فرهنگ مصادیق:ابعاد ایمان به پیامبر اعظم(ص)در قرآن و روایات-مرکز فرهنگ قرآن
نویسنده: صغری عبدلی
محتویات
اشاره
خداوند انسان را آفرید و او را گرامی داشت[۱] و نیازهای او را به لطف خویش عطا نمود تا مسیر کمال و عبودیت را بپیماید و به سعادت دنیوی و اخروی نایل گردد. از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است و از سوی دیگر شناخت کافی نسبت به جهان پیرامون خود نداشته و مصالح اجتماعی خویش را به طور صحیح نمیشناسد و همچنین عدالت جویی و عدالت خواهی او فطری است، به کسی نیاز دارد که او را در این امور راهنمایی کند. درست به همین دلیل است که خداوند پیامبران را به سوی انسانها فرستاده است.
پیامبران آمدهاند تا مردم را ارشاد نموده و نسبت به وظایف انسانی و الهی خویش آگاه سازند و همچنین آنان را در مسیر تزکیه و تعلیم و تربیت یاری نموده، جامعه را به سوی گسترش عدالت که از اهداف مهم بعثت انبیا میباشد، سوق دهند و بدین ترتیب انسانها را به آنچه مطلوب خداوند است نایل گردانند. چنانکه قرآن کریم در آیه ۲۵ سوره حدید میفرماید: «پیامبران خود را با دلایل و بینات فرستادیم تا در میان مردم عدالت را برپا کنند.»
ایمان چیست؟
انسانها باید از نیروی ایمان برخوردار باشند تا هم در امور دنیوی و استقرار عدالت در جهان مادی موفق شوند و هم در امور اخروی به سعادت ابدی نایل گردند. ایمان از ریشه «أمن» به معنای ضد خوف میباشد و در لغت به معنی تصدیق و مخالف تکذیب است.[۲]
اما در اصطلاح چنانچه از آیات متعدد قرآن استناده میشود، ایمان نور است و به معنای اذعان و تصدیق چیزی و التزام به لوازم آن است. مثلاً ایمان به خدا در واژههای قرآن، به معنای تصدیق یگانگی او و پیغمبرانش و تصدیق به روز جزا و بازگشت به سوی او و تصدیق هر حکمی است که فرستادگان او آوردهاند.[۳]
البته بین مفهوم لغوی و اصطلاحی ایمان ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. چنانکه گفته شده، ایمان از ریشه «امن» گرفته شده است و مؤمن به واسطه ایمان آوردن از عذاب الهی ایمن شده است.[۴]
همچنین انسان مؤمن با ایمان آوردن، اعتقادات خودش را از شک و تردید امنیت میبخشد که همانا تردید، آفت اعتقاد است. به تعبیر دیگر، ایمان، انسان را در اعتقادش استوار میسازد.[۵]
لزوم ایمان به پیامبران الهی
لازمه ایمان به خدا، ایمان و تصدیق پیامبران او و همچنین تصدیق کتابهای پیامبران میباشد که البته لازمه این ایمان، اطاعت از دستورات آنها و بلکه عین اطاعت از آنهاست.[۶]
چنانکه قرآن در سوره مؤمنون هم ایمان اعتقادی و علمی و هم ایمان عملی و نیروی اطاعت و انقیاد در روان را مد نظر قرار داده است و دو رکن ایمان در مؤمنان را، اعتقاد به اصول توحید و نبوت و معاد و صفات خدای تعالی و دیگری، التزام عملی و جوارحی و قیام به ادای وظایف و پیروی از برنامه مکتب عالی قرآنی میداند.[۷]
قرآن میفرماید: «پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است (و او به تمام سخنان خود کاملاً مؤمن میباشد) و همه مؤمنان (نیز) به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند (و میگویند:) ما بین هیچ یک از پیامبران او تفاوت نمیگذاریم (و به همه ایمان داریم) و (مؤمنان) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا (انتظار) آمرزش تو را (داریم) و بازگشت (ما) به سوی توست.»[۸]
ایمان به وحی بر پیامبر (ص)
در واقع کسی که به خداوند ایمان داشته باشد، به پیامبرانی که از سوی او برای هدایت بشر فرستاده شدهاند ایمان آورده، چنانکه پیامبر اکرم (ص) به گواهی قرآن به آن ایمان داشته است.
اما نکته اینجاست که حضرت ختمی مرتبت (ص)، افضل[۹] پیامبران الهی است که ایمان به آن حضرت، طبق نص آیات قرآن واجب است.[۱۰]«امنوا با... ورسوله والکتب الذی نزل علی رسوله»[۱۱]
و نیز آیات زیادی از کتاب خدا دستور به ایمان به پیامبر اکرم (ص) دادهاند. از جمله آیه ۸۱ سوره آل عمران فرموده: «به خاطر بیاورید هنگامی که خداوند از پیامبران و پیروان آنها پیمان مؤکد گرفت: به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید.»
در نتیجه این آیه بر لزوم ایمان به پیامبر (ص) از سوی جهانیان از آدم تا خاتم دلالت دارد. حضرت علی (ع) در این باره میفرماید: «خدا پیامبری را از آدم و بعد از او نفرستاد، مگر آن که میثاق را در امر حضرت محمد (ص) اخذ فرمود.»[۱۲]
بنابراین آیات و روایات به ایمان نسبت به پیامبر (ص) قبل از ایمان به پیامبران الهی صراحت دارد و بر آن تأکید مینماید.
اما مسأله ایمان به پیامبر (ص) از جنبههای متفاوتی قابل بحث میباشد، ولی آنچه اساسی به نظر میرسد، بررسی مسأله ایمان به آن حضرت در موارد عصمت، اخذ وحی و حقانیت رسالت آن بزرگوار و همچنین ایمان به وعدههای پیامبر اکرم (ص) میباشد.
ابعاد ایمان به پیامبر (ص)
الف) ایمان به عصمت پیامبر اکرم (ص)
عصمت یعنی مصونیت از گناه و اشتباه؛ یعنی پیامبران نه تحت تأثیر هواهای نفسانی قرار میگیرند و مرتکب گناه میشوند و نه در کار خود دچار خطا و اشتباه میشوند. عصمت یک حالت راسخ در نفس معصوم و یا یک ملکه نفسانی است که آثار ویژهای دارد که هرگز از آن جدا نمیشود.[۱۳] معصوم در پرتو حالت کاملی از تقوا و پاکدامنی که در نفس و روان او راسخ و پابرجا میباشد، به پایهای میرسد که پیوسته عصیان و خلافکاری را از محیط زندگی طرد کرده و ساحت خود را از گناه و لغزش پاک نگه میدارد.[۱۴]
عصمت پیامبر اکرم (ص) و پیراستگی او از خطا و اشتباه در اخذ وحی از مقام ربوبی و یا در ابلاغ رسالتی که بر عهده گرفته است به طور صریح در آیات قرآن مطرح شده است.
خداوند در سوره اعلی میفرماید: «ما بزودی (قرآن) را بر تو میخوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد». همچنین در سوره نجم دربارهٔ پیامبرش میفرماید: «او از روی میل نفسانی سخن نمیگوید».
همچنین در آیات بعدی همین سوره میفرماید: «قلب (پاک او) در آنچه دید، هرگز دروغ نگفت. آیا با او دربارهٔ آنچه (با چشم خود) دیده مجادله میکنید و... چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیت بود).»[۱۵]
گواه دیگر دربارهٔ مصونیت پیامبر از خطا و لغزش، آیه تطهیر میباشد. آنجا که میفرماید: «خداوند میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»[۱۶]
این آیه از بارزترین دلایل عصمت اهل بیت (ع) بوده و طبق آن، مطلق پلیدی و آلودگی معنوی اعم از صغیره و کبیره از اهل بیت (ع) نفی شده است. چنانکه ابوسعید خدری میگوید: «رسول خدا (ص) دربارهٔ این آیه مبارکه فرمود: این آیه دربارهٔ من و علی و فاطمه و حسن و حسین فرود آمده است».[۱۷]
بنابراین با دقت در آیات متعددی از قرآن کریم و روایات ائمه (ع) میتوان دریافت که بر عصمت پیامبر اکرم (ص) تأکید و تصریح شده است و آن حضرت اول معصوم آن چهارده نور الهی است و این موضوعی است که همه مؤمنان واقعی به رسول ا...(ص) بدون تردید آن را پذیرفتهاند و هیچ گاه به خود شک و تردید راه نمیدهند.
نکته قابل توجه در بحث عصمت این است که یکی از اهداف اساسی پیامبران الهی، هدایت و تربیت مردم بوده است و تحقق این هدف در گرو شرایطی است که مهمترین آن، ایمان افراد به صدق گفتار مربی است و بدون تحقق چنین شرطی، سخن و برنامه مربی نیز تحقق نمییابد. هر گاه عمل مربی با گفتار او مطابق باشد، طبعاً اعتماد شنونده را جلب میکند و گرایش مردم به آن مکتب را سبب میشود و همچنین در صورت تناقض عمل مربی با گفتار او، در عامه باعث ایجاد تنفر میشود و گرایشی هم صورت نمیگیرد.[۱۸]
و سرانجام این که آیات متعددی از قرآن که دستور اطاعت بی قید و شرط از همه دعوتهای پیامبر (ص) را صادر کرده، نشان از گواه قرآن بر عصمت این شخصیت اعظم دارد؛ بنابراین کسی که پیامبر اکرم (ص) را به عنوان یک فرستاده معصوم از سوی خداوند متعال بداند و این مسأله را باور داشته باشد، در طول حیات خود و در تمام عرصههای زندگی به سخنان و سیره و سنت آن حضرت توجه میکند و آن بزرگوار را به عنوان اسوه خود تلقی کرده، گام در جای پای ایشان مینهد.
ب: ایمان به نزول وحی بر پیامبر (ص)
«وحی» در لغت به معانی اشارت، کتابت، نوشته، رساله، سخن پوشیده، اعلام در خفا، شتاب و هر چه از کلام یا نوشته یا پیغام یا اشاره که به دیگری به دور از توجه دیگران القا و تفهیم شود میباشد[۱۹] و در اصطلاح قرآن به معانی اشاره پنهانی، هدایت غریزی و الهام آمده است که شاخصه نبوت است و در قرآن بیش از هفتاد بار تکرار شده است.
البته وحی رسالی طبق آیات ۵۱ و ۵۲ سوره شوری، سه گونه است؛ یکی القای مستقیم و بلاواسطه بر پیامبر (ص) میباشد، دیگری رسیدن صدای وحی به گوش پیامبر است که جز او کسی نشنود و در نهایت، وحی وسیله فرشته است و جبرئیل پیام الهی را به روان پیامبر فرود میآورد؛ که هر سه نوع وحی بر پیامبر (ص) نازل شده است.[۲۰]
آیاتی که بر نزول وحی بر پیامبر (ص) ناظر میباشد، عمدتاً مواردی است که آن حضرت را به انجام کاری دستور داده و یا از انجام کاری نهی میکند که از آن جمله، زمانی است که خداوند به پیامبر اکرم (ص) دستور میدهد دعوت خود را در مرحلهای سری و در مرحله دیگر میان خویشاوندان آن حضرت و سرانجام به صورت دعوت همگانی انجام دهد.[۲۱]
آیاتی که با استفاده از آنها نزول وحی بر پیامبر (ص) ثابت میشود، بسیارند؛ از جمله آیه ۵۰ انعام که میفرماید: «من جز از وحی الهی پیروی نمیکنم...» و نیز در سوره تکویر میفرماید: «محققاً قرآن گفتار فرستاده بزرگوار (فرشته وحی) است...».[۲۲]
این آیات به صراحت به موضوع نزول وحی بر حضرت رسول (ص) اشاره دارند.
همچنین در سوره نجم آمده: «آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست... در حالی که در افق اعلی قرار داشت (یعنی جبرئیل بین آسمان و زمین بود)... در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش وحی نمود...».[۲۳]
با این همه صراحت، بعضی غرض ورزان و خاورشناسان، نزول وحی بر پیامبر اکرم (ص) را زیر سؤال برده و آن را یک الهام قلبی یا نوعی شعور و یا استعدادی در وجود پیامبر (ص) به عنوان نابغه بشری تلقی میکنند !در حالی که مسأله نزول وحی با همه این موارد متفاوت است. اگر نظر آن دسته را توجه کنید که معتقدند نوعی القائات قلبی است که این در مورد «محدث» یعنی کسانی که با آنها سخن گفته میشود مطابقت میکند؛ در حالی که محدثان پیغمبر نبودهاند؛ مثل علی (ع) که خیلی از معارف غیبی را از ناحیه الهی میگیرد، اما پیامبر نیست و یا مادر مسیح و مادر موسی که با فرشتگان صحبت میکردند، اما پیامبر نبودهاند؛ و این نوع القائات و مکنونات قلبی یا نوعی استعداد که در درجهای شکوفا شود و با عالم دیگر ارتباط برقرار کند در مورد پیامبر صادق نیست؛ بلکه هر بشری میتواند این زمینه را در وجودش فراهم کند و چنان در مسیر هدایت پیش برود که با عالم بالا ارتباط برقرار کند؛ چنانکه بسیاری از عالمان و دانشمندان مکاشفهها داشته و دارند، اما نمیتوان آنان را پیامبر خواند.
وحی به پیامبر (ص) اختصاص دارد و اگر انسان باور داشته باشد که هر چه پیامبر آورده حاصل وحی الهی بوده و مورد تأیید و رضایت الهی است، در عمل همواره میکوشد از دستاوردهای وحی تبعیت کند و پیرو واقعی آن بزرگوار باشد.
ج) ایمان به حقانیت رسالت پیامبر (ص)
بسیاری از آیات قرآن بر حقانیت رسالت پیامبر (ص) دلالت دارد. آیه ۲۹ سوره فتح به این مسأله صراحت دارد: «محمد فرستاده خداست»[۲۴]؛ یعنی خدا در قرآن شهادت میدهد که حضرت محمد (ص) فرستاده و رسول خداست. همچنین خداوند در آیه ۶ سوره صف میفرماید: «و چون عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل !به درستی که من رسول خدایم... و مژده دهندهام به پیامبری که بعد از من میآید و نام او احمد است...».
در آیه ۱۱۹ بقره نیز میفرماید: «ای پیامبر !ما تو را به حق فرستادیم که مردم را مژده دهی به بهشت و بترسانی آنها را از عذاب جهنم...».
قید «به حق» در این آیه برای توجه دادن به حقانیت و درستی رسالت پیامبر اکرم (ص) و مطابق با واقع و موافق با حکمت بودن آن است؛ یعنی پیامبری تو ثابت و محقق است و هیچ بطلانی در آن راه ندارد.[۲۵]
بدون تردید، کسی که حقانیت رسالت پیامبر اعظم (ص) را باور داشته باشد، به خود اجازه نمیدهد غیرمتعهدانه عمل کند، زیرا آنگونه که خدا فرموده است، خدا و پیامبرش همواره بر اعمال انسان ناظرند،[۲۶] این احساس همواره با او خواهد بود و سرچشمه عمل به باور انسان برمی گردد و عمل از باور برمی خیزد.
د) ایمان به وعدههای پیامبر (ص)
همه پیامبران الهی علاوه بر دعوت به توحید و یکتاپرستی، امتها را به بهشت بشارت و از دوزخ بیم دادهاند. چنانکه در سوره یس میخوانیم: «میگویند: ای وای بر ما !چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت. آری این همان است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان (او) راست گفتند.»[۲۷]
همچنین در سوره احزاب میفرماید: «هنگامی که مؤمنان لشکر احزاب را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده بود و خدا و رسولش راست گفتهاند و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنها نیفزود.» در آیهای دیگر آمده: «پروردگارا !آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده دادی به ما عطا کن و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان؛ زیرا تو هیچ گاه از وعده خود، تخلف نمیکنی.»[۲۸]
با دقت در این آیات، به دست میآید که وعدههای پیامبران دو گونه بوده؛ دستهای در مورد امور دنیوی مثل خبر پیروزی یا شکست گروه مؤمنان در غزوات و... بوده و دسته دیگر در امور اخروی مثل بشارت به بهشت و ترساندن از جهنم و شمردن نعمتهای اخروی برای اعمال به وسیله پیامبر (ص) میباشد که به شهادت خود قرآن، وعدههای پیامبران بویژه پیامبر اعظم (ص) تحقق یافتنی و حتمی است و شکی در آن نیست و بدون تردید، همین وعده هاست که درستکاران را در ادامه کارهایشان، امیدوارانه به پیش میبرد و از کجرویها و زشتکاریها بازداشته، خوف از جهنم و عذابهای اخروی را همواره با خود دارند و به این که روزی پس از مرگ به حسابرسی و جزای اعمال خویش دست خواهند یافت و زندگی سعادتمندی را برای خویش رقم خواهند زد، امیدوارند.
بنابراین هرچه انسان در اعتقاد و ایمان به عصمت و حقانیت رسالت و نیز صدق وعدههای پیامبر اکرم (ص) راسخ تر باشد، از همت و پشتکار بالایی برخوردار خواهد شد و موفقیتهای زیادی در زندگانی دنیوی و اخروی برای خویش مهیا میسازد.
پانویس
- ↑ اسراء/70
- ↑ «کتاب العین»، ج 8، ص 388؛ لسان العرب، ج 13، ص 21
- ↑ «ترجمه تفسیر المیزان»، سید محمدحسین طباطبایی، ج 15، ص 40
- ↑ «تفسیر تبیان»، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، ج 1، ص 54
- ↑ «تفسیر المیزان»، ج 1، ص 43.
- ↑ «تفسیر نمونه»، ناصر مکارم شیرازی، ج 22، ص 208 و 209
- ↑ «تفسیر انوار درخشان در تفسیر قرآن»، سید محمدحسین الهمدانی، ج 11، ص 233
- ↑ بقره/ 285
- ↑ «بدایةالمعارف الالهیه»، محسن خرازی، ج 1، ص 282
- ↑ همان، ص 266 و 267
- ↑ نساء/136
- ↑ «تفسیر مجمع البیان»، شیخ ابوعلی الفضل بن حسن الطبرسی، ج 4، ص 143.
- ↑ «منشور جاوید»، جعفر سبحانی، ج 5، ص 12(به نقل از: «تفسیر المیزان»، ج 2، ص 142)
- ↑ همان
- ↑ نجم/7-11
- ↑ احزاب/33
- ↑ «منشور جاوید»، ج 5، ص 6 و 7
- ↑ همان، ج 5، ص 37-40
- ↑ «علوم قرآنی»، محمدهادی معرفت، ص 20
- ↑ همان، ص 20-26
- ↑ «منشور جاوید»، ج 6، ص 112-118
- ↑ تکویر/19
- ↑ نجم/3-10
- ↑ «تفسیر اثنی عشری»، ج 12، ص 170؛ و آیات دیگر نظیر 144 آل عمران و 158 اعراف ناظر بر این موضوع اند.
- ↑ تفسیر «اطیب البیان فی تفسیر القرآن»، سید عبدالحسین طیب، ج 2، ص 170
- ↑ توبه/105
- ↑ یس/52
- ↑ آل عمران/194







