کتابخانه:رساله نکاحیه ج1

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
رساله نکاحیه ج1
مشخصات کتاب
Resaley nekahiye-alame tehrani.jpg
نویسنده علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی طباطبایی
زبان فارسی
ناشر موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۹۳/۰۸/۲۸
قطع وزیری
شابک ۹۷۸۹۶۴۷۲۲۷۳۹۱
دانلود PDF

محتویات

مقدّمه

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِیم‌
وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآنَ إلی قِیامِ یَوْمِ الدِّینِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلیِّ الْعَظیم‌
حقیر در بیست و پنج سال قبل در ماه رمضان المبارک ۱۳۹۰ هجریّۀ قمریّه در مسجد قائم طهران، ابحاثی را منجمله ابدیّت و معصومیّت قرآن کریم شروع نمودم و در آن ابحاث، جاودانگی آیات مبارکه و علوّ مرتبۀ این نسخۀ طبیب الهی برای سعادت بشریّت در دو نشأه بطور وضوح و آشکارا مبرهن میگشت.
و از جملۀ آن، مسأله ازدواج و نکاح در اسلام بود و اهمّیّتی که در تکثیر اولاد و ارزش یک فرد مسلمان میباشد گرچه در مرحلۀ جنین و یا قبل از آن در مرحلۀ نطفه باشد.
این امر به قدری عجیب مینمود که نظر هر ناظر و اندیشۀ هر متفکّری را بخود جلب میکرد.
خداوند تعالی مرا توفیق داد که در همان شهر مبارک، اصول و شالودۀ آن مباحث را تدوین، و در سنه ۱۴۰۸ پس از گذشت هجده سال، مباحث قرآنی آنرا تنظیم، و تفصیل داده بصورت چهار جلد به نام «نور ملکوت قرآن» از دوره أنوار الملکوت آماده برای نشر، و دو مجلّد اوّلین آن نیز به زیور طبع آراسته گردید.
عناوین مورد بحث در مسجد قائم در بحبوحۀ قدرت طاغوت و غلبۀ استعمار کافر بود و تا پیش آمد انقلاب اسلامی و درهم فرو ریختن و بهم پاشیدن کاخهای استبداد و حکومت جائرانه، نُه سال فاصله داشت.
للّه الحمد و له المنّه با طلوع نوید آفرین خورشید فتح و ظفر اسلام، و احیا اصل حکومت ولایت فقیه، اُصولاً مسأله محرومیّت پسران و دختران از ازدواج و آلودگی به فحشاء و منکرات، و مسأله تقلیل نسل، و استعمال داروهای سمّی ضدّ حاملگی که به رایگان در اختیار طبقه مستضعف و فقیر و محروم قرار میگرفت، همگی یکباره رخت بربست و جز زباله‌دان تاریخ گردید؛ و تا سنه ۱۴۰۸ که حقیر مجلّد اوّل از این مجموعه را تشریح و تفصیل و آماده برای طبع نموده بودم و هنوز رهبر عظیم الشّأن انقلاب اسلامی حضرت آیة الله خمینی تغمّده الله برحمته در قید حیات بودند بهیچوجه من که این مسائل بنیان‌کن و خانمان سوز ناگهان بعد از ارتحال ایشان آفتابی میگردد و به منصّۀ ظهور و بروز میرسد.
أمّا در حقیقت، کتاب که در ماه شوّال ۱۴۱۰ از طبع خارج شد کأنّه الهام غیبی بود برای هشداری و بیداری مردم که هان ای ملّت زنده و به پا خاسته، اینک متوجّه باشید که دشمنان دیرین شما هنوز زنده‌اند؛ از هر سو و از هر جانب به کمین نشسته‌اند، با تبلیغات وسیع و همه جانبه کمر بسته‌اند تا نسل شما را قطع کنند، و جامعۀ رشید و سالم و نیرومندتان را به افرادی مریض و فرسوده و ناتوان و دچار اختلال عصبی و جنون در آورند؛ لوله‌های حیاتی زنان را ببندند و مردان رشید و دلیر را نامرد و اخته کنند.
زیرا پس از قیام و اقدام ملّت رشید مسلمان در برابر کفر، و رؤیت آن شهامت نبردهای دلاورانه و دلیرانه و مبتکرانه، الآن میخواهند ریشه‌تان را از بن قطع کنند.
با جرائد و مجلت و وسائط ارتباط جمعی و رسانه‌های گروهی که از همان مشرب اشراب می‌شوند. با عناوین واهی: اقتصاد و زیبائی شهر و زندگانی راحت و مرفّه، اصل وجود و هستی‌تان را به باد فنا میدهند. آنان میخواهند به بهانۀ وسمه بر ابروان دو چشمانتان را کور کنند.
لهذا با زیرکی هر چه تمامتر توأم با فکر و خدیعه، و با مختفی داشتن عواقب وخیم این جنایات، روی همه گونه پی‌آمدهای زیان بار آن پرده می‌گذارند و جامعه را از مرد و زن به انواع و اقسام راههای نامشروع و غیر عقلائی و غیر طبیعی و غیر بهداشتی، به تقلیل نسل و میرانیدن نطفۀ حیاتی با شتاب و حرکتی عنیف چون سقوط در سطح مُورّب سراشیبی کوه، میکشانند تا ملّت زنده و مسلمان که اینک آمده است از خواب گران بیدار شود و خودمختاری خویشتن را دریابد چنان در قعر درّۀ عمیق و مهلک نابودی به رو درافتد که نه سری را از خود بشناسد نه دستاری را.
ملّت مسلمان ! ما باید بیدار باشیم ! در ظرف مدّت بیشتر از یک ماه از ناحیۀ صدّام کافر و عامل استعمار کافر، قریب دویست موشک، تنها به شهر طهران فرود آمد، امّا این قرص‌های ضدّ حاملگی، و استعمال آلات در رحم‌ها و بستن لوله‌های بانوان، و از مردانگی انداختن مردان که هزاران گونه امراض عصبی، و اختلال جهاز گردش خون، و سکته‌های قلبی، و اختلال فکری و روانی، و هجوم سیل سرطان را به دنبال خود یدک می‌کشد، اثرش کمتر از آن موشکها نمی‌باشد، بلکه بیشتر است !
ما نفهمیدیم و نخواهیم فهمید که این نامادری‌های خون آشام دیروز ما چگونه امروز مهربانتر از مادر از آب درآمده، و با بذل اموالی خطیر و مبالغی هنگفت از جیب پرفتوّتشان، به رایگان برای مصالح اقتصادی و رفاه و آسایش خورد و خوراک و خواب و راحت ما و اطفال آیندة ما بی‌دریغ مصرف میکنند؟!؟!
ایشان نام تنظیم خانواده بر روی آن میگذارند تا جاهلان را فریب دهند ولی عاقلان دانند که غیر از تقتیل و تنکیل و تبکیت و تنقیص خانواده ثمری بیرون نمی‌دهد.
تنظیم خانواده در اصطلاح خودشان به معنی به حدّ نصاب و ظرفیّت لازم و واقعی درآوردن افراد می‌باشد؛ اگر افراد زیاد باشند به آن حدّ تنزّل دهند، و اگر کم باشند تا آن حدّ بالا برند.
محدودۀ کشور ایران را به تصدیق کارشناسان داخلی و خبرگان خارجی از جهت استعداد و کثرت زمینهای حاصلخیز و قابل کشت و زراعت وباغداری و دامداری و وفور آب و رودخانه‌ها و امکان آبگیرها، و از جهت اجتماع انواع معادن میتوان از مرغوبترین کشورهای جهان به حساب آورد و ظرفیّت آنرا دارد که به آسانی و راحتی دویست میلیون نفر را در مهد خود بپذیرد و بپرورد.
امّا امروزه می‌بینیم که از جهت کمبود افراد کشاورز و زارع در کشتزارها و باغها، و از جهت کمبود افراد کارگر در کارخانجات، در مضیقه‌ای عجیب به سر می‌بریم.
آیا معنی تنظیم خانواده آن نمی‌باشد که برای ازدیاد افراد شهر نشین و روستا نشین، این مبالغ را در تکثیر نسل و ازدیاد اولاد مصرف کنند تا به حول و قوّۀ حضرت احدیّت جمعیّت این کشور بالا آید و به حدّ نصاب خود بالغ گردد و همگی خودکفا شوند و دست نیاز از واردات کشورهای کفر بردارند و همۀ زنجیرهای اسارت را بگسلند؟!؟!
باری روی این اساس بر خود لازم دیدم آنچه را که دربارۀ اسلام و وظیفۀ مردان و زنان مسلمان در امر ازدواج و تکثیر نسل میدانستم و در آن ایّام، بحث و تحریر نموده بودم، اینک بنا به ضرورت و موقعیّت، آنرا از جلد اوّل «نور ملکوت قرآن» استخراج، و به صورت جزوۀ مستقلّی به نام «رسالۀ نکاحیّه: کاهش جمعیّت، ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین» متواضعانه خدمت برادران و خواهران مسلمان تقدیم کنم.
وَ مَا تَوْفِیقِی‌ٓ إِ لابِاللَهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ إلَیهِ أُنِیبُ.
بندۀ حقیر فقیر امیدوار رحمت حضرت حیّ ربّ قدیر
سیّد محمّد حسین حسینیّ طهرانیّ
در بلدۀ مبارکۀ مشهد مقدّس رضوی علی شاهده آلاف التّحیّة و السّلام‌
در روز یکشنبه شانزدهم شهر محرّم الحرام‌
از سنه یکهزار و چهارصد و پانزده هجریّۀ قمریّه‌

بخش نخست: در تفسیر آیۀ: وَلَایَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِیم وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآنَ إلی قِیَامِ یَوْمِ الدّینِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم‌
قالَ اللَهُ الْحکیمُ فی کِتابِهِ الْکَریم:
إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْءَانَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّـٰلِحَـٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا * وَ أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالٵخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا. (آیه نهم و دهم از سوره إسرآء: هفدهمین سوره از قرآن کریم)
«این قرآن به سوی آئینی که از هر آئین دیگری استوارتر و اساسی‌تر است، جامعه بشریّت را هدایت می‌نماید. و به مؤمنینی که اعمال صالحه را انجام میدهند، بشارت می‌دهد که: از برای ایشان مزد و پاداشی بزرگ است. و به کسانی که به آخرت و روز جزا ایمان نمی‌آورند، بیم میدهد که: ما برای ایشان عذابی دردناک تهیّه و آماده ساخته‌ایم.»
قرآن کتاب انذار و بشارت و هدایت کنندۀ به بهترین آئین‌هاست‌
با دقّت در مفاد این کریمه مبارکه، سه مطلب به دست می‌آید:
اوّل آنکه: قرآن مجید کتابی است که جامعه بشریّت را به محکم‌ترین و استوارترین آئین‌ها و روش‌ها و مذهب‌ها و مسلک‌ها هدایت می‌نماید. و این معنی بسیار مهمّ و شایان دقّت است. زیرا که از زمان آدم بوالبشر تا حال، آنچه پیامبران الهی از جانب حضرت حیّ قیّوم برای ارشاد و هدایت بشر آورده‌اند وگفته‌اند، و کتابهائی را که با خود نازل نموده‌اند: از دعوت به توحید و بیان حقائق، و ارشاد مردم به سرمنزل سعادت و عبور از مراحل تهلکه، و بیماری‌های روحی و طبعی؛ و آنچه را که حکمای الهی راستین که اسلام از آنها تمجید نموده، همچون لقمان حکیم و سقراط و افلاطون و سائرین آورده‌اند و بحث نموده، و کتاب‌ها نوشته و مکتب‌ها تشکیل داده، و مدرس‌ها بنا نموده و شاگردان اُولواالقدری به عالم انسانی تحویل داده‌اند؛ و آنچه امروزه علما و دانشمندان الهی و غیر الهی برای سعادت جامعه‌ها در تلاش می‌باشند، و علوم مستقلّه به نام جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، و فلسفه و تحقیق در بنیادهای اخلاقی، و راه و روش صحیح و راستین برای سعادت بشر، و زندگی نمودن در سایه آرامش و صلح و آشتی، و تمتّع از جمیع مواهب انسانی ترتیب داده‌اند؛ و دانشگاهها و دانشکده‌ها را مملوّ از بحث و تحقیق وکنجکاوی نموده‌اند؛ و آنچه از این به بعد در أثر تکامل علوم بدست آورند و بحث و تحقیق کنند، و کتابها بنویسند و فلاسفه‌ای نوین به عالم ارائه دهند، و در سر میزهای گرد و یا بیضی و یا مستطیل و یا مسدّس و ذوزنقه بنشینند، و به آسمان پرواز کنند و کره مرّیخ و زهره و عطارد را هم تسخیر کنند، و بخواهند عالیترین برنامه را برای سعادت و ارتقاء طرح‌ریزی کنند، با تمام این زمینه وسیع و گسترده، و این وسعتِ دیدار به آئین‌های آسمانی و زمینی، معذلک قرآن، آری همین قرآنی که ما در جیب خود می‌گذاریم و قرائت می‌کنیم، از همۀ این آئین‌ها و طرح‌ها و مسلک‌ها و قانون‌ها، قویم‌تر و استوارتر و اصیل‌تر و پسندیده‌تر، جامعه بشریّت را به صلاح کلّی و سعادت مطلق، و زندگی پاک و پربهره، و عیش گوارا هدایت و رهبری می‌نماید.
و این بسیار مطلب مهمّی است که این آیه، امروز هم در رادیوهای ممالک اسلام و کفر خوانده میشود، و علناً اظهار میدارد که برنامه او عالی‌ترین برنامه‌ها، و ارشاد و ارائۀ طریق او استوارترین طُرق است؛ و اگر مردم دنیا از سیاه و سپید و زرد و سرخ، و شمالی و جنوبی و شرقی و غربی، و کوهی و بیابانی و دریائی و هوائی، همه و همه جمع شوند و در آداب و رسوم و مرام و عقیده، و منهاج زندگی و روش معیشت، و تمتّع از راقی‌ترین راهی که در جلوی پای خود گذارده‌اند مطالعه کنند، و آنرا با احکام قرآن از کسب و تجارت و نکاح و عبادت و صلوة و صوم و حجّ و جهاد، و دستورات توحیدی و بیانات عرفانی و مواعظ اخلاقی و فرامین عملی مقایسه نمایند، خواهند دید که: اسلام بسیار بسیار برتر و بالاتر و عالی‌تر و راقی‌تر است.
قرآن در راهی نزدیکتر و سریعتر و آسانتر بشر را به تکامل انسانی خود میرساند؛ و در به فعلیّت در آوردن قوا و استعدادهای نهفته، أساسی‌تر و محکمتر و اصولی‌تر گام بر میدارد.
دوّم آنکه: مؤمنان و گروندگان بحضرت ربوبیّت، و معترفان به رسالت و مُقرّان به ولایت را بشارت میدهد که: در اثر کنکاش عملی و جدّیّت و سعی و کوشش کرداری و رفتاری خود، برای وصول به نتیجه رابحه و رستگاری و نجات از هواجس نفسانی، و فوز به درجات عالیه و مقامات سامیه، خداوند منّان اجر و مزد بزرگی برای آنها معیّن فرموده است. و بنابراین، قرآن کتاب بشارت و امید، و شادی و خرّمی و کامیابی است.
سوّم آنکه: به منکران خدا و رسالت و ولایت که در نتیجه، انکار آخرت و روز پاداش و جزاست بیم و دهشت میدهد که: برای آنها عذاب دردناک و ناگواری در پی‌آمد عدم ایمانشان خواهد بود.
و بنابراین، قرآن کتاب هشدار و بیدار باش و انذار و بهوش باش است.
هم کتاب امید و بشارت است و هم کتاب بیم و دهشت؛ در عین آنکه برنامه خود را در حرکت بنی‌آدم، قویم‌ترین برنامه‌ها، برای وصول به راستین‌ترین آئین‌ها، و درست‌ترین منهج‌ها و مرام‌ها به شمار می‌آورد.
از جمله آیاتی که بر سُبُل سلام رهبری دارد، این کریمه است:
یَـٰـٓأیُّهَا النَّبِیُ إِذَا جَآءَکَ الْمُؤْمِنَـٰتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَیٓ أَن لایُشْرِکْنَ بِاللَهِ شَیْئًا وَ لایَسْرِقْنَ وَ لیَزْنِینَ وَ لایَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ وَ لایَأْتِینَ بِبُهْتَـٰنٍ یَفْتَرِینَهُ و بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لایَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَهَ إِنَّ اللَهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.[۱] «ای پیغمبر اگر زنان مؤمنه حضور تو آمدند، و با تو بیعت کردند بر اینکه بهیچ وجه چیزی را شریک خدا قرار ندهند و دزدی نکنند و زنا ننمایند و اولاد خود را نکشند و چیزی را که در میان دو دست و پای خود پرورده‌اند، به دروغ و بهتان به شوهر خود نبندند (بچّه‌ای را که از نطفه دیگری زائیده‌اند، به مرد خود نسبت ندهند و فرزند وی نخوانند) و در امر معروف و پسندیده، مخالفت ترا ننمایند، در این صورت و با وجود این شرائط با آنها بیعت کن؛ و برای آنها از خداوند طلب آمرزش و غفران بنما ! زیرا که حقّاً خداوند آمرزنده و مهربان است.»
این آیات، بعد از فتح مکّه نازل شد و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از جمعی از زنانی که آمده بودند، با این شرائط قبول بیعت کردند.

داستان بیعت زنان با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در مکّه

واقِدیّ در «مَغازی» خود، از عبدالله بن زُبَیر روایت میکند که: چون روز فتح مکّه رسید، هِنْد دختر عُتْبَه اسلام آورد و اُمّ حکیم دختر حارث بن هِشام زوجه عِکْرِمَة بن أبی جَهل اسلام آورد و زن صَفْوان بن اُمَیَّة دختر مُعَذَّل که نامش بَغوم بود از کنانه اسلام آورد و فاطمه دختر وَلید بن مُغِیرَة اسلام آورد و هند دختر مُنَبِّه بن حَجّاج که مادر عبدالله پسر عَمْروبن عاص بود نیز در ضمن ده نفر از زنان قریش اسلام آورده و در أبْطَح به حضور رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدند، و با آنحضرت بیعت کردند در حالیکه نزد آنحضرت زوجه او و فاطمه دختر او و زنانی از زنان بنی‌عبدالمطّلب بودند.
هند دختر عتبه [۲]سخن گفت بدینگونه که:
یا رَسولَ اللَهِ ! الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی أظْهَرَ الدّینَ [ الَّذی ] اخْتارَهُ لِنَفْسِهِ لِتَمَسَّنی رَحْمَتُکَ یا مُحَمَّدُ؛ إنّی امْرَأَةٌ مُؤْمِنَةٌ بِاللَهِ مُصَدِّقَةٌ !
«ای رسول خدا ! سپاس مختصّ خداوند است، آنکه دینی را که برای خودش اختیار نمود ظاهر کرد؛ برای آنکه رحمت تو ای محمّد به من برسد ! من زنی هستم که به خدا ایمان آورده‌ام و تصدیق وی را نموده‌ام.»
در این حال نقاب را از چهره خود کنار زد و گفت: من هند دختر عتبه هستم.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: مَرْحَبًا بِکِ ! «آفرین بر تو، خوش آمدی!»
هند گفت: سوگند بخدا ای رسول خدا من در حالی بودم که دوست داشتم در روی زمین، افرادی ذلیل‌تر و خوارتر از اهل خیمه تو و اهل تو نباشند، و اینک حالم اینطور است که دوست دارم در روی زمین افرادی عزیزتر و گرامی‌تر از اهل این خیمه و این اهل بیت نباشند.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: و بر این، همچنین زیادتر ! (یعنی برای اسلام و ایمان این مقدار کفایت نمیکند و باید بیش از این، اعتراف نمائی!)
سپس رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برای آنها قرائت قرآن نمود، و آنها بیعت کردند(و بر اساس آن شرائط، اسلامشان را پذیرفت).
از میان آنها هند گفت: نُماسِحُکَ؟ «ای رسول خدا ما برای بیعت باید دست به تو دهیم؟»
حضرت فرمود: إنِّی لا أُصَافِحُ النِّسَآءَ ! إنَّ قَوْلِی لِمِأَةِ امْرَأَةٍ مِثْلُ قَوْلِی لمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ.
«من با زنان مصافحه نمی‌کنم و دست نمیدهم ! گفتار من با صد زن مثل گفتار من با یک زن است.» (یعنی با زنها در بیعت نیاز به لَمس و مَسّ دست آنها نیست و مصافحه لازم نیست، همین گفتار با همه آنها برای پذیرش بیعتشان جملگی کفایت میکند و نیاز به یک یک جداگانه ندارد.)
و بعضی گفته‌اند: در آنروز رسول خدا لباسی را بر روی دست خود انداخت، و آنها دستش را از روی لباس مَسح کردند.
و بعضی گفته‌اند: در آنروز قدَحی از آب آوردند، رسول خدا دست خود را در آب فرو برد و در آورد، و سپس قدح آب را به آنها داد و آنها دست‌های خود را در قدح فرو بردند.
امّا قول اوّل در نظر ما بیشتر به ثبوت نزدیک است که فرمود: إنِّی لاأُصَافِحُ النِّسَآءَ. [۳]
و طبَری در «تاریخ» خود، از واقدی نقل کرده است که: رسول خدا در روز فتح مکّه امر به کشتن شش نفر مرد و چهار نفر زن نمودند، و از جمله زنان هند دختر عتبه بود، ولی چون اسلام آورد و بیعت کرد جان به سلامت برد.
تا آنکه گوید: چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از بیعت مردان فارغ شد نوبت بیعت زنان رسید، و جمعی از زنان قریش بر ایشان وارد شدند، که در میان آنها هند دختر عتبه، نقاب بر صورت زده و بطور ناشناس ـ بواسطه جنایتی که بر حَمزه نموده بود ـ وارد شد؛ چون می‌ترسید بواسطه آن عمل زشت و قبیح، پیامبر او را بگیرند و بکشند.
چون به رسول الله نزدیک شدند که بیعت کنند، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت:
تُبَایِعْنِی [ تُبَایِعْنَنِی ] عَلَی أَنْ لاتُشْرِکْنَ بِاللَهِ شَیْئًا ! «شما با من بیعت میکنید به شرط آنکه هیچ چیز را شریک خدا نیاورید!»
هند گفت: سوگند به خدا که تو از ما عهد و پیمانی میگیری که از مردان نگرفته‌ای ! و ما این عهد را به تو میدهیم!
رسول خدا گفت: وَ لاتَسْرِقْنَ ! «و دزدی هم نباید بکنید!»
هند گفت: والله من چیزهائی را، و چیزهائی را از مال أبوسفیان برداشته‌ام و نمی‌دانم که آیا برای من حلال بوده است یا نه؟!
أبوسفیان که آنجا حاضر و شاهد بود گفت: آنچه از مال من در گذشته ربوده‌ای، ترا حلال نمودم !
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: إنَّکِ لَهِنْدٌ بِنْتُ عُتْبَةَ؟! «آیا تو هند دختر عتبه هستی؟!»
گفت: آری ! من هند دختر عتبه هستم؛ از گذشته‌ها بگذر، خدا از تو بگذرد !
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَزْنِینَ ! «زنا هم نباید بکنید!»
هند گفت: ای رسول خدا مگر زن حُرّه آزاد هم زنا میکند؟!

بیعت زنان با پیغمبر به شرط نکشتن اولاد

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَقْتُلْنَ أَوْلدَکُنَّ ! «شما فرزندان خود را نباید بکشید!»
هند گفت: قَدْ رَبَّیْناهُمْ صِغارًا وَ قَتَلْتَهُمْ یَوْمَ بَدْرٍ کِبارًا، فَأنْتَ وَ هُمْ أعْلَمُ ! «ما آنها را در دوران کودکی پرورش دادیم، و تو آنها را در جنگ بدر چون بزرگ شده بودند کشتی؛ پس تو و آنها داناترید!»
عمربن خطّاب از کلام او خندید به حدّی که قهقهه زد و در خنده رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ تَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیکُنَّ وَ أَرْجُلِکُنَّ.
«از نطفه مردی آبستن نشوید، تا بچّه‌ای را که میزائید، به شوهر خود نسبت دهید!»
هند گفت: والله بُهتان زشت است ! و به برخی از تجاوزات أشبه است.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَعْصِینِی [ تَعْصِینَنِی ] فِی مَعْرُوفٍ «مخالفت مرا در کارهای حسنه نباید بکنید!»
هند گفت: ما در این مجلس حضور نیافتیم که بخواهیم در کارهای پسندیده و حسنه، مخالفت تو را بنمائیم !
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به عمر گفت: با این زنان بیعت کن، و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از خدا برایشان مغفرت خواست. عمر با آنها بیعت نمود.
وَ کانَ رَسولُ اللهِ صلَّی اللهُ عَلَیه وَ ءَالِه وَ سلَّم لایُصافِحُ النِّسآءَ وَ لایَمَسُّ امْرَأَةً وَ لاتَمَسُّهُ الا امْرَأَةٌ أحَلَّها اللَهُ لَهُ أوْ ذاتُ مَحْرَمٍ مِنْهُ.
«و عادت و دأب و دَیْدَن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این بود که با دست و بدن خود زنی را مسّ نمی‌کرد، و هیچ زنی نیز با دست و بدن خود او را مسّ نمیکرد، مگر زنی که خداوند بر او حلال کرده بود و یا آنکه با او مَحرم بود.»
و از أبان بن صالح روایت است که: بیعت زنان با رسول خدا ـ در آنچه بعضی از أهل علم روایت کرده‌اند ـ بر دو گونه بوده است:
در پیش روی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ظرفی که در آن آب بود مینهادند، و همینکه از آنها عهد و میثاق میگرفت و آنها نیز متعهّد می‌شدند و عهد و پیمان میدادند، دست خود را در آب فرو میبرد و سپس بیرون میکشید؛ در این حال زنان دستهای خود را در آب فرو میبردند. دوباره پیامبر از آنها عهد و میثاق میگرفت؛ چون زنان بر آنچه با آنها شرط شده بود به او عهد و پیمان میدادند، به آنها میگفت: اذْهَبْنَ، فَقَدْ بَایَعْتُکُنَّ ! «اینک شما بروید، زیرا که من با شما بیعت کردم!» و از این طرز عمل، کاری را اضافه انجام نمیداد. [۴]

کلام علاّمۀ طباطبائی در تفسیر: وَ لَایَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ

علمه طباطبائی مُدّ ظلُّه العالی در تفسیر وَ لایَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ فرموده‌اند: بالْوَأْدِ وَ غَیْرِهِ وَ إسْقاطِ الجنَّةِ [۵]«معنی آنکه اولاد خود را نکشند اینست که: بچّه‌های زنده را زیر خاک ننمایند، و یا به طریق دیگری نکشند، و جنین خود را سقط ننمایند ! (بچّه در رحم را نیندازند!)»

حرمت قتل نفس در اسلام

یکی از گناهان کبیره که عقابش در قرآن کریم مخلَّد بودن در جهنّم بشمار آمده است کشتن مسلمانی است از روی عمد، بدون آنکه شریعت بواسطه قصاص و یا إجرا حدّ قتل، برای او کشتن را مباح و جائز نموده باشد.
و در این مسأله جای تردید و شبهه نیست؛ و در کتاب جهاد، علمای اسلام بر حرمت اینگونه از قتل، أدلّه أربعه (کتاب، سُنّت، إجماع، عقل) را اقامه فرموده‌اند.
در قرآن مجید برای قتل خطائی و عمدی، احکامی را مقرّر نموده است:
وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إلَّاخَطَئًا وَ مَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَی‌ٰٓ أَهْلِهِ إِلَّآ أَن یَصَّدَّقُوا فَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَ إِن کَانَ مِن قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُم مِّیثَـٰقٌ فَدِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَی‌ٰٓ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللَهِ وَ کَانَ اللَهُ عَلِیمًا حَکِیمًا * وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ و جَهَنَّمُ خَـٰلِدًا فِیهَا و غَضِبَ اللَهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُو وَ أَعَدَّ لَهُو عَذَابًا عَظِیمًا. [۶]
«چنین حقّی أبداً برای مسلمان مؤمنی نیست که مسلمان مؤمنی را بکُشد، مگر آنکه آن قتل از روی خطا باشد. و کسی که مسلمان مؤمنی را از روی خطا به قتل برساند جزای او آنست که: یک بنده مؤمن در راه خدا آزاد کند، و یک دیه کامل او را به بازماندگان و أولیائش تسلیم نماید؛ مگر آنکه آنان از دیه بگذرند و عفو کنند.
و اگر این قتل خطائی مسلمان مؤمن، از قومی صورت گرفت که ایشان دشمن شما بودند، بنابراین فقط باید یک بنده مؤمن در راه خدا آزاد نمود (و تسلیم دیه به أهل او در اینصورت نیست).
و اگر این قتل، در میان قومی واقع شد که بین شما و بین آنها معاهده و پیمان است در اینصورت، هم باید یک دیه کامل به قومش بپردازید (با آنکه دشمن شما هستند) و هم باید یک بنده مؤمن در راه خدا آزاد کنید ! و کسی که قدرت و تمکّن بر آزادی بنده مؤمن نداشته باشد، باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد. این طریق توبه و إنابه و بازگشت اوست که خدا بدان امر فرموده است؛ و خداوند علیم و حکیم است.
و کسی که مسلمان مؤمنی را از روی عمد و قصد بکُشد، پس جزای او جهنّم است که در آن بطور خلود و جاودان میماند؛ و خداوند بر او غضب می‌کند و لعنت میفرستد، و عذاب عظیمی را برای او مُهیّا و آماده میکند.»
مِنْ أَجْلِ ذَ'لِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی‌ٓ إِسْرَ'ءِیلَ أَنَّهُ و مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَ لَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَـٰتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَ'لِکَ فِی الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ.[۷]
«از همین سبب و بهمین علّت، ما بر بنی إسرائیل بطور قانون و حتم، أمریّه صادر کردیم که: هر کس، کسی دیگر را بکشد بدون آنکه آن کس، کسی را کشته باشد و یا در زمین فساد نموده باشد، پس گویا مثل آنست که تمام مردم را کشته است ! و کسی که کسی دیگر را زنده کند، و جانی و نفسی را حیات بخشد، پس گویا مثل آنست که تمام مردم را زنده کرده است. و هر آینه فرستادگان از جانب ما با بیّنات و أدلّه واضحه به سوی آنها آمدند؛ و پس از تمام این قضایا بسیاری از ایشان در روی زمین إسراف و زیاده روی میکنند.»
یَـٰٓـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لاتَأْکُلُوٓا أَمْوَ'لَکُم بَیْنَکُم بِالْبَـٰطِلِ إِلّآ أَن تَکُونَ تِجَـٰرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَ لاتَقْتُلُوٓا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللَهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا * وَ مَن یَفْعَلْ ذَ'لِکَ عُدْوَ'نًا وَ ظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَارًا وَ کَانَ ذَ'لِکَ عَلَی اللَهِ یَسِیرًا. [۸]
«ای کسانیکه ایمان آورده‌اید در میان خودتان اموالتان را به باطل (به غِلّ و غِشّ در معامله، و دروغ در سِعْر و قیمت، و معاملات ربوی و غیرها) مخورید ! مگر آنکه از تجارتی باشد که طرفین معامله کاملاً بدان راضی و خشنود باشند. و جانها و نفوس خود را نکشید که حقّاً خداوند به شما مهربان و رحیم است.
و کسی که این کار را از روی دشمنی و ستم بنماید، بزودی او را در آتش می‌گذاریم؛ و این بر خداوند آسان است.»
وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَهُ إِ لا بِالْحَقِّ. [۹]
«و نکشید کسی را که خداوند کشتن وی را حرام نموده است؛ مگر به حقّ!»
وَ الَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللَهِ إِلَـٰهًا ءَاخَرَ وَ لیَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَهُ إِلّا بِالْحَقِّ وَ لیَزْنُونَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَ'لِکَ یَلْقَ أَثَامًا * یُضَـٰعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَـٰمَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا * إِلّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صَـٰلِحًا فَأُولَـٰٓـئِکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍ وَ کَانَ اللَهُ غَفُورًا رَّحِیمًا. [۱۰]
«و (بندگان خداوند رحمن) کسانی هستند که: با الله معبود دیگری را نمی‌خوانند. و نفس محترمی را که خداوند کشتن او را حرام نموده است مگر به حقّ نمیکشند، و زنا نمی‌نمایند. و کسی که این عمل را انجام دهد، به کیفر و وِزر و وبال و عقاب آن خواهد رسید؛ بطوریکه عذاب او در روز بازپسین دو چندان می‌شود، و در آتش و عذاب با حال مذلّت و خواری و سرافکندگی، مخلّد میماند.
مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کار نیکو و شایسته انجام دهد؛ پس این گروه از مردم کسانی هستند که خداوند بدیهای آنها را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند، و خداوند پیوسته آمرزنده و مهربان است.»

حرمت سقط جنین در شریعت مقدّس اسلام

و علاوه بر عموماتی که ذکر شد و در آنها بطور کلّی قتل نفس محترمه را چه اولاد انسان باشد و چه غیر أولاد، حرام شمرده است؛ بطور خصوص در بسیاری از آیات، قتل اولاد را نهی کرده و آنرا حرام شمرده است.
همچون آیه: قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوٓا أَوْلَـٰدَهُمْ سَفَهًا بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَهُ افْتِرَآءً عَلَی اللَهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا کَانُوا مُهْتَدِینَ. [۱۱]
«حقّاً خسارت کرده‌اند و زیان برده‌اند کسانی که از روی سفاهت و نادانی اولادشان را کشتند؛ و از روی افتراء و دروغ آنچه را که خدا به ایشان روزی نموده است، بر خودشان حرام کردند. حقّاً ایشان گمراه شده‌اند؛ و اینطور نیست که از هدایت یافتگان باشند.»
و همچون آیه: قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ أَلّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَ'لِدَیْنِ إِحْسَـٰـنًا وَ لتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَکُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ ـ الآیةَ. [۱۲]
«بگو ـ ای پیغمبر ـ بیائید تا من آنچه را که خداوند شما بر شما حرام نموده است، برای شما بخوانم: آنکه هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهید ! و به پدر و مادرتان احسان نمائید ! و اولاد خود را از ترس فقر و ضعف اندوخته و از بین رفتن سرمایه نکشید ! زیرا که ما هستیم که شما و آنان را روزی میدهیم.» ـ تا آخر آیه.
و همچون آیه: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا. [۱۳]
«و فرزندان خود رااز ترس تهیدست شدن واز بین رفتن سرمایه، و حمله‌ور شدن سلطان فقر و فلاکت نکشید ! زیرا که ما ایشان و شما را روزی میدهیم؛ حقّاً کشتن آنان گناهی بزرگ و خطائی سترگ است.»
و همچون آیه: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ. [۱۴]
«و زمانیکه از مَوْءُودَة (بچّه‌ای که زنده در زیر خاک دفن کنند) پرسیده شود که: به چه جرمی و جنایتی او کشته شده است؟»
اینها همه آیاتی است که دلالت بر حرمت قتل فرزند دارد؛ خواه فرزند بزرگ باشد خواه کوچک، خواه پسر باشد خواه دختر، خواه ناقص الخلقه و عقب افتاده باشد خواه تامّ الخلقه و کامل.
و علیهذا بچّه‌ای که از مادر متولّد گردد و نابینا و یا ناشنوا و یا مقطوع الید، و یا دیوانه و مجنون باشد، و یا به هرگونه عیبی از عیوب و نقصی از نقائص مبتلا باشد، نه پدر و نه مادر، و نه دولت و نه حاکم، و نه هیئت پزشکی و نه غیرهم، حقّ کشتن و از بین بردن این بچّه را ندارند؛ خواه بوسیله آلت قتّاله باشد، خواه بوسیله تزریق داروی سمّی، خواه بوسیله استنشاق گاز، خواه بوسیله ذوب نمودن در اسید، خواه بوسیله اشعّه‌های مهلکه، و خواه به هر وسیله دیگری که بعداً کشف شود.
اینها مخلوق خدا هستند. و خدا اذن و اجازه کشتن را نداده است. این کشتن، قتل نفس است. و در قتل نفس، خداوندِ خالق نفس، بین نفس انسانِ صحیح و معیب، و زن و مرد، و مریض و سالم، و عاقل و مجنون، و کوچک و بزرگ فرقی نگذاشته است. و به قتل نفس عمدی هر طور باشد وعده خلود در آتش دوزخ را داده است.

انتحار و خودکشی قتل نفس است؛ و در اسلام حرام و ممنوع

بلکه انسان اختیار نفس خودش را هم ندارد. و خودکشی گرچه بواسطه تنگدستی و شدّت فقر، و زندانی شدن متمادی، و ورود مصائب گوناگون باشد حرام است؛ کسی که به انتحار دست میزند درجهنّم میرود، و در آنجا طبق آیه قرآن مخلّد است.
عموم و إطلاق آیاتی که دلالت برحرمت قتل نفس عمدی دارد، شامل قتل انسان نفس خودش را، و شامل قتل نفس غیر می‌شود. أَنَّهُو مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا [۱۵]بخوبی و روشنی دلالت بر حرمت انتحار هم میکند.
و علاوه آیه کریمه: وَ أَنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ وَ لاتُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوٓا إِنَّ اللَهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ[۱۶] دلالت بر این مدّعی دارد.
فلهذا اگر دشمن بخواهد انسان را دستگیر کند و برای إقرار و اعتراف شکنجه نماید، انسان حقّ خوردن و بلعیدن قرص‌های سمّی که فوراً او را میکشد (گر چه بدون درد و التهاب باشد) ندارد؛ اگر چه آن شکنجه با شدیدترین وجهی صورت پذیرد و منجرّ به قتل صعب و کشتن و قطعه قطعه شدن انسان گردد.
انسان برای فرار از قتل شدیدتر، نمیتواند اختیاراً دست به انتحار خفیف‌تر بزند. اگر دشمن، انسان را در اطاقی محبوس نموده است و میخواهد انسان را در دریا و رودخانه غرق کند، انسان حقّ ندارد شیر گاز اطاق را باز کرده و خودش را به استنشاق گاز مسموم هلاک کند؛ گرچه این عمل نسبت به غرق شدن آسانتر باشد.
لشکریان مسلمان که درکشتی نشسته وآماده نبرد و جنگ با کفّارند، اگر کفّار کشتی آنان را با نفت و بنزین، و یا پرتاب موشک، و یا سائر آلات مُحرِقه آتش بزنند، و مسلمین سوختن و آتش گرفتن خود را در برابر دیدگان خود همچون آفتاب روشن ببینند، حقّ ندارند برای فرار از سوختگی، خود را به دریا پرتاب کنند و غرق شدن را اختیار نموده و به دست خود بدینگونه جان سپرند.
اگر مریضی مبتلا به بعضی از امراض مهلکه و صعب شده است، مانند بعضی از اقسام سرطان که حقّاً حیات برای او جز تلخی چیزی نیست، حقّ ندارد انتحار کند؛ و به دوست پزشک معالج و یا به پرستار رفیق و صمیمی‌اش توصیه کند تا زودتر از اجل طبیعی موعود و مرگ معهود، وی را با تزریق راحت کند. اینها همه قتل نفس است؛ و حرام و ممنوع.

سرّ حرمت انتحار و خودکشی در اسلام

و سرّش آنست که: انسان مالک خودش نیست تا بتواند در حیات و ممات خود، خودش تصمیم بگیرد. مالک انسان، و خالق او، و ربِّ او، و مُحیی و مُمیت او، خداوند است عزّوجلّ؛ و او تمام این طرق از کشتن را به روی او بسته است. و او باید صد در صد، در صددِ ادامه حیات و تأمین عمر باشد؛ تا جائیکه مرگ، خودش به سراغ او بیاید.
و سرّ این مطلب آنست که: انسان و حقیقت او، و موجودیّت او به بدن او نیست تا خودش اختیار رها کردن آنرا داشته باشد؛ واقعیّت و حقیقتِ وی نفس ناطقه و روح اوست، و آنهم با مُردن از بین نمی‌رود. فلهذا تا وقتی که به کمال خود نرسیده است باید در دنیا بماند گرچه تحمّل مشکلات و مصائب را بکند، و چه بسا این مصائب نیز موجب کمال روحی وی خواهد شد. و انتحار، دست زدن به مرگ قبل از وقوع است، و میوه نارسیده را از درخت چیدن، و قبل از فعلیّت، در نطفه استعداد و قابلیّت، نفس ناطقه را از بدن بیرون کشیدن و خلع لباس نمودن.
بر این اساس است که در میان مسلمانان انتحار ابداً دیده نمی‌شود؛ و اگر در میانِ سالی، یکی دو فقره اتّفاق افتد ناشی از جهل آنان به مسأله و گمان خلاص از این دنیا و رنجها و آلام و مصائب آن بوده است؛ غافل از آنکه آتش جهنّم از این رنجها و آلام شدیدتر و سوزاننده‌تر و گدازنده‌تر است.
امّا در ممالک کفر بالاخصّ در اروپا و آمریکا، به قدری شیوع دارد که در هر روز رقم مُعْتَنابِهی از متوفّیات شهرها را تشکیل میدهد. آنها دراثر برخورد با ناملایمی دست به انتحار میزنند.فلهذا بر این اصل، بسیار ضعیف الإراده و کم‌تحمّل هستند. قدرت تحمّل مشکلات امراض صَعْبه، و اختلافات شدید زن و شوهری و همسایگی، و فقر و کم بضاعتی، و مردود شدن در امتحانات نهائی و کنکورها و غیر ذلک را ندارند؛ به مجرّد وقوع بعضی ازاین رویدادها دست به خودکشی می‌زنند.
کراراً شنیده‌ام: در انگلستان که مردم محروم آن، در سال روی آفتاب را کمتر می‌بینند، و اغلب أوقات آن جزیره کوچک، بواسطه سواحل دریائی گرفتار غَیم و ابرهای غلیظ و هوای شرجی و کنار دریائی است، برای گردش و تفریح و رفتن به بیرون شهر، روزهای نادر آفتابی بسیار مرغوب و مطلوب است. و روزی که خورشید طلوع کند، گویا حیات نوینی گرفته‌اند؛ در این صورت اگر جوانان آنجا با هم وعده تفریح و بیرون رفتن در روز معهود آفتابی را داشته باشند، اگر احیاناً آفتاب طلوع نکند دست به انتحار می‌زنند.
در اثر نزاع‌های مختصر خانوادگی که هر روز ما با شدیدتر از آنها دست به گریبانیم، آنها خودکشی میکنند.
از این آیاتی که در نهی از کشتن فرزندان در قرآن کریم بیان شد، معلوم می‌شود دو نوع کشتن اولاد در میان اعراب جاهلیّت مرسوم بوده است. و خداوند توسّط پیغمبر رحمتش هر دو گونه را به نحو أکید منع نموده است.
اوّل: کشتن فرزندان بطور کلّی چه پسر و چه دختر. همانطور که آیات: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَکُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ و یا خَشْیَةَ إِمْلَـٰقٍ، و یا قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوٓا أَوْلَـٰدَهُمْ سَفَهًا بِغَیْرِ عِلْمٍ که ذکرش آمد، بر آن دلالت دارند. و از اینها بدست می‌آید که: هر وقت أعراب خود را در قحطی و خشکسالی احساس می‌نمودند، برای آنکه فرزندان خود را در عسرت گرسنگی و شدّت جوع و درماندگی، ملاحظه نکنند دست به کشتن آنها میزدند.
علمه طباطبائی مُدّ ظلُّه العالی در تفسیرشان گفته‌اند: «إملاق به معنای إفلاس در مال و زاد است؛ و از همین ریشه است تَمَلُّق. و این کشتن فرزندان یک سنّت جاریه‌ای در میان أعراب جاهلی بوده است که چون قحط و جَدْب به سوی شهرهایشان می‌شتافت، و مردم را تهدید به افلاس و تهیدستی میکرد، ایشان مبادرت به قتل اولاد خود مینمودند؛ برای آنکه دیدن و ملاحظه کردن ذلّت فقر و گرسنگی آنها برایشان ناپسند بود. و با دست زدن به کشتن آنها خود را مُترفّع و مُتنزّه از تحمّل این عار می‌نمودند.
و علّت منع و نهیی که از این عمل در قرآن آورده شده است اینست که: نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ [ و یا نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ ] «ما هستیم که شما و آنها را روزی میدهیم!» شما بچّه‌ها را می‌کشید از ترس آنکه مبادا نتوانید قیام به رزق و روزی آنها بنمائید، شما أبداً رازق و روزی دهنده نیستید ! بلکه خداوند است که شما و آنان را جمیعاً روزی می‌دهد؛ بنابراین دست به کشتن ایشان مزنید!»[۱۷]

در تفسیر آیۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ

دوّم: کشتن دختران بالخصوص بودکه آنهارا زنده دفن میکردند. همانطور که آیه: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ بر آن دلالت دارد. زیرا مَوْءُودَة به معنای دختری است که وی را زنده بگور نمایند. و چون اعراب جاهلی بواسطه کثرت کشتار و غارت‌ها که در میانشان صورت میگرفت، بسیار اتّفاق می‌افتاد که دشمنانشان دختران آنها را أسیر کنند و ببرند، و این إسارت برای آنان غیر قابل تحمّل بود، فلذا برای فرار از امکان اینکه شاید دخترانشان اسیر شوند، و دشمنانِ رقیب آنها با ناموس اینها، در خانه‌هایشان مشغول گردند؛ و این برای حَمیّت و غیرت آنها قابل تحمّل نبود، بنابراین از اوّل أمر دختران را میکشتند تا أبداً دختری نداشته باشند تا در هجوم قبائل و جنگها طعمۀ رُقبا و أعدائشان گردند.
در «مجمع البیان» گوید: مَوْءُودَة از مادّه وَأَدَ یَئِدُ وَأْدًا می‌باشد؛ و عرب بجهت خوف از فقر، دختران را زنده به گور میکرد.
و از قتاده روایت است که: قَیس بن عاصِم تَمیمی به سوی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمد و گفت: من در زمان جاهلیّت (پیش از آنکه إسلام بیاورم) هشت نفر از دختران را زنده دفن کردم !
حضرت فرمودند: اینک در مقابل هریک از آنها، یک بنده در راه خدا آزاد کن !
گفت: من شتر بسیار دارم (بنده ندارم).
حضرت فرمودند: به هرکس که میخواهی در مقابل هریک ازآنها، یکی از شترانت را هدیّه بده !
جُبّائی گفته است که: مَوْءُودَة را مَوْءُودَة گویند، چون خاکی که بر سر او میریزند، سنگینی میکند تا آنکه بمیرد. واین سخن خطاست؛ زیرا که مَوْءُودَة از مادّه وَأَدَ یَئِدُ معتلّ الفاء است. و آن مادّه‌ای که معنای سنگینی میدهد، ءَادَهُ یَئُودُه به معنای أثْقَلَهُ می‌باشد و آن معتلّالعین است، و اگر از آن مشتقّ شده بود می‌بایست گفته شود: مَأْوُودَة بر وزن مَعْوُودَة.
و از رسول خدا درباره عَزْل پرسش نمودند، فَقَالَ: ذَاکَ الْوَأْدُ الْخَفِیُّ. [۱۸]
«حضرت فرمود: عزل کردن(یعنی درهنگام آمیزش مرد با زن، مرد نطفه خود را در خارج از رحم بریزد) زنده به گور کردن و کشتن بچّه است، غایة الامر این قتل و کشتن پنهان است (و مانند قتل بچّۀ متولّد شده ظاهر نیست).»
و نیز در «مجمع» است که: معنی مَوْءُودَة، دختر مدفون در حال حیات است؛ و چون زنی آبستن می‌شد و نزدیک زائیدنش می‌رسید، در زمین گودالی حفر میکرد و در بالای آن می‌نشست؛ اگر دختر می‌زائید آنرا در آن حفره می‌افکند، و اگر پسر می‌زائید آنرا برمیداشت و نگهداری می‌نمود. [۱۹]
شیخ طَنْطاوی گفته است: الْمَوْءُودَةُ: الْمَدْفونَةُ حَیًّا. و عرب دختران را بواسطه فقر و عار، زنده دفن می‌کرد. ومَوْءُودة میگویند بجهت آنکه آنقدر خاک بر رویش میریختند تا از سنگینی آن بمیرد. [۲۰]
و صَعْصَعَة بن ناجیة قوم خود را از این عمل منع کرد، فلهذا فرزدق که از آن قبیله است در شعر خود بدان افتخار میکند که:
وَ مِنَّا الَّذی مَنَعَ الْوآئِدَاتِ وَ أحْیَا الْوَئیدَ فَلَمْ توأَدِ[۲۱]
«و از ماست آن کسی که زنان بگور نماینده دختران خود را، از این عمل بازداشت. و دختر زنده‌ای که بنا بود بگور برود زنده کرد؛ و بنابراین آن دختر، در زمین زنده نرفت و سالم بماند.»

بیان علاّمۀ طباطبائی در تفسیر آیۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُ و دَةُ سُئِلَتْ

و علمه طباطبائی مُدّ ظلُّه فرموده‌اند: عادت عرب این بود که دختران را بواسطه فرار از عار و ننگ زنده دفن میکردند؛ همانطور که کریمه شریفه قرآن بر آن دلالت دارد، آنجا که گفته‌است:
وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالاُنثَی‌ٰ ظَلَّ وَجْهُهُ و مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَ'رَی‌ٰ مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِأَیُمْسِکُهُو عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُو فِی التُّرَابِ أَلَا سَآءَ مَا یَحْکُمُونَ. [۲۲]
«و چون به یکی از اعراب جاهلی بشارت و خبر داده می‌شد که زنش دختری زائیده است، از شدّت غیظ و غضب چهره‌اش سیاه می‌شد. و از بدی این بشارت و نگرانی این خبر، از میان قوم خودش متواری می‌شد؛ و در اندیشه میرفت که با این دختر چه کند؟ آیا با قبول پستی و ذلّت و خواری او را نگهداری کند، و یا آنکه او را در زیر خاک پنهان نماید؟ آگاه باش که بد حکمی است که آنها می‌نمودند.»
و مورد خطاب و مؤاخذه از این عمل در گفتار خداوند: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ پدر این دختر است که این جنایت را بر وی نموده است، و او باید از عهده محاکمه و انتقام بر آید. و لیکن مورد پرسش و بازپرس را در این آیه، خود مَوْءُودَة خوانده است و از سبب کشته شدن او سؤال شده است؛ تا با نوعی از کنایه و تعریض و توبیخ، سبب کشته شدن او را دریابد و قاتل را توبیخ کند؛ و این نوع از گفتار توطئه و مقدّمه‌ای باشد که وی از خداوند بخواهد که حقّ او را کاملاً از قاتلش (که پدر اوست) بگیرد و از وی دربارۀ جرم و جنایتی که مرتکب شده است بازخواست نماید. [۲۳]
باری آنچه اینک مشروحاً بیان شد، مسأله کشتن أولاد بود که از گناهان کبیرۀ غیر قابل عفو بشمار آمده است. و علاوه، مادر و یا پدر که متصدّی قتل اولاد خود می‌شوند، باید دیه (پول خون) آنرا نیز بپردازند؛ و دیه پسر یک هزار دینار شرعی طلا، و دیه دختر نصف آن معیّن شده است.
این پرداخت دیه از طرف پدر و مادر در صورتی است که جنایت عمدی باشد؛ که به غیر از قاتل به سائر ورّاث، الاقرب فالاقرب بنحو إرث میرسد. اگر قاتل خصوص پدر باشد، تمام دیه به مادر میرسد؛ و پدر را به جرم قتل پسر نمی‌کشند و فقط دیه میگیرند؛ مگر آنکه مادر از تمام دیه، و یا از برخی از آن گذشت نماید، که در این فرض بر عهده پدر چیزی نیست. و اگر قاتل خصوص مادر باشد، اگر پدر به غیر قصاص راضی نشد، مادر را به جرم قتل فرزند خود، خواه پسر باشد خواه دختر می‌کشند؛ و اگر پدر از حقّ قصاص خود گذشت و حاضر به تنازل به دیه شد، مادر در أثر قتل فرزند پسر باید به پدر یکهزار دینار بپردازد؛ و اگر مقتول دختر باشد، نصف آن که پانصد دینار است می‌پردازد؛ مگر آنکه در هر دو صورت، پدر از تمام دیه و یا از بعض آن صرف نظر کند و مادر را عفو نماید که در این صورت مادر بری‌ءالذّمّه میگردد.
و در تمام این صوَری که ذکر شد این پدرِ قاتل و یا مادر قاتل باید کفّاره هم بدهد؛ یعنی یک بنده مؤمن در راه خدا آزاد کند.
و اگر جنایت بر فرزند از طرف پدر و یا مادر خطائی باشد، در این صورت دیه دیگر بر عهده آنان نیست؛ بلکه بر عاقِله است. و عاقله عبارت است از: خویشاوندان پدری قاتل (که قاتل در این فرض پدر یا مادر این فرزند مقتول میباشد) که آنها بر حسب قرابت خود، یعنی نزدیکی خود به قاتل، از جهت مراتب ارث، جمیعاً دیه را می‌پردازند.
و نیز در این صورت که جنایت پدر و یا مادر خطائی است، همچنین باید جانی، یک بنده مؤمن در راه خدا آزاد کند.
و اگر پدر و مادر هر دو با هم جنایت عمدی را بر فرزند خود وارد کنند، در اینصورت باید دیه به سائر وُرّاث فرزند، الاقرب فالاقرب داده شود (باید به جدّ و جدّه، چه پدری و چه مادری، و همچنین به برادران و خواهران فرزند که پسران و دختران همین پدر و مادر هستند، بپردازند) و کفّاره را هم قسمت کنند.

مقدار دیه نطفه و دیه جنین بر حسب مراتب حمل

اینها همه مسائلی بود که درباره کشتن عمدی و یا سهوی فرزند بیان شد. و اینک باید به مسأله قتل جنین بپردازیم؛ که آن نیز از گناهان کبیره است؛ خواه جنین دراوّل دوران بارداری باشد، و خواه در آخر آن. و در هر صورت برای آن عذاب سخت مقدّر شده است و برای آن دیه نیز مقرّر گردیده است. و در صورتی که جنین دارای جان شده باشد، علاوه بر دیه، کفّاره هم باید داده شود.
ما در اینجا محصّل و مختصر بیان مرحوم محقّق حِلّی را در کتاب «شَرآئعُ الإسلام» و شهید ثانی: زَیْنُ الدّین عامِلی را در کتاب «الرَّوضَةُ الْبَهیَّة» در کتاب دیات در باب دیه جنین، برای روشن شدن مطلب و اهمّیّت موضوع می‌آوریم:
قیمت نطفه ده دینار طلا است؛ که هر دینار آن یک مثقال شرعی وزن دارد. بنابراین اگر کسی مردی را که در حال مجامعت با زوجه‌اش بود بترساند بطوریکه مرد منی را در خارج از رَحِم بریزد، باید ده دینار طلا (دیه و قیمت نطفه) به آنان بدهد، و آنان آنرا بین خود أثْلاثاً (به نسبت ۱ و ۲) قسمت میکنند، بطوریکه زن ۱۳ومرد ۲۳ از آنرا برمیدارد.
و اگر در حال مجامعت و آمیزش، زن مرد را ترسانید و او منی را در خارج رحم ریخت، باید تمام دیه، یعنی ده دینار طلا را زن به مرد بدهد. و اگر مرد زن را ترسانید و در اثر این دهشت، منی در خارج ریخت، بنا بر قول حرمت عَزل اختیاراً برای مرد، مرد باید دیه را به زن بپردازد؛ و امّا بنا بر قول اقوی که اختیاراً عزل برای مرد حرام نیست، أدا دیه یعنی ده دینار طلا نیز بر عهده وی نیست.
و در صورتی که نطفه در رحم ریخته شود و استقرار هم پیدا کند، دیه و قیمت آن بیست دینار طلا است که چنانچه سقط شود، باید کسی که سبب این أمر شده است این مقدار را أدا کند.
اگر زن سبب این أمر باشد باید بیست دینار را به مرد بدهد، و اگر مرد باشد باید به زن بپردازد، و اگر زن و مرد هردو سبب شده باشند، باید به جدّ و جدّه و برادران و خواهرانِ این نطفه (که مبدأ آفرینش طفل است) بدهند.
و اگر نطفه بصورت عَلَقَه در آید، دیه آن چهل دینار است. چنانچه زمانی بر نطفه بگذرد تا بصورت خون بسته در آید، آنرا علقه گویند که در اثر تبدّل و تحوّل آن حاصل می‌شود.
و اگر علقه بصورت مُضْغَه درآید، دیه آن شصت دینار است. چنانچه زمانی بر علقه بگذرد تا بصورت گوشتی بقدر یک لقمه‌ای که میخورند و میجوند درآید، آنرا مضغه نامند که در أثر تحوّل علقه پیدا میشود.
و اگر مضغه بصورت استخوان درآید، یعنی ابتدای تکوّن و خلقت استخوان از این مادّه، دیه آن هشتاد دینار است که در أثر تحوّل مضغه حاصل میگردد.
و اگر خلقت جنین کامل شود، و گوشت روی استخوانها بروید و اعضاء و جوارحش تامّ و تمام گردد، لیکن هنوز روح در آن دمیده نشده باشد، دیه آن صد دینار است؛ خواه جنین پسر باشد خواه دختر.
و مستند و دلیل این تفصیل، أخبار بسیاری است از جمله صحیحه محمّد بن مُسلِم از حضرت باقر علیه السّلام.
و البتّه در این موضوع روایات دیگری هم از جمله روایت أبوبصیر از حضرت صادق علیه السّلام وارد شده‌است که دلالت دارد بر آنکه: در سقطِ جنین به هر کیفیّت که باشد، باید یک غُرَّة [۲۴]دیه بدهند؛ خواه آن غرّه غلام باشد و یا کنیز، که سالم باشد و پیر نباشد و از هفت سال نیز کمتر نداشته باشد. ولیکن روایت اوّل، هم سندش صحیحتر و هم شهرت فتوائی بر طبق آن بیشتر است.
و در جمیع این صُوَر از قتل جنین، کفّاره لازم نیست. زیرا لزوم کفّاره (آزاد کردن بنده مؤمن در راه خدا) مشروط است به حیات مقتول. و چون در فرض م، در این جنین روح دمیده نشده است لذا کفّاره ندارد.
و اگر در جنین روح دمیده شده باشد، دیه آن دیه یک انسان کامل است، اگر پسر باشد هزار دینار شرعی که هزار مثقال شرعی از طلای سکّه دار است؛ و اگر دختر باشد پانصد دینار شرعی است که باید سِقط کننده این جنین در صورت عمد، به وارث دیگر (که یا پدر است در صورت قتل مادر، و یا مادر است در صورت قتل پدر، و یا هر دو هستند در صورت ورود جنایت از غیر آن دو) بپردازد. و در این فرض پدر و مادر دیه فرزند مقتول خود را بین خود به نسبت ۲۳ و ۱۳ تقسیم می‌کنند.

مقدار دیه جنین در صورت عدم تشخیص ذکوریّت و اناثیّت

و اگر پسر و دختر بودن جنین مشخّص نگردد، مثل آنکه جنین در شکم مادر مرده است و خود مادر هم مرده است، در اینصورت باید از شخص جانی یعنی کشنده جنین، نصف مجموع دیه پسر و دیه دختر را گرفت؛ و آن هفتصد و پنجاه دینار است. ۷۵۰ = ۵۰۰۲+۱۰۰۰ دینارو این فرض بسیار اتّفاق می‌افتد، مثل آنکه جانی جنایت را بر مادر و جنین او هر دو وارد کند، و یا بر جنین وارد کند و مادر با مرگ طبیعی بمیرد. در هر دو صورت دیه جنین چون معلوم نیست مذکّر است یا مؤنّث، باید هفتصد و پنجاه دینار پرداخته شود.
و این در صورتی است که معلوم شود موت جنین پس از حیاتش در رحم مادر واقع شده است، خواه جنین قبل از مادر بمیرد و یا بعد از آن. زیرا موت او پیش از مادر و یا بعد از آن تأثیری در مقدار دیه ندارد. اشتباه حال او از ذکوریّت و إناثیّت در صورتی مؤثّر است که موت جنین بعد از حیات خودش باشد؛ که در صورت عدم خروج او از شکم مادر، و با فرض دمیده شدن روح در او، و سپس ورود جنایت، باید دیه او را نصف مجموع دیه دختر و پسر قرار داد.
و در این کیفیّت از قتل جنین، بر قاتل، کفّاره هم لازم است؛ خواه قتل عمدی باشد و یا خطائی. و أمّا در فرض عمد علاوه بر کفّاره، دیه هم بعهده خود اوست که باید بپردازد. و در فرض خطاء، کفّاره بر عهده خود او، و دیه بر عهده عاقله (خویشاوندان پدری قاتل) است که الاقرب فالاقرب باید بپردازند.
تا اینجا تمام شد ماحصل گفتار محقّق و شهید ثانی در دیه و کفّاره سقط جنین.
باید دانست که: آنچه در گناه و دیه و کفّاره سقطِ جنین مؤثّر است، همان از بین بردن جنین است در شکم مادر؛ به هر وسیله و به هر کیفیّتی که باشد تفاوتی ندارد. خواه در اثر برداشتن چیز سنگین باشد، و خواه به واسطه خوردن دارو؛ خواه به واسطه استعمال بعضی از موادّ، و خواه به واسطه خوردن بعضی از غذاهای حلال زیاده از حدّ متعارف که منجرّ به سقط طفل گردد. مثلاً گویند: خوردن زعفران بیش از حدّ متعارف در ابتدای حمل موجب سقط جنین می‌شود.
خواه به وسیله عمل جرّاحی باشد، و خواه به وسیله أنحاء و انواع استنشاق بعضی از گازها، و یا عبور بعضی از اقسام أشعّه‌ها که در طبّ بکار میرود. در هر حال سقط جنین قتل است و گناه کبیره، و از اعظم محرّمات الهیّه.
اطبّاء و پزشکانی که بواسطه عمل جرّاحی، بچّه را زنده زنده قطعه قطعه میکنند و بیرون میکشند، باید در انتظار و ترقّب عذاب سخت الهی که خلود در آتش جهنّم است بوده باشند؛ و علاوه باید هم دیه و هم کفّاره را بدهند.
اگر در طفل جان دمیده شده بود و پزشک جنایتکار زن بود، حاکم شرع در صورت تقاضای حقّ قصاص از ولیّ طفل مقتول، او را اعدام میکند؛ خواه طفل معصومِ بیگناه پسر باشد خواه دختر.
و اگر پزشک متصدّی این عمل منکر و زشت مرد بود، حاکم شرع در صورت تقاضای حقّ قصاص از ولیّ طفل مقتول، در صورتیکه او پسر باشد، او را اعدام می‌کند؛ و در صورتیکه دختر باشد نیز او را اعدام می‌کند ولی وارثان طفل مقتول باید نصف دیه کامل یعنی پانصد دینار شرعی مسکوک را به وارثان پزشک بپردازند.
و در صورت عدم تقاضای ولیّ طفل مقتول، حاکم شرع در صورت ثبوت جنایت در نزد وی باید او را تعزیر کند؛ و بطوریکه خود صلاح بداند با حبس و تأدیب و شلق، جلوی این امر قبیح و ناروا را بگیرد.
پدرانی که زنهای خود را مجبور به سقط جنین می‌کنند، مادرانی که خود متصدّی سقط جنین می‌شوند، باید در انتظار نکبت و ذلّت و انتقام بنشینند که: خداوند خالق،آنان را به این قتل مظلومانۀ طفل خواهد گرفت، و دیر یا زود طومار زندگی خوش آنان را در هم خواهد پیچید، و سپس در برزخ و قیامت چه بر سرشان می‌آورد؟ او میداند و بس.

مشابهت قانون سقط جنین در کشورهای کفر با عمل اعراب دوران جاهلیّت

از آنچه گفته شد بدست می‌آید که: تا چه حدّ کشورهای کفر در ضَلالت و منهاج پست و زندگی نکبت بار و ذلّت‌زا فرو رفته‌اند؛ که حکم إسقاط جنین را در محاکم و قوانین خود مشروع نموده‌اند و علناً حکم به امضا آدم‌کشی می‌نمایند، و طفل معصوم یعنی ثمره حیات و زندگانی و بهترین میوه هستی خود را در برابر چشمان خود اعدام میکنند و معذلک خود را متمدّن و کشورهای پیشرفته؛ بلکه لوادار تمدّن میخوانند.
در حالیکه این اعمالشان‌أبداً با أعراب دوران جاهلیّت تفاوتی ندارد. آنها بچّه‌های خود را می‌کشتند و زنده بگور مینمودند، و اینان بصورت دیگر همان کار را میکنند.
غایةالامر بر اعمال آنان لعنت و نفرین می‌فرستند، و بر اعمال خودشان مرحبا و آفرین. تَـبًّا لَهُمْ وَ لِما عَمِلَتْ لَهُم أیْدیهِمْ وَ لُعِنوا بِما فَعَلوا وَ بِما قالوا.
از اینجا نیز دستگیر میشود که: این نوع تمدّن و این کلمه «تمدّن» غیر از بربریّت و وحشی‌گری و جاهلیّت چیزی نیست. منتهی در کتابهای لغتِ آنها کلمه تمدّن و مدنیّت و مدینه جای خود را عوض کرده‌اند؛ و مزوّرانه و مکّارانه بر روی اعمال منکر و زشت خود، لعاب زده و با زرق و برق عوام فریبانه‌ای هَمَجیّت خود را بر عالم تحمیل کرده‌اند.
در جائی که مانند انگلستان عمل لِواط (آمیزش مرد با همجنس خود) را مشروع کنند و در محاکم إجازه دهند و قانونیّت آنرا از مجلس أعیان و مجلس لُردها گذرانده و به تصویب برسانند، دیگر از أمثال قانونی نمودن سقط جنین و ماشابَهَه نباید استبعاد کرد. اینها همه اُموری است مشابه با هم بر اساس برنامه حیوانیّت، بلکه أضلّ و خرابتر و تاریکتر. زیرا عمل لواط و یا سقط جنین عمدی ابداً در حیوانات دیده نشده است. و از اینجا عبارت شریفه قرآن: بَلْ هُمْ أَضَلُّ [۲۵] و یا أَعْمَی‌ٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلا [۲۶]خوب معنای خود را روشن میکند.

حرمت سقط جنین از نطفۀ زنا در اسلام

در اسلام سقط جنین گرچه نطفه آن از زنا هم منعقد شده باشد حرام است. و زنی که زنا کرده است و یا زنی که در اثر وَطْی به شُبهَه آبستن شده باشد (یعنی آمیزش و مجامعت با حرام و بدون عقد شرعی، بگمان حِلّیّت در شبهه موضوعیّه. مثل کسی که در شب و یا در تاریکی، یا بواسطه غلبه خواب و یا بیهوشی با زن اجنبیّه با علم به آنکه زن اوست و حلال است بیامیزد، و سپس معلوم شود که آن زن، زن او نبوده و حرام بوده است.) حقّ سقط جنین خود را ندارد. و اگر شهود نزد حاکم شهادت بر زنای او دهند، حاکم باید صبر کند تا بچّه‌اش را بزاید وسپس حکم زنا، از حدّ و یا رَجْم را درباره او جاری نماید. زیرا اجرای حدّ در حال حاملگی موجب ضرر و یا سقط طفل می‌شود، و این جائز نیست.
چون انسان در این أحکام مُتقَن و مستحکم نظر میکند، معنای یَهْدِی بِهِ اللَهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَ'نَهُو سُبُلَ السَّلَـٰم برایش مکشوف میگردد. ببینید چه راههای سلام و سلامت و عافیت مطلقه، و اجتناب و دوری از هر فساد و خرابی و تباهی را قرآن نشان داده و بدان رهبری نموده است !
چون نطفه در رحم قرار گرفت، دیگر بهیچ وجهی نمیتوان آنرا خارج کرد؛ إخراج آن به هر کیفیّتی باشد سِقط محسوب می‌شود؛ و مستلزم أداء بیست دینار است.
عزل [۲۷] موجب عدم استقرار نطفه در رحم است، نه اخراج آن بعد از استقرار. و معذلک جواز آنهم محلّ اشکال است. و بنا بر فرض حرمت، موجب ده دینار دیه آن است.
اشکالی که در عزل میباشد اینست که: در زن عقدی دائمی، نطفه حقّ اوست و مرد نمیتواند بدون رضایت او عزل کند؛ و هر بار که عزل کند باید دیه آنرا به زوجۀ دائمیّه خود بدهد.
و همانطور هم که دیدیم، ریختن نطفه در رحم نیز حقّ مرد است؛ و زن بهیچوجه من الوجوه چه دائمیّه باشد و چه منقطعه نمیتواند مرد را مجبور به عزل کند.
نطفه در حقیقت، مادّه اوّلیّه سرشت انسان (همچون تخم مرغ و یا تخم سیب) است که پس از طیّ مراحل و منازلی ـ که در ابتداء خاک بوده و بعداً با آب مخلوط شده، و درجات و مراتبی را در سیر استعداد طبعی و طبیعی خود طیّ کرده است ـ اینک قابلیّت آن برای مبدأ تکوین انسان تامّ و تمام شده، و پس از سیر مدارج حرکت جوهریّه در رحم، تبدیل به یک انسان کامل می‌شود.
عزل یعنی این استعداد وقابلیّت قریب به فعلیّت را ضایع نمودن، و مبدأ سرشت و آفرینش یک انسان را که تا این سر حدّ پیش آمده است فاسد کردن و نابود ساختن و در بوته اعدام سپردن؛ و لذا دیدیم که در این امر طبق روایت وارده در «مجمع البیان» رسول أکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم گفته‌اند: الْعَزْلُ هُوَ الْوَأْدُ الْخَفِیُّ [۲۸] یعنی: عزل نمودن، در حکم و طراز همان زنده به قبر نمودن طفل است. غایة الامر این نتیجه در عزل پنهان است، و در وَأْد آشکارا و ظاهر.

مفاسد عزل و خوردن داروهای ضدّ حیض و ضدّ حاملگی

عزل دو ضرر کلّی برای مرد و زن دارد. البتّه ضرر مزاجی و جسمی، غیر از ضررهای روحی.
أمّا درباره مرد، موجب کسالت اعصاب می‌شود؛ و در اثر تکرار به حدّی میرسد که درمانش صعب می‌گردد.
أمّا درباره زن، موجب پیدایش مرضی در رحم به نام غدّۀ فیبْرُم و أحیاناً سرطان رحم می‌شود که در اثر تهیّج رحم برای غذای آن که نطفه است، و سپس آنرا بدون غذا و گرسنه گذاردن پیدا می‌شود.
خوردن دارو برای جلوگیری رحم از پذیرش نطفه، و آبستن نشدن زنان که امروزه بصورت قرص متداول و معمول شده است ضررهای مزاجی شدید دارد، و موجب کسالت اعصاب و در بعض از احیان منجرّ به جنون و دیوانگی است. و علاوه موجب کسالت قلب [۲۹] و سرطان رحم و اختلال جریان خون، و بهم خوردن سیر طبیعی و عمل طبیعی غُدَد و ترشّحات زائده، و امراض فراوان دیگری است که دست بگریبان جوامع فقیر بشر شده است. خوردن این داروها به هر صورت و به هر کیفیّتی که باشد، و با هر فورمولی که ساخته شود، موجب قطع جریان حیض در اوقات معیّنه و مشخّصه می‌گردد؛ و موجب عدم قبول رحم نطفه را در خود می‌شود؛ و عواقب وخیمی را در پی دارد.
و لذا بهداری در زمان طاغوت که ابداً نظری بحال ضعفاء و مصلحت آنان نداشت، برای ترغیب و تحریص مردم به نازائی و عقیم شدن و بچّه نیاوردن، به مقدار فراوان از این دارو را در درمانگاههای عمومی دولتی مجّاناً در اختیار زنان میگذاشت؛ و زنان مسکین هم مراجعه نموده، اخذ می‌نمودند و میخوردند و به مفاسد و پی‌آمدهای آن گرفتار می‌شدند. امّا زنهای أعیان و پولدار ابداً از اینها مصرف نمی‌نمودند؛ و مَثل «مرگ حقّ است امّا برای همسایه» خوب در اینجا مصداق و موضوع روشنی پیدا میکرد.
بسیاری از زنان مؤمنه هم در وقت زیارت مشاهد مشرّفه، و در وقت حجّ بیت الله الحرام، برای جلوگیری از عادت ماهیانه و قدرت بر عمل مشروط به طهارت از این قرص‌ها میخوردند، که هم کسالت و مرض جسمی، و هم در بعضی از أوقات کسالت روانی پیدا می‌نمودند. و علاوه چه بسا عادت ماهیانه‌شان خراب و دگرگون می‌شد؛ و به قول معروف از اینجا مانده و از آنجا رانده می‌شدند. هم عملشان خراب می‌شد و هم بهره معنوی و روحی از این زیارت و مناسک نمی‌بردند.
شارع مقدّس اسلام برای زنان حائض تکلیف خاصّی مقرّر کرده است که با بجا آوردن آن هم حجّشان صحیح است و هم عمره‌شان. دیگر در اینصورت چرا در کار او تصرّف کنیم؟ تصرّفی که چه بسا موجب بطلان عمل میشود و حجّ و عمره صحیح و مطلوب را که پیغمبر به بعضی از زوجات خود دستور دادند و آنها عمل نمودند، با دست خود و تصرّف خود آلوده و مشتبه سازیم؛ و عمل یقینی را بصورت عمل مشکوک انجام دهیم؟!

سلامت زن در آنست که یا حامله باشد و یا بچّه شیر دهد

سلامت بدن و روان زن در زائیدن است؛ در حامله شدن و شیر دادن است. بَه بَه از بانوانی که یا در شکم خود بچّه می‌پرورند، و یا در آغوش خود بچّه را شیر میدهند! این بهشت است. این سُبُل سلام است.
خداوند خالق آفرینش، مزاج زن را طوری آفریده است که از زمان بلوغ تا دوران یائسگی پیوسته مزاج او غذای خاصّی را مطابق مزاج طفل در بدن درست میکند؛ و آن خون حیض است که در زمان حاملگی این خون در رحم مادر غذای طفل است. علّت آنکه زنان در دوران بارداری غالباً عادت ماهیانه نمی‌شوند برای آنست که این خون در رَحِم صرف غذا و طعام جنین میگردد.
و چون بچّه را زمین گذارند و وضع حمل کنند، این خون تبدیل به شیر شیرین سفید و نرم و راحت و ملایم با مزاج نوزاد می‌شود، و از سوراخهای پستان سرازیر می‌شود. فلهذا زنان در دوران رضاع و شیر دادن نیز غالباً عادت ماهیانه نمی‌شوند.
أمّا وقتی که آبستن نیستند و شیر هم نمیدهند، این غذا مصرفی ندارد و بنابراین از دهانه رحم خارج و دور ریخته می‌شود. یعنی زن بواسطه عدم حمل و عدم رضاع (آبستن نبودن و شیر ندادن) مقداری از قوای بدنی و جسمی خود را که خداوند بصورت خون در آورده است هَدَر نموده و ضایع کرده است. فلذا از رحمت خدا دور است. و خداوند در اینجا به وی إجازه عبادت و خشوع و خضوعی را که بواسطه نماز و روزه و طواف حاصل می‌شود نداده است.
زن باید مانند مرد پیوسته راه تقرّب را بپیماید، وآن وقتی است که: دوش به دوش مرد نماز بخواند و روزه بگیرد و طواف کند؛ و این فقط در وقتی است که حامله باشد و یا طفل خود را شیر دهد.
این زن قرین رحمت خداست که حائض نیست؛ و اجازه رکوع و سجود و قیام و طهارت به وی داده شده است. و اجازه صیام به وی داده شده است. و اجازه طواف گرد کعبه به وی داده شده است.
بنابراین، زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند، تا در کاروان انسانیّت و حرکت به سوی معبود و محبوب، و قبله مشتاقان و کعبه عاشقان و پویندگان به سوی حرم و حریم امن و امان او، با مردان هم آهنگ باشند.
حائض شدن زنان موقعی است که در این کاروان نشسته‌اند و از حرکت افتاده و متوقّف گشته‌اند. بنابراین، اصل در زنان عبادت است؛ یعنی اصل در زنان حمل و رضاع است. حیض زنان خلافِ اصل است؛ یعنی عَدم حمل و عدم رضاع خلاف است. فتَأمَّلْ در این نکته دقیق.
این حقیر روزی به یکی از پزشکان حاذق و بصیر و متعهّد [۳۰]که سخن از این موضوع به میان آمده بود، گفتم: سلامت و سعادت زن در اینست که: یا حامله باشد و یا بچّه در زیر پستان خود داشته باشد.
قدری تأمّل کرد و گفت: آقا این گفتار، مطابق آخرین نتیجه کنگره‌های پزشکی است که امسال در امریکا برگزار شده است. و من تز دکتری خود را در امریکا در همین موضوع قرار داده‌ام.
آنگاه گفت: طبق آخرین مدارک و آمار، دخترانی که قبل از هجده سال بچّه بزایند سرطان پستان نمیگیرند. وهر چه دیرتربچّه بزایند، درصدِ خطر تهدید سرطان پستان در آنها زیاد می‌شود؛ تا چون از سنّ سی سالگی بگذرند خطر سرطان پستان به نحو مضاعف بالا میرود.
امّا زنانی که اصلاً ازدواج نکنند و بچّه نیاورند، درصد خطر سرطان پستان در آنها سرسام‌آور است.
این مطالب را که عین واقعیّت است، قیاس کنید با تبلیغات و انتشارات استعمار کافر که بر در و دیوار نوشته بود: «زندگی خوشتر، فرزند کمتر» و یا «فرزند فقط یکی یا دو تا» و در یک صفحه پوستر یا پلاکارد، عکس یک مرد و یک زنی را کشیده بود، که در دستشان یک دختر و یک پسر بود، و بطور شادابی و خوشحالی در حرکت بودند و دست راست را بلند کرده، فقط انگشت وُسْطَی و مُسَبِّحه (سَبّابه) را بطرف بالا باز نموده، تا نشان دهند که أوّلاً فقط فرزند باید دو تا باشد و بس، و ثانیاً این را با حرف ۷ که رمز موفّقیّت است، خاطر نشان نموده باشند.
از این تابلوها بر هر اداره‌ای و کانونی، بالاخصّ در سالن بیمارستانها و درمانگاهها و محلّ اجتماع مردم زده می‌شد و مردم می‌دیدند. بیچاره‌ها هم باور میکردند و از زیادی بچّه خودداری میکردند. و زن‌ها دسته دسته به درمانگاهها می‌آمدند و قرص‌های ضدّ حاملگی را به عنوان هدیه و تُحفه، مجّانی میگرفتند و با خوشحالی همراه خود می‌بردند.
غافل از اینکه این قرص‌ها همچون قرص اِسْتِرِکْنین، سمّ قاتل است که بر روی آن لعاب شیرین کشیده باشند.
پزشکان غیر متعهّد و خود فروخته هم، پیوسته در روزنامه و رادیو و تلویزیون، تبلیغات را در این موضوع بالا می‌بردند.
یک روز پزشکی به خانمی که برای معالجه نزد او رفته بود گفته بود: خانم! رَحِم زن حکم درخت را دارد.مگر درخت چقدر میوه میدهد؟! این زن هم به منزل آمده بود و بنای بد سری در آبستن شدن، با شوهرش گذارده بود.
شوهرش در مسجد نزد من آمد و از زنش شکایت کرد، و گفتار دکتر را که به وی گفته بود بازگو کرد.
گفتم: این دکتر در این سخن مغالطه نموده است؛ و به اصطلاح عامّه مردم، حُقّه بازی نموده است. برو منزل و به عیالت بگو: درخت میوه تا زنده است میوه میدهد! به مجرّد آنکه به بلوغ خود رسد (در بعضی از درختان در سال دوّم، و در بعضی نیز دیده شده است که در سال اوّل) میوه میدهد.
درختان میوه هر سال مرتّب میوه میدهند. هیچ میوه‌شان قطع نمی‌شود، مگر زمانیکه آفتی به آنها برسد و ریشه آنها کرم بزند. در این صورت چوب است. دیگر درخت میوه نیست؛ آنرا می‌برند.
بسوزند چوب درختان بی‌بر سزا خود همین است مَر بی‌بری را

فوائد بیشمار حامله شدن زنان و مضرّات بیشمار نازائی

بچّه، شاداب‌ترین میوه خوش زندگی است؛ و عالی‌ترین ثمره حیاتی ازبوستان انسانیّت، و معطّرترین گل از گلستان بشریّت است. زن‌هائی که بجای بچّه‌داری و تکثیر این نوباوۀ ریحان آدمی، این عمل سالم و نیکو را ترک میکنند، و به دنبال کارهای خارج از منزل میروند، چقدر از قافله تقدّم و پیشرفت عقب افتاده‌اند!
آنها هر کاری بکنند و به هر مقام و شغلی دست بزنند، و هرگونه هنر و فنّی را بیاموزند، بطوریکه فرضاً سراسر اطاقشان را از تابلوهای دکتری و مهندسی و سائر فنون زینت دهند، و تا پایان عمرشان هم اگر تلاش کنند، و حقّاً و واقعاً نیّتشان خوب باشد، و در صدد خدمت به اجتماع بوده باشند، همۀ اینها بقدر یک بچّه زائیدن و شیردادن و آنرا بزرگ کردن و تربیت نمودن و به جامعه تحویل دادن ارزش ندارد. [۳۱]
به دو دلیل:
اوّل آنکه: این خانمی که سراسر اطاقش را از دیپلم‌ها و لیسانس‌ها و دکتراها پرکرده است، و در هر مقام و پست که شاغل شده است، صد برابر آنهم اگر فرضاً برآن افزوده گردد،چنانچه به او بگویند: تو حاضری این فرزندت را بدهی و مقامات و گواهی‌نامه‌هایت محفوظ باشد؟! و یا آنها را فدای این فرزند میکنی؟!
فوراً میگوید: فدا میکنم! فرزند، برای من ارزشش بیشتر است.
پس ای خانمی که به یک فرزند و یا دو فرزند اکتفا کرده‌ای و خودت را سرگرم کارهای دیگر نموده‌ای! بدان که: آن فرزندهای احتمالی که در صورت فرض زائیدن به وجود می‌آمدند و اینک نیامده‌اند، همانند همین فرزند تو می‌باشند. همۀ آنها را از دست داده‌ای! و به فوز عظیم نرسیده‌ای! و آن فرزندهای لطیف و شیرین را فدای این مشاغل و در حقیقت شواغل نموده‌ای! این به اعتراف خودت، خسرانی است بزرگ و تهی دستی و فقری است سترگ.
و علّت و رمز حلّ این معمّا آنست که: فرزند دارای حیات و زندگی است، و مشابه خود تست، و بقا وجود تست! فلهذا هیچ چیز از اموال و تجارت‌ها و صناعت‌ها و مقام‌ها، ارزش او را ندارند و نمی‌توانند داشته باشند.
زیرا اصل حیات و زندگی تو، برای تو ارزشش از همه مقام‌ها و تعیّنات و اندوخته‌ها بیشتر است.

ترغیب اسلام به تکثیر اولاد زنان بجای دخول ایشان در فنون و صنایع اجتماعی

دوّم آنکه: بچّه زائیدن، تکثیر مثل نمودن است. یعنی زن، موجوداتی را مشابه خود، از پسر و دختر بوجود می‌آورد. اگر زنی شش اولاد زائید، شش انسان مشابه خود را در خارج ایجاد کرده است. و اگر ده اولاد زائید، ده انسان مشابه خود را. تازه اگر این اولاد دختر باشند، وگرنه اگر همه آنها یا بعض از آنها پسر باشند، موجودات قوی‌تر و نیرومندتری را در خارج بوجود آورده است.
این اولاد در اثر زحمت مادر و تکمیل رشد و تربیت، هر کدام به نوبه خود، انسانی از جمیع جهات مشابه مادر، و یا نیرومندتر و مؤثّرتر از او هستند؛ و در فعّالیّت وخدمت به جامعه مسلمین عیناً مانند مادرشان، و یا بهتر و فعّال‌تر و مؤثّرتر می‌باشند.
اگر زنی بجای دخول و شرکت در کارها و فنون و صنایع اجتماعی، بچّه بزاید و بزرگ کند و تحویل اجتماع دهد، خدمات وجودی خود را در أعلاترین درجه،با ضریب تعداد فرزندان خود بالا برده است.
اگر هشت فرزند زائید، هشت برابر خدماتِ اجتماعی خود به جامعه خدمت نموده است؛ و اگر بچّه‌ای نزائید و تربیت ننمود، درجات خدمت خود را با ضریب هشت پائین آورده و ساقط نموده است.
و درحقیقت این چنین بانوانی که در اجتماع وارد می‌شوند و خود را خادم و دلسوز مجتمع میدانند، با این ضریب، خود را از اجتماع دور کرده و از خدمت به آن شانه خالی کرده‌اند.
اینها همه بجای خود محفوظ، و در عین حال تحصیل کمالات معنوی و علوم الهی، و تحصیل دانشهائی که به درد بانوان میخورد، از قبیل خانه‌داری، خیّاطی، غذاپزی، بهداشت و حفظ الصّحّه، قابلگی و پزشکی زنان، و فراگیری علوم تربیت فرزند و غیرها که بسیار است، ابداً با بچّه‌داری منافات ندارد، بلکه کمال ملایمت را نیز دارد.
از آنچه گفته شد، همچنین می‌توانیم این نتیجه را بگیریم که: بانوانی که با عمل جرّاحی لوله‌های رحم خود را مسدود می‌کنند، در حقیقت اساسی‌ترین دستگاه موجودیّت خود را که زنیّت است، خراب و تباه و فاسد می‌نمایند.
رَحِم زن، مانند چشم و دست و پا و قلب او یکی از أعضای پیکر اوست. بلکه از اعضای بسیار مهمّ است که با بقاء و سلامت آن، موجودیّت و زنیّت زن محفوظ، و با فناء و نابودی و مرض آن، زنیّت زن تباه شده است.
پزشک و جرّاح، حقّ بستن لوله‌های رحم را ندارد، گرچه با اجازه و یا امر زن و شوهرش باشد؛ زیرا موجب نقصان عضو است، و نقصان عضو شرعاً و عقلاً حرام است.
همانطور که کسی حقّ ندارد به جرّاح بگوید: دست مرا ببر! و یا گوش مرا ببر! و یا پای مرا قطع کن! همینطور نمی‌تواند بگوید: لوله‌های رحم مرا مسدود کن! انسان اختیار اجزاء و اعضای بدن خود را نداشته، و حقّ از بین بردن و خراب کردن آنها را ندارد. مالک انسان خداوند است، و او به انسان، نه عقلاً و نه شرعاً إجازه اینگونه تصرّفات را نداده است.
کسی که لوله‌هایش را بسته‌اند، بکلّی عقیم و نازا میگردد؛ و با فرض بازکردن لوله‌ها با عمل جرّاحی دگر، باز حمل برداشتن و آبستن شدن او بسیار بعید است. ولی أحیاناً اگر بانوئی که از روی جهالت خود و یا شوهرش لوله‌هایش را بسته‌اند، گمان آن رود که با عمل جرّاحی مجدّد می‌توانند لوله‌ها را باز کنند، شرعاً بر او واجب است که: در صورت امکان و عدم محذوری، خود را تحت عمل قرار داده و لوله‌های خود را باز کند.
در زمان طاغوت بستن لوله‌ها برای طبقه مُرفّه و بی‌درد مُد شده بود، و اینک که بعضی متوجّه خطای منکر خود شده‌اند، کار از کار گذشته و در آرزوی طفل نوزاد عمرشان به پایان میرسد.
گویند: سخن در این بود که مردان فقیر و کم بضاعت را که غالباً کثیرالاولاد میباشند اخته کنند، و این اخته کردن بصورت قانونی درآید؛ همچون مردان هندی که جبراً وقهراً حکومت وقت آنها را اخته مینماید [۳۲]، و در اینصورت دیگر نه زنی در کشور باقی بود، نه مردی؛ زنان بواسطه خوردن قرص و بستن لوله، و مردان بواسطه عقیم کردن و کوبیدن خُصْیَتَین (بَیْضَتَین). اینست معنای ذلّت و اسارت و بردگی! اینست مفهوم استثمار حقیقی! و اینست مفاد استحمار و استعباد واقعی؛ که آنچه را که با بردگان زمان جاهلیّت نمی‌کردند، با ما بنمایند.

خداوند گنجایش زمین برای زندگان و مردگان را تضمین فرموده است

میگویند: زمین گنجایش این همه افراد را ندارد. اگر سیل نوزاد رو به جلو برود زمین از نوزاد پر می‌شود. اُفٍّ لَکُمْ وَ لأوْهامِکُمُ الْخالِیَة، وَ ءَآرآئِکُمُ الْبالِیَة، وَ أهْوآئِکُمُ الْکاسِدَة!
خداوند در قرآن، گنجایش زمین را برای زندگان، و دفن مردگان، تضمین فرموده است. شما دلتان برای خدا میسوزد، و میخواهید زمینش سنگین نشود؛ و در حمل و دربرگیری مردگان و زندگان جا برای آن تنگ نگردد.
أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ کِفَاتًا * أَحْیَآءً وَ أَمْوَ'تًا. [۳۳]
«آیا ما به زمین گنجایش فراگیری، و حمل زندگان و مردگان را نداده‌ایم؟!»
در کشور انگلستان جمعیّت قریب پنجاه و شش میلیون است، و در کشور فرانسه قریب پنجاه و پنج میلیون است، و در کشور آلمان قریب هفتاد و هفت و نیم میلیون است. و کشور ایران که مساحتش به تنهائی برابر مساحت این سه کشور است، چگونه این قرعه بدبختی و عدم گنجایش برای اینجا افتاد، که اینک که جمعیّتش افزون شده است به قریب پنجاه میلیون [۳۴]بالغ گردیده است؟! با آنکه از جهت معدن و ذخائر تحت الارض، و آمادگی زمین‌های زراعتی و دامداری، از مرغوبترین کشورهای جهان است. ولی آن کشورها که نه معدن دارند و نه زراعت، و خوراکشان سیب زمینی است، قرعه به نام ایشان اصابت نکرده است؟! بلکه پیوسته قرعه موافق و قرعه حیات و سلامت و بهداشت بنامشان می‌افتد.
این سرّی است پنهان و رمزی است غیر عیان، که گمان نمیرود تا زمانی که زمام اختیار ما به دست کفّار باشد، از حقیقت آن کسی مطّلع گردد.
راز درون پرده ز رندان مست پُرس کاین حال نیست زاهد عالیمقام را

ترغیب اسلام به نکاح و تکثیر اولاد، و نهی از عذوبت و عقیم بودن

این گونه زندگی فرسایشی و توأم با نکبت و خواری و مهر بردگی را قیاس کنید با تعلیم قرآن و هدایت آن به سوی سُبُل سلام، و طرق عافیت و برومندی و عزّت که به مالداران و متمکّنین دستور می‌دهد که: نه تنها خودشان باید ازدواج کنند و مَثْنَی‌ٰ وَ ثُلَـٰثَ وَ رُبَـٰعَ[۳۵] «دوتا دوتا، سه تا سه تا، چهار تا چهارتا» زن دائم بگیرند و اولاد بسیار بیاورند؛ بلکه باید آنها وسائل ازدواج و نکاح یتیمان و مستضعفان و فقیران را فراهم آورند:
وَ أَنکِحُوا الأیَـٰمَی‌ٰ مِنکُمْ و الصَّـٰلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَآئِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِیمٌ.[۳۶]
«و به نکاح درآورید مردان بی‌زن، و زنان بی‌شوهر را که از خودتان هستند، و شایستگان ازغلامهای خودتان، و از کنیزهای خود را! و اگر آنها فقیر باشند (باکی نیست زیرا) خداوند از فضل خود آنها را بی‌نیاز می‌نماید؛ و خداوند واسع یعنی: پرظرفیّت و متحمّل، و علیم یعنی: داناست.»
شیخ محمّد بن حسن حُرّ عامِلی، از محمّد بن یعقوب کُلَینیّ، و از شیخ طوسی، و از شیخ صدوق در «توحید» با إسناد خود از حضرت صادق علیه‌السّلام روایت میکند که فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:
تَزَوَّجُوا الأبْکَارَ! فَإنَّهُنَّ أَطْیَبُ شَیْءٍ أَفْوَاهًا ـ قالَ: وَ فی حَدیثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا ـ وَ أَدَرُّ شَیْءٍ أَخْلافًا (أَحْلا مًا) وَ أَفْتَحُ شَیْءٍ أَرْحَامًا.
أَمَا عَلِمْتُمْ أَنِّی أُبَاهِی بِکُمُ الأمَمَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ حَتَّی بِالسِّقْطِ یَظَلُّ مُحْبَنْطِیًا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَیَقُولُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ: ادْخُلْ! فَیَقُولُ: لأَدْخُلُ حَتَّی یَدْخُلَ أَبَوَایَ قَبْلِی!
فَیَقُولُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: لِمَلَکٍ مِنَ الْمَلَـٓئِکَةِ: ایتِنِی بَأَبَوَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِمَا إلی الْجَنَّةِ.
فَیَقُولُ: هَذَا بِفَضْلِ رَحْمَتِی لَکَ. [۳۷]
«با دختران باکِره ازدواج کنید! زیرا دهانشان خوشبوتر است ـ گفت: و در حدیث دیگر آمده است که و رحم‌هایشان خشک‌تر است ـ و پستانهایشان از شیرِ ریزان سرشارتر است (نوک پستانهایشان)، و رحم‌هایشان برای قبول نطفه و تربیت جنین آماده‌تر است.
آیا نمی‌دانید که: من به شما امّت در روز قیامت بر سائر امّتها افتخار می‌کنم، حتّی به جنینی که سقط شده باشد! او پیوسته بر در بهشت ایستاده و مقیم است، با حالت افتخار و مباهات، شکم خود را به جلو داده و دست بر کمر زده، در اینحال خداوند عزّوجلّ به او میگوید: داخل در بهشت شو! او پاسخ می‌دهد: داخل نمی‌شوم تا پدر و مادرم پیش از من داخل شوند!
در این حال خداوند تبارک وتعالی به فرشته‌ای ازفرشتگان میگوید: پدر و مادرش را نزد من بیاور! و خداوند أمر می‌نماید که آن دو نفر در بهشت وارد شوند. خداوند به فرزندِ سقط شده در این موقع می‌گوید: این بعلّت زیادی فضل و رحمت من برای تو بوده است!»
در روایت صدوق، جمله «وَ فی حَدیثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا» را نیاورده است.
و نیز شیخ حرّ عامِلی از کلینیّ با سند متّصل خود از حضرت باقر علیه‌السّلام روایت کرده است که: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: تَزَوَّجُوا بِکْرًا وَلُودًا، وَ لاتَزَوَّجُوا حَسْنَآءَ جَمِیلَةً عَاقِرًا! فَإنِّی أُبَاهِی بِکُمُ الأمَمَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ. [۳۸]
«با دختران بِکر که استعداد زائیدن در آنها هست ازدواج نمائید! و با زن زیبای جمیله‌ای که نازا و عقیم باشد ازدواج منمائید! زیرا که من به شما افراد امّت در روز قیامت بر سائر امّت‌ها مباهات می‌نمایم!»

ترغیب اسلام به ازدواج با زن بچّه‌زا، اگرچه زیبا و جمیله نباشد

و نیز از کلینیّ با إسناد خود از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که:
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به مردی فرمود: تَزَوَّجْهَا سَوْءَآءَ وَلُودًا! وَ لتَزَوَّجْهَا جَمِیلَةً حَسْنَآءَ عَاقِرًا! فَإنِّی مُبَاهٍ بِکُمُ الأمَمَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ!
أَمَا عَلِمْتَ: أَنَّ الْوِلْدَانَ تَحْتَ الْعَرْشِ یَسْتَغْفِرُونَ لٓأبَآئِهِمْ یَحْضِنُهُمْ إبْرَاهِیمُ؛ وَ تُرَبِّیهِمْ سَارَةُ فِی جَبَلٍ مِنْ مِسْکٍ وَ عَنْبَرٍ وَ زَعْفَرَانٍ. [۳۹]
«با زن زشت صورت در صورتی که بچه‌زا باشد، ازدواج کن! و با زن زیبا و جمیله در صورتی که نازا باشد، ازدواج مکن! زیرا که من در روز قیامت به شما امّت افتخار میکنم بر سائر امّت‌ها!
مگر نمیدانی که فرزندان در زیر عرش خداوند، برای پدرانشان از خداوند طلب غفران می‌نمایند. إبراهیم خلیلِ پیغمبر، آنها را در دامان خود می‌پرورد و ساره زوجه او آنها را تربیت می‌کند، در کوهی که همه‌اش از مُشک و عنبر و زعفران است.»
و نیز از کلینی با سند متّصل خود از خالد بن نجیح، از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که: چون از چیزهای شوم در حضور پدرم سخن به میان آمد، آنحضرت گفتند: الشُّومُ فِی ثَلا ثٍ: فِی الْمَرْأَةِ وَ الدَّآبَّةِ وَ الدَّارِ. فَأَمَّا شُومُ الْمَرْأَةِ فَکَثْرَةُ مَهْرِهَا وَ عُقْمُ رَحِمِهَا. [۴۰]
«شومی در سه چیز یافت می‌شود: در زن و در مرکب و در خانه؛ امّا شوم بودن زن در اینست که مهریّه‌اش بسیار باشد و رَحِمَش بچّه نیاورد.»
و نیز از کلینیّ با سند متّصل خود، از جابربن عبدالله انصاری روایت است که او گفت: ما در حضور رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بودیم که فرمود: إنَّ خَیْرَ نِسَآئِکُمُ الْوَلُودُ الْوَدُودُ الْعَفِیفَةُ ـ الحَدیث. [۴۱] «بهترین زنان شما کسی است که زیاد بچّه بزاید، و زیاد شوهرش را دوست داشته باشد، و با عفّت باشد ـ تا آخر حدیث.»
و نیز از صدوق با إسناد خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده است که: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: مَا یَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ یَتَّخِذَ أَهْلا لَعَلَّ اللَهَ یَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثَقِّلُ الارْضَ بلا إلَهَ إلا اللَهُ. [۴۲] «چه جلوگیر میشود از مؤمن که برای خود زوجه‌ای بگیرد، به امید آنکه خداوند ذی روحی را نصیب او کند، تا زمین را به لا اله الا الله سنگین نماید؟!»

هیچ بنائی در اسلام محبوبتر از ازدواج، در نزد خداوند نیست

و نیز از صدوق با إسناد خود از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت است که: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: مَا بُنِیَ بِنَآءٌ فِی الاسْلامِ أَحَبُّ إلی اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْوِیِجِ. [۴۳]
«هیچ بنائی در اسلام محبوب‌تر از بنای تزویج، در نزد خداوند عزّ و جلّ پایه‌گذاری نشده است.»
و نیز از صدوق در «خصال» در حدیث أربعمأة از أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام وارد است که فرمود: تَزَوَّجُوا فَإنَّ التَّزْوِیجَ سُنَّةُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ فَإنَّهُ کَانَ یَقُولُ: مَنْ کَانَ یُحِبُّ أَنْ یَتَّبِـعَ سُنَّتِی فَإنَّ مِنْ سُنَّتِیَ التَّزْوِیجَ. وَ اطْلُبُوا الْوَلَدَ! فَإنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الأمَمَ غَدًا وَ تَوَقَّوْا عَلَی أَوْلادِکُمْ مِنْ لَبَنِ الْبَغِیِّ مِنَ النِّسَآءِ وَ الْمَجْنُونَةِ فَإنَّ اللَبَنَ یُعْدِی. [۴۴]
«ازدواج کنید! زیرا که تزویج سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است! چون او چنین میگفت: کسی که دوست دارد از سنّت من پیروی کند، بداند که: از جمله سنّت من ازدواج است. و دنبالِ پیدا کردن بچّه باشید! زیرا که من در فردای قیامت با شما امّت مسلمان، میخواهم تعداد امّتم را از سائر امّت‌ها بیشتر کرده باشم! و متوجّه باشید که از شیرِ زن زناکار و زن دیوانه به بچّه‌های خود ندهید! زیرا که شیر اثر میگذارد و از آن زن به طفل سرایت می‌کند.» [۴۵]
باری از این مطالب معلوم شد که: دین مقدّس اسلام تا چه اندازه در امر زواج و نکاح اهتمام دارد؛ و تا چه اندازه در تکثیر نسل، و زیادی أولاد ترغیب و تشویق بعمل آورده است.

وظیفۀ دولت اسلام در فراهم کردن تسهیلات ازدواج

بر عهده حکومت اسلام است که راه تزویج را به روی مردم باز کند؛ و مشکلات دختر و پسر و زن ومرد را در این امر از میان بردارد؛ تا با برنامه‌های صحیح، دختران و پسران در ابتدای بلوغ بتوانند ازدواج کنند و اولاد بیاورند، و در عین حال‌به تحصیل علوم لازمه نیز بپردازند، بطوری که ازدواج ابداً مانع پیشرفت و ترقّی نباشد، و داشتن اولاد یک أمر طبیعی و معمولی و قابل سازش با صنعت و فنّ و حرفه و علم به شمار آید.
در حکومت اسلام مردانی که در معرکه جنگ و جهاد به درجه شهادت می‌رسند، باید برای ازدواج زنان آنها برنامه درست تنظیم گردد که پس از انقضای عِدّه فوراً شوهر کنند و بی‌سرپرست نگردند و بدون شوهر نمانند؛ و نیز اولاد متعدّد بیاورند تا به زودی محلّ خالی مجاهدین پر گردد.
میل جنسی از غرائز است؛ بهیچوجه نمی‌توان جلوی آن را گرفت. غایةالامر باید از راه صحیح و نکاح مشروع به عمل آید، و گرنه خدای ناکرده عواقب ناپسندی را به دنبال می‌آورد، و دختر جوانی که شوهرش شهید شده است یا باید تحمّل رنج نماید و زندگی عسرت بار خود را با میل به ازدواج، بدون ازدواج بگذراند، و یا خواهی نخواهی با گرفتن رفیق پنهانی (اتِّخاذِ أَخْدَان) راهی را بر خلاف شرع بپیماید.
پری رخ تاب مهجوری ندارد چو در بستی ز روزن سر بر آرد طبق گزارش بعضی از محاکم عدلیّه و اداره آمار، امروزه در ایران چهارمیلیون و هفتصد هزار زن بدون شوهر وجود دارد. باید به حال این معصومان فکری کنند، و با بهترین وجهی برنامه ازدواج آنها را تنظیم نمایند. تا مانند اداره بسیج و سپاه و رسیدگی از جهت امور مالی به خانواده‌های شهدا، اداره‌ای مستقلّ و عظیم و مهمّ جهت ازدواج آنها بدون زحمت و موانع خارجی، و بدون برخورد با مشکلاتی فراهم گردد.
بار پروردگارا ما از تو میخواهیم تا ملّت مسلمان را بر نهج قانون قرآن و سنّت پیغمبرت، بر بهترین سبل سلام و صراط مستقیم از رُشد و ارتقاء در مسیر رضا و تقرّب به سوی خودت حرکت دهی! مردان و زنانشان را متعهّد و برومند و سالم و سعید گردانی! اطفالشان را عالم و متّقی و پرتلاش فرمائی! نسلشان را فراوان و طیّب و پر برکت نمائی! و تا روز باز پسین مؤمن و عارف و سالک سبیل خودت و امام زمانت قرار دهی!
دشمنانشان را مخذول و منکوب کرده، آنان را به پاداش حیله‌های مکّارانه و نقشه‌های خَدّاعانه به زندگی ضَنْک و معیشت نکبت بار، بدست مسلمانان غیور و با حمیّت تنازل دهی! و در روز قیامت به بدترین عذابِ افرادی که دشمن جامعۀ بشریّت و سلامت افراد می‌باشند گرفتار کنی!
«اللَهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْبِهِ، وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ، وَ انْصُرْهُ نَصْرًا عَزِیزًا، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحًا یَسِیرًا، وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا.
اللَهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَ سُنَّةَ نَبِیِّکَ حَتَّی لایَسْتَخْفِیَ بِشَیْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.
اللَهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلیکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إلی طَاعَتِکَ وَ الْقَادَةِ إلی سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ!» [۴۶]
«بار پروردگارا! ما جمیع گروه شیعیان از تو خواهانیم که: وی را عزّت ده! و ما را به نیروی امامتش عزّت بخش! و وی را یاری کن! و ما را به نیروی ولایتش پیروز فرما! و چنان مددی در مرز اقتدار و حکومتش به او بنما که نقصان و شکستی در آن راه نیابد! و فتح و گشایشی آسان به وی عنایت کن تا رنجی و مشکله‌ای را درخود نپروراند! و از نزد خودت قدرت با پشتوانه‌ای بدو نصیب فرما تا فتور و سستی از دنبالش نباشد!
بار پروردگارا! دینت و سنّت پیامبرت را به دست با کفایتش آشکار فرما تا آنکه چیزی از بیان حقّ و عمل به حقّ، بخاطر ترس و نگرانی احدی از خلائقت پنهان نماند!
بار پروردگارا! ما با تضرّع و ابتهال نیازمندانه به درگاه تو از سویدای دل خواهانیم تا دولتی بزرگوارانه پیش آوری که در آن دوران، اسلام و یاورانش را سربلند فرموده، نفاق و پیروانش را ذلیل و خوار گردانی! و ما را در آن دوره از زمرۀ دعوت کنندگان خلق به اطاعتت، و از پیشوایان آنها در راه رضای به فرمانبرداریت قرار دهی! و بدین سبب از مواهب نفیسه و کرامتهای موهوبۀ خزانۀ جودت در دنیا و آخرت روزی ما فرمائی!»
للّه الحمد و له الشّکر که استخراج و تحریر این رسالۀ کریمه از «نور ملکوت قرآن» با تسمیۀ آن به «رسالۀ نکاحیّه» مفسَّر به: کاهش جمعیّت، ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین بحول و قوّۀ الهی ختم گردید.
رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ [۴۷]
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ [۴۸]
هفدهم شهر محرّم الحرام ۱۴۱۵ هجریّۀ قمریّه در بلدۀ طیّبۀ مشهد مقدّس رضوی‌
عـلـی ثاویـه آلاف الـتّحـیّة و الإکـرام و الصّـلـوة و السّـلام‌
عبده الفقیر سیّد محمّد حسین الحسینیّ الطّهرانیّ

تذییلات بر رساله نکاحیّه

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم‌
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِیم‌
وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الانَ إلی قِیامِ یَوْمِ الدِّینِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم‌
چون در حین طبع این رساله نکاحیّه که از ارتحال فقید معظّم رهبر کبیرانقلاب اسلامی پنج سال می‌گذشت و در این مدّت درباره قطع نسل ملّت ایران و کشور شیعه فعّالیّتهائی چشمگیر و خطیر به وقوع پیوست، و به عنوان تنظیم و اصلاح امور خانواده چنان بر این ملّت مسکین یورش برده و برای اغفال آنها و عقیم ساختن مردان و زنان آنها از هیچ کوشش و سعیی دریغ نکرده‌اند،وبه نام اسلام و موافقت دین محمّدی و آئین جعفری، و به نام موافقت علماء این اعمال را انجام داده‌اند، لهذا فقط برای اطّلاع و بیداری شیعه، حقیر بر خود لازم دیدم مطالبی را تحت عنوان تذییلات در اینجا ذکر کنم تا این قوم و ملّت کهن و صبور و رنجدیده تکالیف خود را در امر نکاح نزد خداوند سبحان بدانند.

مطلب اول: (کاهش جمعیّت، ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین)

لحاظ ننمودن آراء مخالفین، در مسأله کاهش جمعیّت

مطلب اوّل: در این مسأله سزاوار بود آرا علماء را اعمّ از موافق و مخالف، و انظار متخصّصین و اهل خبره و پزشکان را اعمّ از موافق و مخالف، و نتائج مثبت و منفی این امر را توسّط مجلت و جرائد و رسانه‌ها، و بواسطه مصاحبه‌ها توضیح و تشریح کنند تا ملّت راه خود را از میان این دو نظریّه اختیار و انتخاب نماید.
ولی به عکس، آنچه در این محالِّ اطّلاع عمومی بوده است همگی یکسره بیان و تبلیغ و ترویج و تحریص و تحریض و ترغیب بر قطع نسل و عقیم شدن بوده است تا بجائیکه مردم مسلمان آنرا به صورت یک تکلیف شرعی و یک کمک به نهضت اسلامی پنداشتند و برای آن اقدام کردند، و دستگاه هم در این مسأله از هیچ بذل مالی کوتاهی نکرد. در سمینارها و نشست‌ها صرفاً موافقین با مسأله را دعوت میکردند و از مخالفین نه تنها دعوتی بعمل نمی‌آمد، بلکه از اطّلاع آنها و از ورود آنها به اطراف و جوانب آنچه در آن سمینار سربسته و دربسته گذشته‌است، بطور کامل استیحاش داشتند. و نتیجه و رأی موافقین را که مجموعه همگی آن مجلس را تشکیل میدادند به مرحله اجراء در می‌آوردند.
و بسیار به ندرت اتّفاق افتاد که در روزنامه‌ای مقاله‌ای انتقادی بر روی اصول و موازین علمی درج گردد و حقائق را در خور فهم و استعداد مردم مشروح سازد مگر چند بار که ما در ذیل بدانها اشاره می‌نمائیم:

مقاله اول

مقالۀ دکتر ناصر سیم فروش در إبطال بستن لوله‌های مردان و زنان از نظر پزشکی‌
مورد اوّل ـ دو مقاله از طرف جناب محترم طبیب محقّق دانشمند متخصّص مشهور، و دوست و رفیق این حقیر که از سالیانی دراز مراتب مودّت و ارادت باقی است: آقای دکتر ناصر سیم‌فروش أیّده الله تعالی، رئیس بخش مجاری ادرار (اورولوژی) مرکز پزشکی شهید لبّافی نژاد طهران که از معاریف استادان در جرّاحی کلیه و مثانه و بیضه، و از معلّمان تعلیم پیوند کلیه که شاگردان بسیاری را زیر نظر خود تربیت و تعلیم نموده‌است، میباشد.
مقاله اوّل در روزنامه «جمهوری اسلامی» شماره ۳۹۰۲، مورّخه ۲۳ جمادی الاولی ۱۳ ۴ ۱ (۲۸ آبان ۱۳۷۱) می باشد.
در این مقاله که با عنوان: «بیت المال نباید صرف مقطوع النَّسل شدن ملّت بشود» شروع می‌شود، بدواً از جانب روزنامه سطوری بدین عبارت تحریر میشود:
«... در کشور ما به دلیل برخورداری از فرهنگ والای اسلامی و سعی در اجرای قوانین و مقرّرات اسلامی تعدادی از روشهای فوق غیرقابل اجرا می‌باشد، و این موضوع به دلیل اهمّیّتی است که اسلام برای انسانها قائل است.
زیرا برخی از این روشها باعث نقص عضو و یا بروز اشکالات دیگری می‌شود. یکی از موارد شبهه‌ناکی که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بدون در نظر گرفتن عواقب و اثرات روانی ـ اجتماعی آن اقدام به اجرای آن کرد، بستن لوله‌ها در مردان و زنان بود.
در اینجا لازم است که به مسؤولین امر در این وزارتخانه هشدار داده شود که: صیانت از حیات آدمی، یک واجب الهی و اقامه این واجب یک تکلیف شرعی است.
از اینرو خدمات پزشکی همواره می‌بایست در جهت حفظ سلامت و تندرستی انسان بکار گرفته شود و صاحبان مشاغل پزشکی در قبال عواقب صدمات و زیانهائی که به سلامت انسان بواسطه ناآگاهی‌ها و سهل‌انگاریها و بی‌توجّهی‌ها وارد می‌شود شرعاً مسؤول و ضامن خواهند بود.
مقاله حاضر، توسّط دکتر ناصر سیم فروش پزشک معروف و متعهّد، در سمینار تنظیم خانواده که چندی پیش در مشهد مقدّس برگزار شد، ارائه گردید. دکتر سیم فروش در این مقاله از شیوه‌های موجود برای تنظیم خانواده بخصوص بستن لوله‌ها در زنان و مردان انتقاد نموده و پیشنهاد می‌کند برای این کار از شیوه‌های برگشت پذیر استفاده شود. با هم خلاصه این مقاله را می‌خوانیم.»
در اینجا دکتر سیم فروش پس از بحثی که درباره مضرّات عقیم نمودن و بستن لوله‌ها مینماید از جمله میگوید:

  • ما نباید ملّت شیعه و ناب خودمان را با جمعیّت‌های دیگر مقایسه کنیم. باید قدر این ملّت را بدانیم و صلاح ما در اینست که برای تنظیم خانواده فقط از روشهای برگشت پذیر استفاده کنیم، نه بستن لوله که منجرّ به عقیمی دائمی میشود.

و در پایان این مقاله می‌گوید:

  • این مسأله، از طریق بالا بردن سواد عمومی، تفکّر استقلال طلبانه در این راه یعنی استفاده از روشهای مناسب در کشور از راه آموزش صحیح و مستمرّ به راحتی قابل حلّ خواهد بود و نیازی به ایجاد جوّ فشار و هراس موجود پزشکی نیست و نباید بیت المال مسلمین را صرف مقطوع‌النّسل شدن دائمی این ملّت نمود.
مقاله دوم

مقالۀ دکتر سیم فروش در عواقب وخیم بستن لوله‌های مردان‌
مقاله دوّم ایشان نیز در روزنامه «جمهوری اسلامی» به شماره ۱۸۲ ۴، مورّخه ۲۲ جمادی الاولی ۴ ۱ ۴ ۱ ( ۶ ۱ آبان ۱۳۷۲) می‌باشد.
این مقاله با عنوان «روشهای کنونی کنترل جمعیّت در کشور ما با فرهنگ اسلامی مغایرت دارد» شروع می‌شود.
در اینجا نیز بدواً خود روزنامه بدین کلام استقبال از مقاله ایشان نموده و می‌نویسد:
«اشاره: مبحث کنترل جمعیّت، از مباحث مهمّی است که چند سال است در جمهوری اسلامی ایران با مخارج سنگین و نگرشی کاملاً یکطرفه توسّط عدّه خاصّی دنبال می‌شود. و کلّیّه مجاری قانونگذاری، اجرائی و بخش عمده تبلیغات کشور را به دنبال خود می‌کشاند.
متولّیان این امر، با انحصاری کردن این مقوله در حیطه اقتدار خود و ارائه آمارها و اطّلاعات قابل تشکیک تلاش می‌کنند افکار عمومی را به همان جهتی سوق دهند که خود می‌خواهند و متأسّفانه تا کنون در این زمینه پیشرفتهائی داشته‌اند.
عوارض این نگرش یکسویه و حاکمیّت آن بر همه شؤون، بتدریج در حال ظاهر شدن است. و اگر با آن مقابله نشود، مشکلات زیادی بوجود خواهد آورد.
در زمینه عدم انطباق روشهای إعمال شده برروی کنترل جمعیّت، آقای دکتر ناصر سیم فروش رئیس بخش اورولوژی مرکز پزشکی شهید لبّافی نژاد که چهره‌ای سرشناس در پزشکی کشورمان هستند، نظراتی دارند که قبلاً نیز گوشه‌هائی از آن در روزنامه «جمهوری اسلامی» به چاپ رسید.
اینک مطلبی کامل‌تر از ایشان از نظر خوانندگان گرامی میگذرد که عمق خطرات ناشی از روشهای نادرست کنونی را نشان می‌دهد.»
در اینجا مقاله مفصّل و مشروح دکتر را حکایت می‌کند. و چون این مقاله، مقاله نسبةً جامعی است و حاوی بعضی از مطالب مقاله نخستین نیز می‌باشد لهذا سزاوار است برای بصیرت جامعه، ما عین آنرا در اینجا بازگو نمائیم:
«مسأله کنترل موالید مدّتهاست که مورد بحث محافل اجرائی و علمی جامعه ماست. در اصل موضوع تنظیم خانواده بیشتر دست اندرکاران توافق دارند؛ امّا آنچه مورد بحث است روش رسیدن به این هدف است. با توجّه به اینکه در حال حاضر کشور ما به عنوان مسؤول برنامه‌ریزی کنترل موالید در منطقه انتخاب شده‌است مسأله از حسّاسیّت ویژه‌ای برخوردار بوده و حیثیّت اجتماعی جمهوری اسلامی مورد توجّه است. نحوه حرکت ما در این زمینه برای سائر کشورهای اسلامی الگو خواهد بود. لذا هر گونه خطا میتواند خدای ناکرده اثرات سوئی به این الگوپذیری برای کشورهای اسلامی منطقه بگذارد.
لذا اینجانب به عنوان یک شهروند پزشک، تجربیّات و پیشنهادهای خود را برای برنامه‌ریزان و جامعه ارائه میکنم تا إن‌شآءالله مورد توجّه قرار گیرد.
اصولاً بر طبق توصیه‌های سازمان بهداشت جهانی روشهائی در هر جامعه به موفّقیّت می‌انجامد که مطابق با فرهنگ آن جامعه باشد؛ و چون جامعه ما اسلامی است مشخّص است که نظر علمای اسلامی در این موضوع باید ملحوظ باشد تا برنامه‌ها قرین موفّقیّت باشد.
ما در ذیل، فتاوی مربوطه در زمینه بستن لوله در مردان را ذکر خواهیم کرد و با مختصری تحقیق خواهیم دید که اکثریّت قریب به اتّفاق علماء با بستن لوله در مردان مخالف هستند. برای آشنا شدن به مسأله، آنرا از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار می‌دهیم که عبارتند از:
الف ـ عوارض پزشکی، نقص عضو و عواقب مترتّب بر آن.
ب ـ از نظر شرعی با توجّه به فتاوای موجود.
ج ـ از نظر اجتماعی و روحی.
د ـ مروری به برخوردهای نامناسب (در گذشته بر خلاف اخلاق پزشکی).
ه ـ روشهای پیشنهادی مناسب برای تنظیم خانواده در کشور ما بجای روشهای منجرّ به نقص عضو و مقطوع النّسل کردن جامعه.

عوارض خطیر پزشکی در أثر بستن لوله در مردان

الف ـ عوارض پزشکی و نقص عضو حاصله از بستن لوله‌ها در مردان

بسیاری به غلط برای رسیدن به هدف، اینطور به مردم القا کرده و می‌کنند که بستن لوله‌ها قابل برگشت بوده و هیچ عارضه‌ای ندارد. ضمن اینکه در اینجا تعدادی از عوارض مهمّ آنرا ذکر می‌کنیم، به خوانندگان عزیز توصیه می‌کنیم به مراجعی که در ذیل معرّفی میشود مراجعه کنند؛ و این حقّ مردم ماست که قبل از یک اقدام پزشکی، عواقب را به طور کامل بدانند همانطور که در خارج عمل می‌شود. این عوارض به اختصار شرح داده می‌شود:
۱ ـ غیر قابل برگشت بودن عقیمی.
اوّلین و مهم‌ترین عارضۀ بستن لوله‌های مردان آنست که حدّاقل در نیمی از موارد، عقیمی حاصله دائمی و غیر قابل برگشت است. پس از وصل کردن لوله‌ها در صورت موفّقیّت فقط حدود ۷۰ درصد بوده و مهمتر آنکه با وجود بازشدن لوله‌ها (در صورت موفّقیّت) فقط در ۷ ۴ درصد یعنی کمتر از نصف باروری حاصل شده‌است. یعنی نیمی از مردان برای همیشه دچار عقیمی می‌شوند. (مجموعه مطالعه سه کشور آلمان، اتریش و سوئیس منتشر شده در مجلّه اورولژی امریکا، سال 1990)
علّت این موضوع آنست که حتّی اگر لوله‌ها باز شوند، به علل ایمنی در زمان بسته بودن لوله‌ها، سلّولهای باروری بیضه و تولید آنتی‌کور ضدّ آنها خاصیّت باروری را برای همیشه از دست میدهند.
با توجّه به مطالب بالا در کشورهای غربی نه تنها به افراد، غیر قابل برگشت بودن را میگویند بلکه از شخص در این مورد و سائر عوارض امضاء میگیرند. در حالیکه در کشور ما که صداقت و اخلاق پزشکی به علّت اسلامی بودن آن بایستی اهمّیّت بیشتری داشته باشد، در سالهای گذشته اینطور عمل نشده و با افراد بخصوص در روستاها فقط در مورد وصل شدن مجدّد لوله‌ها صحبت شده و هیچ اطّلاعی در مورد غیر قابل برگشت بودن در نیمی از موارد و سائر عوارض گفته نشده که جای تأسّف دارد. (موارد مستند آنرا اینجانب به مسؤولان جدید وزارت محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی معرّفی نموده‌ام.)
۲ ـ خونریزی و تجمّع لخته در محلّ عمل (هماتوم) ۲ درصد و حتّی تا ۲۹ درصد در بعضی گزارشها دیده میشود. (اینجانب خود بیماری را که توسّط یک جرّاح مجرّب در آمریکا عمل شده بود و دچار هماتوم شده و مدّتها ناراحتی کشید را شاهد بوده‌ام.)
۳ ـ عفونت محلّ عمل: بالا بودن میزان عفونت عمل در گزارشهای خارج از کشور باعث تعجّب پزشکان بوده و بین ۱۲ تا ۳۸ درصد گزارش شده است (به طور متوسّط ۴ /۳ درصد).
۴ ـ در عدّه کمی از بیماران درد بیضه و تورّم مزمن موضع بستن لوله (گرانولوم) ایجاد می‌شود که باعث اختلال فکر بیمار شده و کارائی شغلی او را کاهش میدهد.
۵ ـ ناتوانی جنسی: یکی از عوارضی که بعد از بستن لوله در مردان دیده میشود ناتوانی جنسی است که بیشتر منشأ روحی دارد و به ندرت منشأ اورمونی. (اختلال سلّولهای لیدیگ در مقالاتی گزارش و تأیید شده‌است.)
علّت اصلی تغییر تصوّر بیمار از بدن خود و عدم قابلیّت باروری (Body Image) یعنی تغییر تصوّر شخص از خودش است. این نوع ناتوانی جنسی گاهی در مقابل درمانهای رائج مقاوم است. گرچه این عارضه شایع نیست ولی از نظر خانوادگی و حفظ خانواده دارای اهمّیّت خاصّی است.
۶ ـ عوارض عمومی دیگر پس از بستن لوله‌ها مطرح شده که گرچه قطعی و ثابت شده نیست ولی در سائر کشورها بخصوص کشورهای غربی این مسائل را نوشته و از بیمار امضاء میگیرند.
یکی اینکه در مقاله‌هائی از کشور انگلیس ادّعا شده که بستن لوله‌ها در مردان شیوع سرطان پروستات را افزایش میدهد، و دیگری اینکه بعد از بستن لوله‌ها خطر عوارض قلبی عروقی و تصلّب شرائین به دنبال بستن لوله‌ها را نشان میدهد. گرچه دو موضوع فوق را پزشکان قبول ندارند معهذا به افراد مورد عمل، موضوع را بصورت فوق نوشته و امضاء میگیرند.
حال می‌بینیم که در کشورهای دیگر چقدر با دقّت تمام مسائل را قبل از بستن لوله توضیح میدهند؛ آیا در کشور ما هم اینطور عمل شده؟ متأسّفانه در اکثر موارد جواب منفی است و حتّی غیر قابل برگشت بودن قطعی را که در نیمی از موارد دیده میشود از بیمار مخفی میدارند و در محافل فقط باز شدن لوله را ذکر کرده، و از گفتن آمار باروری پس از بازشدن لوله‌ها خودداری شده است.
اینطور برخورد با مسائل و رسیدن به هدف، در شأن کشور اسلامی ما نیست.
دکتر سیم فروش: بستن لوله‌های مردان را با پنهان کردن رأی مراجع تقلید انجام داده‌اند
ب ـ اکثریّت مراجع تقلید [[۴۹]] با روشهای منجرّ به نقص عضو در مردان (بستن لوله‌ها یعنی وازِکْتومی ) مخالفند؛ از جمله حضرات آیات: رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی (قُدِّس سرُّه) آیت الله العظمی اراکی؛ و رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای بستن لوله‌ها در مردان را در صورت احتمال عدم بازگشت جائز ندانسته‌اند. عدم بازگشت باروری در نیمی از موارد قطعی است، لذا این عمل فعل حرام محسوب میشود و صرف بیت المال برای یک فعل حرام، امری غیر شرعی بوده و میتواند تبعات سوء در جامعه را داشته باشد.
بسیاری از بیماران که لوله‌های آنها بسته شده متأسّفانه از فتاوی فوق آگاهی نداشته، و پس از دریافتن موضوع متأثّر و متعجّب‌می‌شوند.

موارد بروز خطر جسمی یا روحی در نتیجۀ بستن لولۀ مردان

ج ـ عوارض اجتماعی و روحی: بستن لوله‌ها در مردان به علّت عقیمی دائمی حاصله در نیمی از موارد میتواند مشکلات اجتماعی و نقش‌های سنگین خانوادگی را در بر داشته باشد که مواردی از آنرا اینجانب در خارج از کشور زیاد دیده و با انجام بستن لوله‌ها در ایران شاهد موارد آن هستیم.
در مواردی که همسر بیمار به عللی از وی جدا شود یا خدای ناکرده فوت کند، به علّت عدم امکان باروری در این ازدواج، دچار شکست و ناکامی و عوارض روحی بسیار سنگین می‌شود...
د ـ موارد عملی واقعی: اگر پای صحبت بسیاری از همکاران بنشینیم موارد عدیده‌ای از مشکلات ناشی از بستن لوله‌ها در مرد را خواهیم یافت. اینجانب شرح حال چند مورد واقعی را که بیمار اینجانب بوده‌اند ذکر می‌نمایم.»
در اینجا دکتر سیم فروش چند مورد را به تفصیل شرح میدهد که زندگی آنها پاشیده گردیده و دچار محرومیّت شده‌اند. سپس می‌گوید: «از این موارد روز به روز بیشتر خواهیم دید مگر آنکه به توصیه علما اسلامی ما که بیش از همه صلاح ما را میخواهند گوش نمائیم.»
در اینجا نیز دکتر پیشنهادهای خود را که از جمله آنها «عدم حذف و نادیده گرفتن پزشکانی که نظرهائی در مورد نحوۀ کنترل جمعیّت دارند در نشستهای علمی و اجرائی برنامه‌های تنظیم خانواده» میباشد ذکر میکند و پس از آن میگوید:
«مسلّماً عدّه‌ای با ایجاد رعب در جامعه سعی دارند که از تمامی راههای کنترل جمعیّت بدون توجّه به جنبه‌های اخلاقی پزشکی و اسلامی آن استفاده کنند. و اگر دست عدّۀ معدودی از این گروه باز باشد حتّی سِقط جنائی را پیش کشیده و تقاضای قانونی شدن آنرا خواهند نمود که مسلّماً برکت را از جامعۀ ما برده، و باعث قهر الهی میشود و خدای نیاورد آن روز را که ما امروز در غرب شاهد هستیم. علی‌رغم مخالفت عدّه زیادی از مردم، سقط جنائی روزمرّه شده و هر روز دو گروه موافق و مخالف با هم در ستیز هستند.
اخیراً در یکی از جرائد پزشکی این جمله از یک نویسنده نوشته شده بود: «خاتمه بارداری ناخواسته چه به علل طبّی و چه به علل اجتماعی ـ اقتصادی مورد قبول قرار گرفته» که مسلّماً ختم بارداری به علل اجتماعی ـ اقتصادی، سقط جنائی محسوب، و نه تنها در پیش مردم ما بلکه در نزد بسیاری از انسانهای آزاده و متخلّق به اخلاق انسانی مذموم است.
آری اگر ما برای کنترل جمعیّت برنامه و نظم نداشته باشیم شاهد اینگونه مسائل خواهیم بود.
إن‌شآءالله مسؤولین بهداشتی جدید وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بتوانند نظم لازم اسلامی و موفّقی را بر این مسأله حاکم نمایند؛ و نیز مردم را بیشتر در جریان جزئیّات برنامه‌های اجرائی قرار دهند و نظر همه را در برنامه‌ریزی دخالت دهند، نه آنکه بر خلاف آنچه گفته شد از هر روش غیر متناسب با اخلاق پزشکی برای رسیدن به یک هدف مورد نظر استفاده نمایند.
منابع مورد استفاده:
1 - U. H. Engelmann et. al. Vasectomy Reversal ln Central Europe Journal Of Urology 143: 64 - 67 , 1990.
2 - h. Fisch Detction Of Testicular Endocrine Abnormalities Following Vasectomy G. Urology 141: 1129 - 32 , 1989.
۳ - دکتر ناصر سیم فروش، کنفرانس روشهای کنترل باروری در مردان در کنگره تنظیم خانواده در مشهد مقدّس سال 1370.
4- Campell ,s Urology. W. B. Saunders , 1992p - ۳۱۲۴ - ۲۵. «
در مقاله فوق بعضی از مطالبی که بسیار حائز اهمّیّت بوده‌است با خطّ درشت و در داخل کادری متمایز نشان داده شده است و ما آنها را در اینجا بهمین منظور می‌آوریم:

  • بسیاری از بیماران که لوله‌های آنها بسته شده متأسّفانه از فتاوای علماء آگاهی نداشته، و پس از دریافتن موضوع متأثّر و متعجّب می‌شوند.
  • در مواردی که همسر بیمار به عللی از وی جدا می‌شود، یا خدای ناکرده فوت کند، بیمار به علّت عدم امکان باروری در ازدواج، دچار شکست و ناکامی و عوارض روحی بسیار سنگین می‌شود.
  • اوّلین و مهمترین عارضه بستن لوله‌های مردان آنست که حدّاقلّ در نیمی از موارد عقیمی حاصله، طبق آمار، دائمی و غیرقابل برگشت است.
  • اکثریّت مراجع تقلید با روشهای منجرّ به نقص عضو در مردان مخالفند. از جمله حضرت امام خمینی (ره) آیت الله العظمی اراکی؛ رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای بستن لوله در مردان را درصورت احتمال عدم بازگشت به باروری جائز ندانسته‌اند؛ لذا این عمل فعل حرام محسوب می‌شود، و صرف بیت المال برای فعل حرام، امری است غیر شرعی و میتواند تبعات سوء در جامعه داشته باشد.
  • مسلّماً عدّه‌ای با ایجاد رعب در جامعه سعی دارند که از تمامی راههای کنترل جمعیّت بدون توجّه به جنبه‌های اخلاقی پزشکی و اسلامی آن استفاده کنند؛ و اگر دست عدّه معدودی از این گروه باز باشد حتّی سِقط جنائی را نیز پیش کشیده، و تقاضای قانونی شدن آنرا خواهند نمود.
  • تا کنون پزشکانی که نظرهائی درباره نحوه کنترل جمعیّت دارند در نشست‌های علمی و اجرائی برنامه‌های تنظیم خانواده نادیده گرفته شده‌اند؛ در حالیکه استفاده از نظرات آنها میتواند اشکال موجود را برطرف سازد.
  • روشهای پیشنهادی مناسب برای تنظیم خانواده در کشورما، جای خود را به روشهای منجرّ به نقص عضو و مقطوع النّسل کردن جامعه داده است.
  • بسیاری به غلط برای رسیدن به هدف، اینطور به مردم القاء کرده و می‌کنند که بستن لوله‌ها قابل برگشت بوده و هیچ عارضه‌ای ندارد؛ در حالیکه عقیمی، غیر قابل برگشت بوده و باعث خونریزی و تجمّع لخته در محلّ عمل، عفونت، درد بیضه، ناتوانی جنسی و بسیاری از ناراحتی‌های دیگر می‌شود.
  • در کشورهای غربی نه تنها به افراد، غیر قابل برگشت بودن را میگویند، بلکه از شخص در این مورد و سائر عوارض امضاء می‌گیرند. در حالی که در کشور ما اینطور عمل نشده است که جای تأسّف دارد.
  • در مقاله‌هائی از کشور انگلیس گفته شده که بستن لوله‌ها در مردان شیوع سرطان پروستات را افزایش می‌دهد.
مقاله سوم

مقالۀ (ف. م. هاشمی) در مورد خطرات و امراض ناشی از بستن لوله در زنان‌
مورد دوّم ـ نظریّات و آرا «ف. م. هاشمی» می‌باشد که در روزنامه «طوس» طبع مشهد، مورّخه ۶ محرّم ۵ ۱ ۴ ۱ (۶ ۲ خرداد ۱۳۷۳) درج شده است. و ما در اینجا عین آراء و نظریّات وی را ذکر می‌کنیم:
«آنچه که به زنان گفته نشده‌است:
طرح مسأله: بستن لوله‌ها یکی از رائج‌ترین روش‌های عقیم سازی در زنان است. تاکنون این روش را یکی از بی‌خطرترین و مؤثّرترین روش‌های کنترل جمعیّت و موالید در جهان می‌دانستند. معهذا از دهه ۱۹۳۰ تا کنون گزارشهای متعدّدی در ادبیّات پزشکی جهان منتشر شده است که حاکی از خطرات این روش برای سلامت زنان می‌باشد.
روش مزبور بر خلاف تبلیغات و هیاهوی فعلی در جهان، سلامت و بهداشت زنان را بطور جدّی در مخاطره قرار میدهد.
هیدروسالپینکس، آندومتریت Endometriosis [ آندومتریوز ] و بی‌نظمی در ترشّحات غدد داخله بدن از جملۀ این مخاطرات میباشند. اکنون دیگر مشخّص شده است که بستن لوله‌های تخمدان یک روش مؤثّر و بی‌خطر نیست.
درمقاله زیر سعی میشود جنبه‌های مختلف این روش مورد بحث قرار گرفته و نکات تازه‌ای بویژه برای زن ایرانی مطرح شود:
عقیم‌سازی از طریق عمل جرّاحی، از شایع‌ترین روشهای کنترل جمعیّت است که در جهان محسوب میباشد و اکنون بیش از هر زمان و هر شکلِ دیگری رواج پیدا کرده‌است. مثلاً علیرغم اینکه عقیم سازی مردان به مراتب ساده‌تر از زنان بوده است، و ضریب موفّقیّت آن نیز بیش از ۵ ۹ درصد میباشد، هنوز در استرالیا زنان بیش از نیمی از مراجعه کنندگان برای عقیم سازی را تشکیل می‌دهند. موفّقیّت این عمل در زنانی که به میانسالی پا گذارده‌اند بیشتر است.
در حال حاضر برآورد می‌شود بیش از ۱۳۰ میلیون زن در سراسر جهان از طریق بستن لوله‌های خود عقیم شده‌اند. در کشورهای جهان سوّم نیز طیّ سالهای اخیر این روش رواج فراوان یافته است. بالاترین نرخ را در میان این کشورها برزیل داراست؛ ۴۴ درصد کلّ زنان برزیلی که به سنّ باروری می‌رسند خود را عقیم ساخته‌اند.

عوارض و خطرات بستن لوله‌های زنان را عمداً مخفی میدارند

امّا بیش از نیم قرن است که کارشناسان به مخاطرات بستن لوله‌ها اشاره کرده‌اند و گزارشها و تحقیقات اخیر نیز حاکی از آن بوده است که بستن لوله‌ها عوارض وخیم و بازگشت ناپذیری برای اغلب زنان دارد. امّا این اطّلاعات به هیچوجه در اختیار زنان گذاشته نشده و به نوعی مخفی نگاهداشته شده است.
علیرغم عوارض غیر قابل جبران این روش، به تنها نقصی که گاهگاهی اشاره میشود، ناکامی آن در پیشگیری از حاملگی در برخی از موارد خاصّ بوده است. در مواردی نیز که این روش موفّق نبوده است، کارشناسان به جای پرداختن به علّت اصلی، گناه آنرا بر گردن امکانات فنّی می‌اندازند. در حال حاضر از هر یکهزار زنی که خود را عقیم می‌سازند، دو یا سه نفر مجدّداً حامله می‌شوند. امّا بطور کلّی این روش شانس حاملگی مجدّد را از اکثریّت قریب به اتّفاق زنان می‌گیرد.
افزایش تعداد زنانیکه خود را عقیم میسازند با توجّه به ماهیّت اختیاری و داوطلبانه این عمل، سؤالات متعدّدی را مطرح می‌سازد:
آیا زنان میدانند که عقیم سازی میتواند خطر مرگ را به دنبال داشته باشد؟
آیا به زنان گفته شده است که این عمل موجب بروز بیماریهای مزمن زنانه، دردهای موضعی دراز مدّت، و یا بروز ناهنجاری در دیواره مخاطی رحم میگردد؟
آیا هیچ جایگزینی برای عقیم سازی به زنان پیشنهاد میشود؟ و بالاخره آیا اصولاً عقیم سازی دارای هیچگونه مزیّتی نسبت به دیگر روشهای پیشگیری هست؟
در سطور بعدی سعی میشود با مراجعه به تحقیقات گسترده‌ای که اخیراً در سطح جهان صورت گرفته، عوارض و پیامدهای عقیم سازی برای زنان به طور خلاصه مورد بررسی قرار گرفته و از نقطه نظر صرفاً پزشکی به آن پرداخته شود.
در حال حاضر آنچه مسلّم است اینکه آگاهی زنان از پیامدهای عقیم‌سازی بسیار اندک، ناقص و گمراه کننده میباشد؛ و بطور کلّی میتوان گفت: زنانیکه به این شیوه روی می‌آورند، اغلب از خطرات و پیامدهای سو آن بی‌اطّلاعند.

تلفات

آمار تلفات در زنان در روش عقیم سازی بسیار قابل تأمّل است. آمار و ارقام موجود در این زمینه، با افسانه بی‌خطری عقیم سازی مباینت کامل دارد. مثلاً در انگلستان یک نفر از هر ده هزار نفر زن در اثر پیامدهای مستقیم عمل بستن لوله‌ها میمیرد. این رقم در ایالات متّحده یک نفر از هر ۵ ۲ هزار نفر می‌باشد. امّا در کشورهای رو به توسعه‌ای نظیر بنگلادش یک نفر در ازای هر ۵ هزار نفر می‌باشد.
برخی محافل برای توجیه این خطر می‌گویند: خطرات روش عقیم‌سازی به مراتب کمتر از خطرات زایمان است. امّا این استدلال نیز نمی‌تواند با توجّه به ماهیّت داوطلبانه بودن عمل، عقیم سازی را توجیه کند.
به‌نظر نمی‌رسد زنان خطر مرگ داوطلبانه زیر چاقوی جرّاحی را به‌خطرات احتمالی زایمان ترجیح دهند. در واقع برای انجام این عمل سرنوشت‌ساز هیچگونه مشورتی با زن صورت نگرفته، و هیچگونه اطّلاعات صحیحی در اختیار وی گذاشته نمیشود. در صورتیکه فرض کنیم عقیم سازی یک عمل مؤثّر برای کنترل موالید است آیا هر گونه تلفات برای آن قابل قبول میباشد؟!

عوارض جرّاحی

براساس یک بررسی که توسّط کالج سلطنتی لندن‌انجام شده،۴ ۱ درصد[۵۰]
زنانیکه خود را عقیم میسازند از عوارض سوء عمل جرّاحی رنج می‌برند. این بدان معنی است که یک نفر از هر ۵ ۲ زن دچار چنین عوارضی میگردد. این عوارض عبارتند از:
انجام ناقص عمل (که شایع‌ترین عارضه می‌باشد)
خونریزی ( Haemorrhage )
از دست دادن حسّاسیّت موضعی ( anaesthesia )
نفخ دائم شکم‌
سوختگی‌
ضایعات وارده بر لگن و رگهای خونی و بالاخره عفونت‌
معمولاً بخش بزرگی از این عوارض به حوادث و سهل انگاری در زمان عمل برمیگردد:
سوختگی‌های وسیع، سوراخ شدن روده یا دیواره شکم یا مثانه یا رَحِم.
آنچه که جای نگرانی دارد اینست که چه تعداد از این حوادثِ غیر قابل جبران مخفی مانده و گزارش نمی‌شوند؟
موارد دیگری نیز گزارش شده‌اند:
انسداد روده یکی از این موارد است.
ایجاد فتق در روده کوچک در نتیجه سوراخ شدن رباطها عامل این انسداد بوده‌است که تا ۲ سال پس از جرّاحی، همچنان باقی مانده و بیمار را عذاب داده است.
بسیاری از زنان نمی‌توانند هیچگونه رابطه‌ای میان بیماریهای فعلی خود و عمل جرّاحی‌ای که چند سال قبل انجام داده‌اند برقرار کنند.
حاملگی مجدّد برخی از این زنان نیز اغلب به علّت انسداد لوله دیگری به جای لوله اصلی بوده است، مثلاً بستن رباط ناحیه چپ به جای لوله اصلی.
علیرغم دشواریها و نارسائی‌های موجود در عمل جرّاحی که گاه تا رقم هشدار دهندۀ ۸/۱۹ درصد میرسد، هنوز برخی محقّقین معتقدند که عقیم سازی یک شیوه عملی بی‌خطر و مؤثّر است!

عوارض پس از عمل

صحبت از پیامدهای زیان بار عقیم سازی ، یک بحث اغراق آمیز نیست ؛ زیرا «در این روش عملکرد یک ارگان بدن گسسته می‌شود» . در روش عقیم‌سازی ، لوله‌های تخمدان زن از طریق فشار ، سوزاندن ، برق گذاشتن ، بریدن ، دوختن یا بستن با نخ بخیه( (Catgutیا باندهای مخصوص به نحوی مسدود می‌شود که دیگر تخمک نمی‌تواند وارد رحم شود .
امّا این تازه آغاز کار است . ۲/۳ درصد از ۵۶ ۲ زنی که در یک بررسی از طریق بستن لوله‌ها عقیم شده‌اند ، در فاصله دوسال پس از این عمل ، مجدّداً تحت حدّاقلّ یک عمل جرّاحی دیگر در ناحیه لگن قرار گرفته‌اند .
صاحبنظران معتقدند : دوره چرخش (پیچ خوردن مجرای فلوپیوس [ فلوپیَن]Fallopian tube ) و هیدرو سالپینکس (انباشتگی مایع در مجرای فلوپیوس) در زنان ، بین ۲ تا ۸ سال بطول می‌انجامد .
بنابر برخی گزارشها ، چرخش مجرای رحم و شکل‌گیری هیدروسالپینکس (که برخی مواقع با قانقاریا gangereneنیز همراه است) نتیجه مستقیم قطع مجرای فلوپیوس از طریق عمل جرّاحی است .

پیامدهای ایمونولوژیک

آنچه محتاج بررسی بیشتری است استفاده از سیلیکون ( Silicon ) در ادواتی است که برای مسدود سازی لوله‌ها بکار میروند . دانشمندان قبلاً تصوّر میکردند که سیلیکون بلحاظ بیولوژیک یک عنصر کاملاً خنثی میباشد . امّا بررسی‌های اخیر نشان میدهند که استفاده از الاستومرهای سیلیکونی Elastomer ( : وسیله‌ای برای اندازه گیری قدرت ارتجاعی بافت‌ها) در برخی مواقع عکس العمل سیستم دفاعی بدن را به همراه داشته است . لذا بنظر میرسد فرد در اثر گذشت زمان به تدریج در برابر سیلیکون حسّاس شود و این امر می‌تواند به یک بازتاب شدید عفونی منجرّ شود .
ترکیب شیمیائی موادّ ساخته شده از سیلیکون برای بشر شناخته شده‌است : پولی دین متیل سیلوکزان ، همین مادّه است که در اکثر ادوات و تجهیزات طبّی بکار میرود .
بعضی از عوارض بستن لوله‌ها فوریّ و بعضی بتدریج ظاهر میشوند بسیاری از زنان نسبت به این مادّه که در حلقه‌ها و نخ‌های مخصوص انسداد لوله‌های رحمی بکار می‌رود حسّاسیّت نشان میدهند . از این ادوات بویژه در کشورهای رو به توسعه‌ای چون هند فراوان استفاده می‌شود . در این کشور سالیانه ۴ ـ ۵ میلیون زن از طریق بستن لوله‌ها عقیم می‌شوند . این عمل در کشورهای رو به توسعه معمولاً بسیار سریع و اغلب توسّط افرادی صورت میگیرد که آموزش کافی ندیده‌اند . بیماران حدّاکثر ۳ ـ ۴ ساعت در بیمارستان باقی مانده و حدّاکثر ۵ دقیقه تحت عمل جرّاحی قرار میگیرند .
نتیجه :
عقیم سازی دارای بسیاری ازعوارض بلندمدّت دیگر نیز می‌باشد : التهاب مخاط داخلی رحم (آندومتریت) ،قاعدگی‌های ادواری دردناک ( Dysmenorroea ) و بالاخره بی‌تناسبی در دیوارۀ مخاطی رحم از جملۀ آنهاست .
با این همه عوارض جانبی ، بدیهی است که دیگر نمی‌توان عقیم سازی از طریق بستن لوله‌ها را یک روش مؤثّر دانست بلکه این روش خطرات بی‌شماری برای سلامت زن در بردارد .
آگاهی از این امر بدون تردید ، زنان را بر آن خواهد داشت که در صدد یافتن روشهای بی‌خطرتری برای پیشگیری از حاملگی بر آیند .
منابع و مآخذ :
1) Population Reports , No. 28
2) People , No. 4
3) Reports , Oct. 1990
4) Finance and Development , Dec. 1990
5) Womenٰs studies International Forum , Vol. 16 . No. 5
۶ ـ ف . م . هاشمی «تنظیم خانواده ، ضامن سلامت مادر و فرزند»
روزنامه «خراسان» اوّل مرداد 1370
زیر نویسها :
Hydrosalpinx : تجمّع مایع سروزی در لوله‌های رحم [:Endometriosis] حالتی که در آن بافتهای مخاطی رحم بطور نابجا در کانونهای مختلف در حفرۀ لگن پیدا میشوند.» [۵۱]
در مقالۀ فوق مطالبی که حائز اهمّیّت بوده است با خطّ درشت و در کادری مجزّا تصویر شده‌است ، و ما نیز بهمین منظور همانگونه در اینجا می‌آوریم :

  • عوارض وخیم و بازگشت ناپذیر بستن لوله‌ها به هیچ وجه در اختیار زنان گذاشته نشده و به نوعی مخفی نگاهداشته شده است .
  • در روش عقیم سازی ، عملکرد طبیعی یک ارگان بدن گسسته می‌شود .
  • روش بستن لوله‌ها بر خلاف تبلیغات و هیاهوی فعلی در جهان سلامت وبهداشت زنان را به طور جدّی در مخاطره قرار میدهد .

مورد سوّم ـ مقاله‌ایست از مجلّه «قِراءات سیاسیّه» که مخدّره خانم عظیمه ریحانی دام تَوفیقُها از عربی به پارسی ترجمه نموده‌اند . این مقاله در دو شماره روزنامه «جمهوری اسلامی» به مورّخه ۲۹ جمادی الاولی ۴ ۱ ۴ ۱ (۲۳ آبان ۱۳۷۲) شماره ۱۸۸ ۴ ؛ و ۳۰ جمادی الاولی ۴ ۱ ۴ ۱ ( ۴ ۲ آبان ۱۳۷۲) شماره ۱۸۹ ۴ طبع شده است .
در هر دو شماره اوّلاً خود روزنامه به شرح و معرّفی مقاله بطور یکسان می‌پردازد ، و ثانیاً در هر یک شروع به مندرجات آن به ترتیب می‌نماید . و ما نیز در اینجا اوّلاً به کلام خود روزنامه می‌پردازیم ، و ثانیاً به ذکر مقاله آن به ترتیب .
امّا در شرح و معرّفی روزنامه اینطور می‌باشد :
«اشاره : در سالهای اخیر ، رسانه‌های گروهی کشورمان به تبعیّت از سیاست ضرورت کنترل جمعیّت ، مطالب زیادی همسو با این سیاست به چاپ رسانده و پخش کردند . در نتیجه همین تبلیغات سنگین و یکطرفه ، اکنون این تفکّر بصورت یک اصل بدیهی در اذهان عمومی جای گرفته ، و حتّی اکثریّت نمایندگان مجلس شورای اسلامی را نیز تحت تأثیر قرار داده تا آنجا که علیرغم هشدارهای جمع قابل توجّهی از نمایندگان ، سرانجام متأسّفانه قانون محرومیّت فرزند چهارم از امتیازات دولتی به تصویب رسید .
طرفداران کنترل جمعیّت اصرار دارند مردم کشور را از خطرات آن مطّلع نسازند
نکته بسیار مهمّ اینست که سیطره طرفداران سیاست کنترل جمعیّت بر رسانه‌های گروهی بقدری قوی است که بسیاری از رسانه‌ها تا کنون حاضر نشده‌اند نظرات مخالفان این سیاست را منتشر کنند .
آنچه معمولاً در مطبوعات چاپ یا از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود ، صرفاً نظر یکطرفه‌ایست که متولّیان کنترل جمعیّت تهیّه و تدوین میکنند و در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهند . حتّی اگر اجلاس یا گردهمائیهائی در زمینه کنترل جمعیّت تشکیل می‌شود ، مخالفان این سیاست را در این نشست‌ها و گردهمائیها راهی نیست .
این وضعیّت نامطلوب تا آنجا پیش رفته است که اخیراً یکی از پزشکان سرشناس کشورمان ناچار شد خطرات این سیاست و عدم انطباق شیوه‌های إعمال آن با فرهنگ اسلامی را طیّ مقاله‌ای که در روزنامۀ «جمهوری اسلامی» یکشنبه ۶ ۱/۸/۷۲ بچاپ رسید گوشزد نماید[۵۲]
مجلّۀ «القراءات السّیاسیّه» میگوید : منظور از کنترل جمعیّت ، حاکمیّت سیاسی است‌
اخیراً یکی از مجلات عربی ، مقاله‌ای مفصّل در همین مقوله به چاپ رسانده که در آن پرده از طرحهای آمریکا برای کاهش جمعیّت کشورهای جهان سوّم و اسلامی برداشته و ابعاد مختلف این طرح استعماری را تشریح نموده است .
روزنامه «جمهوری اسلامی» با چاپ ترجمه این مقاله ، به کلّیّه کسانی که نسبت به این مسأله مهمّ ، بی‌توجّه هستند هشدار میدهد و امیدوار است مسؤولین به عمق ماجرا با عنایت و تأمّل بیشتری توجّه نمایند . این مقاله را در دو شماره میخوانید.» در اینجا در شماره اوّل آن که با عنوان : «نقشه‌های استعماری در قالب سیاستهای کنترل جمعیّت در کشورهای اسلامی»افتتاح می‌گردد ، مطلب را آغاز نموده و سپس می‌گوید :
«قبل از اینکه از سیاستهای کنترل جمعیّت سخنی به میان بیاوریم لازم است به فلسفه چگونگی پدید آمدن این سیاست اشاره‌ای داشته باشیم :
سیاستهای کنترل جمعیّت ، مجموعه اهدافی است که با افزایش جمعیّت ارتباط دارد . این اهداف در مجموعه‌ای از طرحها و لایحه‌های اجرائی دولت‌ها نمایان است . هدف از این طرحها ، حاکمیّت بخشیدن اراده سیاسی برمیزان رشد جمعیّت می‌باشد . جمعیّت شناسان جدید کسانی هستند که اجرای تصمیم گیری سیاستهای کنترل جمعیّت را بمنظور حاکمیّت بر رشد افراد بشری رهبری می‌کنند .
آنچه در این بحث بر ما روشن خواهد گشت اینست که : چرا بر جلوگیری از افزایش جمعیّت تأکید می‌شود ؟
بعد از جنگ جهانی دوّم ، کارشناسان غربی به شکل بارزی به مفاهیم سیاستهای کنترل جمعیّت توجّه کردند . این افراد فرهنگشان را با این مشخّصه‌ها توصیف میکردند :
۱ ـ حاکمیّت بی‌دینی به مثابه یک چارچوب برای فرهنگ .
۲ ـ گسترش سیطره فردگرائی .
۳ ـ تضعیف نقش اخلاق عمومی .
۴ ـ تضعیف ارزشهای اساسی اجتماعی .
۵ ـ گسترش حاکمیّت ارزشهای ثانوی .
۶ ـ تأکید برارج نهادن به منافع شخصی .
ودرکنارآن اظهارمیدارند که دیدگاههای‌فلسفی‌سیاستهای‌جمعیّت‌شناسی که بر اساس بی‌دینی پایه‌گذاری شده با دین اسلام در تضادّ است .
همراه با طرحهای خارجی برای تغییرات فرهنگی در کشورهای اسلامی، کشورهای غربی این الگوهای اجتماعی را رواج دادند . این الگوها در وجود بعضی از مسلمانان که در دامان فرهنگ و تمدّن غرب رشد کرده‌اند و از تعلیمات غربی برخوردار شده‌اند رسوخ کرده است .
بهمین خاطر تغییرات فرهنگی در جوامع اسلامی بسرعت بطرف الگوهای فرهنگی غربی پیش رفت که منجرّ به گسترش بی‌دینی و فردگرائی شد و اخلاق عمومی و ارزشهای اجتماعی را که از دین اسلام سرچشمه میگرفت تضعیف کرد . بدین ترتیب اصول اخلاقی ثانویّه بوجود آمد و این ارزشها باعث شد تا به منافع شخصی افراد ارج نهاده شود .
اینجاست که می‌توان به ابعاد سیاست کنترل جمعیّت که منجرّ به کاهش رشد جمعیّت میشود پی برد ، واین نغمه که رشد بی‌رویّه جمعیّت ، مخالف آزادی و استقلال زن می‌باشد و افزایش جمعیّت با تحقّق زیبائیهایش منافات دارد از همین‌جا ساز شده است .
همچنین تلاش در جهت متقاعد ساختن خانواده‌ها به اینکه با افزایش تعداد فرزندان ، منافع اشخاص چه از نظر اقتصادی و چه اجتماعی به خطر می‌افتد نیز در چارچوب همین سیاست استعماری صورت میگیرد .

اهداف سیاستهای کنترل جمعیّت

هدف مستقیم

هدف مستقیم سیاستهای جمعیّتی در کشورهای اسلامی ، کاهش میزان رشد طبیعی جمعیّت است که این هدف از طریق کاهش سطح زاد و ولد صورت می‌گیرد . اگر چه سیاستهای جمعیّتی با رشد اقتصادی و اجتماعی در ارتباط است ، امّا این موضوع هدف اصلی این سیاستها نیست ؛ چرا که برنامه‌ریزی‌های کنونی مربوط به رشد اقتصادی و اجتماعی ، با منافع مصرف‌کنندگان سر و کار دارد نه تولید کنندگان ، و فقط سعی دارد سطح رشد جمعیّت را کاهش دهد .
لازم است اینجا اشاره‌ای به موضوع زن ، به عنوان مسأله‌ای که در افزایش جمعیّت مؤثّر است داشته باشیم ، چرا که این مسأله مورد تأکید تمامی سیاستهای جمعیّتی بمنظور کاهش بی‌رویّه جمعیّت بوده است .
همچنین می‌توان گفت : در عمل ، دولت تونس اقدامات وسیعی در زمینه کنترل جمعیّت بعمل آورده و همراه با تأسیس اوّلین دفتر جمعیّت زنان در منطقه ، سیاستهای آشکاری را در مورد کاهش رشد جمعیّت در پیش گرفته است .
سیاست کنترل جمعیّت ، برای به بازار کشاندن زنان ، و هدر دادن عمر آنان است‌
واضح است که طرح مسأله رشد فکری زن و بالا بردن سطح آگاهی وی در کشورهای اسلامی بخاطر توجّه کافی به آنها نمی‌باشد ، بلکه تنها از آن به‌عنوان وسیله‌ای برای کاهش سطح رشد جمعیّت استفاده می‌شود .
در این طرح ، مقصود از «رشد زن» تغییر موقعیّت زن و نقش وی در جامعه می‌باشد که به عقیده پایه‌گذاران سیاستهای جمعیّتی به معنی جداشدن زن از هرگونه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی است ؛ ارزشهائی که ریشۀ مذهبی دارند .
در نتیجه این سیاست ، زنان مسلمان چیزی بدست می‌آورند از نوع آزادی زن غربی ، و همین امر یکی از ابزارهائیست که موجب می‌شود سطح رشد جمعیّت در کشورهای اسلامی سیر نزولی داشته باشد . ارائۀ افکار جدید که چون دستاویزی برای جدا ساختن زن از ارزشهای جامعه‌اش مطرح می‌گردد موجب شده تا موقعیّت زن و نقش وی در جوامع اسلامی تغییر یابد و سخن از شرکت دادن زن در طرحهای رشد از این افکار سرچشمه میگیرد ، که از طریق تعلیم زن صورت میگیرد .
آنچه از تحقیقات بدست می‌آید اینست که چنین زنانی به شرکت در بازار کار روی می‌آورند ؛ و همین زنان شاغل هستند که اکثراً منادی جداشدن ازارزشهای اجتماعی خویش می‌باشند تا بدینوسیله زن همراه با تمدّن غرب درمسیر بی‌دینی پیش برود و الگوهای غربی را برای خود بپذیرد .
دقیقاً همین زنان هستند که از زنان دیگر میخواهند با پذیرش ویژگیهای یک زن غربی در مسیر بی‌دینی پیش بروند ؛ به این دلیل که بچّه دار شدن (زایمان) با آزادی و استقلال و تحقّق هویّتشان در تضادّ است !
آنها تلاش میکنند زنان را متقاعد کنند که زایمان ، زیبائی و سلامتی زن را به خطر می‌اندازد . تردیدی نیست که حرکت زنان در کشورهای اسلامی که راه فرهنگ غرب را در پیش گرفته‌اند ، زنان مسلمان را بطرف الگوهای فرهنگی غرب می‌کشاند .
مسأله مرگ و میر در سیاستهای کنترل جمعیّت ، وسیله‌ای در جهت کاهش سطح رشد جمعیّت به حساب می‌آید . به این معنی که بر مسأله کاهش مرگ نوزادان شیرخوار و کاهش مرگ مادران باردار بخاطر زایمان بسیار تأکید میشود و ادّعا میشود که بیشتر تحقیقات نشان می‌دهد که افزایش بی‌رویّه جمعیّت منجرّ به مرگ نوزادان شیرخوار می‌گردد .
این ادّعا در صورتی پذیرفتنی است که شواهد بیشتری جمع‌آوری شود ، چرا که این بررسیها عواملی چون تغذیه و بهداشت را که در مسأله مرگ و میر مؤثّرند به حساب نیاورده‌اند .
بهمین دلیل نمی‌توان این نظریّه را که تنها به دو متغیّر ، یعنی میزان وفات و میزان رشد توجّه کرده پذیرفت . چراکه مقایسه بین افزایش جمعیّت و مرگ و میر ، مقایسه ساده و بی‌معنائی بیش نیست و هدف از ارائه این نظریّه تنها بخاطر اینست که بر نقش منفی رشد جمعیّت برای کاهش آن تأکید شود .
ادّعای تحقیقات گسترده‌ای که از این ایده ضعیف حمایت می‌کند مستند نبوده و دور از واقعیّت است و میتوان گفت که این تحقیقات و بررسیها در اصل به خدمت سیاستهای جمعیّت شناسی در آمده است ؛ سیاستهائی که با انگیزه سیاسی معیّنی از طرف کشورها یا سازمانهای بین المللی بکار گرفته شده است .
انگیزۀ کاهش جمعیّت ، فقط أهداف سیاسی است‌

هدف غیر مستقیم

در جهان امروز هدفهای غیر مستقیم سیاستهای جمعیّتی ، فقط وسیله‌ای برای تأمین اهداف سیاسی میباشد . بعبارت دیگر سیاستهای جمعیّت شناسی در درجه اوّل ، به اهداف سیاسی اهمّیّت میدهند . طیّ دهه شصت ، حجم نسبی جمعیّت کشورهای سرمایه‌داری سیر نزولی داشته است تا جائی که تعداد جمعیّت این کشورها (کشورهای اروپای غربی و ایالات متّحده آمریکا و کانادا) ۸/ ۶ ۱ درصد از جمعیّت جهان را تشکیل میدهد ، و در سال ۸ ۶ ۱۳ این نسبت به ۱/۱۲ درصد کاهش یافت ؛ و این سیر نزولی بخاطر فروپاشی خانواده در جوامع غربی همچنان ادامه دارد .
موقعیّت جهان از نظر پراکندگی جمعیّت باعث شد کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا به کاهش رشد جمعیّت در کشورهای جهان سوّم بخصوص جمعیّت کشورهای اسلامی به عنوان یکی از پایه‌های استراتژیک در سیاست خارجی توجّه داشته باشند .
عمده فعّالیّت آمریکا در مورد کنترل ، بر روی محدود کردن جمعیّت کشورهای جهان سوّم و در کنار آن ، کشورهای اسلامی متمرکز است که از طریق صندوق جهانی پول ، و سازمان ملل متّحد ، و سازمانهای وابسته به آن ، مثل سازمان بهداشت جهانی ، و سازمان کشاورزی و تغذیه بین المللی و غیره صورت میگیرد .
بهمین دلیل در نظر داریم تلاشها و فعّالیّتهای جمعیّت شناسی را از نظر برنامه‌ریزی و اجرای سیاستهای جمعیّتی در جوامع اسلامی مورد بررسی قرار دهیم .
با اینکه آمریکا از تکنولوژی بالایی برخوردار است ، در عین حال به افزایش جمعیّت در کشورهای جهان سوّم با نگرانی می‌نگرد .
ایالات متّحده آمریکا طیّ دهه پنجاه میلادی متوجّه این مسأله شده که اگر سطح تکنولوژی بین کشورها بخصوص در زمینه نظامی مساوی بشود افزایش جمعیّت عامل قطعی خواهد بود . بهمین خاطر این کشور با مسأله تنظیم جمعیّت در جهان بر این اساس رفتار کرد که یکی از نویسندگان غربی در توضیح آن میگوید :
«با توجّه به اینکه ممکن است شرائط یکسان بشود ، بنابراین تمرکز جمعیّت بسیاری تحت یک حاکمیّت سیاسی ، ما را وادار میکند تا آنها را به تعدادی از واحدهای سیاسی تقسیم کنیم!»
آمریکا بر این مسأله باور دارد که بالاخره کشورهای در حال توسعه به تکنولوژی غرب ، بخصوص تکنولوژی نظامی آن دست خواهند یافت . این باور در نتیجه عملکرد آن در چین و هند و پاکستان و کشورهای دیگر بوده است . بهمین خاطر این کشور در سیاست خارجی‌اش در مورد عامل جمعیّت بر اساس این‌دواستراتژی عمل می‌کند :
۱ ـ سیاست تبدیل کشورهای پر جمعیّت به کشورهای کم جمعیّت (کوچک) . هدف از این سیاست در درجه اوّل اینست که کشورهای در حال توسعه محتاج کشورهای غربی بشوند .
این در حالی است که غرب مانع وحدت و یکپارچگی کشورهای عربی شده است ، حال آنکه این کشورها خود شاهد تجزیه هند و چین هستند .
۲ ـ فشار بر سران کشورهای در حال توسعه ، از جمله کشورهای اسلامی، بمنظور کاهش میزان رشد طبیعی جمعیّت در کشورشان .
از آنجا که استراتژی اوّل دارای وجهه (مشخّصه) سیاسی است در همین‌جا سخن را به پایان میرسانیم ؛ و در مورد سیاست دوّم به تفصیل توضیح خواهیم داد و با توجّه به طرحهای جمعیّتی آمریکا در کشورهای در حال توسعه و کشورهای اسلامی بررسیهائی را در مورد سیاستهای کنترل جمعیّت در کشورهای اسلامی ارائه خواهیم داد.»
در اینجا شماره اوّل مقاله خاتمه می‌یابد ، و پایان آنرا به شماره دگر وعده میدهد .
در این شماره از این مقاله نیز مطالب حائز اهمّیّت را جدا و با خطّ درشت و داخل در کادری قرار داده است ، و ما بهمین منظور در اینجا بهمان شکل حکایت می‌نمائیم :

  • کارشناسان غربی اظهار میدارند :

دیدگاههای فلسفی سیاستهای جمعیّت شناسی که بر اساس بی‌دینی پایه‌گذاری شده ، با دین اسلام در تضادّ است .

  • با اینکه آمریکا از تکنولوژی بالائی برخوردار است ، در عین حال به افزایش جمعیّت در کشورهای جهان سوّم با نگرانی مینگرد .
  • موقعیّت جهان از نظر پراکندگی جمعیّت باعث شد کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا به کاهش رشد جمعیّت در کشورهای جهان سوّم بویژه جمعیّت کشورهای اسلامی بعنوان یکی از پایه‌های استراتژیک در سیاست خارجی خود توجّه داشته باشند . [۵۳]
  • طرح چیزی بنام «رشد زن» در چارچوب سیاستهای کنترل جمعیّت که توسّط سیاستگذاران غربی برنامه‌ریزی شده ، عبارتست از تغییر موقعیّت زن برای جدا شدن از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی که ریشه مذهبی دارند .
  • عمدۀ فعّالیّت آمریکا در مورد کنترل جمعیّت ، بر روی محدود کردن جمعیّت کشورهای جهان سوّم و در کنار آن ، کشورهای اسلامی متمرکز است که از طریق صندوق جهانی پول و سازمان ملل متّحد ، و سازمانهای وابستۀ به آن صورت میگیرد .

بعداز جنگ دوّم جهانی ، غرب به لزوم کاهش جمعیّت در کشورهای اسلامی پی‌برد

  • بعد از جنگ جهانی دوّم ، کارشناسان غربی به شکل بارزی به مفاهیم سیاستهای کنترل جمعیّت توجّه کردند
  • توصیف کارشناسان غربی ، فرهنگ خود را برای کنترل جمعیّت ، با این مشخّصه‌هاست :

حاکمیّت بی‌دینی به مثابۀ چارچوب این فرهنگ .
گسترش سیطره فرد گرائی .
تضعیف نقش اخلاق عمومی .
تضعیف ارزشهای اساسی اجتماعی .
گسترش حاکمیّت ارزشهای ثانوی و تأکید بر ارج نهادن به منافع شخصی .

  • آمریکا اطمینان دارد که کشورهای جهان سوّم سرانجام به تکنولوژی دست خواهند یافت . به همین جهت این کشور در سیاست خارجی خود بر تقسیم این کشورها به کشورهای کوچکتر و فشار بر سران کشورها برای کنترل جمعیّت تکیه می‌کند .

اینها که ذکر شد ، راجع بود به شماره اوّل از مقاله . و أمّا راجع به شماره دوّم آن ، روزنامه پس از معرّفی آن به مثابۀ معرّفی نخست ، متن تتمّه مقاله را بدینگونه ذکر نموده است :

اهرم‌های سیاسی آمریکا برای کنترل جمعیّت کشورهای اسلامی

«نقشه‌های استعماری در قالب سیاستهای کنترل جمعیّت درکشورهای اسلامی‌
اهرم‌های سیاسی آمریکا برای کنترل جمعیّت کشورهای اسلامی‌
آمریکا از دو راه سعی میکند تا سیاستش را در قبال مسأله جمعیّت در کشورهای اسلامی به اجراء در بیاورد :

الف ـ مدیریّت سیاسی در کشورهای اسلامی

در طرحهای آمریکائی عنوان شده که مدیریّت سیاسی در کشورهای جهان سوّم از جمله کشورهای اسلامی بایستی به لزوم پذیرش و تقویت سیاستهای جمعیّتی بمنظور کاهش جمعیّت متقاعد شوند . بهمین جهت است که هماهنگ با این طرح ، سران اکثر کشورهای اسلامی در مورد تنظیم جمعیّت به تشویق و تقویت مردم پرداخته و تسهیلاتی را به مؤسّسه‌های آمریکائی که در اجرای سیاستهای جمعیّتی فعّالند اختصاص میدهند .
این مؤسّسه‌ها عبارتند از :
۱ ـ آژانس رشد و توسعه بین المللی آمریکا
( U. S. Agendy for International Developlent )

مشهور به ( D I U . S . A ) یا مؤسّسه آژانس همکاری آمریکائی که هزینه تمامی طرحهای کاهش جمعیّت در کشورهای اسلامی را به عهده دارد .
۲ ـ باث فایندر ( path Finder ) ، که وسائل جلوگیری از بارداری را تولید کرده و در دسترس زنان قرار می‌دهد و با آژانس همکاری آمریکائی نیز همکاری مینماید .
۳ ـ طرحهائی در مورد فاصله انداختن بین زایمانها مشهور به ام . بی . اس ( M. B. S ( Marketing of Birth Spacing که از جانب آژانس همکاری آمریکا پشتیبانی میشود . این مؤسّسه به پخش وسائل جلوگیری از بارداری در کشورهای اسلامی می‌پردازد و فعلاً فعّالیّت شدیدی در اردن دارد .

ب ـ سازمانهای بین المللی

هر چند سازمانهای بین المللی ، بخصوص وابسته به سازمان ملل متّحد این مسأله را که در خدمت سیاست آمریکا هستند فاش نمی‌کنند ، ولی در عین حال ، دنباله رو سیاست آمریکا هستند ؛ همانطور که طرحهای آمریکائی نیز به آن اشاره میکند .
سازمانهائی که در زمینه سیاستهای جمعیّتی (کنترل جمعیّت) مشغول به فعّالیّتند عبارتند از :
۱ - سازمان بهداشت جهانی [۵۴] UN / FAO
۲ ـ سازمان تغذیه و کشاورزی بین المللی (فائو) UN / FAO
۳ ـ سازمان فرهنگی (یونسکو) UN / UNESCO
۴ ـ شورای جمعیّتیUN / Populathon Council
از امور قابل توجّه اینست که تمامی این سازمانها در کنار فعّالیّتهای مخصوص به خود به سیاستهای تنظیم جمعیّت در کشورهای اسلامی نیز می‌پردازند .
چیزی که این اعتقاد را موجب میشود اینست که نقشه‌های کنترل جمعیّت کشورهای اسلامی از سوی گروهی که در پشت این سازمانها قرار دارند طرح ریزی می‌شود .
همانطور که در طرحهای آمریکائی آمده است ، ایالت متّحده بدلیل سیطره‌ای که بر سازمان ملل و سازمانهای وابسته به آن دارد این سازمانها را رهبری می‌کند.
دخالت‌های بیگانه در ترسیم و اجرای سیاستهای کنترل جمعیّت در کشورهای اسلامی به دو گونه صورت میگیرد:
ـ دخالتهای مالی ، که در تهیّه راههای جلوگیری از بارداری بصورت رایگان و ارزان قیمت ، نمود پیدا می‌کند ؛ به این ترتیب که این وسائل را بصورت انبوه در مراکز درمانی و داروخانه‌ها در دسترس مردم قرار میدهند .
ـ دخالتهای فرهنگی ، که از طریق نفوذ فرهنگ غربی در میان مردم ارزشهای اجتماعی را از بین می‌برند ، ارزشهائی که زایمان را تشویق کرده و بکارگیری راههای جلوگیری از بارداری را ردّ میکنند ؛ و در نتیجه ارزشهای اجتماعی جدیدی پایه‌ریزی میشود که کاهش زایمان و بکارگیری راههای جلوگیری از بارداری را دنبال دارد .
از آنجا که پشتیبانی مالی برای نفوذ دادن فرهنگ غربی در جوامع اسلامی، خطر نابودی ارزشهای اجتماعی را که از دین اسلام سرچشمه میگیرد در درون خود دارد ، باعث می‌شود تا ارزشهای اجتماعی در چارچوب نظام بی‌دینی غرب شکل بگیرد ؛ بنابراین لازم است راههای نابودی و ساختار جدید ارزشهای اجتماعی مورد بحث قرار گیرد . راههائی که جهت تغییر این ارزشها قرار دارند عبارتند از :
تنها عامل مشکلات مردم سلطۀ غرب است ؛ امّا آنان وانمود مینمایند که از اقتصاد است
۱ ـ راه اقتصادی‌
طرحهای آمریکائی ، در ارائه راههای جلوگیری از بارداری و لزوم فشار بر متن جامعه تأکید دارد . این امر به معنی فشار اقتصادی بر مردم میباشد که در نتیجه آن ، مشکلات اقتصادی خانواده‌ها در جوامع اسلامی افزایش می‌یابد و در این موقعیّت اعلام میکند که مشکلات اقتصادی ناشی از افزایش تعداد فرزندان خانواده‌ها می‌باشد و این مسأله‌ایست که تمامی تحقیقات سیاستهای جمعیّتی‌که از جانب سازمان ملل متّحد پشتیبانی می‌شوند آنرا تأیید می‌کنند . این بحثها در مورد تک تک افراد خانواده صورت میگیرد ، امّا در سطح جامعه به عنوان یک مجموعه تحقیقات با تکیه بر نظر به جمعیّت شناسان ، سیر صعودی رشد جمعیّت را عامل شکست طرحهای رشد اجتماعی و اقتصادی در کشورهای اسلامی می‌داند ، در حالیکه تجربه کشورهای اروپائی و تحقیقات و بررسیهای متفرّقه ضعف این نظریّه را ثابت کرده‌است .
در این طرحها این واقعیّت نادیده انگاشته میشود که عواملی چون سیطرۀ کشورهای غربی بر سرنوشت این کشورها و غارت منابع ملّتها ، و همچنین وجود نظامهای دیکتاتوری و فساد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در ایجاد مشکلات اقتصادی در کشورهای اسلامی سهیم هستند ؛ و در نتیجه چنین وانمود می‌شود که فشارهای اقتصادی وارده بر افراد موجب میگردند این افراد برای کاهش فشار اقتصادی ، راههای جلوگیری از بارداری را بکارببندند ، در حالیکه رشد جمعیّت اصلاً رابطه‌ای با عامل این فشاراقتصادی ندارد .
امّا در سطح حکومت ، دست اندرکاران خیلی زود پذیرفته‌اند که این مسأله را در سیاستها و برنامه‌های تبلیغی منعکس کرده و برنامه‌هائی را بر اساس این نظریّه در جامعه به اجرا در آورند .
۲ ـ راه بهداشتی‌
یکی از راههای کنترل جمعیّت در کشورهای اسلامی ، مطرح ساختن امور بهداشتی است . یکی از اهداف اعلام شدۀ این سیاست ، تقلیل زایمان می‌باشد که احتمال مرگ و میر مادران و نوزادان شیرخوار را کاهش میدهد که به ضعف این تفکّر در توضیح اهداف غیر مستقیم سیاستهای جمعیّتی اشاره کردیم .
این سیاست با طرح این مسأله که رابطه‌ای بین افزایش جمعیّت و مرگ و میر (در سطح مرگ و میر نوزادان شیرخوار یا مرگ مادران به خاطر بارداری) وجود دارد ، مردم را برای بکارگیری وسائل جلوگیری از بارداری متقاعد می‌سازند .
بیشترین گروه مورد نظر این سیاست ، زنان میباشند تا جائی که سازمانهای بین المللی بخصوص سازمان بهداشت جهانی ، از طریق طرحهای بهداشتی خود در جهت رواج طرحهای جمعیّتی خود نیز می‌کوشد . این سازمان تحت پوشش حمایت مادران و نوزادان در کشورهای اسلامی این تلاشها را همراهی میکند . همچنین سازمان بهداشت جهانی دست به ایجاد پایگاههای منطقه‌ای بهداشت ، بمنظورالقا سیاستهای خود به مردم زده ، که این پایگاهها در ساعتهای مشخّصی کار می‌کنند .
سازمان جهانی یونسکو ، بمنظور ترویج سیاستهای کنترل جمعیّت در میان مردم که در نتیجه ، کاهش جمعیّت را به دنبال دارد ، مجموعه‌ای از کتابها و نشریّه‌هائی را در همین زمینه منتشر کرده که در کشورهای اسلامی ، مدارس ملّی تدریس اینگونه کتابها و نشریّه‌ها را به عهده گرفته‌اند .
سیاستهای جمعیّتی با حمایت مالی در کشورهای اسلامی از عالمان دینی بهره می‌جویند
۳ ـ راه دینی‌
سیاستهای جمعیّتی ، تحت پوشش به اصطلاح بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ مردم ، از عالمان دینی در کشورهای اسلامی از طریق حمایت مالی از عاملان ترسیم و اجرای سیاستهائی که منجرّ به کاهش جمعیّت میشود بهره میجوید . این عمل بخاطر اینست که علما دین ، این سیاستها را توجیه کرده و ازنظر اسلام جائز بشمارند تا جائی که در مردم این باور به وجود بیاید که استفاده از راههای جلوگیری از بارداری با تعالیم اسلام هیچ منافاتی ندارد .
اندونزی یکی از کشورهائی است که درگیر مسأله کنترل جمعیّت است . این سیاست در اندونزی مستقیماً تحت نظر سازمانهای بین المللی ، بخصوص ایالت متّحده آمریکا اداره میشود .
با توجّه به اینکه اندونزی از نظر حجم جمعیّت جزو بزرگترین کشورهای اسلامی بشمار می‌آید ، این مسأله تلاشهای جهانی در این کشور اسلامی را توجیه می‌کند . متأسّفانه تعداد زیادی از دانشمندان اسلامی به این فعّالیّتها آلوده شده‌اند .
در سال ۱۳۷۰ کنفرانسی بهمین منظور و برای جلب حمایت از علما دین در اندونزی منعقد شد .
۴ ـ راه آزادی و استقلال زن‌
در مبحث اهداف مستقیم سیاستهای کنترل جمعیّت پیرامون این مطلب صحبت شد و شکّی نیست که وقتی زن ارزشهای اجتماعی غربی را پذیرفت ، سعی میکند در راستای این هدف راههای جلوگیری از بارداری را بکار گرفته و تعداد زایمان را کاهش دهد .
۵ ـ تأکید بر کیفیّت‌
پایه‌گذاران سیاستهای جمعیّت شناسی به تربیت فرزندان ، بیشتر از تعدادشان تأکید میکنند ، و این سیاست را در ارتباط با مسائل اقتصادی می‌دانند و معتقدند که اگر تعداد فرزندان کم باشد میتوان از زندگی بهتر و فرصت مناسبتری بهره جست .
متأسّفانه این مسأله باعث شده اکثر مسلمانان کشورهای اسلامی بدون توجّه به عوامل دیگری که در موقعیّت‌ها و کیفیّت زندگی انسان تأثیر منفی دارد، با این امر متقاعد شوند .
۶ ـ روش تبلیغاتی‌
سیاستهای کنترل جمعیّت تمامی وسائل ارتباط جمعی (تلویزیون ، رادیو، روزنامه و ...) را بمنظور کاهش رشد بی‌رویّه جمعیّت بکار گرفته است که از این طریق برنامه‌هائی را پخش میکنند تا بدین وسیله ارزشهای جدیدی در مردم به وجود آورده و مردم را در جهت کنترل جمعیّت و یا تنظیم خانواده تشویق کنند .
سازمانهای بین المللی و مؤسّسه‌های آمریکائی نیز از این برنامه‌ها حمایت کرده و ارزشهای اعتقادی مردم را به کمک رسانه‌ها مورد تهاجم قرار می‌دهند . همچنین این سازمانها با مؤسّسات اسلامی علمی و غیر علمی که درگیر ترتیب دادن حملاتی پیگیر بشکل دقیق بودند همکاری میکنند .
این همکاری بمنظور ایجاد ارزشهای جدید می‌باشد تا بوسیله آن مردم را تشویق کنند تا از وسائل جلوگیری از بارداری استفاده نمایند .
مطبوعات و رادیو و تلویزیون (رسانه‌های خبری) در انتشار این امور سهم بزرگی داشته‌اند تا آنجا که به صورت قصّه یا جمله‌هائی در پوسترهای رنگارنگ در آمده و یا از طریق سریالهای تلویزیونی ، و یا ترانه‌هائی مربوط به آن منتشر میشود .
کشورهای مصر و اندونزی از کشورهای پیشرو در اجرای این برنامه‌ها هستند .
خلاصه :
کشورهای اسلامی در معرض نقشه‌های طرح ریزی شده از جانب ایالت متّحده آمریکا به منظور کاهش میزان افزایش طبیعی جمعیّت قرار گرفته‌اند ؛ و این طرحها از طریق نفوذ بر مدیریّت‌های سیاسی این کشورها و حاکمیّت ایالات متّحده آمریکا بر سازمانهای بین المللی بخصوص سازمانهای وابسته به آن ، صورت میگیرد .
این طرحها شامل تغییرات فرهنگی است که منجرّ به حاکمیّت فرهنگ غربی بر جوامع اسلامی شده تا جائی که رفتار مسلمانان مطابق این فرهنگ و یا انعکاسی از آن میشود .

راههای تشویق مردم به أمر ازدواج و تکثیر أولاد

پیشنهادات :
یک توصیه کلّی ، ایجاد سازمانهای اسلامی است تا از طریق حکومتها و مؤسّسه‌های اسلامی مربوط به آن حمایت شود بطوری که این سازمانها یک سیاستی را در پیش بگیرند که از تعالیم اسلامی سرچشمه گرفته ، بطوریکه این سازمانها با یک سیاست نشأت گرفته از اسلام با هجوم استعماری آمریکا در مورد رشد جمعیّت کشورهای اسلامی مقابله کنند . این سازمانها میتوانند فعّالیّتهای زیر را در پیش بگیرند :
۱ ـ حمایت از تحقیقاتی که زایمان را در کشورهای اسلامی تشویق میکند.
۲ ـ برپائی شورائی برای بررسی اوضاع جمعیّتی در کشورهای اسلامی .
۳ ـ برپائی دوره‌های آموزشی برای کادرهای مسلمان که در مؤسّسات کشورهای اسلامی مشغولند .
۴ ـ گسترش ارزشهای اسلامی در رابطه با ازدواج و زایمان با ترویج آیه‌های قرآنی و احادیث و بالا بردن سطح آگاهی مردم برای بکار گیری آن و حرکت در جهت هدایت تعالیم اسلامی .
۵ ـ حمایت گروهها و مؤسّسه‌های اسلامی از طریق بکارگیری سیاستهای جمعیّتی که در خدمت اسلام و مسلمانان است .
۶ ـ حمایت گروهها و مؤسّسه‌های اسلامی بمنظور تشویق ازدواج سریع و ارائه تسهیلات مادّی برای جوانان مسلمان در کشورهای اسلامی به منظور تسریع در ازدواج ، و همچنین امکان ایجاد مؤسّسه‌هائی برای ازدواج سریع در کشورهای اسلامی .
۷ ـ ایجاد مؤسّسه‌هائی به نام مؤسّسه فعّال کردن خانواده‌های مسلمان در کشورهای اسلامی بمنظور ارائه کمک به خانواده‌های نیازمند ، و افزایش این کمکها همراه با افزایش حجم خانواده.» پایان شماره ۲ از مقاله .
و أیضاً چون در اینجا روزنامه مطالب مهمّ را با خطّ درشت و محدود در کادری آورده‌است ، ما نیز بهمین منظور آنها را در اینجا حکایت می‌کنیم :

  • در طرحهای آمریکا برای کنترل جمعیّت عنوان شده است که مدیریّت سیاسی کشورهای جهان سوّم از جمله کشورهای اسلامی باید لزوم تقویت سیاستهای کاهش جمعیّت در کشورهای خود را بپذیرند .
  • آمریکا تلاش میکند سیاستهای خود برای کاهش جمعیّت در کشورهای اسلامی را از دو راه به اجرا در آورد :

یکی وادار کردن مدیریّت سیاسی این کشورها به پذیرش سیاست کنترل جمعیّت ، و دیگری فعّال کردن سازمانهای بین‌المللی در این کشورها .
سازمانهای بین المللی ، سیاست کنترل جمعیّت را از طریق رسانه‌های گروهی ترویج می‌کنند

  • سازمانهای بین المللی و مؤسّسات آمریکائی ، سیاستهای مورد نظر خود در زمینه کنترل جمعیّت در کشورهای جهان سوّم را به کمک مطبوعات و رادیو و تلویزیون ترویج می‌کنند ، و از طریق همین رسانه‌ها ارزشهای اعتقادی مردم را مورد تهاجم قرار می‌دهند .
  • مجریان سیاستهای جهانی کنترل جمعیّت ، تحت پوشش به اصطلاح بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ مردم ، از عالمان دینی در کشورهای اسلامی بمنظور توجّه دینی این سیاستهای استعماری بهره می‌جویند و تلاش می‌کنند به کمک آنها وانمود نمایند که استفاده از راههای جلوگیری از بارداری با تعالیم اسلام منافاتی ندارد .
  • در طرحهای آمریکائی برای کاهش جمعیّت در جهان سوّم ، اقداماتی جهت وارد شدن فشار اقتصادی بر خانواده‌ها پیش‌بینی شده است که همزمان با آن اعلام میشود : این مشکلات ناشی از افزایش فرزندان است !
  • در طرحهای استعماری کاهش جمعیّت کشورهای اسلامی ، این واقعیّت نادیده انگاشته می‌شود که : عواملی از قبیل سیطره کشورهای غربی بر سرنوشت این کشورها ، غارت منابع ملّتها و وجود نظام‌های دیکتاتوری و فساد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در ایجاد مشکلات اقتصادی نقش اساسی دارند .

یک ماه پس از درج این مقاله در روزنامه ، روزنامه «جمهوری اسلامی» مقاله‌ای را در موّرخه ۲۹ جمادی الثّانیة۱۴۱۴(۲۳ آذر ۱۳۷۲) به شماره ۲۱۳ ۴ در ردّ محتویات آن از یکی از دانشیاران دانشگاه طهران [۵۵]به طبع رسانید و در اشاره به مضمون آن ردّ ، ضمن ابراز اعتقاد به اصل نقد و ردّ در چارچوب احترام به عقائد علمی ، ابراز داشت : «از آنجائیکه قسمتهائی از مطالب ایشان قابل خدشه میباشد ، نکاتی را نیز در همین زمینه یادآور میشویم.»
عنوان ردّ اینست : «آیا سیاستهای کنترل جمعیّت استعماری است؟»
نویسنده محترم این ردّ پس از مقدّمه‌ای ، مجموع اشکالات وارده بر آن را به نظر خود در سیزده مورد بازگو نموده است که جز در یک مورد از آن که اعتراف به گفتار صاحب مقاله دارد بقیّۀ مطالب ایشان را با بیانی تفصیلی خواسته است نپذیرد . [۵۶] ما ضمن آنکه سراسر کلام صاحب مقاله را درست دانسته‌ایم ، و لابدّ ردود ایشان را نپذیرفته‌ایم برای تلخیص گفتار فقط به همان موارد خدشه‌ای که روزنامه اقتصار کرده است اکتفا می‌کنیم . روزنامه می‌گوید :
گویند : کنترل به معنی تنظیم است ، ولی عملاً در جهان سوّم کاهش را قصد کرده‌اند
« و اینک چند نکته :
۱ ـ نویسنده محترم مقاله ، در توضیح معنی عنوان «کنترل جمعیّت» یادآور شده‌اند که مقصود فقط کاهش جمعیّت نیست ، بلکه متناسب کردن جمعیّت مقصود است که گاهی ممکنست به معنی افزایش باشد .
در اینکه عنوان «کنترل جمعیّت» دارای همین مفهوم است که ایشان توضیح داده‌اند تردیدی نیست ، لیکن در این نکته هم تردیدی نیست که در کشورهای جهان سوّم و در ایران تا کنون همواره مقصود از کنترل جمعیّت ، کاهش جمعیّت بوده است و هست . و بهمین جهت ایرادی به مقاله چاپ شده در روزنامه وارد نیست .
۲ ـ ایشان با استناد به نظر سازمان بهداشت جهانی که دوره امن باروری زنان را بین ۲۰ تا ۵ ۳ سالگی میداند و با کمک گرفتن از قرآن کریم که دوران شیردادن به نوزاد را دو سال بیان می‌کند و همچنین ضرورت یک استراحت دوساله و احتساب یکسال دوره حاملگی مجدّد ، به این نتیجه میرسند که از هر زن حدّاکثر ۳ کودک میتواند متولّد شود ، هر چند میزان خالص باروری ۳/۱ می‌باشد .
در این قسمت ایشان با انجام یک محاسبه ریاضی ، یعنی تقسیم عدد ۵ ۱ (فاصله میان ۲۰ تا ۵ ۳ سالگی) بر ۵ (فاصله مورد نظر ایشان برای زایمان) به این نتیجه رسیده‌اند . در حالیکه اگر این محاسبه را اینگونه بعمل آورند که در ۲۰ سالگی یک زایمان ، در ۵ ۲ سالگی زایمان دوّم ، در ۳۰ سالگی زایمان سوّم ، و در ۵ ۳ سالگی زایمان چهارم صورت گیرد ، در همین فاصلۀ مورد نظر ایشان بطور طبیعی ۴ زایمان انجام خواهد شد .
علاوه بر این ، همراه کردن نظر سازمان بهداشت جهانی با بخشی از توصیه‌های قرآنی و اسلامی و نادیده گرفتن بخشهای دیگر آن اشتباه دیگری است که نویسنده محترم مرتکب شده‌اند .
از جمله توصیه‌های مؤکّد اسلام ، ازدواج در اوائل بلوغ است . توصیه مؤکّد دیگر اسلام ، ازدیاد نسل است که پیامبر گرامی اسلام با عبارت :
تَنَاکَحُوا تَنَاسَلُوا فَإنِّی أُبَاهِی بِکُمُ الأمَمَ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ . «ازدواج کنید و در ازدیاد نسل بکوشید که من به زیادی تعداد شما مسلمانان بر سائر امّت‌ها مباهات خواهم کرد حتّی به کودکان سقط شده شما!» [ أمر به آن نموده است ] .
و نکته دیگر وضعیّت طبیعی زنان از نظر دوران برخورداری از امکان باروری است که در برخی از آنها تا ۰ ۵ سالگی و در برخی دیگر تا ۰ ۶ سالگی است . و این خود نشان دهنده رمزی است در آفرینش که با حکمت الهی همراه است . و بدون توانائی جسمی زنان هرگز خداوند متعال چنین امکانی را در جسم آنان در نظر نمی‌گرفت .
۳ ـ نکته دیگری که نویسنده محترم بر آن تأکید دارند ، تناسب مقاله چاپ شده با کشوری مثل سودان است ، و عدم تناسب آن با ایران .
بنظر میرسد این نظریّه را ایشان به این دلیل پیدا کرده‌اند که فکر می‌کنند : مقاله مورد نظر ، در کشور سودان ، و یا برای کشور سودان نوشته شده است .
برای رفع این شبهه لازم است توجّه ایشان را به این نکته جلب نمائیم که مجلّه «قِراءات سیاسیّه» توسّط جمعی از تحصیل کرده‌های عرب مقیم آمریکا و در کشور آمریکا منتشر میشود و مقاله مورد نظر اختصاص به کشور خاصّی ندارد.
مهمتر آنکه آنچه در مقاله آمده ، اطّلاعات دقیق و مستندی است که جنبه فکری دارند ، و بهیچ وجه محدود به یک یا چند کشور با جمعیّت و امکانات خاصّ نمی‌باشد .
علاوه بر اینها کشور ما با وسعت ، منابع و سائر امکاناتی که دارد چندین برابر جمعیّت کنونی را قادر است اداره کند . بویژه اگر تکیۀ اداره کنندگان کشور بر تربیت صحیح ، برنامه‌ریزی دقیق ، رشد دادن کیفی نسل‌های آینده متناسب با رشد کمّیّت باشد ، تا این جمعیّت بتواند از این امکانات حدّاکثر بهره‌برداری را بعمل آورد .
میگویند : بارداری زن ، او را از حقوقش باز میدارد ؛ این سخنی است غلط ۴ ـ ترحّم بر زنان و ضرورت باروری کمتر آنان بخاطر آنکه فرصت پیدا کنند به تحصیل و مطالعه بپردازند و حقوقشان بر باد نرود ، از جمله نکات دیگری است که نویسنده محترم بر آن تکیه دارند ؛ همینطور مسأله بهداشت و سلامت جسمی زنان که در جای دیگر مورد تأکید نویسنده محترم قرار گرفته و ایشان تلاش کرده‌اند باروری زنان را با آن در تضادّ قلمداد نمایند .
این تفکّر که میان باروری زن و تحصیل و مطالعه و استیفای حقوق اجتماعی ، و همچنین سلامت جسمی و بهداشت او تباینی وجود دارد ، از دستاویزهای طرفداران کنترل جمعیّت است بدون آنکه استدلالی منطقی برای اثبات این مدّعا داشته باشند .
اگر چنین تباینی واقعاً وجود دارد ، مربوط به کم توجّهی ، یا بی‌توجّهی جامعه به کلّیّت حقوق زنان است ؛ و به موضوع باروری آنان ارتباط ندارد . این واقعیّت را باید پذیرفت که دولتها و مردان خانواده‌ها به مسائلی از قبیل فراهم ساختن امکانات لازم برای زنان ، تغذیه کافی بویژه برای دوران بارداری و کمک‌هائی برای نگهداری نوزاد ، توجّه چندانی ندارند .
آنچه باید مورد تأکید قرار گیرد این امورند نه پیشنهاد عقیم کردن زنان و محروم کردن آنان از همراهی با دستگاه آفرینش و مقابله با اراده الهی که خواسته است آنها بیش از آنچه سازمان بهداشت جهانی می‌گوید به وظیفه مادری همّت گمارند .
متأسّفانه مشکل کشورهای جهان سوّم اینست که اکثر تحصیل کرده‌های این کشورها به آنچه سازمانهای غربی توصیه میکنند آنچنان معتقدند که حاضر نیستند واقعیّت‌های دیگر را که قابل لمس نیز هستند ادراک نمایند. این تأسّف آنگاه شدیدتر میشود که گاهی تلاش میگردد پیش‌فرضهای موجود در اذهان همین افراد ، به اسلام نیز نسبت داده شود .
واقعیّت اینست که اگر دولتها به وظائف خود در قبال حقوق زنان باردار عمل کنند و اموری از قبیل کمک هزینه ، بیمه ، درمان ، بهداشت ، تغذیه ، امکانات تحصیلی و تسهیلات شغلی را با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق رعایت نمایند ، تنافی و تضادّی که اکنون تلاش میشود میان بارداری زنان و استیفای حقوق آنان ترسیم شود ، هرگز زمینه بروز نخواهد داشت . آیا این صحیح است که ما تلاش کنیم بر ضعف‌های خودمان در برنامه‌ریزی ، با تمسّک به اینگونه مسائل سرپوش بگذاریم ؟!
۵ ـ آخرین نکته‌ای که از مطالب نویسنده محترم لازم است مورد تأمّل قرار گیرد ، توصیه ایشان به ضرورت هماهنگ کردن مصرف کننده با تولید کننده است . ایشان با استناد به اینکه جمعیّت شناسان معتقد به چنین اصلی هستند تلاش میکنند نظریّه کنترل جمعیّت را تقویت نمایند .
خدشه‌ای که بر این نظریّه وارد است اینست که این نگرش در واقع یک نگرش انحرافی به توان انسان است . اگر به توان انسان معتقد باشیم ، بجای چنین توصیه‌ای همواره به دولتها و ملّتها توصیه خواهیم کرد تلاش کنند تولید را با مصرف هماهنگ نمایند . علاوه بر این ، راه صحیح ایجاد هماهنگی میان مصرف و تولید اینست که در شرائط اضطراری از طریق تنظیم مصرف و توصیه‌های اقتصادی و اخلاقی اقداماتی صورت گیرد . اینکه در برخورد با هر مشکلی تنها راه چاره کنترل جمعیّت دانسته می‌شود ، نه تنها علمی نیست بلکه نشانگر ضعف بزرگی است که در بینش طرفداران چنین نظریّه‌ای وجود دارد ؛ و بنظر می‌رسد مشکل اصلی طرفداران کنترل جمعیّت نیز همین است .
در پایان ، یکبار دیگر یادآور میشویم که روزنامه «جمهوری اسلامی» علیرغم وزارت بهداشت و درمان ، از مقالات صاحبنظران در این زمینه استقبال میکند و امیدوار است از طریق چاپ این مقالات ، دستیابی به واقعیّت‌ها آسان گردد.» مورد چهارم ـ مقالۀ بسیار مفصّل و مشروحی است از «ف . امیری» که بطور مسلسل روزنامه «جمهوری اسلامی» در یازده شماره خود : از تاریخ شنبه ۲ شعبان ۴ ۱ ۴ ۱ ( ۵ ۲ دی ۱۳۷۲) شماره ۲۳۸ ۴ تا تاریخ چهارشنبه ۱۳ شعبان ۴ ۱ ۴ ۱ ( ۶ بهمن ۱۳۷۲) شماره ۸ ۴ ۲ ۴ درج نموده است . عنوان مقاله این می‌باشد : دو دست و یک دهان (بررسی اجمالی سیاستهای جمعیّتی) .
مقاله را بدین مطالب افتتاح می‌کند :
«بیستم تیرماه امسال ، سمینار یکروزه‌ای درباره کنترل جمعیّت در تهران تشکیل شد . این سمینار و سمینارهای مشابه که مقدّمه‌ای است برای سمینار جهانی جمعیّت که قرار است در سال ۱۳۷۳ در قاهره برگزار شود بهانه‌ای شد برای پرداختن به موضوعی که به گونه شگفت‌آوری در جامعه تبلیغ میشود و بدون بررسی همه جانبه و یا توجّه به استدلال و افکار مخالفین ، هجوم سهمگین خود را بر اذهان جامعه تحمیل میکند .
انفعال ذهن و عقل سلیم در اثر تبلیغات فریبنده
امروزه مسأله کنترل جمعیّت و شعار «جمعیّت کمتر ، زندگی بهتر» بقدری جدّی گرفته شده و هیاهو و تبلیغات بر سر عواقب و خطراتی که برای آن شمرده میشود بقدری فراگیر گشته که کمتر کسی مجال تفکّر ، تحلیل ، و یا احیاناً تشکیک در این مسأله را درمی‌یابد و متأسّفانه این جوّزدگی چنان حاکم گشته که حتّی از سوی کسانیکه انسان کوچکترین شکّی در خلوص نیّت و دلسوزیشان برای جامعه و اسلام ندارد عکس‌العمل‌های انفعالی و جانبداری مشاهده میشود تا حدّی که گاه انسان متحیّر می‌ماند که چگونه عقل سلیم و ذهن حکیم تحت تأثیر تبلیغات فریبنده‌ای قرار میگیرد که با اندکی توجّه و دقّت ، نادرست بودنشان قابل تشخیص است .
زمزمه کنترل جمعیّت که از سال ۸ ۶ آغاز شد کم کم به چنان همهمه و موجی تبدیل گشت که دولت و حتّی مجلس را نیز تحت تأثیر خود گرفت و سرانجام لایحه‌ای که از سوی دولت برای محدود کردن موالید در خانواده‌های تحت پوشش دولت و اجبار ایشان به کنترل جمعیّت به مجلس فرستاده شده بود ، از سوی نمایندگان مجلس مورد تصویب قرار گرفت . آنچه در این زمینه تعجّب آور بود این نکته بود که بجز یکی دو نفر ، حتّی نمایندگان مخالف نیز صرفاً با قسمتهائی از لایحه مخالفت کرده و در اصل وجوب و لزوم کنترل موالید هیچگونه شکّی به خود راه نداده بودند . علّت این امر را شاید بتوان در همان جوّزدگی و هجوم تبلیغاتی در مورد این مسأله جستجو کرد که همانگونه که گفتیم حتّی چهره‌های موجّه و دلسوز این ملّت را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است.
عقل سلیم حکم می‌کند که برای بررسی هر مسأله‌ای قبل از هر چیز ادلّه موافق و مخالف با آن شنیده و سپس با توجّه به همه جوانب درباره آن مسأله حکمی صادر و یا تصمیمی گرفته شود . مسأله کنترل جمعیّت نیز از این اصل جدا نیست .
آنچه تا بحال در این مورد گفته شده ، صرفاً یکسو و نمایانگر نظرات طرفداران این طرح بوده و کمتر سخنی در باب مخالفت گفته شده است . اکنون در این نوشتار تلاش بر اینست که با همه‌جانبه نگری و بررسی نظریّات موافق و مخالف ، یک بررسی کلّی و ریشه‌ای انجام شود تا مشخّص گردد که طرح جلوگیری از افزایش جمعیّت آیا همانگونه که در تبلیغات مطرح میشود یک طرح نجات دهنده و ضروری است یا بر عکس طرحی استعماری است که به منافع سیاسی ، مذهبی و حتّی اقتصادی کشور لطمه‌های جبران ناپذیری وارد میکند . قبل از هر چیز خوب است نگاهی داشته باشیم به نظریّات و استدلالات طرفداران طرح کنترل جمعیّت در ایران و جهان.» و در اینجا شروع میکند به محتویات مقاله .
این مقاله بسیار مستدلّ و مبرهن میباشد و اگر خوف اطالۀ زائد از حدّ نبود سزاوار بود ما در اینجا همه‌اش را بازگو میکردیم ؛ ولی بجهت اختصار فقط به عناوین مهمّ آن که در هر شماره با خطّ درشت و داخل در کادری مشخّص شده است قناعت می‌ورزیم :
امّا آنچه در شماره اوّل از مقاله میباشد ، اینست :

  • امروزه مسأله کنترل جمعیّت در جامعه چنان جدّی گرفته شده و هیاهو بر سر خطرات ادّعائی آن چنان فراگیر گشته که کمتر کسی مجال تفکّر ، تحلیل و یا احیاناً تشکیک در این مسأله را دارد .

امتیازات خانواده‌های پرجمعیّت در غرب و اجباری بودن محدودیّت نسل در جهان سوّم‌

  • در زمانی سیاست محدود کردن موالید در بسیاری از کشورهای جهان سوّم و رو به رشد ، تشویق و حتّی اجباری میگردد که بیشتر دولتهای غربی در کشورهای خود امتیازات ویژه‌ای برای مادران باردار و خانواده‌هائی که فرزند بیشتری بوجود بیاورند قائل شده‌اند .

و در شماره دوّم از مقاله اینست :

  • چرا باید گمان کنیم که خداوند در حالی که خود زمین را خلق کرده ، و سپس آنرا برای ورود و حیات انسانها آماده میکند ، منابع زیستی زمین را محدودتر از تعداد انسانها قرار میدهد ؟
  • طبق برآوردهای کارشناسان جمعیّتی سازمان ملل ، امکانات بالقوّه کره زمین توانائی تأمین چندین برابر جمعیّت فعلی را دارد و همین امتیازات بالفعل کنونی نیز با وجود استفادۀ نادرست ، قادر به تأمین ۵ برابر جمعیّت فعلی است .
  • در تبلیغات سیاست کنترل جمعیّت ، نیروی فکر و عقل بشر و قوّه ابتکار و اختراع او برای غلبه بر مشکلات و دستیابی به تعادل در چرخه ایجاد امکانات زیست محیطی ، عمداً نادیده گرفته میشود و در عوض ، او را به تحدید نسل مجبور می‌کنند .

و در شماره سوّم از مقاله اینست :

  • اگر بجای این تصوّر که منبع ثروت هر کشور منابع طبیعی آن میباشد ، هر فرد از جمعیّت هر کشور را انسانی هوشمند با قابلیّت جسمی و فکری مناسب بدانیم که خود در تولید کشورش نقش مؤثّر خواهد داشت، برداشت مثبتی نسبت به جمعیّت پیدا خواهیم کرد .
  • سیاستهای غلط دولتها سبب شده که بسیاری از روستائیان کار پرزحمت بر روی زمین و در کنار دام را رها کرده و در جستجوی رفاه بیشتر و کار کم زحمت‌تر در ادارات ، سازمانها و حتّی مشاغل کاذب به شهرها مهاجرت کنند که این امر تورّم جمعیّت در نقاط خاصّ را به دنبال دارد .

و در شماره چهارم از مقاله اینست :

  • آنچه مسلّم است اینست که رشد جمعیّت در صورتی که سیاست گذاریهای سیاسی و اقتصادی در هر کشوری منسجم و صحیح باشد ،نه‌تنها هیچگونه تأثیر منفی در اشتغال آن کشور نخواهد داشت ؛ بلکه در بسیاری از موارد افراد انسانی خود مولّد و عامل اشتغال در جامعه می‌باشند .
  • وجود جرائم در جامعه هیچگاه به دلیل جمعیّت زیاد نیست ؛ زیرا در اغلب کشورهای غربی که با کاهش جمعیّت نیز مواجهند ، آمار جرائم و جنایات ، بسیار بالا و گاه تا ۵۰ برابر کشورهای پرجمعیّت جهان سوّم می‌باشد.

کاهش جمعیّت و تجزیۀ کشورها، عامل أصلی دول سلطه‌گر میباشد

و در شماره پنجم از مقاله اینست:

  • جمعیّت بیشتر در طول تاریخ همواره عامل مهمّی در حفظ منافع جوامع بشری بوده و اهمّیّت خود را تا به امروز حفظ کرده، و درست به همین دلیل‌است که کارآمدترین سیاستهای‌قدرتهای سلطه‌گر، تجزیۀ کشورهای بزرگ و نابودی جمعیّت‌های متّحد بوده است.
  • کشورهای پیشرفته، با موادّ اوّلیّه رایگان و یا ارزان قیمت‌

کشورهای ضعیف توانسته‌اند اقتصاد خود را رونق دهند ؛ و مادامی که این کشورها ضعیف و وابسته باقی بمانند، استفاده از این موادّ اوّلیّه در انحصار کشورهای ثروتمند صنعتی باقی خواهد ماند.
و در شماره ششم از مقاله اینست:

  • تبلیغات و هیاهوئی که بر سر جمعیّت قارّه سیاه در غرب بلند است، یک فریب سیاسی بیش نیست و بسیاری از دولتهای افریقائی هم خود این را میدانند ؛ ولی به دلیل نیاز مادّی فوری خود به غرب توان مخالفت با کشورهای غربی که ارائه کننده راه حلّ فریبکارانه کنترل جمعیّت هستند، را ندارند.
  • آفریقا دارای خاک حاصلخیز و زمین‌های مستعدّ زیادی است و از لحاظ منابع طبیعی بسیار غنیّ می‌باشد ؛ ولی این ثروت همواره توسّط استعمارگران غربی به یغما می‌رود.
  • تفاوت فاحش آمار درآمد سرانه بین افراد کشورهای ثروتمند و کشورهای قارّه آفریقا نشان میدهد که جمعیّت هیچگاه عامل فقر نیست، زیرا همه کشورهای آفریقائی با تراکم جمعیّت کمتر از کشورهای اروپائی سهمی به مراتب کمتر از رفاه و امکانات زیستی دارند.

و در شماره هفتم از مقاله اینست:

  • طبق برآوردهای مختلف، جمعیّت جهان در آغاز دوره مسیحیّت سیصد میلیون نفر بود که ۶/۱ آن یعنی پنجاه میلیون نفر در ایران سکونت داشته‌اند.
  • بنا به علل مختلف هیچگاه آمارهای جمعیّتی اعلام شده کشور کاملاً مطابق با واقع نبوده و اختلاف چشمگیر داده‌های آماری در دوره‌های مختلف از اعتبار این آمار می‌کاهد.
  • عواملی از قبیل جنگهای ویرانگر، بلایای طبیعی و تجزیه، جمعیّت کشور ما را در دوره‌هائی از تاریخ شدیداً کاهش داد تا حدّی که آمار جمعیّت کشور را مقارن سال ۱۱۷۹ هجری شمسی بین ۵ تا ۶ میلیون نفر ذکر کرده‌اند و در شماره هشتم از مقاله اینست:
  • گرچه قانون قطع امتیازات دولتی برای فرزندان چهارم به بعد به عنوان اقدام بازدارنده‌ای در جهت کنترل جمعیّت تصویب شد، ولی در عمل بیش از آنکه بر روی آمار موالید تأثیر بگذارد، نگرانی عمومی و احساس ناامنی اقتصادی در جامعه بوجود آورده‌است.
  • در دوران گذشته در کشور ما از سیاستهای تنبیهی برای کنترل جمعیّت استفاده نمی‌شد ؛ قانون قطع امتیازات دولتی برای فرزندان چهارم به بعد، اوّلین اقدام خشن رسمی در این مورد است.

و در شماره نهم از مقاله اینست:

  • با وجود آنکه آمار موالید در روستاها بیشتر است، جمعیّت شهرها بسیار فراوانتر است و تراکم شدید جمعیّتی، شهرهای بزرگی همچون تهران را تحت فشار قرار داده است در حالی که روستاهای بسیاری بطور روزافزون از جمعیّت خالی می‌شوند.
  • اگر با برنامه‌ریزی صحیح، بودجه‌های کلانی را که صرف مخارج بیهوده میشود صرف سرمایه‌گذاری در کارهای تولیدی، بهداشتی و آموزشی بنمائیم، با همین امکانات موجود ونه بیش از آن، بسیاری از مشکلات اقتصادی جامعه حلّ خواهند شد.

و در شماره دهم از مقاله اینست:

توصیۀ پیامبر به ازدیاد نسل در زمان رفاه مسلمانان نبود
  • تشویق و توصیۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به ازدیاد جمعیّت در زمان رفاه مسلمانان نبود ؛ بلکه در زمانی بود که انصار و مجاهدین با هم از امکانات اندک زندگی استفاده میکردند و جنگهای پی‌در پی توان اقتصاد مردم را به شدّت تحلیل برده بود.
  • در حالیکه کشورهای اسلامی به سیاست کنترل جمعیّت روی آور شده‌اند، صهیونیست‌ها با حیله‌گری، یهودیان و حتّی غیر یهودیان کشورهای دیگر را با نام یهود به اسرائیل می‌آورند تا جمعیّت اسمی آن زیاد شده و مسلمانان فلسطین را در اقلّیّت قرار دهند.
  • مبادا کار ما به جائی بکشد که در تبعیّت کورکورانه از توصیه غرب، حتّی ارزشهای اخلاقی ودینی خود را فدای امیال دیگران بکنیم !

و در شماره یازدهم از مقاله اینست:

  • اروپا و آمریکا امروز داعیه قیمومت بر همه جهان را دارند و اکنون که با کاهش جمعیّت فعّال خود از سوئی و رشد جمعیّت فعّال در سائر نقاط محروم جهان از سوی دیگر روبرو هستند، نگران شده و از راههای مختلف برای تغییر این موازنه تلاش می‌کنند.
  • رفع همه معضلات در جهان تنها به ۲۵ میلیارد دلار هزینه احتیاج دارد در حالیکه در اروپا سالانه ۵۰ میلیارد دلار فقط صرف هزینه سیگار میشود و در اروپا سالانه ۳۱ میلیارد دلار صرف تأمین مشروبات الکلی میگردد.
  • کشورهای ثروتمند به کمبود موادّ غذائی در جهان استناد میکنند و برای کودکانی که میخواهند متولّد شوند ابراز دلسوزی و نگرانی می‌نمایند و در همان حال خود مصرف کننده و حتّی اسراف کنندۀ عمده موادّ غذائی هستند.

مورد پنجم ـ مقاله‌ایست از جناب مستطاب حجّة الإسلام آقا سیّد محمّدباقر خرّازی دام عزّه که مجموعاً در سی و یک قسمت، روزنامه «جمهوری اسلامی» به‌پخش‌آن‌مقاله مرتّباً ازتاریخ ۸ ربیع الاوّل۱۱ ۴ ۱ (۷ مهرماه ۹ ۶ ۱۳) شماره ۳۲۸۱،تا تاریخ۶ ۱ ربیع الآخر ۱۱ ۴ ۱ ( ۴ ۱ آبانماه ۹ ۶ ۱۳) شماره ۳۳۱۲ مبادرت نموده است.
این مقاله أسبق مقالاتیست که ذکر نمودیم و حاوی بحث و تحلیل در جمیع مراحل گفتگو از جهت فکری، فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی در پیرامون این مبحث میباشد.
ما در اینجا به ذکر مقدّمه وی و دو قسمت آخر که پیرامون عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی است اکتفا می‌نمائیم. وی در مقدّمه خود گفته است:
«پیش گفتار:
سلسله مقالاتی که ملاحظه خواهید کرد مجموعه‌ای کامل و جامع با هویّتی نقّادانه از تمامی نظرات تئوریکی و نظریّه‌ای و تحلیلی کارشناسان و متخصّصان جمعیّتی کشور است که در طیّ چند ماهه اخیر به طرق و أشکال گوناگون در بیشترین حجم ممکن به جامعه تزریق گردیده است.
این سلسله مقالات که با پیشنهاد ابتدائی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ـ معاونت فرهنگی ـ تدوین گردید گرچه حاوی نظراتی کاملاً مخالف طرز تفکّر حاکم بر آن وزارت است، ولی با تشویق و تأیید و تکمیل شش نفر از اساطین حوزه علمیّه و با دقّت نظر اعضای کمیسیون اقتصاد جلسۀ بحث و بررسی هفتگی حزب الله قم، مجموعه‌ای غنیّ در مورد کنترل رشد جمعیّت را به وجود آورده که امید است مورد استفاده تشنگان حقیقت قرار گیرد.
در این سلسله مقالات بدنبال بیان این نکته هستیم که رشد جمعیّت ریشه مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی جامعه نیست و با کنترل آن نه تنها آن مشکلات حلّ نمیگردد بلکه مشکلات و خطرات جدیدی را برای نظام و انقلاب پدید خواهد آورد.» و در قسمت سی‌ام و قسمت آخر میگوید:
چرا دوَل غرب، تا این حدّ برای جلوگیری از رشد جمعیّت ما دلسوزی مینمایند ؟

عوامل و انگیزه‌های سیاسی

به عنوان مقدّمه میتوان گفت که اصولاً مطرح شدن مسأله کنترل جمعیّت از سوی غربیان و استکبار سیاسی و اقتصادی دنیا، و آمد و رفت عناصر فاسد آنها به کشور ما پیرامون این مسأله و اختصاص بودجه کلان برای تأمین نیازمندیهای کنترل جمعیّتی کشور توسّط سازمان ملل و... گویای وجود یک‌سری انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی دنیای غرب از طرح این مسأله است.
به عبارت بهتر بصِرف آنکه ثروتمندان دنیا و استکبار اقتصادی تا این حدّ به ملّت و مردم کشورهای جهان سوّم و بخصوص کشور انقلابی ما علاقه نشان میدهند که برای انجام کنترل جمعیّت و مطالعات مورد نیاز آن در کشور، پول و امکانات در اختیار ما قرار خواهند داد، خود شکّ و تردید ما را برانگیزاند که عاطفه مستکبران اقتصادی چرا بجای آنکه در سرمایه‌گذاری و رشد تکنولوژی کشور ما لبریز شود، در مسأله کنترل جمعیّت کشور منعطف شده‌است ؟
آیا اهداف و انگیزه‌های پشت پرده‌ای از سوی استکبار اقتصادی دنیا نمی‌تواند وجود داشته باشد ؟
آیا اگر بنا بشود که این کمک‌های پولی و امکاناتی، به جای آنکه صرف تحقیقات پیرامون کنترل جمعیّت شود، در مورد بررسی توزیع عادلانۀ غذائی و انتقال و رشد تکنولوژی علمی و... صرف شود، آیا باز این واردات، امکانات و پول‌های هدیّه‌ای از خارج کشور ادامه پیدا می‌کند یا خیر ؟
آیا وقتی می‌بینیم که کندی رئیس جمهور سابق آمریکا در حالیکه میلیون‌ها تن بمب بر سر میلیونها ویتنامی میریخت، بدنبال کمک کردن کشورهای عقب مانده برای تحقیق و برنامه‌ریزی در مورد کنترل جمعیّت و رشد اقتصادی بر می‌آید، این ابهام در ذهن خطور نمیکند که کشورهای ثروتمند دنیا برای غارت کشورهای جهان سوّمی و جلوگیری از رشد و توسعه اقتصادی، این سیاستها و کمکها را ارائه میدهند ؟!
آیا وقتی خانم دکتر نفیس صدیق آمریکائی ـ پاکستانی در ایران می‌گوید: «... همه معتقدند که برای جلوگیری از رشد نامعقول جمعیّت ایران باید کاری کرد... ما به ایران آمده‌ایم تا در تنظیم یک برنامه جمعیّتی به ایران کمک کنیم. ضمن آنکه این برنامه کوتاه مدّتِ ۲ ساله‌ای، ۴ میلیون دلار هزینه خواهد داشت.» در حالیکه رئیس جمهور فعلی آمریکا «بوش» طرح برنامه کنترل جمعیّت آمریکا را ردّ می‌کند، چرا جای این سؤال و این فکر پدید نیاید که سفیر سازمان بین الملل برای چه اهدافی راهی کشور ما شده‌است ؟!
اگر گفته شود که: بهترین دلیل خیرخواهی کشورهای غربی برای کشور ما در اینست که خودشان برنامه کنترل جمعیّت را اجراء کرده‌اند و بخاطر همین نیز از رشد اقتصادی برخوردار شده‌اند، باید در مقابل گفت که: اوّلاً آنها هرگز برنامه‌ای مدوّن برای کنترل جمعیّت نداشته و ندارند ؛ بلکه با ایجاد شدن ارزشهای مادّی اجتماعی جدید از قبیل رفاه‌طلبی، فردیّت خواهی، اشتغال زنان، آزادشدن به تمام معنی روابط نامشروع جنسی، قوانین مربوط به کمک به فرزندان نامشروع و ترجیح آنها بر فرزندان مشروع و... دیگر نیازی به برنامه کنترل جمعیّت نبود تا مردم آن کشورها در چارچوبه سیاست گذاریهای کنترل جمعیّت قرار گیرند.
بنابراین شعار «کنترل جمعیّت از راه آزادی سقط جنین» تنها تلاش ظاهری برای سرپوش گذاردن بر فساد روابط جنسی نامشروع جامعه اروپائی و آمریکائی است.
ثانیاً بحران جمعیّتی کشورهای پیشرفته بدلیل کاهش میزان رشد جمعیّت در حدّ منفی، کار را به آنجا رسانیده‌است که تلاش همه جانبه و وسیعی برای ازدیاد نسل در اروپا شروع شود، چنانچه کاهش قیمت بلیط قطارها و کمک‌های نقدی برای خانوارهای بیش از ۲ فرزند در فرانسه بهترین مؤیّد آن است. در هر صورت آیا جای این شکّ و تردید وجود ندارد که باید اهداف و انگیزه‌های سیاسی به دنبال این مسأله وجود داشته باشد ؟
دول استعمارگر، از رشد جمعیّت انقلابی ما در طبقه ضعیف به اضطراب آمده‌اند
بنظر ما انگیزه‌های زیر میتواند از جمله اهداف آنها باشد:
۱ ـ محدود کردن نسل انقلابی جامعه‌
با توجّه به اینکه بیشترین نقش در شروع، تثبیت، تحکیم و صدور انقلاب را اقشار پائین اقتصادی جامعه ـ که غالباً از رشد جمعیّتی نسبةً فراوانی نیز برخوردارند ـ بر عهده داشته‌اند ؛ بنابراین در صورت موفقیّت طرح مذکور باید شاهد کاهش افراد انقلابی جامعه در آینده باشیم !
به راستی اگر طرفداران کنترل جمعیّت دلباختگان اقشار ضعیف جامعه می‌باشند ؛ چرا در کنار این نظریّه، تحلیلی بر تشویق ازدیاد نسل اقشار متوسّط جامعه و یا ثروتمند برای جبران فرزند کاسته شده قشر ضعیف جامعه ارائه نمیدهند ؟!
تشکیل دولت قدرتمند، بدون زیادی جمعیّت از أفراد خود و از مهاجرین، محال است‌
۲ ـ نقش کمّیّت آحاد یک ملّت در قدرت سیاسی ـ نظامی کشور
اگر دنیای کنونی، دنیای قدرت است و هر کشور یا بلوکی که قدرتمندتر از همه باشد، زمینه بیشتری برای سلطه سیاسی و اقتصادی دارد ؛ و اگر تعداد جمعیّت یکی از عناصر تشکیل دهنده قدرت است باید نتیجه گرفت که استکبار اقتصادی و سیاسی دنیا برای جلوگیری از افزایش قدرت جامعه از نظر سیاسی، اقتصادی در صدد است که از تعداد نیروهای کمّی کشور بکاهد، بخصوص آنکه جنگ تحمیلی و تلاش‌های خارق العادة نسل انقلابی جامعه ما به استکبار سیاسی و اقتصادی ثابت کرده‌است که این قدرت انسان است که بر تکنولوژی و تمدّن غرب حاکمیّت دارد. پس باید به هر طریق که شده‌است جلوی ازدیاد این نسل انقلابی گرفته شود.
بهمین دلیل با مطرح شدن تئوری‌های مسخره‌ای همچون کنترل جمعیّت در صدد دست یافتن بر این اهداف سیاسی خود بر آمده است.
وانگهی اگر ما در صدد ایجاد ایرانی اسلامی، قویّ و کارآمد سیاسی، اقتصادی، نظامی هستیم و اگر ما به دنبال ایجاد یک ابرقدرت سیاسی از کشورهای اسلامی می‌باشیم، و اگر ما بدنبال فتح دنیا و ایجاد حکومت واحد جهانی هستیم ؛ آیا این بدون جمعیّت فراوان و توازن نفری امکان پذیر است ؟!
آیا دفع تهاجمات و فشارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی دنیای استکباری از انقلاب و کشور بدون توان و نیروی فردی و جمعیّتی امکان دارد ؟!
آیا امکان دارد که کشوری با تعداد محدود، به ابر قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی تبدیل شود ؟!!
۳ ـ طرد و اخراج مهاجرین انقلابی مسلمان از کشور
از آنجائیکه یکی از عوامل مهمّ در ازدیاد جمعیّت یک کشور میتواند رشد مهاجرت اتباع خارجی آن باشد ؛ بنابراین بطور یقین یکی از سیاستگذاری‌های کنترل جمعیّت، مانعیّت از ورود آنها، و اخراج بی‌قید و شرط آنها از کشور، و یا محصور نمودن آنها د اردوگاهها و... است.
روشن است که این هدف و روش اثری جز نابودی هدف صدور انقلاب و محصور نمودن آن در چارچوبه مرزهای به اصطلاح بین المللی ندارد ؛ در حالیکه این نظریّه هرگز با آرمانها و اهداف انقلاب و مأموریّت آن سازگاری ندارد.
با کاهش جمعیّت، ملّت از اصول اعتقادی و عملی سقوط مینماید
۴ ـ انحراف افکار جامعه به سوی مسائل فرعی و کاذب و دور نمودن آنها از مسائل حیاتی جامعه‌
روشن است با وجود مطرح شدن این مسأله در داخل کشور زمینه هرگونه توجّه و دقّت نظر را نسبت به بررسی و پیگیری مسائل سیاسی و حیاتی جامعه از بین میبرد.
در نظر ما طرح اینگونه مسائل در بسیاری از مواقع یا مصادف با بررسی و مطرح شدن پیچیده‌ترین بررسی‌های مشکلات جامعه در محافل خاصّ بوده‌است، و یا برای مطرح نمودن مسأله‌ای در داخل کشور و محقّق کردن آن !! روشن است که مسأله کنترل جمعیّت از این قاعده مستثنی نیست.
۵ ـ محدودیّت بخشیدن نسل مسلمین و جهان سوّم در دنیا
چون از حدود ۴ میلیارد و ۶ ۸ ۵ هزار نفر موجود دنیا، حدود یک میلیارد و ۱۸۷ هزار نفر آن در کشورهای توسعه یافته، و حدود ۲ میلیارد و ۳۸۹ هزار نفر آن در کشورهای جهان سوّم می‌باشند، و از این میان حدود ۵ /۱ میلیارد نفر میزان جمعیّت مسلمان دنیاست ؛ پس از دیدگاه مستکبران سیاسی و اعتقادی جهان باید به هر طریق و هر قیمتی که شده‌است برتری افزایش تعداد جمعیّت کشورهای جهان، مسلمین و بخصوص شیعیان انقلابگر در دنیا محدود شود ؛ چرا که هر کدام از آنها نقش فراوانی در تهدید منافع استکبار سیاسی و اقتصادی دارد.
شاید بتوان گفت که نظریّه کنترل جمعیّت میتواند تلاشی تئوریکی و نظریّه‌ای برای تحقّق اهداف فوق باشد که هوشیاری بیشتری را از مسؤولین نظام می‌طلبد.
۶ ـ مطرح کردن و بزرگ کردن مشکلات جامعه، برای ضربه به انقلاب و عملکرد آن‌
یکی از آثار و اهداف مطرح شدن این مسأله، بزرگ کردن مشکلات جامعه و ایجاد ضربه روانی و تبلیغاتی به وضعیّت رو به رشد انقلاب و جامعه است.
آیا مطرح کردن کاذبانه و زیرکانه بسیاری از عوامل بالقوّه و بالفعل منفی جامعه در شرائط کنونی، هدف و نتیجه‌ای جز این دارد که اسباب ناامیدی حزب الله را فراهم آورده و زمینه‌های مورد نیاز استکبار اقتصادی را برای پایه‌ریزی توطئه‌هایش فراهم آورد ؟!
آیا مطرح کردن اینگونه مسائل سبب ایجاد این اندیشه در جامعۀ ما نمیشود که مسؤولیّت عدم رشد اقتصادی کشور بر عهده اقشار پرجمعیّت و فقیری است که با درآمد کم بارهای منفی زیادی را از نظر اقتصادی بر جامعه تحمیل می‌کند !! و در نتیجه برای حلّ کردن مشکلات اقتصادی جامعه راهی جز نابودی آنها وجود ندارد ؟!! چنانکه مالتوس بیان میداشت.
۷ ـ افشاء و فروختن بی‌قید و شرط أخبار و اطّلاعات اقتصادی و سیاسی و... کشور برای بهره‌برداری استکبار جهانی‌
از آنجائیکه نیروها و شبکه‌های جاسوسی استکبار جهانی توسّط سربازان گمنام إمام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف به نابودی کشانیده شده است برای استکبار سیاسی و اطّلاعاتی و اقتصادی چاره‌ای جز این باقی نمانده است که با ایجاد جوهای کاذب محرّک در داخل کشور از طریق مطرح کردن اینچنین مسأله‌هائی که اثبات و نفی آن مستلزم انتشار اخبار و اطّلاعات ذی‌قیمتی است تلاش فراوانی را برای جبران کمبود نیازها و اطّلاعات مورد نیاز خود انجام دهد، بخصوص آنکه بعضی از این مسائل از بارهای ظاهرپسند و خیرخواهانه‌ای نیز برخوردار است که شبکه‌ها و عوامل خیرخواه و جاسوس دنیا زمینه فراوان برای مانور تبلیغاتی و اطّلاعاتی پیدا خواهند کرد.
روشن است با مطرح شدن چنین مسائلی در سطح جامعه، بعضی از مغرضین یا ساده اندیشان جامعه دست به قلم برده، و برای بحث و بررسی آن بسیاری از آن اطّلاعات ذی‌قیمت را افشا نمایند.
مسأله کنترل جمعیّت یکی از همان مسائلی است که اثبات آن نیازمند مطرح کردن سِرّی‌ترین اطّلاعات فنّی و علمی کشور، و تحلیل بر اساس ظرفیّت‌ها و توانائیهای اقتصادی جامعه است که به آسانی بسیاری از نیازهای اطّلاعاتی غرب و شرق را تأمین می‌نماید.
بهترین استدلال ما بر این مطلب گفتاری از دکتر نفیس صدیق یکی از سران سازمان ملل است که میگوید: «از میزان ۴ میلیون دلار هزینه پرداختی سازمان ملل در ایران در زمینه کنترل جمعیّت، ۲ میلیون دلار آن به اجرای طرحهای تحقیقاتی مشترک در سالهای ۱۹۹۱ ـ ۱۹۹۰ اختصاص دارد. یکی از اهداف این برنامه جمع‌آوری آمار و اطّلاعات و تحقیقات در مورد مسائل مربوط به جمعیّت و تنظیم خانواده است.»
تصریح وی و درصد میزان هزینه تحقیقاتی و اطّلاعاتی فوق نسبت به هزینه اجرائی آن گویای آنست که جمع‌آوری اطّلاعات اقتصادی و اجتماعی و... از مهمترین بلکه تنها هدف کمک ۴ میلیون دلاری سازمان ملل متّحد است !
دکتر نفیس، تایلند را که یکی از سه کشور فاحشه‌خیز است الگوی برای ایران معرّفی میکند

اهداف و انگیزه‌های اجتماعی

اگر یکی از اهداف کنترل جمعیّت چنانکه لنین می‌گوید رهانیدن زن از خانواده به سوی جامعه و اجتماع است، و اگر کاهش مقدار جمعیّت و موالید به عنوان راه حلّی برای کاستن تضادّ موجود میان نقش اقتصادی زن و نقش خانوادگی اوست، و اگر خانم دکتر نفیس صدیق میگوید: «نقش زن تنها به بچّه زائیدن منحصر نیست، و هر کشوری که میخواهد در راه توسعه گام بردارد نمی‌تواند با نیمی از جمعیّت خویش این راه را بپیماید، و یکی از دلائل موفّقیّت کشور تایلند و اندونزی در زمینه افزایش جمعیّت و تنظیم خانواده سرمایه‌گذاری وسیع در مورد مشارکت زنان در امور اجتماعی و توسعه کشور است» و اگر از نظر جمعیّت شناسی غربی و کارشناسان داخلی، زناشوئی سبب تغییر متغیّرهای جمعیّتی میشود که عمده‌ترین نتیجه آن تأثیر مستقیم بر باروری و کمک به افزایش جمعیّت است و باید جلوی آن به نحوی گرفته شود و... همه و همه نشانه آنست که یکی ازاهداف اجتماعی نظر به کنترل جمعیّت، محدود کردن ازدواج‌ها و کشانیدن بی‌رویّه زنان به صحنه اجتماع و فعّالیّت‌های اقتصادی و در یک کلام نابود کردن بنیاد خانواده و ایجاد فساد اجتماعی است!
ما در نقد و بررسی این نظریّه از نظر جامعه شناسی نکات مهمّی را بیان داشتیم و در اینجا تنها به این نکته بسنده میکنیم که اثر این اندیشه، ایجاد زمینه رشد فساد و انحرافات اجتماعی و از بین بردن تمامی اهداف انقلاب و اسلام است. چرا که هیجانات جنسی جوانان (دختر و پسر) باید به نحوی اطفاء شود ؛ حال اگر خانواده‌ای تشکیل نگردد و سنّ ازدواج بالا رود، این اطفا شهوات خود را در سطح جامعه بصورت روابط نامشروع جلوه‌گر مینماید، و با رشد یافتن این روابط نامشروع به یقین جامعه به سمت تباهی و نابودی کشانیده خواهد شد.
جالب این است که دکتر نفیس صدیق الگوی تایلند که امروزه یکی از سه کشور فاحشه‌خیز جهان است را به ایران انقلابی پیشنهاد می‌کند ؛ به عبارت بهتر: با شعار کنترل جمعیّت در صدد پرورش فاحشه‌ها در کشورماست.
براستی چرا تربیت فرزند و کودک هدف بزرگی برای زن نیست و نباید باشد ؟!
آیا زن قبل از آنکه وسیله و ابزاری برای اهداف اقتصادی باشد، خود غایت و هدف فعّالیّتهای اقتصادی مردان نیست ؟! به عبارت بهتر، اقتصاد باید در خدمت زن و خانواده باشد یا زن و خانواده در خدمت اقتصاد ؟!
آیا الگوهای مطرح شده از سوی نوکران استکبار اقتصادی از رشد و توسعه اقتصادی به واسطه بکارگیری زنان فاحشه در روند خود نمی‌تواند از موفّقیّت برخوردار شود ؟!
بنظر ما رشد شدید فساد هنری کشور در یکی دو سال اخیر، خود حلقه‌ای از حلقات هدفی استکبار سیاسی و اقتصادی دنیا با کمک و امداد از تئوری ظاهر پسند کنترل جمعیّت برای ایجاد فساد و فحشا و شکستن ارزشهای الهی و انقلابی جامعه است که باید با آن بشدّت برخورد شود.
آیا کسانیکه در برنامه‌های فساد آلود خود در سریال‌ها، تئاترها، فیلمها، سرودها، نوشتارها و... پرورش فحشاء و رشد الگوی مصرفی غربی را تعقیب مینمایند بر این نظریّه استکباری کنترل جمعیّت برای نابودی ارزش انقلاب و اسلام تکیه نکرده‌اند ؟!
آیا نباید مسؤولین نظام ما به هوش آیند و توجّه کنند که استراتژی تباهی و به اضمحلال کشیدن کشور به آسانی توسّط عناصر و کارشناسان فاسد و نفوذی، و یا گول خوردگان ساده‌اندیش، با امداد از جوهای تبلیغاتی از یکطرف، و بهره‌وری از تئوریهای ظاهر پسند کنترل رشد جمعیّت از طرف دیگر، و با رفتارهای ناهنجار اخلاقی بدحجابان و بی‌حجابان با سرعت و بی‌سر و صدا در حال پیاده شدن و در حال به موفّقیّت رسیدن است ؛ و باید فکری اساسی برای آن‌بنمایند؟!

اهداف و انگیزه‌های اقتصادی

بطور کلّی میتوان اهداف و انگیزه‌های اقتصادی کنترل جمعیّت را در چند چیز دانست:
الف ـ ایجاد فضا و زمان و امکانات مورد نیاز اقتصادی استکبار ما در اینجا برای صحّت و درستی کلام فوق تنها به یک جمله از «پل‌ارسنج» از دانشگاه استانفورد آمریکا اکتفا می‌کنیم. او در توصیه‌اش به دولت آمریکا می‌گوید که: آمریکا باید با تمام قوا و با استفاده از فشارهای مالی و سیاسی از افزایش جمعیّت در کشورهای دیگر جلوگیری نماید، حتّی در کشورهای کم جمعیّت آفریقای شرقی، چون این سرزمین‌های بکر و با صفا باید به عنوان تفریح گاه ساکنین شهرهای آلوده به صنعت ما حفظ شود.
ب ـ صنعتی کردن محض کشور و نابودی کشاورزی و توسعه شهرنشینی چون یکی از عواملی که سبب کاهش باروری می‌شود وجود و گسترش شهرنشینی است چرا که آمارها تفاوت ۵ /۱ تا ۲ بچّه را میان خانوار شهری و روستائی نشان میدهد. بنابراین از دید طرفداران کنترل جمعیّت، رشد شهرنشینی یکی از عوامل کاهش باروری جامعه است. بدیهی است رشد شهرنشینی در کشور ما تلازم لاینفکّی با از بین رفتن کشاورزی و رشد بی‌رویّه صنعتی کشور دارد که آثار خطرناکی را برای جامعۀ ما به بار خواهد آورد.
ج ـ محروم کردن جامعه از آثار مفید رشد جمعیّت همچون رشد و شکوفائی خلقیّت و ابتکارات، رشد وگستردگی بازار تولید و... میباشد که این آثار مثبت تا حدودی در مباحث سابق بیان شد.» پایان کلام حجّة الإسلام خرّازی زید عزّه.
باری، اهمّ موارد ذکر شده در جرائدی که ما نام بردیم، همین پنج مورد بوده است که از مفاسد قضیّه تعقیم و تقطیع نسل شیعه در ایران حکایت کرده بودند ؛ و اینها مطلب اوّل ما در این بحث بود.

مطلب دوّم

یورش دیو استعمار بر ملّت مسلمان بلافاصله بعد از ارتحال آیة الله خمینی (قدّه)
یورش سهمگین استکبار جهانی بعداز ارتحال رهبر کبیر فقید انقلاب‌
مطلب دوّم: هنوز آب غسل بر بدن و کفن قائد عظیم الشّأن رهبر کبیرومعظّم انقلاب اسلامی حضرت آیة الله خمینی قدّس الله سرّه الشّریف، خشک نشده بود که دیو استکبار جهانی و شیطان عظیم حیله‌گر همگانی، رخ نازیبایش را بر این ملّت نشان داد و با پنجه‌های قویّ و استوارِ حیله و مکر و خدعه و کذب، بر این امّت تازه از زیر جنگ تحمیلی برخاسته که تازه میخواهد نفس آرامی بکشد، تسلّط یافت و گفت: ای پابرهنگانِ دنبال رو حاکم و ولیّ فقیهتان ! ای مردمان بدون ثروت و شوکت، ای آزادگان وارسته که مدّت ده سال بر من لعنت فرستادید و مرگ باد گفتید، اینک چنان بدون سر و صدا با دستهای خودتان نسلتان را قطع مینمایم که تا قرنها پدیده حیاتی شما خشکیده گردد، و در میان شما مردی به وجود نیاید و نتواند پا به عرصه حیات گذارد تا قیامی و اقدامی و لبّیکی گفته شود ! و علیه متکبّران و مستکبران شعاری دهد، و اظهار زندگی بنماید ! من اصل درخت و شجره را می‌خشکانم، با فریب و خدعه‌ای که بر همۀ اهل عالم هویدا گردد !
من که باید هر ساله میلیاردها دلار صرف تجهیز آلات و ادوات جنگی بنمایم تا نگذارم دشمنم در برابرم بایستد، اینک با مقداری مختصر از همان بودجه و هزینه، یک میلیون زن و هشتاد هزار مرد شما را عقیم میکنم، مردانتان را اخته و زنانتان را بی‌بار و بهره چون درختان آفت زده و صاعقه زده جنگلها بجای می‌گذارم. من با صندوق جهانی پول هر مرد شما و هر زن شما را که لوله‌هایش را ببندد، پنجهزار، ده‌هزار تا بیست هزار تومان میدهم و او جان و هستی و حیات و زندگیش را به من میفروشد.
حضرت آیة الله خمینی قدّس الله نفسه که حامی ضعفا و مستمندان و عائله‌مندان بود، و این قیام را برای رهائی این ملّت ستمدیده انجام داد میخواست بکلّی آب و برق و پزشک و نان و سائر مایحتاج عمومی را برای فقرا مجّانی کند، و کلاسهای تحصیل و ارتقاء به کمالات علمیّه و عملیّه را برای همگان رایگان گرداند، و حتّی فرموده بود بلیط اتوبوسها برای مستضعفان مجّانی باشد ؛ اینک چنان هجومی بر این صنف بشود که ریشه‌اش فاسد گردد و تخمش ضایع شود.
اینک و اینجاست که باید این حمله و فریب بکار رود. در زمان طاغوت محمّد رضای آریامهر، تبلیغ «فرزند کمتر، زندگی بهتر» صورتی بیش نبود و جدّی عملی نشد. زیرا محمد رضا پهلوی در تحت حکومت آمریکا بود، و افراد و ارتش و رعیّتش افراد و رعیّت آمریکا محسوب می‌شدند، و قطع نسل آنها بصلاح آمریکا نبود. چون وجود دولت قویّ در برابر روسیّه و کمونیست شوروی، هدف اصلی سیاست انگلیس در روی کار آوردن پدرش رضاخان پهلوی و سپس سیاست آنها با آمریکا معاً بود. و لهذا دیدیم در زمان آریامهر سربازان ایرانی را به نفع آمریکا برای جنگ بعضی از نواحی مانند ظِفار و غیره بدون اطّلاع خانواده‌شان میبردند. در آنصورت مقطوع النّسل ساختن رعیّت و ارتش ایران (خصوصاً که جمعیّت بمقدار فعلی که برای مستکبران وحشت خیز باشد نبوده است) مفید و منتج نتیجه نبود.
در دوران حکومت ولیّ فقیه، مردم ایران با عشق و آزادی، و نبرد با خصم، و توان شدید از جهت عِدّه و عُدّه: وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ
عاشقانه به اسلام روی آوردند، سطح ازدواج و تکثیر اولاد بر اساس سنّت رسول الله بالا گرفت ؛ مردان با تعدّد زوجات از مخدّرات شوهر کشته در نبرد و غیر آن، و پسران و دختران با ازدواج در حین بلوغ، و نسل رشد یافت و اعلان و اعلام ارتش بیست میلیونی سرداده شد. روی این جهات بود که آتش حسد و کینه در دل مخالفین اسلام و این نهضت قویم، روز به روز افروخته میگشت تا ناگاه به بهانه‌های واهی و گفتار بدون منطق بر اساس گفتار «مالتوس» که دویست سال است که مرده است، دست به از بین بردن جوانان ما به نام اسلام زدند.
دکتر حاج عبّاسعلی اُمیدی وفّقه الله که آناتومیکال و کینیکال پاتولوژیست وحید و عالیقدر استان خراسان و رئیس بانک خون استان می‌باشد، و دارای آزمایشگاه تشخیص طبّی و آسیب شناسی است که به خدمات هماتولوژی، بیوشیمی، پارازیتولوژی، میکروبیولوژی، سرولوژی، هیستوپاتولوژی، سیتویاتولوژی اشتغال دارد، و از افراد مسلمان نمازگزار و متعهّد و خدوم به عالم اسلام و انقلاب است و خدمات ارزنده وی مشهود هر عالی و دانی می‌باشد و سوابق محبّت و مودّت بین حقیر و جناب ایشان از قدیم‌الایّام برقرار است، روزی به او گفتم: شما با این علوم منحصرۀ بخود، چرا در این سمینارها و مجالسی که برای تقطیع و عقیم نمودن ارحام و ریشه‌کن کردن نطفه مردان تشکیل می‌دهند شرکت نمی‌نمائید ؛ و آراء طبّی خود را شرح نمی‌دهید ؟!
با کمال تأسّف گفت: آقا اصلاً ما را در این سمینارها و نشست‌ها راه نمی‌دهند !
و نیز میگفت: روزی جوانی برومند، هیکل‌دار، قویّ البنیه در حدود سنّ سی‌سال نزد من آمد که چون لوله‌های خود را بسته بود و عارضه‌ای پیدا نموده بود علاجی کنم.
حقّاً من بر انسانیّت و قوّه و استعداد و سلامتی مزاج و زیبائی رخسار و هیکل نیکوی او تأسّف خوردم. آن جوان می‌گفت: من برای اسلام و کمک به ولایت فقیه لوله‌های خود را بسته‌ام و دچار این دردها و عوارض و مشکلات شده‌ام. چون از هر طرف در نماز جمعه و جماعت و در جرائد و در رادیوها و تلویزیونها مطالبی را می‌گویند و نشان میدهند که: یگانه جهاد مردان در راه خدا اینست که خود را وازِکتومی کنند.
رهبر کبیر و بنیان گذار جمهوری اسلامی در ۱۹ شهر شوّال سنه ۱۴۰۹ هجریّه قمریّه رحلت نمودند، سه ماه و اندی بیش نگذشته بود که روزنامه «اطّلاعات» یکشنبه ۱۶ شهر صفر ۱۴۱۰ (۲۶ شهریور ۱۳۶۸) طیّ شماره ۱۸۸۵۲ اعلام کرد:
«رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور: افزایش بی‌رویّه جمعیّت و تخریب بی‌ضابطه منابع طبیعی حیات انسان را تهدید می‌کند.
دکتر منافی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست کشور صبح دیروز در یک گفتگوی مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی، برنامه‌های در دست اجرا و برنامه‌های آیندۀ سازمان را تشریح کرد...
وی سپس به عوامل نابودی محیط زیست اشاره کرد و گفت: توسعه بی‌رویّه و ازدیاد نا متناسب و لجام گسیخته جمعیّت و دخالت بی‌ضابطه انسان در طبیعت، حیات طبیعی و زندگی بشر را تهدید می‌کند.» این ابتدای امر بود و تا امروز که ۲۸ محرّم الحرام ۱۴۱۵ است از جهت کمکهای بی‌حساب صندوق جهانی و سازمان بین الملل و تبلیغات گسترده داخلی، مطلب را بجائی رسانیده‌اند که علاوه بر استعمال کاندوم، قرص، تزریق، نصب آی.یو.دی در رحمها و غیر ذلک از انواع عُقم موقّتی، تنها یک میلیون زن بارور را مقطوع النّسل نموده‌اند و هشتادهزار مرد بارور را عقیم ساخته‌اند.

مطلب سوّم: عدم رجوع به رأی فقهاء حتّی به فتوای رهبر کبیر فقید انقلاب

مالتوس گرایان حتّی از فتوای آیة الله خمینی (قدّه) در «رسالۀ نوین» نیز اعراض کرده‌اند
مطلب سوّم: در این مسأله نه رجوع به مجتهدی و فقیهی، و نه رجوع به رساله و فتوائی شده است، و نه تبعیّت از أخبار صحیحه و مراجعه به أهل خبره و مشورت، و نه و نه...
حتّی از رجوع به «رساله نوین» امام خمینی قسمت ۳: مسائل خانواده، که بقلم جناب محترم حجّة الإسلام آقای شیخ عبدالکریم بی‌آزار شیرازی دامت توفیقاته تحریر یافته است و ۱۰ نوبت بطبع رسیده است، مضایقه نمودند و از ارجاع مردم بی‌یار و یاور دریغ کردند.
ما الآن در اینجا عین فتوای آن فقید سعید را با شرح جناب مؤلّف که از ص۹۸ تا ص۱۰۰ این‌رساله تحت شمارۀ فصل(۲) باعنوان «تحدید نسل‌یا تنظیم خانواده» می‌باشد ذکر می‌کنیم تا گناه لایُغْفَر این دست اندرکاران مشهود گردد.
استفتاء:
اینجانب دارای ده فرزند می‌باشم و از نظر کثرت اولاد در زحمت هستم، میخواهم لوله‌های رحمم را ببندم، آیا شرعاً جائز است یا خیر ؟

  • «اگر موجب نازائی دائمی نشود، و ضرر به مزاج و عضو نرساند، و شوهر راضی باشد، و عمل همراه با ارتکاب [ عمل غیر ] شرعی نباشد ؛ اشکال ندارد.»

در اینجا شارح رساله چنین آورده است:
«وَ لا تَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا.»[۵۷] «هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانید که ما آنان و شما را روزی می‌دهیم ؛ مسلّماً کشتن آنها خطای بزرگی است.» در سال ۱۷۹۸ «توماس مالتوس» اقتصاددان مشهور پیش بینی کرد که جمعیّت جهان روزی به مرز انفجار خواهد رسید و از حدّ منابع غذائی زمین پیشی خواهد گرفت.
به حساب مالتوس جمعیّت جهان که در سال ۱۹۵۰، ۵/۲ میلیارد نفر بود در سال ۲۰۰۰ از مرز ۶ میلیارد خواهد گذشت. مالتوس عقیده داشت که منابع غذائی جهان محدود و میزان آن در حدّ ثابتی است و باید انسان خود را با آن سازگار نماید.
بدنبال این پیش بینی، مادّه‌پرستان و استعمارگران از ترس فقر، شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» را سر دادند ؛ غافل از اینکه رزق و روزی خداوند بیکران است.
وَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَهِ لا تُحْصُوهَا. [۵۸]
«و اگر بخواهید نعمتهای بیکران خدا را شماره کنید، هرگز نتوانید.»
آنگاه خداوند می‌فرماید: «فرزندان خود را از ترس فقر بقتل نرسانید که این ما هستیم که هم به آنان و هم به شما روزی میدهیم» و این شیطان است که پیروان خود را وعده فقر میدهد:
الشَّیْطَـٰنُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ.[۵۹]
«شیطان به شما وعده فقر میدهد.»
خوشبختانه اخیراً دانشمندان با طرق علمی خلاف گفتۀ مالتوس و مادّه‌پرستان را به اثبات رسانده‌اند. مثلاً کارشناسان هلندی با کشاورزی علمی، مسأله فزونی جمعیّت را حلّ کرده و از زمینهای قابل کشت حدّاکثر بهره‌برداری را بعمل آورده‌اند.
اگر شیوه‌ای که هلندیها بکار گرفته‌اند در سائر مناطق زمین نیز بکار گرفته شود، میزان تولید موادّ غذائی را میتوان تا ده برابر میزان فعلی افزایش داد و برای حدود سی میلیارد نفر غذا تهیّه کرد.
در ژاپن نیز که جمعیّت آن نسبت به سال ۱۸۸۵ حدود ۱۵۰ درصد افزوده شده است، میزان تولید موادّ غذائی را حدود سیصد درصد افزایش داده‌اند.
اگر شیوه ژاپنی‌ها را در سائر جاها نیز معمول دارند، میتوان غذای ۹۰ میلیارد انسان را تهیّه نمود. [۶۰]
مجامع علمی اهل سنّت، طرح استعماری تحدید نسل را تحریم نموده‌اند
در سال ۱۴۰۰ هجری مجلس مجمع فقهی اسلامی در مکّۀ مکرّمه برگزار گردید و قطعنامه زیر به امضای ۱۷ تن از فقهای معاصر اهل سنّت در مورد تحدید نسل یا به اصطلاح تنظیم خانواده صادر گردید:
«نظر به اینکه شریعت اسلام ترغیب کنندۀ به فزونی نسل مسلمانان و انتشار آن است ؛ و تحدید نسل و جلوگیری از آبستنی مخالف فطرت انسانی و شریعت اسلامی می‌باشد ؛ و نظر به اینکه هدف جلوگیری از افزایش جمعیّت مسلمین، نیرنگی برای کاهش دادن نیروی انسانی آنها و تقویت سلطه استعمارگران بر کشورهای اسلامی و بهره‌برداری بیشتر از ثروتهای آنان است ؛ و نیز نظر به اینکه جلوگیری از نسل، نوعی عمل جاهلی و بدگمانی به خدای تعالی است ؛ مجلس مجمع فقهی اسلامی به اتّفاق آراء مقرّر میدارد که: تحدید نسل مطلقاً جائز نیست و جلوگیری ازآبستنی در صورتیکه انگیزه آن ترس از فقر و کمبود باشد، حرام است. چرا که خداوند متعال هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ [۶۱]، و روزی همه جنبندگان روی زمین را خود بر عهده گرفته‌است ؛ وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأرْضِ إِلّا عَلَی اللَهِ رِزْقُهَا. [۶۲]
ولی راههای جلوگیری از آبستنی یا تأخیر آن در حالات فردی، برای پیشگیری از زیانها و خطرات، مانند زنی‌که بطور طبیعی قادر به زایمان نیست، مانعی ندارد.
امّا دعوت و الزام مردم به تحدید نسل و جلوگیری از آبستنی بطور کلّی شرعاً جائز نیست. در حالیکه دولتها بودجه بسیار کلانی را برای مسابقه در تسلیحات جهانی خرج می‌کنند ؛ و بجای صرف آن همه بودجه در رشد اقتصادی و رفع نیازهای مردم، به تخریب شهرها و کشتار جمعیّت‌ها می‌پردازند.»[۶۳]
قبلاً در سال ۱۹۷۷ میلادی، هشتمین کنگرۀ علمای اسلامی در قاهره منعقد گردید، و نظریّات مشابهی توسّط علمای کشورهای اسلامی داده شده بود.[۶۴]
آری درحالیکه دول استعماری نظیر آمریکا در کشورهای اسلامی این همه برای تحدید نسل مسلمانان به نام تنظیم خانواده تبلیغ می‌کنند و وسائل جلوگیری را با قیمت ارزان در اختیار آنان قرار میدهند، در آمریکا وسائل مزبور را به قیمت بسیار گران می‌فروشند و رؤسای جمهور آمریکا چون آیزنهاور و نیکسون رسماً با تحدید نسل در آمریکا مخالفت می‌کنند[۶۵]، و نیز شوروی علیرغم اینکه ۲۵۰ میلیون جمعیّت دارد، مجلس شورای عالی این کشور مقرّر میدارد: به مادرانی که فرزندان زیاد دارند، مدال افتخار داده شود. [۶۶]
بنابراین چقدر در اشتباهند کسانیکه تحت تأثیر تبلیغات استعمارگران و یا از ترس فقر، خود را عقیم می‌سازند و یا نسل خود را تحدید می‌کنند.
البتّه کسانیکه به علل شخصی یا ناتوانیهای جسمی و یا بیماری، از وسائل جلوگیری از آبستنی استفاده می‌کنند، و یا آبستنی خود را به عقب می‌اندازند، این عمل آنان ـ با شرائطی که خواهد آمد ـ از نظر امام خمینی جائز است.
جلوگیری از آبستنی‌
۱ ـ زنهائی که با داشتن ۵ تا ۱۲ فرزند برای جلوگیری از آبستنی تقاضای تجویز قرصهای ضدّ حاملگی یا گذاشتن وسیلۀ درون رحمی... می‌نمایند، جائز است یا نه ؟
۲ ـ زنهائی که با داشتن ۵ فرزند به بالا نمی‌توانند از وسائل عادی ضدّ حاملگی از قبیل قرص،... و غیره استفاده کنند، آیا می‌توانند با بستن لوله‌های رحم از آبستنی جلوگیری کنند ؟
۳ ـ زنهائی که مبتلا به بیماریهای مختلف مانند پارگی شکم، بیماری کلیه، بیماری قلب و غیره هستند که با حاملگی منافات دارد و سبب تشدید بیماری آنها می‌گردد، آیا میتوانند با بستن لوله‌های رحم از حاملگی پیشگیری کنند ؟
۴ ـ زنهائیکه به ضعف اعصاب و بیماریهای مختلف که حاملگی موجب تشدید آنها میشود دچارند، آیا میتوانند « کورتاژ » کنند ؟
۵ ـ آیا رضایت زن و شوهر برای جلوگیری از آبستنی به هر طریق لازم است؟

  • «جلوگیری از انعقاد نطفه، اگر موجب فساد عضو و عقیم شدن نشود، با رضایت شوهر مانع ندارد ؛ ولی از لمس و نظر حرام باید اجتناب شود.»

و در همین «رساله نوین» در مقدّمه در فصل (۱) در عنوان «مظلومیّت زن در طول تاریخ» گفتاری را از رهبر عظیم فقید انقلاب نقل کرده‌است که شایان ذکر می‌باشد:
«زن در دو مرحله مظلوم بوده‌است:
یکی در جاهلیّت که مثل حیوانات بلکه پائین‌تر از آن مظلوم بوده و اسلام زن را از آن لجنزار بیرون کشید. و دیگر در زمان ما به اسم اینکه میخواهند زن را آزاد کنند، به زن ظلمها کردند ؛ و وی را از آن مقام شرافت، معنویّت و عزّتی که داشت پائین کشیدند ـ امام خمینی.»[۶۷]

مطلب چهارم: مضرّات عمل بستن لوله‌های زنان (توبکتومی) [۶۸]

مطلب چهارم: عمل بستن لوله‌های زن موجب عقیم شدن دائمی می‌گردد ؛ و دیگر قابل بازگشت و بازکردن نمی‌باشد، مگر ۲ یا ۳ زن در هزار زن. همانطور که در مقاله «ف. م. هاشمی» در همین کتاب مشاهده نمودید.
بنابراین شایعات پر همهمه‌ای را که در جامعه راه انداخته‌اند که: توبکتومی (بستن لوله زنان) قابل برگشت می‌باشد، و زن با باز کردن آن هر وقت بخواهد حامله می‌گردد، دروغ است.
تجربه در میان زنان آنچه نشان داده است خلاف بوده است ؛ و آنان با بستن لوله‌ها مقطوع النّسل دائمی شده‌اند.
بناءً علیهذا فتوای حضرت آیة الله فقید رهبر معظّم در مورد سؤال زنی بوده که ده فرزند داشته و از جهت کثرت در زحمت بوده‌است به آنکه بستن لوله‌ها با پنج شرط اشکال ندارد:
۱ ـ موجب نازائی دائمی نشود.
۲ ـ ضرر به مزاج نرساند.
۳ - ضرر به عضو نرساند.
۴ - شوهر راضی باشد.
۵ - عمل همراه با مُحرَّم شرعی نباشد.
شرط اوّل: عقیم نشدن است و این شرط ابداً محقّق نمی‌گردد. ۲ یا ۳ در هزار، احتمال رجوع عقلائی نیست ؛ و بستن لوله‌ها بدون شکّ زن را عقیم میکند و حرام است.
شرط دوّم: عدم ضرر به مزاج می‌باشد. و این شرط نیز محقّق نمی‌شود، زیرا همانطور که در مقاله «ف. م. هاشمی» دیدیم، ضررهای مزاجی بسیار دارد.
بسیاری از زنان پس از بستن لوله‌ها پشیمان شده که ما حکم مسأله را نمی‌دانستیم‌
آقای شیخ‌جوادحاجی پوراظهارداشتند:«دهه اوّل‌محرّم ۵ ۱ ۴ ۱ برای تبلیغ به روستای «اسلام قلعه» پنجاه کیلومتری سرخس رفته بودم. این روستا که فاقد آب و برق و حمّام است دارای ۱۲۰ خانوار می‌باشد. اداره بهداشت آنجا داروهای ابتدائی و ضروری مردم را نداشت و به عوض قرص ضدّ بارداری را مجّاناً در اختیار اهالی قرار میداد.
اکثر زنها توبکتومی شده‌اند و بعد از اطّلاع از حرمت این عمل پشیمان شده و بعضاً گریه می‌کردند. و از نتائج مضرّ این کار مانند کمر درد، و ناراحتی کلیه شکایت می‌کردند.
بنظر می‌رسد پیشرفت این قضیّه در این روستا به علّت مشکلات اقتصادی نبوده است، چون وضع مالی آنها بد نبود ؛ بلکه در اثرتبلیغات و اینکه انجام این عمل مورد رضایت مراجع و علماء دین است انجام می‌شود.»
در صفحۀ ۸۲ همین کتاب در مقاله «ف. م. هاشمی» آمده بود که: از عوارض این عمل، مرض آندومتریت، هیدروسالپینکس، Endometriosis و بی‌نظمی در ترشّحات غُدَد داخله بدن است.
و در صفحۀ ۷۹ احتمال خطر مرگ را یکی از عوارض آن شمرده‌اند.
شرط سوّم: عدم ضرر رسانیدن به عضو (یعنی رَحِم).
این شرط نیز متحقّق نمی‌شود زیرا بیماریهای مزمن زنانه، دردهای مخصوص دراز مدّت، و یا بروز ناهنجاری در دیواره مخاطی رحم چنانکه «ف. م. هاشمی» در ص ۲ ۸ گفته بود، یکی از عوارض آن است.
شرط چهارم: رضایت زن و شوهر است. و میدانیم که یک میلیون زن ایرانی را که مقطوع النّسل کرده‌اند، نه با رضایت آنها، و نه با رضایت شوهرانشان بوده است. بلکه با خدعه و فریب و دروغ، که این عمل بسیار مفید و لازم است، و علمای اسلام بر آن صحّه گذارده‌اند، صورت پذیرفته است.
شرط پنجم: همراه نبودن با عمل محرّم. و چون این عمل را غالباً بلکه قریب به کلّ، مردان انجام داده‌اند ؛ مستلزم لمس و رؤیت مرد اجنبی بدن زن را بوده‌است، بلکه اگر زنان هم انجام دهند حرام میباشد ؛ زیرا نظر و لمس عورت زن برای غیر شوهر جائز نیست. لهذا این شرط همچنین صورت نگرفته است.
از همه اینها گذشته، مورد سؤال در این فتوی، استفتا زنی بوده است که ده فرزند داشته است و از نظر کثرت اولاد در زحمت بوده است. این کجا و بستن لوله‌های نوعروسان جوان که شکم اوّل ایشان بوده است کجا ؟! ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا ؟!
تازه با تمام این شرائط که ایشان بستن لوله را برای آن زن در صورت کثرت اولاد در حدّ ده فرزند، و در زحمت بودن وی بدینجهت جائز دانسته‌اند، در نزد حقیر اشکال دارد و جائز نمی‌باشد ؛ و با وجود این خصوصیّت باید از راه عزل استفاده نمود. بستن لوله‌های زن فقط و فقط در صورت تشخیص طبّی و احتمال مرگ و خطر دیگر برای مادر و یا جنین جائزمی‌باشد که با امضای پزشک متدیّن وصادق صورت میگیرد.
آقای شیخ محمّد شیخ رضائی سلّمه الله تعالی فرمودند: «در روستای «آفرین» از توابع شریف آباد (جنوب شرقی طهران، اوّل جادّه خراسان) دهه اوّل محرّم ۵ ۱ ۴ ۱ پیرمردی به من گفت: ۲ نفر از پسران من دکتر هستند. یکی از آن دو که به دیدن من آمد گفت: بما بطور شفاهی گفته‌اند: کورتاژ کنید ؛ این کار برای شما مشکلی ایجاد نمی‌کند.»
آقای حجّة الإسلام حاج سیّد مهدی رجائی دامت برکاته آقازاده محترم حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد رجائی دام علاه در روز چهارم ماه صفر المظفّر ۵ ۱ ۴ ۱ نقل فرمودند: خانم مامائی که در بیمارستانهای قم کار میکرده است به اهل بیت ایشان گفته‌است: «به مخدّرات بگوئید دیگر کسی برای زایمان به بیمارستان مراجعه نکند ؛ زیرا به پرسنل بیمارستانها دستور داده‌اند تا هر زنی که مراجعه می‌کند، گرچه شکم اوّل او باشد، به بهانه‌ای مثل اینکه: مادر در معرض خطر است، او را «سزارین» کنید و در ضمن لوله‌های او را ببندید و لازم نیست حتّی بخود او بگوئید که لوله‌های وی را بسته‌اند.»
بیمارستان حضرت زینب که تمام کارمندانش زن هستند، یکسره مشغول توبکتومی می‌باشد
روزنامه «خراسان» مورّخه ۲۹ محرّم ۴ ۱ ۴ ۱ (تیرماه ۱۳۷۲) طیّ شماره ۱۲۷۳۲ در ص ۱۲ تحت عنوان: «۱۱ بیمارستان و مرکز بهداشتی درمانی مشهد، عمل وازکتومی و توبکتومی را رایگان انجام میدهند» آورده است:
«۰ ۶ مرکز بهداشتی درمانی شهرستان مشهد آماده ارائه خدمات و وسائل پیشگیری از بارداری بصورت رایگان به متقاضیان می‌باشند.
این مطلب روز گذشته در جریان افتتاح کلینیک تنظیم خانوادۀ بیمارستان حضرت زینب (سلام الله علیها) مشهد اعلام شد.
به گزارش خبرنگار ما در این مرکز درمانی علاوه بر عمل توبکتومی (بستن لوله در زنان) وسائل پیشگیری از حاملگی نیز در اختیار مراجعه کنندگان قرار میگیرد.
مسؤول بیمارستان حضرت زینب سلام الله علیها در این مراسم گفت: «زنان بارداری که متقاضی عمل توبکتومی باشند هزینه زایمان آنها اعمّ از سزارین و طبیعی رایگان خواهد بود.
مسؤول واحد تنظیم خانواده استان با بیان اینکه ارائۀ خدمات پیشگیری و مشاوره‌ای از طریق مراکز بهداشتی و درمانی استان بطور رایگان و در اسرع وقت انجام میگیرد، از متقاضیان اعمال توبکتومی و وازکتومی و استفاده کنندگان از وسائل پیشگیری خواست به نزدیکترین مرکز بهداشتی درمانی محلّ سکونت خود مراجعه نمایند.
وی افزود: در حال حاضر علاوه بر بیمارستانهای شریعتی، شهید هاشمی نژاد، امام سجّاد، امام زمان، و علیّ بن أبی‌طالب در مشهد که عمل وازکتومی و توبکتومی را انجام می‌دهند ؛ مراکز بهداشتی درمانی بحر آباد (امام هادی)، هجرت، وحدت و ایثارگران ۱ و ۳ در عمل وازکتومی (بستن لوله در مردان) بصورت سرپائی، فعّال می‌باشند.»
ملاحظه کنید ! در اینجا مسؤول بیمارستان حضرت زینب که از بیمارستانهای خیریّه بوده و غالباً نیازمندان بدان مراجعه می‌نمایند، تصریح مینماید که هر زن متقاضی بستن لوله، عمل زایمان و سزارینش مجّاناً انجام می‌شود. یعنی خواه شکم اوّل او باشد (تازه عروسی باشد که از روی احتیاج بدانجا رجوع نموده است) خواه شکمهای دگر.
بنابراین چه بسیار از نوعروسانی که شکم اوّل آنها می‌باشد و از روی مستمندی بدینجا مراجعه می‌کنند و فقط بجهت رایگان بودن زایمان و سزارین، تقاضای بستن لوله‌های خود را می‌کنند.
اینست معنی مساعدت به مستضعفان و اعانت به فقراء ونیازمندان ؟! که وی مجبور باشد برای حق العمل فقط یک زایمان که ساده‌ترین عمل و نیکوترین خیریّه در دنیا محسوب می‌شود، إلی الابد خود را از زنیّت بیندازد و سرمایه وجودیش را که قابلیّت بارآوری است مفت و مجّانی از دست بدهد.
ارائۀ برگ تنظیم خانواده، شرط اصلی مساعدت کمیته‌های امداد می‌باشد
روزنامه «خراسان» ۱۰ شعبان ۴ ۱ ۴ ۱ (۳ بهمن ۱۳۷۲) طیّ شماره ۵ ۱۲۸۸ در تحت عنوان: «ارائه برگ تنظیم خانواده شرط اصلی متقاضیان تحت پوشش کمیته امام خمینی (ره) خراسان اعلام شد» آورده است:
«کلّیّه خانواده‌های کم بضاعت دارای سه فرزند که قدرت باروری دارند، تنها پس از وازکتومی و یا توبکتومی و ارائه مدرک از سوی مراکز بهداشت می‌توانند زیر پوشش کمیته‌های امداد امام در آیند...
وی [ آقای راجی مسؤول کمیتۀ امام منطقۀ یک مشهد ] ادامه داد: خانواده‌های کم بضاعت و متقاضی دریافت خدمات از کمیته امام (ره) که سه فرزند یا بیشتر داشته‌باشند و در ضمن از قدرت باروری برخوردار باشند از سوی کمیته امداد به مراکز بهداشت معرّفی می‌شوند و با هماهنگی‌هائی که بین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و کمیته امداد امام خمینی (ره) بعمل آمده است بطور رایگان و خارج از نوبت وازکتومی و یا توبکتومی می‌شوند و سپس تحت پوشش در می‌آیند...
همچنین اقداماتی نظیر گذاشتن آی. یو. دی و توبکتومی و وازکتومی برای آنان رایگان و خارج از نوبت انجام خواهد شد...
وی همچنین گفت: به خانواده‌های زیر پوشش دارای قدرت باروری در صورت توبکتومی یا وازکتومی مبلغ ۰ ۵ هزار ریال به عنوان پاداش اهداء می‌شود ؛ و در ارائه خدماتی نظیر واگذاری مسکن، وام، هزینه‌های درمان در اولویّت قرار میگیرند.
وی گفت: سیاستهای تنظیم خانوادۀ کمیته امداد در منطقه یک، هم اکنون در مورد خانواده‌های تحت پوشش شهری اجرا می‌شود که در این راستا از ۰ ۶۵ خانوار شهری دارای قدرت باروری این منطقه تا کنون تعدادی اقدام به توبکتومی و وازکتومی نموده و ۱۹۰ خانوار در دوره‌های آموزش خانواده شرکت می‌کنند.
وی میانگین سنّی زوج‌هائی که اقدام به وازکتومی یا توبکتومی نموده‌اند را ۳۳ تا ۴۵ سال اعلام کرد...
وی از روحانیّون و کارشناسان بهداشت و درمان و رسانه‌های گروهی خواست مردم را به تنظیم خانواده و التزام به سیاست دولت جمهوری اسلامی ایران مبنی بر کنترل جمعیّت ترغیب نمایند.
آقای راجی در پایان اظهار داشت: ۶ ۲۷۲ خانوار شهری و روستائی زیر پوشش منطقه یک کمیته امداد امام مشهد قرار دارند.» پایان.

مطلب پنجم: عدم رجوع به اعلام شیعه و مراجع زمان حاضر، در کاهش جمعیّت

مطلب پنجم: در پیش آمد این امر خطیر آیا صحیح نبود به أعلام امّت شیعه در زمان حاضر: آیات الله عظام و حجج اسلام همچون حاج سیّد علیّ بهشتی مازندرانی، و حاج سیّد علیّ سیستانی در نجف اشرف، و حاج سیّد محمّد رضا گلپایگانی، و حاج شیخ محمّدعلی اراکی، و آقا شیخ محمّد تقی بهجت فومنی، و آقا سیّد رضا بن سیّد صَفیّ بهاءالدّینی در قم، و به حاج آقا سیّد عزّالدّین امام بن حاج سیّد محمود زنجانی و حاج میرزا علیّ بن شیخ محمّد رضا تنکابنی فلسفی در مشهد مقدّس و امثالهم از علما رنج دیدۀ زحمت کشیدۀ دلسوز امّت و ملّت که مراجع فقهی و سند مستند مردم می‌باشند مراجعه کنند و لجنه‌ای مرکّب از آنان تشکیل دهند، و در صورت عدم امکان لجنه، فقط از آراء و فتاوای ایشان بهره جسته و آنرا مورد عمل قرار دهند، مانند لجنۀ فقهای مجتمع در مکّۀ مکرّمه و مجتمع در قاهره که با وجود آنکه یک‌نفر از علمای شیعه در آنان نبوده است، بتّاً و قطعاً این پیشنهاد تحدید نسل را استعماری شمرده‌اند و حکم قطعی به مخالفت آن با اصول اسلام کردند و ابداً در حجاز و مصر بدینصورت عملی نشد، با آنکه دست نشانده بودن فهد سعودی، و انورسادات و خدماتشان به اسرائیل و صهیونیزم و آمریکا بر اطفال هم مختفی نیست. آنها که چنان بوده‌اند حاضر به قطع نسل مسلمان نشدند؛ ای وای بر ما با اینهمه دعاوی بزرگ از تعلّق کشور به امام زمان عجّل الله فرجه و برافراشتن پرچمهای سیاه بر در خانه‌ها برای عزاداری سبط رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم.
باری، این عدم رجوع و عدم اخذ آرا چنین بزرگوارانی، نه تنها بعید بنظر نمی‌رسد بلکه خلاف آن اگر بودی عجب بودی ! چرا که این پولها که برای این مصارف مصرف می‌شود، این لجنه‌ها، این سمینارها، این هیاهوها، این ایجاد وحشتها و دهشتها در مردم، همه و همه از صندوق جهانی پول می‌باشد که برایگان در خدمت امّت قرار میدهند. اینها از همان صهیونیزم‌ها و یهودیهائیست که حساب یک شاهی و یک قران آنرا دارند ؛ و اینجا که صرف می‌کنند و تنها و تنها برای یک آمپول تزریقی که قیمتش ۵ ۱ تا ۶ ۱ هزار تومان است باکی ندارند و واهمه‌ای بخود راه نمی‌دهند، برای صرف در منویّات خود آنهاست نه مصالح ما.
برای صرف در از بین بردن ملّت و کشور و قطع نسل و عقیم کردن کشور فداکار قیام نموده پنجاه میلیونی می‌باشد، نه برای صلاح ملک و مملکت، نه برای دلسوزی برای قطره اشک یتیم مسلمان، نه برای قدّ خمیدۀ زن بیوه شوهرمرده،که جوان خود را در جبهه نبرد از دست داده، نه برای کمک و مساعدت به بیماران و بهداشت و مصالح بهبودی و رشد ایرانیان.
اینها آن مصارف را فقط برای اهداف خود مصرف می‌کنند و لوله‌کشی شده در خصوص مجاری همان اهداف. چون هدف، بروی زمین افکندن این درخت بالا بلند است، همگی بدور آن گرد می‌آیند، و هر یک از آنان تیشه‌ای بر ریشه میکوبد ؛ نه آنکه بخواهند آنرا آب دهند تا درخت سرسبز بماند و در سایه‌اش مسلمین بیارامند.
و لهذا اصولاً این دکترها و مهندسین و کارگردانان خودفروخته، در سمینارها و نشستهای خود یکنفر از غیر خودشان را راه نمیدادند تا آنچه خودشان میخواهند اجرا و عملی کنند نه آنچه مصلحت واقعیّۀ مردم اقتضا دارد.
مگر نخواندیم شکوه دکتر محمّد جوانفر را که در روزنامه «جمهوری اسلامی آمده بود که می‌گفت: این مطلب را از مجلّۀ «القراءات السّیاسیّة» قبول دارم که آنها ابداً دردنیا به مشورت نمی‌نشینند، و به نظریّات مخالف خود گوش فرا نمی‌دارند ؛ و حتّی یکی از اساتید که از زمره جمعیّت شناسان بود گفت: روزی که به دعوت معاون وزارت بهداشت و درمان به سمینار وارد شده بودم چون رئیس آن لجنه چشمش به من افتاد گفت: چرا مردم اجنبی را در این مجلس راه میدهید ؟! این نشست را برای منظور خاصّی سازمان بهداشت و درمان پزشکی ایجاد کرده‌است !
در اینصورت نه تنها از آیات عظام نظری نمی‌گیرند، بلکه چنان خود را دور میدارند که صدای پایشان را هم آن آیات احساس ننمایند.
چرا استکبار در زمان جنگ نخ بخیه را ممنوع کرده بود و اینک دلارها را مجّاناً میدهد ؟!
مگر در مدّت جنگ تحمیلی مشاهده نکردید که دنیای صهیونیزم و استکبار آمریکا با تحریم اقتصادی دروازه‌ها رابه روی ایران مسدود نمود ، و حتّی دارو و وسائل جرّاحی را برای مجروحان جنگی منع کرد ؛ با آنکه در تمام دنیا هلال أحمر موظّف است برای مجروحان غذا و دارو ببرد و هیچ قوّه عملیّه نمی‌تواند مانع گردد.
ماهها و سالها گذشت و مجروحان ما برای عمل جرّاحی نخ بخیه نداشتند و مجروحان میمردند. روزی در بیمارستان حضرت امام رضا علیه‌السّلام در همین خیابان کشی‌های ممتدّ آن میرفتم ؛ ناگاه یک خانم پرستاری از داخل که مرا دیده بود دهشت زده به سوی من دوید و گفت: «آقا چکار بکنیم ؟! نخ بخیه نداریم ، و مجروحان قابل معالجه در برابر چشمان ما بواسطه کمبود نخ بخیه جان می‌سپارند.» این صندوق جهانی پول و خانم دکتر نفیس صدیق پاکستانی ـ آمریکائی کجا بود آنوقت که این صندوق را نه اینکه به کمک بطلبد ، بلکه فقط یک ندا کند که: اجازه ورود نخ بخیه و آلات جرّاحی پزشکی را به ایرانیان بدهید !
اینک قدم بر چشم ما گذارده ، وایران ما را چندین بارمنوّر فرموده ، و وسائل پیشگیری از آبستنی را ، از آمپولهای گرانقیمت و دستگاههای آی.یو.دی و انواع قرص و کاندوم و غیره به اقصی نقاط روستاها می‌رساند ؛ و برای هر عمل بستن لولۀ زنان: توبکتومی ، و بستن لوله مردان: وازکتومی پاداشهای فراوان میدهد ؛ و آنان را در امور زندگی در اولویّت قرار می‌دهد.
و به پزشکانی که این جنایات را انجام میدهند و لوله‌ها را می‌بندند با بالارفتن ضریب ، پاداش جزیل مرحمت می‌فرماید ؟! ؟! ؟!
دوست ارجمند و بزرگوار خودم جناب آقای دکتر اسمعیل زاده می‌گفت: «یکی از رفقای جرّاح من نقل می‌کرد: در شهری که به یکی از رفقای ایشان مأموریّت یک ماهه داده بودند ، برای هر یک عمل توبکتومی (بستن لوله زنان) سه هزار و پانصد تومان می‌پرداختند و چون از مأموریّت در آنجا خلاص شد مبلغی حدود ۰۰۰ , ۲۰۰ تومان به جیب زده بود.»
فاضل ارجمند جناب آقای سیّد أبوالقاسم آقامیری فرمودند: «در ماه محرّم ۵ ۱ ۴ ۱ که برای تبلیغ به روستای « حاجی کلاته » از توابع علی آباد کَتول (بین گرگان و آزاد شهر) رفته بودم ؛ مسؤول بهداشت آنجا آقای مصطفی علمشاهی گفتند: آمپولهای ضدّ حاملگی که مدّت ۳ ماه از بچّه‌دار شدن جلوگیری میکند ، هر دانه آن ۵ ۱ تا ۶ ۱ هزارتومان برای دولت خرج برمیدارد که بطور مجّانی توزیع می‌شود.
در این روستا که ۰۰ ۴ خانوار جمعیّت دارد ، ۷۰ نفر زن لوله بسته‌اند ؛ و بقیّه بوسیله دیگر وسائل ، جلوگیری می‌نمایند.
لازم به ذکر است که آقای حسینی شاهرودی ، امام جمعۀ این محلّ با این طرح مخالف می‌باشد.»

مطلب ششم : نظر حضرت آیة الله خامنه‌ای در امر کاهش جمعیّت

مطلب ششم : جناب مستطاب حجّة الإسلام آقای حاج شیخ حسین کرمی ، فاضل ارجمند و مقیم بلده طیّبه قم ، برای حقیر نگاشته‌اند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم ، در تاریخ ۵ ۲ محرّم ۵ ۱ ۴ ۱ ، اینجانب طیّ تماسّ شفاهی که با جناب حجّة الإسلام آقای خرّازی مسؤول حزب الله ، فرزند آیة الله خرّازی ، جهت دریافت مقالاتشان راجع به کنترل جمعیّت داشتم فرمودند: «این مقالات را به حزب الله واگذار کرده‌ام و دیگر در دست من نیست. این مقالات بسیار خوب بود و با تحقیقات و آماری دقیق نوشته شد. و من معتقد هستم که این طرح ، یک نقشه استعماری و توطئه ابرقدرتها می‌باشد ، و بی‌رابطه با آن جلسه‌ای که در اسرائیل جهت کنترل جمعیّت کشورهای اسلامی تشکیل شد ، نمی‌باشد. مخصوصاً این طرح زمانی در ایران به اجراء در آمد که چهارماه بعد از آن نقشه‌ای بود که در اسرائیل ، کنفرانس آن تشکیل گردید.»
و همچنین آقای خرّازی فرمودند: «من با حضرت آیة الله خامنه‌ای ملاقاتی داشتم و ایشان فرمودند: من حدس می‌زنم که این یک نقشه خارجی باشد و با این امر موافق نیستم. و در ملاقاتی که با جناب حجّةالإسلام و المسلمین آقای رفسنجانی داشتم ایشان را راجع به خطر این امر گوشزد کردم ؛
ایشان گفتند: این یک نظری است. و دیگر گفتاری نداشتند.»
حاج شیخ حسین کرمی ـ ۲۸ محرّم الحرام 5 1 4 1

مطلب هفتم: تأکید و ترغیب اسلام بر کثرت اولاد و حامله شدن زنان

تأکید و ترغیب اسلام بر کثرت اولاد و حامله شدن زنان

مطلب هفتم: تأکید و ترغیب أکید اسلام بر کثرت اولاد و آبستن‌شدن‌های عدیده زنان و به عرصه آوردن فرزندان ، نه تنها معارض و مزاحم با کمالات نفسانی و طیّ معارج در مدارج روحانی و وظائف علمیّه و عملیّۀ مختصّه به آنان نمی‌باشد ، بلکه کمال ملائمت و سازگاری را با این امر خطیر دارد. زن در عین بچّه زائیدن و پروریدن ، با کمال قدرت توان آن را دارد که تحصیل علم و کمال کند ؛ و در سیر کاروان انسانیّت حائز مقام اعلا گردد ؛ و بجمیع اعمالیکه در جامعه انسانیّت بر دوش ایشانست و از مختصّات آنان به شمار می‌آید اشتغال ورزد.
فقیه گرانقدر عصر اخیر ما ، حضرت آیة الله العظمی حاج سیّد محسن طباطبائی حکیم‌زاد الله فی درجاته و مقاماته ، دو زوجه داشت ؛ از یکی ۹ پسر و یک دختر ، و از دیگری یک پسر و ۹ دختر خداوند متعال به وی روزی فرموده بود.
پسران و دختران در طیّ مدارج کمالیّه هر یک آیتی شهره زمان شدند. از علوم و معالی نفسانیّه پسران و جهاد فی سبیل الله و شهادت عدّه عدیده‌ای از آنان در راه مبارزه با صدّام کافر چه چیزها که نشنیدید و چه داستانها که در تاریخ مضبوط نماند ؟!
از کمالات نفسانیّه دختران هر یک به نوبه خود از تدریس و تعلیم و ارشاد بانوان نیز هنوز زنگ آن در گوش جوامع نجف اشرف طنین انداز است. خود آن دو بانوی بزرگوار در نهایت علم و تقوی و قدس ، محلّ رجوع نسوان أعراب از تمام سرزمینهای عرب نشین بودند ؛ و به مسائل و مایحتاج آنان پاسخ می‌دادند و آراء و انظار مرحوم حکیم را که قائد و پیشوا بود ، بجهانیان می‌رسانیدند. چون آیة الله حکیم عرب بود ، لهذا زبان مادری و قومی خاندان و اولاد و ازواج او نیز عربی بود.
علامه فاضله حکیمه: فاطمه بیگم دختر علامه مجلسی جدّه اعلای م، دارای فرزندان بسیار ، و خود نیز فقیهی عالیقدر و عالمی نبیل بود ؛ دارای مجالس تدریس و تعلیم و حدیث و روایت و تفسیر ، که در کتب مسطور میباشد.
علامه فاضله حکیمه: آمنه بیگم دختر مجلسی أوّل که عمّه این مخدّره و طبعاً عمّه اعلای ما محسوب می‌گردد ؛ بیا و ببین از جهت کمالات و علوم ، و نیل به مقام اجتهاد ، و بحثهای علمی با زوجش جناب فقیه گرانقدر مل محمّد صالح مازندرانی ، صاحب «شرح کافی» و «تعلیقه بر معالم الاصول» به حدّی راقی و عالی بود که تا هنوز که هنوز است جهان فضیلت و علم و ادب اسلامی بدو چشم دوخته است.
وی پسرانی و دخترانی داشت که مل محمّد أکمَل و آقا باقر بهبهانی و جمیع اولاد و خانواده‌اش از أحفاد و نوادگان او محسوبند ؛ و از جهت کمالات علمیّه ، نوردهنده و ضیاء بخشنده عالم اسلام و مَفخر عالم تشیّع به شمار می‌روند.
خانم بی‌نظیر بوتو نخست وزیر پاکستان ، دو سفر به ایران آمد و هر دو سفر حامله بود. [۶۹]
امروزیها نمی‌فهمند که کارهای مختصّۀ زن ابداً منافاتی با حمل او ندارد
امروزیها که می‌گویند : زن باید در اجتماع وارد شود و این امر با حامله شدن تنافی دارد ، نمی‌فهمند که: کارهای مختصّه زن ابداً منافاتی با حمل او ندارد ؛ و کارهای غیر مختصّه ، کارهائیست که برای وی فائده ندارد ، بلکه ضرر دارد و برای او کمال نمی‌باشد ! واین امر را نمی‌توانند ادراک کنند که: علوم فیزیکی و صنایع به درد زن نمی‌خورد ؛ نه از اختصاصات اوست و نه فی حدّ نفسه کمالی برای او به شمار می‌آید.
آخر اگر زنی نداند که پیدا کردن مقطع بریدگی رشته سیم تلگراف در میان بیابان با إعمال «پُلِ وِتْسْتُن» می‌باشد ، و تا آخر هم تلگرافچی و رابط نقطه بریدگی سیم در طیّار سلک آن نباشد ، چه ضرری به وی میرسد؟!
نویسنده سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه» ، طبق اصول غرب‌زدگی بر کلام مؤلّف ایراد گرفته است‌
این امر مهمّ و رمز خطیر مورد ادراک نویسنده سرمقاله مجلّه حوزه ، شماره ۱ ۴ ، مورّخه آذر و دی ۹ ۶ ۱۳ واقع نشده است و بر نوشته حقیر در جلد اوّل «نور ملکوت قرآن» از دوره «أنوار الملکوت» که اینک آن بحث را مفصّلاً در این کتاب شریف « رساله نکاحیّه » ملاحظه فرمودید ، ایراد نموده است.
این مقاله با عنوان: «مبادی تحقیق در حقوق زن» آغاز میشود و پس از ذکر مقدّمه‌ای در صدد بیان «دشواریهای تحقیق» بر می‌آید و عواملی را یکی پس از دیگری از دشواریهای این تحقیق به شمار می‌آورد تا میرسد به عامل پنجم که آنرا «شناخت تمدّن جدید» به حساب می‌آورد و میگوید:
«شناسائی تمدّن و وضع کنونی زیست بشر ، از ضروریّات و مبادی اصلی استنباط حقوق زن در شرائط کنونی است. در این مقوله نقش زمان و مکان در استنباط و اجتهاد ، جدّی و اساسی است ؛ و بدون درک صحیح از آن ، توقّع راه حلّ مفید و مطلوب و مشروع ، غیر ممکن است.
پاره‌ای از ایده‌ها و نظریّات ، از عدم شناخت شرائط جدید است ، دیده‌های سطحی نگری که از خانه و کاشانه خود پا را فراتر نگذارده‌اند و گمان برده‌اند در زمان پیدایش صدها و هزاران نیاز جدید ، اجرای آن تئوریها و یا حتّی طرح آن ، میسور و ممکن است.
بعنوان نمونه: نویسندۀ محترمی در نوشتار جدید الانتشارشان نوشته‌اند:
«زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیّت... با مردان هماهنگ باشند.» [۷۰]
این دیدگاه به زن به عنوان کارخانۀ مولّد انسان می‌نگرد. از این روی هرگونه اشتغال و کار بیرونی زن را ناپسند می‌شمرد و اظهار می‌کند: «اگر زنی به جای دخول و شرکت در کارها و فنون و صنایع اجتماعی ، بچّه بزاید و بزرگ کند و تحویل اجتماع دهد ، خدمات وجودی خود را در اعلاترین درجه با ضریب تعداد فرزندان خود بالا برده‌است.» 2
آنگاه افزوده است: «این قلم ، نیّت اهانت به نگارنده محترم سطور فوق را ندارد و تلاش دارد که ساحت اندیشه و نظر را از جسارت و توهین به دور سازد ؛ امّا آیا به راستی چنین جامعه‌ای در تمدّن جدید ممکن و میسور است؟ آیا در شهرهای بزرگ اشتغال طاقت فرسای مردان ، وجود صدها مقوله مورد نیاز و مراجعۀ زنان و... امکان محدود کردن دامنه اشتغال و انحصار آن در اختیار مردان ، وجود دارد ؟ و براستی چه کسانی از طرح این مسائل سود می‌برند ؟ جز کسانیکه سالهاست در تضادّ دیانت و تمدّن سخن گفته‌اند ؟
در جوامع سنّتی ، به واسطه محدود بودن انواع اشتغال ، سنّتی بودن جامعه و جمعیّت اندک شهرها و... مردان می‌توانستند احتیاجات غیر متنوّع جامعه را برآورده کنند ، امّا اینک در آموزش عالی و دانشگاهها ، همۀ آموزش و پرورش ، طبابت و پرستاری و صدها مشاغل جدید ، توصیه به کنار گذاشتن کار اجتماعی و دعوت به خانه‌داری ، چه سمت و چه مفهومی را تعقیب می‌کند ؟ بویژه در کشور اسلامی ایران ، چه کسانی آینده را در اختیار خواهند گرفت؟
اگر زنان متدیّن و متشرّع از حوزۀ کارهای اجتماعی لازم زنان فاصله بگیرند و به خانه‌داری و بچّه‌داری مشغول شوند ، در آینده چه کسانی عهده دار مناصب و مشاغل خاصّ زنان خواهند شد ؟ جز لاابالیان و بی‌عصمتان !
سالیان سال زنان متدیّن جامعه ما بواسطه همین گونه توصیه‌ها خانه‌نشین شدند و از فضای تحصیل و ارتقاء باز ماندند ؛ و دختران و زنانی به این سو آن‌سو راه یافتند که بیشتر ، تعلّقات دینی آنان چندان ریشه دار نبود. اکنون باید خلا گذشته را جبران کرد تا جامعه زنان متدیّن در مناصب و مشاغل مختلف راه بیابند و فضای دیانت را در بخشهای مختلف گسترده نمایند.»
در اینجا نویسنده مقاله بحثی را در «ضرورت بازنگری» در مورد حقوق زنان گشوده است و پس از آن در تحت عنوان «مذاق شریعت» چنین آورده است :
«در مقوله مورد بحث گروهی به این سمت رو آورده‌اند که از ذائقه شریعت در ارتباط با روابط اجتماعی زنان سخن بگویند. و در مجموع ، قاعده اوّلیّه و اصلی را نفی هر گونه آمد و شد شناخته‌اند و فضیلت را در خانه‌نشینی یافته‌اند و کناره گیری از این قانون را یا به عنوان ضرورت تجویز کرده‌اند و یا در فرض جواز ، از آن به عنوان امری مکروه و ناپسند یاد نموده‌اند و دوری از آن را ترغیب و ترویج نموده‌اند.
یکی از بزرگان معارف دینی فرموده‌اند:
إنَّ الطَّریقَةَ الْمَرْضِیَّةَ مِنْ حَیَوةِ الْمَرْأَةِ فی الإسْلامِ أنْ تَشْتَغِلَ بِتَدْبیرِ اُمورِ الْمَنْزِلِ الدّاخِلیَّةِ وَ تَرْبیَةِ الأوْلادِ. وَ هَذا وَ إنْ کانَتْ سُنَّةً مَسْنونَةً غَیْرَ مَفْروضَةٍ لَکِنَّ التَّرْغیبَ وَ التَّحْریصَ النَّدْبِیَّ... کانَتْ تَحْفَظُ هَذِهِ السُّنَة.[۷۱]
روش پسندیده در زندگی زن در اسلام آنست که به اداره امور داخلی و تربیت فرزندان مشغول باشد. این شیوه گرچه واجب نیست ، امّا ترویج و ترغیب استحبابی موجب نگاهداشت این سنّت شده‌است.
این دیدگاه ، به اتّکاء آیات و روایاتی به این نتیجه و جمع بندی رو آورده است. از آن جمله تکالیف الهی در آیه سوره أحزاب: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» [ را ] عامّ گرفته‌اند و آنرا به معنای خانه‌نشین تفسیر کرده‌اند و تمامی زنان را(و نه فقط زنان پیامبر) مکلّف به آن دستوردانسته‌اند. [۷۲]»[۷۳]
نادرست بودن ایراد نویسندۀ سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه» به گفتار حقیر در «أنوار الملکوت»
این بود عین عبارات ایشان در اشکال بر گفتار حقیر و بر استاد علامه صاحب تفسیر که ما بجهت روشن شدن پاسخ از خصوصیّات نقل آن دریغ ننمودیم.
و ما پاسخشان را در دو مرحله إشکال بر ما و بر حضرت استادمان علامه ، در دو بحث جدا جدا قرار میدهیم:
امّا پاسخ از اشکال بر گفتار حقیر که در بحث اوّل می‌باشد ، اینست که: ایشان تمام عبارات و گفتار حقیر را نقل ننموده‌اند ، برخی را ذکر کرده و برخی را حذف نموده‌اند ؛ آنگاه نسبت به آن قسمتی که مورد شاهد و ایرادشان بوده است ، خرده گرفته و به محاکمه پرداخته‌اند.
در پاسخشان باید گفت: واعظی بر فراز منبر سخن میگفت و در خطبه نخستین خود گفت: أشهَدُ أنْ لا إلهَ إلا اللَه ؛ در این حین مردی از شبستان مسجد خارج میشد و فراز اوّل را شنید که أشهدُ أنْ لا إلهَ ؛ در صحن مسجد فریاد برآورد: این خطیب کافر شده است و شهادت بر عدم خدا داده است . غوغائی بر پا کرد، مطلب به داروغه کشید و بر حاکم شهر عرضه داشتند. حاکم ، واعظ را احضار نمود برای محاکمه و اقرار یا بیّنه ، و صورت دعوی باز گفت.
واعظ گفت: من مسلمان و بر آئین توحید می‌باشم و بر فراز منبر در خطبه گفته‌ام: أشهَدُ أنْ لا إله إلا اللَه . این مرد شاکی در وقت خروج از داخل مسجد نیمه اوّل را شنیده است و صبر نکرده است تا نیمه دوّم را هم بشنود و إلا الله به سمعش برسد ، لهذا مرا تکفیر نموده است. و شاهد بر کلام من تمام جمعیّت أهل مسجد می‌باشند.
ولی فرقی که میان آن مرد مکفّر و جناب صاحب سرمقاله است این می‌باشد که آن مرد نشنید و تکفیر کرد و جناب ایشان دیده و بررسی کرده ، به ایراد مبادرت کرده‌اند.
سخن حقیر در قسمت اوّل که از «أنوار الملکوت» نقل فرموده‌اند اینست:
«بنابراین ، زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند ؛ تا در کاروان انسانیّت ، و حرکت به سوی معبود و محبوب ، و قبله مشتاقان و کعبه عاشقان ، و پویندگان به سوی حرم و حریم امن و امان او ، با مردان هماهنگ باشند.
حائض شدن زنان موقعی است که در این کاروان نشسته‌اند و از حرکت افتاده و متوقّف گشته‌اند. بنابراین ، اصل در زنان عبادت است. یعنی اصل در زنان حَمل و رِضاع است.حیض زنان خلاف اصل است. یعنی عدم حمل و عدم رضاع ، خلاف است. فتأمّل بر این نکته دقیق !
این حقیر روزی با یکی از پزشکان حاذق و بصیر و متعهّد[۷۴] که سخن از این موضوع به میان آمده بود گفتم: سلامت و سعادت زن در اینست که: یا حامله باشد ، و یا بچّه زیر پستان خود داشته باشد !
قدری تأمّل کرد و گفت: آقا ! این گفتار مطابق آخرین نتیجه کنگره‌های پزشکی است که امسال در آمریکا برگزار شده است. و من تز دکتری خود را در آمریکا در همین موضوع قرار داده‌ام.
آنگاه گفت: طبق آخرین مدارک و آمار ، دخترانی که قبل از هجده سال بچّه بزایند ، سرطان پستان نمی‌گیرند. و هرچه دیرتر بچّه بزایند درصد خطر تهدید سرطان پستان در آنها زیاد می‌شود ؛ تا چون از سنّ سی سالگی بگذرند ، خطر سرطان پستان به نحو مضاعف بالا میرود.
امّا زنانی که اصلاً ازدواج نکنند و بچّه نیاورند ، درصد خطر سرطان پستان در آنها سرسام آور است.»
این بود مطالب حقیر که بر اساس بحث حائض نشدن زن در ایّام آبستنی و در ایّام شیردادن آورده بودم. پس از بحث مفصّلی درباره خواصّ عظیمه خون حیض که در بدن زن ، غذای جنین می‌گردد در وقت حمل ، و غذای کودک در هنگام رضاع ؛ و بدینجهت است که زن در این دو حالت ، دارای عادت زنانگی نمی‌شود ، و در غیر این دو صورت ، ماهانه بصورت خون از مجرا دفع می‌گردد و به هدر می‌رود.
حذف قسمتهائی از عبارات «نور ملکوت قرآن» توسّط نویسندۀ سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه»
اشکال به ایشان در این قسمت اینست که اوّلاً: جمله « و حرکت به سوی معبود و محبوب و قبله مشتاقان ، و کعبه عاشقان ، و پویندگان به سوی حرم امن و امان او» را حذف کرده و با چند نقطه ، اشاره به حذف نموده‌اند. در حالیکه مراد و منظور ما از این جملات معلوم است که: هماهنگی زن با مرد در کاروان انسانیّت ، طیّ راه خدا و سبیل کمال و عبودیّت و وصول به مقام انسانیّت است، نه هماهنگی با او در امور تخیّلی و پنداری و موهومی چون متینگ و تظاهرات ، و از خانه بیرون رفتن برای اتلاف عمر و سرمایۀ هستی ، و مشارکت با مردان در امور مشترکه ایشان که اختصاصی به زنان نداشته و جز تباهی وجودی و مردن قابلیّت و استعداد زنیّت اثری در وجودشان بجای نمی‌گذارد.
و ثانیاً: بقیّه عبارات را که ذکر حقیر این مهمّ را نزد دکتر سجّادی است حذف نموده است. وی از اطبّای حاذق جهانی و صاحب اختراعات و اکتشافات نوین در چشم پزشکی و جرّاحیهای شگفت انگیز کودکان کور مادرزاد در آمریکا می‌باشد که همه پزشکان حاذق آنجا از عهده آن بر نیامده‌اند ؛ و اعتراف به عجز و ناتوانی گسترش دانش خود در این زمینه داشته‌اند ؛ و ما صورت عکسها و شرح احوالشان را با تصویر دکتر در روزنامه«اطّلاعات» خواندیم.[۷۵]
البتّه ذکر و گواهی چنین پزشکی بر کلام حقیر که مستند به علوم پزشکی بوده است و شواهدی بسیار که از جمله ابتلا زنان ، تدریجاً و مضاعفاً به خطرات سرطان پستان بوده است ؛ شاهدی عظیم بر هماهنگی کاروان علم و دانش بشری با شریعت مقدّسه اسلام می‌باشد که فقط همّ و غمّ ما برداشتن حجاب و پرده و زنگار از این آئین آئینه فام بوده و هست.
این راجع به اشکال اوّل ایشان به حقیر بود. درباره اهمّیّت و عظمت کثرت فرزند آوردن زن در شریعت مقدّسه اسلام که از «أنوار الملکوت» نقل کرده‌اند.
و امّا راجع به اشکال دوّم ایشان درباره خانه‌داری نمودن مخدّرات که به دنبال اشکال بحضرت استاد علامه در تفسیر ، به حقیر در «ترجمه رسالۀ بدیعه» وارد کرده‌اند ، باید گفت که آنهم یک جانبه نگریستن و تمام اطراف و جوانب را مطالعه ننمودن است.
حقیر در «ترجمه رسالۀ بدیعه» در صفحات ۱۲۱ تا ۱۲۳ در میزان حدود شرکت زنان در جهاد اینطور آورده‌ام: «آنچه گفتیم که زنان اجازه شرکت در انواعی از جهاد را ندارند مراد اینست که در زد و خورد نمی‌توانند مداخله کنند ، نه اینکه حضورشان در میدان جنگ و کمک در امور دیگری ، مثل مداوای مجروحین نیز حرام باشد. چنانکه استاد علامه طباطبائی أدام الله ظلّه بدان اشاره فرموده‌اند. [۷۶]
علامه در «تحریر» میگوید: جائز است زنان را برای استفاده در کارها به میدان جنگ برد ، ولی بهتر است از زنان بزرگسال انتخاب شوند ؛ و مکروه است زنان جوان را با خود برد. [۷۷]
و در «تذکره» گوید: اگر امام ، بردگان را به اجازه صاحبانشان ، و نیز زنان و کودکان خردسال را با خود ببرد ، جائز است برای تهیّۀ آب و رساندن آن به سربازان ، و طبخ غذا ، و زخم بندی از آنها کمک گرفت. چنانکه با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ، اُمّ سَلَمه و دیگر زنان انصار میرفتند. ولی دیوانه را نباید برد که سودی ندارد. [۷۸]
و شیخ طوسی در «مبسوط» گوید: پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله زنان‌را با خود به جنگ میبرد. [۷۹]
البتّه لازم است که زنان امور پرستاری و مداوای مجروحین ، مثل شکسته‌بندی و زخم بندی و تزریقات را فرا گیرند تا بتوانند به مجروحین کمک کنند.
همچنین تعیین گروه خون ، و بعضی از اقسام جرّاحی را بدانند ، تا بتوانند در این موارد مفید واقع گردند. البتّه این کمک‌ها کفایةً بر عهده آنهاست.
بلکه در این زمان باید امور فنّی ، برق ، مکانیکی ، مخابرات و بی‌سیم و دیگر امور را با همه انواعش بیاموزند تا از آنها در جنگهای اسلامی استفاده شود .
و اشکالی ندارد که فنون نظامی را نیز بیاموزند ، برای استفاده در مواردیکه نیاز به دفاع از حریم خود و مؤمنین داشته باشند در اقسام جهاد واجب بر آنها.»
و در تعلیقه این مطالب آورده‌ام: «ناگفته نماند تمام این مطالب که ذکر شد، در صورتی است که زنان با مردان آمیزش پیدا نکنند و هر کدام بکار خود مشغول بوده از اختلاط بپرهیزند. همچنین جائز نیست زنان در هنگام مداوای مردان ، نظر بر مواضع محرّم آنان بیندازند ، و یا بدن آنها را لمس کنند مگر در مواقع ضرورت.»
و أیضاً آورده‌ام: «و چنین گمان نرود که فراگیری فنون جنگ برای زنان و رزم‌آزمائی ، مستلزم اختلاط مرد و زن در صفهای واحدی است ؛ زیرا که اینگونه استلزام اختلاط ، در حکومت‌های جائر و کافر است که بنای آنها بر مراعات دستورات و قوانین اسلام نیست ؛ ولیکن گفتار ما در اینجا راجع به حکومت اسلام است و بنابراین بر عهده دولت اسلام است که به زنان آداب رزم و جنگ را بطور صحیح بیاموزد ؛ و راه دفاع از جان و نفس آنان را به آنها نشان دهد بطوریکه هیچیک از محظورات مذکوره لازم نیاید ؛ همچنانکه بر دولت اسلام است که به آنها سائر فنون وحرفه‌هائی که اختصاص به آنان دارد بیاموزد ؛ مانندپزشکی ، و فنّ جرّاحی ، و قابلگی و مداوای زنان مریضی که در هنگام زایمان نیازمند به عمل جرّاحی هستند ؛ بطوریکه هیچیک از جهات اختلاط منفیّ و منهیٌ عنه بین مردان و زنان پیش نیاید.»
و از اینجا بدست می‌آید که حقیر در تحصیل نسوان و ارتقاء به فنون لازمه بخود از پزشکی و جرّاحی به تمام اقسام آن و تخصّص در طبابت زنان و امثالها نه اینکه مخالفتی نداشته‌ام ، بلکه بتمام معنی ترغیب و تحریض بر این امور میکنم و میکرده‌ام ؛ و بلکه بالاتر: بعضی از فنونی که از دست زنان ساخته میباشد و میتوانند از آنها در نبرد علیه دشمن بکار برند در صورت ضرورت لازم‌التّحصیل میباشد.
و اینکه افاده فرموده‌اند: «براستی چه کسانی از طرح این مسائل سود میبرند ؟ جز کسانی که سالهاست در تضادّ دیانت و تمدّن سخن گفته‌اند؟» و بقیّۀ مطالب ایشان که: «اگر در کشور اسلامی زنان از این مناصب فاصله گیرند چه کسانی این امور را در دست خواهند گرفت ؟ جز لا ابالیان و بی‌عصمتان.» تا آخر شرح مفصّل ایشان؛ شما را بخدا ببینید: اینها همان مطالبی است که ماسالیان دراز بر آن اهتمام داشته‌ایم و علیه طاغوت و طاغوتیان مبارزه داشته‌ایم ، حالا اینها به عنوان دلسوز جامعه و ملّت ، حرفهای ما را گرفته و بر ما خرده میگیرند. از ما اخذ نموده بر ما می‌تازند. حال ما حال جدّمان حضرت سجّاد شده‌است که در شام به آن مرد فرمود: حال ما حال غریبی است که مقامات و موقعیّت او را از او گرفته‌اند و آنگاه با همان حربه او را خارجی خوانده و محکوم به حکم او می‌نمایند که از او ستانده‌اند !
و آنچه در «نور ملکوت» آورده شده است که بچّه آوردن زن نفیس‌ترین عمل ارزشمند وجود اوست ، چه تضادّ و منافاتی با تحصیل کمال و اشتغال بدین علوم و ارزشهای وی دارد ؟
غایة الامر در «نور ملکوت» چون بحث فقط در بالا بودن ارزش و کثرت اولاد است آن عبارت آمده است ؛ و در «ترجمه رساله بدیعه» چون بحث در مقدار وسعت علوم و وظائف زن مسلمان است این عبارت آمده است.
بدون در نظر گرفتن صدر و ذیل و قرائن کلام ، نمی‌توان آنرا تضعیف نمود
مرد ناقد نباید از مجموع کلام چشم بپوشد ، و صدر و ذیل آنرا درهم بیامیزد ، و عبارات و قرائن و شواهد دالّه بر مراد را نادیده بگیرد ؛ آنگاه از اطلاق، گفتاری سوء استفاده کند و فوراً در صدد تضعیف و تزییف و نقد آن برآید !
باری ! اینها همه بحث ما در پاسخ اوّل به ایشان که در مرحله ایراد بر حقیر قرار گرفته بود ، بوده است.
ناقد کلام علامه باید وارد بحث شود نه آنکه فقط بگوید: اینکه درست نیست !
و امّا بحث دوّم که در مرحله ایراد بر حضرت استاد علامه قدّس الله سرّه قرار گرفته است و عبارت ایشان را از تفسیرحکایت نموده‌اند که: «روش پسندیده در زندگی زن در اسلام ، آنست که به اداره امور داخلی و تربیت فرزندان مشغول باشد. این شیوه گرچه واجب نیست ، امّا ترویج و ترغیب استحبابی موجب نگاهداشت این سنّت شده‌است.»
آنگاه فقط به اینگونه اشکال کرده‌اند که: «این دیدگاه به اتّکای آیات و روایاتی به این نتیجه و جمع‌بندی رو آورده است. از آن جمله ، تکلیف الهی در آیه سوره أحزاب: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» ] را [ عامّ گرفته‌اند ؛ و آن را به معنی خانه‌نشین تفسیر کرده‌اند ؛ و تمامی زنان را (و نه فقط زنان پیامبر) مکلّف به آن دستور دانسته‌اند.» (و این عبارات حقیر است در «ترجمه رساله بدیعه» ص218)
پاسخ ایشان اینست که: آری ، نظریّه اسلام و قرآن درباره زنان همان نظریّه علامه است ؛ و گفتار حقیر هم متّخذ از قرآن و سنّت است. شما اگر توان آنرا دارید باید بطور تفصیل وارد بحث شوید ، و همانطور که حضرت علامه بطور مشروح از ادلّه ، مطالب و نتیجه‌گیری خودشان را بیان کرده‌اند ، شما هم یکایک ادلّه ایشان را ابطال کنید ؛ آنگاه برای مکتب نوین خود که بر خلاف آرا ایشان می‌باشد پایه‌گذاری نمائید !
همچنین در ردّ گفتار حقیر در استنتاج از آیه: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» بطور تفصیل مقدّمات بحث را گسترش دهید ، و خلاف آنرا به ثبوت برسانید ! این طریقه صحیحه بحث می‌باشد.
امّا مطلب را همینطور بطور کلّی بیان کردن و گذر نمودن ، و سپس از استاد شهید مطهّری در تحقیق پرارج خویش درباره «حجاب» بسیار ستودن ، کار درستی نمی‌باشد.
مرحوم شهید شیخ مرتضی مطهّری دوست دیرین ما و هم صحبت ما در روزهای مدیده بود [۸۰] ؛ وی می‌گفت: «اگر در حوزه‌های علمیّه تفسیر «المیزان» بطور صحیح تدریس گردد ، فضلای حوزه ارزش این کتاب را بعد از دویست سال دیگر خواهند یافت.»
امّا رساله «نور ملکوت قرآن» حقیر هم که چند سال پیش از طبع خارج شد، و من به جهت درج مطالب تحقیقی که به نظر قاصر خود در آن نموده بودم، از جمله همین مسأله توالد و تناسل و نکاح و حرمت بستن لوله‌های زنان و حرمت استعمال قرصهای ضدّ حاملگی و امثال ذلک ، برای بسیاری از پزشکان عالیمقام از دوستان خود اهداء نمودم ؛ بدون استثناء موجب اعجاب همگی گردید ؛ و از دقّت نظر اسلام در این امور در دیه نطفه ، تا برسد به جنین و رشد طفل ، شگفتی‌ها نمودند ؛ و بر عظمت قانون اسلام که موافق علم و دانش آن روز و امروز و فردا می‌باشد آفرینها گفتند.
از جمله جناب محترم دوست مکرّم آقای دکتر حاج منوچهر لاری أیَّده اللَه تعالی ، رئیس بخش داخلی بیمارستان قائم مشهد گفت: همین که من این بحث از کتاب را مطالعه کردم ، نسخه‌های بسیاری از روی آن زیراکس نمودم و برای دوستان خودم از پزشکان ارسال کردم.
استدلال به آیۀ: وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ در «رسالۀ بدیعه» بر عدم جواز ورود زنان به مجلس شوری‌
و امّا استدلال حقیر به آیه مبارکۀ: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» در «رساله بدیعه» برای عدم جواز ورود زنان به مجلس شوری بوده است.
توضیح آنکه: در مراجعت فقید عظیم رهبر کبیر انقلاب از پاریس به طهران و بنای تشکیل مجلس خبرگان برای نوشتن قانون اساسی ، در مجلس خبرگان زمزمه‌ای بود برای تصویب جواز ورود زنان به مجلس شورای اسلامی ، و این عدم جواز نه تنها نظریّه حقیر بلکه نظریّه جمیع علما امّت بود ، حتّی خود حضرت فقید معظَّمٌ لَه قبل از این جریان.
در مجلس خبرگان بحث بود در جواز و عدم جواز. مجوّزین می‌گفتند: وکالت مجلس وکالت است از قِبَل مردم ؛ و حقّ جواز وکالت برای زن در اسلام مسلّم می‌باشد.
حقیر معتقد بود: این وکالت نمی‌باشد ؛ بلکه ولایت است که بر روی آن نام وکالت نهاده‌اند. لهذا کتابی مفصّل در تحت عنوان «رساله بدیعه در تفسیر آیه: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَی النِّسَآء» در مدّت پنج هفته (از نیمه شوّال تا ۲۲ ذوالقعدۀ ۱۳۹۹) تصنیف ، و نُسَخ زیراکسی آنرا برای رهبر معظّم و جمیع نمایندگان مجلس خبرگان و سپس نسخ مطبوعه را برای مجلس شورای اسلامی، و برای بسیاری از مقامات ذی‌دخل فرستادم. و در آنجا به اثبات رساندم که مجلس شوری ، وکالت نیست ، ولایت است ؛ و زن نمی‌تواند ولایت مردم را بعهده بگیرد. چون بحث در مجموع کتاب از حکومت و قضاوت و جهاد زن بوده است ، مطلب در کتاب دنبال می‌شود تا می‌رسد به صفحه ۵ ۲۱ تا صفحه ۲۱۹ از ترجمه که در آن بحث خصوصی از عدم جواز دخول زنان در مجلس شوری می‌باشد:

عدم جواز ورود زنان به مجلس شوری

از آنچه تا کنون گفتیم روشن است که جائز نیست زن به مجلس شوری راه یابد ، هر چند فقیه و مجتهد باشد ؛ زیرا این مجلس تنها برای مشاوره و بحث از قوانین نیست تا بگوئیم: زنها در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله نیز در اصول احکام اسلام بحث میکردند ، پس چرا از شرکت در مجلس شوری محروم باشند ؟!
زیرا مجلس شوری دراین زمان ، در همه امور ولائی و حکومتی ، ریاست عامّه بر ملّت دارد. و ارشاد و رهبری در امور سیاسی ، تمامی به عهده اوست. و اوست که خطّ مشی حکومت را در کارها و در همه شؤون ملّت أعمّ از اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی ، تعلیم و تربیتی مقرّر می‌کند ؛ و حتّی جنگ و صلح نیز با تصویب وی انجام می‌شود ؛ و با تصویب و رأی اعتماد وی دولت (قوّه مجریه) نیز تحکیم پیدا می‌کند ؛ و با رأی عدم اعتماد مجلس است که دولت ساقط می‌گردد.
پس نامگذاری آن به « مجلس ریاست عمومی » شایسته‌تر است از نامگذاری آن به «مجلس شوری» و موقعیّت این مجلس ، موقعیّت قیّم کامل است که کفالت امور را به عهده میگیرد.
و شأن مجلس فقط وکالت از طرف مردم نیست تا بگوئیم: بین مرد و زن فرقی نیست.»
استدلال ادامه پیدا می‌کند تا میرسد به اینجا که: «و در جائی دیگر می‌فرماید: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـٰهِلِیَّةِ الأولَی‌ٰ.
«در خانه‌های خود بنشینید و همچون زنان جاهلیّتِ نخستین به گردش و خودنمائی نپردازید!»
آیا میتوان میان استقرار در خانه و میان آشکار گشتن در مجالس مردان ، و صدا بلند کردن و سخنرانی نمودن ، و تنازع و تخاصم و مجادله و محاجّه که لازمه تصدّی امور عامّه است مخصوصاً اموری که احتیاج به بحث و گفتگو دارد ـ همچنانکه شأن اعضای مجلس شوری است ـ جمع نمود؟!
گفته نشود که: خانه‌نشینی مخصوص زنان پیغمبر صلّی الله علیه و آله بوده است. زیرا وقتی که ملاک و حکمت خانه‌نشینی همه زنان ، با زنان پیامبر یکی است ، چرا آیه اختصاص به زنان پیامبر صلّی الله علیه و آله داشته باشد ؟!
آیا می‌توان گفت: خانه‌نشینی مخصوص زنان پیغمبر صلّی الله علیه و آله است ؛ یعنی امر به عدم تبرّج و گردش و خودنمائی مختصّ به آنهاست ، ولی خودنمائی مانند خودنمائی جاهلیّت ، و همچنین دیگر فقرات آیه مثل صدا به‌نازکی بر آوردن با کسی که دچار بیماری شهوت است ، برای زنهای دیگر جز زنان پیامبر صلّی الله علیه و آله جائز و حلال می‌باشد ؟!
علاوه بر این مگر زنان نبیّ أکرم صلّی الله علیه و آله از دیگر زنان ، در عقل و درایت کمتر بودند که حکم خانه ماندن مختصّ به آنها باشد ؟ و دیگر زنان ، از زنان پیامبر صلّی الله علیه و آله قوی‌تر و عاقل‌تر و مؤمن‌ترند که حکم قرار در خانه و عدم تصدّی حکومت و ولایت برای زنان پیامبر صلّی الله علیه و آله و مختصّ به آنان باشد ؟!
مضافاً براینکه می‌بینیم که در خانه ماندن در موارد عدیده مثل عدم جهاد و جماعت و تشییع جنازه و... که لازمه در خانه ماندن است ، مختصّ به زنان پیغمبر صلّی الله علیه و آله نبوده ؛ بلکه برای همه زنان جعل شده است.» باری ، این مطالب برای فهم علما و دانشمندان و أهل خبرۀ آنروز مفید بود. ولی خود حضرت پیشوای عظیم ، امور را به دست خبرگان سپرده بودند ؛ و در خبرگان هم افراد ناجور امثال بنی صدر و غیر او ، بسیار بودند و لهذا یا مجال و فرصت عرائض حقیر را نداشتند و یا مصلحت ندیدند ؛ بهر حال ، جواز ورود زنان در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید ، و حقیر هم عملاً مخالفتی نکرده و نمیکنم ؛ امّا از اظهار رأی و عنوان کردن بعضی از حقائق که به نظر میرسد نیز نمی‌توان دست شست.
باری ، پاسخهای حقیر در اینجا از ناحیۀ خود و از ناحیۀ مرحوم علامه استاد ، فقط و فقط مبتنی بر صِرف ابراز حقیقت بوده است نه دفاع از شخصیّت. زیرا مباحثی مستدل آمده و مورد بحث قرار گرفته و در مدّنظر عموم دانشوران و نقّادان واقع گردیده است ؛ و حیف است بدون اتّکاء به رکن رکینی مورد شبهه و خلل قرار گیرد شود.
خدا شاهد است تا بحال نویسندۀ سرمقاله را نشناخته‌ام و در صدد تحقیق هم نبوده‌ام ، امّا به هر صورت این مقاله از کسی است که فوق‌العاده مرعوب تمدّن و نهضت مغرب زمین گردیده است ، و هیاهو و سروصداهای آنجا برایش در برابر آرامش و سکون و متانت اسلام و مسلمین شگفت‌انگیز بوده‌است و داعی از این مقاله ، پیروی از آنگونه نهضتها و قیامهاست چنانکه در مقدّمۀ خود بر مطلب در صفحۀ ۴ میگوید:
«در دوره هجوم تمدّن غربی ، هنگامه‌ای بر پا شد و «حقوق زنان» در صدر مسائل عمده در آمد. شاید بیش از هزارسال حتّی در بحث و نظر از آن سخن نبود ؛ نوشته‌ای و رساله‌ای در تبویب و تنظیم و بررسی حقوق زن در اسلام ، که نغمۀ دلنواز آزادی مشروع زن را در عصر دیجور جاهلیّت نواخت ، به نگارش نیامد.
وزش سهمگین تمدّن غربی ، در بنیادها خلل افکند ، و مسائل مغفول را به خاطر آورد. از جایگاه واقعی زن در شریعت سخن به میان آمد ، و ردّیّه‌ها و دفاعها شکل گرفت.
ناقدان و طاعنان به نیّتِ طعن ، از حقوق زن در اسلام سخن گفتند و متشرّعان در مقام پاسخ و دفاع به رساله نویسی و طرح مباحث پرداختند.» تا آخر کلام.

تمدّن غرب به زنان حیات نداد ؛ آنان را در هلاکت افکند

باید به وی گفت: عزیزم ! اینطور هم که تو تصوّر میکنی نیست ، نهضت زنان در اروپا زندگی خوش و آرام را از دستشان ربود ، و آنان را در آتش افکند.
صحّت مزاج ، راحتی ، اطمینان را گرفت ؛ دلهره و تشویش بجایش نهاد. به نام آزادی همه چیز خود را مفت و رایگان از دست دادند. ما برای اطّلاع بر این مطلب تنها به یک کتاب «انسان موجود ناشناخته» از دکتر آلِکْسیسْ کارِل فرانسوی شما را سوق میدهیم تا بدانید: غرب بسیاری از سرمایه‌های ارزندۀ خود را باخت و بدست خود در ورطۀ بلا افکند. راهی رفت که دیگر پس و پیش ندارد. میخکوب شدۀ در همان بدبختیها و نکبتهاست.
زنان مسلمان مشرق زمین هزار سال با صحّت مزاج و طول عمر و تربیت فرزندان عالیمقام ، و ادارۀ امور منزل و آرامش خیال شوهران و خاندانشان زیست کردند و با ایمان و تقوی و علم و عمل این راه را پیمودند.
در دهۀ شصت ۱۲٪ تا ۵ ۱٪ موالید اروپا کمتر شده است. خانواده‌ها گسیخته شده ؛ دختران برای سقط جنین و اجازۀ آن از حکومت ، متینگها میدهند که آزادانه بتوانند کورتاژ کنند.
مگر نخوانده‌ایم گفتار «برژینسکی» مشاور امنیّت ملّی کارتر را که گفت: «ارزشهای اخلاقی در کشورهای صنعتی فراموش شده‌اند. شرقیها تصوّر میکنند که مردم در غرب از رفاه کامل و از همه گونه آزادی برخوردارند. امّا واقعیّت اینطور نیست.» « برژینسکی درمصاحبه‌ای که اخیراً با خبرنگار روزنامۀ « Anzeiger Tages » سوئیس داشت گفت: «دنیا با خطرات زیادی مواجه است. کشورهای غربی برای مقابلۀ با کمونیسم ، و از هم پاشیدن بلوک شرق و پیمان نظامی ورشو دست به تبلیغات وسیعی زده ، و در انظار مردم کشورهای اروپای شرقی وضعیّت کاذب بوجود آورده بودند ؛ بطوریکه مردم کشورهای بلوک شرق فکر میکردند که در غرب مردم از رفاه کامل و از همه گونه آزادی برخوردار هستند. مشکل بیکاری را خوب حلّ کرده‌اند و همه امکان آنرا دارند تا بر اساس استعدادهای خود رشد و نموّ داشته باشند. امّا واقعیّت اینطور نبود ، بیشتر از سی درصد مردم دنیا در فقر مطلق بسر میبرند. اغلب مردم کشورهای جهان سوّم فقیر هستند ؛ و تنها ده درصد مردم در جوامع صنعتی از رفاه و همه گونه امکانات برخوردارند.
درکشورهای صنعتی معیارها وارزشهای اخلاقی فراموش شده‌اند. مردم کمتر در فکر همبستگی با سائر کشورها می باشند. این وضعیّت نمیتواند ادامه پیدا کند. ما در آینده با بحران‌هائی مواجه هستیم. رسانه‌های جمعی وضعیّت خارق العاده‌ای را بوجود آورده‌اند.
برخلاف گذشته مردم کشورهای جهان سوّم از طریق رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات در جریان آخرین اخبار و اطّلاعات قرار میگیرند. مردم کشورهای جهان سوّم وضعیّت خود را با کشورهای اروپای غربی مقایسه کرده و دولتهای آنها را به باد انتقاد میگیرند.»
برژینسکی مدّعی شد: چین به عنوان پیشتاز کشورهای جهان سوّم در شکل دادن به این بحران‌ها نقش ویژه‌ای دارد. وی تأکید کرد کشورهای جهان سوّم حاضر به پذیرفتن نظام جدید معرّفی شدۀ از جانب آمریکا ، ژاپن ، و اروپای غربی نیستند.» [۸۱]

شیوه‌ها و محبّتهای اروپائیان و آمریکائیان همگی فاسد و متعفّن است

و مگر نخوانده‌ایم: قرصهای سقط جنین بدون تجویز پزشک در دسترس دختران کم سن و سال انگلیس قرار خواهد گرفت. [۸۲]
این شیوه‌ها و محبّتهای اروپائیان و آمریکائیان همه و همه فاسد و متعفّن و عفونت‌زا می‌باشد ؛ موجب هلاکت حرث و نسل میگردد. آیا برای ما همین عبرت کفایت نمی‌کند که در کشور خودمان آثار شوم و نکبت بارشان را مشاهده میکنیم ؟!
خانم دکتر نفیس صدیق یکی ازمسؤولین بلند رتبۀ استعمار کافر ، رئیس صندوق جهانی جمعیّت به ایران می‌آید و می‌گوید: «رشد جمعیّت ایران کاملاً غیر معقول است.» [۸۳]
و میگوید: «نقش زن تنها به بچّه زائیدن منحصر نیست. و هر کشوری که میخواهد در راه توسعه گام بردارد نمی‌تواند با نیمی از جمعیّت خویش این راه را بپیماید.»[۸۴]
و خانمهای اسپانیائی که همه در تظاهراتشان هماهنگ برای دولت شعار می‌دادند: نقش زن تنها به بچّه زائیدن نیست ، برای آنکه دولت را الزام به حکم جواز سقط جنین غیر قانونی خود بنمایند ؛ آیا این امور نه تنها مورد مشابهت بلکه الگوی عمل ما قرار نگرفته است ؟!

اختلاط دختران و پسران ، عصمت درونی هر دو را آتش زد

دختران را به عنوان ترغیب به علم و هنر از خانه و آشیانه بیرون می‌کشیم، و در مدارس هنوز تصفیه نشده بدون‌مهابا گسیل میداریم ، و برای آنان در دبیرستانها معلّم مرد قرار میدهیم ، و در دانشگاهها پسر و دختر را با هم وارد می‌کنیم ؛ همه و همه بنام اسلام و تشویق بر فرهنگ اصیل لزوم تعلّم و آموختن دانش. آنگاه همه را پریشان و حیران و حسرت زده و مبهوت و سرگردان ، با دست تهی از دانش و با دامان آلوده به گناه ، رها و یله می‌نمائیم ؛ گناهان این معصومان بر گردن کیست ؟!
چه کس آنان را از خانه و دامان پدر و مادر و شوهر در اوّل بلوغ و نبوغ غریزۀ جنس‌دوستی و همسرطلبی برکنار داشت ؛ و با وعده‌های واهی سرگردانشان نمود ، تا سرمایۀ حیاتی خود را بدون جرم (بلکه بواسطۀ غلبۀ شهوت عنان گسیختۀ بی‌حریم و به تشویق اولیای امور غافل و خطاکار) یکجا باختند ؟! و آنانکه حریم عصمت را از دست دادند که دادند ؛ و آنانکه دارای عفّت ذاتی و اکتسابی بودند ، سر به گریبان غم فرو برده تا آخر عمر تحت فشارهای شدید عاطفه و وجدان ، و غلبۀ حسّ جوانی و شوهرخواهی سوختند و ساختند.[۸۵]

ذکر برخی از مشکلات دختران در نامۀ دوشیزه‌ای به مؤلّف

چند ماه پیش از این ، نامه‌ای برای حقیر آمد به نام... از شهر... و پس از سلام و تقاضای دعا برای حلّ مشکل خویش ، خود را معرّفی نموده بود که: «من دختری ۲۱ ساله هستم ؛ حدود پنج سال در حوزه بوده و الآن در شهرستان خود می‌باشم. با حضرتعالی از طریق یکی از بستگان نزدیکم و تا حدودی مطالعۀ کتابهای شما آشنا شده‌ام.»
آنگاه ایشان طرح چند سؤال درباب حشر و کیفیّت معاد جسمانی ، و دربارۀ حدیثی از حضرت صدّیقۀ کبری سلامُ الله عَلیها ، و دربارۀ حدود کامل حجاب اسلامی نموده ، و سؤال چهارم خود را بدینگونه مطرح کرده‌است که: «در قرآن در مورد مردان آمده است که اگر نیاز به ازدواج دارند میتوانند زنان بیوه را صیغه کنند ، و یا آنکه صبر کنند تا خداوند به فضل خود آنها را بی‌نیاز گرداند [۸۶]؛ و یا حتّی در مورد بیوه‌گان نیز تا حدودی راه حلّی برای برطرف کردن نیازهای جنسی آنان می‌باشد ، مثلاً با مراجعۀ به مراکزی مثل بنیاد کوثر ، و یا آقایان روحانی معتمد مشورت کرده و راه حلّی داشته باشند.
امّا مسأله‌ای که بسیار می‌بینم و واقعاً جوابی بنظرم نمی‌رسد. اینکه در مورد دوشیزگان راه حلّ چه می‌باشد ؟ با توجّه به اینکه شرم و حیای مخصوصی که در آنان وجود دارد مانع از ابراز احساسات آنها می‌شود و از طرفی نیز چون بعضی از آنان پایبند به اصول اخلاقی و اسلامی هستند و از معاشرتهای نامناسب با اجنبی خودداری کرده و حجاب کامل را نیز حفظ کرده‌اند ؛ امّا چون در جوّ فعلی جامعۀ ما کمتر بهائی برای دختران با عفاف و حجاب قائلند و اکثراً جوانهای مشرف به ازدواج خواهان همسری فاقد حجاب اسلامی می‌باشند ؛ و از طرفی هم دیده میشود در آینده در زندگیشان با مسأله‌ای هم برخورد نمیکنند، و حتّی شاید بعدها در ردیف اشخاص با ایمان قرار گیرند ، و عامّۀ مردم اکثراً دخترانی که زیبائی چهره و اندام را به نمایش می‌گذارند پسندیده ، و این دختران راحت‌تر قادر به ازدواج می‌باشند ، البتّه ازدواجی موفّق.
امّا در مقابل دخترانی هستند که عفاف خود و حجابشان را بهیچوجه حاضر نیستند به کنار بگذارند ؛ ایشان چوب پاکی خود را می‌خورند ، و با توجّه به شرم وحیای مخصوصی که در آنها وجود دارد ، ممکنست مدّتها این نیاز حیاتی را نتوانند بر طرف نموده ؛ و به علّت عدم دسترسی به موقعیّت مناسب برای ازدواج دچار بحرانهای شدید روحی و عصبی شده ، و حالتهائی مانند گوشه‌گیری و انزوا طلبی و افسردگی ، و عقده‌های روانی مختلف در آنها دیده می‌شود. و متأسّفانه چون مورد سؤال واقع شده‌ام و در کتب دینی راه حلّی در این مورد ندیده‌ام تقاضا دارم حضرتعالی راه حلّ را مرقوم فرمائید !
با تشکّر و التماس دعا از حضرتعالی ـ امضاء...»

لزوم تشکیل سازمانی بنام «حِسبه» در حکومت اسلام

در حکومت اسلام سازمانی باید باشد به نام «حِسْبَه» که به جمیع نیازمندیهای مردم نظیر این مسأله و امثالها قیام نماید. بر عهدۀ حکومت است که از اوّل بلوغ پسران و دختران ، وسائل ازدواجشان را فراهم کند ، و از بیت المال مخارج و هزینه‌هایشان را بطور وسع و کفاف تأدیه نماید ؛ ازدواجی عالی و مناسب که به هیچ وجه مزاحم با تحصیل و کمالاتشان نباشد ، تا هر دو با هم دوران تحصیل را به کمال رسانند و از بیت المال مستغنی گردند.
این درخواست ، نیاز خصوص این دوشیزۀ معصومه نمی‌باشد ؛ جمیع دوشیزگان دارای چنین نیازی فطری و الهی و طبیعی هستند که باید به احسن‌وجه ادا شود.
شنیده شد در بدو انقلاب که رفتن دختران در دانشگاهها به همان منوال سابق بوده‌است ، بعضی از اهل خبره پیشنهاد کرده‌بودند میان دختران و پسران در اطاق درس پرده‌ای بکشند ، چنانکه در پاکستان اینطور می‌باشد. یک نفر از بزرگان سهیم در انقلاب فرموده بود: پرده لازم نمی‌باشد. ما با همین دختران و پسران ، داخل درهم انقلاب را راه انداختیم. این افراطها ، تفریطهائی را در پی خواهد داشت !
این حرف ، سخن درستی نمی‌باشد. چرا ؟ و به چه علّت ؟ و بکدام حکمت ؟
به علّت آنکه در وقت انقلاب ، منظور و مقصود دختر و پسر از تظاهرات و اجتماعات رسیدن به هدف و از میان برداشتن کفر و آثار کفر تا پائین کشیدن مجسّمۀ طاغوت و امثاله بود. نه پسر توجّهی به دختر داشت ، و نه دختر به پسر. آنهم پسران و دختران پاکدل و مؤمن و با تقوی.
مانند اجتماعات آنها در مساجد و در طواف کعبه و در سعی میان صفا و مروه که مرد و زن با هم مجتمعند ؛ میگویند ، میخروشند ، و میجوشند ؛ همه و همه متوجّه الله می‌باشند و بس.
لهذا می‌بینید که چنان مردها در بعضی اوقات به زنها میخورند ، و بدنهایشان تماسّ پیدا میکند ، آنهم بدن لخت مردان در حال طواف ، و ابداً حسّ نمی‌کنند که این اصابت از زن بود یا از مرد بود ؟! و یا اصلاً اصابتی صورت گرفت یا نگرفت ؟!
برای آنکه نه مرد متوجّه هستی خودش است ، نه زن ؛ هر دو متوجّه به حقیقت واحدۀ وجود و الله معبود می‌باشند. آن متینگها و آن فریادها و آن درهم و برهمها چنین بوده است.

اختلاط پسران و دختران در دانشگاه موجب تشتّت افکار و بالاخره بی‌سوادی آنهاست

امّا دانشگاه محلّ خلوت است ؛ کلاس درس ، جای خلوت است. آنجا دیگر جنبۀ اشتراک فهم ، تبدیل به اختصاص میگردد. هر دانشجو از دختر و پسر در هستی خود آنهم چه هستی‌ای ، در عشق سوزان خود آنهم چه عشقی فرورفته است ! پسر در شب حال مطالعه ندارد ، فکر دختر است. دختر خُلق تکلّم با پدر و مادر ندارد ، فکر پسر است. خوب به بن و ریشۀ عرائضم میرسید؟!
سنّ دانشگاهی سنّ قوی‌ترین قوۀ شهوت و میل جنس‌طلبی است. یا باید پسر و دختر بر فکر خود فشار آورد ، نه درس را بفهمد نه بحث را ، نه استاد را تشخیص دهد نه مستخدم را ، و مدّتها سپری گردد ؛ یا به حال روانی درآید و بی‌سواد و سفیه از دانشگاه بیرون آید ، و یا باید دل به دریا زند و پشت پا به همۀ مقدّسات دینی بزند ، و دین را سدّ آزادی و راه ترقّی و تعالی بداند ؛ و در نتیجه ، آمیزشهای پنهانی ، خلا او را پر کند.
مرد دانشجو تا می‌آید به خلا فکری خود فلان مسأله را حلّ کند ، فوراً آن دختر خانم x در نظرش مجسّم است. حلّ مسأله کجا رفت ؟ باید بجای دوشیزۀ x مثلاً فورمول mm` /r2 گذارده شود تا نتیجه حاصل گردد. امّا بدون شکّ ، جَلَوات خانم x جائی را در محفظۀ ذهنش باقی نگذارده است.
و همچنین دوشیزۀ دانشجو در دانشگاه در خلوت است. نمی‌تواند و ابداً قدرت ندارد ذهنش را از آقای y پاک کند ؛ هرچه تصوّر کند y است در زمین y است ، در زمان y است ، در بالا و پستی y است.
گویند: دو نفر شب تا به صبح بحث داشتند در حقّانیّت علیّ و حقّانیّت عمر. آنچه در وِعائشان از دلیل بود آوردند. صبحگاه به مجنون گفتند: تو که از اوّل شب تا پگاه همۀ مطالب را شنیدی بگو ببینیم: حقّ با کیست ؟! گفت: حقّ با لیلی است ! از شب تا به صبح هر چه می‌گفتید بحث دربارۀ لیلی بود ؛ حقّ با لیلی است !
اینک پس از گذشت شانزده سال از انقلاب میفهمند که چه اشتباهی کرده‌اند. اینها تماشا میکردند که دختران با حجاب آراسته به دانشگاه میرفتند ، و خوشحال بودند که مسأله دختر و پسر هم بحمدالله حلّ شد ، و حکومت اسلام همه را معصوم نمود ؛ ولی ناگاه از زیر خاکستر شراره‌ای پدیدار میشود که ای وای چه خبر بوده‌است و ما خبر نداشتیم؟!

دانشکده‌های پسران و دختران لزوماً باید مجزّا گردند

مسأله مسأله پرده کشیدن نیست ، ردیف جلو نشستن پسران نیست ، یکطرف دختران و یکطرف پسران نیست ، یک کلاس مستقلّ برای دختران و یک کلاس برای پسران در دانشگاه مختلط نیست.
اصل دانشگاه پسران و دختران باید جدا باشد. هیچ چاره‌ای هم جز این نیست.
در مجلّۀ «کلمۀ دانشجو» شماره هشتم و نهم ص ۷۷ تا ص ۸۰ مقاله‌ای به عنوان «اختلاط» آورده است و در مقدّمه‌اش گفته است: «چندی پیش در یک بررسی که از میان ۰۰ ۵ نفر از دانشجویان یکی از دانشگاههای کشور به عمل آمد ۹۰٪ دانشجویان عامل گسترش ناامنی و توسعۀ دامنۀ فساد اخلاقی و انحرافات جنسی را اختلاط نامشروع زن و مرد عنوان کرده‌اند.» آنگاه با آقای جواد منصوری معاونت محترم فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی ، و با یکی از دانشجویان مصاحبه‌ای بعمل آورده است که هردو در یک خطّ مشی پاسخ داده‌اند وما برای عدم تطویل ، مصاحبه با آقای معاون فرهنگی را می‌آوریم:
«کلمه دانشجو: جناب آقای منصوری با توجّه به مسأله اختلاط زن و مرد در سطح دانشگاهها آیا بعقیدۀ شما می‌بایست برای این دو قشر ، دانشگاه جدا داشته باشیم ؟
ـ بسم الله الرّحمن الرّحیم. مسأله تحصیل برای همۀ گروههای جامعه یک ضرورت و نیاز است. بنابراین در تحصیل بین زن و مرد اختلافی نیست. امّا ما همۀ کارهایمان می‌بایست مطابق با موازین شرع باشد . فرضاً در نماز خواندن ، زن و مرد باید نماز بخوانند ولی گفته شده که اینها جدا بایستند و بعضی‌ها احتیاط می‌کنند و بین اینها پرده می‌زنند و حتّی میدانید که در مساجد محلّ ورود مردان و زنان جداست.
بنابراین مسأله جدا کردن فضای آموزشی یا محیط کار ، ارتباطی با مسأله تحصیل ندارد . بلکه به خاطر نیاز به انطباق با موازین شرعی ما باید انجام بگیرد. لذا من تصوّر میکنم این کار در آینده باید در کشور ما حتماً انجام بگیرد. و اینکه تا بحال انجام نشده شاید به این تصوّر بوده که یا امکانات نبوده ، و یا اینکه مشکلاتی بوجود نمی‌آید. در صورتیکه اوّلاً امکانات را باید بوجود آورد و متأسّفانه در مواردی دیده شده که مشکلاتی بوجود آمده و من تصوّر می‌کنم در آینده ما باید دانشگاههائی [ در ] جامعه داشته باشیم (مانند بعضی از کشورهای اسلامی) که منحصراً مربوط به خانمها باشد. حتّی مثلاً در پاکستان نمونه‌ای می‌بینیم که بانک مخصوص خانم‌ها وجود دارد. یعنی بانکی داریم که کلّ کارکنان آن زن هستند ، و هیچ مشکلی هم ایجاد نمی‌کند.
کلمه دانشجو: آقای منصوری ! معایب سیستم موجود اختلاطی به نظر شما چه چیزهائی هستند ؟
ـ ما لااقلّ به عنوان جلوگیری از یک سری مشکلات موظّفیم اینکار را انجام بدهیم. ما در شرعمان داریم که شما اگر در خانه‌ای میخواهید نماز بخوانید و در آن خانه یک زن نامحرم وجود دارد ، درِ آن خانه را باز بگذارید و نماز بخوانید. این نشان دهندۀ آنست که دین اسلام با توجّه به یک سری واقعیّتها پیش بینی‌هائی کرده است.
سؤالی که پیش می‌آید اینست که اگر ما حرکت کنیم به این جهت که یک دانشگاه مخصوص خواهران تأسیس کنیم آیا جهت کادر اداری و آموزشی آن هم صرفاً باید از خواهران استفاده کنیم یا خیر ؟
ظاهراً اگر صحبتی باشد تنها در مورد اساتید است زیرا در مورد کادر اداری قطعاً مشکلی بوجود نمی‌آید. در مورد اساتید هم ما مشاهده می‌کنیم که در تمام رشته‌ها، ما هم خانم‌های استاد داریم و هم آقایان استاد ، و اگر برنامه‌ریزی باشد میتوانیم در آینده جبران کنیم.
البتّه اگر روزی احساس شود در رشته‌ای فقط از آقایان جهت تدریس میشود استفاده کرد ، مشکلی پیش نخواهد آمد اگر به عنوان استاد سرکلاس برود.
شما ملاحظه کنید ما سه دانشگاه علوم پزشکی در تهران داریم ، دانشگاه علوم پزشکی تهران ، و دانشگاه علوم پزشکی ایران ، و دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. حدود ۵ ۳ درصد از مجموعۀ دانشجویان این سه دانشگاه از خانم‌های دانشجو هستند. خوب بدون اینکه هیچ مشکلی برای مملکت باشد براحتی میتوانیم یکی از این سه دانشگاه را برای خانمها اختصاص دهیم و دو دانشگاه دیگر را برای آقایان.
طیّ یک برنامه چند ساله هم می‌توانند اساتید را از هم جدا بکنند و اگر بخواهند این کار را بکنند نه بودجه‌ای جابجا می‌شود ، نه کادر را جابجا میکنند. ظاهراً تا به حال در این قضیّه جدّی نبوده‌اند ، نه اینکه مشکلی وجود داشته باشد.
واقعیّت قضیّه اینست که ما هنوز مصمّم به اجرای ضوابط اسلامی در بعضی از مسائل کشور نشده‌ایم. اگر چنین بود شاید قضایا فرق می‌کرد. مثلاً فرض می‌کنیم اگر از ابتدای انقلاب بطور جدّی برنامه‌ریزی می‌کردیم برای تربیت پزشک زن ، امروز با این گرفتاری رو برو نبودیم که زنان متدیّن ما با گرفتاری عصبی شدید به دکتر مرد مراجعه کنند. ولی در حقیقت آنطور که باید و شاید در پی این واقعیّت نبوده‌ایم.»
باری ، من از جناب نگارندۀ سرمقاله تقاضا دارم به بیرون کشیدن دختران از خانه و ورودشان در محافل و مجالس و صنایع سنگین و علوم غیر مربوطه به نیازمندیهای آنان در کادر پسران و برادران ، تسریع نکنند که نتیجه ، همین نتیجۀ مأخوذۀ از شمارۀ اخیر مجلّۀ «کلمۀ دانشجو» می‌باشد. و بنده مخصوصاً این مطالب را از آن ، در اینجا نقل کردم تا بدانید حکومت اسلامی ایران ، نه تنها هنوز مشکل دختران را حلّ ننموده است ، بلکه مشکلاتی بعین مشکلات پیشین برایشان به ارمغان آورده است. و اگر مثلاً از ابتداء به مانند و مشابه گفتار معاونت محترم فرهنگی دانشگاه عمل مینمودند ،بسیار آسان و راحت مسأله حلّ شده بود. امّا ایشان پنداشتند راه غیر از این است ؛ رفتند و به بن بست رسیدند. در پی آب بودند ، سر از سراب بر آوردند.
اگر از اوّل به گفتار حضرت علامه عمل کرده بودند امروز در تمام رشته‌های پزشکی زنان مستکفی بودیم‌
مرحوم علامه فقید استاد طباطبائی رفَع اللهُ فی الجَنان مَقامَه در مصاحبه‌ای که از طرف صدا و سیما پس از شهادت رفیق ارجمند و برادر گرامیمان شهید شیخ مرتضی مطهّری غفرالله له با او نمودند و در آن مصاحبه بر مرحوم شهید بسیار گریسته بود ؛ چون در پایان مصاحبه از استاد خواستند پیامی برای مردم بدهد ، فرموده بود: «پیام من اینست که به اسم اسلام در این حکومت اسلام کاری را انجام ندهید که در برابر خارجیان موجب ننگ اسلام باشد!»
گویند درنخستین وهلۀ نمایش صدا و سیما از این جریان مصاحبه ، این فراز اخیر پیام علامه را نقل کرده بودند ؛ و در وهلۀ بعد که چند ساعتی از وهلۀ اوّل بیش نمی‌گذشت ، اسقاط نموده بودند.
مثلاً دربارۀ دختران و بطور کلّی راجع به بانوان اگر به همین دو جملۀ کوتاه علامه که نظریّۀ اسلام می‌باشد رفتار می‌شد ، آیا تصوّر داشت که برای ما امروز مشکلی در جامعه باقی مانده باشد ؟
اگر برای دختران ، فنون مناسب و علوم شایسته برای خودشان و برای جمیع جامعه را اختیار می‌نمودند ، امروز ما از میان همین بانوان یک کادر تمام و کامل در تمامی علوم پزشکی داشتیم ، از چشم پزشک و جرّاح گوش و حلق و بینی تا چه رسد به مامائی و انواع جرّاحی‌های مختصّۀ به نسوان. ولی مع‌الاسف این راه مستقیم را در پیش پای دختران ننهادند و به دختر گفتند: به هر علمی که خودت میخواهی روی آور !
دختران ، گیج و آواره یکی برای خود فیزیک را برگزید ، دگری جامعه شناسی ، سوّمی فلسفه ، چهارمی ادبیّات، پنجمی شیمی آلی ، ششمی الکترونیک ، هفتمی صنایع سنگین و و و ، در این صورت بودجه‌های کلان کشور از بیت‌المال به هدر رفت ؛ هم این دوشیزگان ، معلّمین و مهندسین و فارغ‌التّحصیلانی مفید برای خود و برای امّت مسلمان نشدند ، و هم پست و صندلی و جای پسران را اشغال نموده و آنان را محروم ساختند ، و هم وقت و عمر خود را که به گفتۀ آقای منصوری تقریباً ثلث از دانشجویان را شامل می‌شوند تباه کردند.
امروزه جرّاح قابل و متخصّص زنان در مشهد نداریم [۸۷]. فوراً زائو را سزارین می‌کنند و عمل را هم خراب انجام میدهند ، و بواسطۀ نقصان عمل ، آن زن مسکین که به کلام این خانم دکتر اعتماد کرده و خود را تحت اختیار وی سپرده است ، و دچار امراض غیر قابل علاج شده است ؛ پیوسته باید متحمّل پی‌آمدهای نامطلوب آن گردد. بنده شخصاً در مدّت این پانزده سالی‌که در أرض أقدس مشهد ساکن و مقیم می‌باشم نظائر و شواهدی از مبتلایان عینی را که اینک در برابر چشمان دارم ، بسیار سراغ دارم.
امّا با گفتار حضرت علامه فقیدِ علم وفقیدِ اتقان و نظریّۀ صائب ، کجا چنین زمینه‌هائی پیش می‌آمد ؟ شما فقط ملاحظه کنید در همین یک عبارتشان که جناب محترم صاحب سرمقاله از ایشان نقل کردند:
إنَّ الطَّریقَةَ المَرضِیَّةَ مِنْ حَیَوةِ الْمَرْأَةِ فی الإسْلامِ أنْ تَشْتَغِلَ بِتَدْبیرِ اُمورِ الْمَنْزِلِ الدّاخِلیَّةِ وَ تَرْبیَةِ الأوْلادِ وَ هَذا وَ إنْ کانَتْ سُنَّةً غَیْرَ مَفْروضَةٍ لَکِنَّ التَّرغیبَ وَ التَّحْریصَ النَّدِبِیَّ... کانَتْ تَحْفَظُ هَذِهِ السُّنَّة. [۸۸]
اگر به همین مقدار عمل میکردیم ، آیا مشکلات دانشجوئی اختلاط دختران ، که ۹۰٪ دانشجویان این مدرسه از روابط غیر مشروعشان محسوب داشته‌اند ، وجود داشت ؟! آیا برای زائیدن بانوانمان محتاج به قابله و پزشک مرد می‌گشتیم ؟! نه، وَاللهِ نه ، بِاللهِ نه ، تَاللهِ نه. بنابراین عزیزم !
نظر ز روی تکبّر به اهل راز مکن که باریافتگان حریم پادشهند
شما چون دیدید از علامه در دنیا تجلیل نشد ، نباید گمان کنید که واقعیّت هم همین طور است ! تا بیائید و با عبارت: «یکی از بزرگان معارف دینی فرموده‌اند» گفتارشان را ذکر کنید ، و با عرائض حقیر فقیر خاک پا و خانه‌زاد آن منیع مرتبت و رفیع منزلت درهم بیامیزید و خود را حَکم در قضیّه قرار دهید و با فکر و اندیشۀ خود آنرا بدون دلیل و اقامۀ برهان ضایع کنید ، و به مجرّد شعار و هیاهو گفتار مقابل را أخذ کنید و دختران معصوم را از خانه و کاشانه بدر آورید ؛ و خسران زده و تهی‌دست از سراب باز گردانید !
من نه پدرانه ! بلکه برادرانه و متواضعانه به شما نصحیت میکنم: کلام چنین مردمان حقّ اندیش و باطل زدا را که هر سلّول از بدنشان را با فکر و تأمّل بکار بسته ، و فیلسوفانی عالیقدر و دانشمندانی گرانمایه در راه اسلام شناسی شده‌اند ، نباید به دیدۀ حقارت نگریست.
هر چند گفته‌اند: انسان در نقد و تحلیل آزاد است ؛ هیچ اندیشه و نظریّه‌ای را نباید تحمیل نمود ، ولی آن مسأله‌ای است ، و این مسأله‌ای دگر. وگرنه انسان باید تأسّف بخورد ، ولی تأسّف بجا و بموقع ؛ نه مثل تأسّف مردی که چون از سفر باز آمد حلیله را مریضه ، و والده را مرده یافت. چون با حلیله درآمیخت فوراً شفا یافت ، افسوس می‌خورد که اگر زودتر آمده بودم والده را هم شفا داده بودم.
دنباله متن

پانویس

  1. آیه 12، از سوره 60: الممتحنة
  2. هند دختر عتبه، مادر معاویة بن أبی‌سفیان و زوجه أبوسفیان است که در جنگ اُحد شکم حضرت حمزه سیّدالشّهداء علیه السّلام را درید و جگر او را بیرون کشید، و قطعه قطعه نموده گلوبند ساخت و به گردن آویخت، و جگر را جوید، و اعضای حضرت را برید و مُثْله کرد. پدرش: عتبه و عمویش: شَیْبَه و پسرش: حَنْظَلَه در جنگ بدر کشته شدند، عداوت عجیبی با رسول خدا داشت. و رسول خدا در روز فتح مکّه خون او را هدَر ساخت ولی اسلام آورده و رسول خدا اسلام او را پذیرفت و از خون او گذشت. صلَّی اللهُ عَلیکَ یا رَسولَ اللهِ و علَی أهلِ بَیتِک الطّاهِرین.
  3. «مغازی» محمّد بن عمر بن واقد معروف به واقدی، متوفّی در سنه 207، ج 2، ص 850 و 851
  4. «تاریخ الاُمم و الملوک» لابی‌جعفر طبری، طبع مطبعه استقامت قاهره، ج 2، ص337 و 338
  5. «المیزان فی تفسیر القرءَان» ج 19، ص 279
  6. آیه 92 و 93، از سوره 4: النّسآء
  7. آیه 32، از سوره 5: المآئدة
  8. آیۀ 29 و 30، از سوره 4: النّسآء
  9. قسمتی از آیه 151، از سوره 6: الانعام و صدر آیه 33، از سوره 17: الإسرآء
  10. آیات 68 تا 70، از سوره 25: الفرقان‌
  11. آیه 140، از سوره 6: الانعام‌
  12. صدر آیه 151، از سوره 6: الانعام‌
  13. آیه 31، از سوره 17: الإسرآء
  14. آیه 8 و 9، از سوره 81: التّکویر
  15. قسمتی از آیه 32، از سوره 5: المآئدة؛ و در ص 21 از همین کتاب ترجمه‌اش ذکر شد.
  16. آیه 195، از سوره 2: البقرة: «و در راه خدا انفاق کنید ! و با دستهای خودتان خود را در تهلکه نیفکنید ! و نیکی بنمائید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
  17. «المیزان فی تفسیر القرءَان» ج 7، ص 397، در ذیل آیه وارده در سوره أنعام: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَکُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ.
  18. «مجمع البیان» طبع صیدا، ج 5، ص 442 و 443. و حاکم در «المستدرک»، ج 4، ص69 از بنت وهب أسدیّه این عبارت را از رسول خدا روایت کرده است‌
  19. «مجمع البیان» ص 444
  20. أخیراً دیدیم که شیخ طَبْرسی در «مجمع البیان» این احتمال را ردّ کرد.
  21. تفسیر «جواهر» ج 25، ص 81
  22. آیه 58 و 59، از سوره 16: النّحل‌
  23. «المیزان» ج 20، ص 323
  24. غُرَّة با ضمّه غین و فتحه راء مشدّده به معنای غلام و کنیز است.
  25. قسمتی از آیه 179، از سوره 7: الاعراف: وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ والإنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ ءَاذَانٌ لایَسْمَعُونَ بِهَآ أُولَـٰٓئکَ کَالأنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـٰٓئکَ هُمُ الْغَـٰفِلُونَ «و هر آینه تحقیقاً ما برای جهنّم بسیاری از افراد جنّ و از افراد انسان را آفریده‌ایم؛ آنهائیکه دل دارند ولی با آن نمی‌فهمند؛ و چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند؛ و گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. ایشان همانند حیوانات (گاو و شتر و گوسپند) هستند بلکه راهشان از آنها گم‌تر و به هلاکت و نیستی و نابودی نزدیکتر است. ایشان کسانی هستند که در غفلت بسر می‌برند.»
  26. قسمتی از آیه 72، از سوره 17: الإسرآء: وَ مَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی‌ٰ فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَی‌ٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلا «و کسی که در این دنیا کور باشد، او در آخرت کور است؛ و راهش گم‌تر و به هلاکت و نابودی نزدیکتر است.»
  27. عزل عبارت است از کناره گیری مرد از زن، و در اینجا ـ همانطور که بیان شد ـ به معنای کناره گیری خاصّی است که بدان وسیله، مرد نطفه را در خارج از رحم زن بریزد.
  28. ص 19 از همین کتاب و نیز در تعلیقه آن آوردیم که این حدیث را حاکم در «المستدرک» ج 4، ص 69 با إسناد خود از دختر وهب أسدیّه روایت می‌کند که: قالَتْ: وَسُئِلَ رَسولُ اللَهِ صلَّی اللهُ عَلَیه وَ ءَالِهِ وَ سلَّم عَنِ الْعَزْلِ، فَقالَ: هُوَالْوَأْدُ الْخَفِیُّ.
    در «إحیاء العلوم» ج 4 ص 242 از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت میکند درباره کسیکه عزل را ترک کرده و نطفه را در جای خودش استقرار داده است، که برای او ثواب کسی است که از آن جماع متولّد شده و زندگی نموده و در سبیل خدای تعالی به شهادت رسیده است، واگرچه از آن جماع بچّه‌ای برای او متولّد نشود. (أَنَّ لَهُ أَجْرَ غُلامٍ وُلِدَ لَهُ مِنْ ذَلِکَ الْجمَاعِ وَ عَاشَ فَقُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَهِ تَعَالَی، وَ إنْ لَمْ یُولَدْ لَهُ.)
  29. دکتر پروفسور سیف الدّین نبوی تفرشی در کتاب «درمان رایگان با ورزش» ص54 گوید: در بدن زنان یک آنزیمی وجود دارد به نام «آلفالیپو پروتئین کلسترول» که این آنزیم در نزد مردان خیلی کمتر وجود دارد و در نتیجه وجود این آنزیم است که زنان در عمر دوّم و سوّم یعنی قبل از یائسگی خیلی کمتر به بیماریهای عروقی قلب و آنفارکتوس مبتلا میشوند مگر آنکه زنان در دوران یادشده از قرص‌های ضدّ آبستنی و سیگار زیاد استفاده نمایند که در اینصورت خطر ابتلاء به بیماری عروقی و آنفارکتوس قلبی به‌مانند مردان افزایش می‌یابد.
  30. دکتر حاج سیّد حمید سجّادی، از مفاخر چشم پزشکان عصر ما در جهان؛ که علاوه بر نبوغ الهی در فنّ پزشکی، و دارا بودن دو شهادت و گواهی فوق تخصّص در قسمت‌های خَلْفی و قُدّامی چشم (شبکه و قرنیّه)، از جوانان مسلمان و خوش فهم و غیورو دلسوز و متعهّد به اسلام و جامعه مسلمین است. چشم راست حقیر را که مبتلا به پارگی شبکه (دِکُلْمان) شده بود، و از سخت‌ترین انواع پارگی بود؛ یعنی نعلی شکل دور تا دور پاره شده، و فقط از یک نقطه مختصر اتّکاء باقی مانده بود، و خطر آن نود و پنج درصد بود؛ و این نوع از عمل از مشکلترین اقسام عملی است که در سطح جهان بر روی چشم انجام می‌گیرد، به فوریّت عمل کرد. زمان عمل هفت ساعت طول کشید و للّه الحمد و له الشّکر، عمل در نهایت خوبی، و منتج نتیجه شد. شَکَّرَ اللَهُ مَساعِیَهُ الْجَمیلَة؛ و أبْقاهُ اللَهُ ذُخْرًا لِلْمُسْلِمین، وَ خَتَمَ لَهُ بِالْحُسْنَی بِمُحَمَّدٍ وَ ءالِهِ الطّاهِرین.
  31. چه خوب یک خانم اداری میگفت: این جامعه، ما را از پرستاری و تربیت فرزندانمان در خانه بریده است و به پرستاری فرزندان مردم مشغول کرده است.
  32. اینک در کشور چین، هر خانواده‌ای فقط حقّ یک أولاد را دارد؛ و اگر احیاناً بیشتر بیاورد، از جهت رفاه اجتماعی نظیر مدرسه و مسکن و بهداشت و آذوقه و کثرت مالیّات آنقدر سخت میگیرند که وی را عاجز نمایند فلهذا فعلاً خانواده‌هائی که فرزندشان دختر است، بواسطه اشتیاق به پسر، دختر خود را میکشند؛ تا با آوردن یک پسر نزد حکومت مجرم نباشند. ولی این محدودیّت برای مسلمانان ساکن چین نیست؛ زیرا چون کثرت اولاد بر اساس مبنای مذهبی آنهاست، حکومت چین آنها را در ازدیاد اولاد آزاد گذارده است.
  33. آیه 25 و 26، از سوره 77: المرسلات‌
  34. طبق آخرین آمار که از کشور ایران در سنه 4 0 4 1 هجریّه قمریّه بدست آمده است جمعیّت ایران 010 , 445 , 49 چهل و نه میلیون و چهارصد و چهل و پنج هزار و ده نفر است. و بنا بر آنچه در کتاب یِرْموک (یعنی کتاب سال) که مربوط به سالهای 1983 و 4 198 میلادی است و با 4 0 4 1 هجریّه قمریّه مقارن است آمده است، طبق آخرین آمار، کشور آلمان غربی 000 , 700 , 0 6 شصت میلیون و هفتصد هزار نفر جمعیّت دارد، و کشور آلمان شرقی 000 , 700 , 6 1 شانزده میلیون و هفتصد هزار نفر، و کشور فرانسه 000 , 300 , 54 پنجاه و چهار میلیون و سیصد هزار نفر، و انگلستان 000 , 200 , 9 4 چهل و نه میلیون و دویست هزار نفر، و کشور ایرلند شمالی 000 , 00 5 , 1 یک و نیم میلیون نفر، و اسکاتلند 000 , 000 , 5 پنج میلیون نفر جمعیّت دارد. و علیهذا مجموع این ارقام که کشور انگلیس و فرانسه و آلمان را تشکیل می‌دهند قریب به 000 , 00 5 , 187 یکصد و هشتاد و هفت میلیون و پانصد هزار نفر است که تقریباً چهار برابر جمعیّت ایران است. و نیز باید گفت: کشور ژاپن با آنکه مساحتش یک پنجم مساحت ایران است، جمعیّتش بالغ بر یکصد و سی میلیون نفر است؛ و در اینصورت از جهت تراکم جمعیّت بالنّسبه به ایران سیزده برابر است.
  35. قسمتی از آیه 3، از سوره 4: النّسآء: وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَـٰمَی‌ٰ فَانکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ مَثْنَی‌ٰ وَ ثُلَـٰثَ وَ رُبَـٰعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَ حِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَـٰنُکُمْ ذَ لِکَ أَدْنَی‌ٰٓ أَلا تَعُولُوا «و اگر می‌ترسید از آنکه درباره یتیمان به قسط و عدالت رفتار نکنید، در این صورت از زنان طیّب و پاکیزه که مورد رضایت خاطر شماست، دوتا دوتا و سه‌تا سه‌تا و چهارتا چهارتا به نکاح خود درآورید، و اگر می‌ترسید از آنکه از عهده عدالت در میان آنها بر نیائید، پس به نکاح یکنفر اکتفا کنید و یا از کنیزکان خود نکاح کنید؛ اینطریق نزدیکتر است به آنکه ستم نکنید و از فشار و تحمیل بار بر آنها اجتناب نمائید!»
  36. آیه 32، از سوره 24: النّور
  37. «وسآئل الشّیعة» طبع حروفی، مطبعه اسلامیّه، ج 14، باب 17، ص 34 و 35؛ و قاضی قُضاعی در شرح فارسی «شهاب الاخبار» کلمات قصار پیغمبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم در ص 315 به شماره 492 بدین عبارت آورده‌است:تَزَوَّجُوا الْوَلُودَ الْوَدُودَ فإنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الأنْبِیَآءَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ «نکاح کنید زنی را که بسیار بزاید و بسیار شما را دوست داشته باشد که من در روز قیامت به بسیاری امّتم فخر آورم بر دیگر پیغمبران».
  38. «وسآئل الشّیعة» طبع حروفی، ج 14، باب 16، ص 33 و 34
  39. همان مصدر، ص 34
  40. همان مصدر، باب 15، ص 33
  41. همان مصدر، باب 6، ص 14
  42. همان مصدر، باب 1، ص 3
  43. «وسآئل الشّیعة» طبع حروفی، ج 14، باب 1، ص 3
  44. همان مصدر، باب 1، ص 3 و 4
  45. قاضی قضاعی در شرح فارسی «شهاب الاخبار» در ضمن بیان و شرح کلمات قصار پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله در ص 14 به شمارۀ 29 آورده است که: الرِّضَاعُ یُغَیِّرُ الطِّبَاعَ «شیر دادن طبعها را تغییر میدهد» یعنی هرکس که طفلی را شیر دهد آن طفل اخلاق و خوی وی را در خود گیرد.
  46. فقراتی است در توسّل به حضرت إمام زمان حجّة ابن الحسن العسکریّ عجَّل اللهُ تعالَی فَرَجه المبارک که در دعای افتتاح وارد، و در شبهای ماه مبارک رمضان خوانده می‌شود.
  47. آیۀ 4، از سورۀ 60: الممتحنة
  48. آیۀ 127، ازسورۀ 2: البقرة
  49. این گفتار اکثریّت نیست، بلکه فتوی و گفتار جمیع مراجع تقلید است.
  50. باید 4 درصد درست باشد، زیرا خودشان تفسیر میکنند که از هر بیست و پنج نفر یک نفر.
    عوارض خطیر عقیم سازی بجهت آنست که عملکرد یک ارگان بدن گسسته میشود
  51. این تعریف مربوط به اصطلاح «آندومتریوز» می‌باشد که ما بدینوسیله در علامت [ ] آورده‌ایم .
  52. منظور جناب محترم ، طبیب متخصّص و متعهّد کم‌نظیر کشورمان آقای دکتر ناصر سیم فروش است که مقاله وی را ما در همین کتاب ص 66 ، از روزنامۀ «جمهوری اسلامی» شماره 4182 ، مورّخه 22 جمادی الاولی 1414 (16 آبان 1372) آوردیم . و این مطالب ملخّص مقاله او بود که در چند شماره قبل همین روزنامه بطبع رسیده بود .
  53. بدین مطلب خوب توجّه کنید ، و آنرا با نسل کشی شدید در کشور اسلامی ایران موازنه نمائید ؛ و پس از این ، آنرا با گفتار مجلّۀ «دانشمند» (شمارۀ 6 ، شهریور 1372) مقایسه کنید که چطور با رؤیاهای عوام فریبانه در صدد به حماقت انداختن مردم است ، آنجا که در ص 62 مطلب را بدینجا می‌کشاند که : «گرم شدن کرۀ زمین ، حفره‌ای که در لایۀ اُزُن پیدا شده ، بارانهای اسیدی و ضایعات سمّی ، نابودی جنگلهای عظیم پرباران ، وجود خطرناک دی اکسید کربن و کلر و کربن ، تخلیۀ ضایعات در اقیانوسها ، و نهایةً آلودگی آب دریاها ، آلودگی خاک ، آلودگی هوا ، و کلّ مسأله زباله در دنیا ، برای بشر بصورت بغرنجی درآمده که اهمّیّت آنها ناشی از اهمّیّت جمعیّت است . یعنی بزرگی مسأله محیط زیست و ضایعات محیط زیست ، معلول خطری است که افزایش جمعیّت برای بشر به وجود آورده . مسأله یک کشور و یک شهر و یک منطقه نیست ، مسأله همۀ زمین است.» این مطلب و این فساد و تباهی محیط زیست درست است ؛ ولی باید دید از کجا ناشی شده است و از همانجا جلوگیری نمود . مگر نه اینستکه تمام این حوادث و ضایعه‌ها در اثر بکارانداختن کارخانجات برق اتمی ، در انگلستان و فرانسه و آمریکا و ژاپن می‌باشد ؟ مگر نه در اثر امتحان بمبهای اتمی در درون کویرها و اقیانوسهاست ؛ مگر نه در اثر مسابقه و کورس جلوافتادن اسلحه‌های اتمی و استعمال و تهیّۀ آن در میان دولتهای سرکش و کافر و خدانشناس است ؟! راه علاج مگر غیر از تعطیل این نمونه از صنایع مخرّب و مهلک بشریّت چیزی تصوّر دارد ؟! شما تمام این منابع فساد و مرگ‌زا را بجای خود باقی می‌گذارید ، و بجای علاج صحیح بجان مردم کشورهای فقیر می‌افتید و نسل کشی را در جهان ابداع می‌نمائید ! شما برای تفریح و تفرّج مردمان مغرب در کرانه‌های شرقی آفریقا که از بهترین زمینهای باصفاست، نسل بومی‌های آنجا را برمی‌اندازید و آن بی‌گناهان را در خانه و وطنشان نابود می‌کنید برای آنکه فلان مستر و یا بَهمان مسیو در آن اراضی وسیع و روح‌افزا با زنانشان و با سگانشان در میلیونها هکتار زمین غوطه‌ور شوند . اینست گناه نابخشودنی و ذَنب لایُغْفَر شما
  54. ظاهراً صحیح آن W. H. O میباشد .
  55. دکتر محمّد جوانفر
  56. و از جمله گفته است : در شرائطی که حدود 3/1 دختر میتواند جانشین دوره باروری یک مادر بشود و جمعیّت کشور ما را با رشدی اندک (و نه ثابت که امروزه طرفدار زیادی ندارد) با دیگر امکانات زیستی هماهنگ سازد ولی در این دوره ، حدود 3 دختر جانشین مادر میشوند (علّت رشد منفی اغلب کشورهای غربی اینست که میزان تجدید نسل خالص آنها بین 6/0 تا 9/0 بوده است) پس نباید با جمعیّت اضافی ، ایران را با تنگناهای متعدّد غذائی ، بهداشتی و درمانی ، آموزش و مسکن و غیره مواجه سازیم .
  57. آیه 31، از سوره 17: الإسرآء
  58. آیه 18، از سوره 6 1: النّحل‌
  59. آیه 8 6 2، از سوره 2: البقرة
  60. Life Natore Library. The Farth 1974. p. 167
  61. قسمتی از آیه 8 5 سوره 1 5: الذّاریات: إِنَّ اللَهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتِینُ «مسلّماً خداوند است تنها که او بسیار روزی دهنده است و دارای قوّت و قدرتی محکم و استوار می‌باشد.»
  62. آیه 6، از سوره 11: هود «هیچ جنبنده‌ای در روی زمین وجود ندارد مگر آنکه روزی او بر عهده خداوند است.»
  63. «قرارات مجلس المجمع الفقهیّ الإسلامیّ لرابطة العالم الإسلامیّ 1398 ـ 5 0 4 1ه» ص 2 6 و 3 6
  64. «قضیّة تحدید النّسل فی الشّریعة الإسلامیّة» امّ کلثوم یحیی مصطفی الخطیب ص 181 ـ 191، چاپ 02 4 1
  65. همان مأخذ، ص 66
  66. همان مأخذ، ص 7 6
  67. «رساله نوین» آیة الله خمینی (قدّه) قسمت 3: مسائل خانواده، ص 5 1
  68. ( Tubectomy ) در لغت به معنی خارج نمودن لوله از بدن است ؛ ولیکن به غلط مشهور بجای tubal ligation که به معنی بستن لوله می‌باشد بکار میبرند.
  69. ایشان در یک سفر به مشهد مقدّس آمدند و به زیارت حضرت ثامن الحجج علیّ ابن موسی علیه السّلام مشرّف شدند.
  70. «أنوار الملکوت» سیّد محمّد حسین طهرانی ، انتشارات علامه طباطبائی ، ج 1 ص 178 و ص 182
  71. «المیزان» علامه طباطبائی ، ج 2 ، ص 1 5 3
  72. [72] «ترجمه رساله بدیعه» سیّد محمّد حسین طهرانی ، ص 218
  73. مجلّه «حوزه» ، شمارۀ 41 ، ص 13 تا ص 17
  74. در تعلیقه آورده‌ام: «دکتر حاج سیّد حمید سجّادی ، از مفاخر چشم پزشکان عصر ما در جهان ؛ که علاوه بر نبوغ الهی در فنّ چشم پزشکی ، و دارا بودن دو شهادت و گواهی فوق تخصّص در قسمت‌های خَلْفی و قُدّامی چشم (شبکه و قرنیّه) ، از جوانان مسلمان و خوش فهم و غیور و دلسوز و متعهّد به اسلام و جامعه مسلمین است. چشم راست حقیر را که مبتلا به پارگی شبکه (دکُلْمان) شده بود ، و از سخت‌ترین انواع پارگی بود (یعنی نعلی شکل دورتا دور پاره شده و فقط از یک نقطه مختصر اتّکاء باقی مانده بود و خطر آن نود و پنج درصد بود ؛ و این نوع از عمل از مشکلترین اقسام عملی است که در سطح جهان بر روی چشم انجام میگیرد) به فوریّت عمل کرد. زمان عمل هفت ساعت طول کشید و لِلَّهِ الحَمْدُ وَ لَهُ الشُّکْر عمل در نهایت خوبی ، و منتج نتیجه شد. شَکَّرَ اللَهُ مَساعِیَهُ الجَمیلَة و أبْقاهُ اللَهُ ذُخْرًا لِلمُسلِمینَ وَ خَتَمَ لَهُ بِالحُسْنَی بِمُحَمَّدٍ وَ ءالِهِ الطّاهِرین.»
  75. روزنامه «اطّلاعات» 5 2 جمادی الاولی 13 4 1 (30 آبان 1371) طیّ شماره 19772 در قسمت ضمیمه ، ص 1 با عنوان «انجام عمل جرّاحی توسّط یک پزشک ایرانی ، شگفتی محافل آمریکا را برانگیخت» آورده است: « دکتر سجّادی با انجام این عمل جرّاحی ، کوری مادرزادی یک دختر 11 ماهه را معالجه کرد. » در اینجا یک صفحه روزنامه آمریکائی را که شرح حال عمل طفل را داده و تصویر مادر و بچّه را کشیده است ، گراور نموده است و در شرح عمل می‌گوید: «دکتر سیّد حمید سجّادی ، جرّاح و فوق تخصّص بیماریهای چشم که مدّت یکسال و نیم است برای انجام تحقیق و تجربۀ یک دوره تکمیلی عملی و تحقیقی در آمریکا بسر میبرد ، در مرکز چشم پزشکی کانزاس سیتی ، چشمان یک دختر 11 ماهه را که به بیماری ژنتیکی «مونوسومی 21» مبتلا بود تحت عمل جرّاحی قرار داد و با پیوند قرنیّه در چشمان او قدرت بینائی را به نوزاد باز گردانید. بنا به اظهار نظر پزشکان آمریکائی «مونوسومی 21» نوعی بیماری است که در آن نصف کروموزم شماره 21 مفقود میشود و قرنیّه چشم از بدو تولّد سفید است و بر اثر آن بینائی چشمان بیمار به طور کامل از بین می‌رود.» در اینجا روزنامه شرح عمل را مفصّلاً بیان می‌کند.
  76. تفسیر «المیزان» ج 2 ، ص 4 28
  77. «تحریر» کتاب جهاد ، آخر ص 4 13
  78. «تذکره» کتاب جهاد ، ص 1
  79. «مبسوط» کتاب جهاد ، ص 5
  80. به کتاب «سیری در زندگانی استاد مطهّری» طبع اوّل ، نشر انتشارات صدرا ، صفحه 55 رجوع شود.
  81. روزنامۀ «جمهوری اسلامی» مورّخۀ 10 شعبان 4 1 4 1 (3 بهمن 1372) شمارۀ 45 2 4 ، ص 12
  82. مجلّۀ «زن روز» 21 اسفندماه 1372 طیّ شماره 1 45 1 نوشت:
  83. روزنامۀ «جمهوری اسلامی» مورّخۀ 4 1 ربیع الآخر 11 4 1 ، شمارۀ 3310 ، قسمت بیست و نهم ، مقالۀ کنترل جمعیّت‌
  84. روزنامۀ «جمهوری اسلامی» مورّخۀ 6 1 ربیع الآخر ، شمارۀ 3312 ، قسمت آخر از مقالۀ کنترل جمعیّت‌
  85. یک هفته به شهادت مرحوم صدیق ارجمند آیة الله شیخ مرتضی مطهّری رحمةالله علیه مانده بود که حقیر بیست امر بسیار مهمّ را به ایشان تذکّر دادم ، که چون به محضر رهبر کبیر انقلاب آیة الله خمینی در قم مشرّف میشوند ، به عنوان پیشنهاد معروض دارند. از جمله مسأله ازدواج پسران و دختران بود که اینک ذیلاً بدان اشاره می‌شود. ایشان در وقت تشرّف به قم فقط مجال گفتگو دربارۀ نماز جمعه را پیدا می‌کنند و بقیّۀ این پیشنهادات تأخیر می‌افتد به مجلس بعد ، که ایشان را قبل از آن مجلس ترور می‌کنند. از این پیشنهادها نُه تای آن در کتاب «وظیفۀ فرد مسلمان درحکومت اسلام» از ص 119 تا ص 132 آمده است و یازده‌تای دیگر نیز نوشته شده و آمادۀ طبع است تا بحول و قوّۀ خدا ، هنگام تجدید چاپ این کتاب با آن طبع گردد. امّا مسأله ازدواج پسران و دختران در ص 120 و121 این کتاب بدینگونه آمده است: « مسأله دوّم مسأله ازدواج پسران و دختران بود. پسری که به سنّ پانزده سال می‌رسد ، او را باید زن داد و این امر باید در تمام مملکت اجرا شود. دولت با یک برنامه وسیع و منظّم یک اطاق کوچک به او میدهد. حالا کاسب است کاسب باشد ، زارع است زارع باشد، کارگراست کارگر باشد ، محصّل است محصّل باشد. دختری به او بدهند ، و اینها هر روز به دنبال کار خودشان هستند. آنکه درس میخواند درس میخواند ، آنکه دانشگاه میرود درس می‌خواند. چه اشکال دارد شخصی دانشگاه برود و زن هم در خانه‌اش باشد. مثل اینکه شخص دانشگاهی می‌آید در خانۀ مادر و پدر ، و غذا میخورد بعد هم میرود دنبال کار. هم دخترها و هم پسرها در سطح تمام مملکت ، اوّل بلوغ باید ازدواج کنند.» در کتاب «لمعاتی از شیخ شهید» انتشارات صدرا ، ص 1 4 آمده است: «مواردی که استاد شهید در نظر داشتند با حضرت امام (ره) در میان بگذارند و بر روی ورقه‌ای یادداشت فرموده بودند که پس از شهادت در جیب لباس استاد یافت شد... پیشنهاد آقای تهرانی (1) و حجاب استاندارد شده. تعلیم فنون جنگی برای افراد از 18 سال تا 0 4 سال بطور اجباری یا داوطلب. تسهیلات ازدواج برای پسران و دختران بعد از بلوغ...» و در تعلیقه آورده است: «1 ـ آیت الله سیّد محمّد حسین حسینی تهرانی.» و امّا پیشنهاد حقیر به آیة الله خمینی رضوان الله علیه راجع به حجاب ، همانطور که در یادداشت مرحوم مطهّری (ره) آمده بود و در کتاب «وظیفۀ فرد مسلمان در حکومت اسلام» ص 121 و 122 آمده است ، چنین می‌باشد: «مسأله سوّم در حجاب بود که ایشان به عنوان تحفه‌ای که برای مملکت ایران آوردند ، حجاب را یک حجاب صحیح استاندارد کنند یعنی زنها دارای پوشش صحیح باشند و بتوانند در عین پوشش دنبال کار بروند ، بچّه بغل کنند ، خرید کنند ، سوار اتوبوس شوند ؛ و چادر از سرشان نیفتد ، بدن معلوم نباشد. لباسی با آستین بلند همراه شلواری بلند و گشاد و دارای رنگ خاصّ (استاندارد سرمه‌ای و یا خاکستری) البتّه بعضی از فقهاء وجه و کفّین را جائز می‌دانند که جائز هم هست ، ولی بعضی از آقایان احتیاط می‌کنند که مقلّدین آنها چهرۀ خود را هم بپوشانند و یک روسری بلند که در حکم جلباب باشد سر کنند ، در اینصورت بسیار بهتر از چادر نمازهای فعلی امروزه که آنرا چادر بیرون قرار داده‌اند می‌باشد و میتواند حافظ زنان باشد. این چادرهائی که کمر ندارد و جلوی آن بسته نیست و باید پیوسته زنان آنها را با دستشان نگاهدارند و اگر احیاناً بادی بوزد و کنار برود تمام اندامشان نمایان می‌شود، حجاب صحیح نیست ؛ و علاوه جلوی کار آنها را نیز می‌گیرد. بالاخره این مانتو و شلوار بلند و گشاد باید استاندارد باشد بطوریکه هر کس برود در دکّانی برای خرید این لباس و بگوید: من لباس بیرون میخواهم ، مقدار پارچۀ آن مشخّص باشد مثل چادر مشکی که مثلاً شش متر است. تمام زنهای ایران این لباس را بپوشند. کفشها هم خیلی ساده و بدون پاشنۀ بلند ، و نرم باشد. بعد یک نفر از همان زنهای لخت طاغوتی را بیاورند در تلویزیون و نشان بدهند و با یکی از این زنها مقایسه کنند که ای مردم مسلمان ! برای آزادی ، شرف ، برای دنبال کار رفتن ، حتّی برای آسایش زنان کدامیک از اینها بهتر است؟ آیا زن با آن قسم می‌تواند دنبال کار برود ، یا با این قسم ؟ البتّه اینها اجمال مسأله است. و گفتم که: این مطلب در صورتی برای عموم مردم قابل قبول است که ایشان اوّل دربارۀ عیالات خودشان عملی کنند ، نه اینکه خودشان عملی نکنند. و سپس از زنهای ایران بخواهند که حجابشان را اینطور کنند. چون ایشان الآن در رأس هستند و فرمایشاتشان نافذ است ، و از ایشان بعنوان رئیس می‌پذیرند. اگر بنده و امثال بنده هزار نفر هم بگویند فائده ندارد ؛ امّا از ایشان قابل قبول است و قابل عمل.» بالجمله حقیر رنگ سیاه را اختیارنکردم،چون رنگ سیاه شرعاً کراهت دارد ، خواه برای مرد و خواه برای زن و علاوه در پزشکی هم ضرر آن برای اعصاب به ثبوت رسیده است . باری ، از آنچه گفته شد معلوم شد که اوّلاً: کتاب صدیق عزیز و گرامیمان مرحوم شهید مطهّری (ره) دربارۀ حجاب ، از جهت اینکه تعیین یک لباس معیار و با تعریف مشخص به عنوان حجاب اسلامی را ننموده است خالی از خلل نیست. زیرا اختیار را به دست خود افراد داده است در نتیجه نفوس پرهیجان و احیاناً منحرف در تعیین مصداق عدم خود نمائی و عدم تبرّج و رنگ مناسب و تنگ نبودن و کوتاه و بلندی لباس دچار افراط و تفریط شده و کم کم سر از مصادیقی در می آورند که صدق بی حجابی بر آنها سزاوارتر است تا حجاب . و بنده به خود ایشان این موضوع را تذکر دادم . (کتاب «حجاب» ایشان پیش از هشت سالی بود که با حقیر ارتباطی برقرار بود و گرنه مسلماً اینچنین نمی شد .) و این همان مطلبی است که ما در پیشنهاد خود توسّط ایشان برای حضرت آیة الله خمینی به عنوان حجاب معیار و استاندارد به آن نظر داشته ایم . و ثانیاً: اینکه نویسندۀ سرمقاله در ص 18 متذکّر شده‌است: «از حدود 20 سال پیش تا کنون ، تنها نوشتارهای تحقیقی در این مقوله ، کتابهای ایشان (مطهّری) است و بس. و آیا مایۀ تأسّف نیست که در چنان مسأله‌ای حسّاس و اساسی هنوز بر جای پای ایشان کسی گام‌ننهاده است؟» پاسخ ایشان را خود مطهّری میدهد: پس آن کس که من حامل پیام او از طهران به قم برای رهبر کبیر فقید بودم ، مرده بود که من نظریّه‌اش را عالی‌ترین نظریّه دانسته و یادداشت کرده و در جیب خود گذاشتم تا با بقیّۀ پیشنهادهای او بحضرت پیشوا برسانم ! امّا مع الاسف قضای الهی مرا گرفت و قبل از وصول ، ارتحال دست داد.
  86. [86] باید دانست: در قرآن کریم بدین عبارت نیست و مشابه آن است. ولی چون نخواستیم در عبارت وی تصرّفی شده باشد ، آنرا بهمانگونه حکایت نمودیم.
  87. باستثناء یکی دو نفر ؛ از جملۀ ایشان خانم دکتر علوی بود که جرّاح و پزشک زنان و بسیار لایق بود. در مشهد مقدّس دست به عمل نمی‌زد مگر در وقت ناچاری. در زایمان مخدّرات بسیار عاقل و صبور و متحمّل بود. یکی از دوستان می‌گفت: در زایمان عیال من (که طلبه‌ای بودم) بقدری حوصله بخرج داد تا وی بطور طبیعی وضع حمل کرد در صورتیکه در دو شکم قبلی سزارین شده بود. دوست ما می‌گفت: وی بقدری متحمّل بود که عیال من از شدّت درد لگد بر شکم او میزد و او باکی نداشت. ولی افسوس که ایشان خود را کاندیدای مجلس نمودند و تمام آن خدمتهای ارزندۀ عملی ، تعطیل شد. آیا کسی دگر هست که کار او را انجام دهد ؟!
  88. «المیزان» طبع اوّل ، ج 2 ، ص 1 5 3