فرهنگ مصادیق:قصاص نفس
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
قصاص نفس
کلیــد واژه هــا : تعزیرات،فلسفه احکام، قصاص، دیه، احکام اقتصادی، حدود الهی
قصاص از ماده "قص" (بر وزن سد)، به معنی جستجو و پی گیری از آثار چیزی است و هر امری که پشت سر هم آید عرب آن را "قصه" میگوید و از آنجا که قصاص، قتلی است که پشت سر قتل دیگری قرار میگیرد این واژه در مورد آن به کار رفته است. خداوند در قرآن در مورد حکم قصاص و مسائل دیگر آن میفرماید: «یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شی ء فاتباع بالمعروف و أداء إلیه بإحسان ذلک تخفیف من ربکم و رحمة فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب ألیم، و لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب لعلکم تتقون» [۱]؛ «ای افرادی که ایمان آوردهاید، حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر کسی از ناحیه برادر دینی خود مورد عفو قرار گیرد و حکم قصاص او تبدیل به خونبها گردد، باید از راه پسندیده پیروی کند و در طرز پرداخت دیه، حال پرداخت کننده را در نظر بگیرد و قاتل نیز به نیکی دیه را به ولی مقتول بپردازد و در آن مسامحه نکند، این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما و کسی که بعد از آن تجاوز کند عذاب دردناکی خواهد داشت و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است ای صاحبان خرد، تا شما تقوی پیشه کنید».
عادت عرب جاهلی بر این بود که اگر کسی از قبیله آنها کشته میشد تصمیم میگرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد تمام طائفه قاتل را نابود کنند آیه فوق نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد. این حکم اسلامی، در واقع حد وسطی بود میان دو حکم مختلف که در آن زمان وجود داشت بعضی قصاص را لازم میدانستند و چیزی جز آن را مجاز نمیشمردند و بعضی تنها دیه را لازم میشمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیای مقتول، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد. در این آیات ابتدا از مساله حفظ احترام خونها که مساله فوق العاده مهمی در روابط اجتماعی است آغاز میکند و خط بطلان بر آداب و سنن جاهلی میکشد، مؤمنان را مخاطب قرار داده چنین میگوید: ای کسانی که ایمان آوردهاید حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است. قرآن گاهی از دستورات لازم الاجراء با جمله کتب علیکم بر شما نوشته شده تعبیر میکند، از جمله در آیه فوق. این تعبیر اهمیت و تاکید مطلب را روشن میکند، زیرا همیشه مسائلی را مینویسند که از هر نظر قطعیت پیدا کرده و جدی است. همان گونه که در شان نزول اشاره شد این آیات در مقام تعدیل زیاده روی است که در جاهلیت در مورد قتل نفس انجام میگرفت و با انتخاب واژه قصاص نشان میدهد که اولیاء مقتول حق دارند نسبت به قاتل همان را انجام دهند که او مرتکب شده، ولی به این مقدار قناعت نکرده در دنباله آیه مساله مساوات را با صراحت بیشتر مطرح میکند و میگوید: "آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن". خداوند میفرماید: «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا» [۲]؛ «و هر کس بیگناه کشته شود برای وارث و سرپرست او حق و قدرت تلافی و قصاص مقرر فرمودهایم». سپس برای اینکه روشن شود که مساله قصاص حقی برای اولیای مقتول است و هرگز یک حکم الزامی نیست و اگر مایل باشند میتوانند قاتل را ببخشند و خونبها بگیرند، یا اصلا خونبها هم نگیرند، اضافه میکند: اگر کسی از ناحیه برادر دینی خود مورد عفو قرار گیرد و حکم قصاص با رضایت طرفین تبدیل به خونبها گردد باید از روش پسندیدهای پیروی کند و برای پرداخت دیه طرف را در فشار نگذارد و او هم در پرداختن دیه کوتاهی نکند. به این ترتیب از یک سو به اولیای مقتول توصیه میکند که اگر از قصاص صرفنظر کردهاید در گرفتن خونبها زیاده روی نکنید و به طرز شایسته با توجه به مبلغ عادلانهای که اسلام قرار داده و در اقساطی که طرف، قدرت پرداخت آن را دارد از او بگیرید و از سوی دیگر با جمله «و أداء إلیه بإحسان» به قاتل نیز توصیه میکند که در پرداخت خونبها روش صحیحی در پیش گیرد و بدهی خود را بدون مسامحه بطور کامل و به موقع اداء نماید. به این صورت وظیفه و برنامه هر یک از دو طرف را مشخص کرده است. در پایان آیه برای تاکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حد، از ناحیه هر کس بوده باشد مجازات شدید دارد. میگوید: این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان، و کسی که بعد از آن از حد خود تجاوز کند عذاب دردناکی در انتظار او است. این دستور عادلانه "قصاص" و "عفو" که یک مجموعه کاملا انسانی و منطقی را تشکیل میدهد از یک سو روش فاسد عصر جاهلیت را که هیچگونه برابری در قصاص قائل نبودند و همچون دژخیمان عصر فضا گاه در برابر یک نفر صدها نفر را به خاک و خون میکشیدند محکوم میکند و از سوی دیگر راه عفو را به روی مردم نمیبندد، در عین حال احترام خون را نیز کاهش نمیدهد و قاتلان را جسور نمیسازد، و از سوی سوم میگوید بعد از برنامه عفو و گرفتن خونبها هیچیک از طرفین حق تعدی ندارند، بر خلاف اقوام جاهلی که اولیای مقتول گاهی بعد از عفو و حتی گرفتن خونبها، قاتل را میکشتند.
آیه بعد با یک عبارت کوتاه و بسیار پر معنی پاسخ بسیاری از سؤالات را در زمینه مساله قصاص بازگو میکند و میگوید: «و لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب لعلکم تتقون» [۳]؛ « ای خردمندان! قصاص برای شما مایه حیات و زندگی است، باشد که تقوا پیشه کنید». این آیه که از ده کلمه ترکیب شده، و در نهایت فصاحت و بلاغت است آن چنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامی در اذهان همگان نقش بسته و به خوبی نشان میدهد که قصاص اسلامی به هیچ وجه جنبه انتقام جویی ندارد بلکه دریچهای است به سوی حیات و زندگی انسانها از یک سو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت میکردند جان مردم بی گناه به خطر میافتاد همان گونه که در کشورهایی که حکم قصاص به کلی لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است و از سوی دیگر مایه حیات قاتل است، چرا که او را از فکر آدم کشی تا حد زیادی باز میدارد و کنترل میکند و از سوی سوم به خاطر لزوم تساوی و برابری جلوی قتلهای پی در پی را میگیرد و به سنتهای جاهلی که گاه یک قتل مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتلهای بیشتری میشد پایان میدهد و از این راه نیز مایه حیات جامعه است و با توجه به اینکه حکم قصاص مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگری به حیات و زندگی گشوده میشود. جمله «لعلکم تتقون» که هشداری است برای پرهیز از هر گونه تعدی و تجاوز این حکم حکیمانه اسلامی را تکمیل میکند.
اسلام که در هر مورد مسائل را با واقع بینی و بررسی همه جانبه دنبال میکند، در مساله خون بی گناهان نیز حق مطلب را دور از هر گونه تندروی و کندروی بیان داشته است، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تکیه بر قصاص میکند و نه مانند مسیحیت کنونی فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مینماید، چرا که دومی مایه جرئت است و اولی عامل خشونت و انتقام جویی. فرض کنید قاتل و مقتول با هم برادر و یا سابقه دوستی و پیوند اجتماعی داشته باشند، در این صورت اجبار کردن به قصاص داغ تازهای بر اولیای مقتول میگذارد، و مخصوصا در مورد افرادی که سرشار از عواطف انسانی باشند اجبار کردن بر قصاص خود زجر و شکنجه دیگری برای آنها محسوب میشود، در حالی که محدود ساختن حکم به روش عفو و دیه نیز افراد جنایتکار را جری تر میکند. بنابراین حکم اصلی را قصاص قرار داده و برای تعدیل آن حکم عفو را در کنار این حکم ذکر کرده است. به عبارت روشن تر اولیاء مقتول حق دارند در برابر قاتل یکی از سه حکم را اجراء کنند:
۱- قصاص کردن.
۲- عفو کردن بدون گرفتن خونبها.
۳- عفو کردن با گرفتن خونبها (البته در این صورت موافقت قاتل نیز شرط است).
گروهی که بدون تامل، بعضی از مسائل جزائی اسلام را مورد انتقاد قرار دادهاند به خصوص دربارهٔ مساله قصاص سر و صدا راه انداخته میگویند:
۱- جنایتی که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانی را از بین برده است، ولی شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار میکنید.
۲- قصاص جز انتقام جویی و قساوت نیست، این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت، در حالی که طرفداران قصاص هر روز به این صفت ناپسند انتقام جویی روح تازهای میدمند.
۳- آدمکشی گناهی نیست که از اشخاص عادی یا سالم سرزند، حتما قاتل از نظر روانی مبتلا به بیماری است و باید معالجه شود، و قصاص دوای چنین بیمارانی نمیتواند باشد.
۴- مسائلی که مربوط به نظام اجتماعی است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنابراین قانونی که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده میشده نباید در اجتماع امروز عملی شود.
۵- آیا بهتر نیست به جای قصاص، قاتلان را زندانی کنیم و با کار اجباری از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم، با این عمل هم اجتماع از شر آنان محفوظ میماند، و هم از وجود آنها حتی المقدور استفاده میشود.
دقت در آیات قصاص در قرآن مجید جواب این اشکالات را روشن میسازد، «و لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب». زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک گاه بهترین وسیله برای رشد و تکامل اجتماع است، و چون در این گونه موارد مساله قصاص ضامن حیات و ادامه بقا میباشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است. نظام طب، کشاورزی، دامداری همه و همه روی این اصل عقلی، (حذف موجود خطرناک و مزاحم)، بنا شده، زیرا میبینیم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع میکنند و یا به خاطر نمو گیاه شاخههای مضر و مزاحم را میبرند، کسانی که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگری میدانند تنها دید انفرادی دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجرای قصاص چه نقشی در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد در گفتار خود تجدید نظر میکنند، از بین بردن این افراد خونریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است که به حکم عقل باید آن را قطع کرد و ناگفته پیدا است که تاکنون هیچکس به قطع شاخهها و عضوهای فاسد و مضر اعتراض نکرده است. در مورد ایراد دوم باید توجه داشت که اصولا تشریع قصاص هیچ گونه ارتباطی با مساله انتقام جویی ندارد، زیرا انتقام به معنی فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مساله شخصی است، در حالی که قصاص به منظور پیشگیری از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالت خواهی و حمایت از سایر افراد بی گناه میباشد. در مورد ایراد سوم که قاتل حتما مبتلا به مرض روانی است و از اشخاص عادی ممکن نیست چنین جنایتی سر بزند، باید گفت: در بعضی موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورتهایی برای قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است، اما نمیتوان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت، زیرا فسادی که این طرح به بار میآورد و جراتی که به جنایتکاران اجتماع میدهد برای هیچکس قابل تردید نیست و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد در مورد تمام متجاوزان و کسانی که به حقوق دیگران تعدی میکنند نیز باید صحیح باشد، زیرا آدمی که دارای سلامت کامل عقل است هرگز به دیگران تجاوز نمیکند و به این ترتیب تمام قوانین جزائی را باید از میان برداشت، و همه متعدیان و متجاوزان را به جای زندان و مجازات به بیمارستانهای روانی روانه کرد. اما اینکه، رشد اجتماع قانون قصاص را نمیپذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشی داشته اما الان قصاص را حکمی خلاف وجدان میدانند که باید حذف شود پاسخ آن یک جمله است و آن اینکه: ادعای مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیای امروز و آمار کشتارهای میدانهای نبرد و غیر آن ادعای بی ارزشی است و به خیالبافی شبیه تر است و به فرض که چنین دنیایی به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده و هرگز قصاص را راه منحصر معرفی نکرده است، مسلما در چنان محیطی خود مردم ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیای کنونی که جنایاتش تحت لفافههای گوناگون قطعا از گذشته بیشتر و وحشیانه تر است حذف این قانون جز اینکه دامنه جنایات را گسترش دهد اثری ندارد. و در مورد ایراد پنجم باید توجه داشت که هدف از قصاص همانطور که قرآن تصریح میکند حفظ حیات عمومی اجتماع و پیشگیری از تکرار قتل و جنایات است، مسلما زندان نمیتواند اثر قابل توجهی داشته باشد (آنهم زندانهای کنونی که وضع آن از بسیاری از منازل جنایتکاران بهتر است) و به همین دلیل در کشورهایی که حکم اعدام لغو شده در مدت کوتاهی آمار قتل و جنایت فزونی گرفته، به خصوص اگر حکم زندانی افراد طبق معمول در معرض بخشودگی باشد که در این صورت جنایتکاران با فکری آسوده تر و خیالی راحت تر دست به جنایت میزنند.
ممکن است بعضی ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید مرد بخاطر قتل زن، مورد قصاص قرار گیرد مگر خون مرد از خون زن رنگین تر است؟ چرا مرد جنایتکار بخاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق از انسانهایی که بیش از نصف جمعیت روی زمین را تشکیل میدهند قصاص نشود؟! در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مردم نباید در برابر زن قصاص شود بلکه همان طور که در فقه اسلام مشروحا بیان شده اولیای زن مقتولی میتوانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند.به عبارت دیگر: منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قید و شرط است ولی با پرداخت نصف دیه، کشتن او جایز است و لازم به توضیح نیست که پرداخت مبلغ مزبور برای اجرای قصاص نه بخاطر این است که زن از مرتبه انسانیت دورتر است و یا خون او کم رنگ تر از خون مرد است، این توهمی است کاملا بیجا و غیر منطقی که شاید لفظ و تعبیر خونبها ریشه این توهم شده است، پرداخت نصف دیه تنها بخاطر جبران خسارتی است که از قصاص گرفتن از مرد متوجه خانواده او میشود .
توضیح اینکه: مردان غالبا در خانواده عضو مؤثر اقتصادی هستند و مخارج خانواده را متحمل میشوند و با فعالیتهای اقتصادی خود چرخ زندگی خانواده را به گردش در میآورند، بنابراین تفاوت میان از بین رفتن مرد و زن از نظر اقتصادی و جنبههای مالی بر کسی پوشیده نیست که اگر این تفاوت مراعات نشود خسارت بی دلیلی به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بی گناه او وارد میشود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعایت حقوق همه افراد را کرده و از این خلاء اقتصادی و ضربه نابخشودنی، که به یک خانواده میخورد جلوگیری نموده است اسلام هرگز اجازه نمیدهد که به بهانه لفظ تساوی حقوق افراد دیگری مانند فرزندان شخصی که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد. البته ممکن است زنانی برای خانواده خود، نان آورتر از مردان باشند، ولی میدانیم احکام و قوانین بر محور افراد دور نمیزند بلکه کل مردان را با کل زنان باید سنجید .
منـابـع
مرتضی مطهری- خدمات متقابل ایران و اسلام- صفحه 241-240
مرتضی مطهری- تفسیر نمونه ج۱- صفحه- 608-603
پا نویس







