کتابخانه:قیامت
|
| |
| نویسنده | علیرضا زکیزادهرنانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دیوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۵۱۷۸-۰۶-۷ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه (طرح تحقیق)
- ۲ موضوع تحقیق
- ۳ پرسشهای تحقیق
- ۴ اهداف تحقیق
- ۵ انگیزة تحقیق
- ۶ پیشینة تحقیق
- ۷ پیش فرضهای تحقیق
- ۸ روش تحقیق
- ۹ محدودیتهای تحقیق
- ۱۰ فصل اول: کلیاتی پیرامون معاد و قیامت
- ۱۰.۱ نامهای قیامت در قرآن
- ۱۰.۱.۱ یوم الدّین (روز جزاء)
- ۱۰.۱.۲ ساعة
- ۱۰.۱.۳ یَومَ یَلقَونَهُ (روزی که خدا را ملاقات میکنند)
- ۱۰.۱.۴ یَومُ الجَمع
- ۱۰.۱.۵ یَومُ الحَسرَة (روز اندوه بزرگ)
- ۱۰.۱.۶ یَومُ الفَصل (روز جدایی)
- ۱۰.۱.۷ یَومٌ عَقِیم (روز نازا)
- ۱۰.۱.۸ یَومٌ عَظِیم (روز بزرگ)
- ۱۰.۱.۹ یَُومَ تُبلَی السَّرائر
- ۱۰.۱.۱۰ یَومُ الآزِقَه (روز نزدیک)
- ۱۰.۱.۱۱ یَومُ التَّناد (روز صدا زدن)
- ۱۰.۱.۱۲ یوم الموعود (روز وعده داده شده)
- ۱۰.۱.۱۳ یوم القیامة
- ۱۰.۱.۱۴ یوم مشهود (روز آشکار)
- ۱۰.۱.۱۵ یَومُ التَّلاق (روز ملاقات)
- ۱۰.۱.۱۶ غاشیه
- ۱۰.۱.۱۷ قارعه (حادثة کوبنده)
- ۱۰.۱.۱۸ یوم التّغابن (روز احساس خسارت)
- ۱۰.۱.۱۹ عبوس (در هم کشیده)
- ۱۰.۱.۲۰ الطّامّة الکبری (حادثة بزرگ)
- ۱۰.۲ ادلّة عقلی و نقلی معاد
- ۱۰.۳ تصویر رستاخیز در قرآن
- ۱۰.۴ وضع زمین و دریاها و کوهها
- ۱۰.۵ وضع آسمان و ستارگان
- ۱۰.۶ شیپور مرگ
- ۱۰.۷ شیپور حیات و آغاز رستاخیز
- ۱۰.۸ ظهور حکومت الهی و انقطاع سببها و نَسَبها
- ۱۰.۹ محکمة عدل الهی
- ۱۰.۱۰ به سوی اقامتگاه ابدی
- ۱۰.۱۱ مقایسة دنیا و آخرت
- ۱۰.۱ نامهای قیامت در قرآن
- ۱۱ فصل دوم: نشانههای قیامت
- ۱۲ فصل سوم: حوادث روز قیامت
- ۱۳ فصل چهارم: گواهان و شاکیان در قیامت
- ۱۴ فصل پنجم: ثمرات ایمان به معاد
- ۱۵ فصل ششم: امان نامههای قیامت
- ۱۵.۱ اماننامههای قیامت
- ۱۵.۱.۱ الف: سورهها
- ۱۵.۱.۲ ب: اعمال
- ۱۵.۱.۲.۱ داشتن محبّت حضرت علی(علیهِالسَّلام)
- ۱۵.۱.۲.۲ زیارت اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)
- ۱۵.۱.۲.۳ تلاوت قرآن
- ۱۵.۱.۲.۴ دوری کردن از شهوت آماده
- ۱۵.۱.۲.۵ گریه از ترس خداوند
- ۱۵.۱.۲.۶ احترام کسی که در اسلام مویش را سپیده کرده
- ۱۵.۱.۲.۷ مُردن در راه مکّه (رفت یا برگشت)
- ۱۵.۱.۲.۸ مُردن در مکّه و مدینه
- ۱۵.۱.۲.۹ شهادت در راه خدا
- ۱۵.۱.۲.۱۰ فرو بردن خشم خود
- ۱۵.۱.۲.۱۱ اعانت بر قضاء حاجت برادر مؤمن
- ۱۵.۱.۲.۱۲ مبارزه با بدعت گزار
- ۱۵.۱.۲.۱۳ هفتاد سال مسلمانی
- ۱۵.۱.۲.۱۴ هفت گروه در سایة عرش الهی
- ۱۵.۱.۲.۱۵ خواندن دعای حضرت جبرئیل (علیهِالسَّلام)
- ۱۵.۱ اماننامههای قیامت
- ۱۶ فصل هفتم: پرسشهایی پیرامون قیامت در محضر اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)
- ۱۶.۱ علّت ترس از مرگ
- ۱۶.۲ چرا هنگام مرگ از چشم اشک میآید؟
- ۱۶.۳ ثواب پس از مرگ
- ۱۶.۴ مقام شیعیان امیرالمؤمنین (علیهِالسّلام)
- ۱۶.۵ نورانی بودن در قیامت
- ۱۶.۶ حساب گنهکاران از شیعیان
- ۱۶.۷ بعد بهشت و دوزخ
- ۱۶.۸ سریعترین حسابرس
- ۱۶.۹ دیگر پرسشها
- ۱۶.۹.۱ معاد جسمانی است یا روحانی؟
- ۱۶.۹.۲ شبهة آکل و مأکول
- ۱۶.۹.۳ آیا رستاخیز برای حیوانات هم وجود دارد؟
- ۱۶.۹.۴ اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند؟
- ۱۶.۹.۵ علّت مخفی بودن تاریخ قیام قیامت؟
- ۱۶.۹.۶ چگونه انسان در قیامت همة اعمال خود را میبیند؟
- ۱۶.۹.۷ چگونه شیطان در قیامت با همة پیروان خود تماس میگیرد؟
- ۱۶.۹.۸ منظور از نامه عمل چیست؟ و چگونه است؟
- ۱۶.۹.۹ سؤال در قیامت برای چیست؟
- ۱۷ منابع
- ۱۸ پانویس
مقدّمه (طرح تحقیق)
یکی از ارکان مهم مذهب اسلام، اعتقاد به «معاد» و جهان آخرت میباشد که از نظر اهمیّت، بعد از مسألة توحید مهمترین مسألة× دینی و اسلامی است.
مسألة معاد چیزی است که برای یک مسلمان، ایمان و اعتقاد به آن لازم میباشد، چرا که از ضروریات[۱] دین اسلام است. همان گونه که اعتقاد و ایمان به پیامبر لازم و ضروری است؛ اعتقاد و ایمان به «معاد» و جهان آخرت نیز لازم و ضروری است.
بیش از ثلث آیات قرآن، در رابطه با جهان آخرت میباشد. در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت تأکید شده، [۲] و در دستة دیگر، پی آمدهای انکار آن گوشزده شده، [۳] و دستة سوّم نعمتهای
ابدی [۴] و در دستة چهارم عذابهای جاودانی بیان شده است.[۵] همچنین در آیات فراوانی رابطة بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوههای گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده، چنان که منشأ تبهکاریها و کجرویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب معرّفی شده است.[۶]
از دقّت در آیات قرآنی بدست میآید که بخش عمدهای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتّی میتوان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کردهاند زیرا اکثر مردم، سرسختی را میتوانم در دو عامل خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بیبند و باری و عدم مسئولیّت. زیرا اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانة نیرومندی برای احساس مسئولیّت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خود کامگیها باز میشود.[۷]
قرآن کریم با اشاره به این عامل میفرماید:
«أیحسب الإنسان ألن نجمع عظامه * بلی قادرین علی أن نسوی بنانه»[۸]
«آیا انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟! آری قادریم که (حتّی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم!».
در نتیجه برای این که انسان بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بیانجامد باید بیاندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان مییابد یا پس از آن حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که میتوان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا این که این جهان، مقدّمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید اینجا انجام داد و نتیجة نهاییش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل حل نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خطّ مشی و برنامة زندگی نمیرسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمیتوان راه وصول به آن را تشخیص داد.[۹]
موضوع تحقیق
«قیامت»، یا روز رستاخیز و برانگیخته شدن پس از مرگ، وعدهگاهی است، حتمی برای انسانها که در آن، سرنوشت اعمال مشخّص میگردد.
ما بر آنیم که در این نوشتار، (هر چند به صورت اختصار) شرحی جامع از آن سرای را بیان نموده و عوامل رستگاری در آن را بازگو نماییم و به پرسشهایی چند پیرامون آن پاسخ گوییم.
پرسشهای تحقیق
۱ـ ادلّة عقلری و نقلی معاد چیست؟
۲ـ دلائل منکرین معاد چیست؟
۳ـ قیامت کی بر پا میشود؟
۴ـ آیا همة جنبندگان در قیامت محشور میشوند؟
۵ـ چرا قیامت روز بسیار سختی است؟
۶ـ چگونه شیطان در قیامت با همة پیروان خود تماس میگیرد؟
۷ـ در قیامت از چه نعمتهایی سؤال میشود؟
۸ـ آیا معاد جسمانی آسیب پذیر است؟
۹ـ نشانههای قیامت چیست؟
۱۰ـ آیا برای رستاخیز، مقدّماتی نیز وجود دارد؟
اهداف تحقیق
الف: بیان آیات قرآن و روایاتی که در زمینة «قیامت» وارد شده است.
ب: تصویر سازی کلّی مطالب قیامت و مسائل مربوط به آن.
ج: پاسخ به پرسشهایی پیرامون معاد و قیامت.
انگیزة تحقیق
نگارنده به قصد خدمت به قرآن کریم و احادیث معصومین (عَلیهِمالسَّلام) این نوشتار را به رشتة تحریر درمیآورد.
امید است مورد قبول خداوند متعال و ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) قرار گیرد.
پیشینة تحقیق
بحث از «معاد و قیامت» و مطالب شگفت انگیز آن از مسائل مهمّی
است که تمام پیامبران آن را برای انسانها بیان میکردهاند. و در میان تمام کتب تفسیری، روایی، اخلاقی و اعتقادی مطالبی از آن بیان شده است.
پیش فرضهای تحقیق
۱ـ در قرآن کریم که مطالب آن قطعی و تحریف ناشده است، بحث از قیامت و مسائل آن فراوان است. مطالب آن، استخراج و فصل بندی میشود.
۲ـ روایات ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) نیز در برگیرندة مسائل بسیاری از قیامت میباشد.
روش تحقیق
روش زمینهای و موردی: در این روش پژوهش گستردهای از موقعیت فعلی و قبلی دربارة قیامت انجام شد و مطالب آن نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
این نوشتار بیان میکند که چه هست و چه خواهد بود. و لذا در این نوشتار تصویر کاملی از قیامت ارائه میشود.
روش جمع آوری اطلاعات: این تحقیق بیشتر به صورت استفاده از کتابخانهها و سیدیهای تحقیقاتی میباشد. که عمدتاً مطالب از کتابخانهها میباشد، ولی برای تخریج مصادر از سی دیهای تحقیقی کمک گرفته شده است.
محدودیتهای تحقیق
الف: گستردگی مطالب قیامت و مسائل مربوط به آن در تفاسیر و کتب روایی بزرگ و مفصّل، که دسترسی به همة آنها دشوار بود. نگارنده
با تحقیق تمام و کوشش فراوان این محدودیّت را جبران نموده است.
وَ آخِرُ دَعوَاهُم أَنِ الحَمدُ لله رَبِّ العَالَمِینَ
علیرضا زکیزاده رنانی
قم المقدسة عشّ آل محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پاییز ۱۳۸۷
فصل اول: کلیاتی پیرامون معاد و قیامت
نامهای قیامت در قرآن
در قرآن کریم بیش از سی نام برای قیامت بیان شده است که نام برخی از آنان چنین میباشد:
یوم الدّین (روز جزاء)
این تعبیر بیش از ده بار در قرآن مجید به همین معنی آمده است[۱۰] مانند آیة۱۲ سورة ذاریات: «یَسأَلوُنَ أَیَّانَ یَومُ الّدِینِ؛ میپرسند روز قیامت چه وقت است؟».
در اصول کافی به اسناد از زُهری آمده است که:
«کَانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیهِالسّلام) إِذَا قَرَأَ مَالِکِ یَومِ الّدِیِنِ یُکَرِّرُهَا حَتَّی کَادَ أَن یَمُوتَ
هنگامی که امام سجّاد (علیهِالسّلام) به آیة «مالک یوم الدّین ـ حمد:۴» میرسید، آنقدر آن را تکرار میکرد که نزدیک بود روح از بدنش جدا شود».[۱۱]
این که چرا آن روز، روز دین معرّفی شده است؟ به خاطر آن است که آن روز روز جزا است و «دین» در لغت به معنی «جزا» میباشد، و روشنترین برنامهای که در قیامت اجرا میشود همین برنامة جزا و کیفر و پاداش است، در آن روز پرده از روز کارها کنار میرود، و اعمال همه دقیقاً مورد محاسبه قرار میگیرد و هر کس جزای اعمال خویش را اعمّ از خوب و بد میبیند.[۱۲]
در برخی روایات نیز «یوم الدین» به معنی روز حساب بیان شده است.[۱۳] و شاید این تعبیر از قبیل ذکر علّت و ارادة معلول باشد، زیرا
همیشه حساب مقدّمهای برای جزا است.
بعضی از مفسّران نیز عقیده دارند که علّت نامگذاری رستاخیز به «یوم الّدین» این است که در آن روز هر کسی در برابر دین و آئین خود جزا میبیند.
ولی معنی اوّل (حساب و جزا) صحیحتر به نظر میرسد[۱۴]
ساعة
منظور از «ساعة» روز قیامت است. این کلمه بیش از سی و پنج بار در قرآن تکرار شده است.[۱۵]
و علّت انتخاب این نام برای روز قیامت به خاطر آن است که «ساعة» در اصل به معنی جزئی از زمان یا لحظاتی زودگذر است، و از آنجا که از یک سو وقوع رستاخیز به صورت ناگهانی است که در ساعتی بر ق آیا مردم از جهان برزخ منتقل به عالم قیامت میشوند، و از سوی دیگر به مقتضای «سریع الحساب» بودن خداوند، حساب بندگان را در آن روز به سرعت میرسد، این تعبیر در مورد قیامت به کار رفته تا مردم موقعیّت رستاخیز را همواره در نظر داشته باشند.[۱۶]
وجه تسمیة این معنا نیز در آیات قرآن نیز بیان شده است:
در سورة نحل، آیة۷۷ میخوانیم:
«ولله غیب السماوات و الارض و ما امر الساعة إلا کلمح البصر أو هو
أََقرَبُ إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»
«و امر قیامت (به قدری نزدیک و آسان است) درست همانند چشم بر هم زدن، و یا از آن هم نزدیکتر».
و در سورة روم، آیة۵۵ نیز آمده است:
(وَ یَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقسِمُ المُجرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُؤفَکُونَ؛ و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد میکنندکه جز ساعتی (در عالم برزخ) درنگ نکردند».
زُبیدی (متوفای ۱۲۰۵ قمری) در کتاب «تاج العروس» خود نقل میکند که «ساعة» سه گونه است:
«ساعت کبری»: روز رستاخیز و زنده شدن مردم برای حساب.
«ساعت وُسطی»: روز مرگ ناگهانی اهل یک زمان (به مجازاتهای الهی و عذابهای استیصال).
و «ساعت صغری»: روز مرگ هر انسانی.[۱۷]
یَومَ یَلقَونَهُ (روزی که خدا را ملاقات میکنند)
منظور از «یوم یلقونه» که ضمیر آن به «خداوند» برمیگردد همان روز رستاخیز است، زیرا تعبیر «لقاءالله» و مانند آن در قرآن معمولاً دربارة قیامت آمده است. درست است که با مرگ، دوران عمل پایان مییابد و پروندة کار نیک و بد بسته میشود، ولی آثار آنها همچنان در روح انسان تا قیامت برقرار خواهد ماند.
بدیهی است منظور از «لقاء» و ملاقات خداوند، ملاقات حسّی، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست، چه این که خداوند نه جسم استم و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بلکه منظور یا مشاهدة قدرت او در صحنة قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهای او است، چنان که گروهی از مفسّران گفتهاندک
یا به معنی یک نوع شهود باطنی و قلبی است، زیرا انسان گاهی به جایی میرسد که گوئی خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده میکند، به طوری که هیچ گونه شکّ و تردیدی برای او باقی نمیماند.[۱۸]
این حالت ممکن است بر اثر پاکی و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا برای گروهی پیدا شود، چنان که درنهجالبلاغه میخوانیم: یکی از دوستان دانشمند علی(علیهِالسّلام) به نام «ذعلب یمانی» از امام (علیهِالسّلام) پرسید: «هل رأیت ربک؟»: آیا خدای خود را دیدهای؟
امام (علیهِالسّلام) فرمود: «آیا خدایی که نمیبینیم پرستش کنم؟!» و هنگامی که او توضیح بیشتر خواست، امام (علیهِالسّلام) اضافه کرد:
«لَا تُدرِکُهُ العُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ العِیَانِ وَلَکِن تُدرِکُهُ القُلُوبُ بِحَقَائِقِ الإِیمَانِ؛
چشمها با نگاه کردن او را نمیبینند ولی دلها با حقیقت ایمان او را میبینند».[۱۹]
جالب است که بدانیم تعبیر «یوم یلقونه» در دو جای قرآن به کار رفته است، که یکی از آن دو مربوط به مؤمنین است و دیگری منافقین.
در سورة احزاب، آیة ۴۴ دربارة مؤمنین آمده است:
(تَحِیَّتُهُم یَومَ یَلقَونَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُم أَجراً کَرِیماً)
«تحیّت آنان در روزی که خدا را دیدار میکنند سلام است».
و در سورة توبه، آیة۷۷ دربارة منافقین آمده است:
(فَأَعقَبَهُم نِفَاقاً فِی قُلُوبِهِم إِلَی یَومِ یَلقَونَهُ بِمَا أَخلَفُوا اللهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا
کَانُوا یَکذِبُونَ» «این عمل، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا راملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت».
یَومُ الجَمع
یکی از اوصاف روز قیامت این است که همة مردم برای آن جمع میشوند. این کلمه (با مشتقّات آن) که دربارة قیامت به کار میرود، در قرآن بیش از هشت مرتبه تکرار شده است.
در موردی از آن خداوند متعال میفرماید:
(إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِمَن خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَومٌ مَجمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَ ذَلِکَ یَومٌ مَشهُودٌ)[۲۰]
«همان روزی است که مردم در آن جمع میشوند، و روزی که همه آن را مشاهده میکنند».
جالب این که میفرماید: «یوم مجموع له الناس» و نمیگوید: «فیه الناس» این تعبیر اشاره به آن است که رستاخیز تنها ظرف اجتماع مردم نیست، بلکه یک هدف است و یک مقصد که انسانها در سیر تکاملی خود به سوی آن پیش میروند.[۲۱]
در سورة تغابن آیة۹ نیز میخوانیم:
(یَومَ یَجمَعُکُم لِیَومِ الجَمعِ ذَلِکَ یَومُ التَّغَابُنِ وَ مَن یُؤمِن بِاللهِ وَ یَعمَل صَالِحاً یُکَّفِر عَنهُ سَیِئَاتِهِ وَ یُدخِلُه جَنَّاتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا اَبَداً ذَلِکَ الفَوزُ العَظِیمُ)
«در آن روز که روز جمع و اجتماع است همة شما را گرد میآوریم و آن روزی است که همه احساس غبن میکنند».
و از آنجا که ممکن است بعضی بگویند سخن از آن روز نسیه است و معلوم نیست کی فرا میرسد، لذا قرآن بلافاصله میگوید:
(وَ مَا نُؤَخِرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعدُودٍ) «و منا آن روز را تا زمان محدودی تأخیر میاندازیم ـ هود: ۱۰۴».
در این که چرا روز قیامت «یوم الجمع» نامیده شده، تفسیرهای متعدّدی وجود دارد:
گاه گفتهاند به خاطر آن است که میان ارواح و اجساد جمع میشود.
گاه گفتهاند از این نظر که میان ظالم و مظلوم اجتماع حاصل میشود.
ولی ظاهر این است که منظور اجتماع همة خلایق در آن روز بزرگ است از اوّلین و آخرین، همان گونه که در سورة واقعه، آیة۵۰ آمده است:
(لَمَجمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یَومٍ مَعلُومٍ)
«بگو: اوّلین و آخرین، همگی در موعد روز معیّنی گردآوری میشوند».[۲۲]
در این بخش سؤالی مهم وجود دارد که آیا همة جنبندگان در قیامت محشور میشوند، حتّی غیر انسانها؟ که در فصل آخر، پرسش «آیا رستاخیز برای حیوانات هم وجود دارد؟» بحث آن به فضل الهی بیان شده است.
یَومُ الحَسرَة (روز اندوه بزرگ)
روز قیامت صحنههای عجیبی دارد، یکی از آن حسرت خوردن همگان است. کسانی که اعمال نیک دارند حسرت بیشتر بودن آن و کسانی که اعمال بد دارند حسرت کم بودن و مقداری کارنیک را دارند.
آری براستی که این دنیا مانند خانة تاریکی است که چون مسافرانی بر آن آیند از این تارک خانه توشهای برگیرند و چون در روشنایی روند، توشه گیران در دست خود طلا ببینند و حسرت خورند که ای کاش بیشتر برداشته بودند و کسانی که هیچ توشهای برنگرفتهاند حسرت خورند که ای کاش مقداری از آن را هم ما داشتیم.
خداوند متعال در سورة مریم، آیة۳۹ صریحاً پیامبر را خطاب قرار داده و اعلام میدارد:
(وَ أَنذِرهُم یَومَ الحَسرَةِ إِذ قُضِیَ الأَمرُ وَ هُم فِی غَفلَةٍ وَ هُم لا یُؤمِنُون)
«[ای پیامبر] آنان را از روز حسرت [روز رستاخیز که برای همه مایة تأسف است] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان مییابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمیآورند».
با توجه به سیاق روایات، میتوان به خوبی بیان کرد که بیشترین حسرت و اندوه مربوط به زمانی است که خداوند فرمان خلود را دربارة اهل بهشت و اهل دوزخ صادر میکند، چنان که همین معنا در روایت امام صادق(علیهِالسّلام) بیان شده است.[۲۳]
در برخی آیات قرآن آمده است علاوه بر حسرت، شخص از شدّت اندوه در صدد انتقام گرفتن از خود برمیآید:
در سورة فرقان، آیة۲۷ چنین میخوانیم:
(وَ یَومَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیهِ یَقُولُ یَا لَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا)
«و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان میگزد و میگوید: «ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم».
معمولاً تعبیر گاز گرفتن با دندان در مورد کسانی که از شدّت حسرت و تأسّف ناراحتند به کار میرود، چنان که در فارسی نیز ضربالمثل است که فلان کس «انگشت حسرت به دندان میگزید».
این کار شاید به خاطر این باشد که این گونه اشخاص هنگغامی که گذشتة خویش را مینگرند خود را مقصّر میدانند و تصمیم بر انتقام از خویشتن میگیرند و این نوعی انتقام است تا بتوانند در سایة آن کمی آرامش یابند.[۲۴]
یَومُ الفَصل (روز جدایی)
چه تعبیر جالبی است از روز رستاخیز «یوم الفصل» روزی که حق از باطل جدا میشود و صفوف نیکوکاران و بدکاران مشخص میگردد، و انسان حتّی از نزدیکترین دوستانش جدا میشود، آری آن روز وعدهگاه همة مجرمان است.
این تعبیر در بیش از شش مورد در قرآن[۲۵]تکرار شده است که اوّلین مورد آن مربوط به شش گروه از پیروان مذاهب مختلف است که یک گروه مسلمان و مؤمن هستند و پنج گروه غیرمسلمان، میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذیِنَ هَادُوا وَ الصَّابِئیِنَ وَ النَّصَارَی وَ المَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشرَکُوا إِنَّ اللهَ یَفصِلُ بَینَهُم یَومَ القِیَامَةِ إِنَّ اللهَ عَلَی کُّلِ شَیءٍ شَهِیدٌ)[۲۶]
«مسلّماً کسانی که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان [ستاره پرستان] و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری میکند؛ خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است». و در سورة دخان، آیات ۴۰-۴۲ میفرماید:
« إِنَّ یَومَ الفَصلِ مِیقَاتُهُم أَجمَعِینَ * یَومَ لاَ یُغنِی مَولًی عَن مَولًی شَیئاً وَ لَا هُم یُنصَرُونَ * إِلَّا مِن رَّحِمَ اللهُ إِنَّهُ هِوَ العَزِیزُ الرَّحِیمُ»
«روز جدایی (حق از باطل) وعدهگاه همة آنهاست! روزی که هیچ دوستی کمترین کمکی به دوستش نمیکند، و از هیچ سو یاری نمیشوند؛ مگر کسی که خدا او را مورد رحمت قرار داده، چرا که او عزیز و رحیم است».
آری آن روز، روز فصل و جدایی است، روزی است که انسان از همه چیز جز عملش جدا میشود، و مولی به هر معنی که باشد دوست، سرپرست، ولی نعمت، خویشاوند، همسایه، یاور و مانند آن، توانایی حلّ کوچکترین مشکلی از مشکلات قیامت برای کسی ندارد.
نه تنها دوستان به فریاد هم نمیرسند، و خویشاوندان گرهی از کار یکدیگر نمیگشایند، بلکه نقشهها نیز نقش بر آب، و چاره جوئیها به بنبست، و تیرها به سنگ میخورد چنانکه در آیة۴۶ سوره طور میخوانیم:
(یَومَ لَا یُغنِی عَنهُم کَیدُهُم شَیئاً وَ لَا هُم یُنصَرُونَ)
«روزی که نقشههای آنان سودی به حالشان نخواهد داشت و (از هیچ سو) یاری نمیشوند.»[۲۷]
یَومٌ عَقِیم (روز نازا)
این که روز قیامت توصیف به عقیم (نازا) شده، اشاره به این است که مجرمان روز دیگری پشت سر ندارند تا بتوانند به جبران گذشته برخیزند و در سرنوشت خود تغییری ایجاد کنند.[۲۸]
خداوند متعال دربارة این نام از قیامت میفرماید:
(وَ لَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِریَةٍ مِنهُ حَتَّی تَأتِیَهُم السَّاعَةُ بَغتَةً أَو یَأتِیَهُم عَذَابُ یَومٍ عَقِیمٍ)[۲۹]
«کافران همواره دربارة قرآن در شکّ هستند، تا آنکه روز قیامت به طور ناگهانی فرا رسد، یا عذاب روز عقیم [روزی که قادر بر جبران گذشته نیستند] به سراغشان آید».
یَومٌ عَظِیم (روز بزرگ)
این واژه که نُه بار در قرآن به کار رفته است، عظمت و بزرگی و سختی روز قیامت را نشان میدهد.
جالب این که در هشت مورد از قرآن، این کلمه (یوم عظیم) همراه با عذاب همراه بوده است، مانند آیة۱۳ سورة زمر:
(قُل إِنّی أَخَافُ إِن عَصَیتُ رَبِّی عَذَابَ یَومٍ عَظیمٍ)
«بگو: من اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) میترسم!»
و تنها در یک مورد است که این کلمه همراه با «مشهد» (مشاهده) همراه است و آن در سورة مریم، آیة۳۷ میباشد. خداوند میفرماید:
(فَاختَلَف الأَحزَابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَشهَدِ یَومٍ عَظِیمٍ)
«وای به حال کافران از مشاهده روز بزرگ (رستاخیز)»
و از ذکر این موارد میتوان این مطلب را برداشت نموده که این واژه (یوم عظیم) بیشتر در مورد عذاب روز قیامت است که عذاب آن بزرگ و سخت میباشد.
یَُومَ تُبلَی السَّرائر
«تُبلی» از مادة «بَلوی» به معنی آزمایش و امتحان است، و از آنجا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار میشود این ماده در این جا به معنی ظهور و بروز آمده است.
«سرائر» جمع «سریره» به معنی حالات و صفات و نیّات درونی و پنهانی است.
آری در آن روزکه «یوم البروز» و «یوم الظهور» است اسرار درون آشکار میشود، اعمّ از ایمان و کفر و نفاق، یا نیّت خیر و شرّ، و یا ریا و اخلاص، و این ظهور روز بروز برای مؤمنان مایة افتخار و مزید بر نعمت است، و برای مجرمان مایة سرافکندگی و منشأ خواری و خفّت، و چه دردناک است که انسان عمری زشتیهای درونی خود را از خلق خدا مخفی کرده باشد، و با آبرو در میان مردم زندگی کند ولی در آن روز که همة اسرار نهانی آشکار میگردد در برابر همة خلایق شرمسار و سرافکنده شود که گاه درد و رنج این عذاب از آتش دوزخ دردناکتر است.
در آیة۴۲ سورة الرحمن نیز آمده است: (یُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسِیمَاهِم فَیُؤخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الأَقدَامِ)؛ «در قیامت مجرمان از چهرههایشان شناخته میشوند» و نیز در آیات دیگر آمده است که در قیامت «گروهی چهرههای سفید و روشن دارند و گروهی چهرههایشان تاریک و غبارآلود است».[۳۰]
آری همان گونه که طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر میشوند، و از خفا و پنهانی بیرون میآیند، حافظان و مراقبانی که مأمور حفظ و ضبط اعمال آدمی هستند نیز در آنجا همه را آشکار میسازند.[۳۱]
امام سجّاد در دعای ۴۷ صحیفة سجّادیه که دعای آن حضرت در روز عرفه است، میفرماید:
«وَ لَا تُهلِکنِی یَومَ تُبلَی السَّرائِرُ؛
خدایا! و در روزی (رستاخیز) که پنهانیها (اعمال نیک و بد) آشکار میشود عذابم مکن».
از معاذبن جبل روایت شده است که گوید: از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تفسیر سرائر را در این آیة شریفه سؤال کردم، و گفتم: چه اسرار نهانی است که خداوند بندگان را در آخرت با آن میآزماید؟
حضرت فرمود:
«سَرَائِرُکُم هِیَ أَعمَالُکُم مِنَ الصَّلَاةِ وَ الصِّیام ِوَ الزَّکاةِ وَ الوُضُوءِ وَ الغُسلِ مِنَ الجِنَابَةِ وَ کُلَّ مَفرُوضٍ، لِأَنَّ الأَعمَالَ کُلُّهَا سَرَائِرٌ خَفِیَّةٌ، فَإِن شَاءَ الرَّجُلُ قَالَ صَلَّیتُ وَ لَم یُصَلِّ، وَ إِن شَاءَ قَالَ تَوَضَّاتُ وَ لَم یَتَوَضَأ، فَذَلِکَ قَولُهُ: «یَومَ تُبلَی السَّرَائِرُ؛[۳۲]
سرائر شما همان اعمال شماست، همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبی، زیرا همة اعمال در حقیقت پنهان است، اگر انسان بخواهد میگوید: نماز خواندهام، در حالی که نخوانده، و میگوید: وضو گرفتهام در حالی که وضو نگرفته، و این است تفسیر کلام خداوند: «یوم تبلی السّرائر».
و سخن آخر این که: این قیامت آیینهای از اعمال انسانها در این دنیاست. هر عملی اینجا انجام پذیرد آنجا نمود حقیقی خود را مییابد، لذا هر که در این دنیا رازها و اسرار دیگران را نهان و مخفی دارد
در آنجا نیز رحمت الهی شامل حالش میشود و به فضل الهی اسرارش پوشیده میشود إن شاءالله.
یَومُ الآزِقَه (روز نزدیک)
«آزفة» در لغت به معنی نزدیک است و چه نامگذاری عجیبی است که به جای «یوم القیامت» «یوم الآزفة» بیان شده است، تا بی خبران نگویند: هنوز تا قیامت زمان بسیار زیادی است، فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعدهای است نسیه!
و اگر درست بنگریم مجموعة عمر دنیا در برابر عمر آخرت لحظة زودگذری بیش نیست و چون هیچ تاریخی از سوی خداوند برای آن به کسی حتّی به پیامبران اعلام نشده است باید همیشه آمادة استقبال از آن بود[۳۳]
در سورة غافر (مؤمن)، آیة۱۸ میخوانیم: (وَ أَنذِرهُم یَومَ الآزِفَةِ إِذِ القُلُوبُ لَدَی الحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمینَ مِن حَمِیمٍ وَ لَا شَفِیعٍ یُطَاعُ)؛ «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامی که ازشدّت وحشت دلها به گلوگاه میرسد و تمامی وجود آنها مملوّ از اندوه میگردد؛ برای ستمکاران دوستی وجود ندارد، و نه شفاعت کنندهای که شفاعتش پذیرفته شود».
یَومُ التَّناد (روز صدا زدن)
«التّناد» (در اصل «التّنادی» بوده که یای آن حذف شده و کسرة دال که دلیل بر آن است بر جای مانده) از مادة «ندا» به مخعنی صدا زدن است. مشهور و معروف میان مفسّران این است که «یوم التّناد» از اسامی قیامت است، و هر یک برای نام گذاری قیامت به این نام
توجیهی ذکر کرده، که با هم شباهت زیادی دارند.
یکی میگوید: به خاطر صدا زدن دوزخیان نسبت به بهشتیان است چنان که قرآن میگوید: «وَ نَادَی أَصحَابُ النَّارِ أَصحَابَ الجَنَّةِ أَن أَفِیضُوا عَلَینَا مِن المَاء أَو مِمَّارَزَقَکُمُ الله)؛ «و دوزخیان، بهشتیان را صدا میزنند که: «(محبت کنید) و مقداری آب، یا از آنچه خدا به شما روزی داده، به ما ببخشید!»، آنها نیز در پاسخ میگویند: (وَ نَادَی أَصحَاُب النَّارِ أَصحَابَ الجَنَّةِ أَن أَفِیضُوا عَلَینَا مِن المَاء أَو مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ قَالُوا إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الکَافِریِنَ)؛ «خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.»[۳۴]
این معنا نیز در روایتی که شیخ صدوق؛ در کتاب «معانی الأخبار» نقل کرده، تأیید میشود، که حفص بن غیاث گوید:
امام صادق (علیهِالسّلام) فرمود:
«وَ یَومَ التَّنادِ یَومُ یُنَادِی أَهلُ النَّارِ أَهلَ الجَنَّةِ»[۳۵]
«و «یَومَ التَّنادِ» روزی میباشد که دوزخیان بهشتیان را صدا میزنند [که مقداری از آب یا دیگر نعمتهائی که خدا نصیبتان ساخته به ما بدهید».
و یا به خاطر این که مردم یکدیگر را صدا میزنند و به هم پناه میبرند و از هم کمک میخواهند.
و یا این که فرشتگان آن را برای حساب صدا میزنند و آنها نیز از فرشتگان استمداد میکنند.
و یا این که منادیان محشر ندا میکنند: (وَ مَن أَظلَمُ مِمَّنِ افتَرَی عَلَی اللهِ کَذِباً اُولَئِکَ یُعرَضُونَ عَلَی رَبِّهِم وَ یَقُولُ الأَشهَادُ هَؤُلاء الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی
رَبِّهِم أَلاَ لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمینَ؛[۳۶] لعنت خدا بر ظالمان است».
یا این که مؤمن هنگامی که نامة اعمال خود را میبیند از روی شوق فریاد میزند: (فَأَمَّا مَن أِوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقرَؤُوا کِتَابِیه؛[۳۷] این نامة اعمال من است، بیایید ای مردم و آن را بخوانید».
و کافر در همین هنگام از وحشت فریاد میکشد: (وَ أَمَّا مَن أُوتیَ کِتَابَهُ بِشمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیتَنِی لَم أُوتَ کِتَابِیِه؛[۳۸] ای کاش نامة اعمال ما به دست ما داده نمیشد».
آیة بعد در تفسیر «یوم التّناد» میگوید:
(قَالَ إِنَّمَا یَأتِیکُم بِهِ اللهُ أِن شَاء وَ مَا اَنتُم بِمُعجِزِینَ؛[۳۹] همان روزی که روی میگردانید و فرار میکنید؛ اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند برای شما نیست».
آری کسی را که خدا (بر اثر اعمالش) گمراه ساخته هدایت کنندهای برای او نیست: «وَ مَن یُضلِلِ اللهُ فَمَا لَهُ مِن هَادٍ» [۴۰]
یوم الموعود (روز وعده داده شده)
خداوند متعال در سورة زخرف، آیة۸۳ به عنوان بی اعتنایی و تهدید مشرکان لجوج میفرماید:
(فَذَرهُم یَخُوضُوا وَ یَلعَبُوا حَتَّی یُلاَقُوا یَومَهُم الَّذِی یُوعَدُونَ؛ [ای پیامبر ما!] اکنون که چنین است آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطهور باشند، و سرگرم بازی! تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات
کنند (و میوههای تلخ و اعمال و افکار زشت و ننگین خود را بچشنند)».
آری همان روزی که تمام انبیاء و پیامبران الهی آن را وعده دادهاند و صدها آیة قرآن مجید از آن خبر میدهد، همان روزی که میعاد و وعدهگاه همة اوّلین و آخرین است و روزی است که باید حساب همگان تصفیه شود.[۴۱]
از این روست که خداوند به این روز موعود قسم یاد کرده و در سورة بروج، آیة۲ میفرماید: «وَالیَومِ المَوعُودِ؛ و سوگند به آن روز موعود (روز رستاخیز)».
یوم القیامة
کلمه قیامت مصدر است، صاحب مجمع گوید: «قام یقوم قیاما و قیامت» مثل «عاد یعود عیادا و عیادة» است، لذا قیامت به معنی برخاستن و یوم القیامت به معنی روز برخاستن از قبرها و روز زنده شدن است. راغب گوید: تاء آن برای دفعه است و دلالت بر وقوع دفعی آن دارد[۴۲]
این کلمه بیش از هفتاد مرتبه در قرآن به کار رفته است.[۴۳]
در روایت آمده است که چون امام رضا (علیهِالسّلام) آیة اوّل سورة قیامت را تلاوت میفرمود، بعد از فراغ آن با حالتی حزین میفرمود: «سُبحَانَکَ اللَّهُمَّ بَلَی؛ پاک و منزّهی پروردگار من».
یوم مشهود (روز آشکار)
خداوند متعال به این نام قیامت در قرآن سوگند یاد فرموده و میفرماید: (وَ شَاهِدٍ وَ مَشهُودٍ؛ [۴۴] و قسم به شاهد (رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و مشهود (روز قیامت)».
البته در این که منظور از «شاهد» و «مشهود» چیست؟ تفاسیر گوناگونی بین مفسّران وجود دارد[۴۵] که با توجّه به مؤیّدات قرآنی و روایی میتوان این گونه بیان کرد که:
«شاهد» شخص پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است، چنان که قرآن میگوید: (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرسَلنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً؛[۴۶] ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده».
و «مشهود» همان روز قیامت است، چنان که قرآن میگوید: «إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِمَن خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَومٌ مَجمُوعٌ لَّهُ الَّناسُ وَ ذَلِکَ یَومٌ مَشهُودٌ؛[۴۷] روز قیامت روزی است که مردم در آن جمع میشوند، و روزی است که همه آن را مشاهده میکنند.»
و این در روایت امام حسین(علیهِالسّلام) نیز بیان شده است[۴۸]
یَومُ التَّلاق (روز ملاقات)
قرآن کریم یکی از اهداف پیامبران و طی نمودن راه پر فراز و نشیب و طولانی و پر مشقّت آنان را انذار (ترساندن) مردم از روز ملاقات معرّفی میکند.
در سورة غافر، آیة ۱۵ میخوانیم: (رَفیِعُ الدَّرَجَاتِ ذُوالعَرشِ یُلقِی الرُّوحَ مِن أَمرِهِ عَلَی مَن یَشَاءُ مِن عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَومَ التَّلاَقِ؛ هدف این است که مردم را از روز ملاقات انذار کنند».
روزی که بندگان با پروردگارشان از طریق شهود باطنی ملاقات میکنند.
روزی که گذشتگان و آیندگان همه با هم تلاقی دارند.
روز ملاقات پیشوایان حق و باطل با پیروانشان.
روز لقای مستضعفین و مستکبرین.
روز ملاقات ظالم و مظلوم.
روز دیدار انسانها و فرشتگان.
و بالاخره روز تلاقی انسان با اعمال و گفتار و کردارش و با دادگاه عدل خداوند.[۴۹]
غاشیه
در آغاز سورة غاشیه، به یکی از نامهای زیبای قیامت برخورد میکنیم که آن «غاشیه» است، میفرماید:
(هَل أَتَاکَ حَدِیثُ الغَاشِیَةِ؛ آیا داستان غاشیه به تو رسیده است؟!».
«غاشیه» از مادة «غشاوة» به معنی پوشاندن است، انتخاب این نام برای قیامت به خاطر آن است که حوادث وحشتناک آن ناگهان همه را زیر پوشش خود قرار دهد.
بعضی گفتهاند به خاطر آن است که خلق اوّلین و آخرین در آن روز برای حساب جمع میشوند.
و نیز گفتهاند که منظور آتشی است که چهرههای کفّار و مجرمان را میپوشاند.
ولی تفسیر اوّل از همه مناسبتر است.[۵۰]
قارعه (حادثة کوبنده)
در سورة قارعه خداوند متعال میفرماید:
(القَارِعَةُ * مَا القَارِعَةُ * وَ مَا أَدراکَ مَا القَارِعَةُ؛ آن حادثه کوبنده، و چه حادثه کوبندهای! و تو چه میدانی که حادثة کوبنده چیست؟».
«قارعة» از مادة «قَرع» به معنی کوبیدن چیزی بر چیز دیگر است، به گونهای که صدی شدید از آن برخیزد. تازیانه و چکش را نیز به همین مناسبت «مقرعه» گویند، بلکه به هر حادثة مهم و سخت «قارعة» گفته میشود. (تاء تأنیث در اینجا ممکن است برای تأکید باشد).
با تعبیراتی که در آیة دوّم و سوّم آمده که حتّی به پیامبر اکرم میگوید تو چه میدانی آن حادثة سخت و کوبنده چیست، روشن میشود که این حادثة کوبنده به قدری عظیم است که ابعادش به فکر هیچکس نمیرسد.
به هر حال بسیاری از مفسّران گفتهاند که «قارعة» یکی از نامهای قیامت است، ولی درست روشن نساختهاند که آیا این تعبیر اشاره به مقدّمات قیامت میباشد که عالم دنیا در هم کوبیده میشود، خورشید و ماه تاریک میگردد، و دریاها برافروخته میشود، اگر چنین باشد انتخاب نام «قارعة» برای این حادثه دلیلش روشن است.
و یا این که منظور مرحلة دوّم، یعنی مرحلة زنده شدن مردگان، و طرح نوین در عاغلم هستی است، و تعبیر به «کوبنده» به خاطر آن است که وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را میکوبد.[۵۱]
یوم التّغابن (روز احساس خسارت)
روزی است که «غابن» (برنده) و «مغبون» (بازنده) شناخته میشوند، روزی که روشن میشود چه کسانی در تجارت خود در عالم دنیا گرفتار
غبن و زیان و خسران شدهاند؟ روزی است که جهنّمیان جایگاه خالی خود را در بهشت میبینند، و تأسف میخورند، و بهشتیان خود را در دوزخ میبینند و خوشحال میشوند، زیرا در حدیث [۵۲]آمده است که هر انسانی جایگاهی در بهشت، و جایگاهی در دوزخ دارد، هرگاه به بهشت برود جایگاه دوزخش به دوزخیان واگذار میشود، و. هرگاه به جهنّم برود جایگاه بهشتیاش به بهشتیان و تعبیر به «ارث» در آیات قرآن در این مورد احتمالاً ناظر به همین مطلب است.[۵۳]
این کلمه یک بار در قرآن به کار رفته و آن هم در سورة تغابن، آیة۹ میباشد، میفرماید:
(یَومَ یَجمَعُکُم لِیَومِ الجَمعِ ذَلِکَ یَومُ التَّغَابُنِ وَ مَن یُؤمِنِ بَاللهِ وَ یَعمَل صَالِحاً یُکَّفِر عَنهُ سَیِّئَاتِهِ وَ یُدخِلهُ جَنَّابٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الفَوزُ العَظِیمُ)
«این در زمانی خواهد بود که همه شما را در روز اجتماع [روز رستاخیز] گردآوری میکند؛ آن روز روز تغابن است (روز احساس خسارت و پشیمانی)! و هر کس به خدا ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را میبخشد و او را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد میکند، جاودانه در آن میمانند؛ و این پیروزی بزرگ است».
عبوس (در هم کشیده)
در آخرین توصیف «ابرار» در سورة انسان (دهر) آمده است که آنها میگویند:
(إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا یَوماً عَبُوساً قَمطَرِیراً؛[۵۴] ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزی که عبوس و سخت است».
تعبیر از روز قیامت به روز «عبوس» و «سخت» با این که عبوس از صفات انسان است و به کسی میگویند که قیافهاش را در هم کشیده، به خاطر تأکید بر وضع وحشتناک آن روز است، یعنی آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت کننده است که نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلکه گوئی خود آن روز نیز عبوس است[۵۵]
الطّامّة الکبری (حادثة بزرگ)
این کلمه یک بار در قرآن به کار رفته و آن هم در سورة نازعات، آیة۳۴ میباشد. خداوند متعال میفرماید:
(فَإِذَا جَاءِت الطَّامَّةُ الکُبرَی؛ هنگامی که آن حادثه بزرگ رخ دهد [نیکوکاران و بدکاران هر کدام به جزای اعمال خویش میرسند]».
«طامّه» از مادة طَم در اصل به معنی پر کردن است و به هعر چیزی که در حدّ اعلی قرار گیرد طامّه گویند و لذا به حوادث سخت و مصائب بزرگ که مملو از مشکلات است نیز طامّه اطلاق میسشود و توصیف آن به «کبری» تأکید بیشتری دربارة اهمیت و عظمت این حادثة بی نظیر است.[۵۶]
ادلّة عقلی و نقلی معاد
قرآن کریم از یک سو، به عنوان پیامی که از طرف خدای متعال به بندگانش فرستاده شده بر تحقّق معاد، تأکید میکند و آن را وعدة حتمی و تخلّف ناپذیر الهی میشمارد و بدین ترتیب حجّت را بر مردم تمام میکند، و از سوی دیگر، به دلایل عقلی به ضرورت معاد اشاره میکند تا رغبت انسان نسبت به شناخت عقلانی را ارضا کند و حجّت را مضاعف سازد. از این رو بیانات قرآنی دربارة اثبات معاد(۱) را به دو بخش، تقسیم میکنیم و در هر بخش به ذکر نمونهای از آیات مربوط میپردازیم.
الف: دلائل عقلی معاد
اشاره
برای استدلال عقلی بر وقوع معاد، میتوان از براهین متعدّی همچون: برهان حکمت خداوند، برهان عدالت، برهان هدف داشتن جهان و برهان قدرت خداوند استفاده نمود، که جهت اختصار، در این جا به دو دلیل عقلی بر ضرورت معاد اشاره کرده و بقیّة آن را بر عهدة همّت شما خوانندة محترم میگذارم.
دلیل اوّل معاد: برهان عدالت
لازمة برهان عدالت الهی این است که سرایی دیگر برای پاداش و کیفر وجود داشته باشد.
همان گونه که میدانیم، در این جهان انسانها در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند؛ از یک سو، کسانی یافت میشوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او میکنند. و از سوی دیگر، تبهکارانی دیده میشوند که برای رسیدن به هوسهای شیطانی خودشان بدترین ستمها و زشتترین گناهان را مرتکب میگردند. و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهّز ساختن او به گرایشهای متضادّ و به نیروی اراده و انتخاب، و به انواع شناختهای عقلی و نقلی، و فراهم کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون و قرار دادن وی بر سر دو راهیهای حقیقت و باطل و خیر و شرّ، همین است که انسان در معرض آزمایشهای بیشمار، واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیاری و پاداش و کیفر آن برسد.
امّا میبینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران، به پداش و کیفری که در خور اعمالشان باشد نمیرسند و چه بسا تبهکارانی که از نعمتهای بیشتری برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگی دنیا، ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد. مثلاً کسی که هزاران شخص بیگناه را به قتل رسانیده است نمیتوان او را جز یک بار، قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بی کیفر میماند در صورتی که مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچکترین کار خوب یا بدی انجام دهد به نتیجة آن برسد.
پس هم چنان که این جهان، سرای آزمایش و تکلیف است باید جهان دیگری باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعماغل باشد و هر فردی به آنچه شایستة آن است نایل گردد تا عدالت الهی، تحقّق عینی یابد.[۵۷]
دلیل دوّم معاد: برهان هدف
از جمله دلائلی که در بحث معاد برای اثبات وجود جهان دیگر مطرح شده «مسألة مطالعة نظام این جهان» است.
ما از یکسو میبینیم جهان آفرینش، هم از نظر عظمت و هم از نظر نظم، فوقالعاده وسیع و پرشکوه و اعجاب انگیز است. اسرار این جهان به قدری است که دانشمندان بزرگ معترفند تمام معلومات بشر در برابر آن همچون یک صفحه کوچک است از یک کتاب بسیار بزرگ، بلکه همة آنچه را از این عالم میدانیم در حقیقت الفبای این کتاب است. هر یک از کهکشانهای عظیم این عالم شامل چندین میلیارد ستاره است و تعداد کهکشانها و فواصل آنها آنقدر عظیم است که حتّی محاسبة آن با سرعت سیر نور که در یک ثانیه سیصد هزار کیلومتر راه را طی میکند وحشت آور است.
۱ـ دکتر «هیل» مینویسد: با تلسکوب «کوه وسن» به دو میلیون کهکشان راه یافتهاند که هر کدام از دیگری دو میلیون سال نوری فاصله دارد، و دورترین آنها ۱۴۰ میلیون سال نوری از ما دور است. [۵۸]
فقط نگاهی به عظمت خورشید میتواند اندکی از حقیقت را آشکار سازد. خورشید که حجمش ۰۰۰/۳۰۰/۱ برابر زمین و جرم آن ۲۳۲۰۰۰ مرتبه از کرة زمین بیشتر است و با قطری به میزان ۰۰۰/۴۰۰/۱ کیلومتر در هر ۲۵ روز یک بار به دور خود میچرخد و هواپیمائی که طی سه روز دور زمین را بگردد یک سال تمام وقت لازم دارد تا یک بار به گرد خورشید بچرخد.
«آـ ما سویچ» (A.Massevitch) دانشمند روسی که این اطلاعات شگرف را کسب کرده مینویسد: برای آن که وزن خورشید را بر حسن تُن بیان کنیم باید عدد «۲» را بنویسیم و ۲۷ صفر پهلوی آن بگذاریم.
گرمای سطح خورشید ۱۱۰۰۰ درجة فارنهایت است و حرارت مرکزی آن به ۷۰ میلیون درجه میرسد. شعلههای خورشید تا ۰۰۰/۱۶۰ کیلومتر زبانه میکشد و با سرعتی برابر ۶۰۰۰ کیلومتر در ساعت به بیرون پرتاب میشود. رصد خانة «مونت ویلسون» از یک شعلة خورشید به ارتفاع ۰۰۰/۱۷۰ کیلومتر عکسبرداری کرده است و باید دانست که هر روز ۰۰۰/۳۵۰ میلیون تن از حج خورشید تبدیل به حرارت و انرژی میگردد.
ولی با وجود این کاستی همه روز، کرة خورشید در سه میلیارد سال اخیر بدون تغییر مانده و تا ۱۰ میلیارد سال دیگر وضع کنونی خود را حفظ خواهد کرد. [۵۹].
با وجود این کرة خورشید با همه حرارتش مخلوق ناتوان و موجودی مطیع و فرمان بردار است که به حکمت و تقدیر الهی مسیر خود را در جوّ نامتناهی سیر میکند و از خود اراده و توانی ندارد:
«والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم؛ سوگند به خورشید که به سوی قرارگاه خود روان است این برهان دیگر بر قدرت خدای دانا است ـ یس: ۳۹».
نظم و دقّتی که در ساختمان کوچکترین واحد این جهان به کار رفته همانند نظم و دقّتی است که در ساختمان عظیمترین واحدهای آن دیده میشود.
و انسان در این میان، لااقل کاملترین موجودی است که ما میشناسیم و عالیترین محصول این جهان است.[۶۰] اینها از یک سو.
از سوی دیگر میبینیم که این عالیترین محصول شناخته شدة عالم هستی یعنی انسان در این عمر کوتاه خود در میان چه ناراحتیها
بدن انسان تقریباً دارای ۳۰ تریلیون گلبول قرمز است و قطر هر گلبول هفت میکرن است. بنابراین اگر فرضاً گلبولهای خون را پشت سر هم ردیف کنیم صفی به طول ۰۰۰/۲۱۰ کیلومتر ایجاد خواهد شد (بیولژی ویلی). و چون شعاع متوسط زمین ۶۳۶۶ کیلومتر است بنابراین صف گلبولهای بدن انسان به ۳۳ برابر شعاع کرة زمین بالغ میگردد و فاصلة کرة زمین تا ماه ۸/۱ برابر این صف عجیب طولانی است. عجیبتر آن که هر گلبول قرمز خون از ۰۰۰/۰۰۰/۲۶۵ مولکول «هموگلوبین» تشکیل یافته و هموگلوبین رنگ دانة قرمزی است که مسئول حمل اکسیژن میباشد. بنابراین تعداد کل هموگلوبین حیات بخش بدن انسان عدد ۷۹۵ را تشکیل میدهد که در برابر آن ۱۹ صفر بگذاریم. (محاسبة دکترتراب).
آری، این تنها بخشی از این درمیای بی کران الهی است و چه خوب فرمودند امام علی (علیهِالسَّلام):
أتزعم أنک جرم صغیر و فیک انطول العالم الاکبر
«ای انسان، آیا گمان میکنی موجود کوچکی هستی، در حالی که خداوند عالم بزرگی درون تو گذاشته است».
و مشکلاتی، بزرگ میشود؟
او هنوز دوران طفولیّت را با همة رنجها و مشکلاتش پشت سر نگذاشته و نفسی تازه نکرده دوران پر غوغای جوانی با طوفانهای شدید و کوبندهاش فرا میرسد.
و هنوز جای پای خود را در فصل شباب محکم نکرده دوران کهولت و پیر با وضع رقّت بارش در برابر او آشکار میشود.
آیا باور کردنی است که هدف این دستگاه بزرگ و عظیم، و این اعجوبة خلقت که نامش انسان است، همین است که چند روزی در این جهان بیاید، این دورانهای سه گانه را با رنجها و مشکلاتش طی کند، مقداری غذا مصرف کرده، لباسی بپوشد، بخوابد و بیدار شود و سپس نابود گردد و همه چیز پایان یابد.
اگر راستی چنین باشد آیا آفرینش مُهمل و بیهوده نیست؟ آیا هیچ عاقلی این همه تشکیلات عظیم را برای هدفی به این کوچکی میچیند؟!
بنابراین مطالعة این جهان با عظمت، به تنهایی د لیل بر این است که مقدّمهای است برای عالمی وسیعتر و گستردهتر، جاودانی و ابدی، تنها وجود چنان جهانی است که میتواند به زندگی ما مفهوم بخشد، و آن را از هیچ و پوچی درآورد[۶۱]
ب: دلائل نقلی معاد
پیش از این دو دلیل عقلی به عنوان اثبات معاد بیان کردیم و اکنون دلایل نقلی (معاد در قرآن) آن را مطرح میکنیم.
در مجموع آیات قرآن کریم، پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منکرین آن را میتوان به پنج دسته تقسیم کرد: [۶۲]
۱ـ آیاتی که بر این نکته تأکید میکند که برهانی بر نفی معاد وجود ندارد. این آیات به منزلة خلع سلاح منکرین است.
مانند آیة۲۴ سورة جاثیه، که میفرماید:[۶۳](وَ قَالُوا مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنیَا نَمُوتُ وَ نَحیَا وَ مَا یُهلِکُنَا إِلاَّ الدَّهرُ وَ مَا لَهُم بِذَلِکَ مِن عِلمٍ إِن هُم إِلاَّ یَظُنُّونَ)
«کافران گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما میمیرند و گروهی جای آنها را میگیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمیکند!» آنان به این سخن که میگویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس میزنند (و گمانی بی پایه دارند)!».
۲ـ آیاتی که به پدیدههای مشابه معاد، اشاره میکند تا جلوی استبعاد را بگیرد.
پدیدههای مشابهی از معاد که در این جهان وجود دارد و اتّفاق افتاده است. همچون: رویش گیاه (روم:۵۰)، خواب اصحاب کهف (کهف:۲۱)، زنده شدن حیوانات (بقره:۲۶۰)، زنده شدن بعضی از انسانها در همین دنیا، مانند زنده شدن پیامبری از بنی اسرائیل به نام حضرت عُزیر (علیهِالسَّلام)(بقره: ۲۵۹)، زنده شدن گروهی از بنی ماسرائیل در زمان حضرت موسی(علیهِالسَّلام) [۶۴]، زنده شدن یکی از بنی اسرائیل در زمان حضرت موسی(علیهِالسَّلام) ماجرای گاو بنی اسرائیل که در آخر آیة آن (بقره:۷۶) آمده است:
(فَقُلنَا اضرِبُوهُ بِبَعضِهَا کَذَلِکَ یُحیِی اللهُ المَوتَی وَ یُرِیکُم آیَاتِهِ لَعَلَّکُم
تَعقِلُونَ؛ بدین سان خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههایش را به شما مینمایاند، باشد که اندیشه نمائید».
۳ـ آیاتی که شبهات منکرین معاد را ردّ، و امکان وقوع آن را تثبیت میکند. مانند آیة۵۱ سورة اسراء، که میفرماید:[۶۵]
(أَو خَلقاً مِمَّا یَکبُرُ فِی صُدُورِکُم فَسَیَقُولُونَ مَن یُعِیدُنَا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُم أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنعِضُونَ إِلَیکَ رُؤُوسَهُم وَ یَقُولُونَ مَتَی هُوَ قُل عَسَی أَن یَکُونَ قَرِیباً)
«خواهند گفت: چه کسی ما را باز میگرداند (و مجدّداً زنده میکند)؟ بگو: همان کسی که شما را نخستین بار آفرید، پس سرهایشان را نزد تو تکان خواهند داد (و از این پاسخ، تعجّب خواهند کرد) و میگویند: «در چه زمانی خواهند بود؟!» بگو: شاید نزدیک باشد».
۴ـ آیاتی که معاد را به عنوان وعدة حتمی و تخلّف ناپذیر الهی، معرّفی میکند و در واقع، وقوع معاد را از راه اخبار مُخبر صادق، اثبات مینماید.
قرآن کریم، بر پایی قیامت زنده شدن همة انسانها در جهان آخرت را امری تردید ناپذیر دانسته میفرماید: (وَ إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَّا رَیبَ فِیهَا وَ إَنَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبُورِ؛ [۶۶] همانا ستاخیز آمدنی است، و شکّی در آن نیست»، [۶۷] و آن را وعدهای راستین و تخلّف ناپذیر شمرده میفرماید: «بَلَی وَعداً عَلَیهِ حَقّاً»، [۶۸] و بارها بر تحقّق آن قسم یاد کرده و از جمله میفرماید: «قُل بَلَی وَ رَبِّی لَتَبعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَ بِمَا عَمِلتُم وَ ذَلِکَ عَلَی اللهِ یَسیرٌ؛ بگو: آری به پروردگارم سوگند که همة شما (در قیامت) برانگیخته خواهید شد، سپس آنچه را عمل میکردید به شما خبر داده میشود، و این برای خداوند آسان است!»[۶۹] و هشدار دادن به مردم، نسبت به آن را از مهمترین وظایف انبیاء دانسته، چنان که میفرماید: «یُلقِی الرُّوحَ مِن أَمرِهِ مَن یَشَاءُ مِن عَبَادِهِ لِیُنذِرَ یَومَ التَّلَاقِ»،[۷۰] و برای منکرین آن، شقاوت ابدی و عذاب دوزخ را مقرّر فرموده است: «بَل کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعتَدنَا لِمَن کَذَّبَ بِالَّساعَةِ سَعِیراً»[۷۱]
بنابراین کسی که به حقّانیت این کتاب آسمانی، پی برده باشد هیچ بهانهای برای انکار معاد و شکّ دربارة آن نخواهد داشت. و حقّانت قرآن برای هر انسان حق جو و با انصافی قابل درک است و از این رو، هیچ کس عذری برای نپذیرفتن آن ندارد مگر کسی که قصوری در عقلش باشد و یا به علّت دیگری نتواند پی به حقّانیت آن ببرد.
۵ـ آیاتی که اشاره به برهان عقلی بر ضرورت معاد دارد.
مانند آیة۱۱۵ سورة مؤمنون که بر برهان حکمت خداوند دلالت دارد، میفرماید: «أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثاً وَ أَنَّکُم إِلَینَا لَا تُرجَعُونَ؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم؛ و به سوی ما باز نمیگردید؟».
این آیة شریفه به روشنی دلالت دارد بر این که اگر معاد و بازگشت به سوی خدای متعال نباشد، آفرینش انسان در این جهان، بیهوده خواهد بود. ولی خدای حکیم، کار عبث و بیهوده انجام نمیدهد. پس جهان دیگری برای بازگشت به سوی خودش برپا خواهد کرد.
و یا آیه ۲۲٫۲۱ سورة حاثیه که قابل انطباق بر برهان عدالت است، یعنی مقتضای عدل الهی این است که نیکوکاران و تبهکاران را به پاداش و کیفر اعمالشان برساند و فرجام آنان را از یکدیگر تفکیک کند و چون در این جهان، چنین تفکیکی نیست ناچار جهان دیگری برپا خواهد کرد تا عدالت خویش را عینیّت بخشد.
میفرماید:[۷۲]
(أَم حَسِبَ الَّذِینَ اجَتَرحُوا السَّیِئَاتِ أَن نَجعَلَهُم کَالَّذیِن آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَحیَاهُم وَ مَمَاتُهُم سَاء مَا یَحکُمُون * وَ خَلَقَ اللهُ الَّسَماوَاتِ وَ الأرضَ بِالحَّقِ وَ لِتُجزَی کُلُّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت وَ هُم لَا یُظلَمُونَ)
«آیا کسانی که مرتکب بدیها و گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند که حیات و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داوری میکنند! و خداوند آسمانها و زمین را به حقّ آفریده است تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود؛ و به آنها ستمی نخواهد شد».
در حقیقت، سه دستة اوّل از آیات پیرامون اثبات معاد، ناظر به امکان معاد و دو دستة اخیر آن، ناظر به وقوع و ضرورت آن است.[۷۳]
تصویر رستاخیز در قرآن
از قرآن کریم استفاده میشود که برپایی جهان آخرت، تنها به زنده شدن مجدّد انسانها نیست بلکه اساساً نظام این جهان، دگرگون میشود و جهان دیگری با ویژگیهای دیگری برپا میگردد، جهانی که برای ما قابل پیشبینی نیست و طبعاً شناخت دقیقی هم از ویژگیهای آن نمیتوانیم داشته باشیم. و آنگاه همة انسانها از آغاز تا پایان خلقت با هم، زنده میشوند و به نتایج اعمالشان میرسند و جاودانه در نعمت یا عذاب میمانند.[۷۴]
وضع زمین و دریاها و کوهها
در زمین، زلزلة عظیمی پدید میآید[۷۵]و آنچه در اندرون آن است بیرون میریزد[۷۶] و اجزای آن، متلاشی میگردد،[۷۷]و دریاها شکافته میشوند، [۷۸] و کوهها به حرکت درمیآیند[۷۹] و در هم کوبیده میشوند[۸۰] و مانند تلّ شنی میگردند [۸۱] و سپس به صورت پشم حلاّجی شده درمیآیند، [۸۲]و آنگاه در فضا پراکنده میشوند، [۸۳] و از سلسله کوههای سر به آسمان کشیده، جز سرایی باقی نمیماند.[۸۴]
وضع آسمان و ستارگان
ماه [۸۵] و خورشید [۸۶] و ستارگان عظیمی که بعضی از آنها میلیونها بار از خورشید ما بزرگتر و پر فروغتر است به تیرگی و خاموشی میگرایند، [۸۷] و نظم حرکت آنها به هم میخورد،[۸۸] و از جمله ماه و خورشید به هم میپیوندند[۸۹] و آسمانی که همچون سقف محفوظ و محکمی بر این جهان، احاطه کرده است سست و متزلزل میشود[۹۰] و میشکافد و از هم میدرد [۹۱] و طومار آن در هم میپیچد [۹۲] و اجرام آسمانی به صورت فلزّ مذابی درمیآیند [۹۳] و فضای جهان پر از دود و ابر میشود. [۹۴]
شیپور مرگ
در چنین اوضاع و احوالی است که شیپور مرگ، نواخته میشود و همة موجودات زنده زمین میمیرند [۹۵] و در جهان طبیعت، اثری از حیات نمیماند، و وحشت و اضطراب، بر جانها سایه میافکند [۹۶] مگر کسانی که از حقایق و اسرار هستی و دلهایان غرق معرفت و محبّت الهی است.
شیپور حیات و آغاز رستاخیز
سپس جهان دیگری که قابلیّت بقاء و ابدّیت داشته باشد، بر پا میشود، 5 [۹۷] و صحنة گیتی با نور الهی روشن میگردد، [۹۸] و شیپور حیات به صدا درمیآید [۹۹] و همة انسانها (بلکه حیوانات نیز) [۱۰۰] در یک لحظه، زنده میشوند [۱۰۱] و سراسیمه و هراسان همانند ملخها و پروانگانی که در هوا منتشر میشوند[۱۰۲] با سرعت، [۱۰۳] به صورت محضر الهی روانه میگردند[۱۰۴] و همگی در صحنة عظیمی فراهم میآیند[۱۰۵] و غالباً میپندارند که توقّفشان در عالم برزخ به اندازة یک ساعت یا یک روز و یا چند روز بوده است.[۱۰۶]
ظهور حکومت الهی و انقطاع سببها و نَسَبها
در آن عالم حقایق آشکار میشود[۱۰۷] و حکومت و سلطنت الهی، ظهور تامّ مییابد[۱۰۸] و چنان هیبتی بر خلایق، سایه میافکند که هیچ کس را یارای بلند سخن گفتن نیست، [۱۰۹]و هر کسی به فکر سرنوشت خویش است و حتّی فرزندان از پدر و مادر، و خویشان و نزدیکان از یکدیگر، فرار میکنند، [۱۱۰] و اساساً رشتة نسبها و سببها میگسلد و دوستیهایی که بر پایة منافع و معیارهای دنیوی و شیطانی بوده تبدیل به دشمنی میگردد، [۱۱۱] و حسرت و پشیمانی از تقصیرهای گذشته، دلها را فرا میگیرد. [۱۱۲]
محکمة عدل الهی
آنگاه دادگاه عدل الهی، تشکیل میشود و اعمال همة بندگان، حاضر میگردد [۱۱۳] و نامههای اعمال، توزیع میشود[۱۱۴] و انتساب هر کاری به فاعل آن، چنان آشکار است که دیگر نیازی نیست که از کسی بپرسند چه کردهای؟ [۱۱۵] در این دادگاه، فرشتگان و پیامبران و برگزیدگان خدا به عنوان شهود حضور دارند [۱۱۶] و حتّی دست و پاها و پوست بدنها گواهی میدهد [۱۱۷] و حساب همة مردم به دقّت، رسیدگی و با میزان الهی، سنجیده میشود[۱۱۸] و براساس عدل و قسط دربارة ایشان داوری میگردد، [۱۱۹] و هر کس نتیجة سعی و کوشش خود را مییابد،[۱۲۰] و به نیکوکاران، ده برابر پاداش داده میشود، [۱۲۱] و هیچ کس بار دیگری را نمیکشد، [۱۲۲] امّا کسانی که دیگران گمراه کردهاند علاوه بر گناهان خودشان، معادل گناهان گمراه شدگان را نیز بردوش میکشند.[۱۲۳] (بدون این که از گناهان آنان کاسته شود) همچنین عوض و بدلی از کسی پذیرفته نمیشود، [۱۲۴] شفاعت کسی مقبول نمیگردد [۱۲۵] مگر شفاعت کسانی که از طرف خدای متعال، مأذون باشند و براساس معیارهای مرضیّ خدا شفاعت کنند.[۱۲۶]
به سوی اقامتگاه ابدی
سپس حکم الهی اعلام شده[۱۲۷] نیکوکاران و تبهکاران از یکدیگر جدا میشونهد[۱۲۸] و مؤمنان، روسفید و شادّ و خندان به سوی بهشت، [۱۲۹] و کافران و منافقان، رو سیاه و اندوهگین و با ذلّت و خواری به سوی دوزخ، روانه میگردند [۱۳۰] و همگی از دوزخ، عبور میکنند [۱۳۱] در حالی که از چهرة مؤمنان نور میتابد و راهشان را روشن میسازد [۱۳۲] و کافران و منافقان در تاریکی به سر میبرند.
منافقانی که در دنیا با مؤمنان، اختلاط داشتند آنها را صدا میزنند که رو به سو ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم، و پاسخ میشنوند که باید برای اکتساب نور، به عقب (به دنیا) برگردید! باز میگویند: مگر ما در دنیا با شما نبودیم؟ و پاسخ میشنوند: چرا، در ظاهر با ما بودید ولی خودتان را گرفتار کردید و دلهایتان دچار شکّ و تردید و قساوت شد و امروز، کارتان یکسره شده و از شما و از کافران، عوضی پذیرفته نمیشود و سرانجام، کافران و منافقان در کام دوزخ فرو میروند.[۱۳۳] هنگامی که مؤمنان به بهشت، نزدیک میشوند و درهای آن گشوده میشود و فرشتگان رحمت به استقبال آنان میآیند و با سلام و احترام، مژدة سعادت ابدی به ایشان میدهند.[۱۳۴]
و از سو دیگر، هنگامی که کافران و منافقان به دوزخ میرسند درهای آن باز میشود و فرشتگان عذاب، با خشونت آنان را مورد سرزنش قرار داده به ایشان وعدة عذاب ابدی میدهند.[۱۳۵]
مقایسة دنیا و آخرت
نخستین اختلاف بارز بین دنیا و عالم آخرت، محدودیّت عمر دنیا و جاودانگی آخرت است. عمر هر انسان در این دنیا، سرآمدی دارد که دیر یا زود فرا میرسد و حتّی اگر صدها و هزاران سال هم در دنیا زندگی کند سرانجام با دگرگون نهائی جهان طبیعت و هنگام «نفخ صور اوّل» پایان خواهد یافت.
پس عالم آخرت از نظر بقاء و دوام برتری عظیمی بر دنیا دارد و این مطلبی است که در آیات متعدّدی با تعبیر «أَبقَی» بودن آخرت[۱۳۶] و «قلیل» بودن دنیا، [۱۳۷] خاطر نشان شده، و در آیات دیگری با تشبیه زندگی دنیا به گیاهی که تنها چند روزی سبز و خرّم است و سپس به زردی و پژمردگی میگراید و سرانجام، خشک و نابود میشود [۱۳۸] مورد تأکید قرار گرفته است، و در آیهای به طور کلّی میفرماید: آنچه نزد خدای متعال است باقی میماند.[۱۳۹] تفاوت اساسی دیگر بین زندگی دنیا و زندگی آخرت این است که خوشیهای دنیا و زندگی دنیا آمیخته با رنج و زحمت است و چنان نیست که دستهای از مردم همیشه و از هر جهت متنعّم و شاد و آسوده، و دستة دیگر همواره معذّب و غمگین و ناراحت باشند بلکه همة مردم کمابیش از لذّتها و شادیها و آسایشهایی برخوردارند و نیز رنجها و غمها و نگرانیهایی دارند.
ولی جهان دیگر، دارای دو بخش مجزّا (بهشت و دوزخ) است و در یک بخش، اثری از عذاب و رنج و ترس و اندوه نیست و در بخش دیگر جز آتش و درد و حسرت و اندوه یافت نمیشود و طبعاً لذّتها و رنجهای دنیوی خواهد بود. این مقایسه در قرآن نیز انجام گرفته و برتری نعمتهای اخروی و جوار و قرب الهی بر نعمتهای دنیا مورد تأکید واقع شده، [۱۴۰] چنان که سخهتتر بودن عذاب آخرت از رنجها و مصیبتهای دنیا خاطر نشان شده است.[۱۴۱]
فرق مهم دیگر بین دنیا و آخرت این است که زندگی دنیا، مقدّمة آخرت و وسیلهای برای کسب سعادت ابدی است، و زندگی آخرت، زندگی نهائی و اصیل میباشد و هر چند زندگی دنیا و نعمتهای مادّی و معنوی آن، مطلوب آدمی است ولی با توجّه به آن که همة آنها ابزار آزمایش و وسیلة تکامل حقیقی و تحصیل سعادت ابدی است، اصالتی نخواهد داشت و ارزش واقعی آنها وابسته به توشهای است که شخص برای زندگی ابدیش برمیدارد.[۱۴۲] از این رو، اگر کسی زندگی اخروی را فراموش کند و چشم خود را به زرق و برق دنیا بدوزد و لذایذ آن را هدف نهائیش قرار دهد ارزش واقعی آن را نشناخته و برای آن، ارزش پنداری قائل شده است زیرا وسیله را به جای هدف گرفته است. و چنین کاری جز بازی و سرگرمی و فریب خوردگی نخواهد بود و به همین جهت، قرآن کریم زندگی دنیا را بازی و سرگرمی و ابزار فریب نامیده،[۱۴۳] و زندگی آخرت را زندگی حقیقی نامیده است.[۱۴۴]
دیگر مطلبی که در اینجا باید مورد تأکید قرار داد این است که سعادت و شقاوت آخرت، تابع رفتارهای انسان در دنیاست و چنان نیست که برای به دست آوردن نعمتهای اخروی بتوان در همان عالم تلاش کرد و کسانی که دارای نیروی بدنی یا فکر بیشتری باشند بتوانند از نعمتهای بیشتری بهرهمند شوند؛ که «الدنیا مزرعة الآخرة؛[۱۴۵] دنیا مزرعة آخرت است».
قرآن کریم از قول بعضی از کافران نقل میفرماید:
(وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَ لَئِن رُّدِدتُ إلَی رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیراً مِنهَا مُنقَلَباً)
«و باور نمیکنم قیامت بر پا گردد! و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد)، جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت».[۱۴۶]
چنین کسانی یا گمان میکردهاند که در عالم آخرت هم میتوانند با تلاش خودشان نعمتهای فراوانی بدست آورند، و یا گمان میکردهاند که بهرهمندی ایشان در دنیا نشانة لطف خاصّ الهی به آنان است پس در آخرت هم مشمول چنین الطافی خواهند بود.[۱۴۷]
فصل دوم: نشانههای قیامت
مقدّمه
آنچه از مجموع آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) استفاده میشود این است که برپایی جهان آخرت، تنها به زنده شدن مجدّد انسانها نیست بلکه نظام این جهان به طور کلّی دگرگون شده و جهان دیگری با ویژگیهای خاصّ خود برپا میگردد، جهانی که ما چندان شناخت دقیقی نمیتوانیم از آن داشته باشیم.
در مجموع میتوان نشانههای روز قیامت را دو مرحله تقسیم نمود:
۱ـ مرحلة قبل از رستاخیز و حوادثی که در آن اتّفاق میافتد، که میتوان به وضع زمین، دریاها، آسمان و سرنوشت کوهها اشاره نمود.
۲ـ مرحلة تجدید حیات جهان و مردگان، که مرحلة حشر و نشر و خارج شدن از قبرها میباشد.
مرحلة اوّل: حوادث قبل از رستاخیز
وضع زمین
در قرآن کریم اشاره به این معنی شده که برای آفرینش آسمانها و زمین، مدّت معیّن قرار داده شده است.
مانند آیة:
(وَ مَا خَلَقنَا السَّمَاوَاِت وَ الأَرضَ وَ مَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالحَّقِ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مِعرِضُونَ)
«ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق و (تا) مدّت معیّن (که همان روز قیامت است) نیافریدیم»[۱۴۸]
بنابراین قرآن از ابتدا موقّت بودن این جهان را با عبارت «اجلّ مسمّی» به ما گوشزدکرده است و آن اجل هنگامی است که قیامت بر پا شود.
میرویم سراغ اوضاع زمین تا ببینیم در آستانة قیامت سرنوشت آن چه میشود؟
۱ـ وقوع زلزلة بزرگ:
در آن روز تمام کرة زمین به لرزه درمیآید و مانند زلزلههای این جهان موضعی و مقطعی نیست، زلزلهای که کوهها را نیز از جا میکند.
آری باید اندیشید که آیا آن روز، آرامشی باقی میماند. نگاهی به زلزلههای سال اخیر دنیا و تفکّر در مورد آنان میتواند تا حدودی سختی آن روز را بیان کند، و شاید غفلتی را زدوده و ایمانی تازه در جان انسان به وجود آورد.
قرآن کریم در چهار جای قرآن اشاره به این حادثة بزرگ نموده، میفرماید:
(إِذَا زُلزِلَتِ الأَرضُ زِلزَالَهَا؛ [۱۴۹]هنگامی که زمین شدیداً به لرزه درآید»؛ (إِذَا رُجَّتِ الأَرضُ رَجّاً؛[۱۵۰] در آن هنگام که زمین بشدت به لززه درمیآید»؛ (یَا أَیُهَّا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُم إِنَّ زَلزَلَةَ السَّاعَةِ شَیءٌ عَظِیمٌ؛[۱۵۱] ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید، که زلزلة رستاخیز امر عظیمی است»؛ یَومَ تَرجُفُ الأَرضُ وَ الجِبَالُ وَ کَانَتِ الجِبَالُ کَثِیباً مَهِیلا؛[۱۵۲]روزی که زمین سخت به لرزه درمیآید».
۲ـ زمین کشیده و گسترده میشود:
یکی از دگرگونیهای زمین این است که کشیده شده و بلندی و پستیهای آن یکسان میگردد تا مستعدّ برای اجتماع اولین و آخرین باشد. همچنان که در حدیث نبوی است که زمین به زمین دیگری مبدّل میشود و مانند چرم کشیده شده کشیده میشود و در آن نشیب و فرازی دیده نشود.[۱۵۳]
خداوند میفرماید:
(وَ إِذَا الأَرضُ مِدَّت)[۱۵۴]
«و در آن هنگام که زمین گسترده شود».
علامة طباطبایی (رحمةالله) میفرماید: ظاهرا«ً منظور از کشیده شدن زمین، گشاد شدن آن است همچنان که در جای دیگر میفرمایسد: (یَومَ تُبَدَّلُ الأَرضُ غَیرَ الأَرضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا اللهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ؛ [۱۵۵] روزی که زمین به زمین دیگری مبدّل میشود».
۳ـ زمین آنچه را در درون دارد بیرون میافکند:
قرآن کریم بعد از وقوع زلزلة بزرگ، اشاره به بیرون افکندن آنچه درون زمین است، اشاره میکند و میفرماید:
(وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَالَهَا) [۱۵۶]
«و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد». معروف در میان مفسّران این است که مفهوم آیه این است که تمام مردگانی که در درون خاک و داخل قبرها آرمیدهاند یکباره همه به بیرون پرتاب میشوند، و لباس حیات و زندگی بر تن میکنند، شبیه آنچه در سورة «انشقاق، آیة۴ آمده:
(وَ أَلقَت مَا فِیهَا وَ تَخَلَّت؛ زمین آنچه را در درون دارد بیرون افکنده و خالی میشود» یا آنچه در سوره نازعات آیه ۱۳ و ۱۴ آمده: (فَإِنَّمَا هِیَ زَجرَةٌ وَاحِدَةٌ * فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ؛ تنها یک صیحه زده میشود، و به دنبال آن همگی بر صفحة زمین ظاهر میشوند»!
بعضی از مفسّران گفتهاند علاوه بر انسانها، معادن و گنجهای نهفتة درون زمین نیز همگی بیرون میریزد.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که مواد مذاب درون زمین با زلزلههای هولناک و وحشتناک به کلّی بیرون میریزد، و همة پستیها را پر میکنند و سپس درون زمین خالی و آرام میگردد.
جمع میان این معانی نیز بی مانع است.[۱۵۷]
ولی در عین حال قرآن میفرماید: (وَ أَذِنَت لِرَبِّهَا وَ حُقَّت * وَ أَذِنَت لِرَبِّهَا وَ حُقَّت؛ [۱۵۸] زمین تسلیم فرمان پروردگارش شود و شایسته است که تسلیم باشد».
این حوادث عظیم که با تسلیم کامل همه موجودات توأم است، از یک سو بیانگر فنای این دنیا است، فنای زمین و آسمان و انسانها و گنجها و گنجینهها، و از سوی دیگر دلیل بر ایجاد نقطة عطفی است در جهان آفرینش، و مرحله نوین و تازه هستی.
و از سوی سوّمی نشانه قدرت خداوند بزرگ است، بر همه چیز مخصوصاً بر مساله معاد و رستاخیز.
آری هنگامی که این حوادث واقع شود، انسان، نتیجة اعمال نیک و بد خود را میبیند (و این جملهای است که در تقدیر است).[۱۵۹]
۴ـ متلاشی شدن، تمام اجزای زمین:
از حوادث زمین این است که تمام اجزای آن به یکباره ریز و خرد میگردد به گونهای که احتیاج به کوبیدن دوباره نباشد، و این نشان از سرعت خرد شدن آن است.
خداوند میفرماید:
(وَ حُمِلَتِ الأَرضُ وَ الجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّةً وَاحِدَةً؛ [۱۶۰] و زمین و کوهها برداشته شده، و هر دو یکباره شکسته شوند».[۱۶۱]
منظور از حمل شدن زمین، آنگونه که مفسّران بیان کردهاند، این است که قدرت الهی بر آن احاطه پیدا میکند.[۱۶۲]
دریاهای برافروخته
از آیههای قرآنی که تعبیر آن در گذشته برای مفسّران عجیب میبود، این بود که چگونه آب دریا برافروخته شده و آتش میگطیرد. ولی امروزه این معنا به خوبی قابل درک است که آب از مولکولهایی به نام «اکسیژن» و «هیدروژن» ترکیب یافته است که هر دو قابل اشتعال میباشند، و بعید نیست که در آستانة قیامت آب دریاها آنچنان تحت فشار قرار گیرند که قابل اشتعال باشند.[۱۶۳]
معنایی دیگر که میتوان ذکر نمود این است که دریاها پر از آتش میگردد. و این معنا را علامة طباطبایی (رحمةالله) در تفسیر المیزان خود ذکر نمودهاند[۱۶۴]
که البته جمع هر دو معنا هیچ اشکالی ندارد، چرا که نگارنده با چشم خود فیلمی مستند از وضع دریاها مشاهده نمودم که با دستگاههایی عظیم تا آخرین اعماق دریاها فرو رفته و به گدازههایی فراوان از آتش رسیدهاند که تعجّب آن بر همگان قابل مشاهده بود، از این رو هر دو معنا را میتوان بر این مصداق حمل نمود.
در قرآن کریم، خداوند متعال به برافروختگی آب دریاها اشاره کرده و میفرماید:
(وَ إِذَا البِحَارُ سِجِّرَت) [۱۶۵]
«و در آن هنگام که دریاها برافروخته شود».
البته معنایی دیگر برای این آیه بیان شده است و آن این که دریاها همگی دست به دست هم داده و یکی میگردند، که در این صورت این حادثه نیز میتواند برای آدمی خیلی وحشتناک باشد، هر چند که ما از اوضاع آن روز اطّلاعی نداریم ولی به نظر نگارنده جمع همة این معانی نیز بعید به نظر نمیآید، این که از طرفی در آن روز دریاها خود برافروخته شده و نیز از آسمان بر آن آتش ببارد (چرا که تمام ستارگان و منظومة شمسی از مدار خود خارج میشوند) و از طرفی دیگر همة دریاهای عالم یکی شود، و در حقیقت یک دریا باشد، آنهم با حوادثی که در آن داراست.
سرنوشت کوهها
از مجموع آیات قرآن در مورد سرنوشت کوهها چنین استفاده میشود که آنها در آستانة رستاخیز مراحل مختلفی را طی میکنند:
۱ـ نخست به لرزه درمیآیند:
(یَومَ تَرجُفُ الأَرضُ وَ الجِبَالُ وَ کَانَتِ الجِبَالُ کَثِیباً مَهِیلا) [۱۶۶]
«در آن روز که زمین و کوهها سخت به لرزه درمیآید».
۲ـ سپس به حرکت درمیآیند:
(وَ تَسِیرُ الجِبَالُ سَیراً) [۱۶۷]
«و کوهها از جا کنده و متحرّک میشوند».
۳ـ سپس از جا کنده میشود، و سخت در هم کوفته خواهد شد:
(وَ حُمِلَتِ الأَرضُ وَ الجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّةً وَاحِدَةً) [۱۶۸]
«و زمین و کوهها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده و متلاشی گردند».
۴ـ در چهارمین مرحله از هم متلاشی میشوند و به صورت انبوهی از شن درمیآیند:
(یَومَ تَرجُفُ الأَرضُ وَ الجِبَالُ وَ کَانَتِ الجِبَالُ کَثِیباً مَهِیلا) [۱۶۹]
«و کوهها (چنان در هم کوبیده میشود که) به شکل تودههایی از شن نرم درمیآید».
۵ـ و بعد به صورت «پشم زده شده» درمیآید که با تند باد حرکت میکند:
(وَ تَکُونُ الجِبَالُ کَالعِهنِ المَنقُوشِ) [۱۷۰]
«و کوهها مانند پشم رنگین حلاّجی شده میگردد».
۶ـ و سپس به صورت «گرد و غبار» در میآید که در فضا پراکنده میشود:
(وَ بُسَّتِ الجِبَالُ بَسّاً * فَکَانَت هَبَاء مُنبَثاً) [۱۷۱]
«و کوهها در هم کوبیده میشود، و به صورت غبار پراکنده درمیآید».
۷ـ و بالاخره تنها اثری از آن باقی میماند و همچون «سرابی» از دور نمایان خواهد شد:
(وَ سُیِّرَتِ الجِبَالُ فَکَانَت سَرَاباً)[۱۷۲]
«و کوهها به حرکت درمیآید و به صورت سرابی میشود».
و به این ترتیب سرانجام کوهها از صفحه زمین برچیده میشود، و زمین هموار میگردد:
(وَ یَسأَلُونَکَ عَنِ الجِبَالِ فَقُل یَنسِفُهَا رَبِّی نَسفاً * فَیَذَرُهَا قَاعاً صَفصَفاً) [۱۷۳]
از تو دربارة کوهها سؤال میکنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد میدهد و زمین را صاف و هموار میسازد».
سؤالی که ممکن است در اینجا پیش آید این است که عامل این جنبش عظیم و وحشتناک که از ارزش کوهها شروع شده و در ادامه به صورت گرد و غباری که تنها رنگ آن در فضا به چشم میخورد، چیست؟ مسلمّاً پاسخ بر ما معلوم نیست، ممکن است خاصیت جاذبه موقتاً برداشته شود و حرکت دورانی زمین باعث در هم کوبیدن کوهها و سپس فرارشان به اعماق فضا گردد، یا به خاطر انفجارهای عظیم اتمی در هسته مرکزی زمین چنین حرکت عظیم و وحشتناکی رخ دهد. به هر حال همة اینها دلیل بر آن است که رستاخیز جنبة انقلابی عظیمی هم در جهان مادة بی جان، . هم در تجدید حیات انسانها دارد که تمام آنها آغازگر جهانی نو در سطح والاتری است.
این تعبیر قرآن ضمناً این واقعیت را به ما انسانها گوشزد میکند که باغ و چشمه آب که سهل است. کوههای عظیم متلاشی میشوند، و به این ترتیب نقش فنا بر جبین همة موجودات این جهان حتّی عظیم ترینشان ثبت شده است! [۱۷۴]
وضع آسمان و ستارگان
آنچه برای خورشید و ماه و دیگر ستارگان در فرآیند بیان شده این است که:
اوّلاً: هر یک از آنها در مدار مخصوص خود درحرکت هستند:
میفرماید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسبَحُونَ) [۱۷۵]
«هر یک در مداری در حرکتند».
ثانیاً: نظام دقیق آنها که کرات آسمانی به هم نخورند و هیچ گونه اصطکاکی با هم نداشته باشند، [۱۷۶] موقّتی است، نه دائمی:
میفرماید:
(کُلٌّ یَجرِی لِأَجَلٍ مَسَمًّی)[۱۷۷]
«هر کدام تا زمان معیّنی حرکت دارند».
ولی در آستانة قیامت، آنها از مدار خود خارج شده و همچون کشیدن زنجیر از دانههای گردنبند، همه متفرّق میشوند:
(وَ إِذَا الکَوَاکِبُ انَتَثَرت) [۱۷۸]
«و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند».
از این رو جنب و جوشهایی که در سایة آن نورها و حرارتها بوده از بین میرود، چنان که قرآن میفرماید:
(إِذَا الشَّمسُ کُوِرَت * وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَت) [۱۷۹]
«در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود، و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ شوند».
خورشید به تاریکی میگراید و آن دامن نورانی و گستردهاش همچون طومار و پارچهای در هم پیچیده میشود.
ماه هم که در نور و حرکت تابع خورشید است، همین که بساط آسمان و خورشید به هم میخورد، او نیز نور خودش را از دست میدهد:
(وَ خَسَفَ القَمَرُ؛ [۱۸۰] و ماه بی نور گردد».
از طرف دیگر، در آستانة قیامت نظم دقیق آنها به هم خورده و خورشید و ماه هر یک از مدار اصلی خود خارج شده و در یک جا جمع میشوند:(وَ جُمِعَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ)[۱۸۱]
«و خورشید و ماه یک جا جمع شوند».
آری، هر چه در دنیا نظم و حساب بوده در آنجا نثر و از هم پاشیدگی است و هر چه در دنیا نور و زینت داشتهاند، (وَ زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنیَا بِمَصَابِیحَ)، [۱۸۲] در آنجا به تاریکی میگرایند. (فإذا النجوم طمست). [۱۸۳]
و با تزلزل آسمانها [۱۸۴] و شکافتن آنها [۱۸۵] و به صورت فلز مذاب درآمدن، [۱۸۶] فضای جهان پر از دود و ابر میشود.[۱۸۷]
از جمله سؤالاتی که در مورد شکافتن آسمانها مطرح است، مربوط به آیة۲۵ از سورة فرقان میباشد که خداوند متعال میفرماید:
(وَ یَومَ تَشَقَّقُ السَْمَاء بِالغَمَامِ وَ نُزِّلَ المَلَائِکَةُ تَنزِیلا)
«و (به خاطر آور) روزی را که آسمان با ابرها شکافته میشود، و فرشتگان نازل میگردند».
در این آیه، منظور از شکافته شدن آسمان با ابرها چیست؟ با اینکه میدانیم اطراف ما چیزی به نام آسمان که قابل شکافته شدن باشد وجود ندارد.
بعضی از مفسّران مانند «علامه طباطبایی (رحمةالله)» در تفسیر «المیزان» فرمودهاند: منظور شکافته شدن آسمان، عالم شهود و کنار رفتن حجاب جهل و نادانی و نمایان گشتن عالم غیب است، یعنی انسان در آن روز درک و دیدی پیدا میکند که با امروز بسیار متفاوت است، پردهها کنار میرود، و فرشتگان را که در حال نزول از عالم بالا هستند میبیند.[۱۸۸]
تفسیر دیگر این است که منظور از سماء، کرات آسمانی است که بر اثر انفجارات پی در پی از هم متلاشی میشود، و ابری که حاصل از این انفجارات و متلاشی شدن کوهها است صفحة آسمانها را فرا میگیرد، بنابراین کرات آسمانی شکافته میشود، در حالی که همراه با ابرهای حاصل از آن است.[۱۸۹]
تفسیر دیگر که در «تفسیر نمونه» بیان شده، این است که: شدّت دگرگونیها و انفجارات کواکب و سیارات سبب میشود که آسمان از ابری غلیظ پوشیده شود، امّا در لابلای این ابرگاه شکافهایی وجود دارد، بنابراین آسمانی که در حال عادی با چشم دیده میشود به وسیلة این ابرهای عظیم انفجاری از هم جدا میشود.[۱۹۰]
تفسیر دیگری که بیان شده، مربوط به روایت امام صادق (علیهِالسَّلام) میباشد که در پاسخ یونس بن ظبیان از این آیه فرمودند: «منظور از غمام [در باطن]، امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) است».[۱۹۱] و ظاهراً معنی آیه چنین میشود که: یاد کن روزی را که شکافته شود آسمان به نزول امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) در زمین و آن وقت رجعت و رجوع دولت آل محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است.[۱۹۲] تفسیرهای دیگری نیز برای این آیه گفته شده است که با اصول علمی و منطقی سازگار نیست و در عین حال تفسیرهای چند گانة فوق منافاتی با هم ندارند، ممکن است از یک سو پردههای جهان ماده از مقابل چشم انسان کنار برود و عالم ماوراء طبیعت را مشاهده کند، و از سوی دیگر کرات آسمانی متلاشی شوند و ابرهای انفجاری آشکار گردند، و در لابلای آنها شکافهایی نمایان باشد، آن روز، روز پایان این جهان و آغاز رستاخیز است، روز بسیار دردناکی است برای مجرمان بی ایمان و ستمکاران لجوج.
مرحلة دوّم: تجدید حیات جهان و مردگان
همان گونه که در صفحات پیشین بیان کردیم، در مجموع میتوان نشانههای روز قیامت را در دو مرحله تقسیم نمود:
۱ـ مرحلة قبل رستاخیز و حوادثی که در آن اتّفاق میافتد، که به مبحث آن اشاره نمودیم.
۲ـ مرحلة تجدید حیات جهان و مردگان، که مرحلة حشر و نشر و خارج شدن از قبرها میباشد.
مسألة «نفخ صور»
یکی از مسائل مهم، در آستانة رستاخیز و بعد از آن، بحث «نفخ [= دمیدن] صور [= شیپور]» است که در مجموع آیات قرآن کریم، دو نفخ صور انجام میپذیرد: بار اوّل در پایان دنیا و آستانة رستاخیز که وحشت همه را فرا گرفته و همگی با شنیدن آن قالب تهی کرده و از دنیا میروند؛ و بار دوّم به هنگام بعث و نشور و قیام قیامت است که با نفخ صور همة مردگان به حیات باز میگردند و زندکی نوینی را آغاز میکنند.
هر دو نفخه در سورة زمر، آیة۶۸ ببان شده، خداوند میفرماید: (وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الأَرضِ إِلاَّ مَن شَاء اللهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخرَی فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ؛ و در صور دمیده میشود، پس همه کسانی که در آسمانها و زمینند میمیرند، مگر کسانی که خدا بخواهد سپس بار دیگر در صور دمیده میشود، ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند».
از این آیه به خوبی استفاده میشود که در پایان جهان و آغاز رستاخیز دو حادثة ناگهانی رخ میدهد: در حادثة اوّل همة موجودات زنده فوراً میمیرند، و در حادثة دوّم که با فاصلهای صورت میگیرد همة انسانها ناگهان زنده میشوند، و به پا میخیزند و در انتظار حسابند.
قرآن مجید از این دو حادثه به عنوان «نفخ صور» تعبیر کرده است که تعبیر کنایی زیبایی است از حوادث ناگهانی و همزمان، زیرا «نفخ» به معنی دمیدن و «صور» به معنی «شیپور» یا شاخ میان تهی است که معمولاً برای حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آنها به صدا درمیآوردند، البته آهنگ این دو با هم متفاوت بود، شیپور توقّف، قافله را یک جا متوقف میکرد، و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت قافله بود.
این تعبیر ضمناً بیانگر سهولت امر است و نشان میدهد که خداوند بزرگ با یک فرمان که به سادگی دمیدن در یک شیپور است اهل آسمان و زمین را میمیراند و با یک فرمان که آن هم شبیه به «شیپور رحیل و حرکت» است همه را زنده میکند.
چون الفاظ ما که برای زندگی روزمره محدود خودمان وضع شده عاجزتر از آن است که بتواند حقایمق مربوط به جهان ماوراء طبیعت یا پایان این جهان و آغاز جهان دیگر را دقیقاً بیان کند، به همین دلیل باید از الفاظ معمولی معانی وسیعتر و گستردهتری استفاده شود. منتها با توجه به قرائت موجود.
توضیح این که: در قرآن مجید از حادثه پایان جهان و آغاز جهان دیگر تعبیرات مختلفی آمده است:
در آیات متعدّدی (بیش از ده مورد) سخن از «نفخ صور» به میان آمده. [۱۹۳]
در یک مورد تعبیر به «نقر در ناقور» شده که آن نیز به معنی دمیدن در شیپور یا شبیه ان است: (القَارِعَةُ * مَا القَارِعَةُ * وَ مَا أَدراکَ مَا القَارِعَةُ؛[۱۹۴] و در بعضی از موارد تعبیر به «قارعه» به معنی کوبندة شدید دیده میشود.
و بالأخره در بعضی دیگر تعبیر به «صیحه» آمده است که آن به معنی صدای عظیم است، مانند آیه ۴۹ سوره یس: (ایَنظُرُونَ إِلاَّ صَیحَةً وَاحِدَةً تَأخُذُهُم وَ هُم یَخِصِمُونَ)، این آیه از صیحة پایان جهان سخن میگوید که مردم را غافلگیر میسازد، و آیه۵۳ سوره یس:« (إِن کَانَت إِلاَّ صَیحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُم جَمِیعٌ لَّدَینَا مُحضَرُونَ؛ ولی در این آیه سخن از صیحة رستاخیز است که همة مردم به دنبال آن زنده میشوند و در محضر عدل پروردگار حضور مییابند.
از مجموع این آیات استفاده میشود که در پایان جهان صیحة عظیمی اهل آسمانها و زمین را میمیراند و این «صیحة مرگ» است.
و در آغاز رستاخیز با صیحه و فریاد عظیمی همه زنده میشوند، و به پا میخیزند، و این «فریاد حیات و زندگی» است.
اما این دو فریاد دقیقاً چگونه است؟ چه اثری در صیحة اوّل، و چه تأثیری در صیحه دوّم است؟ جز خدا کسی نمیداند، و لذا در بعضی از روایات در توصیف «صور» که اسرافیل در پایان جهان در آن میدمد چنین آمده است:
(وَ لِلصُّورِ رَأسٌ وَاحِدٌ وَ طَرَفَان، وَ بَینَ طَرَفٍ رَاسٌ کُلٌّ مِنهُمَا إِلَی الآخَرِ مِثلُ مَا بَینَ السَّمَاءِ إِلَی الأَرضِ)
«شیپور اسرافیل یک سر و دو شاخه دارد که فاصمله میان این دو شاخه با یکدیگر مانندا فاصله آسمان تا زمین است».
سپس در ذیل همین روایت میخوانیم: «هنگامی که در آن سوی زمین میدمد موجود زندهای بر زمین باقی نمیماند، و هنگامی که در آن سر آسمانی میدمد اهل آسمانها همه میمیرند، و بعد خداوند فرمان مرگ به اسرافیل میدهد و میگوید بمیر او هم میمیرد».[۱۹۵]
به هر حال اکثر مفسّران «نفخ صور» را به همان معنی «دمیدن در شیپور» تفسیر کردهاند که بیان کردیم اینها کنایات لطیفی است در بارة چگونگی پایان جهان و آغاز رستاخیز، ولی کمی از مفسرین «صور» را جمع «صورت» دانسته، و بنابراین نفخ صور را به معنی دمیدن در صورت مانند دمیدن روح در کالبد بشر دانستهاند، طبق این تفسیر یک مرتبه در صورتهای انسانی دمیده میشود و همگی میمیرند، و یک بار دمیده میشود همگی جان میگیرند[۱۹۶]
این تفسیر علاوه بر اینکه با متون روایات سازگار نیست با خود آیه نیز نمیسازد زیرا ضمیر مفرد مذکر در جملة «ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخری» به آن بازگردانده شده، در حالی که اگر معنی جمعی داشته باشد باید ضمیر مفرد مؤنث به آن باز گردد و «نُفِخَ فَیهَا» گفته شود.
از این گذشته دمیدن در صورت در مورد احیاء مردگان مناسب است (همانگونه که در معجزات مسیح آمده) امّا این تعبیر در مورد قبض روح به کار نمیرود[۱۹۷]
امّا این که فاصلة میان دو نفخه چه اندازه است؟ از آیات قرآن مجید چیزی در این زمینه استفاده نمیشود، فقط تعبیر به «ثُمَّ» دلالت بر این دارد که فاصلهای وجود دارد، اما در بعضی از روایات اسلامی این فاصله «چهل سال» ذکر شده است[۱۹۸] که معلوم نیست معیار این سالها چه اندازه است؛ سالهای معمولی یا سالیان و ایّامی همچون سالیان و ایّام قیامت؟
به هر حال اندیشه در نفخه صور و پایان این جهان، و همچنین نفخه ثانی و آغاز جهان دیگر، با توجه به اشاراتی که در قرآن مجید آمده، و تفصیل بیشتری که در روایات اسلامی دیده میشود، درس تربیتی عمیق به انسانها میدهد، مخصوصاً این حقیقت را روشن میسازد که در هر لحظه و هر حال باید آماده برای استقبال از چنین حادثة عظیم و هولناکی بود، چرا که هیچ تاریخ معیّنی برای آن بیان نشده، و وقوع آن در هر زمان محتمل است، به علاوه بدون هیچ مقدمهای آغاز میشود لذا در ذیل یکی از احادیث مربوط به نفخ صور، راوی نقل میکند که وقتی سخن به اینجا رسید: «رأیت علی بن الحسین (علیهِالسَّلام) یبکی عند ذلک بکاء شدیداً: [۱۹۹] امام سجاد (علیهِالسَّلام) را در این حال دیدم که شدیداً گریه میکند»، و از مسألة پایان جهان و قیامت و حضور مردم برای حساب در پیشگاه خداوند سخت نگران است.[۲۰۰]
زنده شدن مردگان و خارج شدن از قبرها
همان گونه که در بالا اشاره نمودیم، با نفخة دوّمی که انجام میپذیرد مردگان زنده شدن و از قبرهای خود خارج میشوند.
تعبیراتی که قرآن کریم و نیز روایات در خارج شدن از قبر بیان میکنند، حیرت انگیز و شایستة تحلیل و اندیشه است، در سورة مر، آیة۷ میفرماید:
(خُشَّعاً أَبصَارُهُم یَخرُجُونَ مِن الأَجدَاثِ کَأَنَْهُم جَرَادٌ مُنتَشرٌ)
«آنها از قبرهای خود خارج میشوند در حالی که چشمهایشان از شدت وحشت به زیر افتاده، و بدون هدف همچون ملخهخای پراکنده به هر سو میدوند».
نسبت «خشوع» به «چشمها» به خاطر آن است که صحنه آن قدر هولناک است که تاب تماشای آن را ندارند، لذا چشم از آن بر میگیرند و به زیر میاندازند.
و تشبیه به «ملخهای پراکنده» به تناسب این است که تودة ملخها برخلاف بسیاری از پرندگانی که به هنگام حرکت دست جمعی با نظم و ترتیب خاصّی حرکت میکنند هرگز نظم و ترتیبی ندارند، در هم فرو میروند و بی هدف به هر سو روانه میشوند، به علاوه آنها همچون ملخها در آن روز موجوداتی ضعیف و ناتوانند.
آری این کوردلان بی خبر در آن روز چنان وحشت زده میشوند که مانند مستها بی توجه به هر طرف رو میآورند و به یکدیگر میخورند، گویی از خود بی خود شدهاند، چنان که در آیه۲ سوره حج میخوانیم: (یَومَ تَرَونَهَا تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَةٍ عَمَّا أَرضَعَت وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَملٍ حَملَهَا وَ تَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَ مَا هُم بِسُکَارَی وَلَکِنَّ عَذَابَ اللهِ شَدِیدٌ؛ در آن روز مردم را مست میبینی و مست نیستند».
در حقیقت این تشبیه همانند مطلبی است که در آیة۳ سوره قارعه آمده است: (یَومَ یَکُونُ النَّاسُ کَالفَرَاشِ المَبثوتِ؛ به خاطر بیاورید روزی را که مردم همچون پروانههای پراکندهای هستند»! [۲۰۱]این که به صورت پراکنده میباشند ممکن است به خاطر این باشد که اهل هر مذهبی جداگانه وارد عرصة محشر میشوند، یا اهل هر نقطهای از مناطق جدا وارد میشوند، و یا این که گروهی با صورتهای زیبا و شاد و خندان و گروهی با چهرههای عبوس و تیره و تاریک در محشر گام مینهند.
یا هر امّتی همراه امام و رهبر و پیشوایشان هستند، همان گونه که در آیة۷۱ سوره اسراء آمده: (یَومَ نَدعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم فَمَن أُوتِیَ کَتَابَهُ بَیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقرَؤُونَ کِتَابَهُم وَ لاَ یُظلَمِونَ فَتِیلا؛ روزی که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم». و یا اینکه مؤمنان با مؤمنان و کافران با کافران محشور میشوند. جمع میان این تفسیرها کاملاً ممکن است زیرا مفهوم آیه گسترده است.[۲۰۲]
در پایان، این مبحث را با روایاتی چند از معصومین (عَلیهِمالسَّلام) به پایان میرسانیم:
عبدالله بن مسعود گوید: در خدمت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) بودم که آن حضرت فرمود: «إِنَّ فِی القِیَامَةِ لخَمِسینَ مَوقِفاً کَلُّ مَوقِفٍ أَلفُ سَنَةٍ فَأَوَّل مَوقِفٍ خَرَجَ مِن قَبرِهِ، جَلَسُوا أَلفَ سَنَةٍ عُریَاناً حُفَاةً جِیَاعاً عِطَاشاً فَمَن خَرَجَ مِن قَبرِهِ مُومِناً بِرَبِّهِ مُؤمِناً بِجَنَّتِهِ وَ نَارِهِ وَ مُؤمِناً بِالبَعثِ وَ الحِسَابِ وَ القِیَامَةِ مُقِرّاً بِاللهِ مُصَدِّقاً بِنَبِیِهِ، وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِن عِندِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ نَجَا ِمنَ الجِوعِ وَ العَطَشِ؛ [۲۰۳]
همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفی هزار سال؛ موقف اوّل، بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پای برهنه با حال گرسنگی و تشنگی حبس میشوند، پس هر که از قبر خود بیرون آید در حالی که به خدا و بهشت و دوزخ و بعث و قیامت ایمان داشته باشد و مقرّ به خداوند و تصدیق کنندة پیغمبر و آنچه از جانب خدا آمده، باشد از گرسنگی و تشنگی نجات خواهد یافت».
و نیز آن حضرت (علیهِالسَّلام) در نهجالبلاغه در وصف روز قیامت و بیرون آمدن از قبرها فرمودند: «وَ ذَلِکَ یَومٌ یَجمَعُ اللهُ فِیهِ الأَوّلینَ وَ الآخِریِنَ لِنِقَاشِ الحِسَابِ وَ جَزَاءِ الأَعمَالِ، خُضُوعاً قِیَاماً قَد أَلجَمَهُمُ العَرَقُ، وَ رَجَفَت بِهم الأَرضُ، فَأحسَنهُم حَالاً مَن وَجَدَ لِقَدَمَیهِ مَوضِعاً، وَ لِنَفسِهِ مُتَّسَعاً؛ [۲۰۴]
آن روزی است که خداوند در آن روز خلق اولین و آخرین را برای رسیدگی به حساب ایشان به دقّت و مناقشه و جزا دادن جمع میفرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستادهاند، و عرقهای آنها تا دهنهایشان رسیده و زمین، آنها را به سختی و شدّت میجنباند و از همگی مردم حال آن کسی بهتر است که برای قدمهای او جایی باشد و به قدری که بخواهد نفس بکشد محلّ نفس داشته باشد».
و آخرین روایت که ابن عباس گوید: رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود:
«یُحشَرُ الشَّاکُّ فِی عَلِیٍّ مِن قَبرِهِ وَ فی عُنُقِهِ طَوقٌ مِن نَارٍ فِیهِ ثَلَاثُمِائَةِ شُعلَةٍ عَلَی کُلِّ شُعلَةٍ مِنهَا شَیطَانٌ یَلطَمُ وَجهَهُ حَتَّی یُوقَفَ مَوقِفَ الحِسَابِ؛[۲۰۵]
تردید کننده دربارة علی بن ابیطالب (علیهِالسَّلام) روز قیامت از قبر خود برانگیخته میشود در حالی که طوقی از آتش درگردن اوست که سیصد زبانه دارد، و بر هر زبانهای از آن شیطائی است که او را به هول و هراس اندازد و به رویش آب دهان بیفکند».
و روایات فراوان دیگر که بخشی از آن را میتوانید در کتاب گرانقدر «منازل الآخرة» حاج شیخ عبّاس قمی؛ نگاه کنید.
مرحلة حشر و نشر
در این مرحله قرآن کریم انسانها را به چند گروه تقسیم کرده، میفرماید:
(فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ * وَ أَمَا مَن خَفَّت مَوَازِینُهُ * فَأُمُهُ هَاوِیَةٌ * وَ مَا أَدرَاکَ مَاهِیَه * نَارٌ حَامِیَةٌ) [۲۰۶]
«امّا کسی که (در آن روز) ترازوهای اعمالش سنگین است، در یک زندگی خشنود کننده خواهد بود! و امّا کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش «هاویه» [دوزخ] است! و تو چه میدانی «هاویه» چیست؟! آتشی است سوزان».
بعضی معتقدند که اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانی و قابل وزن درمیآید، و راستی آنها را با ترازوهای سنجش اعمال میسنجند.
این احتمال نیز داده شده که خود نامة اعمال را وزن میکنند اگر اعمال صالحی در آن نوشته شده است سنگین است و گرنه سبک وزن، یا بی وزن است.
ولی ظاهراً نیازی به این توجیهات نیست، میزان حتماً به معنی ترازوی ظاهری که دارای کفههای مخصوص است نمیباشد، بلکه به هرگونه وسیله سنجش اطلاق میشود، چنان که در حدیثی میخوانیم:
«أَنَّ أمِیرَالمُؤمنِینَ وَ الأَئِمَّةَ: مِن ذُرِیَّتِهِ هُم المَوَازِینُ: [۲۰۷]
امیر مؤمنان و امامان از دودمانش ترازوهای سنجشند».
و در حدیثی از امام صادق (علیهِالسَّلام) آمده است که وقتی از معنی «میزان» سؤال کردند. در پاسخ فرمود: «اَلمِیزانُ العَدلٌ؛ ترازوی سنجش همان عدل است».[۲۰۸]
به این ترتیب وجود اولیاء الله یا قوانین عدل الهی مقیاسهایی هستند که انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه میکنند، و به همین اندازه که با آنها شباهت و مطابقت دارند وزنشان است! روشن است که منظور از «سبکی» و «سنگینی» میزان به معنی سنگینی خود ترازوهای سنجش نیست، بلکه وزن چیزهایی است که با آن میسنجند.
ضمناً تعبیر به «موازین» به صورت صیغة جمع به خاطر آن است که اولیای حق و قوانین الهی هر کدام یکی از میزانهای سنجشند، و از این گذشته تنوّع صفات و اعمال آدمی ایجاب میکند که هر کدام را با میزانی بسنجند، و الگوها و ترازهای سنجش متفاوت باشد.[۲۰۹]
فصل سوم: حوادث روز قیامت
مقدّمه
در مورد حوادث روز قیامت چندین راهکار در مورد آن مهم میباشد:
۱ـ بحث صحنههای هول انگیز قیامت که مطالب آن در فصل قبل توضیح داده شد، و در این قسمت از ذکر آن خودداری میشود.
۲ـ بحث انسان و اعمال: که در مورد کارنامة عجیب اعمال آدمی، ثبت و ضبط آنها، انواع کتابهای ثبت اعمال و نیز مأموران ثبت و دو گروه از انسانها به انواع اصحاب یمین [کسانی که نامة عملشان به دست راست آنها داده میشود] و اصحاب شمال کسانی که نامة عملشان به دست چپ آنها داده میشود] بحث میشود.
۳ـ بحث انسان و دیگران در عرصة قیامت: که در این بخش میتوان به عناوین:
۱ـ۳: پدر و مادر و فرزند در رستاخیز
۲ـ۳: دوستان
۳ـ۳: رهبران (و به تبغ آن حال مؤمنان و کافران)
اشاره نمود و در مورد آن بحث کرد.
انسان و اعمال
قرآن کریم در مورد انسان و عمل او در روز قیامت چند نکته را متذکّر شده است:
سرای آخرت سرای پاداش است
نه دار عمل و به همین دلیل در آنجا خبری از اختیار انسانی و سخن گفتن به میل و اراده خویشتن نیست، [۲۱۰] بلکه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است، بنابراین اگر سخن هم بگوید همچون سخنان دنیا که از اختیار و اراده، برای کشف اسرار درون سرچشمه میگیرد نیست، و هر چه بگوید یک نوع انعکاس و بازتاب از اعمال اوست اعمالی که در آنجا ظاهر و آشکار است.
بنابراین سخن گفتن در آن روز همانند تکلّم در دنیا نیست که انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ.
قرآن کریم میفرماید: عدّهای در روز قیامت مقام مؤمنین را دیده و تأسّف خورده و تقاضای بازگشت به دنیا را میکنند که عملی خالصانه انجام داده و با ایمان گردند، گویند:
(إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَ مَا کَانَ أَکثَرُهُم مُؤمِنیِنَ) [۲۱۱]
«ای کاش بار دیگر (به دنیا) باز گردیم و از مؤمنان باشیم». [۲۱۲]
و در مقام نشان دادن کوچکترین عمل خوب یا بد میفرماید:
(فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ * وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ شَرَّاً یَرَهُ) [۲۱۳]
«پس هر کس هم وزن ذرّهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند و هر کس هم وزن ذرّهای کار بد کرده آن را میبیند».
آن روز ایمان بدون عمل سودی نمیبخشد:
در قیامت وقتی کافران نشانههای رستاخیز را مشاهده نمایند به تعبیر قرآن گویند: ایمان آوردیم و تسلیم هستیم، ولی این ایمان (و توبه) سودی به حال آنان ندارد زیرا توبه و ایمان در آن هنگام، صورت اجباری و اضطراری به خود میگیرد، و ارزش ایمان و توبة اختیاری را نخواهد داشت. در این باره خداوند میفرماید:
«هَل یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَاتِیهُمُ المَلائِکَةُ أَو یَأتِیَ رَبُّکَ أَو یَأتِیَ بَعضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَومَ یَأتِی بَعضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنفَعُ نَفساً إِیمَانُهَا لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أَو کَسَبَت فِی إِیمَانِهَا خَیراً قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ) [۲۱۴]
«آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقّق پذیرد، ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت».
آری، در آن روز نه تنها ایمان آوردن سودی نخواهد داشت، بلکه آنها هم که ایمان آوردهاند ولی عمل صالحی انجام ندادهاند؛ در آن روز انجام عمل صالح به حال آنها، نفعی ندارد، چه اینکه اوضاع و احوال طوری است که هر کسی بی اختیار دست از کارهای خلاف برمیدارد و به سوی عمل صالح اجباراً روی میآورد[۲۱۵]
در آن روز هر کس گرفتار اعمال خویش است
«هر کسی در گرو کارهای خویش است»، این حقیقتی است که خداوند در قرآن کریم ان را به انسانها گوشزد فرموده است، میفرماید:
(کُلُّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت رَهِینَةٌ)[۲۱۶]
«(آری) هر کس در گرو اعمال خویش است».
قرآن کریم نیز دربارة وضع انسانها به هنگام ورود به صحرای محشر میفرماید:
(وَ جَاءت کُلُّ نَفسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِیدٌ)
«هر انسانی وارد محشر میگردد در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی است».
و دربارة این گواه و حرکت دهنده تفاسیر گوناگونی شده است که از جملة آن میتوان به اعمال خود انسان اشاره نمود، که عمل انسانی، گواه وجودی او در آن سرای خواهد بود.
و رساتر از این آیه، آیات متعدّدی دیگری در قرآن است که به این حقیقت اشاره دارد که هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمیکشد و هر کس گرفتار اعمال خویش است.
در سورة فاطر، آیة۱۸ میخوانیم: [۲۱۷]
(وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزرَ أُخرَی وَ إِن تَدعُ مُثقَلَةٌ إِلَی حِملِهَا لَا یُحمَل مِنهُ شَیءٌ وَلُو کَانَ ذَا قُربَی إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَیبِ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ مَن تَزَکَّی فَإِنَّما یَتَزَکَّی لِنَفسِهِ وَ إِلَی اللهِ المَصِیرُ)
«هیچ گنه کاری بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد؛ و اگر شخص سنگین باری دیگری را برای حمل گناه خود بخواند، چیزی از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزدیکان او باشد».
آری، اگر در صحرای محشر مادر و فرزندی را حاضر کنند و مادر به فرزندش گوید من حقّ مادری و ترمبیت و شیر دادن بر تو دارم اکنون بیا یکی از این گناهان مرا به عهدة خود بپذیر، در پاسخ مادرش میگوید: ای مادرم! من اکنون به خود مشغولم و نمیتوانم چنین کاری بکنم، از من دور شو و به حال خودم بگذار.[۲۱۸]
بر ندارد هیچ بر دارندهای *** بار وزر هیچ عبد و بندهای حمل جرم کس نسازد هیچکس *** جرم خود هر کس نماید حمل و بس
خواند ار نفس گرانباری به راه *** دیگری را کش کند حمل گناه
می نگردد ذرّة برداشته *** از گناهش چیزی ار بگذاشته
گر چه ذا قربی است آن مدعوّ او *** چون پدر یا مادر اندر جستجو [۲۱۹]
توجه به این معنی تأثیر زیادی در خود سازی انسانها دارد که هر کس مراقب خویش باشد، هرگز به بهانة این که اطرافیان او یا جامعه او فاسد است تن به فساد ندهد، و آلودگی محیط را مجوّزی بر آلودگی خویش نشمرد چرا که هر کس بار گناه خود را بر دوش میکشد.
و از سوی دیگر این درک و دید را به انسانها میدهد که حساب خداوند با جامعهها حساب مجموع و یکپارچه نیست، بلکه هر کسی مستقلاً مورد محاسبه قرار میگیرد، یعنی اگر هم در رابطه با پاکسازی خویشتن و هم مبارزه با فساد انجام وظیفه کرده باشد هیچ ترس و وحشتی بر او نیست هر چند تمام جهانیان غیر از او آلوده کفر و شرک و ظلم و گناه باشد.
اصولاً هیچ برنامه تربیتی بدون توجه دادن به این اصل اساسی مؤثر نخواهد افتاد.[۲۲۰]
هر کس باید بنگرد که برای آن روز چه از پیش فرستاده؟
از مواردی [۲۲۱] که خداوند به انسان امر فرموده در مورد آن اندیشه نماید و بدان توجّه نماید، نگاه به اعمال از پیش فرستاده برای آخرت است.
در این مورد که با فعل امر بیان شده و حتمیّت این معنا را میرساند، خداوند میفرماید:
(وَ لتَنظُر نَفسٌ مَا قَدَّمَت لِغَدٍ)
«باید هر کس بنگرد که برای آن روز چه از پیش فرستاده».
از این روست که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در توصیههای خویش فرمودند:
(حَاسِبُوا أَنفُسَکُم قَبلَ أَن تُحَاسَبُوا وَ زِنُوا قَبلَ أَن تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلعَرضِ الأَکبَرِ؛[۲۲۲]
از خود حساب بکشید پیش از آن که به حساب شما برسند و اعمال خود را وزن کنید پیش از آن که آنها را بسنجند و برای روز قیامت خویشتن را آماده سازید».
ثبت کارنامة عجیب اعمال آدمی
در بسیاری از آیات قرآن و روایات، سخن از نامة اعمال انسانها به میان آمده است، از مجموع این آیات و روایات استفاده میشود که همة اعمال آدمی با تمام جزئیات در نامهای ثبت میشود، و روز رستاخیز اگر انسان نیکوکار باشد نامة اعمالش به دست راست او، و اگر بدکار باشد نامه اعمالش را به دست چپ او میدهند.
در سوره حاقّه میخوانیم: (فَأَمَّا مَن أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقرَؤُوا کِتَابِیه؛[۲۲۳] امّا آنها که نامة اعمالشان به دست راستشان داده شده با سرفرازی و افتخار میگویند هان بیائید و نامة اعمال ما را بخوانید» و در آیة۲۵ همین سوره آمده است: (وَ أَمَّا مَن أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیتَنِی لَم أُوتَ کِتَابِیه؛ امّا کسی که نامة اعمالش در دست چپ او است میگوید ای کاش نامه اعمالم را به دست من نمیدادند».
و در سورة کهف آیة ۴۹ میخوانیم« ( وَ وُضِعَ الکِتَابُ فَتَرَی المُجرِمینَ مُشفِقیِنَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیلَتَنَا مَالِ هَذَا الکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لَا یَظلِمُ رَبُّکَ أَحَداً؛ نامههای اعمال بنی آدم گسترده میشود، در آن هنگام مجرمان را میبینی از آنچه در آن ثبت است بیمناکند، و میگویند: ای وای بر ما این چه نامهای است که هیچ گناه صغیره و کبیرهای نیست مگر آن را ثبت و احصا کرده است؟! و آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند، و پروردگارت به احدی ظلم نمیکند».
در حدیثی در ذیل آیة اقِرَأ کِتابَک [۲۲۴] میخوانیم: (ذکُرُ العَبدُ جَمیعَ مَا عَمِلَ، وَ مَا کُتِبَ عَلَیهِ، حَتَّی کَأَنَّهُ فَعَلَهُ تِلکَ السَّاعَةِ، فَلِذَلِکَ قَالُوا: یَا وَیلَتَنا مَا لِهَذا الکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَة وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحصَاهَا؛ در آن روز انسان آنچه را انجام داده و در نامة عمل او ثبت است همه را به خاطر میآورد، گویی همان ساعت آن را انجام داده است! لذا فریاد مجرمان بلند میشود و میگویند: «این چه نامهای است که هیچ صغیره و کبیرهای را فروگزار نکرده است».[۲۲۵]
انواع کتابهای ثبت اعمال
علامة طباطبایی (رحمة الله) در تفسیر شریف «المیزان» در ذیل آیة۴۹ سورة کهف میفرماید: از مجموع آیات قرآن استفاده میشود که در عالم قیامت سه نوع کتاب (نامه اعمال) برای انسانها وجود دارد:
نخست: کتاب واحدی است که برای حساب اعمال همگان گذارده میشود، و در واقع همة اعمال اوّلین و آخرین در آن ثبت است، همان گونه که در آیات فوق (آیة۴۹ سورة کهف) خواندیم: (وَ وُضِعش الکِتَابُ) که ظاهر آن اینست کتاب واحدی برای حساب همة انسانها قرار داده میشود.[۲۲۶]
دوّم: کتابی است که هر امّتی دارد یعنی اعمال یک امّت در آن درج است همانگونه که در سورة جاثیه آیه۲۸ آمده است: (وَ تَری کُلَّ أُمَّةٍ جَاثَیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدعَی إِلَی کِتَابِهَا الیَومَ تُجزَونَ مَا کُنتُم تَعمَلُونَ؛ هر امّتی به کتاب و نامه اعمالش خوانده میشود».
سوّم: کتابی است که برای هر انسانی جداگانه وجود دارد، آن چنان که در سوره اسراء آیه۱۳ میخوانیم:
(وَ تَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جِاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدعَی إِلَی کِتَابِهَا الیَومَ تُجزَونَ مَا کُنتُم تَعمَلُونَ؛ هر انسانی مسئولیت اعمالش را به گردن خودش افکندهایم، و برای او در روز قیامت کتاب و نامه عملی بیرون میآوریم که آن را در برابر خود، گشوده میبیند».[۲۲۷]
بدیهی است هیچ گونه منافاتی در میان این آیات نیست چرا که هیچ مانعی ندارد که اعمال آدمی در کتب مختلف ثبت گردد، همان گونه
که در برنامههای دنیا امروز نیز نظیر آن را میبینیم، که برای سازماندهی دقیق به تشکیلات یک کشور، برای هر واحد، نظام و حساب و سپس آن واحدها در واحدهای بزرگتر، حساب جدیدی پیدا میکنند.
امّا با توجّه به این نکته که نامة اعمال انسانها در قیامت شبیه دفتر و کتاب معمولی این جهان نیست، مجموعهای است گویا، غیرقابمل انکار که شاید محصول طبیعی خود اعمال آدمی باشد.
و به هر حال آیات مورد بحث نشان میدهد که علاوه بر ثبت اعمال انسانی در کتب ویژه، خود اعمال نیز در آنجا تجسّم مییابند و حضور پیدا میکنند «وَ وَجدُوا ما عَمِلُوا حَاضِراً».
اعمالی که به صورت انرژیهای پراکنده در این جهان از نظرها محو و نابود شدهاند در حقیقت از بین نرفتهاند (و علم امروز نیز ثابت کرده که هیچ ماده و انرژی هرگز از میان نخواهد رفت، بلکه دائماً تغییر شکل میدهد).
آن روز این انرژیهای گم شده، به فرمان خداوند، تبدیل به مادّه میشوند، و به صورتهای مناسبی تجسّم مییابند، اعمال نیک به صورتهای جالب و زیبا، و اعمال بد در چهرههای زشت و ننگین ظاهر میگردند، و این اعمال با ما خواهند بود، و به همین دلیل در آخرین جمله آیة۴۹ سورة کهف میفرماید: (وَ لا یَظلِمُ رَبُّکَ أَحَداً؛ و خداوند به بندگانش ستم نمیکند»، چرا که پاداشها و کیفرها محصول اعمال خودشان است.[۲۲۸]
در حدیث گویا و بیدار کنندهای از امام صادق (علیهِالسَّلام) میخوانیم:
«إِنَّ رَسُولَ اللهِ (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نَزَلَ بِأَرضٍ قَرعَاءَ فَقَالَ لِأَصحَابِهِ: ائتُونَا بِحَطَبٍ، فَقَالُو: یَا رَسُولَ اللهِ! نَحنُ بِأَرضٍ قَرعَاءَ مَا بِهَا مِن حَطَبٍ، قَالَ فَلیَأتِ کُلُّ
إِنسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَیهِ فَجَاءُ وا بِهِ حَتَّی رَمَوا بَینَ یَدَیهِ بَعضَهُ عَلَی بَعضٍ، فَقَالَ رَسُولِ اللهِ (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم): هَکَذَا تَجتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِیَّاکُم وَ المُحَّقرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُّلِ شَیءٍ طَالِباً، أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا یَکتُبُ مَا قَدَّمُوا وَ آثارَهُم وَ کُلَّ شَیءٍ أَحصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ؛ رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) وارد زمین بی آب و علقی شد، به یارانش فرمود: هیزم بیاورید، عرض کردند: ای رسول خدا! اینجا سرزمین خشکی است که هیچ هیزم در آن نیست، فرمود: بروید، هر کدام هر مقدار میتوانید جمع کنید، هر یک از آنها مختصر هیزم یا چوب خشکیدهای با خود آورد، و همه را پیش روی پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روی هم ریختند (شعلهای در آن افکند و آتشی عظیم از آن زبانه کشید) سپس پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: اینگونه گناهان (کوچک) روی هم متراکم میشوند (و شما برای تک تک آنها اهمیّتی قائل نیستید!) آنگاه فرمود: بترسید از گناهان کوچک که هر چیزی طالبی دارد، و طالب آنها آنچه را از پیش فرستادند، و آنچه را از آثار باقی گذاشتهاید مینویسد و همه چیز را در کتاب مبین ثبت کرده است»[۲۲۹]
مأموران ثبت اعمال
خداوند متعال برای از بین بردن غرور و غفلت و تقویت یاد معاد فرشتگانی را بر انسان گمارده است که مأمور و ناظر اعمال آدمی میباشند و آن را ثبت نموده، در روز جزا نیز بر آن گواهی میدهند.
در آیات متعدّدی به این مأموران اشاره شده، در سورة انفطار آیة۱۰ آمده است:
(وَ إِنَّ عَلَیکُم لِحَافِظِینَ)
«بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده است». و نیز در سوره ق، آیة۱۸ میفرماید:
(مَا یَلفِظُ مِن قَولٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)
«انسان هیچ سخنی را تلفّظ نمیکند مگر این که نزد آن فرشتهای است مراقب و آماده برای انجام مأموریت».
بدون شک خداوند قبل از هر کس، و بهتر از هر کس، شاهد و ناظر اعمال آدمی است، ولی برای تأکید بیشتر و احساس مسئولیت فزونتر مراقبان زیادی گمارده است که یک گروه از آنها همین فرشتگانند.[۲۳۰]
در روایت آمده است که شخصی از امام صادق (علیهِالسَّلام) پرسید: علت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسانها چیست، در حالی که میدانیم خداوند عالم السِّر و ما هو اخفی است یعنی هر چیزی را که از آن مخفیتر نیست میداند؟!
امام (علیهِالسَّلام) در پاسخ فرمود:
«استَعبَدَهُم بِذَلِکَ وَ جَعَلَهُم شُهُوداً عَلَی خَلقِهِ لِیَکُونَ العِبَادُ لِمُلَازَمَتِهِم إِیَّاهُم أَشَدَّ عَلَی طَاعَةِ اللهِ مُوَاظَبَةً، وَ عَن مَعصِیَتِهِ أَشَدَّ انقِبَاضاً وَ کَم مِن عَبدٍیَهُمُّ بِمَعصِیَتِهِ فَذَکَرَ مَکَانَهُمَا فَارعَوَی وَ کَفَّ فَیَقُولِ رَبِّی یَرَانِی وَ حَفَظَتِی عَلَیَّ بِذَلِکَ تَشهَدُ وَ إَنَّ اللهَ بِرَأفَتِهِ وَ لُطفِهِ أَیضاً وَ کَّلَهُم بِعِبَادِهِ یَذُبِّونَ عَنهُم مَرَدَةَ الشَّیطَانِ وَ هَوَامَّ الأَرضِ وَ آفاتٍ کَثِیَرةً مِن حَیثُ لَا یَرَونَ بِإِذنِ اللهِ إِلَی أَن یَجِیءَ أَمرُ اللهِ؛ [۲۳۱] خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان، بیشتر مراقب اطاعت الهی باشند، و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند، و چه بسیار بندهای که تصمیم به گناه میگیرد سپس به یاد این فرشته میافتد و خودداری میکند، میگوید:
پروردگارم مرا میبیند، و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهی میدهند، علاوه بر این، خداوند به رحمت و لطفش اینها را مأمور بندگان کرده، تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند، و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمیبینند، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا رسد».
از این روایت به خوبی استفاده میشود که آنها علاوه بر مأموریت ثبت اعمال مأمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسههای شیاطین نیز هستند.
درباره ویژگیهای این فرشتگان تعبیرات پر معنی و هشدار دهندهای در روایات اسلامی وارد شده است از جمله این که:
۱ـ کسی از امام موسی بن جعفر (علیهِالسَّلام) سؤال کرد: دو فرشتهای که مأمور ثبت اعمال انسان هستند آیا از اراده و تصمیم باطنی او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر میشوند؟
امام (علیهِالسَّلام) در پاسخ فرمود: آیا بوی چاه فاضل آب و عطر یکی است؟ راوی عرض کرد نه.
امام (علیهِالسَّلام) فرمود:
«إِنَّ العَبدَ إِذَا هَمَّ بِالحَسَنَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ طَیِّبَ الرِّیحِ فَقَالَ صَاحِبُ الیَمِینِ لِصَاحِبِ الِّشمَالِ قُم فَإِنَّهُ قَد هَمَّ بِالحَسَنَةِ فَإِذَا فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ فَأَثبَتَهَا لَهُ وَ إِذَا هَمَّ بِالسَّیِئَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ مُنتِنَ الرِّیحِ فَیَقُولُ صَاحِبُ الشِّمَالِ لَصَاحِبِ الَیمِینٍ قِف فَإِنَّهُ قَد هَمَّ بِالسَّیِئَةِ فَإِذَا هُوَ فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ وَ أَثبَتَهَا عَلَیهِ[۲۳۲] هنگامی که انسان نیّت کار خوبی کند نفسش خوشبو میشود! فرشتهای که در سمت راست است (و مأمور ثبت حسنات میباشد) به فرشتة سمت چپ میگوید: برخیز که او ارادة کار نیک کرده است و هنگامی که آن را انجام داد زبان آن انسان قلم آن فرشته، و آب دهانش مرکب او میشود، و آن را ثبت میکند، امّا هنگامی که ارادة گناهی میکند نفسش بد بو میشود! ملائکة طرف چپ به فرشته سمت راست میگوید برخیز که او اراده معصیت کرده، و هنگامی که آن را انجام میدهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مرکب او است و آن را مینویسد».
این حدیث به خوبی نشان میدهد که نیّت انسان در تمام وجود او اثر میگذارد، و فرشتگان از اسرار درونش به وسیلة آثار برون آگاه میشوند، و مسلمّاً اگر آگاه نباشند نمیتوانند اعمال انسان را به خوبی ثبت کنند، چرا که چگونگی نیّت در ارزش و خلوص و آلودگی عمل فوقالعاده مؤثر است تا آنجا که پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در حدیث معروفی فرموده:
«إِنَّمَا الأَعمَالُ بِالنّیِاتِ[۲۳۳]؛ اعمال به نیّتها بستگی دارد».
دیگر اینکه معلوم میشود از خود انسان میگیرند و برای او خرج میکنند، زیان ما قلم آنها است، و آب دهان ما مرکب آنها!
۲ـ آنها مامورند به هنگامی که انسان نیّت کار نیک میکند آن را به عنوان یک «حسنه» ثبت کنند، و هنگامی که آن را انجام میدهد ده حسنه بنویسند، امّا هنگامی که تصمیم بر گناه میگیرد تا عمل نکرده چیزی بر او نمینویسند و بعد از عمل تنها یک گناه ثبت کنند[۲۳۴]
این تعبیر بیانگر نهایت لطف و فضل الهی بر انسان است که نیّت گناه را بر او میبخشد، و فعل گناه را بر طبق موازین عدالت جزا میدهد، ولی در مسیر اطاعت هر نیّتی حسنهای است، و هر کار نیکی را بر طبق تفضل پاداش میدهد، نه بر میزان عدل، و این تشویقی است برای انجام اعمال نیک.
۳ـ در روایت دیگری آمده است که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بعد از اشاره به وجود این دو فرشته، و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر، فرمود: هنگامی که انسان کار بدی انجام میدهد، فرشتة راست به فرشتة چپ میگوید: در نوشتن این گناه عجله مکن شاید کار نیکی بعد از آن انجام دهد که گناه او را بپوشاند همانگونه که خداوند بزرگ میفرماید: «إِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِئاتِ»، یا این که توبه و استغفار کند (و اثر گناه از میان برود)... و او هفت ساعت از نوشتن کار بد خودداری میکند، و اگر کار نیک یا استغفاری به دنبال آن نیاید فرشته حسنات به فرشته سیّئات میگوید: بنویس بر این بدبخت محروم»[۲۳۵]
۴ـ در حدیث دیگری از امام صادق (علیهِالسَّلام) آمده است: «هنگامی که مؤمنان در یک مجلس خصوصی با هم سخن میگویند حافظان اعمال، به یکدیگر میگویند ما از آنها دور شویم، شاید سِرّی دارند که خدا آن را مستور داشته است»[۲۳۶]
۵ـ علی (علیهِالسَّلام) در خطبة ۱۵۷ نهجالبلاغه که مردم را در آن به تقوی دعوت کرده، میفرماید:
«اعلَمُوا عِبَاد اللهِ أَنَّ عَلَیکِم رَصَداً مِن أَنفُسِکُم وَ عُیُوناً مِن جَوَارِحِکُم وَ حُفَّاظَ صِدقٍ یَحفَظُونَ أَعمالَکُم وَ عَدَدَ أَنفَاسِکُم لا تَستُرُکُم مِنهُم ظُلمَةُ لَیلٍ
دَاجٍ وَ لَا یُکِنُّکُم مِنهُم بَابٌ ذُو رِتَاجٍ وَ إِنَّ غَداً مِن الیَومِ قَرِیبٌ؛ بدانید ای بندگان خدا که مراقبانی از خودتان بر شما گماشته شده، و دید بانهایی از اعضای پیکرتان، و نیز بدانید حسابگران راستگو اعمال شما را ثبت میکنند، و حتّی شمارة نفسهایتان را نگه میدارند، نه ظلمتِ شبِ تاریک شما را از آن پنهان میدارد، و نه درهای محکم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزدیک است».[۲۳۷]
۶ـ فرشتگان شب غیر از فرشتگان روزند:
در ذیل آیة۱۷ سورة اسراء روایات فراوانی از شیعه و سنّی نقل شده است که در آن جداگانه اشاره به مشاهدة فرشتگان شب و روز شده است. و آن نماز صبح است که در هر دو کتاب فرشتة شب و روز ثبت میشود.[۲۳۸]
علامة طباطبایی (رَحمَةُالله) در تفسیر «المیزان» بعد از ذکر چندین روایت در مورد آن، میفرماید:
«تفسیر مشهود بودن قرآن فجر در روایات شیعه و سنّی به اینکه چون ملائکه شب آن را میبینند و هم ملائکه روز آن قدر در این دو طائفه بسیار است که نزدیک است به حد تواتر برسد».[۲۳۹]
انسان و دیگران
همانطور که در صفحات پیشین بیان کردیم، در مورد حوادث روز قیامت چندین راهکار در مورد آن مهم میباشد:
۱ـ بحث صحنههای هول انگیز قیامت که مطالب آن در فصل قبل توضیح داده شد.
۲ـ بحث انسان و اعمال: که مسائل آن گذشت.
۳ـ بحث انسان و دیگران در عرصة قیامت: که در این بخش میتوان به عناوین:
۱ـ۳: پدر و مادر و فرزند در رستاخیز
۲ـ۳: دوستان
۳ـ۳: رهبران (و به تبع آن حال مؤمنان و کافران)
اشاره نمود و در مورد آن بحث کرد.
انسان و پدر و مادر و فرزند در رستاخیز
مفاهیمی که در این جهان در محدودة زندگی مادّی انسانها حکم فرما است غالباً در جهان دیگر دگرگون میشود، از جمله مسألهی ارتباطات قبیلهای و فامیلی است که در زندگی این دنیا غالباً کارگشا است و گاهی خود نظامی را تشکیل میدهد که بر سایر نظامات جامعه حاکم میگردد.
اما با توجّه به این که ارزشهای زندگی در جهان دیگر هماهنگ با ایمان و عمل صالح است مسأله انتساب به فلان شخص یا طایفه و قبیله جایی نمیتواند داشته باشد در اینجا اعضای یک خاندان به هم کمک میکنند و یکدیگر را از گرفتاریها نجات میدهند، ولی در قیامت چنین نیست آنجا نه از اموال سرشار خبری است، و نه از فرزندان کاری ساخته است: (یَومَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ * إِلَّا مَن أَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ؛[۲۴۰] روزی که نه مال سودی میبخشد و نه فرزندان، تنها نجات از آن کسی است که دارای قلب سلیم باشد».
حتّی اگر این نسب به شخص پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برسد، باز مشمول همین حکم است، و به همین دلیل در تاریخ زندگی پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و امامان بزرگوار: میخوانیم که بعضی از نزدیکترین افراد بنی هاشم را به خاطر عدم ایمان یا انحراف از خط اصیل اسلام رسماً طرد کردند و از آنها تنفر و بیزاری جستند.
گرچه در حدیثی از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل شده که فرمود:
«کُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنقَطِعٌ یَومَ القِیَامَةٍ إِلَّا حَسَبِی وَ نَسَبِی؛ [۲۴۱]
پیوند هر حسب و نسبی روز قیامت بریده میشود جز حسب و نسب من».
ولی به گفته مرحوم علامه طباطبائی (رَحمَةُالله) در المیزان[۲۴۲] به نظر میرسد این همان حدیثی است که جمعی از محدّثان اهل تسنن در کتابهای خود گاهی از عبدالله بن عمر و گاهی از خود عمربن الخطاب و گاهی از بعضی دیگر از صحابه از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل کردهاند.[۲۴۳]
در حالی که ظاهر آیه مورد بحث عمومیّت دارد و سخن از قطع همة نسبها در قیامت میدهد و اصولی که از قرآن استفاده شده و از طرز رفتار پیامبر با منحرفان بی ایمان بر میآید این است که تفاوتی میان انسانها از این نظر نیست.
لذا در حدیثی که صاحب کتاب مناقب ابن شهر آشوب از طاووس (یمانی) از امام زینالعابدین (علیهِالسَّلام) نقل کرده میخوانیم:
«خَلَقَ اللهُ الجَنَّةَ لِمَن أَطَاعَهُ وَ أَحسَنَ وَ لَو کَانَ عَبداً حَبَشِیّاً ـ وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَن عَصَاهُ وَ لَو کَانَ وَلَداً قُرشِیاً [۲۴۴]؛ خداوند بهشت را برای کسی آفریده که اطاعت فرمان او کند و نیکوکار باشد هر چند بردهای از حبشه باشد، و دوزخ را برای کسی آفریده است که نافرمانی او کند هر چند فرزندی از قریش باشد».
البته آنچه گفته شد منافات با احترام خاصّ سادات و فرزندان با تقوای پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ندارد که این احترام خود احترامی است به شخص پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و اسلام و روایاتی که در فضیلت و مقام آنها وارد شده نیز ظاهراً ناظر به همین معنی است.[۲۴۵]
به هر حال آنچه مهمّ است این است که در آن روز هر کس چنان به خود مشغول است و در پیچ و خم اعمال خویش گرفتار که به دیگری نمیپردازد، حتّی پدر و فرزند که نزدیکترین رابطهها را با هم دارند هیچ کدام به فکر دیگری نیستند.
قرآن کریم در مورد آن میفرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُم وَ اخشَوا یَوماً لَّا یَجزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلاَ مَولُودٌ هِوَ جِازٍ عَن وَالِدِهِ شَیئاً إِنَّ وَعدَ اللهِ حَقٌ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الحَیَاةُ الُّدنیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللهِ الغَرُورُ؛ [۲۴۶] ای مردم! تقوای الهی پیشیه کنید و بترسید از روزی که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمّل میکند، و نه فرزند چیزی از کیفر (اعمال) پدرش را، به یقین وعده الهی حقّ است پس مبادا زندگانی دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد».
این آیه نظیر همان است که در آغاز سورة حجّ آمده که دربارة قیامت و زلزلة رستاخیز میگوید: (یَومَ تَرَونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَةٍ عَمَّا أَرضَعَت وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَملٍ حَملَهَا؛ روزی که آن را مشاهده کنید، مادران شیرده فرزندان شیر خوار خود را فراموش میکنند».
و آخرین مطلب این مبحث ذکر روایتی که بعضی از خاندان پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از آن حضرت سؤال کردند که آیا در روز قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش میافتد؟
حضرت در جواب فرمود:
«ثَلَاثَةُ مَوَاطِنَ لَا یَذکُرُ (فِیهَا) أَحَدٌ أَحَداً: عِندَ المِیزانِ حَتَّی یَنظُرَ أَیُثقَلُ مِیزَانُهُ أَم یُخَفُّ؟ وَ عِندَ الصِّرَاطِ حَتَّی یَنظُرَ أَیَجُوزُهُ أَم لَا؟ وَ عِندَ الصُّحُفِ حَتَّی یَنظُرَ بِیَمِینِهِ یَأَخُذُ الصُّحُفَ أَم بِشِمَالِهِ؟ فَهَذِهِ ثَلَاثَهُ مَوَاطِنَ لَا یَذکُرُ فَیهَا أَحَدُ حَمِیمَهُ وَ لَا حَبِیبَهُ وَ لَا قَرِیبَهُ وَ لَاصَدِیقَهُ، وَ لَا بَنِیِهِ وَ لَا وَالِدَیهِ وَ ذَلِکَ قَولُ اللهِ تَعَالَی: «لِکُّلِ امِریٍء مِنهُم یَومَئِذٍ شَأنٌ یُغنِیهِ؛[۲۴۷] سه موقف است که هیچ کس در آنها به یاد هیچ کس نمیافتد: اول پای میزان سنجش اعمال است تا ببیند آیا میزانش سنگین است یا سبک؟ سپس بر صراط است تا ببیند آیا از آن میگذرد یا نه؟ و سپس به هنگامی است که نامههای اعمال را به دست انسانها میدهند تا ببینند آن را به دست راستش میدهند یا دست چپ؟ این سه موقف است که در آنها کسی به فکر کسی نیست، نه دوست صمیمی، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه دوستان مخلص، نه فرزندان، و نه پدر و مادر، و این همان است که خداوند متعال میفرماید: در آن روز هر کسی به قدر کافی به خود مشغول است».
انسان و دوستان
در قیامت چنین نیست که کسی دوستانش را نشان او ندهند، بلکه آنها را میبیند ولی آنچنان وحشت و ترس او را فرا میگیرد و به اعمال خویش مشغول است که سراغ هیچ کس حتّی دوست صمیمی خود را نمیگیرد.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
(وَ لاَ یَسأَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً * یُبَصَّرُونَهُم یَوَدُّ الجُرِمُ لَو یَفتَدِی مِن عَذَابِ یَومِئِذٍ بِبَنِیهِ؛[۲۴۸] و هیچ دوست صمیمی سراغ دوستش را نمیگیرد! آنها را نشانشان میدهند (ولی هر کس گرفتار کار خویش است)».
نکتة دیگری که خداوند در مورد دوستان در آن روز میفرماید، این است که در آن روز همة دوستان به جز پرهیزگاران دشمن یکدیگر میشوند. در سورة زخرف، آیة۶۷ میفرماید: (الأَخِلَّاء یَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌ إِلاَّ المُتَّقِینَ؛ دوستان در آن روز دشمن یکدیگر میشوند مگر پرهیزکاران».
از بعض روایات استفاده میشود که این حکم مخصوص بت پرستان نیست بلکه تمام کسانی که امام و پیشوای باطلی برای خود برگزیدند، دنبال او راه افتادند و با او پیمان مودّت بستند در قیامت دشمن یکدیگر میشوند، از هم بیزاری میجویند و یکدیگر را لعنت میکنند. و در مقابل مؤمنان برای یکدیگر استغفار نموده و خدا را شکر مینمایند.
این مبحث را نیز با خلاصة روایتی زیبا در تأیید سخنان بالا به اتمام میرسانم.
محمدبن سلیمان از پدرش نقل کرده گوید: روزی در محضر امام صادق (علیهِالسَّلام) بودم که ابوبصیر نفس زنان وارد شد و چون در جای خود قرار گرفت حضرت صادق (علیهِالسَّلام) رو به او کرده فرمود: ایر ابا محمّد این نفس زدنت از چیست؟
ابوبصیر عرض کرد: فدایت گردم ای فرزند رسول خدا! سالمند شدهام و استخوانم باریک گشته و مرگم نزدیک شده و در صورتی که نمیدانم وضعم در آخرت چگونه است!
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: ای ابا محمّد! تو هم چنین میگوئی؟
ابوبصیر عرض کرد: چرا چنین نگویم؟ قربانت گردم.
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: ای ابا محمّد مگر نمیدانی که خدای تعالی جوانان شما را گرامی داشته و از پیران شما حیا دارد؟
ابوبصیر گفت: قربانت گردم، چگونه جوانان را رامی دارد و از پیران حیا کند؟!
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: خدا جوانان را گرامی داشته از این که عذابشان کند و از پیران حیا کند که از آنها حساب بکشد.
ابوبصیر عرض کرد: فدایت گردم، آیا این مقام ویژة ما (شیعیان) است یا برای عموم اهل توحید و یکتا پرستانست؟
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: نه به خدا مخصوص شما است نه همة مردم.
و در ادامه فرمود: .... مژده باد بر شما، و باز هم مژده باد بر شما، که به خدا سوگند شمائید مورد رحمت حق که هر کاری از نیکوکارتنان پذیرفته گردد، و از بدکارتان گذشت شود، هر که روز قیامت بدون آن عقیدهای که شما دارید به پیشگاه خدای عزّ و جلّ بیاید نه کار نیکی از او پذیرفته شود و نه از کاری از کارهای بد او گذشت شود، ای ابا محمّد آیا خوشحالت کردم؟
ابوبصیر گفت: فدایت گردم، بیفزا!
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: ای ابا محمّد! خدای عزّوجلّ فرشتگانی دارد که
گناهان را از دوش شیعیان ما بریزند چنانچه باد خزان برگهای درختان را در فصل آن (پائیز) بریزد، و این است معنای گفتار خدای عزّوجل: «آنان که حامل عرشند و آنها که درگرد آنند به ستایش پروردگارشان تسبیح گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان آمرزش خواهند»[۲۴۹] و به خدا آمرزش خواهی آنان برای شما است نه برای همة مردم، ای ابا محمّد آیا خوشحالت کردم!
ابوبصیر عرض کرد: فدایت گردم، برایم بیفزا!
امام (علیهِالسَّلام) فرمود: «در آن روز دوستان دشمن همدیگرند بجز پرهیزکاران....»[۲۵۰] به خدا سوگند کس دیگری را جز شما به این سخن قصد نفرموده است. ای ابا محمد خوشحالت کردم؟ ....». [۲۵۱]
انسان رهبران (پیشوایان)
در قرآن کریم اشاره به این مطلب مشاهده شده است که در روز قیامت هر کسی با رهبر خویش وارد محشر میشود.
در سورة هود، آیة۹۸ دربارة سرنوشت فرعون میفرماید:
(یَقدُمُ قَومَهُ یَومَ القِیَامَةِ فَأَورَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئسَ الوِردُ المَورُودُ)
«او در پیشاپیش قومش روز قیامت خواهد بود و آنها را (به جای چشمههای زلال بهشت) وارد آتش میکند و چه بد است که آتش آبگاه انسان باشد».
در جای دیگر قرآن نیز سخن از این پیشوایان ضلالت آمده، آنجا که میفرماید:
(وَ جَعَلنَاهُم أَئِمَّةً یَدعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَومَ القِیَامَةِ لاَ یُنصَرُونَ)[۲۵۲]
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند».
روایت شده است که ابوبصیر به امام صادق (علیهِالسَّلام) عرض کرد: «أَشهَدُ أَنَّکَ إِمَامِی»، گواهی میدهم که تو امام من هستی. امام فرمود: در قیامت، هر گروهی با امامشان محشور میشوند، خورشید پرستان با خورشید و ماه پرستان با ماه.[۲۵۳]
و روایات در این باب فراوان است.
و در سورة اسراء، آیة۷۱ میفرماید:
(یَومَ نَدعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإمَامِهِم فَمَن أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولِئکَ یَقرَؤُونَ کِتَابَهُم وَ لاَ یُظلَمُونَ فَتِیلاً)[۲۵۴]
«(به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم».
علامة طباطبایی (رَحمَةُالله) در ذیل این آیه میفرماید: «سیاق آیه معشر بر این است که امامی که روز قیامت خوانده میشود آن کسی است که مردم او را امام خود گرفته باشند و به او اقتداء کرداه باشند. نه آن کس که خداوند به امامتش برگزیده باشد، و برای هدایت به امرش انتخاب کرده باشد، چه این که مردم هم او را پیروی کرده باشند و یا کنارش زداه باشند.
پس ظاهر این میشود که مراد از امام هر طائفه، آن کسی است که مردم به پیشواییش تن در داده باشند، حال چه این که امام حق باشد و چه امام باطل.
و چنین نیست که بعضی پنداشتهاند که روز قیامت مردم به اسم امامشان خوانده شوند، مثلاً گفته شود «ای امّت ابراهیم» و «ای آل فرعون» و «ای آل فلان»، برای این که این معنا با ظاهر آیه نمیسازد[۲۵۵]
با توجه به تشکیل خانوادة حدیثی روایات میتوان سبب اصلی محشور آنها با همدیگر را همان دوستی آنان با یکدیگر دانست، چنان که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرماید:
«ألمَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ؛ [۲۵۶] هر که امروز کسی را دوست میدارد فردا با او خواهد بود».
همچون بلبل دوستی گل گزین *** تا شوی با خرمن گل همنشین
و در جای دیگر فرمودند:
«مَن أَحَبَّ حِجراً حَشَرَهُ اللهُ مَعَهُ؛ [۲۵۷] هر کس سنگی را دوست دارد، خداوند او را با آن سنگ محشور مینماید».
از این روایات میتوان مقام شیعیان حضرت علی (علیهِالسَّلام) را دانست و خشنودی آنان را در روز قیامت به خوبی درک نمود.
گویم: خدایا سپاس فراوان بر آن نعمت بزرگت، نعمتی که سعادت دنیا و آخرت را برای ما به ارمغان آورد. نعمت اهل بیت: که هر لحظه و هر ساعت با بودن آن ما جانی دوباره میگیریم.
اَلحَمدُللهِ رَبِّ العَالَمِینَ.
فصل چهارم: گواهان و شاکیان در قیامت
شاهدان در قیامت
مقدّمه
از آیات قرآن کریم و روایات معصومین (عَلیهِمالسَّلام) استفاده میشود که در دادگاه عدل الهی، حضور شاهدان قطعی و حتمی است. امّا این شاهدان چه کسانی هستند؟ و نحوة شهادت و گواهی آنان چگونه است؟ در این مبحث به فضل الهی با توجّه به آیات قرآن و روایات اشارهای به آنها میکنیم:
اوّلین شاهد: خداوند
در قرآن میخوانیم: « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا والَّذِینَ هَادُوا وَ الصَّابئِینَ وَ النَّصَارَی وَ المَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشرَکُوا إِنَّ اللهَ یَفصِلُ بَینَهُم یَومَ القِیَامَةِ إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ؛ [۲۵۸] همانا خداوند بر همه چیز گواه است». برای خداوند اوصاف دیگری نیز وارد شده که همگی دلالت بر احاطه و حضور و علم و گواهی خداوند دارند، نظیر آیة: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِنِ نَفسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهَا زَوجَهَا وَ بَثَّ مِنهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَ نِسَاء وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرحَامَ إِنَّ اللهَ کَانَ عَلیکُم رَقِیباً؛ [۲۵۹] همانا خداوند مراقبت شماست»، یا آیة: «و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطاً؛ [۲۶۰] خداوند بر هر چیز احاطه و حضور دارد»، و یا تمام آیاتی که بیانگر علم الهی است.
در دعای کمیل حضرت امیر (علیهِالسَّلام) نیز میخوانیم:
«وَ کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیَّ مِن وَرَائِهِم وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنهُم
خودت
نیز مراقب من بودی و گواه اعمالی بودی که از ایشان پنهان میماند».
دوّمین شاهد: انبیا
یکی از گواهان در قیامت، پیامبران میباشند.
قرآن میفرماید: «و جئنابک علی هؤلاء شهیداً؛ ما تو را در قیامت در حالی که شاهد و گواه مردم هستی، حاضر میکنیم».
هم برون آریم از هر امّتی *** ما گواهان از برای حجّتی
حاضر آریم انبیا را آن همه *** بر گواهی یعنی اندر محکمه
تا دهند ایشان گواهی در مقام *** مشرکان را بر ضلال و بر ظلام[۲۶۱]
و در جای دیگر میخوانیم: (وَ یَومَ نَبعَثُ فِی کُّلِ أُمَةٍ شَهِیداً عَلَیهِم مِن أَنفُسِهِم وَ جِئنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هَؤُلاء وَ نَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتَابَ تِبیَاناً لِکُّلِ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشرَی لِلمُسلِمِینَ؛ [۲۶۲] روزی که از میان هر قوم و امّتی شاهدی از خوشان برمیانگیزیم و تو را شاهخد بر آنان».
بنابراین در قیامت شاهد هر امّتی، پیامبر همان امّت خواهد بود و شاهد تمام انبیاء شخص رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است.
ممکن است سؤال شود، گواهی پیامبران نسبت به اعمال امّت خویش چگونه خواهد بود؟
پاسخ: اگر کلمه «هؤلاء» [در آیة بالا] اشاره به مسلمانان بوده باشد همانطور که در تفسیر مجمع البیان آمده است، پاسخ این سؤال روشن خواهد بود زیرا هر پیامبری مادامی که در میان امت خویش میباشد شاهد و ناظر اعمال آنها است و بعد از آنها اوصیاء و جانشینان معصومشان، شاهد و ناظر اعمال امّت خواهند بود، و لذا درباره حضرت عیسی (علیهِالسَّلام) چنین میخوانیم: که در روز قیامت، مسیح (علیهِالسَّلام) در پاسخ سؤال پروردگار عرض میکند:
(مَا قُلتُ لَهُم إِلاَّ مَا أَمَرتَنِی بِهِ أَنِ اعبُدُوا اللهَ رَبِّی وَ رَبَّکُم وَ کُنتُ عَلَیهِم شَهِیداً مَا دُمتُ فِیهِم فَلَمَّا تَوَفَّیتَنِی کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیهِم وَ أَنتَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ) [۲۶۳]
«پروردگارا من به آنها جز آنچه دستور دادی نگفتم، به آنها گفتم خداوند را که پروردگار من و شما است عبادت کنید، و تا آن زمان که در میان آنها بودم شاهد و گواه اعمال آنها بودم ولی هنگامی که مرا از میان آنها باز گرفتی خودت مراقب آنان بودی و. تو بر هر چیز گواهی».
ولی جمعی از مفسّران احتمال دادهاند که کلمة «هؤلاء» اشاره به گواهان امّتهای پیشین است، یعنی ای پیامبر اسلام تو را گواه همه گواهان و انبیای گذشته قرار خواهیم داد و در پارهای از روایات نیز به همین تفسیر اشاره شده است.[۲۶۴] و بنابراین مفهوم آیه چنین خواهد شد که: هر پیامبری در حال حیات و ممات از طریق مشاهدة باطنی و روحانی ناظر احوال تمام امّت خویش خواهد بود و روح پاک پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز از همین راه ناظر همة امم پیشین و امّت خویش میباشد، و به این طریق آنها میتوانند نسبت به اعمال آنها گواهی دهند و حتّی صلحای امت و افراد نمونة پرهیزکار نیز ممکمن است از چنین آگاهی برخوردار باشند و مفهوم آن چنین میشود که روح پیامبر
اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از آغاز خلقت آدم وجود داشته است، زیرا معنی شهود، آگاهی توأم با حضور است ولی این تفمسیر با آیهای که [آیة ۱۱۷ مائده] دربارة حضرت مسیح (علیهِالسَّلام) نقل شد چندان سازگار نیست چون آیة مزبور میگوید: مسیح (علیهِالسَّلام) شاهد بر تمام امّت خود نبود بلکه شاهد بر آنها مادام الحیات بود.
امّا اگر شهادت را به معنی شهادت عملی بگیریم یعنی مقیاس سنجش بودن اعمال یک فر نمونه برای اعمال سایرین، در این صورت تفسیر فوق خالی از اشکال خواهد بود زیرا هر پیامبری با صفات ممتازی که داشته مقیاس سنجش برای امّت خویش محسوب میشده، و خوبان و بدان امّت را با شباهت و عدم شباهت به آنان میتوان شناخت، و از آنجا که پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بزرگترین پیامبران الهی است، صفات و اعمال او مقیاس سنجش برای شخصیت تمام انبیاء خواهد شد.[۲۶۵]
سوّمین گواه: امامان معصوم (عَلیهِمالسَّلام)
در قرآن میخوانیم: (وَ کَذَلِکَ جَعَلنَاکُم أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداً وَ مَا جَعَلنَا القِبلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیهَا إِلاَّ لِنَعلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَی عَقِبیهِ وَ إِن کَانَت لَکَبیرَةً إِلاَْ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللهُ وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُم إِنَّ اللهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ[۲۶۶] و بدین گونه شما را نیز، امّت میانهای قرار دادیم تا بر مردم شاهد باشید؛ و پیامبر هم بر شما شاهد است».
به اسناد صحیح و معتبر از امام باقر و امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده است که در پاسخ از این آیه فرمودهاند:
«نَحنُ الأُمَّةُ الوَسَطُ وَ نَحنُ شُهَدَاءُ اللهِ عَلَی خَلقِهِ وَ حُجَّتُهُ فِی أَرضِهِ؛ [۲۶۷]
مائیم امّت میانه و مائیم گواهان خدای تبارک و تعالی بر خلقش و حجّتهای او در زمینش».
در روایتی از امام باقر (علیهِالسَّلام) در تفسیر آیة: «وَ نَزَعنا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً» چنین میخوانیم:
«وَ مِن هَذِهِ الأُمَّةِ إِمَامُهَا؛[۲۶۸]
یعنی از این امّت نیز امامش را بر میگزینیم».
این سخن اشاره به آن است که در هر عصر و زمانی شاهد و گواه معصومی برای امّت لازم است، و حدیث فوق از قبل بیان مصداق این معنا است.
علاوه بر روایات در زیارات ائمه اطهار (عَلیهِمالسَّلام) نیز اشاره به این مقام والای ایشان شده است، در زیارت جامعة کبیره چنین میخوانیم:
«وَ شُهَدَاءُ دَارِ الفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ البَقَاءِ؛ [۲۶۹]
و شاهدان دار فناء و شفیعان دار بقائید».
چهارمین شاهد: فرشتگان
در قرآن میخوانیم: «و جاءت کل نفس معها سائق و شهیدٌ؛[۲۷۰] روز قیامت هر انسانی در پیشگاه عدل الهی حاضر میشود، در حالی که کنار او هم فرشتهای است که او را به محشر سوق میدهد و همچنین فرشتهای است که شاهد کارهای انجام شدة اوست.[۲۷۱] فرشتگانی که در قیامت گواه بر اعمال انسانند، ممکن است همان گروه از مأمورانی باشند که در دنیا همراه ما بوده و اعمال ما را ضبط مینمودند و ممکن است سایر فرشتگان باشند.[۲۷۲]
پنجمین شاهد: زمین
قرآن میفرماید: «یَومَئِذٍ تُحَّدِثُ أَخبَارَهَا؛[۲۷۳] زمین در قیامت خبرهایش را بازگو میکند».
آنچه از خوبیها و بدیها، و اعمال خیر و شرّ، بر صفحة زمین واقع شده است، همه را برملا میسازد، و یکی از مهمترین شهود اعمال انسان در آن روز همین زمینی است که ما اعمال خود را بر آن انجام میدهیم، و شاهد و ناظر ما است.[۲۷۴]
و امّا این که منظور از خبر دادن زمین چیست؟ میتوان با توجّه به روایات معصومین (عَلیهِمالسَّلام) به این سؤال نیز پاسخ داد:
در حدیثی از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میخوانیم که فرمود: «اتدرون ما أخبارها؟»: آیا میدانید منظور از اخبار زمین در اینجا چیست؟
«قَالُوا: اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعلَمُ؛ گفتند: خدا و پیغمبرش آگاهتر است. فرمود:
«أَخبَارُهَا أَن تَشهَدَ عَلَی کُلِّ عَبدٍ وَ أَمَةٍ بِمَا عَمِلُوا عَلَی ظَهرِهَا، تَقُولُ عَمَلٌ کَذَا وَ کَذَا، یَومَ کَذَا، فَهَذَا أَخبَارُهَا؛ [۲۷۵]
منظور از خبر دادن زمین این است که اعمال هر مرد و زنی را که بر روی زمین انجام دادهاند خبر میدهد، میگوید:
فلان شخص در فلان روز فلان کار را انجام داد، این است خبر دادن زمین».
در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میخوانیم:
«حَافِظُوا عَلَی الوُضُوءِ وَ خَیرُ أَعمَالِکُم الصَّلَاةُ، فَتَحفَظُوا مِنَ الأََرضِ فَإِنَّهَا أُمُکُم، وَ لَیسَ فِیهَا أَحَدٌ یَعمَلُ خَیراً وَ شَرّاً إِلاَّ وَ هِیَ مُخبِرَةٌ بِهِ؛ [۲۷۶]
مواظبت بر وضو کنید، و بهترین اعمال شما نماز است، و مراقب زمین باشید که مادر شما است، هیچ انسانی کار خیر یا شرّی به جا نمیآورد مگر این که زمین از آن خبر میدهد».
از ابوسعید خدری نیز نقل شده که گوید: هرگاه در بیابان هستی صدایت را به اذان بلند کن، چرا که از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شنیدم که میفرمود:
«لاَ یَسمَعُهُ جِنٌّ وَ لاَ إِنسٌ وَ لاَ حَجَرٌ إِلَّا یَشهَدُ لَهُ؛ [۲۷۷]
هیچ جنّ و انس و قطعه سنگی آن را نمیشنود مگر این که برای او (در قیامت) گواهی میدهد».
آیا راستی زمین به فرمان خدا زبان میگشاید و تکلّم میکند؟ یا این که منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحة زمین است؟ زیرا میدانیم هر عملی که انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثاری به جا میگذارد، هر چند امروز برای ما محسوس نباشد، درست همانند آثاری که از خطوط انگشتان یک دوست یا دشمن بر روی دستگیره در میماند، و در آن روز همة این آثار ظاهر میشود، و سخن گفتن زمین چیز جز این ظهور بزرگ نیست، همانگونه که گاه به یک شخص خواب آلود میگوئیم چشمان تو میگوید که دیشب نخوابیدهای، یعنی آثار بی خوابی در آن نمایان است.
به هر حال این موضوع عجیبی نیست، چرا که هم امروز با پیشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلی اختراع شده که در همه جا، و هر لحظه، میتواند صدای انسان را ضبط کند، یا از انسان و اعمالش عکس برداری نماید، و به عنوان یک سند مسلّم در دادگاه مطرح شود، به گونهای که قابل هیچ گونه انکار نباشد.
اگر در گذشته بعضی از شهادت زمین تعجّب میکردند امروز یک نوار نازک یا یک دستگاه ضبط که به صورت یک دکمه به لباس دوخته میشود میتواند مسائل بسیاری بازگو کند.[۲۷۸]
و آخرین سخن این مبحث را با دو روایت زیبا از علی (علیهِالسَّلام) به پایان میرسانم که فرمودند:
«وَ صَلُّوا مِنَ المَسَاجِدِ فِی بِقَاعٍ مُختَلِفَةٍ فَإِنَّ کُلَّ بُقعَةٍ تَشهَدُ لِلمُصَلّیِ عَلَیهَا یَومَ القِیَامَةِ؛ [۲۷۹]
در قسمتهای مختلف مساجد نماز بخوانید، زیرا هر قطعه زمینی در قیامت برای کسی که روی آن نماز خوانده گواهی میدهد».
و در حدیث دیگری آمده است که امیرمؤمنان علی(علیهِالسَّلام) هنگامی که بیتالمال را تقسیم میکرد و خالی میشد، دو رکعت نماز به جا میآورد و میفرمود: «أَشهَدِی أَنِّی مَلَاتُکَ بِحَقٍّ، وَ فَرَغتُکَ بِحَقٍّ؛ [۲۸۰] (روز قیامت) گواهی ده که من تو را به حق پر کردم و به حق خالی کردم».
ششمین گواه: وجدان
یکی از شاهدان در آن روز، عقل و وجدان بیدار کنندة انسان است. در قرآن آیات بسیاری آمده که بارها انسان به کمال صراحت به گناه و انحراف خود اقرار میکند، اقراری از عمق جان و از تمام وجود. اقراری که شاید از اقرار هر شاهدی پر سوز و گدازتر باشد.
جالب این که در آن روز خداوند نیز وجدان را، قاضی قرار میدهد و به انسان خطاب میفرماید: (اِقرَأ کَتَابَکَ کَفَی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسِیباً؛ [۲۸۱] نامة عمل خود را بخوان، امروز روح و روان تو برای این که علیه تو گواهی دهند، کافی است».
آری، بر فرض در روز قیامت هیچ دادگاه و حسابگری هم نباشد، تمام وجود ما بر خودمان گواهی میدهند و این برای کیفر و پاداش کافی است. چنان که اگر هیچ کس با معتادان سخنی نگوید، همان تنگی سینه و هر یک از سرفههای او که در اثر اعتیاد پیدا شده بر علیه او سخنها دارند.
در مناجات میخوانیم: خدایا! هرگاه حساب مرا به خود من واگذار کنی، جزای خویش را جز قهر و غضب و آتش دوزخ تو چیز دیگری نمیدانم.[۲۸۲]
هفتمین شاهد: اعضای بدن
یکی از شاهدها در روز قیامت، اعضای بدن (دست و پا و پوست و زبان) هستند. قرآن میفرماید: (یَومَ تَشهَدُ عَلَیهِم أَلسِنَتُهُم وَ أَیدیِهِم وَ أَرجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعمَلُونَ؛ [۲۸۳] روزی که زبان و دست و پاهای مردم بر آنان گواهی میدهند.
و گاهی بر دهان مهر خورده و تنها دست و پاها سخن میگویند: اَلیَومَ نَختِمُ عَلَی أَفوَاهِهِم وَ تُکَّلِمُنَا أَیدِیهِم وَ تَشهَدُ أَرجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَکسِبُونَ؛ [۲۸۴] روزی که بر لبهای آنان مهر میزنیم و تنها دست آنان با ما حرف میزند و پاهایشان گواهی میدهند که در دنیا به کجاها رفتند و چه کارها کردند.
در آیة دیگر میخوانیم: (حَتَّی إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیهِم سَمعُهُم وَ أَبصَارُهُم وَ جُلُودُهُم بِمَا کَانُوا یَعمَلُونَ؛ [۲۸۵] روز قیامت، گوش و چشمها و پوستهایشان به آنچه در دنیا عمل کردهاند، گواهی میدهند.
جالب آن که انسان که این گواهی را از اعضای خود میبیند، با کمال ناراحتی و شرمندگی به پوست خود میگوید: (وَ قَالُوا لَجِلُودِهِم لِمَ شَهِدتُّم عَلَینَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُم أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیهِ تُرجَعُونَ؛ [۲۸۶] چرا و چگونه در این روز از گناهان رسوا و شرم آوری که توسّط تو مرتکب شدهام پرده برداشته و گواهی میدهی؟! پوست جواب میدهد: (وَ قَالُوا لِجُلُودِهِم لِمَ شَهِدتُّم عَلَینَا قَالُوا أَنَطَقَنَا اللهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُم أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیهِ تُرجَعُونَ؛ [۲۸۷] خداوندی که همه چیز را به نطق و گفتگو درمیآورد، ما را به گواهی و سخن گفتن وادار نمود.
علامه طباطبایی (رَحمَةُالله) در تفسیر این آیات میفرماید: شهادت اعضا، زمانی واقعیّت دارد که هر یک از اعضا در دنیا دارای شعور باشند و از عمل انسان آگاه باشند وگرنه هرگاه در قیامت خداوند به اعضا شعور بدهد و یا در آن روز به آنها آگاهی و صورت بدهد که شهادت نخواهد بود. زیرا شاهد باید به هنگام عمل، هم حاضر باشد و هم عالم باشد تا بتواند ماجرا را دریابد و برای روزی دیگر گواهی بدهد. بنابراین همة اعضای ما در این عالم دارای یک نوع آگاهی و شعورند، گرچه نوع آن علم و شعور با علم و شعور ما فرق داشته باشد.[۲۸۸]
امّا این که چرا از میان حواس انسان بیشتر اشاره به چشم و گوش شده است، دلیلش روشن است، زیرا معلومات حسّی انسان غالباً از این دو طریق حاصل میشود و بقیه تحت الشعاع آنها هستند. [۲۸۹]
آخرین سخن این که، گواهی اعضا مربوط به کفّار و مجرمان است، وگرنه مؤمنان حسابشان روشن است، لذا در حدیثی از امام باقر (علیهِالسَّلام) میخوانیم: (لَیسَت تَشهَدُ الجَوَارحُ عَلَی مُؤمنٍ إِنَّمَا تَشهَدُ عَلَی مَن حَقَّت عَلَیهِ کَلِمَهُ العَذَابِ فَأَمَّا المُؤمِنُ فَیُعطَی کِتَابِهُ بِیَمِیِنِه قَالَ الله ُعَزَّوَجَلَّ فَمَن أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقرَؤُنَ کِتابَهُم وَ لا یُظلَمُونَ فَتِیلا؛ [۲۹۰] اعضای پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهی نمیدهد، بلکه گواهی بر ضدّ کسی میدهد که فرمان عذاب بر او مسلّم شده، و اما مؤمن، نامة اعمالش را به دست راست او میدهند (و خودش آن را میخواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده:
آنها که نامه اعمالشان به دست راستشان داده شد (با سرفرازی و افتخار) نامه اعمال خود را میخوانند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد».
هشمین شاهد: زمان
گرچه در متن آیات قرآن اشاره به این شاهد نشده است، ولی در روایات معصومین (عَلیهِمالسَّلام) شاهد بر آن وجود دارد چنان که از علی (علیهِالسَّلام) میخوانیم:
«مَا مِن یَومٍ یَمُرُّ عَلَی ابنِ آدَمَ إِلاَّ قَالَ لَهُ ذَلِکَ الیَومُ یَا ابنَ آدَمَ أَنَا یَومٌ جَدِیدٌ وَ أَنَا عَلَیکَ شَهِیدٌ فَقُل فِیَّ خَیراً وَ اعمَل فِیَّ خَیراً أَشهَدُ لَکَ بِهِ یَومَ القِیَامَةِ فَإِنَّکَ لَن تَرَانِی بَعدَهُ أَبَداً؛ [۲۹۱] هیچ روزی بر فرزند آدم نمیگذرد مگر این که به او میگوید: ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو گواهم، در من سخن خوب بگو، و عمل نیک انجام ده، تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم کزیرا پس از این هرگز مرا نخواهی دید».
امام سجاد (علیهِالسَّلام) نیز در دعای ششم صحیفة سجّادیه میفرماید:
«هَذَا یَومٌ حَادِثٌ جَدِیدٌ وَ هُوَ عَلَینَا شَاهِدٌ عَتِیدٌ؛ امروز روز تازه و جدیدی است و در قیامت گواهی اعمالی است که در آن انجام میدهیم».
نهمین گواه: اعمال
از شاهدان روز قیامت، خود اعمال و کردارهای انسان است که در برابر انسان مجسّم و نمودار میشوند. آری، همین که عمل در آن نظام خود را نشان داد، دیگر هیچ راهی برای انکار وجود ندارد.
مسألة تجسّم عمل در قرآن و روایات بسیار است که ما به نمونهای از آنها اشاره میکنیم:[۲۹۲] «نَزَّلَ عَلَیکَ الکِتَابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَّا بَینَ یَدَیهِ وَ أَنزَلَ الَّتورَاةَ وَ الإِنجِیلَ»، روزی که هر کس آنچه کار نیک انجام داده در برابر خود حاضر میبیند.
(وَ وُضِعَ الکِتابُ فَتَرَی المُجرِمِینَ مُشفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیَلَتَنَا مَالِ هَذَا الکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرةً وَ لاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لاَ یَظلِمُ رَبُّکَ أَحَداً؛ [۲۹۳] روز قیامت انسان رفتار و کردار دنیایی خود را در برابر خود حاضر میبیند.
(فَالیَومَ لَا تُظلَمُ نَفسٌ شَیئاً وَ لَا تُجزَونَ إِلَّا مَا کُنتُم تَعمَلُونَ؛ [۲۹۴] جزایی برای شما نیست، مگر همان عمل خودتان که گریبانگیر شما میشود.
(قَد خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاء اللهِ حَتَّی إِذَا جَاءتهُمُ السَّاعَةُ بَغتَةً قَالُوا یَا حَسرتَنَا عَلَی مَا فَرَّطنَا فِیهَا وَ هُم یَحمِلُونَ أَوزَارَهُم عَلَی ظُهُورِهِم أَلاَ سَاء مَا یَزِروُنَ؛ [۲۹۵] گناهانی که در دنیا به صورت کار و انرژی از انسان صادر شده، در آن روز به صورت باری بر دوش او سنگینی میکند.
یَومَ یُحمَی عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکوَی بِهَا جِبَاهُهُم وَ جُنوبُهُم وَ ظُهُورُهُم هَذَا مَا کَنَزتُم لأَنفُسِکُم فَذُوقُوا مَا کُنتُم تَکنِزُونَ؛ [۲۹۶] در دنیا افراد متموّلی که تنها به فکر ذخیره کردن پول و ثروت خود هستند و به فریاد محرومان نمیرسند در حالی که دل صدها فقیر از بینوایی و نداری میسوزد، در قیامت همان پولها و سکّهها داغ و به پیشانی و پهلوی زراندوزان گذارده میشود.
(الَّذِینَ یَأکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ المَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُم قَالُوا إِنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبَا وَ أَحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوعِظَةٌ مِّن رَبَّهِ فَانتَهَیَ فَلَهُ مَا سَلَف وَ أَمرُهُ إِلَی اللهِ وَ مَن عَادَ فَأُوَلئِکَ أَصحَابُ النَّارِ هُم فِیهَا خَالِدُونَ؛ [۲۹۷] افرادی که در دنیا با گرفتن ربا اعتدال جامعه را به هم میزنند، در قیامت نیز با داشتن یک شکم بزرگ، اعتدال ایستاده و حرکت از آنان گرفته میشود.
امام صادق (علیهِالسَّلام) در تفسیر آیة۱۸۰ سورة آل عمران میفرماید:
«مَانِعُ الزَّکَاةِ یُطَوَّقُ بِحَیَّةٍ قَرعَاءَ وَ تَأکُلُ مِن دِمَاغِهِ وَ ذَلِکَ قَولُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَومَ القِیامَةِ؛ [۲۹۸] اموالی که در دنیا مورد بخل قرار گرفته و مالیات اسلامی آن پرداخت نشده است، در قیامت به صورت ماری به گردن صاحبش انداخته میشود».
کسی که در دنیا غیبت شخصی را در محلّهای دیگر کرده است، این زبان درازی و نیش زدن دنیایی، سبب میشود در آخرت زبانش از دهانش بیرون آمده و به قدری دراز میشود که روز زمین قرار گرفته و مردم آن را لگد میکنند و این یک نوع تجسّم عمل است.[۲۹۹]
روایات بسیار دیگری نیز وجود دارند که در باب تجسّم اعمال سخن گفتهاند که از فراوانی، قابل شمارش نمیباشند. بخشی از آن را میتوانید درکتاب گرانقدر: «گناهان کبیرة شهید دستغیب (رَحمَةُالله)» و «معراج پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، اثر نگارنده»، مشاهده فرمائید.
امّا سخن آخر: به راستی عجیب است این همه گواهان حق، و شاهدان آن دادگاه بزرگ، از زمان و مکان گرفته، تا فرشتگان و اعضای پیکر ما و انبیا و اولیا، و برتر از همه ذات پاک خدا، مراقب اعمال ما هستند و گواه بر ما، و ما چه بیخبریم؟! آیا ایمان به وجود چنین مراقبانی کافی نیست که انسان را کاملاً در مسیر حق و عدالت و پاکی و تقوا قرار دهد.
شاکیان در قیامت
مقدّمه
روز قیامت و در دادگاه عدل الهی، علاوه بر سؤالاتی که از انسان میشود و شاهدان و گواهان متعدّد شهادت میدهند، شاکیانی هم هستند که از انسان شکایت دارند، از جمله: [۳۰۰]
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)
در قرآن میخوانیم که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در روز قیامت نزد خدا شکایت کرده و میفرماید: (وَ قَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هَذَا القُرآنَ مَهجُوراً؛ [۳۰۱]
پروردگارا! امّت من، قرآن را کنار گذاشته و مهجور کردند»«.
خدایا! آنان یا قرآن را نخواندند، یا تدبّر نکردند و یا عمل نکردند و یا به دیگران نرساندند.
به جای این که برای زندهها بخوانند، تنها بر مردهها خواندند، به جای این که کتاب زندگی و قانون قرار دهند، کتاب تشریفات و سوگند قرار دادند.
به جای آن که روبرو قرار دهند، پشت سر گذاشتند، به جای آن که از آن نور بگیرند، به وسیلة آن پول گرفتند.
به جای آن که آیات آن را به دل بنشانند، بر کاغذ نوشتند و بر سنگ تراشیدند، به جای آن که او را حفظ نمایند، فراموش نمودند.
در روایتی از امام رضا (علیهِالسَّلام) چنین آمده که: «دلیل آن که در نماز، قرآن میخوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود.»[۳۰۲]
و سخن آخر، اقرار بعضی بزرگان دربارة مهجوریّت قرآن:
الف: ملاصدرا (رَحمَةُالله)؛ در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید: «بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوی واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّرم در قرآن و روایات محمّد و ال محمّد (عَلیهِمالسَّلام) بروم. یقین کردم که کارم بی اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانة وحی را کوبیدم، درها باز شد و پردهها کنار رفت، و دیدم فرشتگان به من میگویند:
«سَلامٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادخُلُوها خالِدِینَ». [۳۰۳]
ب: فیض کاشانی (رَحمَةُالله)؛ میگوید: کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآنو و حدیث هدایت کرد.[۳۰۴]
ج: امام خمینی (رَحمَةُالله) در گفتاری از این که تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همة رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ایّام جوانی تأسّف بخورند.[۳۰۵] بنابراین باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریّت درآوریم و آن را در همة ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.
قرآن
اشاره
یکی از شکایت کنندگان در روز قیامت، قرآن کریم است.
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
«یَجِیءُ یَومَ القِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشکُونَ المُصحَفُ وَ المَسجِدُ وَ العِترَةُ یَقُولُ المُصحَفُ یَا رَبِّ حَرَّقُونِی وَ مَزَّقُونِی وَ یَقُولُ المَسجِدُ یَا رَبِّ عَطَّلُونِی وَ ضَیَّغُونِی وَ یَقُولُ العِترَةُ یَا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرِّدُونَا فَأَجثُو لِلرَّکبَتَینِ لِلخُضُومَةِ فَیَقُولُ اللهُ جَلَّ جَلاَلُهُ لِی أَنَا أَولَی بِذَلِکَ[۳۰۶] روز قیامت سه چیز برای شکایت از مردم به صحنه میآید: یکی قرآن، یکی مسجد، و دیگری اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)؛ قرآن عرض حالش این است که پروردگار مرا بسوزاندند و پاره پاره کردند.
و مسجد میگوید: پروردگارا! مرا تعطیل کردند و حقّم را ضایع ساختند.
عترت پیغمبر میگویند! پروردگارا ما را کشتند و راندند و آواره کردند. در این هنگام من به دو زانو مینشینم تا داد این سه را از دشمنانشان بستانم خدای جل جلاله مرا میفرماید: که به دادستانی این سه، من خود سزاوارترم».
نیز از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمودند:
«ثَلَاثَةٌ یَشکُونَ إِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَسجِدٌ خَرَابٌ لاَ یُصَلِّی فِیهِ أَهلُهُ وَ عَالِمٌ بَینَ جُهَّالٍ وَ مُصحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَیهِ الغُبَارُ لاَ یُقرَأُ فِیهِ؛[۳۰۷]
سه چیز است که به درگاه خدای عزّوجلّ شکایت میکنند: مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند، و دانشمند و عالمی که میان نادانها و جهّال باشد، و قرآنی که گرد بدان نشسته و کسی آن را نخواند».
ممکن است قرآن در روز قیامت از دو دستة هوادار و مخالف، شاکی باشد و در دادگاه عدل خداوند، جلو آنها را بگیرد.
الف: شکایت قرآن از هواداران
شاید شکایت قرآن به این مضمون باشد:
خدذایا! با این که دستور تلاوت قرآن آمده، [۳۰۸] ولی بسیاری از مسلمانان حتّی نتوانستند مرا از رو بخوانند.
خدایا! بعضی که مرا میخواندند، حقّ تلاوتم را ادا نمیکردند، یعنی بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم میآمدند و یا در تلاوتم عجله میکردند.
خدایا! بعضی آیات مرا میخواندند و میفهمیدند، ولی عمل نمیکردند.
خدایا! بعضی که عمل میکردند، به دیگران نمیرساندند.
خدایا! بعضی در عمل به قرآن حتّی از مخالفان قرآن هم عقب ماندند. چنان که حضرت علی (علیهِالسَّلام) در وصیّت خود میفرماید: «مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهای آن از شما مسلمانان جلو باشند».
خدایا! بعضی تنها به آیات عبادی و فردی عمل میکردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست که در متن آیاتم بود، بیاعتنا بودند و به بعضی آیات ایمان میآوردند و نسبت به بعضی آیات بی تفاوت بودند.
خدایا! بعضی به جای آن که مرا قانون بدانند، وسیلة نان دانسته و مال التّجارة خود قرار دادند، از خواندن و چاپ کردنم سرمایه اندوزیها کردند.
خدایا! بعضی که در فکر و روح خود انحرافی داشتند، آیات متشابه را (که میتوان به چند نوع معنا کرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند.[۳۰۹]
خدایا! بعضی به جای این که در تفسیرم از مفسّران واقعی و پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و اهل بیت: استمداد نمایند، از سلیقههای شخصی خود در تفسیر آیات کمک میگرفتند.
خدایا! بعضی مرا وارونه معنا کردند و بعضی خوب مرا شناختند، ولی حقائق مرا نادیده گرفته و کتمان نمودند.[۳۱۰]
خدایا! به جای این که مرا برای دلهای زنده بخوانند، [۳۱۱] بر مردگان خواندند.
خدایا! به جای آن که مرا جزو اصیلترین موادّ درسی قرار دهند، مرا از میان برنامههای درسی و نسل تحصیل کرده جدا کردند.
خدایا! بعضی تنها به هنگام تفاّل، استخاره و سوگند به سراغم میآمدند.
ب: شکایت قرآن از مخالفان
قرآن از مخالفان خود چنین شکایت میکند:
خدایا! مرا ساختة فکر بشر دانستند:
(وَ لَقَد نَعلَمُ أَنَّهُم یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلحِدُونً إِلَیهِ أَعجَمِیٌ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌ مُبِینٌ)[۳۱۲]
خدایا! مرا افسانههای پیشینان دانستند:
(وَ مِنهُم مَّن یَستَمِعُ إِلَیکَ وَ جَعَلنَا عَلَی قُلُوبِهِم أَکِنَّةً أَن یَفقَهُوهُ وَ فِی آذَانِهِم وَ قراً وَ إِن یَرَوا کُلَّ آیَةٍ لاَّ یُؤمِنُوا بِهَا حَتَّی إِذَا جَاؤُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِن هَذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَولِینَ) [۳۱۳]
خدایا! شنیدن تلاوت مرا ممنوع کردند:
(و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلکم تغلبون) [۳۱۴]
خدایا! به آورندة من تهمت سحر و جنون و کهانت و کذب زدند.
(وَ مَا هُوَ بِالهَزلِ) [۳۱۵]
خدایا! مرا میشنیدند، ولی لجاجت کرده و ایمان نمیآوردند.
(وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَن نُّؤمِنَ بِهَذَا القُرآنِ وَ لَا بِالَّذِی بَینَ یَدَیهِ وَلَو تَرَی إِذِا لظَّالِمُونَ مَوقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِم یَرجِعُ بَعضُهُم إِلَی بَعضٍ القَولَ یَقُولُ الَّذِینَ استُضعِفُوا لِلَّذِینَ استَکبَرُوا لَو لاَ أَنتُم لَکُنَّا مُؤمِنِینَ) [۳۱۶]
خدایا! هنگامی که راهی برای انکار من نداشتید، میگفتند: قرآن دیگری برای ما بیاور و آن را تبدیل و تغییر بده.
(وَ إِذَا تُتلَی عَلَیهِم آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرجُونَ لِقَاءنَا ائتِ بِقُرآنٍ غَیرِ هَذَا أَو بَدِّلهُ قُل مَا یَکُونُ لِی أَن أُبَدِّلَهُ مِن تِلقَاء نَفسِی إِن أَتَّبعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ إِنّی أَخَافُ إِن عَصَیتُ رَبِّی عَذَابَ یَومٍ عَظِیمٍ) [۳۱۷]
مسجد
یکی از شاکیان در روز قیامت، مسجد است.
در حدیثی میخوانیم که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: روز قیامت مسجد به درگاه خداوند از مسلمانان شکایت میکند و میگوید: «یا رب عطلونی و ضیعونی»، [۳۱۸] خدایا مرا تعطیل و حقّم را ضایع کردند.
با آن که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد عظمت جایگاه مسجد فرمود: بر در ششم بهشت دیدم چنین نوشته است:
«مَن أَرَادَ أَن یَکُونَ قَبرُهُ وَسِیعاً فَسِیحاً فَلیَبنِ المَسَاجِدَ، وَ مَن أَرَادَ أَن لاَ تَأکُلَهُ الّدِیدَانُ تَحتَ الأَرضِ فَلیَسکُنِ المَسَاجِدَ، وَ مَن أَحَبَّ أَن یَکُونَ طَرِیاً مُطِرّاً لاَ یَبلَی فَلیَکنُسِ المَسَاجِدَ، وَ مَن أَحَّبَ أَن یَرَی مَوضِعَهُ فِی الجَنَّةِ فَلیَکسُ المَسَاجِدَ بِالبُسُطِ؛ [۳۱۹] هر کس میخواهد قبرش وسیع و جادار باشد، مسجد بسازد. هر کس میخواهد که حیوانات زیرزمین بدن او را نخورند پس در مساجد سکنی گزیند و مرتب به مساجد برود. هر کس میخواهد که بدنش در قبر تازه باشد و پوسیده و فاسد نشود، مساجد را بپوشاند. هر کس میخواهد که جایگاه خودش را در بهشت ببیند، سعی در توسعة مسجد نماید تا نماز در آن هر چه با شکوهتر برگزار شود.»
رهبران آسمانی
از جمله شاکیان در قیامت، رهبران آسمانی میباشند.
در حدیث میخوانیم که روز قیامت اهل بیت پیامبر به عنوان شکایت میگویند: «یا رب قتلونا و طردونا و شردونا»، [۳۲۰] خدایا! ما را کشتند و تبعید و آواره ساختند.
خدایا! به جای پذیرفتن رهبری بر حقّ ما، به سراغ مسرفان و مفسدان طاغوتها رفتند.
سالها به جای دوستی و مودّت ما که مزد رسالت بود، بر سر منبرها و نمازها به ما لعنت میکردند.
خدایا! تنها یادگار رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دخترش فاطمه (علیهاالسَّلام) بود که به او سیلی زده و حقّش را غصب نموده و خود و فرزندانش را شهید کردند.
خدایا! سر مبارک مولود کعبه و وصیّ پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) حضرت علی (علیهِالسَّلام) را با شمشیر شکافتند و جنازة امام حسن (علیهِالسَّلام) را تیر باران کردند و بدن امام حسین (علیهِالسَّلام) را زیر سم اسبها رها کردند و عترت او را به اسارت بردندو امامان دیگر را هم در غل و زنجیر و زندان و تبعید و محاصره به شهادت رساندند و حتّی گنبد و بارگاههای مزار آنان را خراب کردند و چنان وضعی پیش آوردند که به ناچار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) هم به امر الهی، از چشم مردم پنهان و غیبت اختیار کردند.[۳۲۱]
بارالها! ما را در روز قیامت از افرادی که مورد شکایت این شاکیان هستند، قرار مده.
فصل پنجم: ثمرات ایمان به معاد
مقدّمه
یکی از عواملی که در حرکت انسان و تعالی او نقش بسزایی دارد، «تشویق» و «تهدید» میباشد. و اگر تشویق کننده و یا غضب کننده فرد بزرگی باشد به مراتب تأثیر آن بیشتر است، چه رسد به این که آن تشویق و تهدید کننده، خداوند متعال، تشویقش جاودانگی بهشت و تهدیدش جهنّم همیشگی باشد.
اگر کسی متوجّه باشد که اعمال او زیر ذرّهبین است، ریز و درشت کارهایش مورد حساب قرار مگیرد، دادگاه و جزایی برای آن در نظر گرفتهاند، دیگر یک انسان بی تفاوت و هرزه کار و متجاوز نمیتواند باشد و در صدد اصلاح خویش برمیآید.
قرآن در این زمینه آیاتی دارد که نمونههایی از آن را در این مبحث نقل میکنیم: [۳۲۲]
نقش معاد در مسائل اقتصادی
قرآن به کسانی که داد و ستد دارند، میفرماید: وای بر کم فروشان، کسانی که وقتی از مردم پیمانه میگیرند و خرید میکنند، سعی دارند تمام بگیرند، لیکن هرگاه بنا دارند پیمانه بدهند و یا وزن نمایند و بفروشند کم میدهند، سپس میفرماید: (أَلَا یَظُنُّ أُولَئِکَ أَنَّهُم مَّبعُوثُونَ * لِیَومٍ عَظِیمٍ؛[۳۲۳]آیا این کم فروشان نمیدانند که برای روزی بسیار بزرگ مبعوث خواهند شد؟ و در دادگاه عدل الهی باید پاسخ آن همه کم فروشی را بدهند؟»
در اینجا قرآن با یادآوری قیامت جلو کم فروشان را میگیرد، البته این نمونهای از نقش معاد بود وگرنه ایمان به معاد در تمام مسائل اقتصادی اعمّ از تولید، توزیع، مصرف، مدیریّت، بازرگانی و تجارت و هر نوع فعالیّت دیگر نقش مهمّی دارد، به خصوص در مسألة ولخرجی و اسراف.
نقش معاد در مسائل نظامی
قرآن میفرماید: گروهی از بنی اسرائیل نزد یکی از پیامبران خود آمده و گفتند: ما بنا داریم در راه خدا با متجاوز ستمگر بجنگیم، لیکن نیاز به یک فرماندة لایق داریم، پیامبر فرمودک من فکر نمیکنم که شما مرد جنگ باشید، آنان گفتند: با این همه ستمی که از متجاوز میکشیم حتماً آمادة جنگ در راه خدا هستیم. پیامبر فرمود: خداوند طالوت را که فردی شایسته و نیرومند و آشنا به مسائل رزمی است، به عنوان فرماندة شما معرّفی میکند.
آنگاه مردم در برابر این وعده و فرمان پیامبر، به چند دسته تقسیم شدند: گروهی از داوطلبان جبهه و جنگ بعد از شعارهای زیاد همین که فرمان جنگ صادر شد در همان مرحلة اوّل نافرمانی کرده و فرار نمودند.
گروهی دیگر فقر مالی فرمانده را بهانه قرار داده و از رفتن به جبهه سرباز زدند.
گروه دیگر با این که قول داده بودند که در آزمایشی که خداوند از آنها میگیرد استقامت کنند، امّا بی صبری کرده و مردود شدند.[۳۲۴]
گروه دیگری گرچه به هنگام صدور فرمان جنگ نترسیدند، امّا همین که لشکر قدرتمند دشمن را دیدند خود را باخته و گفتند: ما امروز طاقت مبارزه نداریم. تنها یک دستة کوچکی که ایمان به معاد داشتند با شعار: (فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللهَ مُبتَلِیکُم بِنَهرٍ فَمَن شَرِبَ مِنهُ فَلَیسَ مِنّی وَ مَن لَّم یَطعَمهُ فَإِنَّهُ مِنّی إِلاَّ مَنِ اغتَرَفَ غُرفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِنهُم فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنوُا مَعَهُ قَالُوا لاَ طَاقَةَ لَنَا الیَومَ بِجَالُوتَ وَ جُنودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلاَقُو اللهِ کَم مِن فِئَةٍ قَلِیلَةً غَلَبَت فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ [۳۲۵] یعنی چه بسا گروه کمی که بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز میشوند، به دشمن حمله کرده و دشمن را از پای درآوردند.
در این ماجرا (که به نام داستان طالوت و جالوت در سورة بقره ایات ۲۴۹ تا ۲۵۱ مطرح شده)، رمز پیروزی و پایداری در جبهه و جنگ را ایمان به معاد دانسته است، زیرا میفرماید: «وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفرِغ عَلَینَا صَبراً وَ ثَبِّت أَقدَامَنَا وَ انصُرنَا عَلَی القَومِ الکَافِرینَ؛ [۳۲۶]
یعنی کسانی که ایمان به ملاقات خدا و روز قیامت داشتند گفتند: پیروزی مربوط به جمعیت زیاد یا کم نیست، باید به دشمن حمله کنیم و به وظیفة الهی خود عمل کنیم که خداوند با صابران است. آری، باید تلاش و روحیّة رزم آوری رزمنده، وابستگی کامل به نوع دید و جهان بینی او دارد، رزمندهای که آیندة خود را زندگی ابدی و بهشت جاودان و همسایگی رسول خدا و اولیای الهی میداند، با رزمندهای که قتل خود را نابودی و پوچی میداند قابل مقایسه نیست.
قرآن نسبت به کسانی که در رفتن به جبهه سستی نشان میدهند و به لذّات دنیوی دلبستهاند میفرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُم إِذشا قَیلَ لَکُم انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الأَرضِ أَرَضِیتُم بِالحَیَاةِ الدُّنیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ؛ [۳۲۷] آیا به جای آخهرت به دنیا راضی شدید؟!«
نقش معاد در برخورد با طاغوتیان
فرعون برای این که آبروی موسی (علیهِالسَّلام) را بریزد از همة شهرها ساحران را دعوت کرد تا با سحر و جادویشان معجزة حضرت موسی (علیهِالسَّلام) را خنثی کنند، این ساحرانی که تا آن موقع اعتقاد به معاد نداشتند، همة چشم به یک سکة دربار فرعون داشتند و حتی آن روح گدایی خود را زبان هم آورده و به فرعون گفتند: «وَ جَاء السَّحُرةُ فِرعُونَ قَالوا إِنَّ لَنَا لأَجراً إِن کُنَّا نَحنُ الغَالِبِینَ؛ [۳۲۸] آیا اگر ما آبروی موسی (علیهِالسَّلام) را بریزیم پول و مزدی به ما میدهی؟ که با پاسخ مثبت فرعون شروع به کار نمودند و هر چه در توان داشتند انجام دادند و سپس حضرت موسی (علیهِالسَّلام) عصای خود را انداخت و اژدها شد و تمام بافتههای آنان را نابود کرد. ساحران که فهمیدند معجزه و کار موسی (علیهِالسَّلام) از سحر و نوع کردههای محدود خودشان خارج بوده و کار صددرصد الهی است، در حضور فرعون به موسی (علیهِالسَّلام) گرویده و به او ایمان آوردند. فرعون که خشمناک شده بود همه را تهدید کرد و گفت: آیا قبل از اجازة من ایمان میآورید؟! من دست و پای شما را به عکس یکدیگر [۳۲۹] قطع میکنم و به شاخهها و تنههای درخت خرما آویزانتان میکنم. امّا آنان که تا ساعتی قبل ایمان نداشتند و چشم به جایزههای فرعونی داشتند، اکنون به خاطر ایمان به خدا و معاد، در برابر فرعون ایستاده و با کمال آرامش به او گفتند: «قَالُوا لَن نُؤثِرکَ عَلَی مَا جَاءنَا مِنَ البَیِّنَاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنَا فَاقضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقضِی هَذِهِ الَحیَاةَ الدُّنیَا؛ [۳۳۰] هر کاری میخواهی انجام بده، زیرا زور و ستم تو بیش این دنیا نیکست، «قَالُوا لَا ضَیرَ إِنَّا إِلَی رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ [۳۳۱]کشتن ما مهم نیست که ما به سوی خدای خود باز میگردیم.
راستی ایمان به معاد چه غوغایی در روح این افراد بوجود آورد، دنیا و فرعون و سکّهها و پاداشهایی را که تا چند لحظه پیش برای آنها مهمترین مسأله جلوه میکرد، یکسره به هیچ میانگارند و به ریش فرعون میخندند و زور و قدرت او را محدود و ناچیز میدانند.
آری، ایمان به معاد در این افراد انقلاب فرهنگی بوجود آورد، روحشان را بزرگ نمود و آنها را تا عشق به شهادت پیش برد.
نقش معاد در توجّه به محرومان
«عقیل» که پیرمرد عیال واری بود، خدمت برادر خود امیرالمؤمنین حضرت علی (علیهِالسَّلام) رسید و درخواست کرد تا از بیتالمال خویشاوندی خود سهمیة بیشتری به او بدهد. اما، آهنی را داغ کرد و نزدیک دست عقیل آورد. عقیل ازترس دست خود را میکشد امام میفرماید: اگر تو از این آتش سادة دنیا میترسی، من از عذاب و قهر ابدی خدا میترسم.
امام حسن و امام حسین (عَلیهِماالسَّلام) در کودکی بیمار شدند و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) همراه اصحابش عیادت آنان آمدند، هنگام خروج از منزل،
مردم به حضرت علی (علیهِالسَّلام) پیشنهاد کردند که خوب است برای سلامتی این دو کودک سه روز روزه نذر کنید. امام پذیرفت و هنگامی که بیماری آنان برطرف شد حضرت علی (علیهِالسَّلام) به همراه همسر خود حضرت زهرا (عَلیهاالسَّلام) و بقیّة خانواده روزه گرفتند.
هنگام افطار در حالی که غذایی در منزل نبود و با زحمت بسیار کمی نان تهیه شده بود، همین که نماز مغرب را به جا آورده و خواستند افطار کنند صدای در خانه را شنیدند که شخصی میگوید من فقیر و نیازمند هستم به من کمک کنید! آن بزرگواران نان خود را به فقیر داده و تنها با آب افطار کردند.
شب دوّم باز همین که خواستند افطار کنند صدای در بلند شد که شخصی یتیم هستم، و شب سوّم اسیری از پشت در تقاضای نان کرد. هر سه شب آن عزیزان با آب افطار نمودند و دلیل این فداکاری را در سورة انسان چنین میخوانیم: «إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا یَوماً عَبُوساً قَمطَریِراً؛ ما از روز قیامت که روزی گرفته و سیاه و دردناکس است میترسیم.
به راستی ایمان به معاد، چگونه انسان را در برابر محرومان جامعه مسئول و متعهّد بار میآورد. آری، کسانی که در برابر محرومان بی تفاوت هستند، در قیامت اقرار میکنند که یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ این بی تفاوتیها بود: «وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ؛ به مسکین و بیچارهها غذا نمیدادیم، چنان که در سورة ماعون دلیل بی اعتنایی به یتیمان و محرومان، نداشتن ایمان به قیامت عنوانم شده است.
فصل ششم: امان نامههای قیامت
مقدّمه
پیش از شروع این مبحث، قسمتی ازمناجات حضرت علی (علیهِالسَّلام) در مسجد کوفه را ذکر نموده و به دنبال آن به فضل الهی بحث خود را شروع مینمایم:
«اَلَّلُهمَّ إِنَّی أَسأَلُکَ الأَمَانَ یَومَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ إِلاَّ مَن أَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ
خدایا! امان میخواهم برای روزی که مال و فرزند سودی نبخشد مگر آن کس که با قلب سالم و پاک به درگاه تو درآید».
« «وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیهِ یَقُولُ یَا لَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً
«خدایا! به من امان بده روزی که ستمگر دست حسرت به دندان میگزد و میگوید: ای کاش به جای این و آن که گمراهم کردند، با رسول خدا دوست و همراهی داشتم».
« «وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ یُعرَفُ المِجرِمُونَ بِسِیمَاهُم فَیُؤخَذُ بِالنَّواصِی وَ الأَقدَامِ
خدایا! به من امان بده برای روزی که گنه کاران به سیمایشان شناخته میشود و آنها را با موی جلوی پیشانی و پاهایشان گرفته (و داخل آتش میاندازند)».
«وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ لاَ یَجزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لاَ مَولُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیئاً إِنَّ وَعدَ اللهِ حَقٌ
خدایا! امان نامه میخواهم برای روزی که از دست پدر و مادرم هم کاری ساخته نیست، همانا وعدة خداوند حتمی است».
«وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ لاَ یَنفَعُ الظَّالِمینَ مَعذِرَتُهُم وَ لَهُمُ اللَّعنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدَّارِ
خدایا! به من امان بده برای روزی که عذرخواهی ستمگران فایده ندارد و برای ایشان لعنت (و دوری از رحمت) و بدترین جایگاه آماده است».
«وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ لاَ تَملِکُ نَفسٌ لِنَفسٍ شَیئاً وَ الأَمرُ یَومَئذٍ اللهَ
خدایا! به من امان بده برای روزی که هیچ کس برای کسی قادر بر هیچ کاری نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز از آن خداست».
«وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیِه وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ
خدایا! به من امان بده روزی که انسان حتّی از برادر، مادر، پدر، فرزند و دوست فرار میکند».
«بِکُّلِ امرِیءٍ مِنهُم یَومَئِذٍ شَأنٌ یُغنِیهِ
روزی که تنها هر کسی مسئول پاسخگویی کار خوش است».
«وَ أَسأَلُکَ الأَماَنَ یَومَ یَوَدُّ الِمجِرمُ لَو یَفتَدِی مِن عَذَابِ یَومِئِذٍ بِبَنیِهِ وَ صَاحِبَتِه وَ أَخِیهِ وَ فصَیِلَتِهِ الَّتِی تُؤوِیِهِ وَ مَن فِی الأَرضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنجِیهِ
خدایا! به من امان بده برای روزی که انسانهای گنه کار حاضرند تمام فرزندان، دوستان، برادران و فامیل، بلکه تمام مردم زمین در آن روز به جای ایشان گرفتار شوند تا خود نجات یابند».
اماننامههای قیامت
در مجموع میتوان عواملی که باعث نجات در روز قیامت و کم کردن ترس و وحشت آن روز میشود را در دو صورت کلّی خلاصه نمود:
الف: خواندنه سورههایی که برای این امر مهمّ سفارش شده است.
ب: اعمالی که باعث نجات انسان در روز قیامت میشود.
الف: سورهها
سورة یوسف
شیخ صدوق (رَحمَةُالله)؛ در کتاب «ثواب الاعمال» خود به اسناد خود از ابوبصیر روایت نموده که گوید: امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود:
«مَن قَرَأَ سُورَةَ یُوسُفَ فِی کُّلِ یَومٍ أَو فِی کُّلِ لَیلَةٍ بَعَثَهُ اللهُ تَعَالَی یَومَ القِیَامَةِ وَ جَمَالُهُ مِثلُ جَمَالِ یُوسُفَ * وَ لاَ یُصِیبُهُ فَزَعٌ یَومَ القِیَامَةِ وَ کَانَ مِن خِیَارِ عِبَادِ اللهِ الصَّالِحیَن. وَ قَالَ: إِنَّهَا کَانَت فِی التَّوارَةِ مَکتُوبَةً؛[۳۳۲]
هر کس سورة یوسف را در هر روز یا هر شب بخواند، خداوند متعال او را در روز قیامت به زیبائی حضرت یوسف (علیهِالسَّلام) برمیانگیزد، و او را هراس روز قیامت برنمیگیرد، و از جملة بندگان نیکوکار خدا خواهد بود. و نیز فرمود: این سوره در تورات هم آمده است».
سورة حم دخان
ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر (علیهِالسَّلام) فرمود:
«مَن قَرَأَ سُورَةَ الدُّخَانِ فِی فَرَائِضِهِ وَ نَوَافِلِهِ بَعَثَهُ اللهُ مَعَ الآمِنِینَ یَومَ القِیَامَةِ وَ ظَلَّلَهُ تَحتَ عَرشِهِ وَ حَاسَبَهُ حِساباً یَسِیراً وَ أَعطَاهُ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ؛[۳۳۳]
هر کس سورة دخان را در نمازهای واجب و مستحب خود تلاوت کند، خداوند در روز قیامت او را با امان یافتگان (از عذاب جهنّم) بر میانگیزد، و در سایه عرش خود جای میدهد، و کار حساب او را بر او آسان میگیرد، و نامه عملش را در دست راستش قرار میدهد».
سورة احقاف
عبدالله بن ابی یعفور روایت کرده است که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود:
مَن قَرَأَ کُلَّ لَیلَةٍ أَو کُلَّ جُمُعَةٍ سُورَةَ الَأحقَافِ لَم یُصِبهُ اللهُ بِرَوعَةٍ فِی الحَیَاةِ الدُّنیَا وَ آمَنَهُ مِن فَزَعِ یَومِ القِیَامَةِ إَن شَاءَاللهُ؛ [۳۳۴]
هر کس در هر شب یا در هر هفته سوره احقاف را تلاوت کند خداوند او را در دنیا مبتلا به ترس و وحشت نکند، و به خواست خدا از دلهره و تشویش روز قیامت در امان خواهد بود».
سورة والعصر
حسین بن ابی العلاء روایت کرده است که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود:
«مَن قَرَأَ وَ العَصرِ فِی نَوَافِلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَومَ القِیَامَةِ مُشرِقاً وَجهُهُ ضَاحِکاً سِنُّهُ قَرِیرَةً عَینُهُ حَتَّی یَدخُلَ الجَنَّة؛ [۳۳۵]
کسی که سورة والعصر را در نمازهای مستحبّی خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را با سیمایی نورانی و لبی خندان و چشمی روشن بر میانگیزد تا (با این حالت) وارد بهشت شود».
سورة قدر
محمّد بن احمد بن یحیی بن عمران گوید: من در «فید» بودم، محمّد بن علی بن بلال گفت: ما را به طرف قبر محمّدبن اسماعیل بن بزیع مرور بردند چون به قبر رسیدیم، محمّد بن علی گفت: صاحب این قبر از حضرت رضا (علیهِالسَّلام) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود:
«مَن زَارَ قَبرَ أَخِیهِ المِؤمِنِ فَاستَقبَلَ القِبلَةَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی القَبرِ وَ قَرَأَ إِنَّا أَنزَلنَاهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ سَبعَ مَرَّاتٍ أَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ؛ [۳۳۶]
کسی که قبر برادر مؤمنش را زیارت کند پس رو به قبله کرده و دستش را روی قبر گذارد و سورة «إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ» را هفت مرتبه بخواند از ترس روز قیامت سالم بماند».
و این ایمن بودن از ترس بزرگ روز قیامت، هم برای خواننده است و هم برای میّت، چنان که ظاهر بعضی از روایات آن را بیان میکند.
ب: اعمال
داشتن محبّت حضرت علی(علیهِالسَّلام)
روایتی است که فریقین (شیعه و سنّی) آن را فراوان در کتب خود نقل کردهاند که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به حضرت علی (علیهِالسَّلام) فرمودند:
«[یَا عَلِیُّ!] وَ مَن أَحَبَّکَ فِی حَیَاةٍ مِنکَ بَعدِی خَتَمَ اللهُ لَهُ بِالأَمنِ وَ الإَیمَانِ وَ مَن أَحَبَّکَ بَعَدکَ وَ لَم یَرَکَ خَتَمَ اللهُ لَهُ بِالأَمنِ وَ الإِیمَانِ وَ آمَنَهُ یَومَ الفَزعِ الأَکبَرِ وَ مَن مَاتَ وَ هُوَ یُبغِضُکَ یَا عَلِیٌ مَاتَ مِیتَةَ الَجاهِلِیَّةِ یُحَاسِبُهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِمَا عَمِلَ فِی الإِسلَامِ؛[۳۳۷]
ای علی! تو برادر و وزیر من میباشی، و تو هستی که قرض مرا ادا میکنی، و به وعده من وفا مینمائی، و مرا از هر چه در ذمّهام میباشد آسوده خاطر میسازی. اینک کسی که تو را در حال حیات من دوست بدارد، با امن و ایمان از دنیا به سرای دیگر رحلت میکند. و کسی که در زندگی تو و پس از درگذشت من، تو را دوست بدارد، سرانجان او به امن و ایمان به پایان میرسد و از ناراحتی روز رستاخیز آسوده خاطرخواهد بود. و کسی که بمیرد و کینة تو دردل داشته باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است و خدا، از هیچ عمل او که در اسلام انجام داده است چشم پوشی نکرده و مورد بازخواست قرار خواهد داد».
زیارت اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)
به عنوان نمونه، محمّد بن قولویه در کتاب مشهور خود و شیعه به نام «کامل الزیارات» در باب فضیلت زیارت امام حسین (علیهِالسَّلام) از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت کرده که حضرت فرمود:
«مَن زَارَ قَبرَ الحُسَینِ (عَلیهِالسَّلام) للهَ وَ فِی اللهِ أَعتَقَهُ اللهُ مِنَ النَّارِ وَ آمَنَهُ یَومَ الفَزَعِ الأَکبَرِ، وَ لَم یَسأَلِ اللهَ تَعَالَی حَاجَةً مِن حَوَائِجِ الدُّنیَا وَ الآخِرَةٍ إِلاَّ أَعطَاهُ؛ [۳۳۸]
کسی که قبر حضرت حسین (علیهِالسَّلام) را برای خدا زیارت کند خداوند او را از آتش جهنّم آزاد نموده و او را از روز قیامت امان میدهد و حاجتی از حوائج دنیا و آخرت را از خداوند نخواسته مگر آنکه به وی اعطاء میفرماید».
تلاوت قرآن
از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمودند:
«إِن أَرَدتُم عَیشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَومَ الحَسرَةِ وَ الظِّلَّ یَومَ الحَرُورِ وَ الهُدَی یَومَ الضَّلَالَةِ فَادرُسُوا القُرآنَ فَإِنَّهُ کَلَامُ الرَّحمَنِ وَ حِرزٌ مِنَ الشَّیطَانِ وَ رُجحَانٌ فِی المِیزَانِ؛ [۳۳۹]
اگر میخواهید که همچون سعادت مندان زندگی کنید، و همچون شهیدان از دنیا بروید، و در روز حسرت نجات یابید، و در روز گرمای سخت سایبانی داشته باشید، و در روز گمراهی بر راه راست بروید، قرآن را بخوانید که کلام رحمان است، و حرزی در برابر شیطان، و سبب سنگینی ترازوی اعمال».
دوری کردن از شهوت آماده
روایات فراوانی از معصومین (عَلیهِمالسَّلام) در مورد این امان نامه وارد شده است که به عنوان مؤیّد، چندین مورد آن چنین میباشد:
از امام صادق (علیهِالسَّلام) از پدران بزرگوارشان: و ایشان از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت فرمودهاند که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود:
«مَن عَرَضَت لَهُ فَاحِشَةٌ أَو شَهوَةٌ فَاجتَنَبَهَا مَخَافَةَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ النَّارَ وَ آمَنَهُ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ وَ أَنجَزَ لَهُ مَا وَعَدَهُ فِی کِتَابِهِ فَی قَولِهِ تَعَالَی وَ لِمَن خَافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ؛[۳۴۰]
«هر که برایش گناه و شهوتی پیش آید و برای ترس از خدا از آن دوری کند خداوند آتش را بر او حرام سازد، و از رنج قیامت حفظش کند، و به آنچه که در قرآن وعده داده دربارهاش وفا کند که فرمود: برای کسی که از خدا بترسد دو بهشت خواهد بود» [۳۴۱]
و در جایی دیگر حضرت فرمودند:
«وَ مَن قَدَر عَلَی اَمرَأَةٍ وَ جَارِیَةٍ حَرَاماً فَتَرَکَهَا مَخَافَةَ اللهِ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ النَّارَ وَ آمَنَهُ مِنَ الَفَزعِ الأَکبَرِ وَ أَدخَلَهُ الجَنَّةَ، فَإِن أَصَابَهَا حَرَاماً حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ وَ أَدخَلَهُ النَّارَ؛ [۳۴۲] و کسی که به زنی یا کنیزی از راه حرام دسترسی پیدا کند، ولی او از این حرام خداوندی دوری گزیند و آن زن را رها سازد، خداوند آتش (دوزخ) را بر او حرام کند و او را از ترس و هراس بزرگ قیامت باز دارد و در بهشت جای دهد. ولی اگر به این عمل حرام، تن در دهد خداوند او را از بهشت محروم ساخته و او رهسپار دوزخ نماید».
مرحوم دیلمی (رَحمَةُالله)؛ نیز در کتاب «ارشاد القلوب» خود نقل روایت کرده که: رسول خدا فرمودند:
«مَنِ اجتَهَدَ مِن أُمَّتِی بِتَرکِ شَهوَةٍ مِن شَهَوَاتِ الدُّنیَا فَتَرَکَهَا مِن مَخَافَةِ اللهِ آمَنَهُ اللهُ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ وَ أَدخَلَهُ الجَنَّةَ؛ [۳۴۳]
هر کس از امّت من کوشش کند در ترک شهوتی از شهوتهای دنیا سپس آن را از ترس خدا ترک نماید خداوند او را از ترس و بیم روز قیامت در امان دارد و او را وارد بهشت کند».
گریه از ترس خداوند
در روایت است که حضرت موسی (علیهِالسَّلام) از خداوند پرسید:
«یَا إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَن دَمَعَت عَینَاهُ مِن خَشیَتِکَ؟؛
خداوندا پاداش آن کس که از خوف تو بگرید چیست؟».
فرمود:
«یَا مُوسَی! أَقِی وَجهَهُ مِن حَرِّ النَّّارِ، وَ أُؤَمِنُهُ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ؛ [۳۴۴]
ای موسی! او را از آتش دوزخ مصون و از فزع قیامت در امانش خواهم داشت».
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز روایت شده که فرمودند:
«مَن بَکَی خَرَجَ مِن عَینَیهِ مِثلُ الذُّبَابِ مِنَ الدَّمعِ مِن خَشیَةِ اللهِ آمَنَهُ اللهُ بِهِ یَومَ الفَزَعِ الأَکبَرِ؛ [۳۴۵] هر که به قدر بال مگسی از ترس خدا اشک ریزد خداوند از فزع قیامت نگهش بدارد».
احترام کسی که در اسلام مویش را سپیده کرده
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمود:
مَن عَرَفَ فَضلَ کَبِیرٍ لِسِنِّهِ فَوَقَّرهُ آمَنَهُ اللهُ مِن فَزَعِ یَومِ القِیَامَةِ؛ [۳۴۶]
هر کس پیرمردی را به واسطة زیادی سنّش احترام کند خدا او را از ترس روز قیامت ایمن دارد».
نیز از آنحضرت روایت شده که فرمودند:
«مَن وَقَّرَ ذَا شَیبَةٍ لِشَیبَتِهِ، آمَنَهُ اللهُ تَعَالَی مِن فَزَعِ یَومِ القِیَامَةِ؛ [۳۴۷]
هر که مو سفید سالمندی را احترام کند به خاطر سالمندی او، خداوند او را از هراس روز قیامت امان دهد».
مُردن در راه مکّه (رفت یا برگشت)
عبدالله بن سنان روایت کرده که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود:
«مَن مَاتَ فِی طَریِقِ مَکَّةَ ذَاهِباً أَو جَائِباً أَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ یَومَ القِیَامَةِ؛ [۳۴۸]
هر کس در راه مکه بمیرد، خواه دروقت رفتن یا در وقت برگشتن، از بزرگترین هراس روز قیامت در امان میماند».
و این خود فضیلتی بزرگ برای ثواب حجّ و عمر میباشد.
مُردن در مکّه و مدینه
هارون بن خارجه گوید: از امام صادق (علیهِالسَّلام) شنیدم که میفرمود:
«مَن دُفِنَ فِی الحَرَمِ أمَِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبِرِ؛
و آن کس که در حرم دفن شود از هول بزرگ محشر ایمن خواهد بود».
عرض کردم: حتّی اگر از تبه کاران باشد؟
فرمود:
«مَن بَرِّ النَّاسِ وَ فَاجِرِهِم؛ [۳۴۹]
خواه از نیکان باشد و خواه از تبهکاران».
مرحوم علی اکبر غفاری (رَحمَةُالله) در شرح این روایت میفرماید: «همان طور که حرم محلّ امن است و هر کس از برّ و فاجر داخل آن شود ایمن است، همان طور جنازهای که در حرم دفن شود تا وقت حسابرسی در روز رستاخیز ایمن خواهد بود، خداوند فرموده است: «و من دخله کان آمناً»: هر کس در آنجا داخل شود ایمن است.[۳۵۰]
نیز از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
«مَن مَاتَ فِی أَحَدِ الحَرَمیَن ِأَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ یَومَ القِیَامَةِ؛ [۳۵۱]
هر کس در یکی از دو حرم یعنی مسجد الحرام و مسجد النّبی از دنیا برود از ترس روز قیامت ایمن خواهد بود».
شهادت در راه خدا
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمودند:
«لِلشَّهیدِ عَندَ اللهِ سِتُّ خِصَالٍ: یَغفِرُ لَهُ فُی أََوَّلِ وَقعَةٍ، وَ یَرَی مَقعَدَهُ فِی الجَنَّةِ، وَ یُجارُ مِن عَذَابِ القَبرِ، وَ یَأمَنُ مِنَ الفَزَع ِالأَکبَرِ، وَ یُوضِعُ عَلَی رَأسِهِ تَاجُ الوَقَارِ وَ الیَاقُوتَهِ مِنهَا خَیرٌ مِنَ الدُّنیَا وَ مَا فِیهَا، وَ یُزَوِّجُ ثنَتَینِ وَ سَبعِینَ زَوجَةٍ مِنَ الحُورِ العِین، وَ یُشَفِّعَ فِی سَبعِینَ مِن أَقرِبَائِهِ؛ [۳۵۲]
شهید شش پاداش نزد خدا دارد: همانگاه که به زمین افتد گناهش آمرزیده شود، جای خود را در بهشت ببیند، از عذاب قبر ایمن است، از وحشت قیامت در امان است، تاج وقار بر سرش نهند که یک دانه یاقوتش از همة دنیا بهتر است، هفتاد و دو حوری تزویچش کنند، و شفاعتش را دربارة هفتاد نفر از بستگانش بپذیرند».
۱ـ دشمنی با نفس سرکش:
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمودند:
«مَن مَقَتَ نَفسَهُ دُونَ مَقتِ النَّاسِ، آمَنَهُ اللهُ مِن فَزَعِ یَومِ القِیَامَةِ؛ [۳۵۳]
هر که خود را دشمن شناسد و دشمن مردم نباشد خدایش از هراس روز قیامت امان دهد».
فرو بردن خشم خود
وصّافی از امام باقر (علیهِالسَّلام) روایت کرده که حضرت فرمود:
«مَن کَظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یَقدِرُ عَلَی إِمضَائِهِ حَشَا اللهُ قَلبَهُ أَمناً وَ إِیمَاناً یَومَ القِیَامَةِ؛ [۳۵۴]
هر که خشمی را فرو خورد که بتواند آن را اعمال کند (و از طرف خود انتقام بگیرد)، خدا روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان پر کند».
اعانت بر قضاء حاجت برادر مؤمن
زید شَحّام گوید: از امام صادق (علیهِالسَّلام) شنیدم که میفرمود:
«مَن أَغَاثَ أَخَاهُ المِؤمِنَ اللَّهفَانَ عِندَ جَهدِهِ فَنَفَّسَ کُربَتَهُ وَ أَعَانَهُ عَلَی نَجَاحِ حَاجَتِهِ کَانَت لَهُ بِذَلِکَ عِندَاللهِ اثنَتَانِ وَ سَبعُونَ رَحمَةً مِنَ اللهِ یَعَجِّلُ لَهُ مِنهَا وَاحِدَةً تَصلحِ [یُصلِحُ بِهَا مَعِیشَتَهُ وَ یَدَّخِرُ لَهُ إِحدَیَ وَ سَبعِینَ رَحمَةً لِأَفزَاعِ یَومِ القِیَامَةِ وَ أَهوَالِهَا؛ [۳۵۵]
«کسی که در سختیها به فریاد برادر مؤمن خود برسد و گرفتاریش را برطرف نموده و در برآوردن حاجتش به او کمک کند، بخ خاطر این عمل هفتاد و دو رحمت از جانب خداوند نزد او دارد که خداوند با یکی از آن رحمتها زندگی دنیایش را اصلاح نموده و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای ترسها و وحشتهای روز قیامتش ذخیره مینماید».
و اخبار و روایات در باب برآوردن حاجات مؤمنین بسیار است که نگارنده برای تبرّک روایتی دیگر را از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل مینمایم که حضرت فرمودند:
در شب معراج حضرت جبرئیل وقتی بهشت را به من نشان داد، دیدم بر روب دوّم آن چهار کلمه نوشته شده که هر کس آن را بداند و بدان عمل نماید، دنیا و آخرت برای او بس خواهد.
نوشته بود:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مَحَمَّدٌ رَسُولَ اللهِ عَلِیٌ وَلِیُّ اللهِ لِکُّلِ شَیءٍ حِلیَةٌ وَ حِیلَةُ السُّرُورِ فِی الآخِرَةِ أَربَعُ خِصَالٍ: مَسحُ رُءُوسِ الیَتَامَی وَ التَّعَطُِفُ عَلَی الَأرَامِلِ وَ السَّعیُ فِی حَوائِجِ الُمؤمِنِینَ وَ التَّفَقُّدُ لِلفُقَرَاءِ وَ المَسَاکِینِ؛ [۳۵۶]
لا إله إلا الله محمد رسول الله علی ولی الله؛ برای هر چیزی تدئبیری است و تدبیر سرور و شادی در آخرت به چهار خصلت میباشد:
۱ـ دست نوازش و مهربانی بر سر یتیمان بکشید.
۲ـ تعطیف و مهربانی به زنان بی شوهر و بیوه و سعی در برآوردن حوائج آنها.
۳ـ تلاش برای برآوردن حوائج مؤمنین.
۴ـ دستگیری و رسیدگی به حال درماندگان و بیچارگان».
مبارزه با بدعت گزار
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمودند:
«مَن أَهَانَ صَاحِبَ بِدعَةٍ آمَنَهُ اللهُ یَومَ الفَزَعِ الأَکبَرِ؛ [۳۵۷]
هر کس بدعتگزاری را پست شمارد خداوند روز ترس بزرگ (رستاخیز) او را ایمن دارد».
هر آن کس کند خوار بدعت گزار *** شناسد هم او قدر خدمت گزار
کند ایمن او را خداوند پاک *** به روزی که باشد بسی هولناک
هفتاد سال مسلمانی
در روایت است که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
«مَن عَاشَ فِی الإِسلَامِ سِتِّینَ سَنَةً حَقٌ عَلَی اللهِ أَن لَا یُعَذِّبَهُ بِالنَّاِر َو مَن عَاشَ فِی الإِسلَامِ سَبعِینَ سَنَةًً آمَنَهُ اللهُ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ وَ مَن عَاشَ فِی الإِسلَامِ ثَمَانِینَ سَنَةً رُفِعَ عَنهُ القَلَمُ وَ لاَ یُحَاسَبُ مَعَهُ؛ [۳۵۸]
هر که شصت سال مسلمان باشد خدا او را به آتش عذاب نمیکند، و هر که هفتاد سال مسلمان باشد او را از عذاب دردناک حفظکند، و هر که هشتاد سال مسلمان زندگی کند قلم محاسبه از او برداشته شود و حساب و کتاب نشود».
هفت گروه در سایة عرش الهی
ابن عبّاس گوید: رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود:
«سَبعَةٌ فِی ظِلّ عَرشِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَومَ لاَ ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ شَبابٌ نَشَأَ فِی عِبَادَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِیَمِینِهِ فَأَخفَاُه عَن شِمَالِهِ وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَالِیاً فَفَاضَت عَینَاهُ مِن خَشیَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجَلَّ َلقِیَ أَخَاهُ المِؤمِنَ فَقَالَ إِنِّی لَأُحِبُّکَ فِی اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجُلٌ خَرَجَ مِنَ المَسجِدِ وَ فِی نِیَّتِهِ أَن یَرجِعَ إِلَیهِ وَ رَجُلٌ دَعَتهُ امَرأَةٌ ذَاتُ جَمَالٍ إِلَی نَفسِهَا فَقَالَ إِنِّی أَخَافُ اللهَ رَبَّ العَالَمِینَ؛ [۳۵۹]
«هفت نفر در سایه خداوند قرار میگیرند روزی که سایهای جز سایة او نیست:
۱ـ پیشوای عادل.
۲ـ و جوانی که در عبادت خداوند بزرگ شود.
۳ـ و کسی که با دست راست صدقه دهد و آن را از دست چپش پنهان کند.
۴ـ و کسی که درخلوت به یاد خدا باشد و اشک از چشمانش سرازیر گردد.
۵ـ و مردی که با برادر دینی خود ملاقات کند و بگوید: من تو را به خاطر خدا دوست دارم.
۶ـ و مردی که از مسجد بیرون شود و در نیّت او باشد که دوباره برگردد.
۷ـ و مردی که زن زیبایی او را به سوی خود بخواند و او بگوید: من از پروردگار جهانیان میترسم». و در جای دیگر حضرت فرمودند:
«أَربَعٌ مَن کُنَّ فِیهِ أَمِنَ یَومَ الفَزَعِ الأَکبَرِ إِذَا أُعطِیَ شَیئاً قَالَ الحَمدُ لله وَ إِذَا إَذنَبَ ذَنباً قَالَ أَستَغِفُر اللهَ وَ إِذَا أَصَابَتهُ مُصِیبَةٌ قَالَ إِنَّا لله َّوَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ وَ إِذَا کَانَت لَهُ حَاجَةٌ سَأَلَ رَبَّهُ وَ إِذَا خَافَ شَیئاً لَجَأَ إِلَی رَبِّهِ؛ [۳۶۰]
چهار چیز موجب امن از وحشت قیامت است
۱ـ شکر به هنگام نعمت.
۲ـ استغفار بعد از گناه.
۳ـ گفتن «إِنَّا للهَّ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» در وقت مصیبت.
۴ـ و توجه به خدا در موقع احتیاج و ترس.
خواندن دعای حضرت جبرئیل (علیهِالسَّلام)
سیدبن طاوس (رَحمَةُالله) به اسناد خود از حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) روایت کرده که حضرت میفرماید: رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
«جبرئیل (علیهِالسَّلام) در حالی که در پشت مقام ابراهیم نماز خواندم بر من نازل شد. پس چون از نماز فارغ شدم از خدای تعالی برای امّت خود طلب آمرزش نمودم. پس جبرئیل (علیهِالسَّلام) گفت: ای محمّد! تو را حریص بر امّت خود میبینم و حال آن که خدای تعالی به بندگان خود رحیم است.
پس آن حضرت (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به حضرت جبرئیل (علیهِالسَّلام) فرمودند که: ای برادر من! تو دوست بر من و بر امّت من هستی، مرا دعائی تعلیم نمای که بعد از من به سبب آن دعا امّتم مرا یاد کنند.
پس جبرئیل (علیهِالسَّلام) گفت: ای محمّد! وصیّت میکنم تو را آن که امت خود را امر نمائی که سه روز ایّام البیض [۳۶۱] را روزه گیرند که سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماهی است.
و وصیّت میکنم تو را آن که امّت خود را امر نمائی که در این سه روز این دعای شریف را بخوانند. پس به درستی که عرش را حمله آن به برکت این دعا برداشتند و من به زمین نازل میشوم و به آسمان بالا میروم به برکت این دعا و این دعا بر درهای بهشت و بر حجرهها و کنگرهها و بر منزلهای آن نوشته شده است و به برکت این دعا درهای بهشت گشوده میشود و به سبب این خلایق در روز قیامت به امر خدا محشور میشوند و کسی که از امّت تو این دعا را بخواند، خدای تعالی عذاب قبر را از او برطرف میکند و او را از فزع اکبر و از آفتهای دنیا و آخرت نگاه میدارد، و کسی که آن را بخواند خدای تعالی او را از عذاب آتش نجات میدهد.
پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از جبرئیل در مورد ثواب این دعا سؤال نمودند.
جبرئیل (علیهِالسَّلام) عرض کرد: یا محمّد! هر آینه به تحقیق که مرا از چیزی سؤال نمودهای که بر وصف آن قادر نیستم و اندازة او را به غیر از خدا نمیداند؛ ای محمّد اگر درختهای دنیا قلم و دریاهای مرکّب و همه خلایق، نویسنده بگردند بر نوشتن ثواب قاری این دعا قدرت ندارند، و بندهای این دعا را نمیخواند و حال آن که اراده نموده باشد آزادی را مگر آن که خدای تعالی او را آزاد میگرداند و او را از قید بندگی خلاص میکند و این را مغمومی نمیخواند مگر آن که خدای تعالی غم و اندوه را برطرف نمایدئ، و نمیخواند به این دعا خدای را طلب کننده حاجتی مگر آن که خدای عزّوجلّ حاجت او را در دنیا و آخرت ان شاء الله برآورد و او را از مرگ ناگهانی و هول قبر و فقر در دنیا نگاه میدارد و خدای تبارک و تعالی به او اذن در شفاعت را در قیامت عطا مینماید در حالی که روی او خندان باشد.
و خدای تعالی او را به برکت این دعا در دار السّلام داخل میکند و او را در غرفههای بهشت ساکن میگرداند و او را از حلّههای جنّت میپوشاند که کهنه نمیشوند.
و کسی که روزه گیرد و این دعا را بخواند خداوند عزّوجلّ مینویسد از برای او مثل ثواب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و ابراهیم و خلیل و موسی کلیم و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم اجمعین.
پس پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که: هر آینه به تحقیق که تعجّب نمودم از بسیاری آنچه جبرئیل از ثواب از برای خواننده این دعا ذکر نمود.
بعد از آن جبرئیل عرض کرد: ای محمّد! احدی از امّت تو نیست که این دعا را درمدّت عمر خود یک مرتبه بخواند مگر آن که خدای تعالی او را در روز قیامت محشور میکند و حال آن که روز او چون ماه شب بدر میدرخشد. پس مردمان پرسند که این کیست؟ آیا این شخص پیغمبر است؟ پس ملائکه گویند که: پیغمبر فرشته نیست بلکه او بندهای از بندگان خدا است از فرزندان آدم که در مدّت عمر خود یک مرتبه این دعا را خوانده است و خدای عزّوجلّ به او این کرامت را بخشیده است.
پس جبرئیل به پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) عرض کرد: ای محمّد! کسی که پنج مرتبه این دعا را بخواند در روز قیامت محشور خواهد شد و حال آن که من بر قبر او ایستاده باشم و براقی از بهشت با من خواهد بود و ایستاده خواهم بود تا وقتی که آن شخص بر براق سوار شود و از آن پائین نمیآید مگر در دارالنعیم دائمی و از برای او حسابی نخواهد بود[۳۶۲]و در بهشت همسایه ابراهیم (علیهِالسَّلام) و در جوار محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خواهد بود و من از برای خواننده این دعا از مرد و زن ضمامنم آن که خدای تعالی او را عذاب ننماید و هر چند گناهان او بیشترازکف دریاها و قطرههای باران و برگ درختان و عدد مردمان از اهل بهشت و دوزخ باشد و آن که خدای عزوجلّ امر نماید از برای آن شخص ثواب یک حجّ و یک عمره مقبول بنویسند.
ای محمّد! کسی که را در وقت خواب پنج مرتبه این دعا را با وضو قرائت نماید پس به درستی که تو را در خواب میبیند و تو او را به بهشت بشارت خواهی داد و کسی که گرسنه یا تشنه باشد و چیزی را نیابد که بخورد و نه آنچه را که بیاشامد یا آن که بیمار باشد و این دعا را بخواند پس به درستی که خدای به برکت این دعا از او برطرف مینماید آنچه را که در اوست و او را چیزی میدهد که بخورد و بیاشامد و از برای او مطالب دنیا و آخرت او را برمیآورد و کسی که از او چیزی دزدیده شود یا از او غلامی بگریزد پس برخیزد و وضو سازد و دو رکعت یا چهار رکعت نماز گذارد و در هر رکعت سوره حمد یک بار و سوره اخلاص دو مرتبه بخواند، پس بعد از سلام این دعا را بخواند و آن صحیفه را که این دعا در آن نوشته شده باشد پیش روی خود یا در زیر سر خود بگذارد، پس بدرستی که خدای تعالی مشرق و مغرب را جمع میکند و آن غلام گریخته را به برکت این دعا بر میگرداند ان شاءالله تعالی و اگر از دشمنی بترسد پس این دعا را بر خود بخواند خدای تعالی او را در پناهی محکم میگرداند و دشمن بر او قدرت نمییابد و بندهای نیست که این را بخواند و بر او قرضی باشد مگر آن که خدای تعالی قرض او را ادا نماید و از برای او شخصی را میسّر گرداند که قرض او ادا نماید ان شاءالله و کسی که این دعا را بر بیماری بخواند خدای تعالی آن بیمار را به برکت این دعا شفا میدهد. پس اگر بندة مؤمنی که به خدای عزّوجلّ اخلاص داشته باشد، این را بر کوهی بخواند هر آینه آن کوه به اذن خدا حرکت میکند و کسی که به نیّتی خالص این را بر آب بخواند هر آینه آن آب یخ میزند و تعجّب مکن از این فضیلتهائی که در شأن این دعا ذکر شد، پس به درستی که در این دعا اسم اعظم خدای تعالی است و به درستی که هرگاه این دعا را قاری بخواند و آن را ملائکه و جنّ و انس بشنوند پس از برای خوانندة آن دعا میکنند و خدای تعالی دعای ایشان را مستجاب میگرداند و همة اینها که مذکور شد به برکت خدای تعالی و به برکت این دعاست و به درستی شخصی که به خدا و رسول او و به این دعا ایمان آورده باشد، باید که چیزی را به خاطر نگذراند و در دل خود به سبب آنچه در شأن این دعا ذکر نموده شد، شکی نیندازد، به درستی که خدای تعالی کسی را که میخواهد بدون اندازهای روزی میگرداند و کسی که این دعا را بخواند و یاد گیرد و بنویسد پس باید که به این بر احدی از مسلمانان بخل نورزد. و حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که: من این دعا را در جنگی نخواندم مگر آن که من در آن جنگ به برکت این دعا بر دشمنان خود ظفر یافتم و آن حضرت (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که: شخصی که این دعا را بخواند به او نور اولیاء در روی او عطا کرده میشود و از برای او هر امر دشواری آسان میگردند و برای او هر امر آسانی میسّر میشود».
و حسن بصری گفته که: «هر آینه به تحقیق که در فضل این دعا چیزهایی را شنیدهام که قادر نیستم آنها را وصف نمایم و اگر کسی آن را بخواند و پای خود را به زمین بزند هر آینه زمین حرکت میکند».
و سفیان ثوری گفته که: وای بر کسی که حقّ این دعا را نشناسد. پس به درستی شخصی که حقّ و حرمت این را بشناسد، خدای تعای او را از هر سختی نگاه میدارد [و اگر قرض داری آن را بخواند، خداوند قرض او را ادا نماید] و برای او همه امرها را آسان میگرداند او را از هر مکروهی نگاه میدارد و از او هر بدی را برطرف مینماید و او را از هر بیماری و علّتی نجات میدهد و همّ و غمّ را از او زایل میگردند. پس این دعا را یاد بگیرید و یاد بدهید پس بدرستیمم که در این دعا خیر بسیار است».
و آن دعا این است:
اوّل: سه مرتبه بگوید: «سُبحَانَ اللهِ العَظِیمِ وَ بِحَمدِهِ» و بعد از آن بخواند:
سُبحَانَهُ مِن إِلَهٍ مَا أَملَکَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَلِیکٍ مَا أَقدَرَهُ و سُبحَانَهُ مِن قَدِیرٍ مَا أعظَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَظِیمٍ مَا أَجَلَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن جَلِیلٍ مَا أَمجَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَاجِدٍ مَا أَرأَفَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن رَءُوفٍ مَا أَعَزَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَزِیزٍ مَا أَکبَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن کَبِیرِ مَا أَقدَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَدِیمٍ مَا أَعلَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَالٍ مَا أَسنَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن سَنِّیٍ مَا أَبهَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَهِیٍّ مَا خَفِیٍّ مَا أَعلَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَلیِمٍ مَا أَخبَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مَِن خَبِیرٍ مَا أَکرَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مَن کَرِیمٍ مَا أَلطَفَهُ وَ سُبحَانَهُ مَن لَطِیفٍ مشا أَبصَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَصیِرٍ مَا أَسمَعَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن سَمِیعٍ مَا أَحفَظَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن حَفِیظٍ مَا أَملَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَلِیٍّ مَا أَوفَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن وَفِیٍّ مَا أَغنَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن غَنِیٍّ مَا أَعطَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُعطٍ مَا أَوسَعَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن وَاسِعٍ مَا أَجوَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن جَوَادٍ مَا أَفضَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُفضِلٍ مَا أَنعَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُنعِمٍ مَا أَسیَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن سَیِّدٍ مَا أَرحَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن رَحِیمٍ مَا أَشَدَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَدِیدٍ مَا أَقوَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَوِیٍّ مَا أَحکَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن حَکِیمٍ مَا أَبطَشَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَاطِشٍ مَا أَقوَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَیُّومٍ مَا أَحمَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن حَمِیدٍ مَا أَدوَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن دَائِمٍ مَا اَبقَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَاقٍ مَا أَفرَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن فَردٍ مَا أَوحَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن وَاحِدٍ مَا أَصمَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن صَمَدٍ مَا أَملَکَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَالِکٍ مَا أَولَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن وَلِیٍّ مَا أَعظَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَظِیمٍ مَا أَکمَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن کَامِلٍ مَا أَتَمَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن تَامٍّ مَا أَعجَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَجِیبٍ مَا أَفخَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن فَاخِرٍ مَا أَبعَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَعِیدٍ مَا أَقرَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَرِیبٍ مَا أمنَعَهٌ وَ سُبحَانَهُ مِن مَانِعٍ مَا أَغلَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن غَالبٍ مَا أَعفَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَفُوٍّ مَا أَحسَنَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُحسِنٍ مَا أَجمَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن جَمِیلٍ مَا أَقبَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَابِلٍ مَا أَشکَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَکُورٍ مَا أَغفَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن غَفُورٍ مَا أَکبَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن کَبِیرٍ مَا أَجبَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن جَبَّاٍر مَا أَدیَنَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن دَیَّاٍن مَا أَقضَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَاضٍ مَا أَمضَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَاضٍ مَا اَنفَذَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن نَافِذٍ مَا أَرحَمَهِ وَ سُبحَانَهُ مِن رَحِیمٍ مَا أَخلَقَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن خَالِقٍ مَا أَقهَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَاهِرٍ مَا أَملَکَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مَلیِکٍ مَا أَقدَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَادِرٍ مَا أَرفَعَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن رَفِیعٍ مَا أَشرَفَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَرِیفٍ مَا أَرزَقَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن رَازِقٍ مَا أَقبَضَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قَابِضٍ مَا أبَسَطُه وَ سُبحَانَهُ مِن بَاسِطٍ مَا أَهدَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن هَادٍ مَا أَصدَقَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن صَادِقٍ مَا أَبدَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَادِیٍ مَا أَقدَسُهُ وَ سُبحَانَهُ مِن قُدُّوسٍ مَا أَظهَرَهُ [مَا أَطهَرَهُ] وَ سُبحَانَهُ مِن ظَاهِرٍ [مِن طَاهرٍ] مَا أَزکَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن زَکِیٍّ مَا أَبقَاهُ و سُبحَانَهُ مِن بَاقٍ مَا أَعوَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَوَّادٍ [مَعِیدٍ] مَا أَفطَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن فَاطِرٍ مَا أرَعَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن رَاعٍ مَا أَعوَنَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُعِینٍ مَا أَوهَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن وَهَّابٍ مَا أَتوَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن تَوَّابٍ مَا أَسخَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن سَخِیٍ مَا أَبصَرَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَصِیرٍ مَا أَسلَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن سَلِیمٍ مَا أَشفَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَافٍ مَا اَنجَاهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُنجٍ مَا أَبَرَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن بَارٍّ مَا أَطلَبَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن طَالِبٍ مَا أَدرَکَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُدرِکٍ مَا أَشَدَّهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَدِیدٍ مَا أَعطَفَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُتَعَطِّفٍ مَا أَعدَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن عَادِلٍ مَا أَتَقَنَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن مُتقِینٍ مَا أَحکَمَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن حَکِیمٍ مَا أَکفَلَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن کَفِیلٍ مَا أَشهَدَهُ وَ سُبحَانَهُ مِن شَهِیدٍ مَا أَحمَدَهُ وَ سُبحَانَهُ ُهَو اللهُ العَظِیمُ وَ بِحَمدِهِ وَ الحَمدُ للهَ وَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ اَکبَرُ وَ لله َّالحَمدُ وَ لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ العَلِیٍّ العَظِیمِ دَافِعِ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ هُوَ حَسبِی وَ نِعمَ الوَکِیلُ.[۳۶۳]
در این بخش، ابتدا پرسشهایی که علماء و دیگر مردم از اهل بیت: دربارة قیامت و معاد و مسائل مربوط به آن میپرسیدند را مطرح نموده و در ادامه پرسشهای امروزی را مطرح مینمایم.
فصل هفتم: پرسشهایی پیرامون قیامت در محضر اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)
علّت ترس از مرگ
از حضرت امام جواد (علیهِالسَّلام) سؤال شد که: این مسلمانان را چه حال است که از مرگ کراهت دارند؟! حضرت فرمود:
«لِأَنَهُم جَهِلُوهُ فَکَرِهُوهُ، وَ لَو عَرَفُوهُ وَ کَانُوا مِن أَولِیَاءُ اللهِ حَقّاً لَأَحبُّوهُ، وَ لَعَلِمُوا أَنَّ الآخِرَةَ خَیرٌ لَهُم مِنَ الدُّنیَا
از جهت آنکه آن را نشناختند، مرگ را مکروه میدارند و اگر شناخته بودند و به حقیقت از دوستان خدا بودند هر آینه دوستش میداشتند و هر آینه میدانستند که آخرت برای ایشان بهتر از دنیاست».[۳۶۴]
چرا هنگام مرگ از چشم اشک میآید؟
از امام صادق (علیهِالسَّلام) سؤال شد: چرا هنگام مرگ از چشم (مؤمن) اشک میآید؟
حضرت فرمود:
«ذَلِکَ عِندَ مُعَایَنَةِ رَسُولِ اللهِ (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فَیَرَی مَا یَسُرُّهُ ثُمَّ قَالَ أَمَا تَرَی الرَّجُلَ یَرَی مَا یَسُرُّهَ وَ مَا یُجِبُ فَتَد مَعُ عَینُهُ لِذَلِکَ وَ یَضحَکُ؛ [۳۶۵]
این هنگام دیدن رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است، که میبیند آن چیزی را که او را خوشحال میکند، ندیدهاید که در هنگام مسرت و شادی، قلب انسان شکفته میشود و آب از دیدگانش فرو میریزد؟».
ثواب پس از مرگ
معاویة بن عمّار گوید:
به امام صادق (علیهِالسَّلام) عرض کردم: چه عمالی پس از مرگ به انسان میرسد (و ثوابش برای او نوشته میشود)؟
حضرت فرمود:
«سُنَّةً سَنَّهَا یُعمَلُ بِهَا بَعدَ مَوتِهِ، فَیَکُونُ لَهُ مِثلَ أَجرِ مَن یَعمَلُ بِهَا مِن غَیرِ أَن یَنتَقِصَ مِن أُجُورِهِم شَیءٌ، وَ الصَّدَقَةُ الجَارِیَةُ تَجرِی مِن بَعدِهِ، وَ الوَلَدُ الطَیِبُ یَدعُوا لِوَالِدَیهِ بَعدَ مَوتِهِمَا، وَ یَحِجُّ وَ یَتَصدَّقُ وَ یَعتِقُ عَنهُمَا وَ یُصَلِّی وَ یَصُومُ عَنهُمَا؛[۳۶۶]
آیین و روش پسندیدهای که آن را پایه گذاری کرده باشد، پس از مرگش به آن عمل شود، در این صورت مطابق اجر هر کس که به آن عمل کند برای او ثواب نوشته میشود، بدون این که از اجر و ثواب انجام دهندة آن کم شود. و صدقهای که آن را در زندگی خود جاری ساخته (و مردم از آن استفاده کنند). و فرزند خوب و پاکی که برای پدر و مادرش پس از مرگشان دعا کند، و حجّ کند و صدقه بدهد و بنده آزاد کند و از طرف آنها نماز بخواند و روزه بگیرد».
عرض کردم: آیا آنها را در حجّم شریک بنمایم (و آیا این کار مفید است)؟
حضرت فرمود: آری.
مقام شیعیان امیرالمؤمنین (علیهِالسّلام)
عمروبن شیبه گوید:
به امام باقر (علیهِالسَّلام) عرض کردم: فدایت گردم، روز قیامت مقام و منزلت
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و امیرمؤمنان (علیهِالسَّلام) و شیعیانش چگونه است؟
حضرت فرمود:
«إِذَا کَانَ یَومُ القِیَامَةِ کَانَ رَسُولُ اللهِ (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) وَ عَلِیٌ (عَلیهِالسَّلام) وَ شِیعَتُهُ عَلَی کُثبَانٍ مِنَ المِسکِ الأَذفَرِ عَلَی مَنَابِرَ مِن نُورٍ یَحزَنُ النَّاسُ وَ لَا یَحزَنُونَ وَ یَفرَعُ النَّاسُ وَ لاَ یَفرَعُونَ ثَمَّ تَلا هَذِهِ الآیَةَ مَن جاءً بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنها وَ هُم مِن فَزَعٍ یَومَئِذٍ آمِنُونَ. فَالحَسَنَةُ وَ اللهِ وَلَایَةُ عَلِیٍّ (علیهِالسَّلام).
ثُمَّ قَالَ: لا یَحزُنُهُم الفزَعُ الأَکبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ المَلائِکَةُ هَذا یَومُکُمُ الَّذِی کُنتُم تُوعَدُونَ؛
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و علی (علیهِالسَّلام) و شیعیان و پیروان آنها روی تپههایی از مشک و بالای منبرهایی از نور قرار دارند، مردم اندوهگین میشوند ولی آنها اندوهی ندارند، مردم میترسند ولی آنها ترسی ندارند.
آنگاه این آیه شریفه را تلاوت فرمودند:
(مَن جَاءِ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنهَا وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَومَئِذٍ آمِنُونَ؛ [۳۶۷] کسانی که کار نیکی انجام دهند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت؛ و آنان از وحشت آن روز در امانند».
سوگند به خدا (منظور از) حسنه، ولایت علی (علیهِالسَّلام) میباشد.
و بعد فرمودند:
(لَا یَحزُنُهُمُ الفَزَعُ الأَکبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ المَلَائِکَةُ هَذَا یَومُکُمُ الَّذِی کُنتُم تُوعَدُونَ؛ وحشت بزرگ، آنها را اندوهگین نمیکند؛ و فرشتگان به استقبالشان میآیند، (و میگویند:) این همان روزی است که به شما وعده داده میشد».[۳۶۸]*****
نورانی بودن در قیامت
مردی خدمت رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رسید و عرض کرد: من دوست دارم در روز قیامت با نور و روشنایی به محشر آیم.
حضرت فرمود:
(لاَ تَظلِم أَحَداً تَحشُرُ یَومَ القِیَامَةِ فِی النُّورِ
به هیچ کس ستم نکن تا در روز قیامت در نور و روشنایی محشور شوی».[۳۶۹]
حساب گنهکاران از شیعیان
محمّدبن مسلم ثقفی گوید:
از امام باقر (علیهِالسَّلام) در مورد تفسیر قول خداوند متعال پرسیدنم که میفرماید:
(إِلَّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِئَاتِهِم حَسنَاتٍ وَ کَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیماً) [۳۷۰]
«پس آنان کسانی هستند که خداوندم گناهانشان را به حسنات تبدیل کند و خداوند آمرزنده و مهربان است».
حضرت فرمود:
«یُؤتَی بِالمُؤمِنِ المُذنِبِ یَومَ القِیَامَةِ حَتَّی یُقَامَ بِمَوقِفِ الحِسَابِ، فَیَکُونُ اللهُ تَعَالَی هُوَ الَّذِی یَتَوَلَّی حِسَابَهُ لاَ یُطلِعُ عَلَی حِسَابِهِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ، فَیُعَرِّفُهُ ذُنُوبَهُ حَتَّی إِذَا أقََرَّ بِسَیِئَاتِهِ قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِلکَتَبَةِ بَدِّلُوهَا حَسَنَاتٍ وَ أَظهِرُوهَا لِلنَّاسِ فَیَقُولُ النَّاسُ حِینَئِذٍ أَمَا کَانَ لِهَذا العَبدِ سَیِئَةٌ وَاحِدَةٌ؟ ثُمَّ یَأمُرُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ إِلَی الجَنَّةِ فَهَذَا تَأوِیلُ الآَیَةِ وَ هِیَ فِی المُذنِبِینَ مِن
شیعتنا خاصة؛
روز قیامت مؤمن گنهکار را میآورند تا در جایگاه حسابرسی بپا داشته میشود، و خدای متعال شخصاً حسابرسی او را به عهده میگیرد و احدی از مردم را بر حساب او مطّلع و آگاه نمیسازد. خداوند تمام گناهانش را به او معرّفی میکند تا اینکه وقتی به همة گناهان خود اعتراف نمود خداوند عزوجل به فرشتگان کاتب میفرماید: همه این گناهان را به حسنات و نیکی بدل سازید و به مردم نشان دهید.
در اینجا تمام مردم گویند: آیا این بنده حتّی یک گناه هم ندارد؟! سپس خداوند فرمان میدهد که به بهشت رود.
پس این است تأویل این آیه، و این تنها در مورد گناهکاران از شیعیان ما است».[۳۷۱]
بعد بهشت و دوزخ
ابوخالد قمّاط گوید:
به امام باقر (علیهِالسَّلام) عرض کردم: هنگامی که اهل بهشت وارد بهشت و اهل دوزخ وارد دوزخ میشوند پس از آن چه میشود؟
حضرت فرمود:
«إِن أَرَادَ أَن یَخلُقَ خَلقاً وَ یَخلُقُ لَهُم دُنیاً یَرُدَّهُم إِلَیهَا فَعَلَ، وَ لاَ أَقُولُ لَکَ إِنَّهُ یَفعَلُ
اگر اراده خداوند تعلّق بگیرد این که مخلوقات دیگری بیافریند و برای آنها دنیایی قرار بدهد که به آن برگرداند، انجام میدهد و به تو نمیگویم که خداوند چنین انجام میدهد»[۳۷۲]
پرسشهای زندیق از امام صادق (علیهِالسّلام)
مرحوم طبرسی (متوفای قرن ۶ قمری) نقل روایت کرده که:
زندیقی (بیدین و ملحد) از امام صادق (علیهِالسَّلام) پرسید: بفرمایید آیا مردمان هنگام حشر در روز قیامت عریانند؟ حضرت فرمود:
«بَل یُحشَرُونَ فِی أَکفَانِهِم؛
بلکه در کفنهای خود محشور خواهند شد».
پرسید: چه کفنی! حال این که همه پوسیده؟!
حضرت فرمود:
«إِنَّ الَّذِی أَحیَا أَبدَانَهُم جَدَّدَ أَکفَانَهُم
همان که بدنهاشان را حیات میبخشد همو کفنهاشان را تجدید میفرماید».
پرسید: تکلیف اموات بی کفن چیست؟ حضرت فرمود:
«یَستُرُ اللهُ عَورَتَهُ بِمَا یَشَاءُ مِن عِندِهِ
خداوند هرگونه که بخواهد عورتهاشان را پوشانده و مستور میفرماید».
پرسید: آیا به صف عرضه خواهند شد؟ فرمود:
«نَعَم هُم یَومَئِذٍ عِشرُونَ وَ مِائَةُ أَلفِ صَفٍّ فِی عَرضِ الأًرضِ؛
آری، مردم آن روز در یک صد و بیست هزار صف در عرض زمین خواهند بود».[۳۷۳] پر حسرتترین مردمان در روز قیامت
از امام علی (علیهِالسَّلام) پرسیده شد: پرحسرتترین مردمان در روز قیامت چه کسانی هستند؟
حضرت فرمود:
«مَن رَأَی مَالَهُ فِی مِیزَانِ غَیرِهِ، وَ أَدخَلَهُ اللهُ بِهِ النَّارَ، وَ أَدخَلَ وَارِثَهُ بِهِ الجَنَّةَ
کسی که مال و دارایی خود را در ترازوی دیگری ببیند و خداوند به سبب آن او را به دوزخ و جهنّم برد و وارث وی را به بهشت».[۳۷۴]
سریعترین حسابرس
از امام علی (علیهِالسَّلام) پرسیده شد: خداوند در روز قیامت چگونه به حساب آن همه خلایق میرسد؟
حضرت فرمود:
«کَمَا یَرزُقُهُم عَلَی کَثرِتِهِم
همان گونه که همه را روزی میدهد».
گفته شد: چگونه به حساب انسانها رسیدگی میکند و حال آن که او را نمیبینند؟
فرمود:
«کَمَا بَرزُقُهُم وَ لَا یََرونَهُ
همان گونه که آنان را روزی میدهد و او را نمیبینند!».[۳۷۵]
دیگر پرسشها
معاد جسمانی است یا روحانی؟
گروهی تصوّر میکنند معاد جنبة روحانی دارد. یعنی انسان در قیامت با همین بدن زنده نمیشود و جزای کار نیک و بد خود را از طریق لذّتها و کیفرهای روحی دریافت میکند، ولی برخلاف این تفکّر، قرآن و روایات متعدّد معاد را جسمانی میدانند، یعنی ذرّات بدن و استخوانهای پوسیدة درون قبرها و اطراف زمین در یک جا جمع شده و در قالبی مانند قالب دنیایی انسان درآمده و دوباره روح به آن بر میگردد و در دادگاه الهی حاضر شده و سپس به کیفر و پاداش اعمال خود خواهد رسید.
در سه جای قرآن کریم آمده است: (یَومَ یَخرُجُونَ مِنَ الأَجدَاثِ سِرَاعاً)[۳۷۶]«روز قیامت مردگان زنده شده و از قبرها بیرون میآیند».
قرآن میفرماید: مردم در قیامت میگویند: (قَالُوا یَا وَیلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَرقَدِنَا) [۳۷۷]«چه کسی ما را از خوابگاه و قبرمان فرا خواند».
و در جای دیگر میفرماید: (وَ أَنَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبُورِ) [۳۷۸] «همانا خداوند کسانی را که در قبرها هستند، برمیانگیزد».
همچنین میخوانیم: (وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَالَهَا) [۳۷۹] «زمین سنگینیها را (از جمله مردگان را از دل خود) بیرون میاندازد».
راستی اگر معاد مربوط به کیفر و پاداش روح باشد و کاری به جسم نداشته باشد، چرا این همه آیات قرآن با صراحت از «قبر»، «مَرقد»، «اجداث» و «زمین» سخن میگوید، روح که در قبر نیست.
علاوه بر آن که تمام مثالها و تشبیهاتی که در قرآن دربارة امکان معاد و ساده بودن آن و نمونههای معاد در طبیعت آورده، مربوط به معاد جسمانی است.
از همه اینها گذشته، انکار و تردید و شبهه و استبعاد کفّار، در مورد زنده شدن روح نبود، بلکه از زنده شدن استخوانهای پوسیبده بود. آنها میگفتند: (أَئِذَا ضَلَلنَا فِی الأَرضِ أَئِنَّا لَفِی خَلقٍ جَدِیدٍ) [۳۸۰] «آیا بعد از آن که بدن ما در زیر خاک پوسیده و ذرّات آن پراکنده و گم شود، باز ما زنده خواهیم شد؟»
خلاصه آن که قرآن گاهی با استدلال و گاهی با بیان نمونهها، تمام شبهات منکران معاد را پاسخ داده و از نظر قرآن معاد جسمانی است. کسانی که معاد را روحانی میپندارند، نه تنها دلیلی ندارند، بلکه باید صدها آیة قرآن را که دربارة دوزخ، بهشت، شهادت اعضا و گفتگوهایی که در قیامت است، همه را از مسیر ظاهری و صحیح خود منحرف نمایند و برای آنها توجیهات بی دلیلی برخهلاف قرآن و روایات درست کنند.[۳۸۱]
شبهة آکل و مأکول
آنچه در مورد معاد به اثبات رسیده است این است که خداوند در رستاخیز، انسان را با همین بدن مادی باز میگرداند، و به اصطلاح هم جسم انسان و هم روح انسان برمیگردد.
اکنون این «سؤال» پیش میآید که اگر بدن انسانی خاک شد و به وسیلة ریشه درختان جزء گیاه و میوهای گردید و انسان دیگری آن را خورده و جزء بدن او شد، یا فی المثل اگر در سالهای قحطی، انسانی از گوشت بدن انسان دیگری تغذیه کند، به هنگام رستاخیز، اجزای خورده شده جزء کدام یک از دو بدن خواهد گردید؟ اگر جزء بدن اوّل گردد، بدن دوم ناقص میشود و اگر به عکس جزئ بدن دوم باقی بماند اوّلی ناقص و یا نابود خواهد شد.
از طرف فلاسفه و دانشمندان علم عقاید، پاسخهای گوناگونی به این ایراد قدیمی داده شده است، که گفتگو دربارة همه آنها در اینجا ضرورتی ندارد.
بعضی از دانشمندان که نتوانستهاند پاسخ قانع کنندهای برای آن بیابند؛ آیات مربوط به معاد جسمانی را توجیه و تأویل کردهاند و شخهصیت انسان را منحصر به روح و صفات روحی او دانستهاند، در حالی که نه شخصیت انسان تنها وابسته به روح است، و نه آیات مربوط به معاد جسمانی چنان است که بتوان آنها را تاویل کرد، بلکه صراحت کامل در این معنی دارد.
بعضی نیز یک نوع معاد به ظاهر جسمانی قائل شدهاند که با معاد روحانی فرق چندانی ندارد. در حالی که در اینجا راه روشنتری با توجه به متون آیات وجود دارد که با علوم روز نیز کاملاً سازگار است و توضیح آن نیاز به چند مقدمه دارد:
۱ـ میدانیم که اجزاء بدن انسان، بارها از زمان کودکی تا هنگام مرگ عوض میشود، حتّی سلولهای مغزی با اینم که از نظر تعداد کم و زیاد نمیشوند باز از نظر اجزاء عوض میگردند، زیرا از یک طرف «تغذیه» میکنند و از سوی دیگر «تحلیل» میروند و الین خود باعث تبدیل کامل آنها با گذشت زمان است. خلاصه اینکه در مدّتی کمتر از ده سال تقریباً هیچ یک از ذرات پیشین بدن انسان باقی نمیماند.
ولی باید توجّه داشت که ذرات قبلی به هنگامی که در آستانه مرگ قرار میگیرند همة خواص و آثار خود را به سلولهای نو و تازه میسپارند، به همین دلیل خصوصیّات جسمی انسان از رنگ و شکل و قیافه گرفته، تا بقیه کیفیّات جسمانی، با گذشت زمان، ثابت هستند و این نیست مگر به خاطر انتقال صفات به سلولهای تازه (دقت کنید).
بنابراین آخرین اجزای بدن هر انسانی که پس از مرگ تبدیل به خاک میشود دارای مجموعه صفاتی است که در طول عمر کسب کرده و تاریخ گویایی است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر!
۲ـ درست است که اساس شخصیت انسان را روح انسان تشکیل میدهد؛ ولی باید توجه داشت که «روح» همراه «جسم» پرورش و تکامل مییابد، و هر دو در یکدیگر تاثیر متقابل دارند و لذا همانطور که دو جسم از تمام جهت با هم شبیه نیستند دو روح نیز از تمام جهات با هم شباهت نخواهند داشت.
به همین دلیل هیچ روحی بدون جسمی که با آن پرورش و تکامل پیدا کرده نمیتواند فعالیت کامل و وسیع داشته باشد. و لذا در رستاخیز باید همان جسم سابق باز گردد، تا روح با پیوستن به آن فعالیت خود را در یک مرحله عالیتر از سر گیرد و از نتائج اعمالی که انجام داده بهرهمند شود.
۳ـ هر یک از ذرّات بدن انسان تمام مشخّصات جسمی او را در بر دارد یعنی اگر راستی هر یک از سلولهای بدن را بتوانیم پرورش دهیم تا به صورته یک انسان کامل در آید آن انسان تمام صفات شخصی را که این جزء از او گرفته شده دارا خواهد بود (دقت کنید). مگر روز نخست یک سلول بیشتر بود؟ همان یک «سلول نطفه» تمام صفات او را در بر داشت و تدریجاً از راه تقسیم به دو سلول تبدیل شد، و دو سلول به چهار سلول و به همین ترتیب تمام سلولهای بدن انسان به وجود آمدند. بنابراین هر یک از سلولهای بدن انسان شعبهای از سلول نخستین میباشد که اگر همانند او پرورش بیابد انسانی شبیه به او از هر نظر خواهد ساخت که عین صفات او را دارا باشد.
اکنون با در نظر گرفتن مقدّمات سه گانه فوق به پاسخ اصل ایراد میپردازیم: آیات قرآن صریحاً میگوید: آخرین ذرّاتی که در بدان انسان در هنگام مرگ وجود دارد روز قیامت به همان بدن باز میگردد[۳۸۲] بنابراین اگر انسان دیگری، از او تغذیه کرده، این اجزاء از بدن او خارج شده و به بدن صاحب اصلی برمیگردد، تنها چیزی که در اینجا خواهد بود این است که لابد بدن دوّم ناقص میشود، ولی باید گفت در حقیقت ناقص نمیشود بلکه کوچک میشود، زیرا اجزای بدن او در تمام بدن دوم پراکنده شده بود که به هنگامی که از او گرفته شد به همان نسبت مجموع بدن دوم لاغر و کوچکتر میشود، مثلاً یک انسان شصت کیلویی چهل کیلو از وزن بدن خود را که مال دیگری بوده از دست خواهد داد و تنها بدن کوچکی به اندازه کودکی از او باقی میماند.
ولی آیا این موضوع میتواند مشکلی ایجاد کند؟ مسلمّاً نه، زیرا این بدن کوچک، تمام صفات شخص دوم را بدون کم و کاست در بر دارد و به هنگام رستاخیز همچون فرزندی که کوچک است و سپس بزرگ میشود پرورش مییابد، و به صورت انسان کاملی محشور میگردد، این نوع تکامل و پرورش به هنگام رستاخیز هیچ اشکال عقلی و نقلی ندارد.
آیا این پرورش هنگام رستاخیز فوری است یا تدریجی؟ بر ما روشن نیست، اما این قدر میدانیم هر کدام باشد هیچ اشکالی تولید نمیکند و در هر دو صورت، مسئله حل شده است.
تنها در اینجا یک سؤال باقی میماند و آن این که اگر تمام بدن انسانی از اجزاء دیگری تشکیل شده باشد در آن صورت تکلیف چیست؟
امّا پاسخ این سؤال نیز روشن است که چنین چیزی اصولاً محال میباشد، زیرا مسئلة «آکل و ماکول» فرع بر این است که بدنی اوّل موجود باشد و از بدن دیگر تغذیه کند و پرورش یابد، و با توجه به این موضوع ممکن است تمام ذرات بدن اوّل از بدن دوّم تشکیل گردد، باید بدنی قبلاً فرض کنیم تا از بدن دیگری بخورد بنابراین بدن دیگر حتماً جزء او خواهد شد نه کلّ او (دقت کنید).
با توجه به آنچه گفتیم روشن میشود که مسأله معاد جسمانی با همین بدن هیچگونه اشکالیتولید نمیکند و نیازی به توجیه آیاتی که صریحاً این مطلب را ثابت کرده است نداریم[۳۸۳]
آیا رستاخیز برای حیوانات هم وجود دارد؟
شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا، مسألة عقل و شعور و به دنبال آن تکلیف و مسئولیت است، طرفداران این عقیده میگویند مدارکی در دست است که نشان میدهد حیوانات نیز به اندازة خود دارای درک و فهمند، از جمله:
زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است که روشنگر سطح عالی و شعور آنها است.
کیست که دربارة مورچگان و زنبور عسل و تمدّن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانی نشنیده باشد، و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد؟ گرچه بعضی میل دارند همة اینها را یک نوع الهام غریزی بدانند، امّا هیچ دلیلی بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه (غریزه بدون عقل) انجام میشود.
چه مانعی دارد که این اعمال همانطور که ظواهرشان نشان میدهد ناشی از عقل و درک باشد؟ بسیار میشود که حیوانات بدون تجربة قبلی، در برابر حوادث پیش بینی نشده، دست به ابتکار میزنند، مثلاً گوسفندی که در عمرش گرگ را ندیده برای نخستینم بار که آن را میبیند به خوبی خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند برای دفاع از خود و نجات از خطر متوسّل میشود.
علاقهای که بسیاری از حیوانات تدریجاً به صاحب خود پیدا میکنند شاهد دیگری برای این موضوع است، بسیاری از سگهای درنده و خطرناک نسبت به صاحبان خود و حتّی فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمت گزار مهربان رفتار میکنند.
داستانهای زیادی از وفای حیوانات و این که آنها چگونه خدمات انسانی را جبران میکنند در کتابها و در میان مردم شایع است که همة آنها را نمیتوان افسانه دانست.
و مسلّم است آنها را به آسانی نمیتوان ناشی از غریزه دانست، زیرا غریزه معمولاً سرچشمة کارهای یک نواخت و مستمر است، امّا اعمالی که در شرائط خاصّی که قابل پیشبینی نموده به عنوان عکسالعمل انجام میگردد به فهم و شعور شبیهتر است تا به غریزه.
از همة اینها گذشته، در آیات متعدّدی از قرآن، مطالبی دیده میشود که دلیل قابل ملاحظهای برای فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب میشود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و یمن» و آوردن خبرهای هیجان انگیز برای سلیمان، شاهد این مدّعا است.
در روایات اسلامی نیز احادیث متعدّدی در زمینة رستاخیز حیوانات دیده میشود، از جمله:
از ابوذر نقل شده که میگوید: ما خدمت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بودیم که در پیش روی ما دو بز، به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «میدانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟» حاضران عرض کردند: نه، پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «ولی خدا میداند چرا؟ و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد»[۳۸۴]
و در روایتی از طرق اهل تسنّن از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل شده که فرمود:
«ان الله یحشر هذه الامم یوم القیامت و یقتص من بعضها لبعض حتی یقتص للجماء منم القرناء[۳۸۵]
«خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت بر میانگیزاند و قصاص بعضی را از بعضی میگیرد، حتّی قصاص حیوانی که شاخ نداشته و دیگری بیجهت به او شاخ زده است از او خواهد گرفت».
در روایتی دیگر حضرت میفرماید:
«مَن قَتَلَ عُصفُوراً عَبَثاً جَاءَ یَومَ القِیَامَةِ یَعِجُّ إِلَی اللهِ تَعَالَی یَقُولُ یَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَتَلَنِی عَبَثاً لَم یَنتَفِع بِی وَ لَم یَدَعِنی فَآکُلَ مِن حُشَارَةِ الأَرضِ
هر که گنجشکی را بیهوده بکشد روز قیامت بیاید و نزد عرش فریاد زند و گوید پروردگارا از این بپرس برای چه مرا بی فائده کشت و از من سودی نبرد و مرا نگذاشت از حشرات زمین بخورم». [۳۸۶]
در آیه ۵ سوره تکویر نیز میخوانیم: (وَ إِذَا الوُحُوشُ حُشِرَت) «هنگامی که وحوش محشور میشوند» اگر معنی این آیه را حشر در قیامت بگیریم (نه حشر و جمع به هنگام پایان این دنیا) یکی دیگر از دلائل نقلی بحث فوق خواهد بود.
اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند؟
سؤال مهمّی که در اینجا پیش میآید و تا آن حل نشود تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد این است که آیا میتوانیم قبول کنیم که حیوانات تکالیفی دارند با این که یکی از شرائط مسلّم تکلیف، عقل است و به همین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرون است؟ آیا حیوانات دارای چنان عقلی هستند که مورد تکلیف واقع شوند؟ و آیا میتوان باور کرد که یک حیوانم بیش از یک کودک نابالغ و حتّی بیش از دیوانگان درک داشته باشد؟ و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکی ندارند چگونه ممکن است تکلیف متوجّه آنها شود؟!
در پاسخ این سؤال باید گفت که تکلیف مراحلی دارد و هر مرحله ادراک و عقلی متناسب با خود میخواهد، تکالیف فراوانی که در قوانین اسلامی برای یک انسان وجود دارد به قدری است که بدون داشتن یک سطح عالی از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمیتوانیم چنان تکالیفی را برای حیوانات بپذیریم، زیرا شرط آن، در آنها حاصل نیست، امّا مرحلة ساده و پائینتری از تکلیف تصوّر میشود که مختصر فهم و شعور برای آن کافی است، ما نمیتوانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفی را به طور کلّی درباره حیوانات انکار کنیم.
حتّی دربارة کودکان و دیوانگانی که پارهای از مسائل را میفهمند انکار همة تکالیف، مشکل است مثلاً اگر نوجوانان ۱۴ ساله که به حد بلوغ نرسیده ولی کاملاً مطالب را خوانده و فهمیدهاند در نظر بگیریم، اگر آنها عمداً مرتکب قتل نفس شوند در حالی که تمام زیانهای این عمل را میدانند آیا میتوان گفت هیچ گناهی از آنها سر نزده است؟! قوانین کیفری دنیا نیز افراد غیربالغ را در برابر پارهای از گناهان مجازات میکند، اگر چه مجازاتهای آنها مسلماً خفیفتر است.
بنابراین بلوغ و عقل کامل شرط تکلیف در مرحلة عالی و کامل است، در مراحل پائینتر یعنی در مورد پارهای از گناهانی که قبح و زشتی آن برای افراد پائینتر نیز کاملاً قابل درک است بلوغ و عقل کامل را نمیتوان شرط دانست.
با توجه به تفاوت مراتب تکلیف، و تفاوت مراتب عقل اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل میشود.[۳۸۷]
علّت مخفی بودن تاریخ قیام قیامت؟
علت مخفی نگاه داشتن تاریخ قیامت، آنست که: «خداوند میخواهد هر کسی را به تلاش و کوششهایش پاداش دهد» و به تعبیر دیگر: با مخفی بودن آن یک نوع آزادی عمل برای همگان پیدا میشود، چرا که اگر تاریخ قیامت تعیین میشد هر گاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بیخبری فرو میرفتند، و هرگاه زمانش نزدیک بود ممکن بود آزادی عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطراری
چگونه انسان در قیامت همة اعمال خود را میبیند؟
سؤال مهمّی که در مبحث تجسّم اعمال انسان مطرح است این است که مطابق آیات ۷ و ۷ سورة زلزال
«فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ * وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ)
«پس هر کس به اندازة ذرهای کار نیک و بد انجام داده باشد آن را میبیند.»
انسان همة اعمال خود را در قیامت، اعم از نیک و بد کوچک و بزرگ میبیند، این معنی چگونه با آیات «احباط» و «تکفیر» [۳۸۸] و «عفو» و «توبه» سازگار است؟ زیرا آیات «احباط» میگوید: بعضی از اعمال مانند «کفر» تمام حسنات انسان را از بین میبرد (لَئِن أَشرَکتَ لَیَحبَطَنَّ عَمَلُکَ) [۳۸۹] و طبق آیات «تکفیر» گاهی حسنات، سیّئات را از بین میبرد: (إِنَّ الحَسَناتِ ذُهِبنَ السَّیِئاتِ) [۳۹۰]
و آیات «عفو» و «توبه» میگوید: در سایة عفو الهی یا توبه کردن، گناهان محو میشوند، این مفاهیم چگونه با مسألة مشاهدة تمام اعمال نیک و بد تطبیق میکند؟
در پاسخ این سؤال باید به یک نکته توجه کرد و آن این که: دو اصلی که در آیات سورة زلزال آمده است که میگوید انسان هر ذرّهای از کار نیک و بد را میبیند، به صورت یک قانون کلّی است، و میدانیم هر قانون ممکن است استثنائاتی داشته باشد، آیات عفو و توبه و احباط و تکفیر در حقیقت به منزلة استثناء است در این قانون کلّی.
پاسخ دیگر این که: در مورد احباط و تکفیر درحقیقت موازنه و کسر و انکساری رخ میدهد، و درست مانند «مطالبات» و «بدهیها» است که از یکدیگر کسر میشود، هنگامی که انسان نتیجة این موازنه را میبیند در حقیقت تمام اعمال نیک و بد خود را دیده است، همین سخن در مورد عفو و توبه نیز جاری است، چرا که عفو بدون لیاقت و شایستگی صورت نمیگیرد، و توبه خود نیز یکی از اعمال نیک است.
بعضی در اینجا جواب دیگری گفتهاندکه صحیح به نظر نمیرسد و آن این که: افراد کافر نتیجة اعمال خوب خود را در این دنیا میبینند، همانگونه که افراد مؤمن کیفر اعمال بد خود را در این جهان میبینند.
ولی ظاهر این است که آیات مورد بحث مربوط به قیامت است نه دنیا، به علاوه این کلّیت ندارد که هر مؤمن و کافری نتیجة اعمالش را در دنیا ببیند.[۳۹۱]
چگونه شیطان در قیامت با همة پیروان خود تماس میگیرد؟
پاسخ این است که مسلمّاًَ این توانایی را خداوند به او میدهد و این در واقع یک نوع مجازات روانی برای پیروان شیطان است، و اخطاری است به همة پویندگان راه او در این جهان که پایان کار خود و رهبر خویش را از هم اکنون ببینند و به هر حال خداوند وسیلة این ارتباط را میان شیطان و پیروانش به نحوی فراهم میکند.
خداوند متعال در سورة ابراهیم، آیة۲۲ به بعد میفرماید: (وَ قَالَ الشَّیطانُ لِمَّا قُضِیَ الأَمرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَکُم الحَقِّ وَ وَعَدتُکُم فَأَخلَفتُکُم) «و شیطان هنگامی که کار حساب بندگان صالح و غیرصالح پایان
پذیرفت و هر کدام به سرنوشت و پاداش و کیفر قطعی خود رسیدند به پیروان خود چنین میگوید: خداوند به شما وعدة حق داد و من نیز به شما وعده دادم (وعدهای پوچ و بی ارزش چنان که خودتان میدانستید) سپس ازوعدههای خود تخلّف جستم.»
و بعد اضافه میکند: «وَ ما کانَ لِی عَلَیکُم مِن سُلطانٍ إِلَّا أَن دَعَوتُکُم فَاستَجَبتُم لِی؛ من بر شما تسلّط و اجبار و الزامی نداشتم تنها این بود که از شما دعوت کردم، شما هم با میل و اراده خود پذیرفتید.»
«بنابراین مرا هرگز سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید» که چرا دعوت شیطنت آمیز و ظاهر الفساد مرا پذیرفتید. (فَلا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنفُسَکُم).
خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد!!.
به هر حال «نه من میتوانم در برابر حکم قطعی و مجازات پروردگار به فریاد شما برسم و نه شما میتوانید فریادرس من باشید».
(مَا أَنَا بِمُصرِخِکُم وَ ما أَنتُم بِمُصرِخِیَّ)
جالب اینکه این نوع برخورد منحصر به شیطان و پیروانش در قیامت نیست، تمام ائّمة ضلالت و پیشوایان گمراهی در این جهان نیز همین برنامه را دارند، دست پیروان خود را (البته با موافقت خودشان) میگیرند و به میان امواج بلاها و بدبختیها میکشانند، و هنگامی که دیدند اوضاع بد است آنها را رها کرده و میروند، حتّی از آنها اعلام بیزاری میکنند و به ملامت و سرزنششان میپردازند و آنها را به خسران دنیا و آخرت گرفتار میسازند.[۳۹۲]
منظور از نامه عمل چیست؟ و چگونه است؟
در بسیاری از آیات قرآن و روایات سخن از نامة اعمال انسانها به میان آمده است، از مجموع این آیات و روایات استفاده میشود که همه اعمال آدمی با تمام جزئیات درنامهای ثبت میشود، و روز رستاخیز اگر انسان نیکوکار باشد؛ نامه اعمالش به دست راست ا.، و اگر بدکار باشد؛ نامه اعمالش را به دست چپ او میدهند.
در سوره حاقّه میخوانیم: (فَأَمَّا مَن أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقَرؤُا کِتابِیَه؛ [۳۹۳] امّا آنها که نامه اعمالشان به دست راستشان داده شده با سرفرازی و افتخار میگویند هان بیائید و نامة اعمال ما را بخوانید»؛ (وَ أَمَّا مَن أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیتَنِی لَم أُوتَ کِتَابِیَه؛ اما کسی که نامة اعمالش در دست چپ اوست میگوید: ای کاش نامة اعمالم را به دست من نمیدادند».
و در سوره کهف آیة۴۹ میخوانیم:
( وَ وُضِعَ الکِتَابُ فَتَرَی المُجرِمینَ مُشفِقیِنَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیلَتَنَا مَالِ هَذَا الکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لَا یَظلِمُ رَبُّکَ أَحَداً؛
«نامههای اعمال بنی آدم گسترده میشود، در آن هنگام مجرمان را میبینی از آنچه در آن ثبت است بیمناکند، و میگویند: ای وای بر ما، این چه نامهای است که هیچ گناه صغیر و کبیرهای نیست مگر آن را ثبت و احصاء کرده است؟! و آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند، و پروردگارت به احدی ظلم نمیکند».
در حدیثی در ذیل آیة مورد بحث (اقرَأ کِتابَکَ...) از امام صادق(علیهِالسَّلام) میخوانیم:
«یَذکُرُ العَبدُ جَمِیعَ مَا عَمِلَ، وَ مَا کُتِبَ عَلَیهِ، حَتَّی کَأَنَّهُ فَعَلَهُ تِلکَ السَّاعَةِ، فَلِذَلِکَ قَالُوا: یَا وَیلَتَنا ما لِهَذَا الکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّأَحصَاهَا؛ در آن روز انسان آنچه را انجام داده و در نامة عمل او ثبت است همه را به خاطر میآورد، گویی همان ساعت آن را انجام داده است! لذا فریاد مجرمان بلند میشود و میگویند: «این چه نامهای است که هیچ صغیره و کبیرهای را فرو گزار نکرده است».[۳۹۴]
در اینجا این سؤال پیش میآید که این نامه چیست؟ و چگونه است؟
آنچه مسلّم است این است که بدون شک از جنس کتاب و دفتر و نامههای معمولی، نیست، و لذا بعضی از مفسران گفتهاند این نامه عمل چیزی جز «روح انسان» نمیباشدکه آثار همة اعمال در آن ثبت است زیرا ما هر عملی انجام میدهیم خواه ناخواه اثری در روح و جان ما میگذارد.
یا این که این نامه عمل، اعضای پیکر ما حتّی پوست تن ما، و از آن بالاتر زمین و هوا و فضایبی است که در آن اعمال خود را انجام میدهیم، چرا که اعمال ما گذشته از این که در جسم و همة ذرّات پیکر ما نقش میبندند، در هوا و زمین منعکس میشوند.
گرچه این آثار برای ما در این دنیا محسوس و درک کردنی نیست، اما بدون شک وجود دارد، و روزی که در آن روز دید تازهای پیدا میکنیم همة اینها را میبینیم و میخوانیم.[۳۹۵]
سؤال در قیامت برای چیست؟
ما میدانیم خدا همه چیز را میداند و اصولاً در همه جا حاضر و ناظر است با این حال چه نیازی به سؤال دارد که انبیاء و امّتها را عموماً و بدون استثناء مورد بازپرسی قرار دهد؟!.
جواب این پرسش روشن است، زیرا اگر سؤال برای استعلام و درک واقعیت چیزی باشد، در مورد کسی که عالم است معنی ندارد ولی اگر منظور، توجّه دادن خود شخص و اتمام حجّت به او و امثال آن بوده باشد؛ هیچ مانعی ندارد، درست مثل اینکه ما به شخص فراموش کاری خدمتهای زیادی کردهایم، و او به جای خدمت مرتکب خیانتهایی شده و همة این مسائل پیش ما روشن است، او را مورد بازپرسی قرار داده و میگوئیم آیا ما این همه به تو خدمت نکردیم؟ و آیا تو حقّ این خدمات را ادا کردی؟! این سؤال برای کسب علم نیست بلکه برای تفهیم طرف است، و یا اینکه برای ابراز قدردانی از یک فرد خدمت گزار و تقدیر و تشویق از او میپرسیم در این سفر ماموریتی که داشتی چه کارها انجام دادی؟ با این که از جزئیات آن قبلا«ً آگاه شدهایم[۳۹۶]
منابع
۱ـ قرآن کریم.
۲ـ نهجالبلاغه.
۳ـ آیت الله مصباح یزدی، آموزش عقائد، شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم ۱۳۷۹ شمسی.
۴ـ ابومنصور احمدبن علی طبرسی، الأحتجاج، دو جلد، نشر مرتضی مشهد مقدس ۱۴۰۴ قمری.
۵ـ سبزواری نجفی محمدبن حبیب الله، ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، دار التعارف للمطبوعات بیروت، ۱۴۱۹ قمری.
۶ـ شیخ طوسی، الإستبصار، ۴ مجلد، تحقیق السید حسن الخرسان، نشر دارالکتب الاسلامیة، الطبعة الرابعة ۱۳۶۳ هـ.ش.
۷ـ شیخ صدوق، الاعتقادات، یک جلد، تحقیق عسام عبد السید؟
۸ـ حسن بن ابی الحسن دیلمی، إرشاد القلوب، دو جلد، انتشارات اسوه، ۱۴۱۷ قمری.
۹ـ شیخ صدوق، الامالی، یک جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲.
۱۰ـ شیخ صدوق، الامالی، یک جلد، انتشارات دارالثقافه قم، ۱۴۱۴.
۱۱ـ شیخ مفید، الامالی، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، ۱۴۱۳ هجری قمری.
۱۲ـ بیضاوی عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ۵ مجلّد، تحقیق محمد عبدالرحمن المرعشلی، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ اوّل ۱۴۱۸.
۱۳ـ داور پناه ابوالفضل، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ۱۶ مجلّد، انتشارات صدر تهران، چاپ اوّل ۱۳۷۵ شمسی.
۱۴ـ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بیروت ـ لبنان، ۱۴۰۴ قمری.
۱۵ـ سیدمحسن خرازی، بدایة المعارف الالهیة، دو جلد، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ هشتم ۱۴۲۱ هجری قمری.
۱۶ـ عمادالدین طبری، بشارة المصطفی، یک جلد، چاپ کتابخانه حیدریه نجف، ۱۳۸۳ هجری قمری.
۱۷ـ محمدبن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی قم، ۱۴۰۴ هجری قمری.
۱۸ـ محمّد صادقی تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، یک مجلّد، نشر مؤلف قم، چاپ اول ۱۴۱۹ قمری.
۱۹ـ فخرالدین حجازی، پژوهشی دربارة قرآن و پیامبر، مؤسسه انتشارات بعثت، چاپ اوّل، ۱۳۵۲ شمسی.
۲۰ـ سید شرفالدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۹ هجری قمری.
۲۱ـ شیخ طوسی، التبیان، ۱۰ جلد، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، نشر مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعة الاولی ۱۴۰۹ قمری.
۲۲ـ علی مشکینی، تحریر المواعظ العددیة، نشر الهادی قم، چاپ هشتم ۱۴۲۴ قمری.
۲۳ـ سیّدجعفر شهیدی، ترجمة نهجالبلاغه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تهران، چاپ چهاردهم ۱۳۷۸ شمسی.
۲۴ـ میثم بن علی بن میثم بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ۵ مجلّد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اوّلا ۱۳۷۵.
۲۵ـ اسماعیل بن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ۴ مجلد، نشر دارالمعرفة بیروت، ۱۴۱۲.
۲۶ـ ابن ابی حاتم عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی حاتم)، ۱۳ مجلّد، تحقیق اسعد محمد الطیب، نشر مکتبة نزار مصطفی الباز عربستان سعودی، چاپ سوّم ۱۴۱۹ قمری.
۲۷ـ سیّدمحمّد ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ۷ مجلد، انتشارات صدر تهران، چاپ ششم ۱۳۶۶ شمسی.
۲۸ـ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، مشهد، انتشارات دارالمرتضی، چاپ اول، بیتا.
۲۹ـ ــــ، تفسیر الأصفی، دو جلد، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، الطبعة الاولی ۱۴۱۸ هـ.ق.
۳۰ـ صفی علی شاه حسن بن محمدباقر، تفسیر صفی، یک مجلّد، انتشارات منوچهری تهران، چاپ اوّل ۱۳۷۸ شمسی.
۳۱ـ سیدهاشم حسینی بحرانی، تفسیر البرهان، تهران بنیاد بعثت، چاپ اول ۱۴۱۵ قمری.
۳۲ـ محمّد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ۵ مجلّد، انتشارات برهان تهران، چاپ سوّم ۱۳۹۸ قمری.
۳۳ـ حقی بروسوی اسماعیل، تفسیر روح البیان، ۱۰ مجلد، نشر دارالفکر بیروت، بی تا.
۳۴ـ بهاء الدین محمد شیخ علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، مؤسسه مطبوعات اعلمی، ۱۳۶۳ شمسی.
۳۵ـ علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، تفسیر قمی، ۲ جلد، مؤسسه دارالکتاب قم، ۱۴۰۴ هجری قمری.
۳۶ـ سیدابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، انتشارات صدر، چاپ سوم، ۱۳۴۱.
۳۷ـ نیشابوری نظام الدین حسن بن محمد (قرن۸)، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ۶ مجلد، تحقیق شیخ زکریا عمیرات، نشر دارالکتب العلمیه بیروت، چاپ اوّل ۱۴۱۶ قمری.
۳۸ـ الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الجویزی، تفسیر نورالثقلین، مؤسسه اسماعیلیان قم الطبعه الرابعة، ۱۴۱۲ قمری.
۳۹ـ طیب سیدعبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام تهران، چاپ دوّم ۱۳۷۸ شمسی.
۴۰ـ محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ۲ جلد، چاپخانه علمیه تهران، ۱۳۸۰ هـ.ق.
۴۱ـ سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چاپ پنجم ۱۳۷۶ هجری شمسی.
۴۲ـ محمد جواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ۷ مجلد، نشر دارالکتب الاسلامیة تهران، چاپ اول ۱۴۲۴ قمری.
۴۳ـ میرزا محمد مشهدی قمی، تفسیر کنزالدقائق، ۲ مجلد، تحقیق: آقامجتبی عراقی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الاولی ۱۴۰۷ هـ. ق.
۴۴ـ تفسیر المنسوب بامام العسکری (علیهِالسَّلام)، یک جلد، تحقیق مدرسة الامام المهدی (علیهِالسَّلام) قم المقدسة، الطبعة الاولی ۱۴۰۹ قمری.
۴۵ـ آیت آلله مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپ شانزدهم، ۱۳۷۸ شمسی.
۴۶ـ محسن قرائتی، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دوم ۱۳۸۰ شمسی.
۴۷ـ حسین بن محمد حلوانی، تنبیه الخواطر، یک جلد، تحقیق مدرسة الامام المهدی (علیهِالسَّلام) قم، الطبعة الاولی ۱۴۰۸ هجری قمری.
۴۸ـ شیخ مفید، تصحیح إعتقادات الامامیة، تحقیق حسین درگاهی، نشر دارالمفید بیروت، الطبعة الثانیة ۱۴۱۴ قمری.
۴۹ـ شیخ صدوق، التوحید، صححه و علق علیه: السید هاشم الحسینی الطهرانی، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم.
۵۰ـ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام فی شرخ المقنعة، ۱۰ مجلد، حققه و علق علیه: السید حسن الموسوی الخراسان، نشر دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثانیة ۱۴۱۴.
۵۱ـ تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، انتشارات رضی قم، ۱۴۰۵.
۵۲ـ أبی جعفر محمدبن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دارالفکر للطباعة و النشر ۱۴۱۵ قمری.
۵۳ـ امام خمینی (رَحمَةُالله)، جهاد اکبر، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، ۱۳۷۸ شمسی.
۵۴ـ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، یک جلد، انتشارات شریف رضی قم، ۱۳۶۴.
۵۵ـ الخصال، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۳ قمری.
۵۶ـ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ۳ جلد، مؤسسه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) قم، ۱۴۰۹ قمری.
۵۷ـ جلال الدین عبدالرحمن ابن أبی بکر السیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، دارالمعرفة، الطبعة الاولی ۱۳۶۵ قمری.
۵۸ـ سیدمهدی حجازی، درر الاخبار گزیده بحارالانوار، دفتر تبلیغات اسلامی قم.
۵۹ـ محمدبن جریر طبری، دلائل الإمامة، یک جلد، دار الذخائر للمطبوعات، بیتا.
۶۰ـ عبدالرحمان بن علی الجوزی القرشی؛ زاد المسیر، تحقیق محمّدبن عبدالرحمان عبدالله، ۸ مجلد، نشر دارالفکر بیروت.
۶۱ـ علیرضا زکیزاده رنانی، شنیدنیهای شب جمعه، انتشارات حدیث نینوا، چاپ اول، ۱۳۸۴ شمسی.
۶۲ـ محمدبن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، یک جلد، انتشارات رضی قم.
۶۳ـ حسین بن سعید کوفی، الزهد، ۱ مجلد، المطبعة العلمیة قم، ۱۳۹۹.
۶۴ـ ترمذی، سنن ترمذی، انتشارات دارالفکر، ۱۹۸۳ میلادی.
۶۵ـ بیهقی، السنن الکبری، ۱۰ جلد، نشر دارالفکر بیروت.
۶۶ـ محمّد بن یزید قزوینی (متوفای ۲۷۵ قمری)، سنن ابن ماجه، تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی، ۲ مجلد، نشر دارالفکر بیروت.
۶۷ـ قاضی قضاعی، شهاب الأخبار، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی تهران، چاپ اول ۱۳۶۱ شمسی.
۶۸ـ مولی محمد صالح المازندرانی، شرح أصول الکافی، ۱۲ مجلد.
۶۹ـ شیخ صدوق، علل الشرائع، یک جلد، انتشارات مکتبة الداوری.
۷۰ـ عیون أخبار الرضا (علیهِالسَّلام)، ۲ جلد در یک مجلد، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هجری قمری.
۷۱ـ شهاب الدین ابن حجر العسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، دارالمعرفة للطباعة و النشر بیروت ـ لبنان الطبعة الثانیة.
۷۲ـ محمّد صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ۳۰ مجلّد، انتشارات فرهنگ اسلامی قم، چاپ دوم ۱۳۶۵ شمسی.
۷۳ـ سیدمرتضی فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، نشر اسلامیه تهران، چاپ دوّم ۱۳۹۲ قمری.
۷۴ـ ابن بابویه القمی، فقه الرضا، تحقیق: مؤسسة آل البیت (علیهِالسَّلام)، نشر المؤتمر العالمی للإمام الرضا (علیهِالسَّلام).
۷۵ـ سید بن طاووس حسنی، فلاح السائل، بوستان کتاب قم.
۷۶ـ شاذان بن جبرئیل قمی، الفضائل، یک جلد، انتشارات رضی قم، ۱۳۶۳ هجری شمسی.
۷۷ـ سیدعلی اکبر قرشی، قاموس قرآن، هفت جلد در سه مجلد، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپ ششم ۱۳۷۱ شمسی.
۷۸ـ ابن فهد حلّی، عدة الداعی، نشر دارالکتب الاسلامی، ۱۴۰۷ قمری.
۷۹ـ شیخ طوسی، الغیبة، یک جلد، مؤسسه معارف اسلامی قم، ۱۴۱۱ هـ .ق.
۸۰ـ محمدبن ابراهیم النعمانی، الغیبة، تحقیق: علی اکبر الغفاری، مکتبة الصدوق.
۸۱ـ الشیخ عبدالحسین الأمینی، الغدیر، ۱۲ مجلد، دارالکتب العربی بیروت.
۸۲ـ حسن عمید، فرهنگ فارسی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول ۱۳۶۳. هجری شمسی.
۸۳ـ شیخ مفید، الفصول المختارة، یک مجلّد، نشر کنگره شیخ مفید، چاپ اوّل ۱۴۱۳ قمری.
۸۴ـ شیخ أبوالعباس عبدالله الحمیری، قرب الاسناد، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث قم الطبعة الاولی ۱۴۱۳ قمری.
۸۵ـ سیدنعمت الله جزائری، قصص الأنبیاء (علیهِالسَّلام)، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی قم، ۱۴۰۴ هجری قمری.
۸۶ـ ثقة الاسلام کلینی، الکافی، ۸ جلد، دارالکتب الإسلامیة تهران، ۱۳۶۵ هجری شمسی.
۸۷ـ عبداللاه بن عدی الجرجانی، الکامل فی ضعفاء. الرجال، تحقیق الدکتور، سهیل زکار، ۷ جلد، نشر دارالفکر بیروت، الطبعة الثالثة ۱۴۰۹.
۸۸ـ جعفربن محمدبن قولویه، کامل الزیارات، ۱ مجلد، تحقیق شیخ جواد القیومی، موسسة نشر الفقاهة، الطبعة الاولی ۱۴۱۷ هـ.ق.
۸۹ـ رشیدالدین میبدی احمدبن ابی سعد، کشف الاسرار و عدة الأبرار، ۱۰ مجلّد، تحقیق علی اصغر حکمت، انتشارات امیرکبیر تهران، ۱۳۷۱ شمسی.
۹۰ـ اسماعیل بن محمدبن عجلونی، کشف الخفاء و مزیل الألباس، ۲ مجلد، نشر دارالکتب العلمیة بیروت، الطبعة الثانیة ۱۴۰۸ قمری.
۹۱ـ علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، مؤسسة الرسالة بیروت ۱۴۰۹ قمری.
۹۲ـ ابن منظور، لسان العرب، ۱۵ مجلد، نشر أدب الحوزة، الطبعة الأولی ۱۴۰۵.
۹۳ـ سید ابن طاوس، محاسبة النفس، یک مجلّد، نشر مرتضوی تهران، چاپ سوّم، بیتا.
۹۴ـ ــــ، مهجّ الدّعوات، ترجمة محمّد تقی طبسی، نشر رایحه تهران، چاپ اول ۱۳۷۹ شمسی.
۹۵ـ احمدبن محمدبن خالد برقی، المحاسن، یک جلد، دارالکتب الإسلامیة قم، ۱۳۷۱ هجری قمری.
۹۶ـ حسن بن سلیمان حلّی، مختصر بصائر الدرجات، الطبعة الاولی، منشورات المطبعة الحیدریة فی النجف ۱۳۷۰ قمری.
۹۷ـ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مؤسسه اعلمی للمطبوعات بیروت، طبع اول ۱۴۱۵ هجری قمری.
۹۸ـ الشیخ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ۴ جلد، تحقیق: السید احمد الحسینی، نشر الثقافة الاسلامیة، الطبعة الثانیة ۱۴۰۸ هـ.ق.
۹۹ـ محقق الأردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ۱۴ مجلد، تحقیق: اشتهاردی و عراقی و یزدی نشر جامعة المدرسین، ۱۴۰۳ قمری.
۱۰۰ـ سیدهاشم بن سلیمان بحرانی، مدرینة معاجز الائمة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، مؤسسة المعارف الاسلامیة، الطبعة الاولی ۱۴۱۳.
۱۰۱ـ ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ۲ جلد، انتشارات مکتبة الفقیه.
۱۰۲ـ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ۱۸ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم ۱۴۰۸ قمری.
۱۰۳ـ احمدبن حنبل، مسند احمد، انتشارات دارالمعارف مصر، ۱۹۸۰ م.
۱۰۴ـ أبی عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة بیروت لبنان.
۱۰۵ـ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار، یک جلد، کتابخانه حیدریه نجف اشرف، ۱۳۸۵ هجری قمری.
۱۰۶ـ رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، یک جلد، انتشارات شریف رضی قم، ۱۴۱۲ هجری قمری.
۱۰۷ـ محسن قرائتی، معاد، نرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ چهارم ۱۳۸۶ شمسی.
۱۰۸ـ شیخ صدوق، معانی الأخبار، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسیه قم، ۱۳۶۱ شمسی.
۱۰۹ـ ــ، من لا یحضره الفقیه، ۴ جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۱۳ قمری.
۱۱۰ـ سلیمان بن أحمد الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، نشر مکتبة ابن تیمیة القاهرة، ۲۵ مجلد، الطبعة الثانیة.
۱۱۱ـ سلیمان بن أحمد الطبرانی، المعجم الاوسط، ۹ مجلد، تحقیق ابراهیم الحسینی، نشر دارالحرمین.
پانویس
- ↑ ضروری دین: «یعنی آنچه که قرآن کریم بر آن صراحت دارد و همة اهل دین آن را جزء دین میدانند و اختلافی در آن نیز نداشته باشند. (ر.ک: خرّازی، سیّدمحسن، بدایة المعارف الالهیّة، ج۱، ص۲۷۷)
- ↑ مانند آیات: بقره:۴ / لقمان:۴ / نمل: ۳ و....
- ↑ مانند آیات: اسراء: ۱۰/ فرقان: ۱۱/ سبأ: ۸/ مؤمنون: ۷۴ و...
- ↑ الرّحمن: ۴۶ تا آخر سوره / الواقعه ۳۸۱۵/ الدهر: ۱۱ و ۱۲ و....
- ↑ الحاقّه: ۲۷۲۰ / الملک: ۱۱۶/ الواقعه: ۴۲ و ۵۶ و....
- ↑ ص: ۲۶: یَا داوُودُ إِنَّا جَعَلنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُمِ بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لَا تَتَّبِع الهَوی فَیُضِلَّکَ عَن سبِیلِ اللهِ إِنَّ الَّذیِنَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللهِ لَهُم. عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَومَ الحِسَابِ»
- ↑ نک: آیت الله مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید ۶:۲
- ↑ قیامت: ۳-۴
- ↑ همان
- ↑ مانند آیات: فاتحه: ۴/ حجر: ۳۵ شعراء: ۸۲ / واقعه: ۵۶ / انفطار: ۱۵و۱۷ و ۱۸
- ↑ ر.ک: الکافی ۶۰۲:۲ ح۱۳؛ فلاح السائل: ۱۰۴؛ بحار ۱۰۷:۴۶ ح۱۰۱
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۴۱:۱
- ↑ ر.ک: تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ۷:۳۸ ح۱۴: قال الإمام (علیهِالسّلام): (مالِکِ یَومِ الّدِینِ) أَی قَادِرٌ عَلَی إِقَامَةِ یَومِ الّدِینِ، وَ هُوَ یَومُ الحِسَابِ،). و نیز تفسیر مجمع البیان ذیل آیة سورة حمد، روایت امام صادق(علیهِالسّلام)
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۴۱:۱
- ↑ مانند آیات: انعام: ۳۱ و ۴۰ / اعراف: ۱۸۷/ یوسف: ۱۰۷/ حجر: ۸۵/ نحل: ۷۷/ کهف: ۲۱ و ۳۶/ مریم: ۷۵/ طه: ۱۵ / انبیاء: ۴۹/ حجّ: ۱و۷و۵۵/ روم: ۱۲ و ۱۴و....
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۰۶:۵ و ۳۸۰:۱۶
- ↑ نک: به نقل از تفسیر نمونه ۳۸۱:۱۶
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۲۱۷:۱
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبة ۱۷۹ ؛ التوحید: ۱۰۹؛ ارشاد القلوب ۱۶۷:۱
- ↑ هود: ۱۰۳
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۳۰:۹
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۳۵۹:۲۰
- ↑ نک: تفسیر مجمعالبیان، ذیل آیة۳۹ سورة مریم. نیز تفسیر نمونه ۷۳:۱۳
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۷۰:۱۵
- ↑ مانند آیات: صافّات: ۲۱/ دخان: ۴۰/ مرسلات: ۱۴ و ۳۸/ نبأ: ۱۷.
- ↑ حجّ: ۱۷
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۱۹۹:۲۱ و ۳۱:۱۹
- ↑ نک: همان، ۱۴۸:۱۴
- ↑ حج: ۵۵
- ↑ مانند آیات ۴۱۳۸ از سورة عبس: «وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ * ضَاحِکَةٌ مَستَبشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ یَومَئِذٍ عَلَیهَا غَبَرةٌ * تَرهَقُهَا قَتَرةٌ»
- ↑ تفسیر نمونه ۳۶۹:۲۶
- ↑ ر.ک: تفسیر مجمع البیان ۳۲۷:۱۰ ؛ مجمع البحرین ۳۶۱:۱۲ ؛ تفسیر صافی ۳۱۴:۵؛ تفسیر نورالثقلین ۵۵۲:۵ ح۱۵؛ تفسیر المیزان ۲۶۲:۲۰
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۶۳:۲۰
- ↑ اعراف: ۵۰
- ↑ ر.ک: معانی الاخبار: ۱۵۶، باب معنی یوم التلاق و یوم التناد
- ↑ هود: ۱۸
- ↑ حاقّه: ۱۹
- ↑ حاقّه: ۲۵
- ↑ هود: ۳۳
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۹۴:۲۰
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۳۲۹:۲۶
- ↑ ر.ک: قاموس قرآن ۵۴:۶. نیز رک: النهایه ۱۲۵:۴؛ لسان العرب ۴۹۶۱:۱۲
- ↑ مانند آیات: بقره: ۸۵، ۱۱۳، ۱۷۴، ۲۱ / آل همران: ۵۵، ۷۷، ۱۶۱، ۱۸۰، ۱۸۵، ۱۹۴/ نساء: ۸۷، ۱۰۹، ۱۴۱؛ ۱۵۹/ مائده: ۱۴، ۳۶، ۶۴/ انعام: ۱۲ و...
- ↑ بروج:۳
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۳۲۹:۲۶
- ↑ احزاب: ۴۵
- ↑ هود: ۱۰۳
- ↑ رک: یکصد پرسش در محضرامام حسین(علیهِالسّلام)، اثر نگارنده، ص۸۱.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۵۵:۲۰.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۴۱۴:۲۶
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۶۱:۲۷
- ↑ از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)؛ که در منابع شیعه و اهل سنّت روایت آن نقل شده است، که: «مَا مِن أَحَدٍ إِلاَّ وَ لَهُ مَنزِلٌ فِی الجَنَّةِ وَ مَنزِلٌ فِی النَّارِ فَأَمَّا الکَافِرُ فَیَرِثُ المُؤمِنُ مَنزِلَهُ مِنَ النَّارِ وَ المُؤمِنُ یَرِثُ الکَافِرَ مَنزِلَهُ مِنَ الجَنَّةِ فَذَلِکَ قَولُهُ: اُورِثتُمُوهَا بِمَا کُنتُم تَعمَلُونَ؛ هر کس ـ بدون استثناء ـ جایگاهی در بهشت و جایگاهی در دوزخ دارد، کافران جایگاه دوزخی مؤمنان را به ارث میبرند و مؤمنان جایگاه بهشتی کافران را، و این است معنی کلام خداوند: اورثتموها بما کنتم تعملون». (ر.ک: تفسیر مجمع البیان ۲۵۷:۴؛ تفسیر نورالثقلین ۳۱:۲ ح۱۲۱؛ و از منابع اهل سنّت ر.ک: سنن ابن ماجه ۱۴۵۳:۲ ح۴۱۴۳؛ فتح الباری ۳۸۵:۱۱؛ زاد المسیر ۱۳۷:۳).
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۱۹۴:۲۴؛ آرامش ابدی، اثر نگارنده، ص۱۵۰
- ↑ انسان: ۱۰
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۳۵۵:۲۵
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۱۰۴:۲۶
- ↑ ر.ک: مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۳، ص۶۰
- ↑ (نک: حجازی، فخرالدین، پژوهشی دربارة قرآن و پیامبر، ص۲۴۱).
- ↑ (همان، ص۲۴۱)
- ↑ «اسمیت» و «کپنهاور» بافت شناسان بزرگ معاصر در کتاب خود [هیستولژی اسمیت] مینویسند که ضخامت قشر خاکستری مخ از ۵/۱ تا ۵/۳ میلیمتر است و سطح آن به ۰۰۰/۲۰۰ میلیمتر مربّع میرسد و از ۱۴ میلیون نرون Neuron (بافت عصبی) تشکیل شده که وظیفة آنها احساس درد است. و این مرکزیّت احساس درد با ۰۰۰/۵۰۰/۳ نقطة گیرندة درد که در سراسر بدن انسان قرار دارند مربوط است. به علاوه در سطح بدن ۰۰۰/۲۵ نقطة گیرندة سرما و ۰۰۰/۳۰ نقطة گیرندة گرما و ۰۰۰/۵۰ نقطة درک تحریکات مکانیکمی وجود دارد (بافت شناسی و فیزیولوژی انسان). با توجّه به این که تعداد گلبولهای قرمز در هر میلیمتر مکعب خون ۰۰۰/۰۰۰/۵ است و سطحی ک/ یک گلبول اشغال میکند ۱۲۸ میکرن مربع است، بنابراین سطح مجموعی را که قادرند برای عمل تنفس در ۶ لیتر خون بسازند به ۸۴۰/۳ مترمربع بالغ میشود. (هیستولژی اسمیت)
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۳۴۶:۱۴
- ↑ هر دسته با ذکر نمونههایی از آیات قرآنی ذکر شده تا از حجم مطالب کتاب کاسته شود
- ↑ و آیاتی دیگر همچون: قصص: ۳۹ / کهف: ۳۶ / ص:۲۷ / جاثیه: ۳۲.
- ↑ بقره:۵۶٫۵۵
- ↑ و آیاتی دیگر همچون: عنکبوت: ۲۰٫۱۹/ق:۱۵/واقعه: ۶۲/ یس:۸۰/ حجّ:۵/ الطارق:۸/ روح: ۲۷.
- ↑ حج: ۷
- ↑ و آیاتی دیگر همچون: آل عمران: ۲۵٫۹/ نساء:۸۷/ انعام:۱۲ / کهف:۲۱/ حجّ:۷/ شوری: ۷/ جاثیه ۲۶ و۳۲/ غافر: ۵۹
- ↑ نحل:۳۸/ آل عمران: ۹ و ۱۹۱/ نساء: ۱۲۲/ یونس: ۴ و۵۵ / کهف:۲۱/ انبیاء: ۱۰۳/ فرقان:۱۶/ لقمان: ۹و۳۳ /فاطر:۵ زمر:۲۰ /نمجم: ۴۷/ جاثیه:۳۲
- ↑ تغابن:۷/ یونس: ۵۳ سبأ:۳
- ↑ غافر:۱۵/ انعام: ۱۳ و ۱۵۴/ رعد:۲/ شوری:۷ / زخرف:۶۱ / زمر:۷۱
- ↑ فرقان:۱۱ /اسراء:۱۰/ سبأ:۸/ مؤمنون: ۷۴
- ↑ نیز رجوع کنید به آیات: ص:۲۸/ غافر: ۵۸/ قلم:۳۵/ یونس:۴
- ↑ ر.ک: آیتالله مصباح یزدی، آموزش عقاید ۳۷:۳.
- ↑ نک: آیتالله مصباح یزدی، آموزش عقاید ۳: ۸۱۷۵
- ↑ زلزال:۱/ حجّ: ۱/ واقعه:۴/ مزّمل: ۱۴.
- ↑ زلزال:۲/ انشقاق:۴
- ↑ الحاقّه:۱۴ / فجر:۲۱
- ↑ تکویر:۶/ انفطار:۳
- ↑ کهف: ۴۷/ نحل:۸۸/ طور:۱۰/ تکویر: ۲
- ↑ الحاقّه:۴ . واقعه:۵
- ↑ مزّمل: ۱۴
- ↑ معارج:۹ / قارعه: ۵.
- ↑ طه: ۱۰۷٫۱۰۵ / مرسلات:۱۰
- ↑ کهف:۸ / نبأ: ۲۰
- ↑ القیامه:۸
- ↑ تکویر:۱
- ↑ تکویر: ۲
- ↑ انفطار:۲
- ↑ القیامه:۹
- ↑ طور:۱ / الحاقّه: ۱۶
- ↑ الرحمن:۳۷ / مزّمل:۱۸ / مرسلات:۹ / نبأ:۱۹/ انفطار:۱/ انشقاق:۱
- ↑ انبیاء:۱۰۴/ تکویر: ۱۱
- ↑ معارج: ۸
- ↑ فرقان:۲۵ / دخان:۱۰
- ↑ زمر: ۶۸/ الحاقّه: ۱۳/ یس: ۴۹
- ↑ نمل: ۸۹٫۸۷
- ↑ ابراهیم:۴۸/ زمر: ۶۷/ مریم: ۳۸/ ق: ۲۲
- ↑ زمر: ۶۹
- ↑ زمر:۶۸ / کهف:۹۹/ ق: ۲۰ و ۴۲ / نبأ: ۱۸ / نازعات:۱۳/ مدّثر:۸ / صافّات:۱۹
- ↑ انعام:۳۸/ تکویر:۵
- ↑ کهف:۴۷/ نحل: ۷۷/ قمر:۵۰/ نبأ: ۱۸
- ↑ قارعه:۴ / قم:۷.
- ↑ ق:۴۴ / معارج: ۴۳.
- ↑ یس:۵۱ / مطفّفین:۳۰/ القیامه: ۱۲ و ۳۰
- ↑ کهف:۹۹ / تغابن:۹ / نساء:۸۷/ انعام:۱۲ / آل عمران:۹ / هود:۱۰۳
- ↑ روم:۵۵/ نازعات: ۴۶ / یونس:۴۵/ اسراء: ۵۲ / طه: ۱۰۴٫۱۰۳/ مؤمنون:۱۱۳
- ↑ ابراهیم:۲۱ / العادیات:۱۰/ الطارق:۹/ ق:۲۲/ الحاقّه: ۱۸
- ↑ حجّ:۶۵/ فرقان:۲۶/ غافر:۱۶/ انفطار:۱۹
- ↑ هود:۱۰۵/ طه: ۱۰۸ و ۱۱۱/ نبأ:۳۸
- ↑ عبس: ۳۷٫۳۴/ شعراء:۸۸/ معارج:۱۴٫۱۰/ لقمان:۳۳
- ↑ زخرف:۶۷
- ↑ انعام:۳۱ مریم:۳۹/ یونس:۵۴
- ↑ آل عمران:۳۰/ تکویر:۱۴ / اسراء:۴۹
- ↑ اسراء: ۱۴٫۱۳ و ۷۱/ الحاقّه: ۱۹و۲۵ / انشقاق: ۷و۱۰
- ↑ الرحمن: ۳۹
- ↑ زمر:۶۹/ بقره:۱۴۳/ آل عمران:۱۴۰/ نساء:۴۱ / هود:۱۸/ حجّ:۷۸/ ق:۲۱
- ↑ نور:۲۴/ یس:۶۵/ فصّلت: ۲۱٫۲۰
- ↑ اعراف:۹٫۸ / انبیاء:۴۷/ مؤمنون: ۱۰۳٫۱۰۲/ قارعه: ۸٫۶
- ↑ یونس: ۵۴ و ۹۳/ جاثیه:۱۷/ نحل:۷۸/ زمر: ۶۹٫۷۵.
- ↑ النجم:۴۱٫۴۰ / بقره:۲۸۱و۲۸۶/ آل عمران: ۲۶و۱۶/ انعام:۷۰/ هود:۱۱۱/ ابراهیم:۵۱/ طه:۱۵ /غافر:۱۷/ جاثیه:۲۲/ طور:۲۱/ مدّثر:۳۸/ یس: ۵۴
- ↑ انعام:۱۶۰
- ↑ النجم:۳۹/ انعام:۱۴۶/ فاطر:۱۸ /زمر:۷
- ↑ النحل:۲۵/ عنکبوت:۱۴. ضمناً از اینجا میتوان حدس زد که کسانی هم که موجب هدایت دیگران شدهاند ثواب مضاعف خواهند داشت چنان که صریحاً در روایات آمده است
- ↑ بقره:۴۸ و ۱۲۳/ آل عمران:۹۱ / لقمان:۳۳/ مائده:۳۶/ حدید:۱۵
- ↑ بقره: ۴۸و۱۲۳ و ۲۵۴/ مدّثر:۴۸
- ↑ انبیاء:۲۸/ بقره:۲۵۵/ یونس:۳/ مریم:۸۷/ طه:۱۰۹/ سبأ:۲۳/ زخرف:۸۶
- ↑ اعراف:۴۴
- ↑ انفال:۳۷/ روم: ۴۴٫۴۳٫۱۶٫۱۴/ شوری:۷/ هود: ۱۰۸٫۱۰۵/ یس:۵۹
- ↑ زمر:۷۳/ آل عمران:۱۰۷/ مریم:۸۵/ القیامه:۴۲٫۲۴/ مطفّفین:۲۴/ غاشیه:۸
- ↑ زمر:۷۱٫۶۰/ آل عمران:۱۰۶/ انعام:۱۲۴/ یونس:۲۷/ مریم:۸۶/ طه: ۱۰۱، ۱۲۶٫۱۲۴/ ابراهیم:۴۳/ قمر:۸/ معارج:۴۴/ غاشیه:۲/ اسراء:۷۲/ عبس:۴۰
- ↑ مریم: ۷۲٫۷۱.
- ↑ حدید:۱۲
- ↑ حدید: ۱۵٫۱۳/ نساء: ۱۴۰
- ↑ زمر:۷۳/ رعد:۲۲و ۲۴
- ↑ نک: آیتالله مصباح یزدی، آموزش عقاید ۲: ۸۰٫۷۵.
- ↑ کهف:۴۶/ مریم:۷۶/ طه:۷۳/ قصص: ۶۰/ شوری: ۳۶/ غافر:۳۹ / اعلی:۱۷
- ↑ آل عمران:۱۹۷/ نساء:۷۷/ توبه:۳۸/ نحل:۱۱۷
- ↑ یونس:۲۴ / کهف:۴۵/ حدید:۲۰
- ↑ نحل:۹۶.
- ↑ آل عمران:۱۵/ نساء:۷۷/ انعام:۳۲/ اعراف:۳۲/ یوسف:۱۰۹/ نحل:۳۰/ کهف:۴۶/ مریم:۷۶/ طه:۷۳و۱۳۱/ قصص:۶۰ شوری:۳۶/ اعلی:۱۷
- ↑ رعد:۳۴ / طه:۱۲۷/ زمر:۲۶ / فصّلت/۱۵/ قلم:۳۳/ غایشه:۲۴
- ↑ سورة قصص، آیة۷۷: «وَ ابتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِن الدُّنیَا وَ أَحسِن کَمَا أَحسَنَ اللهُ إِلَیکَ وَ لَا تَبغِ الفَسَادَ فِی الأَرضِ إَنَّ اللهَ لَا یَحِبُّ المُفسِدِینَ؛ و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب؛ و بهرهات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن؛ و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد».
- ↑ آل عمران:۱۸۵/ عنکبوت:۶۴/ محمّد:۳۶/ حدید:۲۰
- ↑ عنکبوت:۶۴ / فجر:۲۴
- ↑ ر.ک: ارشاد القلوب: ۸۹:۱، تنبیه الخواطر ۱۸۳:۱ ؛ بحار ۲۵۳:۶۷
- ↑ کهف:۳۶/ مضمون این آیه، در سورة فصّلت، آیة۵۰ نیز آمده است
- ↑ تلخیصی از مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، صص۸۹-۱۰۱
- ↑ سورة احقاف (۴۶)، آیة۳
- ↑ زلزال:۱
- ↑ واقعه:۴
- ↑ حج:۱
- ↑ مزمّل:۱۴
- ↑ ر.ک: سنن ابن ماجه، ح۴۰۸۱؛ بحار ۸۲:۵۵؛ سبزواری نجفی، محمدبن حبیب الله، إرشاد الأذهان الی تفسیر القرآن ۵۹۴:۱؛ ثقفی تهرانی، محمّد، تفسیر روان جاوید ۳۶۶:۵؛ سیّدجعفر شهیدی، ترجمة نهجالبلاغه، ص۴۶۳
- ↑ انشقاق:۳
- ↑ ابراهیم: ۴۸
- ↑ زلزال: ۲
- ↑ برای توضیح بیشتر و اقوال دیگر، ر.ک: تفسیر مجمع البیان ۷۹۸:۱۰؛ طیّب، سیّد عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن ۱۹۶:۱۴؛ صادقی تهرانی، محمّد، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن ۵۹۹:۱ و نیز از همین مؤلف: الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن ۴۰۷:۳۰؛ تفسیر المیزان ۵۸۱:۲۰.
- ↑ انشقاق: ۲و۵
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۹۹:۲۶
- ↑ الحاقّه: ۱۴
- ↑ در سورة فجر، آیة۲۱ نیز این معنا بیان شده است
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان ۶۶۳:۱۹.
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۱۷۵:۲۶.
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان: ۳۵۰:۲۰
- ↑ تکویر: ۶.
- ↑ مزمّل: ۱۴.
- ↑ طور:۱۰
- ↑ الحاقّه: ۱۴
- ↑ مزمّل:۱۴.
- ↑ قارعه: ۵
- ↑ واقعه: ۵-۶
- ↑ نبأ: ۲۰
- ↑ طه: ۱۰۵-۱۰۶
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۴۵۴:۱۲ / ۳۰۱:۱۳ / ۴۱۹:۲۲ / ۳۴:۲۶
- ↑ انبیاء: ۳۳ / یس: ۴۰
- ↑ اشاره به آیة ۴۰ سورة یس: «لاَ الشَمسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدرِکَ القَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسبَحُونَ؛ نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی میگیرد»
- ↑ آیات: رعد:۲ / فاطر:۱۳ / زمر:۵
- ↑ انفطار: ۲
- ↑ تکویر: ۱-۲.
- ↑ قیامت: ۸.
- ↑ قیامت: ۹.
- ↑ فصّلت: ۱۲/ ملک: ۵ «و آسمان پایین را با چراغهایی [ستارگان] زینت بخشیدیم».
- ↑ مرسلات: ۸ «در آن هنگام که ستارگان محو و تاریک شوند». نیز آیة۲ سورة تکویر: «وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرت».
- ↑ الحاقّه:۱۶: «وَ انشَقَّتِ السَّماُء فَهِی یَومَئِذٍ واهِیَةٌ؛ و آسمان از هم میشکافد و سست میگردد و فرو میریزد».
- ↑ الرحمان:۳۷ / مزمّل:۱۸ / مرسلات: ۹ / انفطار:۱ / انشقاق:۱ : «إِذَا السَّماءُ انشَقَّت؛ در آن هنگام که آسمان شکافته شود»
- ↑ معارج: ۸: «یَومَ تَکُونُ السَّماءُ کَامُهلِ؛ همان روز که آسمان همچون فلز گداخته میشود»
- ↑ فرقان: ۲۵/ دخان: ۱۰ : «فَارتَقِب یَومَ تَأتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مَبینٍ؛ پس منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد».
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان ۲۷۹:۱۵.
- ↑ ر.ک: مغنیه، محمّدجواد، تفسیر الکاشف ۴۶۳:۵.
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۶۵:۱۵.
- ↑ ر.ک: تفسیر صافی ۱۱:۴؛ تفسیر البرهان ۱۲۳:۴.
- ↑ نک: تفسیر شریف لاهیجی ۳۳۲:۳.
- ↑ کهف:۹۹ / مؤمنون: ۱۰۱/ یس:۵۱/ زمر:۶۸ / ق: ۲۰/ الحاقّه: ۱۳/ انعام:۷۳ /طه: ۱۰۲/ نمل: ۸۷/ نبأ: ۱۸
- ↑ مدثر: ۸-۹.
- ↑ ر.ک: تفسیر القمی ۲۵۳:۲ ؛ تفسیر الصافی: ۳۳۰:۴ ؛ تفسیر البرهان ۷۲۹:۴ ؛ تفسیر نور الثقلین ۵۰۲:۴ ؛ مجمع البحرین ۴۴۶:۲ ؛ تفسیر کنزالدقائق ۳۳۶:۱۱.
- ↑ ر.ک: همان.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۵۳۶:۱۹.
- ↑ ر.ک: تفسیر قمی ۲۵۳:۲ ؛ تفسیر الصافی ۳۳۰:۴ ؛ تفسیر البرهان ۷۲۹:۴.
- ↑ ر.ک: همان
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۵۴۲:۱۹
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۴:۲۳. نیز ر.ک: تفسیر اطیب البیان ۳۴۹:۱۲.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۲۲۶:۲۷.
- ↑ ر.ک: جامع الاخبار: ۱۷۶؛ بحار ۱۱۱:۷ ح۴۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبة ۱۰۲؛ ترجمه و شرح نهجالبلاغه ابن میثم ۲۱:۳.
- ↑ ر.ک: ارشاد القلوب ۲۵۷:۲.
- ↑ قارعه: ۶-۱۱.
- ↑ ر.ک: الاعتقادات الامامیة شیخ مفید؛ ۱۱۵:۲ ؛ تفسیر البرهان ۸۲۲:۳.
- ↑ ر.ک: الاحتجاج ۳۵۱:۲ ؛ ۳۵۰ پرسش در محضر امام صادق (علیهِالسَّلام)، ص۱۸۹
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۲۶۳:۲۷.
- ↑ اشاره به آیات: هود:۱۰۵/ یس:۶۵/ مرسلات: ۳۵.
- ↑ شعراء: ۱۰۳.
- ↑ یا آیة ۱۰۷ سورة مؤمنون که میفرماید: «رَبَّنَا أَخرِجنَا مِنهَا فَإِن عُدنَا فَأِنَّا ظَالِمُونَ؛ پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعاً ستمگریم (و مستحقّ عذاب)».
- ↑ زلزال: ۷-۸
- ↑ انعام: ۱۵۸.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۴۷:۶.
- ↑ مدّثر: ۳۸.
- ↑ نیز آیات: انعام:۱۶۴/ اسراء:۱۵ / زمر:۷.
- ↑ (۲) برای توضیح بیشتر ر.ک: میرزا خسروانی، علیرضا، تفسیر خسروی ۱۱۱:۷؛ بروجردی، سیدمحمّد ابراهیم، تفسیر جامع ۴۳۸:۵.
- ↑ صفی علیشاه، تفسیر صفی ۶۱۲:۱.
- ↑ تفسیر نمونه ۲۲۵:۱۸.
- ↑ دیگر موارد آن را میتوانید در کتاب دیگر نگارنده با عنوان: «یکصد موضوع از قرآن کریم»، ص۱۰۸ بیابید.
- ↑ ر.ک: محاسبة النفس سیدبن طاوس: ۱۳؛ تنبیه الخواطر ۲۳۵:۱ ؛ بحار ۷۳:۷۶
- ↑ حاقّه: ۱۹.
- ↑ اسراء:۱۴.
- ↑ کهف:۴۹ . ر.ک: تفسیر عیّاشی ۳۲۸:۲ ح۳۵؛ تفسیر صافی ۱۸۲:۳؛ بحار ۳۱۴:۷ ح۹.
- ↑ به تعبیر دیگر: این همان «نامة اعمال شخصی» است که ثبت کنندة تمام کارهای یک فرد در سراسر عمر او است، قرآن میگوید: روز قیامت به هر کس گفته میشود: اقرَأ کِتابَکَ کَفی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسِیباً: «خودت نامة اعمالت را بخوان، کافی است که خود حسابگر خوسیش باشی ـ اسراء ـ ۱۴». اینجاست که فریاد مجرمان بلند میشود و میگویند: وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی نیست مگر این که آن را ثبت و احصا کرده است؟! «یَقُولُونَ یَا وَیلَتَنا ما لِهَذا الکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً اِلَّا اَحصاها؛ کهف ـ ۴۹». این همان کتابی است که «نیکوکاران آن را در دست راست دارند و بدکاران در دست چپ ـ الحاقّه: ۱۹ و ۲۵». (نک: تفسیر نمونه ۳۳۳:۱۸).
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان ۴۵۲:۱۳.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۴۵۱:۱۲.
- ↑ ر.ک: الکافی ۲۸۸:۲ ح۳؛ وسائل الشیعه ۳۱۱:۱۵ ح۲۰۶۰۵ ؛ بحار ۳۴۶:۷۰ ح۳۱.
- ↑ بحث آن در فصل پنجم، «گواهان در قیامت» إن شاءالله میآید
- ↑ (۲)
- ↑ ر.ک: الکافی ۴۲۹:۲ ح۳؛ تفسیر البرهان ۱۳۵:۵ ؛ تفسیر نورالثقلین ۵۲۴:۵.
- ↑ ر.ک: الفصول المختارة شیخ مفید: ۱۹۱؛ عدة الداعی: ۲۷؛ بحار ۲۱۱:۶۷.
- ↑ ر.ک: الکافی، باب من یهم بالحسنة أو السیّئة: ۴۲۹:۲ ح۱و۲.
- ↑ ر.ک: الکافی ۴۳۰:۲ ح۴؛ تفصیل وسائل الشیعه ۶۴:۱۶ ح۲۰۹۹۱.
- ↑ ر.ک: الکافی ۱۸۲:۲ ح۱۴؛ مجموعة ورام ۱۹۸:۲ ؛ بحار ۲۹:۷۳ ح۲۴.
- ↑ نقل متن گلچینی احادیث از تفسیر نمونه ۲۲۵:۲۶.
- ↑ برای مشاهدة روایات از کتب شیعه ر.ک: فقه الرضا:۷۲؛ تفسیر قمی ۲۵:۲؛ الکافی ۲۸۳:۳ ح۲؛ التبیان ۵۱۰:۶؛ الاستبصار ۲۷۵:۱ ح۹۹۵؛ بحار ۳۲۱:۵ ح۲؛ و از کتب اهل سنّت ر.ک: سنن ابن ماجه: ۲۲:۱ ح۶۷۰؛ سنن ترمذی ۳۶۴:۴ ح۵۱۴۲؛ المستدرک حاکم ۲۱۱:۱؛ فتح الباری ۳۰:۲۰.
- ↑ نک: تفسیر المیزان ۲۴۷:۱۳
- ↑ شعراء: ۸۸-۸۹.
- ↑ ر.ک: السنن الکبری بیهقی ۳۹۶:۳ ؛ المصنف الصنعانتی ۱۶۴:۶؛ مجمع الزوائد ۲۱۶:۸ ؛ المعجم الکبیر ۴۵:۳ و....
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان ۷۵:۱۵.
- ↑ در مورد این حدیث میتوانید به کتاب دیگر نگارندته با عنوان: «نقد و بررسی ازدواج عمر با دختر حضرت علی(علیهِالسَّلام)» مراجعه فرمائید.
- ↑ ر.ک: المناقب ۲۹۱:۳ ؛ بحار ۸۲:۴۶ ؛ تفسیر نور الثقلین ۵۶۴:۳ ح۱۵۵.
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۳۳۰:۱۴
- ↑ نک: تفسیر نمونه ۳۳۰:۱۴
- ↑ (۱)
- ↑ معارج: ۱۰-۱۱.
- ↑ غافر: ۷.
- ↑ زخرف: ۶۷.
- ↑ ر.ک: روضة الکافی ۳۳:۸ ح۶ ؛ فضائل الشیعه: ۲۱ ح۱۸؛ بحار ۴۸:۶۵ ح۹۳.
- ↑ قصص:۴۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر عیّاشی ۳۰۳:۲ ح۱۱۸؛ تفسیر البرهان ۵۵۴:۳.
- ↑ در این که مراد از کلمة «امام» و وجوه و اقوال آن میتوانید به کتاب تفسیر المیزان ۱۳: ۲۳۲٫۲۲۹، مراجعه فرمائید
- ↑ نک: تفسیر المیزان ۱۳: ۲۲۹٫۲۲۸
- ↑ ر.ک: تفسیر ابن ابی حاتم ۶۳۳:۲ ؛ تفسیر ابن کثیر ۳۱۲:۲ ؛ الدرّ المنثور ۱۷:۲.
- ↑ ر.ک: اطیب البیان فی تفسیر القرآن ۱۶۷:۳ ؛ انوار العرفان: ۴۵۳:۱۰.
- ↑ حج: ۱۷
- ↑ نساء: ۱
- ↑ نساء: ۱۲۶.
- ↑ صفی علیشاه، تفسیر صفی ۵۵۸:۱.
- ↑ نحل: ۸۹.
- ↑ مائده: ۱۱۷.
- ↑ مانند روایتی که میفرماید: حضرت علی (علیهِالسَّلام) بعد از تلاوت این آیه (نحل:۸۹) فرمود: «هُوَ مُحَمَّدٌ شَهِیدٌ عَلَی الشُّهَدَاءِ وَ الشُّهَداءُ هُمُ الرُّسُلُ». برای دیدن روایات آن میتوانید به ر.ک: تفسیر عیّاشی ۲۴۲:۱؛ تفسیر البرهان ۷۹:۲).
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۳۹۳:۳.
- ↑ بقره: ۱۴۳.
- ↑ ر.ک: بصائر الدّرجات: ۸۲؛ الکافی ۱۹۱:۱ ح۴؛ تفسیر صافی ۱۹۷:۱.
- ↑ تفسیر نمونمه ۱۵۰:۱۶.
- ↑ عیون اخبار الرضا (علیهِالسَّلام) ۲۷۴:۲؛ من لا یحضره الفقیه ۶۱۳:۲.
- ↑ ق: ۲۲.
- ↑ تفسیر المیزان ۳۷۹:۱۸. (در تفسیر البرهان ج۴ ص۲۲ بنا به روایت از جابربن یزید از امام صادق (علیهِالسَّلام) نقل میکند که، منظور از سائق امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) است و شهید رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میباشند).
- ↑ قرائتی، محسن، معاد: ۲۲۳.
- ↑ زلزال: ۴
- ↑ تفسیر نمونه ۲۲۴:۲۷.
- ↑ ر.ک: مجمع البیان ۷۹۸:۱۰؛ تفسیر نورالثقلین ۶۴۵:۵ ح۸
- ↑ ر.ک: مجمع البیان ۷۹۹:۱۰؛ الدرّ المنثور ۳۸۰:۶ ؛ تفسیر نمونه ۲۲۴:۲۷.
- ↑ ر.ک: همان
- ↑ تفسیر نمونه ۲۲۵:۲۷
- ↑ ر.ک: امالی الصدوق: ۳۵۹ ح۸؛ روضة الواعظین ۳۳۷:۲
- ↑ ر.ک: تفسیر غرائب القرآن نیشابوری (قرن۸) ۵۴۷:۶ ؛ تفسیر نمونه ۲۲۶:۲۷
- ↑ اسراء: ۱۴
- ↑ قرائتی، محسن، معاد، ص۲۲۵
- ↑ نور: ۲۴
- ↑ یس: ۵
- ↑ فصّلت: ۲۰
- ↑ فصلت: ۲۱
- ↑ فصلت: ۲۱
- ↑ تفسیر المیزان ۴۰۲:۱۷ به نقل از معاد آقای قرائتی، ص۲۲۷؛ در این میان احتمالاتی دیگر نقل شده که میتوانید ر.ک: تفسیر نمونه ۴۳۱:۱۸
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۱۱۷:۱۲
- ↑ ر.ک: الکافی ۳۱:۲ ح۱؛ بحار ۳۱۸:۷ ح۱۴
- ↑ ر.ک: الکافی ۵۲۳:۲ ح۸؛ أمالی الصدوق: ۱۰۸ ح۲؛ فلاح السّائل: ۲۱۵.
- ↑ مطالب از معاد آقای قرائتی، ص۲۲۸. و فهرست موضوعی تفسیر نمونه
- ↑ کهف: ۴۹
- ↑ یس: ۵۴
- ↑ انعام: ۳۱
- ↑ توبه: ۳۵
- ↑ بقره: ۲۷۵
- ↑ ر.ک: الکافی ۵۰۵:۳ ح۱۶؛ الفقیه ۱۰:۲ ح۱۵۸۵؛ تنبیه الخواطر ۸۵:۲
- ↑ نک: قرائتی، محسن، معاد، ص۲۳۰؛ و امام خمینی۱، جهاد اکبر ۵۱:۱
- ↑ با نقل مطالبی از معاد آقای قرائتی، ص ۲۳۲ (با تلخیص) و تفسیر نور ایشان
- ↑ فرقان: ۳۰
- ↑ ر.ک: به نقل از تفسیر نور ۲۶۴:۸
- ↑ ر.ک: مقدّمة تفسیر سورة واقعه، به نقل از تفسیر نور ۲۶۵:۸
- ↑ ر.ک: رسالة الانصاف، به نقل از همان
- ↑ ر.ک: صحیفة نور ۲۰:۲۰، به نقل از همان
- ↑ ر.ک: الخصال ۱۷۵:۱؛ بحار ۱۸۶:۲۴ ح۳
- ↑ ر.ک: الکافی ۶۱۳:۲ ح۳؛ الخصال ۱۴۲:۱ ح۱۶۳؛ روضة الواعظین ۳۳۶:۲
- ↑ سورة مزّمل: ۲۰: إِنَّ رَبَّکَ یَعلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدنَی مِن ثُلُثَیِ اللَّیلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِن الَّذِینَ مَعَکَ وَ اللهُ یُقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحصُوهُ فَتَابَ عَلَیکُم فَاقَرؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ عَلِمَ أَن سَیَکُونُ مِنکُم مَرضَی وَ آخَروُنَ یَضرِبُونَ فِی الأَرضِ یَبتَغُونِ مِن فَضلِ اللهِ وَ آخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبیِل ِاللهِ فَاقرؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلَاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ أقرِضُوا اللهَ قَرضاً حَسَناً وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأنفُسِکُم مِن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَاللهِ هُوَ خَیراً وَ أعظَمَ أَجراً وَ استَغفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
- ↑ اشاره به آیة۷ سورة آل عمران
- ↑ اشاره به سورة بقره، آیة۱۷۴
- ↑ یوسف: ۲
- ↑ نحل: ۱۰۳
- ↑ انعام: ۲۵
- ↑ فصلت: ۲۶
- ↑ طارق: ۱۴
- ↑ سبأ: ۳۱
- ↑ یونس: ۱۵
- ↑ ر.ک: الخصال ۱۷۵:۱ ؛ بحار ۱۸۶:۲۴ ح۳
- ↑ ر.ک: بحار، ج۸، ص۱۴۴؛ الفضائل، ص۱۵۲
- ↑ همان
- ↑ قرائتی، محسن، معاد، ص۲۳۹
- ↑ ر.ک: قرائتی، محسن، معاد، ص۵۸
- ↑ مطفّفین: ۴-۵
- ↑ آزمایش این بود که فرمانده به هواداران خود فرمود: در مسیر جنگ خداوند شما را با یک نهر آب آزمایش میکند، یعنی شما به عنوان آزمایش برای مدّتی مورد امتحان قرار میگیرید که نباید (جز بسیار کمی) از آن بنوشید و هر کدام نوشیدید از لشکریان من نیستید، لیکن این لشکر تشنمه همین که به نهر آب رسیدند، جز افراد کمی همه سر بر آب نهادند و به طور کامل نوشیدند و بدین وسیله از آزمایش الهی مردود بیرون آمدند
- ↑ بقره: ۲۴۹
- ↑ بقره: ۲۵۰
- ↑ توبه: ۳۸
- ↑ اعراف: ۱۱۳
- ↑ دست راست را با پای چپ و یا دست چپ را با پای راست قطع میکنم و این بدترین نوع شکنجه است
- ↑ طه: ۷۲
- ↑ شعراء: ۵۰
- ↑ ثواب الاعمال: ۱۰۶؛ تفسیر نور الثقلین ۴۰۸:۲ ح۱
- ↑ همان: ۱۱۴؛ و همان ۶۱۹:۴ ح۱
- ↑ ثواب الاعمال: ۱۱۴؛ تفسیر نورالثقلین ۷:۵ ح۱
- ↑ ثواب الاعمال: ۱۲۵؛ تفسیر نورالثقلین ۶۶۶:۵ ح۱
- ↑ الکافی ۲۲۹:۳ ح۹؛ کامل الزیارات: ۳۲۰ ح۴
- ↑ نک: علل الشرایع ۱۵۷:۱ ح۳؛ بحار ۴۹:۳۵ ح۲؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته ۳۳۵:۱؛ و از منابع اهل سنّت ر.ک: المعیار و الموازنة اسکافی (م۲۲۰ قمری) ق۲۰۹؛ مجمع الزوائد هیثمی ۱۲۱:۹؛ کنزالعمال ۶۱۱:۱۱ ح۳۲۹۵۵.
- ↑ ر.ک: کامل الزیارات: ۱۴۶ ح۷؛ وسائل الشیعه ۴۹۹:۱۴ ح۱۹۶۸۵
- ↑ جامع الاخبار: ۴۱؛ تفسیر روح البیان ۳۴۷:۷
- ↑ أمالی الصدوق: ۴۲۹؛ الفقیه ۱۴:۴؛ وسائل الشیعه ۲۰۹:۱۵ ح۲۰۲۹۷
- ↑ الرحمن: ۴۶
- ↑ ثواب الاعمال: ۲۸۳ ؛ وسائل الشیعه ۲۵۱:۱۵ ح ۲۰۴۲۴؛ بحار ۳۶۲:۷۳
- ↑ ارشاد القلوب ۱۸۹:۱
- ↑ عدة الداعی: ۱۶۲؛ مکارم الاخلاق: ۳۱۶
- ↑ مکارم الاخلاق: ۱۱۶
- ↑ الکافی ۶۵۸:۲؛ النوادر راوندی: ۸؛ مشکاة الانوار: ۱۶۹؛ تنبیه الخواطر: ۳۴:۱
- ↑ ر.ک: همان.
- ↑ الکافی ۲۶۳:۴ ح۴۵؛ الفیه ۲۲۹:۲ ؛ التهذیب ۲۳:۵ ح۱۴.
- ↑ همان
- ↑ نک: ترجمة من لا یحضره الفقیه ۷۰:۳ ذیل ح۲۲۷۲
- ↑ من لا یحضره الفقیه ۱۳۹:۱ ح ۳۷۷ و ۲۲۹:۲ ح۲۲۷۰
- ↑ تحریر مواعظ العددیه، ص۴۲۸.
- ↑ الخصال: ۱۵:۱ ؛ روضة الواعظین ۴۱۹:۲ ؛ عدة الداعی: ۲۴۲ ؛ مشکاة الأنوار: ۲۴۵
- ↑ الکافی: ۱۱۰:۲ ح۶ ؛ الفقیه ۳۵۲:۴ ح ۵۷۶۲ ؛ تنبیه الخواطر ۱۲۴:۱
- ↑ الکافی ۱۹۹:۲ ح۱؛ ثواب الاعمال: ۱۴۸؛ ارشاد القلوب ۱۴۶:۱.
- ↑ الفضائل: ۱۵۲؛ معراج پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، اثر نگارنده، ص۱۱۰؛ آرامش ابدی، ص۸۹
- ↑ شهاب الاخبار قضاعی (م ۴۵۴ قمری): ۲۲۶؛ نهجالفصاحه: ۷۲۹ ح ۲۷۸۶
- ↑ مشکاة الانوار: ۱۷۰.
- ↑ الخصال ۳۴۳:۲ ح۸؛ نهج الفصاحه: ۱۵۳۱ ح۱۷۳۲
- ↑ تنبیه الخواطر ۲۳۷:۲؛ تحریر مواعظ العددیه: ۳۳۲.
- ↑ این سه روز را ایام بیض گویند از جهت آن که تمام روز و شب آنها سفید و روشن است، روز آنها به سبب آفتاب و شب آنها به سبب ماه چه از اوّل شب تا به وقت صبح، ماه طالع است. و الله یعلم.
- ↑ یعنی حساب روز قیامت بلکه بی حساب داخل بهشت خواهد شد، یعنی خدای تعالی حقوق خود را خواهد بخشید و امّا حقوق النّاس پس شک نیست که مؤاخذه و حساب خواهد شد و ممکن است که حقوق الناس را نیز خدای تعالی ببخشد به این نحو که صاحبان حقوق را به سبب دادن نعمتهای بسیار به ایشان راضی نماید که ایشان نیز حقّهای خود را به آن شخص ببخشند پس بعد از آن بی حساب به بهشت رود. والله یعلم
- ↑ ر.ک: سیدبن طاووس، مهجّ الدعواتن: ۸۱
- ↑ ر.ک: معانی الأخبار: ۲۹۰ ح۸؛ الاعتقادات شیخ مفید: ۵۵؛ بحار ۱۵۶:۶ ح۱۲
- ↑ ر.ک: الکافی ۱۳۳:۲ ح۶؛ من لا یحضره الفقیه ۱۳۵:۱ ح۳۶۱؛ علل الشرایع ۳۰۷:۱؛ معانی الاخبار: ۲۳۶ ح۲؛ بحار ۱۹۱:۶ ح۳۹.
- ↑ ر.ک: الکافی ۵۷:۷ ح۴؛ ایضاح الفوائد ۱:۳؛ وسائل الشیعه ۴۴۴:۲ ح۲۶۰۳
- ↑ نمل: ۸۹
- ↑ انبیاء:۱۰۳؛ ر.ک: تفسیر قمی ۷۷:۲؛ بحار ۱۲:۶۵ ح۱۱؛ تفسیر نورالثقلین ۱۰۲:۴ ح۱۲۱
- ↑ ر.ک: کنزالعمّال ۱۲۷:۱۶ ح۴۴۱۵۴ ؛ در محضر رسول خدا ۹:۵۱
- ↑ فرقان: ۷۰
- ↑ ر.ک: أمالی شیخ مفید: ۲۹۸؛ أمالی شیخ طوسی: ۷۳ ح۱۰۵؛ المناقب ۵:۲؛ بشارة المصطفی: ۲۶ ح۹ ؛ تأوی الآیات ۳۸۲:۱ ؛ بحار ۲۶۱:۷ ح۱۲
- ↑ ر.ک: الزهد حسین بن سعید: ۱۰۳ ح۲۸۴ ؛ بحار ۳۷۵:۸ ح۳
- ↑ ر.ک: الاحتجاج ۳۵۰:۲؛ بحار۱۸۶:۱۰
- ↑ ر.ک: تفسیر منسوب به امام عسکری ۷:۳۹ ح۱۶؛ تنبیه الخواطر ۹۵:۲
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، حکمت ۳۰۰؛ ۱۱۰ پرسش در محضر امام علی ۷:۴۷
- ↑ یس: ۵۱/ قمر:۷ / معارج: ۴۳.
- ↑ یس: ۵۲.
- ↑ حجّ: ۷
- ↑ زلزال: ۲.
- ↑ رعد:۵ / سجده: ۱۰/ سبأ: ۷
- ↑ ر.ک: قرائتی، محسن، معاد، ص۱۷۵
- ↑ به آیاتی که میگوید: مردم از قبور خود زنده میشوند، مراجعه شود
- ↑ تفسیر نمونه ۳۱۰:۲
- ↑ ر.ک: تفسیر مجمع البیان ۵۰:۴؛ بحار ۲۵۶:۷؛ مسند احمد ۱۶۲:۵ ؛ زاد المسیر ۲۶:۳ ؛ تفسیر ابنکثیر ۱۳۶:۲؛ فتح القدیر ۱۱۵:۲
- ↑ ر.ک: مسند ابن راهویه ۳۳۱:۱ ؛ الکامل ۲۳۲:۲ ؛ تهذیب الکمال ۴۶۵:۵ ؛ مجمع الزوائد ۳۵۳:۱۰؛ المعجم الاوسط ۱۶۲:۹ ؛ تفسیر ثعالبی ۴۶۳:۲.
- ↑ ر.ک: شهاب الاخبار: ۲۲۱؛ بحار ۶۱:۴ ؛ نهج الفصاحه: ۷۲۷ ح۲۷۶۳
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۲۷۳:۴ و ۲۲۴:۵ ؛ و ۱۷۴:۲۶.
- ↑ «احباط» در لغت به معنای باطل کردن است و «تکفیر» به معنای پوشاندن چیزی است. منظور از حبط اعمال در اصطلاح علماء علم کلام، عبارت است از سقوط و از بین رفتن ثواب یک عمل خوب به وسیلة گناهی که پس از آن عمل خوب مرتکب میشود و منظور از تکفیر در اصطلاح کلامی عبارتست از محو و از بین فتن گناهان انسان در اثر عمل صالحی که پس از آن انجام میگیرد. (ر.ک: تفسیر التبیان ۳۴۱:۹ ؛ ترجمة تفسیر المیزان ۲۵۴:۲؛
- ↑ زمر: ۶۵
- ↑ هود: ۱۱۴
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۲۳۰:۲۷.
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۳۲۷:۱۰
- ↑ حاقه: ۱۹
- ↑ کهف: ۴۹ / ر.ک: تفسیر عیّاشی ۳۲۸:۲ ح ۳۵؛ تفسیر صافی ۱۸۲:۳ ؛ بحار ۳۱۴:۷ ح۹.
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۵۵:۱۲
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه ۸۸:۶







