دروغ نوشتن: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح ارقام)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح ارقام)
 
سطر ۴: سطر ۴:
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
 
<p class="relatebook">مقالات مرتبط</p>
 
<p class="relatebook">مقالات مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|-
 
|-
 
| ۱ || [[وقتی نوجوانان دروغ می گویند]]
 
| ۱ || [[وقتی نوجوانان دروغ می گویند]]
سطر ۲۱: سطر ۲۱:
 
| ۵ || [[استفتائات گناهان]]
 
| ۵ || [[استفتائات گناهان]]
 
|-
 
|-
| ۶ || [[علل دروغ گويی در كودكان و راه های درمان آن]]
+
| ۶ || [[علل دروغ گویی در کودکان و راه های درمان آن]]
 
|-
 
|-
 
| ۷ || [[دروغ با چاشنی «مصلحت»]]
 
| ۷ || [[دروغ با چاشنی «مصلحت»]]
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
 
| ۹ || [[ویژگی های دروغ و دروغگو ]]
 
| ۹ || [[ویژگی های دروغ و دروغگو ]]
 
|-
 
|-
| ۱۰ || [[یكصد و پنجاه موضوع از قرآن و احادیث]]
+
| ۱۰ || [[یکصد و پنجاه موضوع از قرآن و احادیث]]
 
|}   
 
|}   
  
۱۵۵۲۶
+
<p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p>
<p class="relatesubject">مصاديق مرتبط</p>
+
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|-
 
|-
 
|}
 
|}
<p class="relatemedia">چندرسانه‌اي مرتبط</p>
+
<p class="relatemedia">چندرسانه‌ای مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
<p class="relatepro">مرتبط‌هاي بوستان</p>
+
<p class="relatepro">مرتبط‌های بوستان</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
<p class="relatesoft">نرم‌افزارهاي مرتبط</p>
+
<p class="relatesoft">نرم‌افزارهای مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
<p class="relatesites">پايگاه‌هاي اينترنتي مرتبط</p>
+
<p class="relatesites">پایگاه‌های اینترنتی مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
! رديف !! عنوان
+
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
 
</div>
 
</div>
نام نويسنده  (در صورت وجود)<br/>
+
 
تاريخ تأليف (در صورت وجود)<br/>
+
کليد واژه ها (در صورت وجود)<br/>
+
 
== کذب و دروغ ==
 
== کذب و دروغ ==
 
مقدمه
 
مقدمه
یکی از کسب­‌های حرام، کسب از طریق کذب و دروغ است. در گذشته اکتساب از راه کذب، کمتر وجود داشت. امّا در زمان ما این معنا وجود دارد. امروزه عده‌ای در دنیا از طریق دروغ گفتن نان می‌خورند! دروغ و شایعه‌پردازی، در دنیا کار رایجی است. بعضی از روزنامه‌نگارها، وبلاگ‌نویس­‌ها یا کسانی که در رسانه‌های صوتی و تصویری کار می‌کنند، دروغ می‌سازند و بابت آن پول می‌گیرند. این یک معامله‌ای است که اگر بخواهیم بگوییم این معامله حرام است، لازمه‌اش این است که دروغ‌گفتن حرام باشد.<br/>
+
یکی از کسب­‌های حرام، کسب از طریق کذب و دروغ است. در گذشته اکتساب از راه کذب، کمتر وجود داشت. امّا در زمان ما این معنا وجود دارد. امروزه عده‌ای در دنیا از طریق دروغ گفتن نان می‌خورند! دروغ و شایعه‌پردازی، در دنیا کار رایجی است. بعضی از روزنامه‌نگارها، وبلاگ‌نویس­‌ها یا کسانی که در رسانه‌های صوتی و تصویری کار می‌کنند، دروغ می‌سازند و بابت آن پول می‌گیرند. این یک معامله‌ای است که اگر بخواهیم بگوییم این معامله حرام است، لازمه‌اش این است که دروغ‌گفتن حرام باشد.<br/>
  
مبحث اول: معنای کذب و صدق
+
==معنای کذب و صدق==
 
معنای صدق، مطابقت خبر با واقع، و کذب، عدم مطابقت خبر با واقع است. مقصود از مطابقت و عدم مطابقتِ خبر با واقع این است که اگر مراد متکلم از این کلام، با واقع مطابق بود، خبر صدق است و اگر مراد متکلم از این خبر، مطابق با واقع نبود، خبر کذب است. نه اینکه تنها ظاهر کلام -بدون توجه به مراد متکلم - اگر مطابق با واقع باشد، صدق، وگرنه کذب است.<br/>
 
معنای صدق، مطابقت خبر با واقع، و کذب، عدم مطابقت خبر با واقع است. مقصود از مطابقت و عدم مطابقتِ خبر با واقع این است که اگر مراد متکلم از این کلام، با واقع مطابق بود، خبر صدق است و اگر مراد متکلم از این خبر، مطابق با واقع نبود، خبر کذب است. نه اینکه تنها ظاهر کلام -بدون توجه به مراد متکلم - اگر مطابق با واقع باشد، صدق، وگرنه کذب است.<br/>
 
توضیح: گاهی متکلّم مطلبی را می‌گوید که آنچه از ظاهر کلام او فهمیده می‌شود، غیر از مراد اوست. اگر آن مراد، مطابق با واقع بود، این کلام صدق است؛ هرچند ظاهر کلام، مخالف با واقع باشد؛ مثل توریه. در توریه مراد متکلّم مطابق با واقع است. امّا ظاهر کلام او مطابق با واقع نیست. لذا چون مراد، مطابق با واقع است، کلام صدق می­‌شود. اما اگر مراد، مخالف با واقع بود، کلام کذب می­‌شود.<br/>
 
توضیح: گاهی متکلّم مطلبی را می‌گوید که آنچه از ظاهر کلام او فهمیده می‌شود، غیر از مراد اوست. اگر آن مراد، مطابق با واقع بود، این کلام صدق است؛ هرچند ظاهر کلام، مخالف با واقع باشد؛ مثل توریه. در توریه مراد متکلّم مطابق با واقع است. امّا ظاهر کلام او مطابق با واقع نیست. لذا چون مراد، مطابق با واقع است، کلام صدق می­‌شود. اما اگر مراد، مخالف با واقع بود، کلام کذب می­‌شود.<br/>
 
مثلاً کسی می‌پرسد: "آقا منزلند؟" و شخص پشت در به نقطۀ خالی اشاره می­‌کند و می‌گوید: "آقا اینجا نیست." مراد او این است که آقا در این نقطۀ خالی نیست. امّا آنچه مخاطب می‌فهمد، این است که آقا در خانه نیست؛ این خلاف واقع و توریه است. یا کسی از شما چیزی می‌خواهد و شما می‌گویید: «چیزی در دستم نیست». مراد شما این است که در این دستی که ملاحظه می‌کنید، چیزی نیست، امّا مخاطب چنین می‌فهمد که منظور شما این است که اصلاً پولی ندارید. پس اگر مراد گوینده مطابق با واقع بود، کلام صدق می­‌شود؛ هرچند ظهور کلام مخالف با واقع باشد.<br/>
 
مثلاً کسی می‌پرسد: "آقا منزلند؟" و شخص پشت در به نقطۀ خالی اشاره می­‌کند و می‌گوید: "آقا اینجا نیست." مراد او این است که آقا در این نقطۀ خالی نیست. امّا آنچه مخاطب می‌فهمد، این است که آقا در خانه نیست؛ این خلاف واقع و توریه است. یا کسی از شما چیزی می‌خواهد و شما می‌گویید: «چیزی در دستم نیست». مراد شما این است که در این دستی که ملاحظه می‌کنید، چیزی نیست، امّا مخاطب چنین می‌فهمد که منظور شما این است که اصلاً پولی ندارید. پس اگر مراد گوینده مطابق با واقع بود، کلام صدق می­‌شود؛ هرچند ظهور کلام مخالف با واقع باشد.<br/>
 
   
 
   
مطلبی در مورد توریه
+
==مطلبی در مورد توریه==
 
۱. با توجه به اینکه توریه کذب نیست، استعمال توریه در غیر موارد ضرورت هم جایز است.<br/>
 
۱. با توجه به اینکه توریه کذب نیست، استعمال توریه در غیر موارد ضرورت هم جایز است.<br/>
 
۲. در جواز توریه فرقی نیست بین آن لفظی که به تنهایی قابل استعمال در مراد متکلم است، مثل همین مثال­‌هایی که بیان شد و آن لفظی که به تنهایی قابل این نیست که در معنای مراد به کار برود. مثل این­که بگویید: "الاغی را دیدم"؛ الاغ قابل این نیست که در معنای کُندذهن به کار برود، مگر با قرینه. ولی با این­ وجود توریه جایز است.<br/>
 
۲. در جواز توریه فرقی نیست بین آن لفظی که به تنهایی قابل استعمال در مراد متکلم است، مثل همین مثال­‌هایی که بیان شد و آن لفظی که به تنهایی قابل این نیست که در معنای مراد به کار برود. مثل این­که بگویید: "الاغی را دیدم"؛ الاغ قابل این نیست که در معنای کُندذهن به کار برود، مگر با قرینه. ولی با این­ وجود توریه جایز است.<br/>
  
تعبیرات مبالغه آمیز و استعمالات مجازی
+
==تعبیرات مبالغه آمیز و استعمالات مجازی==
 
اگر کسی بگوید:" من هزار مرتبه به فلانی تذکّر داده­ام"، این مبالغه است و یقیناً مراد هزار مرتبه نیست. بلکه مقصود این است که مکرّر به او گفته­ام. پس اگر این حرف مطابق با واقع باشد، یعنی مکرّر به او گفته باشد، این دروغ نیست. همچنین در مجازگویی؛ مثل اینکه بگویید: "شیری در میدان جنگ تیراندازی می­‌کرد" یا در کنایات، آنجایی که جمله‌ای را می‌گویید و لازم آن را قصد می­‌کنید که معنای کنایه است؛ مثلاً بگویید: "فلانی همیشه در خانه­‌اش باز است" که مراد، کرم و سخاوت و مهمان­‌نوازی اوست. (نه این­که واقعاً همیشه در خانه­اش باز باشد.) این اخبار خلاف واقع نیست؛ زیرا در تحقّق عنوان کذب، شرط، عدم تطابق مراد با واقع است؛ چون مراد شما در اینجا از آن مبالغه که گفتید "هزار مرتبه"، تکرار است، و این تکرار هم مطابق با واقع است، بنابراین خبر صدق است. همچنین در سایر مثال­‌ها. البته اگر برای کنایه یا مجاز، قرینه­‌ای باشد مستمع همین معنا را می­‌فهمد. اما اگر قرینه­‌ای نباشد، مراد را درست نمی­‌فهمد. امّا در هر دو صورت کذب نیست.<br/>
 
اگر کسی بگوید:" من هزار مرتبه به فلانی تذکّر داده­ام"، این مبالغه است و یقیناً مراد هزار مرتبه نیست. بلکه مقصود این است که مکرّر به او گفته­ام. پس اگر این حرف مطابق با واقع باشد، یعنی مکرّر به او گفته باشد، این دروغ نیست. همچنین در مجازگویی؛ مثل اینکه بگویید: "شیری در میدان جنگ تیراندازی می­‌کرد" یا در کنایات، آنجایی که جمله‌ای را می‌گویید و لازم آن را قصد می­‌کنید که معنای کنایه است؛ مثلاً بگویید: "فلانی همیشه در خانه­‌اش باز است" که مراد، کرم و سخاوت و مهمان­‌نوازی اوست. (نه این­که واقعاً همیشه در خانه­اش باز باشد.) این اخبار خلاف واقع نیست؛ زیرا در تحقّق عنوان کذب، شرط، عدم تطابق مراد با واقع است؛ چون مراد شما در اینجا از آن مبالغه که گفتید "هزار مرتبه"، تکرار است، و این تکرار هم مطابق با واقع است، بنابراین خبر صدق است. همچنین در سایر مثال­‌ها. البته اگر برای کنایه یا مجاز، قرینه­‌ای باشد مستمع همین معنا را می­‌فهمد. اما اگر قرینه­‌ای نباشد، مراد را درست نمی­‌فهمد. امّا در هر دو صورت کذب نیست.<br/>
 
   
 
   
  
توضیحاتی در مورد مفهوم کذب
+
==مفهوم کذب==
 
۱. قوام کذب به قول و لفظ نیست
 
۱. قوام کذب به قول و لفظ نیست
 
مفهوم کذب متقوّم به قول و لفظ نیست؛ یعنی اگر می­‌گوییم فلانی دروغ می‌گوید، لازمه‌اش این نیست که حتماً تلفظ به دروغ کند. بلکه اگر دروغ را بنویسد یا با اشاره دروغی را بگوید، این هم کذب است؛ مثلاً در جواب کسی که می‌پرسد: "زید کجاست؟" بدون اینکه سخنی بگوید، اشاره کند اینجاست، درحالی­که اینجا نیست. این هم کذب است. همچنین است اِخبار با نصب علائم: فرض کنید ورودیِ کوچه‌ای علامت ورود ممنوع بگذارند، درحالی­که از طرف راهنمایی، منعی برای ورود به کوچه نشده باشد، این هم دروغ و کذب است.<br/>
 
مفهوم کذب متقوّم به قول و لفظ نیست؛ یعنی اگر می­‌گوییم فلانی دروغ می‌گوید، لازمه‌اش این نیست که حتماً تلفظ به دروغ کند. بلکه اگر دروغ را بنویسد یا با اشاره دروغی را بگوید، این هم کذب است؛ مثلاً در جواب کسی که می‌پرسد: "زید کجاست؟" بدون اینکه سخنی بگوید، اشاره کند اینجاست، درحالی­که اینجا نیست. این هم کذب است. همچنین است اِخبار با نصب علائم: فرض کنید ورودیِ کوچه‌ای علامت ورود ممنوع بگذارند، درحالی­که از طرف راهنمایی، منعی برای ورود به کوچه نشده باشد، این هم دروغ و کذب است.<br/>
سطر ۸۶: سطر ۸۳:
 
۲. خود خبر موصوف به صدق و کذب می­‌شود، نه لوازم آن.<br/>
 
۲. خود خبر موصوف به صدق و کذب می­‌شود، نه لوازم آن.<br/>
 
آنچه مصداق صدق و کذب واقع می‌شود، خود خبر است، نه لازمۀ خبر. گاهی یک خبر، چه موافق واقع و چه مخالف واقع، لوازمی دارد. این‌چنین نیست که ما بگوییم اگر آن لوازم، موافق واقع بود، آن هم صدق است و اگر مخالف واقع بود، کذب است. بلکه خود خبر است که به صدق یا کذب بودن، موصوف می‌شود؛ مثلاً گاهی اوقات انسان خبر می‌دهد که امروز جمعه است. لازمۀ اینکه امروز جمعه باشد، این است که فردا شنبه است، پس‌فردا یکشنبه است، دیروز پنچ­شنبه بود، روز قبلش چهارشنبه بود و ... . حال اگر کسی به دروغ بگوید امروز جمعه است، این شخص یک دروغ گفته است، نه بی‌نهایت دروغ. اگر بگوییم لوازم خبر هم به صدق و کذب متصف می‌شود، معنایش این است که این فرد اگر به دروغ گفت امروز جمعه است، این یک دروغ است، دروغ دیگر اینکه فردا شنبه است، دروغ دیگر این است که پس­فردا یکشنبه است و تا آخر. پس لوازم خبر جزو مصادیق صدق و کذب نیست.<br/>
 
آنچه مصداق صدق و کذب واقع می‌شود، خود خبر است، نه لازمۀ خبر. گاهی یک خبر، چه موافق واقع و چه مخالف واقع، لوازمی دارد. این‌چنین نیست که ما بگوییم اگر آن لوازم، موافق واقع بود، آن هم صدق است و اگر مخالف واقع بود، کذب است. بلکه خود خبر است که به صدق یا کذب بودن، موصوف می‌شود؛ مثلاً گاهی اوقات انسان خبر می‌دهد که امروز جمعه است. لازمۀ اینکه امروز جمعه باشد، این است که فردا شنبه است، پس‌فردا یکشنبه است، دیروز پنچ­شنبه بود، روز قبلش چهارشنبه بود و ... . حال اگر کسی به دروغ بگوید امروز جمعه است، این شخص یک دروغ گفته است، نه بی‌نهایت دروغ. اگر بگوییم لوازم خبر هم به صدق و کذب متصف می‌شود، معنایش این است که این فرد اگر به دروغ گفت امروز جمعه است، این یک دروغ است، دروغ دیگر اینکه فردا شنبه است، دروغ دیگر این است که پس­فردا یکشنبه است و تا آخر. پس لوازم خبر جزو مصادیق صدق و کذب نیست.<br/>
لوازم انشائات
+
 
 +
==لوازم انشائات==
 
انشاء قابل صدق و کذب نیست؛ مثلاً وقتی می‌گوید: "برو"، این صدق و کذب ندارد. صدق و کذب مربوط به اِخبار است. ولی بعضی انشائات لوازمی دارد که اِخبار است؛ مثلاً وقتی به کسی می‌گویید: "شما در فلان‌جا درس بگویید" معنایش این است که شما به این درس عالم هستید. پس این انشاء متضمن یک اِخبار است. حال اگر این اِخبار، مخالف با واقع بود، این را نمی‌شود گفت کذب است یا صدق.<br/>
 
انشاء قابل صدق و کذب نیست؛ مثلاً وقتی می‌گوید: "برو"، این صدق و کذب ندارد. صدق و کذب مربوط به اِخبار است. ولی بعضی انشائات لوازمی دارد که اِخبار است؛ مثلاً وقتی به کسی می‌گویید: "شما در فلان‌جا درس بگویید" معنایش این است که شما به این درس عالم هستید. پس این انشاء متضمن یک اِخبار است. حال اگر این اِخبار، مخالف با واقع بود، این را نمی‌شود گفت کذب است یا صدق.<br/>
 
البته اگر از آن انشاء یا خبر، لازمۀ آن­ اراده شده باشد و آن اراده هم ارادۀ جدّی باشد، در صورتی­که موافق با واقع نباشد، این کذب است؛ مثل اینکه در حضور جمع به کسی بگویید: " شما چرا رساله نمی‌دهید؟!" قصدتان هم این است که اِخبار کنید این آقا مرجع تقلید، مجتهد یا اعلم‌اند. اگر این قصد را از این انشاء دارید، هرچند با زبان دیگری اعلام شده است، این قابل صدق و کذب است.<br/>
 
البته اگر از آن انشاء یا خبر، لازمۀ آن­ اراده شده باشد و آن اراده هم ارادۀ جدّی باشد، در صورتی­که موافق با واقع نباشد، این کذب است؛ مثل اینکه در حضور جمع به کسی بگویید: " شما چرا رساله نمی‌دهید؟!" قصدتان هم این است که اِخبار کنید این آقا مرجع تقلید، مجتهد یا اعلم‌اند. اگر این قصد را از این انشاء دارید، هرچند با زبان دیگری اعلام شده است، این قابل صدق و کذب است.<br/>
  
۳. به شوخی مطلب کذبی را گفتن
+
==به شوخی مطلب کذبی را گفتن==
 
شوخی­ کذب و دروغ دو صورت دارد:<br/>
 
شوخی­ کذب و دروغ دو صورت دارد:<br/>
 
۱) گاهی خبری خلاف واقع می‌دهد و مقصودش از آن خبر این است که افراد را بخنداند؛ مثلاً به کسی می‌­گویند: " شما امروز ناهار منزل فلانی مهمان هستید" و مخاطب آنجا می‌رود و می‌بیند خبری نیست! عده‌ای که این صحنه را می‌بینند یا بعد از مراجعه آن فرد متوجه می­‌شوند، می‌خندند. در این اِخبار، هزلی وجود ندارد، بلکه خبر خلاف واقعی داده می­‌شود. لکن مقصود این است که مخاطب، این خبر را جدّی بگیرد و به دنبال آن برود. این مسلّماً حرام است؛ چراکه گوینده خبری داده و قصد واقع هم نموده است. لکن خلاف واقع است؛ مثل بقیۀ دروغ­‌ها. البته در دروغ‌­های دیگر انگیزه‌های دیگری است و در این دروغ، انگیزۀ مزاح است. این دروغ با دروغ­‌های دیگر هیچ تفاوتی نمی‌کند و حرام است.<br/>
 
۱) گاهی خبری خلاف واقع می‌دهد و مقصودش از آن خبر این است که افراد را بخنداند؛ مثلاً به کسی می‌­گویند: " شما امروز ناهار منزل فلانی مهمان هستید" و مخاطب آنجا می‌رود و می‌بیند خبری نیست! عده‌ای که این صحنه را می‌بینند یا بعد از مراجعه آن فرد متوجه می­‌شوند، می‌خندند. در این اِخبار، هزلی وجود ندارد، بلکه خبر خلاف واقعی داده می­‌شود. لکن مقصود این است که مخاطب، این خبر را جدّی بگیرد و به دنبال آن برود. این مسلّماً حرام است؛ چراکه گوینده خبری داده و قصد واقع هم نموده است. لکن خلاف واقع است؛ مثل بقیۀ دروغ­‌ها. البته در دروغ‌­های دیگر انگیزه‌های دیگری است و در این دروغ، انگیزۀ مزاح است. این دروغ با دروغ­‌های دیگر هیچ تفاوتی نمی‌کند و حرام است.<br/>
۲) در نوع دوّم از انواع هزل، خبر کذبی داده نمی­‌شود، بلکه خود کذب، شوخی و هزل است؛ مثل لطیفه‌ و مَتل­‌هایی(۱) که بین مردم متداول است؛ مثلاً از زبان حیوان یا از زبان شاگرد و استاد یا پدر و پسر چیزی را نقل می‌کنند که خلاف واقع هم است؛ این نوع از هزل حرام نیست.<br/>
+
۲) در نوع دوّم از انواع هزل، خبر کذبی داده نمی­‌شود، بلکه خود کذب، شوخی و هزل است؛ مثل لطیفه و مَتل­‌هایی<ref>همان جُک به تعبیر فرنگی.</ref> که بین مردم متداول است؛ مثلاً از زبان حیوان یا از زبان شاگرد و استاد یا پدر و پسر چیزی را نقل می‌کنند که خلاف واقع هم است؛ این نوع از هزل حرام نیست.<br/>
حکایات و قصه‌ها نیز شبیه همین شوخی‌هاست که اینها در مقام هزل نیست؛ مثلاً رمان­‌های طولانی، ممکن است هزار بار از قول شخصیت­‌های داستان مطلبی را نقل ‌کنند. این هم ملحق به هزل است. بنابراین از جهت کذب بودن حرام نیست؛ هرچند ممکن است از جهت دیگری، حرام شوند؛ مثل جایی­ که مفسده­ای به دنبال داشته باشد.<br/>
+
حکایات و قصه‌ها نیز شبیه همین شوخی‌هاست که اینها در مقام هزل نیست؛ مثلاً رمان­‌های طولانی، ممکن است هزار بار از قول شخصیت­‌های داستان مطلبی را نقل کنند. این هم ملحق به هزل است. بنابراین از جهت کذب بودن حرام نیست؛ هرچند ممکن است از جهت دیگری، حرام شوند؛ مثل جایی­ که مفسده­ای به دنبال داشته باشد.<br/>
  
۴. خلف وعده
+
==خلف وعده==
 
خلف وعده دو صورت دارد:<br/>
 
خلف وعده دو صورت دارد:<br/>
الف) در مورد وعده‌ای که می‌دهد، می‌داند تخلف می­‌کند http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif کذب محسوب می­‌شود.<br/>
+
الف) در مورد وعده‌ای که می‌دهد، می‌داند تخلف می­‌کند کذب محسوب می­‌شود.<br/>
ب) نمی­‌داند تخلف می­‌کند http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif کذب محسوب نمی­‌شود. (مکاسب محرمه، ج۴۰۶، ص۵)<br/>
+
ب) نمی­‌داند تخلف می­‌کند کذب محسوب نمی­‌شود. <ref>(مکاسب محرمه، ج۴۰۶، ص۵).</ref><br/>
 
   
 
   
  
حکم کذب
+
==حکم کذب==
حرمت کذب و کبیره بودن آن
+
حرمت کذب و کبیره بودن آن
 
حرام بودن مطلق دروغ و کذب از ضروریات فقه است؛ چه دروغ کوچک و بی‌­اهمیت باشد و چه بزرگ و تأثیرگذار. اما کبیره بودن این گناه درصورتی است که کذب در امر دین و دروغ بستن به خدا و پیامبر(ص) باشد؛ یا کذبی باشد که مفاسد فراوانی بر آن مترتّب است، و الّا کذب از گناهان صغیره است. مثل اینکه از کسی بپرسند:" شما فلانی را ندیدید؟" جواب می‌دهد:" نه". درحالی­که آن شخص را نیم ساعت پیش دیده است. این دروغ، اهمیتی ندارد.<br/>
 
حرام بودن مطلق دروغ و کذب از ضروریات فقه است؛ چه دروغ کوچک و بی‌­اهمیت باشد و چه بزرگ و تأثیرگذار. اما کبیره بودن این گناه درصورتی است که کذب در امر دین و دروغ بستن به خدا و پیامبر(ص) باشد؛ یا کذبی باشد که مفاسد فراوانی بر آن مترتّب است، و الّا کذب از گناهان صغیره است. مثل اینکه از کسی بپرسند:" شما فلانی را ندیدید؟" جواب می‌دهد:" نه". درحالی­که آن شخص را نیم ساعت پیش دیده است. این دروغ، اهمیتی ندارد.<br/>
  
تأثیر عملی کبیره یا صغیره بودن کذب
+
==تأثیر عملی کبیره یا صغیره بودن کذب==
اگر کذب از گناهان کبیره باشد، یک بار ‌گفتن آن، موجب سقوط انسان از عدالت می‌شود. امّا اگر از کبائر نباشد، در صورت اصرار بر آن موجب سقوط از عدالت می‌شود.<br/>
+
اگر کذب از گناهان کبیره باشد، یک بار گفتن آن، موجب سقوط انسان از عدالت می‌شود. امّا اگر از کبائر نباشد، در صورت اصرار بر آن موجب سقوط از عدالت می‌شود.<br/>
 
   
 
   
موارد جواز کذب
+
==موارد جواز کذب==
۱. اضطرار
+
=== اضطرار===
 
اضطرار یعنی اینکه انسان در شرایطی باشد که ناچار شود دروغ بگوید؛ مثلاً مالی را پیش شما به امانت گذاشته‌اند و ظالمی با اصرار و تهدید بگوید باید این مال را به من بدهی! شما هم می‌گویید: "این مال پیش من نیست."
 
اضطرار یعنی اینکه انسان در شرایطی باشد که ناچار شود دروغ بگوید؛ مثلاً مالی را پیش شما به امانت گذاشته‌اند و ظالمی با اصرار و تهدید بگوید باید این مال را به من بدهی! شما هم می‌گویید: "این مال پیش من نیست."
 
در این مورد فرقی نمی­‌کند که شخص برای دفع ضرر، امکان توریه داشته باشد یا نداشته باشد.<br/>
 
در این مورد فرقی نمی­‌کند که شخص برای دفع ضرر، امکان توریه داشته باشد یا نداشته باشد.<br/>
۲. اصلاح بین اشخاص و گروه­‌ها
+
===اصلاح بین اشخاص و گروه­‌ها===
 
اگر بین اشخاص یا گروه­‌هایی اختلافی وجود دارد، جایز است برای رفع این اختلاف و ایجاد صلح بین آنان، دروغ گفت.<br/>
 
اگر بین اشخاص یا گروه­‌هایی اختلافی وجود دارد، جایز است برای رفع این اختلاف و ایجاد صلح بین آنان، دروغ گفت.<br/>
 
اما گفتن دروغ برای انجام کار صلاح دیگری غیر از اصلاح بین مردم، جایز نیست. مگر آنکه آن امر بسیار مهم باشد؛ مانند اینکه امتی با این دروغ از شرک نجات پیدا کند. همچنان­که حضرت ابراهیم (ع) برای بیداری یک امت چنین کرد.<br/>
 
اما گفتن دروغ برای انجام کار صلاح دیگری غیر از اصلاح بین مردم، جایز نیست. مگر آنکه آن امر بسیار مهم باشد؛ مانند اینکه امتی با این دروغ از شرک نجات پیدا کند. همچنان­که حضرت ابراهیم (ع) برای بیداری یک امت چنین کرد.<br/>
۳. وعده دروغ به زن و فرزند
+
===وعده دروغ به زن و فرزند===
 
مقصود از جواز وعده کذب به زن و فرزند این نیست که خانواده‌ها با دروغ اداره شود و فضای محیط خانواده، فضای دروغ و بی‌اعتمادی باشد. بلکه چیزی است در جهت تقویت و تحکیم خانواده. با توجه به اینکه در شریعت اسلام، ادارۀ مالی خانواده به عهدۀ مرد است و زن تکلیفی ندارد؛ گرچه اموال و درآمدی هم داشته باشد. در چنین فضایی چنانچه زن و دیگر اعضای خانواده درخواست­‌هایی داشته باشند که مرد نتواند پاسخ­گوی آن باشد، برای اینکه فضای حاکم بر خانواده تلخ نشود، می­‌تواند به دروغ وعده‌­هایی بدهد و در زمان مناسب بگوید: "متأسفانه برای انجام آن، شرایط مهیا نشد."
 
مقصود از جواز وعده کذب به زن و فرزند این نیست که خانواده‌ها با دروغ اداره شود و فضای محیط خانواده، فضای دروغ و بی‌اعتمادی باشد. بلکه چیزی است در جهت تقویت و تحکیم خانواده. با توجه به اینکه در شریعت اسلام، ادارۀ مالی خانواده به عهدۀ مرد است و زن تکلیفی ندارد؛ گرچه اموال و درآمدی هم داشته باشد. در چنین فضایی چنانچه زن و دیگر اعضای خانواده درخواست­‌هایی داشته باشند که مرد نتواند پاسخ­گوی آن باشد، برای اینکه فضای حاکم بر خانواده تلخ نشود، می­‌تواند به دروغ وعده‌­هایی بدهد و در زمان مناسب بگوید: "متأسفانه برای انجام آن، شرایط مهیا نشد."
نمّامی
+
 
 +
==نمّامی==
 
اگر کسی فردی را برای نمّامی اجیر کند، این معامله حرام است.<br/>
 
اگر کسی فردی را برای نمّامی اجیر کند، این معامله حرام است.<br/>
  
معنای نمیمه
+
==معنای نمیمه==
نمیمه آن است که قولی را از کسی پیش کسی ببرید و آن کسی که قول را پیش او ‌بردید، همان کسی است که آن قول دربارۀ او گفته شده است؛ مثل اینکه زید نزد شما از عمرو بدگویی می­‌کند و شما عین کلام او را به عمرو می­‌گویید.<br/>
+
نمیمه آن است که قولی را از کسی پیش کسی ببرید و آن کسی که قول را پیش او بردید، همان کسی است که آن قول دربارۀ او گفته شده است؛ مثل اینکه زید نزد شما از عمرو بدگویی می­‌کند و شما عین کلام او را به عمرو می­‌گویید.<br/>
 
فرقی ندارد که نمّام و سخن­چین قصد فساد و فتنه داشته باشد یا خیر! در هر صورت کار او در جهت فساد و افساد است؛ یعنی جهت خیری در آن وجود ندارد، نیّت خیری در او نیست و به قصد خیر این کار انجام نمی‌گیرد.
 
فرقی ندارد که نمّام و سخن­چین قصد فساد و فتنه داشته باشد یا خیر! در هر صورت کار او در جهت فساد و افساد است؛ یعنی جهت خیری در آن وجود ندارد، نیّت خیری در او نیست و به قصد خیر این کار انجام نمی‌گیرد.
== پانويس ==
+
== پانویس ==
{{پانويس|colwidth=30em|?}}
+
{{پانویس|colwidth=30em|?}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27821 پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای]  - تاریخ برداشت: 95/12/05 </span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27821 پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای]  - تاریخ برداشت: 95/12/05 </span></div>
 
<br />
 
<br />
  
[[رده:فهرست الفبايي مصاديق منکر]]
+
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۹

دروغ نوشتن

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ وقتی نوجوانان دروغ می گویند
۲ پیامدها و آثار دروغ گویی
۳ مرکز دروغ گویی
۴ ۱۰ روش حرفه ای برای تشخیص دروغ
۵ استفتائات گناهان
۶ علل دروغ گویی در کودکان و راه های درمان آن
۷ دروغ با چاشنی «مصلحت»
۸ دروغ و آسیب‌های اجتماعی
۹ ویژگی های دروغ و دروغگو
۱۰ یکصد و پنجاه موضوع از قرآن و احادیث

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

کذب و دروغ

مقدمه یکی از کسب­‌های حرام، کسب از طریق کذب و دروغ است. در گذشته اکتساب از راه کذب، کمتر وجود داشت. امّا در زمان ما این معنا وجود دارد. امروزه عده‌ای در دنیا از طریق دروغ گفتن نان می‌خورند! دروغ و شایعه‌پردازی، در دنیا کار رایجی است. بعضی از روزنامه‌نگارها، وبلاگ‌نویس­‌ها یا کسانی که در رسانه‌های صوتی و تصویری کار می‌کنند، دروغ می‌سازند و بابت آن پول می‌گیرند. این یک معامله‌ای است که اگر بخواهیم بگوییم این معامله حرام است، لازمه‌اش این است که دروغ‌گفتن حرام باشد.

معنای کذب و صدق

معنای صدق، مطابقت خبر با واقع، و کذب، عدم مطابقت خبر با واقع است. مقصود از مطابقت و عدم مطابقتِ خبر با واقع این است که اگر مراد متکلم از این کلام، با واقع مطابق بود، خبر صدق است و اگر مراد متکلم از این خبر، مطابق با واقع نبود، خبر کذب است. نه اینکه تنها ظاهر کلام -بدون توجه به مراد متکلم - اگر مطابق با واقع باشد، صدق، وگرنه کذب است.
توضیح: گاهی متکلّم مطلبی را می‌گوید که آنچه از ظاهر کلام او فهمیده می‌شود، غیر از مراد اوست. اگر آن مراد، مطابق با واقع بود، این کلام صدق است؛ هرچند ظاهر کلام، مخالف با واقع باشد؛ مثل توریه. در توریه مراد متکلّم مطابق با واقع است. امّا ظاهر کلام او مطابق با واقع نیست. لذا چون مراد، مطابق با واقع است، کلام صدق می­‌شود. اما اگر مراد، مخالف با واقع بود، کلام کذب می­‌شود.
مثلاً کسی می‌پرسد: "آقا منزلند؟" و شخص پشت در به نقطۀ خالی اشاره می­‌کند و می‌گوید: "آقا اینجا نیست." مراد او این است که آقا در این نقطۀ خالی نیست. امّا آنچه مخاطب می‌فهمد، این است که آقا در خانه نیست؛ این خلاف واقع و توریه است. یا کسی از شما چیزی می‌خواهد و شما می‌گویید: «چیزی در دستم نیست». مراد شما این است که در این دستی که ملاحظه می‌کنید، چیزی نیست، امّا مخاطب چنین می‌فهمد که منظور شما این است که اصلاً پولی ندارید. پس اگر مراد گوینده مطابق با واقع بود، کلام صدق می­‌شود؛ هرچند ظهور کلام مخالف با واقع باشد.

مطلبی در مورد توریه

۱. با توجه به اینکه توریه کذب نیست، استعمال توریه در غیر موارد ضرورت هم جایز است.
۲. در جواز توریه فرقی نیست بین آن لفظی که به تنهایی قابل استعمال در مراد متکلم است، مثل همین مثال­‌هایی که بیان شد و آن لفظی که به تنهایی قابل این نیست که در معنای مراد به کار برود. مثل این­که بگویید: "الاغی را دیدم"؛ الاغ قابل این نیست که در معنای کُندذهن به کار برود، مگر با قرینه. ولی با این­ وجود توریه جایز است.

تعبیرات مبالغه آمیز و استعمالات مجازی

اگر کسی بگوید:" من هزار مرتبه به فلانی تذکّر داده­ام"، این مبالغه است و یقیناً مراد هزار مرتبه نیست. بلکه مقصود این است که مکرّر به او گفته­ام. پس اگر این حرف مطابق با واقع باشد، یعنی مکرّر به او گفته باشد، این دروغ نیست. همچنین در مجازگویی؛ مثل اینکه بگویید: "شیری در میدان جنگ تیراندازی می­‌کرد" یا در کنایات، آنجایی که جمله‌ای را می‌گویید و لازم آن را قصد می­‌کنید که معنای کنایه است؛ مثلاً بگویید: "فلانی همیشه در خانه­‌اش باز است" که مراد، کرم و سخاوت و مهمان­‌نوازی اوست. (نه این­که واقعاً همیشه در خانه­اش باز باشد.) این اخبار خلاف واقع نیست؛ زیرا در تحقّق عنوان کذب، شرط، عدم تطابق مراد با واقع است؛ چون مراد شما در اینجا از آن مبالغه که گفتید "هزار مرتبه"، تکرار است، و این تکرار هم مطابق با واقع است، بنابراین خبر صدق است. همچنین در سایر مثال­‌ها. البته اگر برای کنایه یا مجاز، قرینه­‌ای باشد مستمع همین معنا را می­‌فهمد. اما اگر قرینه­‌ای نباشد، مراد را درست نمی­‌فهمد. امّا در هر دو صورت کذب نیست.


مفهوم کذب

۱. قوام کذب به قول و لفظ نیست مفهوم کذب متقوّم به قول و لفظ نیست؛ یعنی اگر می­‌گوییم فلانی دروغ می‌گوید، لازمه‌اش این نیست که حتماً تلفظ به دروغ کند. بلکه اگر دروغ را بنویسد یا با اشاره دروغی را بگوید، این هم کذب است؛ مثلاً در جواب کسی که می‌پرسد: "زید کجاست؟" بدون اینکه سخنی بگوید، اشاره کند اینجاست، درحالی­که اینجا نیست. این هم کذب است. همچنین است اِخبار با نصب علائم: فرض کنید ورودیِ کوچه‌ای علامت ورود ممنوع بگذارند، درحالی­که از طرف راهنمایی، منعی برای ورود به کوچه نشده باشد، این هم دروغ و کذب است.

۲. خود خبر موصوف به صدق و کذب می­‌شود، نه لوازم آن.
آنچه مصداق صدق و کذب واقع می‌شود، خود خبر است، نه لازمۀ خبر. گاهی یک خبر، چه موافق واقع و چه مخالف واقع، لوازمی دارد. این‌چنین نیست که ما بگوییم اگر آن لوازم، موافق واقع بود، آن هم صدق است و اگر مخالف واقع بود، کذب است. بلکه خود خبر است که به صدق یا کذب بودن، موصوف می‌شود؛ مثلاً گاهی اوقات انسان خبر می‌دهد که امروز جمعه است. لازمۀ اینکه امروز جمعه باشد، این است که فردا شنبه است، پس‌فردا یکشنبه است، دیروز پنچ­شنبه بود، روز قبلش چهارشنبه بود و ... . حال اگر کسی به دروغ بگوید امروز جمعه است، این شخص یک دروغ گفته است، نه بی‌نهایت دروغ. اگر بگوییم لوازم خبر هم به صدق و کذب متصف می‌شود، معنایش این است که این فرد اگر به دروغ گفت امروز جمعه است، این یک دروغ است، دروغ دیگر اینکه فردا شنبه است، دروغ دیگر این است که پس­فردا یکشنبه است و تا آخر. پس لوازم خبر جزو مصادیق صدق و کذب نیست.

لوازم انشائات

انشاء قابل صدق و کذب نیست؛ مثلاً وقتی می‌گوید: "برو"، این صدق و کذب ندارد. صدق و کذب مربوط به اِخبار است. ولی بعضی انشائات لوازمی دارد که اِخبار است؛ مثلاً وقتی به کسی می‌گویید: "شما در فلان‌جا درس بگویید" معنایش این است که شما به این درس عالم هستید. پس این انشاء متضمن یک اِخبار است. حال اگر این اِخبار، مخالف با واقع بود، این را نمی‌شود گفت کذب است یا صدق.
البته اگر از آن انشاء یا خبر، لازمۀ آن­ اراده شده باشد و آن اراده هم ارادۀ جدّی باشد، در صورتی­که موافق با واقع نباشد، این کذب است؛ مثل اینکه در حضور جمع به کسی بگویید: " شما چرا رساله نمی‌دهید؟!" قصدتان هم این است که اِخبار کنید این آقا مرجع تقلید، مجتهد یا اعلم‌اند. اگر این قصد را از این انشاء دارید، هرچند با زبان دیگری اعلام شده است، این قابل صدق و کذب است.

به شوخی مطلب کذبی را گفتن

شوخی­ کذب و دروغ دو صورت دارد:
۱) گاهی خبری خلاف واقع می‌دهد و مقصودش از آن خبر این است که افراد را بخنداند؛ مثلاً به کسی می‌­گویند: " شما امروز ناهار منزل فلانی مهمان هستید" و مخاطب آنجا می‌رود و می‌بیند خبری نیست! عده‌ای که این صحنه را می‌بینند یا بعد از مراجعه آن فرد متوجه می­‌شوند، می‌خندند. در این اِخبار، هزلی وجود ندارد، بلکه خبر خلاف واقعی داده می­‌شود. لکن مقصود این است که مخاطب، این خبر را جدّی بگیرد و به دنبال آن برود. این مسلّماً حرام است؛ چراکه گوینده خبری داده و قصد واقع هم نموده است. لکن خلاف واقع است؛ مثل بقیۀ دروغ­‌ها. البته در دروغ‌­های دیگر انگیزه‌های دیگری است و در این دروغ، انگیزۀ مزاح است. این دروغ با دروغ­‌های دیگر هیچ تفاوتی نمی‌کند و حرام است.
۲) در نوع دوّم از انواع هزل، خبر کذبی داده نمی­‌شود، بلکه خود کذب، شوخی و هزل است؛ مثل لطیفه و مَتل­‌هایی[۱] که بین مردم متداول است؛ مثلاً از زبان حیوان یا از زبان شاگرد و استاد یا پدر و پسر چیزی را نقل می‌کنند که خلاف واقع هم است؛ این نوع از هزل حرام نیست.
حکایات و قصه‌ها نیز شبیه همین شوخی‌هاست که اینها در مقام هزل نیست؛ مثلاً رمان­‌های طولانی، ممکن است هزار بار از قول شخصیت­‌های داستان مطلبی را نقل کنند. این هم ملحق به هزل است. بنابراین از جهت کذب بودن حرام نیست؛ هرچند ممکن است از جهت دیگری، حرام شوند؛ مثل جایی­ که مفسده­ای به دنبال داشته باشد.

خلف وعده

خلف وعده دو صورت دارد:
الف) در مورد وعده‌ای که می‌دهد، می‌داند تخلف می­‌کند کذب محسوب می­‌شود.
ب) نمی­‌داند تخلف می­‌کند کذب محسوب نمی­‌شود. [۲]


حکم کذب

حرمت کذب و کبیره بودن آن حرام بودن مطلق دروغ و کذب از ضروریات فقه است؛ چه دروغ کوچک و بی‌­اهمیت باشد و چه بزرگ و تأثیرگذار. اما کبیره بودن این گناه درصورتی است که کذب در امر دین و دروغ بستن به خدا و پیامبر(ص) باشد؛ یا کذبی باشد که مفاسد فراوانی بر آن مترتّب است، و الّا کذب از گناهان صغیره است. مثل اینکه از کسی بپرسند:" شما فلانی را ندیدید؟" جواب می‌دهد:" نه". درحالی­که آن شخص را نیم ساعت پیش دیده است. این دروغ، اهمیتی ندارد.

تأثیر عملی کبیره یا صغیره بودن کذب

اگر کذب از گناهان کبیره باشد، یک بار گفتن آن، موجب سقوط انسان از عدالت می‌شود. امّا اگر از کبائر نباشد، در صورت اصرار بر آن موجب سقوط از عدالت می‌شود.

موارد جواز کذب

اضطرار

اضطرار یعنی اینکه انسان در شرایطی باشد که ناچار شود دروغ بگوید؛ مثلاً مالی را پیش شما به امانت گذاشته‌اند و ظالمی با اصرار و تهدید بگوید باید این مال را به من بدهی! شما هم می‌گویید: "این مال پیش من نیست." در این مورد فرقی نمی­‌کند که شخص برای دفع ضرر، امکان توریه داشته باشد یا نداشته باشد.

اصلاح بین اشخاص و گروه­‌ها

اگر بین اشخاص یا گروه­‌هایی اختلافی وجود دارد، جایز است برای رفع این اختلاف و ایجاد صلح بین آنان، دروغ گفت.
اما گفتن دروغ برای انجام کار صلاح دیگری غیر از اصلاح بین مردم، جایز نیست. مگر آنکه آن امر بسیار مهم باشد؛ مانند اینکه امتی با این دروغ از شرک نجات پیدا کند. همچنان­که حضرت ابراهیم (ع) برای بیداری یک امت چنین کرد.

وعده دروغ به زن و فرزند

مقصود از جواز وعده کذب به زن و فرزند این نیست که خانواده‌ها با دروغ اداره شود و فضای محیط خانواده، فضای دروغ و بی‌اعتمادی باشد. بلکه چیزی است در جهت تقویت و تحکیم خانواده. با توجه به اینکه در شریعت اسلام، ادارۀ مالی خانواده به عهدۀ مرد است و زن تکلیفی ندارد؛ گرچه اموال و درآمدی هم داشته باشد. در چنین فضایی چنانچه زن و دیگر اعضای خانواده درخواست­‌هایی داشته باشند که مرد نتواند پاسخ­گوی آن باشد، برای اینکه فضای حاکم بر خانواده تلخ نشود، می­‌تواند به دروغ وعده‌­هایی بدهد و در زمان مناسب بگوید: "متأسفانه برای انجام آن، شرایط مهیا نشد."

نمّامی

اگر کسی فردی را برای نمّامی اجیر کند، این معامله حرام است.

معنای نمیمه

نمیمه آن است که قولی را از کسی پیش کسی ببرید و آن کسی که قول را پیش او بردید، همان کسی است که آن قول دربارۀ او گفته شده است؛ مثل اینکه زید نزد شما از عمرو بدگویی می­‌کند و شما عین کلام او را به عمرو می­‌گویید.
فرقی ندارد که نمّام و سخن­چین قصد فساد و فتنه داشته باشد یا خیر! در هر صورت کار او در جهت فساد و افساد است؛ یعنی جهت خیری در آن وجود ندارد، نیّت خیری در او نیست و به قصد خیر این کار انجام نمی‌گیرد.

پانویس

  1. همان جُک به تعبیر فرنگی.
  2. (مکاسب محرمه، ج۴۰۶، ص۵).