کتابخانه:عبادت روح بندگی
|
| |
| نویسنده | محمد شفیعی مازندرانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۷-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ بیماری قرن ما
- ۳ ضرورت دین و عبادت از دیدگاه اندیشمندان بزرگ جهان
- ۴ فصل اول: فلسفه عبادت
- ۵ فصل دوم: ارکان عبادت
- ۶ فصل سوم: عوامل ارتقای عبادت
- ۷ فصل چهارم: انگیزههای عبادت
- ۸ فصل پنجم: اعجاز عبادت
- ۸.۱ تأثیر عبادت در زندگی
- ۸.۱.۱ فرمانپذیری مخلوقات در برابر بنده خدا
- ۸.۱.۲ تأمین خواستهها
- ۸.۱.۳ تقرّب
- ۸.۱.۴ باز شدن چشم برزخی و دستیابی به مقامات
- ۸.۱.۵ رهایی از بندها و زنجیرهای نفس
- ۸.۱.۶ نجات و دستگیری
- ۸.۱.۷ سیمای عبادت
- ۸.۱.۸ مایه آرامش و ورود به حزب خاصّ خدا
- ۸.۱.۹ لطف حق
- ۸.۱.۱۰ حیات طیبه
- ۸.۱.۱۱ استجابت دعا
- ۸.۱.۱۲ رهایی از سلطه شیطان
- ۸.۱.۱۳ حمایت الهی
- ۸.۱.۱۴ امامت بر زمین (جهان)
- ۸.۱.۱۵ غفران الهی
- ۸.۱.۱۶ موقعیت خاص
- ۸.۱.۱۷ رفع اضطراب
- ۸.۱.۱۸ سالم ماندن بدن در قبر
- ۸.۱.۱۹ احترام ویژه
- ۸.۱ تأثیر عبادت در زندگی
- ۹ فصل ششم: عوامل سقوط ارزش عبادت
- ۱۰ فصل هفتم: عابدان راستین
- ۱۱ فصل هشتم: عرصه عبادت
- ۱۲ فصل نهم: مصادیق عبادت
- ۱۲.۱ ملاک عبادت
- ۱۲.۲ مصادیق عبادت
- ۱۲.۲.۱ اجرای دستورات خدا
- ۱۲.۲.۲ تفکر در معرفت به خدا
- ۱۲.۲.۳ کار و تلاش خداپسندانه
- ۱۲.۲.۴ تواضع در پیشگاه خداوند
- ۱۲.۲.۵ زهد پیشگی
- ۱۲.۲.۶ ذکر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام
- ۱۲.۲.۷ ذکر انبیا و پیامبران الهیعلیهم السلام
- ۱۲.۲.۸ نگاه کردن به قرآن
- ۱۲.۲.۹ انتظار ظهور
- ۱۲.۲.۱۰ خضوع
- ۱۲.۲.۱۱ نرم خویی و نرم گفتاری
- ۱۲.۲.۱۲ مبارزه با عادتهای ناروا
- ۱۲.۲.۱۳ سکوت حکیمانه
- ۱۲.۲.۱۴ زیر پا نهادن خواستههای دل
- ۱۲.۲.۱۵ صبر در برابر سختیها
- ۱۲.۲.۱۶ یقین
- ۱۲.۲.۱۷ سؤالی از علامه طباطبایی رحمه الله
- ۱۲.۲.۱۸ شب زندهداری
- ۱۲.۲.۱۹ ایثار و از خود گذشتگی
- ۱۲.۲.۲۰ ذکر خدا
- ۱۲.۲.۲۱ خوف و خشیت الهی
- ۱۲.۲.۲۲ اخلاص
- ۱۲.۲.۲۳ پرهیزکاری
- ۱۲.۲.۲۴ رکوع و سجود
- ۱۲.۲.۲۵ سلام کردن و ابراز برادری با دیگران
- ۱۲.۲.۲۶ همگامی با مؤمنان
- ۱۲.۲.۲۷ شنیدن سخن حق
- ۱۲.۲.۲۸ دعا و درخواست از خدا
- ۱۲.۲.۲۹ گوشه نشینی حکیمانه
- ۱۲.۲.۳۰ انصاف
- ۱۲.۲.۳۱ سخن گفتن حکیمانه
- ۱۲.۲.۳۲ یاد مرگ و زندگی پس از آن
- ۱۲.۲.۳۳ رو خوانی قرآن
- ۱۲.۲.۳۴ پاکدامنی
- ۱۲.۲.۳۵ فراگیری علوم
- ۱۲.۲.۳۶ احترام به عالم
- ۱۲.۲.۳۷ استغفار و طلب مغفرت
- ۱۲.۲.۳۸ خوش گمانی به خدا
- ۱۲.۲.۳۹ بوسه بر پدر و مادر
- ۱۲.۲.۴۰ خوشحال کردن دیگران
- ۱۲.۲.۴۱ نگاه کردن به مؤمنان
- ۱۳ فصل دهم: رانده شدگان از درگاه عبادت
- ۱۳.۱ انگیزههای فرار
- ۱۳.۲ رانده شدگان از درگاه حق
- ۱۳.۲.۱ ابلیس
- ۱۳.۲.۲ قابیل
- ۱۳.۲.۳ قوم نوح علیه السلام
- ۱۳.۲.۴ قوم صالح پیامبر علیه السلام
- ۱۳.۲.۵ قوم حضرت موسی علیه السلام
- ۱۳.۲.۶ عابد بنی اسرائیل
- ۱۳.۲.۷ بلعم باعورا
- ۱۳.۲.۸ سامری
- ۱۳.۲.۹ قارون
- ۱۳.۲.۱۰ برصیصای عابد
- ۱۳.۲.۱۱ ثعلبه انصاری
- ۱۳.۲.۱۲ علی بن أبی حمزه بطائنی
- ۱۳.۲.۱۳ شلمغانی
- ۱۳.۲.۱۴ رئیس فرقه بابیت و بهاییت
- ۱۳.۲.۱۵ احمد کسروی
- ۱۳.۲.۱۶ شریعت سنگلجی
- ۱۴ فهرست منابع
- ۱۵ پانویس
پیشگفتار
عبادت، عیار زندگی و راز خلقت و فلسفه آفرینش است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» و هریک از مخلوقات هستی برحسب توان، همت و با زبان خویش در میدان عبودیت و تسبیح خداوند، رقابت سر میدهند و از یکدیگر پیشی میگیرند.
عبادت، نوش داروی زندگی و هدف اصلی خلقت و نردبان عروج انسان به معراج است.
عبادت، وسیله ارتقا و بال پرواز عارف و سالک در سیر و سلوک الی اللَّه است.
عبادت، نزدیکترین و بهترین راه وصال به قرب الهی است.
عبادت، عامل تعالی و تکامل انسان است.
عبادت، دوری از شیطان و انس و الفت با محبوب و خالق هستی است.
عبادت، پیکار مدام با شیطان و پیروزی بر شیاطین ظاهری و باطنی است.
آری؛ امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: «العبادة فوزٌ؛[۱] عبادت پیروزی و رستگاری است».
در سخن دیگر فرمود: «غایة العبادة، الطاعة؛[۲] میوه عبادت، اطاعت است».
با عبادت و پرستش است که روح صیقل و تجلّی پیدا میکند، زنگارها از دل و جان میرود، و لحظه به لحظه نورانی و نورانیتر میشود و حجابها را پاره میکند و به لقای دوست نایل میشود و بهترین و طبیعیترین سروده هستی، همین است که او خدایی کند و ما اطاعت و بندگی.
صاحبنظران در حقیقت عبادت گفتهاند: «العبودیة إظهار التذلّل … ولا یستحقّها إلّا مَن کان له غایة الإفضال؛[۳] عبودیت، ابزار تذلل در پیشگاه خداوند متعال است و أحدی مستحق پرستش نیست، جز کسیکه نهایت درجه برتریرا داراست» و چنین کسی جز خداوند متعال نیست.
شایان توجه است که: وقتی نفس آدمی بدین حقیقت دست یافت که چه کسی شایستگی پرستش و مصداق «غایة الإفضال» است، در برابر عظمت او سر به خاک میساید و پرستش و سرسپردگی خویش را در برابر او به نمایش میگذارد؛ از این رو، ریشه اصلی سرسپردگی در برابر خدا را، میتوان وجوب شکر در برابر منعم دانست، که عبادت، شیوه شکرگزاری و تجلّی این سرسپردگی است، که بالاترین تجلی و ظهور آن در عبادت الهی است؛ زیرا از این راه (عبادت) تقرّب، حاصل میگردد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «أشرف الأعمال التقرّب بعبادة اللَّه؛[۴] ارزشمندترین اعمال، تقرّب جستن به خدا در پرتو عبادت است».
از این حدیث دو نکته استنباط میشود:
۱. تقرّب به خدا از راه عبادت.
۲. تقرّب به خود عبادت.
بیماری قرن ما
عبادت، نوش داروی زندگی و یک معرفت ظریف و لطیف است که کوتاهی در آن و بیتوجهی به آن، نشان از عدم معرفت، تعهّد و ایمان به وظایفی است که پروردگار حکیم برای انسان مقرّر فرموده است. این کوتاهی در زندگی انسان بسی خسارت بار و ذلّت آفرین است.
بدون مبالغه باید گفت: بیشتر بیماریها، دشواریها و عقب ماندگیهای ما، بر اثر همین بی معرفتی، بیدینی و عدم خودشناسی و خداشناسی است. پروفسور کارل یونگ، یکی از اساتید بزرگ روانشناسی - که در رشته طبابت و حقوق نیز سرآمد است - میگوید:
بیماری قرن ما، بیماری مذهبی است؛ در اثر تکنولوژی و کوته نظری و تعصّب، بشر قرن بیستم بی دین شده و سرگشته در جست و جوی روح خود است و تا مذهبی نیابد آسایش ندارد.
وی در ادامه میافزاید:
فاصله گرفتن از دین، سبب احساس پوچی و بیمعنا بودن زندگی میشود. داشتن مذهب و آرمان، به زندگی مفهوم و معنا میبخشد؛ البته هر کس با شهامت در راه خودشناسی گام بردارد، به خداشناسی میرسد، و در مرحله آخر به تکامل نفس خود نایل میشود … [۵]
در این باره، دکتر «گیلورد هاورز» در کتاب خود، «گذرنامه برای زندگی نوین» مینویسد:
ما در این زندگی، به اعتدال و ایمان نیاز داریم. من با «ژ. ا. لیجان» بزرگترین فیلسوف عصر حاضر همعقیده هستم؛ آنجا که میگوید: دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تکیهگاه روحی میبخشد.[۶] ایمان به خدا، مؤثرترین دارو، در معالجه روحی و جسمی بیماران است؛ از این روست که دکتر «پول ارنست آدولف» متخصّص و جراح عمومی دانشگاه پنسیلوانیا مینویسد:
مهمترین عامل شفای مریض؛ ویتامینها، داروها، معاینات و جراحی و … نیست؛ بلکه امید و ایمان است. من به این نکته پی بردم که در قدم نخست، باید روح بیمار را با تقویت ایمان (مذهبی) به خدا معالجه کرد. برای من ثابت شده که اگر ایمان و توسّل به خدا در معالجات منظور شود و از عوامل معالجه محسوب گردد، نتایج درخشانی بهدست میآید.[۷]
ضرورت دین و عبادت از دیدگاه اندیشمندان بزرگ جهان
بشر از سویی، در پرتو علم، روز به روز قویتر میشود؛ و از سوی دیگر، به سبب دارا نبودن عامل بازدارنده درونی (ایمان)، خطرناکتر میگردد؛ زیرا به انواع سلاحهای کشتار جمعی و فردی مجهز تر شده و اخلاق، تعهد و انضباط نفسانی خود را از دست میدهد. نگرانی، افسردگی و اضطراب در زندگی و پناهنده شدن به الکل، مواد مخدر و خودکشی روز به روز بیشتر میشود.
بنابراین، ضرورت توجّه به مبانی ایمانی و اصول اعتقادی بر کسی پوشیده نیست و بدیهی است که فرهیختگان جامعه و جویندگان علم و دانش، اعم از حوزوی و دانشگاهی، باید بیش از دیگران در این راه گام بردارند. ضرورت وجود معرفت و ایمان به خدا در زندگی بشری؛ حتّی در اعتقادات مادی گرایان نیز وجود دارد.
«راسل»، فیلسوف معروف مادّی معاصر، در کتاب معروف خود «چرا مسیحی نیستم؟» میگوید:
… در جامعهای که قانون و اخلاق و مذهب نباشد، مشکل پیدا میشود؛ زیرا همیشه جنایتکاران دستگیر نمیشوند و پلیس ممکن است برخلاف وظیفه خود، نسبت به صاحبان قدرت سختگیر نباشد.[۸]
وی همچنین در کتاب خود، «تاریخ فلسفه غرب» مینویسد:
در عالم فکر و تمدن، علم خالص و بی عشق، کافی و رضایتبخش نیست. انسان به شور، هیجان، هنر و دین هم نیازمند است.[۹]
به همین دلیل، «ویل دورانت»، اندیشمند معروف، در کتاب «لذّات فلسفه» به این حقیقت اشاره نموده و میگوید:
فلاسفه پیروز شدند؛ ولی آنها در این پیروزی یک چیز را فراموش کردند؛ آنان توجّه نکردند که اخلاق منهای ضمانتهای دینی نمیتواند به جامعه، تسلّط بر نفس را، که یک ضرورت است، ببخشد.[۱۰]
نه تنها نیازمندیهای اساسی روح، ما را به ایمان و پایبندی به مکتب آسمانی فرا میخواند؛ بلکه پیشرفت دانش نیز به گونهای، ضرورت وجود ایمان به خدا را اثبات میکند.
«ماکسز پلانک»، دانشمندی که به اسرار اتم دست یافت، در کتاب معروف خود، «علم به کجا میرود» یادآور میشود:
بر کتیبه ورودی معبد علم نوشته شده: باید به خدا ایمان داشته باشی.[۱۱]
در ادامه میافزاید:
دین و علوم طبیعی به صورت مشترک با الحاد و بیدینی میجنگند.[۱۲]
«انیشتین»، بزرگترین متفکر قرن، در این باره میگوید:
مهمترین وظیفه علم و هنر آن است که حسّ مذهبی را شکوفا نمایند.[۱۳]
در مواقع خطیر، آنگاه که نگرانی و اضطراب به اوج خود میرسد، و هیجانهای درونی، طوفانی به پا میکنند و دانش روانشناسی از آرام کردن آن عاجز است، قدرت نیرومند ایمان به مدد میآید و روح را مطمئن و آرام میکند. ایمان است که به انسان نیروی اراده میدهد، تردید و دودلی را برطرف میکند و راه پایداری را به او نشان میدهد و زندگی را هدفمند میکند. «جان بی کایزل» میگوید:
بیایمانی، به خصوص از این لحاظ رنج آور است که دنیا و هرچه را که در آن است، در نظر ما لغو و بیهوده و ناپایدار جلوه میدهد، در صورتی که صاحب ایمان در زندگی و آفرینش، منظور و مقصودی میبیند.[۱۴]
«ویلیام جیمز» استاد فلسفه دانشگاه هاروارد و پدر روانشناسی جدید، میگوید: ایمان یکی از قوایی است که بشر به مدد آن زندگی میکند و فقدان کامل آن، در حکم سقوط بشر است.[۱۵]
شخص باایمان، اگر روزی گرفتار درد و رنج شود، چون اضطراب درونی ندارد، همان اطمینان قلبی به بهبود او کمک میکند. «دکتر کارل یونگ»، یکی از روان کاوان نامی، که در شهر زوریخ به طبابت مشغول بود، در این باره میگوید:
بین هزاران نفر از کسانی که پیش من آمدهاند و از من کمک میخواهند، آنهایی که به اصولی پایبند میباشند، یا به دین خود ایمان دارند، خیلی زود و سریع معالجه شده و شفا مییابند.[۱۶]
«ویلیام جیمز» نیز همین نظر را دارد و میگوید: ایمان یکی از نیروهایی است که به انسان، امکان ادامه حیات میدهد و فقدان مطلق آن، موجب فروپاشی زندگی است.[۱۷]
همچنین «الکسیس کارل»، برنده جایزه نوبل، در کتاب «نیایش» مینویسد:
همانگونه که آدمی به آب و غذا احتیاج دارد، به دعا و نیایش نیز نیازمند است.
باز «ویلیام جیمز» در این باره میگوید:
ما و خدا معامله با یکدیگر داریم، ما اگر خود را تسلیم قدرت او کنیم، سرنوشت واقعی ما رقم خواهد خورد.[۱۸]
در یکی از گزارشهای علمی از «جان کلن»، سناتور و فضانورد هفتاد و هفت ساله آمریکایی، که برای دومین بار در زندگی خود، آماده یک سفر فضایی شده بود، نقل شده که میگفت:
با دیدن زمین از فاصله بسیار دور، اعتقادات مذهبی ام تقویت شده و امیدوارم سردمداران استعمارگر غرب، برای یک بار هم که شده، با سفر فضایی، قدری به خدا نزدیک شوند.
وی که از فاصله هفتصد کیلومتری زمین در سفینه «دیسکاوری» با خبرنگاران مستقر در مرکز فضایی «جانسون» در شهر هوستون تگزاس، سخن میگفت، افزود:
من هر روز در سفینه نیایش میکنم و عقیده دارم همه باید این کار را انجام دهند؛ چرا که جامعه امروزی ما برای رسیدن به تعالی، به ایمان نیاز دارد، نه به فنآوری و فن سالاری.[۱۹] ایمان به خدا و انجام عبادت، توجّه و چشم داشت به امدادهای غیبی را در پی دارد. اعتقاد به وجود امدادهای غیبی، در رفع نگرانی و کاهش اضطراب و دلهره آدمی نقش به سزایی دارد؛ وقتی کسی احساس کند که خدا، توانایی حل همهگونه مشکلات را دارد، در برابر مشکلات و سختیها مقاوم تر است.
در قرآن کریم میخوانیم: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ»؛[۲۰] آیا خدا به بنده خود کافی نیست؟
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
وأَکثر الاستعانةَ باللَّه، یکفک ما أهمّک ویُعِنْکَ علی ما یُنزّل بک، إن شاء اللَّه؛[۲۱] همواره به خدا روی بیاور و از او طلب یاری کن، که او مشکلات تو را حل کرده، و دست تو را میگیرد.
به جز یاد رخش از دل به در، بی
درین سامانه، مهرش شعلهور بی
همی گرد و غبارغفلت ای دوست
از این پایانه، محو و بیاثر بی
سراسر شام کیشیها ز غفلت
سیه روزی همه، زین بیهنر بی
درون، گر زین هریمن پاک گردد
جهان شاد و جنانها جلوهگر بی v
از این در، دردها درمان پذیرد
دوا این سو، شفا زین بام و در بی
خدایا ای تو مقصود دلِ دل
حضور یاد رویت بیشتر بی نماز و روزه، مجلای حضورند
عبادت را خلوص دل، به بر بی
دل محروم ز لذات مناجات
به دام غفلت استی، بیبصر بی
عبادت روح و جان زندگانیست
حیات طیبه از این گذر بی
شفیعی انتظار یار غایب
نسیمی از بهار آن ابر بی[۲۲]
کتابی که در دست شماست؛ در ده فصل، به جویندگان زلال وصال و نوش داروی زندگی تقدیم میگردد. در خاتمه از برادر محقق و دانشمندم حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمّد نجفی، که همکاری لازم را مبذول داشتهاند، صمیمانه سپاسگزارم، و السلام.
حوزه علمیه قم / سید محمد شفیعی مازندرانی / ۲۸/۱۲/۸۵.
فصل اول: فلسفه عبادت
اهمیت عبادت
قرآن کریم، با عناوین گوناگون از اهمّیت عبادت سخن گفته، و در آیات مختلف به آن پرداخته است، که در زیر، به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) خطاب به مکلّفان
قرآن کریم، جنّ و انسان را مورد خطاب قرار داده و میفرماید: هیچگاه در دوران زندگی، عبادت را نادیده نگیرید و تا رسیدن به مرز کوچ از این عالم، به عبادت بپردازید:
«وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»؛[۲۳] پروردگارت را عبادت و پرستش کن، تا برایت یقین حاصل شود (با رسیدن مرگ، درباره همه چیز به یقین میرسیم).
ب) معراج
از میان همه خصلتها و رفتارهای پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله، عبودیت و بندگی خالصانه او، مورد توجّه خاص حق تعالی قرار گرفته و راز عروج حضرت به معراج نیز، عبودیت ذکر شده است:
«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصی … »؛[۲۴] پاک و منزّه است خدایی که بندهاش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گردا گردش را پربرکت ساختهایم - برد …
کلمه «عبده» در این آیه، اهمیت عبادت را میرساند و نشان میدهد که از کانال عبودیت میتوان به نبوّت رسید و از نردبان بندگی به معراج رفت. در سلام نماز، که معراج مؤمن شمرده شده؛ «الصلاة معراج المؤمن»[۲۵] میگوییم: «أشهد أنّ محمداً عبده ورسوله» که باز «عبده» بر «رسوله» مقدم شده، چرا که راه رسیدن به رسالت، عبودیت خداست. پیامبر؛ نخست عبدِ اعظم خداست، سپس پیامبرِ اعظم او.
ج) اوّلین کلام حضرت مسیح علیه السلام
حضرت عیسیعلیه السلام در اولین کلام خود به مردم میگوید: «إِنِّی عَبُدْ اللَّهِ … » [۲۶]، این تعبیر نشان دهنده ارزش و عظمت عبودیت است.
د) رسالت حضرت موسی علیه السلام
در صدر رسالت حضرت موسیعلیه السلام به او ندا میرسد:
«إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِالصَّلوةَ لِذِکْرِی»؛[۲۷] همانا منم خدایی که نیست خدایی جز من؛ پس بپرست مرا و برپا دار نماز را برای ذکر من.
در این آیه شریفه، خداوند متعال اولین چیزی که از حضرت موسیعلیه السلام میخواهد، عبادت و بندگی اوست.
در حدیثی آمده است:
إذا أحبّ اللَّه عبداً، ألهمه حسن العبادة؛[۲۸] هنگامیکه خدا کسی را دوست بدارد، عبادت صحیح را به او الهام میکند.
این رهنمود نیز به نوبه خود، اهمیت عبادت را بیان میکند؛ همانگونه که امیرمؤمنان علیعلیه السلام در سخنان خویش اشاره نموده و میفرماید:
«خدا جهان را برای انسان آفرید و انسان را برای عبادت؛ بنابراین راز آفرینش جهان، عبادت است».
ه) غایت آفرینش
بیتردید، هدف اصلی آفرینش جهان، عبادت الهی است که انسان در پرتو آن، به تکامل بایسته خویش دست مییابد.
در قرآن کریم میخوانیم:
«وَماخَلَقْتُ الْجِنَوَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ»؛ جنّ و انس را جز برای عبادت، نیافریدم.
طریحی در ذیل آیه فوق میگوید:
أی ماخلقتهم إلّا لأجلالعبادة، ولم أرِد مِن جمیعهم إلّا إیّاها؛ والغرض فی خلقهم تعریضهم للثواب، وذلک لا یحصل إلّا بأداءالعبادات؛[۲۹] آنها را جز برای انجام عبادت خلق نکردم و غرض از آفرینش همه آنها چیزی جز عبادت نیست، تا از این راه به ثواب دست یابند. این ثواب به دست نمیآید، مگر از راه عبادت.
من نکردم خلق، تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
در رهنمودی از مولا علیعلیه السلام آمده است:
لو طالبه بوفاء حقّ العبودیة، لعجز[۳۰]؛ آدمی - اگر دقّت کند - درمییابد از انجام عبادتی که وظیفه اوست، عاجز است.
حضرت علیعلیه السلام عبادت فرشتگان را درخور شأن حق تعالی نمیداند، و میفرماید:
… ولعرفوا أنّهم لم یعبدوک حقّ عبادتک ولم یطیعوک حق طاعتک[۳۱]؛ اگر فرشتگان آسمان خوب توجّه کنند، درمییابند که حق عبادت را به جای نیاوردند و اعتراف میکنند که حق اطاعت را رعایت نکردند.
بیان این نکته ضروری است که: اهمیت عبودیت از این روست، که جز از راه عبادت، نمیتوان به خدا تقرّب جست؛ امام صادقعلیه السلام میفرماید:
أشرف الأعمال التقرّب بعبادة اللَّه[۳۲]؛ برترین اعمال، تقرّب و نزدیکی به خدا از راه عبادت و بندگی خداست.
و) عامل برتری انسانها
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره راز برتری انسانها نسبت به یکدیگر میفرماید:
الناس سواء کأسنان المشط؛ وإنّما یتفاضلون بالعبادة[۳۳]؛ انسانها، همچون دندانههای شانه، با هم مساوی اند و فقط از راه عبادت از یکدیگر پیشی جسته و برتری میجویند.
راز وجوب عبادت
درک علت وجوب عبادت و فلسفه اصلی عبودیت و بندگی، از توان ما خارج است؛ همانگونه که از راز اصلی آفرینش خود بیخبریم؛ در این باره در حدّ توان و فهم خود، به برخی از نصوص توسل میجوییم:
مفسر نامور، علّامه طبرسیرحمه الله در تفسیر آیه شریفه «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ» میفرماید:
والغرض فی خلقهم، تعریضهم للثواب؛ وذلک لا یحصل إلّا بأداء العبادات؛[۳۴] هدف از آفرینش جن و انسان، دستیابی آنان به ثواب و پاداش الهی است و این مقصود، جز از راه عبادت و بندگی خدا حاصل نمیآید.
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در تفسیر جمله «وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ»[۳۵] آورده است علیهم السلام خلقهم لیفعلوا ما یستوجبون به رحمته فیرحمهم؛[۳۶] آنان را آفرید تا اعمالی را انجام دهند که بر اثر آن، مستوجب رحمت الهی گردند.
گرچه صاحبنظران معتقدند: انسان برای عبادت آفریده شده است؛ ولی به نظر میرسد مسئله کاملاً به عکس باشد و عبادت، برای تعالی، تکامل و تقرب آدمی منظور شده است.
بعضی از مفسران نامدار، فلسفه حضور عبادت در عرصه زندگی مکلفان را امتحان الهی میدانند؛ چنانکه در تفسیر قمی، ذیل آیه فوق آمده است:
خلقهم للأمروالنهی والتکلیف، ولیستخلقتهم جبراً أنیعبدوه؛ ولکن خلقتهم اختیاراً لیختبرهم بالأمر والنهی، ومن یطیعاللَّه ومن یعصی؛[۳۷] عبادت مقرر گشت تا معلوم گردد، چه کسی با اختیار و آزادی خود به اوامر و نواهی الهی گردن مینهد و چه کسی در برابر آن سرکشی میکند.
مفسّر کبیر زمخشری، در تفسیر کشّاف تأکید میکند:
راز آفرینش انسان و فلسفه خلقت آدمی، در عبادت آنان نهفته است. خدا جز عبادت، از آنان چیزی نمیخواهد. آنچه خدا از آنان انتظار دارد «عبادت آزادانه» است؛ عبادتی که براثر اراده و خواست و انتخاب خودِ مکلّف صورت پذیرد، نه «عبادت اجباری»؛ بنابراین، آنان را به گونهای آفرید که هم میتوانند به عبادت روی آورند و هم میتوانند از آن رویگردان باشند (عبادت آزادانه ارزشمند است).
دقّت در مطالب فوق نشان میدهد که: پروردگار متعال، جهت «تجلّی رحمت» و لطف به «آفریدههای» خود، «عبادت» را مقرر داشت، تا از این راه، زمینه جلب رحمت الهی به سوی آنان فراهم شود. خدای متعال دوست دارد بستر را از طریق «عبادت آزادانه» و «آگاهانه» برای خود، فراهم آورند؛ البته «عبادت» نوعی امتحان و آزمایش بندگان نیز هست، تا خدای خویش را بهتر بشناسند و با صبر و بردباری در برابر سختیهای عبادت و طاعت الهی پخته تر و کاملتر شوند؛ چنانکه از بعضی نصوص نیز استفاده میشود، که عبادت برای «حصول معرفت و عرفان الهی» است.
صاحبنظران، آیه مذکور را اینگونه تفسیر کردهاند:
… لیعبدون، أی: لیعرفون»[۳۸]؛ خدای حکیم، جن و انس را آفرید تا او را بشناسند و به او معرفت و عرفان پیدا کنند.
البته، مراد از معرفت، در شعاع بسیار وسیعی آن چنین است: معرفت به خواستههای خدا، معرفت جانشینان خدا، تعالیم خدا و چگونگی انجام وظیفه در برابر خدا و …
امام حسینعلیه السلام در یکی از سخنان گهربار خود میفرماید: «ما خلق العباد إلّا لیعرفوه؛ خدا بندگان را نیافرید، مگر برای شناخت و معرفت خودش». وقتی که او را شناختند، به عبادتش بپردازند، تا از عبادت غیر خدا (معبودهای کاذب) بینیاز گردند.
مردی که به سخنان حضرت گوش میداد، گفت: شعاع معرفت خدا تا کجاست؟ امامعلیه السلام پاسخ داد: معرفت امام زمان. هر کس باید امام زمان خود را بشناسد، امامی که فرمانبرداری از او واجب و لازم است.[۳۹]
در حدیث قدسی آمده است:
کنت کنزاً مخفیّاً، فأحببت أن أُعرَف، فخلقتُ الخلق لکی أُعرَف[۴۰]؛ من گنج ناشناختهای بودم، دوست داشتم تا شناسایی شوم، پس مخلوقات خود را آفریدم تا مرا بشناسند.
این حدیث در تفسیر فخر رازی، اینگونه آمده است: «کنت کنزاً مخفیّاً، فأردت أن أُعرَف».[۴۱]
جای بسی تأسف است که بندگان خدا، به جای عبادت خدا، به عنوان شکر و سپاس در برابر نعمتهای بیشمار الهی، به عبادت غیر خدا روی میآورند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
قال اللَّه: أخلق ویُعبَدُ غیری، وأرزق ویُشکَرُ غیری[۴۲]؛ من جن و انسان را آفریدم؛ ولی آنان به عبادت غیر من (دیگران) میپردازند. من آنان را روزی میدهم (بر سر سفره من حاضرند)؛ ولی به سپاس و شکر غیر من همت میگمارند.
عبادت در زندگی امروز ما، عامل وصال حق و نوش داروی دردها و در زندگی فردا، ثروت و آبروست. در ملک سعادتمندی، علة العلل حصول همهگونه تقرب به مقام قرب الهی است.
در تفسیر فخر رازی آمده است:
إنّ شغل الأنبیاء منحصر فی أمرین: عبادة اللَّه وهدایة الخلق؛[۴۳] انبیا دو وظیفه داشتند: عبادت خدا و هدایت مردم.
اهمّیت عبادت از منظر متفکران اسلامی
امام خمینی قدس سره
امام خمینی - رضوان اللَّه علیه - درباره اهمّیت عبادت و راز اصلی آفرینش، در وصیتنامه سیاسی الهی خود، مینویسد:
در خاتمه این وصیتنامه، به ملّت شریف ایران وصیت میکنم که در جهان، حجم تحمّل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جاننثاریها و محرومیتها، مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبه آن است. آنچه که شما ملّت شریف و مجاهد برای آن به پا خاستید و دنبال میکنید و برای آن جان و مال نثار کرده و میکنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصد و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد، عرضه شده است و خواهد شد، و آن مکتب اُلوهیت به معنای وسیع آن، و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است، که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب محمّدیصلی الله علیه وآله به تمام معنا و در درجات و ابعاد، متجلی شده است. کوشش تمام انبیای عظام و اولیای معظم علیهم السلام برای تحقّق آن بوده و راه یابی به کمال مطلق و جلال و جمال بینهایت جز با آن میسر نگردد، آن است که خاکیان را برای ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده و آنچه برای خاکیان از سیر در آن حاصل میشود، برای هیچ موجودی در سراسر خلقت، در سرّ و عَلن حاصل نشود.[۴۴]
آن امام فرزانه در ادامه میفرماید:
راز موفقیت سالک إلی اللَّه، یک چیز بیش نیست و آن عبارت است از «عبادت». سالک با قدم عبادت میتواند از بیت طبیعی به سوی عالم ملکوت، عروج و مهاجرت کند.[۴۵]
عبادت برای همه عباد یک ضرورت است؛ زیرا همانگونه که بدن به آب، هوا و غذا نیازمند است، روح نیز به غذا احتیاج دارد، و غذای روح، عبارت است از «عبادت»؛ همانگونه که اثر غذا بر بدن؛ عبارت است از ادامه حیات و تأمین نشاط، اثر غذای روح (عبادت) نیز عبارت است از اوج و معراج.[۴۶]
در عرفان امام راحل رحمه الله، طریقت و حقیقت، جز از راه شریعت حاصل نخواهد شد؛ زیرا ظاهر، طریق باطن است،[۴۷] و در واقع عبادتی که در ظاهر انجام میپذیرد، معمار باطن است و باطن را برای عروج مهیا میسازد. انفکاک و جدایی میان عبادت و تأثیر آن در نفس محال است. اگر عبادتی صورت پذیرفت؛ ولی تأثیر معنوی و عرفانی آن مشاهده نگشت، بدون تردید آن عبادت با همه ضوابط و شرایط لازم آن انجام نیافته است.[۴۸]
توجه بدین حقیقت ضروری است که هیچ طایفه و دستهای، حتّی لحظهای از عبادت بینیاز نخواهند بود؛[۴۹] از این روست که برترین افتخار پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله، آن انسان کامل، عبودیت و بندگی درگاه باری تعالی است.[۵۰]
به طور کلّی، اساس تکامل معنوی و ارتقای باطنی، عبودیت و پیمودن مدارج کمال است؛ بنابراین، هرگاه لحظهای این عامل در کار نباشد، سقوط حتمی است؛
فإنّ مقام العبد الکامل، هو التذلّلُ بین یدی سیّده؛[۵۱] همانا مقام عبد کمال، فروتنی و کوچکی در برابر سیّد و مولایش است.
فخر رازی
فخر رازی، در اهمیت عبادت، ذیل تفسیر آیه شریفه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد:
… إنّ العبادة والعبودیة مقام عالٍ شریف … فثبت أنّ العبادة مفتاح الخیرات وعنوان السعادات ومطلع الدرجات وینبوع الکرامات؛[۵۲] عبادت و عبودیت مقام شرافتمند و گران سنگی است، کلید همه خیرات، تابلوی همه سعادتها، سرآغاز همه ترقّیات و سرچشمه همه کرامتها «عبادت» است.
سید بن طاووس
سید بن طاووس، عالم نامدار سده هفتم ه.ق، در کتاب پرارج خود «اقبال الأعمال» در فلسفه عبادت مینویسد:
اعلم أنّ أصل علّة التکلیف أنّه تشریف لعبادة من یستحقّ العبادة؛ لأنّه جلّ جلاله أهلٌ لها؛ فهذه العلّة الأصلیة فی التکالیف الإلهیة[۵۳]؛ فلسفه اصلی تکالیف الهی، پرستش کسی است که سزاوار پرستش است، و بدیهی است که فقط خداوند متعال سزاوار پرستش است.
ملّاصدرا رحمه الله
صدر المتألّهین، در کتاب ارزشمند خود «المبدأ والمعاد»، آورده است:
خشوع و خضوع اعضای بدن پس از تلطیف باطن و تنزیه و تطهیر ظاهر، همراه با ذکر خدا و ستایش و تمجید ازاو عبادت است. خودداری و پرهیز از کارهای دنیوی، یادآوری احوال عالم بالا و شبیه شدن به مقرّبان، باعث عروج روح آدمی به سوی پروردگار متعال میشود.
توجّه به حق و دستیابی به معارف و حقایق و برخورداری از ملکوت آسمان و زمین از نتایج عبادت است؛ از این روست که عبادت، از سوی خدا برای بندگان مقرّر گشته است. عبادتی که جلوههایی از خضوع و خشوع و به زحمت افکندن نفس، همراه با شرایطی از تصفیه، طهارت ظاهری و باطنی، قصد قربت و نیّت خالص است، با اذکاری که یادآور نعمتهای الهی و ستایش پروردگار و ابراز تواضع کامل و فروتنی حکیمانه در پیشگاه خدا را شامل میگردد.[۵۴]
به نظر صدر المتألّهین شیرازی؛ فلسفه اصلی عبادت، همان ارتقای آدمی به درجات معنوی و دستیابی او به عالم ملکوت است. بدیهی است که اگر عبادت مقرر نمیگشت و تعالیم آسمانی و «تکلیف» در زندگی ما نبود، زندگی ما جز در انحراف و ضلالت قرار نداشت. در قرآن کریم، خروج آدمعلیه السلام از بهشت همراه با این «ندای» آسمانی بوده است:
«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً، فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛[۵۵] گفتیم: همگی از آن فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.
«هُدی» در این آیه از نظر مفسران قرآن، عبارت است از: دین و تعالیم آسمانی. از این آیه به دست میآید که بشر در دنیا تکلیف دارد و «هُدی»، او را در عمل به تکلیف کمک میکند، تا به انحراف نگراید و اگر به «هدی» عمل کنند، به سعادت میرسند.
فلسفه تشریع نماز از منظر صدر المتألهین شیرازی
صدر الدین شیرازی، مشهور به ملاصدرا (صدرالمتألهین) فیلسوف نوپرداز جهان اسلام، در شرح اصول کافی میفرماید:
ثمّ اعلم: إنّ الصلاة کاملة کشخص کامل انسانی، مشتمل علی روح و جسد؛ … فروح الصلاة؛ هی عرفان الحق الأوّل، والعبودیة له بالإخلاص والتوحید وأخلاقها وشمائلها الباطنة؛ هی المعانی الستّة المذکورة من حضورالقلب والفهم والتعظیم والهیبة والرجاء والحیاء؛ بدان که نماز همانند انسان کامل است؛ یعنی دارای روح و جسم میباشد. اما روح نماز، عبارت است از معرفت و خداشناسی همراه با تذلّل ویژه و اخلاص و توحید کامل (پرهیز از شرک) و البته اخلاق و سیمای باطنی نماز، در شش چیز نهفته است: حضور قلب، فهم، توجه به حقیقت نماز، تعظیم در پیشگاه پروردگار حکیم، قائل شدن هیبت برای خدا، امیدواری از درگاه خدا، و حیا در برابر عظمت او.
ایشان درباره جسد و کالبد ظاهری نماز میفرماید:
وأمّا أعضاؤها وأشکالها: فهی القیام والقرائة والرکوع والسجود؛ اعضای ظاهری نماز را عملیات داخلی آن از قیام، قرائت، رکوع، سجود و … تشکیل میدهند.
همچنین در ادامه بحث راز وجوب عبادت و فلسفه تشریع نماز میفرماید:
انسانها نمیتوانند از درجه پایین انسانیت به سطح بالای انسانیت ارتقا پیدا کنند. بنابراین لازم است از راه ریاضتهای آسمانی و طبیعی، هواهای نفسانی آنان تعدیل شود و تکالیف الهی بدین سبب منظور گردید که آدمی از مرتبه حیوانیت خارج گردد و البته هرگونه نمازی هم این مقصود را تأمین میکند. از این رو، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «صلّوا کما رأیتمونی أصلّی».[۵۶]
نتیجه
دقّت در دیدگاههای مختلف اهل نظر در تبیین فلسفه عبادت نشان میدهد که:
۱. راز اصلی عبادت، حصول تقرب به خداست.
۲. انجام تکالیف، آدمی را در دستیابی به تقرّب و نزدیکی به خدا یاری میدهند.
۳. تقرّب، مایه رستگاری، سعادتمندی و خوشبختی انسان است.
آری! گرچه فلسفه عبادت را تنها پروردگار حکیم میداند؛ ولی گوشههایی از آنچه از سوی خدا درباره فلسفه احکام در اختیار پیشوایان الهی قرار گرفته، به ما گوشزد فرمودهاند.
فصل دوم: ارکان عبادت
تعریف عبادت
در فصل گذشته اشاره شد، که میان عبادت و عبودیت تفاوتهایی است؛ ولی عدهای در به کارگیری این دو واژه، دقت لازم را به عمل نیاورده و هر کدام را به جای دیگری به کار میبرند.
عبادت، واژه آشنایی است و نیازی به تعریف ندارد؛ ولی از آنجا که این کلمه دارای مراتب و کاربردهای مختلفی است؛ صاحبنظران اسلامی به تعریف آن همّت گماردهاند.
زمخشری در تفسیر خود، ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد:
العبادة أقصی غایة الخضوع والتذلّل؛ درجه نهایی خضوع و تذلّل و فروتنی در برابر معبود، عبادت است.
در اینجا بیان دو مطلب، خالی از لطف نیست:
۱. عبادت در تجلّی عملی و تحقّق عینی خود در حوزه زندگی عابد، مصادیق و موارد مختلف و گوناگونی دارد، که بخشی از آن را در بحث مصادیق ملاحظه خواهید کرد.
۲. عبادت ضدّ استکبار است؛ زیرا با خشوع، خضوع و تواضع عابد، همراه است.
در کلام برخی از اهل نظر، واژه عبودیت و عبادت به گونهای مساوی به کار گرفته شدهاند، گویا درصدد نبودند که از حالت ویژه قلبی و خاکساری و فروتنی راستین، فقط با واژه عبودیت یاد کنند و در مورد عملیات عملی عبادی، واژه عبادت را به کار گیرند؛ بلکه آنان این دو واژه را به جای یکدیگر به کار بردهاند؛ مثلاً علّامه طباطباییقدس سره در معنای عبادت میفرماید:
عبادت آن است که آدمی وجود خود را مملوک خدا بداند و در این باره خود را وابسته و فرمانبردار محض او به حساب آورد؛ بنابراین، هرگونه استکبار درونی از شخص عابد به دور است؛ زیرا عبادت، ضد استکبار درونی است.[۵۷]
آری، عبادت؛ یعنی انسان با کمال تواضع و فروتنی، نفس خویش را بنده معبود حقیقی (خدا) قرار دهد؛ بنابراین، استکبار پیشگی برخلاف شرک با عبادت قابل جمع نیست.
مفسر کبیر علّامه طبرسی قدس سره (صاحب مجمع البیان) در تفسیر دیگر خود جوامع الجامع، ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد:
والعبادة ضرب من الشکر وغایة فیه وکیفیته؛ وهی أفضل غایة الخضوع والتذلّل؛ ولذلک لا تحسن إلّا للَّه سبحانه الذی هو مولی أعظم النعم، فهو حقیق بغایة الشکر؛ فهی أنّ المعبود الحقیق بالحمد والثناء؛ عبادت، برترین شکل شکر و سپاس در پیشگاه خداست و بالاترین درجه اظهار خضوع و خاکساری ملکوتی است و جز در برابر معبود راستین سزاوار نیست.
پس اولین رکن عبادت، حالت ویژه درونی عابد است، که به آن عبودیت میگوییم.
عبادت و طاعت
در کاربردهای ما، غالباً این دو واژه مترادف هم هستند؛ ولی برخی معتقدند عبادت، نوعی اظهار فروتنی و خاکساری عابدانهای است که در پیشگاه خدا صورت میگیرد؛ ولی اطاعت، عامتر از آن است؛ وانگهی عبادت همواره با معرفت همراه است؛ ولی اطاعت کورکورانه نیز به عمل میآید.[۵۸]
حقیقت عبودیت
برخی از اندیشمندان، عبودیت را به سه قسمِ «قلبی، فعلی و لفظی» تقسیم کردهاند. در تعریف این سه قسم میگویند: عبودیت قلبی؛ همان حضور قلب و ذهن، هنگام انجام عمل است. عبودیت فعلی؛ اعمال عبادت، مثل رکوع، سجود و … در نماز است. و عبودیت لفظی؛ سخن گفتن با معبود و راز و نیاز با خداست. در حالی که اگر خوب بیندیشیم؛ عبودیت فقط یک مسئله قلبی است و چیزی جز همان خضوع کامل و افتادگی و فروتنی مخلصانه قلبی در پیشگاه حضرت حق نیست.
آنچه در کردار و گفتار عابد، به عنوان تجلّی عبودیت به چشم میخورد، «عبادت» گویند، نه عبودیت؛ زیرا «عبودیت» یک امر قلبی است و «عبادت» تجلّی آن در ظاهر زندگی عابد است، که در افعال عبادی خودنمایی میکند و یک امر کرداری برخاسته از امر قلبی است؛ پس، «عبادت» برخاسته از عبودیت راستین است و گرنه نمیتوان آن را عبادت نامید.
طریحی، حقیقت عبودیت را در سه جلوه خلاصه میکند: [۵۹]
۱. اوّلین جلوه عبودیت آن است که؛ آدمی در آنچه خدا به او داده، خود را مالک نداند؛ او امانتدار است. (در این صورت طبق خواست خدا، درباره انفاقها و پرداخت صدقات و … عمل میکند و هرگز احساس خسران نمیکند)؛ «أن لایری العبد لنفسه فیما خوّله اللَّه ملکاً».
۲. برای خود تدبیری نداشته باشد؛ او میداند که خدا وی را زیر نظر دارد. «ولا یدبّر العبد لنفسه تدبیراً».
۳- همواره سرگرم پرداختن به اوامر و نواهی الهی باشد: «وجملة اشتغاله فیما أمره اللَّه تعالی ونهاه عنه».
صرف باطل نکند عمر گرامی، عاقل
آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد
اقسام عبودیت
عبودیت و خاکساری (پرستش راستین) از حیث تحقّق و تجلّی، بر دو گونه است: ۱. عبودیت تسخیری. ۲. عبودیت اختیاری .
علّامه راغب اصفهانی، در مفردات، ذیل کلمه «عبد» مینویسد:
عبادت تسخیری همان است که از آن، به عبادت «بالتسخیر» یاد میشود: عابد در این عرصه، موجودی است که به ظاهر، بدون هیچگونه اختیار و آزادی انتخاب، فقط فرمان میبرد؛ مثلاً: گردش زمین، یک فرمانپذیری است؛ ولی این فرمانبر، در کارِ خود، غیر از آنچه انجام میدهد، نمیداند و نمیتواند کار دیگری صورت دهد؛ زیرا خالق او، آن را اینگونه در مدارش قرار داده است. همه موجودات هستی، جز اهل اراده، این چنین هستند و آیه: «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[۶۰] و «وَللَّهِِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ»[۶۱]، از آن حکایت دارند.
عبادت اختیاری، عبارت است از انجام عبادت که مکلّفان، اعم از انسان و جن، طبق اراده و انتخاب و اختیار خود، بدان روی میآورند.[۶۲]
طریحی نیز، در مجمع البحرین، در ذیل آیه «لا یُشْرِکُ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداً» مینویسد: «العبادة؛ هی غایة الخضوع والتذلّل».
علّامه طباطباییقدس سره، عبادت را به «عبودیت عامّه» و «عبودیت خاصّه» تقسیم میکند. عبادت عامّه را، همان عبادت غیر اختیاری موجودات و عبادت خاصّه را، عبادت اختیاری مکلّفان میداند.[۶۳]
بنابراین، مفسر کبیر طبرسی در مجمع البیان، بر این مسئله تأکید دارد، که مقصود از آیه «اِهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ» آن است که: خدایا! در برابر عبادت ما ثواب و پاداشی مقرر بدار. وی، سپس یاد آور میشود که: ما عبادت را به عنوان اظهار سپاس در برابر نعمتهای بیکران الهی ابراز میداریم؛ پس دارای پاداش نیست؛ اما ما از خدا میخواهیم که پاداشی در ازای عبادت مقرر بفرماید.
ارکان عبادت
عبادت راستین، دارای ارکانی است که با تحقّق آنها، تجلّی لازم را پیدا میکند. صرف انجام عمل عبادی را، نمیتوان عبادت راستین نامید؛ عبادت و انجام دهنده آن نیز، باید واجد شرایط لازم باشد؛ البته صرف تحقق این دو رکن نیز، در حصول عبادت راستین کفایت نمیکند. باید دید در مقابل کدام معبودی، شخص عابد به عبادت پرداخته است.
با تحقّق این سه رکن است که میتوان به تحقق عبادت راستین امیدوار بود. امت اسلامی، باید در انجام عبادت و کیفیت آن، اسوه سایر امّتها باشد و در این مورد از هیچ تلاشی فروگذاری نکنند؛ از این رو، باید به قیود و شروط و ارکان عبادت دست یافته و با آگاهی به آن عمل نماییم.
علّامه طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه: «وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَی النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً … »؛[۶۴] همانگونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امّت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال)، تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است … مینویسد: منظور از امّت وسط آن است که:
الف) در قیامت، امّت پیامبرصلی الله علیه وآله، شاهد بر اعمال امّتها هستند. سپس از یکی از صاحبنظران نقل میکند: الأشهادأربعة: الملائکةوالأنبیاء وأمّةمحمّد والجوارح؛ در روز قیامت، شاهدان و گواهان بر اعمال امّتها، چهار دستهاند: ملائکه و فرشتگان، پیامبران، امّت رسول خداصلی الله علیه وآله و اعضا و جوارح انسان.
در سوره یس میخوانیم: «اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَتُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»؛[۶۵] امروز بر دهانشان مُهر مینهیم، و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان کارهایی را که انجام میدادند، شهادت میدهند.
ب) امّت اسلامی، شاهد و گواه انبیا، در تبلیغ حق بر امّت آنان هستند. إنّهم یشهدونللأنبیاء علیأممهم المکذّبین لهم بأنّهم قدبلّغوا …؛[۶۶] همانا امّت برای پیامبران شهادت میدهند که امت شان، آنها را در تبلیغ حقّ تکذیب کردند …
ج) امّت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله، شاهد بر مردم هستند و مردم باید آنان را الگو قرار دهند و دینداری و حقباوری را از آنان فرا گیرند. لتکونوا حجّة علی الناس، فتبیّنوا لهم الحقّ والدین، ویکون الرسول علیکم شهیداً؛ امّت پیامبرصلی الله علیه وآله بر مردم حجّت هستند، پس کلام حقّ و پیام دین را بر مردم تبیین کنند و بفهمانند، و پیامبرصلی الله علیه وآله نیز بر آنها شاهد است و گواهی میدهد.
دو دیدگاه از سه نظریه فوق، مربوط به روز قیامت است، که امّت اسلامی در آنجا به عنوان شاهدان اعمال سایر امّتها حضور دارند. دیگری مربوط به دنیاست: در این دنیا، امّت اسلامی بر سایر امّتها حجّت اند و سایر امّتها در عمل به حق، باید به آنان اقتدا کنند.
پس از مقدمه بالا، میتوان ارکان عبادت را در محورهای زیر توضیح داد:
همسویی ظاهر و باطن
فخر رازی، در تعریف «عبادت» میگوید:
العبادة؛ عبارة عن الفعل الذی یؤتی به لغرض تعظیم الغیر؛[۶۷] عبادت، عبارت از انجام کاری است که به وسیله آن، غرض تعظیم غیر (معبود) برآورده میشود.
ایشان سپس میگوید: این حقیقت که خدا، اله ماست و ما عبد او هستیم، همان عبودیت است و این عبودیت همان خضوع و فروتنی عاشقانه است: والعبودیه توجب الخضوع والذلّة.[۶۸]
زبیدی در تاج العروس، کلمه «عبودیت» را در کنار کلمه «عبادت» قرار داده و به یک معنا دانسته و خاطرنشان میکند: عبادت اختصاص به این عالم دارد؛ ولی عبودیت در آخرت نیز حضور دارد.
وقال أئمّة الاشتقاق: أصل العبودیة؛ الذلّ والخشوع. وقال: العبودیة، الرضا بما یفعل الربّ … تسقط العبادة فی الآخرة لا العبودیة …؛[۶۹] عبودیت، همان فروتنی زاید الوصف عاشقانه است، (ولی عبادت، عمل ظاهری را گویند) و عبادت در ظرف زندگی دنیوی قرار دارد؛ ولی عبودیت حتی در آخرت نیز حضور دارد.
درباره تفاوت عبادت و عبودیت، میتوان چنین گفت: عبادت، تجلّی ظاهری عبودیت است و عبودیت، تجلّی باطنی عبادت. این دو، ظاهر و باطن یک حقیقتاند؛ در واقع، عبودیت، همان خاکساری و فروتنی قلب در برابر خالق قلب است؛ ولی عبادت، عبارت است از آنچه که به عنوان اعمال عبادی، در کردار و رفتار و گفتار شخص عابد به چشم میخورد، گرچه بعضی عبادت را رساتر از عبودیت میدانند.
لغت شناس معروف راغب اصفهانی، در مفردات میگوید:
بندگی و پرستش، همان اظهار فروتنی عاشقانه، و ذلّت نفسانی و فرمان برداری درونی در برابر معبود است. عبادت، نهایت درجه خاکساری است. کسی شایستگی و لیاقت معبود واقع شدن را ندارد، مگر آنکه نهایت درجه برتری و فضل را دارا باشد.[۷۰]
عابد راستین
دومین رکن عبادت، وجود عابد راستین است. عابد، با انجام افعال و اعمال عبادی، باعث تحقّق عبادت میگردد. عابد اگر واجد شرایط لازم نباشد، عبادت راستین صورت نمیگیرد؛ حالت ربّانی و عرفانی روح عابد میتواند مایه پیشرفت و فزونی درجه عبادت گردد؛ بنابراین، راز پیشرفت و اعجاز عبادت را میتوان در حالات درونی عابد جست.
احکام و آداب بیشماری در اسلام برای شخص عابد مقرر شده، که برخی از آنها واجب و برخی مستحب است؛ حتی رعایت برخی از آداب در جهت سلبی آن لحاظ است. از این رو، برخی از آنها مورد نهی قرار گرفتهاند، که در گروهی، نهی به واسطه حرمت و در بعضی، نهی به دلیل کراهت آنهاست.
معبود راستین
سومین رکن عبادت، وجود معبود راستین است؛ زیرا اگر دو رکن فوق در برابر معبود دروغین حاصل گردد، عبادت راستین صورت نگرفته است. تردیدی نیست که معبود و کشش وجود اوست که باعث جوشش درون عابد گشته و وی را پروانه شمع وجود خود ساخته و به پرستش و کرنش وا میدارد. معبود به نوبه خود میتواند به معبود اصیل و راستین و معبود کاذب و دروغین تقسیم گردد، که در این باره، پرستش خدا را نمیتوان با پرستش معبودهای دروغین یکسان دانست.
اگر انسان عابد، رکن اول عبادت را به گونهای کامل انجام دهد؛ یعنی تقارن میان عبودیت و عبادت را به بهترین صورت عملی سازد و رکن دوم را (آنچه مربوط به عابد و عبادت گر میشود) کاملاً رعایت کند؛ اما اگر رکن سوم را دارا نباشد، عبادت راستین تحقق نیافته است. این مسئله بسیار اهمیت دارد، که عبادت در برابر کدام معبود صورت پذیرد: در مقابل خدا یا هوای نفسانی؟! آنچه غیر خداست را در اینجا «هوا» لقب میدهیم؛ اعم از بتهای جاندار، یا بیجان، زمینی یا کیهانی، موهوم یا محقق.
شناخت و تشخیص معبود راستین و تمیز آن از معبود دروغین، مسئله بسیار مهمی است. کنار کعبه به خدای کعبه توجّه داشتن، با کنار کعبه قرار داشتن و به خود کعبه، به عنوان معبود نگریستن، قابل مقایسه نیست و میان این دو نوع عبادت، فرسنگها راه است؛ بنابراین، در قرآن، آیات فراوانی درباره معبودها به چشم میخورد که به اختصار، به دو دسته از آیات اشاره میکنیم:
الف) معبود در قرآن کریم
قرآن کریم را میتوان «عبادت نامه» لقب داد؛ قرآن کریم، قدم به قدم درباره ارکان عبادت، تشخیص معبود حق و باطل، بریدن از معبود باطل و گرویدن به معبود حق، با عناوین مختلف راهنمایی میکند:
«إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ»؛[۷۱] تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
« … قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَإِلهَ آبآئِکَ إِبْراهِیمَوَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ … »؛[۷۲] … گفتند: خدای تو، و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را …
«تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ … »؛[۷۳] بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم …
« … وَما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً … »؛[۷۴] … در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند …
«وَما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ … »؛[۷۵] و به آنها دستوری داده نشده بود، جز اینکه خدا را بپرستند، در حالی که دین خود را برای او خالص کنند …
«إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ»؛[۷۶] هنگامیکه به پدر و قومش گفت: اینها چیست که میپرستید؟!
«قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ»؛[۷۷] گفت: آیا چیزی را میپرستید که با دست خود میتراشید؟!
«قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً … »؛[۷۸] بگو: آیا جز خدا چیزی را میپرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟! …
«ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْمآءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآبآؤُکُمْ … »؛[۷۹] این معبودهایی که غیر از خدا میپرستید، چیزی نیست جز اسمهایی (بیمسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیدهاید …
«قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنفَعُکُمْ شَیْئاً وَلا یَضُرُّکُمْ»؛[۸۰] (ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را میپرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما میرساند. (نه امیدی به سود شان دارید، و نه ترسی از زیان شان!)
«أُفٍّ لَکُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»؛[۸۱] اف بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید! آیا اندیشه نمیکنید (و عقل ندارید)؟!
ائمه معصومینعلیهم السلام تلاش میکردند تا جامعه را از هرگونه «غلو» بازدارند؛ زیرا این مسأله موجب انحراف در سطح جامعه میگردد.
خداپرست، (عابد) فقط باید خدا را بپرستد و اگر به سوی حتّی برترین بندگان خدا به عنوان پرستش تمایل نشان دهد، منحرف است.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
لا تجاوزوا بنا العبودیة، ثمّ قولوا ما شئتم ولا تغلوا؛[۸۲] ما را معبود خود ندانید و در مقام عبودیت و پرستش ننگرید (از حدّ تجاوز نکنید)؛ سپس درباره ما هرچه بگویید اشکال ندارد؛ البته غلوّ و زیادهروی نکنید.
در بیانی دیگر از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود:
من تجاوز بأمیر المؤمنینعلیه السلام الحدّ العبودیة، فهو من المغضوبین علیهم ومن الضآلّین؛[۸۳] کسی که در حقّ امیر المؤمنینعلیه السلام از حد تجاوز کند و او را در حدّ الوهیت قرار دهد، از مصادیق مغضوب علیهم و ضالّین میباشد. (خداوند برآنان خشم گرفته، مانند کفار و مشرکین و گمراهانند)
ب) کاربردهای واژه عبد
کلمه «عبد» مصادیق و معانی مختلفی دارد که معانی مشهور آن را ذکر میکنیم:
۱. برده.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
لا تکن عبد غیرک، وقدجعلک اللَّه حرّاً؛[۸۴] برده کسی نباش، که خدا تو را آزاد آفرید.
۲. ایجاد شده و آفریده.
آنچه خداوند آفریده را، «عبد» گویند: اعم از انسان، حیوان، نبات، جماد و … در قرآن کریم نیز به این معنا اشاره گردیده است.
«إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ إِلّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً»؛[۸۵] نیست آنچه در آسمانها و زمین است، مگر بنده و فرمانبردار خدای رحمان.
۳. انسانها، اعم از فرمانبردار و متمرّد.
در استجابت دعا و نزدیک بودن خدا به بندگان میفرماید:
«وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِیَ عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ … »؛[۸۶] وقتی بندگانم از تو، درباره من میپرسند، بگو من نزدیکم …
همانگونه که در زیارت اربعین امام حسینعلیه السلام (در فلسفه قیام تاریخ ساز آن حضرت) آمده است:
وبذل مهجته فیک، لیستنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة؛ و خون (دل و قلبش) را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات دهد و رهایی بخشد.
خداپرستی و بتپرستی (اعم از بت جاندار و بیجان، بت بیرونی و بت درونی) قابل جمع نیست.
با دو کعبه در ره مقصود نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید، یا هوای خویشتن
۴. حزب الهی (حزب ویژه).
«عبد» به معنای حزب ویژه معنوی نیز آمده است. طریحی، در مجمع البحرین، آیه «یاأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلیرَبِّکِ راضِیَّةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی» را به «وادخلی فی حزبی» تفسیر نموده است.[۸۷]
۵. انکار.
«عبد» به معنای انکار امر غیر قابل قبول است.
طریحی در ذیل آیه «إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَداً، فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ»[۸۸] میگوید علیهم السلام اوّل العابدین رحمه الله یعنی اوّل الجاحدین رحمه الله «من اوّلین انکار کنندگانم).[۸۹]
۶. دلبستگی به دنیا.
دنیا گرایان را «عبد الدنیا» گویند، که مصادیق گوناگونی دارد.
آنچه به عنوان مصادیق عبادت در بخشهای آینده ذکر میکنیم، میتواند از موارد کاربرد کلمه «عبد» به حساب آیند.
نتیجه
الف) ابراز خاکساری و کرنش خالصانه و عاشقانه در پیشگاه خدا، طبق دستور او را عبادت گویند.
ب) با تحقّق ارکان سهگانه، عبادت راستین حاصل میشود.
ج) واژه «عبد» کاربردهای مختلفی دارد، که به شش مورد آن اشاره شده است.
د) دیدگاههای صاحبنظران به نوبه خود، میتواند از حقیقت و ارکان عبادت پرده بردارد و راهنمای ما در طی طریق إلی اللَّه باشد.
فصل سوم: عوامل ارتقای عبادت
ملاکهای ارزش و ارتقای عبادتها
معرفت، تواضع، تفکّر، اخلاص، حبّ و عشق، فرمانبرداری و فرمانپذیری، خشوع و پارسایی، از عوامل بالا رفتن ارزش عبادتند و جمع شدن این ویژگیها میتواند عامل امتیاز عبادت محسوب شود، که در زیر به اختصار اشاره میکنیم:
معرفت
معرفت، حقیقتی است که بها و ارزش عبادت بدان بستگی دارد.
فخر رازی در ذیل سوره حمد، این حدیث را از امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند که:
کفی بی فخراً أن أکون لک عبداً، وکفی بی شرفاً أن تکون لی ربّاً. اللّهمّ إنّی وجدتک إلهاً کما أردت، فاجعلنی عبداً کما أردت؛[۹۰] همین افتخار مرا بس که عبد تو هستم، و همین شرافت برایم بس که تو پروردگار منی. خدایا! من تو را یافتم، آنگونه که میخواستم؛ پس مرا عبد خود قرار ده، آنگونه که میخواهی.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
أفضل العبادة، العلم باللَّه والتواضع له؛[۹۱]برترین عبادت، شناخت خدا و تواضع و فروتنی برای اوست.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام در سخن گهربار دیگری فرمود:
«المتعبّد علی غیر فقهٍ، کحمار الطاحونة یدور ولا یبرح؛ عبادت بدون علم و شناخت، مانند الاغ آبکشی است که به دور خود میچرخد و نمیداند چه میکند.
رکعتان من عالم خیر من سبعین رکعة من جاهل؛ دو رکعت نماز عالم، از هفتاد رکعت نماز جاهل بهتر و باارزشتر است.
وقلیل العمل مع کثیر العلم، خیر من کثیر العمل مع قلیل العلم والشکّ والشبهة؛ آنکه کم عمل میکند؛ ولی دارای شناخت بیشتر است، بهتر از کسی است که عملش بیشتر؛ ولی علم او کمتر و دارای شک و شبهه است.[۹۲]
آری، هر چه درجه معرفت عابد بیشتر باشد، ارزش عبادتش بیشتر است. معرفت دارای مراتب است و هر عابدی به قدر توان خود، موظّف است در خداشناسی، دینشناسی و کیفیت عبادتش تلاش کند.
دوست نزدیکتر ازمن به من است
وین عجبتر که من از او دورم
چهتوان باکه توان گفت؟ کهدوست
در کنار من، و من مهجورم
عرفان از دیدگاه شیخ بهایی رحمه الله
عرفان از دیدگاه شیخ بهایی، از معرفت و اطّلاع از صفات الهی (اعم از صفات ثبوتیه و صفات سلبیه) به قدر توانایی درک بشری است؛ ولی معرفت و اطّلاع از چگونگی ذات پروردگار حکیم، از مسائلی است که حتّی فرشتگان مقرّب و پیامبران بزرگ نیز، اطّلاع کامل از آن ندارند.
سیّد البشر پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله فرمود:
ما عرفناک حق معرفتک؛ ما تو را آنگونه که شایسته توست، نشناختیم.
حضرت در رهنمود آسمانی دیگر فرمود:
إنّ اللَّه احتجب عن العقول کما احتجب عن الأبصار، وإنّ الملأ الأعلی یطلبونه کما تطلبونه أنتم؛[۹۳] خدا از عقول ما دور است؛ همچنان که از محدوده حواس ما به دور است؛ حتی فرشتگان مقرّب درصدد شناسایی خدایند؛ همچنان که شما در پی آن هستید.
بدیهی است که ما از راه اثر، پی به مؤثّر؛ و از راه نظر به مخلوق، پی به وجود خالق میبریم؛ ولی علم و معرفت به چگونگی ذات آن بزرگ، مسئله دیگر است. ذات الهی بالاتر از این است که اسیر افکار و اوهام ما گشته و در حیطه تیر رس «عقول» و ادراکات ما قرار گیرد. به فرموده امام باقرعلیه السلام:
آنچه از ذات خدا در ذهن خود تصور میکنیم و آنچه از تصوّر ما در ذهن ما پدید میآید، «ساختن» ذهن ماست و هرگز با واقعیت بیرون، شباهت چندانی ندارد.
ما آنچه را که کمال میپنداریم، برای خدا اثبات میکنیم؛ چنانکه مورچه گمان میکند که خدا دو تا شاخک دارد؛ زیرا او شاخک را برای خود کمال دانسته، و نداشتن آن را نقص میشمارد. بشر نیز به قدر وسعت و توانایی قوای ادراکی خود «مکلّف» است و در این باره بیش از این تکلیفی ندارد.
کسی که از دور، اطّلاعی از وجود آتش دارد و یا کسی که در کنار آتش قرار داشته و گرمای آن را لمس میکند، و با کسی که در دل آتش قرار گرفته است، یکسان نیستند؛ بنابراین، راز وجوب عبادت و فلسفه آن، به درجه عرفان و معرفت هر شخص بستگی دارد.
عرفان از دیدگاه امام خمینیقدس سره
در اینجا، بار دیگر نظر امام خمینیرحمه الله را به اختصار یادآور میشویم:
الف) جسم در خدمت روح است و در پرتو آن کامل میگردد: الجسد لا یتمّ کماله إلّا بروحه التی تدبّره وتحفظه من الآفات.[۹۴]
ب) طی نمودن مراحل معنوی، جز از راه عبودیّت، میسّر نیست؛ اعلم أنّ العبد السالک إلی اللَّه بقدم العبودیة إذا خرج من بیت الطبیعة خرج مهاجراً إلی اللَّه.[۹۵]
ج) توان مشاهده امور غیبی آدمی، به قدر رها شدن و جدایی او از بدن است؛ اعلم أنّ المیزان فی مشاهد الصور الغیبیة، هو انسلاخ النفس عن الطبیعة والرجوع إلی عالمها الغیبیة … والانسلاخ قد یکون فی النوم.[۹۶]
د) مشاهدات انسان، محدود به غیر خداست و ذات خدا، غیب الغیوب میباشد و هرگز نمیتوان به مشاهده آن پرداخت. آنچه از او مشاهده میشود، جز اسماء؛ یعنی نشانههای وجود او نیست؛ وأمّا الذات من حیث هی، فلا تتجلّی فی مرآة من المرایا، ولا یشاهدها سالک من أهل اللَّه، ولا مشاهد من أصحاب القلوب والأولیاء، فهی غیب.[۹۷]
مراد از سخن امام صادقعلیه السلام که فرمود: «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت اللَّه فیه»، جز دیدن اسمای الهی نیست و از راه معارف نفسانی آدمی فقط به مشاهده حقیقت نفس خویش میرسد. «شهودنا للحقّ شهود أنفسها … فلایدرک الحقّ إدراکنفسه»،[۹۸] و انسان کامل که مرآت شهود حق است، جز ذات خویش را مشاهده نمیکند، (فالأنسان الکامل کما انه مرآة شهود الحق، ذات مرآة شهود الأشیاء کلها).[۹۹]
تفکّر
عبادت همراه با اندیشه و تفکّر درباره معبود، ارزشمند است و آنکه عبادت میکند، باید درباره آنچه که به وسیله آن، به خدا تقرب میجوید و وظایفی که انجام میدهد، اندیشه کند؛ که مثلاً هنگام نماز در برابر چه عظمتی ایستاده و چگونه ایستاده و کجا ایستاده و چه میگوید؟ چنین عبادتی با آن عبادت به دور از تفکر، یکسان نیست.
اخلاص
اخلاص چیست؟ اخلاص همان حضور خدا در دل، و بیگانگی از غیر به هنگام انجام اعمال و افعال است؛ به این معنا که، عمل خود را به خدا تقدیم بدارد و برای خدا انجام دهد و باید بداند اگر عمل خود را برای غیر خدا انجام دهد (با انگیزه غیر الهی عملی را انجام دهد) و یا اینکه خدا را نیز در عمل شریک نماید، عمل خالص به حساب نمیآید و مورد توجّه خدا واقع نمیشود.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام در این باره فرمود:
فاز بالسعادة من أخلص العبادة؛[۱۰۰] سعادت قابل قبول، از آن کسی است که اهل اخلاص در عبادت باشد.
بعضی عیار عبادت را در اخلاص خلاصه میکنند؛ از این رو عبادت، به اخلاص وابسته است و عبادت بدون اخلاص عبادت نیست. علّامه طباطباییرحمه الله در ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُد»، در تبیین ماهیت و حقیقت اخلاص چنین میفرماید:
فالعبادة إنّما تکون عبادة حقیقة، إذا کانت علی خلوص من العبد؛ وهو الحضور الذی ذکرناه؛[۱۰۱] خلوص، حضور خدا در دل عابد، هنگام عبادت است. حضور خدا در قلب عابد به گونهای نباشد که به شرکت و شریک قرار دادن غیر، با خدا منجر گردد.
دل او وابسته به غیر خدا نباشد و امید یا خوفی از غیر نداشته باشد، که عبادت او برای آن انجام گیرد؛ همانگونه که آدمی به خاطر آن و دستیابی به بهشت، برای خدا عبادت میکند و غایت عبادت او، دستیابی به آن است، اگر عنایت عبادت او، خوف یا امید از غیر خدا باشد، شرک است و خودنمایی کرده است؛ پس، حقیقت اخلاص، حضور خدا در دل و بریدن از غیر خدا به طور مطلق است.
در حدیث شریف آمده است:
وأدنی حدّ الإخلاص، بذل العبد طاعته؛ ثمّ لا یجعل لعمله عند اللَّه قدراً، فیوجب به علی ربّه مکافأة، لعلمه أنّه لو طالبه بوفاء حقّ العبودیة لعجز. وأدنی مقام المخلص فی الدنیا؛ السلامة من جمیع الآثام، وفی الآخرة؛ النجاة من النار والفوز بالجنّة.[۱۰۲] پایینترین درجه اخلاص، آن است که بنده طاعت و عبادتش را (به خداوند) ببخشد؛ سپس برای عملش نزد خداوند، مقدار و ارزشی قرار ندهد، در این صورت، خداوند بر خود لازم میداند که جبران نماید؛ زیرا میداند که اگر بخواهد حقّ عبودیتش را از بنده مطالبه کند، بنده در وفا به حقّ عبودیت پروردگارش عاجز و ناتوان است. و پایینترین مقام بنده مخلص این است که در دنیا، از جمیع گناهان در امان باشد، و در آخرت، از آتش جهنم رهایی یافته و به سوی بهشت رستگار شود.
حذیفه از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید؛ اخلاص چیست؟ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پاسخ داد: من از جبرئیل همین سؤال را کردم، جبرئیل به من گفت: من نیز از خدا پرسیدم و پاسخ داده شد:
الإخلاص سرّ مِن سرّی اُودعه فی قلب من أحببته؛[۱۰۳] اخلاص، سرّی از اسرار من است که در قلب هر کس که دوست دارم، قرار میدهم.
امام صادقعلیه السلام در این باره فرمود:
ما أنعم اللَّه عزّوجلّ علی عبدٍ أجلّ من أن لا یکون فی قلبه مع اللَّه غیره؛[۱۰۴] خداوند برای بنده، نعمتی بالاتر از این قرار نداده، که؛ در قلبش جز خدا کسی را پناه نباشد.
نشان اخلاص پیشگان
بارزترین علامت و نشانه اخلاص در زندگی مخلصان، آن است که: دوست ندارند در مقابل کاری که (برای خدا) انجام میدهند، مورد تمجید و ستایش قرار گیرند؛ چنانکه دوست ندارند به عنوان عابد، انگشتنما باشند؛
چنانکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
إنّ لکلّ حقّ حقیقة، وما بلغ عبد حقیقة الإخلاص، حتّی لا یحبّ أن یحمد علی شیء من عمل (منعمل للَّه)؛[۱۰۵] همانا برای هر حقّی حقیقتی وجود دارد، هرگز کسی به حقیقت اخلاص نمیرسد، مگر اینکه دوست نداشته باشد در مقابل کاری که (برای خدا) انجام میدهد، مورد تمجید و ستایش قرار گیرد.
امام هشتمعلیه السلام نیز فرمود:
من شهر نفسه بالعبادة، فاتّهموه علی دینه، فإنّ اللَّه عزّوجلّ یبغض شهرة العبادة وشهرة اللباس؛ کسی که خود را به عنوان عابد مطرح و انگشتنما سازد، او را [به ریا کاری] متهم کنید؛ زیرا پروردگار متعال انگشتنما شدن را در عبادت و نیز انگشتنما شدن در پوشش و لباس را دوست ندارد.[۱۰۶]
امام صادقعلیه السلام در سخنان ارزشمند دیگری فرمود:
ولابدّ للعبد من خالص النیّة فی کلّ حرکة وسکون؛ لأنّه إذا لم یکن هذا المعنی یکون غافلاً، والغافلون قد وصفهم اللَّه، فقال «إِنْ هُمْ إِلّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلَّ سَبِیلاً وَأُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»[۱۰۷]رحمه الله[۱۰۸] آدمی باید در همه حرکات و سکنات خود، با نیّت خالص عمل کند؛ زیرا در غیر این صورت، غافل میباشد و خداوند متعال در قرآن کریم، غافلان را اینگونه توصیف کرده است: … آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند؛ (زیرا با داشتن همهگونه امکانات هدایت، باز گمراهند).
در قرآن کریم، یهود و نصارا به جهت انجام عبادت بدون اخلاص، مورد نکوهش قرار گرفتند: « … وَما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ».[۱۰۹]
در حدیث آمده است: دو شتر ماده گرانقیمتی برای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هدیه آوردند. آن حضرت فرمود: این دو شتر را به کسی پیشکش میکنم که دو رکعت نماز بخواند و در حال نماز به دنیا توجه نکند. از میان کسانی که به نماز برخاستند، فقط امیر مؤمنان علیعلیه السلام چنین نمازی خواند و پیامبر آن دو شتر را به او داد.[۱۱۰]
از حدیث فوق به دست میآید: آنچه مهم است، انجام عبادت برای خدا و توجّه محض به خداست. این مسأله تضادّی با حضور عوامل شوق انگیز ندارد و انجام عبادت برای خدا، بر اساس تشویقها اشکال ندارد.
شایان ذکر است که: اخلاص در عبادت، از راه تضعیف عشق به دنیا حاصل میشود؛[۱۱۱] بنابراین، هرچه قلب آدمی تعلق بیشتری به دنیا داشته باشد، اخلاص قلبی او در عبادت نیز ضعیفتر است.
و کلام امیر المؤمنین علیعلیه السلام که فرمود: طوبی لمن أخلص للَّه العبادة والدعاء ولم یشغل قلبه بما تری عیناه؛[۱۱۲] خوشا بر کسی که عبادت و دعا را از روی اخلاص برای خداوند انجام دهد، و قلبش را (در هنگام دعا و عبادت) به آنچه با دو چشمش دیده، مشغول نکند. مؤید همین حقیقت است.
وصیت سید مرتضی رحمه الله
سیّد مرتضی[۱۱۳] در وصیّت خود چنین آورده است: تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خواندهام، به نیابت از من دوباره بخوانید.
وقتی این سخنان از ایشان نقل شد، نزدیکان و اطرافیان شگفتزده شدند، و پرسیدند: چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمّیت فوق العادهای به نماز میدادید، علاقهمند و عاشق نماز بودید، و همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز وضو گرفته و آماده میشدید تا وقت نماز فرا رسد؛ حال چه شده است که اینگونه وصیت میکنید؟
سیّد در پاسخ فرمود: آری، من علاقهمند به نماز؛ بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم. از این راز و نیاز هم، لذّت فراوان میبردم و به دلیل همین علاقه شدید و لذّت از نماز؛ وصیت میکنم که تمام نمازهای مرا دوباره، به نیابت از من بخوانید؛ شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد؛ بلکه درصدی از آنها، به خاطر لذّت روحی و معنوی خودم بوده باشد؛ پس باید همه آنها را پس از مرگم قضا کنید؛ چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست. میترسم به همین سبب، اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منّان قرار نگیرد.
عشق
درباره عبادت کامل، شیفتگی و وابستگی قلبی خاص به عبادت لازم است، و این حالت ارزشمند، مایه پیشگیری از احساس ملالت و خستگی در هنگام عبادت است، که از آن به عنوان «عشق» یاد میشود.
عابد باید به عبادت عشق بورزد. عبادت باید با میل و رغبت و عشق و محبّت انجام گیرد. اینگونه عبادت با عبادت همراه با بیرغبتی تفاوت اساسی دارد.
در رهنمودی از امیر مؤمنان علیعلیه السلام آمده است:
أفضل الناس، من عشق العبادة؛[۱۱۴] برترین عابد کسی است، که به عبادت عشق بورزد.
همچنین در ادامه کلام آن حضرت آمده است:
فعانفها وأحبّها بقلبه؛ با آن (عبادت) مأنوس گردد (خود را در کنار عبادت احساس کند) و با دل خود، بدان محبت ویژه بورزد.
وباشرها بجسده وتفرّغ لها؛ با بدن خود آن را لمس کند و خود را به آن اختصاص دهد (عاشقانه عبادت کند و دل و جان و تن خود را در اختیار عبادت قرار دهد).
فهو لا یبالی علی ما أصبح من الدنیا علی عسرٍ أم علی یسر[۱۱۵]؛ این چنین کسی، باکی ندارد که روز او در سختی گذرد یا در خوشی.
پروردگار حکیم میفرماید:
« … وَلا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَأَنْتُمْ سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ»؛[۱۱۶] … ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید …
وجود عشق در عابد، نشانههایی دارد، که مهمترین آنها عبارت است از: سر باختن و ایثار جان در راه معشوق.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام هنگامی که در کربلا قدم نهاد، یادی از شهدای بلندآوازه [تاریخ عاشوراییان کرده و فرمود: … مناخ رکاب ومصارع عُشّاق؛[۱۱۷] اینجا آوردگاه سواران و قتلگاه عشاق است؛ که نتیجه آن، بیشتر در زندگی اخروی ظاهر میگردد. و عشق سلمان به دین و خط اهل بیتعلیهم السلام است که بهشت را عاشق او میگرداند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
إنّ الجنّة لأعشق لسلمان من سلمان للجنّة؛[۱۱۸] بهشت عاشق تر است به سلمان، تا سلمان به بهشت.
صدر المتألّهین شیرازی، درباره مبدأ عشق چنین میگوید:
… ألا تری أنّ الإنسان ما لم یکن عارفاً بالحقّ، لا یمکن سلوکه إلیه؛ والعارف ما لم یکن محبّاً للحقّ، لا یمکن سلوکه إلیه؛ فالشوق والمحبّة ضرب من الوصول، وکماله هو الحشر مع المحبوب (المرء یحشر مع من أحبّ)؛[۱۱۹] … آیا نمیدانی که همانا انسان مادامی که معرفت به سوی حق پیدا نکند، نمیتواند به سوی حق رهنمون شود. و انسان عارف مادامی که حق را دوست نداشته باشد، نمیتواند به سوی حق رهنمون شود. پس شوق و اشتیاق و دوست داشتن حق مقدمهای است برای رسیدن به حق، و کمال حق، همانا محشور شدن با محبوب است (انسان با آنچه دوست دارد، محشور میگردد).
از علّامه طباطباییرحمه الله پرسیدند: مراد از سخن حضرت علیعلیه السلام که فرمود: الهجران عقوبة العشق؛[۱۲۰] هجران و دوری عقوبت و مجازات عشق است. چیست؟ فرمود:
آنچه در احادیث بسیار به چشم میخورد، حبّ است. لفظ عشق، پنج شش مورد بیشتر نداریم. معنای حدیث فوق آن است که: معشوق و حق تعالی، عاشق را به هجران و دوری مبتلا میسازد و این عقوبتی از سوی خدا نسبت به عاشق است.[۱۲۱]
آیت اللَّه جوادی آملی - حفظه اللَّه - در کتاب اسرار عبادت مینویسد:
در حیوانات، این جذب و دفع به صورت «شهوت» و «غضب» درمیآید؛ از این رقیق تر به صورت «محبّت» و «عداوت» است. از این مقدار بالاتر آمده و رقیق تر شده به صورت «ارادت» و «کراهت» ظهور میکند، و از همه اینها گذشته، اگر خیلی رقیق و لطیف شد، به صورت «تولّی» و «تبرّی» جلوه میکند، که این جزء خواص اولیای حق و مؤمنان الهی است.
مؤمن باید دارای تولّی باشد؛ یعنی اسرار عبادت را دوست داشته باشد، نه فقط نمازخوان باشد؛ بلکه دوست نماز باشد.
حضرت سیّد الشهداعلیه السلام به حضرت اباالفضلعلیه السلام فرمودند: ارجع إلیهم واستمهلهم هذه العشیّة إلی غدٍ؛ لعلّنا نصلّی لربّنا اللیلة وندعوه ونستغفره؛ فهو یعلم أنّی أحبّ الصلاة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار؛[۱۲۲] به این قوم بگو امشب را که شب عاشوراست، به من مهلت بدهند؛ زیرا خدای سبحان میداند، که من نماز برای رضای او، و تلاوت کتاب اللَّه (قرآن) و زیادی دعا و استغفار را دوست دارم.
اعمال ظاهری عبادات را همه دارند. آداب نماز هم که مقدور خیلی هاست. آن باطن و حقیقت نماز، محبوب من است. من نماز را دوست دارم، میخواهم از دوستم وداع کنم.
از امام سجاد و دیگر معصومینعلیهم السلام نقل شده که فرمودند: إذا صلّیت، صلّ صلاة مودّع؛[۱۲۳] هنگامی که نماز میخوانید، مانند کسی باشید که میخواهد با نماز وداع کند؛ زیرا ممکن است اجل و مرگ نگذارد به نماز بعدی برسید.[۱۲۴]
تواضع
عبادتی که به منظور اطاعت از خدا و تواضع کامل و فروتنی عاشقانه در پیشگاه خدا انجام میگیرد، با عبادتی که به طور متکبّرانه و مستکبرانه انجام میگیرد، یکسان نیست.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
أفضل العبادة، العلم باللَّه والتواضع له؛[۱۲۵] برترین عبادت، معرفت و آگاهی به خدا و تواضع و فروتنی برای اوست.
در رهنمودی دیگر از ائمه معصومینعلیهم السلام آمده است:
فإنّ التواضع طبیعة العبودیة؛[۱۲۶] طبیعت عبودیت، تواضع و اظهار خاکساری در پیشگاه خداست.
خشوع و خضوع
خشوع، آن فروتنی و تواضعی است که در دل آدمی صورت میگیرد و در سایر اعضای بدن ظاهر میگردد؛ ولی خضوع، نوعی فروتنی است که در کردار آدمی، نمودار میگردد. خشوع با خوف و رجا و تسلیم قلبی ویژهای همراه است؛ ولی خضوع، اعم از خشوع است.
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سؤال کردند، خشوع چیست؟ آن حضرت جواب دادند:
التواضع فی الصلاة، وأن یقبل العبد بقلبه کلّه علی ربّه عزّوجلّ؛[۱۲۷] تواضع در نماز، و اینکه بنده از سُویدای دل و کل قلبش روی به سوی پروردگارش آورد.
اهمیت خشوع
امیر مؤمنان علیعلیه السلام درباره اهمّیت خشوع میفرماید:
لا خیر فی قلب لا یخشع؛[۱۲۸] دلی که خشوع ندارد، خیری در آن نیست.
و نیز آن بزرگوار فرمود:
السجود الجسمانی مع خشوع القلب؛[۱۲۹] سجود واقعی آن است که همراه با خشوع باشد.
حضرت در رهنمود دیگری میفرماید:
زین العبادة الخشوع؛[۱۳۰] زینت عبادت، خشوع است.
الخشوع: التذلّل؛[۱۳۱] خشوع را، تسلیم بودن دل، و خضوع بدنی معنا کردهاند.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ»[۱۳۲] أی: خاضعة ذلیلة.[۱۳۳] غالباً خشوع و خضوع در جایگاه یکدیگر به کار میروند.
تفاوت خشوع و خضوع
۱. خشوع، غالباً در موردی به کار میرود که همواره با خوف باشد؛ ولی خضوع چنین نیست.
۲. خضوع، فروتنی بدنی و خشوع فروتنی قلبی است.
۳. خشوع، طمأنینه و تسلیم و فروتنی، همراه با احترام و پذیرش قلبی است؛ ولی خضوع اعم است از اینکه عشق و پذیرش قلبی در برابر کسی که خضوع صورت میگیرد، در کار باشد یا خیر.
در تفسیر «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکاری آمده است:
۱. خشوع قلبی در نماز (عدم توجه به غیر) یکی از شروط نماز کامل است؛ أوحی اللَّه تعالی إلی بعض الأنبیاء، فقال: إذا دخلت الصلاة، فهب من قلبک الخشوع ومن دمک الخضوع ومنعینک الدموع، فإنّی قریب؛
۲. خشوع راستین آن است که به کسانی که در اطرافت رفت و آمد دارند، توجه نکنی، به گونهای که ندانی که آنان کیستند؛ إنّ الخشوع فی الصلاة أن لا یعرف المصلّی من علی یمینه وشماله.
در تفسیر «اَلَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ … » آمده است: کسانی که به طور مستمر، دل به نماز سپارند، و در حال نماز دارای آرامش و طمأنینه و سکونند؛ هو سکون الأطراف والطمأنینة. از سلطه شیطان باید دور ماند، که اگر شیطان از حوزه دل آدمی دور شود، چشم باطن انسان بازمیگردد. لولا أنّ الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی ملکوت السماء.[۱۳۴]
خشیت و اخلاص در عبادت
امام صادقعلیه السلام در تبیین آیه «خَلَقَ المَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[۱۳۵] فرمودند علیهم السلام مرگ و زندگی، هر دو وسیله آزمایشند؛ تا روشن شود کدامیک از شما در انجام اعمال، بهتر از دیگران هستید.
سخن از کمّیت نیست. (سخن این نیست که معلوم شود چه کسی بیش از دیگران عبادت کرده است)؛ بلکه منظور آن است، که عمل چه کسی دارای خشیت و فروتنی بیشتری است.
قال لیس. یعنی: أکثرکم عملاً، ولکن أصوبکم عملاً؛ وإنّما الإصابة خشیة اللَّه والنیّة أفضل من العمل.[۱۳۶]
بنابراین، آفرینش و مرگ و زندگی برای آن است که روشن شود، چه کسی از دیگری عملش بهتر[۱۳۷] و دارای خشوع بیشتری است.
عبادت را باید با جان و دل انجام داد و با حالت روحی خاص بدان روی آورد؛ حالتی که آیه «إِلّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»[۱۳۸] بیان میکند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
اعملوا عمل من عاین؛[۱۳۹] عبادت را به گونهای انجام دهید که گویا خدا را مشاهده میکنید (در برابر او، در حالی که وی را تماشا میکنید و در حضور او هستید، عبادت کنید).
امام سجادعلیه السلام از قول جدّ بزرگوارش امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند، که آن حضرت از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل کرد که فرمود:
اعمل عمل من یظنّ أنّه یموت غداً؛[۱۴۰] عبادت را به گونهای انجام بده که گویا این عمل، آخرین عمل توست و پس از آن خواهی مرد.
هر کاری که در زندگی روزمرّه انجام میدهیم، باید همراه با محکم کاری باشد و از همه جانبه نگری و استحکام خاصی برخوردار باشد؛ زیرا آدمی وقتی خود را در آستانه مرگ میبیند، سعی میکند چیزی که از او به یادگار میماند، حکایت از درایت کامل و پیشرفت بینظیر او کند و کاری ناتمام و ناقص محسوب نگردد. (عمل عبادت را با حالت یقین ویژه انجام دهید)؛ حالتی که گویا شخص عابد حقیقت عبادت را مشاهده میکند، (عبادت از روی یقین، نه همراه با تردید).
تقدّم واجبات
اعمالی که آدمی به عنوان عبادت انجام میدهد، بر دو گونهاند: بعضی واجب و برخی مستحبّ اند. بدیهی است که وضعیت اعمال استحبابی، هرگز تزاحمی با واجبات ندارند؛ زیرا واجبات در هر حال مقدّمند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
ما تحبّب إلیّ عبدی بأحبّ ممّا افترضت علیه؛ هیچ کس، به قدر کسی که واجبی را انجام میدهد پیش من محبوبتر نیست.
و در بیانی دیگر فرمود:
اعمل بفرائض اللَّه تکن أتقی الناس؛[۱۴۱] به انجام واجبات اهمیت بده تا در شمار با تقواترین مردم قرار گیری.
امام سجادعلیه السلام نیز در این باره میفرماید:
من عمل بما افترض اللَّه علیه، فهو من خیر الناس؛ هر کس به آنچه خدا برای او مقرر داشته اهمیت دهد، بهترین انسان به حساب میآید.
بعضی از افراد، مثلاً شب عاشورا را تا صبح به عزاداری میپردازند؛ ولی صبح هنگام انجام نماز واجب، به خواب اهمیت بیشتری میدهند تا کسب نیرو و توان نموده، فردا به عزاداری بهتری همّت گمارند؛ اینان بدون تردید، از غافلانند؛ زیرا اگر «مستحب» تا این حدّ، دارای اهمّیت بود، خدا آن را در شمار واجب قرار میداد. (ترک واجب کردهای، سنت بهجا آوردهای!)
ورع و پارسایی
وَرَع و پارسایی باعث ارتقای درجه عبادت است. در رهنمودی آمده است:
الورع یفتح علی العبد ابواب الرحمة؛[۱۴۲] ورع و پاکی، درهای رحمت الهی را به سوی بنده میگشاید.
ورع، پارسایی و تقوا، همانگونه که معیار برتری آدمها نسبت به یکدیگر است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقیکُمْ»، میتواند معیار برتری عبادتها نیز گردد. باید توجّه داشت که عبادتها یکسان نیستند.
و در اینجا میتوان پرهیزگاران و تقواپیشگان را به سه دسته زیر تقسیم کرد:
۱. تقوای خاص الخاص؛ که صاحب آن، حتی از برخی موارد حلال نیز دوری میکند، تا نکند به حرام افتد.
۲. تقوای خاص، که فقط پرهیز میکند.
۳. تقوای عام، که فقط از حرام دوری میگزیند.
این حدیث، بر این نکته تأکید دارد که تقوای عام (تقوای نوع سوم)، گرچه با قسم اوّل فاصلهها دارد؛ ولی نباید صاحب آن را از مدار تقوا خارج دانست:
قال الصادقعلیه السلام: التقوی علی ثلاثةأوجه: تقوی باللَّه فیاللَّه؛ وهو ترک الحلال فضلاً عن الشبهة، وهو تقوی خاص الخاص؛ وتقوی من اللَّه، وهو ترک الشبهات فضلاً عن الحرام، وهو تقوی الخاصّ؛ وتقوی من خوف النار والعقاب، وهو ترکالحرام، وهو تقوی العام. ومثل التقوی کماء یجری فی نهر؛ ومثل هذه الطبقات الثلاث فی معنی التقوی کأشجار مغروسة علی حافة ذلک النهر من کلّلون وجنس، کلّ شجرة منها تمصّ الماء من ذلک علی قدر جوهره وطعمه ولطافته وکثافته؛ ثمّ منافع الخلق من تلک الأشجار والثمار علی قدرها وقیمتها.[۱۴۳]
رعایت ادب
ادب را باید بیش از هر زمان، در عبادت رعایت کرد. رعایت ادب در نماز، از اهمیت و ارج و بهای بیشتری برخوردار است. آیت اللَّه جوادی آملی، درباره راز تفاوت آداب و اسرار نماز، ضمن حدیث شریفی که از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است: مَن اتّقی علی ثوبه فی صلاته، فلیس للَّه اکتسی[۱۴۴] چنین مینویسد:
اگر کسی دو لباس دارد، یکی تمیز و نو، و دیگری مندرس و کهنه؛ و سعی میکند هنگام نماز از لباسهای کهنه و مندرس استفاده کند. این شخص برای خدا نمیخواهد لباس بپوشد، برای خلق خدا میپوشد.
یا اگر کسی لباس تمیز دربر کرده و در جایی که تمیز نبود، نماز را به جا آورد و یا اینکه نمازش را تأخیر بیندازد، یا معاذ اللَّه نمازش قضا بشود، معلوم میشود که لباسش را برای خدا نمیخواهد و برای خدا لباس نپوشیده است.
این دستور و آنچه که به این سلسله از مسایل برمیگردد، به عنوان آداب نماز است، نه اسرار نماز؛ و اما آنچه باطن نماز را بیان میکند، جزء اسرار نماز است.[۱۴۵]
پرسش: چرا عبادتها از جهت منزلت و تأثیر بخشی یکسان نیستند؟
در پاسخ به پرسش فوق باید گفت: عبادت، عملی است که از عابد سر میزند، و کاملاً تابع روحیات و فضای حاکم بر کیفیت و درجه معنویت حاکم بر درون شخص عابد است.
خوف و رجا
یکی از نشانههای عبادت راستین، مغرور نگشتن به عبادت است.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
بندهای نیست جز آنکه در دل او دو گونه نور است: نور خوف و نور امید.[۱۴۶]
در رهنمودی دیگر از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
زیباترین وصیت لقمان به پسرش است: از خدا به گونهای خوفناک باش، که اگر به قدر تمام جنّ و انس، در نامه اعمالت عبادت داشته باشی، چنان باش که چه بسا مورد کیفر قرار میگیری، و چنان باش، که اگر به قدر گناهان جنّ و انس معصیت داشته باشی، امید مغفرت از او داشته باش.[۱۴۷]
پرهیز از غرور در عبادت
انسانهای باایمان هنگامی که به عبادت میپردازند، هرچند عبادت خود را با شروط لازم انجام میدهند، عبادتشان دارای خوف است؛ خوف از اینکه نکند عبادت آنان مورد پذیرش درگاه الهی قرار نگیرد. (آری، انسانهای خالص، نه تنها از هرگونه غرور به دورند؛ بلکه دارای خوف و خشیت ویژهای به هنگام عبادت هستند).
در سوره مؤمنون، خداوند متعال به این موضوع اشاره نموده و میفرماید: «قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ … »؛[۱۴۸] با این حال، دلهایشان هراسناک است …
عایشه از رسول خداصلی الله علیه وآله، درباره این آیه سؤال کرد، که: آیا نمازگزار به خاطر وجود گناهان، از خدا بیمناک و حیران است؟
آن حضرت پاسخ داد:
لا، ولکنّ الرجل یصوم ویتصدّق ویصلّی؛ وهو مع ذلک یخاف اللَّه أن لا یتقبّل منه؛[۱۴۹] نه! و لیکن، چه بسا مرد روزه میگیرد، صدقه و زکات میپردازد و نماز میگزارد؛ ولی با این حال، از خدا بیمناک و حیران است به اینکه مبادا عبادات او را نپذیرد و قبول نکند.
و امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ … » میفرماید:
واللَّه معالطاعة والمحبّة والولایة، وهم فیذلک خائفون؛ لیس خوفهم خوف شکّ، ولکنّهم خافوا أن یکونوا مقصّرین فی محبّتنا وطاعتنا …؛ خائفة أن لا یقبل منهم؛[۱۵۰] و با خدا هستند در عبادت و محبّت و اطاعت و فرمانبرداری، و با این حال بیمناک و ترسان هستند؛ البته خوف و ترس آنها، از روی شک نیست؛ لیکن خوف و ترس از این دارند که در محبّت و عبادت کوتاهی کرده باشند …؛ خوف و ترس از این دارند که عبادت و محبت و فرمانبرداری آنها مورد پذیرش و قبول واقع نشود.
تولّی و تبری
عشق و محبت قلبی به اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام و نیز بیزاری از دشمنان آنان، از عوامل ارتقای درجات عبادت است. باید توجه داشت که دو اصل «تولّی و «تبرّی - که از فروع دین ماست - از اصول اساسی است که بدون آنها، عبادت فاقد ارزش خواهد بود.
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
کُلّ من دان لعبادة اللَّه، یجهد فیها نفسه ولا إمام له من اللَّه تعالی؛ فسعیه غیر مقبول، وهو ضالّ متحیّر؛[۱۵۱] هر کس در عبادت خدا تلاش کند؛ ولی به وجود امام معصوم الهی اعتقاد نداشته باشد و در زندگی روزمره خود از او فرمانبرداری نکند، عبادت او در پیشگاه خدا پذیرفته نیست؛ او آدم گمراه و متحیّری به حساب میآید.
احادیث اسلامی فراوان در این باره از ائمّه معصومینعلیهم السلام نقل شده است، که در مجموع، به دو نکته اساسی تأکید دارند:
۱. عشق و اطاعت از اهل بیتعلیهم السلام.
۲. نفرت و بیزاری از دشمنان آنان.
این دو نکته شرط قبولی عبادتند؛ خلاصه تولّی و تبرّی دو اصلی هستند که نمیتوان میان آن دو تفکیک قائل شد.
نقش اعتقادات در عبادت
تأثیر اعتقاد به امامت در پذیرفته شدن عبادت در پیشگاه خدا، مسئله پذیرفته شدهای است، که در این باره احادیث فراوانی نقل شده است:
امام باقرعلیه السلام فرمود:
إنّ الجنّة لتشتاق ویشتدّ ضوؤها بمجیء آل محمّدعلیهم السلام وشیعتهم، و[لو] أنّ عبداً عبد اللَّه بین الرکن والمقام حتی تتقطع أوصاله، وهو لا یدین اللَّه بحبّنا وولایتنا أهل البیت، ما قبل اللَّه منه؛ همانا بهشت بسیار اشتیاق دارد و نورافشانی میکند به قدوم و آمدن آل محمدعلیهم السلام و شیعیانشان؛ پس اگر بندهای خداوند متعال را بین رکن و مقام عبادت کند تا حدّی که بند بند استخوانهایش از هم جدا شوند؛ ولی در حالی باشد که در راه محبّت و ولایت ما اهل بیتعلیهم السلام تلاش نکند، خداوند عبادت را از او نمیپذیرد.
اسباب قبولی عبادت از دیدگاه امام صادق علیه السلام
ابوبصیر میگوید: روزی امام صادقعلیه السلام به ما فرمود: آیا میخواهید آنچه را که باعث پذیرفته شدن اعمال است، به شما تذکر دهم؟ گفتیم: بسیار مایلیم.
آن حضرت فرمود: اسباب قبولی اعمال نیک عبارتند از:
شهادة أن لا إله إلّا اللَّه وأنّ محمّداً عبده ورسوله؛ والإقرار بما أمر اللَّه؛ والولایة لنا والبراءة من أعدائنا، یعنی أئمّة خاصّة والتسلیم لهم؛ والورع والاجتهاد؛ والطمأنینة؛ والانتظار للقائم؛ ثمَّ قال: إنَّ لنا دولة یَجِیءُ اللَّه بها إذا شاء؛
۱. اعتقاد و گواهی به یگانگی خدا و رسالت محمّدصلی الله علیه وآله.
۲. اقرار به حقانیت آنچه حضرت از سوی خدا، به ما ابلاغ کرده است.
۳. پذیرفتن ولایت ما و بیزاری از مخالفان ما.
۴. ورع و پارسایی.
۵. تلاش و کوشش در راه شناخت دستورات خدا و عمل به آنها.
۶. در انتظار قائم آل محمدصلی الله علیه وآله به سر بردن؛ همانا برای ما دولتی است که هر وقت خدا بخواهد، با ظهور قائمعلیه السلام، آن دولت فرا میرسد.
سپس افزود:
من سرّه أن یکون من أصحاب القائمعلیه السلام، فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر؛ فإن مات وقام القائم بعده، کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا، هنیئاً لکم أیتّها العصابة المرحومة؛[۱۵۲] هر کس دوست دارد در شمار یاران و یاوران موعود آل محمّدعلیهم السلام قرار گیرد، باید اهل ورع و عمل و اخلاق نیک و همواره منتظر ظهورش باشد. او اگر با چنین حالتی از دنیا برود، از حیث پاداش، همانند کسانی است که در رکاب موعود ما شمشیر میزنند؛ پس تلاش کنید و انتظار بکشید، که گوارا باشد بر شما ای گروهی که مورد رحمت خدا قرار گرفتهاید.
انتظار فرج و آثار آن
توجّه به وجود امام و پیشوای برتر؛ یعنی امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف، چند مسئله اساسی را به همراه دارد، که عبارتند از:
الف) اعتقاد به مسئله امامت؛ آنگونه که شیعیان امامیه بدان اعتقاد دارند.
ب) اعتقاد به حضور و ناظر بودن آن حضرت بر اعمال و رفتار و کردار ما.
ج) اعتقاد به این حقیقت، که عبادت فقط پس از عرضه بر آن حضرت و تأیید آن امام همام، لیاقت و شایستگی آن را دارد که به سوی آسمان «صعود» کند.
د) اعتقاد به انتظار و امکان درک آن حضرت در دوران انتظار و برخوردار شدن از آن وجود مبارک.
از مراتب فوق، این نتایج به دست میآید:
۱. باید دستوران دین را از آن حضرت دریافت نمود؛ زیرا تنها او دینشناس و کارشناس راستین دین است.
۲. شیوههای عملی و کاربردی عبادت را، باید از آن حضرت آموخت؛ زیرا فقط او آگاه به احکام دین است.
۳. مسئله نیابت و ولایت دین شناسان واجد شرایط (ولی فقیه) از همین دیدگاه قابل توجیه است. آیه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۱۵۳] گویای همین حقیقت است که، هر گروه و دستهای در هر زمانی دسترسی به امام زمان خود دارند و در دوران غیبت، باید به راه دسترسی به آن حضرت، که از سوی خود آن حضرت معرفی میگردد، امید بست؛ وأمّا الحوادث الواقعة، فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا …
این عامل (مسئله انتظار و توجه به امام زمانعلیه السلام) از همه آنچه به عنوان عوامل ارتقای عبادت مطرح شد، مهمتر است و در رأس قرار میگیرد؛ بدین سبب، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تأکید دارد امّت او همواره امام زمان خود را بشناسند و از او دستورالعمل زندگی بگیرند، فرمان ببرند و به سعادت و تکامل لازم دست یابند و کوتاهی در این مسئله را؛ مانند مرگ و زندگی در دوران جاهلیت میشمرد. من مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میتة الجاهلیة.
مهمترین موانع قبولی عبادت
در کنار عوامل ارتقا، به عوامل دیگری نیز باید توجه داشت؛ عواملی که از آنها به عنوان موانع قبول شدن عبادت یاد میشود. موانع قبولی عبادت را میتوان در چند بند برشمرد:
الف) عرصه عملیات اقتصادی (به دست آوردن اموال طبق موازین اسلامی)، که پرداختن مالیات اسلامی از آن جمله است؛
أیّها المسلمون! زکّوا أموالکم تقبل صلاتکم؛[۱۵۴] ای مسلمانان! زکات اموال خود را بپردازید تا نماز و عبادتتان پذیرفته شود.
امام خمینیقدس سره میفرماید:
… وینبغی أن یبدل جهده فی التحذّر عن موانع القبول؛ من العجب والحسد والکبر والغیبة وحبس الزکاة وسایر الحقوق؛[۱۵۵] و سزاوار است نمازگزار، در دوری از اموری که مانع قبولی نماز میشود، سعی و کوشش فراوان کند. چیزهایی که مانع قبولی نماز هستند، عبارتند از: خودبینی، حسادت، تکبّر، غیبت کردن، نپرداختن زکات و ادا نکردن سایر حقوق.
آیت اللَّه سید محمّد کاظم یزدی رحمه الله، درباره موانع قبولی عبادت میفرماید:
… بلکه لازم است نمازگزار از همه گناهان دوری کند؛ زیرا خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِینَ»؛[۱۵۶] همانا خداوند فقط از افراد پرهیزکار میپذیرد.[۱۵۷]
ب) عرصه خصلتها و اخلاق، که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند:
أربعة تفسد الصوم وأعمال الخیر؛ الغیبة والنمیمة والکذب والنظر إلی الأجنبی؛[۱۵۸] چهار چیز است که روزه و اعمال خیر را تباه میسازد: غیبت، سخنچینی، دروغ و نگاه به نامحرم.
ج) ولایت اهل بیتعلیهم السلام؛ پیامبرصلی الله علیه وآله در جمع یاران نشسته بود، یکی از حاضران اظهار داشت: «ما خدا و رسول او را دوست میداریم»؛ ولی از محبت به اهل بیت آن حضرت سخنی به میان نیاورد، پیامبرصلی الله علیه وآله ناراحت و غضبناک گشت و فرمود:
ای مردم! خدا را به خاطر شکر بر نعمتهایش دوست بدارید و مرا به خاطر خدا، و اهل بیت مرا به خاطر من دوست بدارید.
نوجوان بیدار دل در کنار پیامبر صلی الله علیه وآله
محدّث خبیر دیلمی در کتاب ارشاد القلوب نقل میکند:
ورویأنّه: سلمعلیه غلام دونالبلوغ وبشّله وتبسّم فرحاً بالنبیصلی الله علیه وآله فقال له: أتحبّنی یا فتی؟ فقال: أی واللَّه یا رسول اللَّه! فقال له: مثل عینیک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل أبیک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل أمّک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل نفسک؟ فقال: أکثر، واللَّه یا رسول اللَّه! فقال: أ مثل ربّک؟ فقال: اللَّه! اللَّه! اللَّه! یا رسول اللَّه! لیس هذا لک ولا لأحد، فإنّما أحببتک لحبّ اللَّه. فالتفت النبیّ إلی من کان معه وقال: هکذا کونوا أحبّوا اللَّه لإحسانه إلیکم وإنعامه علیکم، وأحبّونی لحبّ اللَّه؛[۱۵۹] نوجوانی که هنوز به دوران بلوغ نرسیده بود، به رسول خداصلی الله علیه وآله سلام کرد و به آن حضرت محبت و ارادت خاصی نشان داد. پیامبر از او پرسید: آیا مرا دوست داری؟! او پاسخ داد: آری به خدا سوگند!
پیامبر فرمود: آیا همانند دو چشمانت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیش از آن، تو را دوست دارم.
پیامبر فرمود: آیا به قدر پدرت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیشتر از پدرم، تو را دوست دارم.
پیامبر فرمود: آیا به قدر مادرت مرا دوست میداری؟! پاسخ داد: بیشتر از مادرم، تو را دوست دارم.
پیامبر فرمود: آیا به قدر خودت مرا دوست داری؟! او جواب داد: بیشتر از خود، تو را دوست دارم.
پیامبر پرسید: آیا مرا به قدر خدایت دوست داری، جوان پاسخ داد: خدا! خدا! خدا؛ یعنی هرگز چنین نیست که تو را همانند خدا دوست بدارم و هیچ کسی در این باره آزاد نیست؛ یعنی نباید کسی را به قدر خدا دوست بدارد و من تو را به خاطر خدا دوست دارم.
در این هنگام پیامبر به حضار و اصحاب حاضر در جلسه نگریست و فرمود: همانند این جوان باشید و اینگونه خدا را دوست بدارید، به خاطر احسانی که در حقّ ما روا میدارد و نعمتهایی که برای ما مهیا ساخته است و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید.
دقّت در موارد فوق نشان میدهد:
۱. توحید و خدا دوستی در مکتب اسلام و چگونه است.
۲. محبوبها در نظر انسان با ایمان بر حسب اهمیت مراتبند؟
۳. هرگز محبوبی را نمیتوان هم سنگ خدا در عشق و ارادت دانست.
۴. جوان و نوجوان، قلبی صافتر و بی آلایش تر دارند و عشق و محبت پاک و خالص را در این گونه انسانها میتوان جست.
۵. مصدر و مبدأ آفرینش نعمتها، فقط خداست، بنابراین، کسی را نمیتوان در این باره شریک خدا دانست؛ زیرا هیچ کسی خالق و پدید آورنده نعمت نیست.
موانع قبولی طاعت در منابع اهل سنّت
اندیشمند معروف اهل سنّت، ابن عساکر، در کتاب تاریخ دمشق[۱۶۰]، این حدیث را از قول پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند:
… ولو أنّ عبداً عبد اللَّه بین الصفا والمروة ألف عام، ثمّ ألف عام، ثمّ ألف عام، ثمّ لم یدرک محبّتنا إلّا أکبّه اللَّه علی منخریه فی النار، ثمّ تلی: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّاالْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی[۱۶۱]رحمه الله[۱۶۲] اگر بندهای، در پیشگاه خدا بین صفا و مروه هزاران سال به عبادت بپردازد؛ ولی از نعمت عشق و محبت ما محروم باشد، جایش در آتش است. آن حضرت سپس این آیه را تلاوت کرد: «من از شما پاداشی مزد رسالت خویش نمیخواهم فقط به اهل بیت من عشق بورزید.
شرط برخورداری از عبادت، (دستیابی به پاداش عبادت) برای دشمنان حضرت علیعلیه السلام میسّر نیست.
جابر بن عبد اللَّه انصاری میگوید: در عرفات، من و علی در ناحیهای بودیم و پیامبرصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود اشارهای کرد تا به محضر آن حضرت حاضر شویم. وقتی به محضر آن حضرت رسیدیم، فرمود: ای علی! به من نزدیکتر شو. و پنج انگشت خود را به پنج انگشت من داخل کن. (کف خود را در کف دست من بگذار).
سپس فرمود:
یا علی! خلقت أنا وأنت من شجرة؛ أنا أصلها وأنت فرعها والحسن والحسین أغصانها؛ فمن تعلّق بغصن منها، دخل الجنّة.
یا علی! لو أنّ أمّتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا، وصلّوا حتی یکونوا کالأوتار، ثمّ أبغضوک، لأکبّهم اللَّه فی النار؛[۱۶۳]
یا علی! من و تو از یک «شجره» (یک حقیقت) خلق شدهایم؛ من ریشه آن و تو تنه آن و حسن و حسین شاخههای آنند؛ هر کس به هر یک از شاخههای آن متصل باشد، داخل بهشت میگردد.
یا علی! اگر امّت من، آنقدر روزه بدارند تا اندامشان خمیده شود، و آنقدر نماز بخوانند تا بدنشان به صورت نی (چوب خشک) شود؛ ولی بغض و کینه تو را به دل داشته باشند (دشمن تو باشند)، خدا آنان را در آتش جهنم اندازد. (این همه عبادت برای آنان سودی نبخشد).
نتیجه
الف) عبادت، هنگامی سودمند است که با شرایط صحت همراه باشد، یکی از شرایط صحت عبادت و بندگی خدا، محبت و ولایت اهل بیتعلیهم السلام است؛ چنانکه امام رضاعلیه السلام فرمود: « … بشروطها، وأنا من شروطها».[۱۶۴]
ب) یکی از شرایط پذیرفته شدن عبادت، خالی بودن سینه عبادت کننده از بغض و کینه اهل بیتعلیهم السلام است، که پیامبرصلی الله علیه وآله رسماً ما را بدان توجه داده است.
ج) محبت به اهل بیتعلیهم السلام باید خالصانه و واقعی باشد، و گرنه سودمند نخواهد بود.
فصل چهارم: انگیزههای عبادت
عبادت آزادگان
عبادات از نظر شکل و شیوه یکسانند؛ ولی از لحاظ انگیزه و نیتها متفاوت. عبادتی که دور از هرگونه درخواست، ترس و طمع باشد و تنها بر اساس عشق و محبّت به خدا، یا شکر و سپاس در پیشگاه او، یا اطاعت از او انجام گیرد؛ عبادت عاشقانه است. این نوع عبادت، عبادت برتر و ویژه است.
امیر مؤمنانعلیه السلام چه زیبا معنای عبادت را ترسیم نموده و میفرماید:
ما عبدتک خوفاً من نارک، ولا طمعاً فی جنّتک؛ بل وجدتک أهلاً للعبادة، فعبدتک؛[۱۶۵] خدایا! من تو را به خاطر ترس از جهنم و یا به طمعِ بهشت و دریافت پاداش عبادت نکردم؛ بلکه تو را سزاوار عبادت یافتم و به عبادتت تو پرداختم.
در غرر الحکم آمده است، که امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
العبادة الخالصة أن لایرجو الرجل إلّا ربّه ولایخاف إلّا ذنبه؛[۱۶۶] عبادت خالصانه آن است که عبادت کننده جز به خدا امید نبندد و جز از گناهان خود نهراسد.
امام صادقعلیه السلام، از جدّ بزرگوارش امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
إنّ قوماً عبدوا اللَّه سبحانه رغبةً، فتلک عبادة التجّار؛ وقوماً عبدوا اللَّه رهبة، فتلک عبادة العبید؛ وقوماً عبدوا اللَّه شکراً، فتلک عبادة الأحرار؛[۱۶۷] گروهی از مردم برای رسیدن به بهشت، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، تجارت پیشگی است؛ و گروهی به خاطر ترس از جهنم، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت بردگان است؛ و گروهی نیز به عنوان شکر و سپاس و عشق و محبت، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت آزادگان است، که باارزشترین و بهترین نوع عبادت است.
امامعلیه السلام در کلام گهربار دیگر میفرماید:
غایة العبادة، الطاعة؛ آخر عبادت، اطاعت و فرمانبرداری است.
بنابر آنچه گفته شد، میتوان چنین نتیجه گرفت که، مهمترین انگیزههای عبادت و خداپرستی عبارتند از:
۱. دفع ضرر و دوری از جهنم؛
۲. جلب منفعت و دخول در بهشت و برخورداری از نعمتهای الهی؛
۳. خدا را مستحقّ عبادت یافتن؛ شکراً، حبّاً وإطاعةً.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در پاسخ عایشه که پرسید: چرا اینقدر خود را در عبادت به زحمت میافکنی؟ فرمود:
أفلا أکون عبداً شکوراً؛[۱۶۸] آیا بنده شکرگزاری نباشم؟!.
امام صادقعلیه السلام در تبیین انواع عبادت فرمود:
إنّالناس یعبدون اللَّه علی ثلاثة أوجه: فطبقة یعبدونه رغبةً فیثوابه، فتلک عبادة الحرصاء، وهو الطمع؛ وآخرون یعبدونه خوفاً من النار، فتلک عبادةالعبید، وهیرهبة؛ ولکنّیأعبده حبّاًله عزّوجلّ، فتلکعبادة الکرام، وهو الأمن، لقوله عزّوجلّ: «وَهُمْ مِنْ فَزَعِ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»[۱۶۹]، ولقوله عزّوجلّ: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»[۱۷۰]رحمه الله[۱۷۱] همانا مردم در عبادت خداوند، بر سه گونهاند: پس گروهی به خاطر رغبت و شوق به ثواب عبادت، خدا را عبادت میکنند؛ اینگونه عبادت، عبادت حریصان است؛ یعنی طمع؛ و گروهی به خاطر ترس از جهنم، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت بردگان است؛ یعنی ترس؛ ولی من به خاطر عشق و محبت، خدا را عبادت میکنم، اینگونه عبادت، عبادت بزرگان است؛ یعنی امن؛ زیرا خداوند عزّوجلّ میفرماید: … و آنان از وحشت آن روز درامانند. و نیز میفرماید: بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.
علّامه طباطباییرحمه الله در تفسیر المیزان، ذیل «إِیّاکَ نَعْبُدُ»، بعد از نقل حدیث «عبادة الأحرار» چنین آورده است:
عبادة الأحرار؛ بدان جهت است که به انگیزه شکر یا حبّ عشق به خدا صورت گیرد.[۱۷۲]
آنچه درباره «عبادة الأحرار» شایان توجه است، دیدن خدا و ندیدن خویشتن و فنا شدن در معبود است؛ کسی که عبادت را برای دستیابی به بهشت انجام میدهد، در واقع مصلحت خویش را درنظر دارد و برای خوشی و لذت خود تلاش میکند؛ بنابراین، عبادت را وسیله رسیدن به هدف مادّی خود میبیند و به عبادت میپردازد. چنین عابدی، به قول علامه سیّد بن طاووسرحمه الله، خودپرست است، نه خداپرست.
همچنین کسی که برای رهایی از کیفر و عقاب به عبادت روی میآورد، نیز عبادت را وسیله نجات خود و ابزاری در خدمت نفس خویش قرار میدهد، او نیز خودپرست است؛ ولی کسی که عبادت را به خاطر خدا و سپاس از خدا و به عشق او انجام میدهد، خداپرست است.
شایان ذکر است که، خودپرستی در اینجا، در مقایسه با عرفان کامل مورد بررسی قرار گرفته؛ بنابراین، عبادت را به طمع بهشت و ترس از کیفر انجام دادن، در سطح پایینتری قرار دارد؛ امّا باز خداپرستی محسوب میشود.
به قول استاد ارجمند و فرزانه، حضرت آیت اللَّه جوادی آملی:
آنچه که به عنوان یک اصل مشترک در تمام عبادات مطرح است؛ آن است که وقتی انسان به سرّ عبادت میرسد، که معبود را مشاهده کند. سرّ؛ یعنی پرستش معبود. باطن پرستش معبود، مشاهده معبود است؛ بنابراین، هنگامی که عابد در شعاع عبادت خود، فقط به معبود میاندیشد و او را مینگرد و فقط او را مستحقّ عبادت دانسته؛ فقط در برابر او کرنش میکند، اینگونه عبادت، «عبادة الأحرار» میباشد.
رابطه عقل و عبادت
عقل آدمی، اگر از اسارت و جاذبههای کاذب آزاد گردد، او را به عبادت و کرنش و پرستش خدا وا میدارد.
در کلامی از معصومعلیه السلام آمده است:
أفضل طبائع العقل، العبادة؛[۱۷۳] برترین حالت طبیعت عقل، پرداختن به عبادت الهی است.
در حدیث دیگری چنین آمده است:
العقل ما عبد به الرحمن، واکتسب به الجنان؛ خردمندی آن است که آدمی به عبادت خدا بپردازد و از این راه، به بهشت دست یابد.
آری، اگر عقل آدمی از اسارت جاذبههای کاذب در امان باشد، صاحب خود را به عبادت و خداپرستی و تسلیم و تواضع در پیشگاه حق و حقیقت وا میدارد.
دیدگاهها درباره انگیزه عبادت
سید بن طاووس رحمه الله
سید بن طاووسرحمه الله، یکی از علمای برجسته سده هفتم ه.ق است. او در کتاب اقبال الأعمال، که از شهرت خاصّی برخوردار است، درباره انگیزههای اصلی عابدان، به ویژه روزهداران، چنین آورده است:
نیّتهای روزهداران (انگیزههای روی آوردن به روزه) دارای گونههای مختلفی است: بعضی از آنها باعث کاهش تمامیت روزه و برخی موجب تضعیف کمال روزه میشوند. بنابراین، روزهداران چند گروهند:
۱. بعضی از روزهداران، به انگیزه دریافت «ثواب» روزه میگیرند. اینان بردگان ناسازگار (عبید السوء) به حساب میآیند؛ زیرا در باطن، ثواب را میپرستند؛ اینان اگر به خاطر دریافت پاداش نباشد، روزه نمیگیرند؛ إنّما یعبدون الثواب المطلوب؛ در واقع خدا را نمیپرستند؛ ولیسوا فی الحقیقة عابدین لعلّام الغیوب.
۲. برخی دیگر به انگیزه نجات از کیفر و عقاب روزه دارند؛ اگر تهدید و وعید نباشد، روزه نمیگیرند. اینان از فرومایگانند؛ فهولاء من لئام العبید؛ اینان از راه کرامت، روزه نمیگیرند؛ بلکه در واقع لذّت پرستند. فکأنّهم فی الحقیقة عابدون لذّاتهم، لیخلصوها من خطر عقوباتهم.
۳. بعضی از روزهداران، به خاطر ترس از کفّارهها و جریمهها روزه میگیرند؛ اگر ترس از جریمهها نباشد، روزه نمیگیرند. اینان در واقع خدا را شایسته عبادت نمیدانند؛ ولولا ذلک ما رأوا مولاهم للطاعات أهلاً؛ اینان فراریان از روزهاند.
۴. گروهی براساس عادت روزه میگیرند، نه به منظور عبادت؛ صاموا عادة لا عبادة؛ اینان مانند فراموش کارانند؛ فحالهم کالساهی واللاهی.
۵. بعضی روزه میگیرند برای حفظ آبرو، یا تقرّب به روزهداران؛ اینان مردگانند، گرچه به ظاهر زندهاند؛ فهؤلآء أموات المعنی أحیاء الصورة.
۶. دستهای به خاطر عمل به واجب، روزه میگیرند؛ یعنی از آن جهت که روزه واجب است، آن را انجام میدهند.
۷. عدهای به منظور انجام عبادت خدا روزه میگیرند؛ اینان خدا را شایسته عبادت میدانند؛ لأنّه أهل للعبادة، فحالهم حال أهل السعادة.
۸. بعضی روزه میگیرند و بدین نکته توجّه دارند که خدا را بر آنان منّتی است؛ زیرا توفیق انجام چنین عبادتی را به آنان ارزانی داشته است؛ وصنف صاموا معتقدین أنّ المنّة للَّه جلّ جلاله علیهم فی صیامهم وثبوت أقدامهم، عارفین بما فی طاعته من إکرامهم وبلوغ مرامهم؛ فهؤلآء أهل الظفر بکمال العنایات وجلال السعادات.[۱۷۴]
فخر رازی
فخر رازی، در تفسیر کبیر خود، درباره انواع عبادت و عابد مینویسد:
۱. دستهای خدا را به طمع بهشت یا مبتلا نشدن به عقوبت، عبادت میکنند؛ این درجه از عبادت، درجهای پایین است؛ زیرا معبود قلبی عابد، «ثواب» مورد نظر اوست؛ لأنّ معبوده فی الحقیقة هو ذلک الثواب.
۲. گروهی خدا را به منظور تشرّف به عبادت و دستیابی به پذیرش تکالیف در پیشگاه خدا عبادت میکنند. این درجه از درجه فوق برتر است.
۳. عدهای خدا را عبادت میکنند برای آنکه او را خدای خود، و خود را بنده او یافتهاند، و این یافتن باعث هیبت عرفانی و عزّت معنوی و مایه حصول خضوع در پیشگاه معبود است، و این برترین مرتبه از مراتب عبادت است؛ … والإلهیّة توجب الهیبة والعزّة، والعبودیة توجب الخضوع والذلّة؛ وهذا أعلی المقامات وأشرف الدرجات، وهذا هو المسمّی بالعبودیة.[۱۷۵]
ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی
خواجه نصیرالدین طوسی در شرح کتاب گرانسنگ الاشارات، در فصل «مقالات العارفین» آورده است:
والعبادة ما کأنّه یعمل فی الدنیا لأجرة یأخذها فی الآخرة فی الأجر والثواب؛ وعند العارف، ریاضته ما لهممه وقوی نفسه؛ عبادت در نظر آدم غیر عارف، نوعی معامله است و به خاطر اجر و ثواب اخروی انجام میگیرد؛ لیکن عبادت انسان عارف، برای تقویت و تعالی باطن او انجام میگیرد.
نتیجه
«عبادة الأحرار» برترین نوع و انگیزه عبادت است؛ اما چنین نیست که سایر انگیزهها (طمع بهشت، ترس از جهنم) باعث بطلان عبادت باشند؛ بنابراین، انجام عبادت با انگیزههای این چنینی، خوب و پسندیده و دارای پاداش و اجر است و هر یک از این انگیزهها، نشان از درجه معرفت و عرفان قلبی صاحب خود است.
فصل پنجم: اعجاز عبادت
تأثیر عبادت در زندگی
عبادت، کیمیای عالم وجود است و میتواند هر مسی را به زر تبدیل کند؛ به عبارت دیگر: خمیرمایه بقا و ارتقای جهان و عامل هرگونه اوج و معراج است، که در اینجا به گوشهای از اعجاز آن اشاره میشود.
فخر رازی؛ در تفسیر کبیر، ذیل تفسیر «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» در اعجاز عبادت مینویسد:
… فثبت أنّ العباده مفتاح الخیرات وعنوان السعادات ومطلع الدرجات وینبوع الکرامات؛[۱۷۶] به اثبات رسید که عبادت کلید خیرات، سرآغاز سعادتها، زمینهساز تکاملها و چشمهسار کر امتهاست.
باید توجه داشت، عبادت آثار فراوانی در زندگی انسان دارد، که به برخی از آنها اشاره میشود:
فرمانپذیری مخلوقات در برابر بنده خدا
یکی از اعجاز عبادت در زندگی عابد این است که همه مخلوقات در برابر او مطیع و آرامند. همه افاعیل و همه قدرتمندان در برابرش، به امر خدا رام گردند. همه استکبار پیشگان در چشم خود، انسان عابد و مطیع خدا را بزرگ پنداشته، رعبی از او در دل خود احساس میکنند.
امام حسن مجتبیعلیه السلام در این رابطه میفرماید:
من عبد اللَّه عبّد اللَّه له کلّ شیء؛[۱۷۷] کسی که در برابر خدا عبد باشد (فرمانبردار و مطیع باشد)، خدا همه اشیا را مطیع او میگرداند.
اهل نظر در تفسیر حدیث فوق، چنین فرمودهاند:
ذلّل اللَّه له کلّ شیء؛[۱۷۸] خداوند متعال همه چیز را در برابرش رام و ذلیل میسازد.
تأمین خواستهها
امام حسینعلیه السلام میفرماید:
من عبد اللَّه حقّ عبادته، آتاه اللَّه فوق أمانیه وکفایته؛ کسی که عبادت راستین به جای آورد، خدا آرزوهای او را برآورده میسازد.
تقرّب
یکی از برترین اعجاز عبادت عاشقانه در زندگی آدمی، تقرّب به خداست.
امام صادقعلیه السلام در چگونگی تقرّب به خداوند متعال میفرماید:
أشرف الأعمال، التقرّب بعبادة اللَّه؛[۱۷۹] برترین اعمال، تقرب جستن به خدا از راه انجام عبادت است.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام نیز در این باره میفرماید:
ما تقرّب متقرّب بمثل عبادة اللَّه؛[۱۸۰] چیزی همانند عبادت، تقرب آور و نزدیک کننده آدمی به خدا نیست.
از عبادت، نِی توان اللَّه شد
میتوان موسی کلیم اللَّه شد
رضی الدین طبرسی (فرزند طبرسی صاحب مجمع البیان) در مشکاة الانوار نقل میکند: امیر مؤمنان علیعلیه السلام به یکی از مؤمنان فرمود:
یا مؤمن! إنّ هذا العلم والأدب ثمن نفسک، فاجتهد فی تعلّمها، فما یرید من علمک وأدبک، یزید من ثمنک وقدرک؛ فإنّ بالعلم تهتدی إلی ربک وبالأدب تحسن خدمة ربّک وبأدب الخدمة یستوجب العبد ولایته وقربته؛[۱۸۱] ای مؤمن! علم و ادب (حکمت نظری و حکمت علمی) قیمت جان توست و هرآنچه از این دو را بیشتر به دست آوری، بر قیمت و ارزش خود میافزایی، و در این باره باید توجه داشته باشی که علم تو را با خدایت آشنا میسازد؛ ولی تو را به بندگی شایسته در پیشگاه حق موفق میدارد، و نیز از طریق ادب؛ یعنی در پرتو ادب است که تو به بندگی بایسته دست مییابی، و از این راه به «ولایت و تقرب» خدا نایل میآیی.
آری، انسان از راه علم دانش (دانش نظری، حکمت نظری) به معرفت و خداشناسی دست مییابد و از طریق ادب، (دانش علمی، حکمت علمی) به بندگی شایسته خدا همت میگمارد.
باز شدن چشم برزخی و دستیابی به مقامات
در پرتو عبادت، کمالات نهفته در درون جان آدمی شکوفا میگردد و دیدگان برزخی آدمی بینا میشود؛ یعنی زمینه دستیابی به کمالات، و طی کردن مراحل معنوی و رسیدن به مقامات انسانی آماده میشود. آدمی با عبادت اوج میگیرد، تربیت میشود و نفس او مراحل معنوی را طی میکند و به تکامل میرسد.
رهایی از بندها و زنجیرهای نفس
آزادسازی باطن یکی از فواید عبادت است؛ عبادت، باطن آدمی را از چنگال قیود نفسانی آزاد میسازد.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
من قام بشرائط العبودیة أُهّل للعتق؛[۱۸۲] کسی که شرایط عبودیت را داشته باشد، لیاقت آزادی و رهایی از زنجیرهای درونی را دارد.
آیت اللَّه جوادی آملی (حفظه اللَّه) در کتاب اسرار عبادت چنین میفرماید:
آغاز سال یک سالک إلی اللَّه، ماه مبارک رمضان است. از ماه مبارک رمضان تا ماه مبارک رمضان دیگر حسابش را بررسی میکند، که در چه مرحلهای است.[۱۸۳]
رسول خداصلی الله علیه وآله در آخرین جمعه ماه شعبان، خطبهای ایراد نموده و فرمود:
یا أیّها الناس! إنّ أنفسکم مرهونة بأعمالکم، ففکّوها باستغفارکم؛[۱۸۴] ای مردم! شما آزاد نیستید، در قفس هستید و نمیدانید که گناهانتان شما را در قفس زندانی کرده است، پس در ماه مبارک رمضان با استغفار، خود را آزاد کنید.
انسان گنهکار بدهکار است و بدهکار باید چیزی را به ودیعه بگذارد. در آنجا خانه و زمین را به عنوان گرو قبول نمیکنند؛ بلکه جان را به گرو میگیرند. آنکه میگوید: من هرچه بخواهم میکنم، هرجا بخواهم میروم و هرچه بخواهم میگویم، اسیر است، آزاد نیست. آنکه گرفتار هوا و هوس و طمع و آز است، برده نفس است.
در دین مبین اسلام، هیچ چیز همشأن و هم منزلت با آزادی نیست. معصومینعلیهم السلام در بسیاری از موارد، با گفتار و رفتار خویش به ما درس آزادی و آزادگی دادهاند و آموختهاند که آزاد باشید. آزاد شدن از دشمن بیرونی چندان مهم نیست؛ بلکه رها شدن از دشمن درونی، از اهمّیت بسیار بالایی برخوردار است.
روش شناخت بندگی یا آزادگی این است، که بدانیم: آیا تابع نفس خویش هستیم، یا تابع مولا؟ اگر در پی هوا و هوس و لذتهای پست دنیوی هستیم، باید بدانیم که در قفس نفس گرفتاریم و برده و عبد نفس خویش هستیم. اگر به خواستههای خداوند متعال توجّه نموده و سر بر آستان حضرت باری تعالی سپاریم، آزاد و آزاده هستیم. آنکه آزاد است، به غیر خدا توجّهی ندارد و تسلیم محض درگاه خداست. اگر به دلخواه خود عمل میکنیم، معلوم میشود در قفس آز و طمع زندانی هستیم؛ و اگر به خواسته خدای سبحان عمل میکنیم، آزاد هستیم. آنکه آزاد است، به غیر خدا نمیاندیشد. امیر مؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
ألا حرّ یدع هذه اللُّماظة لأهلها؛[۱۸۵] آیا یک انسان آزاده پیدا میشود که این مانده لای دندان نسل گذشته - دنیا - را ترک کند؟!
آنچه فعلاً به نام دنیاست - مقام، مسکن، زمین، ثروت - نسل قبل از آنها استفاده کرد و در لای دندانش ماند و بعداً به شما رسید. آنچه فعلاً در روی زمین است، یک انسان آزاده میتواند از این پس مانده بگذرد. همه این مقامها و پستها و ثروتها لای دندان مانده نسل گذشته است.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «کُلُّ امْرِءٍ بِما کَسَبَ رَهِینٌ»؛[۱۸۶] همه در گروه اعمال خویشند. همه در گروند؛ فقط یک عده آزاد هستند: «إِلّا أَصْحابَ الْیَمِینِ»؛[۱۸۷] اصحاب یمین، کسانی هستند که همنشین با میمنت اند و در صحبت با یمن و برکت اند. جز برکت از آنها توقع نمیرود و کاری جز یُمن و برکت ندارند. این بهترین نعمتی است که خداوند سبحان ما را به آن فرا میخواند. این ماه، ماه آزاد شدن است، هر روز که میگذرد، باید از تکتک بندهای بافته شده نفسانی رهایی یافت و آزاد شد. بندهایی که بافتهایم، باید بگسلد تا آزاد شویم. بهترین راه برای آزاد شدن، پی بردن به اسرار عبادات است.[۱۸۸]
نجات و دستگیری
عبادات نه تنها در دنیا باعث اوج و معراج آدمی و همچنین مایه نزول برکات الهی میگردند، در عالم برزخ و قیامت نیز، به سراغ بندگان عابد درگاه حق آمده و شفیق و دستگیر یوم الحسرت خواهد بود.
سیمای عبادت
هر عبادتی به نوبه خود، دو چهره دارد: چهره ظاهری و چهره باطنی. چهره ظاهری عبادت؛ همان است که ما در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم؛ در واقع، سیمای آشکار هر عبادتی را عابد انجام میدهد، او با توجه به رعایت بایدها و نبایدهای مربوطه، آن را رقم میزند؛ ولی چهره ناپیدا و باطنی عبادت (ملکوت عبادت) بیشتر در عالم برزخ و عالم قیامت قابل رؤیت است؛ گرچه در عالم دنیا نیز، برای کسانی که دارای دید باطن هستند، قابل رؤیت میباشد. اولیای خدا میتوانند سیمای باطنی عبادت را تماشا کنند.
در حدیثی از امام باقر و امام صادقعلیهما السلام نقل شده، که آن دو امام همام فرمودند:
اذا مات العبد المؤمن، دخل معه فی قبره ستّة صور، فیهنّ صورة هی أحسنهنّ وجهاً، وأبهاهنّ هیئةً، وأطیبهنّ ریحاً، وأنظفهنّ صورةً. قال: فتقف صورة عن یمینه وأخری عن یساره، وأخری بین یدیه وأخری خلفه وأخری عند رجلیه. وتقف التی هی أحسنهنّ فوق رأسه، فإن أتی عن یمینه، منعته التی عن یمینه، ثمّ کذلک إلی أن یؤتی من الجهات الستّ. قال: فتقول أحسنهن صورةً: من أنتم؟ جزاکم اللَّه عنّی خیراً؟ فتقول التی عن یمین العبد: أنا الصلاة، وتقول التی عن یساره: أنا الزکاة، وتقول التی بین یدیه: أنا الصیام، وتقول التی خلفه: أنا الحجّ والعمرة، وتقول التی عند رجلیه: أنا برّ من وصلت من إخوانک، ثم یقلن: من أنت؟ فأنت أحسننا وجهاً وأطیبنا ریحاً وأبهانا هیئة؟ فتقول: أنا الولایة لآل محمّدعلیهم السلام؛[۱۸۹] هنگامی که انسان مؤمن از دنیا برود، شش صورت نورانی در قبر او حاضر میشوند؛ یکی از آنان در طرف راست و دیگری در طرف چپ، یکی قسمت مقابل و یکی در پشت سر او، یکی در قسمت پای وی، و یکی از آنها که از همه زیباتر است، در کنار سر او قرار میگیرند. آنها از هر حادثه و مشکلی که بخواهد، از هر ناحیهای به سوی این «میّت» درآید، مانع میگردند. آن صورت نورانیتر و باصفا تر از بقیه صورتهای نورانی میپرسد: شما کیستید؟ آنکه در سمت راست است، میگوید: من نماز هستم. آنکه در سمت چپ قرار دارد، میگوید: من روزه هستم، و آنکه در پشت سر او قرار دارد، میگوید: حج و عمره هستم. سپس آنان میپرسند: تو کیستی؟ پاسخ میدهد: من ولایت آل محمّدعلیهم السلام هستم.
مایه آرامش و ورود به حزب خاصّ خدا
یکی از اعجازهای عبادت، رسیدن به آرامش روحی و رضایت الهی و پیوستن به گروه ویژه بندگان حق و بهشت خاص اوست. خداوند متعال در قرآن، به این نکته بسیار زیبا اشاره نموده و میفرماید:
«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»؛[۱۹۰] ای نفس آرامش یافته و مطمئنّه! بازگرد به سوی پروردگارت، که هم او راضی و هم تو راضی هستی! پس داخل در بندگان (ویژه) من و بهشت (خاص) من شو.
در شمار مردان الهی، به حساب آمدن «فَادْخُلِی فِی عِبادِی» نیز، یکی از آثار مهمّ عبادت خداپسندانه است.
لطف حق
یکی از آثار و برکات عبادت لطف الهی است؛ چنانکه در تفسیر منهج الصادقین آمده است:
روزی یکی از کارگران آشپزخانه کاخ حضرت یوسفعلیه السلام، که جوانی برومند و نجیبی بود، از برابر چشمان حضرت یوسفعلیه السلام گذشت. جبرئیل نازل گردید و پرسید: آیا این جوان را میشناسی؟ پیامبر خدا فرمود: خیر. جبرئیل گفت: این جوان همان کودکی است که به طهارت دامن و بیگناهی تو گواهی داده است. حضرت یوسفعلیه السلام فوری او را احضار کرد و به عنوان سپاس، وی را به پست بالاتر گماشت و نیز به او خلعت داد.
جبرئیل تبسم کرد و گفت: ای یوسف! با کسی که بدون معرفت لازم [کودکی در گهواره] از تو حمایت کرد، اینگونه تلافی کردی، نمیدانم خدایی که ببیند انسانی باایمان، با اراده و اختیار خود، به ذکر و عبادت او میپردازد، چه قدر تلافی خواهد نمود.[۱۹۱]
حیات طیبه
حیات طیّبه [زندگی پاک و دور از ناگواریها و ناملایمات] از طریق عبادت حاصل میشود، پس هر کسی بخواهد، میتواند این حیات طیّبه را از طریق عبادت پدید آورد.
زندگی مورد انتظار آدمی، زندگی در سایه آرامش و به دور از هر گونه گزندها، اضطرابها، دلهرهها و نقایض است، که در قرآن کریم، از آن به عنوان «حیات طیبه» یاد شده است. حیات طیبهای که به نوبه خود، میوه باغ عمل صالح و ثمره افعال و اعمال عبادی است.[۱۹۲]
خداوند منّان در سوره نحل میفرماید:
«مَنْعَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً»؛[۱۹۳] هر کس کار شایستهای انجام دهد؛ خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد.
در این رهنمود الهی، سخن از حیات طیّبهای است، که درجه پایین آن، در دنیا و درجه برتر آن، در برزخ و درجه کامل آن، در آخرت تحقق خواهد یافت.
حیات طیّبه در دنیا، زندگی در سایه آرامش سعادتمندانه و به دور از سختیها و دشواریهای جانکاه است؛ گرچه مصداق اینگونه زندگی را میتوان در تجلّی آرامش حیاتبخش سعادت آفرین جست؛ ولی بعضی از اهل نظر، حیات طیّبه را زندگی در سایه قناعت،[۱۹۴] و برخی دیگر در سایه رضا و تسلیم نسبت به آنچه که پروردگار حکیم برای آدمی منظور میدارد، میدانند.
گروهی نیز همراه با رزق و روزی حلال، و برخی نیز زندگی در سایه حلاوت و شیرینی عبادت و توفیق انجام آن در قلب عابد دانستهاند. حیات طیّبه در آخرت، زندگی در بهشت جاودان است.
به نظر میرسد که آیه فوق، مجموعهای از این موارد را به عنوان حیات طیّبه میشمارد. شاعر شیرین سخن، حیات طیّبه را به صورت زیبا بیان نموده و اینگونه سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وَصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وَصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
استجابت دعا
استجابت دعا و برآورده شدن خواستهها نیز، یکی از آثار عبادت است که خداوند متعال در قرآن کریم، به آن اشاره نموده و میفرماید:
«وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ … »؛[۱۹۵] و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! …
رهایی از سلطه شیطان
شیطان بر هر کسی جز انسانهای مخلص سلطه دارد؛ «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ … »؛[۱۹۶] که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت …
حمایت الهی
خدا پشتوانه و هوادار بندگان خالص خود است؛
«إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً»؛[۱۹۷] (اما بدان) تو هرگز سلطهای بر بندگان من، نخواهی یافت (و آنها هیچگاه به دام تو گرفتار نمیشوند)! همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.
امامت بر زمین (جهان)
رهبری و پیشوایی بر زمین، از آن کسی است که در شمار بندگان صالح باشد؛
«وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعدِ الذِّکرِ: أَنَّ الْأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»؛[۱۹۸] در زبور، بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد.
غفران الهی
در پرتو عبادت، خطاهای گذشته آدمی مورد عفو و غفران الهی قرار میگیرد؛
«قُلْ یا عِبادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً … »؛[۱۹۹] بگو: ای بندگان من، که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
موقعیت خاص
به واسطه عبادت راستین، مقامی برای آدمی حاصل میگردد، که از ملکوت، او را میخوانند که، به سوی ما برگرد و ندای «ارجعی» از آسمان به گوش او میرسد؛ «ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی … »؛[۲۰۰] به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است. پس در سلک بندگانم درآی …
رفع اضطراب
در برابر ناملایمات زندگی و عوامل گوناگون آرامش برانداز و اضطراب آور، کدام عامل جز عبادت میتواند کشتی وجود آدمی را از دریای متلاطم زندگی، با کمال آرامش به ساحل نجات برساند؟ آیا جز «عبادت» نوش دارویی برای دردهای مختلف روحی و جسمی فردی و اجتماعی بشریت وجود دارد؟
سالم ماندن بدن در قبر
یکی از اعجاز عبادت راستین، سالم ماندن بدن عابد در قبر است. محدث نوری، حدیثی را به نقل از «لبّ اللباب» راوندی، از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل نموده که آن حضرت فرمود:
لا تبلی عشرة: الغازی، و المؤذن و العالم و حامل القرآن و الشهید و النبی و المرئة التی اذا ماتت فی نفاسها و من قتل مظلوماً و من مات یوم الجمعه او لیلتها؛[۲۰۱] بدن ده گروه در قبر نمیپوسد: ۱. رزمنده، ۲. اذان گو، ۳. عالم ربّانی، ۴. اهل قرآن، ۵. شهدا، ۶. پیامبران، ۷. زنی که در آغاز زایمان (در دوران نفاس) بمیرد، ۸. کسی که مظلوم کشته شود، ۹. کسی که روز جمعه از دنیا برود، ۱۰. کسی که شب جمعه از دنیا برود.
احترام ویژه
برخی از عبادتها، موجب حرمت ویژه برای اهل خود هستند. این مسئله میتواند یکی از آثار گرانبها و از فایدههای مهم عبادت به حساب آید. رزمندگانی که در جبهه حق علیه باطل مشغول نبردند، خانواده آنان - به ویژه همسر - برای سایرین، در حکم مادر هستند. حرمت مادر و احترام خاص مادر را باید در حق آنان مبذول داشت. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
حرمة نساء المجاهدین علی القاعدین کحرمة أمّهاتهم؛[۲۰۲] احترام زنان رزمندگان نسبت به زنان سایرین، بسان حرمت مادر است.
فصل ششم: عوامل سقوط ارزش عبادت
عوامل تلخی عبادت
گاهی عبادت، در کام عابد شیرین جلوه نمیکند؛ بلکه بسیار تلخ و ناگوار مینماید. به طور کلّی، احساس تلخی عبادت، به دلیل وجود عواملی است که موجب سقوط ارزش عبادت است، که میتوان به مواردی چند اشاره کرد:
هواپرستی
کسانی که اهل عبادتند، اگر در درون خود، اهل هوس و هواپرستی باشند، از عبادت خود لذت نمیبرند.
در حدیثی از امیر مؤمنان علیعلیه السلام میخوانیم:
کیف یجد لذّة العبادة من لا یصوم من الهوی؛[۲۰۳] لذّت عبادت را چگونه درک کند، کسی که اهل خودداری و اجتناب از هوا و هوس نیست!
فاز بالسعادة، من أخلص العبادة؛[۲۰۴] کسی به سعادت دست یابد، که عبادت خالصانه انجام دهد.
عدم توفیق
هنگامی که کسی مغصوب درگاه حق واقع شود، توفیق انجام عبادت نیز از او سلب میگردد. یکی از آثار آن، درک نکردن لذت عبادت است. امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
کیف یتمتّع بالعبادة من لم یعنه التوفیق؛[۲۰۵] چگونه از عبادت خود لذت ببرد، کسی که توفیق با او یار نیست (توفیق الهی او را یاری نمیکند).
خستگی
انسان نباید خود را در بعضی موارد، به دلیل عدم انجام عبادات، به ملامت کشانده، تا از این طریق، عبادت در کام آدمی شیرین جلوه کند؛
لا تکرهوا إلی أنفسکم العبادة؛[۲۰۶] انجام عبادت را به خود تحمیل نکنید.
یعنی؛ باید تلاش کرد تا زمینه درک لذت عبادت را در خود ایجاد نمود و در عبادات مستحبی، بدون آمادگی و پذیرش روحی بدان نپرداخت.
بدگمانی
انسان باید به خداوند متعال و انسانهای مؤمن گمان خوب داشته باشد؛ ولی به اعمال و رفتار خویش سوء ظن - که مثلاً در فلان عمل آیا خلوص نیت داشتم یا خیر؟ - این امر در برخی موارد، حتی موجبات رشد انسان را فراهم میسازد. سوء ظن به دیگران، در دین مبین اسلام عملی زشت و بسیار قبیح است، که باعث سقوط ارزش و شیرینی عبادت میشود:
فإنّ سوء الظن یفسد العبادة ویعظّم الوزر؛[۲۰۷] همانا بدگمانی عبادت را تباه و گناه و بدبختی را بزرگ مینماید.
ریا
آفت عمل صالح و عبادت، ریا و ریاکاری است، که عابد را از درک لذت عبادت محروم میسازد؛ آفة العبادة، الریا؛[۲۰۸] تظاهر و ریاکاری آفت عبادت است.
همانگونه که ریا فسادآور است، اخلاص، ضدّ آن عمل میکند و راز مصونیت عابدان «خالص شدن» است و شیطان نیز مخلصین را نمیتواند گمراه کند:
«قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»؛[۲۰۹] شیطان گفت: به عزّتت سوگند! همه آنان را گمراه خواهم کرد. * مگر بندگان خالص تو، از میان آنها را.
همنشینی با افراد ناباب
مجالسة العوام تفسد العبادة؛[۲۱۰] همنشینی با افراد ناباب، عبادت را فاسد و از بین میبرد.
آری، تا پاسی از شب، همنشینی با آدمهای ناباب و رنگ پذیری از آنها، مایه سقوط ارزش عبادت و عامل کاهش درک لذت عبادت است، که امروزه گریبانگیر بسیاری از ما و جوانان ماست.
عُجب در عبادت
خودپسندی و غرور در عبادت، مایه سقوط آن است؛ بنابراین امیر مؤمنان علیعلیه السلام در نهج البلاغه اینگونه میفرماید:
سیّئة تسوؤک خیر من حسنة تعجبک؛[۲۱۱] گناهی که تو را ناراحت کند و شرمسار نماید، بهتر از حسنهای است که تو را به خودپسندی وا دارد.
صدور افعال و اعمال ناپسند از عابد
رفتار و کردار ناروا مایه سقوط عبادت است؛ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با اشاره به این نکته، میفرماید:
أربعة تفسد الصوم وأعمال الخیر: الغیبة والکذب والنمیمة والنظر إلی الأجنبی؛[۲۱۲] چهار چیز باعث سقوط (فساد) روزه و سایر اعمال نیک میشود: غیبت، دروغ، سخن چینی و نگاه به نامحرم.
منّت نهادن بر دیگران
یکی دیگر از عوامل از بین رفتن ارزش عبادت و عدم درک لذت آن، منّت نهادن بر دیگران است. خداوند متعال در قرآن کریم، مؤمنان را به این موضوع توجّه داده و فرموده است:
«لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذی ؛[۲۱۳] ای اهل ایمان! صدقات خود را با منّت و آزار رساندن (به فردی که عملی را برای او انجام دادهاید) تباه نسازید.
لقمه حرام
یکی از عوامل بسیار مهمی که موجب سلب توفیق در انجام عبادت میشود، خوردن لقمه حرام است. این موضوع در شریعت اسلام بسیار مورد توجّه بوده و احادیث زیادی از اهل بیتعلیهم السلام در این باره رسیده، که مؤیّد اهمّیت این موضوع است:
العبادة مع أکل الحرام، کالبناء علی الرمل؛[۲۱۴] عبادت همراه با خوردن لقمه حرام، مانند احداث ساختمان بر روی شن است (که بسیار سست بوده و استحکام و استقرار نخواهد داشت).
معصومعلیه السلام در کلام گهربار دیگری میفرماید:
العبادة مع أکل الحرام، کالبناء علی الماء؛[۲۱۵] عبادت نمودن همراه با خوردن لقمه حرام، بسان احداث ساختمان روی آب است. (هیچگونه استقرار و تداوم وجود نخواهد داشت).
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
زکّوا أموالکم تقبل صلاتکم؛[۲۱۶] زکات اموال خود را بپردازید، تا نماز شما قبول شود.
حکومت باطل
در انسان شناسی اسلامی، همه ابعاد وجود آدمی مورد توجه قرار گرفته و هر کدام به تناسب تأثیرگذاری آنها در ساختار و تکامل راستین انسان، طبق موازین آسمانی رشد مییابند.
انسان از دیدگاه اسلام، دارای ابعاد روحی مختلف است. انسان تنها دارای روحیه فردگرایی و «تفرّد»، و یا فقط دارای روحیه جمع گرایی و «جمع کنی» نیست؛ بلکه در شاکله وجود آدمی، جمع گرایی و فردگرایی در کنار هم وجود داشته و خمیرمایه جان آدمی براساس این دو شکل یافته است، به گونهای که نادیده گرفتن هر یک از این دو، مساوی با نادیده گرفتن یکی از ضروریات و نیازمندیهای اساسی ساختار سرشت انسان است.
از این رو، برای تقویت، تربیت، جهت دهی و بهرهوری صحیح این دو، در نظام تربیتی اسلام، دستورات حیاتبخش و سازندهای به چشم میخورد. از این جهت، «عبادت»، که باارزشترین حرکت زندگی آدمی را تشکیل میدهد، وضع شده است، که برخی به صورت فردی و بعضی به گونه جمعی انجام میشود. تأکید بر ادای نماز واجب به جماعت، نماز جمعه، حج، خمس، زکات، صدقات، وقف، قرض، ازدواج، طلاق، امر به معروف و نهی از منکر همه و همه مؤیّد مسئله است؛ و البته شاکله اصلی عبادت، چه فردی و چه اجتماعی را، «اخلاص» برعهده دارد، که عیار اصلی آن است.
بدیهی است زندگی اجتماعی، که ریشه در سرشت آدمی دارد، بدون قانون و حکومت انتظام نمییابد و بدون تردید، حکومت حق میتواند انسان را به حقیقت دعوت کند، نه حکومت باطل.
حکومت و حاکمیت، یکی از عوامل سرنوشتساز است. حکومت در سرنوشت عبادت آدمی تأثیرگذار است، چنانکه در احادیث فراوانی از پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرت - علیهم السلام - وارد شده است.
در یکی از احادیث قدسی آمده است:
عن جبرئیل، عن اللَّه تعالی قال: وعزّتی وجلالی! لأعذّبن کلّ رعیة فی الإسلام دانت بولایة إمام جائر لیس من اللَّه عزّوجلّ، وإن کانت الرعیّة فی أعمالها برّة تقیّة؛ ولأعفونّ عن کلّ رعیةٍ دانت لولایة إمام عادل من اللَّه تعالی، وإن کانت الرعیّة فی أعمالها طالحة مسیئة؛[۲۱۷] پروردگار متعال فرمود: به عزّت و جلالم سوگند! من به کیفر و عذاب گرفتار میسازم جمعیتی را که به حاکمیت پیشوای باطل رضایت دهند و تحت لوای آن زندگی کنند، گرچه این جمعیت، در زندگی فردی خود، اهل عبادت باشند. و مورد رحمت و عفو خود قرار میدهم جمعیتی را که تحت لوای حاکمیت پیشوای حق زندگی میکنند، گرچه آنان در زندگی فردی خود اهل عصیان باشند.
ابن ابی یعقور میگوید: وقتی درباره این حدیث و افراد مورد نظر آن، از امام صادقعلیه السلام سؤال کردم، آن حضرت پاسخ داد:
لأنّ سیّئات الإمام الجائر تغمر حسنات أولیائه، وحسنات الإمام العادل تغمر سیّئات أولیائه؛[۲۱۸] این مسئله بدان سبب است که گناهان حاکم جور، حسنات مردم را تحت تأثیر قرار میدهد (آنها را خراب میکند) و حسنات حاکم عادل، سیئات و گناهان مردم را تحت پوشش قرار میدهد و آنها از کار میاندازد.
دقّت در حدیث فوق، به نوبه خود، اهمیت حکومت و تأثیر آن، در رد یا قبولی عبادت امّت را اثبات میکند.
فصل هفتم: عابدان راستین
عابد واقعی
عابد واقعی کسی است که به عبادت راستین بپردازد؛ عبادتی که ارکانش آن تحقق یافته باشد. این نوع عبادت در کلام گهربار مولی الموحّدین امیر المؤمنین علیعلیه السلام با عنوان «عبادة الأحرار»، تعریف و تفسیر شد. «عبادة الأحرار» عبادتی است که عابد به انگیزه دریافت پاداش و یا فرار از کیفر به عبادت نمیپردازد؛ بلکه عبادت را برای خدا و به خاطر عشق به او و شکر در برابر نعمتهای بیکران او انجام میدهد.
امام صادقعلیه السلام به حاجی و زائر دیار یار، که عزم سفر حج کرده بود، فرمود:
إذا أردت الحجّ، فجرّد قلبک للَّه تعالی من کلّ شاغل و حجاب کلّ حاجب؛[۲۱۹] هنگام اراده انجام حج، دل خود را از توجّه به هر گونه انگیزه غیر خدایی فارغ دار، مبادا چیزی میان تو و خدای تو واسطه گردد، و تو را از توجّه به او بازدارد.
عابد راستین کسی است که عبادت، در زندگی او نقش تعیین کننده داشته، وی را از ابتلای به گناه و سرکشی بازدارد؛
«إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشآءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»؛[۲۲۰] همانا نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمیدارد، و یاد خدا بزرگتر است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
من عرضت له فاحشة أو شهوة، فجنّبها اللَّه من مخافة اللَّه تعالی، حرّم اللَّه علیه النار وآمنه من فزع الأکبر وأنجز له وعده فی کتابه: «وَلِمَنْ خافَ مَقامِ رَبِّهِ جَنَّتانِ»[۲۲۱]رحمه الله[۲۲۲] هر کس زمینه گناه برای او فراهم میآید؛ ولی به خاطر خدا، از آلوده شدن خودداری میکند، به جهنم نمیرود و روز قیامت در امان است و مصداق این آیه میگردد که: هر کس از «مقام ربّ» خوفناک باشد. در دو بهشت راه خواهد یافت.
در اینجا دو پرسش مطرح میشود:
مقام ربّ چیست؟
«مقام ربّ» در آیه «وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» دو تفسیر دارد:
۱. جایگاهی که آدمی در قیامت، برای محاسبه استقرار مییابد: موقفه الذی یقف فیه العباد للحساب یوم القیامة.[۲۲۳]
۲. حالت ویژهای در دل آدمی، که از خوف خدا حاصل میآید و موجب دوری از گناه میشود.
منظور از «جنّتان» چیست؟
برخی از مفسّران، جنتّان را به بهشت ثواب و بهشت تفضّل زاید بر لیاقت پاداش، تفسیر کردهاند. بعضی از این صاحبنظران، «جنّتان» را به بهشت در مقابل انجام طاعات و بهشت به واسطه ترک معاصی تفسیر نمودهاند. گروهی نیز آن را به بهشت انسانها و بهشت اجنّه تفسیر کردهاند.
انجام عبادت در حالتهای مختلف، دارای مقام و منزلت خاصّی است؛ بنابراین، ارزشی که عبادت عابد در حالت سختی و دشواری دارد، با ثواب و اجری که این اعمال در هنگام دوری از مشکلات دارند، متفاوت است. عابدان راستین، کسانی هستند که در پی رسیدن به معشوق و انجام دستورات و فرامین حضرت دوست، سختترین مشکلات را با جان و دل پذیرا بوده و خود را جهت رسیدن به این کمالات و فنا شدن در حق، به آب و آتش میزنند.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله به عنوان الگوی تمامی بشر، سختترین دشواریها را در عبادات به جان و دل میخرید و گاهی جهت بهرهمندی بیشتر از قرب حضرت حق، رنج صعود از کوه را تحمّل نموده، و برای عبادت، در غار حرا سکنا میگزید.
درباره عبادت امام سجادعلیه السلام چنین وارد شده است:
یصلّیفیالیوم واللیلة ألفرکعة کأمیرالمؤمنین؛[۲۲۴]گاهیامامسجادعلیه السلام در شبانهروز، مانند جدّش امیرالمؤمنینعلیه السلام هزار رکعت نماز میخواند.
امام حسنعلیه السلام درباره عبادت جدّه سادات، فاطمه زهراعلیها السلام میفرماید:
سحرگاهان دیدم مادرم مشغول عبادت است و در پایان آن، در حقّ دیگران دعا کرد و فرمود: الجار ثمّ الدار؛[۲۲۵] اول همسایه بعد خانه.
امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا، علیرغم محاصره دشمن، به یاد نماز و دعا و عبادت است، و به حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام میفرماید: از آنان امشب را مهلت بگیر؛ لعلّنا نصلّی لربّنا اللیلة وندعوه ونستغفره، فهو یعلم أنّی أحبّ الصلاة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار.[۲۲۶]
امام سجادعلیه السلام برای انجام عبادت، گاهی از منزل بیرون میرفت، در بیابان خشن و دشوار به سجده میپرداخت؛ گاهی از شهر مدینه بیرون میرفت و در دامنه کوه، روی سنگ داغ به عبادت میپرداخت. آن حضرت چنان اشک میریخت که وقتی سر از سجده برمیداشت، از شدت گریه گویا در آب رفته است.[۲۲۷]
عابد راستین از دیدگاه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
امام صادقعلیه السلام از پدر بزرگوار خویش، و آن حضرت از امام سجادعلیه السلام و ایشان نیز از پدر بزرگوارش، و آن حضرت از پیامبر خداصلی الله علیه وآله نقل نمودهاند، که فرمود:
من عرّف اللَّه وعظّمه، منع فاه من الکلام، وبطنه من الطعام، وعنّی نفسه بالصیام والقیام. قالوا: بآبائنا وأمّهاتنا أنت یا رسول اللَّه! هؤلآء أولیاء اللَّه؟ قال: إنّ أولیاء اللَّه سکتوا فکان سکوتهم فکراً، وتکلّموا فکان کلامهم ذکراً، ونظروا فکان نظرهم عبرة، ونطقوا فکان نطقهم حکمة، ومشوا فکان مشیهم بین الناس برکة. لولا الآجال التی قد کتبت علیهم لم تستقرّ أرواحهم فیأجسادهم خوفاً منالعذاب وشوقاً إلی الثواب؛ مؤمن راستین کسی است که خدا را بشناسد و به عظمت او معرفت پیدا کند، لب از سخنان ناصواب فرو بندد، شکم از طعام خالی دارد و از راه روزهداری و نماز، خود را به زحمت افکند. حاضران گفتند: یا رسول اللَّه! پدر و مادرمان فدایت باد! آیا اولیای خدا اینانند؟
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پاسخ داد: اولیای خدا اگر ساکت باشند، سکوت آنان فکر است؛ و اگر سخن بگویند، کلامشان ذکر خداست؛ و اگر [به چیزی]بنگرند، نگاه آنان عبرت است؛ اگر به سخن درآیند، کلامشان حکمتآمیز است، و اگر حرکت کنند، گام شان برای مردم خیر است؛ اگر مهلتی که خدا برای آنان مقدّر کرده نبود، هرآینه روح آنان در جسمشان قرار نمیگرفت و از خوف خدا و شوق بهشت و پاداش الهی به پرواز در میآمد.
آیا این انسان، در برابر سردی و گرمی و ناملایمات و دشواریهای دنیا، دچار اضطراب شده، دست و پای خود را گم میکند؟
در این حدیث، کلام و نطق، که هر کدام در جای خود، از ویژگیهای عابد راستین محسوب میشوند، به چشم میخورند. گمان نشود که این دو، یکی هستند؛ زیرا آنگاه که آدمی در خلوت با خدای خود سخن میگوید، یا آنگاه که در جامعه با دیگران حرف میزند و سخن عادی میگوید، با زبانی که سخنرانی میکند، یکسان نیستند. در باب اول، با تعبیر «وتکلّموا» و در باب دوم با تعبیر «ونطقوا» از آنها یاد شده است.
شیخ بهایی رحمه الله در کتاب اربعین، در شرح حدیث فوق، «کلام؛ وتکلّموا» را به زمان خلوت و امور فردی و «نطق؛ ونطقوا» را به امور اجتماعی و حضور در مجامع اختصاص میدهد.[۲۲۸]
درسهایی از مکتب امام صادق علیه السلام
در مجموعه ورّام آمده است که امام صادقعلیه السلام از یکی از شاگردان خود پرسید: از من چه چیزی آموختی؟ پاسخ داد: هشت مسئله از شما آموختم.
امامعلیه السلام فرمود: آنها را برایم بازگو. او پاسخ داد:
الأولی: رأیت کلّ محبوب یفارق عند الموت حبیبه، فصرفت همّتی إلی ما لا یفارقنی؛ بل یؤنسنی فی وحدتی، وهو فعل الخیر؛ اول؛ آنکه دیدم هر محبوبی هنگام مرگ از آدمی جدا میشود؛ بدین جهت، به چیزی که از من جدا نمیشود، چشم دوختم و همّت خود را صرف به دست آوردن آن کردم، که عبارت است از «عمل نیک».
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
الثانیة: رأیت قوماً یفخرون بالحسب، وآخرین بالمال والولد، و إذا ذلک لا فخر؛ ورأیت الفخر العظیم فی قوله تعالی: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقیکُمْ» [۲۲۹]، فاجتهدت أن أکون عنده کریماً؛ دوم؛ آنکه دیدم بعضی از مردم به حسب و نسب و بعضی به مال و ثروت خود مباهات کنند؛ ولی من دقّت کردم و دیدم این موارد قابل افتخار نیستند، و مشاهده کردم که افتخار و مباهات در آنجا است که قرآن میفرماید: «گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست»، پس تلاش کردم تا در پیشگاه خدا کریم و باتقوا باشم.
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
الثالثة: رأیت لهو الناس وطربهم، وسمعت قوله تعالی «وَأَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی[۲۳۰]، فاجتهدت فی صرف الهوی عن نفسی حتیاستقررت علی طاعة اللَّه؛
سوم؛ آنکه دیدم مردم به سرگرمیها دل خوش دارند، در حالی که در قرآن میخوانیم: «و آنکس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست»، پس تلاش کردم تا هواپرستی را از خود دور سازم و به عبادت و اطاعت خدا اهتمام بورزم.
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
الرابعة: رأیت کلّ من وجد شیئاً یکرم عنده اجتهد فی حفظه، وسمعت قوله سبحانه: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌکَرِیمٌ»[۲۳۱]، فأحببتالمضاعفة، ولم أر أحفظ ممایکون عنده، فکلّما وجدت شیئاً یکرم عندی وجّهت به إلیه لیکون لی ذخراً إلی وقت حاجتی إلیه؛ چهارم؛ آنکه دیدم هر کسی چیزی را که ارزشمند باشد، گرامی میدارد و آن را پیش خود نگه میدارد، در حالی که دیدم خداوند در قرآن میفرماید: «کیست که به خداوند وام نیکو دهد (و از اموالی که به او ارزانی داشته، انفاق کند) خداوند آن را برای او چندین برابر کند، و برای او پاداش پرارزشی است» پس پاداش پر ارزش را دوست داشتم و نیافتم کسی بهتر از او امانت را نگه دارد، پس هرچیز ارزشمندی را که مییافتم، به او میسپردم، تا ذخیرهای باشد در وقت نیازم به آن؛
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
الخامسة: رأیت حسد الناس بعضهم للبعض فی الرزق، وسمعت قوله تعالی: «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ورَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیّاً وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ»[۲۳۲]، فماحسدت أحداً ولا أسفت علی ما فاتنی؛ پنجم؛ آنکه دیدم مردم به امور دنیوی و رزق و روزی یکدیگر حسادت میورزند، در حالی که شنیدم خدای متعال فرمود: «ما معیشت آنها را در حیات دنیا، میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخّر کرده (و با هم تعاون نمایند)؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمعآوری میکنند، بهتر است»، از این رو، در این باره اصلاً حسادت نمیورزم و به آنچه از دستم رفت، تأسف نمیخورم.
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
السادسة: رأیت عداوة بعضهم لبعض فی دار الدنیا والحزازات التی فی صدورهم، وسمعت قول اللَّه تعالی: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»[۲۳۳]، فاشتغلت بعداوة الشیطان عن عداوة غیره؛ ششم؛ آنکه دیدم مردم در امورات دنیا و کینههایی که در سینههایشان دارند، نسبت به یکدیگر دشمنی میورزند، در حالی که خداوند متعال فرمود: «البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید»، بنابراین، به دشمنی با شیطان همّت گماشتم، نه مردم.
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
السابعة: رأیت کدح الناس واجتهادهم فی طلب الرزق، وسمعت قوله تعالی: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ ما أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَما أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ»[۲۳۴]، فعلمت أنّ وعده وقوله صدق، فسکنت إلی وعده ورضیت بقوله، واشتغلت بما له علیّ عمّا لی عنده؛ هفتم؛ آنکه دیدم مردم برای جلب رزق و روزی در تلاشند، در حالی که خداوند متعال در قرآن فرمود: «من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)! هرگز از آنها روزی نمیخواهم، و نمیخواهم مرا اطعام کنند! خداوند روزی دهنده و صاحب قوّت و قدرت است»؛ بنابراین، دانستم که وعده الهی و فرمایش خداوند راست است، پس به وعده الهی چشم دوختم و به فرمایش او رضایت دادم و خود را از آنچه مرا به خود مشغول کرده بود، به آنچه از ناحیه خداوند بود، دل بستم.
امامعلیه السلام فرمود: أحسنت واللَّه؛ آفرین بر تو.
الثامنة: رأیت قوماً یتّکلون علی صحّة أبدانهم، وقوماً علی کثرة أموالهم، وقوماً علی خلق مثلهم، وسمعت قوله تعالی: «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[۲۳۵]، فاتّکلت علی اللَّه وزال اتّکالی علی غیره؛ هشتم؛ آنکه دیدم مردم به سلامتی خود مغرورند و بعضی به کثرت دارایی و بقیه به عشیره و فامیل؛ در حالی که دیدم خداوند در قرآن کریم فرموده است: «و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند، و او را از جایی که گمان ندارد، روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند»، پس من به خدا تکیه کردم و از توکّل بر غیر او روی گرداندم.
هنگامی که کلام آن شخص به اینجا رسید، امامعلیه السلام فرمود:
واللَّه! إنّ التوراة والإنجیل والزبور والفرقان وسائر الکتب ترجع إلی هذه الثمان المسائل؛ به خدا سوگند! در محتوای کتابهای آسمانی مثل تورات، انجیل، زبور، قرآن و سایر کتب آسمانی به این آموختهها رجوع شده است.[۲۳۶]
فصل هشتم: عرصه عبادت
عرصه زندگی
عرصه زندگی دنیوی به خاطر دو ویژگی، عرصه عبادت است، که عبارتند از:
الف) وجود اختیار و آزادی در انتخاب.
ب) وجود مسؤولیت در برابر انجام وظایف و تکالیف معیّن شده [وجود راه خیر و شر، و عوامل هدایت و گمراهی].
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِیآدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ * وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ»؛[۲۳۷] ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم و پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟! و اینکه مرا بپرستید که این است راه مستقیم؛ همان راهی که شما را به سعادت میرساند؟! همانا او گروه زیادی از شما را (به سبب پرستش شیطان) گمراه کرد، آیا اندیشه نکردید؟!
در این رهنمود گهربار و سعادتبخش الهی چند نکته روشن است:
۱. انسان پرستش گر است و این در ضمیر و فطرت آنهاست: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛[۲۳۸] این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ و این خصیصه ذاتی اوست که وی را از دیگر موجودات - مانند جسم، گیاه و حیوان - متمایز میسازد.
۲. عبادت انسان دو صورت دارد: یا برای خداست و معبودش خداوند است، یا برای ابلیس است و معبودش شیطان رجیم و لعین؛ و معبود سومی وجود ندارد.
۳. دو معبود، (خدا و شیطان ضدّ یکدیگرند، که پرستش هر کدام باعث دوری از دیگری است.
۴. هر دو معبود را نمیتوان یکجا پرستش کرد؛ یعنی هر دو راه را نمیتوان انتخاب کرد و یکجا طی نمود. (جمع اضداد محال است)
با دو کعبه در ره مقصود، نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید، یا هوای خویشتن
۵. ظهور انبیا در تاریخ، بدان جهت است که به راهنمایی و رهبری ما بپردازند، تا ما خدا را انتخاب کنیم و به سوی هوا و هوس شیطانی نرویم.
۶. عدم توجّه به راهنماییهای پیامبران آسمانی و پیشوایان الهی، که از سوی عقل و خرد نیز مورد تأیید میباشند، موجب سقوط و هلاکت او است. و در نتیجه انسان به سوی شیطان کشیده میشود.
۷. پیروی از شیطان موجب ضلالت و گمراهی انسان و دوری از درگاه خداوند متعال میشود.
تعطیل عبادت
گروهی از انسانها، مخالف انجام افعال عبادی هستند و به تعطیل عبادت در زندگی میاندیشند، این گروه عبارتند از:
الف) کمونیستها و مخالفان وجود خدا.
ب) دنیاپرستان و غافلان از خداوند متعال.
ج) تصوّف پیشگان، که به قول خودشان؛ با حصول حالت یقین در همین زندگی دنیوی، عبادت ظاهری را کنار میگذارند.
مرز عبادت
آیا عبادت در زندگی دارای مرز است؟ آیا در زندگی دنیوی، مرحلهای فرا میرسد که انسان از عبادت بینیاز باشد؟ برخی از اهل تصوف معتقدند که نیاز به عبادت در زندگی دارای مرز است؛ وقتی به مرتبه یقین و حالت خاصّی رسیدند، دیگر نیازی به عبادت نیست.
در جواب پندار فوق، باید گفت: در نگرش اسلامی، آدمی زندگی دنیوی خود را همواره در پرتو عبادت میگذراند و از این راه، توشه زندگی برزخی و اخروی خود را فراهم میآورد و دیدگاه این گروه وجاهت اسلامی ندارد.
در قرآن کریم چنین میخوانیم: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»؛[۲۳۹] یقین در این آیه، عبارت است از «مرگ»؛ یعنی تا موت و مرگ فرا نرسیده است باید با عبادت خدا سر و کار داشته و اهل آن باشیم.
هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام موسی کاظمعلیه السلام در زیارت امیر مؤمنان علیعلیه السلام، چنین سلام میدهد:
السلام علیک یا ولیّ اللَّه! أشهد أنّک أنت أوّل مظلوم وأوّل من غصب حقّه، صبرت واحتسبت حتّی أتیک الیقین؛[۲۴۰] سلام بر تو ای ولیّ خدا! گواهی میدهم که تو اوّلین مظلوم و نخستین کسی هستی که حقّش پایمال شده، صبر کردی و بردباری نمودی تا تو را مرگ فرا رسید.
در احادیث فراوانی این چنین، کلمه یقین به کار رفته است، که جز مرگ و ختم زندگی، معنا و مفهوم دیگر ندارد.
در مجمع البحرین، بحث ماده یقین، ذیل آیه گذشته آمده: الیقین أی الموت.[۲۴۱] فیروزآبادی نیز کتاب قاموس، در بحث ماده یقین مینویسد: الیقین: الموت. زمخشری نیز میگوید: الیقین؛ أی الموت ما دمت حیّاً، فلا تخل بالعبادة؛[۲۴۲] چنانکه طبرسی نیز، در جوامع الجامع چنین آورده است: الیقین؛ أی الموت ما دمت حیّاً.[۲۴۳]
فخر رازی در تفسیر کبیر، ذیل سوره حمد، مینویسد:
… لا یجوز الإخلال بالعبادة فی شیء من الأوقات؛ هرگز در دوران زندگی نباید فرصت عبادت را نادیده گرفت.
یعنی عبادت را طبق زمانبندی، که از سوی شرع مقدس اسلام مقرر گشته است، در دوران زندگی دنیوی باید مورد توجه قرار داد.
عایشه میگوید: به رسول خداصلی الله علیه وآله گفتم: چرا اینقدر عبادت انجام میدهی؟ چرا اینقدر از این بابت، خود را به زحمت میافکنی! مگر خدا در حق تو نفرمود: «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَما تَأَخَّرَ»؟[۲۴۴] خداوند گناهان گذشته و آیندهای را که به تو نسبت میدادند، ببخشد …؛ ولی آن حضرت در پاسخ فرمود: أفلا أکون عبداً شکوراً؛[۲۴۵] آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟!
از پیشوایان تصوف باید پرسید: آیا پیامبرصلی الله علیه وآله به مرحله یقین (یکی از مراحل عرفانی) دست نیافته بود، که تا آخرین لحظه حیات، در آستانه رحلت خویش، با آن حالت ناتوانی و بیماری به مسجد رفت و نماز را به پا داشت؟!
آیا امیر مؤمنان علیعلیه السلام، که در محراب مسجد شربت شهادت نوشید، به مرحلهای که شما مدعی آن هستید، نرسیده بود؟!
امیر مؤمنانعلیه السلام میفرماید:
المداومة المداومة! فإنّ اللَّه لم یجعل بعمل المؤمنین غایة اِلّا الموت؛[۲۴۶] استمرار داشته باشید! استمرار داشته باشید در عبادت؛ زیرا خداوند برای انجام اعمال عبادات، نهایتی جز مرگ قرار نداده است.
لا عبادة کأداء الفرائض؛[۲۴۷] عبادتی همچون ادای واجبات (نماز، روزه، و … ) نیست.
در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید
نازم به حُسنِ مطلع و حُسنِ ختام او
آیا امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا نماز نگزارد؟! امام حسینعلیه السلام که آخرین نماز خود را در میدان کربلا اقامه کرد، آیا به نظر شما، به یقین نرسیده بود؟!
اگر خوب دقت کنید، متوجّه خواهید شد که هیچگاه حیات بدون عبادت از بنده خواسته نشده، حتی انسان اگر در حالت غرق شدن باشد، نباید نماز او ترک شود. این خود بیانگر اهمّیت انجام عبادت به وسیله انسان است.
آری، سراسر زندگی آدمی، باید با عبادت عجین و آمیخته باشد و هرگز نیافتیم لحظهای را که آدمی به دلیل رسیدن به مرحله خاصی، فارغ از انجام افعال و اعمال عبادی و الهی شود و تکالیف ظاهری از او ساقط گردد.
دیدگاهها
صدرالمتألهین شیرازی رحمه الله
عرصه و ظرف عمل، فقط دنیاست؛ زیرا عرصه حضور شریعت و دین خدا همین دنیاست و آخرت عرصه حضور شریعت نیست؛ بنابراین، عرصه عمل نیز نخواهد بود.
به فرموده حضرت علیعلیه السلام:
الیوم عمل ولا حساب، وغداً حساب ولا عمل؛ امروز، روز عمل است و حساب نیست؛ و فردا (قیامت) روز حساب است و عمل نیست.
صدر المتألهین شیرازی مینویسد:
یوم القیامة، یوم الجزاء والثواب بلا عمل؛ والشریعة لیوم العمل، وهو الدنیا؛[۲۴۸] آخرت (زندگی اخروی) روز پاداش است نه روز تلاش و عمل؛ ولی دنیا، روز عمل طبق موازین دین میباشد.
علّامه طباطبایی رحمه الله
علّامه طباطبایی، صاحب تفسیر معروف المیزان، در پاسخ به این سؤال که: آیا آدم و حوّا از دستور خدا سرباز زدند یا خیر؟ فرمود: خیر. تکلیف در آنجا نبود و اساس تکلیف و دین، بعد از هبوط آدم از بهشت به زمین بود.
استاد فرزانه در استدلال خود، به آیه: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»[۲۴۹] گفتیم: همگی از آن فرود آیید! پس هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند. تمسک کرده و میفرماید: «هُدی ؛ یعنی تکلیف و دین، که پس از هبوط، برایش مقرر گشته است.
بنابراین در بهشت، شریعت، تکلیف و عبادت وجود ندارد؛ حتی در بهشت اوّل [بهشت آدم] نیز شریعت و تکلیف وجود نداشت. دین و تکلیف اختصاص به دنیای پس از هبوط آدم دارد.
از این آیه، نتایج زیر را میتوان استنباط نمود:
الف) بهشت جای انحراف نیست؛ آنچه در بهشت صورت پذیرفته است؛ «اکل شجرة» انحراف محسوب نمیشود.
ب) چون دنیا جای انحراف است؛ پروردگار حکیم، «هدی» (دین و قوانین الهی) را منظور داشته است، تا دست بشر را بگیرد و در رسیدن به سرمنزل مقصود به بشریت کمک نماید. راز حضور دین و عبادت در زندگی آدمیان را باید در همین مسئله جویا شد.[۲۵۰]
یکی از شاگردان علّامه طباطباییرحمه الله از ایشان پرسید: عدّهای از دراویش سنّی، خود را اهل حق دانسته و کارهای خارق العادهای از قبیل: خوردن آتش یا شیشه چراغ انجام میدهند و آن را دلیل بر حقّانیت مذهب خود میدانند، آیا این کارها نشانه بر حق بودن آنهاست؟ علّامه در پاسخ فرمود:
خوردن آتش یا شیشه چراغ و یا شمشیر به شکم داخل نمودن و از پشت بیرون آوردن آن، هیچ کدام دلیل بر حقّانیت آنان نیست. نقل میکنند: در فرانسه، شخصی تیغ ریشتراشی میخورد، در آزمایشگاه، او را با دستگاه معاینه کردند و تیغهایی را که خورده بود، در جهاز هاضمه او دیدند. اینها دلیل بر حقّانیت نیست. در خیابان خاکی، واقع در گنبد سبز مشهد مقدّس، یکی از دراویش نزد من آمد و سخنانی داشت. از جمله گفت: سی سال است آب به بدنم نخورده است. گفتم: مگر وضو نمیگیری؟ گفت: ما از اینها گذشتهایم. آیا اینها تقواست؟ معصیت که فنای فی اللَّه نیست و نمیتواند باشد. امور خارق العاده هم از راه سحر و علوم غریبه و ریاضت نَفْس حاصل میشود و هم از راه عبادت؛ و انبیا: نیز میتوانستند این امور را ظهور دهند.[۲۵۱]
امام خمینی قدس سره
راز موفقیت سالک (عاشق) إلی اللَّه، یک چیز بیش نیست و آن «عبادت» است. سالک با قدم عبادت، میتواند از خانه طبیعت به سوی عالم ملکوت عروج کند.[۲۵۲]
عبادت برای همه انسان یک ضرورت است؛ زیرا همانگونه که بدن به آب، هوا و غذا نیازمند است، روح نیز به غذا احتیاج دارد. غذای روح «عبادت» است؛ همانگونه که اثر غذا در بدن، ادامه حیات و تأمین نشاط است، اثر غذای روح نیز اوج و معراج است.[۲۵۳]
الطریقة والحقیقة لاتحصلان إلّا عن طریقالشریعة؛ فإنّالظاهر طریق الباطن؛ بل یفهم منه، ولو أنّهم أقاموا التوراة والإنجیل؛ أنّ الظاهر غیر منفکّ عن الباطن، فمن رأی أنَّ الباطن لم یحصل له مع الأعمال الظاهرة واتّباع التکالیف الإلهیّة، فلیعلم أنَّه لم یقم علی الظاهر علی ما هو علیه؛[۲۵۴] طریقت و حقیقت، جز از راه شریعت حاصل نخواهد شد؛ زیرا ظاهر، طریق باطن است. عبادتی که در ظاهر انجام میپذیرد، معمار باطن است؛ [یعنی] باطن را برای عروج مهیا میسازد و انفکاک و جدایی میان عبادت و تأثیر آن در نفس، محال است. اگر عبادتی صورت پذیرفت؛ ولی تأثیر معنوی و عرفانی آن مشاهده نگشت، بدون تردید شرایط و ضوابط صحت عبادت رعایت نشده است.
توجه بدین حقیقت ضروری است که، هیچ طایفه و دستهای از گروههای فوق، حتّی لحظهای از عبادت، بی نیاز نخواهد بود.[۲۵۵] بنابراین، برترین افتخار پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله عبودیت و انجام عبادت الهی است.[۲۵۶]
به طور کلی، اساس تکامل معنوی و ارتقای باطنی، عبودیت و پیمودن مدارج کمال است؛ و هرگاه لحظهای این عامل نباشد، سقوط آن واصل و حتمی است.
فإنّ مقام العبد الکامل، هو التذلّل بین یدی سیّده؛[۲۵۷] همانا مقام بنده و انسان کامل (در عبادت و بندگی)، فروتنی در برابر مولایش است.
ومن أراد أن یصل إلی الباطن من غیر طریق الظاهر، کبعض عوام الصوفیة؛ فهو علی غیر بیّنةٍ من ربّه؛[۲۵۸] پس سخن برخی از دراویش اهل سنّت، که میگویند: عبادت ظاهری، طریق است و هرگاه به مقصد رسیدی، دیگر واصل شدی و دیگر بدان ضرورتی نیست، گزافی پیش نمیباشد.
آری، جز از راه عبادت ظاهری نمیتوان در هیچ مقامی پایدار ماند، همانگونه که بدون آن، نمیتوان به هیچ مقامی دست یافت. حتّی مقام رسالت حضرت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله نیز وابسته به عبادت ظاهری و عبودیت است.[۲۵۹]
از آنچه گذشت، نکات زیر فهمیده میشود:
الف) زمان حضور دین و شریعت، فقط همین دنیاست.
ب) زمینه و عرصه عبادت نیز، همین دنیاست.
ج) عبادت را باید قدر بدانیم، که نقش اساسی در سرنوشت ما ایفا میکند، و آینده ما بدان بستگی دارد.
د) عبادت در بهشت و جهنم (در عالم آخرت) حضور ندارد؛ ولی عبودیت و احساس خضوع و خشوع راستین در پیشگاه خدا وجود دارد.
ه) در بهشت اوّلیه (بهشت آدم و حوا)، عبادت به طور قطع، به صورت دین و تکالیف وجود نداشت و با قدم نهادن آدم به زندگی بیرون بهشت، دین و تکالیف حضور یافت.
فصل نهم: مصادیق عبادت
ملاک عبادت
عمل یا فکر مورد رضای خدا همراه با نیّت خالص را، میتوان عبادت خواند.
در کلامی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده است:
خشیة اللَّه مفتاح کلّ عبادة، والإخلاص ملاک کلّ طاعة؛[۲۶۰] خوف و خشیت الهی، کلید گشایش همه عبادت هاست؛ چنانچه اخلاص، ملاک و معیار تحقق طاعت میباشد.
بنابراین، هر کاری که خداپسند باشد و در هر شکلی [اعم از اعمال عبادی و غیر عبادی] اگر فقط به منظور دستیابی به رضایت خدا صورت گیرد، عبادت به شمار میآید. علّامه شهید مرتضی مطهری مینویسد:
از نظر اسلام، هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توأم باشد، «عبادت» است … درس خواندن، کار و کسب، فعالیت اجتماعی و … اگر للَّه و فی اللَّه باشد، عبادت است.[۲۶۱]
با توجه به مصادیق مختلف عبادت، که گونهای از آن ذکر شد، توجه بدین حقیقت ضروری است که: اگر کاری از صبغه «ریا» به دور بماند، «عبادت» است.
بدیهی است که: «عبادت» مصطلح، دارای دو ویژگی است:
نخست آنکه «عمل» [مثلاً نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد و … ] جهت تقرب به خدا و همراه با اخلاص لازم انجام گیرد.
دیگر آنکه: عمل، طبق چهارچوبهای مقرر از سوی خدا صورت پذیرد؛ ولی عبادت غیر مصطلح اگر از «ریا» به دور بماند، «عبادت» تحقق یافته است.
به عنوان مثال: کسی که به عفت و پاکدامنی اهمیت میدهد، کار او عبادت محسوب میشود، گرچه قصد قربت و قصد اخلاص و تقرب به خدا نداشته باشد.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
ترک الشهوات أفضل عبادة؛[۲۶۲] ترک کردن شهوتها (رها کردن اطاعت هوای نفس) برترین عبادت است.
این ترک، همین قدر که با ریا آلوده نگردد، عبادت است؛ گرچه با اخلاص همراه نباشد و اگر به «ریا» آلوده گردد، دیگر نمیتوان آن را «عبادت» خواند و همه مصادیق «عبادت غیر مصطلح» از این قرارند.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
آفة العبادة، الریاء؛[۲۶۳] آفت عبادت، ریاست.
این سخن در نهاد خود تعمیم دارد و «عبادت مصطلح و غیر مصطلح» (همه مصادیق عبادت) را شامل میشود. بنابراین، عبادت اختصاص به عملیات عبادی متعارف ندارد، عبادت مصادیق بیشماری دارد که در زندگی فردی و اجتماعی ما میتواند مورد توجّه واقع شود، که در این فصل برخی از مصادیق را ذکر میکنیم:
مصادیق عبادت
اجرای دستورات خدا
اجرای دستورات خدا؛ چه در شکل اوامر، و چه در شکل نواهی باشد؛ چه در باب عبادات و اخلاقیات، و چه در باب معاملات باشد؛ و نیز اعم از موارد اعتقادی و عملی، همه و همه از مصادیق «عبادت» هستند. همان چیزی که در اصطلاح علم اصول و علم فقه، به عنوان «المواظبة علی مأمور به» از آن یاد میشود.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
لا عبادة کأداء الفرائض؛[۲۶۴] هیچ عبادتی مانند انجام واجبات و فرایض دینی نیست.
تفکر در معرفت به خدا
یکی از مصادیق عبادت، تفکّر حکیمانه است.
امام حسن عسکریعلیه السلام میفرماید:
لیست العبادة کثرة الصیام والصلاة، وإنّما العبادة کثرة التفکّر فی أمر اللَّه؛[۲۶۵] عبادت فقط زیادی نماز و روزه نیست؛ بلکه عبادت، تفکّر زیاد در امور است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
أفضل العبادة، العلم باللَّه؛[۲۶۶] برترین عبادت، آگاهی و شناخت به خداوند متعال است.
اندیشه و لحظهای تفکّر، که باعث آشنایی و تقرّب آدمی به حق شود، عبادت است. اینگونه تفکّر از اوج و بهرهوری برخوردار است.
از حضرت علیعلیه السلام نقل شده که فرمود:
التفکّر فی ملکوت السماوات والأرض، عبادة المخلصین؛[۲۶۷] اندیشه و فکر کردن در آسمانها و زمین، عبادت اخلاص پیشگان است.
فکر ساعة قصیرة، خیر من عبادة طویلة؛[۲۶۸] ساعتی اندک اندیشیدن بهتر از عبادت و راز و نیاز طولانی است.
أفضل العبادة الفکر؛[۲۶۹] بهترین عبادت، اندیشیدن است.
التفکّر فی آلاء اللَّه، نعم العبادة؛[۲۷۰] اندیشیدن در نعمتهای خداوند، بهترین عبادت است.
لا عبادة کالتفکیر؛[۲۷۱] هیچ عبادتی مانند اندیشه و فکر کردن نیست.
أفضل التفکّر ذکر الموت؛[۲۷۲] بهترین اندیشه و تفکّر، یادآوری مرگ است.
در کلامی از امام صادقعلیه السلام آمده است: مراد از «تفکری» که از یکسال عبادت برتر است، تفکّری است که آدمی را از غفلت یاد خدا و دستورات او برهاند، و توجّه به آخرت را در انسان تقویت نماید.
کار و تلاش خداپسندانه
یکی از مصادیق عبادت، کار و تلاش خداپسندانه و طلب روزی حلال است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته أو آخرته لدنیاه، وإنّ العبادة سبعون جزءاً، أفضلها طلب الحلال؛[۲۷۳] از ما نیست کسی که دنیا را به خاطر آخرت، یا آخرت را به خاطر دنیا ترک گوید و بدون شک، عبادت هفتاد جزء دارد، که بهترین آن، به دست آوردن لقمه حلال است.
حدیث دیگری از معصومعلیه السلام نقل شده: عبادت ده جزء دارد، برترین آن، طلب لقمه حلال است.[۲۷۴]
همچنین روایت شده: کار و تلاش جهت جلب رضای خدا عبادت است.
در حدیث دیگری امام معصومعلیه السلام میفرماید:
الکادّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل اللَّه؛[۲۷۵] کسی که به خاطر حلّ مشکلات زندگی خود، به کار و تلاش روی میآورد؛ همانند کسی است که به جهاد در راه خدا همّت میگمارد.
تواضع در پیشگاه خداوند
یکی از مصادیق عبادت، تواضع کامل و فروتنی عاشقانه در پیشگاه خداوند متعال است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
أفضل العبادة، العلم باللَّه والتواضع له؛[۲۷۶] برترین عبادت، آگاهی و شناخت به خداوند و فروتنی و تواضع در برابر اوست.
در رهنمودی دیگر آمده است:
علیک بالتواضع، فإنّه من أعظم العبادة؛[۲۷۷] تو را به تواضع سفارش میکنم که تواضع از بزرگترین عبادت است.
ذکر این نکته خالی از لطف نیست، که اظهار تواضع در برابر دیگران، به منظور جلب رضای خدا، همچون تواضع در برابر خداست.
زهد پیشگی
یکی از مصادیق عبادت، وارستگی و زهد پیشگی است.
ترک حرام، هنر مردان خداست؛ ولی هنرمندانه تر، خودداری از لذّات حلال در جهت رسیدن به درجات معنوی است؛ زیرا پا نهادن بر روی حرص و آز و ترک دنیاپرستی و نفسپرستی اگر به منظور جلب رضای خدا و در جهت اجرای دستورات آسمانی انجام یابد، زهد اسلامی نامیده میشود، و گرنه زهد ابلیسی یا زهد نفسانی است.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام درباره حقیقت زهد میفرماید:
الزهد تقصیر الآمال وإخلاص الأعمال؛[۲۷۸] زهد اسلامی، همان کوتاه کردن آرزوها و اخلاص پیشگی در اعمال است.
أفضل العبادة، الزهادة؛[۲۷۹] برترین عبادت، زهد پیشگی و اخلاص در اعمال است.
أفضل الطاعات، هجر اللذّات؛ أفضل الطاعات الزهد فی الدنیا؛[۲۸۰] برترین عبادات، دوری از لذّات و خوشیها است؛ برترین عبادات، زهد و اخلاص در دنیا است.
امام خمینیقدس سره در شعر خود، چه زیبا به این موضوع اشاره نموده و فرمود:
آنکه دل بگسلد از هر دو جهان، درویش است
آنکه بگذشت ز پیدا و نهان، درویش است
نیست درویش، که دارد کُلَهِ (کلاه) درویشی
آنکه نادیده کلاه و سر و جان، درویش است
قرآن کریم درباره انسان کامل و راز نیک بختی او در قیامت، چنین میفرماید:
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ إِلّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»؛[۲۸۱] در آن روز مال و فرزندان سودی نمیبخشد، مگر بر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه فوق میفرماید:
هو القلب الذی سلم من حبّالدنیا؛ قلب سلیم، قلبی است که از حبّ دنیا مصون و در امان باشد.
القلب السلیم الذی یلقی ربّه ولیس فیه أحد سواه؛ قلب سلیم، قلبی است که پروردگارش را پرستش میکند، در حالی که هیچ کس غیر از او را شریک نداند.
کلّ قلب فیه شرک أو شکّ، فهو ساقط؛ هر قلبی که در آن شرک یا شک و تردید به خداوند باشد، ساقط است و هیچ ارزشی ندارد.
… وإنّما أرادوا بالزهد فی الدنیا لتفرغ قلوبهم للآخرة؛ … و هرآینه در دنیا، زهد را پیشه خود قرار دادند؛ که قلبهایشان نسبت به روز آخرت (قیامت) فارغ البال و آسوده باشد.
امامعلیه السلام در حدیث دیگری چنین فرموده:
صاحب النیة الصادقة، صاحب القلب السلیم؛ لأنّ سلامة القلب من هواجس المذکورات، تخلص النیّة للَّه فی الأمور کلّها، ثم تلا هذه الآیة …؛[۲۸۲] آنکه دارای نیّت صادق است، صاحب قلب سلیم نیز هست؛ زیرا سلامت قلب از لغزشهای دنیوی، نیّت آدمی را در همه امور نسبت به خداوند خالص میگرداند. سپس این آیه را خواند …
زمخشری، در تفسیر کشّاف، ذیل این آیه، بر این نکته تاکید دارد، که سرمایه ظاهری؛ یعنی مال و فرزند درمان دردی نخواهند بود؛ بلکه فقط سرمایه باطنی؛ یعنی قلب سلیم مفید واقع میشود.[۲۸۳]
گرچه در آیه فوق سخن از ورود عابدان راستین به محشر است؛ ولی به این نکته نیز اشاره دارد، که عابد راستین در دنیا، دل به دنیا نباخته؛ بلکه به آخرت چشم دوخته است. و قلب سلیم، ثمره مبارک این نوع از زندگی است. حصول این حالت آسمانی است که پدر را به ذبح عظیم در راه خدا میکشاند؛ پس صاحب قلب سلیم است که عزیزترین سرمایه زندگی، یعنی فرزند عزیز خویش را تقدیم خدا میکند.[۲۸۴] لذا خداوند متعال در آیات دیگری میفرماید:
«وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ * إِذْ جآءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»؛[۲۸۵] و از پیروان او، ابراهیم بود، (به خاطر بیاور) هنگامی را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.
سلیم من حبّ الدنیا؛[۲۸۶] یعنی سلیم از حبّ و دوستی دنیا.
ذکر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام
یکی از مصادیق عبادت، ذکر و یاد محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله است. به یاد محمّد و آل او بودن و به این طریق عشق و سرسپردگی در برابر آنان به خرج دادن، عبادت است.
پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله فرمود:
ذکر اللَّه عزّوجلّ عبادة وذکری عبادة وذکر علیّ عبادة وذکر الأئمّة من ولده عبادة؛[۲۸۷] ذکر و یاد خداوند عبادت است. ذکر و یاد من(پیامبرصلی الله علیه وآله) نیز عبادت است. ذکر و یاد علی و امامان پس از او نیز عبادت است.
ذکر انبیا و پیامبران الهیعلیهم السلام
ذکر و یاد پیامبران و انبیای الهی، عبادت است، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این باره میفرماید:
ذکر الانبیاء من العبادة، وذکر الصالحین کفّارة، وذکر الموت صدقة، وذکر القبر یقرّبکم من الجنّة؛[۲۸۸] یاد پیامبران عبادت است، یاد نیکان و صالحان کفاره گناهان است، یاد مرگ صدقه است، و یاد قبر، شما را به بهشت خدا نزدیک میکند.
نگاه کردن به قرآن
یکی از مصادیق عبادت، نظر کردن به قرآن کریم است.
ابوذر غفاری از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
النظر إلی علیّ بن أبی طالب عبادة، والنظر إلی الوالدین برأفة ورحمة عبادة، والنظر فی الصحیفة - یعنی القرآن - عبادة، والنظر إلی الکعبة عبادة؛[۲۸۹]نگاه کردن به سیمای حضرت علیعلیه السلام عبادت است. نگاه کردن به پدر و مادر از روی رأفت و مهربانی عبادت است. نگاه کردن به صحیفه (قرآن) عبادت است. و نگاه کردن به خانه کعبه عبادت است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به عبداللَّه بن مسعود فرمود: هنگامی که از ضعف چشم به جبرئیل شکایت کردم، به من گفت: أدم النظر فی المصحف؛[۲۹۰] در نگاه کردن به قرآن مداومت کن.
انتظار ظهور
یکی از مهمترین مصادیق عبادت، انتظار فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدیعلیه السلام است. در انتظار موعود اسلام به سر بردن و خود را برای یاری آن حضرت آماده ساختن و لیاقت جلب نظر آن حضرت را در خود ایجاد نمودن، بهترین نوع عبادت است.
مولای متقیان علیعلیه السلام چه زیبا به این موضوع اشاره نمود و فرمود:
أوّل العبادة، انتظار الفرج بالصبر؛[۲۹۱] نخستین عبادت (از جهت درجه) انتظار فرج حضرت مهدیعلیه السلام از روی شکیبایی است.
همچنین از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
أفضل العبادة، انتظار الفرج؛[۲۹۲] برترین عبادت، انتظار فرج است.
خضوع
یکی دیگر از مصادیق عبادت، خضوع عاشقانه در پیشگاه خداوند است. از هرگونه استکبار پیشگی درونی و بیرونی پرهیز کردن عبادت خدای متعال است؛ که امیر مؤمنان علیعلیه السلام نیز به این موضوع اشاره نمود و فرمود:
لا عبادة کالخضوع؛[۲۹۳] هیچ عبادتی مانند فروتنی در برابر خدا نیست.
نرم خویی و نرم گفتاری
یکی از مصادیق عبادت، نرم خویی است. در زندگی در برابر بندگان خدا (به ویژه مؤمنان) با نرمی و محبت و صمیمیت سخن گفتن، عبادت خداست.
إنّ من العبادة، لین الکلام وإفشاء السلام؛[۲۹۴] همانا از عبادت، با نرمی سخن گفتن و بلند و رسا سلام کردن است.
مبارزه با عادتهای ناروا
یکی دیگر از مصادیق عبادت، غلبه بر عادتهای نارواست. حضرت علیعلیه السلام فرمود:
افضل العبادة غلبة العادة؛[۲۹۵] یکی از برترین عبادتها، تلاش کردن در رفع عادتهای ناروا و از غلبه عادت ناروا کاستن است.
سکوت حکیمانه
از دیگر مصادیق عبادت، سکوت حکیمانه در مواردی خاص است. خودداری از کلام ناروا و پرهیز از سخن گفتن بر اساس خواست شیطان، همان است که از آن، به عنوان سکوت خداپسندانه یاد میشود، که از برترین عبادت هاست.
امیر بیان و امام مؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
لا عبادة کالصمت؛[۲۹۶] هیچ عبادتی مانند سکوت نیست.
در شب معراج ندا رسید:
یا أحمد! لیس شیء من العبادة، أحبّ إلیّ من الصمت؛[۲۹۷] ای احمد! هیچ عبادتی دوست داشتنیتر از سکوت برای من نیست.
با توجه به این حدیث، درباره ارزش سکوت باید گفت: تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
زیر پا نهادن خواستههای دل
از دیگر مصادیق عبادت، زیرپا نهادن خواستههای دل و هوسهای نارواست. حضرت علیعلیه السلام فرمود:
ترک الشهوات، أفضل عبادة وأجمل عادة؛[۲۹۸] مبارزه با هواهای نفسانی (جنگ با دیو درون)، یکی از بالاترین عبادت هاست.
صبر در برابر سختیها
از جمله مصادیق عبادت، صبر در مقابل سختیها و استقامت در برابر ناسازگاری هاست. صبر و پایداری در برابر مشکلات و تحمل دشواریها به خاطر اجرای دستورات الهی، خود نوعی عبادت است.
امام علیعلیه السلام میفرماید:
علیک بالصبر، فإنّه حصن حصین وعبادة الموقنین؛[۲۹۹] صبر داشته باشید که دژی محکم و عبادتی برای یقینداران است.
باز فرمودند:
فإنّهما (الاخلاص والیقین) أفضل عبادة المقرّبین؛[۳۰۰] اخلاص و یقین بالاترین عبادت نزدیکان درگاه الهی است.
یقین
از مصادیق عبادت، گذر از تردید و دستیابی به یقین است. به دست آوردن علم و معرفت در مسایل اعتقادی و رهایی از چنگال شک و تردید در این مسایل، خود نوعی از عبادت خداوند سبحان است.
حضرت علیعلیه السلام در سخنان گهر باری، به مصداقی از مصادیق عبادت اشاره نموده و فرمود:
الیقین عبادة؛[۳۰۱] یقین عبادت است.
کفی بالیقین عبادة؛[۳۰۲] برای عبادت، یقین داشتن کافی است.
الیقین أفضل العبادة؛[۳۰۳] یقین داشتن برترین عبادت است.
بالیقین تتمّ العبادة؛[۳۰۴] با یقین عبادت تمام میشود.
یقین، انگیزه روی آوردن آدمی به سوی عبادت و سبب گرایش انسان به معنویات است. در حدیثی از معصومعلیه السلام چنین آمده است:
الیقین یوصل العبد إلی کلّ حالٍ سنیٍّ؛[۳۰۵] یقین، آدمی را به سوی حالتهای گرانبها سوق میدهد.
در برخی دیگر از احادیث، از «یقین» به عنوان سرمایه بینیاز یاد شده است:
کفی بالیقین غنی؛[۳۰۶] حضور یقین در هر قلبی، عامل غنا و بینیازی است.
همچنین در حدیثی از امام رضاعلیه السلام آمده است:
إنّ الإیمان أفضل من الإسلام بدرجة، والتقوی أفضل من الإیمان بدرجة، ولم یعط بنی آدم أفضل من الیقین؛[۳۰۷] همانا ایمان درجهای از اسلام برتر و بالاتر است و تقوا از ایمان درجهای برتر است و چیزی به بنی آدم برتر و بالاتر از یقین داده نشده است.
سؤالی از علامه طباطبایی رحمه الله
یکی از شاگردان علّامه طباطباییرحمه الله از ایشان پرسید: مراتب یقین و معانی آنها را بیان فرمایید. ایشان در جواب فرمودند:
مراتب یقین عبارتند از: علم الیقین، عین الیقین، و حقّ الیقین.
هرگاه انسان به چیزی یقین پیدا کند، به گونهای که هیچ شکّ و شبهه در آن راه نداشته باشد، این یقین «علم الیقین» نامیده میشود؛ ولی در هر حال این گونه آگاهی، درک چیزی غایب است، مانند اینکه انسان بداند بیماری درد دارد.
از این بالاتر «عین الیقین» است؛ یعنی چیزی را که انسان یقیناً درک کرده؛ ولی آنچه را که برای او غایب بوده، بیابد؛ مانند اینکه مریض، بیماری و درد خود را درک کند.
و «حق الیقین» آن است که وجود انسان یقین گردد؛ مثلاً وقتی پروانه شمع را از دور میبیند، به آن علم الیقین دارد؛ و نزدیک شدن او به شمع، عین الیقین است؛ وقتی حقّ الیقین آن، ثبوت خارجی و واقعی پیدا میکند، که خود را در شمع بیفکند و بسوزد.
استاد رحمه الله در ادامه با ذکر مثال دیگری، به توضیح مطلب پرداخته و میفرماید:
انسان مادامی که سوز آتش را درک میکند و به آن یقین دارد، علم الیقین است؛ و اگر آتش را لمس کند و همچون زغال، سوز آتش را دریابد، عین الیقین است؛ و چنانچه خودش آتش شود و بسوزد؛ همچون زغال گداختهای که اثری از تیرگی در او باقی نماند و تمام آتش شود، که اول و آخر و ظاهر و باطن او آتش گردد، این را حق الیقین گویند.[۳۰۸]
شب زندهداری
امام العارفین، حضرت علیعلیه السلام فرمود:
نعم عون العبادة، السهر؛[۳۰۹] بهترین کمک عبادت، شب زندهداری است.
در شب ظلمانی، که خداوند آن را سکینه و آرامش برای انسانها قرار داد، کسی که از لذّت حلال دست میکشد و بر درگاه ایزد متّان به راز و نیاز میپردازد، یکی از زیباترین جلوههای عبادت را به نمایش میگذارد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این باره میفرماید:
کلّ عین باکیة یوم القیامة إلّا ثلاث أعین: عین بکت من خشیة اللَّه، وعین باتت ساهرة فی سبیل اللَّه، وعین غضّت عن محارم اللَّه؛[۳۱۰] هر چشمی روز قیامت گریان است، مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا گریسته باشد؛ چشمی که در راه خدا شب زندهداری کند و چشمی که از حرام الهی پوشیده شود.
همچنین امیرمؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
أفضل العبادة، سهر العیون بذکر اللَّه سبحانه؛[۳۱۱] برترین عبادت، شب بیداری چشمها با ذکر خداست.
ایثار و از خود گذشتگی
یکی از مصادیق عبادت، ایثار و از خود گذشتگی است. فداکاری و ایثار در راه خدا و برای جلب رضای او، یکی از برترین عبادت هاست.
مولای متقیان علیعلیه السلام فرمود:
الإیثار أفضل عبادة وأجلّ سیادة؛[۳۱۲] از خود گذشتگی (ایثار) برترین عبادت و گرامیترین بزرگی است.
ایثار، زمانی عبادت محسوب میشود، که به خاطر خدا صورت پذیرد، در غیر این صورت، آن ارزش و منزلت عبادت را ندارد.
الجود فی اللَّه، عبادة المقرّبین؛[۳۱۳] بذل و بخشش در راه خدا، عبادت نزدیکان درگاه خداست.
ذکر خدا
یکی از نمونههای عبادت، به یاد خدا بودن و ذکر خداست. پرداختن به ذکر الهی به منظور جلب نظر او، خود نوعی عبادت محسوب میشود.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
استدیموا الذکر؛ فإنّه ینیر القلب، وهو أفضل العبادة؛[۳۱۴] همیشه به یاد خدا باشید، که ذکر خدا، مایه نورانی شدن دل و برترین عبادت خداست.
و نیز آن حضرت فرمود:
بهترین کمک عبادت، بیداری در حال اشتغال به ذکر الهی است.
در حدیث آمده است:
خیر العبادة، قول لا إله إلّا اللَّه؛[۳۱۵] بهترین عبادت، گفتن لا إله إلّا اللَّه است.
خوف و خشیت الهی
یکی از مصادیق عبادت، خوف و خشیت و ترس و بیم عارفانه از خداست.
نعم العبادة، الخشیة؛[۳۱۶] بیم از خدا چه خوب عبادتی است.
البکاء من خیفة اللَّه للبعد عن اللَّه عبادة العارفین؛[۳۱۷] گریه کردن از ترس خداوند، به خاطر دوری شدن از خداوند، عبادت عارفان است.
زین العبادة الخشوع؛[۳۱۸] زینت عبادت، خشوع و فروتنی است.
اخلاص
اخلاص یکی دیگر از موارد عبادت به حساب میآید. کردار، رفتار، گفتار و نیت خود را با اخلاص آراستن، عبادت است.
وأفضل العبادة، إخلاص العمل؛[۳۱۹] بالاترین عبادت، اخلاص عمل است.
الإخلاص عبادة المقرّبین؛[۳۲۰] اخلاص کار و عبادت مقرّبان است.
أفضل الدین، قصر الأمل؛ وأفضل العبادة، إخلاص العمل؛[۳۲۱] برترین شیوه دینداری، کوتاه بودن آرزو است و برترین عبادت، اخلاص در عمل است.
پرهیزکاری
یکی دیگر از مصادیق بارز عبادت، تقوا و پرهیزکاری در امور است. تقوا دارای مراتبی است: تقوای عام، تقوای خاص و تقوای خاص الخاص. «تقوای عام» ترک حرام است. «تقوای خاص» علاوه بر ترک حرام، ترک شبهات را نیز شامل میشود. تقوای «خاص الخاص» ترک حلال برای دستیابی به مرتبه برتر تقواست. این مراتب تقوا علاوه بر موارد مشترک، تفاوتهای اساسی با هم دارند.[۳۲۲]
رکوع و سجود
رکوع و سجود عاشقانه و عارفانه، نوعی عبادت و سرسپردگی در محضر حضرت حق است. این عبادت با نوعی خضوع و کرنش همراه است که صورتی خاص به آن میبخشد. تواضع و فروتنی در پیشگاه خدا، که در رکوع و سجود خالصانه تجلّی مییابد، بهترین عبادت و نزدیکترین و زیباترین حالت عبد در برابر معبود است.
امیر مؤمنانعلیه السلام در ارزش این نوع عبادت میفرماید:
نعم العبادة، السجود والرکوع؛[۳۲۳] بهترین عبادت، سجده و رکوع است.
سلام کردن و ابراز برادری با دیگران
یکی دیگر از موارد عبادت، سلام دادن و ابراز دوستی و برادری با دیگر بندگان خداست. متواضع بودن و احترام به دیگر بندگان مؤمن خدا، از مصادق بارز عبادت است.
إنّ من العبادة لین الکلام وافشاء السلام؛[۳۲۴] همانا به نرمی سخن گفتن و بلند سلام کردن، عبادت است.
همگامی با مؤمنان
همسویی با مؤمنان در کارها و پیشامدها نیز، یکی از مصادیق عبادت به شمار میرود. عبادت به معنای اطاعت است؛ چه اینکه انقیاد و پیروی قلبی را به همراه داشته باشد یا خیر.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
من أطاع رجلاً فی معصیة، فقد عبده؛[۳۲۵] هر کس از دیگری در گناه پیروی کند، گویا او را عبادت کرده است.
شنیدن سخن حق
از دیگر نمونههای عبادت، شنیدن کلام حق و دوری از شنیدن سخنان ناروا و ناپاک است.
امام باقرعلیه السلام در این باره میفرماید:
من أصغی إلی ناطق، فقد عبده؛ فإن کان الناطق یروی عن اللَّه، فقد عبد اللَّه عزّوجلّ، وإن کان الناطق یروی عن الشیطان، فقد عبد الشیطان؛[۳۲۶] کسی که به سخن گویندهای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است؛ اگر سخن گوینده، از خدا حکایت کند، حق را پرستش کرده و اگر حاکی از شیطان باشد، شیطان را پرستش کرده است.
دعا و درخواست از خدا
یکی از بهترین و بارزترین و لطیفترین مصادیق عبادت، دعاست. دعا و راز و نیاز با خدا، طبق احادیث وارده، ارزشمندترین عبادت است:
أفضل العبادة، الدعا؛[۳۲۷] دعا، برترین عبادت است.
اصل عبادت و روح و جان آن دعاست:
الدعاء مخّ العبادة؛[۳۲۸] دعا، مغز عبادت است.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛[۳۲۹] آنان که از عبادت و پرستش من رو میگردانند، با خواری وارد جهنم میشوند.
گوشه نشینی حکیمانه
از دیگر مصادیق عبادت، گوشهگیری حکیمانه از جامعه یا جمعیت است. عزلت و گوشه نشینی قلبی و باطنی در برابر افراد نااهل و اعمال ناشایست آنان، یکی از انگیزههای کنارهگیری حکیمانه است؛ چنانکه در برخی از زمانها، کنارهگیری ظاهری از اهل فسق و فجور پسندیده است و عبادت محسوب میشود.
امّا ذکر این نکته ضروری است، که هرگونه گوشه نشینی را نمیتوان ممدوح دانست و عبادت به حساب آورد؛ زیرا گاهی عزلت به انگیزه هواهای نفسانی و اهداف شیطانی صورت میپذیرد (بیشتر دل میبرد خالی که در کنج لب است).
بدیهی است اینگونه موارد را نمیتوان از مصادیق عبادت خدا دانست، که:
نعم العبادة، العزلة؛[۳۳۰] گوشهگیری خداپسندانه و حکیمانه عبادت است.
انصاف
یکی دیگر از مصادیق عبادت، انصاف در کارهاست. منصف بودن، در برخورد با دیگران، همانگونه که در روایت اشاره شده، نوعی عبادت است.
از پیشوای عدالت، حضرت علیعلیه السلام سؤال شد: مهمترین عبادت چیست؟
إنصاف المرء من نفسه؛[۳۳۱] مهمترین عبادت، انصاف روا داشتن است.
سخن گفتن حکیمانه
سخنان حکیمانه و خداپسندانه از مصادیق عبادت است، چنانکه در روایات مختلفی از معصومعلیه السلام به آن اشاره گردیده است:
الکلام أفضل العبادة؛[۳۳۲] خوب سخن گفتن برترین عبادت است.
من العبادة، إظهار اللسان؛[۳۳۳] خوش زبانی عبادت است.
یاد مرگ و زندگی پس از آن
به یاد مرگ و معاد بودن عبادت است. یاد کوچ و رفتن از دنیا و عوالم پس از مرگ، از برترین عبادات است؛ همانگونه که در رهنمودی از معصومعلیه السلام وارد شده است:
أفضل العبادة ذکر الموت؛[۳۳۴] برترین عبادت یاد مرگ است.
از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کردند: زیرکترین مؤمن کیست؟
آن حضرت پاسخ دادند:
أکثرهم للموت ذکراً وأشدّهم له استعداداً؛[۳۳۵] آنکه بیش از همه به یاد مرگ باشد و از همه برای آن آمادهتر است.
در رهنمودی از امیرمؤمنان علیعلیه السلام آمده است:
من أکثر ذکر الموت، رضی من الدنیا بالیسیر؛[۳۳۶] نشانه کسی که مرگ را همواره یاد میکند، آن است که در دنیا به اندک قناعت میکند.
رو خوانی قرآن
خواندن قرآن از مصادیق بارز عبادت است، در حدیثی که از معصومعلیه السلام نقل گردیده، به آن اشاره میشود:
أفضل العبادة القراءة فی الصحف؛[۳۳۷] برترین عبادت، خواندن کتاب آسمانی (قرآن) است.
پاکدامنی
پاکدامنی و پاک سیرتی از نمادهای بسیار باارزش عبادت است. توجه و روی آوردن به طهارت روحی و پاکدامنی، از نمونههای برتر عبادت خداوند است.
أفضل العبادة، العفاف؛[۳۳۸] برترین عبادت، پاکدامنی و عفاف است.
حضرت مسیحعلیه السلام میفرماید:
إیّاکم والنظرة، فإنّها تزرع فی القلب الشهوة، وکفی بها لصاحبها فتنة؛[۳۳۹] از نگاه کردن نامشروع خودداری کنید؛ زیرا این عمل، آتش شهوت را در دل شعلهور میکند، و برای صاحبش فتنه میانگیزاند.
هنگامی که دختران شعیب پیامبرعلیه السلام پس از آب دادن گوسفندان با موسیعلیه السلام به سوی خانه میآمدند، دختران، که جلوتر از او حرکت میکردند. باد بیابانی وزیدن گرفت و چارچوب اندام آن دختر نمایان گشت؛ موسیعلیه السلام به آنها فرمود:
تأخّری، فإنّا مِن قومٍ لا ینظرون إلی أدبار النساء؛[۳۴۰] از پشت سرم حرکت کنید، من از قومی هستم که به اندام زنان نامحرم نگاه نمیکنند.
به جرأت میتوان گفت: ازدواج یکی از بهترین راهها برای به دست آوردن پاکدامنی است.
غضّ الطرف عن محارم اللَّه سبحانه أفضل عبادة؛[۳۴۱] چشمپوشی از محرمات الهی (نگاه به نامحرم)، از برترین و بارزترین عبادات است.
التنزّه عن المعاصی، عبادة التوّابین؛[۳۴۲] پاکدامنی و دوری گزیدن از گناهان، عبادت توبه کنندگان است.
در مواردی که آدمی میتواند به آلودگی و هوسبازی روی آورد؛ ولی به خاطر خدا از آن اجتناب کند و خویشتنداری و پاکدامنی ورزد، دارای اجر و منزلتی بسیار زیاد است.
أفضل العبادة، عفّة البطن والفرج؛[۳۴۳] برترین عبادت، نگهداری شکم و عورت است.
إذا أراد اللَّه بعبدٍ خیراً، أعفّ بطنه عن الطعام وفرجه عن الحرام؛[۳۴۴] هنگامی که خداوند خیر بندهای را بخواهد، شکم و عورت او را از حرام حفظ میکند.
==== ازدواج ==== ازدواج از جمله کارهای نیکویی است که در اسلام بسیار مورد توجه و سفارش واقع شده است.
دو گزارش علمی.
۱. «ازدواج، عمر انسانها را طولانی و ثروت آنان را بیشتر میکند».
پژوهشگران با بررسی هزاران زن و مرد انگلیسی، طی سالهای دهه ۱۹۹۰ میلادی دریافتند که یکی از شاخصهای فردی، زنده بودن افراد در یک دوره ده ساله، متأهل بودن آنان در ابتدای این دوره زمانی بوده است.
اثر مثبت ازدواج در افزایش طول عمر تا حدّی است که از نظر آماری با اثر منفی کشیدن سیگار، برابری میکند. بر اساس این تحقیق، زندگی در زیر یک سقف و دوران نامزدی طولانی، اگرچه برخی از فواید زندگی توأم با ازدواج را دارد؛ اما با مزایای ازدواج (ازدواج دائمی) اصلاً قابل مقایسه نیست.
این مطالعه همچنین نشان میدهد، که ازدواجهای دوم و سوم از لحاظ حفظ سلامتی و طولانی کردن عمر انسانها، به اندازه ازدواج اوّل مفید نیستند.
محققان با بررسی اطلاعات جمعآوری شده از دیگر نقاط جهان، دریافتند که کارگران متأهل حدود ده تا بیست درصد بیشتر از کارگران مجرد درآمد دارند.[۳۴۵]
۲. «افرادی که تنها زندگی میکنند، بیش از دیگران در معرض ابتلا به بیماریهای قلبی قرار دارند».
مطالعات انجام شده در ایالات متحده نشان داده است، که سیستم قلبی عروقی افراد تنها، به گونهای متفاوت از کسانی که در جمع خانواده زندگی میکنند، فعالیت میکند. این فعالیت، احتمال وقوع بیماریهای قلبی را افزایش میدهد.
بر اساس گزارش شبکه خبری بی بی سی، محققان انگلیسی معتقدند، که تنها فشارهای روحی، عامل بروز بیماریهای قلبی نیستند؛ بلکه عوامل دیگری همچون تنها زیستن، به این مشکل دامن میزنند.
پژوهشگران دانشگاه شیکاگو، پس از انجام آزمایشهای گوناگون روی ۴۵ دانشجوی پسر و ۴۴ دانشجوی دختر از دانشگاه ایالت اوهایو دریافتند، که با قرار دادن این افراد در شرایط استرس زا، هر دو گروه دچار فشار خون بالا میشوند؛ با این تفاوت که میزان فشار خون در دانشجویان مجرد و تنها، تا سطح قابل توجهی افزایش مییابد. از سوی دیگر، در این گروه از دانشجویان، افزایش تعداد ضربان قلب در شرایط استرس زا طبیعی نیست؛ البته تنها زیستن تأثیری روی عاداتی چون سیگار کشیدن و رژیم غذایی ندارد. بدین ترتیب، محققان باید علت اصلی بروز ناراحتیهای قلبی این افراد را در جای دیگر جست و جو کنند.
این مطالعات نشان میدهد، که برقراری روابط اجتماعی تا چه حد میتواند در حفظ سلامتی افراد نقش داشته باشد، همچنین کسانی که دارای برخوردهای اجتماعی در محیط کار با بستگان و دوستان خود هستند، بیشتر به سلامتی خود اهمّیت میدهند و در شرایط بهتری از سلامتی قرار دارند.
بیجهت نیست که اسلام تنهایی و مجرّد زیستن را نهی و نکوهش میکند و انسانها را به گریز از تنهایی، پیوستن به جماعت و تشکیل خانواده دعوت مینماید.
فراگیری علوم
کسب علم و علمآموزی یکی دیگر از مصادیق عبادت است. فراگیری علوم مختلف اموری است که در احادیث و روایات فراوانی به آن اشاره شده است:
أفضل العبادة، العلم باللَّه؛[۳۴۶] برترین عبادت، خداشناسی است.
فضل العلم خیر من فضل العبادة؛[۳۴۷] ارزش و مقام علم، بیشتر و برتر از ارزش عبادت است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
أشدّ الناس حسرة یوم القیامة، حسرة رجل أمکنه طلب العلم فلم یطلبه؛[۳۴۸] حسرت کسی در قیامت بیشتر است که زمینه تحصیل دانش برایش فراهم آمده؛ ولی او از آن بهرهبرداری نکرده است.
احترام به عالم
امام صادقعلیه السلام فرمود:
إنّ مِن حقّ العالِم أن لا تُکثِر علیه السؤال … وإذا دخلت علیه وعنده قوم، فسلّم علیهم جمیعاً وخصّه بالتحیّة دونهم. واجلس بین یدیه ولا تجلس خلفه، ولا تغمز بعینک ولا تشر بیدک، ولا تکثر من قول: [قال فلان خلافاً لقوله ، ولا تضجر بطول صحبته، فإنّما مَثَل العالم مَثَل النخلة یُنتظَر بها متی یسقط علیک منها شیء، والعالم أعظم أجراً من الصائم القائم الغازی فی سبیل اللَّه، وإذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدّها شیء إلی یوم القیامة؛[۳۴۹] حقّ عالم آن است که هرگاه نزدش رسیدید، وی را سؤال باران نکنید …؛ اگر بر او وارد شدید در حالی که دیگران حضور دارند، به همه سلام کنید؛ ولی او را با گرمی سلام و تحیت بگویید. در مقابل او بنشینید، نه پشت سرش. با اشاره (چشم و دست) به او خطاب نکنید (اهانتآمیز نباشد) دیدگاههای خلاف نظر او را چندان با آب و تاب پیش او مطرح نسازید، با زیاد صحبت کردن، او را آزرده و ملول نسازید؛ همانا مثل انسان دانشمند، مثل درخت خرمایی است که منتظرید از آن چیزی (خرمایی) برای شما بیافتد. (از شخص عالم سخن گهر باری شنیده شود). اجر عالم و دانشمند از آدم روزهدار نمازگزار جهادگر بالاتر است. و هنگامی که از دنیا برود، صدمهای در اسلام وارد میشود که هیچ چیزی تا روز قیامت آن را جبران نمیکند.
نتایج این بحث به شرح زیر است:
۱. در اینجا عالم همان معلم است، به قرینهای که ذکر شد.
۲. ضرورت ندارد که عالم به علوم دینی باشد؛ بلکه علم و دانشی که در روند پیشرفت آدمی به سوی خدا و تجلّی معرفت و توجّه مخلوق به خالق کمک کند، را نیز شامل است.
۳. در این حدیث، ابتدا وظیفه علم آموز بیان شد، و سپس اهمّیت وجود عالم؛ (وظیفه معلم) بیان گردید.
مردی مشغول گفت و گو با پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بود، آن حضرت به او فرمود: اکنون جبرئیل به من خبر داد که از عمر تو ساعاتی بیش نمانده است. آن مرد از پیامبر پرسید: به نظر شما در این لحظات حسّاس و سرنوشتساز، مشغول چه عملی گردم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: اشتغل بالتعلّم؛[۳۵۰] به تحصیل دانش بپرداز.
۴. در عظمت دانش همین بس، که از ائمّه معصومینعلیهم السلام وارد شده: بهترین عمل، در برترین شب (شب قدر) تحصیل دانش است.[۳۵۱]
در احادیث آمده است: از مصادیق حسنه در آیه: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنةً … » تحصیل دانش است.[۳۵۲]
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره مقام و منزلت عالم دینی میفرماید:
… ولو أمرت أحداً أن یسجد لغیر اللَّه، لأمرت ضعفاء شیعتنا وسائر المکلّفین أن یسجدوا لمن توسّط فی علوم وصیّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؛[۳۵۳] اگر سجده کردن در پیشگاه غیر خدا روا بود (اگر میخواستم کسی را وادار کنم تا به غیر خدا سجده کند) هرآینه مردم را وادار میکردم تا در برابر صاحبان علوم وصی رسول خداصلی الله علیه وآله سجده کنند.
غزالی، در کتاب احیاء علوم الدین، حدیث زیر را از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند:
نودی للعابدین والمجاهدین: ادخلوا الجنّة! فیقول العلماء: بعلمنا تعبدوا وجاهدوا. فیقول اللَّه عزّوجلّ: أنتم عندی کبعض ملائکتی! اشفعوا تشفّعوا؛[۳۵۴] در روز قیامت، به عابدان و مجاهدان ندا میرسد: وارد بهشت شوید. در این هنگام علما و دانشمندان متواضعانه و با فروتنی میگویند: اینان در پرتو دانش ما، به عبادت و عمل پرداختند. ندا میرسد: جایگاه شما مانند برخی از ملائکهام، نزد من است، شما به شفاعت از دیگران برخیزید و سپس وارد بهشت شوید.
سعدی شیرازی میگوید:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد و صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن، این فریق را
گفت آن گلیمخویش بدرمیبرد زموج
وین جهد میکند که رهاند غریق را
آری، عالم است که حیات میبخشد و درهای سعادت را به روی افراد جامعه میگشاید؛ بنابراین، عالم علوم دین از مصادیق آیه شریفه است که:
«وَمَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَی النَّاسَ جَمِیعاً»؛[۳۵۵] کسی که یک نفر را حیات ببخشد، گویا جامعه بشری را حیات بخشیده است.
علّامه طبرسیرحمه الله در تفسیر جوامع الجامع، ذیل آیه فوق مینویسد:
من أحیاها … بأن استنقذها من غرق أو حرق، أو هدم ونحوها، أو إخراجها من ضلال إلی هدی، فکأنّما أحیی الناس جمیعاً؛[۳۵۶] اگر کسی دیگری را از غرق شدن یا سوختن و یا زیر آوار واقع گشتن نجات دهد، یا از گمراهی به هدایت بکشاند، گویا همه مردم را نجات داده است.
صاحب تفسیر مجمع البیان، در شرح حال خود مینویسد:
شبی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را در عالم رؤیا دیدم، در حالی که موسی کلیم اللَّهعلیه السلام در کنار ایشان نشسته بود. حضرت موسیعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: شما فرمودید: علماء أمّتی کأنبیاء بنی اسرائیل؛ با آنکه انبیای بنیاسرائیل دارای مقامی بلند و دانشی بیکرانند؛ چگونه ممکن است علمای امّت تو همانند پیامبران بنی اسرائیل باشند؟!
در این هنگام من وارد جلسه آنان شدم، پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره به من کرد و فرمود: هو منهم؛ این یکی از آنان است. حضرت موسیعلیه السلام به من نگریست و فرمود: اسمت چیست؟ عرض کردم: ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی …
حضرت موسیعلیه السلام گفت: کلامت را طولانی کردی، من فقط پرسیدم نامت چیست! گفتم: شما چرا وقتی از سوی خدا ندا رسید: «وَما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی»؛[۳۵۷] «آن چیست در دستت؟ ای موسی!» شما پاسخ دادید: «هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُ عَلَیْها وَأَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی وَلِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری ؛[۳۵۸] «این عصای من است و بر آن تکیه میکنم و با آن کارهای چوپانی گوسفندانم را سامان میبخشم و بسیاری از کارهای روزمره زندگی خود را با کمک آن انجام میدهم.» در حالی که همان جمله اول کافی بود، چرا شما کلام خود را طولانی کردید؟!
در این هنگام، حضرت موسیعلیه السلام لبخندی زد و مرا مورد نوازش و مرحمت خود قرار داد و به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: آری بهجا فرمودی، ای رسول خدا! که: عالمان امت من مانند پیامبران بنی اسرائیلند.[۳۵۹]
استغفار و طلب مغفرت
از دیگر موارد عبادت، طلب مغفرت و ندامت باطنی خالصانه است.
خیر العبادة، الاستغفار؛[۳۶۰] طلب مغفرت از خدا بهترین عبادت است.
خوش گمانی به خدا
از مصادیق عبادت، امید داشتن به فضل خداوند متعال و حسن ظنّ به پروردگار سبحان است.
رأس العبادة حسن الظنّ باللَّه؛[۳۶۱] برترین عبادت، خوش گمانی به خداوند متعال است.
حسن الظنّ باللَّه من حسن العبادة؛ حسن الظنّ باللَّه یدعو إلی العبادة؛[۳۶۲] خوش گمانی به خداوند از بهترین عبادات است؛ خوش گمانی به خداوند تو را به سوی عبادت فرا میخواند.
بوسه بر پدر و مادر
امیر مؤمنان علیعلیه السلام درباره بوسیدن والدین (پدر و مادر) میفرماید: قبلة الوالدین عبادة؛[۳۶۳] بوسیدن پدر و مادر عبادت است.
این بوسیدن، جنبه احترام داشته و در احادیث و روایات فراوانی مورد تأکید واقع شده است.
خوشحال کردن دیگران
یکی دیگر از مصادیق عبادت، مسرور ساختن و خوشحال نمودن انسانهای باایمان از راه همدمی، همدردی، رفع مشکلات و برآوردن خواستههای آنان است. در نگرش اسلامی، برآوردن خواستههای مؤمنان و خشنود ساختن آنان، یکی از اعمال و عبادات ارزنده انسانهاست.
در احادیث اسلامی، بر این نکته نیز تأکید شده، که شاد کردن مؤمنان در زندگی اخروی تأثیر به سزایی دارد و مایه شادی و آرامش صاحب خود میشود. این سرور دارای تجلّی ویژهای بوده و تمثال آن، همواره صاحب خود را همراهی کرده و از وحشت و تنهایی دنیا و آخرت میرهاند.[۳۶۴]
نگاه کردن به مؤمنان
نگاه مهرآمیز به صورت انسان باایمان، عبادت است.
امام سجادعلیه السلام فرمود:
نظر المؤمن فی وجه أخیه للمودّة والمحبّة له، عبادة؛[۳۶۵] نگاه انسان باایمان به صورت برادر مؤمن خود از روی مهر و محبت، عبادت است.
فصل دهم: رانده شدگان از درگاه عبادت
خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود.(حافظ)
عبادت پیشگان از حیث سرانجام و عاقبت در این دنیا، سه دستهاند:
۱. دستهای که همواره در مسیر عبادت باقی میمانند.
۲. دستهای دیگر که از مسیر عبادت منحرف گشته، به ضدّ آن (کفر یا شرک) روی میآورند.
۳. دستهای دیگر که از راه عبادت منحرف گشته؛ ولی انحراف خود را کتمان میکنند.
انگیزههای فرار
دلایل روی گردانی انسان از عبادت خداوند بیشمار است، که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
الف) گرفتار آمدن در دام دنیاپرستی؛
ب) اسیر شدن در بند شهوت؛
ج) افتادن در دام وسوسههای ابلیس؛
د) گرفتار شدن در بند جهل و نادانی؛
ه) غفلت و غرور؛
در این فصل، به بیان سرگذشت تعدادی از کسانی که در ابتدا عابد درگاه خدا بودند؛ ولی به مرور زندگی تغییر مسیر دادند و دچار ضلالت و گمراهی شدند، میپردازیم:
رانده شدگان از درگاه حق
ابلیس
ابلیس در جمع فرشتگان میزیست و هزاران سال خدا را عبادت کرد. ابتدا نام او «الحرث» بود، که پس از خودداری از سجده بر آدم و یأس از رحمت خداوند، ابلیس نامیده شد.[۳۶۶]
هنگامی که نسناسها در زمین سرکشی کرده و مورد خشم الهی واقع شدند، نابود گشتند. ابلیس به دلیل آنکه در شمار عصیانگران آن جمع نبود، از آن میان نجات یافت و به آسمان رفت و با فرشتگان زیست؛ ولی بعد از خلقت انسان و سجده نکردن بر آدمعلیه السلام و نافرمانی امر خداوند متعال، از درگاه حق رانده شد.
قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده و سخن شیطان را چنین نقل میفرماید: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»؛[۳۶۷] مرا از آتش آفریدی و او را از گِل. شیطان دستور پروردگار حکیم را زیرپا نهاد و خداوند متعال، با ندای «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ»؛[۳۶۸] فرمود: از صف آنها [= فرشتگان] بیرون رو، که (از درگاه ما) رانده شدهای. موقعیت و عاقبت وی را آشکار ساخت.
امیر مؤمنان علیعلیه السلام نیز به این موضوع اشاره نموده و میفرماید:
وکان قد عبد اللَّه ستّة آلاف سنةٍ لا یُدری أ مِن سنی الدنیا أم من سنی الآخرة؛[۳۶۹] همانا شیطان، خداوند را شش هزار سال عبادت کرد و معلوم نیست آیا از سال دنیوی است یا از سال آخرت؟!
آدمعلیه السلام پس از اخراج از بهشت، ابلیس را در یکی از فلات زمین دید، به او گفت: چرا ما را فریفتی و از بهشت بیرون کردی؟ ابلیس پاسخ داد: من شما را بیرون کردم و به زمین کشاندم، مرا چه کسی بدین جا کشاند؟ پس از آن، از خدا مهلت خواست و سپس از جمع فرشتگان بیرون رانده شد.
«أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»؛[۳۷۰] (گفت: پروردگارا!) مرا تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند، مهلت ده.
از سوی خدای متعال ندا رسید:
«فَإِنَّکَ مِنْ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»؛[۳۷۱] (فرمود:) تو از مهلت دادهشدگانی؛ ولی تا روز و زمان معیّن.
هنگامی که امام زمانعلیه السلام حکومت جهانی خود را برقرار نماید، ابلیس را از پا در میآورد و بساط وسوسه گریهای او برچیده میشود. مراد از وقت معلوم، روز ظهور و تحقّق حکومت مهدی موعودعلیه السلام است.[۳۷۲]
در برخی از روایات آمده است: در دوران رجعت، آنگاه که نوبت تجلّی حکومت امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرا رسد، وقت معلوم و فرصت نهایی حضور ابلیس در دنیا به پایان رسیده و به دست آن حضرت به هلاکت میرسد.
علّامه جزایری در انوار النعمانیة مینویسد:
آنگاه که نوحعلیه السلام از کشتی پیاده شد، ابلیس به دیدار آن حضرت شتافت و گفت: تو را بر من حقّی است و دوست دارم تا آن را به بهترین صورت تلافی کنم. در این هنگام از آسمان ندا رسید: ای نوح! به کلمات و نصایح ابلیس توجه کن!
حضرت نوحعلیه السلام به ابلیس گفت: سخنت چیست؟ ابلیس گفت: من تو را از سه خصلت برحذر میدارم:
۱. تو را از کبر و استکبار پیشگی برحذر میدارم؛ که اوّلین عصیانی است که در پیشگاه خدا صورت پذیرفت.
۲. تو را از حرص برحذر میدارم؛ حرص پدرت آدم را از ادامه زندگی در بهشت محروم ساخت.
۳. هرگز با زن نامحرم در جای خلوتی به سر نبر؛ که من زمینه انحراف را فراهم میآورم.
از سوی خداوند ندا رسید: ای نوح! آن رهنمودها را از ابلیس بپذیر. از این رو گفتهاند: الحکمة ضالّة المؤمن؛ حکمت، گمشده مؤمن است.[۳۷۳]
آری، آدم باایمان، گمشده خود را در هر کجا بیابد، آن را میرباید؛ حتی اگر دست ابلیس باشد.
روزی ابلیس در مصر بر فرعون وارد شد، در حالی که او در حمام بود. فرعون اعتراض کرد و گفت: تو کیستی و چرا وارد شدهای؟ ابلیس گفت: مرا نمیشناسی؟ مرا تو آفریدهای! مگر تو نمیگویی: أَنَا ربّکم الأعلی؛[۳۷۴] من خدای برتر شما هستم؟!
بدترین عمل شیطانی
سلیمان نبیعلیه السلام به ابلیس گفت: کدام عمل در دیدگاه تو محبوب و در چشم خدا مبغوض است؟ پاسخ داد: اگر تو محبوب خدا نبودی، پاسخ نمیگفتم.
إنّی لست أعلم شیئاً أحبّ إلیّ وأبغض إلی اللَّه تعالی، من استغناء الرجل بالرجل والمرأة بالمرأة؛[۳۷۵] من چیزی را محبوبتر نزد خود و مبغوضتر پیش خدا به مانند لواط و مساحقه سراغ ندارم.
هشدارهای ابلیس به حضرت موسی علیه السلام
غزالی در احیاء العلوم نقل میکند: در روایت آمده است: حضرت موسی کلیمعلیه السلام در جایی نشسته بود که ابلیس به دیدار او شتافت. او عبای رنگارنگی بر دوش داشت و در کنار موسیعلیه السلام نشست. عبای جبّه خود را بر زمین نهاد و گفت: السلام علیک یا موسی!
موسیعلیه السلام به او گفت: تو کیستی؟
- من ابلیس هستم.
- خدا تو را زنده نگذارد، چرا به اینجا آمدی؟
- چون موقعیت تو را در پیشگاه خدا میدانم، آمدم به تو سلامی بدهم!
- این عبای رنگارنگ چیست؟
- دلهای بنی آدم را از این راه میفریبم.
- کدام عمل است که اگر بنیآدم به آن روی آورند، تو برآنها مسلّط خواهی شد؟
- آنگاه که به عُجب و غرور روی آورند، گناه خود را فراموش کنند و عمل نیک خود را باارزش به حساب آورند …
ای موسی! من به سه چیز، تو را هشدار میدهم:
۱. با زن نامحرم در خلوت منشین، که نفر سوم، خودم خواهم بود و تلاش میکنم تا زمینه گناه را فراهم آورم.
۲. با خدا پیمانی را امضا مکن و عهد و نذری مبند، مگر آنکه بدان وفا کنی.
۳. اگر خواستی انفاق کنی، فوراً بدان عمل کن؛ و گرنه تلاش میکنم تا انصراف ایجاد کنم.
ابلیس پس از این گفت و شنود برخاست و رفت و با خود چنین زمزمه میکرد: موسی فهمید که بنیآدم را درباره چه چیزهایی هشدار دهد.[۳۷۶]
قیافه شیطان
یحیی پیامبرعلیه السلام از خدا خواست تا شیطان را به شکل اصلیاش بنگرد. ابلیس به امر خدا در پیش یحیی به صورت واقعی خود ظاهر شد. او کلاهی بر سر داشت که منگولههایی بر آن آویزان بودند و خلخالهایی نیز در پاها داشت.
حضرت یحییعلیه السلام از او پرسید: چرا در سر تو منگوله دیده میشود؟
- عقلهای بنیآدم را با آنها میفریبم.
- چرا خلخال در پای خود داری؟
- وقتی پای خود را تکان میدهم، غنا مینوازد و از این طریق مردم را میفریبم.
- کدام ساعت، بیشتر بنیآدم را مورد سلطه خویش قرار میدهی؟
- ساعتی که شکم او پر است.
- آیا مرا در چنین حالتی یافتی؟
- آری؛ روزی غذایی برای افطار تو، به پیش آوردند و تو روزهدار بودی و از آن سیر خوردی، آن شب در عبادت کوتاهی کردی، مرا خیلی خوش آمد.
- دیگر در خوردن غذا زیادهروی نمیکنم.
- هرگز کسی را نصیحت نکنم.[۳۷۷]
قابیل
برخی معتقدند: انگیزه نزاع قابیل با هابیل، وصیت حضرت آدمعلیه السلام و انتخاب هابیل به عنوان وصیّ آن حضرت بود. قابیل که فرزند بزرگتر بود، پیش پدر شکایت برد. آدمعلیه السلام فرمود: این یک امر الهی است و دست من نیست. اگر میخواهید راستی گفتار مرا بدانید، هر یک از شما دو برادر، پیش خدا هدیهای ببرید و هدیه هر کدام پذیرفته شد، وصیّ من خواهد بود.
قابیل از زراعت و هابیل از دامداری خود هدیهای آوردند، که هدیه قابیل مقبول درگاه حق واقع نگشت و رسوا شد؛ سپس شیطان به میدان آمد و به قابیل گفت: تو موجب سرشکستگی نسل خود شدی، در حالی که نسل هابیل به افتخار بزرگی دست یافتند؛ ولی نسل تو سر شکسته شدند.
ابلیس آنقدر به وسوسه قابیل پرداخت، که سرانجام قابیل برادرش را به قتل رساند. قابیل پس از قتل هابیل، وقتی خشمش فرو نشست، پشیمان شد. بدن برادر را به دوش کشید، به این طرف و آن طرف حرکت میداد و نمیدانست چه کند. نفس لوامّهاش، وی را سرزنش میکرد. خداوند متعال برای احترام آن بدن شریف، برای نشان دادن چاره کار، کلاغی را به سوی قابیل فرستاد، که انتخاب این پرنده بدون حکمت نبود، چرا که کلاغ پرندهای طمع کار است و مردار میخورد. آن کلاغ، کلاغی دیگر را کشت و جسد آن را در چالهای زیر خاک دفن کرد. قابیل با تماشای این منظره، مطلب را فهمید و جسد هابیل را به خاک سپرد.
آن روز آدمعلیه السلام از قابیل پرسید: هابیل چه شد؟ او پاسخ داد: مگر من نگهبان او هستم؟ آدم از قضیه مطلع شد و چهل شبانه روز گریست. آنگاه که نوبت کیفر قابیل فرا رسید گفت: خدایا! پدرم آدم، تو را نافرمانی کرد، وی را مورد عفو خویش قراردادی، مرا نیز ببخش. ندا رسید: او (حضرت آدمعلیه السلام) قطع رحم نکرده بود. قابیل خواست که به خمسه طیبه (اهل بیتعلیهم السلام) متوسل شود که طوفانی وزیدن گرفت و او را به کوه زد و از پا درآورد.
حضرت آدمعلیه السلام بعد از ۱۰۴۰ سال، چشم از جهان فرو بست. بدن او را در تابوت قرار داده و در کوه ابوقبیس نهادند که نوحعلیه السلام در هنگام طوفان، آن را در کشتی خود جای داد و سپس در نجف دفن نمود.[۳۷۸]
در زیارتنامه امیر مؤمنان علیعلیه السلام نیز آمده است:
السلامعلیک وعلی ضجیعیک آدم ونوح؛[۳۷۹] سلام بر تو و بر دو همراهت! آدم و نوحعلیهما السلام.
پس از یک سال از فوت حضرت آدمعلیه السلام، مرگ حضرت حوّا فرا رسید و بدن او را کنار آدمعلیه السلام به خاک سپردند. نظر دیگری نیز وجود دارد که بدن حضرت حوّا در جدّه به خاک سپرده شد. (امروز در جدّه، قبری به عنوان قبر حضرت حوّا به چشم میخورد).
قوم نوح علیه السلام
بعد از سیصد سال، که از نبوّت و دعوت حضرت نوحعلیه السلام به سوی حق گذشت و دشمنانش تمام حیلهها را علیه او به کار بردند، به ستوه آمد و تصمیم گرفت آنان را نفرین کند. فوجی از فرشتگان از ایشان مهلت خواستند و او سیصد سال دیگر مهلت داد.
پس از پایان مهلت، گروه دیگری تقاضای مهلت نمودند و حضرت سیصد سال دیگر مهلت داد. بعد از آن نیز دستهای به محضر پیامبر خدا رسیده، تقاضای فرصتی دیگر نمودند. ایشان باز سیصد سال مهلت داد. یاران نوح به تنگ آمدند و از وی تقاضای نفرین کردند و او این چنین نفرین کرد:
«وَقالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً»؛[۳۸۰] و نوح گفت: پروردگارا! در روی زمین، هیچ یک از کافران را باقی مگذار.
ندا رسید: به پیروان خود بگو خرما بخورند و هسته آن را بکارند تا خرما شود و ثمر دهد و از ثمره آن بخورند تا عذاب الهی نازل شود. آنان نیز به این دستور الهی عمل نمودند.
بار دیگر ندا رسید: این خرما را بخورند و هسته آن را بکارند تا به ثمر نشیند و از آن بخورند تا عذاب الهی نازل شود.
یک سوم از یاران، کاسه صبر شان آنان لبریز گشته از وی جدا شدند؛ ولی دو سوم از یاران نوح، بدان عمل کردند.
برای بار سوم خداوند متعال ندا داد: این بار نیز هسته خرماها را بکارند تا به ثمر نشیند و از آن تناول کنند و منتظر فرو فرستادن عذاب الهی بر کافران باشند. در این هنگام، یک سوم دیگر از او جدا شدند و یک سوم یاران باقی ماندند. آنان کاشتند و خرما به ثمر نشست و عذاب نازل شد.[۳۸۱]
قوم صالح پیامبر علیه السلام
در تفسیر عیاشی آمده است: جبرئیل داستان قوم صالح را برای رسول خداصلی الله علیه وآله این چنین بازگو کرد: صالح شانزده ساله بود که به پیامبری مبعوث شد. وی ۱۲۰ سال تبلیغ کرد و فقط چند نفر به او ایمان آوردند. قوم صالح (همان قوم عاد بودند که حضرت هودعلیه السلام هم سالیانی در میان آنان میزیست) دارای هفتاد بت بودند.
پیامبر خدا به آنان گفت: بیاییم از خدا و از بتها چیزی بخواهیم، یا من به دین شما میگروم و یا شما به دین من در میآیید. آنان پذیرفتند. قوم صالح هفتاد بت خود را به جایگاه مراسم مخصوص آوردند. صالح بتها را صدا کرد، پاسخ ندادند. آنان در پیش بت به دعا و گریه و زاری پرداختند؛ ولی خواسته آنان برآورده نشد. آنان از صالحعلیه السلام تقاضا کردند تا دوباره بتها را صدا کند و از بتها چیزی بخواهد، صالح پذیرفت. این بار نیز پاسخ نیامد.
نوبت قوم صالح رسید تا از خدای صالح چیزی بخواهند. از میان قوم صالح، هفتاد تن از برجستگان قوم انتخاب شدند و در بالای کوهی اجتماع کردند و از خدا درخواست نمودند تا شتر ماده قرمز رنگ پر موی، که ده ماه از عمرش گذشته باشد،[۳۸۲] از دل صخره ظاهر شود.
با دعای صالح، خواسته آنان برآورده شد. کافران گفتند: چه قدر خدای تو زود پاسخ میدهد، پس اکنون از خدایت بخواه تا بچّه شتری هم برایش از سنگ بیرون بیاورد، و این چنین شد.[۳۸۳] آنان توبه نموده و به صالح ایمان آوردند؛ سپس جملگی از کوه پایین آمده، تا قوم خود را از حقّانیت دین صالح باخبر سازند.
هنگامی که پیش قوم خود بازگشتند، ۶۴ نفر مرتد شده، گفتند: اعجاز نبود؛ جادو و سحر بود. شش تن گفتند: کار صالح حق بود. از این شش نفر نیز، یک نفر به مرتدّان پیوست و بعد در شمار پی کنندگان ناقه صالح درآمد و فقط پنج نفر در راه حق پایدار ماندند.
داستان ناقه صالح پیامبر علیه السلام
از سوی خدا به حضرت صالحعلیه السلام وحی رسید تا به قوم خود بگوید: آب آبادی شما طبق نوبت، یک روز از آن شما و یک روز از آن ناقه است. آن روز که برای ناقه است، همگان از شیر آن استفاده میکردند. هر کس هر قدر شیر میخواست، در ظرف میریخت و میبرد. معجزه عجیبی که گواه بر صدق ادعای صالح پیامبر بود. صالح پیامبرعلیه السلام به مردم فرمود: به شتر آسیبی نرسانید، او در زمین خدا به چرا مشغول است و اگر اذیتش کنید، عذاب الهی نازل میشود.
مردی حرامزاده به نام «قدار»، از سوی کفّار مأموریت یافت تا آن حیوان بیگناه را پی کند. زنی به نام «ملکا»، قدار را تشویق به کشتن ناقه کرد، که دختری زیبا داشت و آن رابه قدار پیشکش کرد. هنگامی که قدار به پی کردن حیوان پرداخت مردم نیز او را یاری نموده و حیوان را کشتند. بعد از کشتن ناقه و بچه آن، گوشتها را در بین خود تقسیم نمودند. بعد از این عملِ نابخردانه، پیامبر خدا به قوم خود وعده عذاب داد. آنان درصدد برآمدند تا پیامبر خویش را به قتل برسانند.[۳۸۴] وحی از آسمان نازل شد که آنان حجّت الهی را از بین بردند و عذاب حتمی است، و صیحه آسمانی آنان را به هلاکت رساند.[۳۸۵]
قوم حضرت موسی علیه السلام
حضرت موسیعلیه السلام با تلاش طاقت فرسای خود، پرچم توحید را به اهتزاز درآورد. در آن زمان، منطقه اریحا همچنان گرفتار حکّام کفر پیشه بود. او با سپاهی بسیار موحّد، به فرماندهی یوشع و کالب، به آن دیار حمله برد و آن را به محاصره خود درآورد؛ ولی اهل منطقه به مقاومت پرداختند.
در این هنگام، جمعی از هواپرستان اریحا، از طاغوت فکری آنجا تقاضای چاره کردند. او پس از چندی پیشنهاد عجیبی مطرح کرد؛ پیشنهادی که غالباً مستکبران و استعمارگران از آن سود میجویند و در متلاشی کردن سپاه حق از آن بهره میگیرند. او پیشنهاد داد دختران و زنان به گونهای بیحجاب و بدحجاب به عناوین مختلف، از جمله در لباس دست فروشها، به سپاه موسی نزدیک شوند و در فریب آنان تلاش کنند. او گفت: اگر سپاه موسی به فحشا روی آورند، پیروزی از آن شماست.
پس از اندک زمانی، این نیرنگ مؤثّر واقع شد و کار برخی از افراد سپاه حق، به رسوایی کشید. سرانجام بیماری طاعون شیوع یافت و بیست هزار تن (و به قولی هفتاد هزار تن) از سپاه موسیعلیه السلام به هلاکت رسیدند[۳۸۶] و زمینه شکست سپاه موسی فراهم آمد.
ترفند دشمن
آری، مستکبران و دشمنان شریعتهای آسمانی، در طول تاریخ برای رسیدن به اهداف شوم خود - که همان انحراف مردم از صراط مستقیم الهی است - از هر وسیله و نیرنگی استفاده میکردند و اکنون نیز هدف دشمن، از ایجاد آزادی برای زنان، چیزی جز تباهی و نابودی حکومت اسلامی ما نیست.
دشمن در تهاجم فرهنگی، نخست به رفع موانع میپردازد؛ او با شعار زیبای آزادی و دمکراسی به میدان آمده و در جهت پیشبرد اهداف خویش، اقدام به برداشتن موانع مینماید و آنگاه میدان داری میکند.
معیار آزادی مورد نظر او چیزی است که فقط خواسته او را تأمین میکند و ننگ و ذلّت را برای جامعه به ارمغان میآورد. دشمن، آزادی در شهوت را معیار کار خود قرار میدهد؛ در حالی که در بینش اسلامی، این مسئله یکی از عوامل ضدّ آزادی است.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
عبد الشهوة أذلّ من عبد الرقّ؛[۳۸۷] بنده شهوت و هواهای نفسانی، ذلیل تر از بنده زرخرید است.
و در کلام گهربار دیگری فرمود:
من ترک الشهوات، کان حرّاً؛[۳۸۸] کسی که شهوت را ترک کرد، آزاد است.
عابد بنی اسرائیل
عابد سخت کوش بنی اسرائیل، که دویست سال از عمر خود را در عبادت گذرانده بود، از خداوند متعال تقاضا کرد تا ابلیس را به او نشان دهد. پیری در برابر او ظاهر شد.
او پرسید: تو کیستی؟
- من ابلیس هستم.
- چرا به سراغ من نیامدی تا مرا بفریبی؟
- بارها آمدم؛ ولی در کمند من نیفتادی.
- چرا؟
- چون عبادت تو خالصانه بوده و تمام لحظات عمر خود را به خاطر خدا به عبادت میگذرانی. تو فکر میکنی نکند عزرائیل فرا رسد و تو در گناه و عصیان باشی. به این دلیل من نتوانستم بر تو مسلّط شوم،[۳۸۹] و به خاطر همین اطاعت تا الآن دویست سال از خداوند عمر گرفتی و دویست سال دیگر نیز زنده خواهی بود؛ این را گفت و غایب شد.
عابد به فکر فرو رفت و با خود گفت: حال که دویست سال مهلت دارم، چرا خود را از کام جوییها و لذّات دنیوی محروم کنم؟! صد سال را در عیش و نوش به سر میبرم و صد سال دیگر را در اطاعت و عبادت میگذرانم. به دنبال این اندیشه، دست از عبادت کشید و به دنیا روی آورد و کمکم خطاهای فراوانی مرتکب گشت. ناگهان احساس کرد عزرائیل به سراغ وی آمد. به عزرائیل گفت: من دویست سال مهلت دارم. عزرائیل گفت: آری، مهلت داشتی؛ ولی بر اثر دوری از عبادت و غرق شدن در لذّت جویی و گناهان، عمر تو کوتاه شد.
آری، سخن آسمانی و حیاتبخش رسول خداصلی الله علیه وآله است، که فرمود:
حبّ الدنیا، رأس کلّ خطیئة؛ اساس همه خطاها و گناهان، دنیاپرستی است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: در زمان حضرت موسیعلیه السلام، عابدی در قوم بنیاسرائیل دست از دنیا کشیده و همواره به عبادت مشغول بود. ابلیس همه کارگزاران خود را فرا خواند، و راه غلبه بر او را از آنان جویا شد.
یکی از آنان پاسخ داد: من برای غلبه بر او اقدام میکنم.
ابلیس گفت: از چه راهی؟
پاسخ داد: از طریق زن، اقدام خواهم کرد.
ابلیس گفت: نمیتوانی از این راه بر او غلبه کنی، او با زن سر و کاری ندارد؛ چون دارای چنین روحیهای نیست.
یکی دیگر از کارگزاران، شراب را پیشنهاد کرد. سومی شیوهای دیگر را، که همه از سوی ابلیس رد شد.
سرانجام یکی از حاضران گفت: من از راه عمل نیک پیش میروم.
ابلیس گفت: برو به سوی او، که تو پیروز خواهی شد.
او رفت و در کنار عابد به عبادتی شیطانی پرداخت تا بالأخره نظر عابد را جلب کرد. عابد از او پرسید: تو کیستی و چگونه توان و قدرت و رغبت به عبادت را پیدا کردهای؟! او در آغاز، بر اثر اشتغال به عبادت پاسخ نمیداد و سرانجام به حرف آمد و گفت: انگیزه اصلی من در این باره، توبه است. من از کاری که کردهام، توبه نمودم و هرگاه آن عمل به یادم میآید، جهت جبران آن، رغبت من به عبادت بیشتر میشود.
عابد گفت: چه بهتر آن را به من معرفی کنی تا بدان بپردازم و به توبه روی آورم و رغبت من نیز به عبادت بیشتر شود. آن شیطان زن فاسدی را به وی معرفی کرد. عابد به سراغ آن زن رفت و دو درهم به او داد. مردم گمان کردند عابد، جهت نهی از منکر پیش زن رفته است. آن زن نیز، این چنین گمان میکرد؛ ولی معلوم شد که عابد گرفتار دام شیطان شده است.
زن که در درون، از کار خود در پیشگاه خدا شرمسار بود، از تقاضای مرد عابد متأثّر شد و به او گفت: چه شد که به سوی من آمدی؟ عابد پاسخ داد: عابدی مرا بدین عمل ترغیب کرد.
زن گفت: او شیطان است، او عابد نیست! ای بنده خدا! ترک گناه برتر از توبه پس از آن است. چنین نیست که هر کس در آرزوی توبه به سر میبرد، بدان توفیق یابد و بدون تردید، آن عابد دروغین ابلیس است؛ برگرد که اگر غایب شد، او ابلیس است.
عابد به معبد خود بازگشت، دیگر آن عابد دروغین را ندید. همان شب، آن زن از دنیا رفت و مورد غفران الهی واقع شد. از سوی خداوند به موسی کلیمعلیه السلام وحی رسید: یا موسی! بر فلان زن، که از دنیا رفته است نماز بخوان، و مردم را به شرکت در نماز او دعوت کن. من این زن را به خاطر آنکه بنده مرا از معصیت باز داشته است، مورد بخشش خود قرار دادهام.[۳۹۰]
در اهمّیت توبه، همین بس که در قرآن کریم سورهای به این نام است.
نکات این داستان
۱. از ظاهر اعمال دیگران نباید فریفته گشت.
۲. باید فرهنگ حاکم بر صاحبان عمل را ملاحظه کرد.
۳. باید نهی از منکر کرد و دیگران را از گناه بازداشت.
۴. میتوان به عاقبت شرمساری در پیشگاه خدا امید بست.
۴. نهی از منکر، حتّی برای یک زن فاسد نیز عاقبتی خوب و درخشان آفرید.
بلعم باعورا
او از دانشمندان بنی اسرائیل بود، که در پیشگاه خدا مقامی والا یافت، تا بدان جا که دعایش مستجاب میشد (مستجاب الدعوه بود) و اسم اعظم الهی را میدانست. حضرت موسیعلیه السلام از او به عنوان مبلّغ نیرومند دین استفاده میکرد؛ ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او، از راه حق منحرف شد و همه مقامات معنوی خود را از دست داد، به حدّی که در صف مخالفان حضرت موسیعلیه السلام قرار گرفت. قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَالَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَمِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ * وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛[۳۹۱] برای آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولی او سرانجام از آنها جدا شد. شیطان او را به دنبال خود کشاند و گمراه گشت. اگر میخواستیم، او را با این آیات بالا میبردیم؛ ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خویش پیروی کرد. او همچون سگ هار است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را بیرون میآورد و اگر او را به حال خود واگذاری، همین کار را میکند. (گویی آن چنان تشنه دنیاپرستی است، که هرگز سیراب نمیشود). این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. این داستانها را برای آنها بیان کن؛ شاید بیندیشند و بیدار شوند.
از آیه فوق به وضوح فهمیده میشود که یکی از عوامل مهمّ دوری از حق، دلبستگی به دنیا و زرق و برق و لذّتهای آن است. در تفسیر قمی، ذیل آیه ۱۷۵ سوره اعراف آمده است:
برای آنها سرگذشت کسی را که آیات خود (الطاف الهی) را به او دادیم بخوان، که وی سرانجام از دستور خدا خارج گشت و شیطان به او دست یافت و از گمراهان شد.
اسم اعظم به بلعم بن باعورا اعطا شده بود و هر دعایی میکرد، مستجاب میشد. وی به سوی فرعون تمایل پیدا کرد و چون فرعون تصمیم گرفت موسی و یارانش را تعقیب کند، فرعون به بلعم گفت: از خدا بخواه که موسی و اصحابش به دست ما گرفتار شوند. او پذیرفت و به طرف موسی و اصحابش به راه افتاد تا در حقّ پیامبر خدا و اصحابش نفرین کند.
حیوان چهارپایی که بلعم باعورا بر آن سوار بود، از حرکت باز ایستاد. بلعم، به ضرب و شتم حیوان پرداخت. به حکم الهی، آن حیوان زبان گشود و گفت: وای بر تو! به چه دلیل مرا میزنی؟ آیا از من میخواهی که تو را بر پشت خود حمل کنم تا بتوانی پیامبر خدا و قوم مؤمنش را نفرین کنی؟! بعد از این عمل، بلعم باعورا به قدری حیوان را کتک زد، که جان داد. در این هنگام اسم اعظم از او گرفته شد.
در یکی از رهنمودهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیعلیه السلام آمده است:
یا علی! أشقیالناس منباع دینه بدنیاه، وأشقی منذلک، منباع دینه بدنیا غیره؛[۳۹۲] بدبخت کسی است که دین خود را فدای دنیایش نماید، و بدبخت تر از او کسی است که دینش را به دنیای دیگری بفروشد.
سامری
یکی دیگر از رانده شدگان درگاه خدا، سامری است. او بر اثر سوء استفاده از دانش و موقعیت خویش، به عاقبت نا فرجامی گرفتار شد. وی از کسانی بود که پدر و مادرش از ترس فرعون، او را در مخفی گاهی قرار داده بودند. بعضی از مورخان نوشتهاند: امدادهای غیبی از وی مراقبت کردند تا بزرگ شد؛ بنابراین، او جبرئیل را میشناخت و در روز عبور از رود نیل، علاوه بر حضرت موسی و هارون علیهما السلام، سامری نیز جبرئیل را مشاهده نمود.[۳۹۳] این مسئله به نوبه خود، گواه است که سامری، پیش از ارتداد، صفای باطنی خاصّی داشت.
ابن کثیر دمشقی در البدایة و النهایة چنین آورده است: سامری از قومی بود که بقر (گاو) را میپرستیدند. آنها در همسایگی قوم بنی اسرائیل زندگی میکردند؛ ولی او به بنی اسرائیل ملحق گشته بود. به سبب این پیش زمینه، سامری گوساله را به عنوان تجلّی ذات حق به بنی اسرائیل معرفی کرد، گروهی از آنان گفتند: این گوساله موجود عجیب و جلوه خداست. گروهی گفتند: باید موسی بازگردد تا از او کسب تکلیف کنیم. گروهی رسماً عمل سامری را یک عمل کفرآمیز خواندند و در برابر او به مخالفت برخاستند. پس از بازگشت حضرت موسیعلیه السلام، گروه سوم تقویت شدند، و گروه دوم شرمنده گشتند و گروه اوّل از موسیعلیه السلام خواستند تا چگونگی انجام توبه را به آنان بیاموزد و موسیعلیه السلام از سوی خدا به آنان فرمود: به امر خدا به قتل عام یکدیگر بپردازند که قاتل و مقتول هر دو مشمول لطف خدا خواهند گشت.[۳۹۴]
قارون
یکی از مرتدّان تاریخ، به ویژه در دوران حضرت موسیعلیه السلام، قارون است. او بر اثر غرور علمی و روحیه مال پرستی و برتریطلبی خود، به سرانجام فلاکت باری گرفتار شد.
«إِنَّ قارُونَ کانَ مِن قَوْمِ مُوسی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ»؛[۳۹۵] قارون از قوم موسی بود؛ اما بر آنان ستم کرد. ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود. (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمیدارد.
ثعلبی در قصص الأنبیاء در ذیل این آیه مینویسد:
قارون بن یصهر، عموی موسی بود (بعضی قارون را پسرعموی موسی میدانند. و برخی معتقدند: پسر خاله حضرت موسی بود)، قارون عالمترین فرد بنی اسرائیل بعد از موسی و هارون بود[۳۹۶] و کسی داناتر از او به تورات در میان قوم موسی نبود. او دارای ثروت کلانی بود و علم کیمیا میدانست. پس از نجات از دریا، موسی برادر خود هارون را مسؤول ریاست بر بیت القربان کرد.
قارون ناراحت شد و به حضرت موسیعلیه السلام گفت: دو سمت مهم ریاست و رهبری معنوی جامعه را در اختیار گرفتی؛ خود تو، که پیامبری و برادر خود را هم رئیس «بیت القربان» قرار دادی. تو همهگونه ثروت مردم را، که به عنوان نذورات اهدا میشود، تصاحب میکنی و چیزی در اختیار من نیست، در حالی که من با تورات از شما بیشتر سر و کار دارم.
وقتی حضرت موسیعلیه السلام دستور داد تا یارانش روی لباس خود، نخ سبز رنگی (طبق صلاحدید موسی در آن زمان) قرار دهند، قارون گفت: مگر ما عبد هستیم؟ و با پیامبر خدا مخالفت کرد و به موسی گفت: من از تو بهترم.
همچنین هنگامی که دستور گرفتن زکات، از سوی خداوند متعال صادر شد، موسی آن را به بنی اسرائیل ابلاغ کرد و از آنان خواست از هر جنسی که دارند، یک هزارم آن را به عنوان زکات، تحویل خزانه بیت المال دهند. قارون احساس کرد که اموال فراوانی را باید بپردازد؛ بنابراین از موسیعلیه السلام کنارهگیری کرد. او در ابتدا در میان مردم شایع نمود که موسی به ثروت اندوزی پرداخته و از اموال ما به جاه و مقام رسیده است. و نیز شایع نمود که موسیعلیه السلام اهل فساد و فحشا است و زن فاسدی را با تطمیع راضی نمود تا به پیامبر خداصلی الله علیه وآله نسبت زنا بدهد، که سرانجام توطئه قارون فاش شد و بر اثر نفرین حضرت موسیعلیه السلام، زمین او را بلعید.[۳۹۷]
برصیصای عابد
برصیصا، یکی از زاهدان و عابدان معروف قبیله بنی اسرائیل بود.[۳۹۸] سالیان سال، به عبادت خدا پرداخته و مقرب درگاه الهی بود. وی، آنچنان مورد رحمت و لطف خدا قرار داشت که کارهای الهی به دست او انجام میپذیرفت، چنانکه در حدیث آمده است:
أبی اللَّهُ أن یجری الأمور إلّا بأسبابها؛[۳۹۹] پروردگار حکیم، امور جاری بر جهان هستی را جز از طریق اسباب نظام حاکم بر جهان آفرینش به پیش نمیبرد.
یکی از آن اسباب، دعا و اراده برصیصا گشته بود.
در بیان احوالات او آمده است:
کان یؤتی بالمجانین یداویهم ویعوّذهم، فیبرؤون علی یده؛[۴۰۰] افراد دیوانه و بیماران صعب العلاج، با توسّل و تبرّک جستن به او درمان میگشتند.
اما شیطان سرانجام بعد از سعی و تلاش فراوان، او را فریفت و بر او غلبه یافت. او بعد از شفای دختر بیماری، کار حرام و گناهی انجام داد. بعد از آن، به جهت مخفی کردن گناه خودش، بنا به پیشنهاد ابلیس، اقدام به قتل آن دختر نمود و جسد وی را در کنار صومعه خود دفن کرد. شیطان مطلب را به برادران دختر گزارش داد و آنان را برانگیخت تا به پیگیری قضیه بپردازند. بعد از کشف موضوع، برصیصا محکوم به اعدام شد.
ابن کثیر، در البدایة و النهایة مینویسد:
برصیصا عابد معروف بنی اسرائیل، شصت سال از عمر خود را در عبادت و نیکنامی گذراند و آوازه او همه جا را فرا گرفت. ابلیس، چارهای در انحراف و بدنام کردن او اندیشید. او به برادران دختری که بیماری لاعلاجی دچار بود، گفت: برصیصای عابد، از راه دعای خود میتواند او را شفا دهد. آنان دختر را چند ماهی در صومعه او به خدمتگزاری گماردند. ابلیس به وسوسه عابد پرداخت و وادارش کرد تا به آن دختر تجاوز کند. اثر حاملگی در او ظاهر شد؛ سپس برصیصا را وسوسه کرد که برای رهایی از شرّ برادرانش، دختر را به قتل برساند و در خاک پنهان کند. عابد به وسوسه او عمل کرد. ابلیس به سراغ چهار برادر دختر رفت و جریان را گفت و مکان دفن دختر را به آنان نشان داد.[۴۰۱]
در بحارالأنوار علّامه مجلسیرحمه الله آمده است:
وقتی برصیصا دستگیر شد، بعضی از شیاطین به او گفتند: دست به دامن «محمد و آل محمدعلیهم السلام» بزن، (از این حدیث به دست میآید که توسل به خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله، در تاریخ گذشته نیز مطرح بوده است) و به خدا پناه ببر تا تو را نجات دهند.
برصیصا به آنان توسّل جست؛ وقتی اثری حاصل نگشت، شیاطین به او گفتند: سالها خدا را عبادت کردی و به «محمّد و آل محمّدعلیهم السلام» عشق و محبت ورزیدی؛ اما در لحظات حساس و سرنوشتساز زندگی، دست تو را نگرفتند؛ پس به آنان پشت کن و به ابلیس روی بیاور تا تو را نجات دهد. (بدون شک، توبه برصیصا توبه راستین نبود، یا آنکه توسل او به موقع صورت نگرفت و گرنه توسل طبق شرایط مربوط، اگر صورت پذیرد، تأثیر آن ظاهر خواهد شد).
برصیصا از خدا روی برتافت و به ابلیس گروید. او به شیطان گفت: چگونه اطاعت از تو را ابراز بدارم؟!
ابلیس گفت: با اشاره کافی است. برصیصا به صورت اشارهای در برابر ابلیس سجده کرد. در این هنگام بود که ابلیس گفت: من از تو بیزار هستم؛ زیرا من از خدا میترسم.[۴۰۲]
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنسانِ اکْفُرْ فَلَمّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ»؛[۴۰۳] کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)؛ امّا هنگامیکه کافر شد، گفت: من از تو بیزارم؛ من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم.
برخی از اهل نظر، برصیصا را از پیروان عیسی مسیحعلیه السلام[۴۰۴] میدانند، گرچه معروف است که او از پیروان موسیعلیه السلام است؛ در هر صورت، تردیدی نیست که از انسانهای مقرّب و از اولیاء اللَّه محسوب میگردید.
آدمی در هر مرتبهای که هست، نباید مغرور گردد؛ بلکه باید همواره خود را لب پرتگاه ببیند. پیامبر اسلام حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله، با آنکه برترین بنده خدا در روی زمین بود، در برابر خدا چنین عرضه میدارد:
إلهی لا تکلنی إلی نفسی طرفة عین أبداً؛[۴۰۵] خدایا! مرا (حتّی) به اندازه یک چشم برهم زدنی، به حال خود وا مگذار.
خداوند متعال در نکوهش کسانی که مقام و منزلت معنوی خود را حفظ نکردند، میفرماید:
«وَلاتَکُونُوا کَالَّذِینَنَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْأَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُالْفاسِقُونَ» [۴۰۶]رحمه الله و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
عامل سقوط کسانی مانند برصیصا، خود فراموشی و نادیده گرفتن مقام و منزلت خویش، و عدم تلاش در جهت حفظ موقعیت معنوی خود بود.
ثعلبه انصاری
عبادت، باید در پرتو عشق و عمل به دستور خدا باشد و برای حفظ آبرو و کسب وجهه اجتماعی نباشد؛ از همین راه، میتوان به عبادت همراه با ریا پی برد.
یکی از اصحاب، که همواره در نماز جماعت پیامبرصلی الله علیه وآله حضور داشت، ثعلبه بود. او به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت: یا رسول اللَّه! از خدا بخواه تا به من اموال و ثروتی فراوان دهد.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
یا ثعلبة! قلیل تؤدّی شکره، خیر لک من کثیر لا تطیقه؛ ای ثعلبه! مال اندکی که بتوانی حقّ شکرگزاری آن را ادا کنی، بهتر از ثروت فراوانی است که نتوانی حقّ شکر آن را ادا کنی.
او چند بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد و پاسخ پیامبرصلی الله علیه وآله همان بود.
هنگامی که او بیش از حد اصرار ورزید و به تکرار آن تقاضا پرداخت، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من اگر از خدا تقاضا کنم تا کوهی از طلا در اختیار من قرار دهد، چنین خواهد شد؛ ولی من این چنین تقاضایی نمیکنم.
او بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد و به آن حضرت گفت: اگر ثروت فراوانی در اختیارم قرار گیرد، اطمینان داشته باشید که حقوق شرعی آن را میپردازم.
ثعلبه دو گوسفند خرید. بعد از مدّتی، به واسطه زاد و ولد این گوسفندان، صاحب گوسفند فراوانی گردید و جزو دامداران بزرگ شد. به دلیل کمبود چراگاه از اطراف مدینه به بیابان دوردست کوچ کرد و فقط در هفته، جهت ادای نماز جمعه در مدینه حاضر میشد. پس از گذشت مدّت کوتاهی به دلیل زیادی دامها، این توفیق را نیز از دست داد و هر ماه یک مرتبه و سرانجام به دلیل مشغله کاری، سالی یک مرتبه به مدینه مراجعه میکرد و محضر رسول خداصلی الله علیه وآله شرفیاب میشد.
در این زمان، آیه اخذ زکات از مؤمنان از سوی خداوند بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد:
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها … »؛[۴۰۷] از اموال آنها صدقهای (به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی …
پیامبرصلی الله علیه وآله گروهی را برای گرفتن زکات، به سوی ثعلبه فرستاد. او در جواب فرستادگان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله گفت: ابتدا از دیگران زکات را جمعآوری کنید، در پایان به من مراجعه نمایید. فرستادگان حضرت دوباره به ثعلبه رجوع کردند. او گفت: به خدا سوگند! این زکات خواهی، برادر کوچک باج خواهی و جزیه گیری است.[۴۰۸] و از پرداخت زکات خودداری کرد. مأموران به محضر پیامبرصلی الله علیه وآله بازگشته و جریان را گزارش نمودند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: وای بر ثعلبه! وای بر ثعلبه.
سپس آیه زیر نازل شد:
«وَمِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ … »؛[۴۰۹] بعضی از آنها با خدا پیمان بسته بودند که: اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعاً صدقه (زکات) خواهیم داد …
پس از نزول آیه، یکی از صحابه به سرعت جریان نزول آیه در شأن ثعلبه را به او گزارش داد. او برای حفظ آبروی خویش، پشیمان شد و اشک ریزان خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رسید و گله گوسفندی را به عنوان هدیه تقدیم کرد. او آمادگی خود را برای پرداخت زکات را اعلام نمود؛ ولی پیامبرصلی الله علیه وآله نپذیرفت؛ زیرا عبادت باید به خاطر خدا انجام پذیرد و نباید به برای حفظ آبروی دنیوی باشد.
چیزی نگذشت، که آن حضرت از دنیا رفت. ثعلبه گلّه را پیش ابوبکر آورد و تقاضا کرد تا زکات را از وی بپذیرد. او گفت: چیزی را که پیامبرصلی الله علیه وآله نپذیرفت، من نیز نمیتوانم بپذیرم. ثعلبه برگشت و زمان عمر نیز رمه را به حرکت درآورد و تقاضای خود را تکرار کرد؛ او نیز نپذیرفت. هنگامی که دوران حکومت عثمان فرا رسید، او رمه را پیش عثمان آورد و عثمان از او قبول کرد.[۴۱۰]
آری، دستهای از انسانها فقط به خاطر حفظ آبروی دنیایی خود و نه به خاطر خدا عبادت میکنند. سعدی میگوید:
زکات مال بده که باغبان نخله رز
چو بیشتر ببُرَد، بیشتر دهد انگور
وقتی آیه وجوب زکات در ماه مبارک بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل گردید. حضرت مردم را مورد خطاب قرار داده و فرمود:
إنّ اللَّه فرض علیکم الزکاة کما فرض علیکم الصلاة …؛ همانا خداوند متعال زکات را همانند نماز بر شما واجب گردانید.
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله به بیان موارد زکات پرداخته، و فرمود:
أیّها المسلمون! زکّوا أموالکم تقبل صلاتکم؛ ای مسلمانان! زکات اموال خود را پرداخت کنید، تا نماز شما قبول شود.
سپس کارگزاران خود را برای جمعآوری زکات به سوی مردم فرستاد.[۴۱۱]
امام صادقعلیه السلام فرمود:
منزعم أنّالإمام یحتاج إلی ما فیأیدی الناس، فهو کافر؛ إنّما الناس یحتاجون أن یقبل منهم الإمام. قال اللَّه عزّوجل، «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها … »[۴۱۲] ثُمّ قالعلیه السلام: إنّی لآخذ من أحدکم الدرهم وإنّی لأکثر أهل المدینة مالاً، ما أرید بذلک إلّا أن تطهّروا؛[۴۱۳] اگر کسی گمان کند امام به مال مردم چشم دوخته، کافر است. مردم به امام احتیاج دارند تا زکات را از آنان بپذیرد، که خدای عزّوجلّ فرمود: «از اموال آنان زکات بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه شان گردانی … ». سپس فرمود: ثروت من از مردم مدینه بیشتر است؛ در عین حال، زکات را از شما قبول میکنم تا پاک شوید.
علی بن أبی حمزه بطائنی
یکی از اصحاب امام کاظمعلیه السلام، علی بن حمزه بطائنی است. او از شهرت خاصی برخوردار بود و اموال فراوانی از امام کاظمعلیه السلام (سهم امام) در دست داشت. پس از شهادت آن حضرت، برای تصرف در آن اموال و از دست ندادن آنها، شهادت آن حضرت را انکار نمود و ادعا کرد که امام هفتم زنده است و رجعت خواهد کرد و از تحویل دادن آن اموال، به امام رضاعلیه السلام خودداری نمود. و مکتب توقف (واقفیه) را بنا نهاد.[۴۱۴]
مرحوم مامقانی درباره او چنین مینویسد:
کان عند علی بن أبی حمزة ثلاثون ألف دیناراً؛ (هنگام شهادت امام کاظمعلیه السلام) نزد علی بن ابی حمزه بطائنی، سی هزار دینار از سهم امامعلیه السلام باقی بود.
مرحوم آیت اللَّه العظمی خویی در معجم رجال الحدیث مینویسد:
در هنگام شهادت امام کاظمعلیه السلام، نزد نایبان آن حضرت، مبالغ فراوانی از بیت المال وجود داشت؛ نزد علی بن أبی حمزه، سی هزار دینار؛ و نیز نزد زیاد قندی، هفتاد هزار دینار باقی بود.
شلمغانی
شلمغانی، یکی از علمای امامیه در دوران غیبت صغری است. او اهل شلمغان، یکی از نواحی واسط، و از علمای مورد اعتماد بود. کتاب «التکلیف» او، از کتبی است که شیخ مفید از آن نقل روایت کرده است. او در دوران غیبت صغری، جزوات کتاب «التکلیف» را از طریق یکی از نوّاب اربعه خدمت امام زمانعلیه السلام عرضه میداشت و امامعلیه السلام، جزوات را تأیید میکردند.
هنوز چند سالی از غیبت صغری باقی بود، که او در ایام خلافت الراضی باللَّه در سال ۳۲۲ ه.ق (در سال ۳۲۹ ه.ق غیبت صغری به پایان رسید) اعدام گردید.
شلمغانی از علمای مورد اعتماد بود؛ ولی بر اثر گرفتار شدن در دام حسادت، از راه حق منحرف گشت. او هنگامی که توقیع امام عصر - ارواحنا له الفداء - به نام حسین بن روح نوبختی رحمه الله صادر گردید، حسادت خود را نسبت به او اظهار نموده و گفت: باید توقیع به نام من صادر میگشت؛ من لایق این منصب هستم.
این خودخواهی به قدری موجب انحراف و ارتداد او گردید، که وجود عبادت را منکر شد و ازدواج با محارم را تجویز نمود.
محدّث قمی در الکنی و الالقاب مینویسد:
… محمّد بن علی الشلمغانی یُعرف بابن أبی العزافر … له کتب وروایات، وکان مستقیم الطریقة فی أصحابنا، فحمله الحسد؛[۴۱۵] … محمد بن علی شلمغانی، که به ابن عزافر شهرت دارد، کتابهای فراوانی نوشت و روایات زیادی از او در اختیار است. او در راه حق قرار داشت؛ ولی حسادتش، وی را بیچاره کرد.
او چنان بر حسادت ورزی خود پافشاری کرد که از ناحیه مقدسه، توقیع دیگری در مذمّت او صادر شد[۴۱۶] و سرانجام از سوی حاکم وقت، به اعدام محکوم گردید.
در بحارالأنوار آمده است:
محمّد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی عزافر، دارای کتب فراوانی است و روایات زیادی از او به ما رسیده است. او در آغاز، آدم خوبی بود. حسد ورزی او به ابی القاسم حسین بن روح، وی را بر آن داشت تا از خط حق منحرف گردد و به باطل روی آورد.[۴۱۷]
در حدیث آمده است: یکی از صاحبنظران، از امام زمانعلیه السلام سؤال کرد که منزل ما پر از کتابهای اوست، حالا که منحرف است، چه باید کرد؟ امام پاسخ داد:
خذوا ما رووا وذروا ما رأوا؛ از روایات او استفاده کنید؛ ولی از دیدگاههای او دوری جویید.
رئیس فرقه بابیت و بهاییت
سید علی محمّد باب، یکی از علمای شیرازی بود که در نجف، در محضر آیت اللَّه سید کاظم رشتی شاگردی میکرد. او با یکی از شاهزادگان روسی به نام «کینیاز دالگورکی» که تازه مسلمان شده و در نجف با جمعیتهای مسلمان در ارتباط بود، آشنا شد و کمکم به جلسه خصوصی او راه یافت. در آنجا با حشیش آشنا شد و از راه قلیان آن را استعمال مینمود. بعد از مدّتی از طرف استعمارگر پیر انگلیس، مورد توجّه واقع شد و با وسوسههای کینیاز دالگورکی، ادّعای نایب امام زمان بودن کرد. سرانجام، علیه اسلام دست به کار شد و کتاب بیان را در نسخ قرآن همراه با ارائه دین جدید، به رشته تحریر درآورد.
پس از هلاکت سید علی محمّد باب، جانشین او، میرزا حسینعلی عبد البهاء، راه استاد خود را ادامه داد و براساس دسیسههای دشمنان دین، پا را فراتر نهاده، ادعای الوهیت کرد.
احمد کسروی
سید احمد کسروی یکی از ائمه جماعت تبریز بود. او عالمی دانا و متبحّر و دارای قلمی توانا بود. پس از نشست و برخاست با محافل روشن فکری، لباس روحانیت از تن بیرون کرده و سرانجام به تبلیغ علیه دین پرداخت و ادّعای نبوت کرد. او با طرح مسئله پاک دینی، علیه همه ادیان به ویژه اسلام، جبهه گیری نمود و دین جدیدی ارائه داد. سرانجام توسط جمعیت فدائیان اسلام از پای درآمد.
سرانجام زندگی خفت بار کسروی
سلسله کتابهای نیمه پنهان، که توسط دفتر پژوهشهای علمی مؤسسه کیهان منتشر میشود، به تشریح سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست رژیم فاسد پهلوی میپردازد و سعی بر این دارد که گوشههایی تاریک از تاریخ معاصر کشورمان را بازشناسی کند.
در بخشی از این کتاب، زندگینامه احمد کسروی بیان شده و تفکّرات این عنصر دست نشانده، که خود سردمدار دین ساختگی به نام «پاک دینی» بود، ذکر گردیده است.
در بخشی از این کتاب، به هشدار حضرت امامرحمه الله در کتاب کشف الاسرار پیرامون کسروی در سال ۱۳۲۳ اشاره شده و از قول حضرت امامرحمه الله آمده است:
… گفتار بیخردانه آن تهی مغز مدّعی پیغمبری را بخوانید. و درصدد چارهجویی برآیید. با یک جوشش ملّی، با یک جنبش دینی، با یک غیرت ناموسی، با یک عصمت وطنی، با یک اراده قوی، با یک مشت آهنین، باید تخم این نا پاکان بیآبرو را از زمین براندازید.
در ادامه بحث، درباره دخالت آیت اللَّه شیخ عبدالحسین امینیرحمه الله (صاحب کتاب سترگ الغدیر) چنین آمده است:
… وقتی قضیه کسروی پیش آمد، مرحوم امینی و چند نفر دیگر از علمای آنجا میگویند: آیا یک مرد پیدا نمیشود که به حساب این شخص برسد؟
نویسنده در ادامه میافزاید:
این سخنان آیت اللَّه امینی، یکی از طلاب جوان را که در آن مجلس حضور داشت، منقلب کرده و او را در اندیشه اجرای این فتوا فرو برد.
آن جوان کسی نبود جز شهید نوّاب صفوی، که در نهایت، با کسب اجازه از علما، کسروی ملعون را به درک واصل نمود. وقتی کسروی کشته شد، موجی از شادی سراسر جامعه را فرا گرفت. مسئله مهمّی که از این روز، گریبان خانواده کسروی را فرا گرفت، تدفین او بود؛ زیرا فشار از سوی مردم و افکار عمومی اجازه نمیداد تا جسد او در گورستان مسلمین دفن شود.
یکی از شاهدان عینی میگوید: تا ساعت چهار بعد از ظهر گرفتار بودیم که جنازه کسروی را به کجا حمل کنیم؛ زیرا هیچ مسجدی و هیچ گورستانی جنازه او را نمیپذیرفت. سرانجام دوستان و هم فکران کسروی چارهای اندیشیدند و برای این که نعش وی از دستبرد مخالفان در امان باشد، جنازههای کسروی و حداد پور (منشی مخصوص و محافظ کسروی) را به محل مرتفعی در میان کوههای شمیران برده و در حفرهای که دو متر عمق داشت، نزدیک یک درخت قرار داده و بر روی جسد بدون سنگ لحد و غیره، سیمان ریختند و حفره را پر کردند.[۴۱۸]
شریعت سنگلجی
شریعت سنگلجی، فرزند یکی از روحانیون مشهور بود، که علیه دین، کتاب اسرار هزار ساله را نوشت. امام خمینیرحمه الله کتاب کشف الاسرار را در ردّ آن نگاشت:
امروز نیز، از راه شبهه سازیها و شبهه افکنیها، تلاش فراوانی به عمل میآید تا مسیر انقلاب اسلامی را تغییر دهند. الحمدللَّه تاکنون به موفقیتی دست نیافتهاند؛ امّا باید هوشیار بود. شبهه افکنان زمان ما، از راههای متنوع و مختلفی بهره میگیرند تا به تهاجمات فرهنگی خود جامه عمل بپوشانند. دشمن برای رسیدن به اهداف خویش، روشهای زیر را در پیش گرفته است:
الف) با وجود مسائل قطعی و ضروری و غیر قابل تردید در اسلام و محکمات دین، آنان به سراغ متشابهات میروند و با طرح آنها، مردم را در ایمانشان مردّد و نسبت به دین بدبین میسازند.
ب) باطل را با حق میآمیزند، و به ظاهر معجونی جدید پدید میآورند و از این طریق به تضعیف دین میپردازند.
ج) کتابها و فرهنگ بیگانه را از راه ترجمه، تألیف و غیره میان نسل جوان ترویج میدهند.
د) از اصطلاحاتی مانند قرآن، حقوق بشر، حقوق زن، اصلاحات، دمکراسی، آزادی و … سوء استفاده کرده، به تبلیغ اهداف شوم خود میپردازند؛ مثلاً آزادی را به کار میبرند؛ ولی آزادی و رهایی از حوزه عبودیت و بندگی خدا را در نظر دارند.
ه) از واژههای مورد نفرت مردم، در راستای تضعیف دین سود میجویند. واژه خشونت و … را نفی میکنند؛ ولی منظور آنان، نفی بسیاری از احکام قضایی اسلام در جامعه است.
و) علمای راستین و اسوهها و ایدهآلهای دینداری و دینشناسی را تضعیف میکنند، تا حقایق اسلامی برای مردم بازگو نشود.
ز) از افراد تازهکار و بیسواد، به عنوان عالم دینی یاد میکنند و آنان را در مجامع مختلف مطرح میسازند و در تضعیف اسلام، از آنان سود میجویند.
فهرست منابع
۱. القرآن الکریم.
۲. نهج البلاغه: شرح فیض الاسلام.
۳. آثار الأعمال: شیخ صدوقرحمه الله.
۴. آداب الصلاة: امام خمینیقدس سره.
۵. آیین زندگی: دیل کارنگی.
۶. اثبات وجود خدا: چهل تن از دانشمندان جهان.
۷. احیاء علوم الدین: أبو حامد غزالی (۵۰۵ ه.ق)، دارالمعرفة بیروت.
۸. اربعین شیخ بهایی: شیخ بهایی رحمه الله (۱۰۳۱ ه.ق).
۹. اسرار عبادت: آیت اللَّه جوادی آملی.
۱۰. اقبال الأعمال: سید ابن طاووسرحمه الله (۶۶۴ ه.ق).
۱۱. الأنوار النعمانیة: سید نعمت اللَّه جزایری رحمه الله (۱۱۱۲ ه.ق)، شرکت چاپ تبریز.
۱۲. بحار الأنوار: محمدباقر مجلسیرحمه الله (۱۱۱۱ ه.ق)، المکتبة الاسلامیة تهران.
۱۳. البدایة و النهایة: ابن کثیر دمشقی (۷۷۴ ه.ق)، دار احیاء التراث العربی بیروت.
۱۴. تاج العروس: مرتضی الزبیدی (۱۲۰۵ ه.ق)، دارالفکر بیروت.
۱۵. تاریخ الاسلام: محمّد بن أحمد بن عثمان ذهبی (۷۴۸ ه.ق)، دارالکتاب العربی بیروت.
۱۶. تزکیة النفس: سید محمّد شفیعی مازندرانی.
۱۷. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم: امام خمینیقدس سره.
۱۸. تعلیقات علی مصباح الانس: امام خمینیقدس سره.
۱۹. تعلیقهها و سؤالات اساسی وصیتنامه امام خمینیقدس سره: سید محمّد شفیعی مازندرانی.
۲۰. تفسیر جوامع الجامع: فضل بن حسن طبرسیرحمه الله (۵۴۸ ه.ق)، دار الأضواء بیروت.
۲۱. تفسیر الصافی: فیض کاشانی رحمه الله (۱۰۹۱ ه.ق)، مؤسسة الاعلمی بیروت.
۲۲. تفسیر القمی: علی بن ابراهیم قمیرحمه الله، دارالکتب الاسلامی، قم.
۲۳. التفسیر الکبیر: فخر رازی (۶۰۶ ه.ق)، دارالکتب العلمیة.
۲۴. تفسیر الکشّاف: جار اللَّه زمخشری (۵۳۸ ه.ق)، دارالمعرفة، بیروت.
۲۵. تکامل اجتماعی انسان: شهید مرتضی مطهری.
۲۶. تنقیح المقال: شیخ عبداللَّه مامقانی رحمه الله (۱۳۵۱ ه.ق)، چاپخانه مرتضویه نجف.
۲۷. توضیح و بررسی مصاحبه راسل: وایت.
۲۸. جواهر الکلام: محمّدحسن جواهری رحمه الله (۱۲۶۶ ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة نجف.
۲۹. چرا مسیحی نیستم؟: برتراند راسل.
۳۰. چهل حدیث: امام خمینیقدس سره.
۳۱. در محضر علّامه طباطبایی: محمّدحسین رخشاد.
۳۲. دیوان شاخه طوبی: سید محمّد شفیعی مازندرانی.
۳۳. روح البیان: اسماعیل حقّی (۱۱۳۷ ه.ق)، دار احیاء التراث العربی بیروت.
۳۴. روضات الجنّات: میرزا محمّدباقر موسوی خوانساری رحمه الله (۱۳۱۳ ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة بیروت.
۳۵. سرّ الصلاة: امام خمینیقدس سره.
۳۶. سفینة البحار: شیخ عبّاس قمیرحمه الله (۱۳۵۹ ه.ق) کتابخانه سنایی.
۳۷. شادکامی.
۳۸. شعر انتظار: سید محمّد شفیعی مازندرانی.
۳۹. علم به کجا میرود: ماکس پلانک.
۴۰. غرر الحکم: عبد الواحد آمدی (۵۱۰ ه.ق) شرح جمال الدین خوانساری، دانشگاه تهران.
۴۱. فرهیختگان: ارگان دانشگاه آزاد اسلامی.
۴۲. قصص الأنبیاء: سعید بن هبة اللَّه قطب راوندی رحمه الله (۵۳۷ ه.ق).
۴۳. قصص الأنبیاء: ثعلبی (۴۲۷ ه.ق) دار الرائد بیروت.
۴۴. الکافی: محمّد بن یعقوب کلینی (۲۳۹ ه.ق)، دار صعب و دارالتعارف بیروت.
۴۵. کلیات سعدی: سعدی.
۴۶. کنز العمّال: متّقی هندی (۹۷۵ ه.ق)، مؤسسة الرسالة بیروت.
۴۷. الکنی و الألقاب: شیخ عبّاس قمیرحمه الله (۱۳۵۹ ه.ق)، مکتبة الصدر تهران.
۴۸. لذّات فلسفه: ویل دورانت.
۴۹. لغتنامه: علی اکبر دهخدا.
۵۰. مجمع البیان: فضل بن حسن طبرسیرحمه الله (۵۴۸ ه.ق)، انتشارات ناصر خسرو تهران.
۵۱. مجمع البحرین: فخرالدین طریحی (۱۰۸۵ ه.ق)، دار احیاء التراث العربی بیروت.
۵۲. مجموعه آثار شهید مطهری: شهید مرتضی مطهری.
۵۳. مجموعة ورّام: ورّام بن أبی فراس (۶۰۵ ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة تهران.
۵۴. المحجّة البیضاء: فیض کاشانی رحمه الله (۱۰۹۱ ه.ق)، مؤسسة الاعلمی بیروت.
۵۵. مستدرک سفینة البحار: شیخ علی نمازی شاهرودی رحمه الله، بنیاد بعثت تهران.
۵۶. مستدرک وسایل الشیعة: میرزا حسین نوریرحمه الله (۱۳۲۰ ه.ق)، مؤسسه آل البیت: قم.
۵۷. مشکاة الأنوار: فضل بن حسن طبرسیرحمه الله (۵۴۸ ه.ق)، دار الثقلین قم.
۵۸. مصباح الشریعة: منسوب به امام صادقعلیه السلام.
۵۹. مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة: امام خمینیقدس سره.
۶۰. معجم رجال الحدیث: آیت اللَّه العظمی خویی رحمه الله، منشورات مدینة العلم قم.
۶۱. معجم الفروق اللعویة: ابوهلال العسکری (۳۹۸ ه.ق).
۶۲. المعجم الکبیر: طبرانی (۳۶۰ ه.ق)، دار أحیاء التراث العربی بیروت.
۶۳. مفاتیح الجنان: شیخ عبّاس قمیرحمه الله (۱۳۵۹ ه.ق).
۶۴. مفردات ألفاظ القرآن: راغب اصفهانی (۴۲۵ ه.ق)، دار القلم دمشق.
۶۵. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوقرحمه الله (۳۸۱ ه.ق)، دار الکتب الاسلامیة تهران.
۶۶. المواعظ العددیه، آیت اللَّه مشکینی رحمه الله، دفتر نشر الهادی، قم.
۶۷. المیزان فی تفسیر القرآن، علّامه طباطباییرحمه الله، دارالکتب الاسلامیة تهران.
۶۸. میزان الحکمة: محمّدی ری شهری، دارالحدیث قم.
۶۹. نور الثقلین: ابن جمعه عروسی حویزی (۱۱۱۲ ه.ق)، چاپ اسماعیلیان قم.
۷۰. وسائل الشیعة: شیخ حرّ عاملیرحمه الله (۱۱۰۴ ه.ق)، مؤسسه آل البیت: قم.
۷۱. ولایت فقیه، امام خمینیقدس سره.
پانویس
- ↑ غررالحکم، ج ۱، ص ۲۵.
- ↑ غررالحکم، ج۴، ص ۳۷۱.
- ↑ مفردات راغب، مادّه عبد.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۰۱، ح ۹۱.
- ↑ کیهان، «مصاحبه دکتر اردو بادی با پروفسور یونگ»، شماره ۸۱۹۲.
- ↑ اثبات وجود خدا، ص ۲۴۵.
- ↑ همان.
- ↑ چرا مسیحی نیستم؟، ص ۲۵۷.
- ↑ همان، ص ۱۵.
- ↑ لذات فلسفه، ص ۴۲۹.
- ↑ علم به کجا میرود، ص ۱۱.
- ↑ اثبات وجود خدا، ص۲۸۶.
- ↑ توضیح و بررسی مصاحبه راسل، ص۱۲۱.
- ↑ شادکامی، ص ۴۳.
- ↑ آیین زندگی، ص۱۵۵.
- ↑ گذرنامه، ص۲۴۳.
- ↑ آیین زندگی، ص ۱۰۰.
- ↑ همان.
- ↑ روزنامه رسالت، شماره ۳۷۲۲، تاریخ ۲۴/۸/۷۷.
- ↑ سوره زمر، آیه ۳۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۴.
- ↑ ر.ک: دیوان مائده آسمانی، باب گریز از غفلت.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۸.
- ↑ سوره مریم، آیه ۳۱.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۴.
- ↑ غررالحکم، ج۳، ص ۱۳۸.
- ↑ مجمع البحرین، (عبد) ج۳، ص۹۳.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، فراز۱۵.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۰۱، حدیث ۹۱.
- ↑ کنز العمال، ج ۹، حدیث ۲۴۸۲۲.
- ↑ جوامع الجامع، ج ۲، ص ۵۲۹، ذیل آیه ۵۶ سوره ذاریات.
- ↑ سوره هود، آیه ۱۱۹.
- ↑ تفسیر صافی، ج۵، ص۷۵.
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۳۱.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۲۸، ص۲۳۴.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۱۳۲.
- ↑ بحار الانوار، ج ۸۴، ص ۱۹۹؛ روح البیان، ج ۹، ص ۱۷۸، أی: وما خلقت الجن والإنس إلّا لأجلالعبادة، ولمأرد من جمیعهم إلّا إیّاها. فإنقلت: لوکان مریداً للعبادة منهم لکانوا کلّهم عبّاداً؟ قلت: إنّما أراد منهم أن یعبدوه مختارین للعبادة لا مضطرّین إلیها؛ لأنّه خلقهم ممکّنین، فاختار بعضهم ترک العبادة مع کونه مریداً لها، ولو أرادها علی القسر وإلالجاء لوجدت من جمیعهم.
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج ۲۸، ص۲۳۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص۲۵۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۲۸، ص ۲۳۱.
- ↑ تعلیقهها و سؤالهای اساسی وصیتنامه سیاسی - الهی حضرت امام خمینی قدس سره.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۳۹.
- ↑ آداب الصلاة، ص۲۰.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۲۰۱.
- ↑ همان، ص ۲۰۰ و ۲۰۱؛ الطریقة والحقیقة لا تحصلان إلّا من طریق الشریعة؛ فإنّ الظاهر طریق الباطن؛ بل یفهم (ولَو أنّهم أقاموا التوراة والإنجیل) أنّ الظاهر غیر منفکّ عن الباطن؛ فمن رأی أنّ الباطن لم یحصل له مع الأعمال الظاهرة واتباع التکالیف الإلهیة، فلیعلن أنّه لم یقم علی الظاهر علی ما هو علیه.
- ↑ سرالصلاة، ص۱۱ و ۸۳.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۵۵؛ (فإنّ العبودیة من أعظم افتخارات النبی).
- ↑ همان، ص۱۷۹.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۲۵۴.
- ↑ اقبال الأعمال، ج۱، ص۲۹.(طبع جدید).
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۴۹۶؛ خشوع الجوارح وخضوع البدن بعد تلطیفه وتنزیهه وتطهیره مع ذکر اللَّه تعالی باللسان وتحمیده وتمجیده والإعراض عن الأعراض الحسّیة والامتناع عنها بکفّ الحواسّ، وذکر أحوال الملکوت والجبروت، والتشبّه بها وبالمقرّبین من عباد اللَّه المخلصین، یوجب عروج القلب والروح إلی الحضرة القدسیة، والإقبال علی الحقّ والاستفاضة عن الأنوار، وتلقّی المعارف والحقایق والاستمداد من ملکوت السماوات والأرض، فوضعت عبادة شاملة لهیئات الخضوع والخشوع وإتعاب الجوارح مع شرایط التنظیف والتنزیه وقصد القربة وصدق النیّة والأذکار المذکّرة لنعم اللَّه وثنائه بما یلیق بحضرته، وغایتها التذلّل لعظمته والإذعان لأمره وحکمته ….
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ شرح اصول کافی، ج ۱، ص ۴۸۳؛ أنّ جمیع أفراد الانسان لا یرتقون من حضیض البشریة إلی مدارج العقل، فلا بدّ لهم من طاعة بدنیة وریاضة تکلیفیة وسیاسة یخالف أهوائهم الطبیعیة، فلم یدعهم برحمته الشاملة أن یسلّموا علی التکلیف والخطاب، ویرتعوا فی مراتع الدواب ولم یذرهم یأکلوا ویتمتّعوا ویلهوا، فحشروا مع الوحوش والبهائم یوم الحساب. فسلک بهم طریقاً ومهّد قاعدة وکلّفهم بهذه الأعداد والهیئات تنبیهاً، وعیّن علیهم هذه الأوقات تذکیراً وتکریراً لیرتبطوا بالانسانیة ویتشبّهوا بظواهر حقیقة الانسان ویمنعهم عن التشبّه بسائر الحیوان، فسهّل لهم وسامع معهم بالسهلة السمحاء، وأقرّ لهم بهذا الأمر الظاهر فقال: صلّوا کما رأیتمونی أصلّی.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۸؛ وبالجملة فکأنّ العبادة هی نصب العبد نفسه فی مقام المملوکیة لربّه؛ ولذلک کانت العبادة منافیة للاستکبار وغیر منافیة للاشتراک. فمن الجائز، أن یشترک أزید من الواحد فی ملک رقبة أو فی عبادة. قال تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» [سوره غافر، آیه ۶۰] وقال تعالی: «وَلا یُشْرِکُ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» [سوره کهف، آیه ۱۱۰]، فعدّ الاشتراک ممکناً؛ ولذلک نهی عنه، والنهی لا یکونه إلّا عن ممکن مقدور، بخلاف الاستکبار عن العبادة، فإنّه لا یجامعها.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ص ۱۹۳.
- ↑ مجمع البحرین، ماده عبد.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۴۴.
- ↑ سوره نحل، آیه ۴۹.
- ↑ والعبادة ضربان: عبادة بالتسخیر، وهو کما ذکرناه فی السجود؛ السجود أصله التطامن والتذلّل. وجعل ذلک عبارة عن تذلّل للَّه وعبادته، وهو عام فی الإنسان والحیوانات والجمادات، بالاختیار وبالتسخیر؛ وَللَّهِِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَرْضِ؛ وَللَّهِِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ؛ وعبادة بالاختیار؛ وهی لذوی النطق، وهی المأمور بها فی نحو قول: اعْبُدُوا رَبَّکُمْ؛ وَاعْبُدُوا اللَّهَ.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۱۵ و ج ۳، ص ۹۲؛ إنّ الخدمة والعبودیة أیضاً مثل الرحمة علی قسمین: عبودیة عامة؛ وهو الخضوع والانفعال الوجودی عن مبدأ الوجود، وعبودیة خاصة؛ وهو الخضوع والانقیاد فی صراط الهدایة إلی التوحید. ولکلّ من القسمین، جزاء یناسبه وأثر یترتّب علیه ویخصّه من الرحمة. فالعبودیة العامة فی نظام التکوین، جزاؤه الرحمة العامة، والنعمة الدائمة والعذاب الدائم کلاهما من الرحمة العامّة؛ والعبودیة الخاصّة، جزاؤه الرحمة الخاصّة؛ وهی النعمة والجنّة، وهو ظاهر، علی أنّ هذا الاشکال لو تمّ، لورد فی مورد العذاب المنقطع الأخروی؛ بل الدنیوی أیضاً.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ سوره یس، آیه ۶۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۲۴، ذیل آیه.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۴۶ و ۲۵۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۴۶ و ۲۵۴.
- ↑ تاج العروس، ج ۸، ص ۳۳۰، ماده «عبد».
- ↑ مفردات، ماده «عبد».
- ↑ سوره حمد، آیه ۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۳.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ سوره بینه، آیه ۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۸۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۹۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۷۶.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۴۰.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۶۶.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۶۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۴، ص ۳۰۳.
- ↑ بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۴؛ مستدرک، ج ۷، ص ۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه۳۱، فراز۸۷، (ترجمه علامه دشتی).
- ↑ سوره مریم، آیه ۹۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۹.
- ↑ مجمع البحرین، ج۳، ص۹۴.
- ↑ زخرف، آیه ۸۱.
- ↑ مجمع البحرین، ج۳، ص۹۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۵۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۲۴۷.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۲۰۸.
- ↑ اربعین، ص ۱۴ و ۱۵.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۱۵.
- ↑ همان، ص ۳۶.
- ↑ همان، ص ۳۹.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۶۱.
- ↑ همان، ص ۶۵.
- ↑ همان، ص ۷۰.
- ↑ غررالحکم، ج ۴، ص ۴۳۰.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۶.
- ↑ همان، ج۱، ص۱۰۱، ح ۹۲.
- ↑ همان.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۵۷.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۹۹، ح ۸۶.
- ↑ سوره بیّنه، آیه ۵.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۱۸.
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۲۲۹-۲۳۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۶.
- ↑ یکی از علمای طراز اول قرن پنجم و برادر سید رضی گردآورنده نهج البلاغه.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۲۵۳، حدیث ۱۰.
- ↑ مشکاة الأنوار فی العبادة، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.
- ↑ سوره نساء، آیه ۴۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۸۵.
- ↑ همان، ج۲۲، ص ۳۴۱.
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۴۵۹.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱.
- ↑ در محضر علامه طباطبایی.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۸۵، ح ۴۶.
- ↑ همان، ج ۷۳، ص ۱۶۸، ح ۴.
- ↑ اسرار عبادت، ص ۲۶۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۲۴۷.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱۳، ص ۱۴۲.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۹۸، ح ۸۴.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۴۳۶.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۱۶۵.
- ↑ غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۰۹.
- ↑ مجمع البحرین، ماده «خشع».
- ↑ سوره غاشیه، آیه ۲.
- ↑ مجمع الفروق اللغویه، ص ۲۱۴.
- ↑ احیاء علوم الدین، ج ۵، ص ۱۶۶ - ۱۶۹.
- ↑ سوره ملک، آیه ۲.
- ↑ اصول کافی، ج۲، باب الاخلاص، ح ۴.
- ↑ المحجّة البیضاء، ج۸، ص۱۱۰.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۸۹.
- ↑ مشکاة الأنوار فی العبادة، ص۲۰۴ و ۲۰۳.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۱۲۲.
- ↑ مشکاة الأنوار فی العبادة، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۲۷۳ و ۲۷۴، ح ۱۲۹۸۳.
- ↑ المواعظ العددیة، ص ۹۹.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج ۱، باب ۲۹، ح ۲۰.
- ↑ اسرار عبادت، ص ۵۴ و ۵۵.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۶۷، ح ۱.
- ↑ همان.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۶.
- ↑ تفسیر صافی، ذیل آیه۶۰ سوره مؤمنون.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۴۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰.
- ↑ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰، ح ۵۰.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۹.
- ↑ تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۵۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۲۷.
- ↑ عروة الوثقی، ص ۲۵۱.
- ↑ المواعظ العددیه، باب رباعیات، ص ۱۲۱.
- ↑ ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۶۱، باب ۴۹.
- ↑ این کتاب توسط ابن منظور، به نام مختصر تاریخ دمشق در ۲۹ جلد تخلیص گشته است.
- ↑ سوره شوری، آیه ۲۲.
- ↑ مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۷، ص ۳۱۷.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۶۶.
- ↑ بحار الانوار، ج ۳، ص ۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۱۴، حدیث ۴.
- ↑ تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص ۱۹۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷.
- ↑ سفینة البحار، ماده سَجَدَ.
- ↑ سوره نمل، آیه ۸۹.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۶۲.
- ↑ المیزان، ج ۱، ص ۳۸.
- ↑ المیزان، ج۱، ص۳۸.
- ↑ اقبال الأعمال، ج ۱، ص ۱۸۹.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۳۵۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۲۵۴.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۱۸۴.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج۷، ص۵۳.
- ↑ مستدرک وسایل الشیعه، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۵۷.
- ↑ مشکاة الانوار، ص ۱۳۵.
- ↑ غررالحکم، ج ۵، ص ۳۱۴.
- ↑ اسرار عبادت، ص ۱۸ و ۱۹.
- ↑ اربعین، خطبه شعبانیه، حدیث ۹.
- ↑ نهج البلاغه، ص ۴۵۶؛ … إنّه لیس لأنفسکم ثمن إلّا لجنّة …
- ↑ سوره طور، آیه ۲۱.
- ↑ سوره مدّثّر، آیه ۳۸.
- ↑ اسرار عبادت، ص۱۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۶، ص۲۳۴، حدیث۵۰.
- ↑ سوره فجر، آیات ۲۷ - ۳۰.
- ↑ ایمان، ص۱۸۱، گفتار ۲۳.
- ↑ اسرار عبادت، ص۱۷ و ۴۵.
- ↑ سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ تفسیر کشاف، ج ۲، ص ۶۳۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۶.
- ↑ سوره حجر، آیه ۴۲.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۶۵.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۱۰۵.
- ↑ سوره زمر، آیه ۵۳.
- ↑ سوره فجر، آیات ۲۸ و ۲۹.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۵۰.
- ↑ کنز العمال، ج۴، حدیث ۱۰۵۷۶.
- ↑ غرر الحکم، ج ۴، ص ۵۶۱.
- ↑ همان، ص ۴۳۰.
- ↑ غررالحکم، ج ۴، ص ۵۶۶.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۲۱۳.
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۳۰۸.
- ↑ غررالحکم، ج۳، ص ۹۹.
- ↑ سوره ص، آیه ۸۲ و ۸۳.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۱۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۶.
- ↑ تزکیة النفس، ج۲، بخش غیبت.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶۴.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ماده عبد.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ماده عبد.
- ↑ تزکیة النفس، ج۳، بخش نماز شب.
- ↑ امالی طوسی، ص ۶۳۴، ح ۱۳۰۸.
- ↑ مالی طوسی، ص ۶۳۴، ح ۱۳۰۹.
- ↑ تزکیة النفس، ج۳، بخش حج.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۴۵.
- ↑ سوره الرحمن، آیه ۴۶.
- ↑ تفسیر صافی، ذیل آیه ۴۶ سوره الرحمن.
- ↑ جوامع الجامع، ج ۲، ص ۵۵۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۶۰ و ۷۹.
- ↑ بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۲۸.
- ↑ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۶.
- ↑ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۸.
- ↑ اربعین، شرح حدیث دوم، ص ۱۳.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ سوره نازعات، آیه ۴۰ و ۴۱.
- ↑ سوره حدید، آیه ۱۱.
- ↑ سوره زخرف، آیه ۳۲.
- ↑ سوره فاطر، آیه ۶.
- ↑ سوره ذاریات، آیات ۵۶ - ۵۸.
- ↑ سوره طلاق، آیات ۲ و ۳.
- ↑ مجموعة ورام، ج ۱، ص ۲۹۶.
- ↑ سوره یس، آیات ۶۰ - ۶۲.
- ↑ سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۵۶، ح ۳.
- ↑ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۳۳۱.
- ↑ تفسیر کشاف، ج ۳، ص ۵۹۲.
- ↑ جوامع الجامع، ج ۱، ص ۷۰۹.
- ↑ سوره فتح، آیه ۲.
- ↑ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۶۴، ح ۵۹.
- ↑ مستدرک وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳۰.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۳۶۵.
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۴۵۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ در محضر علامه طباطبایی، ص ۱۸۲.
- ↑ در محضر علّامه طباطبایی، ص ۶۵۰.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۳۹.
- ↑ آداب الصلاة، ص ۲۰.
- ↑ تعلیقات علیشرح فصوصالحکم، ص ۲۰۰.
- ↑ سرّ الصلاة، ص ۱۱ و ۸۳.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۵۵.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصول الحکم، ص ۱۷۹.
- ↑ همان، ص ۲۰۱.
- ↑ آداب الصلوة، ص ۹ و ۱۰.
- ↑ امالی طوسی، ص ۵۷۰، ح ۱۱۷۸.
- ↑ مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۱۰۴.
- ↑ غرر الحکم.
- ↑ همان.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۳۶۵.
- ↑ مستدرک سفینه، ج۷، ص۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۴۷.
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص ۴۹.
- ↑ همان، ج ۴، ص ۴۱۴.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۸۱.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۲۹۹.
- ↑ همان، ج ۶، ص ۳۴۸.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۱۰۴.
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۷، ص ۲۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۵ و ۸.
- ↑ مصباح الشریعة، ص ۹۳.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج۷، ص۵۹.
- ↑ مستدرک وسایل الشیعة، ج۱۱، ص۲۹۶.
- ↑ معجم الفاظ غررالحکم، ص ۲۹۱.
- ↑ غررالحکم، ج۲، ص ۳۷۵.
- ↑ همان، ص ۳۹۳.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۸۹.
- ↑ تفسیر صافی، ج۴، ص۴۱.
- ↑ تفسیر کشاف، ج ۳، ص ۳۲۰.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۱۰۴ و ۱۰۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۸۴.
- ↑ تفسیر صافی، ج ۴، ص ۲۷۲.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج۷، ص۶۱.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۱، ص ۴۷۷، ح ۳۲۲۴۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۸۵۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۸۹، ص۲۰۲.
- ↑ غررالحکم، ج۱، ص ۳۲۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۲۵.
- ↑ غررالحکم، ج۶، ص ۳۵۷.
- ↑ همان، ج۲، ص ۴۹۷.
- ↑ غررالحکم، ج۲، ص ۳۷۵.
- ↑ همان، ج ۶، ص ۳۵۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۹.
- ↑ غررالحکم، ج۳، ص ۲۹۷.
- ↑ غررالحکم، ج۴، ص ۲۹۵.
- ↑ همان، ج۴، ص ۳۰۳.
- ↑ همان، ج۱، ص ۱۷.
- ↑ همان، ج۴، ص ۵۷۶.
- ↑ همان، ج۱، ص ۲۱۵.
- ↑ همان، ج۳، ص ۲۰۱.
- ↑ نوری، مستدرک وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۹۸.
- ↑ مستدرک وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۹۴.
- ↑ تحف العقول، باب امام رضا.
- ↑ در محضر علامه طباطبائی، ص۲۱۷.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۱۶۳.
- ↑ معدن الجواهر، ص ۳۴.
- ↑ غررالحکم، ج۲، ص ۴۲۹.
- ↑ همان، ج۱، ص ۳۰۰.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۴۱.
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۲۵۵.
- ↑ مستدرک وسایل الشیعه، ج۵، ص۳۲۱.
- ↑ غررالحکم، ج۶، ص ۱۵۷.
- ↑ همان، ج۲، ص ۴۹.
- ↑ همان، ج۴، ص ۱۰۹.
- ↑ همان، ج۲، ص ۴۶۶.
- ↑ غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۷۶.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۴۶۶.
- ↑ المواعظ العددیة، ص ۹۹؛ عن الصادقعلیه السلام قال: التقوی علی ثلاثة أوجه: تقوی باللَّه فی اللَّه، وهو ترک الحلال فضلاً عن الشبهة، وهو تقوی خاص الخاص؛ وتقوی من اللَّه، وهو ترک الشبهات فضلاً عن الحرام، وهو تقوی الخاص؛ وتقوی من خوف النار والعقاب، وهو ترک الحرام، وهو تقوی العام. ومثل التقوی کماء (التقوی ماء ینفجر من عین المعرفة باللَّه تعالی، «مصباح الشریعة، باب ۶۴». یجری فی نهر ومثل هذه الطبقات الثلاث فی معنی التقوی کأشجار مغروسة علی حافة ذلک النهر من کلّ لون وجنس کلّ شجرة منها تمصّ الماء من ذلک علی قدر جوهره وطعمه ولطافته وکنافته، ثمّ منافع الخلق من ذلک الأشجار والثمار علی قدرها وقیمتها.
- ↑ غررالحکم، ج۶، ص ۱۶۷.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۴۹۷.
- ↑ تفسیر صافی، ج۴، ص۲۵۸.
- ↑ همان.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۵، ص ۳۰.
- ↑ همان، ج ۵، ص ۱۶۷.
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ غررالحکم، ج۶، ص ۱۵۷.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۷، ص ۲۰۹.
- ↑ همان، ج ۹، ص ۳۰.
- ↑ همان، ج۸، ص۳۶۳.
- ↑ همان، ج۲، ص۱۰۴.
- ↑ همان، ج۲، ص۱۰۵ و ۱۰۶.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۱۰۳.
- ↑ همان، ج ۴، ص ۲۹۷.
- ↑ همان، ج ۱۱، ص ۲۷۵.
- ↑ بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۲۵.
- ↑ بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۲۹.
- ↑ غرر الحکم، ج ۴، ص ۳۸۷.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۴۱.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۴۰۶.
- ↑ همان، ج ۳، ص ۱۶۷.
- ↑ فرهیختگان ارگان دانشگاه آزاد اسلامی، شماره۵۱، ص۲۱.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۳۰۰.
- ↑ همان، ج ۱۲، ص ۴۳۵.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۳۸.
- ↑ بحار الانوار، ج ۲، ص ۴۳، ح ۹.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۲.
- ↑ ر.ک: مفاتیح الجنان، شب قدر.
- ↑ سفینة البحار، ماده «علم».
- ↑ مستدرک سفینة البحار، ج ۷، ص ۳۴۵.
- ↑ احیاء علوم الدین، ج ۱، ص ۲۹۹.
- ↑ سوره مائده، آیه ۳۲.
- ↑ جوامع الجامع، ج۱، ص۳۵۱.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۷.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۸.
- ↑ روضات الجنات، ج ۴، ص ۳۲۱، (شرح حال مرحوم طبرسی)؛ در کتاب قصص العلماء، همین خواب به نراقی نسبت داده شده است.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۵، ص ۳۵۷.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۴۰.
- ↑ همان، ج۱۱، ص ۲۰۹ و ۲۵۱.
- ↑ مستدرک سفینة البحار، ماده قبل.
- ↑ ثواب الأعمال، ص ۱۸۰.
- ↑ تحف العقول، ص ۲۸۲.
- ↑ کلمه ابلیس یازده بار در قرآن آمده است و کلمه شیطان، که یکی از مصادیق آن ابلیس است، ۸۸ بار به صورتهای مختلف به چشم میخورد.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۲.
- ↑ سوره حجر، آیه ۳۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ سوره ص، آیه ۷۹.
- ↑ سوره ص، آیه ۸۰ و ۸۱.
- ↑ تزکیة النفس، ج ۳، باب ابلیس.
- ↑ انوار النعمانیة، ج ۱، ص ۲۳۹؛ … فأوحی اللَّه سبحانه إلی نوح أن اسمع ما یقول لک الشیطان وأقبل کلامه، فقال ابلیس: یا نوح أنهاک عن خصال؛ أوّلها: الکبر والعجب؛ فإنّ أوّل ما عصی اللَّه به التکبّر، وذلک إنّه أمرنی بالسجود لأبیک آدم، ولو سجدت لما أخرجونی من عالم الملکوت. وثانیها: الحرص؛ فإنّ اللَّه تعالی قد أباح الجنّة کلّها لأبیک آدم ونهاه عن شجرة واحدة، فدعاه حرصه إلی الأ کل منها، فأکل فصار علیه ما صار. وثالثها: أن لا تخلو بامرأة أجنبیة إلّا ویکون معکما ثالث؛ فإنّک إن خلوت بها من غیر ثالث، کنت أنا الثالث، فأسوّل لک الأمور حتّی أوقعک فی الزنا، فأوحی اللَّه إلیه بقبول قول الشیطان.
- ↑ قصص الأنبیاء، (ثعلبی) ص ۱۸۴.
- ↑ همان، ص ۱۸۶.
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۰۰.
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۰۰.
- ↑ تفسیر کبیر، (سوره نساء).
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارتنامه امیر المؤمنینعلیه السلام.
- ↑ سوره نوح، آیه ۲۶.
- ↑ تاریخ انبیاء، فصل نوح.
- ↑ در تفسیر قمی آمده است: شتر سرخ مو، که ده ماه از حامله شدن آن گذشته باشد.
- ↑ طبق نظر تفسیر قمی: خود شتر بچه زایید.
- ↑ بنابر قولی: بچه ناقه مفقود شد و صالحعلیه السلام فرمود: اگر این حیوان را پیدا کنید، شاید عذاب الهی دفع شود.
- ↑ قصص قرآن، فصل صالح پیامبر.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۷۳ و ۳۷۴.
- ↑ غررالحکم، ج۴، ص ۳۵۲.
- ↑ میزان الحکمه، ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ میگویند: طبق تصریح برخی از احادیث، ابلیس که در ماه رمضان دربند است، پس چرا بعضی از افراد را میفریبد؟ در پاسخ باید گفت: روزه خالص و مورد نظر خداست که قدرت شیطان گریزی ویژهای به آدم میبخشد، و گرنه از نماز و روزه بیاصل کاری ساخته نیست.
- ↑ آثار الأعمال، ج۱، ص ۳۷ - ۳۸.
- ↑ سوره اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶.
- ↑ زهد اسلامی، ص۷۸.
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۶۲.
- ↑ البدایة والنهایه، ج ۱، ص ۳۵۶.
- ↑ سوره قصص، آیه ۷۶.
- ↑ قصص الأنبیاء، ص ۲۱۳.
- ↑ قصص الانبیاء، ص ۲۱۴.
- ↑ همان، ص ۳۱۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۲، ص ۹۰.
- ↑ همان، ج ۱۴، ص ۴۸۶.
- ↑ بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۶۲.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۳۱۹.
- ↑ سوره حشر، آیه ۱۶.
- ↑ لغتنامه، ج ۱۰، ص ۹۰۰ (برص).
- ↑ بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۱۸.
- ↑ سوره حشر، آیه ۱۹.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۳۶۱.
- ↑ سوره توبه، آیه ۷۵.
- ↑ المعجم الکبیر،ج۲۵، ص۲۳۵.
- ↑ تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۳۷۲.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۲۶۰.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۲۱۴ و ۲۱۶.
- ↑ الکنی و الألقاب، ج۲، ص۳۶۳.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۶۳.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۵۸.
- ↑ هفتهنامه یا لثارات، چهارشنبه ۹ / ۶ / ۷۹، سال هفتم، شماره ۹۳.







