کتابخانه:فرشتگان و تحقیقی قرآنی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فرشتگان تحقیقی قرآنی روایی و عقلی
مشخصات کتاب
Fershteghan-rejali.jpg
نویسنده علیرضا رجالی تهرانی
زبان فارسی
ناشر حوزه علمیه قم دفتر تبلیغات اسلامی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر چاپ دوم، ۱۳۷۸
شابک ۹۶۴–۴۲۴-۶۱۰–۱
دانلود PDF

محتویات

دعای سوم صحیفه سجادیه

الصلاه علی حمله العرش
اللهم و حمله عرشک الذین لایفترون من تسبیحک و لایسامون من تقدیسک و لا یستحسرون من عبادتک و لا یوثرون التقصیر الجد فی امرک و لا یغفلون عن الوله الیک.
و اسرافیل صاحب الصور الشاخص الذی ینتظر منک الاذن و حلول الامکر فینبه بالنفخه صرعی رهائن القبور و میکائیل ذوالجاه عندک و المکان الرفیع من طاعتک و جبرئیل الامین علی وحیک المطاع فی اهل سماواتک المیکن لدیک المقرب عندک و الروح الذی هو علی ملائکه الحجب و الروح الذی هو من امرک فصل علیهم و علی الملائکه الذیت من دونهم من سکان سماواتک و اهل الامانه علی رسالاتک و الذین لاتدخلهم سامه من دوب و لااعیاء من لغوب و لافتور و لا تشغلهم عن تسبیحک الشهوات و لا بقطعهم عن تعطیمک سهو الغفلات الخشع الابصار فلا یرومون النظر الیک النواکس الادقان الذین قد طالت رغبتهم فیما لدیک المستهترون بذکر و المتواضعون دون عظمتک و جلال کبریائک و الذین یقولون اذا نظروا الی جهنم تزفر علی اهل معصیتک سبحانک ما عبدناک حق عبادتک فصل علیهم و علی الروحانیین من مللئکتک و اهل الزلفه عندک و جمال الغیب الی رسلک و الموتمنین علی و حیک و قبائل الملائکه الذین اختصصتهم لنفسک و اغنیتهم عن الطعام و الشراب بتقدیسک و اسکنتهم بطون اطباق سماواتک و الذین علی ارجائها اذا نزل الامر بتمام وعدک و خزان المطر و زواجر السحاب و الذی بصورت زجره یسمع زجل الرعود و اذا سبحت به حفیفه السحاب التمعت صواعق البروق و مشیعی الثلج و البرد و الهابطین مع قطر المطر اذا نزل و القوام علی خزائن الریاح و الموکلین بالجبال فلا تزول و الذین عرفتهم مثاقیل المیاه و کیل ماتحویه لواعج الامطار و عوالجها و رسلک من الملائکه الی اهل الارض بمکروه ماینزل من البلاء و مجبوب الرخاء و السفره الکرام البرره و الحفظه الکرام الکاتبین و مالک الموت و اعوانه و منکر و رضوان و سدنه الجنان و الذین لایعصون الله ما امرهم و یفعلون مایومرون و الذین یقولون سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار و الزبانیه الذین اذا قیل لهم خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ابتدروه سراعا و ام ینظروه و من او همنا ذکره و ام نعلم مکانه منک و بای امر و کلته و سکان الهوای و الارض و الماء و من منهم علی الخلق فصلل علیهم یوم یاتی کل نفس معها سائق و شهید وصل علیهم صلوه تزیدهم کرامه علی کرامتهم و طهاره علی طهارتهم اللهم و اذا صلیت علی ملائکتک و رسلک و بلغتهم صلاتنا علیهم فضل علیهم بما فتحت لنا من حسن القول فیهم انک جواد کریم.

درود بر فرشتگان حامل عرش

بار خدایا! درود بفرست بر حمل کنندگان عرش که از تسبیح تو سست نمی‌شود و از تقدیس تو ملال نمی گیدند و به ستوه نمی‌آیند و از پرستش تو در مانده و عاجز نمی‌گردند و تقصیر و کوتاهی را بر کوشش در کوشش در فرمانبری از دستورات اختیار نمی‌نمایند و از شیفتگی به سوی تو غفلت و فراموشی ندارند.
درود بفرست بر اسرافیل، صاحب صور که چشم گشوده و بر هم نمی‌نهد ، منتظر دستور و فرمان تواست، تا در صور خود بدمد و اسیران گور و خفتگان در قبر را به بر پا شدن محشر آگاه کند.
بار خدایا! درود بفرست بر جبرئیل که امین وحی تواست؛ آن فرشته بلند مرتبه‌ای که مطاع اهل آسمان هاست؛ آن وجود با عظمتی که در پیشگاه مقدس تو ارجمند و مقرب است.
بار خدایا! درود بفرست بر روح که گماشته بر فرشتگان حجب است و بر روح که از عالم امر است.
بار خدایا! درود بفرست بر فرشتگانی؟ پایین تر از آنانند؛ آنها که ساکن آسمان هایند و در ماموریت‌هایی که از جانب تو دارند امینند. بر فرشتگانی که از هیچ کوشش و زحمت رد راه بندگی درماندگی و سستی به آنه رو نمی‌آورد و شهوات و خواهش‌های آنان را از تسبیح تو باز نمی‌دارد و فراموشی که پیدایش آن از غفلت‌ها و بی خبری هاست آنها را از تعظیم و بزرگ دانستن تو جدا نمی‌کند؛ فرشتگانی که چشم‌ها بسته‌اند و نگریستن به سوی تو را قصد نمی‌نمایند، و در برابر جلال و عظمت تو در کمال فروتنی اند، و رغبت و خواستشان به عنایات تو بسیار است، و به ذکر نعمت‌های گران بهایت حریصند، و در مقابل بزرگواریت فروتنند.
خداوندا درود بفرست بر فرشتگانی که وقتی به جهنم بنگرند، که صدای هولناک شعله و برافروختگی اش به اهل گناه شنیده می‌شود، از عمق هویتشان فریاد برآرند: منزه و پاکی تو، ما تو را آن چنان که لایق پرستش تو است بندگی نکردیم. پس بر آنان درود بفرست و بر فرشتگان روحانی، و آنان که نزد تو قرب و منزلت دارند و آنها که رساننده غیب بر پیامبران تواند، و آنان که بر وحی تو امینند و بر اصناف گوناگون فرشتگان که به عبادت خود اختصاصشان دادی، و آنان را با تقدیس خود را خوردنی و آشامیدنی بیس نیاز کردی و در درون طبقه‌های آسمان‌هایت جا دادی؛ و بر فرشتگانی که در اطراف آسمان‌هایت توقف کرده‌اند و برای رسیدن فرمان به تمام گشتن وعده تو (روز رستاخیز) ساکتند.
درود بفرست بر خزانه داران باران و رانندگان ابرها و بر فرشته‌ای که از صدای راندنش بانگ رعدها شنیده می‌شود، و چون ابر خروشان با صدای راندن او با شنا در آید، شعله‌های برق‌ها بدرخشد؛ و بر فرشتگانی که همراه برف و تگرگند و فرشتگانی که با دانه‌های باران به وقت باریدن فرود می‌آیند و فرشتگانی که بر خزانه‌های بادها زمامدارانند و فرشتگانی که گماشته بر گوه هستند تا از هم نپاشند و بر فرشتگانی که سنجش آبها و پیمانه باران‌های سخت و رگبارها را به آنان شناسانده‌ای.
درود بفرست بر فرشتگانی که به دستور تو بر گنهکاران بلا می‌آورند و برای دوشتان و عاشقان رحمت و بر سفیران گرامی و نیکوکارت که وحی را به انبیا رساندند و بر فرشتگانی که حافظ اعمال ما هستند و بر ملک و یارانش و نکیر و منکر و بر رومان آزمایش کننده اهل قبور و فرشتگانی که بر اطراف بیت المعورند طواف می‌کنند؛ و بر مالک و زمامداران دوزخ و بر رضوان و کلیدداران بهشت.
درود فرست بر فرشتگانی که نافرمانی امر خدا نمی‌کنند و آن چه را مامورند انجام می‌دهند؛ و بر فرشتگانی که به اهل ایمان در عالم آخرت می‌گویند: سلام بر شما باد به سبب استقامتی که در طاعت حق و دوری از معصیت داشتید، پس خانه آخرت برای شما نیکو خانه‌ای است؛ و بر فرشتگانی که پاسبانند که هر گاه به آنان گفته شود: مجرم را بگیرید و در غل و رنجیر کشیده آن گاه جهنم ببرید؛ با شتاب به او رو می‌آوردند و مهلتش نمی‌دهند؛ و درود فرست بر هر فرشته‌ای که نام او را ذکر نکردیم و مقام و منزلتش را در پیشگاه تو و این که به چه کاری او را گماشته‌ای، ندانستیم.
درود فرست بر فرشتگامی که در هوا و زمین و آب جای دارند و بر آنان که بر تمام آفریده‌هایت گماشته شده‌اند. پس بر آنان درود فرست در روزی که هر کس می‌آید و با او راننده و گواهی (از فرشتگان) است، و بر آنان درود فرست؛ درودی که مقامی بر مقامشان و پاکیی بر پاکی شان بیفزاید.
بار پروردگارا، چون بر فرشتگان و رسولانت درود می‌فرستی و درود ما نیز به ایشان می‌رسانی، پس به سبب گفتار نیکو (دعا و صلوات) درباره ایشان که راه آن را تو بر ما گشودی، بر ما محتاجان نیز درود فرست و رحمتت را به گدایان و فقیران ارزانی دار که تو بسیار بخشنده و کریمی.

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام، همان طور که موجودات نامحسوس فراوانی را به نام شیطان و فرزندانش (که بر آدمی گماشته شده و او را به بدی‌ها و گناهان دعوت می‌کنند) به اثبات می‌رساند موجودات نامحسوس دیگری را نیز به نام فرشته ثابت می‌گرداند، که بر همه جهات عالم گمارده شده‌اند و به خوبی‌های و نیکی‌ها دعوت و هدایت می‌کنند و نیز برکات را فرو می‌فرستند، این موجودات فرشته نامیده می‌شوند؛ بنابراین، فرشته موجودی نامحسوس است که مظهر خوبیها و نیکی‌ها و برکات و شیطان موجود نامحسوس، خواهد بود که به نحوی مبدا بدی‌ها و گناهان است.
در بسیاری از مواردی می‌شنویم و یا در اکثر، بلکه همه تابلوها و پوسترهای نقاشی و مینیاتور می‌بینیم که بعضی بی هیچ دلیلی فرشتگان را به صورت زنان تصور و ترسیم می‌کنند و بیشتر افراد با شنیدن واژه ملائکه (فرشتگان) تعدادی زن و یا دختر بال دارد گیسو لند و . . . را جلو چشمان خود مجسم صحیح و ایمان حقیقی به آنهاست. چنین مسائلی در حالی مطرح است که خداوند عزیز در کتب آسمانی، به خصوص در قرآن مجید (نزدیک به نود آیه) از وجود با برکت آنان و سهمشان در کار گردانی هستی، چه در دنیا و چه در آخرت، خبر داده و با مسائل خرافی از قبیل این که فرشتگان، دختران خدایند، مبارزه کرده است.
درست همین مسائل خرافی است که باید ما را بر انگیزاند تا این موجودات قدسی را، که هم در دنیا، هم در برزخ و هم در قیامت، با آن‌ها سروکار داریم، بیشتر و صحیح تر و به دور از هر گونه خرافه شناخته و بدان‌ها ایمان بیاوریم؛ ولی متاءسفانه دانشوران و عالمان در این زمینه کار زیادی نکرده‌اند و لذا کتابی مستقل و مدون در این زمینه وجود ندارد
هر چند ما انسان‌ها در عالم ملک هستیم و فرشتگان از عالم امر و ملکوت هستند و شناخت موجودات ملکوتی و روحانی برای ما دشوار است، ولی این دلیل نمی‌شود که ما با وجود در دست داشتن آیات و روایات فراوان به این مساله توجه و عنایت لازم را نداشته باشیم.
به هر رو، این جانب مدتی بود که در پی شناخت فرشتگان، در نظر داشتم ضمن معرفی این موجودات قدسی، به بی پایگی خرافات و افسانه که درباره آنها جعل شده است، اشاره کنم، بحمدالله و المنه، به اعتراف به تقصیر و بضاعت علمی و معنوی، با یاری ادله قرآنی و روایی و استدلالات عقلی تا حدی در این مسیر موفق شدم، که امیدوارم به پیشگاه حضرت احدیت مقبول افتد.
این کتاب، که آغاز و انجامش با کلمات امام سجاد و امیر المومنین - علیهما السلام - مزین گشته، از یک مقدمه و چهار فصل و یک خاتمه تشکیل یافته است: حقیقت فرشتگان؛ اوصاف فرشتگان؛ اصناف و مراتب فرشتگان؛ و کارها و وظایف فرشتگان.
ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم
آبان ۱۳۷۴
مصادف با شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
علیرضا رجالی تهرانی

فصل اول: حقیقت فرشتگان

حقیقت فرشتگان

قرآن کریم علاوه بر معرفی موجودات و نعمت‌های ظاهری و محسوس، از آفریده‌های دیگر خداوند متعال نیز نام برده که ما را یارای درک حسی آنان نیست.
دسته‌ای از این موجودات ملائکه هستند؛ و از آن جایی که با حواس ظاهری درک نمی‌شوند، از ویژگی‌های وجودی و ماهیت ایشان نیز نمی‌توان آگاهی یافت و تصویری یقینی از ایشان عرضه داشت. در مقام شناخت حقیقت فرشتگان - این موجودات غیبی - اختلاف شده است که به اختصار به آنه اشاره می‌کنیم:
۱- بت پرستان گفته‌اند: فرشتگان همان ستارگان سعد و نحس هستند که زنده و ناطقند. فرشتگان سعد را فرشتگان رحمت می‌گویند و فرشتگان نحس را فرشتگان عذاب.
سستی و بطلان این نظریه چنان روشن است که نیاز به بحث ندارد.
۲- مجوس و دو گانه پرستان گفته‌اند: نور و ظلمت در نفس و صورت دو جوهر حساس قادر متضاند و در فعل و تدبیر مختلفند. پس جوهر نور، پاک، نیک، خوش بو و بزرگوار است که همیشه نفع می‌رساند نه ضرر، و همواره زنده می‌کند و نمی می‌راند؛ اما ظلمت ضد نور است. پس اولیا، یعنی فرشتگان از نور زاده می‌شوند نه از راه زناشویی، بلکه مانند تولد حکمت از حکیم و تولد روشنی از روشنایی دهنده است؛ و دشمنان، یعنی شیاطین نیز از ظلمت زاده می‌شوند نه از راه زناشویی، بلکه از راه کم خردی از کم خرد.
این عقیده نیز از اساس باطل است.
۳- مسیحیان گفته‌اند: فرشتگان مجردند و جسم نیستند و مکان ندارند، بکله نفوس ناطقه‌ای هستند که در بدن‌های قرار ندارند؛ اگر خوب و پاک باشند ملائکه‌اند، و اگر به دو ناپاک باشند شیاطینند.
۴- بعضی از فلاسفه متقدم گفته‌اند: فرشتگان نفوس زمینی و مدبر عالم ملک هستند که نیکوکار آنها ملائکه و بدکار آنها شیاطین نام دارند.
بطلان دو عقیده اخیر معلوم است؛ زیرا شیاطین از جن هستند و ماهیتی جدای از ماهیت فرشته دارند.
۵- متکلمین - که جواهر مجرد را انکار می‌کنند - گفته‌اند: فرشتگان اجسام نورانی الهی نیکوکار و سعیدند که بر تصرفات سریع و افعال و اعمال سخت و حیرت انگیز قادرند و نیز می‌توانند به صورت‌های گوناگون در آیند و آنها عقل و فهم دارند و در آسمان‌ها هستند و بعضی از آنها از بعض دیگر به لحاظ درجه و مقام در نزد خدا مقربترند، چنان که خدای متعال از ایشان حکایت فرموده: و ما منا الا و له مقام معلوم[۱] و اکثر مسلمانان بر این عقیده‌اند.[۲] ضمن قبول بخشی از عقیده متکلمین، اشکال‌هایی میز بر آن وارد است که در فصل چهارم در بحث کیفیت نزول فرشتگان بر ولی امر به آن خواهیم پرداخت.
۶- جمعی از فلاسفه و حکمای اسلامی، چون ملاصدرا، الیه قمشه‌ای، علامه طباطبایی، شهید مطهری، علامه حسم زاده و بسیاری دیگر، معتقدند: از آیاتی که درباره ملائکه آمده، استفاده می‌شود آنها موجوداتی پیراسته از پیوندهای مادی و مجرد از صفات جسمانی هستند.
در این جا به سه مورد از این آیات اشاره می‌کنیم:
الف) و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لایستحسرون یسبحون اللیل و النهار لایفترون[۳] و آنان که در پیشگاه خداوند مقربند، هیچ گاه از بندگی اش سرپیچی نکنند و از عبادتی که می‌کنند هرگز خسته نشوند، همه آنها شب و روز بی آن که سستی نمایند به تسبیح و ستایش خداوند مشغولند.
ب) و قالوا اتخذ الرحمن ولدا سبحانه بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعلمون[۴] و (مشرکان) گفتند که خداوند رحمان دارای فرزند است. پاک و منزه است او. بلکه آنان بندگان مقرب خدا هستند که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهد کرد و هر چه کنند به فرمان او است.
ج) علیها ملائکه غلاظ شداد لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما تومرون[۵] بر آن دوزخ، فرشتگانی درشت گفتار و سختگیر مامورند که هرگز نافرمانی خدا را نخواهد کرد و آن چه به آنها حکم شود فورا انجام می‌دهند.
و نیز این فرمایش امیر بیان، علی (علیه السلام) را دلیل بر تجرد فرشتگان گرفته‌اند:
من ملائکه اسکنتهم سمواتک و رفعتهم عن ارضک، هم اعلم خلقک بک، و اخوفهم لک و اقربهم منک؛ لم یسنکوا الاصلاب، و لم یضمنوا الارحام، و لم یخلقوا من ماء مهین، و لم یتشعبهم ریب المون[۶] بعضی از فرشتگان را در آسمان‌های خود ساکن نمودی، و از زمین خویش بلند کردی، آنها از خلایق به تو داناترند، و از تو بیش از همه می‌ترسند، و به تو بیش از ایشان نزدیکند در اصلاب (پدران) جای نگرفته‌اند، و در ارحام (مادران) در نیامده‌اند، و از آب پست (منی) آفریده نشده‌اند، و حوادث روزگار آن‌ها را متفرق و پراکنده نساخته است.
صدر المتالهین می‌گوید: باید بدانی که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان است؛ زیرا آنها دارای وجود بسیط و مجرد و بعد عقلانی اند بی آن که ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند، و تزاحم و تضادی در کارها و صفات ذاتشان نیست.[۷] ابن سینا می‌نویسد: فرشته جوهر بسیط (یعنی بی اجزا و ساده) و دارای زندگی و نطق عقلانی است و نمی‌میرد و میان کردگار و اجسام زمینی میانجی است. برخی از فرشتگان، عقلانی و برخی روحانی و پاره‌ای جسمانی (برزخی) هستند.[۸] روایت: ان الله تعالی خلق الملائکه صمد الیس لهم اجواف[۹] - به فرض صحت سند - دلالت دارد که چون ماده، استعداد تکامل تدریجی داشته و نمی‌تواند بالفعل تمام کمالات خود را داشته باشد، به آن صمد نمی‌گویند، لذا آن چه ماده است صمد نیست، و صمد، ماده نیست؛ زیرا وجود او پر است.
حضرت امام خمینی (ره) می‌فرمایند: بدان که بین محدبین و محققین اختلاف است در تجسم ملائکه الله: کافه حکم و محققین و بیاری از فقها قائل به تجرد آنها و تجرد نفس ناطقه شدند و برای آن برهان‌های متین اقامه فرمودند.
و از بسیاری روایات و آیات شریفه نیز استفاده تجرد (می) شود، چنان چه محدث محقق، مولانا محمد تقی مجلسی، پدر بزرگوار مرحوم مجلسی در شرح فقیه در ذیل بعضی از روایات فرموده است که این دلالت کند بر تجرد نفس ناطقه.
و بعضی از محدثان بزرگ قائل به عدم تجرد شدند و غایت آن چه دلیل آوردند این است که قول به تجرد منافی با شریعت است و تصریح نموده‌اند به این که مجردی جز ذات مقدس حق نیست؛ و این کلام بسیار ضعیفی است؛ زیرا که عمده نظر آنها دو امر شاید باشد: یکی قضیه حدوث زمانی عالم که توهم شده مجرد بودن موجودی جز با آن منافی است؛ و یکی فاعل مختار بودن حق تعالی است که گمان نمودند با تجرد عالم عقل و ملائکه الله مخالف است؛ و این هر دو مساله از مسائل معنونه است در علوم عالیه، و عدم تنافی این قبیل مسائل با موجود مجرد به وضوح پیوسته، بلکه قول به عدم تجرد نفوس ناطقه و عالم عقل ملائکه الله با بسیاری از مسائل الهیه و کثیری از عقاید حقه منافی است که اکنون مجال بیان آنها نیست؛ و حدوث زمانی عالم را به آن طور که این دسته گمان نمودند منافی با اصل مساله حدوث زمانی است، فضلا آن که با بسیاری از قواعد الهیه نیز مخالف است؛ و حق در نزد نویسنده - موافق با عقل و نقل - آن است که، از برای ملائکه الله اصنافی است کثیره، که بسیاری از آنها مجردند و بسیاری از آنها جسمانی برزخی هستند (یعنی تجرد مادی داشته و مقدار و اندازه دارند): و لا یعلم جنود ربک الا هو[۱۰] روایاتی به فرو آمدن و شد فرشتگان و سکونت بی حساب آنان در هوا و زمین و مکانهای مقدس و پایین آمدن آنان با قطره‌های باران و همراهی شان با هر شخص و هر عملی، اشاره دارد، مانند کلام امیر بیان علی (علیه السلام): بعضی از فرشتگان پایشان ور طبقات پایین زمین ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا گذاشته، وارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و کتف‌های آنها برای حفظ پایه‌های عرش خدا آماده است.[۱۱] این قبیل روایات بر جسمانیت فرشتگان دلالت نیم کند و در واقع تمامی این روایات بر صورت مثالی فرشتگان و قدرت آنها در تمثل یافتن حمل می‌شود.
علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرمایند: سیاق این روایات ابا دارد که بگوییم: رفت و آمد و تغییر و تحولات جهان ما در آنها تاثیر می‌گذارد. آنها زیر گام‌های ما پایمال نمی‌شوند و حرکت اجسام رخنه‌ای در بدن آنها به وجود نمی‌آورد، با آن که زمین و هوا را پر کرده‌اند؛ و از طرفی بداهت عقل، حکم به تزاحم میان امور مادی و جسمانی می‌کند. همچنین آنها دیده نمی‌شوند، لمس نمی‌گردند و در احساس نمی‌آیند و سایر احکام ماده را نیز ندارند؛ بنابراین فرشتگان، اجسام مادی نیستند، بلکه امور مادی یک نسبتی با آنها دارند و این که گاهی گفته می‌شود، خداوند سبحان می‌تواند امور مادی را از ایشان بگرداند، به طوری که آنها را احساس نکنند و تزاحمی میان آنها به وجود نیاید؛ و می‌تواند نیروی دیدن فرشتگان را ببینند و با آنها سخن بگویند. سخنی است که گرچه ظاهر آن شبیه کلام مسلمانان منقاد دین است، اما در حقیقت اساس دین را ویران می‌سازد. زیرا اگر چنینی خطای بزرگی در احساس روا باشد، ما راهی برای اثبات پیامبر و کتاب و دین و اعجاز نداشته و به سوفسطاییان خواهیم پیوست؛ در نتیجه توحید ثابت نمی‌شود تا نوبت به سخن درباره فرشتگان برسد، علاوه بر آن که بداهت عقل آن را رد می‌کند[۱۲] نیز در جای دیگر پیرامون تجرد فرشتگان می‌نویسد: از جمله نصوصی که دلالت بر تجرد فرشتگان می‌کند آیه ذیل است: نزل به الروح الامین علی قبلک لتکون من المنذرین[۱۳]جبرئیل قرآن را نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورد تا خلق را (از عقاب و عذاب) بترسانی؛ و روشن است مقصود از قلب عضو گوشتی صنوبریی که طرف چپ معده قرار دارد نیست، بلکه چیزی است که می‌فهمد و می‌اندیشد، یعنی روح؛ بنابراین، نزول آن بر قلب، تنها در صورتی صحیح است که مجرد باشد، مانند وجود معنا؛ و از جمله آن نصوص آیه ذیل و آیات مشابه آن است: و قالوا اولا انزل علیه ملک ولو انزلنا ملکا لقضی الامر ثم لاینظرون* ولو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا وللبسنا علیهم ما یلبسون[۱۴] و گفتند: چرا بر او فرشته‌ای نازل نمی‌شود؟ اگر فرشته‌ای بفرستیم کار تمام شود و لحظه‌ای آنها مهلت نخواهد یافت، چنان چه فرشته‌ای را به رسالت فرستیم او را به صورت بشری در خواهیم آورد و بر آنان هان لباسی که مردمان پوشند، بپوشانیم.
ظاهر آیه آن است که نازل کردن فرشته با همان پوشش فرشته‌ای و وجود ملکوتی اش، ملازم با اتمام کار باقی نماندن مهلت، و وارد شدن مردم در جهان پس از مرگ می‌باشد، تا هم سنخ و هم جنس فرشتان شوند و آن جهان مجرد از ماده است؛ و این وجود فرشتگان، از آن است، پس آنها نیز مجرد می‌باشند.[۱۵]
خلاصه، آن چه می‌توان مطابق با قرآن و سنت و عقل گفت این است که: فرشتگان موجودات جسمانی مادی نیستند، بلکه مجردند و موجودات مجرد نیز ممکن است مجرد برزخی و یا مجرد عقلانی باشند و یا به حسب مراتب فرق کنند، برخی از آنها مجرد برزخی هستند؛ یعنی شکل و صورت دارند و خواص ماده را هم دارا می‌باشند، آن طور که در روایات آمده، نکیر و منکر به صورت‌های مختلفی بر دیده میت ظاهر می‌شوند؛ و برخی میز مجرد تامند.[۱۶]

ایمان به فرشتگان

از جمله موضوعات مهم اسلامی و معتقدات ضروری مذهب، موضوع وجود ملائکه و ایمان به آنهاست. در آیات قرآن کریم، ایمان به وجود فرشتگان به قدری اهمیت دارد که در ردیف ایمان به خدا و روز قیامت شمرده شده است، چنان که فرموده است: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله[۱۷]پیامبر، خود به آن چه خدا بر او نازل کرده ایمان دارد و مومنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتابها و پیامبران خدا ایمان دارند؛ و نیز می‌فرماید. ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیین[۱۸] لیکن نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد.
خداوند در این آیه، ایمان را مرکب از پنج واقعیت می‌داند: الله، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیا. از این رو، همان گونه که انکار خدا موجب کفر می‌شود، انکار فرشتگان و حتی فرشته‌ای از فرشتگان خدا نیز مساوی با کفر خواهد بود و کافر دشمن حق و جایگاهش در جهنم ابدی است، چنان که درباره یهود فرمود: من کان عدوالله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین[۱۹] هر کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان حق و جبرئیل و میکائیل است (چنین کسی کافر است) پس خداوند هم دشمن کافران است.
در این مورد اخبار و روایات فراوانی نیز وارد شده که جملگی بر وجود ملائکه تصریح دارند، از جمله دعایی است که امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه در دعای سوم انشا کرده و آن را به درود و صلوات بر ملائکه الله اختصاص داده‌اند و نیز کلام گهربار علی (علیه السلام) که:
ثم خلق سبحانه لاسکان سمواته، و عماره الصفیح الاعلی من ملکوته، خلقا بدیعا من ملائکه[۲۰] سپس خداوند سبحان برای سکونت در آسمان‌ها در آبادانی بالاترین قسمت از ملکوت خویش، مخلوقاتی بدیع و نو ظهور، یعنی فرشتگان را آفرید.
اما این که چرا ایمان به فرشتگان تا این حد لازم و ضروری است؟ شاید بدین جهت باشد؟ ایمان به فرشته اصلی است برای ایمان و وحی؛ زیرا فرشته وحی کتاب الهی و احکام دین را بر پیامبران نازل می‌کند و از این رو است که در دو آیه مذکور، ذکر فرشته بر ذکر کتب آسمانی و پیامبران نیز مقدم شده؛ زیرا در واقع انکار فرشتگان، انکار وحی و نبوت و بلکه انکار قیامت است.
عده‌ای گمراه عقیده داشتند که هر چه را می‌بینیم وجود دارد و تا خدا و فرشتگان را نبینیم ایمان نمی‌آوریم. در جوابشان آمد که خدا دیدنی نیست، اما فرشتگان را روزی خواهید دید:
یوم یرون الملائکه لابشری یومئذ للمجرمین و یقولون حجرا محجورا[۲۱] روزی که فرشتگان را ببینند، مجرمان را در آن روز بشارتی ندهند بلکه به آنها گویند: ای سرکشان! (از رحمت و جنت خدا) محروم و ممنوع باشید.
در طول تاریخ اسلام نیز دو گروه منکر وجود فرشته شدند: دسته اول اسماعیلیه که هر کجا سخن از مسائل غیبی، مانند فرشته و وحی و معجزه و . . . است به تاویل و توجیه دست زده و به نوعی آنها را به امور مادی و عینی بر گردانده‌اند. دسته دوم، سلمانان التقاطی هستند که افکار دینی خود را از مستشرقان و مادی‌ها گرفته‌اند. اینها نیز تمام مسائل غیب را به حس و شهادت و به عالم، در بر می‌گردانند و توجه می‌کنند.
علامه جعفری می‌گوید: و اکنون نیز بعضی از دانشمندان معاصر برای این که هر حقیقتی را با چهره طبیعی آن بپذیرند، فرشتگان را انواعی از نیروها و قوای مخفی طبیعت تلقی نموده، می‌خواهند استبعاد افرادی را که در طبیعت نمی‌تواند واقعیت دیگری را بپذیرند، ولی این یک سطحی نگری در شناسایی هاست که ناشی از تفسیر نابجای علم و طبیعت است. مگر آنان که عناصر را در چهار نوع منحصر می‌دانستند علم گرایان نبوده‌اند؟ مگر آنان که صوت را از پدیده‌های عرضی دانسته، آن را غیر قابل انتقال تلقی می‌کردند چهره دانشمندی نداشتند؟ آری کسانی بودند که با طرفداری جدی از علم، بقای اعراضی مانند صوت را پس از به وجود آمدن، امکان ناپذیر می‌دانستند؛ نیز متفکرافی که از علم دفاع می‌کردند و کمترین اطلاعی از جریانات ذرات بنیادین طبیعت نداشتند اندک نبوده‌اند . . .
به هر حال، این یک روش بنیان کن است که، ما نخست علم و جهان هستی را محدود می‌کنیم و سپس در دریایی از وحشت و اضطراب غوطه ور می‌گردیم. آیا کسی نیست از ما بپرسد که با مشاهدت فراوان در طول تاریخ درباره قالب ناپذیری اصول و مسائل علمی از یک طرف، و با شناسایی انسان و بی کرانه جویی‌هایش از طرف دیگر، و نامحدود بودن روابط و اجزای طبیعت با سیستم بار، که رو به ماورای طبیعت (متافیزیک به معنای عمومی آن) دارد، چگونه به خود اجازه می‌دهید که علم و جهان هستی را محدود نموده، در برابر مفاهیم و مسائل عالی و با اهمیت به وحشت و اضطراب و نیهیلیستی دچار شوید ؟!
ما می‌گوییم: فرشتگان وجود دارند و اگر نامحسوس بودن وجود فرشتگان را دلیل نیستی آنان بدانیم نیمه اساسی معلومات خود را که عبارت است از: واقعیات نامحسوس، منکر شده این و هیچ متفکر خردمند نمی‌تواند این قضیه نمی‌بینم پس وجود ندارد را زمینه جهان بینی خود قرار داده و حکم به نیستی بیرون از منطقه حواس نماید.
ما می‌دانیم که ارتعاشات صوتی بایستی به حد معینی برسد تا ما آن را بشنویم، اجسام و اشکال و رنگ‌ها در فاصله معینی برای ما مطرح می‌شوند، دانه‌ای از الکترون و انرژی را تاکنون ندیده‌ایم، جاذبیت محسوس نیست، هیچ یک از پدیده‌ها و نیروهای درونی مانند اندیشه و تخیل و اراده و آن حقیقتی که مدیریت آنها را در بر دارد و من نامیده می‌شود وارد منطقه حواس نمی‌شوند و حتی تسلیم حساس‌ترین وسایل نمی‌گردند.
فرشتگان از جنس و نوع اجزای و پدیده‌های عالم طبیعت نیستند، بلکه موجودات مقدس و دارای ماهیت‌های مخصوصی می‌باشند؛ و توصیفات ما درباره فرشتگان مستند به منبع وحی است یا به طور مستقیم، که قرآن است و یا به طور غیر مستقیم، که از زبان ولی الله اعظم امیر المومنین و سایر ائمه معصومین می‌باشد[۲۲] صدر المتالهین وجوه عقلانی دیگری را نقل می‌کند که آن وجوه را ذکر می‌کنیم:
نخست آن که: مقصود از فرشت، آن زنده ناطقی است که میرا نیست و می‌گوییم: (این نوع) قسمت کردن عقلی، اقتصادی وجود سه قسم دیگر را می‌کند؛ زیرا زنده یا هم ناطق و هم میراست و آن انسان است؛ و یا این که میراست ولی ناطق نیست و آن حیوان است؛ و با ناطق است و میرا نیست و آن فرشته است و شکی نیست که پست‌ترین مراتب آن، میرای غیر ناطق است؛ و بین آن دو ناطق میراست، و برترین آن ناطقی است که میرا نیست، چون حکمت الهی اقتصادی ایجاد برترین مراتب و اشراف آن را نیز می‌نماید.
دوم آن که: فطرت و سرشت گواهی می‌دهد به این که جهان آسمان‌ها برتر از جهان سفلی و پست است و گواهی می‌دهند که حیات و عقل و نقل، برتر از ضد آنها را امور مقابل آنهاست، لذا عقل بسیار بعید می‌داند که به حیات و عقل و نطق در این جهان تیره ظالمانی و همچنین رد آن جهان، که سراسر نور است، دست یافت.
سوم آن که: صاحبان مشاهدات و مجاهدات و ریاضت‌ها از جهت مشاهده و مکاشفه، وجود آنها را ثابت نموده‌اند، و صاحبان حاجات و نیاز نیز از جهت دیگر، و آن (جهت دیگر در مورد صاحبان حاجت و نیاز) چیزهایی است که از شگفتهای آثار آنها در راهنمایی به درمان‌های عجیب و کمیاب، از ترکیب معجون‌های دارویی و دست یابی به ساختن پادزهرهای شگفت انگیز بدان گواهی می‌دهد، و از آن چه دلالت بر آن دارد، خواب راست و صادقانه است[۲۳]

واژه ملک

واژه ملک در قرآن مجید هشتاد و هشت مرتبه در هشتاد و شش آیه آمده است که سیزده مورد کلمه ملک و دو مورد ملکین (تثنیه ملک و هفتاد و سه مورد کلمه ملائکه می‌باشد.
لغت شناسان و مفسران در واژه ملک اختلاف کرده‌اند: زمخشری می‌گوید: ملائکه - بنابر اصل - جمع ملائک است، مانند شمائل که جمع شمال است و الحاق تاء در آخر ملائکه برا تانیث جمع است[۲۴] طریحی می‌گوید: اصل ملک، ملک است، آن گاه لام را مقدم و همزه را موخر نمودند ملاک شد که از الوکه، به معنی رسالت است، سپس همزه به دلیل کثرت استعمال حذف و ملک شد. چون این کلمه جمع شود به اصلش برگشته و ملائک می‌شود، و تاء را برای مبالغه یا تانیث جمع بر آخر آن اضافه کرده‌اند.[۲۵]
ملاصدرا آورده است: ملک مشتق از الوکه به معنی رسالت است، و هر مفارقی که دارای رسالت نباشد، ملک نیست و تنها روح است.[۲۶]
در تفسیر القرآن الکریم - ضمن یحثی محققانه در مورد واژه ملک آمده است: جای شگفتی است که بعضی پنداشتند تاء در ملائکه برای تانیث جمع یا تاکید یا اشاره به تانیث لفظی و یا معنوی است، یا این که صیغه جمع بر وزن فعائله است و ما سراغ نداریم که به عنوان نمونه حتی یک مرتبه در قرآن ملائکه آمده باشد با این که در شصت و هشت موضع، لفظ ملائکه آمده است.[۲۷] پس حذف تاء در بعضی موارد، به سبب تخفیف یا ضرورت شعری است، چنان که حافظ شیرازی سروده:
دوش دیدم که ملائکه در میخانه زدند
گل آدم بسر شتند و به پیمانه زدند
خلاصه کلام این که: ملائکه، جمع ملک است و شاهد ما، این آیه شریفه است که: قل لوکان فی الارض ملائکه یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکا رسولا[۲۸] و گاهی ملائکه به حسب لفظ محسوب شده، جنانن چه فرموده است: بثلاثه آلاف من الملائکه منزلین[۲۹] و گاهی مونث به حساب آمده‌اند: اذ قالت الملائکه یا مریم[۳۰]و چنان که گفتیم، این تذکیر و تانیث، به لحاظ لفظ است ته به لحاظ معنی؛ زیرا ملائکه از این مذکر و یا مونث حقیقی و معنوی باشند خارج هستند[۳۱] حکمت وجود فرشتگان:
در بحث توحید و شناخت صفات حق تعالی ثابت است که ذات حضرت باری، حکیم علی الا طلاق است از این رو، کار بی هدف از او صادر نمی‌شود؛ زیرا که کار خدا از حکمتش منشا می‌گیرد و وقتی حکمت، منشا عملی شد، آن عمل نظام و هدف مخصوص می‌یابد چنان که فرموده است: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لا عبین[۳۲] آسمان و زمین و آن چه را در این منظومه کیهانی هست به بازیچه و بی هدف نیافریدیم.
با توجه به این مساله باید گفت به یقین، خلقت فرشتگان مانند سایر مخلوقات خداوند دارای حکمت بلکه حکمت‌هایی است که شاید بعضی از آنها از نظر ما مخفی مانده باشد؛ اما بعضی از دانشمندان اسلامی در این باره وجوهی را ذکر نموه‌اند، از جمله محدث عظیم القدر، علامه مجلسی می‌نویسد: اگر بگویند که این فرشته‌ها و تسلط آنها به انسان چه سودی دارد؟ جواب دهیم، چند وجه دارد: نخست این که، شیطان انسان را به شر و معصیت می‌کشاند، و این فرشته‌ها در برابر او آدمی را به خیر و طاعت دعوت می‌کنند. دوم این که مجاهد گفته: هیچ بنده خدا نباشد جز این که فرشته‌ای بر او گماشته شده تا او را از جن و انسان و جانوران نگه دارد. سوم این که، یم بینیم بسا خاطره‌ای بی سبب، به قلب ما می‌آید و بعد روشن می‌شود که سبب مصلحتی بوده است، و بسا کشف می‌شود که سبب بلا یا گناه و تباهی می‌باشد؛ اولی از فرشته هادی است، و دومی از شیطان گمراه کننده. چهارم این که، چون آدمی بداند فرشته، کردار او را ثبت می‌کند و با اوست، بیشتر از گناه می‌پرهیزد، چنان که در حضور انسان محترم، شرم می‌کند و گناه نمی‌کند.[۳۳]
به هنگام ذکر وظایف و کارهای فرشتگان - که جملگی با وجود حکمت آفرینش آنان پیوند دارد - ممکن است این سوال به ذهن خطور کند که چه اشکالی داشت تمام وظایفی را که خداوند به فرشتگان واگذارده، خود انجام می‌داد و دیگر این موجودات غیر مادی را نمی‌آفرید؟ باید گفت فرشتگان بیانگر عظمت و جلالت حق تعالی هستند، چنان که در روایات آمده و شیخ صدوق در کتاب توحید باب ذکر عظمت خداوند - جل جلاله چند نمونه را ذکر کرده است. علاوه بر آن، نظام طولی هستی اقتضا دارد که بین خدا و مخلوقات از جمله انسان واسطه‌هایی قدسی وجود داشته باشند؛ به بیانی دیگر، نظام عرضی شرایط مادی و اعدادی به وجود آمدن یک پدیده را تعیین می‌نماید؛ و به موجب این نظام است که تاریخ جهان وضع قطعی و مشخصی می‌یابد، هر حادثه در مکان و زمان خاص پدید می‌آید؛ و هر زمان خاص و مکان خاص، ظرف حوادث معینی می‌شود.
مقصود از نظام طولی علت و معلول، تربیت در آفرینش اشیا و به اصطلاح ترتیب در فاعلیت خدا در مورد اشیا از ناحیه اوست. علو ذات پروردگار و قدوسیت او اقتضا دارد که موجودات رتبه به رتبه و پشت سر یک دیگر نسبت به او قرار داشته باشند؛ صادر اولی باشد، صادر دومی باشد، صادر سومی باشد، و هم چنین یکی پس از دیگری ایجاد شوند و هر کدام معلول ما قبل خود باشند؛ لذا باید گفت که عظمت و جلالت الهی اقتضا می‌کند بین او و انسان موجوداتی قدسی و با ظرفیت باشند تا امکان ارتباط با خدا برای انسان وجود داشته باشد. از این رو، در روایت است که: از حضرت صادق (علیه السلام) سوال می‌کنند: یا بن رسول الله، آی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تاب مقاومت ملاقات و دیدار جبرئیل را نداشت و از آن جهت، از خود بی خود می‌شد و غش می‌کرد؟ فرمود: این در حالی بود که خداوند متعال بر رسولش تجلی می‌کرد و با او سخن می‌گفت.[۳۴]
فرشته افضل است یا انسان؟
از جمله مباحث علم کلام و حکمت و عرفان این است که آیا ملائکه برترند یا انبیا و انسان‌های تعالی؟
بعضی از جمله معتزله فرشتگان را از انسان برتر می‌دانند و بعضی چون حکما و عرفای اسلام و اشاعره، انسان را، دلیل معتزله این است که در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بر افضلیت فرشتگان دلالت می‌کند؛ مثل: و لا اقول لکم انی ملک[۳۵]؛ بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون[۳۶]؛ لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه القربون[۳۷] بدیهی است که هیچ کدام از آیا، یاد شده در مقام بیان افضلیت فرشته بر انسان نیست؛ زیرا آیه اول در مقام رد صفات ملکی از پیامبر و اثبات صفات، بشری - که لازمه نبوت است - می‌باشد، آیه دوم در مقام بیان اطاعت کامل فرشتگان از خداوند متعال است و آیه سوم در مقام نفی الوهیت حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) است.
اما دلیل کسانی که انسان کامل را از فرشتگان افضل می‌دانند، آیات و روایاتی است که بدان‌ها اشاره می‌شود:
۱- و خدای عالم، همه اسما را به آدم تعلیم داد آن گاه حقایق آن اسما را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اگر شما در دعوی خود صادقید اسمای ایتان را بیان کنید[۳۸] ۲- پس آن گاه که انسان را به خلقت کامل بیار استم و از روح خود در او بدمیدم (همه به امر من) بر او سجده کردند، مگر شیطان که تکبر ورزید و از زمره کافران شد.[۳۹] در همین مورد آیات دیگری نیز مطرح شده است[۴۰] اما دلایل روایی این دسته زیاد است که به چند نمونه بسنده می‌کنیم:
۱- حدیث شریف نبوی: خداوند فرشته را به عقل اختصاص داد بدون شهوت و غضب، و حیوانات را شهوت و غضب داد بدون عقل، ولی انسان را با دادن تمام آنها جامعه تشریف پوشاند. پس اگر شهوت و غضب او تسلیم عقلش شود از فرشتگان برتر می‌شود؛ زیرا با وجود مانعی که در او هست به مرتبه فرشتگان رسیده است و حال آن که فرشتگان مزاحم و مانعی ندارند.[۴۱]
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: من سید مخلوقات خدای - عزوجل - هستم و من از جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و فرشتگان حامل عرش خداوند و همه فرشتگان مقرب برتر و بهترم[۴۲] ۳- رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معروف و مشهور است که آن بزرگوار فرمود: به جایی رسیدم که جبرئیل ایستاد، به او گفتم: ای برادرم جبرئیل، مرا تنها مگذار، عرض کرد: لو دنوت انمله لا حترقت. این حدیث دلیل است بر این که مقام پیامبر - که از بشر است - بالاتر و عروجش در مراتب قرب حق تعالی بیشتر است.
احمد اربگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
چون گذشت احمد ز سدره مرصدش
وز مقام جبرئیل و از حدش
گفت: جبریلا؛ بپر اندر پیم
گفت: رو رو من حریف تو نیم
۴- حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش و آنان از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل می‌فرمایند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خدای تعالی آفریده‌ای از من برتر نیافرید و هیچ آفریده‌ای نزد خدای تعالی از من گرامی نیست. علی (علیه السلام) گوید: عرض کردم یا رسول الله، آیا تو برتر هستی یا جبرئیل؟ فرمود: یا علی، خداوند متعال پیامبران و رسولانش برتری بخشید و پس از من برتری از آن تو و امامان پس از تو است. فرشتگان، خدمتکاران ما و دوستانمان هستند . . .[۴۳] سعدی چنین سروده است:
نه ملک راست مسلم ته فلک را حاصل
آن چه در سر سویدای بنی آدم از اوست
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
علامه محمد تقی جعفری می‌نویسد: فرشتگان به امتیازات و عظمت‌های بسیار مهمی نایل می‌شود، و بر خلاف آنچه برخی از مردم تصور می‌کنند، فرشتگان موجوداتی فوق العاده مقدس و منزه و مهذب و نزدیک به مقام شامخ ربوبی می‌باشند؛ لذا باید گفت این که:
حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
از ملک هم بایدم پران ز جو
کل شی ء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم
آن چه در وهم ناید آن شوم
به این آسانی هم نیست و نباید این مطلب را همان که گاهی در ادبیات مطرح می‌شود، بی اهمیت تلقی نمود، یعنی واقعیت چنان نیست که ما هر گاه بر سر ذوق آمدیم و لطیفه گویی ما به اصطلاح عامیانه گل کرد، با کمال آرامش فکری بنشینیم و بگوییم:
ما انسانها از فرشتگان بالاتریم! ما چنین و چنانیم! درست این گونه مطالب است که ما را متکبر و از خود راضی ساخته و به جای کار و کوشش و تلاش در مسیر رشد و کمال مادی و معنوی، می‌نشینیم و به تماشای لذت بخش درخت بزرگ خلقت - که میوه‌هایش هم، خود ما انسان‌ها هستیم - قناعت می‌ورزیم و تا به خود بیاییم، صفحات کتاب عمر ما یکی پس از دیگری ورق خورده و آفتاب عمر به لب بام رسیده است. البته ما منکر نیستیم که اگر در آدم (علیه السلام) و فرزندان او استعداد بالاتر رفتن از فرشتگان نبود خداوند فرشتگان را به سجده به آدم (علیه السلام) امر نمی‌فرمود، ولی باید دقت کنیم و ببینیم که چه مقدار از مردم در اثر تادب به آداب الله و تخلق به اخلاق الله و تهذب روحی می‌توانند که استعداد را به فعلیت برسانند و به قول مولوی: آن چه آن در وهم ناید آن شوید[۴۴] پس عقیده مطابق با آیات و نقل و عقل، به برتری انسان کامل و متعالی بر فرشتگان دلالت می‌کند.

سجده فرشتگان بر آدم

از آیاتی که اثبات اشرفیت آدم بر فرشتگان استفاده می‌شود، آیه سجده ملائکه بر حضرت آدم (علیه السلام) است:
و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس[۴۵] و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، جملگی سجده کردند مگر شیطان . . .
برای توضیح این که سجده فرشتگان چگونه و چه نوعی از انواع سجده بود، به مقدمه‌ای نیازمندیم: موجودات عالم دارای دو گونه سجودند: سجود تکوینی و سجود تشریعی، خضوع و تسلیم بی قید و شرط موجودات در برابر اراده حق و قوانین آفرینش و نظام حاکم بر این جهان، همان سجود تکوینی آنهاست که تمام ذرات موجودات را شامل می‌شود، حتی سلول‌های مغز فرعون‌ها و نمرودها و منکران لجوج و تمام ذرات وجود آنها مشمول این سجود تکوینی نیست. اما سجود تشریعی همان نهایت خضوعی است که از صاحبان عقل و شعور و ادراک و معرفت در برابر پروردگار تحقق می‌یابد و با توجه به این که فرشتگان دارای عقل و شعور و معرفت و اراده‌اند، سجود آنها جنبه تشریعی دارد؛ یعنی عبادت و خضوعی است که با اراده و اختیار انجام می‌گیرد.
حضرت علی (علیه السلام) این آیه را دلیل بر افضلیت انسان معرفی کرده و می‌فرماید: خدای سبحان (پس از خلق آدم) امانت خود را از فرشتگان باز خواست و انجام عهد و پیمانی را که با ایشان بسته بود طلب کرد (یعنی از آنها خواست) که برای سجده به آدم و فروتنی در مقابل عظمت او حاضر شوند، آنگاه خدای سبحان فرمود: به آدم سجده کنید، همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس.[۴۶]
تردیدی نیست که سجده به معنای پرستش، مخصوص حق تعالی است و غیر از آن ذات پاک، هیچ معبود دیگری در جهان نیست، لذا سجده فرشتگان برای آدم، سجده پرستش نبود، بلکه یا سجده برای خدا به جهت آفرینش چنین موجودی بود و یا این که سجده برای آدم به معنای خضوع در مقابل آدم بوده است نه پرستش.
آیا ابلیس از فرشتگان بوده است؟
یکی از مباحث جنجال برانگیز در مبحث فرشتگان این است که آیا ابلیس ملک بوده است یا جن، که خود را در زمره ملائکه قرار داده بود؟
اکثر متکلمین خصوصا معتزله و جمع کثیری از امامیه ابلیس به چند دلیل از جنس فرشتگان نبود، بلکه از طایفه جن بود:
۱- ابلیس دارای اولاد و ذریه است و فرشتگان فرزند ندارند؛ زیرا خداوند می‌فرماید: آیا ابلیس و فرزندانش را به جای من دوستان خود می‌گیرید، جال آن که دشمنان شمایند؟[۴۷] و فرشتگان فرزند ندارند چون فرزند از نر و ماده به وجود می‌آید، و فرشتگان مونث و مذکر ندارند؛ زیرا خداوند می‌فرماید:
فرشتگان را که بندگان خدای رحمانند زن پنداشتند، مگر موقع خلقتشان حضور داشتند؟[۴۸] ۲- فرشتگان معصومند- چنان که گذشت؛ در حالی که ابلیس چنین نیست، لذا لازم است که از جنس فرشتگان نباشد.
۳- ابلیس از آتش آفریده شده: و بنا به فرموده خداوند که از او حکایت می‌کند: مرا از آتش آفریده‌ای[۴۹] اما فرشتگان از نور آفریده شده‌اند، چنان که زهری از عروه، از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت نموده که، فرشتگان از نور آفریده شده‌اند.
۴- فرشتگان رسولان الهی اند: و فرشتگان را فرستادگان قرار داد[۵۰] و رسولان الهی معصوم از خطا هستند و چون ابلیس چنینی نبود، پس از فرشتگان نیست.
۵- ابلیس از جن بود؛ چون خداوند می‌فرماید: همه فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس، که از جن بوده است.[۵۱]
گروهی از متکلمان و بسیاری از فقها به فرشته بودن ابلیس معتقدند و شیخ طوسی (ره) در تفسیر تبیان بر همین عقیده است. اینان دو گونه دلیل آورده‌اند:
۱- خداوند در آیه فسجدوا الا ابلیس . . .[۵۲] ابلیس را از فرشتگان استثنا نموده است و همین استثنا می‌فهماند که ابلیس از فرشتگان است؛ زیرا استثنا ظهور در اتصال دارد نه انقطاع و انفصال.
در جواب گفته‌اند: در این قرینه وجود دارد که استثنا منقطع است مه متصل تا لازمه اش باشد که ابلیس از گروه و جنس فرشتگان است، چنان که در آیه تصریح شده که ابلیس از جنیان است.
۲- اگر ابلیس از فرشتگان نبود، فرمود خداوند: اسجدوا لادم شامل او نمی‌شد و اگر او مشمول این امر نیم گشت، غیر ممکن بود خودداری او از فرمان سجده، سرکشی و عصیان به حساب آید و همین، دلیل است که ابلیس از جنس ملائکه بود.
از این مورد جواب داده‌اند که: ابلیس در این امر از باب غلبه داخل بود؛ زیرا ابلیس با ملائکه هم نشینی داشت و ظاهر امر شمال او نیز شدهاست، اما این دلیل نمی‌شود که او از جنی ملائکه باشد، همان طور که منافقان در خطاب یا ایها آمنوا داخل اند با آن که اینان - در واقع - ایمان ندارند؛ و یا در اصول فقه مطرح است: خطابی که برای مردان است، زنان را فرا نمی‌گیرد و نیز عکس آن، با آن که هم نشینی این دو گروه بسیار و جامعه او دو موجود تشکیل شده است. شاید بتوان گفت چون فرشتگان مقامشان بالاتر از ابلیس بود وقتی خطاب شدند که به آدم سجده کنید، فروتنی و سجده کردند، اما ابلیس - که مقامش پایین تر بود - وقتی متوجه شد که او هم باید سجده کند، برای ابراز خود نمایی و غرور، خود را در گروه امر شدگان به سجده در آورد و از سر نافرمانی سجده نکرد.
با مطالب گذشته، روشن شد که ابلیس فرشته نبود، بلکه از جنیان بود که خود را در گروه و زمره ملائکه الهی در آورد.

فصل دوم: اوصاف فرشتگان

اوصاف فرشتگان در قرآن

قرآن کریم روی هم رفته ویژگی‌های و اوصاف فرشتگان را چنین می‌شمرد:
۱- فرشتگان موجوداتی عاقل و با شعور و بندگان گرامی خدایند.[۵۳]
۲- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز او را معصیت نمی‌کنند.[۵۴]
۳- خداوند وظایف مهم و گوناگونی بر عهده آنان گذارده است:
گروهی حامل عرشند.[۵۵]
گروهی مدبر امرند.[۵۶]
گروهی جان می‌ستانند.[۵۷]
گروهی مراقب اعمال بشرند.[۵۸]
گروهی حافظ انسان از خطرات و حوادثند.[۵۹]
گروهی مامور عذاب و مجازات مردمان سرکشند.[۶۰]
گروهی در جنگ‌ها به مومنان امدادهای الهی را می‌رسانند.[۶۱]
و گروهی ساننده وحی و آورندگان کتب آسمانی برای انبیا هستند.[۶۲]
۴- آنها پیوسته مشغول تسبیح حقند.[۶۳]
۵- آنها گاه به صورت انسان در می‌آیند و بر انبیا و حتی غیر انبیا ظاهر می‌شوند.[۶۴]
۶- دارای مقامات مختلف متفاوتند، بعضی همیشه در رکوعند و بعضی همیشه در سجود.[۶۵]

چرا فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم می‌کنند؟

یکی از تحریف‌ها و خرافه‌هایی که درباره ملائکه صورت گرفته، این است که ایشان را به صورت زن و دختر ترسیم می‌کنند.
اما چرا در زمان عرب جاهلی فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند و چرا هنوز در اندیشه گروهی آن افکار مانده، تا آن جا که فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم می‌کنند، حتی به اصطلاح فرشته آزادی را وقتی مجسم می‌سازند در چهره زنی با قیافه و شکل‌های گوناگونی به تصویر می‌کشند.
این پندار ممکن است از این جا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان چون زنان - که غالبا در پرده و مستور هستند - نادیدنی اند. حتی در مورد بعضی او مونث‌های مجازی در لغت عرب نیز این معنی دیده می‌شود- خورشید را مونث مجازی می‌دانند و ماه را مذکر؛ چرا که قرص خورشید معمولا در میان امواج نور خود پوشیده است و نگاه کردن به آن به آسانی ممکن نیست، ول قرص ماه چنین نیست. یا این که لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنه را هم از جنس زنان - که نسبت به مردان موجودات لطیف تری هستند - بدانند، و عجیب این که بعد از این همه مبارزه اسلام با این تفکر خرافی، باز هم هنگامی که می‌خواهند زنی را به خوبی توصیف کنند، می‌گویند او فرشته است، ولی در مورد مردان کمتر این تعبیر به کار می‌رود، لذا کلمه فرشته نیز نامی است که برای زنان انتخاب می‌کنند.[۶۶]
مشرکان چگونه فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند ؟!

اشاره

در قرآن کریم آمده که مشرکان عرب، فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند و یا بدون ذکر انتساب به خدا آنها را از جنس زن می‌دانستند، لذا در آیات ذیل می‌خوانیم:
و جعلوا له من عباه جز- ان الانسان لکفور مبین- ام تخذ مما یخلق بنات و اصفاکم بالبنین - و اذا بشر احدهم بما ضرب للرحمان مثلا ظل وجهه مسودا و هو کظیم - او من ینشوا فی الخصام غیر مبین - و جعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمان اناثا اشهدوا خلقهم ستکتب شهادتهم و یسئلون[۶۷] و مشرکان برای خداوند از میان بندگانش (فرشتگان) فرزندی قرار دادند، به درستی که انسان بسیار ناسپاس و کفرش آشکار است. ای مشرکان، آیا خدا از مخلوقات برای خویش، دختران را بر گزید و پسران را به شما اختصاص داد؟ حال آن که به هر کدام از مشرکان دختری که به خدا نسبت داده‌اند، مژده دهند رویش (از ننگ و غم) سیاه شده و (به ناچار) خشم فرو می‌برد. آیا کسی که به زیور پرورده می‌شود (مثل دختران) و هنگام خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است، لایق فرزندی خداست؟ و مشرکان فرشتگانی را که مخلوق و بندگان هستند دختر خدا می‌خوانند! آیا به هنگام آنها را حاضر بوده‌اند؟ البته شهادت دروغشان در نامه عملشان نوشته شده و بر آن سخت مواخذه می‌شود.
تعبیر به جزء در آیه بیانگر این مطلب است که آنها فرشتگان را فرزندان خدا می‌شمردند؛ زیرا همیشه فرزند جزئی از وجود پدر و مادر است که به صورت نطفه از آنها جدا و در رحم مادر با هم ترکیب می‌شود، چنان که امام سجاد (علیه السلام) در رساله الحقوق می‌فرماید: اما حق فرزندت این است که بدانی وجود او از تو است و او در این دنیا چه خوب باشد و چه بد - به تو وابسته است[۶۸] هم چنین کلمه جزء بیان کننده پذیرش عبودیت آنهاست؛ چرا که مشرکان، فرشتگان را جزئی از معبودان در برابر خدا تصور می‌کردند.
در ضمن، تعبیر جزءا یک استدلال روشن بر بطلان اعتقاد خرافی مشرکان است؛ چه این که اگر فرشتگان فرزندان خدا باشند لازمه اش این است که خداوند جزء داشته باشد و نتیجه آن ترکیب ذات پاک خداست، در حالی که بنابر دلایل عقلی و نقلی وجود او بسیط و احد است و فقط ممکن جزء دارد.
آیه بعد به این مطلب اشاره دارد که، آنها می‌پنداشتند مقام دختر از پسر پایین تر است، لذا سهم خدا را دختر و سهم خود را پسر می‌دانستند، و در واقع با این پندار خرافی خود را بر خدا ترجیح می‌دادند.
لازم به ذکر است که چون حور العین نام زنان بهشتی است و از طرفی قرآن کریم، مونث بودن فرشتگان را صراحتا رد می‌کند، نتیجه می‌شود که حوریان موجوداتی هستند مخصوص بهشت و بهشتیان، که نه فرشته‌اند و نه جن و نه انسان.

علوم فرشتگان موهبتی است

آن چه از آیات و روایات بر می‌آید این است که علوم فرشتگان فطری و موهبتی است که با ذات آنها به وجود آمده و وجود آنها طبقات و مراتبی دارد که هر طبقه، واجد مرتبه‌ای از کمال است و قابل کم و زیاد شدن هم نیست، چنان که در قرآن آمده:
قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا[۶۹] (وقتی فرشتگان از شناسایی اسما عاجز ماندند به ناتوانی خود اعتراف کرده) گفتند: پاک و منزهی تو! ما چیزی جز آن چه به ما تعلیم داده‌ای، نمی‌توانیم.
علم فرشتگان در ابتدای خلقت در فطرت آنها شده و در وجود آنها جهات استعدادی نیست، مگر آن که اضافه جدیدی از طرف مبدا بشود؛ زیرا چنان که گفته‌اند: فرشتگان حالت منتظره ندارند و هر کمالی که سزاوار وجود آنها است در ابتدای خلقت در اصل وجود نهاده شده، لکن انسان چون جامع مراتب عوالم وجود است؛ بعضی کمالات را بالفعل و بعضی کمالات را بالقوه دارد و باید آن چه را در ابتدا وی نهاده‌اند، به سعی و کوشش از قوه به فعل آورد. لازم به ذکر است که آیه: و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین[۷۰] و علم همه اسما را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید مرا به اسامی آنها خبر دهید. می‌رساند که اسمای نام برده، و یا مسماهای آنها موجوداتی زنده و دارای عقل بوده‌اند، که در پس پرده قرار داشته‌اند و به همین جهت علم به آنها غیر آن علمی است که ما به اسمای موجودات داریم؛ چون اگر از سنخ و نوع علم ما بود باید بعد از آن که آدم به فرشتگان خبر از آن اسما داد، فرشتگان نیز مانند آدم به آن اسما عالم شده باشند و در داشتن آن علم با او مساوی باشند؛ زیرا هر چند آدم به آنان تعلیم داد، خود آدم هم به تعلیم خدا آن را آموخته بود؛ پس دیگر نباید آدم اشرف از فرشتگان باشد و اصولا نباید مورد تکریم بیشتری واقع شود و چه بسا فرشتگان بر آدم برتری و شرافت بیشتری داشتند، چون استاد آدم خدا بود و استاد ملائکه آدم.
هم چنین اگر علم به اسما از سنخ علم انسان بود، نباید فرشتگان به صرف این آدم علم به اسما دارد، قانع شده باشند و استدلالشان باطل شود؛ زیرا این چه استدلالی است که خداوند به یک انسان مثلا علم لعنت بیاموزد و آن گاه به وجود او مباهات کند و او را بر فرشتگان برتری دهد؟ بعد بر فرشتگان بفرمایند: این انسان جانشین من است و می‌تواند کرامتم را پذیرا باشد اما شما نمی‌توانید! سپس بیفزاید اگر قبول ندارید و اگر راست می‌گویید که شایسته مقام خلاقتید و یا اگر در خواست این مقام را دارید، مرا از لغات و واژه‌هایی که بعدها نوع انسان برای خود وضع می‌کنند تا به وسیله آن را از منویات خود آگاه سازند، خبر دهید.
سخن کوتاه این که، آن چه آدم از خدا آموخت و از جانب خداوند به وی تعلیم داده شد، غیر آن علمی بود که فرشتگان از آدم آموختند. علمی که خداوند برای آدم آموخت حقیقت علم به اسما بود، که فرا گرفتن آن برای آدم ممکن بود، اما برای فرشتگان غیر ممکن؛ زیرا آخر آیه: ان کنتم صادقین اشعار دارد بر این که ادعای فرشتگان ادعای صحیحی نبود چون چیزی را ادعا کرده‌اند که لازمه اش داشتن علم است؛ بنابراین، آدم که شایستگی خلیقه اللهی را یافت به سبب همین آگاهی به اسما بود نه برای خبر دادن از آن و گرنه اگر صرف اخبار بود بعد از خبر دادن او، فرشتگان نیز آگاهی می‌یافتند و با او در علم و آگاهی مساوی می‌شدند از این رو، معنا نداشت که بگویند: سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا . . .[۷۱] اما در پاسخ به این پرسش که چرا خداوند این علوم را به فرشتگان تعلیم نداد؟ باید گفت: آنها به جهت ساختار خاص وجودی آمادگی پذیرش چنین تعالیمی را نداشتند. فرشتگان برای هدف دیگری آفریده شده بودند؛ لذا آنان پس از این آزمایش به شایستگی آدم اعتراف کردند، اما شاید خودشان ابتدا فکر می‌کردند برای این هدف هم توانایی و آمادگی دارند، از این رو خداوند متعال با آزمایش علم اسما تفاوت استعدادشان را با آدم به آنها نشان داد.

چگونگی اطلاع فرشتگان از خون ریزی آدم

هنگامی که خداوند به فرشتگان فرمود: می‌خواهم در زمین جانشینی بیافرینم فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین پدید می‌کنی که فساد و تباهی کند و خون‌ها بریزند؟ ؛ و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء[۷۲] آری، آن چنان که از سخن فرشتگان هویداست فهمیده بودند که انسان موجودی مطیع و سر به راه نیست و تباهی می‌کند، اما از کجا و چگونه این مطلب را دانستند؟
۱- بعضی از مفسران معتقدند پیش گویی برای آن بود که آدم، اولین مخلوق روی زمین نبود، بلکه قبل از او هم مخلوقات دیگری از جن در زمین بودند، و عمل سوء پاره‌ای از مخلوقات قبل سبب بدگمانی فرشتگان در مورد نسل جدید آدم شد و فساد و خون ریزی را در مورد آدم نیز پیش بینی می‌کردند.[۷۳] چنان که عیاشی روایتی را از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: اگر فرشتگان قبلا موجوداتی زمینی را ندیده بودند که خون ریزی کردند، از کجا گفتند: اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء[۷۴] ۲- علامه طباطبایی در مورد چگونگی فهمیدن فرشتگان می‌نویسد: فرشتگان از کلام خدای متعال که فرمود: انی جاعل فی الارض خلیفه چنین فهمیده‌اند که این عمل باعث وقوع فساد و خون ریزی در زمین می‌شود؛ چون می‌دانستند موجود زمینی به سبب مادی بودنش باید مرکب از قوای غضبی و شهوی باشد و چون زمین جای تزاحم و محدود است و تزاحم‌ها در آن بسیار می‌شود، مرکباتش نابود می‌شود و نظم و ترتیبش زوال می‌پذیرد؛ یعنی ناگزیر زندگی در آن جز به صورت زندگی نوعی و اجتماعی فراهم نمی‌شود و بقا در آن جز با زندگی دسته جمعی به حد کمال نمی‌رسد و معلوم است که سرانجام این طرز زندگی به فساد و خون ریزی منجر می‌شود . . . ، و این سخن فرشتگان پرسش از امری بوده که در مورد آن نادان بوده‌اند و در واقع می‌خواستند اشکالی را که در مساله خلاقت موجودی زمینی به ذهنشان رسیده بود حل کنند، نه این که به کار خدای تعالی اعتراض کنند و در آن چون و چرا کرده باشند[۷۵] نیز در صحفه ۱۱۹ تفسیر المیزان در توضیح حدیث اما صادق (علیه السلام) آمده است: ممکن است این فرمایش امام (علیه السلام) به دورانی که قبل از دوران بنی آدم در زمین گذشته بوده، اشاره داشته باشد، همان طور که اخباری نیز در این باره رسیده است، و این با بیان ما که گفتیم: فرشتگان مساله خون ریزی و فساد را از کلام خداوند متعال: انی جاعل فی الارض خلیفه . . . فهمیدند، منافات ندارد؛ بلکه اصولا اگر بیان ما در نظر گرفته نشود، کلام فرشتگان قیاسی مذموم نظیر قیاس ابلیس می‌شود (چون صرف این که در دوران گذشته موجوداتی چنین و چنان کردند، دلیل نمی‌شود که موجودات دیگر نیز بعد از آنها چنین کنند).
۳- طبرسی قول دیگری را نقل می‌کند: خداوند به فرشتگان خبر داد به زودی بعضی از فرزندان این خلیفه (آدم) عصیان می‌کنند و خون می‌ریزند. چنان که ابن عباس و ابن مسعود چنین گفته‌اند.[۷۶]
به هر تقدیر، فرشتگان با اطلاع از جانشینی آدم با این مشکل و سوال مواجه شدند که، مقصود از آفرینش این انسان و اعطای سرپرستی و خلافت زمین - با وجود این که شرور و خون ریز است - چه چیزی می‌تواند باشد؟ اگر هدف تسبیح و تنزیه و عبودیت حضرت حق است که آنها به خوبی انجام می‌دهند؟
خداوند در یک کلام در جوابشان می‌فرماید: انی اعلم ما لا تعلمون؛ من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.
جالب این که، خداوند سبحان در پاسخ و رد پیشنهاد فرشتگان، مساله فساد در زمین و خون ریزی در آن را از خلیفه زمینی، یعنی انسان نفی نمی‌کند و نفرمود: نه، خلیفه‌ای که من در زمین قرار می‌دهم خون ریزی و فساد نخواهد کرد؛ و نیز دعوی فرشتگان را مبنی بر این که، تسبیح و تقدیس تو می‌کنیم انکار نکرد، بلکه ادعای آنان را تصدیق فرمود، اما در برابر، این مطلب را عنوان نمود که در این میان مصلحتی هست که فرشتگان قادر بر انجام آن نیستند و نمی‌توانند آن را تحمل کنند؛ ولی انسان می‌تواند آن بار را به دوش بکشد و تحمل کند.
آری، انسان از خدای سبحان کمالاتی را نمایش می‌دهد و اسراری را تحمل می‌کند که در وسع و طاقت فرشتگان نیست و این مصلحت آن قدر ارزنده و بزرگ است که مفسده فساد و خونریزی در زمین در مقابل آن چیزی نیست و به چشم نمی‌آید.

عبادت فرشتگان

عموم فرشتگان در مساله عبادت و پرستش، موجوداتی تسلیم، خاشع و خالصند که لحظه‌ای از عبادت حضرت حق غافل نمی‌شوند و بعضی از فرشتگان همواره حق تعالی را در حال سجده عبادت می‌کنند، بعضی همیشه در رکوعند و بعضی در قیام و گروهی فقط خداوند را تسبیح می‌گویند و شاید سایر فرشتگان هم در عمل، مشغول عبادت ایشان باشند و به هر رو، در این جا به ذکر چند نمونه از آیات و روایاتی که دلالت بر عبادت ایشان دارد، بسنده می‌کنیم:
و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابه و الملائکه و هم لابستکبرون[۷۷] آن چه در آسمان‌ها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان برای خدا سجده می‌کنند و هیچ گونه استکبار نمی‌ورزند.
و الملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض الا ان الله هم الغفور الرحیم[۷۸] و فرشتگان به ستایش خدای خود تسبیح می‌گویند و از خداوند برای اهل زمین طلب مغفرت می‌کنند؛ آگاه باشید که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
و جعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمان اناثا اشهدوا خلقهم ستکتب شهادتهم و یسئلون[۷۹] و مشرکان، فرشتگانی را که مخلوق و بندگان حقیقی خداوند رحمانند، دختر می‌پندارند؛ آیا شاهد خلقت ملائکه بودند که این گونه قضاوت می‌کنند، البته قضاوتشان در نامه اعمالشان ثبت شده و بر آن مواخذ می‌گردند.
می‌دانیم که بعد از سخنان الهی و فرستاده اش، سخنی بالاتر و استوارتر از سخن وصی و جانشین او، امیر مومنان (علیه السلام) نیست لذا در خطبه اشباح می‌فرماید: قد استفرغتهم اشغال عبادته، و وصلت حقائق الایمان بینهم و بین و بین معرفته، و قطعهم الایقان به الی الوله الیه، و لم تجاوز رعباتهم ماعنده الی ماعند غیره ، . .[۸۰] اشتغال به عبادت حق، آنها را از هر کار دیگری باز داشته و حقایق ایمان با معرفت حق پیوندشان داده است و یقین و باور به حق آنها را به او مشتاق گردانیده، و علاقه‌ای به غیر از آن چه نزد پروردگار است ندارند.
و نیز در صحیفه سجادیه، دعای سوم، سید الساجدین (علیه السلام) به درگاه الهی عرضه می‌دارد:
اللهم و حمله عرشک الذین لایفترون من تسبیحک، و لایسئمون من تقدیسک، و لا یستحسرون من عبادتک، و لا یوثرون التقصیر علی الجد فی امرک، و لا یغفولن عن الوله الیک[۸۱]* بار خدایا، درود بفرست بر نگه داران عرشت، که از تسبیح تو سست نمی‌شوند، و از تقدیس و مبرا گردانیدن تو به ستوه نمی‌آیند و از پرستش تو درمانده و خسته نمی‌شوند. تقصیر و کوتاهی را بر کوشش در فرمان بری تو اختیار نمی‌نمایند و از شیفتگی به سوی تو غفلت ندارند.
در حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌خوانیم: خداوند فرشتگانی دارد که از آغاز آفرینش آنها تا روز قیامت برای خدا سجده می‌کنند و در آن روز سر از سجده بر می‌دارند و می‌گویند: ما اعبدناک حق عبادتک؛ ما حق عبادت ترا انجام ندادیم.[۸۲] نیز فرموده است: برای خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی است که تمام وجودشان خدای - عز و جل - را تسبیح می‌گوید و از جانبی او را با آوازهای گوناگون می ستایند و از اشک ریختم و خشیت خداوند سرهای خود را نه به سوی آسمان بلند می‌کنند و نه به طرف پاهای خویش پایین می‌آورند.[۸۳]
آری، تمام وجود فرشتگان حق را عشق به حضرتش و عشق به بندگی او احاطه کرده و تمام سرمایه عبادتشان است، از این رو، آنان را عباد مکرمون نامیده و از بندگان خاص حضرت حق قلمداد کرده است و این عشق است که از ملائکه الله، بنده حقیقی و عبد خالص ساخته است.

فرشتگان معبود مشرکان

عده‌ای از ثروتمندان ظالم و طغیان گر که در زمره مشرکان بودند، ادعا می‌کردند که ما فرشتگان را می‌پرستیم و آنها شفیعان ما در قیامت هستند. خداوند در پاسخ این ادعای بی اساس می‌فرماید:
و یوم یحشرهم جمیعا ثم یقول للملائکه اهولاء ایاکم کانوا یعبدون[۸۴] و (ای محمد (صلی الله علیه وآله) یاد آور) روزی را که خداوند همه آنها- چه عبادت کنندگان و چه عبادت شوندگان - را محشور می‌کند، سپس فرشتگان را مخاطب ساخته می‌گوید: آیا اینها شما را عبادت یم کردند ؟!
بدیهی است این سوال نیست که امر مجهولی را برای ذات پاک خداوند کشف کند؛ زیرا او به همه چیز، عالم و دانا است؛ بلکه هدف این است که در میان فرشتگان حقایقی گفته شود تا این گروه عبادت کننده، سرافکنده و شرمنده شوند و بدانند آنها از عمل اینها کاملا بیزارند و در نتیجه برای همیشه مایوس شوند؛ از این رو، فرشتگان جامع‌ترین و مودبانه‌ترین پاسخ را انتخاب کرده و چنین عرض می‌کنند:
قالوا سبحانک انت ولینا من دونهم بل کانوا یعبدون الجن اکثرهم بهم مومنون[۸۵] فرشتگان زبان به تسبیح خدا گشوده و گویند: بار الها تو از هر شرک نقض پاک و منزهی؛ تو خدا و یاور ما هستی نه ایشان؛ اینان جن و شیاطین را می‌پرستیدند و اکثرشان به آنها گرویده بودند.
اما ذکر ملائکه از میان تمام معبودهایی که مشرکان داشتند یا بدین جهت است که فرشتگان شریف‌ترین مخلوقاتی بودند که آنها پرستش می‌کردند (جایی که از آنها در قیامت شفاعتی حاصل نشود از یک مشت سنگ و چوب یا جن و شیاطین چه می‌تواند حاصل شود ؟!). و یا از این نظر بوده که بت پرستان سنگ و چوب‌ها را مظهر و رمز موجودات علوی (فرشتگان و ارواح انبیا) می‌دانستند و به این عنوان، آنها را پرستش می‌کردند.
دکتر ایزوتسو، استاد دانشگاه کیو (موسسه تحقیقات فرهنگی و زبان شناختی) در این مورد می‌نویسد: علاوه بر آن چه به اصطلاح خدایان نامیده می‌شد، در دوران جاهلیت گونه‌های دیگری از موجودات فوق طبیعی مورد پرستش قرار داشت که بر حسب جاها و قبایل مختلف از آنها می‌ترسیدند و به درجات مختلف به تقدیس و تکریم آنها می‌پرداختند: فرشتگان و شیاطین و جنیان. همه این‌ها در نظام جهان بینی جدید اسلامی دارد شد، ولی وضع و وظیفه آنها در طرح کلی تغییر اساسی پیدا کرد . . .
در این جا نمونه بر جسته‌ای از پرستش فرشتگان را در عربستان قدیم مورد بحث قرار می‌دهیم: بنابر اطلاعاتی که از حدیث به دست آمده، پرستش فرشته پیش از اسلام در میان اعراب رواج فراوان داشته است. قرآن خو به ما می‌گوید که بسیاری از اعراب بر این اعتقاد بودند که فرشتگان دختران الله هستند. کلمه ملئک یا ملک به معنی فرشته نه تنها درمیان مردمان ساکن شهرها - که امکان تاثر پذیرفتن از دین‌های یهودی و ایرانی در آنها وجود داشت - شناخته بود، بلکه بدویان خالص نیز از آن آگاه بودند. بیتی از شاعر جنگاور مشهور جاهل ، عنتره بن شداد، چنین است:
فسینبیک ان فی حد سیفی
ملک الموت حاضر لایغیب
یعنی (از هر جنگ جوی آزموده‌ای در قبیله ما بپرسی) به تو خواهد گفت: فرشته مرگ در تیزی شمشیر من حاضر است و هرگز از آن جا غایب نمی‌شود.
در تصورات اعراب، فرشته موجودی نامرئی و روحانی و تا حدی از گونه خدا یا جنیان طبقه بالا بود که شایستگی تقدیس و تکریم شدن داشت، ولی؛ سلسله مراتب موجودات فوق طبیعی محل معین مخصوص به آن نبود. گاه فرشته‌ای به عنوان شفیع و میانجی میان خدایی برتر و انسان تقدیس می‌شد، ولی غالبا خود موضوع عبادت و پرستش بود. دین اسلام در این طرز نگرش تغییری ژرف به وجود آورد که در جهان بینی اعراب نتایج پر دامنه داشت. با استقرار نظام خدا مرکزی جدید، مقام معینی در سلسله مراتب فرشته‌ای در داخل سلسله مراتب کلی هستی پدید آمد. بعضی از نام‌ها اهمیت فراوان پیدا کرد، از آن جهت که در دوران کردن مشیت الهی وظایفی که به فرشتگان صاحب آن نام‌ها اختصاص یافته بو، اهمیت بسیار داشت، هم چون فرشته‌ای به نام جبرئیل که وظیفه اش رساندن و الاغ وحی خدا به پیغمبر بر روی زمین بود.
از آن مهم تر این که، دیگر فرشتگان از این که خود موضوع پرستش باشند بر کنار ماندند؛ با ظهور اسلام فرشتگان عنوان آفریدگار محض پیدا کردند و از این لحاظ هیچ تفاوتی با موجودات بشری نداشتند و آفرینش آنان برای آن بود که عبادت خدا کنند و بندگان خاضع و فرمان بردار خدا باشند. آیه ۱۷۲ سوره نساء چنینی است: مسیح هرگز از آن ابا ندارد که بنده‌ای برای خدا باشد و نیز چنینند فرشتگان مقرب خدا؛ و هر که از پرستش او ابا و ننگ دارد و گردن کشی کند، خدا همه این گونه کسان را در برابر خود جمع کند.
بدین ترتیب، مشاهده می‌شود که فرشتگان بدون آن که مقام موجودات آسمانی بودن و به طبقه عالی تری از هستی تعلق داشتن را نسبت به انسان از دست بدند، به مقام بندگان الله به همان صورت که موجودات بشری در آن قرار دارند، تنزل پیدا کردند.[۸۶]

کیفیت تکلم فرشتگان

شک و تردیدی نیست که چون فرشتگان مادی نیستند، سخن و تکلم ایشان نیز از نوع تکلم در عالم ماده نخواهد بود. تکلمی که به عالم ماده اختصاص دارد با الفاظی است که برای القای معانی و مکنونات آدمی وضع می‌شود.
حضرت علامه سید محمد حسین طباطبائی - نور الله قبره - در مورد کلام ملکی و شیطانی می‌نویسند: الفاظ، برای معانی وضع شده است که مشتمل بر اغراض مقصود است و به صورت، کلام و قول گویند برای این که مفید معنای مقصود تام را نماید کلام و قول است، اعم از این که مفید آن، صوت واحد، یا صوت‌های متعدد و یا غیر آن مانند ایما و اشاره و رمز باشد. نوع مردم هم به صوت و صدایی که مفید همان معناست کلام می‌گویند اگر چه از دو لب خارج نشود و هم چنین به ایما و رمز قول اطلاق کنند اگر چه مشتمل بر صوتی نباشد.
قرآنی کریم هم معناهایی را که شیطان در قلوب مردم القا می‌کند، کلام و قول شیطان محسوب داشته است: و لامرنهم فلیبتکن آذان الانعام[۸۷]؛ کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر[۸۸]؛ یوسوس فی صدور الناس[۸۹]؛ یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول[۹۰]؛ الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء.[۹۱]
پر واضح است آن چه در این آیات ذکر شده، مطالبی است که در قلب‌ها خطور می‌کند و وارد می‌شود و همان‌ها به شیطان نسبت داده شده است و به نام‌های امر، قول، وسوسه، وحی، وعده نامیده شده و همه آنها هم قول و کلامند، با این که نه زبانی برایش به حرکت در آمده نه از دهانی خارج شده است.
از سخنان گذشته روشن می‌شود که آن چه آیه ۲۶۹ سوره بقره مشتمل بر آن بود و وعده خداوندی را راجع به مغفرت و فضلش بیان می‌داشت، همانا کلام ملکی است، در قبال وسوسه که کلام شیطان نامیده می‌شود چنان که مقصود از نور در آیه: و یجعل لکم نورا تمشون به،[۹۲] و سکینه در آیه: هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین[۹۳]؛ و شرح صدر در آیه: فمن یرد الله ان یهدیه[۹۴]؛ همان کلام ملکی است. از تمام آیات گذشته روشن می‌شود که شیاطین و فرشتگان هر یک با القای معانی مربوط به خود در قلوب افراد بشر، با آنان تکلم می‌کنند و این یک قسم از تکلم است.
قسم دیگری هم برای آن هست که مخصوص خداوند متعال است، چنان که در این آیه شریفه: و ما کان لبشر ان یکلمه[۹۵]آن را بیان داشته و به دو قسم تقسیم کرده است. ۱- سخن گفتنی که بدون حجاب باشد، که آن را در آیه شریفه، وحی نامیده است. ۲- سخن گفتنی که از پشت حجاب باشد. این‌ها گونه‌های مختلف کلام است که آیات گذشته برای خدای متعال و فرشتگان و نیز شیطان ثابت نموده است. اما آن قسم کلام الهی که نامش را وحی می‌گویند، ذاتا مشخص و معین است و هیچ گونه شک و تردیدی در آن پیش نمی‌آید؛ زیرا در آن صورت حجابی بین بنده و پروردگار نیست و وقوع اشتباه در آن از محالات محسوب می‌شود. قسم دیگر آن که از پشت حجاب تحقق پیدا می‌کند، البته احتیاج به ممیزی دارد که راه اشتباه را در آن مسدود نماید تا سرانجام به وحی منتهی شود.
اما امتیاز کلام ملکی را از کلام شیطانی می‌توان از خصوصیاتی که در آیا، گذشته به آن تصریح شده به دست آورد؛ زیرا خاطر ملکی ملازم با شرح صدر بوده و به مغفرت و فضل الهی دعوت می‌کند و در نهایت منتهی به چیزی می‌شود که مطابق دین باشد، از طرف دیگر، خاطر شیطانی ملازم با ضیق صدر است و به متابعت هوای نفس دعوت می‌کند و سرانجام منجر می‌شود که مخالف دین و معارف آن و هم چنین مخالف فطرت انسانی باشد[۹۶] خلاصه فرشتگان کمالی مافوق کمال تکلم دارند و مراد خود را با القاهای قلبی به مخاطب می‌رسانند نه با لفظ.

آیا فرشتگان مکلف و مختارند؟

گفته شده است که فرشتگان نیز مانند انس و جن از نوعی اختیار بهره مندند، اگر چه جنبه قدسی و نورانیت آنها غلبه دارد. به طوری که از بعضی ماخذ چنین استفاده می‌شود فرشتگان می‌شود فرشتگان نفس اماره ندارند؛ و عقل و نور محض هستند، چنان که میر مومنان علی (علیه السلام) فرموده: ان الله - عزوجل - رکب فی الملائکه عقلا بلا شهوه، و رکب فی البهائم شهوه بلا عقل، و رکب فی بنی آدم کلیهما، فمن عقله شهوته فهو خیر من الملائکه، و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم[۹۷] خداوند عزوجل برای ملائکه، عقل را بدون شهوت قرار داده و برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و برای فرزند آدم هم عقل و هم شهوت را. پس هر کس که عقلش بر شهوتش غالب شود از فرشتگان برتر است، و هر کس که شهوتش بر عقلش غالب آید از حیوانات پست تر و بدتر است.
اما چنین آفرینشی برای فرشتگان منافاتی ندارد که آنها مکلف و مسئول باشند. امر خداوندی به سجده بر آدم تکلیفی بود که متوجه فرشتگان شد و اگر موجودات مقدس مانند جمادات محض - که هیچ گونه آگاهی و اختیاری ندارند - باشند نمی‌توانند شایسته آن امتیازات و عظمت‌ها باشند. البته به علت تقرب و ارتباط نزدیکتری که فرشتگان با مقام شامخ ربوبی دارند، آنان از اختیار خودشان همواره در راه خیر و کمال بهره می‌برند.
به بیان دیگر، به طور قطع فرشتگان از عالم جمادات، نباتات و حیوانات (غیر از انسانهای رشد یافته) والاتر و با عظمت ترند، در آیه‌ای از قرآن چنین آمده است: فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین[۹۸]؛ خداوند به آسمان و زمین فرمود: بیایید (در جریان فعالیت قرار گیرید) چه از روی اختیار و چه از روی اکراه، آن دو گفتند: ما با اختیار آمدیم.
از این آیه می‌شود که حرکات دستوری آسمان و زمین که جنبه آلی و تسلیم محض بودن آنها بیش از فرشتگان است منحصر به یک بعد اجباری نبوده و در راه برای آنها مطرح بوده است. یا قرار رفتن اختیاری در حرکات دستوری و یا قرار گرفتن اکراهی؛ یعنی اگر چه آسمان و زمین به قرار گرفتن مطلق در جریان دستوری مجبور بودند، کیفیت آن بسته به درک و اختیار آن دو بوده است و قطعا انتخاب راه درک و اختیار، با عظمت تر بوده است که آن دو انتخاب کردند؛ بنابراین، به جهت مقام والایی که فرشتگان دارند، نیروی اختیار آنها قوی تر خواهد بود.[۹۹] حضرت امیر المومنین (علیه السلام) سخنانی دارد که به نوعی بر اختیار ملائکه دلالت می‌کند:
۱- لم تثقلهم موصرات الاثام[۱۰۰]؛ بارهای سنگین گناهان، آنان را سنگین نساخته است.
از این مطلب استفاده می‌شود که فرشتگان دارای نوعی اختیارند که می‌تواند آغازی برای مسئول قرار گرفتن آنان بوده است، چنان که از عناوین مطیع و عامل به دستورات خداوندی (مانند سجده بر آدم (علیه السلام) که به فرشتگان نسبت داده است. نیز می‌توان استنباط کرد که آن موجودات مقدس اختیار دارند.
۲- و لا تعدوا علی عزیمه جدهم بلاده الغفلات، و لا تنتضل فی هممهم خدائع الشهوات[۱۰۱] کندی غفلت‌ها بر قاطعیت کوشش و تلاش آنان نفوذی ندارند و عوامل فریبنده شهوات دست به سوی همت‌های آنان نمی‌یازند.
در جملات فوق، مقولاتی از قبیل همت و عزم به فرشتگان اسناد داده شده است که به طور واضح بر وجود اراده و مبادی اراده و حتی عزم، که از نتایج اختیار است، دلالت می‌کند.
۳- لم تنقطع اسباب الشفقه منهم فینوا فی جدهم[۱۰۲]؛ اسباب و عوامل شفقت از آنان قطع نمی‌شود تا در تلاش سست شوند.
در جمله فوق کلمه شفقت برای اثبات اختیار فرشتگان حائز اهمیت است، زیرا معنای شفقت، تقریبا آمیخته با رجاء و امیدواری است و اگر هویت و استعدادهای فرشتگان فقط یک امکان داشت، مانند جمادات و نباتاتی که با یک امکان در جریانند، اسناد مفهوم شفقت بر آنان معنای معقول نداشت.
حکیم عالی قدر محمد تقی جعفری در شرح و تفسیر نهج البلاغه می‌نویسد: اتصاف فرشتگان به صفات و اخلاق فاضله و امتیازات عالیه از روی یک جریان جبری محض نمی‌باشد، لذا جمله آن فرشتگان اسیران ایمانند[۱۰۳] نباید به معنایی ظاهری آن - که جبر است - منظور نمود؛ بلکه باید به گونه‌ای تفسیر کرد که اتصاف فرشتگان به صفات و اخلاق فاضله سازگار بوده باشد؛ و می‌توان گفت: به جهت فهم و در؟ عالی که فرشتگان درباره ضرورت و عظمت ایمان دارند، به قدری اشتیاق و علاقه آنان به ایمان شدید است که شبیه به اسیر و وابسته به ایمان می‌باشند[۱۰۴] لذا باید گفت: فرشتگان مجبور به بادت نیستند، بلکه مجبول به عبادتند؛ یعنی سرشت فرشتگان به گونه‌ای است که شوق و علاقه به عبادت معشوق ایشان را به پرستش واداشته و آنان را در بندگی حق تعالی بی تاب نموده است و چنان که امیر مومنان علی (علیه السلام) می‌فرماید:
و لا یرجع بهم الاستهتار بلزوم طاعته، الا الی موار من قلوبهم غیر منقطعه من رجائه و مخافته[۱۰۵] اشتیاق ایشان به طاعت و بندگی به خاطر علاقه‌ای است که در دل‌های آنان است و مواد آن عبارت است از: امیدواری به رحمت و ترس از عذاب او.
علامه طباطبایی در مورد چگونگی تکلیف فرشتگان می‌گوید: این که خداوند فرموده: لا یعصون الله ما امرهم[۱۰۶] ناظر بر التزام ملائکه به تکلیف است امام فخر رازی در تفسیر خود ذیل این آیه می‌نویسد: در این آیه اشاره‌ای است به این که فرشتگان در سرای آخرت به آن چه خداوند امر می‌کند و یا از آن چه باز می‌دارد، مکلف هستند و عصیان از ناحیه ایشان مخالف با امر و نهی است. اما در این آیه و غیر از آن، خداوند مطلقا فرشتگان را به محض اطاعت بدون انجام معصیت وصف فرموده بیان مطلق دنیا و آخرت را، شامل می‌شود لذا وجهی برای تخصیص تکلیف ایشان به آخرت نیست. اما تکلیف ایشان غیر از تکلیف معهودی است که در مجتمع انسانی به معنی تعلق گرفتن اراده مکلف به فعل مکلف، تعلقی اعتباری است که ثواب و عقاب به دنبال داشته باشد، در صورتی که اختیار امکان طاعت و معصیت نیز دارد. اما فرشتگان خلقی از مخلوقات خدا هستند که دارای ذوات پاک نورانی بوده و اراده نمی‌کنند مگر آن چه را خدا اراده کرده و انجام نمی‌دهند مگر آن چه را خدا فرمان داده است. خداوند می‌فرماید: بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون[۱۰۷] از این رو فرشتگان در قبال اعمالشان ثواب و عقابی ندارند. ایشان مکلف به تکلیف تکوینی اند نه تشریعی، که مختلف به اختلاف درجات می‌شوند: و ما منا الا له مقام معلوم[۱۰۸][۱۰۹]

عصمت فرشتگان

از جمله اوصاف مسلم فرشتگان حق، عصمت و پاک دامنی ایشان است. بسیاری از دانشمندان دینی در عصمت ملائکه از تمامی گناهان، اتفاق و هماهنگی دارند. اما صرف نظر از این اتفاق، دلیل عقل و نقل، مثبت مدعای ماست.
اما دلیل عقل: معنی عصمت ور واقع عبارت است از: مخالفت قوه پست با قوه عالی، هنگام اختلاف اهداف و خواست‌ها در آن چه باید برای هدفی عالی انجام دهد و این در موجودی صورت می‌بندد که ذات و وجود آن موجود، و قیام و برپایی اش با قوا و طبیعتهای گوناگون و مخالف آمیخته باشد و فرشتگان به ویژه علیون، از آن منزه و بر کنار هستند.[۱۱۰]
نیر چون ذوات ملائکه از کثرت قرب به حقیقه الحقایق و مبدء المبادی مجرد از علایق مادی اند و وجودات منبسط نوریه هستند که، تجلی لها ربها فاشرقت.
از این رو، امر الله صرفند و آنها را عالم امر و وجودشان را امری الوجود گویند: قل الروح من امر ربی و چون امری الوجودند عصیان و طغیان در آنها راه ندارد.[۱۱۱]
اما دلیل نقل: لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون مایومرون[۱۱۲] از پروردگارشان، که فوق همگی آنهاست، می‌ترسند و آنچه را دستور دارند انجام می‌دهند.
حضرت امیر - سلام الله عیله - در خطبه معروف به اشباح بیانی دارند که به بخش‌هایی از آن برای این بحث اشاره می‌کنیم: خداوند بزرگ (بعضی از) فرشتگان را امین خود قرار داده تا وحی او و اوامر و نواحی اش را به پیامبران برسانند و آنان را از تردید و شبهات نگاه داشته است و هیچ کدام از آنها از را رضای حق منحرف نمی‌شوند . . . و بار گناهان بر دوش آنان سنگینی نمی‌کند (مرتکب گناهی نمی‌شود؛ زیرا دارای شهوات و نفس اماره نیستند).[۱۱۳]
آخوند صدر المتالهین شیرازی شبهه‌ای در این مورد مطرح کرده و جواب می‌گوید:
اگر بگویی: پیش از این بیان داشتی که در آنان (فرشتگان) امکان عصیان و سرپیچی نیست، پس اصل و منشا ترس آنان از خداوند چیست؟
می‌گویم: ترس معصومان از خداوند، عبارت از ترس قرب و نزدیکی و بیم عظمت و نعمت الهی است، نه ترس و شکنجه، و یا بیم رنج و سختی، و این معنی بیان اوست که: از پروردگارشان که فوق همگی آنها است می‌ترسند[۱۱۴]؛ و آنان از بیم پروردگارشان هراسانند.[۱۱۵] و از آن آیات است: بلکه آن بندگانی گرامی هستند که در گفتار بر خداوند پیشی نگرفته، و طبق فرمان و امر او رفتار می‌نمایند[۱۱۶] . . . و هر کس که چنین باشد، صدور معصیت و نافرمانی از او امکان ندارد.[۱۱۷] سپس دلایل کسانی را که چنین شبهاتی را کرده‌اند ذکر کرده و جواب فرموده است که علاقه مندان می‌توانند به کتاب مربوط مراجعه فرمایند.
علامه طباطبائی می‌فرماید: این حقیقت (عصمت فرشتگان) در قرآن کریم نیز بیان شده است و ضمن اشاره به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره انبیاء، به آیه ذیل تمسک می‌کند: فان ایتکبروا فالذین عند رکب یسبحون له باللیل و النهار و هم لا یسئمون[۱۱۸]و اگر کافران (از پرستش خدا) تکبر ورزند، فرشتگانی که نزد خداونداند، شب و روز بی هیچ خستگی و ملال به تسبیح و طاعت او هستند.
چون افعال آنها آگاهانه انجام می‌شود و روشن است که اگر در آنه ماده‌ای که حامل قوه و امکان است، باشد و صدور آن افعال از آنها اختیاری و نسبتش به وجود و عدم، یکسان خواهد بود، نه آن که ساختمان وجودشان بر طاعت بنا شد باشد، و هم چنین به وسیله طاعتشان مستحق دریافت پاداش بیشتری می‌شدند، با آن که فرشتگان کارگزار، برای همیشه پیش از دنیا و در دنیا آخرت و نیز در بهشت و دوزخ، کارگزار خواهند بود.[۱۱۹]
آیا فرشتگان می‌خوردند و می‌آشامند؟
دیگر از اوصاف و خصوصیات فرشتگان که در احادیث بدان اشاره شده و از نظر عقلی نیز با نوع خلقت ایشان مطابقت دارد این است که، فرشتگان غذا نمی‌خورند و نمی‌آشامند و قوت و غذای آنها ذکر و تسبیح و تقدیس و عبادت خداوند است، چنان که امام صادق (علیه السلام) فرموده است: ان الملائکه لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون، و انما یعیشون بنسیم العرش[۱۲۰] همانا فرشتگان نه می‌خوردند و نه می‌آشامند و نه ازدواج می‌کنند، ایشان به نسیم عرش زنده‌اند.
نیز حضرت زین العابدین (علیه السلام) در کتاب شریف صحیفه سجادیه به خداوند سبحان عرضه می‌دارد: و درود فرست بر اصناف گوناگون فرشتگان که برای خود اختصاص داده‌ای (جز طاعت و بندگی تو کاری ندارند) و آنان را با تقدیس خود از خوردنی و آشامیدنی بی نیاز کرده‌ای و در درون طبقه‌های آسمان‌هایت جا داده‌ای.[۱۲۱]
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری قالوا سلاما قال سلام فما لبث ان جاء یعجل حنیذ فلما رءا ایدیهم لا تصل الیه نکرهم واو جس منهم خیفه قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط[۱۲۲] و آن گاه فرستادگان ما (فرشتگان) بر ابراهیم خلیل به سلامتی بشارت آوردند و او را سلام گفته و از او پاسخ سلام شنیدند آن گاه ابراهیم چون فرشتگان را به کل بشر دید و مهمان پنداشت، بر آنها از گوشت گوساله کبابی مهیا کرد؛ و چون ابراهیم دید که آنان به طعام دست دراز نمی‌کنند در حال از آنها دلش متوحش و بیمناک گردید، آنان حس کرده و گفتند: مترس که ما فرستاده خدا به قوم لوط می‌باشیم.
در این آیه خداوند فرشتگان را رسولان الهی معرفی کرده و می‌فرماید: ملائکه غذا نمی‌خورند. اما در ابتدای باب هجدهم سفر تکوین تورات آمده است: ابراهیم به سوی رمه شتافت و گوساله نازک خوب گرفته به غلام خود داد تا به زودی آن را طبخ نماید، پس کره و شیر و گوساله‌ای را که ساخته بود گرفته پیش روی ایشان گذاشت و خود در مقابل ایشان زیر درخت ایستاد تا خوردند؛ و این سخن خود دلیلی است بر تحریف تورات؛ چه این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: ملائکه از طعام دنیا نمی‌خورند و نمی‌آشامند. بلکه در خبری، که در جلد چهارم بحار الانوار مجلسی آمده، به ابن اسلام می‌فرماید: طعام تسبیح و شرابهم تهلیل زیرا آنها اجسام مادی و جسمانی نیستند، بلکه ارواح نورانی و از عالم مجرداتند که در نظر ابراهیم خلیل به صورت بشر متمثل شده‌اند.
البته شاید تسبیح آنان اعم از ذکر لسانی باشد، بلکه شامل هر گونه اظهار کمال و جمال حق خواهد بود و تعبیر از تسبیح به طعام و تقدیس به شراب در بعضی روایات برای این است که، تسبیح تنزیه ذات است و تقدیس تنزیه صفات که اول با طعام و ثانی با شراب مناسب است.[۱۲۳]
آیا فرشتگان می‌خوابند؟
از جمله مسائل مهمی که در مورد اوصاف ملائکه مطرح شده این است که، آیا فرشتگان هم می‌خوابند؟ و در صورت خوابیدن، چگونه؟ آیا مثل انسان می‌خوابند؟ و یا این که اصلا خواب در آنها راه دارد؟ امیر المومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه درباره اوصاف ملائکه می‌فرماید: لا بغشاهم نوم العیون، و لا سهو العقول، و لا فتره الابدان[۱۲۴] نه خواب به دیدگان آنها (فرشتگان) راه می‌یابد، و نه خطایی در خردشان، و نه سستی در وجودشان. از این فقره خطبه ثابت می‌شود که فرشتگان ابدا خواب و سستی و سهو و نسیان ندارند؛ زیرا خواب و خستگی و سهو و نسیان برای بشر است که اسیر ماده و جسم عنصری است و محتاج به تغذیه و لوازم طبیعت حیوانی. اما فرشتگان عالم قدس، از این اوصاف مبرا و از لوازم قوای مادی حیوانی منزهند. این بیانی است که جمیع شارحان کلام حضرت علی - سلام الله علیه - بر آن صحه گذاشته‌اند. از جمله ابن میثم و ابن ابی الحدید که در شرح نهج البلاغه چنینی دلیل آورده‌اند: فرشتگان نمی‌خوابند همان طور که نمی‌خورند و نمی‌آشامند؛ زیرا خواب از توابع طبع و مزاج است و فرشته مزاج ندارد.
بعضی اشکال کرده و گفته‌اند: این مطلب با ظاهر با قول خداوند که می‌فرماید: لا تاخذه سنه و لا نوم[۱۲۵]؛ هرگز او را کسالت و خواب (حالت چرت و خماری) نگیرد چه رسد به این که به خواب رود، منافات دارد؛ چه این که حق سبحانه با این حالت، خود را مدح فرموده است لذا شایسته نیست که کسی در این حالت به خدا مشارکت داشته باشد.
بعضی از محققین به این اشکال جواب داده‌اند که: ملائکه را حالت چرت و کسالت خواب می‌گیرد نه این که به خواب بروند و این که به خداوند خود را مدح کرده به لحاظ مجموع سنه و نوم است نه هریک به تنهایی؛ لذا اگر چه نمی‌توان خواب را به ایشان نسبت داد؛ چون همواره به تسبیح و تقدیس حق تعالی مشغولند و و امر الهی را امتثال می‌کنند، لکن خواب از احوالی است که قابل اتصاف به ملائکه می‌باشد؛ زیرا به هر حال، آنها نیز ممکن الوجود و از مخلوقات خداوند هستند.
در اخبار وارد است که داوود بن عطار گوید: یکی از اصحاب، پرسید: مرا خبر بده که آیا فرشتگان می‌خوابند؟ گفتم: نمی‌دانم، گفت: خداوند می‌فرماید: یسبحون اللیل و النهار لا یفترون[۱۲۶]؛ شب و روز خدا را تسبیح می‌گویند و دچار سستی نمی‌شود. قرار شد من نزد امام صادق رفته و این مساله را بپرسیم. وقتی پرسیدم، فرمود: هیچ زنده‌ای نیست جز این که یم خوابد و فقط خداست که خواب ندارد اما ملائکه می‌خوابند، گفتم: خداوند می‌فرماید: یسبحون اللیل و النهار لا یفترون[۱۲۷]فرمود: نفس هایشان تسبیح است.[۱۲۸]
فتره یعنی امتناع کردن از اظهار امر و نهی؛ لذا معنی بیان حضرت: لا یغشاهم نوم العیون،[۱۲۹] این است که آن گونه که دیگران را خواب فرا می‌گیرد و حواس ظاهری از افعال و کارهایشان معطل می‌شود، نمی‌خوابند تا موجب غفلت از تسبیح و تقدیس آنان شود.
نیز در روایتی از امام صادق (علیه السلام) درباره فرشتگان پرسیدند که، آیا می‌خورند و می‌آشامند و نکاح می‌کنند؟ حضرت فرمود: خیر، ایشان به نیسم عرش زندگی می‌کنند و گفته شد: علت خوابشان چیست؟ فرمود: برای این که فرق است بین ایشان و خداوند - عزوجل - زیرا آن کسی که هرگز او را هم خواب سبک و هم خواب سنگین نگیرد، فقط خداست.[۱۳۰]
از آن چه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که چون فرشتگان موجوداتی جسمانی نیستند و ماده در آنها راه ندارد، قطعی است که مانند انسان خواب ندارند و این مساله‌ای است که کتاب ، سنت و عقل بر آن صحه می‌گذارد. اما با جمع سخن امیر بیان می‌فرمود: لا یغشاهم نوم العیون و حدیث امام صادق (علیه السلام) که می‌فرمود: می‌خوابند، اما نفس هایشان تسبیح است می‌توان گفت: ممکن است ملائکه را حالت خواب سبک بگیرد به طوری که هیچ گاه با این حالت تسبیح و تقدیس حضرت حق غافل نشده و شب و روز به پرستش و امتثال اوامر او مشغول باشند، چنان که درباره صفات پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمده که از خصوصیات آن حضرت این بود که، چشمانش می‌خوابید ولی قلبش بیدار بود و در انتظار وحی الهی به سر می‌برد،[۱۳۱] پس خواب اگر چه برای او پیش آید، هیچ گاه او را از مراقبت پروردگارش معطل نمی‌گذارد ولی دیگران را معطل می‌کند. به عبارت دیگر، مراد از خواب فرشتگان چیزیی است شبیه این روایت که امام علی (علیه السلام) فرمود: مردم در خواب اند و چون بمیرند بیدار شوند،[۱۳۲] لذا خوابشان مانند خواب چشم‌ها و غفلت نیست، بلکه حالتی است که در مقایسه با آن چه خداوند سبحان بر آن است، مانند خواب در مقایسه با بیداری است؛ زیرا کسی که فاقد چیزی است، نسبت به آن در خواب می‌باشد.

آیا فرشتگان هم می‌میرند؟

خداوند می‌فرماید: و نفع فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفع فیه اخری فاذاهم قیام ینظرون[۱۳۳] و صیحه صور اسرافیل بدمند تا هر که در آسمان‌ها و زمین است همه یک سر مدهوش مرگ شوند جز آن که خدا بقای او خواسته، آن گاه صیحه دیگری در آن دمیده شود که ناگاه خلایق همگی (از خواب مرگ) برخیزند و نظاره (واقعه محشر) کنند.
با این آیه و آیات دیگر نظیر آیه ۸۷ از سوره نمل نمی‌توان به طور یقین استدلال کرد که ملائکه در قیامت نخواهد مرد؛ زیرا تمامی مخلوقات خداوند بنابر ظاهر عمومات آیات مرگ، محکوم به مرگ هستند، ولی در این که عده‌ای هستند در نفع اول نمی‌میرند و از صیحه اول جان سالم به در می‌برند شکی نیست؛ چه این که آیه فوق و ۸۷ سوره نمل به این امر تصریح دارد. اما آن چه باید دانسته شود عبارت است از این که: الا من شاء الله چه کسانی اند؟ بعضی می‌گویند: آنان، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل هستند؟ بعدا خواهند مرد و به قولی: مالک، رضوان، حور و زبانیه‌اند و علامه طباطبایی در المیزان می‌گوید: محتمل است مراد ارواح انسان‌ها باشد.
قائلین به قول اول به این حدیث تمسک می‌نمایند که، انس بن مالک روایت کرد روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این آیه را می‌خواند، چون به این جا رسید: الا من شاء الله گفتم: یا رسول الله، اینان کیستند که خدای تعالی از صعقه نفخ صور استثنا کرد؟ گفت: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت گوید: چه کسی ماند ای ملک الموت ؟ . . . می‌گوید: بار خدایا، تو عالم تری، ما چهار کس ماندیم. فرماید: ای ملک الموت، جان اسرافیل را بستان و او جن اسرافیل را می‌گیرد. آن گه گوید: که ماند؟ می‌گوید: جبرئیل و میکائیل و ملک الموت او را قبض روح کند و او چون کوهی بیفتد، سپس گوید: که ماند؟ جواب دهد بار خدایا، ملک الموت و جبرئیل. می‌فرماید: ای ملک الموت بمیر و او بمیرد. جبرئیل می‌ماند و بس، خداوند متعال به جبرئیل گوید: که ماند؟ گوید: بار خدایا، وجهک الدائم الباقی و جبرئیل المیت الفانی؛ خدای نعالی گوید گوید: یا جبرئیل، از مرگ چاره‌ای نیست، جبرئیل به سجده در می‌آید و بال می‌زند و می‌گوید: سبحانک ربی، تبارکت و تعالیت و یا ذالجلال و الاکرام؛ آن گه جان بدهد تا جز خدای - عزوجل - باقی نماند.[۱۳۴]
از این حدیث می‌توان استفاده کرد که فرشتگان نیز می‌میرند؛ یعنی این چهار فرشته - که روسای ملائکه الهی اند - به آن نفخ صور اول نمی‌میرند، بلکه بعد مرگ آنان را در می‌باید و دیگر موجود و مخلوق زنده‌ای باقی نمی‌ماند، مگر ذات اقدس الهی که از مرگ و زوال مصون است و در آن وقت جا دارد که از مصدر جلال و عظمت خطاب رسد که: لمن الملک الیوم لله الواحد القهار[۱۳۵] ذات کبریای خود گوید و خود جواب دهد، و این اشاره به وحدت و مالکیت مطلق خود او است که در آن وقت کسی نیست ادعای مالکیت کند.
در آخر، جهت اطلاع بیشتر کلام صدر المتالهین شیرازی - رحمه الله - را می‌خوانیم: در خبر صحیح آمده است که خداوند تمامی موجودات، حتی فرشتگان و ملک الموت (عزرائیل) را نیز می می‌راند، آن گاه برای فصل و قضاوت بین موجودات آنها را باز می‌گرداند و هر یک در منازل و مقام خود در بهشت فرود می‌آیند، البته گمان نشود میراندنی که در خبر مذکور آمده از نوع نابودی و تباهی است، بلکه از نوع ایجاد و تکمیل است و زیرا شان انتقال از عالمی به عالمی برتر، ایجاد و استکمال است و آن نسبت به نشئه نخستین مرگ است و نسبت به نشئه دیگر حیات.[۱۳۶]
آیا فرشتگان را می‌توان دید؟
ما مسلمانان جملگی ایمان داریم که فرشته وجود دارد و همیشه با ما و میان ما است، این در حالی است که ما آنها را نمی‌بینیم اما ایشان ما را می‌بینند؛ یعنی فرشتگان ما را به عیانت و آشکارا می‌بینند اما ما به آنان ایمانی غیر عیانی داریم. برای دید فرشتگان باید چشم دل باز کرد و حجاب‌های آن را بر طرف کرد چه این که فرشته جسم نیست که با حواس جسمانی ادراک شود.
چشم دل باز کن که جان بینی آن چه نادیدنی است آن بینی
به عبارت دیگر، تمثل فرشته دو جنبه دارد: یک رشته به دست آن انسانی است که می‌خواهد فرشته را ببیند؛ یک رشته هم به دست خود فرشته یا ذات مقدس احدیت است که آن حالت را پیش بیاورد که آن رشته از طرف انسان، آن حالت ملکوتی است که در آن حالت، انسان می‌تواند فرشته را ببیند و لذا پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرشته را می‌دید ول بسیاری از اطرافیانش آن را نمی‌دیدند. چون جبرئیل (علیه السلام) قرآن را بر قلب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل می‌کرد در نظر وی متمثل می‌شد، به طوری که اگر کسی نزد آن حضرت بود جبرئیل را نمی‌دید؛ چون نزول جسمانی نبود تا با دیدگان دیدار شود و اگر کسی می‌توانست جبرئیل را مشاهده کند، یا با تصرف پیامبر در جان وی بود و یا قدرت روحی بیننده چنان بود که جبرئیل را می‌دید و صدایش را می‌شنید، چنان که امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بدی نبوت و پیغمبری را می‌بوییدم و هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد صدای شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا، این چه صدایی است؟ فرمود: این شیطان است که او را از پرستش نمودن نومیدی روی داده است، تو می‌شنوی آن چه را من می‌شنوم و می‌بینی آن چه را من می‌بینم مگر این که پیغمبر نیستی.[۱۳۷]
پس مشاهده و ادراک فرشتگان با خروج از حجاب‌های نفسانی و مسلح شدن به چشم دل میسر است که این عمل نیز بسیار دشوار می‌باشد، به همین جهت آن کس که در هنگام مرگ است چیزهایی را می‌بیند که حاضران در مجلسی نمی‌بینند، و آنان را به چیزهایی خبر می‌دهد که آنها ادراک نمی‌کنند و روحانیان و فرشتگان را که با او در یک جایگاه‌اند مشاهده نمی‌کنند.
در حدیث وارد شده: فرشتگان در مجالس حاضر می‌گردند و آنان در جست و جوی مجالس، جهان را سیر می‌نمایند و چون مجلس ذکری دیدند دیگران را ندا داده و گویند: بشتابید بدان چه که جست و جو می‌کردید، هیچ یک که بشر را توان آن نیست که آنان را ادراک نماید، جز آن کس که خداوند پرده از چشمش برداشته باشد و اینان اهل کشف اند، آیا نشنیدی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به آن کسانی که به دنبال جنازه مردگان سواره می‌رفتند فرمود: آیا شرم نمی‌کنید که فرشتگان بال‌های خویش را برای طالب علم به روی زمین می‌گسترانند؟ پس مومن سزاوار است که در هر موطنی، همان گونه که صاحب کشف عمل می‌کند، عمل نماید و گرنه مومن حقیقی نیست.[۱۳۸]
امام حسن عسکری (علیه السلام) می‌فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هنگام احتجاج با مشرکین در مورد ملائکه فرمود: شم یا حواستان نمی‌توانید فرشته را مشاهده کنید؛ چه این که فرشته از جنس این هواست (یعنی همان طور که هوا دیده نمی‌شود فرشته نیز قابل رویت نیست) و اگر قوت بینایی خود را زیاد گردانید به طوری که او را مشاهده کنید، هر آینه به شما می‌گویم این که شما می‌بینید فرشته نبست بلکه بشر است (یعنی دیدن فرشته نیرویی روحانی و بسیار قوی می‌خواهد که شما ندارید و فقط انبیا و بعضی از اولیای کمل الهی قادرند آن را مشاهده نمایند)[۱۳۹]
اما خمینی (ره) در کتاب ارزشمند آداب الصلوه می‌فرماید: و باید دانست که تمثل جبروتیین و ملکوتیین در قلب و صدر و حس بشر ممکن نیست، مگر پس از خروج از جلباب بشریت و تناسب او با آن عوالم، والا مادامی که نفس مشتغل به تدبیرات ملکیه است و از آن عوالم غافل است، ممکن نیست این مشاهدات یا تمثلات برای او دست دهد. بلی گاهی شود به اشاره یکی او اولیا نفس را از این عالم انصرافی حاصل شود به قدر لیاقت از عوالم غیب ادراکی معنوی و یا صوری نماید و گاه شود که به واسطه بعضی امور هایله، مثلا از برای نفوس انصرافی از طبیعت حاصل شود و نمونه‌ای از عالم غیب ادراک کند. چنان چه شیخ الرئیس قضیه آن شخص ساده لوح را که در حج بیت الله برات آزادی از آتش گرفته بود نقل کند، و شیخ عارف محیی الدین نیز نظیر این قضیه را نقل نماید؛ و اینها نیز از انصراف نفوس است از ملک و توجه ملکوتی است و گاه شود که نفوس اولیای کمل پس از انسلاخ از عوالم و مشاهده روح اعظم یا سایر ملائکه الله، به واسطه قوت نفس نشئات در آن واحد حقایق جبروتیین را مشاهده کنند، و گاه شود که به قدرت خود ولی کامل تنزل ملائکه حاصل شود، و الله العالم.[۱۴۰]
مطالبی دیگر راجع به تمثل فرشته و دیدن آن باقی ماند که - ان شاء الله - در بحث کیفیت نزول فرشته بر ولی امر بدان خواهیم پرداخت.
البته ذکر این نکته شایسته است که، وقتی مشرکان برای ایمان آوردن با بهانه جویی اعتراض می‌کردند که چرا فرشتگان بر ما نازل نمی‌شود تا آنها را مشاهده کنیم؟ خداوند در جواب فرمود: یوم یرون الملائکه لا بشری یومئذ للمحرمین و یقولون حجرا محجورا[۱۴۱] روزی که فرشتگان را ببینند مجرمان در آن روز بشارتی از فرشته نیافته، بلکه به آنها گویند: ای سرکشان! از رحمت خدا محروم باشید.
این آیه اصل دیدن فرشتگان را مسلم گرفته؛ به این معنی که روزی هست که کفار در روز دیدن فرشتگان خبر داده است، تا به این معنا اشاره کرده باشد که در خواست دیدن فرشتگان به نفعشان تمام نمی‌شود، زیرا فرشتگان را نخواهد دیدی مگر روزی که با عذاب آتش رو به رو شده باشند، و این وقتی است که نشئه دنیوی و نشئه اخروی مبدل شود. پس کفار در حقیقت با این در خواست خود در فرود آمدن عذاب شتاب کرده‌اند، در حالی که خودشان خیال می‌کنند با این در خواست خود، خدا و رسول او را عاجز و ناتوان می‌کنند.
اما این که منظور از یوم یرون چه روزی است؟ اختلاف است و عده‌ای می‌گویند مراد روز قیامت است لکن آن چه از سیاق آیه به دست می‌آید - به نظر علامه طباطبایی - این است که این مشاهده از مشاهدات دم مرگ است و و از سوی دیگر، در مقام مخاصمه در پاسخ به کسی که دیدن فرشتگان را انکار می‌کند باید اولین روز (روز مرگ) که ملائکه را می‌بیند به رخش کشید.
آیا فرشتگان مسحور ساحران می‌شوند؟
سحر در اصل به معنای هر کار و هر چیزی است که ماخذ آن مخفی و پنهان باشد، ولی در اصطلاح عرف به کارهای خارق العاده‌ای می‌گویند که با استفاده از وسایل مختلف انجام می‌شود. گاهی صرفا جنبه نیرنگ و خدعه چشم بندی و تردستی دارد؛ گاهی از عوامل تلقینی در آن استفاده می‌شود؛ گاه از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیایی بعضی از اجسام و مواد بهره می‌گیرد و گاه از طریق کمک گرفتن از شیاطین و طایفه جن است، همه اینها در آن مفهوم جامع لغوی جمع و درج است و بدیهی است که سحر در اسلام ممنوع و از گناهان کبیره است.
در این که طایفه جن و گروهی از شیاطین در معرض سحر ساحران قرار گرفته و تسخیر می‌شوند بحثی نیست، اما بحث در این است که، آیا فرشتگان نیز مانند دیگر چیزها مسحور و تسخیر می‌شوند یا نه؟ شهید اول در لمعه و شهید ثانی در شرح آن، یعنی الروضه الهیه بر این عقیده‌اند که: فرشتگان نیز به استخدام ساحران در می‌آیند تا از امور غیبی خبر دهند.[۱۴۲] اما قبول این مطلب مشکل است و جای دقت و نظر دارد؛ زیرا با آن چه ما در گذشته در مورد حقیقت و اوصاف ایشان بیان نمودیم، سازگار نیست.

پر و بال فرشتگان

در آیات و روایات آمده است فرشتگان بال و پر دارند و برای بعضی سه بال، چهار بال و چندین بال ذکر شده است. از جمله خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: الحمدلله فاطر المسوات و الارض جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء ان الله علی کل شی ء قدیر[۱۴۳] سپاس تنها سزاوار خدا است، آفریننده آسمان‌ها و زمین، فرشتگان را رسولانی گردانید که بال‌هایی دارند، دو گانه و سه گانه و چهار گانه که هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید، همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
در مورد طالبان علم، امیر المومنین (علیه السلام) به محمد بن حنفیه فرمود: بدان برای طالب علم: ساکنان آسمان و زمین استغفار می‌کنند. پرندگان آسمان‌ها و ماهیان دریا نیز برای آنها دعا می‌کنند و فرشتگان بال‌های خود را برای طالبان علوم پهن می‌کنند و از این عمل خود اظهار رضایت و خشنودی دارند.[۱۴۴]
نیز روایت است که خداوند فرشته‌ای دارد به نام خرقائیل، که هیجده هزار بال دارد و این حدیث - ان شاء الله - خواهد آمد. با توجه با این موضوعات سوال این است که که منظور از این بال‌ها چیست؟ آیا همانند بال پرندگان است؟ و سه بال و یا بیشتر به چه معنی است؟ آیا ممکن است که این بال‌ها کنایه و استعاره از مطلبی دیگر باشد؟ و اگر استعاره است، چرا؟
استاد مطهری در بحث وحی و چگونگی آن، نظریه عوامانه را در کیفیت نزول فرشتگان بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: یک نظری عوام الناس دارند و آن این است که تا می‌گویند وحی این جور به فکرشان می‌رسد که خداوند در آسمان است، بالای آسمان هفتم؛ مثلا در نقطه خیلی دوری، و پیغمبری روی زمین است؛ بنابراین، فاصله زیادی میان خدا و پیغمبر وجود دارد. خدا که می‌خواهد دستورهایش را به پیغمبرش برساند نیاز دارد به یک موجودی که بتواند این فاصله را طی کند و آن موجود قهرا باید پر و بال داشته باشد که بتواند دستوری را از خدا به پیغمبر القا کند، پس این موجود باید از یک جنبه انسان باشد و از جنبه مرغ؛ باید انسان باشد تا بتواند دستور خدا را برا پیغمبر بیاورد و چون می‌خواهد نقل کلام و نقل سخن کند، ولی از طرف دیگر، چون این فاطمه بعید را می‌خواهد طی کند (اگر هر انسانی می‌توانست، که خود پیغمبر یم رفت و بر می‌گشت) باید یک پر وبالی داشته باشد تا این فاصله میان زمین و آسمان را طی کند، و او همان است که به اسم فرشته نامیده می‌شود. عکس فرشته‌ها را هم که می‌کشند و انسان نگاه می‌کند می‌بیند یک انسان است، سر دارد، لب دارد، بینی دارد، گردن دارد دست دارد، پا دارد، کمر دارد و همه چیز دارد به اضافه دو تا بال نظیر بال کبوتر، فقط لباس ندارد که حتی بی شلوارش از هم می‌کشند . . .[۱۴۵]
دانشمندان، حکما و فلاسفه اسلامی متفقند که امکان دارد ذکر بال برای فرشتگان در آیات و روایات، تعبیر کنایی باشد و جناح و بال در پرندگان نه دست برای انسان است و از آن جایی که بال وسیله نقل و انتقال پرندگان و حرکت و فعالیت آنهاست، گاهی این کلمه در فارسی یا در عربی به عنوان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت به کار می‌رود؛ مثلا گفته می‌شود: فلان شخص، بال و پرش سوخته شد، کنایه از این که نیروی حرکت و توانایی از او سلب شد و یا فلان کی را زیر بال و پر خود گرفت، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز کند و لذا بعید نیست که در توضیح حدیث طالبان علم با عنایت با این نکته که قطعا فرشتگان بال‌ها جسمانی و قابل رویت از زیر پای طلاب علوم پهن نیم کنند و استعاره است، بتوان گفت این سخن تعبیر کنایی است از این که فرشتگان طالبان علم را تحت حمایت و مراقبت و توجهات خود قرار می‌دهند.
حکیم الهی قمشه‌ای در این مورد می‌گوید: ممکن است جناح استعاره باشد از سرعت اطاعت و قوت و شدت در انجام کار که در حقیقت کار آن قوای ملکوتیه در سرعت به حد تصور نیاید؛ زیرا هر چه سریع تصور شود باز زمان دارد، اما کار قوای غیبیه عالم در سرعت بلا زمان است، و در شدت هم از عدد و کم منفصل افزون است به حدی که قوه و هم که اشیا را در ماده و مدت تواند ادراک کند از تصور تو هم آن عاجز است. آری، قوه قدسیه عقل، که زمان و مکان و عدد در آن منطوی و حکمش فوق حد و ماده و مدت است و از دور عدد و زمان بیشتر و بالاتر است، آن قوه تواند فهم کرد. برای تقریب ذهن مثالی ذکر کنیم:
اسرافیل هزاران هزار بلکه بی نهایت نفوس را زنده می‌سازد به امر حق، و عزرائیل در کمتر از یک چشم به هم زدن هزاران بلکه بی حد و پایان نفوس را می می‌راند و به عالم ملکوت می‌کشاند. پس ممکن است مراد از اجنحه کنایه و استعاره از سرعت و شدت و کثرت عمل باشد. مثال دیگر: چنان که قوه نور خورشید بدون پرو بال ظاهری بلکه با بال و پر معنوی در یک ثانیه (یک چشم به هم زدن) پنجاه هزار فرسخ پرواز می‌کند و قوه جاذبه عشق بدون بال و پر ظاهر جهان‌ها و کرات بی انتهایی را به سرعت حیرت انگیزی در فضا می‌گرداند که: لا الشمس ینبعی لها ان تدرک القمر و لا الیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون[۱۴۶] پس می‌توان مقصود از اجنحه را به طور استعاره و کنایه دانست.[۱۴۷]
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی روایت شده: جبرئیل شش صد بال دارد و هنگامی که با این حالت پیامبر اسلام را ملاقات کرد ما بین زمین و آسمان را پر کرده بود. بدیهی است این گونه تعبیرات را نمی‌توان بر جنبه‌های جسمانی حمل کرده. بلکه بیانگر عظمت معنوی و ابعاد قدرت قدرت آنهاست.
در قرآن کریم مطالب بسیاری، به استعاره و مجاز به کار رفته است؛ مانند: آیه نور و نیز آیه: جاء ربک[۱۴۸]؛ خدایت آمد. تعبیر آمدن خدا تعبیری مجازی است، زیرا خداوند جسم نیست که آمدن بر او صدق کند. چنان که عرش کرسی و دست و چشم و مانند آن در حق خداوند متعال به معنای جسمانی نیست، بلکه کنایه از سلطنت الهی و استعاره از قدرت نامتناهی و علم حضوری است؛ لذا شاید آمد و شد فرشتگان، که دارای بالند، کنایه از مراتب نزول و عروج باشد. چون نزول از عالم بالا و یا عروج به سوی عالم بالا صورت می‌گیرد، پس وسیله آن نیز باید مناسب باشد، نه این که به راستی بال جسمانی مراد باشد؛ و از این رو مطلب نتیجه می‌شود این که فرمود: بعضی دو بال، بعضی سه بال و بعضی چهار بال دارند، مراد این است که، برخی در این نزول و صعود ضعیف تر و بعضی قوی ترند.
پس اطلاق جناح و بال برای فرشته، به معنای مطابقی و بال و پری که در پرندگان وجود دارد، نیست، بلکه بال پرندگان مثالی است برای بال‌هایی که فرشتگان دارند که: صورتی در زیر دارد چه در بالاستی.
این بال‌ها در حقیقت قوایی است که هر یک از ملائکه به حسب مقام و مرتبه خود دارند و همین قوه، هنگام تمثل برای انسان به صورت اجنحه متمثل می‌شوند، و تعدد و کثرت بال‌ها در حقیقت راجع به جهات مختلف قابل‌ها است.

مکان فرشتگان

در نظام هستی چهار عالم کلی تحقق دارد که به تناسب مراتب وجود، ترتیب یافته‌اند: عالم لا هوت، عالم جبروت، عالم ملکوت، عالم ناسوت یا طبیعت. مراد از ملکوت جهت یافتن هر چیز است که رو به خداست؛ چون هر موجودی دو جهت دارد، یک جهت آن رو به خدا دارد، و ملک آن جهت ظاهری است که رو به خلق دارد، شاهد مطلب آیات قرآن کریم است و از جمله این آیه: قل من بیده ملکوت کل شی ء[۱۴۹]؛ بگو! آن کیست که ملکوت هر چیز را به دست دارد؟
چرخ با این اختران نغز و خوش زیباستی
صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی
امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند سبحان برای سکونت بخشیدن در آسمان‌هایش و آبادانی بالاترین قسمت ملکوت و عظمت خویش، مخلوقاتی بدیع از فرشتگانش آفرید، و به وسیله آنها اماکن خالی پهنه‌های سطوح باز شده آسمان، صداهای بلند تسبیح گویندگان از فرشتگان، در صفحات قدس و پوشش حجاب‌ها و سراپرده‌های عظمت و مجد طنین انداز است . . . .
گروهی از آنان در میان ابرهای پر آب و در کوه‌های مرتفع و بلند و در ظلمات تاریکی قرار دارند و جمعی قدم هایشان حدود زمین پایین را شکافته است و پاهایشان مانند پرچم‌های سفیدند که از شکاف‌های هوا نفوذ کرده‌اند.[۱۵۰]
و امام زین العابدین (علیه السلام) می‌فرماید : . . . و بر اصناف گوناگون فرشتگان که برای خود اختصاص داده‌ای (جز طاعت و بندگی تو کاری ندارند) و آنها را با تقدیس خود از خوردنی و آشامیدنی بی نیاز کرده‌ای، و در درون طبقه‌های آسمان‌هایت جا داده‌ای . . . و (درود فرست) بر فرشتگان که در هوا و زمین و آب جا دارند . . .[۱۵۱]
با توجه به روایات وفق، معلوم شد فرشتگان در همه جا حاضند، اما مکان اصلی ایشان آسمان است، و از آن جایی که بعضی از آنان فرشتگان عالم علوی و بعضی فرشتگان عالم سفلی هستند؛ بعضی در آن جا و بعضی در این جا انجام وظیفه می‌نمایند، باید توجه داشت که اگر سخن از مکان ملائکه برده می‌شود به این معنا نیست که ایشان هم مانند سایر مخلوقات عالم ماده، فضا اشغال می‌کنند و با یک دیگر تزاحم دارند، بلکه آنها چون موجوداتی مجرد و ای اجسام برزخی هستند و اجسام مادی نیستند هیچ گونه مکانی را به معنای اشغال فضا برای خود اختصاص نمی‌دهند و با وجود تعداد کثیر ایشان در آسمان‌ها با یک دگر تزاحم نداند، که این امور از خصوصیات و صفات عالم مادی است.
در روایات از جایی به نام بیت المعمور نام برده شده است چنان که امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: و الطائفین بالبیت المعمور؛ (و درود فرست) بر فرشتگانی که در طواف بیت المعمورند.[۱۵۲]
در این که بیت المعمور کجاست در روایات متعددی تصریح شده که خانه‌ای است مقابل خانه کعبه در آسمان‌ها؟ عبادتگاه فرشتگان است، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن می‌شوند و تا قیامت به آن باز نمی‌گردند؛ ولی در این که بیت المعمور در کدام آسمان است؟ روایات مختلف است. در بسیاری از آنها آسمان چهارم و در بعضی آسمان هفتم آمده است.
حضرت رسول اکرم (ص) می‌فرماید: آن خانه‌ای است در آسمان چهارم در مقابل کعبه، که فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد می‌کنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن می‌شوند و تا ابد به آن باز نمی‌گردند[۱۵۳] خداوند متعال به بیت المعمور قسم خورده است: و الطور و کتاب مسطور فی رق منشور و البیت المعمور.[۱۵۴]
و نیز امیر المومنین (علیه السلام) درباره جایی دیگر به نام حظیره القدس می‌فرماید: در آسمان هفتم جایی است به نام حظیره القدس در آن فرشتگانی هستند که آنها را روحانیون می‌گویند؛ چون شب قدر فرا رسد از پروردگار برای آمدن به دنیا اجازه می‌طلبند - خداوند به آنها اجازه می‌دهد؛ پس بر مسجدی نمی‌گذرند جز آن که در آن نماز می‌خوانند، و در راه با کسی رو به رو نمی‌شوند جز آن که برای او دعا می‌کنند و از ایشان به او برکت و نیکی می‌رسد.[۱۵۵]
در این جا ممکن است این سوال مطر شود که امروز بشر تا کره ماه مسافرت کرده و قسمتی از فضای بی منتها را با سفیه‌های فضایی زیر پا گذاشته، اما اثری از این فرشتگان ساجد و راکع ندیده است. باید گفت که دانش امروز و دیروز هر دو اقرار و اعتراف دارند بر این که بسیاری از موجودات این عالم با حواس ما درک نیم شود و ضرورتی ندارد که، فقط به آن چه می‌بینیم، ایمان بیاوریم، که مبادا از موارد خطا در حس باشد. گذشته از این خدایی که تمام اشیا را از نیستی به هستی می‌آورد و عدم را وجود می‌بخشد، می‌تواند موجوداتی بیافریند که به چشم دیده نشوند. پس این که فرشتگان را با چشم نمی‌بینیم برای آن است که آنها از عالم ملکوتند و چشم مادی آن چه راجع به ملکوت است نمی‌بیند، چنان که حضرت رسول اکرم (ص) جبرئیل امین (علیه السلام) را می‌دید، ولی اصحاب، او و فرشتگان را نمی‌دیدند، و با این وجود بدان‌ها ایمان راسخ داشتند.
علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: اگر در آیات و روایات آمده که آسمان‌ها منزلگاه فرشتگان است، و یا فرشتگان از آسمان نازل می‌شوند، و حاملان امر و فرمان خداوند هستند، و یا فرشتگان با نامه اعمال بندگان به آسمان بالا می‌روند، و ای این که آسمان درهایی دارد، که برای کفار باز نمی‌شود، و یا این که ارزاق از آسمان نازل می‌شود، و یا مطالبی از این قبیل، که آیات و روایات مخالف بدانها اشاره دارد؛ این امور نام برده بیش از این دلالت ندارند، که نوعی تعلق و ارتباط با آسمان‌ها دارند. اما این که این تعلق و ارتباط نظیر ارتباطی بوده باشد که ما بین هر جسمی با مکان آن است، آیات و روایات هیچ دلالتی بر آن ندارد، و نیم تواند هم داشته باشد؛ زیرا جسمانیت مستلزم آن است که آنها محکوم به احکام جاری در نظام مادی باشند، یعنی همان طور که عالم جسمانی محکوم به دگرگونی است، محکوم به تبدل و فنا، و سستی است، باید آن امور نیز محکوم به این احکام بشود[۱۵۶]
همه فرشتگان فرمان بردار خدایند
می‌گویند: روزی ابن صوریا، که یکی از بزرگان یهود بود - همراه عده‌ای از یهود فدک، نزد پیامبر اسلام آمده از آن حضرت سوالاتی کردند و نشانه‌هایی پرسیدند که گواه نبوت و رسالت او بود. پس از پاسخ هر کدام صحت جواب را تصدیق کردند آخرین سوالشان این بود: فرشته‌ای که وحی برا و می‌آورد چه نام دارد؟ ابن صوریا اضافه کرد: اگر این سوال را هم پاسخ دهی ایمان می‌آوریم! رسول خدا (ص) در پاسخ فرمود: نام او جبرئیل است.
ابن صوریا با این که جواب را صحیح یافت گفت: جبرئیل دشمن ماست، او همیشه دستور جهاد و سختی و مشکلات می‌آورد! ولی میکائیل همیشه دستورات آسان می‌آورد. اگر فرشته وحی میکائیل بود ما به تو ایمان می‌آوردیم! در این مورد آیه نازل شد: قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله مصدقا لمابین یدیه و هدی و بشری للمومنین[۱۵۷] (آنها می‌گویند فرشته‌ای که وحی بر تو نازل می‌کند چون جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم به تو ایمان نمی‌آوریم) بگو: کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست)، چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است، تا کتب آسمانی پیشین را تصدیق کند و هدایت و بشارت برای مومنان باشد.
طبق شان نزول آسه شریفه معلوم شد یهود بار دیگر، با بهانه جویی‌های خود، که در طول تاریخ سابقه دارد، می‌خواستند از بندگی و اطاعت خداوند و اسلام آوردن سرباز زنند، لذا با فرق گذاشتن بین جبرئیل و میکائیل، که یکی از خوب و دیگری را بد جلوه می‌دادند، قصد تمرد از اسلام را داشتند، ولی غافل از این که آنها جملگی معصومند و همان را انجام می‌دهند که امر الهی است و در این زمینه جبرئیل و میکائیل هیچ فرقی با یکدیگر ندارند، هر دستوری که خداوند بدهد، هر کدام که باشند امتثال می‌کنند. از این رو در آیه بعد می‌فرماید: من کان عدو الله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین[۱۵۸] کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است؛ و) خداوند دشمن کافران است.
دستورهای سودمند و تکامل بخش برای انسانها از طرف خداوند به وسیله فرشتگان بر پیامبران نازل می‌شود و اگر تفاوتی بین ماموریت‌های آنها باد، از قبیل تقسیم ماموریت است نه تضاد در ماموریت، اینها همه در یک طریق مستقیم قرار دارند، بنابراین، دشمنی با یکی از آنها دشمنی با خداست.[۱۵۹]

فصل سوم: اصناف و مراتب فرشتگان

اصناف و اقسام فرشتگان

همان گونه که عالم به اعتبارات مختلف، گاه به دو عالم خلق و امر، غیب و شهادت، مجرد و مادی و ملک و ملکوت و گاه به سه عالم جبروت و ملکوت و ناسوت، و گاه به چهار عالم جبروت و ملکوت و ناسوت و لاهوت و گاهی به بیشتر از این عوالم تقسیم می‌شود؛ فرشتگان الهی نیز، که دارای قوای غیر متناهی و ماموران خداوند هستند، بر حسب عوالم طولی به مراتب عالی و دانی و اطوار بی شمار منقسم می‌شوند.

اما فرشتگان به طور کلی بر سه دسته‌اند

دسته اول: فرشتگان شیدا (ملائکه مهیمین)

آنان فرشتگانی هستند که شیفته و غرق در عظمت خداوند سبحان هستند؛ نه به خود توجه دارند و نه به چیز دیگری. در بصائر الدرجات نقل است که امام صادق (ع) فرمود: کروبیان (فرشتگان مقرب) گروهی از پیروان ما از نخستین آفرینشند که خداوند آنان را پشت عرش قرار داد.
اگر نور یکی از آنها بر تمام زمین تقسیم شود، آنان را کفایت کند، آن گاه امام (ع) فرمود: هنگامی که موسی خواسته خود را به خداوند عرضه داشت، به یک از آنان فرمان داد، پس نور او بر کوه جلوه گر شد و آن را متلاشی ساخت.[۱۶۰]
شما پس از دقت در آهی فلما تجلی ربه للجبل . . .[۱۶۱] و روایاتی که درباره آن نقل شده است، تصدیق خواهد کرد که این فرشتگان فانی در خداوند سبحانند، به غیر او توجه ندرند و برای آنها جز خداوند سبحان مطلوبی مطرح نیست. این فقره از روایت فوق: خداوند آنان را پشت عرش قرار داد بر همین معنا اشارت دارد، زیرا عرش عالم تدبیر و قضا و قدر است و تمامی تفصیل‌ها و حکم‌ها در آن جا صورت می‌گیرد بنابراین، در پشت آن، اثری از این امور نخواهد بود.

دسته دوم: فرشتگان عبادت کننده و پرستشگر

در نهج البلاغه آمده است: آن گاه آسمان‌های بالا را از هم گشود، و آکنده از فرشتگان گوناگون ساخت: گروهی از آنان همیشه به سجده‌اند و رکوع ندارند، و یا به رکوعند و قیام ندارند و یا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمی‌شود قرار دارند، و یا همواره تسبیح می‌گویند و هرگز خسته نمی‌شود، هیچ گاه خواب چشمان آنها را نمی‌پوشاند و عقول آنها گرفتار نسیان و سهو نمی‌شود. بدن آنها به سستی نمی‌گراید و غفلت و نسیان بر آنان عارض نمی‌شود.

دسته سوم: فرشتگان کارگزار

اینان به کار تدبیر عالم گمارده شده‌اند؛ یعنی حاملان عرش و کرسی هستند و فرشتگانی اند که کارگزاران آسمان‌ها، خورشید ماه و ستارگان، شب و روز، جو، ابرها، باران‌ها، رعد و برق، صاعقه‌ها، شهابها، بادها، زمین، عناصر، دریاها، کوه‌ها، دره‌ها، گیاه‌ها، حیوان، انسان، و اعمال، زمان‌ها، مکان‌ها، زندگی، روزی، مرگ، برزخ، حشره، بهشت، آتش و جز آن هستند. تا آن جا که از برخی روایت استفاده می‌شود آنان در جزئی‌ترین امور عالم وساطت دارند. این دسته خود شامل طبقات گوناگونی است؛ در هر کاری که به عهده آنان است فرمانده و فرمانبری وجود دارد.
جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل در این دسته قرار دارند.[۱۶۲] شرح و توضیح این دسته خواهد آمد.
ملاصدار فرشتگان را به اعتباری در هشت صنف می‌شمارد:

اول

حامل و بر دارندگان عرش. فرمود: و هشت فرشته عرش پروردگارت را بالای آن حمل کنند.[۱۶۳]

دوم

فرا گیرندگان اطراف عرش خداوندی و چنان که فرمود: و فرشتگان را می‌بینی که عرش را احاطه کرده‌اند و به ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند[۱۶۴]

سوم

بزرگان از فرشتگان؛ که از آنان جبرئیل و میکائیل است. چنان که می‌فرماید: هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل باشد. خدا نیز دشمن کافران است.[۱۶۵]

چهارم

فرشتگان بهشت. خداوند می‌فرماید: فرشتگان از هر دری بر آنها (مومنین) در می‌آیند و می‌گویند: درود بر شما بر آن صبر که کردید، تا عاقبت منزلگاه نیکویی یافتید.[۱۶۶]

پنجم

فرشتگان گماشته بر آتش جهنم. می‌فرماید: نوزده (فرشته) نگهبان آنند؛ و ما موکلان دوزخ را جز فرشتگان قرار ندادیم.[۱۶۷]

ششم

فرشتگان گماشته بر انسانها. می‌فرماید: دو فرشته فراگیرنده - که در چپ و راست او نشسته‌اند - وی را فراگیرند. سخن نگوید جز آن که نزد او همان دم عتید مراقب آماده است.[۱۶۸]

هفتم

نویسندگان اعمال. می‌فرماید: بر شما نگهبانانی گماشته‌اند که نویسندگان ارجمندند، و هر چه کنید بدانند.[۱۶۹]

هشتم

فرشتگان گماشته شده بر احوال این جهان. فرمود: قسم به فرشتگان صف آرا که صف بسته‌اند، و فرشتگان جلوگیر که جلوگیرند، و آنها ذکر خوانند.[۱۷۰][۱۷۱] هم چنین در شرح اصول کاهی می‌گوید: فرشتگان به علمی و عملی تقسیم شوند و هر کدام از آنه هم به خسب مقام و حال به ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند، بنابراین، چهار فرشته عملی، او را ستایش به قدرت و آمرزشی که از صفات فعل است، می‌کنند و چهار فرشته علمی فرشتگانی ند که اشراقیان آنان را انوار قاهره نامیده‌اند و مرتبه شان برتر از مرتبه فرشتگان عملی است که آنان را انوار مدبره نامیده‌اند، چون آنان عقلی اند و اینان نفسانی و نسبت عقل به نفس، نسبت پدر به فرزند و نسبت استاد به شاگرد و نسبت شیخ به مرید است.
از جهت دیگر نسبت نفس به عقل، نسبت نقض به کمال، نسبت قوه به فعل، دانه به میوه، و حرکت به پایان و مسافر به وطن است[۱۷۲] هم و در کتاب مبدا و معاد، فصل شانزدهم می‌گوید: فرشتگان منحصر در سه طبقه‌اند: یک طبقه ملائکه زمینند. طبقه دوم ملائکه آسمان‌ها - و این دو دسته تدبیر کنند گان امرند - و طبقه سوم حاملین عرشند.
نیز به اعتباری فرشتگان به چهار دسته تقسیم می‌شوند که روسای قوای قدسیه‌اند: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، که به ترتیب: فرشته علم و فرشته رزق و فرشته زنده کردن و فرشته میراندن هستند و سایر فرشتگان تحت ریاست این چهار می‌باشند.
در قرآن کریم نیز به اصنافی از فرشتگان اشاره شد، که اجمالا بدان‌ها می‌پردازیم: و الناز عات غرفا - و الناشطات نشطا - و السابحات سبحا- فالسابقات سبقا - فالمدبرات امرا[۱۷۳] بنابر قولی، مراد از و الناز عات غرقا فرشته‌هایی هستند که جان کفار را به سختی از بدن آنهابر می‌کشند، چنان که کمان دار زه را تا پایان بکشد. مراد از و الناشطات نشطا فرشته‌هایی هستند که در خبر و ایمان از آدمی زادگان سبقت گیرند، یا به وحی بر انبیا از دیوان پیش افتند و ارواح مومنان را زود به بهشت رسانند. مراد از فالمدبرات امرا فرشته‌هایی هستند که سرپرست کار بندگان در طول یک سال هستند.[۱۷۴][۱۷۵]

تعداد فرشتگان

تعداد فرشتگان به قدری زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با تعداد انسان‌ها نیست، چنان که در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم. هنگامی که از آن حضرت پرسیدند: آیا عدد فرشتگان بیشتر است یا انسان‌ها؟ فرمود: سوگند به خدایی که جانم به دست اوست، فرشتگان خدا در آسمان‌ها بیشترند از عدد ذرات خاک‌های زمین و در آسمان جای پایی نیست، مگر این که در آن جا فرشته‌ای تسبیح و تقدیس خدا می‌کند.[۱۷۶] در خبر آمده است که انسان‌ها یک دهم جنیان بوده و جن و انسان‌ها یک دهم حیوانات خشکی و تمامی یک دهم فرشتگان آسمان دنیا، و همه آنها یک دهم فرشتگان آسمان دومند؛ و بر همین ترتیب است تا برسد به فرشتگان آسمان هفتم، آن گاه همگان؛ برابر فرشتگان کرسی بسیار کم و ناچیز بوده و سپس همه این‌ها یک دهم فرشتگان یک پرده از سراپرده‌های عرشند؛ که درازی هر سراپرده آن شش صد هزار است و پهنا و طاق آن به اندازه‌ای است که اگر تمامی آسمان‌ها و زمین‌ها و آن چه در آنها و بین آنها موجود است در برابر آن قرار دهی، چیزی بسیار کوچک است و در آن به اندازه گنجایش گامی نیست، جز آن که فرشته‌ای در حال سجود و یا رکوع و یا برپا ایستاده در آن جاست و آنان را بانگ به تسبیح و تقدیس بلند است سپس تمامی اینها در برابر فرشتگانی که در اطراف عرش الهی طواف می‌نمایند مانند قطره‌ای است در دریا، که شمار آنان را جز خدا کسی نمی‌داند، این فرشتگان با فرشتگان لوح که پیروان اسرافیلند و فرشتگانی که سپاهیان جبرئیلند، تمامی شنوا و فرمان برادر امر الهی بوده و کوتاهی و سستی به خرج نمی‌دهند . . .[۱۷۷] از این قبیل روایت و اخبار در کثرت فرشتگان و اصناف آنها، که دلالت بر کثرت ایشان دارد - بسیار وجود دارد. در حدیثی از حضرت علی (علیه السلام) آمده: هیچ یک از مردمانی نیست مگر آن که با او چندین فرشته نگهبان است، که او را نگاه می‌دارند از آن که در چاهی در افتند یا دیواری بر او فرود آید، یا بدی و شری به او برسد؛ و چون اجلش برسد و وقت آن در آید، در میان او و آن چه به او می‌رسد مانع نشوند (تا از دنیا بروند).[۱۷۸]
در خبر است جبرئیل هر صبح و شام داخل نهر حیات می‌شود و بعد از خروج، بال و پر خود را تکان می‌دهد و از قطرات آب‌های بال و پر او، ملائکه بی شماری خلق می‌شود. درباره بال‌های متعدد فرشتگان پیشتر مطالبی بیان شد، اما دخول جبرئیل در آب حیات، همان انغمار وجود خارجی او است در حیات وجود و بحر وحدت و خروج از آب حیات اشاره است به رجوع او به کثرات و مبدئیت او برای تجلی و ظهور در حقایق، چون به مذاق تحقیق، جبرئیل عقل اول است و از این جهت، واسطه در فیض و اظهار ما فی الغیب می‌باشد. قطرات آب عبارت است از: حیثیات وجود دارد، که از آن تعبیر به وجوب سابق بر وجود علت نموده‌اند، چه هر معلولی قبل از وجود خارجی در وجود علت و به وجود جمعی علت موجود است و منشا وجود خارجی معلول می‌باشد. خلق اشیا از قطرات اشاره است به تنزل همان حیثیات موجود در علت به وجوب سابق بر وجود معلول.[۱۷۹]

فرشتگان مهیمین

عده‌ای از فرشتگان هستند که فرشتگان مهیمین نامیده می‌شوند، آنها تنها بر جمال نظر بسته و مبهوت و حیران در عظمت و جلال و محو شهود آن حسن بی مثالند و به دیگر خلایق توجهی ندارند.
ملاصدرا می‌گوید: فرشتگان مهیمون غرق در دریای احدیث و سرگشته و حیران در بزرگی و عظمت خدایند، آنان شیفتگان در جلال الهی و دل باختگان در نعمت‌های ربانی و فروتنان در بارگاه جبروت و بزرگی اویند، که ایشان را هیچ توجهی به ذات منور خودشان به نور الهی نیست، چه رسد که به غیر خود توجه و التفات داشته باشند.[۱۸۰]
سیخ عبد الرزاق کاشانی در تاویلات می‌گوید: مهیمون فرشتگانی هستند که غرق در شهود جمال حق تعالی هستند، و آنان کسانی اند که از شدت مشغولیتشان به مشاهده حق تعالی و سر گشتگی و هیجاتشان در آن مشاهده، نمی‌دانند که خداوند آدمی آفریده است یا خبر و آنان همان فرشتگانی عالون (بلند مرتبه) هستند که فرمان به سجده آدم نیافتند، از آن جهت که از غیر حق پوشیده، و شیفته نور جمال اویند، و چیزی جز او طلب نمی‌کنند، و اینان را کروبیان نیز گویند.
اما صادق (علیه السلام) فرمود: کروبیان (فرشتگان مقرب) گروهی از پیروان ما از نخستیم آفرینشند که خداوند آنان را پشت عرش قرار داد. اگر نور یکی از آنها بر تمام اهل زمین تقسیم شود، آنان را کفایت کند. آن گاه امام فرمود: هنگامی که موسی خواسته خود را به خداوند عرضه داشت، به یکی از آنان فرمان داد، پس نور او بر کوه جلوه گر شد و آن را متلاشی ساخت.[۱۸۱]
علامه طباطبائی (قده) در توضیح این جمله از روایت: خداوند آنان را پشت عرش قرار داد می‌فرماید: (این جمله بر شیدایی این فرشتگانی اشارات دارد) زیرا عرش عالم تدبیر و قضا و قدر است و تمامی تفصیل‌ها و حکم‌ها بدان منتهی می‌گردد، بنابراین، در پشت آن، اثری از این امور نخواهد بود.
در روایتی آمده است: عالین (بلند رتبه گان) گروهی از فرشتگانند به غیر خداوند توجه ندارند، و مامور بر سجده برای آدم نبودند، و نمی‌دانند خداوند جهان و آدم را آفریده است.[۱۸۲]
نیز استاد شهید مطهری (ره) می‌فرماید: بعد از ذات حق، قوی‌ترین عشق‌ها و بهجت‌ها همان است که در مجردات عقلی است که در اصطلاح فلاسفه عقول نامیده می‌شوند، و در اصطلاح شریعت هم از آنها به ملائکه تعبیر شده است و البته - چنان که بعدا اشاره خواهیم کرد - ملائکه شامل پاره‌ای از نفوس و حتی قوای طبیعی نیز می‌باشند (؟!) در زبان دین گروهی از ملائکه به نام مهیمین خوانده شده‌اند که در عشق مطلق به سر می‌برند و جز به ذات حق که معشوق و محبوب آنهاست به چیز توجه ندارند، نه از عالم با خبرند و نه از آدم. این دسته از عقول چون مجرد کامل هستند در آنها عشق هست اما شوق نیست، کما این که در ذات باری هم چنین است.[۱۸۳]

فرشتگانی روحانی و مقرب

اما زین العابدین (علیه السلام) در بخشی از سوم صحیفه سجادیه به عنوان درود بر فرشتگان عرض می‌دارد: فصل علیهم و علی الروحانیین من ملائکتک، و اهل الزلفه عندک پس درود فرست بر آنان و نیز بر فرشتگان روحانی و آنان که نزد تو قرب و منزلت دارند.
بعضی گفته‌اند: فرشتگان روحانی، اجسام لطیفی هستند که با چشم درک نمی‌شوند. صدر المتالهین - قدس سره - می‌فرماید: مراد فرشتگان عقلی است که واسطه در سلسله اسباب وجودی بین خدا و فرشتگان آسمان هستند و لذا گفت: و آنان را در میان طبقه‌های آسمان جای دادی زیرا میان طبقات آسمان، همان نفوس آنان است که آنها را حرکت می‌دهد، چون برای هر نفس ملکی، جوهری عقلی و مفارق است که جایگاه آن معرفت الهی است.[۱۸۴]
از امیر المؤ منین (علیه السلام) روایت شده: در آسمان هفتم جایی است به نام حظیره القدس، در آن فرشتگان هستند که آنها را روحانیون می‌گویند، چون قدر شود از پروردگار برای آمدن به دنیا اجازه می‌طلبند، خداوند به آنان اجازه می‌دهد، پس بر مسجدی نمی‌گذرند جز آن که در آن نماز می‌خوانند و در راه با کسی رو به رو نمی‌شوند جز آن که برای او دعا می‌کنند و از ایشان به او برکت و نیکی می‌رسد.[۱۸۵] در ورود به مسجد و نماز خواندن و دعا کردن، اسراری است که با دقت و تدبر روشن می‌شود.
زلفه و زلفی به معنی قرب و نزدیکی است؛ و اهل الزلفه، اشاره به ملائکه مقربین می‌باشد؛ و معلوم است قرب ایشان به خداوند، قرب مکانی نیست؛ زیرا حق تعالی منزه از مکان است، بلکه قرب منزلتی و معنوی دارند و به ایشان کروبیین نیز می‌گویند. چنان که از ابوالخطاب بن رحیه درباره کروبیین سوال کردند که: آیا در لغت به آن آشنایی داری یا خیر؟ گفت: کروبیین ساده الملائکه بوده و ایشان مقربون هستند.[۱۸۶] البته بعضی، چون شیخ عبدالرزاق، علامه طباطبایی و عده‌ای دیگر، کروبیون را نام دیگر فرشتگان مهیمون (شیدا) می‌دانند و ممکن است کروبیون اعم از مهیمون و مقربون باشد.

رووس ملائکه

در بین ملائکه الله، چهار ملک وجود دارند که در پیشگاه قرب خاصی دارند و در لسان حکما و فلاسفه الهی از آنها تعبیر به رووس ملائکه می‌شود، آنها عبارت اند از: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل. شرح و معرفی هر یک از ایشان به حول و قوه الهی به طور جداگانه خواهد آمد.
در روایات و اخبار با این چهار ملک مقرب معروف، به صراحت اشاره شده است. از جمله روایتی از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وارد است که فرمودان الله تبارک و تعالی اختار من کل شی ء اربعه، و اختار من الملائکه جبرئیل و میکائیل اسرافیل و ملک الموت[۱۸۷] خداوند متعال از هر چیزی چهار تا را اختیار و انتخاب فرموده و از فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل) را اختیار کرده است.
جبرئیل فرشته علم و متوجه سازنده مجردات، که به فهم و تعقل ادراک می‌کنند. میکائیل فرشته ارزاق است. اسرافیل فرشته زنده گردانیدن است و عزرائیل فرشته میراندن و ترقی دهنده مواد از صور پایین تر به کامل تر است. سایر فرشتگان تحت ریاست این چهار فرشته‌اند.
در این جا اشاره به مطلبی شایسته و بایسته می‌نماید که: آیا بین این چهار ملک نام برده، جامعی و رئیسی وجود دارد که به اینها الهام کند و اینان هر کدام در تحت اوامر او باشند؟
هر چند به طور یقین نمی‌توان گفت که بین چهار ملک معروف، جامع و رئیسی هست، اما شاید تا این مقدار بتوان گفت که اگر رئیس بین ایشان باشد، جبرئیل است و حدیثی وارد است که امیر المومنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوال کرد : انت افضل ام جبرئیل[۱۸۸]؟ شما برترید یا جبرئیل. آن گاه حضرت تفصیلا سر برتری خویش و اولیای الهی را بیان می‌دارد. حضرت امام خمینی (ره) در توضیح این حدیث شریف می‌فرماید: این که سوال شد که: آیا آن حضرت برتر است یا جبرئیل؟ این سوال نه تنها درباره جبرئیل است، بلکه مورد سوال، همه ساکنان عالم جبروت هستند و امام این که جبرئیل را به خصوص ذکر کرده، با به واسطه عظمت مقامی است که او را در میان فرشتگان دیگر است و یا به خاطر آن است که در چنین مورد ذهن‌ها متوجه او می‌شوند نه به دیگر فرشتگان.[۱۸۹]
صدر المتالهین بعد از این که به بزرگان و رووس ملائکه اشاره می‌کند، جبرئیل را به لحاظ این که خداوند در قرآن کریم به صفات کمالی او اشاره فرموده است و بر سایر بزرگان فرشتگان به شش دلیل ترجیح می‌دهد:
۱- جبرئیل صاحب وحی است: نزل به الروح الامین علی قلبک.[۱۹۰]
۲- نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است: من کان عدوا لله و ملائکه و رسله و جبرئیل و میکال[۱۹۱] زیرا جبرئیل صاحب علم و وحی و میکائیل صاحب روز و غذاست؛ و علمی که آن غذای روحانی است، برتر و بالاتر از غذای جسمانی است، پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد.
۳- خداوند نام او را پس از خود قرار داده است: فان الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المومنین[۱۹۲] ۴- او را روح القدس نامیده است و درباره عیسی (علیه السلام) فرمود: اذ ایدتک بروح القدس.[۱۹۳]
۵- خداوند دوستانش را یاری می‌دهد و دشمنانش را سر کوب می‌گرداند با هزار فرشته صف بسته[۱۹۴] ۶- خداوند او را به صفات شش گانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت او، ارجمندی او، نیرومندی او، منزلت و مقام او، فرماندهی او بر فرشتگان و امین وحی بودن او: مطاع ثم امین.[۱۹۵]
حال که معلوم گشت چهار ملک مقرب خداوند، جبرئیل و میکائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل می‌باشند، می‌پردازیم به معرفی هر یک از این فرشتگان، باشد که - ان شاء الله - به حول و قوه الهی این مخلوقات پاک و مقدس الهی را بیشتر بشناسیم.
جبرئیل و سفره برره، ماموران وحی جبرئیل فرشته‌ای است که وحی الهی را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌رساند. او ملک مقرب خدا و بزرگ تر از جمیع فرشتگان که علم حضرت حق در او تجلی می‌کند و از او در طریقه وحی به فرشتگان پایین تر و کوچک تر - که تعدادشان بسیار است - تجلی و ظهور می‌کند و از آنها بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) تجلی می‌یابد. جبرئیل یکی از چهار فرشته مقرب بلکه برترین آنها است (چنان که در بحث روی مشروحا عرض شد) زیرا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرماید: آیا شما را به برترین فرشتگان جبرئیل خبر بدهم؟[۱۹۶] نام او در عربی به چند گونه تلفظ شده که بعضی از آنها عبارت اند از: جبرئیل، جبریل، جبرائل، جبراییل، جبرئیل، جبرئیل، جبرین.[۱۹۷] اما در میان یهودیان و مسیحیان گابریل به معنی مرد خدا و مظهر قدرت خداست. او دوبار بر دانیال نبی (حدود ۱۶۸ ق. م ) فرستاده شده: یک بار رویایی را تعبیر می‌کند و از دوم تا هفتاد هفته (سال) را برای او پیش گویی می‌کند. مژده تولد یحیی (علیه السلام) را به زکریا و تولد عیسی (ع) را- مرین بشارت می‌دهد.
در آیات قرآن مجید از جبرئیل به نام‌های جبریل و روح الامین و رسول کریم نام برده شده و پنج و صف برای جبرئیل (علیه السلام) آورده شده که با هم می‌خوانیم: قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قبلک باذن الله مصدقا لما بین یدیه و هدی و بشری للمومنین[۱۹۸] بگو: دشمن جبرئیل دشمن حق است، او به فرمان حق قرآن را در عین امانت بر قلب پاک تو رساند، تا تصدیق کننده کتب آسمانی و برای جامعه انسانی هدایت و برای مردم مومن بشارت به عنایت و الطاف حضرت رب العزه باشد.
و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین[۱۹۹] همانا قرآن از جانی پروردگار جهانیان نازل شده، روح الامین از جانی حق بر قلبت آورده تا به وسیله آن خلق را از جریمه جرم‌ها بترسانی.
انه لقول رسول کریم ذی قوه عند ذی العرش مکین مطاع ثم امین[۲۰۰] همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل) است، که فرشته با قدرتی و نزد خدای مقتدر عرش با جاه و منزلت است و فرمانده فرشتگان و امین وحی خداست.
در این آیه، پنج وصف برای جبرئیل آمده که جملگی بیانگر عظمت و مقام اوست.
رسول کریم: اشاره و ارزش وجودی و مقام ولا و جلالت ذات و عظمت قدر اوست.
ذی قوه: برای آن است که برای دریافت قرآن و ابلاغ آن قدرت و نیروی عظیمی لازم است و جبرئیل از جانب حق دارای قدرتی بود.
مکین: یعنی ملک بر جسته، عند ذی العرش کنایه از مقرب بودن او به تقرب معنوی نزد حضرت محبوب است.
مطاع: اشاره به این است که جبرئیل فرمان روای فرشتگان و امیر آنهاست.
امین: در ابلاغ رسالت نهایت امانت داری را داشت.[۲۰۱]
امام زین العابدین (علیه السلام) در بخشی از دعای سوم صحیفه سجادیه عرض می‌دارد: و جبرئیل الامین عل و حیک المطاع فی اهل سمواتک المکیم لدیک المقرب عندک و درود فرست بر جبرئیل که امین وحی تو است؛ آن ملک بلند منزلی که مطاع اهل آسمان هاست، آن وجود با عظمتی که در پیشتگاه مقدس تو ارجمند و مقرب است.
روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به جبرئیل فرمود: به نیکو خداوند تو را ستوده، در آن جا که فرموده: ذی قوه عند ذی العرش مکین، مطاع ثم امین پس نمونه‌ای از قدرت و امانت خود را بیان کن. جبرئیل گفت: اما نمونه قدرت من این است که مامور نابودی شهرهای قوم شدم لوط شدم و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهار صد هزار مرد جنگ جو به جز فرزندان آنها وجود داشت، من این شهر را از میان برداشتم و به بالا بردن تا جایی که فرشتگان آسمان صدای حیوانات آنها شنیدند، سپس به زمین آوردم و زیر و رو کردم! اما نمونه امانت من این است که هیچ دستوری به من داده نشده که از آن دستور کمترین تخلفی کرده باشم.[۲۰۲]
نیز با توجه با آیه ۹۷ سوره بقره و آیه ۱۹۴ سوره شعرا معلوم می‌شود که جبرئیل همان روح الامین است.
این که حضرت رسول اکرم (ص) در القای کلمات الهی، احتیاج به واسطه داشت و جبرئیل واسطه ایصال فیض وحی و یا واسطه اخراج نفس نبی از قوه به فعلیت بود مربوط به وجود خاص و شخصی ملکی جبرئیل بود، و گرنه به حسب باطن ولایت جبرئیل ثمره‌ای کلی مقام ولایت محمدی است:
احمد ار بگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش گردد جبرئیل
مرحوم صدوق در اعتقادات درباره چگونگی نزول وحی می‌فرماید: ما عقیده داریم که میان دو چشم اسرافیل لوحی اسن و چون حق سبحانه و تعالی خواهد که تکلم به وحی فرماید آن لوح بر جبین اسرافیل، می‌خورد پس در آن لوح می‌نگرد و می‌خواند چیزی را که در آن نوشته و آن را به میکائیل القا می‌کند و میکائیل به جبرئیل و جبرئیل به پیغمبران. اما غش و بیهوشی که بر پیامبر عارض می‌شد به گونه‌ای که عرق می‌نمود، حالت خاصی بود که فقط هنگام تکلم حق تعالی با آن تعالی با آن جناب تکلم رخ می‌نمود. جبرئیل هیچ گاه بدون اذن، بر آن جناب وارد نمی‌شد و برای احترام آن جناب در حضور حضرتش بنده وار می‌نشست.[۲۰۳] از این سخنان می‌توان این نتیجه را گرف که وحی به اشکال مختلفی بر پیغمبر اکرم (ص) نازل می‌شد و هر کدام آثاری به همراه داشته است.
از پاره‌ای آیات دیگر چنین بر می‌آید که در کار نزول وحی، فرشتگان دیگری نیز شرکت دارند، که در قرآن از آنها به سفره کرام برره تعبیر شده است، برخی از وحی‌ها را جبرئیل (علیه السلام) ابلاغ می‌کند و برخی دیگر به وسیله سایر فرشتگان القا می‌شود، چنان که می‌فرماید: بایدی سفره کرام برره[۲۰۴] (این آیات الهیه) به دست سفیرانی است ارجمند و نیکوکار.
سفره بر وزن طلبه، جمع سافر ازماده سفر بر وزن قمر بوده و در اصل به معنای پرده برداری از چیزی است؛ و لاذ به کسانی که میان اقوام رفت و آمد دارند تا مشکلات آنها را حل کنند و از موارد ابهام پرده بر دارند سفیر گفته می‌شود، به شخص نویسنده نیز سافر می‌گویند؛ چرا که پرده از روی مطلبی بر می‌دارد؛ بنابراین، منظور از سفره در این جا فرشتگان الهی این که سفیران وحی یا کاتبان آیان او هستند. بعضی گفته‌اند: منظور از سفره در این جا حافظان و قاریان و کاتبان قرآن و علما و دانشمندانی هستند که این آیات او را در هر عصر و زمانی از دستبرد شیاطین محفوظ می‌دارند؛ ولی این تفسیر بعید به نظر می‌رسد؛ چرا که در این آیان سخن از زمان نزول وحی و عصر پیامبر (ص) است نه آینده. در محمع البیان روایت شده که امام صادق (ع) فرمود: کسی که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند با سفیران بزرگوار فرمان بردار الهی خواهد بود.[۲۰۵]
کرام جمع کریم به معنایی عزیز و بزرگوار است و اشاره به عظمت فرشتگان وحی در پیشگاه خداوند و بلندی مقام آنها دارد. گاه گفته شده که این تعبیر اشاره با پاکی آنها از هر گونه گناه می‌باشد، همن گونه که در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره انبیا در توصیف فرشتگان آمده است: بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون بلکه آنان بندگان گرامی خدا هستند که هرگز در گفتار بر او پیشی نگیرند، و همه کارهایشان به فرمان او باشد.
بره جمع بار از ماده بر بوده و در اصل به معنای وسعت و گستردگی است و لذا به صحراهای وسیع بر گفته می‌شود؛ و از آن جا که افراد نیکوکار وجودی گسترده دارند و برکات آنها به دیگران می‌رسد به آنها بار گفته می‌شود بنابراین، خداوند در این به ترتیب، فرشتگان را به سه وصف توصیف می‌فرماید: ۱- آنهاسفیران و حاملان وحی او هستند؛ ۲- ذاتا عزیز و گران مایه‌اند؛ ۳- اعمال آنان پاک است و مطیع و نیکوکار هستند.
اما این سوال مطرح است: چگونه نخسین بار- که وحی بر پیامبر (ص) نازل می‌شود - بقین می‌کند از سوی خدا است نه القاهای سیطانی؟
پاسخ این سوال روشن ست؛ زیرا گذشته از این که پیام‌های رحمانی با القاهای شیطانی از نظر محتوا و ماهیت زمین تا آسمان فرق دارد - چنان که در بحث خواطر شیطانی و ملکی خواهد امد- و محتوانی هر یک معرف آن است؛ هنگامی که پیامبر (ص) با جهان ماورای طبیعت یا پیک وحی تماس پیدا می‌کند با شهود درونی این حقیقت را به وضوح در می‌یابد که ارتباط او با خداست، درست همانند این که ما قرص خورشید رامی بینیم، اگر کس بگوید شما از کجا می دنی که الان در بیداری قرص آفتاب را می بیتی؟ شاید خواب باشی! مسلما به چنین گفته‌ای هرگز اعتنا نیم کنیم، چون حساسی را که داریم برای ما قطعی و غیر قابل تردید است.[۲۰۶]
برای حسم ختام، حدیثی از عیون اخبار الرضا، که بیانگر چگونگی و تربیت نزول وحی است، نقل می‌کنیم، به امید آن که خداوند همه ما را تحت ولایت حقه علوی قرار دهد. احمد بن محمد بن الحسن القطان، قال: حدیثی عبدالرحمن بن محمد الحسنی، قال: حدیثی محمد بن ابراهیم الغزاری، قال: حدیثی عبدالله بن بح الاهوازی، قال: حدیثی علیبن عمرو، قال: حدیثی حسن بن محمد بن جمهور، قال: حدیثی علی بن بلال عن علی بن موسی لرضا (ع)، عن موسی بن جعفر (علیه السلام) عن جعفرین محمد (ع) عن محمد علی (ع)، عن علی بن الحسین (ع) عن الحین بن علی (ع)، عن علی بن ابی طالب (ع) عن النبی (ص)، عن جبرئیل (ع) عن نیکائیل (ع)، عن اسرافیل (ع)، عن اللوح، عن القلم، عن الله تعالی شانه. قال (ع): یوقل الله عزوجل: و لا یه علی بن البیطالب (ع) حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی[۲۰۷]

میکائیل، فرشته رزق

چنان که پیش تر گفته آمد، یکی از روساس چهار گانه ملائکه، میکائیل است و قرآن مجید در سوره بقره آیه ۹۸ از میکائیل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است: من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جبرئیل و میکال فان الله عدو للکافرین میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد و در روایتی که رسول خدا رسیده: اسم میکائیل عبید الله است؛ و امیر المونین (علیه السلام) یم فرماید: جبرئیل موذن اهل آمسان‌ها و میکائیل امام آنها، که در بیت المامور به او اقتدا می‌کنند. امامت مقام بلندی است که شایسته آن نیست مگر کسی که مقام بالاتر و دارای شرایط جامع تر باشد.[۲۰۸]
سید نعمه الله جزایری می‌گوید: میکائیل از کیل سا، یعنی اندازه کردن (و این اسم عربی است) و کار و عمل او پیمانه کردن آب در وقت نزول است و ا ان موکل ابرهاست و همیشه نزول مطر از ابر به اندزه پیمانه‌ای است، مگر در زمان نوح (ع) که در آن روز پیمانه و اندازه نبود.[۲۰۹] اما این مطلب ظاهرا بعید است، زیرا میکائیل لفظی عبراتی است نه عربی.
امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای سوم صحیفه می‌فرماید: و میکائیل ذوالجاه عندک و المکان الرفیع من طاعتک و (درود فرست بر) میکائیل که نزد تو دارای منزلت و در طاعت و بندگی دارای مقام بلند است.
در موردشان نزول آیه ۹۸ سوره بقره آمده است: ابن صوریا و عده‌ای از یهود: نام فرشته وحی را از حضرت رسول اکرم (ص) سوال کردند و حضرت در پاسخ فرمود: نام جبرئیل است. ابن صوریا که جواب را صحیح یافت، ولی نمی‌خواست ایمن بیاورد، گفت: جبرئیل دشمن ماست! او همیشه دستور جهاد و سختی و مشکلات می‌آورد، اگر فرشته وحی میکائیل بود ما به تو ایمان می‌آوردیم! و لذا آیه نازل شد که این امت بهانه جو، هرگز ایمان نخواهد آورد.

اسرافیل و نفخ صور

اسرافیل در زبان سریانی به معنی بنده خداوند متعال است. مرحوم سید علیخان مدنی شیرازی می‌گوید: ایل به زبان عبری به معنای الله، و اسراف کلمه‌ای است که به ایل اضافه شده است و بنابر روایتی که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) رسیده: هر چه به ایل اضافه شود به معنی عبدالله است.[۲۱۰] از بعضی از روایات استفاده می‌شود که او مقرب‌ترین فرشته خدا است.[۲۱۱] او نخستین فرشته‌ای بود که برای حضرت آدم (علیه السلام) سجده کرد.[۲۱۲] شاید بتوان گفت که بودن نفخه مرگ را اسرافیل انجام می‌دهد، و بعد از آن خود اسرافیل هم می‌میرد و آن گه خدا همه موجودات را زنده می‌کند؛ یعنی نفخه حیات در دست او است.[۲۱۳]
صور در لغت به معنی شاخ بوده و معنای دنیایی آن شیپور است. معمولا برای توقف یا حرکت لشکر و گاه کاروان‌ها از آن استفاده می‌کردند و نفح صور حقیقتی است که در قرآن کریم حدود ده بار آن یاد شده:
۱-یوم ینفح فی الصور عالم الغیب و الشهاده و هنو الحکیم الخبی[۲۱۴] روزی که در صور دمیده می‌شود. دانای نهان و آشکار اوست، خدایی که حکیم و بر همه چیز آگاه است.
۲-و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا ما شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون[۲۱۵]و در صور دمیده شود، پس هر کس؟ در آسمان‌ها و زمین است بمیرد، مگر آن که خدا خواسته، سپس نفخه دیگر دمیده شود ناگهان همه به پا خیزند و در انتظار (حساب و جزا) باشند.
۳-یوم ینفح فی الصور ففزع من فی السموات و من الارض الا من شاء الله و کل اتوه داخرین[۲۱۶]و روزی که در صور دمیده شود اهل آسمان و زمین جز آن که خدا بخواهد به هراس افتند و همه منقاد و ذلیل به محشر آیند.
۴-و تفح فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسولن[۲۱۷] و چون در صور دمیده شود، پس به ناگاه همه از قبرها به سوی خدای خود به سرعت می‌شتابند.
۵-فاذا نفخ فی الصور نفخه واحده و حملت الارض و الجبال فدکتا دکه داحده[۲۱۸] به محض این که در صور یک بار دمیده شود و زمین شود، و زمین و کوه‌ها از جا برداشته شوند و یک باره درهم کوبیده و متلاشی گردند . . . .
۶-فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتساء لون[۲۱۹]هنگامی که در صور دمیده شود هیچ گونه نسبی میان آنها نخواهد بود و از یک دیگر تقاضای کمک نمی‌کنند.
۷-یوم ینفخ فی الصور و نحشر المجرین یومئذ زرقا[۲۲۰] روزی که در صور دمیده شود، و در آن روز مجرمان را با بدن‌های کبود جمع می‌کنیم.
۸-و نفخ فی الصور فجمعا[۲۲۱]و در صور دمیده شود پس همه خلق را (در صحرای قیامت) گرد آوریم.
۹-یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا[۲۲۲] روزی که در صور دمیده شود و شما فوج فوج وارد محشر می‌شوید.
۱۰-و نفخ فی الصور ذلک یوم الوعید[۲۲۳]و در صور دمیده شود؛ آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است.
این حادثه عظیم در قرآن کریم در مواضع مختلف با عبارات متفاوتی از قبیل: صیحه در چهار آیه از قرآن، و زجره و نقر فی الناقور و صاخه به معنای صحیه شدید، و قارعه تعبیر شده است.
بنایراین، صور واقعیتی است موجود که دو گونه صیحه دارد: صیحه میراننده، و صیحه زنده شده است.
از رسول خدا (ص) پرسیدند: صور چیست؟ فرمود: شاخی است از نور که اسرافیل آن را به دهان دارد. نیز در حدیث دیگر فرمود: صور شاخی است از نور که در آن سوراخ‌هایی به تعداد ارواح بندگان می‌باشد.[۲۲۴]
گروهی از محققان و مفسران گویند: ممکن است که تعبیر از صور و شیپور و شاخ تو خالی، تعبیری کنایی باشد که مراد صاعقه صیحه عظیمی است که تمام آسمان و زمینی را پر می‌کند و سبب مرگ ناگهانی همه موجودات زنده می‌شود و یا همه را به حرکت و جنبش در می‌آورد و سبب حبات آنهامی شود.
اما این که چگونه ممکن است با یم صیحه، آسمان و زمین به هم ریزد؟ سوالی است که بشر دنیای کنونی بر اثر اکتشافاتی که در رشته‌های مختلف علوم کرده پاسخش را روشن نموده است؛ زیرا می‌دانیم صوت نوعی موج است که در هوا، آب یا جامدات به وجود می‌آید؛ و آن چه با گوش انسان از این امواجشنیده می‌شود صداهایی اسن که شدت تواتر امواج آن از بیست مرتبه در ثانیه کمتر و از بیست هزار بیشتر نباشد، ولی هستند جیواناتی که امواج شدیدتر از آن را هم می‌شنوند. در میان حیوانات خفاش ارتعاشاتی را می‌شنود که شدت تواتر آنها بالغ بر ۱۴۵ هزار مرتبه در ثانیه است؛ و این که معروف است حیوانات قبل از انسانها وقوع زلزله‌ها را درک می‌کنند شاید به خاطر همین باشد که آنها امواج صوتی ناشی از آن را - که برای انسان قابل درک نیست - احساسی می‌کنند.
این را نیز می‌دانیم که امواج شدید، گاه همه چیز را در هم می کویند، اثیر بمب‌ها و مواد منفجره بر بدن انسان‌ها و ساختمان‌ها از یریق همین امواج شدید صورت می‌گیرد که از آن تعبیر به موج انفجار می‌کنند و می تئند در یک لحظه هر گونه مقاومتی را در هم بشگند، و گاه انسان یا ساختمانی را به اجزای بسیار کوچکی هم چون پودر تبدیل کند؛ بنابراین، جای تعجب نیست که صیجه رستاخیز و بانگ صور در مدتی کوتاه مایه مرگ انسانها و در هم شکستن کوه‌ها شود.[۲۲۵]
جالب این که در نهج لبلاغه علی (علیه السلام) آمده: و در صور دمیده می‌شود و- دنبال آن قلب‌ها از کار می‌افتد، ربان‌ها بند می‌آید و کوه‌های بلند و سنگ‌های محکم چنان به هم می‌خورد که متلاشی و نرم می‌شود، و جای آن چنان صاف می‌گردد که گویا هرگز کوهی وجود نداشته است.[۲۲۶]
از آیات قرآن، وجود و نفخه مرگ و حیات به خوبی روشن است، ولی از بعضی روایات استفاده می‌شود که نفخ صور سه بار انجام می‌گیرد و حتی به آیات قرآن در این روایت استدلال شده است. در لئالی الاخبار از مرحوم دیلمی در ارشاد القلوب نقل کرده که در حدیث آمده است: اسرافیل سه نفخه دارد: نفخه فزع؛ نفخه موت و نفخه بعث . . . . در پایان جهان، اسرافیل به زمین می‌آید و نفخه اولی را در صور می‌دمد، که همان نفخه وحشت و فزع است، همان گونه که خداوند فرمود: و نفخ فی الصور فقرع من السموات و من فی الارض الا ما شاء الله[۲۲۷]در این هنگام زلزله عظیمی در سراسر زمین واقع می‌شود و مرد محیران و سرگردان مانند افراد مست به هر سو می‌روند. بعد از آن نفخه سعق (نفخه مرگ) است همان گونه که قرآن می‌فرماید: یوم ینفخ فی الصور فصغق من فی السموات و من فی الارض الا ما شاء الله[۲۲۸] و سپس نفخه یات و بعث است، همان گونه که فرموده: ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون[۲۲۹]بعضی نیز نفخه چهارمی بر آن افزوده‌اند و آن نفخه جمع و حضور است که ظاهرا از این آیه استفاده شده است: ان کانت الا صیحه و احده فاذا هم جمع لدینا محضرون[۲۳۰] ولی در حقیقت همان دو نفخه گشترش یافته و تبدیل به چهار نفخه شده است؛ چرا که مساله وحشت عمومی و فزع، مقدمه‌ای است برای مرگ چهانیان، که به دنبال نفخه اولی یا صیحه نخستین رخ می‌دهد، همان گونه که جمع و حشر نیز ادامه همان نفخه حیات است.[۲۳۱]
پیشتر گفته شد که بنابر خدیث امام سحاد (علیه السلام) نفخه اول را اسرافیل و نفخه دوم را خداوند صورت می‌دهد و اگر بگوییم هر دو نفخ را اسرافیل انجام می‌دهد - چنان که روایات نیز بر آین مطلب دلالت دارند - ممکن است این سوال پیش آید که چگونه می‌شود یک حقیقت دو کار مخالف هم انجام دهد؟ محی الدین ابن عربی چنین جواب می‌دهد: دو نفخه وجود دارد، نفخه‌ای که آتش را خاموش می‌کند و نفخه‌ای که آت را شعله ور می‌سازد، ولی این دم به وسیله یک انسان از یک دهان به آتش زده می‌شود؛ بنابراین، هیچ استبعادی ندارد که اسرفیل با دم و نفخه اول در صور، شعله حیات هر زنده‌ای را خاموش کند و با نفخه دیگر شعله حیات هر مستعدی را بر افروزد.[۲۳۲]
پروردگارا درود فرست بر: و اسرافیل صاحب الصور الشاخص الذی ینتظر منک الاذن و حلول الامر فینبه بالنفخه صرعی رهائن القبور[۲۳۳]

عزرائیل و فرشتگان مرگ

با سیری در آیات کریمه قرآن مجید با این مطلب مواجه می‌شویم که قبض ارواح گاهی به خدا نسبت داده شده، گاهی بهملک الموت (عزرائیل) و گاهی نیز به فرشتگان مرگ.
۱-الله یتوفی الانفس حین موتها[۲۳۴] خداوند جان‌ها را به وقت مرگ کاملا دریافت می‌دارد.
۲-قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم[۲۳۵] بگو: جان شما را فرشته مرگ که بر شما گمارده شده دریافت می‌دارد.
۳-حتی اذا جاء احدکم الموت توفت رسلنا و هم لا یفرطون[۲۳۶] تا این چون مرگ یکی از آنان فرا رسد، رسولان ما جان او را می‌گیرند، و ایشان کوتاهی نمی‌کنند.
کمی دقت در آیات فوق، نشان می‌دهد که هیچ گونه تضادی در میان آنها نیست؛ زیرا قبض کننده اصلی ذات پاک خداست، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ، یعنی عزرائیل مجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این ماموریت را نجام می‌دهد.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: از ملک الموت سوال شد: چگونه در یک لحظه ارواح را قبض می‌کنی، در حالی که حالی که بعضی از آنها در مغرب و بعضی در مشرق است؟ ملک الموت پاسخ داد: من این ارواح راه به خود می‌خوانم و آنها مرا اجابت می‌کنند.
سپس حضرت ادامه داد: ملک الموت گفت: دنیا در میان دست‌های من هم چون ظرفی است در میان دست‌های شما که هر آن چه می‌خواهید از آن گونه می‌خواهید آن را گردش در می‌آورید.[۲۳۷]
نیز آن حضرت در پاسخ به کسی که مرگ ناگهانی عده زیاد را عجیب می‌دانست، فرمود: خداوند متعال برای ملک الموت یاران و دست یارانی از ملائکه قرار داده است که آنان ارواح را قبض می‌کنند. همان گونه که رئیس نگهبانان برای خود دست یارانی دارد و آنان را برای حوایج مختلف به کار می‌گیرد.[۲۳۸]
استاد شهید مطهری (ره) می‌فرماید: از خواص یک حقیقت مجرد این است که زمانی و مکانی نیت، یعنی با همه زمان‌ها و مکان‌ها علی السویه است، نسبت او با اشیا علی السویه است، ولی نسبت اشیاء با او متفاوت است و برای یک ملک، تمام عالم طبیعت یک سان است، این است معنای این که گفته می‌شود عزرائیل بر عالم آن چنان تسلط دارد که یک انسان بر کف دستش. عزرائیل در یک نقطه معینی نیست که از آن جا بخواهد به این جا بیاید، انسانی که با جبرئیل اتصال بر قرار می‌کند با انسان‌های دیگر فرق دارد، یعنی نسبت وحی از ناحیه انسان متفاوت است که یک انسان وحی را می‌گیرد و دیگری وحی را نمی‌گیرد.[۲۳۹]
خلاصه این که، ملک الموت - سلام الله علیه - برای قبض ارواح مردم از حجاب‌های جهان غیب تجلی می‌کند، پس مردم هنگام مرگ نابود نمی‌شوند، بلکه فرشته مرگ حقیقتشان را قبض می‌کند و او هم حجاب‌های غیب را پشت سر می‌گذارد و برای انسان محتضر تجلی می‌کند. این تجلی را هر محتضری ادراک نمی‌کند، هر کسی در آن حال این مقام را ندارد که جلوه فرشته مرگ را ببیند بسیاری از مردم هستند که ماموران این فرشته را مشاهده می‌کنند.[۲۴۰]
بعضی از صوفیه گفته‌اند: حق ملک الموت این است که انسان او را نسبت به سایر ملائکه بیشتر دوست داشته اشد؛ چه این که او باعث می‌شود که انسان از زندگی پست دنیوی به زندگی جاودانه و ابدی منتقل شود.
روایت شده: حضرت ابراهیم خلیل (ع) فرشته‌ای را ملاقات کرد و به او گفت: تو که هستی؟ آن فرشته گفت: من ملک الموت هستم.
حضرت ابراهیم گفت: آیه ممکن است به من صورتی را که در آن روح مومن را دریافت می‌کنی، بنمایانی؟ گفت: بله، از من روی گردان، و چنینی کرد، به ناگاه جوانی شد با چهره‌ای زیبا، لباس پاک و زیبا و بویی پاک و طیب، ابراهیم گفت: ای ملک الموت، اگر مومن فقط روی تو ر ملاقات کند برایش بس است، سپس گفت: آیا ممکن است یه من صورتی را که در آن روح فاجر را قبض می‌کنی، بنمایانی؟ گفت: طاقت نمی آری. گفت: چرا! عرض کرد: از من روی گردان، چنین کرد و سپس به او نگریست. ناگهان مردی سیاه چهره را دید که موهایش راست شده و بوی بسیار بد و لباسی سیاه به تن دارد که از بینی او آتش و دود بیرون می‌آید، با دین این منظره وحشتناک غش کرد. وقتی به هوش آمد ملک الموت به حالت اولی خود بر گشته بود. ابراهیم به او گفت: ای ملک الموت، اگر کافر هنگام مرگ فقط تو را ملاقات کند (در عذابش) بس است[۲۴۱] از روایاتی که در کافی رسیده استفاده می‌شود به عزرائیل بریال نیز گفته شده است و کلینی به سند خود از حنان بن سدیر از امام صادق (ع) روایت کرده که گفت: خدمت آن حضرت عرض کردم: معنای این که یعقوب به فرزندان خود گفت: اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه . . .[۲۴۲] چیست؟ آیا او بعد از بیست سال که از یوسف جدا شد می‌دانست که او زنده است؟ فرمود: آری، عرض کردم: از کجا می‌دانست؟ فرمود: در سحر به درگاه خدا دها کرد و از خدای نعالی در خواست کرد که ملک الموت را نزدش نازل کند، بریال - که همان ملک الموت باشد- هبوط کرده پرسید: ای بعقوب چه حاجتی داری؟ گفت: به من بگو بدانم، ارواح را یکی یکی فبض می‌کنی یا با هم؟ بریال گفت: بلکه انه را چدا چدا و روح روح قبض می‌کنم؛ بعقوب پرسید: آیه در میانه ارواح بهروح یوسف هم بر خورده‌ای؟ گفت: نه، از همین جا فهمید که پسرش زنده است، رو به فرزندان کرد و فرمود: اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخته.[۲۴۳]
عارف معروف، مول عبدالرزاق کاشانی در تاویلاتش مردم را سه قسمت کرده و می‌گوید: عده‌ای را ملائکه قبض روح می‌کنند و اینها اصحاب نفوسند، چه سعید یاشند چه شقی، در صورتی که سعیدند ملائکه رحمت و در صورتی که سقی باشند فرشتگان غضب قبض می‌کنند. عده‌ای را ملک الموت (عزرائیل) قبض روح می‌کند و آنها ارباب قلوبند که از حجاب نفس بیرون رفته و به مقام قلی رسیده‌اند و به تعبیر صاحب تاویلات، نفس کلیه عالم جانشان را می‌گیرد و گروهی را خدای تعالی با دست قدرت خود متصدی گرفتن روحشان می‌شود، و آنها کسانی هستند که از مقام قلب فراتر شده و به رتبه شهود نایل گردیده‌اند و بین انه و خدای تعالی حجابی باقی نمانده است.

فرشته خرقائیل

از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: خدا را فرشته‌ای است به نام خرقائیل که هیجده هزار بال دارد و میان هر دو بالش پانصد سال راه است. به خاطر این فرشته رسید که آیا بالای عرش چیزی هست م خدا بالهایش را دو برابر کرد و دارای سی و شش هزار بال شد که میان هر دو بال پانصد سال راه بود، و به او وحس کرد، ای فرشته، پرواز کن. بیست هزار سال پرید و بر سر یک ستون عرش نرسید. خدا بال و نیرویش را دو چندان نمود و سی هزار سال دیگر پرید و باز هم نرسید و خدا به او وحی کرد:
ای فرشته، اگر تا میدن صور پرواز کنی به ساق عرشم نخواهی رسید.
خرقائیل گفت: سبح اسم ربک الاعلی، و خدا آن را پیامبر فرستاد و آن حضرت فرمود: آن (سبحان ربی الاعلی و بحمده) را ذکر سجده کنید.[۲۴۴]

فطرس ملک

روایت است: وقتی امام حسین (علیه السلام) متولد شد جبرئیل با هزار ملک نازل شد تا بر پیامبر خدا (ص) نبریک و تهنیت گویند در یکی از جزیره‌ای دریا عبور جبرئیل به فرشته‌ای افتاد که او را فطرس می‌گفتند، خدای توانا فطرس را برای انجام دادن امری از امور فرستاده بود که او در انجام آن عمل، کندی و سستی کرده بود، لذا خداوند پرو بال او را شکست و او را از مقام خود تنزل داد و در آن جزیره فرو فرستاده بود.
مدت پانصد سال بود که در آن جا بود، فطرس قبلا با جبرئیل دوست بود لذا به جبرئیل گفت: کجا می‌روی؟ جبرئیل گفت: در این شب از برای حضرت محمد (ص) نوزادی متولد شده است، خدا مرا با هزار فرشته فرستاده که به آن حضرت تبریک و تهنیت بگوییم.
فطرس گفت: مرا با خود نزد پیامبر (ص) ببر، شاید که آن حضرت برای من دعا کند. جبرئیل او را با خود ا اورد و پیغام و تبریک الهی را به رسول خدا (ص) رسانید. رسول اکرم (ص) به فطرس نظر کرد و فرمود: جبرئیل این کیست؟ جبرئیل سرگذشت فطرس را به عرض حضرت رسانید، پیامبر خدا (ص) به فطرس توجهی کرد و او را دستور داد که پرو بال خود را به بدن امام حسین (ع) بساید! همین که فطرس پر و بال خود را به بدن امام حسین (ع) سایید خدای رئوف او را به حالت اولی خود بر گرادانید.
وقتی فطرس حرکت کرد رسول خدا (ص) به او فرمود: خدا شفاعت مرا درباره تو قبول کرد تو دایما به زمین کربلا موکل باش و تا روز قیامت هر کسی که به زیارت قبر حسین می‌آید به من خبر بده. روای می‌گوید: آن ملکی است که به آزاد شده حسین (ع) معروف شده است.[۲۴۵]
در کتاب دمعه الساکبه قسمت آخر روایت فو این گونه آمده است: فطرس به حضرت رسول (ص) عرض: حسین (ع) را بر حقی است که بدین گونه ادا می‌کنم، پس هیچ زایری او را زیارت نمی‌کند و هیچ مسلمانی به او سلام نمی‌دهد و درود نمی‌فرستد، مگر آن که زیارت و سلام و درود او را خدمت حضرت حسین (علیه السلام) ابلاغ می‌کنم.
نیز روایت شده است که سبب خشم خداوند بر او، همانا امتناع وی از پذیرفتن ولایت حضرت امیر المومنین (علیه السلام) بوده است. حضرت رسول اکرم (ص) ولایت را بر او ارضه کرد و این بار مورد پذیرش او قرار گرفت، از این رو حضرت وی را به مالیدن بر گاهواره حضرت حسین (علیه السلام) فرمان داد.[۲۴۶]
این روایت را نیز شیخ صدوق در امالی مجلسی در رجال خود معروف به رجال کشی حدیث ۱۰۹۲ نقل کرده‌اند. بعضی از علما در صحت این حدیث اختلاف کرده‌اند و آن را معتبر نمی‌دانند و دلیلشان این است؟ فرشتگان هیچ وقت نافرمانی و تقصیر نیم کنند، چنان که در جای خود ثابت شده است. علامه سید محمد حسین طباطبائی - رحمه الله علیه - در این زمینه می‌فرماید: باید دانست که تمام گروه‌های فرشتگان، به تصریح قرآن و روایات متواتر، معصومند. تنها در پاره‌ای از روایات مربوط به قصه هاروت و ماروت، خلاف آن بیان شده که روایات دیگر آن را در کرده است.[۲۴۷] نیز در روایتی که از طریق اهل سنت در مورد قصه در دائیل نقل شده است. در روایت دیگری که قصه فطرس را بیان می‌کند، خلاف این معنا بیان شده است؛ و این روایات علاوه بر آن که خبر واحدند، خالی از ابهام نیز نیستند.[۲۴۸]
البته استاد شهید مطهری (ره) مطلبی را در این باره فرموده‌اند که مشکل به نظر می‌آید. ایشان ضمن پرداختن به سخنانی که ما نیز در حقیقت فرشتگان گفتیم، می‌فرماید: بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث ملائکه ذمی می‌گویند، موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیهند؛ یعنی تکلیف می‌پذیرند، احیانا تمرد می‌کنند - حقیقت اینها بر ما روشن نیست - و لهذا در بعضی اخبار راجع به بعضی از ملائکه دارد که، تمرد کرد و بعد مغضوب واقع شد.[۲۴۹]

راحیل ملک

علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: من قصد کردم با فاطمه دختر حضرت محمد (ص) ازدواج کنم، ولی جرئت نداشتم آن را به پیامبر (ص) اظهار کنم، شب و روز در این اندیشته بودم تا این که خدمت رسول خدا (ص) رسیدم. حضرت به من فرمود: ای علی، عرض کردم: لبیک یا وسول الله، فرمود: میل زن گرفتن داری؟ گفتم: رسول خدا داناتر است و با خود گفتم: می‌خواهد یکی از زنان قریش را به من بدهد و نگران بودم که فاطمه از دستم برود. (از خدمت حضرت مرخصی شدم) که ناگهان فرستاده رسول خدا (ص) آمد و گفت: پیامبر را اجابت کن و بشتاب که تا به امروز ندیده‌ام رسول اکرم (ص) این چنین خوشحال باشد.
حضرت گوید: شتابان آمدم و آن حضرت در حجره‌ام سلمه بود، چون چشمش به من افتاد خوشحال و خندید، به قدری که سفیدی داندان‌هایش برق بود، دیدم. فرمود: ای علی، مژده گیر که خدا آن چه را من در دل داشتم از تزویج تو کفایت کرد، عرض کردم: چگونه؟ فرمود: جبرئیل آمد و سنبل و قرنفل بهشتی همراه آورده بود و به من دستور داد را با هر چه از درخت و میوه و کاخ دارد، بیارایند و به بادش دستور داد تا انواع عطر و بوی خوش وزید و به حوریانش دستور داد سوره طه و طواسین و یس و حمعسق بخوانند و منادی از عرش فریاد زد که امروز روز ولیمه علی بن ابی طالب است. هلا همه گواه باشید که من فاطمه، دختر محمد را به علی بن ابی طالب تزویج کردم و آنها را برای هم پسندیدم.
آن گاه خدا ابر سفیدی از لولو و زیر جد و یاقوت بهشت فرستاد که بر همه بارید و از سنبل و قرنفل بهشت نثار کرد و این از نثار فرشته هاست.
بعد خدا به فرشته‌ای هاز بهشت به نام راحیل - که خطیب و سخنورترین فرشتگان است - دستور داد خطبه‌ای بخواند و او خطبه‌ای خواند که اهل آسمان‌ها و زمین مانند آن را نشنیده بودند. سپس جارچی حق ندا در داد: ای فرشتگانم و ساکنان بهشتم، بر علی بن ابی طالب تبریک گویید که دوست محمد است و بر فاطمه، دختر محمد که من آنها را مبارک کردم. هلا، من محبوب‌ترین زنان را نزد خود به محبوب‌ترین مردان نزد خودم پس از پیامبران و رسولان به زنی دادم.
راحیل عرض کرد: خدایا، بیش از آن چه ما دیدیم چه برکتی به آنهادادی، فرمود: از آن جمله است که آنها را بر محبت خود یک دل و بر خلق خود حجت نمودم. به عزت و جلالم سوگند، که من از آنها خلقی و نژادی پرورم که در زمین خزانه داران و معادن علم من و داعیان دینم باشند، و به آنها بر خلق خود حجت آورم. پس از رسولان و پیامبران مژده گیر ای علی که خداوند - عزوجل - به: وکرامتی داده که به احدی مانند آن نداده، من دخترم فاطمه را طبق تزویج خدا به تو تزویج می‌کنم و همان را پسندیدم که خدا پسندید؛ اکنون اهل خود را برگیر که تو به او از من شایسته تری.
جبرائیل به من خبر داد که بهشت به شما دو تو مشتاق است و اگر خدا حجت خود را در مورد شما مقدر نکرده بود هر آینه بهشت و اهلش را به وجود شما مفتخر می‌کرد. چه خوب برادری هستی و چه خوب دامادی هستی و چه خوب رفیق و صاحبی هستی. رضای خدایت بس است.
علی - (علیه السلام) - می‌گوید: گفتم که مقام من به آنجا رسیده است که در بهشت یاد شوم و خدا در محضر فرشتگان مرا زن دهد؟ فرمود: چون خدا دوست خود را گرامی دارد و به او لطفی کند که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است. ای علی، خدا آن را برایت نگه دارد، علی (علیه السلام) گفت: خدایا، به من توفیق بده که شکر این نعمتی که عطا کردی انجام دهم؛ و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: آمین[۲۵۰]

سخائیل ملک

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: خدای متعال را فرشته‌ای است به نام سخائیل که وقت هر نمازی برای نماز گزاران از خداوند رب العالمین برات دریافت می‌کند. صبح که مومنان برخیزند وضو سازند و نماز فجر گزاљƘϠ، براتی از کنیزهایم! شما را در پناه خود دارن و در حفظ خود و زیر سایه خود گرفتم، به عزت و جلالم قسم، که شما را به خود وانگذارم تا ظهر گناهان شما آمرزیده است؛ و چون ظهر برخیزند و وضو و نماز به جا آورند برات دومی از خدا برای آنها بگیرد که نوشته: منم خدای توانا، بندگان و کنیزهایم! سیئات و گناهان شما را به حسنات مبدل کردم و گناهان شما را آمرزیدم و شما را آمرزیدم و شما را به رضای خود در دارالجلال وارد کردم. وقت عصر، که به وضو و نماز برخیزند برات سومی از خدا برای آنها بگیرد که نوشته: منم خدای جلیل - جل ذکری و عظم سلطانی - بندگان و کنیزهایم! تن‌های شما را بر آتش حرام کردم. وقت نماز مغرب که نماز بخوانند از خدای - عزوجل - برات چهار می بگیرد که در آن نوشته: منم خدای جبار کبیر متعال، بنده و کنیزهایم! فرشتگانم رضایتمند از طرف شما بالا آمدند و بر من حق است که شما را خشنود کنم و روز قیامت آرزوی شما را بر آورم و چون وقت عشا، وضو و نماز به جا آورند، برات پنجمی از خدای عزوجل برای آنها بگیرد که در آن نوشته است: به راستی منم خدایی که جز من معبودی نیست، و پرورگاری جز من نباشد. بنده‌ها و کنیزهایم! خانه‌های خود را تطهیر کردید و به خانه من در آمدید، و در ذکر من اندر شدید، و حق مرا شناختید و فرایضم را ادا کردید.
ای سخائیل، تو و فرشتگان دیگرم را گواه می‌گیرم که من از آنها راضی ام. سخائیل هر شب پس از نماز عشا سه بار جاز کشد که ای فرشتگان خدا! به راستی خدای - تبارک و تعالی - نماز گزاران یگانه پرست را آمرزید و برای ادامه آنها به این عمل دعا کند، هر بنده و کنیز خدا (بندگان خدا) از روی خلوص که موفق به نماز شب شود برای خدای - عزوجل - و برا خدا وضوی کامل گیرد و به نیت درست و دل سللم و تم خاشع و چشم گریان نماز گزارد، خدای متعال پشت سرش نه صف فرشته نهد که شماره هر صف را جز خدا نداند یک سر هر صف مشرق و دیگری مغرب باشد و چون فارغ شود به شماره آنها درجه برایش نوشته شود.[۲۵۱]

منصور ملک

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: چهار هزار فرشته (در کربلا) فرو آمدند و می‌خواستند همراه حسین (علیه السلام) نبرد کنند اما اجازه نبرد نیافتند. پس بر گشتند کسب اجازه نمایند و چون دوباره فرود آمدند حسین (علیه السلام) کشته شده بود. از این رو همواره آنها ژولیده و خاک آلوده نزد قبرش باشند و بر او تا قیامت بگریند و رئیس آنهافرشته‌ای است به نام منصور و درود خدا بر محمد و آلش باد.[۲۵۲]
بدیهی است که این گونه نتنزل، جسمانی نبوده و شخص سید الشهدا (علیه السلام) درک می‌فرمودند و یاری و نبرد فرشتگان نیز به معنای نبرد متعارف نبود بلکه به معنای امداد و تقویت امام (علیه السلام) و یاران با وفایش بود.

هاروت و ماروت دو فرشته الهی

یکی از داستان‌ها قر آن که در مورد آن افسانه‌ها و خرافات بسیاری ساخته‌اند، ماجرای هاروت و ماوت است. واژه هاروت و ماروت که دو لفظ عربی هستند. بنابر عقیده یکی از نویسندگان ارمنی الاصل، وی در کنابی به خط ارمنی با ننام هورت به معنی حاصل خیزی، و موروت به معنی بی مرگی، برخورد کرده است؛ و این دو لفظ، نام دو خدا از خدایان کوه مازیس (کوه آرارات) می‌باشد. وی معتقد شده هاروت و ماروت ماخوذ از این دو لفظ می‌باشد ولی این سخن دلیل روشنی ندارد.
در زبان سریانی، ماروت به معنی شاهنشاهی است و کلمه‌ای در عبران دریافت می‌شود که نظیر آت است و ساحران آن نام را به کار می بنرد. در اوستا الفاظ هورودان، که همان خرداد باشد، و هم چنین امردات به معنی بی مرگ که همان مرداد است به چشم می‌خورد. دهخدا در لغت نامه خود مطلبی شبیه معنای اخیر نقل می‌کند.[۲۵۳]
یکی از داستان‌ها درباره هاروت و ماروت، داستانی است که شیخ طوسی (ره) اجمالا در بین اقوال مختلف نقل می‌فرماید که تفصیل آن این است: سبب هبوط این دو فرشته این بود که فرشتگان از گناهان بنی آدم با وجود نعمات بسیاری که در اختیار داشتند- و دارند- تعجب می‌کردند، خداوند به ایشان فرمود: اگر شما به جای آنها بودید و شهوت و غضبی که در آنها هست در شما بود نیز نافرمانی می‌نمودید. گفتند: بار خدایا، تو منزهی، هرگز ما مخالفت امر تو را نخواهیم کرد. خداوند به آنهافرمود: دو فرشته از بین خود انتخاب نمایید تا به زمین فرشتم ببینید چه می‌کنند. آنها هاروت و ماروت را انتنمخاب نمایید نمودند. خداوند شهوت و غضب بنی آدم را در آنها نهاد و آنان را از چند عمل نهی فرمود: شرک، کفر، شری خمر، زنا و قتل به ناحق. آن دو ملک فرود آمدند و روزها بین مردم حکومت می‌کردند - در حالی که مردم نمی‌دانستند، آنها فرشته‌اند- و شب‌ها با اسم اعظمی که می‌دانستند به آسمان می‌رفتند.
یک ماه نگذشته بود که زن بسیار زیبا به نام زهره برای کاری نزد آنها آمد. چون آن زن را دیدند، شیفته جمال و زیبایی وی شدند. هر چه زا او خواهش وصال نمودند قبول نمود؛ روز دیگر باز آمد پس از آن که باز از او در خواست نمودند، گفت: قبول نمی‌کنم، مگر وقتی که یکی از چند کار انجام دهید، یا به بت سجده کنید، یا کسی را بکشید، یا شرب خمر نمایید.
با خود اندیشته نمودند که سجده به بت روا نیست و قتل نف نیز گناه عظیم است، آسان تر از همه شرب خمر است. حاضر شدند جرعه‌ای از شراب بنوشد، وقتی شراب خوردند و مست شدند به بت نیز سجده نمودند، آن گاه کسی آن جا آمد بر آن که از حال آنان مطلع نگردد وی را کشتند و با آن زن خلوت کردند. پس مرتکب آن چه نهی شده بودند، شدند. شب خواستند به آسمان روند نتواتستند، و اسم اعظم را فراموش نمودند. فهمیدند که این اثر گناه آن هاست. آمدند نزد ادریس نبی (ع) و گفتند: ای بنده صالح! وقتی در آسمان بودیم می‌دیدیم فقط عبادت تو بود که نزد پروردگار منزلی داشت، از خدا در خواست نما که توبه ما را بپذیرد، ادریس گفت: خدایا! حال اینها بر تو پوشیده نیست؛ خطاب رسیدم باید حتما مجازات شوند، عذاب دنیا را می‌خواهند یا عذاب آخرت را و آنها عذاب دنیا را انتخاب کردند.[۲۵۴]
روایت شده که یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار به امام حسن عسکری (علیه السلام) عرض کردند: عده‌ای از شیعیان هستند که می‌پندارند هاروت و ماروت دو فرشته‌ای هستند، هنگامی که عصیان بنی آدم زیاد شد، فرشتگان آن دو را انتخاب کرده و خداوند با نفر سومی به سوی دنیا فرستاد، و آن دو با (زنی به نام) زهره مورد امتحان و آزمایش قرار گرفتند و اراده زنا با آن زن کردند، و شراب خوردند و نفس محترمی را کشتند؛ خداوند نیز آن دو را در شهر بابل عذاب کرد، و در آن جا سحر تعلیم می‌دادند، و از طرفی (آن زن) رابه صورت ستاره زهره مسخ کرد.
امام عسکری (علیه السلام) فرمود: پناه به خدا از ایم مطلب، همانا فرشتگان الهی به سبب الطاف خداوند معصوم و محفوظ از کفر و عمل قبیح هستند، چنان که حق تعالی درباره ایشان فرموده: لا بعصوت الله ما امرهم و بفعلون مایومرون.[۲۵۵] فرموده: وله من فی السموات و الارض و من عنده[۲۵۶] لا یستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون یسبحون الایل و النهار لا یفترون[۲۵۷] در وصف فرشتگان می‌فرماید: بل عباد مرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعلمون . . . مشفقون[۲۵۸] خداوند متعال این فرشتگان جانشین‌های خود در زمین قرار داد، و آنها مانند پیمابران و امامان در دنیا هستند، آیا از پیامبران و امامان قتل نفس و زنا و شرب خمر صادر می‌شود ؟![۲۵۹] اگر چه گفته شده که هاروت و ماروت نام دو نفر از ساکنان شهر بابل بوده است، ولی مشهور بین مفسران و مورخان این است که، آنها دو فرشته از فرشتگان الهی بوده‌اند و قرآن نیز به این تصریح دارد، زیرا قرآن آنها را دو فرشته می‌داند، در آن جا می‌فرماید: و ما انزل علی المکین ببایل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتی یقولا انما نحن فتنه فلاتکفر[۲۶۰] و از آن چه بر دو فرشه بابل هاروت و ماروت نازل گردید، به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر این که قبلا به او بگویند ما وسیله آزمایش شما هستیم، پس کافر نشوید (و از این تعلیمات سحر سوءاستفاده نکید).
نیز حدیثی از امام (علیه السلام) رسیده که می‌فرماید: و اما هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر (و طریق ابطال آن را) می‌آموختند تا به این وسیله سحر ساحران با باطل ساخته و از آزار آنان نجات پیدا کنند . . .[۲۶۱]
پس هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که هیچ گاه مرتکب معصیت نشدند و داستان‌های خرافی هیچ گونه خداشهای نمی‌تواند در عصمت این بندگان ارجمند (عباد مکرمون) ایجاد کند اما آن چه در مورد داستان ایشان می‌تواند صحیح و با موارین عقلی و تاریخی قابل توجیه باشد، این است که، در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج رسیده و باعث ناراحتی و آزار مردم شده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مامور ساخت که طریق ابطال سحر و عوامل سحر را به مردم نشان دهند، به، تا به این وسیله، خودرا از شر ساحرات برکنار دارند؛ ولی سرانجام خود این تعلیمات قابل سوء استفاده بود، زیرا فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران، طرز سحر آنها را تشریح کنند، امردم بتوانند با آشنایی به طرز سحر، برای پیش گیری از آن استفاده کنند؛ ولی همین موضوع سبب سوء استفاده جمعی شد. آنها پس از اطلاع به طرز سحر ساحران، خود نیز در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازه‌ای برای مردم شدند. اما قرآن می‌گوید: آن دو فرشته اعلام می‌کردند، ما با آموختن سحر و سریق ابطاب آن موجب آزمایش شما هستیم؛ یعنی این نعلیمات برای آن است که شر ساحران مصون باشید، ولی مواظب باشید از آن سوء استفاده نکنید که کافر می‌شوید. آنان از این تعلیمات سوء استفاده نمودند و با این وسیله نکنید که کافر می‌شوید. آنان از این تعلیمات سوء استفاده نمودند و اب این وسیله بین همسران جدایی افکندند بنابراین، آن تعلیمات برای آنان زیان آور شد.
جمله و م هم بضارین به من احد الا باذن الله[۲۶۲]؛ ساحران نمی‌توانستند جز به اذن پروردگار به کسی زیان برسانند. به یکی از قوانین همیشگی آفرینش اشاره می‌کند و آن این که، خداوند در این جهان برای هر چیز اثری قرار داده و بدون اجازه و اذن او هیچ چیزی اثر و خاصیتی ندارد و ولی نه این که در این جا دست خدا بسته شه و نتواند اثر را از آنهابگیرد و از محیط تصرف او بیرون باشد، نه، چنین نیست خداوند در همه چیز، اثر گذاشته و انسانها را آزاد قرار داده، تا آنها از آن هر گونه خواستند استفاده کنند.[۲۶۳]

منکر و نکیر و رومان

یکی از واجبات و ضروریات ایلام که ایمان به آن لازم است، اعتقاد به سوال و جواب قبر و وجود منکر و نکیر و رومان است، این فرشتگان که باز پرسان قبرند مانند سایر ملائکه قابل رویت با چشم سر نیستند؛ زیرا هر چه که از عالم ملکوت باشد، چشمان ملکوتی می‌تواند آنها را مشاهده کند، چنان که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) جبرئیل را می‌دید اما مردم او را نمی‌دیدند.
از روایات بسیاری استفاده می‌شود هنگامی که انسانی را در قبر گذاشتند، دو فرشته از فرشته‌ها الهی به سراغ او می‌آیند و از اصول و عقاید او، توحید و نبوت و ولایت - و حتی طبق بعضی از روایان - از چگونگی صرف عمر در سرق مختلف و سریق کسب اموال و مصرف آنها، سوال می‌کنند و اگر از مومنان راستین باشد به خوبی از عهد جواب بر می‌آید و مسمول رحمت و عنایات حق می‌شود و اگر نباشد در پاسخ این سوالات در می‌ماند و مشمول عذاب دردناک برزخی می‌شود. از این فرشته با نام منکر و نکیر یاد و در بعضی روایات به عنوان ناکر و نکیر یاد شوده است، همان طور که در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) رسیده فرمود: سوره ملک - سوره مانعه (یعنی جلوگیر) کست، که از عذاب قبر جلوگیری کند، و در تورات نیز به نام سوره ملک نوشته شده و هر که آن را در شب نخواند عمل بسیار و پاکیزه‌ای انجام داده و در آن شب با خواندن آن از غافلان نوشته نشود و من در حالی که نشسته‌ام پس از نماز عشا در رکوع آن را می‌خوانم (شاید مقصود رکوع نماز و تیره باشد) و پدرم (علیه السلام) ا ان را هر روز و شب می خوند و هر که آن را بخواند (چون از دنیا رود) وقتی در قبرش ناکر و نکیر بر او در آیند، از طرف پایش که آیند پاهایش به آن دو گویند: از این طرف راه نیست، چون این بنده به روی می‌ایستاد و در هر روز و شب سوره ملک ره در ما جای داده، و چون از جانب زبان (و سرش) در آیند، زبان گوید: از این طرف راه نیست چون این بنده به وسیله من هر روز و هر شب سوره ملک را می‌خواند.[۲۶۴]
البته از روایات استفاده می‌شود که قبل از منکر و نکیر، فرشه‌ای به نام رومان به سراغ میت می‌آید چنان که امام زین العابدین (ع) در دعای سوم صحیفه سجادیه می‌فرماید: و منکر و نکیر و رومان فتان القبور؛ و درود فرست بر منکر و نکیر ماموران عزیزت و بر رومان آزمایش کنند- اهل قبور.
از عبدالله بن سلام روایت است که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوال کردم: اولین فرشته‌ای که پیش از نکیر و منکر داخل قبر میت شود، کیست؟ فرمود: فرشته‌ای داخل شو که وجه و صورت او مثل آفتاب تلالو کند و اسم او زومان اسن. به مین گوید: آن چه را که عمل کردی از بدی و خوبی تماما بنویس. کوید، با چه چیز بنویسم، قلم و مرکب و دوات من کجاست؟ رومان فرماد: آب دهانت مرکب تو و انگشت قلم تو است. عرض کند: به روی جه بنویسم؟ و حال آن که صحیف ای ندارن؟ فرماید: کاغذ تو کفن تو است. پس تمامی خبراتی را که در دنیا انجام داده می‌نویسد و چون به گناهان و سیئات خویش می‌رسد حیا می‌کند.
رومان به او گوید: ای گنه کار، در دنیا (هنگام خطا و گناه) از خالق خود حیا نکردی و الان حیا می‌کنی، پس عمود خود را بلند کند که او را بزند، عرض کند: عمود خود را بردار تا بنویسم. پس در آن صحیفه تمام حسنات و سیئات خود را کتابت خواهد کرد رومان فرماید: مهرش کن. عرض کند: به چه چیز مهر کنم. حال آن که خاتم ندارم؟ می‌فرماید: او را به ناخن خود مهر کن؛ و آن صحیفه را در گردن او اندازد و تا روز قیامت آویزان کند، هم چنان که خداوند فرمود: و کل انسان الزمنا طائره عنقه.[۲۶۵]
نیز در روایات استفاده می‌شود که منکر و نکیر و مبشر وبشیر چهار ملک نیستند، بلکه دو فرشته‌اند که چون بر قبر کافر داخل شوند منکر و نکیر و زمانی که بر قبر مومن داخل شوند مبشر وبشیر نامسده می‌شوند. در نظر کافر با صورت‌ها و هبیت‌هایی وحشتناک ظاهر شد و در نظر مومن با چهره‌ای ریبا و بوی خوش متمثل می‌شوند.
در دعای تلقین مین به همین مساله و حادثه عظیم و غیر قابل انکار اشاره دارد، تا آن جا که خوانده می‌شود: اذا اتاک الملکان المقربان رسولین من عندالله نبارک و تعالی و سالاک عن ربک و عن نبیک و عن دینک و عن کتابک و عن قبلتک و عن ائمتک، فلاتخف و لا تحزن و . . .
عارق و فقیه بزرگوار آیه الله شاه آبادی (قده) در این مورد می‌گوید: چون (میت) در برزخ واقع شود در حالتی که مورد عطای قوه عقل و نفس و حس بوده در تحت سلطه سلطان العقل - که ملک بشیر و مبشر و نکیر و منکر است - و سلطان النفس - که ملک فتان است - و سلطان الحس - که ملک رومان است - واقع شده، امتحان خواهد شد. الساطه الاولی ملک بشیر و نکیر اسن که ممتحن عقل می‌باشد از تحصیلاتش درمدرسه دنیا، که چه تحصیل کرده از عقاید لازمه، و چون افراد انسان در امتحان مختلف می‌باشند، پس اگر امتحانش مطابق با واقع باشد او را بشارت دهند و مورد مراحم الهیه گردد؛ و اگر مخالف واقع باشد، انکار کند بر او و مورد عتاب و عذاب خواهد شد. فلذا بشیر و نگیر دو ملک نبوده باشند، بلکه عبارت اخرای از همین سلطنت علیه متعالیه است، ولی چون در تلفین تعبیر شده به ملکان المقربان پس بشیر و مبشر دو ملک که احدهما امتحان کند و بشارت دهد و دیگری عمل بشارت نماید، چنان چه نکیر و منکر نیز چنین باشد، اما بشیر و مبشر همان نکیر و منکرند، و تعدد با اعتبار خواهد بود، کانه بشیر سلطان العقل نمره آن را ارتقا دهد؛ مانند معلم، و مبشر ایزه مناسب دهد؛ مانند ناظم. چنان چه نکیری که همان بشیر است، نمره آن را (به کافر) تنزل دهد و منکر، که همان مبشر است - سزای نادانی و جهالت) گنه کار و کافر) خواهد داد[۲۶۶] در آخر اشاره به این نکته لازم است که، از قراین موجود در روایات بر می‌آید سوال و جواب قبر سوال و جواب ساده معمولی نیست که انسان هر چه مایل باشد در پاسخ آن بگوید، بلکه سوالی است که پاسخ آن از درون جان انسان، از باطن عقاید هر کس م جوشد و تلقین اموات کمکی به جوشش آن است نه این که بتواند مستقلا اثر بگذارد. گویی جوابی اسن از عمق تکوین و حقیقت باطن.

رقیب و عتید

ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید رقیب به معنی مراقب و عتید به معنی کسی است که مهیا و آماده انجام کار است؛ لذا به اسبی که آماده دویدن است فرس عتید می‌گویند و نیز به کسی که چیزی را ذخیره و نگه داری کند عتید گفته می‌شود (ازماده عتاد بر وزن جهاد).
به تعبیر دیگر، رقبه به معنای گردن است و انسان مراقب کسی است که گردن می‌کشد تا ببیند چه کی گذرد؛ در جلسه امتحان افرادی که مراقبند، گردن می‌کشند تا اعمال افراد را در جلسه امتحان زیر نظر داشته و مشاهده نمایند. انسان باید همواره مراقب و رقیب خویش باشد، زیرا برای هر انسانی موجودی است به نام رقیب که وظیفه اش مراقبت از اعمال و رفتار و گفتار او است.
غالب مفسران معتقداند: رقبت و عتید همان دو فرشته‌ای هستند ذیل به عنوان متلقیان از آنهایاد شده. فرشته سمت راست نامش رقیب و فرشته سمت چپ نامش عتید است:
اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید[۲۶۷] دو فرشته از طرف راست و چپ به مراقبت انسان نشسته‌اند.
جالب این که از روایتی استفاده می‌شود که خداوند متعال برای اکرام و احترام مومنان بعضی از سخنان را که جنبه سری دارد از آنه مکتوم می‌دارد، و خودش حافظ تمام این اسرار است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی که دو مومن کنار هم بنشینند و بحث‌های خصوصی بکنند، حافظان اعمال به یک دیگر می‌گوید؛ ما باید کنار برویم، شادی آنها سری دارند؟ خداوند آن را مستور داشته است.
راوی گوید: مگر خداوند - عزوجل - نمی‌فرماید: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید[۲۶۸]؟ حضرت فرمود: اگر حافظان، سخنان آنان را نشنوند خداوندی که هز همه اسرار با خبر است، می‌شنود و می‌بیند.[۲۶۹]
البته در آیه فوق، که بر خصوص الفاظ و سخنان انیان کیه می‌شود به سبب اهمیت فوق العاده و نقش موثری است که گفتار در زندگی انسان‌ها دارد، تا ا: جا که گاهی یک جمله مسیر اجتماعی را به سوی خیر یا شر تغییر می‌دهد؛ و نیز برا این که بسیاری از مردم، سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی‌دانند و خود را در یخن گفتن آزاد می‌بینند، در حالی که موثرترین و خطرناک‌ترین اعمال آدمی همان سخنان او است.
در کتاب شریف کافی از حماد نقل است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ما من قلب الا و له اذنان: علی احداهما ملک مرشد، و علی الاخری شیطان مفتن، هذا یامره و هذا یزجره: الشیطان یامره بالمعاصی، و الملک یزجره عنها؛ و هو قول الله عزوجل: عن الیمین و عن الشمال قعید ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید[۲۷۰] هر قلبی دو گوش دارد: بر سر یکی از آن دو فرشته‌ای راهنماست، و بر سر دیگری شیطانی فتنه انگیز است؛ این فرمانش دهد و آن بازش دارد. شیطان به گناهان فرمانش دهد، و فرشته از آنها بازش دارد و این همان است که خداوند - عزوجل - می‌فرماید: در طرف راست و چپ (به مراقب او) بنشسه‌اند، هر سخنی بر زبان آورد همان دم رقیب و عتید بر آن آماده‌اند.
علامه طباطبائی (قده) می‌فرماید: از جمله و هو قول الله . . استفاده می‌شود که مقصود خداوند از نشستن آن دو فرشته در طرف راست و چپ، نشستن در طرف راست و چپ دل و جان آدمی - که همان سعادت و سقاوت او است - می‌باشد؛ دارای دو گوش بودن آن، به لحاظ شنوایی و فرمان برداریش از دعوت کننده به نیکی و دعوت کنند به بدی می‌باشد.[۲۷۱]

حاملان عرش

دسته دیگری از فرشتگان که کارشان یکی از کارهایشان تسبیح خداوند و استغفار برای مومنان است، حاملان عرش خدا هستند:
الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یومنون به یستغفرون للذین امنوا . . .[۲۷۲] آنان که عرش را حمل می‌کنند و کسانی که در اطراف آن هستند برای سپاس خدا، او را تسبیح می‌گویند و به او ایان دارند و برای مومنان طلب بخشش و مغفرت می‌نمایند . . . .
اما این که عرش چیست؟ اقوال مختلفی مطرح شده، لکن آن چه مسلم بوده و مورد اتفاق است، به معنای نخت سلطانتی جسمانی نیست.
عرش در زباس فارسی مرادف است با خژتخت سلطنتی و در قرآن کریم بیست و دو مرتبه لفظ عرش آمده است، اما در هیجده آیه از عرش خداوندی با اوصاف: عظیم، کریم، و مجید سخن میان آمده است[۲۷۳] و با وجود کثرت اشاره به عرش، قرآن کریم از توضیح مفهوم این واقعیت ساکت است.
علامه محمد باقر مجلسی (ره) در اوایل جلد پنجاه و هشتم بجار الانوار در مورد عرش و کرسی می‌فرماید:
بدان که تخت شاهی در این تمجهان مظهر قدرت پادشاهان است، ولی خدای سبحان منزه از مکان است، نه تختی دارد و نه کرسی که بر آن بنشیند و این دو عنوان که بر برخی از آفریده‌های او به حسب مناسبت اطلاق شده‌اند به چند معناست:
۱: دو جسم برزگ فراز هفت آسمان. آن دو جسم به این دو نام خوانده شدند، چون احام و تقدیران خدا از آنها تراود و فرشته‌های کروبیان و مقرب و ارواح پیامبران و اوصیا گرد آنهایند و هر که را خدا خواهد به خود نزدیک سازد بدان‌ها بالابش برد، چنان که فرمان‌ها احکام شاهان و آثار سلطنت وعظمت آنان از تخت و کرسی آنهاست و مقربان آستان و خاصان آنها را به گرد آنها چرخند و نیز چون آن دو بزرگ‌ترین آفرید جهاند و انوار عجیب آثار غریبه مخصوص به خود دارند، دلالتشان بر وجود خدا و علم و قدرت و حکمتش بیش از اجسام دیگر است و از این رو، مخصوص بدین نام شدند و حاملان آنها در دنیا گروهی فرشته‌اند و در آخرت یا فرشته هایند یا انبیای اولوا العزم و او صیای بر گزیده، چنان که دانستی و بسا مقصود ازحمل در آخرت این باشد که در قیامت، عرش بدیشان بر پاست و اینان حکام و نزدیکان به آنند.
۲- علمو دانش. چنان که در بسیاری از اخبار بدان تفسیر شدند، چون منشا ظهور خدا بر خلقش، دانش و شناسایی است و آن وسیله تجلی خدا بر عباد است و گویی هرش و کرسی باشند و حامل آن پیامبر و ائمه (علیه السلام) هستند که خزان علم او در آسمان و زمینش می‌باشند، به خصوص آن چه مربوط به شناخت اوست.
۳- حقیقتی محیط به همه آفریده‌های او. چنان که صدوق فرموده و از برخی اخبار استفاده می‌شود؛ زیرا هر چه در زمین و فراز آنهاست آیات وجود خدا و نشانه‌های قدرت اویند و آثار وجود و فیض حکمت آن حضرت. پس همه آفریده‌ها، عرش عظمت و جلال او هستند و وسیله تجلی صفات کمالش بر عارفات؛ و این معنایی است که معصوم به خاطرم رسید: و ارتفع وفق کل منظر؛ و او بالاتر از هر دیدگاهی است.
۴- هر یک از اوصاف کمال و جلالش عرش اوست، زیرا قرار گاه عظمت تو جلال او هستند و وسیله ظهورش بر بنده‌هایش به اندازه استعدادشان، و او را عرش دانش و عرش قدرت، رحمانیت، رحیمیت، وحدانیت و عرش تنزه است، چنان که در روایات آمده است.
۵- دل پیامبر و او صیا و مومنان کامل. چنینی دل‌هایی قرار گاه محبت تو معرفت خدایند، چنان که در روایت آمده: قلب المومن عرش الرحمن و نیز در حدیث قدسی است:
لم یسعنی سمائی و لا ارضی، و وسعنی قلب عبدی المومن
در هر صورت اطلاق عر و کرسی بر برخی معانی به واسطه تصریح در خبر یا قرئن دیگر منافات ندارد با وجوب اعتراف به معنای اول که از ظاهر اگثر آیات و روایات ظاهر می‌گردد، چنان که در سطور گذشته بهاین معنا اشاره شد که این دو لفظ تحمل جمیع معانی ظاهری و باطنی را دارند[۲۷۴] بعضی عرش را در آیه ثم استوی علیالعرش[۲۷۵] بر فلک نهم حمل کرده‌اند، که نمی توتند درست باشد؛ زیرا علمی که پایه اش بر فرضیه است، متزلزل و لرزان است و نمی‌توان آیات قرآن را بر آن تحمل نمود، گفت: آیه فوق همان مطلبی را که علم گفته است تبیین می‌نماید!
البته قضایا و مسائل مطری کهبه بدیهیختم می‌شود، حساب دیگری دارد؛ چون بر اساس اصول عقلی جزمی است که انسان طبق همان اصول خطوط کلی دین را تشخیص می‌دهد. پسس عقل مستدل - همانطوری که معلوم است - چراغ برای تشخیص راه است؛ ولی فرضیه علمی را نمی‌توان قطعی و مسلم در نظر روشن است؛ زیرا با تحولی که در مسائل هیئت و نجوم پیش آمد، نمی‌توان آیه را بر آن حمل کرد، پس معلوم شد- حق، احدودی با قدما بوده است.
در عقاید شیخ صدوق است: اعتقاد ما درباره عرش ایت که عرش کل مجموع مخلوقات است، و در وجه دیگر علم است. از امام صادق (علیه السلام) سوال شد از معنای کلام اله: الرحمن علی العرش استوی[۲۷۶]؛ خداوند رحمان بر عرش قرار گرفت. آن حضرت فرمود: قرار گرفت در هر چیزی پس هیچ چیز نزدیک تر به او نیست از چیز دیگری . . .
اما عرشی که به معنای علم است، حالمان آن چهار کس از اولین هستند و چهار کس از آخرین، اما چهار نفر اولین آنها عبارتند از: نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (علیه السلام) و اما چهار نفر آهرین آنها محمد، علی، حسن و حسین (علیه السلام) می‌باشند.[۲۷۷]
از روایات متعدتدی استفاده می‌شود که عرش مقام علمی است و فرشتگان حامل این علمند. از امام صادق (ع) روایت شده که از آن حضرت پرسیدند: چرا بیت المعمور چهار گوش است؟ فرمود: چون برابر عرش چهار گوش است، گفته شده: چرا عرش چهار گوش است، گفته شد: چرا عرش چهار گوش شده؟ فرمود: چون مسلمانی بر چهار کلمه سازمان یافته: سبحان الله، و الحمدلله، و الا اله الا الله، و الله اکبر.[۲۷۸]
این کلمات بیانگر مطالب ذیل است: تنزیه حق تعالی از هر نقص و عیبی، اختصاص دادن حمد برای خداوند؛ چرا که تمام حمدها برای خداست، و چون احدی در جهان هستی واجب نیست و خالق و رب و شایسته معبود بود نیم باشد، پس جر او خدایی نیست، و از آن جایی که هیچ کس نمی‌تواند توصیف ذات مقدس او نماید، و برتر از آن است که به فکر احدی بیاید، پس خداوند بزرگ تر از این است که وصف شو، نه این که بزرگ تر از هر چیزی است: اکبر من کل شی ء.
بنابراین این چهار پایه عرش این چهار کلمه است یعنی این چهار علم است، تمام علوم یا به تنزیه حق باز می‌گردد یا به توحید و یا به تکبیر او، همه معارف به این چهار معرفت باز می‌گردد و این چهار معرفت نیز ارکان چهار گانه عرش خدا می‌باشند. پس عرش، همان علم است که وقتی تنزل می‌نماید بیت المعور می‌شود، وقتی به جهان طبیعت می‌آید، کعبه می‌شود. ونیز حدیثی در کتاب شریف کافی از امام رضا (ع) وارد شده بیانگر مقام علمی عرش است.[۲۷۹]
طبق نظر اگثر مفسرین، فرشتگان حاملان عرش الهی می‌باشند، و ضمن این که قرآن کریم عده‌ای از فرشتگان را حاملان عرش می‌داند، انسان‌ها را هم نیز به فرشته شدن با تحصیل خوی فرشتگان ترغیب می‌کند، چنان که می‌فرماید: فرشتگانی که عرش الهی را حمل می‌کنند و آنان که پیرامون عرش حضرت حقند و به تسبیح و ستیش خدا مشغولند، هم خود به خدا ایمان دارند و هم برای اهل ایمان از خدا طلب آمرزشمی کنند که: پروردگارا! علم و رحمت بی منتهایت همه چیزی را فرا گرفته به لطف و کرمت، گناهان آنان که توبه کرده و راه خشنودی تو را پیموده‌اند، ببخش و آنان را از عذاب دوزخ مصون بدار.[۲۸۰]
این که فرمود: عدده‌ای حاملان عرش الهی ان معلوم می‌شود که عرش از اوصاف فعلی خدای تعالی است، تنه مقام ذات و اوصاف ذاتی تعالی. در یک جا می‌فرماید: یستغفرون امن فی الارض[۲۸۱]؛ فرشتگان برای اهل زمین آمرزش می‌طلبند و در جای دیگر آمده: و ستغفرون للذین آمنو[۲۸۲]؛ و آنان برای مومنان طلب آمرزش می‌کنند. جمع میان این دو آیه، این است که آنها غیر از مومنان را به دلیل این که بی نور و تاریک هستند، نیم بینند و مومنان را که روشن و نورانی اند، مشاهده نموده و بر ایشان در خواست مغفرت می‌کنند، لذا لمن فی الارض همان الذین آمنوا می‌باشند.

فرشتگان حجب

امام زنی العابدین (علیه السلام) در دعای سوم صحیفه سحادیه عرضه می‌دارد:
و الروح الذی هو علی ملائکه الحجب؛ (پروردگارا! درود فرست بر) آن روح که گماشته بر فرشتگان حجب است.
در این جا امام (ع) روح را یک فرشته موکل بر فرشتگان حجب معرفی می‌فرماید؛ و حجب جمع حجاب به معنای ستر و پرده است؛ و گفته شده: عجز، حجاب بین انسان و مرادش است؛ و معصیت، حجاب بین بنده و پروردگارش. اما مراد از حجب در این جا، انوار مافوق آسمان‌ها است که از تعلق گرفتن علوم انسانها به ماورای خود جلوگیری می‌کنند.
زیربن وهب گوید: از امیر مومنان درباره حجب سوال شد، حضرت فرمود: حجب نخست هفت حجاب است و ضخامت هر یک پانصد سال راه و بین هر کدام نیز پانصد سال راه می‌باشد. حجب دوم هفتاد حجاب است که میان هر دو آنها پانصد سال راه می‌باشد؛ و حجب دوم هفتاد حجاب است که میان هر دو آنها پانصد سال راه است، دربانان هر حجاب هفتاد هزار فرشته‌اند، که نیروی هر یک برابر نیروی ثقلین است! آن گاه سراپرده‌های جلالند، که هفتاد سراپرده‌اند و در هر سراپرده، هفتاد فرشته است و میان هر دو سراپرده، پانصد سال راه است. سپس سراپرده عزت است، سپس سراپرده کبریا، سپس سراپرده عظمت، و پس از آن قدس، و بعد از آن جبروت، و آن گاه فخر، و سپس نور سپید، وسپس وحدانیت - که هفتاد هزار سال راه است - سپس حجاب اعلا است و چون حضرت ساکت شد، عمر گفت: با ابالحسن، زنده نباشم روزی که تو را نبینم![۲۸۳] امام صادق (علیه السلام) به واسطه پدران از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل می‌فرماید که فرمود: هدای تعالی نور محمد را آفرید پیش از آن بیافریند آسمان‌ها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را، و پیش از آن که بیافریند آدم و تژنوح و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و بعقوب و موسی و عیسی و داود و سلیمان را، و تمام کسانی که خداوند در این آیه از آنان نام می‌برد: و وهبنا له اسحاق و یعقوب . . و هدینا هم الی صراط مستقیم[۲۸۴] و پیش از آن که همه پیامبران را بیافریند به چهار صد و بیست و چها هزار سال پیش؛ و خدای تعالی با او دوازده حجاب آفرید: ۱ . حجاب قدرت؛ ۲ . حجاب عظمت؛ ۳ . حجاب منت ؛ ۴. حجاب رحمت؛ ۵ . حجاب سعادت؛ ۶ . حجاب کرامت؛ ۷ . حجاب منزلت؛ ۸ . حجاب هدایت؛ ۹ . حجاب نبوت؛ ۱۰. حجاب رفعت؛ ۱۱. حجاب مهیبت؛ ۱۲. حجاب شفاعت.
سپس نور محمد (ص) را دوازده هزار سال در حجات قدرت حبس کرد و او می‌گفت: سبحان ربی الاعلی؛ و در حجاب عظمت یازده هزار سال و او می‌گفت: سبحان عالم السر (و اخفی)؛ و در حجاب منت ده هزار سال، در حالی که او می‌گفت: سبحان من هو قائم لا یلهو؛ و در حجاب کرامت هفت هزار سال و او می‌گفت: سبحان من هو غنی الیفتقر؛ و در حجاب منزلت شش هزار سال و او می‌گفت: سبحان ربی العلی الکریم؛ و در حجاب هدایت پنج هزار سال و او می‌گفت سبحان دی العرش العظیم؛ و در حجاب نبوت چهار هزار سال و او می‌گفت سبحان رب العزه عما یصفون؛ و در حجاب رفعت سه هزار سال و او می‌گفت: سبحان دی الملک والملکوت؛ و در حجاب هیب دو هزار سال و او می‌گفت: سبحان ربی العظیم و بحمده؛ سپس خداوند عزوجل بر لوح ظاهر فرمود که چهار هزار سال بر آن می‌درخشید، سپس آن را بر عرش ظاهر فرمود و بر پایه عرش هفت هزار سال ثابت بود تا آن که خدای عزوجل آن را در صلب آدم (علیه السلام) قرار داد سپس از صلب آدم به صلب نوح و بعد از آن از صلبی دیگر تا این که خدای تعالی از صلب عبدالله بن المطلب خارجش نمود . . .[۲۸۵] و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید:
ان االه سبعین الف حجاب، من نور او ظلمه، لو کشفت لا حترقت یبحات وجهه مادونه او ما انتهی الیه بصره[۲۸۶] همانا برای خداوند متعال هزار حجاب او تور یا ظلمت است که اگر کنار رود انوار دوی او، آن چه پس از آن است، یا آنچه را دیدش به آن رسد، می سوازند.
یعنی اگر از و انوار خدا که محجوب از بنده هاست، چیزی پرده برداری شو، چنان که موسی از پوتو آن، بیهوش افتاد و کوه‌ها تکه تکه شدند. زیرا سوختن و سوزاندن در این جا هیزم نیست، که تبدیل به خاکستر گزدد، بلکه عبارت است از فانی ساختن ذات از جهت مشاهده؛ و نیز علمای اسلامی در تاویل این حدیث سخن بسیاری گفته‌اند که احمالش آن که، حجاب در حق خدای تعالی محال است و نمی‌شود آن را فرض نمود مگر نسیت به بیننده، چنان که در حق خود فرمود:
ان الله لا یخفی علیه شی ء فی الارض و لا فی السماء[۲۸۷] چیزی در آسمان و زمین از خدا پوشیده و پنهان نیست.
و درباره پنهان و پوشیده بودن حضرت حق از خلق می‌فرماید:
فلا تغرتکم الحیوه الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور[۲۸۸] پس زندگی پسنت دنیا شما را فریب ندهد و شیطان از عقاب خدا خدا به عفو و کرمش مغرورتان نگرداند.
زندگی پست هر کسی همان وجود دنیوی او با لوازمش می‌باشد و فریبش به آن است که آدمی را به خود مشغول سازد، لذا باید گفت که وجود هر چیزی تنها حجاب میان او و خداوند تعالی است.
حجاب راه تویی حافظ از میان بر خیز
خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود
و نیز باید توجه داشت - برخی از موجودات برای برخی دیگر حجابند، البته در صورتی که از مراتب دات آن و داخل در آن باشند؛ بنابراین، هر مرتبه‌ای از ظهور وجود، نسبت به مراتب پایین تر، حجاب به شمار می رودت و نیز آن مرتبه برای خودش نیز یک حجاب محسو می‌شود. در نتیجه حجاب‌ها همان تعینات وجود خواهند بود و از این رو در هر چیزی به تعداد مراتبی که پیش از او است، حجاب وجود دارد و در مورد با جچب روایات نمتعدد و متفاوتی وارد شده که هر کی دارای اسراری است و فهمش از عهده انسان خارج بوده و جز اولیایی که خداوند خواسته، کسی نمی‌تواند درک. از این رو علامه مجلسی - قدس سره العزیز - بعد از ذکر روایت حجب می‌فرماید: و تحقیق این است که اخبار مذکور ظاهری دارند و باطنی، و هر دو درست است.
ظاهرش این اسن که خدای سبحان چنان که عرش و کرسی را با بی نیازی به آن دو آفریده، در میان آنها پرده‌ها و حجاب‌ها و سرادقاتی آفریده، که از انوار غیبی خود درون آنها را انباشته که از دید فرشه‌ها و بعضی از انبیا و به هنگام شنیدن دیگران مظهر عظمت و جلال و هیبت و وسعت فیض و رحمتش باشند؛ و اختلاف شماره‌ای بسا که از نظر نوع و صنف و شخص آنها است و یا این که در برخی تعبیرات با هم شماره شدند و یا بعضی از آنها را نام بردند.
و اما باطن آنها این که حجاب‌های مانع از وصول بخ حق، بسیارند، برهی ناشی از از نقض نیرو و درک آدمی است از نظر امکان و نیاز و حدوث و آن چه به دبنال آنهاست از نقص و درماندگی؛ و اینها حجب ظلمتند. برخی ناشی از نورانیت و تجرد و تقدس و عظمت و جلال حداست که حجب نورانیه‌اند، و محال است این هر دو حجاب برداشته شوند، و اگر از میان بروند جز ذات حق چیزی نماند. آری ممکن است تا اندازه‌ای این حجب برداشته شوند و آدمی به مقام کشف و شهود قلبی برسد، به وسیله بر کناری از صفات شهوانی و اخلاق حیوانی و تخلق به اخلاق ربانی از راه عبادت و ریاضت و مجاهده و بررسی علوم حقه.
و در این صورت انوار جلال الهی بر بنده می‌تابد و تشخص واراده و شهوت تو را می‌سوزاند، و با دیده یقین کمال خدا بقایش را می‌نگرند و فنا و ذل خود را در می‌یابند، بی نیازی او و نیاز خود را بنگرند، بلکه مجود عریه‌ای خود را در برابر وجود او نیست شمارند و توانایی ناچیز خود را در برابر قدرت کامله او هیچ. بلکه از اراده و قدرت و دانش خود کنار روند و اراده و قدرت و علم حق در آنها به کار افتد، نخواهند جز آن چه خدا خواهد؛ و نیروی حق را در تصرف به کار برند، مرده زنده کنند، خورشید بر گردانند، ماه را بکشافند، چنان که امیر مومنان (علیه السلام) فرمود:
ما قلعت باب خیبر بقوه جسمانیه بل بقوه ربانیه من در خیبر را به نیروی جسمانی نکندم، بلکه به نیروی ربانی از جای در آوردم.
و این معنای فناء فی الله و بقاء بالله است که قابل فهم است و منافی با اصول دین نیست؛ و به عبارت دیگر: حجاب‌های نورانی که مانع از وصول بنده به خدا و درک مقام ممکن ازمعرفت او می‌شوند، موانعی است که از راه عبادت دست می‌دهد، از قبیل ریا و خودبینی و سنعه و مراء و حجب ظلمنی کلیه گناهان است؛ و چون این حجاب‌ها برداشته شوند خدا در دل بنده تجلیکند و ممحبت جز او از تا به خودش برسد، می‌سوزاند[۲۸۹] چنان که پیش گفته شد، خداوند فرشتگانی را مامور بر حجاب‌های خود فرموده است و از دعای امام سجاد (علیه السلام) که در اول بحث آمده استفاده می‌شود که فرشتگان موکل بر حجب و ساکنان در حجب رئیسی دارند به نام روح و محتمل است که روح اسم جنس باشد، به اسن معنا که فرشتگان هر حجابی وئیسی داشته باشند.
منظور از روح القدس چیست؟
به تامل در آیان قرآن کریم خواهیم دید که در بعضی موارد خداوند ار کلمه روح الدقس استفاده فرمود از جمله:
و اتینا عیسی بن مرین البینات و ایندنا و بروح القدس . . .[۲۹۰] و به عیسی بن مریم معجزات و حجت‌ها عطا نمودیم و او را به توسط روح القدس توانایی وقوت بخشیدیم.
القدس به دو صورت قرائت شده است؛ ابن کثیر- که یکی از قراء است - به سکون دال القدس خوانده، و باقی قاریان سبعه به ضم دال القدس قرئت نموده‌اند؛ و این که مقصود از روح القدس چیست؟ بین مفسران اختلاف است:
۱- مراد از روح روح عیسی (ع) است و مقصود از قدس حق تعالی است یعنی روحی که از مقام قدوس الملک القدوی به عیسی (ع) افاضه شده است.
۲- مقصود از روح لقدس جبرئیل امین است، و روح، نامی از نام‌های وی است؛ بنابراین معنایی آهی - که می‌گوید: خداند عیسی را با روح القدس تایید فرمود - این است که خداوند جبرئیل را یار و مددکار عیسی قرار داد. شاهدد این مطلب آیه ۱۰۲ از سوره نحل می‌باشد که فرمود: قل نزله روح القدس من ربک بالحق؛ بگو: روح الدقس آن را به حقیقت برتو نازل کرده است.
در قاموس کناب مقدس چنین ءخوانیم: روح القدس اقنوم سوم از اقانیم ثلاثه الیه خوانده شده است و آن را روح گویند؛ زیرا که مبدع و مخترع حیات می باد، و مقدس می‌گویند به واسطه این که یکی از کارهای مخصوص او آن که قلوب مومنین را تقدیس فرماید، و به واسطه علاقه‌ای که به خدا و مسیح دارد او را روح الله و روح المسیح نیز می‌گویند.
تفسیر دیگری که در این کناب آمده است: اما روح الدقس که تسلی دهنده ما می‌باشد همان است که خموارهما را برای قبول و درک راستی و ایمان و اطاعت ترغیب می فرمایدت واوست که اشخاصی را که در گناه و خطا مرده‌اند زنده می‌گرداند و ایشان را پاک و منزه ساخته لایق تمجیده حضرت واجب الوجود می‌فرماید.[۲۹۱]
روح القدس در تفسیر اول کتاب مقدس، یکی از خدایان سه گانه و مطابق با تثلیث است که از هر نظر مردود می‌باشد.
پس به طور کلی می‌توان گفت: بعضس معتقدند که روح القدس جبرویل است و اما چرا جبرئیل را روح القدس می‌گویند؟ چون اطلاق روح بر او برای این اسن که جنبه روحانیت و فرشتگان غلبه دارد و تشریفا این اسم را خداوند برای جبرئیل انتخاب کرده است و اضافه نمودن روح به القدس، اشاره به پاکی و قداست این روح است تو بعضی گفته‌اند: روح القدس همان نیروی غیبی است که عیسی (ع) را تایید می‌کرد و با همان قوه مرموز بود که مردگان را به فرمان حق تعالی زنده می‌نمود.
از آن چه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که روح القدس همان جبرئیل (علیه السلام) است، چنان که آیه شریفه ۹۷ سوره بقره به این مطلب اشاره دارد.[۲۹۲]

فرق فرشتگان و روح

مراد از روح در قرآن کریم: تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر[۲۹۳] و مراد از روح القدس و روح الامین چسیت؟ و آیا روح مذکور با روح انسان نسبتی دارد یا نه؟ و وازن فرشتگان با روح چیست؟
علامه طباطبائی می‌گوید: مراد از روح القدس و روح القدس الامین جبرئیل است چنان که فرماید:
قل نزله روح القدس من ربک بالحق[۲۹۴] بگو: روح القدس قرآن را بر تو به حق از جانب پروردکارت فرو فرستاد.
نزل به الروح الامین علی قبلک[۲۹۵]روح الامین قرآن را بر قلب تو فرو فرستاد.
و اما روح ظاهرا خلقتی است بسیار وسیع، از جبرئیل و غیر جبرئیل و خلقی است از مخلوقات خدا افضل از جبرئیل و میکائیل. در سوره نبا وارد است که:
یوم یقئم الروح و الملائکه صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا[۲۹۶] روز قیامت روز است که روح در محضر خدا قیام می‌کند و فرشتگان نیز به طور صف بسته قیام دارند و کسی سخن نمی‌گوید مگر آن که خداوند رحمان به او اذن داده باشد و راست گوید.
چون جبرئیل مسلما از ملائکه است؛ و در این آیه روح در مقابل ملائکه قرار گرفته است، پس روح غیر از ملائکه و جبرئیل است و روح یک مرحله‌ای است از مراحل وجودات عالی که خلقتش از ملائکه اشرف و افضل است، و ملائکه هم از آنها در اموراتی که انجام می‌دهند، استمداد می‌طلبد.
دو آیه در قرآن کریم وارد است که دلالت دارد بر این که خداوند برای پیمابران و رسولان خود که مردم را به سوی حق دعوت می‌کنند، روح را به آنها می‌فرستد؛ و ملائکه هم که نزول می‌کنند با روح پایین می‌آیند. چنان که می‌فرماید:
ینزل الملائکه بالروح علی من یشاءمن عباده ان انذروا انه لا اله انا فاتقون[۲۹۷] خدا فرشتگان را به روح فرو می‌فرستد بر هر یک از بندگان خود که بخواهد، برای این که انذار کنند که هیچ معبودی جز خدانیست و باید شما از خدا بپرهیزند.
یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق[۲۹۸] القا می‌کند روح را از امر خود بر هر یک از بندگان خود که بخواهد برا آن که از روز تلاقی بترساند.
جبرئیل؛ نزولاتش در اموراتی که انجام می‌دهد؛ تدبیری که در عالم می‌کند از او استمداد می‌نماید؛ کانه او همراه جبرئیل است؛ و به تعبیر ما مثل کمک به جبرئیل است و در آیه کلمه القاء بسیار عجیب است. غرض این که که روح یک واقعیتی و یک موجود اشرف افضلی است که چون ملائکه برای انجام امور عالم نازل می‌شوند، او همراه ملائکه نازل می‌شود، اآنهارا در ماوریت خود کمک کند. پس این همان هویت روح است.
بنابراین جبرئیل ربطی به روح ندارد و از افراد و انواع روح نیست و روح نیز فرد ندارد و خود نوعی است که منحصر به شخص واحد می‌باشد و اما جبرئیل از ملائکه است، و روح یک واقعیتی است جدای از فرشتگان.
از این که؛ اقرآن روح به لفظ مفرد آورده شده است و ملائکه به صیغه جمع، می‌توان اسستفاده کرد؟ روح مقام جامعیتی است، و قربش به پروردگار از جبرئیل بیشتر است.[۲۹۹]
ر تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سوال از روح آمده است. روح مخلوقی عظیم است که از جبرئیل و میکائیل برتر و با احدی از فرشتگان جز محمد (ص) نبوده و اکنون با ائمه (علیه السلام) است، و ایشان را تسدید می کندو آن چه آرزو گردد، یافت نشود[۳۰۰] سعد اسکاف (کفاشی) گوید: مردی خدمت امیر المومنین (علیه السلام) آمد و درباه روح پرسید که آیا او همان جبرئیل است؟ امیر المومنین (ع) فرمود: جبرئیل از ملائکه است و روح غیر جبرئیل است - و این سخن را برای ا ان مرد نکرار فرمود - عرض کرد: سخن بزرگی گفتی! ! هیچ کس عقیده ندارد که روح غیر از جبرئیل است حضرت فرمود: تو خود گم راهی و از اهل گم راهی روایت می‌کنی، خدای تعالی به پیامبرش می‌فرماید: فرمان خدا آمدنی است، آن را به شتابش تخواهید، او منزه است و از آن چه مشرکان با وی انباز می‌کنند برتر است. ملائکه را همراه روح فرو می‌فرستد[۳۰۱] پس روح غیر از ملائکه - صلوات الله علیهم - می‌باشد.[۳۰۲]
و نیز در مورد توصیف روح امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید: از برای او (روح) هفتاد هزار زبان لغت که تسبیح خدای تعالی به آن لغات کند؛ و خداوند متعال بر هر تسبیحی فرشته ا را خلق می‌کند که با ملائکه تا روز قیامت پرواز کند؛ و خداوند خلقی را اعظم از او غیر از عرش خلق نکرد، و اگر او بخواهد (به عنوان مثال و تقریب ذهن به عظمت وجودی و توانایی او) آسمان هفت گانه و هفت طبقه زمین را یک لقمه کند، قدرت دارد.[۳۰۳]
صدر المتالهین در آخر کتاب شواهد الربوبیه در مورد فرق روح و فرشت می‌نویسد: نبوت نیز ساری در کلیه موجودات است، لکن اسم نبی و رسول له جز بر یکی ملائکه، به خصوص آنان که جنبه رسالت از طر ف خدا ندارند، اطلاق نمی‌شود و هر روحی از ارواح که مقام و مرتبه رسالت از طرف خدا ندارند، فقط روح است، لفظ ملک بر او طلاق نمی‌شود. مگر به نحو مجاز؛ زیرا لفظ ملک مشتق است از الوکه به معنای رسالت.
اما حدیثی که مرحوم طبرسی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هو ملک اعظم من جبرئیل و میکائیل[۳۰۴] به گفته ملاصدار تعبیری است مجازی نه حقیقی.[۳۰۵]
اما این که بین روح انسان و آن روح چه مناسبتی است؟ و چرا به روح انسان روح می‌گویند؟ و آیا در آیه شریفه: و یسئلونک عن الروح قل الروح م امر ربی[۳۰۶] از آن روح سوال شده یا از روح انسان؟
همان طور که ذکر شد روح دارای خلقتی است، اعظم از ملائکه و ربطی به انسان و روح انسان ندارد؛ و استعمال لفظ روح بر آن حقیقت و بر نفس‌های انسان از باب اشتراک لفظی است نه اشتراک معنوی؛ و شاید معنوی؛ و شاید از این نظر باشد که نفس ناطقه انسان در سیر کمالی خود، در اثر مجاهدان و عبادات به مقامی می‌رسد با آن روح هم دست و هم داستان می‌شود.
در آیه شریفه مذکور از مطلق روح سوال می‌کنند، نه از نفس ناطقه انسان، چون جواب می‌رسد که: الروح من امر ربی یعنی روح از عالم امر است، نه انند انسان که از عالم خلق است؛ و در پرستش‌های آنها هیچ سخنی از روح انسان نیست، و علی الظاهر از همان نروح که نامش؛ قرآن آمده است پرسش می‌کنند؛ و عجیب این است که در ذیل می‌فرماید: و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.[۳۰۷] یعنی خلقت روح و فهمیدن حقیقت آن را علوم بشری خارج است و به آسمانی به آن نمی‌توان دسترسی پیدا کرد.[۳۰۸]
بنابراین از آن چه گفته شد و از بیان امام خمیتی (ره) در کتاب آداب الصلوه، نتیجه می‌شود که روح بر فرشتگان سیطره داشته و منزلتی والاتر از آنان دارد.

فرشتگاه دوزخ و بهشت

از آیات و روایات استفاده می‌شود که فرشتگان؛ عالم برزخ هم هستند؛ ملائکه‌ای وجود دارند که در حال احتضار بر مومنان بشارت می‌دهند و می‌دانیم که احتضار هنگامی است که چشم انسان به عالم برزخ باز می‌شود. در قیامت نیز فرشتگان وجود دارند؛ زیرا دسته‌ای از فرشتگان در بهشت جای که به مومنان درود می‌فرستند:
و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم[۳۰۹]؛ نگاهبانان بهشت به آنان یم گویندن درود بر شما، خوش آمدید.
دسته‌ای دیگر به استقبال مومنان می‌روند: و تتلقاهم الملائکه هذا یومکم[۳۱۰]؛ و فرشتان به استقبال آنان می‌روند (و به آنان می‌گویند) امروز روز شماست.
دسته‌ای نیز مسوولان دوزخند، و از چیزهای عجیب که پذیرش آن علامت ایمان شناخته شده ایت و رد آن نشانه نفاق است، عدد مسوولان و موکلان دوزخ است که ۱۹ تن می‌باشند:
علیها تسعه عشر[۳۱۱]؛ بر آن (دوزخ) نوزده نفر (موکلند).
گویا این مطلب؛ کتب آسمانی قبل از قرآن کریم نیز بوده است و اهل کتاب آن را می‌دانستند؛ زیرا گروهی نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می‌آیند و عد آن را می‌پرسند، تااطلاعات پیامبر (صلی الله علیه وآله) را مورد ارزیابی قرار دهند. این فرشتگان به نام: ملائکه غلاظ شداد[۳۱۲] نیز نامیده شده‌اند.
البته ممکن است که این ۱۹ تن، از فرماندهان دوزخ باشند و زیر دس هر کی هزاران فرشته دیگر وجود داشته باشد و هم چنین از آیات مروبط به فرشتگان، استنباط می‌شود فرشه‌ای نیز وجود دارد که اختیار دار کل دوزخ بوده و نامش مالک است:
و ناوا یا مالک لیقض علینا ربک قال انکم ماکثون[۳۱۳] و بانگ برداشته: ای مالک! (بگو :) پروردگارت کار ما را بک سره کند، گفت: شما ماندگارید!
هم چنین از روایات فهمیده می‌شود اختیار دار کل بهشت فرشه‌ای اسن به نام رضوان چنان که امام سجاد (علیه السلام) در دای سوم صحیفه سجادیه می‌فرماید:
و مالک و الخزنه، و رضوان و سدنه الجنان و درود فرست بر مالک و زمانداران دوزخ، و بر رضوان و کلید اردان بهشت.
ملاصدرا در وجه تسمیه رضوان و مالک می‌گوید: خازن بهشت از این روی رضوان نامیده می‌شود، تا هنگامی که انسان به ماقام معرفت و رضا نرسد - که صورت عالم را بر بهترین نظام و عالی‌ترین ترتیب وآراستگی و نیکویی مشاهده نمایند - توانایی ورود به وضان و قرب خداوندی را نخواهد داشت و به سرای کرامت و ارجمندی حق، نخواهد رسید. چون کسی که کارهایش بر حسب اراده و خواست خودش باشد، ناچار اراده او اقتضای هدف‌هایی را می‌کند که با اراده حق تعالی مخالف است، در نتیجه از آن چه شهوتش اقتضا می‌نماید محجوب می‌گردد. میان ایشان و آن آرزوها که دارند حایل افکنند[۳۱۴] لذا در آتش خشم و غضب خدا می‌افتد، و هوا هوس او را به هاویه در افکننده و از هرچه که قلبش آرزو می‌کرد ناامید و بی بهره اش داشته، و او را گرفتار و در بند کند، چنان؟ صفت غلامان بندگان است، و از ین رو خازن (فرشته موکل بر) جهنم را مالک گویند.[۳۱۵]
ابو سعید خدری گوید: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: اگر از خدا برای من چیزی می‌خواستید، از او وسیله را طلب کنید، از حضرت درباره وسیله پرسیدیم که چیست؟ فرمود: آن درجه من در بهشت که دارانی هزار نردبان است و فاصله بین هر یک از آن نردبان‌ها به اندازه دویدن یک ماه اسبان تیز تک است . . . و درجه امر روز رستاخیز در مقابل درجه پیامبران قرار می‌دهند که در میان درجه پیامبران مانند ماه است بین ستارگاه، پس در آن روز هیچ پیامبر و شهید و صدیقی باقی نیم ناند جز آن که می‌گوید: خوشا به حال کسی که این درجه، درجه اوست، ناگاه بانگی از جانب خداوند - عزوجل - آید که تمامی پیامبران و تمامی خلایق می‌شنوند که: این درجه محمد (صلی الله علیه وآله) است، و من آن روز جامه‌ای از نور بر خود می‌پیچم می ایستد و به دست او پرچم من است که لوای حمد می‌باشد، و بر ا ان نوشته شده است: لا اله الا الله، المفلحون هم الفائرون . . .
در آن حال دو فرشته به سوی من آیند، یکی به نام رضوان که خازن بهشت است، و دیگری مالک که خازن دوزخ است، سپس رضوان نزدیک شده و می‌گوید: ای احمد! درود بر تو، من در جواب می‌گویم: درود بر تو ای فرشته! تو که هستی؟ رویت چه زیبا و بویت چه نیکوست او می‌گوید من رضوان خازن بهشتم، و این کلیده‌های بهشت است که خدوند - عزوجل - آنها را از پروردگارم پذیرفتم، پسپاس او را سزاست که مرا با این مقام برتری داد، و من نیز آنها را به برادرم علی بن ابی طالب می‌سپارم. سپس رضوان باز گشته و مالک نزدیک می‌گردد و می‌گوید: ای احمد! درود بر تو. من در جواب می‌گویم: درود بر تو ای فرشته! رویت چه زشت و دیدنت چه نازیباست. تو که هستی؟ او می‌گوید: من مالک، خازن و موکل دوزخ هستم، و این کلیدهای دوزخ است که خداوند با عزت آنها را برای تو فرشتاده است و ای احمد! این‌ها را بر گیر، و من می‌گویم: این را از پروردگارم پذیرفتم، سپاس او را سزاست که مرا با این مقام برتری داد؛ و من نیز آنهارا به برادرم علی بن ابی طالب می‌سپارم، سپس مالک باز گشته و علی بن ابی طالب می‌آید و در حالی که کلیدهای بهشت و دوزخ در دست اوست، بر گلوگاه دوزخ می‌ایستد، در این حال شراره‌های آن پراگنده، و بانگ دم بر آوردن هراس انگیز آن بلند، و حرارت آن طاقت فرسا و شدید است، و علی (علیه السلام) در حالی که مهار آن را در دست دارد دوزخ به او می‌گوید: از من زود بگذر، چون نور تو شراره‌های مرا خاموش می‌کند، و علی (علیه السلام) به او می‌گوید: آماده باشد. این را بگیر و آن را رها کن. این را بگیر که دشمن من است و آن را رها کن که دوستدار من است، و اطاعت و فرمان برداری دوزخ زعلی (علیه السلام) بیشتر از اطاعت بنده به صاحبش است، و هر گاه که او بخواهد دوزخ را به طرف راست، و یا به طرف چپ می‌گشاند، و دوزخ در آن روز از تمانی خلابق، اطاعت و فرمان برداری بیشتر به او و آن چه بدان فرمان می‌دهد، دارد[۳۱۶] در این حدیث شریف رازهای بزرگ و تاویل‌های لطیفی است که کشف آنها تنها برای کسی میسر که در اصولی که قبلا ذکر شد، اندیشه و تفکر نماید.

فصل چهارم: وظایف فرشتگان

وظایف فرشتگان

فرشتگان دارای وظایف بسیاری هستند که هریک از آنها یا گروهی از آنها به کاری موظف می‌باشند، و می‌توان گفت که: کارهای ایشان به طور کلی به دودسته تقسیم می‌شود: ۱- وظایفی که در مورد شخص نیست. ۲- وظایفی که بعضی از فرشتگان به اعتبارشان خویش، در مواردی ویژه و در مورد اشخاصی خاصی، انجام می‌دهند.
در قسم ول، وظایف آنهابسیار است که به طور اجمال اشاره می‌شود: شهادت به وحدانیت خدا، شفاعت و استغفار برای مومنان، درود بر محمد و آل او (علیه السلام) خدمت به اهل بیت و شیعیان آن‌ها، وساطت در دبیر امور عالم، انزال وحی و قضا و قدر الهی، بشارت به مومنان، انذار کافران، نوشتم اعمال انسان‌ها، حفاظت از انسان‌ها، امداد مومنان، لعن برکفار؛ لذا دسته‌ای از ایشان حالام عرش الهی اند، عده‌ای ماموران عذاب و عده‌ای ماموران رحمت الهی اند و . . . .
قسم دوم، از قبیل: دخالت فرشتگان در داستن حضرت زکریا، حمل تابوت بنی اسرائیل (تابوتی که در جنگ‌ها پیشاپیش خود حرکت می‌دادند که در آن آیات خدا و کویا عصاس حضرت موسی نیز وجود داشت)، فرشتگانی ۷ه به عنوان میهمان بر حضرت ابراهیم (ع) نازل شدند و سپس مامورین هلاکت قوم لوط را انجام دادند؛ و فرشگانی که بر روزه داران، با بر قبر سید الشهدا (علیه السلام) گمارده شده‌اند.[۳۱۷]

رسالت فرشتگان

از جمله وظایف لائکه نزول امر الهی است و این که رسولان خداوند متعال می‌باشند، چنان که در قرآن کریم آمده است: جاعل الملائکه رسلا[۳۱۸]؛ فرشتگان را، فرستادگان قرار داد و از آن جایی که ملائکه جمع محلی به الف و لام است و این جمع مفید عموم می‌باشد، تمامی ملائکه رسولان الهی اند، نه چنان که بعضی گفته‌اند: من در این آیه الله یصطفی من الملائه رسلا[۳۱۹]؛ خدا از فرشتگان رسولانی برمی گزیند. دلالت دارد که: بعضی از فرشتگان رسولند نه همگی آنها؛ زیرا من در این آیه برای بیان و توضیح است نه برای جدا کردن برخی از برخی دیگر.
حال جای این سوال، باقی است که: آیا رسالت آنها، رسالت تشریعی است؟ یعنی وظیفه آنها همان پیام آوردن از سوی خدا برای انبیاست و یا رسالت تکوینی است؟ یعنی به عهده گرفتن ماوریت‌های مختلف در جهان آفرینش، و یا رسالت آنها هم تشریعی است و هم تکویتی؟
با توجه به این که عنوان رسالت در آیه برای تمامی فرشتگان اطلاق شده سات، چنین به نظر می‌رسد که رسالت در قرآن در معنای وسیع و گسترده‌ای به کار رفته است، که هم رسالت تشریعی ملائکه را شامل می‌شود و هم رسالت تکوینی ایشان را. آیات ذیل فقط اشاره به رسالت تکوینی آنهادارد: رسولان ما (فرشتگان) مکر و حیله‌های شما را می‌نویسند.[۳۲۰] و نیز: تا مزانی؟ مرگ یکی از شما فرا رسد رسولان ما جان او را می‌گیرند.[۳۲۱]
و باید توجه داشت که رسالت فرشته فقط این نیست که نازل شود پیام مداوند را به انسان برساند، بلکه رسالتش آن است که از بالا نازل شود و انسان وارسته را با تعلیم و تزکیه بالا ببرد: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه[۳۲۲] فرشته نازل می‌شود تا دست صاحب دلان وارسته را بگیرد وه همراه خود بالا ببرد، هر چند انسان کامل به مقامات معنوی صعود می‌کند، به مراحلی می‌رسد که فرشته هم نمی‌تواند، برسد.
پس فرستگان رسولان و ماموران خداوند سبحان در امور تکوینی و تشریعی خستند؛ چه این که امور جهان بر اساس اسباب و عال است و تدبیر امور عالم و هستی به اذن حق، به واسطه آنان صورت می‌گیرد.
چرا فرشته نمی‌تواند پیامبر باشد؟
گرچه همه فرشته‌های حق، رسالت الهی دارند تاما نمی‌توانند پیامبر باشند.
بر خلاف عده‌ای از مشرکان که اعتقاد داشتند، پیامبر باسد فرشته باشد؛ زیرا آنها بر این عقیده بودند که اگر نبوت، حق باشد یا باید خود فرشته پیامبر شود و یا شخص صاحب مال مقام؛ و استدلال می‌کردند یا باید خود نبی فرشه باشد و یا فرشته‌ای همراه نبی باشد تا او را تایید کند:
و قالوا لولا انزل علیه ملک[۳۲۳]؛ گفتند: (اگر محمد رسول خدا است) چرا بر او فرشته‌ای نازل نمی‌شود (تا او ا همراهی کند).
در جواب فرمود:
و لو انزلنا لقضی الامر ثم لا ینظرون[۳۲۴] و اگر فرشته‌ای می فرستادین که کار به پایان می رسدید و به آنها هیچ مهلتی داده نمی‌شد.
پس این آیه فرشته بودن نبی را رد می‌کند؛ زیرا اگر بنا شود خداوند فرشته‌ای را مامور وحی کند. باید به صورت بشر در آید، چه این که پیامبر از آن جایی که پیام آور خدا برا خلق است ولازم است از میان ابشان باشد، تا مشکلاتشان را بر طرف کند و پاسخ گوی سوالاتشان باشد:
و لو جعلناه ملکا لجعلناه و جلا و للبسنا علیهم ما یلبسون[۳۲۵] و اگر آن پیامبر را از میان فرشتگان بر می‌گزیدیم باز هم او را به صورت مردی می‌فرستادیم و این خلط و اشتباه که پدید آورده‌اند بر جای می‌نهادیم.
او لا ثابت شد که فرشتگان را با چشم مادی نمی‌توان دید، بکله مشاهده آنهافقط با انقطاع از عالم ماده و مسلح شده به چشم برزخی، مسیر است؛ و از طرف دیگر، پیامبر باسد دیده شود و در جمع مردم و با مردم باشد تا از او پیروی کنند؛ لذا فرستادن فرشته برای رسالت بشر خلاف حکمت و عنایت است و فرشته فقط پیک خدا است نه این که صاحب شریعت باشد و با انسان‌ها به طور مستقیم ارتباط بر قرار کند. علاوه بر این، فرشتگان صلاحیت مظهریت تام حق را ندارند و قرب آنهابهحق، برای کشف حقایق به نحو تفصیل به اندازه انسان نمی‌باشد.
در روایت است که ابو جهل به پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفت: اگر، وسفیر خدا بودی حتما فرشته‌ای همراهت می‌فرستاد تا ادعای تو را تصویق کند، ما هم این فرشته را می‌دیدیم. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درجواب فرمود: اگر خدا بخواهد پیامبری بفرستد که فرشته باشد، در این صورت شما نمی‌توانید او را ببینید و بر فرض، قدرت دیدن فرشته را پیدا کنید، خواهید گفت: آن، فرشته نیست بکله بشری مانند ماست، چون در این صورت، لازم است به صورت انسانی بر شما ظاهر شود تا بتوانید با او تماس بگیرید و سخنش را بشنوید و مقصود او را بفهمید، و در غیر این صورت از کجا می‌فهمید که او راست می گید؟ بلکه خداوند انسانی را به عنوان پیامبر انتخاب می‌کند و به او معجراتی می‌دهد، که انسان‌های دیگری که مانند او هستند به هیچ وجه توانایی انجام این معجزات دا ندارند، و این گواهی عملی خداوند بر پیامیر اوست. اگر فرشته‌ای بر شما ظاهر می‌شد و معجزاتی انجام می‌داد، از آن جا که ماهیتش به شما تفاوت داشت نمی‌توانستید باور کنید که این عجرات مستند به خدا، و خداوند با دادن این معجزات رسالت او ار عملا گواهی نموده است . . .[۳۲۶] کیفیت نزول فرشتگان بر ولی امر و تمثل آنها هر یک از فرشتگان، دو گونه وجود دارند: یکی وجود نفسی، که ذاتی حقیقی دارند و آن مجرد بودن از ماده جسمانی است؛ و دیگری وجود اضافی است، که تمثل فرشته برای روح قدسی انسان، به حسب قابلیت او می‌باشد. آن چه مربوط به حقیقت فرشته است، در فصل اول گذشا و اما آن چه در این جا مورد بحث خواهد بود، وجود اضافی ملک است که در ظرف ذهن و ادراک آدمیان تمثل می‌شود.
علامه کبیر آیه الله سید محمد حسین طباطبائی - رضوان الله تعالی علیه - در این مورد کلامی لطیف دارند: ملائکه موجوداتی هستند که وجودشان منزه از ماده جسمانی است، چون ماده جسمانی در معرض زوال و فساد و تغییر است و نیز کمال در ماده تدریجی است، یعنی از مبدا سیر حرکت می‌کند، تا به تدریجبه غیب کمال برسد.
چه بسا در بین راه موانع و آفاتی نیز برخورد کند و قبل از رسیدن به کمال خویش از بین برود، اما ملائکه این گونه نیستند . . هم چنین روشن می‌شود وقتی در روایات از صورت و شکل و هیات‌های جسمانی ملائکه سخن به میان آمده است، از باب تمثل است و خواسته‌اند بفرمایند: فلان فرشته طوری است که اگر اوصافش با طرحی نشان داده شود، به این شکل در می‌آید؛ و به همین جهت انبیا و امامانی که فرشتگان را دیده‌اند، و گرنه ملائکه به صورت و شکل در نمی‌آیند.
آری، فرق است بین تمثل و شکل گیری؛ تمثل فرشته به صورت انسان بدین معنی است که ملک در ظرف ادراک آن کسی که وی را می‌بیند، به صورت انسان در آید. در حالی که بیرون از ادراک او، واقعیت و خارجیت دیگری دارد و آن عبارت است از: صورت ملکی. بر خلاف شکل که اگر فرشته به صورت انسان متصور و متشکل شود انسانی واقعی می‌شود، هم در ظرف ادراک بیننده و هم در خارج آن ظرف، و چنین فرشته‌ای هم در ذهن انسان فرشته است و هم در خارح، و این ممکن نیست. در تفسیر سوره مریم گفتیم که خدای سبحان معنایی را که ما برای تمثل ذکر کردیم تصدیق دارد، و در داستان مسیح و مریم می‌فرماید: فارسلنا الیها روحنا فتمثل بشرا سویا که تفسیرش در همان جا گذشت.
و اما این که بر سر زبان‌ها افتاده و می‌گویند: ملک جسمی است لطیف، که به هر شکل در می‌آید،[۳۲۷] مطلبی است که هیچ دلیلی بر صدق آن نیست، نه از عقل و نه از نقل. دلیل نقلی نیز نه از کتاب و نه از سنت معتبر، و این که بعضی ادعا کرده‌اند که مسلمین بر این مطلب اجماع دارند، چنین اجماعی در کار نیست.
و اگر اجماعی هم باشد هیچ دلیلی بر حجیت چنین اجماعی نداریم؛ چون اجماع در مسائل اعتقادی مطرح نیست.[۳۲۸] شاهد بر مطلب فوق آن است که در روایات آمده است که جبرئیل در بسیاری از مواقه به صورت دحیه کلبی)[۳۲۹] متمثل می‌شد و خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌رسید، چنان که نقل شده است که امام صادق فرمود: روزی ابوذر- رحمه الله علیه - بر حضرت رسالت ناه گذشت و جبرئیل به صورت دحیه کلبی در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته بود و سخن در میان داشت؛ ابور گماه کرد که دحیه کلبی است وبا حضرت حرف نهانی دارد، بگذشت. جبرئیل گفت: یامحمد! اینک ابوذر بر ما گذشت و سلام نکرد، اگر سلام می‌کرد ما او را جواب سلام می‌گفتیم؛ به درستی که او را دعایی است که در میان اهل آسمان‌ها معروف است، چون من عروج نماییم او وی سوال کن. چون جبرئیل برفت، اوذر بیامد. حضرت فرمود که؛ ای ابوذر! چرا بر ما سلام نکردی؟ ابوذر گفت: چنین یافتم که دحیه کلبی نزد تو است و برای امری او را به خلوت طلبیده‌ای، نخواستم کلام شما را قطع نمایم.
حضرت فرمود: جبرئیل بود و چنینی گفت. ابوذر بسیار نادم و پشیمان شد حضرت فرمود: چه دعاست که خدا را به آن می‌خوانی که جبرئیل خبر داد که در آسمان‌ها معروف است؟ گفت: این دعا را می‌خوانم: اللهم انی اسئلک الایمان بک، و التصدیق بنبیک، و العافیه من جمیع البلاء، و الشکر علی العافیه، و الغنی عن شرار الناس[۳۳۰] پس وجود نفسی فرشته - که همان ذات حقیقی اوست - از حقیقت خود خارج نمی‌شود و ذات حقیقی او تبدیل به انسان نمی‌گردد. چون لازم می‌آید ذات یک شی ء به ذات شی ء دیگر قلب شود، بلکه این حقیقت فقط در ظرف ادراک، به صورت دحیه کلبی تمثل یافته است، و در قوه خیال آدمی که خود تجرد برزخی دارد، مطابق با احوال نفسانی انسان، متمثل می‌شود.[۳۳۱] پس نزول و صعود فرشتگان، نزول و سعود محسوس نیست؛ زیرا در غیر این صورت لازم می‌آید که خداوند متعال - جل قدسه هم اوهام المتوهمین - در جهتی باشد که - طرف او سعود کنند، در حالی که خداوند از این گونه صفات منزه است.
امام خمینی (ره) در این زمینه می‌فرماید: بدان که روح اعظم، که خلقی اعظم از مملائکه الله، یعنی در مرتبه اول از ملائکه الله واقع است و اشراف و اعظم از همه است، و ملائکه الله مجرده قطان عالم جبروت از مقام خود تجافی نکنند، و از برای آنها نزول و سعود آن معنی که از برای اجسام است مستحیل است؛ زیرا که مجرد از لوازم اجسام مبر اسن و منزه است.
پس تنزل آنها- چه در مرتبه قل یا صدر با حس مشترک ولی و چه در بقاع ارض و کعبه و حول قبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و چه در بین المعمور باشد - به طریق ملکوتی یا ملکی است؛ چنان تعالیدر باب تنزل روح الامین بر حضرت مریم (علیه السلام) فرماید: فتمثل لها بشرا سویا.[۳۳۲] چنان چه برای اولیا و کمل نیز تمثل کلکوتی و تروح جبروتی ممکن است. پس، ملائکه الله و قوه و قدرت دخول در ملک و ملکوت است به طور تمثل؛ و کمل اولیا را قدرت بر دخول در ملکوت و جبروت است به طور تروح و رجوع از ظاهر با باطن.[۳۳۳]
بنابراین، ظهور و تمثل بشری به صورت فرشته، : یه فرشته‌ای به مثال انسان، امکان دارد؛ و این که جبرویل به شکل و صورتی، مانند صورت دحیه کلبی در این عالم ظهور داشته است، به این معنا نیست که جبرئیل در قالب بدن دحیه شد و حلول کرده است، چنین نیست او به ماهیت انسانی یا در قالب و صورت انسان در آید. ابن فارض نیز در اشعار خویش به تمثل جبرئیل به صورت دحیه اشاره کرده است:
۱ -وها دحیه وافی الامین نبینا
بصورته، فی بدء وحی النبوه!
۲ -اجبرئیل قل لی: کان دحیه اذ بدا لمهدی الهدی، فی هیئه بشریه؟
۳ -و فی علمه عن حاضریه مزیه
بماهیه المرئی من غیر مریه
۴ -یری کلکا یوحی الیه و غیره
یری رجلا یدعی لدیه بصحبه
۱- متوجه باشد، که در آغاز وحی نبوت، جبرئیل امین به صورت دحیه کلبی با پیغمبر (صلی الله علیه وآله) ملاقات می‌کرد.
۲- به من بگو: آیه وقتی که جبرئیل برای پیامبر - که راهنمای راه هدایت است - به شکل بشری جلوه می‌نمود، حقیقتا دحیه بود (یا جبرئیل به صورت دحیه تمثل کرده بود) ؟!
۳- و بدون شک علم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره حقیقت و ماهیتی که جبرئیل، بدان صورت دیده می‌شد، نسبت به علم دیگران که ا ان را دحیه می‌پنداشتند، دارای مزیت و برتری است.
۴- پیامبر (صلی الله علیه وآله) جبرئیل را به صورت فرشته‌ای می‌دیدند، که به او وحی می‌کند، ولی دیگران او را به صورت مردی می‌دیدند، که برای مجالست با پیامبر (صلی الله علیه وآله) وی را به سوی خود فرا می‌خواند.[۳۳۴] شایان ذکر است که عین الفاظ قرآن متجید، وحی است؛ نه آن که بر قلب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) القاء می‌شد و آن بزرگوار به هر لفظی که می‌خواست تعبیر می‌نمود؛ و این مطلب از ضروریات دین و صریح قرآن کریم است: لا تحرک با لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه[۳۳۵] در حال وحی با شتاب و عجله، ربان به قرئت قرآن مگشای، که ما خود قرآن را جمع کرده و محفوظ داشته و بر تو فرا خوانیم.
پیامبر گرامی اسلام، چگونگی نزول وحی بر قلب مبارکش را در حدیث صحیحی که از وی روایت شده چنین توصیف نموده است: گاهی مانند آواز، زنگ آن را می‌شنوم و چون قطع می‌شود، مطالب را دریافته و مقصود را فهمیده‌ام، و این سخت‌ترین انواع وحی است؛ و گاهی فرشته، به صورت شخصی در برابرم ظاهر می‌شود و با من سخن می‌گوید و هنگامی که مرا ترک می‌گوید، آنچه گفته در قلبم محفوظ می‌ماند.
عایشه می‌گوید: در یک روز خیلی سرد، پیامبر را دیدم که وحی بر او فرود آمد، و پایان یافت و از پیشانی پیامبر (صلی الله علیه وآله) عرق فرو می‌ریخت. گاهی سنگینی وحی در این حالت به حدی می‌رسید که اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) سوار مرکب بود، مرکب زانو می‌زد و بر زمین می‌نشست. یکبار وحی در حالی به پیامبر نازل شد که زانوی مبارکش بر روی زانوی زید بن ثابت بود، و آن چنان بر زانوی زید سنگینی می‌کرد که گویی می‌خواست آن را متلاشی کند. ظاهرا این نوع وحی بلاواسطه صورت می‌گرفته است.
حالت دوم وحی، کم فشارتر و سبک تر بود، نه صدایی شنیده می‌شد و نه از پیشانی پیامبر (صلی الله علیه وآله) عرق می‌ریخت، و چون میان القا کننده و پذیرنده، یک مشابه شکلی وجود داشت، هم کار فرشته امین وحی آسان بود و هم پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آسانی وحی را می‌پذیرفت[۳۳۶] و از آیات و روایات چنین استفاده می‌شود، که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به صورت واقعی جبرئیل را هم دیده است، چنان که مضمون این روایت موید آن است که: جبرئیل (علیه السلام) به صورت دحیه کلبی نازل می‌شد، تا اینکه روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او فرمود: می‌خواهم صورت واقعی تو را ببینم، جبرئیل، ایژبتدا ابراز می‌دارد که شما طاقت ندارید! حضرت موافقت می‌کند، و سرانجام به صورت حقیقی خود، ظاهر می‌شود و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با دیدن او، غش می‌کند[۳۳۷] دراین جا ممکن که این سوال مطرح است، که مگر مقام جبرئیل از مقام پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بیشتر بود که حضرت با دیدن او از خود بیخود شد؟ اجمالا باید گفت که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) دارای دو بعد وجودی بود: بعد بشری او، که در عالم ملک و طبیعت است، لذا وقتی صورت واقعی جبرئیل را می‌بیند مدهوش می‌شود؛ و دیگری بعد ملکوتی وی است که وقتی در عالم ملکوت سیر می‌کند، جبرئیل قدرت همراهی با او را نداشته و عرض می‌کند من دیگر نمی‌توانم همراه شما بیایم؛ لذا به تعبیر الهی قمشه‌ای صورت ملکوتی جبرئیل جسم ناسوتی حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) را مدهوش کرد.
همچنین آیات مربوط به قاب قوسین و ماجرای نعمت دلالت دارد، بر این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دوبار، چهره واقعی جبرئیل را دیده است.
بنابراین، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرشتگان را در صور مثالی و نوری مشاهده می‌فرمود. اما با دقت در آیات و روایات مربوط به این مساله، به حقیقت می‌رسیم که مشاهده فرشتگان در صورتهای مثالی به دو صورت بوده است: در بعضی موارد، فرشتگان مثالی و نوری را با همان صور نوری و مثالی مشاهده می‌فرمود؛ و در بعضی موارد، ملائکه مقرب و فرشتگان بالاتر را در تمثل‌های نوری و مثالی می‌دید. حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه می‌فرماید:
جبرائیل دوبار در قالب مثالی برای رسول الله ظاهر شد، و آن حضرت دید که جبرائیل تمام خاور و باختر را پر کرده و به همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در شب معراج تا عالم عقل و مقام اصلی بالا رفت، تا آنکه رسول هاشمی از مقام جبرائیل به مقامات دیگر - تا آنجا که خدا خواسته بود - عروج کرد و جبرائیل در مقام پوزش از این رفیق نیمه راه عرض کرد:
اگر بند انگشت برتر پرم
فروغ تجلی بسوزد پرم[۳۳۸] فرشتگان وسایط در تدبیرند
شکی نیست که موثر در وجود، موجودی جز خدا نیست و موجد حقیقی نیز جز او نخواهد بود؛ خداوند در نظم و تدبیر عوالم، از مخلوقات مستغنی بوده و از معاونت فرشتگان بی نیاز است تبارک الذی بیده المالک[۳۳۹] اما خداوند بخشی از امورات عالم هستی را به آنها سپرده است چنان که در آیه: فالمدبرات امرا[۳۴۰] که - مدبران امور سوگند یاد شده به نظر مشهور آنها همان فرشتگانی هستند، که امور جهان را تدبیر می‌کنند؛ ولی با مساله توحید وبوبی منافات ندارد؟
پاسخ آن است که: اگر فرشتگان استقلالی در تاپیر داشتند، با توحید ربوبی قابل جمع نبود، اما می‌دانیم آنهامجریان فرمان الهی هستند و موکلان امور به اراده و مشیت خداوند می‌باشند، لذا هر فعلی از ملائکه صادر شود اولا و با لذت از طرف خداست، ولی ثانیا و بالعرض منتسب به فرشتگان است، مانند نور خورشید که در آیه می افند، به طور حقیقی و با لذت از خورشید است، مانند نور خوسید که در آینه می‌افتد، به طور حقیقی و با لذت از خورشید است، ولی بالعرض و به طور مجازی به آینه نیز نسبت داده می‌شود. هم چنین مانند هر عملی که از چشم و گوش و خیال و وهم و ایر قوای نفس ناطقه انسان سر می‌زند اولا و نیست که فرشتگان مستقل از خدا باشند، بلکه خداوند به کارهای فرشتگان را به طور مجازی به خداوند اسناد داد بلکه این اسناد حقیقی است و آنهامظهر فاعلیت الهی هستند و از اسمای فعلیه حق می‌باشند. از این رو فرشتگان نیز هرگز خود را معاون و شریک در کار خدا نمی‌دانند، بلکه همه به امر تکوینی و افاضه حق در تدبیر امور عالم کار می‌کنند. چنان که در خطبه اشباح حضرت امیر - سلام الله علیه - پس از ابیان او صافی از طبقات فرشتگان می‌فرماید:
لا ینتحلون ما ظهر فی الخلق فی صعنه، و لا یدعون انهم یخلقون شیئا معه مما انفرد به[۳۴۱] فرشتگان هیچ چیز از سنع خداوندی را که در کارگاه آفرینش ظاهر گشته این، به خود نمی‌بندند؛ و مدعی هم نیستند که چیزی از موجودات را که تنها خداوند آفریده، آنها حلق کرده‌اند.
همان طوری که گفته می‌شود در عسل شفاست: فیه شفاء للناس[۳۴۲] هیچ منافاتی ندارد که شفا دهنده فقط خدا باشد؛ زیرا خداوند از زبان ابراهیم، قهرمان توحید چنین می‌گوید: و اذا مرضت فهو یشفین[۳۴۳]؛ هم چنین هیچ منافاتی ندارد که بگوییم ندبید امور با فرشتگان مدبر و خداوند است، با توضیحی که گذشت.
مفسر کبیر مرحوم علامه طباطبائی می‌فرماید: به طوری که از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود، فرشتگان در صدور موجودان از ناحیه تعالی و باز گشت آنها به سوی او واسطه بین خدا و خلق هستند، آنهااسبابی هستند برای حدوث حوادث. اما مافوق اسباب مادی جاری در عالم ماده، که کاربرد شان تا وقتی است، مرگ نرسیده و موجود به نشئه دیگر منتقل نشده است، چون بعد از مرک و انتقال، دیگر اسباب مادی سببیتی ندارند.
اما نقش فرشتگان در مساله باز گشت انسان‌ها به سوی خدا، یعنی وساطت آنهات در تمام موارد ذیل است: حال ظهور نشانه‌های مرگ، قبض روح، سوال و جواب و ثواب و عذاب عالم قبر، مرگ تمام انسان‌ها در نفخه صور، زنده شدن آنان در نفخه دوم و حشر آنان و ارائه نامه اعمال و وشع میزان‌ها، و رسیدگی به حساب و یوق دادن اهل بهشت و دوزخ به جایگاه خود. آیات و روایاتی که بر این وساطت دلالت می‌کند بسیار است، و احتیاجی به ایراد آنهانیست؛ روایات وارده در این مساله نیز از ناحیه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ائمه معصومین (علیه السلام) بیشش از آن است؟ به شمار آید.
و هم چنین وساطت فرشتگان در مرحله تشریع دین، یعنی نازل شدن و آوردن وحی و دفع شیطان‌ها از مداخله در اان، و یاری دادن به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و نیز تایید مومنین، و پاک نمودن آنان از راه استغفار، و طلب مغفرت از خدا برای آنان، جای تردید و بحث نیست.
اما وساطت آنهادر تدبیر امور این عالم نیز لازم وضروری است؛ با این که هر امری برای خود سببی مادی نیز دارد، ولی قرآن کریم به طور مطلق نازعات و ناشطات و سابحات و سابقات و مدرات را به فرشتگان نسبت داده است.
هم چنین از آیه جاعل الملائکه رسلا[۳۴۴] فهمیده می‌شود که فرشتگان فقط خلق شده‌اند، برای وساطت بین خدا و خلق و اجرای دستورهای خدا ردد ماین خلق و این وساطت برای فرشتگان جز و سنت قطعی الهی است و چنینی نیست که مثلا خدای تعالی گاهی او امر خود را به دست ایشان جاری سازد و گاهی همانامر را بدون وساطت فرشتگان انجام دهد؛ چون در سنت خداوند متعال تهاختلافی هست و نه تخلفی. چنان که فرموده: ان ربی علی صراط مستقیم[۳۴۵] ونیز فرمود: فلن تجد لسنت الله تبدیلا.[۳۴۶]
از جمله وساطت‌های فرشتگان این که بعضی از آنان مقام بلندتری دارند و امر خداوند متعال را دریافت می‌کنند و به فرشتگان تحت فرمان خود می‌رسانند و در تدبیر بعضی امور آنها را بر کار می‌گیرند. وساطت فرشتگان مراتب بالا در واقع بین منحق تعالی و فرشتگان مراتب پایین تر از خود خواهد بود؛ مثل نقشی که ملک الموت و مساله قبض ارواح دارد که فرشتگان تحت امر خود را برای گرفتن ارواح انسان‌ها مامور می‌کند. خداوند از زبان خود آنان این وساطت را حکایت کرده است: و ما منا الا له مقام معلوم[۳۴۷] و نیز فرمود: مصاع ثم امین[۳۴۸] و نیز فرمود: حتی اذا فزع عن قلوبهم ماذا قال ربکم قالوا الحق[۳۴۹] فرشتگان که از طرف خداوند واسطه بین خود و حوادثیند؛ یعنی قرآن ملائکه ا سلسله اساببی معرفی کرده اسن که حواث مستند به آنان است و استناد حوادث به ملائکه منافات با ای نمعنا ندارد که حوادث مستند به اسباب قریب و مادی نیز باشد؛ برای این که سببیت ملائکه و اسباب مادی در طول هم هستند، نه در عرض هم؛ به این معنا که سبب قریب علت پیدایش حادثه است، و به سبب بعید علت پیدایش سبب قریب است. هم چنان که منافات ندارد که در عین استناد حوادث به ملائکه و اسباب مادی به خدای تعالی نیز استناد دهیم، چون تنها رب عالم او است.
بنابراین سببیت طولی است نه عرضی و استناد آنها به اسباب طبیعی منافات ندارد. از این رو، خداوند متعال هم اسباب طبیعی و ظاهری حوادث را تصدیق فرموده ایت و هم وساطت و نقش فرشتگان را موثر دانسته است. اما هیچ یک از اسباب در قبال خداوند استقلال ندارند، تا رابطه خدا با مسیی آنها قطع باشد و ما نتوانیم آن مسبب را هب خدای تعالی استناد دهیم. همان طور که ثنویه پنداشته‌اند و چنین گفته‌اند: خدای تعالی تدبیر امور عالم را به فرشتگان مرقرب داگذار کرده؛ ولی قرآن کریم استقلال هر چیز را از هر چهت نفی کرده، پس هی موجودی مالک چیزی نیست، نه مالک خودش و نه مالک نفع و ضرر و مرگ و حیات خود.
در اسباب طولی استناد موجودات به اسبای، طوری است که هر یک بر دیگری مترتب است و همه اسباب به خدای سبحان منتهی می‌شود؛ مثل کتابت که انسان آن را با دست خود به وسیله قلم انجام می‌دهد و این یک عمل هم استناد به قلم دارد، و هم استناد به دست و در مجموع استناد به انسان نیز دارد که با دست و قلم کتابت را انجم داده است. هر چند سبب مستقل و فاعل حقیقی این عمل خود آدمی است ولکن این باعث نمی‌شود که ما نتوانیم آن را هب دست و قلم نیز استناد دهیم؛ زیرا هم یم گوییم فلانی چقدر خوب می‌نویسد و هم می‌گوییم دست و پنجه اش نریزد که چنین هنری از خودنشان می‌دهد و هم خود او می‌گوید: این قلم خوب می‌نویسد.
طبق بیان فوق، منافات ندارد فرشتگان هم واسطه در تدبیر باشند و هم دایما در حال عبادت و تسبیح و سجده باشند چنان که از کلام خدای تعالی استفاده می‌شود که بعضی از فرشتگان را ای همه آنان در حال عبادت اند یا مانند آیه: عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون، یسبحون اللیل و النهار لا یفترون[۳۵۰] و مانند آیه ان الذین عند ربک لا بستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون[۳۵۱][۳۵۲] فرشتگان واسطه‌های نزول نعمات الهی اند
فرشتگان واسطه‌های نزول نعمات الهی اند
شکی نیست که خداند متعال پس از اعطای نعمت وجود به انسان نعمت‌ها زیاد دیگری نیز به او عطا نموده است، انسان باید تلاش کند تا نعمت‌های الهی را به جا بیاورد و هم چنین در برابر این نعمت‌های بزرگ و بسیار خود را موظف بداند که ازز دستورهای صاحب نعمت اطاعت نماید.
ابر و باد و مه و مخورسید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
چنان که مطلب فوق در این آیات مطرح شده است: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده[۳۵۳] ای مردم! از عذاب خداوند بپرهیزید که همه شما را ازیک تن آفرید.
یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم[۳۵۴] تتقون ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید که شما و پیشینیان را آفرید تا پرهیزگار شوید.
روشن است که در این دو آیه نعمت آفرینش و وجود که بزرگ‌ترین موهیت الهی است، مطرح شده است، نا هر کس به توجه به خلقت و آفرینش خویش، به آفریدگار خود رهنمون شود و فقط او را مورد ستایش قرار دهد؛ و در آیه بعد به نعمات دیگری چون زمین و آسمان و باران و خوردنی‌ها اشاره کرده است:
الذی جعل لکم الارض فراشا و السماءبناءو انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم فلا تجعلو الله اندادا و انتم تعلمون[۳۵۵] آن خدای که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان ا چون سقفی بر بالای سر شما قرار داد و از آسمانی آبی برای شما فرو فرستاد و به وسیله آن میوه‌ها را پرورش داد، تا روزی شما باشد؛ پس برای خدا شریک‌هایی قرار ندهید در حالی که می‌دانید.
با ذکر این مقدمه کوتاه باید گفت که هر یک زا نعمت‌های بی پایان الهی، بلکه کارهایی که در نظام تکوین صورت می‌گیرد، به واسطه و کمک فرشتگان صورت می‌گیرد. چنان که امام زین العابدین (علیه السلام) در بخشی از دعهای سوم صحفیه سجادیه به درگاه الهی عرضه می‌دارد:
و خزان المطر، و زواجر السحاب، و الذی بصورت زجره یسمع زجل الرعود، و اذا سبحت به حفیفه السحاب التمعت صواعق البروق، و مشیعی الثلج و البرد، و الهابطین مع قطر المطر اذا نزل، و القوام علی خزائن الریاح، و الموکلین بالجبال فلا تزول، و الذین عرفتهم مثاقیل المیاه، وکیل ماتحویه لواعج الامطار و عوالجها (الهی درود و رحمت فرست) بر فرشتگانی که ابرها را به هر جانی می گشانند، و بر آنان که صدای راندن آنها بانگ رعدها شنیده می‌شود و زمانی که ابرهای خروشان با راندن آنان به شنا در آیند، شعله‌ای برق بدرخشد؛ و بر فرشتگنی که همراه برف و تگرگند، و آنان که با دانه‌های باران به وقت باریدن فرود می‌آیند، و فرشتگانی که بر خزانه‌های بادها زمامدارانند، و فرشتگانی که بر گوه‌ها موکلند تا از هم نپاشند، و بر فرشتگانی که مقدار ثقل آبها و پیمانه باران‌های سخت و رکبارها را به آنان شناسانده‌ای.
در این جلات زیبای امام سجاد (علیه السلام)؟ سخن از باد و باران و ابر و رعد و برق و برف و تگرگ و کوه هاست، هر یک از آنها در پوتو وجود فرشتگان منشا وجود آثار زیادی هستند، که شرح هر یک از آنها در مجال نمی‌گنجد برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می‌کنیم.
حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: هیچ دانه‌ای از باران نمی‌بارد مگر به توسط پیمانه‌ای در دست فرشته‌ای است، نازل شود. فقط در روز نوح نبی (ع) که به خود آب فرمان داده شد و آب بر خزانه دادان طغیان کرد، و این است قول خداوند تعالی که: چون آب طغیان کرد و رو به فزونی نهاد.[۳۵۶] البته گفتنی است که مراد حضرت از پیمانه دست فرشتگان، پیمانه متعارف نیست.
جابر از حضرت از باقر (علیه السلام) خهعروایت می‌کند: چون خورشید بر آید با آن چهار فرشته باشد: یکی فریاد می‌کند که ای اهل خیر! اعمال نیک خود ا کامل و تمام نمایید، و سعادت ابدی برشما بشارت باد. دیگی می‌گوید: ای اهل شر! از کار زشت دست بکشید و پیرامون آن کمتر بگردید.
سومی صدا می‌کند: پروردگار! به مردم نیکو کار که انفاق می‌کنند مزید نهژعمت و به اهل بخل، نیستی و نابودی بده و فرشته چهارم خورشید را آب پاشی می‌کند و اگر چنان نبود زمین از شدت حرارات سوخته می‌شد.[۳۵۷]
در توضیح این حدیث شریف لازم است به نکاتی چند اشاره شود: با توجه به این که سطح خارجی خورشید دارای چند هزار درجه حرارات است و مرک آن حدود هفتاد میلیون درجه حرارات است، می‌توانیم به خوبی حدس بزنیم که طبعا سوخت این بخاری محیر العقول نیز لازم است، پر استقامت‌ترین سوخت‌های جهان باشد که هر در آهرین بسوزد به ماده دیگری تبدیل می‌شود؛ و این ماده قاعدتا ساده‌ترین اتم‌های جهان یعنی هیدروژن و در درجه دوم هلیوم است، و این سوخت مانند سایر سوخت‌های هر اندازه مستعل تر گردد ایجاد حرارت بیشتر می‌کند و هب همین نسبت عمرش نیز کمتر می‌شود؛ لذا برای جلوگیری از این حادثه باید از آب استفاده شود، تا از حرارت و نقصان آن بکاهد. باران‌های متناوبی که بر چهره خورشید علی الدوام در جریان است توسط تلکسوپ نیز دیده شده است. چنان که دونالد منزل منجم شهیر آمریکایی در کنفرانش منجمان اظهار داشت: اختلاف اشکالی که در تکه‌هایی که چهره خورشید نمودار است به علت باریدن باران‌های شدیدی است، که علی الدوام بر آن می‌بارد. سپӠفیلمی را که از خورشید گرفته بود، نشان داد و نمایندگان منجمان در آن مشاهده کردند که بارانی سخت از ارتفاع هشتاد هزار کیلومتر بر خورشید می‌بارد.[۳۵۸] عزرمی می‌گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) در حجر تحت میزاب نشسته بودم، مردی با مردی دیگر در مخاصمه بودند، یکی از آن دو به دوست خود گفت: به خدا سوگنند که تو محل وزیدن بادها را نیم دانی و چون کلام ایشان به طول انجامید، حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مگر تو یم دانی که محل وزش با کجاست. عرض کرد: نه، لکن شنیده‌ام که مردم چنین می‌گویند. شامی محبوی است، هر وقت که خدا اراده کند چیزی از بادها بفرسید پس آن باد شمال است، یا صبا، پس آن باد سباست، یا دبور، پس آن باد دبور است. سپس فرمود: علامت و نشانه این حرف آن است که این رکن را در تابستان و زمستان و روز و شب متحرک می‌بینند.[۳۵۹]
در ای نزمینه هم روایات بسیاری در کتب روایی و تفسیر وارد شده است، ولکن باید توجه داشت که تدبیر اجرای چنین عواملی در امور فوق، توسط فرشتگان منافاتی با گفتار دانشمندان ندارد. حکیم متاله و عارف صمدانی مرحوم الهی قمشه‌ای در این رابطه می‌فرماید:
این سخنان ابدا ممخالفتی با گفتار دانشمندان ندارد؟ رعد و برق و صاعقه را در نتیجه تجاذب ابری می‌دانند که مجاور زمین بوده و الکتریسته منفی را از زمین گرفته و ابر بالای آن که دارای الکتریسته مثبت است در نتیجه یک دیگر را جذب خواهند کرد و جذبشان موجب صدای رعد وشعله صاعقه و نور برق می‌گردد؛ زیرا انبیا و اولیای حق، تمام قوای بی نهایت عالم را تحت فرمان خدا و دارای شعور و آگاهی می‌دانند، و قوای مامور خدا را در نظم عالم فرشته خوانند، پس فرشته به زبان انبیا و اولیا تمام قوای روحانی و جسمانی عالم است.
فرشته وحی از قوای روحانیاست و فرشته رعد و برق و باران و برف از قوای جسمانی، یعنی تعلق به عالم اجسام بوده و به کار انتظام عالم جسمانی مامر خدایند. پس علمای فیزیک راجع به زلزله و رعد و برق و صاعقه و یا جاذبه زمین و کرات و غیره تعبیر به قوه جاذبه الکتریسه و انواع گازها کرده‌اند، باید بدانند همین قوای عالم که همه به امر خدای عالم به کار مشغول اند، در واقع در پوتو وجود فرشتگان الهی و قوای روحانی موثرند، هر چند متعلق به اجسام باند و به اعتبار تعلق به جسمی داشتن اسم آن را جاذبه و الکتریسته و غیره گذارند.
پس اسان انبیا که قوای عالم را تعبیر به فرشته می‌کنند و لسان علمای علم الاشیاءک ار آن تعبیر به قوه می‌کنند اختلاف اصلا ندارند، و ار گویند: چرا دراصطلاح آنهااختلاف است؟ گوییم: چون رسولان حق مامورند که خلق را هب سوی خدا دعوت کنند و مردم عالم را به آفریننده خود آشنا سازند و شناسای حقیقت الهیه و با معرفت و ایمان به خدای عالم و یگانگی و اوصاف کمال و جمال و جلال او گردانند، که در نیجه ایمان به خدا خلق روح بزرگ بی نهاین و قدرت و همت بلند یابند، و روح پاکشان برای عالم ابد مناسب و مستعد سعادت و کمال بی حد نهایت گردد؛ و علاوه در عالم دنیا هم در اثر ایمان به خدای عالم در خلق روح عطفه و مهر و محبت و صفا و دوستی و احسان پدید آید و روح خشم و غضب و خود خواهی و طلم نابود گردد، تا در نتیجه هم روحشان سعادت ابد آخرت یابد و هم در عالم جسم تمدن عالی انسانی با عاطفه و محبت که اساس آسایش بشر است و بهترین مدنیت و نشاط بخش‌ترین زندگانی است بدان تامل شوند.
اما علمای (طبیعی) چون برای تحقیق و جست و جوی علل و اسباب طبیعی اشیا هستند و به امر تکوینی حق برای تعلیم و ارشاد مردم به علل طبیعی اشیا مامورند و کشف آثاری که خدا در اشیا برای معاش دنیای بشر قرار داده بنمایند؛ لذا از آثار و مبادی قوای عالم اجسام تعبیر به قوه می‌کنند و البته هر که الهی اسن می‌داند که سطان عالم وجود، خداست و قوای منظم علم همه حزب او و فرشتگان ماموران حق هستند، ذان احدیث - عز سلطانه - با تمام این علل و اسباب و قوه، تمام امور را به قبضه قدرت بی یهایت خود گرفته است: و لا حول و لا قوه الا بالله العی العظیم.[۳۶۰]
ملاصدرا می‌گوید: هر فرشه‌ای از جنس آن چیزی است - با فرمان خداوند آن را تدبیر می‌نماید و حرکت می‌دهد، پس فرشته بادها از نوع بادها، فرشته باران‌ها از نوع باران‌ها، و فرشته ۸ کوه‌ها از نوع کوه‌ها، و هم چنین فرششته آتش و هوا و آب و زمین، تمامی از نوع صنم او (رب النوع) نامیده شده است، به نام او هستند . . . خداوند برخی از فرشتگان را در آنچه به غذا و رشد و تولید انسان مربوط می‌شود، گماشته است، چون هر یک از اجزاء بدن انسان تغذیه نمی‌کند جز آن که به آن جزء دست کم هفت فرشته گماشه است . . .[۳۶۱]

فرشتگان بلا و رحمت

از آیات و روایات استفاده می‌شود که فرشتگانی است که بعضی از آنها مامور نزول بالا و عذاب قوم لوط در قرآن کریم چنین آمده است:
و لما جاءت وسلنا ابراهیم بالبشری قالوا انا مهلکوا اهل هذه القریه ان اهلها کانوا ظالمین[۳۶۲] . . . و چون فرستادگان ما برای ابراهیم بشارت آوردند، گفتند: ما (به امر خدا) اهل دیار را که قوی ستمکارند، هلاک می‌کنیم. ابراهیم به فرشتگان گفت: لوط (که بنده صالح موحد پاکی است) در این دیار است. پاسخ دادند که ما به احوال آن که در این دیار است آگاه‌ترین، او را با خانواده اش نجات می‌دهیم، جز زن وی که در میان اهل هلاکت باقی خواهد ماند؛ و چون فرشتگان ما نزد لوط آمدند از دیدن آنها (که به صورت جوانانی زیبا متمثل شده بودند) اندوهگین شد، گفتند: هیچ بیمناک و غمگین مباش که ما تو و خانواده ات را را نجات می‌دهیم، جز زنت که در میان آن قوم بافی خواد ماند. ما به دستور خداوند بر اهل این دیار که فاسق و بدکارند، از آسمان عذابسی سخت نازل می‌کنیم. همانا از دیار لوط آثار خرابی و عذاب را به جا گذاشتین، تا نشانه و آیتی روشن برای عبرت عاقلان و خردمندان باشد.
و نیز خداوند در آیانی دیگر نزول فرشتگان رحمت که به ابراهیم خلیل (علیه السلام) بشارت فرزند را دادند، چنین می‌فرماید:
و بندگانم را از فرشتگانی مهمان ابراهیم آگاهی ده، زمانی که آنان بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام. ابراهیم گفت: ما از شما بیمناکیم. ش گفتند: هیچ مترس؟ ما آمده‌ایم تو را به فرزندی دانا از جانب خدا بشارت دهیم. ابراهیم گفت: آیا مرا در این سن پیری بشارت فرزند می‌دهید ؟! مشانه این مژده چیست؟ گفتند: ما تو را به حق و حقیقت بشارت دادیم، و هرگز از لطف و عنایت خداوند ناامید مباش. ابراهیم گفت: آری! بر جز مردم گمراه کسی از لطف و رحمت خدا هرگز ناامید نمی‌شود.[۳۶۳]
و نیز می‌فرماید:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علهیم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون[۳۶۴] آنان که گفتند: بدون شک پروردگار ما، خدای یکتاستو بر ای ایمان، پایدار مانند، فرشتگان رحمت بر آنها نازل می‌شوند و بشارت می‌دهند که دیگر هیچ ترس و حزن و اندوهی از گذشته خود نداشته باشید، و شما را به همان بهشتی که (انبیاء) وعده دادند، بشارت باد.
نزول ملائکه بر مومنان اختصاص به حال احتضار و مرگ آنها ندارد، چه این که اختصاص به حال برزخ و قیامت هم نخواهد داشت، بلکه در تمام شئون زندگی آنها جلوه می‌کند؛ زیرا کسانی که زندگی و مرگ آنهابرا خداست، همین نزول فرشتگان رحمت، موجب آرامش آنان خواهد بود.
قرآن کرین انسان را از سریق تفکراتش می‌پروراند و فرشتگان هم از تعالی فکر انسان حمایت می‌کنند. اگر فرشتگان با جلب عنایات و رحمت خداوند سبحان، از انسان حمایت و پیشتیبانی نکنند، زندگی او از اضطراب و ناامنی و بلکه عوامل هلاکت و نابودی در امام نخواهد بود؛ بنابراین قسمتی از امنیت انسان مرهون عنایت حق و همایت فرشتگان است.
و رسلک من الملائکه الی اهل الارض بمکروه ماینزل من البلاء و محبوب الرخاء[۳۶۵] الهی، درود فرست بر فرشتگانی که به دستور تو بر عاصیان و مجرمان بلا آرند و برای دوستان و عاشقانت رحمت.

فرشتگانی کاتب اعمال

از دیگر وظایف فرشتگان، ثبت تمام اعمال بندگان خداست؛ و دبون تردید خداوند متعال قبل و بهتر از هر کسی شاهد و ناظر اعمال بندگان است، لکن برای این که انسان بیشتر مراقب خود باشد و احساس مسوولیت زیادتری کند، مراقبان بسیاری بر او گماشته که یک گروه مهم از آنان فرشتگان می‌باشند. چنان که می‌فرماید:
۱-و ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ناتفعلون[۳۶۶] البته از جانب خداوند محافظان و نگهانانی بر شما گمارده شده‌اند، محافظانی که در پیشگاه حق محترم و مکرمند و پیوسته اعمال شم را می‌نویسند، و از آن چه می‌کنید با خبرند.
۲-ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید[۳۶۷] هیچ سخنی (انسان) نمی‌گوید، مگر این که در آن هنگام فرشته‌ای در کنار او، مراقب و آماده است.
۳-ان رسلنا یکتبون ما تمکرون[۳۶۸] همانا رسولان ما هر آن چه فریب کاری می‌کنید، می‌نویسند.
۴- اذ یتلقی المتلقیان عن المین و عن الشمال قعید؛ به خاطر بیاورید هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند، اعمالتان را ثبت می‌کنند.
مرحوم سید علیخان مدنیبه نقل از تفسیر صافی روایت می‌کند: کاتبان اعمال زمانی که حسنات بندگان را ثبت کنند، با خوشحالی صعود می‌کنند و در حالی که شادمان و مسرورند، آنهارا بر پروردگارشان عرضه می‌دارند، و چون گناهی را ثبن کنند با اکراه و حزن بالا می‌روند، پس خداوند - عزوجل - می‌فرماید: گویید بنده‌ام چه کرده است؟ ساکت می‌مانند و چون سوال سه مرتبه تکرار شود، می‌گویند: بار خدایا! تو بر گناهانت ستاری، و به پوشیدن عیوب نیز امر فرموده‌ای. پس عیب هیا بندگانت را بپوشان، و تو بسیار غیب و نهانی‌ها هستی بدین جهت این فرشتگان کرام کاتببن نامیده شده‌اند.[۳۶۹]
از حضرت موسی بن حعفر (علیه السلام) سوال شد: دو فرشته‌ای که مامور ثبت اعمال انسانند، آیا از ارداه و تصمین باطنی او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر می‌شوند؟ حضرت فرمود: آیا بوی چاه فاظلاب و عطر یکی است؟ روای گفت: نه! اما فرمود: هنگامی که انسان نیت کار خوب کند نفسش خوشبو می‌شود. فرشته‌ای که در سمت راست است به فرشته سمت چپ می گیو: برخیز؟ او اراده کار نیک کرده است و هنگامی که آن را انجام داد، زبانش قلم فرشته و آب دهانش مرکب او می‌شود و آن را ثبت می‌کند. اما هنگامی که اراده گناهی می‌کند نفس او بدبو می‌شود، لذا فرشته طرف چپ به فرشته سمت راست می‌گوید: برخیز که او اراده معصیت کرده است، و هنگامی که آن را نجام می‌دهد زبانش قلم آن را انجام می‌دهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مرکب اوست و آن را می‌نویسد.[۳۷۰]
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد
زمانه را سند و دفتری و دیوانی است
از آیات و راویات استفاده می‌شود که دو دسته ار فرشتگان برای نوشتن اعمال انسان مهیا شده‌اند، یک دسته در طرف راست و دسته دیگر در طرف چپ. ملائکه دست راست؟ وظیفه آنان ضبط اعمال خوب است، به مجرد این که عمل خوبی از انسان سرزد - چنان که قرآن می‌فرماید - به ده برابر می‌نویسند، و فرشتگان طرف چپ نوشتم عمل بد را به تاخیر می‌اندازند که شاید متنبه نشود و توبه کند، اگر توبه نکرد آن خطا و گناه را به اندازه خود عمل ثبت می‌کنند.
شاید مقصود از نوشتن، همان ضبط نمودن و ثابت داشتن اعمال است نه نوشتن متعارف بین مردم، چنان آیه در آیه: کتب علیکم الصیام[۳۷۱] و کتب فی قلوبهم الایمان[۳۷۲] مراد ثابت بودن و مستقر داشتن است. در این باره بعضی ار نتفکران گفته‌اند: هر چه که انسان با حواس ظاهری درک کند، یک اثری بر روح او می‌گذارد و در صحفیه ذاتش جمع و جزء مخزونات فکری شود، اثرش بر نفس باقی خواهد بود، لذا کارهایی که زیاد تکرار می‌شوند و نیز اعتقادات راسخ در نفوس انسان مانند نوشتن در الواح است. چنان که خداوند متعال می‌فرماید: کتب فی قلوبهم الایمان.[۳۷۳]
و این الواح نفسانی صحیفه‌های اعمال هستند، نفس انسان کتابی است که چشمان نمی‌تواند آن را ببیند و بخواند، و هنگامی که مرگ فرا می‌رسد، پرده‌ها کنار می‌رود و کتاب نفس آشکار می‌گردد. چنان که یم فرماید: و اذ الصحف نشرت.[۳۷۴]
بنابراین شایسته است که انسان در طول مدت زندگی به صیانت نفس بپردازد و بداند علاوه بر این که خداوندی که شاهد اعمال امروز او و حاکم روز جز است، مراقبت و ناظر اوست، مراقبان دیگری نیز بر وی مقرر فرموده که امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید: بندگان خدا! بدانید (که) دیده بانانی از خودتان و جاسوس‌هایی از اندامتان بر شما (گماشه شده) است و (از فرشتگان) نگه دارنده‌هایی هستند که از روی راستی کردار و شماره نفس هایتان را ضبط می‌نمایند، تاریکی شب تار شما را از این فرشتگان نمی‌پوشاند و در بزرگ محکم بسته شده تشما را از آنها پنهان نمی‌گرداند، و فردا (مرگ) به امروز نزدیک است.[۳۷۵]
در آخر توجه دوستاران ولایت را به این حدیث شریف نبوی جلب می‌کنم که فرمود: همانا دو فرشته مراقب علی (ع) بر سایر فرشتگان مراقب به جهت مصاحب و ملازم بودن با او فخر می‌فروشند، و این افتخار بدین سبب است که هرگز از جانی علی (ع) هیچ کاری یا کلامی به سوی خدا بالا نمی‌برند که موجب سخط و خشم الهی شود.[۳۷۶]

فرشتگان محافظ انسان

از آیات کریمه قرآن مجید چنین استفاده می‌شود که از جمله وظایف فرشتگان این است که به فرمان خداوند متعال انسانها را در بعضی مواقع حفظ می‌کنند، تا این که قضای حتمی و قطعی الهی فرا رسد، چنان که می‌فرماید:
له معقبان من بین یدیه و من خلقه یحفظونه من امر الله[۳۷۷] برای او (انسان) نگهبان‌هایی در پیش روی و پیش سر وجود دارد که او را بر حسب امر خدا حفظ می‌کنند.
معقبات جمع معقه است و آن نیز جمع معقب می باد و به معنی گروهی است، که پی در پی و به طور متناوب به دنبال کاری می‌روند. طبق این آیه خداوند به گروهی از فرشتگان ماوریت می‌دهد، که در شب و روز به طور مستمر به سرغ انسان آمده و از پیش رو و پشت سر، نگاهبان و حافظ او باشند؛ و امیر المومنین (علیه السلام) در این رابطه چنین فرموده است: هیچ انسانی نیست مگر این که با او چندین فرشت نگهبان هستند، که او را نگاه می‌دارند از این؟ در چاهی در افتد، یا دیواری بر او فرود آید، یا به وی شری، و چون اجلش فرا رسد، بین او و آن چه به او می‌رسد مانع نشوند (تا از ین دنیا برود).[۳۷۸]
بدون ترید انسان در زندگی خود در معرض آفات و بلاهای بسیاری می‌باشد، و انواع بیماری‌ها و میکروب‌ها، انواع حادثه‌ها و خطراتی؟ هد زمین و آسمان موجود است، او را تهدید می‌کند؛ به خصوص در ایام کودکی که آگاهی انسان از اوضاع و شرایط محیط خود بسیار ناچیز است و هیچ گونه تجربه‌ای ندارد، در هر قدمی خطری در کمین او است، گاهی انسان تعجب می‌کند، که کودک چگونه می‌تواند از میان این حوادث جانی سالم ببرد؛ به ویژه خانواده‌هایی که پدران و مادران آگاهی چندانی از مسائل ایمنی و بهداشتی ندارند و ای امکاناتی در اختیار آنها نیست، مانند کودکانی که در روستاها بزرگ شده و در میان انبوه محرومیت‌ها، عوامل بیماری زا و خطران قرار دارند؛ لذا با اندکی تامل در این مسائل می‌یابیم نیروی محافظی وجود دارد که ما را در برابر این حوادث حفظ می‌کند، و همچون سپری خطرناکی که برای انسان پیش می‌آید، به طور معجزه آسا از آنها راهی می‌یابد، به طوری که احساس می‌کند همه اینها نمی‌تواند، تصادف باشد، بکله می‌روی محافظی از او پاسداری و نگهبانی می‌کند.
امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: (این دسته از فرشتگان) به فرمان خدا انسان را از این که در چاهی سقوط کند، دیواری بر او بیفتد، یا حادثه دیگری برای او پیش بیاید، حفظ می‌کنند تا زمانی که مقدرات حتمی فرا رسد، در این هنگام آنها کنار رفته و او تسلیم حوادث می‌کنند، و آنها دو فرشته‌اند که انسان را در شب حفظ می‌کنند، و در روز به طور متناوب به این وظیفه می‌پردازند.[۳۷۹]

استغفار و شفاعت ملائکه برای مومنین

از جمله کار فرشتگان این است که در دنیا برای بندگان استغفار می‌کنند و در آخرت نیز شفاعت، و این بطفی است دیگر، علاوه بر الطاف بی پایان الهی که برای بندگان قرار داده است:
الذنی یحلمون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یومنون به و یستغفرون للذین آمنوا . . .[۳۸۰] آنان که عرش را حمل می‌کنند و کسانی که در اطراف آن هستند، برای سپاس خدا او را تسبیح می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مومنان طلب بخشایش می‌کنند.
از آیه استفاده می‌شود، که فرشتگان خدا را تسبیح می گیوند وبرای مومنین اتغفار یم کنند، که این خود شفاعت است؛ و این که مراد از یحلمون العرش ملائکه‌اند، به دلیل وجود بعضی روایات است و ظاهر آیه نیز شاهد بر مدعاست.
تکاد السموات یتفطرن من فوقهن و الملائکه یسبحون بحمو و یستغفرون لمن فی الارض[۳۸۱] نزدیک است که آسماها بر فراز یک دیگر شکافته شوند و فرشتگان (رحمت) به ستایش خدای خود تسبیح گویند و برای اهل زمین آمرزش می طبند.
و در آیه دیگر شفاعت ملائکه را در حق بدگان خدا بیان کرده و اذن و رضایت خدا را در آن شرط می‌داند:
و کم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء و برضی[۳۸۲] چه بسار فرشتگان که در آسمان‌ها هستند که شفاعتشان برا هیچ کس سودمند نیست، مگر از آن پس که خدا برای هر که بخواهد، اجازه بدهد و اضی باشد. یعنی جایی که فرشتان آسمان با آن همه عظمت، قادر بر شفاعت نیستند جز به اذن پروردگار؛ چه انتظاری از بت‌های بی شعور و فاقد هر ونه ادراک می‌توان داشت؟ آیا شرم آور نیست که بگویند: ما بت‌ها را از این جهت می‌پرستیم، تا شفیعان ما در درگاه خداباشند ؟! و هم چنین تکیه بر روی فرشتگان از میان تمام شفاعت کنندگان، شاید به خاطر این باشد که گروهی از بت پرستان عرب آنها را می‌پرستید ند، و یا از این نظر باشد که وقتی شفاعت آنها بدون فرمان خدا مفید نباشد، هرگز انتظاری از بت بی شعور نمی‌توان داشت.

فرشتگان و امداد مومنان

یکی دیگر از وظایف و کارهای فرشتگان الهی امداد مومناناست. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید
اذ تقول للمومنین الن یکفیکم ربکم بثلاثه منزلین. بلی، ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فور هم هذا یمددکم ربکم بخمسه آلاف من الملائکه مسومین[۳۸۳] هنگامی که! همومنان می‌گفتی: آیا کاهی نیست که شما را به سه هزار تن از فرشتگان نازل شده یاری کند؟ آری، اگر شکیبایی گنی و پرهیزگار باشید، چون دشمنان به سراغ شما بیایندت خداوند با پنج هزار تن ار فرشتگان نشانه دار و مشخص، شما را امداد می‌کند.
بدون شک فرشتگان در جنگ بدر به یاری پیامبر (ص) شتافتند، اما دلیلی در دست نیست که این جنود ناپیدای الهی، رسما وارد میدان جنگ شده و مشغول نبرد شده باشند، بلکه قرائنی موجود است نشان می‌دهد، آنها برای تقویت روجیه مومنان و دل گرمی آنان نازل گشته‌اند. پسموجدی به نام فرشته وجود دارد که امدادهای غیبی توسط آنهابه مومنان می‌رسد. چنان که خداوند آنها را برای کمک به مجاهدان در جنگ بدر فرساد.
در جای دیگر خداوند می‌فرماید: ان تظاهرا علیه فان الله هو مولیه و جبرئیل و صالح المومنین و الملائکه بعد ذلک ظهیر[۳۸۴] و اگر بر ضد او هم دست شوید، همانا خدا مولای او است و نیز جبرئیل و شایستگان از مومنان و فرشتگان از آن پس پشتیبان هستند.

تعلیم و تربیت انسان توسط فرشتگان

برای انسان‌ها مربیانی است که تعلیم دهنده و تربیت کنند و خرد و قوه عاقله او می‌باشند. در مرحله اول، مربی انسان خداوند متعال است و در مرحله دوم، فرشتگان و مامورن غیبی عالم تکوینند که به اذن الهی، پیوسته به وسیله الهام درونی و هدایت‌های باطنی، انسان را تعلیم می‌دهند و تربیت می‌کنند، که شاید خود انسان از وجود و خدمات این مربیان دلسوز، بی اطلاع باشد. چنان که امام صادق (علیه السلام) فرموده است: مومنی نیست جز آن که قلبش از درون دو گوش دارد: گوشی که شیطان در آن وسوسه کند و گوشی که فرشته در آن دهد، و خداوند مومن را به وسیله فرشته تقویت می‌کند.[۳۸۵]
بنابراین فرشتگان در اوقات حساس زندگی انسان، یعنی در انتخاب اعمال خوب و زشت که سعادت و شقاوت را به دنبال دارد، او را تذکر می‌دهند و به کردار نیک رهنمون می‌شوند و تشویق می‌کنند؛ و از عمل زشت باز می‌دارند و بر عواقب و خیم آن هشدار می‌دهند. این رفیقان شایسته و اساتید بی مزد و پر مهر، پیوسته با وی هستند، مگر این که شقاوت وی به جایی برسد که تنبیه و تذکر او بی فایده و بی اثر باشد. البته مطلب نمی‌تواند دلالت کند؟ فرشته بر انسان فضیلت و برتری دارد؛ زیرا شک انسان‌های کامل از آنها برترند، و هم چنین در روایت وارد است که شخص رسول خدا (ص) توسط خداوند متعال تربیت شده است: امیر المومنین (ع) فرمود: ای کمیل! رسول الله را خداوند ادب آموخت و مرا رسول خدا (ص). و من نیز مومنان را تربیت خواهم کرد و آداب بزرگواران را با ارث خواهم گذاشت.[۳۸۶]
شهادت فرشتگان به وحدانیت خدا و رسالترسول اکرم (ص)
با بررسی اجمالی آیات و روایات معلوم می‌شود که ملائکه موجوداتی عالم و عارف و بیداراند، که به وجود خداوند و وحدانیت او و رسالت پیامبر (ص) گواهی می‌دهند.
شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه واولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم[۳۸۷] خدا و فرشتگان و دانشمندان و انسان کامل گواهی می‌دهند که جز او هیچ معبودی شایسته پرساش نیست؛ او نگهبان عدل و قسط است؛ خدایی جز او نیست، بر هر کاری توانا و بر همه جیز داناست.
بنا به فرموده امام باقر - (علیه السلام) - منظور از دانشمندان در آیه شریفه، انیبا و اوصیا هستند و در مرخلع بعد دانشمندانی است که از معارف دین توسط پیامبران و امامان بهره مند شده‌اند؛ لذا خداوند متعال در بعضی آیات، انسان کامل را هم ردیف فرشتگان ذکر کرده است و نقش موثر آنان را در اجرای احکام دین متذکر می‌شود، و در سوره نساء می‌فرماید:
لکن الله یشهد بما انزل الیک انزله بعلمه و الملائکه یشهدوت و کفی بالله شهیدا[۳۸۸] ولی خداوند به آن چه برای تو فرستاد گواهی می‌دهد که آن را براساس علم بی نهایتش فرستاد، و فرشتگان نیز گواهی می‌دهند، گواهی خدا تو را کفایت می‌کند.
فرشتگان که حاملان وحی الخی اند و این امانت الهی را دز قلب رسول خدا القا می گنند شاهد رسالتند، لکن باید توجه داشت که شهادت فرشتگان و انسان کامل در طول شهادت خداوند است نه در عرض آن؛ زیرا شهادت حضرت حث ذانی و بالاصابه است، اما شهادت غیر خداوند بالتبع والغرض بوده و اصالتی ندارد. پس شهادت فرشتگان و اولیاء کمل الهی از مظاهر شهادت الله است. به عبارت دیگر شهادت خداوند دو گونه است: قولی و فعلی؛ لذا خداوند سبحان هم به رسالت زسول خدا (ص) شهادت داد که فرمود: انک لمن المرسلین؛ و همانا تو البته از پیامبران مرسل می‌باشی.
و هم به طور عملی با اعزام فرشته‌ها و ارسال آنها و نازل کردن قرآن به رسالت پیاکبر اکرم (ص) شهادت داد.
فرشتگان، خدمتگزارن اهل بیت و دوستان ایشان قبلا ثابت شد؟ فرشتگان اگر چه موجوداتی پاک و قدسی هستند، لکن در برابر انبیا به خصوص رسول خدا (ص) و ائمه معصومین و اولیای الهی سر تعظیم فرو می‌آورند؛ لذا گفتنی است که جمیع فرشتگان خدمتگزاران اهل بیت رسول خدا (ص) و شیعیان آنها هستند. چنان که در حدیث وارد است وقتی امیر المومنین (علیه السلام) از حضرت سوال کرد: شما برترید یا جبرئیل؟ حضرت بعد از این که برتری خویش را از جمیع ملائکه اعلام کرد، فرمود:
و ان الملائکه لخدامنا و خدام محبینا . . .[۳۸۹] و تحقیقا فرشتگان خدمتگزاران ما و دوستان ما هستند.
امام خمینی (ره) در ین باره می یفرماید: این که فرمود: فرشتگان خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند. گواه است بر آن چه گفتیم که عالم با همه اجزا و جزئیاتش و نیروهایی که در عالم است، چه نیروهای علمی و چه نیروهای عملی - چه کار فرما و چه کارگر - همگی در اختیار ولی کامل است. پس بعضی از فرشتگان، مانند جبرئیل و هم ردیف‌هایش، از نیروهای علمی و کار فرما هستند، و بعضی از فرشتگان ردیف قوای عملی و نیروی کارگر هستند، مانند حضرت عزرائیل و هم ردیف‌هایش، و مانند فرشتگان آسمانی و زمینی که تدبیر امور را به عهده دارند، و خدنتگزاری فرشتگان برای دوستان آن بزرگواران نیز با تصرف آنان است، مانند آن که اگر از انسان در خدمت جزء دیگر قرار گیرد، این خدمت با تصرف نفس انجام می‌گیرد[۳۹۰] در کتاب خرائج راوندی از سلمان نقل شده که گفت: در خانه حضرت زهرا (س) بودم، دیدم که فاطمه (س) نشسته، در آسیایی پیش روی او است و به وسیله آن مقداری جو را آرد می‌کند: و عمود آسیا خون آلود است؛ و حسین (علیه السلام) (که در آن هنگام کودکی شیر خوار بود) در یک جانب خانه بر اثر گرسنگی به شدت گریه می‌کند، عرض کردم: ای دختر رسول خدا (ص)! چندان خود ار به زحمت نیندار و اینک این فضه (کنیز شما) است و در خدمت حاضر است، فرمود: رسول خدا (ص) به من سفارش نمود که کارهای خانه را یک روز من انجام دهم و روز دیگر فضه انجام دهند، دیروز نوبت فضه بود و امروز نوبت من است. سلمان گوید: عرض کردم من بنده آزاد شده شما هستم، من حاضر به خدمتم، یا آسیا کردن جو را به عهده من بگذارید، و یا پرستاری از حسین (ع) مناسب تر و نزدیگ تر هستم، تو آسیا کردن را به عهده بگیر، من مقدار از جو را آسیا کردم، ناگهان ندای نماز شنیدن، به مسجد رفتم و نماز را به رسول خد اص خواندم و پس از نماز، جریان را به علی (ع) گفتم، آن حضرت گریان برخاست و به خانه رفت، و سپس دیدیم خندان. رسول خدا (ص) از علت خنده او پرسید، عرض کرد: نزد فاطمه (س) رفتم دیدم فاطمه (س) به پشت خوابیده، و حسین (ع) روی سینه اش به خواب رفته است و آسیا در پیش روی او بی آن که دستی آن را بگرداند، خود به خود می‌گردد. رسول خدا (ص) خندید و فرمود:
یا علی! اما علمت ان لله ملائکه سیاره فی الارض یخدمون محمدا و آل محمد الی ان تقوم الساعه آیا نمی دانی که برای خدا فرشتگانی است که در زمین گردش می‌کنند، تا به محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله) خدمت کنند، و این خدمت آنها تا روز قیامت ادامه دارد.[۳۹۱]

تفاوت خواطر ملکی و شیطانی

امبد و سرچشمه تمامی افعال و اعمال انسان، همان چیزی است که ابتدا در دل او خطور کرده و پدید می‌آید؛ این رغبت و میل، آدمی را تحریک یم کند و از میل، نیت و اراد بر می‌خیزد؛ و اراده عضلات را هب حرکت وا نی دارد، و از حرکت عضلات عمل صادر می‌شود.
خطورات قبلی بر دو قسم است: یک قسم خطوراتی است که آدمی را به شر و فساد می‌کشاند، و ثمره اش ضرری است که هیچ خیری از آن حاصل نمی‌شود؛ و قسم دیگر باعث خیر و خوبی است، آن هم خیری؟ هیچ ضرری نداشته باشد، نه خیری که ضررش کمتر از خیرش باشد.
و خاطره محمود و پسندیده‌ای که آدمی را هب خیر دعوت می‌کند، ذات اقدس حق توسط فرشتگان به بندگان افاضه می‌کند به آن آلهام می‌گویند؛ و آن چه آدمی را به شرر و پلیدی می‌گشاند به واسطه شیطان است که آن را وسوسه نامیده‌اند؛ و به لطفی که دل ر ابرای آلهام ملائکه و قبول آن آماده می‌کنند توفیق، و به حالتی که زمینه را برای و سوسه شیطان و پذیرش آن مهیا می‌سازد خذلان گویند.
بنابراین ملک آفریده‌ای است، که ذات اقدس حق او را بر ای افاضه خیرات که علم و کشف حقیقت و وعده به معروف باشد آفریده است؛ و شیطان موجودی است که کارش وعده به شر و امر به فحشا و ترسانیدن آدمی از فقر است، وقتی که تصمیم به انجام کار خیری بگیرد؛ و قلب آدمی پیوسته بین این دو کشش در نوسان است.[۳۹۲]
پس قلب آدمی خرگز خلی از فکر و خیال نیست، بلکه پیوسته محل خطور خواطر و افکار می‌باشد. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در دل انسان دو نوع از افکا و خواطر وارد می‌شود: یکی از جانب ملک، آن افکاری است که مشتمل بر عزم و اراده به امور خیر و تصدیق امور حقه واقعیه؛ هر کس این را در وود خود یافت، بداند که از جانب خداوند بوده و او را ستایش نماید. دیگری از جانب شیطان، آن خواطری است که مضمن به عزم به امور شر و تکذیب امور حق است. هر کس این را در وجود خود یافت، پس از شر شیطان به خدا پناه برد. سپس این آیه را خواند: و شیطان به شما وعده تنگدستی می‌دهد و به بدکاری وادار می‌کند[۳۹۳][۳۹۴] برای تشخیص آلهام از وسوسه باید به نشانه‌های آنها دقت کرد، این علایم عبارت است از:
۱- مانند علم و یقین که از جانب راست نفس حاصل می‌شود، و در مفابل آن شهوات و هوی که از جانب چپ پدید می‌آید.
۲- مثل نظر و تامل در آیات آفاق جهان و انفس آدمیان که با نظم و استواری بر قرار است و شک و اوهام را از دل می‌زداید، و معرفت و حکمت را در مقابل آن، اندیشه و نظر از روی اشتباه و غفلت و روگرداندن است که موجب پیدایش شبهه‌ها و وسوسه‌ها در واهمه و متخلیه می‌شود، و این بر جانب چپ نفس است. به این ترتیب، آیات محکمات به منزله کلائکه مقدس و عقول و نفوس کلی است و مبادی علوم یعینی می‌باشد، متشابهتات آمیخته با وهم به منزله شیاطین و نفوس و وهم انگیز است و مبادی و مقدمات سفسطه می‌باشد.
۳- مثل اطاعت رسول برگزیده و ائمه اظهار؛ و در مقابل آن، اهل حجود و انکار و طرفداران تعطیل و تشبیه[۳۹۵] و کافران قرار دارند. پس هر کسی که راه هدایت را بپیماید، به منزله ملائکه مقدس و آلهام کنند خیر است، هر که راه گمراهی ار بپوید، همچون شیاطین گمراه کننده شر می‌رساند.
۴- مثل تحیق علوم و ادراکاتی که درباره موضوعات عالی و موجودات شریف است، مانند علم به خدا و ملائکه و پیامبران او و روز رساخیر و بر پا ایستادن خلایق در پیشگاه خدای تعالی و حضور ملائکه و انبیا و شهدا و صالحان؛ در مقابل آن، تحصیل علوم و ادراکاتی که از قبیل حیله و خدعه و سفسطه است، و فرو رفتن در امور دنیا و محسوسات. علوم اول شبیه ملائکه روحانی و جنود رحمانی است که ساکنان عالم ملکوت و آسمانی می‌باشند، و علوم دوم شبیه است به شیاطین مطرود ار ددرگاه اله و ممنوع از ورود به آسمان‌ها و محبوس در ظلمت‌ها که در دنیا از ارتقا و در آخرت از بهشت و نعمت‌های آن محروم اند[۳۹۶]

خاتمه

آیاتی چند درباره فرشتگان

۱- نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان آسمانی و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آورد[۳۹۷] ۲- همه مومنان، به خدا و فرشتگانش و کتابهای آسمانی و رسولان او ایمان دارند[۳۹۸] ۳- کسی که دشمن خداوند و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد، خدا نیز دشمن کافران است[۳۹۹] ۴- فرشتگان و صاحبان دانش شهادت و یگانگی و توحید خدا می‌دهند.[۴۰۰] ۵- کسی که به خدا و فرشتگان او و کتاب‌های آسمانی و پیامبرانش و روز واپسین کافر شود در گم راهی افتاده است[۴۰۱] ۶- درباره حقانیت آن چه بر پیامبر اسلام ناز گشته، نخست خداوند و سپس فرشتگان شهادت می‌دهند.[۴۰۲]
۷- فرشتگان از ترس پروردگار به طور دایم به تسبیح ذات اقدس او استغال دارند.[۴۰۳]
۸- و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌ای می‌آفرینم، گفتند: آیا کسی را می‌آفرینی که در آن جا فساد کند و خون‌ها بریزد، و حال آن که ما هب ستایش، وتسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمی‌دانید؛ و نام‌ها را به تمامی به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد.[۴۰۴]
۹- و بر فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس.[۴۰۵] ۱۰- فرشتگان به خدای خود همانند سایر جننبدگان که در آسمان‌ها و زمینند، سجده می‌کنند و تکبر نمی‌ورزند.[۴۰۶]
۱۱- خدا از ماین فرشتگان و مردمان رسولانی بر می‌گزیند.[۴۰۷]
۱۲- خداوند فرشتگان را فرستادگانی قرار داد که دارای بال‌های دو گانه و سه گانه و چهار گانه‌اند؛ و او هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید.[۴۰۸]
۱۳- خداوند فرشتگان را همراه روح - به فرمان خویش - بر هر بنده‌ای که بخواهد فرو می‌فرستند.[۴۰۹]
۱۴- فرشتگان چون ارواح مومنان پاک را می‌گیرند، نخست بر آنهاسلام و تحیت عرضه دارند.[۴۱۰]
۱۵- اگر بینی آن زمان را که فرشتگان جان کافران می‌ستانند، و به صورت و پشتشان می‌زنند و می‌گویند: عذاب سوزان را بچشید.[۴۱۱]
۱۶- آنانی که اعتراف به توحید خدا کرده‌اند و بر این ایمان استوار مانده‌اند، فرشتگان به هنگام مرگ نازل می‌شوند که اندوه بر خود راه ندهید، و برشم بهشت موعود بشارت باد.[۴۱۲]
۱۷- فرشتگانی وقتی که ارواح ستمگران را می‌گیرند، نخسین سوالشان است که در چه حالی زندگی می‌کردید؟[۴۱۳] ۱۸- اگر ببینی در آن حال که ظالمان را سکرات مرگ فرا می‌گیرد، فرشتگان دست‌ها به سوی آنها می‌گشایند که: روان خود را از کالبد خارج سازید.[۴۱۴]
۱۹- زکریا هنگامی که در محراب عبادتش مشغول نماز بود، فرشتگان ندایش دادند: خدا تو را یحیی بشارت می‌دهد.[۴۱۵]
۲۰- و فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را بر گزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری داد.[۴۱۶]
۲۱- فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را به کلمه خود بشارت می‌دهد؛ نام او مسیح، عیسی پسر مریم است.[۴۱۷]
۲۲- بر آنان که کافر بودند و در کافری مردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد.[۴۱۸]
۲۳- ما فرشتگان را جز به حق نازل نمی‌کنیم و در آن هنگام دیگر مهلتشان ندهند.[۴۱۹]
۲۴- فرشتگان و روح در شب قدر به دسوتر پروردگار درباره هر امری از مقدرات فرود می‌آیند، سلام گویند و این عمل تا طلوع سبح صادق ادامه یابد.[۴۲۰]
۲۵- خداوند و فرشتگانش بر شما درود می‌فرستند، تا شما را از تاریکی و انحراف به سوی نور علم و ایمان در آورند.[۴۲۱]
۲۶- فرشتگان همراه خداوند به پیامبر (صلی الله علیه وآله) درود می‌فرستند.[۴۲۲]
۲۷- و به یاد آر آن گاه که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دل‌های کافران بیم خواهی افکند؛ و بر گردن هایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.[۴۲۳]
۲۸- چه بسیار فرشتگان در آسمانند که شفاعتشان هیچ سود ندهد، مگر از آن پس که خدای برای هر که خواهد رخصت دهد و خشنود باشد.[۴۲۴]
۲۹- بگو: فرشته مرگ که موکل بر شما است، شما را می می‌راند.[۴۲۵]
۳۰- خداوند و جبرئیل و نیکان مومنان و فرشتگان دیگر یاوران او (پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند.[۴۲۶]
۳۱- در روز قیامت فرشتگان همراه روح صف خواهند کشید.[۴۲۷]
۳۲- فرشتگان همراه روح در روزی که طولش پنجاه هزار سال باشد، به سوی خداوند بالا روند.[۴۲۸]
۳۳- آیا اینان منظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یک سر شود؟[۴۲۹] ۳۴- در آن روز خواهی دید که فرشتگان اطراف عرش الهی را احاطه کرده و تسبیح و تحمید بر زبان دارند.[۴۳۰]
۳۵- فرشتگان در آن روز در اطراف آسمان‌ها خواهند بود و عرش حق را هشت نفر از آنها بر فرازشان حمل خواهند کرد.[۴۳۱]
۳۶- آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند و فرشتگان به دیدارشان آیند؟ این همان روزی است که به شما وعده داد بودند.[۴۳۲]
۳۷- فرشتگان در آن روز از هر دری بهشتیان در آیند و سلام و تحیت و شاد باش گویند.[۴۳۳]
۳۸- نوزده فرشته بر آتش دوزخ موکلند و جز فرشتگان احدی را بر اداره امور دوزخ قرار ندادیم.[۴۳۴]
۳۹- فرشتگانی درشت گفتار و سخت گیر بر آتش جهنم موکلند و فرمان حق را درباره شکنجه دوزخیان به هیچ گونه مخالفت نکنند و بی درنگ اجرا کنند.[۴۳۵]
۴۰- مشرکان فرشتگانی که مخلوق و بندگان خداونداند زن پنداشتند. آیا به هنگام خاقتشان آن جا حاضر بودند؟[۴۳۶] ۴۱- فرشتگان به هنگام مصایب و سختی‌ها به اذن خداوند به مدد و کمک انسان می‌آیند.[۴۳۷]
۴۲- چگونه‌اند (مرتدان) آن گاه که فرشتگان آنها را می می‌رانند و به صورت و پشت هایشان می‌زنند؟[۴۳۸] ۴۳- آنان (فرشتگان) بندگان گرامی خدایند، در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و به فرمان او کار می‌کنند.[۴۳۹]
۴۴- و ما روح را نزدش (مریم) فرستادیم و چون انسانی تمام بر او نمودار شد.[۴۴۰]
۴۵- فرشتگان پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس حقند.[۴۴۱]
۴۶- گروهی از فرشتگان حافظ انسان از خطرات و حوادثند.[۴۴۲]
۴۷- گروهی از آنها مامور عذاب و مجازات اقوام سرکش و طغیان گراند[۴۴۳] ۴۸- گروهی از آنها مراقبان اعمال و رفتار و گفتار بشرند.[۴۴۴]
۴۹- آنان مقامت مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضی همیشه در رکوع اند و بعضی همیشه در سجودند.[۴۴۵]
۵۰- خداوند جبرئیل را به پنج وصف توسیف فرموده است: رسولی بزرگوار، نیرومند در نزد خداوند، صاحب مکانت ، مورد اطاعت فرشتگان و امین.[۴۴۶]
۵۱- قرآن توسط روح الامین (جبرئیل) از جانب خدا بر قلب رسول خدا لقا می‌شود.[۴۴۷]
۵۲- عده‌ای از فرشتگان، ملائکه رحمت حق تعالی هستند[۴۴۸] ۵۳- عده‌ای از آنها تحت فرمان جبرئیل، امین وحی، فرشتگان پیام آور هستند.[۴۴۹]
۵۴- گروهی که بر تمام اعمال انسان و حتی کلام او گواهند.[۴۵۰]

احادیثی درباره فرشتگان

ابراهیم و فرشته مرگ

امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: چون خدای تبارک و تعالی خواست روح ابراهیم را بگیرد، ملک الموت را فرو فرستاد، ملک الموت گفت: ای ابراهیم! درود بر تو، او جواب داد و فرمود: برای دعوت آمدی یا برای نرگ؟ گفت: برای مرگ و باید اجابت کنی. ابراهیم (ع) گفت: آیا دیده‌ای که دوستی، دوست خود را بمیراند؟ ملک الموت بر گشت و برابر خدای - عزوجل - ایستاو و عرض کرد، معبودا! شنیدی خلیل، وابراهیم چه گفت؟ خطاب رسید: برو به او بگو: آیا دیده‌ای که دوستی، ملاقات دوست را دب بدارد؟ به راستی که هر دوستی خواهان ملاقات دوست خود است[۴۵۱]

تحمل فرشتگان

اشاره

امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی نزد تعلی بن الحسین (علیه السلام) سخن از تقیه پیش آمد، آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر می‌دانست آن چه در دل سلمان بود، او را می‌کشت. در صورتی که پیامبر (ص) میان آن دو، برداری بر قرار کرد، پس درباره مردم دبگر - گمان دارید؟ همانا علم علما (شاید مراد امامان باشد) صعب و مستصعب (مبالغه صعب) می‌باشد، جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مومنی که خدا دلش را به ایمان آزموده، طاقت تحمل آن را ندارد. سپس فرمود: سلمان از این رو از حمله علما شد که او مردی است از ما اهل بیت و از این جهت او را در ردیف علما آوردم.[۴۵۲]
فرشتگان مامور بر مجالس محمد و آل محمد (ص)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا برای خدا جز کرام الکاتبین فرشتگانی است سیاح که چون به مردمی بر می‌خوردند که از محمد و آل محمد یاد می‌کنند به آنها می‌گویند: بایستید که به حاجت خود رسیدید، سپس می‌نشینند و به آن‌ها دانش می‌آموزند، و چون بر خیزند از بیمارانشان عیادت می‌کنند و بر سر مره هایشان حاضر می‌شوند و از غابیشان خبرگیری می‌کنند، این مجلسی است که هر کسی در آن نشیند هرگز شقی نگردد.[۴۵۳]
رفت و آمد فرشتگان به خانه امام (ع)
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: هیچ فرشتهای نیست که وقتی خداوند او را بر ایفای امری به زمین فرو فرستد، ابتدا نزد امام نیاید و آن امر را به او عرض نکند؛ و رفت و آمد ملائکه از نزد خدای تبارک و تعالی به سوی صاحب الامر است.[۴۵۴]
کمک فرشتگان در غسل پیامبر اکرم (ص)
امیر المومنین (علیه السلام) فرماید: من عهده دار غسل حضرت پسامبر (ص) بودم و فرشتگان مرا یاری می‌دادند، گویا همه خانه و در و دیوار آن به گریه و ناله در آمده بودند، جمعی از فرشتگان فرود می‌آمدند و گروهی بالا می‌رفتند و زمزمه نمازی که بر او می‌گزاردند لحضه‌ای از گوش قطع نمی‌شد، تا این که او ر در قبرش نهادیم.[۴۵۵]
فرشتگان گماشته قبر سید الشهدا (علیه السلام)
اما صادق (ع) می‌فرماید: خداوند متعال چهار هزار فرشته ژولیده و گرد آلود بر قبر حسین (علیه السلام) گمارده که تا روز قیامت بر او می‌گریند، و هر که آن حضرت را زیارت کند، وی را دبرقه کنند، تا هب یک محل امنی او را برسانند؛ و اگر بیمار شود بامداد و شامگاه از او عیادت یم کنند؛ و ارگ بمیرد جنازه او ار تشییع کنند و تا قیامت برا او آمرزش بخواهند.[۴۵۶]

فرشتگان موکل بر روزه داران

اما بافر (علیه السلام) می‌فرماید همانا برای خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی است موکل بر روزه داران، که هر روز ماه رمضان تا پایان برای اآنهاام رزش می‌خواهند، و هنگام افطار روزه داران را ندا می‌زنند: ای بندگان خدا! مژده بر شما باد، اندکی گرسنه شدید و بزودی کاملا سیر می‌شوید، و تا شب آخر ماه مبارک رمضان به آنهاندا می‌کنند، ای بندگان خدا! بشارت بر شما باد، خدا گناهان شما را آمرزید و توبه شما را پذبرفت، پس نگاه کنید که در آینده چگونه خواهید بود.[۴۵۷]

زیارت سید الشهدا (علیه السلام) توسط فرشتگان

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هیچ فرشته‌ای در آسمان‌ها و زمین نیست، مگر آن که از خدای - عزوجل - می‌خواهد، تا ابشان را اجازه دهد که به زیارت قبر حسین (ع) برود. پس این چنین است که (همواره) گروهی از آنان فرود می‌آیند و گروهی بالا می‌روند.[۴۵۸]

هشدار فرشته شب

رسول خدا می‌فرماید: فرشتهای که - شب فرود آمده و ندا می‌کند: ای پسران بیست ساله! کوشش کنید مواظب رفتار خود باشید؛ ولی سی سالگان! زندگی دنیا شما را فریب ندهد، و ای چهل سالگان! برای روز در یشگاه خدا حاضر می‌شوید، چه مهیا نموده‌اید؟ و ای پنجاه سالگان! آثار مرگ را شما نمایان شد؛ و ای شصت سالگان! رفتن شما از دنیا نزدیک است؛ و ای هفتاد سالگان! شما را ندا می‌کنند. پس جواب دهید؛ و ای هشتاد سالگان! ساعت آخر عمر شما آمد و در حالی که غافلید. سپس می‌گوید: اگر بندگان رکوع کننده، و مردهای با خضوع و خضوع، و اصفال شیر خواره و حیوانات بی گناه نبودند، بر شما عذاب فرو می‌فرستادیم.[۴۵۹]

لوح و قلم، فرشتگان الهی

سایان گوید از امام صادق سوال شد: ن چیست؟ در پاسخ فرمود: ن ، جوبی است در بهشت. خداوند متعال فرمود: خشک شو! پس خشک گردید وبه صورت مرکب در آمد. آنگاه خداوند متعال به قلم فرمود: بنوبس! پس قلم در لوح محفوظ همه حوداث گدشته و آینده تا روز قیامت را نگاشت؛ بنابراین مرکب، مرکبی ار نور است؛ و قلم، قلمی از نور و لوح، لوحی از نور.
سفیان می‌گوید: به آن حضرت عرض کردم: یابن رسول الله! درباره لوح و قلم و مرکب بیش از این برایم توضیح دهید و از آن چه خداوند به شما آموخت به من نیز بیاموزید.
اما فرمود: ای پسر سعید! اگر برای جواب اهلیت نداشتی، پاخت را نمی‌دادم. نون فرشته‌ای است که به قلم یم رساند، و قلم فرشته‌ای که به لوح می‌رساند، ولوح فرشته‌ای است که به اسرافیل می‌رساند، و اسرافیل به میکائیل، و میائیل به جبرئیل، و جبرئیل به پیامبران و رسولان - صلوات الله علیهم - می‌رسانند. سفیان می‌گوید: آن گاه امام به من فرمود: ای سفیان بر خیز که بر تو ایمن نیستم.[۴۶۰]

دعای فرشتگان برای نمازگزاران حقیقی

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ بنده‌ای از شیعیان ما به نماز نمی‌ایستد، جز آن که تعداد مخالفانش اطراف او را فرشتگان می‌گیرند و پشت سرش نماز می‌خوانند، و برای او دعا می‌کنند تا از نمازش فارغ شود.[۴۶۱]

گریه و دورد فرشتگان بر سید الشهدا (ع)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: چرا نزد قبر حسین (ع) نمی‌روید؟ همانا در آن جا چهار هزار فرشته هستند، تا روز قیامت بر او می‌گریند؛ و نیز فرمود: خداوند بر حسین (علیه السلام) هفتاد هزار فرشته گماشته است، که از هنگام کشته شدن او تا هر وقت که خد ا بخواهد (قیام قائم (علیه السلام)) آشفته و غمگین بر او صلوات می‌فرستند.[۴۶۲]
نماز خواندن فرشتگان بر بدن آدم (علیه السلام)
مسعودی روایت می‌کند که آدم (علیه السلام) به هبه الله فرمود: برو از بهشت برای من انگوری بیاور، وقتی هبه الله رفت که امر پدر را انجام دهد جبرئیل (ع) با عده‌ای از ملائکه از او ستقبال کردند، جبرئیل به هبه الله گفت: کجا می‌روی؟ گفت آدم (ع) به میوه‌ای میل کرده است و مرا مامور کرد که به طلب آن بروم. جبرئیل (ع) گفت: خدا تو را در مصیبت پدرت آدم (ع) اجر بزرگی ده؛ زیرا که خدا آن حضرت را قبض روح کرد. وقتی هبه الله به سوی پدر مراجعت کرد دید که آدم (ع) قبض روح شده است؛ هبه الله با کک ملائکه بدن آن حضرت را با کفن حنوطی که جبرئیل از بهشت آوده بود غسل و کفن کرد. وقتی که جنازه آن حضرت برای ماز آماده شد، هبه الله به جبرئیل (ع) گفت: شما جلو بیا و بر بدن آدم نماز بخوان. جبرئیل گفت: تو جلو بیا و بر جنازه آن حضرت نماز بگزار؛ زیرا تو قائم مقام کسی هستی که خدا ملائکه را مر کرد تا او را سجده کنند.
هبه الله پس از استماع این سخنان جلو آمد و بر بدن آدم نماز خواند، به هبه الله وحی شد که در این نماز هفتاد و پنج تکبیر بگوید، تا با عدد هفتاد و پنج صف ملائکه‌ای که بر بدن آن حضرت نماز خوانده بودند، تطبیق نماید.[۴۶۳]

اعانت به طالبان علم توسط فرشتگان

امیر المومنین (ع) به محمد بن حنفیه فرمود: بدان که برای طالب علم، کسانی (فرشتگانی) که در آسمان‌ها و زمین هستند، استغفار می‌کنند، پرندگان آسمان و ماهیان دریا نیز برای آنها دعا می‌کنند، فرشتگان بالهای خود را برای طالبان علوم پهن می‌کنند و از این عمل خود اظهار رضایت و خشنودی دارند.[۴۶۴]

هم نشینی فرشتگانی با پیامبر (ص) در دوران کودکی

امیر المومنین (علیه السلام) فرماید: هنگامی که پیامبر (ص) از شیر گرفته شد خداوند بزرگ‌ترین فرشته از فرشتگانش را همنشین او گردانید، تا شب و روز او را به راه‌های بزرگواری و عادان نیکوی جهان سوق دهد.[۴۶۵]

انسان پاک دامن گویا فرشته‌ای خدا است

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: پاداش مجاهد شهید در اراه خدا بیشتر از کسی نیست قدرت بر گناه دارد، اما پاک دام باشد، چنین شخصی گویی فرشته‌ای از فرشتگان خداست![۴۶۶]

سخنان فرشتگان

امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید: هر گاه آدمی آدمی هلاک شود، مردم می‌گویند: از او چه باقی ماند؟ و فرشتگان می گیند: از پیش، چه فرستاد است؟ (آیا ذخیره‌ای برای روز قیامت دارد ؟).[۴۶۷]
و نیز می‌فرماید: خداوند را فرشته یا است که هر روز بانگ برمی دارد: بزائید برای مرگ و گرد آوردید برا نابودی و بسازید برای ویران شدن[۴۶۸]

خلقت فرشتگان

امیر االمومینین (علیه السلام) چنین می‌فرماید: خداوند! بعضی از فرشتگان را در آسمان‌هایت سکونت دادی و از زمین الاتر برده‌ای، آنها به تو داناتر از باقی خلایق هستند و از تو بیش از همه می‌ترسند از همه نزدیک تراند. در سلب پدران جا نگرفته‌اند و از رحم خای مادران در نیامده‌اند، و از آب پست آفریده نشده‌اند و حوادث روزگار آنهارا پریشان مرده است.[۴۶۹]
این حدیث شریف روشن می‌کند که فرشتگان امری الوجودند و ماده قبلی برا خلقت ندارند، از این رو موجودات غیر جسمانی هستند.

خلق الملائکه

ثم فتق ما بین السموات العلی، فلملا هن اطوآمن ملائکته، منهم سجود لا برکعون، و رکوع با ینتصبون، و صافون لا یتزایلون، و مسبحون لا یسامون، لا یغشاهم نوم العیون، و لا سهو العقول، و لا فتره الا بدان، و لا غفله النسیان، ومنهم امناء علی وجیه، و السنه الی رسله، و مختلفون بقضائه و امره، و منهم الحفظه لعباده، و السدته لابواب جنانه، و منهم الثابته فی الارضین السفلی اقدامهم و المارقه من السماء العلیا اعناقهم، و الخارجه من الاقطار ارکانهم و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم، ناکسه دونه ابصارهم، متلفعون نحته با جنجتهم، مضروبه بینهم و بین من دونهم حجب العزه و استار القدره، لا یتوهمون ربهم بالتصویر، و لا بجرون علیه صفات المصنوعین، و لا یحدونه بالاماکن، و لا بشیرون الیه بالنظائر.[۴۷۰]

آفرینش فرشتگان

آنگاه خداوند تبارک و تعالی میان آسمان‌های بلند را از هم بگشود و از ففرشتگان مختلف پر کرد، که بعضی از آنان ساجدند و راکع نیستند؛ برخی راکعند و قائم نیم باشند؛ گروهی قائم و قدم از جای خود فراتر نیم نهند؛ دسته‌ای تسبیح گویانند که خسته نمی‌شوند، از خواب در چشم‌ها و شهوت در عقل‌ها و سستی در جسم خا و غفلت و فراموشی‌ها بیرون اند. از اینان دسته‌ای امین بر وحی خدایند و مترجم وحی به زان پیامبرانند و پیوسته برای رساندن امر و فرمان خدا در رفت و آمدند. بعضی ناطر و نگهبان بندگان و بر بهشت‌های او در بانند؛ گروهی دیگر از قدم‌هاشان در طبقه زیرین زمین ثابت و گردن‌هاشان از طبقه بالای زیرین آسمان‌ها گذشته، ارکان وجودشان از اقطا جهان بیرون رفته و دوش هایشان برای حفظ پایه‌های عرش الیه متناسب گشتند.[۴۷۱] چشم‌ها را در برابر انوار خیره کنند- جمال و جلال خداوند فرو خوابانده‌اند؛ و از غایت انکسار در زیر عرش، خود را به بال‌های عجز خویش پیچیده‌اند، حجاب‌های عزت و پردهای قدرت خیال پروردگارشان را به صورتی در نیاوند، و اوصاف مخلوق را بر او جاری نسازند، و او را به حد مکانی محدود ننمایند، و با امثال و نظایر به سویش اشاراتی نکنند.

ترجمه منظوم

پس از اینها خدای فردا اعلم
میان آسمان بشکافت از هم
به انواع فرته داد منزل
که بگذارند طاعت جمله از دل
ادا خیل ملک حق عبادت
نمایند از ره فور و سعادت
یکی از سجده بر محراب ابروش
یکی گردیده محو روی نیکوش
یکی با یاد قدش بسته قامت
یکی اندر رکوعش تا قیامت
یکی حمد و ثتایش کرده تصریح
زبان آن یکی گویا به تسبیح
ز قید مادیت جمله رسته
مگردند هیچ یک از کار خسته
نیابد خواب در چشمانشان راه
بری از سهوشان شد قلب آگاه
بدهاشان ز سستی‌ها به دور است
بشر را رخوت و سستی رور است
یکی دسته امین وحی حقند
که بر این کار نیکو مستحقند
شده یعضی زبان حی داور
به ره عصری به سوی یک پیمبر
از آن یک دسته هم با بشر شد
بشر را کاتب از هر خیر و شر شد
دگر بعضی جنان را گشته دربان
یکی خازن شد آن یک گشت رضوان
وز آنان خلقشان بعضی عظیم است
که دل از فکر خلقتشان دو نیم است
دو پایش در زمین هفتمین است
سرش بالاتر از عرش برین است
دو دوش از مشرق و مغرب گذشته
بدین هیبت زبیمش گل سرشته
به زیر افکنده سر از هیبت حق
شده محو جمال حق مطلق
به بال عجز پیچیده بدن را
چو دیده است او جلال ذوالمنن را
مر این افرشتگان با خیل دیگر
نباشندی به یک مرآ و منظر
حجاب عزت و استاد قدرت
کشیده بین آنان حق ز سطوت
خدای خویشتن را در نصور
نیارند و به دورند از تدبر
ز فرط علم بر ذات خداوند
به خاطر مثلی از بهرش نیارند
صفات ممکنی بر ذات واجب
نمی‌سازند جاری از مواهب
که در حد و مکان حق نیست محدود
نظیر و مثل بهرش نیست موجود[۴۷۲]

خطبه اشباح

و منها (فی صفه الملائکه)
ثم خلق سبحانه لاسکان سموانه، و عماره الصفیح الاعلی من ملکوته خلقا بدیعا من ملائکته، و ملاءبهم فروج فجاجها، و حشابهم فتوق اجوائها، و بین فجوات تلک الفروج زجل المسبجین منهم فی جظائر القدس، و سترات الحججب المجد، ووراء ذلک الرجیج الذی تستک منه الاسماع سبحات نور تردع الابصار عن بلوغها، فتقف خاسئه علی حدودها، و انشاهم علی صور مختلفات و اقدار متفاوتات اولی اجتحه، تسبح جلال عزته، لاینتحلون ما ظهر فی الخلق من صنعه، و لایدعون انهم یخلقون شیئا معه مما انفرد به (بل عباد مکرمون، لایسبقونه بالقول و هم بامره یعلمون) جعلهم فیها هنا لک اهل الامانه علی وحیه و حملهم الی المرسلین ودائع امره و نهیه، و عصمهم من ریب الشبهات فما منهم زائع عن سبیل مرضاته، و امدهم بفوائد المعونه، و اشعر قلوبهم تواضع اخبات السکینه، و فتح لهم ابوابا ذللا الی تماجیده، و نصب لهم منارا واضحه علی اعلام توحیده، لم تثقلهم موصرات الاثان، و لم ترتحلهم عقب اللیالی و الایام، و لم ترم الشکوک بنوازعها عزیمه ایمانهم، و لم تعترک الطنون علی معاقد یقینهم، و لاقدحت قادحه الا حن فیما بینهم، و لا سلبتهم الحیره مالاق من معرفته بضمائرهم، و سکن من عظمته و هیبه جلاله فی اثناء صدورهم، و لم تطمع قیهم الوساوس فتقترع برینها علی فکرهم، منهم من هو فی خلق العمام الدلخ، و فی عظم الجبال الشمخ و فی قتره الظلام الایهم و منهم من قد حرقت اقدامهم تخوم الارض السفلی، فهی کرایات بیض قدت نفذت فی مخارق الهواء و تحتها ریح هفافه تحبسها علی حیث انتهت من الحدود المتناهیه، قد استفرغتهم اشغال عبادته، و وصلت حقائق الایمان بینهم و بین معرفته، و قطعهم الایقال به الی الواله الیه، و لم تجاوز رغباتهم ما عنده الی ما عند غیره، قد اذقوا حلاوه معرفته، و شربوا بالکاس الرویه من محبته، و تمکنت من سویداء قلوبهم و شبحه حیفته، نحنوا بطول الطاغه اعتدال ظهورهم، و لم یتفد طول الرغبه الیه ماده تضرعهم، و لا اطلق عنهم عظیم الزلفه ربق خشوعهم، و لم بتولهم الاعجاب فیستکثروا ما سلف منهم، و لم نغض وغباتهم فیخالفوا عن رجاء ریهم و لم نجف لطول المناجاه اسلات النتهم، و ال ملکتهم الاشغال فتنقطع بهمس الجوار الیه اصواتهم، و لم تختلف فی مقاوم الطاعه مناکبهم، و لم بثنوا الی راحه التقصیر فی امره رقابهم، و لا تعدوا علی عزیمه جدهم بلاده الغفلات، و لا تنتضل فی هممهم خدائع الشهوات، قد اتخذوا ذالعرش ذخیره لیوم فاقتهم، و یمموه عند انقطاع الخلق الی المخلوقین بر غبتهم، لا یقطعون امد غایه عبادته، و لا یرجع بهم الا ستهتار بلزوم طاعته، الا الی مواد من قلوبهم غیر منقطعه من رجائه و مخافته، لم تنقطع اسباب الشفقه منهم فیفوا فی جدهم، و لم تاسرهم الا طماع فیوثروا و شیک السعی علی اجتهادهم، و لم یستعظموا ما مضی من اعمالهم، و لو استعظموا ذلک لنسخ الرجاء منهم شفقات و جلهم، و لم یختلفوا فی ربهم باستحواذ الشیطان علیهم، و لم یفرقهم سوء التقاطع، و لا تو لا هم علی التحاسد، و لا تشعبتهم مصارف الریب، و لا اقتسمتهم اخیاف الهمم، فهم اسراء ایمان ام یفکم من ربقته زیغ و لا عدول، و لاونی و لافتور، و لیس فی اطباق السماء موضع اهاب الا و علیه ملک ساجد، اوساع حافد، یزدادون علی طول الطاعه بربهم علما، و تزداد عزه ربهم فی قلوبهم عظما[۴۷۳]

در تقسیم و تربیت و خلقت فرشتگان

پس آن پادشاه توانا، برای این که صحفه‌ای اعلای کشورش آباد و کاخ بلند آسمانش ممکن گردد (نقشی لطیف به غالب زده) خلقس بدیع از فرشتگان بیافرید، شکاف‌ها و راه‌ها، و جاهای خالی فضای آن کاخ را با ایشان پر ساخت و در میان جاهای گشاده آن شکاف‌ها و آن مکان‌های پک و پاکیزه و مقدس، و در پشت آت پرده‌های مجد و عظمت، زمزمه آواز عده‌ای از فرشتگان به تسبیح بلند است و از پشت آن آوازهای گوش کرکن، شعاع‌ها و درخشندگی‌ها نوری است که دیده‌های آنان تاب دیدار آن انوار را ندارد، پس در جاهای خویش مات و سر گردان می‌ایستند.
خداوند آن فرشتگان بالا را به صورت‌های گوناگون و اندازه‌های متفاوت آفریده و ر یک ستایشگر جلال و بزرگی می‌باشند و اسرار شگفت انگیزی که در مخلوقات خداوند آشکار و نمایان است به خود نسبت ندهند، و خود را در آفرینش چیزهایی که مخصوص ذات اوست، شریک ندانند، بلکه آنان بندگان گرامی هستند که در گفتار بر خدا پیش نگرفته و طبق فرمان او رفتار می‌نمایند؛ و آنان را در جای، امین بر وحی خود ساخت، و حامل امانت‌های امر و نهی خود به سوی پیامبران گردانید، و (دامان) همه آنان را از (لوث) شک و شبهه‌ها پاک و پاکیزه نگه داشت.
پس هیچ یک از آنان از راه رضاس حق سر نگشند، خدا نیز (در طاعت) به آنان یاری و کمک کرد، شعار تواضع و وقار و فورتنی را بر دل هایشان قرار داد، درهای سپاس گزاری را به آسانی به روی ایشان بگشود، پرچم‌های نور افشاری بر نشانه‌های یکتایی خود را در میان ایشان بر پا نمود، (و چون پیرو امیان خواهش‌های نفسانی نیستند) نه از سنگینی بار گناهان بر دوش آنان اثری است و نه از گردش روزگار در حالشان تغییری، از هیچ شک و ریبی ایمانشان متزلزل نگردد، هیچ ظن و گمانی یقین محکمشان را سست نسازد، آتش کینه توزی در نیت آنهاشعله ور نشود، حیرت و سرگردانی (در فهم و کنه او) آنان را از ایمانی که در دل دارند و آن چه از عطمت خدا، که درون سینه شان نهفته است، جدا نساخته است، وسوسه‌ها بر افکار (نورانی) آنان چیره نشود، تا آن دل‌های پاکشان را چرکین کند.
دسته‌ای از این فرشتگان، موکل پاره‌های انبوه ابر و کوه‌های عظیم و بلند و ظلمت‌های بسیار تیره‌اند. دسته دیگری هستند؟ قدم هایشان در پایین‌ترین نقطه زمین فرو رفته و خودشان مانند پرچم‌های سفید و نورانی دل هوا را شکافته و در زیر پای آنان بادی است خوشبو که آن را نگه دشاته و به اطراف دور دست که باید برسد می‌رسانند. شغل عبادت پروردگار آنان را از هر کار باز داشته، حقیقت ایمان و معرفت بین ایشان و پروردگارشان ارتباط ایجاد کرده است (تا آنان خدا را نیکو پرستش کنند) و یقین و باور به حق آنها را از توجه به غیر باز داشته و به سوی حق مشتاق گردایند است، شیرینی معرفت حق را چشیده، شراب شوق را در جام سیراب کننده نوشیدند، ترس از خدا رد اعماق داشان ریشه دوانیده، کمرشان در زیر بار عبادت خم، چشمه اشکشان برای گریستن در راه محبت او سرشار و ناتمام، بلندی مرتبت و منزلت ریسمان خاکساری را از گردنشان باز نکرد، خود پسندی گرد آنان را فرا نگرفته تا عبادت‌های گذشته خود را بسیار شمارند، و تضرع و زاری در پیشاگاه عظمت و جلالت حق وقتی برای آنان نگذارد که به یاد نیکویی‌های خوئد بیفتند، در عزم ثابتشان سستی و فتوری رخنه نکرده و دیده امیدی که به پروردگارشان دوخته‌اند از عشقشان نکاسته، مناجات طولانیبا پروردگارشان زبان هایشان را نخشکانیده، به کارهای دیگری نپرداخته‌اند تا آوازشان را - که به مناجات بلند است - کوتاه سازد برای اطاعت و بندگی دوش به دوش هم ایستاده‌اند و هیچگاه برای آسایش خود را امر خدا گردن نکشند و کوتاهی نکنند.
کند فهمی و فراموشی‌ها نمی تئاند بر عزم ثابتشان تسلط یابد، فریب‌ها و شهوت‌ها نمی‌توانند همت‌های آنان را هدف تبرهای خود قرار دهند، خداوند صاحب عرش را برای روز نیازندی خودشان (قیامت) ذخیره کرده (و به اندازه‌ای عاشق خدا هستند که) هنگامی که خلق از خدا منقظع شوند و هب مخلوق رو کنند، باز آنها از فرط عشق، منوجه عبادت او هستند، آنها به کنه و غایت عبادت حق نمی‌رسند و از حرص و ولعی که به عبادت هدا دارند علاقه را از لزوم طاعتش باز نمی‌گردانند، و بیم امیدی که از او در دلشان است هیچ گاه بر ندارند، و رشته‌های خوف از خدا هرگز از قلبشان قطع نیم گردد تا سعی و کوششان سستی پذیرد و اسیر طمع‌ها دنیوی نمی‌گردند تا تلاش دنیا را بر جد و جهد آخرت ترجیح دهند و عبادات گذشته خود را بزرگ نشمردند، تا به امید بزرگی آنهابیم و خوف از عذاب از ذلشان رخت بربندد. هیچ گاه شیطان بر آنان تسلط پیدا نکند، تا در پروردگار خود اختلاف کنند. زستی جدایی و دشمنی را یک دیگر، جدایشان نساخته، کینه و حسد ره به سویشان نبرده، انواع شک و ریبه‌ها و اقسام عزم و همت‌های ستوده آنان را تقسیم و دسته دسته نکرده، همه در ریسمان ایمان اسرند، و میل عدول از حق و سستی در عبادت (عارض آنهانشود و) بند ایمان از گردنشان باز نکند و در تمامی آسمان‌ها به اندازه جای پوستینی نتوان بافت جز آن که فرشته در آن جا به سجده افتاده و یا یکی در حال شتاب (به انجام وظیفه) کوشش دارد اطاعت طولانی و زیاد آنهامعرفت و یقین را درباره پروردگارشان زیاد کرده و عظمت و بزرگی او در دلشان افزون ساخته است.[۴۷۴]

ترجمه منظوم

چو کاخ سلطنت را، شاه ما ساخت
به آبادی و تعمیرش بپرداخت
برای آن که اندر آن سکونت
دهد خلقی، ملایک کرد خلقت
که اندر صفحه اعلا و اقدس
ثنا گویند زان ذات مقدس
بالیشان پس فروج آسمان ها
که از هر فج و ره خالی مکان ها
به فوق و تحت و در جوشان مکان داد
هر آن جا مصلحتشان بد نسان داد
هر آن وسعت که اندر هر شکاف است
پر از افرشتگان باعفاف است
چو بلبل‌ها اندر صحن بستان
همه سر گرم آوازند و دستان
چنین در ساخت قدس خطایر
که بهرش نیست جز آن جا نظایر
حجاب عزت و استاد قدرت
سرادق هیا مجد و لطف و رحمت
میان هر کی از آنان کشیده
بساط بندگی آماده چیده
هم آوزها افکنده در هم
به تسبیح و ثنای حی اعلم
بسی بلبل در آن باغ خدایی
شده مشغول در نغمه سرایی
ولکین بلبل در آن باغ خدایی
شده مشغول در نغمه سرایی
بسی پشت آن اسماع دلکش
که گوش عقل ز آوازش مشوش
بسی سبحات و بس استار نور است
دیگر چشمان ز دیدارش به دور است
شوند از دیدن آن خیره ابصار
گرفتار عمی کردند انظار
پس آن که مختلف فرمود خلقت
ملایک را به حسب قدر و رتبت:
یکی زان دسته دارای دو بالند
همیشه گرم تسبیح جلالند
به سه یا چار پر یک فوج دیگر
به هم هستند هم پرواز و همسر
هر آن چیزی که ظاهر از صنایع
بود در خلق خلاق بدایع
به خود ندهند نیست هیچ یک را
که از کبراندو دعوی‌ها مبرا
به یکتایی ذات پاک یزدان
همه از جان و دل دارند اذغان
زدعوی خداوندی برونند
مفاد بل عباد مکرمون اند
به قول حق نمی‌گیرند سبقت
به حکمش عاملونند از حقیقت
امین سر یزدان و به وحی اند
رساننده و ودایع زامر و نهی اند
عباد خاص رب العالمینند
رسول از وی به نزد مرسلیند
همه از شک و ریب و شبهه پاکند
همه دارای قلبی تابناکند
یکی زانان به سوی راه دیگر
نگردد از رضای حی داور
خدا اخلاصشان دید. مدد داد
به دل هایشان دری از علم بگشاد
درونشان کرد مملو از تواضع
وقار و هم سکینه هم تخاشع
به درگاه خدا افتاد گانند
زتمجیدش همیشه تر زبانند
به پای پرچم توحید جمعند
چنان پروانگان بر گرد شمعند
نه سنگین از گناهنند و آثار
نه خسته از عبادت‌ها به ایام
به تمجید خدای لایزالند
همه مدهوش و محو آن جمالند
شکوک و شبهه‌ها از عزم و ایمان
نیارد راهشان برزد ز ایقان
ظنون و فتنه بر ملک یقینشان
نشد چیره به آیین و به دینشان
به داشان آتش کین کس نیفروخت
ملک را کی دل از نار حسد سوخت؟
لباس معرفتشان رشک و غیرت
نکرده سلب از بطن و سریرت
ز فرط هیبت یزدانشان دل
تپید در سینه هم چون مرغ بسمل
وساوس را ز سرشان دست کوتاه
نزد شیطان دون زافکارشان راه
از آنان دسته خلق غمام اند
موکل بر به باران‌ها تمام اند
دگر در قله کهسار شامخ
مکان بگزیده در هر طود باذخ
دگر کرده زمین را با قدح خرق
شده پایش به ارض هفتمین غرق
ولی جسمش هوا را بر دریده
چو پرچم بر فلک گردن کشیده
پی او بر سر دریا باد است
بدان مامور دربست و گشاد است
به هر اندازه می‌یابد وزاند
به هر جایش که می‌شاید کشاند
فراعشان عبادت کرده اشغال
به کار بندگی شان نیست اهمال
حقیقت‌های ایمان کرده و وصل
به حقشان معرفت گردیده حاصل
زایقانشان فزوده بس تحیر
همه مبهوت و مات آن تبختر
زمیل و خواهش خلاق یزدان
نیارندی تجاوز کرد یک آن
زقند معرفت دل داده از دست
زجام عشق سیراب اند و سرمست
سوایدی دل آنان همه پر
زخوف و ترس حق چون در صدف در
قد چون سرو زیر بار طاعت
دو تا بنموده از طول عبادت
نگردد خشک و طی از طول رغبت
از آنان چشمه انس و محبت
همیشه در خیال وصل یارند
چو باران از دو دیده اشکبارند
کمند عشق افکنده به گردن
ز عشقش یک تن از آنان نزد تن
وصال دایمی شوق چو آتش
ز دل‌هاشان نمی‌رساند فرو کش
نمی‌گردند در طاعات خیره
نگردد عجبشان بر قلب چیره
به چیزی نشمرد آن بندگی ها
که گردند از سلف در نزد یکتا
به درگاه جلال دوست مسکن
نموده هم چو مسکینان به برزن
ز تعظیم جلال حی قادر
نکویی‌های خود برده ز خاطر
نه از طول زمان گردند خسته
نه از اعمال و طاعت دل شکسته
نه شوق و رغبت از دلشان شود کم
رجا را در درونشان دیشه محکم
دهانشان خشک از طول مناجات
نگردد هم ز فرط عرض حاجات
عبادت جسمشان مالک نگردد
که راه خستگی را در نوردد
نگردد صوتشان یک لحظه خاموش
صداشان بر دارند پرده گوش
فشرده پای صبر و استقامت
به صف مستوی بر بسته قامت
به یک دیگر نباشندی مزاحم
نباشد دوش آن این را مقاوم
زار حق نمی‌پیچند گردن
ز طاعت جملگی در بهره بردن
نپویندی ره تقصیر و راحت
همه تسبیح گویان با ملاحت
نیابد راه کندی و بلادت
به همتشان و بر عزم وارادت
بری از خدعه و مکر و غرورند
ز شهوت‌های نفسانی بدورند
خدای عرش را کرده ذخیرت
برای روز فقر از حین سیرت
ز مردم بند حاجت‌ها گسسته
ز دام رغبت مخلوق رسته
خدا را از میانه قصد کرده
به کنه طاعت حق ره نبرده
ز عشق از سوی یزان روی گردان
نگردندی به هر وجهی و عنوان
به ارض قلب آن خیل سعادت
دوانده ریشه اشجار عبادت
نگردد منقطع یک شاخه از آن
ز خوف و از رجای ذات یزدان
به سعی و کوشش خود گشته قانع
ز طاعت‌ها طمع‌ها نیست مانع
نگردندی اسیر دست شهوت
بدورند از ریا و عجب و نخوت
روششان سعی و جد و اجتهاد است
مرام جمله از حق انقیاد است
بزرگ اربشمرند آن سعی و کوشش
ز دلشان خون گرم افتدر ز جوشش
امید و هم رجا را رشته زایل
شود اعمال گردد جمله باطل
خلاف رای اندر ذات الله
ندارند و همه یکسان در این راه
نمی‌برند از هم بند الفت
نه بفروشند با هم، عل و نخوت
نه محسودی است در آنان نه حاسد
عبادتشان زخصمی نیست فاسد
پراکنده ز هم از شک و از ریب
نمی‌باشند و پاک از آک و از عیب
ز کوتاه و بلندی‌های همت
ز یک دیگر نمی‌گردند قسمت
همه در بند ایمان گشته پا بست
تمام از باده حسن ازل مست
عدول از حق وزیغ و سستی اهمال
ز گردنشان نبرد بن اقبال
به امر حق ز ماگر دستگیرند
هممه در قلعه ایمان اسیرند
در این نه قبه گردون عالی
کف دستی نباشد جای خالی
جز آن که یک ملک آن جاست ساجد
و یا یک تن که ساعی هست و حافد
ز طول قامت اندر نزد یزدان
نیفزوده به خود جز علم و عرفان
به دل‌هاشان جلال رب عزت
بزرگی‌ها نموده بر زیارت
زبیم حق همه دل‌ها دو نیم است
دل آنان فزون تر پر ز بیم است[۴۷۵]

پانویس

  1. صافات (۳۷) آیه ۱۶۴
  2. سید علیخان حسینی مدنی شیرازی، ریاض السالکین، ج ۲، ص و ۱۰ (با اندکی تغییر).
  3. انبیاء (۲۱) آیه ۱۹ و ۲۰
  4. انبیاء (۲۱) آیه ۲۶ و ۲۷
  5. تحریم (۶۶) آیه ۶
  6. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۸، ص ۳۲۹
  7. صدر المتالهین شیرازی، اسفار، ج ۷، ص ۱۳۰
  8. ابن سینا، حدود، ترجمه فولادوند، ص ۳۸
  9. ریاض الساکین، ج ۲، ص ۴۶
  10. امام خمینی (ره)، آداب الصلوه، ص ۳۶۴
  11. نهج البلاغه صبحی صالح، خ ۱
  12. محمد حسین طباطبایی، رسائل توحیدی، ترحمه علی شیرازی، ص ۱۹۹
  13. شعراء (۲۶) آیه ۱۹۳ و ۱۹۴
  14. انعام (۶) آیه ۸ و۹.
  15. رسائل توحیدی، ص ۱۹۴
  16. ر. ک: مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۹۴
  17. بقره (۲) آیه ۲۸۵
  18. بقره (۲) آیه ۱۷۷
  19. بقره (۲) آیه ۹۸.
  20. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰
  21. فرقان (۲۵) آیه ۲۲
  22. محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۱۶
  23. صدر المتالهین شیرازی، مفاتیح الغیب، ص ۳۴۳
  24. زمخشری، تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۱۲۴
  25. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج ۵، ص ۲۹۲
  26. مفاتیح الغیب، ص ۳۵۰
  27. البته عدد ۶۸ در صودرتی است فقط ملائکه را شمارش کنیم و الا در پنج مورد با پمیر ه آمده است.
  28. اسراء (۱۷) آیه ۹۵.
  29. آل عمران (۳) آیه ۱۲۴.
  30. همان، آیه ۴۲.
  31. سید مصطفی خمینی، تفسیر القراان الکریم، ج ۴، ص ۲۵۴.
  32. انبیا (۲۱) آیه ۱۶
  33. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۱۵۳.
  34. علامه حسینی طهرانی، مهر تابان، ص ۲۰۷
  35. انعام (۶) آیه ۵۰
  36. انبیاء (۲۱) آیه ۲۶ و ۲۷
  37. نساء (۴) آیه ۱۷۱
  38. بقره (۲) آیه ۳۱
  39. ص (۳۸) آیه ۷۲–۷۴.
  40. برای اصلاع بیشتر، ر. ک: الهی قمشه‌ای، حکمت الهی.
  41. مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج ۱، ص ۷۵
  42. حکمت الهی، ج ۲، ص ۳۶۶
  43. عیون اخبار الارضا، ج ۱، ص ۲۶۲
  44. تفسیر نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۴۷
  45. بقره (۲) آیه ۳۴.
  46. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱، ص ۳۰
  47. کهف (۱۸) آیه ۵۰.
  48. زخرف (۴۳) آیه ۱۹.
  49. اعراف (۷) آیه ۱۲
  50. فاطر (۳۵) آیه ۱.
  51. کهف (۱۸) آیه ۵۰
  52. کهف (۱۸) آیه ۵۰
  53. انبیاء (۲۱) آیه ۲۶
  54. انبیاء (۲۱) آیه ۲۶
  55. حاقه (۶۹) آیه ۱۷.
  56. نازعات (۷۹) آیه ۵.
  57. اعراف (۷) آیه ۳۷.
  58. انفطار (۸۲) آیات ۱۰–۱۳
  59. انعام (۶) آیه ۶۱.
  60. هود (۱۱) آیه ۷۷.
  61. احزاب (۳۳) آیه ۹
  62. نحل (۱۶) آیه ۲.
  63. شوری (۴۲) آیه ۵.
  64. مریم (۱۹) آیه ۱۷؛ هود (۱۱) آیات ۶۹–۷۷
  65. صافات (۳۷) آیا، ۱۶۴–۱۶۶
  66. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۳۰
  67. زخرف (۴۳) آیه ۱۵–۱۹
  68. طبرسی، مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۲۳۲.
  69. بقره (۲) آیه ۳۲
  70. بقره (۲) آیه ۳۱.
  71. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱، ص ۱۱۶ (با اندکی تغییر و تلخیص).
  72. بقره (۲) آیه ۳۰.
  73. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۷۷
  74. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۹، حیث ۴.
  75. المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵، تفسیر ملاصدار، ج ۲، ص ۳۰۸.
  76. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۷۷؛ و زمحشری، تفسیری کشاف، ج ۱، ص ۱۲۵.
  77. نحل (۱۶) آیه ۴۹
  78. سوری (۴۲) آیه ۵.
  79. زخرف (۴۳) آیه ۱۹.
  80. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰.
  81. صحیفه سجادیه، دعای سوم، ص ۵۱.
  82. تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۲۵۶.
  83. توحید صدوق، ص ۲۸۰.
  84. سباء (۳۴) آیه ۴۰.
  85. همان، آیه ۴۱.
  86. توشی هیکوایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، ص ۱۰.
  87. نساء (۴) آیه ۱۱۹.
  88. حشر (۵۹) آیه ۱۶.
  89. ناس (۱۱۴) آیه ۵.
  90. انعام (۶) آیه ۱۱۶.
  91. بقره (۲) آیه ۲۶۸.
  92. حدید (۵۷) آیه ۲۸.
  93. فتح (۴۸) آیه ۴.
  94. انعام (۶) آیه ۱۲۵.
  95. شوری (۴۲) آیه ۵۱.
  96. المیزان، ج ۳، ص ۱۸۱ و ۱۸۲.
  97. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، باب ششم، ص ۱۵.
  98. فصلت، (۴۱) آیه ۱۱.
  99. فصلت، (۴۱) آیه ۱۱.
  100. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰.
  101. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰.
  102. نهج البلاغه، فیض الاسلام: خ ۹۰.
  103. فهم اسراء ایمان .... (نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰).
  104. شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۵۴.
  105. نهج البلاغه، فیض السلام، خ ۹۰.
  106. تحریم (۶۶) آیه ۶.
  107. انبیاء (۲۱) آیه ۲۷.
  108. صافت (۳۷) آیه ۱۶۴.
  109. المیزان، ج ۱۹، ص ۳۳۴.
  110. مفاتیح الغیب، ص ۳۵۵
  111. حسن زاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص ۳۹۰.
  112. تحریم (۶۶) آیه ۶.
  113. نهج البلاغه، فیض السلام، خ ۹۰.
  114. (۱۱۴)(۱۱۴)(۱۱۴)
  115. مومنون (۲۳) آیه ۵۷.
  116. انبیاء (۲۱) آیه ۲۶.
  117. مفاتیح الغیب، ص ۳۵۶.
  118. فصلت (۴۱) آیه ۳۸.
  119. رسائل توحیدی، ص ۲۰۰.
  120. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۹، ص ۱۹.
  121. صحیه سجادیه، دعای سوم.
  122. هود (۱۱) آیه ۶۰ و ۷۰.
  123. حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، نکته ۴۴۳.
  124. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۱.
  125. بقره (۲) آیه ۲۵۵
  126. انبیاء (۲۱) آیه ۲۰.
  127. بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۱۸۵.
  128. بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۱۸۵.
  129. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۱.
  130. بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۱۹۳.
  131. تنام عینی و قلبی یقظان. (طبرسی، احتجاج، ج ۱، ص ۴۳).
  132. الناس نیام فاذا قاموا انتبهوا (بجرانی، شرح بر صد کلمه جاحظ، ج ۲، ص ۵۴).
  133. زمر (۳۹) آیه ۶۸.
  134. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۴، ص ۵۰۲، و ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۹۵.
  135. غافر (۴۰) آیه ۱۶ (البته در بعضس روایات نیز وارد است که در جواب لمن الملک، روح انبیا گویند: لله الواحد القهار).
  136. مفاتیح الغیب ، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص ۶۳۵.
  137. نهج البلاغه: فیض الاسلام، خطبه ۲۳۴.
  138. مفاتیح الغیب، ص ۱۹۱
  139. میزان الحکمه، ج ۹، ص ۱۹۷.
  140. آداب الصلوه، ص ۳۶۹
  141. (۱۴۱)
  142. شهید ثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقبه، ج ۳، ص ۲۱۵.
  143. فاطر (۳۵) آیه ۱.
  144. صدوق، مواعظه، ص ۶۹.
  145. مرتضی مطهری، نبوت، ص ۲۰.
  146. یس (۳۶) آیه ۴۰.
  147. حکمت اله، ج ۲، ص ۳۶۲.
  148. یس (۳۶) آیه ۴۰.
  149. مومنون (۲۳) آیه ۸۸.
  150. نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
  151. صحیفه سجادیه، دعای سوم.
  152. صحفیه سحادیه، دعای سوم.
  153. مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۴۷
  154. طور (۵۲) آیه ۱–۴
  155. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۴۳.
  156. المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۷، ص ۵۶۱.
  157. بقره (۲) آیه ۹۷.
  158. بقره (۲) آیه ۹۸.
  159. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۵۵.
  160. ابن الصفار، بصائر الدرجات، ص ۸۹.
  161. اعراف (۷) آیه ۱۴۳.
  162. رسائل توحیدی، ص ۱۹۱.
  163. حاقه (۶۹) آیه ۱۷.
  164. زمر (۳۹) آیه ۷۵.
  165. بقره (۲) آیه ۹۸.
  166. رعد (۱۳) آیه ۲۳ و ۲۴.
  167. مدثر (۷۴) آیه ۳۰ و ۳۱.
  168. ق (۵۰) آیه ۱۷ و ۱۸.
  169. انفطار (۸۲) آیه ۱۰–۱۲.
  170. صافات (۳۷) آیه ۱–۳.
  171. مفاتیج العیب، ص ۳۴۶.
  172. صدر المتالهین شیرازی، شرح اصول کافی، ترجمه محمد خواجوی، ج ۳، ص ۵۴۳.
  173. نازعات (۷۹) آیه ۱–۵
  174. تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۶۵۱
  175. برای اطلاع بیشتر. ر. ک: کتب تفسیر در ذیل آیه ۱ صافات و خطبه اول نهج البلاغه و دعای سوم صحیفه سجادیه
  176. بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۱۷۶.
  177. مفاتیح الغیب، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص ۳۴۴.
  178. توحید صدوق، ص ۳۶۸.
  179. سید جلال الدین آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص ۴۹۳.
  180. مفاتیح الغیب، ترجمه خواجوی، ص ۳۳۹.
  181. بحار الانوار، ج ۵۶، ص ۱۸۴.
  182. رسائل توحیدی، ص ۱۹۲.
  183. مقالات فلسفی، ص ۱۳۷.
  184. مفاتیح الغیب، ص ۳۵.
  185. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۴۳.
  186. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۴۴.
  187. محدث قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۴۸.
  188. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا / ج ۱، ص ۲۶۲.
  189. امام خمینی: مصباح الهدایه، ص ۱۷۸.
  190. شعراء (۲۶) آیه ۲۳ و ۲۴
  191. بقره (۲) آیه ۹۸.
  192. تحریم () آیه ۴.
  193. مائده () آیه ۱۰.
  194. انفال (۸) آیه ۹.
  195. مفاتیح العیب، ص ۳۴۷.
  196. ریاض السالکیم، ج ۶، ص ۲۹.
  197. همان ماخذ، ص ۲۷.
  198. بقره (۲) آیه ۹۷.
  199. شعراء(۲۶) آیات ۱۹۲–۱۹۴.
  200. تکویر (۸۱) آیات ۱۹–۲۱.
  201. دیار عاشقان، حسین انصاریان، ج ۳، ص ۸۰.
  202. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۲۸.
  203. صدوق، اعتقادات، ص ۱۰۱.
  204. عبس (۸۰) آیه ۱۶.
  205. تفسیر مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۶۵.
  206. ر. ک: تفسیر موضوعی پیام قرآن، ج ۱، ص ۲۳۸.
  207. عیون اخبار الرضا، تج ۲، ص ۱۳۶.
  208. ریاض السالکین، ح ۲، ص ۲۶.
  209. شرح صحیفه سید نعمه الله جزایری، ص ۵۸.
  210. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۲۱.
  211. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۲۱.
  212. ناصر مکارم، پیام قرآن، ج ۶، ص ۷۲.
  213. ناصر مکارم، پیام قرآن، ج ۶، ص ۷۲
  214. انعام (۶) آیه ۷۳.
  215. زمر (۳۹) آیه ۶۸.
  216. نمل (۲۷) آیه ۸۷.
  217. نمل (۲۷) آیه ۸۷.
  218. نمل (۲۷) آیه ۸۷.
  219. مومنون (۲۳) آیه ۱۰۱.
  220. طه (۲۰) آیه ۱۰۲.
  221. کهف (۱۸) آیه ۹۹.
  222. نبا (۷۸) آیه ۱۸.
  223. ق (۵۰) آیه ۲۰.
  224. فیض کاشانی، علم الیقین، ص ۸۹۲.
  225. پیام قرآن، ج ۶، ص ۶۹
  226. نهج البلاغه صبحی صالح، خ ۱۹۵.
  227. نمل (۲۷) آیه ۸۷
  228. زمر (۳۹) آیه ۶۸.
  229. زمر (۳۹) آیه ۶۸.
  230. یس (۳۶) آیه ۵۳.
  231. پیام قرآن، ج ۶، ص ۷۰.
  232. محی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، ج ۱، ص ۳۱۳.
  233. صحیفه سجادیه، دعای سوم
  234. زمر (۳۹) آیه ۴۲.
  235. سجده (۳۲) آیه ۱۱.
  236. انعام (۶) آیه ۶۱.
  237. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه: ج ۱، ص ۹۴.
  238. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۶۴.
  239. مرتضی مطهری، حرکت و زمان، ج ۱، ص ۱۷۸.
  240. آیه الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج ۱، ص ۲۱۶.
  241. یوسف (۱۲) آیه ۸۷. (ای فرزندان، بروید و از حال یوسف و برادرش تحقیق کرده و جویا شوید).
  242. سید نعمت الله جزایری، شرح صحیفه سحادیه، ص ۶۳
  243. کلینی، روضه کافی، ص ۱۹۹
  244. انوار النعمانیه سید نعمه اله جزایری، ج ۱، ص ۱۶۳ و چنان که پیشتر گفته شد بال‌های فرشتگان تعبیر کنایی است و اشاره دارد به قدرت و شدت حرکت توانایی ایشان و این که فرمود: اگر تا دمیدن صور پرواز کنی به ساق عرشم نرسسی، شاید مراد عظمت عرش باشد و شاید کنایه از عدم ظرفیت این فرشته برای دست یابی به آن مقام باشد که: و ما منا الا و له مقام معلوم
  245. مسعودی، اثبات الوصیه، ترجمه محمد جواد نجفی، ص ۳۰۰
  246. بصائر الدرجات، ص ۱۹
  247. ر. ک: همین فصل، بحث عنوان هاروت و ماروت
  248. رسائل توحیدی، ص ۱۹۳
  249. مرتضی مطهری، توحیدی، ص ۳۴۲
  250. عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱، ص ۲۲۴، و امالی شیخ صدوق، مجلس ۸۳
  251. شیخ صدوق، امالی، ترچمه کمره‌ای، مجلسی ۱۶
  252. همان، مجلس ۹۲
  253. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۶۴
  254. بانوی مجتهده اصفهاتی، تفسیر مخزن العرفان، ج ۲، ص ۱۳ و شیخ طوسی، تبیان، ج ۱، ص ۳۷۵
  255. تحریم (۶۶) آیه ۶
  256. (یعنی فرشتگان)
  257. انبیاء (۲۱) آیه ۱۹ و ۲۰.
  258. همان، آیه ۲۷. ۲۸
  259. طبرسی، احتجاج، ج ۲، ص ۴۵۸.
  260. بقره، (۲) آیه ۱۰۲
  261. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۱
  262. بقره (۲) آیه ۱۰۲
  263. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۶۲
  264. کافی، ج ۲، صحفه ۶۳۳
  265. اسراء (۱۷) آیه ۱۳
  266. محمد علی شاه آبادی، شذرات المعارف، ص ۶۵
  267. همان، آیه ۱۷
  268. همان، آیه ۱۸
  269. تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۲۵۰
  270. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۶
  271. رسائل توحیدی، ص ۱۹۹
  272. مومن (۴۰) آیه ۷
  273. اعرف (۷) آیه ۵۴، توبه (۹) آیه ۱۲۹، یونس (۱۰) آیه ۳، رعد (۱۳) آیه ۲، اسراء (۱۷) آیه ۴۲، طه (۲۰) آیه ۵، انبیا (۲۱) آیه ۲۲، مومنون (۲۳) آیات ۸۶ و ۱۱۶، فرقان (۲۵) آیه ۵۹، نمل (۲۷) آیه ۲۶، سجده (۳۲) آیه ۴۰، غافر (۴۰) آیه ۱۵، زخرف (۴۳) آیه ۸۲، حدید (۵۷) آیه ۴، تکویر (۸۱) آیه ۲۰، بروج (۸۵) آیه ۱۵، هود (۱۱) آیه ۷
  274. حسین انصاریان، دیار عاشقان، ج ۳، ص ۶۲
  275. یونس (۱۰) آیه ۳ و رعد (۱۳) آیه ۲
  276. طه (۲۰) آیه ۱۵
  277. اعتقادات، ص ۴۷
  278. صدوق، م نلایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۲۶
  279. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۳۰
  280. مومن (۴۰) آیه ۷
  281. شوری (۴۲) آیه ۵
  282. مومن (۴۰) آیه ۷
  283. توحید صدوق، ص ۲۷۸
  284. انعام (۶) آیه ۸۴–۸۷
  285. صدوق، معانی الاخبار، ص ۳۰۶
  286. بحار معانی الاخبار، ص ۳۰۶
  287. آل عمران (۳) آیه ۵
  288. لقمان (۳۱) آیه ۳۳
  289. دیار عاشقان، ج ۳، ص ۸۳
  290. بقره (۲) آیه ۸۷
  291. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۳۴۰
  292. ر. ک: همین کتاب، مبحث فرق روح و فرشته
  293. قدر (۹۷) آیه ۴
  294. محل (۱۶) آیه ۱۰۲
  295. شعراء (۲۶) آیه ۱۹۳
  296. نبا (۷۸) ا ایه ۳۸
  297. نحل (۱۶) آیه ۲
  298. غافر (۴۰) آیه ۱۵
  299. مهر تابان، ص ۲۴۰ (با اندکی تلخیص)
  300. تفسیر عباشی، ج ۲، ص ۳۱۷
  301. نحل عیاشی، ح ۲، ص ۳۱۷
  302. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۴
  303. ریاض السالکیم، ج ۲، ص ۳۲
  304. مجمع البیان تج ۱۰، ص ۴۲۷
  305. برای اطاعات بیش تر در وجوه امتیاز روح و ملائکه. ر. ک: محمد حسین طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه صادق لاریجانی
  306. اسراء (۱۷) آیه ۸۵. (و از تو درباره روح سوال می‌کنند، بگو: روح از امر پروردگار من است)
  307. همان
  308. مهر تابان، ص ۲۴۰
  309. زمر (۳۹) آیه ۷۳
  310. انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۳
  311. مدثر (۷۴) آیه ۳۰
  312. تحریم (۶۶) آیه ۶
  313. زخرف (۴۳) آیه ۷۷
  314. سبا (۳۴) آیه ۵۴
  315. مفاتیج الغیب، ص ۶۷۴–۶۷۶
  316. همان، ص ۱۱۶
  317. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: همین کتاب بحث خاتمه و مقدمه
  318. فاطر (۳۵) آیه ۱
  319. حج (۲۲) آیه ۷۵
  320. یونس (۱۰) آیه ۲۱
  321. انعام (۶) آیه ۶۱
  322. فاطر (۳۵) آیه ۱۰
  323. انعام (۶) آیه ۸
  324. همان
  325. همان، آیه ۹
  326. بحار الانوار، ج ۹، ص ۲۶۹–۲۷۰
  327. ر. ک: همین کتاب، مبحث حقیقت فرشتگان
  328. المیزان، ج ۱۷، ص ۱۳، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی (با کمی تغییر)
  329. دحیه بن خلیفه، مردی خوش سیما و از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بود که تا خلافت معاویه زندگی کرد.
  330. علامه مجلسی، عین الحیاه، ص ۵.
  331. حسن زاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص ۳۷۱
  332. مریم (۱۹) آیه ۱۷
  333. امام خمینی، آداب الصلوه؛ ص ۳۶۸
  334. دیوان ابن فارض، ابیات ۲۸۰–۲۸۳
  335. قیامت (۷۵) آیه ۱۶ و ۱۷
  336. صبحی صالح، پژوهشهایی درباره قرآن و وحی، ص ۳۵ و ۳۶
  337. سید جزایری، انوار النعمانیه، ج ۱، ص ۲۰۱
  338. ترجمه شرح دعای سحر، ص ۹۲، برای کسب اطلاعات بیشتر در کیفیت نزول وحی و ارتباط با فرشتگان. ر. ک: اسفار: ج ۷، ص ۲۵
  339. ملک (۶۷) آیه ۱. (بزرگوار خدایی است که سلطنت و پادشاهی ملک هستی به دست قدرت اوست)
  340. نازعات (۷۹) آیه ۵
  341. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۹۰
  342. نحل (۱۶) آیه ۶۹
  343. شعراء (۲۶) آیه ۸۰
  344. فاطر (۳۵) آیه ۱
  345. هود (۱۱) آیه ۵۶ (هر آینه پروردگر من بر صراط مستقیم است )
  346. فاطر (۳۵) آیه ۴۳ (در سنت خدا هیچ تبدیلی نمی‌یابی)
  347. صافات (۳۷) آیه ۱۶۴
  348. تکویر (۸۱) آیه ۲۱
  349. سبا (۳۴) آیه ۲۳
  350. انبیا (۲۱) آیه ۱۹ و ۲۰
  351. اعراف (۷) آیه ۲۰۶
  352. المیزان، ج ۲۰، ص ۱۸۲. برای اطلاع بیشتر. ر. ک: مرتضی مطهری تعدل الهی، ص ۱۰۲.
  353. نساء (۴) آیه ۱
  354. بقره (۲) آیه ۲۱
  355. بقره (۲) آیه ۲۲
  356. ریاض السالکین، ج ۳، ص ۴۸
  357. بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۱۴۳
  358. دیار عاشقان، ج ۳، ص ۱۲۰، با اندکی تغییر
  359. ریاض السالکین، ج ۳، ص ۵۶
  360. الهی قمشه‌ای، صحیفه سحادیه، (پاورقی) ص ۵۴. با اندکی تغییر در الفاظ
  361. مفاتیح الغیب، ص ۳۵۰
  362. عنکوت (۲۹) آیه ۳۱–۳۵
  363. حجر (۱۵) آیه ۵۱–۵۶
  364. فصلت (۴۱) آیه ۳۰
  365. صحفیه سجادیه، دعای سوم
  366. انفطار (۸۲) آیه ۱۰–۱۲
  367. ق (۵۰) آیه ۱۸
  368. یونس (۱۰) آیه ۲۱
  369. ریاض السالکین، ج ، ص ۲۱
  370. اصول کافی، ج ۲، ص ۴۲۹
  371. بقره (۲) آیه ۱۸۳
  372. مجادله (۵۸) آیه ۲۲
  373. مجادله (۵۸) آیه ۲۲
  374. تکویر (۸۱) آیه ۱
  375. نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۴۹۸
  376. ابن مغازلی، مناقب، ص ۱۲۸
  377. رعد (۱۳) آیه ۱۱
  378. توحید صدوق، ص ۳۶۸
  379. ریاض السالکین، ج ۲، ص ۶۱
  380. غافر (۴۰) آیه ۷
  381. شوری (۴۲) آیه ۵
  382. نجم (۵۳) آیه ۲۶
  383. آل عمران (۳) آیه ۱۲۳ و ۱۲۵
  384. تحریم (۶۶) آیه ۴
  385. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۷
  386. تحف القعول، ص ۱۸۲
  387. آل عمران ۳ آیه ۱۸
  388. نساء ۴ آیه ۱۶۶
  389. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۶۲
  390. امام خمینی، مصباح الهدایه، ص ۱۷۹
  391. محدث قمی، بیت الاحزان، ترجمه محمدی اشتهاردی، (ص) ۳۹
  392. ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، (ص) ۱۸
  393. بقره (۲) آیه ۲۶۸
  394. فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج ۵، (ص) ۴۸.
  395. (تعطیل: عقیده فرقه‌ای است که از خداوند نفی صفات می‌کردند، و تشبیه: عقیده فرقه‌ای است که صفات خداوند را شبیه صفات مخلوقات و اجسام می‌شمردند)
  396. جامع السعادان، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج ۱، ص ۲۱۲
  397. بقره (۲) آیه ۱۷۷
  398. همان، آیه ۲۸۵.
  399. همان، آیه ۹۸
  400. آل عمران، (۳) آیه ۱۸
  401. نساء (۴) آیه ۱۳۶
  402. همان، آیه ۱۶۶
  403. رعد (۱۳) آیه ۱۳
  404. بقره (۲) آیه ۳۰ و ۳۱
  405. همان، آیه ۳۴
  406. نحل (۱۶) آیه ۴۹
  407. حج (۲۲) آیه ۷۵
  408. فاطر (۳۵) آیه ۱
  409. نحل (۱۶) آیه ۱
  410. همان، آیه ۳۲
  411. انفال (۸) آیه ۵۰
  412. فصلت (۴۱) آیه ۳۰
  413. نساء (۴) آیه ۹۸
  414. انعام (۶) آیه ۹۳
  415. آل عمران (۳) آیه ۳۹
  416. همان، آیه ۴۲
  417. همان، آیه ۴۵
  418. بقره (۲) آیه ۱۶۱
  419. حجر (۱۵) آیه ۸
  420. قدر (۹۷) آیه ۴و ۵
  421. احزاب (۳۳) آیه ۴۳.
  422. همان، آیه ۵۶
  423. انفال (۸) آیه ۱۲
  424. نجم (۵۳) آیه ۲۶
  425. سجده (۳۲) آیه ۱۱
  426. تحریم (۶۶) آیه ۴
  427. نبا (۷۸) آیه ۳۸
  428. معارج (۷۰) آیه ۴
  429. بقره (۲) آیه ۲۱۰
  430. زمر (۳۹) آیه ۷۵
  431. حاقه (۶۹) آیه ۱۷
  432. انبیا (۲۱) آیه ۱۰۳
  433. رعد (۱۳) آیه ۲۳
  434. مدثر (۷۴) آیه ۳۰ و ۳۱
  435. تحریم (۶۶) آیه ۶
  436. زخرف (۴۳) آیه ۱۹
  437. آل عمران (۳) آیه ۱۲۴ و ۱۲۵
  438. محمد (۴۷) آیه ۲۷
  439. انبیا (۲۱) آیه ۲۶ و ۲۷
  440. مریم (۱۹) آیه ۱۷
  441. شوری (۴۲) آیه ۵
  442. انعام (۶) آیه ۶۱
  443. هود (۱۱) آیه ۷۷
  444. انفطار (۸۲) آیه ۱۰–۱۳
  445. صافات (۳۷) آیه ۱۶۴–۱۶۶
  446. تکویر (۸۱) آیه ۱۹–۲۱
  447. شعرا (۲۶) آیه ۱۹۲ و ۱۹۳
  448. حجر (۱۵) آیه ۵۱–۵۵
  449. عبس (۸۰) آیه ۱۱–۱۶
  450. ق (۵۰) آیه ۱۸ و ۲۱
  451. الامالی شیخ صدوق، (ص) ۱۹۷
  452. اصول کافی، ج ۱، (ص) ۴۰۱
  453. همان، ج ۲، (ص) ۱۸۲
  454. همان، ج ۱، (ص) ۳۹۳
  455. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۸
  456. الامای، شیخ صدوق، مجلس چهارم، ح ۴
  457. همان، مجلس سیزدهم، ح ۱
  458. توحید صدوق، (ص) ۹۵
  459. دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه هدایت الله مسترحمی، ج ۱، (ص) ۷۸
  460. معانی الاخبار، (ص) ۲۳
  461. شیخ صدوق، الامالی، (ص) ۵۶۷
  462. منتخب کامل الزیارات، (ص) ۱۱۱ و ۱۱۳
  463. مسودی تاثبات الوصیه، ترجمه محمد جواد نجفی، (ص) ۱۹
  464. شیخ صدوق، المواعظ، ترجمه عطاردی، (ص) ۶۹
  465. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۲۳۴، (ص) ۸۱۱
  466. همان، حکمت ۴۶۶، ۱۳۰۳
  467. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۹۴
  468. همان، حکمت ۱۲۷
  469. همان، خطبه ۱۰۸
  470. هج البلاغه، بخشی از خطبه اول
  471. با توجه به تشبیهات و استعاران و تمثیلات قرآنی، مانند: الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها. ابراهیم (۱۴) آیه ۲۴. و تمثیلات دیگر، مفهوم کلام حضرت روشن و واضح می‌شود؛ و چنان که گفته شد، بی آن که این تعبیرات حاکی از حسمیت و مادیت فرشتگان باشد، می‌خواهد امور غیبی را برای محصور شدگان در جهان مادی بیان کرده و عظمت آنها را تفهیم کند و چاره‌ای جز این نیست
  472. محمد علی انصاری قمی، نهج البلاغه، ج ۱، (ص) ۴۸
  473. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۹۱
  474. چنان که مفصلا بحث شد فرشتگان دارای جسم مادی نیستند، بنابراین، کلمات حضرت علی (ع) که به ظاهر درباره اعضا و جوراح است تعابیری کنایی و استعاره‌ای است و نمی‌توان آنها را به اجسام مادی حمل کرد؛ چون با دیکر کلمات حضرت منافات پیدا می‌کند
  475. ترجمه منظوم نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۸۴