فرهنگ مصادیق:مبانی حقوقی عدم قصاص پدر به قتل فرزند
محتویات
مقدمه
حقوق کیفری ایران بخصوص حقوق کیفری اختصاصی تحت تاثیر فقه امامیه میباشد.مجازات قتل عمد در فقه با توجه به نص قصاص است. آیات مربوط به قصاص (۱۷۸٬۱۷۹، ۱۹۴ سوره بقره و ۴۵ سوره مائده ) پس در رابطه با قصاص نص داریم، واین امردر برابر قتل عمد در جامعه باید اعمال گردد. مجازات قتل عمد در حقوق ایران قصاص میباشد (ماده ۲۰۵ قانون مجازات اسلامی ).
قانون مجازات اسلامی ایران درماده ۲۲۰ ذکر نموده است ( پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمیشود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد ) با توجه به اینکه در قرآن برابری نفوس ذکر شده است و تاکیدی بر اجراء و احیای قصاص در جامعه وجود دارد، حال این سوال مطرح میشود که علت تبعیض در قصاص به قتل فرزند چیست ؟
بخش یکم
عدم قصاص پدر به قتل فرزند در فقه شیعه
در فقه همانطور که برای قتل عمد قصاص معین شده است موانعی هم تحت عنوان شرایط قصاص مطرح شده است. یکی از شرایط این است که قاتل پدر مقتول نباشد. این شرط از موانع اجرای قصاص در مورد پدر است که این امرطبق حدیثی از امام صادق (ع) که فرمودند:( لا یقتل والد بولده و یقتل الولد بوالده پدر در صورتی که فرزندش را بکشد قصاص نمیشود اما فرزند اگر پدرش را بکشد قصاص میشود ) میباشد.[۱]
گفتار اول فتاوی فقهای شیعه
علامه حلی در این زمینه میگوید: اگر پدر فرزندش را بکشد قصاص نمیشود هر چند پدر در درجه دوری قرار داشته باشد.اما اگر فرزند پدرش را بکشد قصاص میشود، همچنین مادر اگر فرزندش را بکشدقصاص میشود و بقیه خویشاوندان مانند اجداد و جدات مادری و برادران و خواهران و عموها و عمهها و خالهها و داییها قصاص میشوند.[۲]
ملامحسن فیض: " پدر به واسطه قتل فرزند قصاص نمیشود و دلیل آن نص و اجماع میباشد. [۳]
امام خمینی در تحریرالوسیله در بخش فروع فعل قصاص و بعنوان یکی از شروط اعمال مجازات قصاص چنین توضیح میدهند:"شرط سوم انتفاء پدر بودن است. پس پدر به قتل فرزندش کشته نمیشود و ظاهرآن است پدر پدر کشته نمیشود و هکذا "
شهید اول:" و منها ( ای و من شرائط القصاص ) انتقاء الابوه - فلا یقتل الوالد وان علا بابنه "و ان نزل لقوله صلی الله علیه و آله: " لا یقاد لابن من ابیه " [۴] والبنت کالابن اجماعا،او بطریق اولی و فی بعض الاخبار عن الصادق علیه السلام:" لا یقتل والد بولده و یقتل ولد بوالده " [۵]
بخش دوم
گفتار اول عدم قصاص پدر به قتل فرزند در فقه عامه
فقهای اهل سنت همانند فقهای شیعه پدر را در مورد قتل فرزند معاف از قصاص میدانند. در بین اهل سنت فقه شافعی معتقد است که چنانچه پدری فرزند خود را بکشد، کشته نمیشود. حنبلیها نیز همین اعتقاد را دارند، حنفی نیز بر همین نکته تاکید دارد ومالکی میگوید: " بنا بر مذهب مالکی در صورتی که مردی دانسته و خواسته فرزندش را به قتل برساند همانند اینکه او را شکنجه کرده و او را سر ببرد ویا او را حبس کرده، از جمله مواردی است که عذری از او پذیرفته نمیشود. و در صورتی که ادعای خطا کند موجب شبهه نمیشود. در این صورت بدون هیچ اختلافی همگان پدر را به قتل فرزند قصاص میکنند، امااگر بخاطر تادیب مرتکب قتل فرزندش شود دوقول در مذهب است، گروهی قائل به قصاص و گروهی دیگر قائل به عدم قصاص وتغلیظ دیه هستند. "
گفتار دوم نقش انگیزه در قصاص پدر به قتل فرزند
آیا میتوان تفکیکی بین قتل فرزند از روی تادیب و ظلم قائل شد ؟
در بین فقها هم در امامیه و هم در اهل سنت، گاهی قائل به تفکیک بین قتل فرزند از روی تادیب و دلسوزی و قتل فرزند از روی ظلم شدهاند، و نظر به این دارد که اگر پدر از روی عاطفه و تادیب مرتکب قتل شود قصاص نمیشود و اگر از جهت انگیزههایی همسان با دیگر قتلها شود از جمله ظلم، کینه،.... از این باب با دیگر قتلها تفاوتی ندارد و قصاص باید صورت گیرد.
ابن رشد اندسی از فقهای بزرگ مراکشی، بین قتل فرزند از روی رحمت و دلسوزی و حفظ آبرو و قتل فرزند از باب بی رحمی و ظلم تفاوت قائل شده است.
طبق استفتائی که از آیت ا...صانعی صورت گرفته در این رابطه پاسخ ایشان چنین است:
"استثناء ازاصل کلی قصاص در قتل ولد توسط والد که در روایات صحیحه ومعتبره آمده اختصاص به جایی دارد که قتل از راه عواطف و تخلف فرزند از نصایح خیر خواهانه پدر باشد نه سایرموارد که قتل با انگیزههای دیگر، که دربقیه قتلها وجو د دارد باشد، که درآن صورت اصل کلی قصاص ثابت است و به عبارت دیگرعدم قصاص پدر اختصاص دارد به جایی که جان پدر با همه عواطف و نصایح و خیرخواهی برای فرزندش و تخلف فرزند به لبش رسیده وتقریبا اگر نگوییم تحقیقا، پدرکانه به خاطرهمان نصایح و تخلفها بدون اختیار دست به چنین عملی زده، نه درجایی که پدر با انگیزههایی که در سایر قتلها موجود است قتل را انجام دهد، یعنی قتل به خاطراغراض شخصی دشمنی وطمع درمال وپست و ریاست و یا فاش نشدن خیا نتها وامثال آنها بوده. چون در اینگونه قتلها والد یت و ولدیت که در لسان ادله آمده، هیچ گونه دخالت و سهمی نداشته وادله به خاطر همین دلا لت، یا ظهوردر قسم اول دارد و یا از قسم دوم منصرف است و به هر حال شمول دلیل استثنا ء به خاطر اطلاق دلیل میباشد و آن اطلاق به خاطر همان اشعار ذکر شده و مناسبت حکم و موضوع منصرف از قتلهایی با انگیزه ضد بشری و ضد انسانی (یعنی قسم دوم ) میباشد و تنها شامل قسم اول است، یعنی انصراف به سوی او دارد و یا اصولا همان جهت دخالت عنوان والدیه و ولد درقتل وفهم عقلایی که قانونگذار نمیخواهد جنایت فرزند را بدون قصاص بگذارد، و مناسبت حکم و موضوع سبب ظهور لفظی آن دلیل به واسطه قرینه ذکر شده در اختصاص به قسم اول است. به علاوه که اگر برفرض قبول کنیم که دلیل اطلاق دارد و شامل همه قتلهای فرزند توسط پدرمی شود نیزباید قایل به اختصاص بشویم،چون اطلاقش خلاف قرآن << و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب>> میباشد، به خاطر آنکه با چنین استثنایی و نداشتن ترس از قصاص حیات فرزندان و جامعه تامین نخواهد شد، و نا گفته نماند آیه و لکم فی القصاص لسانش ابی ازتخصیص است، پس اطلاق ادله مخالف با آن میباشد و باید ضرب علی الجدار شود. اما استثنای از قصاص در مورد قتل عاطفی ولد توسط والد که بیان شد به حیات جامعه ضربهای نمیزند، چون قتل پدربرای چنان قتلهایی مانع و رادع قتل پدران در آن حالت خاص نمیباشد و از همه گذشته شاید بتوان گفت که اصولا ادله قصاص نفس مختص به دعوای افراد از همان راههای دشمنی وحیوانی وضد انسانی میباشد و ازاول شامل قتل عاطفی و خیر خوا هانهای که جان پدراز باب خیر خواهی به لبش رسیده نبوده ونمی شود. ونیز باید توجه داشت که ازهمه گذشته احتمال اختصاص درادله استثناء مانع تمسک به اطلاق است وباید اقتصار برقدر متیقن شود که همان قتلهای عاطفی پدرمی باشد وفرقی بین مادر وپدر در قصاص و عدم قصاص نیست."
گفتار سوم دلایل معافیت پدراز قصاص چیست؟
علامه حلی و بسیاری از فقیهان در استدلال بر حکم مذکور به عدم تکافوی فرزند با پدر و شرف پدر اشاره میکنند و مینویسند:" المانع من القصاص شرف الابوه " یعنی امری که مانع از قصاص است موقعیت برتر و حرمت این موقعیت و شرف است لذا حکم را تعمیم میدهند به پدر کافر و عبد [۶]
شهید ثانی در مسالک در تبیین فلسفه این حکم مینویسد: " لان الوالد سبب وجود الولد فلا یحسن ان یصیر الولد سببا معدوما له ولا یلیق ذالک بحرمه الابوه و لرعایه حرمه لم یحد لقذفه: پدر سبب وجود فرزند است لذا فرزند نمیتواند سبب معدوم شدن وی گردد بعلاوه که این حکم با شرافت و حرمت ابوت در تنافی است،و به جهت رعایت حرمت وی است که در قذف فرزند نیز حد بر او جاری نمیشود.
از سوی فقهای عامه نیز استحسان و استنباط مبتنی بر متغیرهای فوق مشهود است، موسی الحجاوی در این زمینه مینویسد:" لرعایه حرمته و لانه کان سببا فی وجود ه فلا یکون هو سببا فی عدمه.[۷]
این استدلال علاوه بر اینکه مبتنی بر فنون استنباط نیست و از متن مستندات روایی قابل استخراج نمیباشد، خود را نقض و نفی میکند. زیرا همچنان که پدر سبب وجود فرزند است سبب عدم وی نیز میباشد. بنابراین ترجیح یکی از دو طرف معادله بر دیگری بلا مرجح است، و ترجیح بلا مرجح قبیح. صرف ایجاد حق،حقی را برای ایجاد کننده درتعدی به حقوق مکتسب فرد به وجود نمیآورد. همچنان که ایجاد حق مالکیت بر شئ برای فرد، از طریق هبه غیرمعوض، صلح یا عقود معارض دیگر، واهب و مصالح را مجاز به تعدیات بعدی به حق مالکیت ایجاد شده نمیکند،بنابراین در حق حیات به طریق اولی در مقابل سلب آن از سوی مسبب ایجاد این حق مسامحه نمیشود.
حال اگر تسلیم استحسان بشویم این حکم به مادر نیز قابل تسری است. مشهور فقهای اهل سنت بر خلاف فقهای شیعه، مادر را نیز همچون پدر در صورت قتل فرزند معاف از مجازات میدانند که بعنوان نمونه به چند فتوا از فقهای ایشان اشاره میکنیم:
کاشانی:" شرط قصاص آنست که مقتول جزئی از قاتل نباشد بنابراین اگر پدر فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و همین طور است اگر پدر، پدر یا مادر و بالاتر، نوه خود را بکشد، یا مادر فرزند خود را بکشد. "ابن قدامه:" شرط قصاص آنست که قاتل پدر مقتول نباشد. بنابراین اگر پدری فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و پدر و مادر در این حکم با هم مساوی هستند."فرغانی:" جد پدری و مادری و مادر و جده پدری و مادری از این جهت که در صورت قتل فرزند خود قصاص نمیشود، یکسان هستند چه درجه ایشان دور باشد چه نزدیک. "
شیرازی:" پدر و مادر اگر فرزند خود را بکشند، قصاص بر آنها واجب نمیشود. "
گفتار چهارم:ادله ممنوعیت قصاص مادر به قتل فرزند به شرح زیر میباشد
۱) روایتی که پدر را از مجازات قصاص به خاطر قتل فرزند معاف میکند شامل قتل فرزند توسط مادر هم میشود زیرا در این روایت کلمه (اب) بکار رفته است و این کلمه هم در مورد مادر و هم در مورد پدر بکار میرود.
۲) آنچه که عامل بوجود آوردن چیزی است نمیتوان بواسطه معلول خود از بین برود و دراینجا پدرعامل بوجود آمدن فرزند است.بنابراین فرزند نمیتواند عامل بوجود آوردن خود یعنی پدر را از بین ببرد و قصاص بخاطر قتل فرزند توسط پدریکی ازمصادیق از بین رفتن علت توسط معلول میباشد. این علت در مورد مادر هم کاملا صدق میکند، زیرا مادر نیز عامل بوجود آمدن فرزند است.
۳) یکی از توجیهات که در مورد عدم قصاص پدر، در صورت قتل فرزند مطرح گردیده آن است که هر پدری فرزندش را پاره تن و جزئی از خود میداند بنابراین چنین کسی ممکن نیست در حالت عادی مرتکب قتل فرزند و از بین بردن پاره تن خود شود و ارتکاب چنین عملی اماره بر بی ارادگی و عدم تعادل روانی پدر در هنگام قتل است. اگر این استدلال را بپذیریم عینا در مورد مادر نیز صادق خواهد بود. زیرا رابطه عاطفی میان مادر و فرزند نه تنها کمتر از رابطه عاطفی میان پدر و فرزند نیست بلکه شدیدتر از آن هم میباشد. پس به همان دلیل که پدر معاف از قصاص است مادر نیز باید معاف از قصاص باشد.
۴) تفسیر مضیق قانون به نفع متهم اقتضاء میکند که مادر نیز از مجازات معاف شود، زیرا فقهای شیعه وسنی، پدررا ازمجازات قصاص معاف میدانند و در مورد مادر اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین حداقل باید قصاص مادر به خاطر قتل فرزند را بعنوان یکی از مصادیق شبهه دانست که به حکم قاعده دراء چنین مجازاتی را نمیتوان اعمال کرد.
گفتار پنجم:قتل فرزند توسط مادر در فقه شیعه
فقهای شیعه تقریبا اتفاق نظر دارند که اگر پدر یا جد پدری فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود. اما این حکم در مورد مادر و سایر اقوام مقتول وجود ندارد که در زیر به برخی از فتاوی ایشان اشاره میکنیم:
مرحوم محقق نجفی در این مورد میگوید:" مادر اگر فرزند خود را بکشد قصاص میشود و هیچ مخالفتی را در این حکم ندیدیم مگر اسکانی که با سخن فقهای اهل سنت هم رای شده و مادر را با پدر مقایسه کرده و از راه استحسان حکم به معافیت وی از مجازات داده است. همچنین اقارب دیگر مانند اجدادو جدات مادری وبرادران وخواهران پدری ومادری و عموها و عمهها وداییها و خالهها نیزاگرنوه یا برادر یا برادرزاده یا خواهرزاده خود را بکشند قصاص میشوند ومخالفتی هم دراین زمینه ندیدیم مگر ابوعلی و فقهای اهل سنت که اجداد و جدات را معاف از مجازات میدانند. "
مرحوم ملا محسن فیض در این خصوص میفرمایند: " پدر به واسطه قتل فرزند قصاص نمیشود و دلیل آن نص و اجماع میباشد و نیز پدر سبب وجود فرزند میشود پس شایسته نیست که فرزند سبب نابودی پدر گردد. همچنین اجداد وجدات به خاطر قتل نوههای خود بنا به قولی قصاص نمیشوند اما مادر بخاطر قتل فرزند قصاص میشود و این نظر اتفاقی فقهای شیعه است."
مهمترین دلایل عدم معافیت مادر در صورت قتل فرزند به شرح زیر میباشد:
۱) مجازات قتل عمد، قصاص است ( کتب علیکم القصاص - النفس بالنفس و...) و موارد معافیت از قصاص در منابع شرعی و قانونی ذکر شده است. پس اگر در موردی دلیل خاصی برای استثناء وجود نداشته باشد باید به حکم عام عمل گردد.و در مورد مادر هم دلیل خاصی وجود ندارد و مشمول حکم قصاص در قتل عمد میباشد.
۲) روایت شرعی که پدر را استثناء کردهاند قابل تسری به مادر نمیباشد، زیرا پارهای از آنها واژه " والد " را بکار بردهاند و این واژه ظهور در پدر دارد مانند روایت امام صادق (ع) که فرمودند:" لا یقتل الاب بابنه اذاقتله و یقتل الابن بابیه اذا قتل اباه: پدر در صورتی که فرزندش را بکشد قصاص نمیشود اما فرزند اگر پدرش را بکشد قصاص میشود. "
به فرض آنکه روایت، ظهور در پدر نداشته باشد پارهای روایات کلمه"رجل"را بکار بردهاند که در ظهور آن در پدر تردیدی نیست مانند روایت امام صادق (ع) که فرمودند: " لا یقتل الرجل بولده اذا قتله:مردی اگر فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود."
۳) مرحوم شیخ طوسی علاوه بر دو دلیل فوق، اجماع فقهای شیعه را نیز بعنوان مستند رای ایشان بیان میکند.
بخش سوم
قتل فرزند در حقوق خارجی
مجازات قتل فرزندتوسط پدر در حقوق خارجی کاملا متفاوت از حقوق ایران است.حقوق خارجی ازجمله سوئیس،فرانسه،ایتالیا،... برخلاف حقوق ایران که قتل فرزند توسط پدررا به دلایل فقهی شامل تبعیض مجازات ازسایر مجازاتهای قتل عمد میداند، این کشورها پدررا شامل تخفیف نمیدانند و برعکس تحت شرایطی برای مادر تخفیفاتی را در نظر دارند. از جمله:
ماده ۱۱۶ قانون جزائی سوئیس مصوب ۱۹۳۷ مجازات مادری که طفل نوزاد خود را در اثنای زایمان یا در حالی که هنوز تحت تاثیر زایمان است عمدا بکشد، شش ماه حبس تادیبی یا حبس جنایی تا سه سال قرار داده است.
ماده ۳۰۲/۳ قانون جزایی فرانسه مقرر میدارد: " مادری که پس از زایمان نوزاد خود را بکشد به حبس از ۱۰ تا ۲۰ سال محکوم میشود، چه مباشر در قتل باشد و چه شریک باشد. اما این تخفیف شامل مباشرین و شرکای غیر مادر نمیشود. "
و همینطور بخش (۱) قانون فرزند کشی انگلیس مصوب ۱۹۳۸، و در موردی که مادر طفل خود را برای سرپوش نهادن بر رابطه نا مشروع به قتل میرساند، ماده ۵۷۸ قانون جزای ایتالیا دامنه این تخفیف را نسبت به کلیه کسانی که از فضاحت این عمل ( رابطه نامشروع ) در معرض هتک حیث قرار میگیرند، گسترش داده است، یعنی این تخفیف شامل پدر هم میشود.
بخش چهارم
دررابطه با این موضوع نظرات و انتقادات و جبهه گیریهای مختلفی صورت گرفته است که برخی از این نظرات را بیان میکنیم ؛ برخی از حقوقدانان معتقد ند که از نظر حقوقی، توجیهی برای معافیت پدر و مادر در صورت ارتکاب قتل فرزند وجود ندارد زیرا عناصر و ارکان قتل همانگونه که درمورد غیر پدریا مادرمحقق است درمورد پدرومادرنیز محقق است و اگر در موردی ثابت شود که پدر یا مادر از حالت روانی کاملی برخوردار نیستند حسب مورد و براساس شرایط موجود باید تصمیم گرفته شود، نه اینکه بصورت قاعده کلی ارتکاب قتل از سوی پدر و مادر را اماره عدم تعادل روحی ایشان بدانیم در این مورد تفاوتی هم میان پدر و مادر وجود ندارد.
برخی دیگربه حالت تفریط سعی در تسری دادن آن به مادر هم هستند و بیان میدارند که تفسیر مضیق قانون به نفع متهم اقتضا میکند که مادر نیز از مجازات قتل فرزند معاف شود زیرا در مورد معافیت مادر اختلاف است و اعتقاد دارند که قصاص مادر را باید از مصادیق شبهه دانست و به حکم قاعده دراء مجازات قصاص را اعمال نکرد.
گاهی مدعیان روشنفکری، وقتی به اصل قصاص میرسند، آن را خلاف حیات انسانی می دانندو ادعا دارند که باید بصورت کلی برداشته شود، اما وقتی به اصل قانون قصاص نشدن پدر میرسند شکایت از آن دارند که چرا پدر در قتل فرزندش قصاص نمیشود.
برخی نیز با ذکر دلایل فرزند کشی از جمله: بیماری روانی والدین، نا مشروع بودن کودک وقتل کودک به جهت مخفی نگاه داشتن این رابطه، درگیریهای خانوادگی، فقرو نگرانی از آینده فرزندان، ناقص الخلقه بودن کودک، سوء ظن پدر نسبت به نامشروع بودن فرزند، جنونهای آنی بواسطه فشارهای عصبی، دلیل عمده دیگر فرزند کشی را بازدارنده نبودن قانون در این زمینه دانستهاند.
عدهای خواستار تغییر در ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی شدهاند و تغییر آن را مستلزم اجماع نظر فقها دانستهاند و اینکه مقررات جزایی در اسلام وجود دارد که به اقتضائات زمان تدوین و احیاء خود بستگی دارد. این گونه قوانین درزمان یا مکان خاص، اقتضاء ایجاد و تدوین داشتهاند و برخی ازاین مقررات با اوضاع و احوال فعلی انطباق ندارد. مبنای معافیت پدرازمجازات قصاص در روایت از امام صادق (ع) و در فقه چیست ؟
مبنای معافیت پدرازمجازات قصاص کاملا تعبدی است و دلایل عقلی حتی در رابطه با تایید این روایت استحکام چندانی ندارد. اوامر الهی بدلیل مصلحت و نواهی خداوند بدلیل مفاسدی که در موضوع وجود دارد آمده است. همچنین باید بدانیم که مصالح احکام با عقل بشری قابل کشف نیست، تا از آن طریق عقل حکم به وجوب و یا نهی از امری کند. به بیان دیگر قاعده ( کلما حکم به الشرع حکم به العقل و کلما حکم به العقل حکم به الشرع ) کلیت ندارد تا اگر عدم قصاص پدر به قتل فرزند با عقل بشری سازگار نبود، آن را انکار کنیم. و هر آنچه که شرع به آن حکم میکند الزاما عقل به آن حکم نمیکند. پس جای عقل دراحکام اسلامی با توجه به اهمیتی که درشریعت اسلام به آن داده شده چیست ؟
عقل در تحلیل و پذیرش اصول دین کاملا مستقل است و کارایی دارد. یعنی پذیرش اصل واصول دین مبتنی بر پذیرش عقل است واگرعقل درپذیرش اصول دین مجاب نشد، انسان میتواند از پذیرش دین سرباز زند.
با توجه به این سخن آیا به طریق اولی عدم مطابقت برخی از احکام با عقل میتواند باعث عدم پذیرش آن احکام شود ؟
پس از پذیرش اصول دین، احکام دین تعبدی است و عقل در نفی و اثبات کلی آن نقش ندارد و تسری یا محدود کردن دایره حکم براساس سایر ادله احکام از قبیل حمل عام بر خاص یا مطلق بر مقید ممکن است، نه به صرف دخالت دادن عقل.
نتیجه
حال چنانچه به عدم قصاص پدر به قتل فرزند گردن نهاده شود این سوال مطرح است که صرف نظر از جنبه خصوصی دعوا تکلیف جنبه عمومی آن چه میشود ؟ زیرا جنبه عمومی این دعوا بسیار اهمیت دارد. قتل از جمله افعالی است که بشدت جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد و از اعمالی خطرناک است که عدم قصاص در این رابطه ممکن است باعث تجری آن عمل شود. از جنبه عمومی و دخالت دولت از طرف جامعه برای مجازات مجرم در این مورد چه باید کرد؟
درصورت قتل فرزند توسط پدر، پرداخت دیه و تعزیر هم ذکر شده است، ولی برخی معتقدند که عدم جرم انگاری خاص در قانون و نامعین بودن مجازات باز هم امکان تجری وجود دارد. به این ترتیب تصویب قوانین بازدارنده و جرم انگاری خاص در خصوص فرزند کشی نیز ضروری است تا بدین واسطه پدرانی که قصد کشتن فرزند خویش را دارند با ترس از عواقب عمل ارتکابی خویش، از انجام این عمل صرف نظر نمایند.
تصویب قوانین پیشگیرانه در این زمینه توصیه میشود. قوانینی که صلاحیت والدین را در نگهداری فرزند در صورت اولین اقدام خشونت بار سلب کرده تا بتوان از فرزند در جای امن تری نگهداری کرد و از بزهدیدگی بیشتر آنان پیشگیری بعمل آورد، همانطورکه یکی از وظایف قوه قضائیه نیز حسب اصل ۱۵۶ قانون اساسی نیز پیشگیری از وقوع جرم است. در فقه نیز دست حاکم برای تعزیر باز است. در قتل فرزند توسط پدر و به طور کلی در دعاوی ذاتا عموی " بما دون الحد " اطلاق " بما یراه الحاکم " را مقید نمیکند بنابراین تنوعی وسیع از مجازاتهای تعزیری از جمله ( قتل تعزیری درباره پدر قابل اعمال است. از نظر نسب شناسی و سابقه تاریخی - فقهی، فقیهان در مواردی قتل تعزیری را تجویز کردهاند که مربوط به دعاوی عمومی است. شیخ طوسی در مورد تکرار جرم نبش قبرمی نویسد: فان تکرر منه النبش وفات الامام تادیبه، کان له قتله، کی یرتدع غیره عن ابقاع مثله فی مستقبل الاوقات: " اگر جرم تکرار شد پاسخهای دولتی منجر به تادیب و اصلاح وی نشد امام میتواند وی را به قتل برساند ". عبارت " کی یرتدع غیره عن ابقاع مثله فی مستقبل الاوقات " قرینه تعزیری بودن این قتل از نظر شیخ طوسی است.
همچنین شیخ طوسی در مورد تظاهر به ارتکاب معصیت روزه خواری مینویسد: اگر فردی مرتکب شود در مرحله اول تعزیر و عقوبت پیشگیرانه و اگر موثر نبود در صورت تکرار، تعزیر تشدید میشود و در صورت تکرار دوباره به قتل میرسد.
محقق حلی نیز در مورد نبش کنندهای که به تکرارمرتکب جرم میشود، مینویسد: و لو نبش و لم یاخذ عزر و لو تکرر وفات السلطان تادیبه، جاز قتله ردعا. لفظ "ردعا" بعد از" قتله" اماره تعزیری بودن قتل است. )
کتابنامه
الاقناع، الحجاوی موسی، بیروت،دارالمغرمه، بی تا.
تحریرالاحکام، الحلی،محمد بن یوسف، ۱۴۲۰ قم مؤسسه الامام صادق (ع).
[التهذیب] طبعه [النجف الاشرف] سنه 1382.
قواعدالکلام فی مسائل حلال والحرام،علامه حلی مؤسسه فقه شیعه،بیروت چاپ اول ۱۹۹۰ م.
مفاتیح الشرایع، فیض کاشانی، مجمع الذخایر الاسلامیه،1401.
وسائل الشیعه، الطبعه القدیمه، المجلد 3.
عباس زراعت وکیل پایه یک دادگستری،مقاله قتل فرزند توسط مادر
سید مهدی حجتی وکیل پایه یک دادگستری،مقاله فرزند کشی
سایتها
WWW.IRBAR.IR
WWW.ANDISHEQOM.COM
WWW.DADSETANI.IR
WWW.DADKHAHI.NET
WWW.GHAVANIN.IR
WWW.PAJOHE.IR
WWW.DADGOSTARY-TEHRAN.IR
WWW.ETEMAAD.IR
WWW.SAANEI.ORG
پانویس
- ↑ :[التهذیب] طبعه [النجف الاشرف] سنه ۱۳۸۲،المجلد ۱۰،ص ۲۳۶،الحدیث 941
- ↑ علامه حلی قواعدالکلام فی مسائل حلال والحرام،مؤسسه فقه شیعه،بیروت چاپ اول ۱۹۹۰ م،صفحه 553
- ↑ فیض کاشانی،مفاتیح الشرایع، مجمع الذخایر السلامیه،۱۴۰۱،جلد ۲،صفحه127
- ↑ وسائل الشیعه، الطبعه القدیمه، المجلد ۳،کتابل القصاص باب ۳۲ الحدیث ۱۱،والحدبث منقول بالمعنی.
- ↑ التهذیب،طبعه،النجف الاشرف سنه ۱۳۸۲،المجلد ۱۰،صفحه ۲۳۶،الحدیث 941.
- ↑ الحلی،محمد بن یوسف،تحریرالاحکام ۱۴۲۰،جلد ۲، صفحه ۲۴۸، قم مؤسسه الامام صادق (ع).
- ↑ الحجاوی موسی،الاقناع، بیروت،دارالمغرمه، بی تا،جلد ۲ صفحه 155.







