کتابخانه:شعله های سرد
|
| |
| نویسنده | محمد علی سروش |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶ |
| شابک | ۹۷۸–۹۶۴-۴۹۳–۱۶۶-۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه پژوهشکده
- ۲ مقدّمه
- ۳ فصل اوّل: کلّیاتی درباه حسادت
- ۴ فصل دوم: پیامدهای حسادت
- ۵ فصل سوم: نشانه شناسی حسادت
- ۶ فصل چهارم: سبب شناسی حسادت
- ۶.۱ الف. زمینه شناسی حسادت
- ۶.۲ ب. علّت شناسی حسادت
- ۶.۳ پیوست فصل چهارم: عزّت نفس
- ۷ فصل پنجم: روش شناسی درمان حسادت
- ۸ فصل ششم: روش شناسی پیشگیری از حسادت
- ۹ فصل هفتم: آداب معاشرت با حسود و شیوههای دفع حسادت
- ۱۰ منابع و مآخذ
- ۱۱ پانویس
مقدّمه پژوهشکده
هرچند متون دینی (قرآن و حدیث) منابعی غنی و گرانسنگ برای تنظیم زندگی انسانها به شمار میروند، اما این، یک قابلیّت نهفته در گزارههای قرآنی و حدیثی است و استخراج این گزارهها و تبدیل آنها به آموزههای کاربردی و زندگی ساز، نیازمند پژوهشهایی هدفمند، ژرف و روشمندانه است. یکی از مسائل موجود در زندگی و روابط اجتماعی، پدیده «حسادت ورزی» است که مشکلات فراوانی را به بار میآورد و به جهت اهمّیتی که دارد، مورد توجّه ویژه دین قرار گرفته و گزارههای زیادی دربارهٔ آن، نازل و صادر شده است. حسادت، از موضوعات اخلاقی ای است که ابعاد روان شناختی دارند؛ لذا بی تردید، برخورد منطقی با حسادتِ خود و حسادت دیگران، متوقّف بر تحلیل روان شناختی این پدیده است. حسادت، تا کنون، هم از منظر اخلاق و هم از منظر روانشناسی مورد توجّه قرار گرفته است؛ اما اخلاقیون که مبتنی بر متون دینی حرکت میکنند کمتر به جنبههای روان شناختی آن پرداختهاند و روان شناسان که بر پایه تحقیقات تجربی گام بر میدارند کمتر نگاهی به متون دینی داشتهاند. تحقیق حاضر، به منظور پیوند زدن میان این دو حوزه طرّاحی و برنامهریزی شد. هدف این طرح که جزو طرحهای عمومی به شمار میرود تحلیل روان شناختی پدیده حسادت و ارائه نشانههای تشخیص حسادت و بیان راه کارهای عملی درمان حسادت و مهارتهای رفتاری مقابله با حسودان است. بدون تردید، پژوهشهایی از این دست که بین رشتهای محسوب میشوند و سعی در برقراری پیوند میان دو
دانش دارند کارهایی بس دشوار و گاه پیچیدهاند، بخصوص اگر همچون پژوهش حاضر، در حوزه دین، سابقه و الگوی قبلی نداشته باشند. به همین جهت، از عموم علاقه مندان و صاحب نظران درخواست میشود با نقدها و راهنماییهای خود، این روند مبارک را پر بار سازند. این پژوهشِ نه چندان آسان، با تلاشهای عالمانه و پیگیر جناب آقای محمّدعلی سروش به ثمر نشست که از ایشان کمال تشکّر را داریم. همچنین از آقایان دکتر محمود گلزاری و حجّه الاسلام و المسلمین دکتر مسعود آذربایجانی که مسئولیت نظارت بر طرح و نقدِ این اثر را به عهده داشتند صمیمانه سپاسگزاری میکنیم. یادآور میشود که مجموعه متون دینی لازم برای این پژوهش، از سوی گروه پژوهشی تدوین دانش نامههای حدیثی در اختیار این واحد قرار گرفت که بدین وسیله از کلیه پژوهشگران این گروه و بویژه مدیر محترم آن، جناب حجّه الاسلام والمسلمین عبد الهادی مسعودی تشکّر میکنیم. با سپاس واحد حدیث و علوم روان شناختی پژوهشکده علوم و معارف حدیث
مقدّمه
امروزه پیشرفت علوم و ارتباط آنها با یکدیگر، زمینه تعامل بیشتر آنها را فراهم آورده است. به عنوان نمونه، دانشهایی چون روانشناسی و علوم تربیتی، در بسیاری از زمینهها میتوانند به علم اخلاق و بویژه تربیت اخلاقی کمک نمایند. با این همه، در آثار اخلاقی موجود، توجّه شایستهای به این امر نشده و یافتههای جدید علمی، در آثار مذکور به خدمت علم اخلاق در نیامدهاند. همچنین تحقیقات میدانی در زمینه اخلاق، یکی از اقدامات مهمی است که تا امروز، جایگاه لازم را در پژوهشهای مربوط به تربیت اخلاقی و علم اخلاق نداشته است. این، در حالی است که استفاده از آموزههای دینی در فرایند مشاوره و روان درمانی، توجّه روان شناسان بسیاری را به خود جلب کرده و مطالعات بسیاری نیز در این زمینه صورت گرفته است. با در نظر گرفتن این مطلب که روان شناسان، به صفات، به عنوان عوامل اساسی «شخصیت»، توجّه زیادی کردهاند و بعضی همچون آلپورت، آیزنک و کتل، «نظریه شخصیت» خود را بر مبنای آن قرار دادهاند، پرداختن به صفات، گام برداشتن در مسیر دستیابی به نظریه شخصیت در اسلام است. همچنین بحث هیجانها و راههای مهار و پرورش آنها، یکی از نیازهای بشر و از مباحث جدّی روان شناختی است. بنا بر این، خاستگاه اصلی پژوهشهای روان شناختی در اسلام، مباحث گسترده اخلاقی است. در این میان، برخی هیجانات که موجب اختلال در کارکرد عادی فرد در زندگی میشوند و گاه حتّی سلامت جسمی و روانی وی را به خطر میاندازند، از اهمّیت خاصی برخوردارند که از جمله آنها میتوان به «حسادت» اشاره نمود. در این نوشتار، با نگاهی علمی و کاربردی، به موضوع «حسادت» پرداخته شده است و بر اساس ایجاد پیوند میان آیات و احادیث وارد شده دربارهٔ آن، بررسی شده است. در فصل اوّل، کلّیات، بحث شدهاند؛ این که: دقیقاً حسادت چیست و مراتب آن کدام است و فرق آن با غبطه و غیرت، در چه چیز است. فصل دوم، به پیامدهای حسادت، از جمله: پیامدهای جسمانی، روانی، معنوی و نیز پیامدهای اجتماعی پرداخته است. در فصل سوم، نشانههای حسود، مورد توجّه قرار گرفته است تا از این طریق بتوان شخص حسود را شناخت و تعاملات و معاشرت با وی را تحت کنترل خود در آورد. همچنین در این فصل، جنبههای عاطفی، شناختی و رفتاری حسادت به طور مفصّل بررسی شده است. فصل چهارم، به زمینههای رشد حسادت اختصاص دارد و در آن، موضوعاتی مانند: تفاوتهای فردی، زمینههای خانوادگی، برخوردهای تبعیض آمیز و احساس محرومیت، بررسی خواهند شد.
همچنین علل پیدایش حسادت در فرد، مورد شناسایی واقع شده و به خاطر طرح موضوع «احساس حقارت»، بحث عزّت نفْس و راههای افزایش حرمت خود مطرح گردیده است. در فصل پنجم، روشهای علمی، عملی، معنوی، عاطفی و شناختی درمان حسادت، بیان شده است. در فصل ششم، روشهای پیشگیری از حسادت در دوران کودکی و بزرگسالی، مورد بررسی واقع شده است؛ و در فصل هفتم، آداب معاشرت با حسود و شیوههای دفع حسادت، مطرح گردیده است. نوشته حاضر، تمام قشرها را مخاطب خود قرار داده است و مطالب آن به سبک قابل فهم برای اغلب مردم، تألیف شده است. در پایان، از راهنماییها و کمکهای مخلصانه برادر محترم، حجّه الإسلام و المسلمین عبّاس پسندیده و نیز جناب آقای دکتر محمود گلزاری و جناب آقای دکتر مسعود آذربایجانی که با اخلاص، تجارب شخصی خود را دست مایه تألیف این کتاب قرار دادند، سپاسگزاری میکنم.
محمّدعلی سروش
فصل اوّل: کلّیاتی درباه حسادت
شناخت ماهیت حسادت
شناخت ماهیّت حسادتشاید یکی از داستانهایی که تقریباً همه با آن آشنا هستند، داستان سفیدبرفی است. در این داستان، پاسخ آینه جادویی، ملکه را تا سر حدّ مرگ، خشمگین کرد. رنگ چهره ملکه پرید و ناگهان از درون، احساس تهی بودن کرد: آیا حق با آینه است؟ آیا آینه حقیقت را میگوید؟ آیا سفیدبرفی، هزار بار از او زیباتر است؟ بر اساس این داستان تخیّلی، از همین لحظه بود که ملکه دیگر روی آرامش ندید و انگار خاری در قلبش شروع به روییدن کرد: حسّ نابودگر «حسادت»! در دنیای داستان، حسّ حسادت، فقط در اشخاص بد و پلید، قرار داده میشود؛ ولی در دنیای واقعی، هر انسانی ممکن است مانند ملکه افسانه سفیدبرفی، دچار حسادت شود. برای مثال، وقتی در مدرسه، اعضای تیم ورزشیِ مقابل بر شما پیروز میشوند، مورد تشویق و تمجید قرار میگیرند، در حالی که شما هم خوب بازی کردهاید؛ امّا به هر حال، برنده نشدهاید. در چنین وقتی است که احساس میکنید دربارهٔ شما بی عدالتی شده و سزاوار شکست نبودهاید و شاید دچار حسادت هم بشوید. در چنین حالتی، احساسات متفاوتی در مغزتان شکل میگیرد: غمگین میشوید؛ چرا که کسی به شما توجّهی نمیکند و همه تیم مقابل را تشویق میکنند.
از دست دوستانتان خشمگین میشوید و آنها را مقصّر میدانید و همزمان، ترس و نگرانی از ناتوانی، وجودتان را میگیرد: «چرا من، این قدر بی عرضه و ناتوانم؟ چرا نمیتوانم یک قهرمان باشم؟». و مثل این که این بحران روحی، برای شما پایان ندارد و در نهایت، حتّی از دست خودتان هم خشمگین میشوید. ترکیبی از چنین احساسهای متفاوت و متضادّی است که میتواند به کلّی، حالت روحی شما را در هم بریزد و شما را به شخصی بداخلاق تبدیل کند. در حقیقت، حسادت، احساسی است که بیش از همه، خودِ شخص را آزار میدهد. این احساس میتواند با چنان شدّتی بروز یابد که علاوه بر آزار خود، دیگران را نیز عذاب داده، مانع پیشرفت امور شود. اگر بخواهیم حسادت را از جهت مفهومی نیز بررسی کنیم، خواهیم دید که در لغت، به معنای «بد خواستن» یا «بدخواهی» است[۱] و در اصطلاحِ حکمت و اخلاق، به معنای این است که فرد، نابودی نعمت یا نعمتهای دیگری را آرزو کند.[۲]
در حقیقت، معنای حسادت، همین آرزو کردن نابودی نعمت دیگران است، خواه این نعمت را برای خود نیز بخواهد یا نه؛ چرا که گاهی حسود، خود، همان نعمت یا حتّی بهتر از آن را دارد و گاه داشتن آن نعمت را برای خود، کسر شأن میداند، ولی با این حال از تنعّم دیگری، رنج میبرد و میخواهد که آن نعمت از او گرفته شود. در این باره، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: اَلحاسِدُ، الّذی یَتَمنّی زَوالَ النِّعْمَهِ عَنْ صاحِبِها وَ إِنْ لَمْ یُرِدْها لِنَفْسِهِ.[۳]
حسود، کسی است که نابودی نعمتی را از صاحب آن، خواهان است، اگرچه آن نعمت را برای خود نخواهد.
از این تعریف، شقوق دیگری را نیز میتوان استنباط نمود. یکی، این که: اگر کسی به خاطر نابودی نعمت دیگری خوشحال شود و یا به خاطر ناگواریهای کسی شادمان گردد، چنین فردی حسود است؛ چرا که وی همانند کسی است که قبل از بین رفتن نعمت، آرزوی نابودی آن را داشته است. البتّه چه بسا قساوت، در صورت دوم (شادمانی بر ناگواریهای کسی) بیشتر نیز باشد؛ زیرا در صورت اوّل، شاید فرد به هنگام مصیبت دیگران متأثّر شود، امّا در صورت دوم، فرد، قَسیّ القلب و بی رحم گردیده است و گویا از انسانیت، برهنه شده است، و به قول سعدی: تو کز محنت دیگران بی غمینشاید که نامت نهند آدمی.[۴]
شِقّ دیگر، این که: اگر کسی به خاطر دستیابی یک مؤمن به نعمتی، غمگین شود، این فرد نیز دارای حسادت است؛ زیرا وی در حقیقت، قبل از دستیابی دیگری به نعمت، آرزوی دست نیافتن به آن را برای وی داشته است و آرزو کردنِ دست نیافتنِ کسی به نعمت، با آرزو کردن نابودی نعمتی که شخص به آن دسته یافته است، مساوی است. قرآن کریم به این دو نوع حسادت، اشاره نموده است: «إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ[۵] اگر نیکی به شما برسد، آنان را ناراحت میکند، و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ بدهد، خوشحال میشوند؛ و [امّا] اگر [در برابرشان] استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشههای [خائنانه] آنان، به شما زیانی نمیرساند.
خداوند به آنچه انجام میدهند، احاطه دارد». از این مطالب، روشن شد که حسد، از امراض قلبی (باطنی) و داخل در دایره ذهن است. بنا بر این، اگر تأثیر حسد، از حیطه ذهن و درون، به هر شکل ممکن (چه به صورت گفتار و چه به صورت کوشش و رفتار) و با هر وسیلهای در جهت نابودی نعمت کسی خارج شود، نام آن «بَغْی (ظلم)» است، نه حسد. همچنین است شادی کردن به خاطر نابودی نعمت کسی و یا به خاطر ناگواریهای او، که اگر از حیطه درون فرد، تجاوز کند و بر صورت و اعضای بدن او نمایان شود، نام «شماتت» بر خود میگیرد و چنانچه وی از مشارکت و مواسات (همدردی) با فرد مصیبت زده سر باز زند، «باغی (ظالم)» است. همینطور اگر اندوه حسود به خاطر دستیابی مؤمنی به نعمت یا خیری، از دایره قلب، تجاوز کند و بر چهره وی بنشیند و رفتارش نیز آن را پی بگیرد و از تهنیت گفتن بر آن مؤمن خودداری کند، «باغی» است. نیز اگر آزمندیِ کسی بر این که خیری به مؤمنی نرسد، از دایره قلبش خارج شود و وی در جهت منع از دستیابی مؤمن به نعمت تلاش کند، «باغی» است؛ و اگر کسی حرص بر نابودی نعمت کسی داشت، ولی ترس و یا ناتوانی، مانع او از این کار شد، چنین فردی نیز «باغی» است.[۶]
همه این حالات، تنها، آن گاه که در دایره قلب باقی میمانند، «حسادت» نامیده میشوند. البتّه داشتن همین حالت نیز در شرع مقدّس اسلام، مذموم است؛ زیرا حسود در این حالت، از قضای الهی، ناراضی و بر فعل و رأی خداوند متعال، معترض است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: قالَ اللّهُ عز و جل لِمُوسَی بْنِ عِمرانَ: لاتَحْسُدَنَّ لِلنّاسِ عَلی ما آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلی وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إلی ذلِکَ وَ لاتَتْبَعْهُ نَفْسُکَ؛ فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعْمَتی ضادٌّ لِقسمیَ الَّذی قَسَّمْتُ بَیْنَ عِبادی، وَ مَنْ یَکُ کَذلکَ، فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنّی.[۷]
خداوند عز و جل به موسی بن عمران فرمود: «بر آنچه من در اثر مِهر خود به مردم دادهام، رشک مبر و چشمانت را به آن مدوز و خود را دنبال آن مینداز؛ زیرا حسود، بر نعمتهای من خشمگین است و از نصیبی که برای بندگانم تعیین کردهام، جلوگیری میکند، و هر کس چنین باشد، از من نیست و من از او نیستم». قابل ذکر است که آرزویی که در تعریف حسادت گفتیم، صِرف یک خواست و آرزوی معمولی به معنای عرفی آن نیست، چنانکه در عرف، خیلیها برخی تمایلات سطحی خود را با الفاظی همچون «ای کاش» یا «کاشکی» بیان میکنند، بدون این که تأثّر خاصی از این خواست و تمایل در وجودشان پدید آید. منظور از آرزو کردن در تعریف «حسادت»، داشتن میل و خواست شدید برای نابودی امتیاز یک شخص و نیز تأثّری بسیار عمیق از این است که شخص مورد حسادت، صاحب آن امتیاز شده است.
این تأثّر، تدریجاً به شکل یک عنصر فعّال روانی در میآید، به طوری که شخص حسود، برای نابودی امتیاز دیگران، در جهت خودخوری فعالیّت میکند. بنا بر این، آرزو داشتن نابودی نعمت شخص مورد حسادت، بنیاد حسد است. ملاّ مهدی نراقی در جامع السعادات با عنایت به همین معنا، از سه گونه و یا سه مرتبه از حسد سخن میگوید: مرتبه اوّل، آرزوی زوال؛ و آن، چنان است که حسود، شخص مقابل را زیانمند بخواهد؛ یعنی تنها، زوال نعمت شخص مورد حسادت را آرزو کند، بی آن که
بخواهد آن نعمت به خودش برسد. مرتبه دوم، آرزوی بهرهمندی؛ و آن، چنان است که حسود، ضمن آرزو کردن نابودی نعمت فرد مورد حسادت، بخواهد تا آن نعمت به خودش برسد و به وی بهره رساند. مرتبه سوم، آرزوی برابری؛ و آن، آرزوی برابری حسود است با فرد مورد حسادت در فقدان نعمت و محروم ماندن از آن، بدین معنا که حسود در آرزوی دست یافتن به نعمتی است که شخص مورد حسادت، از همانند آن بهرهمند است و حسود، چون به آن دست نمییابد، آرزو میکند تا نعمت شخص مذکور نیز زوال یابد و او نیز در محرومیت از نعمت با حسود برابر شود.[۸]
حسادت و غبطه
مفهومِ مقابل حسد، صفت «نُصْح (خیرخواهی)» است، بدین ترتیب که فردِ خیرخواه، آرزو دارد که دیگران صاحب نعمت و امتیاز شوند و همیشه برای دیگران خیر و سلامت آرزومند است. این صفت، یکی از عالیترین صفات انسانی است که در اسلام، بدان توصیه شده است. جهت تبیین بیشتر ماهیت حسد، به جاست تا برخی از مفاهیمی که گاه با حسدْ هم معنا تصوّر میشوند، توضیح داده شوند و فرق آنها با حسد، معلوم گردد.
غبطه (منافِسه)، آن است که شخص، بی آن که آرزوی زوال نعمت دیگران را داشته باشد، آن نعمت را برای خود بخواهد. این امر، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده نیز هست. بدین ترتیب، غبطه از نظر «محرّک بیرونی» یعنی مشاهده آنچه مردم دارند، مانند حسد است و از نظر «نخواستن زوال نعمت دیگران»، با حسد فرق دارد. با توجّه به کاربردهای متفاوت حسد میتوان نتیجه گرفت که میان حسد و غبطه، دو رابطه برقرار است:
الف. اختلاف.
بدین معنا که حسد، جنبه منفی و غیراخلاقی دارد و از جمله رذایل است و غبطه (منافسه)، جنبه منفی و غیراخلاقی ندارد و از جمله رذایل به شمار نمیآید؛ بلکه امری است پسندیده که در امور واجب، واجب، در امور مستحب، مستحب، و در امور مباح، مباح است و این، از آن روست که غبطه، عامل محرّک به شمار میآید و انسان را به کار و حرکت بر میانگیزد. ب. ترادف؛ بدین معنا که گاه، حسد، توسّعاً در معنای غبطه به کار میرود، چنانکه در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله، آشکارا «حسد» در معنای «غبطه» به کار رفته است: لاحَسَدَ إلاّفِی اثْنَیْنِ: رَجُلٍ آتاهُ اللّهُ مالاً فَسَلَّطَهُ عَلی مِلْکِهِ فِی الحَقِّ وَرَجُلٍ آتاهُ اللّهُ عِلْماً فَهُوَ یَعْمَلُ بِهِ یُعَلِّمُهُ النّاسَ؛ أی لا غبْطَهَ إلاّ فی ذلِکَ.[۹]
بر اساس این حدیث، حسد (به معنای غبطه)، بجز در دو مورد روا نیست: یکی حسد به کسی که خداوند به او مال داده و او را بر صَرف مال در راه حق توانایی بخشیده است، و دیگری حسد به کسی که خداوند به او علم بخشیده و او را در کار علمی و نیز در کار آموختن علم به مردم، توفیق داده است. حافظ شیرازی نیز حسد را در معنای غبطه، یا دست کم در معنایی که محتمل الوجهین مینماید، به کار برده است: حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظقبول خاطر و لطف سخن، خداداد است.[۱۰]
همچنین سعدی، آشکارا از حسد در معنای غبطه، سخن گفته است: هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالاّ بر آن که دارد با دلبری وصالی.[۱۱] متشاعران مراد حافظ میتواند این معنا باشد که سُست نظمان و متشاعران، نمیتوانند به طبع هنرآفرین حافظ که نعمتی است خدادادی دست یابند و مراد سعدی، آن است که تنها بر حال و نعمت آنان که به وصال یار رسیدهاند، غبطه خوردهام و غبطه میخورم.
حسادت و غیرت
حسادت و غیرتغیرت، در فرهنگ انسانی و دینی، کاربرد بسیار و قلمرو گستردهای دارد. واژه شناسان در معنای این واژه نوشتهاند: واکنش طبیعی[ای] است که آدمی نسبت به دخالتهای نابه جا و ناروای دیگران، در آنچه دوست میدارد، از خود نشان میدهد.[۱۲] و یا: غیرت، از لوازم محبّت است؛ چه هر که مُحبّ است، به ناچار غیور بوَد. غیرتمند، کسی است که نگاهدار عصمت و آبرو و شرف و عزّت است و از قبول اهانت بر عِرض خود، اِبا دارد.[۱۳]
در نظام آفرینش، غیرت، جایگاه ویژهای دارد. در بسیاری از حیوانات، این حسّ دفاعی به چشم میخورد. در تمامی انسانها نیز این احساس وجود دارد که در برابر هجوم به آنچه دوست میدارند (مانند: مال، فرزند، ناموس، آبرو و دین)، آرام نمینشیند و با یورشگران درگیر میشوند و به دفاع از آن بر میخیزند. وجود این حالت در آدمی، یک ارزش انسانی است که از اراده اخلاقی او سرچشمه میگیرد. به هر نسبت که آدمی در گرداب خواستههای شهوانی و حیوانی فرو برود و از عفاف، تقوا و طهارت دور شود، این حالت به همان مقدار رنگ میبازد و کار به جایی میرسد که این احساس در او میمیرد و او بی تفاوت (بی غیرت) میگردد. دربارهٔ این که ریشه «غیرت» چیست و آیا میتوان حسادت را ریشه «غیرت»
شمرد، شماری بر این باورند که: غیرت، همان حسادت است که تغییر نام داده است و انسان چون حسّ حسادت دارد، حمله، اهانت و دشنام را به آنچه به آن عشق میورزد و علاقه دارد، بر نمیتابد و در برابر یورشگران و ناسزاگویان، به سختی قد میافرازد و غیرت میورزد؛ امّا شهید مطهّری، در این باره مینویسد: حسادت و غیرت، دو صفت کاملاً متفاوت اند و هر کدام ریشهای جداگانه دارد. ریشه «حسادت»، خودخواهی و از غرایز و احساسات شخصی میباشد؛ ولی «غیرت» یک حسّ اجتماعی و نوعی است و فایده و هدفش، متوجّه دیگران است.
غیرت، نوعی پاسبانی است که آفرینش در وجود بشر نهاده است. غیرت، یک شرافت انسانی و یک حساسیت انسانی است نسبت به پاکی و طهارت جامعه. انسان غیور، همانطور که راضی نمیشود دامنِ ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمیشود دامنِ ناموس اجتماع هم آلوده شود؛ زیرا غیرت، غیر از حسادت است. حسادت، یک امر شخصی و فردی و ناشی از یک سلسله عقدههای روحی است؛ امّا غیرت، یک احساس و عاطفه نوع بشری است. این خود، دلیل است که غیرت، از خودپرستی ناشی نمیشود[۱۴]غیرت، یک اراده و حالت روحی و اخلاقی است که در اجتماع نمود و بروز مییابد. با این شاخص، میتوان جامعههای بشری را به جامعههای: باغیرت و بی غیرت تقسیم کرد. در جامعهای که ایستادگی و دفاع در برابر ناهنجاریهای اخلاقی و حرکتهای پست و غیرانسانی، کم رنگ باشد و مردم، تماشاگر صحنههای فساد و فحشا و آلودگیهای خانوادگی و جنسی و شهوانی باشند، حسّ غیرت، مرده است و از مردانگی و جوان مردی خبری نیست.
در برابر، آن کسانی که از این ناهنجاریها رنج میبرند و وجدانشان آنان را در برابر این صحنهها آرام نمیگذارد و از خود واکنش نشان میدهند، انسانهای غیرتمند و شرافتمند به شمار میروند. ملاّ احمد نراقی، در نوشته اخلاقی خویش، به مقوله «غیرت» از زوایای گوناگون پرداخته است که در ادامه نوشتار به آن اشاره خواهیم کرد. وی دربارهٔ جایگاه غیرت و فرق آن با دیگر مقولههای اخلاقی مانند حسادت، مینویسد: حسد، عبارت است از تمنّای زوال نعمت از برادران مسلم خود از نعمتهایی که صلاح او باشد؛ و اگر تمنّای زوال نعمت از او نکند، بلکه مثل او را از برای خودش بخواهد، آن را غبطه (منافسه) خوانند؛ و اگر زوال چیزی را از کسی خواهد که صلاح او نباشد، آن را غیرت گویند.[۱۵]
حسد، آرزویی منفی است که آدمی دربارهٔ دیگران دارد. تنگ نظری و خودخواهی، چنان بر جان انسان حسود، حاکمیت یافته که با تمام وجود، خواستار نابودی نعمت از دیگران است؛ امّا غیرت، یک خواست و آرزوی مثبت است. انسانِ باغیرت، هنگامی که گفتار و یا رفتاری را از برادر هم کیش خویش میبیند که وجود و نمود آن، ارزش و جایگاه او را پایین میآورد، تلاش میورزد تا با هر وسیلهای، دیدگاه آن شخص را تغییر داده، اراده انسانی و اخلاقی اش را توانا و نیرومند سازد. بدین سان، روشن است که بین حسد و غیرت، تفاوت بسیار است. امام صادق علیه السلام ده چیز را به عنوان مکارم (بزرگواریهای) اخلاق نام بردهاند که از آن شمار، غیرت است.[۱۶]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: إِنَّ الغیرَهَ مِنَ الإیمانِ.[۱۷]غیرت، جزئی از ایمان است. نیز امام علی علیه السلام میفرماید: ما زَنی غَیورٌ قَطُّ.[۱۸] انسان غیرتمند، هرگز آلوده دامن نمیشود.
در منظر دین، غیرت، ارزش و کاری پسندیده است که بالاترین و شریفترین مرحله آن، از آنِ پروردگار عالم است و بندگان او نیز، هر یک به اندازه برخورداری از این ارزش اخلاقی و انسانی، به او نزدیک میشوند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: ما أحَدٌ أَغْیَرُ مِنَ اللّهِ وَمِنْ غَیْرَتِهِ أَنَّهُ حَرَّمَ الفَواحِشَ وَ حَدَّ الحُدُودَ[۱۹] هیچکس از خدا باغیرت تر نیست. از این روی، خداوندْ تمام کارهای زشت را حرام کرده و برای آنها مرزهایی معیّن نموده است.
از چشمانداز عالمان دین، حساسیت مثبت و احساس مسئولیت در برابر آنچه مورد علاقه و عشق آدمی است و یا ایده و مرامی که انسان آن را برگزیده و حق میشمرد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه نوعی وظیفه به شمار میرود. نراقی مینویسد: دانستی که حمیّت و غیرت، آن است که آدمی، نگاهبانی کند دین خود و اولاد و اموال خود را و از برای محافظت و نگاهبانی هر یک، طریقهای است که صاحب غیرت و حمیّت، از آن تجاوز نمیکند. بی غیرتی و آن، کوتاهی
و اهمال کردن [ است ] در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است، از دین و عِرض و اولاد و اموال.[۲۰]
به جاست اکنون به مطلب مهمّی اشاره شود؛ چرا که بارها و بارها حکایت بدبینی و شکّاک بودن زنان و مردان به همدیگر را خوانده و شنیدهایم و حتّی در اطرافیان خود نیز شاهد چنین بدبینیهایی بودهایم. شنیدهایم دربارهٔ مردانی که سراسیمه از محلّ کار خود به خانه آمدهاند تا بتوانند زنان خود را کنترل کنند. از مردانی شنیدهایم که هنگام خارج شدن از خانه علامتی پشت در میگذارند تا به وسیله آن از رفت و آمدهای مشکوک در زمان نبودشان آگاه شوند؛ مردانی که کوچکترین تغییر در رفتار، پوشاک، قیافه و حتّی جابه جایی اثاث منزل، برایشان معنادار است. آنان همواره در پی کشف یک توطئه یا خیانت هستند و با هیچ منطقی نمیتوان باورهای بیمارگونه شان را تغییر داد. چنین بیمارانی طعم امنیت و اطمینان را تجربه نمیکنند و همواره با اضطراب، ناکامی و نارضایتی از تمام وضعیتهای زندگی شان به سر میبرند. اینان با ازدواج، مشکلشان حادتر و آزار دهنده تر میگردد؛ چرا که به خودآزاری و همسرآزاری میپردازند، البتّه با این تعبیر که تعصّب و غیرت، باعث چنین رفتارهایی میشود.
وقتی مردی معمولی در حضور جمعی ادّعا میکند که رئیس جمهور است، همه به را حتی میفهمند که وی بیمار و دارای هذیانهای بیمارگونه است؛ امّا در مواقعی، این هذیانها و تفکّرات غیرعادی، همرنگ تعصّبات پذیرفته شده در فرهنگمان است و به ندرت، کسی قادر است هذیانها را از واقعیت تفکیک کند. این افراد میتوانند سالها این بیماریِ خود را پشت غیرت بیش از حد، پنهان کنند و خانوادههای خود را مورد شکنجه و آزار قرار دهند. این بیماران، آثار ناشی از بیماری را در قالب الگوهای جامعه پسند نشان میدهند؛ یعنی بدبینیِ بیش از حدّ خود را با غیرت، عشق و نگرانی
در مورد خانواده توجیه میکنند و گاهی به خاطر همین کنترل، مورد تشویق و تأیید نیز قرار میگیرند. برخی، این بیماری را که در متون روانشناسی با اصطلاح اروتیک جِلِسی[۲۱] بیان میشود و برای آن، معادلهای فارسی متعدّدی از جمله: حسادت جنسی و حسادت عاشقانه یا رمانتیک گفته شده است دیده یا شنیدهاند و خیال کردهاند که این همان غیرت است و در نتیجه غیرت و حسادت را از یک مقوله دانستهاند و هر دو را امری مذموم و بیمارگونه پنداشتهاند، در حالی که حسادت جنسی یا عاشقانه، نوعی از آثار پارانوئیدی است که مشخّصه اصلی آن، باور به خیانت شریک زندگی است و ممکن است با باورهای غیرعادی دیگری نیز همراه باشد، ضمن آن که خُلق شخص، به صورت درماندگی، نگرانی، تحریک پذیری و خشم است.
این گونه مردان، با جستجوی دفتر خاطرات، نامهها، شماره تلفنها و بررسی لباسهای همسرانشان سعی میکنند نشانههایی برای خیانت آنان پیدا کنند. آنان همسران خود را تعقیب نموده، بیمورد سؤال پیچ میکنند و آنها را در دورههای خشم، مورد ضرب و شتم قرار میدهند. در این باره حتّی قتل نیز گزارش شده است. این بیماران، شخصیتی مختل دارند، در خود احساس بی کفایتی و حقارت میکنند، احساس ارزشمندی نمیکنند و خود را لایق محبّت دیگران نمیدانند، در دوست داشتن، سلطه جو و بیمارگونه رفتار میکنند و اصولاً دارای عواطف سطحی و بیثبات هستند.
به هر حال، آگاهی از عوامل وجود چنین بیماری ای، میتواند کمک بزرگی به این افراد و نیز کمک به خانواده آنان باشد. بنا بر این، حسادت جنسی، مفهومی غیر از مفهوم غیرت و حتّی حسادت مصطلح دارد[۲۲] که پیش تر دربارهٔ آنها بحث شد و شاید همین تشابه اسمی و ترجمه واژه «jealousy» به حسادت و غیرت، باعث چنین خلطی شده باشد.
فصل دوم: پیامدهای حسادت
اشاره
در حالی که احادیث اسلامی، حسادت را رأس همه عیبها[۲۳] و رذیلتها،[۲۴] و بدترینِ بیماریها[۲۵] معرّفی کردهاند، میبینیم که در بین هیچیک از رذایل، صفتی به اندازه حسد، دارای پیامدهای منفی متنوّعِ فردی، اجتماعی و معنوی نیست. مضرّاتی که برای حسادت در احادیث اسلامی برشمرده شده است، به حدّی هولناک اند که عمق خطرناکی این بیماری را نشان میدهند، ضمن این که یکی از راههای خلاصی از حسد، یادآوری مضرّات و عوارض منفی آن است. در این فصل، به طور مشروح، به نتایج جسمانی، معنوی، اجتماعی و روانی حسد میپردازیم.
پیامدهای جسمانی
بر اساس تحقیقی که سال ۱۹۹۵ م، در دانشگاه یورکِ کانادا دربارهٔ حسادت و رابطه آن با ناسازگاری و آسیبشناسی روانی به عمل آمد، ناسازگاریهای مرتبط با حسادت،
شامل: اضطراب، افسردگی، اختلالهای شخصیتی و رفتارهای تبهکارانه (مثل: آتش زنی، تخریب، حمله و حتّی قتل) میشود و احساسات منفی (از قبیل: احساس بدخواهی، احساس کهتری، احساس گناه و احساس رنجش) را به همراه دارد.[۲۶]در احادیث اسلامی، پیامدهای حسادت به شرح زیر، بیان شدهاند:
اندوه سخت همراه با فرسایش
امام علی علیه السلام میفرماید: طَهِّرُوا قُلُوبَکُمْ مِنَ الْحَسَدِ؛ فَإِنَّهُ مُکْمِدٌ مُضْنی.[۲۷] قلب هایتان را از حسد پاک کنید؛ زیرا حسد، شما را به غم جانکاه و ناتوانی مبتلا میسازد. همچنین در حدیثی دیگر میفرماید: سَبَبُ الکَمَدِ الْحَسَدُ.[۲۸]علّت غم جانکاه، حسد است. نیز میفرماید: اَلْحَسَدُ یُنْشِی ءُ الْکَمَدَ.[۲۹] حسد، به وجود آورنده غم جانکاه است؛ و نیز میفرماید: و مَنْ کَثُرَ حَسَدُهُ، طالَ کَمَدُهُ.[۳۰] کسی که حسدش زیاد شد، غم جانکاهش نیز طولانی میشود.
چنانکه در این احادیث مشاهده میشود، از الفاظی همچون «کَمَد» و «مُضنی» استفاده شده است. کَمَد، به معنای اندوه و غمی است که همراه با فرسایش باشد، و مضنی، به معنای ناتوان کننده است.
گرچه غمگینی، معادل افسردگی نیست، امّا بی تردید، افسردگی شامل حالت غم آلودگی ای است که بر زندگی روزمره، فعالیت، ارزشیابی خویشتن، قضاوت و کنشهای ابتدایی (مانند: خواب و اشتها) اثر میگذارد. غمگینی، هنگامی بیماری محسوب میشود که از لحاظ شدّت و طول مدّت، با در نظر گرفتن اهمیّت رویداد، جنبه افراطی پیدا کند. بنا بر این، غمگینی افراطی، در چارچوب افسردگی قرار میگیرد و پیدایش عوامل، آمادگی و آسیب پذیری فردی را موجب میشود. با توجّه به احادیثی که در باب غمگینی حسود و شدّت آن به ما رسیده[۳۱] تا جایی که امام علی علیه السلام میفرماید: «اَلْحَسَدُ یُذیبُ الْجَسَدَ؛[۳۲] حسد، بدن را ذوب میکند» جای تردید باقی نمیماند که غم و اندوه حسود، حالتی افراط گونه و مرضی دارد. بنا بر این میتوان گفت که حسود، فردی افسرده است. مؤلّفههای بدنی افسردگی، عبارت اند از: سردرد، خستگی پذیری، بی اشتهایی، بی خوابی، یبوست، کاهش فشار خون و... ؛ و مؤلّفههای روانی، عبارت اند از: احساس به پایان رسیدن نیرو، کهتری، ناتوانی، غمگینی و... .
در قلمرو شناختی نیز افسردگی به صورت پراکندگیِ فکر، عدم دقّت و مشکل بودن کوشش فکری، و در قلمرو عاطفی به شکل حالتی مالیخولیایی که با هشیاری فرد نسبت به توانمندی واکنش همراه است، متجلّی میشود.[۳۳]
در حدیثی، امام علی علیه السلام علّت این را که چرا حسود آن قدر غمگین است که اندوهش تا حدّ افراط و بیمارگونه تجلّی مییابد، چنین بیان میفرماید: إِنَّما یَحْزَنُ الْحَسَدَهُ أَبَدَاً؛ لِأَنَّهُمْ لایَحْزَنُونَ لِما یَنْزِلُ بِهِمْ مِنَ الشَّرِّ فَقَطْ، بَلْ وَ لِما یَنالُ النّاسُ مِنَ الْخَیْرِ.[۳۴] حسودان، پیوسته غمگین اند؛ زیرا آنها صرفاً به خاطر مصائبی که برایشان اتفاق میافتد، غمگین نمیشوند، بلکه به خاطر رسیدن خیر به مردم نیز دچار اندوه میشوند. دلیل این امر، بی ایمانی آنان است.
رنج و عذاب
حسود در زندگی خود، روز خوش ندارد و مدام در رنج و عذاب است. امام علی علیه السلام میفرماید: لا عَیْشَ لِحَسُودٍ.[۳۵] هیچ خوشی ای برای حسود نیست. نیز میفرماید: أَسْوَدُ النّاسِ عَیْشَاً اَلْحَسُودُ.[۳۶]حسود، روزگارش از همه مردم، بدتر است؛ و نیز میفرماید:
اَلْحَسَدُ یُنَکِّدُ الْعَیْشَ.[۳۷]حسد، زندگی را به کام حسود، تلخ میکند. برای توضیح بیشتر در این رابطه به فصل سوم ذیل «جنبه عاطفی حسادت» رجوع کنید.
بیماریهای جسمانی و کوتاهی عمر
یکی از پیامدهای ناگوار حسادت، بلکه کلّیه گناهان، ابتلا به انواع بیماریهای جسمی است. گناهان جدید، موجب بیماریهای جدید میشوند. قاعده کلّی در این عالم، این است که هر کس مرتکب گناهی شود و بر آن اصرار ورزد، جسمش نیز بیمار میشود. امام علی علیه السلام میفرماید: أَلا وَ إِنَّ مِنْ صِحَّهِ الْبَدَنِ تَقْوَی الْقَلْبِ.[۳۸]
آگاه باشید! عامل تن درستی، تقوای درون است. مگر میشود کسی بر خلاف دستورالعمل، وسیلهای را به کار بیندازد، ولی آن وسیله به خوبی و با کیفیت عالی کار کند؟! آیا انسان، که خالقش دستورالعمل زندگی را برایش معیّن نموده است، میتواند با سرپیچی از آن، با سلامت کامل، زندگانی نماید؟! تجربه نیز این گفتار را تأیید میکند که بین تن و روان آدمی، رابطه بسیار محکمی وجود دارد. چنانکه با بیمار شدن تن آدمی، روح و روان وی نیز بی حال و کسل میشود و نشاط خود را از دست میدهد، اگر روح و جان انسان، دچار اختلال و بیماری گردد، جسم وی نیز متأثّر از آن شده، دچار بیماری میگردد، هرچند که بیماریِ روانی در مقایسه با بیماریِ جسمانی، بدتر و شدیدتر است. امام علی علیه السلام میفرماید:
وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ، مَرَضُ الْقَلْبِ.[۳۹] بدتر (شدیدتر) از بیماری جسم، بیماری روح است. عاشقی پیداست از زاری دل نیستبیماری چو بیماری دل.[۴۰]
حسد که یک بیماری روحی است، مثل خوره جسم و جان انسان حسود را میخورد و آن را مثل شمع آب میکند.[۴۱]در نتیجه بدن فرد حسود، ضعیف و ناتوان[۴۲]و مستعدّ هر گونه بیماری جسمی میشود[۴۳]و در نهایت منجر به مرگ وی میگردد، چنانکه زنگ زدگی، آهن را ذره ذره پوسیده و نابود میسازد.[۴۴] مرگ را بی خبران، دور ز خود می دانندچار دیوار حسد در نظر من لَحَد است.[۴۵]امام علی علیه السلام میفرماید: اَلْعَجَبُ مِنْ غَفْلَهِ الْحُسّادِ عَنْ سَلامَهِ الأَجْسادِ.[۴۶]عجب است از غفلت حسودان در مورد سلامت جسمانی خود! نیز در حدیثی، سلامت بدن را نشانهای از کمیِ حسد بر شمرده است.[۴۷]بنا بر این،
حسود همیشه مریض است[۴۸]و این مرض جسمانی او، چون ریشه در حسد او دارد، تا حسدش درمان نشود، شفا نمییابد.[۴۹] بنا بر این، حسادت مثل یک زندانی میماند که روح انسان را در سلول تنگ و تاریک و پر از وحشت خود حبس نموده است[۵۰]و روح انسان حسود، تا وقتی از این زندان آزاد نگردد، طعم لذّت و سلامت را نمیچشد[۵۱]و در صورت حبس ابدی در این زندان ترسناک، در همانجا خواهد مُرد.[۵۲]
زیان رساندن به خود پیش از زیان رساندن به دیگران
یکی از چیزهایی که میتواند حسود را به درمان خود تحریض نماید، توجّه به این نکته است که حسد، پیش از این که به شخص مورد حسادت، ضرر و آسیبی برساند، به حسود آسیب میرساند. امام علی علیه السلام میفرماید: للّهِ دَرُّ الْحَسَدِ ما أَعْدَلَهُ! بَدَأَ بِصاحِبِهِ، فَقَتَلَهُ.[۵۳]آفرین بر حسد که چه قدر عادل است: ابتدا به صاحبش میپردازد و او را میکشد!
پیامدهای معنوی
اشاره
حسادت، از اموری است که با آموزههای هیچ دینی بویژه دین اسلام، تناسب ندارد. برخی از پیامدهای منفی حسادت از نظر معنوی و دینی، عبارت اند از:
شقاوت در دنیا و آخرت
حسود نه تنها به درجات رفیع معنوی نائل نمیشود[۵۴]و هیچ شرفی را به دست نمیآورد،[۵۵](سیه روزی و تیره بختیِ) بلکه شقاوت دنیا و آخرت را برای خود میخرد[۵۶] و حسود، اگر تنها همین ثمره را بفهمد، باید در علاج خود بکوشد.
از بین رفتن ایمان
امام علی علیه السلام میفرماید: وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الاْءیْمانَ کَمَا تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ[۵۷] هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را میخورد، چنانکه آتش، هیزم را نابود میکند. تنافی بین ایمان و حسد، به حدّی است که حسد را به آتشی تشبیه کردهاند که ایمان را از بین میبرد، چنانکه در حدیثی دیگر، حسد به گیاهی تلخ تشبیه شده که عسل ایمان را فاسد میسازد.[۵۸] همچنین نقل شده است که در یک فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمیشوند[۵۹] و مؤمن هیچگاه حسود نیست[۶۰] و نیز نقل شده است که حسد باعث میشود
که ایمان در قلب حسود همانند حل شدن نمک در آب، ذوب شود و از بین برود.[۶۱]
آفت زدگی دین و آلودگی به کفر
امام علی علیه السلام میفرماید: الْحَسَدُ آفَهُ الدّینِ.[۶۲] حسد، آفت دین است. به همین مضمون، حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است.[۶۳]در روایت محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نیز چنین آمده است که حسد، از اصول کفر است؛[۶۴]زیرا حسود، چه بداند و چه نداند، با خواست خداوند، مبارزه میکند.
تباهی حسنات
همان تشبیهی که دربارهٔ ایمان و حسد آمده بود، در مورد حسنات و حسد نیز آمده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: إِیّاکُمْ وَ الْحَسَدَ؛ فَإِنَّهُ یَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ.[۶۵]از حسد بپرهیزید؛ چرا که حسنات را از بین میبرد، چنانکه آتش، هیزم را نابود میکند. در حدیثی دیگر، حسد به گرگی تشبیه شده است که گوسفندان (حسنات) را می دَرَد و از بین میبرد.[۶۶]
همچنین امام هادی علیه السلام میفرماید: الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ.[۶۷]حسد، محو کننده حسنات است.
فرو رفتن در گناهان
از آن جا که حسادت یک امر قلبی است، چنانچه حسود بخواهد حسادت خود را ابراز کند، باید آن را به صورتهای گوناگون (مثل: غیبت، تهمت، افتراء، دروغ، فحش، ضرب و شتم و...) بروز دهد. از این رو، امام علی علیه السلام میفرماید که حسد، یکی از علّتهای وارد شدن در گناهان است.[۶۸]نیز در جای دیگر میفرماید که حسود دائماً در حال افزودن گناهان خویش است.[۶۹]
گم راهی
ابلیس برای شکار صید خود دامی دارد و در کلام امیر مؤمنان علیه السلام آن دام، حسد معرّفی شده است.[۷۰]شاید علّت آن، این باشد که خود ابلیس، نخستین نفری بود که حسادت ورزید و گم راه شد؛ و پس از او قابیل بود که به برادرش هابیل حسد ورزید و او را کشت و جزو زیانکاران گردید.[۷۱]
پیامدهای اجتماعی
پیامدهای اجتماعیدر طول تاریخ، تنها علّت و یا حدّاقل یکی از علل مهمّ بسیاری از جنگها و خونریزیها در میان ملّتهای مختلف، حسادت بوده است. در این جا به برخی از پیامدهای منفی اجتماعی حسادت میپردازیم:
عدم پیشرفت
در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تکامل میرود؛ ولی اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نخواهند گذاشت افراد شایسته، مطرح شده، پیشرفت کنند. در نتیجه جامعه در دست یک گروه حسود بیلیاقت قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر، همین افراد حسود، در مقام حکومتی، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز میمانند؛ چرا که همواره در پی مُچگیری و رسوا نمودن همدیگرند تا یکدیگر را تضعیف کنند.
انحطاط و تنزّل جامعه
هنگامی که باران حسادت در جامعهای ببارد، گیاه تفاسد در آن خواهد رویید.[۷۲] این، سخن امیر مؤمنان علیه السلام است. گیاه تفاسد، همان پلیدی، بخل، جنایت و دیگر بزهکاریهای اجتماعی است که جامعه را به سراشیب نیستی، سوق میدهد.
ناامنی
حسودان به علّت اَعمال منافقانه و سوءظنشان به دیگران، باعث میشوند که امنیت جامعه به خطر بیفتد؛ چرا که در چنین جامعهای، افراد به یکدیگر اعتماد نخواهند کرد و خیانت و جنایت در جامعه رواج خواهد یافت، مردم به یکدیگر دشمنی و کینه
ورزیده، در پی فرصتی برای ریختن زهر خود خواهند بود. از این رو، هیچکس در این جامعه احساس امنیت نخواهد کرد.[۷۳]
فصل سوم: نشانه شناسی حسادت
اشاره
یکی از مباحثی که در موضوع بیماریهای روانی حائز اهمّیت است، بحث نشانه شناسی است. نکتهای که تذکّر آن لازم است، این که: برخی از نشانههایی که در این فصل بدانها اشاره میشود، به تنهایی نشانه قطعی حسود نیستند و کسانی که حسود نیستند نیز ممکن است دارای چنین نشانههایی باشند، ضمن این که ممکن است کسانی که برخی از این نشانهها را دارند، علاوه بر حسادت، به بیماریهای دیگر هم مبتلا باشند.
با توجّه به برخی از احادیثی که در باب حسادت آمده است (از جمله: «مؤمن، غبطه میخورد و منافق، حسد میورزد»[۷۴] و «اهل نفاق، به گشایش دیگران، حسادت میورزند»[۷۵]) و با توجّه به این که یکی از علائم نفاق، «حسد» گفته شده است،[۷۶] نشانههایی که برای شخص حسود در احادیث ذکر شدهاند، به گونهای آلوده به نفاق اند، چنانکه امام علی علیه السلام میفرماید:
الْحاسِدُ یُظْهِرُ وُدَّهُ فی أَقْوالِهِ وَ یَخْفی بُغْضَهُ فی أَفْعالِهِ، فَلَهُ اسْمُ الصَّدیقِ وَصِفَهُ الْعَدُوِّ.[۷۷] حسود، دوستی خود را در گفتارش اظهار میکند و بغض دشمنی خود را در کارهایش مخفی مینماید. پس، اسم دوست را دارد و صفت دشمن را. بر همین اساس به سختی میتوان به وجود این نشانهها پی برد و یا آنها را فاش ساخت. به عبارت دیگر، این نشانهها ممکن است زیر چندین حجاب ضخیم پوشیده شده باشند و تحویل دیگران داده شوند. نیز ممکن است در صورت آشکار شدن، با تأویلات و تفسیرات گوناگون، نه تنها قبح آنها از بین برده شود، بلکه برای آنها چنان ضرورتی ساخته شود که بالاتر از هر ضرورتی جلوه کند. نکته دیگری که تذکّر آن خالی از فایده نیست، این که: همانطور که در فصلهای بعدی خواهد آمد، به دلیل آن که ریشه اصلی حسادت، احساس حقارت (کهتری) است و از آن جا که این احساس چنانکه پیش تر نیز گفته شد ریشه بسیاری از اختلالات شخصیتی و هیجانی دیگر است، بسیاری از نشانههایی که برای فرد حسود در احادیث ذکر شدهاند، از همین باب اند. به عبارت دیگر، چون ریشه این صفات و رفتارها یکی است، میتوان از وجود یکی به وجود دیگری پی برد و در حقیقت، همگی نشانه یک امرند و آن، وجود احساس ذلّت و حقارت در فرد است.
جنبههای سهگانه حسادت
اشاره
پدیدههایی که به انسان مربوط میشوند، معمولاً دارای جنبههای سهگانه عاطفی، شناختی و رفتاری هستند. بر این اساس، حسادت را که یک پدیده خاصّ انسانی است، یک بار از بُعد ذهنی و باورهای فرد، مورد شناسایی و ارزیابی قرار میدهیم، سپس بُعد احساسی (عاطفی) آن را مورد دقّت قرار میدهیم و آن گاه آن را از بُعد رفتاری (عملی) و جلوههای بیرونی، بررسی میکنیم. مثلاً «حجاب» یک بار از این منظر که عقیده فرد دربارهٔ حجاب چگونه است، مورد بررسی قرار میگیرد: آیا وی حجاب را امری پسندیده و مفید تلقّی میکند یا آن را محدودیت و بیارزش میداند؟ این جنبه، «شناختیِ» مسئله حجاب است.
و امّا از این منظر که حجاب چه احساس و هیجاناتی را در فرد بر میانگیزد، و آیا احساس خوشایندی را در فرد ایجاد میکند یا احساس ناخوشایندی را، و آیا او را دارای نشاط و احساس ایمنی میسازد یا افسرده و غمگین میکند، بُعد عاطفی (احساسیِ) حجاب مطرح میگردد؛ و در نهایت، این که این شخص چه قدر به مسئله حجاب پایبند است و چه قدر و چگونه خود را میپوشاند، بُعد عملی (رفتاری) حجاب را بررسی میکند. بر همین اساس، پدیدههای دیگر بشری را نیز میتوان بررسی کرد و ما در این جا حسادت را از این سه منظر، مورد بررسی قرار میدهیم.
یک. جنبه عاطفی حسادت
احساسات و هیجاناتی که شخص حسود به هنگام تجربه حسادت ممکن است در خود مشاهده کند، یک امر پدیدار شناختی است که حسود آن را به صورت علم حضوری درک میکند. برخی از این احساسات که در احادیث ذکر شدهاند، عبارت اند از:
احساس نارضایتی از زندگی
امام علی علیه السلام میفرماید: مَنْ رَضِیَ بِحالِهِ، لَمْ یَعْتَوِرْهُ الْحَسَدُ[۷۸] کسی که به وضعیت خود خشنود باشد، هیچ وقت دچار حسد نمیشود. هر قدر انسان از زندگی خود بیشتر احساس نارضایتی کند، امکان حسود شدنش بیشتر است. حسود، خود را از لذّت چیزهای مطبوعی که اکنون در اختیار دارد، محروم میکند، تنها، به این دلیلِ بیهوده که ممکن است شخصی، بیشتر و بهتر از آنها را داشته باشد.
وی ارزش واقعی آنچه را دارد، در نظر نمیگیرد؛ بلکه به رابطه و تناسب آن با چیزهایی که در دست دیگران است، فکر میکند، و به قول سنایی غزنوی: نی که بیمار حسد را باشره در قحطْ سالگرش عیسی خوان نهد، بر وی نباشد خوش گوار[۷۹] این احساس، ذهن حسود را به خود مشغول نموده، وی را از تمام زیباییها و لذّتهای زندگی محروم میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: لا لِحَسُودٍ لَذَّهٌ[۸۰] حسود، بهرهای از لذّت ندارد. این، در حالی است که عدم رضایت از زندگی که در حقیقت به عدم رضایت از قضا و قدر الهی بر میگردد موجب خشم خداوند میشود.[۸۱]خداوند کریم در قرآن، مؤمنان را با این صفت که همیشه از خداوند خشنودند، توصیف فرموده است: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ.[۸۲] خدا از مؤمنان، خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند». نیز امام سجّاد علیه السلام میفرماید: الصَّبْرُ والرِّضا عَن اللّهِ رَأْسُ الطّاعَهِ[۸۳] صبر و رضا، رأس همه طاعات اند.
عجب است از کسانی که ادّعای عبودیت میکنند، امّا در مقدّرات خود، با خدا منازعه و از او شکایت دارند! عارفان حقیقی، تسلیم حق اند و به مقدّرات الهی راضی اند و از بلاها و امتحاناتِ سخت و کمبودها گله ندارند و به دادهها و ندادهها کامشان شیرین است.[۸۴] رودکی میگوید: به روز نیک کسان گفت: غم مخور، زنهاربسا کسان که به روز تو آرزومند است.[۸۵] امام علی علیه السلام میفرماید: مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللّهِ، لَمْ یَحْزَنْ عَلی ما فاتَهُ.[۸۶]کسی که به روزیِ خدا خشنود باشد، بر آنچه از دست میرود، اندوهگین نمیشود. همچنین فرموده است: إِنّ أَهْنَأَ النّاسِ شَیْئَا مَنْ کانَ بِما قَسَّمَ اللّهُ لَهُ راضِیا[۸۷] آن کس که به قسمتی که خدا برای او معیّن کرده، راضی است، گواراترین زندگی را دارد؛ و نیز فرموده است: اِرْضِ تَسْتَرِحْ[۸۸]راضی باش، آسوده خواهی بود.
احساس اندوه
امام علی علیه السلام میفرماید:
الْحَسُودُ مَغْمُومٌ.[۸۹]حسود، غمگین است. حسود، پیوسته غمگین است؛ چرا که شادی و نشاط، هنگامی همراه فرد است که وی نسبت به کمالِ خود، آگاهی و توجّه داشته باشد، و حسود هیچ وقت به آنچه دارد، توجّه ندارد؛ بلکه توّجه او بیشتر به چیزی است که دیگران دارند. به همین خاطر، هیچ وقت شادمان نیست.[۹۰] پیش روی حسود، فقط آن چیزی نیست که دیگران دارند، بلکه چیزی که از او گرفته شده است نیز هست؛ چرا که وی دیگران را عامل محرومیت خود تلقّی نموده، با دیدن نعمتهای بیشتر دیگران، ناراحتی و غمش افزون میشود.[۹۱] نکته قابل ذکر، آن که: این غم، یک غم معمولی نیست؛ بلکه غمی بسیار سخت و جانکاه همراه با فرسایش جسم و روان است، به طوری که شخص را ناتوان و بیمار میکند،[۹۲] هر چند که غم، خود، نیمی از پیری شمرده شده است.[۹۳]
احساس حسرت
حسرت، یک واکنش عاطفی در برابر ارزیابی و شناخت فرد از یک موقعیت خاص است. حسرت، نوعی غم است که فرد، آن را زمانی تجربه میکند که احساس از دست دادن فایده و امتیازی را داشته باشد.[۹۴]
از آن جا که حسود به جای کوشش در جهت رشد و کمال خویش، تمام نیروها و فرصتهای خویش را صرف خودخوری و نابودی استعدادهای خود مینماید، خویشتن را شخصی مال باخته و غارت زده ارزیابی میکند، که این نیز به نوبه خود، موجب حسرت زدگی وی میشود. از طرفی، چون حسود از شخصیتی سالم برخوردار نیست، پاسخهایی غلط به این واکنش عاطفی میدهد که همانا افزایش گناه را به همراه دارد. به همین جهت امام علی علیه السلام میفرماید: الْحَسُودُ کَثیرُ الْحَسَراتِ مُتَضاعفُ السَّیِّئاتِ.[۹۵]
حسود، زیاد حسرت میخورد و گناهان خود را افزایش میدهد. نیز چون حسود از عزّت نفْسِ پایینی برخوردار است و ارزش چندانی برای خود قائل نیست، دچار بیماری خودکم بینی است. امام علی علیه السلام میفرماید: الْحَسَدُ دَأْبُ السُّفَّلِ وَ أعداءِ الدُّوَلِ.[۹۶] حسد، روش انسانهای فرومایه و [روش] دشمنان دولت هاست.
نیز میفرماید: مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، کَبُرَتِ، الدُّنْیا فی عَیْنِه.[۹۷] کسی که نفْسش در نزدش خوار شد، دنیا در چشمانش بزرگ خواهد شد. چنین کسی تمام همّ و غمش، دنیا و پول و ثروت و مادّیات است. بنا بر این، هنگامی که احساس از دست دادن چنین مطلوبهایی را میکند، دچار حسرتهای بزرگ میشود.
امام علی علیه السلام میفرماید: مَنْ کانَتِ الدُّنْیا هِمَّتُهُ، اِشْتَدَّتْ حَسْرَتُها عِنْدَ فَراقِها.[۹۸] کسی که دنیا همّت او شد، حسرت دنیا هنگام جدایی با آن، شدّت خواهد یافت.
فقط اشخاص کم همّتی مثل حسود، دنیا را تمام همّت خود قرار میدهند و بر دوستان خود حسد میورزند، چنانکه امام علی علیه السلام میفرماید: مِنْ صِغَرِ الْهِمَّهِ حَسَدُ الصَّدیقِ عَلَی النِّعْمَهِ[۹۹]حسادت حسود بر نعمت دوست، از پست همّتی است.
احساس تأسّف
امام علی علیه السلام میفرماید: الْحَسُودُ ظالِمٌ، ضَعُفَتْ یَدُهُ عَنِ انْتِزاعِ ما حَسَدَکَ عَلَیْهِ، فَلَمّا قَصُرَ عَلَیْکَ، بَعَثَ إلَیْکَ تَأَسُّفُهُ[۱۰۰] حسود، ظالم است؛ ولی دستش از جدا کردن آنچه بر آن به تو حسادت میورزد، ضعیف (کوتاه) است. پس چون از آسیب رساندن به تو ناتوان است، نسبت به تو تأسّف میخورد. تأسّف، حسرتی است آمیخته با غضب و غیظ؛[۱۰۱]واکنشی عاطفی به شکست و محرومیتی خاص.
حسود، خود را محروم و زیان دیده میبیند و عامل این محرومیت را شخصِ برخوردار از نعمت میداند؛ زیرا حسود، هیچ وقت فکر نمیکند آن کس که بیشتر دارد، حتماً خیلی سختتر کار کرده است. او گمان میکند که هر موقعیتِ بهتری از نظر روانی یا مالی یا... قیمتی دارد که شخص برخوردار از نعمت، هرگز حاضر به پرداخت آن نیست. اکثر افراد حسود فکر میکنند که حقّ آنان ضایع شده است؛ یعنی آنها کمتر از حقّشان به دست میآورند و دیگری بیشتر از حقّش به دست میآورد؛ و بدین گونه، تأسّف، احساسی عاطفی ناشی از محرومیت و شکست و ناتوانی است.
احساس خشم
هر که ز کینه و حسد آتش خشم بر فروختاو ز تنور آتشی سوی تنور میرود.[۱۰۲]
ابتدا یک داستان: چون آوازه نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه بالا گرفت، عبد اللّه بن اُبَیّ که از بزرگان یهود بود حسدش به پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر شد و در صدد قتل ایشان برآمد. او برای ولیمه عروسی دخترش، پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و سایر اصحاب را دعوت نمود و در میان خانه خود، چالهای حفر کرد و روی آن را با فرش پوشانید و میان آن گودال را پر از تیر و شمشیر و نیزه نمود. همچنین غذا را به زهر، آلوده نمود و گروهی از یهودیان را در مکانی با شمشیرهای زهرآلود پنهان کرد... تا آن حضرت و اصحابش پا بر گودال گذاشته، در آن فرو روند و یهودیان با شمشیرهای برهنه بیرون بیایند و آنان را به قتل برسانند. نیز فکر کرد که اگر این نقشه عملی نشد، آنان را با غذای زهرآلود از بین ببرد. جبرئیل از طرف خدای متعال، خبر این دو کید را که از حسادت، نشئت گرفته بود به پیامبر صلی الله علیه و آله رساند و گفت: «خدایت میفرماید: به خانه عبد اللّه بن اُبَیّ برو و هر جا گفت: «بنشین»، قبول کن و هر غذایی آورد، تناول کنید که من شما را از شرّ و کید او حفظ و کفایت میکنم». پیامبر صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام و دیگر اصحاب، وارد منزل عبد اللّه شدند و او تکلیف به نشستن در صحن خانه نمود.
همگی روی همان گودال نشستند و اتّفاقی نیفتاد. عبداللّه تعجّب نمود و دستور آوردن غذای مسموم را داد و غذا را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام و همراهان دیگر فرمود: این تعویذ را بر غذا قرائت نمایید: «بِسْمِ اللّهِ الشّافی، بِسْمِ اللّهِ الْکافی، بِسْمِ اللّهِ الْمُعافی، بِسْمِ اللّهِ الَّذی لایَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَیْ ءٌ وَ لا داءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ».
پس همگی غذا را میل کردند و از مجلس به سلامت بیرون آمدند. عبد اللّه بسیار تعجّب نمود و گمان کرد که در غذا زهر نکردهاند. دستور داد یهودیانی که شمشیر به دست بودند، از زیادی غذا بخورند؛ ولی همگی پس از خوردن، از بین رفتند. از آن سو، دختر عبد اللّه که عروس بود، فرش روی گودال را کنار زد و دید که زمین، سخت و محکم شده است. پس بر روی آن فرش نشست و در گودال فرو افتاد و صدای ناله اش بلند شد و از بین رفت. عبد اللّه دستور داد که علّت فوت او را اظهار نکنند. چون این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله از عبد اللّه حسود، علّت مرگ آنان را پرسید. گفت: دخترم از پشت بام افتاد و آن گروه دیگر به اسهال مبتلا شدند.[۱۰۳]
این حکایت، نمونهای از رفتار حسودان است که چگونه خشم بر آنها غالب میشود و البتّه خداوند، مؤمنان را از شرّ حسودان حفظ میکند. امّا چرا حسود احساس خشم میکند و چگونه این هیجان در او ایجاد میشود؟ در آغاز باید گفت که خشم، امری شیطانی است و شیطان با ابزار قرار دادن آن، انسانها را صید میکند و آنان را از طریق سعادت، منحرف نموده، به راه شقاوت میکشاند.[۱۰۴] علاوه بر این، یکی از علل پرخاشگری حسود، پیش داوری است. هاولدز و سیرز که در پژوهشی (منتشر شده به سال ۱۹۴۰ م)، به بررسی ابعاد پرخاشگری پرداختند، معتقدند پرخاشگری غالباً از ناکامی ناشی میشود. آنان در این پژوهش، با بررسی مسائل مربوط به پیش داوری، به این باور رسیدهاند که وقتی بر سر
منابع کمیاب، رقابت رخ میدهد، اعضای گروهها یکدیگر را عاملی برای ناکامی احتمالی یا واقعی محسوب میکنند و اظهار میدارند که: «اگر وی به مزایایی دست بیابد، دیگر چیزی به ما نخواهد رسید» و به این ترتیب، یک نگرش ساده منفی، به گرایشی قوی با خشونت میانجامد.[۱۰۵] نمودار پیامدهای احتمالی رقابت خود پنداره فرد و انتظاراتش از دیگران نیز در کشاندن فرد به سوی رفتارهای پرخاشگرانه نقشی اساسی دارد. کسی که خود را از دیگران بالاتر میداند و برای خود شأن و اعتبار ویژهای قائل است، انتظار دارد که همواره دیگرانی که از نظر او پایین ترند، در خدمت او باشند و در همه حال، او و خواستههایش را مقدّم بدارند؛ ولی چون در اغلب موارد، این برتری، توهّم است و یا دست کم، دیگران آن را نمیپذیرند و حاضر نیستند زیر بار لوازم غیرمنطقی آن بروند، با او به مقابله بر میخیزند و از وی اطاعت نمیکنند. این خود، خشم فرد متکبّر و خودخواه را بر میانگیزد و او را به سوی رفتارهای پرخاشگرانه سوق میدهد.[۱۰۶]
همچنین حسود احساس میکند که همه امتیازات زندگی، حقّ مسلّم اوست و دیگران با زور آن را از وی گرفتهاند. از این رو، صاحبان نعمت را تنها به خاطر این که از چنان نعمتی برخوردارند و او از آن بی بهره است، مورد خشم خود قرار میدهد. بنا بر این، خشم او، همیشه متوجّه افراد بی گناهی است که تنها گناه آنان، صاحب امتیاز و نعمت بودن است. امام علی علیه السلام میفرماید:
الْحاسِدُ مُغْتاظٌ عَلی مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ. حسود، بر کسی که گناهی ندارد، خشمگین است.[۱۰۷]حسود میل و خواسته خود را حقّ مطلق میشمارد، به حدّی که حتّی قوانین لا یتغیّر طبیعت هم، اگر مطابق میل او نباشند، او را خشمگین مینمایند. وی طبیعت را ظالم میپندارد که چرا حقّ او را پایمال کرده است.[۱۰۸]
گاهی خشم حسود به حدّی میرسد که هستی طرف مقابل را مزاحم هستی خود پنداشته، چنان بی رحم جلوه میکند که کوشش برای محو نمودن وی، برایش یک امر بدیهی و لازم تلقّی میگردد. امام علی علیه السلام میفرماید: إِذا أرادَ اللّهُ أَنْ یُسَلِّطَ عَلی عَبْدٍ عَدُوَّا، لا یَرْحَمُهُ سَلَّطَ عَلَیْهِ حاسِدا.[۱۰۹]
هنگامی که خداوند بخواهد بر بندهای، دشمنی را مسلّط گرداند که بر او رحم نکند، حسودی را بر او مسلّط میکند. در زمان خلافت هادی عبّاسی،[۱۱۰] مرد نیکوکار ثروتمندی در بغداد میزیست. در همسایگی او، شخصی سکونت داشت که به حال او حسد میورزید. شخص، دربارهٔ مرد ثروتمند، حرفهای گوناگونی زد تا بدین وسیله دامن او را لکه دار کند؛ ولی چنین نشد. ناچار، تصمیم گرفت غلامی بخرد و او را تربیت کند و مقصود خود را به وسیله او عملی سازد. روزی پس از یک سال، به غلام گفت: تو چه قدر مطیع مولای خود هستی؟ گفت: اگر بگویی خود را به آتش بینداز، انجام میدهم. مولا (حسود) خوشحال شد و گفت: همسایهام ثروتمند است و او را دشمن میدارم. میخواهم که دستورم را انجام دهی.
سپس گفت: شب با هم بالای پشت بام همسایه ثروتمند میرویم. تو مرا بکش تا قتلم به گردن او بیفتد و حکومت، او را به خاطر قتلم قصاص کند و از بین ببرد. هر چه غلام اصرار در انجام ندادن این کارکرد، تأثیری نداشت. غلام، نیمه شب به دستور مولای حسود خویش، وی را بالای بام همسایه مرد ثروتمند، گردن زد و زود به رختخواب خود بازگشت. فردا قتل حسود بر بام همسایه کشف شد. هادی عبّاسی دستور بازداشت مرد ثروتمند را داد و از او بازپرسی کرد. سپس غلام را خواست و شرح حال ماجرا را از او جویا شد. غلام که دید مرد ثروتمند گناهی ندارد، جریان حسادت و کشتن را تعریف کرد. خلیفه سر به زیر انداخت و فکر کرد و بعد سر برداشت و به غلام گفت: هرچند قتل نفْس کردهای، ولی چون جوان مردی نمودی و فردی بی گناه را از اتّهام نجات دادی، تو را آزاد میکنم؛ و او را آزاد کرد و این چنین، زیان حسادت، به خود حسود بازگشت.[۱۱۱] برای روح آدمی عذابی تلختر و جانکاه تر از نگاههای کینه توزانه تصوّر نمیشود. تو گویی این حالت، مانند تیغ تیز، پدیدههای باارزش و متنوّع روان و مغز آدمی را میتراشد و نابود میکند. امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید: وَ لاتَباغَضُوا؛ فَإِنَّها الْحالِقَهُ.[۱۱۲] نسبت به یکدیگر کینه نداشته باشید؛ چرا که کینه، تیغ تیز تراشنده است.
احساس رنج
امام علی علیه السلام میفرماید:
الْحَسَدُ مَطیَّهُ التَّعْبِ[۱۱۳] حسد، مَرکب (وسیله) رنج است؛ و در جای دیگر میفرماید: الْحَسَدُ أَحَدُ الْعَذابَیْنِ.[۱۱۴] حسد، یکی از دو عذاب است. سعدی میگوید: توانم آن که نیازارم اندرون کسیحسود را چه کنم، کو ز خود به رنج، در است.[۱۱۵]
میتوان گفت که رنج و عذاب هر کس، به اندازه توقّع و تعلّق (وابستگی) اوست. توقّع زیاد، تحمّل را کم میکند و رنج را اثرگذار میسازد. تعلّق (وابستگی) نیز در دنیای دگرگونیها، دل آدمی را مدام میلرزاند و آرامِ او را میگیرد. آدمی در متن قدرت، التهاب فردا را دارد و در بهار، رنج پاییز و هراس زمستان را به دوش میکشد. با توجّه به این تحلیل از درد و رنج، میتوان فهمید که چرا حسودِ پر توقّع و وابسته به دنیا، همیشه در رنج است. علّت دیگری که میتوان برای رنجوری شخص حسود جستجو کرد، احساس حقارتی است که در درون خود دارد.[۱۱۶]
اشخاصی که در باطن، خویشتن را خوار مییابند و احساس حقارت میکنند، از این که در اجتماع از اکرام و احترام، محروم و از شأن و منزلتْ بی بهرهاند، به شدّت رنج میبرند. مَرد حاسد در نظرها اوفتد از قدر و وَقْعزر چو شد مغشوش، بی قدر است و نپذیرد رواج.[۱۱۷]
احساس سرگشتگی
امام علی علیه السلام میفرماید: ما رَأَیْتُ ظالِماً أَشْبَهَ بِمَظْلُومٍ مِنَ الْحاسِدِ نَفْسٍ دائِمٍ وَ قَلْبٍ هائِمٍ وَ حُزْنٍ لازِمٍ.[۱۱۸]من ظالمی را شبیه تر به مظلوم از حسود ندیدم: دارای جانی سرگردان، و دلی بی قرار (سرگشته) و اندوهی پیوسته. در حالی که حسود به آنچه دیگران هستند و دارند، چشم دوخته و خود را به این امر مشغول نموده است، از خویش غافل است و فرصت هدفگیری را در زندگی از دست میدهد. از این رو، نمیداند که در زندگی به دنبال چیست و چه میخواهد و در نتیجه، در ورطه هلاکت گرفتار میشود. امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید: فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ، تَحَیَّرَ فِی الظُّلُماتِ وارْتَبَکَ فِی الْهَلَکاتِ[۱۱۹] کسی که خود را مشغول به دیگری کند، در تاریکیها سرگردان میشود و در مَهلکهها گرفتار میآید.
احساس حقارت
خودکم بینی و حسّ پستی در خویشتن داشتن، از اصطلاحات مترادف با کلمه «حقارت» هستند. حقارت، امری نسبی است. جثّه حسن نسبت به جثّه حسین، کوچک است؛ ولی نسبت به جثّه رضا، بزرگ. امیر از محمّد در خوش نویسی برتر است و محمّد از امیر در ریاضی. از این رو، میتوانیم بگوییم هر فرد در زندگی، بارها و بارها احساس حقارت میکند؛ زیرا مطمئناً در همه زمینهها از همه دوستان و نزدیکان خود، برتر نیست. با این حال، احساس حقارت، آن زمانی به یک مشکل جدّی و زیانمند برای سلامت روان، تبدیل میشود که اوّلاً، این احساس، زودگذر نباشد و ثانیاً، به صورت یک امر ناراحتکننده و غیرقابل تحمّل درآید. در این صورت است که «عقده حقارت» به وجود میآید و سلامت و تعادل روان، مختل میشود. احساس حقارت عمیق و پایدار، در بر دارنده «احساس بیارزشی» و «باور نداشتن خود» است.
یک جوان سالم، وقتی در تلویزیون، وزنه برداری را میبیند که به آسانی وزنههای چند صد کیلویی را بلند میکند و مورد تشویق هزاران تماشاچی قرار میگیرد، هیجان زده میشود و آمیزهای از شگفت زدگی، قدردانی و احساس ناتوانی به او دست میدهد. میتوان تصوّر کرد که جوان بیننده، چند دقیقهای به فکر فرو میرود و با خود زمزمه میکند که: «خوشا به حالش! چه قدر قدرت دارد و چه اندازه محبوب است!»؛ امّا احساس کوچکی و عجز او به دو دلیل، پایدار نمیماند و او مشغول فعالیتهای اصلی خود میشود:
یک. آگاهی به تفاوتهای فردی و بالاتر از آن، باور داشتن آنها یعنی پذیرفتن این مطلب که هر انسانی، به دلیل تأثیرات مختلفی که از عوامل گوناگون (مانند: توارث، جنسیت، تربیت، تغذیه، آب و هوا، محیط اجتماعی و...) میگیرد، با انسانهای دیگر و حتّی با خواهر و برادر خود فرق دارد.
دو. برخورداری از تواناییهای مثبت اکتسابی که به او احساس ارزشمندی میدهند، بدین شکل که اگر در صحنه ورزش موفّق و معروف نیست، در زمینه هنر، درخشش و توانایی دارد، یا اگر از نظر اندام و ظاهر به دوست خود نمیرسد، شاگرد موفّق کلاس است. امّا وای به روزی که یک انسان، خود را نپذیرد، به خویشتن احترام نگذارد و نعمتهای بی شمار خداوند را نادیده بگیرد.
در چنان حالتی است که ما با «عقده حقارت» رو به رو هستیم؛ عقدهای که منشأ بسیاری از عواطف ناخوشایند و رفتارهای نامطلوب است. در این حالت، شخص، نعمتها، امتیازات و توانمندیهای خویش را نخواهد دید و گویا چشمانش برای دیدن نعمتهایی که خداوند به او داده است، کور شده است. او فقط به داراییهای دیگران مینگرد و همه را از خویش خوش بخت تر میپندارد و در مقایسه خود با دیگران، خود را کوچک و بیچیز ارزیابی میکند و تمام فضلهای خداوند را انکار میکند. در چنین حالتی است که شخص، دچار حسادت میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: الْحَسَدُ أَصْلُهُ مِنْ عَمْیِ الْقَلْبِ وَ جُحُودِ فَضْلِ اللّه تَعالی.[۱۲۰]
ریشه حسد، از کوری دل و انکار فضل خداوند متعال است؛ و چنانکه توضیح دادیم، ریشه این کوردلی، همان «عقده حقارت» در درون فرد است. حضرت سلیمان علیه السلام هنگامی که تخت ملکه را نزد خود حاضر دید، گفت: «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی ءَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ.[۱۲۱]
این از فضل پروردگار است [و نه به خاطر استحقاق من،] تا مرا بیازماید که: آیا شکر [نعمت او را] به جا میآورم، یا کفران میکنم؟». در این جمله، چند نکته است: اوّلاً، حضرت سلیمان علیه السلام نعمت دهی خداوند و بهرهمندی خویش از نعمتهای او را میدید و به آن اقرار میکرد. ثانیاً، در عین دارا بودن، دچار غرور و نخوت نمیشد و آن را برای امتحان خویش ارزیابی میکرد. او در این میان، نه فضل خداوند را منکر میشد تا دچار کفر بشود و نه دچار نخوت و تکبّر و عجب میشد؛ چرا که این نعمتها را نه به خاطر بزرگی و استحقاق خویش، بلکه به خاطر بزرگی خداوند میدانست. این، همان سخن عمیق و تأمّل برانگیز امام هادی علیه السلام است که میفرماید: مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، فَلاتَأْمَنْ شَرَّهُ.[۱۲۲]
کسی که خویشتن را خوار مییابد (در باطن خویش احساس حقارت میکند)، از شرّ او ایمنی نداشته باش. کسانی که خویشتن الهی و انسانی خود را نیابند و به جایگاه خود در آفرینش واقف نگردند، و منزلت و کرامتی را که هستی بخش برای آنان قائل است،[۱۲۳]رها سازند، ارزشی برای خویشتن نمییابند و در باطن، احساس پستی و خودکم بینی میکنند.
این احساس که در نقطه مقابل احساس عزّت و کرامت نفس قرار دارد، زمینه ساز بسیاری از آسیبها و زیانهای اجتماعی است. کسی که خود را نمیشناسد و جایگاه انسانی و کرامت خیزی برای خود قائل نیست، برایش اهمّیتی ندارد که چه میاندیشد، چه میکند، کدام فعل و حرکت از او صادر میشود، و آنچه انجام میدهد، دارای ارزش است یا فاقد هر گونه ارزش و اعتبار. او از بزه و گناه نمیهراسد، از لذّتهای خلاف شرع و عقل نمیگریزد، از عصیان و خطاکاری بیم به دل راه نمیدهد و به سهولت و سرعت به معصیتها و ناهنجاریها دست میآلاید. چنین کسی آن قدر خویشتن را کوچک مییابد که حاضر است به هر پستی و ذلّت و گناهی تن در دهد. بزهکاریها، قتلها، تجاوزها و دست اندازیها به شرف و آبرو و نوامیس مردم، همه ناشی از ذلّت نفس یا حقارتی است که صاحبان این جنایتها و خیانتها در درون خود احساس مینمایند. همین احساس است که آنان را به سوی قتل و جرم و
خیانت رهنمون میشود؛ چرا که اگر «خود» را مییافتند و انسانیت و شرف و کرامت خویش را گرامی میداشتند و جایگاه انسانی خود را در گستره آفرینش، بالاتر از آن میدانستند که مغلوب شهوات شوند، هرگز به سوی «از خود بیگانگی» ره نمیسپردند و در عرصههای زندگی اجتماعی، به جرم و بزه و جنایت، دست نمیآلودند. امام علی علیه السلام میفرماید: مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، لَمْ یَهِنْها بالْمَعْصِیَهِ.[۱۲۴]
کسی که [خویش را عزیز یافت و] صاحب کرامت نفْس شد، هیچگاه خود را با گناه، خوار نمیکند. بر این اساس، حسد، از جمله صفات مذمومی است که از احساس حقارت و ذلّت نفس، ناشی میشود.[۱۲۵] امام علی علیه السلام میفرماید: اَلْحَسَدُ خُلْقٌ دَنی ءٌ وَ مِنْ دِناءَتِهِ أَنَّهُ مُؤکِّلٌ بِالأْقْرَبِ فَالأْقْرَبِ[۱۲۶] حسد، خُلق پستی است و از پستی آن، این که بیشتر به نزدیکان سرایت میکند؛ و در جای دیگر میفرماید: الْحَسَدُ دَأْبُ السُّفَّلِ.[۱۲۷] حسد، طبیعت افراد فرومایه است. نیز میفرماید: سِلاحُ اللُّؤْمِ الْحَسَدُ[۱۲۸] سلاح انسان پست، حسد است.
بنا بر این، حسادت، همواره نشانه ضعف اخلاق و فقر شدید عاطفه به شمار آمده است. فرد حسود، پیوسته بر آن است تا خلأ باطنی خود را که آن را غالباً احساسات گران بار حقارت و خودکم بینی اشغال کرده است، به گونهای پر سازد. در بحث علّت شناسی حسادت، به این موضوع از زاویهای دیگر پرداخته خواهد شد.
احساس بخل
امام علی علیه السلام میفرماید: اَلْحاسِدُ... بَخیلٌ بِما لا یَمْلِکُهُ[۱۲۹] حسود... به آنچه مالک آن نیست، بخل میورزد. از این حدیث میتوان شدّت بخل حسود را درک کرد؛ زیرا آن که به مالی که متعلّق به او نیست، بخل میورزد، به مال خود چه بخلی میتواند داشته باشد!؟ از این رو در بعضی از احادیث، برای حسود، واژه «شُحّ (بخل شدید)» به کار رفته است. امام علی علیه السلام میفرماید: اَلْحَسَدُ عَیْبٌ فاضِحٌ وَ شُحٌّ فادِحٌ[۱۳۰]
حسد، عیبی است که موجب فضاحت میشود و بُخلی، سنگین (شاق) است. سعدی در گلستان خود مینویسد: حسود، از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن میدارد. مردکی خشک مغز را دیدمرفته در پوستین صاحب جاه گفتم: ای خواجه! گر تو بدبختیمردمِ نیکبخت را چه گناه؟[۱۳۱]
دو. جنبه شناختی حسادت
دو. جنبه شناختی حسادتبه طور کلّی میتوان گفت اکثر اختلالات روانی و هیجانی، ناشی از ضعف شناخت و باورهای نادرستی هستند که شخص مبتلا، پیوسته آنها را به صورت جملاتی در ذهن خود مرور میکند، تا جایی که به گزارههایی صحیح، خدشه ناپذیر و مورد قبول نزد وی در میآیند. همه نظریه پردازان شناختی هیجان، دو اصل مربوط به هم را تأیید کردهاند:
الف. هیجانات، بدون یک ارزیابی (شناخت) قبلی از رویداد زندگی، رخ نمیدهند. ب. ارزیابی، موجب بروز هیجان میشود، نه خود رویداد زندگی. بنا بر این، اگر ارزیابی ما از رویدادهای زندگی، اشتباه باشد، هیجانی که در ما ایجاد میشود، نامتناسب و ناهنجار خواهد بود. بر این اساس، حسد نیز که یک هیجان ناهنجار و منفی است، در نتیجه ارزیابی (شناخت) نادرست و باور ناصواب در فرد پدید میآید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: الدُّنْیا دارُ مَنْ لا دارَ لَهُ ... وَعَلَیْها یَحْسُدُ مَنْ لا فِقْهَ لَهُ[۱۳۲] دنیا خانه کسی است که خانهای ندارد... و کسی بر آن حسادت میورزد که فهم (شناخت) صحیحی ندارد. شخص حسود، کسی است که خیلی کم در مورد خودش میداند و در حقیقت، هیچ اطلاّعی از تواناییهای خویش ندارد. به همین دلیل، زندگی اش را بر اساس یک شخصیت بیگانه برنامهریزی کرده، خود را با گروهی مقایسه مینماید که به طبقه اجتماعی دیگری تعلّق دارند و با ارزشهای اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی میکنند؛ کسانی که شخص حسود هرگز نمیتواند خودش را به آنها برساند. بنا بر این، عمدتاً دو نوع اشکال شناختی را میتوان در حسود شناسایی نمود: الف. ضعف شناختی در ارزیابی ماهیت و سرمایههای درونی خود.
ب. خطا در ارزیابی قوانین بیرون از ذات خویش.
سه. جنبه رفتاری حسادت
اشاره
توضیح، این که: حسود به علّت بی ظرفیتی، به مجرّد آن که امتیازی را در خود مشاهده نماید، گمان میکند که دارای مقام و مرتبهای است. پس دچار خودبزرگ بینی افراطی میگردد و این، خود موجب میشود که چنین احساس کند که همه امتیازات زندگی، حقّ مسلّم اوست و دیگران کوچکتر از اویند و لیاقت امتیازات بالاتر یا حتّی مثل او را ندارند.
در حقیقت، ضعف شناختی حسود به حدّی میرسد که نمیتواند بدیهیترین قضیّه را که عبارت است از وجود استعدادها و نیروها در دیگر انسانها بفهمد و آن را بپذیرد. حسود همچنین در شناخت قوانین بیرون از ذات خود و ارزیابی آنها دچار اشتباه میشود و گمان میکند که آن دسته از قوانینی که موجب بروز نبوغ و یا دیگر امتیازات در اشخاص دیگر گشتهاند، همگی قوانینی نادرست اند و این که امتیازات، در اختیار او گذاشته نشده، حتماً به جهت خصومت و کینهای بوده است که در پشت قوانین نسبت به وی وجود داشته است. البتّه ریشه این خطای شناختی نیز، همان ضعف شناختی نوع اوّل است. یادآور میشویم که در بخش درمان شناختی حسد، کمی بیشتر در این باره بحث میکنیم و نیز راهکارهای رهایی یافتن از شناختهها و باورهای نادرست و یا اصلاح آنها را در حدّ توان، ارائه مینماییم.
سه. جنبه رفتاری حسادتجلوههای رفتاری حسادت که همان اثر عینی پدیده حسد است، بسته به شدّت و ضعف حسادت و مقدار توانایی و طرز تفکّر حسود که ناشی از تفاوتهای فردی و ویژگیهای شخصیتی است، متفاوت است. هر اندازه که حسد، شدیدتر و قدرت تفکّر حسود، قوی تر و مقدار توانایی حسود بر اقدامات خارجی، بیشتر باشد، بدون تردید اقدامات عملی او در خارج، بنیان کن تر خواهند بود. به طور کلّی میتوان دامنه رفتاری حسادت را با توجّه به شدّت و ضعف حسادت
و قدرت تفکّر و توانایی حسود، از اخم و ترشرویی تا هتک حرمت، دروغ، غیبت و حتّی تخریب و قتل دانست. شخص حسود به طور معمول با ظاهرش، خود را لو میدهد: لبهای به هم فشرده، نگاهی عصبانی و بدخواهانه و لبخندی تمسخرآمیز، از نشانههای ظاهری حسادت اند. امروزه ثابت شده که وقتی انسان دچار حسادت میشود، قلبش سریع تر میزند و فشار خونش بالا میرود. اینک، نشانههای رفتاری حسادت را بررسی میکنیم:
بدگویی پشت سر (غیبت)
در احادیث، معصومان علیهم السلام یکی از نشانههای حسود را بدگویی در پشت سر (غیبت) عنوان کردهاند.[۱۳۳] در تعریف غیبت، شهید ثانی، در کشف الریبه میفرماید: برای غیبت، دو تعریف وجود دارد: اوّل که مشهور بین فقهاست: هو ذکرُ الإنسان حال غیبته بما یکره نسبته إلیه، ممّا یُعَدُّ نقصاناً فی العرف بقصد الانتقاص و الذمّ؛ و دوم: التنبیه علی ما یکره نسبته إلیه
... .[۱۳۴] توضیح، این که: غیبت، عبارت است از این که انسانی را که حضور ندارد، با نسبت دادن چیزی به او که خوش آیندش نیست، یاد کنی، در حالی که در عرف مردم، از آن چیز، نقصان فهمیده میشود، و این کار نیز به قصد نقصان وارد کردن به او و مذمّت او باشد. در تعریف دوم نیز غیبت، عبارت است از آگاهی دادن به چیزی که چنین باشد. امام خمینی رحمه الله در کتاب چهل حدیث میفرماید. بدان که حرمت غیبت، فی الجمله اجماعی [ است ]، بلکه از ضروریات فقه است و از کبائر و موقبات است.[۱۳۵]
خداوند متعال در کتاب کریمش میفرماید: «وَ لاَ یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ[۱۳۶] و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین، همه شما از این کار، کراهت دارید». در باب مضرّات غیبت و آثار مخرّب آن و احادیثی که در این باره از معصومان به ما رسیده است، سخن بسیار است و در این مختصر، مجال پرداختن به آن نیست. در این جا فقط به این نکته اشاره میکنیم که چرا شخص حسود غیبت میکند. پاسخ این سؤال را در ضمن بررسی این پرسش که: «چه کسی غیبت میکند؟»، خواهیم داد. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: الْغیبَهُ جُهْدُ الْعاجِزِ[۱۳۷] پشت سر گویی، تلاش انسان ناتوان است. کسانی که احساس ناتوانی میکنند و خود را حقیر میشمرند، برای فرو نشاندن آتش خشم و کینه خود، پشت سر دیگران بدگویی میکنند. بنا بر این، عامل ناتوانی و حقارت، سبب میشود که شخص، غیبت کند و به قول سعدی شیرازی: کند هر آینه غیبت، حسود کوته دستکه در مقابله گنگش بود زبان مقال.[۱۳۸] چنانکه اشاره شد، رابطه حسد و غیبت، به خاطر همین احساس ناتوانی، حقارت و ذلّتی است که شخص در خود مییابد. حسود به علّت ناتوانی و حقارت، از برخورد مستقیم میهراسد. از این رو، منافقانه پشت سر، بدگویی میکند تا مبادا آسیبی به وی برسد و از این راه به دشمن خیالی خود، لطمهای وارد سازد، هر چند در حقیقت، لطمه را به خود وارد میسازد.
چاپلوسی
تملّق گویی و چربزبانی، یکی دیگر از صفات حسود و از نشانههای دیگر اوست که در احادیث به آن اشاره شده است.[۱۳۹] امام علی علیه السلام میفرماید: الثَّناءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الاِسْتِحْقاقِ مَلَقٌ.[۱۴۰]
ستودن بیش از حدّ لازم، تملّق است. تملّق گویی، هنر افراد حسودی است که از روشهای عادی و بهنجار، نتوانستهاند موفّقیت مورد انتظار خویش را در جامعه و محیط کار، کسب کنند. از این رو تلاش میکنند با توسّل به انواع روشهای چاپلوسی، زبان بازی و دورویی، کمبودها و عقب ماندگیهای خود را در عرصه جامعه و محیط کار، جبران کنند، و البتّه این صفت مذموم، ناشی از خودکم بینی و حقارت درونی است. هدف چاپلوس، تطبیق دادن وضعیت و خواستههای خویش با طرف مقابل است، هرچند که با این کار، نظم زندگی اجتماعی انسانها را مختل میسازد. حسودان چاپلوس، حقارت درونی خویش را میشناسد؛ امّا برای ارضای مطامع خود، راهی جز چاپلوسی نمیبینند و به همین دلیل، همیشه سعی دارند این گونه اعمال را تحت پوشش خیرخواهی، مظلومیت، خوش اخلاقی، نوع دوستی، انجام دادن وظیفه و... جلوه گر نموده، گمان میکنند دیگران نهان آنها را باور خواهند کرد. این افراد به تناسب شخصیت افراد مقابلشان و نیز در شرایط مختلف، همواره با سعی و خطا، نوع و شکل تملّق را تغییر داده تا بهترین و مؤثّرترین روش نفوذ را در افراد بیابند.
ارادت ورزانِ چاپلوس، بر حسب عادت و بسته به نیاز، نزد همه افراد (در محلّ کار، آن هم در تمام سطوح از بالاترین تا پایینترین مقام، و نیز در بین دوستان و اقوام) به تملّق گویی پرداخته، با ماهیت فریبکارانه، در حضور دیگران این طور وانمود میکنند که بهترین دوست هستند.
آنان همچنین میکوشند با پر حرفی دایمی، بذله گویی، شوخی و خنده تصنّعی، با فریبکاری به کسب خبر و جاسوسی از افراد بپردازند تا ضمن بدگویی از همان اشخاص در جایی دیگر و تخریب شخصیتشان نزد دیگران، اطّلاعاتِ به دست آورده را در موقعیتی دیگر، طعمهای برای خودشیرینی و معامله قرار دهند. آنان سعی دارند گفتار، کردار و رفتار خود را ناشی از خوش مشربی، ادب، قدردانی و... جلوه داده، عمل خود را همچون روغنکاری چرخ دندههای یک سیستم مکانیکی، الزامی جلوه دهند.
آنان به نسبتِ شدّت یا ضعف عادت خود، ممکن است شرافت خود را نیز فدای خواستههای حقیرانه خویش کنند. آنان دارای حرکات و گفتاری نمایشی بوده، گاه هنگام چاپلوسی در جمع افراد، به طور ناخودآگاه و یا عمدی با انواع حرکات هوشمندانه (مانند: سرفههای ساختگی، بستن چشمها، زدن ضربات آهسته به اشیای مجاور و از این قبیل رفتارها) هدف واقعی خویش را از دید دیگران پنهان میدارند. از سوی دیگر، میل به مقبولیت بیشتر در نزد دارنده موقعیت اجتماعیِ مهم، موجب میگردد که هر یک از فرصت طلبان، در تمجید و تملّق، بیش از دیگری افراط نماید و بدین ترتیب، مقیاس تمجید و تملّق، همواره گسترش مییابد. همچنین یکی از شایعترین ضعفهای بشری، باور کردن تملّق است که به خاطر همین ضعف، از بین بردن و مقاومت در برابر آن، کار هر کسی نیست. توجّه داشتن به این مطلب که: هر که را مردم سجودی می کنندزهرها در جان او میآکنند.[۱۴۱]
توجّهی است که به مقدّمات زیادی احتیاج دارد. به عبارت دیگر، تحت تأثیر قرار نگرفتن در برابر خم و راست شدنها و تصدیق نکردن زشتیها و نارواییها و نابخردیها، بدون آگاهی به عظمت شخصیت انسانی و بدون توجّه به ضررهای جبران ناپذیری که در پی دارند، شدنی نیست. سعدی در گلستان میگوید:
فریبِ دشمن مخور و غرورِ مدّاح مَخَر، که این، دامِ زرق[۱۴۲] نهاده است و آن، دامنِ طمع، گشاده. احمق را ستایشْ خوش آید، چون لاشه که در کعبش[۱۴۳]دمی، فَربه نماید.[۱۴۴] الا، تا نشنوی مدح سخنگویکه اندک مایه نفعی از تو دارد که گر روزی مرادش بر نیاریدوصد چندان عیوبت بر شمارد[۱۴۵]
وحشی بافقی میگوید: گر کست از راهِ خوش آمد ستودآنچه نباشی تو، نباید شنود حرف خوش آمد مَشنو، کان خطاستمضحکه خلق مَشو، کان بلاست.[۱۴۶] امام علی علیه السلام میفرماید: رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ القَوْلِ فیهِ[۱۴۷] بسیارند کسانی که در برابر تعریف دیگران فریب میخورند. نیز در نامهای به مالک اشتر سفارش مینماید که: وَ أَلْصِقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلی أَنْ لا یُطروکَ وَلا یُبَجِّحوکَ بِباطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ؛ فَإنَّ کَثْرَهَ الإطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهوَ وَ تُدْنی مِنَ العِزَّهِ.[۱۴۸]
تا میتوانی، با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای، تشویق نکنند، که ستایشِ بی اندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد.
با این توضیحات، روشن میشود که حسود در حضور شخص مورد حسادت، تملّق گویی میکند تا به اهدافی که پیش تر گفته شد، دست یابد و در حقیقت، او با این کار با پنبه سر میبرد و نفاق آلود، زهر خود را میریزد.
شماتت
شماتت، در لغت به معنای شاد شدن به خرابی کسی، شاد شدن به غم دشمن، شادمانی از مکروهی که به دشمن میرسد، از رنج دشمن شاد گشتن، [۱۴۹]سرزنش کردن، ملامت و سرکوفت است.[۱۵۰]
امام علی علیه السلام میفرماید: لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَتَمَلَّقُ إِذا شَهِدَ وَ یَغْتابُ إِذا غابَ وَیَشْمُتُ بِالْمُصیبَه[۱۵۱] برای حسود، سه نشانه است: در حضور، چاپلوسی میکند و پشت سر، غیبت میکند و هنگام مصیبت، شماتت مینماید. آبان بن عبد الملک میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «هرگز برادر دینیِ خود را شماتت مکن که خداوند، او را میآمرزد و آن شماتت را به تو بر میگرداند» و فرمود: «هر که دیگری را در پیشامدی شماتت نماید، از دنیا نمیرود تا این که خداوند، او را به آن پیشامد دچار سازد». لقمان حکیم به فرزندش فرمود: یا بنیّ!... ومن لا یکظم غیظه یشمت عدوّه.[۱۵۲]
ای فرزندم! هرکسی که خشم خود را فرو نخورد، دشمنش را به شماتتِ خویش بر انگیخته است. از امام صادق علیه السلام رسیده که پس از به سر آمدن دوران ابتلای ایّوب، به وی گفتند:
کدام یک از بلاها برای تو دشوارتر بود؟ گفت: شماتت دشمنان. [۱۵۳] از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد: این که قرآن میفرماید: «وَ أَسَرُّواْ النَّدَامَهَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ؛ [۱۵۴]
دوزخیان، هنگامی که عذاب را ببینند، پشیمانی خویش را پنهان میدارند»، پنهان داشتن پشیمانی، چه سودی برای آنها دارد؟ فرمود: «[رهایی یافتن ]از شماتت دشمن»[۱۵۵] وقتی موسی علیه السلام از کوه طور بازگشت و دید مردم، گوساله پرست شدهاند و به برادرش اعتراض کرد، هارون گفت: نزدیک بود مرا بکشند و آنان مرا خوار کردند. تو با خشم کردن و اعتراض به من، دشمنان را بر من شاد مگردان. [۱۵۶]
حسود به هنگام مصیبت و گرفتاری دیگران، شادمان میشود؛ زیرا به مقصود خود که رنجوری دیگران است رسیده است و قرآن، همین معنا را دربارهٔ حسدِ اهل کتاب نسبت به مسلمانان، بیان میکند: «وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُواْ بِهَا[۱۵۷] اگر به شما زیانی برسد، خشنود میشوند». امام صادق علیه السلام به سفیان ثوری چنین میفرماید: پدرم مرا از رفاقت با سه کس نهی کرده است: کسی که بر نعمتی رشک میبرد، کسی که در مصیبت دیگری شادمان میشود، کسی که سخن چینی کند.[۱۵۸]
باید بر مصیبت زده ترحّم کرد، او را دستگیری و یاری نمود، در غمش شریک شد و دردی را از دلش بیرون برد. فطرت انسانی اقتضاء میکند که انسان از دیدن رنج دیگران رنجیده شود؛ ولی برای حسود، رنج دیگران، گنج است. [۱۵۹] او از آزار رساندن به مصیبت زدگان و شماتت آنها دست بردار نیست. پس، این صفت نیز دلیلی دیگر بر حقارت حسود است و حکایت از درماندگی او میکند.
خیانت
خیانت، اسم مصدر از مادّه «خَوَن» است و در لغت، به معنای آن است که شخص در آنچه او را در نگهداری از آن، امین دانستهاند، خیانت ورزد. [۱۶۰]
البتّه معنای این اصطلاح در قرآن و فقه، کمی تعمیم یافته و شامل مطلق تعدّیات انسان از حد و مرز شرعی، تجاوز به حقوق دیگران و عدم رعایت حقّ حقیقی (تکوینی) و اعتباری پروردگار یا انسان است.[۱۶۱]
در حدیثی، امام صادق علیه السلام میفرماید که یکی از نشانههای حسود، این است که خیانت میکند.[۱۶۲] این صفت، از رذایل و خویهای پلید است که دین اسلام، پیروان خود را سخت از آن بر حذر داشته است. خداوند در سوره انفال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْخَآئِنِینَ[۱۶۳] خداوند، خیانتکاران را دوست ندارد». امام صادق علیه السلام میفرماید:
جُبِلَ الْمُؤمِنُ عَلی کُلِّ طَبیعَهٍ إلاّ الْخِیانَهَ والْکِذْبَ[۱۶۴] مؤمن، ممکن است هر عادت ناپسندی داشته باشد، مگر خیانت و دروغ. برخی دیگر از احادیث هم، منافقان را مذمّت و تقبیح نموده و آنان را پستتر از کافر دانستهاند؛ چرا که آنان دارای سه صفت مذموم، از جمله خیانت اند. [۱۶۵]
حسود که آرزومند نابودی نعمت و امتیاز شخص مورد حسادت است، سعی میکند حتّی از پستترین راههای ممکن، این نیّت پلید را عملی سازد، هرچند از طریق خیانت باشد. بنا بر این، حسود که دارای همّتی ناچیز است چنانکه مولای متّقیان، امام علی علیه السلام، به آن اشاره فرموده است[۱۶۶] انسانی زبون است؛ زیرا ارزش هر فرد، به اندازه همّت اوست [۱۶۷] و از انسانهای زبون، تنها میتوان انتظار کارهای پست داشت و به قول معروف، از کوزه همان برون تراود که در اوست. به همین جهت، از حسود، هیچ گونه خیرخواهی نباید انتظار داشت[۱۶۸] و به او نباید اعتماد نمود.
دروغگویی
علامت دیگر حسود، این است که دروغ میگوید. [۱۶۹] اگر شخصی، دروغگویی صفت او شد، از انسانیت برهنه میشود؛ زیرا خصوصیت انسان، به سخن گفتن است و کسی که معروف به دروغگویی باشد، سخنانش مورد اعتماد نخواهد بود و کسی که سخنش مورد اعتماد نباشد، لاجرم سخنانش مفید نخواهد بود و هر گاه سخنان انسان مفید نباشد، او و حیوان مساوی میگردند؛ بلکه وی بدتر از حیوان است؛ زیرا حیوان اگر نمیتواند با زبان خود سودی به دیگران برساند، حدّ اقل زیان هم نمیرساند؛ ولی دروغگویان سودی ندارند و زیان نیز میرسانند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: أَقَلُّ النّاسِ مُرُوَّهً مَنْ کانَ کاذِبا.[۱۷۰]
جوان مردیِ دروغگو، از همه کس کمتر است. امام علی علیه السلام نیز میفرماید: الْمُرُوَّهُ اسْمٌ جامِعٌ لِسائرِ الْفَضائِلِ والْمَحاسِن. [۱۷۱]
جوان مردیِ، نامی است که همه فضایل و محاسن را در بر میگیرد؛ و امام حسن علیه السلام در پاسخ سؤالی دربارهٔ معنای جوان مردی میفرماید: حِفْظُ الدّینِ وَ اعْزازُ النَّفْسِ و لینُ الْکَنَفِ وَ تَعَهُّدُ الصَّنیعَهِ وَ أَداءُ الْحُقُوقِ والتَّحَبُّبُ إِلَی النّاسِ. [۱۷۲] [آن،] حفظ دین و عزّت نفس و نرمی و مداومت بر احسان (نیکی) و گزاردن حقوق و دوستی نمودن با مردم است. طبق این احادیث، دروغگو در فضایل و محاسن (از جمله حفظ دین، عزّت نفس و...) از همه کمتر است. بنا بر این میتوان به این حقیقت پی برد که دروغگو چه قدر زبون است! و همین امر نیز علّت دروغگویی اوست. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: لا تَکْذِبُ الْکاذِبُ إِلاّ مِنْ مَهانَهِ نَفْسِهِ.[۱۷۳]دروغگو دروغ نمیگوید، مگر به سبب حقارتی که درنفس خود احساس میکند.
امام علی علیه السلام نیز دروغگو را خوار دانسته است. [۱۷۴]و همین علّت، نقطه تماس و ارتباطِ حسادت و دروغگویی است؛ زیرا حسود نیز به خاطر همین احساس حقارت، حسادت میورزد... .
عمل نمودن بر خلاف گفته خود
حسود، مخالف آنچه میگوید، رفتار مینماید. [۱۷۵] حضرت یعقوب علیه السلام، دوازده پسر داشت که دو نفر از آنها، یوسف و بنیامین، از یک مادر بودند و سایر برادران، از مادری دیگر بودند. یعقوب علیه السلام نسبت به این دو پسر و بویژه یوسف، محبّت بیشتری داشت؛ چون اوّلاً، یوسف از همه کوچکتر بود و بیشتر نیاز به حمایت و محبّت داشت و ثانیاً، مادرش را از دست داده بود و به رسیدگی بیشتر، احتیاج داشت. مهم تر، آن که: آثار نبوغ وپاکی وکمالات، در چهره او نمایان بود. برادران یوسف، بی توجّه به این جهات، از علاقه بیشتر پدر به یوسف، سخت ناراحت بودند و حسّ حسادتشان تحریک شده بود. از این رو، دور هم نشستند و گفتند: یوسف و برادرش، نزد پدرمان محبوب ترند، با این که ما جمعیتی نیرومند و کارساز هستیم و زندگی پدر را به خوبی در امور مالی و گوسفندداری و... ، اداره میکنیم. به همین دلیل باید علاقه او به ما بیش از علاقه اش به این فرزندان خردسالی باشد که کاری از آنها ساخته نیست. به این ترتیب، آنان با یک قضاوت سطحی و یک جانبه، پدر را محکوم کردند و گفتند: به طور قطع، پدر ما دربارهٔ محبّت به یوسف و برادرش، در گم راهی آشکاری است.[۱۷۶]البتّه آنان خود، گم راه بودند؛ زیرا محبّت پدر را به خاطر «نیرومندی بیشتر» میخواستند، در حالی که یعقوب علیه السلام محبّت بیشتر را تابع کمالات و پاکی بیشتر قرار داده بود.
برادران، ناراحت بودند که چرا یوسف و برادرش توانستهاند یعقوب را مجذوب خود سازند. به همین خاطر، برای رهایی یافتن از این گرفتاری، مذاکره کردند و دو پیشنهاد دادند: یکی این که یوسف را بکشند، و دیگر، آن که او را به سرزمینی دوردست بفرستند تا برای همیشه نتواند نزد پدر برگردد و به تدریج، نامش فراموش شود، که وقتی چنین مانعی نباشد، پدر حتماً تمام توجّهش را معطوف آنان خواهد کرد.[۱۷۷]
آنان میدانستند که این عمل، گناه است؛ چون خداپرست و آشنا به احکام دین بودند؛ امّا حسد در آنان به قدری قوّت یافته بود که فرار از ارتکاب گناه برای آنها سخت بود. از این رو برای رهایی از عقوبت الهی، توبه را پیشنهاد کردند، غافل از این که این طور توبه کردن، به هیچ وجه پذیرفته نیست؛ چون چنین توبهای، برای نیرنگ زدن به خدا و دور ساختن خود از عذاب است. [۱۷۸] در میان برادران، یک نفر بود که از همه باوجدان تر بود. به همین دلیل با قتل یوسف مخالفت کرد و طرح دوم را در صورتی قبول کرد که منتهی به هلاکت یوسف نشود. او گفت: اگر اصرار دارید حتماً کاری بکنید، نباید یوسف را بکشید؛ بلکه او را به گونهای که زنده بماند، در قعر چاهی بر سر راه بیندازید تا یکی از رهگذران و یا کاروانی او را بیابد و او را با خود ببرد و او از چشم ما و پدر دور شود.[۱۷۹]
برادران به این پیشنهاد اعتراض نکردند و آن را پذیرفتند و تصمیم به اجرا گرفتند. اوّل، لازم بود پدر را که نسبت به آنان بدبین بود و آنان را نسبت به یوسف، امین نمیدانست، خوشبین سازند و دل او را از کدورت، پاک نمایند تا بتوانند یوسف را از او جدا کنند. به همین خاطر با بیانی که عواطف پدر را تحریک کند، گفتند: ای پدر ما! چرا ما را بر یوسفْ امین نمی دانی، با این که ما فقط خیر او را میخواهیم و جز به خشنودی و تفریح او فکر نمیکنیم؟ [۱۸۰] آن گاه پیشنهاد خود را مطرح کردند: فردا او را با ما بفرست تا به خارج شهر بیاید و گردش کند و از میوههای درختان بخورد و به بازی و سرگرمی بپردازد. اگر نگران سلامت او هستی، ما همه نگاهبان او خواهیم بود. آنان ابتدا گفتند: «ما مسلّماً خیرخواه اوییم» [۱۸۱] تا پدر را مطمئن کنند که از سوی آنها گزندی به یوسف نمیرسد و سپس گفتند: «ما نگاهبان اوییم» [۱۸۲]تا پدر را مطمئن سازند که از سوی دیگران نیز خطری یوسف را تهدید نمیکند.
یعقوب علیه السلام در برابر اظهارات آنان، بدون این که بخواهد متّهمشان کند که قصد سویی دارند، با مهربانی جواب داد: من به دو دلیل مایل نیستم یوسف با شما بیاید: یکی این که دوری یوسف برای من غم انگیز است و دیگر، این که در بیابانهای اطراف، ممکن است گرگهای خونخواری باشند و میترسم در حالی که شما سرگرم بازی و تفریح هستید و از یوسف غافلید، فرزند دلبندم را بخورند. به این ترتیب، یعقوب، بدون آن که نشان دهد نسبت به فرزندانش بدبین است، نگرانی اش را متوجّه خود نمود و گفت که دوری یوسف برایش غم انگیز است و این، خود، لطافتی در پاسخ است.[۱۸۳]
برادران در مورد دلیل اوّل، طوری برخورد کردند که گویی نفهمیدهاند پدر چه میگوید و این طور فرض کردند که پدرشان، آنان را امین یوسف میداند. به همین خاطر، علّت دوم را به پیش کشیدند و گفتند: چگونه ممکن است برادرمان را گرگ بخورد، در حالی که ما گروهی نیرومند هستیم؟! اگر چنین اتّفاقی بیفتد، ما بدبخت، بی عرضه و زیانکار خواهیم بود؛ چرا که نتوانستهایم مسئولیت خود را به درستی انجام دهیم.[۱۸۴]
آنان سوگند یاد کردند که از یوسف غافل نشوند. یعقوب نیز استدلال آنان را در مورد نیاز یوسف به تفریح پذیرفت و به جهت مستقل شدن یوسف و رهایی او از وابستگی، پیشنهاد آنان را قبول کرد. سرانجام آنان توانستند با نیرنگ، پدر را قانع کنند. پس، یوسف را بغل کردند و او را با خود بردند تا تصمیم خود را عملی سازند. بعد از اجرای نقشه، برادران یوسف به فکر طرحی بودند تا پدر را قانع، و عواطف او را به سوی خود جلب کنند و برای این کار، درست از چیزی که پدر از آن بیم داشت، بهره جستند، یعنی ادّعای این که گرگ، یوسف را خورده است. پس برای فریب دادن یعقوب، با گریه مصنوعی به سراغ او رفتند. [۱۸۵]
پدر که بی صبرانه انتظار ورود فرزند دلبندش را میکشید، از این که او را در جمع فرزندان ندید، بر خود لرزید و جویای حال وی شد. آنان گفتند: پدرجان! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را که کوچک بود و توانایی مسابقه نداشت، نزد اثاثمان گذاشتیم. ما آن چنان سرگرم این کار شدیم که همه چیز، حتّی برادرمان را فراموش کردیم و در این موقع، گرگ بی رحم از راه رسید و او را درید. بدبختی ما این است که هم برادر را از دست دادهایم و هم تو گفتار ما را، هرچند راستگو باشیم، نمیپذیری؛ [۱۸۶] زیرا خودت پیش تر چنین پیش بینی کرده بودی و از این رو، ما را دروغگو خواهی پنداشت... . تا این جای داستان، نشانههایی را که میتوان در برادران حسودِ یوسف مشاهده کرد، عبارت اند از: دروغگویی، خیانت و در نهایت، عمل نمودن بر خلاف گفته خود (زیرا گفته بودند که نمیگذارند آسیبی به یوسف برسد؛ ولی بر خلاف گفته خود رفتار نمودند).
عمل نمودن بر خلاف گفته خود، ناشی از نفاق، بی ایمانی و حقارت فرد است و صدور چنین رذایلی از حسودِ ضعیف النفس، تعجّبی ندارد، [۱۸۷] چنانکه بارها توضیح داده شد.
کوتاهی در ستودن دیگران
نشانه دیگر حسود، آن است که در ستودن دارندگان فضیلت، کوتاهی میکند و آن گاه که سخن از پاکان و پرهیزگاران به میان میآید، لب فرو میبندد. حسود اگر مجبور شود کسی را بستاید، به تعبیر معروف، کم میگذارد و چنانچه فرد از لحاظ مدح، شایسته دَه باشد، حسود بیش از یک نمیگوید.[۱۸۸]
امیر مؤمنان، امام علی علیه السلام، میفرماید: الثَّناءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الاِسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصیرُ عَنِ الاِسْتِحْقاقِ عَیٌّ أو حَسَدٌ.[۱۸۹] ستودن بیشتر از شایستگی، تملّق است و ستودن کمتر از شایستگی، ناتوانی در سخن گفتن و یا حسد است. چه طور حسود میتواند از کسی تعریف و تمجید کند و محاسن و کمالات او را بگوید، در حالی که تمام همّ و غم و کوشش او در جهت نابودی و کتمان آن محاسن است؟ همین خصیصه هاست که حسود را به خاک سیاه نشانده است و روزش را به شب ظلمانی مبدّل کرده است. چگونه حسود از شخصی که به او حسد میورزد، تعریف و تمجید کند که اگر حسادت او به سطوح حادّ و عمیقی رسیده باشد، تعریف و تمجید احدی را نخواهد گفت در حالی که این تعریفات و تمجیدات، موجب آگاهی بیشتر وی به حقارت ذاتی خویش میشود و رنج بیشتر وی را در پی خواهد داشت؟!
اظهار دوستی و کتمان دشمنی
امام علی علیه السلام میفرماید: اَلْحاسِدُ یُظْهِرُ وُدَّهُ فی أَقْوالِهِ، وَ یَخْفی بُغْضَهُ فی أَفْعالِهِ، فَلَهُ اسْمُ الصَّدیقِ وَ صِفَهُ الْعَدُوِّ.[۱۹۰] حسود، دوستی خود را در سخنانش آشکار میکند و دشمنی خود را در کردارش پنهان میکند. اسمِ دوست را دارد؛ ولی ویژگی دشمن را داراست. دشمنی حسود، بسیار مرموز و پنهانی است و از همین رو، در سوره فلق، حسود در ردیف شرارت شیاطین وسوسه گر و مهاجمان شروری که پنهانی عمل میکنند، قرار گرفته است. امام علی علیه السلام میفرماید: شَرُّ الأْعْداءِ أَبْعَدُهُمْ غَرَرا وَأَخْفاهُمْ مَکیدَهً. [۱۹۱] بدترینِ دشمنان، دست نیافتنیترین و پنهانکارترین آنان در حیله گری است؛ و در جای دیگر میفرماید: کُنْ لِلْعَدُوِّ الْمُکاتِمِ أَشَدَّ حَذَرَا مِنْکَ لِلْعَدُوِّ الْمُبارِزِ. [۱۹۲]از دشمن پنهانکار، بیشتر از دشمن آشکار، بر حذر باش. در ابتدای همین فصل نیز توضیح دادیم که رفتار و گفتار حسدآمیز فرد حسود، نفاق گونه و پنهانی است و به سختی میتوان به وجود آن پی برد.
باور نکردن فضیلت دیگران
در حضور حسود، اگر فضیلت کسی گفته شود، وی یا آن فضیلت را انکار میکند، یا آن را عادی جلوه میدهد و یا این که به سرعت، عیوبی را برای او بیان میکند تا فضیلت بازگو شده تحت الشعاع قرار بگیرد. سبْک سخن گفتن کفّار دربارهٔ پیامبران، نمونهای بارز از این نشانه است. در
حالی که قوم نوح علیه السلام از روی حسادت نمیتوانستند فضیلت (برتری) او را ببینند، میگفتند: این شخص، بشری مثل ماست: آنچه ما میخوریم، او میخورد و آنچه ما مینوشیم، او مینوشد. اگر از بشری مثل خود اطاعت کنیم، در این صورت زیانکار خواهیم بود.[۱۹۳]
حضرت نوح علیه السلام به آنها میگفت: آیا تعجّب کردهاید که مردی مثل خودتان که از میان شماست، عهده دار رسالت پروردگار گردد و پیام او را برساند؟ این تعّجب، خطا و بیمورد است. [۱۹۴]
خداوند در قرآن کریم، علّت انکار و کفر قوم نوح را «کوردلی» عنوان میکند. [۱۹۵] همین برخورد و گفتگو را حضرت هود علیه السلام با قومش، حضرت صالح علیه السلام با قومش و نیز دیگر پیامبران داشتهاند.[۱۹۶] نافرمانی ابلیس از سجده نمودن بر آدم علیه السلام نیز به علّت حسادت بود و وقتی از او علّت این نافرمانی سؤال شد، وی در پاسخ گفت: من از آتش خلق شدهام و آدم از گِل، ومن از او برترم؛ و با این پاسخ، فضیلت و برتری آدم علیه السلام را انکار کرد.[۱۹۷]
این، سبْک گفتار حسودان است؛ امّا کسانی که حسود نیستند، وقتی فضیلتی را از کسی میبینند یا میشنوند، میگویند: خداوند سبحان قدرت انتخاب دارد و هر که را بخواهد، برتری میدهد. او انتخاب میکند و هر که را بخواهد، به رحمت و بخشش اختصاص میدهد و به هر که بخواهد، علم و حکمت عطا مینماید.[۱۹۸] این که چرا حسود، برتری دیگران را نمیپذیرد و از شنیدن آن تعجّب میکند، به خاطر این است که از همان ابتدا، صورت مسئله را پاک کند تا با انکارش، این برتری
مرتفع شود و دیگر او دچار رنج نگردد. به عبارت دیگر، حسود به خاطر جبران حقارت درونی خود، برتری دیگران را انکار میکند تا موقعیت خود را در ظاهر حفظ نماید و دچار رنج ناشی از احساس ضعف و حقارت نگردد.
سپاس نگزاردن بر احسان دیگران
پذیرش، تأیید و ارزشمندی ای که شخص نسبت به خویشتن احساس میکند، «عزّت نفْس» یا «حرمت خود» خوانده میشود و در اسلام نیز در این باره مباحثی با عنوان «کرامت انسانی» مطرح گردیده است. در هر فردی همراه با زیستن در محیط خانواده و اجتماع، نیاز به «احساس ارزشمندی» به نحو متعادل پدید میآید که در صورت ارضا، موجب عزّت نفْس و کرامت وی میگردد. اگر این نیاز ارضا نشود، ممکن است فرد دچار احساس حقارت شود. فرد حسود به علّت احساس حقارت مزمن، از دوست داشتنی بودن خود، مطمئن نیست و خود را لایق توجّه و محبّت دیگران نمیداند.
از این رو به کسانی که به او احسانی میکنند نیز بدگمان است، به طوری که غالباً تصوّر میکند یک مقصود مزدورانه در پس هر مهربانی، نهفته است. در نتیجه احسانی که به حسود میشود، هرگز مورد سپاس او واقع نمیشود. امام علی علیه السلام میفرماید: مَنْ حَسَدَکَ، لَمْ یَشْکُرْکَ عَلی إِحْسانِکَ إِلَیْهِ. [۱۹۹]
کسی که به تو حسد میورزد، احسان تو را سپاس نمیگوید. حسود در هنگام احسان بر او، نه تنها سپاسگزار نمیشود، بلکه از آن رنج میکشد. از این رو، امام علی علیه السلام میفرماید: عَذِّبْ حُسّادَکَ بِالإْحْسانِ إِلَیْهِمْ.[۲۰۰] حسودانت را با احسان بر آنان، رنج بده.
فصل چهارم: سبب شناسی حسادت
اشاره
سبب شناسی، یکی از مباحث مهم در بحث حسادت برای چگونگی مواجه شدن با آن است. به طور کلّی، سبب شناسی یک پدیده منفی، این امکان را به وجود میآورد که با شناخت علل بروز آن پدیده، به پیشگیری و درمان آن همّت گمارد؛ چرا که اصولاً پیشگیری و درمان، بدون برخورداری از تصویری دقیق از عوامل شکل دهنده یک پدیده منفی، ممکن نیست. بنا بر این، در بحث از حسادت نیز پیش از هر اقدامی، باید به سبب شناسی آن پرداخت و سپس راههای پیشگیری و درمان را بر اساس آن تعیین نمود. در مبحث سبب شناسی حسادت، دو محور عمده وجود دارد: زمینه شناسی و علّت شناسی.
الف. زمینه شناسی حسادت
در بحث حسادت، یکی از موضوعات بسیار مهم، شناخت زمینههای حسادت است، چنانکه گفتهاند: قابلیت، اصل مهم برای تهذیب نفوس است. باران که در لطافت طبعش خلاف نیستدر باغ، لاله روید و در شوره زار، خس.[۲۰۱]
کسی که میخواهد حسادت نورزد، حتماً باید به زمینههای پیدایش حسد توجّه کند و وقتی آنها را شناخت، به پیشگیری از آنها و یا درمان آنها بپردازد. کمبود ویتامینهای مختلف در بدن انسان، بدن را آماده پذیرش میکروبها میکند و آن را به استقبال بیماریها میبرد. بدن نیز بیماریها را در خود، پرورش و گسترش میدهد. قطعاً برای پیشگیری از بیماریها یا درمان آنها، باید کمبود ویتامینها جبران گردد تا زمینه پذیرش و نیز گسترش بیماریها از بین برود. بنا بر این در این باره باید «زمینه شناس و زمینه زُدا» باشیم. فی المثل، اگر در منزل، چاه فاضلابی، زمینه ساز انواع پشه هاست، سمپاشی، بیهوده است و باید چاه را پر کرد. حسد نیز صفتی است که در زمینه خاصی خودنمایی میکند. به عبارت دیگر، در شرایط و محیط و با زمینههای خاصی است که حسد رشد پیدا میکند و شدّت مییابد. در این قسمت، به: تفاوتهای فردی، زمینههای خانوادگی، برخوردهای تبعیض آمیز، احساس محرومیت، و زندگی در محیطهای کوچک خواهیم پرداخت.
تفاوتهای فردی
اغلب افراد معتقدند که حسادت، بویژه در زمینه روابط بین فردی و عاطفی، صفتی زنانه است. آیا به راستی، حسادت، ویژگی خاصّ زنان است، یا مردان هم به اندازه زنان، حسادت را تجربه میکنند؟ نظریّات متفاوتی در این خصوص مطرح شدهاند که برخی از آنها بر حسودتر بودن زنان از مردان و برخی دیگر به عدم وجود تفاوت میان زنان و مردان در حسادت تأکید دارند. مثلاً در کتاب روانشناسی رشد (اثر دفتر همکاری حوزه و دانشگاه) آمده است که در دختران، بیش از پسران حسادت دیده میشود[۲۰۲] و از هر سه بچه حسود، دونفرشان دختر است.[۲۰۳] همچنین در روابط بین دختر با دختر، حسد بیشتر مشاهده میشود تا روابط بین پسر و پسر و دختر و پسر. [۲۰۴]
به نظر میرسد که حسادت به عنوان پدیدهای فرهنگی اجتماعی، تحت تأثیر هنجارهای اجتماعی است. هنجارهای اجتماعی و نقش جنسیتی خاصّ زنان و مردان است که تعیین میکند چه شرایطی برای مردان و چه شرایطی برای زنان، حسادت آمیز است و هر یک از این دو جنس، در مقابل احساس حسادت، چه واکنشی باید نشان بدهد. این مطلب، نیازمند یک پژوهش علمی است که باید انجام بگیرد، هرچند ظاهراً آن فرضیهای قوی است که حسادت بین زنان و مردان را متفاوت معرّفی میکند. نیز سؤالاتی از قبیل: فراوانی حسادت و شهرت به آن، چگونگی تجربه حسادت، و علّت و مفهوم حسادت در هر یک از زنان و مردان، نیازمند تحقیق و تجربه علمی دقیق است. در اکثر جوامع و نیز در جامعه ایران، بروز رفتارهای هیجانی، عصبانیت و پریشان حالی در هنگام حسادت، برای زنان امری کاملاً طبیعی، ولی برای مردان، رفتاری حاکی از ضعف و آسیب پذیری محسوب میشود. از این رو، مردان از چنین رفتارهایی امتناع ورزیده، حسادت خود را پنهان نگاه میدارند و یا آن را به صورت خشم نشان میدهند. به هر حال، غیر از تفاوت در جنسیت، تفاوتهای فردی دیگر نظیر هوش و نبوغ نیز در برانگیخته شدن حسادت در افراد، مؤثّر است.[۲۰۵]
زمینههای خانوادگی
خانواده مهمترین نقش را در زمینه سازی بروز و شدّت حسادت در افراد بر عهده دارد.
نوع تربیت
یکی از زمینههای مهمّ خانوادگی، نوع و سبْک تربیتی است که والدین در پیش میگیرند. لوس کردن و نازنازی بار آوردن کودک میتواند زمینه مساعدی را برای حسادت وی در آینده فراهم آورد. کودکان نازپرورده، در خانه، در کانون توجّه هستند و هر نیاز یا هوس آنها برآورده میگردد و تنها تعداد کمی از درخواستهای آنها نادیده گرفته میشود. تحت چنین شرایطی، این کودکان به طور طبیعی فکر میکنند که آنان مهمترین اشخاص در هر موقعیتی هستند و دیگران باید تسلیم آنان شوند. این کودکان، نخستین بار در مدرسه، جایی که دیگر در کانون توجّه نیستند، ضربه میخورند، در حالی که آمادگی آن را ندارند. کودکان نازپرورده، حسّ اجتماعیِ کمی دارند و نسبت به دیگران ناشکیبا هستند.
آنها هرگز یاد نگرفتهاند برای چیزی که میخواهند، صبر کنند و یاد نگرفتهاند که بر مشکلات غلبه نمایند و یا خود را با نیازهای دیگران سازگار کنند. کودکان نازپرورده، هنگامی که بر سر راه ارضا، با موانعی مواجه میشوند، به این باور میرسند که حتماً در آنها نارساییهای شخصی وجود دارد که مانعشان میشود و به این ترتیب عقده حقارت در آنها پرورش مییابد. نیز به راحتی میتوان درک کرد که چگونه کودکان طرد شده، ناخواسته و یا فراموش شده، میتوانند عقده حقارت را پرورش دهند. ویژگی این کودکان، فقدان محبّت و ایمنی است؛ چرا که والدین آنها بی تفاوت و یا متخاصم اند. در نتیجه، این کودکان احساس بیارزشی و حتّی خشم را پرورش میدهند و به دیگران با بدگمانی مینگرند. [۲۰۶]
ترتیب تولّد فرزندان
دیگر زمینه خانوادگی حسادت، ترتیب تولّد (به دنیا آمدن) فرزندان است. البتّه ترتیب تولّد، مقرّراتی قطعی در مورد رشد کودکان معرّفی نمیکند و یک کودک، نوع خاصی از منش را که صرفاً بر اساس جایگاهش در خانواده باشد، به طور خودکار فرا نمیگیرد؛ بلکه این احتمال وجود دارد که برخی از سبْکهای زندگی، در نتیجه ترتیب تولّد همراه با تعاملهای اجتماعی اوّلیه شخص، پدید بیایند. در حقیقت، خودِ خلاّق به هنگام ساختن سبْک زندگی، هر دو را به کار میگیرد. فرزندان اوّل، حدّ اقل برای مدّتی در موقعیت بی نظیر و حسادت برانگیزی قرار دارند. به طور معمول، والدین به هنگام تولّد فرزند اوّل، خوشحال اند و وقت و توجّه قابل ملاحظهای را صرف نوزاد جدید میکنند و معمولاً فرزندان اوّل، توجّه فوری و تقسیم نشده والدینشان را دریافت میکنند. در نتیجه، این کودکان تا زمانی که فرزند دوم به دنیا نیامده، زندگی شاد و امنی دارند؛ امّا بعد از آن، محبّتی که دریافت میکردهاند، باید تقسیم شود.
همچنین اغلب باید به ظلمِ «انتظار کشیدن» برای رسیدگی به آنان پس از برآورده شدن نیازهای نوزاد جدید، تن در دهند و پیوسته شنوای این تذکّر باشند که سکوت را رعایت کنند تا آرامش نوزاد جدید برهم نخورد. همه فرزندان اوّل، ضربه تغییر مقام خود در خانواده را احساس میکنند؛ امّا آنهایی که بسیار نازپرورده بار آمدهاند، صدمه بیشتری را احساس میکنند. درجه این صدمه به سنّ فرزند اوّل در هنگام تولّد رقیب نیز بستگی دارد. [۲۰۷]
گفتنی است که فرزند اوّل در مقایسه با کودکان بعدی، حسادت بیشتری از خود نشان میدهد. [۲۰۸] در فرزند دوم نیز باید گفت که او همیشه نمونهای از رفتار فرزند اوّل را به عنوان یک الگو (تهدید یا منبع رقابت) در اختیار دارد. فرزند آخر نیز اغلب محبوب خانواده میشود، بخصوص اگر همشیرهایش چند سال بزرگتر از او باشند. حال اگر فرزند آخر بیش از اندازه نازپرورده بار آمده باشد، احتمال دارد که وقتی بزرگتر شد، درماندگی و وابستگی کودکی خویش را حفظ کند و از آن جا که به تلاش کردن خو نگرفته و عادت کرده که از وی مراقبت شود، سازگاری با بزرگسالی را مشکل بیابد.
تک فرزندی
تک فرزندان، هرگز جایگاه برتری و قدرتی را که در خانواده دارند، از دست نمیدهند؛ یعنی در کانون توجّه باقی میمانند. تک فرزندان هنگامی که در مییابند در محیطهای زندگی خارج از خانه (مثل مدرسه) در کانون توجّه نیستند، احتمالاً دچار مشکلاتی خواهند شد. این کودکان یاد گرفتهاند که نه تقسیم کنند و نه رقابت. از این رو اگر تواناییهای آنها توجّه کافی را برایشان به ارمغان نیاورد، احتمالاً سخت ناامید میشوند.[۲۰۹]
تربیت به شیوههای مختلف
همچنین در محیطهای خانوادگی ای که مادران شیوه ثابت و منظّمی در تربیت کودک خود ندارند و برخورد آنها متغیّر است، بیش از سایر خانوادهها، رفتارهای حسادت آمیز مشاهده میشود.[۲۱۰]
اختلاف میان والدین
نیز اگر میان همسران تضادی باشد، فرزندی که از یک یا چند جهت به یکی از آنها شبیه است، هدف خشم و قصاص طرف دیگر قرار میگیرد. طبیعی است کودکی که به او این گونه بی مهری شده، به خواهر یا برادری که بر خلاف خودش از محبّت و نوازش برخوردار است، حسادت ورزد[۲۱۱]
برخوردهای تبعیض آمیز
برخی از پدران و مادران به دلایل گوناگون، بعضی از فرزندان را بر دیگر فرزندانشان ترجیح میدهند و به آنان توجّه و محبّت بیشتری میکنند. گاهی جنسیت فرزندان، عامل تبعیض میگردد، چنانکه معمولاً مادران با پسران خود صمیمی اند و پدران، بیشترین محبّت خود را متوجّه دختران مینمایند. در نتیجه، فرزندی که از طرف یکی از والدین، محبّت و ملاطفت کمتری دریافت نموده و شاهد رفتار غیرعادلانه بوده است، نسبت به فرزند دیگر دچار حسادت گردیده، از وی متنفّر میشود. گاهی نیز با تولّد نوزاد جدید، والدین، بیشترین توجّه و نوازش خود را به وی اختصاص میدهند. در این هنگام، سایر فرزندان احساس میکنند که این نوزاد، سبب بی مهری قرار گرفتن و فراموشی آنان گردیده است و در نتیجه به وی حسادت میورزند.
همچنین ممکن است هر یک از والدین، برخی از فرزندان خود را به علّت زیباتر بودن، باهوش تر بودن، زرنگ تر بودن، عاطفی تر بودن و یا حتّی به دلیل معلول جسمی و ذهنی بودن، مورد محبّت بیشتر قرار دهد. این محبّت بیش از حدّ والدین، موجب میشود که درخواستهای فرزندان مذکور، سریع تر مورد پذیرش آنان قرار گرفته، به اعمال و گفتارشان علاقه بیشتری ابراز شود. چنین رفتارهایی برای بقیّه فرزندان، بی مهری وتبعیضی آشکار تلقّی میگردد وآنان رابه حسادت وادار میسازد. نمونهای از تبعیض والدین در مورد فرزندان، این است که معمولاً والدین به سومین فرزند خود، تمایل کمتری نشان داده، با وی تعامل کمتری دارند و در نتیجه زمینه حسادت و احساس ناامنی در او را فراهم میسازند؛ و این، قاعدهای کلّی است که: در صورت مشاهده رفتارهای غیرعادلانه در خانواده، وجود حسادت شدید و پر درد سر، امری اجتناب ناپذیر است. [۲۱۲]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردی را دید که دو فرزندش در کنارش بودند. مرد، یکی از فرزندانش را بوسید و از بوسیدن دیگری غافل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله از مشاهده این کار وی، ناراحت شدند و فرمودند: چرا بین فرزندانت تساوی برقرار نکردی؟ [۲۱۳] در جای دیگری، از ایشان روایت شده که فرمود: إنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ أنْ تَعْدِلوا بَینَ أوْلادِکُمْ، حَتّی فِی الْقُبْلِ. [۲۱۴]
خداوند متعال، دوست دارد که بین فرزندان خود، به عدالت رفتار کنید، حتّی در بوسیدن. رفتارهای تبعیض آمیز، به دوران کودکی محدود نمیشوند؛ بلکه این گونه رفتارها و برخوردهای نادرست در جامعه و محیط کار نیز موجب بروز مشکلات شده، حتّی حسادت را در بزرگ سالان موجب میگردند. پس، همانطور که ما بزرگ سالان،
عدالت را دوست داریم، کودکانمان نیز از این پدیده میمون خرسند میشوند. از این روست که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: اِعْدِلُوا بَیْنَ أَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ أَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ.[۲۱۵] بین کودکان خود به مساوات رفتار کنید، چنانکه دوست دارید بین شما به عدالت رفتار شود. از این مسئله و راهکارهای مناسب آن، در فصل پیشگیری از حسادت تحت عنوان «محبّت» و همچنین «عدل و مساوات» به تفصیل بحث خواهیم نمود. در این جا تنها این نکته را یادآوری میکنیم که عواملی مانند: فقر، بیکاری، تبعیض (نژادی یا جنسی)، توزیع نابرابر امکانات، رقابتهای کاذب در جامعه و... همگی میتوانند از جمله زمینههای ایجاد و رشد حسادت در زمان بزرگسالی باشند؛ امّا با این وجود، اینها فقط زمینه هستند و نه علّت؛ زیرا اگر تمام سرمایههای موجود در جامعه را به طور مساوی بین مردم تقسیم کنند، باز هم شخصی که سرمایه خود را که مشابه و هم اندازه سرمایه دیگران است با هوش و درایت خود در جهت خوش بختی خویش استفاده کند، مورد حسادت دیگران قرار میگیرد. فقط شاید اگر خوش بختی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند، دیگر حسادتی وجود نداشته باشد؛ زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد، در حقیقت به نوعی ریشه حسادت کاشته شده است.
نکته مهمّ دیگر، این است که اثر رفتارهای تبعیض آمیز در دوران کودکی و نیز تفاوت قائل شدن میان فرزندان، فقط به حسادت در دوران کودکی و در خانه پدری و میان خواهران و برادران محدود نمیشود و ریشههای حسادت را برای آینده زنده نگه میدارد و فرد را دچار مشکلات فراوان میکند.
احساس محرومیت
محرومیت، حالتی است که در نتیجه برآورده نشدن نیازهای انسان به وجود میآید. برطرف نشدن نیاز، [۲۱۶]ممکن است به سبب عوامل بیرونی و یا ناشی از علل درونی باشد.
اگر فردی احساس نماید از برخی امکانات که به نحوی نیازهای وی را برطرف میسازند، منع شده است، احساس محرومیت میکند. بنا بر این، نبود پول، موقعیت و یا خوشی، به تنهایی به کسی احساس محرومیت نمیدهد؛ بلکه زمانی این احساس ایجاد میشود که شخص تصوّر کند از چیزی که ندارد و به آن نیاز دارد و یا از چیزی که به گونهای یکی از نیازهای او را برطرف میسازد، منع شده است. چنین فردی، در صورتی که بین محرومیتِ خود و بهرهمندی دیگری، نوعی رابطه علّی برقرار کند، زمینه را برای بروز و رشد حسادت در خویش ایجاد کرده است. در حقیقت، بعضی افراد با دیدن امتیاز در دیگری، در خود احساس محرومیت میکنند و از آنچه خود هستند، احساس نگرانی مینمایند. از ترکیب چنین احساسات و موقعیتهایی در فرد، زمینه بروز حسادت مهیّا میشود. امام علی علیه السلام در جملهای کوتاه، ولی بسیار راه گشا میفرماید: إِذا لَمْ یَکُنْ ما تُریدُ، فَلا تُبَل ما کُنْتَ. ۱ اگر به آنچه میخواستی، نرسیدی، از آنچه هستی، نگران مباش. امام علیه السلام با این دستور، از بروز احساس حقارت و در نتیجه بروز حسادت، جلوگیری مینماید و آن را در نطفه خفه میسازد.
مقایسه
یکی دیگر از عوامل برانگیزاننده حسادت، مقایسه است. حسود نسبت به مقایسه، شرطی شده است، به گونهای که همیشه در حال مقایسه کردن است: دیگری خانه بهتری دارد، دیگری هیکل زیباتری دارد، دیگری پول بیشتری دارد، دیگری شخصیت پر جذبه تری دارد... . باید یادآوری کرد که تداوم مقایسه خویش با هر آن کس که از کنارتان میگذرد، پیامدی جز حسادت ندارد.
در حقیقت، حسادت، محصول جانبیِ شرطی شدن نسبت به مقایسه است. پس مسلّماً اگر شما مقایسه کردن را رها کنید، حسادت نیز ناپدید میشود. آن گاه به راحتی میفهمید که شما، خودتان هستید و هیچکس دیگری نیستید و نیازی هم نیست که کس دیگری باشید. باید توجّه داشت که بشر، به طور طبیعی تمایل دارد که به آنچه دیگران دارند یا هستند، نگاه کند و خود را با آنان بسنجد (چراکه انسان برای ارزیابی خود، نیازمند مقایسه خود با دیگران است)؛ امّا در عین حال، لازم است نگاه به دیگران همراه با تفکّر، تعقّل و تدبّر باشد. خداوند نعمتهای خود را میان بندگانش تقسیم کرده است، و این که تمام نعمتهای دنیوی به یک نفر داده شود، امری است نزدیک به محال.
یکی، دارای ثروت است؛ ولی از داشتن فرزند، محروم است و دیگری دارای فرزند است؛ ولی ثروت ندارد. آن دیگری دارای مال و منال و فرزند است؛ ولی از نعمت سلامت برخوردار نیست و دیگری، این سه را داراست؛ ولی از جاه و مقام بی بهره است و در مورد همه انسانها، چنین است که دارای بعضی نعمتها و فاقد نعمتهای دیگرند. بنا بر این، اگر نعمتی را نزد کسی دیدید که شما فاقد آن هستید، باید به نعمتهایی که خودتان دارید، ولی او فاقد آنهاست، نگاه کنید. خداوند در قرآن میفرماید: «وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَآءِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَسْئلُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمًا. [۲۱۷]
برتریهایی را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده، آرزو نکنید. [این تفاوتهای طبیعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شما، و بر طبق عدالت است. با این حال، ]مردان، نصیبی از آنچه به دست میآورند، دارند، و زنان نیز نصیبی از آنچه به دست میآورند، دارند [و نباید حقوق هیچیک پایمال گردد]. و [برای رفع تنگناها،] از فضل [و رحمت و برکتِ ]خدا طلب کنید؛ و خداوند به هر چیزی داناست». و نیز میفرماید: «وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقَی.[۲۱۸]
و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میَفکن. اینها شکوفههای زندگی دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزیِ پروردگارت، بهتر و پایدارتر است». وقتی قارون تمام ثروت خود را به نمایش گذاشت چنانکه روش ثروتمندان است مردم دو گروه شدند: گروهی، کسانی بودند که زندگی دنیا را هدف نهایی و غایت جُنب و جوش خود میدانستند و از آخرت، غافل و به آن جاهل بودند و نمیدانستند که خدا در آخرت چه ثوابهایی را برای بندگان خود فراهم کرده است. اینان، ثروت قارون را سعادت بزرگ شمردند و بدون هیچ قید و شرطی گفتند: ای کاش ما نیز آنچه را قارون دارد، میداشتیم؛ زیرا او بهرهای فراوان دارد و بسیار سعادتمند و خوش بخت است. [۲۱۹] گروه دیگر، کسانی بودند که به آنها علم داده شده بود. گفتند: وای بر شما! ثواب الهی، برای افرادی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، بهتر است؛ امّا جز شکیبایان، آن را دریافت نمیکنند[۲۲۰]
از تقابل جمله «کسانی که زندگی دنیا را میخواهند» با جمله «کسانی که به آنها علم داده شده است» در قرآن کریم، دو نتیجه مهم به دست میآید: اوّلاً، علم، خمیرمایه ایمان و صبر و عشق به سرای آخرت است و مبنای دنیاطلبی، چیزی جز جهل نیست. ثانیاً، آنچه در پاسخ صاحبان علم آمده، پاسخ کوبندهای به قارون است که خود را عالِم میدانست، به این معنا که علم، آن است که انسان را به سرای آخرت راهنمایی کند و علم قارون، چیزی جز جهل نیست؛ چرا که برای او غرور و استکبار به ارمغان آورد.[۲۲۱]
امام صادق علیه السلام میفرماید: اُنْظُرْ إلی مَنْ هُوَ دُونَکَ فِی الْمَقْدَرَهِ وَ لا تَنْظُرْ إِلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فِی الْمَقْدَرَهِ؛ فَإِنَّ ذلِکَ أَقْنَعُ لَکَ بِما قَسَمَ لَکَ وَ أَحْری أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّیادَهَ مِنْ رَبِّکَ... . [۲۲۲] به کسی که در قدرت و ثروت، پایینتر از توست، نگاه کن، و به کسی که در این امور، از تو برتر است، نگاه مکن؛ زیرا این کار، تو را به آنچه خدایت روزیِ تو نموده است، راضی تر میکند و تو را بیشتر سزاوار افزونی نعمت پروردگارت خواهد کرد... .
امام علی علیه السلام نیز میفرماید: وَ أَکْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلی مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ؛ فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ أَبْوابِ الشُّکْرِ. [۲۲۳]و به افراد پایینتر از خود توجّه داشته باش، که این کار، یکی از راههای شکرگزاری است. همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید:
... وَ إِیّاکُمْ أَنْ تَمُدُّوا أَطْرافَکُم إلی ما فی أَیْدی أَبْناءِ الدُّنْیا، فَمَنْ مَدَّ طَرْفَهُ إِلی ذلِکَ، طالَ حُزْنُهُ وَ لَمْ یَشْفِ غَیْظُهُ وَ اسْتَصْغَرَ نِعْمَهَ اللّهِ عِنْدَهُ فَیَقِلُّ شُکْرَهُ للّهِ. وَ انْظُرْ إِلی مَنْ هُوَ دُونَکَ، فَتَکُونَ لأِنْعُمِ اللّهِ شاکِراً وَ لِمَزیدِهِ مُسْتَوجِباً وَ لِجُودِهِ ساکِنا.[۲۲۴]
از چشم دوختن به آنچه در دست مردم است، بپرهیزید؛ چرا که هر کس چنین کند، اندوهش طولانی میگردد و هرگز خشمش فروکش نمیکند و نعمت خداوند را که نزد وی است، کوچک میشمارد. در نتیجه خداوند را کمتر شکر مینماید؛ و به کسی که [در برخورداری از نعمت، ]پایینتر از توست، نگاه کن تا شکرگزار نعمتهای خداوند شوی؛ بلکه سزاوار افزایش نعمت خداوند شوی و در جودش ساکن شوی. این احادیث و احادیث بسیار دیگر، انسان را از مقایسه خویش با افرادی که برتر از وی هستند، بر حذر داشتهاند و کسی را که توهّم میکند نعمت خداوند به او، منحصر در خوردنی، نوشیدنی، پوشیدنی، خانه و در یک کلام، نعمتهای دنیوی است، سرزنش مینمایند؛ چرا که این نعمتهای مادّی و دنیوی، در برابر نعمتهای معنوی و اخروی (از قبیل: ایمان، هدایت، توفیق انجام دادن عمل صالح، عقل، سلامت، امنیت) بسیار ناچیز و اندک اند که: «وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ. [۲۲۵]
اگر نعمتهای خداوند را به شمارش در آوری، نمیتوانی آنها را حساب کنی». البتّه معنای این احادیث، این نیست که فرد، در همان وضعیت دنیوی و یا حتّی معنوی که در آن هست، بماند و هیچ گونه تلاشی برای پیشرفت نداشته باشد.
خشنودی از وضعیتی که فرد در آن است و سپاسگزاری برای نعمتهایی که انسان آنها را داراست، منافاتی با کوشش برای پیشرفت ندارد؛ بلکه بر عکس، شناختِ دوست داشتن نعمتهایی که انسان دارای آنهاست، موجب تحریض انسان و ایجاد انگیزه در او برای به دست آوردن مقدار بیشتری از آنها خواهد شد؛ و شاید معنای
«لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ؛ اگر شکر کنید ، [ نعمت خود را ] بر شما خواهم افزود» [۲۲۶] نیز همین باشد. نیز بر همین اساس است که دوستدار علم، بیشتر به دنبال علم میرود و بیشتر قدر آن را میشناسد و شکر آن را به جای میآورد. باید توجّه داشت که این احادیث، هرگز انسان را از نگاه کردن به افراد برتر از خود، با این امید که در امور مشروع به حدّ آنان برسد، منع نمیکنند؛ بلکه فقط انسان را از کوچک شمردن نعمتهایی که نزد اوست، بر حذر میدارند. اگر نگاه انسان همیشه همراه با تفکّر، تعقّل و تدبّر باشد چنانکه پیش تر نیز تذکّر دادیم انسان میتواند از این فرایند در جهت کمال و رشد خود سود ببرد و هیچ گونه ضرری نیز نبیند. مهم، رشد فهم و افزایش شناخت و درک آدمی است.
زندگی در محیطهای کوچک
یکی از عواملی که موجب بروز حسادت در انسان میشود، زندگی در محیطهای کوچک است. در این گونه محیطها منافع و منابع، محدودند و از آن جا که افراد در این گونه محیطها از یکدیگر شناخت دارند و همدیگر را هم سطح و کفو خود میدانند، به نوعی در حال رقابت با یکدیگرند. [۲۲۷]در نتیجه تزاحم برای بقا بر سر چیزهای حتّی بیارزش به شدّت برقرار است. از این جهت امام علی علیه السلام فرموده است: عَلَیْکُمْ بِالَّسوادِ الأْعْظَمِ[۲۲۸]
به محیطهای بزرگ بروید. این دستور، بدان جهت است که در این گونه محیطها منابع، بی شمارند و افراد، کمتر همدیگر را میشناسند. در نتیجه تکافؤ و رقابت و تزاحم، کمتر است و زمینه کمتری جهت بروز یا شدّت یافتن حسادت وجود دارد
ب. علّت شناسی حسادت
اشاره
گروهی تصوّر میکنند که صفاتی همانند حسادت، جزو ابعاد فطری و غریزی انسان هستند و از این رو، همه افراد را در بر میگیرند، چنانکه از بعضی احادیث هم میتوان شاهد آورد [۲۲۹] که هیچ انسانی از حسد مصون نیست [۲۳۰]
البته خدای متعال، مؤمن را تا وقتی که حسد خویش را اظهار ننموده و به انگیزه آن، مرتکب کاری نشده و عملاً تجاوزی نکرده باشد، مؤاخذه نمیکند. از ابو عبد اللّه علیه السلام روایت شده است که: ثَلاثَهٌ لَمْ یَنْجُ مِنْها نَبیٌّ فَمَنْ دُونَهُ: التَّفَکُرُ فِی الْوَسْوَسَهِ فِی الْخَلْقِ والطّیَرَهُ وَالْحَسَدُ، إلاّ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لا یَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ [۲۳۱]
سه چیز است که هیچ پیامبر و پایینتر از اویی از آن رهایی نیافتند: اندیشیدن برای وسوسه کردن مردم، و فال بد زدن، و حسد ورزیدن، جز آن که مؤمن به حسد خود، کار نمیکند. بعضی دیگر بر این باورند که گروهی از انسانها و نه همه آنها، دارای صفت حسد هستند. اینان در تأیید سخن خود، به این حقیقت استشهاد مینمایند که این حالت، از همان ابتدا در کودکان وجود دارد و در رفتار آنها ظهور و بروز میکند تا آن جا که حتّی کودکان شیرخوار نیز احساس حسادت دارند. پس نمیتوان گفت که این گونه صفات، از راه تربیت نادرست اجتماعی در آنها به وجود آمده و عامل خارجی دارند. [۲۳۲]
استاد مصباح یزدی در کتاب اخلاق در قرآن میگوید:
عواطف دو دستهاند: عواطف اوّلیه که همگی مثبت اند و طبیعی، و بدون آن که نفعی در بین باشد، [انسان، آنها را] در خود، نسبت به دیگری احساس میکند، مثل: عاطفه مادر نسبت به فرزند خویش. دسته دوم، عواطف ثانوی اند، که غیر مستقیم و تحت تأثیر عوامل خارجی در روان انسان به وجود میآیند؛ و عوامل مختلف، منشأ تحقّق عواطف ثانوی مختلف هستند که برخی از عوامل، عواطف مثبت را پدید میآورند و عوامل دیگری، عواطف منفی (مثل: کدورت، نفرت، دشمنی و کینه) را ایجاد میکنند. [۲۳۳] بنا بر این سخن، ما عواطف منفی طبیعی نداریم، هرچند مؤلّف مذکور، برخی هیجانات (مثل خشم) را جزو انفعالیات و احساسات میداند، نه عواطف. استاد مصباح یزدی در ادامه میگوید: ریشه و اساس عواطف ثانوی، باز میگردد به این که شخص دیگری واسطه دستیابی به یکی از مطلوبهای انسان و یا عامل از دست دادن آن بشود، که در نتیجه، عواطف ثانویِ مثبت و منفی در روان انسان، تحقّق خواهد یافت. مثلاً انسان علم را دوست میدارد، غذا و پوشاک و مسکن میخواهد، پول و مال را، غیر مستقیم و برای تحصیل نیازهای ابتدایی چون غذا و پوشاک، مطلوب میداند.
حال، اگر شخص دیگری اینها را در اختیار او بگذارد و واسطه تحصیل این مطلوبهای انسان شود، مورد محبّت و عواطف مثبت انسان قرار خواهد گرفت. بر عکس، اگر کسی سبب محروم شدن انسان از یکی از مطلوبها و ارزشهای نام برده شود، او که واسطه از دست دادن مطلوبهای انسان شده است، مورد نوعی عاطفه منفی انسان قرار خواهد گرفت. [۲۳۴]وی سپس میگوید: عواطف منفی از هر نوعش که باشد، عارضی است و بر اثر عوامل خارجی، در روح انسان به وجود میآید. بنا بر این، محیط، فرهنگ، تربیت و عقدههای شخصی، موجب پدید آمدن عواطف منفی در انسان میشود. [۲۳۵]
بر اساس این توضیحات، حسد که یک عاطفه منفی ثانوی است جزو ابعاد فطری انسان و از خواستههای اصیل وی قلمداد نمیشود. به عبارت دیگر، هیچگاه نمیتوان گفت که انسان از آن جهت که انسان است، باید دیگران را از نعمت هایشان محروم ببیند و خواستار زوال آنها باشد؛ چون معنای حقیقی حسد، این است که انسان وقتی دیگران را در نعمتی میبیند، خواهان محروم شدن آنان از آن نعمت باشد و هیچگاه نمیتوان ادّعا کرد که فطرت انسان چنین اقتضایی دارد. بنا بر این، حق آن است که بگوییم: حسد، جزو گرایشها و خواستههای اصیل انسان نیست؛ بلکه یک صفت فرعی و ثانوی است که در راه ارضای برخی خواستههای اصیل تر انسان، خودنمایی میکند. [۲۳۶] به بیان دیگر، عامل انگیزش حسادت در انسان، فعالیت انحرافیِ حبّ ذات (خوددوستی) است که وقتی انسان، دیگری را دارنده یک نعمت و خود را فاقد آن میبیند و در مقایسه خود با آن شخص، خود را کمتر از وی احساس مینماید، به جای آن که برای به دست آوردن آن نعمت و بالا بردن خویش تلاش کند و به حدّ او برسد، آرزوی زوال نعمت او را میکند و همّ خود را در این راه مصروف میدارد که او با از دست دادن نعمتش پایین بیاید و به حدّ خود که فاقد آن نعمت است، برسد. بنا بر این، حبّ ذات، به جای آن که شخص را وادار به کسب مثل آن نعمت و کمال و یا حتّی کمال بالاتر کند، حالت حسادت را در وی برمی انگیزد و به جای آن که شخص به تقویت و تکامل خود بپردازد، آرزو میکند که طرف دیگر نیز ضعیف و کوچک شود تا با او مساوی گردد.
پس حسد، یک پدیده حسّاس و پیچیده است، نه یک کشش طبیعی ساده تا گفته شود: انسان فطرتاً حسود است و میخواهد دیگران نعمتی نداشته باشند. با توجّه به آنچه گفته شد، آشکار میشود که مجموعهای از علل و عوامل، دست به دست هم میدهند و شرایط پیچیده خاصی فراهم میآورند تا این میل انحرافی به وجود بیاید، به طوری که اگر این شرایط فراهم نگردند، احساسی به نام حسادت در انسان تحقّق نمیپذیرد. [۲۳۷] در این قسمت، بر آنیم تا این علل و عوامل را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
دشمنی
علمای اخلاق، دشمنی را یکی از اسباب حسادت مطرح نمودهاند؛ [۲۳۸] چرا که انسان، از محرومیت دشمن خود، شاد میشود، چنانکه فرد وقتی از گرفتن انتقام عاجز باشد، برای تشفّی خاطر خود، آرزو دارد که نعمت از دشمنش زایل شود و معمولاً انسانها دشمنان خود را، بخصوص دشمنانی که بسیار قوی هستند و آسیب رساندن به آنان بسیار مشکل یا ناممکن است، نفرین میکنند و خواهان مرگ یا زوال قدرت او میگردند. شایان ذکر است که دشمنی، کینه، بغض و حالاتی از این قبیل، عامل حسادت نیستند؛ بلکه در حقیقت، حسادت است که عامل ایجاد این گونه حالات در فرد است. از سوی دیگر، نفرین افرادی که تحت ظلم قدرتمندان قرار میگیرند نیز حسد شمرده نمیشود؛ چرا که حسد چنانکه در بحث شناخت ماهیت آن گفته شد آرزویی شدید همراه با خودخوری است که منجر به بیماری در جسم و روان فرد میشود. دعا برای زوال قدرت و نعمت ظالمان نیز نوعی مبارزه با ظلم است، چنانکه حضرت موسی علیه السلام بر ضدّ فرعون و قوم ستمکار وی دعا نمود: «وَ قَالَ مُوسَی رَبَّنَآ إِنَّکَ ءَاتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَهً وَ أَمْوَ لاً فِی الْحَیَوهِ الدُّنْیَا رَبَّنَا لِیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَی أَمْوَ لِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُواْ حَتَّی یَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ * قَالَ قَدْ أُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا وَ لاَ تَتَّبِعَآنِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ. [۲۳۹]
موسی گفت: پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی [سرشار] در زندگی دنیا دادهای. پروردگارا! در نتیجه [آنان بندگانت را] از راه تو گم راه
میسازند. پروردگارا! اموالشان را نابود کن و [به جرم گناهانشان،] دل هایشان را سخت ساز، به گونهای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند. [خداوند]فرمود: «دعای شما پذیرفته شد. استقامت به خرج دهید و از راه [و رسم] کسانی که نمیدانند، پیروی نکنید». در این جا حضرت موسی علیه السلام زینت و اموال را برای فرعون نعمت نمیدانست؛ بلکه نقمت میدانست. از این رو آرزوی زوال نعمت او را ننموده؛ بلکه در حقیقت، آرزوی زوال نقمت از او کرده است.
تعزّز و ترفّع[۲۴۰]
نراقی که این سبب را با عنوان «بیم تکبّر» مطرح نموده است، میگوید: حسود، گمان میکند که چون یکی از همگنان او به نعمتی برسد، بر او کبر و ناز میکند و عزّت او را به خطر میاندازد و لذا آرزو میکند تا بدان نعمت نرسد، یا اگر رسیده است، نعمت از او زایل میشود.[۲۴۱] بنا بر این، بر حسود، سنگین است که کسی بر او ترفّع کند، چنانکه طاقت کبر و فخر او را ندارد.
کبر
نراقی که این علّت را با عنوان «فخرفروشی» مطرح کرده، میگوید: کسی که بخواهد به دیگران فخر بفروشد و نخواهد که دیگران به نعماتی برسند که تحمّل کبر و ناز او نکنند. [۲۴۲] به عبارت دیگر، تکبّر نمودن حسود بر صاحب نعمت، جز با زوال نعمت او میسّر نمیشود. مشرکان نیز از همین رو بر پیامبر صلی الله علیه و آله حسادت میورزیدند و میگفتند: «لَوْلاَ نُزِّلَ هَذَا الْقُرْءَانُ عَلَی رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ.[۲۴۳]
چرا این قرآن بر فرد بزرگ [و ثروتمندی] از دو شهر (مکّه و طایف) نازل نشده است؟». در حقیقت، آنان از این که پیرو باشند، تکبّر میورزیدند و میخواستند که همیشه پیروی شونده باقی بمانند و دیگران از آنان پیروی کنند. در آیه دیگری نیز آمده است که مشرکان در تحقیر مسلمانان میگفتند: «أَهؤلاء مَنَّ اللّهُ عَلَیْهِمْ من بَیْنِنَا. [۲۴۴]آیا اینها هستند که خدا از میان ما برگزیده [و نعمت اسلام و ایمان را به آنان ارزانی داشته ]است؟».
در چهل حدیث امام خمینی رحمه الله، آمده است: کبر، عبارت است از یک حالت نفسانیه که انسان ترفّع کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود، و اثر آن، اعمالی است که از انسان صادر میشود و آثاری است که در خارج بروز میکند که گویند تکبّر کرد؛ و این صفت، غیر از عُجب است و از ثمرات و نتایج عجب است؛ زیرا عجب، خودپسندی است و کبر، بزرگی کردن بر غیر و عظمت فروشی است. انسان که در خود کمالی دید، یک حالتی به او دست میدهد که آن عبارت از سرور و غَنج و تدلّل و غیر آن است، و آن حالت را عجب گویند، و چون غیر خود را فاقد آن کمالِ متوهّم گمان کرد، در او حالت دیگری دست میدهد که آن، رؤیت تفوّق و تقدّم است، و از این رؤیت، یک حالت بزرگی فروشی و ترفّع و تعظّمی دست دهد که آن را کبر گویند؛ و اینها تمام در قلب و باطن است و اثر آن در ظاهر، چه در هیئت بدن، چه در افعال و اقوال باشد، تکبّر است. [۲۴۵]امّا با توجّه به بررسی احادیث «تکبّر»، «کبر» و «عُجب» معلوم میشود که ریشه همه این صفات، حقارت نفس است، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلاّ لِذُلَّهٍ وَجَدَها فی نَفْسِهِ[۲۴۶]
هیچ انسانی خودبین و متجاوز نمیشود و به تکبّر و جبّاریت آلوده نمیگردد، مگر به سبب حقارتی که در ضمیر خود، احساس میکند. بنا بر این، ریشه حسادت، در اصل، این صفات نیستند؛ بلکه ریشه اصلی را باید در احساس حقارت و ذلّت نفس جستجو کرد.
تعجّب
یکی از اسباب حسادت، تعجّب است، بدین معنا که انسان از این که شخصی، نعمت بزرگی را داراست، تعجّب کند، چنانکه خدای متعال دربارهٔ امّتهای گذشته خبر میدهد که گفتند: «مَآ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا. [۲۴۷] شما جز بشری همانند ما نیستید». و گفتند: «أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا. [۲۴۸]آیا ما به دو انسانِ مانند خودمان، ایمان آوریم؟!». آنان از این که کسی مثل خودشان به مرتبه رسالت و وحی فائز شده بود، تعجّب کردند. بنا بر این، حسد ورزیدند و زوال نعمت را از آنان آرزومند شدند. [۲۴۹] علّت تعجّب آنان، این بود که خود را از روی کبر و خودپسندی، شایستهتر برای آن نعمتها میدانستند. از این رو، وقتی آن را نزد کسی غیر از خود میدیدند، متعجّب میشدند؛ و پیش تر گفتیم که کبر و خودپسندی، ناشی از حقارت نفس اند.
خوف
خوف، این است که فرد از مزاحمت صاحب نعمت با مقاصد محبوب خویش بترسد. [۲۵۰] این علّت، به کسانی اختصاص دارد که بر سر مقصود و هدف خاصی با هم رقابت میکنند؛ مثل هَووها. در نزد شوهران خود، یا شاگردان در نزد استاد خود و یا فرزندان در نزد والدین خود، که همه اینها، برای دستیابی به منزلت و قرب در قلب شوهر، استاد و یا والدین خود در رقابت اند و دیگری را مزاحم خود میدانند.
در منصبها نیز این مطلب دیده میشود و نیز در حرفهها و شغلها. مثلاً تاجر به تاجر، صنعتکار به صنعتکار، نجّار به نجّار و کشاورز به کشاورز دیگر، حسادت میورزد، تا جایی که این ضربالمثل در بین اعراب مشهور است: «عدوّ المرء من یعمل عملَه؛ دشمن هر کس، همکار اوست». این حالت، در برادران یوسف و قابیل (در حسادتش به هابیل) نیز وجود داشته است. بنا بر این، هنگامی که شخص ببیند دیگری نعمتی دارد که یا خود آن نعمت، مورد تزاحم است و یا وسیلهای است برای یک موقعیت ویژه و مورد تزاحم (مانند جایی که نعمت، محبوبیت و موقعیت اجتماعیِ ویژهای برای صاحب خود به همراه میآورد)، در این حالت، ترس از دست دادن آن نعمت و موقعیت خاصّ مورد تزاحم که دسترس به آن مشکل یا ناممکن است، حسادت وی را برمی انگیزد. البتّه ظاهراً این ترس که تزاحم یا محدودیت نعمت، زمینه آن را ایجاد میکند نیز علّت حسد نمیتواند باشد؛ بلکه این ترس، خود، ناشی از احساس حسادت است؛ یعنی فرد سالم، چنین ترس و احساسی ندارد؛ بلکه حسود است که این احساس را در خود میپروراند.
انحصار طلبی
برخی از علمای اخلاق به جای انحصارطلبی، «حبّ ریاست» یا «حبّ مال و جاه» را عنوان کردهاند [۲۵۱] و گفتهاند: به ریاست رسیدن و یا صاحب نعمت شدنِ غیر او، موجب میشود که آن کس با او در آن نعمت مساوی شود. به عبارت دیگر، شخص حسود به این علّت حسادت میکند که میخواهد در فنّی از فنون، یا با داشتن موقعیت، نعمت و یا امتیازی، در عالم یا در محدوده زندگی خود بی نظیر باشد. در این حالت است که حبّ ثنا، و به طور کلّی، حبّ دنیا بر او غلبه نموده و این حالت انحصارطلبی مطلق، بر او چیره شده است، چنانکه اگر بشنود در جایی، مانندی برای او پیدا شده است، مکدّر میشود و مرگ او را خواستار میشود و به وی حسادت میورزد. این صفت نیز در حقیقت، ریشه در همان کبر و خودپسندی دارد و در جای خود گفتیم که خودپسندی، ریشه در احساس حقارت درونی فرد دارد.
خباثت و بُخل شدید
کسی که به خاطر خباثت باطن و بُخل شدید نمیتواند کس دیگری را در نعمت و خوشی ببیند، دچار حسادت میشود. [۲۵۲] در بحث از جنبه عاطفی حسادت، بحث بخل را مطرح نمودیم و گفتیم که شخص حسود، هنگام حسادت، احساس بخل میکند و بخلش هم بخل معمولی نیست؛ بلکه بخل شدید (شُحّ) است. بنا بر این، بخل نمیتواند علّت ایجاد حسادت باشد؛ بلکه یا خود، معلول حسادت است و یا هر دو، معلول علّتی دیگرند، و بعداً خواهیم گفت که هم بخل و هم حسادت، معلول احساس حقارت اند.
احساس ذلّت نفس
امام خمینی در چهل حدیث خود، ریشه حسادت را احساس ذلّت نفس معرّفی مینماید: از برای حسد، اسباب بسیاری است که عمده آن به رؤیت ذُلّ نفس بر میگردد؛ یعنی وقتی که [شخص ،] غیر را کامل دید، در او یک حالت ذُل و انکساری رخ [می]دهد که اگر عوامل خارجیه و مصلحات نفسانیه نباشد، حسد تولید [می]کند؛ و گاه شود که ذلِّ خود را در همسریِ غیر با خود پندارد، چنانچه صاحب کمال و نعمت بر مثل خود یا تالی تلو خود، حسد ورزد. [۲۵۳]امام خمینی در ادامه از این فراتر رفته، همین حالت ذلّت نفس را حقیقت حسادت تلقّی مینماید:
و توان گفت: حسد، همان حال انقباض و ذلّ نفس است که اثر آن، میل زوال نعمت و کمال است از غیر.[۲۵۴]ظاهراً نظر امام خمینی رحمه الله در این مورد که ریشه حسادت، «ذلّت نفس» است، صحیح است؛ چرا که با مرور مطالبی که پیش از این (هم در مباحث نشانه شناسی و هم در ذکر بعضی علل حسادت که برخی علمای اخلاق مطرح نموده بودند) گفتیم، همه صفات یادشده، به گونهای به همین احساس حقارت بر میگشتند.
به عبارت دیگر، با بررسی مطالب پیشین به این نتیجه خواهیم رسید که ریشه اصلی حسادت در انسان، «احساس حقارت» یا «خودکم بینی» یا به طور دقیق تر، «عزّت نفس پایین» و «احساس بیارزشی برای خود» است. بنا بر این، جا دارد کمی بیشتر در مورد این احساس توضیح دهیم و عوامل به وجود آمدن این احساس را در انسان بررسی کنیم تا از این طریق، ریشه بسیاری از ناهنجاریها و صفات و اخلاق مذموم نیز بررسی شود. البته چون در فصل پیشین و تحت عنوان «جنبه عاطفی حسادت»، تا حدّی به این بحث پرداخته شد، در این جا، در «پیوست» این فصل، موضوع را از منظری دیگر، به صورتی دیگر و تحت عنوان «عزّت نفس» پی میگیریم.
پیوست فصل چهارم: عزّت نفس
عزّت نفس چیست؟
عزّت نفس یا حرمت خود، جنبه ارزیابی مثبت یا منفی فرد از خویشتن است؛ یعنی بیانگر این است که فرد تا چه اندازه برای خود ارزش قائل است. از آن جا که میزان حرمت قائل شدن فرد برای خود، آثار عمیقی بر بهداشت روان، سلامت جسم و رفتار اجتماعی انسانها دارد، جای تعجّب نخواهد بود که این بحث، توجّه روان شناسان رشتههای مختلفِ: شخصیت، رشد، بالینی و نیز روان شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده است. گرچه در ارائه تعریفی از شخصیت بهنجار و سالم، اختلاف نظر وجود دارد، ولی روان شناسان از «حرمت خود» به عنوان یکی از مؤلّفههای بهنجاری نام بردهاند. احساس بیارزشی، بیگانگی با خود و عدم پذیرش خویشتن، در میان افراد نابهنجار شیوع بیشتری دارد. مزلو[۲۵۵] نیز در سلسله مراتبی که برای نیازهای انسان ترسیم کرده است، پس از: نیاز جسمانی، نیاز به ایمنی و نیاز به تعلّق و محبّت، از «نیاز به حرمت خود» به عنوان نیاز بالاتر نام میبرد. [۲۵۶]
در ابعاد مختلف زندگی، ارزیابیهای مختلفی از خود میتوان به عمل آورد. مثلاً ممکن است از لحاظ وضعیت تحصیلی، خود را منفی ارزیابی کنیم؛ ولی از لحاظ اجتماعی بودن، ارزیابی مثبتی از خود داشته باشیم. باید در نظر داشت که ارزیابی ما از صفاتی که برای خودپنداره ما مهم ترند، تأثیر بیشتری بر حرمت خودِ عامِ ما دارد. مثلاً اگر مهمترین ویژگی خود را هوشمندی بدانیم و خود را در آن بُعد، مثبت ارزیابی کنیم، میزان «حرمت خودِ» ما بالاتر خواهد بود، هرچند در اجتماعی بودن یا مهارت ورزشی، خود را پایینتر ارزیابی نماییم. بنا بر این، حرمت خود، صرفاً جمع جبری تواناییها و مهارتهای فردی نیست و به مقدار اهمّیت صفات خاص نیز بستگی دارد. این موضوع در تعالیم اسلامی مورد توجّه قرار گرفته و بسیار مهم تلقّی شده است. در ادبیّات دینی، از این امر، به «عزّت نفْس»، «کرامت نفْس» و ... تعبیر میشود. برای نمونه، در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: اُطْلُبُوا الْحَوائِجِ بِعِزَّهِ الأْنْفُسِ.[۲۵۷]
نیازهایتان را با دیگران در میان بگذارید، امّا همراه با حفظ عزّت نفْس. امیر مؤمنان علیه السلام در نامه خود به فرزندش میفرماید: أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنیَّهٍ وَ إِنْ ساقَتْکَ إِلَی الرَّغائِبِ؛ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضَاً وَ لاتَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۲۵۸]
خود را گرامی بدار و از هر گونه فرومایگی، هرچند خواستهای [مادّی و حیوانی] تو را تأمین کند، بپرهیز؛ زیرا هرگز در عوض آنچه از خود بر سر این کار میدهی، چیزی دریافت نمیکنی؛ و بنده دیگران مباش، که خدا تو را آزاد آفریده است. آموزههای دینی، هم خودِ فرد را به احترام گذاشتن به خویشتن تشویق میکنند و هم دیگران را به مراعات حرمت او، الزام مینمایند. برای نمونه، قرآن کریم کسانی از انفاق کنندگان را مستحقّ پاداش الهی میداند که پس از کمک مالی به نیازمندان، آنان را با منّت گذاشتن آزار ندهند و به عبارت دیگر، با این کار خود، عزّت نفْس افراد نیازمند را پایمال نکنند.
نیز در ادامه میفرماید که: اگر با نیازمندان به صورتی پسندیده گفتگو کنید و برخوردهای خشونتآمیز آنان را ببخشید، بهتر از آن است که چیزی به آنان همراه با منّت و در هم شکستن شخصیت و کرامتشان، انفاق نمایید. قرآن کریم پس از این آیات، با صراحت بیشتری اعلام میکند که انفاق همراه با منّت، هیچ اثر و نتیجهای برای انفاق کننده ندارد. در واقع، این تحقیر و تخریب شخصیت و صدمه به عزّت نفْسِ شخص نیازمند است که انفاق را بی اثر میکند.[۲۵۹] از سوی دیگر، در احادیث آمده است که حرمت مؤمن، بیشتر از حرمتی است که مقدّساتی نظیر کعبه دارند و در نتیجه، توهین به مؤمن و تحقیر او، به هیچ وجه قابل بخشش نیست: المُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَهً مِنَ الْکَعْبَهِ [۲۶۰]
مؤمن حرمتش از کعبه بیشتر است. این دیدگاه بر آن است تا با توجّه دادن انسان به ارزشهای وجودی اش، او را از آلودن خود به مسائل پست و دونِ شأن خویش باز دارد و روح استقلال و اتّکا به خود را در وی زنده کند. در این آموزهها به انسان گوشزد میشود که اتّکا به دیگران و ذلّت پذیری در مقابل آنان، در شأن او نیست و بالاتر از این، به وی تذکّر داده میشود که پیروی از هوسهای نفسانی و مرتکب شدن کارهای خلاف اخلاق، به هیچ وجه با مقام رفیع انسانی سازگاری ندارد. به عبارت دیگر، عزّت نفس، به «خودِ شخصی» منحصر نمیشود؛ بلکه حرمت نهادن به «خودِ انسانی» اهمّیتی به مراتب بیشتر مییابد.
یادآور میشویم که در روانشناسی، احترام به «خودِ شخصی»، با معنای مهم شمردن استعدادهای نهفته در وجود فرد (اعتماد به نفْس) مورد توجّه قرار گرفته و از نتایج مثبت برخورداری از آن، سخن به میان آمده است؛ امّا از «خودِ انسانی» با معنای مهم شمردن شأن و جایگاه فرد (عزّت نفْس) کمتر سخن گفته شده است. در مقابل، از آن جا که هدف اصلی دین، رساندن انسان به قلّه مکارم اخلاقی است؛ و این هدف با احساس عزّت نفس، بهتر تحقّق مییابد، در آموزههای دینی بیشترین تلاش، صرف پروراندن این خصیصه در وجود انسان شده است، هرچند از پرداختن به «خودِ شخصی» نیز غفلت نشده است. در احادیث متعدّدی آمده است که خداوند کارهای مؤمن را به خودِ وی واگذار کرده است؛ ولی اجازه ذلّت پذیری را به او نداده است. [۲۶۱]
بنا بر این دیدگاه، آبرو و حیثیت اجتماعی انسان، در اختیار خودش نیست و او مجاز نیست آن را پایمال کند. همچنین مبارزه با نفْس که به معنای صحیح خود، جزو اصول اخلاق اسلامی است نمیتواند بهانه و مجوّزی برای نادیده گرفتن عزّت نفْس باشد. البتّه ممکن است کسانی خیال کنند که با تحقیر خود در نزد دیگران، بهتر میتوانند با نفْس خویش مبارزه کنند، چنانکه برخی از عرفا و اهل تصوّف که با منابع غنی اسلامی در این زمینه کمتر آشنایی داشتهاند، مرتکب این خطا شدهاند و برای جهاد با نفْس، تحقیر و اهانت دیگران را به جان میخریدند و کرامت نفْس را زیر پا میگذاشتند و حتّی به این کار افتخار نیز میکردند. [۲۶۲]
در احادیث اسلامی توصیه میشود که فرد، مشکلات زندگی خود را تا حدّ امکان در نزد دیگران بازگو نکند و دیگران را در جریان همه رخدادهای زندگی اش قرار ندهد؛ زیرا این کار، باعث میشود در نظر دیگران کوچک شود و عزّت نفْسش لطمه ببیند. مردی نزد امام صادق علیه السلام از اوضاع و احوال خود شِکوه کرد و از ایشان طلب دعا نمود. امام علیه السلام مقداری پول به آن مرد داد و فرمود: «با این پول، نیازهای خود را رفع
کن». مرد گفت: قصدم این نبود؛ میخواستم برایم دعا کنید. امام علیه السلام فرمود: وَ لا أَدَعُ الدُّعاءَ وَلکِنْ لا تُخْبِر النّاسَ بِکُلِّ ما أَنْتَ فیهِ. [۲۶۳]
دعا میکنم؛ ولی تو هم همه گرفتاریهایت را نزد مردم بازگو مَکن. از جمله کارهایی که موجب نادیده گرفته شدن عزّت نفس میشود، معاشرت با افرادی است که از لحاظ امکانات مالی در رتبه بالاتری هستند. رفت و آمد با افراد ثروتمندتر سبب میشود که فرد، یا برای هم رتبه شدن با آنان دست به هر کاری ولو کارهای خلاف بزند و یا برای پذیرفته شدن در جمع، عزّت نفس خود را پایمال کند و راه ذلّت را بر خویش هموار نماید. در احادیث نیز توصیه شده است که انسان با افراد هم رتبه خود مسافرت کند و از همسفر شدن با افراد ثروتمندتر از خویش بپرهیزد [۲۶۴]
این، بدان دلیل است که ممکن است آنان هزینهای برای سفر خود در نظر گرفته باشند که تأمین آن برای افراد عادی میسّر نباشد. بنا بر این، اگر کسی به این کار اقدام نمود، در واقع، خود را نزد دیگران خوار کرده است و این در پیشگاه خداوند، پسندیده نیست. [۲۶۵] امام صادق علیه السلام میفرماید:
لا یَنْبَغی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ.[۲۶۶]
سزاوار نیست که مؤمن، خود را خوار کند. ایشان در پاسخ سؤالی دربارهٔ مصداق این حدیث، دو نمونه بسیار جالب را بیان کردهاند. یکی از نمونهها، این است که اگر مؤمن، کاری انجام دهد که مجبور به عذرخواهی شود، این هم نوعی ذلّت پذیری است.
البتّه عذرخواهی از دیگران به خاطر خطا، نوعی بزرگواری و فضیلت به حساب میآید و در واقع، منظور امام علیه السلام این است که: چرا عاقل (مؤمن) کند کاری که باز آرد پشیمانی (و عذرخواهی)؟ مؤمن، برای حفظ عزّت نفْس خود، سعی میکند حتّی کوچکترین خطایی از او سر نزند تا مجبور به عذرخواهی نگردد و البتّه این، با اخلاقی بودن عذرخواهی از مردم پس از انجام دادن اتّفاقیِ کار ناپسند، منافات ندارد. امام صادق علیه السلام در بیان مصداق دیگر ذلّت پذیری به نکتهای باریک اشاره مینماید و آن، این که: مؤمن اگر کاری را بپذیرد که در حدّ توانش نیست، خود را به نوعی، تحقیر کرده است. [۲۶۷]
پذیرفتن کاری که انجام دادنش از عهده فرد خارج است، باعث تمسخر و شاید توهین دیگران میشود و کرامت نفْس را به خطر میاندازد. خداوند حتّی در این حد هم راضی به ریختن آبرو و هتک حیثیت مؤمن نیست. آموزههای اسلامی با توجّه دادن انسان به حرمت و کرامت نفسانی اش، نه تنها او را از ذلّت وابستگی به دیگران میرهانند و روح اعتماد به خویشتن در زندگی شخصی را در وی بر میانگیزند، بلکه از این راه سعی میکنند فضایل اخلاقی و انسانی را نیز در وی نگاه دارند. بر اساس این دیدگاه، ارزیابی مثبت فرد از خویشتن و احساس عزّت نفْس، تسهیل کننده نیل به فضایل اخلاقی است. به عبارت دیگر، از کسی که خود را دست کم نمیگیرد، بیشتر میتوان انتظار داشت که به فضایل اخلاقی آراسته شود و از
رذایل اخلاقی دوری گزیند. امیر مؤمنان علیه السلام در جملهای کوتاه به این حقیقت اشاره فرموده است: مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، هانَتْ عَلَیْهِ شَهَواتُهُ. [۲۶۸] هر کس خود را بزرگوار دید، تمایلات [نفسانی و حیوانی،] در دیده اش خوار گردید.
در حدیث دیگری از ایشان این مطلب با تعبیر دیگری آمده است: مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، لَمْ یَهُنْها بِالْمَعْصِیَهِ. [۲۶۹]هر کس خود را بزرگوار دید، خویش را با انجام دادن گناه خوار نمیکند.
نیز میفرماید: مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، هانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیا. [۲۷۰] هر کس برای خود ارزش قائل شد، دنیا [اعم از: ثروت، مقام، موقعیت و...] در نظرش کوچک جلوه میکند. چنین فردی اهل تکبّر، ظلم به دیگران و دورویی نیست؛ زیرا همه این صفات، از ذلّتی ناشی میشوند که فرد در وجود خود مییابد. [۲۷۱]کسی که برای خود ارزش قائل است، به هیچ وجه نمیتواند به خود بقبولاند که پشت سر دیگران بدگویی کند؛ زیرا غیبت، نهایت کوشش فرد ناتوان است. [۲۷۲]این مسئله در مورد دروغگویی، [۲۷۳]طمع،[۲۷۴]
بخل[۲۷۵] و رذایل اخلاقی دیگر نیز صادق است. در مورد حسد نیز که موضوع اصلی این نوشتار است، باید گفت: وقتی دنیا در نظر فردی بیارزش شد، بودن یا نبودن آن در دست کسی دیگر، برای او اهمّیت ندارد. از این رو، چنین فردی هیچگاه به کسی حسادت نمیورزد. از آن سو، افرادی که دچار خودکم بینی اند و برای خود ارزشی قائل نیستند، به راحتی در دام اعمال غیراخلاقی گرفتار میشوند و حتّی از آسیب رساندن به دیگران نیز هیچ ابایی ندارند. امام هادی علیه السلام در این باره میفرماید: مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ.[۲۷۶] از آسیب رساندن کسی که برای خود ارزشی قائل نیست، در امان مباش. امام علی علیه السلام نیز میفرماید: مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، فَلا تَرْجُ خَیْرَهُ. [۲۷۷] به خیر کسی که کرامتی برای خویشتن قائل نیست، امیدوار مباش. این موضوع به صورت علمی و تجربی نیز آزمایش و اثبات گردیده است.[۲۷۸]
راههای دفاع از عزّت نفس
انسانها در ارزیابی حرمت خود، تفاوتهای بسیاری با یکدیگر دارند. افراد افسرده، احساس خودکم بینی و بیارزشی میکنند و افراد خودشیفته، ارزش خود را تا حدّ خودپرستی بالا میبرند؛ ولی بیشتر انسانها احساس مثبت نسبت به خود را در حدّ متعادل نگه میدارند. این، در حالی است که انگیزه دفاع از حرمت خود، تقریباً در همه انسانها موجود است و همگان برای نیل به این هدف، ابزارهای فراوانی در اختیار دارند که به برخی از آنها اشاره میکنیم: یک. کمتر فردی پیدا میشود که در تمام زمینهها (زندگی خانوادگی، شغل، روابط دوستانه، تحصیل، و...) موفّق باشد. ممکن است آرزو داشته باشیم محقّقی توانا، نویسندهای برجسته و همسر و پدری موفّق باشیم؛ امّا باید بدانیم موفّقیت در تمام این زمینهها همواره میسّر نخواهد بود.
از سوی دیگر، برای آن که ناکامی در برخی از زمینهها به ارزیابی مثبت ما از خویشتن لطمه نزند، باید به طور گزینشی برخی ویژگیهای خود را مورد توجّه قرار دهیم و برخی دیگر را نادیده بگیریم. مثلاً اگر در زندگی خانوادگی یا حرفهای موفّق بودیم، ولی نتوانستیم در زمینه تحصیل، توفیقی به دست آوریم، با خود خواهیم گفت: آنچه اهمّیت دارد، زندگی خانوادگی یا حرفهای است و شکست در کنکور چندان اهمّیتی ندارد.
از این جا معلوم میشود که برخورداری خودپنداره از جنبههای متنّوع، تا چه حد در ارزیابی مثبت افراد از خویشتن نقش دارد. چنین افرادی هنگام رو به رو شدن با حادثهای منفی، با تمرکز بر جنبههای مثبت زندگی، با مشکلِ به وجود آمده، کنار میآیند. همچنین از آن جا که این گونه افراد جنبههای مختلف دیدشان را نسبت به خود از هم تفکیک کردهاند، آسیبی که برای جنبهای از آن رخ میدهد، به جنبههای دیگر سرایت نمیکند.
مثلاً اگر چنین افرادی در راهیابی به دانشگاه کامیاب نباشند، موفّقیتهای دیگر زندگی خود را برجسته میکنند و از این راه، با شکست تحصیلی خود کنار میآیند، ضمن این که شکست در این زمینه، جنبههای دیگر زندگی آنان را تحت تأثیر قرار نمیدهد.
دو. راه دیگر برای حفظ حرمت خود، آن است که فرد، بازخوردهای مطلوب دیگران نسبت به خودش را صحیح و بازخوردهای نامطلوب آنان را نادرست تلقّی کند. برای مثال، دانش آموزی که در امتحان نمره کم گرفته است، اعتبار سؤالاتی را که بدون پاسخ گذاشته، زیر سؤال میبرد؛ امّا کیفیت سؤالاتی را که پاسخ صحیح به آنها داده است، خوب ارزیابی میکند.
سه. انسان معمولاً حوادثی را که به حرمت وی آسیب میرسانند، زودتر از حوادث مطلوب فراموش میکند و به عبارت دیگر، حافظه آدمی، حوادث ناخوشایند را سرکوب کرده، به حیطه ناهشیاری میراند. در ذهن ما، خاطره گرفتن بالاترین نمره در یک امتحان یا برنده شدن در یک مسابقه ورزشی، ماندگارتر از شکست در امتحان یا مسابقه است. این سازوکار شناختی، به ما امکان میدهد تا خود را سریع تر با محیط، سازگار کنیم و حرمت خود را محفوظ نگاه داریم.
چهار. ما ویژگیهای خود و حتّی اشیایی از قبیل اتومبیل و خانه را که مالکشان هستیم، بیش از حد، مثبت ارزیابی میکنیم. فردی که زندگی آرام و بی سر و صدایی دارد، آن را جذّاب تر از سبک زندگی شلوغ و اجتماعی دیگران به شمار میآورد و از این طریق، حرمت خود را افزایش میدهد.
پنج. اِسنادها نیز ابزارهایی مهم برای افزایش حرمت خود هستند. هنگامی که کار بر وفق مراد ما پیش میرود، مسئولیت نتایج آن را میپذیریم؛ امّا در غیر این صورت، مسئولیت خود را در قبال تبعات آن به حدّ اقل میرسانیم و فرد یا شی ء دیگری را مسئول عواقب آن میشماریم. به عبارت دیگر، موفّقیتها را مرهون ویژگیهای درونی خود و شکستها را ناشی از فشارهای موقعیتی قلمداد مینماییم. شش. ما معمولاً خود را با افراد مشابه خودمان مقایسه میکنیم؛ امّا هنگامی که حرمتمان در معرض خطر قرار میگیرد، شباهت، به معیاری کم اهمّیت تبدیل میشود.
در چنین مواردی با اجتناب از مقایسه خود با افراد موفّق، خود را با افرادی مقایسه میکنیم که عملکرد ضعیفی داشته یا دچار عواقب ناگواری شدهاند. مثلاً دانشجویی که در یک امتحان به سختی توانسته است قبول شود، به جای مقایسه خود با دانشجویانی که نمرههای عالی گرفتهاند، خود را با دانشجویانی مقایسه میکند که نتوانستهاند در آن مادّه درسی، نمره قبولی بگیرند. هفت. از آن جا که «خود»، هم دارای مؤلّفه شخصی و هم شامل مؤلّفه جمعی است، احساس حرمت هر فرد از طریق مصاحبتش با افرادی که برایشان احترام قائل است، افزایش مییابد.
هنگامی که با افراد صاحب نام و محترم همنشین میشویم، معمولاً از خود، بیشتر احساس رضایت میکنیم. در واقع، انسانها برای افزایش حرمت خود، به عضویت خویش در گروهها و جمعهای موفّق توجّه میکنند. باید توجّه داشت که مصاحبت با افراد موفّق برای افزایش حرمت خود، تبعاتی نیز در بر دارد و آن، این که: هنگام مصاحبت با چنین افرادی، استعدادهای فرد در مقایسه با آنان رنگ میبازد.
حال باید دید این مشکل چگونه حل میشود. برخی از روان شناسان معتقدند که فرد، تنها در صورتی با افراد برتر از خود همنشین شود که برتری آنان در اموری کم اهمّیت برای او باشد. مثلاً اگر موفّقیت تحصیلی را مهم میشماریم، ولی معمولاً در موادّ درسی، نمرههای متوسّط میگیریم، نباید در گروه افرادی که همواره در همه دروس نمره عالی میگیرند، وارد شویم؛ زیرا این کار، گرچه «حرمت خودِ» جمعی ما را تقویت میکند، امّا هنگام مقایسه خود با آنان، استعدادهایمان جلوه خود را از دست میدهند. بر عکس، اگر آنچه برایمان اهمّیت دارد، کسب مهارتهای ورزشی یا هنری باشد، ورود به جمع افراد پیش گفته برای ما بی ضرر خواهد بود؛ زیرا برتری آنان در چیزی است که برای ما اهمّیتی ندارد و آنان در آنچه برای ما مهم است، برتر نیستند. طبق این نظریه، مطلوبترین افراد برای معاشرت، کسانی هستند که عملکردشان در امور مهم، ضعیف تر از عملکرد ماست و تنها در اموری که از نظر ما اهمّیتی ندارند، از ما برترند. [۲۷۹]
نشانههای عدم عزّت نفس
نشانههای عدم عزّت نفسعدم عزّت نفْس یا حرمت خودِ پایین، به شکلهای گوناگونِ روانی و رفتاری بروز میکند و چونان خارهایی جانکاه، مانع انسان در راه پیشرفت میشود. شناخت این خارهای جانکاه، نشانههای بروز آنها و نیز شناخت علل و عوامل ایجادشان، برای درمان، ضرورت دارد. اینک، عناوین برخی از آنها آورده میشود تا زمینهای برای مطالعه فراتر باشد:
عوامل ایجاد ضعف نفس
۱. خوف از پذیرش مسئولیتهای بزرگ،
۲. احساس حقارت درونی،
۳. خوف از حضور در محافل بزرگ،
۴. شِکوه و ناله زبونانه در برابر حوادث معمولی،
۵. دلهره و اضطراب،
۶. احساس عدم امنیت درونی،
۷. شتاب زدگی،
۸. ناامیدی،
۹. عدم پایداری (استقامت) در برنامهها و کارها،
۱۰. تردیدهای افراطی،
۱۱. منفی بافی و بدبینی،
۱۲. ترسهای موهوم،
۱۳. خجالتهای بیجا. و... .
عوامل ایجاد ضعف نفسبرای اصلاح پدیدههای منفی، پیمودن مراحلی لازم است و از مهمترین آنها «مرحله ریشه یابی» است. بدون ریشه یابی پدیدهها، نمیتوان برخوردهای روشمند با آنها داشت. در ریشه یابی ضعف نفْس، به برخی از علل و عوامل آن بر میخوریم که عبارت اند از:
تربیت نادرست
تربیت نادرست، از اساسیترین عوامل و در عین حال رایجترین عامل در ایجاد ضعفهای درونی و بیماریهای روانی است. در کاوشهای عمیق روانی و تحلیل روان افراد ضعیف النفس، اغلب به رگههایی رنج دهنده از تربیتهای نادرست برمی خوریم که معمولاً از خانواده و دوران طفولیت و حتّی پیش از آن (زمان انعقاد نطفه، دوران جنینی و...) آغاز شده و در دورههای بعدی (کودکستان، دبستان و...) استمرار یافته است. راستی که بزرگترین خسارتها بر پیکره بشریت، از ناحیه تربیتهای نادرست وارد شده و میشود!
تحقیر، توهین و سرزنش
این عامل، به گونهای با تربیت نادرست مرتبط است، چنانکه در صحنههای گوناگون اجتماعی نیز وجود دارد. بحثهای روان شناختی در این زمینه، بسیار گسترده است و مجالسی افزون میطلبد. در این جا تنها به جملهای معجزگون از قرآن که در نهایت اختصار، هولناکترین آفت روانی را بیان نموده و علّت العلل احساس حقارت را نمایانده است، اکتفا میکنیم: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ.[۲۸۰] [فرعون،] ملّت خود را تحقیر کرد. در نتیجه، از او اطاعت کردند». آری، ثمره تلخ تحقیر و توهین، بردگی است.
نازپروردگی
نازپروردگی، ممکن است کار را به جایی بکشاند که انسان، با نیرومندترین اعصاب، در تمام زندگی، ترسویی بیچاره باشد. [۲۸۱] یکی از نتایج جالبی که با بررسی زندگی بسیاری از کودکان و نوجوانان به دست آمده، این است که کودکان و نوجوانانی که همه چیزشان فراهم است و پدران و مادران و بزرگترها تمام امور آنان را مهیّا میسازند، یعنی برای آنان همسر میگیرند و مخارجشان را کاملاً تأمین مینمایند و نیز مسئولیت زندگی آنان را به عهده گرفته، تمام مشکلاتشان را حل میکنند و اصلاً نمیگذارند هیچ گونه سختی و مشکلی برای آنان به وجود بیاید، معمولاً انسانهای موفّقی بار نمیآیند و به هنگام کوتاه شدن دست پدر و مادر و بزرگترها از سرشان از پا در میآیند.
بر عکس، کسانی که خودشان مسئولیت زندگی خود را به عهده میگیرند و مشکلاتشان را با تدبیر و اندیشه و تلاش خویش حل میکنند، معمولاً افرادی موفّق، لایق، برجسته، شایسته و توانمند میگردند. [۲۸۲]نازپرورد تنعُّم نبرد راه به دوستعاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. [۲۸۳]
شکستهای پی در پی
شکستهای زندگی، گرچه موجب اندوختن تجربه و مقاوم شدن انسان میگردند، امّا اگر از حدّ معمول بگذرند و در عین حال، فرد شکست خورده، فردی ناتوان و ضعیف باشد، باعث انهدام روانی او میگردند و عزّت نفْس وی را در هم میشکنند و باورهای مثبت روانی اش را به ناباوری مبدّل میسازند.
بیپناهی روحی
یکی از عوامل مهم در ضعف نفس، احساس بیپناهی است. این حالت، بویژه در کسانی شدیدتر است که در سطح مسائل روحی و بنیادین خود، احساس خلأ و بی پشتوانگی کنند و تصور کنند که در شرایط بحرانی نمیتوانند به اعتقاداتشان تکیه کنند. در چنین شرایطی حتی وضعیت مالی خوب و داشتن خویشاوندان و دوستان خوب، اگر چه لازم است، اما کارساز نیست؛ چرا که سطح این نیاز، فراتر از کارکرد ثروت و دوست و فامیل است و لذا اولین نشانههای چنین بحرانی، پایین آمدن سطح حرمت خود و عزّت نفس است.
انحرافات جنسی
انحرافات جنسی، بیش از آن که زیانهای جسمانی (فیزیکی) در پی داشته باشند، احساس حقارت را به دنبال دارند. در بررسی این عاملِ شوم، پیش از آن که به شناخت عوارض جسمی اش پرداخته شود، باید به عواقب روانی و عصبی آن توجّه گردد. متأسّفانه برخی از روان شناسان و روان پزشکانِ حرفهای که کعبه آمالشان «فرنگ» است و فرهنگ الحادی، پوچ گرایی، مادّیت و بی ایمانی، تار و پود ذهن و روانشان را مسموم کرده است انحرافات جنسی را تجویز و حتّی توصیه میکنند.
اگر ما هیچ دلیل علمی، تجربی و فطری بر پلید و زیانبار بودن انحرافات جنسی نداشتیم گرچه دلایل فراوانی برای آن وجود دارد «حرام» و «گناه کبیره» بودن آن در اسلام، برایمان کافی بود که از آن بپرهیزانیم. فردِ دارای انحراف جنسی، بار سنگینی از حقارت را بر روان خویش تحمیل میکند و عزّت نفسش منهدم میگردد. ۱
نقص عضو
نقص عضو، در بسیاری از مواقع، موجب ضعف نفس و احساس کِهتری میشود و حتی فرد، خود را با بقیه افراد جامعه مقایسه میکند و به شدّت احساس میکند که چیزی از آنها کمتر دارد. نقطه شروع اشتباه، آن جاست که این فقدان ظاهری و مادّی، به یک فقدان باطنی و روانی هدایت میشود و فرد، احساس میکند که اگر مثلاً از نعمت «پا» محروم است، گویی شخصیت و روان او هم چنین نقصی دارد و به همین جهت، سطح عزّت نفس او کاهش مییابد.
بدنامی شخصی و خانوادگی
ما در کشوری متولّد میشویم و پسر یا دختر، در دامن خانوادهای خوب یا بد، بزرگ میشویم با هزاران اتفاق دیگر که به دست ما نیست. در بسیاری از اوقات، عادت کردهایم که به اموری افتخار کنیم یا آن را مایه ذلت خود بدانیم که هیچ بخشی از آن در اختیار ما نبوده است. این رَوّیه چند سویه، ما را در فضایی غبارآلود قرار میدهد: از سویی دیگران با برچسبهایی که میزنند، ما را به این باور نزدیک میکنند که چون خانواده فردْ بد است، پس او نیز ملحق به آن خانواده است، و از سوی دیگر، جدا کردن حساب خود از حساب خانواده نیز بسیار دشوار است. اگر سطح حرمت خود را با برچسبهای مردم تنظیم کنیم، بی شک باید انتظار فاجعهای سنگین را داشته باشیم؛ فاجعهای که قربانی آن، عزّت نفس است. چارهای نیست. باید خانه شناخت
خود را از نو بنا کنیم و شخصیتی در خور خود بسازیم. خارج شدن از مغناطیس تأثیرات اجتماعی، کاری بس دشوار، امّا شدنی است!
داشتن نام و نام خانوادگی نامناسب
بسیاری از اوقات، ما با «نِمادها» زندگی میکنیم. اگر نماد، افتخارآفرین باشد، موجب عزّت و افتخار ماست و اگر تفسیر دیگران در مورد آن نماد، نوعی فرومایگی و ذلت باشد، ناخودآگاه، ما نیز احساس تحقیر میکنیم. از جمله این نِمادها، نامهایی است که والدین برای فرزندان خویش بر میگزینند. گاهی نام نامناسب، موجب احساس خواری و ذلت میشود و سطح عزّت نفس را کاهش میدهد؛ لذا انتخاب نام، بسیار اهمیت دارد و مخصوصاً در این انتخاب، رعایت جنبههای فرهنگی و ابعاد زیبایی شناختی، از اهمیت بالایی برخوردار است.
زشتی چهره و اندام
بسیاری، ظاهر انسانها را به مسائل درونی آنها ترجیح میدهند و لذا نسبت به زشتی چهره و اندام، حساسیت ویژهای دارند و گاه، این مسئله ظاهری را به اعماق وجود خود میبرند و آن را نشانه نقص در انسانیت خود میدانند و لذا حرمت خود را به سطح پایینی تنزّل میدهند. چراییِ این مسئله بسیار مهم است.
چرا افرادی به تجربه چنین احساسی میرسند؟ چرا سلامتی فرد، آن قدر مهم نیست که ظاهر نازیبایش مهم است و او را چنین میآزارد؟ بحرانِ این مسئله آن جا بیشتر خود را نشان میدهد که برای همگان معلوم است که زشتی و زیبایی، ارثی و غیر اختیاری است و معمولاً ملاک ثابتی هم ندارد و شدیداً وابسته به شناختهای افراد و مخصوصاً شناختهای اجتماعی و فرهنگی است. شاید مهمترین اشتباه این افراد همانطور که در نقص عضو هم گفته شد، سرایت دادن این مسئله ظاهری و بدنی به سطوح شخصیت و حرمت نفس باشد، در حالی که عوامل حرمت نفس، مسائل دیگری است که ارتباط چندانی با زشتی و زیبایی ظاهری ندارند.
همنشینی با فرومایگان
۱۱. همنشینی با فرومایگان روان شناسان اجتماعی، تأکید دارند که انسانها، در زندگی روزمرّه، وقتی با هم تعامل دارند، بر رفتارهای یکدیگر نیز تأثیر میگذارند. اگر این ارتباط به سطح مراوده و همنشینی برسد، اثرپذیری و الگوگیری آن، شدّت بیشتری به خود میگیرد؛ اما مهم، این است که فرایند این تأثیرپذیری بسیار کند است و لااقل برای فردی که در این حوزه قرار دارد، بسیار نامحسوس است؛ لذا فرد فرومایه به آرامی نوع نگرش، و احساسات و عواطف خود را به فرد مقابل انتقال میدهد و همین، سبب میشود که فرومایگی نیز منتقل شود و فرد، آرام آرام، عزّت نفس خود را از دست بدهد.
تلقین منفی به خود
انسان، یک موجود زنده و پیوسته در حال فعالیت است و انسانها دائماً در حال فکر کردن و سخن گفتن با خود و یا دیگران هستند. سخن گفتن با خود دقیقاً متأثّر از نوع شناختهایی است که ما در ذهن داریم و لذا این صحبتها در بیشتر مواقع، حالت تلقین به خود میگیرند و دائم، اندیشهای را القا میکند. اگر این اندیشه منفی باشد، باعث تأثیرات منفی میشود و در بسیاری موارد، بسته به نوع تلقینی که وجود دارد، بر میزان عزّت نفس، اثر میگذارد و آن را تضعیف میکند.
محرومیتهای شدید (مالی و اجتماعی)
گاهی محرومیتهای مالی در یک دوره از زندگی مخصوصاً اگر شدید باشد باعث تنیدگی مستمر در سر تا سر زندگی میشود و گاهی نقشِ پذیرفته شده در یک دوره زندگی (مخصوصا دوران نخست زندگی)، تا سالها بعد، باقی میماند و حتی موقعی که فرد کاملاً از آن شرائط خارج شده و دارای مکانت و مُکنت خوبی است، باز هم از حیث شخصیتی احساس کهتری ناشی از آن دوران سخت را به همراه خود دارد. محرومیتهای مالی و اجتماعی، اگر کنترل نشوند، احساس خواری را دامن میزنند و مشکلات روانی دیگری را به دنبال میآورند.
خواندن آثار یأس آلود
کتاب، خوب باشد یا بد، مثل همنشین است. وقتی کتابی را میخوانیم، در واقع، با نویسنده به صحبت مینشینیم و به سخنانش دل میسپاریم. اگر سخنان او یأس آلود باشد، بی گمان، این ناامیدی را به ما منتقل مینماید؛ لذا انتخاب کتاب برای مطالعه مخصوصاً برای افرادی که متخصص در رشتهای نیستند، خیلی مهم است؛ چرا که اگر چه کتاب و کتاب خوانی مهم است، امّا مهم تر از آن، نوع کتاب و محتوای آن است. کتابهای یأس آلود، موجب انتقال ناامیدی میشوند و فرد را زمین گیر میسازند و بدین سان، میزان عزّتمندی وی را کاهش میدهند.
ایجاد و تقویت عزّت نفس
عزّت نفْس، از بزرگترین موهبتهای الهی است که آفریدگار در نهاد انسان به ودیعت نهاده و آیه: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ؛ [۲۸۴]به یقین، فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم» را در شأن او نازل فرموده است. اگر این گوهر بی بدیل، به هر دلیلی از کف آدمی ربوده شود، هر کوششی برای بازگرداندن آن، روا، بلکه واجب است. در این بخش، برخی از راههای ایجاد و تقویت عزّت نفْس، به اختصار بررسی میشوند:
ریشه یابی عمیق
اکنون با در دست داشتن فهرستی از علایم و عوامل عزّت نفس، نوبت آن است که به کاوش در زوایای روان خود بپردازیم و با مطالعه در کتاب نفْس خویش، ضعفها و نقاط آسیب پذیر روان خود را دریابیم و به ترمیم و اصلاح آن بپردازیم؛ چرا که خودشناسی، مقدّم بر خودسازی است. آوردن نقطه ضعفها بر صفحه کاغذ و تفکیک آنها از یکدیگر، به اصلاح و درمان، کمکی شایان میکند. در این کاوش، خوب است از روان شناسان و استادان اخلاق خبره نیز یاری جست.
زدودن عوامل حقارت زا
در این برنامه اصلاحی، پس از شناسایی عوامل آفت زا، باید به زدودن آنها برخاست. باید آگاه بود که تحمّل آنچه موجب تزلزل روانی و حقارت نفْس میگردد، نارواست؛ چرا که انسان عاقل، هرگز دشمن خطرناک را در خانه خویش نمیپذیرد. دوری از تحقیرکنندگان، ترک انحرافات جنسی، معاشرت نکردن با افراد منفی باف و فرومایه، ترک مطالعه آثار یأس آور و تغییر دادن نام و نام خانوادگی زشت، از جمله کارهایی هستند که به راحتی و بی درنگ میتوان انجام داد؛ و دربارهٔ نام و نام خانوادگی زشت، جای تعجّب است که چرا برخی یک عمر، از نام و لقب خود رنج میبرند؛ ولی آن را عوض نمیکنند!
یافتن پناهگاه
روح انسان به گونهای آفریده شده که برای سعادتمندی خویش باید پناهگاهی نیرومند داشته باشد تا در هنگام هجوم آلام روحی و پریشانیهای روانی و اجتماعی، به آن پناهنده شود. این پناهگاه، همانا «خداوند» است. ایمان مذهبی و توکّل به خداوند، دژ تسخیرناپذیری است که آدمی را در برابر ناملایمات، مصونیت میبخشد. [۲۸۵]
ورزش کردن
ورزش، در تقویت روحیه و ایجاد عزّت نفس و بالا بردن احساس توانمندی و زدودن احساس حقارت، نقش به سزایی دارد. البتّه نوع و مقدار ورزش، به سلیقه و توان افراد بستگی دارد.
مطالعه کتابهای روانشناسی، اخلاقی و عملی
تأثیر این گونه کتابها، بیشتر از آن است که به وصف بیاید و باید با خواندن و عمل کردن به دستورالعملهای آنها، میزان تأثیر شگفتشان آشکار گردد. [۲۸۶]
مطالعه زندگی نامه بزرگان
خواندن زندگی نامههای بزرگان و اندیشیدن در راز توفیق آنان، تأثیری شگرف در روان و اخلاق آدمی دارد.
تلقین مثبت
تلقین مثبت، یکی از شیوههای تقویت عزّت نفس است. بخشی از تلقین، به صورت غیرارادی در همه انسانها وجود دارد و معمولاً بر اساس شناختها و روان بُنههایی که در ذهن تشکیل شده است، اِعمال میشود؛ امّا گاهی نیز ما میتوانیم با هشیاری کامل، یک برنامه تلقین مثبت را برای خویش طراحی کنیم و از طریق آن، خود را در فضای تقویت حرمت نفس قرار دهیم که اگر شرایط پیرامونی هم مهیّا باشد، میتوان به ثمر بخشی این برنامه امیدوار بود. بسیاری از اذکار و اوراد توصیه شده در دین، نقشی تلقینی دارند. البتّه رعایت شرایط تأثیرگذاری نیز از اهمّیت بالایی برخوردار است.
همنشینی با افراد مثبت نگر
تأثیرپذیری از همنشینان، مسئلهای مسلّم در علم اخلاق و روانشناسی است. در این باره در کتابهای معرّفی شده در دو پاورقی اخیر، مطالبی گسترده از دیدگاه روانشناسی آمده است.
پذیرش مسئولیتهای بزرگ
بسیاری از ضعفهای اخلاقی و روانی را باید با عمل بر ضدّ آنها برطرف و جبران کرد. همان گونه که برای آموختن شنا باید تن به آب زد، برای زدودن ضعفهای روانی نیز میباید «تهوّر عاقلانه» به خرج داد. خطر کردن (ریسک) در بعضی از موارد، لازمه موفّقیت است و احتیاطهای افراطی، مانع رسیدن به پیروزی اند. امیر مؤمنان امام علی علیه السلام در این باره میفرماید: إِذا هِبْتَ أَمْراً، فَقَعْ فیهِ؛ فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقّیهِ أَعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنْهُ[۲۸۷]هنگامی که از چیزی ترسیدی، خود را در آن بیفکن؛ زیرا گاهی ترس [تو] از چیزی، بزرگتر (سختتر) از خودِ آن چیز است.
مراجعه به روانشناس و روان پزشک
بعضی از گرههای کور روحی و بیماریهای مزمن روانی، نیاز به سرپنجه با تدبیرِ روانشناسی ماهر و متعهّد و یا روان پزشکی کارآزموده و متدیّن دارد. با مشورت با آگاهان، میتوان این گونه روان شناسان و روان پزشکان را شناخت و برگزید.
فصل پنجم: روش شناسی درمان حسادت
قبل از بیان روشهای حلّ مشکل حسادت، به ذکر چند نکته میپردازیم: یک. اوّلین گام در این رابطه، گرفتن تصمیم و داشتن اراده قاطع برای مبارزه با این صفت منفی است. این کار، موفّقیت در درمان حسادت را تضمین میکند. دو. برای بیرون راندن صفت رذیلهای همچون حسادت بخصوص وقتی که در وجود فرد، ریشه دوانده است علاوه بر شناخت و اراده جدّی، صبر و مقاومت در برابر مشکلات و سختیهای درمان نیز ضرورت دارد. انتظار نداشته باشید یک شبه به موفّقیت نایل آیید. پیروزی، نیازمند گذر زمان است و به تدریج به دست میآید و به عبارت دیگر، نباید در راه مبارزه با این صفت، به سستی و خستگی و ناامیدی دچار شد.سه. برای درمان حسادت، روشهای متعدّدی وجود دارد. ما در این فصل به حول و قوه الهی به برخی از آنها اشاره میکنیم.
روشهای شناختی
اشاره
یروشهای شناختی به حسود کمک میکنند تا خود را از شرّ افکار، باورها و تصوّراتی که باعث برانگیخته شدن حسادت در وی میشوند، رها سازد و توجیهی عقلانی برای رویدادها و حوادث پیرامون خود در ذهن خویش ایجاد کند، به گونهای که به از بین رفتن این حالت در وی بینجامد. برای آن که بدانیم چه نوع اندیشههایی در این زمینه مفیدند، انواع نعمتها و امتیازاتی را که به دست انسانها میرسند و انسانها به واسطه آنها دارای شخصیتی قابل توجّه (در نظر خود و یا دیگران) میگردند و شخص حسود نیز خواستار همانها میشود، مورد بررسی قرار میدهیم.
شناخت نعمتهای خدادادی
گاهی منشأ حسادت، نعمتهای خدادادی هستند که خود افراد در دستیابی به آنها هیچ نقشی ندارند، خواه این نعمت، یک نعمت جسمی باشد (مانند جمال طبیعی که خود شخص، هیچ نقشی در تحصیل آن ندارد) و خواه یک نعمت روحی و روانی باشد (مثل برخی از امتیازات مربوط به استعداد و بهرههای هوشی، که کم و بیش، مایه آنها خدادادی است؛ چرا که افراد از همان ابتدای تولّدشان از نظر هوشی، مساوی نیستند). در زمینه نعمتهای خدادادی، راه مبارزه با حسد، توجّه نمودن به این حقیقت است که خدای متعال، آن نعمت را به شخص مورد حسادت، داده است و عوامل بهرهمندی او، مستند به خواست و اراده خداوند است و عدم رضایت به این نوع امتیازات، درحقیقت، عدم رضایت، گله مندی و شکایت از خواست پروردگار است. [۲۸۸] اگر شخص حسود، قدری بیندیشد، به این نتیجه خواهد رسید که رشک بردن به این گونه نعمتها، به مخالفت با کار خدا بر میگردد و به این که: چرا خداوند این نعمت را به آن شخص داده است؟ به عبارت دیگر، تلاش نمودن برای سلب نعمت از شخص صاحب نعمت و پیشگیری از بهره مندیِ وی از فواید آن، رویارویی با خداوند در تدبیر عالم است. کسی که ایمان دارد، هیچگاه رو در رو با خداوند عالم قرار نمیگیرد و در پی مخالفت با کارهای او بر نمیآید؛ امّا حسود، از آن جا که به این حقیقت نکوهیده توجّه ندارد که دشمنی اش با شخص مورد حسادت به دشمنی با خدا بر میگردد، به او رشک میبرد و با او دشمنی میورزد، که اگر به این حقیقت توجّه میداشت، این گونه دشمنی نمیکرد. بنا بر این، هرچه انسان در این باره بیشتر فکر کند، عامل حسد در وی ضعیف تر خواهد شد. از سوی دیگر، باید در نظر داشت که این امتیازات، ذاتاً دارای هیچ ارزشی نیستند.
مثلاً اگر کسی دارای همه انواع نبوغ باشد، ولی در به کار بستن آنها نیّت خیر و هدفگیری انسانی نداشته باشد، حتّی از کمترین ارزشی، برخوردار نیست. بنا بر این، چنین اشخاصی، امتیازِ به خودی خود باارزشی ندارند تا مورد حسادت قرار بگیرند. آیا منطقی است کسی به درخت سیبی که بار آورده است، حسادت بورزد و در این حسادت به جای آن که از میوه آن که نتیجه کار آن است بخورد، به بیماری خودخوری دچار گردد؟! در مورد امتیازات مربوط به عوامل جبری محیط طبیعی که بدون اختیار، نصیب یک انسان میگردند نیز چنین است؛ یعنی امتیازات مذکور در حقیقت، ارتباطی با شخص او ندارند تا موجب برتری وی و در نتیجه موجب حسادت به وی شوند. پس، به طور کلّی میتوان گفت که در هر امتیازی که پای جبر در کار است، برای صاحب امتیاز، ارزشی وجود ندارد تا حسود، در راه خواست نابودی آن، به بیماری خودخوری دچار شود و یا به آن عمق ببخشد.
شناخت نعمتهای اکتسابی
گاهی منشأ حسادت، نعمتهای اکتسابی هستند؛ نعمتهایی که خود افراد با تلاش خویش، آنها را به دست آوردهاند، مثل کسی که زحمت کشیده و کار کرده و با پس انداز چندین ساله، خانه مناسبی ساخته یا ماشین خوبی خریده است. این حسادت از آن روست که حسود، یا زحمت نکشیده و تلاش نکرده است و یا با ولخرجی و اسراف، پس اندازی ننموده و در نتیجه نتوانسته خانه یا ماشین مورد نظر را فراهم آورد. در زمینه این گونه نعمتها، راه مبارزه با حسد، توجّه نمودن به این حقیقت است که کارهای اختیاری افراد نیز با خواست خداوند انجام میپذیرند و به عبارت دیگر، حتّی فعالیت اختیاری افراد، با قدرت و توفیقات الهی تحقّق مییابند. بنا بر این، دشمنی در این مورد نیز به یک شکل، سر از مخالفت با قضا و قدر الهی در میآورد. از سوی دیگر، اگر شخص حسود کمی فکر کند، خواهد فهمید که صاحب امتیاز، تواناییهای خود را در مجرای قانونِ «کار و نتیجه» قرار داده و به کسب امتیاز نایل شده است.
نیز اگر حسود درست تأمّل کند، خواهد دید که حسادت او، دربارهٔ یک شخص معیّن نیست؛ بلکه او به قانونی کینه و دشمنی میورزد که اگر مراعات نشود، حیات اجتماعی انسانها مختل گشته، همه ارزشهای مبتنی بر کار و اختیار، از بین میرود. حسادت دربارهٔ این نوع از امتیازات که با شایستگی و بر مبنای حق، نصیب انسانها میگردد، در حقیقت به حسادت بر حیات اجتماعی و ارزشها منجر میشود. پس برای ریشه کن کردن بیماری حسادت در این نوع از امتیازات، آشنا ساختنِ کاملِ مغز و روان حسود با معنای «قانون» و «علل و نتایج آنها» و نیز آگاه نمودن وی به این که او نیز همانند دیگران میتوانند نعمتهای مذکور را به دست آورد، ضروری است. اندیشههایی از این قبیل، میتوانند تا حدّ بسیاری آتش حسد را، که در درون وی زبانه میکشد، فرو بشانند و از رنج درونی وی بکاهند. البتّه حسد در مورد این گونه نعمتها، گاه به خاطر تزاحمِ ایجاد شده در اثر محدودیت است؛ یعنی گاهی تزاحم به گونهای است که اگر شخصِ مورد حسد نمیبود، آن نعمت و موقعیت نصیب حسود میشد، مانند برخی نامزدهای انتخاباتی که برای دستیابی به یک موقعیت اجتماعی با یکدیگر رقابت میکنند و تنها یکی از آنان به امتیازات مربوط، دست مییابد. در این مورد، شخص، با این اندیشه که اگر دیگری نبود، نوبت به خودش میرسید و خودش میتوانست به چنان موقعیتی دست یابد، به وی رشک میبرد؛ زیرا زوال نعمت از او، مقدّمه آن است که خودش بتواند به آن نعمت دست یابد. در این مورد، چاره آن است که حسود، این شناخت را پیدا کند که نعمتهای دنیا وسیله آزمایش انسان اند و هر که نعمت بیشتری در اختیار داشته باشد، مسئولیت بیشتری نیز خواهد داشت؛ [۲۸۹] هر که بامش بیش، برفش بیشتر. بنا بر این، خودِ این نعمتها، منشأ برای سعادت انسان نمیشوند و بستگی به این دارد که انسان از آنها چگونه استفاده کند. ممکن است این نعمت، منشأ کمال وی نباشد و او نتواند از آن به طرز درست استفاده کند. در این صورت است که آن نعمت، نه تنها برای او فایدهای در بر ندارد، بلکه برایش نقمت و عذاب خواهد بود. نیز باید چنین بیندیشد که بر فرض هم که دستیابی به آن نعمت به صلاح وی باشد و باعث سعادت او بشود و برایش فساد و فتنه و نقمت نباشد؛ امّا باید آن را با تلاش خود و خواست خدا به کف بیاورد، بدون آن که زوال آن نعمت را از دیگری در نظر داشته باشد و به عبارت دیگر، باید تلاشش مثبت و مفید باشد، نه تخریبی و زیانبار.
شناخت امتیازات به دست آمده از زورگویی، قدرت پرستی و خودکامگی
رشک بردن به امتیازاتی که دیگران از طریق زورگویی و ظلم و... به دست آوردهاند، در حقیقت، به معنای آرزو کردن تیرهروزی دنیوی و عذاب اُخروی است؛ چرا که عواقب چنین اعمالی در دنیا و آخرت، نزد همگان، روشن و قطعی است. در این مورد، شخص مبتلا به حسادت باید صاحب این مقدار عقل و اندیشه باشد که بتواند تشخیص دهد که باید توان و استعداد خود را در راه ریشه کن کردن عوامل و رویدادهای ناشایست به کار بیندازد. به طور کلّی، پیش روی حسود، دو راه وجود دارد: یا باید در راه ریشه کن کردن عوامل مذکور بکوشد، یا این که بنشیند و با تقویت بیماری حسادت، خود را تضعیف کند و آن ناشایستگان را تقویت نماید.
حسادت، نوعی بیماری است که نه تنها موجب کار مثبتی نمیشود و هیچ دردی را درمان نمیکند، بلکه اصل «صیانت ذات» را نابود میسازد و موجب میگردد که حسود، همه عمر را با یک شخصیت «منِ» مختل شده در زجر و شکنجه به سر ببرد. با این مقدّمه نسبتاً طولانی روشن شد که نعمتهایی که نصیب افراد میشوند، انواعی دارند و از راههای متفاوتی حاصل میگردند؛ و در نتیجه، حسادت نیز انواع مختلفی پیدا میکند، که به تفصیل ذکر شدند و روشهای شناختی برای درمان آنها نیز ارائه گردید. محوریترین کار در درمان حسد، تقویت شناخت است. امام کاظم علیه السلام میفرماید: مَنْ أرادَ الْغِنی بِلا مالٍ وَ راحَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَهَ فِی الدّینِ، فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَی اللّهِ عز و جل فی مَسْأَلَتِهِ بَأَنْ یُکَمِّلَ عَقْلَهُ. فَمَنْ عَمَلَ، قَنِعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِما یَکْفیهِ، اِسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ، لَمْ یُدْرِکِ الْغِنی أَبَدَا. [۲۹۰]
هر کس که بی نیازیِ بدون مال، راحتی قلب از حسد، و سلامت در دین را خواستار است، باید متضرّعانه از خداوند بخواهد که عقل وی را کامل کند؛ زیرا کسی که عاقل باشد، به آنچه کفایتش میکند، قناعت مینماید و کسی که قانع بود، بینیاز میشود.
در غیر این صورت، بینیازی را هرگز درک نخواهد کرد. بنا بر این، توجّه به گستردگی و فراوانی نعمتهای الهی، توجّه به کامل نبودن امکانات مادّی، و نیز توجّه به موقعیت و امکانات موجود میتواند در تقویت عقل و شناخت حسود کارساز بوده، وی را از دام حسد برهاند. نیز چنانچه شناخت ماهیت حسد و علّت و پیامدهای منفی آن به روشنی برای حسود بازگو شود، وی قادر خواهد بود بهتر آن را مهار کند و خود را تغییر دهد. در ادامه، برخی از سؤالاتی که میتوانند شخص حسود را به تفکّر دربارهٔ خویش وا دارند و به فرایند درمان وی کمک کنند، آورده میشوند.
ذکر این نکته لازم است که پاسخ کتبی و مفصّل دربارهٔ هر یک از این سؤالات، راه گُشا خواهد بود؛ چرا که نوشتن، درک ما را از خود و از رویدادِ اتّفاق افتاده افزایش میدهد. نوشتن، به افکار ما نظم میبخشد و همین امر سبب میشود که روند شناخت و درک ما از خود و زندگی، تسهیل گردد. در هنگام نوشتن، به خاطر هماهنگی میان سرعت فکر و سرعت دست، فرایند اندیشه کندتر میشود و در نتیجه فرد، افکار و احساسات خود را از منظری وسیع تر مشاهده میکند و ارتباط میان عناصر رویداد و نیز افکار و احساساتی را که رویداد در او ایجاد کرده است، بهتر درک مینماید. نوشتن، سبب تغییر نظر دربارهٔ خود و رویدادها نیز میشود. هنگامی که فرد به طور مکرّر افکار و احساسات خود را دربارهٔ یک مسئله مینویسد، درگیری هیجانی وی با مشکل، به تدریج کم رنگ میشود. در نتیجه وی میتواند مسئله را از منظری گستردهتر مشاهده و عوامل پیچیده آن و نیز احساسات همخوان با آن را درک کند. دیدن مسئله از منظری گستردهتر و کم رنگ شدن درگیری هیجانی، زمینههای تغییر دیدگاه فرد نسبت به تجارب خود را فراهم میسازند.
پرسش نامه خوددرمانی حسادت
پرسش نامه خوددرمانی حسادتدر این جا برخی از سؤالاتی که فرایند درمان حسادت را تسهیل میکنند، آمده است. با توجّه به توضیحات گذشته، با دقّت و حوصله به صورت مکتوب به آنها پا[۲۹۱](۱)
چه تصوّری از خودت داری که میخواهی صاحب آنچه دیگران دارند، بشوی و یا مثل دیگران باشی؟ اگر این اتّفاق نیفتد، چه پیش خواهد آمد؟ ۴. به کدامین باورها نیاز داری تا تو دقیقاً همینطور که هستی، شاد باشی، بدون توجّه به آنچه دیگران دارند یا هستند؟ ۵. کدام باورها باید تغییر کنند تا برایت ثابت شود که آنچه را تو به خاطر آن حسادت میورزی، داری و یا میتوانی داشته باشی؟ [۲۹۲] ۶. آیا دربارهٔ آنچه احساس میکنی، چیزی وجود دارد که دوست داشته باشی با دیگران مطرح کنی؟ چه چیزی را دوست داری فاش نمایی؟ اکنون ممکن است شما دوست داشته باشید شرح دهید که در شرایط و موقعیتهای آینده چه طور فکر خواهید کرد، یا این که در آن موقعیتها احساس شما چگونه خواهد بود و چه واکنشی را نشان میدهید. بهتر است فکر، احساس و واکنش خود را در شرایط و وضعیتهای فرضی آینده، چنانکه گویی همین حالا اتّفاق افتادهاند و واقعیت دارند، توصیف کنید و بنویسید.
روشهای رفتاری
تهذیب نفْس، چه در تخلیه از رذایل، و چه در تخلیه همراه با زینت بخشی به فضایل، از اندیشیدن، علم و شناخت شروع میشود، با تمرین عملی تداوم مییابد و در نهایت، آثار آن، به صورت ملکات ثابتی در نفْس انسان، ماندگار خواهد شد. بنا بر این، کسی که به حسادت مبتلا شده، غیر از رسیدگی به جنبههای فکری و شناختی، باید از نظر عملی هم روشهایی را برای از بین بردن آثار نامطلوب حسادت به کار ببندد.
تمرین ترتیب اثر ندادن به حسادت و رفتار نمودن بر ضدّ آن
فرد باید در مقام عمل، نه تنها به خواستههای نفْسانی خود اعتنا نکند، بلکه خلاف آنها را انجام دهد. مثلاً اگر دلش میخواهد از کسی بدگویی کند، باید زبانش را کنترل نماید؛ بلکه به مدح او بپردازد. یا اگر میخواهد به کسی زیانی برساند، باید خود را از این قصد منصرف کند و از هر گونه احسان به او خودداری نورزد. یا اگر در فکر تنزّل مقام رفیقش است، در ترفیع او بکوشد و کار همه را حمل بر صحّت کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: إِذا حَسَدْتُمْ فَلا تَبْغُوا.[۲۹۳]
هنگامی که رشک میبرید، ظلم نکنید؛ و در جای دیگر میفرماید: کُلُّ بَنی آدَمَ حَسُودٌ، لا یَضُرُّ حاسِدا حَسَدُهُ ما لَمْ یَتَکَلَّمْ بِاللِّسانِ أَوْ یَعْمَلْ بِالْیَدِ. [۲۹۴] هر بنی آدمی حسود است. [در عین حال]، اگر طبق حسد تکلّم نکند و با جوارحش عملی را مرتکب نشود، حسدش به او ضرری نمیرساند. امام صادق علیه السلام میفرماید: ثَلاثَهُ لَمْ یَنْجُ نَبیٌّ فَمَنْ دُونَهُ: التَّفَکُّرُ فِی الْوَسْوَسَه فِی الْخَلْقِ وَ الطّیرَهُ وَ الْحَسَدُ، إلاّ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لا یَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ. [۲۹۵]سه چیز است که نبی و کمتر از نبی، از آن نجات نمییابد: تفکّر دربارهٔ وسوسه در خلق، فال بد زدن، و حسد، جز این که مؤمن طبق حسدش عمل نمیکند.
روشهای عاطفی
ایجاد رابطه عاطفی مثبت بین خود و فرد مورد حسادت، زمینه را برای برطرف شدن حسادت و از بین رفتن آثار روانی نامطلوب آن فراهم میکند. این، روشی است که
قرآن کریم به صورت کلّی برای رفع کینهها در روابط بین افراد، پیشنهاد میکند: «وَ لاَ تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَ وَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ.[۲۹۶] هرگز نیکی و بدی یکسان نیستند. بدی را با نیکی دفع کن؛ ناگاه [خواهی دید ]همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم (صمیمی) است». امام علی علیه السلام میفرماید: حَیاؤُهُ یَعْلُو شَهْوَتَهُ وَ وُدُّهُ یَعْلُو حَسَدَهُ.[۲۹۷] حیای مؤمن، بر شهوتش غلبه دارد و دوستی او بر حسدش غالب است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: أَفَلا أنَبِّئُکُمْ بِشَیْ ءٍ إِذا فَعَلْتُمُوهُ، تَحابَبْتُمْ: أفْشُوا السَّلامَ بَیْنَکُمْ. [۲۹۸] آیا میخواهید شما را به چیزی آگاه کنم که اگر آن را انجام دهید، همدیگر را دوست خواهید داشت؟ سلام را بین خود، آشکار کنید.
روشهای معنوی
روشهای معنویشاید قویترین ابزار برای مبارزه با حسد، معنویت باشد و یا حدّ اقل بدون معنویت و ایمان به خداوند متعال، روشهای دیگر به تنهایی کارساز نباشند؛ زیرا ایمان قوی و معنویت همراه با آن، به انسان، امید و دل گرمی میبخشد، مقاومت در برابر سختیها را افزایش میدهد و انگیزه ترک و درصد درمان حسد را در فرد حسود بالا میبرد. روشهای معنوی، تحت عناوین زیر توضیح داده شدهاند:
استغفار
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
ثَلاثٌ لازِماتٌ لأِمَّتی: سُوءُ الظَّنِّ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّیَرَهُ. فَإِذا ظَنَنْتَ، فَلا تَحَقَّقْ وَ إِذا حَسَدْتَ فَاسْتَغْفِرِ اللّهَ، وَ إِذا تَطَیَّرْتَ فَامْضِ. [۲۹۹] سه چیز است که امّت من همیشه آنها را دارند: سوء ظن، حسد و فال بد . [ راه خلاصی از آنها ، این است : ] هنگامی که سوء ظن داشتی، تحقیق نکن و هنگامی که حسادت ورزیدی، استغفار کن و هنگامی که فال بد زدی، از آن بگذر (به آن ترتیب اثر نده).
ترس از خداوند
امام علی علیه السلام میفرماید: مَنِ اتَّقی قَلْبُهُ لَمْ یَدْخُلْهُ الْحَسَدُ.[۳۰۰] کسی که قلبش تقوای الهی داشته باشد، حسد داخل آن قلب نمیشود.
دعا و استمداد از خداوند
امام سجّاد علیه السلام در صحیفه سجّادیه میفرماید: اَللّهُمَّ إِنّی أَعُوذُبِکَ مِنْ هَیَجانِ الْحِرْصِ، وَ سوره الْغَضَبِ وَ غَلَبَهِ الْحَسَدِ. [۳۰۱]بار خدایا! به تو پناه میبرم از حرص و آز و تندی غضب و خشم و تسلّط حسد و رشک. در این دعا، امام سجّاد علیه السلام از غلبه حسد، به خداوند پناه میبرد. در پناهندگی، دو چیز نهفته است: درک ضعف خود، و آگاهی از قدرت دیگری؛ و اگر درک ضعف، بدون آگاهی از قدرت باشد، اضطرار و حیرت پیش میآید، نه پناهندگی. در انسان به هنگام غلبه حسد، ضعف وجود دارد و این ضعف، دارای ابعادی است، از جمله:
یک. شتاب: «خُلِقَ الاْءِنسَنُ مِنْ عَجَلٍ. [۳۰۲]انسان از عجله آفریده شده است».
دو. جزع: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا.[۳۰۳] هنگامی که بدی به او برسد، بی تابی میکند».
سه. طمع: «إِنَّ الاْءِنسَنَ خُلِقَ هَلُوعًا. [۳۰۴] به یقین، انسان، حریص [ و کم طاقت ] آفریده شده است».
چهار. بخل: «وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا. [۳۰۵] و هنگامی که خوبی به او برسد، مانع دیگران میشود (بخل میورزد)». اثر ضعف، شتاب است. کسی که قدرت ندارد، تسلّط ندارد و در نتیجه شتاب میکند تا جلو بیفتد و مبادا عقب بماند.
و همین انسان عجول، در برابر کوچکترین ضربهها عقب میکشد و ناله سر میدهد و جزع مینماید؛ و همین انسان، هنگامی که امکان پیدا کند، به خاطر ترسش از آینده، بیش از حد بر میدارد و طمع میکند. همین انسان به جمعآوری مال میپردازد و به خاطر ترس و ضعفش ذخیره میکند و بخل میورزد. بنا بر این، وقتی انسان هنگام غلبه حسد، این قدر ضعف دارد، چگونه میتواند
بدون ابزار معنوی که یکی از آنها پناه بردن به خداوند است، بر حسد خود غلبه کند و از آن خلاصی یابد؟! به این ترتیب، پناهندگی یعنی: درک ضعف و جستجو نمودن از قدرت و پناهگاه. امام سجّاد علیه السلام این پناهگاه را معرّفی میکند: اللّه عز و جل! وقتی از صمیم دل این دعا را خواندی، خداوند نیز استجابت میکند و به تو میگوید: «قُلْ أَعوذُ» که این، اذن دخول به پناهگاه خداوند است.
در دعایی دیگر، امام سجّاد علیه السلام عرضه میدارد: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنی سَلامَهَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتّی لا أَحْسُدَ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ عَلی شَیْ ءٍ مِنْ فَضْلِکَ وَ حَتّی لا أَری نِعْمَهً مِنْ نِعَمِکَ عَلی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فی دینٍ أَوْ دَنْیا أَوْ عافِیَهٍ أَوْ تَقْویً أَوْ سِعَهٍ أَوْ رَخاءٍ... إِلاّ رَجَوْتُ لِنَفْسی أَفْضَلَ ذِلکَ بِکَ وَ مِنْکَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ[۳۰۶]
بار خدایا! بر محمّد و آل او درود فرست، و سینهام را از حسد، تهی گردان تا به هیچیک از آفریدگانت بر چیزی از احسانت رشک نبرم، و تا آن که نعمتی از نعمتهایت را در دین یا دنیا یا تن درستی یا پرهیزگاری یا گشایش یا آسایش بر هیچیک از خَلق تو نبینم، جز آن که بهتر از آن را به وسیله تو و از جانب تو که تنهایی و شریک نداری برای خود، آرزو نمایم. تمام نعمتهای الهی که به بندگان داده میشود، از فضل بیکران الهی است. از این رو، دیدن یک نعمت در دست کسی، نباید احساس حسادت را در انسان برانگیزد؛ چراکه انسان میتواند به حول و قوه الهی و با استعانت از او به وسیله کار کردن و کوشش، از او نعمتی کامل تر و بهتر از آنچه در نزد مردم است، طلب کند و این، همان توحید است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَتَعَوَّذُ فی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ سِتٍّ: مِن الشَّکِ وَ الشِّرْکِ وَ الْحَمِیَّهِ وَ الْغَضَبِ وَ الْبَغْیِ وَ الْحَسَدِ.[۳۰۷] رسول خدا صلی الله علیه و آله، در هر روز، از شش [خصلت] به خداوند پناه میبرد: شک، شرک، حمیّت (تعصّب جاهلی)، غضب، بغی (ظلم) و حسد.
در این جا ذکر این نکته لازم است که هر آنچه موجب تقویت ایمان در قلب انسان میشود، در خلاصی انسان از حسد نافع است، مانند: نماز، روزه و قرائت قرآن.
فصل ششم: روش شناسی پیشگیری از حسادت
اشاره
به اقداماتی که از پیدایش و بروز حسادت جلوگیری میکنند و افراد را در مقابل گرفتار شدن به این بیماری نگه میدارند، پیشگیری از حسادت گفته میشود. از نظر تأثیر، پیشگیری، از درمان، حساس تر است. بنا بر این، انسانی که نمیخواهد به حسد دچار شود و میخواهد قلبش نورانی و شفاف بماند، باید متوجّه باشد که در این دام گرفتار نشود، که رهایی از آن، بسی دشوار خواهد بود.
پیشگیری در دوران کودکی
حساسترین و مهمترین دوران زندگی، دوره کودکی است؛ چرا که شخصیت اخلاقی، اجتماعی و دینی هر انسانی در همین دوره پایهگذاری میشود و شکل میگیرد و کوچکترین انحراف یا سهل انگاری، ممکن است به شخصیت آینده کودک، لطمههای غیرقابل جبرانی وارد کند. اگر شخصیت کودک، طی این نخستین سالهای زندگی، چنانکه باید، قوام نیابد، کودک قادر به مواجه شدن با مسئولیتهای خویش نمیگردد و در آینده در معرض اختلالات روانی گوناگون قرار خواهد گرفت. به همین جهت است که غالباً مشاهده میشود علل اساسی ناراحتیهای روانی، از حوادث سه یا چهار سال اوّل زندگی سرچشمه گرفتهاند.
محبّت
انسان، تشنه محبّت است و محبّت، حیاتبخش دل هاست. هر کسی که خود را دوست دارد، دلش میخواهد دیگران هم دوستدار او باشند، که احساس محبوبیت، دل را شادمان میگرداند. کسی که باور دارد محبوب نیست، خود را در این جهانِ پرآشوب، تنها و بی کس میشمارد و بدین جهت، همیشه پژمرده و افسرده است. کودک نیز یک انسان کوچک است و البتّه بیش از بزرگان به محبّت احتیاج دارد. او همان قدر که غذا میخواهد، به محبّت و نوازش نیازمند است. کودک نمیفهمد در کاخ، زندگی میکند و یا در کوخ؛ امّا به خوبی میفهمد که محبوب دیگران است یانه. کودکی که از محبّتْ اِشباع شده باشد، روانی شاد و دلی بانشاط دارد. او احساس محرومیت نمیکند تا عکس العمل بد نشان بدهد و همواره خوش بین، خوش قلب و بااعتماد خواهد بود؛ چون طعم شیرین محبّت را چشیده و حاضر است این آب حیات را به دیگران نیز ببخشد. او با مردم چنان رفتار میکند که دیگران با او رفتار نمودهاند. بر عکس، کودکی که در محیط سرد و بی عاطفه پرورش یافته و از پدر و مادر محبّت ندیده است، انسانی راضی و طبیعی نیست؛ و کسی که طعم محبّت را نچشیده، چگونه میتواند آن را نثار دیگران سازد؟! از چنین انسان محرومی نمیتوان توقّع بشردوستی داشت؛ همو که به خاطر محروم بودن از محبّت پدر و مادر، در نزد خویش احساس حقارت و کمبود و محرومیت میکند و برای هر گونه انحراف از جمله حسادت، آمادگی دارد. [۳۰۸]البتّه باید توجّه داشت که برای ارضای خواستههای درونی کودک، تنها، محبّت قلبی، کافی نیست و کودک به محبّتی نیازمند است که آثارش در رفتار پدر و مادر نمودار باشد. او از نوازشها، بوسهها، در آغوش گرفتنها، تبسّمها و حتّی از آهنگ محبّت آمیز سخنان پدر و مادر، احساس محبّت میکند. در مورد نیازمندی کودک به محبّت، یادآوری این نکته لازم است که بعضی از پدران و مادران، از این احساس کودک استفاده کرده، آن را وسیله نفوذ خویش قرار میدهند.
مثلاً به او میگویند: این کار را بکن تا مامان تو را دوست داشته باشد، و یا: اگر آن کار را بکنی، بابا تو را دوست ندارد. البتّه شاید با این کار، بتوان در کودک نفوذ کرد و کارهای او را تا حدّی کنترل نمود؛ امّا به کار بستن این روش، بی ضرر هم نیست؛ زیرا کودک بدین وسیله، فردی متملّق، منافق و فریبکار تربیت میشود؛ چرا که هدفش جلب دوستی و توجّه دیگران میگردد، اگرچه با نفاق و فریبکاری باشد. از این رو راجرز [۳۰۹]پیشنهاد نموده است که کودکان را به صورت مطلق (غیر مشروط) دوست داشته باشیم. نکته بعدی در زمینه محبّت به کودک، این است که هرچند کودک به محبّت و نوازش احتیاج دارد، امّا زیاده روی در محبّت هم خوب نیست. محبّت همانند غذاست که اگر به مقدار لازم و در جای خود مصرف شود، مفید است و اگر بیش از حدّ لازم و در مورد نامناسب مصرف شود، نه تنها سودی ندارد، بلکه زیانهای خطرناکی نیز به همراه خواهد داشت. [۳۱۰]
سرانجامِ لوس و نازپرورده بار آوردن کودک، این است که او با وسیع تر شدن تدریجی دایره خواستههایش، انتظار دارد تمام درخواستهایش بدون چون و چرا انجام شود و در نتیجه روز به روز، استبداد و سلطه طلبی او زیادتر میگردد. همچنین عواقبی را که در بحث زمینه شناسی حسادت گفتیم، در پی دارد. [۳۱۱]
عدل و مساوات
یک خانواده چند نفری، به منزله یک کشور کوچک است که پدر و مادر، سرپرستی آن را به عهده دارند. چنانکه حُسن اداره یک کشور، بدون رعایت عدل و مساوات امکانپذیر نیست، در اداره خانواده نیز رعایت عدل و انصاف ضرورت دارد. صفا و صمیمیت، محبّت و الفت، اعتماد و خوش بینی، و رفاه و آرامش، تنها در محیط عدل گستر و مساوات آمیز به وجود میآیند. در چنین محیطی است که کودکان درست پرورش مییابند و نیروهای درونی خویش را به فعلیت میرسانند و از پدر و مادر، عملاً درس عدل و مساوات فرا میگیرند. پدر و مادر عادل و باانصاف، با همه فرزندان، یکسان رفتار میکنند و هیچکدام را بر دیگری ترجیح نمیدهند.
دختر و پسر، زشت و زیبا، بزرگ و کوچک، خوش استعداد و کم استعداد و سالم و معیوب، همه را فرزند خویش میدانند و بینشان تفاوتی قائل نمیشوند. نیز در نوازش و اظهار محبّت، در بزرگداشت و احترام، در خوراک و پوشاک، در حمایت و یاری، در بخشش و دادن پول توجیبی، در تقسیم کارهای منزل و در کلّیه امور، همه فرزندان را با یک نگاه میبینند و با همه یکسان رفتار میکنند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: عدالت را در بین فرزندانتان حتّی در پنهان، رعایت کنید. چنانکه شما دوست دارید فرزندانتان در احسان و لطف، با عدالت با شما رفتار کنند، آنان نیز از شما همین انتظار را دارند. [۳۱۲] زنی با دو فرزند کوچکش بر عایشه، همسر رسول خدا، وارد شد. عایشه سه دانه خرما به زن داد. مادر بچهها به هر یک از آن دو، یکدانه خرما داد و خرمای دیگر را نیز نصف کرد و به هر یک از بچهها نیمی از آن را داد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به منزل آمدند، عایشه جریان را برای ایشان تعریف کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
آیا از عمل آن زن تعجّب کردی؟ خدا به واسطه رعایت عدالت و مساوات، آن زن را به بهشت میبرد. [۳۱۳] اگر پدر و مادر، عادل و باانصاف نباشند و برای بعضی از فرزندانشان امتیاز قائل شوند و برخی را بر برخی ترجیح دهند، در بین فرزندان، حسد و دشمنی به وجود میآید. همچنین کودکانی که مورد تبعیض قرار میگیرند، احساس محرومیت و مظلومیت مینمایند و عقده حقارت آنان رشد پیدا میکند و زمینه برای پیدایش و بروز حسادت فراهم میشود. البتّه پدر و مادر نمیتوانند با همه فرزندان کاملاً یکسان رفتار کنند. نیازهای کودکان در سنین مختلف و در همه زمانها و به نسبت جنس آنها یکسان نیست و عدل و مساوات هم، چنین اقتضایی ندارد.
مگر میتوان فرزند بزرگ را در آغوش گرفت و مانند بچه شیرخوار نوازش کرد؟ یا پول توجیبی بچه سه ساله را به مقدار پول توجیبی پسر هجده ساله داد؟ مگر دختر میتواند درست همانند یک پسر، آزادی معاشرت داشته باشد؟ عدل و مساوات، چنین اقتضایی ندارد و ما نیز چنین پیشنهادی نداریم؛ امّا سخن ما این جاست که پدر و مادر باید با عقل و تدبیر کامل، رفتار عادلانهای را انتخاب کنند که فرزندانشان احساس تبعیض ننمایند. مثلاً پدر و مادر، هیچگاه نباید در حضور فرزندان خویش، از یکی از آنها تعریف و تمجید کنند و کارهایش را به رخ آنان بکشند. فرزندان خود را با یکدیگر مقایسه نکنید و خوبیِ بعضی را به رخ بقیّه نکشید. همچنین هیچگاه کودکان خود را با دیگران مقایسه نکنید و آنها را به رخ فرزندان خود نکشید. به علاوه، علّت بعضی تبعیضات ظاهری را که به خاطر کوچکتر و بزرگتر بودن و یا جنسیت، بین فرزندان قائل میشوید، و همان سؤالاتی را که پیش تر [۳۱۴] ذکر شد، با فرزندانتان در میان بگذارید و به آنان بفهمانید که این تفاوتها از باب تبعیض نیستند؛ بلکه مقتضای سن و جنس آنهایند. مثلاً میتوانید به بچه بزرگتر بگویید: برادر تو کوچکتر و ناتوانتر است و نمیتواند کاری انجام دهد و خود را کثیف و آلوده میکند.
در نتیجه به کمک بابا و مامان، بیشتر احتیاج دارد و اگر ما به او نرسیم، از بین میرود؛ امّا شما ما شاء اللّه بزرگ شدهاید و توانایی بیشتری دارید ما اگر وقت بیشتری صرف او میکنیم، از آن جهت نیست که او را بیشتر دوست داریم؛ بلکه چارهای نیست. مطمئن باش که محبّت ما به تو، کمتر نشده است. ما تو را فراموش نکردهایم و کاملاً دوستت داریم. هر وقت احساس ناراحتی و دل تنگی کردی، نزد ما بیا و درد دل کن ... . آن خودِ تو هم که کوچک بودی، به همین مقدار به تو میرسیدیم. پدر و مادر، به همین کیفیت میتوانند علل تبعیضهای دیگر را برای فرزندانشان توضیح بدهند و با آنها به تفاهم برسند.
احترام
کودک، یک انسان است و هر انسانی به شخصیت خویش، علاقهمند است. او میخواهد دیگران قدرش را بدانند و به شخصیتش احترام بگذارند؛ چرا که بزرگداشت خود به وسیله دیگران را از علایم بزرگی و شخصیت خویش و یک نوع قدردانی میشمارد. پدران و مادرانی که به شخصیت کودک خویش علاقه مندند، باید همواره به آنان احترام بگزارند و وجودشان را گرامی بدارند.
احترام به کودک، یکی از عوامل مهمّ پرورش شخصیت او به شمار میرود. کودکی که مورد تجلیل و احترام قرار میگیرد، بزرگوار و شریف و باشخصیت بار میآید و برای حفظ شخصیت خود، از کارهای زشت اجتناب خواهد کرد. در مقابل، کودکی که از سوی پدر و مادر، مورد توهین قرار میگیرد و تحقیر میشود، کینه پیدا میکند و دیر یا زود، دست به طغیان میزند. اُمُّ الفضل میگوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را در ایّام شیرخوارگی از من گرفت و بغل نمود. حسین علیه السلام به لباس پیامبر صلی الله علیه و آله بول کرد. پس من حسین را با شدّت از پیامبر گرفتم، به طوری که به گریه افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: اُمّ الفضل! آهستهتر. این بول را آب، تطهیر میکند؛ امّا چه چیز میتواند کدورت و ناراحتی را از قلب کودکم برطرف سازد؟![۳۱۵]
پیشگیری در دوران بزرگسالی
پیشگیری در دوران بزرگسالی، از اهمّیت زیادی برخوردار است، هرچند عمده آن به سالم بودن محیط زندگی اجتماعی فرد، از جمله: عدم وجود تبعیضها و نابرابریها، بی عدالتیها، فساد، و حاکم بودن روابط به جای ضوابط در تصدّی پستها، بر میگردد؛ ولی روشهایی را نیز میتوان تصوّر کرد که مربوط به خود شخص میشوند و با انجام دادن آنها میتوان از بروز و یا شکلگیری حسادت در خود، جلوگیری نمود. برخی از این روشها در زیر، تشریح میشوند.
استقلال نفْس و اعتماد به آن
پیروزیهای درخشانی که نصیب مردان بزرگ جهان گشته، مرهون اتّکا به نفْس، اراده قوی و کوششهای مداوم آنان بوده است. مردان نیرومند و باشخصیت، از مشکلات زندگی نمیهراسند و با استقلال نفْس و اعتماد به آن، به جنگ آنها میروند و با پشتکار و فعالیت، آنها را مغلوب خود میسازند. هر کس به مقدار استقلال وجودی و شخصیت نفسانی و اراده و کوشش خود، در زندگی موفّقیت دارد. خدا در قرآن میفرماید: «وأن لیس للانسان إلاّ ما سعی. (۲) و این که برای انسان، بهرهای جز کوشش نیست».
امام علی علیه السلام میفرماید: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ. [۳۱۶] ارزش هر کس، به مقدار همّت اوست. کسی که استقلال و اعتماد به نفْس داشته باشد، برای حلّ مشکلات، در انتظار دیگران نمینشیند؛ بلکه با همّت عالی و اراده آهنین، وارد میدان عمل میشود و تا به هدف نرسد، دست از کوشش و فعالیت بر نمیدارد. امام سجّاد علیه السلام میفرماید: رَأیْتُ الْخَیْرَ کُلَّهُ قَد اِجْتَمَعَ فی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فی اَیْدِی النّاسِ.[۳۱۷] تمام خوبیها در این [خصلت] جمع است که انسان به دیگران چشم طمع نداشته باشد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وَالْیَأْسُ مِمّا فی أَیْدِی النّاسِ، عِزُّ لِلْمُؤْمِنِ. [۳۱۸] عزّت (بزرگی) مؤمن، در این است که از آنچه در دست مردم است، ناامید باشد. امّا مردمانِ بی استقلال و ضعیف النفْس که به خویشتن اعتماد ندارند و خویش را کوچک و ناتوان میشمارند، خود را در برابر مشکلات زندگی میبازند و جرئت کوشش و مبارزه را از دست میدهند. چنین افرادی از کارهای دشوار و قبول مسئولیتها فرار میکنند و با منفی بافی و یأس، زمینه بروز و یا شکلگیری حسادت را فراهم میکنند.
کار و مسئولیت پذیری
دانش و کار، تمدّن کنونی را به وجود آورده و بشر را به این عظمت رسانیده است. پیشرفت هر فرد و در پیِ آن، پیشرفت هر جامعه، به مقدار کار و کوششی است که افراد آن جامعه انجام میدهند. اگر فرد از کار و مسئولیت، شانه خالی کند و تنبلی را پیشه خویش سازد، از بسیاری از جایگاههای اجتماعی و مزایا محروم میشود.
در نتیجه احساس عدم شایستگی و بیلیاقتی در او ایجاد خواهد شد و وی برای جبران این حالت، به احتمال زیاد دچار کینه و دشمنی به دیگران شده، به صاحبان نعمت و امتیاز، حسادت خواهد ورزید. امام صادق علیه السلام میفرماید: اِقْرَؤُوا مَنْ لَقیتُمْ مِنْ أَصْحابِنا السَّلامَ وَ قُولُوا لَهُمْ: أنَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ یَقْرَئُکم السَّلامَ، وَ قُولُوا لَهُمْ: عَلَیْکُمْ بِتَقْوَی اللّهِ عز و جل وَ ما یَنالُ بِهِ ما عِنْدَ اللّهِ إِنّی وَ اللّهِ ما آمُرُکُمْ إِلاّ بِما فَأْمُرُ بِهِ أَنْفُسَنا، فَعَلَیْکُمْ بِالْجِدِّ وَ الاِجْتِهادِ وَ إِذا صَلَّیْتُمُ الصُّبْحَ وَ انْصَرَفْتُمْ فَبَکِّرُوا فی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ اطْلُبُوا الْحَلالَ، فَإِنَ اللّه عز و جلسَیَرْزُقُکُمْ وَ یُعینُکُمْ عَلَیْهِ. [۳۱۹]
به هر یک از یارانتان که رسیدید، سلام کنید و بگویید که: فلانی پسر فلانی به شما سلام میرساند، و بگویید: پرهیزگاری را از دست ندهید و برای آخرت خود، توشهای تهیّه کنید. به خدا سوگند، من جز چیزی را که خودمان عمل میکنیم، به شما دستور نمیدهم. جدّیت و کوشش کنید، پس از نماز صبح، زود به دنبال کار بروید و روزیِ حلال به دست آورید، و کار کنید؛ خدا شما را روزی میدهد و یاری مینماید.
انسان دوستی
همه مردم، بندگان خدا هستند. پدر و مادر همه، یکی است و در واقع، همه عضو یک خانوادهاند. خدا همه را آفریده و دوستشان دارد و همگان را روزی میدهد. به همین جهت، از همه مردم خواسته که برای یکدیگر دلسوز، مهربان، خیرخواه و سودمند باشند، به هم احسان کنند، حاجتهای یکدیگر را برطرف سازند، به هنگام مشکلات و گرفتاریها، به فریاد هم برسند و خدمت گزار یکدیگر باشند و منفعت همگان را بخواهند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدّینِ التَّوَدُّدُ إِلَی النّاسِ وَ اصْطِناعُ الْخَیْرِ إِلی کُلِّ أَحَدٍ، بَرٌّ أَوْ فاجِرٍ[۳۲۰] کمال عقل بعد از [پذیرش] دین، دوستی با مردم و احسان به هر کس، چه خوب و چه بد، است. این رفتار سبب میشود که فرد، هیچگاه زمینه حسادت در او فراهم نشود و دچار حسد نگردد.
چشم به مال دیگران ندوختن
داوود رقّی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند به موسی بن عمران فرموده است: «به مردم، بدان جهت که از فضل و احسان خود به آنان دادهام، حسد نورز و از روی خودخوری، چشم به سوی آنان دراز مکن و نفْس خود را به دنبال آن فضل و احسانی که به آنان نمودهام، مینداز. حسود، از من نیست و من هم از حسود نیستم».[۳۲۱] چنانچه انسان دائماً چشم به داراییها و امتیازات دیگران داشته باشد و این چشم دوختن، همراه با حسرت و خودخوری باشد، قطعاً به دام مخوف حسادت خواهد افتاد. بنا بر این، بهتر است از اوّل از این کار اجتناب نماید تا دچار این بلا نگردد؛ و اگر هم به طور اتّفاقی چشمش به چیزی افتاد که از داشتن آن خوشحال میشد، بگوید: این نعمت، از فضل الهی است و فضل الهی نیز بی کران است. خداوندا! بهتر از این را با فضل و کَرَم خود به من عطا کن. [۳۲۲]
فصل هفتم: آداب معاشرت با حسود و شیوههای دفع حسادت
نجات از شرّ دشمن و مبارزه با او، آن گاه که شناسایی شود و نقشه اش فاش گردد، چندان دشوار نیست؛ زیرا دشمنِ شناخته شده، نمیتواند به لباس دوست در آید و غافلگیرانه زیانی برساند؛ چرا که انسان، پیوسته مراقب اوست. از این رو نقشههایش پنهان نمیماند و خنثی کردن آنها با تأمّل و مطالعه، آسان خواهد بود. امّا چنانکه در بحث نشانههای حسود گفتیم، حسد، یکی از نشانهها و صفات منافق است و دشمنی حسود، به خاطر همین دورویی اش، بسیار مرموز و خطرناک است. حسود، دشمنی ناشناس است و پیش از آن که زیانی برساند، شناخته نمیشود و به عبارت دیگر، زیان رسانیدن، معرِّف اوست. در این فصل، آداب معاشرت با حسود و شیوههای دفع حسادت، مورد بررسی قرار میگیرند.
مُدارا
با هرزه گو، در آی ز راه ملایمتصائب! به پنبه، حلق جرس، میتوان گرفت.[۳۲۳] امام صادق علیه السلام میفرماید:
ثَلاثَهٌ لا یُعْذَرُ الْمَرْءُ فیها: مُشاوَرَهُ ناصِعٍ و مُداراهُ حاسِدٍ وَ التَّحَبُّبُ إلَی النّاسِ.[۳۲۴]
مرد را از سه چیز، گریزی نیست: مشاوره با نصیحت کننده، مدارا با حسود، و دوستی با مردم. مدارا، از نظر معنا به «رِفق» نزدیک است؛ زیرا مدارا به معنای نرمی، ملایمت در رفتار، حسن معاشرت با مردم و تحمّل ناگواری و آزار آنهاست.
احادیث فراوانی در ستایش مدارا و فواید دنیوی و اخروی آن رسیده است. از جمله، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: ثَلاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنْ فیه، لَمْ یَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِی اللّهِ، وَ خُلْقٌ یُداری بِهِ النّاسَ، وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ. [۳۲۵] سه چیز است که اگر در کسی نباشد، عملش تمام نمیگردد: ورعی که وی را از گناه باز دارد، اخلاقی که با آن با مردم مدارا کند، و حلمی که با آن، نابخردی سبُک سران را دفع کند. پیامبر خدا در جای دیگر، «مدارا با مردم» را در ردیف انجام دادن واجبات میشمرند: إنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرْنا بِمُداراهِ النّاسِ کَما أُمِرْنا بِأَداءِ الْفَرائِض.[۳۲۶]
ما پیامبران به مدارا با مردم، مأمور گشتهایم، چنانکه به انجام دادن واجبات مأمور گشتهایم. گاهی انسان با اشخاصی مواجه میشود که از روی حسادت، رفتاری ناشایست از خود نشان میدهند و گاهی حسادت، آنان را وا میدارد که در هنگام معاشرت با دیگران، رفتاری را از خود بروز دهند که به دیگران زیان میرساند. سخن در این است که در مواجهه با این افراد، انسان چه رویهای را باید پیش بگیرد؛ زیرا اگر انسان در برابر کسی که در حقّ او دشمنی و یا کوتاهی و بی ادبی میکند، بخواهد همانند او رفتار کند، کار به درگیری و برخورد میانجامد و با همان مشکلی مواجه میشود که انسان در برخورد با نادانان با آن مواجه میشود. در چنین مواردی، انسان باید از برخورد و مقابله به مثل، صرف نظر کند و خُلق و خوی مدارا پیش بگیرد.
او باید سعی کند با تمرین گذشت و چشم پوشی، با چنین افرادی مدارا کرده، زود عکس العمل نشان ندهد. به عبارت دیگر، انسان باید در برخی موارد، خود را به تغافل بزند، گویی متوجّه نشده که دیگری چه کرده و یا چه گفته است. او باید برخورد ناسالم دیگران را ندیده بگیرد و با این که در حقّ او دشمنی کردهاند، نه تنها با آنان دشمنی نورزد، بلکه به آنان خدمت کند.
اگر انسان در زندگی اش از چنین خلق و خویی برخوردار باشد که در برابر غرض ورزی و آزار و اذیّت دیگران مدارا کند، میتواند بارش را به منزل برساند. بتوان به حرف نرم، دل سنگ آب کردشیر ازملایمت، به شکر دست یافته است. [۳۲۷] اگر از تحمّل من ظلم شد زبون، چه عجبفلک، حریف زبردستیِ مدارا نیست. [۳۲۸]
حال اگر انسان بخواهد در برابر هر کسی که در حقّ او کوتاهی و یا دشمنی میکند، ستیزه جویی کند و بنا بر پرخاش کردن بگذارد، نیروهایش صرف درگیری و پرخاشگری میشود و از سویی خاطرش آشفته میگردد و از سوی دیگر وقتش تلف میشود و فرصتها را از دست میدهد، ضمن این که کدورتها و دشمنیها نیز افزوده میگردد. پس، بهترین راه مواجهه با این افراد، مداراست؛ چرا که مدارا و نرمش با دیگران، شیوه خردمندان و کلید درستی و رستگاری است. امام علی علیه السلام میفرماید: عَلَیْکَ بِالْرِّفْقِ؛ فَإِنَّهُ مِفْتاحُ الصَّوابِ وَ سَجیَّهُ أُولِی الأَلْبابِ. [۳۲۹] بر تو باد نرمش (مدارا با دیگران)؛ زیرا آن، کلیدِ درستی و روش خردمندان است. نیز میفرماید:
کانت الحکماء فیما مضی من الدهر تقول: ینبغی أن یکون الاختلاف إلی الأبواب أوجه: أوّلها بیت اللّه عز و جل لِقضاء نسکه والقیام بحقّه وأداء فرضه... .
والتاسع أبواب الأعداء آلتی تسکن بالمداراه غوائلهم ویدفع بالحیل والرفق واللطف والزیاره عداوتهم و... . [۳۳۰] حکیمان پیشین چنین میگفتند: شایسته است که آمد و شد به خانهها برای ده منظور باشد: نخستین آن، خانه خدای برای انجام دادن عبادت خدا و برپا داشتن حقّش و ادای فریضه حجّش... و نهمین آن، خانههای دشمنانی که مدارا با آنها، [آتش] شرارتشان را خاموش میکند و با چاره جویی و لطف و مدارا و دیدارشان، دشمنی شان از بین میرود. همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید: کان فیما أوصی به لقمان ابنه ناتان أن قال له: یا بنیّ! لیکن ممّا تتسلّح به علی عدوّک فتصرعه المماسحه وإعلان الرضا عنه ولا تزاوله بالمجانبه فیبدو له ما فی نفسک فیتأهّب لک.[۳۳۱]
از سفارشهای لقمان به پسرش، ناتان، این بود که: پسرکم! از جمله سلاحهایی که میتوانی دشمنت را با آن از پای درآوری، مدارا [با او] و ابراز خشنودی از اوست، و از وی دوری مکن که نهانِ خودت را برایش آشکار کردهای و او را آماده رویارویی ساختهای.
کتمان
انسان برای انجام دادن امور زندگی باید تا آن جا که میتواند، محسّنات و کمالات خود را پنهان نگه دارد تا مبادا مورد حسدِ حسدورزان قرار گیرد. [۳۳۲] تا نسازندت کباب از چشم بد اهل حسدهمچو عنقا صائب از چشم خلایق دور باش. [۳۳۳] پیش ارباب حسد، مُهر به لب زن، صائب! گوش این بدگهران، لایق گفتار تو نیست.[۳۳۴]
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: عَلَیکُم بِالنجاحِ الحَوائج بِکِتمانِها، فإنّ کلّ ذی نعمه محسوده.[۳۳۵] برای برآورده شدن حوائج خود، از کتمان، مدد بجویید؛ زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسادت است. تا توانی، پیش کس مگشای رازبر کسی این در مکن زنهار باز چون که اسرارت نهان در دل شودآن مرادت زودتر حاصل شود. [۳۳۶] حسود تا نعمتی را در تو ندیده است، در او حسادت برانگیخته نمیشود. در نتیجه برای نابودی تو و نعمتت، نقشه نمیکشد. بنا بر این میتوانی آسودهخاطر از نعمتی که داری، لذّت ببری، بدون این که کسی داشتن آن نعمت را بر کام تو تلخ کند. سه چیزِ خویشتن از چشم خلق پنهان کندلاوری و دوم دانش و سوم زر و مال که این سه، فتنه خلق است و خلق، فتنه اونمی کشند ز هم دست تا به روز زوال. [۳۳۷]
یکی از مصادیق کتمان، این است که از نعمتهایی که داری، سخن مگویی. چه لزومی دارد که از امتیازات و کمالات خود، پیش این و آن سخن برانی؟ نتیجه این کار، این است که افرادی را نسبت به خود دشمن میکنی و حسادتشان را برمی انگیزی. بنا بر این، از سخن گفتن دربارهٔ خود و داراییهایت بپرهیز. ملک الشعرای بهار میگوید: خامُشی جستم که حاسد مرده پندارد مراوز سر رشک و حسد کمتر بیازارد مرا. [۳۳۸]
برخی زنان، عادت دارند هرچه زر و زیور دارند، برای خودنمایی به خود میآویزند تا از این طریق، علاوه بر جبران کمبودهای روانی خود، دل دیگران را نیز بسوزانند، در حالی که این کار فقط باید جهت دلبری شوهر انجام گیرد تا بدین وسیله بنیان خانواده مستحکم تر شود. برخی زنان، با خودنمایی و ناز و کرشمه پیش زنان دیگر، رشک آنان را بر میانگیزند و موجبات آزار و دشمنی آنان را برای خود ایجاد میکنند.
این کار آنان، مخصوصاً اگر بدانند که کسی را که به او خودنمایی میکنند، حالات حسادت دارد، عین حماقت خواهد بود. گویی نشنیدهاند که: به رشکاوران، هیچ منمای زربپرهیز از سیرت بی هنر.[۳۳۹]امام صادق علیه السلام یکی از صفات انسان دوراندیش را این دانستهاند که سرّ خویش را نزد خویشان و بستگان حسود، آشکار نمیکند. [۳۴۰]
مخوان حدیث شب وصل خویش را هندی که بیمناک ز چشم بد حسودانم.[۳۴۱]نمونه این کار، حضرت یوسف علیه السلام است که اگر خوابش را برای برادران خود تعریف نمیکرد، گرفتار حسد آنها نمیشد. [۳۴۲] بنا بر این، اگر میخواهی در زندگی آزاد باشی و اختیار کارها در دستت باشد، از «کتمان» بهره بجو. دانه باشی، مرغکانت بر چِنَندغنچه باشی، کودکانت بر کَنَند دانه پنهان کن، به کلّی دام شوغنچه پنهان کن، گیاه بام شو. [۳۴۳]امام علی علیه السلام میفرماید:
مَن کَتَمَ سِرَّه کانتِ الخِیَرَهُ بِیَدِهِ.[۳۴۴] آن که راز خویش را پنهان بدارد، اختیارش در دست [خود] اوست. حتّی میتوان در برخی از موارد که احساس میشود شخص، تو را صاحب نعمت و خوش بخت میشمرد و به همین خاطر به تو حسادت میورزد، برای آرام کردن او و فرو نشاندن حسادتش مقداری از مشکلات و گرفتاریهایت را که بعداً موجب دردسرت نمیشود، برایش بازگو کنی! عمّان سامانی میگوید: با مخالف، پرده دیگرگون زنیدبا منافق، نعل را وارون زنید خوش ببینند از یسار و از یمینزان که دزدان اند ما را در کمین.[۳۴۵]
گروهی از آدمها، حیلههایی به کار میبرند تا مانع بروز حسادت دیگران شوند. مثلاً در مصر، رسم است که برخی از صاحبان اتومبیلهای بزرگ و کامیونها یک کفش کهنه که پاشنه اش رفته است، در بالای کولر ماشینشان آویزان میکنند. معنای این کفش، آن است که: آهای مردم! به من حسادت نکنید. درست است که من ماشینی به این بزرگی دارم؛ ولی این ماشین اغلب خراب میشود و من آن قدر پیاده دویدهام که کف کفشهایم صاف شده است.
استعاذه
همانطور که در قسمت روشهای معنوی درمان حسادت توضیح دادیم، پناه بردن به خداوند، هم برای مصون ماندن از حسد لازم است و هم برای ایمن بودن از شرّ حسود، چنانکه در قرآن میخوانیم: «وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ [۳۴۶] و از شرّ هر حسود، هنگامی که حسد میورزد [، به خدا پناه میبرم]». انسان در برابر بلاها و مشکلاتی که از دید و عقلش پنهان اند، قدرت چندانی ندارد؛ و در چنین موقعیتهایی، عاجز و درمانده میگردد و چارهای جز پناه بردن به خدا و استمداد از او ندارد.
استغفار
بازگشت انسان به خداوند و توبه کردن از گناهانی که دشمنان را بر او مسلّط کردهاند، یکی دیگر از روشهای دفع شرّ حسود است. امام علی علیه السلام میفرماید: إذا أرادَ اللّهُ أَنْ یُسَلِّطَ عَلی عَبْدٍ عَدُوّا لا یَرْحَمُهُ، سَلَّطَ عَلَیْهِ حاسِدا.[۳۴۷]هنگامی که خداوند بخواهد بر بندهای، دشمنی را مسلّط کند که بر او رحمی ندارد، حسودی را بر او مسلّط میگرداند. مولوی میگوید: اگر در حصن تقوا راه یابیز حاسد و ز حسد، جاوید رستی. [۳۴۸] هیچکس بر بندهای مسلّط نمیشود، مگر به خاطر گناهان آن بنده. بنا بر این، بنده، این بلا را باید با توبه و استغفار رفع کند. انسانِ باتقوا، در مقام امن الهی جای دارد: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ»[۳۴۹] این امنیت و ظرفیت، باعث تسلّط و قدرت میشود و صاحب چنین قدرتی، هیچگاه تحت سلطه کسی در نمیآید.
کوشش در اطاعت و عبادت خداوند
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: مَنْ آثَرَ طاعَهَ اللّهِ عز و جل بِغَضَبِ الناسِ کَفاهُ اللّهُ عز و جل عَداوَهَ کُلِّ عَدُوٍّ وَحَسَدَ کُلِّ حاسِدٍ. [۳۵۰]هرکس طاعت خداوند را بر غضب مردم برتری دهد، خداوند عز و جل او را از دشمنی هر دشمن و حسد هر حسود، کفایت میکند.
احسان
نیکی کردن در حقّ آن که به ما بدی کرده ، [ حتّی ] دشمن را اصلاح میکند. [۳۵۱]چه بسا احسان به حسود، از شر و ضررهای او میکاهد، هرچند حسد او را معالجه و کاملاً دفع نمیکند؛ زیرا هیچگاه نمیتوان حسود را راضی کرد؛ چرا که رضایت او تنها با زوال نعمت به دست میآید. کُلُّ العَداوَهِ قَدْ تُرجی إِماتَتُهاإلاّ عَداوهَ مَن عاداکَ مِن حَسَد. [۳۵۲] امام علی علیه السلام میفرماید: عَذِّب حُسّادَکَ بِالإْحْسانِ إلَیْهِمْ. [۳۵۳] حسودانت را با احسان به آنان، رنج بده. با احسان به حسودان، تنها میتوان مانع عملی کردن نیّتهای پلیدشان شد و از دشمنی آشکار آنان جلوگیری کرد و این، همان رهنمود قرآن کریم است که: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ. [۳۵۴] بدی را با بهترین روش، دفع کن [و پاسخ بدی را با نیکی بده]».
ترک مقابله به مثل
امام علی علیه السلام میفرماید: إنَّ حَسَدَکَ أَخٌ مِنْ إخوانِکَ عَلی فَضیلَهٍ ظَهَرَتْ مِنْکَ فَسَعی فی مَکْرُوهِکَ فَلا تُقابِلْهُ بِمِثْلِ ما کافَحَکَ بِهِ، فَتَعَذَّرَ نَفْسَهُ فِی الإْساءَهِ إلَیْکَ، وَ تَشْرَعَ لَهُ طَریقا إلی ما یُحِبُّهُ فیکَ، لکِنِ اجْتَهِدْ فی التَّزَیُّدِ مِنْ تِلْکَ الْفَضیلَهِ الَّتی حَسَدَکَ عَلَیْها، فَإِنَّکَ تَسودُهُ مِنْ
غَیْرِ أَنْ تُوجِدَهُ حُجَّهً عَلَیْکَ. [۳۵۵] اگر برادری از برادرانت فضیلتی (امتیازی) که از تو آشکار شده است، حسادت ورزید و به دنبال آن در بدی کردن به تو کوشید، تو با او آن گونه که با تو برخورد کرد، مقابله مَکن؛ بلکه او را در بدی کردنش به خودت معذور بدار و طوری با او رفتار کن که محبّت او را به خود جلب کنی؛ ولی در عین حال، در افزایش آن فضیلتی که به خاطر آن بر تو حسادت مینماید، تلاش کن؛ زیرا با این کار، بدون این که به او بهانهای علیه خودت بدهی، او را اندوهناک میکنی. در این باره ذیل موضوع مدارا، در حدّ کافی توضیحاتی ارائه شد.
انجام دادن برخی کارهای معنوی
البتّه انسان با دعا کردن، صدقه دادن، توکّل و دیگر امور معنوی میتواند از شرّ حسود آسوده باشد؛ چرا که دعا و صدقه، موجب دفع بلا میشوند و کسی که بر خدا توکّل کند، خداوند او را از هر شرّی کفایت میکند: «وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. [۳۵۶] هر کس بر خدا توکّل کند، خدا او را کفایت میکند».
منابع و مآخذ
۱. آیین زندگی، دِیل کارنِگی، تهران: پیمان، ۱۳۷۱.
۲. إتحاف الساده المتّقین بشرح إحیاء علوم الدین، محمّد بن محمّد الزبیدی (م ۱۲۰۵ ق)، بیروت: دار الفکر.
۳. الاحتجاج علی أهل اللجاج، أحمد بن علی الطَبَرسی (م ۶۲۰ ق)، تحقیق: إبراهیم البهادری و محمّد هادی به، تهران: دار الاُسوه، ۱۴۱۳ ق، اوّل.
۴. إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل، نور اللّه بن السیّد شریف الشوشتری (القاضی التستری) (م ۱۰۱۹ ق)، با تعلیقات: السیّد شهاب الدین المرعشی، قم: مکتبه آیه اللّه المرعشی، ۱۴۱۱ ق، اوّل.
۵. الاختصاص، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفید) (م ۴۱۳ ق)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، ۸ قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ق، چهارم.
۶. اخلاق در قرآن، محمّد تقی مصباح یزدی، قم: مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی، ۱۳۷۷.
۷. إرشاد القلوب، الحسن بن محمّد الدیلمی (م ۷۱۱ ق)، بیروت: مؤسسه الأعلمی، ۱۳۹۸ ق، چهارم.
۸. الاُصول الستّه عشر، عدّه من الرواه، قم: دار الشبستری، ۱۴۰۵ ق، دوم.
۹. الأمالی، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق)، تحقیق: مؤسسه البعثه، قم: مؤسسه البعثه، ۱۴۰۷ ق، اوّل.
۱۰. انسان در قرآن، مرتضی مطهری، تهران: صدرا.
۱۱. انسان و ایمان، مرتضی مطهری، تهران: صدرا.
۱۲. انگیزش و شخصیت، آبراهام مزلو، مترجم: احمد رضوانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵.
۱۳. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (العلاّمه المجلسی) (م ۱۱۱۱ ق)، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، دوم.
۱۴. پیروزی فکر اوریزن اسوت، ماردن، تهران: مهر آیین، ۱۳۷۵.
۱۵. پیوند زندگی، نائوم میخایلوویچ خوداکوف، ترجمه: قنبر علی حبیبیان، تهران: مترجم.
۱۶. تاریخ الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب (ابن واضح الیعقوبی) (م ۲۸۴ ق)، بیروت: دار صادر.
۱۷. تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، الحسن بن علی الحَرّانی (ابن شُعبه) (م ۳۸۱ ق)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۰۴ ق، دوم.
۱۸. تذکره الحقائق،
۱۹. الترغیب والترهیب، اسماعیل بن محمّد الجوزی، قاهره: دار الحدیث، ۱۴۱۴ ق.
۲۰. تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، تهران: صدرا.
۲۱. تفسیر نهج البلاغه، محمّد تقی جعفری، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۷ ۱۳۸۴.
۲۲. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۶۲. ۲۳. تفسیر العیّاشی، محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی (العیّاشی) (م ۳۲۰ ق)، تحقیق: هاشم الرسولی المحلاّتی، تهران: المکتبه العلمیّه، ۱۳۸۰ ق، اوّل.
۲۴. تنبیه الغافلین، نصر بن محمّد السمرقندی (م ۳۷۲ ق)، تحقیق: یوسف علی بدیوی، بیروت: دار ابن کثیر، ۱۴۱۳ ق، اوّل.
۲۵. جامع الأخبار أو معارج الیقین فی اُصول الدین، محمّد بن محمّد الشعیری السبزواری (ق ۷ ق)، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۱۴ ق، اوّل.
۲۶. جامع السعادات، ملاّ مهدی نراقی، قم: دار التفسیر، ۱۳۷۵.
۲۷. الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، عبد الرحمان بن أبی بکر السیوطی (م ۹۱۱ ق)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۱ ق، اوّل.
۲۸. الجعفریّات (الأشعثیّات)، محمّد بن محمّد بن الأشعث الکوفی (ق ۴ ق)، تهران: مکتبه نینوی (طبع شده در ضمن: قرب الإسناد).
۲۹. چهل حدیث، امام خمینی، تهران: رجا، ۱۳۶۸، دوم.
۳۰. حسد ، [ آیه اللّه ] سید رضا صدر، به اهتمام: سید باقر خسرو شاهی، قم: بوستان کتاب.
۳۱. خاتمه مستدرک الوسائل، میرزا حسن النوری الطَّبَرسی، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۷ ق.
۳۲. خزینه الجواهر فی زینه المنابر، علی اکبر نهاوندی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۴.
۳۳. الخصال، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق)، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ق، چهارم.
۳۴. خلاصه تفاسیر، عبّاس پور سیف، تهران: شاهد، ۱۳۸۲.
۳۵. دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر: کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۹ ش (به بعد)، دوم.
۳۶. داستانهای ما، علی دوانی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۶.
۳۷. الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، عبد الرحمان بن أبی بکر السیوطی (م ۹۱۱ ق)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق، اوّل.
۳۸. الدرّه الباهره من الأصداف الطاهره، محمّد بن مکّی العاملی (الشهید الأول)، مشهد: مؤسسه الطبع والنشر التابعه للحضره الرضویه المقدّسه، ۱۴۰۵ ق.
۳۹. دستور العملها،
۴۰. دین و روان، ویلیام جیمیز، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲.
۴۱. دیوان اشعار امام خمینی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۱، اوّل.
۴۲. دیوان حافظ، تصحیح: قاسم غنی و محمّد قزوینی، تهران: مهر آیین، ۱۳۷۲.
۴۳. دیوان رودکی سمرقندی، بر اساس نسخه سعید نفیسی، تهران: نگاه، ۱۳۷۳.
۴۴. دیوان شمس تبریزی، جلال الدین محمّد بلخی (مولوی)، تصحیح: محمّد علی فروغی، تهران: طلوع.
۴۵. دیوان شهریار، محمّد حسین شهریار، تهران: زرین و نگاه، ۱۳۷۶.
۴۶. دیوان صائب تبریزی، به کوشش: محمّد قهرمان، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰، اوّل.
۴۷. دیوان عمّان سامانی (گنجینهُ الأسرار)، عمّان سامانی، تهران: سروش، ۱۳۷۵.
۴۸. دیوان فیض، ملاّ محسن فیض کاشانی، تهران: پیمان: ۱۳۷۲.
۴۹. دیوان لامع، محمّد رفیع بن عبد الکریم لامع (ق ۱۲ ق)، تصحیح: مظاهر مصفّا و محمود رفیعی، تهران: محمود رفیعی، ۱۳۷۵.
۵۰. دیوان ملک الشعرای بهار، محمّد تقی بهار (م ۱۳۳۰ ش)، تهران: توس، ۱۳۶۸.
۵۱. دیوان وحشی بافقی، مقدمه: سعید نفیسی، حواشی: م . درویش، محمّد جواد پاک دل و مسعود میرزایی، ۱۳۴۲.
۵۲. رمز موفقیت، دیل کارنگی و همکاران، ترجمه: تهران: پیک فرهنگ، ۱۳۷۰.
۵۳. روانشناسی اجتماعی، جمعی از مؤلفان، تهران: سَمت و پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۲.
۵۴. روانشناسی پیروزی، دنیس ویتلی، ترجمه: شایق: تهران: کویر: ۱۳۸۱.
۵۵. روانشناسی تصویر ذهنی، ماکسول مالتز، ترجمه: مهدی قراچه داغی، تهران: اسرار دانش، ۱۳۷۸.
۵۶. روانشناسی رشد، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران: سمت، ۱۳۷۴.
۵۷. روانشناسی رشد، تهرا: اطلاعات، ۱۳۷۴.
۵۸. روانشناسی مرضی تحولی از کودکی تا بزرگسالی، پریرخ دادستان، تهران: سمت، ۱۳۷۶.
۵۹. روضه الواعظین، محمّد بن الحسن الفتّال النیسابوری (م ۵۰۸ ق)، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسسه الأعلمی، ۱۴۰۶ ق، اوّل.
۶۰. سر رشته زندگی را به دست گیرید، وین دایر، تهران: بو علی، ۱۳۷۲.
۶۱. سفینه «البحار»، تلخیص و ترتیب: الشیخ عبّاس القمی، قم: دار الاُسوه، ۱۳۷۵.
۶۲. سنن ابن ماجه، محمّد بن یزید القزوینی (ابن ماجه) (م ۲۷۵ ق)، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث، ۱۳۹۵ ق، اوّل.
۶۳. سیر أعلام النبلاء، محمّد بن أحمد الذهبی (م ۷۴۸ ق)، تحقیق: شُعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۱۴ ق، دهم.
۶۴. شرح نهج البلاغه، عبد الحمید بن محمّد المعتزلی (ابن أبی الحدید) (م ۶۵۶ ق)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، بیروت: دار إحیاء التراث، ۱۳۸۷ ق، دوم.
۶۵. الصحیفه السجّادیه، الإمام علی بن الحسین علیه السلام، تصحیح: علی أنصاریان، دمشق: المستشاریه الثقافیه للجمهوریّه الإسلامیّه الإیرانیّه، ۱۴۰۵ ق.
۶۶. عقده حقارت، و.ژ. مک براید، ترجمه: حسام الدین امانی، تهران: معرفت.
۶۷. العین، خلیل بن أحمد الفراهیدی (م ۱۷۵ ق)، تحقیق: مهدی المخزومی، قم: دار الهجره، ۱۴۰۹ ق، اوّل.
۶۸. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد الآمدی التمیمی (م ۵۵۰ ق)، تحقیق: میر جلال الدین محدّث اُرمَوی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۴۰۱ ق، سوم.
۶۹. فرهنگ تلمیحات، سیروس شمسیا، تهران: فردوس، ۱۳۶۶.
۷۰. فرهنگ فارسی، محمّد معین (م ۱۳۵۰ ش)، تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۱.
۷۱. فلسفه اخلاق، مرتضی مطهری، تهران: صدرا، ۱۳۶۶.
۷۲. قدرت فکر، ژرزف مورفی.
۷۳. الکافی، محمّد بن یعقوب الکلینی الرازی (م ۳۲۹ ق)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، بیروت: دار صعب و دار التعاریف، ۱۴۰۱ ق، چهارم.
۷۴. کتاب من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، دوم.
۷۵. کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، محمّد علی تهانوی، بیروت: مکتبه لبنان، ۱۹۹۶ م.
۷۶. کشف الریبه عن احکام الغیبه، زین الدین علی العاملی (الشهید الثانی)، تهران: المکتبه المرتضویه.
۷۷. کلیات سعدی، مصلح بن عبداللّه سعدی (م ق ۷ ق)، تصحیح: بهاء الدین خرّمشاهی، تهران: ناهید، ۱۳۷۵.
۷۸. کلیّات صائب تبریزی، تصحیح: سید عبد الکریم امیری فیروزکوهی، تهران: نوین، ۱۳۶۲.
۷۹. کنز العمّال فی سنن الأقوال و الأفعال، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی (م ۹۷۵ ق)، تصحیح: صفوه السقّا، بیروت: مکتبه التراث الإسلامی، ۱۳۹۷ ق.
۸۰. کنز الفوائد، محمّد بن علی الکراجکی الطرابلسی (م ۴۴۹ ق)، به کوشش: عبداللّه نعمه، قم: دار الذخائر، ۱۴۱۰ ق.
۸۱. کودک، محمّد تقی فلسفی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷.
۸۲. کیمیای سعادت، محمّد بن محمّد غزالی (م ۵۰۵ ق)، به کوشش: حسین خدیو جم، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ ش.
۸۳. گزیده «جامع السعادات»، ملاّ مهدی نراقی، گزینش: سید جلال الدین مجتبوی.
۸۴. گلستان سعدی، تصحیح و شرح لغات: علی شیروانی.
۸۵. لسان العرب، محمّد بن مکرم المصری الأنصاری (ابن منظور) (م ۷۱۱ ق)، بیروت: دار صادر، ۱۴۱۰ ق، اوّل. ۸۶
. لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا و دیگران، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۲.
۸۷. مثنوی معنوی، جلال الدین محمّد مولوی (م ۶۷۲ ق)، تصحیح: ناهید فرشاد مهر، توان: نشر محمّد، ۱۳۷۸ ش.
۸۸. مجمع البحرین، فخر الدین الطریحی (م ۱۰۸۵ ق)، تحقیق: السیند أحمد الحسینی، تهران: مکتبه نشر الثقافه الإسلامیّه، ۱۴۰۸ ق، دوم.
۸۹. مجموعه آثار، مرتضی مطهری، تهران: صدرا.
۹۰. المحجّه البیضاء فی تهذیب الأحیاء، محمّد محسن بن شاه مرتضی الفیض الکاشانی (م ۱۰۹۱ ق)، تصحیح: علی أکبر الغفاری، قم: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ۱۳۸۳ ق.
۹۱. مسئله حجاب، مرتضی مطهری، تهران: صدرا.
۹۲. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین النوری الطبرسی (م ۱۳۲۰ ق)، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۷ ق، اوّل.
۹۳. المسند، أحمد بن محمّد الشیبانی (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق)، تحقیق: عبد اللّه محمّد الدرویش، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق، دوم.
۹۴. مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، علی بن الحسن الطَبْرِسی (ق ۷ ق)، تحقیق: مهدی هوشمند، قم: دار الحدیث، ۱۴۱۸ ق، اوّل.
۹۵. مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، المنسوب إلی الإمام الصادق علیه السلام، شرح: عبد الرزّاق گیلانی، تهران: نشر صدوق، ۱۴۰۷ ق، سوم.
۹۶. مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، محمّد بن طلحه الشافعی (م ۶۵۴ ق)، قم: النسخه المخطوطه فی مکتبه آیه اللّه المرعشی.
۹۷. معانی الأخبار، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۰۲ ق، اوّل.
۹۸. معجم الفروق اللغویه، أبو هلال العسکری، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۷۰. ۹۹. معراج السعاده، ملاّ احمد نراقی، مشهد: ندای اسلام، ۱۳۶۲.
۱۰۰. مکارم الأخلاق، الفضل بن الحسن الطَبْرِسی (م ۵۴۸ ق)، تحقیق: علاء آل جعفر، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ق، اوّل.
۱۰۱. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، حبیب اللّه بن محمّد هاشم الخوئی (م ۱۳۲۴ ق)، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
۱۰۲. منیه المرید، زین الدین علی العاملی (الشهید الثانی) (م ۹۶۵ ق) قم: مکتب الإعلام الإسلامی، ۱۴۱۵ ق.
۱۰۳. نزهه الکرام و بستان العوام، جمال الدین محمّد بن حسین المرتضی عَلم الهدی ابن داعی رازی (ق ۶ ق)، تصحیح: محمّد شیروانی، تهران: محمّد شیروانی، ۱۳۶۱ ۱۳۶۲.
۱۰۴. نزهه الناظر و تنبیه الخواطر، الحسین بن محمّد الحُلوانی (ق ۵ ق) تحقیق: مؤسسه الإمام المهدی (عج)، قم: مؤسسه الإمام المهدی (عج)، ۱۴۰۸ ق، اوّل.
۱۰۵. نظریهها و نظامهای روانشناسی، رابرت ویلیام لاندین، ترجمه: یحیی سیّد محمّدی.
۱۰۶. نظریههای شخصیت، دوآن شولتز، تهران: ارسباران، ۱۳۷۷.
۱۰۷. النهایه فی غریب الحدیث و الأثر: مبارک بن محمّد الجَزَری (ابن الأثیر) (م ۶۰۶ ق)، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی، قم: إسماعیلیان، ۱۴۰۷ ق، چهارم.
۱۰۸. نهج البلاغه من کلام الإمام أمیر المؤمنین، جمع و تدوین: محمّد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (م ۴۰۶ ق)، تصحیح: صبحی الصالح، ترجمه: محمّد دشتی، قم: مؤسسه امیر المؤمنین، ۱۳۷۶ ش.
۱۰۹. نهج الفصاحه، ابو القاسم پاینده، تهران: جاویدان، ۱۳۷۱ بیست و سوم.
۱۱۰. نیایش، الکسیس کارل، علی شریعتی، تهران: الهام، ۱۳۶۲.
۱۱۱. وسایل الشیعه، محمّد بن الحسن الحُرّ العاملی (۱۱۰۴ ق)، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ ق، اوّل.
۱۱۲. هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، قم: پارسایان، ۱۳۸۰.
پانویس
- ↑ لغت نامه دهخدا
- ↑ الکافی، ج ۴، ص ۲۸۷، ح ۷
- ↑ الفهرست للطوسی، ص ۵۶، الرقم ۶۹؛ رجال النجاشی، ص ۷۸، الرقم ۱۸۵
- ↑ کشّاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ج ۱، ص ۲۸۷؛ دستور العملها، ج ۲، ص ۳۶
- ↑ جامع الأخبار، ص ۱۵۹ ۱۶۰
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۱۴ و۱۵، الرقم ۳۷
- ↑ گلستان سعدی، ص ۴۰
- ↑ آل عمران، آیه ۱۲۰
- ↑ کشّاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۸۷؛ کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۱۲۷
- ↑ دیوان حافظ، غزل ۳۷
- ↑ کلّیات سعدی، تصحیح خرّمشاهی، غزل ۵۹۵
- ↑ مجمع البحرین، واژه «غیر»
- ↑ الکافی، ج ۳، ص ۱۰۴، ح ۲
- ↑ الکافی، ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱
- ↑ لغت نامه دهخدا
- ↑ مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۴۱۴ ۴۱۷
- ↑ الکافی، ج ۴، ص ۱۱۳، ح ۳
- ↑ الکافی، ج ۴، ص ۱۱۳، ح ۵
- ↑ معراج السعاده، ص ۳۴۴
- ↑ قالَ الاْءمامُ الصّادِقُ علیه السلام: «إنّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی خَصَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِمَکارِمِ الأْخْلاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ، فَإِنْ کانَتْ فیکُمْ، فَاحْمَدُوا اللّهَ عز و جل وَارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الزِّیادَهِ مِنْها»، فَذَکَرَها عَشرَهً: اَلْیَقینَ، وَ الْقَناعَهَ، وَ الصَّبْرَ، وَ الشُّکْرَ، وَ الرِّضا، وَ حُسْنَ الخُلْقِ، و السَّخاءَ، وَ الْغیرَهَ، والشَّجاعَهَ وَ الْمُرُوَّهَ؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند متعال ، [ بهرهمندی از ] مکارم اخلاق را ویژگی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد. خود را [ بدانها ]بیازمایید. اگر در شما بود، خداوند را سپاس گویید و مشتاق افزایش آن شوید» و ده صفت را برشمرد: یقین، قناعت، بردباری، سپاسگزاری، رضامندی، خوش اخلاقی، بخشندگی، غیرت، شجاعت و مروّت (معانی الأخبار، ص ۱۹۱)
- ↑ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۴۴؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۷۱۱
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «اَلْحَسَدُ رَأْسُ الْعُیُوبِ؛ حسد، در رأس همه عیب هاست». (غرر الحکم، ح ۵۵۸)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «اَلْحَسَدُ أُمُّ الرَّذائِل؛ حسد، ریشه همه رذیلت هاست» (همان، ح ۱۶۵۰)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «لا داءَ کَالْحَسَدِ؛ هیچ بیماری ای، مثل حسد نیست» (همان، ح ۱۰۴۷۸)، «رَأْسُ الرَّذائِلِ الْحَسَدُ؛ در رأس رذیلتها، حسد است» (همان، ح ۵۲۴۲)، «اَلْحَسَدُ شَرُّ الْأَمْراضِ؛ حسد، بدترینِ بیماری هاست» (همان، ح ۳۳۲)
- ↑ رجال النجاشی، ص ۴۷، الرقم ۹۷؛ رجال الطوسی، ص ۱۳۱، الرقم ۱۹، وص ۱۸۰، الرقم ۱۱، وص ۱۸۱، الرقم ۳۹
- ↑ غرر الحکم، ح ۶۰۱۶
- ↑ همان، ح ۵۵۲۱
- ↑ همان، ح ۱۰۳۸
- ↑ همان، ح ۸۴۲۷
- ↑ رسول خدا میفرماید: «أَقَلُّ النّاسِ لَذَّهً الْحَسُودُ؛ کم لذّت ترینِ مردم، حسود است» (معانی الأخبار، ص ۱۹۵، ح ۱؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۸۲، ح ۱۶). امام علی علیه السلام میفرماید: «لا یُوجَدُ الْحَسُودُ مَسرُورَاً؛ حسود [ هیچگاه ] خرسند یافت نمیشود» (غرر الحکم، ح ۱۰۵۶۲) و «اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ؛ حسود، غمگین است» (همان، ح ۹۷) و «ما أَقَلَّ النّاسُ راحَهً الْحَسُودُ؛ کم آسایش ترینِ مردم، حسود است» (همان، ح ۹۴۷۹) و «لا راحَهَ لِحَسُودٍ؛ برای حسود، آسایشی نیست» (همان، ح۱۰۴۳۵). امام صادق علیه السلام میفرماید: «لا لِحَسُودٍ لَذَّهٌ؛ برای حسود، لذّتی نیست» (الخصال، ج۱، ص۲۷۱، ح۱۰) و «أَقَلُّ النّاسِ راحَهً الْحَسُودُ؛ کم آسایش ترینِ مردم، حسود است» (روضه الواعظین، ص۴۲۴).
- ↑ غرر الحکم، ح ۹۸۱
- ↑ روانشناسی مرضی تحوّلی از کودکی تا بزرگسالی، ج ۱، ص ۲۷۱
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۳۲، ح ۸۰۶
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۳۹، الرقم ۳؛ الرجال لابن داود، ص ۷۳، الرقم ۴۱۹
- ↑ تحف العقول، ص ۱۵۳
- ↑ غرر الحکم، ح ۲۹۳۱
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۸۸
- ↑ همانجا
- ↑ دیوان عمّان سامانی، ص ۱۰۳
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسَدُ یُذیبُ الْجَسَدَ؛ حسد، جسم را ذوب میکند» (غرر الحکم، ح ۹۸۱)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسَدُ یُضْنی الْجَسَدَ؛ حسد، بدن را خسته و فرسوده میکند» (همان، ح ۹۴۳)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسَدُ لایَجْلِبُ إِلاّ مَضَرَّهً وَ غَیْظَاً یُوهِنُ قَلْبَکَ وَ یَمْرِضُ جِسْمَکَ؛ حسادت جز زیان و خشمی که موجب سستی قلبت و بیماری بدنت میشود، ثمری ندارد» (کنز الفوائد، ج ۱، ص ۱۳۷)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «کَما أَنَّ الصَّدْأَ تَأْکُلُ الْحَدیدَ حَتّی یُفْنیهِ، کَذلکَ الْحَسَدُ یُکْمِدُ الْجَسَدَ حَتّی یُفْنیهِ؛ همان گونه که زنگار، آهن را میخورد تا آن که نابود شود، حسد نیز چنین است؛ بدن را ناتوان میسازد تا آن که نابودش کند» (غرر الحکم، ح ۷۲۱۶)
- ↑ دیوان صائب تبریزی، ش ۶۴۴
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۲۵؛ غرر الحکم، ح ۱۸۰۳
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «صِحَّهُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّهِ الْحَسَدِ؛ سلامت بدن، از کمیِ حسد است» (نهج البلاغه، حکمت ۲۵۶)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسُودُ أَبَدَاً عَلیلٌ؛ حسود، همیشه بیمار است» (غرر الحکم، ح ۷۸۲ و ۱۷۶۴)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسُودُ لا شِفاءَ لَهُ؛ برای حسود، شفایی نیست» (همان، ح ۱۰۰۵)، «الْحَسُودُ لا یَبْرَءُ؛ حسود، بهبود نمییابد» (همان، ح ۸۸۴) و «الْحَسَدُ مَرَضٌ لا یُوْسی؛ حسد، مرضی است که بهبود نمییابد» (همان، ح ۱۳۷۸)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسَدُ حَبْسُ الرُّوحِ؛ حسادت، زندان روح است» (همان، ح ۳۷۲)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسُودُ دائِمُ السُّقْمِ وَ إِنْ کانَ صَحیحُ الْجِسْمِ؛ حسود همیشه بیمار است، هر چند بدنش سالم باشد» (همانّ، ح ۱۹۶۳)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ لَمْ یَقْهَرْ حَسَدَهُ کانَ جَسَدُهُ قَبْرَاً لِنَفْسِهِ؛ کسی که بر حسدش چیره نگردد، بدنش محلّ دفنش خواهد شد» (شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۵۸، ح ۲۵)
- ↑ إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۲۹؛ بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۲۴۱؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۱۶
- ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «لا یَحُلُّ الدَّرَجاتِ الْعُلی اللّعانُ... وَ لا حَسُودٌ؛ ملعون .. و حسود، به درجههای بالا صعود نمیکنند» (الدرّ المنثور، ج ۸، ص ۶۹۱)
- ↑ امام زین العابدین علیه السلام میفرماید: «اَلْحَسُودُ لایَنالُ شَرَفاً؛ حسود به هیچ شرافتی دست نمییابد» (نزهه الناظر وتنبیه الخاطر، ص ۹۲، ح ۱۶)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «ثَمَرَهُ الْحَسَدِ شِقاءُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ؛ نتیجه حسد، شقاوت دنیا و آخرت است» (غرر الحکم، ح ۴۶۳۲)
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۶؛ إرشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۳۰
- ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «اَلْحَسَدُ یُفْسِدُ الاْءیمانَ کَما یُفْسِدُ الصَّبْر الْعَسَلَ؛ حسد، ایمان را فاسد میکند، چنانکه [ گیاه تلخِ ] صبر، عسل را فاسد میکند» (الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۵۸۹، ح ۳۸۱۷)
- ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «لایَجْتَمِعُ فی جَوْفِ عَبْدٍ الاْءیمانُ وَ الْحَسَدُ؛ ایمان و حسد با هم در کسی جمع نمیشوند» (الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص ۵۴۶، ح ۲)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «لایَکُونُ الْمُؤْمِنُ حَسُوداً؛ مؤمن، حسود نیست» (غرر الحکم، ح ۱۰۵۶۵) و «اَلإیمانُ بَری ءٌ مِنَ الْحَسَدِ؛ ایمان، از حسادت بیزار است» (غرر الحکم، ح ۶۰۸)
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَنْ حَسَدَ مُؤْمِنَاً انْماثَ الاْءیمانُ فی قَلْبِهِ کَما یَنْماثُ المِلْحُ فِی الْماءِ؛ کسی که به مؤمنی حسادت بورزد، ایمان در قلب او محو میشود، چنانکه نمک در آب حل میشود» (تحف العقول، ص ۲۲۳)
- ↑ الکافی، ج ۸، ص ۱۹، ح ۴؛ تحف العقول، ص ۹۳
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «آفَهُ الدّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛ آفت دین، حسد و خودشیفتگی و فخرفروشی است» (الکافی، ج ۲، ص ۳۰۷، ح ۵)
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «اُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَهٌ: الْحِرْصُ وَ الاسْتِکْبارُ وَ الْحَسَدُ؛ ریشههای کفر، سه چیز است: حرص، برتری جویی و حسادت» (منهاج البراعه، ج ۶، ص ۱۵۲)
- ↑ جامع الأخبار، ص ۱۵۶
- ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «ما ذِئْبانِ جائِعانِ أَرْسلا فی زَریبه غَنَمٍ بِأَفْسَدَ لَها مِنَ الْحِرْصِ عَلی الْمالِ وَ الْحَسَد فی دینِ الْمُسْلِمِ وَإِنَّ الْحَسَدَ لَیَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هیچ دو گرگ گرسنهای که به گله گوسفندان میزنند؛ نابود کننده تر از حرص در مال و حسد به دین نیست؛ و به درستی که حسد، حسنات را نابود میکند، چنانکه آتش، هیزم را نابود میکند» (الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص ۵۴۸، ح ۶)
- ↑ الدرّه الباهره، ص ۴۲
- ↑ الرجال لابن داود، ص ۷۴، الرقم ۴۲۶
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَواعٍ إلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ؛ حرص و تکبّر و حسد، انگیزههای فرو رفتن در گناهان اند» (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسَدُ مَقْنَصَهُ إبْلیسِ الْکُبْری؛ حسادت، دام بزرگ شیطان است» (همان، ح ۱۱۳۳)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «أَوَّلُ مَنْ حُسِدَ آدَمُ... . فَحَسَدَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ، ثُمَّ حَسَدَ قابیلُ هابیلَ فَقَتَلَهُ فَکانَ مِنَ الْخاسِرینَ؛ نخستین کسی که مورد حسادت واقع شد، آدم بود... . شیطان بر او حسادت ورزید و از گمراهان شد. سپس قابیل بر هابیل حسادت ورزید و او را کشت و از زیانکاران شد» (الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۳۴)
- ↑ رجال الطوسی، ص ۳۷۴، الرقم ۷
- ↑ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِعَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ عَوْفٍ: «إِذا فُتِحَتْ عَلَیْکُمْ خَزائِنُ فارِسٍ وَالرُّومِ، أیُّ قَوْمٍ أَنْتُمْ؟». قالَ عَبْدُ الرَّحْمنُ بْنُ عَوْفٍ: نَقُولُ کَما أَمَرَنَا اللّهُ. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: «أَوْ غَیر ذلکَ، تَتَنافَسُونَ ثُمَّ تَتَحاسَدُونَ ثُمَّ تَتَدابَرُونَ ثُمَّ تَتَباغَضُونَ أَوْ نَحْوُ ذلکَ، ثُمَّ تَنْطَلِقُونَ فی مَساکینَ الْمُهاجِرینَ فَتَجْعَلُونَ بَعْضَهُمْ عَلی رِقابِ بَعْضٍ»؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به عبدالرحمان بن عوف فرمود: «هنگامی که گنجینههای فارس و روم به روی شما گشوده شد، چگونه مردمی خواهید بود؟». عبدالرحمان بن عوف گفت: همان را که خداوند خواسته است، خواهیم گفت [ و انجام خواهیم داد ]. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «و یا غیر از این! رقابت میکنید، سپس حسادت میورزید، سپس به یکدیگر پشت میکنید، سپس از یکدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا میکنید، سپس به سوی خانههای مهاجرین روان میشوید و برخی را حاکم برخی دیگر قرار میدهید» (سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۲۴، ح ۳۹۹۶)
- ↑ رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «... حَسَدهُ الرَّخاءِ» «المُؤْمِنُ یَغْبِطُ وَ الْمُنافِقُ یَحْسُدُ» (کشف الریبه، ص ۵۷)
- ↑ رجال الطوسی، ص ۱۸۰، الرقم ۲۰، وص ۱۸۰، الرقم ۲۱، وص ۱۹۵، الرقم ۲۹۵
- ↑ الرجال لابن داود، ص ۷۴، الرقم ۴۳۲ و۴۳۳
- ↑ امام علی علیه السلام در توصیف منافقان میفرماید: «... حَسَدُ الرَّفاءِ» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۴)
- ↑ همان، ح ۸۱۸۲
- ↑ فرهنگ تلمیحات، ص ۲۵۹
- ↑ الخصال، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۱۰؛ تحف العقول، ص ۳۳۱ از امام رضا علیه السلام
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَنْ لَمْ یَرْضَ بِما قَسَّمَ اللّهُ لَهُ مِنَ الرِّزْقِ وَ بَثَّ شَکْواهُ... لَمْ تَرْفَعْ لَهُ حَسَنَهٌ وَیَلْقَی اللّهُ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبانُ إِلاّ أَنْ یَتُوبَ؛ کسی که به آنچه خداوند روزی اش کرده، راضی نباشد و اظهار شکایت کند، حسنهای برایش بالا نمیرود و خداوند را در حالی ملاقات میکند که بر او خشمگین است، مگر این که توبه کند» (کتاب من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۳)
- ↑ مجادله، آیه ۲۲
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۶۰؛ جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۰۳
- ↑ تذکره الحقائق، ص ۸۵
- ↑ دیوان رودکی، باب اوّل
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹
- ↑ غرر الحکم، ح ۳۳۹۷
- ↑ همان، ح ۲۲۴۳
- ↑ همان، ح ۹۷
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۱، ص ۱۳، ح ۲۷، وج ۲، ص ۲۴۰، ح ۲۱، وص ۳۱۹، ح ۱۶۰، وج ۳، ص ۲۵۵، ح ۲۹، وص ۲۹۲، ح ۹ وص ۳۳۲، ح ۱۱۰، وج ۱۰، ص ۶۲، ح ۱۰ و ...
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۱، ص ۳۷۴، ح ۴، وج ۲، ص ۲۳۷، ح ۸، وج ۳، ص ۲۶۱، ح ۵۳
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «لا یُوجَدُ الْحَسُودُ مَسْرُورَاً؛ حسود، شادمان یافت نمیشود» (همان، ح ۱۰۵۶۲)
- ↑ . امام علی علیه السلام میفرماید: «إنَّما یَحْزُنُ الْحَسَدَهُ أَبَدَاً؛ لِأَنَّهُمْ لایَحْزُنُونَ بِما یَنْزِلُ بِهِمْ مِنْ الشَّرِّ فَقَطْ، بَلْ وَلِما یَنالُ النّاسَ مِنَ الْخَیْرِ؛ حسودان به این دلیل همیشه محزون اند که فقط به خاطر شرّی که به آنان وارد میشود، غمگین نمیشوند؛ بلکه به خاطر خیری که به مردم میرسد نیز غمگین میشوند» (شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۳۲، ح ۸۰۶)
- ↑ معجم الفروق اللغویّه
- ↑ غرر الحکم، ح ۱۵۲۰
- ↑ همان، ح ۱۴۷۲
- ↑ جامع الأخبار، فصل ۶۶
- ↑ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۲؛ الأمالی، ص ۴۲۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۵۲
- ↑ غرر الحکم، ح ۹۲۵۶
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۳۱، ح ۸۰۰
- ↑ معجم الفروق اللغویّه
- ↑ دیوان فیض، ص ۱۳۷
- ↑ خزینه الجواهر، ص ۳۴۴؛ بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۳۱۸
- ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «الْغَضَبُ جَمَرَهُ الشَّیْطانِ... وَ قالَ إِبْلیسُ عَلَیْهِ اللَّعْنَهُ الْغَضَبُ وَهْقی وَ مِصْیادی وَ بِهِ أَصُدُّ خیارَ الْخَلْقِ عَنِ الْجَنَّهِ وَ طَریقِها؛ غضب، آتش شیطان است ... و ابلیس که لعنت بر او باد گفت: غضب، ریسمان و دام من است و به وسیله آن بهترینِ خَلق را از بهشت و راه آن، باز میدارم» (بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۶۵، ح ۱۵)
- ↑ روانشناسی اجتماعی، ص ۲۰۹
- ↑ همان، ص ۳۲۱
- ↑ کشف الریبه، ص ۵۵
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْحَسُودُ غَضْبانُ عَلی الْقَدَرِ؛ حسود بر قَدَر الهی، خشمگین است» (غرر الحکم، ح ۱۲۷۰)
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۰۰، ح ۴۲۱
- ↑ او برادر هارون الرشید بود و قریب یک سال خلافت کرد. پس از او، خلافت به هارون رسید
- ↑ داستانهای ما، ج ۲، ص ۱۳۸؛ خاتمه مستدرک الوسائل، ج ۳ (ذیل شرح حال فضل اللّه راوندی)
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۶
- ↑ مطالب السؤول، ص ۵۷
- ↑ المائده (۵): ۱۸
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۳۸، هامش الرقم ۵
- ↑ غرر الحکم، ح ۱۶۳۵
- ↑ کلیّات سعدی (گلستان)، ص ۴۳
- ↑ کنز الفوائد، ج ۱، ص ۱۳۶
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۴۲، الرقم ۹۹
- ↑ مصباح الشریعه، ص ۳۳
- ↑ نمل، آیه ۴۰
- ↑ تحف العقول، ص ۵۱۲
- ↑ اشاره است به آیه ۷۰ از سوره اسراء: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ؛ و به یقین، فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم»
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۳۹ (باب «وجوب اجتناب از معاصی»)؛ غرر الحکم، ح ۴۶۱۰
- ↑ چهل حدیث، ص ۱۰۶
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۰۰، ح ۴۲۳
- ↑ غرر الحکم، ح ۱۴۷۲
- ↑ کنز الفوائد، کراجکی، ج ۱، ص ۱۳۶
- ↑ غرر الحکم، ح ۲۲۰۵
- ↑ گلستان سعدی، ص ۱۶۹
- ↑ الاستبصار، ج ۱، ص ۱۳۱، ح ۵۴۰۵
- ↑ رجال الطوسی، ص ۴۲۳، الرقم ۲۷
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳؛ الجعفریّات، ص ۲۳۲؛ الخصال، ج ۱، ص ۱۲۱، ح ۱۱۳
- ↑ کشف الریبه، ص ۲ (فی تعریف الغیبه و الترهیب منها)
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۴۰، الرقم ۱۰
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۵۰، الرقم ۹
- ↑ چهل حدیث، ص ۳۰۳
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳؛ الجعفریّات، ص ۲۳۲؛ الخصال، ج ۱، ص ۱۲۱، ح ۱۱۳
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۴۷
- ↑ تفسیر نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۸۸
- ↑ زرق: نیرنگ
- ↑ کعب: استخوان بلند پشت پا
- ↑ نماید: نشان دهد
- ↑ گلستان سعدی، ص ۱۵۹
- ↑ دیوان وحشی بافقی، ص ۴۰۴
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۶۲
- ↑ همان، نامه ۵۳
- ↑ لغت نامه دهخدا، واژه «شماتت»
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۱، ص ۵۱، ح ۱۴۸
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۴۶، الرقم ۱۰۹
- ↑ فرهنگ معین، واژه «شماتت»
- ↑ الجعفریّات، ص ۲۳۲
- ↑ بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۷۹
- ↑ قیل لأیّوب علیه السلام بعد ما عافاه اللّه تعالی: أیُّ شَی ءٍ أشدّ ما مرّ علیک. قال: شماته الأعداء (همان، ج ۱۲، ص ۳۵۲)
- ↑ یونس، آیه ۵۴
- ↑ عن أبی عبداللّه علیه السلام: سئل عن قول اللّه: «وأسرّوا الندامه لما رأوا العذاب» قال: قیل له: و ما ینفعهم إسرار الندامه وهم فی العذاب؟ قال: کرهوا شماته الأعداء (تفسیر العیّاشی، ج ۲، ص ۱۲۴)عن أبی عبداللّه علیه السلام: سئل عن قول اللّه: «وأسرّوا الندامه لما رأوا العذاب» قال: قیل له: و ما ینفعهم إسرار الندامه وهم فی العذاب؟ قال: کرهوا شماته الأعداء (تفسیر العیّاشی، ج ۲، ص ۱۲۴)
- ↑ اشاره است به آیه ۱۵۰ از سوره اعراف: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُواْ یَقْتُلُونَنِی فَلاَ تُشْمِتْ بِیَ الأْعْدَآءَ وَلاَ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّلِمِینَ»
- ↑ آل عمران، آیه ۱۲۰
- ↑ معجم الفروق اللغویّه
- ↑ دائره المعارف تشیّع، ج ۷، ص ۳۵۶
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ : ... لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ یَخُونُ... ؛ لقمان به پسرش گفت : ... برای حسود، سه نشانه است: خیانت میکند ، ...» (الخصال، ج ۱، ص ۱۲۱، ح ۱۱۳)
- ↑ انفال، آیه ۵۸
- ↑ المکاسب المحرّمه، امام خمینی رحمه الله ج ۲، ص ۷۴
- ↑ دائره المعارف تشیّع، ج ۷، ص ۳۵۶.
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «مِنْ صِغَرِ الهِمَّهِ حَسَدُ الصَّدیقِ عَلَی النِعْمَهِ؛ حسادت دوست بر نعمت، از پستی همّت است» (غرر الحکم، ح ۹۲۵۶)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ؛ ارزش هر کس، به اندازه همّت اوست» (نهج البلاغه، حکمت ۴۷)
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «خَمْسٌ مِنْ خَمْسَهٍ مُحالٌ: النَّصیحَهُ مِنَ الْحاسِدِ ... ؛ پنج چیز از پنج کس، نشدنی است: خیرخواهی از حسود ، ...» (الخصال، ج ۱، ص ۲۶۹، ح ۵)
- ↑ رجال النجاشی، ص ۳۴، الرقم ۷۲، خلاصه الأقوال، ص ۳۷، الرقم ۲. ، وفیه ما لا یخفی. وقال النجاشی: أخبرنا محمّد بن محمّد، عن أبیالحسن بن داود، عن أبیه، عن محمّد بن جعفر المؤدب، عن محمّد بن أحمد بن یحیی، عن علی بن الریّان، قال: کنّا فی جنازه الحسن ... ، ثمّ قال : [ قال ]ابن داود فی تمام الحدیث: فدخل [ علی ] ابن أسباط فأخبره محمّد بن الحسن بن الجهم الخبر، فقال: فأقبل علی بن أسباط یلومه ... رجال النجاشی، ص ۳۵، الرقم ۷۲. وکأنّ فاعل قال فی قوله «قال: فأخبرت»، وفاعل قال فی قوله «قال: وکان واللّه ... إلی آخره» علی بن الریّان نقد الرجال، ج ۲، ص ۴۸، الرقم ۱۱۱
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ... : لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ : ... وَیَکْذِبُ؛ لقمان به پسرش گفت... : برای حسود، سه نشانه است : ... ، و دروغ میگوید» (همان، ج ۱، ص ۱۲۱، ح ۱۱۳)
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۲۵۹، ح ۲۱.
- ↑ غرر الحکم، ۵۴۷۷
- ↑ تحف العقول، ص ۲۲۵
- ↑ کنز العمّال، ح ۸۲۳۱؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۱۲، ص ۴۲۶؛ بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲، ح ۴۵؛ الاختصاص، ص ۲۳۲
- ↑ امام صادق علیه السلام «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ: لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ : ... وَ یُخالِفُ ما یَقُولُ؛ لقمان به پسرش گفت: برای حسود، سه نشانه است:... و مخالف آنچه میگوید، عمل میکند» (الخصال، ج ۱، ص ۱۲۱، ح ۱۱۳)
- ↑ اشاره است به آیه ۸ از سوره یوسف: «إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی أَبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ»
- ↑ اشاره است به ابتدای آیه ۹ از سوره یوسف: «اقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ»
- ↑ اشاره است به قسمت آخر آیه ۹ از سوره یوسف: «وَ تَکُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَلِحِینَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۰ از سوره یوسف: «قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیَبَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَهِ إِن کُنتُمْ فَعِلِینَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۱ از سوره یوسف: «قَالُواْ یأَبَانَا مَا لَکَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَی یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَصِحُونَ».
- ↑ اشاره است به قسمت آخر آیه ۱۱ از سوره یوسف: «وَ إِنَّا لَهُ لَنَصِحُونَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۲ از سوره یوسف: «إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۳ از سوره یوسف: «قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَ أَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنتُمْ عَنْهُ غَفِلُونَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۴ از سوره یوسف: «قَالُواْ لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّا إِذًا لَّخَسِرُونَ
- ↑ اشاره است به آیه ۱۶ از سوره یوسف: «وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۱۷ از سوره یوسف: «قَالُواْ یَأَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنَا یُوسُفَ عِندَ مَتَعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ کُنَّا صَدِقِینَ»
- ↑ اشاره است به آیه ۵۸ از سوره اعراف: «وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا؛ و آن [زمینی] که ناپاک است ، [از آن ، گیاهی] جز اندک و بی فایده بر نمیآید»
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۲۱
- ↑ حسد، ص ۱۹۷
- ↑ غرر الحکم، ح ۲۱۰۵
- ↑ همان، ح ۵۷۸۱
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۱، ح ۵۷۵
- ↑ الفهرست للطوسی، ص ۲۶۶ و۲۶۷ الرقم ۳۸۰
- ↑ الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۳۴
- ↑ اشاره است به آیه ۶۳ از سوره اعراف: «أَوَ عَجِبْتُمْ أَن جَآءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلَی رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۲۵۳ و۲۵۴ الرقم ۲۷
- ↑ رجال النجاشی، ص ۱۶ ۱۸، الرقم ۱۹
- ↑ اشاره است به آیه ۶۴ از سوره اعراف: «إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا عَمِینَ»
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۳۱۷
- ↑ المحجّه البیضاء، ج ۵، ص ۳۲۵. در عین حال، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «ثَلاثٌ لایَنْجُو مِنْهُنَّ أَحَدٌ: الظَّنُّ وَ الطِّیَرَهُ وَ الْحَسَدُ؛ سه چیز است که هیچکس از آنها رهایی نمییابد: گمان [بد] بردن، و فال بد زدن، و حسد ورزیدن» (تحف العقول، ص ۳۲۰)
- ↑ گلستان سعدی، ص ۳۶
- ↑ روانشناسی رشد، علی اکبر شعاری نژاد، ص ۴۸۴
- ↑ الرجال لابن داود، ص ۷۷، الرقم ۴۴۹
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۵۲ و۵۳، الرقم ۱۲۴؛ رجال الطوسی، ص ۳۵۵، الرقم ۲۲
- ↑ همان، ص ۴۵۵
- ↑ رجال النجاشی، ص ۶۷، الرقم ۱۵۸
- ↑ نظریههای شخصیت، ص ۱۴۶ ۱۴۷
- ↑ روانشناسی رشد، علی اکبر شعاری نژاد، ص ۴۸۳
- ↑ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۲۲۳، ح ۶
- ↑ روانشناسی رشد، علی اکبر شعاری نژاد، ص ۴۸۴
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۳۹، الرقم ۶
- ↑ روانشناسی رشد، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج ۱، ص ۴۸۴ ۴۸۵
- ↑ مکارم الأخلاق، ص ۱۱۳
- ↑ الجامع الصغیر، ص ۲۸۸، ح ۱۸۹۵؛ کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۴۴۵، ح ۴۵۳۵۰
- ↑ بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۱۱۳
- ↑ رجال الطوسی، ص ۴۲۲، الرقم ۲۴
- ↑ نساء، آیه ۳۲
- ↑ طه، آیه ۱۳۱
- ↑ اشاره است به آیه ۷۹ از سوره قصص: «قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوهَ الدُّنْیَا یَلَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَرُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»
- ↑ اشاره است به آیه ۸۰ از سوره قصص: «وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا وَ لاَ یُلَقَّاهَآ إِلاَّ الصَّبِرُونَ»
- ↑ خلاصه تفاسیر، ذیل آیات ۷۹ و ۸۰ از سوره قصص
- ↑ الکافی، ج ۸، ص ۲۴۴، ح ۳۳۸؛ علل الشرائع، ج ۲، ص ۵۵۹، ح ۱؛ تحف العقول، ص ۳۶۰؛ الاختصاص، ص ۲۲۷؛ مشکاه الأنوار، ص ۱۴۱؛ بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۱۷۳، ح ۲۸
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۹؛ بحار الأنوار، ج ۳۳، ص ۵۰۸، ح ۷۰۷
- ↑ الأُصول الستّه عشر، ص ۵۷؛ بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۳۶۷، ح ۷۸
- ↑ ابراهیم، آیه ۳۴
- ↑ ابراهیم، آیه ۷
- ↑ رجال النجاشی، ص ۱۹۳، الرقم ۵۱۷
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «ثَلاثٌ لا یَسْتَصْلِحُ فَسادَهُنَّ بحیلَهٍ أصْلاً: الْعَداوَهُ بَیْنَ الأقارِبِ وتَحاسُدُ الأْکْفاءِ وَ رَکاکَهُ الْمُلوکِ؛ فساد سه دسته به هیچ طریقی اصلاح نمیشود: دشمنی بین نزدیکان، حسادت همانندان و...» (شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۹۰، ح ۳۲۲)
- ↑ رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «کُلُّ بَنی آدَمَ حَسُودٌ، لا یَضُرُّ حاسِدَا حَسَدُهُ ما لَمْ یَتَکَلَّمْ بِاللِّسانِ اَوْ یَعْمَلْ بِالْیَدِ؛ هر بنی آدمی حسود است . [ در عین حال ، ] اگر طبق حسد تکلّم نکند و با جوارحش عملی را مرتکب نشود، حسدش به او ضرری نمیرساند» (الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۷۸، ح ۶۲۹۱)
- ↑ رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «ثَلاثٌ لا یَنْجُو مِنْهُنَّ أَحَدٌ: الظَّنُّ وَ الطِّیَرَهُ وَ الْحَسَدُ؛ سه چیز است که کسی از آنها نجات نمییابد: ظن و فال بد و حسد ...» (المحجّه البیضاء، ج ۵، ص ۳۲۵؛ تحف العقول، ص ۳۲۰)
- ↑ الکافی، ج ۸، ص ۱۰۸، ح ۸۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۹۳، ح ۸
- ↑ اخلاق در قرآن، ج ۳، ص ۲۳۴
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۲۷ ۳۳۵
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۳۵
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۳۷
- ↑ ر. ک: همان، ج ۳، ص ۲۳۸
- ↑ ر. ک: همان، ج ۳، ص ۲۳۷
- ↑ الرجال لابن داود، ص ۲۳۹، الرقم ۱۳۲، و ص ۲۴۱، الرقم ۱۵۰
- ↑ معراج السعاده، ص ۲۵۰؛ چهل حدیث، ص ۱۰۷ (به نقل از علاّمه مجلسی)
- ↑ چهل حدیث، ص ۱۰۷
- ↑ معراج السعاده، ص ۲۵۰
- ↑ رجال النجاشی، ص ۵۱، الرقم ۱۱۲
- ↑ همانجا
- ↑ زخرف، آیه ۳۱
- ↑ رجال النجاشی، ص ۵۶ و۵۷، الرقم ۱۳۱
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۴۳، الرقم ۳۱
- ↑ یس، آیه ۱۵
- ↑ مؤمنون، آیه ۴۷
- ↑ چهل حدیث، ص ۱۰۷
- ↑ رجال النجاشی، ص ۳۴۴، الرقم ۹۲۸؛ خلاصه الأقوال، ص ۴۳، الرقم ۳۵
- ↑ معراج السعاده، ص ۲۵۰؛ چهل حدیث، ص ۱۰۷
- ↑ کمال الدین وتمام النعمه، ص ۵۰، ح ۳۶، وفیه: مغضباً.
- ↑ چهل حدیث، ص ۱۰۷
- ↑ همان، ص ۱۰۷
- ↑ H .A .wolsaM
- ↑ کذا فی الأصل وفی العیون: الحسین
- ↑ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۸۹، ح ۱۹
- ↑ برای کسب اطّلاعات بیشتر، ر. ک: انگیزش و شخصیت
- ↑ نهج الفصاحه، ح ۳۲۵
- ↑ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۸۹، ح ۲۰، وفیه: قال: قلت للرضا علیه السلام
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۳۶ ۲۴۳، ذیل آیه ۲۶۲ ۲۶۴ سوره بقره
- ↑ بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۷۱ و ج ۶۸، ص ۱۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۲۴، باب ۱۲
- ↑ برای تفصیل بیشتر، به دو کتاب استاد شهید مطهّری: فلسفه اخلاق و تعلیم وتربیت در اسلام، رجوع شود
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۷، ص ۳۴. همچنین در نصایح لقمان علیه السلام به فرزندش آمده است: «نیازمندی ات را نزد مردم بازگو مَکن تا از چشم آنان نیفتی» (بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۴۳۲)
- ↑ بحارالأنوار، ج۷۶، ص۲۶۹، ح۱۰ و۱۱ (که در آن، توصیه را متوجّه ثروتمندان نیزنموده است) و ۱۸ ۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۵۸، ح ۲۱۲۳۶
- ↑ همان، ج ۱۶، ص ۱۵۸
- ↑ الکافی، ج ۵، ص ۶۳ ۶۴؛ مشکاه الأنوار، ص ۲۴۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۵۸
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۹۹
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۳۹، باب «وجوب اجتناب از معاصی»؛ غرر الحکم، ص ۲۳۱
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۱۲۵
- ↑ امام صادق علیه السلام میفرماید: «ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ أو تَجَبَّرَ إِلاّ لِذِلَّهٍ وَجَدَها فی نَفْسِهِ؛ هیچکس دچار کبر و غرور نمیشود، مگر به خاطر خواری ای که در خود احساس میکند» (همان، ج ۷۳، ص ۲۲۵). امام علی علیه السلام نیز میفرماید: «نِفاقُ الْمَرْءِ مِنْ ذُلٍّ فی نَفْسِهِ؛ دوروئی فرد به خاطر احساس حقارت وی است» (شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۱۸۱)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «الْغیبَهُ جَهْدُ الْعاجِزِ؛ غیبت، نهایت کوشش فرد ناتوان است» (نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «اَلْکاذِبُ مَهانٌ ذَلیلٌ؛ دروغگو حقیر و خوار است» (غرر الحکم، ح ۳۳۹)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «أزْری بِنَفْسِهِ مَنْ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ؛ آن کس که طمع ورزید، خود را خوار کرد» (نهج البلاغه، حکمت ۲)
- ↑ امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ بَخِلَ بِمالِهِ، ذَلَّ؛ هر که در مال خود بخل ورزد، خوار شود» (غرر الحکم، ح ۱۲۵۸)
- ↑ روانشناسی اجتماعی، ص۱۲۱ ۱۲۳
- ↑ زخرف، آیه ۵۴
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۷۳، الرقم ۷؛ اختیار معرفه الرجال، ص ۵۵، الرقم ۱۰۵؛ الرجال لابن داود، ص ۷۹، الرقم ۴۶۹
- ↑ پیوند زندگی، ص ۱۹.
- ↑ هشدارهای تربیتی، ص ۱۰۱ و ۱۰۳
- ↑ رجال النجاشی، ص ۴۳۹، الرقم ۱۱۸۴
- ↑ برای مطالعه بیشتر، ر. ک: انسان و ایمان و انسان در قرآن، شهید مطهّری؛ دین و روان، ویلیام جیمز؛ آیین زندگی، دیل کارنگی (فصل نیایش)؛ نیایش، الکسیس کارل
- ↑ برای مطالعه در این باره، ر. ک: آیین زندگی، دیل کارنگی؛ قدرت فکر، ژوزف مورفی؛ رمز موفّقیت، دیل کارنگی، جیمز آلن و الا وایلر؛ پیروزی فکر، ماردن؛ روانشناسی تصویر ذهنی، ماکول مالتز؛ سررشته زندگی را به دست گیرید، وین دایر؛ روانشناسی پیروزی، دنیس ویتلی
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۵
- ↑ باید توجّه داشت که خواست و اراده خداوند، بر مبنای مصالح واقعی است
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۹۶، الرقم ۶۹؛ اختیار معرفه الرجال، ص ۵۱۲ و۵۱۳، الرقم ۹۹۱ و۹۹۲
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۱۸، ح ۱۲
- ↑ . امام علی علیه السلام میفرماید: «إِذا زالَ الْمَحْسُودُ عَلَیْهِ، عَلِمْتَ أَنَّ الْحاسِدَ کانَ یَحْسُدُ عَلی غَیْرِ شَیْ ءٍ؛ هنگامی که آنچه بر آن حسد برده میشود، از بین برود، خواهی دانست که حسود بر چیز بیارزشی حسد، میبرده است» (شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۱۸ و ج ۲۰، ص ۳۴۲)
- ↑ نباید این احتمال را نادیده بگیریم که شاید به چیزی رشک میورزیم که خودمان آن را یا بهتر از آن را داریم و یا میتوانیم داشته باشیم، البتّه با کار و کوشش و از طریق مشروع و قانونی
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۱۱۵، ح ۷۴۷
- ↑ تحف العقول، ص ۴۱؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۷۸، ح ۶۲۹۱
- ↑ الکافی، ج ۸، ص ۱۰۸، ح ۸۶
- ↑ فصّلت، آیه ۳۴
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۲۳۰، ح ۱
- ↑ مسند ابن حنبل، ج ۱ ص ۱۶۴ ۱۶۵ و ۱۶۷
- ↑ کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۲۷، ح ۴۳۷۸۸
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص ۵۱۲، الرقم ۹۹۰
- ↑ صحیفه سجّادیه، دعای هشتم (دعا برای پناهجویی از ناخوشایندها و بداخلاقی و بدکرداری)
- ↑ انبیاء، آیه ۳۷
- ↑ معارج، آیه ۲۰
- ↑ معارج، آیه ۱۹
- ↑ معارج، آیه ۲۱
- ↑ صحیفه سجّادیه، دعای بیست و دوم (دعا به هنگام سختی و رنج)
- ↑ الخصال، ص ۳۲۹، ح ۲۴.
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۱، ص ۲۶۵، ح ۶۱، و ج ۲، ص ۲۱، ح ۱۰، و ص ۵۲، ح ۱۴، و ص ۵۴، ح ۲۲، و ص ۵۵، ح ۲۹، و ص ۵۶، ح ۳۲، و ص ۶۲، ح ۱۱، و ص ۱۳۰، ح ۲۶۹ و ...
- ↑ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «أَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُم... ؛ به کودکان محبت بورزید و به آنها رحم کنید» (بحار الأنوار، ج ۱۰۱، ص ۹۲، باب «فضل الأولاد»). امام علی علیه السلام میفرماید: «وَ ارْحَمْ مِنْ أَهْلِکَ الصَّغیرَ وَ وَقِّرْ مِنْهُمُ الْکَبیرَ؛ به افراد کوچکِ خانواده ات رحم کن و به افراد مسنّ خانواده ات احترام بگذار» (همان، ج ۱۰۱، ص ۱۳۶، باب «رحم الصغیر و توقیر الکبیر»)
- ↑ نظریهها و نظامهای روانشناسی، ص ۳۱۷
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۹، ص ۱۱۸، ح ۲۴۵
- ↑ مکارم الأخلاق، ص ۲۵۲
- ↑ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۲۱۰: «عن صعصعه، قال: دخلتُ علی عائشه امرأه معها ابنتان لها، فأعطتها ثلاث تمرات، فاُعطت کلّ واحده منهما تمره ثمّ صدعت الباقیه بینهما. قالت: فأتی النبیّ صلی الله علیه و آله فحدّثته، فقال: ما عجبک! لقد دخلت به الجنّه»
- ↑ ر. ک: ص۱۲۵ (فصل پنجم / پرسش نامه خود درمانی حسادت)
- ↑ خلاصه الأقوال، ص ۵۱، الرقم ۱۵
- ↑ تهذیب الأحکام ، ج ۴، ص ۱۵۴، ح ۸
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۴۵۰، ح ۳۴
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۴
- ↑ همان، ج ۵، باب «الحثّ علی الطلب»، ص ۷۸
- ↑ نقد الرجال، ج ۲، ص ۱۰۵، الرقم ۸۷؛ خلاصه الأقوال، ص ۵۲، الرقم ۲۳
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۳۰۷، ح ۶؛ منیه المرید، ص ۱۸۳
- ↑ برای توضیح بیشتر، ر. ک: ص۸۴ (زمینه شناسی حسادت / مقایسه)
- ↑ کلّیات صائب تبریزی، ص ۲۴۲
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۴
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۱۱۶
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۵۳
- ↑ دیوان صائب تبریزی، ص ۳۰۵
- ↑ همان، ص ۲۷۰
- ↑ غرر الحکم، ح ۶۱۱۴
- ↑ الخصال، ص ۴۲۶، ح ۳
- ↑ الأمالی، ص ۷۶۶، ح ۱۰۳۱
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۳۶، ح ۸۵۸
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۳۵۶، ح ۴، وفیه: حسین بن عمر بن سلیمان.
- ↑ رجال النجاشی، ص ۵۶، الرقم ۱۲۸
- ↑ کلّیات صائب تبریزی، ص ۶۶۷
- ↑ همان، ص ۱۹۹
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۱۵۰، ح ۹۸۵
- ↑ مثنوی معنوی، دفتر اوّل، ص ۶
- ↑ دیوان شهریار، ج ۲، ص ۱۱۶۹
- ↑ دیوان ملک الشعرای بهار، ص ۸
- ↑ همان، ص ۵۰۱
- ↑ تحف العقول، ص ۳۲۱: «لا ینبغی للمرء الحازم... وإنشاء السرّ إلی القرابه الحاسد وإن نجا منه؛ سزاوار نیست برای انسان دوراندیش که سرّ خود را برای خویشان و نزدیکان حسود خود آشکار سازد، گرچه از آن نجات یابد»
- ↑ دیوان اشعار امام خمینی، ص ۱۵۶
- ↑ بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۲۷۲، ح ۴۸
- ↑ مثنوی معنوی، مولوی، دفتر اوّل
- ↑ .. فلق، آیه ۵
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۳۵۳ و ۳۵۴، ح ۱۰.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۰۰، ح ۴۲۱
- ↑ دیوان شمس تبریزی، ص ۹۸۷
- ↑ مشکاه الأنوار، ص ۵۰
- ↑ ر . ک: غرر الحکم، ح ۱۵۱۷: «اَلإصْطِلاحُ إلَی الْمُسیءِ یَسْتَصْلِحُ العَدُوَّ؛ نیکی به بدکار، دشمن را اصلاح میکند»
- ↑ إتحاف الساده المتّقین، ج ۸، ص ۵۲. معنای شعر، این است: هر دشمنی ای، امید از بین رفتنش هست، مگر دشمنیِ کسی که از روی حسادت با تو دشمنی میکند
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۷، ح ۶۴۴
- ↑ مؤمنون، آیه ۹۶
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۷۲، ح ۱۵۰
- ↑ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۲۲۷، ح ۱۳







