کتابخانه:شرح صد کلمه قصار از امام علی (ع)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام
مشخصات کتاب
Sad kalemey ghesar-abase qomi.jpg
نویسنده مرحوم آیه الله حاج شیخ عباس قمی(ره)
زبان فارسی


محتویات

مقدمه‏

بسم الله الرحمن الرحیم‏

الحمد لله رب العالمین باری الخلائق اجمعین والصلوة علی من ارسل رحمة للعالمین و بعث لتتمیم مکارم اخلاق المومنین و علی اهل بیته الطاهرین الطیبین.

و بعد، چنین گوید این فقیر بی‌بضاعت عباس بن محمد رضا القمی ختم الله لهما بالحسنی و السعادة: که شکی نیست که بهترین جواهرات که آدمی آنرا در خزانه دل پنهان و در گوش خود آن را معلق و آویزان نماید کلمه جامعه و حکم بالغه و در رباهره و جواهر فاخره که از معدن بلاغت و مشرع فصاحت اکبر آیات الهی و باب مدینه علم جناب رسالت پناهی سیدنا و مولانا الأمام امیرالمؤمنین علیه من التسلیمات و التحیات عدداً لایتناهی أخذ و التقاط شده باشد لأن کلامة علیه السلام الکلام الذی علیه مسحة من العلم الألهی و فیه عبقة من الکلام النبوی صلی الله علیه و اله‏[۱]

و من در چند سال قبل بیشتر کلمات قصار آنحضرت را که در باب آخر نهج‌البلاغه است جمع کردم بترتیب حروف تهجی و مختصر شرحی باندازه بضاعت خود بر آن نوشتم تا در این ایام که بفیض زیارت یکی از دوستان قدیمی خود نائل شدم بخاطرم رسید که صد کلمه از آن کلمات شریفه انتخاب کنم و آنرا هدیه آنجناب نمایم.

فقد روی عن النبی صلی الله علیه و آله ما اهدی المسلم لا خیه هدیة افضل من کلمة حکمة تزیده هدی او ترده عن ردی‏[۲]

لاجرم این صد کلمه را جمع نمودم و به فارسی مختصر شرحی بر آن نمودم و غالباً در ذیل کلمات یکی دو کلام از کلمات حکمیه نافعه که غالب آنها از خود آن حضرت است ذکر نمودم و هر جا بمناسبتی یکی دو سه شعر از اشعار عربیه یا فارسیه نگاشتم تا همه کس از آن انتفاع ببرد امید که فیضش عام و ذخیره این مجرم کثیرالآثام گردد.[۳]

فخذها فانها حکمة بالغة و ماة کلمة جامعة و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.

قال صلوات الله علیه

کلمه 1

متن حدیث :

آلة الریاسة سعة الصدر[۴]

ترجمه :

آلت ریاست گشادگی سینه است. بدانکه رئیس محتاج است به چند امر: یکی جود، دیگری شجاعت و سیم که اهم امور است سعه صدر است و آن فضیلتی است مندرج در تحت شجاعت که آن قوه تجلد و متوحش نشدن نزد ورود احداث مهمه و شداید عظیمه باشد.

کلمه 2

متن حدیث :

احبب حبیبک هوناً ما عسی ان یکون بغیضک یوماً ما و ابغض بغیضک هوناً ما عسی ان یکون حبیبک یوماً ما.[۵]

ترجمه :

دوست‌دار دوست خود را دوست داشتنی بنرمی و مدارا - مراد آنکه افراط در محبت او مکن و او را بر جمیع اسرار خود مطلع مگردان - شاید آنکه گردد دشمن تو روزی از روزها و دشمنی کن با دشمن خود دشمنی به رفق و ملایمت - حاصل آنکه جای صلح باقی بگذار نه آنکه انواع دشمنی را با او بکار بری و از هر گونه فحش و بدگوئی بمیان آوری - شاید که او بگردد دوست تو روزی از روزها و آن موجب شرمندگی و ندامت تو شود؛ پس در حب و بغض از حد اعتدال بیرون مرو، و از جاده خیر الأمور اوسطها پای بیرون منه.

قال مولانا الصادق (ع) لبعض الصحابه لا تطلع صدیقک من سرک الا علی ما لواطلع علیه عدوک لم یضرک فان الصدیق قدیکون عدواً یوماًما.[۶]

یعنی حضرت صادق(ع) فرمود ببعض اصحاب خود که: مطلع مگردان دوست خود را بر سر خود مگر بر آن سری که اگر مطلع شود بر آن دشمن تو ضرر نرساند به تو؛ چه آنکه گاه شود که دوست دشمن گردد روزی؛ و از اینجا اخذ کرده سعدی که گفته: هر آن سری که داری با دوستان در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردند، و هر بدی که توانی با دشمنان مکن باشد که روزی دوست گردند.

کلمه 3

متن حدیث :

احسنوا فی عقب غیرکم تحفظوا فی عقبکم‏[۷]

ترجمه :

نیکوئی کنید در عقب و نسل دیگران تا مراعات شما شود در نسل شما.

بدان ای عزیز من که اکثر آنچه در دنیا است بعنوان قرض و مکافات چه بسیار مشاهده و عیان شده که کسانیکه ظلم کردند بمردمان ظلم و ستم کردند به اعقاب ایشان کسی که خراب کرد خانه‌های مردم را خراب کردند خانه او را و هکذا بعکس.

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرندمکن بد به فرزند مردم نگاهپدر مرده را سایه بر سرفکناگر باب را سایه رفت از سرشبحال دل خستگان درنگرفرو ماندگان را درون شاد کن بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیستکه فرزند خویشت برآید تباهغبارش بیفشان و خارش بکنتو در سایه خویشتن پرورشکه روزی تو دلخسته باشی مگرز روز فروماندگی یاد کن

کلمه 4

متن حدیث :

احصد الشر من صدر غیرک بقلعه من صدرک‏[۸]

ترجمه :

قطع و درو کن شر و بدی را از سینه غیر خودت بکندن آن از سینه خودت.

این کلمه شریفه دو معنی دارد یکی آنکه در دل خود قصد بدی بر مردمان مکن تا آنها نیز برای تو نیت بد نکنند چه آنکه دل به دل راه دارد؛ دوم آنکه اگر خواستی نهی از منکر تو در مردم تأثیر کند و دست از شر و عمل بد خود بردارند اول خود را ملاحظه کن اگر آن عمل در تو می‌باشد از خود دور کن تا موعظه تو تأثیر کند و مردمان کار بد را ترک کنند. فان الموعظه اذا خرجت من القلب فی القلب و اذا من مجرد اللسان لم یتجاوز الاذان: یعنی همین که موعظه از دل بیرون شد داخل در دل شود و در آن اثر کند و هر گاه از مجرد زبان باشد از گوشها تجاوز نکند حاصل آنکه:

تا به گفتار خود عمل نکنی هیچ در دیگران اثر نکند

کلمه 5

متن حدیث :

اذا ارذل الله عبداً حظر علیه العلم[۹]

ترجمه :

چون رذل و پست سازد خدای تعالی بنده را در میان خلقان بواسطه عدم سلوک او در طریق فرمان، حرام کند بر او علم را و از این نعمت عظمی او را محروم فرماید.[۱۰] شکوت الی و کیع سوء حفظیو علله بان العلم فضل فارشدنی الی ترک المعاصیو فضل الله لا یؤتاه عاصی

کلمه 6

متن حدیث :

اذا تم العقل نقص الکلام‏[۱۱]

ترجمه :

چون تمام و کامل شد عقل مرد نقصمان یافت کلام او زیرا که کمال عقل به سبب ضبط قوای بدنیه و استعمال آنها است بمقتضی آراء محموده و موزون کردن فعل و قول خود است بمیزان اعتبار و چون در این کار کلفت و شرایط بسیار است لاجرم کلامش کم شود به خلاف آنکه اگر نسجیده سخن گوید، نظامی گفته:

لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود که پرتوان زد

و لهذا فرموده‌اند که هرگاه دیدید مردی را که سکوت بسیار کند و از مردم فرار نماید بسوی او روید که تلقی حکمت میکند.

تأمل‌کنان در خطا و صوابکمال است در نفس انسان سخنکم آواز هرگز نبینی خجل به از ژاژ خایان‏[۱۲] حاضر جوابتو خود را بگفتار رسوا مکنجوی مشگ بهتر که یک توده گل

از حضرت باقرالعلوم (ع) روایتست که فرمود جز این نیست که شیعیان و دوستان ما زبانهای ایشان لال است‏[۱۳] و فی الحدیث: سلامة الأنسان فی حفظ اللسان‏[۱۴] یعنی سلامت آدمی در نگه داشتن زبان او است.

مجال سخن تا نیابی مگویمگوی و منه تا توانی قدم چه میدان نیابی نگهدار گویزاندازه بیرون و زاندازه کم

کلمه 7

متن حدیث :

اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکراً للقدرة علیه‏.[۱۵]

ترجمه :

هر گاه قدرت یافتی بر دشمن خود عفو کن و از تقصیر او و قرار بده عفو از او را شکرانه آنکه بر او تسلط یافتی.

قال الله تعالی: و ان تعفوا اقرب للتقوی[۱۶]

یعنی حقتعالی فرمود که عفو و بخشیدن شما نزدیکتر است بپرهیزکاری.

و روایتشده که عفو و گذشت زیاد نمی‌کند مگر عزت را پس گذشت کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند.[۱۷]و حکما گفته‌اند که گناه هر چند بزرگتر است فضیلت عفو کننده بیشتر است.

ونیز امیرالمؤمنین (ع) فرموده: اولی الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبة.[۱۸]

یعنی سزاوارترین مردمان بعفو آن کس است که قدرتش بر عقوبت کردن بیشتر باشد. بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا[۱۹]

کلمه 8

متن حدیث :

اذا وصلت الیکم اظراف النعم فلا تنفروا اقصاها بقلة الشک‌ر.[۲۰]

ترجمه :

چون رسید بشما ظرفهای‏[۲۱] نعمتهای الهی پس مرمانید یعنی منقطع نسازید پایان آن نعمتها را بکمی شکرگذاری و کفران آن.

بدانکه: کفران نعمت (یعنی نشناختن نعم منعم و شاد نبودن به آن و صرف نکردن آنرا در مصرفی که منعم به آن راضی باشد) از صفات خبیثه و باعث شقاوت آدمی است در عقبی و موجب حرمان و سلب نعمت است در دنیا. قال الله تعالی: لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی‌لشدید.[۲۲]

اگر شکرگذارید هر آینه زیاد میدهم البته شما را و اگر کفران ورزید و ناسپاسی کنید همانا عذاب من سخت است. اگر شکر کردی بدین ملک و مالنه خود خوانده‌ای در کتاب مجید به مالی و ملکی رسی بی‌زوالکه در شکر، نعمت بود بر مزید و در کتاب گلستان است که آجل کائنات از روی ظاهر آدمیست واذل موجودات سگ و به اتفاق خردمندان سگ حق‌شناس به از آدمی ناسپاس. سگیرا لقمه‌ای هرگز فراموشو گر عمری نوازی سفله‌ای را نگردد گر زنی صد نوبتش سنگباندک چیزی آید با تو در جنگ

کلمه 9

متن حدیث :

اذا هبت امراً فقع فیه فان شدة توقیه اعظم مما تخاف منه.[۲۳]

ترجمه :

چون میترسی از کاری پس واقع شو در آن کار همانا سختی حذر کردن و خود را نگاه داشتن از آن امر مخوف بزرگتر است از آنچه میترسی از آن زیرا که بیم بلا و فکر در خلاصی از آن اصعب است از وقوع در آن بسبب طول زمان خوف و مستغرق شدن فکر در تدبیرات و امثال آن و این نسبت بامورات دنیویه است والا بلاهای عقبی وقوع آن بر اضعاف آنچیزیست که متوقع است.[۲۴]

کلمه 10

متن حدیث :

استنزلوا الرزق بالصدقة و من ایقن بالخلف جاد بالعطیة.[۲۵]

ترجمه :

طلب کنید فرود آمدن روزی را بصدقه دادن.

کما قال الله تعالی: و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتیه الله.[۲۶]

و کسیکه یقین کند که عوض آنچه می‌دهد جایش می‌آید جوانمردی خواهد کرد در عطا کردن زیرا که میداند بدل این عطا باو میرسد در دنیا و عقبی.

و الیه اشار (ع) فی قوله تنزل المعونة علی قدر المؤنة.[۲۷]

یعنی بهمین معنی نیز اشاره نموده آنحضرت که فرموده فرود میآید یاری دادن بقدر مؤنه و گرانی بار. و هم فرموده اذا املقتم فتاجروا الله باصدقة.[۲۸]

چون درویش و فقیر گشتید تجارت کنید با خدای تعالی بدادن صدقه.

فان الله یجزی المتصدقین.[۲۹]

کلمه 11

متن حدیث :

اشرف الغنی ترک المنی.[۳۰]

ترجمه :

شریفترین اقسام غنی و توانگری ترک تمنی و آرزوها است زیرا که آن لازم قناعت است و قناعت مستلزم غنی بدلیلالقناعة کنزلا یفنی: قناعت گنجی است که تمام نمیشود.

کلمه 12

متن حدیث :

اضاعة الفرصة غصة.[۳۱]

ترجمه :

ضایع کردن اوقات فرصت و فراغت را به بیکاری و کسالت باعث غصه و اندوه است در آن وقتی که فرصت از دسته رفته و کار گذشته است پس عاقل آنست که اوقات فراغ خود را غنیمت شمرد و نگذارد که بیخود از دستش برود.

و فی المثل: انتهزوا الفرص فانها تمرمر السحاب.

یعنی در مثل است که غنیمت بشمرید فرصتها را چه آنکه زمان فرصت می‌گذرد مانند گذشتن ابر.[۳۲] تا توانستم ندانستم چه سود چونکه دانستم توانستن نبود و فی الحدیث: من ساوی یوماه فهو مغبون.[۳۳] جوانا ره طاعت امروز گیرقضا روزگاری ز من در ربودمن آنروز را قدر نشناختمبغفلت بدادم زدست آب پاکچه شیبت در آمد بروی شبابکنون کوش کاب از کمر درگذشتمکن عمر ضایع بافسوس و حیف که فردا جوانی نیاید زپیرکه هر روزش از پی شب قدر بودبدانستم اکنون که درباختمچه چاره کنون جز تیمم بخاکشبت روز شد دیده برکن زخوابنه وقتی که سیلاب از سرگذشتکه فرصت عزیز است و الوقت ضیف‏[۳۴]

کلمه 13

متن حدیث :

الأعجاب یمنع من الأزدیاد.[۳۵]

ترجمه :

عجب و خودپسندی منع میکند از زیاده کردن هنر چه آنکه کسیکه تصور کرد کمال هنری را در خود و آنکه بغایت قصوای آن هنر رسیده دیگر در پی ازدیاد و تکمیل آن برنمی آید و به آنحال می‌ماند و بهمین معنی است نیز کلام آنحضرت: عجب المرء بنفسه احد حساد عقله‏[۳۶] یعنی عجب آدمی بنفس خود یکی از دشمنان عقل او است.[۳۷] بچشم کسان در نیاید کسیمگو تا بگویند شکرت هزاربزرگان نکردند در خود نگاهپیاز آمد آن بی‌هنر جمله پوست که از خود بزرگی نماید بسیچه خود گفتی از کس توقع مدارخدا بینی از خویشتن بین مخواهکه پنداشت چون پسته مغزی در اوست پس کسیکه طالب کمال و ازدیاد هنر است باید خود را، همیشه ناقص ببیند و در تحصیل کمال برآید و الا ناقص خواهد ماند.[۳۸]

چه خوب گفته شیخ سعدی در این مقام: یکی قطره باران ز ابری چکیدکه جائی که دریاست من کیستمچه خود را بچشم حقارت بدیدسپهرش بجائی رسانید کاربلندی از آن یافت کان پست شد خجل شد چه پهنای دریا بدیدگر او هست حقا که من نیستمصدف در کنارش چو جان پروریدکه شد نامور لؤلؤ شاهواردر نیستی کوفت تا هست شد

کلمه 14

متن حدیث :

اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفربه منهم.[۳۹]

ترجمه :

عاجزترین مردم کسی است که عاجز باشد از به دست آوردن برادران و عاجزتر از این کس آن کسی است که ضایع کرد و از دست داد آندوست و برادری را که بدست داشت.

روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قتل جعفر بن ابی طالب بگریست و فرمود: المرء کثیر باخیه.[۴۰]

یکی از دانایان گفته که هرگاه خبر موت یکی از برادران من بمن میرسد گویا که عضوی از من ساقط میگردد. قال الشاعر:

اخاک اخاک ان من لا اخالهو ان ابن عم القوم فاعلم جناحهم‏[۴۱] کساع الی الهیجا بغیر سلاحو هل ینهض البازی بغیر جناح‏[۴۲] پس شایسته است که انسان دوستان خود را از دست ندهد خصوص دوستان قدیمی و احباء پدر خود را.[۴۳] قال امیرالمؤمنین (ع): مودة الابآء قرابة بین الابنآء.[۴۴]

و عن النبی صلی الله علیه و آله ثلث یطفین نور العبد: من قطع اوداء ابیه و غیر شیبه و رفع بصره فی الحجرات من غیر ان یؤذن له.[۴۵]

یعنی رسول خدا فرمود سه چیز است که خاموش مینماید نور آدمیرا آنکه شخص قطع کند دوستان پدرش را یعنی دوستی با ایشانرا ببرد و دیگر آنکه تغییر دهد سفیدی موی خود را از پیری سیم آنکه بلند کند چشم خود را و نظر افکند در حجره‌ها و خانه‌ها بدون آنکه مأذون باشد.

و روایت است که حضرت صادق علیه السلام فضیل بن یسار را دوست می‌داشت و می‌فرمود فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست میدارم که شخص اصحاب پدرش را دوست بدارد.[۴۶]

کلمه 15

متن حدیث :

اعقلوا الخبر اذا سمعتوه عقل رعایة لا عقل روایة فان رواة العلم کثیر و رعاته قلیل.[۴۷]

ترجمه :

دریابید خبر را چون بشنوید آنرا دریافت رعایت‏[۴۸] که آن تدبر در فهم معنی آن است نه دریافتن روایت که مجرد نقل لفظ باشد بدون تدبر معنی آن مانند قرائت قرآن اکثر مردمان، همانا راویان عمل بسیارند و مراعات کنندگان آن کم.

فرموده‌اند:

حدیث تدریه خیر من الف ترویه‏ یعنی یک حدیث که بفهمی و بدانی معنی آنرا بهتر است از هزار حدیث که روایت آن کنی و معنی آنرا ندانی.

کلمه 16

متن حدیث :

اغض علی الأذی و الا لم ترض ابداً.[۴۹]

ترجمه :

چشم بپوش بر خار کنایه از آنکه از مکاره و رنج و بلای دنیا و ناملایمات از دوستان بی‌وفا چشم بپوش و تحمل آن کن و اگر نه خشنود نشوی هرگز و همیشه بحالت خشم و تلخی زندگی کنی زیرا که طبیعت دنیا مشوبست به مکاره.

و من ذالذی ترضی سجایاه کلها.

کیست آنچنان کسی که بپسندی تو تمام خوی و طبیعت او را.

تحمل چه زهرت نماید نخستشنیدم که وقتی سحرگاه عیدیکی طشت خاکستریش بی‌خبرهمی گفت ژولیده دستار و مویکه ای نفس من در خور آتشمبزرگان نکردند در خود نگاهطریقت جز این نیست درویش را ولی شهد گردد چه در طبع رستزگرمابه آمد برون بایزیدفرو ریختش از سرائی بسرکف دست شکرانه مالان برویز خاکستری روی در هم کشمخدا بینی از خویشتن بین مخواهکه افکنده دارد تن خویش را

کلمه 17

متن حدیث :

افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه.[۵۰]

ترجمه :

بهترین عملها آن عملی است که نفس بآن میل نداشته باشد و باکراه و اجبار بداری او را بر آن مانند قیام لیل در هوای سرد و روزه در هوای گرم.

و هکذا بهمین معنی است افضل الأعمال احمزها.[۵۱] یعنی افضل عملها آن عملی است که مشقش بر نفس زیادتر باشد.

سعدی گفته: بزرگی را پرسیدم از معنی این حدیث:

اعدی عدوک نفسک آلتی بین جنبیک[۵۲] گفت به حکم آنکه هر آن دشمنی را که بروی احسان کنی دوست گردد مگر نفس را که هر چند مدارا بیش کنی مخالفت زیاده کند.

فرشته خوی شود آدمی زکم خوردنمراد هر که برآری مطیع امر تو شد و گر خورد چو بهایم بیوفتد چو جمادخلاف نفس که فرمان دهد چه یافت مراد

کلمه 18

متن حدیث :

افضل الزهد اخفاء الزهد.[۵۳]

ترجمه :

فاضلترین زهد که اعراض است از متاع دنیا پنهان داشتن آنست از اطلاع مردم تا دور باشد از مخالطه سمعه و ریا چه آنکه جهر به عبادت و زهادت کم است که از ریا سالم بماند.

گویند منصور مردی را دید واقف بباب خود در حالیکه در میان پیشانیش آثار سجده است گفت تو بطمع مال بر در خانه من ایستاده‌ای با آنکه در میان جبهه تو چنین درهمی است ربیع حاجب گفت بلی چنین است لکن سکه درهمش قلب است.

کلید در دوزخ است آن نمازاگر جز بحق میرود جاده‌اتریاضت کش از بهر نام و غرور که بر چشم مردم گذاری درازبدوزخ نشانند سجاده‌اتکه طبل تهی را رود بانگ دور ترجمه :

کلمه 19

متن حدیث :

اکبر العیب ان تعیب ما فیک مثله.[۵۴]

ترجمه :

بزرگتر عیب تو آنست که عیب کنی مردم را بچیزیکه مثل آن در تو باشد.

ای عزیز من که عیبجوئی مردم کردن از علامات خباثت نفس و دنائت طبع و عیبناک بودن است چه هر عیب‌دار طالب اظهار عیوب مردم است.

و در حدیث نبوی است که هر که ظاهر کند عمل ناشایست کسی را مثل آنست که خود بجا آورده.[۵۵]

و بتجربه ثابت است که هر که بنای عیبجوئی مردم نهاد ایشانرا رسوا کرد و خود را بی‌اعتماد.[۵۶]

پس احمق آن کسی است که خود به هزار عیب‌آلوده و سرتاپای او را معصیت فرو گرفته چشم از عیوب خود پوشیده و زبان بعیوب مردم گشوده.

همه حمال عیب خویشتنندمکن عیب خلق ایخردمند فاشمنه عیب خلق ای فرومایه پیشگرفتم که خود هستی از عیب پاک طعنه بر عیب دیگران چه زنندبعیب خود از خلق مشغول باشکه چشمت فرو دوزد آن عیب خویشتعنت‏[۵۷] مکن بر من عیب ناک

قال امیر المؤمنین علیه السلام: من نظر فی عیوب غیره فانکرها ثم رضیها لنفسه فذلک الاحمق بعینه.[۵۸]

یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود که هر که نظر کند در عیبهای دیگران و زشت شمرد و نپسندد از ایشان ولکن از خودش آن عیبها را بپسندد چنین کس عین احمق است.

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اذا آراد الله بعبد خیراً الهاه عین محاسنه و جعل مساویة بین عینیه و کرهه مجالسة المعرضین عن ذکر الله.[۵۹]

بطرف بوستانش گفته سعدییکی بر عیب مردم دیده مگشا دو پندم داد شیخ سهروردیدوم پرهیز کن از خودپسندی

کلمه 20

متن حدیث :

الاوان من البلاء الفاقة و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال و افضل من سعة المال صحةالبدن و افضل من صحة البدن تقوی القلب.[۶۰]

ترجمه :

همانا از جمله بلا و محن، فقیری و بی‌چیزیست و سخت‌تر از فقیری بیماری بدنست و سخت‌تر از بیماری بدن بیماری دل است و همانا از جمله نعمتها فراخی مال است و بهتر از فراخی مال صحت بدن و افضل از صحت بدن پرهیزکاری دل است از رذائل.

قال تعالی: یوم لا ینفع و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم.[۶۱]

کلمه 21

متن حدیث :

ان لله ملکاً ینادی فی کل الیوم لدو اللموت وابنوا للخراب و اجمعوا للفناء.[۶۲]

ترجمه :

همانا از برای خداست فرشته‌ای که ندا می‌کند در هر روزی که بزائید از برای مردن و بنا کنید از برای خراب گشتن و جمع کنید از برای فانی شدن یعنی عاقبت از زائیدن و بنا کردن و جمع نمودن مردن و خرابشدن و فانی گشتن است.

و قد اخذ الشاعر فی قوله:

قلیل عمرنا فی‌دار دنیاله ملک ینادی کل یوم و مرجعنا الی بیت الترابلدواللموت و ابنوا للخراب

سعدی:

دریغا که بی ما بسی روزگاربسی تیر و دیماه و اردیبهشتتفرج‌کنان بر هوا و هوسکسانیکه از ما بغیب اندرندپس از ما بسی گل دهد بوستان بروید گل و بشکفد نوبهاربیاید که ما خاک باشیم و خشتگذشتیم بر خاک بسیار کشبیایند بر خاک ما بگذرندنشینند با یکدیگر دوستان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اصدق کلمة قالها العرب کلمة لبید:

الا کل شی‌ء ما خلأ الله یاطل و کل نعیم لا محالة زائل‏[۶۳]

یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: که راست‌ترین کلمه‌ای که عرب گفته قول لبید شاعر است که گفته: بدانکه هر چیزی سوای حقتعالی ناچیز و فانی خواهد شد و هر نعمتی آخرالأمر زایل و برطرف خواهد شد.

کلمه 22

متن حدیث :

ان لم تکن حلیماً فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا و اوشک منهم[۶۴]

ترجمه :

اگر نبوده باشی حلیم و بردبار پس بتکلف خود را بر بردباری بدار پس بدرستیکه کمست کسی که شبیه سازد خود را بگروهی مگر آنکه نزدیک شود که باشد از ایشان.

و این مطلب موافق تجربه و عیان است که هر که متخلف باخلاق قومی شود و از آداب ایشان اخذ کند کم‌کم از ایشان شود چنانچه مشاهده شد که اعراب ساکن بادیه و مردمان قروی و بیابان نشین مدتی که ساکن در شهر و بلد شدند و مخالطه با اهل شهر کردند بعد از زمانی شبیه بساکنین بلد شوند و طبیعت ایشان برگردد بلکه بالاتر از این مشاهده میشود که حیوانات وحشی مانند باز و تازی بواسطه ریاضت و انس با آدمی طبیعت قدیم خود را فراموش میکنند و طبیعت دیگر پیدا مینمایند حتی آنکه نقلشده که عضدالدوله دیلمی ره شیرهائی داشت که آنها را تعلیم کرده بودند که مثل تازی با آنها صید میکرد و این از عجایب است زیرا که شیر ابعد حیوانات است از انس با انسان.

کلمه 23

متن حدیث :

ان مع کل انسان ملکین یحفظانه فاذا جآء القدر خلیا بینه و بینه و ان الاجل جنة حصینة.[۶۵]

ترجمه :

همانا با هر انسانی دو ملک موکل است که نگهداری می‌کنند آن را پس چون بیاید تقدیر او بگذارند او را با تقدیر او و دیگر نگهداری از او ننمایند و بدرستیکه آجل یعنی مدتیکه برای انسان تعیین شده که باید تا آن مدت، باقی باشد سپریست استوار و بهمین معنی است قول آن جناب: کفی بالاجل حارساً[۶۶]

و روایت است که بر درع آن حضرت نقش بود:

ای یومی من الموت افریوم لم یقدر لا اخشی الوغی یوم لم یقدر ام یوم قدریوم قد قدر لا بغنی الحذر[۶۷]

کلمه 24

متن حدیث :

اوضع العلم ما وقف علی اللسان و ارفعه ما ظهر فی الجوارح و الارکان.[۶۸]

ترجمه :

پست‌ترین علم آن علم است که بایستد بر زبان و مؤدی نشود بعمل و بالاترین علم آنست که ظاهر شود آثار آن در جوارح و ارکان.

حاصل آنکه علم با عمل قیمت دارد و خوبست و اما علمی که مجرد لقلقه لسان باشد و عملی با آن نباشد ناقص است بلکه گاه شود سبب اغوان جاهلان گردد بسبب آنکه گویند این حرفها که این عالم میگوید اگر واقع دارد چرا خودش بآن عمل نمینماید.

لو کان فی العلم من غیر التقی شرف لکان اشرف کل الناس ابلیس‏[۶۹]

و قال (علیه السلام): العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلم یعتف بالعمل فان اجاب و الا ارتحل.[۷۰]

یعنی علی علیه السلام فرمود که علم پیوسته است با عمل پس هر که علم پیدا کرد عمل هم بکند و علم آواز میکند عمل را پس اگر جواب داد علم میماند و اگر نه کوچ و رحلت می‌کند.

علم چندانکه بیشتر خوانینه محقق بود نه دانشمندآن تهی مغز را چه علم و خبر چون عمل در تو نیست نادانیچارپائی بر او کتابی چندکه بر او هیزم است یا دفتر

کلمه 25

متن حدیث :

اول عوض الحلیم من حلمه ان الناس انصاره علی الجاهل.[۷۱] ترجمه :

اول عوضی که حاصل می‌شود شخص بردبار را بسبب حلمش آن است که مردمان یاری کننده اویند بر نادانان و آن کسی که بر او سفاهت و بیخردی کرده و این مطلب موافق تجربه است بهمین معنی است قول آنجناب: و بالحلم عن السفیه یکثر الانصار علیه.[۷۲]

یعنی بسبب حلم کردن از نادان بسیار میکند برای خود یاری کنندگان بر آنرا.[۷۳]

گویند انوشیروان از بوذر جمهر پرسید که حلم چیست گفت حلم نمک خوان اخلاق است که چون حروف آن را برگردانند ملح شود چنان‌که هیچ طعامی بدون ملح مزه ندهد خلقی بی‌حلم جمال ننماید.

با تو گویم که چیست غایت حلمکم مباش از درخت سایه فکنهر که بخراشدت جگر بجفا هر که زهرت دهد شکر بخششهر که سنگت زند ثمر بخششهمچو کان کریم زر بخشش

قال (علیه السلام) الحلم غطاء ساتر والعقل حسام باتر فاستر خلل خلقک بحلمک و قاتل هواک بعقلک.[۷۴] یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که حلم پوشش ستر کننده است و عقل شمشیر برنده است پس بپوشان رخنه خلق خود را بحلم و قتال کن با هوی و هوس خود بشمشیر عقل خود.

کلمه 26

متن حدیث :

اهل الدنیا کرکب یساربهم و هم نیام.[۷۵]

ترجمه :

اهل این جهان مانند کاروانیند که میبرند ایشان را و حال آنکه ایشان هستند در خواب گران یعنی هر چه از عمر ایشان می‌گذرد بآخرت نزدیک میشوند و ایشان غافل از کار آخرتند آنگاه که بمنزل قبر می‌رسند از خواب بیدار می‌شوند مانند کسانیکه در کشتی نشسته‌اند و بتعجیل سیر میکنند و هیچ ملتفت نمی‌شوند.

ایدریده آستین یوسفان گشته گرگان هر یکی خوهای تو باش تا از خواب بیدارت کنند

گرگ برخیزی ازین خواب گران میدراند از غضب اعضای تو در نهاد خود گرفتارت کنند

و نیز حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرموده: نفس المرء خطاه الی اجله‏[۷۶] یعنی نفس زدن آدمی گامهای او است بسوی آجل.

ایکه پنجاه رفته و در خوابی خشت بالین گور یادآور خفتنت زیر خاک خواهد بود تا در این گله گوسفندی هست دست و پائی بزن بچاره و جهد کی دعای تو مستجاب شود به در بی‌نیاز نتوان رفت مگر این پنج روزه دریابی ایکه سر در کنار احبابی ایکه در جامه خواب سنجابی ننشیند آجل ز قصابی که عجب در میان غرقابی که بیک روی در دو محرابی جز بمستغفری و اوابی‏[۷۷]

کلمه 27

متن حدیث :

بئس الزاد الی المعاد ألعدوان علی العباد.[۷۸]

ترجمه :

بدانکه با جماع جمیع طوائف عالم ظلم قبیح و از همه معاصی اعظم است و در کتاب الهی و احادیث اهل بیت رسالت پناهی ذم عظیم و تهدید شدید بر آن شده و در حدیث است که الظلم ظلمات یوم القیة.[۷۹] یعنی ظلم ظلمتها و تاریکی‌های روز قیامت است.

تفو بر چنان ملک و دولت بود نماند ستمکار بد روزگار لب خشک مظلوم را گو بخند نخواهی که نفرین کنند از پست که لعنت بر او تا قیامت بود بماند بر او لعنت کردگار که دندان ظالم بخواهند کند نکو باش تا بد نگوید کست و در خبر است که ظلم و جور در یکساعت بدتر است در نزد خدا از شصت سال گناه و هر که از ظلم بترسد البته از ظلم باز می‌ایستد چه منتقم حقیقی البته انتقام هر ظلمی را میکشد و مکافات ظالم را باو میرساند.[۸۰]

اگر بد کنی چشم نیکی مدار نپندارم ای در خزان کشته جو رطب ناورد چوب خر زهره بار که هرگز نیارد گز، انگور بار که گندم ستانی بوقت درو چه تخم افکنی بر همان چشم‌دار

کلمه 28

متن حدیث :

البخل جامع لمساوی العیوب و هو زمام یقاد به الی کل سوء. [۸۱]

ترجمه :

صفت بخل جامع بدیهای عیبها است و مهاریست که کشیده میشود بسبب او بسوی هر بدی.

و اینمطلب مسلم و مجرب است و کسیکه مراجعه کند بکتب اخلاق خواهد دانست که بسیاری از رذایل از توابع بخل است.

قال ابوجعفر (علیه السلام): الموبقات ثلث شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه.[۸۲]

یعنی حضرت باقر علیه السلام فرمود که هلاک کنندگان سه چیز است یکی بخل یا حرصی که اطاعت آن شود و دیگر هوی و هوسی که دنبال آن گرفته شود و سیم عجب کردن و نازیدن آدمی بنفس خود.

و قال الصادق (علیه السلام) خمس هن کما اقول لیست لبخیل راحة و لا لحسود لدة و لا لملوک وفاء ولا لکذاب مروة ولا یسود سفین‌ه.[۸۳]

یعنی حضرت صادق علیه السلام فرمود که پنج چیز است که چنانست که من میگویم نیست از برای بخیل راحت و نه از برای حسود لذت و نه از برای پادشاهان وفاء و نه از برای دروغگو مروت و آدمی و بزرگ نمیشود شخث سفیه بیخرد.[۸۴]

و آیات و اخبار در مذمت بخیل بسیار است و بس است در مذمت آن که هیچ بخیلی را در عالم دوست نمیباشد و مردم حتی اولادش از او متنفرند و اهل و عیالش پیوسته چشم بمرگش گشاده‌اند که در عزایش جامه‌های کهن بدرند و لباس نو از خز و دیبای چینی ببرند چه بزرگان گفته‌اند سیم بخیل از خاک وقتی بیرون آید که او در خاک رود.

بخیل توانگر بدینار و سیم طلسمی است بالای گنجی مقیم

و بخیل را بعد از مرگ کسی یاد نکند چه هر کس را که در زندگی او نانش نخورند در مردگی نامش نبرند پس بخیل بیچاره در دنیا خوار و در عقبی گرفتار است.

کلمه 29

متن حدیث :

توقوا البرد فی اوله و تلقوه فی اخره فانه یفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار اوله یحرق و اخره یورق.[۸۵]

ترجمه :

نگه دارید خود را از سرما در اول آن که اواخر فصل پائیز باشد و اخذ و قبول کنید سرما را در آخر آن که اوائل بهار باشد چه آنکه سرما تأثیر میکند در بدنها همچنانکه تأثیر میکند در درختها اولش میسوازند و برگها را میریزاند و آخرش برگها را سبز میکند و میرویاند.

و قریب بهیمن کلمات شریفه از رسولخدا صلی الله علیه و آله نیز نق لشده و بنظم آورده شده:

گفت پیغمبر با صحاب کبار کانچه با برگ درختان میکند تن مپوشانید از باد بهار باتن و جان شما آن میکند

و سر این مطلب آنست که خریف‏[۸۶] طبیعت مرگ دارد و ربیع طبیعت حیوة را بعلاوه آنکه بدن که در تابستان بگرما عادت کرده ناگهان سرمای زمستان بر او وارد میشود مسام دماغ‏[۸۷] را می‌بندد و امراض مانند سرفه و زکام و امثال آنها در بدن پیدا میشود مثل آنکه اگر کسی از جای بسیار گرم یکدفعه بجای سرد منتقل شود و اما چون از زمستان منتقل شود ببهار بسبب آنکه عادت بسرمای بسیار کرده از سردی اعتدال ربیعی ضرری نمی‌بیند بلکه نشاط در او حاصل میشود.

کلمه 30

متن حدیث :

ثمره التقریط الندامة و ثمره الحزم السلامه.[۸۸]

ترجمه :

فائده تقصیر در کارها و اضاعه حزم در آنها پشیمانی و ندامت است و فائده احتیاط در امور سلامت است و حزم عبارت است از دوراندیشی و پیش‌بینی کردن در امور و فراهم کردن کارهای خود و احتراز از خلل آن بقدر امکان.

قال (علیه السلام): الظفر بالحزم و الحزم باجالة الرای و الرای بتحصین الاسرار. [۸۹]

یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده که ظفر با حزم است و حزم مقرون است بجولان دادن رأی و اندیشه و رأی مقرون است بجمع کردن اسرار و نگهداشتن آنها.

و قال الصادق (علیه السلام): مع التثبت تکون اسلامة و مع العجلة تکون الندامة و من ابتدا بعمل فی غیر وقته کان بلوعه فی غیر حینه.[۹۰]

یعنی حضرت صادق فرمود سلامت در تأمل و تأنی است و با عجله ندامت و پشیمانی است و کسی که شروع کند بامری در غیر وقتش خواهد بود رسیدن او در غیر وقتش حاصل آنکه:

مکن در مهمی که داری شتاب که اندر تأنی زیان کس ندید زراه تأنی عنان برمتاب ز تعجیل بسیار خجلت کشید

کلمه 31

متن حدیث :

الحجر الغصب فی الدار رهن علی خرابها.[۹۱]

ترجمه :

بودن سنگ مغصوب در سرای، گرو است بر خرابی آنسرای.

اینمطالب شاهد و عیانست و محتاج بنقل حکایت پیشینیان نیست هر کسی که مراجعه کند بزمان خود و رفتار غاصبین و ظالمین و عاقبت کار آنها را بدقت بنگرد این مطلب بر او معلوم خواهد شد و عبرت خواهد گرفت.

قال (علیه السلام): البغی آخر مدة الملوک.[۹۲]

بسی برنیاید که بنیاد خود خرابی‌کند مرد شمشیر زن چراغی که بیوه زنی برفروخت بکند آنکه بنهاد بنیاد بد نه چندانکه آه دل بیوه زن بسی دیده باشی که شهری بسوخت و از اینجهت است که سلطان محمود غزنوی میگفته که من از نیزه شیرمردان آنقدر نمیترسم که از دوک پیر زنان.

چه نیکی طمع دارد آن بی‌وفا نخواهی که نفرین کنند از پست نماند ستمکار بد روزگار که باشد دعای بدش در قفا نکو باش تا بد نگوید کست بماند بر او لعنت کردگار

کلمه 32

متن حدیث :

الحکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة و لو من اهل النفاق.[۹۳]

ترجمه :

حکمت گمشده مؤمن است پس فرا گیر حکمت را و اگر چه از اهل انفاق باشد پس هر گاه کلمه از حکمت یا نصیحت موعظتی از کسی شنیدی آنرا دریافت کن و اگر چه گوینده آن منافق یا مشرک باشد.

قالوا انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال.[۹۴]

قال النبی صلی الله علیه و آله کلمة الحکمة ضالة کل حکیم‏.[۹۵]

یعنی کلمه حکمت گمشده هر حکیمی است.

از بوذر جمهر حکیم نقل است که فرمود من از هر چیزی صفت نیک او را اخذ نمودم حتی از سگ و گربه و خوک و غراب. گفتند از سگ چه آموختی گفت الفت او را با صاحب خود و وفاء او، پرسیدند از غراب چه آموختی شدت احتراز و حذر او را، گفتند از خوک چه گرفتی گفت بکور او را.[۹۶]در حوائج خود پرسیدند از گربه چه آموختی فرمود حسن نغمه و تملق او را در مسألت (و سؤال).

کلمه 33

متن حدیث :

خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بکوا علیکم و ان عشتم حنوا الیکم.[۹۷]

ترجمه :

چنان نیکو معاشرت و مخالطه کنید با مردمان که اگر بمیرید در آن حال بگریند بر شما بجهت خوش رفتاری و مکارم اخلاق شما و اگر زنده باشید میل کنند بسوی شما و اشتیاق ملاقات شما را داشته باشند پس ای جان عزیز من:

منه دل بر این دولت پنجروز چنان زی که ذکرت بتحسین کنند خرابی و بدنامی آمد ز جور بد و نیک چون هر دو می‌گذرند بدود دل خلق خود را مسوز چه مردی نه بر گورت نفرین کنند بزرگان رسند این سخن را بغور همان به که نامت به نیکی برند

روایت شده که حسن سؤال نصف علم است و مداراة با مردم نصف عقل است و میانه‌روی در معیشت نصف مؤنه است.

قال (علیه السلام): رب عزیز اذله خلقه و ذلیل اعزه خلقه.[۹۸]

یعنی علی علیه السلام فرمود بسا عزیزی را که خوار کرد او را خلق او و بسا ذلیل و خواری را که عزیز گردانید او را خلق او.

کلمه 34

متن حدیث :

الدنیا دار ممر لا دار مقر و الناس فیها رجلان رجل باع نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.[۹۹]

ترجمه :

دنیا سرای گذشتگاه و رهگذر آخرت است نه جای مکث کردن و اقامت نمودن و مردمان در دنیا دو صنفند یکی آنکه فروخت نفس خود را بمتاع دنیا و هلاک ساخت او را در عقبی و دیگر آنکه خرید نفس خود را از دنیا بزهد و تقوی و آزاد ساخت او را از بندهای دنیا و هلاکت عقبی.

کلمه 35

متن حدیث :

رأی الشیخ احب الی من جلد الغلام.[۱۰۰]

ترجمه :

اندیشه پیر دانا دوست‌تر است نزد من از جلادت و مردانگی نوجوان توانا زیرا که رأی پیر صاحب تدبیر صادر می‌شود از روی عقل و تجربه و آن سبب اصلاح فتنه بلکه موجب اطفاء بسیاری از فتن است. بخلاف جلادت نوجوان که غالباً مبتنی است بر تهور و القاء نفس در امور مهلکه که سبب اشتغال نار حرب و هلاک جمعی شود و لهذا ابوالطیب گفته:

الرأی قبل شجاعة الشجعان فاذا هما اجتمعا لنفس حرة ز تدبیر پیر کهن بر مگرد در آرند بنیاد روئین زپای جوانان پیل افکن شیر گیر هو اول و هی المحل الثانی بلغت من العلیآء کل مکان‏[۱۰۱] که کار آزموده بود سالخورد جوانان بشمشیر و پیران برأی ندانند دستان‏[۱۰۲] روباه پیر

کلمه 36

متن حدیث :

رب مستقبل یوماً لیس یستدبره و مغبوط فی اول لیله قامت تواکیه فی آخره.[۱۰۳]

ترجمه :

بسا کسی که استقبال کننده است روزی را که نیست پشت کننده بر آن روز یعنی آن روز را بپایان نمیبرد و بسا کسی که در اول شب بحال او غبطه و رشک میبردند و در آخر شب برخاستند گریه کنندگان او.

غرض تنبیه از خواب غفلت و عدم اغترار بحیوة دنیا است.

کم سالم صیحت به بغتة امسی و امست عنده قینة[۱۰۴] طوبی‌لمن کان موازینه شخصی همه شب بر سر بیمار گریست و قائل عهدی به البارحة و اصحبت تندبه النائحة یوم یلاقی ربه راجحة106 چون صبح شد او بمرد بیمار بزیست قال (علیه السلام):؛ لا ینبغی للعبد ان یثق بخصلتین العافیة و الغنی بینا تراه معافی اذ سقم و بینا تراه غنیاً اذ افتقر.[۱۰۵]

یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که شایسته نیست آدمی وثوق پیدا کند بدو خصلت: سلامت و دولت چه آنکه در بین سلامت و عافیت است که ناگهان می‌بینی او را که ناخوش گردید و هم می‌بینی توانگر را که در بین غنی و ثروت بود که ناگاه فقیر گردید.

کلمه 37

متن حدیث :

رسولک ترجمان عقلک و کتابک ابلغ من ینطق عنک.[۱۰۶]

ترجمه :

فرستاده تو از برای پیغام ترجمان عقل تو است و نامه تو بلیغ‌ترین کسی است که سخن گوید از جانب تو چه بسا است پیام برنده رسالترا بنحویکه باید و شاید ادا نکند و کم و زیاد کند لاجرم خللی در پیغام وارد شود که گاهی شود سبب هلاک فرستنده شود بخلاف نامه.

و فی معنی کلامه قول الشاعر

تخیر اذا ما کنت فی الامر مرسلاً و رو و فکر فی الکتاب فانما فمبلغ ارآء الرجال رسولها باطراف اقلام الرجال عقولها[۱۰۷]

کلمه 38

متن حدیث : الزهد کلمة بین کلمتین من القران قال الله تعالی: لکیلا تاسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم و من لم یأس علی الماضی ولم یفرح بالا تی فقداخذ الزهد بطرفیه.[۱۰۸] ترجمه : زهد مندرج است در میان دو کلمه از قرآن مجید و آن اینست که حق سبجانه و تعالی فرموده تا اندوهناک نشوید از آنچه فوت شد از شما و شاد نگردید بآنچه عطا کرد بشما[۱۰۹] و کسی که اندوهگین نشد بر چیز گذشته و شاد نگشت بآینده پس محقق است که فرا گرفت زهد را بهر دو طرف آن و اخذ نمود تمام زهد را. و آنحضرت در کاغذ ابن‌عباس مرقوم فرمود: اما بعد فان المرء یسره درک ما لم یکن لیفوته و یسوئه فوت مالم یکن لیدرکه فلیکن سرورک بمانلت من اخرتک و لیکن اسفک علی مافات منها و مانلت من دنیاک فلا تکثر به فرحاً و ما فاتک منها فلا تأس علیه جزعاً و لیکن همک فیما بعد الموت.[۱۱۰] یعنی بعد از حمد و صلوات بدان بدرستیکه آدمی را مسرور و خشنود میسازد یافتن چیزی که نبوده از او فوت شونده چه در قضای الهی تقدیر یافته بود که باو برسد و اندوهناک و بد حال میکند او را نیافتن چیزی که بنا نبوده ادراک آن کند و آنرا بیابد چه هم بحکم قضاء الهی تقدیر آن برای او نشده بوده پس باید سرور و خوشحالی تو بآن چیزی باشد که از آخرت بدست کنی و حزن اندوه تو بر آن چیزی باشد که از فوائد آخرت از تو فوت شده لا جرم بدانچه از فوائد و منافع دنیا بدست آوردی زیاد خوشحال مباش و آنچه از تو فوت شده از آن پس از برای آن اندوهگین و در جزع مباش و اهتمام و اندوه تو در کاری باید که بعد از مرگ بکار آید ابن‌عباس بعد از مطالعه این مکتوب شریف گفته که من بعد از کلمات رسولخدا از هیچ کلامی نفع نبردم مثل آنچه از این مکتوب نفع بردم.

کلمه 39

متن حدیث : سوسوا ایمانکم بالصدقة و حصنوا اموالکم بالزکوة و ادفعوا امواج البلاء بالدعآء.[۱۱۱] ترجمه : ملک خود گردانید ایمان خود را یعنی حفظ آن نمائید بدادن صدقه و استوار سازید اموال خود را از تلف شدن و دزد بردن بدادن زکوة چه آنکه هیچ مالی تلف نمیشود در صحرا و دریا مگر به ندادن زکوة و دفع کنید موجهای دریای بلا را بدعا چه آنکه دعا سپر بلا و سلاح مؤمن است. والدعآء یرد البلآء و قد ابرم ابراماً. یعنی در حدیث است که دعا بر طرف میکند بلا را و حال آنکه محکم شده باشد.[۱۱۲]

کلمه 40

متن حدیث : سیئة تسوک خیر من حسنة تعجبک.[۱۱۳] ترجمه : گناه و سیئه که که ترا بدحال کند بجا آوردن آن و از آن پشیمان شوی بهتر است نزد خدایتعالی از حسنه و نیکوئی که عجب آرد ترا و بآن ببالی چه آنکه ندامت بر سیئه، توبه و ما حی‏[۱۱۴] آن است بخلاف عجب بر حسنه که مهلک است. و فی الحدیث: ثلاث مهلکات شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه.[۱۱۵] یعنی سه خصلت هلاک کننده آدمی است بخل یا حرصی که اطاعت آن شود و هوی و هوسی که دنبال آن گرفته شود و بآن خواهشها عمل شود و عجب و ناز کردن آدمی بنفس خویش. و در خبر است که دو نفر داخل مسجد شدند یکی عابد و دیگر فاسق چون از مسجد بیرون شدند فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان و سبب این بود که عابد داخل شد و بعبادت خود می‌بالید و این فکر بود و فکر فاسق در پریشانی از گناه و استغفار بود.[۱۱۶] گنه کار اندیشناک از خدای که آن را جگر خون شد از سوز درد ندانست دربارگاه غنی بر این آستان عجز و مسکینیت بسی بهتر از عابد خودنمای که این تکیه بر طاعت خویش کرد سرافکندگی به ز کبر و منی به از طاعت و خویشتن بینیت

کلمه 41

متن حدیث : شتان بین عملین عمل تذهب لذته و تبقی تبعته و عمل تذهب مؤنته و تبقی اجره.[۱۱۷] ترجمه : چقدر دور است ما بین دو عمل یکی آن عملی که برود لذت آن و بماند و زر آن و آنچه تابع آنست از شقاوت اخرویه و دیگر آن عملی که برود رنج و تعب آن و بماند مزد و ثواب آن.

کلمه 42

متن حدیث : شر الأخوان من تکلف له.[۱۱۸] ترجمه : بدترین برادران آنکس است که برای او تکلف کرده شود برای او چه آنکه بهترین برادران آنکس است که با او در مقام صفا و انبساط باشد و آنکس را که باید برای او تکلف معلوم شود که برادر صفا و صدق نیست و کسی که چنین باشد شر اخوانست رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: المومن یسیر المونة.[۱۱۹] یعنی مؤمن کم مؤنه است. ابن ابی‌الحدید آورده که شخصی میهمان جناب سلمان رضی الله عنه شد سلمان فرمود که اگر نبود که رسولخدای صلی الله علیه و آله نهی از تکلف فرموده تکلف میکردم برای تو پس نان و نمکی آورد میهمان گفت اگر سعتری‏[۱۲۰] با نمک بود خوب بود. سلمان مطهره خود را گرو گذاست وسعتر خرید پس از صرف طعام میهمان گفت الحمد لله که خدا ما را قانع گردانید سلمان فرمود: اگر قناعت بود مطهره بگرو نمیرفت.[۱۲۱]

کلمه 43

متن حدیث : صحة الجسد من قلة الحسد.[۱۲۲] ترجمه : صحت بدن و تندرستی از کمی حسد است زیرا که لازم حسد افراط غم و حزنست در بدن و افراط آن موجب پژمردگی و هزال شود و حسود لحظه از غم و الم خالی نیست و پیوسته بآتش حسد میسوزد. حسود از غم شیرین خلق پیاپی رود آب تلخش بحلق قال النبی صلی الله علیه و آله: اقل الناس لذة الحسود.[۱۲۳] قال امیر المؤمنین الحسود لا یسود.[۱۲۴] فی المثل: کفی للحسود حسده یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود که حسود لذتش از مردم دیگر کمتر است. و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود که حسود سیادت و بزرگی پیدا نمیکند. و در مثل است که بس است برای حسود همان حسد او. و قال الشاعر: اصبر علی حسد الحسود فان صبرک قاتله الا تا نخواهی بلا بر حسود چه حاجت که با وی کنی دشمنی کالنار تأکل نفسها ان لم تجد ماتأ کله[۱۲۵] که آن بخت برگشته خود در بلاست که او را چنین دشمنی در قفا است

کلمه 44

متن حدیث : الصلوة قربان کل تقی و الحج جهاد کل ضعیف لکل شی‌ء زکوة وزکوه البدن الصیام و جهاد المرئه حسن اتبعل.[۱۲۶] ترجمه : نماز آنچیزیست که بآن تقرب جوید هر پرهیزکاری و حج جهاد هر ضعیف است‏[۱۲۷]و از برای هر چیزی زکوة است و زکوة بدن روزه است چه آنکه زکوة در مال مستلزم نقص آنست در ظاهر و نمو آنست در باطن همچنین روزه باعث کسر قوه شهویه و غلبه قوای روحانیه و پاک شدن نفس است از کدورت شیطانیه و جهاد زن نیکوئی معاشرت او با شوهرش است زیرا که لازمه آن جهاد کردن با نفس نافرمانست در منقاد گردانیدن آنرا در اطاعت شوهر.

کلمه 45

متن حدیث : الطمع رق مؤبد.[۱۲۸] ترجمه : طمع بندگی است پاینده زیرا که طمع مستلزم تعبد و اطاعتست مر کسی را که محل طمع است مادام که طمع باقی باشد. و نیز آنحضرت فرموده الطامع فی وثاق الذل.[۱۲۹] یعنی آدم طمعکار در بند ذلت است. و از حکم جامعه است الطمع فقر حاضر.[۱۳۰] تعفف وعش حراً و لا تک طامعاً قناعت کن ای نفس بر اندکی چرا پیش خسرو بخواهش روی و گر خودپرستی شکم طبله کن فما قطع الاعناق الا المطامع‏[۱۳۱] که سلطان و درویش بینی یکی چه یکسو نهادی طمع خسروی در خانه این و آن قبله کن و نیز امیر المؤمنین علیه السلام فرموده: اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.[۱۳۲] سعدی (گوید): یکی گربه در خانه زال بود روان شد بمهمانسرای امیر برون جست و خون از تنش میچکید که گر جستم از دست این تیرزن نیرزد عسل جان من زخم نیش خداوند از آن بنده خرسند نیست که پیوسته مهجور و بد حال بود غلامان سلطان زدندش به تیر همیگفت و از هول جان میدوید من و کنج ویرانه پیرزن قناعت نکوتر بدوشاب خویش که راضی بقسم خداوند نیست

کلمه 46

متن حدیث : عظم الخالق عندک یصغر المخلوق فی عینک.[۱۳۳] ترجمه : بزرگی آفریدگار تو کوچک میگرداند مخلوق را در دیده تو و در بعضی نسخ عظم بصیغه امر از باب تفعیل است یعنی بزرگ گردان خالق را در نظر اعتبار خود تا کوچک گرداند مخلوق را در چشم تو. چنین دارم از پیر داننده یاد پدر از فراقش نخورد و نخفت از آنگه که یارم کس خویش خواند بحقش که تا حق جمالم نمود بصدقش چنان سر نهادم قدم دیگر با کسم در نیابد نفس گر از هستی خود خبر داشتی که شوریده سر بصحرا نهاد پسر را ملامت بکردند گفت دگر با کسم آشنائی نماند دگر هر چه دیدم خیالم نمود که بینم جهان با وجودش عدم که با او نماند دگر جای کس همه خلق را نیست پنداشتی آورده‌اند که بیکی از اهل عرفان گفتند فلانی زاهد است گفت در چه چیز گفتند در دنیا گفت دنیا نزد حقتعالی بقدر پر پشه‌ای نیست پس چگونه اعتبار توان کرد زهد در او و باید زهد در شیی‌ء موجود باشد و دنیا نزد من لاشیی‌ء است و شبهه نیست که در نیامدن دنیا در نظر آن عارف باین مرتبه بسبب عظمت و جلالت حقتعالی بوده در نظر او قل الله ثم ذرهم.[۱۳۴] عجب داری از سالکان طریقت خود از ناله عشق باشند مست شب و روز در بحر سودا و سوز سحرگه بگریند چندانکه آب که باشند در بحر معنی غریق زکونین بر یاد او شسته دست ندانند زآشفتگی شب ز روز فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب

کلمه 47

متن حدیث : العفاف زینة الفقر و الشکر زینة الغنی. ترجمه : عفت و پارسائی زینت فقرا است و شکر زینت توانگریست.[۱۳۵] قالوا: العلم بغیر عمل قول باطل و النعمة بغیر شکر جید عاطل. یعنی بزرگان گفته‌اند که علم بی‌عمل قول باطل است نعمت بدون شکر گزاری مثل گردن خالی از زینت و گلوبند است. بدانکه عفت عبارت است از مطیع شدن قوه شهویه قوه عاقله را تا آنچه را که امر فرماید متابعت کند و از آنچه که نهی کند اجتناب نماید و چقدر شایسته است از برای شخص فقیر که عفاف را زینت خود کند و قطع طمع از خلق نماید و التقاتی بآنچه در دست ایشانست نکند و گوید: ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم یکی را تب آمد زصاحبدلان بگفت ای پسر تلخی مردنم شکر عاقل از دست آنکس نخورد کسی را که درج طمع در نوشت توقع براند ز هر مجلست با پادشه بگوی که روزی مقدرست کسی گفت شکر بخواه از فلان به از جور روی ترش بردنم که روی از تکبر بر او سرکه کرد نباید بکس عبد و چاکر نوشت بران از خودت تا نراند کست

کلمه 48

متن حدیث : عند تناهی الشدة تکون الفرجة و عند تضایق حلق البلاء یکون الرخاء.[۱۳۶] ترجمه : نزد پایان رسیدن سختی گشایش است و نزد تنگ شدن حلقهای بلا آسایش است. قال الله تعالی: قان مع العسر یسراً ان مع العسر یسراً. یعنی حقتعالی فرموده که بدرستیکه با دشواری آسانی است و باز فرموده که همانا با دشواری آسانی است.[۱۳۷] و قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): ان للنکبات عایات لابد ان تنتهی الیها فاذا احکم علی احدکم فلیطاطأ لها و لیصبر حتی یجوز فان اعمال الحیلة فیها اقبالها زائد فی مکروهها.[۱۳۸] یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده که همانا برای نکبتهای روزگار نهایتی است که لابد و ناچار باید بآن نهایت برسد پس هر گاه استوار و محکم گردید بر یکی از شماها پست کند سر خود را از برای آن و صبر نماید تا بگذرد همانا بکار بردن حیله و تدبیر در آن هنگامیکه رو نموده است زیاد میکند در مکروه آن. ایدل صبور باش و مخور غم که عاقبت اینشام صبح گردد و اینشب سحر شود

کلمه 49

متن حدیث : عیبک مستور ما اسعدک جدک.[۱۳۹] ترجمه : عیب تو مستور و پوشیده است مادامیکه یاری کند ترا بخت و طالع بخلاف آنکه اگر بخت بر گردد و طالع سرنگون شود محاسن حقیقی نیز عیب محسوب شود. چنانچه آنحضرت نیز فرموده: اذا أقبلت الدنیا علی احد اعارته محاسن غیره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه.[۱۴۰] یعنی چون روی نهاد دنیا بر کسی عاریه میدهد باو نیکوئیهای دیگرانرا و چون پشت گردانید از او میرباید از او محاسن و نیکوئیهای نفس او را [۱۴۱] گویند در ایامیکه برامکه را بخت و طالع مساعد بود رشید در حق جعفر بن یحیی بر مکی قسم می‌خورد که او افصح است از قس ابن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفیل و اکتب است (یعنی نویسنده‌تر است) از عبدالحمید[۱۴۲] و سیاسی‌تر است از عمر بن الخطاب و خوش صورت‌تر است از مصعب بن زبیر با آنکه جعفر خوش صورت نبود وانصح است (یعنی خیرخواه‌تر است) برای من از حجاج برای عبدالملک و سختیتر است از عبدالله بن جعفر و عفیفتر است از یوسف بن یعقوب و چون طالع ایشان سرنگون شد تمام را منکر شد حتی اوصافیکه در جعفر بود و کسی منکر آن نبود مانند کیاست و سماحت او. حاصل آنکه مردم ابناء دنیا و طالب متاع این جهانند پس در هر که یافتند او را دوست دارند و برای او کمالات و محاسنی نقل کنند و از عیبهای او چشم بپوشند بلکه عیبهای او بچشم ایشان در نیاید چه عین الرضا عن کل عیب کلیلة[۱۴۳] پس حال مردم دنیا پرست چنان است که شاعر گفته: دوستند آنکه را زمانه نواخت دشمنند آنکه را زمانه فکند قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) الناس ابناء الدنیا و لا یلام الرجل علی حب امه.[۱۴۴]

یعنی مردمان فرزندان دنیا هستند و کسی را به دوست داشتن مادرش سرزنش نمی‌کنند.

کلمه 50

متن حدیث : الغنی الأکبر الیاس عما فی أیدی الناس.[۱۴۵] ترجمه : توانگری بزرگتر و غنای اکبر بی‌نیازیست از آنچه در دست مردم است. بدانکه استغناء و یأس از مردم از جمله اوصاف شریفه و شرف مؤمن است و غنای حقیقی عبارت از آنست. روایتست که مردی اعرابی موعظه‌ای از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خواست آن سرور فرمود که هر وقت نماز می‌کنی نماز کسی کن که دنیا را وداع کند زیرا که چه میدانی که تا نماز دیگر خواهی بود و چون سخنی گوئی سخنی بگوی که نباید عذر آنرا بخواهی و مأیوس باشی از آنچه در دست مردمان است.[۱۴۶] و مما یروی لعبد الله المبارک الزاهد قد ارحنا و استرحنا من غدو و رواح بعفاف و کفاف و قنوع و صلاح اگر دو گاو بدست آوری و مزرعه‌ای بدان قدر که کفاف معاش تو ندهد هزار بار از آن به که از پی خدمت و اتصال بامیر و وزیر ذی سماح و جعلنا الیأس مفتا حالأبواب النجاح[۱۴۷] یکی امیر و یکی را وزیر نام کنی روی و نان جوی از یهود وام کنی کمرببندی و برنا کسی سلام کنی

کلمه 51

متن حدیث : الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمة الله و لم بؤیسهم من روح‌الله و لم یؤمنهم من مکر الله.[۱۴۸] ترجمه : دانا و تمام دانا کسی است که نومید نگرداند مردمان را از رحمت و آمرزش خدا و مأیوس نگرداند ایشانرا از راحت و آسایش از خدا و ایمن نگرداند ایشان را از عقوبت و عذاب خدا. پس بر حکیم آگاه لازم است که مرض هر نفسی را تشخیص نماید و به دوای مخصوص آن آنرا معالجه نماید پس کسی را که خوف غلبه کرده بر رجاء معالجه نماید و کسی را که امانی و رجاهای کاذبه غلبه کرده و به این سبب دلیر گشته و روی بگناه و معاصی آورده مانند اکثر مردمان او را بتازیانه خوف تأدیب کند و هر گاه از وعد گوید از وعید نیز نقل کند و هر گاه وصف جنت نماید از جحیم نیز ذکر کند چنانچه در قرآن مجید هر جا ترغیب است با او ترهیب است و هر کجا بشارت است مرادف با نذارت است و اگر وعد است مقابل او وعید است اگر غفور رحیم است شدید العقاب است اگر لا تقنظوا من رحمة الله است[۱۴۹]‏ فلا یأمن مکرالله‏[۱۵۰] است و هکذا چنانچه بر متأمل بصیر مخفی نیست و فی دعاء الافتتاح: و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة. یعنی در دعای افتتاح است که من یقین دارم ایخدا که تو در مقام عفو و رحمت ارحم الراحمین میباشی و در مقام عذاب عقوبت از همه عقوبت کنندگان سخت‌تر میباشی.

کلمه 52

متن حدیث : فوت الحاجة اهون من طلبها الی غیر اهلها.[۱۵۱] ترجمه : فوت شدن حاجت آسانتر است از طلب نمودن از غیر اهلش. و مطلب معلوم است که نرسیدن شخص بحاجت خود بهتر است از طلب کردن آنرا از مردمان لئام بی‌اصل و نشان زیرا که در آن طلب غالباً عدم وصول است بحاجت و معهذا موجب زیادتی ذل سؤال است از ایشان و گاهی شود که زخم زبانی بآن علاوه کنند و لهذا گفته‌اند: الموت احلی من سؤال اللئام‏[۱۵۲] پس شایسته است که قانع و عالی همت باشد و از اشخاص لئام و تازه بدولت رسیدگان و امثال ایشان حاجت نخواهد. محالست اگر سفله قارون شود کمالست در نفس مرد کریم وگر خود نیابد جوانمرد نان اقسم بالله لمص النوی احسن بالأنسان من ذلة فاستغن بالله تکن ذالغنی طوبی لمن یصبح میزانه حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز که طبع لئیمش دگرگون شود گرش زر نباشد چه نقصان و سیم مزاجش توانگر بود همچنان و شرب ماء القلب المالحة و من سؤال الأوجه الکالحة مغتبطاً بالصفقة الرابحة یوم یلاقی ربه راجحة حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم حکماء فرموده‌اند اگر آب حیات بآب رو فروشند دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی بمذلت. برای نعمت دنیا که خاک بر سر آن بیک دو روزه رود نعمتش زدست ولی منه ز منت هر سفله بار بر گردن بماندت ابدالدهر عار بر گردن

کلمه 53

متن حدیث : فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.[۱۵۳] ترجمه : در گردش احوال چون انتقال از بلندی به پستی و از اقبال به ادبار و از غنی بفقر و هکذا بعکس و همچنین در نزول شدائد و محن معلوم میشود جواهر مردمان چه گردش روزگار بمنزله بوته امتحان است که آنچه در کمون آدمی است ظاهر میکند. فعند الامتحان یکرم الرجل اویهان.[۱۵۴] به ایام تا بر نیاید بسی لا تحمدن امرء حتی تجربه نشاید رسیدن به غور کسی و لا تذمنه الا بتجریب‏[۱۵۵] نه هر که بصورت نیکو است سیرت زیبا در اوست کار اندرون دارد نه پوست. توان شناخت بیکروز در شمایل مرد ولی زباطنش ایمن مباش و غره مشو که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم که خبث نفس نگردد بسالها معلوم

کلمه 54

متن حدیث : قلة العیال احد الیسارین و التودد نصف العقل والهم نصف الهرم.[۱۵۶] ترجمه : کمی اهل و عیال یکی از دو توانگریست در مال زیرا که هر که را اندک باشد عیال او عیش او آسانتر باشد و معشیت او واسع، همچنانکه در کثرت مال حال بر اینمنوال است، دو دوستی با مردم و حسن معاشرت با ایشان نصف عقل است یعنی تصرف عقل عملی در تدبیر کار معاش، و غم و اندوه نصف پیریست زیرا که پیری یا بسبب طبیعت و سن است یا بسبب امر خارجی که آن حزن و خوف باشد فحینئذ هم و غم قسیم طبیعی پیری و یک قسم از اسباب خارجی آنست.

کلمه 55

متن حدیث : القناعة مال لا ینفد.[۱۵۷] ترجمه : قناعت که مساهله در اسباب معاش باشد مالی است که فانی نمیشود و گنجی است که تمام نمیشود و قناعت فضیلیتی است که همه فضائل بآن منوط بلکه راحت دنیا و آخرت بآن مربوط است. سعدی گوید: که ده آدمی از سفره‌ای بخورند و دو سگ بر لاشه‌ای بسر نبرند حریص با جهانی گرسنه است و قانع بنانی سیر. حکما گفته‌اند: که درویشی بقناعت به از توانگری ببضاعت. کاسه چشم حریصان پرنشد تا صدف قانع شد پر در نشد خبر مشهور است: عز من قنع وذل من طمع.[۱۵۸] و لقد اجاد الطغرائی: فیم اقتحامک لج البحر ترکبه ملک القناعة لا یخشی علیه ولا ترجوا البقآء بدار لاثبات لها و انت یکفیک منها مصة الوشل یحتاج فیه الی الأنصار و الخول فهل سمعت بظل غیر منتقل‏[۱۵۹] سعدی (گوید): قناعت توانگر کند مرد را کسی سیرت آدمی گوش کرد مشو تابع نفس شهوت پرست چه سیراب خواهی شد از آب جوی مرو در پی هر چه دل خواهدت کند مرد را نفس اماره خوار و گر هر چه باشد، مرادش بری قناعت سرافرازد ای مرد هوش خبر کن حریص جهانگرد را که اول سگ نفس خاموش کرد که هر ساعتش قبله دیگر است چرا ریزی از بهر برف آبروی که تمکین تن نورجان کاهدت اگر هوشمندی عزیزش مدار ز دوران بسی نامرادی بری سر پر طمع بر نیاید ز دوش قال (علیه السلام) الصبر مطیة لا تکبو و القناعة سیف لا ینبو.[۱۶۰] یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: که صبر مرکوبی‌است که بر روی در نمیافتد و قناعت شمشیری است که کند نمیشود.

کلمه 56

متن حدیث : قیمة کل امری‌ء ما یحسنه.[۱۶۱] ترجمه : قیمت هر مردی و مرتبه هر شخصی همان چیزیست که نیکو میداند آنرا از هنر و علم و عرفان غرض تحریص و ترغیب بر کسب کمالات نفسانیه و صناعات و نحو آنست چه آنکه هر کس کمال و صنعتش عظیمتر است رفعتش در نفوس مردم زیادتر است و اینمطلب مسلم و مشاهده است. قال الخلیل بن احمند رضی الله عنه افضل کلمة یرغب الانسان الی طلب العلم و المعرفة قول امیر المؤمنین (علیه السلام): قدر کل امرء ما یحسن‏164 یعنی خلیل بن احمد گفته که بهتر کلمه که ترغیب کند آدمی را بسوی طلب علم و معرفت قول امیرالمؤمنین(ع) استکه قدر هر مردی همانچیزیست که نیکو میداند.[۱۶۲]

کلمه 57

متن حدیث : کفاک ادباً لنفسک اجتناب ما تکرهه لغیرک.[۱۶۳] ترجمه : بس است تو را از برای ادب کردن نفس خود دوری کردن از آنچه مکروه میشمری از غیر خودت. حاصل آنکه هر که طالب سعادت نفس و تهذیب اخلاق است باید دیگران را آئینه عیوب خود کند و آنچه از ایشان سر زند تأمل در حسن و قبح آن کند و بقبح هر چه برخورد بداند که چون آن عمل از خود او سر زند نیز قبیح است و بحسن هر چه برخورد بداند که این عمل از خود او نیز حسن است پس در ازاله قبایح خود بکوشد و در تحصیل اخلاق حسنه سعی بلیغ نماید. قال رسول الله صلی الله علیه و آله السعید من وعظ بغیره.[۱۶۴] یعنی نیکبخت کسی است که پند داده شود بغیر خود یعنی پند بگیرد از پندیکه بغیر او دهند. لقمان حکیم را گفتند ادب از که آموختی فرمود از بی‌ادبان که هر چه از فعل ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم.[۱۶۵]

کلمه 58

متن حدیث : کم من اکلة منعت اکلات.[۱۶۶] ترجمه : بسا یکبار خوردنی یا خوردن یک لقمه که مانع شود از خوردنهای بسیار این مثال کسی است که افراط کند در خوردن طعامی بحیثیتی که بیمار گردد پس از خوردن پس از خوردن طعامهای بسیار دیگر ممنوع شود. و حریری در مقامات معنی همین کلام مبارک را اخذ کرده در آنجا که گفته: یارب اکلة هاضت الا کل و منعة مآ کل. ای بسا یک بار خوردنی یا خوردن یک لقمه که درهم شکست استخوان را ناگوار شد خورنده را و مانع شد او را از خوراکهای دیگر.[۱۶۷] و ابن علاف شاعر نیز در مرثیه هر (گربه) همین معنی را آورده: اردت ان تأکل الفراخ ولا یا من لذیذ الفراخ اوقعه کم اکلة خامرث حشاشره شکم‌بند دستست و زنجیر پای سراسر ملخ شد شکم لاجرم برو اندرونی بدست آر پاک شکم بنده بسیار بینی خجل یاکلک الدهر اکل مضطهد و یحک هلا قنعت بالغدد فاخرجت روحه من الجسد[۱۶۸] شکم بنده کمتر پرستد خدای بپایش کشد مور کوچک شکم شکم پر نخواهد شد الا بخاک شکم پیش من تنگ بهتر که دل رنجوری را گفتند دلت چه میخواهد گفت آنکه دلم هیچ نخواهد. و فی معنی کلامه (علیه السلام) قوله (علیه السلام) ایضاً: کم من شهوة ساعة اورثت حزناً طویلاً.[۱۶۹] یعنی بسا شهوت یکساعتی که سبب حزنهای طولانی شود.

کلمه 59

متن حدیث : کن فی الفتنة کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب.[۱۷۰] ترجمه : باش در زمان فتنه‏[۱۷۱] مانند بچه شتریکه داخل در سن سه سالگی شده باشد که نه پشتی است او را که بسواری او کوشند و نه پستانی که از آن شیر دوشند. حاصل آنکه در فتنه داخل مشو و بقوت بازو و مال همراهی مکن و چنان باش که از تو انتفاعی نبرند چه بسا شود که خونها ریخته شود و مالها غارت گردد و عرضها بباد رود و تو در آن شریک شوی و خسران دنیا و آخرت بری. در احادیث معتبره وارد شده که هر که اعانت کند بر قتل مؤمنی به نیم کلمه باشد روز قیامت بیاید در حالتیکه ما بین دیدگان او نوشته باشد ایس من رحمة الله یعنی این مأیوس است از رحمت واسعه الهی.

کلمه 60

متن حدیث : لاتری الجاهل الا مفرطاً او مفرطاً.[۱۷۲] ترجمه : نمی‌بینی نادان را مگر بسبب جهالت یا از حد درگذرنده است یا تقصیر کننده و این هر دو طرف عدولند از عدالت بخلاف دانا که اختیار می‌کند وسط را که آن حد اعتدال است. بدانکه اوصاف حمیده حکم وسط دارند که انحراف از آنها یا بطرف افراط یا تفریط هر کدام که باشد مذموم و از اخلاق رذیله است پس در مقابل هر جنسی از صفات فاضله دو جنس از اوصاف رذیله متحقق خواهد گشت چنانچه در مقابل حکمت جربزه و بلاهت است و مقابل شجاعت تهور و جبن و مقابل عفت شره و خمود و مقابل عدالت ظلم و تمکین ظالم است بر خود و هکذا.

کلمه 61

متن حدیث : لا تستحی من اعطآء القلیل فان الحرمان اقل منه.[۱۷۳] ترجمه : حیا مکن از دادن چیز کم بدرستیکه نومیدی کمتر است از آن و حقارت آن بیشتر است. قال النبی صلی الله علیه و آله تردوا السآئل ولو بشق تمرة[۱۷۴] و عنه صلی الله علیه و آله ایضاً: اتق النار ولو بشق تمره فان لم تجد فبکلمة طیبة. یعنی بپرهیزید از آتش برد نکردن سائل و اگر چه بنصف خرمائی باشد و اگر آنرا نیافتی پس بکلام خوشی رد کن او را.

کلمه 62

متن حدیث : لا تصحب المآئق فانه یزین لک فعله و یود ان تکون مثله.[۱۷۵] ترجمه : مصاحبت و رفاقت مکن با احمق بیخرد چه آنکه او زینت میدهد در نظر تو کار خود را و دوست میدارد که تو نیز مانند او باشی زیرا که احمق تصور نمیکند نقصان خود را بلکه خیال میکند که نفس او کامل است و هر کسی دوست دارد که رفیقش خودش باشد در اخلاق و افعال. و لهذا رسولخدا فرموده: المرء علی دین خلیله.[۱۷۶] رقم بر خود بنادانی کشیدی طلب کردم زدانائی یکی پند که گر دانای دهری خر بباشی که نادانرا بصحبت برگزیدی مرا فرمود با نادان مپیوند و گر نادانی ابله‌تر بباشی قال ارسطا طالیس: العاقل یوافق العاقل و اما الجاهل فلا یوافق العاقل و لا الجاهل کما ان الخط المستقیم ینطبق علی المستقیم و اما المعوج فلا ینطبق علی المعوج ولا المستقیم. یعنی ارسطا طالیس گفته که عاقل موافقت میکند با عاقل و اما جاهل پس موافقت نمیکند با عاقل و نه با جاهل چنانچه خط راست موافق میشود با خط راست دیگر و اما خط کج پس موافق نمیشود بر کج و نه بر راست. طغرائی گفته: وشان صدقک عند الناس کذبهم و هل یطابق معوج بمعتدل

کلمه 63

متن حدیث : لا غنی کالعقل و لا فقر کالجهل و لا میراث کالادب ولا ظهیر کالمشاورة.181[۱۷۷] ترجمه : نیست هیچ غنی و توانگری مانند عقل و نیست هیچ فقری مانند جهل و نادانی و نیست هیچ میراثی همچو ادب و نیست هیچ پشت و یاوری مانند مشورت کردن در کارها با اهل دانش چنان گفته شده. بهنگام تدبیر یک رأی نیک به از صد سپاهی چه دریای ریگ قال النبی صلی الله علیه و اله ما خاب من استخار ولاندم من استشار.[۱۷۸] یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: که نومید نشد کسیکه طلب خیر از خدا کرد و پشیمان نشد کسیکه در کار مشورت کرد. هر که بی‌مشورت کند تدبیر بیخ بی‌مشورت که بنشانی غالبش بر هدف نیاید تیر برنیارد بجز پشیمانی

کلمه 64

متن حدیث : لا یترک الناس شیئاً من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الا فتح الله علیهم بما هو اضر منه.[۱۷۹] ترجمه : ترک نمیکنند مردمان چیزیرا از کار دینشان برای اصلاح امر دنیای خودشان مگر آنکه میگشاید خدایتعالی برایشان چیزیرا که ضررش زیادتر باشد از آنمقدار جزئی که فاسد میشد از امر دنیای او اگر بکار آخرت میپرداخت. و این مثل آنست که بسیار می‌بینیم از کسبه و تجار و بازاریان که مشغول بمعامله و سوداگری میشوند و نماز خود را که این همه تأکید در باب محافظت آن وارد شده تأخیر میاندازد و در آخر وقت نمازی بتعجیل و بسا شود بدون طمأنینه بجا میآورند و گاه میشود که نماز از ایشان فوت شود و مسلم است که افساد امر آخرت ضررش زیادتر است از ضرر دنیا.

کلمه 65

متن حدیث : لا یستقیم قضآء الحوایج الا بثلاث: باستصغارها لتعظم و باستکتامها لتظهر و بتعجیلها لتهنأ.[۱۸۰] ترجمه : استقامت پیدا نمیکند قضاء حوائج محتاجین مگر بسه چیز: اول بکوچک شمردن آنحاجت تا بزرگ شود چه آنکه کسیکه باینمرتبه از علو همت رسید که حاجتها را کوچک بشمرد معروف بسماحت و کبر نفس میشود لاجرم عطایش بزرگ و مشهور میشود بخلاف آنکه اگر بزرگ شمارد و منت بگذارد فان من عدد نعمه محق کرمه‏[۱۸۱] یعنی کسیکه در مقام منت گذاردن بشمرد احسان و نعم خود را هر آینه باطل و نابود میگراند کرم خود را. دوم آنکه پنهان کند آن حاجت را که برآورده و عطائی را که نموده، تا ظاهر شود چه آنکه حقتعالی جمیل افعال بندگان را ظاهر میفرماید چنانچه در دعای اهلبیت است یا من اظهر الجمیل وستر القبیح یعنی ای آن کسیکه ظاهر گردانید عمل نیک بندگان را و پنهان کرد کار زشت ایشان را. سوم آنکه بشتابد در قضای حاجات تا گوارا شود بر طالبان چنانچه گفته‌اند: و خیر الخیر ما کان عاجله یعنی بهترین نیکیها که در حق کسی کنند آنست که در آنچیزی که میرسانند به او تعجیل کنند.[۱۸۲]

کلمه 66

متن حدیث : لا یصدق ایمان عبد حتی یکون بما عند الله اوثق منه بما فی یده.[۱۸۳] ترجمه : تصدیق نمیتوان کرد ایمان بنده را تا وقتی که باشد بآنچه که نزد خدا است استوارتر از آنچه که در دست اوست. حاصل آنکه ایمان یقینی وقتی است که بنده بوعده‌های خدا و بآنچه در نزد او است اطمینانش زیادتر باشد از آنچه در دست دارد.[۱۸۴] و قال النبی صلی الله علیه و آله من احب ان یکون اغنی الناس فلیکن بما فی یدالله اوثق منه بما فی یده.[۱۸۵] یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرموده کسیکه دوست دارد که بی‌نیازترین مردم باشد باید بآنچه که در نزد خدا است وثوقش زیادتر باشد از آن چیزیکه در دست خود دارد.

کلمه 67

متن حدیث : لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان.[۱۸۶] ترجمه : معدوم نمی‌سازد بلکه همیشه خواهد یافت شخص صبر کننده ظفر یافتن بمطلوب خود را و اگر چه طول بکشد زمان صبر. انی رایت و للایام تجربة و قل من جد فی امر یطالبه بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند للصبر عاقبة محمودة الاثر فاستصحب الصبر الا فاز بالظفر بار دگر روزگار چون شکر آید بر اثر صبر نوبت ظفر آید حکما گفته‌اند: که صبر بر دو قسم است: صبر جسمی و آن تحمل مشتقها بقدر قوه بدنیه مثل صبر بر راه رفتن و حمل چیز سنگین و صبر بر مرض و تحمل مشقت ضرب و قطع و این چندان فضیلتی ندارد. قسم دوم صبر نفس است که بر آن فضیلت تعلق میگیرد و آن بر دو نوع است: اول صبر از مشتهیات خود و آنرا عفت گویند دوم صبر بر تحمل مکروه یا محبوب و مختلف میشود اسم آن بحسب مقامات آن پس اگر در مقام نزول مصیبت باشد آنرا صبر گویند، و مقابل آن جزع و هلع است، و اگر در مقام حرب باشد آنرا شجاعت گویند که ضدش جبن است، و اگر در مقام غضب باشد آنرا حلم گویند و مقابلش استشاطه‏[۱۸۷] است، و اگر صبر از فضول عیش باشد آنرا قناعت و زهد گویند و در مقابل آن حرص و شره است، الی غیر ذلک. و لهذا آیات و اخبار در فضیلت صبر زیاده از حد احصا وارد شده. قال رسول الله صلی الله علیه و آله بالصبر یتوقع الفرج و من یدمن قرع الباب یلج.[۱۸۸] یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود که صبر انتظار فرج است و کسی که پیوسته بکوبد دری را آخرالأمر در آنجا داخل میشود. و قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) من رکب مطیة الصبر اهتدی الی میدان النصر.[۱۸۹] علی علیه السلام فرموده: که کسی سوار شود بر شتر صبر و شکیبائی راه مییابد بمیدان نصرت و یاری.

کلمه 68

متن حدیث : لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.[۱۹۰] ترجمه : زبان خردمند در پس دل او است یعنی عاقل اول تأمل نماید در کلامی که میخواهد بگوید و آنرا بسنجد و نیک و بد آنرا ملاحظه نماید بعد از آن اظهار کند و لکن احمق بعکس است دلش در پس زبانش است اول ظاهر سازد قول خود را و بعد از آن تأمل نماید. و بهمین معنی است قول آن حضرت قلب الاحمق فی فیه و لسان العاقل فی قلبه.[۱۹۱] دل احمق در دهانش است و زبان عاقل در دلش حاصل آنکه: سخندان پرورده پیر کهن مزن بی‌تأمل بگفتار دم بیندیش وانگه برآور نفس بیندیشد آنگه بگوید سخن نکو گوی اگر دیر گوئی چه غم از آن پیش بس کن که گویند بس و نیز آن حضرت فرموده: اللسان سبع ان خلی عنه عقر.[۱۹۲] زبان درنده ایست که اگر بحال خودش گذاشته شود مثل درندگان بگیرد و بگزد. زبان بسیار سر بر باد داده است زبان ما را عدوی خانه زاد است

کلمه 69

متن حدیث : لکل امری‌ء فی ماله شریکان الوارث و الحادث.[۱۹۳] ترجمه : از برای هر شخصی در مال او دو شریک است یکی وارث که مال را میبرد و دیگری حوادث روزگار که مفنی مال است پس آدم عاقل آنست که پیش از آنکه شرکاء او اموال او را ببرند برای آخرت خود کاری کند. برگ عیشی بگور خویش فرست خذمن تراثک ما استطعت فانما لم یقض حق المال الا معشر کس نیارد ز پس تو پیش فرست شرکاؤک الایام والوارث نظروا الزمان یعیث‏[۱۹۴] فیه فعاثوا[۱۹۵] و هم از کلمات مبارک آن حضرت است: بشر مال البخیل بحادث او وارث.[۱۹۶] پس ای عزیز ارجمند هرگز بمال دنیا دل مبند. و بدانکه مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال چنانچه عاقلی را پرسیدند که نیکبخت کیست و بدبخت چیست گفت نیکبخت آنکه خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت حضرت موسی(ع) قارون را نصیحت کرد که احسن کما احسن الله الیک.[۱۹۷] نشنید و عاقبتش شنیدی که از اندوخته بدو چه رسیدی. کسی نیک بیند بهر دو سرای کرامت جوانمردی و نان دهی است چه مردان ببر رنج و راحت رسان زنعمت نهادن بلندی مجوی ندانست قارون دنیا پرست که نیکی رساند بخلق خدای مقالات بیهوده طبل تهی است مخنث خورد دست رنج کسان که ناخوش کند آب استاده بوی که گنج سلامت بکنج اندر است

کلمه 70

متن حدیث : لکل مقبل ادبار و ما ادبر فکان لم یکن.[۱۹۸] ترجمه : از برای هر اقبال کننده‌ای ادبار است و آنچه پشت کرد و رفت گوئیا هرگز نبوده. پس عاقل باید باقبال دنیا مغرور نشود و در همان حین مهیای ادبار و پشت کردن او باشد. قال الشاعر: ما طار طیر و ارتفع الا کمن طار وقع‏[۱۹۹] و کان الحسن بن علی (علیه السلام) کثیراً ما یتمثل یا اهل لذات دنیا لابقاء لها منه بر جهان دل که بیگانه‌ایست نه لایق بود عیش با دلبری بر مرد هشیار دنیا خس است ان اغتراراً بظل زایل حمق‏[۲۰۰]چه مطرب که هر روز در خانه‌ایست که هر بامدادش بود شوهری که هر مدتی جای دیگر کس است

کلمه 71

متن حدیث : ما احسن تواضع الاغنیاء للفقراء لما عندالله و احسن منه تیه الفقراء علی الاغنیاء اتکالاً علی الله سبحانه.[۲۰۱] ترجمه : چه نیک است فروتنی کردن توانگران برای فقراء و بیچارگان بجهت آن ثوابی که در مقابل آن تواضع است نزد خداوند منان و بهتر از این فقیران است بر توانگران بجهة اعتماد کردن بر خداوند رحمن. تواضع ز گردن فرازان نکو است بزرگان نکردند در خود نگاه بلندی چو خواهی تواضع گزین گدا گر تواضع کند خوی است خدابینی از خویشتن بین مخواه که آن بام را نیست سلم‏[۲۰۲] جز این ندانم کجا دیدم اندر کتاب که خضر از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرسید که بهترین اعمال چیست فرمود بذل اغنیاء بر فقراء بجهة رضای خدایتعالی پس فرمود و از آن بهتر ناز و تکبر فقراء است بر اغنیاء از راه اعتماد و وثوق بخدا، جناب خضر گفت اینکلامی است که باید بنور بر صفحه رخسار حور نوشت.[۲۰۳] آورده‌اند که حاتم طائی را گفتند از خود بلند همت‌تر در جهان دیده‌ای گفت بلی روزی چهل شتر قربانی کرده بودم و امرائی از هر خیلی بمهمانی خوانده بگوشه صحرائی بیرون رفتم خارکشی را دیدم که پشته خاری فراهم آورده و آهنگ شهر کرده گفتم ای پیر چار بمهمانی حاتم نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند گفت: هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طائی نبرد پس انصاف دادم و او را بهمت و جوانمردی از خود برتر خواندم.

کلمه 72

متن حدیث : ما اضمر احد شیئاً الا ظهر فی فلتاب لسانه و صفحات وجهه‏.[۲۰۴] ترجمه : در دل نمیگیرد هیچ‌کس چیزی را مگر آنکه ظاهر میشود در گفتارهای زبان که بی‌اندیشه و تفکر از او صادر شود در وقت غفلت او و در صفحه‌های رخسار او چه وجود لسانی و وجهی مظهر وجود ذهنی است و این مطلب مطابق تجربه است. شاعر عرب گفته: تخبرنی العینان ما القلب کاتم گر نهاندارد کسی سری توان در یافتن و ما جن بالبغضاء و النظر الشزر در کنار روی آنکس یا در اثنای زبان

کلمه 73

متن حدیث : ما آکثر العبر و اقل الاعتبار.[۲۰۵] ترجمه : چه بسیار است مواضع عبرت و پند و اندکست عبرت گرفتن از آن. کاخ جهان پر است ز ذکر گذشتگان لکن کسیکه گوش کند این ندا کم است قال رسول الله صلی علیه و آله: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال.[۲۰۶] یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: که غافلترین مردم کسی است که پند نگیرد بسبب تغیر دنیا از حالی بحالی.[۲۰۷] که را دانی از خسروان عجم که بر تخت و ملکش نیامد زوال کرا جاودان ماندن امید هست زعهد فریدون ضحاک و جم نماند مگر ملک ایزد تعال که کس را نبینی که جاوید هست نقل است که چون مرده را از منزلش حرکت میدهند بقبرستان ببرند رو باهل و عیال خود میکند و میگوید: یا اهلی اولادی لا تلعب بکم الدنیا کما لعبت بی یعنی ای اهل و اولاد من دنیا شما را فریب ندهد چنان‌که مرا فریب داد. چه ما را بغفلت بشد روزگار تو باری دمی چند فرصت شمار

ترجمه: گذشته‌ها برای اخبار از آینده‌ها کافی است و خردمندان را آنچه تجربه کرده‌اند برای عبرت کافی است.

کلمه 74

متن حدیث : ما عال من اقتصد.[۲۰۸] ترجمه : فقیر و درویش نگشت کسیکه در مخارج خود میانه روی کرد و بقدر حاجت متعارف بیشتر صرف نکرد چه آنکه این مقدار را که شرط حیوة او است حقتعالی متکفل شده از برای او در مدت بقاء او لاجرم باو می‌رسد و خداوند حمید در قرآن مجید پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز امر بحد وسط فرمود: فی قوله: ولا تجعل یدک مغلولة الی غنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً.[۲۰۹] یعنی و مگردان دست خود را بسته شده بگردن خود و مگشا آنرا تمام گشادن پس بنشینی نکوهیده با حسرت. و هم در حق عباد مؤمنین فرموده: والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً.[۲۱۰] و آنانکه هر گاه نفقه کنند اسراف نکنند و تنگ نگیرند و باشد انفاق ایشان ما بین اسراف و تنگ‌گیری بحد اعتدال.[۲۱۱]

کلمه 75

متن حدیث : ما قال الناس لشی‌ء طوبی له الا و قد خبأ له الدهر یوم سوء.[۲۱۲] ترجمه : نگفتند مردمان برای چیزی این که را خوشا بحال او مگر آنکه پنهان کرد روزگار غدار از برای او روز بد را که ضرر رسانید باو در آخر کار. و این مطلب موافق تجربه و عیان است و محتاج به بیان نیست. قال النبی صلی الله علیه و آله ما امتلات‌دار حبرة الا امتلات عبرة و ما کانت فرحة الا یتبعها ترحة. یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود که پر نشد خانه‌ای از سرور مگر آنکه پر شد از باریدن اشک و نمیباشد سروری مگر آنکه دنبال او خواهد بود حزنی. هرگز بباغ دهر گیاهی وفا نکرد خیاط روزگار ببالای هیچ‌کس هرگز ز دست چرخ خدنگی خطا نکرد پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد

کلمه 76

متن حدیث : مثل الدنیا کمثل الحیة لین مسها و السم الناقع فی جوفها یهوی الیها الغر الجاهل و یحذرها ذواللب العاقل.[۲۱۳] ترجمه : مثل دنیای غدار همچو مار است که ظاهرش نرم و در اندرونش است زهر قاتل، میل میکند بسوی آن مغرور نادان و دوری مینماید از آن صاحب خرد و مرد عاقل. جهان مار و افعی پیچ پیچست همان بهتر که در دست تو هیچ است بدانکه از برای دنیا مثلهای بسیار زده شده و این تمثیل احسن تمثیلات آنست مانند تمثیلی که حضرت صادق زده فرمود مثل دنیا مثل آب دریا است که هر چه عطشان از آن می‌آشامد عطش او را زیادتر مینماید تا هلاکش نماید.[۲۱۴] و این مشاهد و عیان است که حریص در جمع دنیا هر چه بیشتر تحصیل کند حرصش زیادتر میشود تا هلاک شود. حضرت باقر العلوم (علیه السلام) فرموده مثل حریص بر دنیا مثل کرم ابریشم است که هر چه ابریشم بر دور خود بیشتر می‌تند راه خلاصی خود را دورتر مینماید تا آنکه در بین ابریشمها از غم هلاک میشود.[۲۱۵] و قد نظمة بعض الشعراء و قال: الم‌تر ان المرء طول حیاته کدود کدود القز ینسج دائماً حریص علی مالا یزال یناسجه فیهلک غماً وسط ما هو ینسجه

کلمه 77

متن حدیث : مرارة الدنیا حلاوة الاخرة، و حلاوة الدنیا مرارة الاخرة.[۲۱۶] ترجمه : تلخی دنیا شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت است و این بسبب آنست که دنیا ضد آخرت است. و کان رسول الله علیه و آله یقول: حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات.[۲۱۷] و قال ایضاً: الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر.[۲۱۸] یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: که احاطه کرده ببهشت مکاره دنیا و احاطه کرده بآتش جهنم شهوات دنیا و هم فرموده که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. و روایت است که وقتی رسولخدا صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه علیها السلام را نگریست که جامه خشنی در برداشت و دستاس میکرد و با اینحال بچه خود را شیر میداد حضرت از تلخی زندگانی فاطمه گریست و فرمود: یابنتاه تعجلی مرارة الدنیا بحلاوة الاخرة فقالت: یا رسول الله الحمد لله علی نعمآئه والشکر لله علی الآئد. یعنی ای دختر من بچش تلخی دنیا را بشیرینی آخرت عرضکرد که یا رسول الله حمد میکنم خدا را بر نعمتهای او و شکر میگذارم بر آلاء و نعم او.[۲۱۹]

کلمه 78

متن حدیث : المرء مخبوء تحت لسانه.[۲۲۰] ترجمه : (یعنی) مرد پنهاست در زیر زبان خویشتن قیمت و قدرش ندانی تا نیاید در سخن و از اینجاست که نیز فرموده: تکلموا تعرفوا.[۲۲۱]یعنی: تکلم کنید تا شناخته شوید.[۲۲۲] تا مرد سخن نگفته باشد هر بیشه گمان مبر که خالی است عیب و هنرش نهفته باشد شاید که پلنگ خفته باشد لکن بدان ایعزیز من که فضیلت سخن برای دانا و عاقل است نه برای نادان جاهل: کمال است در نفس انسان سخن تراخامشی ایخداوند هوش اگر عالمی هیبت خود مبر بدهقان نادان چه خوش گفت زن تو خود را بگفتار رسوا مکن وقار است و نا اهل را پرده‌پوش و گر جاهلی پرده خود مدر بدانش سخن گوی یا دم مزن شیخ سعدی گوید: نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی. چون نداری کمال و فضل آن به آدمی را زبان فضیحت کرد که زبان در دهان نگه داری جوز بیمغز را سبکباری قال رسول صلی الله علیه و آله: رحم الله عبداً قال خیراً فغنم اوسکت عن سوء فسلم.[۲۲۳] یعنی خدا رحمت کند بنده را که خوب بگوید و غنیمت ببرد یا ساکت شود از بدی و سالم بماند.

کلمه 79

متن حدیث : المرئه عقرب حلوه اللسبه[۲۲۴] ترجمه : زن کژدمی است که شیرین است گزیدن آن یعنی شأن زن اذیت کردن است لکن اذیت کردنش مخلوط بلذت است مثل کسی که جرب دارد و میخاراند آن را این اذیت است لکن اذیتش شیرین است. و بعضی در معنی اینکلام مبارک گفته‌اند: که لذت مباشرت ناقض ماده حیوه و موجب ضعف قوی است پس آن لذت بمنزله زهر است در آخر کار و زن ماریست بصورت یار[۲۲۵] پس ای عزیز من: ز اندازه بیرون مرو پیش زن به بی رغبتی شهوت انگیختن نه دیوانه‌ای تیر بر خود مزن برغبت بود خون خود ریختن‏[۲۲۶] و قال علیه السلام المراه شر کلها و شر ما فیها آنه لابد منها.[۲۲۷] و قیل نظر حکیم الی امراه مصلوبه علی شجره فقال: لیت کل شجره تحمل مثل هذه الثمره. یعنی گویند که نظر کرد حکیمی بسوی زنی که بر درخت او را آویزان کرده بودند گفت کاش بر هر درختی مثل این میوه بود. چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن یکی گفت کس را زن بد مباد که بودند سرگشته از دست زن دیگر گفت زن در جهان خود مباد و در حدیث است که زن ضلع کجی است اگر با او مدارا کنی تمتع از آن بری و اگر بخواهی آن را راست کنی می‌شکنی.[۲۲۸]

کلمه 80

متن حدیث : مسکین ابن ادم مکتوم الاجل و مکنون العلل و محفوظ العمل تؤلمه البقة و تقتله الشرقة و تنتنه العرقة.[۲۲۹]

ترجمه : بیچاره فرزند آدم پنهان داشته شده است آجل او و پوشیده شده امراض و علل او و محفوظ و نگاه داشته شده است عمل او بدرد میآورد او را گزیدن پشه و میکشد او را یک آب بگلو رفتن و متعفن و گندیده میسازد او را عرق کردن. پس آدمی که باین مرتبه از ذلت و بیچارگی است او را بفخر و تکبر چه کار. قال (علیه السلام): مالابن ادم و الفخر اوله نطفة و اخره جیفة لا یرزق نفسه و لا یدفع حتفه.[۲۳۰] یعنی آن حضرت فرمود: فرزند آدم را با فخر و تکبر چکار که اولش نطفه است و آخرش مردار است نمیتواند روزی دهد خود را و نتواند برطرف کند مرگ خود را. و هم از مسکینت و بیچارگی انسان فرموده در یکی از خطب مبارکه: فارحموا نفوسکم فانکم قد جربتموها فی مصائب الدنیا فرایتم جزع احدکم من الشوکة تصیبه و العثرة تدمیه و الرمضآء تحرقه فکیف اذا کان بین طابقین من نار ضجیع حجر و قرین شیطان.[۲۳۱] یعنی رحم کنید ایمردم بر جان خود همانا تجربه کردید شما خود را در مصیبتهای دنیا پس دیدید چگونه جزع میکند یکی از شما از یک خاری که ببدن او میرسد و آنکه یک لغزیدن او را بخون میاندازد و زمین گرم شده به آفتاب او را میسوازند پس چگونه خواهد بود هر گاه باشد ما بین دو تا به از آتش همخوابه سنگ و قرین شیطان یعنی او را با سنگهای کبریتی هیزم آتش کنند چنان‌که حقتعالی فرموده: و قودها الناس و الحجارة[۲۳۲] و او را با شیطانی در غل و زنجیر کنند. و مثله فی دعاء الصحیفة السجادیه: فاسئلک اللهم بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهائک الا رحمت هذه النفس الجزوعة و هذه الرمة الهلوعة آلتی لا تستطیع حرشمسک فکیف تستطیع حرنارک و آلتی لا تستطیع صوت رعدک فکیف تستطیع صوت غضبک فارحمنی اللهم فانی امرء حقیر و خطری یسیر. یعنی حضرت اما زین‌العابدین علیه السلام در دعای صحیفعه در مقام تذلل و عبودیت با خدا عرض میکند که سؤال میکنم تو را بار الها بآنچه پنهانست از اسمهای تو و آنچه پوشانیده است حجابها از عظمت و بهاء تو که رحم کنی این نفس جزع کننده را و این استخوان پوسیده خروشنده و آن نفسی که طاقت ندارد حرارت آفتاب تو را پس چگونه طاقت بیاورد حرارت آتش تو را و آنکه طاقت ندارد شنیدن صدای رعد تو را پس چگونه طاقت آورد غضب تو را پس رحم کن مرا خدایا پس بدرستیکه من آدمی حقیرم و قدرم اندکست.

کلمه 81

متن حدیث : من ابطابه عمله لم یسرع به حسبه.[۲۳۳] ترجمه : هر که کاهل سازد او را عمل او تیز رو نگرداند او را حسب و نسب او بلکه او را در عقب اندازد. حاصل آنکه آدمی ببضاعت احمقان که مفاخره بعظام بالیه گذشتگان در قرون ماضیه است مفاخرت نکند. قال (علیه السلام) حسن الادب ینوب عن الحسب.[۲۳۴] یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که حسن و خوبی ادب میایستد در جای بزرگی نسب و نیابت میکند از آن. کن ابن من شئت واکتسب ادباً ان الفتی من یقول‌ها اناذا جائیکه بزرگ بایدت بود چون شیر بخود سپه شکن باش یغنیک محموده عن النسب لیس الفتی من یقول کان ابی فرزندی کس نداردت سود فرزند خصال خویشتن باش و چه خوش نصیحت کرد آنمرد عرب پسرش را که یا بنی انک مسئول یوم القیمة بما ذا اکتسبت و لا یقال بمن انتسبت. یعنی ای پسرک من از تو میپرسند در روز قیامت که چیست عملت و نگویند که کیست پدرت.

کلمه 82

متن حدیث : من استقبل وجوه الارآء عرف مواقع الخطاء.[۲۳۵] ترجمه : کسی که استقبال نموده وجوه و طرق اندیشه‌ها را و تفحص آن نمود شناخت مواضع خطا را زیرا که آن مستلزم معرفت خطا است از صواب. این ترغیب است در استشاره و فکر در استصلاح اعمال قبل از وقوع در آن. و هم فرموده: من شاور الرجال شارکهم فی عقولهم.[۲۳۶] یعنی هر که مشورت کند با مردمان شرکت کرده است ایشان را در عقلهای ایشان. و از کلمات بدیعه است: ثمرة رأی المشیر احلی من الاری المشور. یعنی میوه اندیشه شیرین‌تر است از انگین گرفته شده. لقمان حکیم را گفتند حکمت از که آموختی گفت از نابینایان که تا جای ندانند پای ننهند.

کلمه 83

متن حدیث : من اسرع الی الناس بما یکرهون قالوا فیه مالا یعلمون.[۲۳۷] ترجمه : کسی که شتاباند بسوی مردمان چیزی را که مکروه شمرند و دوست نداشته باشند که بایشان گفته شود لاجرم بگویند در حق او چیزی را که ندانند بواسطه غالب شدن قوه غضبیه بر عقول ایشان نزد شنیدن ناملایم و مکروه پس کسیکه عزت و آبروی خود را خواهد چیزی را که مردم ناخوش دارند بآنها نگوید خواه از روی جدی باشد یا از روی مزاح. بدهقان نادان چه خوش گفت زن مگو آنچه طاقت نداری شنود چه دشنام گوئی دعا نشنوی چه نیکو زده است این مثل برهمن بدانش سخن گوی یا دم مزن که جو کشته گندم نخواهد درود بجز کشته خویش می‌ندروی بود حرمت هر کس از خویشتن آبان بن احمر روایتکرده که شریک بن اعور که یکی از اصحاب با اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام بوده بر معاویه وارد شد معاویه لعنه الله گفت که تو شریکی و خدا شریک ندارد و تو پسر اعوری و چشم صحیح بهتر از اعور است و تو زشتی و جید بهتر از زشتی است با این حال چگونه سید و بزرگ قوم خود شدی!؟ شریک گفت تو معاویه‌ای و معاویه یعنی ماده سگی که عوعو کند و سگها را بصدا درآورد و تو پسر صخری و سهل بهتر از صخر است و تو پسر حربی و سلم و صلاح بهتر از حرب و جنگ است و تو پسر امیه‌ای و امیه مصغر امه است که کنیزکی باشد با اینحال چگونه خود را امیرالمؤمنین گفتی معاویه در غضب شد شریک از نزد او بیرون شد و می‌گفت: ایشتمنی معاویة بن صخر فلا تبسط علینا یابن هند و سیفی صارم و معی لسانی لسانک ان بلغت ذری الامانی‏[۲۳۸] و هم نقل است که وقتی معاویه بعقیل گفت مرحبا به آن کسی که عمویش ابولهب است عقیل گفت و اهلاً بآن کسی که عمه‌اش حمالةالحطب است معاویه گفت ای عقیل چه گمان میبری در حق عمویت ابولهب و او را در چه حال فرض میکنی گفت هر گاه داخل جهنم شدی بطرف دست چپ خود نظر افکن خواهی یافت او را که عمه‌ات را فراش خود قرار داده و بر روی او خوابیده آنوقت ببین ناکح بهتر است یا منکوج و عمه معاویه همان حمالةالحطب زوجه ابولهب است که ام‌جمیل نامش است.[۲۳۹] قال علی بن الحسین (علیه السلام) من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه.[۲۴۰] یعنی کسیکه بدگوئی کند برای مردم بچیزیکه در ایشان باشد ایشان دشنام دهند او را بچیزی که در او نباشد.

کلمه 84

متن حدیث : من اشرف افعال الکریم غفلته عما یعلم.[۲۴۱] ترجمه : ز شریفترین کارهای شخص کریم تغافل و چشم پوشانیدن او است از آنچه می‌داند از معایب مردم و از هفوات ایشان. دانایان گفته‌اند که تغافل علامت سیادت و بزرگیست و بهمین معنی است شعر ابوتمام رحمه الله: لیس الغبی بسید فی قومه لکن سید قومه المتغابی‏[۲۴۲] پس مؤمن باید از عیوب مردم غص کند و عیوب خود را ببیند و از آن غفلت ننماید و اگر مردم در حق او تقصیری کردند و از او معذرت خواستند قبول کند و چشم از ایشان بپوشاند و چنان باشد که گفته‌اند: و لقد امر علی اللئیم یسبنی فمضیت ثمة قلت لا یعنینی‏[۲۴۳] حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به پسران خود وصیت فرمود که اگر کسی در گوش راست شما مکروهی بشما شنوانید پس از آن سر بگوش چپ شما گذاشت و معذرت خواست و گفت من چیزی نگفتم شما قبول کنید عذر او را.[۲۴۴] قال امیر المؤمنین (علیه السلام) اقبل عذر اخیک و ان لم یکن له عذر فالتمس له عذراً. یعنی قبول کن عذر برادر خود را و اگر عذری نداشته باشد بطلب برای او عذری را.

کلمه 85

متن حدیث : من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه و من کان من نفسه واعظ کان علیه من الله‌حافظ.[۲۴۵] ترجمه : کسی که بصلاح آورد آنچه میان او است و میان حقتعالی به تقوی و پرهیزکاری بصلاح آورد خداوند آنچه میان او است و میان مردم از معاشرت و زندگانی زیرا که تقوی اصلاح کند. قوه شهویه و غضبیه را که فساد ایشان مبدء فساد است. میان خلقان و کسی که باصلاح آورد امر آخرت و عقبای خود را باصلاح آورد حقتعالی امر دنیای او را و هر که باشد مر او را از قبل نفس خودش پند دهنده و واعظی، باشد بر او از خدا نگهبان و حافظی که خلاصی دهد او را از عذاب اخروی.

کلمه 86

متن حدیث : من اطاع التوانی ضیع الحقوق و من اطاع الواشی ضیع الصدیق.[۲۴۶] ترجمه : کسی که اطاعت کند کسالت و سستی کردن در امور را ضایع سازد حقهائی را که باید اداء آن کند و کسیکه اطاعت کند سخن چینی را یعنی کلام او را قبول کن ضایع گرداند دوست با وثوق خود را. پس بر هر عاقلی لازم است که بر سخن چین وقعی ننهد چه نمام فاسق است و خبر فاسق مردود بلکه او را نهی کند و از این جهت او را دشمن داشته باشد و بدترین انواع نمامی سعایت است. کسی گفت با عارفی در صفا بگفتا خموش ای برادر نهفت کسانیکه پیغام دشمن برند از آن همنشین تا توانی گریز زبان کرد شخصی بغیبت دراز که یاد کسان پیش من بد مکن رفیقی که غائب شد ای نیکنام یکی آنکه مالش بباطل خورند هر آنکو برد نام مردم بعار که اندر قفای تو گوید همان کسی پیش من در جهان عاقل است ندانی فلانت چه گفت از قفا ندانسته بهتر که دشمن چه گفت ز دشمن همانا که دشمن ترند که مر فتنه خفته را گفت خیز بدو گفت داننده سرفراز مرا بدگمان در حق خود مکن دو چیز است از او بر رفیقان حرام دگر آنکه نامش بزشتی برند تو خیر خود از وی توقع مدار که پیش تو گفت از پس دیگران که مشغول خود وز جهان غافل است

کلمه 87

متن حدیث : من تذکر بعد السفر استعد.[۲۴۷] ترجمه : کسی که یاد کند دوری سفر خود را استعداد و تهیه آن راه دور خود را بیند پس کسیکه متذکر دوری طریق آخرت باشد البته آماده میسازد ساز و برگ آن سفر هولناک را که تقوی و عمل صالح باشد پس اشخاصی که در تهیه توشه و زاد آخرت نیستند جهتش عفلت آنها است از آن سرای. جهان ای پسر ملک جاوید نیست نشستی بجای دگر کس بسی من دل بر این سالخورده مکان ز دنیا وفاداری امید نیست نشیند بجای تو دیگر کسی که گنبد نپاید بر او گردکان پس ای عزیز من لختی بهوش بیا و نظر کن ببین چگونه رفای تو رفتند و در بستر قبر خفتند تو هم باید مسافرت کنی و همان طریق را بپیمائی پس در تهیه کار خود باش و بغفلت مگذران و خود را خطاب کن و بگو: خاک من و تو است که باد شمال ما لک فی الخیمة مستلقیاً عمر بافسوس برفت آنچه رفت قد وعر المسلک یاذا الفتی بسکه در آغوش لحد بگذرد لا تک تغتر بمعمورة ایکه درونت بگنه تیره شد مالک تعصی و منادی القبول زنده دلا مرده ندانی که کیست میبردش سوی یمین و شمال قد نهض القوم و شد والرحال دیگرش از دست مده بر محال افلح من هیأزاد المال بر من و تو روز و شب و ماه و سال یعقبها الهدم او الانتقال ترسمت آئینه نگیرد صقال من قبل الحق ینادی تعال آنکه ندارد بخدا اشتغال و روی ان امیرالمؤمنین (علیه السلام) کان ینادی فی کل لیلة حین یأخذ الناس مضاجعهم للمنام بصوت یسمعه کافة اهل المسجد و من جاورة من الناس: تزودوا- رحمکم الله - فقد نودی فیکم بالرحیل و اقلوا العرجه علی الدنیا و انقلبوا بصالح ما یحضرکم من الزاد فان امامکم عقبة کؤوداً و منازل مهولة لابد من الممر بها و الوقوف علیها.[۲۴۸] یعنی روایتشده که امیرالمؤمنین ندا میکرد در هر شب هنگامیکه مردم بجهت خواب بخوابگاه خویش میرفتند بصدائی که می‌شنیدند آنرا همه اهل مسجد یعنی مسجد کوفه و مردمی که در همسایگی مسجد بودند میفرمود: زاد و توشه بردارید خدا رحمت کند شماها را پس بتحقیق که منادی رحلت و کوچ در میان شما ندا کرده و کم بکنید اقامت بر دنیا را و برگردید بسوی آخرت با آنچه ممکن میشود شما را از توشه صالح و نیکو پس بدرستیکه در پیش راه شما گردنه و کتل سخت و منزلهای هولناک است که نیست چاره از گذاشتن از آنها و وقوف بر آنها.

کلمه 88

متن حدیث : من ترک قول (لا ادری) اصیبت مقاتله.[۲۴۹] ترجمه : کسیکه ترک کند گفتار (نمیدانم) را و ندانسته جواب گوید سبب هلاکت دنیا و عقبای خود شود. پس عاقل دانا آن کس است که چیزیرا که نمیداند بگوید نمیدانم تا سبب هلاک خود و گمراهی دیگران نشود بلکه چیزیرا که نمیداند بپرسد تا یاد گیرد چنانچه گفته‌اند: لا أدری نصف العلم. گویند غزالی را پرسیدند که چگونه رسیدی بدینمقام در علوم گفت برای آنکه هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم. امید عافیت آنگه بود موافق عقل بپرس آنچه بدانی که ذل پرسیدن که نبض را بطبیعت شناس بنمائی دلیل راه تو باشد به عز دانایی

کلمه 89

متن حدیث : من جری فی عنان آمله عثر باجله.[۲۵۰] ترجمه : کسیکه بدست گرفته لجام آرزو را و سیر میکند در عنان آن ناگاه بسر در آید در آجل خود. حاصل آنکه آدمی غافل از کار و مرگ مشغول بآمال و آرزوهای بسیار دراز و مشعوف بجمع کردن دنیا است که یکدفعه مرگ او را میرسد و با دل پر حسرت از دنیا میرود، پس شایسته است که آدمی مرگ را فراموش نکند و پیوسته نصب العین او باشد و هر نمازیکه میکند نماز مودع کند خصوص اگر سن او بچهل رسیده باشد که زراعتی را ماند که وقت حصادش رسیده باشد چه ایام لذت و کامرانی گذشت و روزگار نشاط و شادمانی بسر آمد و هر روز عضوی از او کوچ میکند و بیچاره از آن غافل و پای بند طول امل و فکرهای باطل است. چو دوران عمر از چهل درگذشت چو شیبت در آمد بروی شباب چو باد صبا بر گلستان وزد نزیبد ترا با جوانان چمید دریغا که فصل جوانی گذشت دریغا چنان روح پرور زمان دریغا که مشغول باطل شدیم چه خوش گفت با کودک آموزگار زسودا که این نوشتم و این خورم دریغا که بگذشت عمر عزیز اگر در سرای سعادت کس است مزن دست و پا کابت از سر گذشت شبت روز شد دیده بر کن زخواب چمیدن درخت جوانرا سزد که بر عارضت صبح پیری دمید بلهو و لعب زندگانی گذشت که بگذشت بر ما چه برق یمان زحق دور ماندیم و عاطل شدیم که کاری نکردی و شد روزگار نپرداختم تا غم دین خورم بخواهد گذشت این دم چند نیز زگفتار سعدیش حرفی بس است پس ای جان برادر لختی بقبرستان برو و بر خاک دوستان گذری کن و بر لوح مزارشان نظری افکن و عبرت بگیر و تفکر کن که در زیر قدمت بفاصله کمی چه خبر و چه داستانی است. زدم تیشه یکروز بر تل خاک که زنهار اگر مردی آهسته‌تر جهاندار بودم من اندر جهان بگوش آمدم ناله دردناک که چشم و بناگوش و رویست و سر شدستم برابر بخاک این زمان قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال.[۲۵۱] یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: که غافلترین مردم آن کسی است که پند نمیگیرد از تغیر دنیا از حالی به حالی دیگر.

کلمه 90

متن حدیث : من کتم سره کانت الخیرة بیده.[۲۵۲] ترجمه : هر که پنهان کرد سر خو را از غیر خود اختیار افشا و کتمان سرش بدست خودش است بخلاف آنکه اگر افشا کند که دیگر متمکن از کتمان آن نیست. پس ای عزیز من رازی که پنهان خواهی با کسی در میان منه اگر چه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را دوستان بسیار است همچنین مسلسل. فلا تفش سرک الا الیک فان لکل نصیح نصیحاً دانایان گفته‌اند: کل سر جاوز الأثنین شاع.[۲۵۳]هر چه از میان دو لب خارج شد شایع شد. گر آرام در این آب و گل مگو تا توانی بکس راز دل و نظیر این کلمه شریفه است کلمه دیگر آنحضرت علیه السلام: الکلام فی وثاقک ما لم تتکلم به فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه فاخرن لسانک کما تحزن ذهبک و ورقک فرب کلمة سلبت و نعمة و جلبت نقمة.[۲۵۴] یعنی کلام در بند تو است مادامیکه تکلم نکرده‌ای به آن پس هر گاه که تکلم نمودی بآن تو در بند آن میشوی پس بگنجینه بنه زبان خود را همچنان که بگنجینه مینهی طلا و نقره خود را پس بسا یک کلمه که ربود نعمتی را و پدید آورد عقوبتی را. سخن تا نگفتی بر او دست هست تو پیدا مکن راز دل با کسی جواهر بگنجینه‌داران سپار چه گفته شود یابد او بر تو دست که او خود بگوید بر هر کسی ولی راز با خویشتن پاس دار

کلمه 91

متن حدیث : من کساه الحیآء ثوبه لم یر الناس عیبه.[۲۵۵] ترجمه : هر که بپوشاند باو حیاء جامه خود را نبینند مردمان عیب او را. بدانکه حیاء انقباض نفس است از قبایح و از خصائص انسانست و آن خلقی است مرکب از جبن و عفت و فضیلت بسیار برای او وارد شده و او را لباس اسلام و قرین ایمان گرفته‌اند و فرموده‌اند: که ایمان ندارد کسی که حیاء ندارد.[۲۵۶] و فی الحدیث: لم یبق من امثال الانبیاء الا قول الناس اذا لم تستح فاصنع ما شئت.[۲۵۷] یعنی در حدیث است که باقی نمانده از مثلهای پیغمبران مگر قول مردم یعن قولی که در میان مردم است که میگویند: هر گاه حیا نمیکنی پس بجا آور آنچه بخواهی. یعنی حیا نمیگذارد که صاحبش مرتکب هر عمل قبیحی بشود بخلاف آنکه حیا نداشته باشد. و بدانکه اگر حیا از روی عقل باشد ممدوح است و اگر از روی حمق باشد مذموم است مثل حیا کردن از آموختن مسائل علمیه و از اتیان بعبادات شرعیه که جهال آنرا قبیح شمرند مثل سرمه کشیدن و تحت الحنک افکندن و تلقین کردن میت بعد از انصراف مردم از سر قبر و حمل کردن شخص شریف سریر میت را بر دوش چنانچه علامه بحرالعلوم رحمه الله فرماید: لایاب من ذلک اهل الشرف فلیس امر الله بالمستنکف‏[۲۵۸]

کلمه 92

متن حدیث : من کفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفیس عن المکروب.[۲۵۹] ترجمه : از کفاره‌های گناهان بزرگ فریادرسی بیچاره مظلوم و غم را بردن از اندوهگین مغموم است پس ای برادر جان پیوسته اهتمام کن در اغاثه مظلومان و قضاء حوائج محتاجان و سعی کردن در برآوردن مهمات مسلمانان. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من اصبح لا یهتم بامر المسلمین فلیس من الاسلام من شی‌ء و من شهد رجلاً ینادی یا مسلمین فلم یجبه فلیس من المسلمین.[۲۶۰] یعنی کسیکه صبح کند در حالی که غمخوارگی بامر مسلمانان نداشته باشد از مسلمانی بچیزی نیست و کسی که آگاه شود بر مردی که استغاثه میکند که ای مسلمانان پس اجابت او نکند و بفریاد او نرسد از مسلمانان نخواهد بود و بدان نیز که افضل قربات سعی در مهمات ذوی الحاجات و مسرور کردن دل مؤمنانست. بدست آوردن دنیا هنر نیست کسیرا گر توانی دل بدست آر قال امیر المؤمنین علیه السلام: لکمیل بن زیاد رحمة الله یا کمیل مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم و یدلجوا فی حاجة من هونائم. الخ[۲۶۱] طریقت بجز خدمت خلق نیست ره نیکمردان آزاده گیر کسی نیک بیند بهر دو سرای خدا را بر آن بنده بخشایش است به تسبیح و سجاده و دلق نیست چه استاده‌ای دست افتاده گیر که نیکی رساند بخلق خدای که خلق از وجودش در آسایش است

کلمه 93

متن حدیث : من لان عوده کثفت اغصانه.[۲۶۲] ترجمه : کسیکه نرم باشد چوب درخت او پر برگ باشد شاخهای او. یعنی کسیکه نرم باشد طبیعت او و خوش خلق و لین القول باشد همه کس با او الفت و محبت گیرد پس محبین و اعوان او بسیار شود. قال الله تعالی: و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏.[۲۶۳] و سبب نرمی چوب درخت تازگی و پر آبی اوست و شاداب بودن درخت سبب فربهی شاخه و پر برگ شدن او است بخلاف آنکه یبوست بر او غلبه کند که برگش کم میشود و اگر برگی باقیماند اتصالش سست است بنحویکه باندک بادی از او بریزد و شاخها مهزول شود انسان نیز چنین است هر کس که یبوست و سودا بر او غلبه کرده لاغر و نحیف و کم دوست میباشد بخلاف مرطوبی و بلغمی مزاج. و فی معنی کلامه علیه السلام قوله: من لانت کلمته و جبت محبته.[۲۶۴] وقوله قلوب الرجال و حشیة فمن تالفها اقبلت علیه.[۲۶۵] و قوله ایضاً من لان استمال و من قسانفر و ما استعبد الحر بمثل الاحسان. معنی فقره اول هر که نرم شده کلمه او واجب است محبت او. معنی فقره دوم دلهای مردم وحشی است پس کسیکه خو گرفت و دوستی کرد با آن روی میکند بر آن. معنی فقره سوم هر که نرم شد میل داد مردم را بسوی خود و کسیکه سخت دل شد نفرت داد مردم را از خود و هیچ چیز بنده نمیکند آزاد را بمثل احسان با او272 پس ایعزیز با دوست و دشمن طریقه احسان پیش گیر که دوستان را مهر و محبت بیفزاید و دشمنان را عدوات کم شود. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انکم لن تسعوا الناس باموالکم تسعوهم بالخلاقکم.[۲۶۶] یعنی رسولخدا صلی الله علیه و آله با خویشان خود از آل عبدالمطب فرمود که شما توسعه نمیدهید مردم را باموال خود پس توسعه دهید ایشان را باخلاق خود. و قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) البشاشة حبالة المودة.[۲۶۷] یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خوشروئی دام مودت است. از این نامورتر محلی مجوی بدوزخ برد مرد را خوی زشت که خوانند خلقت پسندیده خوی که اخلاق نیک آمده است از بهشت روی الحسن عن الحسن عن الحسن ان احسن الحسن الخلق الحسن.[۲۶۸] یعنی روایتکرده حسن بن عرفه از حسن بصری از امام حسن مجتبی علیه السلام که بهترین حسنها خلق نیکو است.

کلمه 94

متن حدیث : من لم ینجه الصبر اهلکه الجزع.[۲۶۹] ترجمه : کسیرا که نجات ندهد صبر و شکیبائی هلاک خواهد کرد او را جزع و بیتابی مراد از هلاکت یا هلاکت دنیوی است یا اخروی یا هر دو زیرا که جزع سبب از برای هر سه است. و فی الحدیث: الجزع عند البلاء تمام المحنة.[۲۷۰] و در حدیث است که بیتایی نزد بلا تمام محنت است. بدانکه آیات و اخبار بسیار در فضیلت صبر وارد شده. و در احادیث است که نسبت صبر به ایمان نسبت سراست بجسد. و هم روایت شده که مؤمنی که مبتلا شود ببلائی و صبر کند از برای اوست آجر هزار شهید.[۲۷۱] و قال (علیه السلام) افضل العبادة الصبرو و الصمت و انتظار الفرج.[۲۷۲] یعنی حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: که افضل عبادت صبر و سکوت و انتظار فرج است.

کلمه 95

متن حدیث : من وضع نفسه مواضع التهمة فلا یلومن من اسآء به الظن.[۲۷۳] ترجمه : کسی که بگذارد نفس خود را در جایهای تهمت یعنی برود در آن مواضع و بنشیند در آنجاها پس باید ملامت و سرزنش نکند کسی را که گمان بد باو ببرد. دانایان گفته‌اند: هر که با بدان نشیند اگر چه طبیعت ایشان در او اثر نکند لکن بطریقت ایشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از برای نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اتقوا مواضع التهم.[۲۷۴] ابن ابی‌الحدید نقل کرده که وقتی آنحضرت با یکی از زوجات خود بر در یکی از دوازه‌های مدینه ایستاده بود یکی از اصحاب از آنجا بگذشت آنجناب را با آن زن آنجا دید سلام کرد و بگذشت رسولخدا صلی الله علیه و آله او را ندا کرد و فرمود: ای فلان این زن، فلانه زوجه من است عرض کرد یا رسول الله مگر در شما هم گمان میرود که این فرمایش نمودید فرمود: ان الشیطان یجری من ابن ادم مجری الدم.[۲۷۵] همانا شیطان میگردد در بدن بنی آدم مانند گشتن خون.

کلمه 96

متن حدیث : الناس اعداء ما جهلوا.[۲۷۶] ترجمه : مردمان دشمنان چیزیند که جاهلند بآن. و سببش آنست که جاهل خوف دارد که در مجلسی که با آن عالم است مبادا او را توبیخ و تقریع بجهلش کنند یا آنکه چون اهل علم خوض میکنند در چیزی که او جاهل بآنست از این جهت حقیر میشود در دیدگان و اذیت میباشد برای او و این اذیت از ناحیه علم باو رسیده لاجرم با آن علم دشمن است. و فی معنا قوله (علیه السلام) و الجاهلون لأهل العلم اعدآء.[۲۷۷] یعنی نادانان مر اهل علم را دشمنانند.

کلمه 97

متن حدیث : نوم علی یقین خیر من صلوة فی شک.[۲۷۸] ترجمه : خواب شخصی که بر یقین باشد بهتر است از نماز گذاردن در حال شک. این کلمه را وقتی فرمود که شنید یکی از خارجیان نماز شب میگذاشت و قرائت قرآن میکرد گویند که بآواز حزین آنخارجی این آیه را می‌خواند و میگریست امن هو قانت انآء الیل الایة[۲۷۹] کمیل بن زیاد رحمه الله در خدمت آنحضرت ایستاده از خواندن قرآن او آهی کشید حضرت سبب آه از او پرسید عرضکرد از صوت حزین این قاری و کاش من موئی بودم در بدن او تا همیشه اینکلام حزین را از او می‌شنیدم فرمود آه مکش و این آرزو مبر پس از چندی که واقعه نهروان روی داد آنمرد خارجی بجنگ آنحضرت شد و کشته شد آنوقت آنجناب کمیل را طلبید و فرمود این مقتول همان قاریست که آروز میکردی هنوز آن آروز داری عرضکرد: استغفر الله من کل خطأء یجری علی اللسان.[۲۸۰] و من کلامه (ع): کم من صآئم لیس له من صیامه الا الجوع و العطش و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العنآء یا حبذا نوم الأکیاس و افطارهم.[۲۸۱] یعنی چه بسیار روزه داری که نیست از برای او بهره‌ای از روزه‌اش جز گرسنگی و تشنگی و چه بسیار شب زنده داری که نیست از برای او از برخاستن در شب جز بیداری و رنج ای خوشا خواب زیرکان در امر آخرت و افطار ایشان.

کلمه 98

متن حدیث : والله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم.[۲۸۲] ترجمه : بخدا سوگند که این دنیای شما خوارتر است در دیدگان من از استخوان بیگوشت خوکی که باشد در دست جذام. و این نهایت تحقیر است از دنیا چه استخوان از هرچیز بیقدری خوارتر است خصوص اگر از خوک باشد و خصوص در دست مجذوم باشد که در اینحال هیچ چیز از این پلیدتر نیست. و کسیکه تأمل کند در سیره آنحضرت در حالیکه خانه‌نشین و مغلوب از حقش بود و در حالیکه خلافت و ولایت بآنجناب رسید یقین میکند که دنیا در نظر آنحضرت بهیمن حال بلکه خوارتر از این بود. صلوات الله علیه بابی انت و امی یا ابا الحسن یا آیة الله العظمی یا امیرالمؤمنین.[۲۸۳] اگر این مقام گنجایش میداشت ببرخی از زهد آن وجود مقدس اشاره میکردیم لکن اقول: متی احتاج النهار الی دلیل تعالیت عن مدح فابلغ خاطب اذا طاف قوم فی المشاعر و الصفا و ان ذخر الاقوام نسک عبادة بمدحک بین الناس اقصر قاصر فقبرک رکنی طائفاً و مشاعری فحبک او فی عدتی و ذخائری‏[۲۸۴]

کلمه 99

متن حدیث :

یابن ادم کن وصی نفسک و اعمل فی مالک ما تؤثر ان یعمل فیه من بعدک.[۲۸۵]

ترجمه :

ای فرزند آدم خودت وصی خودت باش و عمل کن در مال خود آنچه که اختیار میکنی که عمل کنند در آن مال از پس تو پس ای عزیز من:

خور و پوش و بخشای و راحت رسان زر و نعمت اکنون بده کان تست تو با خود ببر توشه خویشتن غم خویش در زندگی خور که خویش به غمخوارگی چون سر انگشت من نگه می چه داری زبهر کسان که بعد از تو بیرون زفرمان تست که شفقت نیاید ز فرزند و زن

بمرده نپردازد از حرص خویش

نخارد کسی در جهان پشت من

دانایان گفته‌اند که دو کس مردند و حسرت بردند یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد. نیامد کسی در جهان کو بماند نمرد آنکه ماند پس از وی بجای بزرگی کزو نام نیکو نماند مگر آن کز او نام نیکو بماند پل وبرکه و خوان و مهمانسرای توان گفت با اهل دل کو نماند

کلمه 100

متن حدیث :

یا ابن ادم ما کسبت فوق قوتک فانت فیه خازن لغیرک.[۲۸۶]

ترجمه :

ای پسر آدم آنچه اندوختی از درهم و دینار زیاده از قوت خود پس تو خزینه داری برای غیر خودت از حادث یا وارث.

و از اینجا است که شاعر گفته:

ما لی اراک الدهر تجکع دائباً تو را اینقدر تا بمانی بس است پس از بردن و گرد کردن چه مور از این نصیحت نگوید کست ألبعل عرسک لا ابا لک تجمع‏[۲۸۷] چه رفتی جهان جای دیگر کس است بخور پیش از آن کت خورد کرم گور اگر عاقلی یک اشارت بس است

تمام شد صد کلمه شریفه در ماه صفر سنه 1331 در ایام شهادت سبط اکبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و چون در این ایام این رساله تمام شد مناسب دیدم که ختم آن کنم آن را بذکر موعظه آن حضرت که مناسبت با مقام دارد نیز.

جناده بن ابی امیه‏[۲۸۸] روایت کرده است [۲۸۹] که در مرض امام حسن (علیه السلام) بخدمت آنحضرت رفتم دیدم در پیش روی آنجنانب طشتی گذاشته بودند و پاره‌پاره جگر مبارکش در آن طشت میریخت گفتم ای مولای من چرا خود را معالجه نمیکنی فرمود ای بنده خدا مرگرا به چه چیز معالجه میتوان کرد گفتم: انا لله و انا الیه راجعون. پس بجانب من ملتفت شد و فرمود که خبر داد ما را رسولخدا صلی الله علیه و آله که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود که یازده کس ایشان از فرزندان علی (ع) و فاطمه (س) باشند و همه ایشان بتیغ یا بزهر شهید شوند پس طشت را از نزد آنجناب برداشتند آنجناب گریست من عرضکردم یابن رسول الله مرا موعظه کن قال علیه السلام نعم استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک. فرمود: که مهیای سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن آجل تحصیل نما و بدانکه طلب دنیا میکنی و مرگ تو را طلب میکند و بار مکن اندوه روزی را که هنوز نیامده است بر روزی که در آن هستی. و بدانکه هر چه از مال تحصیل نمائی زیاده از قوت خود در آن بهره نخواهی داشت و خزینه‌دار دیگران خواهی بود و بدانکه در حلال دنیا حسابست و در حرام دنیا عقاب و مرتکب شبهات آن شدن موجب عتابست پس دنیا را در نزد خود بمنزله مرداری دان و از آن مگیر مگر بقدر آنچه تو را کافی باشد که اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشی و اگر حرام باشد و زری و گناهی داشته باشی و از این نوع موعظه فرمود تا آنکه نفس مقدسش منقطع شد و رنگ مبارکش زرد گردید پس حضرت امام حسین علیه السلام با اسود بن ابی‌الأسود از در در آمد برادر بزرگوار را در بر گرفت و سر مبارکش را با میان دو دیدگانش ببوسید و نزد او نشست و راز بسیار با یکدیگر گفتند و امام حسن (ع) امام حسین (ع) را وصی خود گردانید و اسرار و ودایع امامت را به وی سپرد و روز پنجشنبه آخر صفر[۲۹۰] سال پنجاهم هجری بسن چهل و هفت‏[۲۹۱] وفات یافت و در بقیع مدفون شد صلوات الله علیه[۲۹۲]


پانویس

  1. این جمله از مرحوم سید رضی در مقدمه نهج البلاغه است
  2. سفینة البحار 2/700 به نقل از منیة المرید شهید ثانی ترجمه: از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که مسلمان هیچ هدیه‌ای به برادر مسلمانش هدیه نکرده است که بهتر باشد از سخن حکیمانه‌ای که به هدایت او بیفزاید و یا از هلاکت نگاهش دارد
  3. ) مخفی نماناد که من در ذیل این کلمات شریفه غالباً چند شعری که مشتمل بود بر همان کلمه از حکمت و موعظه ایراد کردم زیرا که طباع به حفظ اشعار بیشتر رغبت دارد. و در حدیث است که قیس بن عاصم منقری با جماعتی از بنی تمیم خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسیدند و از آن حضرت موعظه نافعه خواستند آن حضرت ایشان را به کلمات جامعه خود موعظه فرمود قیس عرضه داشت که اگر این موعظه به نظم آورده می‌شد ما افتخار می‌کردیم بر هر که نزدیک ما می‌شد از عرب و هم آن را حفظ می‌کردیم و ذخیره می‌نمودیم. آن جناب فرستاد حسان بن ثابت شاعر را حاضر کنند که به نظم آورد آن را، صلصال بن دلهمس حاضر بود و به نظم آورد آن و از آن جناب اجازه انشاء آن خواست حضرت اذن فرمود: بگفت: تخیر خلیطاً من فعالک انما قرین الفتی فی القبر ما کان یفعل(الابیات) رجوع شود به ارشاد القلوب دیلمی صفحه 28 چاپ اسلامیه بقیه اشعار در آنجا مذکور است
  4. نهج البلاغه چاپ فیض الاسلام ص 1169
  5. نهج البلاغهع ص 1216
  6. بحار الانوار ج 78 ص 291 با کمی تفاوت
  7. نهج البلاغه ص 1215
  8. نهج البلاغه ص 1170
  9. نهج البلاغه ص 1235
  10. ) قال علیه السلام: لیث شعری ای شیی‌ء ادرک من فاته العلم بل ای شیی‌ء فات من ادرک العلم. کاش می‌دانستم کسی که علم ندارد چه دارد و کسی که علم دارد چه ندارد. شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 20 ص 289
  11. نهج البلاغه ص 1116
  12. بیهوده گویان
  13. بحار 71/286
  14. بحار ج 71/286
  15. نهج البلاغه ص 1092
  16. سوربه بقره آیه 237
  17. کافی 2/ 108
  18. نهج البلاغه ص 1112
  19. لازم است یادآور شویم که عفو از خطاکار، پسندیده است در صورتی که برای دین و جامعه خطر نداشته باشد و گر نه ترحم بر پلنگ تیزدندان و ستم بر دیگران است
  20. نهج البلاغه ص 1093
  21. اطراف بطاء مهمله جمع طرف به کسر طاء یا ضم آن است و آن مال نو باشد. و جمع ظرف ظروف آید نه اظراف. (شعرانی) در نهج البلاغه چاپ فیض الاسلام هم اطراف بی نقطه است
  22. سوره ابراهیم آیه 7
  23. نهج البلاغه ص 1169
  24. قال علیه السلام: استهینوا بالموت فان مرارته فی خوفة. حقیر و سبک بشمارید مرگ را زیرا تلخی آن در ترس از آن است. شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 20 ص 317 حکمت 637
  25. نهج البلاغه ص 1152
  26. کسیکه تنگ گرفته شد بر او روزی که پس باید انفاق کند از آنچه داده او را خدا. نقل است که جناب امیرالمؤمنین (ع) سقایت نخلی فرمود در عوض یک مد از جو، پس آن را برایش دستاس نمودند و نان پختند چون خواست بر آن افطار فرماید که سائلی بر در خانه آمد آنحضرت نانش را بسائل داد و شب گرسنه خوابید شاعر عرب گفته و چه خوب گفته: جاد بالقرص و الطوی ملأ جنبیهفاعاد القرص المنیر علیه و عاف الطعام و هو سغوبالقرص و المقرض الکرام کسوب یعنی بخشش کرد قرص نان خود را در حالیکه پهلوهای نازنینش از گرسنگی پر بود و کراهت داشت از خوردن طعام بملاحظه سائل با آنکه گرسنه بود پس چون قرص نان بمسکین داد، عوض قرص خورشید برای او بآسمان برگشت و قرض دهنده کریم کسب کننده است.
  27. نهج البلاغه ص 1153
  28. نهج البلاغه ص 1200
  29. سوره یوسف آیه 88
  30. نهج البلاغه ص 1103
  31. نهج البلاغه ص 1141
  32. ) قال علیه السلام: العمر اقصر من ان تعلم کل ما یحسن بک علمه فتعلم الاهم فالاهم. عمر کوتاه‌تر از آنست که هر چه دانستنش نیکو است بیاموزی پس بیاموز آنچه اهمیتش بیشتر است. شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید 20/262
  33. بحار الانوار ج 77 ص 164 و 378 با مختصر تفاوت و قال علیه السلام: یابن آدم انما انت ایام مجموعه فاذا مضی یوم مضی بعضک: شرح نهج البلاغه 20/319
  34. یعنی وقت مهمانی است که می‌گذرد. قال علیه السلام: الفرصة سریعة الفوت بطئیة العود؛ فرصت زود گذر است و دیر بر می‌گردد. شرح غررالحکم آقا جمال 2/113
  35. نهج البلاغه ص 1167
  36. نهج البلاغه ص 1182
  37. قال علیه السلام: المتواضع کالوهده یجتمع فیها قطرها و قطر غیرها و المتکبر کالربوة لا یقر علیها قطرها و لا قطر غیرها؛ یعنی متواضع چون گودالی است که قطره‌های باران در آن جمع می‌شود و چه از خودش و چه از اطرافش و متکبر چون بلندی است که آب بر او قرار نمی‌گیرد نه از خودش و نه از اطرافش. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 20 ص 288 حکمت 291
  38. قال علیه السلام ایاک و صدر المجلس فانه مجلس قلعة. شرح نهج البلاغه 20/285 حکمت 264
  39. نهج البلاغه ص 1093
  40. بحار 21/ 57
  41. بتصحیح قیاسی و در طبع سابق (حاجة) صحیح نیست (شعرانی)
  42. کسی که برادر ندارد مانند کسی است که بی‌اسلحه به جنگ می‌رود و بدان که پسر عموی هر قوم بال آنها است و آیا باز بدون بال می‌تواند پرواز کند
  43. و قال علیه السلام: تحتاج القرابة الی المودة و لا تحتاج المودة الی فرابة. شرح نهج البلاغه 20/ 305
  44. نهج البلاغه ص 1233 و قال علیه السلام: من کرم المرء بکاؤه علی ما مضی من زمانه و حنینه الی اوطانه و حفظ قدیم اخوانه. شرح نهج البلاغه 20/274
  45. بحار الانوار 74/264
  46. سفینة البحار 2/370
  47. نهج البلاغه ص 1130
  48. و ممکن است معنی بستن و نگهداشتن، از عقل نمودن و مناسب است. این حاشیه شاید از مرحوم آقای شعرانی باشد
  49. نهج البلاغه ص 1183
  50. نهج البلاغه ص 1196
  51. حدیث نبوی است
  52. بحار الانوار ج 70 ص 64 دشمن‌ترین دشمن تو نفس تواست
  53. نهج البلاغه ص 1098
  54. نهج البلاغه ص 1252
  55. بحارالانوار 70/385
  56. قال علیه السلام: ابصر الناس لعور الناس المعور: شرح نهج البلاغه 20/291
  57. تعنت: عیب جویی و بدگویی
  58. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید طبع یبروت 4/399 و نهج البلاغه ص 1250 با کمی تفاوت
  59. سفینة البحار 1/361 و قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام: الاشرار یتبعون مساوی الناس و یترکون محاسنهم کما یتبع الذباب المواضع الفاسدة من الجسد و یترک الصحیح. ترجمه حدیث متن: هر گاه خدا برای بنده‌ای خیر بخواهد او را از خوبی‌هایش غافل می‌کند و بدی‌هایش را همیشه برابر چشمش قرار می‌دهد و همنشینی با کسانی را که از یاد خدا روی گرداند مورد کراهت او می‌سازد. ترجمه حدیث پاورقی: مردمان بد از بدی‌های مردم پی جویی می‌کنند و خوبی‌هایشان را وا می‌گذراند مانند مگس که دنبال جاهای زخم بدن است و جاهای سالم را رها می‌کند. و قال علیه السلام: من عاب سفلة فقد رفعه و من عاب کریماً فقد وضع نفسه شرح نهج البلاغه 20/329 حکمت 773. هر کس شخص پستی را عیب کند او را بالا برده و هر که کریمی را عیب کند خود را پست کرده است. و قال علیه السلام: لا تسبن ابلیس فی العلانیه و انت صدیقه فی السر شرح نهج البلاغه 20/3229، حکمت 767 ترجمه: در آشکارا به شیطان دشنام مده در حالی که در پنهانی با او دوستی
  60. نهج البلاغه ص 1270
  61. سوره شعراء آیه 89
  62. نهج البلاغه ص 1150 با کمی تفاوت
  63. بحار الانوار 70/295
  64. نهج البلاغه ص 1180 و شرج نهج البلاغه طبع بیروت 4/335 با کمی تفاوت
  65. نهج البلاغه ص 1178 حکمت 192
  66. نهج البلاغه ص 1242
  67. یعنی کدام یک از دو روز خودم از مرگ فرار کنم روزی که مرگ من مقدر نشده یا روزی که مرگ من‌مقدر شده؟ روزی که مرگ من مقدر نشده باشد از کار زار باکی ندارم و روزی که مرگ من مقدر شده ترس و فرار نتیجه‌ای ندارد
  68. نهج البلاغه ص 1127 حکمت 88 و قال علیه السلام: خیرالمقال ما صدقه الفعال. بهترین گفتار آن است که کردار گوینده آن را تصدیق کند و با آن برابر باشد. شرح نهج البلاغه ج 20 ص 271 حکمت 135
  69. اگر علم بدون تقوی شرافت داشت شیطان شریفترین مردم بود
  70. نهج البلاغه ص 1256 حکمت 358
  71. نهج البلاغه ص 1179 حکمت 197
  72. نهج البلاغه 1185 حکمت 215
  73. قال علیه السلام: رب کلمة یجترعها مخافة ما هوشر منها و کفی بالحلم ناصراً / یعنی چه بسا کلمه‌ای را شخص بردبار فرو می‌خورد از ترس بدتر از آن و بردباری بس است از حیث یاری کردن. شرح نهج البلاغه ص 20/264 حکمت 87
  74. نهج البلاغه ص 1285 حکمت 416 و در این چاپ حسام قاطع است
  75. نهج البلاغه ص 1115 حکمت 62
  76. نهج البلاغه ص 1117 حکمت 71
  77. نیک توبه کردن
  78. نهج البلاغه ص 1184 حکمت 212
  79. بحارالانوار 75/330
  80. معراج السعادة چاپ جاویدان ص 341
  81. خصال صدوق 84
  82. خصال صدوق 84
  83. خصال صدوق باب الخمسة حدیث 10
  84. قال علیه السلام ابخل الناس بماله اجودهم بعرضه غررالحکم چاپ نجف 93 با کمی تفاوت / یعنی بخیل‌ترین مردم به مالش با سخاوت‌ترین آنها است به آبروی خود
  85. نهج البلاغه ص 1146 حکمت 123
  86. طبیعت مرگ سرد و خشت است و طبیعت حیاة گرم و تر است چنان‌که معلوم است. خریف = پائیز و خزان
  87. سوراخ‌های بینی
  88. نهج البلاغه ص 1171 حکمت 172 / قال علیه السلام: الحازم لم یشغله البطر بالنعمة عن العمل للعاقبة و الهم بالحادثه عن الحیلة لدفعها شرح نهج البلاغه ص 1110 حکمت 45.
  89. نهج البلاغه 20/343 حکمت 942.
  90. بحارالانوار 71/338
  91. نهج البلاغه ص 1193 حکمت 232
  92. شرح نهج البلاغه ث 20/334 حکمت 831
  93. نهج البلاغه ص 1122 حکمت 77.
  94. تو سخن را نگر که حالش چیست به نگارنده سخن منگر
  95. در نهایه ابن اثیر ماده ضل نقل شده است.
  96. یعنی صبح پی حاجت رفتن
  97. نهج البلاغه ص 1092 حکمت 9
  98. بحار ج 71 ص 369
  99. نهج البلاغه ص 1150 حکمت 128
  100. نهج البلاغه ص 1124 حکمت 83
  101. یعنی رای و تدبیر بر شجاعت دلاوران پیشی دارد؛ آن اول است و این دوم. هنگامی که این هر دو در شخصی آزاده گرد آیند او به بلندترین مقامها رسیده است
  102. دستان = مکر و حیله
  103. نهج البلاغه ص 1267 حکمت 372 با کمی تفاوت
  104. قینه بتقدیم یاء بر نون کنیزک سرود گوی، و قیان بالکسر جمع آن است، و قیل کل عبد عندالعرب قین و الامه قینة.
  105. نهج البلاغه ص 1258 حکمت 418
  106. نهج البلاغه ص 1231 حکمت 193
  107. ) قال علیه السلام: ثلاثة اشیاء تدل علی عقول اربابها: الهدیة و الرسول و الکتاب و قال اذا اردت ان تختم علی کتاب فاعد النظر فیه فانما تختم علی عقلک. غررالحکم چاپ نجف ص 161 ترجمه حدیث: سه چیز است که بر اندازه عقل صاحبش دلالت دارد: هدیه، رسول و قاصد و نامه و فرمود وقتی می‌خواهی نامه را مهر کنی بازنگری کن زیرا بر عقل و خرد خود مهر می‌زنی. ترجمه شعر: چون خواستی برای کاری قاصدی روانه کنی دقت کن و شخص شایسته‌ای را اختیار کن زیرا رسول و قاصد انسان‌ها نشان دهنده مرتبه رأی و بینش آنان است و در مورد نامه هم تأمل و تفکر کن زیرا عقل انسان به نوشته و قلم او شناخته می‌شود.
  108. نهج البلاغه ص 1291 حکمت 431 و در این چاپ به جای (کلمة) (کله) می‌باشد
  109. سوره حدید آیه 23
  110. نهج البلاغه ص 873 نامه 22
  111. نهج البلاغه ص 1154 حکمت 128
  112. مستدرک الوسائل 1/363 با کمی تفاوت
  113. نهج البلاغه ص 1110 حکمت 43
  114. یعنی محو کننده
  115. خصال ص 84 باب ثلاثه ش 11
  116. کافی 2/314
  117. نهج البلاغه ص 1143 حکمت 117
  118. نهج البلاغه ص 1305 حکمت 471
  119. بحار 67/362 قریب به این مضمون را از امام صادق روایت کرده است
  120. سعتر = پودینه
  121. شرح نهج البلاغه ج 3/155
  122. نهج البلاغه ص 1200 حکمت 248
  123. بحار 77/112
  124. شرح غررالحکم 1/255
  125. ترجمه: بر حسد حسود صبر کن که صبر تو کشنده اوست مانند آتش که اگر درگیره‌ای (هیزمی) نباشد خود را می‌خورد
  126. نهج البلاغه ص 1152 حکمت 1361
  127. در روایت بسیار وارد است که حج جهاد ضعفا است و مائیم ضعفا، و سائل الشیعه 5/69-74
  128. نهج البلاغه ص 171
  129. نهج البلاغه ص 1186 حکمت 217
  130. شرح غررالحکم 1/82. قال علیه السلام: ما وضع احدیده فی طعام احد الا ذل: شرح نهج البلاغه 20/291 حکمت 335 با کمی تفاوت. ترجمه: هیچ‌کس دست خود را (از روی طمع) در طعام دیگری ننهاد جز آنکه ذلیل شد
  131. قناعت کن و آزاد زندگی کن و آزمند باش زیرا گردنها را جز طمع‌ها قطع نکرده است
  132. نهج البلاغه ص 1184 حکمت 210
  133. نهج البلاغه ص 1164 حکمت 124
  134. سوره انعام آیه 91
  135. نهج البلاغه ص 1116 حکمت 65
  136. نهج البلاغه ص 1251 حکمت 343
  137. سوره 94 آیه 4 و 5
  138. غررالحکم چاپ نجف ص 111 قریب به این مضمون
  139. نهج البلاغه ص 1111 حکمت 48
  140. نهج البلاغه ص 1092 حکمت 8
  141. قال علیه السلام: ازالة الجبال اسهل من ازالة دولة قد اقبلت فاستعینوا بالله و اصبروا فان الارض الله یورثها من یشاء/ شرح نهج البلاغه 20/262 حکمت 65
  142. ) این اشخاص در این اوصاف هر کدام معروف و ضرب‌المثل بوده‌اند و عبدالحمید مستوفی مروان بن محمد است که در کتابت و ادبیت مهارتی تمام داشته به حدی که گفته‌اند: فتحت الکتابة بعبد الحمید و ختمت بابن العمید. و ابن العمید ابوالفضل محمد بن عمید قمی مروف به ادبیت و کمال است که در علم فسلفه و نجوم و ادب اوحد عصر خویش بوده و او را جاحظ ثانی می‌گفتند واز اتباع اوست اسماعیل بن عباد که به ملاحظه مصاحبت او با ابن عمید او را صاحب بن عباده می‌گفتند و ابن عمید را استاد نیز می‌گفتند وقتی صاحب به بغداد سفر کرد چون مراجعت نمود گفتند بغداد را چگونه یافتی؟ گفت: بغداد فی البلاد کالاستاد فی العباد
  143. و لکن عین السخط تبدی المساویا
  144. نهج البلاغه ص 1231 حکمت 295
  145. نهج البلاغه ص 1244 حکمت 326
  146. بحار 84/237 با کمی تفاوت
  147. یعنی با عفاف و کفاف و قناعت، خود را از اینکه صبح و شام در خانه امیر و وزیر برویم راحت کردیم و نومیدی از مرم را کلید رستگاری قرار دادیم
  148. نهج البلاغه ص 1126 حکمت 87
  149. سوره 39 آیه 53
  150. سوره 7 آیه 99
  151. نهج البلاغه ص 1115 حکمت 63
  152. یعنی مرگ از سؤال و درخواست از لئیمان شیرین‌تر است. قال علیه السلام: اذل الناس معتذر الی الئیم.شرح نهج البلاغه 20/304 حکمت 479 یعنی خوارترین مردم کسی است که از شخص لئیمی عذرخواهی کند
  153. نهج البلاغه ص 1183 حکمت 208
  154. روت ام هانی بنت ابی‌طالب علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و آله آنه قال: یاتی علی الناس زمان اذا سمعت باسم الرجل خیر من ان تلقاه فاذا القیته خیر من ان تجربه و لو جربته اظهر لک احوالاً دینهم دراهمهم و همتهم بطونهم و قبلتهم نساؤهم یزکعون للرغیف و یسجدون للدرهم حیاری سکاری لا مسلمین و لا نصاری بحار الانوار ج 74 ص 196
  155. هیچ‌کسی را تا نیازمائی ستایش مکن و نیز بدون آزمودن کسی را نکوهش مکن
  156. نهج البلاغه ص 1153 حکمت 135
  157. نهج البلاغه ص 1113 حکمت 54
  158. جمله اول در شرح غررالحکم 4/474 و جمله دوم با کمی تفاوت در 5/451 می‌باشد
  159. یعنی بجهت چه میافکنی خود را در لجه دریا و می‌نشینی بر آن و حال آنکه کفایت میکند تو را از آن مکیدن آب اندکی همانا سلطنت قناعت خوف و ترسی نیست برای آن و احتیاج ندارد بانصار و نگاهدارنده، آیا امید داری باقی ماندن دردار دنیا را که ابداً ثبات و دوامی ندارد و مثل سایه میماند پس آیا شنیده که سایه ثابت بماند و از جای خود منتقل نشود.
  160. کنزالفوائد ص 58
  161. نهج البلاغه ص 1122 حکمت 78.
  162. ) قال علیه السلام: قبیح بذی العقل ان یکون بهیمة و قد امکنه ان یکون انساناً و ان یکون انساناً و قد امکنه ان یکون ملکاً و ان یرضی لنفسه بقنیه معارة و حیاة و له ان یتخذ مخلدة و حیاة مؤبدة. شرح نهح البلاغه 20/306 حکمت 508. ترجمه: برای عاقل زشت است که حیوان باشد با اینکه می‌تواند انسان باشد؛ و یا انسان باشد حال آنکه می‌تواند فرشته باشد و یا راضی شود برای خود به زندگی موقت و عاریت در صورتی که می‌تواند زندگی جاویدان داشته باشد.
  163. نهج البلاغه ص 1278 حکمت 404.
  164. بحار 77/115 و 116 و نهج البلاغه ص 208
  165. قال علیه السلام: علیک بمجالسة اصحاب التجارب فانها تقوم علیهم باغلی الغلاء و تأخذها منهم بارخص الرخص. شرح نهج البلاغه 20/435. یعنی نتائیج تجربت آنان بسیار گران بدست آمده و تو نیک ارزان می‌ستانی (شعرانی).
  166. نهج البلاغه ص 1168 حکمت 162
  167. قال علیه السلام: ینبغی للعاقل ان یتذکر عند حلاوة الغذاء مرارة الدواء شرح نهج البلاغه 20/272 حکمت 149. یعنی سزاوار است عاقل را که نزد شیرینی غذاء تلخی دوا را هم یاد آورد. قال علیه السلام: من کان همته ما یدخل جوفه کانت قیمته ما یخرج منه. شرح نهج البلاغه 20/319 ترجمه: کسی که همش همان است که می‌خورد ارزش او همان است که از او خارج می‌شود.
  168. ترجمه: خطاب به گربه می‌گوید: می‌خواستی جوجه پرندگان را بخوری و روزگار تو را مظلومانه نخورد. ای که جوجه‌های لذیذ از هستی ساقطت کرد و ای بر تو چرا به غده‌های اضافی قناعت نکردی. چه بسا لقمه‌هایی که وارد معده آدم طماع شد و روح او را از کالبدش خارج ساخت
  169. بحار ج 78 ص 45
  170. نهج البلاغه ص 1088
  171. فنته آنجا است که حق و باطل روشن نباشند یا هر دو فرقه باطل باشند
  172. نهج البلاغه ص 1116 حکمت 67
  173. نهج البلاغه ص 1115 حکمت 64
  174. سفینة البحار 1/585 یعنی سائل را رد نکنید اگر چه به نصف خرما باشد.
  175. نهج البلاغه ص 1228 حکمت 285
  176. بحار الانوار 74/192. قال علیه السلام:ایاک و صاحب البوس فانه کالسیف المسلول یروق منظره و یقبح اثره. شرح نهج البلاغه 20/273 حکمت 157 با کمی تفاوت. ترجمه: از همنشین بد بپرهیز که مثل شمشیر خوش منظر و بد اثر است. قال علیه السلام: الصاحب کالرفعة الثوب فاتخذه مشاکلاً. شرح نهج البلاغه 20/309 حکمت 540 - ترجمه: دوست و مصاحب مانند وصله لباس است پس همرنگ و مناسب اختیار کن
  177. نهج البلاغه ص 1112 حکمت 51
  178. بحار 91/225 و تحف العقول 147. در این دو کتاب (ماحار) به جای (ماخاب) است
  179. نهج البلاغه ص 1135 حکمت 103
  180. نهج البلاغه ص 1131 حکمت 97
  181. شرح غررالحکم 5/197. قال علیه السلام: سیان من صنع السائل و من و من منع السائل و ضن. ترجمه: کسی که به سائل کمک کند و منت گذارد با کسی که بخل ورزد و کمک نکند مساوی است. قال علیه السلام: لا تطلبن الی احد حاجة لیلاً فان الحیاء فی العینین. شرح نهج‌البلاغه 20/320 حکمت 668 ترجمه: از هیچ‌کس در شب حاجت مخواه زیرا حیا در چشم است.
  182. ) ابن ابی الحدید در کلمات قصار امیرالمؤمنین(ع) آورده که آنحضرت فرمود در وقتی من و عباس و عمر مذاکره میکردیم در بیان احسان و نیکی کردن من گفتم که بهتر آن پنهان کردن آنست عباس گفت: بهتر آن کوچک شمردن آنست، عمر گفت تعجیل در آنست در این هنگام رسولخدای(ص) وارد شد بر ما و از گفتگوی ما پرسید ما بیان کردیم کلمات خود را فرمود بهترش آنست که این هر سه در آن جمع باشد
  183. نهج البلاغه ص 1234 حکمت 302
  184. یا آنکه معنی چنین باشد: راست و درست نخواهد بود ایمان عبد تا آنکه بوده باشد اعتقادش به آنچه که در نزد حقتعالی است بیشتر از آنچه که در دست خودش است.
  185. بحار الانوار 77/124.
  186. نهج البلاغه ص 1163 حکمت 145
  187. از خشم برافروختن
  188. بحارالانوار 71/96.
  189. کنزالفوائد ص 58 با کمی تفاوت.
  190. نهج البلاغه ص 1106 حکمت 29.
  191. نهج البلاغه ص 1106.
  192. نهج البلاغه ص 1114 حکمت 57
  193. نهج البلاغه ص 1245 حکمت 329
  194. یعنی تباهی می‌رسانند در آن
  195. از مال خود آنچه می‌توانی برگیر و استفاده کن زیرا روزگار و وارثان شریکان تو هستند. حق مال و ثروت را کسانی ادا کرده‌اند که وقتی می‌بینند روزگار مال آنان را از بین می‌برد خود آنها (در راه خیر) مال را خرج می‌کنند
  196. شرح صد کلمه ابن میثم ص 93
  197. سوره 28 آیه 77
  198. نهج البلاغه ص 1163 حکمت 143
  199. هیچ پرنده‌ای پرواز نکرد و بالا نرفت جز آنکه همانگونه که بالا رفته بود پائین آمد
  200. حیاة الحسن 1/ 306 ترجمه: ای اهل خوش‌های دنیایی که بقا و دوام ندارد مغرور شدن به سایه‌ای که پایدار نیست از حماقت و نادانی است.
  201. نهج البلاغه ص 1277 حکمت 398
  202. سلم نردبان
  203. بحارالانوار 39/133 با کمی تفاوت
  204. نهج البلاغه ص 1098 حکمت 25
  205. نهج‌البلاغه ص 1229 حکمت 289
  206. بحار 71/324
  207. قال: کفی ما مضی مخبراً مما یجیی‌ء و کفی عبراً الذوی الاباب ما جربوا. شرح نهج البلاغه 20/273 حکمت 163.
  208. نهج البلاغه ص 1153 حکمت 134
  209. سوره اسراء آیه 29
  210. سوره فرقان آیه 67
  211. روی آنه قالت حرقة بنت النعمان بن منذر لسعد بن ابی وقاص حین ولی العراق: والله ماطلعت الشمس و ما شیی یدب تحت الخورنق الا و هو تحت ایدینا فغربت شمسنا و قدرحمنا جمیع‌من کان یحسدنا و ما من بیت دخلته حبرة الا و اعقبته عبرة ثم انشأت تقول: فبینانسوق (نسوس خ ل) الناس والامر امرنا. اذا نحن فیهم سوقة تتنصف. بحار 78/456 با کمی تفاوت
  212. نهج البلاغه ص 1224 حکمت 278
  213. نهج البلاغه ص 1141 حکمت 115
  214. بحار 73/79 و کافی 2/136
  215. کافی 2/134
  216. نهج البلاغه ص 1196 حکمت 243
  217. نهج البلاغه ص 566 با کمی تفاوت
  218. بحار 6/154
  219. سفینة البحار ماده فطم.
  220. نهج البلاغه ص 1159 حکمت 140
  221. نهج البلاغه ص 1272 حکمت 384
  222. قال علیه السلام: کما تعرف اوانی الفخار بامتحانها باصواتها فیعلم الصحیح منها من المکسور کذلک یمتحن الانسان بمنطقه فیعرف ما عنده. شرح نهج البلاغه 20/294 حکمت 363. ترجمه: همان‌طور که ظروف سفالین با صداهایش امتحان می‌شود و سالم و شکسته آن معلوم می‌گردد. همچنین انسان با گفتارش امتحان می‌شود و آنچه دارد شناخته می‌شود.
  223. بحارالانوار 71/293
  224. نهج البلاغه ص 1114 حکمت 58
  225. قال علیه السلام: لا ینبغی للعاقل ان یمدح امراته حتی تموت و لا طعاما حتی یستمریه و لا صدیقا حتی یستقرضه و لیس حسن الجوار ترک الاذی و لکن حسن الجوار الصبر علی الاذی. شرح نهج البلاغه 20/295 حکمت 378. قال المراه کالنعل یلبسها الرجل اذا شاء لا اذا شاءت. شرح نهج البلاغه 20/289 حکمت 291.
  226. قال علیه السلام: الجماع للمحن جماع و للخیرات مناع حیاء یرتفع و عورات تجتمع اشبه شی‌ء بالجنون و لذلک حجب عن العیون نتیجته ولد فتون ان عاش کدوان مات هد. شرح نهج البلاغه 20/288 حکمت 295
  227. نهج البلاغه ص 1192 حکمت 230.
  228. قال علیه السلام ان الله خلق النساء من عی و عوره فدا و اعیهن بالسکوت و استروا العوره بالبیوت. شرح نهج البلاغه 20/310 حکمت 557 واضح است که روایاتی که در نکوهش زنان آمده است مربوط به زنان خوب و شریف که کم هم نیستند نمی‌باشد
  229. نهج البلاغه ص 1282 حکمت 80
  230. نهج البلاغه ص 1295 حکمت 445
  231. نهج البلاغه ص 603 خطبه 182.
  232. سوره بقره آیه 24.
  233. نهج البلاغه ص 1098 حکمت 22
  234. غررالحکم چاپ نجف ص 165 با کمی تفاوت
  235. نهج البلاغه ص 1169 حکمت 164
  236. نهج البلاغه ص 1165 حکمت 152
  237. نهج‌البلاغه ص 1103 حکمت 34
  238. سفینةالبحار 1/ 697
  239. سفینةالبحار 1/181.
  240. بحار 78/160
  241. نهج البلاغه ص 1185 حکمت 213.
  242. غبی = جاهل و کودن. المتغابی کسی که جاهل نیست ولی خود را به جهالت می‌زند
  243. قال علیه السلام: ما استقصی کریم قط. شرح نهج البلاغه 20/264 حکمت 86 ترجمه: شخص کریم هرگز زیاد تفحص نمی‌کند. قال تعالی فی وصف نبیه: عرف بعضه و اعرض عن بعض. سوره تحریم آیه 5.
  244. سفینة البحار 2/664
  245. نهج البلاغه ص 1126 حکمت 86
  246. نهج البلاغه ص 1193 حکمت 231.
  247. نهج البلاغه ص 1222 حکمت 272.
  248. نهج البلاغه ص 655 با کمی تفاوت
  249. نهج البلاغه ص 1124 حکمت 82
  250. نهج‌البلاغه ص 1095 حکمت 18
  251. بحار ج 71 ص 324
  252. نهج البلاغه ص 1166 حکمت 153
  253. کل علم لیس فی القرطاس ضاع
  254. نهج البلاغه ص 1267 حکمت 373
  255. نهج البلاغه ص 1185 حکمت 214
  256. سفینة البحار 1/361 و 362.
  257. سفینةالبحار 1/361.
  258. صاحبان شرف نباید از حمل جنازه خودداری کنند زیرا دستور و امر خدا چیزی نیست که کسی از انجام آن عار داشته باشد.
  259. نهج البلاغه ص 1097 حکمت 23
  260. کافی 2/164 با تفاوت کمی
  261. نهج البلاغه ص 1200 حکمت 249. ترجمه: ای کمیل خانواده خود را وادار کن دنبال کسب مکارم باشند و شبها در انجام حوائج آن که در خواب است تلاش کنند یعنی گر چه نیازمندان در خواب باشند آنها به فکر رفع نیاز آنان باشند.
  262. نهج البلاغه ص 1183 حکمت 205
  263. سوره آل عمران آیه 159 ترجمه: ای پیامبر اگر تندخو و سخت دل بودی از دورت پراکنده می‌شدند
  264. غررالحکم چاپ نجف ص 268
  265. نهج البلاغه ص 1111 حکمت 47
  266. بحارالانوار 77/166
  267. نهج البلاغه ص 1090 حکمت 5.
  268. خصال صدوق باب اول حدیث شماره 102.
  269. نهج البلاغه ص 1173 حکمت 180. قال علیه السلام: جزعک فی مصیبة صدیقک احسن من صبرک و صبرک فی مصیبتک احسن من جزعک. شرح نهج البلاغه 20/344 حکمت 957. ترجمه: بی‌تابی در مصیبت دوستت بهتر از صبر و شکیبائی است و صبر و شکیبائی در مصیبت خودت بهتر از جزع و بی‌تابی‌است
  270. شرح صد کلمه ابن میثم ص 143.
  271. وسائل الشیعه 2/902.
  272. بحار 78/38 و کنزالفوائد 58.
  273. نهج البلاغه ص 1165 حکمت 151
  274. بحار 75/90 با مختصر تفاوت
  275. شرح نهج‌البلاغه 18/380
  276. نهج البلاغه ص 1168 حکمت 163
  277. از اشعار منسوب به آن حضرت است
  278. نهج البلاغه ص 1130 حکمت 93
  279. سوره 39 آیه 9
  280. سفینة البحار ماده کمل
  281. نهج البلاغه ص 1154 حکمت 137 و در این چاپ به جای (العطش) (الظماء) دارد
  282. نهج البلاغه ص 1192 حکمت 328
  283. این دو لقب از القاب ویژه حضرت است
  284. تو از مدح و ثنا فراتری و بلیغ‌ترین افراد هنگام مدح تو عاجزترین افراد است آنگاه که گروهی به حج می‌روند و در مشاعر و صفا طواف می‌کنند قبر تو رکن و مشاعر من است و گرد آن طواف می‌کنم. و اگر مردم عباداتی را برای خود ذخیره کرده‌اند برای من دوستی تو بهترین سرمایه و ذخیره است
  285. نهج البلاغه ص 1199 حکمت 246
  286. نهج البلاغه ص 1175 حکمت 183
  287. چه شده می‌بینم دائماً مال جمع می‌کنی؟ آیا برای شوهر آینده زن خود می‌اندوزی
  288. نام جناده (کثیر) و در سال 67 از دنیا رفت
  289. بحار 44/139 - 140
  290. قول دیگر هفتم صفر است
  291. آن حضرت مسموم و شهید شد.
  292. تنظیم این پاورقی‌ها و نیز آماده ساختن این کتاب شریف برای چاپ جدید در ماه شوال 1046 پایان یافت
بازگشت به کتب منکر اخلاقی