کتابخانه:تسبیح طبیعت
|
| |
| نویسنده | محمد بیستونی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مفتاح دانش(بیان جوان) |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۹۱۴۸۴-۸-۶ |
| دانلود | |
(برگرفته از تفسیر موضوعی آیتالله العظمی جعفر سبحانی)
محتویات
- ۱ متناجازهنامه حضرت آیةاللّه سبحانی
- ۲ متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی جعفر سبحانی
- ۳ متن تأییدیه حضرت آیتاللّه محمد یزدی
- ۴ آیات مـوضـوعِ تسبیحِ طبیعت
- ۵ تسبیح گویی تمام ذرات جهان
- ۶ تفاوت حمد و تسبیح
- ۷ سجود و خضوع ذرات جهان در برابر خدا
- ۸ تسبیح سـراسـری موجودات جهان
- ۹ آرای مفسران در تسبیح موجودات
- ۱۰ وجود شعور در تمام موجودات جهان
- ۱۱ اشاعه آگاهی در جمادات
- ۱۲ دلیل عقلی بر این نظر
- ۱۳ گسترش شعور و دانشهای امروز
- ۱۴ پانویس
متناجازهنامه حضرت آیةاللّه سبحانی
برای تدوین آثار معظمٌله متناسب با مخاطبین جوان.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
حضور انور جناب آقای دکتر محمد بیستونی (دام مجده)
با اهداء سلام
نامه جنابعالی رسید و از فعالیتهای قرآن آن عزیز آگاه شدم. درباره آثار قرآنی اینجانب مجازید به هر نحوی که مصلحت دانستید برای مخاطبان جوان آماده سازید و شیوه نگارش مانند آثار پیشین جنابعالی باشد.
با تقدیم احترام / جعفر سبحانی / 11/7/1388.
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی جعفر سبحانی
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
یکی از گامهای مؤثر که باید مفسران اسلامی در تشریح و تفهیم مقاصد عالی قرآن بردارند این است که، دگرگونی عمیقی در شیوه تفسیر به وجود آورند و از تکرار تفسیر قرآن به شیوه ترتیبی که سوره به سوره یا آیه به آیه است، خودداری نمــاینــد و تــوجــه خــود را به شیوه دیگری که همان «تفسیر موضوعی» است، معطوف سازند. آنگاه خواهند دید در این نوع تفسیر چه پنجرههای زیبایی از علوم و معارف قرآن در چشمانداز تفسیری آنان گشوده میشود.
در همیــن راستــا بــرادر فرزانه جنــاب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان در تلاشی بیست ساله با لطف و عنایات ویژه الهی شش نوع تفسیر موضوعی برای شش مخاطب هدف تحت عناوین تفسیر کودک، تفسیر نوجوان، تفسیر جوان، تفسیر زنان، تفسیر مردان و تفسیر خانواده با نظارت علمای برجسته حوزههای علمیه تألیف و منتشر نموده و چندین کتب ارزنده قرآنی و تفسیر موضوعی مستقل را نیز تحت عناوینی همچــون تغــذیه، باستانشناسی، هنرهای دستی، دنیایحیوانات، شعر و شاعری، آب و باران، فقر و ثروت، نهجالبلاغه جوان، خلاصه الغدیر، لغتشناسی و مفاهیم قرآن کریمو... را با نگاه ویژه به قرآن، حدیث و علوم روز برای نسل جوان تألیف و چاپ و منتشر نموده است که این حجماز فعالیتهای تأثیرگذار قرآنی در نوع خود کمنظیر میباشد.
برای ایشان تداوم توفیقات و طول عمر همراه با صحت، عزّت و حسن عاقبت را خواهانم و به همه خانوادههای محترم و جوانان عزیز توصیه مینمایم از همه آثار ارزشمند و کاربردی ایشان که با محتوای عمیق و ساده و زیباترین شکل ارائه شده است حداکثر استفاده را بنمایند.
قم ـ جعفر سبحانی / 4/8/88.
متن تأییدیه حضرت آیتاللّه محمد یزدی
رئیسشورایعالیحوزههایعلمیهورئیسدبیرخانهمجلسخبرگانرهبری.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
قــرآن کــریــم این بزرگترین هدیه آسمانی و عالیترین چراغ هدایت که خداوند عالم بهوسیله آخرین پیامبرش برای بشریت فروفرستاده است؛ هموارهانسانهارا دستگیری و راهنمایینموده و مینماید.
این انسانها هستند که به هر مقدار بیشتر با این نور و رحمت ارتبــاط برقــرار کنند بیشتر بهره میگیرند.
ارتباط انسانها با قرآن کریم با خواندن، انــدیشیــدن، فهمیــدن، شناختن اهداف آن شکل میگیــرد. تــلاوت، تفکــر، دریــافــت و عمل انســانها به دستــورالعملهــای آن، سطوح مختلف
دارد. کــارهــایی که بــرای تسهیل و روان و آسان کردن این ارتباط انجام میگیرد هر کدام به نوبه خود ارزشمند است.
کــارهــای گــونــاگــونی کــه دانشمنــد محترم جنــاب آقــای دکتــر بیستــونی بــرای نســل جــــوان در جهــت ایــن خــدمــت بــزرگ و امکــان ارتباط بهتر نســل جــوان بــا قــــرآن
انجــــام دادهانــد ؛ همگــی قــابــل تقــدیــر و تشکــر و احترام است. به علاقهمندان بخصوص جوانان توصیه میکنـم که از این آثـار بهرهمند شوند.
توفیقات بیش از پیش ایشان را از خداونــد متعــال خواهانم.
محمد یزدی / رییس دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری / 1/2/1388.
مقدمه
قرآنکریم درآیات ۸۲ سوره اِسراء و ۴۴ فُصِّلَت و ۵۷ یُونس خود را به عنوان نسخه شفابخش معرفی میکند. بنابراین میتوان این کتاب آسمانی را همچون داروخانهای فرض کرد که بیماران و نیازمندان متنــاســب با نــوع بیماری و نیاز خاص خود باید به سراغ آن رفته و برنامه زندگی و نجات خــود را از این گنجینـه معنــوی و مادی انتخاب کنند تا پرنده زیبای خوشبختی را در آغوش گرفته و در ساحل امن و آرام آن طــی مسیــر نمــوده و دنیـا و آخرت خود را در ســایــه عمــل بـه محتـوای قــرآن آباد سازند.
در همین راستا گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان که تشکلی مردمی و غیرانتفاعی است ۱۰ مؤسسه تخصصیقرآنی را تأسیسنمودهاست تاهریکاز مؤسساتمتناسببا «مخاطبخاص» یا «موضوع خاص» مندرج در اساسنامه رسمی خود، گروههای سِنّی گوناگون را با آیات مرتبط با همان گروه مأنوس ســاختــه و درک و فهــم آیــات مــوضــوعی را بــرای آنــان ســاده و میســر سازد. لذا براساس فلسفه وجودی تأسیس هر مؤسسه، شش نوع تفسیــر مــوضــوعی بر اساس شش جمعیت هدف در مؤسسات مذکور تدوین و منتشر شده است که عبارتند از:
- «تفسیر کودک» ویژه کودکان پیش دبستانی تا پایان دبستان که حدود ۲۰۰ آیه مورد نیاز برای کـودکـان عـزیـز به صورت گرافیکی، مفهومی و به ۴ زبان فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه در ۳۰ جلــد به صورت تمام رنگی در قطع بیاضی را در خود جای داده است.
- «تفسیرنوجوان» ویژه نوجوانان مقطع راهنمایی تا پایان دبیرستان است که حدود ۲۰۰۰ آیه موضوعی متناسب با نیازهای نوجوانان عزیز در قطع جیبی با استفاده از تفسیر نمونه در ۳۰ جلد را دربرگرفته و با استفادهاز ۹رنگ جذاب در چاپ متن برای جامعه هدف خود طراحی شده و به دلیل دارابودن فهرستواره موضوعی این امکان را برای نخستین بار برای نوجوانان فراهم میسازد تا بدوننیاز بهاستاد حدودا ۴۰۰۰ موضوع از قرآن کریم را به سادگی فیشبرداری و تحقیق نمــــوده و در قـالـب مقــالــه یـا کتــاب ارائـه دهند.
- «تفسیر جوان» ویژه جوانان دانشجو و بزرگسالان میباشد که کل آیات قرآن را با استفاده از تفسیر نمونه در ۳۰جلد به خود اختصاص داده است و جوانان عزیز بااستفادهاز فهرستواره موضوعی و الفبایی فارسی این تفسیر قادر خواهند بود تا حدود ۰۰۰/۱۰ موضوع مورد نیاز خود را پژوهش و استخراج نمایند.
- «تفسیرزنان» در این تفسیر مجموعه آیات مربوط به بانوان محترم استخراج شده و در ذیل هر آیه تفسیر آن بر اساس سهتفسیر معتبر موجود یعنی «تفسیر نمونه» تألیف حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی و «تفسیر مجمع البیان» اثر گرانسنگ مفسّر بزرگ جهان تشیع امینالاسلام مرحوم آیةاللّه طبرسی (متوفّی به سال ۵۴۸ ه.ق) و «تفسیر المیزان» نوشته مرحوم آیةاللّه علامه طباطبایی، درج شده است. البته مجموعه مطالب استخراج شده از تفسیر المیزان درباره زنان و خانواده به صورت یکجا جمعآوری و در پایان کتاب درج شــده است. تعداد آیات گزینش شده در این تفسیر ۲۷۵ آیه میباشد.
- «تفسیر مردان» که دربردارنده آیات مربوط به آقایان میباشد. نظیر آیاتی که وظایف و تعهدات مردان نسبت به خانمها را تبیین نموده یا گروه آیات جهاد و شهادت. تعداد آیات گزینش شده دراین تفسیر ۳۵۰ آیه میباشد.
- «تفسیر خانواده» مجموعه آیات مرتبط با مسائل خانوادگی را به صورت تخصصی و موضوعی مورد ارزیابی قرار داده است. تعداد آیات گزینش شـده در این تفسیر ۴۲۵ آیه میباشد.
پساز پایانکار تدوین ۶ تفسیر مذکور برای ۶ جمعیت هدف، کارهای انجام شده را به مرجع بیدار و هوشیار جهان اسلام حضرت آیةاللّه العظمی جعفر سبحانی که پایهگذار نخستین تفسیر موضوعی به زبان فارسی میباشند ارائه داده و از محضرشان تقاضا نمودم تا اجازه دهند مجموعه آثار قرآنی معظمٌله را که بسیار کاربردی، متنوع و گسترده و مورد نیاز جامعه امروز میباشد برای استفــاده نسـل جوان و عموم مردم سادهسازی و چاپ و منتشر نمایم و ایشان با تقـاضـای بنـده مـوافقت فـرمـودند.
کتــاب حــاضــر یکی از موضوعاتی است که در دانشگاهها و مراکز علمی همــواره مورد بحث و سؤال بوده و خصوصا اخیرا به دلیل کشف تأثیرپذیری و عکس العمل هدفمند و معنیدار مولکولهای آب و سایر اجسام از محیط اطراف خود ابعاد جدیدی پیدا کرده است.
امیدوارم خداوند منّان ما و شما را شکرگزار نعمت وجود علمای روشنفکر که ادامه دهندگان راه انبیاء و اولیاء الهی هستند قرار داده و توفیق فهم و درک و نشر مفــاهیــم زندگیساز و نشاط آفرین قرآن کریم را به همگی عنایت فرماید.
دکتر محمد بیستونی / رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان / تهران ۸/۸/۱۳۸۸ مصادف با سالروز ولادت سلطان قلبها علی بن موسی الرضا علیهالسلام.
آیات مـوضـوعِ تسبیحِ طبیعت
. «...وَ اِنَّ مِنْها لَمـا یَهْبِــطُ مِــنْ خَشْیَــةِ اللّـهِ...»
(۷۴ ـ بقره)
«بـرخــی از صخـرهها، از تــرس خــدا، از نقطــهای میافتد».
. «وَ یُسَبِّـــحُ الــرَّعْـــدُ بِحَمْـــدِه وَ الْمَلئِکَةُ...»
(۱۳ ـ رعد)
«رعــد و فــرشتگــان به تسبیــح و ستــایش او مشغـــولند».
. «وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعا وَ کَــرْهــا وَ ظِللُهُــمْ بِالْغُــدُوِّ وَ الاْصــالِ» (۱۵ ـ رعـد)
«آنچه که در آسمانها و زمین است و همچنین سایههای آنها صبــح و شــام از روی میـل و اجبـار، برای خدا سجده میکنند».
. «...وَ اِنْ کـانَ مَکْــرُهُــمْ لِتَــزُولَ مِنْــهُ الْجِبالُ» (۴۶ ـ ابراهیم)
«نـزدیـک است که از حیلــه آنــان، کــوههــا از جــای خود کنده شوند».
. «اَوَ لَمْ یَرَوْا اِلی ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّــدا لِلّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ» (۴۸ ـ نحل)
«مگر نمینگرند به اجسامی که خدا آفریده است که سایههای آنها از راست و چپ (صبح و عصر) حرکت میکنند و خدا را سجده مینمایند، در حالی که خود اجسام در حال خضوع و اطاعت هستند».
. «وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّمـواتِ وَ مـا فِـی الاَْرْضِ مِنْ دابَّــةٍ وَ الْمَــلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ» (۴۹ / نحل)
«برای خدا آن چه که در آسمانها و زمین است، از جنبندگان و فــرشتگــان سجــده میکننــد و هــرگــز کِبــــر نمــیورزنــد».
. «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُــمْ اِنَّــهُ کــانَ حَلیمــا غَفُــورا» (۴۴ ـ اسراء)
«آسمانهای هفت گانه و زمین و هر موجود عاقلی که در آنها است، خدا را تنزیه میکند و آن چه در جهان هستی به عنوان «شیء» شناخته شده است، خدا را با ستایش تنزیه میکند، ولی شما از تسبیح آنها آگاه نیستید و درک نمیکنید».
. «تَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِــرُّ الْجِبالُ هَدّا» (۹۰ ـ مریم)
«نزدیک است که آسمانها از هول آن فرو ریزد و زمین بشکافد و کوهها درهم کوبیده شود».
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الاَْرْضِ وَ الشَّمْــسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الـدَّوابُّ وَ کَثیـرٌ مِنَ النّــــاسِ...» (۱۸ ـ حــج)
مگر نمیبینی خدا را، آن چه در آسمانها و زمین است، و خـورشیـد و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهارپایان و بسیـاری از مردم سجـده میکنند...».
. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِمـا کانُوا یَعْمَلُونَ» (۲۴ ـ نور)
«روزی فرامیرسد که زبانها و دستها و پاهای آنان بر ضرر آنــان گــــواهــی مــیدهــــــد».
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالطَّیْرُ صافّاتٍ کُلٌّ قَدْعَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ...» (۴۱ ـ نور)
«آیا ندیدی آن چه که در آسمانها و زمین است، خدا را تسبیح میگویند و مرغان گشاده بال نیز تسبیح میگویند و هر کدام بـه دعا و تنزیه خود آشنا است».
. «وَ وَرِثَ سُلَیْمنُ داوُدَ وَ قالَ یا اَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ...» (۱۶ ـ نمل)
«سلیمــان وارث داوود شــد و گفــت: مــردم! زبان پرندگان بــه مـــا تعلیــم شــده اسـت».
. «وَ حُشِـرَ لِسُلَیْمنَ جُنُـودُهُ مِنَ الْجِـنِّ وَ الاِْنْـسِ وَالطَّیْرِ...» (۱۷ ـ نمل)
سپــاهیــان سلیمــان، از ســه گــروه جــن و انســان و پـرنـدگان حـاضـر شدند».
. «...یا اَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» (۱۸ ـ نمل)
«مورچگان! به لانههای خود پناه ببرید تا سلیمان و سپاهیان او شمـاها را نابود نکنند، در حالی که آنان متوجه نیستند».
. «فَتَبَسَّمَ ضاحِکــا مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُــرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلــی والِــدَیَّ...» (۱۹ ـ نمل)
«سلیمان، از شنیدن ندای مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست که به او توفیق شکرگزاری نعمتی را دهد که بر او و والدین او ارزانی داشته است».
. «اِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْهاوَحَمَلَهَا الاِْنْسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولاً» (۷۲ ـ احزاب)
«ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم عرض امانت کردیم همه از تحمل آن امتناع ورزیده و از آن ترسیدند، انسان آن را پذیرفت و هــم بسیـــار ستمکــار و نــادان بــود».
. «اَلْیَـوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْـواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَتَشْهَــدُ اَرْجُلُهُــمْ بِمـا کـانُـوا یَکْسِبُـونَ» (۶۵ ـ یس)
«روزی فرا میرسد که بر زبان آنان مهر میزنیم و دستهای آنــان را به سخــن گفتــن وادار میکنیم و پاهای آنان بر کردار بد آنــان گــواهی میدهـد».
. «اِنّا سَخَّـرْنَا الْجِبـالَ مَعَـهُ یُسَبِّحْـنَ بِالْعَشِـیِّ وَالاِْشْراقِ» (ص ـ 18)
ما کوهها را برای داوود رام کرده و آنها شبانگاه و صبحگاه، خــدا را تسبیح میگویند.
. «ثُمَّ اسْتَوی اِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِیــا طَــوْعــا اَوْ کَرْها قالَتـا اَتَیْنا طائِعینَ»(۱۱ ـ فصلت)
«سپــس اراده آفــرینش آسمــان فـرمـود ، در حــالــی که بــه صــورت دود بــود ، به آن و به زمین دستور داد بهوجود آیید و شکلگیرید ، خــواه از روی اطــاعت و خــواه اکـــراه، آنهــا گفتنـــــد : مــــا از روی طــاعــت میآییـم» .
. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ...» (۲۱ ـ فصلت)
«بـه پـوستهـای خـود میگـوینـد: چــرا بر ضرر ما گواهی دادیــد؟ میگــوینـد: خــدایی که همــه را نــاطــق کرده است، مـــــا را بـــه سخــن گفتــن واداشـــت».
. «...وَ الْمَــلائِکَــةُ یُسَبِّحُـونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِــــرُونَ لِمَـــنْ فِــــی الاَْرْضِ...» (۵ ـ شــوری)
«فرشتگان با حمدِ پروردگار خویش، او را تسبیح میگویند و دربــاره افــرادی که در زمیــن هستنــد، طلب آمرزش میکنند».
. «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَــرُ یَسْجُــــدانِ» (۶ ـ رحمن)
«بوتهها و درختان او را سجده میکنند».
. «سَبَّـحَ لِلّهِ مـا فِـــی السَّمـــواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» (۱ ـ حدید)
«آن چــه در آسمــانها و زمیــن است، خــدا را تنزیه میکند و او عــــزیــز و حکیــــم اســت».
. «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْکَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُـمْ یَتَفَکَّروُنَ» (۲۱ ـ حشر)
«اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، آن را از ترس خدا فروتن و شکافته شده میدیدی، این توصیف را برای مردم میآوریم تا بیندیشند».
. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها» (۴ ـ زلزال)
«در آن روز زمیــن اخبـار خـود را بازگو میکند».
. «بِــاَنَّ رَبَّکَ اَوْحـی لَهـا» (۵ ـ زلزال)
«زیــرا پـروردگــار او بــه او وحــی کرده است».
تسبیح گویی تمام ذرات جهان
یکی از حقایق و معارف بلند قرآن این است که سراسر ذرات جهان خدا را سجده میکنند و به حمد و تسبیح و تقدیس او مشغولند. و این حقیقت جز از قرآن، از هیچ مکتبی به این گستـردگی شنیـده نشده است.
به عبارت روشنتر همه ذرات وجود، از دل اتمها گرفته تا درون کهکشانها و سحابیها این سه وظیفه بزرگ را انجام میدهند:
. همه موجودات جهان خــدا را «سجــده» میکنند.
. سراسر جهانهستی خدا را «تسبیحوتنزیه» میکنند.
. تمام موجودات، خــدا را «تسبیح و تنزیه» میکنند.
تو گویی سراسر جهان خضوع و فروتنی، گوش و زبان، روح و احساس، درک و مسئولیت، نور و روشنایی و علم و دانش است.
سجده با حمد و تسبیح تفاوت روشنی دارد که نیاز به بیــان نــدارد، زیرا سجده، خضوع و ابراز کوچکی است درحالی که حمد و تسبیح، بیان کمال و جمال خدا و پیراستن او از نقـص و عیب است.
تفاوت حمد و تسبیح
هرگاه خدا را از این نظر ستایش کنیم که او دارای صفات کمال و جمال و مبدأ کارهای نیک و سودمند است، در این صورت ستایش ما را «حمد» میگویند ولی اگر ذات او را از هر نوع عیب و نقص پیراسته بدانیم، آن را تسبیح میگویند. و به عبارت دیگر «حمد» خدا، توصیف او در برابر کمال (صفات ثبوتی و اعمال نیک) است، خواه این کمال جزو ذات او باشد مانند علم و قدرت، یا از افعال او به شمار رود مانند رازقیت. در حالی که تسبیح خدا، تنزیه او از عیوب و نقایص (صفات سلبـی) است.
اکنــون که تفــاوت این دو روشــن شــد، لازم است دربــاره هر سه مطلب، که یکــی از ابتکــارات قرآن است، بــه گــونــهای بحــث کنیـم.
۱. سجود و خضوع ذرات جهان در برابر خدا
سجود و خضوع ذرات جهان در برابر خدا
قرآن سجده و خضوع موجودات جهان را به گونههای مختلفی مطرح کرده و در برخی از آیات، تنها از سجود موجودات ذیشعور سخن به میان آورده است. آن جا که میفرماید:
. «وَ لِلّــهِ یَسْجُــدُ مَنْ فِی السَّمـواتِ وَ الاَْرْضِ طَــوْعـا وَ کَــرْهـا وَ ظِللُهُــمْ بِالْغُــدُوِّ وَ الاْصــالِ»[۱]
«آنچه که در آسمانها و زمین است و همچنین سایههای آنها صبح و شام از روی میل و اجبار، برای خدا سجده میکنند».
در این آیه، به گواهی لفظ «مَنْ» در جمله «وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِیالسَّمواتِ»تنها خضوع موجودات ذیعقل مطرح است.
مقصود از سجده در این آیه که از سجده تمام موجودات عاقل سخن میگوید. سجده اختیاری نیست، زیرا شکی نیست که بسیاری از موجودات عاقل (مانند انسانهای کافر) تارک سجده اختیاری میباشند و از عبادت خدا، سر باز میزنند، و با توجه به این مطلب باید گفت: مقصود سجده تکوینی است و این که تمام آنها از قوانین خلقت و سنن آفرینش پیروی میکنند و نسبت به آنها مطیع و فرمانبر میباشند.
در این جا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن این است که: اگر مقصود، سجده تکوینی است و این که بندگان نسبت به فرمان خلقت «کُنْ» خاضع و مطیعند در این صورت تقسیم این نوع از سجده، به سجده، «طَوْعی» و سجده «کَرْهی» چه معنایی میتواند داشته باشد. البته این سؤالی است که در اثنای بحث به آن پاسخ خواهیم گفت و یادآور خواهیم شد که پذیرش فرمان خلقت، گاهی با مزاج و طبیعت موجود مادی مطابق است و گاهی برخلاف آن است، مثلاً شکوفایی و تکامل درخت مطابق طبیعت و خشکیدن و نابودی آن به وسیله سرما بر خلاف طبیعت آن است از این جهت پذیرش فرمان نخست را سجده «طَوْعی» و دومی را سجده «کَرْهی» میگــوینـد.
در برخی از آیات، دایره «سجده» گستردهتر شده، از سجود تمام جنبندگان سخن به میان آمده است. آن جا که میفـرمـاید:
. «وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّمـواتِ وَ مـا فِـی الاَْرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ».[۲]
«برای خدا آن چه که در آسمانها و زمین است، از جنبندگان و فرشتگان سجدهمیکنند و هرگز کبر نمیورزند».
بار سوم سجده گیاهان و درختان را متذکر میگردد و میفـرمـاید:
. «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَــرُ یَسْجُــدانِ»[۳]
«بوتهها و درختـان او را سجـده میکنند».
بــار چهــارم با دید وسیعی از سجود و خضوعِ سایههای اجسام سخــن گفتــه و میفرماید:
. «اَوَ لَمْ یَرَوْا اِلی ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّدا لِلّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ»[۴]
«مگر نمینگرند به اجسامی که خدا آفریده است که سایههای آنها از راست و چپ (صبح و عصر) حرکت میکنند و خدا را سجده مینمایند، در حالی که خود اجسام در حال خضوع و اطاعت هستند».
بــرای بــار پنجــم خــداونــد از سجــده آفتاب و ماه و ستــارگــان و کــوههــا و درخت و چهارپایان سخن گفته است. آن جــا کــه مـیفــرمــاید:
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِیالاَْرْضِ وَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبالُ وَالشَّجَرُ وَ الـــدَّوابُّ وَ کَثیـــرٌ مِــنَ النّاسِ...»[۵]
«مگر نمیبینی آن چه در آسمانها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهارپایان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند...».
بنابراین، مسئله سجده موجودات یک مسئله عمومی است که ســراســر جهان هستی را فرامیگیرد و اختصاص بــه مـوجــودی ندارد.
آن چه مهم است فهمیدن حقیقت «سجده» است و این که چگونه هر موجودی از ذیشعور و غیره در برابر عظمت حق ابراز کوچکی مینماید.
غرض از سجود موجودات
سجده انسان معمولاً با گذاردن اعضایی از آن جمله پیشانی و احیانا چانه [۶]، بر زمین انجام میگیرد. این هیئت ظاهری سجده است، ولی روح آن همان ابراز تذلل و فروتنی در برابر معبود میباشد.
در این جا این مسئله مطرح میگردد که آیا در تحقق «سجده»، که هدف از آن، کمال خضوع است، لازم است هیئت خاصی وجود داشته باشد و بدون تحقق آن نمیتوان این لفظ را به کار برد یا این که ملاک آن، ابراز خضوع و فروتنی است و در هر کجا این امر محقق گردد، میتوانیم لفظ سجده را به کار ببریم هر چند همان هیئت خاص وجود نداشته باشد و اگر هم به آن هیئت خاص، سجده میگوییم از این نظر است که یک چنین هیئت در نظر مردم حاکی از غایت تواضع و خضوع است و در حقیقت طریقی برای اظهار فروتنی است.
قرآن در این مسئله راه دوم را انتخاب میکند و هر نوع اظهار کوچکی را که به صورت تحقق پذیرد، سجده مینامد. روش عرف و عقل نیز در نامگذاری و به کار بردن الفاظ همین است ؛ مثلاً روزی لفظ چراغ در چراغهای محقری به کار میرفت که برای خود شکل و وضع خاصی داشت و از هیچنظر قابل مقایسه با چراغهای پرفروغ امروز نبود، ولی چون خاصیت و اثر همان چراغهای دیرینه در چراغهای امــروز به صورت کاملتری وجود دارد، از این نظر لفظ مزبور بدون هیچگونه تغییری به نورافکنهای نیرومند نیز اطلاق میشود.
حقیقت سجده در موجودات جهان
همه موجودات جهان، به نحو خاصی مراتب تذلل خود را نسبت به مقام ربوبی ابراز مینمایند و عالیترین مظهر برای اظهار کوچکی و تعظیم معبود جهان، این است که همه جهان در قبضه قدرت وی بوده و همگی مطیع فرمان و اراده مطلقه او میباشند؛ به عبارت دیگر اراده واحدی بر جهان حکومت میکند و همه موجودات از آن پیروی کرده و در برابر آن هیچگونه مقـاومتی ابراز نمینمایند.
بنابراین در سجده به این معنا (اطاعت بیچون و چرای موجودات از اراده نافذ خداوند) کراهتی تصور نخواهد شد، زیرا اکراه در موردی به کار میرود که موجودی از خود، دارای اراده و اختیار باشد تا در مقابل دیگری ابراز مقاومت کند، در صورتی که هیچ موجودی بدون استمداد از قدرت خدا دارای وجود نیست تا چه رسد که از خود اراده مخالفی داشته باشد و سجده در برابر عظمت خدا را مکروه بشمارد.
سجده با میل و سجده با کراهت
معالوصف مشاهده میشود که جمله «طَوْعا و کَرْها» برای انسان و هر موجود ذیعقل، دو نوع سجده را ثابت میکند ؛ سجدهای از روی میل و سجدهای از روی کراهت.
در این صورت ناچاریم برای این نوع سجده، تفسیری برگزینیم و بگوییم: منظور از سجده بارغبت، پذیرشی است که با طبع انسان و یا هر موجود دیگر موافق باشد ؛ مانند رشد و نمو و گردش خون و ضربان قلب برای انسان و مقصود از سجده کراهتی، پذیرش یک سلسله رویدادهایی است که با طبع موجود سازگار نباشد ؛ مانند مرگها و بلاهایی که انسان را پیش از وصــول به پایان عمـر، محکوم به نیستی میسازد.
در قرآن مجید در آیه دیگری نیز لفظهای «طَوْعا و کَرْها» درباره آسمانها و زمین به کار رفته است و طبعا مقصود همان است که گفته شد. چنان که میفرماید:
«...فَقــالَ لَهــا وَ لِلاَْرْضِ ائْتِیا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتـا اَتَیْنــــا طــائِعیــنَ»[۷]
«به آسمان و زمین خطاب کرد (بیایید) و فرمان مرا در پذیرش هر نوع تغییرات از روی اراده یا کراهت بپذیرید. گفتند: به رغبت پذیرفتیم».
بنابراین هم پذیرش وجود و هم قبول هر نوع تصرف، خواه موافق طبیعت موجود باشد یا مخالف آن، خضوع و اظهار کوچکی در برابر خدا است. چیزی که هست این است که به یک معنا همه این پذیرشها از روی میل و رغبت است و به یک معنا، آن قسم از حوادث که بر خلاف مسیر طبیعی موجود باشد، نوعی کراهت در آن وجود دارد.
نه تنها وجود هر موجودی در قبضه قدرت او است، بلکه سایههای اجسام در گردش و تحولات خود، تابع اراده و خواست او هستند و هنگام صبح و عصر در دو طرف جسم سایههای چشمگیری دیده میشود که همگی در پرتو اراده نافذ او میباشند.
آیا شایسته است که همه اجسام جهان با سایههای خود، در برابر خدا ابراز کوچکی کنند، اما انسان از سجده تشریعی در برابر خدا امتناع ورزد هرچند پیوسته از نظر تکوین خاضع و خاشع است، به خصوص این که خداوند انواع موجودات زمین و آسمان را در برابر انسان خاضع ساخته است.[۸] آیا سزاوار است که او در برابر پروردگارش خضوع نکند؟
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری.
اکنون که با معنای سجده در موجودات آشنا شدیم و روشن شد که مقصود از سجده موجودات، همان سجده تکوینی آنها است، لازم است درباره حمد و تسبیح مــوجــودات جهــان، بــه گـونـه گستــرده، سخـن گوییم.
تسبیح سـراسـری موجودات جهان
در گذشته یاد آور شدیم که حمد و ثنا، ستایش خدا در برابر صفات کمالی و ثبوتی او است، هم چنان که تسبیح او، پیــراستــه ســاختــن او از معایب است. و توصیف خدا با هر صفات سلبی و تنـزیه وی میباشد.
چون در برخی از آیات مورد بحث، هر دو موضوع با هم وارد شده است، از این نظر، آن دو را یک جا بحث مینماییم. در تقسیمبندی آیات از هر قسمی به ذکر یک آیه اکتفا میکنیم.
. گاهی قرآن تسبیح موجودات را در دایره وسیعی بیان کــرده و آن را یــک امر عمــومی، کــه همــه موجودات را در برمیگیرد، مطــرح میکنــد و میفرماید:
«سَبَّــــحَ لِلّــهِ مــا فِــی السَّمــواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُـــوَ الْعَــزیــزُ الْحَکیـــمُ».[۹]
«آن چه در آسمانها و زمین است، خدا را تنزیه میکند و او عــزیـــز و حکیـــم اســت».
لفظ «ما» برخلاف تصور برخی در عاقل و غیرعاقل به کار میرود و منظور از آن در این جا، تمام موجوداتی است که در آسمانها و زمین قرار دارند.
به همین مضمون است آیــههای ۱ و ۲۴ ســوره حشــر، ۱ سورهصف، ۱ سورهجمعه، ۱ سوره تغابن و صریحترین آیه در این مورد، آیه ۴۴ سوره اسراء است. چنان که میفرماید:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْمِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیما غَفُورا»
«آسمانهای هفت گانه و زمین و هر موجود عاقلی که در آنها است، خدا را تنزیه میکند و آن چه در جهان هستی به عنوان «شَیْء» شناخته شده است، خدا را با ستایش تنزیه میکند، ولی شما از تسبیح آنها آگاه نیستید و درک نمیکنید».
نکته قابل توجه که بعدا سند گفتار ما خواهد بود این است که میگوید: ما از تسبیح آنها آگاه نیستیم و درک نمیکنیم.
. گاهـی از تسبیح فــرشتگــان بــه صراحت و گاهی بــه کنــایـه سخــن میگــویــد. آن جــا کــه میفـرمـاید:
«...وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ...»[۱۰]
«فرشتگان با حمدِ پروردگار خویش، او را تسبیح میگــوینــد و درباره افرادی که در زمین هستند، طلب آمــرزش میکننـد».
تسبیح فرشتگان در آیات دیگری نیز وارد شده است ؛ به آیــههای ۲۰۶ ســوره اَعْــراف، ۱۳ رَعْد، ۲۰ اَنْبیاء، ۷ غافِر، ۳۸ فُصِّلَت و ۵ زُمَر مراجعه شود.
. گاهی پس از یک بیان عمومی، تسبیح مرغان هوا را متــذکـر شده و چنین میفرماید:
«اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَالطَّیْـرُ صافّاتٍ کُلٌّ قَـدْ عَلِمَ صَــلاتَهُ وَ تَسْبیحَـهُ...»[۱۱]
«آیا ندیدی آن چه که در آسمانها و زمین است، خدا را تسبیح میگویند و مرغان گشاده بال نیز تسبیح میگویند و هر کـدام به دعــا و تنــزیه خود آشنا است».
دقت بفرمایید که در این آیه به آن گروه که خدا را تسبیح میکنند نسبت «علم» میدهد و آنها را به تسبیح خود آگاه معـرفـی میکنـد و به اصطــلاح میفرماید: «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ» ؛ «هرکــدام به دعـا و تسبیـح خود آشنا است».
تسبیح پرندگــان در آیات دیگــری نیـز وارد شده است ؛ ماننــد؛ آیه ۱۰ سوره سبأ و ۱۹ سوره ص.
. در برخی از آیات تصریح شده که کوهها در اوقات خـاصی خــدا را تسبیــح میگویند. آن جــا که میفـرمـاید:
«اِنّاسَخَّرْنَاالْجِبالَمَعَهُیُسَبِّحْنَبِالْعَشِیِوَالاِْشْراقِ»[۱۲]
«ما کوهها را برای داوود رام کرده و آنها شبانگاه و صبحگاه، خدا را تسبیح میگویند».
تسبیح کوهها در آیات دیگری نیز وارد شده است ؛ مانند:
آیــه ۷۹ ســوره انبیــاء و ۹ ســوره سبــــأ.
. برای بار پنجم، تسبیح رعد را متذکر میگردد و میفـرمـاید: «وَ یُسَبِّحُ الـرَّعْــدُ بِحَمْــدِه».
اکنون باید دید منظور از تسبیح چیست ؟
تسبیح در لغت، به معنای تنزیه از نقایص است. بنابراین در حقیقت تسبیح تنزیه از نقص و عیب نهفته است و هر تفسیری که برای «تسبیح» گفته شود ولی حاکی از تقدیس خداوند و تنزیه او از عیب و نقص نباشد، نمیتوان آن را تفسیـــر صحیــح بــرای تسبیـح دانســت.
آرای مفسران در تسبیح موجودات
برخی از مفسران که نتوانستند به حقیقت تسبیح تمام موجودات پی برند، برای فرار از اشکالی که در تسبیح همه موجودات در بدو نظر موجود است گفتهاند: مراد از «ما» در «ما فِی السَّمواتِ» موجودات عاقل است که دارنده شعورند مانند انسان و فرشته که خداوند را با کمال ادراک و شعور تقدیس مینمایند. [۱۳]
در حــالی که بسیاری از مفسران، این نظریه را نپذیرفتهاند و گفتهاند:
مقصود از «ما» اعم از عاقل و غیرعاقل، مُدْرِک و غیرمُدْرِک است و ظاهر آیه با نظر آنها وفق میدهد، زیرا لفظ «ما» معمولاً در مطلق موجودات به کار میرود، عکس «مَن» کـه بیشتـر در صاحبـان عقـل و شعـور استعمـال میشـود.
این دسته برای تسبیح، معانی گوناگونی ذکر کردهاند، ولی اکثر آنها با این که صحیح و پا برجا است، ارتباطی به معنای تسبیح ندارد. اکنون به پارهای از نظرات دیگر اشاره مینماییم:
نظریه نخست
مقصود از تسبیح همان خضوع تکوینی هر موجودی در برابر فرمان و اراده الهی است و سراسر هستی در برابر اراده و مشیت خداوند، خاضع بوده و در پذیرش وجود و پیروی از قوانینی که خداوند برای آنها تعیین نموده است، مطیع و تسلیم میباشند.
بنابر این نظریه، به آیاتی که درباره تسلیم بودن تمام موجودات جهان در برابر اراده نافذ حق وارد شده است، استدلال میشود ؛ مانند :
«ثُـمَّ اسْتَـوی اِلَی السَّمــاءِ وَ هِــیَ دُخــانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِیا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتـا اَتَیْنـا طـائِعینَ»[۱۴]
«سپس اراده آفرینش آسمان فرمود ، در حالیکه به صورت دود بود ، به آن و به زمین دستور داد بهوجود آیید و شکلگیرید ، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه، آنها گفتند :
ما از روی طاعت میآییم» .
بنابراین، آیاتی که در آنها به تمام آنچه در زمین و آسمان است نسبت سجود و خضوع داده شده است، میتواند مؤید نظــر یـاد شــده بـاشد. [۱۵]
ولی ما تصور میکنیم که این نظر صائب نیست، زیرا مسئله خضوع و سجود و تسلیم شدن سراسر جهان هستی در برابر اراده خداوند ارتباطی به مسئله تنزیه و تقدیس حق از نقص و عیب ندارد و نباید این دو مطلب را به هم آمیخت. اگر چه هر کدام از اینها در جای خود درست و استوار است.
نظـریه دوم
بسیاری از مفسران، تسبیح موجودات جهان را چنین تفسیر میکنند: نظم و نظام شگفتانگیز هر موجودی با رمز و اتقانی که در ساختمان آن به کار رفته است، گواه بر قدرتِ بینهایتِ دانش و آگاهی و حکمت بیپایان سازنده او است. سازمان دقیق و اسرار پیچیده هر موجودی همانطور که به وجود صانع خود گواهی میدهد، همچنین به لسان تکوینی گواهی میدهد که خالق آن دانا و توانا است و از هر نوع عجز و جهل مبرا و منزه است ؛ مثلاً برای تنزیه حق از شرک چنین گواهی میدهد: نظام واحدی که هم بر یک «اتم» و هم بر منظومه شمسی ما حکومت میکند، گواهی میدهد که همه سازمان هستی زیر نظر یک آفریدگار به وجود آمده است و هیچکس جز او در پدید آوردن هستی دخالت نداشته و اثر و نظام یگانه، حاکی از وحدت مؤثر و نبودن هر نوع شریک برای او است. از این جهت وحدت نظام، خدا را از شرک، تنزیه و تقدیس میکند.
خلاصه همانطور که حکومتِ نظم و قانونِ واحدِ بر مجموع جهان آفرینش، گواهی میدهد که ناظم یگانهای بر جهان حکومت میکند، همچنین اسرار دقیق و اندازهگیری شده موجودات، حاکی است که آفریدگار آنها دانا و توانا است.
این نظریه که مورد اعتماد بسیاری از مفسران است، از جهاتی قابل دقت و ملاحظه است:
. اگر مقصودخدااز تسبیح تمام موجودات جهان، این باشد که در این نظر آمده است این حقیقتی است که همه آن را درک میکنند و میفهمند، دیگر جا ندارد که قرآن بفرماید:
«وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»[۱۶]«شما تسبیح آنها را نمیفهمید». زیرا این نوع تنزیه را هر فردی به فراخور حال خود درک کرده و میفهمد.
بـرخـی بـرای اصلاح این نظریه، ناچار شدند که جمله «لا تَفْقَهُونَ» را به معنای عدم توجه بگیرند و بگویند که اکثر مردم به این مطلب توجه ندارند و یا این که بگویند: عظمت دلالت موجودات بر تنزیه خدا، به قدری عظیم است که انسان به اندازه واقعی آن واقف نمیگردد. ولی ناگفته پیداست که توجیه مزبور برای جمله فوق، خلاف ظاهر آن است و اگر منظور خدا این بود، مناسب بود بفرماید: «وَ أَنْتُم عَنْهُ غافِلون» یا جملهای مانند آن.
. اگر تسبیحموجودات جهان بهاینمعنااستکهاز تدبر در ساختمان وجودی اشیاء، این نوع تنزیه تکوینی را درک میکنیم چرا قرآن میفرماید: «آسمانها و زمین و مرغان به دعا و تنزیه خود آشنا هستند»[۱۷] و به عبارت دیگر چطور آشکارا به آنها نسبت علم داده و میگوید: «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ» ؛ «هر کدام به راز و نیاز خود آشنا هستند». در صورتی که روی این نظر هیچکدام از آنها از تسبیح و تنزیه خود اطلاعی ندارند، بلکه فقط ما هستیم که از روی دقت و امعان نظر لسان تکوینی و زبان حمد و ثنای آنها را درک میکنیم و گرنه خود آنها کوچکترین توجهی به کار خود ندارند.
. اگرمنظوراز تسبیحکائنات ایناستکه بیشتر مفسران انتخاب کردهاند، این نوع تسبیح وقت معین ندارد، بلکه حقیقتی است که بشر هر موقع در سازمان هر موجودی دقت کند، آن را درک مینماید در صورتی که قرآن تسبیح کوهها را مقید به شبــانگاه و صبحگاه فرموده، چنان که در سوره ص آیه ۱۸ بــه آن تصــریــح میکند و میفـرمـایــد: «یُسَبِّحْنَ بِــالْعَشِــیِّ وَ الاِْشْـــــراقِ».[۱۸]
روی این ملاحظات با این که تسبیح تکوینی و این که هر موجودی با زبان تکوینی خود، خالق خود را از هر نوع عیب و نقص تنزیه مینماید مطلبی است صحیح ولی نمیتوان آیات مربوط به تسبیح گفتن کاینات را ناظر به این نوع از تسبیح دانست.
نظـریه سوم
این نظریه مربوط به فیلسوف گرامی اسلام مرحوم صدرالمتألهین است که در مسائل مربوط به الهیات و امور مابعدطبیعت، نظرات بس شامخ و بلندی دارد و از محققین و مؤسسین بزرگ اصول فلسفه اسلامی است که چشم روزگار مردی به این وسعت ذهن و بینش بلند و درک عمیق و ژرف کــمتــر دیــده است.
این مردبزرگ در سال ۹۷۹ در شیراز به دنیاآمد و در سال ۱۰۵۰ در راه زیارت خانه خدا در بصره از دنیارفت . مرحوم سید حسین بروجردی در کتاب تحفة المقال درباره ایشان میگوید:
ثُمَّ ابْنُ اِبْراهیمَ صَدْرُ الاَْجَلِّ فی سَفَرِ الْحَجِّ مَریضا اِرْتَحَلَ قُدْوَةُ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الصَّفاءِ یَرْوی عَنِ الدّامادِ وَ الْبَهائی
سپس پسرابراهیم که صدر علمای بزرگ بود در سفر حج در حالت مریضی از دنیا رفت او پیشوای اهل علم و صفا بود از میر داماد و شیخ بهائی روایت میکرد و کلمه مریضا، به حساب ابجد ۱۰۵۰ ه.ق و تاریخ وفات او است.
وی میگوید: تمام موجودات جهان از روی علم و درک به حمد و تسبیح خداوند بزرگ مشغولند و هر موجودی، در هر پایهای از وجود که هست و هر اندازه که از هستی سهمی دارد، به همــان انــدازه به آفــریــدگــار خود علم دارد و او را از این طــریـق ثنــا میگوید و از عیــوب تنــزیه میکند.
وی میگوید: علم و ادراک، در تمام مراحل و مراتب وجود، از واجبالوجود گرفته تا برسد به جهان نبات و جماد، تحقق دارد و هر موجودی در هر رتبهای از وجود باشد، سهم و حظی از صفات عمومی مانند علم و شعور و حیات و... داشته و هیچ موجودی از آن خالی نیست. چیزی که هست گاهی بر اثر ضعیف بودن این صفات، وجود آنها برای ما مکشوف نیست. موجودات جهان، هر چه از ماده و آثار آن دوری گزینند و به صورت یک موجود مجرد درآیند و یا در مسیر تجرد قرار گیرند، این صفات در آنها قویتر و واضحتر میشود و هر قدر از نظر وجود به ماده گرایش پیدا کنند، این صفات در آنها به همان اندازه کاهش یافته تا آن جا که به نظر میرسند فاقد علم و ادراک هستند ؛ ولی در حقیقت چنین نیست، بلکه اصل این صفات را به طور ضعیف دارا هستند، هر چند برای ما انعکاس ندارد.
وی این مطلب را از طریق برهان فلسفی و مکاشفات نفســانی ثــابــت مینمــاید.
او گامی فراتر نهاده و میگوید: گفته قرآن که شما از تسبیح و تحمید موجودات آگاهی ندارید مربوط به نوع مردم است، زیرا اکثر مردم حقیقت تسبیح آنها را درک نمیکنند، ولی مانعی ندارد که برخی از روشندلان، کسانی که روح آنان با حقایق موجودات ارتباطی پیدا کرده است، با گوش دل، تنزیه آنها را بشنوند و از تسبیح کاینات در برابر فرمان خدا آگاه باشند.
قلبی که از وسوسهها و علایق مادی خالی گردد و مرکز فرود انوار حق و برکات معنوی باشد، از طریق مکاشفه وجــدانـی همــه این حقــایــق را دیــده و درک میکنــد.
مولوی با بینش خاص خود این حقیقت را دریافته و میگوید: گر تو را از غیب چشمی باز شد جمله ذرات جهان هم راز شد - نطق آب و نطق خاک و نطق گِل هست محسوس حواس اهل دل
فلسفی کو منکر «حنانه» است از حواس انبیا بیگانه است
جمله ذرات عالم در نهان با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خامشیم[۱۹]
چون شما سوی جمادی میروید محرم جان جمادات کی شوید
فاش تسبیح جمادات آیدت وسوسه تأویلها بربایدت
چون ندارد جان تو قندیلها بهر بینش کردهای تأویلها [۲۰]
اکنون که سخن به این جا منتهی گردید، لازم است این حقیقت قرآنی را از تدبر در آیاتی که پیرامون علم و شعور تمام موجودات وارد شده است به دست آوریم، زیرا اگر قرآن همه موجودات جهان را تسبیحگو و ثناخوان معرفی میکند، از طرف دیگر تمام ذرات جهان را، شاعر، آگاه، گوش و هوش قلمداد مینماید. هرگاه آیات این دو بخش را کنار هم قرار دهیم، قطعا نظریه صدرالمتألهین به روشنترین وجه ثابت خواهد شد. اینک آیاتی را که بر شعور و درک جهــان گــواهــی میدهــد از نظر میگذرانیم.
وجود شعور در تمام موجودات جهان
ایــن نظـریه را میتـوان از دو راه ثابت کرد:
. آیــاتی که بر وجــود شعــور در تمام موجودات جهان اعم از جاندار و غیره گــواهـی میدهند.
. دلایل عقلی که وجود شعور را در تمام ذرات جهان ثابت میکند.
اینــــک راه نخســت:
قرآن، به روشنی گواهی میدهد که مورچگان از شعور خاصی برخوردارند، زیرا هنگامی که سلیمان با سپاهیان خود از بیانی عبور میکرد، مورچهای به مورچگان بیابان، که بیم آن میرفت همگی زیرا پای سلیمان و سپاهیان او از بین بروند، ندا در داد تو گفت:
«...یا اَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»[۲۱]
«مورچگان! به لانههای خود پناه ببرید تا سلیمان و سپاهیان او شماها را نابود نکنند، در حالی که آنان متوجه نیستنـــد».
ندای مورچه، یک ندای حقیقی بود و هرگز نمیتوان آن را به معنای مجازی و زبان حال حمل کرد، به گواه این که طبق نقل قرآن، سلیمان از شنیدن سخن او تبسمی کرد و از خداوند خواست به او توفیق دهد در برابر نعمتهایی که بر او و والدین او ارزانی داشته است، سپاسگزار گردد. چنان که میفرماید:
. «فَتَبَسَّمَ ضاحِکا مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُــرَ نِعْمَتَـکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلــی والِــدَیَّ...»[۲۲]
«سلیمان، از شنیدن ندای مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست که به او توفیق شکرگزاری نعمتی را دهد که بر او و والدین او ارزانی داشته است».
قرآن، درباره پرندهای به نام هدهد داستانی دارد که حاکی از شعور خاص او است، به طوری که موحد را از مشرک تشخیص میداد و سلیمان او را برای انجام مأموریتهایی گسیل میداشت. روزی او را غایب دید و گفت: اگر برای غیبت خویش عذر موجهی نداشته باشد، او را تنبیه خواهد داد و یا سرش را خواهد برید. چیزی نگذشت که هدهد آمد و گفت: بر چیزی واقف شدم که تو بر آن واقف نشدی، و از دولت «سبا» خبر شگفتآوری آوردهام، زنی بر آنان فرمانروایی میکند و از هر نوع نعمت برخوردار است و برای او تخت بزرگی است. من دیدم آنان به جای پرستش خدا، آفتاب را میپرستند. شیطان کردارهای آنان را زیبا جلوه داده و از راه حق بازداشته و آنان را گمراه ساخته است.
چرا آنان خدایی را که بر هر امر پنهانی، وجود بخشیده است، سجده نمیکنند، در حالی که از کردارهای پنهان و آشکار آنان آگاه است ؛ خدایی که جز او خدایی نیست، صاحب عرش بزرگ است.
سلیمان گفت: بررسی میکنم ببینم که در این گزارش راستگو هستی یا نه، نامه مرا ببر و به آنان برسان و از آنان دور شــو، و مراقب بــاش آنــان در برابر نامه من چه واکنشی نشــان میدهنــد. پرندهای که تا این حد، کارهای دقیق و مرموزی را درک میکند و گزارش میدهد و فرمان میبرد، به طور مسلم از یک شعور خاصی برخوردار است.
قرآن، یکی از مفاخر سلیمان را این میداند که او به زبان پـرنـدگان آشنا بود و میگوید:
۱- ۱۶ و ۱۷ / نمل .
. «وَ وَرِثَ سُلَیْمنُ داوُدَ وَ قالَ یا اَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِــقَ الطَّیْرِ...»[۲۳]
«سلیمان وارث داوود شد و گفت: مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم شده است».
سلیمــان، سپــاهی از انســان و جــن و پرندگان تشکیل داده بــــود و همگــــی تحــت فــــرمــان او بـــودنــد.
چنان که میفرمـاید:
. «وَ حُشِــــرَ لِسُلَیْمـــنَ جُنُــودُهُ مِــنَ الْجِــنِّ وَ الاِْنْسِ وَ الطَّیْـــرِ...»[۲۴]
سپــاهیان سلیمــان، از سه گروه جن و انسان و پرندگان حـــاضــر شـــدنــد».
از مجموع این آیات استفاده میشود که پرندگان بالاخص و تمام جانداران به طور اعم، از آگاهی خاصی برخوردارند و اگر انسان کاملی بر صفحه جهان حکومت کند، میتواند با آنــان سخن بگوید و از آنها در تحکیم نظام توحیدی و شکستــن مظــاهــر بــتپــــرستــی، استفــاده کنــــد.
اشاعه آگاهی در جمادات
آیات قرآن به گونهای در این موضوع سخن گفته است و برای جمادات، افعالی را نسبت داده است که توأم با درک و آگاهی است.
سقوط برخی از سنگها را، از نقطهای، معلول «خَشْیَة» و «خـداتـرسی» آنها میداند. چنان که میفرماید:
. «وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ» [۲۵]
«بـرخی از صخــرهها، از ترس خدا، از نقطهای میافتد».
در آیهای یادآور میشود که «امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنان از تحمل بار امانت ابا ورزیدند و ترسیدند و انسان آن را به دوش گرفت...». چنان که میفـرمـایـد:
. «اِنّا عَرَضْنَا الاَْمـانَـةَ عَلَـی السَّمـواتِ وَ الاَْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِْنْسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولاً»[۲۶] «ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم عرض امانت کردیم همه از تحمل آن امتناع ورزیده و از آن ترسیدند، انسان آن را پذیرفت و هم بسیار ستمکار و نادان بود».
برخی از مفسران، این آیه و امثال آن را بر معنای مجازی، که در اصطلاح به آن زبان حال میگویند، حمل کردهاند، در صورتی که چنین تفسیری نوعی پیشداوری است و هرگز جهت ندارد حقیقتی را که قرآن از آن گزارش میدهد، بر غیر ظاهر آن حمل کنیم و این که میگویند علم تاکنون بر چنین شعور و آگاهی دست نیافته است، دلیل بر نبودن آن در این موجودات نیست، زیرا تنها وظیفه علم، اثبات است و بس و هیچگاه علــم، حق نفــی و سلــب چیزی را که از وجود و عدم آن آگاه نیست، ندارد.
. «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَــدِّعــا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْکَ الاَْمْثالُ[۲۷] نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُنَ»[۲۸]
«اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، آن را از ترس خدا فروتن و شکافته شده میدیدی، این توصیف را برای مــردم میآوریــم تا بینــدیشنــد».
ما اگر هر نوع پیشداوری را درباره آیات قرآن کنار بگذاریم، باید بگوییم که کوه، دارای چنین شایستگی است که اگر مورد خطاب خدا قرار گیرد، بر اثر آگاهی از عظمت خطاب، شکافته و پراکنده میگـردد.
از برخی از آیات به طور اشاره وجود چنین آگاهی استفاده میشود. آن جا که میفرماید:
. «...وَ اِنْ کانَ مَکْــرُهُـمْ لِتَــزُولَ مِنْــهُ الْجِبالُ»[۲۹]
«نــزدیــک است که از حیلــه آنان، کوهها از جای خود کنده شوند».
. «تَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّــرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِـــــرُّ الْجِبـــــالُ هَـــدّا»[۳۰]
«نزدیک است که آسمانها از هول آن فرو ریزد و زمین بشکافد و کوهها درهم کوبیده شود».
اگر به راستی در کوهها، شایستگی آگاهی از اوضاع خارج از خود نبود، چنین توصیفی از آنها، دور از بلاغت بود. آنگاه ناچار خواهیم بود که برای آیه معنای مجازی از قبیل مبالغه و تمثیل فرض کنیم، همچنان که برخی از مفسران در این مورد مرتکب چنین کاری شدهاند.
آیات مربوط به روز رستاخیز، پرده از روی چنین آگاهی بر میدارد، زیرا در چنین روزی دستها و پاها و پوستها بر جرایم انسان شهادت خواهند داد و به فرمان خدا، بشرِ مجرم را از خصوصیات زندگی او و کارهایی که انجام داده است، مطلــع خــواهنـد نمــود.
اینک آیات این قسمت:
. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِمــا کـانُـوا یَعْمَلُونَ»[۳۱]
«روزی فرا میرسد که زبانها و دستها و پاهای آنــان بر ضرر آنان گواهی میدهد».
.«اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»[۳۲]
«روزی فرا میرسد که بر زبان آنان مهر میزنیم و دستهای آنــان را به سخن گفتن وادار میکنیم و پاهای آنان بــر کــردار بـد آنان گواهی میدهد».
. «وَ قــالُوا لِجُلُودِهِمْ لِــمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ...»[۳۳]
«بــه پوستهــای خــود میگویند: چرا بر ضرر ما گواهی دادید؟ میگویند: خدایی که همه را ناطق کرده است، مــا را بــه سخــن گفتــن واداشت».
قرآن، به روشنی گواهی میدهد که روز رستاخیز، زمین، اخبار خود را بازگو میکند و از طرف خدا به آن وحی میرســد. چنــان که میفــرمـایــد:
. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. «بِاَنَرَبَّکَاَوْحیلَها»[۳۴]
«زیرا پروردگار او به او وحی کرده است. در آن روز زمین اخبار خود را بازگو میکند».
قرآن، به روشنی از اطاعت و سرسپردگی آسمان و زمین گزارش میدهد و میفرماید:
. «ثُــمَّ اسْتَــوی اِلَی السَّمــاءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِیا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتا اَتَیْنا طائِعینَ»[۳۵]
«سپس اراده آفرینش آسمان فرمود ، در حالیکه به صورت دود بود ، به آن و به زمین دستور داد بهوجود آیید و شکــل گیــریــد، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه، آنها گفتند : ما از روی طـاعت میآییم».
این آیات و نظایر آنها در نظر گروهی که بخواهند بر قرآن شاگردی کنند و در فهم معانی قرآن هر نوع پیشداوری را کنار بگذارند، به روشنی از وجود درک و شعور در سراسر جهــان، خبــر میدهد، حالا حقیقت این شعور و آگاهی چگونه است و در چه پــایــه است، برای ما روشن نیست.
در ادعیه اسلامی، به این مطلب اشارههایی هست که از باب نمونه، دو مورد را نقل میکنیم:
«تُسَبِّحُ لَکَ الدَّوابُّ فی مَراعیها وَ السِّباعُ فی فَلَواتِها وَ الطَّیْرُ فی وُکُورِها وَ تُسَبِّــحُ لَــکَ الْبِحــارُ بِأَمْــواجِها وَ الْحیتانُ فی مِیاهِها» چهار پایان در چراگاهها، درندگان در بیابانها، پرندگان در آشیانهها تو را تسبیح میگویند، دریا با امواج متلاطم خــود، ماهیـان در میـان آنهــا، تو را تنــزیــه مینمایند».
در صحیفه سجادیه چنین میخوانیم: امام سجاد علیهالسلام مــوقــع رؤیــت هــلال، آن را بـــا جملــههای زیــر مخــاطـب میساخت.
«أَیُّهَـــا الْخَلْــقُ الْمُطیــعُ الدّائِبُ السَّریعُ الْمُتَرَدِّدُ فی مَنـازِلِ التَّقْدیرِ»[۳۶]
ای آفریده فرمان بردار تندرو که پیوسته در منازلی که بر تو اندازهگیری شده است، تردد میکنید».
بــا وجــود این آیــات و روایــات که شعــور و ادراک را در سراسر موجودات جهان حاکم میداند، باید در تفسیــر تسبیح موجودات، نظریه مرحوم صــدر المتــألهیــن را برگزیده و گفت: این تسبیح، تسبیح واقعی است و موجودات جهان به زبان ویــژه خود، خــدا را تسبیــح میگویند، نه با زبــان حــال، بــه گــونــهای که در نظــریــههای پیشیــن وجود داشت.
دلیل عقلی بر این نظر
این نظر را میتوان با دلیل عقلی و اصول «حکمت متعالی»[۳۷] نیز ثابت نمود و خلاصه آن این است: وجود و هستی، در هر مرتبهای با علم و شعور و درک و آگاهی ملازم است و هر چیزی که سهمی از وجود و هستی دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت، و دلایل فلسفی این نظر را کاملاً تأیید میکند و پایه برهان فلسفی آن را دو چیز تشکیل میدهد.
۱- حکمت متعالی همان فلسفه صدرالمتألهین است که برای خود در فلسفه اســلامی، مکتــب ویـــژهای دارد.
. در جهان هستی، آن چه اصیل و سرچشمه آثار و کمالات است «وجود» است و هر نوع فیض معنوی و مادی از آن او است. اگر در جهان، علم و ادراکی، قدرت و نیرویی، زندگی و حیاتی هست، همگی در پرتو وجود و هستی اشیا است و اگر وجود از میان برود، همه این جنب و جوشها، تــلاشهــا و حــرکــتهــا به خامــوشــی میگــرایــد.
. برای وجود، در تمام مراحل هستی، از واجب و ممکن، از مجرد و مادی، از عرض و جوهر، یک حقیقت بیش نیست و حقیقتِ وجود اگر چه برای ما روشن نیست، ولی ما به آن حقیقت با یک رشته مفاهیم ذهنی اشاره میکنیم و میگوییم: وجود، چیزی است که عدم و نیستی را طرد میکند و به هر چیزی حقیقت و عینیت میبخشد.
بنابراین، هر کجا از وجود سراغی داشته باشیم، این دو صفت (طرد عدم تشکیل دهنده حقیقت خارجی عینی) را در آن جا مییابیم. از این جهت میگوییم: وجود، در تمام مراحل، یک حقیقت بیش ندارد و آن این که دو اثر یاد شده را که حقیقت آنها نیز یکی است، دارا میباشد.
روی این بیان که وجود را منبع تمام کمالات بدانیم و برای آن یک حقیقت بیش قائل نشویم، باید چنین نتیجه بگیریم: هرگاه وجود در مرتبهای از مراتب هستی، مانند موجودات جاندار، دارای اثری (علم و ادراک) گردید، حتما باید این اثر در تمام این صورت یا باید وجود، سرچشمه کمالات نباشد یا این که برای وجود، حقایق متباین تصور کنیم و حقیقت آن را در مرتبه جاندار، با آنچه که در مراتب گیاه و معدن است، مغایر و مباین بدانیم، زیرا معنا ندارد که یک حقیقت در مرتبهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر فاقد آن باشد ؛ به عبارت دیگر هرگاه وجود دارای حقایق مختلف و متباین بود، جا داشت که در نقطهای واجد اثری باشد و در نقطه دیگر نشانهای از آن نباشد، ولی هرگاه برای آن یک حقیقت بیش نباشد و تفاوت مصادیق آن روی شدت و ضعف مراتب باشد، در این صورت معنا ندارد که یک حقیقت در مرحلهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر دارا نباشد.
این خلاصه برهان فلسفی است که مرحوم صدرالمتألهین در اسفار(۱)، در موارد مختلفی، پیرامون آن بحث و گفتوگو نموده است و میگوید: ظواهر آیات قرآن، این حقیقت را تــأییــد میکنــد. آنجــا که میفــرمـاید:
«...وَ اِنْ مِــنْ شَــیْءٍ اِلاّ یُسَبِّــحُ بِحَمْــدِه وَ لکِــــنْ لا تَفْقَهُــونَ تَسْبیحَهُــمْ...» (۴۴ ـ اسراء).
«همه موجودات با ستایش خود خدا را تنزیه میکنند، ولی شما از نحوه تسبیح آنها آگاه نیستید».
مرحوم صدرالمتألهین، این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده و در رساله سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:
بر عارف همه ذرات عالم ملک وارند در تسبیح هر دم
کف خالی که در روی زمین است بر عارف کتاب مستبین است
بهر جا، دانهای در باغ و راغی است درون مغز او روشن چراغی است
به فعل آید ز قوه هر نهانی ز هر خاکی یکی عقلی و جامی
بود نامحرمان را چشم دل کور و گرنه هیچ ذره نیست بی نور
بخوان تو آیه نور السماوات که چون خورشیدیابی، جمله ذرات
که تا دانی که در هر ذرهای خاک یکی نوری است تابان گشت زان پاک
گسترش شعور و دانشهای امروز
خوشبختانه دانشهای امروز، بر اثر زحمات پژوهشگران، وجود علم و ادراک را در جهان نبات ثابت نموده است، تا آن جا که دانشمندان روسی معتقدند که گیاهان اعصاب دارند و فریاد هم میکشند. لابراتوار علایم کشاورزی «مسکو» فریاد و گریههای ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرد. خبرگزاریهای جهان از رادیو مسکو نقل میکنند که گیاهان اعصاب دارند، فریاد میکشند.
رادیو مسکو، دیشب گوشهای از نتایج تحقیقات دانشمندان روسی را در نباتات و گیاهان فاش ساخت و گفت: دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که گیاهان نیز دارای دستگاهی شبیه شبکه اعصاب حیواناتند. این، نتیجه آزمایشی یک دانشمند است که در ساقه کدو و به دستگاههای الیافی آن فرستندههایی نصب کرد و سپس مطالعات را با تعقیب ریشه و گیاه دنبال کرد و انجام بریدگی در ریشه گیاه، با عکسالعمل گیاه مواجه شد.
همزمان با این آزمایش، آزمایش مشابهی در آزمایشگاه «فیزیولوژی نباتات فرهنگستان علوم کشاورزی» نتیجه مشابهی به بار آورد. در این آزمایش، ریشه گیاهی را در آب گرم قرار دادند و متوجه شدند که صدای فریاد گیاه بلند شد ؛ البته فریاد گیاه آنچنان نبود که به گوش برسد، ولی گریهها و فریادهای نامرئی این گیاه را دستگاههای دقیق الکترونیکی، روی نوار پهنی ضبط کردند. [۳۸]
گسترش شعور و آگاهی در تمام ذرّات جهان، از موضوعاتی است که برای اثبات آن، طرق و راههای گوناگونی وجود دارد و هر گروهی از طریق ویژه خود به آن میرسند:
. عارفان و اصحاب سیر و سلوک از طریق ریاضت و تصفیه نفس از آلایش، ضمیر را آن چنان صاف و شفاف میسازند که این حقیقت بر قلوب آنان منعکس میگردد، و «نطــق آب و خــاک و گِــل» را به گونهای احساس میکنند، هــر چنــد دیگران از چنین حــس و درکــی محــرومنــد.
. فلاسفه از طریق برهان فلسفی به آن پی برده و گسترش شعور را، نتیجه دو اصل «اصالت وجودی» و «اشتراک حقیقت آن» میدانند، همچنان که برهان آن را در آغاز بخش یادآور شدیم.
. پیروان وحی و شریعتمداران، با بررسی آیات قرآنی، به این حقیقت پی بردهاند و آیاتی که بر این گواهی میدهد در آغاز بحث مورد تجـزیــه و تحلیــل قرار گرفت.
. پیروان مکتب تجربه و این که همه حقایق باید در بوته آزمایش قرار گیرد، از طریق آزمون، به آن راه یافتهاند، همچنان که تجربه دانشمندان علوم طبیعی بر آن گواهی داد و امید است که با گذشت زمان و در پرتو آزمونهای گوناگون این حقیقت قــرآنی تجلی بیشتری پیدا کند.
اصولاً ابتکار «صدر المتألهین» در ابداع سیستم جدید فلسفی در این خلاصه میشود که مرجع «مشارب سهگانه» عرفان، فلسفه، وحی را یکی قرار داد و هر نوع اندیشه تضاد و اختلاف میان آنها را با افکار بلند خود، از میان برداشت خوشبختانه، در مسأله مورد بحث مرجع «مشارب چهارگانه» (به اضافه علم و تجربه) یکی شده است، و حقیقتی را که، موحدان به آن از طرق گوناگون پی برده بودند، لائیــکهــا از راه تجــربه به آن رسیدهاند.
پانویس
- ↑ ۱۵ / رعد. سخن از سجود موجودات عاقل و مدرک در این آیه، در آیههای دیگری نیز وارد شده است مانند آیه چهل و نه از سوره نحل به عنوان سجــده ملائکه و آیه هیجــده از سوره حج به عنوان «مَنْ فِی السَّمواتِ» و... .
- ↑ ۴۹ / نحل.
- ↑ ۶ / رحمن.
- ↑ ۴۸ / نحل.
- ↑ ۱۸ / حج.
- ↑ قرآن به این عضو در این آیه اشاره میکند: «اِنَّ الَّذیـنَ اُوتُـوا الْعِلْـمَ مِنْ قَبْلِه اِذا یُتْلـی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ سُجَّدا»(۱۰۷ / اسراء)، افراد دانشمند از پیشینیان هر موقع (آیات خدا) بر آنان خوانده شود به روی زمین میافتند در حالی که چانههای خود را بر زمین میگذارند.
- ↑ ۱۱ / فصلت.
- ↑ ر.ک: به آیات مربوط به تسخیر آسمانها، و زمین برای انسان.
- ↑ ۱ / حدید.
- ↑ ۵ / شوری.
- ↑ ۴۱ / نور.
- ↑ ۱۸ / ص.
- ↑ این پاسخ بر فرض صحت در برخی از آیات میتواند صحیح باشد مانند آیاتی که در آن جا لفظ «ما» وارد شده است ولی در آیاتی که صریحا، از تسبیح مرغ و کوه و رعد سخن میگویند صحیح نیست.
- ↑ ۱۱ / فُصِّلَت.
- ↑ مجموع این آیات در بخش سجود مطرح گردید و مورد بررسی قرار گرفت.
- ↑ ۴۴ / اسراء.
- ↑ ۴۱ / نور.
- ↑ مگر این که صبح و عصر کنایه از مجموع شبانه روز باشد. در این صورت وقت تسبیح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.
- ↑ مثنوی، ج ۱، ص 86.
- ↑ همان مدرک، ج ۳، ص 227.
- ↑ ۱۸ / نمل.
- ↑ ۱۹ / نَمْل.
- ↑ ۱۶ / نمل.
- ↑ ۱۷ / نمل.
- ↑ ۷۴ / بقره.
- ↑ ۷۲ / احزاب.
- ↑ لفظ «امثال» در این آیه و آیات مشابه آن، مانند «اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَالاَْمْثالَ» (۴۸ / اسراء) به معنای توصیف و بیان است و هرگز مقصود «مثل» مصطلح نیست.
- ↑ ۲۱ / حشر.
- ↑ ۴۶ / ابراهیم.
- ↑ ۹۰ / مریم.
- ↑ ۲۴ / نور.
- ↑ ۶۵ / یس.
- ↑ ۲۱ / فُصِّلَت.
- ↑ ۴ و ۵ / زلزال.
- ↑ ۱۱ / فصلت.
- ↑ صحیفـــــــه سجـــــادیـــــه، دعــــای 43.
- ↑ اسفـــــــار، ج ۱، ص ۱۱۸ و ج ۶، ص ۱۳۹ ـ 140.
- ↑ روزنامه اطلاعات، ۱۶ بهمن 1352.







