کتابخانه:عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه
|
| |
| نویسنده | محمدتقی فلسفی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بنیاد نهج البلاغه |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۹ |
| شابک | ۹۶۴-۶۳۴۸-۸۸ |
| دانلود | |
محتویات
مسئله عزت و ذلت در آیین مقدس اسلام
تمام مردم به تمیل طبیعی و کشش غریزه حب ذات علاقه دارند که در جمیع شئون زندگی و مظاهر حیاتی همواره از نعمت عزت و بزرگواری برخوردار باشند و از خواری و ذلت بر کنار: آئین مقدس اسلام مسئله عزت و ذلت را در تعالیم خود مورد کمال توجه قرار داده و مسلمانان را موظف نموده است که در حفظ عز و احترام خود کوشا باشند، بزرگواری و شرافت خویش را از آسیب مصون دارند و از گفتار و رفتاریکه به ذلت و خواری آنان میانجامد اجتناب نمایند.
عن ابیعبدا الله علیهالسلام قال: «ان الله فوض الی المومن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا اما تسمع الله عزوجل یقول و لله العزه و لرسوله و للمومنین قالمومن یکون عزیزا و لا یکون ذلیلا- وسائل کتاب امر بمعروف، باب کراهته العترض للذل.»
امام صادق علیهالسلام فرموده: خداوند کار مومنین را به خودشان واگذار نموده ولی اجازه نداده است خویشتن را ذلیل و خوار نمایند. مگر نشنیدی که خداوند در قرآن شریف فرموده: که عزت برای خدا و پیغمبر و مومنی است؟ پس شایسته افراد با ایمان عزت و بزرگواری است نه خواری و ذلت.
و عنه علیهالسلام قال: «لا ینبغی للمومن ان یذل نفسه قلت بما یذل نفسه؟ قال یدخل فیما یعتذر منه» وسائل همان کتاب- و همان باب.
و نیز فرموده است: سزاوار نیست که شخص با ایمان خود را ذلیل نماید. راوی حدیث سئوال کرد: چگونه خود را ذلیل میکند؟ در پاسخ فرمود: بکاری دست میزند که سرانجام باید از آن معذرت بخواهد.
عن علی علیهالسلام قال: «الاستغنا عن العذرا اعز من الصدق به».[۱]
علی علیهالسلام فرمود: خویشتن را از عذر خواهی بی نیاز داری بهتر است از اینکه با صدق و راستی به ذلت عذر خواهی تن در دهی.
و عنه علیهالسلام: «و لا تجعل عرضک فرضا لنبال القول». [۲]
علی علیهالسلام ضمن نامهای که بحارث همدانی نوشته خاطر نشان ساخته است که عملی انجام بده که عزت و آبرویت هدف تیرهای ملامت این و آن قرار نگیرد.
راغب در کتاب مفردات میگوید: «الغزه حاله مانعه للانسان من ان یغلب».
عزت یک حالت روحی و ترفع روانی است که نمیگذارد آدمی مشهور و مغلوب دگری شود و در مقابل کسی یا چیزی دچار شکست و خواری گردد.
بسیاری از مردم با آنکه عزیز النفسند و در خوش آمدها و بد آمدهای زندگی کمتر به ذلت و زبونی میگرایند با اینحال نقطههای ضعفی دارند که میتوان از آن نقاط در آنها نفوذ نموده و قدرت مقاومتشان را در هم شکست. بعضی مشهور مالند و بعضی مشهور مقام. گروهی در مقابل تملق مغلوب میشوند و برخی در مقابل اقبال ی ادبار مردم. جمعی نقطههای ضعف دگری دارند و از عوامل دیگری شکست میخورند.
ولی اولیاء راستین خداوند که عز معنوی آنان وابسته و متکی بعز الهی است از نقاط ضعف ورحی مبری و منزهند، هرگز در جزر و مد حوادث دچار شکست شخصیت نمیشوند و هیچگاه بزرگواری و عز روحانی خویشتن را از دست نمیدهند.
عزت نفس آسیب ناپذیر علی در نهجالبلاغه
در اینجا بچند مورد از مواردی که در نهجالبلاغه آمده و روشنگر اراده آهنین و عزت نفس آسیب ناپذیر علی علیهالسلام است اشاره میشود.
علی و مال
به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نامهای نوشته و در خلال آن فرموده است: «فو الله ما کثرت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها و فرا … و لهی فی عینی اوهی و اهون من عفصه مقره».[۳]
قسم بخدا که از دنیای شما طلا و نقره نیندوختم و از غنائم آ مالی ذخیره نکردم … در نظرم دنیائی که در دست شما است از بلوط تلخ پستتر و خوارتر است.
علی و مقام
قال عبدالله بن عباس «دخلت علی امیرالمومنین علیهالسلام بذی قار و هو یخصف نعله فقال لی: ما قیمه هذا لنعل؟ فقلت: لا قیمه لها فقال علیهالسلام و الله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا».[۴]
موقعی که علی علیهالسلام با سپاهیان خود بطرف بصره میرفت عبدالله بن عباس در ذی قار حضورش شرفیاب شد دید آنحضرت کفش پای خود را میدوزد فرمود عبدالله قیمت این نعل چقدر است؟ پاسخ داد قیمتی ندارد.
فرمود بخدا قسم این کفش بی ارزش نزد من محبوبتر از ریاست و فرمانروائی بر شما است مگر آنکه بتوانم در پرتو این مقام اقامه حقی کنم یا باطل و یا دفع نمایم ظلمی را.
علی و اقبال و ادبار مردم
عقیل بن ابیطالب نامهای به برادرش نوشت و از رای آن حضرت درباره جنگ با گروهی که بر ضد حکومت اسلام قیام کرده بودند پرسش نموده بود در پاسخ فرمود:
«و اما ما سئلت عنی من رایی فی القتال، فان رایی قتال المحلین حتی القی الله، لا یزیدنی کثره الناس حولی عزه، و لا تفرقهم عنی وحشه».[۵]
اما آنچه از رای من درباره قتال پرسش نمودهای بنظر من با این گروه که جنگ را روا و حلال میدانند باید تا پای مرگ جنگید و ضمنا به برادر خاطر نشا ساخت که نه فزودنی مردم در اطراف من باعث ازدیاد عزتم میشود و نه پراکندگی آنان از گردم، مرا نگران میسازد.
علی و تملق گویان
مردی حضور امیرالمومنین علیهالسلام شرفیاب شد زبان تملق گشود و در مدح و ثنایش افراط نمود حضرت به او فرمود: «انا دون ما تقول و فقو ما فی نفسک».[۶]
من از اینهمه مدح و تمجیدی که به زبان آوردهای فروترم ولی از آنچه مرا پیش خود تصور کردهای برتر و فراتر.
علی و عرصه پیکار
آنقدر روحیه آن حضرت در جنگ قوی و شکست ناپذیر بود.که با قید قسم فرموده است:
«و لله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت منها». [۷]
قسم بخدا اگر تمام عربها پشت به پشت هم بدهند و در جنگ با من متحد شوند خود را نمیبازم و از پیکارشان روی برنمیگردانم.
عزت مطلق مختص ذات اقدس الهی
عزت حیثیتی، عزت مطلق و عزت اصیل به ذات اقدس الهی اختصاص دارد چه او است که هرگز مغلوب و مقهور نمیشود و هیچگاه دچار ذلت و خواری نمیگردد.
قرآن شریف فرموده است: «ان ربک هو القوی العزیز».[۸]
بی گمان پروردگار تو است که قوی و عزیز است.
راغب میگوید: «العزیز الذی یقهر و لا یقهر».
عزیز کسی که مقهور میکند و خود هرگز مقهور نمیشود و این از اوصاف حضرت باریتعالی است.
انسانها در هر مرتبه و مقامی که باشند عزتشان نسبی و غیر اصیل است و همواره مقهور قدرت لا یزال الهی هستند قرآن شریف در این باره میفرماید:
«و هو القاهر فوق عباده و هو الحکیم الخبیر».[۹]
او خداوند قاهر است که به همه بندگانش برتری و سلطه دارد و او است پروردگار حکیم و آگاه.
عزت انسان در نهجالبلاغه
بر همین اساس علی علیهالسلام فرموده است: «و کل عزیز غیره ذلیل و کل قوی غیره ضعیف».[۱۰]
هر عزیزی غیر از ذات اقدس الهی ذلیل است و هر توانائی جز پروردگار جهان ضعیف و ناتوان است. بشر که خود بالاصاله دارای عزت نفس و قدرت روح نیست اگر بخواهد به عزت روحی دست یابد و از قوت معنوی برخوردار گردد باید به عزیز واقعی متکی شود خود را بقدرت اصیل الهی پیوند دهد، و با استمداد از حضرت باریتعالی خویشتن را از سرمایه گرانقدر بزرگواری و عزت نفس برخوردار سازد تا در پرتو آن از ذلت و زبوی مصون بماند، بر مشکلات فائق آید، مقهور این و آن نشود، و در مقابل حوادث و رویدادها از پای در نیاید. و این خود از برنامههای مکتب قرآن شریف است.
«من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا».[۱۱]
هر کس طالب عزت است بداند که عزت واقعی و اصیل، عزت تام و تمام به خداوند بزرگ اختصاص دارد.
آنان که از روی حقیقت بحضرت گرایش مییابند، به اطاعت و بندگیش گردن مینهند، بی قید و شرط تسلیم وی میشوند، و راه پاکی و تقوی در پیش میگیرند از ذلت و پستی رهائی مییابند، به عزت واقعی نائل میگردند و رویدادهای زندگی به شخصیت آنان آسیب نمیرساند.
عن علی علیهالسلام قال: «لا شرف اعلی من الاسلام و لا عز اعز من التقوی». [۱۲]
علی علیهالسلام فرموده: نه هیچ شرافتی برتر از شرف اسلام است و نه هیچ عزتی عزیزتر از پرهیزکاری است.
«وعنه علیهالسلام من تعزز بالله لم یذله سلطان».[۱۳]
و نیز علی علیهالسلام فرموده است: آنکس که در پرتو اتکاء بخداوند عز و بزرگی یابد هیچ سلطان قدرتمندی نمیتواند او را ذلیل و خوار نماید.
«و فی الحدیث کل عز لیس بالله فهو ذل» مفردات راغب (عز).
در حدیث آمده است هر عزتی که منشأ آن خدا نباشد و مسیر حق را نپیماید در حقیقت ذلت و خواری است.
چه بسیارند مردمی که در گذشته و حال برای آنکه کسب عزت و شرف نمایند و به روان خود نیرو و توان بخشند مسیر شرک را در پیش گرفتند. به غیر خدا گرایش یافتند به این و آن دل بستند، خویشتن را بنده آنان ساختند، و همانند معبود شایسته پرستش فرمانش را بی قید و شرط اطاعت نمودند تا مگر بدینوسیله حمایتشان را بخود جلب کنند و در پرتو آنها نیرومند گردند غافل از آنکه عزت شرک آلود مایهی ذلت است و بزرگی و شرفی که بغیر خدا متکی باشد موجب خواری و حقارت.
عن علی علیهالسلام قال: «من اتعز بغیر الله ذل». [۱۴]
علی علیهالسلام فرمود: آنکس که با اتکاء بغیر خدا خویشتن را عزیز بحساب آورده دچار خواری و ذلت خواهد شد.
اینان که غیر خدا را برگزیدهاند و اطاعتشان را بر اطاعت خدا مقدم داشتهاند علاوه بر آنکه در قیامت استحقاق کیفر شرک دارند در دنیا نیز اغلب نگران و ناراحتند و از اینکه همانند بردگان اسیر برگزیدگان خود شدهاند در باطن احساس ذلت و زبونی میکنند و بغض و کینه آنها را در دل میپرورند. قرآن شریف درباره این گروه فرموده است: «و اتخذوا من دون الله آلهه لیکونوا لهم عزا کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا».[۱۵]
مشرکان، خدای یگانه را ترک گفته و غیر خدا را برگزیدهاند که برای آنها مایه عزت و سربلندی باشد نه چنین است که خیلی زود از عبادت و اطاعت آنه روی گردان میشوند و بضدیت و خصومتشان قیام مینمایند.
هم اکنون در عصر ما بیشتر زمامداران کشورهای اسلامی کسانی هستند که از اتکاء بخداوند توانا سرباز زدهاند، از اطاعت باریتعالی چشم پوشیدهان، عواطف دینی ملت مسلمان و با ایمان خویش را نادیده گرفتهان برای نیل بعز قدرت دنیوی و حفط کرسی ریاست خود بندگی ابر قدرتهای شرق و غرب را پذیرا شده و اوامر ظالمانه و احیانا ضد انسانی آنها را بی کم و کاست اجراء مینمایند.
این زمامداران فرو مایه و خود فروخته، ننگ عالم اسلام و مسلمانی مطرود خداوند بزرگ و پیامبر اسلامند. اینان مصداق واقعی این آیه از قرآن کریمهان که چهارده قرن قبل بر نبی اکرم نازل شده است:
«الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المومنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا». [۱۶]
آنان که کافران را بدوستی و فرمانروائی خود میگیرند و مومنین خداوند را ترک میگویند آیا عزت خویش را از کفار طلب میکنند؟
اینان سخت در اشتباهند که تمام مراتب و درجات عزت بخداوند توانا اختصاص دارد.
خدا را از یاد بردن، تعالیم الهی را نادیده انگاشتن، حق پرستی را سرکوب کردن، محیط اختناق بوجود آوردن، از مردم سلب آزادی نمودن، و خلاصه با اتکاء به اجانب و از راه بزهکاری و گناه بقدرت و مقام رسیدن نه تنها پیروزی انسانی و شرافتمندانه نیست بلکه در نظر علی علیهالسلام دست یافتن بهدف از راه گناه و ناپاکی خود نوعی شکست و مغلوبیت است.
«ما ظفر من ظفر الاثم به و الغالب بالشر مغلوب».[۱۷]
علی علیهالسلام فرموده: پیروز نیست آنکس که گناه بر وی پیروز شده است و آنکس که با شر و بد کاری قدرت بدست آورده و غلبه کرده است در حقیقت مغلوب شده است.
این قبیل زمامداران غافل و نادان همانند شاه مخلوع ایران چند روزی سرمست پیروزی و عزت کاذب خود هستند و همچنان بسود ابر قدرتها و به زیان مردم خود قدم بر میدارند، ملت خویش را در عذاب و شکنجه نگاه میدارند تا روزی که پیمانه صبر مردم ستمدیده لب ریز میشود، بطغیان و عصیان میگرایند، با خشم و خشونت بر فرمانروایان جبار خود میتازند، و مانند یل خروشان کاخ قدرتشان را از بیخ و بن میکنند و برسرشان ویران میسازند.
در آن مواقع است که زمامداران دست نشانده متوجه میشوند که در راه کسب عزت و قدرت مسیر خطا پیمودهاند و ابر قدرتهای مورد اتکائشان قادر نیستند در این موقع حساس، طوفان انقلاب را مهار کنند، سیل خروشان نفرت و خشم مردم را فرو نشانند، خط بدبختی و سیه روزی را از نوکران خویش بگردانند، و آنان را از نابودی و سقوط، محافظت نمایند.
بدبختانه راه و رسم بیشتر مردم در گذشته و حال چنین بوده و هست که عزت و ذلت را تنها از جنبه ظاهریش مینگرند و به ریشه و منشاشان توجه ندارند، کسی که دارای قدرت و مقام است از هر دسته ئو گروه که باشد بزرگتر میشرمدند و او را گرامی و عزیز میدارند. هر چند اقتدارش ناشی از خیانت و جنایت باشد و کسی که ضعیف و فاقد قدرت است او را خوار و حقیر میشمرند هر چند ضعفش بر اثر اعمال ظالمانه و ناروای ستمگران و جباران باشد و این بر خلاف رویه و روش حضرت علی علیهالسلام است چه آن حضرت ذلیل مظلوم را برای احقاق حقش احترام میکرد و قوی ظالم را برای کوتاه کردن دستش حقیر و خوار میشمرد و در بیان این مطلب چنین فرموده است: «الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه».[۱۸]
ذلیل نزد من عزیز و گرامی است تا حق او را از متجاوز بگیرم و قوی نزد من حقیر و ضعیف است تا حق مظلوم را از چنگ وی بدر آورم.
علل تغییر عزت و ذلت در جامعه
علل و عوامل متعددی میتواند محیط را دگرگون کند، در اوضاع و احوال فرد و جامعه اثر بگذارد، عزیزان را ذلیل و خوار نماید، و به ذلیلان بزرگی و عزت بخشد.
علی علیهالسلام ضمن خطب و نامهها و کلمات خود پارهای از آن علل را خاطر نشان فرموده و قسمتی از آنها در نهجالبلاغه آمده است و در اینجا به پارهای از آنها اشاره میشود.
انقلاب
یکی از عواملی که در اجتماع اثر بنیادی دارد و تحولات بسیار عظیم و اساسی ببار میآورد انقلاب است. انقلاب اوضاع جامعه را زیر و رو میکند، معیارها و ضوابط را تغییر میدهد، و ارزشهای نوینی را جایگزین آنها میسازد بر اثر انقلاب گروهی سقوط میکنند و گروهی اوج میگیرند بسیاری از عزیزان ذلیل میشوند و بسیاری از ذلیلان بعزت میرسند. مستکبران گردنکش سرکوب میگردند و مستضعفان سرکوب شده رفعت و سربلندی مییابند. امام صادق علیهالسلام درباره انقلاب و نتایج اجتماعی آن فرموده است.
«تمنو الفتنه ففیها هلاک الجبابره و طهاره الارض من الفسقه».[۱۹]
تمنای انقلاب کنید، فکر انقلاب در سر بپرورید، و در آرزوی انقلاب باشد چه در طوفان انقلاب است که جباران زور گو و مستبدان خود سر به هلاکت میرسند و زمین از لوث وجود گناهکاران و متجاوزین پاک میگردد.
در این حدیث کلمه (فتنه) برای انقلاب اجتماعی بکار رفته است. (فتنه) دارای معانی متعددی است از آنجمله بمعنی انقلاب آمده است.
(اقرب الموارد) معانی فتنه را ذکر میکند و در پایان، میگوید، «اختلاف الناس فی الاراء و ما یقع بینهم من القتال» فتنه اختلافی اسن که در آراء و نظرات مردم پدید میآید و سرانجام منجر به درگیری و خونریزی میشود.
انقلاب مکتبی اسلام که چهارده قرن قبل در عصر نبی اکرم بنیانگذاری شد از جمله انقلابهای عظیم جهانی است که گذشت قرون و اعصار نتوانسته است آن را بدست فراموشی بسپارد و هم کنون صدها میلیون نفر در سراسر گیتی آن انقلاب را مقدس میشمرند و تعالیم آن را برای همه انسانها مایه سعادت و رستگاری میدانند.
انقلاب اسلامی تحولات و دگرگونیهای عمیقی در جمیع شئون مادی و معنوی جامعه بوجود آورد، عقاید و افکار مردم را تغییر داد، اخلاق و اعمال آنان را اصلاح نمود و اجتماع را از قوانین و سنن سعادت بخش برخوردار ساخت. چه بسیار عزتها را به ذلت و ذلتها را بعزت مبدل نمود و روابط انسانها را بر معیارهای جدید پایه گذاری کرد.
علی علیهالسلام در یکی از خطبههای خویش پیرامون قیام رسول گرامی و گرایش پاکان به آنحضرت سخن گفته و در ضمن به پارهای از نتایج انقلاب اشاره نموده و چنین فرموده است:
«دفن الله به الضغائن و اطفا به الثوائر الف به اخوانا و قرن به اقرانا اعز به الذله و اذل به العزه …[۲۰]
خداوند بوسیله پیشوای اسلام و در پرتو انقلاب اسلامی، کینههای درونی مردم عصر جاهلیت را در ضمیرشان دفن نمود و آنها را از اثر انداخت. شعلههای زیانبار دشمنی را که باعث ضررهای گوناگون و احیانا قتل و خونریزی میشد خاموش کرد. با پیوندهای دینی از یکطرف افراد پراکنده را بهم نزدیک نمود بین آنان الفت و برادری برقرار ساخت و از طرف دیگر روابط جاهلانه را از بین مردم برانداخت و کسانی که در عصر جاهلیت قرین و عدیل یکدیگر بودند از هم جدا کرد. خداوند بوسیله پیامبر گرامی، ذلت و خواری را به عزت برگرداند و هم بوسیله او عزت را به ذلت تبدیل کرد.
در عصر جاهلیت بتها مورد کمال تکریم و احترام بودند و بت پرستان نیز عزیز و گرامی. در عصر جاهلیت دختر زنده بگور کردن باعث سربلندی و افتخار بود و دختر را زنده نگاهداشتن مایه ننگ و ذلت. در عصر اسلام زنده بگور کردن دختران عمل جنائی و مایه شرمساری و سر افکندگی شناخته شد و زنده نگه داشتن آنان از وظائف انسانی و اسلامی تلقی گردید. در عصر جاهلیت گردنکشی و زور گوئی نشانه قدرت و بزرگی بود و قدرتمندان خو سر و مستبد مورد عزت و احترام بودند در عصر اسلام رعایت عدل و قانون معیار بزرگی و عزت شد و گردنکشی و جبارت موجب خواری و حقارت. در انقلاب اسلامی جباران ستمگر بذلت و پستی افتادند و از اوج بزرگی و قدرت بحضیض عجز سقوط کردند و مستضعفان ذلیل و مردم به اوج بزرگی و عزت رسیدند و وارث حکومت مستکبران شدند.
در صدر اسلام آل امیه در برابر آل هاشم صف آرائی کردند و برای آنکه از پیشرفت رسول گرامی و گسترش اسلام جلوگیری نمایند به توطئههای خائنانه دست زدند و از تمام وسائل استفاده نمودند و اما نقشههای آنان نقش بر آب شد. سرانجام دین خدا پیروز گردید، پیشوای اسلام و مسلمانان غلبه کردند، آل امیه با همه غرور و تکبرشان مغلوب شدند، انقلاب اسلامی، قوانین الهی، عزت کاذب و ظالمانه آنان را نابود ساخت، و ناچار شدند در پیشگاه اسلام و مسلمین سر ذلت و خواری فرود آوردند.
علی علیهالسلام ضمن نامهای که به معاویه نوشته و در نهجالبلاغه آمده است با جملات کوتاهی تاریخ گذشته و سوابق ننگین آل امیه را شرح داده و در پایان از فضیلت اسلام یاد کرده و به مقررات ذلت بار آن برای مستکبرین و عزت آفرین آن برای مستضعفین اشاره کرده است.
« … و اما قولک انا بنو عبد مناف فکذالک نحن و لکن لیس امیه کهاشم و لا حرب کعبد المطلب و لا ابو سفیان کابی طالب و لا المهاجر کالطلیق و لا الصریح کالصیق و لا المحق کالمبطل و لا المومن کالمدغل و لبئس الخلف خلف یتبع سلفا هوی فی نار جهنم و فی ایدینا بعد فضل انبوه التی اذللنا بها العزیز و نعشنا بها الذلیل». [۲۱]
ترجمه: اینکه گفتهای ما فرزندان عبد منافیم ما نیز فرزندان او هستیم و ما بین ما و شما تفاوت بسیار است نه امید مانند هاشم است و نه حرب مانند عبدالمطلب. نه ابو سفیان مثل ابو طالب است و نه مهاجر هماند آزاد شده. نه نسب صریح مانند نسب الحاق است، نه راستگو مانند دروغگو، و نه مومن همانند منافق است چه بد فرزندی است آنکه از پدر مرده و جهنمی خود پیروی میکنند هر یک از این جملات که امام علیهالسلام در نامه خود آورده به گوشههائی از تاریخ اشاره میکند که پارهای از آنها روشنگر افتخارات آل هاشم است و قسمتی یاد آور ننگهای بنی امیه.
سپس امام (ع) در نامه خود خاطر نشان میفرماید که از همه این تفاوتها گذشته ما برتری و امتیاز نبوت است که بوسیله احکام و مقررات آن عزیزان گردنکش و خود سر را خوار و ذلیل نمودیم و به ذلیلان مستضعف و مظلوم بزرگی و عزت بخشیدیم.
روزی که مرم با علی علیهالسلام بخلافت بیعت کردند و زمام امور مملکت را به وی سپردند حضرتش تصمیم گرفت در ادراه امور کشور روش انقلابی رد پیش گیرد و شمولاتی عمیق و اساسی بوجود آورد زیرا میدانست در طول بیست و چند سالی که از مرگ رسول گرامی گذشته در مملکت انحرافهائی پدید آمده است بعضی از شغلهی حساس مملکت بدست افراد ناصالح افتاده، پارهای از مسائل اسلامی به دست فراموشی سپرده شده و قسمتی از بیت المال مسلمین بمصارف ناروا میرسد و باید تمام این امور بر وفق معیارهای اسامی اصلاح گردد.
علی علیهالسلام متوجه بود که با ایجاد روش انقلابی، دگرگونیهای عظیمی پدید میآید، جامعه زیر و رو میشود، بسیاری از عزیزان خوار میگردند، و گروهی از ذلیلان به بزرگی و عزت میرسند. عدهای از افراد شاغل از خدمات دولتی بر کنار میشوند و عدهای از بر کناران عهده دار کارهای مهم میگردند از این رو ضمن اولین خطبهای که در مدینه پس از بیعت مردم ایران نمود جامعه را از شمولات و تغییراتی که با آنها مواجه خواهند شد آگاه ساخت و فرمود:
« … الا و ان بلیتکم قد عادت کهیاتها یوم بعث الله نبیکم (صلی الله علیه و آله) و الذی بعثه بالحق لتبلبلن، و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم».[۲۲]
«آگاه باشید که امتحان و ابتلاء شما دوباره بازگشت نموده است همانند روزی که خداوند پیامبر اسلام را به نبوت برانگیخت. قسم به خدائی که او را به حق مبعوث نمود در حکومتشان بهم ریخته میشوید، سپس با غربال امتحان از یکدیگر ممتاز میگردید، و مانند ریگی که محتوای آن را بر هم زده باشند زیر و رو میگردید تا جائی که بعضی از شماها که در سطح زیرین جامعه قرار دارید بالا میآئید و بعضی که در سطح بالا هستید بزیر میروید و سقوط میکنید.»
علی علیهالسلام روش انقلابی خود را خیلی زود آغاز نمود و با سرعت به اصلاحات اساسی دست زد و اما از یکطرف آنانکه خویشتن را در معرض خطر و احیانا سقوط احساس میکردند به کار شکنی و اخلال، تصمیم گرفتند، توطئهها نمودند، جنگ داخلی به راه انداختند، و در راه حکومت علی (ع) ایجاد موانع کردند و از طرف دیگر دوستان ناآگاه آنحضرت به سستی گرائیدند، در مقابل رویدادها بی تفاوت شدن، از یاری رهبر خود شانه خالی کردند، و عملا او را تنها گذاردند در نتیجه علی علیهالسلام در اداره مملکت با مشکلات گوناگون مواجه شد و پیش از آنکه نقشه اصلاحی خویش را پیاده کند به درجهی رفیعه شهادت نائل گردید و مسلمین بزرگترین شخص اسلامی و گرانقدرترین سرمایه اجتماعی خود را از دست دادند.
خلاصه انقلاب اولین عامل تحول محیط و موثرترین وسیله تغییر عزتها و ذلتها است همانطور که در کشور خودمان از نزدیک مشاهده کردیم انقلاب عظیم ایران اوضاع و احوال مملکت را بکلی زیر و رو کرد، عزیزان عصر طاغوت را ذلیل نمود، بینی مستکبران رژیم گذشته را بخاک مالید مستضعفان، در پرتو انقلاب، عزت و قدرت بدست آوردند. مستکبران را به بند کشیدند در دادگاه انقلاب جنایات را یک بیک برشمردند، و سرانجام به اعدام محکومشان ساختند.
جهاد
دومین عاملی که ترک آن در عزت و ذلت فردی و اجتماعی تاثیر اساسی دارد جهاد است کسانی که در راه اعلاء حق و اقامه عدل از خود میگذرند و آماده مرگ و فدا کاری میشوند شایسته عز و عظمت هستند و لایق سروری نیرومندی.
بر عکس آنان که از جهاد در راه حق و عدالت سر باز میزنند و از وظیفه مقدس جهاد شانه خالی میکنند لیاقت بزرگی و عزت ندارند و باید همواره ذلیل و خوار باشند.
علی علیهالسلام در یکی از خطبههای خود چنین فرموده است:
«اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه، و هو لباس التقوی و درع الله الحصینه، و جنته الوثیقه، فمن ترکه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل شمله البلاء، ودیث بالصفار و القماء».[۲۳]
«جهاد، یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی اولیاء خود گشوده است. جهاد لباس تقوی و زره محکم و نگهبان مطمئن است کسی که از روی بی اعتنائی از آن اعراض نماید و به وظیفهی مقدس سربازی عمل نکند خداوند بر وی جامه ذلت میپوشاند، بلائی او را در بر میگیرد و به حقارت و خواری شدید دچار خواهد شد.»
از جمله مشکلات که علی علیهالسلام را در اطراف ایام زمامداری بشدت رنج میداد سستی و مسامحه یارانش در انجام وظیفه پیکار با دشمن بود چه این بی تفاوتی و تسامح از طرفی باعث تقویت جبههی معاویه شد و بر جرات و جسارت سپاهیان وی افزود و از طرف دیگر جبههی علی علیهالسلام را تضعیف نمود. لشکریان آن حضرت را از عز و عظمت انداخت، و زمینه خواری و ذلتشان را فراهم آورد. امام علیهالسلام از آنهمه ضعف و سستی سخت آزرده خاطر و ناراحت بود و در موارد متعدد با ایراد خطابههای تند و آتشین مراتب تاثرات درونی خویش را آشکار ساخت او در یکی از خطبههای خود چنین فرمود:
«اف لکم لقد سئت عتابکم! ارضیتم بالحیاه الدنیا من الاخره عوضا؟ و بالذل من العز خلفا؟ اذا دعوتم الی جهاد عدوکم دارت اعینکم کانکم من الموت فی غمره، و من الذهول فی سکره».[۲۴]
اف باد بر شما که من از تو بیخ و عتابتان سخت ملول و رنجیده خاطرم. آیا راضی شدید که حیات جاودان آخرت را به زندگی گذران دنیا مبادله کنید؟ آیا راضی شدید که ذلت و خواری را جایگزین عز و شرافت سازید؟ وقتی شما را بجهاد با دشمنان میخوانم چشمانتان آنچنان با نگرانی و اضطراب در حدقه میگردد که گوئی در چنگال مرگ قرار گرفتهاید و همانند مستان غالل از شناخت مصلحت خود نا آگاه و بی خبرید.
در خطبه دیگر میفرماید:
«الا و انی قد دعوتکم الی تقال هولاء القوم لیلا و نهارا و سرا و علانا، و قلت لکم: اغزوهم قبل ان یغزوکم، فوالله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا، فتوا کلتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات، و مملکت علیکم الاوطان».[۲۵]
من شما را برای جنگ با معاویه و پیروانش روز و شب و آشکار و نهان دعوت نمودم و به شما گفتم مهاجم باشید نه مدافع با آنان بجنگید قبل از آن که با شما بجنگند که قسم بخدا هیچ قومی در داخل خانه خود با دشمن درگیر نشدند مگر آنکه ذلیل و خوار گشتند به توصیه و تاکید من توجه ننمودید، هر یک به اتکال دیگری از پیکار با دشمن نشانه خالی کردید و از همکاری و یاری هم سرباز زدید. نتیجه سهل انگاری و بی اعتنائی بجهاد آن شد که اموالتان بغارت رفت و دیارتان در اختیار دشمن قرار گرفت.
در قسمت دیگر خطبه میفرماید:
«فاذا امرتکم بالسیر الیهم فی ایام الحر قلتم هذه حماره القیظ امهلنا یسبح عنا الحر، و اذا امرتکم بالسیر الیهم فی الشتاء قلتم هذه صباره القرا مهلنا ینسلخ عنا البرد، کل هذا فرارا من الحرو القر، فاذا کنتم من الحر و القر تفرون فانتم و الله من السیف افر».[۲۶]
وقتی در فصل تابستان فرمان بسیج میدهم و میگویم بسوی دشمن روان شوید پاسخ میگوئید این فصل شدت گرما است بما مهلت ده تا حرارت هوا کاهش یابد وقتی در زمستان دستور حرکت میدهم میگوئید هم اکنون برودت هوا شدید است مهلت ده تا سرما سپری شود. تمام این گفتهها برای فرار از گرما و سرما است و شما که از سرما و گرمی هوا اینچنین گریزانید بخدا قسم از شمشیر گریزان تر خواهید بود.
در خلال خطبه دیگری فرموده:
«کلما اطل علیکم منسر من منا سر اهل الشام اغلق کل رجل منکم بابه، و الحجر انحجار الضبقه فی حجرها، و الضبع فی و جارها الذلیل و الله من نصرتموه، و من رمی بکم فقدرمی بافوق ناصل».[۲۷]
هر گاه گروهی در لشکر شام بشما نزدیک شود هر یک بخانه خود میگریزد، در میبندید، و در کنجی پنهان میشوید همانطور که سوسمار در سوراخ خود میخزد و کفتار به لانه خویش پناه میبرد. بخدا قسم ذلیل آنکس است که یار و مدد کارش شما باشید. شمن که مورد تعرض شما واقع میشود همانند کسی است که هدف تیر قرار گرفته اما تیری که سرش شکسته و فاقد پیکان باشد واضح است چنین تیری به دشمن آسیب و زیان نمیرساند.
علی علیهالسلام در اواخر عمر خویش از مسامحه و سستی مردم در راه جهاد بسیار متاثر و ناراحت بود و مکرر مراتب تاثر شدید خود را در منابر به زبان میآورد حتی در یکی از سخنرانیها با عباراتی بسیار تند آنان را مخاطب ساخت و فرمود:
«قاتلکم الله لقد ملاتم قلبی قیحا، و شحنتم صدری غیظا، و جر عتمونی نغب التهمام انفاسا و افسدتم علی رایی بالعصیان و الخذلان حتی قالت قریش ان ابن ابطالب رجل شجاع و لکن لا علم له بالحرب».[۲۸]
خدا شما را بکشد که دل مجروحم را از چرک و خون مالا مال کردید و سینهام را از خشم و غیظ آکنده ساختید. در هر نفسی جرعهای از هم و غم بمن نوشاندید و با عصیان و سرپیچی از فرمانم و رای مرا فاسد و تباه نمودید تا جائیکه قریش دربارهام گفتند پسر ابوطالب مرد شجاعی است ولی از فنون جنگ آگاهی ندارد.
سپس فرمود آیا هیچیک از آنان بیش از من در کار سربازی مهارت داشته و زودتر از من به میدان کارزار قدم گذارده است؟ هنوز بیست سالم نشده بود که برای پیکار با دشمنان قیام کردم و هم اکنون سنم از شصت سال گذشتهاست و فرمانم اجراء نمیشود و سپاهیان از دستورم اطاعت نمیکنند و فرماندهی این چنین چه رای و تدبیری میتواند داشته باشد (ولکن لا رای لمن لا یطاع).
گاهی در منبر از مومنین راستین و مجاهدین واقعی یاد میکرد و از آنان که مرگ در راه خدا را با آغوش باز استقبال مینمودند و در کشته شدن از هم سبقت میگرفتند نام میبرد و مراتب تاسف و تاثر خویش را از فقدان آنان ابراز میداشتند.
«این اخوانی الدین رکبوا لاطریق و مضوا علی الحق این عمار؟ این ابن التیهان؟ و این ذو الشهادتین و این نظر اوهم من اخوانهم الذین تعاقد و اعلی الفینه و ابرد بروسهم الی الفجره».[۲۹]
«کجا هستند برادرانم آنان که براه میافتادند و مسیر حق میپیمودند؟ کجا است عمار و یاسر؟ کجا است ابو الهیثم مالک بن تیهان؟ کجا است خزیمه بن ثابت انصاری؟ کجا هستند همانندهای آنان از برادرانشان از آنان که پیمان مرگ بستند و پس از کشته شدن سرهای مقدسشان با پی دشمن برای گناهکاران جبار فرستاده میشد؟»
(نوف بکالی) راوی خطبه میگوید: در این موقع علی علیهالسلام از شدت تاثر دست خود را با ضرب به محاسن خویش زد و مدتی گریست.
ثم قال: «اوه علی اخوانی الذین تلوا القرآن فاحکموه و تدبر و الفرض فاقاموه احیوا السنه و اما توا البدعه دعوا للجهاد فاجابوا و وثقو بالقائد فاتبعوه».[۳۰]
سپس فرمود افسوس بر برادرانم آنان که آنان را با اطمینان خاطر پذیرفتند، و آن را فرمان محکم و متقی الهی تلقی نمودند. در فریضه الهی، مطالبه و تدبر نمودند و به اقامه آن همت گماردند. سنت خدا را زنده کردند، و بدعت را از میان بردند. به جهاد دعوت شدند، به آن پاسخ مثبت دادند و در میدان کارزار پیکار نمودند به پیشوای خود اعتماد داشتند از این رو مطیع فرمانش بودند، و صمیمانه از وی پیروی میکردند.
مصائب جانکاه و دردناکی که علی علیهالسلام را در اواخر عمر رنج میداد بقدری سنگین و طاقت فرسا بود که همواره آرزوی مرگ داشت بهمین جهت ضربت مرگ بار عبدالرحمن ملجم را برای خود فوزی عظمین و مایه نجات تلقی نمود و در همان لحظه که خون از سرش میریخت میفرمود: به خدای کعبه سوگند که آسوده شدم و از زندگی سراپا شکنجه و عذاب رهائی یافتم.
مهمترین عاملی که زندگی را بر امیرالمومنین و دیگر افراد با ایمان تلخ و ناگوار ساخت و باعث آن همه تیره روزی و مصیبت گردید تخلف مردم از وظیفه سربازی و خود داری آنان از جهاد و فدا کاری بود. اگر مسلمانان که آن روز همانند عمار و یاسرها، ابوالهیثمها و خزیمهها از جهاد در راه خدا استقبال مینمودند و امر امام خود را با علاقه و رغبت اطاعت میکردند هرگز امام آنقدر متاثر و متالم نمیبود و خود مردم نیز دچار آنهمه ذلت و خواری نمیشدند، و دشمن بر آنان چیره نمیگشت، و عدل و ایمان پایمال نمیگردید ولی افسوس از فرمان علی (ع) سرباز زدند، مسیر حق و فضیلت را ترک گفتند، از جهاد در راه خدا شانه خالی کردند، و بدینوسیله راه پیروزی معاویه و سپاهیان را هموار ساختند، وبا دست خود موجبات حقارت و پستی خویش را فراهم آوردند.
تاریخ حکومت علی علیهالسلام برای مردم امروز ایران بسیار آموزنده و مفید است باید آن را با دقت مرود مطالعه و بررسی قرار دهند، حوادث و رویدادهای آن زمان را تجزیه و تحلیل کنند، از آنها درس عبرت بگیرند. و از مجموع بررسیها، وظائف کنونی خویش را در راه بثمر رساندن انقلاب سالامی ایران بشناسند، و عملا به انجام آن وظائف اقدام نمایند.
در کشور ایران انقلاب عظیمی بمنظور بر انداختن رژیم طاغوتی و مستقر ساختن جمهوری اسلامی بوقوع پیوست و تمام قشرهای ملت ایران برهبری مرجع بزرگ عال تشیع امام امت خمینی کبیر در این انقلاب شرکت کردند و در پرتو اتحاد و اتفاق عموم مردم و بر اثر فدا کاری و از خود گذشتگی افراد با ایمان، سرانجام رژیم طاغوتی سرنگون شد و انقلاب عظیم ایران به قیمت شصت هزار کشته و صد هزار مصدوم و معلول که شاید بعضی از آنان در خلوص ایمان همانند عمار و یاسر بودند پیروز گردید.
هم اکنون که در حدود یکسال و نیم از پیروزی انقلاب میگذرد[۳۱] و در طول این مدت مردم ایران چندین بار پای صندوقهای رای رفتند و برای ایجاد همه سازمانها و تشکیلاتی که جمهوری اسلامی لازم بود و به آراء عمومی نیاز داشت رای دادند ولی با اینهمه، پیروزی نهائی بدست نیامده و مسئولیت مردم در این راه پایان نیافته است. باید ملت ایران برای رسیدن به هدف همچنان متحد و هم آهنگ باشند، با تصمیم قاطع به فعالیت انقلابی خویش ادامه دهند، و مانند گذشته برای فدا کاری و جهاد در راه خدا آماده و مهیا باشند. تا موفق شوند موانع را از سر راه انقلاب خود بردارند و نهضت اسلامی خویش را بسر منزل مقصود برسانند.
اگر ابر قدرتها و گروههای ضد انقلاب بتواند بمنویات خائنانه خویش جامه تحقق بپوشانند، در جامعه ما ایجاد نومیدی کنند، اراده مردم را متزلزل نمایند، اتفاق و اتحاد آنان را بر هم زنند، و شور شهادت و فداکاری را از صفحهی خاطرشان بزدایند، توانستهاند انقلاب ایران را از حرکت باز دارند، خون شهیدان را پایمال نمایند بزرگترین ضربه را به مردم وارد آورند. و عزت و پیروزی آنان را به ذلت مبدل سازند و سرانجام بهمان سرنوشتی دچار شویم که یاران بیوفا و دوستان نادان و نا هم آهنگ علی (ع) به آن دچار شدند امام خود را دلخون کردند، از فرمانش روی گرداندند، خویشتن را ذلیل و خوار نمودند، آل امیه خونخوار و جبار را بر خود مسلط ساختند، و سالیان دراز خودشان و فززندانشان همانند بندگان و بردگان اسیر دست آنها بودند.
خلاصه عامل دومی که مایه عز و بزرگواری است و به فرد جامعه برتری و افتخار میبخشد جهاد کردن برای خدا و تن دادن به فدا کاری در راه رضای او است.
بفرموده علی رسول خدا (ص) جهاد یکی از درهای بهشت است که باریتعالی آن را بروی اولیاء خود گشوده است. کسی که به این وظیفه مقدس عمل نمیکند و با بی اعتنائی از آن روی میگرداند خداوند بر وی جامعه ذلت میپوشاند و به پستی و خواریش دچار میکند.
رابطه حکومت و مردم
سومین عاملی که میتواند منشا عزت و ذلت باشد و در شرایط متفاوت موجبات بزرگی و عظمت یا خواری و حقارت گروه یا جامعه را فراهم آورد چگونگی رابطه مردم با حکومت و حکومت با مردم است و این مطلب را علی علیهالسلام ضمن خطبهای که در صفین ایراد فرموده و در نهجالبلاغه آمده است خاطر نشان ساخته است.
در این خطبه امیرالمومنین علیهالسلام پیرامون حقوقی که خداوند بنفع گروهی در عهدهی گروه دیگر فرموده بطور اجمال سخن میگوید و سپس میفرماید:
«و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل، فجعلها نظاما لا لفتهم، و عزا لدینهم، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، و لا تصلح الولاه الا بساتقامه الرعیه، فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه، وادی الوالی الیها حقها، عز الحق بینهم، وقامت منا هج الدین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت علی اذلا لها السنن فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله، ویئست مطامع الاعداء، و اذا غلبت الرعیه و الیها، او اجحف الوالی برعیته، اختلفت هنا لک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی، و عطلت الاحکام، و کثرت علل النفوس، فلا یستوحش لعظیم حق عطل، و لا لعظیم باطل فعل، فهنا لک تذل الابرار، و تعز الاشرار».[۳۲]
«بزرگترین فریضه الهی از این حقوق حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است و این خود یک فریضهای است که خداوند آن را بر تمام مردم بنفع مردم واجب نموده و آن را معیار نظم برای الفتهای اجتماعی در روابط عمومی و همچنین مایه عز و عظمت برای دین آنان قرار داده است.
در حکومت حکام وضع مردم خوب و رضایت بخش نخواهد شد مگر آنکه رفتار آنان با مردم خوب باشد و همچنین وضع وحدت مردم و حکام خوب نمیشود مگر آنکه مردم تحت فرمانشان با استقامت و پایداری حق را رعایت کنند و از دستور آنان اطاعت نمایند.
موقعی که مرم حق والی را اداء کنند و والی نیز حق مردم را اداء نمایند حق در بین جامعه عزیز و گرامی خواهد شد مقررات و قوانین دین اجراء میشود. توزان در نشانههای عدل پدیدار میگردد، و سنن الهی در مسیر حق بجریان میافتد. در چنین شرائطی روزگار مردم بخوبی طی میشود، زمینه امیدواری به بقاء دولت فراهم میآید، و طمع دشمنان نسبت بکشور قطع میگردد، بر عکس اگر مردم بر دولت چیره شوند یا والی بمردم ستم نماید در این موقع مملکت دچار پراکندگی و اختلاف کلمه میشود، نشانههای جور و بیداد، آشکار میگردد عوامل تباهی و فساد دین افزایش مییابد، راه سنن الهی متروک میماند، پیروی از هوای نفس معمول میشود، احکام به تعطیل و توقف میگراید. بیماریهای روحی افزوده میگرد، و کار بجائی میرسد که وقفه و تعطیل هیچ حقی بزرگی در جامعه نگرانی ببار نمیآورد و عمل هیچ باطل بزرگی مردم را متوحش نمیکند. در این موقع است که نیکوکاران ذلیل و خوار میگردند و اشرار و بد کاران عزیز و گرامی میشوند.»
برای آن که انقلاب اسلامی ایران بثمر نهائی برسد و جامعه از فوائد مادی و معنوی آن برخوردار گردد باید مردم ایران و دولت جدید، کنه مثبت این خطبه را مورد کمال توجه قرار دهند و تعالیم حیات بخش آن را بموقع اجراء بگذارند. باید دولت حقوق مردم را بدرستی رعایت کنند و دربارهی آنان تعدی و اجحاف روا ندارد. باید مردم نیز در اداء حقوق دولت کوشا باشند و از اوامر حکومت تخلف و سرپیچی ننمایند. در این صورت است که حق در نظر مردم عزیز و محترم میشود، مقررات اسلامی اجراء میگردد، جامعه بعدل و داد میگراید، ملت به رفاه واقعیت نائل میشود، بیگانگان از استعمار کشور قطع امید مینمایند، و حکومت مستقل و آزاد جمهوری اسلامی بمعنی واقعیش تحقق مییابد.
بر عکس اگر کنه منفی خطبه علی علیهالسلام جامهی عمل بپوشد، دولت حقوق مردم را رعایت ننماید و به آنان ستم کند مردم نیز حق دولت را اداء نمایند و از اطاعتش سرباز زنند در چنی موقعی علائم جور و بیدادگری آشکار میگردد، مقررات دین عملا متروک میشود. مردم بهوا پرستی میگرایند، پاکان و نیکان ذلیل و منزی میشوند بد کاران و نا پاکان بعزت و قدرت میرسند، خون شهیدان انقلاب پایمال میگردد و از جمهوری اسلامی جز نام بی نشان باقی نمیماند. نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.
خلاصه سومین عامل که در شرائط متفاوت مایه عزت و ذلت است و در سخنان علی علیهالسلام آمده است چگونگی روابط ملت با حکومت و حکومت با ملت است. روابط صالح میتواند مردم و هیئت حاکم را به اوج عزت و عظمت برساند و از آزادی و رفاه زندگی برخوردارشان سازد و روابط ناصالح و ظالمانه میتواند آنان را به حضیض ذلت و بدبختی سوق دهد و موجبات سیه روزی و محرومیتشان را فراهم آورد.
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه کلمه ۳۲۹.
- ↑ نهجالبلاغه نامه ۶۹.
- ↑ نهجالبلاغه نامه ۴۵.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه نامه ۳۶.
- ↑ نهجالبلاغه، کلمه ۸۳.
- ↑ نهجالبلاغه نامه ۴۵.
- ↑ سورهی ۱۱ آیه ۶۶.
- ↑ سورهی ۶ آیهی ۱۸.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۶۴.
- ↑ سورهی ۳۵ آیهی ۱۰.
- ↑ نهجالبلاغه کلمه ۳۸۱.
- ↑ فهرست موضوعی غرر الحکم ص ۱۲۶.
- ↑ همان.
- ↑ سورهی ۱۹ آیهی ۸۱.
- ↑ سورهی ۴ آیهی ۱۳۹.
- ↑ نهجالبلاغه کلمه ۳۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۳۷.
- ↑ مجموعه ورام، ۲ ص ۸۷.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه نامه ۱۷.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۱۶.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۳۴.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۲۷.
- ↑ همان.
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۶۸.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۱۸۱.
- ↑ نهجالبلاغه خطبه ۱۸۲.
- ↑ این مقاله مربوط به اواسط سال ۱۳۵۹ میباشد.
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۲۰۷.







