کتابخانه:در آغوش خدا

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
در آغوش خدا "توبه"
مشخصات کتاب
Dar aqosh khoda-khorami.jpg
نویسنده تالیف ابراهیم خرمی مشگانی
زبان فارسی
ناشر مرسل
محل انتشارات کاشان
تاریخ نشر ۱۳۸۱
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۶۴۴۶–۵۲-۶
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدی [۱].
البته من بسیار بخشنده‌ام بر آن کس که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدایت یابد.
پروردگارا، هم اکنون به سوی تو باز می‌گردم و از همه گناهان بزرگ و کوچک، پنهان و آشکار، گذشته و حال در پیشگاه تو توبه می‌کنم.
توبه‌ای که دیگر روی شکست نبیند و هرگز فراموش نشود.
خداوندا، تو خود در قرآن فرموده‌ای، که توبه بندگان گناهکار خویش را می‌پذیری و از گناهشان در می‌گذری و خود وعده داده‌ای که توبه کنندگان را دوست می‌داری، پس توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم در گذر.
بار الها، مرا از درگاه خویش نومید باز مگردان و به همراه زیانکاران تیره بخت از پیش خود مران؛ زیرا که تو نسبت به گنهکاران توبه پذیری و در حق خطاکاران پوزش خواه مهربانی.
انسان اغلب به سعادت خود می‌اندیشد، با این حال که گاهی مورد وسوسه شیطان قرار می‌گیرد و به گناه آلوده می‌شود و از مسیر سعادت باز می‌ماند. خداوند برای رسیدن به سعادت، توبه را پیش روی او نهاده و بارها به بازگشت توصیه دارد: توبه الی الله و به طور قطع برای گناهکاران چیزی ضروری تر از توبه وجود ندارد.
نوشتاری که پیش روی خود ملاحظه می‌فرمایید، بحثی است درباره توبه و جایگاه آن، مبحث توبه از مباحثی است که بزرگان علم اخلاق در ابعاد مختلف کلامی، تفسیری، فقهی، اخلاقی آن بحث نموده‌اند. اینجانب خداوند را سپاسگزارم که توفیق داد تا در بعد اخلاقی و تربیتی توبه این مطالب را به رشته تحریر در آورم و در اختیار همگان قرار دهم. امیدوارم مطالب این کتاب رهگشای زندگی خوانندگان محترم و بندگان مخلص الهی در دنیا باشد و با بهره گیری از مطالب آن در پی تهذیب و پاک سازی نفس اقدام بیشتری به عمل آورند و نیز مورد پذیرش حضرت حق قرار گیرد و ذخیره‌ای برای آخرت این جانب باشد.
خواننده گرامی!
باعث مسرت و خوشحالی است که با مطالعه دقیق مطالب این کتاب با ارسال پیشنهادها و نظرهای خود، ما را در رسیدن به اهداف دینی و تربیتی یاری کنید و لغزشهای ما را گوشزد فرمایید.
التماس دعا ابراهیم خرمی مشگانی.

توبه چیست؟

توبه در لغت؛ یعنی، رجوع و برگشتن و در اصطلاح، رجوع و برگشتن و در اصطلاح، رجوع از معصیت و ترک گناه و ضد آن، اصرار بر گناه است.
البته توبه به معنای رجوع و برگشتن به طور مطلق نیز صحیح است زیرا این کلمه (توبه) در چندین آیه برای خدا به کار رفته است و در آن رجوع از معصیت معنی ندارد. مثلا:
فتلقی آدم ربه کلمات، فتاب علیه هو التواب الرحیم [۲].
آدم از پروردگار خود کلماتی را گرفت، سپس خدا به سوی او به رحمت بازگشت زیرا او توبه پذیر و رحیم است.
ونیز؛ لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار [۳].
خدا، با رحمت بیکران خود به سوی پیامبر و گروه مهاجرین و انصار برگشت.
بنابراین توبه مطلقا به معنای رجوع و بازگشتن است ولی توبه خدا با توبه بنده فرق دارد؛ توبه خدا بازگشت به بنده است بارحمت و مغفرت بیکران خود و توبه بنده؛ بازگشت از گناه و معصیت به سوی خداست و تصمیم عدم ارتکاب آن.

توبه در قرآن

در بیش از هشتاد آیه قران از توبه یاد شده که بر اهمیت و لزوم آن سفارش شده است لذا برای بهره مند شدن از چشمه جوشان آن به برخی از آیات اشاره می‌شود:

توبه بهتر است

فان تبتم فهو خیر لکم وان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله [۴].
خطاب به مشرکان: اگر توبه کنید به نفع شماست و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان بسازید.

خداوند مهربان است

و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه ان ربی رحیم ودود [۵].
از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار است.

خداوند توبه پذیر است

الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن عباده [۶].
ایا نمی‌دانند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می‌پذیرد؟

نا امید نباشید

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم [۷].
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خداوند همه گناهان را می‌آمرزد، همانا او آمرزنده و مهربان است.

راه بازگشت برای خطاکاران باز است

الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما [۸].
مگر کسی که توبه کند وایمان آورد و عمل صالح انجام دهد که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل می‌کند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

خداوند نه تنها می‌بخشد، بلکه مهربان هم هست

من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما [۹].
هر کس کار بدی کند یا به خودش ستم کند سپس از خداوند آمرزش بطلبد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.

توبه عامل رستگاری

توبوا الی الله جمیعا ایها المومنون لعلکم تفلحون [۱۰].
ای مؤ منان همگی به سوی خداوند باز گردید تا رستگار شوید.
فاما من تاب و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین [۱۱].
اما کسی که توبه کند وایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، امید است از رستگاران باشد.

سفارش به توبه

وان استغفروا ربکم، ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا الی اجل [۱۲] مسمی.
و این که از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس به سوی او باز گردید تا به طرز نیکویی شما را تا مدتی معین بهره مند سازد.

مغفرت، موضوع مسابقه

سارعوا الی مغفره من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین [۱۳].
بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که وسعتش آسمانها و زمین است، برای پرهیزگاران آماده شده است.

خطرناک تر از گناه، اصرار بر آن است

و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکر و الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون [۱۴] افراد با تقوا کسانی هستند که هر گاه کار زشت انجام دهند و یا به خویشتن ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند و برای گناهان خود استغفار می‌کنند و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ و متقین آگاهانه بر کار زشت اصرار نمی‌ورزند[۱۵].

توبه در روایات و حکایات

در روایات از پیامبر بزرگوار اسلام علیه السلام و پیشوایان معصوم علیه السلام سفارش زیادی به توبه و شرایط و خاصیت آن شده است، که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

مانند بی گناه

امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید:
(التائب من الذنب کمن لا ذنب له).
توبه کننده از گناه همانند کسی است که گناه ندارد.

بهشت برای توبه کاران

پیامبر اکرم علیه السلام می‌فرمایند:
(الجنه لکل تائب).
بهشت متعلق به توبه کاران است.

توبه، سبب خوشحالی خداوند

و نیز پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند:
الله افرح بتوبة من العقیم الوالد و من الضال الواجد و من الظمان الوارد [۱۶].
خداوند از توبه بنده خود بیش از عقیمی که بزاید و گمراهی که گم کرده اش را بیابد و تشنه‌ای که به آب رسد، خوشحال تر است.

خداوند به توبه بنده خود شادتر است

ابو عبیده حذاء گوید، شنیده‌ام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که می‌فرمود:
ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلماء فوجدها فالله اشد فرحا بتوبة عبده من ذلک الرجل براحلته حین وجدها. [۱۷]
همانا خداوند به توبه بنده خود خوشحال تر از مردی است که در تاریکی، شتر و توشه خود را گم کرده باشد و آنها را بیابد پس خداوند به توبه بنده اش از چنین مردی در آن حال که راحله گم شده را پیدا کند، شادتر است.

توبه، خصلت مؤمن

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
من لم یندب علی ذنب یرتکبه، فلیس بمؤ من ولم تجب له الشفاعه [۱۸].
هر کس از گناهی که مرتکب شود توبه نکند، مؤ من نبوده و شفاعتی برایش نخواهد بود.

خداوند توبه پذیر است

ونیز پیامبر بزرگوار حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله فرموده:
لو اخطاتم حتی تبلغ خطایا کم السماء ثم تبتم لتاب الله علیکم [۱۹].
اگر آنقدر گناه کنید که خطاهایتان به آسمان برسد و سپس توبه کنید، خدا توبه شما را می‌پذیرد.

دنیا برای توبه کننده

امیرالمؤ منین، امام علی علیه السلام می‌فرماید؛ ولا خیر فی الدنیا الا لرجلین: رجل اذنب ذنوبا فهو یتدارکها بالتوبة و رجل یسارع فی الخیرات [۲۰].
((دنیا فقط برای دو کس خوب است؛ کسی که گناهانی کرده و می‌خواهد با توبه جبران کند؛ و کسی که با سرعت به کارهای نیک مشغول است)).

توبه، محو کننده گناه است

ابی بصیر گوید، شنیده‌ام از امام جعفر صادق علیه السلام که فرمودند:
اذا اذنب الرجل خرج فی قلبه نکتة سوداء، فان تاب انمحت وان زاد زادت حتی تغلب علی قلبه فلا یفلح بعدها ابداع [۲۱].
زمانی که مرد گناهی کند، نقطه‌ای سیاه در دلش پدید آید، اگر توبه کند، محو شود و اگر گناهش زیادتر گردد، در آن سیاهی بیفزاید تا تمام قلبش را فراگیرد که از آن پس هیچگاه رستگار نگردد)).

توبه، باعث پاکیزگی دل

امام علی علیه السلام فرمودند:
(التوبة تطهر القلوب و تغسل الذنوب)[۲۲].
توبه مایه پاکیزگی دل و باعث مبرا گشتن از گناهان است.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
رحم الله عبدا تاب الی الله قبل الموت، فان التوبه مطهره من دنس الخطیئه و منقذه من شقا الهلکه [۲۳].
خداوند رحمت کند بنده‌ای را که پیش از مرگ توبه کند، زیرا توبه پلیدی گناه و نادرستی را پاک می‌کند واز بدبختی نابودی رهایی بخش است.

بهترین بنده

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن خیار العباد قال صلی الله علیه و آله : . . . واذا اساء وا استغروا [۲۴].
سؤ ال شد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره بهترین بندگان از آن جمله فرمودند : . . . زمانی که بدی کنند، استغفار کنند.

جلای دل

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده‌اند:
ان للقلوب صداء النحاس فاجلوها بالاستغفار [۲۵].
همانا برای دلها زنگارهایی همانند زنگار مس موجود است، پس آن را با استغار کردن جلا دهید وبزدایید.

نابود کننده گناهان

قال المعصوم علیه السلام:
(الاستغفار ممحاه الذنوب)[۲۶]. استغفار وآمرزش طلبی وسیله محو و نابودی گناهان می‌باشد.

داروی گناهان

و حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
(الاستغفار دواء الذنوب)[۲۷]. استغفار داروی گناهان است.

با استغار خود را خوشبو کنید

تعطروا بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب [۲۸].
خود را با استغفار وآمرزش خوشبو کنید تا بوی گناهان رسوایتان نسازد.

سلاح گناهکار

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(سلاح المذنب الاستغفار)[۲۹].
اسلحه وابزار گناهکار آمرزش خواستن است.

او توبه پذیر است

امام زین العابدین علیه السلام می‌فرماید:
واستغفروا الله وتوبوا الیه فانه یقبل التوبه، ویعفوا عن السیئات ویعلم ما تفعلون [۳۰].
واز خدا آمرزش بخواهید و به سوی او توبه کنید که او توبه پذیر است و بدیها را عفو می‌کند و آنچه انجام می‌دهید، می‌داند.

خدایا! درکدام گوشه‌ای از جهنم این خبیث را جای می‌دهی؟

غزالی در ((احیاء العلوم))آورده است:
در اطراف بصره مردی از دنیا رفت هیچ کس بر جنازه او حاضر نشد، برای آنکه او پیوسته مست شراب و غرق در جنایت بود، همسرش وقتی که دید مردم جنازه او را بر نمی‌دارند به ناچار چند نفر باربر اجیر کرد وبه آنها پول داد که جنازه را بردارند، وقتی که به ((مصلی))بردند، هیچ کس حاضر نشد که بر او نماز بخواند، چاره‌ای جز این ندیدند که او را به صحرا ببرند وبدون نماز دفن کنند در آن نزدیکی کوهی بود که زاهدی در آنجا سکونت داشت وقتی که جنازه را دید، از بلندی فرود آمد که بر جنازه نماز بخواند، مردم با خبر شدند و در نماز شرکت کردند و به آن زاهد اقتدا کردند پس از نماز از زاهد پرسیدند، عجب است که شما بر این جنازه نماز خواندید! گفت: بلی دیشب در خواب می‌دیدم که به من می‌گویند از این کوه پایین برو، در آنجا جنازه‌ای خواهی دید که کسی به همراهش نیست مگر زن او، براو نماز بخوان زیرا او آمرزیده شده است.
تعجب مردم زیادتر شد زاهد از همسر وی پرسید و گفت از سیره و روش و اخلاق او در زندگی هر چه می دانی بگو همسرش گفت: او دائما در میخانه بود و همیشه در شب شراب می‌نوشید زاهد گفت از کارهای خیر او چیزی امی دانی؟ همسرش گفت: بلی، اوبا تمام پلیدیهایی که داشت، سه کار خوب انجام می‌داد.
۱- نیمه‌های شب وقتی که از مستی به هوش می‌آمد، در تاریکی و تنهایی قرار می‌گرفت، گریه می‌کرد و می‌گفت: خدایا! در کدام گوشه از زوایای جهنم می‌خواهی این خبیث (اشاره به خودش) را جای دهی؟
۲-وقتی که از مستی به هوش می‌آمد، هنگام صبح لباس خود را عوض می‌کرد، وضو می‌گرفت و به عنوان نماز جماعت به مسجد می‌رفت وسپس به میخانه برمی گشت.
۳-هرگز خانه او خالی از یک یتیم یا دویتیم نبود. زاهد علت آمرزش او را دانست و به کوه برگشت [۳۱].

چهار چیز را با چهار چیز بشویید

یکی از عرفا گفته: چهار چیز را با چهار چیز را بشویید؛
۱-صورتهای خودتان را با آبهای چشمهایتان (از خوف خدا).
۲-زبانتان را با ذکر پروردگارتان.
۳-دلهایتان راباترس از خدا.
۴ -وگناهتان را با توبه و بازگشت به خدایتان.
(و ذنوبکم بالتوبه الی مولاکم [۳۲].

از خدا خواستم مرا رسوا نکند

وقتی که آیه تحریم شراب نازل شد، منادی از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله ندا داد: کسی نباید شراب بخورد، گفته‌اند: روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله از کوچه‌ای می‌گذشتند، اتفاقا یکی از مسلمان‌ها که شیشه شرابی در دست داشت وارد همان کوچه شد، تا حضرت رسول را دید خیلی ترسید، گفت الان است که آبرویم بریزد گفت: خدایا، غلط کردم، توبه کردم و دیگر لب به شراب نمی‌زنم، فقط مرا جلوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسوا نکن وقتی که نزدیک حضرت شد، حضرت رسول الله فرمودند:
در این شیشه چیست؟
از ترس گفت: یا رسول الله سرکه است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر سرکه است قدری در دست من بریز، حضرت دست مبارک را پیش برد، آن مرد هم شیشه را برگرداند، یک وقت آن مرد متوجه شد که مقداری سرکه در دست حضرت ریخته شد. مرد به گریه در آمد و گفت: یا رسول الله قسم به خدا که در این شیشه شراب بود ولی چون توبه کردم واز خدا خواستم که مرا رسوا نکند، خدا هم توبه مرا قبول کرده و دعایم را مستجاب فرمود. پیامبر اسلام فرمود: چنین است حال کسی که از گناهان خود توبه کند و خداوند تمام سیئات و بدی‌ها و زشتی‌های او را تبدیل به حسنه و خوبی فرماید.
(اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات)[۳۳].

اگر توبه کنی خداوند عالم غفار است

در بصره زنی بود به نام شعوانه که بی اندازه فاسق وفاجر بود. مجلس فسق وفجوری در آن شهر نبود که شعوانه در آن حاضر نباشد. روزی باجمعی از کنیزان خود در یکی از کوچه‌های بصره می‌گذشت تا به در خانه‌ای رسید که از آن صدای ناله و خروش بلند بود، گفت: سبحان الله! در این خانه عجب غوغایی است! کنیزی رابه درون خانه فرستاد که از حقیقت ماجرای خانه خبری بیاورد. کنیز رفت و برنگشت، کنیز دیگری فرستاد؛ آن هم رفت و بر نگشت و کنیز سوم را فرستاد و به او گفت: تو را می‌فرستم که زود خبری برای من بیاوری، تو دیگر نروی مانند آنها برنگردی، این کنیز رفت و زود برگشت و گفت: ای شعوانه خانم! این صدا و غوغای مردگان نیست بلکه صدا و ناله زندگان است، این فریاد بدکاران و گناهکاران است.
شعوانه این را که شنید گفت: آه! بروم و ببینم که چه خبر است وبا من چه خواهد شد، چون به داخل رفت دید، واعظی بر بالای منبر نشسته و جمع زیادی از مردم هم اطراف منبر نشسته‌اند، آن عالم واعظ آنها را موعظه و ارشاد می‌کند واز عذاب و عقاب و شداید عالم پس از مرگ مردم گنهکار را می‌ترساند و آنها را به رحمت واسعه پروردگار سوق می‌دهد و مستمعین در گریه و ناله و زاری می‌باشند و شعوانه موقعی رسید که واعظ تفسیر این آیه را برای آنها می‌گفت:
اذا راتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا وزفیرا واذاالقوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعوا هنا لک ثبورا [۳۴].
هنگامی که این آتش آنها را از دور می‌بیند، صدای وحشتناک و خشم آلود او را که با نفس زدن شدید همراه است می‌شنوند، و هنگامی که در مکان تنگ و محدودی از جهنم افکنده می‌شوند؛ در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد و غوغای آنها بلند می‌شود.
شعوانه چون این آیه را شنید چنان متاثر گشت که گفت: ای شیخ! من یکی از رو سیاهان وگناهکارانم، اگر توبه کنم، آیا خداوند عالم، توبه مرا قبول خواهد کرد یا خیر؟
واعظ گفت: آری، اگر توبه کنی خداوند عالم غفار ورحمان و ستار است؛ البته که تورا می‌آمرزد اگر چه گناه تو مثل شعوانه آن زن بد کاره باشد.
شعوانه گفت: ای واعظ! وای به حال من که من خود شعوانه هستم، آمده‌ام اگر راهی ببینم، توبه کنم و به درگاه آن خدای مهربان بازگردم، اگر راهی به سوی او برای من باز باشد. سپس شعوانه توبه کرد و به پروردگار رحمان گرویدو بندگان و کنیزان خود را آزاد کرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پروردگار عالمیان شد ودایم به عبادت مشغول بود به طوری که بدنش گداخته و بی اندازه ضعیف گشت. روزی در بدن خود نگاه کرد و خود را ضعیف و نحیف دید گفت: آه، آه؛ در دنیا به این نحو گداخته شدم، نمی‌دانم در آخرت حالم چگونه خواهد بود؟ ندایی از عالم غیب به گوش او رسید که دل خوش دار و ملازم درگاه ما باش [۳۵].
آری، این اثر مجلس موعظه و مجلس پند واندرز است که گاهی چنان دل را زیر ورو می‌کند که به هیچ وسیله دیگر بر نمی‌گردد. متوجه خدا و معاد می‌شود و برای روز سیاه خود گریه می‌کند.
گاهی در حضور مردان الهی و مذاکره با آنان دل مرده زنده می‌شود و متنبه می‌گردد.

اقسام جمعیت از دیدگاه شیطان

روزی شیطان در مقابل حضرت یحیی علیه السلام آشکار شد و به وی عرض کرد، می‌خواهم تورا عوض کنم.
حضرت یحیی فرمود: من به نصیحت تو تمایل ندارم، ولی از وضع و طبقات مردم مرا اطلاعی بده. شیطان گفت: بنی آدم ازنظر ما به سه دسته تقسیم می‌شوند؛
۱-عده‌ای که مانند شما معصومند، چون از آنها ماءیوسیم از دستشان راحتیم، می‌دانیم نیرنگ و حیله‌های ما در آنها اثرنمی گذارد.
۲-دسته‌ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که در دست بچه‌های شماست. به هر طرف بخواهیم آنها رامی بریم، کاملا در اختیار ما هستند ۳- طایفه سوم برای ما از هر دو دسته قبل رنج و ناراحتی بیشتری دارند. یکی از ایشان را در نظر می‌گیریم، تلاش زیاد می‌کنیم تا او را فریب دهیم همین که فریب خورد و قدمی به میل ما برداشت، یک مرتبه متدکر می‌شود واز کرده خود پشیمان می‌گردد. روی به توبه و استغفار می‌آورد، هرچه رنج برای او کشیده‌ایم از بین می‌برد. باز برای مرتبه دوم درصدد اغوا و گمراهیش بر می‌آییم، این بار نیز پس از آن که او را به گناه می‌کشیم، فورا متوجه شده، توبه می‌کند.
نه از او ماءیوسیم و نه می‌توانیم مراد خود را از چنین شخصی بگیریم. پیوسته برای فریب این دسته در زحمت و رنجیم. [۳۶]
ای یک دله صد دله، دل یکدله کن
مهر دگران را از دل خود یله کن
یک صبح ز اخلاص بیا بر در ما
بر ناید اگر کام تو از ما گله کن

مؤمن بسیار توبه می‌کند

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
توبوا الی الله عز وجل وادخلوا فی جنته فان درالله یحب التوابین ویحب المتطهرین والمؤ من تواب [۳۷].
به سوی خدا توبه کنید و در بهشت او داخل شوید، زیرا خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد و مؤ من بسیار توبه می‌کند.

دریای رحمت

تا زمانی که انسان زنده است، برای توبه فرصت دارد و پوزش وی پذیرفته می‌شود، قرآن در بیش از ۹۶مورد به غفور وغفار بودن خداوند اشاره می‌کند، فردی که از معصیت دست بکشد و به طرف خداوند برگردد، خداوند او را می‌پذیرد.
غافرالذنب و قابل التوب [۳۸]، اناالتواب الرحیم [۳۹].
هو یقبل التوبة عن عباده [۴۰].
و انسان باید به رحمت الهی امید داشته باشد.
ولا تیاءسوا من روح الله انه لا ییاءس من روح الله الا القوم الکافرون [۴۱]واز رحمت خدا ماءیوس نشوید که جز قوم کافر از رحمت خدا ماءیوس نمی‌شوند.

توبه در آخرین لحظه

پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه خود می‌فرماید:
من تاب قبل مؤ ته بسنه تاب الله علیه.
ثم قال: وان السنه لکثیر، من تاب قبل موته بشهر تاب الله علیه.
ثم قال: وان الشهر لکثیر من تاب قبل موته بیوم تاب الله علیه
ثم قال: وان یوما لکثیر من تاب قبل موته بساعة تاب الله علیه
ثم قال: الساعة لکثیر من تاب وقد بلغت نفسه هذه واهوی بیده الی حلقه تاب الله علیه [۴۲].
هر کس یک سال پیش از مردنش توبه کند خداوند توبه اش را قبول فرماید. بعد فرمود: یک سال زیاد است، هر کس یک ماه قبل از مرگش توبه کند، خداوند قبول فرماید. وبعد فرمود: یک ماه زیاد است، اگر یک روز پیش از مرگش توبه کند، توبه اش را خدا می‌پذیرد. سپس فرمود: یک روز نیز زیاد است؛ اگر یک ساعت قبل از مردنش توبه کند، خداوند توبه اش را قبول می‌فرماید؛ و فرمود: یک ساعت نیز زیاد است، و با دست به حلق مبارک اشاره کرد و فرمود: هر کس نفسش به حلقش برسد، به سوی خداوند توبه کند، خداوند به رحمت خود توبه اش را قبول فرماید.

از رحمت خداوند نومید نشوید

در هنگام مردن، روح انسان از سر انگشتان پای او شروع به بالا آمدن می‌کند تا زمانی که جان به سینه می‌رسد و فرد می‌تواند در این لحظه توبه کند، وصیت‌ها را بگوید، حقوقی که از دیگران و خداوند بر عهده اوست، ادا کند، این خود شاهد دریای بی انتهای رحمت الهی می‌باشد. در سوره مبارکه زمر، آیه شریفه ۵۳ خداوند راه بازگشت به سوی خود را با امیدواری به روی همه گناهکاران می‌گشاید:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم.
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، و او آمرزنده و مهربان است.
معاذ بن جبل با چشمی گریان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله آن حضرت جواب او را داد و سپس فرمودند: ای معاذ، چرا گریان هستی؟
معاذ گفت: یا رسول الله، سبب گریه من این است که در بیرون خانه شما جوان زیبای خوش اندامی رادیدم که مانند زن داغ دیده گریه می‌کرد ومی خواست خدمت شما شرفیاب گردد، آیا اجازه می‌دهید؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آری! معاذ رفت وجوان را خدمت رسول خدا آورد، او سلام کرد و حضرت به او جواب دادند و فرمودند: ای جوان، چرا اینگونه گریه می‌کنی؟ جوان گفت: چرا گریه نکنم و حال آنکه گناهانی از من سرزده که اگر خداوند مرا به پاره‌ای از آنها مؤ اخذه نماید، مرا به جهنم می‌افکند و گمان می‌کنم که مرا مؤ اخذه خواهد کرد و مرا نخواهد آمرزید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ای جوان، مگر به خدا شرک ورزیده‌ای؟ جوان گفت: پناه می‌برم به خدا از شرک؛ من هرگز برای او شریک قائل نیستم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا قتل مرتکب شده‌ای و کسی را به ناحق کشته‌ای؟ جوان گفت: گناه من از کوه‌ها بزرگتر است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند گناهان تو را می‌آمرزد اگر چه به وسعت زمین‌های هفت گانه و دریاها و ریگها و درختها و کلیه خلایق باشد. جوان گفت: گناهان من از همه اینها که فرمودید بزرگتر است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: گناهان تو رامی آمرزد هرچند که مثل آسمانها و ستارگان و مثل عرش و کرسی باشد.
جوان گفته: یا رسول الله گناهان من از اینها نیز بزرگتر است. اینجا رسول خدا صلی الله علیه و آله ناراحت شد به او نگاهی کرد و گفت: وای بر تو ای جوان، آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو؟
جوان با صورت به زمین افتاد در حالی که می‌گفت: سبحان الله ربی، هیچ چیز بزرگتر از پروردگار من نیست و گفت: یا رسول الله، خدای من از هر بزرگی، بزرگتراست.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: گناه بزرگ را آیا غیر از خدای بزرگ می‌آمرزد؟ جوان گفت: نه به خدا قسم یا رسول الله. در این هنگام جوان ساکت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: وای برتو ای جوان، آیا مرا از گناهت آگاه نمی‌سازی؟
جوان گفت: البته یا رسول الله خبر می‌دهم.
ماجرای گناه من از این قرار است که من هفت سال نبش قبر می‌کردم، مردگان را بیرون می‌آوردم و کفن آنها را می‌دزدیدم تا اینکه دختری از انصار مرد. او را به قبرستان بردند و دفن کردند و به خانه خود بازگشتند. چون شب فرا رسید آمدم و قبر را شکافتم و جسد را بیرون آوردم و کفنش را برداشتم و بدنش را کنار قبر انداخته برگشتم. شیطان به سراغم آمد و آن دختر را در نظرم جلوه داد که آیا شکم و سینه او را نمی‌بینی آیا بر آمدگی پشت او را نمی‌بینی؟
پیوسته مرا وسوسه می‌کرد تا برگشتم. و نتوانستم خودداری نمایم با او اجماع کردم و رهایش نموده و برگشتم.
آوازی به گوش من رسید که ای جوان وای بر تو از مجازات روز قیامت! روزی که من و تو را نگه می‌دارند. وای بر تو که مرا برهنه و عریان گذاشتی در میان مردگان، کفن مرا دزدیدی و به من تجاوز کردی و مرا به حالت جنابت گذاشتی، وای بر تو از آتش جهنم! یا رسول الله، با این حال فکر نمی‌کنم، هرگز بوی بهشت به مشام من برسد، پس چه فکر می‌کنی برای من؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دور شو ای فاسق! می‌ترسم من هم به آتش تو بسوزم، چقدر به آتش نزدیکی، پیوسته این را می‌گفت و به او اشاره می‌کرد تا دور شود. آن مرد به مدینه آمد و مقداری زاد و توشه برداشت و به یکی از کوه‌ها رفت و لباس پشمینه درشتی در بر کرد و به عبادت پرداخت. دستهای خود را غل کرد و به گردن انداخت. صدا بر آورد: خدایا، این بنده گناهکار تو بهلول است که در مقابل تو خود را به زنجیر کشیده است. بار خدایا! تو خوب مرا می‌شناسی و می دانی آنچه را که از من سرزده است. بار خدایا! من از توبه کنندگان شده‌ام و به در خانه پیامبرت رفتم، مرا طرد نمود وترس مرا زیاد کرد. بار خدایا! به اسم و جلال و بزرگی سلطانت از تو می‌خواهم مرا از رحمت خود نومید نکنی، همواره این را چهل شبانه روز می‌گفت، درندگان و وحوش برای او گریه می‌کردند. پس از چهل شبانه روز، دو دست خود را بلند کرد و گفت: بار خدایا، اگر دعای مرا مستجاب کرده‌ای و گناه مرا بخشیده‌ای به پیامبرت وحی کن و اگر مستجاب نکرده‌ای و مرا نبخشیده‌ای و اراده کرده‌ای عذابم کنی، پس تعجیل فرما و به آتش مرا بسوزان یا عقوبتی در دنیا مهیا کن که مرا به هلاکت برساند ومرا از رسوایی روز قیامت خلاص گرداند. خداوند آیه‌ای را نازل کرد، چون این آیه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، پیامبر بیرون تشریف بردند و در حالی که آیه را تلاوت می‌کردند و تبسم می‌نمودند؛ به اصحاب فرمودند: چه کسی مرا بر آن جوان که توبه کرد راهنمایی می‌کند؟
معاذ گفت: یا رسول الله شنیده‌ام که در فلان مکان است. پیامبر با اصحاب خود حرکت کردند تا به آن کوه رسیدند و برای جستجوی جوان بالا رفتند تا او را پیدا کردند در حالی که بین دو صخره سخت دستهایش به گردن غل شده و صورتش سیاه گردیده و مژگان چشمانش در اثر گریه ریخته بود، در آن حال می‌گفت ای سید من، مرا نیکو خلق کردی و صورتم را زیبا آفریدی، پس ای کاش می‌دانستم با من چطور رفتار خواهی کرد؟
آیا در آتش مرا می‌سوزانی یا در جوار خودت مرا ساکن می‌کنی؟
بار خدایا! همانا تو به من احسان کردی و نعمت دادی پس ای کاش می‌دانستم آخر کار من به کجا می‌کشد، مرا به بهشت می‌بری یا به سوی جهنم؟ بار خدایا! همانا گناه و خطای من از آسمانها و زمین واز کرسی با وسعت و عرش با عظمت تو بزرگتر است، پس ای کاش! می‌دانستم مرامی آمرزی یا مرا به گناهم در روز قیامت رسوا می‌کنی؟
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک جوان آمد دستهایش را باز کرد و خاک از سر و صورتش زدود و فرمود: ای بهلول مژده باد تو را که از آتش خدایی آزاد شده‌ای سپس به اصحاب خود فرمود: این چنین تدارک کنید گناهان را، همانگونه که بهلول آنها را تدارک نمود و آیه قل یا عبادی الذین اسرفوا . . . را تلاوت نمود و او را به بهشت بشارت داد [۴۳].

مبادا مؤمنان را از رحمت خداوند دور سازید

محمد بن مسلم گوید: امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: یا محمد بن مسلم، ذنوب المؤ من اذاتاب منها مغفوره له، فلیعمل المؤ من لما یستانف بعد التوبه و المغفره، اما والله انها لیست الا لاهل الایمان، قلت: فان عاد بعد التوبه و الاستغفار من الذنوب وعاد فی التوبة؟
فقال (ع): یا محمد بن مسلم، اتری العبد المؤمن یندم علی ذنبه ویستغفر منه و یتوب ثم لا یقبل الله توبته قلت: فانه فعل ذلک مرارا یذنب ثم یتوب و یستغفر الله.
فقال (ع): کلما عاد المؤ من بالاستغفار و التوبه عاد الله علیه بالمغفره و ان الله غفور رحیم یقبل التوبه ویعفو عن السیئات، فایاک ان تقنط المؤ منین من رحمة الله [۴۴].
گناهان مؤ من که از آن توبه کند، برای او آمرزیده است و باید پس از توبه و استغفار کار نیک کند، به خدا قسم این فضیلت نیست مگر برای اهل ایمان، محمدبن مسلم عرض کرد: پس اگر بعد از توبه و استغفار، باز گناه کند و دوباره توبه کند؟
امام علیه السلام فرمود: ای محمدبن مسلم، آیا باور داری که بنده مومن از گناه خود پشیمان شود واز آن آمرزش خواهد و توبه کند و خداوند توبه اش را نپذیرد؟
محمدبن مسلم گفت: اگر چند بار این کار را کرده، گناه کند پس توبه کند واز خداوند آمرزش خواهد؟
امام علیه السلام فرمود: هر آنگاه که مومن به استغفار و توبه بازگردد، خداوند نیز به آمرزش او برمی گردد و گناهانش را بیامرزد و به درستی که خداوند آمرزنده و مهربان است، توبه را می‌پذیرد و از کردارهای بد در می‌گذرد، مبادا تو مومنان را از رحمت خدا دور سازی.
بازا، بازا، هر آنچه هستی باز آی
گر کافر و گبر و بت پرستی، باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی، باز آی

لطف خدا به گنهکار توبه کار

جوانی گناه کرد، ولی با کمال پشیمانی و شرمندگی به حضور پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا، برای من دعا کن تا خدا گناهانم را ببخشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد و به او مژده عفو و مغفرت داد. این موضوع یکبار دیگر تکرار شد، باز پیامبر صلی الله علیه و آله برای او دعا کرد و مژده عفو و مغفرت الهی را به او داد. جوان رفت ولی برای بار چهارم گناه کرد. باز پشیمان شده وبا کمال شرمندگی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و تقاضای دعاکرد. این بار پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: سه بار آمدی و من برای تو طلب مغفرت کردم ولی باز توبه ات را شکستی، من دیگر از خدا شرم می‌کنم که برای تو طلب آمرزش کنم. جوان نامید شده و سر به بیابان نهاد و صورت اشک آلودش را روی خاک گذاشت واز درگاه خدا طلب آمرزش نمود. جبرئیل از جانب خدا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: آیا بندگان گنهکار من، معصیت مرا می‌کنند یا معصیت تو را؟ پیامبر صلی الله علیه و آله: معصیت تو را،
جبرئیل: خدا می‌فرماید: آیا بندگان را تو می‌آمرزی یا من؟
پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد تو می‌آمرزی.
جبرئیل: خدا می‌فرماید، پس چرا دل بنده‌ام را شکستی و برای او طلب آمرزش نکردی؟ برو به فلان مکان، سر او را از روی خاک بردار و او را به آمرزش من بشارت بده. رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد او رفت و مژده عفو الهی را به او داد. [۴۵]

در چه لحظه حساسی توبه کرد!

حضرت باقر علیه السلام فرمود: پسر بچه‌ای یهودی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار می‌آمد. کم کم به آن حضرت انس گرفت. آن حضرت نیز او را در رفت و آمدهایش می‌پذیرفت؛ و یا نامه‌ای به دستش می‌سپرد که به یکی از خویشاوندان خود بدهد. روزی حضرت رسول متوجه شد که چند روز است آن پسر بچه دیده نمی‌شود، جویای حالش گردید. گفتند: یا رسول الله، مریض شده و نزدیک مردن است. پیامبر صلی الله علیه و آله با چند نفر از اصحاب به عیادت آن پسر بچه یهودی رفت. رسول خدا را برکتی بود که با هرکس سخن می‌گفت، جوابش را می‌داد اگر چه در آخرین لحظات حیات بود، به بالین بیمار محتضر نشست، صدا زد فلانی! پسرک چشم گشوده گفت: لبیک یا ابوالقاسم!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بگو اشهد ان لا اله الا الله وانی رسول الله.
جوان تا این سخن را شنید از ترس نگاهی به صورت پدر خود کرده، چیزی نگفت. برای مرتبه دوم، حضرت او را صدا زد تا شهادتین را بگوید. باز نگاهی به صورت پدر کرد و چیزی نگفت. در مرتبه سوم که پیغمبر صلی الله علیه و آله صدایش زد، همین که جوان چشم باز کرد، حضرت گفتار خود را تکرار کرد. در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به میل خود اگر می‌خواهی، گواهی بده و در صورتی که مایل نیستی، لب فروبند. جوان تصمیم خود را گرفت. در آن لحظات آخر که چشم از جهان فرو می‌بست، سعادت خود را بادو جمله خرید. مثل اینکه متوجه شد که در مسئله ایمان شرم و حیا، یا رعایت خواسته پدر شرط نیست. بدون تاءمل گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه واشهد ان محمدا رسول الله.
گویی از زندگی او گفتن همین دو جمله باقی مانده بود، بلافاصله دیده از جهان فرو بست. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به پدرش فرمود: ما را با این جوان وا گذار واز پی کار خود برو و او اکنون به ما تعلق دارد. به اصحاب دستور داد اورا غسل دهند و کفن کنند و وقتی آماده گردید، بیاورند تا آن حضرت بر جنازه اش نماز بخواند. از منزل یهودی بیرون شد، خدای را ستایش می‌کرد که امروز یک نفر را به وسیله وی از آتش جهنم نجات داد. [۴۶]

آن مرد اهل بهشت است؟

معاویه بن وهب گوید: به طرف مکه می‌رفتم. پیرمرد عابد و خداپرستی همراه ما بود، ولی مذهب ما را نداشت. در سفر نمازش را تمام می‌خواند با اینکه به مذهب شیعه، باید شکسته بخواند پسر برادرش که مسلمان و مذهب داشت، همراهش بود. آن مرد عابد در بین راه مریض شد. به پسر برادرش گفتم، خوب است این پیرمرد را متوجه مذهب ما کنی و او را به ولایت علی علیه السلام دعوت نمایی، شاید خداوند از این گمراهی نجاتش دهد. پسرک جلو رفت، گفت: عمو جان! مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله مرتد شده از دین برگشتند مگر چند نفری، همچنان که لازم بود از پیامبر صلی الله علیه و آله اطاعت شود لازم است از علی علیه السلام نیز اطاعت شود و پیروی علی علیه السلام پیروی پیامبر صلی الله علیه و آله است پیرمرد این سخنان را که شنید، آهی کشیده ناله‌ای زد و گفت: ((من نیز بر همین عقیده (شیعه) برگشتم و این مذهب را اختیار نمودم)) این سخن را گفت وجان سپرد. خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم. علی بن سری داستان پیرمرد را برای حضرت نقل کرد. امام علیه السلام فرمود: آن مرد از اهل بهشت است.
علی بن سری گفت: او که ایمان و ولایت نداشت مگر همان ساعت مرگ، حضرت فرمودند: از او دیگر چه می‌خواهید؟ به خدا سوگند، داخل بهشت شد. [۴۷]

ای آنکه دنیا و آخرت از توست، رحم کن برحال کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت

نقل است: مردی بود که تمام عمر خود را به معصیت به سر برده بود و در مدت عمر خود هرگز خیری از او صادر نشده و اصلا از هیچ معصیتی اندیشه نمی‌کرد. [۴۸]
تمام صلحاواتقیا و خوبان روزگارش از او دوری جستند واز او نفرت داشتند. ناگاه موکل قضا دست بر دامن عمرش دراز کرده و ملک الموت آهنگ قبض روحش نمود. چون به مرگ یقین کرد و دریافت که وقت مردنش رسیده است، نگاهی به جراید اعمال خود کرد و پرونده را از کارهای صالح خالی دید و خطی که رقم جایی داشته باشد، ندید و به جویبار عمل خود نگاه کرد، شاخی که دست امید در آن توان زند، نیافت. عاجز وار آهی بر کشید و بی اختیار گفت: یا من له الدنیا والاخرة ارحم لیس له الدنیا و الاخره.
ای آنکه دنیا و آخرت از توست رحم کن بر حال کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت.
این جمله را گفت و جان داد. اهل شهر بر مرگ او شاد شدند واز مردنش فرحناک گشتند و او را در مزبله‌ای (زباله دان) انداختند و خاک و خاشاک و زباله براو ریختند و آن را از خاک پر کردند، شب یکی از بزرگان در خواب دید که فلانی در گذشت و او را در مزبله انداختند، و به او امر شد که بر خیز و او را از آنجا بردار و غسل ده و کفن کن و بر او نماز بخوان و او را در قبرستان صلحا و خوبان دفن کن، گفت: خداوندا، او بد کردار بود و در میان خلق به بد رفتاری و بدنامی شهرت داشت. چه چیز به درگاه خداوند آورد که شایسته کرامت و بخشش گردید؟ خطاب آمد: که چون به حال نزع (جان دادن) رسید، نگاهی به گذشته‌های خود انداخته، لذا مفلس وار به در گاه مابنالید و دست در دامن فضل ما زد. به همین جهت به بیچارگی و عجز او رحمت کردیم و گناهان او را از نظر پوشیدیم واز عذاب دردناکش نجات دادیم و او را به نعمت جاویدان رسانیدیم. [۴۹]

از کرده خود پشیمان شده و توبه کردم

در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله جوانی عیاش و لاابالی بود. هر چه پدرش او را نصیحت و موعظه می‌کرد، سودی نداشت. غرور جوانی نمی‌گذاشت حرف پدر در گوشش فرو رود. پدر که خسته شده بود او را طرد کرد وبالاءخره پس از مدتی پسر مریض شد. به پدر خبر دادند که پسرت مریض شده است ولی او اعتنایی نکرد و گفت من او را عاق کرده‌ام. پسر مرد و پدر حتی در تشییع جنازه او شرکت نکرد. دیگران رفتند و پسر را کفن و تشییع و تجهیز کردند و دفن نمودند. شب در عالم رویا پدر در خواب دید؛ که پسرش با حال مرتب و خوشحال و در مکانی عالی جای دارد. پدر گفت: تو پسر من هستی؟
پسر گفت: بله، پدر گفت: تو که حال و وضع درستی در دنیا نداشتی، چطور به این مقام رسیدی؟ پسر گفت: درست می‌گویی، تا آخر عمرم چنین بودم اما در آن وقت که مرگ خود را نزدیک دیدم و حالم به قدری خراب شده بود مشاهده کردم که نزدیکترین اشخاص به من که پدرم باشد، مرارها کرده است و به من رحم نکرد، از کرده خود پشیمان شدم و توبه کردم، آن وقت با دل شکسته گفتم: ((یا ارحم الراحمین)) ای خدایی که از هر رحم کننده مهربان تری، یک عمر گناه و معصیت کردم، مرا ببخش و به من رحم کن یک لحظه با دل شکسته و توبه راستین رو به درگاه خدا آوردم. [۵۰]

مرا از رحمت الهی خود نامید نفرما

در بنی اسرائیل جوان فاسقی بود که اهل شهر از فسق و گناه او عاجز شده بودند و رنج می‌بردند، از او به پروردگار شکایت کردند. به موسی علیه السلام خطاب شد: آن جوان را از شهر خارج کن تا به سبب او آتش غضب بر اهل آن شهر نازل نشود، حضرت موسی علیه السلام آن جوان فاسق را به قریه‌ای از قرای آن شهر تبعید کرد، برای دومین بار خطاب رسید ای موسی! اورااز آن روستا هم بیرون کن، پس حضرت موسی علیه السلام او را از آن روستا هم اخراج کرد، آن جوان به غاری در کوهی رفت که در آن جا نه انسانی بود و نه حیوانی و نه زراعتی، در آن غار مریض شد و هیچ کس نزد او نبود که کمکش نماید، صورتش را روی خاکها گذاشت و گفت: پروردگارا! اگر مادرم به بالینم حاضر می‌بود به طور حتم بر من ترحم می‌کرد وبر ذلت و غربت من گریه می‌کرد؛ و اگر پدرم به بالینم می‌بود مرا غسل می‌داد و کفن می‌کرد و به خاک می‌سپرد و اگر عیال و اولادم حاضر بودند؛ بر من گریه می‌کردند یمی گفتند: خدایا! بیامرز پدر غریب و ضعیف و گناهکار ما را که از شهری به شهری واز قریه‌ای به غاری رانده شده. بعد عرض کرد: پروردگارا، حال که بین من و پدر و مادر و عیال و اولادم جدایی انداختی مرا از رحمت الهی خود نامید نفرما، چنانچه قلب مرا از جدایی خویشانم سوزانیدی، مرا به خاطر گناهانم به آتش غضب نسوزان، در همان حال خداوند فرشته‌ای به شکل پدرش، حوریه‌ای به شکل مادرش، حوریه دیگری به شکل همسرش و غلمانی به شکل اولادش فرستاد تا در نزد او بنشینند و بر او گریه کنند. جوان گمان کرد اینها پدر و مادر و عیال و اولادش هستند که دورش جمع شده‌اند و بر او گریه می‌کنند، با دل خوش از دنیا رفت. سپس به حضرت موسی خطاب شد: ای موسی، دوستی از دوستانم در فلان جا از دنیا رفته برو و او را غسل بده و کفن کن، بر او نماز بخوان و دفن کن. حضرت موسی علیه السلام به آن مکان آمد، دید همان جوانی است که او را از شهر و از قریه اخراج نمود. خطاب رسید ای موسی، من بر او ترحم کردم به ناله‌های او و به دوریش از پدر و عیال و اولادش و به جهت اظهار ذلتش، حور العین را به صورت مادر و همسرش ونیز فرشته‌ای به صورت پدرش و غلمانی به صورت اولادش فرستادم. بدان ای موسی! وقتی که غریبی از دنیا می‌رود، ملا ئکه آسمانها بر غربت او گریه می‌کنند. پس چگونه من بر غربت او رحم نکنم و حال آن که من ارحم الراحمین هستم. [۵۱]

پروردگارتان رحمت غبارآلود واجب کرده است

جمعی از گناهکاران نزد پیامبر آمدند و اظهار داشتند ما گناهان زیادی کرده‌ایم و پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد. تا آیه شریفه ۵۴ از سوره مبارکه انعام نازل شد؛ که به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد که تمام افراد با ایمان را هر چند گناهکار باشند نه تنها طرد نکند، بلکه به خود بپذیرد و چنین می‌گوید: واضع جاءک الذین یؤ منون بایاتنا فقل سلام علیکم، کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم.
هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده، هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند وسپس توبه و اصلاح نماید، او آمرزنده مهربان است.

گناه نامیدی از رحمت خداوند بزرگتر از قتل است

موحد پس از این که به خدای عالم ایمان آورد، نباید از رحمت الهی ماءیوس شود و اگر از رحمت پروردگار ماءیوس گردد، به صفات کافران متصف گردیده است. انه لا ییاس من روح الله الا قوم الکافرون [۵۲]
همانا از رحمت الهی نامید نمی‌گردد، مگر کسانی که به خدا کافرند.
خود یاءس و ناامیدی از گناهان کبیره شمرده شده است، در اینجا مناسبت دارد، روایتی را که در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام آمده است ذکر کنیم که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: گناه ناامیدی از رحمت پروردگار، از قتل بیشتر است.
روایت است که عبدالله بزاز نیشابوری گفت: بین من و حمید بن قحطبه (ملعون) معامله‌ای بود وقتی از مسافرت مراجعت نموده بودم، مرا احضار کرد. با همان لباس مسافرت به ملاقاتش رفتم، وقت ظهر ماه مبارک رمضان بود بر او وارد شدم، تشت و آفتابه‌ای آوردند دستان خود را شست و به من هم امر نمود که دست خود را بشویم و من هم شستم و فراموش کردم که ماه رمضان است و روزه هستم، چون طعام حاضر کردند، متذکر شدم و عقب نشستم. حمید گفت: چرا نهار نمی‌خوری؟
عبدالله بزاز: ای حمید ماه مبارک است و من هم مریض نیستم و عذر دیگری هم برای افطار ندارم، شاید شما عذری داشته باشی. حمید شروع به گریه کرد و گفت: من هم عذری ندارم و مریض هم نیستم و اشکش جاری شد پس از فراغت از طعام علت گریه اش را از او پرسیدم، گفت: زمانی که هارون الرشید در توس بود، شبی دنبال من فرستاد، وقتی که بر او وارد شدم، دیدم شمعی روشن وشمشیری سبز رنگ و برهنه جلوی اوست. چون مرا دید پرسید: اطاعت تو از امیرالمؤ منین چگونه است؟
گفتم: با جان و مال، سپس مرا مرخص نمود. طولی نکشید مرا احضار کرد و همان سؤ ال را تکرار نمود.
گفتم: با جان و مال و اهل و اولاد، دوباره مرا مرخص نمود. برای سومین مرتبه احضارم کرد و همان سؤ ال را تکرار کرد.
گفتم: با جان و مال و اهل و اولاد و دین.
هارون خندید و گفت ای حمید، این شمشیر را بردار و هر کسی را که این خادم به تو نشان داد باید بکشی. شمشیر را برداشتم و همراه خادم بیرون رفتم. مرا به خانه‌ای که در آن قفل بود آورد، پس از باز کردن قفل وارد شدیم. دیدم وسط آن چاهی است و در آن خانه سه اطاق است و هر سه قفل است، پس یکی را باز نمود دیدم، بیست نفر پیرو جوان همه از اولاد علی وزهرا علیه السلام در زنجیرند. خادم گفت: باید اینها را گردن بزنی. خادم یکی یکی جلو می‌آورد و من گردن می‌زدم و بدن و سر آنها را در چاه می‌انداختم تا بیست نفر کشته شدند. آنگاه در اطاق را باز نمود و در آن هم بیست نفر علوی در زنجیر بودند، همه را با اشاره خادم هارون الرشید کشتم و در چاه انداختم. سپس در حجره سوم را باز کرد و در آن هم بیست نفر شیعه بود، که مانند آن دو دسته همه را کشتم. نفر آخری پیرمردی بود. به من فرمود: وای بر تو! فردای قیامت چه عذری داری وقتی که تو را حضور جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر کنند و حال آن که تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناه کشته‌ای؟ پس بدنم لرزید، خادم از روی غضب نگاهی به من نمود و مرا ترسانید، آن پیرمرد راهم کشتم و در آن چاه انداختم، پس کسی که شصت نفر از اولاد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را کشته باشد، روزه و نماز او را چه نفعی است؟ و من یقین دارم که مخلد در آتش هستم و لذا ماه رمضان را روزه نمی‌گیرم.
در ادامه آمده است که پس از ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به خراسان، عبدالله نیشابوری داستان آن ملعون و یاءس و ناامیدی او را از خداوند عالم برای حضرت نقل کرد. امام علیه السلام فرمود: وای بر او، آن یاءسی که حمید از رحمت الهی داشت، از قتل آن شصت نفر علوی گناهش بیشتر است.
بلی اگر ملعون، پس از قتل این سادات بی گناه و پس از ارتکاب این گناه بزرگ به کلی از خدای خود بریده نشده بود و به راستی از کرده خود پشیمان می‌شد واز روی اخلاص توبه می‌کرد واز در عجز و زاری به رحمت الهی پناه می‌برد، خدای کریم توبه او را قبول می‌فرمود چنانچه توبه وحشی قاتل حضرت حمزه سیدالشهداء، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفت با اینکه دل رسول خدا صلی الله علیه و آله را فوق العاده به درد آورده بود. با آن که جنازه آن بزرگوار را وحشیانه مثله کرده بود، مع الوصف پیامبر خدا صلی الله علیه و آله توبه اش را پذیرفت.

در توبه همواره باز است

به جز پیامبران و امامان معصوم علیه السلام چه کسی رامی توان یافت که از گناه و معصیت پاک باشد و هرگز لغزش و خطایی، خواه کوچک یا بزرگ از او سرنزده باشد، اما لطف و رحمت خداوند همیشه شامل حال انسان است. هر زمان که انسانهای گناهکار به خود آمدند واز گناه خویش پشیمان شدند، می‌توانند از طریق توبه به سوی خداوند برگردند، چرا که در توبه و استغفار همواره به روی آنان باز است. توبه؛ یعنی آشتی با خداوند؛ ان الله یحب التوابین؛ بنابراین برتمام کسانی که در زمینه‌های فرهنگی کار می‌کنند، فرض است که با سخن، قلم و نوشتار خود افراد گناهکار را به رحمت الهی فراخوانید و روزنه‌های امید را در دل آنها بگشایند. چرا که خداوند توبه پذیر است واز بدیها و گناهان انسانها می‌گذرد. خداوند هرگز انسانهای گناهکار را از درگاه خویش نمی‌راند، دانشمندان و بزرگان فرهنگی نباید آیه یاءس و ناامیدی را در گوش گناهکاران زمزمه کنند. علی علیه السلام می‌فرماید:
الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمة الله، ولم یؤ یسهم من روح الله، ولم یؤ منهم من مکرالله. [۵۳]
فقیه و عالم کامل آن کسی است که مردم را از رحمت الهی نومید نکند واز لطف و محبت او ماءیوس نسازد واز مجازاتهای غافلگیرانه خدا ایمن ننماید.
امی دو رجا از عوامل مؤ ثر تربیتی است که می‌تواند نیروهای درونی انسان را برای نیل به مقصود بسیج سازد. قرآن یکی از صفات برجسته پیامبران را، مساءله امید به رحمت و ترس آنان از عذاب الهی بیان می‌کند، شما سراسر آیات قرآن را در نظر بگیرید، هر جا سخن از عذاب و دوزخ به میان آمده با سخن بهشت و نعمت همراه است وا ین به خاطر آن است که در قلمرو تربیت، تنها ایجاد ترس و خوف کافی نیست بلکه در کنار آن باید امید را نیز پرورش داد و به گناهکار گفت: اگر خدا جهنم دارد، تا از رحمت گسترده او ماءیوس نشود. واز برخی آیات برداشت می‌شود که اگر تهدید به کیفر، یکی از پایه‌های اتمام حجت از جانب خداست، نویدهای شادی بخش نیز پایه دیگر آن را تشکیل می‌دهد. (رسلا مبشرین مبذرین)[۵۴]
پیامبرانی نوید بخش و بیم دهنده (برانگیخت).
وبعضا در این پندارند که توبه موجب جری و گستاخ شدن افراد می‌شود، می‌گویند گناه می‌کنیم و به دنبال آن توبه خواهیم کرد. در جواب این پندار باید گفت: توبه شرایطی دارد که به جای خود بحث می‌شود و توبه مایه نجات انسان است، روزنه امیدی برای رهایی از اسارت شهوتها و نجات از شقاوت و بدبختی است، نه عامل پیدایش گناه و یا فزونی گناه. ((زهری))از عالمان دربار اموی بود. روزی دستور مجازات و تنبیه فردی را صادر کرد، آن فرد در حین مجازات جان سپرد. زهری از این حادثه به وحشت افتاد و خانواده خود را ترک کرد و به غاری پناه برد. مدت نه سال در آن جا اقامت نمود، تا این که در ایام حج به محضر امام سجاد علیه السلام شرفیاب شد و امام علیه السلام به او فرمود: انی اخاف من قنوطک مالا اخاف من ذنبک [۵۵].
من از یاءس و ناامیدی تو را از رحمت الهی، بیش از گناهی که مرتکب شده‌ای، ترسانم. آنگاه امام علیه السلام فرمود:
دیه مقتول را به وارثان او پرداخت کن و به سوی خانواده خود بازگرد و به فراگیری برنامه‌های دینی خود بپرداز )).
سخنان امام علیه السلام نور امیدی در روان سردوتاریک زهری تابانید، از انزوا وخمودگی نجات یافت واز آن پس در شمار اصحاب و یاران امام سجاد علیه السلام قرار گرفت.

دریای مهر

همه گناهان بخشوده می‌شود به جز شرک

بعضی از افرادی که مرتکب گناهان بزرگ می‌شوند، برای همیشه از رحمت و آمرزش الهی نومید می‌گردند. به این خاطر درباقیمانده عمر خویش راه گناه وخطارا با همان شدت دنبال می‌کنند. در حالی که امید به آمرزش و عفو پروردگار وسیله مؤ ثر بازدارنده‌ای برای آنان در برابر گناه و طغیان است؛ بنابراین آیات ۴۸ و ۱۱۶ از سوره مبارکه نساء درواقع موجب دلگرمی وامید این گروه از مردم است و تاءکید بر یک شیوه تربیتی کارآمد که می‌فرماید: ان الله لا یغفران یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء.
خداوند گناه شرک را نمی‌بخشد و پایین تر از آن را برای هر کس که بخواهد، می‌آمرزد.
آیات صراحت دارند که همه گناهان بخشوده می‌شوند مگر گناه شرک؛ یعنی کسی که برای خدا شریک و همتایی قایل شود، بخشوده نمی‌شود؛ و آیا گناه شرک هر چند توبه کند، بخشوده نمی‌شود؟
مسلم، مقصود این آیه غیر از این است و آن این که؛ بعضی از گناهان بدون توبه و بر اثر رحمت گسترده و تفضل و احسان خدا بخشوده می‌شوند و هرگز گناه شرک در قلمرو چنین رحمتی قرار نمی‌گیرد، زیرا مشرک هیچ گونه شایستگی برای نزول رحمت حق ندارد. ناگفته نماند بخشیده شدن مشرک در سایه توبه واضح است. در صدر اسلام کسانی مشرک بوده‌اند به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان می‌آوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را می‌پذیرفت.
صاحب تفسیر ((مجمع البیان)) از کلبی نقل کرده است که: آیه‌ای که ذکر شد درباره مشرکان؛ یعنی وحشی و رفقایش نازل شد، زیرا به او وعده داده بودند که حمزه را بکشد تا آزادش کنند و چون حمزه را کشت، آزادش نکردند و به مکه بازگشت، او و رفقایش از کردار خود پشیمان شدند و نامه‌ای خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله نوشتند و پشیمانی خود را اعلام داشتند؛ که هیچ چیز مانع اسلام ما نیست، جز این که در مکه از شما شنیدیم که شرک و قتل نفس و زنا مانع توبه است و ما همه اینها را مرتکب شده‌ایم و اگر این موانع در کار ما نبود، به تو ایمان می‌آوردیم پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را برای وحشی و رفقایش فرستاد:
الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنه [۵۶].
مگر کسی که توبه کند وایمان آورد و عمل صالح انجام دهد پس ایشان به بهشت وارد می‌شوند.
چون آیه را خواندند، نوشتند: این هم شرط سختی است، می‌ترسیم نتوانیم عمل صالحی انجام دهیم، و صلاحیت تبعیت از این آیه را پیدا نکنیم. از این رو آیه مورد بحث ((ان الله لا یغفر ان یشرک . . .)) نازل گردید و پیامبر گرامی آیه را برای ایشان فرستاد، آیه را قرائت کردند، نوشتند: می‌ترسیم از آن کسانی نباشیم که مشیت الهی بر آمرزش ایشان تعلق گیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را برای آنها فرستاد:
یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم . . . [۵۷]
ای بندگان من، که بر خویشتن اسراف (ظلم) کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را می‌آمرزد.
ایشان پس از قرائت آیه همگی اسلام آوردند و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. پیامبر به وحشی گفت: بگو که چگونه حمزه، عمویم را کشتی؟ چون ماجرا را شرح داد، فرمود: وای بر تو، خودت را از من دور گردان و او به شام رفت و تا آخر عمر در آنجا بماند. [۵۸]

برای همه گناهان، غیر از شرک، امید آمرزش هست

در تفسیر کبیر ((منهج الصادقین)) مرحوم علامه ملا فتح الله کاشانی (ره) آمده: ضحاک، از ابن عباس روایت کرده که نزول آیه سوره نسا در شاءن پیرمردی از اعراب آمده است که خدمت پیامبر رسیده و گفت: یا رسول الله، من پیرمردی هستم که عمرم را در گناه سپری کردم ولی به خدا ایمان آوردم و به او شرک نورزیدم و کسی را جز او دوست نگرفته‌ام و از روی جراءت و بی ادبی گناه نکرده‌ام می‌دانم به اندازه یک چشم بر هم زدن نمی‌توانم از او فرار کنم و حال آمده‌ام در حالی که از گناهانم پشیمان هستم واز درگاه الهی پوزش می‌خواهم. حال من چگونه می‌بینی؟ خداوند آیه مزبور را بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و مژده داد که برای همه گناهان، غیر از شرک، امید آمرزش هست.

محبوبیت توبه کار

گناهکار وقتی از گناه توبه کرد، در پیشگاه خداوند از محبوبیت خاصی برخوردار می‌شود و این تاءییدی است، بر مضمون آیه شریفه ۲۲۱سوره بقره که می‌فرماید: ان الله یحب المطهرین.
خداوند افراد توبه کننده و پاکیزه را دوست دارد؛ و روایات زیادی نیز از جانب پیشوایان معصوم علیه السلام رسیده که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
لیس شی احب الی الله من مؤ من تائب او مؤ منة تائبة [۵۹].
در پیشگاه خداوند چیزی محبوب تر از مرد وزن با ایمانی که از گناه پشیمان شده و توبه کرده‌اند، نیست.
ونیز آن حضرت فرموده‌اند:
ان کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابین [۶۰].
همانا همه فرزندان آدم خطاکارند و بهترین خطاکاران، توبه کنندگان هستند.
حضرت امیرالمؤ منین، علی علیه السلام می‌فرمایند:
توبوا الی الله عزوجل و ادخلوا فی محبته. [۶۱]
توبه کنید به سوی خداوند تا در محبتش داخل شوید.
امام جعفرصادق علیه السلام فرموده‌اند:
اذا تائب العبد المؤ من توبة نصوحا احبة الله. [۶۲]
هرگاه بنده مؤ من توبه خالص کند، خداوند او را دوست دارد.
ونیز ایشان می‌فرمایند:
من احب عبادالله المحسن التواب [۶۳].
از محبوبترین بندگان خدا، در پیشگاه خداوند، نیکوکاری است که بسیار توبه کند.
همان طوری که ملاحظه کردید، کسی که از گناه خویش توبه کند، در نزد پروردگار از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود؛ بنابراین وظیفه جامعه ایمانی است که با آغوش گرم و پر مهر و محبت از او استقبال کنند و دست رد به سینه وی نزنند. بر خورد صمیمی و سالم با توبه کار موجب می‌شود که دیگر گنهکاران دست از گناه بردارند و به آغوش گرم امت باز گردند. این وظیفه را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دوش امت گذارد، آنجا که می‌فرمایند: یلزم الحق لامتی فی اربع: یحبون التائب، و یرحمون الضعیف، و یعینون المحسن و یستغفرون للمذنب. [۶۴]
رعایت حق امت در چهار مورد لازم است: ۱ - توبه کنندگان را دوست بدارند ۲ - به ضعیفان رحم کنند ۳ -به نیکوکار کمک کنند ۴ - و برای گنهکاران آمرزش طلبند.
در جامعه اسلامی نباید گناهکاری که توبه نموده است به بهانه این که در قبل گناه می‌کرده، مورد بی مهری و بی محبتی قرار گیرد. جای بسیار تاءسف است که امروزه نه تنها از توبه کننده استقبال نمی‌شود، بلکه بادید منفی به او می‌نگرند و همیشه بر او انگ گناه می‌زنند و وی را هدف تیر ملامت و سرزنش قرار می‌دهند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که در همه حالات حتی به کسانی که دندان و پیشانی او را شکسته بودند، دعا می‌کند و می‌فرمایند: ((اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون))، قوم مرا هدایت فرما، زیرا آنان جاهل و نادانند.

توبه و جوانان

انسان باید هر چه زودتر دامن همت ((توبه)) به کمر بزند و تصمیم را محکم و اراده را تقویت کند و تا در سن جوانی هست یا فرصت دارد وزنده است از گناهان توبه کند و نگذارد فرصتهای طلایی خدادادی از دست وی برود و توبه رابه تاءخیر اندازد. بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقص تر و شرایط توبه آسان تراست. مرحوم استاد شهید مطهری می‌گوید: تا کی بگوییم آقا دیر نمی‌شود، حالا وقت باقی است، تا هنوز جوان هستیم، می‌گوییم ای آقا، جوان بیست ساله که دیگر وقت توبه کردنش نیست. عجیب این است که بعضی افراد پیر و کهن سال وقتی یک جوان رامی بینند که متوجه عبادت است و به گناه خودش توجه دارد و در حال توبه وند امت است، می‌گویند، ای آقا تو جوانی، هنوز وقت این حرفها برای تو نرسیده، اتفاقا جوانی بهترین وقتش است. یک شاخه در اوایلی که هنوز تازه است. آمادگی بیشتری برای مستقیم شدن وراست شدن دارد و هر چه که بزرگتر بشود، هر چه خشک تر بشود، آمادگی اش کمتر می‌شود. تازه، کی به این جوان قول داده که او پا به سن بگذارد؟ میان مرد بشود، از میان مردی بگذرد و پیر بشود؟ تا جوانیم، در میان مردی هم که می‌گوییم، حالا خیلی وقت داریم، توبه وقتش پیری است، وقتی که پیر شدیم، از همه کارها افتادیم، همه قدرتها از ما گرفته شد، آن وقت توبه می‌کنیم. نمی‌دانیم که اشتباه کرده‌ایم، آن وقت اتفاقا هیچ توبه نمی‌کنیم، آن وقت دیگر حال توبه برایمان نمی‌ماند، آن قدر در زیر بار معاصی کمر ما خم شده است که این دل ما دیگر حاضر برای توبه کردن نیست. دل یک جوان آماده تر است برای توبه کردن تا دل یک پیر، چه خوب می‌گوید مولوی:
خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در سستی ودر کاستن
مثلی می‌آورد؛ می‌گوید:
یک نفر خاری را در سر راه مردم کاشته بود، این خار بزرگ شد. گفتند آقا بیا این خار را بکن. می‌گفت: دیر نمی‌شود، درخت خاری است، کنده می‌شود. دوباره گفتند: این خار را بکن. گفت: دیر نمی‌شود، حالا می‌کنیم، یک سال دیگر می‌کنیم، سال بعد درخت خار بزرگتر شد ولی خارکن چطور؟ پیرتر شده، گفتند بیا بکن، گفت: دیر نمی‌شود، بعد می‌کنیم. سال به سال درخت خار بیشتر رشد می‌کرد، بیشتر ریشه می‌دوانید. تنه اش کلفت تر می‌شد. خارها بیش تر تیز می‌شد، خطرش بیشتر می‌شد. اما خارکن سال به سال پیرتر می‌شد، از نیرویش کاسته می‌شد.
خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در سستی ودر کاستن
می‌خواهد بگوید آقا جان، این ملکات رذیله، اخلاق فاسد، روز به روز در وجود تو مثل آن درخت خار بیشتر رشد می‌کند، بیشتر ریشه می‌دواند. تنه اش کلفت تر می‌شود. خارهایش تیزتر می‌شود. خطرش بزرگتر می‌شود، ولی تو، خودت روز به روز پیر می‌شوی واز نیرویت، از آن نیروهای مقدس تو کاسته می‌شود، وقتی که تو جوان هستی، مثل یک آدم قوی و نیرومندی هستی که یک نهال رامی خواهد بکند، به سرعت می‌کنی، ریشه اش راهم می‌کنی می‌اندازی دور. اما وقتی که پیر شدی، یک آدم سست قوه‌ای هستی که می‌خواهد یک درخت قوی را با دست خودش بکند هرچه زور می‌زند، درخت از ریشه در نمی‌آید ))[۶۵].
پیشوایان معصوم در روایات خود سفارش زیادی به توبه در ایام جوانی کرده‌اند که در اینجا بعضی از احادیث را می‌آوریم.

جوانی و توبه در روایات

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:
ما من شی ء احب الله تعالی من شاب تائب [۶۶].
هیچ کس پیش خداوند محبوب تر از جوان توبه کار نیست.
شاب تا ئب اجره کاجر یحیی بن زکریا. [۶۷]
((پاداش جوان توبه کننده چون اجر یحیی بن زکریای پیامبر است؛ و حضرت علی علیه السلام نیز می‌فرمایند:
ستة اشیاء حسن و لکنها من احسن . . . و التوبه حسن و هی من الشباب احسن [۶۸].
شش چیز نیکو است ولیکن از شش کس نیکوتر است، از جمله: توبه نیکوست و لکن توبه از جوانان، نیکوتر ژ است.

توبه جوان گناهکار

نجیب الدین نقل فرموده است: یک شب در قبرستان بودم، دیدم چهار نفر می‌آیند و یک جنازه روی دوش دارند. من جلو رفتم و به آوردن جنازه در آن وقت شب اعتراض کردم و گفتم به نظر می‌رسد که شما انسانی را کشته‌اید و نیمه شب قصد دفن آن جنازه را دارید تا کسی از اسرارتان سر در نیاورد. گفتند: آی، گمان بد نکن زیرا مادرش با ماست. دیدم پیرزنی جلو آمد، گفتم ای مادر، چرا نیمه شب جوانت را به قبرستان آورده‌ای؟ گفت: چون جوان من معصیت کار بود و خودش چند وصیت کرده است.
اول: چون من از دنیا رفتم طنابی به گردنم بی انداز و مرا در خانه بکش و بگو: خدایا این همان بنده گریز پا و گناهکاری است که به دست سلطان اجل گرفتار شده او را بسته نزد تو آورده‌ام به او رحم کن.
دوم: جنازه‌ام را شبانه دفن کن تا کسی بدن مرا نبیند واز جنایات من یاد نکند تا عذاب شوم.
سوم: این که بدنم را خودت دفن کن و در لحد بگذار که خداوند موهای سفید تو را ببیند و به من عنایتی فرماید و مرا بیامرزد، درست است که من توبه کرده‌ام واز کرده‌هایم پشیمانم ولی تو این وصیتهای مرا انجام بده. وقتی که جوانم از دنیا رفت، ریسمانی به گردنش بستم و او را کشیدم. ناگهان صدایی بلند شد و گفت: الا ان اولیاء الله هم الفائزون، با بنده گنه کار ما این طور رفتار نکن ما خود می‌دانیم با او چه کنیم.
خوشحال شدم که توبه اش پذیرفته شده و او را به طرف قبرستان آوردم. من از پیرزن خواهش کردم که دفن پسرش را به من واگذار کند. او هم اجازه داد بدن را در قبر گذاشتیم همین که خواستم لحد را بچینم، آیه‌ای را شنیدم که: (الا ان اولیاء الله هم الفائزون).
از این جریان نتیجه گرفتم که توبه جوان گناهکار مورد قبول واقع شده است و خداوند دوست ندارد بنده گناهکارش که توبه کرده، مورد اهانت قرار گیرد. [۶۹]

جوان توبه کار

سید نعمت الله جزایری در ((انوار نعمانیه)) می‌نویسد:
جوانی به تمام گناهان و معاصی آلوده بود، به طوری که عمل ناشایستی نبود که او انجام نداده باشد. اتفاقا مریض شد، هیچ یک از همسایگان به عیادت او نرفتند. روزی یکی از همسایگان را خواست و به او گفت: همسایه در زندگی از من ناراحت بودند واز مجازات من رنج می‌بردند به طور حتم بعد از مرگ من هم کسانی که اطراف من باشند، رنج خواهند برد، مرا در گوشه خانه‌ام دفن کنید.
وقتی از دنیا رفت، به خواب دیدند که دارای وضع بسیار شایسته‌ای است. پرسیدند: با تو چه معامله‌ای شد؟ گفت: ندایی به من رسید که ای بنده، تو را تنها گذاشتند و اعتنایی به تو نکردند ولی من از تو اعراض نمی‌کنم و تنهایت نمی‌گذارم.

جوان توبه کار عاقبت به خیر شد

جوانی در بنی اسرائیل غرق در معصیت بود، به طور اتفاقی در یکی از مسافرتهایش به کنار چاهی رسید، سگی رادید که از تشنگی نزدیک به هلاکت است، جوان گناهکار بر آن حیوان رقت آورد و عمامه‌ای که بر سرش بود برداشت و به کفش خود بست و مقداری آب از چاه کشید و سگ را از تشنگی نجات داد، در چنین حالی خدا به پیامبر آن زمان وحی فرمود که: من آن مرد گنهکار را فقط به خاطر دلسوزی او بر آفریده‌ای از آفریده‌هایم بخشیدم، آن جوان وقتی که این لطف را درباره خودش شنید، توبه کرد واز خوبان شد. [۷۰]

آیا توبه واجب است؟

به اجماع تمام علمای دین توبه از گناهان، واجب است و آیات قرآن بر این موضوع تصریح دارند:
توبوا الی الله جمیعا ایها المؤ منون. [۷۱]
ای مؤ منان، توبه کنید و به سوی خداوند باز گردید.
یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحا.[۷۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، توبه کنید به جانب خداوند توبه نصوح و خالص.
توبه از نظر عقل نیز واجب است. زیرا توبه باعث دفع ضرر می‌شود و دفع ضرر هم به حکم عقل سلیم واجب است.

توبه، واجب فوری است

همانطور که گفته شد، توبه به حکم کتاب و سنت و اجماع و عقل واجب است، حال این سؤ ال مطرح می‌شود که توبه از کدام اقسام واجب است؟ مرحوم شیخ بهایی در شرح حدیث ۳۸ کتاب شریف ((اربعین))آورده است:
لا ریب فیه وجوب التوبة علی الفور. فان الذنوب بمنزلة السموم المضرة بالبدن؛ و کما یجب علی شارب السم المبادرة الی الا ستفراغ تلا فیا لبدنه المشرف علی الهلاک. کذلک یجب علی صاحب الذنوب المبادرة الی ترکها والتوبة منها تلافیا لذنبه المشرف علی التهافت والا ضمحلال.
در وجوب فوری بودن توبه شکی نیست، زیرا گناهان مانند سم‌های مضر به بدن هستند و همانطور که بر خورنده سم واجب است مبادرت و عجله به معالجه و برگرداندن سم (قی کردن) تا بدنش از بین نرود و هلاک نشود، همچنین بر گنهکار واجب است ترک گناه و شتاب در توبه از آن تا دینش ضایع نگردد.
آری، توبه واجب فوری است. مانند محل و مکانی که دچار آتش سوزی شده و یا بسان کسی که در آب افتاده است. اطفای حریق و نجات غریق واجب فوری است و نمی‌توان آن را به وقت دیگری موکول نمود، زیرا اگر آتش مهار نشود به جاهای دیگر خسارت وارد می‌کند و غریق هم اگر نجات داده نشود، هلاک می‌شود. اینک این سؤ ال پیش می‌آید دلیل فوری بودن توبه چیست؟

دو خطر تهدید می‌کند

مرحوم شیخ بهایی (ره) در کتاب اربعین آورده است:
من اهل المبادرة الی التوبة و سو فها من وقت الی وقت فهو بین خطر ین عظیمین، ان سلم من واحد فلعله لا یسلم من الاخر
کسی که سهل انگاری و اهمال کند در شتاب کردن به توبه و آن را به تاءخیر اندازد و امروز و فردا کند، در معرض دو خطر بزرگ واقع شده است، که اگر از یکی نجات پیدا کند، شاید از خطر دیگر نجات نیابد.

خطر اول: رسیدن مرگ ناگهانی

در واقع اولین خطری که آدمی را تهدید می‌کند و چه بسا نمی‌گذارد انسان به توفیق توبه دست یابد، رسیدن اجل و مرگ ناگهانی است، گناه می‌کند و امروز و فردا می‌کند و بر این باور است که در آینده توبه خواهد کرد اما اجل از راه می‌رسد و بین او و توبه فاصله می‌اندازد و نمی‌گذارد توبه کند و خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
ولوتری اذ فزعو افلا فوت و اخذوا من مکان قریب و قالوا امنا به . . . و حیل بینهم و بین ما یشتهون. [۷۳]
اگر ببینی هنگامی که فریادشان بلند می‌شود، اما نمی‌توانند بگریزند (از چنگال عذاب الهی) و آنها را از مکان نزدیکی می‌گیرند (وقتی گرفتار می‌شوند و در چنگ مرگ می‌افتند) گویند: به او ایمان آوردیم . . . و سرانجام میان آنها وآنچه مورد علاقه شان بود، جدایی افکنده شد.
در این هنگام شروع به در خواست مهلت و تاءخیر مرگ می‌کنند. هر چند، یک روز یا یک ساعت باشد؛ ولی در جواب او گفته می‌شود: ((لا مهملة))، تو را مهلتی نیست؛ و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاءتی احدکم الموت فیقول رب لو لا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق واکن من الصالحین و لن یؤ خر الله نفسا اذا جاء اجلها [۷۴].
از آنچه به شما روزی داده‌ایم، انفاق کنید، پیش از آن که مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید پروردگارا! چرا اجل مرا مدت کمی به تاءخیر نیانداختی (کمی مهلتم بده) تا صدقه دهم واز صالحان باشم. خداوند هرگز، مرگ کسی را هنگامی که اجلش می‌رسد، به تاءخیر نمی‌اندازد.
گروهی از مفسرین در تفسیر آیه فوق فرموده‌اند: محتضر به هنگام برطرف شدن پرده می‌گوید: ای ملک الموت، یک روز مرگ مرا به تاءخیر بینداز تا از خداوند عذرخواهی کنم و توبه نمایم و توشه شایسته برگیرم. ملک الموت در پاسخ می‌گوید: روزها و روزگارها را فانی ساختی. او می‌گوید: پس یک ساعت مهلت بده. پس در توبه به روی او بسته می‌شود و به رو او را به دوزخ می‌اندازند و خونابه یاءس و حسرت و ندامت را به خاطر ضایع کردن عمر می‌چشد. [۷۵]
روایات
پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: (لا تؤ خر التوبة فان الموت یاءتی بغتة)[۷۶].
توبه را به تاءخیر نیندازید، زیرا مرگ ناگهانی فرامی رسد.
ونیز آن حضرت صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: (شر المعذرة حین یحضر (الموت)[۷۷].
بدترین توبه‌ها هنگامی است که مرگ درآید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در یک روز جمعه‌ای، خطبه‌ای ایراد نموده و فرمودند:
ایها الناس توبوا قبل ان تموتوا، و بادروا بالاعمال الصالحة قبل ان تشتغلوا [۷۸].
ای مردم، قبل از مرگتان توبه کنید، و مبادرت ورزید به اعمال صالح پیش از آن که سرگرم امور زندگی شوید.
شحصی از امیرالمؤ منین علی بن ابیطالب علیه السلام تقاضای موعظه کرد، حضرت فرمودند:
لا تکن ممن یرجوا الاخرة بغیر العمل، و یرجی التوبة بطول الامل [۷۹].
از کسانی مباش که بدون عمل امید سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهای دراز تاءخیر می‌اندازند.
ونیز حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:
لا تکن ممن . . . ان عرضت له شهوة اسلف المعصیة، و سوف التوبة [۸۰].
مباش از کسانی که هرگاه شهوت بر او عارض شود، گناه را جلو می‌اندازند و توبه را به تاءخیر می‌افکند؛ و در خطبه ۱۸۳نهج البلاغه آمده:
فبادرو و المعاد، و سابقوا الاجال، فان الناس یوشک ان ینقطع بهم الامل، و یرهقهم الاجل، و یسد عنهم باب التوبة.
پس به سوی قیامت مبادرت و عجله ورزید پیش از آن که مرگتان فرا رسد، کار کنید که آرزوی مردم قطع گردد، مرگ آنها را در آغوش کشد و دروازه‌های توبه به رویشان بسته شود؛ و همچنین امام علی علیه السلام در خطبه ۶۴نهج البلاغه می‌فرماید:
فاتقی عبد ربه نصح نفسه و قدم توبته و غلب شهوته فان اجله مستور عنه وامله خادع له و الشیطان موکل به، یزین له المعصیة لیر کبها و یمنیه التوبة لیسوفها اذا هجمت منیته علیه اغفل ما یکون عنها بنده باید از پروردگارش بترسد، خویشتن را اندرز دهد، توبه را مقدم دارد و بر شهوات خود پیروز گردد زیرا مرگش از نظرش پنهان است و آرزویش او را فریب می‌دهد، شیطان همیشه همراه اوست، گناه را پیش چشمش زینت می‌دهد و او را در آرزوی توبه نگه می‌دارد که آن را به تاءخیر اندازد، تا زمانی که مرگ در حال غفلت (به طور ناگهانی) در برابرش آشکار گردد.
امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام می‌فرماید:
و انک طرید الموت الذی لا ینجومنه‌ها ربه ولا یفوته طالبه ولابد انه مدرکه فکن منه علی حذر ان یدرکک وانت علی حال سیئة قد کنت تحدث نفسک منها بالتوبة فیحول بینک و بین ذلک، فاذا انت قد اهلکت نفسک [۸۱].
پسرم تو طرید و رانده شده مرگی، همان مرگی که هرگز فرار کننده از آن نجات نمی‌یابد، واز دست جوینده اش بیرون نمی‌رود و سرانجام او را می‌گیرد بنابراین از مرگ برحذر باش، نکند زمانی تو را به چنگ آورد که در حال گناه باشی در حالی که تو بیشتر با خود می‌گفتی که از این حال توبه خواهی کرد. اما او میان تو و توبه ات حائل می‌گردد و اینجاست که تو خود را به هلاکت انداخته‌ای.

خطر دوم: تباه شدن روح ایمان

خطر دوم آن است که دراثر تاءخیر توبه، تاریکی‌های گناه بر قلب او احاطه می‌یابد، تا به صورت زنگاری در آید وعقده چرکینی می‌شود که هرگز نابود نمی‌گردد. هر گناهی که شخص انجام می‌دهد، ظلمتی در دلش پیدا می‌شود هرگاه سیاهی گناهان برقلب زیاد شد، به صورت زنگ در می‌آید. همان طوری که بخار زیاد روی آینه رامی پوشاند ودر اثر تراکم بخار، جرم آیینه را فاسد وتباه می‌کند به حدی که صیقل وجلا نمی‌پذیرد. از دل چرکین وقلب تاریک نور ایمان می‌رود، آنگاه نصیحت اثر نمی‌کند، پند و اندرز سودی نمی‌بخشد، هر چه از مواعظ بگویی دروغ می‌پندارد. مصداق این آیه می‌شود: ختم الله علی قلو بهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظیم [۸۲].
خداوند بر دلهای آنها مهر نهاده و همچنین بر گوشهای آنها وبر چشمهایشان پرده‌ای فروافتاده وبرای آنها عذاب بزرگی است؛ بنابراین قبل از آن که زهر گناه، روح ایمان راتباه سازد وزنگار معصیت قلب و دل را سیاه کند، آدمی باید اقدام به توبه و انابه نماید.
آری بدترین اثر گناه و ادامه آن، تاریک ساختن قلب واز میان بردن نور علم و معرفت است، گناهان از اعضا و جوارح به طرف قلب سرازیر می‌شود و قلب رابه یک باتلاق بدبو و گندیده مبدل می‌سازد. اینجاست که انسان راه و چاره راتشخیص نمی‌دهد. با دست خود تیشه به ریشه سعادت خویش می‌زند و سرمایه خوشبختی خود را به باد فنا می‌دهد. واثرات دیگر گناه آن است که انسان را به سوی کفر می‌کشاند و باعث می‌شود لذت مناجات را از او بگیرد و قبح و تلخی معصیت را از بین ببرد. پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید: (کثرة الذنوب مفسدة للقلب)[۸۳].
گناهان زیاد، قلب انسان را فاسد می‌کند.
ونیز آن حضرت صلی اللّه علیه و آله می‌گوید:
من علامات الشفاء جمود العین وشدة الحرص فی طلب الرزق وقسوة القلب و الاصرار علی الذنب [۸۴].
خشکی چشم و حرص زیاد در طلب روزی و سنگدلی و اصرار بر گناه از نشانه‌های شقاوت است؛ و همچنین پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده است:
(اربع یمتن القلب: الذنب علی الذنب . . .) [۸۵]
چهار چیز قلب رامی می‌راند؛ گناه پرروی گناه مرتکب شدن . . .
و حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:
ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب [۸۶].
اشک چشم خشک نمی‌شود مگر به علت سنگدلی، و سنگدلی پدید نمی‌آید مگر به خاطر گناه زیاد.
امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است:
مامن شی ء افسد للقلب من خطیئه ان القلب لیواقع الخطیئه فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیر اعلاه اسفله [۸۷].
هیچ چیزی بیشتر از گناه قلب و دل انسان را تباه و فاسد نمی‌کند، زیرا دل انسان مرتکب گناهی می‌شود وبرآن اصرار می‌ورزد تا این که سرنگون و وارونه می‌شود. ((سخن حق و موعظه در او اثر نمی‌کند.
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام می‌فرمایند:
بر هر بنده‌ای چهل پرده کشیده است تا وقتی چهل گناه کبیره مرتکب شد، چون مرتکب چهل گناه کبیره شد، پرده‌ها از او برداشته می‌شوند، آنگاه خدا به آن فرشته‌ها وحی فرماید که: بنده‌ام را به بالهای خود بپوشانید، فرشتگان او را با بالهای خود می‌پوشانند، سپس آن بنده کار زشتی را نگذارد جز آن که مرتکب شود، تا آنجا که مرتکب شود، تا آنجا که به ارتکاب زشتکاری میان مردم ببالد. آنگاه فرشتگان گویند: پروردگارا! این بنده تو هر عملی را مرتکب می‌شود و ما از اعمال او خجالت می‌کشیم. خدای عزوجل به آنها وحی فرماید: بالهای خود را از او بردارید و چون کارش بدینجا کشید، بنیان دشمنی با ما گذارد و آنگاه است که پرده او در آسمان و زمین دریده می‌شود. سپس فرشتگان گویند: پروردگارا، این بنده تو پرده دریده مانده است. خدای عزوجل به آنها وحی فرماید: اگر خدا در او نیاز و توجهی می‌دید، به شما دستور نمی‌داد بالهای خود را از او بردارید. [۸۸]
لطف حق با تو مداراها کند
چونکه از حد بگذرد، رسوا کند
امام محمد باقر علیه السلام می‌فرمایند:
مامن عبد الا وفی قلبه نکتة بیضاء، فاذا اذنب ذنبا خرج فی النکتة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السواد وان تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتی یغطی البیاض. فاذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابدا وهو قول الله عزوجل: کلا بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون [۸۹].
هر بنده‌ای در دلش نقطه سفیدی است که چون گناهی کند، خال سیاهی در آن پیداشود سپس اگر توبه کند آن سیاهی برود و اگر گناه را پیگیری کند، آن سیاهی بیفزاید تا روی سفیدی را بپوشاند و چون سفیدی پوشیده شد، دیگر صاحب آن دل هرگز، به خیر نگراید؛ و همین است که خدای عزوجل در قرآن می‌فرماید: نه چنین است بلکه آن چه مرتکب شدند، بر دلشان زنگاری بست. [۹۰]
از روایات یاد شده این طور برداشت می‌شود که اصرار بر گناه باعث تباهی روح ایمان آدمی می‌گردد، مانند برصیصای عابدو امثال او که در پایان همین بخش داستانش ذکر خواهد شد. پس تنها راه پیشگیری از نابودی ایمان توبه است و توبه از گناه به حکم عقل و شرع واجب فوری است و به تاءخیر انداختن توبه از سوی پیشوایان دین مورد توبیخ و سرزنش واقع شده است.
امام علی علیه السلام می‌فرمایند:[۹۱]
لادین لمسوف بتوبته آن کس که توبه کردن را به آینده موکول کند، دین ندارد. تاءخیر التوبة اغترار و طول التسویف حیرة [۹۲].
تاءخیر انداختن توبه یک نوع غرور است و طولانی شدن تاءخیر توبه یک نوع سرگردانی است.

به خاطر یک گناه ریشه سعادت خود را سوزاند

موذنی پس از این که چهل سال برای مسلمانان اذان گفت، روزی برای گفتن اذان بالای مناره رفت و پس از اتمام اذان نگاهی به خانه‌های اطراف مسجد انداخت. چشمش به دختری که دریکی از خانه‌های اطراف مشغول شستن سر و صورت خود بود افتاد. با ادامه نگاه‌های شهوت زای خود به تدریج به دختر دل بست و همچنان تا وقتی دختر در حیات خانه بود با نگاه او را تعقیب کرد وچون دختر به اطاق رفت او نیز از ماءذنه پایین آمد و به جای این که مانند همیشه برای نماز به مسجد برود، چنان اسیر شهوت خود شده بود، که به در خانه آن دختر آمد و در زد. پدر دختر به در خانه آمد؛ و چشمش به مؤ ذن مسجد افتاد، با کمال تعجب پرسید: چه کار دارید؟
مؤ ذن: به خواستگاری دختر شما آمده‌ام. صاحب خانه که از این پیشنهاد غرق در حیرت گشته بود، فکری کرد و گفت: ما مسلمان نیستیم و مذهب ما زردشتی است و بنابر آیین خود نمی‌توانیم به مسلمان دختر بدهیم و هر که بخواهد با ما وصلت کند باید به دین ما در آید.
مؤ ذن گفت: حاضرم به دین شما در آیم. پدر دختر نیز که به دنبال همین فرصت می‌گشت، تا بدین وسیله یک نفر را از دین اسلام خارج کرده و به دین خود درآورد؛ گفت: ما حاضریم در این صورت دختر به شما بدهیم. پس از مذاکره و قرارداد، وقتی برای انجام این کار تعیین کردند و مؤ ذن به خانه برگشت و در وقت موعود به منزل آنها رفت و مراسم ورود این آقای مؤ ذن مسلمان، به دین جدید انجام شد و سپس مراسم مقدماتی ازدواج نیز صورت گرفت. حجله عروسی را در طبقه فوقانی ترتیب دادند و آقای داماد سر از پا نشناخته به طرف پله‌ها راه افتاد وبا عجله، بالا می‌رفت همین که به پله آ خر رسید، پایش لغزید واز همانجا به درون حیات پرت شد و در دم جان سپرد و به کام دل نرسیده، به حال کفر از این جهان چشم بربست. [۹۳]

گناهی باعث تباه شدن ایمانش شد

گروهی از مفسران از جمله مرحوم طبرسی در تفسیر آیه ۱۶سوره حشر:
کمثل الشیطان اذقال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک.
داستانی زیبا و شنیدنی نقل کرده‌اند و آن همان داستان بر صیصای عابداست. شیطان از کثرت عبادت وی، ناراحت شده بود و هر چه خواست او را منحرف سازد، نتوانست. تا سرانجام شیطان اعور را که موکل بر زنا کاران است، بر وی گماشته شد، اتفاقا دختر پادشاه آن مملکت به بیماری فلج مبتلا شده بود واز برصیصا خواستند که به خانه سلطان رفته و برای شفای آن دختر دعا کند. برصیصا نپذیرفت واز این رو برادران آن دختر وی را روی تختی گذاشته به صومعه برصیصا آوردند.
برصیصا گفت: او را همین جا نهاده تا وقت سحرگاه من دعا می‌کنم و شفا می‌یابد. برادران دختر قبول کرده دختر را در آنجا گذارده و رفتند و چون وقت سحر شد برصیصا درباره دختر دعا کرد و دختر شفا یافت.
در این موقع شیطان اعور فرصت را غنیمت شمرده به نزد عابد آمد و شروع به وسوسه کرد و آن دختر را در نظر وی چنان جلوه داد که فریفته اش گردید و بالاخره با او زنا کرد. پس از فراغت از آن عمل پشیمان شد، به فکر افتاد که ممکن است این دختر جریان را به برادرانش گزارش دهد و من را رسوا سازد. شیطان به دلش انداخت که او را خفه کند و همانجا دفن کند و بدین وسیله جنایت خود را مخفی سازد. برصیصا همین کار را کرد و پس از ساعتی جسد دختر را در کنار صومعه اش دفن کرد. چون صبح برادران آمدند و سراغ خواهر را گرفتند، به آنها گفت: من دعا کردم او خوب شد واز صومعه بیرون رفت. شاهزادگان به دنبال خواهر شروع به جستجو کردند و بالاءخره به فکرشان افتاد و یا شیطان به آنها گفت که؛ برصیصا دختر را کشته است، پس از تحقیق جای دفن او را پیدا کرده، جسد دختر را بیرون آوردند.
پادشاه دستور داد ریسمانی به گردن برصیصا انداخته او را به شهر آوردند ت مردم شهر را نیز خبر کردند، اجتماع عظیمی شد دیگر طبیعی است که در چنین وضعی چه رسوایی برای عابد به بار آمد، بالاءخره او را به پای دار آوردند، چون طناب دار را به گردنش انداختند، شیطان مزبور در مقابلش مجسم شد و به او گفت: تمام این گرفتاریها را من برای تو پیش آوردم اکنون اگر مرا سجده کنی وبا اشاره سر، مرا معبود خود گردانی تو را از این وضع نجات خواهم داد و چون عابد با سر به او اشاره کرد، شیطان خنده‌ای کرد واز نزد او دور شد.

شرایط پذیرش توبه

انسان سالهای زیادی از عمر خویش را در دنیا صرف انجام گناه و معصیت کرده و مشغول شهوترانی می‌گردد، حقوق خداوند و دیگران را تضییع می‌کند و بر این باور است که در آینده استغفار خواهد کرد. آیا در واقع توبه لفظ است؟ به طور قطع توبه کردن با زحماتی همراه است، بزرگان برای توبه شرایطی ذکر نموده‌اند که تا آنها محقق نشود، توبه صحیح حاصل نمی‌شود. توبه‌ای به درگاه پروردگار پذیرفته می‌شود که دارای جمیع شرایط باشد.

به یک یا علی چهل سال یا حسین از بین نمی‌رود

گفته‌اند: شبی دزدی به منزل روضه خوانی آمد و تمام اثاثیه او را جمع کرد و به طناب بست. هرچند تلاش کرد که آن را بلند کند و ببرد توانش نرسید. دست آخر دزد گفت: یا علی، روضه خوان جراءت کرد و گفت: ای دزد، من چهل سال است که یا حسین گفته‌ام تا این اثاثیه را جمع آوری نموده‌ام، تو می‌خواهی به یک یا علی آن را ببری؟ البته، علی راضی به این عمل نخواهد بود، آیا کسی که سالهای متمادی گناه می‌کرده، اکنون با گفتن ذکر استغفر الله آمرزیده می‌شود، گناهانی چون خوردن شراب و غارت نمودن اموال دیگران، ظلم و ستم، بی عدالتی و تبعیض با گفتن یک لفظ، بخشیده نمی‌شود. قبول توبه شرایطی دارد که بدون آنها توبه مؤ ثر واقع نمی‌شود و کسی که می‌خواهد به سرحد کمال برسد و زنگارهای گناه از آیینه دل او زدوده شود، باید نخست ترک گناه کند واز گناهان گذشته نادم و پشیمان باشد ونیز عزم جدی بر عدم اعاده گناه کند و به دنبال آن تلافی مافات نماید؛ یعنی در آینده جبران گذشته را بنماید. در کلامی از امیر المؤ منین علی علیه السلام وارد شده که:
التوبة علی اربعة دعائم: ندم بالقلب و استغفار باللسان، و عمل بالجوارح و عزم علی ان لایعود [۹۴].
توبه بر چهار پایه استوار است؛ پشیمانی قلبی و استغفار زبانی و پرداختن به اعمال شایسته و تصمیم جدی بر عدم روی آوردن به گناهی که مورد توبه قرار گرفته است.

راه‌های پذیرش توبه از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

جهت آشنایی با شرایط قبولی توبه و استغفار در اینجا به کلام امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، قصار ۴۱۷اشاره می‌شود که از این قرار است:
امام به کسی که در حضورش از روی غفلت و بی خبری گفت: استغفر الله فرمودند:
ثکلتک امک، اتدری ما الا ستغفار؟
الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع علی ستة معان:
اولها: الندم علی مامضی،
والثانی: العزم علی ترک العود الیه ابدا.
والثالث: ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة.
و الرابع: ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتودی حقها،
والخامس: ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان، حتی تلصق الجلد بالعظم، وینشابینهما لحم جدید،
والسادس: ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة، فعند ذلک تقول استغفرالله.
مادرت به عزایت بنشیند، آیا می دانی استغفار یعنی چه؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است اما شش معنی و مرحله دارد:
۱-پشیمانی از گذشته.
۲-تصمیم بر ترک همیشگی گناه در آینده.
۳-این که حقوقی را که از مردم ضایع کرده‌ای به آنها بازگردانی به طوری که به هنگام ملاقات پروردگار حقی بر تو نباشد.
۴-این که هر واجبی که از تو فوت شده، حق آن را به جا آوری، (قضا کنی).
۵-این که گوشتهایی که در اثر حرام بر اندامت روییده، با اندوه بر گناه آب کنی تا چیزی از آن باقی نماند و گوشت تازه به جای آن بروید.
۶-آن که به همان اندازه که شیرینی معصیت و گناه را چشیدی، زحمت طاعت را نیز بچشی، پس از انجام این مراحل می‌گویی: از خدا آمرزش می‌خواهم.

ارکان توبه

در کلام مولی امیرالمؤ منین، علی علیه السلام شش رکن برای توبه آمده است و دانشمندان و بزرگان دین فرموده‌اند، این شش رکن به سه قسمت تقسیم می‌شود:
۱-دو تای آن اساس توبه
۲-دو تای دیگر شرط قبولی توبه
۳-دو تای آخر شرط کامل شدن توبه است

مرحله اول: ندامت و پشیمانی

نخستین مرحله برای پذیرفته شدن توبه که اساس و رکن توبه است؛ ندامت و پشیمانی از اعمال گذشته می‌باشد.
الندم علی مامضی.
و در احادیث فراوانی از کلام معصومین علیه السلام به این مرحله اشاره شده که تعدادی از آنها را ملاحظه فرمایید:
پیامبر بزرگوار اسلام صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
التائب اذا لم یستبن اثر التوبة فلیس بتائب [۹۵].
توبه کننده‌ای که آثار پشیمانی وتوبه را آشکار نکند، توبه نکرده است.
ونیز پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرموده است:
(الندم توبة)[۹۶].
پشیمانی خود توبه است.
امیرالمؤ منین علی علیه السلام در وصف توبه کنندگان فرموده:
غرسوا اشجار ذنوبهم نصب عیونهم وقلوبهم وسقوها بماء الندم [۹۷].
توبه کنندگان درختان گناه را مقابل چشمم و دلهای خویش کاشته‌اند وبا آب ندامت و پشیمانی آبیاری شان کرده‌اند؛ و امام محمد باقر علیه السلام فرموده:
(کفی بالندم توبة)[۹۸].
ندامت و پشیمانی برای توبه کافی است.
از گذشته خود پوزش خواست؛ حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روزی در بغداد از کنار منزل ((بشر حافی))می‌گذشت، صدای سازو نواز از داخل منزل به گوش می‌رسید. در این موقع کنیز بشر برای ریختن خاکروبه از خانه خارج شد. امام علیه السلام فرمود: ای کنیز، صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟
کنیز گفت: آزاد است.
امام علیه السلام فرمود: راست می‌گویی، اگر بنده بود از مولای خود ترس داشت. کنیز وارد خانه شد، بشر بر سر سفره شراب نشسته بود، علت تاءخیر کردن او را پرسید.
کنیز گفت: شخصی رد می‌شد از من سؤ ال کرد صاحب این خانه عبد است یا آزاد، جواب دادم آزاد است، گفت: آری، اگر بنده بود از آقای خود می‌ترسید. این سخن چنان در قلب بشر اثر کرد که سر از پا نشناخت، با پای برهنه از منزل خارج شده خود را به موسی بن جعفر علیه السلام رسانید و اظهار ندامت و پشیمانی کرد و به دست آن حضرت توبه نمود واز گذشته خود پوزش خواسته با چشم گریان بازگشت. [۹۹]
حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرماید:
سبعة اشیاء بغیر سبعة اشیاء من الاستهزاء . . . من استغفربلسانه ولم یندم بقلبه فقد استهزاء بنفسه [۱۰۰].
هفت چیز بدون هفت چیز، یک نوع مسخره کردن خود است ، . . کسی که با زبان استغفار کند ولی در قلبش پشیمان نباشد، خود را مسخره نموده است.
از اعمال خود پشیمانم؛ در دوران حضرت موسی علیه السلام در بنی اسرائیل قحطی شدیدی پیش آمد، مؤ منین هفتاد مرتبه به طلب باران رفتند، دعایشان مستجاب نشد، یک شب موسی علیه السلام به کوه طور رفت و مناجات و گریه زیادی کرد و عرض کرد: پروردگارا! اگر مقام و منزلت من در نزد تو بی ارزش شده، از تو می‌خواهم به مقام پیامبری که وعده دادی او را در آخر الزمان مبعوث کنی، باران رحمتت را بر ما نازل فرما.
خطاب آمد: ای موسی! مقام و منزلت تو در نزد مابی ارزش نشده، تو در پیش ما آبرومندی، لیکن در میان شخصی است که مدت چهل سال است آشکارا معصیت مرامی کند، اگر او را از میان خود بیرون کنید، من باران رحمتم را بر شما نازل می‌کنم، موسی علیه السلام درمیان بنی اسرائیل فریاد برآورد:
ای بنده‌ای که چهل سال است، معصیت پروردگار می‌کنی، از میان ما بیرون رو تا خداوند باران رحمتش را بر ما نازل کند که به خاطر تو ما را از رحمتش محروم کرده است.
آن مرد گنه کار صدای حضرت موسی علیه السلام را که شنید، فهمید او مانع نزول رحمت الهی است، با خود گفت: چه کنم؟ اگر بمانم خداوند باران رحمت نمی‌فرستد و اگر از میان آنها بیرون بروم، مرا خواهند شناخت و آنگاه رسوا و مفتضح خواهم شد. عرض کرد: الهی! می‌دانم که معصیت تو را کردم، از روی جهل و نادانی گناه و عصیان کردم، حال به درگاه تو آمده‌ام در حالی که از کرده‌ها وا عمال خودم نادم و پشیمانم، توبه کردم، قبولم نما و به خاطر من رحمتت را از این جماعت منع نکن.
هنوز سخنش تمام نشده بود که ابری ظاهر شد و باران زیادی بارید، حضرت موسی علیه السلام عرض کرد:
خداوندا، تو باران رحمت بر ما نازل کردی با آنکه کسی از میان ما بیرون نرفت.
خطاب رسید: ای موسی، همان کسی که به خاطر او رحمتم را از میان شما قطع کردم، حال به واسطه او برای شما رحمتم را فرو فرستادم.
موسی علیه السلام گفت: خدایا، آن بنده ات را به من نشان بده، خطاب آمد: ای موسی، به من او را در حالی که گناه و معصیت می‌کرد رسوا نکردم، حال که توبه کرده افتضاح نمایم؟ ای موسی، من نمام و سخن چین را دشمن می‌دارم و می‌گویی خود سخن چینی کنم؟ [۱۰۱].

مرحله دوم: تصمیم بر ترک همیشگی گناه در آینده

دومین مرحله برای قبولی توبه بعد از پشیمانی، عزم جدی برترک همیشگی گناه در آینده است که این، خود اساس توبه به حساب می‌آید. هنگامی که گناهکار توبه کرد، نباید دیگر بار، توبه را بشکند و دوباره مرتکب همان گناه شود، بلکه باید تصمیم داشته باشد که پس از توبه مجددا دنبال خلاف و گناه نرود در غیر این صورت خداوند را به مسخره گرفته است.
امام محمد باقر علیه السلام در این باره می‌فرماید:
المقیم علی الذنب وهو مستغفر منه کالمستهزء. [۱۰۲]
آن که در گناه بماند با این که آمرزش خواهد، مانند مسخره کننده است.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
المستغفر عن الذنب و هو مصر علیه کالمستهزء بر به [۱۰۳].
کسی که از گناهی استغفار کند و در عین حال به گناه اصرار ورزد، گویی نسبت به پروردگارش استهزاء روا می‌دارد.
شخصی به مردی برخورد نمود که می‌گفت: استغفر الله و مردم راهم فحش می‌داد و فحش و استغفار را تکرار می‌کرد، مردی که فحشهای او را می‌شنید به او گفت: من هم از این استغفار تو استغفار می‌کنم و برمی گردم، تو ای مرد، خودت را مسخره می‌کنی؟ [۱۰۴]
پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
(التوبة من الذنب ان لا تعود)[۱۰۵].
توبه گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام فرموده است:
مثل استغفار کردن؛ مثل برگ درخت است که حرکت می‌کند و می‌ریزد و کسی که از گناه استغفار می‌کند و به آن ادامه می‌دهد، مانند کسی است که پروردگار خود را مسخره کرده است.
از جابر بن ژ انصاری روایت شده:
زنی خدمت حضرت پیامبر صلی اللّه علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله زنی اولادش را به قتل رسانیده است، آیا توبه اش قبول می‌شود؟
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: قسم به آن خدایی که جان من در دست اوست که اگر من هفتاد پیامبر را به قتل رسانده باشد و بعد توبه کند و خداوند بداند که حقیقتا توبه کرده و به معصیت برگشت نمی‌کند، توبه اش را قبول می‌کند و او را عفو می‌فرماید، چه توبه کننده از گناه مثل کسی است که گناه نکرده باشد. [۱۰۶]
فضیل بن عیاض برای همیشه برگشت؛ فضیل بن عیاض در ابتدای زندگی خود یکی از راهزنان معروف و مشهور بود، مدتی از عمر خود را به این کار گذرانیده بود و در سرقت شهرت یافت. کم کم در قلبش عشق و محبت دختری پیدا شد، شبی خیال داشت خود را به آن دختر برساند، از دیواری که فاصله بین او و معشوقه اش بود، بالا می‌رفت در این هنگام صدای شخصی را شنید که این آیه از قرآن را تلاوت می‌کرد:
الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله [۱۰۷].
آیا آن هنگام نرسیده است که مؤ منین خشوع پیدا نماید و در مقابل ذکر خدا قلبهایشان خاضع شود.
فضیل از نیمه راه دیوار فرود آمد، این آیه چنان در قلب او اثر گذاشت که زندگیش را دگرگون کرد. با کمال اخلاص وصفای دل گفت: یارب، پروردگارا، آری نزدیک شده و هنگام خشوع رسیده. فضیل از صمیم قلب به سوی خدا بازگشت، آن شب را به خرابه‌ای پناه برد، در همان خرابه عده‌ای نشسته با هم صحبت می‌کردند. آنها مسافرینی بودند که در آن خرابه بار انداخته و اکنون در فکر کوچ و حرکت بودند، با یکدیگر می‌گفتند، از شر فضیل چگونه خلاص شویم، قطعا در این موقع شب، بر سر راه ما کمین کرده تا دستبردی بزند، از شنیدن گفتگوی کاروانیان فضیل بیشتر متاءثر شد که چقدر من بدبختم، پیوسته خاطر آسوده خانواده‌هایی را به تشویش انداخته، آنها را از طرف خود نگران می‌کنم. از جای حرکت کرده خود را به کاروانیان معرفی نمود و گفت: آسوده باشید دیگر کاروانی از دست من ناراحت نخواهد شد.
مواظب آینده ات باش؛
علی بن الحسین علیه السلام فرمود:
مردی با خانواده اش مسافرت دریا کرد، کشتی اش شکست واز کسانی که در کشتی بودند، فقط زن آن مرد نجات یافت و به جزیره‌ای رسید. در آن جزیره مرد جوان راهزنی بود که همه پرده‌های حرمت خدا را دریده بود، ناگاه آن زن دید که آن مرد راهزن بالای سرش ایستاده است، سر به سوی او بلند کرد و گفت: تو انسانی یا جن؟
مرد گفت: انسانم، بی آنکه با او سخنی گوید با او چنان نشست که با همسرش می‌نشیند، چون آماده نزدیکی با او شد، زن لرزان و پریشان گشت. مرد به او گفت: چرا پریشان گشتی؟
زن گفت: از او می‌ترسم، (با دست اشاره به آسمان کرد )
مرد گفت: مگر چنین کاری کرده‌ای؟ (زنا داده‌ای)
زن گفت: نه، به خدا سوگند!
مرد گفت: تو از خدا چنین می‌ترسی، در صورتی که چنین کاری نکرده‌ای و من تو را مجبور می‌کنم، به خدا که من به پریشانی و ترس از تو سزاوارترم، سپس کاری نکرده، برخاست و به سوی خانواده اش رفت و همواره به فکر توبه و بازگشت بود. آن مرد جوان روزی درمیان راه به راهبی برخورد و آفتاب داغ بر سر آنها می‌تابید، راهب به جوان گفت: دعاکن تا خدا ابری بر سرما آوردکه آفتاب ما را نسوزاند.
جوان گفت: من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی‌بینم تا جراءت کنم، چیزی از او بخواهم. راهب گفت: پس من دعا می‌کنم و تو آمین بگو. جوان گفت: آری، خوب است، راهب دعا می‌کرد و جوان آمین می‌گفت، به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت، هردو پاره‌ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت و ابر همراه جوان شد. راهب گفت: تو بهتر از منی، دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من، گزارش حال خود را بگو. جوان داستان آن زن رابیان کرد. راهب گفت: چون ترس از خدا تو را گرفت، گناهان گذشته ات آمرزیده شد. اکنون مواظب باش که در آینده گناهکار نگردی. [۱۰۸]
اگر واقعا توبه کرده باشی، خدا می‌پذیرد.
زیدنساج نقل کرده است: همسایه پیرمردی داشتم که کمتر او را می‌دیدم، روز جمعه‌ای بود، او لخت شده بود تا غسل جمعه راانجام دهد. در پشتش زخمی را دیدم به اندازه یک وجب و جایش چرک کرده بود، نزدیکش رفتم و علت زخمش را پرسیدم، ابتدا چیزی نگفت، اما وقتی بیش از حد اصرار کردم، به ناچار داستانش راچنین شروع کرد: در جوانی باچند نفر از دوستانم به فسق وفجور وکارهای زشت وگناه مشغول بودیم، هر شب در خانه یکی از دوستان جمع می‌شدیم، تااین که شبی نوبت من شد. درخانه چیزی موجود نبود، ناگزیر شمشیرم را برداشتم واز کوفه بیرون رفتم، شاید کسی از کنارم ردشود ومن به او دستبرد بزنم. مدتی گذشت هوا ابری وتاریک شد، ناگهان رعد وبرق شروع شد وبرقی جست ومن درروشنایی برق، دوزن رامشاهده کردم، خودم را به سرعت به آنها رسانیدم و فریاد زدم، هر چه دارید فورا بدهید وگرنه کشته می‌شوید. آن دو زن بیچاره، جواهراتی راکه همراه داشتند به من دادند، در این هنگام برق دیگری جستن کرد، متوجه شدم که یکی از آنها جوان و زیبا ودیگری پیر است. شیطان مرا فریب داد، خواستم به آن زن جوان دست درازی کنم، پیرزن پیراهنم راگرفت و التماس کنان گفت: دست از این دختر بردار. او یتیم است و من خاله او هستم، او فردا شب با پسر عمویش ازدواج می‌کند، امروز از من خواست که او را به زیارت قبر حضرت علی علیه السلام دست از او بردار. من اعتنا نکردم و دختر رابه زمین انداختم، در این موقع دختر در کمال یاءس و دل شکستگی گفت: یا علی، به فریادم برس.
ناگهان صدایی از پشت سرم شنیدم، سواری به من نهیب زد: برخیز
من باکمال غرور گفتم: آیا می‌خواهی شفاعت این زن را بکنی؟ تو خودت نمی‌توانی از چنگم بگریزی، تا این جسارت را کردم، نوک شمشیر را به پشتم فرو کرد، من افتادم آن دو زن به سوار گفتند: لطف کردی که ما را از دست این ظالم نجات دادی، خواهش می‌کنیم ما را تا قبر امام علی علیه السلام همراهی کن.
آن سوار با صدای گرم و مهربان فرمود: زیارت شما قبول است. من خودم علی بن ابیطالب هستم، اینجا بود که من از کار زشت خود پشیمان شدم، فورا خودم را به پای حضرت انداختم و گفتم: آقا، من توبه کردم، مرا ببخش. حضرت فرمود: اگر واقعا و حقیقتا توبه کرده باشی، خدا می‌پذیرد. گفتم: این زخم، مرا بسیار آزار می‌دهد، آن حضرت مشتی خاک برداشت و بر پشت من زد، زخم من بهبود یافت ولی اثر آن برای همیشه بر پشتم باقی ماند.[۱۰۹]
به آن گناهی که کردی نباید برگردی؛
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
روزی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام درمیان جماعت اصحاب بودند. مردی آمد و گفت: یا امیرالمؤ منین با پسری لواط ((هم جنس بازی))نموده‌ام، پاکم کن. حضرت فرمود: برو به خانه ات، شاید حواست نیست. روز دیگر آمد و همان اقرار را کرد و خواهش اجرای حد لواط را تکرار نمود، حضرت برای بار دوم فرمود: به خانه ات برگرد؛ شاید حواست پرت شده (اقرارت از روی کمال عقل و شعور نیست )
تا آن که سه مرتبه بازگشته و همان طور اقرار کرد و سپس خواهشش را تکرار کرد، در مرتبه چهارم حضرت فرمود: پیامبر صلی اللّه علیه و آله در این واقعه سه حکم فرموده هریک رامی خواهی اختیار کن.
۱-این که دست وپایت را ببندند واز کوه پرتابت کنند؟
۲-یا این که با شمشیر تو را بکشند؟
۳-یا با آتش تو را بسوزانند؟
مرد گفت: یا علی کدام یک از اینها دشوارتر است؟
حضرت فرمود: سوزاندن با آتش.
مرد گفت: آن را اختیار کردم.
حضرت فرمود: تهیه کار خودت را بکن.
مرد گفت: چنین خواهم کرد. پس برخاست و دو رکعت نماز خواند، سپس گفت: خدایا، گناهی از من سرزده که توبه آن دانایی و من از گناه خود ترسیدم و به نزد وصی رسول تو آمدم واز او خواهش کردم مرا از گناه پاک کند. او مرا بین سه نوع عقوبت مختار فرمود.
خداوندا، من آن را که سخت تر بود ، انتخاب کردم از تو می‌خواهم که این عقوبت را کفاره گناهان من گردانی و مرا در آخرت به آتش خود در جهنم نسوزانی، پس گریان برخاست و در گودالی پر از آتش که برایش آماده شده بود نشست، آتش از اطرافش شعله می‌کشید. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بر حالش رقت فرمود و گریان شد و اصحاب همه به گریه در آمدند. پس از آن، حضرت فرمود:
برخیز ای مردکه ملائکه آسمان و زمین را به گریه درآوردی به درستی که خداوند توبه ات را پذیرفت، برخیز و به آن گناهی که کردی نباید برگردی. [۱۱۰]

مرحله سوم: رد حقوق مخلوق

سومین مرحله برای پذیرش توبه در کلام امیرالمؤ منین علیه السلام که از شرایط قبولی برشمرده‌اند؛ رد حقوق مردم است.
انسان به مجرد آن که گفت: توبه کردم از او پذیرفته نمی‌شود، انسان تائب آن است که هرچه از مردم به ناحق برده، رد کند، یا صاحبانش را راضی کند.
حق الناس که شامل مال، جان، آبرو، یاحرم و اهل مسلمان می‌شود حرمت خاصی دارد و اگر این حقوق ضایع شود، با ندامت و پشیمانی و تنها با گفتن ذکر استغفر الله جبران نمی‌شود و بلکه باید حقوق از دست رفته مردم جبران شود، همان طور که در کلام مولا علی علیه السلام آمده بود:
ان تؤ دی الی المخلوقین حقوقهم تلقی الله املس لیس علیک بتعة.
این که حقوقی را که از مردم ضا یع کرده‌ای به آنها بازگردانی به طوری که هنگام ملاقات پروردگار حقی بر تو نباشد.

الف: حق مالی

حق الناس اگر مال باشد، بر تائب واجب است چنانچه قدرت داشته باشد آن مال را به صاحبش رد نماید و اگر صاحبش معلوم نیست باید به مصرف فقرا برساند و اگر تنگ دست است و قدرت بر ادای آن ندارد، در صورت دسترسی به صاحبش باید رضایت او را بطلبد و حلالیت بخواهد، و چنانچه دسترسی به صاحبش ندارد، باید به درگاه پروردگار تضرع و زاری کند واز برای صاحب حق، طلب آمرزش کند و افعال و اعمال حسنه به جا آورد.
پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
اذا وقعت اللقمه ۰ من حرام فی جوف العبد لعنه کل ملک فی السموات و الارض ومادامت اللقمه فی جوفه لا ینظر الله الیه. ومن اکل اللقمه من الحرام فقد باء بغضب من الله فان تاب تاب الله علیه، وان مات فالنار اولی به.
هرگاه لقمه از غذای حرام در شکم کسی وارد شود، تمام فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند و تا زمانی که این لقمه حرام در شکم شخص حرام خوار باشد، خداوند به سوی او نظر نمی‌کند و هر کس لقمه‌ای از حرام بخورد، موجبات خشم الهی را فراهم آورده است و اگر توبه نماید خداوند توبه او را قبول می‌نماید و اگر بدون توبه از دنیا برود (و رضایت صاحب مال را فراهم ننماید) به آتش جهنم سزاوارتر است.
امام محمد باقر علیه السلام می‌فرماید:
من اقطع مال مؤ من بغیر حقه لم یزل الله (عزوجل) معرضا عنه مساقتا لاعماله التی یعملها من البر والخیر لایثبتهافی حسناته حتی یتوب ویردالمال الذی اخذه الی صاحبه [۱۱۱].
کسی که مال مؤ منی را به حرام و از راه دزدی بگیرد، خداوند آنچه را که از اعمال خوب و نیک از او صادر شده، قبول نمی‌کند و آن را در حسنات وی ثبت نمی‌کند تا این که توبه کند و مالی را که از صاحبش دزدیده به او برگرداند.
چرا دعایش مستجاب نمی‌شود؟
روایت شده: روزی حضرت موسی علیه السلام برای حاجتی ازخانه خارج شد. شخصی رادید که دست خود رابه سوی آسمان بلند نموده به درگاه خداوند تضرع وزاری می‌کند، به هنگام بازگشت آن شخص رادید که هنوز بدان حال زاری می‌کند.
حضرت موسی علیه السلام روبه آسمان کرده وگفت: خدایا، این بنده توست که به سوی تودعا وتضرع می‌کند، دعایش رااجابت فرمای، وحی آمد که: اگر هردو دست راآن قدر بلند کند که به آسمان رسد وبه اندازه اهل زمین گریه نماید تا که نفسش قطع شود به او رحم نکنم ودعایش رابه اجابت نرسانم.
حضرت موسی علیه السلام ازخداوند پرسید: چرادعایش مستجاب نمی‌شود؟ خداوند فرمود: ای موسی، این فرددرظلم پافشاری می‌کند، درخانه اموال حرام دارد وشکمش ازحرام انباشته گشته است.
چون در منزل آن فرد راجستجو کردند، شانزده درهم مال حرام یافتند. [۱۱۲]
آیا برای من راه خلاصی هست؟
علی بن حمزه گوید: من دوستی داشتم ازاهل کوفه که از منشیان خلیفه بنی امیه بود، به من گفت از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام اجازه بگیر تا من به حضور ایشان برسم. من ازامام اجازه خواستم وآن حضرت اجازه فرمودند، (آن دوست جوان) داخل شد وسلام کردونشست. جوان گفت: فدایت شوم من دردربار بنی امیه بودم وازدنیای آنها مال زیادی به دست آوردم. امام علیه السلام فرمود: اگر بنی امیه ازبرای خوداعوان وانصاری نمی‌دیدند، حق ماراغضب نمی‌کردند. جوان گفت: آیا ازبرای من راه خلاصی هست؟ امام علیه السلام فرمود: اگر گویم اطاعت می‌کنی؟ جوان گفت: آری!
امام علیه السلام فرمود: جمیع آنچه راکه دردیوان آنها تحصیل کرده‌ای از خود خارج کن، پس هر چه صاحبانش رامی شناسی به آنها ردکن وهر چه رانمی شناسی صدقه ده ومن برای توبهشت راضامن می‌شوم. آن جوان مدتی سرخودرابه زیرانداخت بعد سربلند کردوگفت: فدایت شوم حاضر هستم. علی بن ابی حمزه گوید، آن جوان باما به کوفه آمد، هرچه داشت ازخود ردکرد، حتی لباس تنش راوماازبرای اولباسی خریدیم وچند وقت نفقه اش رادادیم.
چندماه که گذشت آن جوان مریض شد وماهمه روزه به عیادتش می‌رفتیم یک روز رفتیم دیدیم درحال احتضار است، چشمهایش راباز کرد وگفت: یا علی بن حمزه وفی لی والله صاحبک؛ به خدا دوستت به وعده خود وفا کردواز دنیارفت.
علی بن حمزه گوید: مامشغول تجهیز اوشدیم، بعدا من از کوفه بیرون رفتم وبه نزد حضرت صادق علیه السلام رفتم چون نظرامام به من افتاد فرمود: یاعلی بن ابی حمزه وفینا والله لصاحبک به وعده بهشتی که به رفیقت داده بودیم، وفاکردیم.
عرض کردم فدایت شوم به خدا قسم خودش وقت مردن همین مطلب رابه من گفت. [۱۱۳]
حق الناسی که به مال تعلق می‌گیرد شامل دین، غصب، ربا، رشوه، سرقت، کم فروشی، تصرف وخوردن مال یتیم وغیره می‌شود.
آری، تائب باید آنچه مربوط به حق مخلوق است به صاحبانش ردنماید و یاحلالیت طلبد درغیر این صورت توبه او هیچ نتیجه‌ای، جز خستگی برای او ندارد. برای روشن شدن مطلب درباره هر یک از موارد فوق توضیحات بیشتری ارائه می‌گردد:
دین بدهکار بودن نکوهش نشده، بلکه جایز است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ازدنیا رفت، درحالی که بدهکار بود، امام علی علیه السلام شهادت رسید بدهکار بود، امام حسن علیه السلام وامام حسین علیه السلام به شهادت رسیدنددرحالی که بدهکاری داشتند. [۱۱۴]
چیزی که حرام است، مسامحه کردن درادای دین است وبر مدیون واجب است بدهکاری رابه صاحبانش پرداخت کند ویا رضایتش راجلب نماید.
وگرنه کسی که بدهکاری دارد ودر پرداخت آن مسامحه می‌کند، هرچه انابه وتوبه نمایداز او پذیرفته نمی‌شود.
معاویة بن وهب گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به مارسیده که مردی از انصار مرددرحالی که دو دیناربدهکار بود، رسول خداصلی اللّه علیه و آله براو نماز نخواند وبه اصحاب فرمودند، براو نماز نخوانیدتایکی ازبستگانش ضمانت ادای وام اوراکند. امام صادق علیه السلام فرمود: این مطلب حق ودرست است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله این عمل رااز آن جهت انجام داد تامسلمین پند گیرند وحقوق یکدیگر رااداکنند وقرض راسبک نشمارند. [۱۱۵]
وحضرت امام خمینی (ره) دراحکام مکان نمازگزار می‌گویند:
تصرف درملک میتی که به مردم بدهکار است حرام ونماز در آن باطل است ونیز اگر بدهکاری اوکمتر ازمالش باشد وورثه هم تصمیم داشته باشند که بدون مسامحه بدهی اورابدهند، تصرف اشکال ندارد. [۱۱۶].
عن احد هما (امام باقر، امام صادق) علیه السلام قال:
یؤ تی یوم القیامة بصاحب الدین یشکو الوحشة فان کان له حسنات اخذ منه لصاحب الدین،
وقال علیه السلام: وان لم یکن له حسنات القی علیه من سیئات صاحب الدین [۱۱۷].
امام باقریاصادق علیه السلام فرمود:
بدهکار رادرحالی که از وحشت شکایت دارد، درروز قیامت می‌آورند. اگر اوراحسناتی باشد، از او گرفته، به حساب وامخواه منظور می‌شود واگر حسنات نداشته باشد، از گناهان وسیئات طلبکار بر بدهکار افزوده می‌گردد.
نخست؛ بدهکاری
ابوثمامه به امام جواد علیه السلام عرض کرد: من می‌خواهم درمکه ومدینه منوره مجاور گردم درحالی که بدهکاری هم دارم.
حضرت جواد علیه السلام فرمود:
به محل خود برگردوبدهی خودرابپرداز، ومباداازدنیاروی وخدای راملاقات کنی درحالی که بدهکار باشی، زیرامؤ من خیانت نمی‌کند. [۱۱۸]
کفاره بدهکاری
امام باقر علیه السلام می‌فرماید:
کل ذنب یکفره القتل فی سبیل الله الاالذین، فانه لاکفاره له الا اداؤ ه او یقضی صاحبه او یعفوالذی له الحق [۱۱۹].
شهادت درراه خدا کفاره هرگناهی است به جز دین ووام، تنها کفاره بدهی، ادا کردن است یاآنکه صاحبش از حق خود بگذرد وطلب راببخشد.
غصب
از جمله حقوق مالی که از حق الناس محسوب می‌شود، غصب است. غصب آن است که انسان از روی ظلم برمال یاحق کسی مسلط شود وتاهنگامی که مال یاحق غصبی رابه صاحبش ردنکندویارضایتش راجلب ننماید، توبه اش پذیرفته نمی‌شود.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
من اقتطع مال مؤ من غصبا بغیر حقه، لم یزل الله عزوجل معرضا عنه ماقتا لاعماله التی یعلمها من البر والخیر، لایثبتهافی حسیاته حتی یتوب، و یرد المال الذی اخذه صاحبه [۱۲۰].
هر که از روی غصب مال مؤ منی را بدون حق تصرف کند، همیشه خداوند از او روی گردان باشد و کارهای خوب و خیر را که انجام دهد، دشمن دارد و آنها را در زمره حسناتش به شمار نگیرد تا توبه کند و مال را به صاحبش برگرداند.
شیخی از نخع گفت:
به امام باقر علیه السلام گفتم: من از زمان حجاج تا امروز والی هستم. فهل لی من توبه؟ آیا توبه من قبول است؟
می‌گوید: حضرت ساکت شدند و من سؤ الم را تکرار کردم تا این که حضرت فرمودند:
(لا حتی تودی الی کل ذی حق حقه).
نه تا آن که حق تمام صاحبان حق رابپردازی. [۱۲۱]
ربا
ربا نیز از حقوق مالی است که از حق الناس شمرده‌اند وخوردن ربا حرام است، رباخوار تا وقتی که آنچه از ربا از اشخاص گرفته به آنان برنگرداند یا رضایتشان راطلب نکند، هر چه انابه واستغفار وتوبه نماید، قبول واقع نمی‌شود وشاهد براین مطلب روایاتی است که از پیامبر صلی اللّه علیه و آله نقل فرموده‌اند.
روایات
پیامبر صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
من اکل الربا ملاء الله عزوجل بطنه من نار جهنم بقدر مااکل، وان اکتسب منه مالا لم یقبل منه شیئا من علمه ولم یزل فی لعنة الله والملائکة ماکان عنده قیراط واحد [۱۲۲].
کسی که ربا بخورد، خداوند شکمش را به مقدار آنچه خورده از آتش پرمی کند. پس اگر از ربا مالی رابه دست آورد، عملش رانمی پذیرد وهمیشه موردلعن خدا وملائکه است، مادامی که قیراطی از مال ربایی نزدش باشد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
درشب معراج جماعتی رادیدم که هرگاه یکی از ایشان می‌خواست برخیزد، از بزرگی شکمش نمی‌توانست.
ازجبرئیل پرسیدم: اینها کیستند؟
گفت: خورندگان مال یتیم به ناحق.
خورنده مال یتیم حضرت علی علیه السلام به چشم درد سختی مبتلا شدند. به طوری که صدای ناله آن حضرت بلند شد. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به عیادت ایشان آمده، فرمود: این ناله در اثر کم صبری است یا شدت درد؟
علی علیه السلام فرمود: هیچ وقت به این شدت دردی عارض من نشده بود. پیامبر صلی اللّه علیه و آله خبر وحشتناکی ذکر فرمود که آن حضرت چشم دردرافراموش کردوآن خبر این است:
به درستی که عزرائیل وقتی که برای گرفتن جان کافری می‌آید، سیخهایی از آتش همراه اوست، که باآنها جان اورا می‌گیرد. سپس جهنم صیحه می‌زند.
امیرالمؤ منین علیه السلام راست نشست وگفت:
یارسول الله حدیثی راکه فرمودید، تکرار فرمایید که دردچشم رافراموش کردم از ترس این خبر، آیااز امت شما هم کسی هست که به این کیفیت عذاب شود وبمیرد؟
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود:
آری، سه طایفه از مسلمانانند که این قسم جان می‌دهند:
۱-حاکم ظالم ۲-خورنده مال یتیم به ناحق ۳-شهادت دهنده به دروغ. [۱۲۳]
کم فروشی کم فروشی از جمله حقوق مالی است که از حق الناس هم محسوب می‌شود کم فروش نسبت به آن مقداری که کم داده به خریدار مدیون است و به وی، بدهکار است و واجب است آن را در وجه مشتری بپردازد و اگر مرده، باید به ورثه اش بدهد و در صورتی که نمی‌شناسد از طرف صاحبش تصدق دهد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید: هر کس درکیل و وزن خیانت کند، فردا او را به قعر دوزخ در می‌آورند، و در میان دو کوه آتش جایش می‌دهند و به او می‌گویند، این کوه‌ها را وزن کن و اوهمیشه به این عمل مشغول است [۱۲۴].
مالک دینار گوید:
همسایه‌ای داشتم، بیمار شد، به عیادتش رفتم درحال جان دادن بود. فریاد می‌زد که دو کوه آتش قصدمن می‌کنند.
گفتم ای مرد، خیال می‌کنی، گفت: نه چنین است بلکه حق است زیراکه مرادو مکیال بود؛ یکی ناقص ودیگری زائد، به ناقص می‌دادم وبه زائد می‌گرفتم واین عقوبت آن است. [۱۲۵]
یکی دیگراز حقوق مالی که مربوط به حق الناس است، امانت درخیانت ، رشوه ودزدی می‌باشد. تاموقعی که خائن وراشی وسارق، اموال به ناحق برده افراد راعودت ندهند ویارضایت آنهاراجلب نکند، هر چه به درگاه خداوند استغفار کند وانابه وتوبه نماید از او پذیرفته نمی‌شود.

ب : حق بدنی

دومین حق از حقوق مخلوق حق بدنی است، مثل این که فردی راکشته یاعضوی از اوراشکسته یامجروح وکبود کرده باشد، واجب است که توبه کار تمکین دهد وخود رابرای قصاص عرضه نماید تاصاحب حق قصاص کند یاحق خودراحلال نماید. درغیر این صورت، توبه هیچ گونه اثری نخواهد داشت.
امام صادق علیه السلام فرموده است:
توبة القاتل الاقرار لاولیاء المقتول، ثم التوبة بینه وبین الله تعالی ان عفوا عنه اوقبلوا الدیة. [۱۲۶]
توبه شخص قاتل اقرار کردن درنزد اولیای مقتول است، سپس توبه کردن درپیشگاه خداوند که یااولیای مقتول عفوش کنند یاخون بهابپذیرند.
ابن سنان گفت:
ازامام جعفر صادق پرسیدم: کسی که مؤ من رابه عمد می‌کشد، آیاتوبه دارد؟
امام علیه السلام فرمود: اگر به خاطر ایمانش کشته، توبه اش پذیرفته نیست.
وان کان قتله لغضب او بسبب شی ء من امر الدنیا فان توبته ان یقاد منه. [۱۲۷]
واگر برای چشم یابه سبب کاری ازکارهای دنیابه قتل رسانیده باشد، توبه اش این است که قصاص شود.

ج : حق شخصیتی

حق حیثیتی، سومین حقوق مخلوق است. مثل این که اورادشنام یافحش داده یاتهمت زده یابه جهتی به او اهانت کرده باشد؛ مثل غیبت، استهزاوسبک کردن، در هر حال دل اوراشکسته وبه درد آورده باشد، باید اوراراضی کند وچنانچه ممکن نباشد، برای او استغفار وطلب آمرزش کند.
البته ارتکاب این اعمال اگر درمیان جمع وبه طور علنی بوده؛ باید درهمان جمع از طرف عذرخواهی کند وبه اطلاع آن جمع برساند که من به آبرو وحیثیت فلانی لطمه زده‌ام.
پیامبر اسلام می‌فرماید:
احدث لکل ذنب توبة السر بالسر والعلانیة بالعلانیة. [۱۲۸]
برای هر چیزی توبه‌ای متناسب با آن مقرر گشته است؛ بدین معنی که توبه گناه مخفی وپنهانی به گونه مخفی صورت می‌گیرد وتوبه گناه علنی وآشکار نیز به گونه آشکار انجام می‌پذیرد.
ونیز اگر درجمع خصوصی بوده وآبروی طرف راریخته درهر دو مورد باید حلالیت طلبد ورضایت وی راکسب کند. والا باصرف گفتن لفظ استغفرالله توبه مفید واقع نمی‌شود.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
من وقع فی عرض اخیه المؤ من وحمل الناس علی ذلک فقد تعلق بغصن منه (ای من الزقوم)
هرکس عرض وآبروی برادر مؤ من خود رامورداهانت قراردهد ومردم رانیز بدان وادار کندبه طور حتم به شاخه‌ای از درخت تلخ وبدبوی زقوم [۱۲۹]آویخته می‌شود.
ونیز پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
لماعرج بی مررت بقوم لهم اظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: من هؤ لاء الذین یاءکلون لحوم الناس ویفعون فی اعراضهم. [۱۳۰]
وقتی که مرابه معراج می‌بردند، گروهی رادیدم که ناخن‌های مسی داشتند وباآن صورت وسینه خود رامی خراشیدند، من گفتم: ای جبرئیل اینها کیستند؟
جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که دردنیا گوشت مردم رامی خورند (غیبت می‌کردند) وبه ناموس وآبروی مردم تجاوز می‌نمودند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
هر کس به شخصی از نظرمال یاعرض وآبرو ستم روادارد واجب است، طلب حلالیت نماید واز آنچه نسبت به او کرده، ذمه خود رابری کند، هرگاه صاحب حق مرده باشد برائت وآزادی ذمه اش به این است که مال رابه ورثه اودهد ونیز توبه کند از آنچه کرده وواقعا از آن کار پشیمان شود. [۱۳۱]

د: حق ناموسی

اگر حق، مربوط به اهل وحرم باشد، مثل اینکه العیاذبالله باناموس کسی زنا کرده باشد، کار آن درنهایت دشواری واشکال است وفساد فزاینده‌ای دارد وراهی برای حلیت جستن ندارد واظهارش به شوهر آن زن جایز نیست. چنین گناهکاری باید شب وروز به درگاه خداوند بنالد وتضرع وزاری کند وبر طاعت وعبادت برای آن شوهر مواظبت نماید، نماز وروزه برایش انجام دهد چنانچه زنده است اورااکرام کند ودرحق او احسان نماید.
امام صادق علیه السلام از پدرانش از قول پیامبر می‌فرماید:
الا ومن زنا بامراءة مسلمة او یهودیة او نصرانیة او مجوسیة حرة اوامة ثم لم یتب منه ومات مصراعلیه فتح الله تعالی له فی قبره ثلاث ماءة باب یخرج منها حیات وعقارب وثعبان من النار، فهو یخترق الی یوم القیامة، فاذا بعث من قبره تاءذی الناس من نتن ریحه فیعرف بذلک وبما کان یعمل فی دار الدنیا حتی یؤ مر به الی النار، الا وان الله حرم الحرام وحد الحدود فما احد اغیر من الله ومن غیرته حرم الفواحش. [۱۳۲]
آگاه باشید: کسی که بازنی مسلمان یایهودی یانصرانی یا مجوسی، آزادیا کنیز زنا کند پس توبه نکند وبااصرار به این گناه از دنیا برود خداوند درقبرش سیصد درب عذاب راباز می‌کند که از هر دری مارها وعقربها وافعی‌هایی از آتش بیرون می‌آیند وتاروزقیامت می‌سوزد وچون روز قیامت از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند. پس به این بوی زننده شناخته می‌شود ودانسته می‌گردد که زناکار است، تااینکه امر کرده می‌شود اورابه آتش برند، به درستی که خداوند محرمات راحرام فرموده وحدودی راتعیین فرموده، پس هیچ کس از خداوند غیرتمندتر نیست واز غیرت الهیه است که فواحش راحرام کرده است.
زناکار بی توبه امیر المومنین علیه السلام می‌فرماید:
اذ کان یوم القیامه اهب الله ریحا منتنه یتاذی بها اهل الجمع حتی اذا همت ان تمسک بانفاس الناس ناداهم مناد هل تدرون ما هذه الریح التی قد اذتکم؟
فیقولون: لا فقد اذتنا و بلغت منا کل مبلغ:
قال ثم فیقال هذه ریح فروج الزناه الذین لفوا الله بالزنا ثم لم یتوبوا فالعنو هم لعنهم الله:
قال: فلا یبقی فی الموقف احد الا قال: اللهم العن الزناة) [۱۳۳].
در روز قیامت به امر خداوند بوی گندی وزیده می‌شود که تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند تا این که نفس کشیدن بر آنها مشکل می‌گردد پس منادی ندا می‌کند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟
گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان کرده پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناکاران است که بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت کرده و در محشر کسی نمی‌ماند مگر این که آنها را نفرین می‌کند و می‌گوید: خدایا، زناکاران را لعنت فرما.
آیا سزاوار است که پرده ناموس برادر مجاهد خود را بدری؟
در زمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شیوه آن حضرت ابن بود که هرگاه می‌خواستند عازم جهاد شوند، میان هر دو نفر از یاران اخوت و برادری می‌بستند تا یکی به جهاد برود و دیگری در شهر بماند و کارهای لازم او را انجام دهد. حضرت در جنگ تبوک میان سعید بن عبدالرحمان و ثعلبه بن انصاری پیمان برادری بست. سعید در ملازمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله به جهاد رفت، ثعلبه هم در مدینه ماند و عهده دار امور خانواده او گردید، ثعلبه هر روز می‌آمد و احتیاجات خانواده سعید را آماده می‌کرد، دریکی از روزها زن سعید راجع به کار لازم خانه طبق معمول از پس پرده با او حرف می‌زد. وسوسه نفس، هوس خفته ثعلبه را بیدار نمود وبا خود گفت، مدتی است که این زن از پس پرده با تو سخن می‌گوید، آخر نگاهی بینداز و ببین در پشت پرده چیست و گوینده این سخنان کیست؟
خیالات شیطانی و هوسهای نفساتی چنان او را تحریک نمود که قادر بر حفظ خویشتن نبود. به همین جهت به خود جراءت داده و پرده را کنار زد، دید زنی زیبا است که حجاب و حیا چهره او را احاطه کرده است. ثعلبه با همین یک نگاه چنان دل از دست داد و بی قرار شد که قدم پیش نهاد و به زن نزدیک شد. آنگاه دست دراز کرد که با وی درآمیزد، در همان لحظه حساس و خطرناک زن فریاد زد و گفت:
ای ثعلبه، آیا سزاوار است که پرده ناموس برادر مجاهد خود را بدری؟ آیا رواست که اودرراه خدا پیکار کند و تو در خانه وی نسبت به همسرش قصد سوء کنی؟
این سخنان همانند صاعقه‌ای بر مغز ثعلبه فرود آمد، نعره زد واز خانه بیرون رفت و سر به کوه و صحرا نهاد. در پای کوهی شب و روز با پریشانی و بی قراری و گریه و زاری سر آورد و پیوسته می‌گفت: خدایا، تو معروف به آمرزشی و من موصوف به گناهم. مدتها گذشت و او همچنان در بیابان ناله و بی قراری می‌نمود و عذر و تقصیر به پیشگاه خدامی برد طلب عفو و آمرزش می‌کرد. تا اینکه پیامبر صلی اللّه علیه و آله از جهاد مراجعت نمود وقتی سعید به خانه آمد، قبل از هر چیز احوال ثعلبه را پرسید، همسر وی ماجرا را برای او شرح داد و گفت: هم اکنون در کوه و بیابان باغم و اندوه و ندامت دست به گریبان است، سعید با شنیدن این سخن از خانه بیرون آمد و برای جستجوی ثعلبه به هر طرف روی آورد، سرانجام او را پیدا کرد که در پشت سنگی نشسته و دست به سر گرفته وبا صدای بلند می‌گوید: ای وای، از پریشانی و پشیمانی، وای از شرمساری، وای به رسوایی روز قیامت، سعید نزدیک آمده او را در کنار گرفت و دلداری داد و گفت:
ای برادر، برخیز و با هم نزد پیامبر رحمت برویم، این درد را دوایی و این رنج را شفایی است.
ثعلبه گفت: اگر لازم است حتمابه حضور پیامبر شرفیاب شوم، باید دستها و گردن مرابابند بسته و مانند بردگان گریز پای به خدمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله ببری، با همان وضع به در خانه پیامبر صلی اللّه علیه و آله ایستاد وبا صدای بلند گفت: المذنب، المذنب (یعنی گناهکار، گناهکار)
پیامبر صلی اللّه علیه و آله اجازه دادند وارد شود و پس از ورود پرسیدند ای ثعلبه، این چه وضعی است؟
ثعلبه خلاصه ماجرا را گفت، حضرت فرمود:
گناهی بزرگ و خطایی عظیم از تو سرزده، از اینجا برو و با خدا راز و نیاز کن تا خدا چه فرماید.
ثعلبه از خانه پیامبر بیرون آمد و روی به صحرا نهاد، دخترش جلو آمد و گفت: ای پدر، دلم، سخت به حالت می‌سوزد، می‌خواهم هر جا بروی همراهت باشم ولی چون پیامبر صلی اللّه علیه و آله تو را از نزد خود رانده است، من هم دیگر به تو نمی‌پیوندم. ثعلبه چند روزی به این حال در سوز و گداز به سر برد و شبی چند را به گریه و انابه به پایان آورد، سرانجام هنگام نماز عصر پیک حق آمد و آیه شریفه ۱۳۵ از سوره مبارکه آل عمران رابر پیامبر صلی اللّه علیه و آله خواند که می‌فرماید:
پرهیزگاران کسانی هستند که هرگاه کار ناشایستی از آنها سرزد خدا را به یاد آورند و آنها کسانی هستند که بر کارهای زشت اصرار نورزند زیرا به زشتی گناهان آگاهند.
پس پیامبر صلی اللّه علیه و آله حضرت علی و سلمان را به دنبال ثعلبه فرستادند، درمیان راه شبانی به آنها رسید حضرت، سراغ ثعلبه را از او گرفت، چوپان گفت: شبها شخصی به اینجا می‌آید و در زیر این درخت می‌نالد. سپس حضرت علی علیه السلام با سلمان صبر کردند تا شب شد، ثعلبه آمد و در زیر آن درخت دست نیاز به سوی پروردگار دراز کرد و گفت:
خداوندا، از همه جا محرومم اگر تو نیز مرا برانی به که روی آورم و چاره کار را از کجا بخواهم؟ در این هنگام حضرت علی علیه السلام به گریه افتاد، آنگاه نزدیک آمده و فرمود: ای ثعلبه مژده باد که خدا تو را آمرزید و اکنون پیامبر صلی اللّه علیه و آله تو را می‌خواند آنگاه آیه شریفه یاد شده را که راجع به توبه نازل شده بود، قرائت فرمودند. ثعلبه برخاست و همراه حضرت به مدینه آمده و مستقیما وارد مسجد پیامبر صلی اللّه علیه و آله شدند، حضرت امیر و سلمان و ثعلبه نیز اقتدا کردند، بعد از حمد پیامبر صلی اللّه علیه و آله شروع به خواندن سوره تکاثر نمودند. همین که آیه اول (الهاکم التکاثر) راتلاوت فرمود، ثعلبه نعره‌ای زد و چون آیه دوم (حتی زرتم المقابر) را قرائت نمود، بیشتر ناله کرد و چون آیه سوم (کلاسوف تعلمون) را شنید، ثعلبه نعره‌ای دیگر کشیده وجان به جان آفرین تسلیم کرد.

ه - حق گمراه شدگان

اگرشخصی به دین و عقیده مردم آسیب رسانید باشد؛ به آن معنا که دیگران رااز مسیر دین ومذهب بازداشته وآنان رابه انحراف کشانیده وافرادی راگمراه کرده واز حق وحقیقت به باطل وضلالت سوق داده باشد؛ توبه چنین کسی مشروط به هدایت گمراهان وسعی درراهنمایی آنان به سمت دین وعقیده و بازگردانیدن ایشان به سوی حق وحقیقت است. پیامبر اسلام حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله فرمودند:
من دعاالی ضلال، لم یزل فی سخط الله حتی یرجع. [۱۳۴]
هرکس مردم رابه گمراهی فراخواند، پیوسته درخشم خداست، تااز آن کار برگردد.
ونیز آن بزرگوار فرموده است:
من غش امتی فعلیه لعنة الله و الملائکه و الناس اجمعین، قالوا، یا رسول الله صلی اللّه علیه و آله وماالغش؟
قال: ان یبتدع لهم بدعة فیعمل بها. [۱۳۵]
کسی که امتم رافریب دهد، نفرین خدا و فرشتگان وهمه مردم بر او است، عرض کردند: ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فریب چیست؟
فرمود: در امتم بدعتی بگزارد وامت بدان عمل کنند.
توبه بدعت گذار از امام صادق علیه السلام نقل شده:
در زمانهای پیشین، مردی بود که مال دنیا را از راه حلال طلب کرد و به آن نرسید و از راه حرام نیز طلب کرد و به جایی نرسید.
شیطان نزد او آمد و به او گفت: ای شخص، تو دنیا را از راه حلال طلبیدی و به آن دست نیافتی و همچنین از راه حرام نیز به آن نرسیدی، آیا می‌خواهی تو را به چیزی راهنمایی کنم که هم دنیای تو آباد گردد وهم پیروان زیاد پیدا کنی؟
او گفت: آری، چنین چیزی را خواهانم.
شیطان به او گفت: دینی را اختراع کن و مردم را به آن دعوت کرد، عده‌ای به او گرویدند و دنیایش رابدعت گزارد ومردم رابه آن دعوت کرد، عده‌ای به او گرویدند و دنیایش آباد شد. پس از مدتی به فکر توبه افتاد وبا خود گفت: توبه تو پذیرفته نخواهد شد، مگر این که همه کسانی که این تازه راپذیرفته آن را رها کنند.
نزدآنهارفت وگفت: من دروغ می‌گفتم. از این دین دروغین دست بردارید. آنها در جواب گفتند: دروغ می‌گویی، همین دین، دین حق است و تو در دین حق شک کرده‌ای واز مرز دین خارج شده‌ای. وقتی او چنین دید، کند و زنجیری به گردن خود افکند و آن رابه میخ بزرگی بست وباخود گفت: ازاین بند، بیرون نمی‌آیم تا خدا مرا بیامرزد. خداوندبه یکی از پیامبران آن زمان وحی کرد، به فلانی بگو: اگر آن قدر مرابخوانی که اعضای گردنت قطعه قطعه گردد، دعای تورابه استجابت نمی‌رسانم، مگر اینکه آنها راکه معتقد به دین اختراعی تو بوده‌اند و مرده‌اند، زنده کنی و آنها رااز آن دین، خارج [۱۳۶] سازی.

مرحله چهارم: رد حقوق خالق

انسان چنانچه حق الله به عهده دارد، باید ادا و یا قضا کند. مانند نمازهای فوت شده و روزه و کفارات و حج، می‌بایست نمازهایی را که ترک کرده و روزه‌هایی را که خورده قضا کند و حج را اگر مستطیع بوده ونرفته انجام دهد.
گناهان آدمی بر دو نوع است:
یاحق الله ومحض پروردگار است وغیر رادرآن حقی نیست، یاحق الناس است.
چنانچه حق الله باشد، آن نیز بر دو قسم است:
۱-یاگناهی است که قضاوتلافی از برای آن واجب نیست، فقط جنبه قانون شکنی داردوتجاوز به حریم قانون الهی نموده، مثل شرب خمر، ساز زدن و غیره، که پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک گناه و حزن و اندوه از ارتکاب آن در قبول توبه کافی است.
۲-یاگناهی است که ترک واجب نموده تلافی و قضا آن فریضه، شرعا لازم و واجب است، مثل نماز، روزه، کفارات وحج اگر مستطیع شده، که برای توبه این نوع گناهان علاوه بر پشیمانی وعزم برترک آنها حتی الامکان باید آنچه از او فوت شده، قضا نماید.
امیرالمؤ منین علی علیه السلام درچهارمین شرط از راه‌های توبه می‌فرمایند:
ان تعمد الی کل فریضه علیک ضیعتها فتودی حقها.
این که هر واجبی که از تو فوت شده، حق آن را به جای آوری. (قضاکنی)
لذایکی از شرایط اساسی قبول توبه جبران کارهای واجبی است که در گذشته ترک شده و واژه واصلحواومشتقاتش که در چند آیه بعد از کلمه توبه آمده؛ مانند سوره‌های بقره، آل عمران، نسا، نحل ونور به ترتیب آیات ۱۶۰، ۸۹، ۱۴۶، ۱۱۹، ۵ بیانگر همین است که حقوق الهی؛ یعنی، عباداتی که درمدت نافرمانی ترک شده، باید جبران وحقوق خالق رد شود.

مگر کسی که خود را اصلاح نمود

شخصی در محضر امام رضا علیه السلام گفت:
خدا لعنت کند کسی راکه با علی علیه السلام جنگید.
امام رضا علیه السلام به او فرمود:
(قل الا من تاب و اصلح)[۱۳۷].
بگو: مگر کسی که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.

توبه ات قبول شد

پس از پایان یافتن جنگ خندق، حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله به مدینه بازگشت. هنگام ظهر جبرئیل نازل شد و فرمان جنگ با بنی قریظه را آورد، همان دم پیامبر صلی اللّه علیه و آله سلاح پوشیده به مسلمین اعلام کرد که: باید نماز عصر را در بنی قریظه بخوانید. دستور انجام شد، لشکر اسلام، بنی قریظه رامحاصره کردند، مدت محاصره به طول انجامید، بالاءخره یهودیان به تنگ آمده، پیغام دادند ابولبابه رابفرست تا درباره کار خود بااو مشورت کنیم.
حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله به ابولبابه فرمود: نزد هم پیمانهای خود برو ببین چه می‌گویند. ابولبابه وارد قلعه شد زنها وبچه‌ها همین که چشمشان به او افتاد شروع به گریه و زاری کردند، ابو لبابه تحت تاءثیر منظره رقت انگیز واقع شده دلش بر آنها سوخت.
پرسیدند: صلاح تو درباره ما چیست؟ چه کنیم؟ آیا تسلیم شویم به همان نحوی که پیامبر می‌گوید، تاهر چه مایل است درمورد ماانجام دهد؟
ابولبابه جواب داد:
آری، ولی به همراه همین جواب بادست خود به طرف گلویش اشاره کرد؛ یعنی درصورت تسلیم، کشته می‌شوید. اما فورا پشیمان شد باخود گفت: به خدا و پیامبر صلی اللّه علیه و آله خیانت کردم، از قلعه به زیر آمد، دیگر خدمت حضرت رسول نرفت از همانجا به طرف مدینه رهسپار شد وداخل مسجد گردید، به وسیله ریسمانی گردن خود رابه یکی از ستونهای مسجد بست.
ابولبابه گفت: هرگز خود رااز بند رهانکنم مگر این که توبه‌ام پذیرفته شود یابمیرم، وقتی ابولبابه تاءخیر کرد، پیامبر صلی اللّه علیه و آله از او جویا شد. داستانش رابه پیامبر رسانیدند. پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: اگر پیش مامی آمد از خداوند برایش طلب آمرزش می‌کردیم امااکنون که توجه به خدا کرده او سزاوارتر است، هر چه درباره اش انجام دهد.
ابولبابه، درمدتی که به ریسمان بسته بود. روزها روزه می‌گرفت و شبها به اندازه‌ای که بتواند خویشتن داری کند، غذا می‌خورد. دخترش شامگاه برای او غذا می‌آورد و به هنگام قضای حاجت بازش می‌کرد. شبی پیامبر صلی اللّه علیه و آله در خانه زوجه خود، ام السلمه بود، آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه نازل شد:
واخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا واخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم [۱۳۸].
بعضی دیگر به گناه خویش اعتراف کرده عمل نیک وبدی راباهم آمیختند، خدای توبه آنها را پذیرفت. خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله به‌ام السلمه فرمود: توبه ابولبابه پذیرفته شد.
عرض کرد: اجازه می‌دهی او را بشارت دهم؟ پیامبر صلی اللّه علیه و آله اجازه فرمود. ام السلمه سراز حجره بیرون کرده بشارتش داد. خدا را سپاسگزاری نمود بر این نعمت، چند نفر از مسلمین آمدند تا ریسمانش را بگشایند، مانع شده گفت: به خدا قسم نمی‌گذارم مگر این که خود پیامبر صلی اللّه علیه و آله ریسمان را باز کند حضرت رسول تشریف آورده، فرمود: توبه ات قبول شد، اکنون چنان هستی که گویا از مادر متولد شده‌ای.
طناب را باز کرد، ابولبابه گفت: اجازه می‌دهی تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم، پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: نه تقاضای دادن دو سوم از اموال خود را نمود. باز پیامبر صلی اللّه علیه و آله اجازه نداد. عرض کرد نصف اموالم را، پیامبر موافقت ننمود. تا آن که با یک سوم موافقت نمود و آیه ۱۰۲ سوره توبه نازل شد [۱۳۹].

تائب در کربلا، گذشته را جبران نمود

حربن یزید ریاحی اولین کسی بود که با هزار نفر راه را در مسیر کربلا بر امام حسین علیه السلام گرفت و در واقع قلب امام علیه السلام و اهل بیت وی رابه درد آورد. حر در صبح عاشورا وقتی دید وقوع جنگ قطعی است، به عمر سعد گفت: آیا به جنگ با امام تصمیم گرفته‌ای؟ عمر سعد گفت: آری به خدا، جنگی که آسان‌ترین آن افتادن سرها و بریدن دستها باشد، حر به کنار لشکر رفت، مردی از قبیله او به نام قره بن قیس نزدش بود، به او گفت: ای قرة، آیا امروز اسب خود را آب داده‌ای؟ قرة گفت: نه، حر گفت: آیا نمی‌خواهی آن را آب دهی؟ قرة می‌گوید: به خدا من گمان کردم. حر می‌خواهد از جنگ کنار برود و خوش ندارد من او را در آن حال ببینم. گفتم: من اکنون می‌روم و اسبم را آب می‌دهم، او کم کم کنار رفت و اندک اندک به نزد حسین علیه السلام رفت یکی از سربازان دشمن به نام مهاجر به حر گفت: چه می‌خواهی بکنی؟ آیا می‌خواهی به حسین حمله کنی؟ حر جوابش نداد ولی لرزه اندامش را گرفت. مهاجر گفت: به خدا در هیچ جنگی تو را چنین ندیده بودم که این گونه بلرزی و اگر به من می‌گفتند، دلیرترین مرد کوفه کیست؟ تو را معرفی می‌کردم، پس این چه ترسی است که در تو می‌نگرم؟ حر گفت: به خدا سوگند، من خود را بین بهشت و دوزخ می‌نگرم و سوگند به خدا هیچ چیز را بر بهشت بر نمی‌گزینم اگر چه پاره، پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و با سرعت با اسب خود به سوی حسین علیه السلام آمد عرض کرد: فدایت گردم ای پسر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله، من همان کسی هستم که تورا از بازگشت منع کردم وراه رابر تو بستم، وهمراهت آمدم وناچار تو را در این بیابان بازداشت نمودم، من گمان نمی‌کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و تو را این گونه در تنگنا قرار دهند. من از آنچه انجام داده‌ام پشیمانم و به سوی خدا توبه می‌کنم. افتری لی من ذلک توبة، آیاتوبه من پذیرفته است؟ امام علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه رامی پذیرد، بفرما از اسب فرود آی. حر گفت: من سواره باشم بهتر از آن است که پیاده گردم، می‌خواهم هم اکنون ساعتی با دشمن بجنگم و پایان کار من به پیاده شدن خواهد کشید. امام حسین علیه السلام فرمود: خدایت رحمت کند، هر چه خواهی انجام بده. حر پس از آن که در پیشگاه امام حسین علیه السلام پذیرفته شد، از آن حضرت اجازه طلبید تا نزد بانوان حرم برای عذرخواهی برود. امام علیه السلام اجازه داد. حر نزدیک خیمه آنها رفت. با دلی شکسته و چشمی گریان عرض کرد:
سلام بر شما ای دودمان نبوت، منم آن شخص که سر راه شما را گرفتم و دلهای شماراشکست و ترسانید اکنون پشیمانم، امید عفو دارم و به شما پناه آورده‌ام، تقاضا دارم، مراببخشید و نزد فاطمه زهرا از من شکایت نکنید. حر با صدای بلند گریه می‌کرد واز اسب پیاده شد و دست به صورت می‌زد. خاک بر سر می‌ریخت و می‌گفت: کاش دست و پایم شکسته بود تا آنچه راکردم انجام نداده بودم، کاش، زبانم لال بود و آنچه گفته‌ام، نگفته بودم، کاش شما را از مراجعت منع نمی‌کردم! بعضی از اهل حرم، حر را دلداری دادند و برایش دعا کردند که موجب آرامش خاطر او گردید، حر به سوی میدان آمد و در برابر لشکر عمر سعد ایستاد، خطبه‌ای خواند و آنها را سررنش کردودرآخر به آنها فرمود:
شما رفتار بسیار بدی با ذریه پیامبر صلی اللّه علیه و آله نمودید. خداوند شما را در روز عطش قیامت سیراب نکند. حر شجاعانه ایستادگی کرد تا به شهادت رسید و با این عمل نه تنها جبران گذشته‌ها رانمود، بلکه فرزند، برادر و غلام حر نیز توبه نمودند و شهید شدند. [۱۴۰]

مرحله پنجم: ذوب گوشت‌های حرام از اندام

از مهمترین راه‌های توبه درکلام امیرالمؤ منین علی علیه السلام که شرط کمال توبه واقعی است، آن است که گوشتهایی که در اثر حرام بر اندام کسی روییده با اندوه و غصه آب شود تا چیزی از آن باقی نماند و گوشت تازه به جای آن بروید: ان تعمد الی الحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان، حتی تلصق الجلد بالعظم وینشابینهما لحم جدید.
گوشتی را که از طریق حرام در بدن او رشد کرده است، باغم و اندوه ذوب کند تا آنجا که پوست به استخوان بچسبد و از نو درمیان آن گوشت بروید.
مرحوم علامه شهیدمطهری (ره) می‌گوید:
این گوشت‌هایی که در مجالس شب نشینی بر بدن تو روییده است، این هیکلی که از حرام درست کرده‌ای، استخوانت از حرام، پوستت از حرام، گوشتت از حرام، خونت از حرام است، باید کوشش کنی که اینها را آب کنی و به جای اینها گوشتی که از حلال روییده باشد، پیدا شود، خودت را ذوب کن.

مرحله ششم: تحمل زحمت طاعت، بعد از شیرینی معصیت

شرط ششم برای توبه کردن که این نیز از کمال توبه واقعی است، چشیدن مزه طاعت است، در این باره حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة.
آن که به همان اندازه که شیرینی معصیت و گناه را چشیدی، زحمت طاعت را نیز بچشی.
سالهای متمادی بدن فرد آن همه لذت معصیت را چشیده و دنبال خوشگذرانی نامشروع بوده، اینک که تصمیم به توبه گرفته، می‌بایست رنج طاعت را به خود بچشاند و سختی به خود دهد و خود را تاءدیب کند.

تو مداومت بر عمل زشت داشته‌ای

ابوبصیر گفت: خدمت امام صادق علیه السلام بودم مردی به ایشان عرض کرد، پدر و مادرم فدایت باد مرا همسایگانی است که کنیزهای نوازنده و آواز خوان دارند، می‌خوانند و می‌نوازند. گاهی که برای قضای حاجت به مستراح می‌روم، صدای آنها رامی شنوم، نشستنم را در آنجا برای شنیدن صدا طولانی می‌کنم.
حضرت علیه السلام فرمود: این کار رانکن.
گفتم: من برای شنیدن به آنجا نمی‌روم وقتی می‌روم صدای آنها شنیده می‌شود و به گوشم می‌خورد.
حضرت فرمود: مگر این آیه را نشنیده‌ای: ان السمع والبصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسئولا.
گوش و چشم و قلب همه اینها مورد سؤ ال واقع می‌شوند.
گفت: به خدا سوگند این آیه را از عرب و یا عجمی تاکنون نشنیده بودم، ولی بعد از این ان شاءالله آن عمل را تکرار نخواهم کرد، اینک از خدای طلب آمرزش می‌نمایم. (استغفر الله)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: برو غسل کن و بعد هر مقداری که مایلی، نماز بخوان زیرا تو مداومت بر عمل زشت بزرگی داشته‌ای اگر بر همان حال می‌مردی، چه حال بدی داشتی! پس از غسل و نماز خدا راستایش کن واز او بخواه از هر عمل ناپسندی که انجام داده‌ای بگذرد، فقط کارهای زشت در نزد خدا ناپسند است این اعمال ناپسند را به اهلش واگذار که هر کاری اهلی دارد. [۱۴۱]
در پایان بحث شرایط پذیرش توبه؛ حدیث بسیار زیبا و جالبی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله که به شناخت توبه کنندگان اشاره دارد، ذکر می‌شود؛ شرایط توبه ونیز حقیقت آن را نیز می‌توان از این حدیث استنباط کرد:

توبه کنندگان

رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرموده است:
اتدرون ما التائب؟
قالوا: اللهم لا،
قال صلی اللّه علیه و آله: اذا تاب العبد و لم یرض الخصماء فلیس بتائب.
ومن تاب ولم یزد فی العبادة فلیس بتائب
من تاب ولم یغیر لباسه فلیس بتائب
ومن تاب ولم یغیر رفقاه بتائب؛ و من تاب ولم یغیر مجلسه فلیس بتائب؛ و من تاب ولم یغیر فراشه سادته فلیس بتائب؛ و من تاب ولم یغیر خلقه ونیته فلیس بتائب؛ و من تاب ولم یفتح قلبه ولم یوسع کفه فلیس بتائب؛ و من تاب ولم یقصر امله ولم یحفظ لسانه فلیس بتائب؛ و من تاب ولم یقدم فضل قوته من بدنه فلیس بتائب.
واذا استقام علی هذه الخصال فذاک التائب. [۱۴۲]
آیا می‌دانید توبه کننده حقیقی چه کسی است؟
گفتند: نه به خدا.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود:
۱-هرگاه بنده‌ای توبه کند ولی دشمنانش (طلبکاران، ستم کشیدگان) رااز خود راضی نکند، توبه نکرده است.
۲-هرگاه بنده‌ای به عیادتش نیفزاید، توبه نکرده است.
۳-هرگاه بنده‌ای لباس خویش را تغییر ندهد، توبه نکرده است.
۴-هرگاه بنده‌ای رفقایش را تغییر ندهد، توبه نکرده است.
۵-هرگاه بنده‌ای محل نشستن (مجالس) خود راتغییر ندهد، توبه نکرده است.
۶-هرگاه بنده‌ای رخت خواب و متکایش (در مسائل خانوادگی و زناشویی از مسیر انحرافی) را تغییر ندهد، توبه نکرده است.
۷-هرگاه بنده‌ای اخلاق و نیاتش را تغییر ندهد، توبه نکرده است.
۸-هرگاه بنده‌ای دلش را نگشوده و دستش را باز ننماید، (تنگ نظر و بخیل باشد) توبه نکرده است.
۹-هرگاه بنده‌ای آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکرد، توبه نکرده است.
۱۰ - هرگاه بنده‌ای زیادی غذای خود از بدن نگیرد (به فکر محرومان و گرسنگان جامعه نباشد و همیشه به فکر رفاه خویش باشد)، توبه نکرده است.
سپس پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: هرگاه توبه کننده این صفات را دارا باشد واستقامت کند به این خصال توبه حقیقی کرده است.

شرایط رد توبه (توبه؛ اما بی فایده)

در این قسمت بحث به شرایط قبول و رد توبه می‌پردازیم.
گفته شد که آدمی تازنده است، فرصت و مهلت برای توبه و بازگشت دارد و خداوند؛ غفار، غفور و توبه پذیر است.
فقط در دو موقع طبق نص صریح آیات و روایات، توبه پذیرفته نمی‌شود و بازگشت اودیگر مفید نیست:

اول: مشاهده مرگ

گناهکار لحظه‌ای که مرگ را مشاهده می‌کند و خود را در چنگال اجل گرفتار می‌بیند و روح به سینه اش رسیده، توبه او قبول نمی‌شود.
قرآن در سوره نساء آیه شریفه ۱۸ می‌فرماید:
و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت، برای کسانی که کارهای بد انجام می‌دهند به هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا برسد، (و بگوید: الآن توبه کردم) توبه نیست؛ (از آنها پذیرفته نمی‌شود ).
دلیل آن هم واضح است، زیرا در آستانه مرگ پرده‌ها از برابر چشم انسان کنار می‌رود ودید دیگری برای او پیدا می‌شود و قسمتی از حقایق آن جهانی و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می‌بیند و مسائل؛ جنبه حسی پیدا می‌کند، روشن است که در این موقع هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان می‌گردد، همانند کسی که شعله آتشی را نزدیک خود ببیند، از آن فرار می‌کند.
توبه انسان از کار زشت به هنگام فرارسیدن مرگ نوعی پشیمانی ناخواسته است که به خاطر مشاهده عذاب به آن می‌گراید. مانند مجرمانی که وقتی چشمشان به چوبه دار افتاد و فشار طناب دار را بر گلوی خود احساس کردند، از کار خود پشیمان می‌شوند، این پشیمانی نه فضیلت است و نه افتخار ونه تکامل و به همین جهت چنین توبه‌ای بی اثر است و پذیرفته نمی‌شود. لازم به ذکر است؛ آیه شریفه با روایاتی که در بخش قبل ذکر شد که توبه تا آخرین نفس، تا لحظه‌ای که جان به سینه و حلقوم می‌رسد، پذیرفته می‌شود، منافاتی ندارد. زیرا منظور از روایات لحظاتی است که هنوز نشانه‌های قطعی مرگ را مشاهده نکرده ودید برزخی پیدا ننموده باشد والا هر کس قبل از مشاهده مرگ، توبه نماید، توبه اش پذیرفته می‌شود.
حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت انه لااله الا الذی امنت به بنو اسرائیل وانا من المسلمین [۱۴۳].
تا آن زمان که غرقاب، دامن او (فرعون) را گرفت. صدا زد الآن ایمان آوردم که معبودی جز معبود بنی اسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم، (اما به او گفته می‌شود: الآن این سخن رامی گویی در حالی که پیش از این نافرمانی می‌کردی واز مفسدان بودی ؟)
فلما راءوا باءسناقالوا امنا بالله وحده وکفرنابما کنا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوباءسنا [۱۴۴].
هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند، گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم، و به معبودهایی که شریک او می‌شمردیم، کافر شدیم. اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، ایمان آنها سودی به حالشان نداشت؛ و اخبار فراوانی از پیشوایان معصوم علیه السلام در همین باره نقل شده که توبه به هنگام رسیدن مرگ و مشاهده آن سودی ندارد.
از آن جمله:
شیخ صدوق (ره) گوید:
از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر این آیه الهی (نساء، ۱۸) سؤ ال شد که می‌فرماید:
توبه نیست برای کسانی که بدیها را به جا می‌آورند تا زمانی که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، گوید: الآن توبه کردم.
امام علیه السلام فرمودند:
(ذاک اذا عاین امر الاخرة) [۱۴۵].
این زمانی است که مرگ را ببیند (در آن زمان توبه قبول نمی‌شود)
محمد همدانی گوید:
از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدم: چرا خداوند فرعون را غرق کرد، با این که ایمان آورد و به توحید اعتراف کرد؟
امام رضا علیه السلام فرمودند:
لانه امن عند رؤ یه الباءس، والایمان عند رؤ یه الباءس غیرمقبول [۱۴۶].
زیرا فرعون هنگام دیدن عذاب ایمان آورد وایمان در این هنگام پذیرفته نیست.
روایت شده است؛ چون بنده را هنگام مرگ رسد، ملک الموت بر او وارد شود و به او اعلام می‌کند که از عمر تو ساعتی بیش نمانده؛ در آن وقت از برای آن بنده اینقدر خون دل و تاءسف و حسرت حاصل می‌شود که اگر تمام مملکت روی زمین را از مشرق تا مغرب مالک باشد، می‌دهد به عوض این که یک ساعت اضافه شود که بلکه در آن ساعت تلافی مافات کند و راهی به آن نمی‌یابد. [۱۴۷]
ونیز روایت شده که:
چون زمان رحلت بنده رسد و پرده از پیش او برداشته شود و به مرگ خود یقین نماید، در نزد ملک الموت تضرع و زاری کند که مرا یک روز دیگر مهلت ده تا به روز خود بگریم و دست عذرخواهی به درگاه الهی بردارم و در کار تباه خود چاره‌ای کنم.
ملک الموت گوید: هیهات، هیهات، روز تو سر آمد و دیگر روزی از برای تو نمانده است. گوید: یک ساعت مهلتم بده.
۰ملک الموت گوید: (فنت الساعات) ساعتهای توبه اتمام رسیده و دیگر ساعتی نداری و در آن هنگام درهای قبول توبه بر او بسته می‌گردد و روح او به تلاطم می‌آید و نفس او به شماره می‌افتد و غصه گلوی او رامی گیرد و بر عمر ضایع شده خود حسرت می‌خورد. [۱۴۸]

دوم؛ توبه ظاهری

دومین گروهی که توبه آنان بی فایده است، کسانی هستند که توبه آنان ظاهری باشد، اما اگر توبه آنها واقعی و حقیقی باشد؛ مسلم مورد عفو پروردگار عالم قرار می‌گیرند. در این خصوص آیاتی آمده که اشاره می‌شود:
ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم از دادو کفرا لن تقبل توبتهم [۱۴۹].
البته کسانی که پس از ایمانشان کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبه آنها پذیرفته نخواهد شد. (نباید از این توبه سوء استفاده کنند)
ولیست التوبة للذین یعلمون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان ولاالذین یموتون وهم کفار [۱۵۰].
کسانی که کارهای زشت می‌کنند تا وقتی که مرگشان فرامی رسد، می‌گویند الآن توبه کردیم ونیز آنان که کافر بمیرند، توبه آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و سوره مبارکه بقره آیات ۱۶۱و و سوره محمد صلی اللّه علیه و آله آیه بر این تاءکید می‌نمایند.

توبه نصوح چیست؟

قرآن مجید در سوره تحریم آیه ۸، می‌فرماید:
یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة الی الله توبة نصوحا، عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم.
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، توبه کنید توبه‌ای خالص، امید است بااین کار پروردگارتان گناهانتان را ببخشد.
در این قسمت از بحث به توبه نصوح می‌پردازیم، که نصوح چه نوع توبه‌ای است؟
توبه به درگاه پروردگار:
۱-یا به خاطر آگاهی از زشتی عمل از دیدگاه شرع، عقل و فطرت است، و شخص خالصا، مخلصا توبه می‌کند.
۲-یا به خاطر مذمت ونکوهش مردم،
۳-و یا به خاطر ترس از عذاب اخروی،
هر چند توبه به خاطر ترس از عذاب اخروی و سرزنش مردمی نجات بخش است ولی درمیان آنها از بهترین نوع توبه، قسم اول است.
بزرگان برای توبه نصوح معانی متعددی را بیان داشته‌اند؛
الف: گفته‌اند: نصوح به فتح، به معنای نصیحت کننده است، آن است که شخص را نصیحت می‌کند که دیگر به گناه باز نگردد. [۱۵۱]
ب: عده‌ای گفته‌اند: نصح در لغت عرب به معنای خالص، چنانکه به عسلی از موم که خالص از موم باشد، عسل نصوح می‌گویند؛ و توبه خالص آن است که پشیمان شود از گناهان برای زشتی آنها و خالصا لوجه الله باشد، نه برای ترس از آتش و یا به طمع بهشت.
ج : جمعی معتقدند؛ نصوح به معنای خیاطت است، به علت این که گناه رشته دین را پاره می‌کند و توبه آن را وصله کرده و می‌دوزد و یا به جهت آنکه توبه نصوح جمع می‌کند میان او و اولیای خدا را چنانکه خیاط پارچه را جمع می‌کند و بعضی از آن به پاره دیگر می‌دوزد؛ و یا به خاطر آن که توبه نصوح طاعت و بندگی را محکم می‌کند چنانکه خیاط با دوختن پارچه آن را محکم و مستحکم می‌کند. [۱۵۲]
د: گروهی دیگر توبه نصوح را به توبه صادقانه معنی کرده‌اند که برگشت و عودت به گناه در آن نباشد.
ابوالصباح کنانی گوید:
ساءلت اباعبدالله علیه السلام عن قول الله عزوجل یاایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحا قال علیه السلام: یتوب العبد من الذنب ثم لایعود فیه [۱۵۳].
پرسیدم از حضرت صادق علیه السلام از گفتار خداوند در مورد این آیه: (ای کسانی که ایمان آوردید، توبه کنید به سوی خدا، توبه نصوح)، حضرت فرمود: یعنی، بنده از گناه توبه کند و دیگر به آن باز نگردد.
محمد بن فضیل گوید:
من از تفسیر آیه ۸ سوره تحریم از امام موسی بن جعفر علیه السلام پرسیدم. حضرت فرمود: از گناه توبه کند و دیگر به آن بازنگردد. [۱۵۴]
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
ان توبة النصوح هو ان یتوب الرجل من ذنب وینوی ان لایعود الیه ابدا [۱۵۵].
توبه نصوح آن است که مرد از گناهی توبه کند و تصمیم گیرد که برای همیشه به آن برنگردد.
عن ابی الحسن علیه السلام الاخیر: وقد سئل عن التوبة النصوح ماهی؟
از امام ابوالحسن امام هادی علیه السلام از معنای توبه نصوح سؤ ال شد؟
امام علیه السلام نوشت: باطن و درون توبه کننده چون ظاهر و برتر از آن باشد.
ابن عباس گوید: معاذبن جبل گفت:
یا رسول الله صلی اللّه علیه و آله ما التوبه النصوح؟
قال صلی اللّه علیه و آله: ان یندم العبد علی الذنب الذی اصاب، فیعتذر الی الله ثم لایعود الیه کما لایعود اللبن الی الضرع [۱۵۶].
یارسول الله صلی اللّه علیه و آله توبه نصوح چیست؟
حضرت فرمودند: بنده خدا بر گناهی که کرده است، پشیمان شده از خدا پوزش طلبد، سپس بر آن کار هرگز باز نگردد، چنانکه شیر به پستان باز نمی‌گردد.
قیل لعلی علیه السلام ما التوبه النصوح؟
فقال علیه السلام: ندم بالقلب، و استغفار باللسان والقصد علی ان لایعود [۱۵۷].
به امیرالمؤ منین، علی علیه السلام گفته شد، توبه نصوح چیست؟
حضرت فرمودند: بادل پشیمان شدن و با زبان آمرزش خواستن و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه.

توبه صادقانه

حسن بصری گوید:
یک روز در بازار آهنگران بغداد می‌گشتم که ناگهان چشمم به آهنگری افتاد که دستش را داخل کوره آهنگری می‌کرد و آهن گداخته شده قرمز رامی گرفت بدون آن که ابدا احساس سوزشی کند و خیلی راحت بیرون می‌آورد و روی سندان می‌گذاشت و با پتک روی آن می‌زد و به هر نوع که می‌خواست در می‌آورد و می‌ساخت. دیدن این کار خیلی شگفت انگیز بود، مرا وادار به پرستش از او کرد، رفتم جلو سلام کردم، جواب داد.
حسن بصری گفت: آقا مگر آتش کوره و آهن گداخته به شما آسیبی نمی‌رساند؟
آهنگر: نه.
گفتم: چه طور؟
گفت: ایامی در اینجا خشکسالی و قحطی شد ولی من همه چیز در انبار داشتم، یک روزی زنی زیبا و قشنگ پیش من آمد و گفت: ای مرد من کودکانی یتیم و خردسال دارم و احتیاج به غذا و مقداری گندم دارم، خواهشمندم برای رضای خدا کمکی بکن و بچه‌های یتیم مرا از گرسنگی و هلاکت نجات بده. من هم به همان یک نگاه عاشق و فریفته جمال آن زن شده بودم. در مقابل درخواستش گفتم: اگر گندم می‌خواهی باید ساعتی با من باشی تا خواسته ات را برآورده کنم. آن زن از این پیشنهاد ناراحت شد و روترش کرده و رفت، روز دوم باز آن زن نزدم آمد در حالی که گریان بود و اشک می‌ریخت، سخن روز قبل را تکرار نمود. من هم حرفهای روز گذشته را برای او تکرار کردم، دوباره با دست خالی برگشت، دوباره روز سوم دیدم، آمد و خیلی التماس می‌کند که بچه‌هایم دارند می‌میرند، بیا و آنها را از گرسنگی و مرگ نجات بده، من حرفم را تکرار کردم و دیدم آن زن به طرف من می‌آید و پیداست که از گرسنگی بی طاقت شده، خلاصه وقتی که نزدیک می‌شد به من گفت: ای مرد، من و بچه‌هایم گرسنه هستیم، بیا و رحمی کن وگندمی در اختیار ما بگذار.
آهنگر گفت: ای زن وقت خودت را نگیر بارها گفتم بیا با من باش تا به تو گندم دهم. در این موقع زن به گریه افتاد و زیاد اشک ریخت و گفت: من هرگز از این کارهای حرام نکرده‌ام و چون دیگر طاقت نمانده و کار از دست رفته و سه روز است که خود و بچه‌هایم غذایی نخورده‌ایم، به آنچه که می‌گویی ناچارم ولی به یک شرط.
آهنگر گفت: به چه شرطی؟
زن گفت: به شرط آنکه مرا به جایی ببری که هیچ کس ما را نبیند.
آهنگر گفت: قبول کردم و خانه را خلوت کردم، آنگاه آن زن را به نزد خود طلبیدم، همین که خواستم از او بهره‌ای بردارم، دیدم آن زن دارد می‌لرزد و خطاب به من گفت: ای مرد، چرا دروغ گفتی و خلاف شرع عمل کردی؟
آهنگر گفت: کدام شرط؟
زن گفت: مگر قرار نبود مرا به جای خلوتی ببری تاکسی ما را نبیند؟
آهنگر: آری، مگر اینجا خلوت نیست؟
زن گفت: چطور اینجا خلوت است با آنکه پنج نفر مواظب ما هستند و ما را دارند می‌بینند اول خداوند عالم و غیر از او دو ملکی که بر تو موکلند و دو ملکی که بر من موکلند. همه شان حاضرند و ما را مشاهده می‌کنند، با این حال تو خیال می‌کنی اینجا کسی نیست که ما را ببیند؟
بعدا گفت: ای مرد، بیا واز خدا بترس و آتش شهوت خود را بر من سرد کن تا من هم از خدای خود بخواهم حرارت آتش را از تو بردارد و آتش را بر تو سرد کند.
آهنگر گفت: من از این سخن متنبه شدم و با خود گفتم، این زن با چنین فشار زندگی و شدت گرسنگی این طور از خدا می‌ترسید ولی تو که این قدر از نعمتهای الهی برخوردار گشته‌ای، از خدا نمی‌ترسی؟
فورا توبه کردم واز آن زن دست کشیدم و گندمی را که می‌خواست به او دادم و مرخصش کردم.
زن چون این گذشت را از من دید و جریان را بر وفق عفت خود دید، سرش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت:
ای خدا همین طور که این مرد حرارت شهوتش را بر خود سرد نمود، تو هم حرارت آتش دنیا و آخرت را بر او سرد کن، از همان لحظه که آن زن این دعا را در حقم کردت حرارت آتش بر من بی اثر شد. [۱۵۸]
پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله فرموده است:
باب التوبة مفتوح لمن ارادها فتوبوا الی الله توبة نصوحا [۱۵۹].
درتوبه همیشه به روی گنهکاران پشیمان گشوده است، پس توبه کنید در پیشگاه خدا توبه‌ای واقعی، خالص و پایدار.
نظر دیگری نیز در این باب نقل شده که نصوح نام مردی بوده شبیه زنها، که داستان وی را از ترجمه مجمع البیان جلد ۲۵ صفحه ۱۴۹ ذکر می‌کنیم:

توبه نصوح

نصوح مردی بود شبیه زنها صورتش مو نداشت و پستانهایی برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه کار می‌کرد و کسی از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکاری و زرنگی او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وی آنها را دلاکی کند واز او قبلا وقت می‌گرفتند تا روزی در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایی و خدمت گزاری اعلام آمادگی نمود، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد، از قضا گوهر گرانبهای دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
طبق این دستور ماءمورین، کارگران را یکی بعد از دیگری مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبری از آن نداشت، ولی از ترس رسوایی، حاضر نشد که وی را تفتیش کنند، لذا به هر طرفی که می‌رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار می‌کرد و این عمل او سوء ظن دزدی را در مورد او تقویت می‌کرد ولذا ماءمورین برای دستگیری او بیشتر سعی می‌کردند.
نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید ماءمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خدای تعالی متوجه شد واز روی اخلاص توبه کرد و از خدا خواست که از این غم و رسوایی نجاتش دهد.
به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد، پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جاآورده واز خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالی که از این راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمی‌توانست در آن شهر بماند، واز طرفی نمی‌توانست راز خودش را به کسی اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهی که درچند فرسخی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
اتفاقا شبی در خواب دید کسی به او می‌گوید: ای نصوح چگونه توبه کرده‌ای و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنی که گوشتهای حرام از بدنت بریزد، همین که از خواب بیدار شد باخودش قرار گذاشت که سنگهای گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهای حرام تنش را آب کند.
نصوح این برنامه را مرتب عمل می‌کرد تا در یکی از روزها همانطوری که مشغول به کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا می‌کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده واز کیست، تا عاقبت باخود اندیشید که این میش قطعا از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم؛ لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود واز همان علوفه و گیاهان که خود می‌خورد، به آن حیوان نیز می‌داد و مواظبت می‌کرد که گرسنه نماند. خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و عواید دیگر آن بهره مند می‌شد تا سرانجام کاروانی که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر می‌داد به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وی راهی نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هرکدام به نصوح احسانی کردند، و او در آنجا قلعه‌ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم در آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل وداد حکومت نموده و مردمی که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می‌نگریستند. رفته رفته، آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کاری و نیازی به دربار شاه ندارم واز رفتن نزد سلطان عذر خواست. ماءمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او برای آمدن نزد ما حاضر نیست مامی رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم.
پس با خواص درباریانش به سوی محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه برای ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسری نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد؛ و چون شب زفاف و عروسی رسید، در بارگاهش نشسته بود که ناگهان شخصی بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته‌ام، مالم را به من رد کن.
نصوح گفت: چنین است دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانی کرده‌ای هرچه از منافع آن استفاده کرده‌ای، بر تو حلال ولی باید آنچه مانده با من نصف کنی. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند، آن شخص گفت: بدان ای نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته برای آزمایش تو آمده‌ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، واز نظر غایب شدند.
در خاتمه این بحث نیز به روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام اشاره می‌شود که به اهمیت و اثرات توبه نصوح تاءکید دارد:
اذا تاب العبد توبة نصوحااحبه فستر علیه فی الدنیا و الاخره.
فقلت: و کیف یستر علیه؟
قال علیه السلام: ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحی الی جوارحه اکتمی علیه ذنوبه ویوحی الی بقاع الارض اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب، فیلقی الله حین یلقاه شی ء یشهد علیه بشی ء من الذنوب [۱۶۰].
معاویة بن وهب گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می‌فرمود:
چون بنده، توبه نصوح کند، خداوند او را دوست دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشی کند. من عرض کردم: چگونه بر او پرده پوشی کند؟
حضرت علیه السلام فرمود: هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او نوشته‌اند، از یادشان ببرد و به جوارح و اعضای بدن او وحی فرماید که گناهان او را پنهان کنید و به قطعه‌های زمین که در آنجاها گناه کرده وحی فرماید که پنهان دارید، آنچه گناهان که بر روی تو کرده است. پس دیدار کند خدا را هنگام ملاقات او و چیزی که به ضرر او بر گناهانش گواهی دهد، نیست.

تفاوت استغفار و توبه

در بسیاری از آیات قرآن استغفار و توبه باهم آمده، مانند سوره هود که می‌فرماید:
(وان استغفروا ربکم ثم توبواالیه)[۱۶۱].
(و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه)[۱۶۲].
(فاستغفروه ثم توبواالیه)[۱۶۳].
(واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه)[۱۶۴].
و عموم علمای اخلاق و دانشمندان اسلامی مبحث توبه و استغفار را در کتب خود یک جا مورد بحث قرار داده‌اند و در دعاها نیز استغفار و توبه باهم آمده است. اینک این سؤ ال مطرح است که، آیا فرقی میان استغفار و توبه است یا خیر؟
در جواب این سؤ ال، بزرگان دو نظر را طرح کرده‌اند:
گروهی معتقدند که فرقی میان استغفار و توبه نیست. برای آنکه استغفار و توبه یکی است و توبه تاءکید استغفار است؛ ولی گروهی دیگر میان آن دو فرق گذارده‌اند، به آن جهت که استغفار مقدم بر توبه است و تقدم استغفار بر توبه به این معناست که انسان باید خود را از گناهان پاک سازد و سپس خود را به اوصاف الهی بیاراید. در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوی خویشتن است و توبه بازگشت به سوی اوست که وجودی است بی انتها. استغفار به معنای شستشو است و توبه به معنای کسب کمالات است، مانند شخص آلوده که باید اول لباس چرکین را از تن بیرون بیاورد و خود را شستشو بدهد و بعد لباس پاکیزه به تن کند. یا باید ابتدا جاروب کند، سپس زمین را فرش کند. [۱۶۵]
استغفار، طلب کردن مغفرت از خدای آمرزنده است ولی توبه عبارت از پشیمانی است؛ البته با تصمیم بر ترک گناه و برگشت نکردن به آن.

هدف از توبه انبیا و اولیای الهی

اصولا یکی از سؤ الات دیگری که بسیاری از مردم در مبحث توبه مطرح می‌کنند، آن است که چگونه انبیای الهی و پیشوایان معصوم علیه السلام که خود مربی و معلمان معصوم امت هستند، پیوسته در گریه و توبه و استغفار و انابه فرو رفته و از خداوند طلب آمرزش داشته و کلماتی را بر زبان جاری می‌کرده‌اند که شایسته انسانهای گنهکار است؟
قرآن کریم درباره پیامبرانی چون حضرت آدم علیه السلام گوید:
قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین [۱۶۶] آن دو گفتند خدایا، ما در پیروی شیطان بر خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و رحم نفرمایی مسلما از زیانکاران خواهیم بود و حضرت نوح علیه السلام گوید: و الا تعفرلیی و ترحمی اکن من الخاسری و اگر مرا نبخشی و رحمم نکنی من از زیانکارانم، و حضرت ابراهیم علیه السلام گوید: ربنا و ثقبل دعاء ربنا اغفرلی و لوالدی پروردگار، دعای ما را مستجاب کن، پروردگار، مرا و پدر و مادر مرا بیامرز و حضرت موسی علیه السلام گوید: قال رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی پروردگار، من بر خویشتن ستم کردم از من بگذار و مرا بیامرز و نیز حضرت سلیمان، داوود و یونس که به درگاه خدا طلب و آمرزش می‌کنند و یا حضرت امام امیرالمومنین علی (ع) در دعاها و زمزمه‌های سوزناکش طلب غفران می‌نماید و حتی به فرزندش امام حسن علیه السلام توصیه می‌کند: یا بنی و ابک علی خطیبک فرزندم بر خطاهایت گریه کن و یا در دعای کمیل می‌فرمایند: (اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم . . . . . .) تا آنجایی که می‌گوید: (اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیبهاخطاتها)، خدایا، بیامرز بر من گناهانی که موجب هتک عصمت می‌شود خدایا، بیامرز بر من گناهانی که باعث نزول بدبختیها می‌شود.
خدایا، بیامرز، بر من گناهانی که موجب دگرگونی نعمتها می‌شود، خدایا بیامرز بر من گناهانی که موجب حبس دعاست.
خدایا، بیامرز هر گناهی که کرده‌ام و هر خطایی که از من سرزده است؛ و یا می‌فرماید، ظلمت نفسی و اغفر زلتی و یا امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می‌فرمایند: عظمت خطیتی فلم یفضحنی و راثی علی المعاصی فلم یشهرنی خطایم بزرگ شد و رسوایم نکردی و دیدی مرا به گناه و معرفی ام نکردی.
(یاالهی المترف بذنوبی فاغفرهالی).
ای خدا، منم معترف به گناهان خودم، پس بر من آنها را بیامرز؛ و یا مناجات امام زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، دعاهای شعبانیه و غیره؛ همگی حاوی این گونه تعابیر است.
گروهی حضرت امیرالمؤ منین، علی علیه السلام را در برابرش ستودند، فرمود: اللهم انک بی من نفسی، وانا اعلم بنفسی منهم اللهم اجعلنا خیرا مما یظنون، واغفرلنا ما لا یعلمون [۱۶۷].
خداوندا، تو نسبت به من از خود من آگاهتری و من آگاهتر به خودم از آنها هسستم؛ خداوندا، ما را بهتر از آنچه گمان می‌کنند، قرار ده و آنچه را نمی‌دانند، بر ما ببخش.
اینک این سؤ ال مطرح می‌شود؛ هرگاه هدف از توبه پاک کردن فضای روح از آلودگی گناهان است، هدف از توبه انبیاء و اولیای الهی که پیراسته از گناهند، چیست؟

شیوه آموزشی و تعلیم دارد

پیامبران و اولیای الهی از نظر گفتار و رفتار، الگوی امت بوده‌اند و برای ارشاد و هدایت مردم مبعوث شده‌اند. آنان با مناجاتهای پرشور و استغفارهای شدید و استوار خود به امت گنهکار راه استغفار و طلب آمرزش را تعلیم کرده و آنان را در ادامه این راه کمک می‌کنند. [۱۶۸]
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
ان رسول الله کان یتوب الی الله عزوجل کل یوم سبعتین مره من غیر ذنب [۱۶۹].
رسول خدا علیه السلام بدون ارتکاب گناهی در هر روز هفتاد مرتبه توبه می‌کرد.
وخود حضرت رسول الله می‌فرماید:
والله انی لاستغفرالله واتوب الیه اکثر من سبعین مره [۱۷۰].
به خدا سوگند من در هرروز بیش از هفتاد مرتبه به درگاه خداوند استغفار و توبه می‌کنم.
این شیوه جنبه آموزشی و تعلیمی برای دیگران در برداشته است تا بیاموزند که همیشه در حال استغفار و توبه باشند.

عصمت انبیا و اولیای الهی با استغفار و گریه آنان منافاتی ندارد

معمولا هر استغفار و آمرزش خواهی به خاطر گناه و معصیت نیست، بلکه استغفار در این گونه موارد معنی و مفهوم دیگری دارد. آدمی همین که خود را در محضر خدا دانست و با جان و دل پذیرفت که خدا بر فکر و دل او آگاه و ناظر است و تمام گفته‌ها و اعمالش ضبط می‌شود، در حالی که حتی از اعمالی هم که گناه نیست، احساس خجالت و شرمساری می‌کند. اولیای خدا که خود را در محضر خدا می‌دانند، کوچکترین عمل خود چنان احساسی دارند که دیگران ندارند و این است فلسفه استغفار و مناجات و نیایشهای پیامبر و امامان معصوم علیه السلام .

انتظار از افراد مختلف یکسان نیست

هنگامی که عده‌ای برای انجام یک خدمت اجتماعی پیشقدم می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که؛ مثلا یک بیمارستان برای مستمندان بسازند، اگر یک فرد کارگر معمولی که درآمدش برای مخارج خودش هم کافی نیست، مبلغ مختصری به این کار کمک کند، بسیار شایان تقدیر و تشویق است. اما اگر همین مبلغ را یک فرد بسیار ثروتمند و پولدار بدهد، نه تنها شایان تقدیر نیست بلکه حس نفرت و ناراحتی و انزجار دیگران را بر می‌انگیزد. یعنی همان چیزی که نسبت به یک فرد خدمت قابل تحسین محسوب می‌شد، از یک فرد دیگر، کار ناپسندی شمرده می‌شود، با آن که از نظر قانونی چنین شخصی به هیچ وجه مرتکب جرم و خلافی نشده است. دلیل این موضوع این است که انتظاراتی که از هر کس می‌رود، به امکانات او؛ یعنی عقل، علم، ایمان، قدرت و توانایی او بستگی دارد. ای بسا کاری که انجام آن، از یک نفر عین ادب، خدمت، محبت و عبادت شمرده می‌شود اما از فرد دیگری عین بی ادبی، خیانت ، خلاف صمیمیت و کوتاهی در بندگی وا طاعت محسوب می‌گردد. اکنون با توجه به این حقیقت، موقعیت پیامبران و امامان را در نظر بگیریم و اعمال آنها را با آن موقعیت فوق العاده عظیم، مقایسه نماییم. آنها بامبداء جهان هستی مربوطند و شعاع علم و دانش بی پایان الهی بر دلهای آنها می‌تابد. حقایق بسیاری بر آنها آشکار است که از دیگران مخفی است، علم وایمان و تقوای آنها در عالی‌ترین درجه قرار دارد. خلاصه، آنها به اندازه‌ای به خدا نزدیکترند که یک لحظه سلب توجه از خداوند برای آنها لغزشی محسوب می‌شود؛ بنابراین جای تعجب نیست، افعالی که دیگران مباح یا مکروه شمرده می‌شود برای آنها ((گناه))نامیده شود. گناهانی که در آیات و سخنان پیشوایان دینی به آنها نسبت داده شده و یا خود در مقام طلب آمرزش از آنها برآمده‌اند، همه از این قبیل است؛ یعنی، مقام و موقعیت معنوی آنها، علم و دانش وایمان آنها آن قدر برجسته است که یک غفلت جزئی در یک کار ساده معمولی که باید توجه خاص و همیشگی به خداوند داشته باشد، گناه شمرده شده است؛ و جمله معروف حسنات الابرار سیئات المقربین؛ اعمال نیک خوبان، گناه مقربان محسوب می‌شود. ناظر به همین حقیقت است. [۱۷۱]

غفلت را برای خود گناه می‌دانند

در انتهای این بحث مناسب است دعایی را که دانشمند بزرگوار شیعه مرحوم ((مرحوم علی بن عیسی اربلی)) در احوال حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از آن حضرت نقل می‌کند، ذکر نماییم؛ امام هفتم علیه السلام دعایی دارد که آن را هنگام سجده شکر می‌خواند و در آن اقرار به انواع گناهان کرده واز خدا پوزش خواسته است:
رب عصیتک بلسانی ولو شئت و عزتک لاخرستنی و عصیتک ببصری ولو شئت و عزتک لاکمهتنی و عصیتک بسمعی ولو شئت و عزتک لاصممتنی و عصیتک بیدی ولو شئت و عزتک لکنعتنی تا آنجا که می‌فرماید:
و عصیتک بجمیع جوارحی التی انعمت بها علی ولم یکن هذا جزاک منی.
پروردگارا: تو را به زبانم نافرمانی کردم و به عزت خودت سوگند اگر می‌خواستی، لالم کرده بودی و تو را به وسیله چشمم معصیت کردم و به عزت خودت سوگند اگر می‌خواستی، کورم می‌کردی و نافرمانیت را کردم به وسیله گوشم و اگر خواسته بودی به عزت خودت سوگند مرا کر می‌کردی و معصیت تو را کردم به وسیله دست خود که اگر می‌خواستی به عزت خودت سوگند، دست مرا شل می‌کردی. تا آنجایی که می‌فرماید: تو را نافرمانی ومعصیت کردم به وسیله همه جوارح و اعضای بدنم که به من انعام کردی و این پاداش تو نسبت به من نبود.
من هنگامی که آن دعا را دیدم در فهم معنای آن زیاد فکر کردم و با خود گفتم: چگونه این گونه کلماتی که اقرار به انواع گناهان است با عقیده شیعه که معتقد به عصمت است جور درمی آید؟
هر چه فکر کردم به جایی نرسید، تا روزی فرصتی دست داد وبا (رضی الدین ابی الحسن علی بن موسی بن طاووس) دریک جا بودیم این اشکال را از او پرسیدم.
او فرمود: مؤ ید الدین علقمی وزیر، همین سؤ ال را چندی پیش از من کرد و من درجواب او گفتم: این نوع دعاها برای تعلیم مردم بوده است. (جنبه تعلیمی داشته)، بعد از این پاسخ کمی فکر کردم و باخود گفتم: آخر این دعا را حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در سجده‌های نیمه شب خود می‌خواند و در آن ساعتها کسی کنارش نبوده تا منظور آنها باشد؟ مدتی از این واقعه گذشت، روزی ((مؤ ید الدین محمد بن علقمی وزیر))همین سؤ ال را از من کرد و من همان پاسخ اول و ایرادی که به آن داشتم به او گفتم، آنگاه اضافه کردم؛ شاید معنی صحیح این دعا، جز این نباشد که حضرت آن را از باب تواضع و فروتنی نسبت به پروردگار عرضه داشته باشد ولی بیان ((ابن طاووس))مشکل مرا حل نکرد و این عقده همچنان در دلم ماند. تا آنکه سید (ره) از دنیا رفت. پس از گذشت روزگار درازی، از توجهات امام موسی بن جعفر علیه السلام مشکلم حل شد؛ و پاسخ صحیح آن را یافتم که اینک برای شما می‌نویسم:
اوقات پیامبران و ائمه علیه السلام مشغول به ذکر خداست و دلهای آنها بسته به جهان بالاست. همچنان که امام صادق علیه السلام فرموده است:
(اعبدالله کانک تراه فان لم تره فانه یراک).
خدا را چنان عبادت کن، مثل این که تو را می‌بینی که اگر تو او را نبینی ذات باری تعالی هستند و به تمام معنی رو به سوی او دارند که هرگاه لحظه‌ای از این حالت غافل شوند و کارهای مباحی از قبیل خوردن و آشامیدن آنهارااز این حالت توجه باز دارد، آنها همین مقدار غفلت را برای خود گناه و خطا می‌دانند واز خدا طلب آمرزش می‌نمایند و گفته پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله که فرمود: (انه لیران علی قلبی وانی استغفر بالنهار سبعین مره) و جمله معروف (حسنات الابرار سیئات المقربین) اشاره به همین واقعیت است که ما توضیح دادیم. [۱۷۲]

پانویس

  1. قرآن کریم، سوره طه، آیه 82.
  2. قران کریم ،سوره بقره.
  3. قران کریم سوره توبه.
  4. همان.
  5. قران کریم ،سوره هود.
  6. قران کریم ،سوره توبه.
  7. قران کریم ،سوره زمر.
  8. قران کریم ،سوره فرقان.
  9. قران کریم ،سوره نساء.
  10. قران کریم ،سوره نور.
  11. قران کریم ،سوره قصص.
  12. قران کریم ،سوره هود.
  13. قران کریم ،سوره ال عمران.
  14. قران کریم ،سوره ال عمران.
  15. امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید : وقتی ایه بالا نازل شد ،ابلیس به کوهی بالا رفت و با صدای رفت و با صدای بلندش همه شیاطین خود را با فریاد جمع کرد و خطاب به آنها گفت: این آیه نازل شده است ،کیست که ازعهده آن بر آید؟ (بدین معنا که مردم را از توجه به این آیه و از استغفار باز دارد؟ )شیطانی بر خاست وگفت: از عهده من بر می اید به این روش و این راه ابلیس گفت: تو برای ان قادر نیستی واز تو ساخته نیست شیطانی دیگر برخاست ومانند قبلی اعلام امادگی کرد ابلیس به او هم گفت تو قادر نیستی سپس ((وسواس خناس))که یکی از شیاطین است ،بلند شد ،گفت: من من می‌توانم ابلیس گفت: چگونه؟ گفت: باوعده وارزو ،انهاراوعده می‌دهم وبه ارزو وخیالشان می‌اندازم تا انکه درگناه بیفتند وزمانی هم که در خطا واقع شدند ،استغفار را از یادشان می‌برم ابلیس گفت: ازعهده تو بر می‌آید واو را بر این کار تا روز قیامت منصوب کرد وسایل الشیعه ،ج 11،باب 85 ص 353،حدیث 7.
  16. نهج الفصاحه ،حدیث 2199.
  17. اصول کافی ،ج 4،ص 167.
  18. وسایل الشیعه ،ج 6 ،ص 266.
  19. نهج الفصاحه ،حدیث 2313.
  20. نهج البلاغه ،قصار 94.
  21. آثار الصادقین ،ج 2،ص 169.
  22. پرورش روح ،ج 1 ص 242.
  23. آثار الصادقین ،ج 2 ،ص 172.
  24. وسایل الشیعه ،ج 11، باب 85،ص 353 ،حدیث 8.
  25. المحجة البیضاء ،ج 2 ،ص 317.
  26. اثار الصادقین ،ج 15.ص 488.
  27. آثار الصادقین ،ج 15،.ص 493.
  28. وسایل الشیعه ،ج 11،باب 85،ص 356 ،حدیث 17.
  29. آثار الصادقین ،ج 15،ص 492.
  30. آثار الصادقین ،ج 15،ص 486.
  31. کشکول ممتاز ،ص 565.
  32. مدرک قبل ،ص 585.
  33. گناهان کبیره ،ج 2 ص 419.
  34. قرآن کریم ،سوره فرقان ،آیه 12.
  35. معراج السعادة،ص 508.
  36. پند تاریخ ،ج 4،ص 230.
  37. بحارالانوار ،ج 3 ،ص 86 ،طبع قدیم.
  38. قرآن کریم ،سوره غافر ،آیه 3.
  39. قرآن کریم ،سوره بقره ،آیه 160.
  40. قرآن کریم ،سوره توبه ،آیه 104 وسوره شوری ،آیه 25.
  41. قرآن کریم ،سوره یوسف ،آیه 87.
  42. وسایل الشیعه ،ج 11 ،باب 93 ،حدیث 6 ،ص 371.
  43. حکایات ونصایح به نقل از امالی شیخ صدوق ،ص 11.
  44. اصول کافی ،ج 4، ص 166.
  45. حکایتهای شنیدنی، ص 540 به نقل از عنوان الکلام ص 50.
  46. پند تاریخ، ج 4 ص 246.
  47. وسایل الشیعه، ج 11 حدیث 4، ص 370.
  48. نمی‌ترسید.
  49. معراج السعاده، ص 508.
  50. قصص التوابین، ص 146.
  51. منتخب التواریخ، ص 824.
  52. قرآن کریم، سوره یوسف، آیه 87.
  53. نهج البلاغه، قصار 90.
  54. قرآن کریم، سوره نساء، آیه 165.
  55. منشور جاوید، ج 8، ص 219.
  56. قرآن کریم، سوره مریم، آیه 60.
  57. قرآن کریم، سوره زمر، آیه 53.
  58. تفسیر مجمع البیان.
  59. میزان الحکمه، ج 1، ص 541.
  60. نهج الفصاحه، حدیث 2149.
  61. میزان الحکمه، ج 1، ص 541.
  62. اصول کافی، ج 4 ص 164.
  63. آثار الصادقین ، ج 2، ص 169.
  64. آثار الصادقین، ج 2، ص 163.
  65. گفتارهای معنوی، بحث توبه.
  66. آثار الصادقین، ج 2، ص 166.
  67. مدرک قبل، ص 166.
  68. مواعظ العددیه، ص 298.
  69. قصص التوابین، ص 110.
  70. کشکول ممتاز، ص 28.
  71. قرآن کریم، سوره نور، آیه 31.
  72. قرآن کریم، سوره تحریم، آیه 8.
  73. قرآن کریم، سوره سبأ، آیه 54-51.
  74. قرآن کریم، سوره منافقون، آیات 9 و 11.
  75. اربعین شیخ بهائی.
  76. پرورش روح، ج 1،ص 231.
  77. نهج الفصاحه، حدیث 1810.
  78. آثارالصادقین، ج 2، ص 161.
  79. نهج البلاغه، قصار 150.
  80. نهج البلاغه، قصار 150.
  81. نهج البلاغه، نامه 31.
  82. قرآن کریم، سوره بقره ، آیه 7.
  83. تفسیر نمونه، ج 26، ص 266.
  84. میزان الحکمة، ج 3، (ذنب).
  85. مدرک قبل.
  86. مدرک قبل.
  87. اصول کافی، ج 3، ص 269.
  88. اصول کافی، ج 3، ص 381.
  89. اصول کافی، ج 3، ص 375.
  90. قرآن کریم، سوره مطففین، آیه 14.
  91. غررالحکم، ج 2.
  92. پرورش روح، ج 1.
  93. کیفرگناه، ج 2، ص 225.
  94. میزان الحکمه، ج 1 ص 548.
  95. آثار الصادقین، ج 2، ص 163.
  96. تحف العقول، ص 55.
  97. آثارالصادقین ، ج 2، ص 165.
  98. خصال شیخ صدوق، ص 19.
  99. پند تاریخ، ج 4، ص 232.
  100. گفتار دلنشین، ص 220.
  101. منتخب التواریخ، ص 823.
  102. اصول کافی، ج 4، ص 168.
  103. پرورش روح، ج 1، ص 229.
  104. ارشاد القلوب، ج 1، باب 11، ص 111.
  105. نهج الفصاحه، حدیث 1211.
  106. منتخب التواریخ، ص 826.
  107. قرآن کریم، سوره حدید، آیه 16.
  108. اصول کافی، ج 3، ص 111.
  109. امامت، شهید دستغیب، ص 135.
  110. گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج 1، ص 210.
  111. ثواب الاعمال صدوق،ص 41.
  112. مفاسد مال ولقمه حرام، ص 29.
  113. منتخب التواریخ، ص 825.
  114. وسایل الشیعه، ج 13باب 2 حدیث 1.
  115. وسایل الشیعه، ج 13 باب 2، ص 79.
  116. توضیح المسائل امام خمینی، مسئله 876.
  117. وسایل الشیعه، ج 13، باب 1، حدیث 8، ص 78.
  118. وسایل الشیعه، ج 13، باب 4، حدیث 2، ص 83.
  119. مدرک قبل، باب 4، حدیث 1.
  120. میزان الحکمه، ج 7 و وسایل الشیعه، ج 11، ص 343.
  121. وسایل الشیعه، ج 11، ص 342.
  122. میزان الحکمه، ج 4، ص 48.
  123. منازل الاخرة شیخ عباس قمی (ره).
  124. گناهان کبیره ج 1، ص 376.
  125. گناهان کبیره، ج 1، ص 376.
  126. مستدرک الوسایل، ج 3، ص 253.
  127. مدرک قبل.
  128. پرورش روح، ج 1، ص 248.
  129. زقوم: درختی تلخ، بدبو وبدطعم است که درجهنم می‌روید.
  130. آثارالصادقین، ج 12، ص 538.
  131. پندتاریخ، ج 1، ص 198.
  132. وسایل الشیعه، ج 14، ص 242 باب 9 ، حدیث 1.
  133. وسایل الشیعه ج 14 ص 243 باب 10 و عقاب الاعمال ص 599.
  134. آثار الصادقین، ج 2، ص 33.
  135. مدرک قبل، ج 2، ص 39.
  136. داستان دوستان، ج 3، ص 103 به نقل از سفینه البحار، ج 2.
  137. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 266.
  138. قرآن کریم، سوره توبه، آیه 102.
  139. پندتاریخ، ج 4، ص 242.
  140. سوگنامه آل محمد (ص) ، ص 250.
  141. پندتاریخ، جلد 4، ص 244.
  142. آثارالصادقین، ج 2، ص 172، به نقل از بحارالانوار ج 6، ص 36.
  143. قرآن کریم، سوره یونس، آیه 90و 91.
  144. قرآن کریم، سوره غافر (مؤمن)، آیه 84.
  145. وسایل الشیعه، ج 11، باب 93 ، حدیث 7 ، ص 371.
  146. وسایل الشیعه،ج 11، باب 93، حدیث 9، ص 372.
  147. معراج السعاده، ص 504.
  148. معراج السعادة.
  149. قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 90.
  150. قرآن کریم، سوره نساء، آیه 18.
  151. قاموس قرآن ماده نصح، ج 7، ص 72.
  152. مجمع البیان، ج 25، ص 148.
  153. اصول کافی، ج 4، ص 164.
  154. اصول کافی، ج 4، ص 165.
  155. پرورش روح، ج 1، ص 266.
  156. آثارالصادقین، ج 2، ص 171.
  157. تحف العقول، ص 209.
  158. داستان توبه کنندگان، ص 106.
  159. پرورش روح، ج 1، ص 266.
  160. اصول کافی، ج 4، ص 164.
  161. قرآن کریم، سوره هود، آیه 3.
  162. قرآن کریم، سوره هود آیه 52.
  163. قرآن کریم، سوره هود، آیه 61.
  164. قرآن کریم، سوره هود، آیه 90.
  165. گناه شناسی، ص 299.
  166. قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 22.
  167. نهج البلاغه، قصار 100.
  168. جامع السعادات، ج 3، ص 81.
  169. آثار الصادقین، ج 2، ص 168.
  170. آثار الصادقین، ج 15، ص 496.
  171. رهبران بزرگ، صص 8و232.
  172. پاسخ به پرسشهای مذهبی به نقل از کشف الغمه، جلد 7، ص 42 - 44.
بازگشت به کتب معروف عبادی