فرهنگ مصادیق:ایمان به پیامبران: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۱۰ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
 
|-
 
|-
 
| ۳ || [[فلسفه نیاز به دین و پیامبران - قبسات]]
 
| ۳ || [[فلسفه نیاز به دین و پیامبران - قبسات]]
 +
|-
 +
| 4 || [[چرا به پیامبران ایمان بیاوریم؟ - راسخون]]
 
|}
 
|}
<p class="relatesubject">موضوعات مرتبط</p>
+
<p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
! ردیف !! عنوان
 +
|-
 +
| ۱ || [[ایمان]]
 +
|-
 +
| ۲|| [[ایمان به خدا]]
 +
|-
 +
| ۳|| [[ایمان به عدل الهی]]
 +
|-
 +
| ۴|| [[ایمان به قیامت]]
 +
|-
 +
| ۵|| [[ایمان به کتب آسمانی]]
 +
|-
 +
| ۶|| [[ایمان به ملائکه]]
 +
|-
 +
| ۷|| [[ایمان به یگانگی خدا]]
 +
|-
 +
| ۸ || [[اطاعت از پیامبران]]
 +
|-
 +
| ۹ || [[کفر به پیامبران]]
 +
|-
 +
| ۱۰ || [[استهزاء پیامبران]]
 +
|-
 +
| ۱۱ || [[تکذیب پیامبران]]
 +
|-
 +
| ۱۲ || [[تهمت به خدا، پیامبران و امامان]]
 +
|-
 +
| ۱۳ || [[دروغ بستن بر پیامبران]]
 +
|-
 +
| ۱۴ || [[دشمنی با پیامبران و امامان (ع)]]
 +
|-
 +
| ۱۵ || [[کشتن پیامبران]]
 
|}
 
|}
 
<p class="relatemedia">چندرسانه‌ای مرتبط</p>
 
<p class="relatemedia">چندرسانه‌ای مرتبط</p>
سطر ۳۷: سطر ۶۹:
 
! ردیف !! عنوان
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
|}
<p class="relatesites">پایگاه‌های اینترنتی مرتبط</p>
+
 
{| class="wikitable"
+
|-
+
! ردیف !! عنوان
+
|}
+
 
</div>
 
</div>
نویسنده: مجتبی قزوینی خراسانی<br />
+
نویسنده: محمد نصّاری <br/>
 +
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/1/20<br/>
 +
کلید واژه: ایمان، اعتقاد، پیامبران، انبیا، رُسل، نبی <br/>
 +
== چکیده ==
 +
ایمان به پیامبران، بعد از توحید خداوند متعال، دومین اصل از اصول اعتقادی مسلمانان است که با اصول اعتقادی سایر ادیان الهی مشترک می‌باشد. رفع زنگارها از روی این اصل مسلم اعتقادی و تقویت بیش از پیش این معروف، نتایج و برکات فراوانی برای فرد و جامعه در بر دارد. <br/>
 +
 
 +
== مقدمه ==
 +
انسان مسلمان باید در مقابل دستورات انبیاء فرمانبردار باشد زیرا همه آنان از جانب خداوند آمده‌اند و کسی که مطیع خداوند می‌باشد، هرآنچه که خداوند فرستاده را باید بپذیرد. <br/>
 +
مسأله ایمان به پیامبر خاصی نیست بلکه ایمان به جریانی است که همه را به سوی خدای واحد دعوت می‌کند. <br/>
 +
مسأله ایمان به پیامبران الهی، مورد تاکید قرآن کریم نیز می‌باشد. همانگونه که در آیه ۸۴ سوره مبارکه آل عمران آمده است: <br/>
 +
«قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» <br/>
 +
بگو: «به خدا ایمان آوردیم؛ و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده؛ و آنچه به موسی و عیسی و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم؛ و در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستیم.» <ref>آل عمران، 84</ref> <br/>
 +
== «ایمان» و «پیامبران» در لغت و اصطلاح ==
 +
=== ایمان در لغت ===
 +
نویسنده العین، خلیل بن احمد فراهیدی می‌نویسد: <br/>
 +
«الْإِیمَانُ : التصدیق نفسه، و قوله تعالی: وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا، أی: بمصدق» <br/>
 +
«ایمان، تصدیق است و فرموده خداوند: وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا <ref>یوسف، 17</ref> بمعنای تصدیق کننده می‌باشد.» <ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 8، ص 389</ref> <br/>
 +
در این خصوص، ابن منظور نیز می‌نویسد: <br/>
 +
«الإِیمانُ: ضدُّ الکفر. و الإِیمان: بمعنی التصدیق، ضدُّه التکذیب. یقال: آمَنَ به قومٌ و کذَّب به قوم » <br/>
 +
«ایمان ضد کفر و به معنای تصدیق می‌باشد و ضد آن تکذیب است. گفته می‌شود: گروهی به او ایمان آوردند و گروهی او را تکذیب کردند.» <ref>ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 21</ref> <br/>
 +
=== ایمان در اصطلاح ===
 +
فاضل مقداد در کتاب ارشاد الطالبین می‌نویسد: <br/>
 +
«الایمان: اصطلاحا هو تصدیق الرسول علیه السلام فی جمیع ما علم بالضروره مجیئه به، مع الاقرار باللسان » <br/>
 +
«ایمان، در اصطلاح عبارت است از تصدیق کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه آنچه که به آوردن آن علم داشته باشیم به همراه اقرار با زبان» <ref>فاضل مقداد، إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص436</ref> <br/>
 +
آیه الله جعفر سبحانی در کتاب بحوث فی الملل و النحل، ایمان را اینگونه معنا کرده است: <br/>
 +
«فالإیمان بمقتضی الآیات عباره عن التّصدیق بالقلب، الظّاهر باللسان، أو ما یقوم مقامه، و لا یکفی واحد منهما وحده.» <br/>
 +
«ایمان بنا بر آیات قرآن کریم عبارت است از: تصدیق با قلب و اظهار با زبان و یا هرآنچه که قائم مقام آن است؛ و یکی از این دو به تنهایی کفایت نمی‌کند.» <ref>آیه الله جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ص ج 3، ص 115 </ref> <br/>
 +
=== پیامبران در اصطلاح ===
 +
ما معمولاً برای معادل عربی رسول در زبان فارسی لفظ پیغمبر، پیامبر و پیمبر به کار می‌بریم ولی لفظی که مترادف با نبی باشد نداریم و به ناچار لفظ پیامبر که نزدیک به معنی رسول است را به کار می‌بریم و حال آنکه قرآن دو تعبیر به کار می‌برد یکی رسول و دیگری نبی. <br/>
 +
علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان در بیان تفاوت بین این دو می‌نویسد: <br/>
 +
«میانه رسول و نبی فرق است، و فرق آن دو بطوری که از روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بر می‌آید این است که نبی کسی است که در خواب واسطه وحی را می‌بیند، و وحی را می‌گیرد، ولی رسول کسی است که فرشته حامل وحی را در بیداری می‌بیند، و با او صحبت می‌کند.» <ref>علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص420 </ref> <br/>
 +
استاد محمد رضا مظفر نیز در تعریف نبوت و نبی می‌نویسند: <br/>
 +
«انسانی را گویند که خداوند او را برگزیده است تا پیام الهی را به مردم رسانَد و هدایت آنان را بر عهده گیرد. پیامبران از میان بندگان صالح و اولیای کامل برگزیده می‌شوند و به زبان مردم خویش سخن می‌گویند و میان آنان زندگی می‌کنند.» <ref>فرهنگ شیعه، ص 173 به نقل از عقائد الامامیه علامه مظفر ص 48 </ref> <br/>
 +
 
 +
== رابطه پیامبران و خداوند ==
 +
پیامبر کسی است که از جانب خداوند متعال فرستاده شده تا معارف دین و برنامه سعادت دنیوی ئ اخروی بشر را از جانب خداوند به مردم ابلاغ نماید و آنان را به راه راست هدایت کند. بنابراین پیامبران بندگان صالح و معصوم خداوند هستند که برای این هدف بزرگ انتخاب شده‌اند. <br/>
 +
علامه حلی در کتاب باب حادی عشر می‌نویسد: <br/>
 +
«النّبیّ (صلی الله علیه و آله وسلم) هو الإنسان المخبر عن اللّه تعالی بغیر واسطه أحد من البشر» <br/>
 +
«پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) همان انسانی است که معارف الهی را بدون واسطه انسانی دیگر از خداوند گرفته و به مردم برساند» <ref>علامه حلی، الباب الحادی عشر، ص 8</ref> <br/>
 +
رابطه پیامبران و خداوند، رابطه عبد و مولا است؛ پیامبران نخست به خداوند متعال ایمان می‌آورند و به تعالیم الهی به نحو احسن عمل می‌کنند آنگاه شایسته رسالت و نبوت می‌گردند و وظیفه پیام رسانی الهی را به مردم به آنان محول می‌گردد. همانگونه که در آیه ۱۵۸ سوره مبارکه اعراف درباره ایمان پیامبر مکرم اسلام به خداوند متعال، آمده است: <br/>
 +
«... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» <br/>
 +
«پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!» <ref>الأعراف، 158 </ref> <br/>
  
== چرا به پیامبران ایمان بیاوریم؟ - راسخون ==
+
== درجات پیامبران ==
 +
پیامبران معصوم از خطا و نسیان و گناه و اهواء نفسانی هستند بنابراین هیچگاه بین آنان نزاع و اختلاف مشاهده نشد و همگی آنان به وظایف خود به نحو احسن عمل کردند. در بین پیامبران، برخی انبیاء و برخی رسولان بودند؛ همچنین از میان ۱۲۴ هزار پیامبر، ۵ تن از آنان اولوالعزم، به معنای صاحبان شریعت بودند و عبارتند از: حضرت آدم(علیه السلام)، حضرت نوح(علیه السلام)، حضرت موسی(علیه السلام)، حضرت عیسی(علیه السلام) و پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم). این تفاوت رتبه و جایگاه، از آیه شریفه ذیل قابل استفاده است: <br/>
 +
«وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» <br/>
 +
«پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است؛ و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، بخاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم .» <ref>الإسراء، 55</ref> <br/>
 +
با توجه به اختلاف رتبه و مقام و جایگاه پیامبران، بنا به اراده الهی هرچند هزار سال یکبار، پیامبری اولوالعزم مبعوث می‌شد و تا زمان بعثت پیامبر اولوالعزم بعدی، همه پیامبران معاصر و بعد از او، مبلغ شریعت و دین آن پیامبر می‌بودند و مردم را به راه راست هدایت می‌کردند. <br/>
 +
== ایمان به تمام پیامبران در قرآن ==
 +
ایمان به تمام انبیای الهی به عنوان یک اصل لازم و ضروری در قرآن کریم مورد تاکید و سفارش می‌باشد: <br/>
 +
أ. «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» <br/>
 +
«کسانی که خدا و پیامبرانِ او را انکار می‌کنند، و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و می‌گویند: «به بعضی ایمان می‌آوریم، و بعضی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند... . آنها کافران حقیقی اند؛ و برای کافران، مجازات خوارکننده‌ای فراهم ساخته‌ایم. (ولی) کسانی که به خدا و رسولان او ایمان آورده، و میان احدی از آنها فرق نمی‌گذارند، پاداششان را خواهد داد؛ خداوند، آمرزنده و مهربان است .» <ref>النساء، 150-152 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیات: <br/>
 +
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌فرمایند: <br/>
 +
«" إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ..." منظور از این کفار که به خدا و پیامبران او کفر می‌ورزند، اهل کتاب یعنی یهود و نصارا است که یهود به موسی ایمان می‌آورند ولی به عیسی و محمد (علیهما السلام) کفر می‌ورزند و نصارا به موسی و عیسی (علیهما السلام) ایمان دارند ولی به محمد (ص) کفر می‌ورزند و این دو طائفه می‌پندارند که به خدا و به بعضی از رسولان او کفر نورزیده، تنها به بعضی دیگر از رسولان او کفر ورزیده‌اند، در حالی که در آیه مورد بحث بطور مطلق فرموده: اینها به خدا و همه رسولان خدا کفر ورزیده‌اند. <br/>
 +
حاصل بیان چنین است که یهود و نصارا به خدا و همه رسولان او کافرند، برای اینکه می‌گویند:" ما به بعضی ایمان داریم و به بعضی دیگر کافریم"، می‌خواهند بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته، به خدا و بعضی از رسولانش ایمان آورند و به بعضی دیگر از رسولانش کفر بورزند با اینکه آن بعض نیز فرستاده خدا است و رد او رد خدای تعالی است. <br/>
 +
پس ایمان به رسولی که چنین وضعی دارد و خاضع شدن در برابر رسولی که کفر و ایمان به وی هیچ ربطی به کفر و ایمان به خدا ندارد، در حقیقت خضوع در برابر غیر خدای تعالی است و شرکی است واضح و به همین جهت می‌بینی که خدای تعالی بعد از آنکه یهود و نصارا را توصیف کرد به اینکه می‌خواهند با ایمان آوردن به بعضی و کفر ورزیدن به بعضی دیگر، بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته، راهی وسط اتخاذ کنند، این معنا را خاطرنشان می‌سازد که اینها با این روش خود کافر حقیقی هستند:" أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا"، و سپس تهدیدشان کرده و فرموده:" وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً". <br/>
 +
" وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ ..." بعد از آنکه یهود و نصارا را که بین خدا و رسولانش تفرقه می‌اندازند تکفیر کرد و فرمود: <br/>
 +
که اینها به خدا و رسولان او کفر می‌ورزند، در مقابل آنان نام طائفه‌ای دیگر را می‌برد که مثل آنان نیستند تا تقسیم اطرافیان بحث تمام شود، و آنها کسانی هستند که به خدا و همه رسولان او ایمان دارند و فرقی میان این رسول و آن رسول نمی‌گذارند.» <ref>علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 206</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
ب. «یا قَوْمَنا أَجیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ» <br/>
 +
«ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد!» <ref>الأحقاف، 31 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسند: <br/>
 +
" ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید، و به او ایمان آورید" (یا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ ). که دو پاداش بزرگ به شما ارزانی می‌دارد:" گناهانتان را می‌بخشد، و شما را از عذاب الیم پناه می‌دهد" (یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ ). <br/>
 +
منظور از داعی اللَّه (دعوت کننده الهی) پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که آنها را به سوی" اللَّه" رهنمون می‌شد و از آنجا که بیشترین ترس و وحشت انسان از گناهان و عذاب دردناک قیامت است امنیت در برابر این دو امر را مطرح کردند تا بیش از همه جلب توجه کند. <ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 21، ص370</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
ت. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ» <br/>
 +
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می‌شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید.» <ref>الأنفال، 24 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
در این آیه کریمه، تعابیر بسیار فوق العاده‌ای وجود دارد؛ نخست مومنان را مورد خطاب قرار داده می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»، سپس دستور به اطاعت از خداوند و پیامبر می‌دهد و می‌فرماید: «اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ». بنابراین اطاعت از خداوند و پیامبر، بعد از اقرار و ایمان به خداوند و پیامبر متصور است. حال که به خداوند و پیامبر ایمان آوردید و از تعالیم ربانی که توسط پیامبر به شما ابلاغ گردیده، پیروی کردید، به حیات واقعی و کامل خواهید رسید: «لِما یُحْییکُمْ». <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
ث. «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» <br/>
 +
«همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز می‌دارد؛ أشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.» <ref>الأعراف، 157 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
این آیه شریفه درباره شخص پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ایمان به ایشان و اطاعت از ایشان و نصرت و یاری ایشان می‌باشد. حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه نوشته‌اند: <br/>
 +
«این آیه در حقیقت، مکمل آیه گذشته درباره صفات کسانی است که مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند، یعنی پس از ذکر صفات سه گانه تقوی و اداء زکات و ایمان به آیات پروردگار، در این آیه صفات دیگری به عنوان توضیح برای آنها ذکر می‌کند و آن پیروی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروی از مکتبش جدایی ناپذیر است، لذا اضافه می‌کند:" کسانی که به او ایمان بیاورند و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش یاری کنند، و از نور آشکاری که با او نازل شده یعنی قرآن مجید پیروی کنند، بدون شک چنین افرادی رستگارانند" فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» <ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 396</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
ج. «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عیسی وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» <br/>
 +
«بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید، و (همچنین) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛ (و تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمی‌شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم.)» <ref>البقره، 136 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
در تفسیر نمونه ذیل این آیه کریمه آمده است: <br/>
 +
«خداوند در این آیه، به مسلمانان دستور می‌دهد که به مخالفان خود" بگوئید: ما به خدا ایمان آورده‌ایم، و به آنچه از ناحیه او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنی اسرائیل نازل گردید و همچنین به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از ناحیه پروردگارشان داده شده ایمان داریم" (قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ ). <br/>
 +
" ما هیچ فرقی میان آنها نمی‌گذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم" (لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ). <br/>
 +
خودمحوریها و تعصبهای نژادی هرگز سبب نمی‌شود که ما بعضی را بپذیریم و بعضی را نفی کنیم، آنها همه معلمان الهی بودند که در دوره‌های مختلف تربیتی به راهنمایی انسانها پرداختند، هدف همه آنها یک چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت، هر چند هر یک از آنها در مقطعهای خاص زمانی خود وظائف و ویژگیهایی داشتند.» <ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 468 </ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
ح. «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» <br/>
 +
«نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) رویِ خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند؛ نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود- به هنگامی که عهد بستند- وفا می‌کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‌دهند؛ اینها کسانی هستند که راست می‌گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران!» <ref>البقره، 177 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تفسیر این آیه می‌فرمایند: <br/>
 +
«جمله: (وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ) تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌کند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق، در باره اعتقادشان می‌فرماید: (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ) و در باره اعمالشان می‌فرماید: (أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا)، و در باره اخلاقشان می‌فرماید. (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ). <br/>
 +
و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: (کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند)، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌کند، نه در قلب، و نه در جوارح، در قلب تخلف نمی‌کند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌کند، (چون وقتی ایمان کامل در دل پیدا شد، اخلاق و اعمال هم اصلاح می‌شود).» <ref>علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص650 </ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
خ. «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ» <br/>
 +
«پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملًا مؤمن می‌باشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند؛ (و می‌گویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست.» <ref>البقره، 285 </ref> <br/>
 +
تفسیر آیه: <br/>
 +
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسند: <br/>
 +
«این آیه شریفه، نخست می‌فرماید:" پیامبر ص به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده" (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ ). و این از امتیازات انبیای الهی است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچگونه تزلزلی در اعتقاد خود نداشته‌اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردی داشتند. <br/>
 +
سپس می‌افزاید:" مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده‌اند و (می‌گویند) ما در میان پیامبران او هیچگونه فرقی نمی‌گذاریم" و به همگی ایمان داریم (وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ). آری مؤمنان هیچگونه تفاوتی میان رسولان الهی نمی‌گذارند، و همه را از سوی خدا می‌دانند، و همگی را محترم می‌شمرند. <br/>
 +
روشن است که این موضوع، منافاتی با نسخ ادیان پیشین به وسیله ادیان بعد ندارد، زیرا، تعلیمات انبیاء همچون تعلیمات مراحل مختلف تحصیلی از ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانی و دانشگاهی است، گر چه اصول آن یکی است ولی در سطوح مختلفی پیاده می‌شود و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر برنامه‌های پیشین کنار می‌رود، در عین اینکه احترام همه آنها محفوظ است. و به این ترتیب ایمان به مبدأ و معاد و رسولان الهی با التزام عملی به تمام دستورات الهی همراه و هماهنگ می‌گردد.» <ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 398</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
== ایمان به پیامبران در روایات ==
 +
أ. الإمام علی (علیه السلام): «رحم الله امرأ سمع حکما فوعی، ودعی إلی رشاد فدنا، وأخذ بحجزه هاد فنجا» <br/>
 +
«خداوند رحمت کند مردی را که حکمتی بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد، و دامن هدایتگری را بگیرد و نجات یابد.» <ref>نهج البلاغه، خطبه 76</ref> <br/>
 +
حضرت امیر (سلام الله علیه) در این حدیث گهربار، مسلمانان ار دعوت می‌کند که به دامن پیامبر و هدایتگری چنگ زنند و بعد از ایمان، از او پیروی نمایند تا هدایت گردند. <br/>
 +
ب. «اگر بپرسد پس از چه رو معرفت و شناخت پیامبران و اقرار به اطاعت ایشان و سر نهادن به فرمان آنان واجب شده است؟ در پاسخ گفته می‌شود: برای آنکه در ساختمان وجود بشری و قوای دماغی آنها آنچه را که بدان همه مصالح خود را بفهمد نهاده نشده است، و از جانب دیگر، خالقشان منزه و مبرّا است از اینکه با چشم دیده شود، و مخلوق عاجزند از اینکه او را بظاهر درک کنند ناچار بایستی فرستاده‌ای معصوم میان ایشان و خداوند باشد تا اوامر و نواهی او را بایشان برساند، و از دستورات او واقفشان نماید تا نفع و ضرر خود را بشناسند و چنانچه واجب نبود بر ایشان که خدای را بشناسند و طاعت او را گردن نهند در بعثت و آمدن پیغمبران فائده‌ای نبود، و حاجتی را بر نمی‌آورد و نیازی را برطرف نمی‌کرد، بلکه آمدن ایشان بیهوده و بدون سود و صلاح بود، و این از صفات حکیمی که همه چیز را در کمال اتقان و نظم آفریده است بدور است.» <ref>ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 203 : الإمام الرضا (علیه السلام) - فی عله وجوب معرفه الرسل والإقرار بهم والإذعان لهم بالطاعه -: «لأنه لما لم یکن فی خلقهم وقواهم ما یکملوا لمصالحهم، وکان الصانع متعالیا عن أن یری، وکان ضعفهم وعجزهم عن إدراکه ظاهرا، لم یکن بد من رسول بینه وبینهم معصوم یؤدی إلیهم أمره ونهیه وأدبه، ویقفهم علی ما یکون به إحراز منافعهم ودفع مضارهم، إذ لم یکن فی خلقهم ما یعرفون به ما یحتاجون إلیه منافعهم ومضارهم. فلو لم یجب علیهم معرفته وطاعته لم یکن لهم فی مجئ الرسول منفعه ولا سد حاجه، ولکان یکون إتیانه عبثا لغیر منفعه ولا صلاح، ولیس هذا من صفه الحکیم الذی أتقن کل شئ» علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 11، ص 40 </ref> <br/>
 +
ت. «هشام بن حکم گوید: امام صادق (ع) بزندیقی که پرسید: پیغمبران و رسولان را از چه راه ثابت می‌کنی؟ فرمود: چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را به بینند و لمس کنند و بی واسطه با یک دیگر برخورد و مباحثه کنند، ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را بمصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان رهبری نمایند، پس وجود امر و نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیم دانا در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان پیغمبران و برگزیده‌های خلق او باشند، حکیمانی هستند که بحکمت تربیت شده و بحکمت مبعوث گشته‌اند، با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریکند در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا بحکمت مؤید باشند.» <ref>کلینی، اصول الکافی، ترجمه مصطفوی، ج 1، ص 237 : «الإمام الصادق (علیه السلام) - للزندیق الذی سأله من أین أثبت الأنبیاء ؟ -: إنا لما أثبتنا أن لنا خالقا صانعا متعالیا عنا وعن جمیع ماخلق، وکان ذلک الصانع حکیما متعالیا لم یجز أن یشاهده خلقه، ولا یلامسوه، فیباشرهم ویباشروه، ویحاجهم ویحاجوه، ثبت أن له سفراء فی خلقه یعبرون عنه إلی خلقه وعباده، ویدلونهم علی مصالحهم ومنافعهم، ومابه بقاؤهم وفی ترکه فناؤهم. فثبت الآمرون والناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه والمعبرون عنه جل وعز وهم الأنبیاء (علیهم السلام) وصفوته من خلقه، حکماء مؤدبین بالحکمه، مبعوثین بها، غیر مشارکین للناس - علی مشارکتهم لهم فی الخلق والترکیب - فی شئ من أحوالهم، مؤیدین من عند الحکیم العلیم بالحکمه» کلینی، الکافی، ج 1،ص168</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
== ایمان به پیامبران در آینه فقه ==
 +
ایمان و اعتقاد به پیامبران جزو اصول دین و از اصول مشترک میان همه ادیان الهی به شمار می‌رود. بنابراین ایمان به پیامبران مقدم بر عمل به فروعات شرعی است. <br/>
 +
توضیح آنکه: پس از ایمان به خداوند متعال و یکتایی او، ایمان به نبوت، دومین اصل از اصول مسلم و مشترک اعتقادی است و ایمان به این اصول بر هر مسلمانی واجب است و اصولا بدون ایمان به این اصول پنجگاه (توحید، نبوت، امامت، عدل و معاد)، عمل به تکالیف شرعی و فروع دین(نماز، روزه، حج، زکات، خمس، جهاد و...) از احدی پذیرفته نیست. بنابراین ایمان به پیامبران و بالاخص پیامبر مکرم اسلام، بر فروع دین و فقه که متکفل بیان وظیفه شرعی انسان در فروع دین می‌باشد، مقدم می‌باشد. <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
== ایمان به پیامبران در کلام بزرگان ==
 +
استاد مظفر در خصوص ایمان به پیامبران می‌نویسند: <br/>
 +
«به صورت مجمل ایمان داریم که همه پیامبران و رسولان بر حق بودند همانگونه که به عصمت و طهارت آنان ایمان داریم و اما انکار پیامبران، کفر و فسق و زندقه محسوب می‌شود. زیرا این انکار موجب انکار پیامبر اسلام (ص) می‌گردد که حقّانیّت پیامبران پیش از خویش را تصدیق کرده است و بدین روی بر مسلمانان نیز واجب است آنان را تصدیق کنند. ایمان به کتاب‌های آنان نیز واجب است؛ امّا نه کتاب‌هایی که تحریف آنان ثابت شده و هم اکنون در دست مسیحیان و یهودیان است.» <ref>علامه محمد رضا مظفّر، عقائد الامامیّه، ص 55: «نؤمن علی الإجمال بأن جمیع الأنبیاء و المرسلین علی حق، کما نؤمن بعصمتهم و طهارتهم و أما إنکار نبوتهم أو سبهم أو الاستهزاء بهم فهو من الکفر و الزندقه؛ لأن ذلک یستلزم انکار نبینا الذی اخبر عنهم و صدقهم و کذلک یجب الایمان بکتبهم و ما نزل علیهم، و أما التوراه و الإنجیل الموجودان الآن بین أیدی الناس، فقد ثبت أنهما محرفان عما انزلا.»</ref> <br/>
 +
همچنین حضرت آیه الله سبحانی در کتاب الفکر الخالد می‌نویسند: <br/>
 +
«إنّ الهدف الأسمی والغایه القصوی من بعثه الأنبیاء هو هدایه الناس إلی التعالیم الإلهیه وتربیتهم، ولا تحصل تلک الغایه إلّا فی ظلّ بعض شروط من أهمّها الإیمان بصدق المبعوثین والمربّین، ومع فقدان هذا الشرط تذهب جمیع جهود ذلک المربّی أدراج الریاح ویکون عمله کالنقش علی الماء.» <br/>
 +
«همانا هدف والا و نتیجه پایانی از بعثت پیامبران، هدایت مردم به تعالیم الهی و تربیت آنان است. و این هدف محقق نمی‌شود مگر به وسیله تحقق بعضی از شروط که ایمان به راستگویی پیامبران و مربیان از مهم‌ترین آن شروط است. و با مفقود شدن این شرط، همه تلاش‌های آن مربی بر باد می‌رود و کار او شبیه به نوشتن بر آب خواهد بود.» <ref>جعفر سبحانی، الفکر الخالد، ج 1، ص 202</ref> <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
== ابعاد ایمان به پیامبران ==
 +
همه مردم در برابر پیامبران و فرستادگان الهی، یک شکل نبودند؛ بلکه برخی آنان را تکذیب کردند و با آنان جنگیدند و گاهی هم به شهادت رساندند. و برخی در مورد آنان دودل بودند و در شک و تردید ماندند. و گروهی از مردم نیز به آنان و به دعوت آنان ایمان آوردند و رستگار شدند. <br/>
 +
خداوند متعال در مورد تکذیب کنندگان انبیاء می‌فرماید: <br/>
 +
«فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً» <br/>
 +
«بخاطر پیمان شکنی آنها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران بناحق، و بخاطر اینکه (از روی استهزا) می‌گفتند: «بر دلهای ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمی‌کنیم!» رانده درگاه خدا شدند.) آری، خداوند بعلّت کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده؛ که جز عده کمی (که راه حق می‌پویند و لجاج ندارند،) ایمان نمی‌آورند.» <ref>النساء 155 </ref> <br/>
 +
همچنین خداوند، دسته دوم را بر اثر شک و تردید، غیر مومن معرفی می‌کند و می‌فرماید: <br/>
 +
«إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» <br/>
 +
«تنها کسانی از تو اجازه (این کار را) می‌گیرند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند، و دلهایشان با شکّ و تردید آمیخته است؛ آنها در تردید خود سرگردانند.» <ref>التوبه، 45 </ref> <br/>
 +
و در مورد رستگاری گروه سوم می‌فرماید: <br/>
 +
«وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» <br/>
 +
«گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند؛ و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه تقرّب به خدا، و دعای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید اینها مایه تقرّب آنهاست! خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!» <ref>التوبه، 99 </ref> <br/>
 +
و در آیه‌ای دیگر فرموده است: <br/>
 +
«وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ» <br/>
 +
«چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.» <ref>آل عمران، 146 </ref> <br/>
 +
== نتایج ایمان به پیامبران ==
 +
=== در بُعد اخلاقی و فردی ===
 +
ایمان به پیامبران دارای نتایج فراوانی در بُعد فردی می‌باشد. انسانی که به انبیاء معتقد باشد، گفتار و سفارشات و تعالیم الهی آنان را آویزه گوش خود نموده و در زندگی دنیوی و اخروی خود از آنان استمداد می‌جوید. <br/>
 +
از جمله نتایج مهم این معروف در زندگی فردی انسان، می‌توان موارد ذیل را نام برد: <br/>
 +
أ. آرامش در زندگی و عدم احساس پوچی؛ <br/>
 +
ب. مقاومت در برابر گناهان و وسوسه‌های شیطانی و نفسانی؛ <br/>
 +
ت. مراعات اخلاق مداری با همنوعان؛ <br/>
 +
ث. از خودگذشتگی، ایثار و بخشش؛ <br/>
 +
ج. تحمل سختی‌ها و مشکلات و غیره... . <br/>
  
== توضیح و بیان مقصود به لسان دیگر ==
+
=== در بُعد اجتماعی ===
مکرر در کلمات گذشته گفتیم، که علم و قدرت انبیا (علیهم السّلام) علم و قدرت خدائی است، و علم و قدرت ساحر، بشری است. معجزه و خوارق عادات صادره از آن‌ها، فعل خداست و خوارق عادات صادر از سحره، فعل بشر و از افعال خود بشرست.<br />
+
این معروف مهم اعتقادی، در زندگی اجتماعی انسان نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند. زندگی‌های اجتماعی انسانها با این معروف، رنگ خدایی می‌گیرد و عدالت اجتماعی را در همه عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و غیره را نتیجه می‌دهد. <br/>
 +
از جمله نتایج مثبت ایمان به پیامبران در بُعد اجتماعی، می‌توان موراد ذیل را شماره کرد: <br/>
 +
أ. عدالت اجتماعی <br/>
 +
ب. ایجاد وحدت عقیدتی <br/>
 +
ت. ایجاد نظام قضایی واحد <br/>
 +
ث. اقتدار پیروان ادیان الهی <br/>
 +
ج. ایجاد قانون و رهبری الهی واحد <br/>
 +
ح. مغرور نشدن بخاطر مناصب دولتی و مدیریتی؛ <br/>
 +
خ. شجاعت و دقت در تصمیم گیری‌های سیاسی و غیره... . <br/>
 +
>
 +
== موانع ایمان به پیامبران ==
 +
=== امیال شیطانی ===
 +
پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی آثار زیان بار فراوانی دارد؛ از جمله این آثار منفی، عدم ایمان به پیامبران و فرستادگان الهی است. خداوند در آیه ۵۰ سوره مبارکه قصص خطاب به پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: <br/>
 +
«فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ» <br/>
 +
«اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند(آوردن کتابی هدایتگر تر از قرآن)، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می‌کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می‌شود؟! مسلّماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند!» <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
=== تعارض دعوت پیامبران با مصالح دنیا طلبان ===
 +
دعوت پیامبران، دعوت به یکتاپرستی، مخالفت با هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی جن و انس، و زندگی و راحتی ابدی در سایه رضایت خداوند می‌باشد. اما مادی گرایان و دنیا طلبان، مصالح خود را مغایر با نتایج این دعوت می‌بینند آنها می‌خواهند انسانها کماکان در بند تعلقات دنیایی بمانند تا با عناوین مختلف و با حقه‌های گوناگون از این انسانها برای مصالح خود استفاده ابزاری نمایند. <br/>
 +
انسانی که یکتاپرست است و به زندگی و نعیم ابدی می‌اندیشد، زرق و برق و تجملات دنیایی نمی‌توانند او را از هدف خود بازداند بنابراین در مقابل ظلم می‌ایستد و در این راه، هرچه از دست بدهد، باعث بالاتر رفتن ارزش معنوی او می‌گردد. بنابراین چنین انسانی، برای مادی گرایان و دنیا طلبان فوق العاده خطرناک خواهد بود و دعوت به چنین راهی که سرلوحه دعوت انبیاست، نیز مغایر با اهداف آنان می‌باشد. <br/>
 +
بنابراین مادی گرایان تمام سعی و کوشش خود را به کار می‌بندند تا ایمان به پیامبران در دل انسانها متزلزل گردد و به تبع آن، بتوانند مصالح خود را حفظ نمایند. <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
== راه‌های تقویت ایمان به پیامبران ==
 +
=== شناخت تاریخ و سیره پیامبران ===
 +
شناخت تاریخ و مطالعه سیره پیامبران که بهترین عمل کننده به تعالیم الهی هستند، دل را نورانی و راه ایمان به این فرستادگان الهی را هموار می‌نماید. به جهت اینکه پیامبران الهی، معصوم هستند و جز ابلاغ دستورات خداوند متعال و هدایت مردم، هدف دیگری نداشتند؛ بنابراین مطالعه سیره آنان، جانفشانی‌ها و سختی‌هایی که در این راه متحمل گشته‌اند، دلیل بر حقانیت آنان و لزوم ایمان به آنان خواهد بود. <br/>
 +
علاوه بر این، به جهت اینکه پیامبران الهی، خود اولین شخص عمل کننده به تعالیم الهی هستند و نمونه یک انسان کامل می‌باشند. شناخت تاریخ و سیره آنان و الگو قرار دادن آنان در زندگی، حیات حقیقی را برای انسان مجسم می‌نماید و این خود از عوامل مهم جذب انسان به ایمان به انبیاء و دعوت آنان است. <br/>
 +
خداوند در قرآن کریم درباره پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: <br/>
 +
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً» <br/>
 +
«مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.» <ref>الأحزاب 21</ref> <br/>
 +
همانگونه که در جای دیگری در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز می‌فرماید: <br/>
 +
«قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ» <br/>
 +
«برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید!- جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم)!- پروردگارا! ما بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجامها بسوی تو است!» <ref>الممتحنه، 4 </ref> <br/>
 +
البته پژوهش دقیق و صحیح در زندگی پیامبران مراد است و نه برخی نتایج غیر مستند و مستدل که باعث گمراهی بشر و دوری بیش ار پیش او از ایمان می‌گردند. <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
=== پیشگیری از تحریف تاریخ پیامبران ===
 +
همیشه افراد مغرض با اهداف شخصی و دنیایی مختلفی وجود دارند که درصدد القای شبهات در دین هستند این افراد مریض، گاهی در تاریخ انبیاء و سیره آنان نیز شبهاتی را القاء و واقعیاتی را تحریف کرده‌اند. <br/>
 +
بنابراین آموزش تعالیم، اخلاق و تاریخ صحیح پیامبران از جهتی، و پیشگیری از تحریف زندگی پیامبران و شبهه زدایی از اقدامات پیامبران، لازم و ضروری می‌باشد. <br/>
 +
امروزه اکثریت بشر با فطرت الهی خویش، وجود انبیای الهی را پذیرفته و خود را پیرو آنان می‌دانند. اما مشکل اساسی در تحریف تعالیم، کتب و تاریخ پیامبران می‌باشد که باعث شده است برخی از این پیروان، مخالف با تعالیم الهی پیامبران عمل نمایند. <br/>
 +
=== خود سازی و پاکسازی درونی ===
 +
از جمله راه‌های تقویت ایمان به پیامبران، خودسازی و پاکسازی درونی است. <br/>
 +
انسان با تلاش برای کسب فضایل اخلاقی و دور ساختن رذایل اخلاقی از خود، زمینه تابش نور ایمان در دل خود را فراهم می‌نماید. <br/>
 +
خداوند دست کسی که می‌خواهد پاک باشد را می‌گیرد و او را به سرمقصد مقصود می‌رساند: <br/>
 +
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ» <br/>
 +
«و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است .» <ref>العنکبوت، 69 </ref> <br/>
 +
لهو و لعب و اشتغال به محرمات، نه تنها زمینه ورود ایمان به دل انسان را از بین می‌برد بلکه اگر این ارتکاب محرمات برای انسان تبدیل به عادت شود، ایمان انسان را نیز زایل می‌سازد و انسان را در اعتقادات خود دچار شک و بدگمانی می‌کند. <br/>
 +
ناگفته نماند که عمل بر طبق آموزه‌های الهی پیامبران، خود باعث تقویت ایمان به پیامبران در دیگر انسانها می‌گردد چرا که با دیدن زندگی سراسر معنویت و عدالت و آرامش مدعیان راه پیامبران، خودبخود به این راه مقدس جذب می‌شوند. <br/>
 +
<br/> <br/>
 +
=== زیارت و توسل به پیامبران ===
 +
ارتباط مداوم با خداوند متعال در قالب نماز، دعا و مناجات، تلاوت قرآن و زیارت پیامبران و اولیای الهی و توسل به آنان، حلاوتی دارد که حلاوت کاذب دوستی و همنشینی با گنهکاران و گمراهان را از بین می‌برد و انسان را معنوی ساخته و در برابر هجمه‌های شیطانی و هواهای نفسانی، نیرومند می‌سازد. <br/>
 +
در فضیلت زیارت پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایات فراوانی وارد شده است که روایت ذیل از جمله آنهاست: <br/>
 +
«وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَنْ أَتَانِی زَائِراً کُنْتُ شَفِیعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَه وَ مَنْ أَتَی مَکَّهَ حَاجّاً وَ لَمْ یَزُرْنِی بِالْمَدِینَهِ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ جَفَانِی جَفَوْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه» <br/>
 +
«هر کس به به قصد زیارت نزد من آید، در روز قیامت شفیع او خواهم بود و هر کس به قصد حج به مکه آید ولی به زیارت من در مدینه نیاید، به تحقیق که به من جفا کرده است و هر کس به من جفا کند در روز قیامت به او جفا می‌کنم» <ref>شعیری، جامع الأخبار، ص20</ref> <br/>
 +
این ارتباط‌های مداوم و مستمر و عمیق، ایمان به پیامبران و نیاز شدید انسان به برنامه‌های جامع آنان برای تعالی و رشد تا رسیدن به حیات حقیقی و زندگی ابدی را تقویت می‌کند. <br/>
  
== رفع اشکال و توضیح ==
+
== برای مطالعه بیشتر ==  
اگر اشکال شود که علم و قدرت در تمام عالم موجودات از طرف خدا است، بشر و انسان چه علم و قدرتی از خود دارد- لا حول و لا قوّة الا بالله- و همچنین تمام افعال در عالم حتی افعال بشر هم یا بلاواسطه فعل خدا است، یا به واسطه یا وسائط به امر خدا است، و اگر خدا بخواهد واقع نشود نخواهد شد، چنانچه معتقدین به قرآن مجید معتقدند به مضمون این روایات مبارکات.<br />
+
۱. محمد تقی مصباح یزدی، راه و راهنما شناسی، انتشارات موسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، چاپ ششم، تابستان 88. <br/>
(عن ابی الحسن موسی بن جعفر ع قال لا یکون شیء فی السماوات و لا فی الارض الا بسبع بقضاء و قدر و)<ref> اصول کافی، ج: 1،ص: 149</ref><br />
+
۲. نرم افزار مجموعه آثار آیه اللّه جعفر سبحانی، الفکر الخالد. <br/>
پس مراد از علم و قدرت و فعل الهی چیست؟<br />
+
۳. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، جلد۷و۸، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ ه. ش، چاپ نهم <br/>
جواب- گر چه این مسأله مربوطه به باب علم است، و مفصل در توحید قرآن مجید بیان کردیم، لکن ناچاریم در توضیح مقصود که به نحو اجمال اشاره به آن کنیم- علم و قدرت در عالم به تذکّر قرآن مجید و سنّت مقدسه، اجمالاً به دو قسم است:<br />
+
۴. جوادی آملی، پیامبر رحمت، مرکز نشر اسراء، قم، بهار ۱۳۸۸، چاپ دوم <br/>
قسم اول- علم از طریق اسباب و مسببات است.<br />
+
۵. جوادی آملی، وحی و نبوت، مرکز نشر اسراء، قم، تابستان ۱۳۸۸، چاپ اول <br/>
قسم دوم- علم از طریق ماورای اسباب و مسببات است، و آن را اَنحائی است وحی و الهام و نقر و غیره.<br />
+
۶. نادره حیدری اصفهانی و علی شیخ الاسلامی و سوسن آل رسول، مقاله اطاعت از خاتم پیامبران در قرآن کریم، مجله سفینه، بهار ۱۳۹۰، شماره 30. <br/>
قسم اوّل این است که خداوند دانا و توانا، عالم را به نظام خاصی خلق فرموده، این نظام عجیب از روی مناسبات و ارتباطات و اسبابی است، وبه این مناسبات منشأ آثار و خواصی می‌باشند، که از آن تعبیر به علت و معلول شده.<br />
+
۷. محمدحسن قدردان قراملکی، مقاله فلسفه نیاز به دین و پیامبران، مجله قبسات، بهار ۱۳۸۲، شماره 27. <br/>
علم به این اسباب و مسببات و تأثیر و تأترات به دو نحو ممکن است:<br />
+
۸. صغری عبدلی، مقاله ابعاد ایمان به پیامبر اعظم در قرآن و روایات، مرکز فرهنگ قرآن. <br/>
[نحو اول-] به اینکه خداوند متعال که خالق عالم و این ارتباطات است، بنده‌ای از بندگانش را اختیار کند، و او را به این عالم و تمام متناسبات آن، عالِم کند،و چون عالم شده است به اسباب و مسببات، دانا است به تمام آثار و واقعات در عالم؛ و چون عالم به حقیقت اسباب شده، می‌تواند افعالی به جا آورد که خارق عادات باشد؛ مانند اینکه اگر دانست که حقیقت تخم مرغ چیست و چگونه درست شده است، بتواند تخم مرغی درست کند و امثال آن از این علم باشد که فرمود:<br />
+
۹. مریم پناهنده، مقاله اطاعت از پیامبران، سایت تبیان. <br/>
(عن امیرالمؤمنین(علیهم السّلام) انه قال لو لا آیه فی کتاب الله لاخبرتکم بما کان و بما یکون و بما هو کائن الی یوم القیامة)<ref>احتجاج، ج1،ص: 258</ref><br />
+
۱۰. مجتبی قزوینی خراسانی، مقاله ایمان به پیامبران، سایت راسخون. <br/>
یا اینکه می‌فرماید:_(عز من قائل):<br />
+
(سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق)<ref>سورهٔ فصلت، آیه: 53</ref><br />
+
نشان می‌دهیم آیات و مخلوقاتی (را) که خلق کردیم از آیات عالم و انسان برای آنکه ظاهر شود بر آن‌ها، که اوست حق، چنانکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در لیله المعراج در تمام این عوالم سیر داده شد، این یک نحوه و از علم به اسباب است (سبحان الذی اسری...الایه)<ref>سورهٔ اسراء، آیه: 1</ref><br />
+
نحو دوم- اینکه ممکن باشد بشری و حکیمی به قوت نفس و عقل خود یا تجربه، عالم شود به قسمی (از) این ارتباطات و اسباب در عالم؛ و به واسطه علمش می‌تواند ایجاد خرق عادتی بنماید، این است مدعای دستهٔ بسیار قلیلی از فلاسفهٔ قدما. این است مراد علم و قدرت بشری، این است منشأ خرق عادت به معتقدات بزرگان بشر.<br />
+
اما قسم دوم- که مدّعای تمام انبیا (علیهم السّلام) و قرآن است، علمی است ماورای اسباب و مسببات، و آن علمی است افاضی که از جانب ربّ العزه افاضه شود، در هر وقت و زمان، یا مطابق با اسباب عالم یا مخالف آن‌ها که از آن علم تعبیر شده به وحی جبرئیل، آمدن ملائکه، یا نقر در اسماع، یا تعلیم روح القدس، و غیر آن‌ها، یا تکلم ذات مقدّس، یا افاضهٔ علم بدون هیچ واسطه- یطعمنی و یسقین- این مفاد روایت شریفهٔ کافی شریف است که سؤال شد از وجود مبارک صادق آل محمّد (علیه السّلام) از علم ایشان بعد از اینکه اشاره فرمود به قسمی از علم به اسباب، فرمود نیست اینها آن علم ما تا اینکه فرمود علم آن است که به ما می‌رسد در هر هفته، یا آنکه فرمود علم آن است که هر سنه در لیلة القدر به ما می‌رسد، بعد فرمود این است منتهی و آخرین علم ما، و زیاد می‌کند خدا آنچه بخواهد.<br />
+
پس از وضوح این امر، واضح و روشن خواهد شد، که فعل انسان، یعنی امری که به دست انسان جاری شود و قادر بر آن می‌باشد دو قسم است:<br />
+
یک قسم آن است پس از آنکه عالم شد به قسمی از اسباب و مسببات و کیفیات تأثیر و تأثرات، به اراده استقلالیه خود فعلی و خارق عاداتی را ایجاد کند، و ارادهٔ او مربوط به ارادهٔ غیر نباشد، و خداوند متعال به واسطهٔ امتحان یا جهات و مصالح دیگر جلوگیری نکند، و انسان را به خود واگذارد.<br />
+
مانند کسی که علم تنویم بداند، و به ریاضت تحصیل کرده، به اشارهٔ خود شخصی را بخواباند. یا مانند اینکه کسی ارتباط نجم عطارد یا زحل را با عالم ارضی می‌داند، و از کیفیت نسبت و ارتباط او آگاه باشد و از روی تناسبات عملی بجا آورد، که موجب تحبیب گردد، چنانچه در اقسام سحر بیان کردیم و فعل او به اراده و میل شخصی ساحر باشد، این است فعل ساحر و خرق عادات از ساحر یا حکیم و این مربوط به فعل خدا و معجزه در مقام اعجاز و افحام بشر نیست.<br />
+
قسم دوم- آنکه به ارادهٔ استقلالی خود باشد لکن اراده و میل غیر، محرک و داعی ارادهٔ او باشد، مانند اینکه بداند دوستش مایل است که او به میل و ارادهٔ خود فعلی را انجام دهد، و به این جهت فعل از او صادر گردد، این قسم هم از افعال مربوط به فعل خدا نیست، در حقیقت مستند به خود فاعل و عامل است، گر چه اصل خلقت، اسباب و معدات و مقتضیات فعل خدا باشد، از این قسم است افعال بشر که در تحت او امر و نواهی الهیه قرار گرفته، که دعوت انبیا(علیهم السّلام) و نتیجه، سعادت بشر است و مربوط به معجزات خاصه انبیا(علیهم السّلام) نیست.<br />
+
قسم دیگر از افعال بشر آن است، که ارادهٔ او مقهور ارادهٔ غیر باشد، یا به ارادهٔ غیر صادر شود، و فاعل به منزلهٔ آلتی باشد قبل از صدور فعل اعم از اینکه بداند که چنین فعلی از او به توسط غیر صادر خواهد شد، یا نداند، تأثیر ارادهٔ غیر در فعل چنین شخصی بدون واسطه یا به واسطه باشد، از این قسم است معجزات انبیا(علیهم السّلام) در مقام اعجاز و افحام بشر. این است که قرآن مجید کلام خداست و معجزه نبی خاتم (صلی الله علیه و آله) است.<br />
+
این است قصّهٔ عصای موسی و احیای موتی عیسی، و کشتی نوح، و ناقهٔ صالح، و شق القمر ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله)، چنانچه بیان می‌کنم ان شاءالله تعالی.»<br />
+
و اگر قسمتی از افعال انبیا(علیهم السّلام) مطابق با اسباب و مسببات بوده، به ارادهٔ استقلالی خود و فعل آنها نبود، بلکه فعل الهی بود این جهت اظهار عجز و ناتوانی و عبودیت که فرمود.<br />
+
(و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء)<ref>سورهٔ اعراف، آیه: 188</ref><br />
+
اگر من دانا به امور غیب و پنهان بودم، هر آینه زیاد می‌کردم خیررا، و هیچ بدی به من نمی‌رسید، نیستم من مگر پیغمبر. این بود مقصود ما از فرق میان معجزه و سحر به حسب حقیقت و واقع، و علم و قدرت الهی و بشری و در هر بابی از معارف که تعبیر کردیم به علم الهی و علم بشری مراد همین است.»<br />
+
جهت رد خواهش‌های قوم از انبیا(علیهم السّلام)<br />
+
واضح شد که آیات انبیا(علیهم السّلام) محدود و فعل الله است، به همین جهت بوده که اظهار عجز از اتیان تقاضاهای قوم می‌کردند، اما جهت آنکه خواهش‌ها را خدا اجابت نمی‌فرموده، و رد می‌فرمود؛ جهاتی بود که در قرآن مجید به آن‌ها تذکّر داده شده.<br />
+
قال الله تعالی:<br />
+
(و قالوا لو نومن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا * او تکون لک جنة من نخیل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجیراً * او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفاً او تاتی بالله و الملائکة قبیلاً * او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقروه قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا * و ما منع الناس ان یومنوا اذ جاءهم الهدی الا ان قالوا ا بعث الله بشرا رسولا * قل لو کان فی الارض ملائکة یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکا رسولا * قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم انه کان بعباده خبیراً بصیراً)<ref>سورهٔ اسراء، آیه‌های 90 الی 96</ref><br />
+
مفاد آیات مبارکه: گفتند ایمان نیاوردیم تا آنکه روان کنی برای ما از زمین چشمه‌ای، یا باشد برای تو باغی از خرما و انگور، پس روان کنی نهرها در میان آن‌ها روان کردنی.<br />
+
یا آسمان را چنانچه گمان کردی قطعه قطعه بر ما فرود آری، یا بیاوری خدا و فرشتگان را مقابل ما که ما ببینیم خدا وملائکه را یا باشد از برای توخانه‌ای از طلا، یا بالا رَوی در آسمان: و هرگز باور نکنیم بالا رفتن تو را، تا بیاوری برای ما کتابی، که بخوانیم او را، بگو ای پیغمبر تنزیه می‌کنم پروردگار خودم را، نیستم من مگر انسانی رسول و فرستاده شده و منع نکرد مردم را که ایمان آرند وقتی که آمد ایشان را هدایت مگر آنکه گفتند، آیا برانگیخته خدا انسانی را رسول؟ بگو اگر بودند در زمین فرشتگانی که با آرامش راه می‌رفتند هر آینه برایشان رسولی از ملک می‌فرستادیم. بگو بس است خدا گواه بین من و شما، زیرا که اوست به بندگان آگاه و بینا.<br />
+
(و لو نزلنا علیک کتاباً فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین * و قالوا لو لا انزل علیه ملک و لو انزلنا ملکاً لقضی الامر ثم لا ینظرون * و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون)<ref>سورهٔ انعام، آیه‌های: 7 و 8 و 9</ref><br />
+
***<br />
+
(و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جاءتهم آیه لیومنن بها قل انما الایات عند الله و ما یشعرکم انها اذا جاءت لا یومنون)<ref>سورهٔ انعام، آیه: 109</ref><br />
+
***<br />
+
(و اذا جاءتهم آیه قالوا لن نومن حتی نوتی مثل ما اوتی رسل الله اعلم حیث یجعل رسالته<ref>سورهٔ انعام، آیه: 124</ref>)<br />
+
می‌فرماید اگر فرستاده بودیم بر تو نوشته و کتابی، پس لمس کرده بودند او را به دست‌های خود، هر آینه می‌گفتند آنان که کافر شدند، نیست این مگر جادوی آشکاری و گفتند چرا فرستاده نشد بر او فرشته‌ای و اگر فرستاده بودیم فرشته‌ای هر آینه گذشته شده بر او امر پس مهلت داده نمی‌شدند. و اگر فرشته را پیغمبر قرار می‌دادیم، هر آینه به صورت انسان قرار می‌دادیم و می پوشانیدیم بر، ایشان آنچه می‌پوشیدند. و سوگند یاد کردند به خدا به محکم‌ترین قسم‌هاشان، که اگر آید آیتی البته ایمان آورند به او، بگو جز این نیست که آیت‌ها نزد خدا است، و نمی‌دانید شما، و چون آن آیات آید، کافران ایمان نخواهند آورد. و اگر فرستاده بودیم به سوی ایشان فرشتگان؛ و سخن گفتند با ایشان مردگان و جمع آورده بودیم برای آنها آنچه را که بخواهند، نبودند که ایمان آورند مگر آنکه خواسته باشد خدا؛ و لکن بیشتر از آن‌ها نادان باشند. و چون آید ایشان را آیتی، گویند هرگز ایمان نیاوریم؛ تا آنکه داده شویم آنچه داده شده به رسولان خدا، تا آخر.<br />
+
و قال تعالی:<br />
+
(و منهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی آذانهم و قرا و ان یروا کل آیة لا یومنوا بها حتی اذا جاوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین)<ref>سورهٔ انعام، آیه: 25</ref><br />
+
مفاد آیه- بعضی از کفار سخنان تو را گوش می‌کردند و حال آنکه دل آنان را مستور و کور و گوش‌های آنها را کر قرار داده بودیم، که حقیقت سخنان تو را نفهمند؛ و می‌گفتند نیست این دعوت و بیانات مگر افسانه‌های گذشته!<br />
+
این یک دسته از آیات مبارکات؛ که رد فرموده کفار را از آنچه تقاضا می‌کردند؛ آنچه به مدد؛ ولی عصر- روحی فداه و عجّل الله فرجه- از این آیات مبارکات به ضمیمهٔ آیاتی که در حالات انبیا (علیهم السّلام) و دعوت آنها و رفتار قوم آنها با آنها بود استفاده شده این است بعد از آنکه انبیا(علیهم السّلام) مبعوث می‌شدند یک دسته از گردنکشان و منکرین از قوم زیر بار اطاعت انبیا (علیهم السّلام) نمی‌رفتند، و با کمال جدّیت بنا بر طرفیت و رد و ایذا و قتل انبیا (علیهم السّلام) داشتند. و می‌خواستند به هر وسیله‌ای که بود دعوت انبیا (علیهم السّلام)را باطل نمایند و از طرفی چون دعوت انبیا(علیهم السّلام) حق و از حق و به سوی حق بود، و به هیچ وجه مشوب و آلوده به غیر حق نبود، یک تنه با هزاران نفر مبارزه می‌کردند؛ و کسی نمی‌توانست به بیانات و استدلالات و ایذا و امثال آنها انبیا(علیهم السّلام) را از بین برده و دعوی آنان را باطل کند.<br />
+
هر اندازه طرفیت بیش می‌شد حقانیت آنها آشکارتر می‌شد و اعتراضاتی می‌کردند که فساد آنها واضح بود؛ مانند اینکه می‌گفتند تو در توده و جماعت بزرگ شدی، مانند ما خورد و خواب و حرکت داشتی و یا از ضعفا و کوچک‌ترین فرد ما بودی؛ و یا تو بی عشیره و قوم هستی؛ و یا فقیر و نادان هستی؛ و امثال این گونه اباطیل و خرافات که فساد این کلمات بر همه واضح و آشکار است.<br />
+
و معلوم بود که به این گونه نمی‌توانستند انبیا(علیهم السّلام) را از بین ببرند ناچار مطالبهٔ معجزات و خوارق عادات می‌کردند شاید بدین وسیله انبیا(علیهم السّلام) را مفحم کنند، نه اینکه واقعاً طلب حجّت بوده؛ واِلّا باید در صورت اقامهٔ حجّت تسلیم شوند و اطاعت کنند. و از آن جائی که انبیا(علیهم السّلام) دارای علم و قدرت الهی بودند و علاوه برای اتمام حجّت آیاتی و علاماتی و نشان هائی داشتند- چنانچه اشاره کردیم و در آتیه واضح تر گردد- ان شاءالله تعالی- ناچار می‌شدند قوم که آیات و خوارق عادات تقاضا کنند.<br />
+
بالجمله از روی بیچارگی و عناد متوسل می‌شدند به این تقاضاها که شاید انبیا(علیهم السّلام) را عاجز کنند.<br />
+
فرمود (عز من قائل) ما حجّت را از هر جهتی تمام کردیم و جای عذری باقی نگذاشتیم و آنها ایمان نخواهند آورد و اگر چه تمام آنچه خواستند و گفتند؛ اتیان کنیم.<br />
+
و این خواستن‌ها برای فرار از پیروی و اطاعت بود، نه آنکه حقیقتاً شاک بودند، نمی‌خواستند که امر به آن‌ها واضح گردد، و اگر چنین بود و قبول داشتند که خارق عادت از انبیا(علیهم السّلام) علامت و نشانهٔ حقیقت آنهاست، چه بسیار معجزات و خوارق عادات از آنها می‌دیدند؛ می‌خواستند تصدیق و اطاعت کنند، پس تقاضاهای آنها برای افحام- عاجز نمود- انبیا (علیهم السّلام) بود نه برای ایضاح حق.<br />
+
از این جهت بود فرمود «عزمن قائل» اگر می‌فرستادیم به سوی آن‌ها نوشته‌ای؛ یا سخن می‌گفتند با آن‌ها مردگان؛ و جمع می‌کردیم همه چیز را شاهد و آیت و دلیل، ایمان نمی‌آورند مگر آنکه خداوند متعال آن‌ها را ملجأ و مضطرّ به ایمان نماید و پیروی کردن و فرمود، اگر نازل می‌کردیم برای آنها نوشته‌ای که تماس می‌کردند به دست‌هاشان می‌گفتند نیست این مگر سحر و جادوی آشکار.<br />
+
بالجمله چون واضح بود که مقصود کفار و منافقین افحام انبیا(علیهم السّلام) و فرار از متابعت بود اعتنائی به گفته‌های آن‌ها نمی‌شد چنانچه به نحو یقین ثابت است. هر کس رجوع کند، بی تأمّل تصدیق می‌کند. کسی که به واسطه تحصیل یقین و حجّت تقاضا می‌کرد اجابت می‌شد از آن جمله حضرت موسی (علیه السّلام) و خضر(علیه السّلام) و اصحاب کهف و ذی القرنین و این نحو بود نسبت به انبیای سلف (علیهم السّلام).<br />
+
شاهد دیگر بر اینکه مقصود کفار تمرد بوده، آیهٔ مبارکه‌ای است که می‌فرماید وقتی که می‌آمد کفار را آیت و علامت می‌گفتند ایمان نمی‌آوریم مگر آنکه آورده شویم آنچه را که داده شدند فرستادگان و رسولان خدا.<br />
+
و مثل این مطلب را بعضی از رؤسای قریش می‌گفتند، ما ایمان نمی‌آوریم مگر آنچه انبیای (علیهم السّلام) گذشته از آدم (علیه السّلام) به بعد داشتند، داشته باشد.<br />
+
آیا از شخص غیرمعاند چنین تقاضائی ممکن است؟ و این عمدهٔ جهت بود در این خواهش‌های گوناگون از تمام انبیا(علیهم السّلام)<br />
+
شاهد یقینی که مقصود کفار و منافقین؛ معانده، تکبر، گردن کشی، بود، نه طلب حق؛ این است که خداوند عزیز به کلمهٔ جامعه‌ای می‌فرماید که مانع نشده از ایمان آوردن مردم- یعنی کفار- زمانی که آمد آنها را هدایت و علم، مگر آنکه گفتند آیا فرستاده است خدا بشری را رسول؟! یعنی ما زیر بار اطاعت بشر نمی‌رویم، و پیروی و متابعت او نخواهیم نمود، اگر خدا می‌خواست ما ایمان بیاوریم باید بهتر از ما بفرستد یعنی ملکی بفرستد که مثل و مانند ما نباشد، و خداوند متعال به واسطهٔ افحام خصم و جدال به احسن فرمود-عزمن قائل- بگو ای پیغمبر اگر بودند در زمین ملائکه و راه می‌رفتند به آرامی، هر آینه می‌فرستادم از آسمان ملکی را رسول، یعنی رسول هر قومی و نوعی البته باید تناسب و سنخیت با همان نوع داشته باشد، ملائکه و جن نمی‌شود هادی و رسول انسان باشد، البته باید رسول انسان، از انسان باشد و ممتاز باشد به علم و عمل و چون که واضح بود که مقصود کفار عناد و [[تکبر]] بود فرمود: عزمن قائل- کافی است خدا شاهد و گواه میان من و شما (باشد)، اوست به بندگان خود، دانا و بینا.<br />
+
«جهت دوم» در اجابت نکردن خدا تقاضاهای قوم را این بود که درملل و اقوام انبیای(علیهم السّلام) گذشته قضا و حکم الهی جریان پیدا کرده بود که پس از اجابت- خواسته ی- آنها، اگر ایمان نمی‌آوردند و باز سرکشی می‌کردند عذاب الهی نازل می‌شد، چنانچه اگر رجوع به قصص انبیا (علیهم السّلام) شود روشن شود که عذاب آنها پس از اتمام حجّت به آوردن و تقاضای آن‌ها، چنانچه قضیهٔ حضرت صالح و موسی و بقیهٔ پیغمبران (علیهم السّلام) در قرآن تصریح شده و لذا فرمود:-عزمن قائل- اگر نازل می‌کردیم ملائکه [را] پس می‌گذشت امر پس هلاک و مهلت داده نمی‌شدند.<br />
+
قال الله تعالی:<br />
+
(اذ قال الحواریون یا عیسی ابن مریم هل یستطیع ربک ان ینزل علینا مائدة من السماء قال اتقوا الله ان کنتم مؤمنین * (الی قوله تعالی) قال الله انی منزلها علیکم فمن یکفر بعد منکم فانی اعذبه عذابا لا اعذبه احدا من العالمین)<ref>سورهٔ مائده، آیه‌های: 112 و 115</ref><br />
+
حواریین حضرت عیسی (علیه السّلام) می‌گفتند به حضرتش خدای تو می‌تواند برای ما مائده‌ای از آسمان نازل کند. فرمود: ای قوم! از خدا بترسید؛ یعنی از خدا بترسید و نسبت ناتوانی به خدا ندهید؛ و تقاضای خودسرانه نکنید. خطاب از جانب پروردگار رسید مائده برای شما نازل می‌کنیم، پس از آن اگر کسی از شما کافر شد عذاب خواهم کرد او را به عذابی که احدی را از اهل عالم عذاب نکرده باشم.<br />
+
و از جائی که پیغمبر ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) رحمة للعالمین؛ بود و شریعت مقدسهٔ او شریعت ختمیه بود بنا نبود که عذاب نازل و قوم هلاک گردند، شاهد بر این مطلب آیات و روایات زیادی در حالات و رفتار و گفتار و عملیات آن حضرت بود با کفار قریش. کسی طالب باشد رجوع کند به جلد ۶بحار.<br />
+
جهت سوم: آنکه خواهش‌های کفار یک قسمت تناسب نداشته و ممکن نبود، مانند اینکه ملائکه بفرست که پیغمبر ما باشد، و از بشر پیغمبر نمی‌خواهیم! البته این خواهش بی تناسب بود چنانچه فرمود:-عزمن قائل- اگر در زمین ملائکه بودند البته رسول آنها ملائکه می‌بود.<br />
+
بدیهی است رسول انسان و بشر، باید انسان باشد، نه جن و ملائکه و بعضی از خواهش‌ها موجب اختلال نظام و سبب پیش نرفتن امر رسولان و مخالف با مقصود آنان بود؛ مانند اینکه برای هر یک از آنها گنجی ایجاد و اظهار کنند، یا باغی و جنتی به آنها بدهند؛ و امثال آنها مع ذلک کله، چون در مقام لجاج و عناد بودند؛ اگر آورده می‌شد و داده می‌شد به آنها آنچه می‌خواستند قبول و پیروی و اطاعت نمی‌کردند؛ چنانچه فرمود- عزمن قائل- اگر تمام آیات را می‌دیدند می گفتند نیست این امور مگر سحر آشکارا.<br />
+
«جهت چهارم» این بود که بشر بدانند انبیا (علیهم السّلام) بنده و فرمان بردارند و خودسر و خودرأی نبودند، بدون امر و فرمان الهی کاری نمی‌توانستند بکنند، یا دارای مقام ربوبی نبودند، و دعوی اناالحق نداشتند.<br />
+
نتیجه: از بیانات گذشته روشن شد که تصدیق نبوّت‌ها مبتنی بر دو اساس است.<br />
+
اول تصدیق به توحید فطری مطابق با دعوت انبیا (علیهم السّلام)<br />
+
دوم امتیاز دادن بین معجزه و سحر و فرق بین افعال انبیا(علیهم السّلام) و فعل سَحَره و حکیم بشری، و چون معتقدات فلاسفهٔ قدیم با هر دو مخالف است نبوتی که مِلیّین قائلند مورد تصدیق آنان نیست، بلی در انظار بزرگان بشر، انبیا(علیهم السّلام) از برجستگان و بزرگان عالم به شمار می‌روند، اطاعت آن‌ها بر عوام بشر لازم است.<br />
+
و بحمدالله و منه، به برکت تذکّرات قرآن مقدّس روشن شد بطلان مبانی فکری خودسرانه بشری، و اساس آنها شبهاتی است مقابل وجدان و فطرت، این بود در اوّل تحریرات اشاره کردیم؛ که یکی از امتیازات قرآن با معتقدات بزرگان بشر در نبوّت و معجزات است؛ پس معلوم شد که معجزه و آیات انبیا (علیهم السّلام) و سحر خارق عادات بشری در واقع مباین و مربوط به هم نیستند؛ و اما در مقام ظاهر، شناختن آنها و تمیز دادن از یک دیگر بسیار مشکل، لابدیم از بیان میزانی در مرحلهٔ ظاهر، تا هر کسی بتواند امتیاز دهد.<br />
+
اما فهمیدن فرق بین حقیقت معجزه و سحر، منحصر است به کسانی که عالم به سحر و خارق عادات و منشأهای آن باشند و برخورد به اسرار طبیعت کرده باشند؛ تا بتوانند فرق بین سحر و معجزه بدهند چنانچه تمیز دادن اینکه، علم کسی وحی و الهام الهی است، یا به اکتساب بشری است، منوط به این است که علوم اکتسابیه و انواع آن را بدانند البته خواهند دانست که آن علم وحی است؛ مثلاً، کسی که می‌داند که اخبار به غیب از علم نجوم و رمل ممکن است و کیفیت علم او را می‌داند، اگر کسی اخبار به غیب کرد، می‌فهمد به قواعد نجوم و رمل اخبار کرده؛ و یا خارج از اسباب، و وحی الهی است و این چنین است علم توحید قرآن مجید با معتقدات بشری.<br />
+
و اگر بخواهیم بدانیم از روی موازین علم طب دفع امراض به کدام طریق بهتر است، طریق طب یونان بهتر است؟ یا طب جدید اروپا؟ محتاج است که هر دو طریق را بدانیم، و هر دو را به مقام عمل و تجربه در آوریم البته تصدیق خواهیم نمود که کدام یک بهتر است، و برای دفع امراض کدام یک نافع تر است و کسی که عامّی و بی اطّلاع از طب است ناچار باید تصدیق و تقلید بزرگان را نماید، البته در تصدیق و تقلید جهاتی و شرایطی منظور است. بعداً به روایتی که از امام حسن عسگری- [[صلوات]] الله علیه- وارد است در این موضوع و مطابق است با حکم عقل، بیان می‌کنیم ان شاء الله تعالی.<br />
+
و اگر دید که بزرگان و دانشمندان عالم از روی علم و فهمیدگی رجوع به طب جدید کرده و آن طریق را بهتر دانسته، البته آن شخص عامی باید رجوع به همان نماید؛ یا خود هر دو را مکرر تجربه کرده باشد تا علم و اطمینان حاصل کرده باشد؛ و از برای جاهل و عوام چاره‌ای جز این نیست.<br />
+
پس معرفت به حقیقت فعل خدا و بشر، و تمیز صادق از کاذب منحصر به عالمین است. و لکن مع ذلک از آن جائی (که) باید حجّت در عالم بر همه تمام باشد چه عالم و چه جاهل، و رحمت الهی تام است بر تمام بشر، فرق بین سحر و معجزه و ساحر و پیغمبر به حجّت ظاهری و بر همهٔ اهل عالم بیان و تمام گردیده.<br />
+
  
== پا نویس ==
+
== فهرست منابع ==
 +
۱. قرآن کریم. <br/>
 +
۲. سید رضی، نهج البلاغه( للصبحی صالح)، هجرت، قم، ۱۴۱۴ ق، چاپ اول. <br/>
 +
۳. شریف رضی، ترجمه نهج البلاغه، انصاریان، دار العرفان، قم . <br/>
 +
۴. ابن بابویه، ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، حمید رضا مستفید، و علی اکبر غفاری، نشر صدوق، تهران . <br/>
 +
۵. علامه مجلسی، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ق،چاپ دوم . <br/>
 +
۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه) - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق. <br/>
 +
۷. کلینی، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوی - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۹ ش. <br/>
 +
۸. فاضل مقداد، إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی ره، قم، ۱۴۰۵ ق. <br/>
 +
۹. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم . <br/>
 +
۱۰. مصباح یزدی، راه و راهنما شناسی، انتشارات موسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، چاپ ششم، تابستان 88. <br/>
 +
۱۱. مکارم شیرازی، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم(دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامی)، قم، ۱۳۷۳ ش، چاپ دوم. <br/>
 +
۱۲. نرم افزار القاموس، ابن منظور، لسان العرب، دار صادر، بیروت، چاپ سوم. <br/>
 +
۱۳. نرم افزار القاموس، خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، نشر هجرت، قم، چاپ دوم . <br/>
 +
۱۴. جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسه النشر الإسلامی- مؤسسه الإمام الصادق ع، قم. <br/>
 +
۱۵. علامه حلی، الباب الحادی عشر، مؤسسه مطالعات اسلامی . <br/>
 +
۱۶. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوی، تهران، ۱۳۷۴، چاپ دوم. <br/>
 +
۱۷. ری شهری، میزان الحکمه. <br/>
 +
۱۸. مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، نرم افزار پاسخ. <br/>
 +
۱۹. نادره حیدری اصفهانی و علی شیخ الاسلامی و سوسن آل رسول، مقاله اطاعت از خاتم پیامبران در قرآن کریم، مجله سفینه، بهار ۱۳۹۰، شماره 30. <br/>
 +
۲۰. محمدحسن قدردان قراملکی، مقاله فلسفه نیاز به دین و پیامبران، مجله قبسات، بهار ۱۳۸۲، شماره 27. <br/>
 +
۲۱. صغری عبدلی، مقاله ابعاد ایمان به پیامبر اعظم در قرآن و روایات، مرکز فرهنگ قرآن. <br/>
 +
۲۲. مریم پناهنده، مقاله اطاعت از پیامبران، سایت تبیان. <br/>
 +
۲۳. مجتبی قزوینی خراسانی، مقاله ایمان به پیامبران، سایت راسخون. <br/>
 +
۲۴. کلینی، الروضه من الکافی / ترجمه رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۴ ش. <br/>
 +
۲۵. شیخ محمد رضا مظفر، عقائد الإمامیه، انتشارات انصاریان - قم، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۷ ش. <br/>
 +
۲۶. پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه، زمزم هدایت - قم، چاپ دوم، ۱۳۸۶ ش. <br/>
 +
۲۷. نرم افزار مجموعه آثار آیه اللّه جعفر سبحانی، الفکر الخالد. <br/>
 +
۲۸. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار(للشعیری)، مطبعه حیدریه - نجف، چاپ: اول، بی تا. <br/>
 +
<br/>
 +
== پانویس ==  
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[https://rasekhoon.net/article/show/667366 راسخون] - تاریخ برداشت:95/02/27</span></div>
 
<br />
 
  
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]]
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]]
 +
[[رده:معروف اعتقادی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۷

ایمان به پیامبران

نویسنده: محمد نصّاری
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/1/20
کلید واژه: ایمان، اعتقاد، پیامبران، انبیا، رُسل، نبی

چکیده

ایمان به پیامبران، بعد از توحید خداوند متعال، دومین اصل از اصول اعتقادی مسلمانان است که با اصول اعتقادی سایر ادیان الهی مشترک می‌باشد. رفع زنگارها از روی این اصل مسلم اعتقادی و تقویت بیش از پیش این معروف، نتایج و برکات فراوانی برای فرد و جامعه در بر دارد.

مقدمه

انسان مسلمان باید در مقابل دستورات انبیاء فرمانبردار باشد زیرا همه آنان از جانب خداوند آمده‌اند و کسی که مطیع خداوند می‌باشد، هرآنچه که خداوند فرستاده را باید بپذیرد.
مسأله ایمان به پیامبر خاصی نیست بلکه ایمان به جریانی است که همه را به سوی خدای واحد دعوت می‌کند.
مسأله ایمان به پیامبران الهی، مورد تاکید قرآن کریم نیز می‌باشد. همانگونه که در آیه ۸۴ سوره مبارکه آل عمران آمده است:
«قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
بگو: «به خدا ایمان آوردیم؛ و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده؛ و آنچه به موسی و عیسی و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم؛ و در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستیم.» [۱]

«ایمان» و «پیامبران» در لغت و اصطلاح

ایمان در لغت

نویسنده العین، خلیل بن احمد فراهیدی می‌نویسد:
«الْإِیمَانُ : التصدیق نفسه، و قوله تعالی: وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا، أی: بمصدق»
«ایمان، تصدیق است و فرموده خداوند: وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا [۲] بمعنای تصدیق کننده می‌باشد.» [۳]
در این خصوص، ابن منظور نیز می‌نویسد:
«الإِیمانُ: ضدُّ الکفر. و الإِیمان: بمعنی التصدیق، ضدُّه التکذیب. یقال: آمَنَ به قومٌ و کذَّب به قوم »
«ایمان ضد کفر و به معنای تصدیق می‌باشد و ضد آن تکذیب است. گفته می‌شود: گروهی به او ایمان آوردند و گروهی او را تکذیب کردند.» [۴]

ایمان در اصطلاح

فاضل مقداد در کتاب ارشاد الطالبین می‌نویسد:
«الایمان: اصطلاحا هو تصدیق الرسول علیه السلام فی جمیع ما علم بالضروره مجیئه به، مع الاقرار باللسان »
«ایمان، در اصطلاح عبارت است از تصدیق کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه آنچه که به آوردن آن علم داشته باشیم به همراه اقرار با زبان» [۵]
آیه الله جعفر سبحانی در کتاب بحوث فی الملل و النحل، ایمان را اینگونه معنا کرده است:
«فالإیمان بمقتضی الآیات عباره عن التّصدیق بالقلب، الظّاهر باللسان، أو ما یقوم مقامه، و لا یکفی واحد منهما وحده.»
«ایمان بنا بر آیات قرآن کریم عبارت است از: تصدیق با قلب و اظهار با زبان و یا هرآنچه که قائم مقام آن است؛ و یکی از این دو به تنهایی کفایت نمی‌کند.» [۶]

پیامبران در اصطلاح

ما معمولاً برای معادل عربی رسول در زبان فارسی لفظ پیغمبر، پیامبر و پیمبر به کار می‌بریم ولی لفظی که مترادف با نبی باشد نداریم و به ناچار لفظ پیامبر که نزدیک به معنی رسول است را به کار می‌بریم و حال آنکه قرآن دو تعبیر به کار می‌برد یکی رسول و دیگری نبی.
علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان در بیان تفاوت بین این دو می‌نویسد:
«میانه رسول و نبی فرق است، و فرق آن دو بطوری که از روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بر می‌آید این است که نبی کسی است که در خواب واسطه وحی را می‌بیند، و وحی را می‌گیرد، ولی رسول کسی است که فرشته حامل وحی را در بیداری می‌بیند، و با او صحبت می‌کند.» [۷]
استاد محمد رضا مظفر نیز در تعریف نبوت و نبی می‌نویسند:
«انسانی را گویند که خداوند او را برگزیده است تا پیام الهی را به مردم رسانَد و هدایت آنان را بر عهده گیرد. پیامبران از میان بندگان صالح و اولیای کامل برگزیده می‌شوند و به زبان مردم خویش سخن می‌گویند و میان آنان زندگی می‌کنند.» [۸]

رابطه پیامبران و خداوند

پیامبر کسی است که از جانب خداوند متعال فرستاده شده تا معارف دین و برنامه سعادت دنیوی ئ اخروی بشر را از جانب خداوند به مردم ابلاغ نماید و آنان را به راه راست هدایت کند. بنابراین پیامبران بندگان صالح و معصوم خداوند هستند که برای این هدف بزرگ انتخاب شده‌اند.
علامه حلی در کتاب باب حادی عشر می‌نویسد:
«النّبیّ (صلی الله علیه و آله وسلم) هو الإنسان المخبر عن اللّه تعالی بغیر واسطه أحد من البشر»
«پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) همان انسانی است که معارف الهی را بدون واسطه انسانی دیگر از خداوند گرفته و به مردم برساند» [۹]
رابطه پیامبران و خداوند، رابطه عبد و مولا است؛ پیامبران نخست به خداوند متعال ایمان می‌آورند و به تعالیم الهی به نحو احسن عمل می‌کنند آنگاه شایسته رسالت و نبوت می‌گردند و وظیفه پیام رسانی الهی را به مردم به آنان محول می‌گردد. همانگونه که در آیه ۱۵۸ سوره مبارکه اعراف درباره ایمان پیامبر مکرم اسلام به خداوند متعال، آمده است:
«... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
«پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!» [۱۰]

درجات پیامبران

پیامبران معصوم از خطا و نسیان و گناه و اهواء نفسانی هستند بنابراین هیچگاه بین آنان نزاع و اختلاف مشاهده نشد و همگی آنان به وظایف خود به نحو احسن عمل کردند. در بین پیامبران، برخی انبیاء و برخی رسولان بودند؛ همچنین از میان ۱۲۴ هزار پیامبر، ۵ تن از آنان اولوالعزم، به معنای صاحبان شریعت بودند و عبارتند از: حضرت آدم(علیه السلام)، حضرت نوح(علیه السلام)، حضرت موسی(علیه السلام)، حضرت عیسی(علیه السلام) و پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم). این تفاوت رتبه و جایگاه، از آیه شریفه ذیل قابل استفاده است:
«وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً»
«پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است؛ و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، بخاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم .» [۱۱]
با توجه به اختلاف رتبه و مقام و جایگاه پیامبران، بنا به اراده الهی هرچند هزار سال یکبار، پیامبری اولوالعزم مبعوث می‌شد و تا زمان بعثت پیامبر اولوالعزم بعدی، همه پیامبران معاصر و بعد از او، مبلغ شریعت و دین آن پیامبر می‌بودند و مردم را به راه راست هدایت می‌کردند.

ایمان به تمام پیامبران در قرآن

ایمان به تمام انبیای الهی به عنوان یک اصل لازم و ضروری در قرآن کریم مورد تاکید و سفارش می‌باشد:
أ. «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً»
«کسانی که خدا و پیامبرانِ او را انکار می‌کنند، و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و می‌گویند: «به بعضی ایمان می‌آوریم، و بعضی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند... . آنها کافران حقیقی اند؛ و برای کافران، مجازات خوارکننده‌ای فراهم ساخته‌ایم. (ولی) کسانی که به خدا و رسولان او ایمان آورده، و میان احدی از آنها فرق نمی‌گذارند، پاداششان را خواهد داد؛ خداوند، آمرزنده و مهربان است .» [۱۲]
تفسیر آیات:
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌فرمایند:
«" إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ..." منظور از این کفار که به خدا و پیامبران او کفر می‌ورزند، اهل کتاب یعنی یهود و نصارا است که یهود به موسی ایمان می‌آورند ولی به عیسی و محمد (علیهما السلام) کفر می‌ورزند و نصارا به موسی و عیسی (علیهما السلام) ایمان دارند ولی به محمد (ص) کفر می‌ورزند و این دو طائفه می‌پندارند که به خدا و به بعضی از رسولان او کفر نورزیده، تنها به بعضی دیگر از رسولان او کفر ورزیده‌اند، در حالی که در آیه مورد بحث بطور مطلق فرموده: اینها به خدا و همه رسولان خدا کفر ورزیده‌اند.
حاصل بیان چنین است که یهود و نصارا به خدا و همه رسولان او کافرند، برای اینکه می‌گویند:" ما به بعضی ایمان داریم و به بعضی دیگر کافریم"، می‌خواهند بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته، به خدا و بعضی از رسولانش ایمان آورند و به بعضی دیگر از رسولانش کفر بورزند با اینکه آن بعض نیز فرستاده خدا است و رد او رد خدای تعالی است.
پس ایمان به رسولی که چنین وضعی دارد و خاضع شدن در برابر رسولی که کفر و ایمان به وی هیچ ربطی به کفر و ایمان به خدا ندارد، در حقیقت خضوع در برابر غیر خدای تعالی است و شرکی است واضح و به همین جهت می‌بینی که خدای تعالی بعد از آنکه یهود و نصارا را توصیف کرد به اینکه می‌خواهند با ایمان آوردن به بعضی و کفر ورزیدن به بعضی دیگر، بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته، راهی وسط اتخاذ کنند، این معنا را خاطرنشان می‌سازد که اینها با این روش خود کافر حقیقی هستند:" أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا"، و سپس تهدیدشان کرده و فرموده:" وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً".
" وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ ..." بعد از آنکه یهود و نصارا را که بین خدا و رسولانش تفرقه می‌اندازند تکفیر کرد و فرمود:
که اینها به خدا و رسولان او کفر می‌ورزند، در مقابل آنان نام طائفه‌ای دیگر را می‌برد که مثل آنان نیستند تا تقسیم اطرافیان بحث تمام شود، و آنها کسانی هستند که به خدا و همه رسولان او ایمان دارند و فرقی میان این رسول و آن رسول نمی‌گذارند.» [۱۳]


ب. «یا قَوْمَنا أَجیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ»
«ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد!» [۱۴]
تفسیر آیه:
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسند:
" ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید، و به او ایمان آورید" (یا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ ). که دو پاداش بزرگ به شما ارزانی می‌دارد:" گناهانتان را می‌بخشد، و شما را از عذاب الیم پناه می‌دهد" (یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ ).
منظور از داعی اللَّه (دعوت کننده الهی) پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که آنها را به سوی" اللَّه" رهنمون می‌شد و از آنجا که بیشترین ترس و وحشت انسان از گناهان و عذاب دردناک قیامت است امنیت در برابر این دو امر را مطرح کردند تا بیش از همه جلب توجه کند. [۱۵]


ت. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می‌شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید.» [۱۶]
تفسیر آیه:
در این آیه کریمه، تعابیر بسیار فوق العاده‌ای وجود دارد؛ نخست مومنان را مورد خطاب قرار داده می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»، سپس دستور به اطاعت از خداوند و پیامبر می‌دهد و می‌فرماید: «اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ». بنابراین اطاعت از خداوند و پیامبر، بعد از اقرار و ایمان به خداوند و پیامبر متصور است. حال که به خداوند و پیامبر ایمان آوردید و از تعالیم ربانی که توسط پیامبر به شما ابلاغ گردیده، پیروی کردید، به حیات واقعی و کامل خواهید رسید: «لِما یُحْییکُمْ».


ث. «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
«همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز می‌دارد؛ أشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.» [۱۷]
تفسیر آیه:
این آیه شریفه درباره شخص پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ایمان به ایشان و اطاعت از ایشان و نصرت و یاری ایشان می‌باشد. حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه نوشته‌اند:
«این آیه در حقیقت، مکمل آیه گذشته درباره صفات کسانی است که مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند، یعنی پس از ذکر صفات سه گانه تقوی و اداء زکات و ایمان به آیات پروردگار، در این آیه صفات دیگری به عنوان توضیح برای آنها ذکر می‌کند و آن پیروی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروی از مکتبش جدایی ناپذیر است، لذا اضافه می‌کند:" کسانی که به او ایمان بیاورند و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش یاری کنند، و از نور آشکاری که با او نازل شده یعنی قرآن مجید پیروی کنند، بدون شک چنین افرادی رستگارانند" فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» [۱۸]


ج. «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عیسی وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
«بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید، و (همچنین) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛ (و تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمی‌شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم.)» [۱۹]
تفسیر آیه:
در تفسیر نمونه ذیل این آیه کریمه آمده است:
«خداوند در این آیه، به مسلمانان دستور می‌دهد که به مخالفان خود" بگوئید: ما به خدا ایمان آورده‌ایم، و به آنچه از ناحیه او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنی اسرائیل نازل گردید و همچنین به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از ناحیه پروردگارشان داده شده ایمان داریم" (قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ ).
" ما هیچ فرقی میان آنها نمی‌گذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم" (لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ).
خودمحوریها و تعصبهای نژادی هرگز سبب نمی‌شود که ما بعضی را بپذیریم و بعضی را نفی کنیم، آنها همه معلمان الهی بودند که در دوره‌های مختلف تربیتی به راهنمایی انسانها پرداختند، هدف همه آنها یک چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت، هر چند هر یک از آنها در مقطعهای خاص زمانی خود وظائف و ویژگیهایی داشتند.» [۲۰]


ح. «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»
«نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) رویِ خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند؛ نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود- به هنگامی که عهد بستند- وفا می‌کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‌دهند؛ اینها کسانی هستند که راست می‌گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران!» [۲۱]
تفسیر آیه:
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تفسیر این آیه می‌فرمایند:
«جمله: (وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ) تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌کند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق، در باره اعتقادشان می‌فرماید: (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ) و در باره اعمالشان می‌فرماید: (أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا)، و در باره اخلاقشان می‌فرماید. (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ).
و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: (کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند)، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌کند، نه در قلب، و نه در جوارح، در قلب تخلف نمی‌کند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌کند، (چون وقتی ایمان کامل در دل پیدا شد، اخلاق و اعمال هم اصلاح می‌شود).» [۲۲]


خ. «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ»
«پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملًا مؤمن می‌باشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند؛ (و می‌گویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست.» [۲۳]
تفسیر آیه:
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسند:
«این آیه شریفه، نخست می‌فرماید:" پیامبر ص به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده" (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ ). و این از امتیازات انبیای الهی است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچگونه تزلزلی در اعتقاد خود نداشته‌اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردی داشتند.
سپس می‌افزاید:" مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده‌اند و (می‌گویند) ما در میان پیامبران او هیچگونه فرقی نمی‌گذاریم" و به همگی ایمان داریم (وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ). آری مؤمنان هیچگونه تفاوتی میان رسولان الهی نمی‌گذارند، و همه را از سوی خدا می‌دانند، و همگی را محترم می‌شمرند.
روشن است که این موضوع، منافاتی با نسخ ادیان پیشین به وسیله ادیان بعد ندارد، زیرا، تعلیمات انبیاء همچون تعلیمات مراحل مختلف تحصیلی از ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانی و دانشگاهی است، گر چه اصول آن یکی است ولی در سطوح مختلفی پیاده می‌شود و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر برنامه‌های پیشین کنار می‌رود، در عین اینکه احترام همه آنها محفوظ است. و به این ترتیب ایمان به مبدأ و معاد و رسولان الهی با التزام عملی به تمام دستورات الهی همراه و هماهنگ می‌گردد.» [۲۴]


ایمان به پیامبران در روایات

أ. الإمام علی (علیه السلام): «رحم الله امرأ سمع حکما فوعی، ودعی إلی رشاد فدنا، وأخذ بحجزه هاد فنجا»
«خداوند رحمت کند مردی را که حکمتی بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد، و دامن هدایتگری را بگیرد و نجات یابد.» [۲۵]
حضرت امیر (سلام الله علیه) در این حدیث گهربار، مسلمانان ار دعوت می‌کند که به دامن پیامبر و هدایتگری چنگ زنند و بعد از ایمان، از او پیروی نمایند تا هدایت گردند.
ب. «اگر بپرسد پس از چه رو معرفت و شناخت پیامبران و اقرار به اطاعت ایشان و سر نهادن به فرمان آنان واجب شده است؟ در پاسخ گفته می‌شود: برای آنکه در ساختمان وجود بشری و قوای دماغی آنها آنچه را که بدان همه مصالح خود را بفهمد نهاده نشده است، و از جانب دیگر، خالقشان منزه و مبرّا است از اینکه با چشم دیده شود، و مخلوق عاجزند از اینکه او را بظاهر درک کنند ناچار بایستی فرستاده‌ای معصوم میان ایشان و خداوند باشد تا اوامر و نواهی او را بایشان برساند، و از دستورات او واقفشان نماید تا نفع و ضرر خود را بشناسند و چنانچه واجب نبود بر ایشان که خدای را بشناسند و طاعت او را گردن نهند در بعثت و آمدن پیغمبران فائده‌ای نبود، و حاجتی را بر نمی‌آورد و نیازی را برطرف نمی‌کرد، بلکه آمدن ایشان بیهوده و بدون سود و صلاح بود، و این از صفات حکیمی که همه چیز را در کمال اتقان و نظم آفریده است بدور است.» [۲۶]
ت. «هشام بن حکم گوید: امام صادق (ع) بزندیقی که پرسید: پیغمبران و رسولان را از چه راه ثابت می‌کنی؟ فرمود: چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را به بینند و لمس کنند و بی واسطه با یک دیگر برخورد و مباحثه کنند، ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را بمصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان رهبری نمایند، پس وجود امر و نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیم دانا در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان پیغمبران و برگزیده‌های خلق او باشند، حکیمانی هستند که بحکمت تربیت شده و بحکمت مبعوث گشته‌اند، با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریکند در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا بحکمت مؤید باشند.» [۲۷]


ایمان به پیامبران در آینه فقه

ایمان و اعتقاد به پیامبران جزو اصول دین و از اصول مشترک میان همه ادیان الهی به شمار می‌رود. بنابراین ایمان به پیامبران مقدم بر عمل به فروعات شرعی است.
توضیح آنکه: پس از ایمان به خداوند متعال و یکتایی او، ایمان به نبوت، دومین اصل از اصول مسلم و مشترک اعتقادی است و ایمان به این اصول بر هر مسلمانی واجب است و اصولا بدون ایمان به این اصول پنجگاه (توحید، نبوت، امامت، عدل و معاد)، عمل به تکالیف شرعی و فروع دین(نماز، روزه، حج، زکات، خمس، جهاد و...) از احدی پذیرفته نیست. بنابراین ایمان به پیامبران و بالاخص پیامبر مکرم اسلام، بر فروع دین و فقه که متکفل بیان وظیفه شرعی انسان در فروع دین می‌باشد، مقدم می‌باشد.


ایمان به پیامبران در کلام بزرگان

استاد مظفر در خصوص ایمان به پیامبران می‌نویسند:
«به صورت مجمل ایمان داریم که همه پیامبران و رسولان بر حق بودند همانگونه که به عصمت و طهارت آنان ایمان داریم و اما انکار پیامبران، کفر و فسق و زندقه محسوب می‌شود. زیرا این انکار موجب انکار پیامبر اسلام (ص) می‌گردد که حقّانیّت پیامبران پیش از خویش را تصدیق کرده است و بدین روی بر مسلمانان نیز واجب است آنان را تصدیق کنند. ایمان به کتاب‌های آنان نیز واجب است؛ امّا نه کتاب‌هایی که تحریف آنان ثابت شده و هم اکنون در دست مسیحیان و یهودیان است.» [۲۸]
همچنین حضرت آیه الله سبحانی در کتاب الفکر الخالد می‌نویسند:
«إنّ الهدف الأسمی والغایه القصوی من بعثه الأنبیاء هو هدایه الناس إلی التعالیم الإلهیه وتربیتهم، ولا تحصل تلک الغایه إلّا فی ظلّ بعض شروط من أهمّها الإیمان بصدق المبعوثین والمربّین، ومع فقدان هذا الشرط تذهب جمیع جهود ذلک المربّی أدراج الریاح ویکون عمله کالنقش علی الماء.»
«همانا هدف والا و نتیجه پایانی از بعثت پیامبران، هدایت مردم به تعالیم الهی و تربیت آنان است. و این هدف محقق نمی‌شود مگر به وسیله تحقق بعضی از شروط که ایمان به راستگویی پیامبران و مربیان از مهم‌ترین آن شروط است. و با مفقود شدن این شرط، همه تلاش‌های آن مربی بر باد می‌رود و کار او شبیه به نوشتن بر آب خواهد بود.» [۲۹]


ابعاد ایمان به پیامبران

همه مردم در برابر پیامبران و فرستادگان الهی، یک شکل نبودند؛ بلکه برخی آنان را تکذیب کردند و با آنان جنگیدند و گاهی هم به شهادت رساندند. و برخی در مورد آنان دودل بودند و در شک و تردید ماندند. و گروهی از مردم نیز به آنان و به دعوت آنان ایمان آوردند و رستگار شدند.
خداوند متعال در مورد تکذیب کنندگان انبیاء می‌فرماید:
«فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً»
«بخاطر پیمان شکنی آنها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران بناحق، و بخاطر اینکه (از روی استهزا) می‌گفتند: «بر دلهای ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمی‌کنیم!» رانده درگاه خدا شدند.) آری، خداوند بعلّت کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده؛ که جز عده کمی (که راه حق می‌پویند و لجاج ندارند،) ایمان نمی‌آورند.» [۳۰]
همچنین خداوند، دسته دوم را بر اثر شک و تردید، غیر مومن معرفی می‌کند و می‌فرماید:
«إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ»
«تنها کسانی از تو اجازه (این کار را) می‌گیرند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند، و دلهایشان با شکّ و تردید آمیخته است؛ آنها در تردید خود سرگردانند.» [۳۱]
و در مورد رستگاری گروه سوم می‌فرماید:
«وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»
«گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند؛ و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه تقرّب به خدا، و دعای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید اینها مایه تقرّب آنهاست! خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!» [۳۲]
و در آیه‌ای دیگر فرموده است:
«وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ»
«چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.» [۳۳]

نتایج ایمان به پیامبران

در بُعد اخلاقی و فردی

ایمان به پیامبران دارای نتایج فراوانی در بُعد فردی می‌باشد. انسانی که به انبیاء معتقد باشد، گفتار و سفارشات و تعالیم الهی آنان را آویزه گوش خود نموده و در زندگی دنیوی و اخروی خود از آنان استمداد می‌جوید.
از جمله نتایج مهم این معروف در زندگی فردی انسان، می‌توان موارد ذیل را نام برد:
أ. آرامش در زندگی و عدم احساس پوچی؛
ب. مقاومت در برابر گناهان و وسوسه‌های شیطانی و نفسانی؛
ت. مراعات اخلاق مداری با همنوعان؛
ث. از خودگذشتگی، ایثار و بخشش؛
ج. تحمل سختی‌ها و مشکلات و غیره... .

در بُعد اجتماعی

این معروف مهم اعتقادی، در زندگی اجتماعی انسان نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند. زندگی‌های اجتماعی انسانها با این معروف، رنگ خدایی می‌گیرد و عدالت اجتماعی را در همه عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و غیره را نتیجه می‌دهد.
از جمله نتایج مثبت ایمان به پیامبران در بُعد اجتماعی، می‌توان موراد ذیل را شماره کرد:
أ. عدالت اجتماعی
ب. ایجاد وحدت عقیدتی
ت. ایجاد نظام قضایی واحد
ث. اقتدار پیروان ادیان الهی
ج. ایجاد قانون و رهبری الهی واحد
ح. مغرور نشدن بخاطر مناصب دولتی و مدیریتی؛
خ. شجاعت و دقت در تصمیم گیری‌های سیاسی و غیره... .
>

موانع ایمان به پیامبران

امیال شیطانی

پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی آثار زیان بار فراوانی دارد؛ از جمله این آثار منفی، عدم ایمان به پیامبران و فرستادگان الهی است. خداوند در آیه ۵۰ سوره مبارکه قصص خطاب به پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»
«اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند(آوردن کتابی هدایتگر تر از قرآن)، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می‌کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می‌شود؟! مسلّماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند!»


تعارض دعوت پیامبران با مصالح دنیا طلبان

دعوت پیامبران، دعوت به یکتاپرستی، مخالفت با هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی جن و انس، و زندگی و راحتی ابدی در سایه رضایت خداوند می‌باشد. اما مادی گرایان و دنیا طلبان، مصالح خود را مغایر با نتایج این دعوت می‌بینند آنها می‌خواهند انسانها کماکان در بند تعلقات دنیایی بمانند تا با عناوین مختلف و با حقه‌های گوناگون از این انسانها برای مصالح خود استفاده ابزاری نمایند.
انسانی که یکتاپرست است و به زندگی و نعیم ابدی می‌اندیشد، زرق و برق و تجملات دنیایی نمی‌توانند او را از هدف خود بازداند بنابراین در مقابل ظلم می‌ایستد و در این راه، هرچه از دست بدهد، باعث بالاتر رفتن ارزش معنوی او می‌گردد. بنابراین چنین انسانی، برای مادی گرایان و دنیا طلبان فوق العاده خطرناک خواهد بود و دعوت به چنین راهی که سرلوحه دعوت انبیاست، نیز مغایر با اهداف آنان می‌باشد.
بنابراین مادی گرایان تمام سعی و کوشش خود را به کار می‌بندند تا ایمان به پیامبران در دل انسانها متزلزل گردد و به تبع آن، بتوانند مصالح خود را حفظ نمایند.


راه‌های تقویت ایمان به پیامبران

شناخت تاریخ و سیره پیامبران

شناخت تاریخ و مطالعه سیره پیامبران که بهترین عمل کننده به تعالیم الهی هستند، دل را نورانی و راه ایمان به این فرستادگان الهی را هموار می‌نماید. به جهت اینکه پیامبران الهی، معصوم هستند و جز ابلاغ دستورات خداوند متعال و هدایت مردم، هدف دیگری نداشتند؛ بنابراین مطالعه سیره آنان، جانفشانی‌ها و سختی‌هایی که در این راه متحمل گشته‌اند، دلیل بر حقانیت آنان و لزوم ایمان به آنان خواهد بود.
علاوه بر این، به جهت اینکه پیامبران الهی، خود اولین شخص عمل کننده به تعالیم الهی هستند و نمونه یک انسان کامل می‌باشند. شناخت تاریخ و سیره آنان و الگو قرار دادن آنان در زندگی، حیات حقیقی را برای انسان مجسم می‌نماید و این خود از عوامل مهم جذب انسان به ایمان به انبیاء و دعوت آنان است.
خداوند در قرآن کریم درباره پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً»
«مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.» [۳۴]
همانگونه که در جای دیگری در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز می‌فرماید:
«قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ»
«برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید!- جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم)!- پروردگارا! ما بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجامها بسوی تو است!» [۳۵]
البته پژوهش دقیق و صحیح در زندگی پیامبران مراد است و نه برخی نتایج غیر مستند و مستدل که باعث گمراهی بشر و دوری بیش ار پیش او از ایمان می‌گردند.


پیشگیری از تحریف تاریخ پیامبران

همیشه افراد مغرض با اهداف شخصی و دنیایی مختلفی وجود دارند که درصدد القای شبهات در دین هستند این افراد مریض، گاهی در تاریخ انبیاء و سیره آنان نیز شبهاتی را القاء و واقعیاتی را تحریف کرده‌اند.
بنابراین آموزش تعالیم، اخلاق و تاریخ صحیح پیامبران از جهتی، و پیشگیری از تحریف زندگی پیامبران و شبهه زدایی از اقدامات پیامبران، لازم و ضروری می‌باشد.
امروزه اکثریت بشر با فطرت الهی خویش، وجود انبیای الهی را پذیرفته و خود را پیرو آنان می‌دانند. اما مشکل اساسی در تحریف تعالیم، کتب و تاریخ پیامبران می‌باشد که باعث شده است برخی از این پیروان، مخالف با تعالیم الهی پیامبران عمل نمایند.

خود سازی و پاکسازی درونی

از جمله راه‌های تقویت ایمان به پیامبران، خودسازی و پاکسازی درونی است.
انسان با تلاش برای کسب فضایل اخلاقی و دور ساختن رذایل اخلاقی از خود، زمینه تابش نور ایمان در دل خود را فراهم می‌نماید.
خداوند دست کسی که می‌خواهد پاک باشد را می‌گیرد و او را به سرمقصد مقصود می‌رساند:
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ»
«و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است .» [۳۶]
لهو و لعب و اشتغال به محرمات، نه تنها زمینه ورود ایمان به دل انسان را از بین می‌برد بلکه اگر این ارتکاب محرمات برای انسان تبدیل به عادت شود، ایمان انسان را نیز زایل می‌سازد و انسان را در اعتقادات خود دچار شک و بدگمانی می‌کند.
ناگفته نماند که عمل بر طبق آموزه‌های الهی پیامبران، خود باعث تقویت ایمان به پیامبران در دیگر انسانها می‌گردد چرا که با دیدن زندگی سراسر معنویت و عدالت و آرامش مدعیان راه پیامبران، خودبخود به این راه مقدس جذب می‌شوند.


زیارت و توسل به پیامبران

ارتباط مداوم با خداوند متعال در قالب نماز، دعا و مناجات، تلاوت قرآن و زیارت پیامبران و اولیای الهی و توسل به آنان، حلاوتی دارد که حلاوت کاذب دوستی و همنشینی با گنهکاران و گمراهان را از بین می‌برد و انسان را معنوی ساخته و در برابر هجمه‌های شیطانی و هواهای نفسانی، نیرومند می‌سازد.
در فضیلت زیارت پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایات فراوانی وارد شده است که روایت ذیل از جمله آنهاست:
«وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَنْ أَتَانِی زَائِراً کُنْتُ شَفِیعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَه وَ مَنْ أَتَی مَکَّهَ حَاجّاً وَ لَمْ یَزُرْنِی بِالْمَدِینَهِ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ جَفَانِی جَفَوْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه»
«هر کس به به قصد زیارت نزد من آید، در روز قیامت شفیع او خواهم بود و هر کس به قصد حج به مکه آید ولی به زیارت من در مدینه نیاید، به تحقیق که به من جفا کرده است و هر کس به من جفا کند در روز قیامت به او جفا می‌کنم» [۳۷]
این ارتباط‌های مداوم و مستمر و عمیق، ایمان به پیامبران و نیاز شدید انسان به برنامه‌های جامع آنان برای تعالی و رشد تا رسیدن به حیات حقیقی و زندگی ابدی را تقویت می‌کند.

برای مطالعه بیشتر

۱. محمد تقی مصباح یزدی، راه و راهنما شناسی، انتشارات موسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، چاپ ششم، تابستان 88.
۲. نرم افزار مجموعه آثار آیه اللّه جعفر سبحانی، الفکر الخالد.
۳. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، جلد۷و۸، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ ه. ش، چاپ نهم
۴. جوادی آملی، پیامبر رحمت، مرکز نشر اسراء، قم، بهار ۱۳۸۸، چاپ دوم
۵. جوادی آملی، وحی و نبوت، مرکز نشر اسراء، قم، تابستان ۱۳۸۸، چاپ اول
۶. نادره حیدری اصفهانی و علی شیخ الاسلامی و سوسن آل رسول، مقاله اطاعت از خاتم پیامبران در قرآن کریم، مجله سفینه، بهار ۱۳۹۰، شماره 30.
۷. محمدحسن قدردان قراملکی، مقاله فلسفه نیاز به دین و پیامبران، مجله قبسات، بهار ۱۳۸۲، شماره 27.
۸. صغری عبدلی، مقاله ابعاد ایمان به پیامبر اعظم در قرآن و روایات، مرکز فرهنگ قرآن.
۹. مریم پناهنده، مقاله اطاعت از پیامبران، سایت تبیان.
۱۰. مجتبی قزوینی خراسانی، مقاله ایمان به پیامبران، سایت راسخون.

فهرست منابع

۱. قرآن کریم.
۲. سید رضی، نهج البلاغه( للصبحی صالح)، هجرت، قم، ۱۴۱۴ ق، چاپ اول.
۳. شریف رضی، ترجمه نهج البلاغه، انصاریان، دار العرفان، قم .
۴. ابن بابویه، ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، حمید رضا مستفید، و علی اکبر غفاری، نشر صدوق، تهران .
۵. علامه مجلسی، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ق،چاپ دوم .
۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه) - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۷. کلینی، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوی - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۹ ش.
۸. فاضل مقداد، إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی ره، قم، ۱۴۰۵ ق.
۹. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش، چاپ پنجم .
۱۰. مصباح یزدی، راه و راهنما شناسی، انتشارات موسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، چاپ ششم، تابستان 88.
۱۱. مکارم شیرازی، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم(دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامی)، قم، ۱۳۷۳ ش، چاپ دوم.
۱۲. نرم افزار القاموس، ابن منظور، لسان العرب، دار صادر، بیروت، چاپ سوم.
۱۳. نرم افزار القاموس، خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، نشر هجرت، قم، چاپ دوم .
۱۴. جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسه النشر الإسلامی- مؤسسه الإمام الصادق ع، قم.
۱۵. علامه حلی، الباب الحادی عشر، مؤسسه مطالعات اسلامی .
۱۶. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوی، تهران، ۱۳۷۴، چاپ دوم.
۱۷. ری شهری، میزان الحکمه.
۱۸. مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، نرم افزار پاسخ.
۱۹. نادره حیدری اصفهانی و علی شیخ الاسلامی و سوسن آل رسول، مقاله اطاعت از خاتم پیامبران در قرآن کریم، مجله سفینه، بهار ۱۳۹۰، شماره 30.
۲۰. محمدحسن قدردان قراملکی، مقاله فلسفه نیاز به دین و پیامبران، مجله قبسات، بهار ۱۳۸۲، شماره 27.
۲۱. صغری عبدلی، مقاله ابعاد ایمان به پیامبر اعظم در قرآن و روایات، مرکز فرهنگ قرآن.
۲۲. مریم پناهنده، مقاله اطاعت از پیامبران، سایت تبیان.
۲۳. مجتبی قزوینی خراسانی، مقاله ایمان به پیامبران، سایت راسخون.
۲۴. کلینی، الروضه من الکافی / ترجمه رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۴ ش.
۲۵. شیخ محمد رضا مظفر، عقائد الإمامیه، انتشارات انصاریان - قم، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۷ ش.
۲۶. پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه، زمزم هدایت - قم، چاپ دوم، ۱۳۸۶ ش.
۲۷. نرم افزار مجموعه آثار آیه اللّه جعفر سبحانی، الفکر الخالد.
۲۸. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار(للشعیری)، مطبعه حیدریه - نجف، چاپ: اول، بی تا.

پانویس

  1. آل عمران، 84
  2. یوسف، 17
  3. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 8، ص 389
  4. ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 21
  5. فاضل مقداد، إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص436
  6. آیه الله جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ص ج 3، ص 115
  7. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص420
  8. فرهنگ شیعه، ص 173 به نقل از عقائد الامامیه علامه مظفر ص 48
  9. علامه حلی، الباب الحادی عشر، ص 8
  10. الأعراف، 158
  11. الإسراء، 55
  12. النساء، 150-152
  13. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 206
  14. الأحقاف، 31
  15. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 21، ص370
  16. الأنفال، 24
  17. الأعراف، 157
  18. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 396
  19. البقره، 136
  20. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 468
  21. البقره، 177
  22. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص650
  23. البقره، 285
  24. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 398
  25. نهج البلاغه، خطبه 76
  26. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 203 : الإمام الرضا (علیه السلام) - فی عله وجوب معرفه الرسل والإقرار بهم والإذعان لهم بالطاعه -: «لأنه لما لم یکن فی خلقهم وقواهم ما یکملوا لمصالحهم، وکان الصانع متعالیا عن أن یری، وکان ضعفهم وعجزهم عن إدراکه ظاهرا، لم یکن بد من رسول بینه وبینهم معصوم یؤدی إلیهم أمره ونهیه وأدبه، ویقفهم علی ما یکون به إحراز منافعهم ودفع مضارهم، إذ لم یکن فی خلقهم ما یعرفون به ما یحتاجون إلیه منافعهم ومضارهم. فلو لم یجب علیهم معرفته وطاعته لم یکن لهم فی مجئ الرسول منفعه ولا سد حاجه، ولکان یکون إتیانه عبثا لغیر منفعه ولا صلاح، ولیس هذا من صفه الحکیم الذی أتقن کل شئ» علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 11، ص 40
  27. کلینی، اصول الکافی، ترجمه مصطفوی، ج 1، ص 237 : «الإمام الصادق (علیه السلام) - للزندیق الذی سأله من أین أثبت الأنبیاء ؟ -: إنا لما أثبتنا أن لنا خالقا صانعا متعالیا عنا وعن جمیع ماخلق، وکان ذلک الصانع حکیما متعالیا لم یجز أن یشاهده خلقه، ولا یلامسوه، فیباشرهم ویباشروه، ویحاجهم ویحاجوه، ثبت أن له سفراء فی خلقه یعبرون عنه إلی خلقه وعباده، ویدلونهم علی مصالحهم ومنافعهم، ومابه بقاؤهم وفی ترکه فناؤهم. فثبت الآمرون والناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه والمعبرون عنه جل وعز وهم الأنبیاء (علیهم السلام) وصفوته من خلقه، حکماء مؤدبین بالحکمه، مبعوثین بها، غیر مشارکین للناس - علی مشارکتهم لهم فی الخلق والترکیب - فی شئ من أحوالهم، مؤیدین من عند الحکیم العلیم بالحکمه» کلینی، الکافی، ج 1،ص168
  28. علامه محمد رضا مظفّر، عقائد الامامیّه، ص 55: «نؤمن علی الإجمال بأن جمیع الأنبیاء و المرسلین علی حق، کما نؤمن بعصمتهم و طهارتهم و أما إنکار نبوتهم أو سبهم أو الاستهزاء بهم فهو من الکفر و الزندقه؛ لأن ذلک یستلزم انکار نبینا الذی اخبر عنهم و صدقهم و کذلک یجب الایمان بکتبهم و ما نزل علیهم، و أما التوراه و الإنجیل الموجودان الآن بین أیدی الناس، فقد ثبت أنهما محرفان عما انزلا.»
  29. جعفر سبحانی، الفکر الخالد، ج 1، ص 202
  30. النساء 155
  31. التوبه، 45
  32. التوبه، 99
  33. آل عمران، 146
  34. الأحزاب 21
  35. الممتحنه، 4
  36. العنکبوت، 69
  37. شعیری، جامع الأخبار، ص20