کتابخانه:ارزش عمر و راه هزینه آن
|
| |
| نویسنده | استاد حسین انصاریان، تحقیق: محسن فیض پور |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات دارالعرفان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | چاپ اول، ۱۳۸۸ |
| قطع | وزیری |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سخن ناشر
- ۲ همنشین
- ۳ تقسیم عمر
- ۴ کسب حلال
- ۵ تقسیم عمر به چهار بخش
- ۶ حسابگر کریم
- ۷ ضایع نشدن عمل در قیامت
- ۸ برخورد کریمانه خدا با کفار در دنیا
- ۹ محبت خدا بر خلق
- ۱۰ عفو حساب شده روز قیامت
- ۱۱ حسابرسی سریع متقین در قیامت
- ۱۲ چهار حقیقت
- ۱۳ چهار سؤال در قیامت
- ۱۴ شکر و کفر
- ۱۵ پاسخ به شبههای درباره علم خدا
- ۱۶ درخواست بازگشت اهل دوزخ
- ۱۷ رستگاری در انتظار مؤمنان
- ۱۸ معنی طاعت
- ۱۹ عبادت با امور دنیایی
- ۲۰ خیرخواهی انبیاء و ائمه علیهم السلام
- ۲۱ توجه به قدردانی از لحظهها
- ۲۲ پایان عمر کافر و مؤمن
- ۲۳ اغتنام فرصت عمر
- ۲۴ بهره از شب و روز
- ۲۵ نعمت بیبدیل شناخت لحظات عمر
- ۲۶ شکر نعمت عمر
- ۲۶.۱ عمر، بزرگترین نعمت خداوند
- ۲۶.۲ شکرگزاری با اعمال مثبت
- ۲۶.۳ انجام عمل مثبت در حد توان
- ۲۶.۴ شکرگزاری با خدمت به خلق و مخلوقات
- ۲۶.۵ انزجار خدا از فتنه گری
- ۲۶.۶ اغتنام فرصت جوانی برای شکرگزاری
- ۲۶.۷ برتری ارزش عمر بر سایر نعمتها
- ۲۶.۸ بازگشت به اصل خویش
- ۲۶.۹ عبادت خدا و خدمت به خلق خدا
- ۲۶.۱۰ ارزش کمّی کار مثبت
- ۲۷ تجارت لحظهها
- ۲۸ منفعت و خسران دو مسیر هزینه عمر
- ۲۹ توشه معرفت
- ۳۰ معرفت برای تجارت
- ۳۱ تجارت پرسود ابدی
- ۳۱.۱ تجارت حکیمانه نظام زندگی
- ۳۱.۲ مراتب حکیمانه برای علاقه مندان به سعادت
- ۳۱.۳ تدبّر، راه جلوگیری از خسران
- ۳۱.۴ جلوه تربیتی خدا در عالم حیوانات
- ۳۱.۵ تربیت رحیمانه خدا نسبت به بندگان
- ۳۱.۶ اختیاری بودن سعادت و شقاوت
- ۳۱.۷ دریافت عجیب سهم امام
- ۳۱.۸ خواستن، شرط دریافت سود ابدی
- ۳۱.۹ نمونهای از معامله پر سود
- ۳۲ نگاه رحیمیت
- ۳۲.۱ رعایت نظامی خاص در تجارت ابدی
- ۳۲.۲ نگاه رحیمیّه حق و تبدیل انسان به شجره طیّبه
- ۳۲.۳ ثمره قبول نگاه ربوبی حضرت حق
- ۳۲.۴ عشق، اساس خلقت انسان
- ۳۲.۵ شناخت سه حقیقت؛ خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله
- ۳۲.۶ لزوم اهتمام به معرفت یابی
- ۳۲.۷ شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق امیرالمؤمنین علیه السلام
- ۳۲.۸ خروج از ظلمت به سوی نور
- ۳۳ تجارت دایمی
- ۳۳.۱ تشریح نظام خاص برای هزینه نمودن عمر
- ۳۳.۲ کبر، عامل سقوط انسان
- ۳۳.۳ اتصال به حق با بصیرت
- ۳۳.۴ نسنجیدن اعمال جهنمیان در قیامت
- ۳۳.۵ جهل از دیدگاه فلاسفه
- ۳۳.۶ مراحل نظام حرکت به سوی تجارت ابدی
- ۳۳.۷ رعایت جوامنردی در جنگ
- ۳۳.۸ اتصال حضرت ابراهیم علیه السلام به حقیقت
- ۳۳.۹ اتصال حقیقی امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت حق
- ۳۴ عقل و یقین
- ۳۵ اتصال به رحمت الهی
- ۳۵.۱ نگاه رحمت خدا بر بندگان
- ۳۵.۲ انسان، زمینه ساز ضرر
- ۳۵.۳ تدبّر در آثار رحمت حضرت حق
- ۳۵.۴ شناخت خداوند با مطالعه سه پرونده
- ۳۵.۵ نمونههایی از آثار پروردگار
- ۳۵.۶ نگاه رحیمیّه حق در پرورش انسان
- ۳۵.۷ وسایل پرورش روح
- ۳۵.۸ عّزت، ثمره اتصال به پروردگار
- ۳۵.۹ ارزش غلام سیاه کربلا
- ۳۵.۱۰ اتصال کامل پیامبر صلی الله علیه و آله به پروردگار
- ۳۵.۱۱ نشانههای کافران و بریدگان از خدا
- ۳۵.۱۲ کافران چه کسانی هستند؟
- ۳۶ عمر، بزرگترین نعمت
- ۳۷ تعقّل برای هزینه عمر
- ۳۸ ارزش خرد و جایگاه خردمند
- ۳۹ دعوت به تجارت پرسود
- ۴۰ تجارت با خدا
- ۴۱ تاجران مؤمن
- ۴۲ معرفت خداوند
- ۴۳ هزینه عمر در راه مثبت یا منفی
- ۴۳.۱ تمثیل پروردگار در چگونگی صرف عمر
- ۴۳.۲ ثمره هزینه عمر مطابق با خواستههای الهی
- ۴۳.۳ قلب پاک و دل بیمار
- ۴۳.۴ درمان قلوب بیمار با قرآن
- ۴۳.۵ شب بیداری مردان خدا
- ۴۳.۶ آسیه، الگوی زنان و مردان تا قیامت
- ۴۳.۷ تشبیه قلب به سگ
- ۴۳.۸ تشبیه انسان به نبات
- ۴۳.۹ تشبیه انسان غافل به حیوان
- ۴۳.۱۰ تشبیه انسان غافل به شیطان
- ۴۳.۱۱ ارزش حقیقی مؤمن نزد خدا
- ۴۴ فهرستها
- ۴۵ فهرست جاها
- ۴۶ پانویس
سخن ناشر
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روح بخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفت اند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانه «ادْع إلی سبیل ربّک بالحْکْمة و اْلمْوعظة الحْسنة»، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراث داران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبینی معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود بیست و پنجمی اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده ۲۶ گفتار در باب ارزش عمر و راه هزینه آن میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در دهه سوم ماه محرم ۱۳۸۴ در مسجد جامع رجایی شهر کرج و دهه اّول صفر ۱۳۸۴ در مسجد النبی قزوین و دهه دّوم محرم ۱۳۸۴ در مسجد ملا اسماعیل یزد است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا) مجموعه متنوع فهرستها و ...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری مناییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان پیش گفتار مؤلف
«الحْمد للّه و الصّلاة علی رسول اللّه و علی آله آل اللّه»
پایهگذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بین امیه و بینعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسئله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال ۱۳۸۷ هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و ...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتماًلا حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا منایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
همنشین
خصوصیات همنشین در اسلام
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
معارف اسلامی سه نفر را برای مجالست و همنشینی به ما معرفی میکنند؛
اول: کسی است که از او به رفیق تعبیر میکنند. دوم: صدیق است و سوم: کسی که از او به برادر تعبیر میکنند.
هر سه کلمه در قرآن کریم آمده است؛ «رفیق،[۱] صدیق،[۲] اخ.[۳] این سه نفر در دنیا به شکلی و در قیامت نیز به شکل دیگری با انسان هستند. البته اگر انسان اهل آن باشد.
هر کدام از اینها در دنیا خصوصیت و ویژگی ای دارند که این ویژگیها و خصوصیتهای سهگانه، هر کدام در کنار انسان، در ارتباط با یک نفر است. از اینرو باید هر سه را بشناسیم، چون هر کدام نسبت به انسان، نگاه مثبتی دارند.
از این سه نفر که بگذریم، بقیه افراد در کنار ما، یا افرادی عادی و بی خاصیت هستند، یا دشمن و مخالف ما.
رفیق واقعی
اما کار رفیق این است که حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«رفیقک من بصّرک عیبک»[۴] کسی که عیب تو را مخفی کند و تذکر ندهد دشمن توست و رفیق تو کسی است که فهمیده، دانا و چیزفهمی است. از پیش خیر و شّر را شناخته، خوبیها و عیبها را میداند، سپس عیوبی که در تو هست و به آن توجه نداری و شاید بعضی از آن عیوب را حسن بدانی چون این اشتباه را انسان دارد او عیوب تو را با دلسوزی و خیرخواهی به تو میشناساند و به تعبیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمود:
«المؤمن مرآة المؤمن»[۵]
دوست مؤمن، نسبت به تو مانند آینهای است که میتوانی خود را در او کامل ببینی.[۶] این رفیق، موجود مثبتی است که کار او عیب گیری مثبت از دوست خود است؛ یعنی میخواهد شما را به طرف سلامت حرکت بدهد تا در عمل، اخلاق و رفتار انسانی بی عیب شوید.
تقسیم عمر
حیات این گونه انسانها به قدری با ارزش است که موسی بن جعفر علیه السلام در روایتی پرقیمت میفرماید:
سزاوار و شایسته است که شما عمر خود را چهار قسم کنید؛ یک بخش آن را صرف دنیای خود کنید و به دنبال پول بروید، چون پول، از ابزار طبیعی و کارساز زندگی است،[۷] اما در کنار آن، چند سفارش نیز به ما کردهاند.
کسب حلال
سفارش اول که سفارشی ریشهای است، این است که:
هر چه پول میخواهید، در بیاورید، اما از مسیر حلال دربیاورید. در اسلام در این زمینه حدی نگذاشتهاند که گفته باشند: اگر کسی پول حلال در آورد، تا این حد باشد، بعد دیگر نباید به پول دست بزند.
در قرآن کریم نکات خیلی جالبی هست. این سفارش فقط به ما نشده است، بلکه پول حلال در پیشگاه مقدس پروردگار به قدری از ارزش برخوردار است که در سوره مبارکه مؤمنون میفرماید: من به تمام صد و بیست و چهار هزار پیامبر گفتهام:
«یا أیّها الّرسل کلوا من الطّیّبات»[۸]
به دنبال مال حلال باشید، چون که از آیات قرآن صریحاً استفاده میشود که مال حرام، دری به سوی جهنم است.
من به عوارض دنیایی مال حرام کاری ندارم. این آیه را ببینید! البته نمونه این آیه در قرآن زیاد است. این آیه راجع به چند رشته از مال حرام است:
«الّذین یأْکلون أْموال اْلیتامی ظلْماً إّمنا یأْکلون فی بطومْ ناراً»[۹]
مال حرام، دری به سوی آتش جهنم است؛ یعنی هر کسی که به سراغ حرام رفت، خود را سزاوار عذاب قیامت میکند، مگر این که خداوند متعال به او توفیق بدهد تا هر چه مال حرام که از راه غیرمشروع به دست آورده است، به صاحبان اصلی آن برگرداند. این نیز سفارش اول است.[۱۰]
پرهیز از بخل در مال
سفارش دومی که به ما درباره پول شده این است که مواظب باشید که زلف پول حلال شما به رذیله بخل در وجودتان گره نخورد، که پول اسیر نشود. چون اگر پول به اسارت بخل در بیاید، باز دری به سوی جهنم بر خود باز کردهاید. این آیه در سوره توبه است:
کافی: ۵. ۱۲۸، باب اکل مال الیتیم، حدیث ۱، باب اکل مال الیتیم؛ «قال أبو عبْد اللّه علیه السلام أْوعد اللّه عز و جل فی مال الْیتیم بعقوبتنی إحْداهما عقوبة الآْخرة النّارو أّما عقوبة الدّنْیا فقْوله عز و جل وْلیخْ ش الّذینلْو ترکوا منْ خلْفهمْ ذّریّةً ضعافاً خافوا علیْهم الآْیة یعْنی لیخْش أنْ أخْلفه فی ذّریّته کما صنع بهؤلاء اْلیتامی .» کافی: ۵. ۱۲۸، باب اکل مال الیتیم، حدیث ۳؛ «أْحمد بن محمد بن أبی نصْر قال سأْلت أبآنهالحْسن علیه السلام عن الّرجل یکون فی یده ماٌل لأیْتام فیحْتاج إلیْه فیمدّ یده فیأْخذهو ینْوی أنْ یردّه فقال لاینْبغی له أنْ یأْکل إّلا اْلقصْد لایسْرف فإنْ کان منْ نیّته أنْ لایردّه علیْهمْ فهو باْلمنْزل الّذی قال اللّه عز و جل إنّ اّلذین یأْکلون أْموال اْلیتامی ظلْما.» ثواب الاعمال، ترجمه انصاری: ۴۵۸ ۴۵۷؛ «کیفر خوردن مال یتیم .»
حلبی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: در کتاب علی علیه السلام آمده است: کسی که مال یتیمان را به ستم میخورد، به زودی وبال این کار را در دنیا درمیان نسلش پس از خود خواهد دید، و در آخرت نیز وبال آن به خودش خواهد رسید. اّما در دنیا، خداوند فرموده است :وْلیخْ ش اّلذینلْو ترکوا منْ خلْفهمْ ذّریّةً ضعافاً خافوا علیْهمْ فلْیتّقوا اللّه ول ْیقولوا قوًلا سدیداً [نساء ۹،]؛ «یعنی باید بترسند آنان که اگر از خود فرزندان ناتوانی بر جای گذارند بر آینده شان بیم دارند، آری باید از خدا پروا کنند و سخنی درست گویند»، و اّما در آخرت، خداوند فرموده است: إنّ الّذین یأْکلون أْموال اْلیتامی ظلْماً إّمنا یأْکلون فی بطومْ ناراو سیصْلْون سعیراً [نساء] «یعنی کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، تنها آتش در شکم خود فرو میبرند، و به زودی در آتشی بر افروخته خواهند سوخت .»
سماعة بن مهران میگوید: از امام علیه السلام شنیدم که میفرمود: خداوند در مورد خوردن مال یتیم دو کیفر را وعده داده است، یکی از آنها کیفر آخرت است که آتش دوزخ است، و اّما کیفر دنیا همان است که خداوند فرموده :ولْیخْش الّذین لْو ترکوا منْ خلْفهمْ ذّریّةً ضعافاً خافوا علیْهمْ فلْیتّقوا الله ولیقولوا قوًلا سدیداً یعنی باید بترسد از اینکه برسرپرستی فرزندان او کسی را بگمارم که با آ̆نها به گونهای رفتار کند که او با یتیمان مردم رفتار کرده است.
معلّی بن خنیس میگوید: برامام صادق علیه السلام وارد شدیم. حضرت ابتدا به سخن کرد و فرمود: هر کس مال یتیم را بخورد، خداوند کسی رابراو مسلّط خواهد کرد که بر او یا نسلش ستم کند، زیرا خدا [در کتاب خود] فرموده است: ولیخْش الّذین لْو ترکوا منْ خلْفهمْ ذّریّةً ضعافاً خافوا علیْهمْ فلْیتّقوا اللّه وْ لیقولوا قوًلا سدید .»
«الّذین یکْنزون الذّهب و الْفضّة و لا ینْفقوا فی سبیل اللّه فبشّْرهمْ بعذاب ألیم»[۱۱]
کسی که پول را به دست بیاورد و نگهدارد که از دستش نرود، او را به عذاب دردناک الهی بشارت بده! البته من سعی میکنم که فقط آیه را بخوانم که این حرفها را صد در صد باور کنید.
این سفارش دوم است؛ از حلال به دست بیاور، میگوید چقدر، شما را آزاد گذاشته است، چون دین نه نظر تنگ است و نه نامهربان، بلکه خیلی نظر بلند و مهربان است. از حلال به دست بیاید، اما عدد معلوم میکند و میشمارد. این پولی که به دست آوردهاید، نگه ندارید، حبس نکنید.
هزینه صحیح مال
سفارش سوم این است که؛ پولی را که به دست آوردید، در درجه اول، به خود و خانواده ات گشایش و راحتی بده. نه این که پولها دسته دسته شود، مگر میخواهی چه کنی؟
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
خانه، مرکب و پوشاک خوب، در حدّ شأن خود تهیه کنید. دیگر چیزی که میخواهیم. کل زندگی ما بر این چهار اساس بنا میشود؛ خانه، خوراک، پوشاک، مرکب. مرکب در زمان ما که همین ماشینها است، اما بدن ما قطعاً ماشین چندین میلیون تومانی میخواهد. روز اول که به دنیا آمدیم، ما را در گهواره گذاشتند، این مرکب روز اول ما بود، مرکب روز آخر ما نیز تابوت است، این دو مرکب که اختیارش را نداریم، نه گهواره و نه تابوت، یک مرکب میخواهیم که این بدن را این طرف و آن طرف ببرد.
بعد از این که برای خود هزینه کردید، نوبت طبقه دوم است، که اگر آ̆نها کمبودی دارند و تو اضافه داری.
«و آتی اْلمال علی حبّه ذوی اْلقْربی»[۱۲]
رده اول، پدر و مادر، خواهر، برادر، عمه، خاله. اگر اضافه آوردید:
«و اْلیتامی و اْلمساکنیو ابن السّبیل و السّائلین»[۱۳]
اگر اضافه نیامد که این سفارش متعلق به تو نیست. این سفارش سوم است.
هزینه نشدن مال در معصیت
سفارش چهارم درباره پول این است که پول را در معصیت هزینه نکنید. ما اگر با پول این چهار معامله را کردیم، این پول چه میشود؟ خدا در قرآن، در کنار چنین برخوردی با پول، چند حرف دارد، میفرماید:
از جهتی مسیر رسیدن به صلوات، رحمت، مغفرت و بهشت من، همین پول است. شما در آیات سوره بقره میبینید:
«أولئک علیْهمْ صلواتٌ منْ رّبهم»[۱۴]
در آیات سوره توبه، در مورد پول میبینید:
«إنّ اللّه اشْتری من المومنین أنْفسهمْ و أْموالهمْ بأنّ لهم الجْنّة»[۱۵]
پولی که این قدر میتواند برای ما کار کند، ما با حرام آن را نجس کنیم.
تقسیم عمر به چهار بخش
طبق نظر اسلام، رفیق آن کسی است که «بصّرک عیبک». حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام میفرماید: این رفیق به قدری میارزد که عمر خود را به چهار بخش تقسیم کن:
بخش اول: به دنبال عبادت باش. در روزگار ما که حوصله ما را کم کردهاند، حداقل به واجبات عمل شود.
بخش دوم: به دنبال پول با ویژگیهایی که بیان شد باش.
بخش سوم: عمر
«لمعاشرة الإخْوان و الثّقات الّذین یعّرفونکمْ عیوبکم ویخلصون لکم فی الباطن .»
سراغ کسانی بروید که عیبهای شما را از روی دلسوزی به شما بگویند. عیب شما را پیش دیگران میگویند، چون شما را دوست دارند و مشتاق شما هستند.
کار آ̆نها نیز برای خداست. بگذار تذکر بدهند. این دوستان برای انسان خیلی خوب هستند.
بخش چهارم عمر:
«للذّاتکم فی غیر محّرم»
تفریحاتی که حرام نباشند، چون تو نیازمند به لذت هستی. دین میگوید که در لذّتها را به روی خودت ببند، بلکه، میگوید باز کن، اما از حلال.
حکایت خواجه نظام الملک[۱۶] با فارابی[۱۷]
زمانی در مملکت خود نخست وزیری به نام خواجه نظام الملک طوسی داشتیم که مملکت را خوب میچرخاند. در اصفهان به او حمله کردند و به پهلوی او خنجر زدند و او را کشتند. بعد از او، تا زمان صفویه دیگر مملکت رو نیامد. او هر روز با بزرگان مملکت نشست داشت.
یک بار در نشست سیاسی و کشوری، این فرزانگان مملکت، دانشمندان و سیاسیون دیدند که کسی از درب سالن به داخل آمد که کفش و لباس او کهنه است. اول تعجب کردند که چرا جلوی او را نگرفتهاند. اما بعد فهمیدند که او ابونصر فارابی است.
مقداری که گذشت، مدیر جلسه گفت: ابو نصر نیامد؟ گفتند: نه، نیامد. جلسه تمام شد و ایشان نیز نگفت که من ابونصر هستم. به او هیچ محل نگذاشتند. بعد رفتند به آن واسطه گفتند: این رفیق شما، ابونصر نیامد. گفت: چطور نیامد؟ قول قطعی داده بود که بیاید. من میروم و به او میگویم که فردا بیاید.
ابونصر فردا که آمد، عمامهای فیلسوف مآبانه، پیراهن سفید درخشان، جبّه قیمتی، با آستنی بلند پوشید و وقتی آمد که همه آمده باشند. تا از در وارد شد، همه از جا بلند شدند و ایشان را تا بالای مجلس آوردند.
ابونصر چیزی نگفت. سفره غذا را که پهن کردند، ابونصر آستنی لباس خود را باز کرد. لقمه میگرفت و به داخل آستنی میانداخت. گفتند: ابونصر، فیلسوف معروف، دیوانه شده است.
گفتند: چرا لقمه را داخل آستنی لباس میکنید؟ گفت: برای این که احترام من در این جلسه بخاطر این لباس است و الا من دیروز نیز آمده بودم و جای کفشها نشسته بودم، اما شما جواب سلام مرا نیز ندادید.
حضرت میفرماید:
گاهی اولیای خدا، در لباس کهنه گم هستند، مواظب باشید که به کسی کممحلی نکنید که مبادا به خدا کممحلی کرده باشید.
بیان عیوب، هدیهای از طرف دوست
موسی بن جعفر علیهما السلام میفرماید:
این رفیقها برای خدا و به خاطر محبت به تو، عیب تو را فقط به خودت میگویند. بلند گو نیستند که عیب تو را ببرند و پخش کنند و در ظاهر به شما ارادت نشان دهند.
«یخْلصون لکمْ فی الباطن»
ادامه حکایت نظام الملک با فارابی
باورود خواجه نظام الملک، تمام جلسه نشینان تعجب کردند که این آقا چگونه در جلسه راه پیدا کرده است. چرا مأموران نبودند که جلوی او را بگیرند. هر کس در ذهن خود چیزی گفت.
دیدند خواجه نظام الملک تمام قد بلند شد و از ابونصر فارابی استقبال کرد و او را آورد و کنار خود نشاند و از او اجازه گرفت که ما جلسه را ادامه بدهیم؟ جلسه تمام شد. آن شخص در گوش خواجه دو کلمه حرف زد و رفت. خواجه نیز تا جلوی درب بدرقه اش کرد.
گفتند: ای خواجه! او چه کسی بود که تا به حال به ما این گونه احترام نکردهای که به او کردی؟ گفت: همه شما مانند تیشه به ریشه من هستید، چون متملّق هستید و همیشه از خوبیهای من حرف میزنید، اما او عالم، عارف و آگاهی است که فقط عیبهای مرا به من میگوید. او مرا میسازد و اصلاح میکند. چنین کسی موجود ارزشمندی است.
من باید در مقابل چنین رفیقی اهل قبول و پذیرش باشم. عیبی که خودم میبینم و کسی دیگر میبیند و به من میگوید، باید دست او را ببوسم و از او تشکر نیز بکنم و بگویم: خدا رحمتت کند. اگر به من میگفتی، زخم این عیب بزرگ و بزرگتر میشد و ما را از نظر رحمت خاص خدا دور میکرد.
حکایتی از مؤلف
روزی آراسته و خوش چهره، قبل از منبر آمد و کنار من نشست، گفت: چند دقیقه به حرف من گوش میدهید؟ گفتم:
بله. گفت: من چند سال است که به تمام روحانیّت فحش میدهم. گفتم: تو مرا کجا دیدهای؟ گفت: در تلویزیون شما را دیدهام. آن زمان میخواستم تلویزیون را روی سرم بشکنم، چون شما را میشناختم. اما الان آمدهام تا به شما بگویم که مرا ببخشید، من اشتباه میکردم.
آن مایهای که پروردگار در آ̆نها گذاشته است، با محرم و صفر و تشکیل این جلسات با ارزش، آ̆نها را برمی گرداند. این شعر را برای آ̆نها میخوانم. خیلی شعر پرقیمتی است. برای جوانها میخوانم، چون فطرت آ̆نها پاک است. گاهی موج آ̆نها را میبرد، اما خدا از درون آنان، تلنگری به آ̆نها میزند تا برگردند:
| ای غزالی گریزم از یاری | که اگر بد کنم نکو گوید |
| من و آن ساده دل که عیب مرا | همچو آینه رو به رو گوید |
| نه که چو شانه به پشت سر | رفته و مو به مو گوید[۱۸] |
از دوستی که کارهای بد مرا دست بزند و بارک الله بگوید، فرار میکنم، چون چنین شخصی خائن است.
یکی از دعاهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله این بود:
الهی! کسی را که در میان بندگان خود دوست داری به من بنمایان، تا من تنهای از این خوبان میرم.[۱۹] اما دومی نفر، اسمش صدیق است. لفظ صدیق در قرآن نیز آمده است. صدیق کیست؟ کسی که پیوسته مواظب شماست که پای شما در گناه نلغزد. چنین شخصی برای تو حالت هشدار دهنده دارد، چون میخواهد تو را آلوده به گناه ببیند.
اما سومی نفر، «اخوک» برادر تو است؛ کسی که تو را به خدا میرساند و دست تو را در دست خدا میگذارد.[۲۰]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
غرر الحکم: ۴۲۳، حدیث ۹۶۹۷؛ «أخوک فی اللّه من ْهداک إلی رشاد [الّرشاد]ونهاک عنْ فساد [اْلفساد]و أعانک إلی [علی ] إصْلاح معاد.»
حسابرسی اعمال در قیامت سؤالات حضرت حق در قیامت ۲ کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در جلسه قبل، سه حقیقت بیان شد که اگر این سه حقیقت در زندگی رخ نشان دهد، آثار بسیار مثبت دنیایی و آخرتی برای انسان دارد. به لطف خدا ادامه بحث در این چهار حقیقت را برای شما عرض میکنم که در دنیا به صورت مثبت و منفی رخ نشان میدهد و در قیامت نیز هر دو مرحله مثبت و منفی آن از جانب حضرت حق محاسبه میشود؛ یعنی قاضی این چهار حقیقت در قیامت، خود پروردگار است.
این جمله را در سوره مبارکه انبیاء میبینید که پروردگار میفرمایند:
«و کفی بنا حاسبین»[۲۱]
البته در جهت مثبت این چهار برنامه، حسابگری خدا، حسابگری کریمانهای است.
حسابگر کریم
روایتی پرقیمت در این زمینه نقل میکنند که:
عربی بیابانی وارد مسجد شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
«من یحاسب الحساب یوم القیامة ؟»[۲۲]
متولی حساب در روز قیامت و قاضی کیست؟ پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا. آن عرب خندهای کرد و رفت.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: او را صدا کنید. کسی دوید و گفت: برگرد! پیغمبر صلی الله علیه و آله شما را میخواهد. برگشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من حرف خنده داری زدم؟ تو پرسیدی که متولی حساب در روز قیامت کیست؟ من نیز گفتم: خدا.
گفت: آقا! من از این جواب شما خیلی خوشحال شدم، خندهام از خوشحالی است. فرمودند: چرا؟ ببینید این عرب بیابانی چقدر زیرک، عاقل و فهمیده بود و چقدر خدا را در عنی بیسوادی خوب شناخته بود؛ یعنی آن مغز دین را نسبت به خدا فهمیده بود.
او این جمله را گفت که: خنده و خوشحالی من برای این بود که:
«الکریم اذا قدر عفا»
حساب ما دست کسی است که هم کریم است و هم با گذشت؛ و کریم هنگامی که در موضع قدرت قرار میگیرد، با عفو و گذشت رفتار میکند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: خوب فهمیدی.
حسابگر ما در روز قیامت، خدای کریم است. کریمی که کرم و گذشتش بی̆نهایت است.
خیلی از جاها، جای گذشت است، ولی مردم گذشت میکنند. گاهی جای گذشت است، اما حتی شخص متدین، عالم، دانشمند و با محبت گذشت میکند، ولی وجود مقدس پروردگار، هر جایی که جای گذشت است، به یقین گذشت میکند و حسابگری میکند.
چنانچه امام صادق علیه السلام در دعای افتتاح به ما یاد داده است، خدا چنین گذشتی دارد:
«و أنت أرحم الراحمی فی موضع العفو و الرحمة»[۲۳]
ضایع نشدن عمل در قیامت
خداوند در سوره بروج درباره عدّهای مرد و زن جوان که بعضی هایشان بچه نیز داشتند چه میفرماید:
«بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم و السّماء ذات الْبروج *و اْلیوم اْلمْوعود*و شاهدو مشْهود* قتل أصْحاب اْلأخْدود* النّار ذات اْلوقود* إذْ همْ علیْها قعود*و همْ علی ما یفْعلون بالمومنین شهود»[۲۴]
جمعی که خدا را خوب درک کرده بودند.
یکی از آیات سوره ابراهیم علیه السلام را برای شما بگویم که در آنجا خدا، انسان واقعی را به حقیقتی مثال زده است که اگر کسی آنی شود که خدا میگوید، چهار واقعیت از وجود او ظهور میکند که یکی از آ̆نها احساس و درک حقایق است.
این حقیقت گمشده را با حسّ پیدا میکند، البته در چارچوب قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، نه در جای دیگر.
ممکن است من به هند بروم و زیر دست استاد مرتاض قرار بگیرم و واقعاً به دستور و فرهنگ او عمل کنم، بعد مرا به جایی نیز برساند که بگوید: برو کنار ریل بنشنی، قطار که میآید، فقط نگاهش کن، حرف نزن، بلکه از طریق نگاه خود موج بفرست، قطار میایستد.
خدا در قرآن فرموده است:
هر کسی در این دنیا بکوشد، میخواهد شخص مثبتی باشد یا منفی، من کوشش او را ضایع میکنم، یعنی شخص اصًلا خدا را میشناسد و با خدا رابطهای ندارد، عمری نان و منک خدا را میخورد، رفته و از طریق باطل ریاضت کشیده، اما خدا میگوید: زحمت کشیده، مرا میشناسد، یا با من مخالف است، ولی من خدایی نیستم که زحمت او را ضایع کنم.
برخورد کریمانه خدا با کفار در دنیا
برخورد کریمانه خدای متعال همان چیزی است که سعدی به فارسی تبدیل کرده و قدیم این شعر را حفظ بودند. جوانها کمتر حفظ هستند، ولی چقدر خوب بود که جوانهای مسجدی و متدین، با چند دیوان شعر سر و کار پیدا میکردند:
سنایی، نظامی، سعدی، حافظ، مسعود سعد سلمان، ناصر خسرو، باباطاهر عریان و بخشی از این اشعار را حفظ میکردند.
این اشخاص تنها شاعر نبودند، بلکه باسواد و حکیم بودند که حکمت و علم را به شعر درآوردند. در همین جنبه که خداوند به بیدین، لاییک، مشرک، بتپرست و افراد منحرف که وارد زحمت و کوشش یا ریاضتی میشوند، یا برای پول، یا کار دیگر، میگوید: زحمت آ̆نها را در دنیا ضایع میکنم.
در سوره شوری آمده است:
«نْ کان یرید حْرث الدّنیا نؤته منْهاو ماله فی اْلآخرة منْنصیب»[۲۵]
اما این شخص نباید توقع داشته باشد، چون در آخرت به قدر پر کاهی نصیب ندارد.
خدا دوست دارد که ما دو دنیا را داشته باشیم؛ هم دنیا و هم آخرت. هم اینجا خوش باشیم، هم در آخرت. خدا از ناخوش خوشش میآید.
گاهی پیغمبر صلی الله علیه و آله سه شبانه روز نان خشک نیز نداشت که بخورد، در روایات دارد که سنگ به شکم خود میبستند که مالش شکم ایشان را اذیت نکند، اما در آن سه شبانه روز گرسنگی، نه اخم میکردند و نه خود را تلخ نشان میدادند و نه برخورد بدی باکسی داشتند.
با این که دکترها میگویند: انسان گرسنه و تشنه، عصبانی است، ولی به قدری احساس حقیقت یابی آنان قوی بود که اصًلا تلخ میشدند. هر کس در این حال به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض میکرد: آقا! حال شما چطور است؟ با لبخند میفرمودند:
«ألحْمْد للّه علی کلّ حال»[۲۶]
در هر حالی که هستم، قابل شکرگزاری است.
این شعر سعدی است:
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری[۲۷]
آب و نان آنان را میدهی، رئیس و وزیر و وکیل میشوند، اما این همه دشمن خدا در آمریکا، اروپا و جاهای دیگر وجود دارد. در میان آ̆نها وکیل، وزیر و ثروتمند زیاد هست.
محبت خدا بر خلق
سعدی میگوید:
کسی آمد از لب دریا رد شود، دید شخصی افتاده و یک پایش قطع است و دارد خون میآید، پای خود را بسته است.
پلنگ به او حمله کرده بود و یک پای او را با دندا̆نهایش قطع کرده بود و برده بود، او نیز همانجا افتاده بود و پای خود را بسته بود.
جلو آمد و گفت: چه شده، چه خبر شده؟ گفت: آرام باش، چرا خودت را تلخ نشان میدهی؟ از من بپرس: حالت چطور است، اما آرام بپرس. صدای بلند خوب نیست.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«و اغْضضْ منْ صْوتک»[۲۸]
با هم آهسته حرف بزنید. بعضی افراد به طور عادی که حرف میزنند، گویا بلندگو در حلق خود جراحی کردند.
تمام لحن پروردگار در قرآن، آرام است. شما برای نمونه یک آیه از این شش هزار و چند آیه به من نشان بدهید که در جّو آیه عربده و فریاد باشد.
بله، در ابتدای سوره توبه که «بسم الله» ندارد، دلیل بر خشم خدا نسبت به مشرکنی است، با این آیه شروع میشود:
«براءةٌ من اللّه ورسوله إلی اّلذین عاهدْتمْ من اْلمشْرکنی»[۲۹]
یعنی من با شما قهر هستم، از شما بیزارم و کاری به کار شما ندارم. اما دو آیه بعد میگوید:
«فإنْ تبْتمْ فهو خیْر لکمْ»[۳۰]
اگر بخواهند با من آشتی کنند، برای آنان خوب است. بگو که آنان را قبول میکنم. این دیگر بلندترین لحن خدا با مشرکنی است.
یا وقتی به بین اسراییل خشم گرفته بود و جلوی باران را گرفت، البته برای بیدار کردن آنان، چون خدا در قرآن میفرماید:
وقتی زبان انبیاء، ائمه، محبت، منبر، شما را بیدار نکرد، برای این که در قیامت گرفتار جهنم نشوید، شما را گرفتار بلاهای مستقیم میکنم که در بلاها ببینید که به بنبست رسیدهاید، در پیشگاه من ناله و زاری کنید، که من با ناله و زاری شما، گذشته شما را ببخشم و دوباره نعمتها را سرازیر کنم.
بلا نیز برای بیداری شماست؛ یعنی وقتی که به صورت ما سیلی میزند، سیلی با عشق و محبت است، میگوید: خوابت سنگین شده، میمیری، بلند شو. چون خواب سنگین و خواب زیاد بدن را مسموم میکند. بلا، سیلی با محبت است که:
بنده من! بیدار شو، قلبت میایستد، چقدر میخوابی؟
نعمت باران قطع شد. مردم به حضرت موسی علیه السلام گفتند: نمازی بخوان، دعایی بکن، چون گناهان آنان سنگین بود، خطاب رسید: ای موسی علیه السلام من فقط حرف یک نفر را گوش میدهم. شخص فقیری با لباس کهنه و پاره که شخص صاف و خوبی است، او اگر دعا کند، من مستجاب میکنم. برو به او بگو.
خود حضرت موسی علیه السلام میتوانست دعا کند، چون او از حضرت موسی علیه السلام که صافتر نبود. اما خدا میخواست به مردم بگوید: این شخص فقیر را میبینید، اگر شما ذّرهای صافی او را داشتید، ما به شما سخت میگرفتیم.
حضرت موسی علیه السلام رفت و او را پیدا کرد و گفت: اوضاع از این قرار است، فکری به حال ملت کنید. گفت:
چه وقت؟ گفت: همین امروز. گفت: باید به بیابان بروم.
حضرت موسی علیه السلام گفت: من هم با تو بیایم؟ گفت: بیا.
به بیابان رسیدند. سرش را بلند کرد و گفت: اینها عقل ندارند و مستی کردند، تو چرا جلوی باران را گرفتی؟ به نفهمی اینها نگاه نکن، بگذار باران بیاید. ابر شد و باران آمد. خدا گفت: ای موسی علیه السلام! دیدی با ما چقدر صاف است. این دعا کردن او بود.[۳۱]
جان دادن همام با شنیدن اوصاف متقین
همّام شخصیتی است که در مقدمه خطبه متقین «نهج البلاغه» امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: حضرت به او اصرار کردند که به همین آیهای که خواندم قناعت کن، گفت: نه. البته او، فرد نادرستی نبود، چون وقتی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد:
«صف لی المتقین»[۳۲] عاشقان، دلدادگان و پاکان در خانه خدا را برای من توصیف کن که چه اوصافی دارند و کیستند؟ حضرت فرمود:
«اتّق اللّه و أحْسنْ»
این دو برنامه؛ تقوا و احسان. بعد این آیه آخر سوره نحل را خواندند:
«إنّ اللّه مع الّذین اتّقْوا و الّذین هم ْمحْسنون»[۳۳]
و بعد سکوت کردند. فرمود: این وصف عاشقان خداست. زلف زندگی عاشقان خدا، به گناه گره میخورد و از هیچ کار خیری فرار میکنند.
خدا در این مسیر، این احساس را به آدم میدهد. با متصف شدن به آن حقیقتی که خدا فرمود، این احساس در انسان ظهور میکند.
«فلم یقنع همّام بهذا القول» گفت: آقا! کم است. بر حضرت خیلی سنگین بود که ادامه بدهند، اما او اصرار کرد.
حضرت فرمودند: حالا که مصّر هستی، پس گوش بده. آن وقت شروع به گفتن کردند.
کلمه «علی» به حروف ابجد، عددش صد و ده است، حضرت دقیقاً صد و ده ویژگی برای عاشقان خدا ذکر کردند.
همّام نعرهای زد و از دنیا رفت. حق دارند، چون به قدری بار عاطفی و درونی این محبت سنگین است که گاهی قلب را از کار میاندازد. بار محبت از هر باری سنگین تر و گرانتر است.
عفو حساب شده روز قیامت
حسابگر ما کیست؟ خدای کریم. اگر ما در مرحله مثبت این چهار برنامه باشیم خدای متعال طولی میکشد که ما را مشمول عفو و رحمت خود قرار میدهد.
«و أنت أرحم الراحمی فی موضع العفو و الرحمة»[۳۴]
اما اگر لایق عفو و گذشت خدا نباشیم دیگر میتوانیم در قیامت به پروردگار بگوییم: ما خیلی دلسوز و با محبت هستیم، میشود شمر را ببخشی؟ آنجا جای بخشیدن نیست.
شمر قبل از این که سر حضرت ابی عبدالله علیه السلام را جدا کند، حضرت فرمودند:
هنوز درب توبه باز است، اگر میخواهی برگردی، برگرد. خودش نخواست.
چیزی که با اختیار خودش نخواسته است، خدا به زور در حلق او کند؟
او اعلان کرده است که من با تمام وجود، بهشت تو را میخواهم. تا آخر عمر هم گفته است که میخواهم. حالا که مرده است، هیچ جاذبهای در وجود خود برای جذب یک سیب بهشتی نیست، اگر خدا او را درون بهشت نیز ببرد، میتواند از نعمتها استفاده کند، چون دهان خوردن نعمت بهشت، چشم دیدن مناظر بهشت، گوش شنیدن نواهای بهشت و شهوت و لذّت قرار گرفتن در کنار حور العنی را ندارد، همه خاموش است. خدا او را کجا ببرد؟
شما کور مادرزادی را پیدا کنید، زیباترین تابلوی کمال الملک را نزد او ببر، کمال الملک[۳۵] که اهل کاشان و نقّاش دربار قاجاریه بود و رضاشاه او را به نیشابور تبعید کرد و همانجا مرد و آنجا نیز دفن است، بگو: تلفیق و به قول خارجیها، هارمونی رنگها را ببین، زیبایی تابلو را ببین، تابلو دارد با آدم حرف میزند. کور همه را تاریکی میبیند. بعد حوصله اش سر میرود و میگوید: من هیچ چیز را میبینم.
پروردگار در سوره اسراء میگوید:
«ومنْ کان فی هذه أعْمی فهو فی اْلآخرة أعْمی»[۳۶]
آن کسی که در اینجا چشم دیدن پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام را نداشته است، آنجا نیز چشم ندارد که ببیند، آن وقت تو میگویی: او را به بهشت ببر؟ او میبیند. او در دنیا در تاریکی بوده، در قیامت نیز باید در تاریکی باشد.
«فی سموم و حمیم *و ظلّ من یحْموم»[۳۷]
در آخرت در دود غلیظ فراگیر میباشد. اگر چشم داشت، من او را به بهشت میبردم. تو که چشم داری بیا برو بهشت.
اما اگر در دنیا «صمٌّ بکْمٌ عمْیٌ»[۳۸] بودی و خود را علاج نکردی، در قیامت نیز همین است.
حسابرسی سریع متقین در قیامت
اگر این چهار برنامه مثبت را بگذرانیم، حساب ما نسبت به این چهار برنامه در دست خداست. محاسبه این چهار برنامه چقدر طول میکشد؟ گفتار خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که اهل سنّت نیز نوشتهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
زمان حسابرسی خدا نسبت به شما این مقدار است: ابرهای اوایل بهار که رعد و برق میزنند، چه مقدار زمان میخواهد؟ خدا حساب عمرتان را به همان مقدار زمان رسیدگی میکند[۳۹]اما اگر این چهار مرحله را مردم به شکل منفی بگذرانند، چقدر طول میکشد؟
شما خوشحال میشوید که این چهاربرنامه را مثبت گذراندهاید. دیگر کار ما نیز همین است که تا شما را به بهشت تحویل ندهیم، رها میکنیم. با وجود شما، ما کاری به جهنم نداریم.
کار ما برعکس آن واعظ است که سی روز ماه رمضان صحبت بهشت را کرد، یکی از مستمعنی گفت: بیست و نه روز است که از بهشت و حور العنی و درختها و آوازها و پرندگان بهشت و لباسهای بهشت گفتی، فردا گوشهای از عذاب جهنم را نیز بگو. گفت: نه، فردا نیز از بهشت میگویم، گفت: چرا، گفت: آنجایی که میروید، من آنجا را دارم میگویم، جهنم را که خودتان میروید و میبینید.
اما نه، ما جهنم را میگوییم، ما بهشت را میگوییم، همانجایی که آمادگی به شما میدهیم که بروید و ببینید. اگر بنا باشد ما را که این چهار مسیر را مثبت طی کردیم به جهنم ببرند، دیگر برای بهشت غیر از پیامبران و ائمه و شهدای کربلا و حضرت مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه زهرا و مادران ائمه علیهم السلام که خیلی عدد آنها کم میشود، اصًلا برای بهشت، کسی مشتری میماند.
چهار حقیقت
اگر ما خرج خدا شویم، پرصرفهترین تجارت است. من متن این چهار برنامه را بخوانم که سخن کامل شود:
«لایزول قدم عبْد یوم القیامة بین یدی اللّه عز و جل حّتی یسْئله عنْ أْربع خصال»
در پیشگاه خدا قدم احدی حرکت میکند، یعنی از قبر که او را بیرون میآورند، در قیامت بر سر جای خود میخکوب است و میتواند تکان بخورد، تا چهار خصلت را از او سؤال کنند.
اینجا پرسیدن به معنی این نیست که من میدانم بنده من چه کار کرده است، بگو که من آگاه شوم، نه، اگر کسی شمّ فهم حدیث داشته باشد، سؤال اینجا به معنی حساب کردن است.
اجازه قدم برداشتن به کسی میدهند، مگر این که چهار برنامه او را حسابرسی کنند:
«عمرک فیما أفْنیته»
عمری که به تو دادند، کجا بردی و تمام کردی؟
«و جسدک فیما أبْلیْته»
بدنت را در کجا هزینه کردی؟
«و مالک منْ أیْن اکْتسبْته و أیْن وضعْته»
پول و اموال خود را از کجا به دست آوردی و در کجا خرج کردی؟
«و عنْ حبّنا أْهل البیت»
از عشق و علاقه شما به اهل بیت علیهم السلام میپرسند، که آیا علاقه به اهل بیت داری یا نه؟
«فقال رجلٌ من اْلقْوم :وما علامة حبّکمْ یارسول اللّه ؟»
در میان جمعیت، کسی که این حرفها را از پیغمبر صلی الله علیه و آله میشنید، به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: نشانه این محبت چیست؟ محبت همه چهارده نفر معصوم را داشته باشد یعنی چه؟ حضرت فرمودند:
«محبّة هذاو وضع یده علی رأْس علیّ بن ابی طالب»[۴۰]
خیلی جالب است که محبت امیرالمؤمنین را همسان با محبت جمع حساب کردند؛ یعنی اگر همه ما را داری، اما حضرت علی علیه السلام را نداری، ما هیچ رابطهای با تو نداریم.
رومی نشد از سّر علی کس آگاه
آری نشد آگاه کس از سّر اله
یک ممکن و این همه صفات واجب
لا حول و لا قّوة اّلا بالله[۴۱]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
چهار سؤال در قیامت
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
در قیامت، کسی در پیشگاه مقدس حق اجازه حرکت و قدم برداشتن ندارد، مگر این که به چهار سؤال پاسخ داده و چهار برنامه در رابطه با او حسابرسی شود.
اگر این چهار برنامه، مثبت است، پاداش این چهار برنامه را به او بدهند و اگر منفی است، باید جریمه شود.
سؤال از عمر
اولین برنامهای که حسابرسی میشود، عمر است که در کجا و در چه راهی هزینه و مصرف شده است. چون عمر عظیمترین و مفیدترین سرمایهای است که خداوند به انسان عنایت کرده است. هیچ لحظهای توقف میکند. از زمانی که این سرمایه به انسان عنایت میشود، در حال گذر، عبور، تمام شدن و به پایان رسیدن است.
این سرمایه گذرا و این فرصت متحرک و از دست رفتنی، فقط یک بار به انسان عنایت میشود. چه در دنیا، چه در هنگام مرگ و چه در عالم آخرت، درخواست کسی را برای دوباره عنایت کردن عمر میپذیرند. چون اراده حضرت حق به این تعلّق گرفته است که این فرصت عبوری و گذرا را یک بار عنایت کند، البته برای دوباره گرفتن این نعمت الهی، به پروردگار خیلی اصرار میشود، ولی میپذیرند.
ما خبر نداریم، شاید خوبانی که از دنیا عبور کردند و وارد عالم آخرت شدند، این درخواست را داشتند، ولی حتی از آنان نیز نپذیرفتند. این درخواست از خوبان را خبر نداریم، ولی از طریق آیات قرآن، ضایع کنندگان این سرمایه را خبر داریم که شش بار در قرآن مجید آمده است که از خدا درخواست دریافت دوباره اش را میکنند.
احتضار و درخواست عمر دوباره
یک بار آن، در حالت احتضار است؛ یعنی آن وقتی که نه کامًلا چشم انسان را از دنیا بستند و نه کامًلا چشم او را به دنیای بعد باز کردند. چراغ عمر در حال خاموشی است و جهان بعد نیز رخ نشان میدهد.
این حالت را اسلام حالت احتضار میگوید؛ یعنی حالتی که به انسان ندا میدهند که برای ورود به عالم بعد حاضر شود.
اینجاست که ضایع کنندگان عمر از خدا درخواست دریافت دوباره عمر را میکنند.
کلام خدا در قرآن، در رابطه با خوبان ساکت است، ولی درباره این طایفه در سوره مؤمنون میفرماید: ناله و التماس میکنند که «ربّ اْرجعون»[۴۲]
خدایا! ما را برگردان. به کجا برگرداند؟ به اول جاده تکلیف؛ یعنی تمام عمر تکلیفی خود را دوباره درخواست برگرداندن میکنند.
برای چه درخواست میکنند؟ از این دنیا، با این شلوغی، نآنهامنی، فساد، تنگنا، بنبست، گرانی و نامردمیها خیلی خوششان میآید؟ نه. خود پروردگار میگوید که برای چه درخواست برگشت میکنند.
علت درخواست آ̆نها این است که: در آنجا میبینند که تمام سرمایه عمر، از دست رفته و به جای آن هیچ سودی برنگشته است؛ یعنی فرصت عمر او حرام و تباه شده است. چون عمر اگر در همان خط سیر حیوانی تمام شود، سودی در آن میماند. بلکه سرمایهای بوده که بر باد رفته است.
در قرآن مجید همین مسئله را میبینید که پروردگار عالم در آیات متعدد سی جزء قرآن، نسبت به عمرهای تباه شده، تعبیرهای لطیفی دارد.
علت درخواست، روشن است. لحظاتی است که آگاهی انسان بسیار قوی میشود و تمام گذشته خودش را ملاحظه میکند که بر باد رفته است. عظیمترین سرمایه را خرج کرده، ولی سودی بر نگردانده و فقط خرج شده است.
شخص عاقل و بیدار، با تکیه بر پروردگار، چه این که خود را هزینه کار ظاهری مثبت کند، چه هزینه کار معنوی، امید دارد که این سرمایه عظیم برای او سودآور است. این امید درست و مثبت است، چون این سرمایه، با تمام آنچه که به این سرمایه گره خورده است؛ بدن، چشم، گوش، قلب، پول، نعمتها، مجموعه اینها، زیر مجموعه عمر است.
پاداش چند برابر
وقتی شما عمر خود را برابر با طرح خدا، چه در امور ظاهر و چه در امور باطن هزینه میکنید، پروردگار عالم نیز در مقابل هزینه کردن شما، ولو یک لحظه باشد، پاداشی بالاتر از مایه هزینه شده را به شما مرحمت میکند. ما اصًلا پاداش برابر نداریم.
پنجاه سال هزینه میکنیم و بعد مایه عمر و سرمایه تمام میشود و میمیریم، ولی پروردگار عالم وقتی میخواهد بهره این سرمایه مصرف شده را به شما بدهد، میفرماید:
«جنّات تجْری منْ تحْتها اْلآنهار خالدین فیها»[۴۳]
و به این پاداش نیز قناعت میکند و میفرماید:
«و رضْوانٌ من اللّه أکْبر»[۴۴]
و در بعضی از آیات نیز میفرماید: آن اضافه چیست؟ یعنی آن بهشت، به تناسب هر کدام از ما برای ما کافی نیست؟ خدا در قرآن میفرماید: نه، کافی نیست، بلکه کم است. همچنین در سوره توبه میفرماید:
«و رضْوانٌ من اللّه أکْبر» «و یزیدهمْ منْ فضْله»[۴۵]
باز میفرماید: کافی نیست. در سوره نور میفرماید:
«و یزیدهمْ منْ فضْله»[۴۶]
برای این که شما این سرمایهای که مطابق طرح من در امر ظاهر و باطن هزینه کردید، قیمتش بیش از بهشت است.
اگر انسان قرآن را بفهمد، لذت میبرد، که با خدا و انبیاء زندگی کند، چون سند تجارتی که در این طرف برای افراد مقّرر شده است، فقط هزینه شدن است.
برگشتی ندارد؛ یعنی به تدریج نابود کردن، فنا کردن، از بین بردن، به باد دادن، دود کردن و آتش زدن است، دیگر در آن هیچ چیزی میماند.
افراد در حال احتضار که دنیای بعد را میبیند، میبیند که هفت طبقه جهنم رو به روی او است، هیچ چیزی دیگر نیست؛ شفاعتی رو به روی او نیست:
«فما تنْفعهمْ شفاعة الشّافعنی»[۴۷]
هر چه صدا میزند، جوابی از خدا میآید:
«لا یکلّمهم اللّه»[۴۸]
خدا نگاه محبت آمیزی میکند:
«و لا ینْظر إلیْهمْ یوم اْلقیامة»[۴۹]
تسویه حساب نیز به آنها میدهند. میگوید: پرونده ات بر روی گردنت بماند، هیچ چیزش را کم و پاک میکنم «و لا یزکّیهمْ»[۵۰]
کسانی که خوب زندگی میکنند، یا قرآن را فهمیدند، یا از طریق این مساجد و مجالس قرآن را میفهمند و قبول میکنند و با قرآن زندگی میکنند، هم دنیای آباد و هم آخرت آبادی دارند.
این ضایع کنندگان عمر، از خدا درخواست عمر دوباره میکنند و میگویند:
«ربّ اْرجعون»[۵۱] برای چه؟ فلسفه اش را میگوید؛ اینها در آن حال که همه سرمایهای که خودم به آنها دادم و راه کاسبی این سرمایه را نیز با صد و بیست و چهار هزار پیامبر و صد و چهارده کتاب و دوازده امام به آ̆نها یاد دادم، یا آمدند گوش دادند و قبول نکردند و یا از اصل نیامدند که گوش بدهند.
این دیگر به خدا ربطی ندارد. پروردگار عالم، حق خودش میدانست که بندگانش را راهنمایی کند، تا چند روزی که در دنیا هستید، عمر و متعلّقاتش را چگونه هزینه کنید. چیز دیگری بر عهده او نیست.
عذاب، بعد از اتمام حجت
خدا در قرآن مجید فرموده است:
راحت باشید! کسی را به جهنم میبرم، مگر این که پیام خودم را به او برسانم.
چون و چرا نکنید که آیا تمام ملتها پیغمبر داشتهاند؟ خدا در قرآن میفرماید:
«إنْ منْ أّمة إّلا خلأ فیهانذیٌر»[۵۲]
این سند الهی است که در کره زمی، جمعیتی بیپیغمبر نداشتیم. فرض کنید کسی متولد شد که اصًلا صدای هیچ پیغمبری را نشنید، حجت به او تمام نیست؟
چرا حجت تمام است. با عقل، ندای فطرت و فریاد وجدان، کسی از زیر این خیمه میتواند در برود که بگوید نشد و میشد و نشنیدم و نفهمیدم.
الهامات درونی، حجت الهی
حداقل صدای عقل خود را که شنیدی. خدا در قرآن میفرماید:
حداقل، الهامی از طریق نفس، ولو ضعیف، به تو شده است. خیلی از ماها تا کنون در معرض نسیم ملکوتی الهام نفسی بودیم، شاید در یاد ما نباشد.
یکی از علمای بزرگ نجف میفرمود: پشت درب خانه ما در نجف، کلونی بود.
کلون چیست؟ نجارها از خود چوب، پشت درب چوبی، چیزی دندانه دار میساختند که کلید آهنی بزرگی داشت، وقتی که از سوراخ بیرون درب، کلید را به داخل میدادند، دندانه کلید بر دندانههای کلون میافتاد، وقتی کلید را میچرخاندند، کلون به عقب میرفت و درب باز میشد، اگر از این طرف میچرخاندند، در قفل میشد.
ایشان میگوید: من از جوانی این خانه را ̄نهیه کردم، تا چهل سال نیز در این خانه بودم، میشد که خانهام را عوض کنم، زیر چارچوب درب گودالی بود، غیر از من و خانوادهام کسی از آن خبر نداشت.
با هم قرار داشتیم که هر کدام از خانه بیرون رفتیم و دیگری نبود، این کلید را در آن چاله بیاندازد، بعد که آمدیم، بدانیم که کلید کجاست. وقتی من میآمدم و خانوادهام نبودند، فوراً دست میانداختم و کلید را از آن سوراخ درمی آوردم و درب را باز میکردم. آنها نیز وقتی میآمدند که من نبودم، دست میکردند و کلید را درمی آوردند. چهل سال کار ما همین بود.
ایشان فرمودند:
شبی خانوادهام نبودند، و هوا تاریک بود، مانند سالهای گذشته که مینشستم و کلید را در میآوردم، این کار را نکردم، نشستم، به دلم گذشت که کبریت بزنم و داخل سوراخ را نگاه کنم، بعد کلید را در آورم. کبریت زدم، دیدم عقرب سیاهی به اندازه کف دست روی کلید خوابیده است. این الهام است. همین حجت خدا برای نجات است.
تا خدا به هر شکلی راه بهشت را به روی مردم باز نکند و تا مردم را نسبت به عاقبت به شّری هشدار ندهد، در قیامت آ̆نها را عذاب میکند.
عاقبت صرف عمر در حیوانیت
اول مرگ میبیند که عمرش کامًلا تباه شده است، یعنی این همه سال در جاده انسانیّت نبوده، بلکه در جاده حیوانات
رفته است:
«اّلذین کفروا یتمتّعونو یأْکلون کما تأْکل اْلأنعام»[۵۳]
عمری را هزینه شکم و خوشگذرانیها کرده است و مانند حیوانات و چهارپایان بوده. حالا میفهمد که عجب بلایی بر سر خودش آورده است؛ سرمایه اش نابود شده است. درخواستش چیست؟ این که دوباره این سرمایه عمر را به او بدهند، تا با آن تجارت جدید را شروع کند، تجارتش چیست؟
«لعلّی أعْمل صالحاً فیما ترکْت»[۵۴]
خدایا! مرا در اول جاده تکلیف بگذار تا در همه چیز خوب عمل کنم و کمکم به سمت تو بیایم، بعد ملک الموت را بفرست که ما را ببرد.
خدا جواب میدهد. این جواب خیلی عجیب و وحشتناک است؛
«کّلا آنها کلمةٌ هو قائلها»[۵۵]
این سرمایه را دوباره به تو دادن که اصًلا امکان ندارد. ما اراده کردیم که این سرمایه را یکبار به هر کسی بدهیم. این قولی که به من میدهید که یک بار دیگر به من سرمایه بده، من همه را صحیح هزینه کنم، این قول تو دروغ است. چرا؟ چون در این همه سال عمر، بافت تو بافت حیوانها شده و با حیوانیت اّتحاد پیدا کردهای. اگر تو را برگردانم، باز هم آدم میشوی.
عمر تباه شده برابر با آتش برزخ
پس تکلیف چیست؟
«و منْ ورائهمْ برزخٌ إلی یوم یبْعثون»[۵۶]
تو را به جهانی بین دنیا و آخرت میبرم که اسمش جهان برزخ است. در آنجا زندگی ای داری که نه دنیای کامل است و نه آخرت کامل، چون زندگی تو برپایه ضایع کردن عمر است. من سرمایه را به تو دادم، طرح دادم که با آن چگونه تجارت کنی، اما به من پشت کردی و در مقابل انبیاء و ائمه علیهم السلام کبر ورزیدی، شاخ و شانه کشیدی، اکنون که هیچ چیزی نداری، در عالم برزخ، تمام عمر ضایع شده ات را به صورت آتش به تو برمی گردانم؛ یعنی تو عمر خود را هیزم آتش کردی.
خدا این را در کجای قرآن میفرماید که در برزخ، عمر ضایع و تباه شده به صورت آتش برمی گردد؟
«النّار یعرضون علیْها غدوا عشیا»[۵۷]
برزخ آثاری از دنیا دارد. یکی از آثارش روز و شب است که هم روز دارد و هم شب. به همین خاطر خدا روز و شب برزخ را نام میبرد.
این برزخ آنان است.
«و یوم تقوم الساعة»[۵۸]
بعد از این که قیامت برپا شد، آن وقت باید با راهنمایان خود که اینها را به تباه کردن عمر راهنمایی کردند، دست به دست هم بدهند و به جهنم بروند.
میروند؟ خدا در قرآن میفرماید:
«ادخلوا» «۲»
وارد شوید! مگر باید دلشان بخواهد که به جهنم بروند؟
عمر ضایع شده، هیزم جهنم است که در قرآن نیز همین تعبیر آمده است:
«فکانوا لجهنّم حطبا»[۵۹]
اینها هیزم جهنم هستند. این عمر، ضایع شده است.
حسابرسی از عمر
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند:
حساب اول شما، حساب از عمر است.
در حسابرسی عمر شما، به دو مسئله برمی خورند. شما که اهل خدا و مسجد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام هستید، شما که خوب هستید، این کلمه خوب در قرآن «نعْم اْلعبْد»[۶۰] بنده خوب است.
وقتی به عمر شما رسیدگی میکنند، میبینند عمر شما در حدّی است شما را نجات میدهد. عمر ما نیز تا حدّی در دو جا هزینه شده است؛
اول: همین منبرها و نمازهایی که با جماعت خواندید که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
تعداد آن از ده نفر بگذرد، هیچکسی غیر خدا میتواند ثوابش را بنویسد. این برگشت هزینه شدن عمرتان است.[۶۱] دوم: این که در کنار مجلس علم نشستید، که پیغمبر صلی الله علیه و آله
میفرماید:
اگر کسی از خانه برای شرکت در مجلس علم راه میافتد، یا کسی که به نیّت یاد گرفتن دارد میرود، مانند ما که آمدیم، اگر به جلسه یادگیری نرسد و در راه بمیرد، «مات شهیداً».[۶۲] بخش دیگر از عمر شما را حساب میرسند و میبینند که هزینه عبادت پروردگار شده است. نماز و روزهها و حج و ذکر و گریههای شما یک طرف، من عمل مستحبی را بگویم که بیشتر شما اهل آن هستید، خدا در قرآن اعلام کرده است:
«و من اللّیْل فتهجّدْ»[۶۳]
اگر میخواهی انجام بده، میخواهی انجام نده. اگر خوابیدی و بلند نشدی که انجام بدهی، ما در قیامت میگوییم که چرا انجام ندادی، چون خدا رفیق ماست و بهترین رفیق نیز اوست. در دعاها آمده است: «یا خیر رفیق»[۶۴] ای بهترین رفیق.
کار این رفیق این است که جیب ما را پر از ثواب کند. هیچ چیزی برای خودش از ما میخواهد. سند میدهد؛ این یازده رکعت نمازی که هنوز اذان صبح نشده است، نشسته، ایستاده یا حتی در رختخواب خواندید و مهر را به دست گرفتید و روی پیشانی گذاشتید،[۶۵] خدا در قرآن میفرماید:
«فلا تعْلم نفْسٌ ما أخْفی لهمْ منْ قرة أعْنی»[۶۶]
یک نفر در این عالم خبر ندارد که آن مایه دلشادی و سروری که برای این افراد گذاشتم، چیست؟ فقط خودم میدانم. این برای انجام اعمال مستحب است، تا چه رسد به واجبات؛ نماز و روزه و...
کرم خدا در حسابرسی
این روایت را مرحوم فیض، در جلد دوم کتاب «علم الیقین» نقل کرده است. به پروردگار میفرمایند: این پرونده باید مختومه شود و صاحب آن را در جهنم بیاندازیم. هیچ دستگیره نجاتی ندارد. خطاب میرسد: با او صحبت کنید، ببینید با عالمی رفیق بوده است؟ عالم، یعنی عالم واجد شرایط، آن اهل حالها و نماز شب خوانها، آنهایی که واقعاً خیرخواه مردم هستند و شمع وار میسوزند تا زندگی دنیا و آخرت مردم را روشن کنند.[۶۷] ای ملائکه! ببینید او با عالم رفیق بوده است؟ به خاطر همین رفاقت با عالم او را به جهنم نبرید. میگویند: تو اهل کجایی؟ آیا با عالمی رفیق بودی؟ میگوید:
نه، به اینها فحش نیز میدادیم.
پروردگار میفرماید: بپرسید، در محلی که خانه داشت، خانه عالمی نبوده که به خاطر همسایگی، او را به جهنم نبریم؟ میگوید: نه، اتفاقاً من به دنبال ملک و خانهای بودم که نزدیک مسجد و حسینیه و اینها نباشد.
خطاب میرسد، بپرسید: اسم او همنام عالمی هست؟ ابراهیم، اسماعیل، تقی، حسن، حسین؟ میگوید: نه، اسم من نیز اسم بیگانه از اسلام است.
خدا میخواهد به بهانهای او را به بهشت ببرد، ولی راه بسته است. میگوید:
فرشتگان من! ببینید نسبت به بنده من، کار مثبتی کرده است؟ هزینه مالی، وقتی، فکری؟ میگوید: آری، روزی کسی میخواست وضو بگیرد تا نماز بخواند، آب نداشت، من آب خوردنم را به او دادم، وضو گرفت و نماز خواند. خطاب میرسد: او را ببخشید.
حال ببینید، شما که عمر خود را در عبادت و کمک به خلق خدا هزینه کردهاید، با شما چه خواهند کرد؟ خرج خدمت به خلق، عیادت مریض، آزاد کردن زندانی، ساختن پل، مدرسه، رسیدگی به یتیم، ادا کردن قرض مستحق، ̄نهیه جهیزیه، عبادت رب و خدمت به خلق، آن وقت چقدر طول میکشد که در قیامت شما را نگهدارند، تا به حساب شما را برسند و به بهشت ببرند؟ این دیگر بستگی به کیفیت هزینه دارد. ̆نهایت طول کشیدن آن، مانند رعد و برق ابر بهاری است.
در روایت دیگری پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
زمان رسیدگی به پرونده شما، خیلی که نگه دارند، از اندازه خواندن دو رکعت نماز واجب کمتر است. این نیز برای شماست.
پنج آیه دیگر نیز درباره درخواست عمر دوباره هست که مجال بحث میباشد.[۶۸]
قدردانی نعمت دین
خدا چه نعمتهایی به شما داده است که خود و پیغمبرش را به شما شناسانده است! دل شما را به خودش، پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام، قرآن، نماز، عبادت و خدمت به خلق خود گره داده است، همان چیزی را میگویم که خودش در قرآن فرموده است: «طوبی لهمْ»[۶۹] خوش به حال شما، خدا این را میگوید.
ز دام طبیعت پریدن خوش است
گل از باغ لاهوت چیدن خوش است
می عشق نوشیدن از دست دوست
از آن باده جان پروریدن خوش است
نسیمی وزد گر ز باغ وصال
چو گل جامه بر تن دریدن خوش است
همه شب به امید صبح وصال
چو نی ناله از دل کشیدن خوش است
از این شهر و این خانه تا کوی دوست
چو آهوی وحشی دویدن خوش است
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
شکر و کفر
معنای شکر و کفر
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در کتاب خدا، کلمه کفر و مشتقات این کلمه زیاد آمده است. از سوره مبارکه بقره تا جزء آخر قرآن، این کلمه به کار گرفته شده است. یکی از معانی کفر، ضدّ شکر و به معنای ناسپاسی است.
همانطور که شکر، پاسخ مثبت به نعمت خداست، ناسپاسی، پاسخ منفی به نعمت خداست:
«لئنْ شکْرتمْ لأزیدنّکم ْولئنْ کفْرتمْ إنّ عذابی لشدیدٌ»[۷۰]
شکر از نظر قرآن کریم و روایات، معنای گسترده استواری دارد که اگر از طریق آیات و روایات بررسی شود، به این نتیجه میرسیم که شکر به نظر قرآن کریم، یعنی هزینه کردن نعمت در جایی که صاحب نعمت خواسته است. یعنی بخل نکردن نسبت به هزینه کردن نعمت و نعمت را در گناه هزینه نکردن و به دایره افراط و تفریط نکشیدن. این معنی شکر است که نشان میدهد شکر، عمل، حال، اخلاق و حرکت مثبت با نعمت است.
اما اگر ناشکری و ناسپاسی، یا به تعبیر قرآن، کفران نعمت صورت بگیرد، وعده عذاب سختی داده شده است:
«لئنْ کفْرتمْ إنّ عذابی لشدید»
در قرآن، تعبیر عذاب شدید کم آمده است که مواردش خاصّ است.
ناسپاسی قوم سبأ
این عذاب شدید، دو شکل عذاب است که اسم نوع اول، عذاب استیصال است که در قرآن، به این عذاب زیاد اشاره شده است.[۷۱] جای عذاب استیصال در دنیاست؛ یعنی شخص را به بلایی گرفتار میکنند که راه خروج از آن به روی او بسته باشد و هیچ راهی برای خروج نداشته باشد.
قرآن مجید ملتهایی را اسم میبرد که براساس ناسپاسی، دچار این عذاب استیصال شدند. شما نگاهی به آیات سوره مبارکه سبا بیندازید. داستانی را از مملکت سبا و آبادی آن مملکت و فراوانی ارزاق و میوههای آ̆نها ذکر میکند که گویا گوشهای از بهشت را دارد تعریف میکند.[۷۲] خدا در قرآن میفرماید: دو طرف تمام خیابانها، کوچهها و جادههایی که به مناطق نزدیک کشیده شده بود، انواع درختان پرمیوه وجود داشت که مردم گاهی برای عبور از این جادهها، مجبور بودند مواظب سر خود باشند که میوههای زیادی که خودش جدا میشد، روی سر آنان نریزد و بخور آن را نداشتند، چون تمام خانهها پر از نعمت بود.
برای آبیاری باغها، زمیهای زراعتی، خیابانها و کوچهها، کاری جالب کرده بودند؛ تمام آبهای فراوان منطقه را با ساختن سدّ عظیمی به نام سدّ «ارم» مهار کرده بودند. میلیونها لیتر آب خوشگوار پشت سدّ بود و به همه جا کانال کشی کرده بودند و تمام این باغها و باغستانها و درختان دو طرف جادهها را آب میدادند.
خدا در قرآن کریم از این مملکت تعریفهای زیادی میکند. چند پیغمبر و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند: کفران نعمت نکنید. شما که بر سر چنین سفره بینظیری نشستهاید، این مجموعه نعمتها را در راه همان کسی که به شما مرحمت کرده است خرج کنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانی بگیرید، اما به اندازه باشد.
سپس وقتی که از این نعمتها نیرو گرفتید، خدا را عبادت کرده، به مردم نیز خدمت کنید. اما این قوم انبیاء را مسخره، توهنی و تحقیر کردند، بر بازیگری خود افزودند و گناهان خود را گستردهتر کردند. از ناحیه و منطقه شکر بیرون آمدند و در منطقه ناسپاسی نسبت به نعمتها ماندند.
خداوند متعال نیز لشکر کشی کرد. لشکر کشی او خیلی جالب است؛ یعنی وقتی جامعهای از چشم رحمت او بیافتد و دیگر برای خود ارزشی باقی نگذارد، پروردگار عالم وقتی میخواهد آ̆نها را به عذاب استیصال دچار کند، سربازان بسیار معمولی و عادی را مأمور میکند، میگوید: کل منطقه را نابود کنید.
هلاک اصحاب الفیل با سنگ ریزه
«ألمْ تر کیْف فعل ربّک بأصْحاب اْلفیل»[۷۳]
«أصحاب الفیل» یعنی قدرتمندان مملکت یمن، که به اصطلاح برخلاف لشکر آن روزگار، در ارتش خود فیل را به کار گرفته بودند، خیلی از مردم فیل را ندیده بودند و این فیل سواران وقتی وارد منطقه مکه شدند، تمام مردم مکه وحشت زده شدند و یقین کردند که در مقابل فیل سواران، هیچ کاری میتوانند انجام بدهند.
جلسات مشورتی گرفتند، اما به جایی نرسید. با دشمن صحبت کردند، باز به جایی نرسید. دشمن مصمّم بود که فیل سواران را تا کنار خانه کعبه بیاورد و کعبه را با خاک یکسان کند. هر کس در مقابل آ̆نها مقاومت کند، نابود کنند.
مردم مکّه بنای جنگ و مقاومت نداشتند، لذا تسلیم شدند که هر چه میخواهد بشود، بشود، چون واقعاًکاری
میتوانستند بکنند.
حبیب من! آیا من طرح این فیل سواران و نقشه آنان را به هم نریختم؟ پرندگانی کوچکتر از گنجشک که اگر مقداری هو گرم شود، در فضای مکه رفت و آمد میکنند، به این پرندگان مأموریت دادم که هر کدام سنگریزهای با نوک خود بردارند، و بر سر تک تک فیل سواران میزان کنند و این سنگ ریزه را بر سر ارتش دشمن بیاندازند.
«ترمیهمْ بحجارة منْ سجّیل»[۷۴]
«ترمیهم» یعنی پرتاب کردن سنگ، که در اینجا معنای بمباران میدهد.
سنگهای کوچک آهکی به نام «سجّیل» را که بر سر فیل سواران بمباران کردند.
«فجعلهمْ کعصْف مأْکول»[۷۵]
هر کدام از این پرندهها سنگی را روی سر آ̆نها میانداخت، او مانند گوشت کوبیدهای که در دیگ کوبیدهاند، کوبیده میشد. حتی شکلی نیز از او میماند.
دست، پا، بدن و جنازه اش مانند گوشت کوبیده میشد. این ارتش خداست.
لشگرکشی زیبای خدا
گاهی ارتش خدا کوچکتر هستند و اصًلا دیدنی نیستند. جهان را آنفولانزای مرغی به وحشت انداخت. میکروب آن به هیکلهای بزرگ بشر که میرسد، اطبّا از معالجه نآنهامید هستند.
ما خبر نداریم که چه ضرر سنگین اقتصادیی بر سر همین کلمه آنفولانزا به کشورها خورد، اما چند پرنده در مملکت گرفتار این آنفولانزا میشوند، تمام نیروها برای کشتن و آتش زدن هر چه مرغ و پرنده است، بسیج میشوند. در مملکتی که هنوز نرفته است، نود درصد مردم مرغ میخرند. این ارتش خدا و عذاب استیصال است. یعنی عذابی که درب هر در روندهای به روی او بسته است و پروردگار راه فرار میگذارد.
در این قضیه موسوم به «سونامی» خداوند متعال به کف دریا گفت: تکانی به خود بده و در این حرکت، امواج را چنان محکم و با سرعت بیرون بریز که از سر ساختمانهای بیست طبقه نیز رد شود، آنچه که هست، از آدم و غیر آدم، مرد و زن، هتل دار و هتل برو، گناهکار و معصیت کار، همه را با زمی صاف و یکسان کن، فقط یک مسجد طاقچوبی را بگذار بماند.
ساختمانهای بتون آرمه را صاف کن، ولی این مسجد را بگذار بماند که انسانها بدانند که ماورای قدرت اینها، قدرتی در کار است که ساختمان بتون آرمه را صاف میکند، اما مسجد تختهای و خشتی را نگه میدارد. در کمتر از دو دقیقه، یک میلیون نفر را به کام خود بکش، که کسی اصًلا راه نجات به فکرش نزند. اصًلا مهلت نداد. این عذاب استیصال است.
من از شخصی وارد پرسیدم: چرا این مسئله در آنجا اتفاق افتاد؟ گفت: برای این که کثیفترین گناهکاران حرفهای برای خوشگذرانی بسیار گسترده به کنار آن ساحل میآمدند، خدا دید وقتی همه محیط دریایش نجس شد، به آب گفت که این منطقه را بشوی و پاکش کن.[۷۶]
ادامه داستان قوم سبأ
مردم آن منطقه سبا نیز با این همه نعمت، آبادی و خیابانهای پر درخت، کفران نعمت کردند. بیخبر از همه جا، در بیخبری کامل، خدا در قرآن مجید میفرماید: بیمهلت، سدّ شکسته شد. فقط بعد از شکسته شدن سدّ، جز مسافرانی که از آن منطقه رفتند و کویری با چند درخت گز که در زمی شوره زار در میآید و درخت سدر، هیچ چیز دیگری باقی مناند، چون کسی مهلت فرار، توبه، برگشت و جبران نداشت، درب تمام مهلتها را بست.
ناسپاسی نعمتها و درخواست بازگشت به دنیا
این گونه افراد بعد از مرگ، تقاضای برگشت دارند که یک بار دیگر نعمت بینظیر عمر را به ما بده. گناه یعنی ناسپاسی در مقابل نعمت عمر، وقت را در گناه و کفران نعمت هزینه کردن.
باید مواظب باشیم. با چشم، گوش، زبان، شکم، شهوت، خیال، حرکات و این زمانی که در اختیار ماست، ناسپاسی نکنیم و آن را به گناه تبدیل نکنیم.
این دو آیه را عنایت کنید که یکی از آن شش آیهای است که در جلسه قبل گفتم که شش بار از خدا طلب برگشت میکنند که یک بار دیگر نعمت عمر را به ما بده.
میگویند: ما میخواهیم این نعمت دوباره را درست هزینه و مصرف کنیم.
هر دو آیه در سوره مبارکه فاطر است. این که من ابتدا کلمه کفر را مورد بحث قرار دادم، به خاطر کلمه کفری است که در این آیه و آیه بعد آن است، که در رابطه با عمر و ناسپاسی از این نعمت است.
«و الّذین کفروالهمْ نار جهنّم لایقْضی علیْهمْ فیموتواو لایخفّف عنْهمْ منْ عذابها کذلکنجْزی کلّ کفور»[۷۷]
آنان که نسبت به نعمت عمر کفران کردند، یعنی همه عمر را در جایی هزینه کردند که من راضی نبودم و گفته بودم که هزینه نکنید، چون این سرمایه را برای هزینه کردن در آنجا نداده بود.
پاسخ به شبههای درباره علم خدا
بعضیها در این زمینه میپرسند:
اگر میدانست که ما گناهکار و جهنمی هستیم، پس چرا ما را خلق کرد؟ باید به این افراد گفت:
خدا شما را برای جهنم و معصیت خلق نکرد، بلکه شما را پاک و پاکیزه ساخت و به عنوان انسان وارد دنیا کرد، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، قرآن، ائمه، مسجد، عالم و هزاران جملات حکمت آمیز و نصیحتی گذاشت، فقط میدانست که شما خودت، به جای انتخاب صراط مستقیم، راه شیطان را انتخاب میکنی، که دانستن او نیز شما را به گناه میکشد.
بداند، چه اجباری بر شما وارد میکند؟
مثالی بزنیم؛ دیوار نم کشیده و معمار میگوید: تا نیم ساعت دیگر میریزد، معمار میداند که دیوار میریزد. علم معمار که دیوار را حرکت میدهد، آن نم دیوار را دارد خراب میکند. حال اگر شما بروی زیر آن دیوار بخوابی و دیوار بر سر تو خراب شود، احمقانه نیست که بروی یقه معمار را بگیری و بگویی: تو که میدانستی دیوار خراب میشود، چرا جلوی مرا نگرفتی که زیر آن دیوار نخوابم؟
چون معمار نیز میگوید: من که به تو هشدار دادم که آن نم دیوار را دارد خراب میکند.
ناسپاسی مرا به هم میریزد، خدا بداند، علم خدا به اختیار من ربطی ندارد.
خدا میداند که شمر، شمر میشود. بداند. علم خدا که شمر را شمر نکرده است.
شمر به اختیار خودش شمر شد، این سوء اختیار را خدا میدانست.
ادامه داستان قوم سبأ
به چند موش گفت تا سد را جویدند، سیل آمد و همه آبادانی و سر سبزیها به کویر تبدیل شد. رفتند، کجا رفتند؟
«و الّذین کفروالهمْ نار جهنّم لایقْضی علیْهمْ فیموتوا»
هم به عذاب استیصال دنیایی دچار شدند که راه فرار نداشتند و هم در آتش دنیای بعد رفتند.
البته حکم مرگ الی الابد نسبت به آ̆نها صادر میشود که خیال کنید آتش هفت طبقه جهنم اینها را بسوزاند و خاکستر و نابود شوند، نه، مرگ در دست من است و اجازه میدهم که مرگ گریبان اینها را بگیرد.
کسانی که به جهنم میروند، اگر بعد از چند دقیقه بمیرند که راحت میشوند.
آن هم در آتشی که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل میفرماید:
«هذا ما لا تقومله السّمواتو اْلاْرض»[۷۸]
تمام آسمانها و زمی طاقت مقاومت در برابر این آتش را ندارند، ولی این چند کیلو گوشت و پوست باید آنجا بماند و بمیرد؛ اجازه میدهم که بمیرند.
«لایقْضی علیْهمْ فیموتوا»
من مقالاتی را خواندم که مارهایی را پیدا کردهاند، مار در بیابان خشک، در بین خاکهای خشک، از زمان یعقوب لیث صفاری تا به حال زنده هستند؛ یعنی هزار سال قبل. خدا میخواهد بمیرد. خواستن و نخواستن در دست اوست.
میخواهد امام زمان علیه السلام بمیرد، میگوید: هزار و دویست و خوردهای سال زنده باش. میگوید: او را نگه میدارم تا روزی جهان را پر از عدل و داد کند، من بخواهم، میمیرد، هنوز که نخواستهام.
میگویی: مگر میشود؟ بله، مار وقتی هزار سال بماند، امام زمان علیه السلام که بنده ویژه اوست، اگر دو هزار سال بماند، تعجبی دارد؟ مرگ و حیات در اختیار اوست. اجازه مردن را خدا باید بدهد، تا او اجازه ندهد، آدم میمیرد.
فرهنگ لغتی به نام «فرهنگ معنی»[۷۹] داریم که نوشته دکتر معنی است.
روزی ایشان پشت میز کارش، در حال کار بیهوش شد. به بیمارستان آوردند، آن دوره ابتدایی را در دبستان اسلامی و دوره اول متوسطه را در دبیرستان منره ۱ (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) طی کرد. در اوان تحصیلی در متوسطه صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم سید مهدی رشت آبادی و دیگر استادان وقت آموخت. دوره دوم متوسطه (ادبی) را در دارالفنون ̄نهران به پایان رسانید و به سال ۱۳۱۰ در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد گردید و در سال ۱۳۱۳ از این شعب لیسانسیه شد.
به وسیله مکاتبه از آموزشگاه روانشناسی بروکسل (بلژیک) روانشناسی علمی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغز شناسی را فراگرفت. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت مرحوم دهخدا سازمان لغت نامه از منزل شخصی آن مرحوم به مجلسی شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامههای ایشان دکتر معنی به ریاست امور علمی این سازمان منصوب گردید.
مرحوم دکتر معنی پس از مراجعت از سفر ترکیه در تاریخ ̆نهم آذرماه ۱۳۴۵ در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد و در بیمارستان آرپای ̄نهران بستری گردید و در اثر همین عارضه به حالت اغما افتاد و در ۱۴ مرداد ماه ۱۳۴۶ به کانادا حرکت داده شد و در ۱۵ آبان ماه ۱۳۴۶ پس از بازگشت به ̄نهران در بیمارستان فیروزگر بستری گشت و در ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان به رحمت ایزدی پیوست.
لغت نامه دهخدا: ۳۵. ۷۷۷.
دولت دستور داد آنچه دوا در دنیای آن زمان بود، طبیبان متخصص آوردند، هفت سال بیهوش بود، اما میمرد، تا بدنش ضعیف شد و مرد.
اما جوان با نشاط، ورزش کرده که هیچ بیماریی ندارد، میافتد و میمیرد.
«و الّذین کفروالهمْ نار جهنّم لایقْضی علیْهمْ فیموتوا»
حکم به مرگ میشود. تا چه وقت زنده میماند؟ تا خدا خداست. خدا که ازلی و ابدی است.
هم میمیرند و هم:
«لایخفّف عنْهمْ منْ عذابها»
به خاطر ناسپاسی نسبت به عمر، کمترین تخفیفی در عذاب به آ̆نها داده میشود:
«کذلک نجْزی کلّ کفور»[۸۰]
ما جریمه ناسپاسان را این گونه میدهیم.
درخواست بازگشت اهل دوزخ
در آیه بعد خدا میگوید: این افراد در وسط جهنم از خدا درخواست دارند:
«و همْ یصْطرخون فیهاربّنا أخْرجْنانعْملْ صالحاً غیْر اّلذی کنّانعْمل»[۸۱]
«اصطراخ» یعنی ناله بلند، همراه با غصّه و درد و رنج. پروردگار ما! ما را از جهنم بیرون بیاور! که چه کار کنیم؟ به دنیا برگردیم. بار دیگر نعمت عمر را به ما بده. تا ما خود را هزینه کار مثبت کنیم، نه آن گونه که عمر خود را هزینه کارهای منفی کردیم.
خدا نیز جواب میدهد:
«أولمْ نعمّْرکم»
آیا نعمت عمر را به شما ندادم. چقدر عمر به شما دادم؟
«ما یتذکّر فیه منْ تذکّرو جاءکم النّذیر»
به قدری به شما عمر دادم که اگر بنا بود هوشیار و بیدار شوید، میشدید.
آخر یک سال خواب، ده سال، بیست سال، چهل سال، همه را که تو حرام کردی. یعنی یک نفر در این کره زمی نیامد که به شما هشدار بدهد که چه کار کنید؟
«فذوقوا فما للظّالمی منْ نصیر»[۸۲]
بچشید! آن کسانی که از حدود من تجاوز کردند، هیچ مددکاری را در اینجا مییابند. کسی نیست که دلش برای شما بسوزد و شما را از عذاب در بیاورد. این آیه برای آن کسانی است که این نعمت عمر را کفران کردند.
رستگاری در انتظار مؤمنان
شما ببینید این خصوصیاتی که میگویم، در شما هست؟
«الّذین یؤمنون باْلغیْب و یقیمون الصّلاةو ممّارزقْناهمْ ینْفقون *و اّلذین یؤمنون بما أنزل إیْکو ما أنزل منْ قبْلکو باْلآخرة همْ یوقنون * أولئک علی هدیً منْرّبهمْو أولئک هم اْلمفْلحون»[۸۳]
«مفلحون» در دنیا و آخرت، یعنی چه؟ در ترجمهها نوشتهاند: اینان رستگارند.
بعضیها نیز نوشتهاند: اینان پیروز هستند، اما رستگار و پیروز به چه چیز؟ چیزی نگفتهاند.
در معارف دین ما «فلاح و مفلحون» را این گونه معنا کردهاند:
در قیامت شما را در برابر هزینه صحیح عمر به چهار نعمت گره میزنیم؛ علم بیجهل، عّزت بیذلت، ثروت بیفقر، حیات بی مرگ. اول که وارد قیامت میشوید و هنوز بهشت را ندیدید و میدانید چه خبر است، همان اول فرشتگانم:
«و اْلملائکة یدْخلون علیْهمْ منْ کلّ باب»[۸۴]
از هر سو، جهت و سمتی به شما هجوم میکنند، به شما میگویند:
«سلامٌ علیْکمْ بما صبرتم»
سلام بر شما که در دنیا، در چارچوب دین، خود را نگه داشتید.
«فنعْم عْقبی الدّار»
عجب بهشتی به شما دادم. بعد پرونده شما را امضا میکنند و وقتی وارد بهشت شدید، به شما سلام میکنند.
«متّکئنی علیْها متقابلین»[۸۵]
رو به روی همدیگر، به تختهای بهشتی تکیه دادید و راحت نشستید و متوجه شدید که الی الابد در آنجا هستید، دومی کسی که به شما سلام میکند تا از محشر به بهشت بروید، با سلام ملائکه که اولین سلام را تا بهشت به شما میکنند، اگر با سلام آ̆نها حساب کنید، دومی سلام میشود. اگر سلام در بهشت را حساب کنید، اولین کسی که به شما سلام میکند خودم هستم:
«سلامٌ قوًلا منْ ربّ رحیم»[۸۶]
سلامی پر از مهر و محبت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پینوشتها ارزش لحظات در دنیا سؤال از عمر در قیامت ۵
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اولین سؤالی که در قیامت از مردم میشود، درباره عمر آ̆نهاست.
«عمرک فیما أفنیت»[۸۷]
عمر خود را در چه اموری هزینه کردی؟ دیدگاه انبیاء و ائمه علیهم السلام به پیروی از پروردگار در طول عمر، دیدگاه فوقالعاده با ارزش و مثبتی بود.
از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله سؤال شد: یا رسول الله! شما خوشبختی را در چه میدانید؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«طول العمْر فی طاعة اللّه»[۸۸]
این که انسان عمر زیادی داشته باشد و آن را در عبادت و بندگی خدا هزینه کند.
معنی طاعت
اطاعت و عبادت تمام حرکات مثبتی که به خاطر خدا انجام گیرد. هر چه میخواهد باشد. به نظر پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله ازدواج درست، برای دو خانواده مؤمن عبادت است، برای داماد و عروس نیز عبادت است.
[۸۹]
هر که ازدواج کند، نصف عبادت به او داده شده است.
در ازدواجی که جوان مؤمن و دختر با ایمان انجام میدهند، امر خدا را اطاعت کردهاند، چون خدا در قرآن مجید میفرماید:
«فانکحوا ما طاب لکمْ من النّساء مثْنی و ثلاث ورباع»[۹۰]
«انکحوا» امر پروردگار است. داماد و عروس، چه به امر خدا توجه داشته باشند، چه توجه نداشته باشند، اصل کار، عبادت است.
عبادت با امور دنیایی
انسان مؤمن وقتی سر سفره مینشیند، از اول این نیت را کرده است، دیگر لازم نیست که به زبان جاری کند، به پروردگار عالم قلباً و عمًلا گفته است: میخورم تا توان بگیرم که قدم مثبت بردارم.
وقتی سر سفره مینشیند، تا آخر عمرش هر لقمه ایی که میخورد، عبادت است و پاداش دارد. زیرا که خدا در قرآن مجید میفرماید:
«کلوا من الطّیّبات و اعْملوا صالحا»[۹۱]
پس این خوردن، به امر خدا انجام میگیرد. یا مؤمن وقتی گریه میکند، چه برای خدا، چه برای حضرت سیدالشهداء علیه السلام، به امر خدا گریه میکند[۹۲] چرا که گریه مثبت، مورد توجه خداست:
«و إذاسمعوا ما أنزل إلی الّرسول تری أعْینهمْ تفیض من الدّْمع»[۹۳]
آیات قرآن، دعای کمیل، عرفه و زیارت که میکنند، گریه میکنند. این گریه عبادت است.
زن و شوهر، دو رفیق، دو اهل مسجدی که همدیگر را میبینند و به چهره همدیگر تبسم میکنند، این تبسم در برابر چهره طرف مقابل، صدقه دادن در راه خداست که آن نیز عبادت است.[۹۴]
نگاه کردن به چهره پدر و مادر، گرچه هر دو کافر باشند، عبادت است. دیگر ما چون و چرایی با پروردگار نداریم. خدا گفته من کریم هستم، از زبان پیغمبر نیز گفته است که به چهره پدر و مادرت با محبت نگاه کنی، مزد میدهم، من کاری ندارم که پدر و مادر تو چه کسی هستند. یا نگاه کردن به قرآن، و لو نخواند و نگاه کردن به کعبه، عبادت است.[۹۵]
در خانه بیکار نشستم، میگویم: چرا عمرم را تلف کنم؟ به همسرم میگویم: بیا به دیدن فامیل برویم. از وقتی این زن و شوهر برای صله رحم قدم برمی دارند، تا وقتی به خانه برگردند، برای آ̆نها عبادت محسوب میشود، چون این کار، اطاعت امر از خداست.[۹۶] «یصلون ما أمر اللّه به أنْ یوصل»[۹۷]
لازم نیست کسی را که میروم ببینم، مانند سلمان فارسی باشد، مقیّد که نکردهاند. ممکن است از نظر دینی ضعیف باشند، کاهل نماز یا بینماز باشند، ولی من به عنوان طبیب معالج به دیدن بیمار میروم، چند بار که بروم، با او میگویم و میخندم، با محبت حرف میزنم و به او میگویم: ما مؤمننی از شما خیلی خوش تر هستیم، مسجد میرویم، با هم آشنا هستیم، مشکلی برای ما به وجود میآید، اهل مسجد میآیند تا مشکل ما را حل کنند.
این گونه او را تشویق میکنم، میگوید: باشد، ما نیز با شما به مسجد میآییم، ببینیم چه میشود؟ وقتی میآید و فضای مسجد، رفاقت، محبت و دست دادن مردم به همدیگر، خانه همدیگر رفتن، دور هم جمع شدن، در مسجد نماز جماعت، منبر، چایی، هیأتی و غذایی هست، پابند مسجد میشود. هم صله رحم عبادت شد و هم گمراه و ضعیف الایمانی هدایت و تقویت شد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«و ایم اللّه لأن یهدی الله عز و جل علی یدک رجلا خیرلک ممّا طلعتْ علیه الشّمسو غبتْ»[۹۸]
به خدا سوگند ثواب این هدایت برای تو از آنچه که آفتاب بر او میتابد و غروب میکند بهتر است. صله رحم رفتی، اما تجارت الهی کردی که مقدار سودش را کسی میداند.
این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«طول العمْر فی طاعة اللّه»[۹۹]
یعنی این نعمت تداوم داشته باشد و عمر قطع نشود و چراغش زود خاموش نشود، خوشبختی در عمر طولانی ای است که در طاعت خدا هزینه شود و طاعت خدا عبارت است از مجموعه کارهای مثبت، چه درباره خدا، چه درباره مردم و یا برای خودم و حتی برای بیدینها.
خیرخواهی انبیاء و ائمه علیهم السلام
انبیاء و ائمه علیهم السلام نسبت به همه دلسوز و خیرخواه بودند. اگر به قرآن مراجعه کنید، میبینید که انبیاء به بدترین مردم زمان خود میگفتند:
«أنا لکمْ ناصحٌ أمی»[۱۰۰]
ما برای شما خیرخواه امینی هستیم و همه خیر و خوبیها را برای شما میخواهیم. این خیرخواهی را به قدری زیبا در حقّ دشمنان اعمال میکردند که خیلی از دشمنان، از بهترین دوستان مددکار انبیاء شدند. این عبادت است.
کرم امیرالمؤمنین علیه السلام بر دشمنان
این قطعه زیبا در کتاب «کامل ابن اثیر» است، خیلی مسئله مهمی است. از بس که بار معنوی این قطعه سنگین است، کوه، تحمل آن را ندارد.
شخصی شجاع شمشیرزن پرقدرت قویی به نام «عبیدالله بن حّر جعفی» در سایه حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام ایامی که حضرت در کوفه زندگی میکردند بود، و از همه مواهب حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام بهرهمند بود. جنگ صفنی برپا شد.
این شخص خود را غرق اسلحه کرد و به معاویه پیوست و سه ماه تمام با امیرالمؤمنین علیه السلام جنگید. بعد که جنگ تمام شد و امیرالمؤمنین علیه السلام به کوفه برگشتند، این شخص با معاویه به شام برگشت، چون میترسید که به کوفه برود.
معاویه در آنجا سفره اش را خیلی چرب کرد که دیگر هوس کوفه نکند و همانجا بماند. او نیز جوان بود و زن جوانی داشت که با همه وجود عاشق همسر خود بود.
در کوفه شایعه کردند که «عبیدالله بن حّر جعفی» در جنگ کشته شده است. این شایعه یقینی شد و همسر او بعد از چهار ماه و ده روز رفت شوهر کرد.
خبر ازدواج کردن او به شام و به شوهرش رسید. البته کار اشتباهی نکرده بود، چون یقینی بود و برای او مسلم شده بود که کشته شده است و لذا رفت و شوهر کرد.
«عبیدالله بن حّر جعفی» به معاویه گفت: من میخواهم به کوفه بروم، معاویه گفت: برای چه؟ گفت بروم و خود را نشان دهم که من زندهام تا همسرم را پس بگیرم. گفت: بیچاره! اگر پای تو به کوفه برسد، مأموران علی بن ابی طالب علیه السلام تو را بگیرند، تکهتکه میکنند. اینجا بمان! من زیباترین دختران را از شامیان برای تو میگیرم.
گفت: من فقط همسر خودم را میخواهم. گفت: تو چگونه میتوانی همسر خود را پس بگیری؟ گفت: بهترین راه برای پس گرفتن آن، حضرت علی علیه السلام است.
یعنی هر انسان الهی در این حدّ است که دشمن به خیر او صد در صد امیدوار است. معاویه گفت: من میدانم تو چه میگویی، میخواهی بروی، برو، ولی تکهتکه ات میکنند.
به کوفه آمد. محلّ حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد است. به مسجد رفت، دید رجال سیاسی، کشوری و لشگری آمدهاند، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به نوبت به مشکلات مردم رسیدگی میکنند. وقتی خلوت شد، آمد رو به روی امیرالمؤمنین علیه السلام نشست. خیلی مهم است که از ایشان نترسند؛ یعنی انسان به گونهای زندگی کند که از او نترسند.
تا چشم امیرالمؤمنین علیه السلام به عبیدالله افتاد، همین یک جمله را فرمودند: آیا کار درستی بود که در حکومت من زندگی کنی و بعد غرق در اسلحه بروی و همراه معاویه علیه من بجنگی؟ گفت: علی جان! من نیامدهام که مرا محاکمه کنی، من گرفتارم، آمدهام تا مشکل مرا حل کنی. حضرت فرمودند: مشکل خود را بگو.
در یک کلمه، شیعه یعنی کانون محبت، عشق، علاقه، جذب، مگر این که طرف مقابل قابلیت جذب را نداشته باشد و مجذوب نشود، البته شما باید سر جاذبه و محبت خود باشید.
در زندگی مورچگان خیلی کتاب نوشته شده است. دانشمندانی عمر خود را خرج کردند تا زندگی مورچه را بررسی کنند که چگونه است. گروهی مورچه در لانه مورچگان هستند که دانشمندان اسم آ̆نها را مورچه پرخور گذاشتهاند که چند برابر مورچههای دیگر میخورند، البته فقط ماده شیرین میخورند.
اینها میخورند و میخورند تا خود را به خمره شیره تبدیل کنند. این مواد خورده شده را هضم میکنند، فقط به اندازه ذخیره بدن خود هضم میکنند و بقیه را نگه میدارند. بعد در لانه خود را برعکس آویزان میکنند، یعنی خلقتی دارند که میتوانند به طاق بچسبند و آویزان شوند. مورچهها در پاییز و زمستان از لانه بیرون میروند و آذوقه گیر میآورند، درست هم هستند، مفت خور نیستند، میروند برای خوردن پیدا میکنند، رو به روی اینها میآیند و دهان خود را باز میکنند و شاخکها را تکان میدهند، یعنی گرسنهایم، آ̆نها نیز دهان خود را باز میکنند و به اندازهای که اینها سیر شوند، از آن شیرینی و شیره خود در دهان مورچه گرسنه میریزند.
مورچه گرسنه با این که خیلی از این غذا خوشش میآید، اما فردا دوباره به سراغ این خمره زنده میآید، بلکه دوباره بیرون میآید، اگر خود را سیر کرد، کرد، اگر نه، غروب برمی گردد، دوبار دهان را باز میکند تا او شیره را در دهانش بریزد و او را سیر کند. گویا اینها:
«تعاونوا علی اْلبرّو التّقْوی»[۱۰۱] را عمل میکنند.
شیعه باید خمره شیرینی و عسل باشد. اگر پرخوری میکند نه پرخوری با دهان پرخوری با دخل و درآمد؛ یعنی روزی اضافه به دستش آمد، واقعاً منتظر است ببیند که کدام انسان شیعه، سنی، بیدین، با دین، ضعیف الایمان، چه مشکلی دارند، برود و مشکل او را حل کند که آن بیدین بگوید: اگر دین این گونه است، پس من را نیز با این دین آشتی بده.
ادامه حکایت عبیدالله بن حّر جعفی
فرمود: مشکل خود را بگو. ای علی مرتضی! ای کارفرمای قضا! شما که با مردم این گونه رفتار کردید، شما که با دشمی که با تو جنگیده این گونه رفتار کردید، بالاتر از این، وقتی در محضر مبارک حضرت رضا علیه السلام بنا به نقل شیخ صدوق در کتاب «عیون اخبار الرضا» که نزدیک به زمان حضرت امیر علیه السلام بوده است، چون صدوق خیلی با ایشان فاصله نداشته است و روایاتش از سرچشمه است صحبت از جنگ جمل شد، یک نفر با عصبانیت فریاد زد:
خدا از اول تا آخر کسانی را که با علی علیه السلام جنگیدید لعنت کند، امام هشتم علیه السلام فرمودند: جلوی دهانت را بگیر، بگو:
خدا لعنت کند کسانی که با علی علیه السلام جنگیدند، اّلا آنهایی که توبه کردند. گفت: یابن رسول الله! مگر جنگ با علی علیه السلام توبه دارد؟ فرمود: بله. خدا از توبه کنندگان آن گذشت، تو چرا آ̆نها را لعنت میکنی؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«کونوا دعاةً للنّاس بغیر السنتکم»[۱۰۲]
مردم را بدون زبان و حرف زدن، با عمل، رفتار و کردار خود، به خدا دعوت کنید. این کارها زیباترین جای هزینه کردن عمر است.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
مشکل خود را بگو. گفت: در کوفه شایعه کردهاند که من کشته شدهام، بعد شنیدم که همسرم رفته و شوهر کرده است.
اکنون من آمدهام و همسرم را میخواهم. نزد شوهر همسرم رفتم، خیلی وی و قلدر است، به او گفتم که من شوهر این خانم بودم، اما او گفت: اگر کلمه دیگری حرف بزنی، تو را میکشم. من چه کنم؟
حضرت به قنبر فرمودند: برو به این مرد قوی شجاع بگو که علی علیه السلام تو را کار دارد. قنبر رفت، گفت: «یا رجل اجب امیرالمؤمنین» علی علیه السلام با تو کار دارد. گفت:
چشم. به مسجد و محضر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام آمد. حضرت فرمودند: این ازدواجی که تو کردی درست است، چون یقین داشتی عبیدالله کشته شده است، اما هنوز زنده است. شما از این خانم چشم بپوش. گفت: علی جان! از من حامله هست. فرمود: عیبی ندارد، شما چشم بپوش. گفت: چشم، علی جان! امام علیه السلام به عبیدالله و شوهر این زن فرمود: بروید.
حضرت سؤال کردند: چه وقتی بچه به دنیا میآید؟ گفتند: چهار ماه دیگر. به قنبر فرمودند: برو خانه خوبی برای آن زن با خرج من اجاره کن و خدمتکار نیز برای او بگذار. شوهر اول و شوهر دوم کاسب و پولدار هستند، اما حضرت میگوید که دشمن من کرایه خانه و پول خدمتکار را ندهد، شوهر این زن نیز ضرر نکند، پول اجاره را من میدهم.
بچه که به دنیا آمد، اگر پدر بچه دوست دارد بچه را ببرد و به دایه بدهد، دوست ندارد، همین خانم او را شیر بدهد، از شیر که گرفتند، بیاید و بچه را ببرد.
به عبیدالله فرمود: بچه که به دنیا آمد، شما میتوانید دست همسرت را بگیری و ببری. داستان خاتمه یافت. عبیدالله نیز بیترس و لرز از حضرت علی علیه السلام خداحافظی کرد و رفت. این کار یعنی عبادت خدا.[۱۰۳]
توجه به قدردانی از لحظهها
در قرآن، خدا امر میکند تا تمام مردم کار پسندیده انجام بدهند.
چقدر عمر خوب است! چقدر با این عمر میشود کاسبی و تجارت کرد! شما ببینید! حّر بن یزید ریاحی پنجاه سال از عمر خود را دور ریخت، اما به نصف روز نکشید؛ یعنی از طلوع آفتاب صبح عاشورا تا حدود ده صبح، شاید زودتر، فقط چند ساعت این عمر را با کمال اخلاص هزینه خدا کرد. مایه هزینه او اخلاص بود.
به قدری با این چند ساعت تجارت پرسودی کرد که امام حسین علیه السلام وقتی سر او را به دامن گرفتند، فرمودند: «أنت سعید» تو خوشبخت هستی.[۱۰۴] امام علیه السلام به حر بگوید تو خوشبخت هستی.
وقتی به پیغمبر صلی الله علیه و آله میگوید: خوشبختی به نظر شما چیست؟ میفرماید:
«طول العمر فی طاعة اللّه»
این تجارت با عمر است.
پایان عمر کافر و مؤمن
اما جمله دوم؛ این جمله در «صحیفه سجادیه» از وجود مبارک امام زین العابدین علیه السلام است:
«عمّرنی ما کان عمری بذلةً فی طاعتک»[۱۰۵]
خدایا! به من عمر بده، مرا نگاه دار تا بمانم. تا چه وقت؟ تا زمانی که لباس بندگی تو در تن من است. بمانم که بنده باشم، چون اگر کسی بماند و بنده نباشد، تمام عمرش دارد خسارت میدهد. تا به جایی میرسد که در روز قیامت فریادش بلند میشود:
«یقول اْلکافر یالیْتنی کنْت ترابا»[۱۰۶]
این آخرین آیه سوره مبارکه نبأ است. ای کاش خاک بودم و خدا اصًلا مرا به وجود میآورد؛ یعنی از تمام عمر خیش پشیمان، رنجیده، ناراحت و متنفر است.
اما شما در قیامت چه میگویید؟ شما خود، محصولات عمر، پرونده و جایگاه خود را که میبینید، در ̆نهایت حرف شما این است که از عمق دل فریاد میزنید:
«و آخر دعْواهم أن الحْمْد للّه ربّ العالمین»[۱۰۷]
خدا را شکر که ما را خلق کرد و به ما عمر و دین داد که ما در دنیا بنده او بودیم.
خدا را شکر که ما را زنده کرد و به قیامت آورد و وارد بهشت کرد. خدا را شکر که چه رفقایی در اینجا به ما داده است:
«ومنْ یطع الله و الّرسول فأولئک مع اّلذین أْنعم اللّه علیْهمْ من النّبیین و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقا»[۱۰۸]
وقتی خبر مرگ عبدالله بن ابی یعفور[۱۰۹] را به امام صادق علیه السلام دادند، ایشان بلند بلند گریه کردند و برای ایشان فرمودند: عبدالله به جهان آخرت رفت، خدا به او خانهای داد که شمال و شرق و جنوب و غربش این چنین است؛
دیوارهای آن وصل به دیوار خانه پیغمبر صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت مجتبی علیه السلام و ابی عبدالله الحسین علیه السلام است.[۱۱۰] شما اگر چنین زندگی را در قیامت ببینید، «الحْمْد للّه ربّ العالمین» میگویید؟
اما آن کسی که عمری ناسپاسی کرده است، میگوید: ای کاش آفریده میشدم، اما شما میگویید چقدر عالی است
«الحْمْد للّه» که ما را آفرید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اغتنام فرصت عمر
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از پاداشهای عظیمی که خداوند متعال برای انسان مقرر فرموده است، پاداش در برابر هزینه مثبت عمر است که به فرموده خدا در قرآن مجید، با لحظات عمر، به تجارتی که سود ابدی دارد و به کشاورزیی که محصول دایمی دارد، میتوان دست یافت. در کتاب خدا هم کلمه تجارت آمده است و هم کلمه کشت و زراعت که هر دو در رابطه با عمر است.
موعظه پیامبر به ابوذر
ابوذر از شخصیتهای قابل توجه اسلام است، میفرماید:
روزی وارد مسجد شدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله را تنها دیدم، کنار حضرت نشستم و از این وقتی که در کنار پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله بودم، خواستم استفاده و تجارت کنم.
به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردم: مرا نصیحت کنید. پیغمبر صلی الله علیه و آله بیدرنگ قبول کردند و ابوذر را نصیحت کردند. نصیحت ایشان طولانی شد که این نصایح را در چهارصد سال قبل، مرحوم مجلسی به کتاب پرقیمت «عنی الحیاة» تبدیل کردند و به توضیح این گفتار همّت گماشتند و مطالب بسیار مهمی را بر محور این نصایح نوشتند.
این کتاب از برکت اخلاص مرحوم مجلسی در تمام مناطق فارسی زبان و در آن زمان تا هندوستان رفت و تمام گذشتگان ما در شبهای زمستان، خانواده خود را جمع میکردند و صفحاتی از این کتاب را برای آ̆نها میخواندند.
گذرایی فرصت جوانی
بخشی از موعظه و نصیحت پیغمبر صلی الله علیه و آله به ابوذر این بود:
«اغتنم خمساً قبل خمس؛ شبابک قبل هرمک»[۱۱۱]
غنیمت یعنی بهره و سود. ابوذر! از پنج سرمایه، قبل از این که پنج برنامه، جایگزین این پنج سرمایه شوند، سود ببر.
بعضی از این پنج سرمایه اصًلا جایگزین ندارند و وقتی از دست برود و در بیراهه مصرف شود، چیزی در این عالم نیست که جایگزین این سرمایه از دست رفته شود.
فرمودند: سرپا بودن، قوی بودن، روزگار قدرت و نشاط عمر، جوانی را قبل از این که پیری به جای آن بیاید که دیگر نتوانی کاری انجام بدهی، از آن بهره بگیر و غنیمت بدان.
چند شعر در این زمینه برای شما ذکر کنم. اول از بابا طاهر،[۱۱۲] این انسان دانشمند، باسواد، عالم که علم و دانش او برای اغلب مردم مملکت ما پوشیده و پنهان است. غیر از این رباعیاتی که دارد، کلمات قصاری نیز دارد که نزدیک به چهارصد جمله عربی است و از نظر مایه و معنی به قدری بالاست که پنجاه شرح مفصّل و متوسط از چهرههای بسیار مهم علمی مانند عنی القضاة همدانی[۱۱۳] بر این کلمات قصار نوشتهاند.
بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت[۱۱۴]
آیا این بهاری که گذشته است، برمی گردد؟ نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ببینید که این
جوانی وقتی از دست رفت، چه با غنیمت شمردن، چه با نابود کردن، آن کسی که جوانی را غنیمت شمرده و تمام نیروی جوانی را به نحو مثبت هزینه کرده است، در همه امور زندگی خود، با پروردگار معامله کرده، آن را مثبت هزینه کرده است.
حدوداً از چهارده سالگی این جوانی و این بهار شروع میشود تا چهل سالگی چه مثبت و چه منفی، تمام میشود.
دو نفر که یکی عاشق خداست و جوانی خود را خوب هزینه کرده است، آرزو دارد که خدا این جوانی را دوباره به او برگرداند و آن کسی که جوانی خود را بد هزینه کرده، بر اثر دود فراوان، گرفتار رنج شدید و غیرقابل علاج ریهای شده و یا بر اثر خوردن الکل، هر دو کلیه اش دارد خراب میشود، یا خیلی زنا کرده، یا چند میلیون دزدیده و برده و خورده و تمام شده، پولی نیست که به صاحبانش برگرداند، جوانی ای که پنجههای پیری، گلوی آن را فشرده و خفه کرده، آیا دیگر برمی گردد؟
تشبیه عمر به مرکبی پرسرعت
حضرت در زمینه گذشت عمر، چقدر زیبا و عالی حرف زدهاند که استواری کلام پیغمبر صلی الله علیه و آله عجیب است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«اْنتمْ علی ظهْر السفر»
لحظهای که به دنیا آمدید، شما را بر مرکبی به نام سفر و حرکت سوار کردند.
همان لحظهای که این قافله شما را از رحم مادر گرفت، پشت به رحم و رو به آخرت شدید، از همان لحظه شما را به جلو حرکت دادند.
«أنتم علی ظهر السفر و السّیر بکم سریع» شما را با شتاب و سرعت دارند به جلو میبرند. تا کجا میبرند؟ تا کنار دهانی به نام قبر، به داخل آنجا شما را پرتاب میکنند و پرونده شما را با سرعت زیادی میبندند.
دوران بقا چو باد نوروز گذشت
روز و شب ما به محنت و سوز گذشت
تا چشم ̆نهادیم به هم صبح دمید
تا چشم گشودیم ز هم روز گذشت
سکوت معنا داری به خود بدهید، اتاقی که به دنیا آمدیم، تیرچوبی و کاه گلی بود، دیوارهایش خشتی، گوش بدهید! چند صدا را میشنویم. ناله مادر که ما را زایید، خنده عمهها و خالهها که خوشحال هستند که ما زاییده شدیم و اقوام که میگویند: شیرینی و نبات بیاور. اینها به خاطر ما بود که به دنیا آمدیم. از آن شلوغی آن وقت تا کنون، با چه سرعتی گذشت و تمام شد؟
«انتم علی ظهر السفر و السّیر بکم سریعٌ فقدرأیتم اللّیل و النّهارو الشّمسو القمر یبلیان کلّ جدید»[۱۱۵]
با چشم خود این شب و روز، آفتاب و ماه با این حرکات و رفتن و آمدنها را دیدید، هر چه خدا به شما ابزار نو داده بود، کهنه کردید؛ گوش شما سمعک و چشم شما عینک میخواهد. پای خود را دراز میکنید، نماز را باید روی صندلی بخوانید، سجده امام جماعت طول بکشد، بدن شما درد میگیرد و باید زودتر بلند شوید، از زمی میخواهید برای رکعت دوم بلند شوید، باید نفس نفس بزنید. تمام این ابزار نو که به شما داده بودند، کهنه شده است و هیچ دوایی نیز آ̆نها را میتواند نو کند.
آخرین لحظات عمر مرحوم آیت الله میلانی
خدمت مرحوم آیت الله العظمی میلانی در مشهد بودم، ایشان عالم کمنظیری بود. در زدند، خادم ایشان آمد و گفت:
دکتری را که گفته بودید، آمدند. دکتر آمد و خیلی احترام کرد.
مرحوم آیت الله العظمی میلانی فرمودند: شبها سرفه میکنم، کم خواب و کم اشتها و کم حوصلهام. دکتر در اینجا حرف ایشان را قطع کرد و گفت: آقا! بقیه اش را نفرمایید، توضیح ندهید، شما یک کلمه به من بگویید، من همه چیز را میفهمم. بگویید پیر شدهاید. همین. همه درد شما همین است، دوا هم ندارد.
باید بسوزید و بسازید. این دوایی که ما میدهیم، فقط مقداری تخفیف موقت است، اما اگر توقع دارید که خوب شوید، خوب شدنی در کار نیست. ایشان فرمودند: باشد.
ایشان حدود نود سال عمر کردند، اما به زیباترین صورت عمر خود را هزینه کردند، تنها این کتاب نزدیک به ده جلدی «قادتنا کیف نعرفهم» که ایشان اول آن نوشتهاند: من امیدم برای نجات روز قیامت نسبت به کل عمرم، فقط به این کتاب است. چه شاگردانی تربیت کردند، چه نمازهایی خواندند و چه گریههایی کردند.
ایشان عمر خود را عالی مصرف کردند. روزی که از دنیا رفتند، من آنجا نبودم. از درگذشت ایشان چند روز گذشته بود که من خودم را به مشهد رساندم. برای تسلیت به فرزندان ایشان رفتم، به فرزندان ایشان گفتم: از روز آخر عمر ایشان برای من تعریف کنید، چون روز آخر، روز خیلی مهمی است. روز آخر روزی است که پرونده مثبت و منفی رقم میخورد که یا شخص دیندار بیرون میرود، یا بیدین و دیگر میشود کاری کرد. روز خیلی سخت و شدیدی است.
آقازاده ایشان گریه کرد و گفت: ایشان را از مشهد بیرون برده بودیم، سه شبانه روز بود که دیگر حرف میزدند و به کسی نگاه میکردند. کجا بودند و چه میکردند؟ میدانم.
آقازاده آیت الله میلانی گفتند: سه شبانه روز جواب میدادند، حرف میزدند و غذا میخوردند، تا روز آخر، حدود ساعت ده صبح، چشم خود را باز کردند، نگاهی به ما کردند، ما خیلی خوشحال شدیم، گفتیم خوب شدند، به من فرمودند:
جلو بیا. من نزدیک رفتم، گفتند: من دارم میروم، در این لحظه برای من روضه گودال قتلگاه را بخوان، آن وقتی که زینب کبری علیها السلام کنار بدن ابی عبدالله علیه السلام آمد. من نیز شروع کردم و روضه را خواندم، مثل دو جوی آب اشک روی صورت ایشان میریخت، تا از دنیا رفتند.
علامه طباطبایی رحمه الله در حال احتضار
آیت الله جوادی آملی میفرمودند:
لحظات آخر عمر علامه طباطبایی صاحب کتاب تفسیر «المیزان» به دیدن ایشان رفتم، دیدم نشستهاند و چشم ایشان به گوشهای خیره شده است و حرف میزنند، فقط وقتی میخواستند از دنیا بروند، زیر لب گفتند: هشتاد سال به انتظار این لحظه بودم که تو را ببینم، حال دیدم. این را گفتند و رحلت کردند.
این مزد هزینه کردن عمر به صورت مثبت است. خیلی غصّه میخورم برای جوانها در روزی که میخواهند بمیرند و در آرزوی چند زن و دختر آه بکشند که کجا هستند؟ چند دختر آلوده به فرهنگ اسراییل و آمریکا را هنگام مردن میخواهی چه کار؟ میخواهند برای تو چه کار کنند؟ بیایند آنجا که باز تحریک شهوت کنند؟ آنجا که دیگر جای تحریک شهوت نیست. اگر راست میگویند، بیایند تو را از دست ملک الموت درآورند. با خدایی که «لایمکن الفرار من حکومتک»[۱۱۶]
چه کار میخواهند بکنند؟ یا کسی که عمری بر محور اسکناس بوده و هنگام مردن، به هر چه که در این دنیا هست، بد و بیراه میگوید که چرا دارند مرا از پولهایم جدا میکنند؟
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز[۱۱۷]
بالاترین لذت در لحظه مرگ
شما میدانستید که خدا آخرین و بالاترین لذتی که برای بندههای خود مقرر کرده است، در لحظه مرگ است؟ همه میگویند: مرگ تلخ است. به خدا قسم اصًلا این طور نیست. اگر مرگ تلخ است، پس خدا در قرآن چه میفرماید:
«فکشفْنا عنْک غطاءک»[۱۱۸]
این سند قرآنی است. بعضیها هنوز منردهاند، پردهها را کنار میزنند که آن طرف را ببینی، تو آن طرف را ببین، من نیز با گوش تو تماس میگیرم و میگویم:
«یا أیّتها النّفْس اْلمطمئنّة * اْرجعی إلی ربّک راضیةمْرضیّة * فادْخلی فی عبادی *و ادْخلی جنّتی»[۱۱۹]
چه لذتی از این بالاتر؟ چه کسی میگوید که مرگ زهر تلخ و از زهر عقرب بدتر است؟ برای چه کسی بدتر است؟
لحظات آخر مرحوم آیت الله خوانساری رحمه الله
مرحوم آیت الله العظمی حاج سید احمد خوانساری، روحانی کمنظیری بود.
چند جریان از رحلت ایشان ذکر کنم؛
جریان اول:
خانواده ایشان میفرمودند: روزی در وسط هفته بود، دیدم از درون اتاقی که روی تخت خوابیدهاند، صدای صحبت میآید. گفتم: خدایا! کسی در اتاق نبود، یا تلفن زنگ نزد، شاید حواس ما نبوده و یکی از ارادتمندان به ایشان درب را باز کرده و نزد ایشان رفته است، مزاحم نشویم. بعد صدا قطع شد.
من این گونه مردنها را خودم دیدهام. بالای سر چند نفر بودم که گویا الان جلوی چشم من مجسم هستند که در حال رفتن از دنیا، صحبت آ̆نها قطع شد.
ایشان میگفت: من درب را باز کردم و دیدم هیچکس داخل اتاق نیست. پرسیدم:
آقا! با خودتان حرف میزنید، فرمود: نه، کسی اینجا بود. گفتم: چه کسی بود؟
فرمود: ملک الموت. خیلی راحت. گفتم: پس شما چطور زنده هستید؟ فرمود:
من از او پرسیدم که تشریف آوردهای که مرا ببری؟ گفت: نه، به عیادت شما آمدهام. هفته دیگر میآیم تا شما را ببرم.
اما برنامه دوم ایشان، خانواده اش میگفتند: یک هفته به رحلت ایشان مانده، در آن حال بیهوشی، دعای عدیله را با زبان خودش، خود به خود میخواند.
برنامه سوم، ایشان زمان را به گونهای تنظیم کرده بود که قبل از وصل به مردن، دقیقاً دوازده هزار بار «لا اله الا الله» بگوید و در آخرین ذکرش از دنیا رفت.
قبل از شروع این ختم «لا اله الا الله» به خانواده خود گفته بود: تمام ملک من، یک قالیچه است. این را بفروشید، پول آن را برای نماز و روزه من اجیر بگیرید.
وصیت ایشان را که باز کردند، دیدند نوشته: من از شش سالگی تا امروز، نود سال نماز خود را خواندهام، اما به نظرم آمد که شاید عیب داشته باشد و قبول نکنند، نود سال دیگر نیز خودم دوباره خواندم که اگر آن را قبول نکنند، این را قبول کنند، باز نود سال دیگر نیز خواندم که اگر دومی را رد کردند، سومی را به من رحم کنند، باز شما این قالیچه را که فروختید، با پول آن برای من اجیر بگیرید که به نیابت از من نماز و روزه بجا بیاورد، شاید خدا نماز و روزهام را بپذیرد.
آخرین لحظات عمر مؤمن
چقدر کسی عمر خود را زیبا هزینه کند که فرشته خدا در مریضی او به عیادتش بیاید. هیچ چیز این جریان ساختگی نیست. برای این قضیه سند قرآنی به شما بدهم؟ این دیگر قرآن است. سوره مبارکه فصّلت:
«إنّ اّلذین قالواربّنا اللّه ثمّ اسْتقاموا تتنزل علیْهم الملائکة»[۱۲۰]
هنوز منردند، قبل از مرگ آنان ملائکه نازل میشوند. برای چه؟ میگویند:
آمدیم به شما بگوییم که از مردن نترسید، مردن برای شما لذیذترین و آخرین لذّت دنیایی است، غصه نخورید، چون هیچ چیزی از دست شما میرود.
بعد که پرده را کنار میزنند، به آ̆نها میگویند: نگاه کنید.
«و أبْشروا بالجْنّة الّتی کنْتمْ توعدون *نحْن أْولیاؤکمْ فی الحْیاة الدّنْیا»[۱۲۱]
شما در دنیا، هنوز مریض نشده بودید و سرپا بودید، دایم از طرف خدا به شما سر میزدیم و شما را یاری میکردیم و کمک میدادیم. ما بعد از مرگ نیز دوست، همراه و یار شما هستیم. این برنامه خدا است.
الهی دلی ده که جای تو باشد
زبانی که در آن ثنای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بیناییش از ضیای تو باشد
الهی عطا کن مرا گوش و قلبی
که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی بده همّتی آن چنانم
که دایم سرم در هوای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که هر کار کردم برای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی کسی را
که هم عاشق و هم گدای تو باشد[۱۲۲]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بهره از شب و روز
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
ییکی از سفارشهای که پیغمبر عظیم الشأن اسلام به ابوذر در رابطه با قطعهای از عمر داشتند این بود که جوانی خود را قبل از این که خزان پیری به تو حمله کند، غنیمت بدان. کلمه غنیمت در گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است؛ یعنی از این فرصت جوانی، نشاط و قدرت بدن بهره ببر.
امیرالمؤمنین علیه السلام جملهای دارند که در کتاب «غرر الحکم» نقل شده است، این کتاب، جملات قصاری است که در همه موضوعات انسانی، اخلاقی، تربیتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است و غیر از «̆نهج البلاغه» است. نزدیک به یازده هزار جمله کوتاه است که در تاریخ عالم نمونه و نظیر ندارد. هیچ حکیم، فیلسوف، عارف، موعظه گر و دلسوزی توان این که مردم را این گونه دعوت به حقایق کند، نداشته است.
این کتاب در چهارصد سال قبل به وسیله یکی از بزرگترین دانشمندان شیعه که بعضیها او را بر شیخ بهایی مقدم میدانند، به نام آقا جمال خوانساری در شش جلد، ترجمه و توضیح مختصری داده شده است. کار ایشان در این کتاب به قدری مهم بوده که در زمان شاه، با خرج دانشگاه ̄نهران که آن زمان دانشگاه طاغوتی بوده، چاپ شده است و زحمت چاپ این کتاب را هم عالم بزرگوار و آگاهی که به نام محدّث ارموی کشیده است. ایشان واقعاً باعث شد که این کتاب از لابلای قفسههای کتابخانهها بیرون بیاید و وارد زندگی شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره عمر، قطعه هشدار دهنده مهمی دارند و میفرماید:
«انّ اللّیل و النّهار یعْملان فیک فاعْملْ فیهما و یأخذان منک فخذ منهما»[۱۲۳]
ساعات شبانه روز از دست شما عمر و سرمایه شما را میگیرد. چون بیست و چهار ساعت که عبور میکند، به همین اندازه شما را از زندگی و دنیا دور کرده، به مردن نزدیک میکند. چرخ شب و چرخ روز در دست شما نیست که بخواهید کند یا تعطیلش کنید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جمله دیگری میفرماید:
هر نفسی که میکشید، از عمر شما کم میشود و از دنیا دور شده، به آخرت نزدیک میشوید. شب و روز که با عبور و گذشتن خود دارند از شما کم میکنند و از عمر شما میگیرند، شما نیز در برابر شب و روز به مقابله برخیزید. او دارد از شما میگیرد، شما نیز از او بگیرید و نگذارید که شب و روز از شما به باطل و بیهوده رد شود. شما از ظرف شب و روز بهره، سرمایه و سود بگیرید.[۱۲۴]
اهمیت شب در قرآن
شما آیات مربوط به شب را در قرآن مجید ببینید که انسان چگونه میتواند با شب معامله کند و چه کسانی از شب به کجا رسیدند؟ من چند آیه را برای نمونه ذکر میکنم:
«سبْحان الّذی أسْری بعبْده لیْلا من اْلمسْجدالحْرام إلی اْلمسْجد اْلأقْصی الّذی بارکْنا حْوله لنریه منْ آیاتنا»[۱۲۵]
شب بود که با کمک من، حقایق به پیغمبر صلی الله علیه و آله ارایه شد؛ یعنی در تاریکی شب بخشی از آیات مرا ببیند، نه این آیات قرآن، قرآن مجید که در روز بیست و هفتم رجب یکباره در قلب مبارک حضرت طلوع کرد و پروردگار به او فرمود: در خواندن این آیات برای مردم عجله نکنید، هر مقداری که لازم باشد، ما جبرییل را میفرستیم تا برای تو بخواند و تو برای مردم بخوان. این یک نوع از آیات خداست.
بود که انوار، روشناییهای ابدی و دایمی را دید. نتیجه سیر ایشان در شب، در همین یک جمله است؛ «لنریه منْ آیاتنا»
این آیاتی که پروردگار میفرماید در شب ارایه دادیم، حقایق بسیار با ارزشی در این عالم و ماورای آن است که آیه شریفه در اینجا توضیح میدهد، ولی از آیات دیگر قرآن استفاده میکنیم که آیات ارایه شده نیز آیات تکوینی کتاب آفرینش و هم آیات مربوط به رحمت پروردگار عالم بوده است؛ یعنی هم این طرف پرده را به او ارایه دادیم و هم آن طرف پرده را، تا وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله در عمق تاریکی این شب انوار را دید و به صبح رسید، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله کتابی از آنچه که تماشا کرده بودند؛ دیدهها، یافتهها و طلوع آیات بر قلب مبارک ایشان که در آیات دیگر قرآن در این زمینه مطالبی مطرح شده است برای مردم بیان کردند که فهم بعضی از آ̆نها خیلی مشکل است.
رفع حجابها با ایمان و تقوای مستمر
اما چه شد که پیغمبر عظیم الشأن اسلام به جایی رسیدند که آیاتی از دو طرف پرده را به ایشان نشان دادند که به هیچکس نشان ندادند؟ گرچه چنین تماشایی قطعاً برای ما نیز در حدّ سعه وجودی خودمان، در دو مرحله امکان دارد.
بنا به فرموده امام صادق علیه السلام در توضیح یکی از آیات سوره یونس که میفرماید:
«ألا إنّ أْولیاء اللّه لا خْوفٌ علیْهمْو لا همْ یحْزنون * اّلذین آمنواو کانوا یتّقون»[۱۲۶]
که ترکیب این آیه نیز خیلی مهم است. «آمنوا» جمله ماضی است و «کانوا یتّقون» ماضی استمراری است. بعد خدا در قرآن ادامه میدهد:
«لهم اْلشْری فی الحْیاة الدّنیا و فی اْلآخرة لا تبْدیل لکلمات اللّه»[۱۲۷]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
این بشارت یعنی ارائه حقایق در همین دنیا، چون خدا در قرآن میفرماید: «لهم اْل شْری فی الحْیاة الدّْنیا» ارائه حقایق در همین دنیا به دو صورت و به تناسب وضع مردم، در صورتی که مثبت باشند، صورت میگیرد، چون اگر منفی باشند، همه درها به روی آنان بسته است.
مردم مثبت چه کسانی هستند؟ آیه میگوید:
«الّذین آمنواو کانوا یتّقون»[۱۲۸]
مؤمنانی که پیوسته در خودداری از گناه باشند، نه این که دو روز پاک باشند و بیست روز نجس. مشهد که میروند پاک باشند و دوباره به شهر خود که میآیند، یازده ماه نجس باشند. این فایده ندارد. این هیچ دری را باز میکند.
ما اگر بخواهیم درها را باز کنیم، کلید نزد خود ماست. چنانچه هر دری را خدا بخواهد باز کند، کلید آن نزد خود اوست.
در نماز غفیله میخوانید:
«و عنْده مفاتح اْلغیْب لا یعْلمها إّلا هو»[۱۲۹]
کلیدها نزد خود اوست. درهایی هست که کلید باز کردن آ̆نها نزد ما است که آن کلید دو دندانه دارد:
«الّذین آمنوا کانوا یتّقون»[۱۳۰]
یعنی باور داشتن خدا، یقین به قیامت و پاکی پیوسته.
میگوید: تقوا داشتند، میگوید: پیوسته تقوا دارند تا از دنیا بروند. اما «آمنوا» یعنی مؤمن شدند. انسان که صد مرتبه مؤمن میشود. یک بار مطالعه میکند، گوش میدهد، درس میخواند و خدا و قیامت را باور میکند، همه ما این باور را داریم، یعنی ما کلاس ایمان را گذراندهایم، اما در «و کانوا یتّقون» دچار نقص و کمبود هستیم.
دیدن حقایق در عالم خواب و بیداری
امام صادق علیه السلام میفرماید:
این دیدن در دو مرحله انجام میگیرد؛ نخست در عالم خواب است و دیگر در عالم بیداری. خواب مانند خواب حضرت یوسف علیه السلام که سند قرآنی دارد:
«یا أبت إّنی ریْت أحد عشر کْوکباو الشّمْسو اْلقمررأیْتهمْ لی ساجدین»[۱۳۱]
چرا در بیداری ندید؟ چون هنوز بچه بود و به سنّ تکلیف نرسیده بود. هنوز سیرهای دوران بلوغ و تکلیف را درک نکرده بود، به این خاطر در بیداری ندید، ولی بعد حقایق در بیداری نیز برای او منایان شد.
ببینید این حرف حضرت یوسف علیه السلام بعد از عزیز مصر شدن است که میفرماید:
«قدْ آتیْتنی من اْلملْک و علّمْتنی منْ تأْویل اْلأحادیث»[۱۳۲]
اینجا دیگر در بیداری بود، نه در خواب.
به هر صورت، این خوابها با سند قرآنی است که دیدن بعضی از حقایق در مرحلهای، در خواب است و در مرحلهای نیز در بیداری است و شرط آن مثبت بودن است. در مثبت بودن، کلید نصیب انسان میشود؛ هم میتواند در خواب در را باز کند به اندازه سعه وجودی خود حقایق را ببیند و هم در بیداری میتواند در حقایق را باز کند که این نیز، به اندازه سعه وجودی خود او بستگی دارد.
دوری از مدعیان دروغین
البته مواظب باشید که در این زمینه مدعی، علی الخصوص در کشور ما، زیاد است، ولی به یقین بدانید که: «از هزاران اندکی زین صوفیند.»[۱۳۳] نود و نه درصد کسانی که میگویند: ما در خواب یا بیداری این چیزها را دیدیم، بدانید که دروغ میگویند. چون آن افرادی که به این منطقه راه پیدا میکنند، به این راحتی این مسائل را بروز میدهند و چیزی میگویند. در بین مردم به صورت معمولی زندگی میکنند. بند را به آب میدهند که خود را با گفتن این چیزها چهره معروفی کنند.
اخلاق آنان این است که از چهره شدن فراری هستند. میخواهند مردم بدانند، مگر این که تکلیف الهی اقتضاء کند. دین را به مردم می منایانند و الا سرمایههای شخصی مربوط به خود را اغلب پنهان میکنند. اگر کسی گاهی و به علتی چیزی از اینها دیده باشد، چنانکه در کتابهای ما هست، او را صدا کرده و قسم داده که من تا زندهام، آنچه از من دیدی، جایی نقل نکن. خیلی از این نقلها برای بعد از مرگ این چهرههای برجسته است، نه برای زمان خودشان.
در زمان ما، هر کس از راه میرسد میگوید: من یک شب در میان، خواب میبینم و با پیغمبر صلی الله علیه و آله
گفتگو کردم و امام زمان علیه السلام این گونه فرمود و به من گفتند:
این را بنویس و زیر آن این را بنویس و همه بنویسند که هر کس ننویسد به لعنت خدا گرفتار میشود. اینها را ما از زمان بچگی میدیدیم و تا به حال در این زمینه، کسی به لعنت خدا گرفتار نشده است.
شما باید دروغگوها را جدا کنید؛ یعنی آن کسی که شیعه واقعی نیست، مقلد مرجع تقلید شیعه نیست و دار و دسته خاصی دارد، اگر از این ادعاها کند، از نظر خدا، قرآن کریم، روایات و ائمه علیهم السلام مردود است. چون خدا در قرآن، باز شدن درها به روی افراد منفی، حزبی و دار و دستهای را قبول ندارد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دینی آورد و سفارش کرد که این دین براساس قرآن و اهل بیت علیهم السلام من است، چیز دیگری اضافه ندارد و اعلام کردند که اضافه کنندگان و بدعت گذاران به این دین و آن کسانی که به ما حرفهایی را نسبت میدهند و کسانی که عالم به قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نیستند، میآیند برای مردم قرآن را تفسیر میکنند، همه اینها را فرمود: بدون تردید در قیامت، نشیمنگاه آنان را از آتش جهنم پر میکنیم.
اختصاص شب معراج به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
صد و بیست و چهار هزار شخص مثبت در دنیا آمدند، یکی از آ̆نها شب معراج را دید. اکنون هر کس از راه میرسد، که اغلب آنان به دار و دسته خاصی وابستگی دارند، ادعا میکنند.
این «لیًلا» که خدا در قرآن میفرماید: فقط برای پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد، برای حضرت ابراهیم علیه السلام رخ نداد. برای موسی بن عمران علیه السلام در آن چهل شب عبادت، گوشهای از مملکت مصر را نیز نشان ندادند و چه برسد به این که آیات تکوین و آیات آخرت را نشانش بدهند.
کل آن چهل شب در این مرحله خلاصه شده است:
«و وعدْنا موسی ثلاثین لیْلة و أْتممْناها بعشْر فتمّ میقات ربّه أْربعین لیْلة»[۱۳۴]
«میقات ربّه» کاری به آیات تکوین و آیات پشت پرده ندارد. چهل شب خواست که از نفسهای مسموم دور بماند، تا تورات را به او نازل کند. فقط برای نزول تورات، نه چیز دیگر. تورات را گرفت و بعد از چهل شب برگشت، دید درصدی از مردمی که با جان کندن آ̆نها را مسلمان کرده بود، گوساله پرست شدهاند. این که کسی هر روز بیاید ادعا کند که در خواب پرده را کنار زدند و ما چه دیدیدم و چه دیدیدیم، همگی دروغ محض است.
این آیه قرآن:
«لهم اْل شْری فی الحْیاة الدّنیا»[۱۳۵]
دو پرده واقعی برای اینان منکشف شده است. جمله خیلی مهمی است که به صورت جمله اسمیه آمده است.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
آن را که خبر شد خبری باز نیامد[۱۳۶]
واقعاً آنها این گونه هستند.
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند[۱۳۷]
اسرار، یعنی هر کسی تحمل آن را ندارد و نباید بگوید. آنان نیز میگفتند.
دو نکته اساسی در کلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله چه شد که پیغمبر صلی الله علیه و آله به این جایگاه رسید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دو جمله در این رابطه دارند که خیلی قابل توجه است، البته ما بخواهیم این دو جمله را در زندگی خود تحقق بدهیم، امکان دارد، ولی کار خیلی مشکلی است، به خصوص در زمان ما که هجوم فساد به این واقعیتها، خیلی زیاد است. اگر بخواهد برای باز کردن این دو درب کلید دار شود، خیلی چیزها را نباید ببیند و خیلی چیزها را نیز نباید بشنود.
قسمتی از گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله این است:
«لولا تکثیرٌ فی کلامکم و تمریجٌ فی قلوبکم لرأیتم ما أری ولسمعْتم ما أسمع»[۱۳۸]
«مرج» و «تمریج» یعنی مرغزار و چراگاهی که در و پیکر ندارد و همه حیوانات بدون حساب میآیند و میروند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر دو چیز در شما نبود؛ یکی پرحرفی و دیگری هرجایی بودن دل، چون خیلی حرف میزنید که از صد درصد آن حرفها، نود و نه درصدش پوچ است؛ غیبت، ̄نهمت، تحقیر، بدگویی، آبروی مردم را بردن، شوخیهای ناباب است.
اگر این پرحرفی در شما نبود و باطن شما چراگاه بی در و پیکری میشد که هر حیوانی مانند حرص، حسد، ریا، بخل، کینه و کبر وارد شود، صداهایی که من میشنیدم، شما نیز میشنیدید و چیزهایی که من دیدم، شما نیز میدیدید، چون راه به روی همه باز است که در حدّ خود، رشد کنید.
این روایت را اهل تسنّن نیز نقل کردند:
«لولآ نهانّ الشّیاطین یحومون علی قلوب بین آدم لنظروا الی ملکوت السماوات»[۱۳۹]
اگر شیاطنی، وسوسهها، فکر و نقشههای بد به دل مردم راه نداشت، این طرف و آن طرف پرده را میدیدند.
این عظمت شب است. در حالی که شب، ظرف دیدن انوار این طرف و آن طرف پرده است، ببینید، چقدر شبها به وسیله بعضی از زنان و مردان و جوانان و دختران، به بدترین لجن گناه کشیده میشود.
گرفتن غنایم از شب و روز
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
شب از شما، سرمایه عمرتان را میگیرد، شما نیز از شب، معراج بگیرید؛ با نماز شب، قرائت قرآن، گریه برای خدا و ابی عبدالله علیه السلام، تشکیل جلسات علمی و کارهای درست. شما از شب خوب استفاده کنید.[۱۴۰] روز نیز سرمایه شما را میگیرد، شما نیز از روز بگیرید. بهترین چیزی که ما از روز میتوانیم بگیریم، دو چیز است؛ پول حلال، کار خیر. روز را برای به دست آوردن حلال و کار خیر مصرف کنیم. به دنبال حلّ مشکل خانوادهها و مشکل داران، به عیادت بیمار، پول دادن به کسی که آبرومند است، اما کرایه خانه اش عقب افتاده است و خیلی کارهای خیر دیگر.
این یک نصیحت پیامبر صلی الله علیه و آله بود. از بهار جوانی خود، قبل از خزان پیری بهره ببر و آن را غنیمت بدان.
خرما نتوان خورد از بن خار که کشتیم
دیبا نتوان کردن از بن پشم که رشتیم
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
پیری و جوانی پی هم چون شب و روز زند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
افسوس برین عمر گرامنایه که بگذشت
از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت
شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما هیچ نکشتیم[۱۴۱]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نعمت بیبدیل شناخت لحظات عمر
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سخن درباره عمر بود؛ نعمت بینظیری که فقط یکبار به انسان عنایت میشود و در همین یکبار، انسانها یا دچار خسارت سنگین میشوند، یا تجارت سنگین.
آیات قرآن و روایات نظریات بسیار مهمی در مورد عمر دارند. در کتابها نیز قطعههای نابی درباره عمر به صورت نثر و نظم نقل شده است که بحثی گسترده، وسیع و دامنهدار است.
شقیق بلخی[۱۴۲] مردی بود که بخشی از عمر خویش را تاجر بود و خرید و فروش داشت. رابطه تجارتی او با شهری بود که اکثر مردم آن شهر مسیحی بودند. بلخ نسبت به آن منطقه مسیحی نشنی دور بود. احتماًلا آن منطقه مسیحی نشنی در حدود ترکیه آن زمان بوده است که آن منطقه را روم شرقی میگفتند. او باید از بلخ حرکت کرده، بخش وسیعی از ایران را طی میکرد تا به آن شهر میرسید.
او نقل میکند: چون من زیاد در آن شهر رفت و آمد کرده بودم و چهره شناخته شدهای بودم، روزی بزرگ مسیحیان به من گفت: چه مقدار رفت و آمد تو در این منطقه طول میکشد؟ من به او گفتم: سه ماه طول میکشد که من از بلخ به اینجا بیایم، سه ماه دیگر طول میکشد تا در بازارهای اینجا بگردم و خرید مناسب بلخ را داشته باشم، سه ماه نیز طول میکشد که این جنسهای خریده شده را به بلخ ببرم و تا سه ماه دیگر آ̆نها را بفروشم.
کشیش مسیحی به من گفت: پس چه وقتی به خدا میرسی و برای خدا کار میکنی؟ این گفتار کشیش مرا خیلی مبهوت کرد. متحیر شدم که من تمام عمرم را در خرید و فروش اجناس بودم.
امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی دارند که در سه بخش است. در بخش نخست این روایت میفرماید:
خوش به حال آن انسانی که محل کسب و کارش در شهر خودش باشد. چون عمر کمتری را برای پول هزینه میکند.
[۱۴۳]گفت: من با سخن این کشیش بیدار شدم. عیبی ندارد که با سخن شخصی که خارج از مذهب ماست بیدار شویم:[۱۴۴]
مرد باید که گیرد اندر گوش ور نبشتست پند بر دیوار[۱۴۵]
درس گرفتن از ویرانهها
یکی از کارهای جالب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله این بود که گاهی با اصحاب به خانه خیلی قدیمی و متروکهای میرسیدند که اتاقها و دیوارهای آن خراب شده بود، حضرت میایستادند و با این در و دیوار فرو ریخته حرفهای جالبی میزدند.
سؤال میکردند: آن معماری که نقشه تو را کشید، بنّایی که تو را ساخت، کارگرهایی که در کنار دست بنّا کمک کردند، کجا هستند؟ کسانی که در اینجا زندگی کردند، بچههای آنان و نسل بعدی صاحبان این خانه کجا هستند؟
بعد به اصحاب رو میکردند و میفرمودند: عمر این دیوارها و اتاقها بیشتر از سه چهار نسل بوده است، آ̆نها همه زیر خاک گور رفتند و این خرابه هنوز باقی است.
چقدر افراد این خانه به خاطر دنیا یقه پاره کردند، حرام و حلال کردند، دعوا کردند و فحش دادند و با هم قهر کردند، همدیگر را سوزاندند، دلها را شکستند.[۱۴۶] گفت: حرف این مسیحی مرا تکان داد و بیدارم کرد. این زندگی تو که از منطق و عقل خیلی دور است. این گونه زندگی، در خواب غفلت زندگی کردن است. در این زمینه روایتی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم که واقعاًکلام حضرت، تجلّی علم خدا است.
این حرفها از آسمان علم پروردگار طلوع کرده و اصًلا با چیزی قابل مقایسه نیست.
ارزش کلام ائمه علیهم السلام
سفیان ثوری میگوید:
خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم. وقتی فرمایش میکردند، چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که گفتم: یابن رسول الله «کلامک کالجوهر» این سخنان شما مانند گوهر است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«بل هذا خیرٌ من الجوهر وهلْ الجوهر اّلا حجٌر»[۱۴۷]
بلکه از گوهر بهتر است مگر گوهر جز تکهای سنگ چیز دیگری است؟
در زیارت جامعه کبیره، امام هادی علیه السلام از کلام پیامبر و اهل بیت علیهم السلام چنین تعبیر میفرماید:
«کلامکم نور»[۱۴۸]
میگوید «کالنور»، تشبیه میکند که سخن شما مانند نور است، میگوید سخن شما خود نور است و این نور نیز «نورالله» است.
علامت روبرگرداندن خدا از بنده
این روایت خیلی پرقیمت است که از وجود مبارک امام حسن علیه السلام رسیده است، حضرت آدم به فرزند خود شیث پنج چیز راسفارش کرد و گفت: آ̆نها را بکار بند و به فرزندانت بگو به آ̆نها پس از تو عمل کنند.
جمله اول روایت این است:
«من علامة إعراض اللّه عز و جل عن العبد أن یجعل شغله فیما لایعنیه»[۱۴۹]
نشانه رو برگردان خدا از انسان این است که عمر انسان در اموری هزینه شود که کل آن بیهوده و از بین رفتنی است.
[۱۵۰]حرف خیلی عجیبی است. اگر خدا رو برگرداند، چه چیزی برای انسان میماند؟ حیوانات چه سرمایهای غیر از گوشت و پوست و استخوان دارند که اگر به اینها اضافه کنند، وزن آنها بالا میرود که در سّلاخ خانه قیمت بیشتری به خاطر وزن بیشتر میدهند. مگر ما در کره زمی چقدر خوب داریم که لقمه خدا را بخورند و خدا بگوید: نوش جان؟ خیلیها میخورند و خدا و ملائکه میگویند: نعمت خدا را حرام کردی.
در روایت داریم که آدمها نادرست که با خدا ارتباط ندارند، روی زمی که راه میروند، زمی میگوید: خدا تو را لعنت کند که بار روی دوش من گذاشتهای.
آفتاب که میتابد، میگوید: خدا تو را لعنت کند که مرا هزینه خودت میکنی. آب که میخورند، میگوید: خدا تو را
لعنت کند که مرا در ظرف نجس وجود خود ریختی. اما وقتی انسان مؤمن میخورد، ملائکه میگویند:
«هنیئامریئا»[۱۵۱]
آیه هفت سوره مؤمن را ببینید، فرشتگان عرش و اطراف عرش دعاگوی زمینیان هستند، اما فقط دعاگوی دو طایفه؛ اهل ایمان و اهل توبه است. چقدر خوب است که کسی در لحظه به لحظه زندگی، ملائکه عرش و اطراف عرش او را دعا کنند و نفرین نکنند.
خدا اگر رو برگرداند، چه چیزی برای انسان میماند؟ جز چند کیلو گوشت و پوست و استخوان که به درد هیچ غسّال خانهای میخورد. در دنیا هر کافری که میخواهید به غسّالخانه ببرید و بگویید: بکشید و گوشت او را بفروشید، میگویند: بردار ببر و از اینجا دور کن که به اندازه گوسفند نیز میارزند. آن کس که خدا از او رو برگرداند، این گونه است.
[۱۵۲]
علامت روکردن خدا بر بنده
از مفهوم جمله اول روایت چنین به دست میآید، وقتی خدا به کسی رو کند علامت رو کردن خدا به انسان این است که:
عمرش را در جای درست، مفید و پرفایده هزینه میکند، آن گاه این انسان با این رویکرد خدا، نور پیدا میکند و توفیق مییابد تا عبادت مشتاقانه انجام دهد. برای خدمت به مردم میدود و آزار اطرافیان کم ظرفیت را تحمّل میکند و از گناه فراری میشود. اینها نشانههای رویکرد خدا به انسان است.
در دعای کمیل، امیرالمؤمنین علیه السلام خدا را به شدیدترین قسم، قسم میدهد که:
«فبعّزتک أن لایحجب عنک دعائی»[۱۵۳]
این بزرگترین بلاست که خدا از کسی رو برگرداند.
جبرییل بسیار به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض میکرد:
یا رسول الله! خدای متعال میفرماید: به چهار نفر سلام مرا برسان؛ علی بن ابی طالب، سلمان فارسی، مقداد بن اسود، ابوذر غفاری.
به انسان رو کند، همه چیز به او رو میکنند. به عارفی گفتند: حال شما چطور است؟ گفت: «الحمد لله»، گفتند: خیلی حال داری، برای چیست؟ گفت: برای این که هر چرخی در این عالم میچرخد، هر آبی که در جوی روان است، خورشید که طلوع میکند، همه به رضایت و خواست من است. گفتند: مگر تو چه کارهای؟ گفت: من از خودم خواستهای ندارم، ارادهام «فانی فی ارادة الله» است، پس هر چه در این عالم انجام میگیرد، گویا به اراده من است. محبوب من است که همه چیز را میچرخاند و من نیز به چرخاندن محبوبم راضی و خشنود هستم.
همنشینی با انبیاء با توجه به خدا
خدا به خاطر سرمایهای که در حّر بوده، لحظهای به حّر بن یزید نگاهی کرد، ببینید این نگاه چه کرد؟ سرش را پاینی انداخت و آمد و جملاتی را گفت که ترجمه اش این است:
لطف الهی به من خار زار
نیز امید دهد به وصل یار
یک نظر آن دلبر مهوش کند
عاقبت کار مرا خوش کند
از می آن ساقی شیرین لبم
لطف کند، صبح مناید شبم
در گذرد از گنهم لطف دوست
لطف، چنین پرگنهی را نکوست
در گذر ای دوست گناه مرا
صبح کن این شام سیاه مرا
ای کرمت از ازل اول عطا
زان کرم آمرز ز من هر خطا
بر دلم افروز تو نور یقین
با همه اخیار کنم همنشین[۱۵۴]
همین گونه نیز شد؛ با همه اخیار همنشین شد. نه این که او را در قیامت فقط دو ساعت کنار پیامبران علیهم السلام ببرند، بعد بگویند: کافی است، بلکه «ومنْ یطع الله و الرسول فأولئکمع الّذین أْنعم اللّه علیْهمْ من النّبیّنیو الصّدّیقینو الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقا»[۱۵۵]
یک نگاه، یک نظر و یک رویکرد.
«و بنور وجْهک اّلذی أضاءله کلّ شی ء»[۱۵۶]
این چهره و این وجه، این حقیقت الحقایق که قوام همه ارزشهای ما به احاطه این حقیقت است.
معنای دقیق اتلاف عمر
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«أیّ امرء ضیّع من عمره ساعةً فی غیر ما خ لقله لجدیٌر أن تطول علیه حسرته یوم القیامة»[۱۵۷]
«امرء» یعنی هر مرد و زن، فرقی میکند، یک ساعت از عمر مرد و زن از دست برود، کجا برود؟ در جایی که برای آن آفریده نشده است، چون خدا تمام این عناصر را کنار هم چیده است، تا نطفه در رحم مادر یک انسان بشود. با این هزینه سنگین نیافرید که برود و در کنار بساط گناه بنشیند. یا برای رابطه نامشروع نساخت. برای دزدی، غصب، کسب حرام، بازیگری و بطالت نساخت.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
فقط در تمام دوره عمر، اگر یک ساعت عمر انسان در غیر آنچه برای آن آفریده شده است خرج شود، سزاوار است که زمان بسیار طولانی برای آن یک ساعت غصه بخورد و بر سر خود بزند.
او میداند که این نعمت اگر درست هزینه شود، به چه تجارت پرسود بینظیری تبدیل میشود. آیا میشود که کسی
لحظهای از عمر خود را ضایع نکند؟
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در اواخر عمر خود فرموده بودند:
از توفیقاتی که خدا به من داده است این بود که من لحظهای از عمر خود را ضایع نکردم.
خواب، خوراک، عبادت، خدمت و فهم، همه به اندازه باشد. اسلام دین جامعی است. کسی که فقط به دنبال نماز است، در خانه نشسته و فقط عبادت میکند، اسلام ندارد. اسلام ازدواج، کسب، تجارت، کشاورزی، سیاست، عدالت و علم اندوزی دارد. برای مردم، برنامه تفریح و لذتهای حلال دارد. دین ما دین جامعی است که باید جامعالاطراف باشیم. ما باید هم بخندیم و هم بگرییم، به دیدن افراد صله رحم برویم، گردش کنیم، زیارت برویم، کنار هم بنشینیم، اما همه اینها را درست انجام دهیم. اسلام دین جامعی است. هم باید عبادت آشکار مانند نماز جماعت داشته باشیم و هم عبادت پنهان مانند نماز شب.
اهمیت عمر، قبل از چهل سالگی
اما جمله سوم؛
«ومن جاوز أربعنی سنةولم یغلب خیره شّره فلیتجهّز الی النّار»[۱۵۸]
اگر کسی از سن چهل سال رد شود، خوبیها و بدیهایش را در ترازو بگذارند، خوبیها بر بدیها برتری نیابد، خود را آماده رفتن به جهنم کند.
همیشه سه مسئله را درباره عمر خود در نظر داشته باشید، چون عمر از اعظم نعمتهای خداست؛
این که اگر عمر در عبادت و خدمت به بندگان خدا هزینه شود، به تجارتی تبدیل شده که سود ابدی دارد. بعد این که اگر عمر دستخوش شهوات، هوای نفس و مخصوصاً رفیق بد شود این مخصوصاً طبق بیان خدا در قرآن است، چون جاذبه رفیق خیلی بیشتر از شهوت، شیطان و هوای نفس است، این مطلب را تجربه نیز ثابت کرده است به خسارت غیرقابل جبرانی تبدیل میشود. به عمری که دستخوش رفیق بد میشود اشارهای کنم که در آیه بیست و هفت به بعد سوره فرقان است.
ارتداد، حاصل یک لحظه غفلت
«عقبة ابن ابی معیط» به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
دوست دارم فردا برای صرف غذا به خانه ما بیایی. عقبه بتپرست و کافر بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله برای چه درخواست این شخص جواب دهد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله حاکم بر شکم خود است، پس برای غذا میهمانی را قبول نکرده بود. چون پیغمبر صلی الله علیه و آله که فریب میخورد و وسوسه نیز میشود، اما وعده داده است که افراد را از چاه دربیاورد و به ماه برساند. شخص افتاده در اعماق چاه ضلالت را دربیاورد و به افق هدایت برساند، و الا هیچ علت دیگری نداشت.
آمد، سفره را پهن کردند. میهمانها بر سر سفره آمدند، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله تکان نخورد. عقبه آمد و گفت:
آقا! چرا تشریف میآورید؟ غذا آماده است. فرمود:
مذهب، مکتب و دین من با تو متفاوت است، من اینجا آمدم تا چند کلمه با تو حرف بزنم. این بتهایی که میپرستی، هیچکاره هستند، دست خود را در دست خدایی بگذار که تمام عالم و چوب این بتها را آفریده است. من غذای تو را میخواهم. گفت: اگر شما نخورید، من خیلی ناراحت میشوم. فرمود: اگر میخواهی غذای تو را بخورم، راه خدا را قبول کن. گفت: قبول میکنم. شهادتنی را گفت و از جهنم در آمد و به راه بهشت آمد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله غذا را خوردند و رفتند. بعد از ظهر دوستان مکّهای او آمدند و گفتند: شنیدیم که امروز مسلمان شدهای؟ گفت: بله، مسلمان شدهام. گفتند: ما میتوانیم با وجود مسلمان بودن تو، با تو رفاقت خود را ادامه بدهیم. ما تو را تحریم روحی و اقتصادی میکنیم. میگذاریم از تو جنس بخرند و یا جنسی به تو بفروشند.
گفت: نخرند و نفروشند، مگر روزی ما را مردم میدهند؟ بر فرض که برای خدا، به خاطر تحریم کردن رفقا، چیزی به دست نیاوردیم، گرسنه شدیم و سر خود را گرسنه بر زمی گذاشتیم ومردیم. در گرسنگی مردن برای خدا، یعنی رفتن به بهترین جای بهشت. این تحمل، پلی به سوی بهشت است.
این حرف و عکس العمل رفقا را در درون خود تجزیه و تحلیل کرد که؛ اگر ما با پیغمبر صلی الله علیه و آله باشیم، مگر چقدر به ما خوش میگذرد؟ او را دارند سنگ باران میکنند و فحش میدهند، خانهها را خراب میکنند و مسلمانان را تبعید میکنند، اگر با پیغمبر صلی الله علیه و آله به سر ببریم، زندگی خیلی سخت میشود، پس رفقا را رها نکنم.
به رفقای خود گفت: من با شما میمانم. گفتند: ما فردا صبح به مسجد الحرام میآییم و در گوشهای کمی مینشینیم، تو برو و آب دهان خود را به صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله بینداز. او این کار را کرد. از اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز دست کشید.
نقش رفیق بد در عاقبت به شّری
خیلیها نماز خوان بودند و رفقا آ̆نها را بینماز کردند. خیلیها راه گناهان را میدانستند، اما رفقا راه گناه را به آنان یاد دادند. یعنی خیلی راحت، روزی صد بار در جهنم را به روی آنان باز کردند:
«أولئک یدْ عون إلی النّار»[۱۵۹]
آب دهان به صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله انداخت، خدا ایشان را دلداری داد، جبرییل آمد و عرض کرد: «و یوم یعضّ الظّالم علی یدیْه یقول یالیْتنی اّتخذْت مع الّرسول سبیًلا»[۱۶۰]
حبیب من! غصه نخور، روز قیامت دور نیست. این ستمگری که آب دهان به صورت تو انداخت، در قیامت انگشتهای را خود را لای دندآنهایش میگذارد و از شدّت حسرت میگزد و فریاد میزند: ای کاش دوش به دوش پیامبر صلی الله علیه و آله راه خدا را انتخاب میکردم.
«یا ویْلتی لیْتنی لمْ أّتخذْ فلاناً خلیًلا»[۱۶۱]
وای بر من، ای کاش کسی که مرا به جهنم کشید، به دوستی و رفاقت انتخاب میکردم.
«لقدْ أضلّنی عن الذّکْربعْد إذْ جاءنی و کان الشّیْطان لْلإنْسان خذوًلا»[۱۶۲]
مرا از یاد خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله جدا کرد. بعد خدا میفرماید: این کسی که تو را از من و پیغمبرم جدا کرد، تو را نیز رها میکند و کاری برای تو میتواند انجام بدهد. خود او نیز باید به جهنم برود. کجا میتواند به داد تو برسد؟[۱۶۳]
با خضر دانش یار شو ای موسی دل
شاید کزین صحرا کنی طینم ازل
از شهر تن جانا بباید رخت بستن
زادی طلب تا فرصتی داری به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد این راه
در دین و دانش کوه شو منشنی غافل
لذات جسمانی فانی دانه توست
زور و زر و جاه ست دام ای مرغ عاقل
جز ذکر الله است هر ذکری ز شیطان
جز یاد حق هر سود و سودایی است باطل[۱۶۴]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
شکر نعمت عمر
عمر، بزرگترین نعمت خداوند
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهه سوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث در رابطه با عمر بود. در این زمینه، در روایات، دعاها و آیات سه مسئله مطرح است؛ مسئله اول این است که عمر، زمان و فرصتی که وجود مبارک حضرت حق، از باب رحمت در اختیار انسان گذاشته است، از اعظم نعمتهای اوست و شکر این نعمت نیز واجب شرعی، اخلاقی و عقلی است.
مسئله شکر در فرهنگ اسلام، طبق صریح آیات قرآن، مسئله عملی است، یعنی شکر، حرکات مثبت ظاهری است که این حرکات براساس طرح و نقشه پروردگار عالم، انبیاء و ائمه طاهرین باید صورت بگیرد. آیات مربوط به شکر زیاد است، که یکی از آن آیات این آیه شریفه است:
«اعملوا آل داود شکْراً»[۱۶۵]
در آیه کلمه «عمل» مطرح شده است و به عمل فرمان میدهد. خطاب آیه خطاب عامّ است؛ یعنی به فرد فرد مخاطبان قرآن گفته شده است.
خدا به انسان میفرماید: «اعملوا» امر است و امر دلالت بر وجوب دارد. امر کننده در «اعملوا» وجود مبارک خود حضرت حق است. کلمه «شکراً» در آیه، مفعول لاجله است؛ شکر را عمل کنید.
شکرگزاری با اعمال مثبت
خدا به چه عملی فرمان میدهد؟ تمام فرمان پروردگار، فرمان به عملهای ارزشی و مثبت است؛ یعنی عملهایی که در دنیا به نفع انسان و به نفع جامعه، دنیا، برزخ و آخرت ما است.
خداوند متعال همه زمینهها را برای انجام عملهای مثبت و ارزشی در اختیار همه قرار داده است و به غیر از اعمال مثبت، امر میکند و از غیر این اعمال نیز متنفّر است.
ده آیه را داریم که پروردگار عالم در آن، ده فرقه را بیان میکند و برای هر فرقهای جمله «لا یحبّ» را دارد؛ «إنّه لایحبّ اْلمسْتکْبرین»[۱۶۶]
«إنّ اللّه لایحبّ کل ّمخْتال فخور»[۱۶۷]
«لایحبّ الظّالمی»[۱۶۸]
از هر چه عمل پست، زیان آور، مشکل ساز، سوزنده دلها و دلهره آور متنفر است.
انجام عمل مثبت در حد توان
کسی از پامنبریهای اصفهان به من گفت: پارکی در اصفهان، در کنار زاینده رود است، آنجا برویم و ساعتی پیادهروی کنیم. گفتم: اسلام که به ورزش علاقه دارد، حفظ سلامت بدن را واجب و ضرر زدن به بدن را حرام میداند و حتی به انسان اجازه میدهد که یک مو از بدن را بکند، چون آزار رساندن به بدن حرام است. پر خوابی، کم خوابی، پرخوری و کم خوری، همیشه در غصه بودن، اگر برای بدن آزار داشته باشند، حرام است. اسلام میخواهد که مردم به تمام برنامههای مثبت وصل باشند، که یکی از آ̆نها ورزش است.
روزها به پارک میرفتیم و میآمدیم. روزی دیدم در کنار زاینده رود پیرمردی هشتاد ساله نشسته است و دو سنگ و یک کیسه نان خشک نیز در کنار او است.
نانها را تکهتکه در میآورد و روی سنگ میگذارد و با سنگی دیگر روی آن میکوبد که بخشی را خیلی ریز و بخشی را مقداری درشت تر میکرد. من آمدم و در کنارش نشستم. سلام کردم و او نیز جواب داد. مرا میشناخت.
به او گفتم: پدر! چه کار میکنی؟ گفت: دو کار؛ ده سال است که از ساعت پنج صبح با این کیسه نان به اینجا میآیم، این نان خشکها را خرد میکنم، نانهای ریزتر را برای ماهیهای در آب میریزم و درشت تر را به پرندهها میدهم.
گفتم: چرا این کار را میکنی؟ گفت: من حقوق بازنشستگی میگیرم، دو دختر داشتم که شوهر دادم و دو پسر که ازدواج کردند و رفتند و به من نیز احتیاجی ندارند. سی و پنج سال کارمند رسمی آموزش و پرورش زمان شاه بودم.
کلاس ابتدایی را درس میدادم. حدود ده هزار بچه را با نماز، روزه و قرآن آشنا کردم که یک نفر نیز برای من کافی بود، چون پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
علی جان! اگر یک نفر به وسیله تو با زبان، قلم، پول و یا خدمت و محبت تو هدایت شود، برای تو از آنچه که آفتاب بر آن میتابد و از آن غروب میکند بهتر است.[۱۶۹] گفت: اکنون حال حرف زدن برای من منانده است. از این ده هزار محصل، خیلیها مدیر کل و استاندار هستند. گاهی مرا میبینند و میگویند: احتیاجی نداری؟ میگویم: نه. من هشتاد سال است که بر سر سفره خدای کریم هستم، چه احتیاجی دارم؟
گفت: بعد از این خدمت، پول که نداشتم تا خدمتی بکنم، اما میخواستم پولی داشته باشم تا کار خیری کنم، اما ندارم؛ لذا وقتی نان میگیریم و مقداری زیاد میآید، کنار میگذارم، به همه سفارش کردهام که نانهایی که زیاد میآورید، به من بدهید. آ̆نها را نیز جمع میکنم، ده سال است که ساعت پنج صبح به اینجا میآیم.
پرندهها و ماهیها همه جمع میشوند، یعنی دیگر مرا میشناسند، به آ̆نها غذا میدهم. به پروردگار گفتهام: من که پولی ندارم تا به انسانها کمک کنم، اما به سراغ حیوانات میروم، این کار من است.
بعد پرسید: تو چه کاره هستی؟ گفتم: روحانی. گفت: در اصفهان چه کار میکنی؟ گفتم: اینجا آمدم که ده روز منبر بروم و روضه بخوانم. بعد او را بوسیدیم و رفتم. اینها کار ارزشی است.
شکرگزاری با خدمت به خلق و مخلوقات
استخوانهای آبگوشت خانه خود را برداریم و جلوی سگهای گرسنه بیاندازیم، این را خدا دوست دارد. خدا به استخوان کار ندارد، به آن سگ نیز کاری ندارد، به این عمل ارزشی عنایت دارد.
به مستحق پولی بده، سلامی کنی، احوالی از او بپرسی. کسی که در خیابان دارد میرود، چهره اش گرفته است، بایستی و سلام کنی و مشکل او را حل کنی.
ممکن است عصبانی باشد و بگوید: به تو چه؟ بگوییم: چون من ممکن است از دستم بر آید که غصّه تو را برطرف کنم.
یا شما مردان! طوری به خانه بروید که وقتی در میزنید و در را باز میکنند، وارد خانه میشوید، خانواده شما را ببینند، لذت ببرند، میخواهد چیزی در دست شما باشد، البته اگر باشد، چه بهتر، اما با حالی وارد خانه شوید که وقتی همسر و فرزند، شما را ببینند، لذت ببرند. این را خدا خوشش میآید. برای شما عبادت است و ثواب صدقه در راه خدا را دارد.[۱۷۰]
شما خانمها! وقتی شوهر شما در میزند و وارد میشود، هر شب قبل از آمدن همسر، لباس خود را عوض کنید، خود را آرایش کنید تا وقتی شوهر شما وارد میشود، خوشحال شود. با این کار، خدا گناهان شما را میبخشد.
این حرفهایی است که دین ما زده است. اسراف نیست. نه این که هر شب قیافه بگیری که: دیگر از ما گذشته است و ما دیگر عروس و داماد داریم، اینها همه حالات شیطانی، خلاف خدا و دین ماست.
انزجار خدا از فتنه گری
خدای متعال از ارتباطات مثبت بسیار شاد میشود و هیچ حلالی را در این دنیا، منفورتر از طلاق میداند. با این که حکم طلاق را خودش داده است، ولی از جدایی، به شدت متنفر است و منفورتر از طلاق، آن مرد یا زنی است که زمینه طلاق را آماده میکند و آن کسی که بین زن و شوهر جدایی میاندازد که منجر به طلاق شود.[۱۷۱] خداوند متعال در قرآن میفرماید:
گناه کسی که بین دو نفر فتنه میاندازد، از کشتن بیگناه سنگین تر است. این متن قرآن است:
«و اْلفتْنة أشدّ من اْلقتْل»[۱۷۲]
بنای دین ما بر محبت استوار است. خداوند جدایی، تلخی، غصّه در موارد مادی و ظاهری و برخوردهای غلط را دوست ندارد. اگر خدا در قرآن میفرماید «اعملوا» به هر عمل ارزشی امر واجب میکند، گرچه خرد کردن نان برای پرنده و ماهی یا انداختن استخوان جلوی سگ باشد.
عمل، با ارزش است، نه نگاه به سگ دارد، نه به این ذّره نان خشکی که میخواهند در کیسه زباله بریزند و بسوزانند. از لحاظ مادی مگر چقدر میارزد؟ هیچ.
تمام حرکات مثبت را به خاطر تحقق شکر من انجام بدهید، این «به خاطر» همان معنای مفعول لاجله بودن کلمه «شکراً» است؛ یعنی کار اتفاق افتاده به خاطر خدا. همین آیه به نظر من کافی است. اما آیات زیادی پیرامون شکر در قرآن کریم وجود دارد.
اغتنام فرصت جوانی برای شکرگزاری
برادران و خواهران! مخصوصاً شما جوانها که خیلی مورد علاقه من هستید.
شما عباد خدا و مورد احترام ما هستید. چون در روایات ما وارد شده است که عبادت شما ده برابر عبادت ما ارزش دارد. ما دیگر پیر شدهایم، ما را جایی راه میدهند. جایی نداریم که برویم. ما به سنی رسیدهایم که درهای مادی به سرعت به روی ما بسته میشود و شاید تمام درهای آخرتی به روی ما باز شود. شما میتوانید گناه کنی، ولی تو به جای گناه، دست به دامن دین زدی و رو به خدا ایستادی و میگویید:
«اْهدنا الصّراط اْلمسْتقیم»[۱۷۳]
تو پیشانی خود را روی خاک میگذاری و میگویی: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» تمام وجود تو ارزش است.
این کلمه در کنار نعمتها:
«جعل لکم السّمْعو اْلأبْصارو اْلأفْئدة»[۱۷۴]
من به شما گوش دادم. از آن کسانی که به خاطر سنّ بالا کر شدهاند بپرسید که نعمت گوش چقدر میارزد. من به شما چشم دادم، از آن کسانی که با عینک منره بالا نیز میتوانند ببینند، بپرسید: چشم یعنی چه؟ من به شما نیروی درک دادم.
این گوش و چشم و نیروی درک در شما جوانها در اوج است. چرا اینها را به شما دادم؟
«لعلّکمْ تشْکرون»
برای این که این نعمتها را شکرگزاری کنید. شکر چیست؟
«اعْملوا آل داود شکْراً»[۱۷۵]
همه حرکات مثبت، شکر است. این نعمتها را در برنامههای مثبت هزینه کردن، شکر است. گوش و چشم و درک خود را برای فهم حقایق هزینه کردن، شکر است. این مقدمه بحث شکر بود.
برتری ارزش عمر بر سایر نعمتها
در میان جمیع نعمتهایی که به ما مرحمت شده است، مادر و ظرف همه نعمتها، عمر است. عمر نبود که این همه نعمت نداشتیم، اما چون هستیم، تمام عالم را برای ما نعمت است:
«و سخّر لکم اللّیْلو النّهارو الشّمْسو اْلقمرو النّجوم مسخّراتٌ بأْمره»[۱۷۶]
یعنی همه این نعمتها را به طور رایگان در استخدام تو گرفتم. اگر کره زمی، روز نداشت، ما میخواستیم روز و شب، نور خورشید و ماه را بخریم، اصًلا میشد.
آنچه که در این عالم هست، برای شما رام و مسخّر کردم و در اختیار شما قرار دادم، ولی همه اینها در ظرف عمر طلوع میکند و اّلا اگر عمر و زمان در اختیار ما نبود، طلوع نعمت معنا نداشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله روی منبر به مردم رو کرد و پرسید: بالاترین نعمت خدا چیست؟ هر کسی اجازه گرفت، بلند شد و نعمتی را ذکر کرد و حضرت فرمود: این نعمت خوبی است، اما جواب سؤال من نیست. همه حرفهای خود را زدند، آخرین نفر، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام از جا بلند شد، عرض کرد: بالاترین نعمتی که خدا به ما داده است، نعمت «بودن» است. این عمر، نعمت خیلی بزرگی است. «۱» اگر خاک بودیم، هر چه حیوان هست، از روی ما رد میشد، اما خداوند مشتی از خاک را جمع کرد و از طریق نطفه و رحم مادر ما را از حالت خاک بودن درآورد، این بدن، روح، عقل، گوش، چشم، هوش و این موجودیت را به ما داد. بعد از این وجود، نعمتهایی داده است که ما با هزینه کردن صحیح آ̆نها میتوانیم عرش را پآنهانداز خود کرده، ملائکه را مستخدم خود کنیم.
بازگشت به اصل خویش
چقدر مولوی زیبا گفته است:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم[۱۷۷]
و حافظ میسراید:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم[۱۷۸]
ما در وجود آدم و حوا علیهما السلام به صورت بالقوه بودیم. اولین جایی که به ما دادند:
«یا آدم اسْکنْ أْنت وزْوجک الجْنّة»[۱۷۹]
صورت، سیرت و طبع ما در اصل بهشتی است، پس حرکات ما نیز باید بهشتی باشد. با آن حرکات است که طبع، صورت و سیرت بهشتی بودن را میتوانیم نگهداریم؛
«و اْلعمل الصّالح یرفعه»[۱۸۰]
نعمت عمر چه جایگاهی دارد؟ جزء اعظم نعمت هاست. این نعمت، شکر میخواهد.
عبادت خدا و خدمت به خلق خدا
شکر این نعمت این است که مجموع عمر ما، در عبادت الله و خدمت به خلق الله هزینه بشود.
شما ممکن است بگویید: ما صبح که سر کار میرویم و بعد از ظهر از دست مردم اسکناس میگیریم، این جزء عبادت است، یا خدمت؟ جواب این سؤال را با این روایت بدهم:
شخصی با چهره غصّه داری نزد پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله آمد. گفت: یا رسول الله! برای کار در این دنیا، صبح زود بیرون میروم، آخر شب برمی گردم تا پولی درآورم، دیگر فرصتی برای عبادت و انجام مستحبات ندارم، آیا ما واقعاً در قیامت اهل نجات هستیم، یا نه؟ ما که یکپارچه رنگ دنیا را گرفتهایم.
این دریافتهای اشتباه زیاد بوده است که پیغمبر و ائمه علیهم السلام آن را تصحیح میکردند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: صبح از خانه بیرون میروی، برای چه میروی؟
گفت: کسب و کار، تا خرج خود و خانوادهام را بدهم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
عبادت هفتاد جزء است، شصت و نه جزء آن همین به دنبال پول حلال رفتن است.[۱۸۱] چون تو میروی تا خود و خانواده ات را اداره کنی. خود این خدمت؛ خدمت به بدن خود و خانواده ات، عبادت است. بعد، مگر پولهای اضافه را برای چه میخواهی؟ اگر بشود، مکه بروی، به اقوام مستحق و مردم آبرومند کمک کنی. فرمود: چرا با این حال نزد من آمدی؟ تو که تماماً آخرتی هستی، چرا به اشتباه میگویی که ما دنیایی شدهایم. تو که با تمام وجود در عبادت و خدمت هستی. این فعالیت تو که دنیایی نیست.
ارزش کمّی کار مثبت
شاید از این روایت تعجب کنید و به اسلام میلیاردها آفرین بگویید. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: کشاورز و باغداری که چاه کنده است، خاک آن را بیرون ریخته، سطل آب را نیز گذاشته، ̆نهال در دست دارد، میخواهد آن را بکارد، کسی بیاید و به او بگوید: چکار میکنی؟ ده دقیقه دیگر قیامت برپا میشود، خورشید، ستارگان، آسمانها و همه به هم میریزد، تمام زندگان میمیرند و راست بگوید.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: راست میگوید که ده دقیقه دیگر قیامت است. اگر این کشاورز ̆نهال را دور بیاندازد و بگوید: ما که ده دقیقه دیگر میمیریم، چرا ̆نهال بکاریم؟ در قیامت او را به اندازه آن ̆نهال محاکمه میکنند، که بهآبادی زمی لطمه زدهای. به چه دلیل این ̆نهال را رها کردی؟ تو کار مثبت خود را انجام بده.
اگر مردم وارد عبادت و خدمت شوند، خیلی از این کارهای مثبت را با رغبت تمام انجام میدهند. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: کشاورزی که میکارد، تا سال دیگر، هر چه پرنده، پروانه و مورچه در این زمی، دانهای، برگی بچیند و بردارد و ببرد، خدا به تعداد تمام این دانهها و برگها در نامه عمل مالک و کشاورز ثواب مینویسد. این گونه عمر را هزینه کنید. شکر عمر به این است که عمر در عبادت و خدمت به معنای کامل، هزینه شود. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: اولین دادگاه قیامت در رابطه با عمر است.[۱۸۲] خوش به حال شما که قدر عمر خود را میدانید:
«أ فمنْ کان مْؤمناًکمنْ کان فاسقاً لا یسْتوون»[۱۸۳]
خدا میفرماید: مؤمن و فاسق مساوی نیستند. آن کسانی که عمر خود را به لجن گناه میکشند، منفور خدا هستند. مگر این که برگردند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تجارت لحظهها
بهره دایمی از فرصت عمر
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
هر مؤمی مانع مؤمی از رسیدن به مالش شود، در حالی که به آن نیازمند است، به خدا قسم از طعام بهشت نچشد و از رحیق مختوم ننوشد.
قرآن مجید و روایات سفارش اکید دارند که بدهکار تنگدست را مهلت دهید، تا در زمان وسعت کار و وسعت مال دین خود را ادا کند.
«و إنْ کان ذو عسْرة فنظرةٌ إلی میْسرة و أنْ تصدّقوا خیْر لکمْ إنْ کنْتمْ تعْلمون»[۱۸۴]
از مهمترین نعمتهایی که خداوند مهربان به انسان عنایت فرموده، نعمت با عظمت عمر است. روایات ما به دنبال آیات قرآن، از نعمت عمر به سرمایه، رأس المال و مایه تجارت تعبیر کردهاند.
این نعمت، همانند دیگر نعمتها، شکر مخصوص به خود را دارد، چون هر نعمتی از نعمتهای الهی، شکر ویژهای دارد.
شکر این نعمت به این است که در دو برنامه یا دو مسیر هزینه شود. در صورت هزینه شدن این نعمت در این دو راه، انسان به تعبیر کتاب خدا، با تجارتی ارتباط پیدا میکند که دارای چند سود بسیار مهم است که بعد از ذکر مقدمات لازم، از صریح آیات قرآن کریم، به آن چند سود اشاره خواهد شد.
یکی از این دو راه، عبادت است، البته نه به معنای نماز و روزه تنها، بلکه به معنای هر کاری که به فرمان خدا انجام گیرد و مطابق با خواسته پروردگار عالم باشد و راه دیگر نیز هزینه شدن در خدمت به بندگان خداست، که این خدمت نیز شؤون مختلفی دارد.
خدمت به خلق فقط به این نیست که انسان گرسنهای را سیر کند، یا برهنهای را بپوشاند. البته این نیز خدمت است، اما بالاترین خدمت به بندگان خدا، خدمت معنوی است؛ کسی که بتواند شخص گمراهی را نجات بدهد، بیراهی را به راه بیاورد، در چاه ضلالت افتادهای را نجات دهد. یا خدمت همانی است که خدا در قرآن مجید میفرماید: اهل و عیال خود را از دچار شدن به آتش دوزخ حفظ کنید:
«قوا أْنفسکمْو أْهلیکمْ ناراً»[۱۸۵]
این خدمت بسیار بالایی است که انسان به شکلی زندگی کند و طرزی با خانواده رفتار کند که آ̆نها علاقهمند به حقیقت، حق، انبیاء و اولیای الهی شوند و در حدّ خودشان با کمک انسان در حصار حفاظت از آتش دوزخ قرار بگیرند. این نیز نوعی خدمت است که خدمت بسیار بالایی است.[۱۸۶]
تواضع در قبال حق
اگر عمر در راه خدا هزینه شود؛ بدنی، مالی، جانی، اخلاقی، تواضع کردن در برابر حق و امثال اینها، عبادت است.
وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از قول لقمان حکیم نقل میکنند که:
لقمان به فرزندش نصیحت میکرد، به او میفرمود: «تواضع للحقّ»[۱۸۷] در مقابل حق، فروتن باش! کسی که در مقابل حق فروتن نباشد، فرد دوم ابلیس میشود.
گناه او چه بوده است؟ ایستادن در برابر حق. فرمانی حکیمانه پروردگار عالم فرمانی حکیمانه صادر کرد و عمل مثبتی را از او خواست، که در برابر حضرت آدم علیه السلام تواضع کند، اما خدا در قرآن مجید میفرماید:
«أبی و اسْتکْبر»[۱۸۸]
از تواضع خودداری و گستاخی کرد؛ و در برابر حکم پروردگار عالم، گفت:
«خلقْتنی منْ نارو خلقْته منْ طنی»[۱۸۹]
تو به من که مقام بالاتری دارم، میگویی که به یک موجود خاکی تواضع کنم؟ با پروردگار بحث و جدال کرد. زبان درازی کرد.
اما مرد و زنی که در برابر پروردگار نرم، فروتن و متواضع هستند، مانند شما که تواضع خود را با عمل نشان دادید؛ پروردگار از شما نماز واجب خواسته است، میخوانید. روزه خواسته، میگیرید. حج خواسته، مستطیع باشید، انجام میدهید.
عبادت مالی خواسته، انجام دادید. همین حالت تواضع، عبادت است.
این که کسی به پروردگار مهربان عالم نرمی نشان دهد، سینه سپر نکند، از انجام امر الهی خودداری نداشته باشد، با خدا صاف و صادق باشد، خود همینها عبادت است، عبادتی دایمی، چون مادامی که در این حال است، تا آخر عمر برای او عبادت محسوب میشود.
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودانی جایشان بی[۱۹۰]
نه این که دایم رو به قبله هستند و نماز میخوانند، نماز، تواضع در برابر پروردگار است. خود همین حال دایم، عبادت دایم میشود:
«الّذین هم ْعلی صلاتهمْ دائمون»[۱۹۱]
این معنای عبادت است؛ عبادت بدنی، مالی، اخلاقی. وقتی که عمر انسان در این مسیر هزینه شود، به تعبیر خدا در قرآن مجید: دارد تجارت میکند. چه نوع تجارتی؟ تجارتی که در سوره مبارکه فاطر میفرماید:
«تجارةلنْ تبور»[۱۹۲]
اصًلا به کسادی، ضرر و زیان میخورد، چون یک طرف این تجارت که خریدار جنس و پرداخت کننده قیمت است، پروردگار عالم است؛ خزانه بی̆نهایتی دارد که هر چه از این خزانه خرج میکند، کم میشود: «لاتنقص خزائنه»[۱۹۳]
هدایت خلق، تجارت پرسود
راه دیگر که خدمت به عباد خداست، باز دریچه دیگری از تجارت است که بالاترین آن، هدایت گمراه است؛ قرار دادن خانواده و مردم در حصار حفاظت از آتش فرداست. قیمت این خدمت به خلق، برای کسی معلوم نیست، چون شما به آیات قرآن که مراجعه کنید، میبینید کتاب خدا، از قول تمام انبیاء نقل میکند که به دستور پروردگار به امت خود فرمودند:
«و ما أسْئلکمْ علیْه منْ أجْر»[۱۹۴]
ما در مقابل این کار، خدمت و زحمتی که برای هدایت شما کشیدیم، هیچ مزدی میخواهیم، چرا؟ چون همه افراد تا قیامت جمع شوند، بخواهند مزد ما را بدهند، میتوانند:
«إنْ أجْری إّلا علی اللّه»[۱۹۵]
آن کسی که میتواند در برابر این خدمت ما پاداش بدهد، خداست و پاداش ما بر عهده اوست.
خدای متعال نیز آنچه را که بر عهده گرفته است و در کتابهای آسمانی خود وعده داده است که بر عهده من است، ندار و فقیر نیست که از زیر بار عهده اش در برود. تخلف در وعده نیز ندارد.
خدا در قرآن میفرماید:
راستگوتر از خدا و صادقانه تر از قول او در این عالم چه قولی است؟
«ومنْ أصدق من اللّه قیًلا»[۱۹۶]
ما در خیلی از آیات میبینیم که پروردگار عالم، خیلی از برنامهها را بر عهده خودش گرفت و انسانها، انبیاء و ملائکه اش واگذار نکرده است:
«و ما منْ دابّة فی اْلأْرض إّلا علی اللّه رْزقها»[۱۹۷]
هیچ جنبدهای نیست، مگر این که روزی او بر عهده من است.
روزی همه را قرار داده است. اما دزد، رشوه گیر، غاصب یا دولتهای ستمگر میبرند، این بازیها بر روی زمی است، به عالم معنا مربوط نیست. چون درباره عالم معنا میفرماید:
«و فی السّماء رزقکمْو ما توعدون»[۱۹۸]
مقدار روزی و هر چه که به شما وعده دادهام، در لوح محفوظ و علم من ثبت است. البته در بعد معنوی نیز همینطور است. «علی اللّه رْزقها» در بعد معنوی نیز هست.
خدا این را نشان داده است. دانشمندان ظالم و بیدین نیز میگویند: کره زمی گنجایش پذیرش پنجاه برابر انسانهای فعلی را دارد که همگی دارای زندگی نسبتاً مرفهی باشند. چرا عدهای گرسنه ماندند؟ چون ستمگران آنها را گرسنه نگهداشتهاند. نه این که انبار روزی پروردگار کم بیاورد، چون خدا به اندازه تولید روزی میکند. روزی پنجاه برابر جمعیت فعلی قابل گرفتن از زمی و آسمان است.
این ظلم و ستمها و این موانع، به خاطر اهل زمی است، کاری به وجود مقدس خدا ندارد.
ما موجود تازهای در زمی هستیم، خیلی قدیمی نیستیم، خیلی از موجودات قدیمی هستند، نوشتند مورچهها بیش از بیست میلیون سال است که در زمی دارند زندگی میکنند و نسل آنان نیز نابود نشده است، چون نسل به نسل، روزی خود را خوردند، زندگی کردند و بعد به نسل بعدی تحویل دادهاند.
اتمام حجت خدا توسط بندگان خاص
من این آیات را با توضیح آن بیان میکنم که به مسئله یقین بیشتری بشود و اطمینان خاطر پیدا کنیم و به اعمال مثبت خود مانند هزینه کردن عمرمان در عبادت و خدمت به بندگان خدا دلگرم تر باشیم:
«ومن ْیخْرجْ منْبیْته مهاجراً إلی اللّه ورسوله»[۱۹۹]
کسی که حرکت خود را به طرف خدا و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جهت میدهد، هر قدمی که برمی دارد، مطابق با خواسته پروردگار و پیغمبر صلی الله علیه و آله است. در عالم حرکت زیاد است. گاهی کسی کل حرکت خود را به طرف پول جهت میدهد و گاهی کل حرکت خود را به طرف لذت بدنی، مقام، شهرت و مانند آن جهت میدهد. خدا در قرآن میفرماید: هر کس حرکت خود را به طرف خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهت بدهد.
در هر زمانی این جهت دادن، شدنی است. خیلی عجیب است که بهترین عباد خدا در بدترین زمانها و در میان بدترین مردم به وجود آمدند، چون که همیشه حجت خدا بر دیگران تمام باشد.
خدای متعال در قرآن، از کسی تعریف میکند که سورهای را به نام او نازل کرده است. در سوره مؤمن او کارمند عالی رتبه دربار فرعون بوده است، اما همین آیات را ببینید خدای متعال از این انسان چه تعریفی میکند. در آلودهترین دربار، مملکتی پر از فساد، بدترین زمان ممکن، در میان شریرترین مردم و بدترین دربار، پاکترین انسان نشو و منا میکند، چون زندگی خود را به طرف خدا و پیغمبر زمان خود جهت داد.
یا سوره مبارکه کهف، ببینید از اصحاب کهف چه تعریفی میکند. در یکی از بدترین زمانها، در میان مردم شریر و در چارچوب درباری فاسد، اینها به اولیای خدا تبدیل میشوند و چقدر پروردگار به اینها بها میدهد که سیصد و نه سال خواب آنان را طولانی میکند و میگذارد بدن آنان بپوسد و حیوانها به آن غار حمله کنند و آنان را بخورند.
خداوند در قرآن میفرماید:
اینها خواب بودند، برای این که بدن آنان نپوسد، مانند مریضهایی که مدتی طولانی روی تخت هستند، آ̆نها را جابهجا میکنند، تا آن قسمت از بدن آ̆نها زخم نشود. پروردگار عالم میفرماید: من اینها را به راست و چپ حرکت میدادم تا بعد از سیصد و نه سال که بیدارشان کردم، بدن آ̆نها نپوسد.
به اینها خیلی بها داده است، چرا؟ چون زندگی خود را به طرف خدا جهت دادند و با پیغمبری برخورد نکردند. در قرآن کریم از مردان و زنانی اسم میبرد، یا به آ̆نها اشاره میکند که در بدترین روزگار، و در میان بدترین مردم، بهترین انسان شدند تا کسی در فردای قیامت، عذر زمانه، مردم بد و در محاصره دو هزار کانال ماهواره بودن را ارایه ندهد.
عذر بیهوده اهل گناه
تمام این گناهانی که میبینید، در تاریخ سابقه دارد، نه رباخوری جدید است، نه زنای محصنه، نه رابطه با نامحرم، نه دزدی، نه قتل، اینها قبل از ما نیز بوده است.
من میدانم بین زمان حضرت ابراهیم علیه السلام تا زمان پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله چقدر فاصله زمانی بوده است. اما در قرآن مجید میخوانیم: در کنار منطقه زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام شهری بوده است. زمان زنده بودن ایشان، این قهرمان توحید، انسانی که او را در آتش انداختند تا بسوزانند. در زمان این انسان، خداوند برای شهر دیگری پیغمبری را مبعوث به رسالت میکند، فقط برای این که پرونده ازدواج مرد با مرد را ببندد:
«أ إنّکمْلتأْتون الّرجال شهْوةً منْ دون النّساء»[۲۰۰]
این حرف حضرت لوط علیه السلام به مردم شهر خود بود: شما حق زنان را پایمال کردید، زنان را بیشوهر گذاشتید و مرد با مرد، جوان با جوان ازدواج میکنید؟[۲۰۱] این عمل قبًلا بوده است. چیز جدیدی نیست که ما تعجب کنیم که چرا در آمریکا و انگلستان قانونی است.
مشروب از روزگار قدیم بوده، تاریخ آدم کشی نیز برای زمانی است که خدا انسان را تازه آفریده بود، که قابیل، هابیل را به خاطر حسادت کشت. آدم کشی، حسودی، مال مردم خوری، زنا، ازدواج دو هم جنس، اینها بوده، چیز جدیدی نیست.
رگ رگ است این آب شیرین و شور
در خلایق میرود تا نفخ صور[۲۰۲]
فقط گناهان به صورت عکس، فیلم و ماهواره نبوده است که آن نیز دارد کهنه میشود. چیز جدیدی نیست که کسی خودش را ببازد، بیدین شود و خدا، پیغمبر، پول حلال، مسجد و محراب را رها کند و در قیامت بگویند: چون فشار زیاد بود، ما نتوانستیم تحمل کنیم. این فشار در قدیم نیز بوده است و زمان شما با قدیم فرقی نکرده است. اما در میان همین زمانهای شّر و مردم شریر، مردان و زنانی پیدا شدند که زندگی خود را به طرف پروردگار و دین خدا جهت دادند.
روزی در جبهه دیدم جوانی آمد و گفت: من مرخصی مختصری گرفتم و تازه از جبهه آمدم، دوباره میخواهم بروم. خیلی جوان نورانی و آراستهای بود. گفتم:
کجا تشریف دارید؟ گفت: جایی نیستم، هوا که خوب است، گاهی در کوچه میخوابم و گاهی در مسجد. گفتم: مگر خانه ندارید؟ گفت: خانه خیلی خوبی داریم. گفتم: پس چرا به آنجا میروی؟ گفت: چون در خانه ما پدر و مادرم مشروب میخورند، فیلمهای بد میبینند، نماز میخوانند، دین ندارند، لقمه پاک میخورند. بعد رفت و شهید شد.
وعده حق به مهاجرین الی الله
خدا در قرآن، درباره این گونه از مردم که در دل این همه فساد، نسبت به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی خود را جهت دادند، میفرماید:
«ومن ْیخْرجْ منْبیْته مهاجراً إلی اللّه ورسوله ثمّ یدْرکْه اْلموت فقدْوقع أجْره علی اللّه»[۲۰۳]
این «علی اللّه» به زبان فارسی یعنی به گردن من است. خدا میفرماید: پاداش کسانی که به طرف من و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهت گیری دارند، بر عهده خود من است.
خدا خلف وعده ندارد. وقتی عمر در دو مسیر عبادت و خدمت هزینه میشود، درب تجارتی با منافع ابدی، جاوید، خالد و همیشگی باز میشود و انسان در ارتباط با آن منافع جاوید، از لذّتها نه یک لذت برخوردار میشود که قابل بازگو کردن نیست. حتی شعاع بخشی از آن لذتهای را در این دنیا نصیب او میکنند؛ لذت از خدا، انبیاء، اعمال، عمر و عبادت. این لذتها شعاعی از آن لذتهای بی̆نهایت است.
پیرمرد هشتاد سالهای بود که خیلی سخت راه میرفت. به او گفتم: چرا این قدر اوقات تلخی میکنی؟ گفت: هوا را نگاه کردم در کثرت چراغها به نظر میزد که صبح صادق دارد طلوع میکند گفتم: مگر چه چیزی را از دست دادی؟ گفت:
دارم دق میکنم که من هشتاد سال است که نماز شبم ترک نشده، اما امشب این نماز از دست من رفت. وقتی به او گفتم: هنوز دو ساعت به اذان صبح مانده است، از خوشحالی داشت پر میزد.
این لذتها را به آدم میچشانند که واقعاً از عبادات لذت میبرد. از زحمات، کار کردن، رسیدگی به خانواده. کسل، غصه دار و رنجیده خاطر نیست. پیر که میشود، باز برای عبادت و خدمت سر حال است.
پایکوبان، دست افشان میروم
تا بر سلطان خوبان میروم[۲۰۴]
شعاعی از آن لذتهای بی̆نهایت را به آدم میچشانند:
«فقدْوقع أجْره علی اللّه و کان اللّه غفوراً رحیما»[۲۰۵]
غیر از این که پاداش اینها بر عهده خودم است، در پرونده آنان نیز گناهی را میگذارم بماند. همه را میآمرزم و رحمتم را نصیب آ̆نها میکنم.
این پاداش برای زمانی است که عمر در دو راه هزینه میشود؛ عبادت و خدمت، که انسان را به تجارتی با سودهای بی̆نهایت وصل میکند.
غارتگران سرمایه عمر
اما اگر عمر در معرض غارت شیطان، شهوت، هوای نفس و مخصوصاً رفیق بد و دوست ناباب برود، البته دوست که نه، از تنگی قافیه میگویند دوست، دشمن ناباب است و الا اگر دوست باشد، این همه به آدم ضربه میزند که دنیا و آخرت آدم را به باد دهد.
اگر عمر در تصرف این چهار عنصر (شیطان، شهوت، هوای نفس، همنشین ناباب) قرار بگیرد، انسان دچار خسارتهایی میشود که الی الابد قابل جبران نخواهد بود.
اگر صد و بیست چهار هزار پیامبر علیهم السلام نیز در کنار این خسارت دیده، جمع شوند، خدا در قرآن میفرماید:
«فما تنْفعهمْ شفاعة الشّافعنی»[۲۰۶]
برای آنان سود و فایدهای ندارد.
و باز خدا در قرآن میفرماید:
«و مالهمْ منْ ناصرین»[۲۰۷]
در اولین و آخرین و در قیامت، حتی یک نفر نیز پیدا میشود که اینها را یاری کند. داد میزنند، ناله میکنند، دست دراز میکنند و کمک میخواهند، ولی خدا به آنان میفرماید:
«و مالهمْ منْ ناصرین»
چون همه ارتباط خود را با او قطع کرده است؛ با خدا، انبیاء، اولیاء و ائمه علیهم السلام.
اینها تنها با یک منبع گره خوردند که جهنم است.
آن کسانی که به طرف خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهت گیری میکنند، از همه این چهار منبع خطر؛ شیطان، شهوت، هوی و دوست بد، دست میکشند. چون اینها بعد از این جهت گیری و لذت بردن، به طرف آ̆نها کشیده میشوند و جوابهای خوبی در برابر آ̆نها دارند.
یکی از جوابهای آنان این است که سعدی به صورت شعر درآورده است:
آب حیات منست، خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خّرمیست، ما و غم روی دوست
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حشر، حلقه هندوی دوست
گر متفرق شود، خاک من اندر جهان
باد نیارد ربود، گرد من از کوی دوست
گر شب هجران مرا، تاختن آرد آجل
روز قیامت زنم، خیمه به پهلوی دوست[۲۰۸]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
منفعت و خسران دو مسیر هزینه عمر
قزوین، مسجد النبی
دهه اول صفر ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در ارتباط با عمر بود. به فرموده خدا در قرآن کریم: سرمایه عظیم و نعمت بینظیری که پروردگار عالم از باب رحمت به انسان عنایت کرده است.
این سرمایه در طول تاریخ، در دو مسیر هزینه شده است؛ نخست، مسیری بوده که وقتی عمر در آن هزینه شده، به تجارتی تبدیل شده است که هزینه کننده عمر، چند برابر، سود ماندنی، ابدی و بی̆نهایت برده است.
مسیر دیگری که انسان در تاریخ بشر، عمر خویش را هزینه کرده است، مسیری بوده که شخص را دچار خسارت غیرقابل جبران کرده است. خسارت، زیانها و خلأهای آن خسارت و در مقابل، منافع و سودهای آن تجارت، در قرآن کریم مطرح شده است.
اما در زمینه هزینه شدن عمر در مسیری که به تجارت و یا خسارت تبدیل شده، دو روایت و یک سوره کامل از قرآن را انتخاب کردهام.
عظمت سوره عصر
اما سورهای که در قرآن کریم است و نام آن مربوط به قطعهای از زمان، وقت و عمر است. مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی،[۲۰۹] این حکیم، فیلسوف و زمان شناس زمان قاجاریه که از شاگردان شیخ انصاری در نجف بود، در کشور مصر، در جلسهای سنگین که علما، بزرگان، سیاستمداران و دانشمندان مصر و اساتید دانشگاه الازهر شرکت داشتند، ایشان محور سخنرانی خود را همین سوره قرار میدهند که سه آیه بیشتر ندارد.
بعد از «بسْم اللّه» آیه اول آن مربوط به بخش کوتاهی از عمر است و آیه دّوم، بیان وجود خسارت برای انسان است، آیه سّوم نیز بیان همان تجارت است. وقتی ایشان این سوره را در آن جلسه تفسیر میکند، در احوالات آن جلسه نوشتهاند:
تعدادی در این جلسه غش کردند و بیهوش شدند. یا از شدت غصه نسبت به عمر خود، یا به خاطر این که شدیداً تحت تأثیر این آیات شریفه قرار گرفتند و یا بخاطر نفس خود رسید.
در پایان سخنرانی اعلام کردند که اگر ملت اسلام، از مجموعه قرآن کریم، فقط به این سوره عمل کنند، چیزی نخواهد گذشت که تمام جهان، اسلامی شده، تمام کره زمی مانند خانهای برای مسلمانان خواهد شد.
تفسیری اجمالی از سوره عصر
سوره خیلی عجیبی است. من کتابی را که در قم چاپ شده بود دیدم، هزار و پانصد صفحه است که فقط تفسیر این سه آیه است. آیه نخست قسم است:
«و اْلعصْر»[۲۱۰]
که به نظر بعضی از مفسران، چون مردم زمان نزول قرآن، مخصوصاً مردم مکه، ظهر که غذا میخوردند، تا غروب، تمام ساعات عصر و بعد از ظهر، به قدری در این قطعه از زمان گناه میکردند که من کارهای آ̆نها را میتوانم ذکر کنم.
بعد از ظهر مگر چند ساعت است؟ چون شهر مکه در نزدیک منطقه استوا است، در طول سال، اذان ظهر تا اذان مغرب آن حدود شش ساعت است، یعنی در آنجا مقدار شب و روز خیلی تفاوتی ندارد. برعکس، کشور ما در منطقه معتدل شمالی است و مقدار ساعات روز و شب ما در چهار فصل فرق میکند. اما روز و شب مکه نسبتاً مساوی است.
فقط حساب کنید که پروردگار عالم، به قطعه زمانی شش ساعته قسم خورده، مگر این قطعه از زمان چقدر ارزش داشته است؟ با همین شش ساعت، چه قدمها، کارها و برنامههای مثبتی میشود انجام داد.
شش ساعت مطالعه، نوشتن، هنر، کار، خدمت، عبادت به معنای جامع کلمه. آدمی که هشتاد سال عمر میکند، هشتاد را در سیصد و شصت و پنج شبانه روز ضرب کنید، بعد ضرب در شش ساعت بعد از ظهر کنید، ببینید حدود صد و هفتاد و پنج هزار ساعت میشود که چه زمان گستردهای است و در این مدت، چقدر کار میتوان انجام داد؟
این که پروردگار عالم به این قطعه از زمان قسم میخورد، فقط میخواهد نشان بدهد که زمان، گر چه کم، نزد من ارزش دارد و این مایه با ارزش را من به شما عنایت کردهام. شما این مایه با ارزش را برای طرح من هزینه کنید تا همان تجارتی که خدا در قرآن مجید فرموده است، بشود.
همت در هزینه عمر
یکی از بزرگترین علمای شیعه، مرحوم صاحب جواهر[۲۱۱] است که این کتاب فقهی عظیم را از سنّ بیست سالگی شروع به نوشتن کرد و در سنّ هفتاد سالگی آن را تمام کرد، چون خیلی مفصل، اجتهادی و کاربردی است.
روزی قلم در دستش، در حال نوشتن بود، با گریه به محضر مبارک ایشان آمدند و عرض کردند: فرزند جوان بیست ساله شما، امروز سحر از دنیا رفت. اشک ایشان ریخت، قلم را از روی کاغذ برداشت، فاتحهای خواند، گفت: بیشتر از این من وظیفه ندارم، چون باید این کار خدایی را تمام کنم. او را ببرید دفن کنید، چون تشییع جنازه بر من واجب نیست. دلم میسوزد، چون پدر هستم، ولی این کار، کار پروردگار است. من میتوانم وقت داده شده به من را، در غیر این کار هزینه کنم.
اکنون وظیفه من این است.
خدا به کمّیت کار ندارد. ممکن است شش ساعت به نظر ما کم باشد، ولی از ارزش عظیمی برخوردار است. این شش ساعت را میشود به منفعت ابدی و سود دایمی، بهشت، رضایت خدا، نشاط قلب مردم و هدایت یک گمراه تبدیل کرد.
حرکت مثبت موجودات عالم
سوگند به بعد از ظهر، به عصر، به حدود شش ساعت زمان که در اختیار انسان است. خیلی عجیب است؛ ما در عالم نتوانستیم حیوانی را بشناسیم، چه دریایی، چه صحرایی و چه هوایی، که عمر خویش را تلف کند. تمام حیوانات عالم، از هر صنفی، در محدوده وجود خود، در کار مثبت هستند.
وحشتی که دانشمندان فعلی جهان دارند، انقراض نسل بعضی از حیوانات بر اثر شکارهای بیرویه است که ثابت کردند که اگر نسل این حیوانات منقرض شود، به زندگی، هوا و اوضاع کره زمی لطمه میخورد. معلوم میشود که همه موجودات در کار مثبت هستند که انقراض یکی از آنان به جهان لطمه وارد میکند.
معلوم میشود همه در کار درست هستند و قدم منفی ندارند.
از آیات قرآن کریم استفاده میشود که حتی صدای حیوانات، صدای مثبت است:
«و إنْ منْ شیْ ء إّلا یسبّح بحمْده و لکنْ لا تفْقهون تسْبیحهم»[۲۱۲]
هیچ موجودی نیست، مگر این که با صدا و گفتار خود، خدا را تسبیح میکند:
«قالوا أنْطقنا اللّه الّذی أنْطق کلّ شیْ ء»[۲۱۳]
در آیه، مسئله نطق، گفتار و قول مطرح است.
وجود مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام روایتی دارند که حدود پنجاه حیوان را حضرت اسم میبرند و نطق آ̆نها را ترجمه میکنند. با این توضیح حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام معلوم میشود که هیچ حیوانی صدا، قدم و حرکت بیربط ندارد.[۲۱۴] همکاری بین حیوانات نیز از شگفتیهای کار پروردگار مهربان است که دو حیوان یا دو گیاه غیرهمجنس، چگونه در هنگام نیاز، به کمک و یاری یکدیگر میآیند. ملاحظه کردید، قارچها سبزینه ندارند. رنگ تمام قارچها، سفید و خاکستری است، ولی به کلروفیل، یا همان ماده سبزینه نیازمند هستند.
بخشی از قارچها روی تنه درختها روییده میشوند که این کمبود خود را از سبزینه درختها تأمی کنند و درختها نیز این ماده را کریمانه به آ̆نها میدهند و تعدادی از قارچها در کنار جلبکها میرویند، چون جلبکها ریشه ندارند، ولی ماده سبزینه اضافه دارند. اما قارچها ریشه دارند و ماده سبزینه ندارند. جلبکها از ریشه قارچ استفاده میکنند و قارچها از ماده کلروفیلی جلبکها. همجنس نیستند، ولی مانند دو دوست، نیازهای یکدیگر را برطرف میکنند.
انسان، تنها خسران گر عالم
کار باطل در نباتات، درختان و حیوانات عالم نیست. بخش خسارت در آنجا دیده میشود. هر چه هست، تجارت است. این جنس دو پاست که مرحله دیگری به نام خسارت به وجود آورده است، چون عمر خود را در انحراف هزینه میکند. هیچ درد دیگری نیست.
قسم به زمان، به این قطعه از زمان، به بعد از ظهر، به حدود شش ساعت عمر شما انسانها. قسم میخورد که چه چیزی بگوید؟
«إنّ اْلإنسانلفی خسْر»[۲۱۵]
این «ان» آب پاکی را روی دست همه ریخته است؛ یعنی قرآن حرف سست نزده است. «ان» یعنی بی تردید، بیشک و قطعاً. خیلی از ترجمههای قرآن را دیدم که از این حروف در ترجمه غفلت شده است، یعنی آنها اصًلا ترجمه نشده است.
در حالی که «ان»، «ان»، «کان»، «یکون»، «عل» اینها از جانب پروردگار عالم در قرآن مجید، به طرز حکیمانهای به کار گرفته شده است.
«الف و لام» در کلمه «اْلإنسان» به معنای کل و جمیع است. کلمه «فی» یعنی در، ظرف است. این لام که بر سر کلمه «فی» آمده است، چیست؟ در عربی خیلی مواقع داریم که «فی» به کار برده شده، اما لام ندارد؛
«ذلک اْلکتاب لاریْب فیه هدیً للْمتقین»[۲۱۶]«إنّ فی خلْق السّماوات و اْلأْرض»[۲۱۷]
اما لام ندارند، پس برای چه در اینجا لام بر سر «فی» درآمده است؟ این لام به چه معناست؟ این لام همان کار «ان» را میکند. این لام را که آورده است، یعنی مسلماً، قطعاً، بی تردید، چون پای خسارت سنگینی در کار است و با کلمه «ان» و «لام» میخواهد هشداری قوی بدهد.
«إنّ اْلإنسانلفی خسْر»[۲۱۸]
قسم به زمان، قطعاً و مسلماً همه انسانها در خسارت، سرنگون هستند.
تفاوت «ضرر» و «خسران»
چرا پروردگار «لفی ضرر» نفرموده است؟ کلمه «ضرر» نیز در قرآن استعمال شده است. چه فرقی بین «ضرر» و «خسارت» است که پروردگار عالم در اینجا کلمه «ضرر» را نیاورده و «خسر» را آورده است؟
خداوند متعال در استخدام کلمات، عالمانه و حکیمانه کار کرده است. بگذارید با مثال این تفاوت را توضیح دهم:
«ضرر» یعنی من اول سال پنجاه میلیون تومان سرمایه داشتم، کاسبی کردم، زحمت کشیدم، سال بعد، همه حسابها را میرسم، میبینم، سود که نکردم هیچ، یک میلیون تومان نیز از سرمایهام کم شده است. این را عرب «ضرر» میگوید.
اما اگر دیدم تمام سرمایهام از دست رفته، یک میلیون نیز بدهکار شدهام، این را عرب «خسارت» میگوید. یعنی همه سرمایهها تباه، خاکستر و دود شد. قسم به عصر، یقیناً و قطعاً تمام انسانها در چاه تباه شدن تمام سرمایه وجود و عمر خود سرنگون هستند.
آیهای از سوره مبارکه حج که خیلی عجیب است ذکر کنم.
«و من النّاس منْ یعْبد اللّه علی حْرف فإنْ أصابه خیْر اطْمأنّ به و إنْ أصابتْه فتْنةٌ انْقلب علی وجْهه خسر الدّنیاو اْلآخرة ذلک هو الخْسْران اْلمبین»[۲۱۹]
باز اینجا کلمه خسارت دارد. یعنی با این هزینه کردن غلط عمر، هم در دنیا تمام مایههای وجود خود را به باد دادند و هم در آخرت. نه دنیا دارند و نه آخرت.
زندگی در خسارت، بدتر از حیوانیت
ما میبینیم اتفاقاً خیلیها در دنیا، خانههای سنگین و پول، ثروت، مال، مقام و مکنت حسابی دارند، پس چرا خدا در قرآن میفرماید: تمام سرمایههای وجود خود را در دنیا از دست داده و تباه کردند؟ این آدمی که این زندگی را دارد، مگر کیست که این زندگی را دارد؟ خدا در قرآن مجید میفرماید:
«أولئک کاْلأنعام بلْ همْ أضل»[۲۲۰]
انسانی که این زندگی را ندارد، مانند حیوانات، شکم چران و شهوتران هستند و این زندگی در این فضا، بازدهی ندارد و همه سرمایههای خود را دارد از دست میدهد.
برای این گونه موجودی، سود ندارد. وقتی ثروت، خانه، ملک و زمی، سودی مثبت برای من نداشته باشد و فقط در مسیر شکم و شهوت باشد، این زندگی، زندگی انسانی نیست که بگوییم سودی دارد. این چه زندگی است که هیچ سودی ندارد؟ در ̆نهایت میخواهد بگوید: خیلی زحمت کشیدم و عرق ریختم، من نیز پاداش میخواهم، میگویند: معده و شهوت تو همراه توست، عمر خود را برای این دو تا هزینه کردی، دست خود را دراز کن و پاداش خود را از این دو تا بگیر.
شکمی که در قیامت گرسنه ابدی است و شهوتی که دیگر در آنجا اثری ندارد؛
«هلْ أتاک حدیث اْلغاشیة *وجوهٌ یومئذ خاشعة * عاملةٌ ناصبة * تصْلی ناراً حامیة * تسْقی منْ عْنی آنیة *لیْسلهمْ طعامٌ إّلا منْ ضریع»[۲۲۱]
غذای اینها در قیامت، گیاه خشکی است که در زمی جهنم روییده میشود.
این گیاه به قدری سفت است که آتش جهنم آن را میسوزاند. گیاه نسوزی است.
این قابل خوردن است؟ نه، ولی به او میخورانند.
خدا در قرآن میفرماید:
«لا یسْمنو لا یغْنی منْ جوع»[۲۲۲]
شکم اینها را از این گیاه پر میکنند که نه به وزن آنان اضافه میشود و نه گرسنگی از آ̆نها برطرف میشود.
دنیا و آخرت آباد
دنیای آباد برای آن افرادی بود که سه روز، روزی چند نان خشک را به یتیم و اسیر و مسکنی در خانه دادند. ببینید خداوند متعال برای زندگی اینها در قرآن چه عظمتی قائل شده است:
«إنّ اْلأبرار یشْربون منْ کأْس کان مزجها کافوراً* عیْناً یشْرب بها عباد اللّه یفجّروا تفْجیراً* یوفون بالنّذْر و یخافون یوما کان شّره مسْتطیراً*و یطعمون الطّعامعلی حبّه مسْکیناو یتیماو أسیراً* إّمنا نطْعمکمْ لوجْه اللّه لا نرید منْکمْ جزاءو لا شکوراً* إنّا نخاف منْ ربّنا یوماً عبوساً قمْطریراً* فوقاهم اللّه شّر ذلک اْلیوم ولقاهمْ نضْرةو سروراً»[۲۲۳]
دنیای درست این است. ما نیز هم به یتیم و اسیر و مسکنی خدمت کردیم، هم عبادت. این تعریف خدا از سه روز دنیایی این خانواده است.
تازه این نانها از درآمد امیرالمؤمنین علیه السلام نبوده است، بلکه از درآمد فروش پشمی بود که حضرت زهرا علیها السلام ریسیده بود. مزد آن را داد و نان خرید و سه شبانه روز به مسکنی و یتیم و اسیر دادند. این مال یک نفر یعنی خانم خانه بوده است.
دنیا چه فایدهای دارد که همیشه هزینه شکم کنیم و بعد، مگر سود شکم چیست؟ چند خروار کود. شکم اینها را تولید میکند. خودشان که محتویات شکم را دور ریختند و از آن فراری بودند، محتویات شهوت نیز همینطور. مگر با شهوت خود چه کار کردند؟ چند فرزند درست کردند که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر گرگ و مار و عقرب میساختند،[۲۲۴] از این بچهها بهتر بود. عمر سعد و شمر سازی کار شد؟ عرق خور، زناکار، بوش و صدام سازی چه عملی است.
شما مبادا حرف مردم زمان حضرت موسی علیه السلام نسبت به قارون را بزنید! که به پروردگار گفتند: این نماز را ما میخوانیم، روزه را ما میگیریم، مجالس مذهبی را شرکت میکنیم، اما همه پولها را به قارون دادی، این چه وضعی است؟ چند وقت بعد را ببینید که قارون با ثروتش دارد فرو میرود. این آیات در سوره مبارکه قصص آیات ۷۶ تا ۷۹ آمده است.[۲۲۵]
تاجران پرسود
اما در ادامه سوره عصر میفرماید:
«الّذین آمنواو عملوا الصّالحات»[۲۲۶]
آن افرادی که عمر خود را در به دست آوردن ایمان و انجام کار مثبت هزینه کردند:
«و تواصْوا بالحْقّو تواصْوا بالصّْبر»[۲۲۷]
صدا و گلوی خود را در کار مثبت هزینه کردند، اینها برندگان و متّصلنی به تجارت پر سود هستند و غیر از آنها، به خسارت ابدی وصل شدند.
اما دو روایت از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با یک سؤال و جواب است که راه عالی هزینه کردن مثبت عمر چیست؟ که باید گفته شود، تا به حقیقت آن دو روایت برسیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
توشه معرفت
پیمودن راه عمر همراه با معرفت
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وعده دادیم که دو روایت از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطه با عمر و مسئولیت انسان نسبت به آن و دادگاه قیامت در رابطه با عمر، ذکر شود، اما قبل از این دو روایت، به نظر میرسد که سه آیه از سوره مبارکه یونس، از آیه بیست و شش به بعد را قبل از این دو روایت بررسی و در حد لازم ترجمه کنیم؛ که حاوی نکات، اشارات و مسائل فوقالعاده مهمی است.[۲۲۸] هر سه آیه در رابطه با هزینه کردن عمر در راه مثبت و منفی است. در راه حق و باطل، نور و ظلمت. دو شکل هزینهای که از زمان شروع زندگی انسان در کره زمی تا کنون جریان پیدا کرده و از حال تا آینده نیز به این دو شکل جریان خواهد داشت. به نظر میرسد که آگاهی از این بحث بر همه ما واجب دینی باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی در زمینه اهمیت معرفت و آگاهی دارند که خطاب به کمیل بن زیاد نخعی است. انسان والایی که دعای کمیل این دعای عرشی، ملکوتی و پرمحتوا را از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است و سکّه نام دعا نیز به نام کمیل زده شده و همین باعث حرکت، جاری کردن و ابدی شدن کمیل گردید.
حضرت علی علیه السلام به کمیل میفرمایند:
«ما من حرکة اّلاو انت محتاجٌ فیها الی معرفة»[۲۲۹]
این جمله خیلی پرقیمت است و فکر میکنم فرهنگهای دیگر، حتی فرهنگهای علمی، نمونه این جمله را داشته باشند.
به کمیل میفرماید:
هیچ حرکتی در زندگی برای تو به وقوع میپیوندد، مگر این که در آن حرکت، نیازمند به معرفت میباشی تا براساس معرفت حرکت و زحمت تو هدر نرود.
این درس برای همه مردان و زنان است. فرقی میکند. بانوان نیز باید به این معنا توجه داشته باشند. چه آ̆نهایی که در خانه، خانهدار هستند و شوهرداری و بچه داری میکنند و چه آ̆نهایی که بیرون کار میکنند. باید این نکته را توجه داشته باشند که قدم و حرکتی را منهای معرفت برندارند که خدای نکرده فردای قیامت در جهنم با زن حضرت نوح و زن حضرت لوط همنشین نشوند. اگر همه انسانها براساس معرفت قدم بردارند، مغازه فساد در همه زمینهها تعطیل میشود.
عصر ظهور، عصر معرفت
ائمه اطهار علیهم السلام میفرمایند:
روز ظهور امام دوازدهم علیه السلام که دست بابرکت ایشان روی سر مردم دنیا میآید، یعنی قدرتش همه دنیا را پر میکند، عقلها همه پخته میشود، همه عالم، با معرفت و آگاه میشوند و اهل معرفت براساس آن علم و پختگی زندگی میکنند.
یعنی به حالی میرسند که برای زندگی کردن، کمترین نیازی به هیچ گناهی احساس میکنند.
دیگر چنین زمینهای وجود ندارد که بگوید: همه دارند میبرند، چرا ما نبریم؟ همه دارند میخورند، چرا ما نخوریم؟ همه ماهواره دارند، چرا ما نداشته باشیم؟
همه بدحجاب شدند، چرا ما باحجاب بیرون برویم و خجالت بکشیم؟ اصًلا زمینه این مسایل کور و نابود میشود. چون آدم با معرفت، وزین، با ادب، سالم و با منفعت زندگی میکند.
براساس این گونه کلمات حکیمانه و جملات ملکوتی است که من عرض میکنم: آگاهی از بحث عمر و چگونگی هزینه کردن عمر بر ما واجب است، که مبادا هفتاد سال با عبادت زندگی کنیم، اما در قیامت به ما بگویند: کل آ̆نها اشتباه، خلاف و نادرست بوده است.
هزینه عمر در باطل
اما آیه شریفه، تحلیل و تجزیه پروردگار مربوط به مردان و زنانی است که عمر خود را در باطل، منفی، شیطان، هوای نفس، شکم و شهوت هزینه میکنند. مانند این آیه شریفه در قرآن کریم کم داریم. در رابطه با گروه خاصی است که با نگاه به زندگی آ̆نها این آیه نازل شده است. کلی و مطلق نیست.
آیه شریفه که با «إّمنا» شروع میشود، یعنی این گروه بدانند که غیر از این چیزی که نسبت به زندگی آنان تحلیل میکنم، چیز دیگری نیست، سراغ هیچ تحلیل دیگری نروند، چون برای هزینه کردن عمر آ̆نها یک تحلیل بیشتر نیست.
«إّمنا» یعنی دیگر گوش به تحلیل و تعریف دیگر نده، من خدا با دیدن زندگی شما، پرونده زندگی شما را بیان و روشن میکنم که شما در چه جایگاهی به سر میبرید. این معنی «إّمنا» است؛
«إّمنامثل الحْیاة الدّنیا کماء»[۲۳۰]
تشبیه زندگی دنیایی به آب
دنیا یعنی آسمانها، زمی، کوهها و معادن. ذره ذره اینها قیمتی است. زندگی دنیا، یعنی زندگی مردم دنیا، مانند آب است. تشبیه خیلی عجیبی است؛ یعنی هر چه اینها زحمت میکشند و میسازند، دارند روی آب میسازند. آب زیربنای زندگی آ̆نها است. آیا آب جایگاه محکمی است؟
آب کرم میگذارد، بدبو میشود، رنگ عوض میکند، بخار میشود، از بین میرود، چیزی میماند. هزار حرف دیگر درباره آب مطرح میشود: غرق، خفه و نابود میکند. اینها مطالبی است که از قرآن استفاده میشود.
آب با قوم حضرت نوح علیه السلام و فرعونیان چه کار کرد؟ آب با گذشتگان شما چه کار کرد؟ آب وقتی که سیل شود، چه کار کرد؟ جز این که زمیهای زراعتی را نابود کرد و خانهها را برد و همه چیز آنان را نابود کرد.
میخواهد شکل ظاهری زندگی اینها را بگوید؛ کاخها، ساختمانها، ملکها، کارخانهها، منابع درآمد و اینهایی که انسان را به خودش مشغول و مغرور میکند و به جایی میرساند که نسبت به پروردگار، احساس خطرناک بینیازی میکند: من که همه چیز دارم، چه احتیاجی به خدا دارم؟ من نماز بخوانم که کدام دردم دوا شود؟ من روزه بگیرم که چه چیز بدنم سالم باشد؟ من چرا به مکه بروم؟ لباسهایم را دربیاورم و در این خاکها بنشینم، برای چه؟
ترسیم شکل ظاهری دنیا
در دنباله آیه میخواهد شکل ظاهری زندگی آ̆نها را بگوید که اینها فریب چه چیزی را خوردند:
«کماء أْنلناه من السّماء فاخْتلط به نبات اْلأْرض ممّا یأْکل النّاس و اْلأنعام»[۲۳۱]
مانند آبی که از آسمان فرستادم، که این آب کارش این است که: گیاهان را از زمی رویاند و از حالت آب، خود را به شکل سبزیها، درختان و میوهها نشان داد. به وسیله این آب، گیاهانی خوراکی درآمدند.
این خوراکیها چقدر قیمت دارد. خدا میفرماید: سر این سفره، انسانها، حیوانات، حشرات، خزندهها، جهندهها، همه نشستهاند. اینها خیال کردند که این زندگی امتیاز است؟ اگر امتیاز بود که سر این سفره، حیوانات را مینشاندم.
یعنی این مجموعه، اداره کننده شکم است، پس چه امتیازی دارد؟
حکایت گرگان و کرمان
شخصی از دیگری پرسید: آقا از گرگان تا کرمان چقدر فاصله است؟ گفت: یک متر. گفت: حالا من از تو پرسیدم، تو عاقلی یا دیوانهای. گفت: نه من عاقلم. گفت:
گرگان می دانی کجاست؟ گفت: بله گرگان را میشناسم. گفت: کرمان را می دانی کجاست؟ گفت: بله، تمام کرمان را هم میشناسم، گفت: پس چرا میگویی یک متر، بیش از هزار کیلومتر فاصله است. چطور یک متر است. گفت: اکثر مردم پایبند به دین نیستند، پایبند به پول و شکم هستند، اینها را میگویند گرگان، کرمان هم یک متری زمی است که این مردم را چال میکنند، تما این میت کرم میافتد، از گرگان تا کرمان یک متر است.
حکایت ابوسعید ابوالخیر
ابوسعید ابوالخیر[۲۳۲]سالها در شهر نیشابور درس داشت. روزی در روستایی دعوتش کردند. گفتند: هر چند نفر که میخواهی، با خودت بیاور. ده نفر از شاگردهایش را با خود برد.
بعضی از شهرهای ایران قدیم را که من دیده بودم، دستشویی آن آخر حیاط بود. پشت بیشتر حیاطها نیز کوچه بود. چاله مستراح را بیرون کوچه میکندند و روی آن طاق میزدند. بعد از دو سه ماه که پر میشد، میآمدند، روی نجاسات خاک میریختند و مخلوط میکردند و با گاله میبردند.
ابوسعید با شاگردانش داشت رد میشد. در جایی، طاق چاه مستراح را برداشته بودند و هنوز خاک نریخته بودند که حمل کنند. شاگردان بینی را گرفته بودند و دوان دوان رد شدند، اما دیدند ابوسعید نیست، نگاه کردند، دیدند کنار چاله مستراح ایستاده و دارد سر تکان میدهد. جلوی بینی خود را نیز نگرفته است. چند دقیقهای گذشت و بعد همگی راه افتادند.
شاگردان گفتند: استاد! بوی این کثافتها به شما نخورد؟ گفت: چرا. گفتند:
پس چرا جلوی بینی خود را نگرفتید؟ گفت: چون که این فضولات شکم آدمی زاد به من گفتند: ابوسعید! به این شاگردهای بیمعرفت بگو: چرا فرار کردید، کجا رفتید؟ ما چند ساعت قبل، عناصر خیلی با ارزشی بودیم که ما را در بهترین مغازهها، در ویترینها میچیدند، خیلی تمیز، خوش رنگ و عالی بودیم. شماها ما را خریدید و خوردید و چند ساعت میهمان شما بودیم، شما ما را به این روز در آوردید. اکنون از ما فرار میکنید؟
اگر حیات و زندگی فقط شکم باشد، آخرش چیست؟ یعنی خداوند متعال میلیاردها چرخ را معطل کرد و انسانی را ساخت، تا این که کارخانه کودسازی شود؟ بله، متأسفانه عدهای همین گونه هستند.
ادامه توضیح آیات شریفه
ممّا یأْکل النّاس و اْلأنعام حّتی إذا أخذت اْلأْضزخْرفهاو اّزینتْ»[۲۳۳]مقداری که میگذرد، زمی در بهار، خودش را به شکل عروس، آرایش کرده است، گلها، شکوفهها، رنگها، زیباییها، تا چه وقت؟ زمانی که این شکل، زینت ، سبزی و گلهای رنگارنگ پا بر جاست.
«أتاها أْمرنا لیًلا أْواراً»[۲۳۴]
روز یا شب طوفانی را مأمور میکنم تا به این مزارع، سبزیها و گلها بزند. طوفان خزان یا زمستانی، سیل و بادهای سنگین میوزد:
«فجعلْناها حصیداً»
همه را زرد، خشک و درو کرده از بین میبرد.
زندگی این گروه از مردم، بر آب یا بر باد است. آبی که تولیدات زیبایی دارد، این تولیدات برای آ̆نها ماندنی نیست؛ جوانی آ̆نها به پیری تبدیل میشود. املاک آ̆نها به تدریج با نزدیک شدن به مرگشان، در سرازیری از دست رفتن قرار میگیرد و باعث جدایی از خانواده میشود:
«کذلک نصّل اْلآیات»
من مطالب و حقایق را برای مردم روشن میکنم، اما چه مردمی؟
«لقْوم یتفکّرون»[۲۳۵]
برای مردم عاقل و خردمند، برای مردمی که میفهمند و فریب میخورند.
مردمی که اندیشه میکنند.
اما کسانی که عمر خود را به شکل مثبت هزینه میکنند:
«و اللّه یدْ عوا إلی دار السّلام»
خدا شما را به خانه امیت و سلامت دعوت میکند که این خانه در دنیا، دین شما است:
«و یهْدی منْ یشاء إلی صراط مسْتقیم» «۲»
شما را دستگیری، کمک و راهنمایی میکند که در صراط مستقیم قرار بگیرید و در آن جاده، عمر خود را تا وقتی که زنده هستید، در عبادت و خدمت هزینه کنید.
بهشتیان و دوزخیان
للّذین أحْسنو آنه الحسین»
آنان که عمر خود را تا حال به نیکی، زیبایی و درستی هزینه کردند، «أحْسنوا» ماضی است. برای آنها چه چیزی در آخر زندگی میماند؟ «الحسین» بهتر از عمری که هزینه کردند، برای آنها قرار دادم.
یعنی چه؟ یعنی اینها خدمت کردند و من پاداش بهتر از خدمت را برای آنان قرار دادم. نماز خواندند، روزه گرفتند، کمک کردند. هر چیزی را که میخواهید، حساب کنید:
«للّذین أحْسنو آنه الحسین»
به تمام عبادات و خدمتهای آنان، پاداش بهتر میدهم.
تمام است؟ میفرماید: نه. به همه عبادات و خدمتهای آنان پاداش بهتر میدهم، اما از نظر من خدا تمام نیست؛ «زادة» ما این اضافه را میدانیم چیست که برای شما بگوییم. چیزهایی درباره این «زیادة» نوشتهاند، اما قانع کننده نیست.
«و لا یرهق وجوههمْ قترو لاذلّة»
محال است اینها نزد من خجالت زده باشند؛ که در قیامت سر خود را پاینی بیندازند و شرمسار و خجالت زده باشند، نه. اینها خیلی عزیز، با م نزلت، با رتبه و جایگاه بلند هستند.
آخر آیه میفرماید:
«أولئک أصْحاب النّار همْ فیها خالدون»[۲۳۶]
این هزینه کردن عمر در صراط مستقیم است.
دوباره برمی گردد و آن کسانی که در آیه اول، زندگی آنان را به آب مثال زده است، میفرماید:
«و اّلذین کسبوا السّیّئات»[۲۳۷]
آن افرادی که همه عمر، فقط برای شکم، گناه، معصیت، فریب، مکر، حیله، زندگی کردند، با اینها چه میکند؟ در آیه قبل میفرماید: آن کسانی که عبادت و خدمت کردند، پاداش بهتر از آ̆نها و زیادتر نیز میدهم. اما اینهایی که با من، انبیاء، قرآن و ائمه علیهم السلام جنگیدند، همه چیز را زیر پا گذاشتند، شانه بالا انداختند، سینه سپر کردند، هر چیزی خواستند گفتند، خوردند و بردند، زنا کردند، عرق خوردند، مال مردم را خوردند، جنایت کردند، فقط به اندازه گناهشان آنها را کیفر میدهم. آنها را ذّرهای اضافه تر جریمه میکنم.
اگر ما باشیم، گنهکار را به صد برابر جرمش به مجازات میکشیدیم، اما خدا تمام بدکاران عالم را به اندازه بدی آنان کیفر میدهد. اما «و ترهقهم ْذلّة» تمام وجودشان را خواری فرا میگیرد، «مالهمْ من اللّه منْ عاصم» کسی از جانب خدا در قیامت اینها را یاری نخواهد کرد.
«کأّمنا أغْشیتْ وجوههمْ قطعاً من اللّیْل ظْلما»
صورت اینها در قیامت مانند این است که قطعهای از شب بسیار تاریک، تمام صورت آنان را سیاهی پوشانده است. اینها را انگشت منا میکنند و آبروی آنان را میریزند.
«أولئک أصْحاب النّار همْ فیها خالدون»[۲۳۸]
اینها کل زندگی خود را به آتش کشیدند. به این ظاهر زیبای زندگی دنیای آ̆نها نگاه نکنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
معرفت برای تجارت
هزینه عمر با آگاهی و معرفت
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
انسان برای این که سرمایه عظیم عمر خود را درست هزینه کند، به آگاهی، علم، معرفت و بصیرت نیازمند است. باید بداند و آگاه باشد که سرمایه عمر در کجا، برای چه و در چه مسیری هزینه شود.
خدا در قرآن مجید و همینطور روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام رسیده است، بر مسئله آگاهی، دانایی و بصیرت اصرار دارند. حتی درک شدن و فهمیدن قرآن را در رابطه با اهل آگاهی و دانایی میدانند. دانایان، عالمان، آگاهان، عمق این کتاب را میفهمند:
«و ما یعْقلها إّلا اْلعالمون»
خدا در قرآن مجید همه انبیاء را، انسانهایی با بصیرت، دانا و آگاه میداند.
امیرالمؤمنین علیه السلام جامعه بشری را به سه گروه تقسیم کرده است:
نخست: دانایان، آگاهان و دوم: کسانی که دانایان و آگاهان با آ̆نها در ارتباط هستند تا چگونه زندگی کردن را از آنها بیاموزند و این دو طایفه اهل نجات هستند.
اما گروه سوم: کسانی هستند که علم و معرفت، آگاهی، دانایی ندارند و با دانایان و عالمان هم ارتباطی ندارند و در جهالت زندگی میکنند که درب نجات به روی آنها بسته است.
عبادت با نگاه کردن به عالم
روایتی را از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله شیعه و سنی نقل کردهاند.
در این روایت، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله مردم را به ارزش دانایان، آگاهان و اهل بصیرت توجه میدهند. آن آگاهان و دانایانی که فهمیدند چگونه زندگی کنند و در مقام فهماندن به دیگران هستند که آ̆نها نیز چگونه زندگی کنند.
حضرت میفرماید:
«النظر الی وجه الوالدین عبادة»[۲۳۹] نگاه کردن فرزندان به چهره پدران، عبادت است. البته منظور از این نگاه، نگاه با مهر و محبت و با لطف و جاذبه دار است. نگاهی که در آن، پدر بتواند راحت بخواند که فرزندش دارد میگوید: من از دست شما خسته نشدهام و علاقه دارم که سایه شما بر سر من باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان میکنند که پدر و مادر، چه پدر و مادری باشند: مؤمن، متدین و خوب باشند؟ به صورت مطلق میفرماید. در ضمن معلوم میشود که پدران و مادران، به نگاه محبت آمیز فرزندان نیازمند هستند.
نگاه به چهره پدر و مادر عبادت است؛ یعنی بندگی خداست و دارای پاداش و آجر میباشد. این یک نوع نگاه است.
نگاه دوم:
«النّظر الی الکعبة عبادة»[۲۴۰]
نگاه کردن به کعبهای که خداوند متعال آن را گرامی داشته و برای آن ارزش قایل شده، عبادت است.[۲۴۱]
نگاه سوم:
«و النّظر فی المصحف من غیر قراءة عبادة»[۲۴۲]
نگاه کردن به قرآن کریم، کتاب الهی، این نسخه جامع، درمان کننده دردهای فکری، روحی و اخلاقی، عبادت است.
[۲۴۳] نگاه چهارم:
و النّظر فیوجه العالم عبادة»
نگاه کردن به چهره انسان آگاه، دانا، بینا و عالم عبادت است.[۲۴۴]
ارزش و جایگاه عالم
بعد پیامبر صلی الله علیه و آله سه جمله در این زمینه میفرماید که خیلی فوقالعاده است:
«من زار عالماً فکأنما زارنی»[۲۴۵]
کسی که به دیدن عالم ربانی، واجد شرایط، خیرخواه و دلسوز برود، دقیقاً مانند این است که به دیدن من پیغمبر آمده
است. ببینید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جایگاه عالم ربانی را در کجا معرفی کرده است.
البته دیدن عالم برای چیست؟ میرود که چشم و ابروی او را ببیند. چشم و ابروی زیباتر از او که خیلی زیاد است. دیدن عالم برای بهره بردن از علم او است.
کاری را میخواهد انجام بدهد، میداند حق است یا باطل، میرود و از آن عالم میپرسد. قدمی که میخواهد بردارد، پیشامدی در کسب مال شده، حرام و حلالش را میداند، از عالم بپرسد. این گونه زیارت قیمت دارد و الا اگر زیارتی غیر از این باشد، مزاحمت ایجاد کردن برای مردم است.
«ومن صافح عالماً فکأنما صافحنی»
کسی که به عالم ربانی، سلام کند و دست بدهد مانند این است که به خود پیغمبر صلی الله علیه و آله سلام کرده و دست داده است.
«ومن جالس عالماً فکأنما جالسنی» و هر کسی که در کنار عالم ربانی بنشیند، مانند این است که کنار پیغمبر نشسته است.
«ومن جالسنی فی الدّنیا أجلسهمعی یوم القیامة»
و هر کسی که در دنیا نزد من بنشیند، برای پیدا کردن راه، استفاده کردن و تشخیص حق از باطل، خدا در قیامت او ر کنار من مینشاند؛ یعنی بهره نشستن در کنار عالم ربانی این است که در قیامت، خدا، همنشینان و عالمان را در کنار پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله مینشاند.
ارزش طالبان علم
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
«من أحبّ أن ینظر الی عتقاء اللّه من النار فلینظر الی المتعلّمین»[۲۴۶]
کسی که دوست دارد به نجات یافته گان از آتش جهنم نگاه کند، به طالبان و دانشجویان علم و معرفت بنگرد.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
تمام مردم دنیا را اسیر میدانم، فقط آ̆نهایی که به دنبال فهم و دانایی میروند، آ̆نها را آزاد میدانم. مردم اسیر چه چیزی هستند؟ شیطان، شهوت، شکم، هوی، پول، دنیا، مقام. ما شماره دامهای اسیرکننده را که در مسیر انسان قرار میگیرند، میدانیم. ساخت، شکل و کار دامها نیز به گونهای است که اکثر مردم عالم توجهی به آن ندارند و اسیر میشوند.
دشمن قسم خورده ما در کمی و دام اسارت گسترانده است.
«لأقْعدنّ لهمْ صراطک اْلمسْتقیم»[۲۴۷]به عّزتت قسم! در کمی تمام انسآنها مینشینم و آنها را از تو جدا میکنم و به اسارت میبرم.
چگونه انسان را اسیر میکنند؟ سرگرمیهای بسیاری برای انسان درست میکنند که میفهمد اسیر است. سرگرمیهای شدیدی مانند عکس، سینما، تلویزیون، مجلات رنگی با کثیفترین عکسها، کانالهای ماهواره، فیلمهای هالیودی، ارتباط دختر و پسر، مجالس رقص مختلط، ربا، پاشیدن پول در مسیر مردم، اینها دامهای اسارت است و به قدری در این اسارت، برای اسیران سرگرمی درست میکنند که آن اسیر، به اسارت خودش صد در صد راضی است و احساس اسارت میکند.
شگردهای دشمن، خیلی عجیب است. خیلی فهم و دانایی میخواهد که دامها را بشناسد و بفهمد که میخواهند او را به اسارت ببرند و نرود.
آزادگان سرافراز کربلا
شما فکر میکنید این هفتاد و یک نفری که به کربلا آمدند، جاده خیلی راحتی داشتند؟! دعوتی از اینها شد و اینها خیلی راحت بلند شدند و راه افتادند و سر از روز عاشورا در آوردند. شما حدود پنجاه سال، حکومتهای بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تا روز عاشورا را دقیق مطالعه کنید که در آن پنجاه سال، برای به اسارت بردن امت و دین، چه فضاسازیهای عجیبی از طریق پول، شهوات، آرزوها، خیالات و خواستهها انجام دادند. به خدا قسم! سلامت ماندن این یاران کربلا در آن فضای پنجاه ساله، از قویترین معجزات انسان است.
این جمله امام حسین علیه السلام را در عمق مغز و قلب خود تحلیل کنید که درباره یارانش فرمود:
«فاّنی لا أعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من أصحابی»[۲۴۸] از زمان حضرت آدم علیه السلام تا برپا شدن قیامت، بهتر از این هفتاد و یک نفر را سراغ ندارم. اینها از هزاران بند اسارت، آزادانه گذشتند تا به عاشورا رسیدند. اما میلیونها نفر در آن فضا به اسارت رفتند. حتی دین خدا به اسارت رفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام در اواخر عهدنامه مالک اشتر در «̆نهج البلاغه» میفرماید:
«فانّ هذا الدّین أسیراً فی أیدی الاشرار»[۲۴۹]
ای مالک! این دین اسیر دست اشرار شده است. میگوید مردم. مردم که در مقابل دین چیزی نبودند. آ̆نها را به صورت میلیونی اسیر کردند که هنوز نیز این اسارت ادامه دارد.
شما کتابی را به مکه ببرید، اگر در صفحات آن دقت کنند، اگر در گوشهای پیدا کنند که مثًلا نوشته است: «یزید لعنه الله» کتاب را مصادره میکنند و بعد میبرند میسوزانند.
این اسیر شدن انسان است که اعتراض شدید به شما میکنند که چرا «یزید لعنه الله»؟ یزید کاری نکرده است. او امیرالمؤمنین، اولی الامر و مجتهد بوده است.
میگویند: یزید در کشتن حسین بن علی علیهما السلام هیچ گناهی ندارد، چون مجتهد بوده و رأی و فتوای او به اینجا رسیده است که صلاح مسلمی این است که حسین بن علی علیهما السلام کشته شود. خدا به یزید میگوید: چرا در اجتهادت اشتباه کردی؟
زحمت کشیدی، مجتهد شدی، حالا رأی تو به اشتباه خورده، یک آجر داری و اگر صحیح میبود، دو اجر؛ یعنی در قیامت، خداوند آغوش خود را باز میکند، از یزید تشکر میکند که شما مجتهد بودی، فقط در اجتهاد اشتباه کردی، اگر دلایل بیشتری داشتی، نظر فتوایی تو نوع دیگری میشد.
آزادی حقیقی، آزادگان واقعی
یک میلیارد نفر مسلمان اکنون اسیر فرهنگ بین امیه هستند. از زمان خودشان تا به حال، چند میلیارد نفر را به اسارت گرفتند و به جهنم فرستادند، خدا میداند. در دنیا، چقدر از جوانان اسیر ماهواره، تریاک، قرصهای مخدر جدید و بیدینی هستند؟ اینها که آزادی نیست، بلکه تمام آن اسارت است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«الناس» یعنی همه مردم اسیر هستند، اما شما اگر میخواهید آزادگان را ببینید:
«من أحبّ أن ینظر الی عتقاء اللّه من النار فلینظر الی المتعلّمی»
حضرت آزادگان را به «الله» وصل کرده، خیلی حرف مهمّی است.
از میان مردم اسیر، اگر میخواهید آزادها را ببینید، چه کسانی را باید ببینید؟
آ̆نهایی که برای پیدا کردن راه صحیح زندگی، دارند نزد عالم میروند تا بفهمند آگاه شوند.
کسانی که قبل از کسب، حلال و حرام، کسب را میفهمند. قبل از ازدواج، حلال و حرام آن را میفهمند. قبل از بچه دار شدن، راه تربیت بچه را میفهمند. در برابر دشمن اسیر کننده، مقاومت میکنند.
ارزش فراگرفتن علم و دانش
در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله قسم سنگینی میخورند:
«فواّلذی نفسی بیده»
قسم به خدایی که اختیار جان من در دست اوست. او به من جان داده و او جان مرا میگیرد:
«ما من ْمتعلّم یختلف الی باب العالم اّلا کتب الله له بکلّ قدم عبادة سنة»
هیچ دانش اندوزی و دنبال کننده معرفت و بصیرتی، برای فهمیدن و پیدا کردن راه صحیح زندگی، درب خانه عالم میرود، مگر این که هر قدمی که برمی دارد، خدا ثواب یک سال عبادت را در نامه اعمالش مینویسد. آن هم عبادت قبول شده.[۲۵۰] در جمله بعد میفرماید:
«و هی تستغفرله»
قدمی از روی زمی برمی دارد، مگر این که برای هر قدم او، زمی از پروردگار برای او طلب آمرزش میکند.
مگر زمی زنده است؟ اگر زمی زنده نبود، ما زندهها از کجا در آمدیم؟ اگر زمی زنده نبوده، پروردگار در قرآن میفرمود:
آسمانها و زمی و تمام موجودات، تسبیح گوی پروردگار هستند. مگر موجودی میتواند خود را بیحیات نشان بدهد.
وجود و هستی، حاکم بر کل عالم است. خود زمی برای او طلب مغفرت میکند.
جمله بعد:
«یمسی و یصبح مغفوراله» شب که میخوابد و صبح که بیدار میشود، تا شب که میخواهد بخوابد، این بیست و چهار ساعت، این شخص متعلّم، مورد آمرزش پروردگار است.
مگر فرار از اسارت جهل و نادانی کم چیزی است؟ آزادی به این معنا، عنی عبادت، مغفرت و آمرزش است.
شکایت شاگرد امام صادق علیه السلام از فقر جریان شاگردی را که به خانه عالمی رفت، ذکر کنم؛ که شاگرد خوب و شنویی است.
این شاگرد تنگدست شده بود، مشکل اقتصادی داشت و رنج میبرد. گفت:
باید بروم و از عالم بپرسم که چه کنم تا مرا راهنمایی کند. به محضر وجود مبارک امام صادق علیه السلام، عالم و بصیر، بینا و دانا آمد و درد خویش را برای ایشان گفت: یابن رسول الله! این گونه فقر پیش آمده، زندگی من میچرخد، تنگدست و فقیرم، عیال وارم، به نظر شما چه کنم؟
حضرت نفرمودند: برو! دعا میکنم تا حل شود، چون دعا که در همه جا کلید حل مشکل نیست. بلکه فرمودند: در بازار مدینه مغازه خالی پیدا میشود؟ گفت:
شاید، یابن رسول الله! فرمود: برو مغازهای اجاره کن که روز به روز نخواهی اجاره بدهی، افرادی با محبت هستند، مغازه را بگیر و بگو: شش ماه دیگر اجاره اش را میدهم.
گفت: هیچ چیزی برای فروش ندارم. فرمود: کوزه آبی درون مغازه بگذار و منتظر باش! بالاخره کسی میآید، میگوید من تشنهام، از کوزه تو آبی میخورد و بالاخره سر رشتهای باز میشود.
گفت: چشم، یابن رسول الله! ما شاگردیم و شما استاد و راهنمای ما. رفت یک مغازه خالی گرفت و درب آن را باز کرد.
کوزه آبی گذاشت و نشست. چند روز تا غروب هیچکس نیامد، اما تکان نخورد. گفت: امام مرا راهنمایی کرده است، حتماً چیزی بوده، من باید باشم تا ببینم چه میشود.
روزی قافله تجارتی بزرگی از مصر میآمد که جنسهای خوب، پارچه، ظرف، ابزار، جنسهای لوکس داشتند. اینها میتوانستند این جنسهای به این پرقیمتی را کنار دیوار بچینند و بفروشند. بعضی از آ̆نها در مدینه رفیق و مغازه داشتند، به آنجا رفتند، اما یکی از این کاروانیان مصری که دیرتر رسید، رفقایش گفتند: همه مغازهها را گرفتند و فقط مغازهای در فلان جای بازار هست که خالی است.
او نیز نزد این شاگرد امام صادق علیه السلام آمد. شاگرد سالم و امی، کسی که از امام علیه السلام درس زندگی گرفته است. فهمیده بود که عمر خود را چه کند. گفت: آقا جنس خودم را در مغازه تو بریزم؟ گفت: بریز. گفت: از اول شرط میکنیم که سود فروش را نصف کنیم. گفت: هر چه خدا روزی کرده باشد.
کاروانها یک ماهی ماندند و جنسها را فروختند. رئیس کاروانیان ندا داد که میخواهیم برویم. این تاجر مصری که قدری دیگر از جنسهایش مانده بود، به صاحب مغازه گفت: من با کاروان باید برگردم، چون میتوانم تنهایی از مدینه تا مملکت مصر بروم. آیا شما قبول میکنید که این باقی مانده جنس ما در مغازه شما باشد، بعد از این که فروختی و نصف سود را برداشتی با آدم مطمئنی برایم به مصر بفرستی؟ گفت: باشد.
جنسها فروخته شد. نصف سود را به مصر فرستاد. مدتی گذشت و نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:
آقا! این پولها را ما چه کنیم؟ ثروت ما خیلی شده است. راهنمایی خواستن از عالم بعد از این که متمکن و پولدار شد.[۲۵۱] خوش به حال کسانی که بیدار میشوند. آ̆نهایی که شصت سال جاده را غلط رفتند و اما تمام گذشته را جبران میکنند و جاده مستقیم را انتخاب میکنند:
«اّلذین آمنواو عملوا الصّالحات طوبی لهمْ و حسْن مآب»[۲۵۲]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تجارت پرسود ابدی
تجارت حکیمانه نظام زندگی
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در این مسئله بود که از بهترین، عظیمترین و پرمنفعتترین نعمتهایی که وجود مقدس حضرت حق به انسان عنایت فرموده، عمر است. در طول تاریخ، یعنی از زمان شروع زندگی انسان در کره زمی تا کنون، این نعمت و سرمایه به دو صورت هزینه و خرج شده است:
صورت اول: صورتی بوده که این نعمت عمر، در حالت تجارت پرسودی که سودش همیشگی و ابدی است، هزینه شده و صورت دیگر نیز صورتی است که:
این نعمت به صورت خسارتی سنگین و غیرقابل جبران خرج و هزینه شده است.
برای این که این سرمایه عظیم الهی و نعمت بینظیری که فقط یک بار به انسان عنایت میشود، به صورت تجارت پرسود ابدی خرج شود، تجارتی که در آیات قرآن کریم با همین لفظ مطرح است، انسان باید خودش را در چارچوب نظامی متنی، استوار و حکیمانه قرار بدهد که طرح این چارچوب را به راحتی میتوانیم از آیات قرآن کریم و کلام پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام استفاده کنیم.
در این نظام عمر، رعایت مراتب و درجاتی هست که اگر رعایت شود، به یقین این نعمت به صورت آن تجارت پر سود
ابدی هزینه و خرج خواهد شد.
رعایت این نظام و مراتب نیز در اختیار خود انسان است. انسان در این زمینه
آزاد و مختار است که این مراتب و نظام را رعایت کند.
مراتب حکیمانه برای علاقه مندان به سعادت
البته قرآن کریم جملهای دارد که این باید آن را مورد توجه قرار داد و آن این است که میگوید:
تمام این مسایل که ریشه در قرآن کریم و نبوت انبیاء علیهم السلام دارد، برای کسی که به واقع دنبال سعادت دنیا و آخرت است و علاقهمند کسب آن است، مفید است.
«لمنْ شاء منْکمْ أنْ یسْتقیم»[۲۵۳]
برای هر کسی از شما که بخواهد زندگی مستقیم، صحیح، درست و مفید داشته باشد.
اما اگر کسی نخواهد در این مراتب و نظام حرکت کند، کمترین نصیبی از این سفره عاید او نخواهد شد و قرآن مجید میفرماید: در آخرت نیز به طور کامل بیبهره خواهد بود و به اندازه یک جو از عنایات خدا و منافع این گونه زندگی در آخرت، نصیبی نخواهد داشت چون خودش نخواسته است که این بهره و سود ابدی به او برسد؛ لذا در روز قیامت، تیره بختان اهل دوزخ و اهل عذاب، هیچ گلایهای از پروردگار عالم میکنند، چون خداوند متعال سخنان اهل جهنم را نقل کرده است که از درون جهنم هم با پروردگار عالم حرف میزنند و هم با اهل بهشت و هم جهنمیها با یکدیگر حرف میزنند.
همه این مطالب نقل شده است و در گفتار اهل جهنم با خودشان، و چه با خدا و با اهل بهشت، هیچ گلایهای از پروردگار عالم مطرح نیست. چون برای آنها مانند روز روشن و معلوم است که خودشان مقصّر هستند و همه مشکلات ابدی را خودشان برای خودشان ساختند و این گرهها را به کار خودشان زدند و طرح این اسارت ابدی و عذاب را خودشان ریختند، پس چه جای گله از خدا، انبیاء، ائمه و اولیای الهی است.
بر همه، در هر عصر و زمانی حجت تمام و کامل است. این انسان است که نپذیرفته و قبول نکرده و این حقایق را مسخره کرده است.
تدبّر، راه جلوگیری از خسران
اما در رابطه با کسی که میخواهد عمرش را صحیح و پاک هزینه کند، به سراغ این مراتب حکیمانه و زیبا برویم. البته همه ما در سیطره این مراتب هستیم، ولی به این شکلی که مطرح میکنیم به این مراتب نگاه میکردیم و الا اصل مراتب در زندگی همه ما حاکم است و دانستن و آگاهی به این مراتب نیز خیلی خوب است.
در مرحله اول، وجود مبارک حضرت حق نگاه رحیمانه، تربیتی، رشد و منّو دهندگی پروردگار نسبت به انسان مطرح است خدایی که فاعلیتش در رشد دادن و به کمال رساندن، در تمام عالم طبیعت قابل مشاهده است.
خدا در بیش از هفتصد آیه قرآن مجید، ما را به نگاه به این حقیقت در عالم طبیعت دعوت کرده است.
تدبر در طبیعت
نمونه از این آیات:
«إنّ اللّه فالق الحْبّو النّوی»[۲۵۴]
خدا شکافنده تمام دانهها و همه هستهها است.
همین جملهای که یک خط نیز میشود، آیه خیلی مهمی است. گستره این آیه، کل کره زمی، حتی دریاها را میگیرد، چون این آیه تنها مربوط به موجودات خشکی نیست.
شما ملاحظه کنید که پروردگار عالم در کره زمی، در اعماق دریاها و گاهی روی سطح دریا، با شکافتن دانه و هستههایی مانند هسته هلو، بادام و گردو، در رشد، شکل، طول، عرض، حجم و بهره دادن این هسته، چه میکند؟ مگر میشود این مسئله را موشکافی کرد؟ گردوی چند گرمی را در دل خاک پنهان میکنند، پروردگار عالم آن را میشکافد، بعد از شکافتن آن را هدایت میکند که از یک طرف به عنوان ریشه به دل زمی برود، چقدر و به چه صورت رشد کند که بعد درخت گردویی با آن همه شاخ و برگ را این ریشه بتواند روی خودش نگاه دارد و نیافتد.
چگونه باید ریشه خود را پخش کند؟ این ریشه چه کار فیزیکی میکند که چندین سال، تنه به این سنگینی را با این همه شاخ و برگ، مستقیم نگاه دارد؟ بعد از طرفی دیگر نیز نوک ریشهها را به منابع آبی و خاکی اتصال میدهد. بین نوک ریشه و منابع آبی و خاکی را چنان آشتی میدهد که به تناسب تنه، برگ، درون تنه، شاخهها، شاخکها، پیوندها، آوندها، برگها، این نوک ریشه، آب و غذا را از زمی بگیرد و چنان بالا بدهد که به آخرین برگها نیز برسد. این چه موتوری است؟
این موتور پانصد سال پیچ و مهره اش خراب و خشک میشود، روغن کاری و مکانیک میخواهد، باز و بسته کردن و لوازم یدکی میخواهد. این کار شکافتن هسته است؛ یعنی هسته گردو را در زیر خاک تاریکی قرار بده، به خدا بسپار بعد ببین که خدا آن را چگونه رشد و پرورش میدهد.
دانهای گندم را در خاک پنهان کن، چند ماه بعد بیا ببین، از آن یکدانه، ریشه، ساقه و خوشه و در هر خوشه، صدها عدد گندم میتوانید برداشت میکنید. اگر اصلاح علمی شود، دانهای گندم بعد از چند ماه به سه هزار عدد گندم تبدیل میشود. چنانکه دارند انجام میدهند.
مگر دانه گوجه فرنگی چقدر حجم و وزن دارد؟ این دانههای ریز را در هر ترازویی بگذارید، ترازو را تکان میدهد. کشور ژاپن اصلاح بذر کرده است، که از یکی از این دانههای ریز، شانزده هزار گوجه فرنگی گرفته است.
جلوه تربیتی خدا در عالم حیوانات
کار تربیتی او در حیوانات، چگونه و با چند جلسه باید مطرح شود؟ چند نوع حیوان داریم؟ حداقل تا کنون، چند نوع حیوان کشف کردهاند؟ بعضی از حیوانات که سه هزار نوع از جنس خودشان دارند.
موریانه در بیابانها خانه اش دوازده طبقه است. درب خانه اش در طبقه دوازدهم است و هر طبقهای مخصوص به یک کاری است. اشتباه نیز میکنند.
مورچگان، زنبورها، شتهها، لک لکها، کلاغها، در ساختمان سازی، در امیت ساختمانی، در محافظ گذاشتن برای ساختمان خود، در تربیت فرزندان، در تمام اینها، جلوه تربیتی خدا دیده میشود.
تربیت رحیمانه خدا نسبت به بندگان
حرف خدا این است:
من که تمام دانهها، هستهها، حشرات، حیوانات و موجودات غیر از شما را در دامن خودم به این درستی، زیبایی، خوبی و براساس قواننی حکیمانه دارم تربیت میکنم، شما را نیز با همان نگاه رحیمانه و عاشقانهام تربیت میکنم، تا مافوق تمام موجودات، حتی ملائکه شوید. به شرطی که بخواهید. اگر بگویی میخواهم، صد و بیست و چهار هزار نفر را به دنبال تو میفرستم که بعضی از آنان ̆نهصد و پنجاه سال با تو حرف بزنند و فقط بگویند: بخواه، نگو میخواهم.
اگر هستهها، دانهها، درختها، گوسفندها و دیگر موجودات میگفتند میخواهیم، تو لقمهای غذا نداشتی که بخوری. تمام این نعمتها برای این است که تمام موجودات دیگر گفتند: میخواهیم و تربیت تو را قبول میکنیم. هیچکدام نه نگفتند. فقط تو جنس دو پا هستی که میگویی: میخواهم.
اختیاری بودن سعادت و شقاوت
چند نفر از جنس دو پا میگویند میخواهیم؟ قرآن میگوید: اکثر آ̆نها.
حضرت نوح علیه السلام وقتی سوار کشتی شد «ومنْ آمن معه یعنی کسانی که گفتند:
میخواهیم، بعد از ̆نهصد سال، هشتاد و سه نفر از کل آن منطقه بر کشتی سوار شدند.
سی هزار نفر در کربلا، هشت روز به آ̆نها گفتند بخواهید، گفتند میخواهیم، از این همه، سه نفر گفتند میخواهیم. یکی حّر بن یزید بود، دومی سعد بن حارث انصاری بود، سومی نیز برادر او، ابوالحتوف بن حارث انصاری بود که نیم ساعت مانده به شهادت ابی عبدالله علیه السلام گفت میخواهم.
حال آن کسانی که میگویند تربیت تو را میخواهیم، بشمارم: هر چه زن و دختر بد حجاب هستند، اهل زنا، رباخور، رشوه گیر، دزد، معتاد و هر کسی که رابطه نامشروع دارد. پس چند نفر گفتند میخواهیم؟
شما و امثال شما خواستید، اما چقدر؟ متدین هستیم، ولی متدین بیمار، ضعیف و ناتوان، چون بیماری و ناتوانی خود را بیشتر بر سر مسائل پولی با خدا نشان میدهیم. آنجا میلغزیم؛ یعنی میخواهیم.
دریافت عجیب سهم امام
حدود سیصد سال قبل، یکی از مریدان مرحوم آیت الله العظمی کلباسی در اصفهان به ایشان گفت: سی سال است که به خودم دارم فشار میآورم که این سهم امامی که قرآن در سوره انفال گفته است و همه مراجع تقلید نیز براساس آن فتوا دادهاند، بپردازم، ولی هنوز نتوانستم به خود بقبولانم و بدهم؛ یعنی سی سال است که مال مخلوط به حرام دارم میخورم.
گفت: آقا! امسال دیگر آماده شدم تا بدهم، ولی این گونه که شما پنج شنبه برای صرف ناهار به خانه ما بیایید، دو سه نفر از مریدان قدرتمند و شجاع خود را نیز بیاورید، با مقداری طناب. صندوق پول من در فلان قسمت خانه است، صندوقچه را بیاورید. اگر دیدید من عکس العمل نشان دادم، دست و پایم را ببندید، سرمایه من این مقدار است، شما یک پنجم آن را بردارید و ببرید.
پنج شنبه آیت الله العظمی کلباسی آمدند و ناهار خوردند. گفت: صندوق را بیاورید و سهم امام را بردارید. گفت: چه سهم امامی؟ من در بازار جان کندم، شما پول را ببرید؟ گفت: پول را خدا میخواهد. دست و پای او را ببندید.
خواباندند و او را طناب پیچ کردند. فریاد میزد که من راضی نیستم، شما چه روحانی ای هستید؟ چرا دست به مال مردم میبرید؟ گفت: حساب کنید، برداریم و برویم. پولها را برداشتند و بردند.
فردای آن روز به مسجد آمد و گفت: خدا پدر شما را بیامرزد که مرا راحت کردید. اگر به زور دست و پا بستن از ما
میگرفتید، مگر ما میدادیم؟ به جهنم رفته بودیم.
خواستن، شرط دریافت سود ابدی
به آیهای در سوره مبارکه یونس توجه کنید، چقدر این آیه عالی است. محبوب ازل و ابد دارد حرف میزند. آن کسی که نگاه تربیتی به کل عالم دارد و به ما بیشتر، او دارد حرف میزند. میخواهید یا میخواهید؟ باز هم از هر ده نفر مرد و زن امروز جهان، هشت نفر میگویند میخواهیم. ای کاش فقط میخواستند، پیغمبر صلی الله علیه و آله را مسخره نیز میکنند، کاریکاتور ایشان را میکشند. میلیاردها تومان به کشور آ̆نها ضرر میخورد، بعد از ضرر میآیند میگویند: این کاریکاتورها را امسال در کتاب درسی چاپ میکنیم. یعنی ما را نابود هم بکنید، ما باید با پیغمبران بجنگیم. جنس ما را یک میلیارد مسلمان نخریدند نخرند، ̆نهایت این است که ما نابود میشویم، برای ما بهتر است، بگذار ما نابود شویم، اما به پیغمبر صلی الله علیه و آله فحش بدهیم. این جنس دو پا است.
خدا حرف میزند، اما گوشی میخواهد که این حرفها را مانند حضرت موسی علیه السلام بگیرد. من دلم میخواست که تک تک مردم ایران قرآن را میفهمیدند.
اوایل سوره طه را نگاه کنید![۲۵۵] وقتی خدا با حضرت موسی علیه السلام حرف میزند، شما ببینید او با شنیدن کلام خدا چه حالی شده است. کسی میتواند حال حضرت موسی علیه السلام را درک کند؟
به حضرت سید الشهداء علیه السلام عرض کرد:
من غصه بزرگی دارم. امام علیه السلام فرمودند: آن غصه چیست؟ گفت: نماز شبم که تمام میشود و فجر صادق میدمد و مؤذن «الله اکبر» اذان صبح را میگوید، من میخواهم دق کنم. قلبم میخواهد بایستد. یابن رسول الله! چرا من این گونه هستم؟
حضرت میفرماید:
جلسه خصوصی هر کسی با محبوبش تمام شود، همین حال را دارد. تو را چون راه میدهند که وقتی مجلس تمام میشود، این حال به تو دست میدهد.[۲۵۶]آفرین به سعدی که زیبا میسراید:
اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس لذت نخوانی[۲۵۷]
«یا أیّها النّاس قدْ جاءتْکمْمْوعظةٌ منْ ربّکمْو شفاءٌ لما فی الصّدورو هدیً
ورْحمةٌ للْمْؤمنین»[۲۵۸] *
این «کمْ» یعنی تک تک شما، یعنی با همه دارد حرف میزند. گاهی میفرماید:
«یا أیّها الرسول» اینجا با یک نفر دارد حرف میزند. اما در این آیه با تک تک مردم تا روز قیامت حرف میزند؛ یعنی کل مردم جهان.
من چنین نگاهی به شما دارم، که با دوا دادن به شما، برای درمان دردهای درونی، با راهنمایی کردن به جادهای که آخرش بهشت است، با نصیب کردن رحمت ویژهام، این نگاه را به شما دارم، آیا میخواهید؟ از ده نفر، هشت نفر میگویند میخواهیم، ما جزء آن دو نفر بودیم، در این دو نفر نیز یکی علیل و بیمار است و یکی خوبی را میخواهد. خوش به حال کسانی که کل خوبی را میخواهند. آ̆نها این خواستن را به عبادت و خدمت تبدیل میکنند و خدا از نظر پاداش، با اینها چه میکند.
نمونهای از معامله پر سود
نمونهای که میگویم، نمونه کوچکی است:
درب خانه را زدند، امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و درب را باز کردند. گفت: علی جان! تنگ دستم، هیچ چیز ندارم، فقیرم، چه کنم؟ امام مجتبی علیه السلام چهار ساله بودند. حضرت به امام مجتبی علیه السلام فرمود: به مادرت زهرا بگو به این فقیر کمک کند.
گفت: در کل زندگی ما شش درهم بیشتر پول نیست. آن را نیز مادرم گذاشته است تا امروز آرد بخریم و خمیر کنیم و نان خالی بخوریم. فرمود: حسن جان! اخلاق مؤمن این است که نسبت به آنچه که در خزائن آسمانها و زمی نزد خداست، اطمینان بهتری دارد، تا نسبت به آنچه که نزد خودش است. شش درهم در مقابل خزائن الهی چیست؟ حسن جان! آن را به فقیر بده تا برود.
یعنی ما بعد از پرداخت این شش درهم، نه بیخزانه میمانیم، نه بی تکیه گاه، و نه بینگاه رحمانیت. امام مجتبی علیه السلام نزد مادر آمد و گفت: پدر میگوید: هر چه داریم بده تا به این فقیر کمک کنیم.
زهرای مرضیه علیها السلام که نگاه تربیتی خدا را با همه وجود خواسته است، کل شش درهم را به حضرت مجتبی علیه السلام داد و فرمود: با محبت و مهربانی ببر و به آن مستحق بده. ما امشب آب میخوریم و گرسنه میخوابیم.
این کلاس، کلاس ایثار است که غیر از کلاس انفاق است، چون کلاس انفاق این است که اگر صد تومان دارم، پنجاه تومان آن را به مستحق بدهم. معلوم میشود که میخواهم من، میخواهم بیمار است. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز گرسنه بیرون آمد. شخص عربی شتری را داشت به قصد فروش میراند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: قیمت آن چند است؟ گفت: صد و چهل درهم. امام فرمود: آیا نسیه میدهی؟ چند روز دیگر پول تو را میدهم.
گفت: بله، عیبی ندارد.
معامله انجام گرفت که هشت روز دیگر حضرت پول این شتر را بدهد. فروشنده رفت. امیرالمؤمنین علیه السلام مهار شتر ر گرفت و در یک مکانی شتر را نگه داشت. عربی آمد رد بشود، شتر را برانداز کرد، حضرت فرمود: میخری؟ گفت: آری علی جان! فرمود: دویست درهم. گفت: پول آن را نقد دارم. پول را داد، شتر را گرفت.
حضرت به دنبال فروشنده اول رفت و فرمود: این صد و چهل درهم پول شما.
شصت درهم را به خانه آورد.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: علی جان! پولها را از کجا آوردی؟ فرمود: خدایی که این آیه به پدر شما نازل کرده
است، این پول نشانه راست بودن آن آیه است:
«منْ جاء بالحْسنة فله عشْر أْمثالها»[۲۵۹] اگر شما تربیت یافتگان من، یک خوبی بیاورید، من ده برابر بر شما برمی گردانم.
فاطمه جان! ما شش درهم به مستحق دادیم، همین امروز ده برابر آن برگشت.[۲۶۰] این شش درهم هزینه کردن در راه خدا است. اگر همه عمر حسنه شود و در راه خدا هزینه شود، چه برگشتی خواهد داشت؟ دیگر انسان از محاسبه آن مات و مبهوت میشود.
اگر فکر دل زاری نکردی
به عمر خویشتن کاری نکردی
کسی در سایه لطفت نیاسود
به عمرت کار دیواری نکردی
نچینی گل ز باغ زندگانی
گر از پایی برون خواری نکردی
تو را از روز آزادی چه حاصل
که رحمی بر گرفتاری نکردی
شدی مغرور روز روشنی چند
دگر فکر شب تاری نکردی
سزاوار تو باشد حق پرستی
چرا کار سزاواری نکردی[۲۶۱]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نگاه رحیمیت
رعایت نظامی خاص در تجارت ابدی
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که سرمایه عظیم عمر، به تجارتی تبدیل شود که سود آن ابدی، جاوید و همیشگی باشد، انسان باید نظام خاصی را رعایت کند.
این نظام از چند حقیقت به هم پیوسته تشکیل میشود که بخشی از این پیوستگی، به اراده حضرت حق انجام میگیرد و بخشی نیز بر عهده انسان است.
در رأس سلسله این نظام، وجود مبارک پروردگار عالم قرار دارد که از طریق رحیمیت، نه رحمانیت و ربوبیت، نگاه تربیت، رشد، منّو و به کمال رساندن انسان را به انسان دارد و این ربوبیت و رحیمیت نیز در کتاب با عظمت قرآن کریم تجلّی و از افق این کتاب طلوع کرده است. در این زمینه آیات اول سوره مبارکه ابراهیم را باید مورد بررسی قرار داد.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
دسترسی به اعماق دریای قرآن، کار سنگینی است و شگفتیهایی که در قرآن هست، قابل شمردن نیست و هرگز این کتاب با گذشت زمان کهنه نخواهد شد.
کجای این کتاب کهنه میشود؟ آیا آنجایی که میفرماید:
«و لا تقْربوا مال اْلیتیم إّلا بالّتی هی أحْسن»؟[۲۶۲]
یا در آنجایی که میفرماید:
«لا تأْکلوا أْموالکمْبیْنکمْ باْلباطل»؟[۲۶۳] یا در آیه شریفهای که میفرماید: «أحلّ اللّه الْبیْعو حّرم الّربا»؟[۲۶۴] یا در آنجایی که میفرماید:
«إذا قلْتمْ فاعدلوا»؟[۲۶۵] یا در آنجایی که میفرماید: «و أْوفوا اْلکیْلو اْلمیزان باْلقسْط»؟[۲۶۶] یا در آنجایی که میفرماید:
«و باْلوالدیْن إحْسانا»؟[۲۶۷] یا در آنجایی که میفرماید: «و یأْمرون باْلمعْروف و ینْهْون عن اْلمنْکر»؟[۲۶۸] کتابی که با فطرت مردم برخورد دارد و سراسر علم، دانش، قانون، موعظه، حکمت و بیان آثار و افعال خدا در عالم طبیعت است، کجا کهنه میشود؟ هنوز با این همه پیشرفت دانش، قرآن مطالب کشف نشده و ناشناخته زیادی دارد. کجا میشود همه حقایق در تک تک آیات قرآن مجید را توضیح داد.
نگاه رحیمیّه حق و تبدیل انسان به شجره طیّبه
به بحث نگاه رحیمیّه و ربوبیّه خدا به تربیت انسان برگردیم. معنای نگاه رحیمیه این است که خداوند متعال عاشق رشد نهال وجود انسان، در این باغ آفرینش است و به تعبیر پروردگار در سوره مبارکه ابراهیم علیه السلام دوست دارد این انسان تبدیل به شجره طیبه شود. شجره طیبهای که بر چهار اصل استوار است. (که خود این چهار اصل چگونه از متن آیه در میآید، داستان دیگری است که بحث سنگینی را میطلبد)
انسان بر اساس تبدیل شدن به شجره طیبه، و تنه و میوه این درخت و نیروی شگفت احساس در این درخت، با رحیمیت و ربوبیت پروردگار به جایی میرسد که حقایق را میتواند حسّ کند و در حسّ کردن خود اشتباه نکند؛ یعنی در کنعان بنشیند، در حالی که پروردگار عالم آشکارا چیزی به او خبر نداده، از همان روزی که حضرت یوسف علیه السلام را به چاه انداختند، خدا حادثه را از حضرت یعقوب علیه السلام پوشیده نگاه داشت، که اگر خبر دار شده بود، سریع طنابی برمی داشت و سوار بر اسب تیزپا، به همان صحرای اطراف کنعان میرفت و چاه را نیز میشناخت و فرزندش را از چاه در میآورد. پدر خبر دار که هیچ وقت بی تفاوت میشود.
پس این که حضرت یعقوب علیه السلام از خانه بیرون نیامد و به دنبال فرزندش نرفت، به این دلیل است که خدا داستان را از او پنهان نگهداشته بود و اگر خبردار میشد که محبوبش در مصر است، اگر با اسب تیز رو میخواست برود، امام سجاد علیه السلام میفرماید: حدود هجده شبانه روز طول میکشید تا این مسیر را برود[۲۶۹] پیامبری متنی، با وقار و با عظمت بلند میشد و به مصر میرفت، عزیز مصر را میدید و به او میگفت: این بردهای که خریدهای، برده نیست، او آزاد است و پسر من است و من یعقوب، پسر حضرت اسحاق و نوه حضرت ابراهیم علیهما السلام هستم. فرزندم را بده تا ببرم. معلوم میشود به او خبر ندادند و میدانست که کجاست.
اما همین شجره طیبه حضرت یعقوب علیه السلام است که بعد از سی سال به فرزندانش میفرماید:
«اذْهبوا فتحسسوا»[۲۷۰]
نه «تجسسوا»، چون تجسس حرام است. این که من پرونده مردم را بیابم و بفهمم که او چه کاره بوده، خصوصاً برای سوء استفاده کردن، تجسس در مورد مسائل منفی است که از گذشته و حال کسی جستجو کند. این اشتباه را گاهی جوانها در همان اوایل زندگی دارند، که زندگی آ̆نها را به باد میدهد و به طلاق میکشاند. این کار حرامی است.[۲۷۱] حضرت یوسف علیه السلام سی سال دور بود و خدا به حضرت یعقوب علیه السلام هیچ خبری نداده بود، ولی به خاطر شجره طیبهای که یکی از چهار ویژگیش احساس حقایق است، سی سال به زنده بودنش امید دارد و امید او نیز درست بود.
فقط حس میکند که این گوهر او را از دنیا بیرون نبردهاند و هست. درست احساس میکند.
لذا میفرماید:
«اذْهبوا فتحسّسوا منْ یوسف و أخیه» بروید و این گوهر مرا بیابید! ده فرزند ایشان که از اتاق بیرون آمدند، به یکدیگر گفتند: فراق یوسف و پیری او را دیوانه کرده، عقل خود را از دست داده است.
یوسف سی سال قبل در ته چاه افتاد، تا کنون پوسیده و استخوانهایش خاک شده است. پیغمبر خدا، نوه حضرت ابراهیم علیه السلام را دیوانه و کم عقل میدانستند.
اگر آنها نیز تربیت کامل حضرت حق را قبول کرده بودند، اصًلا یوسفی در چاه میافتاد. آنها نیز میتوانستند حقایق را احساس کنند. تفاوت این پدر با ده فرزندش در همین پذیرش بود. بعد فهمیدند که این احساسی که پدر داشت، صد در صد درست بود و یوسف را درست حس میکرد.
ثمره قبول نگاه ربوبی حضرت حق
شجره طیبه این چهار ویژگی را که تحقق تربیت الهی در وجود انسان است، دارد و هر کسی که در باغ این عالم، ̆نهال وجودش از تربیت الهی بیرون باشد، هیچ رشدی میکند، مگر رشد استخوان و گوشت و وزن. یعنی روزی نطفه نیم گرمی بوده، اکنون نیز همان نطفه باد کرده و هشتاد کیلو شده است. چیز دیگری نیست.
حکمای الهی بیتربیتها را نطفه باد کرده میگویند و هیچ اسم دیگری روی آ̆نها میگذارند. آن کسانی که اهل نگاه هستند، چشم دارند و این حسّ ملکوتی را دارند، هیچ حرف دیگری درباره بیتربیتها میتوانند بزنند. واقعاً چه بگویند؟ جز نطفه باد کردهای که شصت سال قبل نیم گرم بوده، اما اکنون با اضافه کردن خوراکیها، این نطفه هشتاد کیلو شده؟ اما آن کسی که در این باغ که باغبانش خداست، مگر میشود برای او قیمت تعینی کرد؟ چه کسی میتواند قیمت تعینی کند؟
شخص زرتشتی اهل ایران را این باغبان البته با پذیرش و قبول خودش به جایی میرساند که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وقتی میخواهند از او تعریف کنند، میفرماید:
«سلمان بحٌر لا ینزف و کنٌز لا ینفد»[۲۷۲]
سلمان دریایی است که تمام نشده و گنجی است که نابود میشود. این سود قبول نگاه ربوبیت و رحیمیت پروردگار است.
عشق، اساس خلقت انسان
خدا عاشق انسان است. شخصیتهایی چون ابن سینا،[۲۷۳] صدرالمتألهنی شیرازی،[۲۷۴] مرحوم آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی،[۲۷۵]
کسانی که من دیدگاه آنان را در این زمینه دیدم این حکیم الهی، حکیم آیت الله سید ابوالحسن قزوینی که باید او را به کره زمی معرفی میکردند و به اندازه ملاصدرا و بلکه بیشتر این حکیم و فیلسوف و فقیه علامه که از دودمان علم و فضیلت و بزرگان صاحب نظر در جمیع معارف اسلامی به شمار میآمد. فرزند مرحوم سید ابراهیم، تا سه قرن از اجدادی بزرگوار و فقیه و دانشمند برخوردار بود. وی در دوران صباوت در مدرسه صالحیه قزوین به فرا گرفتن مقدمات و ادبیات عرب از صرف و نحو و بلاغت و سطوح فقهی و اصولی و کلامی و منطق پرداخت؛ تا آنگاه که در نزد مرحوم حاج ملاعلی طارمی و ملاعلی اکبر تاکستانی معروف به سیاه دهنی به خواندن علوم معقول و منقول آغاز کرد، در سال ۱۳۳۳ ق عازم ̄نهران گردید و به مجلس درس آیه الله حاج شیخ مسیح طالقانی در اصول و میرزا عبدالنبی نوری در فقه راه یافت و از محضر سیدمحمد تنکابین و آقاشیخ محمدرضا نوری خارج سطوح را به پایان رساند و علوم فلسفی و حکمی و عرفانی و ریاضیات را از محضر بزرگان دیگر استفاده نمود. در سال ۱۳۴۰ با تأسیس حوزه علمیه در قم به درس خارج مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم یزدی حاضر شد و به تدریس فقه و اصول و اسفار اربعه و شرح منظومه سبزواری پرداخت. در سال ۱۳۴۸ به قزوین بازگشت و با اجازات صریحه در اجتهاد و حرمت تقلید در مسجد سلطانی قزوین علاوه بر تدریس علوم منقول و معقول، به حل و عقد امور مسلمی و مرجعیت خواص و عوام پرداخت. وی شاگردان و تالیفات بسیاری در علوم مختلف به حوزه علمیه تقدیم نمود. ایشان پس ازیک دوره بیماری در نیمه شب دیماه سال ۱۳۵۳ ش در سن ۸۵ سالگی رحلت نمود.
و در آستانه کریمه حضرت معصومه علیه السلام قم دفن گردید. دایرة المعارف تشیع: ۸. ۲۹۹ ۳۰۰.
برای او مایه خرج میکردند و باید زودتر از هر مجسمهای، مجسمه او را در این شهر قرار میدادند. اما چه فایده که ما ارزیاب حقایق، کم داریم شخصیتهایی که حکیمانه استدلال کرده و ثابت میکنند که چون خدا عاشق انسان بوده، او را آفریده است.
این نگاه رحیمیت و مهر است. عاشق بوده که خاک مرده را به موجودی به نام انسان تبدیل کند. اساس خلقت انسان، عشق است. این مطلب ثابت شده است.
حال عاشق، مشتی خاک را به موجود زنده تبدیل کرده است، آن هم عشق رحیمیتی، نه عشق رحمانیتی؛ با عشق رحمانیتی حیوانات را درست میکند و آ̆نها را نیز تأمی میکند، اما با عشق رحیمیتی انسان را آفریده است، یعنی ارتباط ویژهای بین او و انسان هست و چون این عاشق، این موجود را براساس عشق رحیمی آفریده، این ̆نهال در این باغ را به شجره طیبه تبدیل میکند. البته هر کس نخواهد، نطفه باد کرده میشود که در پایان این آیات آمده است که نگاه خدا به این نطفههای باد کرده چیست؟ و حرکات چنین افرادی بر چه اساسی است؟
شناخت سه حقیقت؛ خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله
در نگاه تربیتی، اولین آیه در سوره ابراهیم علیه السلام است. بعد از «بسْم اللّه» جالب این است که آیات، با رحمانیت و رحیمیت شروع میشود. این افق طلوع نگاه تربیتی خدا در قرآن است.
«کتابٌ أْنزلْناه إیْک»[۲۷۶] اینجا سه مسئله مطرح است؛ خدای نازل کننده، قرآن نازل شده، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصی که بر او نازل شده است. حال باید با عینک دعای جوشن کبیر نگاهی به خدا انداخت که خدا کیست که میگوید:
من این کتاب را نازل کردم؟
قرآن، طلوع «علم الله» است. این را چگونه میشود فهمید؟ در آنجا که علم محدود نیست. علم در آنجا، عنی خود ذات است و خود ذات او نیز بی̆نهایت است، پس قرآن، طلوع علم بی̆نهایت پروردگار است. این علم گسترده را که قرآن است، کجا جا بدهد؟ ظرف این علم در این دنیا، کجاست؟
خداوند حکیم صریحاً در قرآن میگوید:
این کتاب که علم بیپایان و افق طلوع علم پروردگار است، این سفره گستردهای که ابتدا و انتهایش برای کسی معلوم نیست و تمام آفرینش را احاطه کرده است:
«بکلّ شیْ ء علیم»[۲۷۷]
این را در کجا جا داده است؟ در قرآن میگوید: قرآن را در قلب حضرت محمد صلی الله علیه و آله جا داده است.
صریح قرآن است:
«نزل به الّروح اْلأمی * علی قلْبک»[۲۷۸]
نه این که قرآن را در گوش تو جا داده باشم و تو حفظ کنی و بعد با زبان بگویی، بلکه تمام این علم را در این ظرف قرار دادهام. این قلب، چه قلبی است؟
در سوره حشر میفرماید:
«لْو أنْزْلنا هذا اْلقْرآن علی جبل لرأیْته خاشعاًمتصدّعاً منْ خشْیة اللّه»[۲۷۹]
تمام هستی معنوی را در این قلب جا داده است، عظمت ظرف چه مقدار است؟ البته که چنین ظرفی در دنیا باید این همه حسود داشته باشد؛ صهیونیسم، کمونیسم، امپریالیسم. باید میلیارد میلیارد حسود داشته باشد. اگر حسود در این عالم نبود، همه قرآن و معلمی او را پذیرفته بودند. خدا کیست؟ قرآن چیست؟ پیغمبر دارای چه جایگاهی است؟
لزوم اهتمام به معرفت یابی
نخست باید خدا را با این دعای جوشن کبیر نگاه کرد، دعایی که مرسوم شده در ماه رمضان میخوانند، اما بهتر این بود که به جای این که در سه شب احیاء، جوشن کبیر بخوانند، عالمی را میآوردند که یک بند ده قسمتی آن را به مردم توضیح میداد که بفهمند خدا کیست. با این الفاظ عربی خشک که میتوان خدا را شناخت.
باید خدا را که نازل کننده قرآن است، شناخت. باید قرآن را که نازل شده، شناخت؛ این چیست که پروردگار عالم آن را از عمق علم خود آشکار کرده است؟
این واقعاً یک مشت الفاظ عربی است؟ یا علم، حکمت، فلسفه، حقیقت خالص است؟ تکوین، تشریع، دنیا و آخرت است. قرآن را باید شناخت و ظرف آن قلب پیامبر صلی الله علیه و آله را باید شناخت که این قرآن به چه کسی نازل شد و او کیست؟
شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق امیرالمؤمنین علیه السلام
ما اگر بخواهیم پیغمبر صلی الله علیه و آله را بشناسیم، هزاران جاده را باید طی کنیم که من تنها یک جاده آن را میگویم.
این قدر بدانید که پیغمبر صلی الله علیه و آله از نظر عقل، علم، ادب، تربیت، کمال شخصیتی است که حاصلی مانند علی بن ابی طالب علیه السلام ساخته است. ساختن علی علیه السلام کار یک نفر در این عالم بوده، آن هم فقط پیامبر صلی الله علیه و آله، اگر کس دیگری میتوانست، خدا علی علیه السلام را به دست او میداد. هیچ سازندهای از زمان آدم علیه السلام تا آن زمان نبود که بتواند، علی علیه السلام را بسازد. علی علیه السلام پرورش یافته پیغمبر است.
«الّرحمْن * علّم اْلقْرآن * خلق اْلإنسان»[۲۸۰]
به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله قرآن آموخت و پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز مانند علی علیه السلام را تربیت کرد.
میبینید که قرآن مقدم بر خلقت انسان است. انسان بعد از قرآن خلق شده است.
چه کسی «خلق اْلإنْسان»؟ آن کسی که قرآن را میدانسته است. چه کسی بوده که همه قرآن را فهمیده است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله و پیغمبر چه کسی را ساخت؟ انسان. این انسان کیست؟ علی بن ابی طالب علیه السلام.
«کتابٌ أنزل إلیْک» خیلی سنگین و عجیب است. خدا کتاب قرآن را بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل کرد. به خدا قسم! در قیامت عذر احدی را قبول میکند. بارها در قرآن اعلام کرده است که در قیامت هر کس عذر بیدینی اش را بیاورد، بر دهانش میزنم و او را به جهنم میاندازم. برای این که برای بیدار کردن شما، خودم، قرآنم و پیغمبرم به میدان آمدیم، تا آحاد شما دیندار واقعی شوید، حال میروید بیدین میشوید؟ خدا و قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله را کنار میگذارید، بنده هوای نفس، پول، شهوت، دنیا و ماهواره میشوید؟
خروج از ظلمت به سوی نور
من و قرآن و پیغمبرم برای چه به میدان آمدیم؟
«کتابٌ أنْزْلناه إیْک لتخْرج النّاس من الظّلمات إلی النّور»
آمدهایم که نه فقط عربها و ایرانیها را، بلکه همه مردم دنیا و تمام انسانها را از تاریکی در آوریم، از تاریکی جهل، خودیت، نفس، شهوت، گناه و معصیت درآوریم و به سمت نورانیت من، قرآن و پیامبرم بکشیم.
این نگاه تربیتی پروردگار مهربان عالم است که در قرآن تجلی دارد. حال این قرآن را در قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله گذاشته است که بیست و سه سال مردم را در حدّ جان کندن از تاریکی در آورد. چون گیاه در تاریکی رشد میکند. تا آفتاب نباشد، درختها زرد میشوند و این دانههایی که میکارند، درمی آید. در تاریکی، هیچکس به هیچ جا میرسد.
خدا سه مورد از این سلسله نظام را گفت؛ خدا، قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله. حال به بقیه مراتب این نظام برسیم که اگر این نظام طولی رعایت شود، انسان رشد میکند و حتی یک لحظه از عمرش نیز به هدر میرود و این سرمایه به تجارتی تبدیل میشود که منفعتش ابدی و دایمی خواهد بود.
در زدم و گفت کیست، گفتمش ای دوست، دوست
گفت در آن دوست چیست؟ گفتمش ای دوست، دوست
گفت اگر دوستی! از چه در این پوستی؟
دوست که در پوست نیست! گفتمش ای دوست، دوست
گفت در آن آب و گِل، دیدهام از دور دل
او به چه امّید زیست؟ گفتمش ای دوست، دوست
گفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی است
ساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست، دوست
در چو به رویم گشود، جمله ی بود و نبود
دیدم و دیدم یکی است، گفتمش ای دوست، دوست![۲۸۱]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تجارت دایمی
تشریح نظام خاص برای هزینه نمودن عمر
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کسانی که علاقهمند هستند تا سرمایه عظیم عمر آ̆نها به درستی و سلامت خرج و هزینه شود، تا به فرموده قرآن مجید:
اتصال به تجارتی پیدا کنند که سود این تجارت، ابدی، دایمی و همیشگی است. نظام استوار، متنی و حکیمانهای را باید رعایت کنند و در چارچوب ویژهای که مقرر شده است، قرار بگیرند.
اصل نظام را که از چه مراتب و درجاتی مقّرر شده است را برای شما ذکر میکنم که در رأس این نظام، وجود مقدس حضرت حق است، که نگاه تربیتی او را که ناشی از رحمت او و ربوبیّت اوست، در مباحث گذشته گفتیم.
بحث بعد، قرآن کریم است و بعد از قرآن کریم، معلم قرآن است که حتماً او باید با به کار گرفتن قرآن، زمینه رشد، کمال و تربیت انسان را فراهم کند و در رأس همه معلمها، وجود مبارک رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و پس از او اهل بیت علیهم السلام میباشند، قرآن مجید بدون تکیه بر ایشان داروی شفابخشی نخواهد بود.
طبیب است که باید راهنمایی کند که این نسخه را چگونه باید به کار بگیرید و دواهای این نسخه را توضیح بدهد. در مرحله بعد نیز عقل انسان قرار دارد که واسطه بین انسان و پیغمبر، امام، وحی و پروردگار عالم است. عقل باید با معارف الهی تغذیه و پخته بشود و گرفتههای خود را که علم به دین، فقه در دین و آگاهی به شریعت پروردگار است، در نفس منعکس کند و نفس را از آلودگیها و رذایل پاک کند.
در قرآن کریم بسیار به این معنا به صورت:
«و یزکّیهم»[۲۸۲]
یا:
«قدْ أفْلح منْ زکّاها»[۲۸۳]
اشاره کرده است، «زکّاها» یعنی تزکیه نفس. چون اگر نفس با انواری که از عقل میگیرد، تزکیه نشود، آداب تربیت عمًلا تحقق پیدا میکند.
کبر، عامل سقوط انسان
هیچ وقت شخص متکبر که کبر او از آلودگیهای نفس او است تسلیم خواستههای خدا میشود که اعضا و جوارح خود را وارد عمل صالح کند.
قرآن مجید در این زمینه روانکاوی شگفت آوری کرده است:
«آنها لکبیرة إّلا علی الخْاشعین»[۲۸۴]
مسائل الهی بر دوشها انسانها بسیار سنگین است، میخواهند زیر بار آن بروند، مگر آن کسانی که نسبت به حضرت حق، درونی فروتن، خاکسار و متواضع دارند. اگر این بیماری ابلیسی کبر در درون کسی باشد، در عنی دانستن، تسلیم خدا نخواهد شد؛ یعنی میداند که خدا امر میکند و سرپیچی از امر او معصیت است و میداند که نتیجه اصرار به این سرپیچی، جهنم ابدی است، ولی با وجود دانستن باز خود را در این راه میاندازد، فقط به خاطر همان تکّبر در مقابل حضرت حقّ که؛ من نیز برای خودم کسی هستم، کسی نباید به من امر و ی کند. این، بیماری است.
من برای خودم کسی هستم؟ چرا انبیاء اوامر خدا را راحت قبول و عمل میکردند؟ چون هیچکدام بیماری «من برای خودم کسی هستم» را نداشتند، همه خود را مملوک یک مالک میدانستند، به عبارت سادهتر: همه خود را کارگر یک کارفرما، یک سرمایه دار غنیّ، عظیم و بیایتی چون خدا میدانستند و در این کارگری نیز میدانستند که بنای عظیم انسانیت را با مصالحی که قواعد تربیت است، میسازند. از این کارگری لذت میبردند، چون عناصر ساختن ارزش بود.
کار را ارزش میدیدند. عناصر ارزشی را میگرفتند و با بدن، نفس و عقل به کار میبستند و در ̆نهایت از بچه متولد شده از مادر، مانند حضرت ابراهیم، یوسف، موسای کلیمالله و مسیح علیهم السلام درست میشد. این را میدیدند و میدانستند، پس چرا نسازند؟ چرا باید وارد بیدار و بینا وارد کار نشوند؟ زحمتی نیز حس میکردند.
اتصال به حق با بصیرت
انبیاء علیهم السلام این معنا را میدیدند که کانال تکالیف، اوامر خدا و ترک نواهی را باید عبور کنند تا فرزند آ̆نها در پایان کار، طلای بیست و چهار عیار از کار در بیاید، مانند حضرت ابراهیم، یوسف و بقیه انبیاء علیهم السلام. این همه دلسوزی برای مردم میکردند، میدانستند مردم با پیمودن راه ضلالت، همه چیزشان به لجن کشیده میشود. این را هم میدیدند و هم میدانستند. هیچ وقت فریفته زندگی پر زرق و برق منحرفان میشدند و آرزوی آن زندگیها را میکردند، بلکه آن زندگیها را لعنت میکردند.
قرآن مجید اسم این دید را «بصیرت» گذاشته است:
«قلْ هذه سبیلی أدْعوا إلی اللّه علی بصیرة أناومن اتّبعنی»[۲۸۵]
حبیب من! به مردم بگو: راه من این است؛ شما را دعوت میکنم به این که به تمام زیباییهای بیایت، به زمینه رشد و کمال، به غنیّ مطلق، به وجود مقدسی که خزائن آسمان و زمی در اختیار اوست وصل بشوید تا با این اتصال، طلای تمام عیار شوید.
قرآن میگوید:
«فأیْن تذْهبون»[۲۸۶]
کجا میروید؟ بیایید ما بصیران به شما بگوییم که کجا دارید میروید. پایان کار شما تعفّن، لجن زار، آلودگی، کثافت و بعد خلود در هفت طبقه جهنم است، چون بوی تعفن اگر بیرون بزند، کل هستی قیامت را بهم میریزد. شما با کوری مسیر را طی میکنید؛ که در قرآن لفظ «أعمی» مکّرر آمده است:
«و ما یسْتوی اْلأعْمی و اْلبصیر»[۲۸۷] این جاده را با چشم باز میروید، بلکه با چشم بسته و در تاریکی میروید.
بیایید تا ما که میبینیم، شما را راهنمایی کنیم.
نسنجیدن اعمال جهنمیان در قیامت
اولین کسی که ظاهر و باطن همه چیز را میبیند، پروردگار است. او دارد جاده را میبیند که شما را به کجا برساند. در این جاده همه چیز شما غارت میشود، کوچک میشوید و بعد به جایی میرسید که پروردگار میفرماید:
«فلا نقیم لهمْ یوم اْلقیامة وْزنا»[۲۸۸] در قیامت برای این گروه کوچک شده، ترازوی سنجش میگذارم، چون وزنی ندارند که آ̆نها را بسنجم. پوک و پوچ هستند و وزن ندارند.
من ترازو را برای سنجیدن و منره دادن میگذارم، اینها چیزی ندارند که من بخواهم به آ̆نها منره بدهم.
«بلْ أنْتمْ قومتجهلون»[۲۸۹]
نفهم هستند. نفهمی به قول فلاسفه، عدم است. آنها میگویند: شّر، عدم خیر و جهل، عدم عقل است.
جهل از دیدگاه فلاسفه
وقتی در قم فلسفه میخواندم، به سراغ قرآن و روایات میرفتم ببینم که نظر کتاب خدا و اهل بیت علیهم السلام راجع به این مسئله فلسفی چیست. به فلسفه نگاه مستقل میکردیم و نباید بکنیم. این مستقل نگاه کردن خطرناک است. اولین کسی که مستقل نگاه کردن به فلسفه را رد کرد، مرحوم آیت الله سید موسی زرآبادی قزوینی[۲۹۰] بود، که مکتب تفکیک را پایهگذاری کرد؛ که مواظب باشید تا قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را با فرهنگ دیگر مخلوط نکنید که معجون مضّری از آب در بیاورید.
قرآن و اهل بیت علیهم السلام میزان ما هستند، ما حرف آ̆نها را کنار قرآن و اهل بیت علیهم السلام میگذاریم ببینیم آیا با حق منطبق است؟ قبول میکنیم، اگر منطبق نیست، با کمال شجاعت آن را رد میکنیم و میگوییم قبول نداریم.
این دیدگاه بسیار مهم را مرحوم آیت الله زرآبادی پایهگذاری کرد و شعاع پرقدرتش در وجود مبارک مرحوم میرزا مهدی اصفهانی[۲۹۱] جلوه کرد و استان خراسان را تحت تأثیر قرار داد و شخصیتهای عظیمی مانند مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی صاحب کتاب بسیار اساسی «بیان الفرقان»[۲۹۲]و مرحوم آیت الله شیخ هاشم قزوینی و دایی بزرگوار حاج شیخ مجتبی، شیخ علی اکبر الهیان[۲۹۳] را در سایه این نور تربیت کرد. همه این بزرگواران تربیت شدگان همین مدرسه و مکتب تفکیک هستند.
ما نگاه مستقلی به این طرف عقل نداریم، اما آن طرف وحی و اهل بیت علیهم السلام را برای تشخیص حقایق مانند ترازو میدانیم.
فلاسفه میگویند:
جهل، امری عدمی است؛ یعنی نبود عقل است. عقل امر وجودی است؛ یعنی ارزش و وزن دارد. پروردگار عالم در قیامت جهل را که امری عدمی است، چگونه با ترازوی قیامتی خود وزن کند؟ چیزی نیست که وزن شود، عدم است، یعنی نبوده و نیست. نبودن که قابل کشیدن نیست.
ایمان، فضیلت، اخلاق و عمل صالح قابل کشیدن و وزن است، ولی شخصی بیدین و لاییک در روز قیامت چیزی ندارد که خدا وزن کند. کسی که وارد قیامت میشود، اما نماز ندارد، نماز نداشته را بکشند؟ چیزی که نیست را چگونه در ترازو بگذارند؟ هست را در ترازو میگذارند و وزن میکنند. همه چیز بیدین، عدم است، لذا:
«فلا نقیملهمْ یوم اْلقیامة وْزنا»[۲۹۴]
اتصال همهجانبه به پروردگار
پس معلوم شد نظام استوار و حکیمانه، خدا، قرآن، پیغمبر صلی الله علیه و آله و عقل که گیرنده مایههای معارف است.
این مایهها باید ابتدا نفس را تزکیه کند و انسان را وارد منزل «یقظه» یعنی بیداری کند، در آن بیداری سیاهیهای نفس را ببیند و شروع به پاک کردن آ̆نها کند.
نخستین سیاهی نفس، کبر است، یعنی ایستادن در برابر حضرت حق؛ که به خداوند بگوید: رابطه تو و من، نه رابطه مالک و مملوکی است، نه رب و مربوب.
ممکن است متکبر این حرفها را نزند، اما در عمل دارد میگوید: تو چرا به من امر میکنی؟ من نیز برای خودم کسی هستم.
ولی انبیاء علیهم السلام میگفتند: تو معبود و اله هستی، ما عابد و بنده. خوب است از قرآن بپرسید! وقتی خدا میگوید:
من، یعنی اگر پای او در کار نباشد، همه چیز عدم است. این را ما بفهمیم، خیلی عالم شدهایم.
«فویْلٌ للْمصلّین * اّلذین همْ عنْ صلاتهمْ ساهون»[۲۹۵]
«ویل» دو معنا دارد؛ معنی ابتدایی آن «ای وای» است.
معنی دوم نیز میگویند: چاه عمیقی در جهنم است که همه گونه عذاب جهنم در آن چاه هست. اگر به معنی دوم بگیریم، آن چاه برای نمازگزاران است. «۲» چرا؟ چون آن افرادی که نماز را برای خدا نخواندند، بلکه برای خودمنایی خواندند، نماز آ̆نها منهای خدا، عدم است. پس کار خیر منهای خدا، عدم است.
البته همه چیز، منهای خدا عدم است.
خدا وجود مطلق است و هر وجودی پرتویی از اراده اوست. هر جایی که او باشد، وجود هست.
ما همه شیران ولی شیر علم
حمله شان از باد باشد بدم
حمله پیداست و ناپیداست باد[۲۹۶] آن که ناپیداست هرگز گم مباد[۲۹۷]
علم؛ یعنی عکس شیر روی پارچه. در قدیم زیاد بود. شیرخورشید شعار ایران بود، اما اگر پای خدا در کار نباشد، ما
نقاشی هستیم و حرکت، حیات، احساس و ادراکی نداریم:
«اللّه لا إله إّلا هوالحْیّ اْلقیّوم»[۲۹۸]
ما به قیومیت او برپا هستیم و به حی بودن او زنده هستیم. او نباشد، برای هیچکس، هیچ چیزی نیست. انبیاء علیهم
السلام همه چیز خود را به خدا گره زده بودند:
«إنّ صلاتی و نسکی ومحْیایومماتی للّه ربّ العالمین»[۲۹۹]
حتی مردن خود را به او که پرورش دهنده جهانیان است گره زدند. یعنی ما همه چیز را به کسی گره زدیم که به وسیله او رشد میکند.
مراحل نظام حرکت به سوی تجارت ابدی
مراحل نظام عبارت است از: خدا، قرآن، معصوم، عقل، نفس، اعضا و جوارح. اینها باید به هم وصل باشند. چون عقل قدرت استدلال، قبول استدلال، تولید علم و گرفتن علم را دارد، ولی محدود است و کمک میخواهد، کمک عقل ما، انبیاء، ائمه و قرآن هستند:
«انّ للّه علی النّاس حجّتنی، حجّةً ظاهرةو حجةً باطنة ً، فأّما الظاهرة فالّرسل و الانبیاءو الائمة فاّما الباطنة فالعقول»[۳۰۰]
اینها باید با یکدیگر گره بخورند، چون اگر کسی به انبیاء علیهم السلام گره نخورد، خوب هم که درس بخواند آخرش لننی، استالنی و هگل میشود. عالم بشود، آخر سوفسطایی یا مانند دانشمندان آمریکا و اروپا میشود که شب و روز پول میگیرند که قویترین اسلحهها را بسازند و با فشار یک دکمه کشورها را با خاکستر یکسان کنند.
رعایت جوامنردی در جنگ
بیرون قلعههای خیبر شش ماه ماندند و قلعهها فتح نشد. یک یهودی آمد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: من به شما علاقهمند شدم. مبدأ کانال آبی که وارد قلعه میشود میشناسم. چند نفر را با من بفرست تا آب را از آنجایی که سرچشمه است منحرف کنیم تا آب تمام هفت قلعه قطع شود و مجبور شوند که خود را تسلیم شما کنند.
این نقشه برای افراد نظامی پیروزی خیلی بزرگی است. اما رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من فقط با نظامیانی که با ما دشمی کردند و علیه ما نقشه ریختند جنگ دارم، با زنان، بچهها، پیرمردان و حیوانات قلعه که جنگ ندارم. من جلوی آب را به هیچ قیمتی میگیرم.[۳۰۱] این ملاحظه آن کسانی است که به خدا وابستهاند، چون میدانند که محبوب شان برای جلوگیری از آب و نان کسی، اجازه میدهد. میدانند که محبوب گفته است: شبها که شده بلند شوید، گونی بردارید، خرما، لباس، کفش و لوازم مایحتاج در آن بریزید، به دوش بگیرید و تا هوا تاریک است، به درب خانه یهودی، مسیحی، سنی و شیعه فقیر ببرید.
اّما دیگران که به خدا وابسته نیستند، فقط برای شما مشکل ساز و غارتگر هستند. تجربه نشان داده است که اهل تاریکی با شما چه میکنند.
با رعایت این نظامی که بیان شد اگر وقتی به هم پیوسته شوند، انسان مانند حضرت ابراهیم، موسی، ابوذر، سلمان و امثال اینها میشود، البته هر کسی به تناسب سعه وجودی خود.
اتصال حضرت ابراهیم علیه السلام به حقیقت
به سراغ خدا، قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله در این آیه برویم. لطایف این آیه را که اولین آیه سوره ابراهیم علیه السلام است ببینید. حضرت ابراهیم علیه السلام تمام اعضا و جوارح او به نفس پاک، عقل، نبوت حضرت نوح علیه السلام که قبل از خودش نبی بود، وصل بوده است. در قرآن میخوانیم:
«و إنّ منْ شیعته لإبراهیم»[۳۰۲]
تمام جوانی حضرت ابراهیم علیه السلام به نبوت حضرت نوح علیه السلام وصل بوده است. این حرف قرآن است. اعضا و جوارح حضرت ابراهیم علیه السلام با تمام آن عبادات و خدماتش، جلوه نفس پاک بود. نفس پاک، از عقل پاک تغذیه کرد، عقل از نبوت حضرت نوح علیه السلام و نبوت او از علم و نگاه تربیتی پروردگار تغذیه کرده بود که در ̆نهایت، حضرت ابراهیم علیه السلام پدید آمد.
قرآن در حق حضرت ابراهیم علیه السلام چه کار کرده است:
«جعلْناهمْ أئمّةً یهْدون بأْمرنا»[۳۰۳]
که یکی از آنان حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است.
و در آیه دیگر میفرماید:
«و أْوحیْنا إلیْهمْ فعْل الخْْیرات و إقام الصّلاة و إیتاء الّزکاة و کانوالنا عابدین»[۳۰۴]
انبیاء علیهم السلام هیچکدام «من» نگفتند که من برای خودم هستم، تو برای خودت، بلکه گفتند: تو معبودی و ما عبد. تو مالکی و ما مملوک، تو آقایی و ما بنده.
اتصال حقیقی امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت حق
جوانها به امیرالمؤمنین علیه السلام عشق میورزند، البته میشناسند که حضرت کیست. برای آ̆نها آن قدر هست که «بانگ جرسی» میآید. اما به قدری از زبانها، در زورخانهها، ورزشگاهها و شعرها شنیدهاند که به چهرهای که دورمنای بسیار دوری برای آنان دارد، عشق میورزند. این حضرت که شما به او عشق میورزید، ببینید که خود را نسبت به خدا چگونه میبیند:
«مولای یا مولای ! أنت المولی و انا العبد وهل یرحم العبد اّلا المولی؟
مولای یامولای ! أنت المالک و أنا المملوک و هل یرحم المملوک اّلا المالک ؟ ...
مولای یامولای ! أنت الحیّو أنا المیّت وهل یرحم المیّت اّلا الحیّ؟ ...
مولای یامولای ! أنت الکبیر و أنا الصّغیر وهلْ یرحم الصّغیر اّلا الکبیر ؟ ...
مولای یامولای ! أنت القویّو أنا الضّعیف وهل یرحم الضّعیف اّلا القوی ؟ ...»[۳۰۵]
یعنی تو سر جای خودت درستی، من نیز سر جای خودم. هیچ وقت من میگویم که مالک هستم، چون مالک میشوم.
این را باید درک کنیم که در همه نواحی محتاج و گداییم، و غنی بالذات میتواند جواب احتیاج ما را بدهد تا تحول عجیبی در زندگی ما پیدا میشود.
چند خط شعر از عاشق و عارف شوریده که دارای مقام اجتهاد نیز بوده ذکر کنم:
مرا پیر طریقت جز علی نیست
که هستی را حقیقت جز علی نیست
مجو غیر از علی پیدا و پنهان
که در غیب و شهادت جز علی نیست
مجو غیر از علی در کعبه و دل
که هفتاد و دو ملت جز علی نیست
وجود جمله اش نیاز مشیت
پدید آمد مشیت جز علی نیست
علی آدم، علی شیث و علی نوح
که در دور نبوت جز علی نیست
علی عیسی، علی موسی و صالح
که در اطوار خلقت جز علی نیست
شنیدم عاشقی مستانه میگفت
که در روز قیامت جز علی نیست
تو را پیر طریقت گو دگر بار
مرا پیر طریقت جز علی نیست[۳۰۶]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
عقل و یقین
طی مراحل نظام خاص آخرتی
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که سرمایه عظیم عمر، صحیح، سالم و عادلانه هزینه شود و به تعبیر قرآن کریم، تجارت ما دارای سود و منفعت ابدی باشد، نظام ویژهای را باید رعایت کرد؛ حقایق این نظام در مرحله نخست، وجود مبارک حضرت حق است که تدبیر، طرح و نقشه و دیدگاه او، در همه جوانب حیات و زندگی انسان، حکیمانه است.
در مرحله دیگر نیز قرآن کریم است، بعد معصوم، بعد عقل، بعد نفس و مرحله آخر نیز حرکات مثبت اعضا و جوارح است که پروردگار از مجموع آن حرکات تعبیر به عمل صالح میکند.
اگر عمر در سایه چنین نظامی هزینه شود، آن تجارتی که در قرآن کریم مطرح است، تحقق پیدا میکند.
بحث ما به فعل پروردگار و اراده و مشیت او نسبت به تربیت و رشد انسان رسید که او برای این تربیت و رشد انسان چه طرح، تدبیر و نقشهای دارد؟
سرمایه یقین به حقیقت
خیلی جالب است که خدا در بیش از هزار آیه در قرآن مجید، همه بشریت حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را به اندیشه، تفکر و تعقّل در کار، فعل، تدبیر و برنامههای خودش دعوت کرده است.
چرا که سازمان خرد و عقل ما را خداوند به گونهای آفریده است که در برابر منطق، حق، علم و نور تسلیم است و زمینهای برای ایجاد اشکال، ایراد، شک و تردید در برابر حقایق برای سازمان عقل و خرد ما وجود ندارد. چون اگر عقل این گونه نبود، هیچ حقی در این عالم برای ما اثبات میشد و ما حتی نسبت به ضروریات و حقایق اصیل عالم دچار اضطراب و تردید بودیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله در قله یقین
خداوند در آیات آخر سوره بقره، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل ایمان را در چه قلهای نشان میدهد:
«آمن الّرسول بما أنزل إلیْه منْربّه و اْلمْؤمنون کلٌّ آمن باللّه وملائکته و کتبه و رسله»[۳۰۷]
ایمان پیغمبر صلی الله علیه و آله را اعلام میکند و به رخ ما میکشد. آنچه که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد، او باور کرد. چرا که سازمان عقل ایشان به گونهای آفریده شده است که در مقابل دلیل، برهان و منطق تسلیم است و هیچ راهی برای ورود به شک، تردید و وسوسه برای خود میبیند.
انسانی که خورشید را با چشم میبیند، حرارت آن را حس میکند، حرکت زمی به دور خورشید و به دور خودش را میداند، چگونه دچار وسوسه شود و نسبت به خورشید و حرارت آن و حرکت زمی و اثرگیری آن شک کند؟
اگر سازمان عقل به گونهای آفریده شده بود که در برابر دلیل، برهان، حق و ضروریات تسلیم نشود و زمینه باور دل را بعد از معرفت فراهم نکند، آن وقت هیچ چیز را میتوانست باور کند که درست است یا غلط و همیشه در نآنهامی بود، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را نسبت به حقایق نازل شده میبینید که این حقایق عینی عالم را در کمال آرامش میپذیرد.
«آمن الّرسول بما أنزل إلیْه»[۳۰۸]
یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت به خدا، قیامت، قرآن، حلال و حرام، و نسبت به تمام حقایق در کمال باور است و به دنبال پیغمبر صلی الله علیه و آله مؤمنان واقعی هستند که اوصاف و ویژگی آنان را در سوره انفال میفرماید؛
«أولئک هم اْلمْؤمنون حقا»[۳۰۹] این افراد را به عنوان مؤمن قبول دارم، بقیه را قبول ندارم. ما که میتوانیم چیزی را بر عهده خدا ثابت کنیم که همه ما را به عنوان مؤمن واقعی قبول کن.
یا در پایان آیه صد و هفتاد و هفت سوره بقره میفرماید:
«أولئک اّلذین صدقوا»[۳۱۰]
اینها اگر بگویند ما مؤمن هستیم، راست میگویند.
خلقت عقل بر پایه قبول حق
پیغمبر صلی الله علیه و آله با توجه به عقل، در مقابل منطق قرآن تسلیم است، یعنی خدا عقل را به این شکل به انسان داده است.
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید:
هنگامی که خدا عقل، این سازمان زیبای حکیمانه را آفرید برای این که انسان را در مقابل حق تسلیم کند، یعنی در مقابل حق، با اختیار و راحتی تسلیم شود و نشان دهد که عقلی به او داده است که با دیدن و شنیدن معارف، دلیل، برهان و دانش انسان را به حقایق الهی هدایت میکند به عقل گفت: برو! رفت، گفت:
برگرد، برگشت.[۳۱۱] در واقع، عقل موجب اطاعت از اوامر الهی است. این معرفت کامل است که تسلیم آیات قرآن شود و زمینه باور برای دل او آماده شود و نسبت به خدا، در آرامش کامل قرار گیرد که اقرار کند: خدا هست، این صفات را نیز دارد، مالک من است، قیامت، نبوت و امامت را باور کند که حتماً هستند، تا درون او در آرامش غرق شود و تردیدی در اینها نکند.[۳۱۲] اگر ما به این نقطه برسیم، با زور ما را بگیرند و در برابر دو هزار کانال ماهواره قرار بدهند، به اندازه ذرهای دچار وسوسه میشویم.
بین امیه دریاوار زمینه تردید و وسوسه ایجاد کردند، ولی میثم خرما فروش، با اطمینان کامل بر سر دار رفت و فریاد زد:
مولایم علی علیه السلام حق است و همه شما باطل هستید. این عقل است؛ در قرآن مجید، معارف و اوصاف امیرالمؤمنین علیه السلام اندیشه کرده، دل با کمک عقل، به حق بودن علی علیه السلام مطمئن شده است. اکنون میگویند: از این حق دست بردار! میگوید: حق با من یکی شده است، چگونه میتوانم دست بردارم؟ گفتند: دست و پایت را قطع میکنیم، گفت: اینها را قطع میکنید، علی علیه السلام را که میتوانید از من قطع کنید.
من یافتههایی که به کمک عقل و معرفت یافتهام و زمینه باورش را، این عقل و معرفت به دل من داده است، چگونه به این راحتی به من میگویید که از علی علیه السلام جدا شو. حق با دل من یکی شده است:
«و الایمان مخالطٌ لحمک و دمک»[۳۱۳]
علی جان! ایمان با گوشت و پوست تو همراه و یکی شده است. اگر دهها ابن ملجم به علی علیه السلام حمله کنند، علی در کمال آرامش میگوید:
«فزت و ربّ الکعبة».[۳۱۴]
اگر سی هزار نفر، با انواع اسلحه به ابی عبدالله علیه السلام حمله کنند، میگوید:
«رضاً بقضائک، تسلیماً لامرک، لا معبود سواک»[۳۱۵]
این همان باور حق است.
عدم یقین، نتیجه دوری از عقل
اگر ما از خیلی رشتهها عقب ماندهایم، به خاطر این است که در این باور مشکل داریم. کسانی که افطاری میدهند، روزه میگیرند، نماز میخوانند، عمره میروند، در کارهای خیر سرمایهگذاری میکنند، اما از نظر قرآن، نه روایت، چقدر خمس بدهکار میشود، چون خمس و زکات دو حقیقت قرآنی هستند، اما نه کاری به سهم امام دارد و نه به مرجع تقلید و روایات. این است که میگویم: ما در این باور مشکل داریم. چون هنوز آیه سوره انفال در مورد خمس را نتوانسته باور کند. دلهای اکثر ما بیمار است. تا کنون عقل را در کنار قرآن به کار نگرفتهایم که به پروردگار اعتماد کنیم.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«إنّک میّت و إنّهمْ میّتون»[۳۱۶] حبیب من! تو میمیری و امت تو نیز میمیرند. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز اعلام کرده است که اکثر امت من، بین شصت تا هفتاد سال میمیرند؛ ولی میلیاردها پول و ملک و املاک روی هم انبار کرده، اما هنوز باور نکرده که خدا میگوید: میمیری.
تمام درد ما بر سر همین باور نکردن است، چرا؟ چون عقل به کار گرفته نشده است.
آن وقت در مورد پیغمبر عزیز صلی الله علیه و آله میفرماید:
«آمن الّرسول بما أنزل إلیْه منْربّه»[۳۱۷]
در کمال آرامش و باور است و براساس باور خود دارد زندگی میکند. ما نیز براساس کم باوری داریم زندگی میکنیم، لذا نماز که میخوانم، اگر عمق نمازم را بشکافند، برای خدا نیست، چون آن هم بر روی باور نیست بلکه میگویم: نکند قیامت و جهنمی باشد و ما را درآن بیندازند؟ ما نماز را بخوانیم که اگر قیامت بود، ما را به جهنم نبرند. پس آن نماز نیز برای خدا نیست، بلکه بدن ما از آتش نگران است و نماز میخوانیم که بدن را حفظ کنیم و الا نمازی که نمازخوانها میخواندند کجا و نماز ما کجا؟
حکایتی از مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی[۳۱۸] استاد اخلاق امام (ره) در نجف، شاگرد چهرههای برجستهای بودند که در ̆نهایت به آخوند ملاحسینقلی همدانی[۳۱۹] میرسد که داستان زندگی او نیز داستان عجیب و شنیدنی است؛ که بعد از شیخ انصاری[۳۲۰] در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولی مرحوم آیت الله سید علی شوشتری اجازه نداد که او مرجع تقلید شود، گفت: خدا شما را برای مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را میگیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفس و علمی که به تو داده است، انسان بسازی، نه فقه و اصول بگویی. ایشان نیز قبول کردند:
به می سجاده رنگنی کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها[۳۲۱]
چقدر خوب است که شخص بیداری در گوش خواب زدهای بگوید: راه تو این نیست و او نیز قبول کند. گفت: تو اگر میخواهی مرجع تقلید شوی، باید در جهنم بروی. تو مسیر دیگری را باید طی کنی.
حاج آقا حسین میفرمودند: شب چهار شنبه به مسجد جمکران رفته بودم. آن مسجد قدیمی که چقدر با روح و با معنویت بود. چه کسانی آنجا نماز خواندند. من خودم چه نمازهایی و چه حالهایی را آنجا دیدم و چه دعاهایی را دیدم که مستجاب شد.
گفت: نماز صبحم را در آنجا خواندم و پیاده به قم برگشتم. نزدیک ظهر بود، گفتم: کنون که تا اینجا آمدهام، بروم جمال «جمال السالکنی» حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی را زیارت کنم. کار دیگری نداشتم، فقط میخواستم بروم تا ایشان را ببینم، چون انسان با دیدن این چهرهها، به یاد خدا میافتد.
دیدن چهرههای الهی
وقتی به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض میکنند: با چه کسانی رفاقت کنیم؟ سه خصوصیت برای رفیق بیان میکنند.
باب معاشرت و رفاقت خیلی مهم است. قرآن مجید و روایات، افقی بسیار نورانی در برابر ما باز کردهاند که فوقالعاده مهم و تماشایی است. من در طول دو سال به دنبال این آیات و روایات بودم، و کتابی به نام «معاشرت» را تألیف کردم که میتوانند مؤمنان راه و روش رفاقت و معاشرت را در آن کتاب بیابند.
این روایت در آن کتاب آمده است که سه ویژگی را حضرت میفرماید:
نخست این که:
«یذکّرکم اللّه رؤیته»[۳۲۲]
وقتی او را میبینید، شما را به یاد خدا بیندازد. در او را خدا را ببینید.
دنباله حکایت ملاقات میرزا جوادآقا
گفت: درب را زدم. درب را باز کردند، گفتم: آقا تشریف دارند؟ گفتند: برای نماز آماده شدهاند و الان روی جانماز رفتند. داخل تشریف بیاورید. آهسته که صدای پای من شنیده نشود آمدم و پشت سر ایشان ایستادم که نماز ظهر را با او بخوانم. هنوز تکبیرة الاحرام را نگفته بودند و در مقدمه ورود به نماز، این آیه شریفه را خواندند:
«وجّهْت وجْهی للّذی فطر السّماوات و اْلأْض حنیفا»[۳۲۳]
«وجه» یعنی همه وجودم؛ روح و قلب و عقل من باور کردند. این آیه را که میخواند، گویا داشت خدا را میدید. مانند سیل از محاسن ایشان اشک روی لباس ایشان میریخت و بعد دو دست خود را بلند کردند:
احرام گرفتهام به کویت
لبیک زنان به جستجویت[۳۲۴]
من برای بدن خودم نماز میخوانم، حال خدایا! دوست داری در قیامت مرا به جهنم ببری، ببر. آن چیزی که برای من لذت دارد، خواسته توست. بخواهی به جهنم نیز میروم و صدایم درمی آید. راستگوترین انسان فرمود:
«فهبین یا الهی و سیّدی ومولای ورّبی صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک»[۳۲۵]
برای این که رضایت تو را جلب کنم، با پای خودم در آتش میروم و صدایم نیز درمی آید.
تکبیرة الاحرام نماز یعنی همه چیز را با اشاره دستم پشت سر گذاشتم؛ زن، فرزند، پول، مال، حسابهای بانکی، عروس، داماد، نوه، همه را پشت سر ریختم، من ماندم و تو.
گفت: میرزا جواد آقا «الله اکبر» را گفت و از دنیا رفت. این نماز است. نگاه خدا به انسان که نگاهی با محبت تر، عاشقانه تر، تربیتیتر و پرمنفعت تر از این نیست.
رشد انسان، خواسته پروردگار
چیزی که در آیه نخست سوره ابراهیم علیه السلام مطرح است؛
«کتابٌ أنْزلْناه إیْک لتخْرج النّاس من الظّلمات إلی النّور بإذْن رّبهمْ إلی صراط اْلعزیزالحْمید»[۳۲۶]
که من، قرآن و پیغمبرم، میخواهیم تو را پرورش و رشد بدهیم و از ظلمتهای جهل، نادانی، ظلم، مادّی گری، وابستگیهای غلط و زمی گیر در بیاوریم.
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست[۳۲۷]
ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر از زمزمه مرغ سحر
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد
نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور
برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
سعدیا! گرچه سخن دان و مصالحگویی
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست[۳۲۸]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اتصال به رحمت الهی
نگاه رحمت خدا بر بندگان
قزوین، مسجد النبی دهه اول صفر ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که عمر انسان صحیح و درست هزینه شود و به تعبیر قرآن مجید، وارد تجارتی بیضرر، بیخسارت و پرسود شود، سودی تمام نشدنی، لازم است برنامههایی رعایت شود.
برنامه اول، تسلیم شدن نسبت به خداست. خداوندی که نگاهش به همه موجودات، نگاه رحمت، مهر و محبت است. از کارگردانی خدا در عالم خلقت، این نگاه استفاده میشود. هر چیزی را که به وجود میآورد، در جای معنی خودش قرار میدهد، بعد آن را رشد میدهد و به چشمه خیر، منفعت و برکت تبدیل میکند.
انسان، زمینه ساز ضرر
هیچ آفریدهای را میتوانید منبع زیان و ضرر بدانید. این انسان است که گاهی زمینه ضرر را فراهم میکند. اگر این زمینه را فراهم نکند، ضرری نیز رخ میدهد.
در روایاتی که مربوط به طهارت و بهداشت است و هزار و چهارصد سال قبل برای ما بیان کردهاند، میبینید که نزدیک به پنج هزار راهنمایی برای حفظ بهداشت و سلامت ما، در همه شئون زندگی شده است. حال اگر کسی بهداشت دهان و دندان را رعایت نکند، بیماری لثه و دندان بگیرد، خود او زمینه بیمار شدن خود را فراهم کرده است. این بیماری دیگر مخلوق خدا نیست که بگویم: چرا در آفریدههای خدا، میکروب مضّر نیز هست؟
چون از اول به ما گفتهاند که: زمینه پدید آمدن بیماری را فراهم نکن. وقتی آب را راکد بگذارم، پر از میکروب میشود، کرم پیدا میکند، بو و رنگش عوض میشود، پس این کار را نباید بکنم و الا آن وقتی که آب، مایه حیات را خلق میکند میفرماید:
«من اْلماء کلّ شیْ ء حیّ»[۳۲۹]
هر موجودی زندهای، با آب زنده است، من مواظب آب نباشم، باعث وبا، اسهال خونی و مشکلات دیگری میشود. این کاری به پروردگار ندارد. ما اصل آفرینش را باید نگاه کنیم، نه آب گندیده را.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
از ظرف ترک خورده استفاده نکنید. در شب، هیچ نوع زبالهای را در خانه نگه ندارید. از غذای مانده بپرهیزید. کم درست کنید تا باقی مناند و اگر زیاد شد و نتوانستید بخورید، اگر میتوانید سلامت غذا را حفظ کنید، آن را نخورید. قبل از خوابیدن شب، دهان و دندان را مسواک بزنید. کلمه مسواک در روایات ما زیاد آمده است.[۳۳۰] حال اگر من بهداشت را رعایت نکنم، من زمینه موجود مضّر را فراهم میکنم که به وجود بیاید، اما اصل آفرینش، بر پاکی استوار است و تمام عالم، غرق در طهارت است.
در رحم مادران، انسانی را که میخواهد خلق کند، اگر پدر و مادر زمینه شّر در خلقت را به جننی ندهند، یعنی مادر سیگاری، یا پدر معتاد نباشد، مشروب خوار و حرام خور نباشند، بیماری نداشته باشند، اگر اینها نباشد، از نظر جسمی طفل صد در صد سالمی ساخته میشود و اگر در امور معنوی پدر و مادر منفی عمل نکنند، باطن اولاد نیز پاک آفریده میشود.
رحم مادر جای پرورش جننی است، اگر این رحم را با دود سیگار و تریاک، مسکرات، اضطراب و خلأهای معنوی آلوده کنند، پروردگار عالم با همان نظامی که داده است، ساختمان این فرزند را میسازد، لذا بچه که به دنیا میآید، دیوانه، ناقص و یا معیوب میشود. این به خدا ارتباطی ندارد. خدا قبًلا گفته بود که مشروب، تریاک، هروئنی، دود سیگار، بیدینی و این قبیل چیزها در فرزند شما اثر منفی میگذارد، حال اگر من میخواهم به حرف او عمل کنم و نطفهای به رحم بدهم که با امور منفی مخلوط شده است، بعد بگویم: تو این بچه را بساز، چه کار داری که ناقص جسمی یا روحی به دنیا میآید، این به خدا ربطی ندارد.
ما اصل آفرینش را باید نگاه کنیم که مرد و زن باید بهداشت روانی و بدنی را رعایت کنند، تا جننی سالم و با فطرتی روشن، ساخته شود.
تدبّر در آثار رحمت حضرت حق
شما اگر نگاه رحمت، محبت و لطف خدا را بخواهید لمس کنید:
«انظروا الی آثاررحمة اللّه فانّ آثارنا تدّل علینا»
به آثار رحمت خدا نگاه کنید، که با این آثار، نگاه محبت ما را لمس و احساس کنید.
خدا در آثار خود چه کرده است؟ چند کتاب را نام میبرم، مطالعه کنید ببینید در عالم آفرینش چه خبر است: «از جهانهای دور»، «یک، دو، سه، بی̆نهایت» «پدیده حیات»، «سرگذشت زمی»، «پیدایش و مرگ خورشید»، «هیئت فلاماریون»، «راز آفرینش انسان»، «ساختمان مغز»، «افق دانش»، «دایرة المعارف فرید وجدی»، «علم و زندگی»، «فیزیولوژی انسان»، «نطق و شعور حیوانات»، «شگردهای طبیعت».
شما این کتابها را بخوانید، چگونگی نگاه خدا به عالم معلوم میشود. نگاه رحمت، مهر و محبت است و این نگاه است که وقتی موجودات را خلق میکند، به طور کامل خلق میکند و بعد از آفریدن، او را رشد میدهد:
«أعْطی کلّ شیْ ء خلْقه ثم ّهدی»[۳۳۱]
آ̆نها را هدایت کرده، کامل میکند و در جای معنی خود قرار میدهد و به چشمه خیر و منفعت تبدیل میکند.
حوصله کنید و این کتابها را بخوانید. تا کسی مطالعه نکند، چیزی نصیب او میشود.
شناخت خداوند با مطالعه سه پرونده
در تمام کشورها برای این که بدانند این آقا چه کاره است، در شهرداری، اطلاعات، دادگستری و سایر ادارات از او انگشت نگاری میکنند، پرونده دارد، وقتی ادارهای پرونده او را میخواهند تا جواز به او بدهند، تمام پرونده اش را بیرون میآورند.
ما به این اندازه به دنباله پرونده خدا نرفتیم که این پرونده خدا یا عالم طبیعت است، یا قرآن و یا وجود خودمان. این سه چیز، پرونده خدا است. پروردگار عالم در این سه پرونده شخصیت خود را ثبت کرده است و در آ̆نها دروغ نیز وجود ندارد.
این سه پرونده خدا؛ کتاب تکوین وجود طبیعت کتاب نفس وجود ما و کتاب تشریع قرآن مجید این هر سه پرونده در مقابل روی ما باز است. نه مختومه. شما هر جا که پرونده خدا را میخواهید، پیداست. خودش فرموده که واجب است این پروندهها را مطالعه کنید.
فرمود: «اعْلموا»[۳۳۲] بفهمید، چه کسی را باید فهمید؟ مرا. چگون باید فهمید؟ پروندههای سهگانه را باید مطالعه کرد.
من با شما سّری ندارم. هر قسمت از پرونده را میخواهی، ببین. یک گوشه این پرونده، در پرونده عالم طبیعت، زندگی مورچگان است، تا کنون که من خبر دارم، حدود بیست هزار جلد کتاب مختلف درباره زندگی مورچگان نوشته شده است. خدا را میخواهی بشناسی؟ پرونده اش این هاست.
نمونههایی از آثار پروردگار
من چند ورق از پرونده عالم طبیعت را طبق قرآن برای شما بیاورم.
«أ فلا ینْظرون إلی اْلإبل کیْف خلتْ *و إلی السّماء کیْفرفعتْ *و إلی الجْبال کیف نصبتْ *و إلی اْلأْرض کیف سطحتْ»[۳۳۳]
آیا به یک ورق از پرونده و کار من شتر نگاه میکنید؟ ورق دیگر این پرونده، آسمانها است. واقعاً نگاه میکنید که من میلیاردها خورشید، ماه، ستاره، سحابی و کهکشان را در فضا دارم میگردانم، نه ستون زیر آ̆نها هست و نه با زنجیر به جایی بسته شدهاند. میلیاردها سال است که این کرات، نه به هم میخورند و نه در میروند و نه تکهتکه میشوند. این را نگاه میکنید؟
«و إلی اْلأْرض کیف سطحتْ»
به این زمی زیر پای خود نگاه میکنید که من چگونه آن را آماده زندگی کردهام؟
نه تمام آن از آب است و نه تمام خشکی، کوه، دره و کویر. هر چه برای زندگی شما لازم بوده، در زمی آماده کردهام.
«و إلی الجْبال کیْف نصبتْ»
به این کوهها نگاه میکنید که چگونه اینها را روی زمی نصب کردهام و از زیر هم به یکدیگر گره دادهام؟ که اگر روزی همه این کوهها را صاف کنید، کره زمی تا روز قیامت دچار بادهای توفانی غیر ساکت میشود. آن وقت هیچ چیزی از شما میماند.
این پرونده خداست که میفرماید: واجب است باز کنید و ببینید و بفهمید و خبردار شوید:
«اقْرأْ باسْم بّک اّلذی خلق»[۳۳۴]
واجب است بخوانید تا بفهمید من چه کسی هستم.
ولی کجاست سرمایهگذاری که در بیست و چهار ساعت، یک ساعتش را هزینه شناخت خدا کند، به دنبال خدا برود و خدا را بفهمد. ما میگوییم خدا، اما میدانیم کیست؟
نگاه رحیمیّه حق در پرورش انسان
نگاه خدا به کل عالم، نگاه مهر، محبت و رحمت است. او با این نگاه هم خلق میکند، هم رشد میدهد و هم به منبع خیر و برکت تبدیلش میکند. این نگاه خدا وقتی به سراغ ما میآید، اول ما را خلق میکند، بعد با نگاه رحمانیت خود، از طریق جفت در رحم مادر گذاشته و رشد میدهد، بیرون که آمدیم، از طریق شیر سینه مادر و بعد از شیر، از طریق مواد غذایی، بدن را رشد میدهد و با همین نگاه محبت، رحمت و رحیمیت؛ وجود، حقیقت، روح، نفس و قلب ما را رشد میدهد.
قواعد رشد دهندگی خدا، قرآن کریم است و معلّم انتقال حقایق قرآن به ما، برای رشد پیدا کردن ما، وجود مبارک رسول گرامی اسلام، محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام میباشند.
وسایل پرورش روح
آیه را ببینید که چقدر لطایف و اسرار در آن هست:
«کتابٌ أنْزْلناه إیْک لتخْرج النّاس من الظّلمات إلی النّور»[۳۳۵]
اینجا سه مسئله مطرح است؛ «انزلناه» خداست، «کتاب» قرآن و «الیک» پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله.
این نگاه رحیمیه خدا به ما، برای پرورش ماست. همانطور که بدن ما را با جفتی که در رحم مادر بود و شیری که در سینه مادر داشتیم و غذاهایی که با درآمدن دندان، خوردیم و بدن ما را رشد داد، همانطور نیز با قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله میخواهد ناحیه دیگر وجود ما روح را رشد بدهد که ما دزد، ظالم، آدم کش، فرعون، یزید، رباخور، بی حجاب، زناکار، ریاکار، منافق، بخیل، حریص، کینه دار، عصبانی و بیمحبت نشویم.
برای این که این همه بلا بر سر ما نیاید، و شکل باطنی بدی پیدا نکنیم و هر دیو و جّنی بدتر و زشتتر و وحشتناک تر نشویم، گفته است:
«کتابٌ أْنزلْناه إلیْک»[۳۳۶] حبیب من! خودم، قرآنم و وجود مقدس تو را با هم به میدان آوردم که دست این جنس دو پا را بگیریم و از تاریکیها در بیاوریم و به جانب عرصه گاه نور ببریم.
«بإذْن رّبهمْ إلی صراط اْلعزیزالحْمید»
که وقتی وارد عرصه گاه نور کردیم، در راه عزیز و حمید بیفتند. عزیز، یعنی راه شکست ناپذیر خدا.
عّزت، ثمره اتصال به پروردگار
در اینجا آیات دیگر را به رخ ما میکشد که من همه انبیای خود را یاری کردم، تا حتی یک پیغمبر نیز در این عالم به خاطر زندگی در فضای نور و صراط عزیز و حمید، شکست نخورد. چون خدا در قرآن مجید میفرماید: «احدی الحسین نی»
نصیب انسانهای الهی میشود؛ یا کار خود را پیش میبرند و حاکم میشوند، که اگر حاکم شوند، مانند حضرت سلیمان علیه السلام که در تمام ایام حکومت خود ظلمی پیدا میشد. یا مانند امیرالمؤمنین علیه السلام که در چهار سال و هفت ماه حکومتش، هیچ ظلمی پیدا میکنید.
و اگر در مقابل دشمنان حاکم نشوند، یعنی کار به دست آ̆نها نیفتد و با شمشیر دشمنان شهید شوند، آغوش من برای قبول کردن آنان باز است. اینها در هیچ کجا شکست میخورند.
این کلمه عزیز است؛ یعنی وقتی من در راه خدای عزیز قرار گرفتم، صراط مستقیم است، یعنی در زندگی نه افراط دارم و نه تفریط. بدون این که عمرم حرام شود، وقتی در این راه قرار گرفتم، این راه، راه عزیز است؛ برای سالک این راه شکستی وجود ندارد.
انبیاء، ائمه طاهرین و اولیای خدا بدون شکست خوردن، راه الهی را میروند، اگر حاکم شدند، مانند حضرت سلیمان و امیرالمؤمنین علیهما السلام شدهاند و اگر حاکم نشدند، مانند حضرت یحیی و حضرت سیدالشهدا علیهما السلام میشوند که در هر دو صورت برنده هستند. هر دو برنده هستند، چون در یک جاده هستند.
این معنی عزیز است. دامن کسی را بگیرید که در کنار او شکست نیست. نه شکست اقتصادی، نه سیاسی، نه خانوادگی، نه اجتماعی، نه دنیایی و نه آخرتی.
آن کسانی که به خدا وصل نیستند، ورشکستگی آنان در هر رشتهای قطعی است.
اما غلام سیاه، پیروز است.
ارزش غلام سیاه کربلا
آ̆نها فکر کردند که در کربلا، چون هوا گرم است، اگر چند روز این بدنها روی خاک بماند، باد میکند، بو میگیرد، متلاشی میشود و تعفّن آن این سرزمی را میگیرد که حیوانها نیز در میروند. سه شبانه روز بدنها را گذاشتند، اما نه بدنی باد کرد و نه متلاشی شد.
وقتی امام زین العابدین علیه السلام نصف شب آمد تا بدنها را دفن کند، بیابان نشنیها گفتند: یابن رسول الله! این بوی عطری که تا به حال استشمام نکرده بودیم، از کجاست؟ همه را جمع کرد و بالای سر بدن غلام سیاه آورد و فرمود: برای این شهید است.
آ̆نهای دیگر عطری داشتند که این بدبختها استشمام میکردند، ولی این قسمتی از عطر غلام سیاه بود که بینی اهل دنیا استشمام میکرد. پرسیدند: این عطر را از کجا آورده است؟ فرمود: وقتی پدرم سر او را به دامن گرفت، رو به پروردگار کرد و فرمود:
«ألله مّبیّض وجهه و طیّب ریحه»[۳۳۷]
خدایا! به او آبروی کامل بده و بوی او را مانند بوی خودت طیب و خوشبو کن.
اتصال کامل پیامبر صلی الله علیه و آله به پروردگار
این داستان اتصال به خدا، قرآن و معلمی پیغمبر صلی الله علیه و آله است که در منطقه نور و صراط عزیز و حمید قرار میگیرد، یعنی جادهای که صاحب آن جاده، شکست ناپذیر و ستایش شده است. خدایی که هر ورق از پرونده اش را باز کنید، قابل ستایش است.
اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله قابل تعریف است:
«و إنّک لعلی خلق عظیم»[۳۳۸]
عمل و اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز قابل تعریف است:
«فبمارحمْة من اللّه لنْتلهمْولْو کنْت فظا غلیظ اْلقلْب لاْنفضّوا منْ حْولک»[۳۳۹]
تمام شئون پیغمبر صلی الله علیه و آله قابل تعریف است:
«ما أنْزْلنا علیْک الْقْرآن ل شْقی»[۳۴۰] «و من اللّیْل فتهجّدْ به نافلة ًلکعسی أنْ یبْعثک ربّک مقاماً محْموداً»[۳۴۱]
چون او به خدای حمید وصل است.
حمید و عزیز کیست؟ خود را معرفی میکند:
«له ما فی السّماوات و ما فی اْلأْرض»[۳۴۲]
عزیز و حمید کسی است که هر چه در آسما̆نها و زمی هست، ملک اوست. ای فقیر! بیا خود را به من وصل کن که من به زمی و آسمان بگویم تا از همه جا برای تو برکت ببارند.
نشانههای کافران و بریدگان از خدا
وویْلٌ للْکافرین منْ عذاب شدید» «۶»
وای بر آن کسانی که به من پشت کردند و رفتند. از من بریدند و به غیر من پیوستند. وای بر آ̆نها از عذاب سختی که هم در دنیا بر سر آنان میآید و هم در آخرت.
کافران چه کسانی هستند؟
«الّذین یسْتحبّون الحْیاة الدّنیا علی اْلآخرة و یصدّون عنْ سبیل اللّه و یبْغوا عوجاً أولئک فی ضلال بعید»[۳۴۳]
علامت اول: کسانی که درب آخرت را به روی خود بستند و گفتند: ما میخواهیم، ما فقط شکم، شهوت، پول و املاک میخواهیم.
علامت دوم: دیگران را که میخواستند در راه من بیایند، وسوسه کردند و جلوی آنان را گرفتند که به مسجد و منبر نروید، به این حرفها گوش ندهید، به سراغ خدا نروید.[۳۴۴] «و یبْغوا عوجا»
علامت سوم: کافران میخواستند دین و راه مرا به دیگران کج نشان بدهند که این راه به جایی میرسد. «أولئک فی ضلال بعید» اینها در گمراهی خیلی دوری هستند. دیگر نزدیک نیستند که صدای من، پیغمبر صلی الله علیه و آله، قرآن و عالم ربانی را بشنوند. دور دور هستند و هیچ صدای حقی به گوش آنان میخورد.[۳۴۵]
اگر روزانه باشد یا شبانه
ندارم جز نوای عاشقانه
زدم در راه عشقش سر به دریا
چو میزد آتش عشقم زبانه
نهادم سر به صحرا همچو مجنون
که تا یابم من از لیلی نشانه
به گرد کوی او سرگرد بودم
به ناگه آمدم بر گوش این ترانه
نبندی زان میان طرفی کمروار
اگر خود را بینی در میانه
اگر نوح است کشتیبان مکن باک
از این دریای ناپیدا کرانه
بکوبید راه را با پای همت
مگیر از بیم چون کودک بهانه[۳۴۶]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
عمر، بزرگترین نعمت
الگوی مناسب هزینه عمر
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مجموعه نعمتهایی که وجود مبارک حضرت حق برای انسان مقرر فرموده است، در سوره مبارکه لقمان، دو مرحله ذکر شده است؛ نعمتهای ظاهری و مادی و نعمتهای باطنی و معنوی. خدا سفره هر دو نعمت را کامل میداند.
هیچکدام از این دو سفره چیزی را که انسان برای دنیا و آخرتش نیازمند باشد، کم ندارد.
متن آیه شریفه سوره مبارکه لقمان این است:
[۳۴۷] «۱»
خدا نعمتهای ظاهری و باطنی، مادی و معنوی را بر شما کامل کرد. از میان این نعمتها، اعظم نعمتها و مهمترین آ̆نها، نعمت عمر است که فقط یک بار به انسان عنایت میشود و درخواست بار دوم برای هیچکس و هیچ مقامی، نه در دنیا و نه در آخرت، مورد پذیرش نخواهد بود.
در سوره مبارکه فاطر میفرماید:
مقدار عمری را که خدا به انسان عنایت میکند، اگر بنا باشد به نحو طبیعی در دنیا زندگی کند و بماند، به اندازهای هست که در آن مقدار و اندازه، انسان این لیاقت و شایستگی را داشته باشد که خود را به رشد و کمالی که خدا از او میخواهد، و انبیاء و امامان علیهم السلام که مبلّغ راه آن رشد و کمال هستند، برساند.
این آیه خطاب به اهل دوزخ است؛ زمانی که دوزخیان از پروردگار عالم تقاضا میکنند: خدایا! ما را از دوزخ بیرون بیاور و به دنیا برگردان، بار دیگر عمری که به ما عنایت فرمودی، عطا کن تا ما این ورشکستگی سنگینی که سبب شد به دوزخ کشیده شویم، با حرکت مثبت، اعمال پاک و درستیها جبران کنیم.
ولی پروردگار به آ̆نها جواب میدهد:
«أولمْ نعمرکمْ ما یتذکّر فیه منْ تذکّر»[۳۴۸]
آیا من به شما به مقدار و اندازهای که هر کس میخواست در آن بیدار زندگی کند و بیدار بماند عمر ندادم؟ دیگر بنا نیست بار دوم عمری به شما عنایت شود. اگر بنا به بار دوم بود، یقیناً همه دوزخیان با این درخواستی که آنها در قیامت دارند، نجات پیدا میکردند.
معرفی الگوهای قرآنی
وجود مبارک حضرت حق در قرآن کریم و انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام در روایات خود سرمشقهایی را نشان داده، اسوهها و الگوهایی را معرفی میکنند که آ̆نها از سرمایه و فرصت عمر به زیباترین و احسن وجه استفاده کردند و به فرموده خدا در قرآن کریم در سوره شوری و صف[۳۴۹] با این عمر خود تجارتی کردند که سود این تجارت، ابدی و دائمی بود و زراعتی به وجود آوردند که محصولات این زراعت تا ابد خشک و تمام شدنی نیست.
با توجه به این که این سرمشقها، اسوهها و الگوها در دنیا از زندگی طبیعی برخوردار بودند و محرومیتی از مواهب الهیه در حدّ خود نداشتند، در میان جامعه زندگی میکردند، اهل دنبال کردن معیشت، ازدواج، خانه و زندگی بودند، رشتههای کسب حلال داشتند و انسانهایی نبودند که برای سالم هزینه کردن عمر از همه ببرند، گوشه نشینی شوند و تنها به عبادت خو داشته باشند و به یک رشته از عبادت قناعت کنند، بلکه انسانهای جامعی بودند که خود را بر سر سفره پروردگار از همه عنایات بهرهمند میکردند و اهل محروم کردن خود از الطاف خدا نبودند و فکر غلطی برای رشد و کمال نداشتند و میدانستند که هیچگاه حرکت به سوی پروردگار، با محروم کردن خود از طیّبات و رزق الهی و از حرکتهای مثبت همراه نیست.
سوره صف آیات ۱۰ ۱۳؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیر [درختان ] آن ̆نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمتهای دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست؛ و مؤمنان را مژده ده .»
ابوذر، الگویی برای هزینه صحیح عمر
یکی از آن چهرهها که به عنوان سرمشق میشود به او نگاه کرد، که عمر خویش را به صحیحترین و زیباترین شکل، در سایه هدایت پروردگار و پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و امام معصوم علیه السلام هزینه کرد و با این شکل هزینه کردن عمر، به همان تجارت و کشتی نجات وصل شد، وجود مبارک «ابوذر غفاری» است که وجود مقدس حضرت صادق علیه السلام او را همراه با دو ویژگی معرفی میکند.
البته ویژگی او منحصر به این دو مسئله نبوده، بلکه ویژگیهای دیگری نیز داشته است که از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شده است.
این مجموعه ویژگیها سبب شد که سرمایه عمر او صحیح هزینه شود و در حقیقت تجارتی شود که سودش ابدی است و زراعتی شود که محصول آن خشک نشدنی است.
ویژگیهای ابوذر
امام صادق علیه السلام به یاران خود فرمودند:
«کان أکثر عبادة أبی ذر التفکّرو اْلاعتبار»[۳۵۰]
بیشترین عبادت ابوذر بر دو محور تفکّر و اعتبار بود.[۳۵۱] کلمه عبادت، بر خلاف تصّور بعضیها نماز و روزه، حج، زیارت و چند رکعت عبادت مستحبی است، از نگاه قرآن و اهل بیت علیهم السلام عبارت است از: مجموع حرکات مثبت باطنی و ظاهری. گرچه این حرکت چه در درون و چه در بیرون کوچک و کم به نظر بیاید و به فرموده خدا در قرآن مجید: در آیت، هم وزن ذّره باشد که من میدانم کلمه ذّره را در قرآن چگونه معنا میکنند.
گاهی گذشتگان ذّره را به این اشیایی که در نور آفتاب شناور است، معنا میکردند، میگفتند: «این شی ء بسیار ریزی که اگر آفتاب نتابد، ما میبینیم و در تابش آفتاب شناور است .»
قرآن مجید میفرماید: خداوند همین ذّره اگر مثبت باشد، برای آن ارزش قایل شده است، چون در پیشگاه مقدس پروردگار، کمیّت مطرح نیست، بلکه کیفیّت مطرح است.
کسی که میلیونها تومان خرج کار خیر میکند، ولی پروردگار طرف معامله اش نیست، کار او ارزش ندارد، چون کار وقتی ارزش پیدا میکند که به زلف قبولی حضرت حق متصل شود. خانوادهای نیز میآیند و سه روز پیاپی، در غروب، چند لقمه به یتیم و مسکنی و اسیر میدهند، یک سوره کامل از قرآن در حق آ̆نها نازل میشود و به این کار آنان بها میدهد، در حالی که کار از نظر کمیت، چیزی نبوده است.
چهار قرص نان به محتاج دادند، ولی شما ببینید که خدا در قرآن مجید برای همین کار که به نظر کم میآید و وزن کمّیتش چیزی نیست، چقدر ارزش و حرمت قایل شده است که پروندهای دایمی برای این کار باز کرده و کار را به عنوان اصیلترین، پرقیمتترین و زیباترین کار، تحت عنوان «ایثار» ثبت کرده است.
و همچنین مراجعه کنید به بحار الأنوار: ۲۲. ۳۹۳، باب ۱۲؛ «کیفیة إسلام أبی ذر رضی الله عنه وسائرأحواله إلی وفاته وما یختص به من الفضائل و المناقب .»
این همان است که حافظ میگوید:
هرگز میرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما[۳۵۲]
ارزش کیفیّت عمل
خدا در قرآن برای کار مثبت به قدری ارزش قایل شده است که میفرماید:
«فمنْ یعْملْ مثْقال ذّرة خْیراً یره»[۳۵۳] «یعمل» یعنی حرکت کردن و هزینه کردن خود. عمل در اصطلاح قرآن، یعنی خرج کردن خود. چون وقتی شما کاری میکنید، در واقع دارید خود را خرج میکنید، لذا گرسنه و خسته میشوید، کم میآورید و دوباره به مواد غذایی پاک، آن مقدار که خرج شده است احتیاج دارید که تأمی کنید.
«فمنْ یعْملْ مثْقال ذّرة خْیراً یره» کسی که به وزن ذّره حرکت خوبی انجام دهد، خود را به اندازه وزن همان ذّره هزینه درست کند، من این ذّره را نگه میدارم، از بین میبرم و از چشم خودم میاندازم، تا در قیامت مزد آن را به او برگردانم.
شما این مسئله را با عظمت پروردگار محاسبه کنید؛ وجود مقدّسی که ذات بیایت است، ذّرهای مثبت که عملکرد بنده او است، در این نظام آفرینش حفظ کند، بنده اش بمیرد و بدنش خاک شود، باز آن را نگهدارد، با به هم زدن نظام عالم و خاموش شدن خورشید و ماه و ستارگان و تبدیل این عالم به عالم آخرت، باز هم آن ذّره را نگهدارد و بعد بنده اش را زنده کند و ذّره را در برابر دید او قرار دهد، البته با تبدیل کردن آن ذّره به رضایت و بهشت ابدی خود.
اگر عمر و مجموعه وجود انسان بدن با اعضا، جان با حالات، قلب با حقایق و عقل با محتویاتش درست هزینه شوند، این میشود.
بیشترین عبادت ابوذر، تفکّر بود؛ یعنی ابوذر عمر خود را اندیشمندانه و به بیداری، بینایی و بصیرت هزینه میکرد. ابوذر فکر میکرد، حق را مییافت، قبول میکرد و خود را برای حق هزینه میکرد.
پند گرفتن در حرکت توحیدی
ویژگی دیگر ابوذر، پند گرفتن از همه جریانات بود. چه جریانات طبیعی و چه جریانات اجتماعی و چه جریانات تاریخی.
اما اندیشه، عقل را در چه چیزی هزینه کردن است؟ در عالم طبیعت. برای یافتن صاحب عالم، که اسم این حرکت را باید حرکت توحیدی گذاشت که با اندیشه کردن در نظام عالم، حق را پیدا کنیم، ببینید این سیر چه سیر مثبت و با منفعتی است.
در سوره آل عمران آمده است:
«الّذین یذْکرون اللّه قیاماو قعودا وعلی جنوبهمْو یتفکّرون فی خلْق السّماوات و اْلأْرض»[۳۵۴]
بعد از سفر فکری و حرکت فکری اذعان کردن به:
«ربّنا ما خلقْت هذا باطًلا»
کبر، دلیل انکار حق
خداوند متعال سازمان عقل را به گونهای آفریده است که در مقابل حق تسلیم است، چه از راه مشاهده، لمس، شنیدن، استدلال و برهان و چه به هر شیوهای که ما را به حق برساند. عقل در مقابل حق تسلیم میشود و آن را پس نزده، انکار میکند. انکار حق به خاطر بیماری کبر است.
کینهورزی حاصل بیماری حسد است. کینه کینه ورزان به اهل بیت علیهم السلام از عقل آ̆نها نبوده است، بلکه:
«أمْ یحْسدون النّاسعلی ما آتاهم اللّه منْ فضْله»[۳۵۵]
کینه از حسد بوده است.
حال، انکار و امتناع از قبول حق نیز از کبر است:
«أبی و اسْتکْبرو کان من اْلکافرین»[۳۵۶]
اینها را باید تفکیک کنیم که گمراه نشویم. انکار دانشمندانی که منکر خدا هستند از عقل نیست، از کبر علمی آنان است، لذا هر کدام به خاطر حادثهای، از صندلی کبر سرنگون شدند و به حق اقرار کردند.
هر حسودی وقتی از حسادت معالجه شد، در برابر پیغمبر و ائمه علیهم السلام فروتنی کرد. هر مغروری وقتی از غرور افتاد، اهل توحید شد. شما هیچ بار منفی را میتوانید به عقل نسبت دهید.
ما باید تمام برنامهها را از هم تفکیک کنیم. اشتباه مردم دنیا این است که: حقایق را خلط کرده، خیال میکنند که اگر دانشمندی تودهای، کمونیسم، لاییک و منکر حق بوده، برای نبوغ، فعالیت مغزی و عقل او است، نه، بلکه این انکار به خاطر فعالیت کبر در او است؛ یعنی بیماری روانی دارد و اّلا عاقلترین عقلای عالم، انبیاء هستند که خدا را با همه وجود باور داشتند.
اگر عقل عامل انکار میبود، آ̆نها منکرترین مردم عالم میبودند، ولی مؤمنترین بودند، چون حسد نداشتند، با خوبیها کینه نداشتند و چون کبر نداشتند، انکار نیز نداشتند. یا چون ریا نداشتند، ظاهر و باطن آنان در حرکات یکی بود، بلکه باطن آنان بهتر بود.
اندیشه در خلقت موجودات
برای یافتن حق؛ کافی است کسی در ذّره و اتم اندیشه کند. ماده بسیار ریز و عنصر بسیار کوچکی که چند هزار از آن بر سر سوزن جا میگیرند و با قویترین میکروسکوپها قابل مشاهده نیستند، این ذره که دارای دو هسته مرکزی و الکترون است، نظمش با نظم کل جهان مساوی است. دارای حرکات، فعل و جایگاه منظم و صحیح در این عالم خلقت است که وقتی انسان اندیشه میکند، خود این ذره و اتم برای آن اندیشمند، آینهای برای دیدن خالق اتم میشود.
این شعر از یک حکیم، فیلسوف و عارفی است به نام حکیم الهی قمشهای که من سالها با او ارتباط داشتم. انسان فوقالعاده و کمنظیری بود. در سال هزار و سیصد و چهل و نه از دنیا رفت. دیوان اشعار او بیش از هزار صفحه است و غیر از این، کتابهای دیگری نیز دارد؛ شرح عرفان و حکمت ابونصر فارابی به نام «حکمت الهی» دارد. انسان جامع، متخلق به اخلاق، تسلیم حق، اهل حال و عابد با اخلاصی بود. تمام هزار صفحه دیوانش در آیات قرآن، روایات، حکمت حکیمان و عرفان عارفان ریشه دارد؛
گیتی و خوبان آن، در نظر آیینهای است
دیده ندیدند در او، جز رخ زیبای دوست[۳۵۷]
اندیشه در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله
هرچه که از دوست صادر شده، خوب است؛ کهکشان، سحابی، یا اتم. چون وقتی اندیشه در عالم کنید، میبینید که همه موجودات جلوه علم، حکمت، عدل، قدرت، رحمت و کرامت او هستند؛ یعنی انسان در هر موجودی، بخشی از اسمای حسنای حضرت حق را، میبیند و اگر آن موجود، پیغمبر صلی الله علیه و آله باشند، همه اسمای حسنای پروردگار را در او جلوه گر میبیند، چون به ما امر کردهاند که در عظمت وجودی پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز اندیشه کنید. خدا به ما میگوید که باید پیغمبر صلی الله علیه و آله را بدون شناخت قبول کنید، بلکه میگوید:
«ثمّ تتفکّروا ما بصاحبکمْ منْ جنّة»[۳۵۸]
در مورد پیغمبر صلی الله علیه و آله عقل خود را به کار بگیرید، اندیشه و فکر کنید، به این نتیجه میرسید که او فرستاده ماست. سیاق آیه، نکره در سیاق نفی است؛ یعنی کمترین عیبی در او میبینید، اما اگر با غرور جلو نیاییم.
اگر با غرور جلو بیاییم، ابولهب میمانیم. اگر حسود باشیم، عقبة بن ابی معیط[۳۵۹] میمانیم. با کبر بیاییم، چون ابوجهل میمانیم. با عقل جلو بیایید تا ابوذر، سلمان، ابن سینا، ملاصدرا، ابورافع، ابوالهیثم بن تیهان[۳۶۰] بشوید. اگر با عقل بیشتری بیایید، سلمان میشوید، با عقل صد در صد کامل بیایید، علی بن ابی طالب علیه السلام میشوید.
اگر اندیشه کنید، میبینید که در این مرد حتی یک عیب نیز میتوانید پیدا کنید. عیب که پیدا میکنید هیچ، او را «مطلع الفجر» و افق اسمای حسنای خدا میبینید.
اندیشه در نفس
اندیشه در طبیعت با قدم عقل، برای رسیدن به خدا، اندیشه در پیغمبر صلی الله علیه و آله برای رسیدن به فرهنگ جامع و پاک الهی و اندیشه در نفس خود:
«و فی أنْفسکمْ أ فلا تبْصرون»[۳۶۱]
تا از درون خود، خدا را بیابید. چرا؟ چون خدا از شما دور، جدا و بیرون نیست، البته به آن معنایی که در خطبه اول «نهج البلاغه» وارد شده است[۳۶۲]
من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم؛ یعنی از جان شما. به نظر میآید که ما نزدیک تر از جان به خودمان چیزی نداریم، اما خدا میفرماید: نه، جان شما ذرهای از شما دورتر است و نزدیک تر از جان شما، من هستم، ولی درک این مطلب نیاز به اندیشه دارد. این کار، یکی از کارها و برنامههای ابوذر بود.
[۳۶۳]
رؤیت جمال الهی در آیینه طبیعت
خدای متعال از طریق تفکر و تعقل در عالم طبیعت، خود را به ما نشان میدهد که آینهای برای دیدن من در اختیار شما است.
«هو الّذی أنْزل من السّماء ماءً لکمْ»[۳۶۴]
اوست که از آسمان برای شما و به نفع شما آب را نازل میکند. این چه کتابی است! مسئله آبها با تابش آفتاب به اقیانوسها، به اندازه گرم کردن آب، بخار بالا رفتن، میل بالا رفتن بخار، بعد در هوای سرد به ابر تبدیل و بارور شدن، آمدن باد و راندن ابرها، در محلهای لازم بارش آن را خالی کردن و بعد از خالی شدن، این بار «منْه شرابٌ» بخشی از این آبی که از بالا برای شما فرستادم، آب آشامیدنی شماست؛ تلخ، شور و غیرقابل شرب نیست، املاح بیش از اندازه ندارد، برای بدن مضر نیست، رفع تشنگی است، ترکیبی از اکسیژن و هیدروژن است که یکی میسوزاند و یکی میسوزد، ولی برای شما خنک، زیاد و قابل دسترسی است، مانند طلا نیست که استخراجی باشد، بلکه به صورت اقیانوس، رود، قنات، چشمه، دریا و دریاچه در اختیار شماست.
«و منْه شجر فیه تسیمون»[۳۶۵]
کار بخشی از این آب نیز این است که در آغوش خود، انواع روییدنیها را پرورانده، به شما تحویل بدهد تا برای دامها و منافع دیگر خود استفاده کنید:
«ینْبت لکمْ به الّزْرع و الّزیْتون و النّخیل و اْلأعْناب و منْ کلّ الثّمرات»[۳۶۶]
این آبی که نازل میکنم، برای شما زراعت میرویاند، زیتون میسازد، خرما به وجود میآورد و انواع انگورها را به شما تحویل میدهد:
«إنّ فی ذلک لآیةً لقْوم یتکّرون»[۳۶۷]
و هر میوهای کافی است تا شما اندیشه کنید و بفهمید که اینها آثار قدرت، رحمت، حکمت و علم کسی به نام «الله»
است. یا نه، اندیشه میکنید و چشم عقل خود را میبندید، میخورید، چاق میشوید، می میرید و خوراک مورچهها و کرمها میشوید.
پروردگار متعال میفرماید:
در مورد روییدنیها مانند زیتون، خرما، انواع انگور فکر کنید، بفهمید که «من الله» است و نعمتی است که به شما داده و این که برای چه به شما داده شده است؟
لقمه را از فکر و عقل خود عبور بدهید که نورانی و خدایی شود، بعد بخورید.
تفکّر، تمییز دهنده انسان از حیوان
آیه بعد، در دنباله همین دو آیه است:
«و سخّر لکم اللّیْل و النّهار و الشّمْس و اْلقمر و النّجوم مسخّراتٌ بأْمره إن فی ذلک لآیات لقْوم یعْقلون»[۳۶۸]
شب، روز، خورشید، ماه و تمام ستارگان را تحلیل عقلی کنید؛ یعنی عقل شما به قدری ظرفیت دارد که اینها را در فهم خود جا دهد و بفهمید که چیستند.
شما برای همین آیه هزاران کتاب در کتابخانهها میبینید؟ کتابهای فراوانی درباره خوراکیها، ویتامیها و آثارشان در بدن و زندگی انسان و حیوانات میبینید. برای باد، باران، ابر، دریاها و تابش خورشید، هزاران کتاب میبینید که خدا همه آ̆نها را در این سه آیه خلاصه کرده است. این کار ابوذر بود که باعث شد او ابوذر شد؛ یعنی با پای عقل، ابوذر شد.
قرآن میفرماید: آن افرادی که حرکت عقلی ندارند، «کاْلأنْعام»[۳۶۹] هستند؛ یعنی هیچ رشدی نکردهاند. هشتاد سال دارند، اما قیمت و ارزش آنان با گاو، شتر، خر، گوسفند و بز یکی است؛ «بلْ همْ أضل» بلکه قیمتی پاینی تر دارند.
اینها گم شدههای این عالم هستند.
برنامه دیگر ابوذر، درس گرفتن از همه حوادث و جریانات بوده است، این هم صفحه جداگانهای از برنامه این مرد بزرگ الهی بوده است.
هر که با پاکدلان صبح و مسائی دارد
دلش از پرتو اسرار صفایی دارد گهر وقت بدین خیرگی از دست مده
آخر این دّر گران مایه بهایی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
باید افروخت چراغی که ضیایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین
آن که چون پیر خرد راهنمایی دارد[۳۷۰]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تعقّل برای هزینه عمر
اهل اندیشه از دیدگاه اسلام
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صل علی محمد و آله الطاهرین.
از آیات قرآن و روایات استفاده میشود که: اهل فکر، اندیشه، عقل، هوشیاری و بصیرت، هیچ سرمایهای را از دست میدهند و میگذارند در سرمایهای که در اختیار دارند، دچار زیان، ضرر و خسارت شوند. با هر سرمایهای که خدا به آ̆نها عنایت کرده است، به تجارت صحیح و کسب سالم برمی خیزند و از طریق این تجارت و کسب، سود ابدی و منفعت دایمی را برای خود تضمی میکنند.
اهل فکری که در قرآن آمده است و اهل تعقلی که روایات میگویند، اندیشه دارانی که معارف الهیه از آ̆نها یاد میکنند، در کتاب خدا برای آ̆نها دو نشانه و علامت در سوره مبارکه زمر بیان میکند و خداوند در این دو آیه، به وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمان میدهد که به اینان از جانب من مژده و بشارت بده.
در آیات دیگر بیان میکند که مژده و بشارت خدا به دو حقیقت است:
نخست: حقیقت مادی که مربوط به عالم آخرت که عبارت از بهشت است و حقیقت دیگر نیز معنوی است، که در قرآن مجید، از این حقیقت در سوره مبارکه توبه تعبیر به «رضوان اکبر»[۳۷۱] میشود.
شخصیتهایی مانند صدرالمتألهنی، در نوشتههای خود مانند «اسرار الآیات»
جنّات عدْن و رضْوانٌ من اللّه أکْبر ذلک هو اْلفْوز الْعظیم»: خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیر [درختان ] آن ̆نهرها جاری است؟ در آن جاودانهاند، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [وعده فرموده ] و هم چنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همه آن نعمتها] بزرگتر است؛ این همان کامیابی بزرگ است .»
که از بهترین کتابهای این مرد بزرگ است، ثابت میکنند که لذت رضوان اکبر برای اهل آن، از همه بهشتها بیشتر است. چرا که این لذت، لذت روحی است، و وسعت روح، با بدن قابل مقایسه نیست. همان طوری که روح بر بدن شرف و امتیاز دارد، رزق قیامتی روح نیز بر رزق بدن امتیاز و شرف دارد. این مطلبی صحیح، حقیقی و واقعی است.
نشانههای اهل تعقّل
در سوره مبارکه دو نشانه اهل اندیشه بیان شده است:
«فبشّْر عباد* الّذین یسْتمعون الْقْول فیتّبعون أحْسنه»[۳۷۲]
نشانه نخست؛ اینان سرمایه گوش را که یکی از ابزار عقل است، برای شنیدن سخن هزینه میکنند، اما کدام سخن؟ در جمله بعد نشانه دوم را پروردگار میفرماید:
سخن و کلام احسن. کلام احسن در این عالم از کیست؟ کیست که سخن او در ظاهر و باطن، زیباترین، بهترین و نیکوترین سخن است.
کدام متکلم دارای چنین کلامی است؟ متکلمی که خودش زیبا، علیم و حکیم مطلق است. کلام احسن او چیست؟ قرآن کریم:
«انّ أحسن الحدیث و أبلغ الموعظه کتاب اللّه عز و جل»[۳۷۳]
این کلام وجود مقدسی است که با همه واقعیاتی که دارد، بر قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و قرآن نیز برای اهل اندیشه خود را نشان میدهد که احسن و نیکوترین کلام است:
در «̆نهج البلاغه» آمده است:
«تعلّموا القرآن فانّه أحسن الحدیث»[۳۷۴]
قرآن را بیاموزید؛ زیرا نیکوترین سخن است.
اگر این قرآن سخن خدا نباشد، از کیست؟ کدام کلام، مافوق «کلام الله» است؟ کدام کلام نیکوتر از کلام خداست؟ کلامی که «لاریْب فیه»[۳۷۵] است، هیچ شکی در حق بودن آن نیست. اگر در آن ناحقی بود، دشمنان قرآن این ناحق را علم کرده بودند و اعتبار قرآن را لطمه زده بودند، به خصوص در زمان ما که قرآن کریم از تمام زمانها بیشتر دشمن دارد. به خاطر موجی که انقلاب در جهان انداخت. با این وسایل و ابزار الکترونیکی و به خاطر این که دریاوار دارد در جهان مشتری جذب میکند، از سیاه پوست، سفید، سرخ، شرقی و غربی، با اندک بیداری و هوشیاری نسبت به اسلام، فرهنگها را رها میکنند و به فرهنگ الهی که تجلی آن در قرآن کریم است، اتصال پیدا میکنند.
عقل و اندیشه، نجات دهنده کشیش مسیحی
سالها کشیشی فرانسوی در یکی از مناطق آفریقا مشغول تبلیغ مسیحیت بود، اما مدتی بعد، توجهی نسبت به قرآن کریم و فرهنگ الهی پیدا میکند؛ یعنی همان هوشیاری و بیداری. انسان وقتی نسبت به حقیقتی هوشیار میشود، در مقام مقایسه برمی آید.
وقتی قرآن مجید را با انجیل و تورات و فرهنگ کلیسا مقایسه میکند، میبیند که در مسیحیت افکار باطل و پوچ خیلی فراوان هست، ولی در قرآن مجید و فرهنگ الهی نه:
«لا یأْتیه اْلباطل منْبین یدیْه و لا منْ خلْفه»[۳۷۶]
بنابراین مسلمان میشود و بعد عالم به برنامههای قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام میشود و شیعه شده، مربی بچههای شیعه در آن منطقه میگردد.
وقتی کلیسای فرانسه از گرایش او به قرآن و فرهنگ الهی خبردار میشود، نامهای به او مینویسد: چند میلیون فرانک فرانسه نقدی به حساب شما میریزیم، به شغل سابق؛ کشیش و تبلیغ مسیحیت برگرد.
ایشان در جواب نامه کلیسای فرانسه مینویسد: من دیگر حقیقت پیدا کرده را میتوانم از دست بدهم. این نتیجه فکر، اندیشه صحیح، شنیدن قول أحسن و انصاف دادن در برابر قول احسن است.
بعضی از سلسله امور، دست به دست هم میدهند؛ اندیشه، هوشیاری، بیداری، مقایسه، انصاف، توفیق پروردگار، تا انسان حق را بیابد و با آن یکی شود و اگر قطعه قطعه اش کنند، از حق دست برمی دارد.
جنگ فرهنگی یزیدیان و عاشورائیان
درگیری یزیدیان با یاران کربلا بر سر همین واقعیت بود. پیشنهاد امویان و یزیدیان به این هفتاد و دونفر این بود که از فرهنگ الهی جدا شوید و به فرهنگ اموی بپیوندید و الا عامل دیگری برای شهادت این هفتاد و دو نفر نبود. اینها نه اختلاف پولی داشتند، نه اقتصادی، نه سیاسی. اصل اختلاف آ̆نها، اختلاف فرهنگی بوده است.
تمام نامهها، خطبهها و گفتههای ابی عبدالله علیه السلام و یارانشان، با حرفهای دشمنان، نشانگر این اختلاف است. آ̆نها میگفتند: یزید، دنیا، حرام، ذلت، عبادت شیطان و هوای نفس، اما اینها میگفتند: خدا، آخرت، حلال، عزت، عبادت خدا و تقوا. آ̆نها در حقیقت به تعبیر قرآن:
«یدْعون إلی النّار»[۳۷۷] دعوت به دوزخ میکردند، اما اینها میگفتند: ما بهشت یافته را با دوزخ معامله میکنیم.
شخص بیدار و عاقل و هوشیار و بینای قلبی را میشود خواب، غافل و کور کرد. میشود بدنش را قطعه قطعه کرد، ولی عقل و نوری که در او هست را میشود خاموش و غیرفعال و بصیرت او را تاریک کرد. این علامات، به آن معنایی که خدا در قرآن میفرماید، علامات اهل اندیشه است.
اما گاهی کسی میآید، عمری در خاک اندیشه میکند تا بفهمد کدام گیاه در این خاک بهتر رشد میکند که شکم مرا بهتر پر کند. نتیجه این اندیشه را حیوانات، بدون اندیشه دارند. یا گاهی میآید فکر میکند که محصول زمی را با چه نقشهای به ده برابر تبدیل کنم، یا هر رأس گاو را با چه نقشهای به ده گاو تبدیل کنم، یا با چه تدبیری هر کارخانهای را به ده کارخانه تبدیل کنم و عمری را در لا به لای این افکار و ابزار صرف کنم، که محصول آن میلیاردها تومان پول شود که چه؟ این بدن لاغر و مریض شده، کمکم دارد در خاک گور میرود که بپوسد.
خدای متعال در قرآن میفرماید:
تبدیل شدن به شجره طیبه و منبعی که تا حد امکان، منفعت واقعی به دست بیاورد و به آخرت آباد انتقال دهد در سایه تدبیر و اندیشه در توحید، آفرینش، نبوت، وحی، امامت و انسانیت میسّر است.
نشانه دوم اهل تعقّل
علامت دوم اهل تعقّل:
این افراد در درون خود، کلام احسن را میخواهند انبار کنند، حافظ نیستند که ده کتاب، تفسیر، یا تمام آیات قرآن و مفاتیح را حفظ کنند، این کار را نوار و سی دی نیز میتواند انجام دهند، بلکه کلام احسن را شنیده، همراه با انصاف میپذیرند و به آن جهت عملی میدهند؛ یعنی تمام وجود آ̆نها افق طلوع عمل به کلام احسن میشود. اگر کلام احسن را میشنود:
«إنّ اللّه یأْمر بالعدْل و اْلإحْسان و إیتاء ذی القْربی»[۳۷۸]
عادل، محسن و انفاق کننده میشود.
بعد از شنیدن:
«ینْهی عن اْلفحْشاءو اْلمنْکر»
از گناهان آشکار و ̆نهان و تجاوزگری پاک میماند؛ یعنی قرآن عینی میشود.
قرآن را گاهی در صفحه میبینند و گاهی در وجود او.
امیرالمؤمنین علیه السلام عادل است، اما عدل او عدل خداست. محسن است، اما احسانش، احسان الله است. «إیتاء ذی اْلقْربی» بودنش، رزاقیت پروردگار است.
یعنی میشنود و جلوه عملی میشود. این افراد لیاقت دارند که خدا از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله به آ̆نها بشارت بهشت و «رضْوانٌ من اللّه أکْبر» را بدهد. دو مدال افتخار اهل تعقّل اینان حق دارند که پروردگار این دو مدال افتخار را به آ̆نها بدهد:
«أولئک الّذین هدی اللّه»[۳۷۹] اینها کسانی هستند که به هدایت خدا وصل هستند؛ یعنی بین آ̆نها و خدا رابطه نوری وجود دارد که از طریق، دایم از پروردگار فیض میگیرند. چه زمانی که در دنیا هستند و چه زمانی که در قیامت وارد میشوند. فیض خدا و گیرندگی اینها نیز بیپایان است، چون در حق این افراد میفرماید:
«خالدین فیها»[۳۸۰]
آ̆نها در این حقیقت خلود دارند. وقتی در حال دریافت رحمت خدا، فیض خدا، بهشت و رضوان اکبر هستند، او منبع پایان ناپذیر است و گیرندگی اینها نیز تمام میشود، پس دایم در گرفتن هستند.
شما تجارتی را پرسودتر از این کجا میخواهید پیدا کنید؟
«أولئک اّلذین هداهم الله و أولئک همْ أولوا اْلأْلباب»[۳۸۱]
اینها صاحبان خرد و فکر هستند که این دو نشانه را دارند: هم گوش را در شنیدن کلام احسن و هم وجود خود را در تحقّق دادن کلام احسن هزینه میکنند.
زراعت و تجارت اهل تعقّل
آن گاه پروردگار عالم، در قرآن از اینها دو تعبیر دارد؛ «زارع» و «تاجر». اما تعبیر زارع در آیه بیست سوره مبارکه شوری است.
«منْ کان یرید حْرث اْلآخرة نزدْله فی حْرثه»[۳۸۲]
کسی که بخواهد چه کسی میخواهد؟ عاقل، متفکر، خردمند، اندیشمند بکارد و کاشت خود را با خدا معامله کند؛ یعنی برای خدا و لله باشد، در دنیا زندگی میکند، ولی محصول دایمی میکارد، چون به قدری باهوش و با فکر است که عمر خود را حرام میکند، زراعت خود را از بین میبرد، عمری در این دنیا برای خدا زراعت کار و کارگر است.
اگر ازدواج میکند، برای خداست.
«نساؤکمْ حْرثٌ لکمْ»[۳۸۳]
همسران شما برای شما محل کشت آخرتی است. او زارع است، چون برای خدا ازدواج کرده است. باید فرزند او مانند حسن، حسین و قمر بین هاشم باشند.
دانهای که این چنین زارعی بکارد، با آن زمی، باید چنین محصولی بدهد؛ ابدی، دایمی و همیشگی. نه تنها از طریق خودش، بلکه از خدا، از طریق فرزندان خود نیز فیض بگیرد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مسیح علیه السلام با یاران خود از کنار قبرستانی عبور میکردند. قدمها را تند کرد، با حالت دویدن که یاران نیز به دنبالش دویدند، رد شدند. چند روز بعد آمدند از کنار این قبرستان عبور کنند، قدمها را کند کرد. به او گفتند: چرا چند روز قبل با عجله رد شدید و امروز به کندی؟ فرمود: چون چند روز قبل کسی را در عالم برزخ دیدم که در عذاب است، اما امروز دیدم که نجاتش دادند. پرسیدم، به من گفتند: دیروز، فرزند این انسان از دنیا رفته را به مدرسه بردند، اولین چیزی که معلم به او یاد داد «بسْم اللّه الّرْحمن الرحیم» بود.[۳۸۴] نفرمود «بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم» که از قرآن است، نه، در سوره منل نگاه کنید، نامهای که سلیمان به پادشاه یمن نوشت، دارد:
«إنّهم لیْمانو إنّه بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم»[۳۸۵]
یاد، اسم و رسم خدا همیشه بوده است.
وقتی معلم به فرزند او «بسْم اللّه الّرحمْن الرحیم» یاد داد، خداوند فرمود: فرزند او مرا به رحمانیت و رحیمیت خواند، من حیا میکنم که پدرش را عذاب کنم.
معلوم میشود که پدرش کافر و اهل خلود در عذاب نبوده است. وقتی در برزخ کسی را با «بسْم اللّه» فرزندش نجات بدهند و این فیض نجات را به پدر برسانند، فکر کنید از ناحیه حضرات حسن و حسین و زینب کبری و قمر بین هاشم علیهم السلام و امامان معصومی که از فرندان امام حسین علیه السلام به وجود آمدهاند و امام زادگان پاک، به پدر و مادرشان امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام چه فیضی میرسد؟
این کشت و زراعت است:
«منْ کان یرید حْرث اْلآخرة»[۳۸۶]
اینها با اندیشهای که دارند، میبینند که جهان مانند مزرعه، خدا مالک مزرعه و اینها مسئول کشت هستند و صاحب مزرعه نیز مسئول خرج و هزینه کردن برای این مزرعه است. به همین خاطر بعد از این جمله میفرماید:
«نزدْله فی حْرثه»
کشت و دانههای کاشته شده او را خودم رشد میدهم و اضافه میکنم.
رشد و منو کشت زارع
اکنون سه آیه در این زمینه عنایت کنید که چگونه خدا کاشته انسان را رشد و منو مادی و معنوی میدهد:
«مثل الّذین ینْفقون أْموالهمْ فی سبیل اللّه کمثل حبّة أنْبتتْ سبْع سنابل»[۳۸۷] این قید «فی سبیل اللّه» باید باشد و الا اگر نباشد، آدم در شوره زار دارد میکارد، که چیزی در میآید.
آنان که در راه خدا انفاق میکنند؛ یعنی عمر خویش را هزینه کرده، پول درآورده و دایم درآورده را مطابق شأن خود خرج کرده و بقیه را نیز برای خدا کاشته است. کار آنان مانند دانهای است که وقتی به من داده میشود، چون کشاورز دانه را در زیر زمی کاشته و رفته است، من چند ماه بعد، این دانه را به هفت خوشه تبدیل میکنم:
«فی کلّ سنْبلة مائة»
که در هر خوشهای، صد دانه هست. کشاورز دانهای زیر زمی گذاشت و رفت، اما من آب آن را از آسمان دادم، خورشیدش را من تاباندم، من هوا را به دانه رساندم تا یک عدد را به هفتصد عدد تبدیل کردم:
«و اللّه یضاعف لمنْ یشاء»[۳۸۸]
و شما هر کار خیری را در این عالم بکارید، من اضافه اش میکنم که منفعتش ابدی و محصول آن دایمی میشود.
«منْ جاء بالحْسنة فله عشْر أْمثالها»[۳۸۹] اگر شما یک خوبی انجام دهید، من ده برابر به شما برمی گردانم. ده برابر تمام نشدنی. همه حرف قرآن این است. اگر ما به قرآن اعتماد آن را باور کنیم:
«إنّ اْلمصّدّقین و اْلمصّدّقات و أقرضوا اللّه قرضاً حسنا»[۳۹۰]
مردان و زنان صدقه دهنده و آن کسانی که به خدا قرض میدهند. وام را به خودش نسبت میدهد که هرکسی وام میدهد، به من میدهد؛ یعنی کاری به وام گیرنده ندارد، اینجا وام دهنده دارد با خدا معامله میکند:
«یضاعفلهمْولهمْ أجٌر کریم»[۳۹۱]
وام او را چند برابر میکنم و پاداش با ارزشی به آ̆نها عنایت میکنم.
اهل تعقل و هزینه صحیح سرمایه عمر
انسان بیدار، هوشیار، با فکر و اندیشه و سرمایههای مختلفی که در اختیار او است و از همه مهمتر، سرمایه عمر، همه را هزینه شنیدن حق و به اجرا گذشتن آن در همه شئون زندگی میکند و خود را به زارعی تبدیل میکند که در این عالم میکارد و روز قیامت نیز به صورت محصول ابدی درو میکند، البته کسی که وارد این فضا شود و این گونه زندگی کند.
چون خیلیها در این عالم، اسیر هستند و در اسارت، دست و پای انسان بسته است و فقط سلسله حرکاتی از او صادر میشود که یا برای هوای نفس است، یا شکم، یا شهوت، یا شیطان. اما شخص هوشیار اسیر میشود و در آزادی نیز هر کار مثبتی را که میتواند، انجام میدهد و عمر خویش را صحیح خرج میکند تا زارع خدایی شود.
ز دام طبیعت پریدن خوش است
گل از باغ ناسوت چیدن خوش است
می عشق نوشیدن از دست یار
از آن باده جان پروریدن خوش است
نسیمی وزد گه ز باغ وصال
از آن، جامه بر تن دریدن خوش است
از آن شهر و این خانه تا کوی دوست
چو آهوی وحشی دویدن خوش است
همه شب به امید صبح وصال
چو نی ناله از دل کشیدن خوش است[۳۹۲]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ارزش خرد و جایگاه خردمند
چهره خردمندان در قرآن
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خردمندانی که قرآن کریم از آ̆نها یاد میکند، گروهی هستند که در هر ضرر، زیان و خسارتی را به روی خود بستهاند و در هر خوشبختی، سعادت، منفعت و سودی را به روی خود باز کردهاند و در هیچ زمینه و جریانی فریب میخورند و به اسارت دشمنان حضرت حق، مانند هوای نفس و شیاطنی، به خصوص شیاطنی انسی درمی آیند.
همچون حضرت ابراهیم وار آتش هر فتنهای را حداقل نسبت به خود خاموش میکنند و موسی وار، با تکیه بر عصای فرهنگ حق، بر فرعونیان درون و بیرون پیروز میشوند و طالوت وار، همراه با داود درون، دشمن ارزشها را شکست میدهند و مانند حضرت یوسف، در برابر تحریکات شهوت ایستادگی میکنند و زندان سختیها، رنجها و تلخیها را تحمّل میکنند و همانند حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تمام بتهای درون خود را سرنگون میکنند و خانه قلب را که حرم خداست،[۳۹۳] از آلودگی انواع بتها پاک میکنند و همچون امام علی علیه السلام، به عدالت تکیه میکنند و مانند امام حسن علیه السلام دشمن را رسوا میکنند و مانند امام حسین علیه السلام، به مبارزه همهجانبه برای بقای ارزشها، وارد میدان میشوند.
این روش زندگی خردمندانی است که قرآن مجید از آنها به عنوان «أولی چقدر عالی بود اگر فرد فرد مکلّفنی به این گونه آیات قرآن کریم دل میدادند و با چشم خرد، اعماق این آیات را نظر میکردند و تمام ارزشهای خردمندان را از افق وجود خود طلوع میدادند و در حدّ خودشان، به انسان قرآنی تبدیل میشدند و جایی را برای نفوذ زیان، ضرر و خسارت، بر خود باقی میگذاشتند.
یاری دهندگان عقل و فقر جهل
البته باید به این حقیقت نیز توجه داشت که: قرآن مجید در آیاتی، برای عقل و خرد انسان، یاورانی را معرفی میکند. این خردمندانی که از آ̆نها یاد میکند، خردمندانی هستند که برای پخته شدن خرد خود، از این یارانی که خدا برای عقل آنان قرار داده، بهره گرفته، استفاده کردهاند.
[۳۹۴]
بخشی از این یاران که قویترین کمک دهندگان به عقل هستند، انبیای خدا میباشند که لبه تیز مبارزه هر صد و بیست و چهار هزار نفر آنان با بدترین دشمن انسان، یعنی جهل و نادانی بوده است.
به نظر میآید که در هیچ مکتبی، مسئله عقل و جهل به این شکل حکیمانه مورد ارزیابی قرار گرفته باشد، جز در فرهنگ دین الهی اسلام.
مستمع این مطلب وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام و گوینده آن وجود مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله است. ای کاش عمق این مطالب برای همه مردم عالم روشن میشد.
«یاعلی! لا فقر أشدّ من الجهل»[۳۹۵] هیچ ̄نهیدستی، نداری و فقری در این عالم سختتر، بدتر، سنگین تر و شدیدتر از نادانی نیست که انسان نسبت به آنچه که باید آگاه شود، آگاه نشود. یا نخواهد آگاه شود. یا برای آگاه شدن نرود. چون خود جاهل ماندن نسبت به آنچه که انسان باید بداند، معصیت بوده و معصیتی پیوسته نیز هست که من عمری نسبت به آنچه که باید آگاه شوم، جاهل بمانم.
عدم پذیرش عذر جاهل در قیامت
یکی از دادگاههای قیامت برای همین منظور برپا میشود و قاضی این دادگاه پروردگار عالم است که از جاهل میپرسد:
چرا بر اساس اصول ارایه شده، زندگی نکردی؟ جواب میدهد: میدانستم. خیال میکند که اگر به پروردگار بگوید میدانستم، خدا نیز سریع میگوید: پس معذور هستی و اکنون که به خاطر نفهمی، نادانی و آگاه نبودن، از همه ارزشها دست خالی هستی، میگویم: ملائکه رحمتم بیایند و تو را با احترام به بهشت ببرند؛ ولی این طور نیست، چون بهشت فقط جای عاقلان و آگاهان است.
نه آیهای و نه روایتی داریم که به ما بگویند:
جاهلان در محضر مبارک حضرت حق معذورند و در پیشگاه او راه دارند. بلکه شما در آیات قرآن، خیلی ساده میتوانید بهشتیان را شناسایی کنید. در آیات اوایل سوره مبارکه رعد، نزدیک به شش آیه را ملاحظه میکنید که با این مفهوم شروع میشود:
«أفمنْ یعْلم أّمنا أنزل إیْک منْ بّکالحْقّ کمنْ هو أعْمی»[۳۹۶]
آیا آن انسانی که آگاه، دانا و بینا شده و با نیروی دانایی، بینایی، آگاهی و علم خود، آنچه بر تو پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، لمس کرده که حق است، مانند کسی است که کور دل، نفهم، جاهل و نابینا مانده است؟ آن کسی که در دنیا نرفته یاد بگیرد، بفهمد، عالم شود و با دانایی حق را بفهمد، در اصطلاح پروردگار عالم «أعمی»، یعنی کور است.
در سوره طه میفرماید:
«ونْ کان فی هذه أعْمی فهو فی اْلآخرة أعْمی و أضلّ سبیًلا»[۳۹۷] آن کسی که در دنیا کوردل، نابینای باطنی، بیبصیرت، بیعلم و بیآگاهی است، در قیامت نیز به همان شکل وارد میشود. چنانچه در دنیا از لمس حق محروم بود، در آخرت نیز از لمس هر چه حق است، محروم است.
پس میگویند:
چون میدانستی، نفهمیدی و یاد نگرفتی، به بهشت برو، بلکه در محاکمهای که میشود به او میگویند: چرا نرفتی آگاه شوی؟ ما که تمام ابزار آگاه شدن را به تو داده بودیم. هم ابزار متصل مانند چشم، گوش و عقل و هم ابزار منفصل مانند انبیاء و ائمه علیهم السلام، قرآن و علمای ربانی که یاران عقل هستند و با دشمن خطرناک جهل مبارزه کردند. چرا نرفتی بفهمی؟ جوابی ندارد بدهد.
«لا فقر أشدّ من الجهل و لا مال أعود من العقل»[۳۹۸] علی جان! ̄نهیدستی و فقری سختتر و شدیدتر از نادانی نیست و ثروتی سودمندتر از خردمندی و عقل در این عالم وجود ندارد.
عقل مسموع و اثرات آن
آن وقت این عقل را با فرهنگ انبیاء، وحی، قرآن و امامت که جلوه اش، دوازده امام معصوم هستند، تقویت کرد و به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام «عقل مسموع» به دست آورد؛ یعنی باید گوش را وقف صدای سازنده انبیاء، وحی، قرآن و زبان ائمه علیهم السلام کرد، تا این انرژیهای بسیار عظیم ملکوتی، با عقل متحد شوند و عقل مسموع به وجود بیاید.
طبع دارنده چنین عقلی اقتضاء میکند که تمام وجود و عمر را برای باز کردن تمام درهای خیر و بستن همه درهای شّر به روی خود، هزینه کند. البته در این زمینه خیرشناس و شّرشناس کاملی نیز میشود.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و هم چنین وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام از این گروه در دو جمله خیلی جالب تعریف میکنند:
«الخیر منه مأمول و الشّر منه مأمون»[۳۹۹]
شما از این طایفه هر خیری را توقّع داشته باشید ولی هیچ شّری را توقع نداشته باشید، چون شّر ندارند. خیر، همه ظاهر و باطن اینها را پر کرده است و کریم نیز هستند. هیچ وقت خیر را اسیر میکنند، بلکه خیری که به دست میآورند، کریمانه انتقال میدهند. برای آنان فرقی میکند که آن فقیری که باید خیر به او انتقال پیدا کند، کیست. هر کس میخواهد باشد.
باید دید که آن فقیر این خیر را قبول میکند یا نه؟ اگر این ̄نهیدست خیر را قبول کند، او نیز سرمایه داری مانند این شده، اهل هدایت و ارزشها میشود. او خیرش را کریمانه خرج میکند. غلام سیاه غیرمشهور میآید، این خیر را قبول میکند و میفهمد که خیر است، لمس میکند و این اندیشه را در حدّ خودش داشته است که آنچه که این منبع، دارد انتقال میدهد، خیر است، لذا خیر را قبول میکند و مانند بلال حبشی میشود. بعد به جایی میرسد که پروردگار در حق او میفرماید:
«إنّ أکْرمکمْ عنْد اللّه أتْقاکمْ إنّ اللّه علیمٌ خبیر»[۴۰۰] اگر فقیر و ̄نهیدست است، اما منبع خیرش بخل، امساک و دریغی ندارد. با دلسوزی انتقال میدهد، مگر این که کسی خودش بگوید میخواهم. اینها شّری ندارند که به کسی برسانند، چون تمام وجود آنان پر از خیر است و از پر بودن خیر نیز گذشتهاند.
انسانهایی که کوردل هستند، میفهمند و فکر میکنند، فقط متکبرانه و مغرورانه میگویند: میخواهیم، یعنی از بس که کور هستند، احساس ̄نهیدستی میکنند؛ و مغرورانه خیر را قبول میکند. اینها مانند ابوجهل میمیرند.
در تمام جوامع، بلالها و ابوجهلها هستند.
سعدی در آن شعر آدمیت، باز نتوانسته مطلب را برساند، چون انسان از این نیز بالاتر میرود. او میگوید:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت[۴۰۱]
یکی بودن خیر با حجر بن عدی
روز بیستم ماه مبارک رمضان که کسی را برای عیادت امیرالمؤمنین علیه السلام راه میدادند و نباید راه میدادند، چون که امیرالمؤمنین علیه السلام با ضربتی که خورده بودند، مشکل داشتند و توان این که عیادت کنندگان را بپذیرند نداشتند. در را بسته بودند و هر کس میآمد، عذرخواهی میکردند و قبول میکردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام چشم خویش را باز کرد و به امام مجتبی علیه السلام فرمود: حسن جان! کسی را به دنبال حجر بن عدی[۴۰۲] بفرست، تا نزد ما بیاید. من میخواهم او را ببینم.
ببینید بین امیرالمؤمنین و حجر بن عدی چه ارتباط قویی بوده است که میفرماید: در را ببندید، کسی را راه ندهید، حال ندارم، ولی به دنبال حجر بن عدی بفرستید که من او را ببینم.
حجر بن عدی میآید. وقتی از درب اتاق وارد میشود و چشمش به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام میافتد، مانند مادر داغدیده سر خود را روی بستر و سینه امیرالمؤمنین علیه السلام میگذارد و گریه میکند.
امام علیه السلام مطالبی را با او در میان گذاشتند که آ̆نها مفصل است.[۴۰۳] اما عمده این است که:
ما طلبهها در ادبیات عرب بابی را میخوانیم تحت عنوان «باب الاضافة» که در این باب، اگر اسم نکره را «الف و لام» دار کنید، معرفه میشود. این راهی برای معرفه کردن نکره است. یا اسم نکرهای را به معرفهای اضافه میکنیم تا معرفه شود، اما هیچ وقت دو معرفه را به یکدیگر اضافه میکنیم.
ولی امیرالمؤمنین علیه السلام این کار را کردند؛ فرمودند: «حجر الخیر»[۴۰۴] حجر اسم علم و معرفه بوده است، «الخیر» نیز کلمه «الف و لام» دار و معرفه بود، امام این معرفه را به آن معرفه اضافه کردند. معنی آن این میشود: ای حجری که تبدیل به خیر شدهای. یعنی دیگر دو نفر و دو حقیقت در کار نیست که بگویم حجر و خیر.
امام فرمود: ای خود خیر. این چنین شخصی، چه شّری میتواند داشته باشد؟ جایی برای شّر نگذاشته است.
در امان ماندن اهل خیر از ضلالت
او آغوش خویش را برای پذیرفتن هر خیری از جانب خدا، انبیاء، قرآن و ارزشها باز کرده است. او از خیر پر شده است.
دیگر چه کسی میتواند او را فریب بدهد؟ نور محض، علم، بصیرت و خود خیر را که میشود فریب داد.
قویترین محلی که میشد فریب بدهد، هفت سال در کاخ مصر بود، در هفت ثانیه میتوانست حضرت یوسف علیه السلام را فریب بدهد، اما مگر میشود روشنایی و دانش را فریب داد؟
مگر تمام بین امیه میتوانند حجر را فریب بدهند؟ شما بعضیها را میبینید که در مقابل یک عکس، صاحب عکس، تار مو و چشم زیبا به زانو درمی آیند، دل و دین را میفروشند، همه ارزشها را به باد میدهند، بیدین میشوند. شخص جاهل را خیلی راحت میشود فریب داد، اما انبیاء، ائمه، سلمانها و حجرها را میتوان فریب داد.
امام خمینی رحمه الله میفرمودند: من در نجف بودم، یکی از سران زمان شاه به نجف آمد، که بعد از انقلاب به عنوان کافر و قاتل اعدام شد. به امام گفت: آقا! من میخواهم مواضع مکتب و گروه مجاهدین را برای شما بگویم. امام فرمود: من وقت ندارم؟ میخواهی روزی چقدر برای من حرف بزنی؟ گفت: یک ساعت، گفتند: بیا. سی روز آمد، در سی ساعت، دریاوار برای امام از قرآن و ̆نهج البلاغه خواند و معنی کرد. بعد از یک ماه گفت: این مواضع ماست، نظر شما چیست؟ امام فرمود: نظرم را بعداً میگویم.
کسی در ̄نهران به من گفت: من چهارده سالی در نجف، در کنار امام بودم، عرض کردم: آقا نظر شما چیست؟ در ̄نهران بزرگان و انقلابیون منتظر هستند تا شما نظر بدهید. امام فرمودند: من نظرم یک کلمه است. سی روز من از این آدم قرآن، نهج البلاغه و تفسیر قرآن و ̆نهج البلاغه شنیدم، اما نظرم این است که اینها کافر و بیدین هستند. مگر نور، عقل مسموع و عقلی که یاری هم چون انبیاء، قرآن، ائمه و توفیق خدا را به دنبال خود دارد، فریب میخورد.
کسب رحمت در تجارت خانه دنیا
کسانی که با خرد و با یاران خرد، تمام درهای شّر را به روی خود میبندند و تمام درهای خیر را باز میکنند، به قویترین تاجر در این تجارتخانه تبدیل میشوند.
این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در ارتباط با وجود اینها در این دنیا است:
«انّ الدّنیا... متجر اولیاء اللّه اکتسبوا فیه الرحمة»[۴۰۵]
دنیا برای اولیای خدا تجارتخانه است، کاسبی و منفعت دارند. در تمام مدت عمر خود، کاسب «رحمتالله» بودند. در همه حرکات؛ در ازدواج، خوردن، خوابیدن، خندیدن، گریه، معاشرت، بچه دار شدن، کار کردن، زراعت، تجارت، در اداره، خانه. فقط کاسب «رحمة الله» هستند. هر قدمی که برمی دارند، کسب رحمت میکنند.
در احوالات مردی خدایی و ملکوتی در قرن سیزدهم خواندم که میگوید: تا هجده سالگی چوپان بودم، بعد عشق درس خواندن به سرم افتاد. آمدم مقداری درس خواندم و بعد به سبزوار، محضر مبارک حاج ملاهادی سبزواری آمدم. مدتی هم در مشهد بودم، بالاخره به چهره مهمی در آن قرن تبدیل شدم.
میگوید: آن وقتی که چوپان بودم، از یک طرف شبانی میکردم شغل بعضی از انبیاء از یک طرف برای گوسفندانم علف میچیدم، که خدمت به حیوانات برای خاطر خدا نیز عبادت است؛ در «̆نهنهج البلاغه» آمده است:
«فانّکم مسؤولون حّتی عن البقاع و البهائم»[۴۰۶]
در ضمن به ذکر خدا مشغول بودم. در هر لحظه سه کار میکردم؛ گوسفند چرانی، علف چینی، ذکر الله. در حال گوسفند چرانی و علف چیدن نیز کاسب رحمت و نور بودند.
روزی بعد از ظهر، کشاورزی بیسواد از کتاب مدرسهای، اما با سواد از نبوت انبیاء، ولایت امامان و قرآن، آمد، گفت: پسرم شهید شد. گفتم: چه کسی خبر آورد؟ گفت: خودم. گفتم: تو از کجا خبر آوردی؟ گفت: روی زمی داشتم بیل میزدم، بلند شدم و به طرف جبهه ایستادم، نگاه کردم، دیدم فرزندم شهید شد.
چند روز بعد آمدند، گفتند: فرزندت شهید شد، گفت: میدانم.
مگر میشود نور و علم را فریب داد؟ «اکتسبوا فیه الرحمة» کاسبی آنان «رحمة الله» است و به خاطر همین رحمت، چشم و گوش و زبان دار میشوند. گاهی همین دهقان بیسواد در آن منطقه چیزهایی را به من یاد میداد که میدیدم همان چکیده منبرهای خوب است.
«وربحوا فیه الجنّة»
سود آنان در این کاسبی، بهشت پروردگار است.
قرآن مجید در باب این تجارت، سه آیه دارد که بسیار زیبا و قابل بحث است؛ و نکات فوقالعاده، اشارات و لطایف دقیقی دارد.
با خضر دانش یار شو ای موسی دل
شاید کزین صحرا کنی طی نمازل
از شهر تن جانا بباید رخت بستن
زادی طلب تا فرصتی داری به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد این راه
بر دین و دانش کوه شو مشو غافل
لذات جسمانی فانی دانه توست
زور و زر و جاه دام ست ای مرغ عاقل
با عشق آن یکتای بیهمتا الهی
همت طلب از هر دو عالم مهر بگسل[۴۰۷]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دعوت به تجارت پرسود
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خدای متعال در سوره مبارکه صف،[۴۰۸] اهل ایمان را به تجارتی دعوت میکند که سود این تجارت، دایمی و فراوان است و این سود در بخشها و مراحل گوناگونی از طریق این تجارت به انسان برمی گردد و به عبارت دیگر، دعوت میکند. اهل ایمان، سرمایه عظیم عمر خود را صرف این تجارت کنند.
دعوت کننده به این تجارت خود پروردگار عالم است که خزاین او بی̆نهایت است و علاوه بر این، رحمت، کرم، مهر، علم و عدل او نیز بی̆نهایت است.
سیاق این آیه، نشان میدهد که دعوت او دعوتی پر از مهر، محبت، عاطفه و عشق به اهل ایمان است. براساس محبت و عشقی که به اهل ایمان دارد، این دعوت را مطرح کرده و مقتضای عقل، وجدان، انصاف، اندیشه و تفکر این است که دعوت شونده، دعوت دعوت کننده را اجابت کند.
بیماری مهلک استغنای از حق
اگر کسی باطن خود دچار بیماری کبر، غرور و استغناء باشد به این ندا و دعوت الهی پاسخ میدهد. استغناء یعنی حالتی در انسان که احساس میکند به پروردگار نیاز و احتیاجی ندارد، در حالی که این احساس، احساس دروغ، بی پایه، پوچ و غیر منطقی است، چرا که اینان اگر با اتکای به ثروت، علم، قدرت، عناصر و ابزار مادی، این احساس به آ̆نها دست داده است. باید آ̆نها را متوجه کرد که پول، قدرت، علم و ابزار، برای حل مشکلات و از بین بردن بنبستها، کلید مطلق نیست.
قارون ثروت سنگینی داشت، ولی وقتی به دلیل جرمی که داشت، بر او جریمهای مقرر شد، ثروتش، کلید باز کردن قفل آن مشکل نشد. البته قارون یک فرد بود، ولی پروردگار عالم داستان این فرد را برای این در قرآن مجید بیان میکند که نمونه و ضربالمثلی برای هر ثروتمندی که دچار بیماری استغناء است، باشد.
کسی که فکر میکند چون پول دارم، به قدرتی غیر از پول نیازی ندارم و پول در همه جا مشکلات مرا حل میکند.
همین حالت استغناء برای فرعون نیز بود. با توجه به آیاتی که درباره او در قرآن مجید میبینیم، با اتکا به قدرتش، فکر میکرد که این قدرت، کلید حل مشکلات است، ولی وقتی که مشکل غرق شدن برای او به وجود آمد، فهمید که این قدرت، کلید حل مشکل نیست.
امروزه با این گستردگی علم که در عالم پیدا شده، همه جا کلید حل مشکل نیست و مشکلاتی که امروزه انسان دارد، در روزگاران گذشته، سابقه نداشته است.
علم میتواند خیلی از بیماریها، مشکلات اجتماعی و بنبستها را میتواند از بین ببرد، ولی فریب خوردهها، این بیماری استغناء را دارند.
علت نپذیرفتن دعوت حق
علت این که کسی که دعوت خدا، را اجابت میکند، در ظلمت این بیماریها به سر میبرد و به تعبیر قرآن مجید، این بیماریها گوش او را فوقالعاده سنگین میکند، به طوری که گویی صدای حق را از پروردگار، وحی، انبیاء، امامان و دلسوزان میشنود.
ما در تاریخ بشر واعظانی داشتیم که نمونه نداشتند و از نظر عظمت عقلی، روحی و علمی بیهمتا بودند. یکی از آ̆نها، وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام است که در ششماهه آخر عمر شریف خود، یعنی از ماه رجب تا حادثه عاشورا، با نامه، پیغام، پیک، سخنرانی و فریاد، حق را به گوش مردم زمان خود خواندند، ولی در طول این شش ماه، فقط سه نفر دعوت او را اجابت کردند.
آ̆نهایی که از مدینه و بصره و کوفه در کربلا جمع شدند، اهل ایمان، کمال و کرامت بودند، ولی کسانی که خارج از این خط بودند، این بیماریهای روانی را داشتند. از مجموع تبلیغات گسترده ششماهه امام علیه السلام تنها سه نفر دعوت ایشان را پاسخ دادند؛ حّر بن یزید ریاحی، ابوالحتوف بن حارث انصاری و برادرش، سعد بن حارث انصاری، یعنی بقیه به خاطر دچار شدن به کبر و غرور باطنی، نخواستند که طبیب آ̆نها را معالجه کند و الا هیچ مانع دیگری نداشتند.
در قرآن مجید میخوانیم که پروردگار عالم زمانی که از کل قرآن میخواهد تعریف کند، میفرماید:
«إنْ هو إّلا ذکٌر للْعالمی * لمنْ شاء منْکمْ أنْ یسْتقیم»[۴۰۹]
این قرآن کاربرد دارد، ولی برای کسانی که بخواهند زندگی استوار، صحیح و سالمی برای خود به وجود بیاورند که مفهوم مخالفش این است که: اگر نخواهند، کمترین بهرهای از قرآن مجید به آ̆نها نخواهد رسید.
لبیک دعوت حق از سوی خاشعان
چه کسی دعوت خدا را جواب میدهد؟ آن کسی که دچار استغنای باطنی نیست، یعنی فریب خورده مال، مقام، علم و شهوات نیست که فکر کند که پول، مقام، قدرت، علم و شهوات کلید حلّ همه مشکلات است. در حالی که این تفکّر نسبت به این سه برنامه، تفکری شیطانی، باطل و پوچ است.
این تفکّر بر امثال قارون حاکم بود، ولی در کنار آن همه ثروت نابود شد و ثروت به داد او نرسید. این تفکر بر امثال فرعون حاکم بود، ولی غرق شد و قدرت به داد او نرسید. این تفکر بر بسیاری از مردم جهان امروز نیز حاکم است، اما علم، شهوات و مقام به داد آنان نرسیده و میرسد.
گرفتاریها خیلی زیاد است، ولی علم امروزی حّلال مشکلات و آن گرفتاریها نیست، خصوصاًگرفتاریهای درونی و خلأهای باطنی که قطعاً علاج آنها به زلف دین گره خورده است. آنها فکر میکنند که علم، علاج کننده مطلق است، در حالی که نه ثروت در حل مشکل، مطلق است و نه قدرت و علم.
دعوت حق در آیت محبّت
ترکیب کلمات و جملهبندی آیات نشان میدهد که دعوت پروردگار، آمیخته با موج بی̆نهایتی از محبت، عشق، علاقه و مهر به انسان است؛ یعنی وجود مقدس او، انواع خطرها، بلاها، ظلمتها را در کمی بندگانش دیده است، اما نسبت به بندگان خود بی تفاوت نیست. با محبت و علاقه بی̆نهایت به بندگان، آنان را به تجارتی دعوت میکند که این تجارت، تمام آن خطرات را دفع میکند و این تجارت راه منافع گوناگون و بی̆نهایت را به روی آ̆نها باز میکند.
یعنی این تجارت دو کار انجام میدهد؛ دفع ضرر و جلب سود. اگر این ضرر دامن کسی را بگیرد، بنا بر آیات قرآن، ضرری بی̆نهایت و خسارتی ابدی است و امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اسیر این خسارت، تا ابد آزادی نخواهد داشت.[۴۱۰]
مؤمنان، دعوت شدگان الهی
یا أیّها الّذین آمنوا» چرا به اهل ایمان میگوید؟ چرا میگوید: «یا أیّها النّاس»، چون در مردم، اهل کبر، غرور، خیالات، آرزوهای باطل، فریب خورده و دچار بیماری استغناء زیاد است که گوش آ̆نها به این دعوت بدهکار نیست. هم گوش میدهند و هم دعوت کننده را مسخره میکنند؛ و هم او را میکشند. چون به خاطر این بیماریها، از شخص دعوت کننده نفرت دارند.
به قرآن توجه فرمائید که میفرماید: اینها به نمایندگان خدا که از طرف او آمدند و برای نجات مردم از جان مایه
گذاشتند، نسبت سحر و جادو و دیوانگی دادند:
«و یقولون إنّهلم جْنون»[۴۱۱] «و یقولوا سحٌرمسْتمٌّ»[۴۱۲]
تمام این عکس العملها در مقابل دعوت حضرت حق، برای همین بیماریها بود.
تکبر حزب شیطان در مقابل دعوت حق
این که قرآن مجید میفرماید:
اینان حزب شیطان هستند، حقیقت دارد، چون درباره ابلیس در قرآن میبینیم که در مقابل دعوت خدا:
«أبی و اسْتکْبرو کان من اْلکافرین»[۴۱۳]
از قبول دعوت خدا امتناع و تکبر کرد و در اجرای دعوت او از کافرین گردید. اگر «کان» به معنی خودش باشد و به معنی «صار» نباشد پروردگار میخواهد بفرماید: این امتناع از سجده بر حضرت آدم علیه السلام به خاطر بیماری پنهانی او بوده که در وجودش بوده و در عرصه امتحان سجده به حضرت آدم علیه السلام آن بیماری ظهور کرد.
بسیاری از محققان میگویند:
«کان» به معنی خودش است، چون بعضیها میگویند: این آیه به معنی این است که بعد از این که سجده نکرد، از کافرین شد، اما خدا میگوید: از کافرین بود، ولی این کفر و بیماری پنهان، در این امتحان آشکار شد و ظهور کرد.
خیلیها آب میبینند و الا در معصیت، جنایت، ظلم و آلودگی، شناگر بسیار قابلی هستند. گاهی سگهای بیابان چند شبانه روز دور هم آرام هستند، سر و صدایی میکنند، اما به محض این که لاشه خر مردهای را میآورند، آن وقت ببینید چه هیاهو و عربدههایی میکشند و آماده حمله به یکدیگر میشوند.
ادامه شرح آیه شریفه
چرا خدا نفرمود: ای انسان ها؟ برای این که خیلی از انسانها جوابش را میدادند. خدا دعوت خویش را حرام و بیارزش نکرده است، بلکه دعوت را متوجه اهل ایمان؛ یعنی مردم با وقار، بردبار، با حوصله، صابر، با انصاف، با وجدان، نرم و در ̆نهایت به قول قرآن «اولی الالباب» یعنی صاحبان مغز، خرد، اندیشه و تفکر کرده است. در وجود اینان به هیچ عنوان مانعی از اجابت دعوت نیست.
«یا أیّها الّذین آمنوا هلْ أدلّکمْ»[۴۱۴]
میتوانست بفرماید: «نحن ادلّکم»، اما چرا میپرسد «هلْ أدّلکمْ»؟ از چه کسی دارد میپرسد؟ از عقل فعال مردم مؤمن، چون میداند که اینان جواب این پرسش را به نحو مثبت میدهند. میداند که طبیعت عقل و اندیشه اینان در برابر حق تسلیم است و اسیر زندان هوای نفس، شهوات و ابزار نیست، بلکه عقل اینها مانند نورافکن پیشانی وجود این هاست.
پس جواب مثبت میدهند.
«هلْ أدلّکمْ»[۴۱۵] * یعنی من «ارحم الراحمی»، من کریم، من که خزاینم بیایت است، صاحب اسماء حسین و صفات علیا هستم و پاداشی مانند بهشت را که پهنای آن، به پهنای همه آسمانها و زمی است مزد زحمات بدن شما قرار دادم و مسلم مزد روح و قلب شما یقیناً فوق بهشت است، من، به شما میگویم، شما را به تجارت راهنمایی، دلالت و هدایت میکنم.
پس اول باید در آیه شریفه دقت کرد که دعوت کننده کیست؟ و چه چیزی دارد؟ چون گاهی کسی میآید ما را دعوت میکند و ما خیلی مؤدبانه جوابش را میدهیم، میگویند: چرا جوابش را میدهی؟ میگوییم: چون جیب او خالی است، چیزی ندارد، برای چه دعوت او را قبول کنیم؟ چه کاری میتواند بکند؟
اینجا باید کنار آیه ایستاد و دعوت کننده را دید، یافت و احساس کرد که به اندازه یک میلیاردم ارزن، فکر ردّ دعوتش در ذهن نیاید، که اگر همان مقدار نیز ردّ شود، مصیبتی برای زندگی خواهد بود.
تفقّه در دین، مقدمه تجارت
روایتی در باب امری مادی داریم و باید با این حقیقت مقایسه کنیم. ظاهراً روایت را «أصبغ بن نباته» نقل میکند. این مرد بزرگ و این چهره پاک، میفرماید:
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام روی منبر مسجد کوفه خطاب به مردم فرمودند:
«یامعشر التّجار! الفقه ثمّ المتجر»[۴۱۶]
کاسب ها! تاجران! نخست به حلال و حرام خدا آگاه شوید، بعد وارد کسب شوید.
بعد فرمودند:
«و اللّه للّربا فی هذه الاّمة أخفی من دبیب النّمْل علی الصّفا شوبوا ایمانکم بالصدقة»
به خدا قسم! ربا که حرام است، در کاسبیهای این امت، از ردّ پای مورچه بر سنگ صاف پنهان تر و مخفی تر است.
چون اگر به حلال و حرام آگاه نشویم، ممکن است عمری دچار ربا شویم و نفهمیم که در این کسب، ربا بوده است و
بعد در قیامت، گریبان ما را میگیرند و به سمت جهنم میکشانند و میگویند: عمری رباخور بودی. اگر بگویی:
میدانستم که رباست، به تو میگویند: باید میرفتی و میفهمیدی که کسب خود را از ربا حفظ کنی.
چگونه روی سنگ صاف، ردّ پایی از مورچه میماند، شما اگر فقیه یعنی آگاه به حلال و حرام نباشید و یا دایم نپرسید، ردّ پای حرام را میتوانید درک کنید. ما خیلی گرفتار شدهایم، چون به قدری رشتههای گوناگون کاربرد پول در این مملکت در آمده است که گاهی از ما میپرسند، با این که فقه شیعه را خواندهایم، اما میفهمیم که این رشته با کدام یک از برنامههای اهل بیت علیهم السلام تطبیق میکند که بفهمیم حلال است، یا حرام.
ربای پنهان تر از لغزیدن مورچه روی سنگ صاف، انسان را به سمت جهنم میکشد، چون بعد حضرت فرمودند:
«التّاجر فاجٌرو الفاجٌر فی النّار» شخص کاسبی که حلال و حرام را میداند، فاجر است و فاجر نیز در دوزخ است.
وقتی چنین ردّ پای پنهانی، انسان را به دوزخ بکشاند، آن وقت ردّ دعوت خدا، در دنیا و آخرت چه خواهد کرد.
اما اهل ایمان، دعوت خدا را رد میکنند، چون دچار بیماری استغناء، کبر، غرور، جهل و بیانصافی نیستند. بلکه در برابر
حضرت حق خشوع دارند:
«آنهالکبیرةٌ إّلا علی الخْاشعین»[۴۱۷]
اهل ایمان نسبت به پروردگار نرم، فروتن، خاکسار و متواضع هستند، چون اهل ایمان در همین آیه، خدا را میبینند که با
دریای بی̆نهایت از محبتی که دارد، آ̆نها را دعوت میکند. خدایی که غنی مطلق است، کسی دارد دعوت میکند که:
«للّه ملْک السماوات و اْلأْرض»[۴۱۸] «للّه میراث السّماوات و اْلأْرض»[۴۱۹] «و عنْدهمفاتح اْلغیْب»[۴۲۰]
کسی که به فرموده امیر المؤمننی علیه السلام و حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام: هشت بهشت را پاداش بدن قرار داده است، نه پاداش کل وجود انسان. فقط پاداش بدن است، اما پاداش دل، روح، عقل و جان انسان، فوق هشت بهشت است.
نجات از عذاب، سود پذیرش دعوت
از عقل بیدار مؤمنان میپرسد:
«هلْ أدلّکم ْعلی تجارة تنْجیکمْ منْ عذاب ألیم»[۴۲۱]
تجارتی که یکی از فایدههای این تجارت، دفع عذاب الیم و ابدی از شماست و این تجارت میگذارد شما با دوزخ درگیر شوید و یا بعد از درگیری نجات پیدا نکنید.
اما این عذاب الیمی که خدا میفرماید، چیست؟ تنها قرائت آیات مربوط به عذاب که اصل آتش، لباس، خوراک، نوشیدنی، شکنجهها و شکنجه گران دوزخ را بیان میکند ساعتها طول میکشد.
میدانید که حقایق برای امیرالمؤمنین علیه السلام کشف شده است، نه این که علم به حقایق دارند، چون علم به حقایق را ما نیز داریم. آن مقداری که سخنرانان با سواد میگویند و این مقداری که شما میشنوید، این علم به حقایق است. اما حقایق برای امیرالمؤمنین علیه السلام کشف شده است، یعنی آنچه را که با چشم سر و قلب از پشت پرده دیده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام که دارنده «علم الکتاب» است میفرماید:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در یک لحظه، هزاران در علم را به روی من باز کرد که اگر همه پردهها را کنار بزنند، چیزی به یقین من اضافه میشود.[۴۲۲] امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، جملهای دارند که دورمنایی از عذاب فردای قیامت را این گونه بیان میکنند:
«و هذا ما لا تقومله السّموات و الارض»[۴۲۳]
این عذاب، عذابی است که مجموع آسمانها و زمی در برابر این عذاب، کمترین مقاومتی ندارند، نابود شده، از بین میروند.
اما خدا به این انسان در آن عذاب مرگ میدهد. اگر میداد، خوب بود. چند سال در جهنم نگه میداشتند و بعد
میمرد. اما خدا که در قرآن میفرماید:
«لایموت»[۴۲۴] دوزخیان را میگوید. یکی از برنامهها و منافع این تجارت، دفع این عذاب و آزاد نگهداشتن شما از آن است.
مراحل تجارت
اما اصل این تجارت را بگویید که چیست؟ این تجارت، دو مرحله دارد؛ مرحله باطنی و ظاهری. اما مرحله باطنی آن را اول میآورد، چون ارزش باطن با ارزش یقیناً.»
ظاهر فرق میکند. دنیای باطن انسان، دنیای ملکوت، عرش، جبروت و خلیفة اللهی است و غیر از بدن میباشد. بدن ابزار ظهور آن حقایق باطنیه است که اگر آن حقایق باطنیه نباشند، تمام حرکاتی که از بدن صادر میشود، بیارزش است، و لو ظاهر خوبی داشته باشد.
منافقان در نماز جماعت پیغمبر صلی الله علیه و آله شرکت میکردند. تمام بدن آ̆نها در نماز بود. ماه رمضان روزه میگرفتند و با پیغمبر صلی الله علیه و آله به حج میرفتند، ولی خدا در قرآن میفرماید:
«إنّ اْلمنافقنی فی الدّْرک اْلأسْفل من النّار»[۴۲۵]
یعنی کل این نماز جماعتهای با امامت پیغمبر صلی الله علیه و آله، روزههای ماه رمضان و حج آ̆نها همه پوچ و باطل بود.
حقایق باطن باید حرکات ظاهر را بدرقه کند، یعنی زلف کل حرکات ظاهر باید به زلف واقعیات باطن گره خورده باشد و الا وزن و ارزشی پیدا میکند. همه وزن اعمال به خاطر درون است، لذا اول مرحله باطنی این تجارت را مطرح میکند.
باطن تجارت
«تؤمنون باللّه ورسوله»[۴۲۶]
این که باطن شما به قبول خدا، ایمان، پذیرش، تسلیم، عشق به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله گره بخورد.
اینها را باید در باطن داشته باشید که دشمنان در باطن شما جا نگیرند، چون وقتی دشمن باطن را خالی از خدا ببیند، کرسی حکومتش را در آنجا برقرار میکند.
این آیه شریفه را دقت کنید:
«أ فریْتمن اّتخذ إلهه هواه»[۴۲۷]
«هواه» یعنی چه؟ در این آیات قرآن، خدا میفرماید:
«و أمّامنْ خافمقامربّه ونهی النّفْس عن اْلهوی»[۴۲۸] «هوی» در اصطلاح قرآن، یعنی مجموعه خواستههای بیمهار و بیقید و شرط.
پول، مقام و لذت خدا اسم این مجموعه را «هوی» گذاشته است.
این خیلی عجیب است که در آیه شریفه میفرماید:
«اّتخذ إلهه هواه» هوای نفس در باطن آنان به جای خدا دارد حکمرانی میکند. وقتی باطن انسان از خدا خالی باشد، قطعاً جای هواست. وقتی باطن از پیغمبر صلی الله علیه و آله خالی باشد، قطعاً جای هگل، لننی، دورکهایم، فروید و امثال این هاست. یا نه، نازل تر، وقتی درون از خدا خالی باشد، جای قهرمانان بیدین دنیا و هنرپیشههای بیایمان است.
درون خیلی از افراد با هنرپیشهها دارد زندگی میکند. درون خود را شبیه آ̆نها شکل میدهد.
اما این چهره معنوی این تجارت است:
«تمنون باللّه ورسوله»[۴۲۹]
«تمنون» با فعل مضارع، یعنی پیوسته، تا آخر عمر در ارتباط با خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله باشید و لحظهای
باطن خود را از اینها خالی نکنید که دشمنان در کمی هستند، تا جای خالی را ببینند و اشغال کنند که اگر اشغال شود، باطن را میتوان به راحتی پس گرفت.
جوانی که عاشق رفیق ناباب میشود، یعنی رفیق ناباب، شبح وجودی خودش را در درون او جا میدهد، لذا پدر، مادر، عمو، دایی، برادر و خواهر به او میگویند: با او راه نرو، اما میرود. گریه و زاری میکنند، اما او گوش میدهد.
ممکن است چند روزی از بدن رفیق بد غایب شود، اما از صورت باطنی، رفیق بد لحظهای غایب میشود. از دست اینها ناراحت است، کینه دارد که چرا دارند او را از معشوقش جدا میکنند. باطن را خیلی سخت میشود از دست دشمن گرفت.
اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله را به معلمی و هدایتگری باطن انتخاب نکنم، دشمن در باطن من، مرا نسبت به فرهنگ خودش هدایت میکند. مسئله باطن مسئله خیلی مهمی است. بیعلت نیست که خدا در قرآن میفرماید: در قیامت، «یوم لا ینْفع ماٌل و لابنون * إّلامنْ أتی اللّه بقلْب سلیم»[۴۳۰]
ظاهر تجارت، مجاهدت با مال و جان
اما روی دیگر تجارت که روی ظاهری آن است؛
«وتجاهدون فی سبیل اللّه بأْموالکمْ و أْنفسکم»[۴۳۱]
ولی قید میزند که این جهاد نباید ریایی و خودمنایی در آن باشد و نباید به عشق شهرت انجام بگیرد و این حرکت مالی و یا بدنی، حرکت وجودی مثبت است.
«ذلکمْ خیْر لکمْ إنْ کنْتمْ تعْلمون» این تجارت برای شما بهتر از هر تجارتی است، اگر آگاه باشید.
باید آیه را تحلیل کنیم و خدای دعوت کننده به این تجارت و پیغمبر صلی الله علیه و آله را بشناسیم تا آگاه شویم و منافع این کار را بشناسیم. باز در اینجا پای معرفت و علم در کار است.
دلا تا به کی از در دوست دوری
گرفتار دام سرای غروری
نه بر دل تو را از غم دوست دردی
نه بر چهره از خاک آن کوی گردی
ز گلزار معنی نه رنگی، نه بویی
در این کهنه گنبد، نههایی، نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر
چه خواب گران است، الله اکبر
سؤال علاج از طبیبان دین کن
توسل به ارواح آن طیبین کن[۴۳۲]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تجارت با خدا
تجارت خانه، تاجر و سرمایه
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث ما به اینجا رسید که وجود مبارک حضرت حق، در قرآن مجید، اهل ایمان را به تجارت دعوت و دلالت میکند.
تجارتی که بنا بر آیات سوره مبارکه فاطر،[۴۳۳] هرگز کسادی در آن راه ندارد و بنا بر آیات دیگر، به خسارت برنخواهد خورد و سودهای فراوان و سنگینی دارد که پایان پذیر نیست.
از مجموعه این آیات استفاده میشود که پروردگار مهربان عالم، دنیا را تجارت خانه، انسان را تاجر و سرمایه عظیم این تجارت را عمر، عقل، وجدان و بدن انسان میداند. چون در آیات مربوط به این حقیقت، هم عقل مطرح است، هم عمر، هم وجدان و هم بدن.
آیه شریفه سوره مبارکه صفّ با جملات زیبا و پرمعنیی شروع میشود:
«یا أیّها الّذین آمنواهلْ أدلّکم ْعلی تجارة تنْجیکمْ منْ عذاب ألیم * تؤمنون باللّه ورسوله وتجاهدون فی سبیل اللّه بأْموالکمْ و أنْفسکمْ ذلکمْ خیْر لکمْ إنْ کنْتمْ تعْلمون»[۴۳۴]
در بررسی این آیه ابتدا باید به سراغ آخر آیه رفت؛ «إنْ کنْتمْ تعْلمون»
اگر آگاه و دانا به این تجارت و تاجران آن شوید، خواهید فهمید که این حرکت و تجارت «خیْر لکمْ» از هر چه غیر از این است و شما به نظرتان میآید که به نفع شما است، بهتر و بالاتر است. چرا که انسان در دنیا، در فضای این تجارت، حیات طیّبه و زندگی پاک پیدا میکند.
دیدگاه قرآن درباره زندگی پاک
دیدگاه قرآن کریم به زندگی پاک بنا به توضیحی که اهل بیت علیهم السلام میدهند عبارت است از: زندگی که زندگی کننده، فقط و فقط به اجرای تدبیرها، نقشهها و طرحهای پروردگار در بعد مادی و معنوی قانع است و با آرامش کامل، بدون این که در درون دچار هیجان، اضطراب، نآنهامی، حرص، ترس، وحشت، واهمه و بخل شود، در این ورطه زندگی میکند.
در این دریای پرموج زندگی و جهان، کشتی آرامی خواهد بود که با علم به مقصد حرکت میکند، بدون این که با خطر مواجه شود و آن خطر بتواند به او زخم زده، او را غرق کند. او این کشتی را از منافع این تجارت پر خواهد کرد و در نهایت به ساحل رضا، رحمت، رضوان و بهشت پروردگار خواهد رسید.
امیت کشتی تجارت توسط حضرت حق
البته این امیت را پروردگار عالم در باطن انسان تقویت میکند و برای دفع خطرها در این امواج سنگین، خود پروردگار انسان را یاری میدهد.
من چند آیه در این زمینه از قرآن کریم برای شما ذکر میکنم:
«إنّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»[۴۳۵]
«ان» به معنی قطعی و یقینی بودن است. خدا با کلمه «الله» آمده، میگوید:
«انّ الربّ» چون او دفاع کنندهای است که قدرت، توان و علمش بیایت است.
کدام موجودی میخواهد این دفاع را درهم بکوبد؟
مطلب را باید با دو آیه دیگر تقویت کرد:
«یریدون لیطْفؤا نور اللّه بأفْواههمْ»[۴۳۶]
پیوسته در صدد هستند که «نور اللّه» را خاموش کنند، نه «الله» را. اینجا بحث خود «الله» نیست، بلکه بحث «نور اللّه» است. «نور اللّه» چهرههای پاک، جامع، کامل و با ایمانی هستند که با معرفت و عاشقانه، براساس تدبیرهای تشریعی پروردگار عالم زندگی میکنند.
این را شما به طور صریح میتوانید بعد از آیه نور، در سوره مبارکه نور که پروردگار پنج بار کلمه نور را ذکر میکند، معنیش را به دست بیاورید که این نور کجاست و مصادیق آنچه کسانی هستند؟
«فی بیوت أذن اللّه أنْ ترفعو یذْکر فیها اْسمه یسبّحله فیها باْلغدّو و اْلآصال»[۴۳۷]
این نور در خانههایی است که پروردگار عالم آن خانهها را رفعت داده و در این خانهها افرادی هستند که در عمل تسبیح میگویند، نه با زبان.
ما با زبان خود تسبیح میگوییم، چون خیلی راحت میگوییم: «سبحان الله» در نماز شبانه روز، به صورت واجب داریم تسبیح میگوییم. اما من که دارم با زبانم پروردگار را از هر عیب و نقصی تنزیه و پاک میکنم، خودم پر از عیب و نقص هستم.
کدام خانه؟
«بیوت أذن اللّه أنْ ترفع»
در آن خانهای که برنامههای «یسبّح له فیها باْلغدّوو اْلآصال» در جریان است؛ در عمل دارند پاک و بی عیب بودن خدا را از هر نقصی نشان میدهند.
دروغ در ذکر «لا اله الا اللّه»
رباخور ظالم، غاصب و دزد، روز روشن پشت ماشین نشسته و دفترش را نظام داده است که امروز به چند نفر سر بزند و از هر کدام چند تومان ربا را جمع کند.
دارد میرود، خیابان شلوغ و ترافیک است، چراغ قرمز طولانی نیز هست، ممکن است در این وضعیت ده مرتبه بگوید:
«لا اله الا الله» چه وقتی چراغ سبز میشود؟
گره ترافیک چرا باز میشود؟ او که در حال گفتن «لا اله الا الله» است.
بنابر روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند:
«درهمٌ واحدٌ رباً اشدّ من عشرین زنیةٌ کلّها بذات محرم»[۴۳۸]
خدا ربا را حرام کرده است، چون یک درهم ربا گرفتن، از بیست زنا با محرم سنگین تر است. پس این چه «لا اله الا الله» گفتنی است؟
اما وجود مبارک فاطمه زهرا علیها السلام «لا اله الا الله» میگوید که عمل، اخلاق، نگاه، گریه، خنده، خوراک، عبادت و حرکات او دارند میگویند: «لا اله الا الله» زبان نیز یکی از رشتههای وجود اوست که دارد تسبیح میگوید.
شما فکر میکنید مدتی که ایشان بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله گریه میکردند، گریه معمولی و طبیعی بوده است؟ دل ایشان میسوخته که اشک ایشان را سرازیر میشده است. گریه او عبادتی بود، دنبال نماز، روزه، دفاع و جهادش. هر قطره اشک او با دنیا برابری میکرده است، چون گریه اش «لله» بود، یعنی با گریه کردن خود، فقط با خدا معامله میکرد، پس گریه او «لا اله الا الله» بوده است، یعنی جهادی در برابر شرک، نفاق، مسیحیت و یهودیت اهل مدینه.
یا حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام «لا اله الا الله» میگوید و در برابرش همین «لا اله الا الله» را عمر سعد و یارانش میگویند، اما این با آن، تفاوت ذاتی دارند، چون عمر سعد دارد با لفظ و معنای عینی «لا اله الا الله» بازی میکند. سید الشهدا علیه السلام با همه وجود خویش وحدانیت خدا را نشان میدهد.
عمر سعد امروز با این لفظ بازی میکند و فردا تا کمر در مقابل ابن زیاد خم میشود، به خاطر این که مقام استانداری را به او بدهند، ابی عبدالله علیه السلام را بکشد.[۴۳۹] این «لا اله الا الله» کجا و آن «لا اله الا الله» کجا؟
مصداق عینی «نور اللّه»
اما این «نور اللّه» کجاست؟ خود آیه دارد توضیح میدهد؛ این آیه نوری که پنج بار در آن کلمه نور به کار رفته است، میفرماید: «مثل نوره»[۴۴۰] یعنی آن حقیقت «نور اللّه»، اصًلا بحث خدا در این آیه مطرح نیست، بحث «نور اللّه» است. این نور در کجاست؟
«فی بیوت أذن اللّه أنْ ترفعو یذْکر فیها اْسمه»[۴۴۱]
مصداق عملی، اعتقادی و حرکتی این «نور اللّه» چه کسانی هستند؟
«رجاٌل لا تلْهیهمْ تجارةو لابیْعٌ عنْ ذکْر اللّه و إقام الصّلاة و إیتاء الّزکاة یخافون یوماً تتقلّب فیه اْلقلوب و اْلأبْصار»[۴۴۲] اینها «نورالله» هستند.
اما آیه دیگری دارد:
«یریدون لیطْفؤا نور اللّه بأفْواههمْو اللّه متمّ نوره»[۴۴۳]
بخش عظیمی از جهانیان، از مرد و زن، از زمان قابیل تا کنون جمع شده، دست به دست یکدیگر دادهاند و بدون استراحت، تعطیلی و توقف، که «نور اللّه» را خاموش کنند، نه خود خدا را.
چه کسی را خاموش کنند؟ حضرت ابراهیم، نوح، یوسف، مریم، عیسی، پیغمبر، فاطمه زهرا، ائمه، زینب کبری، قمر بین هاشم، علی اکبر علیهم السلام و قرآن را که «نور اللّه» هستند.
چه چیزی را خاموش کنند؟ نوری که وصل به خداست و این نورانیّت را به طور دایم از آن منبع بیایت دارد کسب میکند.
با چه چیزی؟ خدا در قرآن میفرماید: با دهان خود؛ «بأفْواههمْ» یعنی در آیه، حماقت شگفتانگیز دشمن و عظمت بیایت «نور اللّه» توان و قدرت آن را در این امواج جهان و جریانات پر خطر دارد نشان میدهد.
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسی بر خلقت خود میتند[۴۴۴]
مانند کسی که با غرور میگوید: بگذار فوت کنم تا خورشید را خاموش کنم.
خورشیدی که یک میلیون و سیصد هزار برابر زمی حجم دارد و بعضی از شعلههایش شانزده هزار کیلومتر است.
خورشیدی که در نقطه صد و پنجاه میلیون کیلومتری زمی راست را خاموش کنی؟ این حماقت نیست؟ برو بالاتر، تا برسد به اینجا که دشمن میگوید: خودم و یارانم میخواهیم «نور اللّه» را خاموش کنیم.
کدام نور از این انوار خاموش شد؟
جریانات تاریخ از زمان قابیل تا کنون نشان داده است که حق ثابت و باطل رفتنی است. این حق گرچه در یک فرد مانند شما ظهور کند، شما «مطْلع اْلفجْر» طلوع حق میشوید. شما که آمدید تا با عقل، درایت و بینش، خود را افق طلوع انوار حضرت حق کنید و در این دریای پرعمق و پرموج دنیا، تاجری الهی مسلک شوید.
دفاع خدا از اولیای خود
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایتی را از قول خدای متعال نقل میفرماید که: پروردگار فرموده است: اولیای من «کان غامضاً فی النّاس»[۴۴۵]کسانی هستند که مردم آنان را میشناسند، حتی همسر، فرزندان، پدر و مادر و همسایهها. اما همین شخص:
«کشجرة طیّبة أصْلها ثابتو فرعها فی السّماء»[۴۴۶] او «نور اللّه» است و کسی است که:
«إنّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»[۴۴۷] ممکن است روزی صدها خطر بسیار سنگین به او هجوم کنند، ولی او به هجوم همه این خطرها میخندد.
خطرات زنان
زن زیبا چهره، از خطرات خیلی سنگین است که در طول تاریخ، حملههای بسیار سنگینی داشته است. امیرالمؤمنین علیه السلام در «̆نهج البلاغه» از این زنان این گونه تعبیر دارند البته حضرت به همه زنان خطاب ندارند، چون در بین زنان نیز مسلمات و مؤمنات وجود دارند که آبروی صفحات تاریخ بشر هستند. نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به زنان بیدین، ضعیف و پوچ است:
«و انّ النّساءهمّهنّ زینة الحیاة الدّنیاو الفساد فیها»[۴۴۸]
زنانی هستند که تمام طرح زندگی آ̆نها آرایش دادن به خود و فساد در زمی است، نه در کوچه و پارک، بلکه در کل زمی برای فساد میچرخد.
این گونه زنان خطر بسیار سنگینی هستند که در طول تاریخ میلیونها رستم را به زانو درآوردهاند و به فساد کشاندهاند. خاندانش را به باد داده، از زن و فرزندانش جدا کرده، به حیوان بیرحمی تبدیل کردهاند که زن پاکدامن مؤمن خودش را با چند فرزند رها کرده و در آغوش او افتاده است.
چنین زن جوان عشوه گر طناز خطرناک که از خطرات دست اّول است، جلوی جوانی را گرفت. قرآن مجید حتی روی صدای گلوی زن حرف دارد؛ به زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله زنانی که در خانه وحی به سر میبردند، میگوید: اگر درب خانه پیغمبر صلی الله علیه و آله را زدند و بنا شد که شما جواب بدهید و فقط بگویید: کیست؟
«فلاتخضعْن باْلقْول فیطْمع اّلذی فی قلْبه مضٌ»[۴۴۹]
با صدای آمیخته با عشوه و ناز حرف نزنید. برای این که او حساب میکند که تو ناموس پیغمبر صلی الله علیه و آله هستی، صدای زنانه، پر عشوه و زیبای شما را بشنود، در دل خود هزار نوع فکر فساد میکند. این خطرناک است.
این در مورد گلو و حرف زدن بود، تا چه رسد به رو، مو، زیبایی، آرایش و بعد حرکت در پارکها، اتوبوسها، قطارها و هواپیماها و یا منشی پولدارها شدن که هزاران نفر از این پولدارها را از صبح تا شب نشده، به جهنم کشاندند.
به قرآن اعتماد کنید که خدا راستگوترین است. کلام خدا حق و نور است و وعده پروردگار قطعی است.
چنین زنی به جوانی گفت: من تو را میخواهم. جوان گفت: من تو را میخواهم، گفت: چرا؟ گفت: برای این که من تو را با این آیه مقایسه میکنم:
«و سارعوا إلی مغْفرة منْ ربّکمْو جنّة عرضها السّماواتو اْلأْض»[۴۵۰]
بشتابید به جانب آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای بهشت، پهنای آسمانها و زمی است. چه کسی پهنای آسمانها و زمی را میداند؟ خدا.
گفت: قد، طول و عرض تو را که نگاه میکنم، از نظر متراژ مگر چقدر هستی که من بهشت به پهنای آسمانها و زمی را در این معامله از دست بدهم و با تو عوض کنم؟
لزوم ورود به حریم دفاع خدا
این دفاع خداست. شما خود را در دامن دفاع خدا بیانداز! در همین روزگار که میگویند: بدترین روزگار است، با امیت، آرامش و بیخطر زندگی کن. فقط خود را به آغوش «دفاع الله» برسان! اما اگر من در دامن دفاع نباشم، عکس نیز مرا نابود میکند، چه برسد به خودش.
معنای حیات طیبه
در این تجارت که عمر، بدن، قلب، عقل و وجدان انسان هزینه میشود و طرح هزینه شدنش نیز قرآن کریم و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است، نقشه این تجارت، قرآن، فرمایشهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام است، انسان در این دنیا نیز حیات طیبه پیدا میکند.
من حیات طیبه را معنی کنم: زندگی ای که در فضای آن، انسان میلی به پایمال کردن کمترین حقی از هیچ انسان و حیوانی ندارد و در چارچوب این حیات، انسان با کمال آرامش به تدبیر و اجرای آن توسط خدا قانع است.
قافیه این شعر بسیار تنگ است، شعرش را میتوانم با فصاحت و بلاغت برایتان بسرایم، یعنی دیگر م میدانم چه بگویم که در فضای حیات طیبه انسان چه میشود که همچون امیرالمؤمنین قسم «والله» بخورد که اگر هفت فلک عالم رابا آنچه که زیر این افلاک است، به من بدهند، بگویند: مورچهای پوست جویی را در دهان گرفته و دارد به لانه میبرد، برو این پوست جو را از دهان او بیرون بکش و دور بیانداز؛ و الله این کار را میکنم[۴۵۱]
بعد از این حیات طیبه، چه مرگ زیبایی به سراغ ما میآید. البته در اینجا باید بگویم : انتقال از دنیا به آخرت، به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام مانند عبور از روی پل است. مانند خود حضرت که دنیا را در شصت سال با حیات طیبه پشت سر گذاشت، اکنون که میخواهد از روی این پل قدم بردارد و به آن طرف برود، گذشته و آینده اش را ببیند و در دالان مرگ فریاد بزند: «فزتوربّ الک عبة».[۴۵۲] ما برزخ ایشان را میدانیم و روز قیامت نیز به تصور ما میآید که پروردگار عالم با امثال اینها چه میکند.
این تجارت بیخسارت است که کسادی در آن راه ندارد، تجارتی با منفعت، جاوید و ابدی.
هر که آینی حقیقت نشناسد ز مجاز
خواجه در حلقه رندان نشود محرم راز
یا که بیهوده مبر نام محبت به زبان
یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
مگذاری قدم بیهده در وادی حق
کاندرین مرحله بسیار نشیب است و فراز
آن قدر حلقه بزن بر در درگاه خدا
تا کند صاحب این خانه به رویت در باز[۴۵۳]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تاجران مؤمن
برندگان و بازندگان تجارت آخرتی
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در تجارت خانه دنیا، عمر، قلب، بدن و نعمتهایی که در اختیار انسان است را سرمایه او میداند و از زمانی که او را آفریده است، طرح چگونه تجارت کردن را نیز به این تاجر ارائه کرده، تا برنامه کامل و جامع شده این طرح، به عنوان قرآن کریم به انسان ارائه شده، توضیحات و تفسیر این طرح را نیز بر عهده وجود مبارک پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام قرار داده است.
«و یعلّمهم اْلکتاب»[۴۵۴] در ارتباط با پیغمبر صلی الله علیه و آله است که:
«بهم علم الکتاب»[۴۵۵] در ارتباط با ائمه طاهرین علیهم السلام. تاجران در این تجارتخانه که از زمان شروع تجارت که زمان آدم بوده تا کنون به دو گروه تقسیم شدهاند: گروهی که از تجارت خود، منفعت ابدی بردند و گروهی که دچار خسارت غیرقابل جبران شدند.
گروهی که در این تجارت برنده شدند، با آگاهی به طرح تجارت خدا، یعنی قرآن ، سنت و روایات، هم خود را پیدا کردند و هم برابر با طرح پروردگار، تا آخرین لحظه حیات خود، تجارت کردند.
اسْتکْثار غْیرهمْ منْها اسْ تقْلاْلاو درک همْلها فوتاً أعْداءما سالم النّاس و سلْمما عادی النّاس بهمْ علم اْلکتابو به علمواو بهمْ قام اْلکتابو به قاموالایرْونمْرجّواً فوقما یرجونولامخوفاً فوقمایخافون .»
مخلصنی، تاجران پرمنفعت
سعی آنان بر این بود که در این تجارتخانه، دچار کمترین خسارت، زیان و ضرری نشوند و عدهای همین گونه شدند؛ به کمترین خسارتی دچار نشدند که پروردگار عالم از این گروه به «مخلصنی» تعبیر میکند.
«مخلصنی» یعنی کسانی که خود را در برابر هر خسارتی، در مصونیت کامل قرار دادند. خسارت زنندگان و غارتگران نیز به وجود مبارک پروردگار اعلام کردند:
«فبعّزتک لأغْوینّهمْ أْجمعنی * إّلا عبادک منْهم اْلمخْلصنی»[۴۵۶] ما راه ضرر زدن به تمام بندگان تو را به روی خود باز میدانیم، مگر راه ضرر زدن به عباد مخلص تو که در آنجا راه نداریم، چرا؟ چون اینان خود را در قلعهای قرار دادند. در حصاری که هیچ روزنهای برای غارتگران و غاصبان نسبت به سرمایه و منفعت این تاجران باز نیست.
مخلصین و جبران لغزش احتمالی
آنان کسانی هستند که در هر شرایط و فشاری که به آ̆نها وارد شود، زیر بار زیان و ضرر میروند؛ و اگر دچار ضرر شوند، امیرالمؤمنین علیه السلام ضرر آ̆نها را قابل توجه میداند، چون زیان و ضرر آنان خیلی کم است و در عنی حال، برای جبران این ضرر و زیان کم، به نحوی شگفت آور کوشش میکنند.
تعبیر وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه متقین از زیان اینها این است:
«قلیل زلله»[۴۵۷] لغزش آنان خیلی کم است. ممکن است چند سالی بر آنها بگذرد، اما دچار زیان کمی شوند، ولی تا
جایی که امکان دارد، اجازه ورود زیان را به حریم پاک زندگی خود میدهند؛ ولی اگر این اتفاق ناگوار در زندگی آنان بیافتد، چندین برابر آن زیان را با به دست آوردن منفعت، در صدد جبران خواهند بود.
آیة الله العظمی بروجردی و جبران زیان احتمالی
البته من میدانم، این که میخواهم برای شما بگویم، اسم آن را میشود زیان گفت یا نه. اما به قدری روح این بزرگواران لطیف و آینه وجودشان صاف است که گاهی این را برای خود زیان میدانند. شاید تلنگری که به کسی خورده، تلنگر محبت بوده، اما همین تلنگر را تحمل میکنند و به شدت به جبرانش برمی خیزند.
شاید نگاهی کرده باشند که نشود گفت این نگاه، نگاه زیان داری بوده است، یا کلمهای گفته باشند که نشود گفت این کلمه، زیان دار بوده است.
اکنون آنچه که اتفاق افتاده را برای شما ذکر کنم، ببینید به نظر شما زیان است، یا نه؟ ولی آ̆نها زیان حساب میکردند و در جبران آن نیز غوغا کردهاند.
روحانی باسوادی که در پاینی شهر قم امام جماعت و مورد توجه مردم نیز بود و هر روز نیز در درس آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله شرکت میکرد. مرحوم آقای بروجردی نیز او را میشناخت و به او عنایت داشت. از چهرههای علمی بود که در درس، با آیت الله العظمی بروجردی مباحثه میکرد و ایشان نیز جواب میدادند.
روزی در اوج درس، به درس آیت الله العظمی بروجردی ایرادی وارد کرد، ایشان جواب دادند، دوباره به جواب آیت الله العظمی بروجردی ایراد کرد، ایشان دوباره جواب دادند، بار سوم آمد ایراد بکند، مرحوم بروجردی اخم مختصری در ابرو انداختند و مقداری صدای خود را بالا بردند و به او فرمودند: کافی است.
همین. چند لحظه از درس گذشت، هنوز نیم ساعت دیگر باید ایشان درس را ادامه میدادند، قطع کردند.
باز تکرار میکنم؛ آن افرادی که روحیه لطیفی دارند، وصل هستند، آینه باطن آنان از زنگار پاک است، تحمل زیان را ندارند و در جبران آن نیز به گونهای جبران میکنند که در یک میلیون نفر، یک نفر تحمل این گونه جبران را ندارد.
ریاست معنوی مرحوم بروجردی در آن زمان، که تمام حوزههای شیعه و تمام مراجع، علما و بزرگان شیعه، تحت تأثیر دانش، معنویت و نورانیت ایشان بودند.
انسانی بود که خدا جهانی را در وجود او قرار داده بود. ببینید این کاری که ایشان کرد، در چند میلیون، چند نفر میتوانند انجام بدهند؟
ایشان درس را قطع کرد، از منبر پاینی آمد، به جای این که به طرف درب خروجی برود، به میان جمعیت آمد. چون حدود نهصد نفر در درس ایشان حاضر بودند. دست مبارکشان را برابر آن شیخ دراز کردند، او نیز دست خود را دراز کرد، آقای بروجردی دستش را گرفت و خم شد، دست آن شیخ را بوسید و رفت.
جبران لغزش اگر لغزش باشد تمام شد؟ برای من خیلی سخت است که بتوانم اسم این برخورد را لغزش بگذارم.
حکایت استاد و شاگردی است. استاد مطلبی علمی را مطرح کرده، شاگرد ایراد کرده، استاد جواب داده، دوباره شاگرد ایراد کرده، بار سوم استاد اخم مختصری در ابرو انداخت و کمی صدای خود را بالاتر برده، با این بوسیدن دست، این لغزشی که به نظر خودشان لغزش بوده است جبران کند. اما به نظرشان جبران نشد.
هنگام طلوع آفتاب، پول قابل توجهی را با عبای نوی قیمتی برداشتند، تنها به درب خانه آن عالم رفتند، در زد.
میدانستند این وقت، این عالم بیدار است. وارد منزل این عالم شدند، این عبای نوی قیمتی و آن پول قابل توجه را جلوی این عالم گذاشتند و به او فرمودند: نزد خودم، واقعاً از عمق دل به پروردگار بگو: خدایا! من حسین بروجردی را بخشیدم.
[۴۵۸] شما این برخورد را با برخوردهای امروز مردم، از زن و شوهرها بگیرید، تا قوم و خویشها، برادر و خواهرها، مردم کوچه و بازار، دولت و ملت، مقایسه کنید، ببینید ما چقدر از خدا و این تجارتی که خدا میفرماید فاصله داریم؟ و آ̆نها چقدر به پروردگار عالم نزدیک هستند.
گفت: آقا! اتفاقی نیفتاده است، شما چرا این قدر به خود سخت گرفتهاید؟
شما استاد من و جان من هستید و من نیز شاگرد شما. استاد و شاگرد با هم رد و ایراد علمی میکنند، ممکن است دادی نیز سر من کشیده باشید، جانم فدای آن داد شما.
مرحوم بروجردی فرمودند: تعارف نکن! از عمق دل، جلوی چشم من به پروردگار بگو: من حسین بروجردی را بخشیدم.
آن روحانی همین جملات را به زبان جاری کرد. گویا همه دنیا را به آیت الله العظمی بروجردی دادند. چه روز خوشی برای ایشان بود. برگشتند و به خانه آمدند. به خادم خود فرمودند: امشب برای من ̄نهیه غذای سحری ببین، غیر از عید فطر و عید قربان، در هوای پنجاه درجه تابستان قم و آن زمستان کویری، یک سال تمام روزه گرفتند و گفتند: خدایا! من خودم را جریمه کردم، این تلنگری که به این شیخ زدم، در قیامت دیگر پای من حساب نکن.
اینها طایفه بعد از انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام و مخلصنی هستند، حتی درب این ضررهای اندک را به روی ضرر زنندگان بستهاند تا هیچ شیطانی، هوا، فکر و خیالی که بتواند به آنان زیان بزند، نتواند. خطرناکترین دشمن انسان با جنودش، به عزت پروردگار قسم میخورد که من به اینها، به هیچ عنوان راه ندارم.
اینها طایفه دوم هستند؛ یعنی صف بعد از انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«قلیل زلله» لغزش آنها خیلی کم است. اگر این لغزش اتفاق بیافتد، این گونه در مقام جبران برمی آیند.
زیباترین نوع هزینه عمر
یک مرحله از مراحل تجارت، به ترتیبی که خود پروردگار بیان کردند:
«تؤمنون باللّه ورسوله»[۴۵۹] میتوانست بفرماید: «تؤمنون بالرحمن»، «تؤمنون بالرحیم» این یک مرحله تجارت است که سرمایه آن، عمر، قلب و عقل است؛ وقت بگذارم، یا با درس خواندن، یا با گوش خود، در مقابل راه رفتگان، خدا را بشناسم و بعد از شناختن، با عقل و قلبم خدا را بپذیرم.
این زیباترین نوع هزینه کردن عمر در این عالم است که به دنبال خدا برود و برای شناخت خدا حرکت کند. وقت بگذارد، بخواند یا بشنود، حق را درک کند و بعد قلب را از محبت و معرفت خدا پر کند که بعد از آن، براساس این محبت به حرکت بیافتد. چون میشود کسی عاشق باشد و نسبت به معشوق خود بی تفاوت بماند، اصًلا ما عاشقی در این عالم نداریم که نسبت به معشوق و عشق خود بی تفاوت باشد. تمام حرکتها و کوششها از اثر عشق است.
علاقه شدید مؤمنان به پروردگار
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید:
«و اّلذین آمنوا أشدّ حبا للّه»[۴۶۰]
آن کسی که وقت گذاشته، خوانده، شنیده و با عقلش دریافت کرده و عقل نیز دریافت شده را به قلب داده، قلب او با پروردگار گره خورده و ظرف محبت شده، عشق و علاقه او به پروردگار، فوق همه عشق و محبتها است. محبتهای دیگر نیز دارد؛ پدر و مادر، زن و فرزند، مغازه و املاک خود را دوست دارد، ولی تمام این محبتها زیر مجموعه محبت پروردگار است. اگر حسّ کند که رشتهای از این محبتها بخواهد به آن محبت اصلی ضرر بزند، از محبوب این محبت گذشت میکند. خیلی راحت گذشت میکند. محبوبهای دیگر، توان ندارند که از مایه محبت خود از او سوء استفاده کنند.
من رفیقی داشتم، پدرش غرق در محبت خدا بود؛ یعنی مؤمن عاشق بود، مؤمی که شناخت خدا را کسب کرده بود و بر اثر این شناخت عاشق شده بود و براساس همین عشق حرکت میکرد. از ضرر کردن مصون شده بود. گاهی که از او دعوت به خلاف خدا میشد، اصًلا عصبانی میشد، خیلی آرام و با محبت میگفت: نه، نه با دعوا و جار و جنجال.
افرادی که غرق در محبت خدا هستند، خیلی نرم، با عاطفه، با محبت و با وقار هستند، چون خلأیی ندارند که آن را با غیر خدا پر کنند، بلکه از خدا پر هستند. به قدری با ادب و با محبت میگفت: نه، من طاقت این که با طناب تو در قیامت به جهنم بروم ندارم.
منبر تربیتی ملا عباس تربتی
در زمان قدیم که برق نبود، جلسات محرم و صفر را در زمستان، با بخاری هیزمی گرم میکردند. آخوند ملاعباس تربتی[۴۶۱] در روستاهای تربت حیدریه منبر میرفت. تمام مردم میآمدند و پای منبرش جمع میشدند، ده دقیقه که حرف میزد، میدید بدنه بخاری سرخ شده، از بالای منبر این بدنه بخاری را نگاه میکرد و بلند بلند گریه میکرد.
به یکی از این روستاییها میگفت: برو کنار این بخاری بنشنی، انگشت خود را یک لحظه به بدنه بخاری بچسبان.
میگفت: آقا! آهن سرخ شده است، میگفت:
سرخ شده باشد، تو در یک چشم به هم زدن انگشت خود را بگذار و بردار!
تاجر حقیقی مؤمن واقعی
تؤمنون باللّه» «باللّه» یعنی چه؟ یعنی ایمان به خالق، خدای مراقب، بصیر، سمیع، خبیر، ایمان به خدایی که:
«بکلّ شیْ ءمحیط»[۴۶۲] و «... علی کلّ شیْ ء شهیداً»[۴۶۳]
است، نه ایمانی در آن غش وجود دارد و عشق آن را بدرقه میکند. نه ایمانی که خدای آن ایمان را، مراقب، سمیع، بصیر و علیم میداند. نه آن ایمانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن به مؤمن بیدین تعبیر میکند. فکر میکند که در قلبش ارتباط باریکی با خدا دارد، ولی در عمل و اخلاق نشان میدهد که اصًلا با او نیست، بلکه برده شیطان و هوای نفس است.
پیغمبر صلی الله علیه و آله این چنین شخصی را مؤمن بیدین نامیدند.
جوان به ظاهر عاشق
مولوی میگوید:
کسی عاشق خالکوبی شده بود، آدرس گرفت که کجا خال میکوبند، گفتند:
فلان حمام، کارگری دارد که خال میکوبد. نزد خالکوب آمد و گفت: برای ما خال بکوب! گفت: چه شکلی میخواهی باشد؟ گفت: روی بازوی من نقش شیر را خال بزن. گفت: باشد.
سوزن را درون جوهر گذاشت و دست را آماده کرد. سوزن اول را که زد، جوان گفت: چه کار میکنی؟ خیلی درد دارد.
این کجای نقش بدن شیر است؟ گفت: این دم شیر است. جوان گفت: شیر بیدم برای ما بکش! گفت: باشد.
تا نوک سوزن را دوباره زد، گفت: آی، این دیگر کجای شیر است؟ گفت: شکم شیر است. جوان گفت: شیر بیشکم برای من بکش. خلاصه هر عضوی را میخواست بکشد، دادش بلند شد. آخر گفت: بلند شو و برو. این شیری که تو میخواهی، اصًلا در دنیا وجود ندارد؛ شیری که نه یال دارد، نه کوپال، نه دم و نه شکم.
این ایمانی که با دروغ، دوز و کلک، ربا، ارتباط با نامحرمان، با ظلم به اطرافیان، دزدی کردن از مردم و بیت المال میسازد، این ایمان همان شیری است که نه دم دارد، نه شکم و نه یال و کوپال.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله چقدر زیبا و به جا به این گونه از افراد میفرماید: مؤمن بیدین.[۴۶۴]
کاسب فاسد و زن پاکدامن
در تفسیر «روح البیان» که در قرن دهم نوشته شده است آمده است:
خانم جوان و زیبا چهرهای نزد تاجر جوانی میآید، میگوید: من سه تا بچه یتیم دارم، به من کمک کن. تاجر پولدار از تن صدای این زن و همان مقدار گردی صورت او خوشش میآید و به او پیشنهاد رابطه میدهد. آن زن گفت: من شوهر داشتم، یتیم دارم، پاکدامن هستم. اصًلا تا به حال در مجلس گناه شرکت نکردهام. گفت:
اگر میخواهی تو را کمک کنم، باید رابطه پیدا کنیم، گفت: نه، میخواهم و رفت.
این میخواهم، همان میخواهم محبوب است.
«و لا تأْکلوا أْموالکمْبیْنکمْ باْلباطل»[۴۶۵]مال حرام نخورید، او میگوید: میخواهم، این نیز میگوید: میخواهم، یعنی تمام خواستنها و نخواستنها را با خواستنها و نخواستنهای محبوب هماهنگ کرده است. «تؤمنون باللّه» این آیه سالها حرف دارد. باز آن زن مراجعه کرد، تاجر گفت: به همان شرط به تو کمک میکنم. بار سوم مراجعه کرد و گفت: حاضرم. فرزندانم دارند از گرسنگی ضعف میکنند، باشد، خودم را میفروشم، اما جای خلوت داری؟ گفت: آری. من خانهای جدا دارم، برای همین کارها. این آدرس آنجا است. فردا بیا. گفت: هیچکس در آن خانه نیست؟ گفت: نه. ما که جلوی کسی زنا میکنیم، ما در بازار آبرو داریم. گفت:
باشد.
فردا آمد، گفت: آماده شو، گفت: تو به قرارداد دیروز عمل نکردی، چون گفتی خانه خالی است، اما اینجا پنج نفر ما را میبینند. دو فرشتهای که پرونده مرا نظام میدهند و دو فرشته که پرونده تو را مینویسند و پنجمی نفر نیز خدا است.
این پنج نفر را بیرون کن، من حاضر به خودفروشی هستم. گفت: خانم! چهل سال خواب بودم، بیدارم کردی.[۴۶۶]
مراحل بعدی تجارت
این یک مورد تجارت است. اما مورد دوم، سوم و چهارم آن:
«ورسوله وتجاهدون فی سبیل اللّه بأْموالکمْو أنْفسکمْ ذلکمْ خیْر لکمْ إنْ کنْتمْ تعلمون»[۴۶۷]
خود این قید، زیبایی میدهد. کسی دارد میگوید که مصلحت مرا بهتر میداند.
الهی دلی ده که جای تو باشد
زبانی که در آن ثنای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بینایی اش از ضیای تو باشد
الهی عطا کن به من گوش و قلبی
که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی بده همتی آن چنانم
که سعیم وصول لقای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که هر کار کردم برای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی کسی را
که هم عاشق و هم گدای تو باشد[۴۶۸]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
معرفت خداوند
شناخت دعوت کننده به تجارت ابدی
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
دنیا از دیدگاه حضرت حق، تجارتخانه است و انسان تاجر و سرمایه تجارت نیز عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی است که در اختیار انسان است و دستورالعمل تجارت نیز قرآن کریم و فرهنگ انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام است.
با به کار گرفتن این دستور العمل، این تجارت، سود ابدی برمی گرداند و بدون به کار گرفتن آن، تجارت به خسارت دایمی و ابدی تبدیل میشود. روشنترین آیهای که در این زمینه در قرآن کریم داریم، آیات شریفه سوره مبارکه صفّ است:
«یا أیّها الّذین آمنواهلْ أدلّکم ْعلی تجارة تنْجیکمْ منْ عذاب ألیم * تؤمنون باللّه ورسوله وتجاهدون فی سبیل اللّه بأْموالکمْ و أنْفسکمْ ذلکمْ خیْر لکمْ إنْ کنْتمْ تعْلمون * یغْفْر لکمْ ذنوبکمْو یدْخلْکمْ جنّات تجْری منْتحْتها اْلآنهارومساکن طیّبةً فی جنّات عدْن ذلک اْلفْوز اْلعظیم *و أخْری تحبّوا نصْر من اللّه و فتْحٌ قریب وبشّر المومنین»[۴۶۹]
ما در کنار این چهار آیه، مانند کسی هستیم که در برابر دریایی قرار گرفته است که در زمان کم، میتواند دریا و آنچه که در این دریا هست به دست بیاورد، بفهمد و بداند.
آنچه که در جلسات گذشته بیان شد، دورمنایی از جمله اول آیه بود که دعوت کننده و دلالت کننده به این تجارت، غنیّ بالذات، مستجمع جمیع صفات کمال و دارنده اسمای حسین است و گوشهای از حقیقت وجود مقدس او، در هزار واقعیتی که در دعای جوشن کبیر آمده، نشان داده شده است.
اوصاف خدا در دعای جوشن کبیر، به معنای کامل و جامعش نیست، در معارف الهیه آمده اینها فقط هزار نام است، هزار نام دیگر نیز هست که نزد انبیای خداست و هزار نام دیگر که نزد خود خدا است و به کسی خبر نداده است که هر نامی بر حقیقتی بی̆نهایت دلالت دارد.
چارهای نیست جز این که گفته شود: دعای جوشن کبیر، گوشهای از حقیقت وجود مقدس اوست و در قرآن مجید نیز حدود دو هزار آیه هست که معرفی نامه پروردگار است و از این دو هزار آیه، نود و نه درصد مردم ایران که شیعه هستند، ده تا را هم میدانند.
تمام عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام به این بود که خدایی را که شناخته بود، عبادت میکرد. امیرالمؤمنین علیه السلام لحظهای در برابر مجهول و تاریکی سر خم نکرد. عرفان ایشان در همین شناخت از وجود مقدس حضرت حق بود؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام کتاب جامع و کامل معرفت الله است که دلیل آن نیز قرآن کریم است.
شناخت حق از کلام مخلصنی
خدای متعال درباره گروه مخلصنی چهار مسئله محوری را مطرح کرده است:
مسئله محوری نخست این است که: من از آنچه که به عنوان معرفی من میگویند، برتر هستم، مگر آنچه که بندگان مخلص من درباره من میگویند. یعنی هر چه فلاسفه عالم درباره من میگویند، من آن گون نیستم، بلکه بالاتر هستم.
[۴۷۰] خدا میداند که فلاسفه الهی برای معرفی پروردگار چه مقدار زحمت کشیدند و چقدر قلم زدند و چقدر درس گفتند، ولی پروردگار میفرماید: من بالاتر از آنچه که اینها میگویند هستم، حتی بالاتر از آنچه که حکما و عرفای عالم میگویند. اما من آنچه که مخلصنی میگویند هستم.
مگر در این عالم چند نفر خود را آماده فهم سخن مخلصنی کردند؟ مخلصنی در انتقال معرفتی که داشتهاند، غریبترین معلمان تاریخ بودهاند. اما خدا در قرآن میفرماید: گفتار و معرفی نامه مخلصنی درست است.
شما با همین آیه شریفه ببینید که امیرالمؤمنین علیه السلام، انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام در چه پایهای از عرفان نسبت به حضرت حق بودند. آ̆نها خدا را عبادت میکردند.
تمام لذّت آنان در این بود که خدا را درک کردند؛ و از عبادت و خدمت به خلق خسته میشدند. تمام عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی که در اختیار آنان بود، در حق، معرفت و خدمت خلق هزینه کردند.
معرفت، ملاک پاداش اعمال
ارزش عمل نیز به معرفت، فهم و شعور است. این از زیباترین حرفهای فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است که در هیچ فرهنگی نمونه اش نیست و در روز قیامت، پروردگار پاداش مردم را به اندازه عقل و درک آ̆نها میدهد؛ یعنی یک ضربت امیرالمؤمنین علیه السلام در خندق را بالاتر از عبادت جنّ و انس، پاداش میدهد.[۴۷۱] معرفت، ملاک پاداش اعمال در قیامت است. چرا نماز، روزه، حج و هزینه کردن مالی منافقان، در دوزخ است؟ فقط به خاطر نداشتن معرفت است.
اما چرا وجود مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام به وکیل خود در نیشابور و مدینه میفرماید: تمام پنجاه هزار درهم و سی هزار دینار طلا و چند هزار متر پارچه را به مردم برگردان، فقط آن دو درهم پیرزن نیشابوری را به من بده؟[۴۷۲] آن برای ما ارزش دارد. بقیه به اندازه کاه نیز ارزش ندارد. چرا؟ به خاطر معرفت.
یک دوبیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد
حیف دانا مردن و صد حیف نادان زیستن
پاداش انبیاء، ائمه و اولیاء براساس معرفت آنان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
اگر هر نفر از اینها در روز قیامت بخواهد حرکت کند و ما صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نشسته باشیم، همه ما جلوی پای او با احترام از جا بلند میشویم. این وزن معرفت است.
تسلیم، نتیجه شناخت دعوت کننده
در آیه اول مسئله تجارت در سوره صف میگوید: «إنْ کنْتمْ تعْلمون» اگر بفهمید.
عرفان و معرفت به این مسایلی که من بیان کردم و این که چه کسی آ̆نها را بیان کرده است پیدا کنید؛ یعنی ببینید چه کسی دارد شما را به این تجارت دعوت میکند؟
«یا أیّها الّذین آمنواهلْ أدلّکم ْعلی تجارة تنْجیکم»
چه کسی دارد دعوت میکند؟ کسی که در دو هزار آیه قرآن، دعای جوشن کبیر و عرفه ابی عبدالله علیه السلام خودش را
معرفی کرده است. در بخش اول دعای کمیل، امیرالمؤمنین علیه السلام او را معرفی کرده است:
«و بأسمائک الّتی ملأت ارکان کلّ شی ء»[۴۷۳]
به خدا قسم! مردم فقط همین جمله دعای کمیل را بخواهند بفهمند، تفسیر و درک آن از زمان حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت طول میکشد.
بفهمم چه کسی مرا برای تجارت دعوت کرده است؟ اگر بفهمم، با همه وجود تسلیم او میشوم و دستورالعمل او را در تجارت به کار میگیرم و آن سودهای بیان شده در آیات بعد را میبرم. این کار نیز فقط در دنیا میسر است و هیچ جای دیگر میسر نیست.
در لحظه مرگ، پرونده ما را میبندند. در رحم مادر نیز جای تجارت نبود. کل کار ما در رحم مادر، خوردن محتویات جفت است. بعد که جفت را لازم نداشتیم، قابله آن را قیچی کرد و انداخت. اگر اهل معرفت نشویم، عمری در رحم دنیا و جفت بزرگتر که دنیاست، قدری میخوریم و هنگام مردن این جفت را که لازم نداریم، ما را از این جفت میبرند و وارد عالم برزخ میکنند.
چه کسی مرا دعوت کرده است؟ بگذارید از قول خودش نقل کنم. ما در جمله اول این آیه، کنار دریای بیساحل هستیم که عمق آن نیز برای ما پیدا نیست. سه جمله از خود حضرت حق نقل شده است، البته آن دو هزار آیه و دعای جوشن کبیر و مقدمه دعای کمیل و عرفه، آ̆نها بماند.
درخواست معرفت از پروردگار
ما چه میخواهیم و اهل معرفت چه میخواهند؟ امام باقر علیه السلام میفرماید:
روزی پدرم زین العابدین علیه السلام به من فرمود: برخیز تا از مدینه به عراق برویم، میخواهم سر قبر جدم امیرالمؤمنین علیه السلام برویم که جز ما کسی خبر نداشت آن قبر کجاست. با پدرم رفتیم، ایشان مرا کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام برد. زیارت و گریه کرد، حال و اتصال داشت، بعد نوبت به دعا رسید.
ما چه میخواهیم، امام زین العابدین علیه السلام چه میخواهد؟ واقعاً اهل معرفت انسآنهای عجیبی هستند. امام باقر علیه السلام میفرماید: پدرم در حالی که اشک میریخت، به پروردگار عرض کرد:
«أللّهمّ ارزقنی عقًلا کامًلاولبّاً راجحاو قلْباً زاکیاو عملاً کثیراو أدباً بارعا»[۴۷۴] چون اگر کسی آن عقل را نداشته باشد، بیمعرفت میماند و اگر کم داشته باشد، «عالم بالله» میشود. چشم بینا و گوش شنوا پیدا میکند. شش میلیارد چشم و گوش دار در کره زمی هست که با حیوانات هم وزن هستند. پروردگار میفرماید:
«أولئک کاْلأنعام بلْ همْ أضلّ أولئک هم اْلغافلون»[۴۷۵]
به قدری دور شده است که صدای من و انبیاء به گوش او میرسد و چشم او دیگر ما را میبیند.
امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی میخواستند از خدا گدایی کنند، میدانستند که از چه کسی دارند میخواهند و چه چیزی میخواهد؟
«و اجعلنی من أحسن عبیدک نصیباً عندک»[۴۷۶] میفرماید: سهم مرا در پول، خوراکیها، پوشیدنیها، مسکن و دنیا قرار نده، بلکه خدایا! سهم مرا در میان تمام بندگانت ، از حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت، این باشد که بهترین بنده تو شوم.
ارزش مال در کنار معرفت
با این حالت است که مال دنیا خوب و مفید میشود، ولی وقتی من آدم نیستم، پول خیلی بد است، چون همه آ̆نها دروازهای به طرف جهنم است. اگر من عبدالله با معرفت بشوم، پول برای من کار طلای بیست و چهار عیار را میکند، اما اگر عبدالله با معرفت نباشم، پول برای من در حکم هیزم جهنم است.
خدا در قرآن میفرماید:
«و أّما إذاما ابْتلاه فقدر علیْه رْزقه فیقول رّبی أهانن * کّلابلْ لا تکْرمون اْلیتیم *و لاتحاضّون علی طعام اْلمسْکنی *و تأْکلون الّتراث أکًلا لما*وتحبّون اْلمال حباجما»[۴۷۷]
بعد ادامه میدهد و به پولدارها میگوید:
«فیومئذ لا یعذّب عذابه أحدٌ»[۴۷۸]
این پول نبود، بلکه هیزم جهنم بود. اما وقتی به پول امیرالمؤمنین علیه السلام میرسد، درباره اش میفرماید:
«و یطْعمون الطّعامعلی حبّه مسْکیناو یتیماو أسیراً* إّمنا نطْعمکمْ لوجْه اللّه لا نرید منْکمْ جزاءو لا شکوراً* إنّا نخاف
منْربّنا یوماً عبوساً قمْطریراً* فوقاهم اللّه شّر ذلک اْلیوم ولقّاهمْ نضْرةو سروراً»[۴۷۹]
معرفت این است. همه چیز را از نگاه معرفت نگاه کنم، کل این دنیا ابزار است.
که از باب محبت به ما داده است تا با این ابزار، عبادت رب و خدمت به خلق کنیم، اما این ابزار در اختیار بسیاری از مردم، ابزار حسد، بخل، کینه، ظلم، غارت و تفاخر شده است، چون صاحبان آن ابزارها معرفت ندارند.
اما آن کسی که با معرفت است، این ابزار را به عنوان سرمایهای میداند که خدا در کنار آن طرح گذاشته است، تا برابر با همان طرح عمل کند و سود ببرد.
دعوت کننده چه کسی است؟
چه کسی ما را به این تجارت دعوت کرده است؟ در حدیث قدسی آمده است:
«أنا جلیسمن ذکرنی ومحبّمن احبین ومطیعمن أطاعنی»[۴۸۰]
من همنشین کسی هستم که به یاد من است و دوستدار کسی هستم که مرا دوست میدارد و خواسته کسی که مرا اطاعت کند میدهم.
خدا در این سه جمله میفرماید: کسی که عاشقترین عاشقان به شماست، شما را به تجارت دعوت کرده است. چه کسی مانند او انیس و جلیس ما است؟ چه کسی مانند او به خواستههای ما گوش میدهد؟
در دعاها آمده است که تو از من نخواسته، به تو عطا کردم:
«یامنْ یعطی من سئله یامن یعطی من لم یسئله ومن لم یعْرفه تحنناً منه و رحمة»[۴۸۱]
ای آن که به هر که از او بخواهد میبخشد، ای آن که به هر که از او نخواهد و او را نشناسد نیز میبخشد. عطایش از روی مهربانی و رحمت است.
اصًلا از من میخواستی و نخواستی، اما من به تو عطا کردم. عطای من نیز از باب محبت، لطف و عشق بوده است.
عاشق صادق، ما را به تجارت دعوت کرده است؛ و در این تجارت نیز هیچ سهمی برای او مقّرر نیست، چون احتیاج ندارد.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«تری أعْینهمْ تفیض من الدّْمع ممّا عرفوا من الحْق»[۴۸۲]
این آیه نیز از آیات عجیب کتاب خداست. میفرماید: حبیب من! از دو چشم اهل معرفت، سیل وار اشک میآید؛ یعنی سرزمینی هستند که قنات الهی آ̆نها را سیراب میکند. این اشک به جایی دیگر وصل است، چون پروردگار میفرماید:
«ممّا عرفوا من الحْق»
یعنی این منبع و چشمه اصلی این اشک، به معرفت نسبت به حق وصل است.
دعای یکی از راههای معرفت حق
دعا کلاسی است که خدا را میشناساند، که بفهمیم خدا کیست. این دعای بعد از زیارت حضرت رضا علیه السلام، شانه به شانه دعای کمیل میزند. در این دعا که وارد میشوید، اول آن این است:
«لعادل فی بریّته، ألعالم فی قضیّته، ألکریم فی تأخیر عقوبته، الهطیاعحاجاستلیطامنه ص، رأولفمة ٌتفالّرکفی وکآبرمیائلی، ماوقوفةلدیک»[۴۸۳]
أللهم اّنی اسئلک یا أللّه الدّائم فیملکه، القائم فی عّزه، ألم توحّد فی دیمومیّة بقائه،
خدایا! از تو درخواست میکنم، ای خدایی که در فرمانروایی اش پاینده و در شکوهش پابرجا و در سلطنتش مطاع و در کبریایی اش یکتا و در دوام همیشگی اش بی همتاست. در مخلوقاتش دادگر و در داوری اش دانا و در به تأخیر انداختن کیفرش بزرگوار است. خدایا! حاجاتم بازگردانده به سوی تو، و آرزوهایم ایستاده در پیشگاه توست.
یعنی من کل عالم را و تمام آرزوها و امید به مردم را بر باد میبینم، اما همه آرزوهای مثبتم را نزد تو محقق میبینم.
ادامه میدهید تا به این جمله میرسید. من در کتابها دیده بودم کسانی که در این دعا بودند، دعا تمام نشده، کنار حضرت رضا علیه السلام جان دادند، البته من جان دادن چند نفر را در این جلسات با معنویت بالا و پرنور را نیز دیدم.
خطبه متقین و مرگ «همّام» برای من یقینی است، چون من با چشم خودم دیدم.
در ایّامی که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری، چهل سال در سبزوار بود. در درسش به بحث خداشناسی رسید. پانزده نفر در طول آن چهل سال، در حال گوش دادن به درس خداشناسی، ناله کشیدند و از دنیا رفتند. مگر عشق میگذارد که عاشق آرام باشد؟
در این دعا به اینجا میرسیم:
«یا جلیس الذّاکرین یامحْمودمن ْحمده یاموجودمن طلبه یاموصوف من وحّده یامحبوب من أحبّه یا غوثمن أراده»
ای همنشین یاد کنندگان، ای ستوده کسی که او را ستودهای موجود برای کسی که او را جست، ای وصف شده کسی که او را به وحدانیّت وصف نمود. ای محبوب کسی که او را دوست داشت. ای فریادرس کسی که او را اراده کرده.
بعد برای پاکسازی ما تکرار میشود که بدانیم نزد چه کسی آمدهایم:
«یامن یسمّی بالغفور الّرحیم، یامن یسمّی بالغفور الّرحیم یامن یسمّی بالغفور الّرحیم»[۴۸۴]
ای آن که به آمرزنده مهربان نامیده شدی، ای آن که به آمرزنده مهربان نامیده شدی، ای آن که به آمرزنده مهربان نامیده شدی.
این خدا ما را به تجارت دعوت کرده است. آیا گوش ندادن و پشت کردن به دعوت او انصاف است؟ عمری در پول غلطیدن و بدن و عقل را در غیر او هزینه کردن، انصاف است؟
الهی سینهای ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
دلم پر شعله گردان! سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی
بده گرمی دل افسردهام را فروزان کن چراغ مردهام را
به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو میباید، دگر هیچ[۴۸۵]
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هزینه عمر در راه مثبت یا منفی
تمثیل پروردگار در چگونگی صرف عمر
یزد، مسجد ملا اسماعیل دهه دوم محرم ۱۳۸۴ الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن کریم و روایات مهم اهل بیت علیهم السلام پنج حقیقت را، به مناسبتهای گوناگون نام میبرند؛ جماد، نبات، حیوان، شیطان، فرشته و یا به تعبیر قرآن کریم، ملک، و انسان را به آن تشبیه میکنند.
موارد و مطالب مربوط به این پنج حقیقت این است که هر انسانی سرمایه عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی را که در اختیار دارد، مطابق با طرح حضرت حق هزینه کند؟ یا خلاف آن؟ در هزینه کردن در دو جهت مثبت و منفی مسئله، به این پنج حقیقت مثل زده شده است.
مثل زدن به این پنج حقیقت به خاطر این بوده که پروردگار، رسول خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام خواستند حقیقت هزینه شدن مثبت عمر و سرمایههای دیگر را برابر طرح خدا، یا منفی هزینه شدن را به فهم مردم نزدیک کنند که مردم داستان مثبت و منفی هزینه شدن نعمتها را بدانند که از چه قرار است.
شاید موشکافی کردن و تفسیر حقایق مثبت و منفیی که مثل زده شده، زمانی طولانی بطلبد، ولی اگر خدا عنایت کند، سعی میکنیم که هر دو روی سکه را با توجه به این پنج واقعیت، به طور کامل ارائه کنیم.
ثمره هزینه عمر مطابق با خواستههای الهی
کسی که عمر و سرمایههای کنار عمر را برابر با طرح و خواسته خدا هزینه میکند، وجود مبارک حضرت باقر علیه السلام او را پرقیمت تر از گران بهاترین گوهر دانسته و از نظر ارزش، او را موجودی کمیاب تر از اکسیر اعظم معرفی میکند.
متن گفتار حضرت باقر علیه السلام به این مضمون است:
«ورجلٌ قرأ القرآن فوضع دواء القرآن علی داء قلبه فأسْهر به لیْلهو أظْمأ به ارهو قام به فیمساجده وتجافی به عنْ فراشه»[۴۸۶]
و دیگر مردی است که قرآن خواند و داروی قرآن را بر دل دردمندش ̆نهد و برای (خواندن و به کار بستن و دقت در معانیش) شب زنده داری کند و روزش را به تشنگی به سر برد و در هنگام نمازهایش بدان قیام کند و از بستر خواب به خاطر آن دوری گزیند.
قلب پاک و دل بیمار
انسانی است که به سراغ قرآن و نقشه خدا رفته تا زندگی پاکی داشته باشد، یعنی تدبیر و طرح خدا برای زندگی پاک، لذا با قرآن مجید رابطه برقرار میکند و به کمک آیات آن، تمام بیماریهای قلب خود را ریشه کن میکند.
قرآن را میفهمد، آن را وارد قلب خود میکند، دل را با داروی قرآن و نورانیت آن و این نسخه شفابخش الهی علاج میکند. بعد از مدتی، دارای دلی بیحسد، بیکینه، بیکبر، بیریا، بیغرور و بیبخل میشود و به فرموده حضرت صادق علیه السلام قلب او «حرم الله» میشود.
دل وقتی «حرم الله» شد، قابل مقایسه با کعبه نیست. در ارزیابی این دل و کعبه، رسول خدا صلی الله علیه و آله این دل را بر کعبه مقدم دانسته است. امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
«القلب حرم اللّه فلا تسکن حرم اللّه غیر اللّه»[۴۸۷]
اگر حرم خدا نباشد، پس بت خانه است، چون دیگر خانه سومی نداریم؛ یا دل حرم خدا است، یا بتکده.[۴۸۸] مولوی
میگوید:
مادر بتها، بت نفس شماست
زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست[۴۸۹]
وقتی من به طور جدّ پول، شهوت، صندلی، مقام و خودم را بر خدا مقدم بدانم، معلوم است که من بتپرست هستم.
«أریْت من اّتخذ إلهه هواه»[۴۹۰] کسی ممکن است یک بت را بپرستد، مردم مکه سیصد و شصت بت را میپرستیدند، من نیز شش بت را میپرستم؛ بت خود، پول، شهوت، مقام، دوست و آن چیزی که در برابر خدا قرار میگیرد و من در برابر او سجده و فروتنی میکنم و آن شکلی که میخواهد، من به آن شکل خودم را صورت میدهم. این چنین شخصی، بت من میشود.
درمان قلوب بیمار با قرآن
اما بعد از مدتی:
«فوضع دواء القرآن علی داء قلبه»
دل را که به واسطه قرآن، از بتها خالی کردند، چون امام باقر علیه السلام در اینجا به دل بیمار اشاره میکنند. اما دلهایی نیز بودهاند که از اول بیمار نبودند و نشدند و بدون بیماری از دنیا خارج شدند. حرف امام علیه السلام در اینجا درباره دل بیمار است.
دل با قرآن معالجه شد؛ یعنی از بتها خالی شد. انسانی شده است که خدا را بر هر برنامهای مقدم میکند؛ یعنی به مقام، زن، فرزند، داماد، عروس، طلا، علم، سیاست و شهوت میگوید: من، از همه شما جلوتر هستم و شما همه پشت سر من هستید، چون راه من به سوی خداست. اگر شما میتوانید با من بسازید، به دنبال من بیایید، نه جلوتر از من. چون اگر جلوتر بروند، باز مانع میشوند و بین ما و خدا سایه میاندازند، خداگرفتگی پیش میآید، مانند ماه گرفتگی که ما دیگر میتوانیم خدا را ببینیم.
بعد از سلامت دل، به همه چیز اعلام قطعی میکند که همه چیز پشت سر من است، من دارم به طرف محبوب ازل و ابد میروم، اگر شما با او سازشی دارید، به دنبال من بیایید، اگر سازشی ندارید، ما با شما جنگی نداریم، فقط قطع رابطه میکنیم.
اینجا دیگر گرفتار هیچ پول، صندلی و رابطه نامشروعی میشود:
«فوضع دواء القرآن علی داء قلبه فأسْهر به لیْلهو أظْمأ به اره» تمام روزهای عمرش را روزه دار محسوب میشود و برای او ثواب روزه مقبول مینویسند.
دل پاک حاج شیخ عبدالکریم حایری
انسان وقتی در این دنیا راحت زندگی میکند که کم توقع باشد و با همه وجودش اهل گذشت باشد. اگر زن و شوهری این اخلاق کم توقعی و گذشت را داشته باشند، محال است طلاق به وجود بیاید. دو شریک کم توقع و پرگذشت، محال است با هم جنگ کنند. اگر مردم یک شهر کم توقع و پرگذشت باشند، محال است بین آ̆نها کینهای ایجاد شود.
یکی از علمایی که من به دیدنش رفتم، از شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری[۴۹۱]بود. این عالم، پدر بسیار فوقالعادهای داشت و مرحوم حاج شیخ به کل این خانواده ارادت داشت.
گفت: روزی بعد از ظهر، در شهریور، حاج شیخ عبدالکریم به ما چند نفری که نزد او بودیم، فرمود: من بازدیدی به یک نفر بدهکارم. اگر میخواهید، شما نیز بیایید. گفتیم: میخواهیم که در خدمت شما باشیم.
در میان میوهها، حاج شیخ عبدالکریم به انگور علاقه بیشتری داشت. گفت: به اتفاق حاج شیخ رفتیم. ظرف بزرگ انگوری گذاشتند و همه خوردیم، غیر از ایشان. فرمود: میل ندارم.
جلسه تمام شد و بیرون آمدیم. به محضر مبارک ایشان عرض کردند: چرا از آن انگور نخوردید؟ فرمود: میل نداشتم. همه خداحافظی کردند و من ماندم، گفتم:
آقا! چرا از انگور نخوردید؟ میل نداشتن شما فلسفه و دلیل دارد، پس چرا نخوردید؟ اصرار کردم، ایشان نیز مصّر بود که فقط بگویند: میل نداشتم، بالاخره من سید بودم و دید من گردنم را کج کردهام و ایشان خیلی به سادات احترام میکرد، فرمود: میگویم، ولی تا زندهام به کسی نگو.
فرمود: کار من به جایی رسیده است که هر جا میروم، دستم را به طرف غذا دراز میکنم، اگر لقمه شبهه ناک، ناپاک و حرامی باشد، خداوند برای من حالت مقدماتی استفراغ شدید به وجود میآورد که به من میگوید: آشیخ! نخور، نجس و حرام است.
نزد صاحبخانه رفتم، گفتم: شما مقلد حاج شیخ هستید؟ گفت: بله. گفتم: اهل خمس و سهم امام هستید؟ گفت: بله.
گفتم: آن انگورها را از کجا آوردید؟ گفت:
از باغ خودم، گفتم: فکر میکنم. خادم را صدا زد و گفت: برای حاج شیخ عبدالکریم انگور شیرین را مگر از باغ خودمان نیاوردی؟ گفت: آقا! من چند شاخه انگور خودمان را دیدم، انگورهایی که به درد این جلسه بخورد نداشت، به باغ وی در خانوادهای کشاورز و پارسا در روستای مهرجرد از توابع میبد یزد به دنیا آمد. روح بلند و همت عالی، او را در سننی کودکی به تحصیل علم کشید، مقدمات علوم را در اردکان از محضر مجد العلماء اردکانی و بعضی دیگر فراگرفت، آن گاه به شهر یزد عزیمت کرد و در مدرسه خان سکنی گزید، و به حلقه تدریس حاج میرزا سید حسن وامق، و آقا سید یحیی کبیر مجتهد یزدی، پیوست. سپس برای ادامه تحصیل به عراق رفت، و در شهر سامرا که در آن موقع مرکز بزرگ علمی شیعه بود رحل اقامت افکند، و در حوزههای درسی علما و مراجع بزرگی همچون آیة الله مجدد، میرزا محمدحسن شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو و میرزای دوم شیرازی و عده دیگر از اساتید سالها تلمذ کرد و به درجات عالیه علم و فقاهت نایل گشت و پس از وفات میرزا بزرگ شیرازی، به نجف اشرف هجرت نمود و محضر درس آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول را نیز درک کرد و در زمان حیات آخوند خراسانی، به کربلای معلی رفت و به تشکیل حوزه درسی و تربیت طلاب علوم دینی پرداخت، و تا سال ۱۳۳۲ ق مقیم آن عتبه مقدسه بود، و از همین روی به «حائری» ملقب گردید.
آیة الله حائری اوایل سال ۱۳۳۳ ق به قصد زیارت حضرت امام رضا علیه السلام به ایران آمد، و همه جا با استقبال اهل علم مواجه بود، در اثنای این سفر به تقاضای بعضی از بزرگان اراک سلطان آباد سابق به این شهر کوچید، و حوزه علمیه ممتازی دایر ساخت، به طوری که جمعی از طلاب و فضلای شهرهای دیگر نیز رهسپار اراک شدند. تا آنکه در سال ۱۳۴۰ ق هنگام مسافرت زیارتی به قم، با اصرار شدید علما و بزرگان این شهر که مقام برجسته علمی و حسن تدبیر او را به خوبی شناخته بودند در این شهر اقامت کرد و حوزه علمیه مهمی را در این دیار بینان ̆نهاد، که او رآنهاز آن پس «مؤسس یا مجدّد حوزه علمیه» لقب دادند.
سرانجام در سن هفتاد و نه سالگی زندگی را بدرود گفت، و پس از تشییع مفصلی که در شرایط سخت آن روزگار بینظیر بود، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام در مسجد بالای سر به خاک سپرده شد.
دائرة المعارف تشیع: ۶. ۴۴ ۴۵.
کناری رفتم و از آنجا انگور آوردم.[۴۹۲] دل که پاک شود، با داروی قرآن، نه با داروی خانقاه، خانقاه دارو ندارد،
یهودیت و مسیحیت سم دارد، احزاب سم دارند. آن کسی که دارو دارد، پروردگار است که اسمش طبیب است، کتاب او دوا است، گذشته از قرآن و اهل بیت هرجا برویم، هر چه به شما بدهند، حتی با لعابهای علمی، شما را میکشند.
وقتی که مردم سست ایمان باشند، این مملکت زیر چرخهای بازیگری احزاب به نابودی کشیده میشود.
قرآن مجید فریاد میزند:
«فأیْن تذْهبون»[۴۹۳] خدا، انبیاء، علی، فاطمه و حسین که هستند، کجا دارید میروید. به چه کسانی پشت میکنید و رو به چه کسانی مینمایید؟
شب بیداری مردان خدا
«فوضع دواء القرآن علی داء قلبه فأسْهر به لیْلهو أظْمأ به اره» انسانها باید قسمتی از شب را بخوابد، چون حکم، حکم خدا است:
«قم اللّیْل إّلاقلیًلا»[۴۹۴]خوابیدن به فرمان پروردگار، عبادت است. بخش دیگر از شب را در همین یک بیت شعر ببینید:
شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست[۴۹۵]
من با چشم خودم شب مردان خدا را دیدهام. با گوش خودم ناله مردان خدا را شنیدهام. واقعاً چه شبهایی دارند.
رفیقی داشتم، نماز شب را که شروع میکرد، در قنوت نماز وتر، از اول تا آخر دعای کمیل را هر شب، بدون توقف گریه، میخواند و شب آخر عمرش که نتوانست بایستد، نشسته نماز شب را خواند و با آن درد و رنج، تمام دعای کمیل را با گریه خواند و از دنیا رفت.
«و أسْهر به لیْلهو قام به فیمساجده»[۴۹۶]
با قرآن در مساجد قیام دارد، یعنی آباد کننده در مسجد و حافظ آن است.
«تجافی به عن فرشه»
به خاطر قرآن از خواب بریده است.
بعد امام باقر علیه السلام میفرماید:
«فو اللّه لهؤلاء فی قراء القرآن أعّز من الکبریت الاحمر»[۴۹۷]
اینها در میان انسانها گوهر کمیاب انسانی هستند. خدا را باید در دنیا و آخرت آنان دید.
آسیه، الگوی زنان و مردان تا قیامت
نمونههایی از این گوهرها در معرض تماشا هستند که چشمهای خداخواه در آ̆نها خدا را ببینند، الگو و درس بگیرند. کوههای عالم تحمل حقیقت این آیه ندارند:
«ضرب اللّهمثلا للّذین آمنوا اْمرأت فْرعون»[۴۹۸]
میفرماید: من میخواهم نمونهای به کل اهل ایمان تا قیامت بدهم که اگر میخواهید مؤمن واقعی شوید، مانند او بشوید.
این انسانی است که عمر، پول، قلب، عقل و بدن خویش را مثبت هزینه میکرد.
تشبیه قلب به سگ
اما آن کسی که منفی هزینه میشود:
«ثمّ قستْ قلوبکمْ منْبعْد ذلک فهی کالحْجارة أْو أشدّ قسْ وة»[۴۹۹]
عزیزترین و پرقیمتترین عضو شما که دری به سوی خدا بود، مانند سنگ یا سختتر و بسته تر از سنگ شد؛ یعنی اگر منفی هزینه شویم، بسته میشویم. اما اگر مثبت هزینه شویم، شکوفا میشویم.
تشبیه انسان به نبات
اما مثل زدن به نبات. آن کسی که درست هزینه شود:
«ضرب اللّهمثلا کلمةً طیّبةً کشجرة طیّبة أصْلها ثابتو فرعها فی السّماء* تؤتی أکلها کلّ حنی بإذْن رّبها»[۵۰۰] اما آن کسی که درست هزینه میشود:
«و الّذی خبث لایخْرج إّلا نکداً»[۵۰۱]
مانند علفی است که هرزه است. باید این علفها را جمع کنند و درون جهنم بیاندازند و درب آن را ببندند.
آن چیزی که رشد ندارد و چشم برایش منانده که ببیند، دهان حلال خوری برای خود نگذاشته است، من چگونه او را در بهشت ببرم؟ دهانش برای لقمههای بهشتی باز میشود. آن کسی که قدم ندارد تا در راه مستقیم برود، در قیامت میتواند اصًلا حرکت کند.
تشبیه انسان غافل به حیوان
اما تشبیه کردن انسان به حیوان:
«و لقدْ ذرأْنا لجهنّم کثیراً من الجْنّو اْلإنس لهمْ قلوبٌ لا یفقهون بهاولهمْ أعْنیٌ لا یبْصرون بهاولهمْ آذانٌ لا یسْمعونبها أولئک کاْلأنْعام بلْ همْ أضل أولئک هم اْلغافلون»[۵۰۲] دل بسته، چشم بدون بینایی واقعی، گوش بدون شنوایی، اینها مانند خران و گاوان هستند.
اما آن کسی که درست هزینه میشود، پیغمبر میفرماید:
«المؤمن کالنحلة»[۵۰۳] مؤمن مثل زنبور است. خدا زنبور را چگونه نگاه میکند:
«أْوحی ربّک إلی النّحْل أن اّتخذی من الجْبال بیوتاو من الشّجرو ممّا یعْرشون *ثم ّکلی منْ کلّ الثّمرات فاسْلکی سبل ربّک ذللا»[۵۰۴]
این مسیر را که طی میکند تا:
«یخْرج منْ بطوا شرابٌ مخْتلفٌ أْلوانه فیه شفاء للنّاس»
داروی دردهای جامعه است.
مؤمن مانند زنبور است، دوا است، یا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام:
«صار من مفاتیح ابواب الهدی»[۵۰۵]
مؤمن کلید است، قفل نیست. این مثل زدن به جماد، نبات و حیوان.
تشبیه انسان غافل به شیطان
اما تشبیه انسان به شیطان و ملک. آن کسی که منفی هزینه میشود، خیلی عجیب است که قرآن او را هم وزن شیطان میداند:
«کمثل الشّیْطان»[۵۰۶] این متن قرآن است: حبیب من! میخواهی بدانی کسانی که در گناه، معصیت و رذایل اخلاقی هزینه میشوند، چقدر میارزند؟ مانند شیطان هستند که نزد من هیچ ارزشی ندارند. شیطان در پیشگاه من رجیم و لعنت شده است و عذاب ابدی قیامت بر او حتمی است:
«فاخْرجْ منْها فإنّکرجیم *و إنّ علیْکلعْنتی إلی یوم الدّین»[۵۰۷] «لأْلأنّ جهنّم منْکو ممّنْ تبعک منْهمْ أْجمعنی»[۵۰۸]
آن کسی که دارد غلط هزینه میشود، مانند شیطان است.
ارزش حقیقی مؤمن نزد خدا
اما آن کسی که درست هزینه میشود، ارزیابی خدا را ببینید. من در این زمینه بدون ترجمه حدود چهل آیه دیدم، در ارزیابی خدا درباره آن کسی که عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتها را مطابق با طرح خدا هزینه میکند. این آیه را ببینید:
«إنّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات أولئک همْ خیْر اْلبریّة»[۵۰۹]
این شخص از هر چه جنبنده در عالم غیب و شهود است، بهتر است.
مرحوم ملا مهدی نراقی در «جامع السعادات» نقل میکند:
پیغمبر صلی الله علیه و آله طواف میکردند. دیدند مردی درب خانه کعبه را گرفته، اشک میریزد و به پروردگار عرض میکند: به حرمت این کعبه، مشکل مرا حل کن.
پیغمبر صلی الله علیه و آله طواف را متوقف کردند، دست روی شانه اش زدند، او برگشت، دید پیغمبر صلی الله علیه و آله است. فرمود: چرا خدا را به کعبه قسم میدهی؟ گفت: پس به چه چیزی قسم بدهم؟ فرمود: به بالاتر از کعبه. گفت:
بالاتر از کعبه چیست؟ فرمود:
اگر مؤمی خدا را به خودش قسم بدهد.[۵۱۰] و در روایتی دیگر آمده است که وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله به کعبه نگاه کردند و فرمودند:
«انّ المؤمن أعظم حرمةً منک عند اللّه عز و جل»[۵۱۱] مسلماً مؤمن احترامش نزد خداوند از کعبه بیشتر است. همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«انّ المؤمن أعظم حرمةً عند اللّه عز و جل و أکرم علیه من ملک مقّرب»[۵۱۲]
یقیناً مؤمن بیشترین حرمت را نزد خداوند دارد و از ملائکه مقرب هم احترامش بیشتر است.
اینها از جبرئیل و میکائیل نیز بالاتر هستند. این داستان دو گروهی است که در دنیا از اول بودهاند و بعد نیز خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
فهرستها
فهرست آیات آیه شماره آیه صفحه
فاتحه (۱)
«الحْمْد للّه ربّ اْلعلمی» ۱
۸۵
«اْهدنا الصّر ط اْلمسْتقیم» ۶ ۱۴۶
بقره (۲)
«ذلک اْلکتبلاریْب فیه هدًی لّلْمتقین»
۲
۱۸۰، ۳۲۱
«صمّ بکْمٌ عمْیٌ» ۳۰ ۱۸
«اّلذین یمنون باْلغیْب ویقیمون الصّلوةو ممّا ...» ۳ ۶۸
«و الّذین یؤمنون بمآ أنزل إیْکومآ أنزل من قبْلک ...
۴ ۶۸
«أْولئکعلی هدًی ّمن ّرّبهمْو أْولئک هم اْلمْفلحون» ۵ ۶۸
«الّذین ءامنواْو عملواْ الصلحت»
۲۵ ۱۸۴
«بکلّ شیْ ء علیم» ۲۹ ۲۴۱
«أو اسْتکْبرو کان من اْلکفرین» ۳۴ ۱۶۱، ۳۰۷، ۳۵۵
«یادم اسْکنْ أنتوزْوجکالجْنّة» ۳۵ ۱۴۹
«إنّها لکبیرةٌ إّلا علی الخْشعنی» ۴۵ ۲۵۲، ۳۵۹
«لعلّکمْ تشْ کرون» ۵۲ ۱۴۷
«ثمّ قستْ قلوبکم ّمن بعْد ذ لک فهی ک الحْجارة أْو أشدّ ...» ۷۴ ۴۲۴
«و باْلو لدیْن إحْ ساًنا»
۸۳ ۲۳۶
«یأیّها اّلذین ءامنواْ» ۱۰۴ ۳۵۵
«و یعلّمهم اْلکتب» ۱۲۹ ۳۸۵
«أْولئک علیْهمْ صلو تٌمن ّرّبهم» ۱۵۷ ۷
«و اّلذین ءامنواْ أشدّ حبالّلّه» ۱۶۵ ۳۹۰
«و یزکّیهم» ۱۲۹ ۲۵۲
«و ءاتی اْلمال علی حبّه ذوی اْلقْرو اْلیتمی ...» ۱۷۷ ۷
«أْولئک اّلذین صدقواْ» ۱۷۷ ۲۷۱
«ذ لکمْ خیْرلّکمْ إن کنتمْ تعْلمون» ۱۸۴ ۳۶۳
«ولا تأْکلواْ أْمو لکم بیْنکم باْلبطل» ۱۸۸ ۲۳۶، ۳۹۴
«و اْلفتْنة أشدّ من اْلقتْل» ۱۹۱ ۱۴۵
«اعلموا» ۲۰۹ ۲۸۹
«أْولئک یدْ عون إلی النّار» ۲۲۱ ۱۳۲، ۳۲۲
«نسآؤکمْ حْرثٌلّکم» ۲۲۳ ۳۲۵
«اللّهلآنهاله إّلا هوالحْیّ اْلقیّوم» ۲۵۵ ۲۵۷
«لّهما فی السّمو توما فی اْلأْرض» ۲۵۵ ۲۹۴
«واللّه یضعف لمن یشآء» ۲۶۰ ۳۲۸
«øمثل الّذین ینفقون أْمولهمْ فی سبیل اللّه کمثل حبّة ...» ۲۶۱ ۳۲۷
«فی کلّ سنبلة ماْئة» ۲۶۱ ۳۲۷
«أحلّ اللّه الْبیْعوحّرم الّربواْ» ۲۷۵ ۲۳۶
«وإن کان ذو عسْرة فنظرةٌ إمیْسرة وأن تصدّقواْ ...» ۲۸۰ ۱۵۹
«ءامن الّرسول بمآ أنزل إلیْه من ّربّه واْلمْؤمنون کلٌّ ...» ۲۸۵ ۲۷۰، ۲۷۱، ۲۷۳
. آل عمران (۳)
«جنت تجْری من تحْتها اْلأنهار خلدین فیها»
۱۵
۴۲، ۳۲۴
«ومالهم ّمن ناصرین» ۲۲ ۱۶۹
«لایحبّ الظلمی» ۵۷ ۱۴۲
«لا یکلّمهم الله ولا ینظر إلیْهمْ یوم اْلقیمة ولا یزکّیهم» ۷۷ ۴۳
«ویبْغونها عجًا» ۹۹ ۲۹۵
«ویأْمرون باْلمعْروف وینْهْون عن المنکر» ۱۰۴ ۲۳۶
«الّذین یذْکرون اللّه قیمًاوقعودًا وعلی جنوبهمْ ...» ۱۱۹ ۳۰۶
«وسارعواْ إمغْفرة ّمن ّربّکمْوجنّة عرضها ...» ۱۳۳ ۳۷۶
«فبمارْحمة ّمن اللّه لنتلهمْولْو کنت فظا غلیظ ...» ۱۵۹ ۲۹۴
«للّه میر ث السّمو تواْلأْرض» ۱۸۰ ۳۵۹
«للّه ملْک السّمو تواْلأْرض» ۱۸۹ ۳۵۹
«إنّ فی خ لْق السّمو تواْلأْرض» ۱۹۰ ۱۸۰
«ربّناما خلْقت هذا بطًلا» ۱۹۱ ۳۰۶
. نساء (۴)
«فانکحواْما طاب لکم من النّسآءمثْوثلثوربع» ۳
۷۶
«هنیًا مریًا» ۴ ۱۲۶
«اّلذین یأْکلون أْمول الْیتمی ظلْمًا إّمنا یأْکلون فی ...» ۱۰ ۵
«... علی کلّ شیْ ء شهیدً ا» ۳۳ ۳۹۲
«أمْیحْسدون النّاسعلی مآ ءاتهم اللّه من فضْله» ۵۴ ۳۰۷
«ومن یطع الله والّرسول فأْولئکمع الّذین أنْعم اللّه ...» ۶۹ ۸۴، ۱۲۸
«ومن یخْرجْ من بیْته مهاجًرا إلی اللّه ورسوله ثمّ ...»
۱۰۰ ۱۶۴، ۱۶۷، ۱۶۸
«ومنْ أصدق من اللّه قیًلا» ۱۲۲ ۱۶۳
«إنّ اْلمنفقنی فی الدّْرک اْلأسْفل من النّار» ۱۴۵ ۳۶۱
«ویزیدهم ّمن فضْله»
۱۷۳ ۴۲
. مائده (۵)
«تعاونواْ علی اْلبرّوالتقْوی»
۲
۸۱
«وإذاسمعواْمآ أنزل إلی الّرسول تری أعْینهمْ تفیض ...» ۸۳
۷۶، ۴۰۸
. انعام (۶)
«وعندهمفاتح الْغیْب لایعْلمهآ إّلا هو»
۵۹
۱۱۰، ۳۵۹
«وجّهْ توجْهی للّذی فطر السّمو تواْلأْض حنیًفا» ۷۹ ۲۷۶
«أْولئک الّذین هدی اللّه» ۹۰ ۳۲۴
«إنّ اللّه فالق الحْبّوالنّوی» ۹۵ ۲۲۱
«ولا تقْربواْمال اْلیتیم إّلا بالّتی هی أحْسن» ۱۵۲ ۲۳۵
«أْوفواْ اْلکیْلواْلمیزان بالْقسْط» ۱۵۲ ۲۳۶
«إذا قلْتمْ فاعدلواْ» ۱۵۲ ۲۳۶
«من جآء بالحْسنة فله عشْر أْمثالها» ۱۶۰
۲، ۳۲۸ «إنّ صلاتی ونسکی ومحْیایومماتی للّه ربّ الْعلمی» ۱۶۲ ۲۵۷
. اعراف (۷)
«کتبٌ أنزل إیْک» ۲
۲۴۳
«خلقْتنی من نّاروخلقْته من طنی» ۱۲ ۱۶۱
«لأقْعدنّلهمْ صر طک اْلمسْتقیم» ۱۶ ۲۰۹
«واّلذی خ بثلایخْرج إّلانکدً ا» ۵۸ ۴۲۴
«أنا لکمْناصحٌ أمی» ۶۸ ۷۸
«وو عدْناموسی ثلثنیلیْلةً وأْتممْنها بعشْر فتمّ ...» ۱۴۲ ۱۱۳
«لقدْ ذرأْنا لجهنّم کثیرًاّمن الجْنّوالإْنس لهمْ قلوبٌ ...»
۱۷۹
۱۸۲، ۳۱۲، ۴۰۶، ۴۲۵
انفال (۸)
«أْولئک هم اْلمْؤمنون حقا» ۴
۲۷۱
. توبه (۹)
«برآءةٌمن اللّه ورسوله إلی الّذین عهدّتممن ...»
۱
۲۶
«فإن تبْتمْ فهو خیْرلّکم» ۳ ۲۶
«الّذین یکْنزون الذّهبواْلفضّةولا ینفقونها فی سبیل ...» ۳۴ ۶
«ورضْو نٌّمن اللّه أکْبر» ۷۲ ۴۲، ۳۲۴
«إنّ اللّه اشْ تری من المومنین أنفسهمْو أْمولهم بأنّلهم ...»
۱۱۱
۷
. یونس (۱۰)
«و ءاخر دعْویهمْ أن الحْمْد للّه ربّ الْعلمی»
۱۰
۸۴
«إّمنامثل الحْیوة الدّنْیا کمآء... نبات اْلأْرض» ۲۴ ۱۹۳، ۱۹۴
«ممّا یأْکل النّاس و اْلأنعم حّتی إذآ أخذت ...» ۲۴ ۱۹۶
«أتیهآ أْمرنالیًْلا أْونهاًرا فجعلْنها حصیداً» ۲۴ ۱۹۶، ۱۹۷
«کذلک نصّل اْلأیت لقْوم یتفکّرون» ۲۴ ۱۹۷
«و اللّه یدْ عواْ إلی دار السّلم» ۲۵ ۱۹۷
«و یهْدی من یشآء إلی صر طّمسْتقیم» ۲۵ ۱۹۷
«øللّذین أحْسنوآنهالحسین» ۲۶ ۱۹۸
«ولایرهقوجوههمْ قترولاذلّة» ۲۶ ۱۹۸
«أْولئک أصْحب الجّنة همْ فیها خلدون» ۲۶ ۱۹۸
«و اّلذین کسبواْ السّیات و ترهقهم ْذلّة» ۲۷ ۱۹۹
«øمالهم ّمن اللّه منْ عاصم» ۲۷ ۱۹۹
«کأّمنآ أغْشیتْوجوههمْ قطعًاّمن الّیْل مظلمًا» ۲۷ ۱۹۹
«أْولئک أصْحب النّار همْ فیها خلدون» ۲۷ ۲۰۰
«یأیّها النّاس قدْ جآءتْکم مْوعظةٌّمن ّربّکمْوشفآءٌ ...» ۵۷ ۲۲۷
«ألآ إنّ أْولیآء اللّه لاخْوفٌ علیْهمْولاهمْ یحْزنون» ۶۲ ۱۰۹
«الّذین ءامنواْو کانو یتّقون» ۶۳ ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱
«لهم اْل شْری فیالحْیوة الدّْنیاو فی اْلأخرة لاتبْدیل ...»
۶۴
۱۱۰، ۱۱۴
. هود (۱۱)
«وما من دآبّة فی اْلأْرض إّلا علی اللّه رْقها»
۶
۱۶۳
«من آمن معه» ۴۰ ۲۲۴
. یوسف (۱۲)
«یأبت إّنی ریْت أحد عشر کْوکبًاوالشّمْسو اْلقمر ...»
۴
۱۱۱
«اذْهبواْ فتحسّسواْ من یوسفو أخیه» ۸۷ ۲۳۷، ۲۳۸
«قدْ ءاتیْتنی من اْلملْک و علّمْتنی من تأْویل اْلأحادیث» ۱۰۱ ۱۱۱
«قلْ هذه سبیلی أدْعواْ إلی اللّه علی بصیرة أناومن ...»
۱۰۸
۲۵۳
. رعد (۱۳)
«أفمن یعْلم أّمنآ أنزل إیْک من ّبّکالحْقّ کمنْ هو أعْمی»
۱۹
۳۳۷
«یصلونمآ أمر اللّه به أن یوصل» ۲۱ ۷۷
«واْلملئکة یدْخلون علیْهم ّمن کلّ باب» ۲۳ ۶۹
«سلمٌ علیْکم بما صبرتم» ۲۴ ۶۹
«فنعْم عْقبی الدّار» ۲۴ ۶۹
«الّذین ءامنواْو عملواْ الصلحت طولهمْو حسْن ...»
۲۹
۵۰، ۲۱۴
. ابراهیم (۱۴)
«کتبٌ أنزْلنه إلیْک لتخْرج النّاس من الظّلمت إلی النّور» ۱
۲۴۰، ۲۴۳، ۲۷۷، ۲۹۱
«وویْل ٌلّلْکفرین منْ عذاب شدید» ۲ ۲۹۴
«الّذین یسْتحبّونالحْیوة الدّْنیا علی اْلأخرة ...» ۳ ۲۹۵
«لئن شکْرتمْلأزید نّکمْولئن کفْرتمْ إنّ عذابی لشدید»
7 ۵۹، ۶۰
«کشجرة طیّبة أصْلها ثابتو فرعها فی السّمآء» ۲۴ ۳۷۵، ۴۲۴
«تؤتی أکلها کلّ حنی بإذْن بّها»
۲۵
۴۲۴
. نحل (۱۶)
«هو اّلذی أنزل من السّمآءمآءًلّکم منْه شرابو منْه ...»
۱۰
۳۱۰
«ینبت لکم به الّزْرعو الّزیْتونو النّخیل ... اّلثمر ت» ۱۱ ۳۱۱
«إنّ فی ذ لکلأیةً لّقْوم یتکّرون» ۱۱ ۳۱۱
«وسخّر لکم الّیْلو النّهارو الشّمْسو اْلقمرو النّجوم ...» ۱۲ ۳۱۱، ۱۴۷
«إنّهلایحبّ اْلمسْتکْبرین» ۲۳ ۱۴۲
«أوحی ربّک إلی النّحْل أن اّتخذی من الجْبال بیوتًا ...»
۶۸ ۴۲۵
«ثم ّکلی من کلّ الّثمر ت فاسْلکی سبلربّک ذللا» ۶۹ ۴۲۵
«یخْرج من بطوا شرابٌمخْتلفٌ أْلو نه فیه شفآء للنّاس» ۶۹ ۴۲۵
«جعل لکم السّمْعو اْلأبْصرو اْلأفدة» ۷۸ ۱۴۶
«إنّ اللّه یأْمر بالعدْل و اْلإحْسن و إیتآی ذی الْقْربی» ۹۰ ۳۲۴
«ینْهی عن اْلفحْ شآءواْلمنکر» ۹۰ ۳۲۴
«إنّ اللّهمع اّلذین اتّقواّْو اّلذین هم محسنون»
۱۲۸
۲۸
. اسراء (۱۷)
«سبْحن الّذی أسْری بعبْده لیًْلاّمن اْلمسْجدالحْرام ...» ۱
۱۰۸، ۱۰۹
«و إن ّمن شیْ ء إّلا یسبّح بحمْده و لکن ّلاتفْقهون ...»
۴۴
۱۷۸
«ومن کان فی هذه أعْمی فهو فی اْلأخرة أعمی ...» ۷۲
۲۹، ۳۳۸
«و من الّیْل فتهجّدْ به نافلة ًلّک عسی أن یبْعثکربّک ...»
۷۹
۴۸، ۲۹۴
. کهف (۱۸)
«فلا نقیملهمْ یوم اْلقیمة وْزًنا» ۱۰۵
۲۵۴، ۲۵۶
. طه (۲۰)
«مآ أنزْلنا علیْک اْلقْرءان تشْقی»
۲
۲۹۴
«أعْطی کلّ شیْ ء خلْقه ثم ّهدی» ۵۰ ۲۸۸
«لایموت» ۷۴ ۳۶۰
. انبیاء (۲۱)
«من اْلمآء کلّ شیْ ء حیّ»
۳۰
۲۸۶
«و کفی بنا حسبین» ۴۷ ۲۱
«جعلْنهمْ أئمّةً یهْ دون بأْمرناو أْوحیْنآ إلیْهمْ فعْل ...» ۷۳ ۲۶۰ حج (۲۲)
«و من النّاس من یعْبد اللّه علی حْرف فإنْ أصابه خیْر ...»
۱۱
۱۸۱
«إنّ اللّه ید فع عن الّذین ءامنواْ»
۳۸
۳۷۰، ۳۷۵
. مؤمنون (۲۳)
«یأیّها الّرسل کلواْ من الطّیّبت کلواْ من الطّیّبت و اعْملواْ صلحًا» ۵۱
۵
«ربّ اْرجعون» ۹۹ ۴۰، ۴۳
«لعلّی أعْمل صلحًا فیما ترکْت» ۱۰۰ ۴۵
«کّلآ إنّها کلمةٌ هو قاءلها»
۱۰۰
۴۶
«و من وراءهم رزخٌ إلی یوم یبْعثون»
۱۰۰
۴۶
. نور (۲۴)
«مثل نوره»
۳۵
۳۷۳
«فی بیوت أذن اللّه أن ترفعو یذْکر فیها اْسمه یسبّحله ...»
۳۶ ۳۷۱، ۳۷۲، ۳۷۳ «رجاٌل ّلاتلْهیهمْتجرةولابیْعٌ عن ذکْر اللّه و إقام ...» ۳۷ ۳۷۳ «ویزیدهم ّمن فضله» ۳۸
۴۲
فرقان (۲۵)
«و یوم یعضّ الظّالمعلی یدیْه یقول یلیْتنی اّتخذْت ...»
۲۷
۱۳۲
«یویْللیْتنی لمْ أّتخذْ فلاًنا خلیًلا» ۲۸
۱۳۲
«لّقدْ أضلّنی عن الذّکْربعْد إذْ جاءنی و کان الشّیْطن ...»
۲۹ ۱۳۳ «أرءیْت من اّتخذ إلهه هویه» ۴۳ ۴۱۹
شعراء (۲۶)
«یوم لاینفع ماٌل ولابنون * إّلامنْ أتی اللّه بقلْب سلیم»
۸۹ ۸۸ ۳۶۳ «ومآ أس لکمْ علیْه منْ أجْر»
۱۰۹ ۱۶۲ «نزل به الّروح اْلأمی * علی قلْبک»
۱۹۴ ۱۹۳
۲۴۱
. منل (۲۷)
«أئنّکمْ لتأْتون الّرجال شهْوةًمن دون النّسآء»
۵۵
۱۶۶
«بلْ أنتمْ قوم تجهلون»
۵۵
۲۵۵
. عنکبوت (۲۹)
«وما یعْقلهآ إّلا الْعلمون»
۴۳
۲۰۵
. لقمان (۳۱)
«إنّ اللّه لا یحبّ کل ّمخْتال فخور»
۱۸
۱۴۲
«واغْضضْ من صْوتک» ۱۹
۲۶
«أسْبغ علیْکمْ نعمه ظهرة وباطنة» ۲۰ ۳۰۱
. سجده (۳۲)
«فلا تعْلمنفْسٌّمآ أخْفیلهم ّمن قرة أعْنی»
۱۷ ۴۸ «أفمن کانمْمنًا کمن کان فاسقًاّلایسْتون»
۱۸
۱۵۱
. احزاب (۳۳)
«فلاتخضعْن باْلقْول فیطْمع الّذی فی قلْبه مضٌ»
۳۲
۳۷۶
. سبأ (۳۴)
«اعْملوا ءال داود شکًْرا»
۱۳
۱۴۱، ۱۴۷
«ثمّ تتفکّرواْما بصاحبکم ّمن جنّة»
۴۶
۳۰۹
«إنْ أجْری إّلا علی اللّه» ۴۷ ۱۶۲
. فاطر (۳۵)
«و اْلعمل الصلح یرفعه»
۱۰
۱۴۹
«وما یسْتوی اْلأعمی و اْلبصیر»
۱۹
۲۵۴
«إن ّمنْ أّمة إّلا خلأ فیهانذیٌ»
۲۴ ۴۴ «تجرةًلّن تبور» ۲۹ ۱۶۲
«والّذین کفرواْلهمْنار جهنّملایقضی علیْهمْ فیموتواْ ...» ۳۶ ۶۴، ۶۵، ۶۶، ۶۷ «و همْ یصْطرخون فیهاربّنآ أخْرجْنانعْملْ صلحًا ...»
۳۷ ۶۷ «أولمْ نعمّْرکم ّما یتذکّر فیه من تذکّرو جآءکم النّذیر»
۳۷
۶۸، ۳۰۲
«فذوقواْ فما للظلمی من نّصیر»
۳۷
۶۸
. یس (۳۶)
«سلمٌ قوًلاّمن ّربّ رحیم»
۵۸
۶۹
. صافات (۳۷)
«و إنّ من شیعته لإبْر هیم»
۸۳
۲۵۹
. ص (۳۸)
«نعْم اْلعبْد»
۳۰
۴۷
«فاخْرجْ منْها فإنّکرجیم *و إنّ علیْکلعْنتی إلی یوم ...»
۷۸ ۷۷
۴۲۶
«فبعّزتک لأغْوینّهمْ أْجمعنی * إّلا عبادک منْهم ...»
۸۳ ۸۲
۳۸۶
«لأْلأنّ جهنّم منکو ممّن تبعک منْهمْ أْجمعنی»
۸۵
۴۲۶
. زمر (۳۹)
«فبشّْر عباد* اّلذین یسْتمعون اْلقْول فیتّبعون أحْسنه»
۱۸ ۱۷
۳۲۰
«أْولئک الّذین هدلهم الله و أْولئک همْ أْولواْ اْلأْلبب»
۱۸
۳۲۵
«إنّک میّت و إنّهم میّتون»
۳۰
۲۷۳
. غافر (۴۰)
«النّار یعرضون علیْها غدواو عشیا»
۴۶
۴۶
«و یوم تقوم السّاعة أدخلواْ» ۴۶ ۴۷
فصلت (۴۱)
«قالواْ أنطقنا اللّه اّلذی أنطق کلّ شیْ ء»
۲۱
۱۷۹
«إنّ الّذین قالواْربّنا اللّه ثمّ اسْتقمواْ تتنزل علیْهم ...» ۳۰ ۱۰۱
«نحْن أْولیآؤکمْ فیالحْیوة الدّنْیا» ۳۱ ۱۰
لایأْتیه الْبطل من بین یدیْه ولامنْ خلْفه»
۴۲ ۳۲۱
«بکلّ شیْ ءمحیط» ۵۴ ۳۹۲
. شوری (۴۲)
«من کان یرید حْرث الدّْنیا نؤته منْهاوماله فی اْلأخرة ...»
۲۰
۲۴، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۷
«إنّه من سلیْمنو إنّه بسْم اللّه الّرْحمن الرحیم» ۳۰ ۳۲۶
. جاثیه (۴۵)
«أفرءیْتمن اّتخذ إلهه هویه»
۲۳
۳۶۱، ۳۶۲
. محمد (۴۷)
«الّذین کفرواْ یتمتّعونو یأْکلون کما تأْکل اْلأنعم»
۱۲
۴۵
. حجرات (۴۹)
«إنّ أکْرمکمْ عند اللّه أتْقیکمْ إنّ اللّه علیمٌ خبیر»
۱۳ ۳۳۹
. ق (۵۰)
«ونحْن أقرب إلیْه منْ حبْل اْلورید»
۱۶ ۳۱۰
«فکشفْنا عنک غطآءک» ۲۲ ۹۹
. ذاریات (۵۱)
«و فی أنفسکمْ أفلا تبْصرون»
۲
۳۰۹
«و فی السّمآء رزقکمْوما توعدون» ۲۲ ۱۶۳
. قمر (۵۴)
«و یقولواْ سحٌْرمسْتمٌّ»
۲
۳۵۵
. الرحمن (۵۵)
«الّرحمْن * علّم اْلقْرءان * خلق اْلإنسن»
۳ ۱
۲۴۲
. واقعه (۵۶)
«øمتّکنی علیْهامتقبلنی»
۱۶
۶۹
«فی سموم و حمیم *و ظلّّمن یحْموم» ۴۳ ۴۲ ۲۹
. حدید (۵۷)
«إنّ اْلمصّدّقنیو اْلمصّدّقت و أقرضواْ اللّه قرضًا ح سنًا»
۱۸
۳۲۸
«یضعفلهمْولهمْ أجٌر کریم» ۱۸ ۳۲۸
. حشر (۵۹)
«کمثل الشّیْطن»
۱۶
۴۲۵
«لْو أنزلْنا هذا اْلقْرءانعلی جبل لّرأیْته خشعًا ...» ۲۱ ۲۴۱
. صف (۶۱)
«یریدون لیطْفواْ نور اللّه بأفْو ههمْو اللّهمتمّ نوره»
۸
۳۷۱، ۳۷۳
«یأیّها الّذین ءامنواْهلْ أدلّکم ْعلی تجرة تنجیکم ...» ۱۰ ۳۵۶، ۳۵۷، ۳۵۹، ۴۰۱، ۴۰۴
«تؤمنون باللّه ورسوله وتجهدون فی سبیل اللّه ...» ۱۱ ۳۶۱، ۳۶۲، ۳۶۳، ۳۶۹، ۳۷۰، ۳۹۰، ۳۹۲، ۳۹۴، ۳۹۵، ۴۰۱، ۴۰۴
«یغْفْر لکمْ ذنوبکمْو یدْخلْکمْ جنت تجْری من تحتها ...» ۱۲ ۴۰۱
«و أخْری تحبّونها نصٌرمن اللّه و فتْحٌ قریبو بشّر ...» ۱۳ ۴۰۱
. تحریم (۶۶)
«قواْ أنفسکمْو أْهلیکمْاًرا»
۶
۱۶۰
«ضرب اللّهمثلا لّلّذین ءامنواْ اْمرأت فْرعْون» ۱۱ ۴۲۳
. قلم (۶۸)
«و إنّک لعلی خلق عظیم»
۲۹۴
«و یقولون إنّهلمجْنون» ۵۱ ۳۵۵
. معارج (۷۰)
«الّذین هم ْعلی صلاتهمْ دائمون»
۲۳
۱۶۱
. جن (۷۲)
«فکانواْ لجهنّم حطبًا»
۱۵
۴۷
. مزمل (۷۳)
«قم الّیْل إّلاقلیًلا»
۲
۴۲۲
. مدثر (۷۴)
«فما تنفعهمْ شفعة الشفعنی»
۴۸
۴۳، ۱۶۹
. انسان (۷۶)
«إنّ اْلأْبرار یشْربون من کأْس کان مزاجها کافوًا»
۵
۱۸۳
«عیْنًا یشْرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفْجیرًا» ۶ ۱۸۳
«یوفون بالنّذْرویخافون یوًما کان شّمسْتطیرًا» ۷ ۱۸۳
«و یطْعمون الطّعامعلی حبّه مسْکینًاو یتیًماو أسیرًا» ۸ ۱۸۳، ۴۰۷
«إّمنا نطْعمکمْ لوجْه اللّه لانرید منکمْ جزآءو لاشکوًرا» ۹ ۱۸۳، ۴۰۷
«إنّانخاف من ّربّنا یوًما عبوسًا قمْطریًا» ۱۰ ۱۸۳، ۴۰۷
«فوقهم اللّه شّر ذ لک اْلیوم ولقهمْ نضْرةوسوًا» ۱۱ ۱۸۳، ۴۰۷
. نبأ (۷۸)
«یقول اْلکافر یلیْتنی کنت تر با»
۴۰
۸۴
. نازعات (۷۹)
«و أمّامنْ خافمقامربّه ونهی النّفْس عن الهوی» ۴۰
۳۶۲
. تکویر (۸۱)
«فأیْن تذْهبون»
۲۶
۲۵۴، ۴۲۲
«إنْ هو إّلا ذکٌرلّلْعلمی» ۲۷ ۳۵۳
«لمن شآء منکمْ أن یسْتقیم» ۲۸ ۲۲۰، ۳۵۳
. بروج (۸۵)
«بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم و السّمآء ذات اْبروج»
۱
۲۳
«و اْلیوم اْلمْوعود» ۲ ۲۳
«و شاهدمشْهود» ۳ ۲۳
«قتل أصْحب اْلأخْدود» ۴ ۲۳
«النّار ذات اْلوقود» ۵ ۲۳
«إذْ همْ علیْها قعود» ۶ ۲۳
«و هم ْعلی ما یفْعلون بالمومنین شهود» ۷ ۲۳
. غاشیه (۸۸)
«هلْ أتیک حدیث الْغشیة»
۱ ۱۸۲
«وجوهٌ یومئذ خشعة» ۲ ۱۸۲
«عاملةٌ نّاصبة» ۳ ۱۸۲
«تصْلی ناًرا حامیة» ۴ ۱۸۲
«تسْقی منْ عْنی ءانیة»
۵ ۱۸۲
«لّیْسلهمْ طعامٌ إّلا من ضریع» ۶ ۱۸۲
لایسْمنولایغْنی من جوع» ۷ ۱۸۲
«أفلا ینظرون إلی اْلإبل کیْف خلقتْ» ۱۷ ۲۸۹
«و إلی السّمآء ک یْفرفعتْ» ۱۸ ۲۸۹
«و إلی الجْبال کیْف نصبتْ» ۱۹ ۲۸۹، ۲۹۰
«و إلی اْلأْرض کیف سطحتْ» ۲۰ ۲۸۹
. فجر (۸۹)
«و أّمآ إذاما اْبتلله فقدر علیْه رْزقه فیقول رّبی أهنن»
۱۶
۴۰۷
«کّلا بل ّلاتکْرمون اْلیتیم» ۱۷ ۴۰۷
«ولاتحضّونعلی طعام اْلمسْکنی»
۱۸ ۴۰۷
«و تأْکلون التّراث أکًْلاّلما» ۱۹ ۴۰۷
«وتحبّون اْلمال حباجما» ۲۰ ۴۰۷
«فیومئذّلایعذّب عذابه أحد»
۲۵ ۴۰۷
«یأیّتها النّفْس اْلمطمئنّة» ۲۷ ۹۹
«اْجعی إربّک راضیةًّمْرضیّة» ۲۸ ۹۹
«فادْخلی فی عبدی» ۲۹ ۹۹
«و ادْخلی جنّتی» ۳۰ ۹۹
. شمس (۹۱)
«قدْ أفْلحمن زکها»
۹
۲۵۲
. علق (۹۶)
«اقْرأْ باسْم بّک الّذی خلق»
۱
۲۹۰
. بینه (۹۸)
«إنّ الّذین ءامنواْو عملواْ الصلحت أْولئک همْ خیْر اْلبریّة»
۷
۴۲۶
زلزله (۹۹)
«فمن یعْملْ مثْقال ذّرة خیْرا یره»
۷
۳۰۵
. عصر (۱۰۳)
«والْعصْر»
۱
۱۷۶
«إنّ اْلإنسنلفی خسْر» ۲ ۱۸۰
«و تواص ْواْ بالحْقّو تواصْواْ بالصّْبر» ۳ ۱۸۴
. فیل (۱۰۵)
«ألمْ تر کیف فعلربّک بأصْحب اْلفیل»
۱
۶۱
«ترمیهم بحجارة من سجّیل»
۴ ۶۲
«فجعلهمْ کعصْف مأْکول» ۵ ۶۲
. ماعون (۱۰۷)
«فویْلٌّ للْمصلّین * الّذین همْ عن صلاتهمْ ساهون»
۵ ۴
۲۵۷
فهرست روایات روایت معصوم صفحه «اجْتهدوا فی أنْ یکون زمانکمْ أْربع ساعات ... ساعةً لمعاشرة الإخْوان و الثّقات اّلذین یعّرفونکمْ عیوبکم» امام کاظم علیه السلام ۸، ۱۰
«اغتنم خمساً قبل خمس؛ شبابک قبل هرمک» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۹۴
«أللّهمّ ارزقنی عقًلا کامًلاولبّاً راجحاو قلْباً زاکیاو عملاً کثیراو أدباً بارعا» امام سجاد علیه السلام ۴۰۵
«أللهم اّنی اسئلک یا أللّه الدّائم فیملکه، القائم فی عّزه، ألمطاع فی سلطانه ...» زیارت امام رضا علیه السلام ۴۰۹
«أللهمّبیّض وجههو طیّب ریحه» امام حسین علیه السلام ۲۹۳
«أنا جلیسمن ذکرنی ومحبّمن احبین ومطیع من أطاعنی» حدیث قدسی ۴۰۷
«انّ أحسن الحدیث و أبلغ الموعظه کتاب اللّه عز و جل» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۲۰
«أنت سعید» امام حسین علیه السلام ۸۳
«انْتمْ علی ظهْر السفر و السّیر بکم سریع ... یبلیان کلّ جدید» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۹۶ ۹۵
«انّ الدّنیا... متجر اولیاء اللّه اکتسبوا فیه الرحمة وربحوا فیه الجنّة» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۴۲، ۳۴۳، ۳۴۴
«انّ للّه علی النّاس حجّتنی، حجّةً ظاهرةو حجةً باطنةً ...» امام کاظم علیه السلام ۲۵۸
«انّ اللّیلو النّهار یعْملان فیک فاعْملْ فیهما و یأخذان منک فخذ منهما» امیرالمؤمنین علیه السلام ۱۰۸
«انّ المؤمن أعظم حرمةً عند اللّه عز و جل و أکرم علیه من ملک مقّرب» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۴۲۷
«انّ المؤمن أعظم حرمةً منْک عند اللّه عز و جل» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۴۲۷
«أیّ امرء ضیّع من عمره ساعةً فی غیر ما خلقله لجدیٌر ...» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۱۲۹
«بهم علم الکتاب» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۸۵
«تعلّموا القرآن فانّه أحسن الحدیث» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۲۰
«تواضع للحق» امام کاظم علیه السلام ۱۶۰
«حجر الخیر» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۴۱
«ألحْمْد للّه علی کلّ حال» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۲۵
«الخیر منهمأمول و الشّر منهمأمون» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۳۳۹
«درهمٌ واحدٌ رباً اشدّ من عشرین زنیةٌ کلّها بذات محرم» امام صادق علیه السلام ۳۷۲
«رضاً بقضائک، تسلیماً لامرک، لا معبود سواک» امام حسین علیه السلام ۲۷۳
«رفیقک من بصّرک عیبک» امیرالمؤمنین علیه السلام ۴، ۷
«سلمانبحٌر لا ینزفو کنٌز لا ینفد» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۳۹
«صار من مفاتیح ابواب الهدی» امیرالمؤمنین علیه السلام ۴۲۵
«صف لی المتقین ... فلم یقنع همّام بهذا القول» امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۸ ۲۷
«طول العمْر فی طاعة اللّه»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۷۵، ۷۸، ۸۳
«عمّرنی ما کان عمری بذلةً فی طاعتک» امام سجاد علیه السلام ۸۴
«فانّکم مسؤولون حّتی عن البقاع و البهائم»
امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۴۳
«فانّ هذا الدّین أسیراً فی أیدی الاشرار» امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۱۰
«فانیّ لا أعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من أصحابی» امام حسین علیه السلام ۲۱۰، ۲۱۱
«فبعّزتک أن لایحجب عنک دعائی» دعای کمیل ۱۲۷
«فزتوربّ الکعبة» امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۷۲، ۳۷۸
«فهبین یا الهی و سیّدی و مولای ورّبی صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک»
دعای کمیل ۲۷۶
«قراء القرآن ثلاثة ... ورجلٌ قرأ القرآن فوضع دواء القرآن علی داء قلبه ... فو اللّه لهؤلاء فی قراء القرآن أعّز من الکبریت الاحمر» امام باقر علیه السلام ۴۲۳ ۴۱۸
«قلیل زلله» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۸۶، ۳۸۹
«کان أکثر عبادة أبی ذر التّفکّرو اْلاعتبار» امام صادق علیه السلام ۳۰۴
«کان غامضاً فی النّاس» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۳۷۵
«کلامک کالجوهر بل هذا خیرٌ من الجوهر وهلْ الجوهر اّلا حجٌر» امام صادق علیه السلام ۱۲۵
«کلامکم نور» زیارت جامعه کبیره ۱۲۵
«کونوا دعاةً للنّاس بغیر السنتکم» امام صادق علیه السلام ۸۲
«لایزول قدم عبْد یوم القیامة بین یدی اللّه عز و جل حّتی یسْئله عنْ أْربع خصال ... محبّة هذاو وضع یده علی رأْس علیّ بن ابی طالب» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۳۱ ۳۲، ۷۵
«لایمکن الفرار من حکومتک» دعای کمیل ۹۸
«لولآنهانّ الشّیاطنی یحومون علی قلوب بین آدم لنظروا الی ملکوت السماوات» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۱۱۵
«المؤمن کالنحلة» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۴۲۵
«المؤمن مرآة المؤمن» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۴
«ما من حرکة اّلاو انت محتاجٌ فیها الی معرفة» امیرالمؤمنین علیه السلام ۱۹۲
«من أحبّ أن ینظر الی عتقاء اللّه من النار فلینظر الی المتعلّمی ... یمسی و یصبح مغفورا له» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۰۸، ۲۱۱، ۲۱۲
«من زار عالماً فکأنما زارنی ... ومن جالسنی فی الدّنیا أجلسه معی یوم القیامة» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۰۸ ۲۰۷
«من زار عالماً... مات شهیداً» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۴۸
«من علامة إعراض اللّه عز و جل عن العبد أن یجعل شغله فیما لایعنیه» امام حسن علیه السلام ۱۲۶
«من یحاسب الحساب یوم القیامة ؟... الکریم اذا قدر عفا» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۲۲
«مولای یا مولای ! أنت المولی و انا العبد وهل یرحم العبد اّلا المولی ؟...» امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۶۱ ۲۶۰
«النّظر الی الکعبة عبادة» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۲۰۶
«النظر الی وجه الوالدین عبادة» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۲۰۶
«النّظر فی المصحف من غیر قراءة عبادة» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۰۷
«النّظر فیوجه العالم عبادة» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۰۷
«و اجعلنی من أحسن عبیدک نصیباً عندک» دعای کمیل ۴۰۶
«و أنت أْرحم الّراحمی فیمْوضع العْفوو الّرْحمة» دعای افتتاح ۲۳، ۲۸
«و انّ النّساءهمّهنّ زینة الحیاة الدّنیاو الفساد فیها» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۷۵
«و الایمانمخالطٌ لحمکو دمک» دعای ندبه ۲۷۲
«و ایم اللّه لأن یهدی الله عز و جل علی یدک رجلا خیرلک ممّا طلعتْ علیه الشّمسو غبتْ» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۷۸
«و بأسمائک الّتی ملأت ارکان کلّ شی ء» دعای کمیل ۴۰۴
«و بنوروجْهک الّذی أضاءله کلّ شی ء» دعای کمیل ۱۲۸
«ومن جاوز أربعنی سنةولم یغلب خیره شّره فلیتجهّز الی النّار» رسول اللّه صلی الله علیه و آله ۱۳۰
«هذا ما لا تقومله السّمواتو اْلاْرض» دعای کمیل ۶۶، ۳۶۰
«یا جلیس الذّاکرین یامحْمودمن ْحمده یاموجود من طلبه» زیارت امام رضا علیه السلام ۴۱۰
«یاعلی! لا فقر أشدّ من الجهل لا فقر أشدّ من الجهل و لامال أعود من العقل» رسول الله صلی الله علیه و آله ۳۳۶، ۳۳۸
«یامعشر التّجار! الفقه ثمّ المتجر... التّاجر فاجٌرو الفاجٌر فی النّار» امیرالمؤمنین علیه السلام ۳۵۸ ۳۵۷
«یامن یسمّی بالغفور الّرحیم، یامن یسمّی بالغفور الّرحیم یامن یسمّی بالغفور الّرحیم» زیارت امام رضا علیه السلام ۴۱۰
«یامنْ یعطی من سئله یامن یعطی من لم یسئله و من لم یعْرفه تحنناً منه ورحمة» دعای ماه رجب ۴۰۸
«یذکّرکم اللّهرؤیته» رسول الله صلی الله علیه و آله ۲۷۵
فهرست اشعار مصرع اول سراینده صفحه
آب حیات منست، خاک سر کوی دوست سعدی شیرازی ۱۶۹
احرام گرفتهام به کویت نظامی گنجوی ۲۷۶
اگر روزانه باشد یا شبانه حافظ شیرازی ۲۹۵
اگر فکر دل زاری نکردی صابر همدانی ۲۲۹
اگر لذت ترک لذت بدانی سعدی شیرازی ۲۲۶
الهی دلی ده که جای تو باشد طوطی همدانی ۱۰۱، ۳۹۵
الهی سینهای ده آتش افروز وحشی بافقی ۴۱۰
ای غزالی گریزم از یاری محمد غزالی ۱۱ ای کریمی که از خزانه غیب سعدی شیرازی ۲۵
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز سعدی شیرازی ۱۱۴
ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست سعدی شیرازی ۲۷۷
با خضر دانش یار شو ای موسی دل الهی قمشهای ۱۳۳، ۳۴۴
بهار آیو به صحرا و در و دشت باباطاهر عریان ۹۴
به می سجاده رنگنی کن گرت پیر مغان گوید حافظ شیرازی ۲۷۴
پایکوبان، دست افشان میروم مولوی ۱۶۸
خرما نتوان خورد از بن خار که کشتیم سعدی شیرازی ۱۱۶
خوشا آنان که دایم در نمازند باباطاهر همدانی ۱۶۱
در زدم و گفت کیست گفتمش ای دوست دوست نعیم اصفهانی ۲۴۴
دلا تا به کی از در دوست دوری شیخ بهائی ۳۶۳
دوران بقا چو باد نوروز گذشت ۹۶
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند سعدی شیرازی ۳
رگ رگ است این آب شیرین و شور مولوی ۱۶۶
روزها فکر من این است و همه شب سخنم مولوی ۱۴۸
رومی نشد از سّر علی کس آگاه مولوی ۳۲
ز دام طبیعت پریدن خوش است الهی قمشهای ۵۰، ۳۲۹
شب مردان خدا روز جهان افروز است سعدی شیرازی ۴۲۲
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند حافظ شیرازی ۹۸
گیتی و خوبان آن، در نظر آیینهای است الهی قمشهای ۳۰۸
لطف الهی به من خار زار الهی قمشهای ۱۲۸
مادر بتها، بت نفس شماست مولوی ۴۱۹
ما همه شیران ولی شیر علم مولوی ۲۵۷
مرا پیر طریقت جز علی نیست میرزا حبیبالله خراسانی ۲۶۱
مرد باید که گیرد اندر گوش سعدی شیرازی ۱۲۴
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود حافظ شیرازی ۱۴۸
مه فشاند نور و سگ عوعو کند مولوی ۳۷۴
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است حافظ شیرازی ۲۷۷
هر که آینی حقیقت نشناسد ز مجاز وحدت کرمانشاهی ۳۷۸
هر که با پاکدلان صبح و مسائی دارد پروین اعتصامی ۳۱۲
هر که را اسرار حق آموختند مولوی ۱۱۴
هرگز میرد آن که دلش زنده شد به عشق حافظ شیرازی ۳۰۵
یک دوبیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد ۴۰۴
فهرست اعلام
آدم علیه السلام ۱۴۹، ۱۶۱، ۲۱۰، ۲۴۲، ۳۵۵، ۳۵۶، ۴۰۴، ۴۰۶ آسیه علیها السلام ۴۲۳
آقا جمال خوانساری ۱۰۷ آقازاده آیت اللّه میلانی ۹۷
آل محمد، اهل بیت، ائمه معصومین علیهم السلام ۳، ۲۱، ۲۳، ۲۶، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۲، ۳۹، ۴۶، ۴۷، ۵۰، ۵۹، ۶۵، ۷۵، ۷۸، ۹۳، ۱۰۷، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۲۳، ۱۲۵، ۱۴۱، ۱۴۹، ۱۵۹، ۱۶۹، ۱۷۵، ۱۹۱، ۱۹۲، ۱۹۹، ۲۰۵، ۲۱۹، ۲۲۱، ۲۳۵، ۲۵۱، ۲۵۵، ۲۵۶، ۲۵۸، ۲۶۹، ۲۸۵، ۲۹۱، ۲۹۲، ۳۰۱، ۳۰۲، ۳۰۴، ۳۰۷، ۳۱۹، ۳۲۱، ۳۳۵، ۳۳۸، ۳۴۲، ۳۴۳، ۳۵۱، ۳۵۲، ۳۵۸، ۳۶۹، ۳۷۰، ۳۷۴، ۳۷۷، ۳۸۵، ۳۸۹، ۴۰۱، ۴۰۳، ۴۰۴، ۴۱۷
ائمه علیهم السلام. آل محمد علیهم السلام
ابراهیم علیه السلام ۲۳، ۴۹، ۱۱۳، ۱۶۵، ۱۶۶، ۲۳۷، ۲۳۸، ۲۵۳، ۲۵۹، ۲۶۰، ۳۳۵، ۳۷۴ ابن اثیر ۷۸
ابن زیاد ۳۷۳
ابن سینا ۲۳۹، ۳۰۹
ابوجهل ۳۴۰
ابوالحتوف بن حارث انصاری ۲۲۴، ۳۵۳
ابوذر غفاری ۹۳، ۹۴، ۱۰۷، ۱۲۷، ۲۵۹، ۳۰۳، ۳۰۴، ۳۰۶، ۳۰۹، ۳۱۲
ابو رافع ۳۰۹
ابوسعید ابوالخیر ۱۹۵، ۱۹۶
ابوالهیثم بن تیهان ۳۰۹
استالین ۲۵۸
اسحاق علیه السلام ۲۳۷
اسدآبادی، سید جمال ۱۷۵
اسماعیل علیه السلام ۴۹
اصبغ بن نباته ۳۵۷
اصحاب الفیل ۶۱
اصفهانی، آیت اللّه میرزا مهدی ۲۵۵
افلاطون ۴۰۴
الهیان، شیخ علیاکبر ۲۵۵
الهی قمشهای، حکیم ۳۰۸
امام حسن مجتبی علیه السلام ۴۹، ۸۵، ۱۲۵، ۲۲۷، ۲۲۸، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۳۵، ۳۴۰
امام حسین، اباعبداللّه، سیدالشهدا علیه السلام ۲۹، ۴۹، ۷۶، ۸۳، ۸۵، ۹۸، ۱۱۶، ۱۷۹، ۲۱۰، ۲۲۴، ۲۲۶، ۲۷۳، ۲۹۲، ۳۲۲، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۳۵، ۳۵۳، ۳۷۳، ۴۰۴، ۴۲۲
امام دوازدهم علیه السلام. امام زمان
امام رضا علیه السلام ۸۱، ۸۲، ۴۰۸، ۴۰۹
امام زمان علیه السلام ۶۶، ۱۱۲، ۱۹۲
امام سجاد، زین العابدین علیه السلام ۸۴، ۲۳۷، ۲۹۳، ۴۰۵
امام صادق علیه السلام ۲۲، ۸۲، ۸۵، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱، ۱۲۵، ۲۱۳، ۲۱۴، ۲۷۱، ۳۰۳، ۳۷۲، ۴۱۸
امام علی، امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۷، ۳۲، ۶۶، ۷۸، ۷۹، ۸۰، ۸۱، ۸۲، ۸۳، ۸۵، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۱۶، ۱۲۴، ۱۲۷، ۱۴۳، ۱۴۸، ۱۸۳، ۱۹۱، ۲۰۵، ۲۱۰، ۲۲۷، ۲۲۸، ۲۴۲، ۲۴۳، ۲۶۰، ۲۷۲، ۲۹۲، ۳۰۳، ۳۰۹، ۳۲۴، ۳۲۶، ۳۳۵، ۳۳۶، ۳۳۸، ۳۳۹، ۳۴۰، ۳۴۱، ۳۴۲، ۳۵۴، ۳۵۷، ۳۵۹، ۳۶۰، ۳۷۵، ۳۷۸، ۳۸۶، ۳۸۹، ۴۰۲، ۴۰۳، ۴۰۴، ۴۰۵، ۴۰۶، ۴۰۷، ۴۲۲، ۴۲۵
امام محمدباقر علیه السلام ۴۰۵، ۴۱۸، ۴۱۹، ۴۲۳
امام محمدتقی علیه السلام ۴۹
امام موسی بن جعفر علیه السلام ۴، ۷، ۹، ۱۶۰، ۳۵۹، ۴۰۳
امام هادی علیه السلام ۱۲۵
انبیاء، پیامبران علیهم السلام ۳، ۲۱، ۲۶، ۳۰، ۳۹، ۴۲، ۴۶، ۵۹، ۷۵، ۷۸، ۹۳، ۱۰۷، ۱۲۳، ۱۲۸، ۱۴۱، ۱۵۹، ۱۶۹، ۱۷۵، ۱۹۱، ۱۹۹، ۲۰۵، ۲۱۹، ۲۲۰، ۲۲۱، ۲۳۵، ۲۵۱، ۲۵۳، ۲۵۷، ۲۵۸، ۲۶۰، ۲۶۹، ۲۸۵، ۲۹۲، ۳۰۱، ۳۰۲، ۳۰۷، ۳۱۹، ۳۳۵، ۳۳۶، ۳۳۸، ۳۴۲، ۳۵۱، ۳۵۲، ۳۶۹، ۳۸۵، ۳۸۹، ۴۰۱، ۴۰۳، ۴۰۴، ۴۱۷، ۴۲۲
اهل بیت علیهم السلام. آل محمد علیهم السلام بابا طاهر عریان ۲۴، ۹۴
بروجردی، آیت اللّه ۱۲۹، ۳۸۷، ۳۸۸، ۳۸۹
بلال حبشی ۳۳۹، ۳۴۰
بین اسرائیل ۲۶
بین امیه ۲۷۲، ۳۴۱
بوش ۱۸۳
پادشاه یمن ۳۲۶
پروین اعتصامی ۳۱۲
پیامبر اسلام، محمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله ۳، ۴، ۶، ۱۱، ۲۱، ۲۲، ۲۴، ۲۵، ۲۹، ۳۰، ۳۲، ۳۹، ۴۷، ۴۸، ۵۰، ۵۹، ۷۵، ۷۷، ۷۸، ۸۲، ۸۳، ۸۵، ۹۳، ۹۴، ۹۵، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۱۴، ۱۱۵، ۱۱۶، ۱۲۳، ۱۲۴، ۱۲۵، ۱۲۷، ۱۲۹، ۱۳۰، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۳، ۱۴۸، ۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۵۹، ۱۶۴، ۱۶۵، ۱۶۷، ۱۶۹، ۱۷۵، ۱۸۳، ۱۸۴، ۱۹۱، ۲۰۵، ۲۰۶، ۲۰۷، ۲۰۸، ۲۰۹، ۲۱۱، ۲۱۳، ۲۱۹، ۲۲۶، ۲۳۵، ۲۳۹، ۲۴۰، ۲۴۱، ۲۴۲، ۲۴۳، ۲۴۴، ۲۵۱، ۲۵۳، ۲۵۶، ۲۵۸، ۲۵۹، ۲۶۹، ۲۷۰، ۲۷۱، ۲۷۳، ۲۷۵، ۲۸۵، ۲۸۶، ۲۹۱، ۲۹۳، ۲۹۴، ۲۹۵، ۳۰۱، ۳۰۳، ۳۰۷، ۳۰۸، ۳۰۹، ۳۱۹، ۳۲۰، ۳۲۴، ۳۲۶، ۳۳۵، ۳۳۶، ۳۳۷، ۳۳۹، ۳۵۱، ۳۶۰، ۳۶۱، ۳۶۲، ۳۶۳، ۳۶۹، ۳۷۲، ۳۷۴، ۳۷۵، ۳۷۶، ۳۷۷، ۳۸۵، ۳۹۲، ۳۹۳، ۴۰۱، ۴۰۴، ۴۱۷، ۴۱۸، ۴۲۵، ۴۲۶، ۴۲۷
تربتی، ملا عباس ۳۹۱
جوادی آملی ۹۸
حائری، آیت اللّه شیخ عبدالکریم ۴۲۰، ۴۲۱
حافظ ۲۴، ۱۴۸، ۳۰۵ حجر بن عدی ۳۴۰، ۳۴۱، ۳۴۲
حر بن یزید ریاحی ۸۳، ۱۲۸، ۲۲۴، ۳۵۳
حواء علیها السلام ۱۴۹
[حضرت ] خدیجه علیها السلام ۳۱
خضر علیه السلام ۱۳۳
خمینی، امام ۲۷۴، ۳۴۲
خوانساری، آیت اللّه سیداحمد ۹۹
دورکهایم ۳۶۲
رضا شاه ۲۹
رفیعی قزوینی، آیت اللّه سید ابوالحسن ۲۳۹
رومی ۳۲
زرآبادی قزوینی، آیت اللّه سیدموسی ۲۵۵
زن حضرت لوط ۱۹۲
زن حضرت نوح ۱۹۲
زینب کبری علیها السلام ۹۸، ۳۲۶، ۳۷۴
سبزواری، ملا هادی ۳۴۳، ۴۰۹
سعد بن حارث انصاری ۲۲۴، ۳۵۳
سعدی ۲۴، ۲۵، ۱۱۷، ۱۶۹، ۲۷۸، ۳۴۰ سفیان ثوری ۱۲۵
سلمان فارسی ۷۷، ۱۲۷، ۲۵۹، ۳۰۹، ۳۴۲
سلیمان علیه السلام ۲۹۲، ۳۲۶
سنایی ۲۴
شاه ۱۰۷، ۳۴۲
ششماهه امام حسین علیه السلام ۳۵۳
شقیق بلخی ۱۲۳
شمر ۲۸، ۲۹، ۶۵، ۱۸۳
شوشتری، آیت اللّه سیدعلی ۲۷۴
شهدای کربلا ۳۰
شیخ انصاری ۱۷۶، ۲۷۴
شیخ بهایی ۱۰۷
شیخ صدوق ۸۱
صاحب جواهر ۱۷۷ صدام ۱۸۳
صدرالمتألهین شیرازی. ملا صدرا
صد و بیست و چهار هزار پیامبر علیهم السلام ۵، ۴۳، ۶۵، ۱۱۳، ۱۶۹، ۳۳۶
طالوت علیه السلام ۳۳۵
طباطبایی، علامه ۹۸
عبدالله بن ابی یعفور ۸۵
عبیداللّه بن حر جعفی ۷۹، ۸۰، ۸۱، ۸۲، ۸۳
عزیز مصر ۲۳۷
عقبة بن ابی معیط ۱۳۰، ۱۳۱، ۳۰۹
[حضرت ] علی اکبر علیه السلام ۳۷۴
عمر سعد ۱۸۳، ۳۷۳
عیسی مسیح علیه السلام ۲۵۳، ۳۲۶، ۳۷۴
عنی القضاه همدانی ۹۴
غزالی ۱۱
فارابی، ابونصر ۸، ۹، ۱۰، ۳۰۸
[حضرت ] فاطمه زهرا علیها السلام ۳۱، ۱۸۳، ۲۲۷، ۲۲۸، ۲۲۹، ۳۲۶، ۳۷۲، ۳۷۴، ۴۲۲
فرعون ۱۶۴، ۳۵۲، ۳۵۴، ۴۲۳
فرعونیان ۳۳۵
فروید ۳۶۲
فیض کاشانی، ملا محسن ۴۹
قابیل ۱۶۶، ۳۵۲، ۳۵۴
قارون ۱۸۳، ۱۸۴، ۳۷۳، ۳۷۴
قزوینی، آیت اللّه شیخ مجتبی ۲۵۵
قزوینی، آیت اللّه شیخ هاشم ۲۵۵
قمر بین هاشم علیه السلام ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۷۴
قنبر ۸۲، ۸۳
قوم سبأ ۶۰
کلباسی، آیت اللّه ۲۲۴، ۲۲۵
کمال الملک ۲۹
کمیل بن زیاد نخعی ۱۹۱، ۱۹۲
لقمان ۱۶۰
لنین ۲۵۸، ۳۶۲
لوط علیه السلام ۱۶۶، ۱۹۲
لیلی ۲۹۵
مالک اشتر ۲۱۰
مجلسی، علامه ۹۳، ۹۴
مجنون ۲۹۵
محدث ارموی ۱۰۸
[حضرت ] مریم علیها السلام ۳۱، ۳۷۴
مسعود سعد سلمان ۲۴
مقداد بن اسود ۱۲۷
معاویه ۷۹، ۸۰
معنی، محمد ۶۶
ملا صدرا ۲۳۹، ۳۰۹، ۳۱۹
ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا ۲۷۴، ۲۷۵، ۲۷۶، ۲۷۷
موسی علیه السلام ۲۷، ۱۱۳، ۱۳۳، ۱۸۳، ۲۲۶، ۲۵۳، ۲۵۹، ۳۳۵
مولوی ۱۴۸، ۳۹۳، ۴۱۹
میثم تمار ۲۷۲
میلانی، آیت اللّه ۹۶، ۹۷
ناصر خسرو ۲۴
نراقی، ملا مهدی ۴۲۶
نظام الملک طوسی، خواجه ۸، ۱۰
نظامی ۲۴
نوح علیه السلام ۱۹۲، ۱۹۴، ۲۲۴، ۲۵۹، ۲۶۰، ۳۷۴
هابیل ۱۶۶
همّام ۲۷، ۲۸، ۴۰۹ هگل ۲۵۸، ۳۶۲
همدانی، آخوند ملا حسینقلی ۲۷۴، ۲۷۵
یزید ۲۱۰
یعقوب علیه السلام ۲۳۷، ۲۳۸
یوسف علیه السلام ۱۱۱، ۲۳۷، ۲۳۸، ۲۵۳، ۳۳۵، ۳۴۱، ۳۷۴
فهرست جاها
آفریقا ۳۲۱
آمریکا ۲۵، ۹۸، ۱۶۶، ۲۵۸
اروپا ۲۵، ۲۵۸
اسرائیل ۹۸
اصفهان ۸، ۱۴۲، ۱۴۴، ۲۲۴
انگلستان ۱۶۶
ایران ۱۲۳، ۱۹۵، ۲۲۶، ۲۳۹، ۲۵۷، ۴۰۲
بصره ۳۵۳
بلخ ۱۲۳
تربت حیدریه ۳۹۱
ترکیه ۱۲۳
نهران ۱۰۷، ۳۴۲
خندق ۴۰۳
دانشگاه الازهر مصر ۱۷۶
دانشگاه ̄نهران ۱۰۷
روم شرقی ۱۲۳
زاینده رود ۱۴۲، ۱۴۳
ژاپن ۲۲۳
سبأ ۶۰، ۶۳
سبزوار ۳۴۳، ۴۰۹
سدّ ارم ۶۰، ۶۳، ۶۵
سوریه ۹
شام ۷۹
صفنی ۷۹
فرانسه ۳۲۲
قزوین ۱۵۷، ۱۷۳، ۱۸۹، ۲۰۳، ۲۱۷، ۲۳۳، ۲۴۹، ۲۶۷، ۲۸۳
قم ۱۷۶، ۲۵۵، ۲۷۵، ۳۸۷، ۳۸۹
کاشان ۲۹
کربلا ۳۰، ۲۰۹، ۲۲۴، ۲۹۳، ۳۲۲، ۳۵۳
کرج ۱، ۱۹، ۵۷، ۷۳، ۹۱، ۱۰۵، ۱۲۱، ۱۳۹
کرمان ۱۹۵
کعبه ۶۱، ۷۷، ۲۰۶، ۴۱۸، ۴۲۶، ۴۲۷
کنعان ۲۳۷
کوفه ۷۹، ۸۰، ۳۵۳، ۳۵۷ گرگان ۱۹۵
مدینه ۲۱۴، ۳۵۳
مسجد جامع رجایی شهر کرج ۱، ۱۹، ۵۷، ۷۳، ۹۱، ۱۰۵، ۱۲۱، ۱۳۹
مسجد جمکران ۲۷۵
مسجد الحرام ۱۳۲
مسجد کوفه ۳۵۷
مسجد ملا اسماعیل یزد ۲۹۹، ۳۱۷، ۳۳۳، ۳۴۹، ۳۶۷، ۳۸۳، ۳۹۹، ۴۱۵
مسجد النبی قزوین ۱۵۷، ۱۷۳، ۱۸۹، ۲۰۳، ۲۱۷، ۲۳۳، ۲۴۹، ۲۶۷، ۲۸۳
مشهد ۹۶، ۹۷، ۱۱۰، ۳۴۳
مصر ۱۱۱، ۱۱۳، ۱۷۶، ۲۱۳، ۲۱۴، ۲۳۷، ۳۴۱ مکه ۶۱، ۶۲، ۱۳۱، ۱۷۶، ۱۷۷، ۲۱۰، ۴۱۹
منطقه استوا ۱۷۶
منطقه معتدل شمالی ۱۷۷
نجف ۴۴، ۱۷۶، ۲۷۴، ۳۴۲
نیشابور ۲۹، ۱۹۵، ۴۰۳
هندوستان ۲۳، ۹۴
یزد ۲۹۹، ۳۱۷، ۳۳۳، ۳۴۹، ۳۶۷، ۳۸۳، ۳۹۹، ۴۱۵
یمن ۶۱، ۳۲۶
پانویس
- ↑ «ومنْ یطع اللّه و الّرسول فأولئک مع الّذین أنْعم اللّه علیْهمْ من النبیین و الصدیقین و الشّهداءو الصالحین و حسن أولئک رفیقا»؛ نساء (۴): ۶۹
- ↑ «و اذْکْر فی اْلکتاب إبراهیم إنّه کان صدّیقا نبیا»؛ مریم (۱۹): ۴۱ «و اذْکْر فی اْلکتاب إدْریس إنّه کان صدّیقانبیا»؛ مریم (۱۹): ۵۶
- ↑ «و لکمْ نصف ما ترک أْزواجکمْ إنْلمْ یکن ْلهنّولدٌ فإنْ کانلهنّ ولدٌ فلکم الّربع ممّا ترکْن منْبعْدوصیّة یوصنی بها أْو دیْن ولهنّ الّربع ممّا ترکْتمْ إنْلمْ یکنْ لک مْولدٌ فإنْ کان لک مْولدٌ فلهنّ الثّمن ممّا ترکْتمْ منْ بعْد وصیّة توصون بها أْو دیْن و إنْ کان رجلٌ یورث کلالةً أو اْمرأةوله أخٌ أْو أخْ تٌ فلکلّ واحد منْهما السّدس فإنْ کانوا أکْثر منْ ذلک فهمْ شرکاء فی الثّلث منْ بعْد وصیّة یوصی بها أْو دیْن غیْر مضاّر وصیّةً من اللّه و اللّه علیمٌ حلیم»؛ نساء 12
- ↑ غرر الحکم: ۴۱۵، حدیث ۹۴۷۲؛ «منْ بصّرک عیبک فقدْنصحک .» غرر الحکم: ۴۱۵، حدیث ۹۴۷۵؛ «منْ بصرک عیبک و حفظک فی غیْبک فهو الصّدیق فاحْفظْه .»
- ↑ بحار الأنوار: ۷۱. ۲۷۰، باب ۱۶، حدیث ۹
- ↑ مستدرک الوسائل: ۹. ۴۵، باب ۱۰۵، حدیث ۱۰۱۵۸؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله اْلمْؤمن مْرآةٌ لأخیه اْلمْؤمن ینْصحه إذا غاب عنْهویمیط عنْهما یکْره إذا شهدو یوسّعله فی اْلمجْلس .» مستدرک الوسائل: ۹. ۴۹، حدیث ۱۰۱۶۵؛ «کمیْل قال قال أمیر المومنین علیه السلام یا کمیْل اْلمْؤمن مْرآة اْلمْؤمن لأنّه یتأمل هو یسدّ فاقت هو یجمّل حالته یا کمیْل اْلمْؤمنون إخْوة و لاشیْ ء آثر عنْد کلّ أخ منْ أخیه یا کمیْل إن ْلمْ تحبّ أخاک فلسْت أخاه .»
- ↑ بحار الأنوار: ۷۵. ۳۲۱، باب ۲۵، ذیل حدیث ۳؛ «قال علیه السلام اجْتهدوا فی أنْ یکون زمانکمْ أْربع ساعات ساعةً لمناجاة اللّه و ساعةً لأْمر اْلمعاش و ساعةً لمعاشرة اْلإخْوان و الثّقات الّذین یعرفونکمْ عیوبکمْ و یخْلصون لکمْ فی اْلباطن و ساعة تخْلون فیها للذّاتکمْ فی غْیر محّرم و بهذه السّاعة تقْدرون علی الثّلاثة ساعات لاتحدّثوا أنْفسکمْ بفْقرو لابطول عمر فإنّه منْ حدّث نفْسه باْلفقْر بخلو منْ حدّثها بطول اْلعمر یحْرص اجْعلوا لأنْفسکمْ حظّاً من الدّنْیا بإعْطائها ما تشْتهی من الحْلال ومالایثْلم اْلمرّوة ومالاسرف فیه و اسْتعینوا بذلک علی أمور الدّین فإنّه روی لیْس منّامنْ ترک دْنیاه لدینه أْو ترک دینه لدْنیاه .»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۵۱؛ «ای پیامبران! از خوردنیهای پاکیزه بخورید.»
- ↑ نساء (۴): ۱۰؛ «بی تردید کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، فقط در شکمهای خود آتش میخورند.»
- ↑ اشاره به آیات انعام (۶): ۱۵۲؛ «و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید تا به حدّ بلوغ [بدنی و عقلی ] خود برسد، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچکس را جز به اندازه توانش تکلیف میکنیم؛ و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند درباره خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید؛ خدا این [گونه ] به شما سفارش کرده تا پند گیرید.» اسراء (۱۷): ۳۴؛ «و به مال یتیم تا زمانی که به سن بلوغ و رشدش برسد، جز به بهترین شیوه نزدیک نشوید؛ و به عهد و پیمان وفا کنید، زیرا [روز قیامت ] درباره پیمان بازخواست خواهد شد.» کافی: ۲. ۲۷۷، باب الکبائر، حدیث ۳؛ «محمّد بن مسْلم عنْ أبی عبْد اللّه علیه السلام قال :سمعْته یقول اْلکبائر سبْعٌ قتْل اْلمْؤمن متعمّداو قذْ ف اْلمحْصنة و اْلفرار من الّزحْف و التّعّرب بعْد اْلهجْرة و أکْلمال الْیتیم ظلْما و أکْل الّربا بعْد اْلبیّنة و کلّما أْوجب اللّه علیْه النّار.»
- ↑ توبه (۹): ۳۴؛ «و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه میکنند، به عذاب دردناکی مژده ده .»
- ↑ بقره (۲): ۱۷۷؛ «و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی ] بردگان میدهند.»
- ↑ همان
- ↑ بقره (۲): ۱۵۷؛ «آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است .»
- ↑ توبه (۹): ۱۱۱: «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده .»
- ↑ قوام الدین، ابوعلی حسن بن ابی الحسن علی بن اسحاق بن عباس طوسی، ملقب به رضی امیرالمؤمنین (و. ۴۰۸ یا ۴۱۰ مقت. ۴۸۵ ه. ق)، وزیر و دانشمند دوره سلجوقیان.
در نوغان طوس ولادت یافت. در طوس و نیشابور و مرو فقه و حدیث آموخت، آنگاه در بلخ به خدمت ابوعلی بن شاذان درآمد و به دبیری وی اشتغال جست و چون ابوعلی بعد از استیلای سلجوقیان بر بلخ به وزارت چغری بیک رسید، نظام الملک را به دبیری الب ارسلان گماشت. چون الب ارسلان به جای پدر حکومت خراسان یافت، نظام الملک را به وزارت برگزید. (۴۵۱ ه. ق) چون چهار سال بعد، پس از مرگ عم خود طغرل (۴۵۵) به سلطنت رسید، عمیدالملک کندری را خلع کرد و نظام الملک را به جای او وزارت ممالک سلجوقی داد و از این پس وی در وزارت باقی ماند تا در ۴۸۵ به سبب اختلاف با ترکان خاتون بر سر جانشینی ملکشاه و ترجیح بر کیارق بر محمود وسعایت مخالفان، به قولی از وزارت برکنار شد و بنا به بعضی اقوال دست او را از کارها کوتاه کردند، و اندکی بعد در راه بغداد، در صحنه، به دست یکی از فدائیان حسن صباح به قتل رسید. (رمضان ۴۸۵ ه. ق)
مجموع مدت وزارت نظام الملک سی سال بود و در این مدت وی در حل و عقد امور مملکت دخالت کامل داشت و بسیاری از فتوحات سلجوقیان و پیشرفتهای آنان در امور داخلی مملکت مدیون کاردانی و کفایت او بود.
نظام الملک به سبب ارادتی که به فقیهان داشت، مدارس بسیار بنا ̆نهاد که پس از وی به مدارس نظامیه معروف شد.
خواجه از از نویسندگان چیرهدست نثر فارسی به شمار میرود و کتاب سیاست نامه (ه. م) او از جمله کتب فصیح زبان فارسی است. علاوه بر آن مکتوبی از وی به پسرش در دست است که به نام وصایای نظام الملک یا دستورالوزارء معروف است. فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معنی: ۶. ۲۱۳۰. - ↑ ابونصر محمد بن محمد، فیلسوف بزرگ اسلام در نیمه قرن دوم قرن ۳ و نیمه اول قرن ۴ ه. (و. فاراب ۲۶۰ ه.ق. ۸۷۴ م.ف. دمشق ۳۳۹ ه.ق. ۹۵۰ م)
فارابی از ماوراء النهر برای تحصیل علوم به بغداد رفت و بعد از آموختن عربی در حلقه درس ابوبشر متی بن یونس حضور یافت و چندی بعد به حران رفت و از یوحنا بن حیلان بخشی از منطق را فرا گرفت و به بغداد بازگشت و به تکمیل فلسفه مشغول شد.
فارابی همه کتب ارسطو را به دقت مورد مطالعه و تحقیق قرار داد و به معانی آ̆نها وقوف تام و در شرح و تفسیر آثار ارسطو مهارتی خاص یافت و بدین جهت او را «ارسطوی ثانی» یا «معلم ثانی» نامیدهاند. فارابی از بغداد به مصر رفت و از آنجا به خدمت سیف الدوله ابوالحسن علی بن عبدالله بن حمدان تغلبی پادشاه حلب و دمشق و شام درآمد و در کنف حمایت وی به تعلیم و تألیف مشغول گردید تا در سن ۸۰ سالگی درگذشت.
فارابی به ثروت و زینت دنیوی بیمیل بود و به امر مسکن و پیشه توجهی نداشت و غالب اوقات خویش را در تنهایی به سر میبرد.
اهمیت فارابی بیشتر در شرحهای اوست بر آثار ارسطو و به سبب همین شروح هم او را «معلم ثانی» خوانده و در مقام بعد از ارسطو، قرار دادهاند. فارابی را در حدود صد تألیف است و مهمترین آ̆نها عبارتند از رسالة فی مبادی آراء اهل المدینة الفاضلة، مقالة فی معانی العقل، عیون المسائل، فصوص الحکم، رسالة فی السیاسة، المسائل الفلسفیة، احصاء العلوم، اغراض ارسطو طالیس فی کتاب ما بعدالطبیعة، رسالة فی اثبات المفارقات.
فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معنی: ۶. ۱۲۸۸.
در سوریه، ابونصر فارابی را دعوت کردند. او نیز زاهد، حکیم و فیلسوف بود.
با لباس همیشگی وارد جلسه شد، نه جواب سلام او را دادند و نه کسی بلند شد.
ابونصر در جای کفشها نشست - ↑ محمد غزالی
- ↑ مستدرک الوسائل: ۵. ۲۹۳، باب ۵، حدیث ۵۸۹۶؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال یاربّوددتأّنی أعْلم من ْتحبّ منْ عبادک فأحبّه فقال إذاریْت عبْدی یکْثر ذکْری فأنا أذنتله فی ذلکو أنا أحبّهو إذاریْت عبْدی لایذْکرنی فأنا حجبْتهو أنا أبْغضه .»
- ↑ نهج البلاغه: حکمت ۱۳۴؛ «لایکون الصّدیق صدیقاً حّتی یحفظ أخاه فی ثلاث فی نکْبته و غیْبته ووفاته .» غرر الحکم: ۴۲۴، حدیث ۹۷۳۰؛ «إّمناسمّی الرفیقرفیقاً لأنّه یرفقک علی صلاح دینک فمنْ أعانک علی صلاح دینک فهو الّرفیق الشّفیق .» غرر الحکم: ۴۱۵، حدیث ۹۴۶۶؛ «إّمناسمّی الصّدیق صدیقاً لأنّه یصْد قک فی نفْسکومعایبک فمنْ فعل ذلک فاسْتنمْ إلیْه فإنّه الصّدیق .»
- ↑ انبیاء (۲۱): ۴۷؛ «و کافی است که ما حسابگر باشیم .»
- ↑ مجموعة ورام: ۱. ۹؛ «قال أعرابی: یارسول اللّه، من یحاسب الخلق یوم القیامة؟ قال: اللّه عز و جل، قال :نجونا وربّ الکعبة! قال: وکیف ذاک یا أعرابیّ؟! قال: لأنّ الکریم إذا قدر عفا.»
- ↑ بحار الأنوار: ۹۴. ۳۳۷، باب ۲
- ↑ بروج (۸۵): ۱ ۷؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانی اش همیشگی سوگند به آسمان که دارای برج هاست * و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم ] وعده دادهاند* و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است ] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است ؛]* مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند.]* آن آتشی که آتش گیرانه اش فراوان و بسیار بود، * هنگامی که آنان پیرامونش [به تماشا] نشسته بودند* و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام میدادند تماشاگر و ناظر بودند.»
- ↑ شوری (۴۲): ۲۰؛ «و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست .»
- ↑ بحار الأنوار: ۹۰. ۲۱۴، باب ۷؛ مشکاة الانوار: ۳۱
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ لقمان (۳۱): ۱۹؛ «و از صدایت بکاه .»
- ↑ توبه (۹): ۱؛ «این [اعلام ] بیزاری و لغو پیمان از سوی خدا و پیامبرش به کسانی از مشرکان است که با آنان پیمان بستهاید.»
- ↑ توبه (۹): ۳؛ «پس [ای مشرکان !] اگر [از پیمانشکنی و خیانت ] توبه کنید [و مسلمان شوید] برای شما بهتر است .»
- ↑ مسکن الفؤاد: ۶۹ ۷۰؛ «من لطیف ما اتفق فیه مناجات برخ الأسود الذی أمر الله تعالی لکلیمه موسی ع أن یسأله لیستسقی لبین إسرائیل بعد أن قحطوا سبع سننی و خرج موسی لیستسقی لهم فی سبعنی ألفا فأوحی الله إلیه کیف أستجیب لهم و قد أظلت علیهم ذنوبهم و سرائرهم خبیثة یدعوننی علی غیر یقین و یأمنوا مکری ارجع إلی عبد من عبادی یقال له برخ یخرج حتی أستجیب له فسأل عنه موسی علیه السلام فلم یعرف فبینما موسی علیه السلام ذات یوم یمشی فی طریق فإذا هو بعبد أسود بین عینیه تراب من أثر السجود فی شمله قد عقدها علی عنقه فعرفه موسی بنور الله تعالی فسلم علیه فقال ما اسمک قال اسمی برخ فقال أنت طلبتنا منذ حنی أخرج استسق لنا فخرج فقال فی کلامه ما هذا کلامه اللهم ما هذا من فعالک و ما هذا من حلمک و ما الذی بدا لک أنقصت علیک عیونک أم عاندت الریاح عن طاعتک أم نفد ما عندک أم اشتد غضبک علی المذنبین ألست کنت غفارا قبل خلق الخاطئنی خلقت الرحمة و أمرت بالعطف أم ترینا أنک ممتنع أم تخشی الفوت فتعجل بالعقوبة فما برح برخ حتی أفاضت و خاضت بنو إسرائیل بالقطر قال فلما رجع برخ استقبل موسی ع فقال کیف رأیت حنی خاصمت ربی کیف أنصفنی.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۱۸۴؛ (خطبه همام)؛ «رویأنّ صاحباً لأمیر المومنین علیه السلام یقال له همّامٌ کانرجلا عابداً فقال له یا امیرالمؤمنین صفْ لی اْلمتقین حّتی کأّنی أنظر إلیْهمْ فتثاقل علیه السلام عنْ جوابه ثمّ قال یاهمّام اتّق اللّه و أحْسنْ فإنّ اللّه مع الّذین اتّقْوا و الّذین هم ْمحْسنون فلمْ یقْنع ْهمّامٌ بهذا اْلقْول حّتی عزم علیْه فحمد الله و أثْنی علیْه و صلّی علی النّبیّ صلی الله علیه و آله ثمّ قال علیه السلام أّمابعْد فإنّ اللّه سبْحانهو تعالی خلق الخْلْق حنی خلقهمْ غنیّاً عنْ طاعتهمْ آمناً منْ معْصیتهمْ لأنّه لا تضّره معْصیة منْ عصاه ولا تنْفعه طاعة منْ أطاعه فقسم بیْنهم ْمعایشهمْ و وضعهمْ من الدّْنیا مواضعهمْ فاْلمتّقون فیها همْ أْهل اْلضائل منْطقهم الصّواب و ملْبسهم الاقْتصاد و مشْیهم التّواضع غضّوا أبْصارهمْ عمّا حّرم اللّه علیْهمْ و وقفوآنها ْسماعهمْ علی اْلعلْم النّافع لهمْ ... فصعق همّامٌ صعْقةً کانتْ نفْسه فیها فقال أمیر المومنین ع أماو اللّه لقدْ کنْت أخافها علیْه ثمّ قال أهکذا تصْنع اْلمواعظ الْبالغة بأْهلها.»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۲۸؛ «بی تردید خدا با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند و کسانی که [از هر جهت ] نیکوکارند میباشد.»
- ↑ بحار الأنوار: ۹۴. ۳۳۷، باب ۲.
- ↑ کمال الملک، محمد غفاری منسوب به ابوذر غفاری ابن میرزا بزرگ کاشانی از مفاخر هنر نقاشی ایران متولد ۱۲۶۴ ه. ق، متوفی ۱۳۱۹ ه. ش وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در کاشان به ̄نهران عزیمت کرد و در مدرسه دارالفنون به کسب دانش پرداخت و در نقاشی که هنر مورد علاقه اش بود به موفقیتهای بزرگی نایل آمد. او به دربار ناصر الدین شاه راه یافت و مد̄نها در کاخ گلستان به ̄نهیه تابلوها و ایجاد آثار نفیس پرداخت و بر اثراستعداد شگرفی که از خود نشان داد در سال ۱۳۱۰ ه. ق به لقب کمال الملک مفتخر گردید. کمال الملک با هزینه شخصی به اروپا مسافرت کرد و پس از سه سال مطالعه درآثارنقاشان اروپا به ایران برگشت. وی درسال ۱۳۲۹ ه. ق مدرسه صنایع مستطرفه را در ̄نهران افتتاح کرد و در آن مدرسه شاگردان هنرمندی پرورش داد. درسال ۱۳۰۷ ه. ق از کارکناره گرفت و به ملک شخصی خود نیشابور رفت و تا آ خر عمر به انزوا گذرانید و نابینا شد. مدفن وی در جوارآرامگاه شیخ عطار درنیشابوراست. «فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معنی: ۶. ۱۶۰۰.»
- ↑ اسراء (۱۷): ۷۲؛ «و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه تر است .»
- ↑ واقعه (۵۶): ۴۲ ۴۳؛ «در میان بادی سوزان و آبی جوشان [قرار دارند،]* و سایهای از دودهای بسیار غلیظ و سیاه .»
- ↑ بقره (۲): ۱۸؛ «کر و لال و کورند.»
- ↑ بحار الأنوار: ۷. ۲۵۴، باب ۱۱؛ «تفسیر قال الطبرسی رحمه الله: أولئکلهمْ نصیبٌ ممّا کسبوا أی حظ من کسبهم باستحقاقهم الثواب علیه و اللّه سریع الحْساب ذکر فیه وجوه أحدها أن معناه سریع الجازاة للعباد علی أعمالهم و أن وقت الجزاء قریب یجری مجری قوله سبحانه و ما أْمر السّاعة إّلا کلمْح اْلبصر أْو هو أقرب و عبرعن الجزاء بالحساب لأن الجزاء کفاء العمل و بمقداره فهو حساب له یقال أحسبین الشی ء کفانی؛ و ثانیها أن یکون المراد به أنه یحاسب أهل الموقف فی أوقات یسیرة لا یشغله حساب أحد عن حساب غیره کما لا یشغله شأن عن شأن و ورد فی الخبر أن الله سبحانه یحاسب الخلائق کلهم فی مقدار لمح البصر و روی بقدرحلب شاه و روی عن أمیر المؤمننی علیه السلام أنه قال معناه أنه یحاسب الخلق دفعة کما یرزقهم دفعة؛ و ثالثها أن معناه أنه سبحانه سریع القبول لدعاء هؤلاء و الإجابة لهم من غیر احتباس فیه و بحث عن المقدار الذی یستحقه کل داع و یقرب منه ما روی عن ابنعباس أنه قال یرید أنه لا حساب علی هؤلاء إمنا یعطون کتبهم بأیما̆نهم فیقال لهم هذه سیئاتکم قد تجاوزت بها عنکم و هذه حسناتکم قد ضاعفتها لکم .» تفسیر مجمع البیان: ۴. ۷۵؛ «وروی، إنّه سبحانیحاسب جمیع عباده علی مقْدار حلْب شاة وهذا یدّل علی أنّه لا یشْغله محاسبة أحد عن محاسبة غیره، ویدّل علی أنّه سبحانه یتکلّم بلا لسان ولهوات؛ لیصحّ أنْیحاسب الجمیع فیوقت واحد.»
- ↑ بحار الأنوار: ۲۷. ۱۰۳، باب ۴، حدیث ۷۰؛ الامالی، شیخ مفید: ۳۵۳، حدیث ۵
- ↑ مولوی
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۹۹؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان .»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۵؛ «بهشتهایی است که از زیر [درختان ] آن ̆نهرها جاری است، در آنجا جاودانهاند.»
- ↑ توبه (۹): ۷۲؛ «و هم چنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همه آن نعمتها] بزرگتر است .»
- ↑ نساء (۴): ۱۷۳؛ «و از فضل و احسانش بر آنان میافزاید.»
- ↑ نور (۲۴): ۳۸؛ «و از فضلش برای آنان بیفزاید.»
- ↑ مدثر (۷۴): ۴۸؛ «پس آنان را شفاعت شفیعان سودی میدهد.»
- ↑ آل عمران (۳): ۷۷؛ «و خدا با آنان سخن میگوید.»
- ↑ آل عمران (۳): ۷۷؛ «و خدا با آنان سخن میگوید، و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت ] می مناید، و [از گناه و آلودگی] پاکشان میکند.»
- ↑ آل عمران (۳): ۷۷؛ «و [از گناه و آلودگی] پاکشان میکند.»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۹۹؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان .»
- ↑ فاطر (۳۵): ۲۴؛ «و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آنان بیم دهندهای گذاشته است .»
- ↑ محمد (۴۷): ۱۲؛ «در حالی که کافران همواره سرگرم بهرهگیری از [کالا و لذتهای زودگذر] دنیایند و میخورند، همان گونه که چهارپایان میخورند.»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۱۰۰؛ «امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم .»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۱۰۰؛ «[به او میگویند:] این چنین نیست [که میگویی ] بدون تردید این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است .»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۱۰۰؛ «و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.»
- ↑ غافر (۴۰): ۴۶؛ «[عذابشان ] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند.»
- ↑ غافر (۴۰): ۴۶؛ «و روزی که قیامت برپا شود.» (۲) غافر (۴۰): ۴۶؛ «در آورید.»
- ↑ جن (۷۲): ۱۵؛ «ولی منحرفان هیزم دوزخ اند.»
- ↑ ص (۳۸): ۳۰؛ «چه نیکو بندهای بود.»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۶. ۴۴۳ ۴۴۴، باب ۱، حدیث ۷۱۸۴؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أتانی جبْرئیل مع سبْعنی أْلفملک بعْد صلاة الظّهْر فقال یا محمّد إنّ بّک یقرؤک السّلام و أْهدی الیک هدیّتنی لمْ یهْدهما إلی نبیّ قبْلک قلْتما اْلهدیّتان قال اْلوتْر ثلاثرکعات و الصّلاةالخْمْس فی جماعة قلْت یا جبْرئیلوما لأّمتی فی الجْماعة قال یا محمّد إذا کانا اثْننی کتب اللّه لکلّواحد بکلّرکْعة مائةوخمْسنی صلاةو إذا کانوا ثلاثةً کتب اللّه لکلّ منْهمْ بکلّرکْعة ستّمائة صلاة و إذا کانوا أْربعةً کتب اللّه لکلّواحد بکلّرکْعة أْلفاو مائتیْ صلاة و إذا کانواخمْسةً کتب اللّه لکلّواحد بکلّرکْعة ألفْنی و أْربعمائة صلاة و إذا کانوا ستّةً کتب اللّه لکلّواحد منْهمْ بکلّ رکْعة أْربعة آلاف وثمامنائة صلاة و إذا کانوا سبْعة کتب اللّه لکلّواحد منْهمْ بکلّرکْعة تسْعة آلاف و ستّمائة صلاة و إذا کانواثمانیة کتب اللّه تعالی لکلّواحد منْهمْ تً کتب اللّه تعالی أقْلاماو الثقلان مع اْلملائکة کتّاباًلمْ یقْدروا أنْ یکْتبوا ثوابرکْ عة واحدة .»
- ↑ بحار الأنوار: ۱. ۱۸۶، باب ۱، حدیث ۱۱۱؛ «أبی ذّررضی اللّه عنْه قال، باب من العلْم تتعلّمه أحبّ إلیْنا منْ أْلف رکْعة تطّوعاو قال سمعْنارسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول إذا جاء اْلموت طالب اْلعلْم و هو علی هذه الحْال مات شهیداً.» مستدرک الوسائل: ۱۷. ۳۰۰، باب ۸، حدیث ۲۱۴۰۶؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله منْزار عالماً فکأّنمازارنی ومنْ صافح عالماً فکأنما صافحنی ومنْ جالس عالماً فکأنما جالسنی ومنْ جالسنی فی الدّْنیا أجْلسهمعی یوم الْقیامة فإذا جاء اْلمْوت یطْلب صاحب الْعلْم و هو یطْلب الْعلْممات شهیداومنْ أراد رضائی فلْیکْرمْ صدیقی قالوا یارسول اللّه منْ صدیقک قال صدیقی طالب اْلعلْم و هو أحبّ إلیّ من اْلملائک ة ومنْ أکْرمه فقدْ أکْرمی ومنْ أکْرمی فقدْ أکْرم الله ومنْ أکْرم اللّه فله الجْنّة فإنّهلیْس شیْ ءٌ أحبّ إلی اللّه عز و جل من ْهذا اْلعلْم ومذاکرة الْعلْم ساعةً أحبّ إلی اللّه عز و جل منْ عبادة عشرة أْلف سنة و طوبی لطالب اْلعلْم یوم اْلقیامة .»
- ↑ اسراء (۱۷): ۷۹؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش .»
- ↑ بحار الأنوار: ۷۲. ۵۴، باب ۴۲، حدیث ۱۷؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله إنّ اللّه رفیقٌ یعْطی الثّواب ویحبّ کلّ رفیق و یعْطی علی الّرفْق مالایعْطی علی اْلعنْف .»
- ↑ وسائل الشیعة: ۶. ۱۳۹ ۱۴۰، باب ۶۲، حدیث ۷۵۵۶؛ «جعْفر بْن محمّد عنْ أبیه علیه السلام أنّرجلا سأل علیّ بن أبی طالب علیهم السلام عنْ قیام اللّیْل بالْقْرآن فقال له أبْشْرمنْ صلّی من اللّیْل عشْرلیْله للّه مخْلصاً (ابتغاء ثواب اللّه) قال اللّه تبارک و تعالی لملائکته اکْتبوا لعبْدی هذا من الحْسنات عددما أنبت فی اللّیْل منْ حبّة وورقة و شجرة و عدد کلّ قصبة و خوص ومْرعًی ومنْ صلّی تسعلیْله أعْطاه اللّه عشْر دعوات مسْتجابات و أعْطاه اللّه کتابه بیمینه و منْ صلّی ثم نلی ْله أعْطاه اللّه أجْر شهید صابر صادق النّیّة و شفّع فی أْهل بیْته ومنْ صلّی سبعلیْله خرج منْ قبره یوم یبْعثو وجْهه کالْقمرلیلة البدْر حّتی یمّر علی الصّراط مع الآْمننیومنْ صلّی سدسلیْله کتب فی اْلأّوابینو غفرلهما تقدّم منْ ذنبه ومنْ صلّی خمس لیْله زاحم إبْراهیم خلیل الّرْحمن فی قبّته ونْ صلّی ربعلیْله کان فی أّول اْلفائزین حّتی یمّر علی الصّراط کالّریح الْعاصف و یدْخل الجْنّة بغْیر حساب ومنْ صلّی ثلثلیْله لمْ یبْقلکٌ إّلا غبطه بمنْزلته من اللّه و قیل چله ادْخلْ منْ أیّ أبْواب الجْنّة الثّمانیة شئْتومنْ صلّی نصفلیْله فلْو أعْطی مل ء اْلأْرض ذهباً سبْعنی أْلفمّرة لمْ یعْدْل جزاء هو کانله بذلک عنْد اللّه أفْضل منْ سبْعنیرقبةً یعْتقها منْوْلد إْسماعیلومنْ صلّی ثلثی ْلیْله کانله من الحْسنات قدْررْمل عالج أدْناها حسنةٌ أثْقل منْ جبل أحد عشْرمّرات ومنْ صلّی لیْلةً تامّةً تالیاً لکتاب اللّه عز و جل راکعاو ساجداو ذاکراً أعْطی من الثّواب ما أدْناهیخْرج من الذّنوب کیومولدتْه أّمهو یکْتبله عددما خلق اللّه عز و جل من الحْسنات و مثْلها درجاتو یثبّت النّور فی قبره و ینْزع اْلإْثموالحْسد منْ قلْبه ویجار من عذاب اْلقْبرو یعْطی براءةً من النّارو یبْعثمع الآْمننیو یقول الربّ تبارک و تعالی لملائکته یاملائکتی انظروا إلی عبْدی أحْیالیله ابْتغاءرضاتی أسْکنوه الْفْردْوسوله فیها مائة أْلف مدینة فی کلّمدینة جمیعما تشْتهی اْلأنْفسو تلذّ اْلأعْنیولمْیخْطْر علی بال سوی ما أعْددتله من اْلکرامة و اْلمزیدو اْلقْربة .» بحار الأنوار: ۸۴. ۱۴۰، باب ۶، ذیل حدیث ۸؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال ما منْ عمل حسن یعْمله الْعبْد إّلاوله ثوابٌ فی اْلقْرآن إّلا صلاة اللّیْل فإنّ اللّه لمْ یبین ثوابها لعظیم خطرها عنْده فقال تتجافی جنوبهمْ عن اْلمضاجع یدْعون ربّهمْ خْوفاو طمعاو ممّارزقْناهمْ ینْفقون فلا تعْلمنفسٌ ما أخْفیلهمْ منْ قرة أعْنی جزاءً بما کانوا یعْملون .»
- ↑ سجده (۳۲): ۱۷؛ «پس هیچکس میداند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام میدادهاند، برای آنان پنهان داشتهاند.»
- ↑ کافی: ۱. ۳۴، باب ثواب اْلعالمو اْلمتعلّم، حدیث ۱؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله منْ سلک طریقاً یطْلب فیه علْماً سلک اللّه به طریقاً إلی الجْنّة و إنّ اْلملائکة تضع أجْنحتها لطالب اْلعلْم رضًا به و إنّه یسْتغْفر لطالب اْلعلْم منْ فی السّماءومنْ فی اْلأْرض حّتی الحْوت فی الْبحْرو فضْل اْلعالم علی اْلعابد کفضْل الْقم ر علی سائر النّجوم لیلة اْلبدْرو إنّ الْعلماءورثة اْلأنبیاء إنّ اْلأنبیاءلمْ یوّرثوا دیناراولادْرهماولکنْوّرثوا اْلعلْم فمنْ أخذ منْه أخذ بحظّوافر.»
- ↑ آیاتی که به درخواست بازگشت به دنیا اشاره دارد:
مؤمنون (۲۳): ۱۰۶ ۱۰۷؛ «میگویند: پروردگارا! تیره بختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدیها و گمراهیها] بازگشتیم، بی تردید ستمکار خواهیم بود.» فاطر (۳۵): ۳۷؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم . [میگویم :] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست .» انعام (۶): ۲۷؛ «اگر هنگامی که آنان را بر آتش [دوزخ ] نگه داشتهاند ببینی [حالتی ذلت بار و وضعی هول انگیز میبینی] میگویند: ای کاش به دنیا بازگردانده میشدیم، و در آنجا آیات پروردگارمان را تکذیب میکردیم، و از مؤمنان میشدیم .» سجده (۳۲): ۱۲؛ «و اگر ببینی زمانی که [این ] مجرمان [منکر قیامت ] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [میبینی که میگویند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودی ] بینا شدیم و [به دعوت حق ] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بی تردید ما باور کننده [همه حقایق ] هستیم .» اعراف (۷): ۵۳؛ «آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن ] جز تحقّق وعدههایش را انتظار میبرند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، میگویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم ،] پس آیا [در چنین روزی ] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده میشویم تا کاری غیر آنچه انجام میدادیم، انجام دهیم ؟! به راستی آنان [سرمایه ] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت میدادند [از دستشان رفت و] گم شد.» - ↑ رعد (۱۳): ۲۹؛ «برای آنان زندگی خوش و با سعادت ... است .»
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۷؛ «که اگر سپاسگزاری کنید، قطعاً [نعمت ] خود را بر شما میافزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است .»
- ↑ عذاب استیصال؛ از آن دسته عذابهای شدید و دردناک است که موجودی از ریشه و بن برچیده و نابود میشود.
براساس آیات قرآن، قوم نوح، لوط، هود، صالح، قوم فرعون و عاد و ثمود به عذاب استیصالی نابود شدهاند.
- ↑ اشاره به آیات سبا (۳۴): ۱۵ ۱۷؛ «یقیناً برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانهای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ . [گفتیم :] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاسگزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده * ولی [آنان از سپاسگزاری در برابر نعمت ، و از فرمانها او و دعوت پیامبرشان ] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویران گر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوههایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!!* این [سیل ویران گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر میدهیم ؟»
- ↑ فیل (۱۰۵): ۱؛ «آیا ندانستهای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟»
- ↑ فیل (۱۰۵): ۴؛ «[که ] بر آنان سنگهایی از نوع سنگ گل میافکندند.»
- ↑ فیل (۱۰۵): ۵؛ «سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.»
- ↑ اشاره است به حادثه زلزله سونامی در اقیانوس هند و اطراف کشورهای هند و اندونزی و بنگلادش
- ↑ فاطر (۳۵): ۳۶؛ «و برای کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر میشود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک میشود؛ این گونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم .»
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۷.
- ↑ معنی: محمد (۱۲۹۶ ۱۳۵۰ ه. ش) فرزند شیخ ابوالقاسم. جدّ او شیخ محمدتقی معنی العلما که در سلک علمای روحانی بود پس از فوت پدر به تربیت وی همت گماشت. جد مادری او شیخ محمد سعید نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود
- ↑ فاطر (۳۵): ۳۶؛ «این گونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم .»
- ↑ فاطر (۳۵): ۳۷؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم . [میگویم :] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟»
- ↑ فاطر (۳۵): ۳۷؛ «پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست .»
- ↑ بقره (۲): ۳ ۵؛ «آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند. * و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند. * آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راه ] هدایت اند و آنانند که رستگارند.»
- ↑ رعد (۱۳): ۲۳؛ «و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند. * [و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت ، معصیت و مصیبت ] پس نیکوست فرجام این سرای .»
- ↑ واقعه (۵۶): ۱۶؛ «در حالی که روبروی یکدیگر بر آ̆نها تکیه دارند.»
- ↑ یس (۳۶): ۵۸؛ «با سلام [ی پرارزش و سلامت بخش ] که گفتاری از پروردگاری مهربان است .»
- ↑ بحار الأنوار: ۲۷. ۱۰۳، باب ۴، حدیث ۷۰؛ الامالی، شیخ مفید: ۳۵۳، حدیث ۵
- ↑ مجموعة ورام: ۱. ۹۲.
- ↑ بحار الأنوار: ۱۰۰. ۲۱۹، باب ۱، حدیث ۱۴؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله منْ تزّوج فقدْ أحْرز نصف دینه فلْیتّق اللّه فی النّصْف اْلباقی .» هر که ازدواج کند، نصف دین را به دست آورده است وبرای نصف دیگر باید تقوای خدا پیشه کند. بحار الأنوار: ۱۰۰. ۲۲۰، باب ۱، حدیث ۲۲؛ «قال صلی الله علیه و آله منْ تزّوج فقدْ أعْطی نصف اْلعبادة .»
- ↑ نساء (۴): ۳؛ «بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید دو دو و سه سه و چهار چهار به همسری بگیرید.»
- ↑ مؤمنون (۲۳): ۵۱؛ «از خوردنیهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید.»
- ↑ بحار الأنوار: ۴۴. ۲۷۹، باب ۳۴، حدیث ۶؛ «قال الحسین بْن علیّ: أنا قتیل الْعبْرة قتلْتمکْروباو حقیقٌ علی اللّه أنْ لایأْتینی مکْروبٌ قطّ إّلاردّه اللّه أْو أقْلبه إلی أهْله مسْروراً.» بحار الأنوار: ۴۴. ۲۸۱، باب ۳۴، حدیث ۱۳؛ «محمّد بْن مسْلم قال سمعت أبا عبْد اللّه یقول إنّ الحسین بن علیّ عنْد ربّه عز و جل ینْظر إلی معسْکره ومنْ حلّه من الشّهداء معه و ینْظر إلی زّواره و هو أعرف بهمْ و بأْسمائهمْ و أْسماء آبائهمْ و بدرجاتهمْ و منْزلتهم عنْد اللّه عز و جل منْ أحدکمْ بولده و إنّه لیری منْ یبْکیه فیسْتغْفر لهو یسْأل آباءه علیه السلام أنْ یسْتغْفروا لهو یقول لْو یعْلم زائری ما أعدّ اللّه له لکان فرحه أکْثر منْ جزعه و إنّ زائره لینْقلب و ما علیْه منْ ذنب .»
- ↑ مائده (۵): ۸۳؛ «و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند، دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبریز از اشک میشود.»
- ↑ کافی: ۲. ۱۸۸، باب إدْخال السّرور علی المومنین، حدیث ۲؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال تبسّم الّرجل فی وجْه أخیه حسنة و صْرف القذی عنْه حسنةوما عبد اللّه بشیْ ء أحبّ إلی اللّه منْ إدْخال السّرور علی اْلمْؤمن .» لبخند زدن مرد به چهره برادرش حسنه است، وبر داشتن خاشاک از بدن او حسنه است. خداوند با چیزی محبوبتر از شاد کردن مؤمن پرستیده نشده است.
- ↑ وسائل الشیعة: ۲۱. ۵۰۱، باب ۱۰۴، حدیث ۲۷۶۹۶؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال منْنظر إلی أبویْه نظر ماقت لهماوهما ظالمان له لمْ یقْبل اللّه له صلاة .» هرکه به پدر و مادر خود که به او ستم کردهاند کینه توزانه نگاه کند، خداوند هیچ نمازی از او نپذیرد. کافی: ۲. ۶۱۳ ۶۱۴، باب قراءة اْلقْرآن فی اْلمصْحف، حدیث؛ «إسْحاق بن عمّار عنْ أبی عبْداللّه علیه السلام قال قلْت له جعلْت فداک إّنی أحْفظ اْلقْرآن علی ظهْر قلْبی فأقْرؤه علی ظهْر قلْبی أفْضل أْو أنْظر فی اْلمصْحف قال فقال لی بل اقْرأْه و انظْر فی اْلمصْحف فهو أفْضل أما علمْت أنّ النّظر فی اْلمصْحف عبادة .» کافی: ۴. ۲۴۰، باب فضْل النّظر إلی اْلکعْبة، حدیث ۵؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال النّظر إلی اْلکعْبة عبادة و النّظر إلی اْلوالدیْن عبادةو النّظر إلی اْلإمام عبادةو قال منْنظر إلی الْکعْبة کتبتْ له حسنةومحیتْ عنْه عشْر سیّئات .»
- ↑ کافی: ۲. ۱۵۰، باب صلة الّرحم، حدیث ۱؛ «جمیل بْن دّراج قال سألْت أبا عبْد اللّه علیه السلام عنْ قول اللّه جلّ ذکْره: «و اتّقوا اللّه اّلذی تسائلون به و اْلأْرحام إنّ اللّه کان علیْکمْ رقیبا» قال فقال هی أْرحام النّاس إنّ اللّه عز و جل أمر بصلتها و عظّمها ألاتری أنّه جعلها منْه .»
- ↑ رعد (۱۳): ۲۱؛ «و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، میدهند.»
- ↑ وسائل الشیعة: ۱۵. ۴۲، باب ۱۰، حدیث ۱۹۹۵۱؛ التهذیب: ۶. ۱۴۱، باب ۶۲، حدیث ۲.
- ↑ مجموعة ورام: ۱. ۹۲.
- ↑ اعراف (۷): ۶۸؛ «برای شما خیرخواهی امینم .»
- ↑ مائده (۵): ۲؛ «و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید.»
- ↑ کافی: ۲. ۷۸، باب الورع، حدیث ۱۴؛ وسائل الشیعة: ۱. ۷۶، باب ۱۶، حدیث ۱۷۱
- ↑ الکامل فی التاریخ؛ ابن الأثیر: ۴. ۲۸۷؛ «ذکر خبر عبید الله بن الحر ومقتله .»
- ↑ موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام: ۵۳۰ ۵۳۱ ش «أبو إسحاق الإسفراینی: وروی أن الحر؛ جاء الحسین علیه السلام؛ مع ولده، وحمل ولده علی القوم حتی قتل فاستبشر أبوه فرحا، ثم برز الحر حتی قتل، واجتزوا رأسه، ورموه نحو الإمام، فوضعه فی حجره، وهو یبکی ویمسح الدم عن وجهه ویقول: والله! ما أخطأت أمک إذ سمتک حرا، فأنت والله! حر فی الدنیا وسعید فی الآخرة .»
- ↑ الصحیفة السجادیة: دعاء ۲۰؛ بحار الأنوار: ۷۰. ۴۲، باب ۱۲۲.
- ↑ نباء (۷۸): ۴۰؛ «کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده میشدم تا چنین روز سختی را ببینم !].»
- ↑ یونس (۱۰): ۱۰؛ «و پایان بخش نیایششان این است که همه ستایشها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است .»
- ↑ نساء (۴): ۶۹؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان ، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.»
- ↑ عبدالله بن ابی یعفور، ابومحمد، مولای قبیله عبدالقیس، از محدثان و فقهای نامدار شیعه از خواص اصحاب امام صادق علیه السلام.
نام پدرش واقد یاوقْدان بوده که به کنیه ابی یعفور شهرت داشته است. شیخ ابوالعباس نجاشی وثاقت او را با تکرار کلمه ثقة، تأکید نموده و جلالت قدر و موقعیت علمی و م نزلت او را نزد امام صادق علیه السلام بیان کرده است. وی از قاریان و مفسران قرآن بوده که در مسجد کوفه به تدریس و تلاوت اشتغال داشته است. جمعی از محدثان معروف مانند: ابوجمیله و آبان بن عثمان و اسحاق بن عمّار و عبدالله بن سنان و عبدالله بن مسکان از او حدیث گرفتهاند، و کتاب حدیث او را ثابت بن شریح روایت نموده است.
قسمتی از روایات او در ابواب مختلف کتب اربعه، به خصوص در اصول و فروع کافی آمده است. عبدالله با وجود علم سرشار و موقعیت ممتازی که داشت پیوسته از بیماریهای جسمانی رنجور بود، یکبار از دردهای خویش به محضر امام صادق علیه السلام شکوه کرد، امام به او فرمود: ای عبدالله! چنانچه مؤمن مطّلع میشد که در مصیبتها چه پاداشی برای او هست آرزو میکرد: او را با قیچیها تکّه تکّه نمایند!
ابن ابی یعفور در زمان امامت امام صادق علیه السلام (۱۴۸ ق) به بیماری طاعون وفات یافت.
دایرة المعارف تشیّع: ۱۱. ۷۸. - ↑ رجال الکشی: ۲۴۸ ش ۴۶۱؛ «علی بن الحسین العبیدی، قال کتب أبو عبد الله علیه السلام إلی المفضل بن عمر الجعفی حنی مضی عبد الله بن أبی یعفور، یا مفضل عهدت إلیک عهدی کان إلی عبد الله بن أبی یعفور صلوات الله علیه، فمضی صلوات الله علیه موفیا لله عز و جل و لرسوله و لإمامه بالعهد المعهود لله، و قبض صلوات علی روحه محمود الأثر مشکور السعی مغفورا له مرحوما برضا الله و رسوله و إمامه عنه، فولادتی من رسول الله صلی الله علیه و آله ما کان فی عصرنا أحد أطوع لله و لرسوله و لإمامه منه، فما زال کذلک حتی قبضه الله إلیه برحمته و صیره إلی جنته، مساکنا فیها مع رسول الله صلی الله علیه و آله و أمیر المؤمننی علیه السلام أنزله الله بین المسکننی مسکن محمد و أمیر المؤمننی (صلوات الله علیهما) و إن کانت المساکنی واحدة و الدرجات واحدة فزاده الله رضی من عنده و مغفرة من فضله برضای عنه.
- ↑ وسائل الشیعة: ۱. ۱۱۴، باب ۲۷، حدیث ۲۸۵؛ بحار الأنوار: ۷۴. ۷۶، باب ۴، حدیث ۳؛ «أبی اْلأسْود قال قدمت الّربذة فدخلْت علی أبی ذّر جنْدب بْن جنادةرضی اللّه عنْه فحدّثنی أبو ذّر قال دخلْت ذات یوم فی صدْرنهاره علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی مسْجده فلمْ أر فی اْلمسْجد أحداً من النّاس إّلارسول اللّه صلی الله علیه و آله و علیٌّ إلی جانبه جالسٌ فاغْتنمْت خلوة اْلمسْجد فقلْت یارسول اللّه بأبی أنتو أّمی أْوصنی بوصیّة ینْفعنی اللّه بها فقال نعمْ و أکْرمْ بک یا أبا ذّر إنّک منّا أْهل الْبیْت و إّنی موصیک بوصیّة فاحْفظْها فإنّها جامعةٌ لطرق الخْیر و سبله فإنّک إنْ حفظتها کان لک بها کفْلان یا أبا ذّر اعْبد اللّه کأنّک تراه فإنْ کنْتلاتراه فإنّه یراک و اعلم ْأنّ أّول عبادة اللّه اْلمعْرفة به فهو اْلأّول قبْل کلّ شیْ ء فلا شیْ ء قبْلهو اْلفْرد فلا ثانی لهو اْلباقی لآنهالی غایة فاطر السّماوات و اْلأْرض وما فیهماومابیْنهما منْ شیْ ءو هو اللّه اللّطیف الخْبیرو هو علی کلّ شیْ ء قدیٌرثمّ اْلإیمان بی و اْلإقْرار بأنّ اللّه تعالی أْرسلنی إلی کافّة النّاس بشیراو نذیراو داعیاً إلی اللّه بإذْنه و سراجامیراًثمّ حبّ أهْل بیْتی الّذین أذْهب اللّه عنْهم الّرجْسو طهّرهمْ تطْهیرا و اعْلمْ یآ اباذّر أنّ اللّه عّزو جلّ جعل أْهلبیْتی فی أّمتی کسفینة نوح منْرکبهانجاومنْرغب عنْها غرقو مثْل باب حطّة فی بین اسْرائیل منْ دخله کان آمناً یا أباذّر احْفظْ ما أوصیک به تکنْ سعیداً فی الدّْنیا و الآْخرة یا أباذّر نعْمتان مغْبونٌ فیهما کثیرٌ من النّاس الصّحّة و اْلفراغ یا أبا ذّر اغْتنمْ خمْساً قبْل خمْس شبابک قبْل هرمکو صحتک قبْل سقْمک و غناک قبْل فقْرک و فراغک قبْل شغلکو حیاتک قبْلمْوتک ...»
- ↑ بابا طاهر همدانی از شاعران و عارفان اواسط قرن پنجم معاصر طغرل سلجوقی است. ولادت او دراواخر قرن چهارم است. طغرل که به همدان رفت با او و بابا جعفر و شیخ حمشا در کوه خضر دیدار کرد.
وفات او را به سال ۴۱۰ نوشتهاند از وی مجموعهای از کلمات به عربی در دست است و دیگر مجموعه ترانههای او به لهجه خاص و لطیف و مشحون از عواطف رقیق است. فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معنی: ۵. ۲۲۳. - ↑ عنی القضاه همدانی ابو المعالی عبد الله بن محمد بن علی میانجی همدانی از بزرگان مشایخ صوفیه و دانشمندان ربع اول قرن ششم قمری است. وی شافعی مذهب ودر طریقت شاگردان احمد غزالی بود.
همچنین از محضر شیخ برکه همدانی استفاده کرده است. استفاده عنی القضاه از صحبت، باب ا طاهر که بعضی نوشتهاند درست نیست؛ زیرا، باب ا تا زمان او زنده نبود وی به تحصیل حکمت و عرفان و کلام وادب عربی پرداخت و نظر به مطالعه بسیار در آثار محمد غزالی مع الواسطه شاگرد او نیز محسوب میشود.
نوشتههای فارسی وی مشحون از تعبیرات نغز صوفیانه است. وی را به خاطر توطئه حسودان درشب هفتم جمادی الاخری ۵۲۵ ه. ق بردار کشیدند.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معنی: ۵. ۱۲۲۷. - ↑ باباطاهر عریان.
- ↑ کافی: ۲. ۵۹۸، کتاب فضل القرآن، حدیث ۲؛ بحار الأنوار: ۷۴. ۱۳۶، باب ۶، حدیث ۴۶
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۵
- ↑ حافظ شیرازی.
- ↑ ق (۵۰): ۲۲؛ «پس ما پرده بیخبری را از دیده [بصیرت ] ات کنار زدیم .»
- ↑ فجر (۸۹): ۲۷ ۳۰؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته !* به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد. * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو.»
- ↑ فصلت (۴۱): ۳۰؛ «بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند.»
- ↑ فصلت (۴۱): ۳۰ ۳۱؛ «و شما را به بهشتی که وعده میدادند، بشارت باد. * ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم .»
- ↑ طوطی همدانی
- ↑ غرر الحکم: ۱۵۱، حدیث ۲۷۸۹
- ↑ غرر الحکم: ۱۵۸، حدیث ۳۰۱۵؛ «إنّ عمرک عدد أنْفاسکو علیْهارقیب ٌتحْصیها.» غرر الحکم: ۱۵۹، حدیث ۳۰۴۶؛ «إن اللّیْل و النّهارمسْرعان فی هدْم اْلأعْمار.» غرر الحکم: ۱۵۹، حدیث ۳۰۲۸؛ «إّمنا أنت عدد أیّام فکلّ یوم یمْضی علیْک یمْضی ببعْضک فخفّضْ فی الطّلب و أْجملْ فی اْلمکْتسب .»
- ↑ اسراء (۱۷): ۱؛ «منّه و پاک است آن [خدایی ] که شبی بنده اش [محمّد ۶] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت ] داد، تا [بخشی ] از نشانههای [عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهیم .»
- ↑ یونس (۱۰): ۶۲ ۶۳؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگنی میشوند. * آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
- ↑ یونس (۱۰): ۶۴؛ «آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان ] در کلمات خدا [که وعدهها و بشارتهای اوست ] هیچ دگرگونی نیست .»
- ↑ یونس (۱۰): ۶۳؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
- ↑ انعام (۶): ۵۹؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست، و کسی آ̆نها را جز او میداند.»
- ↑ یونس (۱۰): ۶۳؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
- ↑ یوسف (۱۲): ۴؛ «پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!»
- ↑ یوسف (۱۲): ۱۰۱؛ «تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خوابها را به من آموختی .»
- ↑ مولوی
- ↑ اعراف (۷): ۱۴۲؛ «و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات ] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن ] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت .»
- ↑ یونس (۱۰): ۶۴؛ «آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان ].»
- ↑ سعدی
- ↑ مولوی
- ↑ تفسیر المیزان: ۵. ۲۷۰.
- ↑ بحار الأنوار: ۵۶. ۱۶۳، باب ۲۳؛ عوالی اللآلی: ۴. ۱۱۳، حدیث ۱۷۴؛ تفسیر الرازی، فخر رازی: ۱. ۸۳.
- ↑ غرر الحکم: ۱۵۱، حدیث ۲۷۸۹؛ «إنّ اللّیْلو النّهار یعْملان فیک فاعْملْ فیهماو یأْخذان منْک فخذْ منْهما.» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۷۵؛ «السّهروضة اْلمشْتاقنی .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۷۶؛ «السّهر أحدالحْیاتنی .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۷۷؛ «أسْهروا عیونکمْو ضمّروا بطونکمْو خذوا منْ أجْسادکمْتجودوا بها علی أنْفسکم .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۷۹؛ «أفْضل الْعبادة سهر الْعیون بذکْر اللّه سبْحانه .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۸۰؛ «سهر اللّیْل شعار اْلمتقینو شیمة اْلمشْتاقنی .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۸۱؛ «سهر اللّیْل فی طاعة اللّه ربیع اْلأْولیاءووضة السّعداء.» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۸۲؛ «سهر اْلعیون بذکْر اللّه خلْصان اْلعارفنیو حلْوان اْلمقّربین .» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۸۳؛ «سهر اللّیْل بذکْر اللّه غنیمة اْلأْولیاءو سجیّة اْلأتْقیاء.» غرر الحکم: ۳۱۹، حدیث ۷۳۸۴؛ «سهر الْعیون بذکْر اللّه فرصة السّعداءو نزهة اْلأْولیاء.» الاثنی عشریة: ۲۱؛ «علیّ علیه السلام: صلاة اللّیل بهاء فی النّهار.» الکافی: ۲. ۴۵۵، حدیث ۱۲؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال إنّ النّهار إذا جاء قال یا ابن آدم اعْملْ فی یومک هذا خْیراً أشْهدْلک به عنْدبّک یوم الْقیامة فإّنی لمْ آتک فیما مضی ولآنهاتیک فیمابقی و إذا جاء اللّیْل قال مثْل ذلک .» وسائل الشیعة: ۱۵. ۲۲۳، باب ۱۴، حدیث ۲۰۳۳۲؛ «أمیر المومنین علیه السلام قال إنّ اْلمْمنلایصْبح إّلا خائفاً و إنْ کان محْسنا ولایمْسی إّلا خائفاو إنْ کان محْسناً لأنّه بین أْمریْن بین وقْت قدْ مضی لایدْری ما اللّه صانعٌ به وبین أجل قد اقْتربلایدْری ما یصیبه من اْلهلکات ألاو قولوا خْیراً تعْرفوا به و اعْملوا به تکونوا منْ أْهله صلوا أْرحامکمْو إنْ قطعوکمْ و عودوا باْلفضْل علی منْ حرمکمْو أدّوا اْلأمانة إلی من ائْتمنکمْو أْوفوا بعهْ دمنْ عاهدْتمْو إذا حکمْتمْ فاعدلو.»
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ شقیق بلخی؛ ابو علی بن ابراهیم بلخی عارف صوفی عامه (۱۹۴ ه. ق) وی نزد قاضی ابو یوسف فقه آموخت و از طریق ابو هاشم ذهلی وانس روایت حدیث کرده وبیست سال درفهم معانی آیات قرآنی کوشیده، وی توبه کرد و به ریاضت پرداخت وپیاده به زیارت کعبه رفت. درطریقت مصاحب ابراهیم ابن ادهم واستاد حاتماصم بود. او درجنگ با ترکان درکولان یا واسجرد (ماوراء النهر) به قتل رسید. فرهنگ فارسی؛ محمد معنی: ۵. ۹۰۶
- ↑ نهج البلاغه: حکمت ۱۲۳؛ «طوبی لمنْ ذّل فی نفْسه و طاب کسْبه و صلحتْ سریرتهو حسنتْ خلیقته و أنْفق اْلفضْل منْماله و أْمسک اْلفضْل منْ لسانه و عزل عن النّاس شّره و وسعتْه السّنّةو لمْ ینْسبْ إلی اْلبدْعة .» مستدرک الوسائل: ۱۳. ۲۹۲، حدیث ۱۵۳۸۶؛ «علیّ بْن أبی طالب علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله منْ سعادة اْلمْرءالخْلطاء الصّالحونو اْلولد اْلباّرو الّزْوجة اْلمواتیةو أنْ یرزقمعیشته فی بلده .» کافی: ۵. ۲۵۸، حدیث ۲؛ «قال أبو عبْد اللّه علیه السلام: ثلاثةٌ من السّعادة؛ الّزْوجة اْلمؤاتیةو اْلأْولاد اْلباّرونو الّرجل یرزق معیشته ببلده یغْدو إلی أْهله و یروح .»
- ↑ روضات الجنات: ۴. ۱۰۷.
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۲۱۷، (و من خطبة له علیه السلام فی التنفیر من الدنیا)؛ «داٌر باْلبلاءمحْفوفةو بالغدْرمعْروفةٌ لاتدوم أحْوالها ولایسْلم نزالها أحْواٌل مخْتلفة و تاراتتصّرفةٌ اْلعیش فیهامذْمومو اْلأمان منْهامعْدومو إّمنا أْهلها فیها أغْراضٌمسْتهْدفةٌ ترمیهمْ بسهامهاو تفنیهمْ بحمامهاو اعْلموا عباد اللّه أنّکمْوما أْنتمْ فیه من ْهذه الدّنْیا علی سبیل منْ قدْ مضی قبلکمْ ممّنْ کان أطْول منْکمْ أعْماراو أعْمر دیاراو أبْعد آثاراً أصْبح تْ أصْواتهم ْهامدة و ریاحه مْراکدة و أجْساده مْبالیة و دیارهمْ خالیة و آثارهمْ عافیةً فاسْتبْدلوا باْلقصور اْمشیّدة و النّمارق اْلممهّدة الصّخور و اْلأحْجار اْلمسنّدةو اْلقبور الّلاطئة اْلملْحدة اّلتی قدْ بین علی الخْراب فناؤهاو شیّد بالتّراب بناؤها فمح لّهامقْتربو ساکنهامغْتربٌ بین أْهل محلّة موحشنیو أْهل فراغ تشاغلنیلایسْتأْنسون باْلأْوطان ولایتواصلون تواصل الجْیران علی مابیْنهمْ منْ قرب الجْوارو دنو الدّارو کیْف یکونبیْنهمْ تزاوٌرو قدْ طحنهمْ بکلْکله اْلبلی و أکلتْهم الجْنادل و الثّری و کأنْ قدْ صْرتمْ إلی ما صاروا إلیْه و اْرتهنکمْ ذلک اْلمضْجعو ضمّکمْ ذلک اْلمسْتودع فکیف بکمْلْو تناهتْ بکم اْلأمورو بعْثرت الْقبور هنالک تبْلوا کلّنفْس ما أسْلتْوردّوا إلی اللّه مْولاهم الحْقّو ضلّ عنْهمْ ما کانوا یفْترون .» بحار الأنوار: ۷۵. ۴۵۲، باب ۳۳، حدیث ۱۹؛ «أْوصی آدم اْبنه شیث [شیْثا] علیه السلام بخمْسة أشْیاءو قال له اعْملْ بهاو أْوص بهابینک منْبعْدک أّولهالاترکنوا إلی الدّنْیا اْلفانیة فإّنی رکنْت إلی الجْنّة اْلباقیة فما صحب لیو أخْرجْت منْها الثّانیةلاتعْملوا برأْی نسائکمْ فإّنی عملْت بهوی اْمرأتی و أصابتْنی النّدامة الثّالثة إذا عزْمتمْ علی أْمر فانظروا إلی عواقبه فإّنی لْو نظرت فی عاقبة أْمری لمْ یصبین ما أصابین الّرابعة إذانفرتْ قلوبکمْ منْ شیْ ء فاجْتنبوه فإّنی حنی دوت من الشّجرة لأتناول منْهانفر قلْبی فلْو کنْت اْمتنعت من اْلأکْل ما أصابین ما أصابین نقل منْ خط الشّهید قدّس اللّهروحه ینْسب إلی محمّد بن الحْنفیّة منْ کرتْ علیْه نفسه هانتْ علیْه الدّْنیا.» الف به دنیای فانی اعتماد نکنید؛ من به بهشت پایدار اعتماد کردم بیرونم کردند.
ب به دستور زنان عمل نکنید زیرا من مطابق خواست همسرم عمل کردم پشیمان شدم.
ج هرگاه تصمیم کاری را گرفتید به عاقبت آن بیاندیشید اگر من متوجه آخر کار خود بودم به آن گرفتاری مبتلا میشدم.
د هرگاه دل شما از چیزی نفرت داشت پرهیز کنید من وقتی نزدیک درخت رفتم تا از آن بچینم دلم نفرت داشت، اگر از خوردن خودداری کرده بودم گرفتار میشدم. نقل شده به خط شهید که به محمد بن حنفیه نسبت داده است: هر کس برای خود ارزشی قائل باشد دنیا در نظرش خوار میآید - ↑ الانوار البهیة: ۱۵۳؛ بحار الأنوار: ۴۷. ۲۹، باب ۴، ذیل حدیث ۲۸الانوار البهیة: ۱۵۳؛ بحار الأنوار: ۴۷. ۲۹، باب ۴، ذیل حدیث ۲۸
- ↑ البلد الأمی: ۳۰۲؛ زیارت جامعه کبیره.
- ↑ التمهید؛ «ابن عبدالبر»: ۹. ۲۰۰.
- ↑ بحار الأنوار: ۷. ۲۶۲، باب ۱۱، حدیث ۱۵؛ «فی الخْبر النّبویّ أنّه یفْتح للْعبْد یوم اْلقیامة علی کلّ یوم منْ أیّام عمره أْربع و عشْرون خزانةً عدد ساعات اللّیْل و النّهار فخزانة ٌیجدهاممْلوءة نوراو سروراً فیناله عنْد مشاهدتها من الْفرح و السّرور مالْووّزع علی أْهل النّارلأدهشهمْ عن اْلإحْساس بألم النّارو هی السّاعة الّتی أطاع فیهاربّه ثمّ یفْتحله خزانةٌ أخْری فیراهامظْلمة ًمنْتنة ًمفْزعةً فیناله عنْد مشاهدتهامن اْلفزع والجْزع مالْو قسم علی أْهل الجْنّة لنغّص علیْهمْ نعیمهاو هی السّاعة الّتی عصی فیهاربّه ثمّ یفْتحله خزنةٌ أخْری فیراها فارغة ًلیْس فیهاما یسّرهولاما یسوؤهو هی السّاعة الّتی نام فیها أو اشْتغل فیها بشیْ ء منْمباحات الدّنْیا فیناله من الْغْبن و اْلأسف علی فواتها ح یْث کانمتم کّناً منْ أنْیمْلأها حسنات ما لایوصفو من ْهذا قوله تعالی ذلک یوم التّغابن .» پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قیامت برای هر روز از روزهای عمر بنده بیست و چهار گنجینه، به تعداد ساعات شبانه روز، گشوده میشود. گنجینهای را پر از نور و شادمانی میبیند و با مشاهده آن چنان شادی و سروری به او دست میدهد که اگر میان دوزخیان تقسیم شود احساس درد آتش را از یادشان میبرد. این گنجینه ساعتی است که در آن پروردگارش را اطاعت کرده است. سپس گنجینه دیگری برایش باز میشود وآن را تاریک و بد بو و وحشتناک مییابد و از مشاهده آن چنان ترس و وحشتی به او دست میدهد که اگر میان بهشتیان تقسیم شود، نعمت بهشت را به کام آ̆نها تلخ میسازد و آن ساعتی است که در آن پروردگارش را نافرمانی کرده است. آن گاه گنجینه دیگری برایش گشوده میشود وآن را خالی مییابد و در آن چیزی که او را شادمان یا ناراحت کند یافت میشود و آن ساعتی است که در آن خواب بوده یا به امور مباح دنیا اشتغال داشته است. پس، از این که میتوانسته این ساعت و لحظات را با کارهای خوب پر کند و نکرده چنان احساسی از غبن و اندوه به او دست میدهد که در وصف میگنجد. واز این، باب است این سخن خداوند متعال: «آن [روز] روز حسرت خوردن است .»
- ↑ نساء (۴): ۴؛ «آن را حلال و گوارا بخورید.»
- ↑ بحار الأنوار: ۶. ۲۱۸، باب ۸، حدیث ۱۳؛ «کتب أمیر المومنین علیه السلام لمحمّد بن أبی بکْر یا عباد اللّه ... إنّ اْلعبْد اْلمْؤمن إذا دفن قالتْله اْلأْضمْرحباو أهًْلا قدْ کنْت ممّنْ أحبّ أنْتم ْشی علی ظهْری فإذاولّیتک فستعْلم کیف صنیعی بک فیتّسع [فتتّسع ]لهمدّ الْبصرو إنّ اْلکافر إذا دفن قالت ْله اْلأْضلامْرحباً بکول آنه اهًلا لقدْ کنْت منْ أبْغض میمْشی علی ظهْری فإذاولّیتک فستعْلم کیف صنیعی بک فتضمّه حّتی تلْتقی أضْلاعه ...»
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۵، دعای کمیل
- ↑ الهی قمشهای
- ↑ نساء (۴): ۶۹؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان ، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.»
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۴، دعای کمیل.
- ↑ ارشاد القلوب: ۱. ۹۴
- ↑ مشکاة الانوار: ۱۶۹
- ↑ بقره (۲): ۲۲۱؛ «اینان [که مشرکند، نه تنها مردم ، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را] به سوی آتش میخوانند.»
- ↑ فرقان (۲۵): ۲۷؛ «و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان ] میگزد [و] میگوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمی گرفتم .»
- ↑ فرقان (۲۵): ۲۸؛ «ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی میگرفتم .»
- ↑ فرقان (۲۵): ۲۹؛ «بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد؛ و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامی گذارد.»
- ↑ رجوع کنید به تفسیرنمونه: ۱۵. ۶۸ ۷۲، ذیل آیات ۲۷ ۲۹ سوره فرقان
- ↑ الهی قمشهای.
- ↑ سبا (۳۴): ۱۳. «ای خاندان داود! به خاطر سپاسگزاری [به فرمانها حق ] عمل کنید.»
- ↑ نحل (۱۶): ۲۳. «قطعاً او مستکبران را دوست ندارد.»
- ↑ لقمان (۳۱): ۱۸؛ «همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.»
- ↑ آل عمران (۳): ۵۷؛ «و خدا ستمکاران را [که به دین کافر شدند، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند] دوست ندارد.»
- ↑ کافی: ۵. ۳۶، باب الدعاء الی الاسلام قبل القتال، حدیث ۲؛ «قال أمیر المومنین علیه السلام لمّاوجّهنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی الْیمن قال یا علیّلاتقاتلْ أحداً حّتی تدْعوه إلی اْلإسْلام و اْیم اللّه لأنْ یهْ دی اللّه عز و جل علی ید یْکرجلا خیْرلک ممّا طلعتْ علیْه الشّمْس و غبتْ و لک ولاؤه .»
- ↑ وسائل الشیعة: ۲۰. ۱۷۲، باب ۸۹، حدیث ۲۵۳۴۲؛ «وّرام بْن أبی فراس فی کتابه قال قال علیه السلام الامرأة الصّالحة خیْر منْ أْلف رجل غْیر صالح و أّیما اْمرأة خدمتْزْوجها سبْعة أیّام أغْلق اللّه عنْها سبْعة أبْواب النّارو فتحلها ثمانیة أبْواب الجْنّة تدْخل منْ أیّها شاءتْ .» وسائل الشیعة: ۲۰. ۱۷۲، باب ۸۹، حدیث ۲۵۳۴۳؛ «قال علیه السلام ما من اْمرأة تسْقی زْوجها شْربةً منْماء إّلا کان خْیرالها منْ عبادة سنة صیام نهارهاو قیام لیْلهاو یبین اللّه له ا بکل شْربة تسْقی زْوجهامدینةً فی الجْنّة و غفرلها ستّنی خطیئة .» وسائل الشیعة: ۲۰. ۱۷۶، باب ۹۱، حدیث ۲۵۳۵۴؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله قال لایحلّ لاْمرأة أنْ تنام حّتی تعْرض نفْسها علی زْوجها تخلع ثیابها و تدْخل معه فی لحافه فتلْزق جلْدها بجلْده فإذا فعلتْ ذلک فقدْ عرضتْ .»
- ↑ کافی: ۵. ۵۱۲، حدیث ۶؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله أْوصانی جبْرئیل علیه السلام باْلمْرأة حّتی ظننْت أنّهلاینْبغی طلاقها إّلا منْ فاحشة مبیّنة .» وسائل الشیعة: ۲۲. ۸، باب ۱، حدیث ۲۷۸۷۸؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال ما منْ شیْ ء ممّا أحلّه اللّه أبْغض إلیْه من الطّلاق و إنّ اللّه عز و جل یبْغض اْلمطلاق الذّواق .» امام صادق علیه السلام فرمود: از چیزهایی که خداوند عز و جل حلال فرموده هیچ چیز نزد او منفورتر از طلاق نیست. خداوند مردی را که زن زیاد طلاق میدهد و پیوسته تغییر همسر میدهد دشمن دارد.
کافی: ۶. ۵۴، باب کراهیة طلاق الّوجة اْلموافقة، حدیث ۱؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال مّررسول اللّه صلی الله علیه و آله برجل فقال ما فعلْت اْمرتک قال طلّقْتها یارسول اللّه قال منْ غْیر سوء قال منْ غْیر سوءثمّ قال إنّ الرجل تزّوج فمّر به النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال تزّوجْ ت قال نعم ْثمّ قال لهبعْد ذلکما فعلْت اْمرتک قال طلّقْتها قال منْ غْیر سوء قال منْ غْیر سوءثمّ إنّ الّرجل تزّوج فمّر به النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال تزّوجْ ت فقال نعم ْثمّ قال لهبعْد ذلکما فعلْت اْمرتک قال طلّقْتها قال منْ غْیر سوء قال منْ غْیر سوء فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله إنّ اللّه عز و جل یبْغض أْو یلْعن کلّ ذّواق من الّرجال و کلّ ذّواقة من النّساء.» - ↑ بقره (۲): ۱۹۱؛ «و فتنه [که شرک ، بتپرستی ، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است .»
- ↑ فاتحه (۱): ۶؛ «ما را به راه راست راهنمایی کن .»
- ↑ نحل (۱۶): ۷۸؛ «و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزاری کنید.»
- ↑ سبا (۳۴): ۱۳؛ «ای خاندان داود! به خاطر سپاسگزاری [به فرمانها حق ] عمل کنید.»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۲؛ «و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند.»
- ↑ بقره: ۳۵؛ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.»
- ↑ فاطر (۲۰): ۱۰؛ «و عمل شایسته آن را بالا میبرد.»
- ↑ بقره (۲): ۳۵؛ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.»
- ↑ بقره: ۳۵؛ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.»
- ↑ بحار الأنوار: ۷. ۱۰۰، باب ۱، حدیث ۲۵؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله الْعبادة سبْعون جْزءاو أفْضلها جْزءاً طلب الحْلال .» بحار الأنوار: ۱۰۰. ۱۷، باب ۱، حدیث ۷۹؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله طلب اْلکسْب فریضة بعْد اْلفریضة. کافی: ۵. ۸۸، باب منْ کدّ علی عیاله، حدیث ۳؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال إذا کان الّرجل معْسراً فیعْمل بقدْر ما یقوت به نفسه و أْهله ولایطْلب حراماً فهو کاْلمجاهد فی سبیل اللّه .»
- ↑ خصال: ۱. ۲۵۳، حدیث ۱۲۵؛ بحار الأنوار: ۷. ۲۵۸، باب ۱۱، حدیث ۱؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله لاتزول قدما عبْد یوم اْلقیامة حّتی یسْأل عنْ أْربع عنْ عمره فیما أفْناه و شبابه فیما أبْلاه و عنْماله منْ أیْن کسبه و فیما أْنفقهو عنْ حبّنا أْهل اْلبیْت .»
- ↑ سجده (۳۲): ۱۸؛ «با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه ] مساوی و یکسان نیستند.»
- ↑ بقره (۲): ۲۸۰؛ «و اگر [بدهکار] تنگدست بود [بر شماست که ] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید؛ و بخشیدن همه وام [و چشم پوشی و گذشت از آن در صورتی که توانایی پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید برای شما بهتر است .»
- ↑ تحریم (۶۶): ۶؛ «خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است، حفظ کنید.»
- ↑ کافی: ۵. ۶۲، حدیث ۱؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال :لمّانزلت ْهذه الآْیة یا أیّها اّلذین آمنوا قوا أنفسکمْ و أْهلیکمْ ناراً جلس رجلٌ من اْلمسْلمین یبْکی و قال أنا عجزت عنْ نفسی کلّفْت أْهلی فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله حسْبک أنْ تأْمرهمْ بما تأْمر به نفْسکو تنْهاهمْ عمّا تنْهی عنْه نفْسک .» بحار الأنوار: ۷۱. ۸۶، باب ۲، حدیث ۱۰۲؛ «سلیْمان بْن خالد قال قلْت لأبی عبْد اللّه علیه السلام إنّ لی أهْلبیْت و همْ یسْمعون می أ فأدْعوهمْ إلی هذا اْلأْمر فقال نعمْ إنّ اللّه عز و جل یقول فی کتابه یا أیّها الّذین آمنوا قوا أنْفسکمْ وأْهلیکمْ ناراوقودها النّاس و الحْجارة .» بیان: قوا أی احفظوا و احرسوا و امنعوا أنْفسکمْو أْهلیکمْ ناراً أی قوا أنفسکم النار بالصبر علی طاعة الله و عن معصیته و عن اتباع الشهوات و قوا أهلیکم النار بدعائهم إلی طاعة الله و تعلیمهم الفرائض و ̆نهیهم عن القبائح و حثهم علی أفعال الخیر وقودها النّاس و الحْجارة قیل أی حجارة الکبریت لآنها تزید فی قوة النار و قیل الأحجار المعبودة؛ و تدل الآیة و الخبر علی وجوب الأمربالمعروف و النهی عن المنکر و علی أن الأقارب من الزوجة و الممالیک و الوالدین و الأولاد و سائر القرابات مقدمون فی ذلک علی الأجانب.
- ↑ الکافی: ۱. ۱۶، کتاب العقل و الجهل: در ضمن حدیث ۱۲؛ تحف العقول: ۳۸۶؛ مجموعة ورام: ۲. ۳۴.
- ↑ بقره (۲): ۳۴؛ «که سر پیچید و تکّبر ورزید.»
- ↑ اعراف (۷): ۱۲؛ مرا از آتش پدید آوردهای و او را ازگل آفریدی .»
- ↑ باباطاهر همدانی
- ↑ معارج (۷): ۲۳؛ «آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند.»
- ↑ فاطر (۳۵): ۲۹؛ «تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود میشود.»
- ↑ البلد الأمی: ۱۹۳، دعای افتتاح.
- ↑ شعراء (۲۶): ۱۰۹؛ «و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی میخواهم .»
- ↑ سبأ (۳۴): ۴۷؛ «پاداش من فقط بر عهده خداست .»
- ↑ نساء (۴): ۱۲۲؛ «و راستگوتر از خدا در گفتار کیست ؟»
- ↑ هود (۱۱): ۶؛ و هیچ جنبدهای در زمی نیست مگر اینکه روزی او بر خداست .»
- ↑ ذاریات (۵۱): ۲۲؛ «و رزق شما و آنچه به آن وعده داده میشوید، در آسمان است .»
- ↑ نساء (۴): ۱۰۰؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود.»
- ↑ منل (۲۷): ۵۵؛ «آیا شما از روی میل و شهوت به جای زنان با مردان آمیزش میکنید؟»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۴. ۳۴۷، باب ۱۵، حدیث ۱۶۹۱۰؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله لمّا عملتْ قوم لوط ما عملتْ شکت السّماءو اْلأْض إلی رّبهما فأْوحی اللّه إلی السّماء أن احْصبیهمْو أْوحی إلی اْلأْرض اخْسفی بهم .» مستدرک الوسائل: ۱۴. ۳۴۷، باب ۱۵، حدیث ۱۶۹۱۲؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال إنّ أخْوفما أخاف علی أّمتی عمل قوم لوط فلْترتقبْ أّمتی الْعذاب إذا تکافی الّرجال بالّرجال و النّساء بالنّساء.» مستدرک الوسائل: ۱۴. ۳۴۹، باب ۱۶، حدیث ۱۶۹۲۰؛ «عامر بن جذاعة قال سمعت أبا عبْد اللّه علیه السلام یقول حّرم علی کلّ دبرمسْتنْکح الجْلوس علی إسْتبْرق الجْنّة .» بحار الأنوار: ۷۶. ۶۳، باب ۷۱، حدیث ۱؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال ما کان فی شیعتنا فلا یکون فیهمْ ثلاثة أشْیاءلایکون فیهمْمنْ یسْأل بکفّه ولایکون فیهمْبخیلولایکون فیهمْمنْ یؤتی فی دبره. وسائل الشیعة: ۱۳۰. ۲، باب ۷۹، حدیث ۱۷۰۹؛ «أبی بصیر قال سمعت أبا عبْد اللّه علیه السلام یقول ثلاثةٌ لایکلّمهم اللّه یوم اْلقیامة ولاینْظر إلیْهمْولهمْ عذابٌ ألیمٌ النّاتف شیْبهو النّاکحنفْسهو اْلم نْکوح فی دبره .»
- ↑ مولوی
- ↑ نساء (۴): ۱۰۰؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست .»
- ↑ مولوی
- ↑ نساء (۴): ۱۰۰؛ «مسلماً پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است .»
- ↑ مدثر (۷۴): ۴۸؛ «پس آنان را به شفاعت شفیعان سودی میدهد.»
- ↑ آل عمران (۳): ۲۲؛ «و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود.»
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ جمال الدین اسدآبادی؛ سید بن صفدر متفکر و مصلح اجتماعی شرق متولد ۱۲۵۴ متوفی ۱۳۱۴ ه. ق مردی آزادیخواه و آزادمنش و دارای افکار و عقاید فلسفی و سیاسی و اجتماعی و طرفدار استقرار دموکراسی در ممالک شرق و ایجاد وحدت میان مسلمانان و تشکیل اتحادیه دول اسلامی بود. وی همه عمر را با استبداد سلاطنی ایران و عثمانی و مصر و سیاست استعماری انگلستان در مبارزه بود. او پیوسته به شرق و غرب سفر میکرد. در پاریس روزنامه عروة الوثقی را منتشر کرد و به سیاست انگلستان در شرق حمله کرد. در قاهره و استانبول و هند و افغانستان طی نطقهای پرشوری افکار آزادیخواهانه را به مردم تلقنی کرد.
درسال ۱۳۰۶ ه. ق به امر ناصرالدین شاه بار دوم تبعید گردید و به لندن رفت و روزنامه ضیاء الخائفنی را به زبا̆نهای عربی و انگلیسی منتشر کرد و مجدداً مورد تعقیب واقع شد و به ناچارخاک اروپا را ترک کرد و به استانبول رفت.
سلطان عبدالحمید عثمانی از او به گرمی پذیرایی کرد؛ اما وقتی متوجه شد که سید قصد دارد پادشاه ایران را به ریاست اتحادیههای منصوب کند او را مسموم کرد. فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معنی: ۵. ۴۳۲. - ↑ عصر (۱۰۳): ۱؛ «سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام ].»
- ↑ صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، أستاد فقهاء و إمام محققنی و مجتهدین شیخ محمد حسن نجفی رحمه الله متوفی ۱۲۶۶ ه.ق.
- ↑ اسراء (۱۷): ۴۴؛ «و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آ̆نها را میفهمید.»
- ↑ فصلت (۴۱): ۲۱؛ «میگویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت .»
- ↑ بحار الأنوار: ۶۱. ۲۷ ۲۹، باب ۱، حدیث ۸؛ الخرائج والجرائح: ۱. ۲۴۸؛ «أنّالحسین علیه السلام سئل فی حال صغره عنْ أصْوات الحْیوانات لأنّ منْ شْرط اْلإمام أنْ یکون عالماً بجمیع اللّغات حّتی أصْوات الحْیوانات فقال علی ما روی محمّد بن إبْراهیم بن الحْارث التّمیمیّ عن الحسین علیه السلام أنّه قال إذا صاح النّسْر فإنّه یقول یا ابْن آدم عشْما شئْت ف آخره اْلموتو إذا صاح اْلبازی یقول یا عالمالخْفیّات و یا کاشف اْلبلیّات و إذا صاح الطاوس یقول مْولای ظلمْ تنفْسی و اغترت بزینتی فاغْفْر لیو إذا صاح الدّراج یقول الّرْحمن علی اْلعْرش اسْتوی و إذا صاح الدّ یک یقول منْ عرف اللّه لمْ ینْس ذکْرهو إذا قرقرت الدّجاجة تقول یا إله الحْقّ أنت الحْقّو قولکالحْقّ یا اللّه یا حقّو إذا صاح اْلباشق یقول آنْت باللّه و اْلیوم الآْخرو إذا صاحت الحداء [الحْدأة ] تقول توکّلْ علی اللّه ترزقْو إذا صاح الْعقاب یقول منْ أطاع اللّه لمْ یشْقو إذا صاح الشّاهنی یقول سبْحان اللّه حقّاً حقّاو إذا صاحت اْلبومة یقول اْلبعْد من النّاس أنسو إذا صاح اْلغراب یقول یارازق ابْعث الرْزقالحْلال و إذا صاح اْلکْرکیّ یقول اللّهمّ احْفظْنی منْ عدّوی و إذا صاح اللّقْلق یقول منْ تخلّی عن النّاس نجا منْ أذاهمْ و إذا صاح اْلبطّة تقول غفْرنک یا الله و إذا صاح اْلهدْهد یقول ما أشْقی منْ عصی الله و إذا صاح اْلقمْریّ یقول یا عالم السّرو النّجْوی یا الله و إذا صاح الدّبسیّ یقول أنت اللّهلآنهاله سواک یا الله و إذا صاح اْلعقْعق یقول سبْحان منْ لایخْفی علیْه خافیةو إذا صاح اْلببّغاء یقول منْ ذکرربّه غفر ذنْبهو إذا صاح اْلعصْفور یقول أسْتغْفر اللّه ممّا یسْخط الله و إذا صاح اْلبلْبل یقول لآنهاله إّلا اللّه حقّاً حقّاو إذا صاح الْقبْجة تقول قربالحْقّ قربو إذا صاحت السّماناة یقول یا ابن آدمما أغْفلک عن اْلمْوت و إذا صاح السّْوذنیق یقول لآنهاله إّلا اللّه محمّدو آله خیرة اللّه و إذا صاحت اْلفاختة یاواحد یا أحد یا فرد یا صمدو إذا صاح الشّقّراق یقول مْولای أعْتقْنی من النّارو إذا صاحت الْقنْبرة تقول مْولای تبْ علی کلّمذْنب من اْلمذْنبین و إذا صاح اْلرشان یقول إنْلمْ تغْفْر ذنْبی شقیت و إذا صاح الشّفْننی یقول لاقوة إّلا باللّه الْعلیّ اْلعظیم و إذا صاحت النّعامة تقول لامعْبود سوی اللّه و إذا صاحت الخْطّافة فإنّها تقْرأ سورة الحْمْد و تقول یا قابل توبة التّوابین یا اللّه لک الحْمْدو إذا صاحت الّزرافة تقول لآنه اله إّلا الله وحْده و إذا صاح الحْمل یقول کفی باْلمْوت واعظاو إذا صاحالجْدْی یقول عاجلنی اْلمْوت ثقل ذنْبی و اْزدادو إذا صاح اْلأسد یقول أْمر اللّه مهمّ مهمّ و إذا صاح الثّور یقول مهًلامهْلا یا ابن آدم أنتبین یدیْمنْ یری ولایری و هو الله و إذا صاح الْفیل یقول لایغْنی عن اْلمْوت قوة ولاحیلة و إذا صاح الْفهْد یقول یا عزیز یا جبّار یامتکبّر یا الله و إذا صاح الجْمل یقول سبْحان مذّل الجْبّارین سبْحانه و إذا صهل اْلفرس یقول سبْحان ربّنا سبْحانه و إذا صاح الذّئْب یقول ما حفظ اللّه لنْ یضیع أبداو إذا صاح ابن آوی یقول الْویْل الْویْل للْمذْنب اْلمصّرو إذا صاح اْلکلْب یقول کفی باْلمعاصی ذلاو إذا صاح اْلأْرنب یقول لاتهْلکْنی یا اللّه لک الحْمْد و إذا صاح الثّعْلب یقول الدّنْیا دار غرورو إذا صاح الْغزال یقول نجّنی من اْلأذی و إذا صاح اْلکْرکدّن یقول أغثْنی و إّلاهلکْت یامْولایو إذا صاح اْلإبل یقول حسْبی الله و نعم اْلوکیل حسْبی الله و إذا صاح النّمر یقول سبْحان منْ تعّزز بالقدْرة سبْحانه و إذا سبّحت الحْیّة تقول ما أشْقی منْ عصاک یارْحمانو إذا س بّحت اْلعقْرب تقول الشّر شیْ ء وحْشٌ ثمّ قال علیه السلام ما خلق اللّه منْ شیْ ء إّلا و له تسْبیح یحْمد به ربّه ثمّ تلا هذه الآْیة و إنْ منْ شیْ ء إّلا یسبّح بحمْده و لکنْ لا تفْقهون تسْبیحهم .»
- ↑ عصر (۱۰۳): ۲؛ «[که ] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است .»
- ↑ بقره (۲): ۲؛ «در [وحی بودن و حقانیّت ] این کتاب [با عظمت ] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است .»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۹۰؛ «یقیناً در آفرینش آسمانها و زمی ...»
- ↑ عصر (۱۰۳): ۲؛ «[که ] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است .»
- ↑ حج (۲۲): ۱۱؛ «و برخی از مردم اند که خدا را یک سویه [و بر پایه دست یابی به امور مادی ] میپرستند، پس اگر خیری [چون ثروت ، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایی [چون بیماری ، ̄نهیدستی و محرومیت از عناوین اجتماعی ] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقبگرد میکنند [و به بیدینی و ارتداد میگرایند]، دنیا و آخرت را از دست دادهاند، و این است همان زیان آشکار.»
- ↑ اعراف (۷): ۱۷۹؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند.»
- ↑ غاشیه (۸۸): ۱ ۶؛ «آیا خبر حادثه هولناکی که [همه انسانها را از هر سو] فرا میگیرد، به تو رسیده است؟ * در آن روز چهرههایی زبون و شرمسارند؛ * [آنان که همواره در دنیا] کوشیدهاند و خسته شدهاند [و سرانجام سودی نیافتهاند]* در آتشی سوزان درآیند. * آنان را از چشمهای بسیار داغ مینوشانند؛ * برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگنی وجود ندارد.»
- ↑ غاشیه (۸۸): ۷؛ «که نه فربه میکند و نه از گرسنگی بینیاز می مناید.»
- ↑ انسان (۷۶): ۵ ۱۱؛ «همانا نیکان همواره از جامی مینوشند که نوشیدنی اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. * آن جام از چشمهای است که همواره بندگان خدا از آن مینوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری مینمایند. * [همانان که ] همواره نذرشان را وفا میکنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، میترسند، * و غذا را در عنی دوست داشتنش، به مسکنی و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * [و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
- ↑ غرر الحکم: ۴۰۷، حدیث ۹۳۵۶؛ «ولد السّْوء یهْدم الشّرفو یشنی السّلف؛ فرزند بد شرف را خراب میکند، و پیشینیان خود را عیب ناک میگرداند.» غرر الحکم: ۴۰۷، حدیث ۹۳۵۷؛ «ولد السّْوء یعّر [یعز] السّلفو یفْسدالخْلف؛ فرزند بد پدران و پیشینیان خود را آلوده میکند، و بازماندگان فاسد میگرداند.» سعدی شیرازی دراین زمینه سروده است:
زنان باردار ای مرد هوشیار اگر وقت ولادت مار زایند از آن بهتر بنزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند - ↑ قصص (۲۸): ۷۶ ۷۹؛ «همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد. [یاد کن ] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه ] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد. * در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمی خواهان فساد مباش، بی تردید خدا مفسدان را دوست ندارد. * گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه ] را بر پایه دانشی که نزد من است به من دادهاند. آیا میدانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است ] از گناهانشان بازپرسی میشود. * [قارون ] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون دادهاند برای ما هم بود، واقعاً او دارای بهره بزرگی است .»
- ↑ بقره (۲): ۲۵؛ «کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته [چون عبادت حق و خدمت به خلق ] انجام دادهاند.»
- ↑ عصر (۱۰۳): ۳؛ «و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کردهاند.»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۶ ۲۸؛ «برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین ] پاداش و افزون [بر آن ] است؛ و چهره آنان را سیاهی و خواری میپوشاند؛ آنان اهل بهشت اند [و] در آن جاودانهاند. * و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامی گیرد، برای آنان از [خشم و عذاب ] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهره هایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتش اند و در آن جاودانهاند. * و [یاد کن ] روزی را که همه آنان را [در قیامت ] جمع میکنیم، آن گاه به مشرکان میگوییم: شما و معبودانتان در جایگاه خود بایستید؛ پس میان آنان و معبودشان جدایی میاندازیم، و معبودانشان به آنان خطاب میکنند: شما در دنیا ما را میپرستیدید [بلکه شیطان و هوای نفس خود را میپرستیدید.]»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۷. ۲۶۷، باب ۷، در ضمن حدیث ۲۱۳۰۲؛ بحار الأنوار: ۷۴. ۴۱۴، باب ۱۵؛ در ضمن حدیث ۳۸؛ تحف العقول: ۱۷۱.
- ↑ یونس (۱۰): ۲۴؛ «در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن ] مانند آبی است .»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۴؛ «مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنیهای زمی از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و منو یافت ].»
- ↑ ابوسعید ابوالخیر؛ فضل الله بن ابی الخیر میهنی وی صوفی و شاعر بزرگ مشهور قرن چهارم و پنجم است. وی پس از آن که از تحصیلات ادبی و دینی در میهنه و مرو و سرخس فراغت یافت؛ چندی در سرخس و نیشابور و آمل به ریاضت و سلوک سرگرم بود تا عارفی کامل شد و در خانقاه خود در میهنه و چندی در نیشابور به ارشاد سالکان و وعظ و هدایت پرداخت و در سن ۸۳ سالگی در میهنه درگذشت. وی از قدیمیترین کسانی است که اصول تصوف را در خراسان اشاعه داد و قول و سماع را در میان خانقاهیان متداول ساخت. کتاب اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید؛ تألیف محمد بن منورابن ابوسعید نواده شیخ ابوسعید در حالات و مقامات شیخ به طبع رسیده است.
- ↑ یونس (۱۰): ۲۴؛ «پس گیاهان و روییدنیهای زمی از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و منو یافت ] تا آن گاه که زمی [سرسبزی و ̆نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنیهای رنگارنگ هم چون عروس ] بر خود گرفت
- ↑ یونس (۱۰): ۲۴؛ «[که ناگهان ] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقهای آتش زا یا توفانی بینان کن ] به زمی رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم .»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۴؛ «این گونه نشانهها [ی قدرت خود] را برای گروهی که میاندیشند، بیان میکنیم .» (۲) یونس (۱۰): ۲۵؛ «و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می مناید.»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۶؛ «برای کسانی که نیکی کردند [بهترین ] پاداش و افزون [بر آن ] است، چهره آنان را سیاهی و خواری میپوشاند؛ آنان اهل بهشت اند [و] در آن جاودانهاند.»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۷؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند.»
- ↑ یونس (۱۰): ۲۷؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامی گیرد، برای آنان از [خشم و عذاب ] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهره هایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتش اند و در آن جاودانهاند.»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۵. ۲۰۴، باب ۷۷، حدیث ۱۸۰۲۰.
- ↑ الکافی: ۴. ۲۴۰، باب فضل النظر الی الکعبة، حدیث ۵؛ الفقیه: ۲. ۲۰۵، باب فضائل الحج، حدیث ۲۱۴۴؛ بحار الأنوار: ۹۶. ۳۴۶، باب ۶۲، ذیل حدیث ۱۸؛ الامالی شیخ طوسی: ۴۵۴، در ذیل حدیث ۱۰۱۶.
- ↑ الکافی: ۴. ۲۴۰، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث ۲؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال إنّ للّه تبارک و تعالی حْول اْلکعْبة عشْرینو مائةرْحمة منْها ستّون للطّائفنیو أْربعون للْمصلّینو عشْرون للنّاظرین .» کافی: ۴. ۲۴۱، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث ۶؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال منْ نظر إلی اْلکعْبة بمعْرفة فعرف منْ حقّناو حْرمتنا مثْل الّذی عرف منْ حقّهاو حْرمتها غفر اللّه له ذنوبهو کفاه هم الدّنْیاو الآْخرة .»
- ↑ الفقیه: ۲. ۲۰۵، باب فضائل الحج، حدیث ۲۱۴۴؛ وسائل الشیعة: ۱۲. ۳۱۲، باب ۱۶۶، حدیث ۴. ۱۶۳۸
- ↑ بحار الأنوار: ۸۹. ۱۹۶، باب ۲۲، حدیث ۴؛ «إسْحاق بن عمّار قال قلْت لأبی عبْد اللّه علیه السلام جعلْت فداک إّنی أحْفظ اْلقْرآن عنْ ظهْر قلْب فأقْرؤه عنْ ظهْر قلْبی أفْضل أْو أنْظر فی اْلمصْحف قال فقال لیلابل اقْرأْهو انظْر فی اْلمصْحف فهو أفْضل أما علمْ ت أنّ النّظر فی اْلمصْحف عبادة .» «و عنْه علیه السلام قال منْ قرأ فی اْلمصْحف متّع ببصره و خفّف عنْوالدیْه ولْو کانا کاریْن .» «و عنْه علیه السلام یرفعه إلی النّبیّ صلی الله علیه و آله قال لیْس شیْ ءٌ أشدّ علی الشّیْطان من اْلقراءة فی اْلمصْحف نظراو اْلمصْحف فی اْلبیْت یطْرد الشّیْطان .»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۹. ۱۵۲، باب ۱۴۵، حدیث ۱۰۵۲۸؛ «قال رسول اللّه ص: النّظر فی وجْه اْلعالم حبّاًله عبادة .» مستدرک الوسائل: ۹. ۱۵۳، باب ۱۴۵، حدیث ۱۰۵۳۰؛ «علیّ علیه السلام أنّه قال جلوس ساعة عنْد اْلعلماء أحبّ إلی اللّه منْ عبادة أْلف سنة و النّظر إلی اْلعالم أح بّ إلی اللّه من اعْتکاف سنة فی اْلبیْت الحْرام .»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۷. ۳۰۰، باب ۸، حدیث ۲۱۴۰۶؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله منْزار عالماً فکأّنمازارنی ومنْ صافح عالماً فکأنما صافحنی ونْ جالس عالماً فکأنما جالسنی ومنْ جالسنی فی الدّنْیا أجْلسه معی یوم اْلقیامة .»
- ↑ بحار الأنوار: ۱. ۱۸۴، باب ۱، حدیث ۹۵؛ میه المرید: ۱۰۰، فصل ۲؛ «قال صلی الله علیه و آله منْ أحبّ أنْ ینْظر إلی عتقاء اللّه من النّار فلْینْظْر إلی اْلمتعلّمی فو الّذی نفْسی بیده ما منْمتعلّم یخْتلف إلی باب اْلعالم إّلا کتب اللّه له بکلّ قدم عبادة سنة وبین اللّه بکلّ قدم مدینةً فی الجْنّة ویمْشی علی اْلأْرض و هی تسْتغْفرلهویمْسی و یصْبح مغْفورا له و شهدت اْلملائکة أنّهمْ عتقاء اللّه من النّار.»
- ↑ اعراف (۷): ۱۶؛ «یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمی آنان خواهم نشست .»
- ↑ بحار الأنوار: ۴۴. ۳۹۲، باب ۳۷؛ احقاق الحق، تستری: ۲۷. ۱۳۴؛ کلمات الامام الحسین علیه السلام: ۳۹۵؛ اعیان الشیعة: ۱. ۶۰۰.
- ↑ نهج البلاغه: نامه ۵۳
- ↑ بحار الأنوار: ۱. ۱۷۹، باب ۱، حدیث ۶۲؛ «قال أمیر المومنین علیْه السّلام الشّاخص فی طلب الْعلْم کاْلمجاهد فی سبیل اللّه إنّ طلب الْعلْم فریضةٌ علی کلّمسْلم و کمْ من ْمْؤمن یخْرج منْمنْزله فی طلب اْلعلْم فلا یرجع إّلامغْفور.»
- ↑ کافی: ۵. ۳۰۹ ۳۱۰، باب نوادر، حدیث ۲۵؛ «عبْد الّرْحمن بن الحْجّاج قال: کانرجلٌ منْ أصْحابنا باْلمدینة فضاق ضیْقاً شدیداو اشْتدّتْ حاله فقال له أبو عبْد اللّه علیه السلام اذْهبْ فخذْ حانوتاً فی السّوق و ابسطْ بساطاو لیکنْ عندک جّرةٌ منْماءو اْلزمْ، باب حانوتک قال ففعل الّرجل فمکثما شاء اللّه قال ثمّ قدمتْ رفْقةٌ منْ مصْر فأْلقْوا متاعهمْ کلّرجل منْهمْ عنْدمعْرفته و عنْد صدیقه حّتی ملئوآنهالحْوانیتوبقیرجلٌ منهم ْلمْ یصبْ حانوتاً یلْقی فیه متاعه فقال له أْهل السّوق هاهنارجل لیْس به بأْس ولیْس فی حانوته متاعٌ فلْو أْلقیْتمتاعک فی حانوته فذهب إلیْه فقال له أْلقی متاعی فی حانوتک فقال لهنعمْ فألْقی متاعه فی حانوته و جعل یبیعمتاعه اْلأّول فاْلأّول حّتی إذا حضر خروج الّرفْقة بقی عنْد الّرجل شیْ ءٌ یسیرٌ منْ متاعه فکره اْلمقام علیْه فقال لصاحبنا أخلّف هذا اْلمتاع عندک تبیعهو تبْعث إلیّ بثمنه قال فقال نعمْ فخرجت الّرفْقةو خرج الّرجلمعهمْو خلّف اْلمتاع عنْده فباعه صاحبناوبعث بثمنه إلیْه قال فلمّا أنْ تهیّأ خروج رفْقة مصْر منْ مصْربعث إلیْه ببضاعة فباعهاو ردّ إلیْه ثمنها فلمّارأی ذلک الّرجل أقام بمصْرو جعل یبْعث إلیْه باْلمتاع ویجهّز علیْه قال فأصابو کثرمالهو أثْری .»
- ↑ رعد (۱۳): ۲۹؛ «کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است .»
- ↑ تکویر (۸۱): ۲۸؛ «برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی ] راه مستقیم بپیماید.
- ↑ انعام (۶): ۹۵؛ «بی تردید خدا شکافنده دانه و هسته است .»
- ↑ اشاره به سوره طه آیات ۱۱ ۱۴؛ « «فلمّا أتاها نودی یا موسی * إّنی أناربّک فاخْلعْنعْلیْک إنّک باْلواد اْلمقدّس طویً *و أنا اخْتتک فاسْتمعْ لما یوحی * إنّنی أنا اللّه لا إله إّلا أنا فاعْبدْنی و أقم الصّلاة لذکْری»: پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی !* به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی. * و من تو را [به پیامبری ] برگزیدم، پس به آنچه وحی میشود، گوش فرا دار. * همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.»
- ↑ برای اصل داستان مستندی پیدا نشد، از این رو روایاتی در فضیلت نماز شب آوردیم:
بحار الأنوار: ۷۹. ۳۴۰، باب ۵، حدیث ۱۶، «تفْسیر علیّ بْن إْبراهیم، أقم الصّلاة لدلوک الشّمْس قال دلوکهازوالهاو غسق اللّیْل انْتصافه و قرآن الْفجْر صلاة الْغداة إنّ قرآن اْلفجْر کان مشْهوداً قال تشْهدهملائکة اللّیْل وملائکة النّهارثمّ قال و من اللّیْل فتهجّدْ به نافلةلک قال صلاة اللّیْل و قال سبب النّور فی الْقیامة الصلاة فی جْوف اللّیْل .» من لایحضره الفقیه: ۱. ۴۷۱، حدیث ۱۳۶۰؛ «نزل جبْرئیل علیه السلام علی النّبیّ صلی الله علیه و آله فقال له یا جبْرئیل عظْنی فقال یا محمّد عشْما شئْت فإنّکمیّتو أحْببْمنْ شئْت فإنّکمفارقهو اعْملْما شئْت فإنّک ملاقیه شرف اْلمْؤمن صلاته باللّیْل و عّزه کفّ اْلأذی عن النّاس .» من لایحضره الفقیه: ۱. ۴۷۱، حدیث ۱۳۶۱؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال إنّ منْرْوح اللّه عّزو جلّ ثلاثةً التّهجّد باللیْل و إفْطار الصّائم و لقاء اْلإخْوان .» من لایحضره الفقیه: ۱. ۴۷۳، حدیث ۱۳۶۵؛ «قال الصّادق علیه السلام یقوم النّاس منْ فرشهمْ علی ثلاثة أصْناف صنْف لهولاعلیْه و صنْف علیْه ولالهو صنْف لاعلیْه ولاله فأّما الصنْف الّذی لهولاعلیْه فیقوم منْ منامه فیتوضّأو یصلّی و یذْکر اللّه عّزو جلّ فذلک الّذی لهولاعلیْه و أّما الصّنف الثّانی فلمْ یزْل فی معْصیة اللّه عّزو جلّ فذلک الّذی علیْه ولالهو أّما الصنْف الثّالث فلمْ یزْل نائماً حّتی أصْبح فذلک الّذی لاعلیْه ولاله .» - ↑ سعدی شیرازی
- ↑ یونس (۱۰): ۵۷؛ «ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی ] در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان .»
- ↑ انعام (۶): ۱۶۰؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است .»
- ↑ مروج الذهب، نشر دار القلم، بیروت: ۲. ۴۵۱؛ «و وقف علی علیّ، سائل، فقال للحسن: قل لأمک تدفع إلیه درهماً، فقال: إّمنا عندنا ستة دراهم للدقیق، فقال علی: لایکون المؤمن مؤمناً حتی یکون بما فی ید اللّه أْوثق منه بما فی یده، ثم أمر للسائل بالستة الدراهم کلها، فما برح علیّ رضی الله عنه حتی مر به رجل یقود بعیراً؛ فاشتراه منه بمائة و أربعنی درهماً و أنسأ أجله ثمانیة أیام، فلم یحلّ أجله حتی مر به رجل والبعیر معقول فقال: بکم هذا؟ فقال: بمائتی درهم، فقال: قد أخذته، فوزن له الثمن، فدفع علیّ منه مائة و أربعنی درهماً للذی ابتاعه منه، و دخل بالستنی الباقیة علی فاطمة علیها السلام فسألته: من أین هی؟ فقال هذه تصدیقٌ لما جاء به أبوک صلی الله علیه و آله: «منْ جاء بالحْسنة فله عشْر أْمثالها».»
- ↑ صابر همدانی
- ↑ انعام (۶): ۱۵۲؛ «و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید.»
- ↑ بقره (۲): ۱۸۸؛ «و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.»
- ↑ بقره (۲): ۲۷۵؛ «در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است .»
- ↑ انعام (۶): ۱۵۲؛ «هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید.»
- ↑ انعام (۶): ۱۵۲؛ «پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید.»
- ↑ بقره (۲): ۸۳؛ «و به پدر و مادر ... نیکی کنید.»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۰۴؛ «به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند.»
- ↑ بحار الأنوار: ۱۲. ۲۷۵، باب ۹، حدیث ۴۸؛ «قال أبوحمْزة فقلْت لعلیّ بن الحسین ع ... کمْ کان بین منْزل یعْقوب یومئذ وبین مصْر فقال مسیرة اثْنیْ عشر یوما.» تفسیر العیاشی: ۲. ۱۷۲، حدیث ۱۶؛ «قال أبو حمزة قلت لعلی بن الحسین ... فکم کان بین منزل یعقوب یومئذ و بین مصر، قال مسیرة ثمانیة عشر یوما.»
- ↑ یوسف (۱۲): ۸۷؛ «بروید آن گاه از یوسف و برادرش جستجو کنید.»
- ↑ الکافی: ۲. ۳۵۴، حدیث ۲؛ «أبا عبْد اللّه علیه السلام یقول قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله یاعْشرمنْ أسْلم بلسانه ولمْیخْلص اْلإیمان إلی قلْبه لاتذّموا اْلمسْلمیولاتتبّعوا عْوراتهمْ فإنّهمنْ تتبّع عْوراتهمْ تتبّع اللّه عْورتهومنْ تتبّع اللّه تعالی عْورته یضحْهولْو فی بیْته .» الکافی: ۲. ۳۵۵، حدیث ۳؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال إنّ أقرب ما یکون اْلعبْد إلی اْلکفْر أنْ یواخی الّرجل الّرجل علی الدّین فیحْصی علیْه عثراته وزّلاته لیعنّفه بها یوما ما.» الکافی: ۲. ۳۵۵، حدیث ۴؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله یاعْشرمنْ أسْلم بلسانه ولمْ یسْلمْ بقلْبه لاتتبّعوا عثرات اْلمسْلمی فإنّهمنْ تتبّع عثرات اْلمسْلمی تتبّع اللّه عثْرتهومنْ تتبّع اللّه عثْرته یفضحْه .» بحار الأنوار: ۷۲. ۲۵۲، باب ۶۶، حدیث ۲۸؛ «قال النّبیّ صلی الله علیه و آله إیّاکمْو الظّنّ فإنّ الظّنّ أکْذب اْلکذب و کونوا إخْواناً فی اللّه کما أمرکم اللّه لا تتنافروا ولاتجسّسوا ولاتتفاحشوا و لا یغتبْ بعضکمْ بعْضاو لاتتباغْواو لاتتباغضوا و لاتتدابروا و لاتتحاسدوا فإنّ الحْسد یأْکل اْلإیمان کما تأْکل النّارالحْطب اْلیابس .»
- ↑ بحار الأنوار: ۲۲. ۳۴۸، باب ۱۰، حدیث ۶۴
- ↑ شیخ الرئیس، حجه الحق، شرف الملک، امام الحکماء، ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن معروف به ابن سینا متولد ۳۷۰ متوفی ۴۲۸ ه. ق میباشد. پدر او از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزدیک بخارا بود. وی در بخار کسب علم کرد و در ده سالگی قرآن را از بر نمود و نزد ابوعبدالله ناتلی منطق و هندسه و نجوم آموخت؛ و پایه وی از استاد درگذشت، از آن پس به تعقیب علوم طبیعی و ماوراء الطبیعه و طب پرداخت. آثار فارابی فکر ابن سینا را به خود جلب کرد و مشوق او در مطالعه آثار فلسفی گردید وی در عنوان شباب نوح بن منصور پادشاه سامانی را معالجه کرد و از کتابخانه گرانبها او بهرهها برد. ابن سینا بخارا را ترک گفت و به گرگانج شتافت و از آنجا به حکم ضرورت به خراسان و سپس به گرگان و ری و همدان و اصفهان شد؛ و آثار ذیقیمت خویش را در این سفرها تحریر کرد. شیخ در همدان به وزرات شمس الدوله رسید و سالهای اخیر عمر را در اصفهان در حمایت علاء الدوله کاکویه گذرانید؛ و در سفری که همراه امیر مزبور به همدان میشد در راه مریض گردید و در همدان درگذشت و آرامگاه او را در آنجا برپا داشتهاند. تالیفات ابن سینا همواره مورد توجه بوده و شروح متعددی بر آ̆نها نوشتهاند و بسیاری از آ̆نها نیز به زبا̆نهای غربی ترجمه شده است.
آثار مهم ابن سینا: کتاب الشفاء، کتاب القانون فی الطب، کتاب اشارات، کتاب النجاه و دانشنامه علائی به فارسی و غیره است. فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معنی: ۵. ۸۵. - ↑ محمد فرزند ابراهیم بن یحیی شیرازی ملقب به صدر الدین و صدرالمتالهنی معروف به صدرا و ملاصدرا از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم هجری است. وی علاوه برتبحر درکلام و فلسفه، در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع بود. صدرا نزد شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند از آن جمله مرحوم ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبد الرزاق فیاض لاهیجانی است. تالیفات و رسالههای بسیاری از ایشان منتشر گردیده است؛ از آ̆نها اسرارالآیات و انوار البینات است. ملاصدرا هفت بار پیاده به حج رفت و بار هفتم به سال ۱۰۵۰ هجری در بصره در گذشت و آنجا مدفون گشت.
- ↑ میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی؛ «متولد ۱۲۶۸ ۱۳۵۳ ش.» از اعاظم حکماء و فقها و دانشمندان طراز اول جهان تشیع درنیم قرن اخیر بود
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۱؛ «[این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم .»
- ↑ بقره (۲): ۲۹: «و او [به قواننی و محاسبات ] همه چیز داناست .»
- ↑ شعراء (۲۶): ۱۹۳ ۱۹۴؛ «که روح الامی آن را نازل کرده است، * بر قلب تو»
- ↑ حشر (۵۹): ۲۱؛ «اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی .»
- ↑ الرحمن (۵۵): ۱ ۳؛ «[خدای ] رحمان * قرآن را تعلیم داد. * انسان را آفرید.»
- ↑ نعیم اصفهانی
- ↑ بقره (۲): ۱۲۹؛ «و [از آلودگیهای ظاهری و باطنی] پاکشان کند.»
- ↑ شمس (۹۱): ۹؛ «بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد.»
- ↑ بقره (۲) ۶ ۴۵؛ «بی تردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است .»
- ↑ یوسف (۱۲): ۱۰۸؛ «بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم .»
- ↑ تکویر (۸۱): ۲۶؛ «پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن ] کجا میروید؟»
- ↑ فاطر (۳۵): ۱۹؛ «نابینا و بینا [کافر و مؤمن ،] یکسان نیستند.»
- ↑ کهف (۱۸): ۱۰۵؛ «پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال ] آنان برپا میکنیم .»
- ↑ منل (۲۷): ۵۵؛ «بلکه شما گروهی نادان هستید.»
- ↑ زر آبادی، سیدموسی (۱۲۹۴ ۱۳۵۳ ق)، عالم ربانی و متأله قرآنی، جامع معقول و منقول. پدر وی سیدعلی زرآبادی قزوینی از عالمان وارسته و فاضل و اهل معانی و حقایق بود. نسب سید به شهید اهل البیت، زید بن علی بن الحسین علیه السلام میرسد.
سیدموسی در قزوین و ̄نهران به تحصیل علوم معقول و منقول پرداخت و به مراتب عالی این علوم دست یافت. گفتهاند وی در کار تحصیل علم همتی والا و تلاشی بسیار داشت. استادان او در ̄نهران عبارت بودند از: میرزا حسن کرمانشاهی، سید شهاب الدین شیرازی، شیخ علی نوری حکمی و شیخ فضل الله نوری. سید در علوم غریبه و فنون محتجبه یکی از استادان مسلم و کاملان متبحر بوده است و در مراحل تقوی و ̄نهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود بود، لیکن استادان و مربیان او در این موارد، شناخته نیست.
مرحوم زرآبادی یکی از سه رکن عمده «مکتب تفکیک» در سده چهاردهم اسلامی است. دو رکن دیگر آن یکی میرزا مهدی اصفهانی و دیگری شیخ مجتبی قزوینی خراسانی است. مکتب تفکیک یعنی مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت: راه و روش قرآنی، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفانی. سید موسی زرآبادی در روز دوم ماه ربیع الثانی ۱۳۵۳ ق از این جهان به دیار باقی رخت برکشید و پیکر او را در صحن امامزاده حسین علیه السلام در قزوین به خاک سپردند. دایرة المعارف تشیع: ۸. ۴۵۹. - ↑ اصفهانی، میرزا مهدی بن اسماعیل غروی (اصفهان، ۱۳۵۳ مشهد، ۱۳۵۶ ق)، از علمای معقول و منقول و دارنده مکتبی خاص در معارف الهیه. در اصفهان در میان خاندان مشایخ بیدآباد متولد شد و پس از تحصیل در محضر پدر خویش و آقا سیدمحمدباقر درچهای و آخوند کاشانی و جهانگیرخان قشقائی، به عتبات رفت و به توصیه حاج آقارحیم ارباب به خدمت آقا سیداسماعیل صدر رسید. پس از آنکه چندی در حوزه آخوند خراسانی و آقا سیدمحمدکاظم یزدی حضور یافت، حسب الامر آقای صدر به حوزه میرزا نائینی وارد شد و روزانه بر سر درس میرزا در فقه و اصول حضور یافت و مبانی شیخ انصاری را که به توسط میرزا شیرازی ̄نهذیب یافته و از طریق آقا سیدمحمد فشارکی به میرزا نائینی رسیده بود فراگرفت و به اجتهاد رسید. اما در مراتب سلوک از همان بدو ورد به عتبات در تحت تربیت آقای صدر که از خواص اصحاب آخوند ملافتحعلی عراقی میبود در آمد و آنگاه با آقا سیداحمد کربلائی و آقا شیخ محمد بهاری که هر دو از بزرگان اصحاب آخوند ملاحسینقلی همدانی بودند آمیزش یافت و نیز با جمعی دیگر از اهل سلوک همچون آقا سیدعلی قاضی و آقا سیدجمال گلپایگانی که در درس میرزای نائینی شریک وی بود انس گرفت و در وادی سیر روحانی آن جمع وارد شد.
پس از مدتی اعتکاف در مسجد سهله و مکاشفهای که به وی دست داد، جزوههایی را که در حنی اشتغال به فلسفه و عرفان نوشته بود در شط کوفه انداخت و مکتبی جدید در معارف ربوبی مبتنی بر قرآن و احادیث پدید آورد که بعداً تنی چند از شاگردانش آن را به کمال رساندند.
برخی از آثار او عبارتند از: ابواب الهدی، الجنات الرضویه، غایة المی، الصوارم العقلیه، اعجاز قرآن، معارف قرآن، مصابیح الهدی در فقه.
برخی از شاگردان او عبارتند از: شیخ هاشم قزوینی، شیخ مجتبی قزوینی، شیخ حسینعلی راشد، شیخ محمدکاظم دامغانی، سید حسین قاضی طباطبایی. دایرة المعارف تشیع: ۲. ۲۲۵ - ↑ عالم ربّانی، حکیم زاهد الهی، و متألّه بزرگ قرآنی، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (۱۳۱۸. ۱۳۸۶ ه. ق).
- ↑ الهیان، علی اکبر بن محمد تقی تنکابین قزوینی (ح ۱۳۰۸ ق ۱۳۸۰ ق. ۱۳۳۹ ش) از اهل سلوک، در قزوین متولد شد و تا ۱۳۲۲ ق که پدرش حیات داشت در آن شهر تحصیل کرد. در ۱۳۲۳ ق به ̄نهران رفت و بعد از تحصیلی چند عزم نجف کرد و مدتی کوتاه به درس آخوند خراسانی حاضر شد.
آنگاه به حوزه درس سید محمدکاظم یزدی و علمای دیگر درآمد تا به کمال رسید. در حوالی ۱۳۳۵ ق به قزوین بازگشت و به محضر آقا سیدموسی زرآبادی که از اجله اهل سلوک بود به ̄نهذیب نفس پرداخت. در ۱۳۴۵ ق به رامسر رفت و از آن پس عمر خویش را بیشتر به مسافرت میگذراند تا در اواخر حیات که در طالقان بود مریض شد و سرانجام در ̄نهران درگذشت. کراماتی از او نقل کردهاند. دایرة المعارف تشیع: ۲. ۳۲۶. - ↑ کهف (۱۸): ۱۰۵؛ «پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال ] آنان برپا میکنیم .»
- ↑ ماعون (۱۰۷): ۴ ۵؛ «پس وای بر نمازگزاران * که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل انگارند.»
- ↑ مولوی
- ↑ مستدرک الوسائل: ۳. ۹۸، باب ۱، حدیث ۳۱۱۵؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله الصّلاة عماد الدّین فمنْ ترک صلاتهمتعمّداً فقدْهدم دینهومنْ ترک أْوقاتها یدْخل اْلویْلو اْلویْلواد فی جهنّم کما قال اللّه تعالی فویْلٌ للْمصلّین اّلذین همْ عنْ صلاتهمْ ساهون .» وسائل الشیعة: ۴. ۱۲۴، باب ۳، حدیث ۴۶۹۱؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام فی قول اللّه عّزو جلّ فویْلٌ للْمصلّین الّذین همْ عنْ صلاتهمْ ساهون قال تأْخیر الصّلاة عنْ أّول وقْتها لغْیر عذْر.» بحار الأنوار: ۸۰. ۲۰، باب ۶، حدیث ۳۷؛ «فقْه الرضا، قال علیه السلام حافظوا علی مواقیت الصّلوات فإنّ الْعبْد لایأْمن الحْوادثومنْ دخل علیْه وقْت فریضة فقصّر عنْها عمْدامتعمّداً فهو خاطئٌ منْ قول اللّه فویْلٌ للْمصلّین اّلذین همْ عنْ صلاتهمْ ساهون یقول عنْوقْتهمْ [وقتها] یتغافلونو اعلم ْأنّ أفْضل اْلفرائض بعْدمعْرفة اللّه جلّو عّز الصّلوات الخْمْسو أّول الصّلوات الظّهْرو أّول مایحاسب اْلعبْد علیْه الصّلاة فإنْ صحّتْله الصّلاة صحّت ْلهما سواهاو إنْردّتْ ردّتْما سواهاو إیّاک أنْ تکْسل عنْها أْو تتوانی فیها أْو تتهاون بحقّها أْو تضیّع حدّهاو حدودهآنهاو تنْقرهانقْر الدّیک أْو تسْتخفّ بها أْو تشْتغل عنْها بشیْ ء منْ عرض الدّْیا أْو تصلّی بغْیر وقتها.»
- ↑ بقره (۲): ۲۵۵؛ «خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات ] است .»
- ↑ انعام (۶): ۱۶۲؛ «مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خد روردگار جهانیان است .»
- ↑ الکافی: ۱. ۱۶؛ وسائل الشیعة: ۱۵. ۲۰۷، باب ۸، حدیث ۲۰۲۹۱.
- ↑ بحار الأنوار: ۲۱ ۳۰ ۳۱، باب ۲۲، حدیث ۳۲؛ «رویأنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله لمّا صار إلی خیْبر کانوا قدْجمعوا حلفاءهمْ من الْعرب منْ غطفان أْربعة آلاف فارس فلمّانزل صلی الله علیه و آله بخیْبرسمعتْ غطفان صائحاً یصیح فی تلْک اللّیْلة یاعْشر غطفانالحْقوا ح یّکمْ فقدْ خولفْتمْ إلیْهمْورکبوا من ْلیلتهمْو صاروا إلی حیّهمْ من اْلغد فوجدوهمْ سالمی قالوا فعلمْنآنهانّ ذلک منْ قبل اللّه لیظْفر محمّدٌ بیهود خیْبر فنزل صلی الله علیه و آله تحت شجر لمّا انْتصف النّهارنادی منادیه قالوا فاجْتمعْنا إلیْه فإذا عنْدهرجلٌ جالسٌ فقال علیْکم ْهذا جاءنی و أنانائمو سلّ سیْفی و قال میمْنعک می قلْت اللّهیمْنعنی منْک فصار کما ترْونلاحراک به فقال دعوهولمْ یعاقبْهولمّا فتح علیٌّ علیه السلام حصْن خیْبر اْلأعْلی بقیتْلهمْ قلْعةٌ فیهاجمیع أْموالهمْومأْکولهمْولمْ یکنْ علیْها ح ربٌ بوجْه من اْلوجوه نزل رسول اللّه محاصراً لمنْ فیها فصار إلیْه یهودیٌّ منْهم فقال یا محمّد تؤمننی علی نفْسی و أهْلی ومالی ووْلدی حّتی أدلّک علی فتْح اْلقلْعة فقال له النّبیّ صلی الله علیه و آله أنت آمنٌ فما دلاتک قال تأْمر أنْیحْفرهذا المْوضع فإنّهم یصیرون إلی ماء أْهل اْلقلْعة فیخْرجو یبْقْون بلاماءو یسلّمون إیْک اْلقلْعة طْوعاً فقال رسول اللّه صلی الله علیه و آله أْویحْدث اللّه غیْرهذاو قدْ أمنّاک فلمّاکان من اْلغدرکبرسول اللّه بغْلتهو قال للْمسْلمی اتّبعونی و سارنحْو الْقلْعة فأقْبلت السّهاموالحْ جارة نحْوه و هیتمّر عنْیمْنته و یسْرته فلا تصیبهولآنهاحداً من اْلمسْلمی شیْ ءٌ منْها حّتی وصلرسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی باب الْقلْعة فأشار بیده إلی حائطها فاْنخفض الحْائط حّتی صار من اْلأْرض و قال للنّاس ادْخلوا الْقلْعة منْرأْس الحْائط بغْیر کلْفة .»
- ↑ صافات (۳۷): ۸۳؛ «و به راستی ابراهیم از پیروان نوح بود.»
- ↑ انبیاء (۲۱): ۷۳؛ «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.»
- ↑ انبیاء (۲۱): ۷۳؛ «و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند.»
- ↑ مفاتیح الجنان: فرازهایی از مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه
- ↑ میرزا حبیبالله خراسانی.
- ↑ بقره (۲): ۲۸۵؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش، ایمان آوردهاند.»
- ↑ بقره (۲): ۲۸۵؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده .»
- ↑ انفال (۸): ۴؛ «مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند.»
- ↑ بقره (۲): ۱۷۷؛ «اینانند که [در دین داری و پیروی از حق ] راست گفتند.»
- ↑ الکافی: ۱. ۱۰، کتاب العقل والجهل، حدیث ۱؛ «أبی جعْفر علیه السلام: قال لمّا خلق اللّه الْعقْل اسْتنْطقه ثمّ قال له أقْبل فأقْبل ثمّ قال له أدْبْر فأدْبرثمّ قال و عّزتی و جلالی ما خلقْت خلْقاً هو أحبّ إلی منْک ولآنها کْملتک إّلا فیمنْ أحبّ أما إّنی إیّاک آمرو إیّاک أنْهی و إیّاک أعاقبو إیّاک أثیب .» الکافی: ۱. ۲۱ کتاب العقل والجهل، حدیث ۱۴؛ «سماعة بن مهْران قال کنْت عنْد أبی عبْد اللّه علیه السلام و عنْده جماعةٌ منْ موالیه فجری ذکْر اْلعقْل والجْهْل فقال أبو عبْد اللّه علیه السلام اعْرفوا اْلعقْلو جنْدهوالجْهْلو جنْده تهْتدوا قال سماعة فقلْت جعلْت فداک لانعْرف إّلاما عّرفْتنا فقال أبو عبْد اللّه علیه السلام إنّ اللّه عز و جل خلق اْلعقْلو هو أّول خلْق من الّروحانیّین عنْ یمی اْلعْرش منْ نوره فقال له أدْبْر فأدْبرثمّ قال له أقْبلْ فأقْبل فقال اللّه تبارک و تعالی خلقْتک خلْقاً عظیماو کّرْتک علی جمیع خلْقی ...»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۱. ۱۷۳، باب ۴، حدیث ۱۲۶۷۲؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله: قال الشّریعة أقْوالی و الطّریقة أقْوالی والحْقیقة أحْوالی و اْلمعْرفةرأْسمالی و اْلعقْل أصْل دینی والحْبّ أساسی و الشّْوق مْرکبی والخْوفرفیقی و اْلعلْم سلاحی والحْلْم صاحبی و التّوکّلزادی و اْلقناعة کنْزی و الصدْقمنْزلی و الْیقینمأْوایو اْلفْقر فخْری و به أفْتخر علی سائر اْلأنْبیاءو اْلمْرسلنی .» الکافی: ۲. ۴۵، باب نسبه الاسلام، حدیث ۱؛ «قال أمیر المومنین علیه السلام :لأنسبنّ اْلإسْلام نسْبةلاینْسبه أحدٌ قبْلی ولاینْسبه أحدبعْدی إّلا بمثْل ذلک إنّ اْلإسْلام هو التّسْلیمو التّسْلیم هو اْیقینو الْیقین هو التّصْدیقو التّصْدیق هو اْلإقْرارو اْلإقْرار هو اْلعملو اْلعمل هو اْلأداء إنّ اْلمْؤمن لمْ یأْخذْ دینه عنْرأْیه ولکنْ أتاه منْربّه فأخذه إنّ اْلمْؤمن یری یقینه فی عم له و اْلکافر یری إنکاره فی عمله فو اّلذی نفْسی بیده ما عرفوا أْمرهمْ فاعْتبروا إنکار اْلکافرینو اْلمنافقنی بأعْمالهم الخْبیثة .»
- ↑ بحار الأنوار: ۳۸. ۲۴۸، باب ۶۵، ذیل حدیث ۴۲؛ اقبال الأعمال: ۲۹۶ (دعای ندبه).
- ↑ بحار الأنوار: ۴۱. ۲، باب ۹۹، حدیث ۴؛ المناقب، ابن شهر آشوب: ۲. ۱۱۹
- ↑ موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام فی الکتاب و السنة و التاریخ: ۷. ۲۴۸.
- ↑ زمر (۳۹): ۳۰؛ «بی تردید تو میمیری و قطعاً آنان هم میمیرند.»
- ↑ بقره (۲): ۲۸۵؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده .»
- ↑ ملکی، حاج میرزا جواد از اکابر علمای اخلاقی و عرفانی تبریز عصر حاضر ما که به جهت انتساب به خانواده ملک التجار تبریزی به ملکی معروف و در اخلاق فاضله طاق و با کمالات صوری و معنوی آراسته و از رذائل و ذمائم اخلاق پیراسته و سالها در نجف اشرف به مصاحبت جمال السالکنی ملاحسینقلی همدانی به ̄نهذیب نفس پرداخته و در حدود سال ۱۳۲۰ هجرت باز به تبریز مراجعت و سالها در خانه وی مجلس تذکیر و موعظه منعقد و با مواعظ دلنشنی خود به تهذیب اخلاق مردم اشتغال داشته و اخیراً در قم مجاورت کرده و در همان ایام کتابی در اسرار الصلوة تألیف داده که در رشته خود بینظیر و در سال ۱۳۳۸ هجرت به طبع رسیده و در سال ۱۳۴۴ در همان ارض اقدس به رحمت ایزدی نایل گردید. ریحانة الادب (کنی و القاب): ۴. ۸۲
- ↑ همدانی، ملاحسینقلی دره جزی همدانی البلدة و الموطن نجفی المسکن کربلائی المدفن فقیه عابد زاهد متقی جمال السالکنی.
عارف حقیقی از اجلای عرفا و اهل طریقت و اکابر ارباب سیر و سلوک اوائل قرن چهاردهم هجرت و از مشایخ طریقتی حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (سابقالذکر) بوده و در سال ۱۳۱۱ هجری قمری در کربلای معلی عازم گلزار جنت گردید. ریحانة الادب (کنی و القاب): ۴. ۳۲۵. - ↑ انصاری، شیخ مرتضی (دزفول ۱۲۱۴ نجف ۱۲۸۱ ق) br/>
فرزند محمد امی، از مشاهیر علمای شیعه. نسبش به جابر بن عبدالله انصاری (م ۷۸ ق) از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله میرسید، و بیشتر اعضای خاندانش عالمان دین بودند. مقدمات علوم را در زادگاهش نزد پدر و عمش شیخ حسین انصاری فراگرفت. در ۱۲۳۲ ق رهسپار عراق گردید و چهار سال در کربلا از محضر درس سیدمجاهد (م ۱۲۴۲ ق) و شریف العلمای مازندرانی (م ۱۲۴۵ ق) بهرهمند گردید. در ۱۲۳۶ ق به دزفول بازگشت، اما یکسال بعد به کربلا رفت و باری دیگر به فراگیری علوم دینی در خدمت شریف العلماء پرداخت.
پس از گذشت یک سال عازم نجف گردید و به حلقه شاگردان شیخ موسی کاشف الغطاء (م ۱۲۴۲ ق) پیوست. در ۱۲۴۰ ق شبیخ پس از آمدن به زادگاهش رهسپار زیارت مشهد گردید و بر سر راهش به مشهد از حوزههای علمی شهرهای بروجرد، اصفهان و کاشان دیدن کرد. وی مدت چهار سال در کاشان توقف نمود و در خدمت ملآ احمد نراقی (م ۱۲۴۴ ق) به تکمیل معلومات خود پرداخت. پس از گرفتن اجازه روایت و اجتهاد از نراقی رهسپار مشهد گردید و پس از پنج ماه توقف در این شهر به ̄نهران و از آنجا به زادگاهش دزفول آمد. شیخ در دزفول بساط تدریس گسترد و در رأس حوزه علمیه این شهر قرار گرفت. در ۱۳۵۲ یا ۱۳۵۳ ق برای همیشه به عتبات رفت و در نجف در مجلس درس شیخ علی بن شیخ جعفر کاشف الغطاء (م ۱۲۵۳ ق) حاضر شد، پس از یک سال شیخ مستقًلا به تدریس و تصنیف روی آورد و پس از درگذشت شیخ محمدحسن اصفهانی معروف به صاحب جواهر (۱۲۶۶ ق) بزرگترین مجتهد شیعه گردید و به مقام «مرجع کل» رسید و مدت پانزده سال پیشوای دینی تمامی شیعیان شد.
دائرة المعارف تشیع: ۲. ۵۵۷. - ↑ حافظ شیرازی
- ↑ بحار الأنوار: ۱۴. ۳۳۱، حدیث ۷۱؛ عوالی اللآلی: ۴. ۷۸، حدیث ۷۲؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله قالت الحْواریّون لعیسی یاروح اللّه من ْنجالس قال منْ یذکّرکم اللّهرْؤیتهو یزید فی علْمکمْمنْطقهو یرغّبکمْ فی الآْخرة عمله .»
- ↑ انعام (۶): ۷۹؛ «من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمانها و زمی را آفرید، متوجه کردم .»
- ↑ نظامی گنجوی
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۷، دعای کمیل.
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۱؛ «[این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکیها [ی جهل ، گمراهی و طغیان ] به سوی روشنایی [معرفت ، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدای ] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری .»
- ↑ حافظ شیرازی
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ انبیاء (۲۱): ۳۰؛ «و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم ؟»
- ↑ بحار الأنوار: ۶۷. ۱۹، باب ۴۳، حدیث ۱۶؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله من ْلمْ یعْلمْ فضْل نعم اللّه علیْه إّلا فی مطْعمه و مشْربه فقدْ قصر علْمهو دنا عذابه .» شرح ̆نهنهج البلاغه: ۲۰. ۲۷۸، حدیث ۲۰۲؛ «قوت الأجسام الغذاء و قوت العقول الحکمة فمتی فقد واحد منهما قوته بار و اضمحل .» الکافی: ۶. ۴۹۵، باب السواک، حدیث ۳؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله ما زال جبْرئیل علیه السلام یوصینی بالسّواک حّتی خشیت أنْ أدْردو أحْفی .» الکافی: ۶. ۴۹۶، باب السواک، حدیث ۶؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال فی السّواک اثْنتا عشْرة خصْلةً هو من السّنّة و مطْهرةٌ للْفم ومجْلاةٌ للْبصرو یرضی الربّو یذْهب باْلبلْغم و یزید فی الحْفظ و یبیّض اْلأسْنانو یضاعف الحْسنات و یذْهب بالحْفرو یشدّ اللّثةو یشهّی الطّعامو تفرح به اْلملائکة .»
- ↑ طه (۲۰): ۵۰؛ «به هر موجودی، آفرینش [ویژه ] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود.»
- ↑ بقره (۲): ۲۰۹؛ «ایتاً بدانید.»
- ↑ غاشیة (۸۸): ۱۷ ۲۰؛ «آیا با تأمل به شتر مینگرند که چگونه آفریده شده؟ * و به آسمان که چگونه بر افراشته شده؟ * و به کوهها که چگونه در جای خود نصب شده؟ * و به زمی که چگونه گسترده شده ؟»
- ↑ علق (۹۶): ۱؛ «بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریدهها را] آفریده .»
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۱؛ «[این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکیها [ی جهل ، گمراهی و طغیان ] به سوی روشنایی .»
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۱؛ «[این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم .»
- ↑ بحار الأنوار: ۴۵. ۲۲ ۲۳، باب ۳۷؛ «قال السید ثم تقدم جون مولی أبی ذر الغفاری و کان عبدا أسود فقال له الحسین أنت فی إذن می فإمنا تبعتنا طلبا للعافیة فلا تبتل بطریقنا فقال یا ابن رسول الله أنا فی الرخاء ألحس قصاعکم و فی الشدة أخذلکم و الله إن ریحی لمنتن و إن حسبی للئیم و لونی لأسود فتنفس علی بالجنة فتطیب ریحی و یشرف حسبی و یبیض وجهی لا و الله لا أفارقکم حتی یختلط هذا الدم الأسود مع دمائکم؛ و قال محمد بن أبی طالب ثم برز للقتال و هو ینشد و یقول کیف یری الکفار ضرب الأسودبالسیف ضربا عن بین محمد أذب عنهم باللسان و الید أرجو به الجنة یوم المورد ثم قاتل حتی قتل فوقف علیه الحسین علیه السلام و قال اللّهمّبیّضْوجْههو طیّبْ ریحهو احْشْرهمع اْلأْبرارو عرفْ بیْنه و بین محمّدو آل محمّدوروی عن اْلباقر علیه السلام عنْ علیّ بن الحسین علیه السلام أنّ النّاس کانوایحضرون اْلمعْرکة و یدْفنون اْلقتْلی فوجدوا جْونابعْد عشْرة أیّام یفوح منْهرائحة اْلمسْک رضْوان اللّه علیْه .»
- ↑ قلم (۶۸): ۴؛ «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری .»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۵۹؛ «[ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشتخوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند.»
- ↑ طه (۲۰): ۲؛ «و ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی .»
- ↑ اسراء (۱۷): ۷۹؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب ،] ویژه توست، امید است پروردگارت تو را [به سبب این عبادت ویژه ] به جایگاهی ستوده برانگیزد.»
- ↑ بقره (۲): ۲۵۵؛ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمی است در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست .» (۶) ابراهیم (۱۴): ۲؛ «وای بر کافران از عذابی سخت .»
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۳؛ «همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و [مردم را] از راه خدا باز میدارند و میخواهند آن را [با وسوسه و اغواگری ] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.»
- ↑ بحار الأنوار: ۵. ۴۷، باب ۱، حدیث ۷۵؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه قال یکون فی آخر الّزمان قومٌ یعْملون اْلمعاصی و یقولون إنّ اللّه قدْ قدّرها علیْهمْ الّرادّ علیْهمْ کشاهر سیْفه فی سبیل اللّه .» بحار الأنوار: ۶۷. ۳۸۶، باب ۵۹، حدیث ۴۹؛ «قال أبو عبْد اللّه علیه السلام إنّ قوماً أذْنبوا ذنوباًکثیرةً فأشْفقوا منْها و خافوا خْوفاً شدیداً و جاء آخرون فقالوا ذنوبکمْ علیْنا فأنْزل اللّه عز و جل علیْهم اْلعذابثمّ قال تبارک و تعالی خافونی و اجْترأْتم.»
- ↑ الکافی: ۱. ۱۷، حدیث ۱۲؛ «هشام بن الحْکم قال قال لی أبوالحْسن موسی بْن جعْفر علیه السلام ... یا هشام نصْب الحْقّ لطاعة اللّه ولانجاة إّلا بالطّاعة و الطّاعة بالْعلْم و اْلعلْم بالتّعلّم و التّعلّم بالْعقْل یعْتقدولاعلْم إّلا منْ عالم ربّانی ّو معْرفة الْعلْم باْلعقْل .» بحار الأنوار: ۱. ۱۸۷، باب ۲، حدیث ۴؛ «کمیْل بن زیاد قال خرج إلیّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام فأخذ بیدی و أخْرجنی إلی الجْبّان و جلسو جلسْ ت ثمّرفعرأْسه إلیّ فقال یا کمیْل احْفظْ عّنی ما أقول لک النّاس ثلاثةٌ عالمٌ ربّانیّ و متعلّمٌ علی سبیل نجاة وهمجرعاعٌ أتْباع کلّناعق یمیلونمع کلّ ریح لمْ یسْتضیئوا بنور اْلعلْم ولمْ یلْجئوا إلی رکْن وثیق یا کمیْل اْلعلْم خیْر من اْلمال اْلعلْمیحرسکو أنتتحْرس اْلمال و اْلمال تنْقصه النّفقةو اْلعلْم یزکو علی اْلإْنفاق .»
- ↑ حافظ شیرازی
- ↑ لقمان (۳۱): ۲۰؛ «نعمتهای آشکار و ̆نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته .»
- ↑ فاطر (۳۵): ۳۷؛ «[میگویم :] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد.»
- ↑ اشاره به سوره شوری آیات ۲۰ ۲۳؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست. * آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بیاذن خدا آیینی را برای آنان پایهگذاری کردهاند؟ [در صورتی که پایهگذاری آینی ، حق ویژه خداست و کسی را نرسد که از نزد خود آیینی بسازد] اگر فرمان قاطعانه خدا بر مهلت یافتنشان نبود، مسلماً میانشان [به نابودی و هلاکت ] حکم میشد؛ و بی تردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود. * ستمکاران را [در قیامت ] میبینی که از اعمالی که انجام دادهاند، بسیار بیمناکند وهمان را که مرتکب شدهاند، بر آنان فرود میآید و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در باغهای سرسبز بهشت اند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است؛ این همان فضل بزرگ است. * این است چیزی که خدا آن را به بندگانش که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، مژده میدهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم ] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت علیهم السلام هستند] را میخواهم؛ و هر کس کار نیکی کند، بر نیکی اش میافزاییم؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است .»
- ↑ وسائل الشیعة: ۱۵. ۱۹۷، باب ۵، حدیث ۲۰۲۶۴؛ بحار الأنوار: ۶۸. ۳۲۳، باب ۸۰، حدیث ۶؛ الخصال: ۱. ۴۲، حدیث ۳۳.
- ↑ الکافی: ۸. ۲۹۷ ۲۹۸، حدیث ابی ذررضی الله عنه، حدیث ۴۵۷؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال ألآنهاخْبرکمْ کیف کان إسْلام سلْمانو أبی ذّر فقال الّرجلو أخْطأ أّما إسْلام سلْمان فقدْ عرفْته فأخْبرْنی بإسْلام أبی ذّر فقال إنّ أباذّر کان فی بطْن مّر یرعی غنماله فأتی ذئْبٌ عنْیمی غنمه فهشّ بعصاه علی الذّئْب فجاء الذّئْب عنْ شماله فهشّ علیْه أبوذّر ثمّ قال له أبو ذّرماریْت ذئْباً أخْ بث منْکو لاشّراً فقال له الذّئْب شّرو اللّه می أْهلمکّةبعث اللّه عز و جل إلیْه مْنبیّاً فکذّبوه و شتموه فوقع فی أذن أبی ذّر فقال لاْمرأته هلمّی مْزودی و إداوتی و عصایثمّ خرج علی رجْلیْه یریدمکّة لیعْلم خبر الذّئْب وما أتاه به حّتی بلغمکّة فدخلها فی ساعة حاّرة و قدْ تعبونصب فأتی زْمزمو قدْ عطش فاغْترف دْلواً فخرجلبنٌ فقال فی نفْسه هذاو اللّه یدلّنی علی أنّما خبّرنی الذّئْبوما جئْتله حقٌّ فش ربو جاء إلی جانب منْ جوانب اْلمسْجد فإذا حلْقةٌ منْ قریْش فجلس إلیْهمْ فرآهمْ یشْتمون النّبیّ صلی الله علیه و آله کما قال الذّئْب فمازالوا فی ذلک منْ ذکْر النّبیّ صلی الله علیه و آله و الشّتْم له حّتی جاء أبو طالب منْ آخر النّهار فلمّارأْوه قال بعضهمْ لبعْض کفّوا فقدْ جاء عمّه قال فکفّوا فمازال یحدّثهمْو یکلّمهمْ حّتی کان آخر النّهارثمّ قامو قمْ ت علی أثره فاْلتفت إلیّ فقال اذْکْر حاج تک فقلْت هذا النّبیّ اْلمبْعوث فیکمْ قال وما تصْنع به قلْت أومن به و أصدّقهو أعْرض علیْه نفْسی ولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته فقال و تفْعل فقلْتنعمْ قال فتعال غداً فی هذا اْلوقْت إلیّ حّتی أدْفعک إلیْه قال بتّ تلْک اللّیْلة فی اْلمسْ جد حّتی إذا کان الْغد جلسْ تمعهمْ فمازالوا فی ذکْر النّبیّ صلی الله علیه و آله و شتْمه حّتی إذا طلع أبو طالب فلمّارأْوه قال بعضهمْ لبعْض أْمسکوا فقدْ جاء عمّه فأْمسکوا فمازال یحدّثهمْ حّتی قام فتبعْته فسلّمْ ت علیْه فقال اذْکْر حاج تک فقلْت النّبیّ اْلمبْعوث فیکمْ قال وما تصْنع به فقلْت أومن به و أصدّقهو أعْرض علیْه نفْسی ولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته قال و تفْعل قلْتنعمْ فقال قمْمعی فتبعْته فدفعنی إلی بیْت فیه حمْزة علیه السلام فسلّمْ ت علیْه و جلسْ ت فقال لیما حاج تک فقلْت هذا النّبیّ اْلمبْعوث فیکمْ فقال وما حاجتک إلیْه قلْت أومن به و أصدّقهو أعْرض علیْه نفْسی ولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته فقال تشْهد أنْلآنهاله إّلا الله وأنّ محمّدارسول اللّه قال فشهدْت قال فدفعنی حمْزة إلی یْت فیه جعْفر علیه السلام فسلّمْ ت علیْه و جلسْ ت فقال لی جعْفر علیه السلام ما حاج تک فقلْت هذا النّبیّ اْلمبْعوث فیکم قال وما حاج تک إلیْه فقلْت أومن به و أصدّقهو أعْرض علیْه نفْسی ولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته فقال تشْهد أنْلآنهاله إّلا الله وحْده لاشریک لهو أنّ محمّداً عبْده ورسوله قال فشهدْت فدفعنی إلی بیْت فیه علیٌّ علیه السلام فسلّمْ تو جلسْ ت فقال ما حاج تک فقلْت هذا النّبیّ اْلمبْعوث فیکمْ قال وما حاج تک إلیْه قلْت أومن به و أصدّقهو أعْرض علیْه نفْسی ولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته فقال تشْهد أنْلآنهاله إّلا الله وأنّ محمّدارسول اللّه قال فشهدْت فدفعنی إلی بیْت فیه رسول اللّه صلی الله علیه و آله فسلّمْ تو جلسْت فقال لیرسول اللّه صلی الله علیه و آله ما حاج تک قلْت النّبیّ اْلمبْعوث فیکمْ قال وما ح اج تک إلیْه قلْت أومن به و أصدّقهولایأْمرنی بشیْ ء إّلا أطعْته فقال تشْهد أنْلآنهاله إّلا الله وأنّ محمّدارسول اللّه فقلْت أشْهد أن لآنه اله إّلا الله وأنّ محمّدارسول اللّه فقال لیرسول اللّه صلی الله علیه و آله یا أبا ذّر انطلقْ إلی بلادک فإنّکتجد ابن عم لک قدْمات و لیْس لهوارثٌ غیْرک فخذْمالهو أقمْ عنْد أْهلک حّتی یظْهر أْمرنا قال فرجع أبو ذّر فأخذ اْلمال و أقام عنْد أْهله حّتی ظهر أْمررسول اللّه صلی الله علیه و آله فقال أبو عبْد اللّه علیه السلام هذا، حدیث أبی ذّرو إسْلامه رضی اللّه عنْه .»
- ↑ حافظ شیرازی
- ↑ زلزلة (۹۹): ۷؛ «پس هر کس هم وزن ذرهای نیکی کند، آن نیکی را ببیند.»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۱۹؛ «آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند، و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمی میاندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان میگویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت ] را بیهوده نیافریدی .»
- ↑ نساء (۴): ۵۴؛ «بلکه آنان به مردم [که در حقیقتْ پیامبر و اهل بیت اویند] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد میورزند.»
- ↑ بقره (۲): ۳۴؛ «که سر پیچید و تکّبر ورزید و از کافران شد.»
- ↑ الهی قمشهای
- ↑ سبأ (۳۴): ۴۶؛ «سپس درباره رفیقتان [محمّد که عمری با پاکی ، امانت ، صدق و درستی در میان شما زندگی کرده است ] بیندیشید که هیچ گونه جنونی ندارد.»
- ↑ عقبه ابن آبان بن ذکوان بن امیه بن عبد شمس مکنی به ابو الولید مشهور به ابن ابی معیط از پیشروان قریش در جاهلیت درآغاز ظهور اسلام مسلمانان رآنهازار بسیار رساند ودرغزوه بدر بدست مسلمی اسیر گشت و به دار آویخته شد. وی نخستنی کسی است که دراسلام به دار آویخته شده است. لغت نامه دهخدا: ۲۵. ۳۵۴
- ↑ ابوالهیْثم: مالک بن تیّهان انصاری، صحابی، بدری و او با اسعد بن زراره اولین مدنی بودند که در مکه به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب و ایمان آوردند، وی از نقباء لیلة العقبه بوده است؛ در دوران جاهلیت قائل به توحید بود و از شرک و بتپرستی اجتناب میورزید، در همه غزوات رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت جست و در صفنی در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از جان نثاران آن حضرت بود که در آن نبرد به فوز شهادت نائل آمد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطب خود که از نیکان گذشته یاد میکند از جمله او را نام میبرد.
معارف و معاریف: ۱. ۵۳۳ - ↑ ذاریات (۵۱): ۲؛ «و [نیز] در وجود شما [نشانههایی است ] آیا میبینید؟»
- ↑ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «و ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده». «ونحْن أقرب إلیْه منْ حبْل اْلورید
- ↑ ق (۵۰): ۱۶؛ «ما به او از رگ گردن نزدیک تریم .»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۰؛ «اوست که از آسما̆نها، آبی برای شما نازل کرد.»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۰؛ «و از بخشی از آن درخت و گیاه میروید که [دام هایتان ] را در آن میچرانید.»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۱؛ «برای شما به وسیله آن آب، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همه محصولات میرویاند.»
- ↑ نحل (۱۶): ۱۱؛ «یقیناً در این [واقعیات شگفتانگیز طبیعی ] نشانهای است [بر توحید، و روبیّت وقدرت خدا] برای گروهی که میاندیشند.»
- ↑ نحل (۱۵): ۱۲؛ «و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند؛ قطعاً در این [حقایق ] نشانههایی است [بر توحید، روبیّت و قدرت خدا] برای گروهی که تعقّل میکنند.»
- ↑ اعراف (۷): ۱۷۹؛ «مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند.».
- ↑ پروین اعتصامی
- ↑ توبه (۹): ۷۲؛ « «وعد اللّه المومنینو اْلمْؤمنات جنّات تجْری منْتحْتها اْلآنهار خالدین فیهاومساکن طیبةً فی
- ↑ زمر (۳۹): ۱۷ ۱۸؛ «پس به بندگانم مژده ده. * آنان که سخن را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند.»
- ↑ الفقیه: ۱. ۴۳۱، باب وجوب الجمعة و فضلها، در ضمن حدیث ۱۲۶۳؛ مستدرک الوسائل: ۶. ۲۹، باب ۱۹، در ضمن حدیث ۶۳۵۸؛ بحار الأنوار: ۸۶. ۲۳۹، ذیل حدیث ۶۸.
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۱۰۹.
- ↑ بقره (۲): ۲؛ «در [وحی بودن و حقانیّت ] این کتاب [با عظمت ] هیچ شکی نیست .»
- ↑ فصلت (۴۱): ۴۲؛ «که هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سویش میآید.»
- ↑ بقره (۲): ۲۲۱؛ «به سوی آتش میخوانند.»
- ↑ نحل (۱۶): ۹۰؛ «به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد، و از فحشا و منکر و ستم گری ̆نهی میکند.»
- ↑ انعام (۶): ۹۰؛ «آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد.»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۵؛ «در آنجا جاودانهاند.»
- ↑ زمر (۳۹): ۱۸؛ «اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند.»
- ↑ شوری (۴۲): ۲۰؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم .»
- ↑ ۲۲۳؛ بقره (۲): «زنان شما کشتزار شمایند.»
- ↑ تفسیرالرازی، رازی: ۱. ۱۷۲ نکته ۱۹؛ مفاتیح الغیب: ۱. ۱۵۵، باب ۱۱، نکته ۱۹؛ «مرعیسی ابن مریم علیه السلام علی قبر فرأی ملائکة العذاب یعذبون میتاً، فلما انصرف من حاجته مر علی القبرفرأی ملائکة الرحمة معهم أطباق من نور، فتعجب من ذلک، فصلی ودعا اللّه تعالی فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا عیسی، کان هذا العبد عاصیاً و مذ مات کان محبوساً فی عذابی، و کان قد ترک امرأة حبلی فولدت ولدا و ربته حتی کبر، فسلمته إلی الکتاب فلقنه المعلم بسم اللّه الرحمن الرحیم، فاستحیت من عبدی أن أعذبه بناری فی بطن الأرض و ولده یذکر اسمی علی وجه الأرض .» مستدرک الوسائل: ۴. ۳۸۶ باب ۴۵، حدیث ۴۹۸۸؛ «النّبیّ صلی الله علیه و آله أنّه إذا قال اْلمعلّم للصّبیّ قلْ بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم فقال الصّبیّ بسْم اللّه الّرْحمن الّرحیم کتب اللّه براءةً للصّبیّ و براءةً لأبویْه وبراءةً للْمعلّم .»
- ↑ منل (۲۷): ۳۰؛ «یقیناً این برنامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است .»
- ↑ شوری (۴۲): ۲۰؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم .»
- ↑ بقره (۲): ۲۶۱؛ «مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند.»
- ↑ بقره (۲): ۲۶۰؛ «در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند.»
- ↑ انعام (۶): ۱۶۰؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است .»
- ↑ حدید (۵۷): ۱۸؛ «بی تردید مردان و زنان انفاق کننده و آنان که به خدا وام نیکو دادهاند.»
- ↑ حدید (۵۷): ۱۸؛ «[وامشان در پیشگاه خدا] برای آنان دو چندان شود، و برای آنان پاداش بآنهارزشی است .»
- ↑ الهی قمشهای
- ↑ بحار الأنوار: ۶۷. ۲۵، باب ۴۳، ذیل حدیث ۲۷؛ «قال الصّادق علیه السلام اْلقلْب حرم اللّه فلا تسْکنْ حرم اللّه غیْر اللّه .» بحار الأنوار: ۶۷. ۳۹، باب ۴۴؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله قلْب اْلمْؤمن بین إصْبعْنی منْ أصابع الّرْحمن .» مجموعة ورام: ۱. ۵۲، باب الظن؛ «نظررسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی اْلکعْبة فقال مْرحباً بک منْبیْت ما أعْظمک و ما أعْظم حْرمتک و اللّه إنّ اْلمْؤمن أعْظم حْرمةً عنْد اللّه منْک لأنّ اللّه تعالی حّرم منْک واحدةو حّرم من اْلمْؤمن ثلاثاً دمه وماله و أنْ یظنّ به ظنّ السّْوء.» اْلأْلباب»، «لقْوم یعْقلون»، «لقْوم یتفکّرون» «۱» یاد میکند
- ↑ اشاره به آیات: بقره ۱۷۹؛ مائده ۱۰۰؛ طلاق ۱۰؛ بقره ۱۶۴؛ رعد ۴؛ نحل ۱۲؛ عنکبوت ۳۵؛ یونس ۲۴؛ رعد ۳؛ نحل ۱۱.
- ↑ الکافی: ۱. ۲۵، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۲۵؛ الفقیه: ۴. ۳۷۲، باب النوادر؛ وسائل الشیعة: ۱۵. ۲۰۸، باب ۸، حدیث ۲۰۲۹۴
- ↑ رعد (۱۳): ۱۹؛ «آیا کسی که میداند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [از نظر باطن ] نابیناست ؟!»
- ↑ اسراء (۱۷): ۷۲؛ «و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه تر است .»
- ↑ الکافی: ۱. ۲۵، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۲۵؛ الفقیه: ۴. ۳۷۲، باب النوادر، وسائل الشیعة: ۱۵. ۲۰۸، باب ۸، حدیث ۲۰۲۹۴.
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱. ۱۳۲، باب ۲۰، حدیث ۱۸۴؛ بحار الأنوار: ۱. ۱۰۸، باب ۴، حدیث ۴؛ الخصال: ۲.
۴۳۳، حدیث ۱۷.
- ↑ حجرات (۲۹): ۱۳؛ «بی تردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست .»
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ الطبقات الکبری؛ محمد بن سعد: ۶. ۲۱۷ ۲۲۰؛ «ممن روی عن علی بن أبی طالب علیه السلام حجربن عدی بن جبلة بن عدی بن ربیعة بن معاویة الأکرمی بن الحارث بن معاویة بن ثور بن مرتع بن کندی وهو حجرالخیر وأبوه عدی الأدبر طعن مولیا فسمی الأدبر وکان حجر بن عدی جاهلیا إسلامیا قال وذکر بعض رواة العلم أنه وفد إلی النبی صلی الله علیه وسلم مع أخیه هانئ بن عدی وشهد حجر القادسیة وهوالذی افتتح مرج عذری وکان فی ألفنی وخمسمائة من العطاء وکان من أصحاب علی بن أبی طالب وشهد معه الجمل وصفنی .» الکنی والألقاب، شیخ عباس قمی: ۱. ۳۰۴؛ «أقول: حجر بن عدی الکندی بضم الحاء وسکون الجیم من أصحاب أمیر المؤمننی علیه السلام وکان من الابدال ویعرف بحجر الخیر وکان معروفا بالزهدوکثرة العبادة والصلاة. روی أنه کان یصلی فی الیوم واللیلة الف رکعة بل کان من فضلاء الصحابة ومع صغر سنه من کبارهم وکان علی کندة یوم صفنی وعلی المیسرة یوم النهروان، قتله معاویة سنة ۵۱، وقد ذکرت مقتله فی کتاب نفس المهموم. قال ابن قتیبة: حجر بن عدی رحمه الله یکنی أبا عبد الرحمن و کان وفد إلی النبی صلی الله علیه وآله وشهد القادسیة وشهد الجمل وصفنی مع علی فقتله معاویة بمرج عذراءمع عدة، وکان له ابنان یتشیعان یقال لهما عبد الله و عبد الرحمن قتلهما مصعب بن الزبیر صبرا، وقتل حجر سنة ۵۳ ثلاث وخمسنی انتهی. قال ابن الأثیر: وقبره مشهور بعذراء وکان مجاب الدعوة (قلت) عذراء بفتح المهملة وسکون المعجمة قریة بغوطة دمشق وقد زرت قبره فی سنة ۱۳۵۵ هد. وما ورد فی مدح حجر والانکار علی معاویة فی قتله أکثرمن أن یذکر.»
- ↑ بحار الأنوار: ۴۲. ۲۹۰، باب ۱۲۷؛ «قال محمد ابن الحنفیة رضی الله عنه وبتنا لیلة عشرین من شهر رمضان مع أبی و قد نزل السم إلی قدمیه و کان یصلی تلک اللیلة من جلوس و لم یزل یوصینا بوصایاه و یعزینا عن نفسه و یخبرنا بأمره و تبیانه إلی حنی طلوع الفجر فلما أصبح استأذن الناس علیه فأذن لهم بالدخول فدخلوا علیه و أقبلوا یسلمون علیه و هو یرد علیهم السلام ثم قال أیها الناس سألونی قبل أن تفقدونی و خففوا سؤالکم لمصیبة إمامکم قال فبکی الناس عند ذلک بکاء شدیداً و أشفقوا أن یسألوه تخفیفا عنه فقام إلیه حجر بن عدی الطائی و قال: فیا أسفی علی المولی التقی أبو الأطهار حیدرة الزکی قتله کافر حنث زنیم لعنی فاسق نغل شقی فیلعن ربنا من حاد عنکم و یبرأ منکم لعنا وبی لأنکم بیوم الحشر ذخری وأنتم عترة الهادی النبی فلما بصر به و سمع شعره قال له کیف لی بک إذا دعیت إلی البراءة می فما عساک أن تقول فقال و الله یا أمیر المؤمننی لو قطعت بالسیف إربا إربا و أضرم لی النار و ألقیت فیها لأثرت ذلک علی البراءة منک فقال وفقت لکل خیر یا حجر جزاک الله خیرا عن أهل بیت نبیک .»
- ↑ وقعة صفنی: ۲۴۳؛ شرح ̆نهج البلاغه: ۵. ۱۹۵
- ↑ نهج البلاغه: حکمت ۱۳۱؛ کشف الیقین: ۱۸۰؛ تحف العقول: ۱۸۷؛ «انّ الدّنیا... متجر اولیاء اللّه اکتسبوا فیه الرحمة و ربحوا فیها الجنة .»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۱۶۶؛ بحار الأنوار: ۶۵. ۲۹۰، حدیث ۴۹
- ↑ الهی قمشهای.
- ↑ صف (۶۱): ۱۰ ۱۱؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است .»
- ↑ تکویر (۸۱): ۲۷ ۲۸؛ «قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛ * برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی ] راه مستقیم بپیماید.»
- ↑ بحار الأنوار: ۷۵. ۸۳، باب ۱۶، حدیث ۸۸ [نهج البلاغه ]؛ «قال علیه السلام اْلأقاویل محْفوظةو السّرائرمبلّوةٌ و کلّنفْس بما کسبتْرهینةو النّاسمنْقوصونمدْخولون إّلامنْ عصم اللّه سائلهم ْمتعنّتومجیبهمْمتکلّفٌ یکاد أفْضلهمْ رأْیاً یردّه عنْ فضْل رأْیه الرضاو السّخْطو یکاد أصْلبهمْ عوداً تنْکؤه اللّحْظةو تسْتحیله اْلکلمة اْلواحدةمعاشر النّاس اتّقوا اللّه فکمْ منْ مؤّمل مالایبْلغ هوبان مالایسْکنهو جامع ما سْوف یتْرکه ولعلّه منْ باطل جمعه و منْ حقّ منعه أصابه حراماو احْتمل به آثاماً فباء بوْزره و قدم علی ربّه آسفالاهفاً قدْ خسر الدّنْیاو الآْخرة ذلک هوالخْسْران اْلمبین .»
- ↑ قلم (۶۸): ۵۱؛ «و میگویند: بی تردید او دیوانه است !»
- ↑ قمر (۵۴): ۲؛ «و گویند: [این ] جادویی همیشگی است !»
- ↑ بقره (۲): ۳۴؛ «سر پیچید و تکّبر ورزید و از کافران شد.»
- ↑ صف (۶۱): ۱۰؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم .»
- ↑ صف (۶۱): ۱۰؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم .»
- ↑ الکافی: ۵. ۱۵۰، باب آداب التجارة، حدیث ۱؛ الفقیه: ۳. ۱۹۴، باب التجارة و آدابها، حدیث ۳۷۳۱؛ ادلتبیهب ذی اب لنّ:مْ ل ۷. عل۶ی، الباصّبفا فشضول بوآنهالاتیمجاناکرةم، باحلدصیدث قة ۶الت۱ّا؛ جر «یفآنهامجعٌرشور آنهاللفتّاججارر فی النّار إّلامتن جخوذالالّه لحق لّلربوا أفیطهیذه لحالام. ة» خفی من الفقه ثمّ الم
- ↑ بقره (۲): ۴۵؛ «بی تردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است .»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۸۹؛ «و مالکیّت و فرمانروایی آسمانها و زمی فقط در سیطره خداست .»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۸۰؛ «میراث آسمانها و زمی فقط در سیطره مالکیّت خداست.
- ↑ انعام (۶): ۵۹؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست .»
- ↑ صف (۶۱): ۱۰؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟»
- ↑ بحار الأنوار: ۸۴. ۳۰۴، باب ۱۲؛ «مدح أمیر المومنین علیه السلام نفْسه بقْوله لْو کشف الْغطاءما اْزددت بحار الأنوار: ۲۶. ۲۹، باب ۱، حدیث ۳۷؛ «أمیر المومنین علیه السلام قال إنّرسول اللّه صلی الله علیه و آله علّمی أْلف، باب من الحْلال والحْرام ممّا کانو ممّا هو کائنٌ إلی یوم اْلقیامة کل ّ، باب منْها یفْتح أْلف، باب فذلک أْلف أْف، باب حّتی علمْ ت علْم اْلمنایاو اْلبلایاو فصْل الخْطاب .»
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۴۷؛ دعای کمیل
- ↑ طه (۲۰): ۷۴؛ «نه میمیرد.»
- ↑ نساء (۴): ۱۴۵؛ «بی تردید منافقان در پاینیترین طبقه از آتش اند.»
- ↑ صف (۶۱): ۱۱؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
- ↑ جاثیه (۴۵): ۲۳؛ «پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی ؟»
- ↑ نازعات (۷۹): ۴۰؛ «و اما کسی که از مقام و م نزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است .»
- ↑ صف (۶۱): ۱۱؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
- ↑ شعراء (۲۶): ۸۸ ۸۹؛ «هیچ مال و اولادی سود میدهد، * مگر کسی که دلی سالم [از رذایل و خبائث ] به پیشگاه خدا بیارود.»
- ↑ صف (۶۱): ۱۱؛ «و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است .»
- ↑ شیخ بهائی.
- ↑ فاطر (۳۵): ۲۹ ۳۰؛ «قطعاًکسانی [مانند علی بن ابی طالب ۷] که همواره کتاب خدا را میخوانند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزی آنان کردهایم در ̆نهان و آشکار انفاق میکنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود میشود. * [این همه را انجام میدهند] تا [خدا] پاداششان را کامل عطا کند و از فضلش بر آنان بیفزاید؛ یقیناً او بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است .»
- ↑ صف (۶۱): ۱۰ ۱۱؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است .»
- ↑ حج (۲۲): ۳۸؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
- ↑ صف (۶۱): ۸؛ «میخواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند.»
- ↑ نور (۲۴): ۳۶؛ «[این نور] در خانههایی است که خدا اذن داده [شأن و م نزلت و قدر و عظمت آ̆نها] رفعت یابند و نامش در آ̆نها ذکر شود، همواره در آن خانهها صبح و شام او را تسبیح میگویند.»
- ↑ وسائل الشیعة: ۱۸. ۱۱۹، باب ۱، حدیث ۲۳۲۷۵؛ التهذیب: ۷. ۱۵، حدیث ۶۳
- ↑ (øو۱ل) خطبحْباة ر اخلأطنبواهر:فق۹ال۲، ب۶عْد۶۳إش؛ ار «افی ت اظلخْاطهْبرة ة اوتی باطخنة طإب لی ابهلاتّأعّلملی ن ْبن قأدّبی م طوال ممب ّن عولایْفه هالم ْسّملام عذقیلفْظهو قدْ کانتْ أموٌر ملْتمْ بمبایعة النّاس لهو هی فیها عن الحْقّ میًلا کثیراًکنْتمْ فیها غیْرمحْمودین ... ألا إنّ اْلأْبرار منْ عتْرتی و أطائب أرومتی أحْلم النّاس صغاراو أعْلمهم کباراً، ألاو إنّا أْهلبیْت منْ علْم اللّه علمْنا، و بحکْم اللّه حکمْ نا، و منْ قول صادق سمعْنا، فإنْ تتّبعوا آثارنا تهْتدوا ببصائرنا، معنارایة الحْقّمنْ تبعها لحقومنْ تأخّر عنْها غرق، ألاو بنا یردّ ترة کل ّمْؤمن، و بناتخْلع ربْقة الذّل منْ أعْناقهم ْ، و بنا فتح، و بنایخْتم .» بحار الأنوار: ۴۴. ۱۹۱ ۱۹۲، باب ۲۶، حدیث ۴؛ «منْ شجاعته علیه السلام أنّه کانبین الحسین علیه السلام و بین اْلولید بن عقْبة نمازعةٌ فی ضیْعة فتناول الحسین علیه السلام عمامة الْولید عنْرأْسه و شدّها فی عنقه و هو یومئذ وال علی اْلمدینة فقال مْروان باللّه ماریْت کالْیوم جْرأةرجل علی أمیره فقال الْولیدو اللّه ما قلْت هذا غضباً لیولکنّک حسدْتنی علی حلْمی عنْهو إّمنا کانت الضّیْعةله فقال الحسین الضّیْعة لک یاولیدو قامو قیلله یوم الطّفّ انزْل علی حکْم بین عمّک قال لاو اللّه لآنهاعْطیکمْ بیدی إعْطاء الذّلیل ولآنهافّر فرار اْلعبیدثمّ نادی یا عباد اللّه إّنی عذْت برّبی و ربّکمْ منْ کل ّمتکّبر لا یؤمن بیوم الحْساب و قال علیه السلام وتٌ فی عّز خیْر منْ حیاة فی ذّل و أنْشأ علیه السلام یوم قتل:
الم باتة :الحسین الّذی رأی اْلقتْل فی اْلوّزتحیخاة روماْلن ْعرکش وبفی آنهالْلعذّارّل وقتالاْلع. ا» ر أولی منْ دخول النّارو اللّه ماهذا و هذا جاری ابن ن - ↑ نور (۲۴): ۳۵؛ «وصف نورش .»
- ↑ نور (۲۴): ۳۶؛ «[این نور] در خانههایی است که خدا اذن داده [شأن و م نزلت و قدر و عظمت آ̆نها] رفعت یابند و نامش در آ̆نها ذکر شود.»
- ↑ نور (۲۴): ۳۷؛ «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز میدارد، [و] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود، میترسند.»
- ↑ صف (۶۱): ۸؛ «میخواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است .»
- ↑ مولوی
- ↑ وسائل الشیعة: ۱. ۷۷، باب ۱۷، حدیث ۱۷۳؛ بحار الأنوار: ۶۶. ۲۷۴، باب ۳۷، حدیث ۶
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۲۴؛ «مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است .»
- ↑ حج (۲۲): ۳۸؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۱۵۲، فی صفات اللّه «جل جلاله» و ائمة الدین
- ↑ احزاب (۳۳): ۳۲؛ «پس در گفتار خود، نرمی و طنّازی [چنانکه عادت بیشتر زنان است ] نداشته باشید تا کسی که بیمار دل است طمع کند.»
- ↑ آل عمران (۳): ۱۳۳؛ «و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعت ] آسمانها و زمی است بشتابید.»
- ↑ نهج البلاغه: خطبه ۲۱۵؛ «و اللّه لْو أعْطیت اْلأقالیم السّبْعة بماتحت أفْلاکها علی أنْ أعْصی اللّه فی منْلة أسْ بها جلْب شعیرة ما فعلْتهو إنّ دنْیاکمْ عنْدی لأْهون منْورقة فی فم جرادة تقْضمهاما لعلیّو لنعیم یفْنی ولذّة لاتبْقی نعوذ باللّه منْ سبات اْلعْقل و قبْح الّزلل و به نسْتعنی .» قناعت از این بالاتر؟ قناعت به تدبیر خدا که نخواهیم به این مورچهای که پوست جو را به لانه اش میبرد، ظلم کنیم، چون خدا به ما اجازه میدهد که این پوست جو را بگیرم و ما هفت افلاک را در مقابل این ظلم معامله میکنیم.
- ↑ بحار الأنوار: ۴۱. ۲، باب ۹۹، حدیث ۴.
- ↑ وحدت کرمانشاهی
- ↑ بقره (۲): ۱۲۹؛ «آنان را کتاب و حکمت بیاموزید.»
- ↑ نهج البلاغه: حکمت ۴۳۲؛ «قال علیه السلام إنّ أْولیاء اللّه هم الّذین نظروا إلی باطن الدّنْیا إذانظر النّاس إلی ظاهرهاو اشْتغلوا بآجلها إذآنهاشْتغل النّاس بعاجلها فأماتوا منْهاما خشوا أنْیمیتهمْو ترکوا منْهاما علموا أنّه سیتْرکهمْو رأوا
- ↑ ص (۳۸): ۸۲ ۸۳؛ «به عزتت سوگند همه آنان را گمراه میکنم، * مگر بندگان خالص شده ات را.»
- ↑ غرر الحکم: ۱۶۵، حدیث ۳۲۲۱. ؛ «إنّ اولیاء اللّه تعالی کل ّمسْتقرب أجلهمکذّب أمله، کثیر عمله قلیل زلله .»
- ↑ مجله انتشارات حوزه، چهلمی سالگرد، مصاحبه با شاگردان او
- ↑ صف (۶۱): ۱۱؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
- ↑ بقره (۲): ۱۶۵؛ «ولی آنان که ایمان آوردهاند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوی تر است .»
- ↑ گنجینه دانشمندان: ۳. ۲۸۵؛ مرحوم حجة الاسلام و مفخر الاعلام آقا شیخ عباسعلی تربتی عالمی ناسک و دانشمندی زاهد و موصوف به تقوا و ورع و ضربالمثل مردم خراسان و برای او کرامات و مقاماتی حکایت کنند.
وی عمری را به پاکی و قدس واقعی گذرانیده و تبلیغ قولی و عملی و ایفاء وظیفه کرده و باجل موعود به موالیان طاهرین خود ملحق و در جوار حضرت ثامن الحجج علیه السلام در صحن جدید (نادری) مدفون گردیده است.
واعظ نامی و استاد گرامی آقای حاج شیخ حسینعلی راشد فرزند ارجمند اوست که شهرتش او را مستغنی از تعریف و ذکر ما نموده است.
میگفت: من میتوانم، آن وقت گریه اش بیشتر میشد و میگفت: شما که میتوانید انگشت خود را یک لحظه به این آهن داغ بزنید، با این همه حرام خوریها، معصیتها، دروغها، غیبتها و ̄نهمتها، چگونه میخواهید در هفت طبقه جهنم بروید؟
این معرفت، عشق، وابستگی و گره خوردن به خدا، چقدر ما را سالم و پاک نگه میدارد؟ به خدا قسم! میلیاردها تومان جلوی آنان بریزید، فقط احتمال بدهند، نه یقین، که محبوب آ̆نها این پول را میپسندد، والله اگر قبول کنند. آن هم در جامعهای که برای صد تومان حاضرند این همه قسم بخورند. - ↑ فصلت (۴۱): ۵۴؛ «[و] آگاه باش! که یقیناً او به همه چیز [با قدرت و دانش بیایتش ] احاطه دارد.»
- ↑ نساء (۴): ۳۳؛ «یقیناً خدا بر همه چیز گواه است .»
- ↑ الکافی: ۵. ۵۹، حدیث ۱۵؛ «قال النّبیّ صلی الله علیه و آله إنّ اللّه عز و جل لیبْغض اْلمْؤمن الضّعیف الذی لادینله فقیللهوما اْلمْؤمن اّلذی لادین له قال: اّلذی لاینْهی عن اْلمنْکر.» بحار الأنوار: ۶۹. ۱۹۸، باب ۱۰۵، حدیث ۲۶؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله لآنهایمان لمنْ لآنهامانة لهولادین لمنْ لاعهْد له ولاصلاة لمنْ لایتمّ رکوعهاو سجودها.»
- ↑ بقره (۲): ۱۸۸؛ «اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.»
- ↑ اسرار معراج: ۸۴؛ داستا̆نهای عبرت آموز: ۱۰۶.
- ↑ صف (۶۱): ۱۱؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است .»
- ↑ طوطی همدانی
- ↑ صف (۶۱): ۱۰ ۱۳؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی ] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیر [درختان ] آن ̆نهرها جاری است و خانههای پاکیزه دربهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمتهای دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست؛ و مؤمنان را مژده ده .»
- ↑ بحار الأنوار: ۶۷. ۲۲۱، باب ۵۴؛ «قال فی قوله تعالی :و ادْعوه مخْلصنی له الدّین هذا أمر بالدعاء و التضرع إلیه سبحانه علی وجه الإخلاص أی ارغبوا إلیه فی الدعاء بعد إخلاصکم له الدین و قیل معناه و اعبدوه مخلصنی له الإیمان. منْ عبادنا اْلمخْلصنی قرئ بفتح اللام أی المصطفنی المختارین للنبوة و بکسرها أی المخلصنی فی العبادة و التوحید أی من عبادنا الذین أخلصوا الطاعة لله و أخلصوا أنفسهم لله .» بحار الأنوار: ۱۴. ۲۷۲ ۲۷۳، باب ۲۰، حدیث ۲؛ «علیّ بن الحْسن بن فضّال عنْ أبیه قال قلْت لل ضا علیه السلام لمسمّی الحْواریّونالحْواریّنی قال أّما عنْد النّاس فإنّهم ْسمّْوا حواریّنی لأنّهمْ کانوا قصّارین یخلّصون الثّیاب من الْوسخ باْلغسْل و هو اسْمٌ مشْ تقٌّ من الخْبْزالحّْواری و أّما عنْدنا فسمّی الحْواریّون حواریّنی لأنّهمْ کانوامخْلصنی فی أنْفسهمْومخْلصنی لغْیرهمْ منْ أْوساخ الذّنوب بالْوعْظ و التّذْکیر ...»
- ↑ بحار الأنوار: ۳۹. ۱، باب ۷۰، ذیل حدیث ۱؛ «أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله قال لمبارزة علیّ بْن أبی طالب لعمْرو بْن عبْدودّ أفْضل منْ أعْمال أّمتی إلی یوم اْلقیامة ... قال حذیْفةلمّا دعا عمٌْرو إلی اْلمبارزة أحْجم اْلمسْلمون کافّةً ما خلأ علیّاً فإنّهبرز إلیْه فقتله اللّه علی یدیْه و الّذی نفْس حذیْفة بیده لعمله فی ذلک الْیوم أعْظم أجْراً منْ عمل أصْحاب محمّد إلی یوم الْقیامة و کان الْفتْح فی ذلک اْلیوم علی ید علیّ علیه السلام و قال النّبیّ صلی الله علیه و آله لضْربة علیّ خیْر منْ عبادة الثّقلْنی .»
- ↑ بحار الأنوار: ۴۷. ۲۵۱ ۲۵۲، باب ۸، حدیث ۲۳؛ «داود بن کثیر الّرقّیّ قال وفد منْ خراسانوافدٌ یکّنی أبا جعْفرو اجْتمع إلیْه جماعةٌ منْ أْهل خراسان فسألوه أنْیحْمللهمْ أْمواًلاومتاعاوسائلهمْ فی اْلفتاوی و اْمشاورة فورد اْلکوفةونزل وزار أمیر المومنین علیه السلام ورأی فی ناحیة رجلا حْوله جماعةٌ فلمّا فرغ منْ زیارته قصدهمْ فوجدهمْ شیعةً فقهاء یسْمعون من الشّیْخ فقالوا هو أبوحمْزة الثّمالیّ قال فبیْنمانحْن جلوسٌ إذ أقْبل أعْرابی فقال جئْت من اْلمدینة و قدْمات جعْفر بن محمّد علیه السلام فشهق أبوحمْزةثمّ ضرب بیده اْلأْضثمّ سأل اْلأعرابی ّهل ْسمعتله بوصیّة قال أْوصی إلی ابنه عبْد اللّه و إلی ابْنه موسی و إلی اْلمنْصور فقال الحْمْد للّه الّذی لمْ یضلّنا دّل علی الصّغیر وبین علی اْلکبیر و سّر اْلأْمر اْلعظیمووثب إلی قبر أمیر المومنین علیه السلام فصلّی و صلّیْناثمّ أقْبلْت علیْه و قلْتله فسّْر لیما قلْته قال بین أنّ اْلکبیر ذو عاهة و دّل علی الصّغیر أنْ أدْخل یدهمع اْلکبیر و سّر اْلأْمر اْلعظیم باْلمنْصور حّتی إذا سأل اْلمنْصورمنْ وصیّه قیل أنت قال الخْراسانیّ فلمْ أفْهمْ جوابما قالهووردت اْلمدینةومعی اْلمال و الثیابو اْلمسائلو کان فیمامعی دْرهمٌ دفعتْه إلیّ اْمرأةٌ تسمّی شطیطةو منْدیلٌ فقلْتلها أنا أْحمل عنْک مائة دْرهم فقالتْ إنّ اللّه لا یسْتحْیی من الحْقّ فعّوجْ ت الدّْرهمو طرحْته فی بعْض اْلأکْیاس فلمّا حصلْت باْلمدینة سأْلت عن اْلوصیّ فقیل عبْد اللّه ابْنه فقصدْته فوجدْ ت، باب ارشوشامکْنوساً علیْه بوابٌ فأنکْرت ذلک فی نفْسی و اسْتأْذنتو دخلْتبعْد اْلإذْن فإذا هو جالسٌ فی منْصبه فأنکْرت ذلک أیْضاً فقلْت أنتوصیّ الصّادق اْلإمام اْلمفْترض الطّاعة قال نعمْ قلْت کمْ فی اْلمائتنی من الدّراهم الّزکاة قال خمْسة دراهم فقلْتو کمْ فی اْلمائة قال دْرهمان و نصفٌ قلْتورجلٌ قال لاْمرأته أنْت طالقٌ بعددنجوم السّماء تطلّق بغْیر شهود قال نعمْو یکْفی من النّجوم رأْس الجْوزاء ثلاثاً فتعجبْت منْ جواباته ومجْلسه فقال اْحملْ إلیّماعک قلْت مامعی شیْ ءو جئْت إلی قبر النّبیّ صلی الله علیه و آله فلمّارجعت إلی بیْتی إذا أنا بغلام أسْودواقف فقال سلامٌ علیْک فرددت علیْه السّلام قال أجبْمنْ ترید فنه ضْتمعه فجاء بی إلی، باب دارمهْجورة و دخل فأدْخلنی فریْت موسی بن جعْفرعلی حصیر الصّلاة فقال إلیّ یا أبا جعْفرو أجْلسنی قریباً فریْت دلائله أدباو علْماونْطقاو قال لی اْحملْماعک فحملْته إلی حضْرته فأْومأ بیده إلی اْلکیس فقال لی افْتحْه ففتحْتهو قال لی اقْلبْه فقلبْته فظهر دْرهم شطیطة اْلمعْوجّ فأخذهو قال افْتحْ تلْک الّرْزمة ففتحْتها و أخذ اْلمنْدیل منْها بیده و قال و هو مقْبلٌ علیّ إنّ اللّه لا یسْتحْیی من الحْقّ یا أبا جعْفر اقْرأْ علی شطیطة السّلام می و ادْفعْ إلیْها هذه الصّرة و قال لی اْرددْ ماعک إلی من ْحمله و ادفعْه إلی أْهله و قلْ قدْ قبل هو وصلکمْ به .»
- ↑ البلد الأمی: ۱۸۸، دعای کمیل
- ↑ مستدرک الوسائل: ۱۰. ۲۲۳، باب ۲۱، حدیث ۱۱۹۰۰.
- ↑ اعراف (۷): ۱۷۹؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند؛ اینانند که بیخبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای ] اند.»
- ↑ مصباح المتهجد: ۸۵۰، دعاء الخضر علیه السلام.
- ↑ فجر (۸۹): ۱۶ ۲۰؛ «و اما چون او را بیازماید، پس روزی اش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد. * این چنین نیست که میپندارید، بلکه [زبونی ، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که ] یتیم ر گرامی میدارید* و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق میکنید* و میراث خود را [با میراث دیگران بیتوجه به حلال وحرام بودنش ] یک جا و کامل میخورید* وثروت را بسیار دوست دارید.»
- ↑ فجر (۸۹): ۲۵؛ «پس در آن روز هیچکس چون عذاب کردن او عذاب نکند.»
- ↑ انسان (۷۶): ۸ ۱۱؛ «و غذا را در عنی دوست داشتنش، به مسکنی و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
- ↑ مستدرک الوسائل: ۵. ۲۸۶، باب ۱، حدیث ۵۸۷۰
- ↑ بحار الأنوار: ۹۵. ۳۹۰، باب ۲۳، ذیل حدیث ۱؛ اقبال الأعمال: ۶۴۴، اعمال ماه رجب
- ↑ مائده (۵): ۸۳؛ «دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبریز از اشک میشود.»
- ↑ بحار الأنوار: ۹۹. ۵۵، باب ۵، ذیل حدیث ۱۱
- ↑ بحار الأنوار: ۹۹. ۵۶، باب ۵، ذیل حدیث ۱۱
- ↑ وحشی بافقی
- ↑ الکافی: ۲. ۶۲۷، باب النّوادر، حدیث ۱؛ «أبی جعْفر علیه السلام قال قراء اْلقْرآن ثلاثةرجلٌ قرأ اْلقْرآن فاّتخذه بضاعةو اسْتدّر به اْلملوک و اسْتطال به علی النّاس ورجل قرأ اْلقْرآن فحفظ حروفهو ضیّع حدودهو أقامه إقامة اْلقدْح فلا کثّر اللّه هؤلاء من ْحملة اْلقْرآن ورجلٌ قرأ اْلقْرآن فوضع دواء اْلقْرآن علی داء قلبه فأسْهر به لیْلهو أظْمأ به نهارهو قام به فی مساجده وتجافی به عنْ فراشه فبأولئک یدْفع اللّه الْعزیزالجْبّار اْلبلاءو بأولئک یدیل اللّه عّزو جلّ من اْلأعْداءو بأولئک ینزل اللّه عّزو ج لّ اْلغیْث من السّماء فو اللّه لهؤلاء فی قراء اْلقْرآن أعّز من اْلکْبریت اْلأْحمر.»
- ↑ بحار الأنوار: ۶۷. ۲۵، باب ۴۳، ذیل حدیث ۲۷
- ↑ بحار الأنوار: ۵۵. ۳۹، باب ۴؛ «رویأنّ قلْب اْلمْؤمن عْرش الّرْحمن .» حدیث القدْسیّ: «لمْ یسعْنی سمائی ولآنهارضی ووسعنی قلْب عبْدی اْلمْؤمن .» بحار الأنوار: ۴. ۱۸، باب ۳، حدیث ۵؛ «جعْفر بْن محمّد عنْ أبیه علیه السلام فی هذه الآْیة اللّه نور السّماوات و اْلأْرض قال بدأ بنورنفْسه تعالی مثل نوره مثل هداه فی قلْب اْلمْؤمن قوله کمشْکاة فیها مصْباحٌ اْلمشْکاة جْوف اْلمْؤمن و اْلقنْدیل قلْبهو اْلمصْباح النّور الّذی جعله اللّه فیه یوقد منْ شجرة مبارکة قال الشّجرة اْلمْؤمنزیْتونة لا شْرقیّة و لا غْربیّة قال علی سواءالجْبل لاغْربیّة أیْ لاشْرقلهاو لاشْرقیّة أیْ لاغربلها إذا طلعت الشّمْس طلعتْ علیْهاو إذا غبتْ غبتْ علیْها یکادزیْتها یعْنی یکاد النّور اّلذی جعله اللّه فی قلْبه یضی ءو إنْلمْ یتکلّمْ نوٌر علی نور فریضةٌ علی فریضة و سنّةٌ علی سنّة یهْدی اللّه لنوره منْ یشاء یهْدی اللّه لفرائضه و سننه منْ یشاءو یضْرب اللّه اْلأْمثال للنّاس وهذامثلٌ ضربه اللّه للْمْؤمن ثمّ قال فاْلمْؤمنمنْ یتقلّب فی خمْسة من النّورمدْخله نوٌرومخْرجه نوٌرو علْمه نوٌرو کلامه نوٌرومصیره یوم اْلقیامة إلی الجْنّة نوٌر قلْت لجعْفر علیه السلام جعلْت فداک یا سیّدی إنّهمْ یقولونمثل نور الربّ قال سبْحان اللّه لیْس للّه بمثل ما قال اللّه فلا تضْربوا للّه اْلأْمثال .»
- ↑ مولوی
- ↑ فرقان (۲۵): ۴۳؛ «آیا کسی که هوای [نفسش ] را معبود خود گرفته دیدی ؟»
- ↑ حائری یزدی، آیة الله حاج شیخ عبدالکریم (۱۲۷۶ ۱۳۵۵ ق)، بینانگذار حوزه علمیه قم، از شخصیتهای برجسته علمی مذهبی شیعه در عصر حاضر.
- ↑ غرر الحکم: ۳۵۴، حدیث ۸۰۹۸؛ «أطْیب اْلمال ما اکْتسب منْ حلّه .» بحار الأنوار: ۱۷۲. ۷۲، باب ۵۸، حدیث ۹؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام فی خبر اْلمعْراج قال قال النّبیّ صلی الله علیه و آله :مرت بقْوم بین أیْدیهمْموائد منْ لحْم طیّب و لحْم خبیث یأْکلون اللّحْم الخْبیثو یدعون الطّیّب فقلْتمن ْهؤلاء یا جبْرئیل فقال هؤلاء الّذین یأْکلون الحْرام و یدعون الحْلال و همْ منْ أّمتک یا محمّد .»
- ↑ تکویر (۸۱): ۲۶؛ «پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن ] کجا میروید؟»
- ↑ مزمل (۷۳): ۲؛ «شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است ، برای عبادت ] برخیز.»
- ↑ سعدی شیرازی
- ↑ الکافی: ۲. ۶۲۷، باب نوادر، حدیث ۱
- ↑ الکافی: ۲. ۶۲۷، باب نوادر، حدیث ۱.
- ↑ تحریم (۶۶): ۱۱؛ «خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است .»
- ↑ بقره (۲): ۷۴؛ «سپس دلهای شما بعد از آن [معجزه شگفتانگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سختتر.»
- ↑ ابراهیم (۱۴): ۲۴ ۲۵؛ «آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است ] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است. * میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی میدهد.»
- ↑ اعراف (۷): ۵۸؛ «و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بیسود از آن بیرون میآید.»
- ↑ اعراف (۷): ۱۷۹؛ «و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آ ریدهایم [زیرا] آنان را دلهایی است که به وسیله آن [معارف الهی را] در مییابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را] میبینند، و گوشهایی است که به وسیله آن [سخن خدا و پیامبران را] میشنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند؛ اینانند که بیخبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای ] اند.»
- ↑ بحار الأنوار: ۲۳۸. ۶۱، باب ۱۰؛ «أنّ النّبیّ صلی الله علیه و آله قال اْلمْؤمن کالنّحْلة تأْکل طیّباو تضع طیّباً وقعتْ فلمْ تکْسْرولمْ تفْسدْ ... رسول الله صلی الله علیه و آله: إنّمثل اْلمْؤمن کمثل النّحْلة إنْ صاحبْته نفعک و إنْ شاوْرته نفعک و إنْ جالسْته نفعک و کلّ شأْنه منافع و کذلک النّحْلة کلّ شآنها منافع .» قال ابن الأثیر: وجه المشابهة بین المؤمن و النحلة حذق النحل و فطنته و قلة أذاه و حقارته و منفعته و قنوعه و سعیه فی النهار و تنزهه عن الأقذار و طیب أکله و أنه لا یأکل من کسب غیره و نحوله و طاعته لأمیره و للنحل آفات تقطعه عن عمله منها الظلمة و الغیم و الریح و الدخان و الماء و النار و کذلک المؤمن له آفات تفتره عن عمله منها ظلمة الغفلة و غیم الشک و ریح الفتنة و دخان الحرام و ماء السعة و نار الهوی .»
- ↑ نحل (۱۶): ۶۸ ۶۹؛ «پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و آنچه [از دار بستهایی ] که [مردم ] بر میافرازند، برای خود خانههایی برگیر. * آن گاه از همه محصولات و میوهها بخور، پس در راههای پروردگارت که برای تو هموار شده [به سوی کندو] برو؛ از شکم آ̆نها [شهدی ] نوشیدنی با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آن درمانی برای مردم است .»
- ↑ بحار الأنوار: ۲. ۵۶، باب ۱۱، حدیث ۳۶؛ ̆نهج البلاغه: خطبه ۸۶، فی بیان صفات المتقین و صفات الفساق
- ↑ حشر (۵۹): ۱۶؛ «چون داستان شیطان است .»
- ↑ ص (۳۸): ۷۷ ۷۸؛ «[خدا] گفت: از آن [جایگاه ] بیرون رو که بی تردید تو رانده شدهای؛ * و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.»
- ↑ ص (۳۸): ۸۵؛ «که بی تردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند، از همگی پر خواهم کرد.»
- ↑ بینة (۹۸): ۷؛ «مسلماًکسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اینانند که بهترین مخلوقاتند.»
- ↑ مشابه این روایت جامع السعادات النراقی: ۲. ۸۶؛ «روی أنه صلی الله علیه و آله کان یطوف بالبیت، فإذا رجل متعلق بأستار الکعبة وهو یقول: بحرمة هذا البیت إلا غفرت لی ذنبی! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: وما ذنبک؟ صفه لی. قال: هو أعظم من أن أصفه لک. قال: ویحک! ذنبک أعظم أم الأرضون؟ قال بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: ویحک! ذنبک أعظم أم الجبال؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أم البحار؟ قال:
بل ذنبی یا رسول الله قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أم السماوات؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم العرش؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم الله؟ قال: بل الله أعظم وأعلی وأجل. قال: ویحک! فصف لی ذنبک. قال: یا رسول الله إنی رجل ذو ثروة من المال، وإن السائل لیأتینی لیسألنی فکأنما یستقبلنی بشعلة من النار. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: إلیک عنی! لا تحرقنی بنارک! فوالذی بعثنی بالهدایة والکرامة، لو قمت بین الرکن والمقام، ثم صلیت ألفی ألف عام، وبکیت حتی تجری من دموعک الأ̆نهار وتسقی بها الأشجارثم مت وأنت لئیم، لأکبک الله فی النار! ویحک! أما علمت أن الله یقول. ومن یبخل فإمنا یبخل عن نفسه ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون .» - ↑ مجموعة ورام: ۱. ۵۲؛ شرح نهج البلاغه: ۱۸. ۲۷۸؛ «جابر قال :نظررسول اللّه صلی الله علیه و آله إلی اْلکعْبة فقال مْرحباً بک منْبیْت ما أعْظمک وما أعْظم حْرمتک و اللّه إنّ اْلمْؤمن أعْظم حْرمةً منْک عنْد اللّه عّزو جلّ لأنّ اللّه تعالی حّرم منْک واحدةو من اْلمْؤمن ثلاثاً دمهومالهو أنْ یظنّ به ظنّ السّ ْوء.» بحار الأنوار: ۶۵. ۱۶، باب ۱۵، حدیث ۲۰؛ «أبی عبْد اللّه علیه السلام قال اْلمْؤمن أعْظم حْرمةً من اْلکعْبة .» مستدرک الوسائل: ۹. ۴۵، باب ۱۰۵، حدیث ۱۰۱۶۰؛ «سئل الرضا علیه السلام ما حقّ اْلمْؤمن علی اْلمؤمن ... إلی أنْ قال و إنّ أبا جعْفر اْلباقر علیه السلام أقْبل إلی اْلکعْبة و قال الحْمْد للّه الّذی کرمک و شّرفک و عظّمک و جعلک مثابةً للنّاس و أْمناو اللّه لحْرمة اْلمْؤمن أعْظم حْرمةً منْک .»
- ↑ بحار الأنوار: ۶۴. ۷۲، حدیث ۴۱؛ مشکاة الأنوار: ۷۸







