فرهنگ مصادیق:حسادت: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(←حسد در آیات قرآن) |
||
| سطر ۹۶: | سطر ۹۶: | ||
2. داستان دو فرزند آدم را آن گونه که بوده است «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ؛ و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که (هر یک از آن دو) [[قربانی]] پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (قابیل) گفت حتما تو را خواهم کشت (هابیل) گفت خدا فقط از [[تقوا]] پیشگان مى پذیرد»( سوره مائده آیه 27) . <br/> | 2. داستان دو فرزند آدم را آن گونه که بوده است «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ؛ و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که (هر یک از آن دو) [[قربانی]] پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (قابیل) گفت حتما تو را خواهم کشت (هابیل) گفت خدا فقط از [[تقوا]] پیشگان مى پذیرد»( سوره مائده آیه 27) . <br/> | ||
سپس افزود: «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛ اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم»(سوره مائده آیه 28). <br/> | سپس افزود: «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛ اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم»(سوره مائده آیه 28). <br/> | ||
| − | + | سرانجام آتش کینه و حسد در دل او چنان شعله ور شد که پیوندهای برادری و اخوت را نابود کرد، آن گونه که قرآن می گوید: «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ پس نفس اماره اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد»(سوره مائده آیه 30). <br/> | |
3. چهره دیگری از صفت زشت حسد که در قرآن آمده است مربوط به داستان حضرت یوسف (ع) و برادران اوست. یوسف خوابی دید که برادران از آن خواب آگاهی یافتند و [[حسادت]] آنان را تحریک کرد در نتیجه آنان او را به بیابان بردند و به چاه افکندند و بعد او را به عنوان برده فروختند. در این باره در قرآن چنین آمده: «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ؛ به یاد آر هنگامی را که یوسف گفت: ای پدر در عالم رویا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه بر من سجده می کنند»( سوره یوسف آیه 4). یعقوب گفت: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ ای فرزند عزیز زنهار تا خواب خود را به برادران حکایت نکنی که بر تو مکر حسد خواهند برد زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان بسیار آشکار است» (سوره یوسف آیه 5) هنگامی که برادران یوسف گفتند: «إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛ یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوبتر است در حالی که ما یک گروه قوی و منسجم هستیم پدر ما در این باره در گمراهی آشکاری است»(سوره یوسف آیه 8) باید یوسف را بکشید و یا او را در دیاری دور از پدر بیفکنید تا یکسره او را متوجه خود کنید. آنگاه بعد از این عمل مردمی صالح و درستکار خواهید شد. <br/> | 3. چهره دیگری از صفت زشت حسد که در قرآن آمده است مربوط به داستان حضرت یوسف (ع) و برادران اوست. یوسف خوابی دید که برادران از آن خواب آگاهی یافتند و [[حسادت]] آنان را تحریک کرد در نتیجه آنان او را به بیابان بردند و به چاه افکندند و بعد او را به عنوان برده فروختند. در این باره در قرآن چنین آمده: «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ؛ به یاد آر هنگامی را که یوسف گفت: ای پدر در عالم رویا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه بر من سجده می کنند»( سوره یوسف آیه 4). یعقوب گفت: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ ای فرزند عزیز زنهار تا خواب خود را به برادران حکایت نکنی که بر تو مکر حسد خواهند برد زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان بسیار آشکار است» (سوره یوسف آیه 5) هنگامی که برادران یوسف گفتند: «إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛ یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوبتر است در حالی که ما یک گروه قوی و منسجم هستیم پدر ما در این باره در گمراهی آشکاری است»(سوره یوسف آیه 8) باید یوسف را بکشید و یا او را در دیاری دور از پدر بیفکنید تا یکسره او را متوجه خود کنید. آنگاه بعد از این عمل مردمی صالح و درستکار خواهید شد. <br/> | ||
قرآن ریشه ی [[حسادت]] فرزندان یعقوب علیه السلام به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب، بلکه طبق آیه 8 سوره یوسف مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می کند و به وضوح می گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایستشان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر می شمارند.<br/> | قرآن ریشه ی [[حسادت]] فرزندان یعقوب علیه السلام به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب، بلکه طبق آیه 8 سوره یوسف مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می کند و به وضوح می گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایستشان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر می شمارند.<br/> | ||
نسخهٔ ۷ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۱
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | بررسی مشکلات اخلاقی روانی |
| ۲ | بهترین زندگی در پرتو سخنان امام سجاد (ع) |
| ۳ | چگونه عیبهای خود را برطرف کنیم |
| ۴ | حسد |
| ۵ | دوستی |
| ۶ | شعلههای سرد |
مقالات مرتبط
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | حسادت به همکاران و رقبا |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده : علی بختیاری
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/7/7
محتویات
تعریف لغوی
حسد در کتب لغت به معانی زیر آمده است:
مفردات الفاظ قرآن: الْحَسَدُ: آرزوی نابودی نعمت کسی که مستحق آن نعمت است.[۱]
مجمع البحرین: قال الشیخ أبو علی: حاسد کسی است که آرزوی نابودی نعمت از صاحب نعمت را میکند هرچند آن نعمت را برای خودش نخواهد، حسد مذموم است ولی غبطه پسندیده است.[۲]
تعریف اصطلاحی
«حسد» حالتى است نفسانى که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت دیگران ، چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه، و چه بخواهد به خودش برسد یا نه.[۳]
مرحوم محمدمهدی نراقی در اینباره مینویسد: «حسد حالتی است نفسانی که آرزوی از بین رفتن نعمتهای الهی از برادر مسلمان در صورتی که به مصلحت آن است را بکنی، و در صورتی که زوال نعمت را برای او نخواهی ولی مثلش را برای خود بخواهی به این حالت غبطه میگویند»[۴]
امام علی علیه اسلام در روایتی حسد را اینگونه تعریف کردند: «الْحَاسِدُ یَرَی أَنَّ زَوَالَ النِّعْمَهِ عَمَّنْ یَحْسُدُهُ نِعْمَهً عَلَیْه[۵]؛ حسود زوال نعمت را از دیگران آرزو می کند و فکر میکند زوال نعمت از دیگران و کسی که به او حسادت ورزیده، نعمتی برای اوست [در حالی که چنین نیست].»
لذا شخص حسود کسی است که از وجود نعمت ، شادکامی ، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه های مالی، تحصیلی و شغلی، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر ، مطرح شدن سایرین در حیطه های مختلف اجتماع ناراضی است و دوست ندارد که دیگری از نعمت یا آسایش برخوردار باشد. حسادت در نهایت تبدیل به ناتوانی و احساس کمبود در شخص حسود شده و او را دچار حقارت می کند.
حسد در آیات قرآن
کلمه حسد و مشتقات آن 4 بار در قرآن آمده است و به معنی بدخواهی و تمنای زوال نعمت و سعادت از دیگری معنی شده است.
1. وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ.[۶]
بسیاری از اهل کتاب پس از آن که حق برای آنان روشن شد به سبب حسدی که در وجودشان شعله ور است دوست دارند شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند، اکنون [از نزاع و جدال با آنان] گذشت کنید، و [از آنان] روی بگردانید تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام نماید، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست.
2. أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً.[۷]
آنان به مردمی [چون پیامبر و اهل بیت او،] به علت آنچه خداوند از فضل و احسانش به آنان عطا کرده حسد می ورزند. همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و معارف استوار و سودمند دادیم، و به آنان فرمانروایی و حکومتِ با عظمتی عنایت کردیم
3. سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ یُریدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلیلاً.[۸]
چون شما برای دست یافتن به غنایمی روانه [جنگ خیبر] شوید، متخلّفان [از سفر حُدیبیه] خواهند گفت: بگذارید ما هم به دنبال شما حرکت کنیم. [اینان] می خواهند فرمان خدا را [که قاطعانه از شرکتشان در جنگ خیبر نهی کرده] تغییر دهند، بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد؛ زیرا خداوند از پیش [ممنوعیت حضور شما را] اِعلام کرده، ولی [این متخلّفانِ ابله] خواهند گفت: [علت، آن نیست که می گویید] بلکه شما به ما حسد می ورزید. [چنین نیست،] بلکه آنان جز اندکی درک نمی کنند.
4. وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ.[۹] و (پناه میبرم) از زیان حسود، چون حسدش را به کار گیرد.
آیاتی دیگر به صورت غیر مستقیم به حسادت پرداختند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. خداوند در آیه 120 سوره آل عمران می فرماید: «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ؛ اگر خوبى به شما رسد، آنان را غمگین سازد و اگر بدى به شما رسد، آنها بدان شادمان مى شوند و اگر (در برابرشان) صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیله ى بدخواهانه ى آنان هیچ آسیبى به شما نرساند همانا خداوند به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد». این آیه راه شناخت دوست و دشمن را بیان مى کند، که بهترین راه آن، توجه به روحیات و عکس العمل آنها در مواقع کامیابى و یا ناکامى مسلمانان است حسادت دشمنان به قدرى است که اگر اندک خیرى به شما برسد، ناراحت مى شوند.
2. داستان دو فرزند آدم را آن گونه که بوده است «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ؛ و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که (هر یک از آن دو) قربانی پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (قابیل) گفت حتما تو را خواهم کشت (هابیل) گفت خدا فقط از تقوا پیشگان مى پذیرد»( سوره مائده آیه 27) .
سپس افزود: «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛ اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم»(سوره مائده آیه 28).
سرانجام آتش کینه و حسد در دل او چنان شعله ور شد که پیوندهای برادری و اخوت را نابود کرد، آن گونه که قرآن می گوید: «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ پس نفس اماره اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد»(سوره مائده آیه 30).
3. چهره دیگری از صفت زشت حسد که در قرآن آمده است مربوط به داستان حضرت یوسف (ع) و برادران اوست. یوسف خوابی دید که برادران از آن خواب آگاهی یافتند و حسادت آنان را تحریک کرد در نتیجه آنان او را به بیابان بردند و به چاه افکندند و بعد او را به عنوان برده فروختند. در این باره در قرآن چنین آمده: «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ؛ به یاد آر هنگامی را که یوسف گفت: ای پدر در عالم رویا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه بر من سجده می کنند»( سوره یوسف آیه 4). یعقوب گفت: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ ای فرزند عزیز زنهار تا خواب خود را به برادران حکایت نکنی که بر تو مکر حسد خواهند برد زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان بسیار آشکار است» (سوره یوسف آیه 5) هنگامی که برادران یوسف گفتند: «إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛ یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوبتر است در حالی که ما یک گروه قوی و منسجم هستیم پدر ما در این باره در گمراهی آشکاری است»(سوره یوسف آیه 8) باید یوسف را بکشید و یا او را در دیاری دور از پدر بیفکنید تا یکسره او را متوجه خود کنید. آنگاه بعد از این عمل مردمی صالح و درستکار خواهید شد.
قرآن ریشه ی حسادت فرزندان یعقوب علیه السلام به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب، بلکه طبق آیه 8 سوره یوسف مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می کند و به وضوح می گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایستشان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر می شمارند.
حسد در آیینه روایات
روایات فراوانی وجود دارد که حسد را از زاویههای مختلف مورد بررسی قرار داده، برخی روایات حسد را منشاء مریضیهای دیگر مانند کینه و تکبر شمرده شده است.
حسد سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره است. در تفسیر اثنی عشری در توضیح حدیث «آفَهُ الدّین العُجبُ والحسدُ و الفخرُ» این گونه مطرح می کند که علت سرچشمه بودن گناهان کبیره این است که حسود در واقع معترض بر حکمت خداست که چرا به افرادی نعمت بخشیده و مشمول عنایت خود قرار داده همان طور که در آیه ۵۴ سوره مبارکه نساء می خوانیم: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ ... : یا به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک می ورزند...».
ألحسد شرّ الأمراض.[۱۰] حسد بدترین بیماری ها است.
ألحسد حبس الرّوح.[۱۱] حسد حبس کردن روح است.
حسد گرفتاری نفس، به حزن و ناراحتی است و اینکه به جای پرداختن به کارهای مهم دنیوی و اخروی به غم وغصه بیجا بپردازد.
ألحسد رأس العیوب.[۱۲] حسد راس همه عیبهاست.
ألحسد ینکد العیش.[۱۳] حسد زندگی را تیره و تار میکند.
ألحسد یفنى الجسد.[۱۴] حسد جسم را نابود میکند
ألحسد یأکل الحسنات کما تأکل النّار الحطب.[۱۵] حسد، حسنات را از بین میبرد همانگونه که آتش هیزم را نابود میکند
توجه به این نکته لازم است که مفهوم حسادت پای «دیگری» را به میان میآورد، و جایگاه، مقام، صفات و خصوصیات والا و ارزشمند «دیگری» را هدف قرار داده ورآن را مورد هجوم افکار و اعمال خود قرار میدهد، در نهایت اسباب ناراحتی جسم و روح حاسد و محسود را فراهم میکند.
حسد در آیینه فقه حسادت در فقه از موانع کمال نماز به حساب آمده، امام خمینی در این باره مینویسد: « قبل از نماز از خطاهاى خود توبه و استغفار نماید و از گناهانى که مانع قبول نماز است مانند «حسد» و «تکبر» و «غیبت» و «خوردن مال حرام» و «آشامیدن مسکرات» و «ندادن خمس و زکات» بلکه هر معصیتى بپرهیزد»[۱۶] حسادت باعث بطلان ظاهری نماز نمیشود یعنی نیازی به اعاده نماز نیست. بلکه کمال و راهیابی به قرب خداوند را مورد تاثیر قرار میدهد.
برخی فقها در مورد شهادت مومن میفرمایند: شهادت در صورت احراز حسادت وی نسبت به دیگری پذیرفته نمیشود.[۱۷]
برخی از فقها در مورد حکم نماز و روزۀ کسانى که به گروهها و طایفه هاى مختلفى منسوب هستند و نسبت به هم بغض و حسد و حتى دشمنى بدون دلیل دارند میفرمایند: «براى مکلّف اظهار حسد و کینه و دشمنى با دیگران جایز نیست، ولى این امور باعث بطلان نماز و روزه نمى شود.»[۱۸]
علل پیدایش و ترویج حسادت
موانعی در راه ایجاد یک جامعه سالم واخلاقی وجود دارد که یکی از آنها حسد است. بنابراین، همه افراد باید در پی درمان فردی واجتماعی ان باشند واین نیز میسر نیست، مگر این که نخست علل و ریشه های آن را شناسایی کنیم وسپس به پیشگیری ویا درمان ان روی آوریم. روشن است که اگر عامل اصلی حسادت را درست نشناسیم ، در درمان ان به بیراهه میرویم وچه بسا به شدت ان نیز بیفزاییم. بسیاری در این باره اظهار نظر کرده اند، ولی کوشیدهایم تا علل پیدایش و رشد حسادت را از زبان وحی وعالمان ربانی بیاموزیم وسخنان ان بزرگواران را سر لوحه اصلی خود قرار دهیم.این علل به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود:
عوامل شخصی
یک - ضعف ایمان
ضعف ایمان را میتوان به عنوان اصلیترین عامل حسد شمرد. با توجه به سخنان ائمه (ع) در مییابیم که دلیل اصلی وجود صفات ناپسند در انسان، ضعف ایمان وعدم اعتقاد به خداوند و نبود شناخت درست درباره جهان آفرینش است؛ زیرا شاکله و باطن فرد با ایمان، محصولی جز عمل صالح و صفات پسندیده بر نمیآید، قران کریم می فرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِیلاً »(اسراء:۸۴)
ضعف ایمان، شاکله وجودی انسان را تغییر داده و نفوذ رذایل را به همراه دارد و بیدرنگ ضربه خود را وارد کرده و حسادت را در دل آدمی میکارد، انچنان که نارضایتی را در رابطه با خالق و مخلوق در پی دارد.
دو-ضعف معرفت
حضرت صادق(ع) میفرماید:« َ الْحَسَدُ وَ الْحَسَدُ أَصْلُهُ مِنْ عِمَى الْقَلْبِ وَ الْجُحُودِ بِفَضْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هُمَا جَنَاحَانِ لِلْکُفْرِ؛ اصل واساس حسادت، تاریکی دل وانکار فضایل خداوند است واین دو دو بال کفر هستند».[۱۹]
به گفته امام صادق «علیه السلام» انهایی که دل وقلبشان تاریک وکور است، به انکار فضایل الهی دامن زده و نظم ممکنات را بینظمی دیده و از روی ناچاری تخم کینه و حسد را در دل کاشته و زمینهساز سلب نعمت از دیگران میشوند و خیمهی کفر را بر ساختار وجودی خویش میافکنند.
سه-احساس حقارت
در بسیاری از موارد احساس حقارت - که یک ویژگی روانی است- علت حسادت به شمار میآید. حضرت امام (رحمه الله) احساس حقارت را اساس واصل علت های دیگر دانسته اند و عللی همچون تکبر ،عجب و…را ناشی از ان میدانند[۲۰]
بدین ترتیب که وقتی که فرد در خود احساس حقارت میکند و نمیتواند برتری دیگران را توجیه کند وخود را به انها برساند، به راه های مختلفی برای جبران این حس روی می اورد .یکی از این راه ها، حسادت و ارزوی سلب نعمت از محسود است تا به این وسیله ،کمی درد خود را تسکین دهد.
چهار- نداشتن اعتماد به نفس
نداشتن اعتماد به نفس در کارهای و برنامهریزیها انسان را از کامیابی محروم می کند لذا موفقیتهای دیگران انسان را به تامل وا میدارد و آگاهانه یا ناآگاهانه دست به مقایسه زده و راهی برای جبران میجوید، کم هزینهترین راه برای شخص آرزوی سلب نعمت و موفقیتها از دیگران است، تا اندکی آرام شود!!
پنج - تکبر
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم می خورد و اتفاقا به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ام المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقی و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است، تکبر و استکبار می باشد که در داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم (ع) و امر به سجود فرشتگان و ابلیس برای او پدیده آمده است.
امام خمینی میفرماید: «ممکن است انسان چون خود را فاقد آن کمال دید که در غیر است، به ان حسد ورزد؛ و این سبب میشود که کبر کند به غیر و آن را هر چه تواند تذلیل و توهین کند.»[۲۱]
شش - بخل
گفته شد که یکی از دو بال کفر که ریشه اصلی حسادت است،انکار فضل خداوند است؛ زیرا فرد نمی تواند به فضل خداوند بر بندگانش اعتراف کند ودر نتیجه با حسادت خود و ارزوی سلب ان نعمتها ،در عمل فضل خداوند را انکار می کند. این انکار به دلیل جهل نیست،بلکه می تواند بر اساس دلایل مختلفی باشد.یکی از این دلایل بخل است. بخیل کسى است که از همراهى کردن به دیگران و کمک رسانیدن به آن ها دریغ مى کند و خرج کردن براى او بسیار ناگوار است. بخل در هر چیزى که قابل دادن به دیگرى باشد، یافت مى شود و اختصاص به مال ندارد،حسود بخیل از این دسته مردم مى باشد؛ زیرا رسانیدن خیرى به کسى، براى هردو تن، سعادت و خوشبختى است؛ گیرنده خیر که آسایش و موفقیتى نصیبش مى شود، و دهنده خیر که فضیلت و بزرگواریش نمایان مى گردد؛ ولى حسود بخیل برهر دو رشک مى برد، حسود بخیل از حسود خودخواه و حسود متکبر، پلیدتر است؛ زیرا آن دو اگر زوال نعمتى از کسى خواستار بودند، از آن نظر بود که آن را براى خود مى پنداشتند، و نعمت و موفقیت دیگران را به زیان خود مى دانستند؛ ولى حسود بخیل از اصلِ بودنِ نعمت ها در دست مردم، ناراحت است؛ هرچند بودن آن نعمت ها در دست مردم به زیان او نباشد، بلکه اگرچه به سود او هم باشد.
بنابراین، فرد بخیل نه تنها خود به کسی چیزی نمیبخشد، از بخشش دیگران نیز ناراحت میشود و نمی تواند فضل و وعده الهی را برای دیگران ببیند، در نتیجه حسادت می ورزد.
هفت - حرص و نداشتن قناعت
امام علی (ع) می فرماید: «کسی که به وضعیت خودراضی باشد، گرفتار حسادت نمی شود».[۲۲]
حضرت علی (ع) در این حدیث میفرماید،اگر کسی قناعت پیشه کند و فزون طلبی نداشته باشد، بی گمان حسد نمی ورزد؛ زیرا در انچه دیگران دارند، برای خود نیازی نمیبینند.
نداشتن قناعت عامل حسد معرفی می شود؛ چون کسی که قناعت نکند،خود را نیازمند مال ونعمت دیگران می بیند ودر نتیجه ، به فکر رسیدن به نعمتهای دیگران است واحتمال گرفتار شدن این افراد در دام حسادت بسیار زیاد است.
هشت - نشناختن جایگاه خود
شخص حسود از آنجایی که موقعیت خود را نمیشناسد، بی دلیل خود را با دیگری مقایسه میکند، بنابراین، انسانها باید با شناخت تواناییهای خود، موقعیت خود را ارزیابی کنند. اگر چنین نشود، چون اشخاص در جایگاه بهتر را ، شایسته چنان جایگاهی نمی دانند، فضایل آنها را انکار میکنند و خود را شایسته آن جایگاه می پندارند. چنین فردی، سلب نعمت آن فرد و رسیدن خود به آن جایگاه را آرزو میکند که همان حسادت است. امام صادق(ع) میفرماید: روزی حضرت عیسی(ع) با یکی از اصحابش میخواستند از رودخانه ای بگذرند، حضرت خود بر روی آب رفت و اجازه این کار را نیز به همراهش داد، یار حضرت عیسی(ع) در حین عبور از آب بود که گرفتار تکبر شد و در نتیجه در آب فرو رفت. پس از آنکه حضرت عیسی(ع) او را از آب در آورد، از او پرسید، چه شد که در آب فرو رفتی؟
قصید (یار حضرت) گفت: با خود گفتم که روح الله بر روی آب می رود و من هم بر روی آب می روم (پس با هم چه فرقی داریم؟) و برای همین، تکبر داخل قلبم شد. پس حضرت عیسی(ع)به او فرمود : همانا خود را در غیر جایگاهی قرار دادی که خداوند برای تو قرار داده بود، پس خداوند از این حرف تو غضبناک شد،پس به سوی خداوند (عزوجل) از آنچه که گفتی توبه کن».
سپس امام صادق (ع) فرمود: مرد توبه کرد و به همان جایگاهی که خداوند برایش در نظر گرفته بود بازگشت. بنابراین، تقوای الهی را پیشه کنید و بر همدیگر حسادت نورزید».[۲۳]
نه - وراثت
انتقال ویژگی های اخلاقی از طریق وراثت، هر چند به ظاهر قابل فهم نیست، دین و علم روانشناسی آن را تأیید میکنند. حضرت رسول(ص)فرمود:«با انسان صالح ازدواج کنید؛زیرار نطفه (یا ژن) اثر پنهانی بر فرزند دارد».[۲۴]
هنگامی که نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وی سرایت نمی کند؟!
آن حضرت در همین باره فرموده است: انظر فی اَی نِصَاب تضع ولدک فان العِرقَ دَسّاس؛ خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهی جای می دهی. زیرا ریشه ها [و ژن آدمی] به طور پنهان تاثیر گذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل می شود].[۲۵]
بنابراین خلق و خوی پدر و مادر و ویژگیهای اخلاقی انان از راه وراثت، به فرزندانشان منتقل می شود. از این رو، در اسلام توصیه شده است که غذای انسان حلال باشد، تا بر نطفه و در نتیجه فرزند اینده تأثیر اخلاقی سوء نداشته باشد. بنابراین، تربیت جسمی و روحی فرزندان از سالها پیش از تولد آغاز میشود.
عوامل خانوادگی
خانواده نخستین، موثرترین و مهمترین نهاد اجتماعی است که اگر اصلاح شود، بسیاری از مشکلات جامعه برطرف میشود. اهمیت نهاد خانواده به این دلیل است که اساس و شاکله شخصیت انسان در دوران کودکی پایهریزی میشود و در این دوره بسیار حساس تنها نهادی که با کودک ارتباط مستقیم دارد،کانون خانواده است. دکتر علی اکبر شعاری نژاد در این باره میگوید «ارکان وپایه های اصلی زندگی انسان بالغ و رشید، به چگونگی دوران کودکی بستگی دارد.دراین دوره است که رفتار کودک-به ویژه رفتار عاطفی واجتماعی- در اثر ارتباط با والدین واطرافیان تکوین پیدا می کند.شخص بیشتر عادت ها ورفتارهای عقلی دوران حیاتش را در دوران طفولیت کسب می کند وتقریبا در این مرحله است که کیفیت سازگاری با محیط را در طول زندگی خود یاد می گیرد.از این رو،می توان گفت،کیفیت رفتار شخص را در دوران حتی سالمندی می توان در همان خردسالی پیش بینی کرد».[۲۶]
بنابراین، نقش خانواده به ویژه مادر در تربیت کودک بسیار با اهمیت است. در این جا مواردی را که ممکن است در محیط خانه به حسادت فرزندان بینجامد، بیان می کنیم.
۱-کمبود محبت و عاطفه
احادیث بسیاری درباره اهمیت وضرورت محبت پدر ومادر به کودکانشان وجود دارد. محبت پدر و مادر زمینهساز رشد و تکامل فرزند است، به این صورت که اغنای روحی کودک در مقابل نیازهایش، سرفرازی و عقلانیت او را در جامعه در پی خواهد داشت بسیار دیده می شد که پیامبر اسلام(ص)حسن وحسین(ع) را در آغوش می گرفت ومی بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت،وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال خرد سالش دید،به فکر فرو رفت وپیش خود گفت:«ایا تا به حال در اشتباه بوده ام؟آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده ام». به پیامبر (ص) نزدیک شد ودر حالی که خجالت می کشید سخن بگوید،عرض کرد یا رسول الله(ص)من دارای ده فرزند کوچک وبزرگ هستم،اما تا کنون هیچ یک از آنها را نبوسیده ام».
پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکش تغییر کرد.ایشان به او فرمود:«خداوند مهر ومحبت را از قلب تو بیرون کرده است.آن کسی که به کودکان ما رحم نمی کند وبه بزرگ ما احترام نمی گذارد،از ما نیست»[۲۷].
یکی از شایعترین واکنشهایی که اغلب کودکان موقع بروز عامل رقابت از خود نشان میدهند حسادت است، بچه ها در اثر اینکه بیشتر یا کمتر مورد توجه والدین خویش قرار می گیرند در خانه نسبت به هم حسادت می ورزند وقتی بچه ای متولد می شود خواهران یا برادران بزرگتر او از این جهت که محبت مادر متوجه نوزاد می شود ناراحت می شوند و نسبت به او حسادت می ورزند، والدین در بروز شدت یا کاهش حسادت و رقابت بین کودکان خود نقش مهمی به عهده دارند والدین باید حسادت کودکان خود را بپذیرند و کوشش کنند که با محبت و صرف وقت حسادت کودک خود را کاهش دهند.
۲- تبعیض قایل شدن بین فرزندان
معروفترین ومشهود ترین عامل حسادت در محیط خانواده،تبعیض قائل شدن پدر ومادر در میان فرزندان است.از این رو،ائمه(ع)به این مسئله بسیار توجه کرده وما را از اهمیت آن آگاه کردهاند.
البته پدر ومادر ممکن است به دلیل فضیلت وخوبی یکی از فرزندان، او را بیشتر دوست داشته باشند؛ همان گونه که حضرت یعقوب (ع)، حضرت یوسف (ع) را بیشتر دوست می داشت، ولی مهم این است که آن را آشکار نکنند.
۳- مقایسه ضعف شخصی با توانایی های دیگران
یکی از عواملی که ریشه حسادت را در دل جوانه میزند مقایسه است، این عامل در کودکی توسط والدین ایجاد میشود. بسیاری از پدر و مادرها برای اینکه فرزندان خود را به تلاش بیشتر بخوانند، متاسفانه برخی والدین مزیت یکی از کودکان را به رخ دیگری می کشند. برای مثال می گویند از برادر یا خواهرت یاد بگیر ببین شاگرد اول مدرسه شده پس کودک برای جلب محبت پدر و مادر درگیر یک رقابت ناسالم می شود و تصمیم می گیرد شاگرد اول شود، اما چون در درس ریاضی و علوم ضعیف است نمی تواند موفق شود در نتیجه احساس ناتوانی می کند و نیز درمی یابد پدر و مادر دیگر دوستش ندارند، که این رفتار زمینهی حسادت در کودکتان را به وجود میآورد.
بزرگ ترین سرمایه ای که یک مادر می تواند به فرزندش بدهد، ایجاد حس اعتماد به نفس است. اگر مادری، فرزندش را باور نکند، چگونه او، خودش را باور کند و استعدادهای خود را در مقابل دیگران نادیده نگیرد
عوامل اجتماعی
انسان فطرتا موجودی اجتماعی است، نمی توان بعد جمعی او را نادیده گرفت و از عوامل محیطی تاثیر گذار بر عقاید و اخلاقیات او غافل شد. «کودک از همان دمی که پا به عرصه جهان می گذارد،تحت تاثیر محیط و شرایط زندگی که بر او تحمیل می شود قرار می گیرد. حرکات او همگی نخست انعکاسی است برای انطباق و سازگاری با عوامل گوناگون محیط جدید،خواه ناخواه به تدریج با انعکاسهای شرطی و یادگیری ها که در رفتار آینده او تاثیر فراوان دارد، تکمیل می گردد»[۲۸]
آشنایی کودک با آداب و ارزش ها و قواعد زندگی اجتماعی از طرق مختلفی صورت می گیرد که بهترین و اولین کانون نهادینه کردن این امر خانواده است. مادران به عنوان محور کانون خانواده، نقش مؤثرتری در تفهیم این ارزش ها و قواعد برای کودکان دارند. حضرت امام فرموده است: «مربی انسان ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست می کند و با تربیت صحیح خودش، کشور را آباد می کند».[۲۹]
به روشنی میتوان گفت که یکی از عوامل آشکار اختلاف و دشمنی میان فرقه های مختلف مسلمان، در طول تاریخ اسلام، حسد بوده است که آگاهانه یا ناآگاهانه، تأثیر منفیِ بر روابط میان گروه های مسلمان داشته است.
عامل فرهنگی
فرهنگ، مهمترین عامل تشکیل دهنده شخصیت افراد و در نتیجه تعیین کننده رفتار وحالات آنهاست.بین مولفه های فرهنگی ؛ مذهب و اخلاق، تعلیم و تربیت، آداب و رسوم جامعه، وسائل ارتباط جمعی هرکدام نقش ویژه ای دارد.
۱-محیط فاسد
همان گونه که در بخش علل فردی بیان کردیم، مهمترین ریشه حسادت،ضعف ایمان است.این مسئله در سطح جامعه نیز صحیح است.اگر فرهنگ جامعه،یک فرهنگ اسلامی نباشد وبه جای ایمان واخلاق حسنه ، فساد وگناه بر آن حاکم باشد ،نه تنها بر اعتقاد و اخلاق تک تک افراد تاثیر سوء می گذارد،بلکه کل جامعه را به ورطه نابودی می کشاند.همان طور که ضعف ایمان ومفاسد اخلاقی در افراد به رفتار وحالات ناشایستی مانند حسادت می انجامد،جو فاسد اعتقادی واخلاقی جامعه نیز چنین تاثیری را با شدت بیشتری خواهد داشت.
جامعه که سر تا پای آن را غفلت فرا گرفته قدر ومنزلت خداوند در آن نا شناخته باقی مانده است، نمی توانند خوبی های همدیگر را ببینند وهیچ توجیهی برای وجود تفاوت ها در جامعه نمی یابند. در نتیجه،حسادت در چنین جامعه ای به سرعت رشد وافراد آن را گرفتار می کند.چنین جامعه ای هر روز ،بیشتر وعمیق تر درتباهی فرو می رود ، تا اینکه نقطه سفیدی در دل های افراد آن باقی نمی ماند و نمی توان انتظاری جز رشد رذایل اخلاقی داشت.
۲-محیط آموزشی نا مناسب
از مولفه های دیگر فرهنگ یک جامعه، آموزش وتربیت است. در پرتو آموزش می توان تمام بخش های جامعه را اصلاح کرد.باید انسانها را با معارف عالی قرآن آشنا کرد،به آنها باورهای درست را آموخت، قناعت و رضا وتوکل راپیش چشم انها قرار داد وخلاصه آنها را چنان آگاه کرد که دیگر جهلی به جا نماند وشیاطین نتوانند از این جهل برای ایجاد رذایل اخلاقی،مانند حسادت استفاده کنند.این انتظار از آموزش با چند شرط همراه است:نخست اینکه آموزش باید همراه با تهذیب وپرورش ایمان و اخلاق نیکو باشد وحتی باید تهذیب را مقدم بر تعلیم دانست.
اگر آموزش بدون تهذیب باشد نه تنها آن علم سودمند نیست که حجاب اکبری در به سعادت رسیدن بشر خواهد بود.متأسفانه سکولار کردن جوامع در غرب ودر پی آن در همه دنیا،تهذیب اخلاق را به فراموشی سپرده است.
دوم اینکه، باید آموزش در بردارنده تعلیم باورهای و افکار درست باشد. آموزشی که تنها به امور مادی توجه می کند وسعادت انسان را در پول ورفاه بیشتر معرفی می کند،نه تنها افکار درستی ،مانند معرفت خدا، قناعت اخلاق حسنه،محبت و…را نمی آموزد،بلکه در راستای مخالف آن گام بر می دارد.اگر دقت کنیم،آموزش معارف الهی در جوامع امروزی و حتی در جامع مسلمان بسیار ضعیف است وافراد حتی با الفبای بسیاری از این معارف نیز آشنا نمی شوند.چگونه می توان از چنین جامعه ای ،ایمان به نظام احسن آفرینش،قناعت ورزی ،دل نبستن به امور دنیوی وجای گزینی حسادت با غبطه را انتظار داشت؟!
۳-آداب و رسوم غلط
آداب و رسوم یک جامعه بخش مهمی از فرهنگ آن را تشکیل می دهند. هرچند این آداب ورسوم ظواهر یک فرهنگ اند. بیانگر درون مایه وباور واقعی مردم آن جامعه هستند. راه شناخت عقیده وفرهنگ یک قوم، همین نمودهایند، وگرنه نمی توان تنها به آن چه فرهنگ مردم رابا زبان وتبلیغات معرفی می کند اعتماد کرد. تشریفات، ظاهرسازیها، تکلفات بی جا و رسوم دست وپاگیر ، از عوامل مهم حسادتند. این آداب و رسوم نادرست وجاهلانه که در جامعه کنونی ما بسیار دیده می شود نه تنها مشکلات بسیاری رابرای زندگی مردم فراهم می سازد که توجه مردم را به دنیا محدود می کند ودر نتیجه به تلاش روز افزون برای کسب دنیا می انجامد.
رسوم نادرستی که متأسفانه بین زنان نیز کم نیست روحیه توجه به آخرت وقناعت رااز آنها سلب کرده وروحیه افزون خواهی وتکاثر راپرورانده است .بی گمان کسی که قناعت نورزد هر چند هم که گنج قارون داشته باشد، باز هم در طلب نعمت های دیگران وغم واندوه آن به سر می برد.
۴-نگرش نادرست به موقعیت های اجتماعی و شغلی
در جامعه کنونی ما به ویژه در میان زنان وجوانان، نگرش نادرستی به موقعیت اجتماعی وشغلی بالا می دانند ودر آرزوی چنین موقعیتی به سر می برند در حالی که آن چه مهم است ودرفرهنگ اسلامی سعادت به شمار می آید تقواست«ان اکرمکم عندالله اتقاکم»(حجرات/۱۳).
این که انسان کارهای متعالی را با کارهایی با حقوق و مزایا و موقعیت بالای اجتماعی بداند و به کمتر از آن راضی نباشد، ناپسند و با نگرش و عقیدهای باطل است. در این صورت نه تنها کارهای مهم ولی با جایگاه اجتماعی کم مانند معلمی، کشاورزی، وکارگری ناچیز شمرده می شود وپیشرفت جامعه را مختل می کند، بذر افزون خواهی وحسادت نسبت به موقعیت های دیگران را نیز در جامعه می پراکند.
عوامل محیطی
۱-وجود فاصله طبقاتی
فاصله طبقاتی رابطه تنگاتنگ با احساس حقارت در آحاد جامعه دارد. این عامل سوء ظن، تکبر و حقد و کینه را نسبت به طبقه دیگر فراهم آورده و زمینهساز حس حسادت در جامعه میشود.
از طرفی دیگر توسعه ی عدل، فرهنگ، آگاهی در کلان جامعه، فاصله طبقاتی را نزدیک و حس سوء را نسبت به یکدیگر منتفی کرده و رشد و تعالی را به ارمغان میآورد.
۲-محیط اجتماعی نامناسب برای رقابت صحیح
مفهوم رقابت به حسادت بسیار نزدیکتر است.اگر رقابت در مسیر درستی هدایت نشود واز حالت غبطه خارج شود، به حسادت تبدیل خواهد شد. در محیط های اجتماعی مانند مدرسه ها، اداره ها وگاهی …. رقابت شدیدی بین افراد پدید می آید که برای رشد افراد ضروری است ولی اگر گردانندگان امور به ظرافت آن دقت نکنند ممکن است به دلیل روش ها وسیاست های نادرست موجبات حسادت افراد به یکدیگر رافراهم آورند.
عوامل اقتصادی
۱-توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه
این مسأله افزون براین که سبب ایجاد فاصله طبقاتی ودر نتیجه مشکلات ناشی ازآن می شود، در خود طبقه مرفه نیز عامل بروز مشکلاتی خواهد بود. افزایش سرمایه با توجه به این که به طور معمول همراه با تهذیب نفس نیست قلب را می میراند وآن را برای ارتکاب بسیاری از گناهها آماده می کند.
همچنین این افراد روحیه قناعت، رضا وتسلیم در برابر تقدیر الهی را فراموش میکنند و همیشه در حال مسابقه رفاه و تجملگرایی هستند. در نتیجه زمینه بسیارآماده ای را برای حسادت فراهم میکنند. و بیماری رفاهگرایی و اشرافیت میان برخی از افراد جامعه رواج پیدا می کند و به دیگر افراد سرایت می کند.
۲-مشکلات اقتصادی
مشکلات اقتصادی معمولاً در بیشتر افراد باعث ایجاد احساس حقارت وسرخوردگی می کند ودر آنها میل به ثروتمندی وآرزوهای دور ودراز ودست نایافتنی راپدید می آورد.که احساس حقارت وآرزوهای دور ودراز دو عامل اساسی ایجادویا تقویت حسادت هستند. وزمینه پیدایش ویا رشد حسادت در افراد فقیر بیشتر از افرادی که مشکل اقتصادی ندارند.
درمان
برای درمان هر بیماری عزم واراده جدی لازم است. بیمار تا نخواهد بهبود پیدا نمی کند اگر چه همه مردم بسیج شوند. یک فرد حسود ابتدا باید بپذیرد حسود است، دست به توجیه گری نزند. اگر حسادت را در درون خود انکار کرده وگاهی آنرا فضیلت بشمرد و عمل زشت خود را زیبا ببیند هرگز درمان نخواهد شد.
توجه به رحمت و حکمت خداى متعال
توجه به گستردگى نعمت ها و نیز حکمت خداى متعال، که هر کارى را از روى حکمت انجام مى دهد، مى تواند چاره بدبینى در حسود باشد.اگر نعمت هاى الهى را به دریایى از آب شیرین و گوارا تشبیه کنیم، هیچ کس بر سر سیراب شدن از آن، به دیگرى حسد نخواهد برد.
اگر انسان به این باور برسد که برگی از درختی بدون علم و حکمت الهی نمی افتد به این نتیجه خواهد رسید که بهره مندی اشخاص از نعمتی به آن معنی است که وی پاداش کاری را گرفته و یا در آزمونی قرار گرفته یا مورد اجابت دعایی از سوی خود یا دیگری قرار گرفته و یا حکمت دیگری در این بین است که وی از آن آگاه نیست و تنها خداوند آگاه و خبیر و عالم و حکیم می داند که چه میکند.
حسادت می تواند برخاسته از دانش و آگاهی اندک نسبت به امور و مسایلی باشد و این گونه است که تحلیل های نادرستی داده می شود و براساس این تحلیل های نادرست، قضاوت و داوری های نادرست تر به عمل می آید و رفتارها و نابهنجاری ها شکل می گیرد. بسیاری از مخالفت ها برخاسته از کم دانشی و کم اطلاعی اشخاص از مسائل است.
توجه به ضررهاى حسادت
تلقى حسادت به عنوان یک بیمارى خطرناک، مى تواند زمینه را براى درمان آن فراهم آورد. حسد موجب ضررهاى بدنى و نیز رنج و اندوه فراگیر و طولانى مى شود.توجه به این که حسادت پیش از فرد مورد حسادت، اولین ضربه و مهلک ترین آن ها را بر حسود وارد مى آورد و او را اسیر غم و اندوه مى سازد، مى تواند به عنوان زنگ بیدار باش مورد توجه قرار گیرد.
فرد حسود در درازمدت ممکن است به حس تنفر و بیزاری از خود برسد و سپس منزوی شده و با احساس ضعف روحیه شدید با دیگران برخورد کند. تبعات منفی حسادت به حدی است که کاملا در زندگی اجتماعی فرد قابل مشاهده است و تمامی ابعاد زندگی او را دربر می گیرد.
تقویت باورهای دینی
هر اندازه درخت ایمان وعقیده در انسان ریشه دارتر وقوی تر باشد، حسادت ورشک به دیگران کمتر است ، افراد معتقد چون اعتقاد به تقدیر الهی و خیر خواهی او دارند، هرگز به این تقدیر ناراضی نیستند. آنان که خدا را حکیم می دانند، هرگز به حکمت او اعتراض نمی کنند، توجه دارند هرچیز روی حسابی است، خدای متعال هرگز ضرر وآزار دیگران را نمی خواهد. یکی از علل حسادت ضعف ایمان و معرفت است. از این رو کارسازترین راه درمان تقویت ایمان و اصلاح معرفت و نگرش است. وقتی انسان بداند و معتقد باشد که همه آن چه را که خداوند به بندگان می دهد براساس عدالت و حکمت است.
و انسان میتواند با تلاش و دعا، لطف وعنایت خداوند را بدست آورد چه نیازی به حسادت است.
حسود باید بداند جسم او در معرض آسیب است، مانند موریانه ، ساختمان وجود او را تهی وشمع وجود او را آب می کند.
بیماری دائمی همراه خود دارد که گاه تا آخر عمر طول می کشد.حضرت علی(ع) می فرماید: «الحَسدُ مَطِیَّهُ التَّعبِ؛ حسادت، مَرکَب رنج است.»[۳۰]
هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی های خودش ندارد و به همین دلیل زندگیاش را بر اساس یک شخصیت غلط کرده و خود را با گروهی مقایسه می کند که به دیگری تعلق دارند و با ارزش های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می کنند که شخص حسود هرگز نمی تواند خودش را به آنها برساند. به همین دلیل و به احتمال زیاد، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می شود.
افزایش روحیه رضا و قناعت
بسیاری از حسادت ها به سبب افزون طلبی انسان هاست. اگر انسان به مرتبه ای برسد که ازداشته های خود احساس رضایت کند وخود را بی نیاز از دنیا وداشته های دیگران بداند ، نعمت های دیگران در نظرش کوچک جلوه می کند ودیگر حسادت معنا ومفهومی نخواهد داشت.
دفع بدی با نیکی
مردم در برخوردها ۳ دسته هستند. برخی بدی را با بدی ونیکی را با نیکی پاسخ می دهند.
دسته دیگر نیکی را با بدی پاسخ می دهند ودسته سوم بدرفتاری وبدگویی دیگران رابا نیکی دفع می کنند. انسان حسود نه تنها نباید به دیگران اندیشه بد بورزد بلکه اگر کسی چنین اندیشه ورفتاری با او داشت او مقابله به مثل نکند ، تقویت چنین روحیه ای در انسان که همواره بدی را با خوبی دفع کند موجب می شود میل بدی نفس وگمان بد خود را نیز زیر پا گذاشته وبر خلاف میل باطنی به ترفیع وستایش دیگران بپردازد.
تفاوت حسد و غبطه
حسد آن است که نعمتی را که خداوند به برادر دینی تو داده، برای او نخواهی و از آن رنج بری و آرزوی زوال آن را داشته باشی چه آن نعمت به خودت برسد یا نرسد. ولی غبطه آن است که با نعمت او کاری نداشته باشی و آرزو کنی که خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشی.
در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم: «ان المؤمن یغبط و لایحسد، والمنافق یحسد و لایغبط؛ مؤمن غبطه می خورد، ولی حسد نمی ورزد، اما منافق حسد می ورزد و غبطه نمی خورد»[۳۱]
برای مطالعه بیشتر
1. اصول کافی جلد2
2. گفتار رفیع، ج۲، ناصر رفیعی محمدی،، نشر معروف، ۱۳۹۱.
3. اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره)، 1391.
4. محدوده پرواز انسان، حسین مظاهری، نشر مرکز مدیریت حوزه های علمیه، ۱۳۹۱.
5. اخلاق در قرآن، ج۲،ناصر مکارم شیرازی، نشر مدرسه امیرالمومنین، ۱۳۷۸.
6. جامع السعادات ، مهدی بن ابی ذر نراقی ، موسسه الاعلمی، چاپ چهارم، بیتا.
7. شرح چهل حدیث، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1371.
8. حسد، سید رضا صدر، بوستان کتاب، 1393.
9. روان شناسی رشد، علی اکبر شعاری نژاد،اطلاعات ، 1391.
10. روان شناسی شخصیت، علی اکبر سیاسی، دانشگاه تهران 1394.
مقالات
1. مقاله حسـادت/ زمینه هاى رشد و راه هاى جلوگیرى از آن، محمد مهدى صفورایى پاریزى.
2. مقاله عوامل حسادت در زنان و راهکارهای درمان آن، فاطمه حاجی قاسمی.
3. مقاله حسد از دیدگاه قرآن و روان شناسی، شهناز شعبان زاده.
4. مقاله حسادت و ریشه های آن درنگاه قرآن،خلیل منصوری.
5. مقاله حسادت ؛ آثار و راه های درمان، صدیقه مقدس پور.
پانویس
- ↑ مفردات الفاظ قرآن: 234
- ↑ مجمع البحرین، ج 3 ص 36
- ↑ شرح چهل حدیث (امام خمینى ره)، ص: 105
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص: 198
- ↑ مستدرک الوسائل: ج12 ص 22
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۹
- ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۴
- ↑ فتح/سوره۴۸، آیه۱۵
- ↑ فلق/سوره۱۱۳، آیه۵
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 30
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 31
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 38
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 47
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 52
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص: 103
- ↑ توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)؛ ج 1، ص: 400
- ↑ جامع المسائل، آیت الله بهجت، ج5 ص 208
- ↑ توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)؛ ج 1، ص: 840
- ↑ مستدرک الوسائل،ج۱۲،ص۱۸
- ↑ شرح چهل حدیث ،ص۱۰۷
- ↑ شرح چهل حدیث، حدیث چهارم ص 99
- ↑ عیون الحکم والمواعظ،ص ۴۵۴
- ↑ وسائل الشیعه ،ج۱۱،ص ۲۹۲
- ↑ میزان الحکمه،ج۲،ص۱۱۸۳
- ↑ نهج الفصاحه، ص 266
- ↑ علی اکبر شعاری نژاد،روان شناسی رشد،ص۱۵.
- ↑ مرتضی بذرافشان،صد حکایت تربیتی: ص۲۱و۲۲.
- ↑ روانشناسی شخصیت،ص۶۲
- ↑ صحیفه نور ج6 ص 186
- ↑ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 75، ص: 13
- ↑ اصول کافی، جلد 2، صفحه 307، حدیث 7.







