فرهنگ مصادیق:تکبر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
|-
 
|-
 
| ۵ || [[راه درمان تکبر از نظر علمای اخلاقی- طهور]]
 
| ۵ || [[راه درمان تکبر از نظر علمای اخلاقی- طهور]]
 +
|-
 +
| 6 || [[تکبر – ویکی فقه]]
 
|}
 
|}
 
<p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p>
 
<p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p>
سطر ۵۵: سطر ۵۷:
  
 
</div>
 
</div>
== تکبر – ویکی فقه ==
 
خود بزرگ بینی را تکبّر گویند. کبر یکی از صفات رذیله می‌باشد که شخص دارای آن خود را برتر و بزرگ‌تر از دیگران می‌پندارد و دیگر افراد را خوار و حقیر می‌شمارد.<br/>
 
== جایگاه در فقه ==
 
از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، [[حج]] و جهاد سخن رفته است.<br/>
 
  
== معنای لغوی == 
+
نویسنده : عبدالصالح شمس اللهی<br/>
[[تکبر]] در لغت به معنای تعظم (خود را بزرگ پنداشتن) آمده است.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۵، ص۱۲۹، ذیل «کبر»</ref>
+
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/2/11<br />
<br/>
+
برخی، کبر و استکبار و [[تکبر]] را برای اشاره به همین معنا به صورت یکسان به کار برده‌اند،<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل «کبر»، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران، ۱۳۳۲ ش</ref><ref>احمدبن محمد مقدس اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، ج۱، ص۴۴۲، قم ۱۳۷۵ ش</ref> ولی برخی میان کبر و [[تکبر]] فرق گذاشته‌اند؛ کبر را امر باطنی و حالت نفسانی دانسته‌اند و [[تکبر]] را به ثمراتِ آن امرِ باطنی، که به صورت افعال و اقوال ظاهر می‌شود، اطلاق کرده‌اند.<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۹۹، چاپ ابویزید عجمی، قاهره (۱۴۰۷/ ۱۹۸۷)، چاپ افست قم ۱۳۷۳ ش</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۱۸، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۳، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۸۰، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
  
== معنای اصطلاحی ==  
+
== معنای کبر و تکبّر ==
کبر از صفات نکوهیدهٔ نفسانی است که شخص متّصف به آن- که متکبّر نامیده می‌شود- خود را در برابر دیگران بزرگ می‌بیند و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد.<br/>
+
حضرت امام در اربعین حدیث، کبر را چنین معنی می‌کنند: «کبر عبارت است از یک حالتیست که انسان ترفّع (اظهار رفعت) کند و برزگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود، و اثر آن اعمالی است که از انسان صادر می‌شود و آثاری است که در خارج بروز کند؛ که گویند تکبّر کرد» <ref>اربعین حدیث. امام خمینی، حدیث چهار، «کبر»</ref><br/>
== تکبر در آیات و روایات ==  
+
مقائیس اللغه در تعریف لغوی این کلمه می‌گوید: « أصل صحیح یدلّ علی خلاف الصغر، یقال هو کبیر و کبار و کبّار. و الکبر: معظم الأمر.» <ref>ر.ک التحقیق فی کلمات القرآن جلد 10 صفحه 17</ref> واژه‌ای است که دلالت بر آنچه خلاف کوچکی نماید می‌کند، و به صاحب آن کبیر، کبار یا کبّار می‌گویند، و معنای کِبر، بزرگی شیء است. علامه مصطفوی می‌فرماید، که کبر، از معانی متضاعف و نسبی است، و در مقابل آن صغر، قرار دارد. کبیر و صغیر در مقابل یکدیگر هستند و یک شیء می‌تواند به نسبت چیزی کبیر و به نسبت شیء دیگری صغیر شمرده شود. <ref>ر.ک همان</ref> معنای کبر، به گونه‌ای است که هم در مادیات و اجسام مورد استفاده است، هم در معنویات به کار می‌رود. <ref>همان</ref> <br/>
در آیات و روایات متعدّد از تکبّر به شدّت نکوهش و جایگاه متکبّر، دوزخ دانسته شده است. ضمن آنکه روایات، متکبّران را دورترین مردم به خداوند و بیشترین ساکنان دوزخ برشمرده‌اند.<br/>
+
== علائم کبر ==
=== در قرآن کریم ===
+
در تفاوت میان کِبر و تکبّر برخی گفته‌اند که کِبر حالتی باطنی است و تکبّر به ظهور و بروز خارجی این حالت اطلاق گشته است. <ref> نراقی، احمد، معراج السعاده، باب چهارم، مقام سوم، فصل: شرافت شکسته نفسی و حقیر شمردن خود</ref>  در هر حال، برای شخص متکبر صفات و علائمی است که انسان به وسیله آنها می‌تواند نفس خود را در این زمینه بیشتر بشناسد. علامه نراقی در بیان علامت‌های شخص متکبّر می‌فرماید « برای کِبر آثاری است که باعث حقیر شمردنِ دیگری و برتری بر آن گردد. مانندِ مضایقه داشتن از همنشینی با او یا همخوراکی با او یا امتناع در پهلو نشستن با او یا رفاقت با او و انتظار سلام کردن و توقع ایستادن او و پیش افتادن از او در راه رفتن و تقدم بر او در نشستن و بی التفاتی با او در سخن گفتن و به حقارت با او تکلم کردن و پند و موعظه او را بی وقع دانستن و امثال اینها». <ref>ر.ک همان</ref> <br/>
در قرآن کریم [[تکبر]] از صفات بسیار نکوهیده بشر شمرده شده است.<br/>
+
امام صادق علیه السلام در بیان آثار و علائم کبر می‌فرمایند «اَلکِبرُ أَن تَغمِصَ النّاسَ وَتُسَفِّهَ الحَقَّ؛» <ref>الکافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص310</ref> تکبر، این است که مردم را تحقیر کنی و حق را خوار شماری. در این روایت شریف حضرت در تعریف کبر به بیان علائم آن پرداخته‌اند تا برای مخاطب قابل تشخیص باشد. «تحقیر نمودن مردم» در هر جایگاه و منصبی به فراخور خودش صورت می‌گیرد. گاهی یک نگهبان ساده، مراجعین را با چشم حقارت می‌نگرد و در پاسخگویی به آنان با تکبّر و نخوت برخورد می‌کند. و گاهی شخصی در جایگاه ریاست بی توجه به شخصیت افراد تحت امر خود، متکبّرانه رفتار می‌کند به حدی که حتی جواب سلام آنان را با سردی می‌دهد. و با آنان در یک مجلس حاضر نمی‌شود و از هم سفره و هم غذا شدن با ایشان خودداری می‌کند و حتی حاضر نیست از نوع غذایی که ایشان می‌خورند تناول کند. و «نپذیرفتن حق» در این است که شخص همواره دنبال بهانه و دلیلی می‌گردد تا خود را توجیه کند و اصطلاحا به این حالت «مکابره» یعنی تکبّر ورزیدن در کلام می‌گویند. شخص متکبّر حتی ممکن است گاهی سخن دیگران را با لبخند و مزاح پاسخ دهد تا موجب ناراحتی اشخاص نگردد، اما حقیقت باطنی او حاکی از وجود کِبر است. یکّه کلام بودن، و عدم پذیرش نصیحت دیگران، خودرأیی و خودسر بودن نیز ریشه در تکبّر دارند. البته فرق است بین دیر قانع شدن و یکّه کلام بودن؛ چون برخی افراد به راحتی زیر بار سخن دیگران نمی‌روند و تا وقتی که برای خودشان به اثبات نرسد آن را قبول نمی‌کنند و این حالت غیر از کِبر است.<br/>
در برخی آیات به کلمه متکبر تصریح شده است؛ آیاتی که دوزخ را جایگاه متکبران معرفی می‌کند،<ref>نحل/سوره۱۶، آیه۲۹.</ref><ref>زمر/سوره۳۹، آیه۶۰</ref><ref> زمر/سوره۳۹، آیه۷۲</ref><ref>غافر/سوره۴۰، آیه۷۶</ref>از این جمله است.<br/>
+
== فرایند تکبّرایلیس ==
در برخی آیات نیز با کلمات مستکبر<ref>نحل/سوره۱۶، آیه۲۳</ref> و استکبار<ref>نساء/سوره۴، آیه۱۷۳</ref> و خرامنده فخرفروش (مُختالٍ فَخور)<ref>لقمان/سوره۳۱، آیه۱۸</ref><ref>حدید/سوره۵۷، آیه۲۳</ref>به این معنا اشاره شده است.<br/>
+
شاید برای شما هم سوال باشد که فی المثل، ابلیس که آن همه سابقه عبادت و تهجّد و بندگی داشت، چگونه در یک لحظه سقوط کرد! آیا او واقعا در تمام آن چند هزار سال سجده و رکوعش، خدا را پرستیده بود؟ چه می‌شود که ابلیس یک باره در برابر فرمان الهی، تکبّر می‌ورزد و به مجادله و مخالفت برمی خیزد؟ <br/>
در آیه ۷۲ سوره زمر ، فرشتگانِ عذاب از میان تمام رذایل انسان بر [[تکبر]] دوزخیان تأکید دارند؛ از این نکته می‌توان دریافت که سرچشمه اصلی گناهان، [[تکبر]] و تسلیم نشدن به حق است.<br/>
+
تکبر، مثل آتش زیر خاکستری است که در وجود ما نهفته است. کافی است طوفانی بیاید و خاکستر را کناری بزند تا تکبّر مثل شعله‌های آتش در درون ما زبانه بکشد. فرایند تکبر، آغازش با شرک است، با خودبینی و غَرّه شدن است. یعنی شخص، خودش را می‌بیند و فکر می‌کند آنچه هست و آنچه دارد، خودش کسب کرده است، غافل از اینکه تمام آنها از جانب خداوند است و نعمتی است جهت امتحان. ابلیس از عبادت خود مغرور شده بود و جایگاهی که در میان ملائکه به او عطا کرده بودند موجب خودبرتر بینی اش گشته بود. خدا را در ظاهر می‌پرستید اما مقام خود را این عبادت همواره نگاه می‌کرد و پرستش او از روی تواضع نبود. اگرچه ربوبیت حضرت حق را قبول داشت <ref>زیرا خداوند متعال را با کلمه «ربّ» به معنای پروردگار من، خطاب قرار می‌دهد.</ref> اما به مقام عبودیت محض نرسیده بود و مانند بسیاری از ما، عبادت و تسلیم ش تا زمانی بود که جایگاه و شخصیتش به مخاطره نیفتاده باشد. کثیری از بندگان نیز، خداوند سبحان را تا زمانی پرستش می‌کنند که امتحان و مصیبتی به سراغشان نرفته باشد. و خداوند برخی را با جاه و منصب می‌آزماید و برخی را با بلا و فقر و مصیبت. در این حال مشخص می‌شود که چه کسی متواضعانه خداوند را پرستش می‌کند و چه کسی خدا را فراموش کرده یا زبان به اعتراض و ناله می‌گشاید. <br/>
در برابر، به قرینه آیه ۵۰ سوره نحل می‌توان نشانه نفی استکبار را عمل به اوامر الاهی بدون چون و چرا دانست.<br/>
+
== ریشه‌های تکبر ==
=== در روایات ===
+
اصل و علت تکبر در انسان، جهل او نسبت به مرتبه حقیقی خویش و منسوب کردن صفات کمالی به خویشتن است. <ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۷، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت./ محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۷، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش.</ref> اما به طور جزئی تر، ریشه‌هایی را برای تکبّر ذکر کرده‌اند:<br/>
روایات در مذمت [[تکبر]] فراوان است و طیف وسیعی از مصادیق را در بر می‌گیرد.<br/>
+
=== ذلت نفس ===
از جمله، روایاتی که به [[تکبر]] شیطان اشاره دارد<ref>علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ج۲، ص۱۳۷ـ۱۳۹، چاپ شیخ محمد عبده، بیروت</ref><ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۸، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><ref>ابن قدامه مقدسی، مختصر منهاج القاصدین، ج۱، ص۲۲۷، چاپ شعیب و عبدالقادر ارنؤوط، دمشق ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸</ref> روایاتی که [[تکبر]] را از اخلاق کفار می‌شمرد<ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۵، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۹، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><ref>نصربن محمد سمرقندی، تنبیه الغافلین، ج۱، ص۱۱۷، بیروت: دارالجلیل</ref> و سبب وجوب نماز را غلبه عرب جاهلی بر کبر می‌خواند<ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۸ـ ۳۷۹، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><ref>مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، ج۱، ص۲۰۸، (چاپ علی اصغرحامد)، تهران (۱۳۷۶)</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۲۴۱، چاپ عبدالزهراء علوی، بیروت: دارالرضا</ref> روایاتی که به عاقبت متکبران در روز قیامت می‌پردازد<ref>مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، ج۱، ص۱۹۸ـ۱۹۹، (چاپ علی اصغرحامدتهران (۱۳۷۶)</ref><ref>محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ج۱، ص۹۰، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref><ref>محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ج۱، ص۹۰، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۸۲، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref> و روایاتی در بیان سیره پیامبر و اهل بیت علیهم‌السلام در تقبیح کبر و مدح تواضع .<ref>نصربن محمد سمرقندی، تنبیه الغافلین، ج۱، ص۱۱۶ـ۱۱۷، بیروت: دارالجلیل</ref><ref>علی بن محمد ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ج۱، ص۲۳۳، چاپ مصطفی سقا، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۴۰۴.</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۴۹ـ ۲۵۱، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، ج۱، ص۲۰۰ـ۲۰۱، (چاپ علی اصغرحامد)، تهران (۱۳۷۶)</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۹۱ـ ۳۹۴، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
یکی از ریشه‌های تکبّر ورزیدن در انسان، وجود نقص و کاستی است، که موجب می‌شود شخص برای پوشاندن این حالت خود، تکبّر بورزد. امام صادق علیه اسلام در روایتی می‌فرمایند «ما مِن أَحَدٍ یَتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّهٍ یَجِدُها فی نَفسِهِ؛» <ref>الکافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص312</ref> هیچ کس نیست که تکبّر ورزد، مگر بر اثر خواری و حقارتی است که در خود می‌بیند. یا در روایتی دیگر به همین مضمون می‌فرمایند «ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛» <ref>وسائل الشیعه جلد 15 ص 380</ref>
 +
هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد. چنین حالتی را در عمل ابلیس می‌توان مشاهده کرد. زمانی که خداوند متعال به او امر نمود تا بر آدم سجده کند، چون این سجود را نشانه نقص و ذلت خود در برابر مخلوق جدید پروردگار می‌دانست، برای جلوگیری از آن، از فرمان الهی سرپیچی نمود و تکبّر کرد. دیگران نیز که تکبّر را در رفتار و گفتار خود قرار داده‌اند، علتی جز وجود ذلت و خواری در شخصیت شان ندارد. زیرا می‌خواهند به وسیله تکبّر سپری در برابر دیگران برای خود قرار دهند و شخصیت خود را هم طراز یا برتر از ایشان معرفی کنند. حال اینکه تواضع بهترین راه برای کسب احترام از دیگران است. شخص متکبّر هیچ گاه محترم نیست و اگر دیگران بخاطر جباریت و سرکشی او تن به تواضع می‌دهند، به این دلیل است که می‌خواهند از شرّ او در امان بمانند.<br/>
 +
=== حب نفس ===
 +
علت دیگری که برای ظهور تکبّر بیان کرده‌اند، حب نفس است؛ <ref>محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۶، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران.</ref> یعنی شخص، از فرط علاقه‌ای که به خود دارد، دچار خودشیفتگی شده و برتری دیگران را بر نمی‌تابد. حب نفس، موجب می‌شود شخص، به خودبینی دچار شده و خود را مالک خویشتن بداند، و آنچه خدا به وی عطا کرده است را از آن خود پنداشته و گمان کند که با برتری دیگران ذلتی برای او به وجود خواهد آمد و نفسش متأذی خواهد شد.<br/>
 +
از دیگر عواملی که موجب پیدایش تکبّر می‌شود، حسد، کینه، عجب و ریا را نام برده‌اند. <ref>احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت ۱۳۹۸</ref><br/>
 +
== مراحل تکبّر ==
 +
برای تکبّر مراحلی را ذکر کرده‌اند که اولین آن تکبّر قلبی است. بعد تکبّر قلبی و عملی است، و در مرحله سوم زبان نیز به آن دو اضافه شده است. <ref>نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.</ref><br/>
 +
=== تکبّر قلبی ===
 +
این مرحله از تکبّر، به این صورت است که انسان در دل، خود را بالاتر از دیگران بداند، اما در کردار و گفتار مطلقاً اظهار ننماید و نهایت سعی را در تواضع و فروتنی به کار بندد. چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است، اما ریشه آن در دل او هست. پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و در صدد قلع و قمع ریشه آن نیز بوده باشد و در این کار سعی فراوان کند، به آسانی می‌تواند از آن خلاص گردد و اگر احیاناً بی‌اختیار میل به برتری کند ولی در مقام مجاهده با نفس خود باشد، گناهی بر او نیست و خداوند توفیق نجات به او کرامت می‌فرماید. <ref>ر.ک همان</ref> اما مومن مجاهد باید همواره مترصد نفس خویش باشد و هیچ گاه از او غافل نگردد که مبادا مانند شیطان لحظه‌ای تکبّر، او را به هلاکت برساند. وجود کبر در قلب، اگرچه مادامی که ظاهر نشود، گناه نیست، لکن کدورتی که در قلب انسان برجای می‌گذارد و خطراتی که ممکن است به وجود آورد، موجب می‌شود که مومن، چنین صفتی را در قلب خود باقی نگذارد. وجود این صفت در قلب مانند وجود ویروسی در رگهای بدن است. ممکن است تا مدتها این ویروس هم به حیات خود ادامه دهد و امکان صدمه زدن به جان آدمی نیابد، لکن در موقعیتی که بدن ضعیف و ناتوان شده باشد، او نیز مجال آسیب زدن به سیستم دفاعی بدن را پیدا کند و کار انسان را یکسره سازد. شیطان نیز، دچار کبر قلبی بوده است، و علی رغم عبادت‌های چندین هزار ساله اش، روح تواضع بر قلب او حاکم نگشته بود، به همین خاطر زمانی که این تکبّر مجال ظهور یافت، شیطان را از جوار ملائکه به زمین انداخت. خداوند متعال خطاب به ابلیس می‌فرمایند «قال فَاهبِط مِنها فَما یَکُونُ لَکَ ان تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخرُج اِنَّکَ مِنَ الصـغِرین» <ref>اعراف آیه 13</ref>. «از آن (مقام و مرتبه ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! <br/>
 +
=== تکبر قلبی و عملی ===
 +
دومین درجه از تکبر این است که: انسان علاوه بر این که در دل خود دارای تکبر است و در قلب خود کبر می‌ورزد، در کردار و عمل هم مانند متکبرین متکبرانه عمل می‌کند، اما این را به زبان نمی‌آورد؛ در زبان اظهار تکبر نکرده، دیگران را تحقیر نمی‌کند. این درجه، یک رتبه پایین تر از درجه اول است. <ref>نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.</ref> در این مرحله شخص را متکبّر می‌خوانند و صفت کِبر در افعال او ظاهر گشته است. اما هنوز به حدی نرسیده است که با زبان خویش هم دیگران را تحقیر کند. شخصی که در این مرحله است امید بیشتری به سعادت و نجاتش می‌رود. زیرا هنوز به حدی حیا می‌کند که حداقل تکبّر را با زبان خویش اظهار ندارد. بلکه لساناً منکر تکبّر است.<br/>
 +
=== تکبّر قلبی، عملی و زبانی ===
 +
این مرحله از تکبّر را وخیم‌ترین حالت آن دانسته‌اند.  در این درجه، تکبر قلبی، زبانی و عملی به صورت هم زمان است. این درجه از تکبر چنان است که این صفت خبیثه در دل آدمی جا می‌گیرد و انسان طوری می‌شود که خود را بهتر و برتر از دیگران می‌بیند و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر می‌کند؛ مثل این که در مجالس، بالاتر می‌نشیند، یا خود را بر همردیفان و همراهان خود مقدم می‌دارد، روی خود را از ایشان برمی گرداند و اخم می‌کند، چین بر پیشانی می‌افکند و کسی را که در احترام به او کوتاهی کند، انکار می‌نماید و اظهار مفاخرت و مباهات می‌کند و در مسائل علمی و کارهای عملی در صدد غلبه بر دیگران می‌باشد. <ref>ر.ک همان</ref> چنین شخصی در ادنی درجه ذلت نفس خویش، در این باور است که از همه برتر بوده و حق دارد دیگران را تحقیر کند. با زبان خود اطرافیان را تمسخر کرده و راه هر گونه شوخی ای را برای خود آزاد می‌داند. از دیگران درخواست می‌کند اما از موضع بالا، و برای ایشان کاری انجام نمی‌دهد مگر اینکه منتی بر سرشان می‌گذارد. همیشه حالت طلبکارانه‌ای دارد و زحمت دیگران را وظیفه ایشان دانسته و عمل آنان را ناچیز و حقیر می‌بیند. از خوبی و رشد ایشان اندوهگین شده و حسادت در درونش رشد می‌کند.<br/>
 +
== انواع تکبّر ==
 +
علمای اخلاق برای تکبر، دو نوع را تقسیم کرده‌اند:<br/>
 +
یکی تکبر ممدوح است و دیگری تکبّر مذموم<br/>
 +
=== تکبر ممدوح ===
 +
==== تکبّر خداوند ====
 +
تکبّر از صفات خاص خداوند است که هیچ کس را شایسته نیست و اگر کسی خود را متصف به این خصیصه نماید، در حقیقت با خداوند متعال به نزاع پرداخته و پا در مقامی نهاده است که هیچ مخلوقی را شایسته نیست. خداوند متعال بارها خود را در قرآن کریم به این صفت یاد کرده است. «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ » <ref>سوره حشر آیه 23</ref>و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی ظلم نمی‌کند، امنیت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند، و شایسته عظمت است؛ خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار می‌دهند. امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرمایند « الْکِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ أَکَبَّهُ اللَّهُ فِی النَّارِ.» <ref>کلینی، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه) ج 2، ص: 310</ref> بزرگی، لباس خداوند است، پس کسی که با خدا در ذره‌ای از این لباس منازعه کند، خداوند او را با صورت در آتش جهنم خواهد انداخت. تکبّر فقط شایسته ذات الهی است که کبریای حضرتش تمام عالم را پر کرده است و هیچ مخلوقی در این صفت با خداوند شریک نیست.<br/>
 +
==== تکبّر در برابر متکبّر ====
 +
دیگر تکبّری که ممدوح است، تکبّر ورزیدن در برابر شخص متکبّر است. در مقابل جباران و کافران متکبّر باید با تکبر رفتار کرد. در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است «إذا رأیتم المتواضعین فتواضعوا، و إذا رأیتم المتکبّرین فتکبّروا لهم» <ref> مشکینی، تحریر المواعظ العددیه، قم، الهادی، ص 171-172؛ علی رضا صابری یزدی و ... </ref> هر گاه متواضعان را دیدید، برای آنان تواضع کنید و هر گاه متکبران را دیدید، در قبال آنان متکبرانه رفتار نمایید. در نقل دیگری از ایشان چنین رسیده است که « و تکبّروا مع المتکبّرین؛ فإنّ التکبّر مع المتکبّرین عباده» <ref>ر.ک همان</ref> با متکبران متکبرانه رفتار کنید که این گونه رفتار خود عبادت است.
 +
در مجموعه ورام از قول پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله آمده «إذا رأیتم المتکبرین فتکَبَّرُوا علیهم فإنّ ذلک لَهم مذله و صِغارٌ» <ref>ورام بن ابی فراس ف مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، قم، مکتبه الفقیه، ج 1، ص 201.</ref> هر گاه با متکبران روبرو شدید ، با رفتار متکبرانه آنان را ذلیل و کوچک کنید.<br/>
 +
ملا مهدی نراقی ره در کتاب شریف جامع السعادات خود می‌گوید: « شایسته نیست در برابر متکبران تواضع کند. زیرا کوچک کردن خود در برابر آنان سبب گمراهی و تداوم تکبر در آنان می‌گردد. ولی اگر در برابر آنان تکبر کند ، چه بسا این تکبر سبب تنبه آنان شود و دست از تکبر بردارد. زیرا برای متکبر تحمل بی اعتنایی و تحقیر شدن از سوی دیگران بسیار سخت است و بدین جهت رسول خدا فرمود: در برابر متواضعان تواضع و در برابر متکبران تکبر کنید تا ذلیل و خوار شوند (و دست از تکبر بردارند). <ref>محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، نجف، دار النعمان، ج 1، ص 315.</ref><br/>
 +
در میدان جنگ نیز یکی از مصادیقی است که تکبّر پسندیده است و با دشمن باید متکبرانه برخورد کرد. از این رو فقها می‌گویند که پوشیدن لباس حریر و دیباج در جنگ جایز است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است « لا یَصْلُحُ  لِلرَّجُلِ  أَنْ یَلْبَسَ الْحَرِیرَ إِلَّا فِی الْحَرْبِ» <ref>کافی (ط. اسلامیه) ج 6 صفحه 453</ref> یعنی پوشیدن حریر به صلاح مرد نیست مگر اینکه در جنگ باشد. <ref>ر.ک تذکره الفقهاء ج 2 ص 472</ref><br/>
 +
==== تکبّر زنان در برابر نامحرم ====
 +
امیرالمومنین علی علیه السلام می‌فرمایند که بدترین صفات مردان بهترین صفات زنان است. « خِیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهوُ، والجُبنُ، والبُخلُ؛ فإذا کانتِ المَرأهُ مَزهُوَّهً لَم تُمَکِّنْ مِن نَفسِها، وإذا کانت بَخیلَهً حَفِظَت مالَها ومالَ بَعلِها، وإذا کانت جَبانَهً فَرِقَت مِن کُلِّ شَیءٍ یَعرِضُ لَها» <ref>نهج البلاغه، الحکمه 234 / منتخب میزان الحکمه، 510</ref> غرور، ترسویی و بخل؛ زیرا زن هرگاه مغرور باشد خودش را در اختیار (نامحرم) نمی‌گذارد. هرگاه بخیل (و ممسک) باشد مال خود و شوهرش را نگه می‌دارد و هرگاه ترسو باشد از هر چیزی که برایش پیش آید (و مایه بد نامی باشد) وحشت می‌کند.<br/>
 
<br/>
 
<br/>
آنچه از فحوای این روایات بر می‌آید، اهمیت دوری از [[تکبر]] در امر ایمان است؛ چنانکه ــ هماهنگ با قرآن کریم ــ [[تکبر]] را منافی ایمان و مانع از تسلیم شدن به حق خوانده‌اند.<ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۳۵، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۷۹ ۲۲۸، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref>
+
=== تکبّر مذموم ===
 
+
تکبّر مذموم را علمای اخلاق به سه قسم ذکر کرده‌اند:<br/>
== در علم اخلاق ==  
+
==== تکبّر در برابر حضرت حق جل و علا ====
در علم اخلاق، [[تکبر]] از رذایل اخلاقی و یکی از اسباب غضب الاهی به شمار می‌آید.<ref>محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ج۱، ص۱۷۶، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۰ ش</ref>
+
همانطور که فرعون و نمرود و دیگر کافران و مشرکان مبتلا بودند و الوهیت و ربوبیت مخلوقات را به خود نسبت می‌دادند. و یا آنچه شیطان به آن گرفتار شد و در برابر فرمان خداوند سبحان، تکبّر ورزید و به از مقام خود سقوط کرد. این نوع از تکبّر بدترین درجه آن است. و کسانی که با علم به دستورات الهی به مقابله و جدال با آن می‌پردازند هم مرتکب چنین تکبّری هستند. <br/>
 +
==== تکبر در برابر پیامبران و اولیائ الهی ====
 +
قسم دیگری از تکبّر، این است که در برابر رسالت انبیاء دست به انکار می‌زند، در صورتی که وجود خداوند را پذیرفته است و حتی معتقد به دین سابق است. مانند یهودیانی که به عداوت و دشمنی با پیامبر برخاستند و یا قبل از آن به حضرت عیسی ع ایمان نیاوردند. یا همانند کفار قریش که از پذیرش سخن حق پیامبر اعراض می  کردند و به دشمنی با حضرت پرداختند. یا کسانی که بعد از اسلام آوردن خود در برابر احکام الهی چون و چرا می‌کردند و پذیرش آن برایشان سخت و دشوار بوده است. یا دشمنانی که به عداوت با اهل بیت علیهم السلام پرداختند، چه کسانی که خلافت ایشان را غصب می‌کردند و چه کسانی که در احکام و شریعت به مخالفت ایشان می‌پرداختند، از سر تکبّری بود که در دلشان داشتند.<br/>
 +
==== تکبّر در برابر سایر مخلوقات ====
 +
مرتبه دیگر تکبر، این است که انسان در برابر سایر مخلوقات تکبّر بورزد. گاهی خود را برتر از سایر انسان‌ها می‌داند و به برتری خود فخر می‌فروشد. گاهی خود را برتر از سایر مخلوقات می‌داند و آنان را از سر ظلم و اجحاف در خدمت خود می‌گیرد. <br/>
 +
گاهی اهل ایمان نیز دچار تکبّر از جهت ایمانشان می‌شوند و گمان می‌کنند که از اهل معاصی برترند و اهل نجات و بهشت خواهند بود و به همین دلیل به سایر مسلمانان با چشم حقارت می‌نگرند. اما غافل از اینکه تکبّر بر مشرکان و کافران نیز از آن حیث که مشرک و کافرند و ما مسلمانیم را جایز ندانسته‌اند، زیرا نه ماندن مؤمن بر سر ایمان خود مسلّم است و نه اصرار کافر بر کفرش؛ یعنی هیچ کس نمی‌تواند با اتکا به خوبی احوال خود و بدی وضع دیگران از عاقبت خوب خود و سرانجام بد دیگری مطمئن باشد و بر این اساس به دیگری فخر بفروشد. <ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۴۲۴ـ۴۲۶، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت.</ref> چه بسا همین تکبّر موجب سقوط شخص از مرحله ایمان شده و عاقبت آن شخص کافر و مشرک یا معصیت کار، ختم به سعادت و ایمان شود. <br/>
 +
تکبّر و خود برتر بینی نسبت به سایر مخلوقات و حتی حیوانات نیز جایز نیست. در حدیثی آمده است «أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَوْحَی إِلَی مُوسَی ع إِذَا جِئْتَ لِلْمُنَاجَاهِ فَاصْحَبْ مَعَکَ مَنْ تَکُونُ خَیْراً مِنْهُ- فَجَعَلَ مُوسَی لَا یَعْتَرِضُ [یَعْرِضُ‏] أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ لَا یَجْسُرُ [یَجْتَرِئُ‏] أَنْ یَقُولَ إِنِّی خَیْرٌ مِنْهُ فَنَزَلَ عَنِ النَّاسِ وَ شَرَعَ فِی أَصْنَافِ الْحَیَوَانَاتِ حَتَّی مَرَّ بِکَلْبٍ أَجْرَبَ فَقَالَ أَصْحَبُ هَذَا فَجَعَلَ فِی عُنُقِهِ حَبْلًا ثُمَّ مَرَّ [جَرَّ] بِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ شَمَّرَ الْکَلْبَ مِنَ الْحَبْلِ وَ أَرْسَلَهُ فَلَمَّا جَاءَ إِلَی مُنَاجَاهِ الرَّبِّ سُبْحَانَهُ قَالَ یَا مُوسَی أَیْنَ مَا أَمَرْتُکَ بِهِ قَالَ یَا رَبِّ لَمْ أَجِدْهُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ أَتَیْتَنِی بِأَحَدٍ لَمَحَوْتُکَ مِنْ دِیوَانِ النُّبُوَّه» <ref>ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، چاپ: اول، 1407 ق،ص218.</ref> خداوند سبحان به موسی وحی کرد زمانی که برای مناجات آمدی، کسی را که تو بهتر از او هستی با خودت همراه کن. موسی کسی را نیافت که جسارت متعرض شدن به او را داشته باشد و به خود بگوید که از وی بهتر است، پس از مردم منصرف شد و در حیوانات به جستجو پرداخت تا سگی را دید که شپش بدنش را گرفته و موی تنش طاس شده بود. موسی با خود گفت که این سگ را همراه خود می‌برم. پس طنابی به گردنش انداخت و او را به دنبال خود کشاند. اما در میانه راه، سگ را باز کرد و رها ساخت، و زمانی که به مناجات خداوند رفت، خدا فرمود آنچه به تو امر کرده بودم کجاست؟ موسی پاسخ داد که پروردگارا نیافتم. خداوند متعال فرمود به عزت و جلالم سوگند اگر کسی را همراه خودت آورده بود از دیوان انبیاء محوت می‌کردم.<br/>
 +
این روایت درس بزرگی برای همه ماست که حتی نباید خود را از لاشه یک جاندار برتر بدانیم و اساسا دنیا مقامی نیست که مخلوقات بخواهند خود را با یکدیگر بسنجند و خود را برتر از دیگری بدانند. زیرا اگر فضلی هم هست از آن خداوند متعال است و بنده هیچ حقی در آنچه دارد ندارد.<br/>
 +
== عواقب تکبّر ==
 +
تکبّر آتشی است که هم دامان خود متکبّر را می‌گیرد و هم اطرافیان او و اجتماع از آن آسیب می‌بینند. پیامدها و عواقب دنیوی و اخروی تکبّر به حدی است که آن را می‌توان کلید بسیاری از گناهان دانست. چه این که ابلیس نیز اولین گناهی که مرتکب شد، تکبّر بود و بعد از هبوط آدم حسادت قابیل، ریشه در تکبّر او داشت. زیرا خود را برتر و مستحق تر از هابیل می‌دانست. <ref>أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَه: الحِرصُ والاستِکْبارُ والحَسَدُ. فأَمّا الحرصُ فَانَّ آدَم حینَ نهی عن الشجره، حَمَلَه الْحرصُ علی أَنْ أَکَلَ مِنْها; و أَمّاالاستکبارُ فابلیس حیثُ أمَرَ بالسجودِ لِآدَمَ فَأَبی; و أَمّاالْحَسَدُ فابْنا آدَمَ حیثُ قَتَلَ أَحَدُهُما صاحبَه; اصول و ریشه‌های کفر سه چیز است: حرص; تکبر و حسد. حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد; تکبّر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند; و اما حسد، سبب شد که یکی از فرزندان آدم دیگری را به قتل برساند. ( تفسیر نمونه جلد4 صفحه 106)</ref> <br/>
 +
=== عواقب فردی ===
 +
==== محرومیت از بهشت ====
 +
اولین پیامدی که شخص متکبّر به آن دچار می‌شود، محرومیت از بهشت است. امام صادق می‌فرمایند « لایَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر» <ref>الکافی(ط-اسلامی) ج2 ص310</ref> کسی که ذره‌ای کوچک از کبر، درون قلبش باشد وارد بهشت نخواهد شد. ابلیس نیز که تکبّر ورزید اولین پیامدش، اخراج او از بهشت الهی بود. این مطلب نشان می‌دهد که کبر در پایه شرک است. زیرا تنها گناهی را که خداوند نمی‌بخشد شرک می‌باشد. <ref> إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا. (نساء آیه 48)</ref> کبر نیز به نوعی به شرک باز می‌گردد و شخص خودش را مالک چیزی در برابر خداوند می‌داند و کسی که با کِبر از دنیا برود گویی با شرک از دنیا رفته است. <br/>
 +
==== محرومیت از محبت خداوند ====
 +
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا» <ref>نساء آیه 36</ref> قطعاً خدا، کسی  که  متکبّر و فخرفروش  باشد، دوست  نمی‌دارد. این عبارت در سوره لقمان آیه ۱۸ نیز تکرار شده است. متکبّر راه محبت الهی را برای خود بسته است و از محبت خداوند به دیگران نیز خشنود نیست. به همین خاطر از لطف و رحمت الهی به دور است. کسی که رحمت خداوند به دیگران موجب حسادت و تکبّر ورزی او می‌شود، یعنی خداوند را در عدالتش نپذیرفته است و راضی به قسمت الهی نیست، و طبیعتا چنین شخصی متسحق محبت الهی نمی‌باشد. <br/>
 +
==== تحقیر مومنان ====
 +
« فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ» <ref>سوره هود آیه 27</ref> اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می‌کنیم. <br/>
 +
تکبّر اشراف و ثروتمندان موجب می‌شد که از دور انبیاء فاصله بگیرند و نتوانند به ایشان ایمان بیاورند. و ایمان ضعیفان و فقراء را دست آویز تمسخر و ساده لوحی ایشان قرار می‌داند. از طرفی نیز نمی‌توانستند دینی را که بردگان را در ردیف خودشان قرار می‌داد بپذیرند. <br/>
 +
حال اینکه عاقبت همین متکبّران که دیگران را تحقیر و تمسخر می‌نمودند، حقارت خود ایشان در دنیا و آخرت شده است.<br/>
 +
==== محرومیت از فهم حقائق ====
 +
« الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۖ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ» <ref>سوره غافر آیه 35</ref> کسانی که در آیات الهی بدون هیچ دلیل و برهانی مجادله می‌کنند، گناه بزرگی در نزد خدا و کسانی که ایمان آورده‌اند، مرتکب می‌شوند، و چنین است که خدا بر تمام قلب متکبّر جبّار مهر می‌زند.<br/>
 +
اصطلاح مهر زدن، کنایه از ختم کار است. نامه را زمانی مهر می‌زنند که پایان یافته باشد و دیگر دستی برای اصلاح در آن نبرند. چنین است قلب متکبران جبار که مُهر ختام خورده است و اصلاح نمی‌شود. نصیحت در آن نفوذ نمی‌کند و آیات و نشانه‌های الهی جز بر کفر و تکبّر ایشان نمی‌افزاید.<br/>
 +
==== گمراهی و ضلالت ====
 +
« سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها...» <ref>سوره اعراف آیه 146</ref> به زودی روی گردان می‌کنم از آیات خود کسانی را که در زمین به ناحق تکبّر می‌ورزند و اینان اگر تمامی آیات را ببینند باز هم ایمان نمی‌آورند. تکبّر ایشان در برابر حق به حدی است که آیات الهی را انکار نموده و بهانه می‌آورند و اگر آیه‌ای نشان ایشان دهی، آن را سحر می‌خوانند. گمراهی و ضلالت بر پیشانی ایشان مهر شده است. روح تکبّر در قلب ایشان، مانع از پذیرش حق و قبول طریق هدایت می‌شود و همواره به دنبال سبیل گمراهی و شیاطین هستند.<br/>
 +
این آیه شریفه گواهی این است که خداوند راه فهم آیات را بعد از تکبّر، برایشان بسته است. تکبّر می‌کنند و نتیجتا مانع فهم آیات الهی می‌شود. معنای کلمات را می‌فهمند ولی گویی هیچ نفهمیده‌اند و به قلبشون رسوخ نمی‌کند. قساوت قلب ایشان به حدی رسیده است که هیچ آیه آن را نرم نمی‌گرداند و از هیچ نشانه‌ای به سوی حق هدایت نمی‌شوند و دست از تکبّر خود برنمی دارند. راه عبودیت و ایمان و کمال را به کلی بر خود بسته‌اند، و متکبرانه راه خود را اگرچه به سوی جهنم، طی می‌کنند. از پذیرش اشتباه خود سر باز می‌زنند و از پیروی حق اکراه دارند و برایشان دشوار است. طریق ضلالت خود را با بهانه‌های نفسانی و شیطانی توجیه می‌کنند و برای خود منطقی می‌سازند تا در برابر حق به جدال و مخاصمه بپردازند و به خیال خود حق را سرکوب کنند. حال این که خود به خوبی می‌دانند که تمام انگیزه ایشان چیزی جز کبر و بزرگی طلبی در درون قلبشان نیست.<br/>
 +
==== بسته شدن راه اصلاح ====
 +
« وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ» <ref>سوره بقره آیه 206</ref> و هنگامی که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشتر می‌شود)، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه می‌کشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است؛ و چه بد جایگاهی است! غرور و تکبّر موجب می‌شود که انسان در برابر نصیحت دیگران و امر به معروف یا نهی از منکر ایشان موضع بگیرد و آن را خدشه‌ای به شخصیت خود تلقی کند. به همین دلیل راه اصلاح را بر خود می‌بندد.<br/>
 +
امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند « إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِی السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِی الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَهُ تَعمُرُ فی قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فی قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَهَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ؛» <ref>تحف العقول ص 396</ref> زراعت در زمین هموار می‌روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل‌های متواضع جای می‌گیرد نه در دل‌های متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.<br/>
 +
=== عواقب اجتماعی ===
 +
==== جدال به ناحق ====
 +
« إِنَّ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۙ إِن فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِیهِ... » <ref>سوره غافر آیه 56</ref> کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که برای آنها آمده باشد ستیزه جویی می‌کنند، در سینه هایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید. کِبر حالتی است که انسان خود را بزرگ و به حق پنداشته و یا به طلب بزرگری و برتری است. مخالفت با انبیاء و آیات الهی و مجادله ی بی دلیل ایشان، علتی جز کبر و استکبار ندارد. کبری که هرگز به آن نخواهند رسید.<br/>
 +
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید « بَلِ الَّذینَ کَفَرُوا فی عِزَّهٍ وَ شِقاقٍ » <ref>سوره ص آیه 2</ref> بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکبر و غرور و مخالفت و دشمنی اند. یعنی دشمنی ایشان و کفرشان از سر تکبّر ایشان است. جدال به ناحق ایشان موجب می‌شود تا عده‌ای از مردم را به هر طریقی گرد خود جمع کنند و سد راه ایمان شوند. اجتماع را به تفرقه و دو دستگی و دشمنی می‌کشانند تا هر چه ممکن است از مومنین کاسته شود و راه انبیاء سد گردد. از هیچ راهی برای آسیب رساندن به انبیاء و مانع شدن از نفوذ کلامشان دریغ نمی‌کنند و هر آسیبی که بتوانند به مومنین می‌زنند. گاهی ایشان را با تطمیع به سمت خود می‌کشند و گاهی با آزار و تهدید به دشمنی می‌پردازند.<br/>
 +
==== افتراء به خدا ====
 +
« وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّهٌ ۚ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِّلْمُتَکَبِّرِینَ» <ref>سوره زمر آیه 60</ref> و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که صورتهایشان سیاه است؛ آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟ <br/>
 +
متکبّران برای توجیه کارهای خود و برای دشمنی با انبیاء و اولیاء الهی، به خداوند سبحان دروغ می‌بستند. دین الهی را تحریف می‌کردند و کلامات خدا را به نفع خود تفسیر می‌نمودند. <br/>
 +
== نحوه برخورد با متکبّر ==
 +
برخورد با متکبّر گاهی با نیت تربیت و اصلاح اوست و گاهی صرفا مواجهه‌ای است که ناچار از آن هستیم. <br/>
 +
=== نرمش به  نیت اصلاح ===
 +
خداوند به موسی ع امر می‌کند که زمانی که نزد فرعون رفتید با نرمی و ملاطفت با او سخن بگویید. « فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» <ref>سوره طه آیه 44</ref> شاید که پند گیرد (و دلش نرم شود) و بترسد. با اینکه موسی از متکبّرانی بود که ادعای الوهیت داشت، اما خدای متعال امر می‌کند که متکبّرانه و با غرور با او برخورد نکنید، بلکه به آرامی و نرمی سخن بگویید تا راهی به قلب او باز کنید. شاید سخن حق شما در قلب وی تأثیر گذارد.<br/>
 +
اما چنین نیست که همواره، ملاطفت و نرمی موجب اصلاح متکبّران شود. بلکه گاهی تکبّر و تحقیر شخص متکبّر موجب اصلاح و تنبّه او می‌گردد. با او همانگونه باید برخورد کرد که خودش با دیگران برخورد می‌کند. ولی رفع تکبّر از شخص متکبّر مراحلی دارد که ابتدای آن تواضع است. یعنی گاهی با تواضع می‌توان متکبّر را شرمنده نمود و قلب او را متوجه روح تواضع کرد. ولی اگر تواضع موجب تکبّر بیشتر یا تحقیر شخص متواضع شود. باید به نرمی او را متذکر زشتی رفتارش نمود. و اگر این رفتار نیز افاقه نکرد، باید با تکبّر با او برخورد نمود، به طوری که مزه حقارت را در نتیجه تکبّرورزی بچشد.<br/>
 +
=== برخورد عزت مندانه ===
 +
با کفار و مشرکین و معاندین اسلام باید از موضع تکبّر و برتری برخورد نمود. کرنش و تواضع در برابر دشمنان اسلام و اشخاص متکبّری که امیدی به اصلاح ایشان نیست جایز نیست. چه بسا که تواضع و نرمی در برابر ایشان موجب جسارت و تجری بیشترشان گردد.<br/>
 +
اما اگر مواجهه با متکبّر و تکبّر در مقابل او موجب آسیب رساندن به شخص و دیگر افراد گردد باید به گونه‌ای با او رفتار کرد که مانند مار زخم خورده عکس العمل نشان ندهد. در سیره اهل بیت علیهم السلام و رفتار ایشان با خلفای متکبّر عباسی می‌بینیم که حضرات مراعات جان خود و شیعیان را نموده‌اند و اگرچه دست به تملق و تواضع نزده‌اند و دامان ایشان از این خصلتها پاک و مبرا است، لکن مراعات جایگاه و شخصیت خلیفه متکبّر را نیز نموده‌اند.<br/>
 +
== تفاوت کبر و عزت ==
 +
تکبّر این است که انسان خود را برتر از دیگران به حساب آورد، حال اینکه واقعا صفتی که موجب برتری او باشد داشته باشد یا خیر. همین که خود را مالک صفات خویش می‌داند و برای خود جایگاهی تصور می‌کند که دیگران به آن نمی‌رسند، و به موجب این حالت، رفتارها یا اجتنابهایی از او سر می‌زند که می‌گویند تکبّر ورزیده است. مثلا احتیاجات شخصی خود را هم به دیگران واگزار می‌کند یا اکراه دارد از اینکه هر کسی به منزل او بیاید یا با او همنشین شود در یک مجلس یا با همدیگر دیده شوند.<br/>
 +
اما عزت نفس، چنین نیست. عزت این است که شخص برای خود احترام و ارزشی قائل است و به موجب آن دست به هر معصیتی نمی‌زند و هر سخنی را بر زبان نمی‌آورد. عزت، مخالف تواضع در برابر دیگران یا پیش قدمی در سلام کردن به ایشان نیست. عزت نفس اتفاقا موجب می‌شود که شخص درخواستهای کمتری از دیگران داشته باشد و چیزی از ایشان نخواهد. به افراد احترام می‌گزارد و به همین سبب احترام ایشان را جلب می‌کند. در روایتی شخصی خطاب به امام حسن مجتبی عرضه داشت « إِنَّ فیکَ کِبرا ـ : کَلاّ، اَلکِبرُ لِلّهِ وَحدَهُ وَلکِن فیَّ عِزَّهٌ، قالَ اللّه تَعالی: (وَلِلّهِ العِزَّهُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)» <ref>بحار الانوار جلد 24 ص 325</ref> در پاسخ کسی که به ایشان گفت: در وجود شما تکبّر است، فرمودند: هرگز، تکبّر تنها از آن خداست. اما در وجود من، عزّت است. خدای متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است». آنچه موجب شده است که این شخص به امام مجتبی جسارت کرده و بگوید که شما متصف به کبر هستید، رفتاری است که از حضرت مشاهده کرده است. طبیعتا جایگاه امامت، اقتضا دارد که شخص به گونه با وقار رفتار کند و خدمت کارانی داشته باشد تا خودش مجبور نشود دست به هر کاری بزند و رفتارش باید به گونه‌ای باشد که از مردم عادی متمایز گردد. چنین حالتی را تکبّر نمی  گویند، بلکه تکبّر یعنی نپذیرفتن حق و پایمال کردن حق فقرا و بی اعتنایی به مردم و نیازمندان. البته باید دقت داشت که به بهانه عزت، باب تشریفات و تجملاتی که امروزه دامن بعضی مناصب را گرفته است باز نشود. و این نیازمند دقت و تأمل است.<br/>
 +
== راه‌های اصلاح ==
 +
درمان تکبّر از درمان سرطان واجب تر است. و شخص متکبّر اگر متوجه بیماری و وخامت حال خویش باید، دقیقه‌ای در درمان خود کوتاهی نمی‌کند. تمام ما تا حدی مبتلا به این مرض قلبی هستیم. برای بسیاری از ما کافی است موقعیت پیش بیاد تا آتش تکبّرمان دامان همه را بگیرد. برخی در جمع دوستان و فضای کاری خود متواضع اند ولی در خانه متکبری هستند در اندازه فرعون. هر کسی باید احوال خود را و نیات درونی اش را به خوبی و دقت بسنجد تا مبادا حرکت و رفتاری از روی کبر کرده باشد.<br/>
 +
اما برای درمان تکبّر دو مرحله وجود دارد. <br/>
 +
=== اصلاح بینشها ===
 +
تفکر در عظمت خدای متعال و کوچکی و حقارت نفس انسان، یکی از طرقی است که می‌تواند تکبّر را از درون ما بزداید. امام حسن مجتبی علیه السلام می‌فرمایند «سزاوار نیست برای کسی که عظمت خدا را شناخته، احساس بزرگی (و خود برتربینی) کند. پس به راستی بزرگی کسانی که عظمت خدا را دریافته‌اند، تواضع و فروتنی است و عزت کسانی که می‌دانند جلالت و بزرگی خدا چیست، در مقابل او تذلل و احساس کوچکی کردن است» <ref>مجلسی‏، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، ج ۷۵، ص ۱۰۴٫</ref> تفکر انسان در ضعیفی نفس خویش و بزرگی و عظمت خدای تعالی، به حدی که انسان تاب چند درجه گرما یا سرما را ندارد و موجودی نامرئی او را مریض می‌کند و اندکی تب او را از پا می‌اندازد و درد یک دندان فریاد او را بر می‌آورد و ریگی کوچک در کلیه او، اشکش را در می‌آورد. <br/>
 +
در روایتی دیگر از امیرالمومنین علیه السلام می‌خوانیم «عَجِبتُ لِلمُتَکَبِّرِ الَّذی کانَ بِالمسِ نُطفَهً وَیَکونُ غَدا جیفَهً» <ref>نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص491، حکمت 126</ref> در شگفتم از شخص متکبّر، که دیروز نطفه‌ای بوده و فردا لاشه‌ای است. تفکّر انسان در مبدأ و معاد جسمانی خویش و پستی ای که دچارش خواهد شد، قلب را از تکبّر تطهیر خواهد کرد. <br/>
 +
ایمان به معاد و قیامت و حساب و میزان الهی، نیز یکی از اموری است که قلب انسان را خاشع ساخته و تکبّر را می‌زداید. در حدیثی از امام زین العابدین (علیه السّلام) آمده است که «میان سلمان فارسی و مرد خودخواه و متکبری خصومت و سخنی واقع شد. آن مرد به سلمان گفت: تو کیستی (چه کاره‌ای)؟ سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفی بوده و پایان کار من و تو مردار گندیده‌ای است. هنگامی که روز قیامت شود و ترازوی سنجش برقرار گردد، هر کس ترازوی عملش سنگین باشد، با کرامت و با شخصیت و بزرگوار است و هر کس ترازوی عملش سبک باشد، پست و بی مقدار است». <ref>صدوق، محمدبن علی، ‏ أمالی‏، ص 610</ref><br/>
 +
=== اعمال عبادی ===
 +
الف) نماز. حضرت زهرا سلام الله علیها در حدیثی معروف به خطبه فدکیه فرمودند «...فَجَعلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکم مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاهَ تَنزیهاً لَکم عَن الکِبرِ» <ref>الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج1، ص99</ref> خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد ، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی. عبادت کردن یکی از راه‌هایی است که درون انسان را از تکبّر و بزرگی طلبی پاک می‌سازد. <br/>
 +
ب) حذف تشریفات. عمل دیگر این است که شخص کارهای روزمره و ساده خویش را به دست خود انجام دهد. از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: هر کس که نعلین (کفش) خود را پینه زند، و جامه‌اش را وصله کند، و متاعش را (که از بازار می‌خرد)، خودش به خانه بَرَد از تکبر برکنار است (این‌ها نشانه آن است که مرد متواضعی است و تکبر ندارد)». <ref>کلینی‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۸، ص ۲۳۱٫‏. برگرفته از سایت اسلام پدیا.</ref>
 +
راه کار عملی دیگر این است که شخص دست به کارهایی بزند که روح تواضع را در او زنده گرداند و بت تکبّرش را بشکند. مثلا جفت کردن کفش مهمان یا دوستان، پرهیز از نشستن در صدر مجلس، خدمت کردن به دیگران از اعمالی است که می‌تواند تواضع را جایگزین تکبّر نماید. <br/>
 +
همچنین تمرین تواضع در برابر والدین و برادران و خواهران بزرگتر، تکریم بزرگان و سالمندان، و احترام ویژه و تواضع در برابر معلمان و کسانی که حق بزرگی به گردن انسان دارند، روح تکبّر را از قلب آدمی دور کرده و ملکه تواضع را به تدریج جانشین آن می‌سازد.<br/>
 +
ابوامامه نقل کرده است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) روزی به سوی بقیع می‌رفت و اصحاب هم به دنبال او راه افتادند. پس حضرت توقف فرمود و دستور داد آن‌ها جلوتر از حضرت حرکت کنند. از راز این قضیه سؤال شد، فرمود: «به راستی صدای کفش‌های شما را شنیدم، ترسیدم که (در نفس و روحم) چیزی از تکبر واقع شود؛ (لذا گفتم جلوتر حرکت کنید)» <ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادی، جمال الدین‏، ج ۷، ص ۴۲۵٫‏ برگرفته از سایت اسلام پدیا</ref><br/>
 +
== برای مطالعه بیشتر ==
 +
۱) [http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa32978 سایت اسلام کوئست.]  <br/>
 +
۲) [http://www.mehrnews.com/news/1788820/ تکبر از دیدگاه قرآن و سنت. خبرگزاری مهر] <br/>
 +
۳) [http://www.aviny.com/hadis-mozooee/eteghadi/takabbor.aspx سایت آوینی.] <br/>
 +
۴) [http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45326/34819/8-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1 سایت حوزه. برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن] <br/>
 +
۵) [http://fa.wikishia.net/view/%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1 ویکی شیعه.] <br/>
 +
۶) [http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1/ دائره المعارف اسلام پدیا.] <br/>
 +
۷) [http://tahoor.com/fa/article/view/112366 دائره المعارف طهور]. <br/>
 +
۸) [http://www.beytoote.com/religious/sundries/god1-mtkb.html سایت بیتوته.] <br/>
 +
۹) [http://thaqalain.ir/?p=48103 سایت ثقلین. معنای کبر و تکبر خداوند.] <br/>
 
<br/>
 
<br/>
حتی برخی آن را منشأ سایر رذایل دانسته<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۱، ص۲۵۳ـ۲۵۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدبن احمد ابشیهی، المستطرف فی کلّ فنّ مستظرف، ج۱، ص۲۸۴، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش</ref><ref>حسین بن عبدالصمد حارثی، نورالحقیقه و نورالحدیقه فی علم الاخلاق، ج۱، ص۲۰۲، چاپ محمدجواد حسینی جلالی، قم ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref> و با شرک در یک مرتبه نهاده‌اند.<ref>علی بن محمد ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ج۱، ص۲۳۱، چاپ مصطفی سقا، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۴۰۴</ref><ref>ابن قیّم جوزیّه، الجواب الکافی لمن سأل عن الدواء الشافی، ج۱، ص۲۱۴، چاپ سعید محمدلحام، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref>
+
== کتاب شناسی تکبر ==
=== تعریف ===
+
۱. رهایی از تکبّر پنهان نوشته حجه الاسلام علیرضا پناهیان <br/>
تعریف [[تکبر]] در علم اخلاق برتر دانستن خود از دیگران و خوار دیدن و تحقیر آنان است.<ref>یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، ج۱، ص۱۸، با مقدمه و تصحیح و ترجمه و تعلیق محمد دامادی، تهران ۱۳۶۵ ش</ref><ref>ابن قدامه مقدسی، مختصر منهاج القاصدین، ج۱، ص۲۲۷، چاپ شعیب و عبدالقادر ارنؤوط، دمشق ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸.</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۹۱ـ ۳۹۴، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
۲. قلب سلیم. نوشته شهید عبدالحسین دستغیب<br/>
=== تفاوت با عجب ===
+
۳. چهل حدیث. نوشته امام سید روح الله خمینی<br/>
بخش اول این تعریف با تعریف عجب مشترک است و این امر از ارتباط مفهومی کبر و عجب حکایت دارد، چنانکه کبر را از نتایج عجب و در معنا شبیه آن دانسته‌اند.<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۳۰۰، چاپ ابویزید عجمی، قاهره (۱۴۰۷/ ۱۹۸۷)، چاپ افست قم ۱۳۷۳ ش.</ref><ref> اسماعیل بن موسی جیطالی نفوسی، قناطرالخیرات، ج۳، ص۴۶۸، چاپ افست عمان ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref><ref>محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ج۱، ص۱۷۸، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۰ ش</ref><ref>محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ج۱، ص۸۹، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref><br/>
+
۴. راه روشن، ترجمه مهجه البیضاء فیض کاشانی<br/>
تفاوت کبر و عجب در آن است که کبر، بر خلاف عجب، صرفِ برتر دانستن و بزرگ پنداشتن خود نیست و مستلزم خوار دیدن دیگران هم هست.<ref>ابن قدامه مقدسی، مختصر منهاج القاصدین، ج۱، ص۲۲۷ـ ۲۲۸، چاپ شعیب و عبدالقادر ارنؤوط، دمشق ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸</ref><ref> مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۹۱ـ ۳۹۴، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
۵. اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات ملا مهدی نراقی<br/>
=== مراتب ===
+
۶. معراج السعاده، ملا احمد نراقی<br/>
[[تکبر]] خصلتی ذومراتب است: یکی آن‌که کبر در دل باشد و در گفتار و کردار نیز ظاهر شود؛ دیگر آن‌که به زبان نیاید اما در کردار معلوم باشد، که این از مرتبه اول خفیفتر است؛ مرتبه سوم وقتی است که کبر در دل مستقر باشد و فرد نتواند خود را از این عیب خالی کند، اما سعی کند تا در رفتار و گفتار [[تکبر]] نکند.<br/>
+
۷. نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی آیت الله مهدوی کنی <br/>
در چنین وضعی [[گناه]] فرد بسیار کمتر است و چه بسا همین مجاهده در دفع [[تکبر]] منجر به رفع کامل آن به توفیق الاهی شود.<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۶۲ـ۲۶۳، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۸۶ـ۳۸۷، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
۸. اخلاق در قرآن (۳ جلد) نوشته آیه الله مصباح یزدی<br/>
 
+
۹. اخلاق در قرآن، نوشته آیت الله جوادی آملی<br/>
== تکبر مذموم ==
+
== فهرست منابع ==
برای [[تکبر]] اقسامی نیز ذکر کرده‌اند، شامل [[تکبر]] در برابر خدا ؛ [[تکبر]] نسبت به پیامبران؛ [[تکبر]] در برابر دیگر انسانها.<ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۸، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><ref> محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۴ـ ۲۵۵، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ج۱، ص۹۱، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref><br/>
+
۱) قرآن کریم. سوره‌های بقره، اعراف، طه، توبه، نساء، ص، غافر، هود، زمر، حشر<br/>
کبرورزی و [[غرور]] در برابر خداوند، آیات او، انبیا، جانشینان ایشان، عالمان ربّانی و مؤمنان، حرام و از گناهان بزرگ است.<ref>وسائل الشیعة ج۱۵، ص۳۷۴</ref><ref>جواهر الکلام ج۱۳، ص۳۱۲</ref><ref> الفقه ج۹۳، ص۳۲۱</ref>
+
۲) اربعین حدیث. امام خمینی، حدیث چهار، «کبر»<br/>
=== در برابر خدا ===
+
۳) التحقیق فی کلمات القرآن جلد ۱۰ صفحه<br/>
[[تکبر]] در برابر خدا را بدترین قسم [[تکبر]] خوانده‌اند که منشأ آن نادانی و گمراهی است، همچون [[تکبر]] نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنان.<ref>محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۲۲، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۴ ۱۹۵، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref>
+
۴) کلینی‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۸، ص ۲۳۱٫‏.<br/>
=== در برابر پیامبران ===
+
۵) الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج۱، ص99<br/>
[[تکبر]] نسبت به پیامبران مانع از ایمان آوردن انسانهاست، چنانکه کفار قریش در برابر پیامبر اسلام [[تکبر]] کردند، گروهی از آنان پیامبری ایشان را قبول داشتند لیکن به سبب غلبه [[تکبر]] نمی‌توانستند به آن اقرار کنند و گروهی نیز بر اثر [[تکبر]] حتی از شناختن پیامبری ایشان بازماندند.<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۵، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref>
+
۶) صدوق، محمدبن علی، ‏ أمالی‏، ص 610<br/>
=== در برابر انسان‌ها ===
+
۷) نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۴۹۱، حکمت 126<br/>
[[تکبر]] در برابر دیگر انسانها نیز ناپسند شمرده شده است تا آن‌جا که حتی [[تکبر]] مؤمن بر اهل کفر و شرک را جایز ندانسته‌اند، زیرا نه ماندن مؤمن بر سر ایمان خود مسلّم است و نه اصرار کافر بر کفرش؛ یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند با اتکا به خوبی احوال خود و بدی وضع دیگران از عاقبت خوب خود و سرانجام بد دیگری مطمئن باشد و بر این اساس به دیگری فخر بفروشد.<ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۴۲۴ـ۴۲۶، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref><br/>
+
۸) بحار الانوار جلد ۲۴ ص 325<br/>
قبح این قسم [[تکبر]] از جهتی بسیار زیاد است، چرا که مانع پذیرش حق از دیگران می‌شود و به معصیت می‌انجامد<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۶، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۵، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۸۶، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref> و انسان را از طلب کمال باز می‌دارد.<ref>یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، ج۱، ص۱۸، با مقدمه و تصحیح و ترجمه و تعلیق محمد دامادی، تهران ۱۳۶۵ ش</ref><br/>
+
۹) تحف العقول. باب روایات امام کاظم علیه السلام<br/>
مهمتر از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و کسی که [[تکبر]] و دعوی بزرگی می‌کند، در صفت خاص خدا با وی منازعه کرده است.<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۶، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۵، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref><ref>محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ج۱، ص۹۲، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹</ref>
+
۱۰) ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، چاپ: اول، ۱۴۰۷ ق،ص218.<br/>
 
+
۱۱) حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۴۲۴ـ۴۲۶، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت.<br/>
== تکبر ممدوح ==
+
۱۲) مشکینی، تحریر المواعظ العددیه، قم، الهادی، ص ۱۷۱-۱۷۲؛<br/>
تکبّر در برابر جبّاران و زورگویان، کافران و بدعت‌گذاران، عملی پسندیده است و فروتنی در برابر آنان کراهت شدید دارد.<ref>الأقطاب الفقهیة، ص۱۰۰</ref><ref> کشف الغطاء ج۱، ص100</ref><br/>
+
۱۳) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ج۱، ص۱۷۸، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۰ ش.<br/>
اظهار کبر در میدان جنگ با دشمن، جایز و مطلوب است؛ ازاین‌رو پوشیدن لباس فخر، مانند حریر و دیباج در جنگ جایز می‌باشد.<ref>تذکرة الفقهاء ج۲، ص۴۷۲</ref><ref>نهایة الإحکام ج۱، ص۳۷۶.</ref>
+
۱۴) احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت ۱۳۹۸<br/>
 
+
۱۵) محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۶، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران.<br/>
== علت تکبر ==
+
۱۶) نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، باب چهارم، مقام سوم، فصل: شرافت شکسته نفسی و حقیر شمردن خود<br/>
در واقع آنچه موجب زشتی [[تکبر]] انسان می‌شود، آن است که وی از حد خود تجاوز کرده و وارد محدوده صفات خاص خدا شده است.<ref>مصطفی خمینی، ثلاث رسائل، ج۱، ص۴۱، العوائد و الفوائد، قم ۱۴۱۸</ref>
+
<br/>
+
به عبارت دیگر، اصل و علت تکبر، جهل انسان نسبت به مرتبه حقیقی خویش<ref>حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۷، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت</ref>و منسوب کردن صفات کمالی به خویش است.<ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۷، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref>
+
=== حب نفس ===
+
این انتساب از افراط در حب نفس ناشی می‌شود<ref>محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۶، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران</ref> و اسبابی دارد، از جمله مغرور شدن به علم یا عمل و عبادت یا نَسَب یا جمال یا توانگری مالی و جسمی یا فراوانی اَتباع.<ref>احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸)</ref><ref>علی بن محمد ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ج۱، ص۲۳۳، چاپ مصطفی سقا، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۴۰۴</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۷ـ ۲۶۵، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۲۷، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۶، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref>
+
=== حسد و کینه ===
+
یکی از بدترین آثار چنین غروری، بازماندن از کمالِ اموری است که فرد به آن‌ها مغرور می‌شود؛ مثلاً مغرور شدن به علم مانع از کوشش برای کسب علم بیش‌تر می‌گردد.<ref>محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۷، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران</ref>
+
<br/>
+
سبب آشکار شدن [[تکبر]] را عواملی چون حسد و کینه و عجب و ریا ذکر کرده‌اند.<ref>محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۳۹ـ۷۴۰، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۶۵، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۸۱، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت</ref>
+
 
+
== شیوه درمان ==
+
برای درمان [[تکبر]] شیوه‌هایی، هم در مقام علم هم در مقام عمل، ذکر کرده‌اند.<br/>
+
=== شناخت خداوند ===
+
در مقام علم، راه درمان [[تکبر]] شناخت عظمت خدا و وقوف به اختصاص این صفت به اوست.<br/>
+
فرد با چنین شناختی، به دوری خود از عظمت هم پی می‌برد.<br/>
+
تفصیلِ این شناخت وقتی است که فرد اسباب [[تکبر]] را بررسی می‌کند تا بی اساس بودن [[تکبر]] به چنین اموری معلوم شود، چرا که تمامی این امور یا خارج از ذات انسان یا فانی و تباه شدنی است.<br/>
+
=== دقت در رفتار ===
+
در مقام عمل، توصیه کرده‌اند که انسان در گفتار و کردار دقیق شود تا آنچه از او پدید می‌آید از سر تواضع و به دور از خودپسندی باشد.<ref>احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸)</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۶۶ـ ۲۶۸، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۷۲ـ۲۷۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش</ref><ref>محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۴۸ـ ۷۵۹، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش</ref><ref>ابن قدامه مقدسی، مختصر منهاج القاصدین، ج۱، ص۲۳۱ـ۲۳۳، چاپ شعیب و عبدالقادر ارنؤوط، دمشق ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸</ref><ref>محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۰۱ ۲۰۵، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳</ref>
+
=== توصیه‌های فقهی ===
+
در این باره در فقه توصیه‌های بسیاری در موارد مختلف وجود دارد، مثلاً یکی از علل تحریم ظرف طلا و نقره را اظهار [[تکبر]] در استفاده از چنین ظرف‌هایی دانسته‌اند یا به
+
همین سبب بعضی لباسها را برای نمازگزار مکروه شمرده‌اند.<ref>حسن بن یوسف علامه حلّی، منتهی المطلب، ج۱، ص۱۸۶، چاپ حسن پیشنماز، تبریز ۱۳۳۳ ش</ref><ref>محمدبن محمد حطاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، ج۲، ص۲۵۷، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۶</ref><ref> یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، ج۷، ص۱۲۱، قم ۱۳۶۳۱۳۶۷ ش</ref><ref>محمدحسن بن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج۸، ص۲۳۸، چاپ عباس قوچانی، تهران ۱۳۶۵ ش</ref><ref>محمدامین زین الدین، کلمة التقوی، ج۱، ص۳۳۹، (قم) </ref>
+
=== توجه به عیوب خود ===
+
از دیگر راه‌های درمان [[تکبر]] این است که انسان به آنچه موجب [[تکبر]] می‌شود، توجه نکند؛ یعنی محاسن و امتیازات خود را در نظر نگیرد و درعوض همواره عیوب خود را در نظر داشته باشد.<br/>
+
همچنین خود را با افراد فرودستتر مقایسه نکند تا کمالات خود را بزرگ نبیند.<ref>محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۷، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران</ref>
+
 
+
== جایگاه در فقه ==
+
اهانت کنندهٔ به مقدّسات از روی تکبّر، محکوم به کفر است.<ref>جواهر الکلام ج۲، ص۵۲</ref><br/>
+
از پوشیدن لباس یا بروز رفتار به شیوهٔ متکبّران که انسان را شبیه و همسان با آنان می‌سازد در روایات متعدّد نهی شده است.<br/>
+
در ذیل به برخی نمونه‌ها که در کتاب‌های فقهی ذکر شده است اشاره می‌شود.<br/>
+
=== امر به خشوع ===
+
مستحب است نمازگزار از آنچه منافی با خشوع است و نیز هر عملی که رنگ و بوی کبر دارد اجتناب ورزد.<ref>العروة الوثقی ج۱، ص۶۱۳</ref>
+
=== نهی از توشّح ===
+
توشّح (پوشیدن لباس به شیوه‌ای خاص) در نماز- از آن جهت که شیوهٔ متکبّران است- منهیّ و مکروه است.<ref>جواهر الکلام ج۸، ص۲۳۹</ref>
+
=== در پوشش ===
+
همچنین پوشیدن لباس متکبّران در نماز کراهت دارد.<ref> العروة الوثقی ج۱، ص۵۷۳</ref>
+
=== در قیام ===
+
دست بر کمر نهادن به روش متکبران در حال قیام، کراهت دارد.<ref>جامع عباسی، ص۴۷</ref>
+
=== نشستن و راه رفتن ===
+
نهادن پاها بر روی یکدیگر در حال نشستن- از آن جهت که شیوهٔ متکبّران است- و راه رفتن متکبّرانه، کراهت دارد.<ref>وسائل الشیعة ج۱۱، ص۴۵۶-۴۵۷</ref>
+
  
== فهرست منابع ==
+
== پانویس ==
(۱) قرآن.<br/>
+
(۲) محمدبن احمد ابشیهی، المستطرف فی کلّ فنّ مستظرف، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش.<br/>
+
(۳) ابن قدامه مقدسی، مختصر منهاج القاصدین، چاپ شعیب و عبدالقادر ارنؤوط، دمشق ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸.<br/>
+
(۴) ابن قیّم جوزیّه، الجواب الکافی لمن سأل عن الدواء الشافی، چاپ سعید محمدلحام، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.<br/>
+
(۵) ابن منظور، لسان العرب.<br/>
+
(۶) یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ ش.<br/>
+
(۷) اسماعیل بن موسی جیطالی نفوسی، قناطرالخیرات، چاپ افست عمان ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.<br/>
+
(۸) حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت.<br/>
+
(۹) حسین بن عبدالصمد حارثی، نورالحقیقه و نورالحدیقه فی علم الاخلاق، چاپ محمدجواد حسینی جلالی، قم ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.<br/>
+
(۱۰) محمدبن محمد حطاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۶.<br/>
+
(۱۱) مصطفی خمینی، ثلاث رسائل، العوائد و الفوائد، قم ۱۴۱۸.<br/>
+
(۱۲) محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران.<br/>
+
(۱۳) حسین بن محمد راغب اصفهانی، کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه، چاپ ابویزید عجمی، قاهره (۱۴۰۷/ ۱۹۸۷)، چاپ افست قم ۱۳۷۳ ش.<br/>
+
(۱۴) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران، ۱۳۳۲ ش.<br/>
+
(۱۵) محمدامین زین الدین، کلمة التقوی، (قم) ۱۴۱۳.<br/>
+
(۱۶) نصربن محمد سمرقندی، تنبیه الغافلین، بیروت: دارالجلیل.<br/>
+
(۱۷) حسن بن یوسف علامه حلّی، منتهی المطلب، چاپ حسن پیشنماز، تبریز ۱۳۳۳ ش.<br/>
+
(۱۸) علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، نهج البلاغه، چاپ شیخ محمد عبده، بیروت.<br/>
+
(۱۹) محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۸ ش.<br/>
+
(۲۰) محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش.<br/>
+
(۲۱) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، الحقایق فی محاسن الاخلاق، چاپ محسن عقیل، (قم) ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.<br/>
+
(۲۲) علی بن محمد ماوردی، ادب الدنیا و الدین، چاپ مصطفی سقا، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۴۰۴.<br/>
+
(۲۳) محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.<br/>
+
(۲۴) محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، چاپ عبدالزهراء علوی، بیروت: دارالرضا.<br/>
+
(۲۵) احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸).<br/>
+
(۲۶) احمدبن محمد مقدس اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، قم ۱۳۷۵ ش.<br/>
+
(۲۷) محمدحسن بن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، چاپ عباس قوچانی، تهران ۱۳۶۵ ش.<br/>
+
(۲۸) مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت.<br/>
+
(۲۹) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۰ ش.<br/>
+
(۳۰) مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، (چاپ علی اصغرحامد)، تهران (۱۳۷۶).<br/>
+
(۳۱) یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، با مقدمه و تصحیح و ترجمه و تعلیق محمد دامادی، تهران ۱۳۶۵ ش.<br/>
+
(۳۲) دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تکبر»، شماره۳۷۸۵.<br/>
+
(۳۳) فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۲، ص۵۸۹-۵۹۰.<br/>
+
== پا نویس ==
+
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://wikifeqh.ir/%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1_(%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82) ویکی فقه] - تاریخ برداشت: 12/06/94 </span></div>
 
<br />
 
  
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]]
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]]
 
[[رده:منکر اخلاقی]]
 
[[رده:منکر اخلاقی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۸

تکبر

نویسنده : عبدالصالح شمس اللهی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/2/11

معنای کبر و تکبّر

حضرت امام در اربعین حدیث، کبر را چنین معنی می‌کنند: «کبر عبارت است از یک حالتیست که انسان ترفّع (اظهار رفعت) کند و برزگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود، و اثر آن اعمالی است که از انسان صادر می‌شود و آثاری است که در خارج بروز کند؛ که گویند تکبّر کرد» [۱]
مقائیس اللغه در تعریف لغوی این کلمه می‌گوید: « أصل صحیح یدلّ علی خلاف الصغر، یقال هو کبیر و کبار و کبّار. و الکبر: معظم الأمر.» [۲] واژه‌ای است که دلالت بر آنچه خلاف کوچکی نماید می‌کند، و به صاحب آن کبیر، کبار یا کبّار می‌گویند، و معنای کِبر، بزرگی شیء است. علامه مصطفوی می‌فرماید، که کبر، از معانی متضاعف و نسبی است، و در مقابل آن صغر، قرار دارد. کبیر و صغیر در مقابل یکدیگر هستند و یک شیء می‌تواند به نسبت چیزی کبیر و به نسبت شیء دیگری صغیر شمرده شود. [۳] معنای کبر، به گونه‌ای است که هم در مادیات و اجسام مورد استفاده است، هم در معنویات به کار می‌رود. [۴]

علائم کبر

در تفاوت میان کِبر و تکبّر برخی گفته‌اند که کِبر حالتی باطنی است و تکبّر به ظهور و بروز خارجی این حالت اطلاق گشته است. [۵] در هر حال، برای شخص متکبر صفات و علائمی است که انسان به وسیله آنها می‌تواند نفس خود را در این زمینه بیشتر بشناسد. علامه نراقی در بیان علامت‌های شخص متکبّر می‌فرماید « برای کِبر آثاری است که باعث حقیر شمردنِ دیگری و برتری بر آن گردد. مانندِ مضایقه داشتن از همنشینی با او یا همخوراکی با او یا امتناع در پهلو نشستن با او یا رفاقت با او و انتظار سلام کردن و توقع ایستادن او و پیش افتادن از او در راه رفتن و تقدم بر او در نشستن و بی التفاتی با او در سخن گفتن و به حقارت با او تکلم کردن و پند و موعظه او را بی وقع دانستن و امثال اینها». [۶]
امام صادق علیه السلام در بیان آثار و علائم کبر می‌فرمایند «اَلکِبرُ أَن تَغمِصَ النّاسَ وَتُسَفِّهَ الحَقَّ؛» [۷] تکبر، این است که مردم را تحقیر کنی و حق را خوار شماری. در این روایت شریف حضرت در تعریف کبر به بیان علائم آن پرداخته‌اند تا برای مخاطب قابل تشخیص باشد. «تحقیر نمودن مردم» در هر جایگاه و منصبی به فراخور خودش صورت می‌گیرد. گاهی یک نگهبان ساده، مراجعین را با چشم حقارت می‌نگرد و در پاسخگویی به آنان با تکبّر و نخوت برخورد می‌کند. و گاهی شخصی در جایگاه ریاست بی توجه به شخصیت افراد تحت امر خود، متکبّرانه رفتار می‌کند به حدی که حتی جواب سلام آنان را با سردی می‌دهد. و با آنان در یک مجلس حاضر نمی‌شود و از هم سفره و هم غذا شدن با ایشان خودداری می‌کند و حتی حاضر نیست از نوع غذایی که ایشان می‌خورند تناول کند. و «نپذیرفتن حق» در این است که شخص همواره دنبال بهانه و دلیلی می‌گردد تا خود را توجیه کند و اصطلاحا به این حالت «مکابره» یعنی تکبّر ورزیدن در کلام می‌گویند. شخص متکبّر حتی ممکن است گاهی سخن دیگران را با لبخند و مزاح پاسخ دهد تا موجب ناراحتی اشخاص نگردد، اما حقیقت باطنی او حاکی از وجود کِبر است. یکّه کلام بودن، و عدم پذیرش نصیحت دیگران، خودرأیی و خودسر بودن نیز ریشه در تکبّر دارند. البته فرق است بین دیر قانع شدن و یکّه کلام بودن؛ چون برخی افراد به راحتی زیر بار سخن دیگران نمی‌روند و تا وقتی که برای خودشان به اثبات نرسد آن را قبول نمی‌کنند و این حالت غیر از کِبر است.

فرایند تکبّرایلیس

شاید برای شما هم سوال باشد که فی المثل، ابلیس که آن همه سابقه عبادت و تهجّد و بندگی داشت، چگونه در یک لحظه سقوط کرد! آیا او واقعا در تمام آن چند هزار سال سجده و رکوعش، خدا را پرستیده بود؟ چه می‌شود که ابلیس یک باره در برابر فرمان الهی، تکبّر می‌ورزد و به مجادله و مخالفت برمی خیزد؟
تکبر، مثل آتش زیر خاکستری است که در وجود ما نهفته است. کافی است طوفانی بیاید و خاکستر را کناری بزند تا تکبّر مثل شعله‌های آتش در درون ما زبانه بکشد. فرایند تکبر، آغازش با شرک است، با خودبینی و غَرّه شدن است. یعنی شخص، خودش را می‌بیند و فکر می‌کند آنچه هست و آنچه دارد، خودش کسب کرده است، غافل از اینکه تمام آنها از جانب خداوند است و نعمتی است جهت امتحان. ابلیس از عبادت خود مغرور شده بود و جایگاهی که در میان ملائکه به او عطا کرده بودند موجب خودبرتر بینی اش گشته بود. خدا را در ظاهر می‌پرستید اما مقام خود را این عبادت همواره نگاه می‌کرد و پرستش او از روی تواضع نبود. اگرچه ربوبیت حضرت حق را قبول داشت [۸] اما به مقام عبودیت محض نرسیده بود و مانند بسیاری از ما، عبادت و تسلیم ش تا زمانی بود که جایگاه و شخصیتش به مخاطره نیفتاده باشد. کثیری از بندگان نیز، خداوند سبحان را تا زمانی پرستش می‌کنند که امتحان و مصیبتی به سراغشان نرفته باشد. و خداوند برخی را با جاه و منصب می‌آزماید و برخی را با بلا و فقر و مصیبت. در این حال مشخص می‌شود که چه کسی متواضعانه خداوند را پرستش می‌کند و چه کسی خدا را فراموش کرده یا زبان به اعتراض و ناله می‌گشاید.

ریشه‌های تکبر

اصل و علت تکبر در انسان، جهل او نسبت به مرتبه حقیقی خویش و منسوب کردن صفات کمالی به خویشتن است. [۹] اما به طور جزئی تر، ریشه‌هایی را برای تکبّر ذکر کرده‌اند:

ذلت نفس

یکی از ریشه‌های تکبّر ورزیدن در انسان، وجود نقص و کاستی است، که موجب می‌شود شخص برای پوشاندن این حالت خود، تکبّر بورزد. امام صادق علیه اسلام در روایتی می‌فرمایند «ما مِن أَحَدٍ یَتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّهٍ یَجِدُها فی نَفسِهِ؛» [۱۰] هیچ کس نیست که تکبّر ورزد، مگر بر اثر خواری و حقارتی است که در خود می‌بیند. یا در روایتی دیگر به همین مضمون می‌فرمایند «ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛» [۱۱] هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد. چنین حالتی را در عمل ابلیس می‌توان مشاهده کرد. زمانی که خداوند متعال به او امر نمود تا بر آدم سجده کند، چون این سجود را نشانه نقص و ذلت خود در برابر مخلوق جدید پروردگار می‌دانست، برای جلوگیری از آن، از فرمان الهی سرپیچی نمود و تکبّر کرد. دیگران نیز که تکبّر را در رفتار و گفتار خود قرار داده‌اند، علتی جز وجود ذلت و خواری در شخصیت شان ندارد. زیرا می‌خواهند به وسیله تکبّر سپری در برابر دیگران برای خود قرار دهند و شخصیت خود را هم طراز یا برتر از ایشان معرفی کنند. حال اینکه تواضع بهترین راه برای کسب احترام از دیگران است. شخص متکبّر هیچ گاه محترم نیست و اگر دیگران بخاطر جباریت و سرکشی او تن به تواضع می‌دهند، به این دلیل است که می‌خواهند از شرّ او در امان بمانند.

حب نفس

علت دیگری که برای ظهور تکبّر بیان کرده‌اند، حب نفس است؛ [۱۲] یعنی شخص، از فرط علاقه‌ای که به خود دارد، دچار خودشیفتگی شده و برتری دیگران را بر نمی‌تابد. حب نفس، موجب می‌شود شخص، به خودبینی دچار شده و خود را مالک خویشتن بداند، و آنچه خدا به وی عطا کرده است را از آن خود پنداشته و گمان کند که با برتری دیگران ذلتی برای او به وجود خواهد آمد و نفسش متأذی خواهد شد.
از دیگر عواملی که موجب پیدایش تکبّر می‌شود، حسد، کینه، عجب و ریا را نام برده‌اند. [۱۳]

مراحل تکبّر

برای تکبّر مراحلی را ذکر کرده‌اند که اولین آن تکبّر قلبی است. بعد تکبّر قلبی و عملی است، و در مرحله سوم زبان نیز به آن دو اضافه شده است. [۱۴]

تکبّر قلبی

این مرحله از تکبّر، به این صورت است که انسان در دل، خود را بالاتر از دیگران بداند، اما در کردار و گفتار مطلقاً اظهار ننماید و نهایت سعی را در تواضع و فروتنی به کار بندد. چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است، اما ریشه آن در دل او هست. پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و در صدد قلع و قمع ریشه آن نیز بوده باشد و در این کار سعی فراوان کند، به آسانی می‌تواند از آن خلاص گردد و اگر احیاناً بی‌اختیار میل به برتری کند ولی در مقام مجاهده با نفس خود باشد، گناهی بر او نیست و خداوند توفیق نجات به او کرامت می‌فرماید. [۱۵] اما مومن مجاهد باید همواره مترصد نفس خویش باشد و هیچ گاه از او غافل نگردد که مبادا مانند شیطان لحظه‌ای تکبّر، او را به هلاکت برساند. وجود کبر در قلب، اگرچه مادامی که ظاهر نشود، گناه نیست، لکن کدورتی که در قلب انسان برجای می‌گذارد و خطراتی که ممکن است به وجود آورد، موجب می‌شود که مومن، چنین صفتی را در قلب خود باقی نگذارد. وجود این صفت در قلب مانند وجود ویروسی در رگهای بدن است. ممکن است تا مدتها این ویروس هم به حیات خود ادامه دهد و امکان صدمه زدن به جان آدمی نیابد، لکن در موقعیتی که بدن ضعیف و ناتوان شده باشد، او نیز مجال آسیب زدن به سیستم دفاعی بدن را پیدا کند و کار انسان را یکسره سازد. شیطان نیز، دچار کبر قلبی بوده است، و علی رغم عبادت‌های چندین هزار ساله اش، روح تواضع بر قلب او حاکم نگشته بود، به همین خاطر زمانی که این تکبّر مجال ظهور یافت، شیطان را از جوار ملائکه به زمین انداخت. خداوند متعال خطاب به ابلیس می‌فرمایند «قال فَاهبِط مِنها فَما یَکُونُ لَکَ ان تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخرُج اِنَّکَ مِنَ الصـغِرین» [۱۶]. «از آن (مقام و مرتبه ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی!

تکبر قلبی و عملی

دومین درجه از تکبر این است که: انسان علاوه بر این که در دل خود دارای تکبر است و در قلب خود کبر می‌ورزد، در کردار و عمل هم مانند متکبرین متکبرانه عمل می‌کند، اما این را به زبان نمی‌آورد؛ در زبان اظهار تکبر نکرده، دیگران را تحقیر نمی‌کند. این درجه، یک رتبه پایین تر از درجه اول است. [۱۷] در این مرحله شخص را متکبّر می‌خوانند و صفت کِبر در افعال او ظاهر گشته است. اما هنوز به حدی نرسیده است که با زبان خویش هم دیگران را تحقیر کند. شخصی که در این مرحله است امید بیشتری به سعادت و نجاتش می‌رود. زیرا هنوز به حدی حیا می‌کند که حداقل تکبّر را با زبان خویش اظهار ندارد. بلکه لساناً منکر تکبّر است.

تکبّر قلبی، عملی و زبانی

این مرحله از تکبّر را وخیم‌ترین حالت آن دانسته‌اند. در این درجه، تکبر قلبی، زبانی و عملی به صورت هم زمان است. این درجه از تکبر چنان است که این صفت خبیثه در دل آدمی جا می‌گیرد و انسان طوری می‌شود که خود را بهتر و برتر از دیگران می‌بیند و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر می‌کند؛ مثل این که در مجالس، بالاتر می‌نشیند، یا خود را بر همردیفان و همراهان خود مقدم می‌دارد، روی خود را از ایشان برمی گرداند و اخم می‌کند، چین بر پیشانی می‌افکند و کسی را که در احترام به او کوتاهی کند، انکار می‌نماید و اظهار مفاخرت و مباهات می‌کند و در مسائل علمی و کارهای عملی در صدد غلبه بر دیگران می‌باشد. [۱۸] چنین شخصی در ادنی درجه ذلت نفس خویش، در این باور است که از همه برتر بوده و حق دارد دیگران را تحقیر کند. با زبان خود اطرافیان را تمسخر کرده و راه هر گونه شوخی ای را برای خود آزاد می‌داند. از دیگران درخواست می‌کند اما از موضع بالا، و برای ایشان کاری انجام نمی‌دهد مگر اینکه منتی بر سرشان می‌گذارد. همیشه حالت طلبکارانه‌ای دارد و زحمت دیگران را وظیفه ایشان دانسته و عمل آنان را ناچیز و حقیر می‌بیند. از خوبی و رشد ایشان اندوهگین شده و حسادت در درونش رشد می‌کند.

انواع تکبّر

علمای اخلاق برای تکبر، دو نوع را تقسیم کرده‌اند:
یکی تکبر ممدوح است و دیگری تکبّر مذموم

تکبر ممدوح

تکبّر خداوند

تکبّر از صفات خاص خداوند است که هیچ کس را شایسته نیست و اگر کسی خود را متصف به این خصیصه نماید، در حقیقت با خداوند متعال به نزاع پرداخته و پا در مقامی نهاده است که هیچ مخلوقی را شایسته نیست. خداوند متعال بارها خود را در قرآن کریم به این صفت یاد کرده است. «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ » [۱۹]و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی ظلم نمی‌کند، امنیت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند، و شایسته عظمت است؛ خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار می‌دهند. امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرمایند « الْکِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ أَکَبَّهُ اللَّهُ فِی النَّارِ.» [۲۰] بزرگی، لباس خداوند است، پس کسی که با خدا در ذره‌ای از این لباس منازعه کند، خداوند او را با صورت در آتش جهنم خواهد انداخت. تکبّر فقط شایسته ذات الهی است که کبریای حضرتش تمام عالم را پر کرده است و هیچ مخلوقی در این صفت با خداوند شریک نیست.

تکبّر در برابر متکبّر

دیگر تکبّری که ممدوح است، تکبّر ورزیدن در برابر شخص متکبّر است. در مقابل جباران و کافران متکبّر باید با تکبر رفتار کرد. در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است «إذا رأیتم المتواضعین فتواضعوا، و إذا رأیتم المتکبّرین فتکبّروا لهم» [۲۱] هر گاه متواضعان را دیدید، برای آنان تواضع کنید و هر گاه متکبران را دیدید، در قبال آنان متکبرانه رفتار نمایید. در نقل دیگری از ایشان چنین رسیده است که « و تکبّروا مع المتکبّرین؛ فإنّ التکبّر مع المتکبّرین عباده» [۲۲] با متکبران متکبرانه رفتار کنید که این گونه رفتار خود عبادت است. در مجموعه ورام از قول پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله آمده «إذا رأیتم المتکبرین فتکَبَّرُوا علیهم فإنّ ذلک لَهم مذله و صِغارٌ» [۲۳] هر گاه با متکبران روبرو شدید ، با رفتار متکبرانه آنان را ذلیل و کوچک کنید.
ملا مهدی نراقی ره در کتاب شریف جامع السعادات خود می‌گوید: « شایسته نیست در برابر متکبران تواضع کند. زیرا کوچک کردن خود در برابر آنان سبب گمراهی و تداوم تکبر در آنان می‌گردد. ولی اگر در برابر آنان تکبر کند ، چه بسا این تکبر سبب تنبه آنان شود و دست از تکبر بردارد. زیرا برای متکبر تحمل بی اعتنایی و تحقیر شدن از سوی دیگران بسیار سخت است و بدین جهت رسول خدا فرمود: در برابر متواضعان تواضع و در برابر متکبران تکبر کنید تا ذلیل و خوار شوند (و دست از تکبر بردارند). [۲۴]
در میدان جنگ نیز یکی از مصادیقی است که تکبّر پسندیده است و با دشمن باید متکبرانه برخورد کرد. از این رو فقها می‌گویند که پوشیدن لباس حریر و دیباج در جنگ جایز است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است « لا یَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ یَلْبَسَ الْحَرِیرَ إِلَّا فِی الْحَرْبِ» [۲۵] یعنی پوشیدن حریر به صلاح مرد نیست مگر اینکه در جنگ باشد. [۲۶]

تکبّر زنان در برابر نامحرم

امیرالمومنین علی علیه السلام می‌فرمایند که بدترین صفات مردان بهترین صفات زنان است. « خِیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهوُ، والجُبنُ، والبُخلُ؛ فإذا کانتِ المَرأهُ مَزهُوَّهً لَم تُمَکِّنْ مِن نَفسِها، وإذا کانت بَخیلَهً حَفِظَت مالَها ومالَ بَعلِها، وإذا کانت جَبانَهً فَرِقَت مِن کُلِّ شَیءٍ یَعرِضُ لَها» [۲۷] غرور، ترسویی و بخل؛ زیرا زن هرگاه مغرور باشد خودش را در اختیار (نامحرم) نمی‌گذارد. هرگاه بخیل (و ممسک) باشد مال خود و شوهرش را نگه می‌دارد و هرگاه ترسو باشد از هر چیزی که برایش پیش آید (و مایه بد نامی باشد) وحشت می‌کند.

تکبّر مذموم

تکبّر مذموم را علمای اخلاق به سه قسم ذکر کرده‌اند:

تکبّر در برابر حضرت حق جل و علا

همانطور که فرعون و نمرود و دیگر کافران و مشرکان مبتلا بودند و الوهیت و ربوبیت مخلوقات را به خود نسبت می‌دادند. و یا آنچه شیطان به آن گرفتار شد و در برابر فرمان خداوند سبحان، تکبّر ورزید و به از مقام خود سقوط کرد. این نوع از تکبّر بدترین درجه آن است. و کسانی که با علم به دستورات الهی به مقابله و جدال با آن می‌پردازند هم مرتکب چنین تکبّری هستند.

تکبر در برابر پیامبران و اولیائ الهی

قسم دیگری از تکبّر، این است که در برابر رسالت انبیاء دست به انکار می‌زند، در صورتی که وجود خداوند را پذیرفته است و حتی معتقد به دین سابق است. مانند یهودیانی که به عداوت و دشمنی با پیامبر برخاستند و یا قبل از آن به حضرت عیسی ع ایمان نیاوردند. یا همانند کفار قریش که از پذیرش سخن حق پیامبر اعراض می کردند و به دشمنی با حضرت پرداختند. یا کسانی که بعد از اسلام آوردن خود در برابر احکام الهی چون و چرا می‌کردند و پذیرش آن برایشان سخت و دشوار بوده است. یا دشمنانی که به عداوت با اهل بیت علیهم السلام پرداختند، چه کسانی که خلافت ایشان را غصب می‌کردند و چه کسانی که در احکام و شریعت به مخالفت ایشان می‌پرداختند، از سر تکبّری بود که در دلشان داشتند.

تکبّر در برابر سایر مخلوقات

مرتبه دیگر تکبر، این است که انسان در برابر سایر مخلوقات تکبّر بورزد. گاهی خود را برتر از سایر انسان‌ها می‌داند و به برتری خود فخر می‌فروشد. گاهی خود را برتر از سایر مخلوقات می‌داند و آنان را از سر ظلم و اجحاف در خدمت خود می‌گیرد.
گاهی اهل ایمان نیز دچار تکبّر از جهت ایمانشان می‌شوند و گمان می‌کنند که از اهل معاصی برترند و اهل نجات و بهشت خواهند بود و به همین دلیل به سایر مسلمانان با چشم حقارت می‌نگرند. اما غافل از اینکه تکبّر بر مشرکان و کافران نیز از آن حیث که مشرک و کافرند و ما مسلمانیم را جایز ندانسته‌اند، زیرا نه ماندن مؤمن بر سر ایمان خود مسلّم است و نه اصرار کافر بر کفرش؛ یعنی هیچ کس نمی‌تواند با اتکا به خوبی احوال خود و بدی وضع دیگران از عاقبت خوب خود و سرانجام بد دیگری مطمئن باشد و بر این اساس به دیگری فخر بفروشد. [۲۸] چه بسا همین تکبّر موجب سقوط شخص از مرحله ایمان شده و عاقبت آن شخص کافر و مشرک یا معصیت کار، ختم به سعادت و ایمان شود.
تکبّر و خود برتر بینی نسبت به سایر مخلوقات و حتی حیوانات نیز جایز نیست. در حدیثی آمده است «أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَوْحَی إِلَی مُوسَی ع إِذَا جِئْتَ لِلْمُنَاجَاهِ فَاصْحَبْ مَعَکَ مَنْ تَکُونُ خَیْراً مِنْهُ- فَجَعَلَ مُوسَی لَا یَعْتَرِضُ [یَعْرِضُ‏] أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ لَا یَجْسُرُ [یَجْتَرِئُ‏] أَنْ یَقُولَ إِنِّی خَیْرٌ مِنْهُ فَنَزَلَ عَنِ النَّاسِ وَ شَرَعَ فِی أَصْنَافِ الْحَیَوَانَاتِ حَتَّی مَرَّ بِکَلْبٍ أَجْرَبَ فَقَالَ أَصْحَبُ هَذَا فَجَعَلَ فِی عُنُقِهِ حَبْلًا ثُمَّ مَرَّ [جَرَّ] بِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ شَمَّرَ الْکَلْبَ مِنَ الْحَبْلِ وَ أَرْسَلَهُ فَلَمَّا جَاءَ إِلَی مُنَاجَاهِ الرَّبِّ سُبْحَانَهُ قَالَ یَا مُوسَی أَیْنَ مَا أَمَرْتُکَ بِهِ قَالَ یَا رَبِّ لَمْ أَجِدْهُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ أَتَیْتَنِی بِأَحَدٍ لَمَحَوْتُکَ مِنْ دِیوَانِ النُّبُوَّه» [۲۹] خداوند سبحان به موسی وحی کرد زمانی که برای مناجات آمدی، کسی را که تو بهتر از او هستی با خودت همراه کن. موسی کسی را نیافت که جسارت متعرض شدن به او را داشته باشد و به خود بگوید که از وی بهتر است، پس از مردم منصرف شد و در حیوانات به جستجو پرداخت تا سگی را دید که شپش بدنش را گرفته و موی تنش طاس شده بود. موسی با خود گفت که این سگ را همراه خود می‌برم. پس طنابی به گردنش انداخت و او را به دنبال خود کشاند. اما در میانه راه، سگ را باز کرد و رها ساخت، و زمانی که به مناجات خداوند رفت، خدا فرمود آنچه به تو امر کرده بودم کجاست؟ موسی پاسخ داد که پروردگارا نیافتم. خداوند متعال فرمود به عزت و جلالم سوگند اگر کسی را همراه خودت آورده بود از دیوان انبیاء محوت می‌کردم.
این روایت درس بزرگی برای همه ماست که حتی نباید خود را از لاشه یک جاندار برتر بدانیم و اساسا دنیا مقامی نیست که مخلوقات بخواهند خود را با یکدیگر بسنجند و خود را برتر از دیگری بدانند. زیرا اگر فضلی هم هست از آن خداوند متعال است و بنده هیچ حقی در آنچه دارد ندارد.

عواقب تکبّر

تکبّر آتشی است که هم دامان خود متکبّر را می‌گیرد و هم اطرافیان او و اجتماع از آن آسیب می‌بینند. پیامدها و عواقب دنیوی و اخروی تکبّر به حدی است که آن را می‌توان کلید بسیاری از گناهان دانست. چه این که ابلیس نیز اولین گناهی که مرتکب شد، تکبّر بود و بعد از هبوط آدم حسادت قابیل، ریشه در تکبّر او داشت. زیرا خود را برتر و مستحق تر از هابیل می‌دانست. [۳۰]

عواقب فردی

محرومیت از بهشت

اولین پیامدی که شخص متکبّر به آن دچار می‌شود، محرومیت از بهشت است. امام صادق می‌فرمایند « لایَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر» [۳۱] کسی که ذره‌ای کوچک از کبر، درون قلبش باشد وارد بهشت نخواهد شد. ابلیس نیز که تکبّر ورزید اولین پیامدش، اخراج او از بهشت الهی بود. این مطلب نشان می‌دهد که کبر در پایه شرک است. زیرا تنها گناهی را که خداوند نمی‌بخشد شرک می‌باشد. [۳۲] کبر نیز به نوعی به شرک باز می‌گردد و شخص خودش را مالک چیزی در برابر خداوند می‌داند و کسی که با کِبر از دنیا برود گویی با شرک از دنیا رفته است.

محرومیت از محبت خداوند

«إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا» [۳۳] قطعاً خدا، کسی که متکبّر و فخرفروش باشد، دوست نمی‌دارد. این عبارت در سوره لقمان آیه ۱۸ نیز تکرار شده است. متکبّر راه محبت الهی را برای خود بسته است و از محبت خداوند به دیگران نیز خشنود نیست. به همین خاطر از لطف و رحمت الهی به دور است. کسی که رحمت خداوند به دیگران موجب حسادت و تکبّر ورزی او می‌شود، یعنی خداوند را در عدالتش نپذیرفته است و راضی به قسمت الهی نیست، و طبیعتا چنین شخصی متسحق محبت الهی نمی‌باشد.

تحقیر مومنان

« فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ» [۳۴] اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می‌کنیم.
تکبّر اشراف و ثروتمندان موجب می‌شد که از دور انبیاء فاصله بگیرند و نتوانند به ایشان ایمان بیاورند. و ایمان ضعیفان و فقراء را دست آویز تمسخر و ساده لوحی ایشان قرار می‌داند. از طرفی نیز نمی‌توانستند دینی را که بردگان را در ردیف خودشان قرار می‌داد بپذیرند.
حال اینکه عاقبت همین متکبّران که دیگران را تحقیر و تمسخر می‌نمودند، حقارت خود ایشان در دنیا و آخرت شده است.

محرومیت از فهم حقائق

« الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۖ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ» [۳۵] کسانی که در آیات الهی بدون هیچ دلیل و برهانی مجادله می‌کنند، گناه بزرگی در نزد خدا و کسانی که ایمان آورده‌اند، مرتکب می‌شوند، و چنین است که خدا بر تمام قلب متکبّر جبّار مهر می‌زند.
اصطلاح مهر زدن، کنایه از ختم کار است. نامه را زمانی مهر می‌زنند که پایان یافته باشد و دیگر دستی برای اصلاح در آن نبرند. چنین است قلب متکبران جبار که مُهر ختام خورده است و اصلاح نمی‌شود. نصیحت در آن نفوذ نمی‌کند و آیات و نشانه‌های الهی جز بر کفر و تکبّر ایشان نمی‌افزاید.

گمراهی و ضلالت

« سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها...» [۳۶] به زودی روی گردان می‌کنم از آیات خود کسانی را که در زمین به ناحق تکبّر می‌ورزند و اینان اگر تمامی آیات را ببینند باز هم ایمان نمی‌آورند. تکبّر ایشان در برابر حق به حدی است که آیات الهی را انکار نموده و بهانه می‌آورند و اگر آیه‌ای نشان ایشان دهی، آن را سحر می‌خوانند. گمراهی و ضلالت بر پیشانی ایشان مهر شده است. روح تکبّر در قلب ایشان، مانع از پذیرش حق و قبول طریق هدایت می‌شود و همواره به دنبال سبیل گمراهی و شیاطین هستند.
این آیه شریفه گواهی این است که خداوند راه فهم آیات را بعد از تکبّر، برایشان بسته است. تکبّر می‌کنند و نتیجتا مانع فهم آیات الهی می‌شود. معنای کلمات را می‌فهمند ولی گویی هیچ نفهمیده‌اند و به قلبشون رسوخ نمی‌کند. قساوت قلب ایشان به حدی رسیده است که هیچ آیه آن را نرم نمی‌گرداند و از هیچ نشانه‌ای به سوی حق هدایت نمی‌شوند و دست از تکبّر خود برنمی دارند. راه عبودیت و ایمان و کمال را به کلی بر خود بسته‌اند، و متکبرانه راه خود را اگرچه به سوی جهنم، طی می‌کنند. از پذیرش اشتباه خود سر باز می‌زنند و از پیروی حق اکراه دارند و برایشان دشوار است. طریق ضلالت خود را با بهانه‌های نفسانی و شیطانی توجیه می‌کنند و برای خود منطقی می‌سازند تا در برابر حق به جدال و مخاصمه بپردازند و به خیال خود حق را سرکوب کنند. حال این که خود به خوبی می‌دانند که تمام انگیزه ایشان چیزی جز کبر و بزرگی طلبی در درون قلبشان نیست.

بسته شدن راه اصلاح

« وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ» [۳۷] و هنگامی که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشتر می‌شود)، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه می‌کشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است؛ و چه بد جایگاهی است! غرور و تکبّر موجب می‌شود که انسان در برابر نصیحت دیگران و امر به معروف یا نهی از منکر ایشان موضع بگیرد و آن را خدشه‌ای به شخصیت خود تلقی کند. به همین دلیل راه اصلاح را بر خود می‌بندد.
امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند « إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِی السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِی الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَهُ تَعمُرُ فی قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فی قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه جَعَلَ التَّواضُعَ آلَهَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ؛» [۳۸] زراعت در زمین هموار می‌روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل‌های متواضع جای می‌گیرد نه در دل‌های متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.

عواقب اجتماعی

جدال به ناحق

« إِنَّ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۙ إِن فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِیهِ... » [۳۹] کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که برای آنها آمده باشد ستیزه جویی می‌کنند، در سینه هایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید. کِبر حالتی است که انسان خود را بزرگ و به حق پنداشته و یا به طلب بزرگری و برتری است. مخالفت با انبیاء و آیات الهی و مجادله ی بی دلیل ایشان، علتی جز کبر و استکبار ندارد. کبری که هرگز به آن نخواهند رسید.
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید « بَلِ الَّذینَ کَفَرُوا فی عِزَّهٍ وَ شِقاقٍ » [۴۰] بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکبر و غرور و مخالفت و دشمنی اند. یعنی دشمنی ایشان و کفرشان از سر تکبّر ایشان است. جدال به ناحق ایشان موجب می‌شود تا عده‌ای از مردم را به هر طریقی گرد خود جمع کنند و سد راه ایمان شوند. اجتماع را به تفرقه و دو دستگی و دشمنی می‌کشانند تا هر چه ممکن است از مومنین کاسته شود و راه انبیاء سد گردد. از هیچ راهی برای آسیب رساندن به انبیاء و مانع شدن از نفوذ کلامشان دریغ نمی‌کنند و هر آسیبی که بتوانند به مومنین می‌زنند. گاهی ایشان را با تطمیع به سمت خود می‌کشند و گاهی با آزار و تهدید به دشمنی می‌پردازند.

افتراء به خدا

« وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّهٌ ۚ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِّلْمُتَکَبِّرِینَ» [۴۱] و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که صورتهایشان سیاه است؛ آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟
متکبّران برای توجیه کارهای خود و برای دشمنی با انبیاء و اولیاء الهی، به خداوند سبحان دروغ می‌بستند. دین الهی را تحریف می‌کردند و کلامات خدا را به نفع خود تفسیر می‌نمودند.

نحوه برخورد با متکبّر

برخورد با متکبّر گاهی با نیت تربیت و اصلاح اوست و گاهی صرفا مواجهه‌ای است که ناچار از آن هستیم.

نرمش به نیت اصلاح

خداوند به موسی ع امر می‌کند که زمانی که نزد فرعون رفتید با نرمی و ملاطفت با او سخن بگویید. « فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» [۴۲] شاید که پند گیرد (و دلش نرم شود) و بترسد. با اینکه موسی از متکبّرانی بود که ادعای الوهیت داشت، اما خدای متعال امر می‌کند که متکبّرانه و با غرور با او برخورد نکنید، بلکه به آرامی و نرمی سخن بگویید تا راهی به قلب او باز کنید. شاید سخن حق شما در قلب وی تأثیر گذارد.
اما چنین نیست که همواره، ملاطفت و نرمی موجب اصلاح متکبّران شود. بلکه گاهی تکبّر و تحقیر شخص متکبّر موجب اصلاح و تنبّه او می‌گردد. با او همانگونه باید برخورد کرد که خودش با دیگران برخورد می‌کند. ولی رفع تکبّر از شخص متکبّر مراحلی دارد که ابتدای آن تواضع است. یعنی گاهی با تواضع می‌توان متکبّر را شرمنده نمود و قلب او را متوجه روح تواضع کرد. ولی اگر تواضع موجب تکبّر بیشتر یا تحقیر شخص متواضع شود. باید به نرمی او را متذکر زشتی رفتارش نمود. و اگر این رفتار نیز افاقه نکرد، باید با تکبّر با او برخورد نمود، به طوری که مزه حقارت را در نتیجه تکبّرورزی بچشد.

برخورد عزت مندانه

با کفار و مشرکین و معاندین اسلام باید از موضع تکبّر و برتری برخورد نمود. کرنش و تواضع در برابر دشمنان اسلام و اشخاص متکبّری که امیدی به اصلاح ایشان نیست جایز نیست. چه بسا که تواضع و نرمی در برابر ایشان موجب جسارت و تجری بیشترشان گردد.
اما اگر مواجهه با متکبّر و تکبّر در مقابل او موجب آسیب رساندن به شخص و دیگر افراد گردد باید به گونه‌ای با او رفتار کرد که مانند مار زخم خورده عکس العمل نشان ندهد. در سیره اهل بیت علیهم السلام و رفتار ایشان با خلفای متکبّر عباسی می‌بینیم که حضرات مراعات جان خود و شیعیان را نموده‌اند و اگرچه دست به تملق و تواضع نزده‌اند و دامان ایشان از این خصلتها پاک و مبرا است، لکن مراعات جایگاه و شخصیت خلیفه متکبّر را نیز نموده‌اند.

تفاوت کبر و عزت

تکبّر این است که انسان خود را برتر از دیگران به حساب آورد، حال اینکه واقعا صفتی که موجب برتری او باشد داشته باشد یا خیر. همین که خود را مالک صفات خویش می‌داند و برای خود جایگاهی تصور می‌کند که دیگران به آن نمی‌رسند، و به موجب این حالت، رفتارها یا اجتنابهایی از او سر می‌زند که می‌گویند تکبّر ورزیده است. مثلا احتیاجات شخصی خود را هم به دیگران واگزار می‌کند یا اکراه دارد از اینکه هر کسی به منزل او بیاید یا با او همنشین شود در یک مجلس یا با همدیگر دیده شوند.
اما عزت نفس، چنین نیست. عزت این است که شخص برای خود احترام و ارزشی قائل است و به موجب آن دست به هر معصیتی نمی‌زند و هر سخنی را بر زبان نمی‌آورد. عزت، مخالف تواضع در برابر دیگران یا پیش قدمی در سلام کردن به ایشان نیست. عزت نفس اتفاقا موجب می‌شود که شخص درخواستهای کمتری از دیگران داشته باشد و چیزی از ایشان نخواهد. به افراد احترام می‌گزارد و به همین سبب احترام ایشان را جلب می‌کند. در روایتی شخصی خطاب به امام حسن مجتبی عرضه داشت « إِنَّ فیکَ کِبرا ـ : کَلاّ، اَلکِبرُ لِلّهِ وَحدَهُ وَلکِن فیَّ عِزَّهٌ، قالَ اللّه تَعالی: (وَلِلّهِ العِزَّهُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)» [۴۳] در پاسخ کسی که به ایشان گفت: در وجود شما تکبّر است، فرمودند: هرگز، تکبّر تنها از آن خداست. اما در وجود من، عزّت است. خدای متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است». آنچه موجب شده است که این شخص به امام مجتبی جسارت کرده و بگوید که شما متصف به کبر هستید، رفتاری است که از حضرت مشاهده کرده است. طبیعتا جایگاه امامت، اقتضا دارد که شخص به گونه با وقار رفتار کند و خدمت کارانی داشته باشد تا خودش مجبور نشود دست به هر کاری بزند و رفتارش باید به گونه‌ای باشد که از مردم عادی متمایز گردد. چنین حالتی را تکبّر نمی گویند، بلکه تکبّر یعنی نپذیرفتن حق و پایمال کردن حق فقرا و بی اعتنایی به مردم و نیازمندان. البته باید دقت داشت که به بهانه عزت، باب تشریفات و تجملاتی که امروزه دامن بعضی مناصب را گرفته است باز نشود. و این نیازمند دقت و تأمل است.

راه‌های اصلاح

درمان تکبّر از درمان سرطان واجب تر است. و شخص متکبّر اگر متوجه بیماری و وخامت حال خویش باید، دقیقه‌ای در درمان خود کوتاهی نمی‌کند. تمام ما تا حدی مبتلا به این مرض قلبی هستیم. برای بسیاری از ما کافی است موقعیت پیش بیاد تا آتش تکبّرمان دامان همه را بگیرد. برخی در جمع دوستان و فضای کاری خود متواضع اند ولی در خانه متکبری هستند در اندازه فرعون. هر کسی باید احوال خود را و نیات درونی اش را به خوبی و دقت بسنجد تا مبادا حرکت و رفتاری از روی کبر کرده باشد.
اما برای درمان تکبّر دو مرحله وجود دارد.

اصلاح بینشها

تفکر در عظمت خدای متعال و کوچکی و حقارت نفس انسان، یکی از طرقی است که می‌تواند تکبّر را از درون ما بزداید. امام حسن مجتبی علیه السلام می‌فرمایند «سزاوار نیست برای کسی که عظمت خدا را شناخته، احساس بزرگی (و خود برتربینی) کند. پس به راستی بزرگی کسانی که عظمت خدا را دریافته‌اند، تواضع و فروتنی است و عزت کسانی که می‌دانند جلالت و بزرگی خدا چیست، در مقابل او تذلل و احساس کوچکی کردن است» [۴۴] تفکر انسان در ضعیفی نفس خویش و بزرگی و عظمت خدای تعالی، به حدی که انسان تاب چند درجه گرما یا سرما را ندارد و موجودی نامرئی او را مریض می‌کند و اندکی تب او را از پا می‌اندازد و درد یک دندان فریاد او را بر می‌آورد و ریگی کوچک در کلیه او، اشکش را در می‌آورد.
در روایتی دیگر از امیرالمومنین علیه السلام می‌خوانیم «عَجِبتُ لِلمُتَکَبِّرِ الَّذی کانَ بِالمسِ نُطفَهً وَیَکونُ غَدا جیفَهً» [۴۵] در شگفتم از شخص متکبّر، که دیروز نطفه‌ای بوده و فردا لاشه‌ای است. تفکّر انسان در مبدأ و معاد جسمانی خویش و پستی ای که دچارش خواهد شد، قلب را از تکبّر تطهیر خواهد کرد.
ایمان به معاد و قیامت و حساب و میزان الهی، نیز یکی از اموری است که قلب انسان را خاشع ساخته و تکبّر را می‌زداید. در حدیثی از امام زین العابدین (علیه السّلام) آمده است که «میان سلمان فارسی و مرد خودخواه و متکبری خصومت و سخنی واقع شد. آن مرد به سلمان گفت: تو کیستی (چه کاره‌ای)؟ سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفی بوده و پایان کار من و تو مردار گندیده‌ای است. هنگامی که روز قیامت شود و ترازوی سنجش برقرار گردد، هر کس ترازوی عملش سنگین باشد، با کرامت و با شخصیت و بزرگوار است و هر کس ترازوی عملش سبک باشد، پست و بی مقدار است». [۴۶]

اعمال عبادی

الف) نماز. حضرت زهرا سلام الله علیها در حدیثی معروف به خطبه فدکیه فرمودند «...فَجَعلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکم مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاهَ تَنزیهاً لَکم عَن الکِبرِ» [۴۷] خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد ، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی. عبادت کردن یکی از راه‌هایی است که درون انسان را از تکبّر و بزرگی طلبی پاک می‌سازد.
ب) حذف تشریفات. عمل دیگر این است که شخص کارهای روزمره و ساده خویش را به دست خود انجام دهد. از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: هر کس که نعلین (کفش) خود را پینه زند، و جامه‌اش را وصله کند، و متاعش را (که از بازار می‌خرد)، خودش به خانه بَرَد از تکبر برکنار است (این‌ها نشانه آن است که مرد متواضعی است و تکبر ندارد)». [۴۸] راه کار عملی دیگر این است که شخص دست به کارهایی بزند که روح تواضع را در او زنده گرداند و بت تکبّرش را بشکند. مثلا جفت کردن کفش مهمان یا دوستان، پرهیز از نشستن در صدر مجلس، خدمت کردن به دیگران از اعمالی است که می‌تواند تواضع را جایگزین تکبّر نماید.
همچنین تمرین تواضع در برابر والدین و برادران و خواهران بزرگتر، تکریم بزرگان و سالمندان، و احترام ویژه و تواضع در برابر معلمان و کسانی که حق بزرگی به گردن انسان دارند، روح تکبّر را از قلب آدمی دور کرده و ملکه تواضع را به تدریج جانشین آن می‌سازد.
ابوامامه نقل کرده است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) روزی به سوی بقیع می‌رفت و اصحاب هم به دنبال او راه افتادند. پس حضرت توقف فرمود و دستور داد آن‌ها جلوتر از حضرت حرکت کنند. از راز این قضیه سؤال شد، فرمود: «به راستی صدای کفش‌های شما را شنیدم، ترسیدم که (در نفس و روحم) چیزی از تکبر واقع شود؛ (لذا گفتم جلوتر حرکت کنید)» [۴۹]

برای مطالعه بیشتر

۱) سایت اسلام کوئست.
۲) تکبر از دیدگاه قرآن و سنت. خبرگزاری مهر
۳) سایت آوینی.
۴) سایت حوزه. برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن
۵) ویکی شیعه.
۶) دائره المعارف اسلام پدیا.
۷) دائره المعارف طهور.
۸) سایت بیتوته.
۹) سایت ثقلین. معنای کبر و تکبر خداوند.

کتاب شناسی تکبر

۱. رهایی از تکبّر پنهان نوشته حجه الاسلام علیرضا پناهیان
۲. قلب سلیم. نوشته شهید عبدالحسین دستغیب
۳. چهل حدیث. نوشته امام سید روح الله خمینی
۴. راه روشن، ترجمه مهجه البیضاء فیض کاشانی
۵. اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات ملا مهدی نراقی
۶. معراج السعاده، ملا احمد نراقی
۷. نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی آیت الله مهدوی کنی
۸. اخلاق در قرآن (۳ جلد) نوشته آیه الله مصباح یزدی
۹. اخلاق در قرآن، نوشته آیت الله جوادی آملی

فهرست منابع

۱) قرآن کریم. سوره‌های بقره، اعراف، طه، توبه، نساء، ص، غافر، هود، زمر، حشر
۲) اربعین حدیث. امام خمینی، حدیث چهار، «کبر»
۳) التحقیق فی کلمات القرآن جلد ۱۰ صفحه
۴) کلینی‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۸، ص ۲۳۱٫‏.
۵) الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج۱، ص99
۶) صدوق، محمدبن علی، ‏ أمالی‏، ص 610
۷) نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۴۹۱، حکمت 126
۸) بحار الانوار جلد ۲۴ ص 325
۹) تحف العقول. باب روایات امام کاظم علیه السلام
۱۰) ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، چاپ: اول، ۱۴۰۷ ق،ص218.
۱۱) حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۴۲۴ـ۴۲۶، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت.
۱۲) مشکینی، تحریر المواعظ العددیه، قم، الهادی، ص ۱۷۱-۱۷۲؛
۱۳) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ج۱، ص۱۷۸، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۰ ش.
۱۴) احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت ۱۳۹۸
۱۵) محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۶، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران.
۱۶) نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، باب چهارم، مقام سوم، فصل: شرافت شکسته نفسی و حقیر شمردن خود

پانویس

  1. اربعین حدیث. امام خمینی، حدیث چهار، «کبر»
  2. ر.ک التحقیق فی کلمات القرآن جلد 10 صفحه 17
  3. ر.ک همان
  4. همان
  5. نراقی، احمد، معراج السعاده، باب چهارم، مقام سوم، فصل: شرافت شکسته نفسی و حقیر شمردن خود
  6. ر.ک همان
  7. الکافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص310
  8. زیرا خداوند متعال را با کلمه «ربّ» به معنای پروردگار من، خطاب قرار می‌دهد.
  9. حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۳۷۷، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت./ محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۲، ص۲۵۷، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۱ ش.
  10. الکافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص312
  11. وسائل الشیعه جلد 15 ص 380
  12. محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیه، ج۱، ص۴۶، چاپ پل کراوس: کتاب الطب الروحانی، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران.
  13. احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت ۱۳۹۸
  14. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.
  15. ر.ک همان
  16. اعراف آیه 13
  17. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۲۰۲ – ۲۰۸؛ دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، ص ۱۱۴؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.
  18. ر.ک همان
  19. سوره حشر آیه 23
  20. کلینی، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه) ج 2، ص: 310
  21. مشکینی، تحریر المواعظ العددیه، قم، الهادی، ص 171-172؛ علی رضا صابری یزدی و ...
  22. ر.ک همان
  23. ورام بن ابی فراس ف مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، قم، مکتبه الفقیه، ج 1، ص 201.
  24. محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، نجف، دار النعمان، ج 1، ص 315.
  25. کافی (ط. اسلامیه) ج 6 صفحه 453
  26. ر.ک تذکره الفقهاء ج 2 ص 472
  27. نهج البلاغه، الحکمه 234 / منتخب میزان الحکمه، 510
  28. حارث محاسبی، الرعایه لحقوق اللّه، ج۱، ص۴۲۴ـ۴۲۶، چاپ عبدالقادر احمد عطار، بیروت.
  29. ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، چاپ: اول، 1407 ق،ص218.
  30. أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَه: الحِرصُ والاستِکْبارُ والحَسَدُ. فأَمّا الحرصُ فَانَّ آدَم حینَ نهی عن الشجره، حَمَلَه الْحرصُ علی أَنْ أَکَلَ مِنْها; و أَمّاالاستکبارُ فابلیس حیثُ أمَرَ بالسجودِ لِآدَمَ فَأَبی; و أَمّاالْحَسَدُ فابْنا آدَمَ حیثُ قَتَلَ أَحَدُهُما صاحبَه; اصول و ریشه‌های کفر سه چیز است: حرص; تکبر و حسد. حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد; تکبّر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند; و اما حسد، سبب شد که یکی از فرزندان آدم دیگری را به قتل برساند. ( تفسیر نمونه جلد4 صفحه 106)
  31. الکافی(ط-اسلامی) ج2 ص310
  32. إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا. (نساء آیه 48)
  33. نساء آیه 36
  34. سوره هود آیه 27
  35. سوره غافر آیه 35
  36. سوره اعراف آیه 146
  37. سوره بقره آیه 206
  38. تحف العقول ص 396
  39. سوره غافر آیه 56
  40. سوره ص آیه 2
  41. سوره زمر آیه 60
  42. سوره طه آیه 44
  43. بحار الانوار جلد 24 ص 325
  44. مجلسی‏، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، ج ۷۵، ص ۱۰۴٫
  45. نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص491، حکمت 126
  46. صدوق، محمدبن علی، ‏ أمالی‏، ص 610
  47. الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج1، ص99
  48. کلینی‏، محمد بن یعقوب، کافی‏، ج ۸، ص ۲۳۱٫‏. برگرفته از سایت اسلام پدیا.
  49. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادی، جمال الدین‏، ج ۷، ص ۴۲۵٫‏ برگرفته از سایت اسلام پدیا