیه السلام - روایت شده، آمده است:
وَ مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ؛
هرکس ایشان (اهل بیت:) را بشناسد همانا خداوند متعال را شناخته است.
وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّهَ؛
و هرکس نسبت به ایشان آگاهی و معرفت نداشته باشد، همانا خداوند متعال را نشناخته است.
وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ؛
و هرکس به ایشان پناهنده شود همانا به خداوند متعال پناهنده شده است.
وَ مَنْ تَخَلَّی مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلَّی مِنَ اللَّه؛[۱۱۰]
و هرکس از ایشان تهی باشد همانا از خداوند متعال تهی می‌باشد.[۱۱۱]
در این عبارات دقّت فرمایید که بیان می‌کند کسی که ائمّه: را بشناسد خداوند را شناخته است. نکته ی مطلب در این است که آنان حجّت‌های خداوند هستند و نمی‌توان حجّت خدا را شناخت امّا خدا را نشناخت، چنان‌که کسی که امامان: را نشناسد خداوند را نشناخته؛ چون خدای واقعی، دارای حجّت‌هایی بر روی زمین است که قِوام دین و دنیا به آنان می‌باشد، پس کسی که امامان: را نشناسد خدای حقیقی را نشناخته است. و نظیر این روایات، ده‌ها روایات دیگر می‌باشد که در میان آن‌ها روایات صحیح و معتبر[۱۱۲] وجود دارد و دلالت می‌کند انسان بدون ولایت، فاقد بهره است و نزد خداوند متعال دارای وزنی نمی‌باشد.

مراتب یاد خدا

در یک نگاه کلّی، ذکر دارای سه مرتبه است[۱۱۳]:
الف. مرتبه‌ای از ذکر، آن است که نام خدا بر زبان جاری می‌شود و توجّهی بسیط و سطحی به معنای آن وجود دارد، که این اوّلْ مرتبه ی ذکر است؛ وگرنه اگر فرض کنیم نام و یاد خدا فقط لقلقه ی زبان باشد و هیچ توجّهی به معنا نباشد این اصلاً ذکر نیست؛ چون ذکر یعنی یاد، و یاد بدون توجّهْ معنا پیدا نمی‌کند و فقط با چنین ذکری انسان به منزله ی یک دستگاه پخش کننده ی صدا خواهد بود که اگر اثری بر آن مترتّب باشد در همان حدود پخش صدا از دستگاه است. به هرحال مرتبه ی اوّل از ذکر نیز مشمول اطلاق آیات و روایاتی است که دستور به ذکر به زبان می‌دهد؛ وقتی خداوند متعال می‌فرماید:
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّک؛[۱۱۴]
نام خدایت را یاد کن.
یعنی نام خدا را به زبان‌آور؛ زیرا اسم در اصل یعنی واژه‌ای که برای تعبیر از چیزی وضع شده است و در هنگام سخن گفتن از آن استفاده می‌شود؛ هرچند به اعتباراتی بر غیر کلام نیز اطلاق می‌شود. هم چنین در روایات آمده است:
أَشْغِلُوا أَنْفُسَکُمْ بِالطَّاعَهِ وَ أَلْسِنَتَکُمْ بِالذِّکْر؛[۱۱۵]
نفس خویش را به فرمان برداری، و زبانتان را به ذکر خدا مشغول سازید.
و در دعای کمیل می‌خوانیم:
وَ اجْعَلْ لِسانِی بِذِکْرِکَ لَهِجاً؛[۱۱۶]
(پروردگارا) زبانم را به ذکرت پر اشتیاق قرار ده.
و در دعای دیگر می‌خوانیم:
وَ اجْعَلِ ... وَ ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ عَلی لِسانِی؛[۱۱۷]
و یادت را در شبانه روز بر زبانم قرار ده.
پس این مرتبه ی اوّل ذکر نیز یاد خداوند است و می‌تواند مصداقی از آنچه در این عبارات آمده است باشد. و باز در روایت آمده است خداوند متعال خطاب به حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمود:
أَحْیِ ذِکْرِی بِلِسَانِک؛[۱۱۸]
یاد مرا با زبانت زنده بدار.
از این روایت می‌توان استفاده کرد حتّی اگر فقط کسی به واسطه ی ذکر خود موجب شود دیگری ذکر او را بشنود و به نوعی بر عمل او زنده داشتن نام خدا صادق باشد، باز چنین ذکری مطلوب است؛ به ویژه با توجّه به آنچه از امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - نقل شده است:
سَامِعُ ذِکْرِ اللَّهِ ذَاکِرٌ؛[۱۱۹]
شنونده ی ذکر خداوند، ذکرْ گوینده است.
ب. مرتبه ی دوم ذکر، مرتبه‌ای است که انسان با توجّهِ کافی به معنای اذکار، آن‌ها را تکرار می‌کند و مفاهیم در اندیشه ی ذاکر به نحو مناسبْ استقرار می‌یابد؛ مثلاً اگر ذکر او با لفظ جلاله ی الله است توجّه می‌کند که این اسم مبارک، دلالت بر ذاتِ واحدِ احدِ مستجمعِ جمیع صفاتِ کمالیّه می‌کند که مثل و مانندی ندارد.
ج. مرتبه ی سوم ذکر، آن است که ذاکر، علاوه بر زبان و ذهنْ تمام وجودش و از ژرفای قلبش اقبال به ذکر داشته باشد و معانی آنچه را تکرار می‌کند با تمام وجودش پذیرفته باشد؛ همچون عاشقی که همه ی وجودش تسخیر نام معشوقش می‌شود و تمام حواسّ او مستغرق در جمال محبوب است.
ای یاد تو مونسِ روانم
جُز نام تو نیست بر زبانم
این مرتبه از ذکر است که آثار موردِ انتظار ذکر را گسترده و عمیق، محقّق می‌کند.

پرسش و پاسخی

در این جا معمولاً پرسشی مطرح می‌شود که چگونه فرد با تمام وجود، اقبال به ذکرِ خداوند متعال داشته باشد و در عین حال به امور دنیایی خود نیز بپردازد و آیا چنین اقبالی تعطیل امور روزمره ی انسان نیست، با آن که می‌دانیم اسلام تعطیل امور زندگی را ناصواب می‌داند؟
پاسخ این پرسش این است که انسان با تداوم بر ذکر خدا و عمق بخشیدن به یاد خدا در قلب و جان خود به مرحله‌ای می‌رسد که آنچه را که می‌بیند و هرچه را که می‌شنود و ...، آیتِ خدا می‌بیند، که این عین یاد خداست و اندیشه‌ای که می‌کند و تصمیمی که می‌گیرد و عملی را که انجام می‌دهد؛ چون به دنبال رضایت و خشنودی خداوند است این خود یاد خداست؛ نظیر کسی که به خدمت معشوق خود می‌پردازد به خاطر آن که معشوق اوست؛ مثلاً اگر ظرف آبی را دست او می‌دهد یا غذایی برای او فراهم می‌کند یا دستوری از او اطاعت می‌کند همه از دیدگاه عشق به او انجام می‌شود و عاشق در همه ی این احوال و افعال با آن که کار معمول انجام می‌دهد جز به معشوق نمی‌اندیشد و در زیر لب می‌گوید: آب را به دست محبوبم می‌دهم، غذا را برای او فراهم می‌کنم و فرمان او را اطاعت می‌کنم؛ حتّی اگر خودْ غذا و آبی می‌خورد، چون می‌بیند معشوقش دوست دارد که او چنین کند.
از این جاست که اعطای انگشتری به سائل در نماز، تنافی با اقبال امیرالمؤمنین - علیه السلام - به ذات کبریاییِ حقّ ندارد؛ چون عبادت در عبادت می‌باشد و صلات و زکات، به هم آمیخته است و حضرت با گوش خدایی می‌شنود و با دست خدایی احسان می‌کند.
به جز آن یاد نخواهم که در آید به ضمیرم
به جز آن نام نشاید که بر آید به لسانم

تلازم در مراتب ذکر

مراتب سه‌گانه‌ای که برای ذکر بیان شد، همه لازم است و تعاضدی بین همه ی آن‌ها برقرار است و نمی‌توان حتّی از ذکر زبانی بی‌نیاز بود. پیوند عمیق و شدیدِ بین روح و بدن به گونه‌ای است که انسان در یادآوری قلبی و تذکّر روحی نیز نیازمند مجاری حسّی است و این نیاز در بالاترین شرایط هم پابرجاست؛ خداوند متعال بعد از آیه ی شریفه ی نور می‌فرماید:
فی بُیُوتٍ أَذِنَ الله أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُه؛[۱۲۰]
(این نور الهی) در خانه‌هایی است که خداوندْ اذن داده تا آن‌ها رفعت یابند و نام او در آن‌ها یاد شود.
خداوند متعال در مقام مدح می‌فرماید در این بیوت نام خداوند ذکر می‌شود؛ نام خدا بردن یعنی تلفّظ به اسمای مبارک خداوند و این در حالی است که می‌دانیم مصداق اعلای این آیه، بیوت انبیاء و اوصیاء است و خانه ی پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و علی و فاطمه۸برترین آن هاست.
از نشانه‌های نیاز ارتقای روحی انسان به ابزارهای حسّی آن است که در روایات، نگاهِ به قرآن کریم حتّی برای کسانی که قرآن را از حفظ دارند توصیه شده است. از اسحاق بن عمّار نقل شده که می‌گوید خدمت امام صادق - علیه السلام - عرض کردم من قرآن را از حفظ دارم، بهتر است از حفظ بخوانم یا در قرآن نگاه کنم؟ حضرت - علیه السلام - فرمودند:
إقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَل؛
بخوان و در قرآن نظر کن که این بهتر است؛
و سپس اضافه فرمودند: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَه؟؛[۱۲۱]
آیا نمی دانی که نگاه در قرآن، عبادت است؟
ظاهراً نکته ی برتریِ خواندنِ قرآن با نگاه در مصحف، آن است که روح انسان از دو درگاه ورودیِ چشم و گوش متأثّر می‌شود و در نتیجه، تأثّر روحْ عمیق‌تر خواهد بود. از ائمّه ی اطهار: نقل شده است که گاهی دیگران را امر می‌فرمودند به قرائت قرآن و خودْ استماع می‌کردند و این نیز شاید بدین جهت باشد که تأثّرِ ناشیِ از آهنگ دیگران، اثر ویژه ی خود را دارد؛ از ابی اسامه نقل شده است:
زَامَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - علیه السلام -... فَقَالَ - علیه السلام - لِیَ: اقْرَأْ قَالَ: فَافْتَتَحْتُ سُورَهً مِنَ الْقُرْآنِ فَقَرَأْتُهَا فَرَقَّ - علیه السلام - وَ بَکَی ثُمَّ قَالَ - علیه السلام -: یَا أَبَا أُسَامَهَ! ارْعَوْا قُلُوبَکُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلّ ...؛[۱۲۲]
با امام صادق - علیه السلام - (در کجاوه) همراه بودم ... به من فرمود: قرآن بخوان؛ سوره‌ای از قرآن را آغاز کردم و مشغول قرائت آن شدم. پس امام - علیه السلام - منقلب شد و گریست، بعد از این فرمود: ای ابا اسامه! دل‌های خود را به ذکر خداوند پرورش دهید.
و باز از او نقل شده است شب جمعه‌ای خدمت حضرت - علیه السلام - بودم، فرمودند:
إقْرَأْ فَقَرَأْتُ ثُمَّ قَالَ - علیه السلام -: إقْرَأْ فَقَرَأْتُ ثُمَّ قَالَ - علیه السلام - لِی: یَا شَحَّامُ! إقْرَأْ فَإِنَّهَا لَیْلَهُ قُرْآنٍ ...؛[۱۲۳]
قرآن بخوان؛ پس قرائت کردم، سپس دوباره فرمودند: قرآن بخوان؛ پس قرائت کردم، سپس به من فرمودند: ای شحّام! قرآن بخوان که این شب (شب جمعه) شب قرآن است.
در دعاها نیز دستور به تکرار زبانی اذکار داده شده، آن هم گاه با اعداد خاصّی که حدس زده می‌شود دست کم در پاره‌ای موارد جریان این تعداد ذکر بر زبان می‌تواند اثر ویژه‌ای بر روحِ ذاکر داشته باشد که بدون تکرار زبانی یا به تعداد کمتر، آن اثر را ندارد؛ چنان‌که چه بسا ظرفیّتِ ارتباطِ فردِ ذاکر در آن شرایط و با زمینه‌ای که به وجود آمده بیشتر از تعداد ذکرِ دستور داده شده، نیست و وضعیت به گونه‌ای است که اگر ذکر از آن حدّ تجاوز کند، یا اساساً اثر مورد نظر بر آن مترتّب نمی‌شود و یا اثراتی دیگر مترتّب می‌شود که بیگانه از اثر مورد نظر است. البتّه در صورت شکّ که آیا ذکرِ افزون بر عدد مذکور خصوصاً به عنوان احتیاط اختلالی در اطاعت دستور مورد نظرْ ایجاد می‌کند یا نه، حکم به عدمِ مضرّ بودنِ امرِ زائد می‌شود؛[۱۲۴] علاوه آن که در برخی مواردْ تصریح شده که عدد مذکور، حداقلّ ذکرِ مورد نظر است، پس افزون بر آن مطلوب هم می‌باشد.
اساساً محبّت خداوند، به دنبال خودْ ذکر زبانی را خواهد آورد؛ زیرا انسان این چنین آفریده شده که مکنونات خود به ویژه محبّت درونی خود را با زبان، ابراز می‌کند؛ امیرالمؤمنین - علیه السلام - می‌فرماید:
مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه؛[۱۲۵]
کسی چیزی را در درونش پنهان نمی‌کند مگر این که از سخنانِ بی تأمّلش و از صفحاتِ رخسارش آشکار می‌گردد.
و نیز فرموده است:
مَنْ أَحَبَّ شَیْئاً لَهِجَ بِذِکْرِه؛[۱۲۶]
کسی که چیزی را دوست دارد همواره آن را یاد خواهد کرد.

حقیقتِ ذکر و یاد قلبی

ولی با همه ی این‌ها حقیقت ذکر همان یاد قلبیِ ذات اقدس حقّ و حضور جنابش در جان انسان است؛ بدین جهت در روایات آمده است:
إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ سَکَتُوا فَکَانَ سُکُوتُهُمْ ذِکْراً؛[۱۲۷]
اولیای الهی، ساکت هستند در حالی که سکوتشان ذکر است.
این حضور قلبیِ ذات باری تعالی است که انسان را خدایی می‌کند و از آلودگی‌ها و پستی‌ها و پلشتی‌ها باز می‌دارد و او را به عالم نور هدایت می‌نماید؛ در روایت معتبر از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی خَلْقِهِ ذِکْرُ اللَّهِ کَثِیراً؛
از شدیدترین چیزهایی که خداوند بر مخلوقاتش واجب کرده است، بسیار یادکردنِ خداوند می‌باشد.
ثُمَّ قَالَ - علیه السلام -: لَا أَعْنِی «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» وَ إِنْ کَانَ مِنْهُ؛
(امام - علیه السلام -) بعد از آن فرمود: مقصود من از ذکر خداوند، گفتنِ «سبحان اللَّه و الحمد لله و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» نیست اگر چه این‌ها هم از ذکر به شمار می‌روند؛
وَ لَکِنْ ذِکْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإِنْ کَانَ طَاعَهً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ مَعْصِیَهً تَرَکَهَا؛[۱۲۸]
بلکه (مقصود) یاد خداوند متعال نزد هر حلال و حرامی است؛ پس اگر طاعت است به آن عمل کند و اگر معصیت است از آن دست بردارد.
همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، امام صادق - علیه السلام - در این روایت با وجود آن که ذکر زبانی را از مصادیق ذکر به شمار می‌آورد، امّا ذکر حقیقی را همان یاد خدای مانعِ از معصیت و باعثِ بر طاعت می‌داند.

نیکو بودن یاد خدا در هر مورد و هر حال و توصیه به آن در موارد خاصّ

خداوند متعال می‌فرماید:
الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً؛[۱۲۹]
آنان که خداوند را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (می‌گویند( پروردگارا! این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدی.
در این آیه ی شریفه، خداوند عزّوجلّ کسانی را که ایستاده و نشسته و خوابیده یاد خدا می‌کنند[۱۳۰] ستوده است؛ یاد خدایی که همراه تفکّر در آفرینش آسمان‌ها و زمین و فهم این حقیقت است که این آفرینشِ عظیم از پروردگار عالَم، پوچ و بیهوده نمی‌باشد. و جناب صدوق; از محمّد بن مسلم; نقل می‌کند که امام صادق - علیه السلام - به او فرمودند:
یَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ! لَا تَدَعَنَّ ذِکْرَ اللَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛[۱۳۱]
ای محمّد بن مسلم! هرگز و در هیچ حالی ذکر خداوند را ترک مکن.
و در روایت دیگر آمده است:
إِنَّ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَسَنٌ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛[۱۳۲]
همانا ذکر خداوند عزّوجلّ در هر حال، پسندیده و خوب می‌باشد.
این لطفِ ویژه‌ای است که خداوند در حقّ بندگان خود روا داشته است. به تعبیر ادعیه اگر نبود اذن خداوند، بر خود روا نمی‌دانستیم نام اقدس حضرت حقّ را بر زبان‌های خود جاری کنیم، چه رسد که نام حضرت حقّ را در جاهایی ببریم که به حَسَبِ درکِ انسانیِ خود، چنین نام بردن را خلاف ادب می‌دانیم؛ جناب کلینی; در روایت صحیحی از امام باقر - علیه السلام - چنین نقل می‌کند:
مَکْتُوبٌ فِی التَّوْرَاهِ الَّتِی لَمْ تُغَیَّرْ أَنَّ مُوسَی - علیه السلام - سَأَلَ رَبَّهُ فَقَالَ: إِلَهِی! إِنَّهُ یَأْتِی عَلَیَّ مَجَالِسُ أُعِزُّکَ وَ أُجِلُّکَ أَنْ أَذْکُرَکَ فِیهَا؛
در توراتی که تحریف نشده، آمده است که حضرت موسی - علیه السلام - از خداوند متعال پرسید: خداوندا! من در مجالسی می‌روم که تو را عزیزتر و بزرگ‌تر از آن می‌دانم که در آن جا ذکرت نمایم.
فَقَالَ: یَا مُوسَی! إِنَّ ذِکْرِی حَسَنٌ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛[۱۳۳]
(خداوند متعال) فرمود: ای موسی! ذکر من در هر حالی نیکوست.
حتّی در جاهایی که به حَسَبِ بعض روایات، تکلّمِ معمولْ مکروه است[۱۳۴]، امر به ذکر خدا شده است؛ در روایت صحیحِ جناب صدوق; آمده است:
وَ لَوْ سَمِعْتَ الْمُنَادِیَ یُنَادِی بِالْأَذَانِ وَ أَنْتَ عَلَی الْخَلَاءِ فَاذْکُرِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ؛[۱۳۵]
پس اگر شنیدی که مؤذّن اذان می‌گوید و تو بر آبریزگاه باشی، ذکر خداوند عزّوجلّ را بگو.
برای جُنُب و حائض نیز بر حَسَبِ روایت صحیح، ذکر خدا رجحان دارد.[۱۳۶] و وقتی انسان در هر حال ذاکر خدا باشد طبیعی است که خدا را بر اعمال خود ناظر می‌بیند و امر و نهی الهی را نسبت به امور، متذکّر می‌شود و سعی در امتثال آن‌ها می‌نماید.
در میان مردمِ مسلمان از قدیم مرسوم شده بود و الآن هم در مواردی جریان دارد که برای رساندن برخی پیام‌های عادیِ زندگانی از نام خدای عزّوجلّ بهره می‌بردند و بدان تبرّک می‌جستند که برخی از آن‌ها کاملاً در میان مسلمانان ایران فراگیر است؛ مثلاً وقتی نامحرمی یا بیگانه‌ای بخواهد اعلام حضور در مکانی یا طلب اذن ورود در حریم دیگران بکند از لفظ یا الله استفاده می‌کند و هنگام وداع از عبارت خداحافظ[۱۳۷] استفاده می‌نمایند. در میان کارگران و استادان بنّایی در موارد زیاد شاهد بودم که کارگر برای اعلان پرتاب آجر و خشت به استاد بنّا لفظ مبارک الله را بلند بر زبان جاری می‌کرد؛ حتّی عدّه‌ای از مردم را دیده‌ام که برای درخواستِ درنگ به جای آن که بگویند چند لحظه صبر کنید می‌گویند: یک الحمد؛ یعنی به مقدار خواندن سوره ی فاتحه فرصت دهید، و نظیر این‌ها که عمدتاً ناشی از تربیت برتر اسلامی می‌باشد.

یاد خداوند متعال در موارد خاصّ

علاوه بر دستور عامّی که نسبت به رجحان یاد خدا در همه حالْ ذکر کردیم، در روایاتْ موارد خاصّی جهت یاد و ذکر خداوند به ویژه بسم الله توصیه شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم؛ از جمله، روایاتی که بیان می‌کند کار را با بسم الله آغاز کنید:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ کُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیمٍ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم»؛[۱۳۸]
امام علی - علیه السلام - می‌فرماید: پس در آغاز به هر کار کوچک یا بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم».
و از امام صادق - علیه السلام - است:
لَا تَدَعْ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» وَ إِنْ کَانَ بَعْدَهُ شِعْرٌ؛[۱۳۹]
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» را وامگذار گرچه پس از آن شعری باشد.
و قطب راوندی; در کتاب لبّ اللباب نقل می‌کند:
أَوْحَی اللَّهُ إِلَی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ۸أَنْ أَکْثِرْ مِنْ قَوْلِ «بِسْمِ اللَّهِ» وَ افْتَحْ أُمُورَکَ بِه؛[۱۴۰]
خداوند متعال به عیسی بن مریم۸ وحی فرمود که «بِسْمِ الله» زیاد بگو و کارهایت را با آن آغاز کن.
و از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
إِذَا تَوَضَّأَ أَحَدُکُمْ وَ لَمْ یُسَمِّ کَانَ لِلشَّیْطَانِ فِی وُضُوئِهِ شِرْکٌ؛
هنگامی که یکی از شما وضو می‌گیرد (یا شستشو می‌کند) ولی «بسم الله» نمی‌گوید، شراکتی برای شیطان در وضو (یا شستشوی) او می‌باشد.
وَ إِنْ أَکَلَ أَوْ شَرِبَ أَوْ لَبِسَ وَ کُلَّ شَیْ ءٍ صَنَعَهُ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یُسَمِّیَ عَلَیْهِ؛
و اگر می‌خورد یا می‌نوشد یا می‌پوشد و هر کاری که انجام می‌دهد، سزاوار است که «بسم الله» در آن بگوید.
فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ کَانَ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْکٌ؛[۱۴۱]
پس اگر چنین نکند، شراکتی برای شیطان در کار اوست.
همچنین در این جا روایتِ صحیح ذیل را نیز می‌آورم که دستور به همگامیِ با دیگران در ذکر می‌دهد؛ شیخ صدوق; در علل الشرایع از امام باقر - علیه السلام - نقل می‌کند:
اُذْکُرِ اللَّهَ مَعَ کُلِّ ذَاکِرٍ؛[۱۴۲]
خدا را یاد کن با هر یاد کننده ی خدا.
از این روایتِ صحیح استفاده می‌شود که هرجا کسی خدا را یاد کرد باید انسانْ او را همراهی کرده و او هم خداوند متعال را یاد کند.
دستورهایی نسبت به یاد خداوند عزّوجلّ در زمان‌های خاصّ نیز داده شده است که در بخش بعد، از آن سخن خواهیم گفت إن شاء الله.

سفارش به ذکر در زمان‌های خاصّ

با آن که پیوستگی در یاد خدا و مداومت بر ذکرْ توصیه شده است، با وجود این در قرآن کریم و احادیث معصومین: زمان‌های خاصّی برای مطلقِ ذکر یا برای اذکار معیّنی بیان گردیده است؛ خداوند متعال بعد از آن که می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثیراً؛[۱۴۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید.
به دنبال آن بیان می‌فرماید:
وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ أَصیلاً؛[۱۴۴]
و صبحگاهان و شامگاهان او را تسبیح گویید.
و در سوره ی مبارکه ی انسان می‌فرماید:
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَهً وَ أَصِیلاً í وَ مِنَ الَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً؛[۱۴۵]
و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آورí و در شبانگاه برای او سجده کن و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی.[۱۴۶]
و در سوره ی مبارکه ی آل عمران می‌فرماید:
و اذْکُرْ رَبَّکَ کَثیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ؛[۱۴۷]
و پروردگار خود را بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح گوی.
و در سوره ی مبارکه ی نور می‌فرماید:
فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ؛[۱۴۸]
در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که آن‌ها رفعت یابند و نامش در آن‌ها یاد شود. در آن‌ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می‌کنند.
و در سوره ی مبارکه ی غافر می‌فرماید:
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ؛[۱۴۹]
و هر صبحگاهان و شامگاهان تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور.
و در سوره ی مبارکه ی ق می‌فرماید:
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ í وَ مِنَ الَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبَارَ السُّجُود؛[۱۵۰]
و پیش از طلوع و غروب آفتاب، تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور í و در بخشی از شب او را تسبیح کن، و بعد از سجده‌ها.
و در سوره ی مبارکه ی طه می‌فرماید:
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضَی؛[۱۵۱]
و پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن به پاکی بستای، و در ساعات شب و اوّل و آخر روز تسبیح گوی شاید خشنود گردی.
و در سوره ی مبارکه ی روم می‌فرماید:
فَسُبْحَانَ اللهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ í وَ لَهُ الْحَمْدُ فیِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ؛[۱۵۲]
منزّه است خداوند به هنگامی که شام می‌کنید و صبح می‌کنید و حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمان و زمین، و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می‌کنید.
در این آیه ی مبارکه ظُهر نیز مورد عنایت قرار گرفته است.
گرچه برخی از این آیات شریفه خطاب به پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - و یا برخی انبیای دیگر علی نبیّنا و آله و علیهم السلام است و یا در روایات بر برخی عباداتِ خاصّ تطبیق شده است امّا همه ی این‌ها موجب تخصیص در آیات ذکر شده نمی‌باشد و از این آیات و آیات دیگر استفاده می‌شود که ذکرِ خداوند در اوقات و مواردِ مذکور دارای برتری است. ولی در مجموع، نسبت به صبحگاهان و شامگاهان و ساعاتی از شب عنایات بیشتری شده است.

عنایت به ذکر در صبحگاهان و شامگاهان در روایات

عنایت به ذکر در صبحگاهان و شامگاهان به وضوح از روایات نیز استفاده می‌شود که برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنیم. در حدیث صحیحی امام باقر - علیه السلام - از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می‌کنند که حضرت به مردی فرمودند:
إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ»؛
هنگامی که صبح و شام بر تو می‌گذرد بگو: «سبحان اللَّه و الحمد اللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر».
و سپس اضافه فرمودند:
فَإِنَّ لَکَ إِنْ قُلْتَهُ بِکُلِّ تَسْبِیحَهٍ عَشْرَ شَجَرَاتٍ فِی الْجَنَّهِ مِنْ أَنْوَاعِ الْفَاکِهَهِ وَ هُنَّ مِنَ الْبَاقِیَاتِ الصَّالِحَاتِ؛[۱۵۳]
زیرا اگر آن را بگویی، به شماره ی هر تسبیحی (یعنی هر یک مرتبه) ده درخت از انواع میوه‌ها در بهشت داری و آن‌ها از کارهای پاینده ی شایسته است.
و در حدیث صحیح دیگری امام باقر - علیه السلام - می‌فرماید:
مَنْ کَبَّرَ اللَّهَ مِائَهَ تَکْبِیرَهٍ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ کَأَجْرِ مَنْ أَعْتَقَ مِائَهَ رَقَبَهٍ؛
هرکس قبل از طلوع و غروب خورشید، صد مرتبه «الله اکبر» بگوید، خداوند برای او آجری مانند آجر آزادکردن صد بنده را می‌نویسد؛ و نیز اضافه فرمود:
وَ مَنْ قَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ» کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ إِنْ زَادَ زَادَهُ اللَّهُ؛[۱۵۴]
و هرکس بگوید: «سبحان الله و بحمده» خداوند برای او ده حسنه می‌نویسد و اگر (تعداد ذکرش را) بیشتر کند خداوند نیز (حسنات را) بیشتر می‌کند.
و به سندِ صحیح در کافی آمده است: عبدالکریم بن عتبه الهاشمی[۱۵۵] می‌گوید از امام صادق - علیه السلام - شنیدم که می‌فرمود:
هرکس ده مرتبه پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٍ» کفّاره ی گناهان او در آن روز خواهد بود.[۱۵۶]
و در بعض روایات حتّی به قضای این ذکر در صورت فراموشی دستور داده شده است[۱۵۷] و از تعدادی روایات در مجموع استفاده می‌شود ذکر مذکور در محدوده‌ای غیرقابل کاستن و افزودن است و نیز مفروض به معنای شدّت استحباب تا سر حدّ وجوب) می‌باشد.[۱۵۸] متن ذکر در نقل برخی رواتْ متفاوت است بلکه حتّی نقلِ از عبدالکریم بن عُتْبَه نیز در بعض کتاب‌ها متفاوت از نقل کافی است ولی ما در این جا به اعتبار شهرت به اضبط بودنِ کافی و جامع تر بودن روایتِ عبدالکریم بن عُتْبَه آن را اختیار کردیم.[۱۵۹]
در روایتی به ویژه بر ذکر خداوند عزّوجلّ از هنگام غروب آفتاب تا ناپدید شدن شفق و از هنگام طلوع فجر تا طلوع خورشید، تأکید شده و بیان گردیده است که شیطانِ ملعون، لشکریانِ شبِ خود را در مدّت زمان اوّل و لشکریانِ روز خود را در مدّت زمان دوّم منتشر می‌کند و در دنباله ی روایت آمده است: همانا پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - می‌فرمود:
فَأَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی هَاتَیْنِ السَّاعَتَیْنِ؛
در این دو ساعت، خداوند عزّوجلّ را بسیار یاد کنید؛
وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ إِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ؛
و از شرّ ابلیس و لشکریانش به خدا پناه برید؛
وَ عَوِّذُوا صِغَارَکُمْ فِی تِلْکَ السَّاعَتَیْنِ فَإِنَّهُمَا سَاعَتَا غَفْلَهٍ؛[۱۶۰]
و کودکان خود را در این دو وقت، با دعاها تعویذ کنید (آن‌ها را در پناه خداوند متعال درآورید) که آن دو ساعت، وقت بی خبری و غافل شدن است.
و در روایت دیگر آمده که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - چنین فرمود:
یَا ابْنَ آدَمَ! اذْکُرْنِی بَعْدَ الْفَجْرِ سَاعَهً وَ اذْکُرْنِی بَعْدَ الْعَصْرِ سَاعَهً أَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ؛[۱۶۱]
ای فرزند آدم! بعد از فجر و بعد از عصر، ساعتی مرا یاد کن (که در این صورت) امور مهمّ تو را کفایت می‌کنم.
همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید در روایتِ اخیر، زمان دوّم مورد نظر برای ذکر، بعد از عصر آمده است نه خصوص زمان کوتاه بین ناپدید شدن خورشید و رفتن قرمزی افق؛ چنان‌که لفظِ عشیّ که در آیات مبارکه ی قرآن آمده است نیز دارای معنایی وسیع تر از مدّت زمان مذکور است، تا آن جا که می‌توان آن را بر کلِّ بعد از ظهر اطلاق کرد، و مثل عشیّ است لفظ اصیل؛ طبرسی; در مجمع البیان می‌فرماید: «الاصیل: العشی لأنه اصل اللیل و اوّله؛ اصیل به معنای عشیّ است (و وجه نامیدنِ قبل از غروب به اصیل آن است که) این زمان، اصل شب و اوّل آن است.»[۱۶۲]
به هر حال، روایاتْ درباره ی اذکار و دعاهای صبحگاهان و شامگاهان و اوقات ویژه ی دیگر، زیاد است؛ علاقه مندانْ به کتاب‌های تفصیلی مراجعه کنند. ولی در پایان این بخش علاوه بر اذکار یاد شده، یک دعا را نیز که سفارش به خواندن آن در صبحگاهان و شامگاهان شده است می‌آورم؛ در روایت از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَیْتَ؛
ترک نکن خواندن این دعا را سه مرتبه به هنگامی که صبح می‌کنی و سه مرتبه به هنگامی که به شب در می‌آیی.
و دعا چنین است:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَهِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ؛
خداوندا! قرار ده مرا در پوشش امن الهیت که قرار می‌دهی در آن هر آن کس را که اراده نمایی.
و امام صادق - علیه السلام - در ادامه ی روایت می‌فرماید: پدرم می‌فرمود:
هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ؛[۱۶۳]
این دعا از ادعیه ی ذخیره می‌باشد.

کیفیّت صوت در ذکر

قرآن کریم درباره ی کیفیّت ذکر خداوند متعال می‌فرماید:
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْل؛[۱۶۴]
پروردگارت را در دل خود، از روی تضرّع و خوف، و کم‌تر از آواز بلند، یاد کن.
از این آیه ی شریفه استفاده می‌شود که ذکر خدا باید کوتاه‌تر از سخنِ با صدای بلند باشد. بنابراین اگر از این میزانی که خداوند متعال قرار داده است آهنگ ذکر فراتر برود، در شرایط عادی پسندیده نیست. و در حقیقت این آیه ی شریفه به دو نوع ذکر فرمان می‌دهد:
الف. ذکری که از Pوَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَO استفاده می‌شود که فقط حدیث نفس و تکلّم به ذکر در درون خود است و صدا به خارج بروز نمی‌کند.
ب. ذکری که از Pدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلO استفاده می‌شود که مقصود، ذکری می‌باشد که الفاظ آن شنیده می‌شود امّا همراه بلندکردن صدا نیست، و هر دو ذکر، مورد فرمان الهی است.[۱۶۵]
در آیه ی دیگر خداوند متعال درباره ی خواندنِ خود، می‌فرماید:
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین؛[۱۶۶]
پروردگارتان را به زاری و نهانی بخوانید. همانا او تجاوزکاران را دوست ندارد.
می‌توان از این آیه ی شریفه استفاده کرد که اگر در جایی به غیر از موارد استثناء که خواهد آمد کسی صدای خود را حتّی به ذکر خداوند بیش از حدّ، بلند کند به ویژه اگر سبب آزار دیگران شود، مصداق تجاوز از حدّ است. نقل شده است در یکی از جنگ‌ها مردم وقتی مُشرِف به درّه‌ای شدند صدایشان را به تهلیل و تکبیر بلند کردند، پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
مردم! بر جای خود باشید، آگاه باشید که شما ناشنوا و غایبی را نمی‌خوانید «وَ إِنَّمَا تَدْعُونَ سَمِیعاً قَرِیباً مَعَکُمْ»؛ و همانا شنوا و نزدیک به خودتان را می‌خوانید.[۱۶۷]

ذکر نهان و آثار آن

به حسب روایت صحیح، ذکرِ نهان دارای آن چنان پاداشی است که بزرگیِ آن پاداش را جز خداوند متعال نمی‌داند؛ در روایت زراره; چنین آمده است:
لَا یَکْتُبُ الْمَلَکُ إِلَّا مَا سَمِعَ وَ قَالَ اللَّهُ عَزّوَجَلَّ: وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَهً فَلَا یَعْلَمُ ثَوَابَ ذَلِکَ الذِّکْرِ فِی نَفْسِ الرَّجُلِ غَیْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لِعَظَمَتِهِ؛[۱۶۸]
فرشته نمی‌نویسد مگر آنچه را بشنود که خداوند عزّوجلّ فرمود: «پروردگار خویش را در درون جانت، به زاری و ترس یاد کن» بنابراین به جز خداوند عزّوجلّ کسی ثواب این ذکرِ درونی را نمی‌داند، به خاطر عظمتی که این ذکر دارد.
و در وصیت پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به ابوذرّ غِفاری; آمده است:
یَا أَبَاذَرٍّ! اذْکُرِ اللَّهَ ذِکْراً خَامِلاً قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الذِّکْرُ الْخَامِلُ؟ قَالَ - علیه السلام -: الذِّکْرُ الْخَفِیُّ؛[۱۶۹]
ای اباذرّ! خدا را به صورت «خامل» ذکر کن. (ابوذرّ گوید) عرض کردم: یا رسول الله! «ذکر خامل» چیست؟ حضرت - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: ذکر پنهان است.
باز از پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
خَیْرُ الذِّکْرِ الْخَفِی؛[۱۷۰]
بهترین ذکر، پنهانِ آن است.
و از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است:
قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: مَنْ ذَکَرَنِی سِرّاً ذَکَرْتُهُ عَلَانِیَهً؛[۱۷۱]
خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: هرکه مرا در نهان یاد کند، من او را آشکارا یاد می‌نمایم.
و این یک قاعده ی کلّی است که هرکس کار خود را با خداوند به خوبی انجام دهد، خداوند کار او را با مردم نیز اصلاح خواهد کرد:
مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ؛[۱۷۲]
کسی که میان خود و خداوند را اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد.
این نتیجه ی طبیعیِ هماهنگیِ خلقت و هدف دار بودنِ آن است؛ مطلبی که از آیات و روایات متعدّد استفاده می‌شود. مگر می‌شود انسانی در مسیر هدف خلقت گام بردارد و دیگر اجزای خلقت با او هماهنگ نباشند؛ خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا؛[۱۷۳]
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند خداوند رحمان، محبّتی برای آنان در دل‌ها قرار می‌دهد.
از این آیه ی شریفه استفاده می‌شود که دستگاه خلقت به گونه‌ای آفریده شده که مؤمنین با کردار شایسته، محبوب واقع خواهند شد. البتّه ممکن است در شرایطی خاصّ، تاریکی‌های جهل و دشمنیْ مانع درخشش نور ایمان و عمل صالح بشود، ولی این امور گذراست و دیر یا زود، ابرهای جهالت و عداوت و کینه به کناری می‌رود و درخشش نور علم و ایمان و عمل صالح، نگاه دل‌های مستعدّ را به خود خیره می‌سازد. در روایات متعدّد، مصداق (مصداق اتمّ) آیه ی شریفه ی فوق را امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب۸معرفی می‌کند و بلکه شأن نزول آیه را تقاضای امیرالمؤمنین - علیه السلام - از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - می‌داند که حضرت علی - علیه السلام - با برشمردن بُغضِ عرب نسبت به خود به خاطر جهادها و نابودکردنِ سران شرک و کفر از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - تقاضا کردند که ایشان از خداوند بخواهند تا دوستیِ علی - علیه السلام - را در دل‌های مؤمنین قرار دهد[۱۷۴]، و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - هم این چنین دعا کردند:
اللَّهُمَ هَبْ لِعَلِیٍّ الْمَوَدَّهَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْهَیْبَهَ وَ الْعَظَمَهَ فِی صُدُورِ الْمُنَافِقِین؛[۱۷۵]
خداوندا! به علیّ ببخش مودّتش را در قلوب مؤمنین و هیبت و عظمتش را در قلوب منافقین.
و در پیِ آن خداوند متعال آیه ی شریفه ی فوق را نازل فرمود. و در روایت از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
لَا یُلْفَی مُؤْمِنٌ إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ وُدٌّ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ:؛[۱۷۶]
هیچ مؤمنی یافت نمی‌شود مگر این که در قلبش مودّت و محبّت علی و اهل بیتش: وجود دارد.
و این محبّتِ فراگیر نسبت به امیر المؤمنین - علیه السلام - علی رغم تبلیغات سوء و همه‌جانبه ی بنی امیّه علیهم اللعنه و دیگران می‌باشد که با وجود این همه پراکندن دشمنی، باز خورشید وجود امیرالمؤمنین - علیه السلام - دل‌های پاک را گرمی بخشیده و جان‌ها به یادِ او به شور می‌آید. مصداق اتمّ این آیه ی شریفه گرچه امیر المؤمنین و اهل بیت:[۱۷۷] هستند امّا در سطوح پایین‌تر، مصادیق دیگری هم دارد و هر مؤمنِ صالحی به میزان ایمان و صلاحش می‌تواند مصداقی از این آیه ی مبارکه باشد که:
عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -:
امام علی - علیه السلام - می‌فرماید:
مَن اشْتَغَلَ بِذِکْرِ اللهِ طَیَّبَ اللهُ ذِکْرَه؛[۱۷۸]
هرکس مشغول گردد به یاد خدا، پاکیزه و خوشایند گرداند خدا یاد او را.
به هر حال، ذکر نهان دارای اثرات ویژه ی خود و پاداشی است که عظمت آن را جز خداوند متعال نمی‌داند و بالطبع بر ذکر آشکار، برتری دارد؛ و ثابت نیست که همه ی حکمت ذکر نهان در دوریِ بیشتر از ریا باشد، گرچه این خود نیز از حکمت‌های بسیار مهمّ آن است؛ لهذا در روایت آمده که خداوند متعال به عیسی بن مریم۸فرمود:
أَکْثِرْ ذِکْرِی فِی الْخَلَوَات؛[۱۷۹]
مرا در تنهایی‌ها بسیار یاد کن.
در این روایت تکیه بر خلوت بودنِ مکان است هرچند ذکر حدیث نفس نباشد، و این به خاطر دوری بیشتر آن از ریا می‌باشد.

مطلوب بودن ذکر و مانند آن با صدای بلند در برخی موارد

در عین حال در برخی موارد ذکر و مانند ذکر حتّی با صوت آشکار مطلوب است و به آن امر شده است. در روایت صحیح برقی در کتاب محاسن آمده است هنگام اذان، پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به بلال می‌فرمود:
اُعْلُ فَوْقَ الْجِدَارِ وَ ارْفَعْ صَوْتَکَ بِالْأَذَان؛[۱۸۰]
روی دیوار (در محل بلند) برو و صدایت را به اذان، بلند کن.
و در روایت صحیح از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
قَالَ رَسُولُ اللهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: اِرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاهِ عَلَیَّ فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ؛[۱۸۱]
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: صدای خود را به صلوات بر من بلند کنید که نفاق را از بین می‌برد.
و در مورد دیگری آمده است:
شَکَا رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: أَنَّ الدُّورَ قَدِ اکْتَنَفَتْهُ فَقَالَ النَّبِیُّ - صلی الله علیه و آله و سلم -: ارْفَعْ صَوْتَکَ مَا اسْتَطَعْتَ وَ سَلِ اللَّهَ أَنْ یُوَسِّعَ عَلَیْکَ؛[۱۸۲]
مردی از انصار خدمت رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شکایت کرد به این که خانه‌ها او را احاطه کرده‌اند. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: به اندازه‌ای که می‌توانی صدایت را بالا ببر و از خداوند درخواست کن که بر تو توسعه دهد.
و در روایت درباره ی امام صادق - علیه السلام - ذکر شده است:
إِذَا قَامَ آخِرَ اللَّیْلِ یَرْفَعُ صَوْتَهُ حَتَّی یَسْمَعَ[۱۸۳] أَهْلُ الدَّارِ وَ یَقُولُ - علیه السلام -:
هرگاه آخر شب از خواب برمی خاست صدای خود را بلند می‌کرد تا آن جا که اهل خانه می‌شنیدند و می‌فرمود:
اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَی هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ ضِیقَ الْمَضْجَعِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا قَبْلَ الْمَوْتِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا بَعْدَ الْمَوْت؛[۱۸۴]
خداوندا! مرا در وحشت اِشراف بر آخرتْ یاری کن، و قبرم را گشاده گردان، خیر پیش از مرگ و خیر پس از مرگ را نصیبم فرما.
و درباره ی قرائت قرآن با صوت بلند، روایات متعدّدی وارد شده است؛ از جمله معاویه بن عمّار می‌گوید امام صادق - علیه السلام - نقل می‌فرمود:
إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ۸کَانَ أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ وَ کَانَ یَرْفَعُ صَوْتَهُ حَتَّی یَسْمَعَهُ[۱۸۵] أَهْلُ الدَّار؛ همانا امام علیّ بن الحسین۸ در میان مردم زیباترین صوت را در تلاوت قرآن داشت و صدایشان را (به تلاوت قرآن) بالا می‌بردند تا جایی که اهل خانه آن را می‌شنیدند.
وَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ - علیه السلام - کَانَ أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ وَ کَانَ إِذَا قَامَ مِنَ اللَّیْلِ وَ قَرَأَ رَفَعَ صَوْتَهُ فَیَمُرُّ بِهِ مَارُّ الطَّرِیقِ مِنَ السَّاقِینَ وَ غَیْرِهِمْ فَیَقُومُونَ فَیَسْتَمِعُونَ إِلَی قِرَاءَتِهِ؛[۱۸۶]
و همانا امام باقر - علیه السلام - در میان مردم زیباترین صوت را در تلاوت قرآن داشت و هنگامی که در نیمه ی شب برمی خاست و قرائت (قرآن) می‌فرمود، صدایش را بالا می‌برد پس افرادی که از آن جا عبور می‌کردند مثل آب کش‌ها و غیر آن‌ها می‌ایستادند و به قرائت ایشان گوش فرامی دادند.
موارد متعدّد دیگری نیز در روایات، بالابردن صدا جایز یا راجح شمرده شده است ولی قاعده ی اوّلیه، بلند نکردن صدا می‌باشد.

اسباب ذکر

بالاترین عامل برای این که انسان اهل ذکر باشد محبّت و عشق نسبت به ذات اقدس پروردگار است. و محبّت از راه شناخت پروردگار و صفات حسنای حضرت حقّ عزّ اسمه به دست می‌آید. وقتی انسان ذات اقدسِ منزّه از هر عیب و کاستی و سرچشمه ی هر خیر و زیبایی و دانایی و توانایی را شناخت و احسان و إنعام او را نسبت به خود و دیگران دید، دوستیِ او در جانش ژرف و گسترده خواهد شد و هرچه این شناختْ کامل تر باشد این دوستی و عشق، استوارتر خواهد بود. در کلام امام الموحّدین امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - آمده است:
الشَّوْقُ خُلْصَانُ الْعَارِفِین؛[۱۸۷]
اشتیاق، ویژگیِ عارفان است.
سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ خُلْصَانُ الْعَارِفِینَ وَ حُلْوَانُ الْمُقَرَّبِین؛[۱۸۸]
بیداری چشم‌ها به ذکر خدا ویژگیِ عارفان و تحفه ی مقرّبان است.
از این دو روایت شریف استفاده می‌شود که شوق به خداوند و مداومت به ذکر حضرت حقّ، ملازمه‌ای با عرفان و شناخت حضرت حقّ جلّ جلاله دارد، و شناختِ ذات حقّْ گرچه به فکر و اندیشه است ولی پیوند عمیقی با پاکیزگیِ جانِ انسان‌ها نیز دارد. هرچه انسان پاک تر و سنخیّت با عالَم معنا بیشتر داشته باشد خداوند را بیشتر شناخته و محبّت خداوند متعال بیشتر در اعماق جانش رسوخ خواهد کرد و در نتیجه پروردگار عالَم به او توفیق ذکر بیشتر خواهد داد. در یکی از احادیث معراجیّه آمده است:
مَنْ عَمِلَ بِرِضَایَ أُلْزِمُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ؛
هرکس به رضای من عمل کند او را ملازم سه خصلت کنم؛
أُعَرِّفُهُ شُکْراً لَا یُخَالِطُهُ الْجَهْلُ؛
بشناسانم او را سپاس‌گزاری ای که با نادانی آمیخته نشود؛
وَ ذِکْراً لَا یُخَالِطُهُ النِّسْیَانُ؛
و یادی که با فراموشی آمیخته نمی‌شود؛
وَ مَحَبَّهً لَا یُؤْثِرُ عَلَی مَحَبَّتِی مَحَبَّهَ الْمَخْلُوقِین؛[۱۸۹]
و دوستی ای که بر آن، دوستیِ مخلوقین اختیار نشود.
و در فراز دیگری از همان حدیث آمده است که خداوند متعال به پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - دستور مداومت بر ذکر داد و فرمود:
دُمْ عَلَی ذِکْرِی؛
پیوسته به یاد من باش؛
پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - از درگاه خداوند پرسید:
یَا رَبِّ! وَ کَیْفَ أَدُومُ عَلَی ذِکْرِکَ؟؛
پروردگار من! چگونه پیوسته به یاد تو باشم؟
فَقَالَ: بِالْخَلْوَهِ عَنِ النَّاسِ وَ بُغْضِکَ الْحُلْوَ وَ الْحَامِضَ وَ فَرَاغِ بَطْنِکَ وَ بَیْتِکَ مِنَ الدُّنْیَا؛[۱۹۰]
پس فرمود: به گوشه گیری از مردم، دشمن داشتنِ شیرین و ترش دنیا، و خالی بودن شکم و خانه ات از دنیا.

ملازمه ی ایمان و محبّت به خداوند و لزومِ چیرگیِ آن بر تمام دوستی‌ها

اساساً یک فرد با ایمان به مقتضای ایمان خود نسبت به خدای خود دارای محبّت و دوستی است:
وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلهِ؛[۱۹۱]
و کسانی که ایمان آورده‌اند، محبّتشان به خداوند بیشتر است.
ولی باید این محبّت به درجه‌ای برسد که بر همه ی محبّت‌ها فائق آید؛ خداوند متعال می‌فرماید:
قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ؛[۱۹۲]
بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم کرده‌اید و تجارتی که از کَسادش بیم دارید و مساکنی که به آن‌ها دل خوشید از خدا و فرستاده ی او و جهاد در راه او نزد شما محبوب ترند پس منتظر باشید تا خداوند فرمان خود را صادر کند، و خدا گروه نافرمانان را هدایت نمی‌کند.
در این جا خداوند متعال هشت چیزِ مورد علاقه ی انسان‌ها را بر شمرده و می‌فرماید اگر هر یک از این‌ها نزد شما محبوب تر از خدا باشد باید منتظر عذاب الهی باشید و بلکه اگر افرادْ این‌ها را محبوب تر از پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - یا جِهاد در راه خدا نیز بدانند، باز باید منتظر عذاب الهی باشند؛ زیرا محبّت پیامبر و محبّت جهاد در راه خدا تجلّی محبّت خداست؛ خداوند متعال می‌فرماید:
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ؛[۱۹۳]
بگو (ای پیامبر!) اگر خدا را دوست می‌دارید پس از من (پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -) پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد.
و هنگامی که محبّت خدا در جان رسوخ کرد، هیچ یادی نمی‌تواند یاد خدا را مقهور کند بلکه یاد خدا، قاهر خواهد بود؛ خداوند متعال می‌فرماید:
فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُم فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً؛[۱۹۴]
پس چون اعمال و آداب حجّتان را به جا آورید، خدا را یاد کنید آن گونه که پدرانتان را یاد می‌کنید یا بهتر و رساتر از آن.
برخی از مسلمانان بعد از قربانی کردن و هنگام اقامت در مِنیٰ با شور و هیجانی به تفاخر می‌پرداختند که پدرم فلان کار و فلان کار کرد. خداوند به آنان و دیگران دستور می‌دهد: «هنگامی که مناسک خود را انجام دادید خدا را همچون پدرانتان یا شدیدتر یاد کنید» و ملاک این کلام، اختصاص به مِنیٰ و بعد از انجام مناسک ندارد[۱۹۵]، بلکه بنده باید همیشه قلبش آکنده از محبّت پروردگار باشد که این عشق و دوستی با تأثیری شگرف، قدرت و توان انسان را در ابعاد گوناگون، افزون می‌کند و آنچه را بر دیگران سخت و ناگوار است، بر او آسان و گوارا می‌سازد و دیگر برای انسان، مداومت بر یاد خدا شیرین خواهد شد و عشق به حضرت حقّ و یاد پروردگار، تمام وجود او را فرا خواهد گرفت؛ در مناجات شریف شعبانیّه می‌خوانیم:
إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلَایَتِکَ مَقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیَادَهَ مِنْ مَحَبَّتِکَ؛ إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَی ذِکْرِک؛[۱۹۶]
پروردگارا! مرا در میان اهل قرب خود در جایگاه کسی قرار ده که امید فزونیِ دوستیِ تو را دارد؛ پروردگارا! مرا مُلهَم نما شور و شیداییِ یاد خودت را به سوی یاد خودت.
همان‌طور که ملاحظه می‌نمایید، در این دعا ابتدا درخواست زیادیِ دوستی و محبّت است و آن گاه درخواست بی تابیِ در یاد خدا در پیِ یاد خدا. بنابراین معلوم می‌شود محبّت خداوند و یاد خداوند به هم پیوسته‌اند و راهِ تداوم ذکر، رسوخ هرچه بیشتر حبّ الهی در جان انسان هاست.
الهی سوزِ عشقتْ بیشتر کن
دلِ ریشم ز دردت ریش تر کن

موانع ذکر

همان‌طور که اموری یاری گر انسان در ذکر است، به تناسب همان‌ها اموری نیز مانع یاد خدا می‌باشد که در ضمن مباحث گذشته به برخی از آن‌ها اشاره شد. در این جا برخی موانع دیگر را ذکر می‌کنیم؛ خداوند متعال در سوره ی مبارکه ی منافقون در یک هشدارِ کلّی می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُون؛[۱۹۷]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند، و هرکس چنین کند پس آن‌ها همان زیان کارانند.
در این آیه ی شریفه، خداوند متعال در یک هشدار جدّی، اموال و اولاد را به عنوان عامل‌هایی که دارای ظرفیت غافل کردنِ فرد از یاد خدا می‌باشند، معرفی فرموده است و سپس می‌فرماید اگر افرادی در این ورطه گرفتار شوند زیان کار می‌باشند. این آیه نظیر هشدار دیگری است که خداوند عزّوجلّ در سوره ی مبارکه ی انفال می‌فرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیم؛[۱۹۸]
و بدانید که اموال و فرزندانتان وسیله ی آزمایش اند، و خداست که پاداشی بزرگ در نزد اوست.
در سوره ی مبارکه ی مؤمنون خداوند متعال خطاب به کفّار می‌فرماید:
فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّی أَنْسَوْکُمْ ذِکْری وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ؛[۱۹۹]
ولی شما آنان را به مسخره گرفتید، تا یاد مرا از خاطرتان برد، و شما همواره به (ایمان، عمل و دعاهای) آنان می‌خندیدید.
از این آیه ی شریفه استفاده می‌شود از عواملِ خدافراموشی، به استهزاء گرفتنِ موحّدان و مؤمنان می‌باشد. اگر کسی اهل ایمان را به سُخره بگیرد نتیجه ی طبیعی آن، فراموشیِ خدا و دورشدن از حقایق مربوط به ایمان است.
هم چنین از قرآن کریم استفاده می‌شود برگزیدن دوست منحرف و نامناسب، از عوامل جدایی از یاد خداوند می‌باشد؛ خداوند متعال از قول دوزخیان می‌فرماید:
یَاوَیْلَتیٰ لَیْتَنیِ لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً í لَّقَدْ أَضَلَّنیِ عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنی ...؛[۲۰۰]
ای وای بر من! کاش فلانی را دوست نمی‌گرفتم í حقّا که مرا از یاد خدا (یا به اضافه ی یاد پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و دعوت او) پس از آن که به من رسیده بود منحرف نمود.
از این آیه به خوبی تأثیر دوست نامناسبْ معلوم می‌شود؛ زیرا آیه ی شریفه بیان می‌فرماید در قیامت، فرد گمراه حسرت می‌خورد و آرزو می‌کند ای کاش! فلانی را به عنوان دوست بر نمی‌گزیدم؛ زیرا که او مرا از متذکّر شدنِ به خدا و راهِ خدا بازداشت با آن که شرایطِ متذکّر شدن فراهم بود.

برخی موانعِ ذکر در روایات

در روایات نیز برخی موانعِ ذکر به طور ویژه آمده است؛ مثل:

پیروی شهوت

لَیْسَ فِی الْمَعَاصِی أَشَدُّ مِنِ اتِّبَاعِ الشَّهْوَهِ فَلَا تُطِیعُوهَا فَیَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّه؛[۲۰۱]
در بین گناهان، گناهی بدتر از تبعیّت از شهوت نیست، پس فرمان بردار شهوت نباشید (که در غیر این صورت) شما را از یاد خدا باز می‌دارد.

آرزوهای بی جا

اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّکْر؛[۲۰۲]
بدانید که آرزوهای دور و دراز، عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می‌سپارد.

درخواست‌های چشم

لَیْسَ فِی الْجَوَارِحِ أَقَلُّ شُکْراً مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُؤْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّه؛[۲۰۳]
در میان اعضای بدن (از حیث شکرگزاری) کم شکرتر از چشم وجود ندارد، پس هر خواسته‌ای که دارد برایش برآورده مکن (که در غیر این صورت) تو را از یاد خداوند باز می‌دارد.

اشتغال به سخن درباره ی مردم

مَنِ اشْتَغَلَ بِذِکْرِ النَّاسِ قَطَعَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَنْ ذِکْرِه؛[۲۰۴]
هرکس به ذکر و یاد مردم (غیر خدا) مشغول گردد، خداوند سبحان او را از یاد خودش منقطع می‌گرداند.

غِنا

الْمَلَاهِی الَّتِی تَصُدُّ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ مِثْلُ الْغِنَاءِ؛[۲۰۵]
سرگرمی‌هایی که (آدمی را) از یاد خدا باز می‌دارد مانند: غناء (آوازه خوانی حرام).

آلات طَرَب مثل تار و تنبور

الْمَلَاهِی الَّتِی تَصُدُّ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ مِثْلُ ... ضَرْبِ الْأَوْتَار؛[۲۰۶]
سرگرمی‌هایی که (آدمی را) از یاد خدا باز می‌دارد مانند: تارزنی (نوازندگی).

عدم عمل به علم

خداوند متعال به حضرت داوود علی نبیّنا و آله و علیه السلام وحی فرمود:
إنَّ أَهْوَنَ مَا أَنَا صَانِعٌ بِعَبْدٍ غَیْرِ عَامِلٍ بِعِلْمِهِ مِنْ سَبْعِینَ عُقُوبَهً بَاطِنِیَّهً أَنْ أُخْرِجَ مِنْ قَلْبِهِ حَلَاوَهَ ذِکْرِی؛[۲۰۷]
از هفتاد عقوبت باطنی که با بنده ی غیر عامل به علمش انجام می‌دهم، ساده ترینش این است که حلاوت ذکر خود را از قلبش بیرون می‌کنم.
و در روایتی از امام سجّاد - علیه السلام - دو امر ذیل از موانع ذکر شمرده شده است:

پرخوری

غرور فرمانروایی

متن روایت چنین است:
اعْلَمْ وَیْحَکَ یَا ابْنَ آدَمَ! أَنَّ قَسْوَهَ الْبِطْنَهِ وَ کِظَّهَ الْمِلْأَهِ وَ سُکْرَ الشِّبَعِ وَ غِرَّهَ الْمُلْکِ مِمَّا یُثَبِّطُ وَ یُبْطِئُ عَنِ الْعَمَلِ وَ یُنْسِی الذِّکْر ...؛[۲۰۸]
وای بر تو ای فرزند آدم! بدان که سنگ دلیِ ناشی از پرخوری و شکم بارگی و سرمستی از سیری و فریفتگی به مُلْک، از چیزهایی است که (آدمی را) از کردار باز می‌دارد و کُند رفتار می‌کند و باعث فراموش کردن یاد خدا می‌شود.
و کلّاً گناه از عواملِ خدافراموشی است و در یک کلامِ جامع، روی آوردن به دنیا و فراموشیِ آخرت، عامل خدافراموشی است؛ خداوند متعال می‌فرماید:
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاهَ الدُّنْیا؛[۲۰۹]
پس، از کسی که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی این دنیا را نمی‌خواهد، اعراض کن.
از این آیه ی شریفه استفاده می‌شود که اقبالِ همه‌جانبه به دنیا و غرق شدن در آن، و روی گرداندن از یاد خداوند، با یکدیگر در تلازمند؛ چنان‌که در سوره ی مبارکه ی فرقان آمده است:
وَ لکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کانُوا قَوْماً بُوراً؛[۲۱۰]
ولی تو آنان و پدرانشان را برخوردار کردی تا (آن جا که) یاد (تو) را فراموش کردند و گروهی هلاک شده، بودند.

دیگر آثار ذکر

در بخش‌های گذشته، آثاری از ذکر را بر شمردیم و درباره ی آن‌ها توضیحاتی دادیم. در رابطه با یاد خدا و آرامش یا اضطراب دل‌ها، یاد خدا و دوری از تباهی، یاد خدا و یاد انسان، خدافراموشی و خودفراموشی و ... مطالبی ارائه شد. علاوه، در روایات معصومین: خصوصاً امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - آثاری برای ذکر شمرده شده است که گرچه می‌تواند به نوعی با آثاری که سابقاً توضیح دادیم مرتبط باشد امّا به خاطر عنایت ویژه به آن‌ها در کلمات معصومین: سزاوار است حدّاقل برخی از آن‌ها را نیز در این جا به ذکر کنیم:

نورانی شدن دل و روشنیِ باطن

عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: ثَمَرَهُ الذِّکْرِ اسْتِنَارَهُ الْقُلُوبِ؛[۲۱۱]
میوه ی ذکر (و یاد خدا) روشن شدن دل هاست.
و:
ذِکْرُ اللَّهِ جَلَاءُ الصُّدُورِ وَ طُمَأْنِینَهُ الْقُلُوب؛[۲۱۲]
یاد خدا جلای سینه‌ها و آرامش بخش دل هاست.
و:
ذِکْرُ اللَّهِ یُنِیرُ الْبَصَائِرَ وَ یُونِسُ الضَّمَائِر؛[۲۱۳]
یاد خدا روشن می‌گرداند بصیرت‌ها و بینایی‌ها را و انس می‌دهد ضمیرها (باطن‌ها) را.
و:
مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَحْیَی اللَّهُ قَلْبَهُ وَ نَوَّرَ عَقْلَهُ وَ لُبَّه؛[۲۱۴]
هر که خداوند سبحان را یاد کند، خداوند دل او را زنده کند و عقل و خردش را نورانی گرداند.
و:
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَهِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَهِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَه؛[۲۱۵]
خداوند سبحان، یاد خود را (موجب) روشنی دل‌ها قرار داد (که انسان‌ها) به وسیله ی آن پس از سنگینی گوش و ضعف چشم (نشنیدن و ندیدنِ حقایق) می‌شنوند و می‌بینند و پس از کینه‌توزی و دشمنی، مطیع و فرمان بردار می‌گردند.
و ...؛ چنان‌که عکس آن هم صادق است؛ یعنی ترک یاد خدا دل را می می‌راند و قلب را سخت می‌کند. از جمله ی آنچه خداوند با جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام مناجات فرمود، این کلام است:
إِنَّ نِسْیَانِی یُمِیتُ الْقَلْبَ؛[۲۱۶]
همانا فراموش کردنِ من، قلب را می می‌راند.
و نیز در روایتی دیگر، دارد که خداوند عزّوجلّ به حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام چنین وحی فرمود:
إِنَّ کَثْرَهَ الْمَالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ وَ إِنَّ تَرْکَ ذِکْرِی یُقْسِی الْقُلُوبَ؛[۲۱۷]
همانا زیادیِ مال، گناهان را به فراموشی می‌سپارد و ترکِ یاد من، قلوب را سخت می‌کند.

شادمانی و نیروگرفتنِ جان

عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: الذِّکْرُ لَذَّهُ الْمُحِبِّین؛[۲۱۸]
امام علی - علیه السلام - می‌فرماید: یاد (خداوند تبارک و تعالی) لذّت دوستان خداست.
و:
ذِکْرُ اللَّهِ قُوتُ النُّفُوسِ وَ مُجَالَسَهُ الْمَحْبُوب؛[۲۱۹]
یاد خدا نیروبخش روح و جان و همنشینی حضرت دوست است.
و:
فِی الذِّکْرِ حَیَاهُ الْقُلُوب؛[۲۲۰]
در یاد خدا زندگانیِ دل هاست.
و ... ؛

نزول رحمت

الذِّکْرُ ... یَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَه؛[۲۲۱]
ذکر و یاد خدا رحمت و آمرزش خداوند را فرو می‌آورد.

پیروزی در امور

ذِکْرُ اللَّهِ تُسْتَنْجَحُ بِهِ الْأُمُور؛[۲۲۲]
کارها با یاد خدا به پیروزی و سرانجام می‌رسند.

نیکوشدنِ کردار در نهان و آشکار

مَنْ عَمَرَ قَلْبَهُ بِدَوَامِ الذِّکْرِ حَسُنَتْ أَفْعَالُهُ فِی السِّرِّ وَ الْجَهْر؛[۲۲۳]
هرکس دل خود را با دوام و استمرار یاد خدا آباد گرداند، افعال او در نهان و آشکار، نیکو گردد.
=== امان از صاعقه === ذکر خدا به حسب روایات متعدّد، امان از صاعقه است؛ از امام صادق - علیه السلام - روایت شده است:
یَمُوتُ الْمُؤْمِنُ بِکُلِّ مِیتَهٍ إِلَّا الصَّاعِقَهَ لَا تَأْخُذُهُ وَ هُوَ یَذْکُرُ اللَّهَ عَزَّوَجَلّ؛[۲۲۴]
مؤمن به هر شکلی ممکن است بمیرد مگر با صاعقه، که اگر در حال ذکر خدا باشد او را نمی‌گیرد.
این روایت و برخی روایات دیگر بیان می‌فرماید در حین ذکر خداوند، مؤمن به صاعقه نمی‌میرد، ولی در روایتِ صحیحی این مطلب توسعه داده شده است. جناب بُرَیْد; که از روات فقیه و برجسته است می‌گوید امام صادق - علیه السلام - فرمودند:
إِنَّ الصَّوَاعِقَ لَا تُصِیبُ ذَاکِراً؛
صاعقه‌ها به ذاکر خداوند اصابت نمی‌کند.
سپس بُرَیْد; اضافه می‌کند:
قُلْتُ: وَ مَا الذَّاکِرُ؟؛
گفتم: ذاکر کیست؟
حضرت فرمودند:
مَنْ قَرَأَ مِائَهَ آیَهٍ؛[۲۲۵]
کسی که صد آیه بخواند.
همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید حضرت - علیه السلام - کسی را که صد آیه خوانده باشد (در شبانه روز یا در هر یک از شب و روز) ذاکر به حساب آورده‌اند، گرچه در حین صاعقه مشغول ذکر نباشد. و در بعض روایات آمده است کسی که پنجاه آیه در شب بخواند، در زمره ی ذاکرین نوشته می‌شود:
مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلَهٍ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَهً کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِین؛[۲۲۶]
کسی که ده آیه در شب بخواند از غافلین نوشته نمی‌شود و کسی که پنجاه آیه بخواند از ذاکرین نوشته می‌شود.
البتّه به حَسَب روایت بُرَیْد; ملاک در امن از صاعقه، صد آیه می‌باشد.
و در خطبه‌ای از امیرالمؤمنین - علیه السلام - بعد از آن که حضرت می‌فرماید: «أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ؛ وارد شوید در ذکر خدا که یادش شکوه مند است که بهترین یاد است» چهار اثر ذیل را برای ذکر خداوند بیان می‌فرماید:

امان از نفاق

وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ النِّفَاقِ؛
و آن مایه ی رستن از دورویی است.

رهایی از آتش

وَ بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ؛
و موجب دوری از دوزخ است.

سبب تعلّق خیر

وَ تَذْکِیرٌ لِصَاحِبِهِ عِنْدَ کُلِّ خَیْرٍ یَقْسِمُهُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزّ؛
و صاحب خود را هنگام هر خیری که خدای عزّوجلّش روزی کرده در معرض قرار می‌دهد.

دارای زمزمه در زیر عرش

وَ لَهُ دَوِیٌّ تَحْتَ الْعَرْشِ؛[۲۲۷]
و در زیر عرش آوایی دارد.
و ... .

ادبِ یاد خدا

یاد خدا گرچه در هر حال، مناسب است و خداوند کریم این رحمت را در حقّ بندگان خود روا داشته است که بتوانند در هر زمان و هر مکان به یاد او باشند، امّا بنده باید شرایطی را به تناسب، در ذکر خدا رعایت کند که با عدم رعایت آن شرایط، یاد خدا اثر مناسب خود را نخواهد داشت؛ خداوند متعال می‌فرماید:
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم؛[۲۲۸]
متواضعان و مخلصان را بشارت ده؛ همان‌ها که چون خدا یاد شود، دل هایشان می‌ترسد.
و نیز:
أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَق؛[۲۲۹]
آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و برای آنچه از حقّ نازل شده، فروتن و خاشع شود.
و در روایت آمده است:
(یا عِیسی!) فَکُنْ ذَلِیلَ النَّفْسِ عِنْدَ ذِکْرِی، خَاشِعَ الْقَلْبِ حِینَ تَذْکُرُنِی؛[۲۳۰]
(ای عیسی!) هنگام یاد من، نَفْسَت ذلیل و وقتِ به یاد آوردنِ من، قلبت خاشع باشد.
و در روایات دیگر آمده است که خداوند متعال به حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمود:
أَکْثِرْ ذِکْرِی بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ کُنْ عِنْدَ ذِکْرِی خَاشِعاً وَ عِنْدَ بَلَائِی صَابِراً وَ اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِکْرِی؛[۲۳۱]
مرا در شب و روز، بسیار یاد کن و هنگام ذکر من، خضوع داشته باش و در هنگام آزمایش من، صبور باش و هنگام یاد من، با آرامش باش.
و از امیر المؤمنین - علیه السلام - آمده است:
لَا تَذْکُرِ اللَّهَ سُبْحانَهُ سَاهِیاً وَ لَا تَنْسَهُ لَاهِیاً وَ اذْکُرْهُ ذِکْراً کَامِلًا یُوَافِقُ فِیهِ قَلْبُکَ لِسَانَکَ وَ یُطَابِقُ إِضْمَارُکَ إِعْلَانَکَ؛
ذکر مکن خدای سبحان را در حالی که ساهی باشی (به زبان، ذکر بگویی و در دل، غافل باشی) و فراموش مکن او را و به لهو بپردازی، و ذکر کن او را ذکری کامل که در آن دلت با زبانت موافق و نهان تو (دلت) با ظاهرت (زبانت) مطابق باشد؛
سپس اضافه می‌فرمایند:
وَ لَنْ تَذْکُرَهُ حَقِیقَهَ الذِّکْرِ حَتَّی تَنْسَی نَفْسَکَ فِی ذِکْرِکَ وَ تَفْقِدَهَا فِی أَمْرِک؛[۲۳۲]
و هرگز او را به حقیقت ذکر، یاد نمی‌کنی مگر این که نفس خود را هنگام ذکر، فراموش کنی و نفست را در کار خود (یاد خدا) نیابی.

ملازمه ی ذکر و اشتیاق به لقای پروردگار

و از امام رضا - علیه السلام - آمده است:
مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ تَعَالَی وَ لَمْ یَشْتَقْ إِلَی لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛[۲۳۳]
کسی که خداوند متعال را یاد کند ولی مشتاق ملاقاتش نباشد، خود را مسخره کرده است.
مگر می‌شود کسی حقیقتاً خداوند را پیوسته یاد کند ولی آرزوی ملاقات با او را نداشته باشد؟! انسان برای چه خدا را یاد می‌کند؛ چون او زیباترین، بزرگ‌ترین، محبوب‌ترین، داناترین، تواناترین، مهربان‌ترین، بخشنده‌ترین و ... است و هر چه غیر اوست، هیچ است؛ آیا با وجود فهم چنین امری می‌تواند کسی مشتاق لقای پروردگار نباشد؟! و در حقیقتْ فرد مؤمن اگر در دنیا هم باقی می مانَد در عین این که دلش در گروِ خدای خود است، به خاطر آن است که محبوبش چنین خواسته است:
فَلَولَا الآجَالُ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَی لِقَاءِ اللَّه ...؛[۲۳۴]
اگر نبود مدّت عمری که خداوند برایشان نوشته است، یک چشم برهم زدن هم، جانشان در جسمشان پایدار نمی‌ماند به خاطر شوق به ملاقات خدا.
بنابراین از آنچه گذشت استفاده می‌شود که ادبِ ذکرِ خداوند عزّوجلّ آن است که یاد خدا همراهِ:
۱.ترس از خدا؛
۲.خشوع و ذلّت در برابر خدا؛
۳.طمأنینه و آرامش هنگام یاد خدا؛
۴.موافقت کاملِ زبان و دل و فراموشیِ هر چیز دیگر حتّی خود، هنگام یاد خدا؛
۵.اشتیاق به لقاء الله باشد.

ادبِ ظاهر در یاد خدای متعال

و از نظر ادبِ ظاهر نیز پاکیزه بودن دهان، از امور مورد سفارش اکید است؛ در روایتی از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - چنین آمده است:
أَفْوَاهُکُمْ طَرِیقٌ مِنْ طُرُقِ رَبِّکُمْ فَأَحَبُّهَا إِلَی اللَّهِ أَطْیَبُهَا رِیحاً فَطَیِّبُوهَا بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَیْه؛[۲۳۵]
دهان‌های شما راهی از راه‌های پروردگارتان است و محبوب‌ترین آن‌ها در نزد خداوند، خوشبوترین آن هاست. پس دهان هایتان را به گونه‌ای که می‌توانید، خوشبو کنید.
و به طور کلّی، چون خداوند متعال متطهّرین را دوست می‌دارد بهتر است انسان سعی نماید همیشه و از هر جهت، پاکیزه باشد و خدای متعال را نیز تا آن جا که مقدور است با طهارت یاد کند. خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین؛[۲۳۶]
خداوند توبه کاران و پاکیزگان را دوست می‌دارد.
این آیه ی کریمه گرچه براساس روایتِ صحیح، بر طهارت ظاهری (ازاله ی خَبَث) تطبیق شده و بلکه به حسب روایات، شأن نزول آن، طهارتِ ظاهری بوده است ولی بر هر نوع طهارت، قابل تطبیق است و از آن جا که وضو و غسل و بلکه تیمّمْ طهارت است، بودنِ بر هر یک از این طهارات (به حسب مورد) محبوب خداوند و فرد طاهر، به خداوند نزدیک تر و ذکر او شایسته ی صعود بیشتر است؛ هرچند به واسطه ی عدم طهارت به هر دلیلی، انسان نباید از یاد خدا غافل شده و خود را محروم از این گستره ی بی منتهای فضل الهی نماید.[۲۳۷]

مراتب فضیلت در اذکار، و تفاوت آثار آن‌ها

گرچه اذکار، اسماء و صفات برتر الهی همه قدسی و دارای عظمت و شرافت و آثار می‌باشند و در لباب، همه به حقیقت ذات احدیّت بازگشت می‌کنند[۲۳۸] امّا آن چنان‌که از سخنان معصومین: استفاده می‌شود و فهم انسانی نیز به آن اعتراف می‌کند، برخی اسماء و صفات و اذکار، در دلالت بر ذات اقدسْ قوی تر و دارای شرافت و آثار برتر یا بیشتر یا دارای آثار خاصّ است؛ فرضاً در مقایسه ی سمیع و علیم گرچه سمیع از صفات پروردگار شمرده می‌شود ولی به اندازه ی علمِ به مسموعات، دلالت بر ذات حقّ دارد به خلاف علیم که دلالتش همه ی معلومات را شامل می‌شود. بلی از آن جا که برگشت سمیع به صفت علم در محدوده ی مسموعات است و علم هم عین ذات حقّ است پس هر دو صفت، دلالت بر ذات اقدس احدیّت می‌کنند، ولی این دو وصف از حیث دلالت تفاوت دارند و دلالتِ لفظِ علیم بر صفت علم و بر ذات اقدس الهی اقوی است، گرچه دلالت صفت سمیع بر علم به مسموعات اقوی می‌باشد، بلکه از نظر دلالت بر ذات حق نیز از حیثی سمیعْ اقوای از علیم است؛ زیرا ذاتی را اثباب می‌کند که علم به مسموعات به نحو جزئی دارد. بنابراین اسماء و صفات حُسنای الهی در مقام تجلّی و ترتّب آثار می‌توانند متفاوت باشند؛ از این جهت در دعا می‌خوانیم:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ أَسْمَائِکَ بِأَکْبَرِهَا؛ خداوندا! از تو درخواست می‌کنم از میان اسمائت به حقّ بزرگ‌ترین آن ها؛[۲۳۹]
ولی در عین حال می‌گوییم:
وَ کُلُّ أَسْمَائِکَ کَبِیرَهٌ؛
درحالی که همه ی اسمای تو بزرگ هستند؛
و سپس اضافه می‌کنیم:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَسْمَائِکَ کُلِّهَا؛[۲۴۰]
خداوندا! من از تو درخواست می‌کنم به حقّ همه ی اسمائت.
و در دعاهای متعدّد آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی ...» و سپس جهتی که مرتبط با آن اسم است ذکر می‌شود؛ به عنوان نمونه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم:
بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ؛
به آن اسمت که به آن، آسمان و زمین پا برجاست.
بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ تَجْمَعُ الْمُتَفَرِّقَ وَ بِهِ تُفَرِّقُ الْمُجْتَمِع؛[۲۴۱]
به آن اسمت که به آن، پراکنده را گِردآوری و مجتمع را پراکنده سازی.
بِاسْمِکَ الَّذِی أَجْرَیْتَ بِهِ الْفَلَک؛[۲۴۲]
به آن نامت که بدان چرخ را روان کردی.
بِاسْمِکَ الَّذِی تُصَوِّرُ بِهِ خَلْقَکَ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ تَشَاءُ وَ بِهِ تَسُوقُ إِلَیْهِمْ أَرْزَاقَهُم...؛
به آن نام تو که صورت می‌دهی به برکت آن، مخلوقات خود را در شکم‌های مادران هر نحو که می‌خواهی و به برکت آن نام، روان می‌نمایی به سوی ایشان روزی هایشان را.
بِاسْمِکَ الَّذِی أَلَّفْتَ بِهِ بَیْنَ قُلُوبِ أَوْلِیَائِک؛[۲۴۳]
به آن نام تو که الفت قرار داده‌ای تو به برکت آن، میان دل‌های دوستان خود.
بِاسْمِکَ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ أَجَبْتَ؛[۲۴۴]
به آن نام تو که هرگاه بدان خوانده شوی، اجابت کنی.
بِاسْمِکَ الَّذِی تُحْیِی بِهِ الْمَوْتَی؛[۲۴۵]
به آن نام تو که مردگان را بدان زنده سازی.
از این فقرات مبارکه و نظائر آن‌ها استفاده می‌شود که هر اسم و وصفی از ذات اقدس حقّ، تناسبی با فعلی از افعال حضرت حقّ دارد و در مقام درخواست از خداوند متعال، شایسته است خدای را با آن نام مناسب بخوانیم.

برترین ذکر

در روایات اهل بیت: ذکر لا إله الّا الله[۲۴۶]
برترین شمرده شده است. در این موضوع، روایات متعدّدی است که برخی از آن‌ها را نقل می‌کنیم:
مَا مِنَ الذِّکْرِ شَیْ ءٌ أَفْضَلَ مِنْ قَوْلِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه»؛[۲۴۷]
از میان اذکار، ذکری افضل از «لا إله الّا الله» نیست.
قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» سَیِّدُ الْأَذْکَار؛[۲۴۸]
ذکر «لا إله الّا الله» سَرورِ اذکار است.
خَیْرُ الْعِبَادَهِ قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛[۲۴۹]
بهترین عبادت، گفتن «لا إله الّا الله» است.
سَیِّدُ الْقَوْلِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه»؛[۲۵۰]
سَرور اقوال، «لا إله الّا الله» است.
قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» سَیِّدُ الْکَلَام؛[۲۵۱]
ذکر «لا إله الّا الله» سَرور سخنان است.
مَا مِنَ الْکَلَامِ کَلِمَهٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَوْلِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه»؛[۲۵۲]
در پیشگاه خداوند عزّوجلّ کلامی محبوب تر از گفتار «لا إله الّا الله» نیست.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا یُقَدِّمُهَا الرَّجُلُ بَیْنَ یَدَیْه ...؛[۲۵۳]
«لا إله إلّا اللَّه» بهتر است از دنیا و آنچه در آن است که انسان از پیش به دیگر سرا فرستد.
و ... .
و آثاری هم برای این ذکر شریف در روایات آمده است از جمله:
قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» ثَمَنُ الْجَنَّهِ؛[۲۵۴]
گفتن «لا إله الا الله» بهای بهشت است.
مَا مِنْ عَبْدٍ یَقُولُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یَمُدُّ بِهَا صَوْتَهُ فَیَفْرُغُ إِلَّا تَنَاثَرَتْ ذُنُوبُهُ تَحْتَ قَدَمَیْهِ کَمَا یَتَنَاثَرُ وَرَقُ الشَّجَرِ تَحْتَهَا؛[۲۵۵]
هیچ بنده‌ای نیست که «لا إله إلّا اللَّه» بگوید در حالی که آواز خود را به آن بکشد و فارغ شود مگر آن که گناهانش در زیر پاهایش فرو ریزد چنان‌که برگ درخت در زیر آن فرو می‌ریزد.
مَنْ قَالَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» فِی سَاعَهٍ مِنْ لَیْلٍ أَوْ نَهَارٍ طَلَسَتْ مَا فِی صَحِیفَتِهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ؛[۲۵۶]
هرکس در ساعتی از شبانه روز، ذکر «لا إله الّا الله» بگوید، آنچه از گناهان که در کارنامه ی اعمالش می‌باشد محو می‌گردد.
مَنْ قَالَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مِنْ غَیْرِ تَعَجُّبٍ خَلَقَ اللَّهُ مِنْهَا طَائِراً یُرَفْرِفُ عَلَی رَأْسِ صَاحِبِهَا إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ وَ یَذْکُرُ قَائِلَهَا؛[۲۵۷]
کسی که بدون تعجّب، «لا إله إلّا اللَّه» بگوید، خداوند قادر سبحان از آن، پرنده‌ای می‌آفریند که تا روز قیامت بر بالای سر آن شخص پر می‌زند و گوینده ی این ذکر را یاد می‌کند (به درود و دعا).
و در روایت آمده است:
مَنْ قَالَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَهَ مَرَّهٍ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَقُ الْمُبِینُ» اسْتَجْلَبَ بِهِ الْغِنَی، وَ اسْتَدْفَعَ بِهِ الْفَقْرَ، وَ سَدَّ عَنْهُ بَابَ النَّارِ، وَ اسْتَفْتَحَ بِهِ بَابَ الْجَنَّهِ؛[۲۵۸]
کسی که در هر روز صد مرتبه بگوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَقُ الْمُبِینُ» به وسیله ی آن بی‌نیازی را جلب می‌کند و با آن فقر را دفع می‌نماید و درِ جهنّم را بر خود می‌بندد و با آن درِ بهشت را باز می‌کند.
و در بعضی روایات، لفظ المَلِک را اضافه دارد؛ یعنی بگوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینُ».[۲۵۹]
و در کتاب دعواتِ مرحوم راوندی آمده است:
مردی گفت: لا إله إلّا الله، امام سجّاد - علیه السلام - فرمود:
وَ أَنَا أَقُولُ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین»؛ و من می‌گویم: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین».
و حضرت - علیه السلام - اضافه فرمودند: هرگاه شخصی از شما گفت: لا إله الا الله پس بگوید: وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین:
لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ Pفَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِین[۲۶۰]؛ [۲۶۱]
زیرا همانا خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کرده‌اید، سپاس و ستایشْ مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است».
و در روایتی از رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» نِصْفُ الْمِیزَانِ وَ «الْحَمْدُ لِلَّهِ» تَمْلَأُه؛[۲۶۲]
ذکر «لا إله الّا الله» نصف میزان (اعمال) است و ذکر «الحمد لله» آن را کامل می‌کند.[۲۶۳]

برخی دیگر از ذکرهای برتر

و در برخی روایات، تکبیر[۲۶۴] و «لا حول و لا قوّه الّا بالله» و استغفار[۲۶۵] از برترین‌ها شمرده شده است. و در روایت از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ مِنَ التَّحْمِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَهَ - سلام الله علیها - وَ لَوْ کَانَ شَیْ ءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - فَاطِمَهَ - سلام الله علیها -؛[۲۶۶]
خداوند به چیزی از حمد و ستایش، پرستش نشده است که برتر از تسبیح حضرت فاطمه - سلام الله علیها - باشد و اگر چیزی برتر از آن وجود داشت همانا رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - بدان فاطمه - سلام الله علیها - را هدیه می‌داد.
و از امام رضا - علیه السلام - وارد شده است:
الصَّلَاهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ التَّسْبِیحَ وَ التَّهْلِیلَ وَ التَّکْبِیرَ؛[۲۶۷] صلوات بر محمّد و آل محمّد، در نزد خداوند عزّوجلّ برابری می‌کند با تسبیح (سبحان اللَّه) و تهلیل (لا اله الا الله) و تکبیر (الله اکبر).
و در روایت معتبر آمده است:
مَا فِی الْمِیزَانِ شَیْ ءٌ أَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛[۲۶۸]
چیزی در ترازوی اعمال، سنگین تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نیست.
نکته ی مطلب در این است که در درود بر پیامبر و آل: علاوه بر آن که ذکر خداوند با کلمه ی جلاله ی الله محقّق می‌شود، توجّه به پیامبر و آل پیامبر: نیز هست که معرّفی کنندگان ذکر حقیقی و وسائط بین ربّ و عبد می‌باشند؛ چنان‌که در عین حال، دعا و درخواست از خداوند متعال نیز هست؛ به ویژه آن که درخواست درود بر پیامبر و آل: محبوب‌ترین درخواست‌ها نزد خداوند است که همیشه دارای پاسخ مثبت می‌باشد.
هم چنین از امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - روایت شده است:
أَفْضَلُ الذِّکْرِ الْقُرْآنُ بِهِ تُشْرَحُ الصُّدُورُ وَ تَسْتَنِیرُ السَّرَائِر؛[۲۶۹]
برترین ذکر و یاد خدا، قرآن است که بدان سینه‌ها گشوده و پوشیده‌ها روشن می‌شود.
ظاهراً منظور از این که قرآن برترین ذکر[۲۷۰] می‌باشد، همه ی قرآن است، و وجه آن که همه ی قرآن ذکر است با آن که نام شیطان و کردار و گفتار شیطان و امثال آن نیز در قرآن نقل شده است، آن است که همه ی این‌ها وحیِ الهی و کلام خداوند است و نمی‌شود کسی کلام خدا را با توجّه بخواند ولی توجّه به گوینده ی کلام نداشته باشد.
علاوه آن که در اکثر موارد، صریحاً اسم جلاله یا یکی از اسمای حُسنای الهی در قرآن آمده است؛ و به واسطه ی برتریِ قرآن کریم اگر کسی در هنگام اذکار خاصّ مثل لا إله الّا الله که در قرآن کریم آمده، هم قصد قرائت قرآن و هم قصد ذکر کند مستحقّ دو ثواب خواهد بود.[۲۷۱]
به هر حال این که تعدادی اذکار، برتر شمرده شده است یعنی این اذکار در ردیف برترین اذکار می‌باشند؛ هرچند در میان این اذکار ممکن است برخی بر دیگری برتری داشته باشد و نیز احتمال دارد هر یک از این اذکار از جهتی بر دیگری برتر بوده و هرکدام مناسب مقام و حالی باشد.
و در مجموع، آنچه از روایات استفاده می‌شود، کلمه ی طیّبه ی لا إله الّا الله و صلوات بر محمّد و آل محمّد: از برترین اذکار می‌باشد.

اسمای الهی و توقیفیّت آن‌ها

به طور کلّی خداوند متعال می‌فرماید:
وَ لِلهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها؛[۲۷۲]
و از آنِ خداوند است نیکوترین نام‌ها، پس او را بدان نام‌ها بخوانید.
حُسنی مونّث أحسن به معنای نیکوتر است و صفت برای اسماء[۲۷۳] می‌باشد و مراد از اسماء حُسنی هر اسم یا صفت برتر است. اسم برتر مثل الله که عَلَم برای ذات مُستجمَعِ جمیعِ صفات کمالیّه می‌باشد[۲۷۴] و صفات برتر مثل خالق، ربّ، رحمان، رحیم، ودود و ... .[۲۷۵] خداوند متعال در دنباله ی آیه ی مبارکه ما را امر می‌فرماید که رها کنیم کسانی را که إلحاد در اسمای خداوند می‌کنند:
وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِه؛[۲۷۶]
و کسانی را که در نام‌های او به انحراف می‌روند، رها کنید.
إلحاد یعنی کج روی و انحراف از راه راست، و انحراف از راه راست در اسمای الهی به یکی از سه چیز می‌تواند واقع شود:
الف. خداوند متعال به وصفی خوانده شود که شایسته ی مقام ربوبی نباشد.
ب. اسمای الهی را با اراده ی معنای غلط بر ذات اقدس اطلاق کنند؛ مثلاً بصیر را با اراده ی معنای بصر حسّی بر خداوند عزّوجلّ اطلاق کنند.
ج. اسمای مختصّه ی خداوند را بر غیر خداوند اطلاق کنند؛ مثلاً بدیعُ السّماواتِ و الأرض یا عالِمُ السرِّ و الخَفِیّات را بر غیر خداوند اطلاق کنند و یا اسماء را به گونه‌ای که مختصّ خداوند است بر غیر خداوند اطلاق کنند؛ مثلاً قادر یا عالِم را بر غیر خداوند به گونه‌ای که اختصاصاً بر خداوند اطلاق می‌شود اطلاق کنند؛ مثلاً اراده کنند که مخلوقی قادر بالذات یا عالِم بالذات است.

توقیفیّت و توفیقیّتِ اسمای الهی

برخی[۲۷۷] از آیه ی شریفه ی فوق خواسته‌اند استفاده کنند که اسماء الله، توقیفیّه است و نمی‌توان خداوند متعال را به اسمایی که در شرع وارد نشده است خواند. ولی در حقیقت، آیه ی شریفه فقط ممنوع می‌کند الحاد در اسماء را؛ یعنی نباید در خواندنِ خداوند، از راه حقّ و صوابْ منحرف شد و آنچه را که مناسب مقام ربوبی نیست بر آن مقام، اطلاق کرد. امّا اگر اسمی مناسب ذات اقدس حقّ بود و مصداقی از اسمای برتر و خوب‌تر (اسم أحسن نه حَسَن) شمرده می‌شد، آیه ی مبارکه ی وَ لِلهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی و آیات دیگر، اطلاق آن را بر ذات خداوند متعال تجویز می‌کند.[۲۷۸] در قرآن کریم چهار بار عبارت الْأَسْماءُ الْحُسْنی آمده است و ظاهر همه ی آن‌ها آن است که هر اسم برتری شایسته ی ذات اقدس ربوبی است؛ این آیات به ترتیب آن‌ها در قرآن کریم چنین است:
وَ لِلهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها؛[۲۷۹]
و برای خداوند، بهترین نام هاست پس خدا را به آن نام‌ها بخوانید.
قُلِ ادْعُوا اللهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی؛[۲۸۰]
بگو: «اللَّه» را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، برای او بهترین نام هاست.
اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی؛[۲۸۱]
او خداوندی است که معبودی جز او نیست و نام‌های نیکوتر از آنِ اوست.
هُوَ اللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی؛[۲۸۲]
او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه، و صورت گر، برای او نام‌های نیک تر است.
در همه ی این آیات، مقصودْ اسماء حُسنای خاصّی نیست بلکه هر اسمی که نیکوتر است مصداق آن‌ها می‌باشد. غیر این آیه ی شریفه به دلیل دیگری نیز برخورد نکرده‌ایم که توقیفیّت اسماء را به گونه ی مذکور در برخی کلمات بیان کند، بدین جهت اگر در موردی فردِ دانایی، توفیق یافت خداوند را به اسم و صفت برتری ندا دهد و مطمئن باشد جهت خلاف ادبی در آن نیست، عمل او از نظر شرعی مشکلی ندارد.
بنابراین روشن شد که خداوند، دارای اسمای حُسنی است و هر اسمی مناسبت‌های خاصّ خود را دارد و بنده در مقام مناجات می‌تواند خداوند را به آن اسمای حُسنی بخواند. ولی واضح است که با توجّه به مناسبت‌های خاصِّ اسماء، شایسته نیست مثلاً در مقام طلب غفران، اسم «یا مُنتقِم» و یا در مقام طلب مال، اسم «یا مانع» یا در مقام طلب شِفا، اسم «یا مُمِیت» و ... را به کار برد، بلکه شایسته آن است که در مقام طلب غفران، از اسمای دالّ بر رحمت و مغفرت و در مقام طلب مال، از اسمای دالّ بر جُود و عطا و در مقام طلب شِفا، از اسمای دالّ بر شِفا و حیات استفاده کرد.

اسماء الله و اسم اعظم

قبلاً بیان شد که خداوند متعال دارای اسماء و صفات برتر می‌باشد و کلّیت این معنا را از آیات متعدّد قرآن کریم استفاده کردیم. با وجود این در شماری از روایات، تعداد اسمای الهی ذکر گردیده و در بعض روایات نیز این اسمای مبارکه، به تفصیلْ شمارش شده است؛ در روایتِ صحیح هِشام بن حَکَم آمده است:
إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ إسْماً؛[۲۸۳]
همانا برای خداوند نود و نه اسم است.
و در روایت معتبر از امام رضا - علیه السلام - آمده است:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ تِسْعَهٌ وَ تِسْعُونَ إسْماً؛[۲۸۴]
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: برای خداوند عزّوجلّ نود و نُه اسم است.
و در روایت دیگر از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ إسْماً، مِائَهً إِلَّا وَاحِداً؛[۲۸۵]
همانا برای خداوند تبارک و تعالی نود و نُه اسم است صد اسم مگر یک اسم.
و در بعض روایات آمده است:
وَ مِائَهٌ فِی الْقُرْآنِ تِسْعَهٌ وَ تِسْعُونَ ظَاهِرَهٌ وَ وَاحِدٌ مِنْهَا مَکْتُوم؛[۲۸۶]
یک صد اسم خداوند در قرآن است که نود و نُه تای آن ظاهر است و یکی از آن‌ها پوشیده می‌باشد.
روایات دیگری دالّ بر نود و نُه اسم نیز وجود دارد، ولی طبق آنچه که بعض مفسّرین گفته‌اند اسمای الهی در قرآن کریم بیش از یک صد و بیست اسم می‌باشد.[۲۸۷] و در دعای جوشن کبیر که مشتمل بر صد فراز است و هر فراز، مشتمل بر ده وصف از اسمای حُسنای الهی، به نوعی هزار اسم برای پروردگارِ عالَمْ إحصا می‌شود.[۲۸۸]
با توجّه به مجموع آیات و روایات، به نظر می‌رسد روایات معتبری که بیان می‌کرد اسمای خداوند متعال نود و نُه اسم است، مقصود اسمای خاصّی[۲۸۹] است که دارای آثار ویژه‌ای نیز می‌باشد؛ از جمله ی این آثار در روایت آمده است:
مَنْ دَعَا بِهَا اسْتُجِیبَ لَهُ؛[۲۹۰]
هرکس بدان (خداوند متعال) را بخواند (دعایش) برآورده می‌گردد.
و نیز:
وَ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّه؛[۲۹۱]
و هرکس به آن‌ها احاطه یابد وارد بهشت می‌شود.
مرحوم صدوق در توضیح «وَ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّه» می‌فرماید:
مراد از شمارشِ اسماء، احاطه ی به آن‌ها و آگاهی بر معانی آن‌ها می‌باشد و مرادْ فقط شمارش نیست.
و من اضافه می‌کنم چنان‌که امام رضا - علیه السلام - فرمودند این هم بِشُرُوطِها می‌باشد و از مهم‌ترین شروط آن، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت: است؛ و از این مطلب روشن می‌شود برداشت اشتباهی که در برخی تفاسیر جدید[۲۹۲] در مورد روایت «وَ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّه» آمده است ناشی از عدم توجّه کافی به همه ی روایات می‌باشد.
به هر حال اسمای مبارک الهی که در قرآن آمده است در تفسیر المیزان چنین شمارش شده است:
أ. الإله، الأحد، الأول، الآخر، الأعلی، الأکرم، الأعلم. أرحم الراحمین، أحکم الحاکمین، أحسن الخالقین، أهل التقوی، أهل المغفره، الأقرب، الأبقی.
ب. البارئ، الباطن، البدیع، البرّ، البصیر.
ت. التوّاب.
ج. الجبّار، الجامع.
ح. الحکیم، الحلیم، الحیّ، الحق، الحمید، الحسیب، الحفیظ، الحفیّ.
خ. الخبیر، الخالق، الخلاق، الخیر، خیر الماکرین، خیر الرازقین، خیر الفاصلین، خیر الحاکمین، خیر الفاتحین، خیر الغافرین، خیر الوارثین، خیر الراحمین، خیر المنزلین.
ذ. ذوالعرش، ذو الطول، ذو الانتقام، ذو الفضل العظیم، ذو الرحمه، ذو القوه، ذوالجلال و الإکرام، ذو المعارج.
ر. الرحمن، الرحیم، الرءوف، الربّ، رفیع الدرجات، الرزاق، الرقیب.
س. السمیع، السلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش. الشهید، الشاکر، الشکور، شدید العقاب، شدید المحال.
ص. الصمد.
ظ. الظاهر.
ع. العلیم، العزیز، العَفُوّ، العلیّ، العظیم، علّام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.
غ. الغنیّ، الغفور، الغالب، غافر الذنب، الغفّار.
ف. فالق الإصباح، فالق الحبّ و النوی، الفاطر، الفتاح.
ق. القویّ، القدوس، القیوم، القاهر، القهار، القریب، القادر، القدیر، قابل التوب، القائم علی کلّ نفس بما کسبت.
ک. الکبیر، الکریم، الکافی.
ل. اللطیف.
م. الملک، المؤمن، المهیمن، المتکبر، المصور، المجید، المجیب، المبین، المولی، المحیط، المقیت، المتعال، المحیی، المَتین، المتقدر، المستعان، المبدئ، مالک الملک.
ن. النصیر، النور.
و. الوهاب، الواحد، الولی، الوالی، الواسع، الوکیل، الودود.
ه. الهادی.
و در بعض روایات، نود و نُه اسم چنین آمده است:
اللَّهُ الْإِلَهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الْأَوَّلُ الْآخِرُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْقَدِیرُ الْقَاهِرُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی الْبَاقِی الْبَدِیعُ الْبَارِئُ الْأَکْرَمُ الظَّاهِرُ الْبَاطِنُ الْحَیُّ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ الْحَلِیمُ الْحَفِیظُ الْحَقُّ الْحَسِیبُ الْحَمِیدُ الْحَفِیُّ الرَّبُّ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الذَّارِئُ الرَّزَّاقُ الرَّقِیبُ الرَّءُوفُ الرَّائِی السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ السَّیِّدُ السُّبُّوحُ الشَّهِیدُ الصَّادِقُ الصَّانِعُ الطَّاهِرُ الْعَدْلُ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ الْغَنِیُّ الْغِیَاثُ الْفَاطِرُ الْفَرْدُ الْفَتَّاحُ الْفَالِقُ الْقَدِیمُ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ الْقَوِیُّ الْقَرِیبُ الْقَیُّومُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ قَاضِی الْحَاجَاتِ الْمَجِیدُ الْمَوْلَی الْمَنَّانُ الْمُحِیطُ الْمُبِینُ الْمُقِیتُ الْمُصَوِّرُ الْکَرِیمُ الْکَبِیرُ الْکَافِی کَاشِفُ الضُّرِّ الْوَتْرُ النُّورُ الْوَهَّابُ النَّاصِرُ الْوَاسِعُ الْوَدُودُ الْهَادِی الْوَفِیُّ الْوَکِیلُ الْوَارِثُ الْبَرُّ الْبَاعِثُ التَّوَّابُ الْجَلِیلُ الْجَوَادُ الْخَبِیرُ الْخَالِقُ خَیْرُ النَّاصِرِینَ الدَّیَّانُ الشَّکُورُ الْعَظِیمُ اللَّطِیفُ الشَّافِی.[۲۹۳]

اسم اعظم الهی

در عین این که همه ی اسمای الهی، برتر می‌باشد[۲۹۴] ولی برخی اسماء، برتر از دیگری است تا آن جا که به اسم اعظم می‌رسیم. در روایات از اسم اعظم مکرّر نام برده شده است و بدون تردید از نظر روایات در میان اسماء الله، اسمی اعظم است که آسمان‌ها و زمین به آن قائم و تدبیر عالَم بدان مرتبط است و اگر کسی خدا را بدان اسم بخواند او را اجابت خواهد کرد. ولی آیا اسم اعظم، فقط یکی است یا متعدّد و نِسبی است؛ یعنی فی الجمله نسبت به سایر اسماء، بزرگ‌تر است. به نظر می‌رسد به حسب روایات و ادعیه، اسم اعظم عنوانی باشد برای مجموعه‌ای از اسمای الهی که اعظم از سایر اسماء است و یا نسبت به مجموعه ی اسمای مناسب خود، اعظم است. بلی اسمی وجود دارد که اعظم از همه ی اسماء هست که تمام اسماء را پوشش می‌دهد؛ چنان‌که در بعض روایات صحیح «بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَم؛»[۲۹۵] آمده است و در برخی دیگر «بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَم؛»[۲۹۶] و در روایات متعدد آمده است:
إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَهٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً؛[۲۹۷]
همانا اسم اعظم الهی بر هفتاد و سه حرف است.
ظاهراً مراد از حرف، کلمه می‌باشد؛ چون حرف بر کلمه و کلام نیز اطلاق می‌شود و سپس در این روایات، اضافه شده است که هفتاد و دو حرف آن نزد رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - و ائمّه: می‌باشد و در ادامه آمده است:
وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَه؛[۲۹۸]
و یک حرف نزد خداوند متعال است که آن را در علم غیب، نزد خود برگزیده است.
هم چنین در این روایات بیان شده است که جناب آصف فقط یک حرف از این هفتاد و سه حرف را داشت که با تکلّم به آن توانست تخت بلقیس را در کمتر از به هم زدنِ چشم، در برابر حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام حاضر کند.[۲۹۹] و در روایت موثّقی از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
إِنَّمَا کَانَ عِنْدَهُ (سلیمان بن داود) حَرْفٌ وَاحِدٌ مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَم؛
همانا نزد او (حضرت سلیمان - علیه السلام -) فقط یک حرف از اسم اعظم بود.
و آن گاه حضرت - علیه السلام - اضافه می‌فرماید:
وَ صَاحِبُکُمُ الَّذِی قَالَ اللَّه: قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ[۳۰۰] وَ کَانَ وَ اللَّهِ عِنْدَ عَلِیٍّ عِلْمُ الْکِتَابِ؛[۳۰۱]
در حالی که صاحب (امام) شما کسی است که خداوند می‌فرماید: «بگو: کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است میان من و شما گواه باشد» و به خدا قسم، نزد علیّ - علیه السلام - علمِ کتاب بود.
یعنی فرق است بین کسی که نزد او علمٌ مِن الکتاب است و آن که نزد او علمُ الکتاب می‌باشد. و می‌دانیم جناب آصف بن برخیا که یک حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم را مثل حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام می‌دانست، نزد او علمٌ مِن الکتاب بود؛ چون خداوند متعال می‌فرماید: قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ؛[۳۰۲] کسی که نزد او دانشی از کتاب بود، گفت.» در حالی که نزد امیرالمؤمنین - علیه السلام - علمُ الکتاب بود. و به این حقیقت، در روایات متعدّد تصریح شده است و این که همه ی ائمّه: دارای علمُ الکتاب می‌باشند.[۳۰۳]

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه نمونه ی عینیِ اسم اعظم

در این جا باید دانست که تکلّم به اسم اعظم گرچه توفیق عظیمی است و از روایات استفاده می‌شود که این اسماء با توجّه به معانی آن‌ها دارای برکات و آثاری است، امّا نباید غافل بود که حقیقت اسمای الهیّه و اسم اعظم، در وجودات نوریّه ی رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - و امامان معصوم: تجلّی می‌یابد و آثاری که برای اسمای الهیّه و اسم اعظم است در آن وجودات مبارکه حاصل است. در کافی شریف از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی الَّتِی لَایَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا؛[۳۰۴]
قسم به خداوند که ما اسمای حُسنایی هستیم که خداوند از بندگانش عملی را قبول نمی‌کند مگر به واسطه ی معرفت نسبت به ما.
این مضمون از امام رضا - علیه السلام -[۳۰۵] و امام باقر - علیه السلام -[۳۰۶] و امیرالمؤمنین - علیه السلام -[۳۰۷] نیز نقل شده است، و وجه آن هم با توجّه به روایت قرب نوافل روشن می‌شود که در آن آمده است:
... إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُه؛[۳۰۸]
... اگر مرا بخواند اجابتش کنم و اگر خواهش کند به او عطا کنم.
این خاصیّتِ اسم اعظم است که در رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - و ائمّه ی هدی: موجود است.

تجلّیِ اسم اعظم در اولیای الهی و شرطیّت بقای قابلیّت

همین ویژگی به گونه‌ای در سایر اولیای الهی نیز می‌تواند جریان یابد و آنان نیز به قدر مراتبِ خود، تجلّی اسماء حُسنای الهی بلکه تجلّی اسم اعظم باشند. ولی باید یادآوری کنم که حتّی اگر کسی اسم اعظم را داشته باشد امّا به شرایط آن وفادار نباشد، از او گرفته خواهد شد؛ چنان‌که در مورد بلعم باعور اتّفاق افتاد و در روایات متعدّد به آن اشاره شده است و او را مصداق این آیه ی شریفه دانسته‌اند:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِین؛[۳۰۹]
و بر آن‌ها بخوان سرگذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم امّا او از آن‌ها تهی گشت، پس شیطان او را دنبال کرد و او عاقبتْ از گمراهان گردید.
وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِها وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاه؛
و اگر می‌خواستیم حتماً او را به وسیله ی آن آیات بالا می‌بردیم، ولکن او (به پَستی گرایید و) دل بر زمین بست و از هوای خود پیروی نمود.
فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث؛[۳۱۰]
پس داستان او داستان سگی است که اگر بر او حمله بری زبان درآورد و اگر رهایش کنی باز هم زبان درآورد (این شخص را تهدید کنی یا نصیحت، یکسان است).[۳۱۱]

چند روایت در تبیین اسم اعظم

علّامه ی مجلسی; در بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۳ بابی را تحت عنوان الإسم الأعظم گشوده است و تعدادی از روایات را که به نوعی اسم اعظم را بیان می‌کند آورده است که در این جا چند روایت را ذکر می‌کنم:
۱. عَنْ الصَّادِقِ - علیه السلام -:
امام صادق - علیه السلام - می‌فرماید:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» اسْمُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ أَوْ قَالَ - علیه السلام -: الْأَعْظَمُ؛
«بسم الله الرحمن الرحیم» اسم بزرگ‌تر خداوند است یا (تردید از راوی است) فرمود: اسم اعظم الهی است.
این روایت با توجّه به آنچه گذشت از نسبی بودن اسم اعظم، تنافی با روایاتی ندارد که بیان می‌کند:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا؛
«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم الهی نزدیک تر است از نزدیکی سیاهی چشم به سفیدیش.
۲. امام صادق - علیه السلام - به بعض اصحاب خود فرمودند:
أَ لَا أُعَلِّمُکَ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ؟ قَالَ - علیه السلام -: اقْرَأ «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ وَ آیَهَ الْکُرْسِیِّ وَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» ثُمَّ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَهَ فَادْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ؛ آیا اسم اعظم را به تو تعلیم ندهم؟ حضرت - علیه السلام - فرمود: «سوره‌های حمد و توحید، آیه الکرسی و سوره ی قدر» را بخوان و سپس روی به قبله آور پس بدان چه دوست داری دعا کن.
۳. عَنْ الرِّضا - علیه السلام -: مَنْ قَالَ بَعْدَ صَلَاهِ الْفَجْرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» مِائَهَ مَرَّهٍ کَانَ أَقْرَبَ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا وَ إِنَّهُ دَخَلَ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ؛
امام رضا - علیه السلام - می‌فرماید: هرکس بعد از نماز صبح، صد مرتبه بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» نزدیک تر است به اسم اعظم الهی از نزدیکی سیاهی چشم به سفیدیش و همانا اسم اعظم الهی داخل در این ذکر است.[۳۱۲]
و شاید یکی از نکته‌های آن که اسم اعظم به طور وضوح در اختیار همه گذاشته نشده است، آن است که مؤمنین با خواندن بیشتر خداوند به اسمای حُسنی، مستحقّ ثواب بیشتر گردیده و دارای قرب بیشتر شوند؛ چنان‌که یکی از نکته‌های پنهان بودن شب قدر، قبولی اعمال، آجل انسان و ... نیز همین است.
خداوند متعال همه ی ما را از ذاکرین حقیقی اسمای حُسنی و اسم اعظم خود قرار داده و مشمول غفران و رحمت بی پایان خود گرداند، بمحمّد و آله الطاهرین.
و الحمد لله اوّلاً و آخراً و ظاهراً و باطناً و صلّی الله علی محمّدٍ و آله الطاهرین.

پانویس

  1. ذکر به معنای یاد است ولی به قرائنْ در بسیاری از موارد وقتی مطلق آورده می‌شود مراد از آنْ ذکر خداوند عزّوجلّ است. همچنین ذکر دارای مراتب و خصوصیاتی است که إن شاء الله در ضمن مباحث آینده روشن خواهد شد.
  2. سوره ی عنکبوت، آیه ی۴۵؛ تذکّر: عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرم‌افزارهای نور استفاده گردیده است، و نیز در ترجمه ی آیات قرآن کریم و روایات، از ترجمه‌های موجود در این نرم‌افزار بهره برده شده است.
  3. یعنی «لام» در وَ لَذِکْرُ اللهِ أکْبَر.
  4. به گونه‌ای دیگر هم وَ لَذِکْرُ اللهِ أکْبَر در برخی روایات معنا شده است ولی می‌توان آن را از باب اراده ی معانیِ متعدّد از آیات قرآن کریم دانست؛ در بعضی روایات آمده است: «ذِکْرُ اللهِ إیّاکُمْ بِرَحْمَتِهِ اکْبَرُ مِنْ ذِکْرِکُمْ إیّاهُ بِطاعَتِهِ؛ یاد کردن خداوند شما را از روی رحمتش بزرگ‌تر است از یاد کردن شما او را به خاطر اطاعت و بندگیش». بحارالأنوار(ط - بیروت)، ج ۱۶، ص۲۰۵؛ به هر حال شکّی نیست که ظهور آیه ی شریفه در اضافه ی مصدر به مفعول است؛ چنان‌که این معنا از تعدادی از روایات نیز استفاده می‌شود. آیه ی شریفه را به روش سومی نیز می‌توان معنا کرد و آن این که: «نماز ناهی از فحشا و منکر است ولی از این نظر که یاد خداوند است بزرگ‌تر است».
  5. سوره ی طه، آیه ی۱۴.
  6. این آیه ی شریفه به گونه‌ها ی دیگری نیز معنا شده است؛ از جمله آن که «نماز را به پا دار تا من تو را یاد کنم» که از باب اضافه ی مصدر «ذکر» به فاعل «ی» باشد، و یا Pوَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْریO یعنی «هرگاه نماز را فراموش کردی سپس متذکّر شدی، آن را بیاور». جناب طبرسی; می‌فرماید: این معنای اخیر، از اکثر مفسّرین است و مرویِ از امام باقر - علیه السلام -. عرض می‌کنم روایاتی که از آیه ی شریفه، لزوم قضا را استفاده می‌کند صریح در استفاده ی دلالت مطابقی نیست و این طور نیست که ظاهر آیه دلالت داشته باشد بر لزوم قضا هنگام یاد آمدنِ فوتِ نماز بلکه می‌تواند تفسیر به لازم باشد؛ یعنی چون اقامه ی نماز به خاطر یاد خداست، این یاد را اگر فراموش کردی، در وقت دیگر جبران کن. و بالجمله شکّی نیست در ظهور آیه ی شریفه در این معنا که: «به خاطر یاد من، نماز را به پا دار» و قرینه ی معتبری بر خلاف آن نمی‌شناسیم. و نظیر همین از عامّه در مناسک حجّ وارد شده است: «إنَّما جُعِلَ الطَّوافُ بِالبَیتِ و بَینَ الصَّفا و الْمَرْوَهِ و رَمْیِ الْجِمارِ لإقامَهِ ذِکْرِ اللهِ؛ همانا قرار داده شده است طواف به دور خانه ی خدا و سعی بین صفا و مروه و رمی جمرات به خاطر بر پا داشتنِ یاد خداوند متعال.» سنن أبی داود، ج۱، ص۵۸۱ (الناشر: دارالفکر تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید)؛ و ... .
  7. کافی(ط - الإسلامیه)، ج ۲، ص۵۰۱.
  8. همان.
  9. بحارالأنوار، ج ۷۳، ص۱۸۹.
  10. الخصال(للصدوق)، ج ۱، ص۱۶۵.
  11. الأمالی(للصدوق)، ص۹۵.
  12. «أَنَّهُ - علیه السلام - کَانَ یُصَلِّی فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ فَخَرَّ مَغْشِیّاً عَلَیْهِ فِی أَثْنَاءِ الصَّلَاهِ فَسُئِلَ بَعْدَهَا عَنْ سَبَبِ غَشْیَتِهِ فَقَالَ - علیه السلام -: مَا زِلْتُ أُرَدِّدُ هَذِهِ الْآیَهَ حَتَّی سَمِعْتُهَا مِنْ قَائِلِهَا؛ ایشان (امام صادق - علیه السلام -) در بعض از ایّام به نماز قیام نموده بودند که در اثنای نماز مدهوش شدند، و چون به حال آمدند جماعتی از سبب غشوه ی ایشان پرسیدند، پس آن حضرت - علیه السلام - در جواب فرمودند: من تکرار این آیه ی کریمه می‌کردم تا آن که آن را از قائلش شنیدم.» مفتاح الفلاح (ط القدیمه)، ص۳۷۲.
  13. کافی، ج ۲، ص۶۰۲.
  14. سوره ی حجر، آیه ی۹۹.
  15. سوره ی نجم، آیه ی۹.
  16. سوره ی رعد، آیه ی۲۸.
  17. «و خدای را چه بسیار لطف‌های پنهانی است که هوشِ مردمان تیزهوش نیز بدان نرسد.» دیوان منسوب به امیرالمؤمنین - علیه السلام -، ص۴۹۴.
  18. بحارالأنوار، ج ۶۷، ص۲۴۹.
  19. همان، ج ۶۸، ص۱۸۴.
  20. همان، ج ۴۴، ص۳۶۵.
  21. الأمالی(للصدوق)، ص۱۵۴.
  22. بحارالأنوار، ج ۴۵، ص۱۱۵.
  23. همان، ص۱۱۶.
  24. کافی، ج ۵، ص۶۹.
  25. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۷۳.
  26. همان، آیه ی۱۷۴.
  27. «و آن موضعی است که از آن جا تا مدینه هشت میل راه است، و ملخّص خبرش آن است که حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - به ملاحظه ی این که مبادا [بعد از جنگ احد] قریش، ساز مراجعت کنند و به سوی مدینه تاختن آرند حکم فرمود تا بلال ندا در داد که حکم خداوند قادر و قاهر است که باید آنان که در اُحُد حاضر بودند و جراحت یافتند به طلب دشمنان بیرون شوند. پس اصحاب، کار معالجه و مداوا گذاشتند و بر روی زخم‌ها سلاح جنگ پوشیدند و عَلَم را به دست امیرالمؤمنین - علیه السلام - داد... الخ .» منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل:، ج ۱، ص۱۶۸.
  28. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۲۵.
  29. همان، آیه ی۱۲۶.
  30. سوره ی طه، آیه ی۱۲۴.
  31. سوره ی یس، آیه ی۷۴.
  32. همان، آیه ی۷۵.
  33. سوره ی زمر، آیه ی۲۲.
  34. کافی، ج ۲، ص۶۸.
  35. غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۵۴، ح۱۳۶۰.
  36. برای توضیح مطلب رجوع شود به کتاب بر مائده ی آسمانی (از مؤلّف)، ص۲۲۳.
  37. سوره ی أعراف، آیه ی۲۰۱.
  38. کافی، ج ۲، ص۴۳۵.
  39. معانی الأخبار(ابن بابویه)، ص۱۹۲.
  40. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۳۵.
  41. سوره ی نور، آیه ی۳۷.
  42. سوره ی کهف، آیه ی۲۸.
  43. سوره ی توبه، آیه ی۱۲۶.
  44. سوره ی مائده، آیه ی۹۱.
  45. سوره ی مجادله، آیه ی۱۹.
  46. سوره ی زخرف، آیه ی۳۶.
  47. بحارالأنوار، ج ۶۰، ص۱۹۲؛ و در ص۱۱۲ این چنین آمده است: «مَنْ صُدِئَ بِالْإِثْمِ ... .»
  48. همان، ج ۷۴، ص۱۰۲.
  49. کافی، ج ۲، ص۳۷۵.
  50. سوره ی بقره، آیه ی۱۵۲.
  51. کافی، ج ۲، ص۵۰۲.
  52. همان، ص۴۹۶.
  53. همان، ص۳۵۲.
  54. سوره ی توبه، آیه ی۶۷.
  55. سوره ی أعراف، آیه ی۲۰۲.
  56. سوره ی هُمَزه، آیه ی۶.
  57. همان، آیات۷ تا ۹.
  58. سوره ی حشر، آیه ی۱۹.
  59. سوره ی فصلت، آیه ی۵۳.
  60. سوره ی ذاریات، آیه ی۲۱.
  61. بحارالأنوار، ج ۲، ص۳۲.
  62. الأمالی(للمرتضی)، ج ۲، ص۳۲۹.
  63. شرح نهج البلاغه ی ابن أبی الحدید، ج ۲۰، ص۲۹۲.
  64. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۲، ح۴۶۳۸.
  65. بحارالأنوار، ج ۳، ص۸۱، حدیث مشهور به توحید مفضّل.
  66. همان.
  67. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۵، ح۵۷۴۰.
  68. سوره ی احزاب، آیه ی۴۱.
  69. سوره ی انفال، آیه ی۴۵؛ سوره ی جمعه، آیه ی۱۰.
  70. سوره ی احزاب، آیه ی۳۵.
  71. سوره ی حدید، آیه ی۴.
  72. سوره ی ق، آیه ی۱۶.
  73. سوره ی واقعه، آیه ی۵.
  74. سوره ی نساء، آیه ی۱۴۲.
  75. کافی، ج ۲، ص۵۰۱.
  76. قرب الإسناد(ط - الحدیثه)، ص۱۶۹؛ البتّه بعید نیست که این نیز پایین‌ترین مرتبه ی ذکر کثیر به طور نسبی باشد و معیار حدّاقل ذکر کثیر، همان مقدار واجب در عبادات باشد.
  77. وسائل الشیعه، ج ۶، ص۴۵۳.
  78. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۴۷.
  79. چنان‌که این قاعده ی کلّیه در مستحبّات است که مطلق، حمل بر مقیّد نمی‌شود بلکه جمع آن‌ها به حمل بر مراتب فضیلت می‌باشد.
  80. سوره ی احزاب، آیه ی۴۱.
  81. کافی، ج ۲، ص۵۰۰.
  82. کافی، ج ۲، ص۴۹۸.
  83. حتّی در علم اصول اثبات کرده‌ایم که تبدیل امتثال به امتثالِ دیگر محال است و وقتی مکلّف، متعلّق امری را آورد دیگر تبدیل امتثال آن میسّر نیست و موارد موهم تبدّل امتثال در روایات نیز توضیح داده شده است.
  84. وسائل الشیعه، ج ۲، ص۲۱۶.
  85. «سَبْعَهٌ لَایَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ: الرَّاکِعُ وَ السَّاجِدُ وَ فِی الْکَنِیفِ وَ فِی الْحَمَّامِ وَ الْجُنُبُ وَ النُّفَسَاءُ وَ الْحَائِض؛ هفت گروه، قرآن نخوانند: راکع و ساجد و در بیت الخلاء و در حمّام و جُنُب و زن در حال نفاس و حیض.» الخصال، ج ۲، ص۳۵۷. کراهت در بعض این موارد، حمل بر قلّت ثواب نسبت به قرائت در غیر آن حالات بلکه نسبت به بیشتر از هفت آیه می‌شود و احتمال تقیّه نیز در برخی موارد داده شده است.
  86. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۲۸.
  87. «عَنْ عَلِیٍّ - علیه السلام -: نَهَانِی رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -... عَنِ الْقِرَاءَهِ وَ أَنَا رَاکِعٌ؛ امام علی - علیه السلام - می‌فرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - مرا نهی فرمود ... از قرائت قرآن در حالی که من در حال رکوع بودم.» الخصال، ج ۱، ص۲۸۹.
  88. وسائل الشیعه، ج ۶، ص۳۰۹.
  89. همان.
  90. سوره ی احزاب، آیات۴۱ و۴۲.
  91. کافی، ج ۲، ص۴۹۸.
  92. در برخی از نسخه‌ها بدون واو آمده است: «أَرْفَعِهَا فِی دَرَجَاتِکُمْ».
  93. همان، ص۴۹۹.
  94. همان.
  95. لوامع البیّنات، ص۵۱.
  96. در کتاب شریف کافی، ج ۲، ص۵۰۳ از امام صادق - علیه السلام - آمده است: «أحْمَدِ اللَّهَ فَإِنَّهُ لَا یَبْقَی أَحَدٌ یُصَلِّی إِلَّا دَعَا لَکَ یَقُولُ: خداوند را حمد کن که در این صورت، هیچ نمازگزاری نیست مگر این که دعا می‌کند برای تو با گفتنِ: سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ؛ خداوند بپذیرد سخن کسی را که او را ستایش کند»؛ و در بلاغات النساء، ص۶۲ آمده است: «کانَتْ زَینَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ تَقُولُ: مَنْ أرادَ أنْ یَکُونَ الخَلْقُ شُفَعاءَهُ إلَی اللهِ فَلْیَحْمَدْهُ، أ لَمْ تَسْمَعْ إلَی قَولِهِمْ: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»...؛ حضرت زینب کبری - سلام الله علیها - می‌فرمود: هرکس می‌خواهد که خلائق، شفیعان او در نزد خداوند باشند پس حمد کند خداوند را؛ آیا گوش فرا نداده‌ای به گفته ی ایشان که: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ».
  97. ر.ک. کتاب شُکر، سرود آسمانی (از مؤلّف)، ص۲۶.
  98. ر.ک. کتاب دو فرمان برتر الهی (از مؤلّف)، ص۹۱.
  99. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص۶۱۶، (زیاره جامعه لجمیع الأئمه:).
  100. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۶، ص۲۱۹؛ به این مضمون، روایاتْ متعدّد است.
  101. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۱۳۱.
  102. بحارالأنوار، ج ۷۸، ص۲۴۱؛ در کتاب دعوات جناب راوندی; ص۲۵۰، به جای «عُدَّهً لِلْمَوْتِ»، «عُدَّهً لِذَلِکَ الْوَقْتِ» آمده است.
  103. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲.
  104. همان، ص۷.
  105. سوره ی نبأ، آیه ی۳۸.
  106. بحارالأنوار، ج ۷، ص۲۰۶.
  107. کافی، ج ۲، ص۵۲۰.
  108. الأمالی( للصدوق)، ص۲۳۵.
  109. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۱۵۸.
  110. کافی، ج ۴، ص۵۷۹.
  111. این زیارت را جناب کلینی و صدوق و شیخ طوسی۴ و غیر این بزرگواران نقل کرده‌اند و سند آن بنابر آن که ناقلِ مباشرِ حدیث از امام رضا - علیه السلام - علی بن حسّان واسطی می‌باشد، صحیح است.
  112. تعدادی از این روایات را صاحب وسائل; در باب ۲۹ از ابواب مقدّمات عبادات آورده، و صاحب مستدرک; در باب ۲۷ از ابواب مقدّمات عبادات، روایات دیگری را بر آن‌ها افزوده است.
  113. هر یک از این مراتب به نوبه ی خود می‌تواند دارای مراتب باشد.
  114. سوره ی مزمّل، آیه ی۸ و سوره ی انسان، آیه ی۲۵.
  115. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۳، ح۳۴۷۲.
  116. الإقبال بالأعمال الحسنه (ط الحدیثه)، ج ۳، ص۳۳۷.
  117. همان، ج ۱، ص۱۰۱.
  118. کافی، ج ۸، ص۱۳۲.
  119. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۸، ح۳۶۲۲.
  120. سوره ی نور، آیه ی۳۶.
  121. کافی، ج ۲، ص۶۱۴.
  122. همان، ج ۸، ص۱۶۷.
  123. بحارالأنوار، ج ۸۶، ص۳۱۱.
  124. این بنابر مبنای مختار در جریان برائت در مستحبّات از جهت امتثال اوامر آن هاست؛ گرچه از حیث اصل تکلیف، جریان برائت موضوع ندارد؛ زیرا مستحبّ، ثِقلی ندارد تا برداشتن آن امتنان باشد و جریان اصل برائت، رجحان احتیاط را از بین نمی‌برد. البتّه استصحابِ عدم جعلِ استحباب برای فلان عمل، جاری است؛ گرچه اخبار معتبر مَنْ بَلَغ ثواب را تضمین می‌کند، و لهذا در رجحان عمل به جهت رسیدن به ثوابِ الهی نباید تردیدی کرد.
  125. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۴۷۲، حکمت۲۶.
  126. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۵، ح۸۵۹.
  127. کافی، ج ۲، ص۲۳۷؛ روایت را می‌توان این چنین نیز معنا کرد: «اولیای خداوند، اهل سکوت می‌باشند و در سکوتشانْ اهل ذکرند.» ولی معنای ظاهر، همان است که در متن آمده است.
  128. همان، ص۸۰.
  129. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۹۱.
  130. گرچه در روایت معتبر، فقرات سه‌گانه ی حدیث بر نمازِ در حالات مختلف تطبیق شده است؛ یعنی این که انسان سالم ایستاده نماز می‌خواند، بیمار نشسته و کسی که از او ناتوان‌تر است خوابیده نماز می‌خواند، ولی از باب تطبیق بر یکی از مصادیق است و منافات با عموم آیه ندارد؛ روایت مذکور چنین است: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ - علیه السلام - فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ قَالَ - علیه السلام -: الصَّحِیحُ یُصَلِّی قَائِماً وَ قُعُوداً، الْمَرِیضُ یُصَلِّی جَالِساً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ الَّذِی یَکُونُ أَضْعَفَ مِنَ الْمَرِیضِ الَّذِی یُصَلِّی جَالِساً؛ امام باقر - علیه السلام - درباره ی کلام خداوند عزّوجلّ «آنان که خداوند را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد می‌کنند» می‌فرماید: انسان سالم هم ایستاده نماز به جا می‌آورد و هم نشسته و انسان مریض نشسته نماز می‌خواند و آنان که بر پهلو نماز به جا می‌آورند کسانی هستند که از مریضی که نشسته نماز می‌خواند ضعیف ترند.» کافی، ج ۳، ص۴۱۱.
  131. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۴.
  132. کافی، ج ۲، ص۴۹۷.
  133. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۰.
  134. «نَهَی رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - أَنْ یُجِیبَ الرَّجُلُ أَحَداً وَ هُوَ عَلَی الْغَائِطِ وَ یُکَلِّمَهُ حَتَّی یَفْرُغَ؛ رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نهی فرمودند از این که شخص در حال غائط کردن جواب کسی را بدهد و با او سخن گوید مگر بعد از فراغ از آن.» علل الشرائع، ج ۱، ص۲۸۴؛ و نیز: «لَا تَتَکَلَّمْ عَلَی الْخَلَاءِ فَإِنَّ مَنْ تَکَلَّمَ عَلَی الْخَلَاءِ لَمْ تُقْضَ لَهُ حَاجَهٌ؛ هنگامی که بر آبریزگاه هستی سخن مگو؛ زیرا کسی که در این حال صحبت کند حاجتی از او برآورده نمی‌گردد.» همان، ص۲۸۳.
  135. همان، ص۲۸۴.
  136. «قُلْتُ لَهُ (ابِی جَعفَرٍ - علیه السلام -): الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ هَلْ یَقْرَءَانِ مِنَ الْقُرْآنِ شَیْئاً؟ قَالَ - علیه السلام -: نَعَمْ! مَا شَاءَا إِلَّا السَّجْدَهَ وَ یَذْکُرَانِ اللَّهَ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛ (راوی می‌گوید) خدمت امام باقر - علیه السلام - عرض کردم: آیا شخص حائض و شخص جُنُب می‌توانند چیزی از آیات قرآن کریم را قرائت کنند؟ امام - علیه السلام - فرمودند: بله! هرچه که می‌خواهند مگر سجده دارها را و می‌توانند در هر حالی خداوند را یاد کنند.» وسائل الشیعه، ج ۲، ص۲۱۶.
  137. گرچه در روایات، توصیه به سلامِ خداحافظی شده است.
  138. وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۶۹.
  139. کافی، ج ۲، ص۶۷۲.
  140. مستدرک الوسائل، ج ۵، ص۳۰۳.
  141. وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۲۶.
  142. علل الشرایع، ج ۱، ص۲۸۴.
  143. سوره ی احزاب، آیه ی۴۱.
  144. همان، آیه ی۴۲.
  145. سوره ی انسان، آیات۲۵ و ۲۶.
  146. این که در این آیه می‌فرماید Pو اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَO و در آیه ی دیگر می‌فرماید Pو اذْکُرْ رَبَّکَO ظاهراً مراد یکی است؛ چون مصداق اسم، ربّ و امثال آن می‌باشد و همه طریق به مسمّی می‌باشند و لهذا «سبحان ربّی العظیم و بحمده» امتثال Pسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیم O و «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» امتثال Pسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی O می‌باشد، چنان‌که از بعض روایات (تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۱۳) استفاده می‌شود. هم چنین با این که قرآن کریم ذکر اسم الله را در ذبح شرط می‌داند، در صحیحه ی محمد بن مسلم آمده است: اگر کسی تسبیح یا تکبیر یا تهلیل یا حمد خدا کند، در حلّیت ذبیحه کافی است؛ چون همه، اسم الله می‌باشند: «سَأَلْتُهُ - علیه السلام - عَنْ رَجُلٍ ذَبَحَ فَسَبَّحَ أَوْ کَبَّرَ أَوْ هَلَّلَ أَوْ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ؟ قَالَ: هَذَا کُلُّهُ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَا بَأْسَ بِهِ.» کافی، ج ۶، ص۲۳۴.
  147. سوره ی آل عمران، آیه ی۴۱.
  148. سوره ی نور، آیه ی۳۶.
  149. سوره ی غافر، آیه ی۵۵.
  150. سوره ی ق، آیات ۳۹ و۴۰.
  151. سوره ی طه، آیه ی۱۳۰.
  152. سوره ی روم، آیات ۱۷ و ۱۸.
  153. کافی، ج ۲، ص۵۰۶.
  154. المحاسن(للبرقی)، ج ۱، ص۳۶.
  155. عبدالکریم بن عتبه خود نیز ثقه است.
  156. کافی، ج ۲، ص۵۱۸.
  157. همان، ص۵۳۲؛ و در روایت محمّد بن مروان آمده است: «قُلْ: »أَسْتَعِیذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ یَحْضُرُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» وَ قُلْ: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: مَفْرُوضٌ هُوَ؟ قَالَ: نَعَمْ مَفْرُوضٌ مَحْدُودٌ تَقُولُهُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَإِنْ فَاتَکَ شَیْ ءٌ فَاقْضِهِ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَار؛ بگو: «أَسْتَعِیذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ یَحْضُرُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» و بگو: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ». (محمد بن مروان) گفت: مردی خدمت امام - علیه السلام - عرض کرد: واجب است؟ امام - علیه السلام - فرمود: بله، واجبی است مشخص و معیّن در حالی که تو آن را ده مرتبه قبل از طلوع و غروب خورشید می‌گویی، پس اگر از تو چیزی (از این اذکار) فوت شد پس در ساعتی از روز و شب آن را قضا کن.» کافی، ج ۲، ص۵۳۳؛ و در روایت علاء بن کامل آمده: «إِنَّ مِنْ الدُّعَاءِ مَا یَنْبَغِی لِصَاحِبِهِ إِذَا نَسِیَهُ أَنْ یَقْضِیَهُ یَقُولُ بَعْدَ الْغَدَاهِ: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ کُلُّهُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ یَقُولُ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ» عَشْرَ مَرَّاتٍ فَإِذَا نَسِیَ مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً کَانَ عَلَیْهِ قَضَاؤُهُ؛ از میان ادعیه، دعایی که سزاوار است اگر دارنده ی آن به جا آوردنش را فراموش کرد آن را قضا کند این است که بین الطلوعین ده مرتبه چنین بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ کُلُّهُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» و بگوید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ» پس اگر به جا آوردنِ آن را (در این وقت) فراموش کرد بر اوست که قضایش را به جا آورد.»
  158. در روایت محمد بن مروان که در پاورقی سابق گذشت آمده بود که امام - علیه السلام - در پاسخ فردی که پرسید این ذکر به همراه استعاذه‌ای که قبل از آن حضرت فرموده بودند آیا مفروض است؟ حضرت - علیه السلام - می‌فرمایند: «... نَعَمْ مَفْرُوضٌ مَحْدُود ...؛ واجب و مشخص است.» همان؛ و در صحیحه ی محمّد بن مسلم بر این ذکرْ «شَیْئاً مُوَظَّفاً» اطلاق شده است: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ - علیه السلام - عَنِ التَّسْبِیحِ فَقَالَ: مَا عَلِمْتُ شَیْئاً مُوَظَّفاً غَیْرَ تَسْبِیحِ فَاطِمَهَ - سلام الله علیها - وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ بَعْدَ الْفَجْرِ تَقُولُ: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» وَ یُسَبِّحُ مَا شَاءَ تَطَوُّعاً؛ از امام باقر - علیه السلام - درباره ی تسبیح سؤال کردم، ایشان فرمودند: (از تسبیحات) نمی‌شناسم چیزی را که مشخص باشد مگر تسبیح حضرت فاطمه - سلام الله علیها - و این که ده مرتبه بعد از طلوع فجر بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» و (خداوند سبحان را) تسبیح گوید هر چقدر که می‌خواهد.» همان.
  159. و امّا این که در روایتِ دیگر علاء بن کامل (کافی، ج۲، ص۵۲۷) امام - علیه السلام - عبارت « بِیَدِهِ الْخَیْرُ» را ذکر نفرمودند و وقتی علاء بن کامل عبارت را ذکر کرد امام - علیه السلام - فرمودند: «إِنَّ بِیَدِهِ الْخَیْرَ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ لَک؛ البتّه همه ی خیر به دست اوست ولی بگو آن چنان‌که من گفتم.» ظاهراً امام - علیه السلام - در مقامِ اختصار بودند تا اگر کسی به دلیلی آمادگیِ خواندنِ ذکر را به طور کامل ندارد به طور کلّیْ محروم از آن نشده و موفّق به خواندن ذکر مذکور به طور مختصر به گونه‌ای که امام - علیه السلام - تعلیم می‌دهند بشود. البتّه احتمال بعض نکات دیگر هم می‌رود؛ چنان‌که همین وجه در روایتِ صحیح محمّد بن مسلم و نیز روایت محمّد بن مروان که در دو پاورقی قبل گذشت وجود دارد؛ چنانچه مقصود از مشخّص بودن در این روایات، تشخّص و تعیّنِ نسبی و فی الجمله است.
  160. کافی، ج ۲، ص۵۲۲.
  161. تهذیب الأحکام، ج ۲، ص۱۳۸.
  162. البته این وجه برای اصل تسمیه است وگرنه در صورتی که اصیل به معنای عشیّ باشد به ناچار اصیل به کلِّ بعد از ظهر نیز اطلاق می‌گردد. بدین جهت اگر بخواهیم وجه تسمیه ی مناسب تری بگوییم باید چنین بگوییم که چون با زوال خورشید از وسطِ آسمان، رو به شب می‌رویم پس اصل شب از این وقت آغاز می‌شود.
  163. کافی، ج ۲، ص۵۳۴.
  164. سوره ی اعراف، آیه ی۲۰۵.
  165. احتمال دیگری در آیه است که Pوَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلO بر روی هم توضیح یک امر باشد و آن این که خدا را که به زبان یاد می‌کنی با صدای بلند نباشد. ولی به نظر، احتمال اوّل با توجّه به فاصله ی Pتَضَرُّعاً و خِیفَهًO اظهر است و در حقیقت به هر دو نوعِ ذکر، خداوند متعال امر فرموده: ذکر به صورت حدیث نفس با تضرّع و ترس، و ذکر زبانیِ بدون برآوردن صدا. این معنا را می‌توان از روایت صحیح جناب زراره; که به زودی خواهد آمد نیز به دست آورد؛ زیرا در آن روایت فرض شده است که فرشته، ذکر فی النفس را نمی‌شنود. پس معلوم می‌شود صدای آن ذکر به خارج بروز نمی‌کند، و این ذکر است که ثواب آن را جز خداوند متعال نمی‌داند. البتّه همان‌طور که اشاره شد این بدان معنا نیست که ذکر زبانی مطلوب نباشد؛ چون خداوند متعال به ذکر زبانی نیز امر فرموده است.
  166. سوره ی اعراف، آیه ی۵۵.
  167. عدّه الداعی و نجاح الساعی، ص۲۵۹.
  168. کافی، ج ۲، ص۵۰۲.
  169. الأمالی(للطوسی)، ص۵۳۰.
  170. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج ۱، ص۱۵۴.
  171. کافی، ج ۲، ص۵۰۱.
  172. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، ص۴۸۳، حکمت۸۹.
  173. سوره ی مریم، آیه ی۹۶.
  174. بحارالأنوار، ج۳۹، ص۲۹۱؛ روایاتِ مربوط به این قضیّه، اندک تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند ولی همه در اصلِ موضوع که مربوط به امیر المؤمنین علی - علیه السلام - است، متّفقند.
  175. همان، ج ۳۵، ص۳۵۴.
  176. همان، ص۳۵۵.
  177. در ضمنِ خطبه ی امام سجّاد - علیه السلام - در مسجد شام آمده است: «أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَهَ وَ الْفَصَاحَهَ وَ الشَّجَاعَهَ وَ الْمَحَبَّهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِین؛ علم و حلم و جود و فصاحت و شجاعت و محبوب القلوب مؤمنین بودن به ما عطا شده است.» بحارالأنوار، ج ۴۵، ص۱۳۸.
  178. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۸، ح۳۶۲۷.
  179. کافی، ج ۲، ص۵۰۲.
  180. المحاسن(للبرقی)، ج ۱، ص۴۸.
  181. همان، ج ۲، ص۴۹۳.
  182. کافی، ج ۶، ص۵۲۶.
  183. می‌توان «یَسْمَعَ» را از باب إفعال نیز خواند که معنای آن چنین می‌شود: «... تا به اهل خانه برساند.».
  184. همان، ص۵۳۹.
  185. می‌توان «یَسْمَعَه» را از باب إفعال نیز خواند که معنای آن چنین می‌شود: «... تا صدای خود را به اهل خانه برساند.»
  186. وسائل الشیعه، ج ۶، ص۲۰۹.
  187. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۲، ح۱۲۹۴.
  188. همان، ص۳۱۹، ح۷۳۸۲.
  189. بحارالأنوار، ج ۷۴، ص۲۸.
  190. همان، ص۲۲.
  191. سوره ی بقره، آیه ی۱۶۵.
  192. سوره ی توبه، آیه ی۲۴.
  193. سوره ی آل عمران، آیه ی۳۱.
  194. سوره ی بقره، آیه ی۲۰۰.
  195. گرچه خواندن تکبیرات به وجهِ مخصوص فقط برای کسانی که در مِنی هستند، مستحبّ است.
  196. بحارالأنوار، ج ۹۱، ص۹۸.
  197. سوره ی منافقون، آیه ی۹.
  198. سوره ی أنفال، آیه ی۲۸.
  199. سوره ی مؤمنون، آیه ی۱۱۰.
  200. سوره ی فرقان، آیات۲۸ و ۲۹.
  201. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۹۰، ح۳۶۶۳.
  202. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، ص۱۱۶، خطبه ی۸۶.
  203. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۹۰، ح۳۶۶۲.
  204. همان، ح۳۶۶۵.
  205. تحف العقول، ص۴۲۳.
  206. همان.
  207. عده الداعی و نجاح الساعی، ص۷۸.
  208. تحف العقول، ص۲۷۳؛ و در بحارالانوار به جای «کِظَّهَ الْمِلْأَهِ»، «فَتْرَهَ الْمَیْلَه؛ سستی ناشی از هوس» آمده است.
  209. سوره ی نجم، آیه ی۲۹.
  210. سوره ی فرقان، آیه ی۱۸.
  211. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۹، ح۳۶۳۷.
  212. همان، ح۳۶۳۹.
  213. همان، ح۳۶۴۰.
  214. همان، ح۳۶۴۵.
  215. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، ص۳۴۲، خطبه ی۲۲۲.
  216. کافی، ج ۲، ص۴۹۸.
  217. همان، ص۴۹۷.
  218. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۹، ح۳۶۴۹.
  219. همان، ح۳۶۵۲.
  220. همان، ح۳۶۴۳.
  221. همان، ح۳۶۳۳.
  222. همان، ح۳۶۴۱.
  223. همان، ح۳۶۵۸.
  224. کافی، ج ۲، ص۵۰۰.
  225. همان.
  226. همان، ص۶۱۲.
  227. تحف العقول، ص۱۴۹.
  228. سوره ی حجّ، آیات۳۴ و ۳۵.
  229. سوره ی حدید، آیه ی۱۶.
  230. کافی، ج ۸، ص۱۳۶.
  231. همان، ج ۲، ص۴۹۷.
  232. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۸، ح۳۶۲۸.
  233. مجموعه ورّام، ج ۲، ص۱۱۱.
  234. بحارالأنوار، ج ۶۵، ص۱۹۳.
  235. المحاسن، ج ۲، ص۵۵۹.
  236. سوره ی بقره، آیه ی۲۲۲؛ و مثل آیه ی فوق است آیه ی شریفه ی: «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرین؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.» سوره ی توبه، آیه ی۱۰۸.
  237. در این جا مناسب است اشاره شود چنان‌که در فقه اثبات کردیم، طهارت در اعتبار شارعْ امری ذات تشکیک و دارای مراتب است و دامنه ی وسیعی از گرفتنِ ناخن و شارب و ازاله ی موهای زائد تا وضو و غسل را شامل می‌شود و کسی که مثلاَ دارای وضو است اگر ناخن و شارب و ... خود را نیز بگیرد بر طهارتِ خود می‌افزاید؛ چنان‌که در صحیحه ی زراره، امام - علیه السلام - در پاسخ پرسش او راجع به چنین مطلبی فرمودند: «... وَ إِنَّ ذَلِکَ لَیَزِیدُهُ تَطْهِیراً؛ و همانا این امور (گرفتن ناخن، کوتاه کردن شارب و ...) بر طهارت او می‌افزایند.» من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۶۳؛ از این که امام - علیه السلام - فرمودند این‌ها طهارت فرد را می‌افزاید، معلوم می‌شود طهارتْ نزد شارع به نحو تشکیکی اعتبار شده است و ضعف و اشتداد در آن راه دارد و چون شارع همه ی این‌ها را طهارت می‌داند و طهارتْ محبوب خداوند است پس داشتنِ همه ی این طهارات برای مکلّف راجح است. تفصیل بیشتر مطلب و دفع برخی شبهه‌ها موکول به فقه است.
  238. چون تمام صفات ذاتْ عین ذات می‌باشند و صفات فعلْ برگشت به صفات ذات می‌کند و در نهایت همه به معنایی عین ذات اقدس حقّ می‌باشند که هیچ گونه ترکّب و تجزّی در آن راه ندارد و وجود محض لایتناهی می‌باشد.
  239. درباره ی اسم اعظم، بعد از این، سخن خواهیم گفت إن شاءالله.
  240. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص۷۶۰.
  241. بحارالأنوار، ج ۸۳، ص۵۹.
  242. همان، ج ۵۵، ص۱۰۲.
  243. همان، ج ۸۲، ص۲۳۴.
  244. همان، ج ۹۴، ص۲۳۰.
  245. کافی، ج ۲، ص۵۷۶.
  246. در کیفیّتِ دلالت کلمه ی طیّبه ی «لا إله الّا الله؛ معبودی جز الله نیست» بر توحید، نظرهای متعدّدی ابراز شده است، گرچه ظاهراً همه بر افاده ی اصل مطلب توسّط این کلمه اتّفاق دارند. آنچه در بحث مفهوم استثناء از علم اصول، مورد انتخاب ما قرار گرفته است تقریباً چنین است: از آن جا که وجود ذات اقدسِ الله در فرهنگ مردم جزیره العرب به نوعی مفروغٌ عنه بوده است چنان‌که قرآن کریم از قول مشرکین نقل می‌کند: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی؛ این‌ها را نمی‌پرستیم مگر به خاطر این که ما را به خداوند نزدیک کنند. (سوره ی زمر، آیه ی۳)؛ و در سوره ی مؤمنون می‌فرماید: قُلْ لِّمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ سَیَقُولُونَ لِلهِ قُلْ أَ فَلَا تَذَکَّرُون؛ بگو: زمین و کسانی که در آن هستند از آنِ کیست، اگر شما می‌دانید؟! به زودی می‌گویند: همه از آنِ خداست بگو: آیا متذکّر نمی‌شوید؟؛ و نیز: قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ سَیَقُولُونَ لِلهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ؛ بگو: چه کسی پروردگار آسمان‌های هفت‌گانه و پروردگار عرش عظیم است؟ به زودی خواهند گفت: همه ی این‌ها از آنِ خداست؛ بگو: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟؛ و نیز: قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلّ ِ شیَ ْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لَا یُجارُ عَلَیْهِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ سَیَقُولُونَ لِلهِ قُلْ فَأَنَّی تُسْحَرُون؛ بگو: اگر می‌دانید، چه کسی حکومت همه ی موجودات را در دست دارد و به بی پناهان پناه می‌دهد و نیاز به پناه دادن ندارد؟! به زودی خواهند گفت: (همه ی این‌ها) از آنِ خداست؛ بگو: پس از کجا فریب داده می‌شوید!؟» سوره ی مؤمنون، آیات۸۴ ۸۹؛ لذا منظور از لا إله الّا الله آن است که هیچ معبودی به هیچ وجه نیست مگر الله. به تعبیر دیگر، کلمه ی توحید بیان می‌کند که غیر از الله که واجب الوجود و مفروغٌ عنه است هیچ معبود دیگری ممکن نیست، و با این معنا روشن می‌شود که می‌توان «ممکن» را خبر مقدّرِ «لا» دانست. تفصیل بیشتر در جای خود.
  247. الدعوات (للراوندی)، ص۲۰.
  248. بحارالأنوار، ج ۹۰، ص۳۱۲.
  249. کافی، ج ۲، ص۵۱۷.
  250. بحارالأنوار، ج ۹۰، ص۲۰۴.
  251. الدعوات (للراوندی)، ص۲۲.
  252. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۶.
  253. بحارالأنوار، ج ۹۰، ص۱۷۳؛ و تمام روایت چنین است: «سُبْحَانَ اللَّهُ خَیْرٌ مِنْ جَبَلِ فِضَّهٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ خَیْرٌ مِنْ جَبَلِ ذَهَبٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا یُقَدِّمُهَا الرَّجُلُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَهٍ فَمَنْ یَقُولُ کُلَّ یَوْمٍ مِائَهَ مَرَّهٍ «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ؛ «سُبْحَانَ اللَّهُ» بهتر است از کوه نقره‌ای که در راه خدا داده شود و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» بهتر است از کوه طلایی که در راه خدا داده شود و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بهتر است از دنیا و آنچه در آن است که انسان پیش فرستد و «اللَّهُ أَکْبَرُ» بهتر است از آزاد کردن هزار غلام. پس هرکس در هر روز صد مرتبه بگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» خداوند، پیکرش را بر آتشْ حرام می‌گرداند.»
  254. التوحید (للصدوق)، ص۲۱.
  255. همان، ص۲۲.
  256. همان، ص۲۳.
  257. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۸.
  258. بحارالانوار، ج۸۴، ص۸.
  259. الأمالی(للطوسی)، ص۲۷۹.
  260. سوره ی غافر، آیه ی۶۵.
  261. الدعوات (للراوندی)، ص۱۶۴.
  262. الأمالی(للمفید)، ص۲۴۶.
  263. جناب کلینی; در باب التسبیح و التهلیل و التکبیر روایت معتبری را از امام صادق - علیه السلام - نقل می‌کند که به خاطر اشتمال آن بر فوائد زیادی، متن و ترجمه ی آن را در این جا می‌آوریم: «جَاءَ الْفُقَرَاءُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ الْأَغْنِیَاءَ لَهُمْ مَا یُعْتِقُونَ وَ لَیْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا یَحُجُّونَ وَ لَیْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا یَتَصَدَّقُونَ وَ لَیْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا یُجَاهِدُونَ وَ لَیْسَ لَنَا؛ فقرا و مستمندان خدمت رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و عرض کردند: ای رسول خدا! همانا اغنیا و توانگران (آن اندازه مال) دارند که بنده آزاد کنند و ما نداریم؛ (و هم چنین) دارند که حجّ کنند و ما نداریم، و (نیز) دارند چیزی که صدقه دهند و ما نداریم و دارند چیزی که بدان جهاد کنند و ما نداریم (و در نتیجه ما به واسطه ی فقر، از ثواب این اعمال محروم و بی بهره هستیم)؛ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: مَنْ کَبَّرَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ مِائَهَ مَرَّهٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ عِتْقِ مِائَهِ رَقَبَهٍ وَ مَنْ سَبَّحَ اللَّهَ مِائَهَ مَرَّهٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ سِیَاقِ مِائَهِ بَدَنَهٍ وَ مَنْ حَمِدَ اللَّهَ مِائَهَ مَرَّهٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ حُمْلَانِ مِائَهِ فَرَسٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِسُرُجِهَا وَ لُجُمِهَا وَ رُکُبِهَا وَ مَنْ قَالَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مِائَهَ مَرَّهٍ کَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ عَمَلًا ذَلِکَ الْیَوْمَ إِلَّا مَنْ زَادَ؛ پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هر که صد بار «اللَّه اکبر» بگوید، بهتر است از آزاد کردن صد بنده، و هر که صد بار «سبحان اللَّه» بگوید، بهتر است از راندن صد شتر (برای قربانی کردن در حجّ) و هر که خدا را صد بار حمد گوید، بهتر است از فرستادن صد اسب با زین و لجام و رکابِ آن در راه خدا (برای جهاد) و هر که صد بار بگوید: «لا إله الّا اللَّه»، در آن روز از نظر عمل، بهترین مردم است مگر (از) کسی که زیادتر گفته باشد؛ قَالَ - علیه السلام -: فَبَلَغَ ذَلِکَ الْأَغْنِیَاءَ فَصَنَعُوهُ قَالَ - علیه السلام -: فَعَادَ الْفُقَرَاءُ إِلَی النَّبِیِّ - صلی الله علیه و آله و سلم - فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ بَلَغَ الْأَغْنِیَاءَ مَا قُلْتَ فَصَنَعُوهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم -: Pذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ O(سوره ی مائده، آیه ی۵۴)؛ (امام صادق - علیه السلام -) فرمود: این خبر به گوش اغنیا رسید پس آن‌ها (آنچه پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرموده بود) به کار بستند، (امام صادق - علیه السلام -) فرمود: پس فقرا دوباره نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - بازگشتند و عرض کردند: ای رسول خدا! آنچه فرمودید به گوش اغنیا رسید و آنان (نیز) آن را به کار بستند (و اکنون هر دو ثواب را دریافت می‌کنند) فرمود: «این فضل خداست به هر که خواهد دهد».» کافی، ج ۲، ص۵۰۵.
  264. «أَکْثِرُوا مِنَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ؛ «لا إله الّا اللَّه» و «اللَّه اکبر» را بسیار بگویید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ چیزی را فزون تر از «لا إله الّا اللَّه» و «اللَّه اکبر» دوست ندارد.» همان، ص۵۰۶.
  265. «أَفْضَلُ الْعِبَادَهِ قَوْلُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» وَ «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» وَ خَیْرُ الدُّعَاءِ الِاسْتِغْفَار؛ برترین عبادت، گفتن: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» است و بهترین دعا، استغفار می‌باشد.» المحاسن(للبرقی)، ج ۱، ص۲۹۱.
  266. کافی، ج ۳، ص۳۴۳.
  267. الأمالی(للصدوق)، ص۷۳.
  268. کافی، ج ۲، ص۴۹۴.
  269. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۱۸۹، ح۳۶۳۵.
  270. در بخش آثار ذکر، بعض روایات که در آن‌ها بر تلاوت کننده ی قرآن کریم اطلاقِ ذاکر شده بود، گذشت.
  271. (۱چون در بحث استعمالِ لفظ و اراده ی مثل آن، در علم اصول اثبات کردیم می‌توان با قرائت قرآن قصد معنای انشایی یا إخباری آن را نیز کرد. علاوه، در بحث تداخل اسباب و مسبّبات، در علم اصول اثبات کرده‌ایم که اگر نسبتِ بین متعلّقِ دو امر، عموم و خصوصِ من وجه باشد مثل قرائت قرآن و ذکر (به معنای خاصّ)، می‌توان هر دو را حتّی اگر عبادی و محتاج قصد باشند به یک امتثال، اتیان کرد مگر دلیلی بر خلاف باشد.
  272. سوره ی اعراف، آیه ی۱۸۰.
  273. به اعتبار این که اسماء، جماعت است و جماعه مفرد مؤنث لفظی می‌باشد.
  274. اسم در لغت گرچه لفظی است که دالّ بر چیزی باشد، چه در آن جهت وصفی باشد مثل «محمّد» که به معنای ستوده است و چه در آن جهت وصفی اصلاً نباشد مثل «بکر» که دلالت بر معنایی جز مسمّای به آن اسم ندارند، امّا در این جا چون خداوند فرموده است «اسماء حُسنی» ظاهر در آن است که اسمی باشد که جهت وصفی در آن موجود باشد؛ زیرا برتری اسمی بر اسم دیگر به برتری معناست و یا به اضافه ی برتری زیبایی لفظ، امّا برتری صِرْف لفظی این جا مراد نیست.
  275. این که مراد از اسماء، صفات هست آن است که خداوند در قرآن کریم صفات را برشمرده و سپس از آن‌ها به عنوان اسما ی حُسنی یاد کرده است و هم چنین است در کلمات معصومین:.
  276. سوره ی اعراف، آیه ی۱۸۰.
  277. تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل (بیضاوی).
  278. در ترجمه ی عربی فصول نصیریّه محقّق طوسی; چنین آمده است: «کلّ اسم یلیق بجلاله، یناسب کماله مما لم یرد به اذن یجوز اطلاقه علیه تعالی الا انّه لیس من الادب لجواز ان لا یناسبه تعالی من وجه ... الی آخر؛ هر اسمی که شایسته ی جلال حقّ و سزاوار کمال حضرتش باشد هرچند در موردِ آن اذنی وارد نشده باشد، اطلاق آن بر ذاتِ مقدّسِ حقّ جایز است الّا این که از ادب نیست؛ زیرا چه بسا از وجهی مناسبِ مقام حقّ متعال نباشد.» صص۱۷و۱۸.
  279. سوره ی اعراف، آیه ی۱۸۰.
  280. سوره ی إسراء، آیه ی۱۱۰.
  281. سوره ی طه، آیه ی۸.
  282. سوره ی حشر، آیه ی۲۴.
  283. کافی، ج ۱، ص۸۷.
  284. التوحید(للصدوق)، ص۱۹۵.
  285. همان، ص۱۹۴.
  286. بحارالأنوار، ج ۴، ص۲۱۱.
  287. المیزان، ج۸، ص۳۵۷.
  288. بلکه در روایت عوالی الئالی چنین آمده است: «رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ - صلی الله علیه و آله و سلم - أَنَّهُ قَال: إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَی أَرْبَعَهَ آلَافِ اسْمٍ أَلْفٌ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ وَ أَلْفٌ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ وَ الْمَلَائِکَهُ وَ أَلْفٌ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ وَ الْمَلَائِکَهُ وَ النَّبِیُّونَ وَ امّا الْأَلْفُ الرَّابِعُ فَالْمُؤْمِنُونَ یَعْلَمُونَهُ ثَلَاثُمِائَهٍ مِنْهَا فِی التَّوْرَاهِ وَ ثَلَاثُمِائَهٍ فِی الْإِنْجِیلِ وَ ثَلَاثُمِائَهٍ فِی الزَّبُورِ وَ مِائَهٌ فِی الْقُرْآنِ تِسْعَهٌ وَ تِسْعُونَ ظَاهِرَهٌ وَ وَاحِدٌ مَکْتُومٌ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّه؛ از نبیّ اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت می‌شود که ایشان فرمود: همانا برای خداوند متعال چهار هزار اسم است که هزار عدد از آن را نمی‌داند مگر خداوند و هزار عدد از آن را نمی‌داند مگر خداوند و ملائکه و هزار عدد از آن را نمی‌داند مگر خداوند و ملائکه و انبیاء: و امّا هزار عدد آخر را مؤمنین می‌دانند که سیصد عدد از آن در تورات و سیصد عدد از آن در انجیل و سیصد عدد از آن در زبور و یک صد عدد در قرآن آمده است که نود و نه عدد از آن آشکار است و یکی، پنهان که هرکس همه ی آن‌ها را پی ببرد وارد بهشت می‌شود.» ج ۴، ص۱۰۶.
  289. مثلاً نسبت به سایر اسماء، برتر است یا سایر اسماء مطوی در این اسماء است، یا این اسماءْ بدون ترکیب و به صورت مفرد بر خداوند متعال اطلاق می‌شود، گرچه این احتمال خلاف برخی روایات است که اسم ترکیبی را از این نود و نُه اسم نیز شمرده‌اند.
  290. المصباح(للکفعمی)، ص۳۱۲.
  291. همان.
  292. تفسیر الکاشف، ج۳، ص۴۲۶.
  293. التوحید(للصدوق)، ص۱۹۴.
  294. بلکه از رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل شده است: «...کُلُّ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ أَعْظَم ...؛ هر اسمی از اسماء خداوند، اعظم است.» مستدرک الوسائل، ج ۵، ص۲۷۲.
  295. کافی، ج ۴، ص۴۵۲.
  296. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص۵۳۲.
  297. کافی، ج ۱، ص۲۳۰.
  298. کافی، ج ۱، ص۲۳۰.
  299. «إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَهٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا کَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّی تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ کَمَا کَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَهِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ؛ اسم اعظم الهی بر هفتاد و سه حرف است و آنچه از آن نزد آصف بود یک حرف بود، پس تکلّم به آن حرف کرد پس فرو برده شد به زمین آنچه میان او و میان تخت بلقیس بود، بعد از آن فرا گرفت تخت را به دست خود پس عود کرد زمین هم چنان‌که بود پیش از چشم برهم زدن و نزد ماست از آن اسم اعظم هفتاد و دو حرف، و یک حرف نزد خدای تعالی است که برگزیده آن را در علم غیب، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.»
  300. سوره ی رعد، آیه ی۴۳.
  301. بحارالأنوار، ج ۲۶، ص۱۷۰.
  302. سوره ی نمل، آیه ی۴۰.
  303. و در روایتِ صحیحی از امام صادق - علیه السلام - آمده است: «کَانَ سُلَیْمَانُ عِنْدَهُ اسْمُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ الَّذِی إِذَا سَأَلَهُ (به) أَعْطَی وَ إِذَا دَعَا بِهِ أَجَابَ وَ لَوْ کَانَ الْیَوْمَ لَاحْتَاجَ إِلَیْنَا؛ نزد سلیمان اسم اکبر (اعظم) خداوند بود که هرگاه به آن درخواست می‌کرد خداوند به او عطا می‌فرمود و هرگاه خداوند را به آن می‌خواند او را جواب می‌داد و با وجود این اگر سلیمان امروز می‌بود حتماً نیازمند به ما بود.» بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد:، ج ۱، ص۲۱۱.
  304. کافی، ج ۱، ص۱۴۴.
  305. بحارالانوار، ج۹۱، ص۲۸.
  306. همان، ج۲۵، ص۵.
  307. همان، ج۲۷، ص۳۸؛ از این جهت، یاد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - و ائمّه: همچون یاد خدا عبادت است؛ از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - چنین روایت شده است: «ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِبَادَهٌ وَ ذِکْرِی عِبَادَهٌ وَ ذِکْرُ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ وَ ذِکْرُ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَهٌ ...؛ یاد خداوند عزّوجلّ عبادت است و یاد من عبادت است و یاد علیّ عبادت است و یاد امامان از فرزندان علیّ عبادت است.» الإختصاص(للصدوق)، ص۲۲۴.
  308. کافی، ج ۲، ص۳۵۲؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّه - صلی الله علیه و آله و سلم -: قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیْ ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ کَتَرَدُّدِی عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَکْرَهُ مَسَاءَتَه؛ رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود که خداوند عزّوجلّ فرموده است: هر که ولیّ مرا اهانت کند آماده ی نبردِ من شده است و بنده‌ای به من تقرّب نجوید به چیزی محبوب تر نزد من از انجام آنچه به او واجب کردم، و همانا که با انجام نافله به من تقرّب جوید تا دوستش بدارم و چون دوستش داشتم گوش او باشم که با آن بشنود، و چشمش که با آن ببیند، و زبانش که با آن سخن بگوید، و دستش که با آن کار کند. اگر مرا بخواند اجابتش کنم و اگر خواهش کند به او عطا کنم، و در اموری که فاعل آن هستم تردیدی ندارم چون تردیدی که در مرگ بنده ی مؤمنم که او مرگ را دوست ندارد و من بدیِ او را دوست ندارم.»
  309. سوره ی اعراف، آیه ی۱۷۵.
  310. همان، آیه ی۱۷۶.
  311. در روایتی از امام رضا - علیه السلام - آمده است: «أَنَّهُ أُعْطِیَ بَلْعَمُ بْنُ بَاعُورَاءَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ، فَکَانَ یَدْعُو بِهِ فَیُسْتَجَابُ لَهُ فَمَالَ إِلَی فِرْعَوْنَ فَلَمَّا مَرَّ فِرْعَوْنُ فِی طَلَبِ مُوسَی وَ أَصْحَابِهِ قَالَ فِرْعَوْنُ لِبَلْعَمَ: ادْعُ اللَّهَ عَلَی مُوسَی وَ أَصْحَابِهِ لِیَحْبِسَهُ عَلَیْنَا فَرَکِبَ حِمَارَتَهُ لِیَمُرَّ فِی طَلَبِ مُوسَی وَ أَصْحَابِهِ فَامْتَنَعَتْ عَلَیْهِ حِمَارَتُهُ فَأَقْبَلَ یَضْرِبُهَا فَأَنْطَقَهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقَالَتْ: وَیْلَکَ عَلَی مَا تَضْرِبُنِی! أَ تُرِیدُ أَجِی ءُ مَعَکَ لِتَدْعُوَ عَلَی مُوسَی نَبِیِّ اللَّهِ وَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ، فَلَمْ یَزَلْ یَضْرِبُهَا حَتَّی قَتَلَهَا وَ انْسَلَخَ الِاسْمُ الْأَعْظَمُ مِنْ لِسَانِه ...؛ اسم اعظم الهی به بلعم باعورا داده شد و او به آن اسم، دعا می‌کرد پس برایش مستجاب می‌شد، امّا به فرعون تمایل یافت و زمانی که فرعون در طلب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام و اصحابش روان بود به او گفت: موسی و یارانش را نفرین کن تا به جهت دسترسی ما به آن‌ها زمین گیر شوند، بلعم باعورا هم سوار بر حمار خود شد تا در طلب موسی حرکت کند، حمار او از رفتنْ امتناع کرد، بلعم باعورا حمار را ضربه‌ای زد، در این هنگام خداوند عزّوجلّ، آن را به نطق درآورد پس حمار گفت: وای بر تو! آیا من را برای این که نمی‌خواهم همراه تو بیایم تا پیامبر خدا و قوم مؤمن او را تعقیب و نفرین کنی، کتک می‌زنی؟ امّا (بلعم باعورا) آن قدر آن حیوان را تازیانه زد که به قتل رسید و خداوند هم اسم اعظمِ خود را از زبان او جدا کرد.» تفسیر القمّی، ج ۱، ص۲۴۸.
  312. این روایت می‌تواند اشعاری داشته باشد به این که کیفیّتِ ذکر نیز در درکِ اسم اعظم، دخیل است.
بازگشت به کتب معروف عبادی