کتابخانه:اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اندیشه اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
Andishey egtemai-oraii.jpg
مشخصات کتاب
نویسنده غلامرضا صدیق اورعی
زبان فارسی
ناشر موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۹۳-۲۷۷-۹
دانلود WORD - PDF

محتویات

مقدمه

مناسبات بین دین و علوم اجتماعی یکی از مهمترین مباحث حال حاضر محافل علمی کشورمان است. این که ارتباط بین جامعه شناسی و دین چگونه است از مسائل بسیار مهم و اساسی می‌باشد عده‌ای برای توضیح این ارتباط به بیان جامعه شناسی دینی (اسلامی) پرداختند و برای حل این مشکل بر آن شدند که «باید از دل دین مفاهیم عالی اجتماعی استخراج نمود و با گزاره‌های دین جامعه شناسی را پایه گذاری کرد» که این دیدگاه مورد گفتگوهای فراوانی واقع شده است.[۱]امّا عده‌ای هم برای تبیین این مباحث راه متواضعانه تری را پیش گرفته و به بررسی ارتباط مفاهیم دینی با گزاره‌های جامعه شناسی پرداخته‌اند. که بر سر این نظریه نزاعی نیست و ظاهراً زودتر به سرانجام خواهد رسید از جمله کسانی که به این موضوع اهمیّت داده‌اند جناب آقای دکتر اورعی هستند که معتقدند ، می‌توان مفاهیم اجتماعی و دینی را مورد بررسی قرار داد به طوری که هر دو دیدگاه را در نظر بگیریم . یعنی دست بردی به مفاهیم دینی نزنیم و از سوی دیگر جامعه شناسی را بر طبق ایده خویش معنا نکرده باشیم . البته ایشان نظریه خود را به شیوه منحصر به فردی در این کتاب و مقالات متعددشان مطرح نموده‌اند.

روش کار

اشاره در بررسی روایات شیوه ما اینگونه بوده است که ابتدا احادیث مربوط به جامعه شناسی امر به معروف و نهی از منکر از کتب حدیثی معتبر استخراج کرده (که منبع اصلی و محور بحث ما در این کتاب ، وسایل الشیعه است که اوّلاً کتاب حدیثی جامعی است و در ثانی مورد توجّه حوزه‌های علمیه است) و در مرحله دوم به تبیین جامعه شناسی احادیث مطرح شده پرداخته‌ایم. در این کتاب مباحث به دو بخش تقسیم شده است: بخش اوّل چارچوب نظری و تحلیلی است الف) بدون تردید ، بدون اشراف بر مباحث نظری جامعه شناسی نمی‌توان به تبیین جامعه شناختی روایات امر به معروف و نهی از منکر پرداخت. ب) این مباحث در واقع از دو دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی توأماً مطرح و بررسی شده و با توجّه به تعدد نظرات و دیدگاه‌های موجود آن نظرات را توضیح داده و مطلوب را استخراج کرده و در کتاب آورده‌ایم. ج ) نکته دیگر این است که کتب حدیثی به عنوان منبع و ائمه اطهار به عنوان اندیشمند مطرح شده‌اند. در بررسی روایات و توضیح آنها ارتباط مفاهیم جامعه شناختی مورد بحث در فصل اوّل را با مفاهیم استخراج شده از روایات بررسی نموده‌ایم و مفاهیم روایات را مورد کنکاش قرار داده‌ایم.
در این کتاب به سه دلیل از اندیشه اجتماعی به جای جامعه شناسی استفاده کرده‌ایم : * اوّلاً مفهوم عام تری از جامعه شناسی دارد. * ثانیاً به تحلیل‌های اجتماعی همراه با نوعی نگاه آرمانی می‌نگرد. * ثالثاً برای پیش گیری از دامن زدن به مناقشات. همچنین در تحلیل روایات از ادبیات جامعه شناسی استفاده نموده و آنها را به صورت جامعه شناختی ترجمه کرده‌ایم مثلاً به جای امر به معروف و نهی از منکر ترکیب‌های «تأکید بر ارزش‌ها» و «دوری از نابهنجاری‌های اجتماعی» را به کار برده‌ایم، از این رهگذر مباحث اجتماعی روایات را با ادبیات جامعه شناختی بیان نماییم و در تحلیل روایات نیز از مجموعه دیدگاه‌های جامعه شناسان و روان شناسان و همچنین متفکّرین اسلامی که مباحث آنان ناظر به مباحث اجتماعی بوده بهره گرفته‌ایم ؛ از جمله «امام رحمه الله ، شهید مطهری ، علامه طباطبایی».
همان طور که در بالا اشاره شد برای تفسیر جامعه شناختی روایات نیاز به مقدماتی از روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی داشت که به صورت پیش نیاز مباحث روایات مطرح شده است. یکی از مباحث بسیار مهم مطرح شده در روایات امر به معروف و نهی از منکر بیان فرهنگ دینی و غیر دینی بود که برای تفسیر اجتماعی این بحث نیاز به تبیین فرهنگ و توضیح فرهنگ بود. در فصل اوّل از حیطه روانی انسان وارد بحث شده‌ایم چون برای تبیین ریشه‌های فرهنگ در جوامع نیاز به بحث از حیطه روان شناسی بود که در تقسیم بندی‌های انجام شده در کتاب توضیح آن آمده است ؛ سپس تفسیر فرهنگ را براساس نیازهای ایمنی انسان بیان کرده‌ایم و از این مباحث برای توضیح و تفسیر روایات استفاده کرده‌ایم برای مثال این که دین یک پاره فرهنگ است . و گروه مؤمنان سعی در انتشار آن در جامعه دارند . روند این پاره فرهنگ توسط جامعه و افراد به یکدیگر منتقل می‌شود و این روند نیز اجتماعی شدن نام می‌گیرد . برای رابطه بین این مفهوم و مفاهیم بیان شده در روایات نیاز به توضیح مفهوم اجتماعی شدن بود این بحث در بخش دوم فصل اوّل به تفصیل بیان شد تا در بخش جامعه شناسی امر به معروف مورد استفاده قرار گیرد که با ذکر مثال توضیح داده شد.
در فصل دوم به بررسی و تبیین نظریه‌های کنترل اجتماعی پرداختیم زیرا برای انتخاب روند مناسبی برای توضیح و تبیین مسائل اجتماعی می‌بایست از الگوی مشخصی استفاده شود و برای انتخاب این الگو به ناچار به بیان چند نظریه مهم از نظریات کنترل اجتماعی که ارتباط مستقیم با بحث امر به معروف و نهی از منکر دارد پرداخته‌ایم. نظریه‌های مطرح شده که از مباحث کجروی اجتماعی می‌باشند ، برای تبیین این که چرا جامعه به سوی انحرافات می‌رود و چگونه باید برای کنترل آنها اقدام کرد ، بسیار مناسب است . و در این بخش با استفاده از این نظریات و با توجّه به الگوهای مطرح شده در روایات ابتدا به جمع بندی نظریات کجروی پرداخته و سپس نظریه انتخابی و شیوه بحث مورد نظر در کتاب انتخاب شده است.
در فصل سوم به تطبیق این اطلاعات به دست آمده از جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و سعی بر این شده که با بیان الگوهای صحیحی از روایات و آیات دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر به بررسی دقیق اجتماعی آنها پرداخته شود. در نهایت در فصل چهارم به جمع بندی مباحث مطرح شده ، به توضیح گروه‌های اجتماعی و روابط بین آنها و به راهکارهای علمی و عملی مطرح شده در روایات پرداخته‌ایم.
در پایان لازم می‌دانیم که از زحمات حجه الإسلام دکتر اورعی که با تلاش فراوان سعی در تبیین آموزه‌های اجتماعی با ادبیات جامعه شناسی داشته‌اند و نیز از آقای محسن طوسی که در تنظیم و ترتیب آن نقش مهمی داشته‌اند ، کمال تقدیر و تشکر را داشته باشیم و امیدواریم ارائه این گونه تحقیقات گام مؤثری برای پیشبرد جامعه شناسی اسلامی محسوب گردد. محمّدرضا ضمیری مسئول گروه «جامعه شناسی و حدیث» زمستان ۱۳۸۵

فصل اوّل کلّیات مفاهیم جامعه شناختی

حیطه روان شناسی

انسان جنبه‌های گوناگونی دارد . جنبه روانی انسان از سه بخش تشکیل شده که عبارت است از : ادراک ، انفعال هیجان و فعل. [۲] زمانی که دورکیم ، در قرن نوزدهم میلادی خواست موضوع جامعه شناسی را از موضوع روان شناسی جدا کند ، از روان شناسی چنین برداشت کرد : «موضوع روان شناسی ، ادراک ، هیجان و عمل است که بر روان فردی استوار می‌باشد» . او ادعا کرد : «روش‌های ادراک ، هیجان و عمل بر اجتماع استوار است و به همین دلیل موضوع جامعه شناسی است». [۳]
از طرفی بلوم [۴] (در بحث هدف‌های آموزشی) آثار مورد انتظار در فرایند یادگیری روان آدمی را ، به چهار بخش شناختی ، عاطفی ، روانی و حرکتی تقسیم کرده است. [۵] به پیروی از بلوم ، نویسندگان کتاب‌های روان شناسی رشد ، روان شناسی تربیتی و برنامه ریزی آموزشی نیز ، اساس کار خود را بر این تقسیم بندی قرار داده‌اند. بر این اساس ، فعالیت‌های انسان نیز سه گونه است : فعالیت ادراکی ، فعالیت عاطفی و فعالیت ارادی. [۶]
با این توضیح ، اگر انسان با چیزی مواجه شود ، فعالیت ادراکی رخ می‌دهد و اگر آن چیز در انسان اثر بگذارد ، فعالیت عاطفی انجام می‌گیرد . اگر پس از این دو مرحله ، تصمیم گیری نیز رخ دهد و در آن چیز ، تغییری ایجاد شود ، فعالیت ارادی صورت پذیرفته است. حال در پاسخ به این پرسش که «رفتار انسان تابع چیست؟» برخی روان شناسان ، رفتار را تابع امور درونی انسان ، مانند نیازها[۷] و انگیزه‌ها می‌دانند ، و بعضی ، رفتار را در امور بیرون انسان ریشه یابی می‌کنند .
در واقع عوامل درونی و بیرونی [۸] هر دو بر رفتار انسان اثر می‌گذارد ، ولی در همه حالت‌ها، آنچه در تبیین و تحلیل نهایی رفتار انسان مؤثر است ، عوامل درونی است. پس رفتار انسان ، تابع نیاز است (خواه درونی یا بیرونی) که در تعادل زیستی ، معنای خاصی دارد . اصل تعادل زیستی به این معناست : تمایل بدن به حفظ یک محیط داخلی پایا . گرسنگی و تشنگی را می‌توان از مکانیزم‌های تعادل زیستی برشمرد ؛ چون رفتاری را موجب می‌شوند که تعادل بعضی مواد را در خون برقرار می‌کند.
در چارچوب تعادل زیستی ، نیاز عبارت است از : هر نوع انحراف فیزیولوژیایی از وضع بهینه ، که همتای روان شناختی آن انگیزه است . وقتی ناهماهنگی فیزیولوژی اصلاح شد ، انگیزه کاهش می‌یابد و فعالیتِ برانگیخته متوقف می‌شود . بسیاری از این ناهماهنگی‌ها ، خود به خود اصلاح می‌شوند . وقتی مکانیزم‌های خود به خودی نتواند حالت تعادل را برقرار سازد ، جاندار انگیخته می‌شود و انگیزه‌ای برای برقراری تعادل پیدا می‌کند .
روان شناسان ، اصل تعادل زیستی را گسترش داده‌اند تا ناهماهنگی‌های فیزیولوژیایی و نیز ناهماهنگی‌های روانی را در بر بگیرد . هر ناهماهنگی روانی نیز رفتاری را برمی انگیزد که برای برقراری تعادل تعیین شده است . برای مثال ، هر فرد نگران و مضطرب ، برانگیخته می‌شود تا برای از بین بردن حالت تنش [۹] کاری انجام دهد. [۱۰]
همان طور که بیان شد ، اصل تعادل حیاتی ، با مفهوم نیاز پیوند جدی دارد و مفاهیم انگیزه و رفتار ، به همراه آن مطرح می‌شود . در برخی موارد ، محرک‌های بیرونی ، همان زمینه‌ها و شرایط هستند که موجب پیدایش یا ظهور نیاز می‌شود. تعادل حیاتی (در برخی شرایط) پیدایش نیاز عدم تعادل تنش انگیزه رفتار ف تعادل مجدد هیجان‌ها نیز مانند انگیزه‌های فیزیولوژی یا روانی ، می‌توانند رفتار را به وجود آورند و هدایت کنند .
همچنین هیجان ممکن است با رفتار انگیزش یافته همراه باشد . هیجان‌ها می‌توانند در عین حال به صورت هدف درآیند . برای همین ، ما به برخی فعالیت‌ها می‌پردازیم که می‌دانیم برایمان لذت بخش خواهند بود . ماهیت رابطه میان انگیزش و هیجان ، و نیز تعریف هیجان ، از جمله مسائل ناگشوده در روان شناسی هستند . بیشتر مردم خشم ، ترس ، لذت و اندوه را از هیجان‌ها می‌دانند ، ولی گرسنگی ، تشنگی و خستگی را حالاتی می‌پندارند که در نقش «انگیزه» عمل می‌کنند . تفاوت اینها در چیست و چرا گرسنگی را جزو هیجان‌ها نمی‌دانیم؟ تمایز روشنی در این مورد وجود ندارد . رایج‌ترین مبنا برای تمیز انگیزش از هیجان ، بر این فرض استوار است که هیجان‌ها، غالباً از راه محرک‌های خارجی برانگیخته می‌شوند ، و جلوه‌های هیجانی ، معطوف به آن دسته از محرک‌های محیطی است که هیجان را برانگیخته‌اند.
از سوی دیگر ، انگیزه‌ها غالباً تحت تأثیر محرک‌های درونی بروز می‌یابند و به طور طبیعی ، به اشیای محیطی خاصی (مانند آب ، غذا و .. .) معطوف می‌شوند . با این حال ، این تمایز در مواردی صادق نیست . برای مثال ، یک مشوّق برونی ، از قبیل شکل یا بوی غذای لذیذ ، می‌تواند موجب گرسنگی شود ، بی آن که نشانه‌های درونی گرسنگی در کار باشد . محرک‌های درونی از قبیل محرک‌های ناشی از محرومیت شدید غذایی ، می‌توانند هیجان‌ها را برانگیزانند .
تمامی رفتارها با جلوه‌های عاطفی یا هیجانی همراه‌اند ؛ هر چند ممکن است در لحظه معیّنی ، ما چنان درگیر تلاش برای رسیدن به هدف باشیم که نتوانیم به احساسات خود توجّه کنیم . وقتی از انگیزش صحبت می‌کنیم ، توجّه ما بر فعالیت‌های هدف دار متمرکز می‌شود . در بحث از هیجان ، به تجربه‌های ذهنی و عاطفیِ هماهنگ با رفتار توجّه می‌کنیم . معمولاً هنگامی از هیجان‌های خود آگاه می‌شویم که یا کوشش هایمان برای رسیدن به هدف ، به مانعی برخورد کند (خشم و نومیدی) یا سرانجام به هدف (لذت و شادی) دست یابیم. [۱۱]
بیشتر هیجان‌ها را می‌توان مطبوع مانند شادی و عشق ، یا نامطبوع مانند خشم و ترس دانست . افزون بر این ، بسیاری از واژه‌هایی را که بیانگر هیجان‌ها هستند ، می‌توان از نظر درجه شدت طبقه بندی کرد . برخی از روان شناسان ، اصطلاح هیجان را به حالات شدیدتری اطلاق می‌کنند که با تغییرات گسترده‌ای در وضع فیزیولوژیی بدن همراه است . آنها ، حالت‌های ملایم تر را احساسات می‌نامند. [۱۲]
اگر دقت کنیم ، نیاز ، یک فقدان ، کمبود یا ضعف است و برخی امورِ خارج از ما ارضاکننده نیاز یا افزاینده نیاز می‌باشند . به عبارتی مضر و مخل و تهدیدکننده هستند . کلمه انگیزه ، اسم فاعل است ؛ در حالی که انگیزش اسم مصدر یا حاصل مصدر است . نیاز بر اثر به هم خوردن تعادل پدید می‌آید و لحظه تعادل کامل ، به هیچ نیازی احتیاج نداریم. تعادل می‌تواند بر اثر شرایط درون سیستمی مختل شود و نیاز به وجود آید ؛ مثل گرسنگی ، و می‌تواند بر اثر شرایط برون سیستمی مختل گردد ؛ مانند مواجه شدن با هوای بسیار سرد .
پس محرک‌های بیرونیِ ناخوشایند ، تعادل ما را برهم می‌زنند و ما را نیازمند می‌سازند و از این لحظه به بعد ، فرایندی که رخ می‌دهد ، همان فرایند نیاز انگیزه است . محرک‌های بیرونی خوشایند ، برعکسِ نوع یاد شده ، ما را به تعادل می‌رسانند یا به تعادل ما کمک می‌کنند و به همین دلیل ، ارضا کننده و محو کننده نیاز ، و کاهش دهنده یا محو کننده انگیزه هستند . محرک‌های بیرونی با دو اثر متفاوت در فرایند نیازانگیزه جذب و ادغام شدند و تنها بحثی که باقی مانده است ، شناختِ دقیق ارتباط بین نیاز ، انگیزه و انگیزش است. نیاز به نظام وجودی ما مربوط است ، در حالی که انگیزه ، با خرده نظام عصبی ـ روانی ما ارتباط دارد . در واقع ، این دو به موازات یکدیگر هستند و با پیدایش یک نیاز ، یک انگیزه یا به عبارت کامل تر ، یک برانگیزاننده پیدا می‌شود .
این برانگیزاننده ما را برمی انگیزاند . در این جمله ، ما مفعول هستیم ، ولی نباید فریب ساختار زبان را بخوریم . ما ، واقعاً مفعولِ انگیزه نیستیم ، بلکه برانگیزاننده در ما ، حالتی را برمی انگیزاند و آن حالت ، مفعول این فاعل ، یعنی مفعول انگیزه برانگیزاننده است. انگیزش ، آن حالتِ ناشی از حضور انگیزه و در واقع حالتی است که اثر انگیزه در ما وجود دارد . پس انگیزش ، همان حالت برانگیختگی است . در واقع محرک‌های بیرونیِ بر هم زننده تعادل ما ، نیازآفرین هستند و از این راه به پیدایش برانگیزاننده [۱۳] می‌انجامند و بدین واسطه ، موجب حالتی هستند که انگیزش نام دارد.
ورود محرک برهم زننده تعادل ـ پیدایش نیاز ـ پیدایش انگیزه ـ حالت برانگیختگی ابراهام مازلو می‌نویسد : در هر صورت ، هنگامی که از نیازهای ایمنی سخن می‌گوییم ، با مقوله بسیار روشن تری سر و کار داریم . هراس ، ترس ، نگرانی ، بیم ، تنش ، عصبیت و وحشت زدگی ، همگی نتایج ناکامی نیاز ایمنی به شمار می‌رود. [۱۴]
او ادامه می‌دهد: ارضای نیاز ایمنی در صورت تساوی دیگر عوامل ، به گونه‌ای خاص ، احساس ذهنی امنیت ، خواب راحت تر ، عدم احساس خطر ، جرئت و شهامت بیشتر را پدید می‌آورد. [۱۵]
به نظر می‌رسد لغزش روان شناسان در مبحث هیجان ، این بوده است که حالت‌های روانی را ، هیجان دانسته ، آن گاه در پی تبیین آن با یک عامل بوده‌اند و به نتیجه نرسیده‌اند. همان طور که پیش تر از تول اتکینسون خواندیم ، عده‌ای کوشیده‌اند میان هیجان و انگیزش تفاوت قایل شوند و هیجان را حالتی ناشی از محرک خارجی ، و انگیزش را حالتی ناشی از نیازها و انگیزه‌های درونی می‌دانند ؛ در صورتی که این مطلب ، دارای موارد نقض است .
در واقع آنها خواسته‌اند به طور اعتباری و به شکل مقیاس اسمی ، برخی حالت‌ها را هیجان بنامند ؛ مثل غم و شادی ، و برخی حالت‌ها را انگیزش ؛ مانند تشنگی و گرسنگی . در حالی که در قواعد تعریف علمی موضوعات تحقیق ، معیّن شده است که «همه واقعیت‌های دارای ویژگی معیّن ، باید در ابتدای تحقیق جزء تعریف قرار داده شوند .» [۱۶]
لغزش دیگری که در کلام اتکینسون آمده ، این است که انگیزش را فعالیتی هدف دار دانسته است ، در حالی که انگیزه یا برانگیزاننده ، هم زمان دو اثر می‌گذارد ؛ اثری در حیطه عاطفی ، و اثری در حیطه روانی ـ حرکتی . اثر انگیزه در حیطه حرکتی ، رفتار ، و اثر آن در حیطه عاطفی ، حالت انگیزشی و برانگیخته بودن است. همه روان شناسان ، هراس ، ترس ، اضطراب و .. . را هیجان دانسته‌اند. اینها همگی همراه با اثر حرکتی انگیزه به هنگام مواجهه با گرگ و پیدایش نیاز به ایمنی و پیدایش انگیزه ایمنی ، وجود دارند.
همان طور که از مقایسه دو نمودار معلوم می‌شود ، مواجهه با امور نیازآفرین و امور برطرف کننده نیاز ، هر دو به اثر عاطفی می‌انجامد که روان شناسان به هر دو ، هیجان می‌گویند . امّا در عین حال برخی روان شناسان به اثر عاطفی در نمودار اوّل، انگیزش هم می‌گویند . آن گاه است که رابطه منطقی هیجان و انگیزش طبق نظر اینها عموم و خصوص مطلق می‌شود ، در حالی که تلاش دارند رابطه آنها را تباین اعلام کنند . به نظر می‌رسد برای رسیدن به مرزبندی روشن مفهومی میان هیجان و انگیزش ، باید نمودار اوّل را تکمیل کنیم. - میل و شوق به وسیله ایمنی بخش را ، انگیزش و ترس و وحشت یاد شده را هیجان منفی می‌نامیم . هیجان منفی آنست که در نمودار دوم آمد و باید دقت کرد که اساساً واقعیت منعکس شده در نمودار دوم ، غیر از واقعیت بیان شده در نمودار اوّل است. ممکن است کسی بگوید مطلب شما ، همان نظر رایج روان شناسان است .
پاسخ این است که ما بر نامعلومی و بن بستی که اتکینسون یاد می‌کند ، چیره شدیم و از لغزش یکی گرفتن برخی هیجانات با انگیزش ، و نیز یکی گرفتن انگیزش و رفتار پرهیز کردیم. اگر کسی بپرسد طبق قاعده ارائه تعریف از موضوع مورد بررسی ، آیا نباید انگیزش و هیجان را ـ که هر دو اثر عاطفی یا حالت عاطفی هستند ـ یکی دانست ، پاسخ می‌دهیم میل و شوق به چیزی که در اختیار نداریم ، حالت عاطفی است ، ولی با حالت رضایت از وصل به چیزی متفاوت است .
شوق به دست یافتن کجا ، و رضایت وصل کجا . نیز حالت شوقِ دست یابی به چیزی ، غیر از حالت رنج آمیز ناشی از نیاز است که حالتی منفی است. امّا وجه مشترک هیجان مثبت و هیجان منفی ، افزون بر حالت عاطفی بودن ، به وضع موجود بودن توجّه دارد ؛ در حالی که انگیزش حالت عاطفی مثبت ، به وضع ناموجود ، یا حالت عاطفی مثبت ، به وضع آینده معطوف است . با توجّه به این تفاوت ، می‌توان نمودار دوم را نیز توسعه داد و در آن در کنار هیجان ، یک انگیزش را نیز نشان داد .

لذت و رنج

اشاره همان طور در که بحث هیجان اشاره شد ، همه هیجان‌ها به مطبوع و نامطبوع قابل تقسیم است و دیدیم که هیجان‌ها، حالت‌های عاطفی هستند و بر اثر مواجهه با امور نیازآفرین یا برطرف کننده نیاز به وجود می‌آیند . پس بحث از تعادل و نیاز آغاز می‌شود و همه امور در دو بخش نیازآفرین و برطرف کننده نیاز است و در حالت عکس آن هیجان خوشایند به دست می‌آید . یکی از اصطلاحات باسابقه برای بیان این دو حالت ، اصطلاح لذت ـ رنج است . هم زمان با درک نیاز ، هیجان رنج (ناخوشایند) ، و هم زمان با درک تعادل ، هیجان لذت (خوشایند) داریم.
و چون از دیدگاه فلسفه متعالی و از دیدگاه اسلامی ، انسان در اصل وجود ، ناقص ، نیازمند و فقیر است ـ یعنی حالت اوّلیه و اصیل در او نقص و وابستگی است و کمال ، امر ثانوی و به پیروی از اتصال به کمال و کمال آفرین است ـ حالت عاطفی اوّلیه و اصیل او ، رنج است و لذت ، پیرو مواجهه با امور دیگر پدید می‌آید. در کتاب‌های کلامی ما ، اساس بحث‌های مربوط به انسان ، نقص و نیازمندی و علاقه به کمال و بی نیازی است و حالت‌های عاطفی رنج و لذت ، در کنار آن مطرح می‌شود و بحث انگیزه و انگیزش مثبت و منفی ، به صورت اصل جلب منفعت محتمل و دفع ضرر محتمل ذکر شده است .
این دو اصل ، به عنوان اصول عقلایی شناخته شده و همه رفتارهای ناشی از آن ، عقلایی ، قابل فهم و پیش بینی ، و قابل دفاع تلقی گردیده و عمل خلاف آن ، قبول ناشدنی معرفی شده است . این برداشت کلامی در متدولوژی علم احکام دینی (علم اصول فقه ، متدولوژی علم فقه است) وارد شده و در تشخیص تکلیف شرعی افراد دخیل گشته است .
عده‌ای نیز در بحث فلسفه اخلاق ، از این بحث استفاده کرده ، و ارزش و ضدارزش (خوبی و بدی) و ارزشمند و ضد آن (خوب و بد) را بر این مبنا مطرح کرده‌اند. مواجهه با امور لذت آور ، شوق آفرین است . امر لذیذی که با آن مواجه می‌شویم ، مشوّق نامیده می‌شود و اگر شخص یا سازمانی ما را با مشوّق روبه رو کند ، عمل آن شخص یا سازمان ، تشویق نامیده می‌شود .
برعکس جریان یاد شده ، مواجهه با امور رنج آور ، موجب رنجش است و امر رنج آوری که با آن مواجه شده‌ایم، تنبیه و عمل شخص یا سازمانی که ما را با تنبیه روبه رو کرده است ، تنبیه کردن نامیده می‌شود . در هر صورت ، تشویق کردن و تنبیه کردن ، پاداش دادن به شمار می‌آید . پاداش ممکن است مشوّق ، یا رنج دهنده باشد. یادگیری ، انواعی دارد و عمده‌ترین انواع آن ، بر اساس رفتار و عواقب خوشایند یا ناخوشایند رفتار است ؛ زیرا انسان نیازمند و در جستجوی تعادل ، کمال و رفع نیاز ، و انسانی که در مواجهه با امور برهم زننده تعادل ، احساس رنج و در مواجهه با امور تعادل آور احساس لذت می‌کند ، هر گاه رفتاری انجام دهد یا در وضعیتی قرار گیرد که با عواقب لذیذ روبه رو گردد و تعادل یابد ، این تجربه را به خاطر می‌سپرد و در دفعات بعد نیز آن را تکرار می‌کند ، و هر گاه رفتار یا وضعیتش موجب عواقب رنج آور گردد ، این تجربه را به خاطر می‌سپرد و در مراحل بعد از آن پرهیز می‌کند .
این دو امر ، همان انگیزش‌های مثبت و منفی بود که به تفصیل مطرح شد. در بحث یادگیری ، به تشویق ، تقویت می‌گویند ؛ چون ارائه عواقب لذیذ به عمل ، تشویق نام گرفت و گفتیم مشوّق‌ها و تشویق کردن ، موجب تکرار عمل می‌گردد . پس تشویق‌ها، تقویت کننده عمل می‌شود و در دفعات بعد ، انگیزه ، آن عمل را قوی تر می‌سازد. مراد از تقویت ، «هر نوع رویدادی است که احتمال وقوع رفتار به خصوصی را افزایش می‌دهد». [۱۷] تقویت کننده ممکن است مستقیماً خوشایند ، یا ابزاری برای رسیدن به امر خوشایند باشد . در صورت اوّل به آن تقویت کننده اوّلیه ، و در صورت دوم به آن تقویت کننده ثانویه می‌گویند. نیازهای اوّلیه ، از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‌گیرد . تا انسان ، انسان است و تا زندگی اجتماعی وجود دارد ، آن نوع نیازمندی‌ها هم است .
این نیازمندی‌ها یا جسمی است ، یا روحی و یا اجتماعی . نیازمندی‌های جسمی ، از قبیل نیازمندی به خوراک ، پوشاک ، مسکن ، همسر و ... . نیازهای روحی مانند علم ، زیبایی ، نیکی ، پرستش ، احترام و تربیت . نیازهای اجتماعی هم از قبیل معاشرت ، مبادله ، تعاون ، عدالت ، آزادی و مساوات. نیازمندی‌های ثانویه ، نیازهایی است که از نیازهای اوّلی ناشی می‌شود . نیاز به انواع وسایل زندگی که در هر عصر و زمانی با عصر و زمان دیگر فرق می‌کند ، از این نوع است .
نیازهای اوّلیه ، محرک بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است ، ولی نیازهای ثانوی ، از توسعه و کمال زندگی سرچشمه می‌گیرد و در عین حال محرک به سوی توسعه بیشتر و کمال بالاتر است. تغییر نیازها و نو شدن و کهنه شدن آنها ، به نیازهای ثانوی مربوط است . نیازهای اوّلی نه کهنه می‌شود و نه از بین می‌رود ؛ بلکه همیشه نو و زنده است . پاره‌ای از نیازهای ثانوی ـ مثل نیاز به قانون ـ نیز چنین است . نیازمندی به قانون ، از نیازمندی به زندگی اجتماعی ، و در عین حال همیشگی سرچشمه می‌گیرد . بشر هیچ زمانی بی نیاز از قانون نخواهد بود. [۱۸] تقویت کننده اوّلیه ، در خصوص نیاز اوّلیه ، و تقویت کننده ثانوی ، در مورد نیاز ثانوی است.

انگیزه‌های طبیعی و اکتسابی

روان شناسان ، انگیزه‌های انسان‌ها را به دو بخش تقسیم کرده‌اند؛ طبیعی و اکتسابی . انگیزه‌هایی که به علت وضع طبیعی انسان وجود دارند ـ مثل انگیزه گرسنگی و تشنگی ـ و در نتیجه در همه انسان‌ها، همه زمان‌ها، همه جوامع و همه فرهنگ‌ها مشاهده می‌شوند انگیزه‌های طبیعی نامیده می‌شوند .
ولی در مقابل آنها ، انگیزه‌هایی مطرح اند که از طبیعت انسان ناشی نشده‌اند، بلکه انسان‌های دارای آن ، آن را در جامعه و تحت تأثیر فرهنگ خاص خود آموخته و کسب کرده‌اند. مشاهدات مردم شناسان و مقایسه آنها ، یکی از عوامل مهم و مؤثر در توجّه به انگیزه‌های اکتسابی بوده است . انگیزه پرخاشگری ، مهم‌ترین موردی است که روان شناسان دربارهٔ اکتسابی بودن آن بحث کرده‌اند. انگیزه رقابت ، یکی دیگر از این نوع است که بندیکت آن را شناخته و معرفی کرده است. [۱۹] با توجّه به بحث انگیزه و ارتباط آن با نیاز ، و نیز بحث انگیزه‌های طبیعی و اکتسابی ، باید به این نکته رسید که نیازها بر دو نوع است ؛ نیازهای طبیعی و نیازهای اکتسابی ، و برای شناخت آنها ، باید همان ملاک به کار رفته در تشخیص انگیزه‌های اکتسابی را به کار برد .
نیازی که در برخی جوامع باشد و در برخی جوامع نباشد ، یا در برخی قشرها باشد و در برخی قشرها نباشد ، طبیعی نیست و تابع وضع فرهنگ و اجتماع است . تقسیم نیازها به نیازهای اوّلیه و ثانویه پیش تر ذکر شد و معلوم گردید که ابزارهای تأمین نیاز اوّلیه ، موضوع نیاز ثانویه است و تحولات آن ، تابع وضع فرهنگ و اجتماع و توانایی‌های بشر می‌باشد . پس ، از یک بعد می‌توان نیاز به آنها را نیازی اکتسابی دانست. برخی از نویسندگان ، از پویایی نیازها و نیازهای کاذب و مکانیزم ایجاد نیاز در جوامع سرمایه داری سخن گفته‌اند که در واقع ، اکتسابی بودن برخی نیازها ، زمینه منطقی طرح این مطالب است. [۲۰] البته برخی مطالبی که بعداً مطرح خواهد شد ، مانند نیازی که احساس نمی‌شود و انگیزه‌های بدون نیاز ، ممکن است در مطلب حاضر ایجاد شک کند.

طبقه بندی مازلو

آبراهام مازلو ، نیازهای طبیعی را طبقه بندی کرده و بین طبقات نیازها ، سلسله مراتب قائل شده است که به اختصار مطالبی از او نقل می‌کنیم . نیازهایی که معمولاً برای نظریه انگیزش نقطه آغاز تلقی می‌شوند ، در اصطلاح سایق‌های فیزیولوژیی نامیده می‌شوند . تهیه فهرستی از نیازهای فیزیولوژیایی ، امری ناممکن و بی فایده به نظر می‌رسد. [۲۱]
بدون تردید قدرت غلبه این نیازها ، از همه نیازها بیشتر است . این مطلب یعنی فردی که همه چیزش را در زندگی کاملاً از دست داده ، به احتمال قوی انگیزش اصلی در وی ، باید نیازهای فیزیولوژیک باشد نه هیچ چیز دیگر . شخصی که فاقد غذا ، ایمنی ، محبت و احترام است ، به طور قطع اشتیاقش به غذا ، از هر اشتیاق دیگری قوی تر است. اگر همه نیازها برآورده نشده باشند و آن گاه نیازهای فیزیولوژیایی بر ارگانیزم تسلط باشد ، ممکن است همه نیازهای دیگر به سادگی موجودیت خود را از دست بدهند یا به عقب رانده شوند .
به این ترتیب ، بی مناسبت نیست اگر با این بیان که صرفاً کل ارگانیزم گرسنه است آن را توصیف کنیم ؛ زیرا گرسنگی ، تقریباً به طور کامل بر ضمیر خودآگاه چیره شده است . همه استعدادها در خدمت ارضای گرسنگی درآمده‌اند و تقریباً سازمان بندی این استعدادها را ، به طور کلی یک مقصود ، یعنی ارضای گرسنگی تعیین می‌کند . اکنون می‌توان گیرنده‌ها و مؤثرها (قسمت‌هایی از اعصاب) ، هوش ، حافظه و عادات ، همگی را صرفاً ابزار رفع گرسنگی دانست. استعدادهایی که برای این منظور سودمند نباشند ، ساکن و بی حرکت اند یا به عقب رانده می‌شوند .
انگیزه برای سرودن شعر ، تمایل به داشتن اتومبیل ، تمایل به داشتن یک جفت کفش نو ، در حالتی از گرسنگی مفرط ، به دست فراموشی سپرده می‌شوند یا در درجه دوم اهمّیت قرار می‌گیرند ؛ زیرا برای شخصی که به حد افراط و به طور خطرناکی گرسنه است ، هیچ دلبستگی دیگری جز غذا وجود ندارد . او غذا را در خواب می‌بیند ، غذا را به خاطر می‌آورد ، راجع به غذا فکر می‌کند ، فقط دربارهٔ غذا به هیجان می‌آید ، تنها غذا را درک می‌کند و فقط غذا می‌خواهد.
ویژگی منحصر به فرد دیگر ارگانیزم انسانی هنگامی که نیازی خاص بر آن چیره می‌شود ، این است که تمام فلسفه مربوط به آینده نیز دستخوش تغییر قرار می‌گیرد . برای فردی که از گرسنگی مزمن و مفرط رنج می‌برد ، مدینه فاضله را می‌توان صرفاً به مکانی تشبیه کرد که در آن غذا به حد وفور وجود داشته باشد . او میل دارد چنین تصور کند که اگر فقط تأمین غذا برای بقیه دوران زندگی اش تضمین شود ، کاملاً خوشبخت خواهد بود و هرگز چیز بیشتری نخواهد خواست .
او گرایش دارد خود زندگی را نیز با توجّه به خوردن تعریف کند و هر چیز دیگری را بی اهمّیت بداند . ممکن است آزادی ، عشق ، احساس اجتماعی ، احترام و فلسفه را جلوه‌های بی ارزشی بپندارد که چون از عهده پرکردن شکم او برنمی آیند ، سودی در بر ندارند . دربارهٔ چنین فردی می‌توان گفت فقط با نان زندگی می‌کند . احتمالاً واقعیت چنین مسائلی را نمی‌توان تکذیب کرد . امّا عمومیت آنها را می‌توان منکر شد. این کاملاً حقیقت دارد که انسان فقط با نان می‌تواند به زندگی ادامه دهد . امّا هنگامی که نان به حد وفور وجود داشته باشد و فرد همواره سیر باشد ، چه بر سر تمایلات او خواهد آمد .
بی درنگ نیازهای دیگر و والاتر پدیدار می‌شوند و همین‌ها به جای گرسنگی‌های فیزیولوژیایی بر ارگانیزم حکم فرما می‌گردند . هنگامی که اینها نیز ارضا شدند ، نیازهای تازه و باز هم والاتری پدید می‌آیند و همین طور الی آخر . منظور ما از بیان این که نیازهای اساسی انسان به شکل سلسله مراتبی از غلبه نسبی سازمان می‌یابد ، همین نکته است. استنباط عمده از این تعبیر این است که در نظریه انگیزش ، مفهوم رضامندی به اندازه محرومیّت اهمّیت می‌یابد ؛ زیرا ارگانیزم را از زیر سلطه نیازی که به نسبت جنبه فیزیولوژیک بیشتری داشته باشد ، بیرون می‌آورد و بدین وسیله ، به اهدافی که جنبه اجتماعی قوی تری داشته باشند مجال ظهور می‌دهد . هنگامی که نیازهای فیزیولوژیایی و اهداف جانبی این نیازها به طور مداوم ارضا شوند ، موجودیت خود را به عنوان عوامل تعیین کننده فعال یا سازمان دهندگان رفتار از دست می‌دهند .
آنها اکنون فقط به صورت بالقوه وجود دارند . به این مفهوم که اگر به آنها رسیدگی نشود ، ممکن است بار دیگر برای تسلط یافتن بر ارگانیزم ظاهر شوند . امّا خواستی که ارضا شده باشد ، دیگر خواست به شمار نمی‌آید . تنها نیازهای ارضا نشده بر ارگانیزم مسلط می‌شوند و رفتار آن را سازمان بندی می‌کنند. اگر نیازهای فیزیولوژیک به نسبت خوب ارضا شوند ، آن گاه مجموعه جدیدی از نیازها پدید می‌آیند که می‌توانیم آنها را به طور کلی جزء نیازهای ایمنی طبقه بندی کنیم ؛ امنیت ، ثبات ، وابستگی ، حمایت ، رهایی از ترس ، نگرانی ، آشفتگی ، نیاز به سازمان ، نظم قانون ، محدودیت ، داشتن حامی مقتدر و ... . همه آنچه دربارهٔ نیازهای فیزیولوژیایی گفته شده است ، به طور مساوی ، گرچه به درجه کمتر ، در مورد این نیازها صدق می‌کند .
آنها می‌توانند ارگانیزم را تا حد بالایی در تسلط خود بگیرند . آنها می‌توانند به عنوان سازمان دهندگانِ تقریباً انحصاری رفتار ، با به خدمت گرفتن همه استعدادهای ارگانیزم عمل کنند و ما بدین ترتیب می‌توانیم به روشنی تمامی ارگانیزم را به عنوان مکانیزم جویای ایمنی توصیف کنیم. اگرچه در این بحث به طور عمده نیازهای افراد بزرگسال مورد توجّه است ، امّا شاید با مشاهده کودکان که نیازهای ایمنی شان بسیار ساده تر و مشهودتر است ، بتوانیم به طور کارآمدتری به درک این گونه نیازها در افراد بزرگسال برسیم . یکی از دلایل ظهور آشکارتر واکنش کودکان در برابر تهدید و خطر این است که آنان به هیچ وجه مانع از این واکنش نمی‌شوند ؛ در حالی که به بزرگسالان جامعه ما آموخته شده است به هر قیمتی مانع از آن شوند .
بنا بر این، حتّی زمانی که بزرگسالان احساس می‌کنند ایمنی شان در معرض تهدید قرار دارد ، این احساس را نمی‌توانیم در ظاهر آنها ببینیم. نشانه دیگر نیاز کودک به ایمنی این است که او آن نوع فعالیت‌های عادی یا یکنواخت را ترجیح می‌دهد که آرامشش را بر هم نزنند . به نظر می‌رسد او خواستار دنیایی قابل پیش بینی ، قانونمند و منظم است . برای مثال ، بی عدالتی ، بی انصافی و ناسازگاری در والدین ، باعث می‌شود کودک احساس نگرانی و ناامنی کند . این نگرش ممکن است آن قدرها معلول بی عدالتی با تحمل دردهایی خاص نباشد ، بلکه به این علت این طرز رفتار تهدید به شمار می‌آید که باعث می‌شود دنیا غیر قابل اعتماد ، ناایمن یا پیش بینی ناپذیر به نظر آید .
چنین به نظر می‌رسد که کودکان تحت نظامی که دست کم دارای طرح منسجمی از سخت گیری باشد و در آن نوعی برنامه ریزی ، نوعی جریان عادی و چیزی که بتوان از آن حساب برد وجود داشته باشد ، پیشرفت بهتری نه تنها در زمان حال ، بلکه در آینده دور نیز خواهند داشت . کودک نیازمند دنیایی سازمان یافته و منتظم است نه دنیایی نابسامان و نامنتظم. «نیاز به ایمنی ، به عنوان محرک اصلی و فعال ارگانیزم ، تنها در موارد واقعاً اضطراری مانند جنگ ، شیوع بیماری ، فجایع طبیعی ، رواج جنایات ، از هم پاشیدگی نظام اجتماعی ، روان نژندی ، آسیب مغزی ، از هم پاشیدگی مراجع قدرت و اوضاع به شدت نامساعد دیده می‌شود». [۲۲]
«هرگاه تهدیدی در صحنه اجتماع نسبت به قانون ، به نظم و به حاکمیت جامعه به وجود آید ، ممکن است نیازهای ایمنی ، بسیار جنبه فوری به خود بگیرند . می‌توان انتظار داشت که در اکثر انسان‌ها، ترس از آشوب و پوچ گرایی ، به واپس گرایی از نیازهای متعالی و توجّه به نیازهای ایمنی که غلبه بیشتری دارند منجر شود . واکنش معمولی و تقریباً قابل [۲۳] انتظار ، پذیرش راحت تر استبداد یا حکومت نظامی است . این در مورد همه انسان‌ها ، از جمله انسان‌های سالم می‌تواند صدق کند». [۲۴]
«اگر هر دو نیاز فیزیولوژیایی و ایمنی نسبتاً خوب ارضا شوند ، آن گاه نیازهای عشق ، محبت و تعلق پدیدار خواهند شد و تمام دوری که پیش تر شرح داده شد ، بر این محور تکرار خواهد شد . اکنون شخص برخلاف گذشته ، به شدت غیاب دوستان ، معشوق ، همسر یا فرزندان را احساس خواهد کرد . او تشنه روابط عاطفی با مردم به طور کلی ، یعنی داشتن جایگاهی در گروه یا خانواده خواهد بود و با شدت هر چه تمام تر خواهد کوشید به این هدف دست یابد .
او حتّی ممکن است فراموش کند روزگاری در هنگام گرسنگی ، عشق را به این عنوان که غیر واقعی ، غیر ضروری یا بی اهمّیت بوده به تمسخر گرفته است . حالا او به شدت درد تنهایی ، انزوا ، مطرود بودن ، نداشتن دوست و نداشتن ریشه در جامعه را احساس خواهد کرد». [۲۵]
نکته‌ای که باید در این جا تأکید کنیم ، این است که «عشق به معنای میل جنسی نیست . میل جنسی را می‌توان صرفاً به عنوان نیازی فیزیولوژیک مطالعه کرد . معمولاً در رفتار جنسی ، عوامل تعیین کننده بسیاری دخیل است . به عبارت دیگر ، نه تنها نیاز جنسی ، بلکه نیازهای دیگری نیز در تعیین آن دخالت دارند که عمده آنها نیاز به عشق و محبت است . این حقیقت را نیز نباید نادیده گرفت که نیاز به محبت ، شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن می‌شود». همه افراد جامعه ما ، بجز برخی از بیماران ، به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولاً عالی از خودشان ، احترام به خود ، عزت نفس یا احترام به دیگران تمایل یا نیاز دارند .
بنا بر این، نیازها را می‌توان در دو مجموعه فرعی طبقه بندی کرد . اوّل این که اینها عبارت اند از تمایل به قدرت ، موفقیت ، کفایت ، سیادت ، شایستگی ، اعتماد در رویارویی با جهان ، استقلال و آزادی ، در درجه دوم ، چیزی در ما هست که می‌توانیم آن را تمایل به اعتبار یا حیثیت بنامیم که آن را احترام دیگران به خودمان می‌نامیم . مقام ، شهرت ، افتخار ، برتری ، معروفیت ، توجّه ، اهمّیت ، حرمت و تحسین از این دسته به شمار می‌آیند .
این نیاز به طور نسبی مورد تأکید آلفرد آدلر و پیروانش قرار گرفته و فروید آن را تقریباً نادیده می‌انگارد . به هر حال ، امروزه اهمّیت محوری آنها به طور فزاینده‌ای مورد توجّه گسترده روانکاوان و نیز روان شناسان بالینی قرار می‌گیرد. «ارضای نیاز به عزت نفس ، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس ، ارزش ، قدرت ، لیاقت ، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد . امّا بی اعتنایی به این نیازها ، موجب احساساتی از قبیل حقارت ، ضعف و درماندگی می‌شود». [۲۶]
«از راه بحث‌های دین شناسان دربارهٔ غرور و تکبر ، از نظریه فروم دربارهٔ خودآگاهی از عدم صداقت در مورد فطرت خود ، از تحقیقات راجرز در زمینه خود ، از تحلیل گرانی همچون آین راند و نیز از طریق منابع دیگر در خصوص خطرات مبتنی دانستن حرمت به نفس بر عقاید دیگران به جای قرار دادن آن برپایه لیاقت ، شایستگی و کفایت واقعی ، بیش از پیش آگاه شده‌ایم. ثابت‌ترین و در نتیجه سالم‌ترین حرمت به نفس ، بر احترام استحقاقی از سوی دیگران و نه شهرت ظاهری و تمجید بی مورد مبتنی است .
حتّی در این جا بد نیست شایستگی به عملکرد حقیقی را که بر مبنای قدرت اراده ، عزم و مسؤولیت محض قرار دارد ، متمایز بدانیم از آن چیزی که به طور طبیعی و به آسانی از سرشت واقعی درونی ، نهاد ، تقدیر یا سرنوشت بیولوژیک خود انسان سرچشمه گرفته است». [۲۷]
حتّی اگر همه نیازها ارضا شوند ، باز هم اغلب (اگر نه همیشه) می‌توانیم انتظار داشته باشیم به زودی نارضایی و بی قراری تازه‌ای به وجود خواهد آمد ؛ مگر آن که فرد به انجام دادن کاری مشغول باشد که برای شخص او مناسب نیست . فرد هر چه می‌تواند باشد ، باید باشد. او باید سرشت خودش صادق باشد . این نیاز را می‌توانیم نیاز به خودشکوفایی بنامیم . این واژه به تمایل بشر به تحقق خویشتن اشاره دارد ؛ یعنی به گرایش او برای شکوفا کردن آن چیزی که بالقوه در او وجود دارد .
این گرایش را می‌توان تمایل به تکوین تدریجی آنچه ویژگی فردی شخص ایجاب می‌کند ، و شدن هر آن چه شخص شایستگی شدنش را دارد تعبیر کرد . البته شکل خاصی که این نیازها به خود خواهد گرفت ، در مورد اشخاص مختلف به طور وسیعی متغیر است . ظهور آشکار این نیازها معمولاً به ارضای قلبی نیازهای فیزیولوژیایی ، ایمنی ، عاطفی و نیاز به احترام بستگی دارد. تاکنون از این سلسله مراتب طوری سخن گفته‌ایم که گویی ثابت است ؛ حال آن که در واقع آن قدرها هم که استنباط کرده‌ایم، انعطاف ناپذیر نیست . درست است که ظاهراً بیشتر افرادی که با آنها سروکار داشته‌ایم، این نیازهای اساسی را ـ تقریباً به ترتیبی که اشاره شده است ـ دارا هستند ، امّا موارد استثنایی هم وجود دارد.

فرهنگ

تعریف فرهنگ

جامع‌ترین تعریف توصیفی فرهنگ را تایلور ارائه کرد که امروزه در جامعه شناسی و مردم شناسی مورد قبول است . او نوشت: فرهنگ یا تمدن [۲۸] به مفهوم قوم نگاری عام خود ، مجموعه پیچیده‌ای است مشتمل بر معارف ، معتقدات ، هنر ، حقوق ، اخلاق ، رسوم و تمام توانایی‌ها و عاداتی که بشر ، به عنوان عضوی از جامعه اخذ می‌کند. [۲۹]
گی روشه با توجّه به تعریف تایلور و دیگران برای فرهنگ ، تعریفی ارائه داده است: فرهنگ ، مجموعه به هم پیوسته‌ای از شیوه‌های تفکر ، احساس هیجان و عمل است که کم و بیش مشخص است و از سوی تعداد زیادی افراد فراگرفته می‌شود و بین آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین به کار گرفته می‌شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد. [۳۰]
سپس گی روشه در توضیح تعریف خود می‌افزاید : شیوه‌های تفکر ، احساس ، هیجان و عمل ، از اصطلاح شیوه زندگی روشن تر، و ترکیبی تر و کلی تر از فهرست تایلور ، و نیز دارای این امتیاز است که بر این تأکید دارد که مدل‌ها ، ارزش‌ها و نمادها ـ که فرهنگ را تشکیل می‌دهند ـ شامل دانش‌ها، آرا و تفکرات هستند و در برگیرنده تمام اشکال بیان احساسات و همچنین شامل مقرراتی هستند که بیانگر کنش‌هایی می‌باشند که به طور عینی قابل مشاهده هستند . بنا بر این، فرهنگ شامل تمامی فعالیت‌های بشری ، اعم از معرفتی ، عاطفی ، احساسی یا حتّی حسی ـ حرکتی است. [۳۱] انتقادی که به بیان گی روشه وارد است ، به اصل تعریف او از فرهنگ برنمی گردد ، بلکه به توضیح او دربارهٔ این تعریف بازمی گردد و آن ، یکی دانستن کنش اجتماعی [۳۲] با پدیده اجتماعی [۳۳]است که دومی جنبه انتزاع شده از اوّلی به شمار می‌آید ، نه تمام واقعیت اوّلی.

ویژگی‌های فرهنگ

در بیان ویژگی‌های فرهنگ جا دارد تأکید کنیم آنچه قبل از هر چیز فرهنگ را می‌سازد ، شیوه‌های فکر ، احساس و عمل مشترک بین افراد متعدد است . تعداد اشخاص اهمّیتی ندارد . مهم آن است که شیوه‌های بودن به وسیله عده نسبتاً کافی از اشخاص ، به عنوان آمال یا اموری بهنجار تلقی شود ، تا بتوان دریافت ناشی از قواعد زندگی است و خصوصیت جمعی و بنا بر این، اجتماعی دارد . ویژگی دیگر فرهنگ ، اکتسابی بودن آن است . «هیچ خصوصیت فرهنگی به طور زیستی یا ژنتیکی انتقال نمی‌یابد . اخذ فرهنگ ، ناشی از اشکال و مکانیزم‌های یادگیری است». [۳۴]
«شیوه‌های تفکر ، احساس و عملی که اشخاص به طور مشترک دارا هستند ، بین آنها روابطی را ایجاد می‌کند که هر یک آن را واقعی احساس می‌کنند» . [۳۵] پیوستگی با فرهنگ ، همواره به وسیله هر یک از اعضای جمع و همه جمع تأیید می‌گردد. این تأیید، از راه معنای نمادی مشارکت جزء رفتار بیرونیِ قابل مشاهده آنها می‌شود.
همین معنای نمادی رفتارهاست که امکان می‌دهد مرز غیر مادی میان اعضا و غیر اعضای یک جمع مشخص شود . شهروندان و خارجیان ، و نیز مقدسان و ملحدان ، به وسیله معنای نمادی رفتارها جدا می‌شوند و این امر در همه سطوح یک جمع ، از گروه تا قشر و طبقه و ملت وجود دارد . «بجز از طریق نمادهای مشارکت ـ که یک رفتار را مشخص و معین می‌کند ـ جامعه شناس و انسان شناس چگونه می‌تواند جماعات ، جوامع و همچنین مرزهای آنها را تمیز و تشخیص دهد. [۳۶]
«عناصر مختلفی که یک فرهنگ معیّن را به وجود می‌آورد ، صرفاً به صورتی نیست که این عناصر به شکلی ساده کنار هم قرار بگیرند ، بلکه اتصال‌هایی آنها را به هم می‌پیوندد . انسجام و هماهنگی ، آن عناصر را به هم متصل می‌کند و هنگامی که تغییراتی در یک بخش فرهنگ به وجود آید ، در بخش‌های دیگر آن نیز تغییراتی حاصل می‌شود». [۳۷]
این ویژگی فرهنگ اجازه می‌دهد بتوان آن را نظام نامید. نکته مهم این است که اتصال و ارتباط عناصر نظام فرهنگ ، واقعیت ضروری یا منطقی نیست ، بلکه «اتصال و ارتباطی است که صرفاً به طور ذهنی توسط اعضای یک جامعه حس می‌شود . بنا بر این، انسجام یک فرهنگ ـ ورای همه چیز ـ یک واقعیت ذهنی است ؛ یعنی به طور ذهنی به وسیله اعضای یک جمع حس می‌شود». [۳۸]
روابط عناصر فرهنگی به نظر آنها ضروری می‌رسد و آن را این گونه می‌پذیرند . نکته اصلی برای درک این نکته هماناست که به زبان فلسفی می‌گوییم روابط امور اعتباری ، اعتباری (نه حقیقی) است. شیوه‌های تفکر ، احساس و عمل در یک جمع ـ که فرهنگ آن جمع است ـ قائم بر جمع است و ساخته هیچ شخص معیّنی نیست و به میل شخص معیّنی هم نابود نمی‌شود ، بلکه برای فرد الزام آور است . این ویژگی ، همان است که دورکیم به آن ویژگی عینی بودن پدیده‌های مورد مطالعه جامعه شناس می‌گوید.
امّا تحقق این شیوه‌های زندگی ـ که ساخته اراده هیچ شخص معیّنی نیست ـ در دوران اشخاص است و سنخ وجود آنها «امر روانی» است . این خصوصیت را می‌توان «وجه ذهنی یا روانی» فرهنگ نامید و توجّه به این نکته در تحقیقات تجربی فرهنگ شناسی اهمّیت اساسی دارد . «جامعه شناس برای آن که از وجود و ساخت یک نظام فرهنگی سخن بگوید ، نخست باید از ادراکی که اعضای یک جمع از نظام فرهنگی دارند ، آغاز نماید». [۳۹] فرهنگ سه کارکرد اساسی دارد ؛ کارکرد اجتماعی ، کارکرد روانی و کارکرد سازگاری با محیط . همان طور که پیش تر گفته شد ، فرهنگ تعدادی از افراد را در یک جمع مشخص ، گردآوری و آنان را همبسته می‌سازد . این امر ، کارکرد اجتماعی فرهنگ است . ارتباط اجتماعی و تشکیل گروه ، قشر ، طبقه و جامعه اثر آن است. از نظر روانی ، فرهنگ کارکرد قالب ریزی شخصیت افراد را دارد و به شخصیت ، شکل و هیأتی می‌بخشد که امکان می‌دهد در بطن جامعه‌ای معیّن عمل کند .
کارکرد سازگاری با محیط ، زمینه کلی تر و اساسی تر کارکردهای اجتماعی و روانی است و برای درک بهتر آن ، معمولاً «فرهنگ انسان» را با «غریزه حیوان» مقایسه می‌کنند . «حیوان از طریق غریزه به واقعیت محیط پاسخ می‌دهد و آن را کنترل می‌کند و انسان از طریق فرهنگ با خود و محیط طبیعی و اجتماعی ارتباط برقرار می‌کند و خودش ، احساساتش ، احتیاجاتش و محرک‌هایش را کنترل می‌نماید بنا بر این، می‌توان گفت فرهنگ همانند منشوری است که انسان از درون آن واقعیت را می‌بیند و آن را به کار می‌گیرد تا خود را با این واقعیت تطابق دهد و آن را کنترل نماید». [۴۰]
اگر یادمان باشد که فرهنگ ، نظامی است از ارزش‌ها، هنجارها ، نمادها و دانش‌ها که به زندگی شیوه‌ای خاص می‌بخشند و به عبارت دیگر ، چگونگی زندگی را معیّن می‌کنند ، آن گاه خواهیم پرسید که زندگی اجتماعی چیست که فرهنگ شیوه آن است . همین سؤال ، ما را به ارتباط فرهنگ با دیگر وجوه جامعه متوجه می‌کند . تعبیر دیگری از فرهنگ داشتیم که «فرهنگ ، شیوه‌های ادراک ، احساس و عمل در یک محیط اجتماعی» است .
اگر این سخن تعبیر قبل مقایسه شود ، ادراک ، احساس و عمل معادل زندگی قرار می‌گیرند و روان شناسان نیز حیطه‌های وجود روانی انسان را ادراک ، احساس و عمل می‌دانند . اگر دقت کنیم که ادراک ، احساس و اراده ، هر سه فعالیت انسان در برخورد با واقعیت‌ها هستند ، آن گاه از فعالیت‌های ادراکی ، احساسی و ارادی سخن خواهیم گفت و در مقایسه تعابیر با یکدیگر ، زندگی معادل فعالیت قرار می‌گیرد. با توجّه به مطالب پیشین ، ارتباط فرهنگ با فعالیت در محیط اجتماعی مورد نظر قرار می‌گیرد . توضیح این که ارزش‌ها، هنجارها و نمادها ـ که به دانایی آمیخته‌اند ـ چند و چون و کی و کجا هستند ـ نظام اجتماعی است .
نظام‌های سیاسی ، اقتصادی و خانوادگی ، همگی زیرمجموعه این نظام اجتماعی هستند . این نظام‌ها همگی به موقعیت‌ها، و هر موقعیت به رابطه‌ها، [۴۱] و هر رابطه به تعدادی تعامل تقسیم می‌شوند . پس فرهنگ ، روح و شکل فعالیت‌های اجتماعی و نظام اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و خانوادگی است و با تغییر آن ، همه اینها تغییر می‌کند . در واقع درک فرهنگ ، یعنی درک زندگی و نظام‌های اجتماعی مردم. هر چند در یک متن تخصصی ضرورتی بر تأکید بر عنوان فوق نیست ، ولی در مقدمه این تحقیق لازم به نظر می‌رسد .
دین ـ آن طور که دینداران می‌شناسند ـ مجموعه‌ای از آموزه‌ها و دستوراتی است که از طرف خداوند برای بشر فرستاده شده است . امّا اگر مردمی در جامعه‌ای تمام یا بخشی از آموزه‌ها و دستورات دینی را نپذیرند ، عناصر دینیِ پذیرفته شده ، بخشی از فرهنگ آن مردم می‌شود و آنچه از دین عملاً شیوه زندگی مردم نشود ـ هر چند جزء دین الهی است ـ جزئی از فرهنگ آن مردم نیست .
مثال بارز و قابل تصدیق همگان ، نیکو بودن ازدواج موقت در دین اسلام مطابق فهم شیعی آن ، و زشت بودن ازدواج موقت نزد بیشتر مردم مسلمان شیعه ایران در زمان حاضر است . پس ازدواج موقت جزء دین الهی است ، ولی جزء فرهنگ مردم ایران در زمان حاضر نیست.
از سوی دیگر ، به نکات از سوی دیگر چه بسیار عناصر فرهنگی که از دین نیست و دین در آن زمینه ساکت است و حکم فقهی آن اباحه است : «اُسکُتُوا عمّا سَکتَ عنهُ رسولُ اللّه ». با توجّه به نکات یاد شده ، میان عناصر فرهنگ و دین ارتباط عموم و خصوص من وجه برقرار است که به صورت نمودار ذیل قابل نمایش است . - در نمودار بالا ، مجموعه الف ، فرهنگ است و مجموعه ب ، دین . مجموعه ج یعنی الف منهای د ، عناصر غیر دینی فرهنگ است و مجموعه د ، عناصر دینی وارد شده در فرهنگ است و مجموعه ه ، عناصر دینی جذب نشده در فرهنگ است .
نکته دیگر این که عناصر دینی جذب شده در فرهنگ مردم ، دو شأن دارد: ۱ . از آن حیث که عنصر دینی هستند ، ویژگی‌های دین را دارند ؛ یعنی منشأ وحیانی دارند و مقدس اند و دین و دیندار ـ از آن حیث که مؤمن به دین است ـ تغییر آن را نمی‌پذیرد. ۲ . از آن حیث که عنصر فرهنگی است ، عنصر فرهنگی شده است و ویژگی‌های فرهنگ را دارد . این جنبه آن مورد مطالعه جامعه شناسان قرار می‌گیرد ؛ البته برخی گمان کرده‌اند احکام جامعه شناسان دربارهٔ این عناصر ، نافی باور دینی دربارهٔ این عناصر است ؛ چه اینان دیندار بوده‌اند یا غیر دیندار.
نکته دیگر در این باره این است که عالمان دینی ، در مواردی در فهم دین تفاوت برداشت دارند . اختلاف فتوا میان فقها ، نمونه‌ای از این امر است . راه تغییر فهم و برداشت عالم دین از دین نیز در علوم دینی مشخص است ، ولی اگر برداشتن خاص از یک مطلب دینی در فرهنگی وارد شود و پذیرفته گردد و میلیون‌ها نفر در دهه‌ها و سده‌ها، آن گونه بیندیشند و ارزیابی و عمل کنند ، هر چند از نظر فرهنگی فقط این برداشت جزء فرهنگ شده است و برداشت‌های دیگر جزء فرهنگ نیستند ، امّا الزاماً در یک تتبع دین شناسانه ، این برداشت ، صحیح و دیگر برداشت‌ها غلط نخواهد بود .
نیز اگر روزی مردم جامعه‌ای آن برداشت از آن عنصر دینی را از فرهنگ و شیوه زندگی خود حذف ، و برداشت دیگری از آن عنصر دینی را وارد فرهنگ خود کردند ، هر چند تغییر فرهنگی پدید آمده ، ولی تغییر دینی رخ نداده است . برای مثال ، شکل خاصی از ولایت فقیه وارد فرهنگ جامعه کنونی ایران شده است . این تغییری فرهنگی است ، ولی به معنای تغییر دینی نیست ؛ چون پیروی مردم از مراجع تقلید ، عنصر فرهنگی ودینی ثابتی در چند سده گذشته در ایران است، اگر عمربیشتری نداشته باشد. این نکات بدین منظور ذکر شد که معیّن باشد در تحقیق حاضر ، دربارهٔ فرهنگ ایران بررسی می‌شود ، نه دربارهٔ دین ، و اگر دربارهٔ عنصر فرهنگی یا تغییر آن صحبت می‌شود ، ربطی به دین و فهم دینی گروه تحقیق از آن عناصر ندارد و برای پرهیز از خلط بحث ، حتّی به فهم دینی گروه تحقیق از آن عناصر کمترین اشاره‌ای نیز نمی‌شد .

اجتماعی شدن

انسان از بدو تولد ، در گروه متولد می‌شود و در گروه ، اجتماعی شدن را طی می‌کند و تا آخر عمر عضو گروه است . گروه عبارت است از افرادی که دارای تعامل مستمر هستند و احساس پیوستگی دارند . ارتباط درون گروه می‌تواند در اصطلاح ذاتی یا عرضی باشد. ارتباط ذاتی آن است که افراد مرتبط و متعامل ، ارتباط با یکدیگر را بخواهند و از ارتباط با یکدیگر لذت ببرند و طالب ادامه همین ارتباطات کنونی باشند . ارتباط عرضی آن است که ارتباطی ذاتاً مطلوب نیست ، بلکه ارتباط گروهی چون وسیله‌ای است برای رسیدن به امری خواستنی و مطلوب ، ایجاد شده و احتمالاً ادامه خواهد یافت .
اگر گروهی با ارتباط ذاتی بین اعضا وجود داشته باشد ، گروه اوّلیه نامیده می‌شود ، ولی اگر ارتباط بین اعضا در گروه ، ارتباط عرضی باشد ، گروه ثانویه نام می‌گیرد. افرادی که تعامل مستمر دارند و احساس پیوستگی می‌کنند ، گروه اجتماعی اند. امّا گروه اجتماعی می‌تواند یک دست و بدون تفکیک موقعیت و تقسیم کار و بدون هرگونه تمایز و نابرابری باشد ، و به عکس می‌تواند فرایند تقسیم کار و تفکیک موقعیت‌ها را از سر گذرانده و دارای تمایز ساختاری باشد . این نوع اخیر از گروه اجتماعی ، سازمان اجتماعی نامیده می‌شود. حال که دانستیم سازمان اجتماعی ، گروهی است که تفکیک موقعیت دارد ، باید بیفزایم که بر محور تفکیک موقعیت‌ها ، هنجارهای مورد قبول در گروه سازمان یافته ، وظایف و چگونگی عملی کردن وظایف در هر موقعیت را مشخص می‌کنند .
مجموعه هنجارهایی که به موقعیتی معیّن اختصاص دارد و وظایف و چگونگی انجام دادن وظایف در هر موقعیت را تعیین می‌کند ، «نقش اجتماعی» نام دارد . مجموعه‌ای دیگر از هنجارها هستند که میزان استاندارد برخورداری‌های احراز کننده هر موقعیت را از ارزش‌های کمیاب تعیین می‌کنند میزان استاندارد برخورداری‌های احراز کننده هر موقعیت از ارزش‌های کمیاب ، «پایگاه اجتماعی» نامیده می‌شود . ارزش‌های کمیاب عبارت اند از اقتدار ، احترام و دارایی . به هنجارهایی که اساس تعیین پایگاه‌های اجتماعی در سازمان قرار می‌گیرند ، به پیروی از تامین هنجارهای توزیعی می‌گوییم. شخصی که عضو سازمان اجتماعی است ، دارای موقعیت و پایگاه اجتماعی و نیز ملزم به رعایت نقش است .
عضو سازمان از برخوردار می‌شود برخی نیازهای دیگر او نیز از این راه ارضا می‌گردد . پایگاه اجتماعی ، میزان استاندارد برخوردای‌های احراز کننده یک موقعیت از دارایی ، احترام اطلاعات و اقتدار است. یکی از نیازهای انسان ، نیاز به احترام یا همان دوست داشته شدن است که تا اندازه‌ای در سازمان ارضا می‌گردد .
در اقتدار نیز آمیزه‌ای از احترام وجود دارد ؛ چون اقتدار یعنی قدرتی که فرمانبردار آن را پذیرفته باشد . پس در آن پذیرش فرمانبردار و قبولی برتری مقتدر وجود دارد . افزون بر این که طبق تحلیل امام محمّد غزالی ، قدرت از جلوه‌های کمال است و جلوه‌های کمال ، دوست داشتنی است . در نتیجه ، انسان‌ها به قدرت ، و پیرو آن به قدرتمند احساس محبت می‌کنند . دارایی ، کاربردهای گوناگونی دارد ، ولی نخستین کاربرد آن ، تهیه وسایل ارضای نیازهای فیزیولوژیایی و تهیه لباس و مسکن است که دو مورد اخیر ، نخستین وسایل تأمین امنیت در برابر خطر سرما ، گرما ، حیوان درنده و دزد هستند . پس دارایی ، وسیله رفع نیازهای فیزیولوژیایی و ایمنی است ؛ هر چند وسیله‌ای برای احترام نیز به شمار می‌آید. در اقتدار ، تصمیم گیری وجود دارد و تصمیم گیری یکی از راه‌های نیل به خودیابی و خودشکوفایی است .
همچنین در اقتدار ، قدرت نیز وجود دارد که وسیله‌ای برای تأمین ایمنی به شمار می‌آید . پس نتیجه این که عضویت سازمانی ، ارضاکننده نیازهای فیزیولوژیایی ، ایمنی ، تعلق ، احترام و خودشکوفایی است . البته به طور نسبی و در هر سازمانی و در هر موقعیتی با توجّه به پایگاه اجتماعی مربوط ، اندازه معیّنی از این نیازها احتمال ارضا دارند ، ولی به طور مسلم ، یکی از راه‌های برطرف ساختن نیازهای انسانی ، عضویت در گروه‌های سازمان یافته است. اگر در برخی سازمان‌ها، پایگاه‌هایی از بعضی ارزش‌های کمیاب برخوردار نشوند یا به مقدار اندک برخوردار شوند ، باید عضویت در سازمان‌های دیگر را به طور مکمل در نظر داشت و پیگیری کرد .
برای مثال در مؤسسات خیریه ، واجدان موقعیت‌ها، پول و امکانات مالی دریافت نمی‌کنند ، یا پایین‌ترین موقعیت‌ها در سازمان‌های معمولی ، از اقتدار برخوردار نیستند . امّا در صورت عضویت در چند سازمان گوناگون ، می‌توان نیازهای گوناگون خود را ارضا کرد . وجود انواع گوناگون سازمان در جامعه و هنجارهای توزیعی حاکم بر آنها ، بخشی از فرهنگ جامعه است که بر شیوه و میزان ارضای نیازها اثر تعیین کننده دارد.

فرآیند اجتماعی شدن

اجتماعی شدن عبارت است از «جریانی که به برکت آن ، شخص انسانی در طول حیات خویش ، تمامی عناصر اجتماعی ـ فرهنگی محیط خود را فرا می‌گیرد و درونی می‌سازد و با ساخت شخصیت خود ، تحت تأثیر تجارب و عوامل اجتماعی معنادار ، یگانه می‌سازد تا خود را با محیط اجتماعی که باید در آن زیست نماید ، تطبیق دهد». [۴۲]
این تعریف ، سه وجه اساسی اجتماعی شدن را مطرح می‌کند. نخست «اخذ فرهنگ که عبارت از اجتماعی شدن ، روند اخذ معارف ، مدل‌ها، ارزش‌ها و نمادهاست» . دوم «یگانگی فرهنگ با شخصیت است . تعریف فوق مشخص می‌کند که به دنبال اجتماعی شدن ، عناصر جامعه و فرهنگ ، جزء مکمل ساخت شخصیت روانی می‌گردند تا آن جا که این دو ، از عناصر اصلی و بخشی از محتوای اساسی ساخت شخصیت می‌شوند ؛ البته میزان این یگانگی در افراد ، متفاوت است . سومین وجه اجتماعی شدن عبارت است از «تطابق شخص با محیط اجتماعی . فرد اجتماعی شده ، به محیط تعلق دارد و این تعلق بدان جهت است که او با دیگر افراد این اجتماعات (خانواده ، گروه ، ملت ، موسسه تولیدی) وجوه مشترک متعددی دارد تا بتواند با آن ارتباط برقرار کند . او با آنها شباهت فکری و روانی دارد . همانندی با این ما است که امکان می‌دهد تا حدی هویت خاص روانی و جمعی خود را بیابیم. [۴۳]
فرهنگ ، مجموعه به هم پیوسته‌ای از شیوه‌های تفکر ، احساس و عمل است که میان اعضای یک جمع خاص ، مشترک است . جریان اجتماعی شدن ، موجب اخذ و درونی کردن فرهنگ می‌شود و شخص را با محیط اجتماعی تطابق می‌دهد . بنا بر این ، ابعاد تطابق با محیط اجتماعی ، حیطه‌های سه گانه وجود انسان ، یعنی تفکر ، احساس و عمل است و به این معناست که در شیوه‌های تفکر ، احساس و عمل ، با محیط تطابق می‌یابد . شاید کمتر اشخاصی باور کنند که در شیوه‌های اندیشیدن ، ابراز عاطفه کردن ، به هیجان آمدن و حتّی در میزان احساس نیازی خاص و نحوه برآوردن آن ، تحت تأثیر فرهنگ و نظام اجتماعی هستند. در مورد فرآیند اجتماعی شدن ، بحث از مکانیسم‌های اجتماعی شدن ، عوامل اجتماعی کننده و محیط‌های مؤثر بر عوامل اجتماعی کننده لازم است تا جریان اجتماعی شدن و اثر آن بهتر درک شود.

مکانیسم‌های اجتماعی شدن

«هر گاه شخصی در همنوایی با هنجارها و ارزش‌های یک جمع یا یک فرهنگ ، تابع وجدان اخلاقی خود باشد و به نیازی که خودش آن را طبیعی یا بهنجار تلقی می‌کند ، پاسخ دهد ، از درون به طور مثبت وادار به عمل شده است ؛ در حالی که می‌دانیم چنین انگیزشی در طبیعت زیستی بشر وجود ندارد . در واقع ، این فرمان فرهنگ است که او را وادار به عمل می‌کند». [۴۴]
بخشی از پاسخ به این پرسش که چگونه فرمان فرهنگ بر انسان تحمیل می‌شود ، در مکانیسم‌های روانی ـ اجتماعی تکوین شخصیت انسانی نهفته است . دو مکانیزم اصلی اجتماعی شدن وجود دارد که عبارت اند از یادگیری و درونی کردن دیگر . نکته مهم این که باید توجّه داشت که این دو ، در واقع بسیار به یکدیگر پیوسته‌اند.

یادگیری

یادگیری عبارت است از «اخذ بازتاب‌ها، عادات ، طرز رفتار و غیره که در ارگانیسم انسانی و روان شخصی جای می‌گیرد و رفتار او را راهنمایی می‌کند» [۴۵] . با توجّه به مجموعه نظریه‌های یادگیری ؛ تکرار ، تقلید ، استفاده از پاداش و تنبیه ، و آزمایش و خطا ، چهار روش عمل اصلی هستند که به کمک آنها یادگیری صورت می‌گیرد . چه در جریان تربیت کودکان و چه در آموزش یا تربیت و اجتماعی شدن ، عامل اجتماعی کننده یا اجتماعی شونده ، همواره از یکی از این چهار روش یادگیری استفاده می‌کند.
در موضوع یادگیری ، تأکید بر غریزه ، در مقابل تأکید بر محیط قرار دارد و نتیجه مباحثات و تحقیقات تجربی ، همه را به توافق بر دو نکته اساسی رسانده است ؛ نخست آن که «این امر معلوم شده است که یک نظریه یادگیری نمی‌تواند نه داده ارثی و نه تأثیر محیط خارجی را ندیده بگیرد ، بلکه برعکس باید هر دو عامل و کنش متقابل مداوم آنها را در نظر بگیرد .
دوم آن که ، هر جهت گیری که راجع به نقش متقابل وراثت و محیط بشود، این امر مورد قبول است که بی آن که اهمّیت اشخاص متفاوتی که پیرامون فرد هستند و عوامل فعال یادگیری به شمار می‌آیند در نظر گرفته شود و روابطی که فرد با آنها دارد و رفتار خاص او با دیگران مورد توجّه قرار گیرد ، نمی‌توان تبیین لازم و کافی از یادگیری نمود . از این جا می‌توان گفت که فقط پاداش و تنبیه فی نفسه اهمّیت ندارند ، بلکه این امر که پاداش و تنبیه از جانب کیست و شیوه خاصی که با این شخص مربوط می‌شود و چه احساساتی در مورد او وجود دارد نیز شایان توجّه است.

درونی کردن دیگری

این جاست که دومین مکانیسم اجتماعی شدن ، یعنی درونی کردن دیگری وارد عمل می‌شود و نخستین مکانیسم را تکمیل می‌کند . «کودک با بازی کردن نقش دیگران (والدین ، همبازی‌ها، قهرمانان) و درونی کردن رفتارشان ، از نظر فکری رشد می‌یابد و اجتماعی می‌شود . بدین سان ، مقررات بازی را فرامی گیرد و در ضمن می‌آموزد که خود را به عنوان یکی از اعضای گروه بپندارند ، در حالی که به وسیله نقشی که دارد ، از دیگران متمایز و متفاوت می‌شود .
خود کودک با همانندسازی با اشخاص دیگر ، در نقش‌هایی که ایفا می‌کنند و بخصوص به وسیله درونی کردن (دگر عام) دیگری تعمیم یافته ، (دیگران نامشخص) یعنی مجموعه نظام یافته و شالوده بندی شده نقش‌های دیگری که او به آنها وابسته است ، رشد می‌یابد . همچنین کودک ، خودِ خویش را به وسیله تمیز و تشخیصی که نقش خودش ، بین شخص خود و دیگری فراهم می‌کند ، می‌سازد». [۴۶]
به طور خلاصه کودک با درونی کردن نقش‌های دیگران با مقرراتی که آنها تعیین می‌کنند و رفتارهایی که آنها دارند و اصولی که آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد ، آشنا می‌شود و این ، همان اساس درونی کردن تدریجی عناصر اجتماعی ـ فرهنگی محیط است. با توجّه به اهمّیت اشخاص و گروه‌ها در مکانیسم‌هایی که شرح دادیم ، اکنون باید این توصیف را با نگاهی به عوامل اساسی فعال در روند اجتماعی شدن تکمیل نماییم» . قابل تأکید است که عوامل ، غیر از مکانیزم هاست . عوامل اساسی فعال در فرآیند اجتماعی شدن را می‌توان طبق معیارهایی طبقه بندی کرد.
۱ . عامل اجتماعی شدن که در درون گروه‌های همسان با هیئتی نهادی شده مانند خانواده و مدرسه انجام می‌گیرد یا برعکس عامل اجتماعی شدنی که به شیوه‌ای بسیار گسترده ، یک جمع وسیع را در بر می‌گیرد مثل صدا و سیما.
۲ . طبقه بندی بر اساس هدف عامل اجتماعی ، شدن عواملی که هدف اصلی آنها شکل بخشیدن به شخصیت اجتماعی ، تربیت کردن و ایجاد اصول و ارائه شناخت باشد یا برعکس برحسب آن که عوامل اجتماعی کننده این کارکرد را فقط در کنار فعالیت‌ها و هدف‌های دیگری که به عنوان هدف آشکار خود دنبال می‌کنند اعمال کنند .
۳ . طبقه بندی بر اساس همگنی سنی یا ناهمگنی سنی اجتماعی شوندگان . گروه‌ها و نهادهایی را که کارکرد اجتماعی کننده دارند بر حسب آن که به گروه‌های سنی ناهمگن یا به گروه‌های سنی همگن تعلق دارند ، می‌توان تفکیک کرد.
اکنون می‌توانیم از این طبقه بندی ، دو نتیجه اساسی بگیریم : «نخست آن که گروه‌ها و نهادهایی که اجتماعی شدن اصلی آنهاست ، رفتاری کلی و همه جانبه و گرایش بدان دارند که شخص جامع را اجتماعی کنند و بر او تأثیر بگذارند که این تأثیر تمامی زندگی یا دست کم تمامی وجوه زندگی او را در بر گیرد . این مورد ، شامل خانواده ، مدرسه ، مسجد ، کلیسا و فرقه‌ها بسیاری نهضت‌های تربیتی است . برعکس ، گروه‌ها و نهادهایی که اجتماعی شدن هدف اصلی آنها نیست ، عموماً کارکرد اجتماعی کننده محدودی دارند ؛ یعنی فقط بخشی از شخصیت را تحت تأثیر قرار می‌دهند که این در مورد مؤسسات تولیدی ، نهضت‌های اتحادیه‌ای و احزاب سیاسی صدق می‌کند و در مورد گروه‌های سنی همگنی که اغلب تمایلات جامع تری دارند ، کمتر صادق است (این تقسیم متناظر با تفاوت ویژگی گروه اوّلیه و گروه ثانویه است).
دوم آن که این طبقه بندی، امکان می‌دهد نشان دهیم که اجتماعی شدن ، لزوماً انتقال فرهنگ از راه بزرگسالان به جوانان نیست . این انتقال همچنین بین اشخاص هم سن نیز صورت می‌گیرد . گرچه یافتن مثال برای گروه‌هایی که اجتماعی کنندگان و اجتماعی شوندگان در آنها در یک رده سنی باشند و هدف اصلی آن هم اجتماعی کردن باشد ، محدود است». [۴۷]

محیط‌های اجتماعی شدن

تا این جا از مکانیزم‌ها و عوامل اجتماعی شدن سخن گفتیم مع ذلک کافی نیست که عوامل اساسی اجتماعی شدن را تشخیص دهیم بلکه باید تأثیر آنها را بشناسیم و آنها را در محیط‌هایی که بدان تعلق دارند قرار دهیم و محیط‌هایی را که تحت تأثیر آن قرار دارند بشناسیم . در این جا مفید است که میان محیط‌های تعلق و محیط‌های مرجع فرق بگذاریم.

محیط تعلق

«محیط تعلق ، محیط‌های متفاوتی هستند که عوامل اجتماعی شدن و اجتماعی شده ، از نظر بوم شناسی، اقتصادی و جامعه شناختی با یکدیگر درآمیخته‌اند و محیط‌هایی هستند که عوامل اجتماعی شدن جزئی از آنها هستند و به طور اخص بدان‌ها تعلق دارند . به یقین خانواده ، بهترین نمونه یک عامل اجتماعی شدن است که در آن اجتماعی شدن به طور فشرده صورت می‌گیرد . امّا خانواده ، به وسیله اسلاف ، از طریق خویشاوندی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. [۴۸]
«برای شناخت اجتماعی شدنی که در بطن خانواده صورت می‌گیرد ، بایستی محیط‌های تعلق این خانواده را شناخت». [۴۹] چند نمونه از محیط‌های تعلق گروه خانواده عبارت اند از محیط روستایی و محیط شهری ، گروه‌های نژادی ، قومی و فرهنگی ، طبقه اجتماعی که خانواده به نسبت به این که به کدام یک از آنها متعلق باشد ، ارزش‌ها و هنجارها و عناصر فرهنگی مشخصی را به اجتماعی شوندگان القا می‌کند .
مثلاً خانواده روستایی و شهری را در نظر بگیرید که محتوای پیام و شیوه اجتماعی کردنشان ، تحت تأثیر فرهنگ روستا یا شهر متفاوت است ؛ هر چند عامل اجتماعی کردن در هر دو مورد ، گروه خانواده است.

محیط‌های مرجع

امّا فقط در نظر گرفتن محیط‌های تعلق کافی نیست ، بلکه باید محیط‌های مرجع را نیز در نظر گرفت . اینها محیط‌هایی هستند که فرد بی آن که بدانها تعلق داشته باشد ، مدل‌ها و ارزش‌ها را ازآنها به عاریت می‌گیرد و در عمل اجتماعی کننده ، خود تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرد. در تحقیق روشن شده است که «تلویزیون انگلیس ، اساساً هنجارها و ارزش‌های طبقه متوسط را مرجع قرار می‌دهد .
در ایالات متحده ، محققان بسیاری متذکر شده‌اند که مدرسه نیز تحت تأثیر هنجارها و ارزش‌های طبقه متوسط می‌باشد» . طبق مطالعات ما در ایران نیز دقیقاً این گزاره‌ها صادق است و منشأ مشکلاتی هم شده‌اند. «محیط‌های مرجع ، مانند محیط‌های تعلق ، در روند اجتماعی شدن مؤثرند ؛ زیرا اغلب در عمل می‌بینیم به دلایل مختلف ، عوامل اجتماعی شدن ، کارکرد خود را نه بر اساس هنجارهای گروه خود یا محیط تعلق ، بلکه بر اساس محیط‌هایی انجام می‌دهند که مایل اند با آنها همانند شوند . این مورد مثلاً شامل والدینی می‌شود که مایل اند پایگاه اجتماعی فرزند نشان برتر از پایگاه اجتماعی خودشان باشد و آنها را برپایه هنجارهای طبقه بندی برتر تربیت می‌کنند». [۵۰]

انطباق

دو مکانیسم اصلی اجتماعی شدن ، یعنی یادگیری و درونی کردن دیگری ، تحت تأثیر عوامل متعدد اجتماعی شدن ، فشار محیط‌های تعلق و جاذبه محیط‌های مرجع ، در واقع به ایجاد نوعی انطباق شخص با محیط اجتماعی اش می‌انجامند . «انطباق یک شخص با محیط اجتماعی اش، به معنای آن است که این شخص به حد کافی مدل‌ها، ارزش‌ها و نمادهای محیط خود را درونی کرده و در ساخت شخصیت خود ، یگانگی بخشیده است تا بتواند با اعضای جمعی که در آن مشارکت دارد ، به راحتی ارتباط برقرار کند و با آنها و در محیطشان کار کند ، به نحوی که بتوان گفت او به این جماعات تعلق دارد». [۵۱]
بنا بر این مفهوم روان شناسانه تطابق ، به مفهوم جامعه شناسانه همنوایی ، یعنی استاندارد شدن و یکسان شدن رفتار می‌پیوندد . تطابق اجتماعی ، لزوماً به معنای همنوایی اجتماعی نیست . جامعه و فرهنگ همیشه مقداری حق انتخاب بین ارزش‌های مسلط و ارزش‌های ثانوی ، بین مدل‌های ترجیحی و مدل‌های پذیرفته شده یا تحمل شده باقی می‌گذارد . پیوستگی با هنجارها و ارزش‌ها، مستلزم وجود حاشیه‌ای از تصمیم برای عمل کنندگان اجتماعی است . تطابق با یک محیط معیّن ، به معنای استفاده از حاشیه آزادی یا خودمختاری است که این محیط قبول می‌نماید .
با وجود این ، باید اضافه کرد که این حاشیه آزادی ، در تمامی جوامع یکسان نیست . بعضی جوامع یا جماعات ، همنوایی شدید و کامل تر در مقایسه با دیگر جوامع می‌طلبند و در آنها تنوع و کجروی کمتر تحمل می‌شود . یک تفاوت میان روستا و شهر بزرگ آن است که روستا ، نوعی همنوایی شدید می‌طلبد . برعکس ، دیگر اجتماعات ، مثل محیط شهری ، به ضرورت همنوایی ، درجه کم و بیش زیادی از خودمختاری را در رفتارهای فردی یا جمعی می‌آمیزند. در واقع اجتماعی شدن جوانان نوعی تعادل کم و بیش دقیق میان همنوایی و خودمختاری شخصی را می‌جوید .
در این جا نکته‌ای را باید متذکر شد . به دو دلیل نباید انحراف و کجروی را با غیر همنوایی اشتباه گرفت ؛ زیرا نخست آن که ارزش‌ها و رفتار انحرافی یا کجروی برای کسانی که مرتکب این عمل می‌شوند ، الزاماً به معنای جدایی از ارزش‌های حاکم و مدل‌های ترجیحی نیست . مثلاً کودکانی که با جهان بزهکار محشور هستند ، نتیجه طبیعی اجتماعی شدنشان ، ورود به این جهان و اخذ هنجارهاست. دیگر آن که انحراف و کجروی ، ندرتاً فردی هستند . اغلب محیط منحرف و کجرو را می‌یابند که در آن نوعی همنوایی جدید یافت می‌شود .
در موارد زیادی ، یک رفتار در دو جمع ، به ترتیب ، کجروی و سازگاری به شمار می‌آید . در واقع بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و غیر اجتماعی ، در مورد جمع دیگری به نحو متفاوتی عمیقاً اجتماعی است . نهضت‌های اصلاح طلب یا انقلابی ، ضرورتاً مکانیزم‌های اجتماعی شدن را برای اعضای خود تدارک می‌بیند و تدارک این مکانیزم‌های اجتماعی شدن ، به منظور حفظ ضروری تفکر و عمل در این نهضت هاست.[۵۲]

تطابق نوآور

«از دیدگاه روان شناسی، باید دانست که مکانیزم‌های اجتماعی شدن که پیش تر نام بردیم ، به کیفیات متنوع تطابق اجتماعی می‌انجامند». [۵۳]
«اجتماعی شدن ، می‌تواند به عنوان نتیجه طبیعی ، نوعی تطابق اجتماعی را به همراه داشته باشد که به صورت میل به تغییر محیط و نوآوری یا همنوایی با این محیط تجلی می‌یابد . اغلب ، همان عناصر روند اجتماعی شدن هستند که رفتارهایی چون سرقت و فحشا را ـ که جامعه ، بیمارگونه می‌نامد ـ در بر دارند . این رفتارها اغلب می‌تواند از اجتماعی شدن طبیعی سرچشمه گرفته باشد ، ولی در بیشتر موارد ، از سرماخوردگی‌ها ، اضطراب و احساس عدم امنیت ناشی می‌شود. «حاشیه‌ای که تطابق اجتماعی نوآور یا پویا را از آنچه می‌توان آن را تطابقی مرضی نامید جدا می‌کند ، اغلب زیاد نیست ؛ زیرا همان مکانیزم‌های روانی ـ اجتماعی ، می‌تواند ریشه یکی از این دو باشد». ۱ به طور خلاصه کنش هنجاری اجتماعی ، اکنون به نظر ما نتیجه تنش‌های متعددی به نظر می‌رسد که بین همنوایی ، آزادی و نوآوری ، بین انگیزه‌ها و آرمان‌ها، بین احتیاجات شخصیت فردی و احتیاجات محیط اجتماعی ، بین اجبار اجتماعی و تمایلات شخصی وجود دارد[۵۴]

کنترل اجتماعی

پیش از ورود به تعریف فرآیند کنترل اجتماعی ، لازم است یادآوری کنیم که فرآیند کنترل اجتماعی و فرآیند اجتماعی شدن (جامعه پذیری) دو روی یک سکه و دو جنبه از یک واقعیت تام هستند . برای دقت بیشتر ، تعاریف هر دو فرآیند را به ترتیب می‌آوریم و مقایسه می‌کنیم. «جامعه پذیری که از اوان طفولیت آغاز می‌شود ، فرآیندی است که توسط آن ، فرد با فراگیری گرایش‌ها، اندیشه‌ها و انگاره‌های رفتار مورد پسند جامعه از طریق تماس با دیگران ، نقش‌هایی را که تعیین کننده رفتار اجتماعی اوست و با پایگاه وی در گروه‌های مختلف اجتماعی انطباق دارد ، به عهده می‌گیرد .
در جریان جامعه پذیری است که شخصیت ، تکوین می‌پذیرد». [۵۵] «کنترل اجتماعی ، کلیه فرآیندهایی را در بر می‌گیرد که جامعه و گروه‌های تشکیل دهنده آن ، توسط آنها بر رفتار افراد جامعه تأثیر نهاده و آنها را به همنوایی با هنجارهای گروه سوق می‌دهند . باید تأکید نمود که کنترل اجتماعی ، دال بر تعیین رفتار فرد از تمام جهات نیست ، بلکه دلالت دارد بر محدود کردن چنین رفتاری در چهارچوب تغییراتی می‌کند که مورد پسند اجتماع است». [۵۶] اجتماعی شدن «فرآیند تأثیر متقابل بین یک شخص و محیط اجتماعی او را می‌سازد که نتیجه آن ، پذیرش مدل‌های رفتار اجتماعی در آن محیط و پیدایش نوعی انطباق متقابل میان فرد و جامعه است . در معنای اخیر ، اجتماعی شدن ، فرآیندی روانی ـ اجتماعی است که بر پایه آن ، شخصیت اساسی ، تحت تأثیر محیط و مخصوصاً نهادهای تربیتی ، دینی و خانوادگی تشکیل می‌یابد». [۵۷]
«مجموع وسایل و شیوه‌هایی است که با استفاده از آنان ، یک گروه یا یک واحد ، اعضای خود را به پذیرش رفتارها ، هنجارها ، قواعدی در سلوک و حتّی آداب و رسومی منطبق با آنچه گروه مطلوب تلقی می‌کند ، سوق می‌دهد . کنترل اجتماعی یکی از اشکال فشار اجتماعی است و به دو وجه متفاوت صورت پذیر است ؛ یا از طریق اعمال اجبار اجتماعی یا از طریق اقناع. [۵۸]
تعریفی که پیش تر برای مفهوم فرآیند اجتماعی شدن نقل کردیم ، این بود که «اجتماعی شدن ، جریانی است که به برکت آن ، شخص در طول حیات خویش ، تمامی عناصر اجتماعی ـ فرهنگی محیط خود را فرا می‌گیرد و درونی می‌سازد و با ساخت شخصیت خود ، تحت تأثیر تجارب و عوامل اجتماعی معنادار ، یگانه می‌سازد تا خود را با محیط اجتماعی که باید در آن زیست نماید ، تطبیق دهد».[۵۹]
همان طور که در این تعریف‌ها مشاهده می‌شود ، زاویه دید در آنها مختلف است . در تعریف فرآیند اجتماعی شدن ، نگاه بر شخص متمرکز است ، در حالی که در تعریف فرآیند کنترل اجتماعی ، نگاه بر جامعه و گروه . به نظر ما ، خط فاصل و مرز فرآیند جامعه پذیری و مهار [۶۰] اجتماعی ، رفتار نابهنجاراست . همه اقدامات تربیتی ، تشویقی و تنبیهیِ پیش از رفتار انحرافی، اجتماعی کردن، و همه اقداماتِ بعد از رفتار انحرافی، مهار وکنترل اجتماعی است.

انواع کنترل اجتماعی

کنترل اجتماعی از دو راه اعمال می‌شود ؛ رسمی و غیر رسمی . کارکردهای رسوم اخلاقی در کنترل رفتار ، بویژه در جوامع ابتدایی ، مثال نوع غیر رسمی کنترل اجتماعی است . کنترل رسمی اجتماعی هنگامی صورت می‌پذیرد که رویه‌هایی مخصوص و گروه‌هایی معیّن برای تنفیذ رویه‌ها، صراحتاً استقرار و تعیین شده باشد. «انواع کنترل‌های اجتماعی برحسب گروه‌های نخستین و دومین نیز تقسیم بندی می‌شود . فرآیندهای کنترل ، به نحوی وافی به مقصود به کنترل‌های انتظامی و ارشادی تقسیم می‌گردد . در کنترل اجتماعی انتظامی ، بر قوانین ، مقررات و گاه ردّ اتهام تأکید می‌شود . در کنترل اجتماعی ارشادی ، همنوایی داوطلبانه از راه رقابت ، همکاری و تلقین اهمّیت بیشتری دارد . البته کنترل اجتماعی ، فقط در تأثیرات بیرونی بر رفتار فرد منحصر نیست . در واقع تأثیرات بیرونی در دوره‌ای بلند ، شاید به اندازه انگیزش درونی و داوطلبانه فرد در جهت همنوایی با هنجارهای گروهی دارای اثر نباشد . بدین ترتیب ، تمایز نهادن میان کنترل‌های درونی و بیرونی اهمّیت بسیاری دارد . کنترل‌های بیرونی ، کنترل‌هایی هستند که از خارج از وجود فرد بر وی تحمیل می‌شوند . کنترل‌های درونی عبارت اند از کنترل‌هایی که خود فرد به مدد آنها ، شخصاً طالب همنوایی در رفتار خویش می‌گردد . در زبان عادی و روزمره چنین می‌گوییم که فلان کس حاضر نیست برخلاف وجدان خود رفتار کند . به زبان دقیق تر، فرد در جریان جامعه پذیری ، گرایش‌ها، اعتقادات و رسوم اخلاقی جامعه خود را درونی می‌کند».[۶۱]
همان طور که ملاحظه می‌شود ، کنترل اجتماعی درونی ، همان جامعه پذیری است که مکانیزم‌های آن ، یادگیری و درونی کردن است ؛ البته در متن بالا ، به مکانیزم مهم تر ، یعنی درونی کردن اشاره شده است . البته مفهوم سازی دقیق آن است که ویژگی‌های مفاهیم را ، از نظر اشتراک و تمایز در خود جای دهد . این امر اقتضا می‌کند که فرآیند کنترل اجتماعی را آن گونه تعریف کنیم که تمایز آن با مفهوم اجتماعی شدن مشخص باشد . ما در این نوشته ، اصطلاح کنترل اجتماعی را فقط در حد مفهوم کنترل اجتماعی بیرونی به کار خواهیم برد . یادآوری می‌کنیم که کنترل اجتماعی انتظامی و ارشادی ، هر دو از اقسام کنترل اجتماعی بیرونی است. «کنترل اجتماعی ، یکی از مهم‌ترین و متداول‌ترین مباحث جامعه شناسی است .
این مبحث در مورد ابزارهای مختلفی که از طرف جامعه برای سر عقل آوردن اعضای عصیانگرش به کار می‌رود ، صحبت می‌کند . حتّی اگر گروه کوچکی از افراد بخواهند رابطه‌ای دائمی برقرار سازند ، نیاز به مکانیزمی برای کنترل افراد گروه دارند». [۶۲] به یقین روش‌های کنترل اجتماعی ، بسته به مقاصد و شخصیت گروه مورد بحث ، تفاوت می‌کند ، ولی درهر صورت ، کاربرد مکانیزم کنترل اجتماعی ، از میان بردن اشخاص مشکوک یا ناخواسته در هر دستگاه برای ترساندن دیگران از عواقب مخالفت با خواست گروه یا اجتماع است.

مکانیزم‌های کنترل اجتماعی

مکانیزم‌های کنترل اجتماعی گوناگون هستند ، «خشونت ، تهدید اقتصادی ، ترغیب ، استهزاء ، شایعه ، رسوایی و انگ زدن . آخرین و بدون شک قدیم‌ترین وسیله کنترل اجتماعی ، به کار بردن خشونت جسمانی است . هیچ دولتی نمی‌تواند بدون وجود یک نیروی پلیس یا چیزی شبیه به آن ، به حیاتش ادامه دهد. از آن جا که استفاده دائمی از خشونت ، غیر علمی و گاهی بی تأثیر است ، سازمان‌های رسمی کنترل اجتماعی ، معمولاً می‌کوشند ابزار خشونت ، کمتر در دسترس همگان قرار گیرد . «مهم‌ترین نیروی بازدارنده برای اغلب مردم ، تنها تهدید به اعمال خشونت است ؛ زیرا اغلب مردم فقط با علم به این که ارتکاب خلاف ، به مجازات آنها خواهد انجامید ، مرتکب خلافی نمی‌شوند
«نخستین اقدامی که در رده اعمال فشار برای کنترل اجتماعی ، پس از فشار سیاسی و قانونی (خشونت) قرار گرفته است ، فشار اقتصادی است . تهدید اقتصادی ، از هر وسیله دیگری برای کنترل زندگی افراد مؤثرتر است . البته این کنترل ، تنها زمانی مؤثر است که فرد ، نهاد مالکیت را در نظام اقتصادی پذیرفته باشد». [۶۳]
مکانیزم‌های کنترل اجتماعی ، افزون بر خشونت و تهدید اقتصادی ، عبارت از ترغیب ، استهزاء شایعه ، رسوایی و انگ زدن داست . اینها عبارت اند از کنترل از سوی عامل‌های عاطفی و ارزشی . پس ، مجموعه عوامل فشار برای کنترل اجتماعی فرد از سوی جامعه ، اجتماع یا گروه ، چهار نوع است : خشونت ، تهدید اقتصادی ، فشار عاطفی و فشار با رفع نیازهای آنها در تضاد است لذا افراد حاضر به مواجهه با آنها نبوده و برای فرار از مواجهه با آنها ، به هنجارهای اجتماعی تن می‌دهند . شایعه پراکنی و استهزاء ، از ابزارهای قدرتمند کنترل اجتماعی در اغلب گروه‌های اوّلیه هستند . در فرهنگ عمومی نیز دائماً ما را از مورد تمسخر واقع شدن ، می هراسانند . در دنیای بزرگ ترها ، به علت این که مقاومت در برابر تمسخر زیاد است ، گروه برای سر عقل آوردن کسانی که تسلیم روند عقاید متداول نمی‌گردند و افرادی که حاضر به تسلیم و اطاعت از هنجارهای گروهی نیستند ، به شایعه پراکنی در مورد آنها دست می‌زند . تعداد کمی می‌توانند در برابر تهمت و شایعه مقاومت کنند ، زیرا اثر آن بر ذهن اطرافیان شخص ـ حتّی نزدیک‌ترین و بی غرض‌ترین آنها ـ آن قدر زیاد است که به سادگی نمی‌شود پاکش کرد. یکی دیگر از مخرب‌ترین انواع تنبیهاتی که در اختیار جوامع بشری است ، رسوایی از راه بدنام کردن مردم است .
جوامعی که نخواهند از خشونت استفاده کنند ، معمولاً داغ ننگ بر پیشانی افراد نامقبول می‌زنند . نمودار داغ ننگ را می‌توانیم در میان فرقه منونایت‌ها در آمریکا مشاهده کنیم . برای مثال ، اگر کسی یکی از اساسی‌ترین منهیات را که عبارت از درگیری‌های جنسی با بیگانگان است ، مرتکب شود ، از گروه طرد می‌گردد . در چنین حالتی با این که گروه به وی اجازه می‌دهد در میان آنها کار و زندگی کند ، ولی حتّی یک نفر هم با او صحبت نمی‌کند . شما فکر کنید چه تنبیهی از این بالاتر ممکن است صورت گیرد که شخص در میان جمع ، ولی تنها باشد. برای درک بهتر مسئله ، خود را در مرکز یک سلسله از دوایر متحد المرکز ، که هر یک نمودار یک نظام کنترل اجتماعی هستند مجسم کنید . به عبارت دیگر ، خود را در نقطه‌ای که حداکثر فشار بر آن وارد می‌آید ، بگذارید. «آخرین دایره خارجی محاطی ، نمودار نظام سیاسی و قانونی ای است که انسانی مجبور است تحت آن به زندگی ادامه دهد .
نظام دیگر کنترل اجتماعی که ـ بر فردی که در مرکز قرار گرفته ـ اعمال قدرت می‌کند ، نظام اخلاقی و آداب و رسوم جامعه است . البته شکی نیست که قانون ، خود تجلی گر برخی از جنبه‌های پر اهمّیت چنین آداب و رسومی به شمار می‌آید ، ولی تمامی آداب و رسوم و اخلاقیات در کتاب قانون ذکر نمی‌شود . آنها به صورت دستورات اخلاقی ، روال‌های فکری و طرز سلوک در ذهن مردم وجود ندارد . پس ما نمی‌توانیم به علت این که برای قاعده‌ای در کتاب قانون ، تنبیهی وجود ندارد ، فارغ البال مرتکب خلاف کاری‌های اخلاقی گردیم ؛ زیرا همواره تحت فشار افکار عمومی جامعه و اعتقادات اطرافیانمان زندگی می‌کنیم . افزون بر نظام‌های اعمال زوری که هر شخص با عده بسیاری در آنها شریک است ، دو اثر کم اهمّیت تری از کنترل اجتماعی وجود دارد که در رفتار روزمره ، شخص مجبور به اطاعت از آنهاست. مثلاً انتخاب شغل کنترل اجتماعی نظام شغلی افراد به این علت مهم است که معمولاً نوع اشتغال ما ، تعیین کننده روش زندگی ما در آینده است .
هر موقعیت شغلی ، با خود یک نظام کنترل کننده نیز به همراه خواهد داشت . گاه کنترلی که از طرف موقعیت شغلی ما اعمال می‌شود ، بسیار شدیدتر از دیگر نظام‌های کنترل اجتماعی است . سرانجام باید اقرار کرد گروه اوّلیه اجتماعی که زندگی خصوصی شخص در آن رخ می‌دهد ـ یعنی خانواده خویشاوندان و دوستان نزدیک ـ نیز به عنوان یک نظام کنترل رفتار شخص ، به شمار می‌آید . گروه اوّلیه ، گروهی است که معمولاً در برگیرنده مهم‌ترین روابط اجتماعی و احساسی فرد است . به یقین عدم تقبل ، از دست دادن پرستیژ و مورد تمسخر یا تنفر قرار گرفتن از طرف نزدیکان ، ضربه‌های شدیدتری ، از گروه‌هایی که انسان با آنها ارتباط احساسی ندارد ، بر فرد وارد می‌کند.
حال اگر به تصویر شخصی که در مرکز یک سلسله دایره متحدالمرکز که هر یک نمودار نوعی نظام کنترل اجتماعی است ، بازگردیم مفهوم قرار داشتن در اجتماع را بهتر درک می‌کنیم . چگونگی موقیت ما در اجتماع ، به نیروهایی که ما را کنترل می‌کنند ، می‌رسانند و محدود می‌سازند بستگی دارد . هر جا هستیم ، تحت کنترل چنین نیروهایی قرار داریم». [۶۴]

فصل دوم : چارچوب تئوریک

بررسی نظریه‌ها

کجروی اجتماعی

کجروی اجتماعی [۶۵] بر اساس نظریه تراوس هرشی ، در حال حاضر سه دیدگاه بر جریان مطالعه جامعه شناسی کجروی تسلط دارد : نظریه‌های انگیزشی ؛ نظریه‌های کنترل ؛ و نظریه‌های انحراف فرهنگی. هرشی برای نظریه‌های انگیزشی ، نظریه نابسامانی اجتماعی را که از سوی مرتن اظهار شده است ، نمونه می‌آورد . او در قسمت نظریه‌های کنترل ، به نظریه خنثی سازی فشار همنوایی از سایکس و ماتزا ، و نظریه موانع داخلی ـ خارجی والتر رکلس می‌پردازد .
هرشی در قسمت نظریات انحرافات فرهنگی ، دو نظر را بیان می‌کند : نظریه پیوستگی اختلافیِ ادوین ساترلند ، و نظریه انگ زنیِ هوارد بکر. عده‌ای دیگر مجموعه نظریات جامعه شناختی کجروی را در دو دیدگاه خلاصه کرده‌اند؛ دیدگاه وفاق و دیدگاه تضاد . دیدگاه وفاق آن است که جامعه را در حالت عادی در یک وفاق و هم فکری و تجانس می‌بینند و کجروی را ناشی از برهم خوردن این توافق می‌داند . دیدگاه تضاد آن است که به علت وجود تضاد در طبقات اجتماعی و فرهنگ‌های آنها ، رفتار یکی را برای دیگری کجروی می‌داند . اکنون به اجمال به این پنج نظریه می‌پردازیم.

نظریه نابسامانی اجتماعی از مرتن

موفقیت اجتماعی ، در هر جامعه ، تعریفی دارد . در جریان اجتماعی شدن ، ویژگی‌های انسانِ موفق یاد داده می‌شود . چون هر انسانی انگیزه کسب موفقیت را دارد ، انگیزه کسب ویژگی‌های انسان موفق را پیدا می‌کند . قواعد اجتماعی ، شیوه‌های مشروع رسیدن به اهداف را معیّن می‌کند . عده‌ای که تعریف موفقیت را آن طور که جامعه آنها را معرفی کرده است پذیرفته‌اند و راه‌ها و وسایل مشروع رسیدن به موفقیت را هم در اختیار دارند ، از آن راه‌ها و وسایل استفاده می‌کنند و به موفقیت می‌رسند و جامعه نیز احترام خاصی برای آنها قایل است .
این عده همنوایان جامعه هستند. اما عده زیادی هستند که نمی‌توانند تعریف موفقیت را مطابق فرهنگ جامعه خود ، و نیز تعیین راه و وسیله مشروع کسب موفقیت را بپذیرند ؛ چون به این وسایل دسترسی ندارند . در واقع اگر انگیزه کسب موفقیت در آنها بخواهد شکل جامعه شان را داشته باشد ، برای رسیدن به آن باید از شیوه‌هایی استفاده کنند که جامعه آنها را کجروی می‌داند . اگر هم بخواهند از راه‌هایی که کجروی پنداشته می‌شود استفاده نکنند ، به موفقیت مورد نظر جامعه نمی‌رسند. از این رو ، یا باید موفقیت بودن کسب آن ویژگی‌ها را رد و انکار کنند ، یعنی اهداف جامعه را مردود بشمارند که این هم به دلیل انکار ارزش‌های جامعه نوعی کجروی به شمار می‌آید ، و یا در خود احساس ناکامی و شکست و سرکوب کنند و مأیوس گردند که این هم نوعی دیگر از کجروی است .
همچنین ، یا اهداف و وسایل مورد پذیرش کسب موفقیت را در آن جامعه انکار کنند و منزوی گردند ، و یا ارزش‌های جدیدی را اعلام کنند و به اصطلاح در پی ایجاد انقلاب باشند که صد البته این افراد نیز از طرفداران ارزش‌های موجود ، کجرو شمرده می‌شوند. رابرت مرتن با بیان این نظر ، در واقع علت اصلی انواع کجروی‌ها را ، در ساخت جامعه جست و جو می‌کند ؛ زیرا این جامعه ، دچار نابسامانی اجتماعی (آنومی) شده است و ارزش‌ها و هنجارهایی را به فرد القا می‌کند که با هم قابل جمع نیستند و فرد مجبور است یکی را انکار کند و دچار نابهنجاری و کجروی شود.
در مورد ایران ، مثال روشنی برای این نوع نابهنجاری می‌توان نشان داد . در جامعه فعلی «عزت نفس یک ارزش است»[۶۶]
و حفظ آن فضیلت به شمار می‌رود . یکی از لوازم آن این است که ظاهر لباس ، منزل و نوع پذیرایی از مهمانان ، از ضعف مالی فرد خبر ندهد . از سوی دیگر ، نفقه همسر و فرزندان بر مرد واجب و مقدار و نوع نفقه ، مطابق شأن همسر است . ملاک شأن همسر ، مقدار و نوع نفقه‌ای است که پدرش در سال و روز قبل از آمدن به خانه شوهر ارائه می‌کرده ، و مستحب است مرد نفقه عیال خود را بهتر از وضع همسرش در خانه پدر بپردازد .
خانه بزرگ و وسیله سواری متناسب ، گوشه‌ای از سعادت انسان است. پذیرایی از مهمان ، باید در حد توان و به صورت نیکو و سخاوتمندانه برگزار شود . موارد فراوانی از این ارزش‌ها که یک نفر ایرانی مسلمان امروزی اگر بخواهد آنها را باور کند و در اندرون خویش انجام آنها را لازم بداند و از ناتوانایی در انجام آنها احساس شرم کند ، به درآمد ماهانه‌ای دست کم پانزده هزار تومان نیازمند خواهد بود که یک طبقه منزل عادی در جنوب شهر اجاره کند حداقل با اجاره ماهانه چهار هزار تومان و روزی دویست و پنجاه تومان مخارج و سالانه هجده هزار تومان برای لباس و کفش و مقداری هم برای مهمانی و پول آب و برق و احیاناً تلفن و سالی یک بار سفر به مشهد و زیارت حضرت رضا علیه السلام .
راه‌های مشروع و فضیلت مدارانه کسب درآمد در مشاغل دولتی ، چنین حقوقی به بیشتر کارمندان نمی‌دهند . کارگران صنایع بزرگ هم ، چنین درآمدی ندارند . پس شغل‌هایی از قبیل نهادهای انقلابی ، معلمی و کارمند دولت جمهوری اسلامی بودن ، نمی‌تواند ما را به آن هدف‌ها برساند . به بخش خصوصی می‌پردازیم و سراغ شبکه توزیع می‌رویم که الآن سخن روز است . در محیطی که سیصد خانوار بیشتر زندگی نمی‌کنند ، تعداد خواربار فروشی‌ها، میوه فروشی‌ها، نانوایی‌ها، قصابی‌ها، لوازم التحریر فروشی‌ها و فروشندگان وسایل و اشیایی که به طور روزمره مورد استفاده افراد گوناگون قرار می‌گیرد ، هرگز از پانزده باب کمتر نیست . خواننده می‌تواند به اطراف منزل خود نگاه کند و مطلب را ببیند.
اما اگر معدل درآمد خانواده‌های آن محل ـ بیشتر مناطق تهران و شهرستان‌های بزرگ مورد نظر هستند ـ شش هزار تومان باشد و پنجاه درصد درآمدشان خرج مخارج فوری روزمره بشود و پنجاه درصد آن برای اجاره منزل و آب و برق و کرایه رفت و آمد و لباس و کفش سالانه و هزینه بیماری و پزشک و دارو و امثال اینها ، در واقع این سیصد خانوار ، مبلغ نهصدهزار تومان در ماه از این پانزده مغازه می‌توانند خرید کنند؛[۶۷] یعنی روزی سی هزار تومان که به طور معدل ، فروش هر مغازه دو هزار تومان خواهد بود .
اگر دست کم درآمد لازم فروشنده مغازه دار که هم مزد کار صبح تا شب خود ، و هم سود حدود یک میلیون تومان سرمایه گذاری اش در سرقفلی مغازه و تدارک اجناس ، همان پانزده هزار تومان باشد که برای رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی لازم دارد ، آن گاه باید بیست و پنج درصد کل فروش مغازه دار سود باشد و مالیات هم به دولت بپردازد. این جاست که این راه برای رسیدن به اهداف پسندیده جامعه ، با عدم پذیرش جامعه روبه رو می‌شود و از گران فروشی سخن می‌گویند و از سود عادلانه ده درصد و گاه پانزده درصد صحبت می‌کنند .
حال اگر این کاسب جزء با کلی کار صبح تا شب و سال‌ها رنج سرمایه برای داشتن مغازه و جنس ، بخواهد به جای بیست و پنج درصد سود یعنی روزی پانصد تومان ، ده درصد یعنی دویست تومان درآمد داشته باشد . چهار هزار تومان اجاره مسکن بدهد ، برای کلیه مخارجش در ماه دو هزار تومان می‌ماند و باید نان خالی سر سفره بگذارد و لباس مناسب نداشته باشد . اکنون کدام ارزش‌ها را باور کند : ده درصد سود بردن از فروش ، یا حفظ ظاهر و عزت نفس و پرداخت نفقه عیال در شأن همسر و پذیرایی نیکو از مهمان. بیشتر افراد جامعه در این دو راهی اند و به هر یک از چهار شکل متصور روی آورند ، کجروی است . البته همه این حالت‌ها جرم نیست و با قوه قضاییه سروکار نخواهد داشت ، ولی برای کسی که به فکر سلامت روابط اجتماعی انسان‌ها در جامعه است ، کجروی ، کجروی است ؛ چه جرم شناخته شود و چه انواع دیگر نابهنجاری باشد . این جاست که تناقض در اهداف و راه‌ها و وسایل مورد پذیرش جامعه آشکار می‌شود

نظریه خنثی سازی

نظریه خنثی سازی می‌گوید بزهکاران به ندرت کار خود را در تعارض با ضوابط اخلاقی طبقه متوسط جامعه می‌دانند . هنجارشکنان ، پیشاپیش روش‌های خنثی کردن نتایج عاطفی رفتارهای خود را طرح و به همین وسیله ، از زیر فشارهای همنوایی فرار می‌کنند . این گونه افراد به جای اختراع هنجارهای جدید ، سعی در توجیه منطقی رفتار خود در قالب هنجارهای موجود دارند .
چهار تکنیک این جریان را به عهده دارد: الف) انکار مسئولیت ؛ عده‌ای از هنجارشکنان ، خویشتن را چون توپ فوتبال معرفی می‌کنند که عوامل متعددی آنها را قربانی کرده است ؛ از این رو ، خود را مستحق سرزنش نمی‌دانند . برای نمونه ، در تحقیقی که در سال ۱۳۶۶ از سوی جهاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در مرکز بازپروری معتادان در تهران شده است ، بیشتر مصاحبه شوندگان ، خود را قربانی عوامل متعدد اجتماعی ، اقتصادی ، خانوادگی و فرهنگی دانسته‌اند. ب) انکار آسیب ؛ تعداد زیادی از بزهکاران ، برای عمل خود نام معقولی اختراع می‌کنند . برای مثال به سرقت اتومبیل ، قرض گرفتن ، یا به برخی از سرقت‌ها تک ، و به سرقت دوباره صاحب مال مسروقه پاتک می‌گویند و با این نام گذاری ، قبح عمل را از بین می‌برند . مطالعه تجربی نشان داده است که گروه‌های بزهکار زندانی ، عمده‌ترین منشأ سرایت این نوع خنثی سازی اثر فشارهای همنوایی بوده و هستند. ج ) انکار آسیب دیده و قربانی ؛ از راه بازسازی توجیهی صحنه ، به صورتی که وضعیت طوری جلوه کند که قربانی ، مقصر پنداشته شود . برای مثال می‌گویند بلایی که سرش آمد ، سزای عملش بود. د) محکوم کردن محکوم کنندگان ؛ این تکنیک به این صورت اجرا می‌شود که مسئولان مبارزه با تخلفات را به ریاکاری حقه بازی یا انحراف متهم می‌کنند . برای مثال گران فروشان و محتکران ، همواره درصدد این هستند که یکی از مصوّبات دولتی را ، علت کمبودها و گرانی‌ها اعلام و به مردم تلقین کنند .
اگر خواننده محترم دقت کند ، درمی یابد در این نظریه ـ که از سوی دو نفر به نام‌های سایکس و ماتزا بیان شده است ـ به علت پیدایش کجروی توجهی نشده است ، بلکه یکی از راه‌های تداوم کجروی ، یعنی کم شدن فشار عاطفی علیه بزهکاران را توضیح ، و نشان می‌دهد که چگونه اثر کنترل‌های اجتماعی عاطفی و ارزشی توسط کجروان خنثی می‌شود . در نتیجه ، صرفاً کنترل‌های اقتصادی و خشونت برای جلوگیری از ادامه کجروی این افراد باقی می‌ماند و بس . با این توجیه که مبانی انواع کنترل‌های اجتماعی چهار گونه است : عاطفی ، ارزشی ، اقتصادی و خشونت.
والتر رکلس ؛ یکی دیگر از صاحب نظران این مبحث معتقد است عضویت در گروه و روابط متقابل اجتماعی ، تعیین کننده نوع رفتار افراد در شرایط خاص زندگی است . رکلس معتقد است کجروی ، از ناتوانی نظام‌های کنترل کننده سرچشمه می‌گیرد . او می‌گوید خیلی مفیدتر است که به جای این که جریان‌های مشوّق کجروی را مطالعه کنیم ، به مطالعه موانع اجتماعی و روان شناختی کجروی بپردازیم . به بیان فلسفه مشایی ، برای وقوع هر حادثه ، باید مقتضی موجود و مانع مفقود باشد . سخن رکلس این است که برای مطالعه کجروی ، نباید دنبال مقتضیات آن برویم ، بلکه باید به موانع بروز کجروی بپردازیم . البته نظرات دیگری وجود دارد که بر مقتضیات کجروی تأکید دارند . نظر نابسامانی اجتماعی رابرت مرتن که تحت عنوان نظریه انگیزشی نقل شد ، به مقتضیات کجروی ، و نه موانع آن توجّه داشت.
موانع بروز کجروی هم دو گونه است : موانع داخلی و موانع خارجی . کنترل‌های روان شناختی داخلی هر کس ، موانع داخلی اند. همین جا یادآور می‌شویم که نظریه فروید در این باب ، به مانع داخلی کجروی توجّه دارد . از نظر او ، کجروی ، محصول عدم رشد خود برتر در دوران تکوین شخصیت در کودکی است . از دید فروید ، لیبیدو انرژی اصلی غریزه انسان که همواره در تلاش برای کامجویی است ، از راه خود برتر کنترل می‌شود . اگر این عامل کنترل کننده به طور کامل رشد نکند ، یعنی مانع داخلی کجروی مفقود باشد ، کجروی بروز می‌کند .
چون از نظر فروید ، مقتضی در همه و همیشه به شدت وجود دارد ، ولی اگر ارزش‌های اجتماعی در فرد نفوذ کند و جزء شخصت او شود ، مانع داخلی به وجود می‌آید. دانشمندی به نام اش در تحقیقی نشان داده است که تصور موفق و محترم از خود ، عایقی در خصوص کجروی است . به عبارت دیگر ، هر کس به اندازه‌ای که برای خود ارزش ، اهمّیت و عزت نفس قایل است ، کمتر دچار کجروی می‌شود . البته عامل ایجاد کننده این مانع داخلی در شخصیت افراد ، خانواده و گروه‌های عضویت فرد هستند . از این رو ، به این صورت هم می‌توان بحث کرد که ضعف گروه‌های تربیت کننده در انتقال و جایگزینی ارزش‌های اجتماعی به کودکان و افراد تازه وارد اجتماع ، عامل پیدایش کجروی است .
خانواده و مدرسه ، از مهم‌ترین و کارسازترین سازمان‌های اجتماعی هستند که این نقش را بر عهده دارند . این که تا چقدر موفق شوند ، به ساخت و توانایی آنها بستگی دارد . ترس از عذاب آخرت ، همین نقش را در میان دینداران ، بازی می‌کند. مانع خارجی کجروی ، انواع فشارهایی است که از سوی جامعه بر کجروان وارد می‌شود . انتظارات گروه از اعضای خود و درجه سخت گیری گروه اجتماعی برای اجرای انتظاراتش ، تعیین کننده این مانع است . قوانین اجتماعی و مجازات‌ها، طرد فرد نابهنجار از گروه و یا فشار اقتصادی ، همه از این نوع اند. امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ایمانی ، دقیقاً چنین نقشی دارند .
به طور معمول ترکیب کنترل‌های داخلی و خارجی به کار گرفته می‌شوند تا افراد را از فعالیت در راه‌های انحرافی بازدارند . از این رو ایمان به خدا و ترس از عذاب آخرت در کنار امر به معروف و نهی از منکر ، عدم انحراف مجتمع اسلامی را تأمین می‌کند. در پایان این بخش ، تذکر این نکته لازم است که پذیرش ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعیِ مانع داخلی کجروی ، از سوی عده‌ای از صاحب نظران با عبارت «عامل همنوایی» بیان می‌شود . این اختلاف نظر ، به این مطلب برمی گردد که آیا انسان ، خود به هم رنگی با جماعت تمایل دارد و خود رو در مراحل رشد ، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی را یاد می‌گیرد و با رغبت سعی در عمل کردن به آنها و مقبول واقع شدن آنها دارد و اگر کجرو می‌شود ، باید دنبال عاملی گشت که نگذاشته است فرد هنجارهای گروه را بیاموزد ، یا برعکس ، فرد به طبع اوّلی خود ، دنبال خودسری و ارضای غریزه است و گروه اجتماعی باید به اجبار و با تنبیه او را به پذیرش قواعد اجتماعی ودار کند . در نتیجه ، جریان اجتماعی شدن کودک و یادگیری هنجارها و ارزش‌های اجتماعی ، با فشار خانواده و مدرسه انجام می‌شود ، نه با میل و علاقه فرد به همرنگی با جماعت.

نظریه پیوستگی اختلافی

این نظریه که از سوی ادولین ساترلند ابراز شده ، به این معناست که رفتار انحرافی مثل دیگر رفتارهای اجتماعی ، از راه هم نشینی و پیوستگی با دیگران آموخته می‌شود . همان طور که مردم در مصاحبت و معاشرت با همنوایان در طول یک جریان جامعه پذیری که بر احترام و مقبولیت هنجارها تکیه دارد ، به همنوایی متمایل می‌شوند ، اگر جریان جامعه پذیریِ طغیان و تخطی از هنجارها را بیاموزاند ، به سوی رفتار انحرافی کشیده می‌شوند .
بنا بر این، افراد از راه هم نشینی و ارتباط با دیگران ، انگیزه‌های اکتسابی و گرایش خود را فرا می‌گیرند و این که انگیزه‌های افراد چه باشد ، به ماهیت گروهی بستگی دارد که فرد از آنها یاد گرفته است. {۰ پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد ۰} البته باید گفت بیشتر مردم ، هم با پیروان قانون و هم با قانون شکنان در ارتباط اند، از این رو ، معمولاً افراد ، ترکیبی از این دو حالت را در خود دارند تا کدام یک قوی تر باشد . ساترلند می‌افزاید که چند عامل می‌تواند قانون شکنی افراد را کم و زیاد کند . شدت تماس‌هایی که شخص با افراد مختلف دارد ، تعیین کننده رفتار اوست ؛ اگر بیشتر دوستانش کجرو باشند ، کجرو می‌شود و برعکس .
سن تأثیرپذیری در کودکی و جوانی بیشتر است . از این رو ، هم نشینان و دوستانِ این بخش از عمر ، بیشتر تعیین کننده هستند . میزان تماس فرد با کجروان یا پیروان هنجارهای اجتماعی نیز عامل تعیین کننده‌ای به شمار می‌آید . از کل تماس‌های شخص با دیگران ، چند درصد آن با کجروان است؟ اگر این میزان زیاد باشد ، مثلاً شصت درصد باشد ، فرد ، کجروی خواهد کرد. بنیان این نظریه ـ که به نظریه اثر هم نشینی قابل تعبیر است و در ادبیات فارسی و متون اسلامی هم نظیر آن به وفور دیده می‌شود ـ بر این مطلب استوار است که انسان به هم رنگی با جماعت میل دارد و اگر او باشد و زندگی در گروه ، و گروه هم بر او فشار نیاورد ، می‌کوشد با گروه هم رنگ شود .
از این رو ، این نظریه می‌گوید با هر کس همنشینی کنی ، مثل او خواهی شد . کجروان ، هم نشین کجرو داشتند و اگر کسی هم نشینان کجرو و پیرو آداب اجتماعی داشته باشد ، از هر دو تأثیر می‌پذیرد و به نسبت این که با کدام یک بیشتر هم نشینی کند و شدت تماس با کدام یک بیشتر باشد ، بیشتر شبیه او خواهد شد.

نظریه انگ (برچسب) زنی

این نظریه ابتدا از سوی هوارد بکر و ادولین لمرت توسعه یافت . این دانشمندان تحت تأثیر دیدگاه‌های ادوین ساترلند (صاحب نظریه پیوستگی اختلافی) بوده‌اند. تأکید این نظریه ، بیشتر روی قانون گذاران است تا قانون شکنان . نظریه برچسب زنی ، به شرایط و عوامل بروز کجروی توجّه نکرده ، بلکه به علل مبقیه کجروی توجّه دارد . صاحبان این نظریه معتقدند اگر مردم و پلیس ، عملی را از دو فرد موقعیت دار و فقیر ببینند ، فرد فقیر را با عنوان به زندان ، و فرد موقعیت دار را با عنوان مریض به روان پزشک تحویل می‌دهند. کسی که از سوی پلیس مجرم شناخته می‌شود ، طی تشریفات تحقیر و مراسم بی آبرو کردن ، برچسب مجرم را می‌پذیرد و تلقی جدیدی از خود به دست می‌آورد و از این پس بر همان اساس عمل می‌کند .
اکنون رفتار او ، شکل انحراف ثانویه به خود می‌گیرد. در این جا پیش بینی انگ زنان درست درمی آید و کج روی برای شخص متهم ، عادت می‌شود . گافمن معتقد است وقتی کسی به عنوان کجرو عمدتاً بیوگرافی اش عوض می‌شود . آدم‌های عادی ، عده‌ای را بی آبرو می‌کنند و از خود می‌رانند و آنان را برچسب کجرو ، به سوی هم نشینی با دیگر کجروان می‌کشانند و از این پس ، کجرو به علت هم نشینی با بدان ، بد می‌شود. در نتیجه ، مجازاتی که قرار بود از انحراف جلوگیری کند ، عامل انحراف بیشتر می‌شود و چون راه‌های زندگی عادی را بر کجرو بسته‌اند، کجروی و ادامه آن برای او حرفه می‌شود و فرد به مرحله کجرو حرفه‌ای می‌رسد .
خلاصه این نظریه را می‌شود به صورت زیر نشان داد: لغزش دستگیری بی آبرویی رانده شدن از اجتماع هم نشینی با بدان تلقی جدید از خود ر انحراف ثانویه رمنحرف حرفه‌ای. این نظریه گرچه خود به چند نکته مهم و مؤثر توجّه کرده ، ولی از نکاتی هم چشم پوشیده است و در واقع به بخشی از واقعیت کجروی توجّه دارد

جمع بندی نظریه‌ها

با توجّه به این پنج نظریه دربارهٔ کجروی ، نخستین نکته‌ای که به نظر می‌رسد ، اختلاف این نظریات است . البته اگر کمی بیشتر توجّه کنیم ، از خلال مطالب درمی یابیم که انسان در مسیر زندگی اجتماعی اش از دامان مادر تا بزرگ سالی ، در ارتباط با یادگیری و ارضای انگیزه‌های خویش است و در این مسیر ، موضوعات قابل توجّه فراوانی وجود دارد . این نظریات ، هر یک به جنبه‌ای از این مسیر و موضوعی از این موضوعات توجّه دارند و هر کدام تعدادی از کجروی‌ها را می‌توانند توضیح دهند.
نظریه انگیزشی رابرت مرتن که ریشه‌های ساختی کجروی را نشان می‌داد ، از کجروی‌ها و جرم‌هایی که از سوی افراد قدرتمند و صاحب موقعیت سر می‌زند چشم می‌پوشد و آنها را توضیح نمی‌دهد ، یا از کجروی‌هایی که در جامعه رخ می‌دهد سخن نمی‌گوید ، ولی نوعی از کجروی را خوب می‌شکافد. نظریه پیوستگی اختلافی (اثر همنشینی) ساترلند ، به جنبه ساختی کجروی ـ مورد توجّه مرتن ـ بی توجّه است ، امّا به این نکته پرداخته که فرد در میان گروه ، سعی در پذیرفته شدن دارد ؛ از این رو ، هم رنگ جماعت می‌شود . امّا افراد در این که عضو چه گروهی باشند تا هم رنگ آنها شوند ، مختلف اند. لذا بعضی همنوا و بعضی کجرو می‌شوند . به عبارت دیگر ، او می‌گوید همه هم رنگ جماعت می‌شوند ، ولی جماعت الف از نظر جماعت ب کجرو هستند ، ولی فردی که عضو جماعت الف و هم رنگ با آنهاست ، تابع قواعد رفتاری گروه است و به خودی خود کجرو و نابهنجار نیست .
ساترلند به اختلاف پاره فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های کم دامنه توجّه کرده و ریشه بسیاری از قضاوت‌های منفی گروه‌ها و جوامع را از همدیگر توضیح داده است . امّا از توجّه به این نکته که خیلی وقت‌ها، کجرو کسی است که در گروه خود کجرو شناخته می‌شود ، بازمانده است . بچّه‌هایی هستند که به عللی مربوط به دوران کودکی ، در خانواده و روستای محدود خود دچار رفتار نابهنجار شده‌اند. ساترلند به اینها توجّه ندارد . برای توجیه رفتار نابهنجار این گونه موارد ، باید به نقص جریان جامعه پذیری توجّه کرد. مکتب روان کاوی فروید و نظریه موانع داخلی ـ خارجی به این قسمت توجّه دارند . البته این دو نظریه ، به دنبال نبودن کنترل و موانع کجروی هستند و برخی در همین زمینه به مقتضیات کجروی توجّه کرده‌اند. نظریه خنثی سازی ، به تلاش کجروان ـ بعد از انجام کجروی ـ برای تخفیف سرزنش روحی و افزایش امکان ادامه کجروی توجّه دارد .
نظریه انگ زنی نیز به عوامل ابقا و استمرار کجروی بعد از لغزش فرد ، توجّه کرده است . آن چه واقعیت دارد این است که در میان مجموعه کجروی‌هایی که در جامعه رخ می‌دهد ، برای همه این نظرات نمونه پیدا می‌شود ، ولی هر نظریه‌ای ، بخشی از کجروی‌ها را توضیح می‌دهد و برای توضیح همه کجروی‌ها، همه این نظرات لازم است . به عبارت دیگر ، همه این نظرات روی همدیگر نظریه‌ای را به وجود می‌آورند که می‌تواند همه انواع کجروی‌ها را توضیح دهد.

نظریه‌های کنترل اجتماعی

یکی از مباحث مهم در روان شناسی اجتماعی ، بحث هم رنگی با جمع است . «هم رنگی را می‌توان تغییری در رفتار یا عقاید شخصی ، در نتیجه اعمال فشار واقعی یا خیالی از طرف فرد دیگر یا گروهی از مردم ، تعریف کرد». [۶۸]
مردم دو هدف دارند «یکی ، درستی اعمال و افکار ، و دیگری ، داشتن روابط دوستانه با مردم از طریق رفتار مطابق انتظار آنها . در بسیاری موارد ، این دو هدف می‌توانند به وسیله یک عمل ساده برآورده شوند». [۶۹]
گاهی هم دو هدف با هم قابل دسترسی نیستند. برای بررسی عوامل مؤثر در هم رنگی فرد با گروه ، دانشمندی به نام اش طی آزمایشاتی ، به این نتیجه رسید که عوامل مؤثر در همرنگی عبارت اند از : [۷۰]
«درجه حرمت ذات فرد مورد آزمایش ، چگونگی اعضای گروه (درجه موقعیت اجتماعی و قابل قبول بودن آنها) ، بودن یا نبودن فردی ناهمرنگ در گروه ، آشکار یا ناآشکار بودن اظهار نظر ، درجه احساس امنیت آزمودنی در گروه (هر چه موقعیت فرد در گروه برتر و احساس امنیت او بیشتر باشد ، امکان همرنگی او با گروه کمتر است ، درجه علاقه به عضویت در گروه و درجه سختی‌هایی که برای ورود به گروه تحمل کرده است (هر چه بیشتر باشد ، هم رنگی بیشتر است) . این نکته نیز مسلم شده است که سازمان مستقر یا گروه میانه رو ، متمایل است که افراد هم رنگ را بیشتر از اشخاص ناهم رنگ دوست بدارد . در شرایط عادی ، کسانی که واقعیات را نادیده بگیرند ، به زودی در نتیجه استهزا و انتقاد اطرافیان ـ اصلاح می‌شوند».
دربارهٔ علت هم رنگی فرد با گروه باید گفت فردِ هم رنگ شده با جمع ، یا متقاعد می‌شود و یا میل پاداش و ترس از تنبیه او را هم رنگ می‌سازد . در واقع هر یک از این سه حالت ، به یکی از سه قوه نفس انسان مربوط است . هم رنگی با گروه بر اثر متقاعد شدن ، در قوه عقل ریشه دارد ، هم رنگی به میل پاداش مربوط به قوه شهوت است و حالت سوم ، به قوه غضب ارتباط می‌یابد که دو قوه اخیر ، به بعد حیوانی انسان مربوط هستند . البته این نکته قابل تذکر است که آن کس که خودش نظری ندارد ، به دنبال پیروی از جمع است و هم رنگی اش، از فرد صاحب نظر ، قوی تر به چشم می‌آید. [۷۱]
به جای به کار بردن واژه ساده هم رنگی ، باید میان سه گونه پاسخ به نفوذ اجتماعی ـ یعنی متابعت ، همانندسازی و درونی کردن ـ تمیز و تشخیص بدهیم متابعت عبارت است از رفتاری که به منظور کسب پاداش یا پرهیز از تنبیه ، برانگیخته شده باشد . معمولاً این رفتار تا هنگامی دوام دارد که وعده پاداش یا تهدیدِ تنبیه ، موجود باشد . [۷۲]
همانندسازی ، بر آرزوی شخص برای همانند شدن با شخصیتی صاحب نفوذ مبتنی است . در همانندسازی هم مانند متابعت ، رفتار فرد از رضایت درونی سرچشمه نمی‌گیرد ، بلکه به این منظور است که برای وی رابطه‌ای رضایت بخش با شخص یا اشخاصی که مایل است با آنها همانند شود ، ایجاد کند . تفاوت همانندسازی با متابعت در این است که در همانندسازی ، فرد به عقاید و ارزش‌هایی که اختیار کرده ، اعتقاد پیدا می‌کند ؛ هر چند این اعتقاد خیلی استوار و پابرجا نیست. [۷۳]
درونی کردن ارزش یا اعتقاد ، عمیق‌ترین و پایدارترین پاسخ به نفوذ اجتماعی است . انگیزه درونی کردن اعتقادی خاص ، بر این تمایل مبتنی است که می‌خواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد . بنا بر این، قبول آن اعتقاد ـ که بر صحتش گمان داریم ـ ، پاداشی درونی دارد . اگر عقیده شخص صاحب نفوذی را بپذیریم ، بعد از این که جزء نظام خود ما درآمد (درونی شد) ، از منبع خود مستقل می‌شود و در مقابل تغییر ، به سختی مقاومت می‌کند. [۷۴]
ویژگی‌های مجزا و مهم این سه گونه پاسخ به نفوذ اجتماعی ، متابعتِ ناپایدارترین سطح نفوذ اجتماعی است و کمترین تأثیر را بر رفتار فرد دارد . متابعت کننده از جبری که شرایط خاص ایجاد می‌کند ، آگاه است و می‌تواند در غیاب این شرایط ، رفتار خود رابه آسانی تغییر دهد ، مگر این که این رفتار با پاداش‌ها یا تنبیهات دیگر تقویت شد . اثربخشی پاداش و تنبیه ، به وجود مداوم آنها منوط است . پاداش و تنبیه مداوم برای همانندسازی ضروری نیست . شخصی که با او همانند می‌شود ، لازم نیست اصولاً حضور داشته باشد . آنچه ضرورت دارد ، تمایل و آرزوی فرد برای همانند شدن با آن شخص است. برای توضیح خصوصیات مهم رفتار ، بر اساس همانندسازی مثالی می‌زنیم . فرض کنید شما دایی خود را به عنوان الگو قرار داده‌اید و بر اساس جاذبه‌ای که او برای شما دارد ، بر همانند کردن خودتان با او می‌کوشید و همانندسازی هم کرده‌اید. اگر دایی شما تغییر عقیده دهد ، عقاید شما نیز تغییر می‌کند ، یا اگر علاقه شما به آن دایی از بین برود ، باز هم آن عقاید تغییر می‌یابد .
همچنین اگر فرد یا گروهی که برای شما بیشتر از دایی تان اهمّیت دارد ، عقاید متفاوتی اظهار کند ، باز هم عقاید اوّلیه شما تغییر می‌کند . بنا بر این، ممکن است همانندسازیِ مهم تر ، جانشین همانندسازی پیشین شود . تمایل شخص به داشتن افکار و رفتار درست نیز می‌تواند اثر نفوذ اجتماعی ناشی از همانندسازی را از بین ببرد . بنا بر این، پاسخ از نوع درونی کردن ، از نوع همانندسازی قوی تر است و می‌تواند جانشین آن گردد. درونی کردن از آن جهت پایدارترین پاسخ به نفوذ اجتماعی است که بر انگیزه شخص برای صحیح بودن مبتنی و نیرویی قوی و همیشگی است .
از این رو ، همچون متابعت ، به نظارت مداوم عاملین پاداش یا تنبیه بستگی ندارد یا همچون همانندسازی ، به احترام مداوم برای شخص یا گروه دیگر منوط نیست. البته باید دانست یک عمل (همانند اطاعت از مقررات رانندگی) ممکن است به علت هر یک از این سه نوع پاسخ به نفوذ اجتماعی انجام گیرد . [۷۵]
جزء مهم هر یک از سه نوع پاسخ به نفوذ اجتماعی به قرار ذیل است : در متابعت ، قدرت در همانندسازی ، جاذبه و کشش ، و در درونی کردن ، اعتماد.
مقایسه تطبیقی پاسخ به نفوذ اجتماعی و کنترل‌های اجتماعی در متابعت->قدرت->(خشونت و تهدید اقتصادی) کنترل سیاسی و قانونی در همانندی->جذب->کنترل از سوی عامل عاطفی و هنجارهای اجتماعی در درونی کردن->اعتماد->کنترل ارزشی از سوی نظام اخلاقی و عرف و رسم گفتنی است کنترل اجتماعی و پاسخ به نفوذ اجتماعی ، هر دو بحث از یک واقعیت خارجی هستند ؛ با این فرق که یکی به زبان جامعه شناسی و دیگری به زبان روان شناسی اجتماعی بیان می‌شود . در بحث کنترل اجتماعی ، جامعه شناس می‌گوید : جامعه چگونه افراد را منقاد خود می‌کند ، ولی در بحث پاسخ به نفوذ اجتماعی و همرنگی با گروه ، روان شناس اجتماع می‌گوید : فرد در قبال فشار گروه چگونه عمل می‌کند. البته در نحوه بیان ، روان شناس اجتماعی براساس نوع عامل هم رنگ کننده که عامل بیرونی است یا عاملی از درون فرد و این که این عامل بر چه جنبه‌ای از نفس انسانی تأثیر می‌گذارد ، آن را طبقه بندی کرده است . امّا جامعه شناس براساس این که عامل کنترل کننده ، به چه نهاد اجتماعی مربوط است ، آن را به چهار بخش تقسیم کرده است .
ارائه اطلاعات آموزش ـ تبلیغات . وجه مشخصه دوران ما ، کوشش در متقاعد ساختن همگانی است . متقاعدسازی که عامل مهمی در هم رنگی فرد با گروه و کنترل فرد توسط گروه است ، از راه تبلیغ یا آموزش انجام می‌شود . تبلیغات ، ترویج و انتشار منظم دکترین خاص است . آموزش ، عمل یا فرایند انتقال دانش یا مهارت است ؛ البته وجه مشترک هر دو ، ارائه اطلاعات می‌باشد . صرف نظر از این که مطلبی را تبلیغات یا آموزش بخوانیم ، متقاعدسازی یک واقعیت است . چه عواملی تأثیر اطلاع را افزایش می‌دهند؟ اساساً سه دسته متغیر در این مورد اهمّیت دارد : منبع اطلاع (چه کسی اطلاع را اظهار می‌دارد ؛ ماهیت اطلاع (اطلاع چگونه ارائه می‌شود؟) ؛ خصوصیات شنوندگان (به چه کسی اطلاع داده می‌شود؟)

منبع اطلاع

هر فردی در زندگی روزمره خود ، با اطلاعات فراوانی که به او ارائه می‌شوند ، برخورد می‌کند ، ولی همه آنها در او تأثیر نمی‌گذارند . همچنین اطلاعاتی که در او اثر می‌گذارند ، تأثیرشان به یک اندازه نیست . عقاید ما ، تحت تأثیر افرادی قرار می‌گیرد که در مورد اطلاعاتی که ارائه می‌دهند ، متخصص و قابل اعتماد هستند . محبت نیز در این اثرپذیری و متقاعد شدن تأثیر به سزائی دارد. [۷۶]
اگر ما شخصی را دوست بداریم و با او همانندسازی کنیم ، دست کم در مورد عقاید و رفتارهای جزئی و کم اهمّیت ، عقاید و رفتار او به نسبتی که محتوای آنها اجازه می‌دهد ، تأثیر بیشتری بر عقاید و رفتار ما خواهد داشت . در این صورت ، ما متمایلیم در مورد عقاید و رفتارهای جزئی و کم اهمّیت ، تحت تأثیر او قرار بگیریم ؛ حتّی اگر بر ما روشن باشد که وی می‌کوشد ما را تحت تأثیر قرار دهد و از این کار منافعی نصیب او می‌گردد.

ماهیت اطلاع

ماهیت اطلاع نیز تأثیرگذار است . اطلاعی که ارائه می‌شود ، یا کاملاً موافق عقیده مخاطب است یا با وجود نقاط اشتراک ، کمی هم تفاوت دارد . گاه تفاوت متوسطی میان پیام و عقیده مخاطب دیده می‌شود و زمانی این تفاوت بسیار زیاد است. نتیجه یک آزمایش این است که بیشترین تغییر عقیده ، هنگامی رخ داد که تفاوت متوسطی میان پیام و عقیده فردی افراد مورد آزمایش وجود داشت . در واقع اگر اطلاع معیّنی با موضع خود شخص خیلی تفاوت داشته باشد ، آن اطلاع خارج از پهنه پذیرش شخص قرار می‌گیرد و چندان تحت نفوذ آن واقع نمی‌شود. [۷۷] هنگامی که منبع اطلاع خیلی قابل اعتماد باشد (یادآوری عنصر درونی = اعتماد) ، هر چه تفاوت میان نظر او و نظر حاضران بیشتر باشد ، بیشتر آنها را متقاعد خواهد کرد . از طرف دیگر ، وقتی قابلیت اعتماد منبع اطلاع مشکوک یا اندک باشد ، وی با تفاوت‌های متوسط ، بالاترین تغییر عقیده را به وجود خواهد آورد. هر چه تفاوت میان پیام و عقیده مخاطب بیشتر باشد ، ناراحتی حاضران نیز بیشتر خواهد بود . البته فرد مخاطب لزوماً تغییر عقیده نمی‌دهد ، بلکه فرد می‌تواند دست به چهار شیوه از ناراحتی خود بکاهد :
می‌تواند عقیده خود را تغییر دهد ؛ می‌تواند منبع اطلاع را ترغیب کند تا عقیده اش را دگرگون سازد ؛ می‌تواند با یافتن افرادی که با او هم عقیده‌اند، با وجود آن چه منبع اطلاع اظهار می‌دارد ، عقیده اوّلیه خود را قوام بخشد ؛ و می‌تواند منبع اطلاع را تحقیر و تخفیف کند و خود را متقاعد سازد که وی ابله است و بدین وسیله عقیده آن شخص را بی اعتبار گرداند. تحت چه شرایطی برای فرد آسان یا دشوار است که منبع اطلاع را تحقیر یا تخفیف کند؟ تحقیر و تخفیفِ شخصی محترم و مورد علاقه خیلی دشوار می‌نماید . همچنین تحقیر فرد متخصص در مورد بحث ، سخت است ؛ البته اگر قابلیت اعتماد منبع اطلاع مبهم باشد ، تحقیر او آسان به نظر می‌رسد. [۷۸]

ویژگی‌های مخاطب

شخصیت فرد چه تأثیری بر قابلیت متقاعد شدن او دارد؟ فردی که خود را دست کم می‌گیرد ، آسان تر تحت نفوذ اطلاعی متقاعدکننده واقع می‌شود ، تا فردی که دربارهٔ خود نظربلندی دارد . عامل دیگر ، چهارچوب فکری آنها ، درست پیش از دریافت اطلاع است . اصولاً متقاعدسازی مخاطب ، از راه ویژگی‌هایی در او کم یا زیاد می‌شود . یکی از راه‌هایی که می‌تواند مقاومت مخاطب را در برابر تبلیغات افزایش دهد ، واکسینه کردن اوست ؛ به این صورت که پیش تر او را در معرض اطلاع مختصری قرار دهیم و او بتواند بعد این اطلاع مختصر را رد کند . این شخص در برابر یک اطلاع کامل (مخالف عقیده اش) که بعد به او برسد ، مصونیت می‌یابد .
از این رو ، اگر مبلّغی ، اطلاع دو جانبه ارائه دهد ، یعنی سخن خود را اثبات کند ، این اطلاع دو جانبه ، نه تنها به عنوان تکنیکی تبلیغی مؤثرتراست ، بلکه اگر ماهرانه به کار رود ، این گونه اطلاع ، مقاومت حاضران را در برابر تبلیغات مخالف بعدی افزایش می‌دهد. برای این که شخص را برانگیزانیم تا معتقدات خود را قوام بخشد ، باید او را از آسیب پذیری آن معتقدات آگاه کنیم و بهترین روش برای انجام این کار ، حمله ملایم به آنهاست . آن گاه شخص بهتر آماده است تا در برابر حمله‌ای جدی تر مقاومت کند . حتّی متوجه بودن مخاطب به این مطلب که مورد تبلیغ قرار گرفته است ، اثر تبلیغ را در متقاعد ساختن او کاهش می‌دهد . در یک آزمایش معلوم شد دانشجویانی که با تماشای فیلم حواسشان پرت شده بود ، تغییر بیشتری در عقایدشان علیه خانه‌های اخوت دانشجویی رخ داد تا دانشجویانی که حواسشان پرت نگردید. [۷۹]
نکته دیگری که در متقاعد شدن تأثیر دارد ، نوع عقیده است . برخی از عقاید اساساً شناختی هستند ، ولی عقایدی که شامل یک جزء ارزیابی و یک جزء هیجانی باشد (نگرش یا آتیتود) ، در مقایسه با عقایدِ صرفاً شناختی ، خیلی به دشواری تغییر می‌یابند. البته برای تغییر نگرش فرد ، بعد از مطالعه و سنجش و شناخت عناصر و ریشه‌های آن ، باید اعمال زیر انجام گیرد : ۱ . درهم شکستن عقاید یاد گرفته شده پیشین و متزلزل کردن آن ، که مهم‌ترین و مشکل‌ترین مرحله است ، مانند آب کردن یخ ؛ ۲ . قالب ریزی عقاید جدید که البته می‌توان در آن از اطلاعات قدیم هم سود گرفت . عقاید قالب ریزی شده جدید را باید در طول زمان مستحکم و منجمد ساخت . از این رو ، عقیده اوّلیه شخص مورد تبلیغ ، نقش مهمی در درجه تأثیرپذیری اش ـ برای متقاعد شدن و تغییر نگرش ـ دارد.
ناهماهنگی شناختی ، اساساً حالتی از تنش است که از داشتن دو شناخت تصورات نگرش‌ها باورها هم زمان که از نظر روانی نامتجانس اند حاصل می‌شود . از آن جا که حالت ناهماهنگی شناختی ناخوش آیند است ، مردم برای کاهش سائق آن ، برانگیخته می‌شوند .
این کار با تغییر یک یا هر دو شناخت ، به نحوی که آنها را با هم سازگار گرداند ، یا با افزودن شناخت‌های جدیدی برای پر کردن فاصله میان شناخت‌های اوّلیه ، انجام می‌گیرد. [۸۰]

توجیه ناکافی و تغییر نگرش

همان طور که در بحث پاسخ به نفوذ اجتماعی گفته شد ، شخص ممکن است به میل پاداش یا ترس از تنبیه با گروه هم رنگی و از گروه متابعت کند . ممکن است فردی بر اثر جذبه شخصی یا گروهی ، خود را با او همانند و هم رنگ کند . ممکن است فردی بر اثر قبول یک تز ، با گروه صاحب تز هم رنگ و همراه باشد ؛ یعنی متقاعد شده و نگرشش با گروه ، یکی است. اگر کسی برای عملی پنج نوع متابعت از او سر بزند و پاداش مناسب و کافی دریافت نکند یا برای ترک عملی ، تنبیه کافی نبیند ، دچار ناهماهنگی شناختی می‌گردد باید که آن را به نحوی حل کند . مثالی می‌زنیم . کودکی را در نظر بگیرید که در دبستان درس می‌خواند ، ولی از تمرین و انجام تکالیف درسی در خانه ناراضی است .
ممکن است پدرش بگوید اگر همه تکالیف را که مثلاً ده صفحه است ، انجام دهی ، ده تومان پاداش می‌گیری . این دانش آموز از یک سو در درونش از انجام تکالیف بدش می‌آید ، ولی چون انجام تکلیف با پاداش کافی برای ایجاد متابعت همراه است ، آنها را انجام می‌دهد و هیچ گونه ناهماهنگی در نگرش او ایجاد نمی‌شود و در مرتبه بعد هم اگر پاداش در کار نباشد ، مشق نمی‌نویسد. اما اگر پدر برای انجام تکالیف یا به دست آوردن نمره بیست در آزمایش ریاضی ، فقط پنج ریال پیشنهاد کند ـ به شرط این که بر اثر محرومیت زیاد ، پنج ریال برای کودک ارزش زیادی نداشته باشد ـ و کودک برای این پاداش تکالیف را انجام دهد و نمره بیست را به دست آورد ، چون این عمل خلاف نگرش اوست و پاداشِ ارائه شده هم به تنهایی برای توجیه انجام عمل خلاف میل او کافی نیست ، کودک دچار ناهماهنگی شناختی می‌شود . به این صورت که هر کس می‌خواهد فکر و عملش صحیح باشد.
کسی که فکری دارد و خلاف آن عمل می‌کند ، دو تصور از خود خواهد داشت : «من انسان خوب ، درست اندیش و درست کرداری هستم» و «من عملی که خلاف نگرش صحیح بود ، انجام داده‌ام (فرد خلافکارم)» . این دو شناخت در او تنش ایجاد می‌کند ؛ چون نمی‌تواند دست به توجیه خود بزند و بگوید : من این عمل خلاف میلم را به دلیل پاداش کافی انجام داده‌ام. از این رو ، می‌کوشد نگرش جدیدی پیدا کند که ناهماهنگی شناختی پیش نیاید .
مثلاً نگرش اوّلیه اش را این طور تغییر می‌دهد که گرفتن نمره بیست و انجام تکلیف درسی خوب ، ولی سخت است ؛ یعنی کاری را که با پاداش یا تنبیه کافی برای برانگیختن به عمل ، طبق پاسخ از نوع متابعت انجام می‌داد و با زوال پاداش یا تنبیه کافی آن را ترک می‌کرد ، وقتی با پاداش یا تنبیه ناکافی آن را انجام دهد ، می‌کوشد به انجام آن کار متعهد شود و آن عمل را درونی کند . از این مطلب در مسائل مختلف تربیتی و گروهی استفاده می‌شود. یکی از نتایج این بحث ، تغییر نگرش بعد از تصمیم گیری است . اگر کسی بخواهد یکی از دو کار را انجام دهد ، در اطراف هر دو مطالعه و مشورت می‌کند ، ولی همین که تصمیم گرفت و یک عمل را انجام داد ، روشش عوض می‌شود .
از این رو ، سعی بر جمع آوری اطلاعات دربارهٔ خوب بودن کاری که انجام داده می‌کند . نیز اطلاعات مبنی بر ضعف عملی را که انجام نداده گرد می‌آورد و فقط با کسانی که عملی مشابه کار او را انجام داده‌اند در این باره صحبت می‌کند. تغییر ، خصوصیت تمام فرهنگ هاست ، ولی میزان و مسیر تغییر از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است . ممکن است تغییر فرهنگ کند یا تند ، آگاهانه یا ناآگاهانه ، خواسته یا ناخواسته ، برنامه ریزی شده یا پراکنده و نامنسجم ، با منشأ داخلی یا خارجی ، و در عناصر محوری یا حاشیه‌ای باشد . مکانیزم‌های تغییر فرهنگ عبارت اند از : اختراع ، اشاعه ، فرهنگ پذیری ، طغیان ، شورش و انقلاب . در این جا توضیح برخی از آنها را می‌آوریم. [۸۱]

اختراع

اصطلاح اختراع به کشف یک عمل ، آلت یا اصل جدید از سوی فرد گفته می‌شود که به طور اتفاقی ، به وسیله دیگران مورد پذیرش قرار گفته و به صورت اجتماعی و عمومی درآمده است . اصطلاح اختراع را می‌توان به اختراع اوّلیه و ثانویه تقسیم کرد . اختراعات اوّلیه ، اکتشافات اتفاقی اصول جدید است و اختراعات ثانویه ، رشد و توسعه انجام شده در آن اختراعات ، از راه کاربرد اصول شناخته شده آنهاست . اختراع اوّلیه مانند این است که پختن خاک رس ، باعث می‌شود مواد آن برای همیشه سفت شود . هنگامی که اختراع اوّلیه صورت گرفت ، اختراع ثانویه امکان پذیر شد و روز به روز اشیاء گوناگون سفالی با تکنیک بهتر ساخته شد.

اشاعه

ممکن است جامعه‌ای دیگر ، منشأ تغییر فرهنگی یک جامعه باشد . اشاعه ، جریانی است که در آن مسائل فرهنگی از جامعه دیگر گرفته و در آن فرهنگ ، پذیرفته می‌شود . گاه اشاعه باعث می‌شود یک جامعه از مراحلی بگذرد و به تعالی برسد ، یا دچار اشتباه شود و سقوط کند . تماس مستقیم بخش‌هایی از فرهنگ یک جامعه ، ممکن است ابتدا از سوی جوامع همسایه گرفته شود و سپس به تدریج گسترده تر گردد . اشاعه تولید کاغذ ، مثال خوبی از اشاعه گسترده از راه تماس مستقیم است. اشاعه از راه تماس مستقیم ، به وسیله گروه ثالث اتفاق می‌افتد .
بیشتر بازرگانان ، خصوصیتی را از یک جامعه می‌گیرند و به جامعه دیگر می‌برند . اشاعه انگیزشی ، دانستن یک خصوصیت متعلق به فرهنگ دیگر ، انگیزه‌ای برای اختراع یا رشد آن خصوصیت در مفهوم محلی می‌شود . تمام خصوصیات فرهنگی ، از فرهنگ‌های دیگر گرفته نمی‌شوند ، بلکه اشاعه ، خود یک جریان انتخابی است . نه تنها از جوامع انتظار می‌رود خصوصیات فرهنگی جوامع دیگری را که با آنها در تناقض اند، رد کنند ، بلکه انتظار می‌رود عقاید و تکنولوژی‌هایی را که برخی از نیازهای روان شناسی ، اجتماعی و فرهنگی آنها را ارضا نمی‌کند ، نیز رد کنند . گذشته از آن ، مردم به آسانی از پدیده‌های اطراف خود تأثیر نمی‌پذیرند . اگر چنین نبود ، میزان اختلافات فرهنگی در جهان باید بسیار اندک می‌بود ، در حالی که در بین جوامع جهان ، تفاوت‌های فرهنگی بسیاری وجود دارد . پذیرفتن خصوصیات فرهنگی مادی مشکل نیست ، ولی از فرهنگ مادی که بگذریم ، مسائل مشکل تر می‌شود و اشاعه و پذیرش به آسانی صورت نمی‌گیرد . جامعه‌ای که یک خصوصیت فرهنگی خارجی را می‌پذیرد ، باید آن را به گونه‌ای با خود سازگار کند که دارای هماهنگی مؤثر با فرهنگ حاکم بر جامعه باشد. [۸۲]

فرهنگ پذیری

در فرهنگ پذیری ، همچون اشاعه ، منبع خصوصیت فرهنگی جدید ، جامعه دیگر است ، ولی اصطلاح فرهنگ پذیری ، بیشتر از سوی انسان شناسان برای شرح حالتی به کار می‌رود که در آن یکی از جوامع در تماس ، از دیگران بسیار قدرتمندتر باشد . بنا بر این، بهتر این است گفته شود فرهنگ پذیری ، جریانی از خصوصیات فرهنگی است که میان جوامع به صورت غالب و مغلوب به چشم می‌خورد . گرفتن خصوصیات فرهنگی در بین جوامع ، گاه ممکن است یک جریان دو طرفه باشد ، ولی معمولاً جامعه مغلوب (تابع) ، خصوصیات فرهنگی بیشتری می‌گیرد . در این حالت ، می‌توان مفهوم اشاعه را برای گرفتن داوطلبانه خصوصیات فرهنگی ، در مقابل گرفتن خصوصیات فرهنگی تحت فشار خارجی ، یعنی فرهنگ پذیری به کار برد. فشارخارجی می‌توانداشکال گوناگونی داشته باشد؛ شکل مستقیم [۸۳] و شکل غیر مستقیم . بر این اساس ، مردم مغلوب برای بقا و ادامه زندگی در وضعیت جدید ، مجبورند (احتمالاً به معنای مضطر، نه مجبور) خصوصیات فرهنگی جامعه غالب را بپذیرند

سازمان اجتماعی جدایی و توافق

سازمان اجتماعی ، گروهی دارای تفکیک موقعیت است . بر محور تفکیک موقعیت‌ها، هنجارهای مورد قبول در گروه سازمان یافته ، و نیز وظایف و چگونگی عملی کردن ، وظایف در هر موقعیت را مشخص می‌کنند . مجموعه هنجارهایی که به یک موقعیت معیّن اختصاص دارد و وظایف و چگونگی انجام دادن وظایف را در هر موقعیت تعیین می‌کند ، نقش اجتماعی نامیده می‌شود . در هر سازمان ، مجموعه‌ای دیگر از هنجارها هستند که میزان استاندارد برخورداری‌های احرازکننده هر موقعیت را از ارزش‌های کمیاب تعیین می‌کنند . این میزان ، پایگاه اجتماعی نام دارد . ارزش‌های کمیاب عبارت اند از : اقتدار ، احترام ، دارایی و اطلاعات. معمولاً وقتی سازمان اجتماعی ، یعنی گروه اجتماعی دارای تفکیک موقعیت با نقش‌ها و پایگاه‌های متفاوت به وجود می‌آید ، در عین توافق بر ارزش‌ها و هنجارهای گروهی ، میزانی از جدایی و تمایز هم حاصل می‌شود . می‌توان فرض کرد در ابتدای زندگی انسان بر روی زمین ، گروه اجتماعی بدون سازمان ، یعنی گروه اجتماعی بدون تفکیک موقعیت‌ها، نقش‌ها و پایگاه‌ها وجود داشته است . اسپنسر و به پیروی از او دورکیم در طبقه بندی خود از جوامع ، اجتماع بسیط و بدون تفکیک و سازمان را فرض کرده و آن را Hurdo نامیده‌اند. [۸۴]
امروزه می‌توان در گروه‌های کودکان محله که هنوز یکی در میان دیگران از اقتدار بیشتر برخوردار نشده است ، این حالت را مشاهده کرد ؛ در حالی که در یک گروه بازی ، موقعیت‌ها و نقش‌ها تفکیک می‌شود . تکنیک گروه سنجی می‌تواند این امر یا حالتِ برعکس آن را نشان دهد. به خانواده دقت کنید . موقعیت پدری ، موقعیت مادری ، موقعیت فرزندی ، موقعیت شوهری ، موقعیت بانویی ، موقعیت خواهری و موقعیت برادری در آن دیده می‌شود که هر موقعیتی ، نقش و پایگاه دارد . موقعیت پدری ، با موقعیت فرزندی متفاوت است . پایگاه اجتماعی آن نیز متفاوت است .
پدری و فرزندی به طور ساختاری از میزان متفاوتی احترام و اقتدار بررخودارند . پس در اقتدار و احترام متمایزند و جدایی میان این دو موقعیت وجود دارد ؛ هر چند معمولاً با قبول هنجارهای سازمان خانواده ، این تمایز و جدایی مورد قبول قرار می‌گیرد و شاید نوعی از توافق بر سر آن حاصل گردد. یک سازمان تازه تأسیس و ارادی را در نظر بگیرید ، مثل یک شرکت تعاونی مصرف . ابتدا طرح سازمانی ، یعنی طرح تفکیک موقعیت‌ها، نقش‌ها و پایگاه‌ها تهیه می‌شود و سپس به تصویب مؤسسان می‌رسد . از آن پس ، هر کس عضو می‌شود ، طرح سازمانی را مطالعه می‌کند و می‌پذیرد .
موقعیت مدیر عامل ، موقعیت اعضای هیأت مدیره ، موقعیت بازرس و موقعیت عضو عادی مشخص می‌گردد ؛ یعنی تمایز و جدایی‌های سازمانی طراحی می‌شود و مورد قبول و توافق قرار می‌گیرد. اگر دقیق شویم ، تمایز و جدایی ، ذاتیِ سازمان است و قوام سازمان بودن گروه ، به همین جدایی و تمایز است ؛ همان طور که دوام سازمان نیز به نوعی توافق بر این تمایز وابسته است . این که برخی از جامعه شناسان در تقسیم بندی نظریه‌های جامعه شناسی ، آنها را به دو نحله وفاق و تضاد تقسیم کرده‌اند، به این امر برمی گردد . با این تذکر که تمایز و جدایی ، ذاتیِ سازمان است ، شاید حتّی بتوان از این هم دقیق تر گفت که تمایز و تفاوت ، ذاتیِ سازمان است ، امّا آیا این تمایز الزاماً شکاف است؟ اگر قایل شویم که تمایز موقعیت‌ها، تفکیک و شکاف و جدایی است ، آیا تمایز و شکاف الزاماً تضاد است؟ به یقین می‌دانیم چنین امری ضروری است .
چه بسا تمایز و جدایی که ضدیت نباشد و سرسپردگی و تمایل و محبت ایجاد کند . پس تضاد (ضدیت) ذاتیِ سازمان اجتماعی نیست ؛ همان طور که دربارهٔ توافق بر تمایزها ، قبول تمایزها یا تحمل تمایزها باید گفت در سازمان‌های مختلف و در زمان‌های گوناگون از عمر یک سازمان ، میزانی از هر کدام یا فقط یکی از این حالت‌ها می‌تواند در سازمان اجتماعی وجود داشته باشد و توافق بر تمایز نیز ذاتیِ همه سازمان‌های اجتماعی نیست. تفکیک و تمایز موقعیت‌ها، با تفکیک و تمایز نقش‌ها و پایگاه‌ها همراه است . بیشتر سازمان‌های اجتماعی بزرگ در پایگاه‌های اجتماعی مربوط به موقعیت‌های سازمانی خود ، ارزش‌های دارایی ، اقتدار و احترام را توزیع می‌کنند ، ولی این امر عمومیت کامل ندارد و سازمان‌هایی هستند که دارایی در آنها توزیع نمی‌شود ، مانند سازمان‌های خیریه که به هیأت مدیره و بازرسان پولی داده نمی‌شود .
البته در سازمان‌های خیریه ، اقتدار و احترام وجود دارد و ممکن است در پایگاه‌های اجتماعی درون آن ، اقتدار و احترام به طور متمایز توزیع گردد . همان طور که در برخی سازمان‌های بزرگ هر چند دارایی همه موقعیت‌ها به طور متمایز توزیع می‌گردد ، ولی در مواردی اقتدار به برخی موقعیت‌ها اختصاص دارد ، مثلاً پایین‌ترین موقعیت سازمانی در یک کارخانه ماشین سازی ، فاقد هرگونه اقتدار است. اگر در پایگاه اجتماعیِ یک موقعیت سازمانی ، اقتدار وجود نداشته باشد یا آن قدر کوچک باشد که در خصوص موقعیت‌های کاملاً مقتدر رنگ ببازد ، طبق قاعده نباید در نقش مربوط به آن موقعیت ، وظیفه نظارت و کنترل تعبیه شده باشد . اگر هم در نقش مربوط به یک موقعیتِ فاقد اقتدار ، وظیفه کنترل بر موقعیت‌های دیگر تعبیه گردد ، عملی نیست ؛ زیرا اعمال کنترل بر موقعیت‌های دیگر در سازمان ، مستلزم اقتدار متناسب است. امر و نهی کردن ، آن طور که در فقه اسلامی آمده است و باید به شیوه برتری باشد ، از کلیه موقعیت‌های سازمان‌های اجتماعی ساخته نیست .
اگر فقیهی فتوا دهد که شارع مقدس ، همه مؤمنان را به نحو کفایی به امر و نهی مأمور کرده است ، این برداشت مستلزم این است که امر و نهی برای همه ممکن باشد ؛ چون امر به محال شایسته نیست و امکان امر و نهی برای همه موقعیت‌ها در همه سازمان‌های اجتماعی ، به معنای طراحی نوع خاصی از ساختار سازمانی و اجتماعی است که به یقین با ساختارهای اجتماعی موجود تفاوت خواهد داشت . به نظر می‌رسد این نکته ، گران قدرترین نکته‌ها در جامعه شناسی امر به معروف و نهی از منکر است . آیه شریفه می‌فرماید : «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ ؛ (آل عمران ، آیه ۱۱۰ ) شما بهترین امّتی هستید که مردم را ، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید» . خبر خداوند از عمل مؤمنان صدر اسلام (دست کم معنای آیه) به امر و نهی یاد شده ، به طور استلزام عقلی ، از نوعی ساختار اجتماعی در مدینة النّبی خبر می‌دهد که امر و نهی در آن ساختار برای همگان ممکن بوده است . این نکته نیز در جامعه شناسی مدینة النّبی اهمّیت دارد . طراحی سازمان اجتماعی می‌تواند به نحو خاصی باشد ، ولی دوام آن ساختار ، مستلزم اعمال دو فرایند اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی ـ به طور کاملاً متناسب با آن ساختار ـ است . اگر مثلاً یک شرکت تعاونی مصرف را آن طور طراحی کردند که در کتاب‌های تعاون نوشته شده است ، ولی در واقعیت خارجی ، وقتی اعضا جمع شدند و انتخابات هیأت مدیره انجام شد ، جریان پاداش‌ها، یعنی تشویق و تنبیه‌ها به نوعی بود که بسیاری از افراد ، صلاح خود را در ترک امر و نهی دیدند ، شرکت تعاونی محقق ، غیر از طرح اوّلیه شرکت تعاونی خواهد شد و اصولاً شرکت تعاونی نخواهد بود ؛ همان طور که در شرکت‌های تعاونی محلی که پس از انقلاب اسلامی در ایران تشکیل شد ، شاهد آن بودیم و البته بیشتر شرکت‌های تعاونی ادارات نیز چنین است.
همان طور که تاریخ گواه است ، فرایندهای اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی در جامعه مسلمانان قرن اوّل هجری ، به نحوی تحقق یافت که مردم ، صلاح را بر ترک امر به معروف و نهی از منکر دیدند و برای نمونه ، این مطلب در خطبه امام حسین علیه السلام در مکه در سال شصت هجری آمده است. [۸۵]
پس ساختار اجتماعی مدینه پس از نبی اکرم صلی الله علیه و آله به تدریج تغییر کرد و آن شد که حکم شرعی پیشوایان معصوم برای شیعیان ، تقیه بود . بر این اساس ، اجرای عمومی امر به معروف و نهی از منکر ، در برخی ساختارها و سازمان‌های اجتماعی میسر است.

نتیجه گیری

در مطالب مشروح گذشته ، نکات بسیاری مطرح شد که ذکر دوباره برخی از آنها برای پیگیری بحث ضروری است . افراد تمایل دارند خوب باشند . افراد تمایل دارند مورد قبول دیگران باشند . افراد تمایل دارند به افراد دیگر متعلق باشند . موضع روانی نگرش افراد درمورد امور گوناگون قابل تغییر است . تعارض شناختی ، از عوامل اصلی تغییر موضع روانی است. با توجّه به مطالب پیشین ، درمی یابیم که گروه و جامعه ، در مورد اشخاص تشویق و تنبیه ارائه می‌کنند تا رفتار آنان را تحت تأثیر قرار دهند .
اگر شخص یا اشخاصی باشند که از تشویق‌های ارائه شده از سوی گروه و جامعه به شوق نیایند و از تنبیه‌های آن زجر و رنج نکشند ، تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد و رفتارشان را تغییر یا تداوم (برحسب مورد) نمی‌دهند. گروه و جامعه برای این که وضعیتی داشته باشد که تشویق‌هایش اشخاص را به شوق آورد و تنبیه‌هایش افراد را دچار رنج کند ، یعنی برای این که کنترل اجتماعی شان مؤثر شود ، باید بینش و نگاه خاص خود را به امور و اشیاء جهان ، به اشخاص القا کند ؛ یعنی درونی کردن ارزش‌ها و باورهای گروه و جامعه در شخص . نیز شخص باید ویژگی‌هایی داشته باشد که فرایند یاد شده قابل تحقق باشد . تمایل افراد به تعلق ، احترام ، خوب بودن و امنیتِ آن چه دارد (مواجه نشدن با تهدید) همین ویژگی‌ها هستند .
به عبارت دیگر ، همه مکانیزم‌های اجتماعی ، با وجود نیازهای اساسی انسان مؤثر می‌افتد و اگر این نیازها نباشد ، این مکانیزم‌ها مؤثر نخواهند بود. جامعه و گروه با القای باورها و ارزش‌ها و درونی ساختن آنها در شخص ، خوبی و بدی را تعریف می‌کند و چون افراد تمایل دارند خوب باشند ، می‌کوشند مطابق معیار جامعه رفتار کنند ؛ در حالی که اگر تعریف جامعه و گروه از خوبی را نپذیرند ، تمایل به خوب بودن ، آنها را به سوی انطباق با معیار گروه سوق نخواهد داد. نیز اگر شخص نخواهد مورد قبول فلان گروه یا جامعه خاص قرار گیرد ، فشارهای ارزشی و عاطفی آن گروه یا جامعه معیّن بر این شخص ، اثر کنترلی نخواهد گذاشت . برای مثال وقتی امام خمینی رحمه الله می‌فرماید هر وقت آمریکا از ما تعریف کند ، ما باید به خودمان شک کنیم ؛ یعنی ما نمی‌خواهیم مورد قبول آمریکا باشیم . اگر چنین باشد ، طرد و فشارهای عاطفی از سوی آمریکا بر ضد امام خمینی و پیروان ایشان ، نمی‌تواند ایشان را کنترل و به تغییر رفتار یا موضع روانی وادار کند ، ولی وقتی بعضی‌ها بخواهند مورد قبول آنها باشند ، طرد آمریکا رنج آور می‌شود و حاضر به تغییر رفتار می‌شوند و موضع روانی شان تغییر می‌کند.
پس تأثیر گروه بر اعضا و تغییر رفتار و بینش آنان ، به میزان تمایل فرد به مقبولیت در گروه و میزان نیازهای ارضا نشده اش که امیدوار است از طرف گروه ارضا شود ، بستگی دارد. کسی که با گروهی اتصال و ارتباط ندارد ، طرد شدن از سوی آن گروه برایش بی اثر یا کم اثر است . کسی که بسیار عمیق به گروهی متصل است ، تقبیح گروه‌های دیگر را به چیزی نمی‌گیرد و در عوض ، کوچک‌ترین نشانه طرد یا چهره درهم کشیدن اعضای گروه مورد اتصال ، در او بحران عاطفی به وجود می‌آورد. برای درک بهتر اندیشه‌های اجتماعی در روایات امر به معروف و نهی از منکر ، به آغاز پیدایش اسلام و بعد از آن توجّه می‌کنیم و مبحث دین چیست و رابطه دین و فرهنگ و مباحث مقدماتی که آورده شد ، همگی را در نظر می‌گیریم و به مرورِ گزیده روایات می‌پردازیم.

فصل سوم : تبیین اجتماعی روایات امر به معروف و نهی از منکر

مقدمه

پیش تر گفتیم دین ، فرهنگ نیست ، بلکه به مثابه یک پاره فرهنگ از سوی خداوند و به دست رسول او به مردم ارائه می‌شود . مردمی که رسول به سوی آنان فرستاده شده است ، با یک نوآوری روبرویند که در بحث تغییر فرهنگی به آن اشاره شد. پذیرندگان دین جدید ، به زبان جامعه شناسی، پذیرندگان نوآوری فرهنگی هستند و ابتدا از نظر اکثریت مردم اجتماع خود ، افراد نابهنجار و کجرو تلقی می‌شوند و تحت کنترل اجتماعی قرار می‌گیرند . پذیرنده دین جدید ، پاره فرهنگ دین را می‌پذیرد و عناصری از فرهنگ خود را کنار می‌گذارد . به تدریج پذیرندگان دین جدید افزایش می‌یابند و به گروه اجتماعی تبدیل می‌شوند . گروهی که در مورد یکدیگر ، بر محور اشتراک در باور به دین جدید ، احساس پیوند می‌کنند و تا اندازه‌ای در تعامل با یکدیگرند . آرمان جدید این است که بماند و به نسل‌های بعد منتقل شود و نیز در هر نسل تا حد ممکن گسترش یابد . ماندگاری پاره فرهنگ دین در نسل پذیرنده و نسل‌های بعد ، مستلزم اعمال فرایندهای اجتماعی کردن و کنترل (مهار) اجتماعی میان گروه مؤمنان است . ایمان ، گره قلبی (عقد بالقلب) است و تظاهرات آن در گفتار و رفتار مؤمنان در خصوص پاره فرهنگ ، هم پاره فرهنگ را درونی کرده است و هم نسبت به دیگر مؤمنان احساس پیوند دارند .
درونی کردن پاره فرهنگ دین (ایمان) و ولایت (احساس پیوند) مؤمنان ، عوامل اصلی امر به معروف و نهی از منکر در درون گروه مؤمنان است و به اتکای ایمان و ولایت ، می‌توان از کفار برائت داشت . اکنون با توجّه به این فضای کلی به روایات توجّه می‌کنیم. نخستین مرحله احساس همنوایی با گروه مؤمنان و تعلق خاطر به پاره فرهنگ دین و احساس جدایی از کج رفتاران در بین مسلمانان ، حالتی درونی است که در روایات مورد نظر ، با عنوان انکار قلبی یا زشت شمردن زشتی‌ها در درون خود مشخص می‌شود . اگر در درون شخصی ، این حداقل ـ یعنی زشت شمردن زشتی‌ها در خلوت خود ـ که هیچ تشویق و تنبیه مشخصی را متوجّه شخص نمی‌سازد ، وجود نداشته باشد ، مرده‌ای در میان زندگان است و هیچ درجه‌ای از همنوایی با پاره فرهنگ دین و ارزش‌ها و هنجارهای دینی ندارد . اگر گروه مؤمنان براساس محور بودن پاره فرهنگ دین تشکیل ، و دیگر پاره فرهنگ‌های موجود در فرهنگ آنان ، گرد این محور متشکل شده باشد ، تارک انکار قلبی ، نمی‌تواند عضو این گروه باشد و در آن بماند ، بلکه به سرعت به عضوی حاشیه‌ای تبدیل می‌شود و چه بسا از عضویت خارج می‌گردد.
آیا اعضای معمولی گروه در فرایندهای اجتماعی کردن و مهار اجتماعی فعال اند؟ سخن این است که مطالعات جامعه شناسی دربارهٔ میزان حضور اعضای گروه‌های اجتماعی در فرایندهای اجتماعی کردن و مهار اجتماعی ، این میزان را چقدر گزارش می‌کند؟ یافته‌های جامعه شناسی نشان می‌دهد بیشتر اعضای گروه‌های دارای انسجام ، در مورد ارزش‌ها و هنجارهای محوری گروه اجتماعی خود حساس هستند و در فرایندهای اجتماعی کردن و مهار اجتماعی حاضرند . کنترل‌های عاطفی و ارزشی که با نحوه مواجهه و نحوه خاصی از گفت و گو همراه باشد ، معمولاً از سوی همه یا اکثریت اعضا اعمال می‌شود. این که در یک گروه مؤمن یا مسلم ، نابهنجاری از شخصی سر بزند و تمام یا اکثریت اعضا هیچ گونه کنترلی را اعمال نکنند ، حالتی است که باید بررسی شود . ممکن است بانفوذترین عضو گروه اقدام به کجروی کند و به علت اقتدار ویژه اش ، مورد کنترل قرار نگیرد . ممکن است شخص کجرو ، برخی هنجارهای غیر محوریِ گروه را نقض کند و با کنترل جدی روبه رو نشود . پس طبیعی است که اگر هنجاری غیر محوری از سوی یک عضو بانفوذ نقض گردد ، با کنترل اجتماعی روبه رو نشود ، امّا در غیر این صورت ، معمولاً در گروه‌های کوچک و بزرگ اجتماعی ، اکثریت افراد در مورد بیشتر نابهنجاری‌ها و به ویژه تخلف از باورها ، ارزش‌ها، نهادها و هنجارهای محوری گروه ، واکنش نشان می‌دهند. ممکن است در یک جامعه با تعدد گروه‌ها، شخصی رفتار نابهنجاری انجام دهد و کسی که کار او را می‌بیند ، در تعامل مستقیم با او نباشد .
در این صورت ، معمولاً درهم کشیدن چهره ، رفتار نابهنجار شخص یاد شده را تغییر نمی‌دهد و حتّی تذکر و بازداشتن زبانی نیز تأثیر قابل توجهی ندارد . چون عمل کننده و شخص نهی کننده ، در تعامل و پیوستگی به یکدیگر نیستند ، مگر این که نهی یک نفر ـ در صورت بی اعتنایی شخص عمل کننده ـ از سوی دیگران تأیید شود و آنها نیز همراه با بازدارنده ، به نکوهش شخص بدکار بپردازند .

اندیشه اجتماعی شدن در روایات

تا این جا گفتیم که انکار قلبی ، حداقل احساس همنوایی با پاره فرهنگ دین و جدایی از کج رفتاران در میان مسلمانان است . قدم جدی تر در زشت شمردن بدی‌ها، بروز این زشت شماری از راه درهم کشیدن چهره است . درهم کشیدن چهره ، به عنوان نماد و نشان دهنده نارضایی ، در موارد بسیاری و در فرهنگ‌های متعددی به کار می‌رود و نوعی کنترل عاطفی به شمار می‌آید . این کار ، بر تمایل شخص به مورد قبول دیگران بودن اثر می‌گذارد و خلاف تحقق این تمایل است و نوعی تنبیه و رنجاندن شخص کجرو شمرده می‌شود. اعتراض به کجروی و اصرار بر ترک کجروی و رعایت هنجارها ، مرحله بعدی کنترل اجتماعی است . نهی زبانی ، عنوان همین مرحله است . براساس بحث‌های مربوط به گروه ، سازمان ، موقعیت ، پایگاه و اقتدار ، اقدام به نهی زبانی ، اتخاذ موقعیتی مقتدر در مورد شخص کجرو است . اگر شخص برتر در موقعیت اقتداری قرار داشته باشد ، این عمل ، هم آسان است و هم در چارچوب ساختار گروه قابل فهم و پیش بینی .
امّا اگر عضو ساده گروه و سازمان بخواهد چنین موضعی در مورد احرازکننده موقعیت برتر بگیرد ، ناسازگار با ساختار معمولی سازمان و مشکل است . برای مثال ، این که نگهبان اداره بخواهد رئیس آن جا را مورد اعتراض و نکوهش قرار دهد . اتخاذ موضع اقتداری برای عضو کم و بی اقتدار ، با واکنش اعضای سازمان روبه رو می‌شود و قابل تنبیه تلقی می‌گردد. نکته دیگر این که اگر در یک جامعه شهری پرجمعیت ، عضوی به اشخاص ناآشنا در خیابان و پارک اعتراض کند ، تأثیر اعتراض بر عضو مرتبط و آشنای گروه را ندارد ؛ چون نظر رهگذاران ، برای شخص جدّی و مهم نیست ؛ مگر این که این اعتراض ، افکار عمومی را پشت سر خود داشته و مورد حمایت آن باشد. در روایت ، تصریح شده است که هر که به سوی زمامدار ستمگری گام بردارد و او را به رعایت فرامین الهی فرمان دهد و او را موعظه کند و بترساند ، همانند پاداش انسان‌ها و جنّیان برای اوست . این تصریح ، از دشواری این عمل خبر می‌دهد. مرحله دیگر کنترل اجتماعی ، اعمال زور است که از راه ضرب و جرح و حتّی قتل ، باید جلوی تخلف از ارزش‌ها و هنجارها را گرفت . این کنترل ، مهار خشن است و معمولاً در گروه‌های دارای پیوستگی و وفاق ، عمل نمی‌گردد و به گروه‌ها و سازمان‌های اداری مشکل و بی انسجام اختصاص دارد . گروه‌های مختلف جامعه در خصوص یکدیگر چنین حالتی دارند.

شکل گیری گروه یا سازمان اجتماعی بر محور ایده‌ها

گفته شد که تعامل افراد می‌تواند گسسته یا پیوسته باشد و چون عمل دارای معناست ، عمل دو سویه افزون بر معناداری ، مستلزم تفاهم طرفین است ؛ یعنی هر عاملی باید معنای عمل طرف مقابل را درک کند . اگر طرفین تعامل در معانی عمل‌های خود توافق داشته باشند ، به حالت اشتراک در معانی عمل می‌رسند و باورهای مشترک در جنبه‌های هستی شناختی ، ارزش شناختی و زیباشناختی ، آنها را به ارزش‌های مشترک و هنجارهای مشترک رهنمون می‌گردد . چنین تعاملی با تفاهم و توافق بر معنای که اشتراک باور ، ارزش و هنجار را همراه دارد ، در طرفینِ تعامل ، احساس پیوستگی ایجاد می‌کند . افرادِ دارای تعامل نسبتاً مستمر و دارای احساس پیوستگی ، گروه اجتماعی هستند .
در میان باورهای مشترک گروه اجتماعی ، برخی باورها محوری و در نتیجه اساسی اند و برخی عناصر فرهنگی بر گرد باورها و معانی محوری ایجاد شبکه می‌کنند و پاره فرهنگ‌ها را به وجود می‌آورند . مجموعه پاره فرهنگ‌ها در ارتباطی متقابل ، شبکه‌ای در هم تنیده ایجاد می‌کنند که فرهنگ یک گروه یا اجتماع یا جامعه است. در گروه مؤمنان اوّلیه به اسلام ، اصل توحید محوری‌ترین باور بود که با عبارت لا اله الّا اللّه بیان شد . شعار پیامبر اسلام این بود که «قولوا لا اله إلّا اللّه تفلحوا» و همه تعالی اسلام در عمل فردی ، عمل اجتماعی و عمل جمعی ، و نیز در ابعاد عبادی ، اقتصادی و سیاسی ، بر محور اصل توحید ، نفی بندگی غیر خدا ، پیروی از خداوند ، دوری از ظلم و تقوای الهی شکل گرفت. گفتیم فرهنگ ، معنای عمل ، چگونگی عمل ، پیوند عمل‌ها، پیوند عاملان و ملاط تشکیل گروه اجتماعی است . امام صادق علیه السلام فرمود : «هر کس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا بخشش کند ، از کسانی که ایمانش کامل شده است» ؛ یعنی در خرده فرهنگ گروه اجتماعیِ مؤمنان ، محور همه باورها ، ارزش‌ها، نمادها و هنجارها ، اصل توحید ، اطاعت از خداوند و رعایت تقوای الهی است. [۸۶]
با توجّه به نکات یاد شده ، پیوند گروهی مؤمنان با محور بودن اصل توحید (اصل ولایت مؤمنان) ، ارزشمند تلقی می‌شود و هر چه پیوند عمیق تر شود ، این ارزش متراکم تر می‌گردد . روایات ، بر میزان بالای این ارزش تأکید می‌کنند . [۸۷]
امام صادق علیه السلام فرمود : «همانا دو مسلمان با یکدیگر ملاقات (تعامل) می‌کنند . پس آن که محبتش به دوستش (هم پیوند ایمانی اش) شدیدتر است ، برتر و ارزشمندتر است». اصولاً هیچ ایده‌ای بدون دلیل در یک گروه یا سازمان اجتماعی و بدون قرار گرفتن در جریان تعامل انسان‌ها باقی نمی‌ماند . در این باره تحت عنوان تداوم پاره فرهنگ دین نیز سخن می‌گوییم . در مطالب پیشین گفتیم گروه یا سازمان اجتماعی بر محور ایده‌ها شکل می‌گیرد و اکنون اضافه می‌کنیم که شرط لازم برای تداوم و بقا ایده‌ها، تجلی در گروه یا سازمان اجتماعی است . اگر ایده‌ای وارد جریان تعامل نشود ، ایده مشترک میان اشخاص نخواهد شد و اگر ایده‌ای مشترک میان اشخاص نباشد ، عنصری از فرهنگ یا خرده فرهنگ گروه ، اجتماع یا جامعه نخواهد بود .
اگر ایده‌ای، عنصری از خرده فرهنگ یا فرهنگ نباشد ، از حمایت الزام‌های گروهی برخوردار نمی‌شود . اگر ایده‌ای از حمایت الزام‌های اجتماعی برخوردار نشود ، بر جریان اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی سوار نمی‌شود . ایده‌ای که بر جریان اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی سوار نباشد ، به نسل بعد و افراد دیگر منتقل نمی‌شود و ایده‌ای که به نسل بعد و افراد دیگر منتقل نشود ، دوام نمی‌یابد . پس اگر ایده‌ای در گروه یا سازمان اجتماعی تجلی نیابد ، دوام و بقا نخواهد یافت. با دقت می‌توان دریافت که ایده محوری در تشکیل گروه اجتماعی مؤمنان ، اصل توحید است . چه چیزی بهتر از همه می‌تواند حافظ ایمان به توحید و تجلی بخش اصل توحید در جان انسان‌ها باشد؟ بر اساس سخن یادشده ، گروه اجتماعی مؤمنان ، بهترین حافظ آن است.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از یارانش پرسید : «محکم‌ترین و مورد اعتمادترین دستاویز ایمان چیست؟» گروهی گفتند : خدا و رسولش داناترند . برخی گفتند : نماز . بعضی دیگر گفتند : زکات . عده‌ای دیگر گفتند : روزه . بعضی دیگر گفتند : حج و عمره ، و برخی دیگر گفتند : جهاد . پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : «اینها باارزش است ، ولی مورد اعتمادترین دستاویزِ ایمان نیستند . مورد اعتمادترین دستاویز ایمان ، دوستی در راه خدا ، دشمنی در راه خدا ، یارگیری و پیوند با دوستان خدا و جدایی و دوری از دشمنان خداست». [۸۸]
نماز ، زکات ، روزه و حج ، مراسم دینی اند و مراسم دینی ، حامل معانی دینی و نگه دارنده آن است . جهاد نیز تلاش برای برطرف ساختن موانع بقای مؤمنان و گسترش دعوت است .
امّا همه مراسمی که حامل معناست و عمل جهادی مؤمنان که حافظ تداوم است و بدون وجود چنین گروهی ، مراسم که عنصری فرهنگی است ، باقی نمی‌ماند . گروه اجتماعی مؤمنان ، بدون احساس پیوند مؤمنان و احساس جدایی از کافران و مشرکان ، واقعیت خارجی نخواهد داشت . ایمان بودن این گروه اجتماعی نیز بدون محور بودن خدا و توحید ، در تعامل‌های گسسته و پیوسته و در پیوند و جدایی اشخاص تحقق نمی‌یابد .

سطوح مختلف همنوایی با ارزش‌ها و هنجارها

در روایت ، دو سطح برای همنوایی در نظر گرفته است: [۸۹] پیروی از هنجارها و همراهی با تأکیدهای دیگران بر ارزش‌ها و هنجارها ، و اعمال کنترل اجتماعی و تلاش برای همنوا ساختن دیگران با ارزش‌ها و هنجارها . قاعده و هنجار این است که کسی که به سطح اوّل همنوایی رسیده است ، به دومی بپردازد و ترتیب را رعایت کند . از این رو ، می‌توان حدس زد کسی که به سطح اوّل همنوایی نرسیده ، در اعمال کنترل اجتماعی و نیتش در تأکید بر ارزش‌ها و هنجارها و جلوگیری از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌ها، مقاصد دیگری پنهان است ، نه حفظ فرهنگ و تداوم آن. بر ارزش‌ها و هنجار تأکید کنید . دیگران را بر رعایت ارزش‌ها و هنجار خودتان بپذیرند و از زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها جلوگیری کند و جلوگیری از آنها را نسبت به خودتان بپذیرد و موکدا چنین است که ما به جلوگیری کردن بعد از پذیرش جلوگیری فرمان داده شده‌ایم.

همنوایی با ارزش‌ها

با توجّه به دو سطح همنوایی و ترتیب آنها یکی بعد از دیگری ، ممکن است به نظر برسد تا تحقق همنوایی کامل سطح اوّل، سطح دوم آن عملی نیست و موارد مشاهده شده ، دارای باطن و معنای دیگری است . امّا چنین نیست ، بلکه این ترتیب در مورد هر ارزش یا هنجار ، به طور جداگانه سنجیده می‌شود . برای مثال کسی که خمر نمی‌نوشد ، از نوشیدن خمرجلوگیری می‌کند . اصولاً باید دانست که همنوایی در مورد همه ارزش‌ها و هنجارها صد در صد نیست. «بر ارزش‌ها و هنجارها تأکید ورزید ؛ هر چند تمام آن را رعایت نمی‌کنید و از زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها جلوگیری کنید ؛ هر چند منع از همه آنها را نپذیرفته باشید». [۹۰] جامعه شناسان معتقدند اشخاص ، به همنوا و کجرو تقسیم نمی‌شوند ؛ زیرا هر کس تا حدودی همنوا و به اندازه‌ای کجرو است . به همین دلیل ، عمل افراد به همنوایی و کجروی متصف می‌شود.

نهادی شدن در نظام اجتماعی

در مطالب پیشین ، دربارهٔ دین و ارتباط آن با فرهنگ سخن گفتیم . دین ، مجموعه‌ای از آموزه هاست که از طرف خداوند و از راه وحی به بشر ارائه می‌گردد و به تناسب حیطه‌های سه گانه روان انسان (شناخت‌ها، عواطف و اراده ، و رفتار) شامل باورها ، ارزش‌های اخلاقی و احکام رفتاری است . به این دلیل که فرهنگ نیز چیزی غیر از باورها ، ارزش‌ها، هنجارها و نمادها نیست ، دین و فرهنگ از نظر چیستی ، از جنس یکدیگرند . به همین دلیل گفتیم چون باورها ، ارزش‌ها و هنجارهایِ ارائه شده از سوی وحی (دین) ، در مقایسه با تعداد و موضوعات عناصر فرهنگ ، شماره کمتری دارد و به قصد جای گرفتن در فرهنگ جوامع گوناگون ارائه شده است ، در صورت پذیرش توسط مردم یک گروه ، اجتماع یا جامعه ، به پاره فرهنگ ، یعنی بخش از فرهنگ آن مردم ، تبدیل می‌شود. پس دین ، مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی است که با هدف اشاعه در فرهنگ‌های بشری و تبدیل فرهنگ‌های بشری به فرهنگ دینی (دارای عناصر دین و متناسب با دین) ارائه شده است .
از این رو غایت آن ، درونی شدن هنجارها ، ارزش‌ها و باورهایش در مردم و همنوایی مردم با آن است . گفته‌ایم درونی شدن عناصر فرهنگ و همنوایی اشخاص با فرهنگ محصول دو جریان است : جریان اجتماعی شدن و جریان کنترل اجتماعی . پس تحقق و عملی شدن موفق این دو جریان با محتوای عناصر تشکیل دهنده ، غایت دین است و شاید بتوان گفت نهادی شدن و استقرار در نظام اجتماعی و نظام شخصیت ، نهایت دین می‌باشد. امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «غایت (نهایت) دین ، تأکید بر ارزش‌ها و هنجارها و جلوگیری از زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها و استوار کردن مقررات الهی است».[۹۱]

ترشرویی ، کمترین میزان اعمال کنترل اجتماعی

اگر به حدی ارتباط و پیوند گروهی میان اشخاص وجود داشته باشد که مؤمن مورد نظر ، جزئی از جهان اجتماعی شخص دیگر باشد و میل به پیوند و میل به مقبولیت در آن شخص ، شامل مؤمنِ مورد نظر نیز بشود ، آن گاه کمترین حد اعمال کنترل اجتماعی از سوی مؤمن بر شخص دیگر ، اعمال فشار عاطفی و درهم کشیدن چهره و ترشرویی است. امام صادق علیه السلام از قول امیر مؤمنان بیان کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد «با هنجارشکنان ، با چهره‌های درهم کشیده برخورد کنیم». [۹۲]همچنین امیر مؤمنان فرمود : «کمترین میزان زشت شماری عمل دیگران (اعمال مهار اجتماعی) این است که با هنجارشکنان ، با چهره درهم کشیده ملاقات شود»

طرد اجتماعی

طرد اجتماعی ، یکی از مراتب اعمال کنترل اجتماعی است . میل به عضویت و پیوند گروهی ، از ویژگی‌های فطری انسان شمرده شده است و عدم ارضای آن ، یکی از زجرها برای اوست . اگر شخصِ مرتکب نابهنجاری ، با ترشرویی اشخاص مرتبط با او ، از رفتار نابهنجار خود صرف نظر نکرد ، با اعتراض زبانی اطرافیان روبه رو می‌شود . اعتراض زبانی ، رفتار نابهنجار را در برخی افراد مهار می‌کند ؛ البته بعضی‌ها هم از راه اعتراض زبانی کنترل نمی‌شوند .
تهدید به طرد اجتماعی و قطع پیوند گروهی ـ که به طور زبانی ابراز می‌شود ـ مرتبه دیگری از کنترل اجتماعی است . اگر تهدید به طرد اجتماعی موجب ترک رفتار نابهنجار نشود ، مرتبه بعدی کنترل اجتماعی ، طرد اجتماعی است. امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر اطلاع یافتید شخصی کار زشتی انجام داده است ، به سوی او بروید و بگویید ای فلانی! یا از ما کناره گیری کن یا از این عمل دست بردار . اگر خودداری کرد ، با او ارتباط داشته باشید ، و گرنه از او دوری گزینید». [۹۳] در این روایت ، تهدید به طرد اجتماعی ، عاملی دانسته شده که عده‌ای را به ترک نابهنجاری‌ها وا می‌دارد ، ولی این عامل کنترلی ، بر همه کارگر نیست . طرد اجتماعی ، عامل کنترلی دیگری است که به اعمال آن دستور داده شده است. استاد مطهری معتقد است علمای اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر ، درجات و همچنین اقسامی قایل شده‌اند. درجه اوّل این است که انسان باید از منکرات حالت تنفر و انزجار داشته باشد ؛ یعنی باید ریشه تنفر از منکرات ، در روح ، قلب و ضمیرش وجود داشته باشد .
مرحله بعد ، هجر و اعراض است ؛ یعنی وقتی شما فرد یا افرادی را می‌بینید که مرتکب منکراتی می‌شوند ، برای این کار او را از کار زشتش بازدارید ، از او اعراض و با او قطع رابطه می‌کنید . یکی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و در واقع یکی از اقسام تنبیه که در چنین مواردی باید اجرا شود ، این است که شما به او سردی نشان دهید ، بی اعتنایی کنید و آن صمیمیتی که پیش تر به او نشان می‌دادید ، بعد از این نشان ندهید . این خود تنبیه است . البته ، رفتار انسان باید در امر به معروف و نهی از منکر ، منطبق با منطق باشد . این در موردی است که آن شخص با شما چنان صمیمیتی داشته باشد که اگر با او قطع رابطه کنید ، این رفتار، در مورد او تنبیه تلقی شود ؛ یعنی تحت یک زجر و شکنجه روحی قرار گیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد . مواردی هم هست که کسی به عادت زشتی دچار شده و رابطه او با شما ، از روی عادتی است که از گذشته داشته است .
چه بسا این فرد از این که شما با او قطع رابطه کنید ، استقبال هم کند تا آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود . در این جا قطع رابطه شما با او ، نه تنها اثر تنبیهی ندارد ، بلکه اثر تشویقی نیز دارد ؛ یعنی او را بیشتر در کار خود آزاد می‌گذارید و عملاً او را در کارهای زشت تشویق می‌کنید . در چنین مواردی ، این کار درست نیست . البته مورد دیگری نیز هست که نهی از منکر نیست و عنوان دیگری دارد . شما با خانواده‌ای محشور بوده‌اید و رابطه دوستی و احیاناً خویشاوندی داشته‌اید . بعد می‌بینید این خانواده فاسد شده است . از این رو ، برای حفظ خود و خانواده تان و این که عادت زشت آنها به خانواده شما سرایت نکند با آنها قطع رابطه می‌کنید ؛ زیرا هم نشینی با بیمار ، بیماری می‌آورد. [۹۴]

فشارهای اجتماعی

فشار اجتماعی در اعمال مهار اجتماعی ، باید معطوف به کمترین درجه از همنوایی باشد . در هر نظام ارزشی ، ارزش‌ها سلسله مراتبی دارند و هنجارها که جلوه و کاربرد ارزش‌ها هستند ، از سلسله مراتب ارزش‌ها پیروی می‌کنند . با توجّه به سلسله مراتب ارزش‌ها، می‌توان مشاهده کرد که برخی اعضای گروه یا اجتماع ، با هنجارهایی همنوایی می‌کنند که جلوه سطوح اوّلیه ارزش هاست ، و برخی دیگر با سطوح میانی سلسله مراتب ارزش‌ها، یا با عالی‌ترین سطح ارزش‌ها همنوایی دارند . ارزش‌های اخلاقی و هنجارهای متناسب با آنها را در نظر بگیرید .
عده‌ای دارای عالی‌ترین درجات ایثار ، فداکاری ، بندگی و توکل به خداوند هستند که در عملشان عفو ، بخشش و تحمل سختی‌ها و مناجات دیده می‌شود . عده‌ای هم هستند که از سختی‌ها و کسی که یکی از حقوق آنها را ضایع کرده ، شکایت می‌کنند . این گروه به کسی به آسانی قرض نمی‌دهد ، ولی به دارایی کسی هم تجاوز نمی‌کند . آنها عبادات واجب را انجام می‌دهند و قوانین جامعه را مراعات می‌کنند . هر دو عده یاد شده ، همنوا با ارزش‌ها و هنجار هستند و کجروی و انحراف را نمی‌توان به آنان نسبت داد . به زبان دینی ، اگر عده‌ای به واجبات عمل و حرام‌ها را ترک کردند ، ولی مستحبات را به جا نیاوردند و فضیلت‌های اخلاقی را در رفتار خود ظاهر نکردند ، ناهمنوا نیستند ؛ هر چند همنوایی این عده با عده دیگری که افزون بر رعایت واجب و حرام ، مستحب و مکروه و فضیلت‌ها و رذیلت‌های اخلاقی را نیز به دقت رعایت می‌کنند ، تفاوت دارد. اکنون مطلب این است که اعمال فشار اجتماعی برای همنوا شدن ، باید در مورد کسانی اعمال گردد که زیر خط پایین‌ترین حد همنوایی هستند .
پس همنوایان با سطح پایین ارزش‌ها و هنجارهای مربوط به آن ، نباید تحت فشار اجتماعی قرار گیرند. اصولاً همنوایی با ارزش‌ها و هنجارها ، درجه‌های گوناگونی دارد ، ولی در هر گروه یا اجتماع ، ارزش‌ها به صورت طیف در نظر گرفته می‌شود . و افراد خوب و خوب تر وجود دارند ؛ همان طور که ناهمنوایان و مجرمان و افراد بد نیز در آن زندگی می‌کنند. امام صادق علیه السلام به عمر بن حنظله فرمود : «ای عمر! بر پیروان ما تحمیل مکنید و با آنان مدارا کنید ؛ زیرا مردم ، توانایی تحمل چیزهایی را که شما تحمل می‌کنید ، ندارند». [۹۵]
عمار بن ابی الاحوص می‌گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : گروهی هستند که ولایت امیر مؤمنان را پذیرفته‌اند، و او را از همه مردم برتر می‌دانند ، ولی به آنچه ما دربارهٔ برتری شما قایلیم ، قایل نیستند ، آیا آنان را دوست بداریم؟ امام صادق علیه السلام فرمود : «فی الجمله لیه . آیا نزد خدا چیزی نیست که نزد پیامبر نباشد ، و نزد پیامبر چیزهایی نیست که نزد ما نباشد ، و نزد ما چیزهایی نیست که نزد شما نباشد ، و نزد شما چیزهایی نیست که نزد دیگران نباشد؟ خداوند اسلام را بر هفت سهم بنا نهاده و سپس اینها را میان مردم تقسیم کرده است . قسمت بعضی را یک سهم ، بعضی را دو سهم ، بعضی را سه سهم و بعضی را هفت سهم قرار داده است . پس بردارنده یک سهم از اسلام ، دو سهم را تحمیل نکنید که در نتیجه آنان را سنگین کرده و متنفر می‌کنید . برعکس ، با آنها مدارا و داخل شدن در اسلام را برای آنان آسان کنید». [۹۶]
این روایت ، اوّلاً بر سلسله مراتبی بودن ارزش‌ها و هنجارهای مربوطه ، و ثانیاً بر سلسله مراتبی بودن همنوایی و متفاوت بودن میزان درونی کردن ارزش‌ها و هنجارها در اشخاص تصریح و تأکید دارد . مهم‌ترین نکته مورد تأکید ، توصیه بر عدم اعمال فشار اجتماعی بر همنوایان درجه‌های پایین تر است . نکته چهارم [۹۷] این است که اگر بر شخصی که با مرتبه پایین ارزش‌ها و هنجارهای مربوط به آن همنوایی دارد ، به جای پذیرش در گروه و تشویق ، فشار اجتماعی وارد شود ، او نه تنها با ارزش‌های مرتبه بالاتر و هنجارهای مربوطه همنوا نمی‌شود ، که تصور مثبت از خود را نیز از دست می‌دهد . شخصی که با درجه پایین ارزش‌ها و هنجارهای مربوطه همنواست و احساس می‌کند شخصی است همنوا با ارزش‌ها، اگر با اعمال کنترل و فشار اجتماعی روبه رو شود و دیگران اصرار کنند که تو ناهمنوا هستی ، اندک اندک نگرش پیشین را که من شخصی همنوا با ارزش‌ها هستم ، تغییر می‌دهد و چنین نگرشی پیدا می‌کند که من شخصی ناهمنوا با ارزش‌ها هستم . نظریه برچسب زنی ، به طور غیر مستقیم بر این امر تأکید دارد و نظریه تعارض شناختی از فستینگر ، جایگاه تصور از خود یا خودپنداره را در تصمیم گیری عمل نشان داده است . تحقیقاتی که در چارچوب این نظریه انجام شده ، ثابت کرده است که عزت نفس ، عایق بزهگاری است و تحقیر اشخاص ، بهترین زمینه ساز برای تبدیل آنان به بزهکار است . حتّی در چارچوب تئوریک دیگری ، امیل دورکیم پیشنهاد کرد اگر در گروه ، اجتماع یا جامعه ، یک یا چند هنجار به طور وسیع و مکرر نقض می‌شود ـ مثلاً قانونی وجود دارد که به طور وسیع زیر پا گذاشته می‌شود ـ آن هنجار را باید حذف کرد ـ مثلاً آن قانون لغو شود ـ ؛ زیرا احساس عمومی مردم که ما پیرو قوانین و هنجارها هستیم ، ضامن رعایت هنجارها و عامل همبستگی اجتماعی و حفظ همنوایی مردم است و اگر هنجارها و قوانینی باشند که مردم همواره آنها را نقض کنند و در عین حال آن هنجارها به عنوان هنجار اجتماعی شناخته شوند ، احساس عمومی مردم که ما همنوا هستیم ، خدشه دار می‌شود و رعایت دیگر هنجارها و همبستگی اجتماعی ، لطمه می‌بیند .
در آموزش‌های دینی ، موارد بسیاری وجود دارد که بر حفظ احساس همنوایی در شخص و جامعه تأکید دارد . یکی از حکمت‌های تحریم غیبت نیز همین امر است که : افکار عمومی چنین شکل نگیرد که بیشتر افراد ، مجرم اند.

پیوندهای گروهی ، عامل کنترل اجتماعی

پیوندهای گروهی ، عامل اصلی کارآیی فرایندهای اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی دربارهٔ جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در ابتدا توضیحاتی داده شده است . یکی از نکات دقیق و در عین حال روشن در این باره ، این است که ارتباط و تعامل ، بستر عملی شدن و تحقق این جریان هاست . اصولاً هر جریان اجتماعی ، مجموعه‌ای از عمل‌های اجتماعی است که به طور مستمر و به شیوه‌ای خاص تحقق می‌یابد .
با توجّه به نکته یاد شده که بستر تحقق جریان‌های اجتماعی کردن و مهار اجتماعی ، تعامل اجتماعی است ، این نکته را می‌افزاییم که تعامل‌ها، گاه نسبتاً مستمر هستند و زمانی کوتاه و گذرا . با توجّه به توضیحی که دربارهٔ ماهیت جریان اجتماعی در سطرهای پیشین ارائه شد ، در می‌یابیم که جریان اجتماعی ، عمدتاً در بستر تعامل‌های نسبتاً بادوام رخ می‌دهد تا در تعامل‌های گذرا . از سوی دیگر، تعامل‌ها گاه پیوسته‌اند و زمانی گسسته ، و دوام در تعامل‌های پیوسته ، از تعامل‌های گسسته بیشتر است . گروه اجتماعی ، افرادی دارای تعامل نسبتاً با دوام هستند و با توجّه به ویژگی‌های دو جریان اجتماعی مورد نظر در این بحث ـ یعنی جریان اجتماعی جامعه پذیری و جریان اجتماعی کنترل اجتماعی ـ می‌توان نتیجه گرفت که : عمدتاً این دو جریان ، در گروه‌های اجتماعی تحقق می‌یابند و پیوند گروهی، عامل اصلی کارآیی این دو جریان است .
امر به معروف و نهی از منکر ، همین دو جریان در گروه مؤمنان است با جهت گیری ارزش‌ها و هنجارهای ایمانی و می‌توان گفت : پیوند گروهی در گروه اجتماعی مؤمنان (ولایت مؤمنان در خصوص یکدیگر) عامل اصلی کارآیی امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آید . در قرآن آمده است : «الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ ؛ ) توبه ، آیه ۷۱ . (مردان و زنان مؤمن ، بعضی هم پیوند بعضی هستند ، به ارزش‌ها و هنجارها فرمان می‌دهند و از زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها باز می‌دارند» . اکنون به نکته دیگری می‌پردازیم . نخستین گروهی که انسان در آن وارد می‌شود ، گروه اجتماعی خانواده پدری است . انسان به محض تولد ، خود را در دامان مادر می‌یابد و از پستان او شیر می‌نوشد و با آن انس می‌گیرد .
نیازهای فیزیولوژیایی و ایمنی و تعلق ، هم زمان در خانواده پدری ارضا می‌گردد و بخشی از هویت اجتماعی انسان ، همین عضویت در خانواده پدری است . خانواده پدری ، به شبکه خویشاوندی متصل است و عضویت شخص در گروه اجتماعی وسیع تر، در وهله نخست از این راه تأمین می‌شود . نیز می‌دانیم بخش مهمی از جریان اجتماعی شدن و مهار اجتماعی ، در خانواده و گروه خویشاوندی عملی می‌گردد. از تلفیق نکته پیشین و نکته اخیر ، می‌توان نتیجه گرفت که نخستین پیوندهای گروهی ، آن هم پیوندهای گروهی اوّلین ـ در اصطلاح خاص جامعه شناسی در تقسیم گروه‌ها به اوّلین و دومین ـ مهم‌ترین عامل کارآیی امر به معروف و نهی از منکر است. یادآوری می‌کنیم در میان مؤمنان که براساس محور قرار دادن ایمان به خدا ، ارتباطات و تعامل‌ها و پیوندهای گروهی شکل گرفته است ، خانواده و خویشاوندان مؤمن ، اصلی‌ترین عامل درونی کردن ارزش‌ها و هنجارهای ایمانی اند و مهم‌ترین عامل در کارآیی امر به معروف و نهی از منکر این نکات در چنین مطرح شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود : مردی از قبیله خثعم نزد پیامبر اکرم آمد و پرسید : ای فرستاده خدا! مرا با خبر کن که برترین چیزها در اسلام چیست؟ حضرت فرمود : ایمان به خداوند . پرسید : بعد از آن چه؟ پیامبر فرمود : پیوندهای خانوادگی و خویشاوندی (صله رحم) . پرسید : بعد از آن چه؟ پیامبر فرمود : فرمان دادن بر رعایت ارزش‌ها و هنجارها و جلوگیری از زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها. سپس پرسید : مرا باخبر کن که زشت‌ترین و منفورترین کارها نزد خداوند چیست؟ فرمود : شرک به خداوند . پرسید : بعد از آن چه؟ فرمود : بریدن پیوندهای خانوادگی و خویشاوندی . پرسید : بعد از آن چه؟ فرمود : فرمان به زشتی‌ها و جلوگیری از ارزش‌ها و هنجارها. [۹۸]
اگر در متن روایت دقیق شویم ، ارتباط ایمان ، پیوند گروهی و اعمال جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی براساس باورها ، ارزش‌ها و هنجارهای ایمانی را به روشنی درمی یابیم . اگر بر محور باورها و ارزش‌های مشترک ، پیوندهای گروهی استوار به وجود نیاید ، آن گاه تأکید بر ارزش‌ها و هنجارها و جلوگیری از زشتی‌ها و نابهنجاری‌های مورد قبول ، تقریباً عملی نیست و اگر مؤمنی چنین کند ، اثر چندانی ندارد. امام صادق علیه السلام کاری را بر مردی زشت شمرد ، ولی او سخن حضرت را نپذیرفت . امام صادق علیه السلام پس از این برخورد ، سرشان را پایین انداخته و گذشتند. [۹۹]

عوامل مؤثر بر پذیرش کنترل اجتماعی

تداوم فرهنگ

تداوم فرهنگ ، شرط گسترش کنترل اجتماعی
تداوم فرهنگ ، شرط لازم گسترش فرهنگ است . یک مجموعه فرهنگی مانند دین ، یا یک شاخه از دانش مثل فلسفه مشایی ، یا یک رشته هنری که همگی یک پاره فرهنگ یا ترکیب فرهنگی نامیده می‌شوند ، از نظر گسترده شدن در بین مردم ، می‌تواند محصور در میان مردمی اندک ، یا فراگیر میان همه مردمان حاضر در کره زمین یا در حالاتی ، میانه این دو قطب باشد.
از نظر تداوم در طول نسل‌ها نیز ، یک پاره فرهنگ مانند دین ، می‌تواند تا آخر عمر بشر بر زمین مداوم باشد ، یا چند هزار سالیا چند قرن دوام آورد ، یا محدود به عمر یک نسل و حتّی محدود به چند سال یا ماه باشد. از محتوای متون دینی درمی یابیم که اسلام ، هم تداوم تا آخر عمر بشر بر زمین و هم گستردگی در همه پهنه زمین را خواستار است . اگر یک پاره فرهنگ بخواهد گستره زمان و مکان را دربرگیرد یا یک خرده فرهنگ ، یعنی فرهنگ یک گروه یا قشر خاص ، بخواهد به فرهنگ همگان یا پاره فرهنگی از فرهنگ همگان تبدیل شود ، تداوم اصل است یا گسترش . عوامل مؤثر بر تداوم و گسترش یک خرده فرهنگ یا پاره فرهنگ چیست؟ نخستین نکته این است که یک مجموعه از شناخت‌ها ، ارزش‌ها و هنجارها ، تا جزئی از فرهنگ یک گروه ، اجتماع یا جامعه نشود ، فرهنگ (پاره فرهنگ یا خرده فرهنگ) شمرده نمی‌شود . آموزه‌های خداوند نیز دست کم باید به بشری که همان پیامبر است نازل گردد و پیامبرِ بدون پیرو ، دست کم به مثابه یک گروه دارای خرده فرهنگ ، متمایز از دیگران تلقی شود .
چنین حالتی دربارهٔ حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن آمده است. اگر آموزه‌های الهی به شخص پیامبر نازل شود و شخص پیامبر در باورها ، ارزش‌ها و شیوه‌های عمل (هنجار) با عموم مردم جامعه خود دارای تفاوت‌هایی شود و آن گاه که تعدادی از افراد به دین او بگروند ، گروه اجتماعی مؤمنان تشکیل می‌شود و دین پیامبر ، خرده فرهنگ گروه اجتماعی مؤمنان می‌گردد . از این پس ، جریان‌های اجتماعی کردن (امر به معروف) و کنترل اجتماعی (نهی از منکر) در درون گروه اجتماعی مؤمنان فعال می‌شود . گسترش خرده فرهنگ مؤمنان اوّلیه به فرهنگ عموم مردم و حتّی جوامع دیگر یک امراست ، و تداوم خرده فرهنگ گروه اجتماعی مؤمنان در طول زمان ، امر دیگر است. روایات تقیه ، در کتاب امر به معروف و نهی از منکر آمده است . فحوای روایات مربوط به تقیه ، بر ضرورت تداوم خرده فرهنگ مؤمنان تأکید دارد . در واقع تداوم این خرده فرهنگ ، شرط لازم برای گسترش آن دانسته شده است.

گزینشی بودن پذیرش عناصر جدید فرهنگی

همان طور که در بحث تغییر فرهنگی و مکانیزهای آن گفته شد ، پذیرش عناصر جدید فرهنگی ، معمولاً اختیاری و در نتیجه گزینشی است . گسترش عناصر فرهنگی دین میان مردم ، معمولاً گزینشی و انتخابی است و گروه اجتماعی مؤمنان اوّلیه برای اطمینان به گسترش خرده فرهنگ دینی خود، باید خرده فرهنگ را تداوم بخشد و در زمان‌هایی که خرده فرهنگ مؤمنان از سوی دیگران انتخاب نمی‌شود و احتمال تلاش برای محو آن وجود دارد ، تداوم پنهان آن در نسل‌های متمادی ، تضمین کننده گسترش آن در زمانی دیگر است.
تا یک مجموعه فرهنگی از سوی عده‌ای از افراد پذیرفته نشود و از راه جریان امر به معروف (اجتماعی کردن) و نهی از منکر (کنترل اجتماعی) به افراد تازه وارد انتقال نیابد، تداوم نمی‌یابد و اگر تداوم نیابد ، به تدریج منتشر نمی‌شود . پس تداوم ، شرط لازم گسترش است. معلی ابن خنیس می‌گوید : امام صادق علیه السلام به من فرمود : «ای معلی! امر ما را کتمان کن و آشکار نساز ؛ زیرا کسی که چنین کند ، خداوند او را در دنیا عزیز (شکست ناپذیر و باعزت) می‌کند و آن را نوری پیشاروی چشمانش قرار می‌دهد که او را به سوی بهشت می‌کشاند . ای معلی! رازداری و تقیه ، کیش من و پدران من ، و فاش کننده امر ما ، مانند انکار کننده آن است». [۱۰۰] امام صادق علیه السلام فرمود : «تقیه ، سپر و زره مؤمن است و کسی که تقیه ندارد ، ایمان (پایبندی و باور گره خورده در عواطف) نخواهد داشت». [۱۰۱] کتمان و رازداری در مورد عناصر ویژه خرده فرهنگ گروه مؤمنان ، در شرایط اجتماعی ویژه‌ای که جریان پذیرش انتخابی این عناصر فرهنگی در جامعه وجود ندارد ، تنها راه تداوم خرده فرهنگ یاد شده به نسل‌های دیگر است ، بدان امید که شرایط گسترش آن آرام آرام پیدا شود . در چنین شرایطی باور کردن ارزش‌ها و هنجارها ، اثری همانند انکار و تبلیغ علیه آنها دارد.

تعامل ، موجب یگانگی فرهنگی (تقیه)

تعامل گسترده و بی محابا ، موجب یگانگی فرهنگی می‌شود . خرده فرهنگ ایمانی را در گروه اجتماعی مؤمنان اوّلیه ، و نیز جامعه را با فرهنگ غیر ایمانی به یاد آورید . اگر گروه اجتماعیِ دارای خرده فرهنگ ویژه ، بدون رعایت محدودیت‌هایی در درون جامعه محیط برخورد ، بی محابا اقدام به تعامل کند ، به نسبتی عناصر خرده فرهنگ این گروه به تدریج در جامعه رایج می‌شود ، و به نسبتی عناصر خرده فرهنگ این گروه ـ که جامعه پیرامون آنها را جذب نکرده است ـ به تدریج تغییر می‌یابد . در نتیجه ، نهایتِ تعامل گسترده و بی محابا ، یگانگی فرهنگی گروه اجتماعی یاد شده و جامعه محیط بر آن است . اختلاط فرهنگی میان مهاجران و جامعه مهاجرپذیر ، در حالات گوناگونِ ضعف و قوّت مهاجران ، همین امر را در طول تاریخ نشان می‌دهد.
اگر گروه اجتماعی مؤمنان اوّلیه ، بر حفظ ، تداوم و گسترش خرده فرهنگ ایمانی خود مصمم هستند ، فقط باید تأثیرگذاری فرهنگ جامعه محیط را بر خود بپذیرند و از اثرپذیری فرهنگی و تغییرات معنایی مراسم ، و نیز تغییر جایگاه عناصر در سلسله مراتب ارزش‌ها برحذر باشند . این امر محقق نمی‌شود ، مگر این که گروه اجتماعی مؤمنان ، یک حفاظ فرهنگی به دور خود بکشد و به عبارت دیگر ، حالت گروه اجتماعی با ویژگی حاشیه نشینی فرهنگی را به خود بگیرد .
این امر ، مستلزم ارتباط‌ها و تعامل‌های گسترده و عمیق میان اعضای گروه حاشیه‌ای از یکسو ، و پنهان داشتن بسیاری از امور از دید و اندیشه جامعه پیرامونی است. چنین است که امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرماید : بعد از توحید و اعتقاد به نبوت و امامت ، همه واجبات را انجام دهید . البته بزرگ‌ترین این واجب‌ها، دوتاست : به جای آوردن حقوق برادران در راه خدا (ایفای دقیق نقش در گروه اجتماعی مؤمنان و برآوردن انتظارات اعضای گروه ایمانی) و به کار بردن تقیه در ارتباط با دشمنان خدا (به کار گرفتن حفاظ گروهی در قبال برون گروه ایمانی)». [۱۰۲]
همان طور که آشکار است ، امام حسن عسکری علیه السلام تعامل گسترده و بی محابا را در جامعه پیرامون گروه اجتماعی مؤمنان منع می‌کند و به درون گرایی گروهی و حاشیه نشینی فرهنگی فرمان می‌دهد ، تا خرده فرهنگ ایمانی در یک گروه منسجم ایمانی تداوم یابد . رعایت دقیق هنجارهای درون گروهی فرهنگ گروه حفظ گروه و حفظ پیوستگی گروهی و حفظ خرده حفظ گروه از گزند دشمن عدم تعدیل فرهنگی حفظ خرده فرهنگ پنهان عدم تحمیل اختلاط با فرهنگ حاکم تقیه (حفاظ گروهی) حفظ اعضای گروه یاد شده عدم نابودی فیزیکی گروه تقیه استراتژی بقا مبتنی بر صبر (مقاومت) و انتظار استراتژی بقا مبتنی بر صبر (مقاومت) و انتظار اعتقاد به تغییرات آرام فرهنگی

محبت

محبت ، پذیرش پیام را افزایش می‌دهد . اگر شخصی را دوست بداریم ، با او همانندی می‌کنیم و اگر محبت و همانندی بین ما و دیگری برقرار باشد ، عقاید و رفتار او ، تأثیر بیشتری بر عقاید و رفتار ما خواهد داشت . این مطلب در بحث ارائه اطلاعات ، مطرح شد . در این روایت به این نکته تصریح شده است . امام صادق علیه السلام فرمود : «خداوند بنده‌ای را رحمت کند که دوستی و محبت مردم را به سوی خود بکشاند و پس از آن ، آنچه را نیکو می‌دانند ، به آنها بگوید و آنچه را زشت می‌شمارند ، نگوید».[۱۰۳]
جلب مودّت و دوستی مردم ، مقدمه‌ای برای امر به معروف است ؛ زیرا محبت ، تأثیر ارائه اطلاعات و تبلیغات را در مخاطب افزایش می‌دهد و اگر به غایت دین و همت مؤمنان ـ که تداوم و گسترش باورها ، ارزش‌ها و هنجارهای دین ، میان مردم است ـ توجّه داشته باشیم ، تصدیق می‌کنیم که جلب دوستی مردم ، مقدمه‌ای مهم در نیل به مقصود است.

ماهیّت اطلاع

ماهیّت اطلاع ، بر میزان پذیرش آن از سوی مخاطب تأثیر دارد . سه عنصر بر میزان تأثیر پیام اثر دارد : وضعیت پیام دهنده ، وضعیت پیام گیرنده و وضعیت پیام . بیشترین تغییر عقیده در مخاطب (بیشترین تأثیر پیام) هنگامی رخ می‌دهد که میان پیام و عقیده پیشین مخاطب ، تفاوت متوسطی (نه اندک ، نه زیاد) وجود داشته باشد . اگر تفاوت پیام و عقیده پیشین مخاطب بسیار باشد ، آن پیام ، خارج از پهنه پذیرش مخاطب قرار می‌گیرد . بنا بر این، کسی که بر تغییر عقیده مخاطب مصمم است ، باید در ارائه پیام ، ملاحظات یاد شده را به دقت رعایت کند .
در روایتی [۱۰۴] افزون بر تأثیر محبت بر پذیرش پیام ، به تأثیر ماهیت اطلاع بر میزان پذیرش پیام توجّه شده است : «فحدثهم بما یعرفون و ترک ما ینکرون ؛ آن چه را نیکو می‌دانند به آنان بگوید و آنچه را زشت می‌شمارند (منکر هستند) ترک کند (نگوید)» . می‌توان این روایت را چنین معنا کرد : «خداوند ، بنده‌ای را رحمت کند که دوستی و محبت مردم را به سوی خود بکشاند و پس از آن ، آنچه را در پهنه پذیرش آنان است به آنان بگوید ، و آنچه را خارج از پهنه پذیرش آنان است به آنان نگوید» .

مورد اعتماد بودن

مورد اعتماد بودن و شایستگی ، پذیرش پیام را افزایش می‌دهد . هر فرد در زندگی روزمره خود ، با اطلاعات فراوانی که به او ارائه می‌شوند ، برخورد می‌کند ، ولی همه آنها در او تأثیر نمی‌گذارند . همچنین تأثیر اطلاعاتی که در او اثر می‌گذارند ، به یک اندازه نیست . عقاید ما ، تحت تأثیر افرادی قرار می‌گیرد که دربارهٔ اطلاعی که ارائه می‌دهند ، هم متخصص هستند و هم قابل اعتماد. هنگامی که منبع اطلاع خیلی قابل اعتماد باشد ، هر چه تفاوت میان نظر او و نظر حاضران فزون تر باشد ، بیشتر آنها را متقاعد خواهد کرد . هر چه تفاوت یاد شده بیشتر باشد ، ناراحتی حاضران بیشتر خواهد بود .
فرد می‌تواند دست کم به چهار شیوه ناراحتی خود را کاهش دهد : می‌تواند عقیده خود را تغییر دهد ؛ می‌تواند منبع اطلاع را ترغیب کند تا عقیده اش را دگرگون سازد ؛ می‌تواند با یافتن افرادی که با او هم عقیده‌اند، با وجود آنچه منبع اطلاع اظهار می‌دارد ، عقیده اوّلیه خود را قوام بخشد ؛ می‌تواند منبع اطلاع را تحقیر و تخفیف کند و خود را متقاعد سازد که وی ابله است و بدین وسیله ، عقیده آن شخص را بی اعتبار گرداند. در چه شرایطی برای فرد آسان یا دشوار است منبع اطلاع را تحقیر یا تخفیف کند؟ تحقیر و تخفیفِ دوستی شخصی محترم و مورد علاقه ، خیلی دشوار است .
همچنین تحقیر کسی که دربارهٔ موضوع مورد بحث ، متخصصی قابل اعتماد است ، سخت به نظر می‌رسد . امّا اگر قابلیت اعتماد منبع اطلاع مبهم باشد ، تحقیر او آسان است. با توجّه به مطالب یاد شده ، معلوم می‌شود اگر اشخاصی دارای عقیده‌ای بسیار متفاوت با مردم باشند ، ولی مردم نتوانند آنان را از نظر مورد اعتماد بودن و شایستگی‌های مربوط مورد شک قرار دهند و به ناچار شایسته و قابل توجّه بدانند ، مردم تحت تأثیر عقیده این اشخاص شایسته قرار می‌گیرند . این روایت بر این نکته دقیق تأکید می‌ورزد . امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود : «ای مفضل! به پیروان ما بگو با نگهداری خود از حرام‌های خداوند و دوری از نافرمانی از او و پیروی از رضایت الهی ، دعوت کننده مردم به سوی ما باشید ؛ زیرا وقتی پیروان ما چنین باشند ، مردم به سوی ما شتابان خواهند بود» . [۱۰۵]
روایت یاد شده معتقد است مردمِ دارای تفاوت عقیده با پیروان ما ، اگر پیروان ما را در ارزش‌های اسلامی ـ که مورد توافق همه مسلمانان است ـ شایسته بیابند و نتوانند آنان را تحقیر و تخفیف کنند، آن گاه تحت تأثیر عقیده آنان قرار می‌گیرند ودر نهایت پیرو ما می‌شود.

خواستار راهنمایی

احتمال پذیرش پیام از سوی فرد خواستار راهنمایی زیاد است . بر اساس مطالبی که دربارهٔ تقدم خرده فرهنگ مؤمنان بر گسترش آن و استراتژی کتمان و رازداری در جامعه‌ای با اکثریت مخالف و معاند ذکر شد ، و نیز مطالبی که دربارهٔ شرایط مؤثر بر پذیرش پیام از سوی مخاطب گفتیم ، اگر خرده فرهنگی مکتوم وجود داشته باشد و هدف نهایی آن گسترش باشد ، باورها و ارزش‌ها و هنجارهایش را به چه کسانی ارائه خواهد داد؟
بر این اساس است که ابوبصیر می‌گوید : به امام صادق علیه السلام گفتم : آیا مردم را به عقایدی که نزد من است دعوت کنم؟ امام صادق فرمود: خیر. گفتم: اگر کسی از من درخواست راهنمایی و رشد کرد او را راهنمایی کنم؟ فرمود : «بلی . اگر از تو راهنمایی خواست ، راهنمایی اش کن و اگر بیشتر خواست ، بر آن بیافزای و اگر تو را انکار کرد ، تو هم انکارش کن». [۱۰۶]
برای توضیح ، نکاتی را یادآور می‌شویم . شخصی که از عضوِ یک گروه دارای خرده فرهنگ خاص که خرده فرهنگ خود را کتمان می‌کند ، اطلاعاتی دربارهٔ خرده فرهنگ مکتوم آنان می‌خواهد ، با یک شخص کاملاً معمولی در چنین جامعه‌ای تفاوت دارد . او دربارهٔ چنین خرده فرهنگی ، از اطلاعاتی اجمالی برخوردار است و تا حدی احتمال می‌دهد که عناصر فرهنگی برجسته و مثبت در این خرده فرهنگ چیست. بدون تردید چنین شخصی ، با شخص ناآگاه از خرده فرهنگ یاد شده یا شخصی که از سوی مخالفان با قضاوت‌های منفی دربارهٔ این خرده فرهنگ آشنا شده است ، تفاوت دارد .
امام صادق علیه السلام از ارائه اطلاعات به شخص ناآگاه نهی فرمود ، ولی ارائه اطلاعات به خواستار راهنمایی را تجویز کرد ؛ زیرا در مورد شخص دوم ، دو احتمال وجود دارد : یا پس از دریافت اطلاعات ، علاقه مند می‌شود و درخواست اطلاعات بیشتر می‌کند ، و یا پس از دریافت اطلاعات مخالفت می‌ورزد. از تجویز ارائه اطلاعات به خواستار راهنمایی و مطرح کردن احتمال درخواست اطلاعات بیشتر بعد از آن و قبل از مطرح کردن احتمال انکار اطلاعات ارائه شده ، نکته‌ای به دست می‌آید : احتمال پذیرش پیام از سوی خواستار راهنمایی زیاد است . همه خوبی‌ها در جامعه ، معلول اعمال جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در خصوص ارزش‌ها و هنجارهای دینی است.

زمینه‌های اجتماعی

زمینه‌های اجتماعی ، بر عمل اجتماعی اثر دارد [۱۰۷] و بر تأثیر شرایط محیطی و زمینه‌ای اجتماعی بر عمل شخص تأکید شده است . حالات درونی شخص ، به تنهایی منشأ و علت عمل او نیست ، بلکه حالات درونی شخص همراه با شرایط محیطی ، به عمل او جهت می‌دهد . البته گفتنی است شخصیت شخص نیز افزون بر جنبه‌های فطری و ارثی ، تحت تأثیر شرایط پیرامون شکل می‌یابد. به روایت یاد شده توجّه کنید .
امام صادق علیه السلام در رساله‌ای به یارانش فرمود : «از دشنام دادن به دشمنان خدا ـ وقتی سخن شما را می‌شنوند ـ بپرهیزید ؛ زیرا بدون آگاهی ـ و از روی کینه و تلافی ـ خدا را دشنام می‌دهند و چه کسی نزد خدا ستمکارتر است از کسی که خدا و دوستان خدا را در معرض دشنام قرار دهد». همان طور که آشکار است عمل مؤمنان ـ برای دشمنان خدا محیط اجتماعی محسوب می‌شوند ـ ، بر عمل دشمنان خدا اثر می‌گذارد . در این روایت ، این عمل مؤمنان ، موجب دشنام به خدا و محکوم دانسته شده است.

آثار مثبت کنترل اجتماعی

همه خوبی‌ها در جامعه ، معلول کنترل دینی

نیازهای گوناگون انسان ، او را به کشف و ابداع وسایل و شیوه‌های گوناگون برای برطرف ساختن نیازهایش می‌کشاند . این وسایل و شیوه‌ها ، از سوی مردم شناسان ، «فرهنگ» نامیده شده است و حتّی برخی از آنان ، فرهنگ را به شیوه‌های زندگی یا شیوه‌های برطرف ساختن نیازها منحصر کرده‌اند. نظام اجتماعی ، از یک جنبه تجلی فرهنگ جامعه است و به عبارت دیگر ، جامعه ظرفی برای فرهنگ (جامعه نظام اجتماعی) است. شیوه‌های برطرف ساختن نیازها گوناگون است و به همین دلیل ، با فرهنگ‌های گوناگون مواجهیم .
از سوی دیگر ، در هر فرهنگی با شیوه‌های ناپسند برطرف ساختن نیاز برخورد داریم که انحرافات اجتماعی را به وجود می‌آورند . نکته دیگر ، ناتوانی و ضعف بسیاری از شیوه‌ها در برطرف ساختن بهینه نیازهاست و چه بسا نیازهایی که به طور رضایت بخشی ارضا نمی‌شوند . برقراری همه شیوه‌های پسندیده و حذف شیوه‌های ناپسند ، مرهون اعمال کامل و کارآمد جریان‌های اجتماعی کردن و مهار اجتماعی است و نقصان و با کارآمدی این جریان‌ها، موجب عدم برقراری شیوه‌های پسندیده یا رواج شیوه‌های ناپسند می‌گردد. در عین حال همان طور که توضیح داده شد ، موارد فراوانی وجود دارد که شیوه‌های پسندیده در یک فرهنگ اجرا می‌شود ، ولی نتیجه مطلوب به دست نمی‌آید .
این مسئله ، غیر از پسندیده بودن شیوه‌های به کار بسته شده است ؛ یعنی برخی شیوه‌های پسندیده ، ناکارآمد هستند. اعمال کامل ، به موقع و دقیق امر به معروف و نهی از منکر ، یعنی اعمال کامل ، به موقع و دقیقِ تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی ، و جلوگیری از بدی‌ها و نابهنجاری‌های اسلامی . این اعمال نه تنها مانند اعمال بهینه جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی ، موجب برقراری همه شیوه‌های پسندیده و حذف شیوه‌های ناپسند می‌شود ، بلکه افزون بر آن ، موجب تحقق خوبی‌ها و ارضای نیازها نیز می‌گردد . نکته دیگر این که تحقق این دو امر ، یعنی برقراری همه شیوه‌های پسندیده و حذف شیوه‌های ناپسند به عنوان امر اوّل، و تحقق خوبی‌ها و ارضای نیازها به عنوان امر دوم ، فقط و فقط معلول اعمال بهینه جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در مورد ارزش‌ها و هنجارهای دینی است و راه دیگری برای تحقق آنها وجود ندارد .
آنان که در پی این وضعیت‌ها از راه‌های دیگر می‌روند ، سعی بیهوده می‌کنند. دارای چنین مطبی است دو فریضه‌ای که نام آورترین و برترین واجبات اند. به یقین تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی (امر به معروف) و جلوگیری از نقص آنها و خلاف آنها (نهی از منکر) ، وظیفه و واجبی بزرگ است که فقط به وسیله آن ، دیگر وظایف و واجبات (شیوه‌های پسندیده و الزامی) استقرار می‌یابد. [۱۰۸] همان طور که به طور صریح در این قسمت از روایت گفته شده ، تنها عامل برقراری شیوه‌های پسندیده (هنجارها) و حذف نابهنجاری‌ها، اعمال جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در مورد آنهاست.
در بخش دیگر از روایت چنین آمده است : «به یقین تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی (امر به معروف) و بازداشتن از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های مربوط ، راه انبیا و شیوه صالحان است . این واجبی بزرگ است که دیگر واجبات ، فقط و فقط به وسیله آن برقرار می‌شود ؛ حق حقداران به آنان بازمی گردد ، زمین آباد می‌گردد ، انتقاد دشمنان ـ به انصاف ـ گرفته می‌شود و کارها پایدار می‌گردد». [۱۰۹]
ایمنی جاده‌ها و حلال بودن کسب درآمدها ، بازگشت حق به حقداران ، و انصاف گرفتن (انتقام منصفانه) از دشمنان که مصادیق مهم عدل و معروف است ، و نیز آبادانی سرزمین که نعمت و رفاه را موجب می‌شود و پایداری کارها که ثبات و امید را به ارمغان می‌آورد ، همگی معلول امر به معروف و نهی از منکر دانسته شده است. روایاتی از معصومان وجود دارد [۱۱۰] که بیشتر موارد یاد شده را ، وظیفه حکومت و حاکم عادل می‌داند .
همچنین در روایتی ، تحقق امر به معروف و نهی از منکر ، به امام معصوم یا امام عادل منوط دانسته شده است . از این روایات فهمیده می‌شود که : ۱ . همه خوبی‌ها معلول امر به معروف و نهی از منکر است ؛ ۲ . یکی از وسایل تحقق پایدار و کامل امر به معروف و نهی از منکر ، حکومت عدل است ؛ ۳ . وظیفه حکومت عدل ، امر به معروف و نهی از منکر است . پس قطعیت انحصاری بودنِ وسیله تحقق خوبی‌ها و حذف بدی‌ها به امر به معروف و نهی از منکر ، خدشه دار نمی‌شود . می‌توان گفت به یقین هر جا با عدم برقراری خوبی‌ها یا رواج بدی‌ها روبه رو هستیم ، آن جا جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در خصوص ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی به طور بهینه اعمال نمی‌شود و در هر فرهنگی ، انحرافات ، معلول اعمال نکردن بهینه جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی است. در بخشی از روایت [۱۱۱] چنین آمده است : «خداوند فرمود اشخاص باایمان ، بعضی شان ولی (هم پیمان ، هم پیوند ، متصدی) بعض دیگر هستند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند . خداوند در این آیه با امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد ؛ به دلیل علم خداوند به این که هر گاه بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی تأکید شود و از نقض آنها و عمل برخلاف آنها جلوگیری گردد ، یعنی هر گاه این واجب به جای آورده شود و برقرار گردد ، همه واجبات (مقررات و هنجارهای الزامی) ـ سخت و آسانش ـ برقرار می‌گردد . این نتیجه ، بدین علت است که امر به معروف و نهی از منکر ، دعوت به اسلام همراه با بازگشت حق به حق داران ، مخالفت با ستمگران ، توزیع درست اموال عمومی ، و نیز دریافت مالیات‌های اسلامی از مواردش ، و مصرف آن در مواردش است.

ویژگی‌های ساختار اجتماعی ـ فرهنگی مناسب با رواج

با توجّه به روایات ، دست کم پنج ویژگی برای اعمال جریان اجتماعی کردن و جریان کنترل اجتماعی در مورد ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی به دست می‌آید : رهبر نیک کردار ، عزیز بودن دین خدا ، آشکار نبودن همه گناهان ، سازش نکردن خوبان با بدکاران ، و طمع نکردن دانایان به امکانات حاکمان بدکار. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه روز غدیر فرمود : «امر به معروف و نهی از منکر تحقق نمی‌یابد ، مگر با رهبری بی گناه (عادل)». [۱۱۲]
از امام صادق علیه السلام دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر پرسیدند که آیا بر همه واجب است؟ امام صادق فرمود : «نه . امر به معروف و نهی از منکر بر شخص نیرومندی که از او فرمان می‌برند و به خوب و بد نیز آگاه است ، واجب شده ، نه بر ناتوانی که راه به جایی نمی‌برد». [۱۱۳] آن گاه از آن حضرت دربارهٔ معنای حدیث نبوی پرسیده شد که : «برترین جهاد ، سخن عدل نزد پیشوای ستمگر است» ، پاسخ فرمود : «این حدیث مربوط به موردی است که پیشوای ستمگر را به خوبی و ترک بدی فرمان بدهد و او هم بپذیرد . اگر چنین حالتی نباشد ، چنین حکمی نیست» . امر به معروف و نهی از منکر در مورد شخص نادان یا شخصی که امید است اصلاح شود اجرا می‌شود تا اوّلی بداند و دومی در مورد امید برآورده شود ، ولی در خصوص صاحب شمشیر یا شلاق اجرا نمی‌گردد». [۱۱۴]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «زمانی بر مردم می‌رسد که قلب مؤمن در درونش چون سرب در آتش ذوب می‌شود . این امر فقط به دلیل آن است که بدعت‌ها و نوآوری در دین را می‌بیند ، ولی توانایی تغییر آنها را ندارد». [۱۱۵] امام صادق علیه السلام فرمود : «مؤمن علوی و مجاهد است ؛ زیرا او با دشمنان خدا جهاد و نبرد می‌کند . در دولت باطل ، با مخفی کاری و محروم ساختن آنان از اطلاعات دربارهٔ مخالفان (تقیه) و در دولت حق ، با نبرد با شمشیر». [۱۱۶] امام می‌فرمایند : [۱۱۷] یکی از شرایط ساختاری مناسب با رواج امر به معروف و نهی از منکر ، وجود دولت حق و امام عادل ، و بلکه امام معصوم است. یعنی کسی که دارای موقعیت اقتداری در سازمان اجتماعی است . شاید به همین دلیل باشد که دانایان دینی و مربیان مذهبی که در برابر سلطان جور سکوت و سازش کرده‌اند، خیلی شدید مورد سرزنش و عذاب قرار گرفته‌اند؛ زیرا آنان در جامعه خود اقتدار داشته‌اند و در خطبه امام حسین علیه السلام در مکه [۱۱۸] به اقتدار دانشمندان دینی در جامعه تصریح ، و با تأکید بر آن ، ترک امر به معروف از سوی آنان ، نکوهش شده است .
اساسِ جامعه شناختی این مطلب را ، در آخرین صفحات بحث‌های تئوریک مقدماتی دربارهٔ سازمان اجتماعی بحث کردیم. در این خصوص ، به یک فتوا از امام خمینی رحمه الله توجّه کنید [۱۱۹] : «اگر اقامه معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلفان باشد ، اجتماع واجب است» . امیر مؤمنان فرمود : «خداوند همگان را به سبب عمل عده‌ای خاص به ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های دینی ، در صورتی که افراد خاص به طور آشکار به ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های دینی عمل کنند و اکثریت مردم آن را دگرگون نسازند ، هر دو گروه سزاوار عقوبت و گوش مالی از طرف خداوند می‌شوند» .
در حدیث دیگری ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از این سخن افزود : «هنگامی که بنده‌ای گناهی را به طور پنهانی انجام دهد ، ضررش فقط شامل خودش می‌شود ، ولی اگر گناه را آشکار انجام دهد و اکثریت مردم علیه او اقدامی نکنند ، این گناه به همگان ضرر می‌زند» . امام صادق علیه السلام در توضیح فرمود : «زیرا گنهکار با آشکار کردن گناهش ، دین خدا را خوار می‌کند و پیروان دشمنی خداوند به او اقتدا می‌کنند». [۱۲۰]
روایت یاد شده نشان می‌دهد آشکار بودن گناهان همراه با سکوت و بی تفاوتی اکثریت مردم ، اوّلاً موجب گسترش آن گناه در جامعه می‌شود که پیروی اهل دشمنی با خداوند از آن گناه اشاره به همین نکته است ؛ و ثانیاً آشکار بودن گناه همراه با بی تفاوتی اکثریت مردم ـ که موجب گسترش گناه هم می‌شود ـ باعث خواری دین خدا در جامعه می‌گردد. این عبارت ، به یقین رضایت و خشم مردم را گرد هم می‌آورد . «ای مردم! ناقه صالح را یک مردم پی کرد ، ولی به دلیل رضایت همگان بر این گناه خداوند همه آنها را عذاب کرد». [۱۲۱]
علت این که گناه آشکار عده‌ای همراه با بی تفاوتی بقیه ، موجب خواری دین خدا در جامعه می‌گردد ، مطلبی است که در روایت یاد شده آمده است . اجتماع انسان‌ها بر محور ایده‌های معیّنی شکل می‌گیرد . اگر اجتماع مردم بر محور ارزش‌ها و هنجارهای دینی باشد ، آن گاه گناه آشکار با واکنش آنان مواجه می‌شود و رواج نمی‌یابد ، ولی اگر گناه به طور آشکار انجام شد و اکثریت مردم اجتماع نیز از کنارش بی تفاوت گذشتند ، یعنی وفاقی که محور اجتماع آنهاست ، توافق بر ارزش‌ها و هنجارهای دینی نیست ، بلکه خشنودی‌های دیگری عامل پیوند آنها می‌باشد .
ظهور این امر ، به معنای خواری آشکار دین خدا در آن جامعه است و همین امر ، موجب جرئت اهل دشمنی با خدا در عمل وسیع و آشکار به گناهان می‌گردد. در چنین اجتماعی ، شرایط ساختاری برای تأکید و اصرار بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی و جلوگیری از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های دینی وجود ندارد ؛ چون اجتماع آنان بر محور دیگری است و ابراز خشم برای عدم رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی ، به معنای خروج از توافق عمومی آن اجتماع است و با اعمال فشار اجتماعی روبه رو خواهد شد . در نتیجه ، عزیز بودن دین خدا و آشکار نبودن گناهان ، شرایط لازم و مناسب برای رواج امر به معروف و نهی از منکر است . حرمت غیبت ـ یعنی حرمت آشکار ساختن گناهی که دیگری در پنهانی انجام داده است ـ نیز به همین دلیل است و صرفاً به خاطر بی آبرویی شخص گنهکار نیست . در مقاله‌ای تحت عنوان «جامعه شناسی غیبت» به تفصیل این مطلب پرداخته‌ام. [۱۲۲]
امام صادق علیه السلام فرمود : خداوند به شعیب پیامبر وحی کرد که من از اجتماع تو یکصد هزار نفر را عذاب می‌کنم ؛ چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان . شعیب گفت : خدایا! اینان بدان اند ؛ پس چرا خوبان؟ خداوند به او وحی کرد : خوبان با گهنکاران سازش کردند (سازگار شدند) و به خاطر غضب و خشم من ، بر آنان خشم نکردند. [۱۲۳] اگر نکته روایت [۱۲۴] را در نظر آوریم که محور اجتماع مردم ، رضایت و خشم آنان است و این وفاق بر امر معیّنی حاصل شده ، معنای روایت پیشین آشکارتر می‌شود .
سازگار شدن خوبان با بدان و خشم نگرفتن خوبان بر اهل معصیت ، یعنی محور اجتماع و ایده محوری توافق و همبستگی اجتماعی آنان ، ارزش‌ها و هنجارهای دینی نبوده است و به اصطلاح ارزش‌ها و هنجارهای دینی ، امری خصوصی و خارج از پهنه فرهنگ و وفاق گروهی آنان شمرده شده است که عده‌ای به نحو شخصی آن را رعایت کرده‌اند (خوبان) و عده‌ای رعایت نکرده‌اند (بدان = اهل معصیت) . پس در واقع باورهای مشترک آنان نبوده است و تأکید و اصراری بر آن نداشته‌اند.
اگر در جامعه در خصوص ارزش‌ها و هنجارهای دینی چنین حالتی پیش آید و میان رعایت کنندگان این ارزش‌ها و هنجارها و نقض کنندگان آنها سازگاری و عدم خشم برقرار باشد ، یعنی این ارزش‌ها و هنجارهای دینی جزء فرهنگ آن جامعه و باورهای مشترک مردم آن جامعه نیست ، در این حالت ، رواج تأکید و اصرار بر رعایت آنها (امر به معروف) و جلوگیری از نقض آنها (نهی از منکر) میسر نخواهد بود ؛ زیرا همان طور که پیش تر گفته شد ، به معنای خروج از وفاق اجتماعی است که با اعمال فشار اجتماعی روبه رو می‌شود و اگر اکثریت وارد این جریان شود ، به معنای اقدام اکثریت به یک انقلاب اجتماعی و شکستن وفاق جمعی پیشین و ایجاد اجتماعی جدید براساس توافق جمعی جدید است.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیده شد : در چه زمانی امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌شود؟ فرمود : «هنگامی که هنجارشکنی در دانشمندان ، دانش نزد افراد رذل جامعه ، و سازش نزد خوبان باشد». [۱۲۵] امام علی علیه السلام فرمود : «ای مردم! از آنچه خداوند به وسیله آن اولیایش را پند داده ، عبرت گیرید و آن عبارت است از زشت یاد کردن دانشمندان دینی یهود ، هنگامی که می‌فرماید چرا دانشمندان دینی آنها را از گفتار باطلشان بازنمی دارند . به یقین خداوند این عمل را بر آنان عیب و ننگ شمرده است ؛ زیرا آنان نقض ارزش‌ها و هنجارها را از ستمگران می‌دیدند ، ولی بازشان نمی‌داشتند ، چون در آن چه از ستمگران به آنان می‌رسید ، رغبت و طمع داشتند و به خاطر ترس از آن چه ستمگران برحذر می‌داشتند». [۱۲۶]
با توجّه به مطلب پیشین ، معلوم شد کسانی که در موقعیت‌های دارای اقتدار و نفوذ قرار دارند ، می‌توانند به طور شایسته اقدام به کنترل اجتماعی کنند . بر این اساس ، دانشمندان دینی تا زمانی که به امکانات موجود نزد حکومتگران رغبت ندارند ؛ از چنین موقعیتی برخوردارند . وقتی مروّجان دینی در خصوص رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی اصرار و تأکید داشته باشند و در خصوص نقض آنها هشدار دهند و از آن جلوگیری کنند ، مردمان دارای موقعیت‌های اجتماعی دیگر هم ، با موج افکار عمومی از آنها حمایت می‌کنند و عملاً قدرت اعمال کنترل اجتماعی بر حاکمان ستمگر پدید می‌آید .
امّا اگر حاکمان ، ارزش‌ها و هنجارهای دینی را نقض کنند و مروّجان دینی هم به امکانات آنان طمع ورزند و در یک جریان مبادله اجتماعی ، امکانات بگیرند و تأیید اجتماعی عرضه کنند ، موقعیت اقتداری مروّج دین ، کارکرد کنترلی خود را از دست می‌دهد و نه تنها اکثریت مردم با موج افکار عمومی ، نمی‌توانند اعمال کنترل مروّجان دینی علیه حاکم ستمگر و فاسق را تأیید کنند ، که مبادله مروّجان دینی با ستمگران بدکار ، امکان اعمال جریان‌های اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی را از سوی مروّجان دینی در خصوص همگان نیز ضعیف می‌کند و اندک اندک از بین می‌برد یا صرفاً آن را به شعاری توخالی تبدیل می‌کند که بی اثر است و حتّی گاه تأثیر منفی بر ارزش‌ها و هنجارهای دینی می‌گذارد.
امام علی علیه السلام در خطبه‌ای فرمود : «خداوند لعنت کند اشخاصی را که بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی تأکید می‌کنند ، ولی خود ، آنها را رعایت نمی‌کنند و جلو نقض ارزش‌ها و هنجارها را می‌گیرند ، ولی خود ، نابهنجاری‌های دینی را انجام می‌دهند».[۱۲۷] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم فرمود : شبی که به آسمان‌ها برده شدم ، گروهی را دیدم که لبانشان با قیچی‌های آتشین قطع و سپس پرتاب می‌شود . گفتم : ای جبرئیل! اینان کیستند؟ گفت :
سخنرانان امّت تو ، که مردم را به نیکی فرمان می‌دهند و خودشان را فراموش می‌کنند و قرآن می‌خوانند آیا اندیشه نمی‌کنید. [۱۲۸] همان طور که تا این جا معلوم شد ، نمی‌توان انتظار داشت امر به معروف و نهی از منکر ، در هر ساختار اجتماعی رواج داشته باشد . امر به تقیه در شرایط اجتماعی خاص ، تأکید شرعی بر نکته یاد شده است . منع از پرخاش بر صاحبان شمشیر و شلاق به دلیل فسادشان نیز بر بی ثمری و عدم تداوم این اعتراض دلالت دارد ، و گرنه معلمان حقیقی دین ، چیزی را بیشتر از اجرای دین خوش تر ندارند . تکلیف ما لایطاق ، حکیمانه نیست و در دین اسلام وجود ندارد .
تکلیف امر به معروف و نهی از منکر ، بر امکان پذیر بودن آن دلالت می‌کند که امکان پذیری آن نیز فقط در ساختارهای اجتماعی معیّنی است ، نه در مطلق جوامع . اکنون سخن خود را با این پرسش به پایان می‌بریم : آیا ایجاد شرایط و زمینه‌های مناسب و تدارک مقدماتِ عقلاً لازم برای عملی شدن فرامین الهی ، واجب شرعی است یا نه؟ در مورد بحث امر به معروف هم ، آیا ایجاد ساختار متناسب با رواج امر به معروف ، شرعاً واجب است؟

آثار منفیِ نبود نظارت دینی

تسلط بدان

نبودن کنترل اجتماعی ، موجب تسلط بدان می‌شود. [۱۲۹] ناگزیرید امر به معروف و نهی از منکر کنید ، و گرنه بدان شما به کار گمارده (و بر شما مسلط) می‌گردند . پس خوبانتان می‌خوانند و اجابت نمی‌شوند. هر عملی دو گونه اثر دارد : اثر روانی و اثر اجتماعی . عمل انسان بر نظام روانی و درونی او اثر دارد و شخصیت و اخلاق شخص از این راه پدیدار می‌شود . نیز عمل آدمی بر نظام اجتماعی اثر دارد و ساختار اجتماعی،محصول اثر عمل‌های انسان هابر نظام اجتماعی است.
نکته دوم این که آثار متراکم عمل ، که در بعد روانی ، شخصیت و در جنبه اجتماعی ، ساختار اجتماعی نامیده می‌شود ، به عنوان یک واقعیت بر عمل انسان اثر می‌گذارند و عمل آدمی به نحوی زیر تأثیرهای شخصیت و ساختار اجتماعی قرار دارد. وجود تشویق برای برخی عمل‌ها، یعنی عمل شوق آور شخص الف برای عمل ج از هر کس که سر بزند ، وجود تنبیه برای برخی عمل‌ها، یعنی عمل رنج دهنده شخص الف برای عمل ح از هر کس که سر بزند . پس ساختار اجتماعی آثار متراکم عمل‌های الف و ل و م ، از اشخاص الف و ل و م است و تشویق و تنبیه و متقاعدسازی ، همگی عمل‌های اشخاص الف و ل و م به شمار می‌آید . در نتیجه نمودار بالا ، با مطالب دیگر که در این نوشتار آمده ، اختلاف ندارد.
اکنون با توجّه به مطالب گفته شده ، فرایند تسلط اشرار بر جامعه را توضیح می‌دهیم . ساختار اجتماعی معیّنی را در نظر بگیرید که بعضی بدرفتاری‌ها در آن تنبیه نمی‌شود ؛ یعنی بر برخی کجروی‌ها که در آموزه‌های دینی کجروی قلمداد شده ، کنترل اجتماعی اعمال نمی‌گردد . در جامعه‌ای با این ساختار اجتماعی ، اوّلاً کجروی‌های کنترل نشونده افزایش می‌یابد ، یعنی چون این کجروی‌ها با فشار اجتماعی روبه رو نمی‌شوند ، به تدریج مرتکب شوندگان افزایش می‌یابند ؛ و ثانیاً به اندازه‌ای بیشتر از قبل ، قبح ارتکاب بدی از بین می‌رود ، یعنی به طور کل قبح ارتکاب نابهنجاری‌ها کاهش می‌یابد و ساختار جامعه ، به حالت جدیدی ، متفاوت از قبل تبدیل می‌شود.
در جامعه‌ای با ساختار اجتماعی مرحله دوم ـ که قبح ارتکاب نابهنجاری‌ها کاهش یافته و برخی کجروی‌ها مهار نمی‌شود و افزایشی در مرتکب شوندگان این بدی‌ها به وجود آمده است ـ مرتکبان کجروی‌های مهار نشونده ، به اعمال فشار علیه افراد صالح و رعایت کنندگان آن هنجارها ـ که اینان آن را نقض می‌کنند ـ می‌پردازند ، به قانون شکنی ادامه می‌دهند ، توطئه می‌کنند، به صالحان تهمت می‌زنند ، شایعه می‌پراکنند و سعی در حذف افراد صالح از مصادر امور می‌کنند. در این صورت، در واقع جامعه به حالت بعدی و ساختاری تازه تبدیل می‌شود.
در جامعه‌ای با ساختار اجتماعی مرحله سوم ، علیه صالحان ، گروه‌ها و شبه گروه‌های فشار شکل می‌گیرد . دسته‌ها و گروه‌های فشار یاد شده ، در اجرای صحیح امور ، کارشکنی می‌کنند ، رشوه می‌دهند و اعمال نفوذ می‌کنند . در چنین حالتی ، خوبان به نسبت تحمل از کمتر تا بیشتر ، از تصدی امور استعفا می‌دهند و نیز به تدریج بیشتر مردم ، از متصدیان صالح ـ که بد نمایان شده‌اند ـ رویگردان می‌شوند و به سمت بدان حاکم می‌روند و جامعه به ساختار دیگری می‌رسد. در جامعه‌ای با ساختار اجتماعی مرحله چهارم ، بدان به تحکیم مواضع می‌پردازند و از حذف آخرین متصدیان صالح فروگذار نمی‌کنند . چون این بدی کیفر داده نمی‌شود ، افراد بیشتری به شیوه بدان می‌پیوندند و آنها به امور مسلط می‌شوند و ندای خوبان پاسخگویی نخواهد داشت.

ویژگی‌های ساختار اجتماعی ـ فرهنگی منحط (بسیار بد)

امام علی علیه السلام در کلامی ، نشانه‌های خروج دجال را برشمرده است. [۱۳۰] در متون اسلامی ، خروج دجال ، به معنای به اوج رسیدن ویژگی‌های منفی و بد در جامعه است . بنا بر این، نشانه‌های یاد شده ، ویژگی‌های ساختار اجتماعی ـ فرهنگی بسیار بد است که پس از آن ، تنها امید ، ظهور حضرت مهدی(عج) است . این ویژگی‌ها عبارت اند از :
در جامعه‌ای با چنین ساختار اجتماعی ـ فرهنگی که بدی‌ها رواج یابد ، ارتباطات و تعامل‌های اجتماعی از افراط در فردگرایی و سودجویی و قانون شکنی مشحون گردد ، ارزش‌ها ضد ارزش شود ، هنجارها شکسته شود ، و زورگویان ، ستمکاران ، نادانان ، بی خردان ، بدکاران و خائنان بر امور مسلط گردند و از ترس آزارشان با آنها سازش شود و قلب‌ها پراکنده و پیوندها گسسته گردد ، همه ویژگی‌های انحطاط دیده می‌شود. گروه‌ها، اجتماعات و جوامع ، واقعیت‌هایی هستند که مورد بررسی جامعه شناسان قرار می‌گیرند . در همه دانش‌ها، تلاش برای طبقه بندی امور دیده می‌شود .
گاهی تغییر طبقه بندی‌ها در یک دانش ، نشانه تغییر در آن دانش است . در جامعه شناسی نیز گروه‌ها، اجتماعات وجوامع، موضوع طبقه بندی هستند و انواع طبقه بندی دربارهٔ آنها ارائه شده است. در طبقه بندی جوامع ، ملاک‌های گوناگونی در نظر بوده است . با توجّه به ملاک و معیار طبقه بندی، می‌توان برخی طبقه بندی‌ها را با یکدیگر مقایسه کرد . برخی طبقه بندی‌ها با تفاوت ملاک‌ها غیر قابل مقایسه با یکدیگر بوده و در کنار یکدیگر می‌توانند مورد قبول قرار گیرند. روایت ۲۱۱۳۸ وسائل الشیعه ، حاوی یک طبقه بندی از جوامع براساس طرز برخورد با ارزش‌ها و هنجارهای دینی است .
این روایت ، به طور ضمنی از تغییر فرهنگی یک جامعه در طول زمان نیز سخن می‌گوید . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید : «وقتی زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق باشند و بر رعایت ارزش‌ها و هنجارها تأکید نکنید و از زشتی‌ها و بدی‌ها و نابهنجاری‌ها جلوگیری به عمل نیاورید ، چگونه خواهید بود؟» به آن حضرت گفته شد : آیا چنین خواهد بود؟ حضرت فرمود : «بلی و بدتر از آن این که، وقتی بر ضد ارزش‌ها و زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها تأکید و از ارزش‌ها و هنجارها جلوگیری کنید ، چگونه خواهید بود؟» به آن حضرت گفته شد : آیا چنین خواهد بود؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «بلی و بدتر از آن این که، وقتی ارزش‌ها و هنجارها را ضد ارزش و نابهنجاری ببینید و ضد ارزش‌ها و بدی‌ها و نابهنجاری‌ها را ارزش و هنجار ببینید ، چگونه خواهید بود؟» با توجّه به وضعیت مدینة النّبی که در آن امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌شد و سه حالت دیگر که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این روایت به آن اشاره کرده‌اند، یک طبقه بندی چهار حالتی از جوامع ، با ملاک طرز برخورد با معروف‌ها و منکرهای دینی در اختیار داریم .
قابل یادآوری است که در این روایت ، وضعیت کلان جامعه با توجّه به ویژگی فرهنگی و عملی اکثریت مردم یک جامعه توصیف شده است . ارتباط اجتماعی ، لازمه اعمال جریان اجتماعی کردن و مهار اجتماعی است. تاکنون به تناسب بحث از ابعاد جریان‌های اجتماعی کردن و مهار (کنترل) اجتماعی ، به خود این دو جریان توجّه کرده‌ایم و گفته‌ایم تأکید بر ارزش‌ها و هنجارها با تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارها در میان مردم ، همان امر به معروف و اعمال فرایند اجتماعی کردن ، و جلوگیری از ضدارزش‌ها و نابهنجاری‌ها، همان نهی از منکر و اعمال کنترل اجتماعی است .
البته در اصطلاح آموزه‌های اسلامی ، وقتی ارزش‌ها و هنجارها ، ارزش‌ها و هنجارهای دینی باشد ، اعمال فرایند اجتماعی کردن آنها امر به معروف ، و اعمال کنترل اجتماعی در مورد آنها نهی از منکر شناخته می‌شود. اعمال اجتماعی کردن و اعمال کنترل اجتماعی ، مستلزم داشتن ارتباط اجتماعی و تعامل با دیگران است . پس اشخاص منزوی و فراری از جامعه و کسانی که به تنهایی در بادیه‌ها و غارها زندگی کنند ، از اعمال این دو امر ناتوان خواهند بود . پیش تر گفته شد که امر به معروف و نهی از منکر و شیوه‌های غیر رسمی کنترل اجتماعی ، در زمینه پیوند گروهی انجام می‌شود و اگر اعمال کننده این جریان‌ها در جهان زندگی شخص مخاطب نباشد ، نمی‌تواند بر او تأثیر بگذارد .
بر همین اساس ، هر چه پیوند گروهی مستحکم تر باشد و زمینه‌های جذب بیشتر فراهم گردد ، امر به معروف و نهی از منکر بیشتر عملی است و تأثیر آن نیز افزون تر است . به همین دلیل ، واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر در اسلام ، با انزوا و گوشه نشینی ـ که از نظر عده‌ای قالب مناسب رهبانیت است ـ منافات دارد. در این خصوص ، به این روایت توجّه کنید : سعد بن اشجع ایستاد و گفت : خدا ، رسول و همه حاضران در مجلس را گواه می‌گیرم که خواب شب بر من حرام است . پس از آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «کاری مهم انجام ندادی . وقتی با مردم ارتباط و آمیزش نداری ، چگونه امر به معروف (تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی) و نهی از منکر (جلوگیری از بدی‌ها و نابهنجاری‌ها) می‌کنی؟»[۱۳۱]

انگیزه‌های ترک امر به معروف و نهی از منکر

گفتیم که : تأکید بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی و جلوگیری از بدی‌ها و نابهنجاری‌های دینی ، امر به معروف و نهی از منکر است . در اسلام بر اهمّیت این دو امر تأکید بسیار شده است . از ویژگی‌های مؤمنان ، اقدام به این مهم است و اشخاص بی تفاوت به رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و ساکت در برابر بروز بدی‌ها و نابهنجاری‌های دینی به شدت نکوهش شده‌اند. امّا می‌دانیم که بی تفاوتی و سکوت نیز یک عمل است و هر عمل ، انگیزه‌ای دارد و تحت تأثیر شرایط محیطی است . پس می‌توان در پی این امر بود که انگیزه بی تفاوتی در خصوص این امر مهم چیست و اشخاص ، بیشتر در چه ساختار اجتماعی و شرایط محیطی در مورد آن بی تفاوت یا ساکت می‌شوند.
براساس فضای عمومی بحث‌های اوّلیه ، می‌دانیم که اگر عملی با تنبیه مکرر روبه رو گردد و موجب رنج باشد ، یا تشویق نبیند و بیهوده یا کم ثمر به نظر آید ، ترک می‌گردد . امر به معروف و نهی از منکر نیز عمل است و تابع این قاعده عمومی است . البته یادآوری این نکته ضروری است که عوامل تشویق یا تنبیه کننده ، گاه طبیعی ، زمانی فرهنگی ـ اجتماعی و گاهی ماوراءالطبیعی است و تشویق‌های الهی و تنبیه‌های اخروی نیز جزء این مجموعه است . حال اگر عملی از یک سو با تشویق و از سوی دیگر با تنبیه روبرو گردد ، به نسبت قدرت و اهمّیت عامل تشویق کننده و میزان تشویق و نیز عامل تنبیه کننده و میزان رنج وارده ، عمل به طرف پاداش قوی تر و مهم تر کشیده می‌شود.
اگر یک عضو معمولی گروه ، اجتماع یا جامعه با عمل به منکر یا ترک معروف از سوی افراد بانفوذ و مقتدر گروه یا جامعه روبه رو شود ، آن گاه اعمال فشار روانی ـ اجتماعی بر شخص مقتدر برای او مشکل است . پیش تر گفته شد که افراد با نفوذ و مقتدر گروه‌ها، می‌توانند به میزان معیّنی از هنجارها فاصله بگیرند و با تنبیه روبه رو نشوند . تمایل عضو معمولی به عضویت در گروه ، یکی از علل این امر است . اقتدار افراد برجسته گروه یا جامعه نیز از عواملی است که باعث می‌شود عضو معمولی ، ابتدا در خطاکاری شخص برجسته شک کند یا این عمل را تابع مصلحت ویژه‌ای بپندارد .
از سوی دیگر ، به طور معمول اِعمال طرد اجتماعی از سوی عضو معمولی در مورد عضو برجسته انجام نشدنی است ؛ زیرا اگر عضو معمولی بخواهد چنین کند ، مثلاً بخواهد در مواجهه با شخص برجسته سلام نکند یا اخم کند ، فوراً از سوی دیگر اعضای گروه به عنوان بی ادب تحت فشار قرار می‌گیرد . اگر هم مثلاً بخواهد قطع ارتباط کند ، این کار به معنای خروج عضو معمولی از گروه است و چنین عملی ، انزوای عضو معمولی است ، نه طرد اجتماعی شخص برجسته گروه. عامل دیگر ، توانایی عضو برجسته در اعمال فشار روانی ـ اجتماعی بر عضو معمولی است . با توجّه به این نکته که انگیزه‌های بی تفاوتی و سکوت در مورد رعایت ارزش‌ها و هنجارها و بروز ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌ها قابل طرح است.

ترس

ترس ، یکی از انگیزه‌های ترک امر به معروف و نهی از منکر است. [۱۳۲] خداوند شخص را در روز قیامت نگه می‌دارد و به او می‌گوید : وقتی چنین و چنان (عملی) را دیدی ، چه چیز مانع تو شد که دربارهٔ آن سخن بگویی؟ شخص می‌گوید : خدایا ترسیدم . خداوند می‌گوید : من سزاوارتر بودم که از من بترسی . در این روایت ، به انگیزه ترس در ترک امر به معروف و نهی از منکر تصریح شده است . در مواردی ، مورد ترس نیز مشخص شده است ؛ مانند ترس از فشارهای اقتصادی یا ترس از ناامنی . امام صادق علیه السلام فرمود : «ای مردم! بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی تأکید ، و از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های دینی جلوگیری کنید ؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر ، مگر را زودرس نمی‌کند و روزی را دور نمی‌سازد». [۱۳۳] ترس از فرا رسیدن زود هنگام مرگ و دور شدن روزی به عنوان انگیزه‌های ترک امر به معروف و نهی از منکر ، آن قدر فراگیر بوده که در روایات معصومان ، در مورد آن هشدار داده شده است . همین ترس ، به عنوان انگیزه ترک امر به معروف و نهی از منکر در روایات مربوط به تقیه (حفظ و استمرار مخفیانه خرده فرهنگ مؤمنان) و نیز روایات مربوط به تعیین شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است . در چنین مواردی ، ترک امر و نهی براساس ترس ، ناپسند نیست ، بلکه در مواردی به آن فرمان هم داده شده است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید : «امر به معروف و نهی از منکر ، بر شخصی واجب است که توان آن را داشته باشد و بر جان خویش و جان یارانش نترسد». [۱۳۴]

طمع

تاکنون مواردی نقل شد که انگیزه بی تفاوتی یا سکوت در خصوص رعایت نکردن ارزش‌ها و هنجارها و بروز ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌ها، ترس از صدمات اقتصادی یا ترس بر جان و یاران بود . در مواردی ، انگیزه بی تفاوتی یا سکوت ، تنبیه از سوی کجرفتاران و منحرفان نیست ، بلکه انگیزه ترک امر به معروف و نهی از منکر و عدم اعمال جریان اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در خصوص ارزش‌ها و هنجارهای دینی ، تشویق‌هایی است که از طرف منحرفان به شخص می‌رسد . امام حسین علیه السلام فرمود : از امام علی علیه السلام روایت شده است : «ای مردم! از آنچه خداوند اولیای خود را اندرز داده است عبرت گیرید که عبارت است از زشت یاد کردن خداوند از دانشمندان و مربیان دینی یهود ؛ زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید : چرا دانشمندان و مربیان دینی یهود و نصارا آنها را از گفتار باطلشان بازنداشتند؟! به یقین خداوند این سکوت در برابر بدی را ، بر دانشمندان و مروّجان دینی یهود و نصارا ننگ شمرد ؛ زیرا آنها بدی‌ها و فساد را از ستمگران می‌دیدند و آنان را باز نمی‌داشتند و این بی تفاوتی ، به دلیل میل و رغبت مربیان دینی به هدایایی بود که از سوی ستمگران به آنان می‌رسید . نیز به دلیل ترس دانشمندان دینی ، از تنبیه‌هایی بود که آنها را از آن برحذر می‌داشتند ، و خداوند می‌فرماید : از مردم نترسید و از من بترسید». [۱۳۵]
همان طور که به روشنی در روایت یاد شده آمده است ، تشویق‌ها و هدایایی که از ظالمان به احبار و رهبان (مربیان و دانشمندان دینی یهود و نصارا) می‌رسید ، نخستین عامل برای ترک امر به معروف و نهی از منکر از طرف آنان بوده است. در مطالب پیشین ، به اهمّیت و تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در استقرار ارزش‌ها و هنجارهای الزامی و در ایجاد شرایط عادلانه زندگی اجتماعی و رفاه اقتصادی اشاره شد .
گفتیم افرادی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک می‌کنند ، یا به انگیزه تعلق و وابستگی اجتماعی به گروه یا اجتماع است ، یا به انگیزه ترس و بر اثر تهدید ، و یا بر اثر تطمیع و به انگیزه طمع . پس تعلق ، ترس و طمع ، انگیزه‌های اساسی ترک امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌آید. از مجموع دو مطلب یاد شده ، می‌توان نکته‌ای را به دست آورد و آن این که تعلق ، ترس و طمع ، به عنوان انگیزه ترک اعمال اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی ، معمولاً در افراد کم اقتدار در برابر افراد مقتدر در گروه یا جامعه دیده می‌شود . بی تفاوتی در مورد ارزش‌ها و هنجارها و سکوت در برابر نقض آنها از سوی افراد معمولی گروه یا جامعه ، در برابر افراد مقتدر و بانفوذ گروه یا جامعه ، موجب اصرار مقتدرها بر نقض ارزش‌ها و هنجارها و همراه کردن افراد بیشتری با خود در این امر می‌شود .
این مسئله ، نه تنها مانع استقرار ارزش‌ها و هنجارهای الزامی و ایجاد شرایط عادلانه زندگی اجتماعی و اقتصادی می‌گردد ، که برپایه مطلب دیگری دربارهٔ تسلط اشرار ، موجب تسلط بدان و قرار گرفتن بدها در موقعیت‌های اقتداری گروه و جامعه می‌شود. برای مبارزه با پیدایش چنین مراحل و نتایجی ، باید ارزش‌ها و هنجارهای محکم و قوی علیه ترک امر به معروف و نهی از منکر ، و نیز انگیزه‌های تعلق ، ترس و طمع که به ترک امر و نهی می‌انجامند ایجاد شود ، و پیشاپیش علیه شرایط اجتماعی دعوت کننده به بی تفاوتی در مورد ارزش‌ها و هنجارها وسکوت در برابر نقض آنها، موضع گیری محکمی صورت پذیرد.
امام علی علیه السلام در خطبه‌ای پس ستایش و یاد نیک خداوند فرمود : «امّا بعد ، به یقین خداوند پیشینیان شما را نابود کرد ، هنگامی که کارهای ناشایست انجام دادند و دانشمند و مربیان دینی شان آنها را از کارهای ناشایسته باز نداشتند . وقتی به این شیوه استمرار بخشیدند ، سختی‌ها بر آنان فرود آمد». [۱۳۶] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «به یقین خداوند مؤمن ناتوان را ـ که درشتی ندارد و بانگ نمی‌زند ـ دشمن می‌دارد» . نیز از آن حضرت است که در ادامه فرمود : «او کسی است که از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های اسلامی جلوگیری نمی‌کند». [۱۳۷] امام صادق علیه السلام فرمود : «در آخرالزمان مردمی هستند که در میان آنها عده‌ای اهل جدال رشد می‌کنند ، گوشه گیری می‌کنند ، و به عبادت مشغول می‌شوند .
حدیث گویان بی خردی هستند ، اصرار بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و جلوگیری از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های دینی را الزامی نمی‌دانند ، مگر زمانی که از هرگونه ضرری ایمن باشند . برای خودشان در طلب راحتی و آسایش و بهانه و عذرتراشی هستند . در این صورت ، خشم خداوند در مورد آنان لبریز می‌شود و عقابش را شامل همه آنان می‌کند». [۱۳۸] افزون بر روایات یاد شده که در مورد اشخاص و گروه‌های بی تفاوت به ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی موضع گیری کرده است ، روایات دیگری وجود دارد که راجع به مردم و جامعه‌ای که قاعده امر به معروف و نهی از منکر را برانداخته‌اند و در مورد آن موضع مخالف دارند ، موضع گیری کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود : «وای بر اجتماعی که از راه اصرار بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای دینی و جلوگیری از بدی‌ها و نابهنجاری اسلامی ، از خداوند فرمانبرداری نکنند». [۱۳۹] «اجتماعی که اصراری بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و جلوگیری از بدی‌ها و نابهنجاری‌های دینی را عیب و نقص بداند ، اجتماع بدی است». [۱۴۰] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «اجتماع بد ، اجتماعی است که بر رعایت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی اصرار نمی‌ورزد و از بدی‌ها و نابهنجاری‌های دینی جلوگیری نمی‌کند . اجتماع بد ، اجتماعی است که تأکیدکنندگان بر رعایت ارزش‌ها و هنجارها و بازدارندگان از ضد ارزش‌ها و نابهنجاری‌های اسلامی را بدنام می‌کند و از خود می‌راند . اجتماع بد ، اجتماعی است که برای خدا قسط را استقرار نمی‌بخشد . اجتماع بد ، اجتماعی است که کسانی ـ که مردم را به رعایت عدالت میان مردم فرمان می‌دهند ـ می‌کشد». [۱۴۱]
اگر دقت کنیم ، می‌بینیم بحث از انگیزه اشخاص برای ترک امر به معروف و نهی از منکر ، آرام آرام به بحث از زشت شمردن ترک امر به معروف و نهی از منکر کشیده می‌شود و پس از آن، به بحث زشت شمردن اجتماعی نوبت می‌رسد که مخالف امر به معروف و نهی از منکر است. پس از این مراحل ، شایسته است به ساختار اجتماعی که دارای شرایط و زمینه‌های مناسب [۱۴۲] با ترس از امر به معروف ، یا انگیزه طمع برای ترک امر به معروف است توجّه کنیم . نیز به ساختار اجتماعی با این ویژگی که امر کننده به معروف را می‌راند و امر به معروف را عیب و نقص می‌شمارد بپردازیم .
به عبارت دیگر ، به این سؤال پاسخ دهیم که در چه شرایط اجتماعی و در جامعه‌ای با چه ویژگی‌ها، اعمال اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی در خصوص ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی ، اقدامی پسندیده و تسهیل شده به شمار می‌آید و فرمان دهنده به خوبی‌ها محترم است ، و در جامعه‌ای با چه ویژگی‌ها ، امر به معروف و نهی از منکر از سوی اشخاص ، امری ناپسند تلقی می‌شود و با تنبیهات گوناگون مواجه می‌گردد؟ نوع بندی جوامع براساس نحوه برخورد با امر به معروف و نهی از منکر که از روایات به دست آمده ، مقدمه این توجّه است : ۱ . جامعه‌ای که ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را به عنوان ارزش و هنجار پذیرفته است و بر رعایت آنها اصرار می‌ورزد و مانع نقض آنها می‌شود ؛ ۲ . جامعه‌ای که هر چند ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را انکار نکرده است ، ولی بر رعایت آنها اصرار نمی‌ورزد و از نقض آنها از سوی اشخاص جلوگیری نمی‌کند ؛ ۳ . جامعه‌ای که هر چند ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را انکار نکرده است ، ولی اصرار بر رعایت آنها را ـ از سوی هر کس باشد ـ بد می‌شمارد و اصرار کنندگان بر رعایت آنها را طرد می‌کند و از خود می‌راند ؛ ۴ . جامعه‌ای که مانع عمل به ارزش‌ها و هنجارهای اسلام می‌شود و بر عمل به بدی‌ها و نابهنجاری‌های اسلامی اصرار دارد ، هر چند به طور نظری ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را انکار نکرده باشد ؛ ۵ . جامعه‌ای که به طور نظری و عملی ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را ضد ارزش و نابهنجاری می‌داند و بدی‌ها و نابهنجاری‌های دینی را ارزش و هنجار می‌شمارد (براساس روایت ۱ و مورد شماره ۳ براساس کتاب مستدرک الوسائل).[۱۴۳]

سلسله مراتب ارزش‌ها از نظر اسلام

تمام خوبی‌ها و لذت‌ها در بهشت است و در آن از زشتی و رنج اثری نیست و همه زشتی‌ها و بدی‌ها در دوزخ است و در آن از ارزش‌ها و لذت‌ها اثری دیده نمی‌شود . نکته دیگر این که دین ، از جان ارزشمندتر و جان ، از مال ارزشمندتر است . پس اگر بنا باشد حفظ دو ارزش به طور هم زمان میسر نباشد ، باید ارزش کمتر را فدای ارزش بیشتر کرد و بدین وسیله ، ارزش بیشتر را حفظ نمود .
پس برای حفظ جان و دین ، مال را می‌توان فدا کرد و برای حفظ دین ، مال و در صورت لزوم جان را می‌توان فدا کرد و حفظ دین ، وسیله نیل به بهشت است . اگر کسی دین را فدای جان یا مال یا هر دو کند ، در دوزخ قرار می‌گیرد و از همه ارزش‌ها و لذت‌ها محروم می‌شود. [۱۴۴] امام صادق علیه السلام فرمود : امیر مؤمنان به یارانش وصیت کرد : «هر گاه بلایی آشکار شد ، ثروتتان را فدای جانتان کنید و هرگاه بلایی نازل شد ، جانتان را فدای دینتان کنید و بدانید هلاک شونده کسی است که دینش هلاک شده باشد ، و جنگ زده کسی است که دینش مورد حمله قرار باشد . هان! بعد از بهشت نیازی نیست و بعد از دوزخ نیازمندی قطعی است . آن کس که در بند دوزخ است ، آزاد نمی‌شود و از زیان‌هایش نجات نمی‌یابد». [۱۴۵]

آرام‌ترین تغییر فرهنگی ، تغییر در ارزش‌ها

آرام‌ترین تغییر فرهنگی ، تغییر در سلسله مراتب ارزش هاست . در هر فرهنگی ـ که یک نظام است ـ مجموعه‌ای از ارزش‌ها و ارزش گذاری‌ها وجود دارد و بخش مهمی از آن ، درجه بندی میزان خوبی‌ها و بدی‌ها، از زشتی‌ها و زیبایی هاست . در فرایند تغییر فرهنگ ، گاه یک عنصر فرهنگی جدید پذیرفته می‌شود و زمانی در عناصر قدیم فرهنگ ، جابه جایی‌هایی روی می‌دهد . مثلاً امری زشت ، زیبا تلقی می‌شود یا به عکس چیز زیبایی زشت شمرده می‌گردد .
آرام تر از ورود عنصر جدید ، جابه جایی کامل زشت و زیبا و خوب و بد است و آرام تر از آن ، جابه جایی یک عنصر از اوّل طیف به آخر طیف خوب بد و زشت و زیبا این است که یک عنصر با حفظ حالت عمومی خود در طیف خوبی و بدی یا زشتی و زیبایی ، فقط درجه و میزان خوبی یا بدی ، و زیبایی یا زشتی اش تغییر کند . از این رو ، امر بسیار خوب به امر خوب تبدیل می‌شود ، یا ترتیب اهمّیت چند چیز جابه جا می‌گردد. روایات نیز از مراتب ارزش‌ها، و همچنین تغییر ارزش‌های دینی در آخرالزمان به صورت تغییر در جایگاه ارزش‌ها در سلسله مراتب ارزش‌ها خبر می‌دهند. [۱۴۶]
امام باقر علیه السلام فرمود : در آخرالزمان مردمی هستند که در میان آنها افرادی با این مشخصات رشد می‌کند : اهل ریا هستند و اگر نماز به آنچه با ثروت و بدنشان انجام می‌دهند ضرر برساند ، آن را ترک می‌کنند ؛ همان طور که نام آورترین و برترین واجبات (امر به معروف و نهی از منکر) را به همین دلیل کنار می‌نهند». همان طور که به صراحت در این روایت آمده ، این عده منکر نماز نیستند ، بلکه نماز و امر به معروف و نهی از منکر را ارزش و پسندیده می‌شمارند .
این گروه تا وقتی نماز می‌خوانند که به ارزش‌های برترشان صدمه نزند . امّا اگر چنین شد ، برای حفظ ارزش‌های برتر خود (مال و بدن و استفاده‌های آن) ، ارزش‌های پست تر در نظر خود (نماز ـ امر به معروف) را کنار می‌گذارند . در واقع روایاتی که از ظهور افراد ، گروه‌ها یا شرایط اجتماعی و ساختارهای معیّنی سخن می‌گویند که در آن شرایط ، امر به معروف و نهی از منکر ترک می‌شود ، از تغییر فرهنگی بحث می‌کنند . روایاتی که جوامع را از نظر برخورد با امر به معروف طبقه بندی کرده‌اند و به مخاطب گفته‌اند شما این مراحل را خواهید پیمود ، صریحاً از تغییر فرهنگی سخن گفته‌اند و لحن صریح اعتراض در این روایات آشکار است . روایاتی که تحت عنوان انگیزه‌های ترک امر به معروف و نهی از منکر نیز بررسی شد ، اغلب از سلسله مراتب ارزش‌ها یا تغییر آن پرده برمی دارد.

فصل چهارم : جمع بندی و نظر نهایی

تیپولوژی گروه‌های اوّلیه

تیپولوژی گروه‌های اوّلیه ، براساس تقدم شناخت بر تلقین و عدم آن : یک گروه ارادی بادوام که اهداف مشخصی دارد ، از مجموعه‌ای از افراد تشکیل شده است که همه آنها کم و بیش به عضویت در گروه و تلاش برای رسیدن به اهداف آن پایبند هستند . به عبارت دیگر ، محبّت گروه در دل آنها جای گرفته و عزم خود را بر تلاش برای نیل به اهداف آن جزم کرده‌اند ؛ یعنی به اهداف گروه ایمان دارند. در چنین گروه‌هایی ، پاسخ به نفوذ اجتماعی از نوع متابعت ـ که براساس عدم علاقه واقعی و تنها به علت به دست آوردن پاداش و ترس از تنبیه می‌باشد ـ تقریباً وجود ندارد ؛ زیرا ورود در این گروه‌ها، با مقدمات و مقارناتی همراه است که جز کسی که عضویت در گروه را دوست می‌دارد ، قادر به تحمل آنها نیست .
از این رو ، برخورد فرد با ضوابط رفتاری و هنجارهای گروه ، یا براساس همانندی است و یا براساس درونی کردن ارزش‌های گروه . نکته قطعی این است که فقط همراهی با گروه از نوع درونی کردن ، با رضایت درونی فرد همراه است و بس . نیز روشن شد که فقط زمانی که ارزش‌ها درونی می‌شوند ، قدرت مقاومت و استمرارشان قوی است چون در همانندسازی ، رضایت درونی وجود ندارد . از سوی دیگر ، رفتار ناشی از همانندی ، از جهات مختلف قابل تغییر است . برای مثال ، به راحتی ممکن است فرد با شخص یا اشخاص دیگری مواجه شود که برای او جاذبه بیشتری داشته باشند و در عین حال با گروه عضویت فرد رابطه نداشته باشند . آن وقت رفتار فرد کاملاً از ضوابط رفتاری گروه پیروی نخواهد کرد یا ممکن است بر اثر یک برخورد از طرف افراد گروه که عاطفه فرد را برنجاند ، جاذبه گروه کاهش می‌یابد و قدرت همانندسازی را کاهش دهد ؛ زیرا اصولاً همانندسازی با گروه ، برپایه جاذبه عاطفی استوار است و به سادگی خدشه دار می‌شود .
از این رو ، همه گروه‌های اجتماعی می‌کوشند افرادشان به حالتی برسند که براساس درونی کردن ارزش‌های گروه ، به هنجارهای تن دهند و ضوابط رفتاری آن را اجرا کنند . حتّی اگر ارتباط فرد با گروه ، ابتدا براساس جاذبه ارتباط برقرار شده و فرد به نوع همانندسازی به گروه پاسخ داده باشد ، در ادامه ارتباط ، گروه می‌کوشد فرد به حالت درونی کردن ارزش‌های گروه برسد و همان طور که پیش تر در بحث پاسخ به نفوذ اجتماعی از نوع درونی کردن گفته شد ، اگر عقیده شخص صاحب نفوذی را بپذیریم ، بعد از این که جزء نظام خود ما درآمد (درونی شد) از منبع خود مستقل می‌شود و در مقابل تغییر به سختی مقاومت می‌کند .
از این رو ، شروع جذب فرد به گروه هر طور که باشد ، اگر فرد ارزش‌های گروه و ضوابط رفتاری آن را درونی کند و به اصطلاح دانشمندان اسلامی به این ارزش‌ها، هدف‌ها و ضوابط ایمان بیاورند و آنها را باور کند و در قلب خود جای دهد ، دیگر با برخورد رنجش آمیز عضو دیگر یا افراد مؤثر گروه ، ایمان به ارزش‌های گروه را از دست نمی‌دهد . ممکن است جاذبه رهبر گروه ، فردی را به گروه بکشاند ، ولی اگر بعداً ارزش‌های گروه را درونی کند و در دل جای دهد ، حتّی اگر بر اثر اعمال بعدی رهبری ، فرد از گروه جدا شود ، به سادگی از ارزش‌های گروه دست نخواهد شست.

تلاش‌های گروه برای افزایش همرنگی فرد

گروه‌ها برای همرنگ شدن فرد با گروه ، تلاش‌های فراوانی می‌کنند . یکی از مطالبی که در آموزش اش [۱۴۷] روشن شده ، این است که هر چه موقعیت فرد در گروه تثبیت شده تر باشد و بیشتر احساس امنیت کند ، امکان همرنگی او با گروه ـ از نوع متابعت یا همانندی ـ کمتر است و بیشتر براساس ارزش‌های درونی شده اش عمل می‌کند . این مطلب از دیرباز از سوی رهبران گروه‌های اجتماعی کشف شده بوده است و بعضی از گروه‌ها به شکل‌های گوناگون ، از این روش استفاده کرده و می‌کنند . مثلاً براساس یک سری جاذبه‌ها ، افراد را جذب می‌کنند . رفتار فرد در این مرحله ، براساس همانندسازی است . گروه در این مرحله ، فرد را به عضویت نمی‌پذیرد ، بلکه با او در مقام هواخواه ، هوادار و رابط برخورد می‌کند . به طور طبیعی چنین فردی که جذبه گروه او را جذب و به همانندسازی کشانده است ، احساس امنیت کمی در گروه دارد ؛ یعنی می‌داند به سادگی ممکن است گروه او را طرد کند . از این رو برای همانندسازی کامل با گروه ، سعی فراوان دارد .
براساس آزمایش اش ، حتّی اگر مطلب الف به نظرش درست باشد ، در بحث گروهی سکوت می‌کند تا نظر افراد دیگر گروه و به ویژه مسئول گروه را بداند و سپس مطابق آنها ـ اگرچه مطلب الف را غلط اعلام کنند ـ نظر بدهد . به یقین اگر نظر خودش را که مخالف نظر افراد با نفوذ گروه است ابراز کند ، دوران پیش از پذیرش کامل او در گروه ، طولانی تر خواهد شد و به اصطلاح باید در قرنطینه بماند تا ساخته شود. یکی دیگر از نتایج آزمایش اش ـ که البته از قبل و به طور تجربی برای رهبران گروه‌های اجتماعی شناخته شده بود ـ این است که درجه هم رنگی فرد با گروه از نوع همانندی ، به درجه علاقه فرد به عضویت در گروه بستگی دارد ، و درجه علاقه فرد به عضویت در گروه ، با درجه سختی‌هایی که برای ورود به گروه تحمل کرده ، هم بسته است . از این رو ، بعضی از گروه‌های ثانوی می‌کوشند سر راه عضویت افراد در گروه ، مراحل طولانی و سختی قرار دهند که آن کس که پس از طی همه آنها ، به داخل گروه راه می‌یابد ، طرد و اخراج از گروه برایش رنج بزرگی باشد و بر اثر تحمل سختی‌های فراوان برای ورود به گروه ، علاقه اش به گروه شدید شود و هم رنگی اش با گروه افزایش یابد . البته نباید فراموش کرد که ایجاد این مراحل مشکل ، به معنای گذاشتن سنگ سنگین بر سر راه آنهاست ؛ یعنی در عین تلاش فراوان برای جذب آنها ، پیچ و خم‌ها و قالب‌های ظاهری ای درست می‌کنند که علاقه او را تشدید کند . مانند همان مراحل مختلف هواخواهی ، هواداری و رابط که در گروه‌های سیاسی ضد انقلاب در کشور خودمان به روشنی مشاهده می‌شود.
برای مثال ، زمانی شرط ورود به سازمان آزادی بخش الجزایر در دوران سلطه استعمار فرانسه بر آن کشور ، کشتن یک فرانسوی بود . از یک سو این عمل کار مشکلی بود و کسی که بر اثر علاقه به عضویت در این سازمان ، حاضر می‌شد این کال مشکل و خطرناک را انجام دهد ، به طور طبیعی درجه سازمان پذیری اش در گروه ، فراوان بود . از سوی دیگر ، چون راه برگشت به حالت عادی و جدایی از سازمان آزادی بخش را به روی خود می‌بست ، طرد از سازمان ، شدیدترین مجازات برایش تلقی می‌شد . از این رو ، سازمان پذیری و اجرای ضوابط رفتاری گروه ، از سوی او به حد اعلای خود می‌رسید.

کاربرد آموزش و تبلیغات در گروه

شاید با مطالعه مطالب گذشته ، به این نتیجه رسیده باشید که در بسیاری از گروه‌های ثانویه ، افراد ابتدا براساس جاذبه گروه جذب آن می‌شوند و با رفتار همانندسازی ، خود را با گروه همرنگ می‌کنند . آنها ضوابط رفتاری گروه را به اجرا درمی آورند و همه گروه‌ها می‌خواهند اعضایشان ارزش‌های گروه را درونی و براساس ایمان به ارزش‌های گروه عمل کنند . امّا در مورد چگونگی رسیدن به این مرحله ، باید به کاربرد تبلیغات و آموزش در گروه‌ها توجّه کنیم. همان طور که پیش تر تحت همین عنوان گفته شد ، ویژگی بارز دوران ما ، کوشش در متقاعد ساختن همگانی است . البته از دیرباز هر گروهی سعی بر متقاعد ساختن اعضای خود داشته است و هنوز نیز این تلاش در گروه‌های اجتماعی وجود دارد ؛ زیرا متقاعدسازی ، عامل مهمی در هم رنگی فرد با گروه و کنترل فرد از سوی گروه به شمار می‌آید. البته ممکن است این متقاعدسازی از راه تبلیغات یا آموزش صورت پذیرد . آموزش ، عمل یا فرایند انتقال دانش و مهارت ، و تبلیغات ، ترویج و انتشار منظم یک دکترین خاص است.
ما براساس این که گروه‌های اوّلیه برای متقاعد ساختن اعضای خود در مورد ارزش‌ها، ضوابط و هدف‌های گروه ـ تا این که این ارزش‌ها از سوی فرد درونی شود و فرد به آنها مؤمن گردد و طبق آنها عمل کند ـ از تبلیغات سود می‌جویند یا از آموزش ، گروه‌های اوّلیه را به دو نوع ، تقسیم می‌کنیم و اساس این بحث بر همین نکته استوار است. عده‌ای از گروه‌ها، اساس گرایش افراد به گروه و ایمان به ارزش‌های گروه را ، شناخت و سپس باور قرار می‌دهند . در این نوع از گروه‌ها، آموزش بر عمل مقدم است . پیش از این که کسی به جریان عمل و پذیرش ضوابط رفتاری گروه و سازمان پذیری کشانده شود ، با جهان بینی ، ایدئولوژی ، فرهنگ ، هدف‌ها، وسایل رسیدن به هدف ، و نیز ضوابط تنظیم کننده رابطه فرد و گروه آشنا می‌گردد . اگر این شناخت‌ها عامل کشیده شدن او به گروه شوند ، او آن ارزش‌ها را درونی می‌کند و با عضویت در گروه ، ضوابط آن را می‌پذیرد و به اجرا درمی آورد. این گونه گرایش، مانند ایمان با بصیرت است که درکتاب‌های اخلاق ذکر می‌شود.
امّا در مقابل نوع دیگری از گروه‌ها هستند که شروع عضویت را با جاذبه و کشش آغاز می‌کنند و رفتار فرد در شروع همراهی با آنها ، براساس همانندسازی است . در ادامه ، این جریان برای درونی کردن ارزش‌ها و قلبی شدن و باور به ارزش‌ها، از تبلیغات ، یعنی از ترویج منظم دکترین خود سود می‌جویند. البته این نکته بسیار قابل دقت است که این تیپولوژی، براساس روش ماکس وبر ، تیپ کامل و خالصی است که ذهن بعد از بررسی واقعیات، آن رامی سازد تا در مطالعه دوباره گروه‌های اوّلیه، ملاک سنجش ومقایسه قرار گیرد. شاید دو کلمه آموزش و تبلیغات به خوبی نتواند بیانگر تفاوت ماهوی این دو نوع گروه باشد . شاید هم کاربرد کلمه تفاوت ماهوی نیز خیلی روشن و قابل قبول به نظر نرسد . از این رو ، باید کمی این موضوع را بشکافیم. شناخت و علم ، غیر از باور و ایمان است . ایمان ، باور داشتن به چیزی است که به آن علم قطعی داریم . راه تبدیل علم به ایمان ، تذکر و تلقین همیشگی است تا علم ، ذره ذره از عقل نظری به قلب و دل سرایت کند و در آن مستقر شود تا به عمل درآید .
در هر دو نوع گروه‌ها، تلاش می‌شود فرد به ارزش‌های گروه ایمان بیابد و هر دو نیز قطعاً از تلقین سود می‌جویند ؛ زیرا بدون تلقین و تذکر ، ایمان حاصل نمی‌شود . پس تفاوت این دو نوع گروه در چیست. تفاوت این دو نوع ، در تقدم شناخت قطعی و استدلالی بر تلقین و ایمان ، یا نبودن چنین حالتی است . در نوع اوّل، ابتدا با قدم عقل ، درستی هدف و راه یافت می‌شود و سپس با تذکر همیشگی عقل به قلب ، ایمان به ارزش‌های شناخته شده عقلی ، به دست می‌آید . امّا در نوع دوم ، پیش از این که عقل دربارهٔ درستی و نادرستی هدف و راه و ارزش‌های گروه به ارزیابی و قضاوت بپردازد ، با شعار و تبلیغ و ایجاد جاذبه‌های عاطفی ، فرد را جذب گروه می‌کند و او را به جریان همانندسازی با گروه می‌کشاند . سپس با شیوه‌هایی که پیش تر ذکر شد ، هم رنگی با گروه را در او تشدید می‌کند و او در یک جریان دیالکتیکی تشدید و تزاید قرار می‌گیرد . به قول ارانسون ، تشدید و تزاید ، فرایندی است که خود را تغذیه می‌کند .
وقتی تعهدی کوچک به عمل آمد ، صحنه را برای تعهدات بیشتر فراهم می‌آورد. [۱۴۸]همو می‌گوید : فردی را که تعهد در مورد کاری را نمی‌پذیرد ، در جنبه‌ای خیلی کوچک از آن کار درگیر بکنید . این عمل ، موجب تعهد او به این هدف می‌گردد . وقتی متعهد شد ، احتمال پذیرفتن درخواست بزرگ تری از طرف او افزایش می‌یابد . در این نوع از گروه ، با لطایف الحیل ، شعار ، تبلیغ و ایجاد جاذبه‌های عاطفی ، آن هم با استفاده از جنبه‌های مختلف ، فرد را اندکی به گروه متمایل می‌کنند و او را به جریان همانندسازی ـ اگر چه اندک ـ می‌کشانند . سپس از فرصت به دست آمده که فرد با گروه مرتبط شده است ، برای تبلیغ و تلقین بیشتر استفاده می‌کنند .
می‌کوشند از او تعهداتی بگیرند (امروزه مرسوم است که از اردوها و مجالس ظاهراً دوستانه استفاده می‌کنند) . خلاصه در فرآیند تشدید و تزاید تمایل الف ـ تعهد ب ـ تمایل ب ـ تعهد ب او را متعهد می‌کنند . این ارزش‌های تلقین شده که محبت گروه مربوط به آنها نیز در دل طرف ، جای گرفته و عملاً به همکاری با آن نیز کشیده شده است ، باعث می‌شود که برای فرار از تعارض شناختی، در شناخت خود تغییر ایجادکند و بکوشد ارزش‌های گروه را درونی سازد. ناهماهنگی شناختی ، اساساً حالتی از تنش است که از داشتن دو شناخت هم زمان که از نظر روانی نامتجانس هستند ، به دست می‌آید . از آن جا که حالت ناهماهنگی شناختی ناخوش آیند است ، مردم برای کاهش سائق آن برانگیخته می‌شوند . این کار با تغییر یک یا هر دو شناخت ، به صورتی که آنها را با هم سازگار گرداند یا با افزودن شناخت‌های جدید برای پر کردن فاصله میان شناخت‌های اوّلیه ، انجام می‌گیرد .
از سوی دیگر ، این نوع از گروه‌ها در طول این مدت ، فرد را به درون روابط گروهی ـ حتّی [۱۴۹] بدون این که فرد از کثرت و شدت این روابط به خوبی آگاه باشد ـ می‌کشند و اعمالی را از او می‌خواهند که اینها نیز به درونی کردن ارزش‌های گروه از سوی فرد ، شدت می‌بخشد . خلاصه ، هنگامی که تصمیم ، ابطال ناپذیر باشد ، ناهماهنگی بیشتر کاهش می‌یابد . مردم اگر نتوانند در مورد تصمیم خود اقدام بکنند ، در مورد درستی آن اطمینان بیشتری می‌یابند . اصولاً آموزش ارزش‌های گروه به افراد ، بعد از طی مراحلی از وفاداری به گروه انجام می‌شود که در واقع آموزش و استدلال نیست ، بلکه تبلیغ در سطح پیچیده تری است. [۱۵۰] اکنون به خوبی تفاوت ماهوی این دو نوع گروه ـ براساس تقدم شناخت قطعی بر تلقین و ایمان یا عدم آن ـ روشن شده است . فرآیند آن را می‌توان از راه نمودار رسم کرد : ۱ . شناخت عقلی تذکر مستمر ر ایمان ر عمل ر ایمان ر .. . ر ارتباط ر ارتباط بیشتر کاهش ناهماهنگی شناختی ۲ . جاذبه‌های عاطفی ر تذکر و تبلیغ مستمر ر علاقه بیشتر ر تبلیغ مستمر و پیچیده تر درونی کردن ارزش‌ها ایجاد تعهدات عملی تعهدات بیشتر تعهدات عملی بیشتر

رابطه مستقیم و غیر مستقیم افراد در گروه

یکی از نکته‌های مهم در نحوه پیدایش این دو نوع گروه و نیز تشکیل و ادامه حیات آنها که عامل اساسی تفاوت ماهوی آنها به شمار می‌آید ، تحت عنوان رابطه غیر مستقیم یا مستقیم بیان می‌شود . در نوع اوّل، فرد ارزش‌ها را می‌پذیرد و هویت و شخصیت خود را براساس آنها شکل می‌دهد و از کانال ارزش‌ها ، با افراد هم نظر و هم ایمان خود برای رسیدن به اهداف مشترک و اقامه ارزش‌های مشترک ، ارتباط برقرار می‌کند . ولی در نوع دوم ، فرد ، افراد بالای گروه را می‌پذیرد و هویت و شخصیت خود را در ارتباط با آنان معنا می‌بخشد و می‌سازد و مستقیماً در ارتباط با آنها قرار می‌گیرد .
از این رو در نوع اوّل، رابطه مستقل فرد با گروه ، در عین انسجام صد در صد و سازمان پذیری کامل ـ به علت ایمان قاطع به ضوابط و ارزش‌های گروه ـ و در نتیجه ، رسیدن گروه به درجه صد از سازمانداری اجتماعی ، ممکن است ؛ حال آن که در گروه نوع دوم ، به درجه‌ای که رابطه فرد با گروه از استقلال فرد برخوردار باشد ، سازمان پذیری فرد ناقص است و در نتیجه ، سازمانداری اجتماعی و انسجام گروه نیز ناقص خواهد بود . اگر گروهی از این نوع بخواهد به انسجام و سازمانداری اجتماعی کامل و بدون حتّی یک درجه بی سازمانی اجتماعی برسد ، باید رابطه وابسته فرد با گروه برقرار گردد و هویت فرد در گروه منحل شود و فرد ، من بودن خود را از دست بدهد و خود را در مجموعه ما تصور کند .
در چنین حالتی ، پیروی‌های کورکورانه و رابطه‌های اعضای قبیله با رئیس قبیله ـ در فرهنگ قبایلی قدیم ـ تکرار می‌شود و اثری از اندیشه و نظر مستقل فرد باقی نخواهد ماند . گفتنی است تشکل‌های سیاسی امروز ، یا حزبی است یا سازمانی . در تشکل‌های سازمانی ، غالباً رابطه عضو سازمان از نوع دوم است و در تشکل‌های حزبی ، رابطه نوع دوم با درجه ناقص سازمانداری اجتماعی وجود دارد ؛ یعنی رابطه مستقل فرد با گروه و داشتن درجه‌ای از آزادی اندیشه و رأی ، مستلزم نرسیدن سازمانداری اجتماعی گروه به صد درصد است و این دو امر در تقابل با هم قرار دارند. نمونه کامل نوع اوّل، جمع ولایت مدار مؤمنان مسلمان است که شناخت آن می‌تواند دستورالعمل تشکل اسلامی و نیز یک تیپ ایده آل ـ به مفهوم وبری آن ـ برای محققان بررسی گروه‌های اجتماعی باشد.

رابطه مستقیم و غیر مستقیم در ولایت مؤمنان

علم انسان دو نوع است : علم حضوری و علم حصولی . علم حضوری انسان به خود ، از ابتدا وجود دارد ، ولی علم حصولی انسان به خود ، بعد از علم حصولی انسان به غیر خودش تحقق می‌یابد . به عبارت دیگر ، انسان در ارتباط با درک غیر خود ، به وجود علمی خود در عالم ذهن ، تحقق و واقعیت می‌بخشد . این امر به علم و نیروی عاقله انسان مربوط است ، ولی در مورد نیروی عامله و دل انسان هم ، انسان در ارتباط با چیزی قرار می‌گیرد و با این ارتباط است که واقعیت عملی خود را تحقق می‌بخشد . در مکتب‌ها و فلسفه‌های گوناگون ، نحوه این ارتباط و طرف این ارتباط متفاوت است .
هگل می‌گوید : انسان خودش را در رابطه با غیر خودش معنا می‌کند . خودش را می‌یابد ، به عنوان من ؛ منی متفاوت از غیر من و اساساً متقابل با غیر من. [۱۵۱] در فلسفه هگل ، انسان در ارتباط با انسانی دیگر ، با رابطه ضدیت معنا می‌یابد و برای این که از خود بیگانگی به در آید ، باید غیر من ، ضد من را از پای درآورد. سارتر ، انسان را در ارتباط با قدرت انتخاب و انتخابی که می‌کند ، معنا می‌بخشد ، ولی در فرهنگ اسلامی ، اصولاً ما انسان را موجودی ناقص و در تکاپوی وصل و ایجاد علقه محبت ، می‌شناسیم . محبت ، صفت فعل انسان است و اصولاً هر عملی که از انسان سرزند ـ اگر چه ابتدا به دو نوع شوقی و غضبی تقسیم می‌گردد ـ در واقع برخاسته از محبت انسان است . اسلام ، انسان‌ها را براساس محبتشان ـ که شخصیت آنها را می‌سازد ـ تقسیم بندی می‌کند . انسانِ اسلام ، در رابطه با اللّه و با رابطه محبت تحقق می‌یابد و مؤمن نامیده می‌شود .
در اسلام ، انسان اسلام ، برخلاف مکتب‌های دیگر ، نه با خودش و در رابطه با خودش معنا می‌شود ، که این خودپرستی است ، و نه در رابطه با تاریخ هویت می‌یابد ، که این تاریخ پرستی است . اسلام ، مکتب خدامحوری و خداپرستی است و انسانِ اسلام ، معنای وجودی و هویتش را از رابطه مستقیم با اللّه به دست می‌آورد . در اسلام ، انسانی که با خدا قطع رابطه کرده ، کافر است . کسی که خودش را در رابطه با خود یا هر مخلوقی غیر خودش معنا می‌کند ، رابطه محبت با اللّه ندارد و در نتیجه در ولایت اللّه نیست و کافر است. گفتنی است که ایمان ، صفت فعل است و چیزی غیر از محبتِ ولایت نیست . محبت به اللّه ، تجلی توحید است و به تعبیر امام خمینی رحمه الله در شرح دعای سحر ، رابطه ولایت با توحید ، مانند رابطه صورت با هیولی است . البته توضیح این بحث اساسی را باید از جای خود خواست . اگر کسی خود را در رابطه غیر مستقیم با خدا قرار دهد ـ مثلاً خود را از کانال چیزی مثل بت یا فردی مثل فرعون یا مثل روحانیان بعضی از ادیان باطل با خدا مربوط سازد ـ مشرک است .
همچنین اگر کسی در عین هویت یافتن در رابطه مستقیم با خدا ، رابطه مستقیم دیگری با خود ، خلق ، تاریخ ، امپریالیزم ، فرزند ، والدین ، دنیا ، پول ، و خلاصه هر چیز غیر خدا برقرار کند ، دقیقاً دو محوری و مشرک است. انسانِ اسلام ، موحد ، و جامعه‌ای که بر مبنای اسلام ساخته می‌شود ، امّت موحد است . انسانِ اسلام ، فقط یک رابطه مستقیم ، آن هم فقط با یک موجود برقرار می‌کند و خود بودن و هر چه بودن خود را ، فقط در رابطه با آن موجود ، که همان اللّه است معنا می‌کند و در می‌یابد .
انسان موحد که فقط در رابطه با اللّه معنا می‌شود و خود را تحقق می‌بخشد ، هیچ رابطه مستقیمی با غیر اللّه برقرار نمی‌کند و روابط غیر مستقیمش با هر چیزی ، جز از کانال ارتباط با اللّه ، برقرار نمی‌شود . حتّی یگانگی مؤمنان موحد در امّت موحد ، یا دوگانگی مؤمن و کافر ، بر اثر ارتباط مستقیم مؤمن با مؤمنان دیگر ، و جدایی مستقیمی مؤمن از کافران نیست ، بلکه یگانگی و اتحاد و برقراری برادری مؤمنان با هم ، رابطه غیر مستقیمی است که از کانال ارتباط مستقیم با اللّه شکل می‌گیرد . سید قطب تشبیهی دارد که برای تجسم این معنا از آن استفاده می‌کنیم . او در باب ریخت شناسی جوامع اسلامی می‌گوید : به محراب مسجد نگاه کنید . محراب ، نماد هماهنگی مؤمنان با هم و فروتنی در برابر خدا و یگانگی و وحدت آنها در عبادت حق تعالی است .
محراب از چند ضلع تشکیل می‌شود که در قسمت بالای آن ، این اضلاع متساوی که مستقیم بالا آمده‌اند، رفته رفته باریک می‌شوند و در عین باریک شدن ، اندک اندک خم هم می‌شوند . این حالتِ خمِ ملایم و نیز باریک و باریک تر شدن ، ادامه می‌یابد تا این که همه اضلاع در یک نقطه که نوک تیز جلویی قسمت بالای محراب است ، به هم می‌رسند . اضلاع محراب ، نماد جامعه اسلامی است . خم شدن اضلاع ، بیانگر فروتنی مؤمنان در برابر خداست . کنار هم بودن اضلاع که همچنان با هم پیش می‌روند ، نماد این است که مؤمنان ، بازو به بازوی هم می‌دهند و در برابر خدا فروتنی می‌کنند و پیش می‌روند تا همه در رسیدن به خدا ، به وحدت با هم نیز می‌رسند .
نماد این مطلب ، همان ختم شدن همه اضلاع به نقطه جلویی بالای محراب است . این مطلب ، ذهن شما را آماده فهم تجسمی می‌کند که ما در خصوص موضوع مورد بحث خودمان می‌آوریم . [۱۵۲] گنبدی را در نظر بگیرید . گنبد تقریباً یک نیمکره است . مورد نظر ما ، قسمت داخلی گنبد است . در قسمت پایین نیمکره که به صورت دایره است ، میخ‌های ریزی را به فاصله‌های مساوی بکوبید . در نقطه وسط و رأس گنبد هم یک میخ بزرگ نصب کنید . بعد از هر میخ کوچک در قسمت پایینی گنبد ، یک رشته سیم به میخ بزرگ بالای گنبد وصل کنید . با یک نگاه به قسمت پایین گنبد ، متوجّه می‌شوید که هیچ میخ کوچکی در این قسمت ، با میخ کوچک دیگر ، رابطه مستقیم ندارد . هر میخی فقط و فقط یک ارتباط با غیر خودش دارد و آن هم رابطه با میخ بالای گنبد است . امّا اگر به بالای گنبد نگاه کنید ، می‌بینید رشته‌های سیمی که از میخ‌های کوچک به طرف بالای گنبد کشیده شده است ، همگی در میخ بزرگ بالای گنبد به هم رسیده‌اند. فرض کنید جریان برق را به یکی از میخ‌های کوچک وصل کردید .
به مجرد وصل جریان برق به یکی از میخ‌های کوچک ، جریان برق را در همه میخ‌های کوچک می‌بینید ؛ حال آن که هیچ یک از میخ‌های کوچک ، به میخ کوچک دیگری وصل نشده است . اتصال میخ‌های کوچک ، اتصال غیرمستقیم است و همه این روابط غیرمستقیم ، از کانال میخ وسط گنبد می‌گذرد . این یک تمثیل برای فهم بهتر موضوع است . انسان در اسلام ، فقط یک رابطه مستقیم با اللّه دارد و بر مبنای همین یک ارتباط مستقیم با اللّه است که ارتباط غیرمستقیمش با انسان‌های یگر ، فقط از این کانال می‌گذرد . به این آیه توجّه کنید : « یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُواْ ؛ [۱۵۳] ای کسانی که به اللّه گرویده‌اید! همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید » . در این آیه ، مؤمنان به اعتصام به حبل اللّه فراخوانده شده‌اند و هر مؤمن ، به حبل اللّه اعتصام می‌کند . خداوند بعد از این امر به اعتصام به حبل اللّه ، بلافاصله از تفرقه نهی فرموده و به عبارت دیگر ، اعتصام به حبل اللّه را در مقابل تفرقه قرار داده است .
از این رو ، می‌فهمیم که از اعتصام به حبل اللّه ، اتحاد مؤمنان نتیجه می‌شود که در مقابل تفرقه مؤمنان قرار داده شده است . بزرگان دین هم هرگاه بخواهند مؤمنان را به اتحاد و دوری از تفرقه دعوت کنند ، به همین آیه استدلال می‌کنند . خود این آیه ، به روشنی نشان می‌دهد که اتحاد مؤمنان و الفت میان قلوب آنها ، چیزی نیست که در یک رابطه غیر مستقیم انسان با انسان به وجود آید ، بلکه از رابطه غیرمستقیم مؤمنان با هم ، آن هم از کانال ارتباط مستقیم با اللّه پدیدار می‌شود . در این صورت ، پراکندگی و تفرقه نیز از میان می‌رود . خداوند در دنباله آیه می‌فرماید : «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ ؛ [۱۵۴] خداوند بین قلب‌های شما ـ بعد از این که دشمن بودید ـ الفت برقرار کرد» . به این معنا بعد از توجّه دوباره به نحوه ورود فرد به گروه در دو نوع گروه اوّلیه که بحث کردیم ، توجّه کنید . به خوبی تفاوت دو نوع را می‌یابید. پس روشن شد که در اعتصام به حبل اللّه است که مؤمن با مؤمن دیگر به اتحاد می‌رسد و قلب هایشان به هم پیوند می‌خورد و تفرقه از میانشان برمی خیزد و مؤمنان برادر یکدیگر می‌شوند .
همچنین دشمنی مؤمن با کافر ، منافق و مشرک ، رابطه مستقیم میان مؤمن و کافر نیست ، بلکه رابطه غیرمستقیم است که از کانال اللّه می‌گذرد ؛ زیرا شخصیت مؤمن و شخصیت کافر ، شخصیتی است که فقط در رابطه با اللّه معنا دارد و بس . مؤمن یعنی مؤمن به اللّه ، و کافر یعنی کافر به اللّه و همان طور که شخصیت مؤمن از رابطه مؤمنانه فرد با اللّه ، و شخصیت کافر در رابطه کافرانه اش با اللّه شکل گرفته است ، ارتباط دشمنانه مؤمن و کافر نیز ، ارتباطی غیر مستقیم و از کانال اللّه است .
به این آیه توجّه کنید : «یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَآءَ ؛ [۱۵۵] ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن مرا و دشمن خودتان را هم پیوند نگیرید» . خداوند در این آیه هم ، رابطه غیر مستقیم مؤمن و ضد مؤمن را بیان می‌کند . این رابطه از کانال اللّه می‌گذرد و اصلاً معیار سنجش دشمن مؤمن بودن ، همان دشمن خدا بودن است . توجّه کنید که آیه ابتدا می‌گوید : «لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی ؛ دشمن مرا نگیرید» ، و بعد می‌گوید : «وَ عَدُوَّکُمْ ، دشمن خودتان را» . اگر مؤمن بخواهد مرز تولی و تبری خود را مشخص کند ، ابتدا باید دشمن خدا را تشخیص دهد و او را ولی خود نگیرد ، و بعد دشمن خودش را ـ که به علت ماهیت مؤمنانه اش ، کسی جز دشمن خدا نیست ـ تشخیص دهد و آنان را از دایره ولایت براند .
اگر بنا باشد خدا بگوید دشمنانتان را دوست نگیرید «لا تتخذوا عدوکم اولیاء» ، این نمی‌تواند چیزی جز یک تذکر باشد ؛ زیرا هیچ انسان و حتّی حیوانی در جهان نیست که با دشمن آشکار و شناخته شده اش پیوند محکم دوستی برقرار کرده باشد یا برقرار کند و این مطلب به نزول آیه قرآن نیاز ندارد . خداوند در این آیه می‌خواهد به این حالت طبیعی انسان که دشمن خود را دوست نمی‌گیرد ، رهنمود مکتبی بدهد که دشمن مرا دوست نگیرید . از این رابطه ، دشمن خدا ، دشمن مؤمن ، قرار داده می‌شود و از ولایت مؤمنان خارج می‌گردد. نمونه‌ای بیاوریم . خانواده ، گروه اوّلیه‌ای است مبتنی بر تقدم محبت و تلقین بر شناخت اصولی هنجارهای آن ، ولی گروه ایمانی ای مانند مؤمنان صدر اسلام ، گروه منسجم و اوّلیه‌ای است مبتنی بر تقدم شناخت بر تلقین .
امام علی علیه السلام وقتی وضعیت خود را در اوایل قدرت اسلام در مدینه در کنار پیامبر تشریح می‌کند ، می‌فرماید : «ولقد کنا مع رسول اللّه نقتل آبائنا و ابنائنا و اخواننا و اعمامنا ؛ [۱۵۶] ما با رسول خدا بودیم و پدران و پسران و برادران و عموهایمان را می‌کشتیم» . این توصیفِ دو صف مقابل هم در جنگ میان اسلام و کفر است ؛ آن هم در جامعه‌ای که تا پیش از بعثت پیامبر ، هیچ چیز بالاتر از پیوندهای گروه اجتماعی خانواده و قبیله در آن نبود . مؤمنان با رابطه غیر مستقیم از کانال اللّه ، دور هم جمع شدند و با هر چه باطل بود ـ اگر چه قوی‌ترین پیوندهای حاصل از رابطه مستقیم انسان‌ها با هم باشد ـ درافتادند.
با توجّه به مطالبی که در مورد رابطه غیر مستقیم در ولایت مؤمنان بیان کردیم ، می‌توانیم به اصل بحث برگردیم و تفاوت دو نوع گروه براساس ارتباط مستقیم یا ارتباط غیر مستقیم میان اعضای گروه را بیشتر مورد دقت قرار دهیم . یکی از نکات مهم این است که در رابطه غیرمستقیم فرد با گروه ، عضویت فرد در گروه برای او اصالت ندارد ، بلکه منشأ ارتباط فرد با گروه ، ارتباط فرد با اللّه است و همین ارتباط مستقیم با اللّه ارزش دارد .
البته چون شخصیت افراد مؤمن همسان است و از سوی دیگر طرف ارتباط مستقیم فرد ، او را به ارتباط و ولایت مؤمنان فرمان داده و سرنوشت او را با سرنوشت آنها گرده خورده اعلام کرده است ، فرد مؤمن در ارتباط با مؤمنان قرار می‌گیرد . خداوند می‌فرماید : « الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ ؛ [۱۵۷]مردان و زنان مؤمن ، ولیّ یکدیگرند . به معروف امر و از منکر نهی می‌کنند» . استاد شهید مطهری در کتاب ولاءها و ولایت‌ها می‌نویسد : چون ولی یکدیگرند ، سرنوشتشان به هم مربوط است و چون سرنوشتشان به هم مربوط است ، برای داشتن سرانجامی شایسته ، مراقب یکدیگر هستند و یکدیگر را به ارزش‌ها، امر و از ضد ارزش‌ها نهی می‌کنند.

نتیجه و راهکار

نکته‌ای که ما به تناسب بحثمان تذکر می‌دهیم این است که لازمه این که فرد در گروه بتواند امر به معروف و نهی از منکر کند ـ یعنی بتواند همواره بر اجرای اصول و ارزش‌ها در گروه تأکید ورزد و ضد ارزش‌ها را طرد کند ـ این است که ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها را مستقل از افراد بشناسد و تفاوت میان دو نوع گروهی که مطرح ساختیم ، عمیقاً از همین نکته متأثر است . شاید با نگاهی سطحی به این مطلب ، مشکل به نظر برسد که بتوان آن را زیربنای تیپ بندی در بحث گروه‌های اوّلیه قرار داد ، ولی اگر در مباحث پیشین دقت شود ، به روشنی اهمّیت این نکته روشن می‌گردد .
وقتی فرد در گروه، مستقل از افراد و رهبران گروه ، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها را می‌شناسد و به آنها مؤمن است ، می‌تواند هر عملی ـ از هر فردی در گروه ـ را ارزیابی کند و معروف یا منکر بودن آن را تشخیص دهد و براساس ایمانش به ارزش‌ها موضع گیری کند . به ویژه این که او در رابطه‌ای غیر مستقیم با گروه پیوند خورده و ایمانش به ارزش‌ها، او را به عضویت گروه کشانده است . پس عضویت در گروه ، اهمیتی بالاتر از ارزش‌های مورد قبولِ او ندارد که در مقابل گروه بایستد و انتقاد کند . امّا در گروه با رابطه مستقیم ، که تلقین ارزش‌ها مقدم بر شناخت ، و همانندیِ فرد با رهبران یا با کلّیت گروه ،اساس پیوند فرد به گروه است ، فرد به این دلیل هنجارها و ارزش‌های گروه را می‌پذیرد که خود را با گروه هماند سازد ، نه به این علت که این هنجارها وجود او را قبضه کرده‌اند. در همانندی فرد با گروه که به پذیرش و اجرای ضوابط رفتاری و هنجارها و ارزش‌های گروه می‌انجامد ـ همان طور که از ارانسون هم نقل کردیم ـ رضایت درونی حاصل نمی‌گردد ؛ زیرا خود اعمالی که فرد انجام می‌دهد ، برایش اهمّیت ندارند ، بلکه آنچه برایش مهم است ، مثل افراد خاصی بودن است .
افراد باجاذبه برای فرد همانندی کننده ، هر طور بگردند ، فرد همانندی کننده هم همان طور می‌گردند . پس او چگونه می‌تواند اعمال آنها را با ملاک‌هایی مستقل از ایشان ارزیابی کند و بر تعهد در خصوص ارزش‌های خاص پای بفشارد؟ این نکته ، آن قدر در سرنوشت گروه‌ها و اجتماعات اهمّیت دارد که یکی از آفات انقلاب‌ها ـ که باعث انحراف بیشتر انقلاب‌های بشری از اهداف اوّلیه اش شده است ـ همین است که افراد رده‌های پایین گروه ، به جای شناخت‌ها و ضدها و ایمان به آنها ، به رهبران گروه علاقه مند می‌شوند ، آنها را ملاک ارزش و ضد ارزش می‌شناسند و دنبال آنها حرکت می‌کنند . در این باره از کلام امیر مؤمنان علی علیه السلام استمداد می جوئیم . نقل شده است که در دوران خلافت امام علی علیه السلام و در میدان جنگ ، مردی نزد آن حضرت آمد و گفت : من شما و دشمنان را در گذشته ، زیر پرچم توحید و در رکاب پیامبر خدا در جنگ با کفار دیدم .
اکنون شما را مخالفت هم می‌یابم . چگونه دریابم کدام یک حق است؟ حضرت فرمود : «حق را بشناس ، اهل حق را خواهی شناخت . باطل را بشناس ، اهل باطل را خواهی شناخت» ؛ یعنی شناخت ارزش‌ها، مستقل از افراد و مقدم بر آنها باشد . همین امر ، هویت خاص گروه مؤمنان را ایجاد می‌کند و آن را از گروهی که فرآیند عضوگیری در آن ، براساس تقدم تلقین بر شناخت و در نتیجه تقدم عضویت بر شناخت ارزش‌ها و ایمان به آنهاست ، جدا می‌سازد . این مطلب ، یکی از جنبه‌های ساختاری مناسب برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر است و وضعیت مقابل آن ، جنبه ساختاری مانع امر به معروف به شمار می‌آید.

فهرست منابع

۱ . آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ترجمه حسین شکرکن ، چ ۳ ، تهران ، انتشارات رشد ، ۱۳۶۶ .
۲ . آگبون ، ویلیام و می یو نیمکوف ، زمینه جامعه شناسی ، اقتباس : امیر حسین آریان پور ، چ ۱۰ ، تهران ، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی (با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین) ، ۱۳۵۶.
۳ . آل برگر ، پیتر ، دعوتی به جامعه شناسی ، ترجمه شهره مهدوی ، انتشارات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران .
۴ . اتکینسون ، ریتا و دیگران ، زمینه روان شناسی ، محمدتقی براهنی و دیگران ، چ اوّل ، انتشارات رشد ، ۱۳۶۷ .
۵ . امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه ، گردآوری : شریف رضی ، تصحیح صبحی الصالح ، قم ، دار الهجرة (بی تا) .
۶ . بروس ، جرالد ، تاریخ مردم شناسی ، ترجمه علی انتظاری ، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد ، ۱۳۷۳.
۷ . بیرو، آلن ، فرهنگ علوم اجتماعی ، ترجمه باقرساروخانی ، انتشارات کیهان ، چاپ اوّل ، ۱۳۶۶.
۸ . پورمقدس ، علی ، روان شناسی انگیزه‌ها و عواطف ، چ۲ ، اصفهان ، مؤسسه انتشاراتی مشعل ، ۱۳۶۷ .
۹ . تایلور ، ای جی پی ، فرهنگ و تمدن .
۱۰ . ترنر ، جاناتان ، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی ، ترجمه محمّد فولادی و محمّد عزیز بختیاری ، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله چ اوّل ، ۱۳۷۸ .
۱۱ . حرّانی (ابن شعبه) ، حسن بن علی ، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله ، ترجمه و تحقیق صادق حسن زاده ، انتشارات آل علی ، چ اول ، ۱۳۸۲ .
۱۲ . حرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسایل الشیعة ، مؤسسه آل البیت ، چ اوّل ، ۱۴۰۹ ق .
۱۳ . خمینی ، [ امام ] سید روح اللّه ، توضیح المسائل .
۱۴ . دورکیم، امیل، تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام ، چ۱ ، بابل ، کتابسرای بابل ، ۱۳۶۹.
۱۵ . دورکیم ، امیل ، قواعد روش جامعه شناسی ، ترجمه علی محمّد کاردان ، چ۱ ، تهران ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۶۸ .
۱۶ . رفیع پور ، فرامرز ، آناتومی جامعه (مقدّمه‌ای بر جامعه شناسی کاربردی) ، شرکت سهامی انتشار ، ج دوم ، ۱۳۸۰ .
۱۷ . رفیع پور ، فرامرز ، آنومی یا آشفتگی اجتماعی : پژوهشی در زمینه پتانسیل آنومی در شهر تهران ، چ۱ ، تهران ، سروش ، ۱۳۷۸.
۱۸ . رفیع پور ، فرامرز ، جامعه روستایی و نیازهای آن ، شرکت سهامی انتشار ، تهران ، ۱۳۶۴.
۱۹ . رفیع پور ، فرامرز ، کندوکاوها و پنداشته‌ها: مقدمه‌ای بر روش‌های شناخت جامعه و تحقیقات اجتماعی ، چ۵ ، تهران ، شرکت سهامی انتشار ، ۱۳۷۲.
۲۰ . روسک ، جوزف و وارن ، رولند ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی ، ترجمه بهروز نبوی و احمد کریمی ، کتاب خانه فروردین ، چاپ دوم ، سال ۱۳۵۵.
۲۱ . روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ج ۱ ، ترجمه هما زنجانی زاده ، چ ۱ ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسی ، ۱۳۶۷ .
۲۲ . ستوده ، هدایت اللّه و دیگران ، آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات) ، چ۴ ، مؤسسه انتشارات آوای نور ، ۱۳۷۶ .
۲۳ . سیاسی ، علی اکبر ، علم النفس یا روان شناسی از تربیت ، تهران ، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۵۵.
۲۴ . سیف ، علی اکبر ، اندازه گیری و ارزش یابی پیشرفت تحصیلی ، انتشارات آگاه ، ۱۳۷۱ .
۲۵ . شولتز ، دوآن و شولتز ، سیدنی آلن ، نظریه‌های شخصیت ، ترجمه یحیی محمدی ، چ۳ ، تهران ، مؤسسه نشر ویرایش ، ۱۳۷۹.
۲۶ . صدّیق اورعی ، غلامرضا ، بررسی مسایل اجتماعی ایران ، انتشارات خوشه و کتاب امروز ، ۱۳۷۰ .
۲۷ . صدّیق اورعی ، غلامرضا ، جامعه شناسی مسائل اجتماعی جوانان ، چ۱ ، مشهد ، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد ، ۱۳۷۴ .
۲۸ . صدّیق سروستانی ، رحمت اللّه ، آسیب شناسی اجتماعی ، جزوه درس آسیب شناسی اجتماعی دوره کارشناسی ، تهران ، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، ۱۳۷۴ .
۲۹ . ضمیری ، محمّد رضا ، مناسبات جامعه شناسی و حدیث (مجموعه بحث‌ها و گفتگوها) ، انتشارات دار الحدیث ، ج اوّل ، ۱۳۸۴ .
۳۰ . عسگری خانقاه ، تحول فرهنگی و الگوهای آن ، در مجموعه مقاله‌های سمینار جامعه شناسی و توسعه ، چ اوّل ، انتشارات سمت .
۳۱ . علاقه بند، علی، جامعه شناسی آموزش و پرورش، چ۳، تهران، کتابخانه فروردین ، ۱۳۶۶.
۳۲ . فرجاد ، محمدحسین ، آسیب شناسی اجتماعی : ستیزه‌های خانواده و طلاق ، چ۱ ، تهران ، انتشارات منصوری ، ۱۳۷۲.
۳۳ . فرجاد ، محمدحسین ، آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات ، چ۲ ، تهران ، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر ، ۱۳۵۸.
۳۴ . قنادان ، منصور و مطیع ، ناهید و ستوده ، هدایت اللّه ، جامعه شناسی مفاهیم کلیدی ، چ۲ ، مؤسسه انتشارات آوای نور ، ۱۳۷۶ .
۳۵ . کلاین برگ ، اتو ، روان شناسی اجتماعی ، ترجمه علی محمّد کاردان ، ج۱ ، چ۲ ، تهران ، شرکت سهامی نشر اندیشه با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین ، ۱۳۴۶ .
۳۶ . کینگ ، ساموئل ، جامعه شناسی ، ترجمه مشفق همدانی ، چ۶ ، تهران ، مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۵۳ .
۳۷ . گیدنز ، آنتونی ، جامعه شناسی ، ترجمه منوچهر صبوری ، چ۵ ، تهران ، نشر نی ، ۱۳۷۸.
۳۸ . لوی برول ، هانری و دیگران ، حقوق و جامعه شناسی ، گزیده و ترجمه مصطفی رحیمی ، چ۱ ، تهران ، سروش ، ۱۳۷۱ .
۳۹ . لیاقت ، غلامعلی ، جزوه آسیب شناسی اجتماعی ، جزوه تحقیقی منتشر نشده ، قم ، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه (پژوهشکده حوزه و دانشگاه) ، [بی تا] ، ۶۰صفحه.
۴۰ . محسنی تبریزی ، علی رضا ، جامعه شناسی انحرافات ، جزوه درس آسیب شناسی اجتماعی دوره کارشناسی ، تهران ، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، ۱۳۷۳ .
۴۱ . محسنی ، منوچهر ، جامعه شناسی عمومی ، چ۹ ، تهران ، کتابخانه طهوری ، ۱۳۶۸.
۴۲ . مزلو ، آبراهام ، انگیزش و شخصیت ، احمد رضوانی، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶.
۴۳ . مَزلو ، ابراهام ، انگیزش و شخصیت ، ترجمه احمد رسولی (گروه ترجمه بنیاد پژوهش‌های اسلامی) ، چ۱ ، مشهد : معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی ، ۱۳۶۷ .
۴۴ . مطهری ، مرتضی ، آشنایی با علوم اسلامی ـ کلام و عرفان ـ انتشارات صدرا ، قم ، ۱۳۵۸ .
۴۵ . مطهری ، مرتضی ، ختم نبوت ، تهران ، انتشارات صدرا ، ۱۳۶۹.
۴۶ . مطهری ، مرتضی ، عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی ، انتشارات حزب جمهوری اسلامی .
۴۷ . مطهری ، مرتضی ، «روان شناسی اجتماعی اسلامی» ( چاپ شده در مجموعه مقالات : جلوه‌های معلمی استاد ، چ اوّل ، انتشارات دفتر امور کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش ) .
۴۸ . مطهری ، مرتضی ، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی ، انتشارات صدرا ، قم ، بی تا .
۴۹ . نوری ، حسین بن محمّد تقی ، مستدرک الوسائل ، مؤسسه آل البیت ، چ اوّل ، ۱۴۰۷ ق .
۵۰ . هگل ، گئورگ ویلهلم فریدریش ، خدایگان و بنده ، ترجمه محمود عنایت ، تهران ، خوارزمی ، ۱۳۶۸.

پا نویس

  1. . ضمیری ، محمّد رضا ، مناسبات جامعه شناسی و حدیث (مجموعه بحث‌ها و گفتگوها) ، انتشارات دار الحدیث ، ج اوّل ، ۱۳۸۴ ، ص 7 - 10
  2. سیاسی ، علی اکبر ، علم النفس یا روان شناسی از تربیت ، تهران ، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۵۵، ص ۹۰ ـ ۹۲.
  3. دورکیم ، امیل ، قواعد روش جامعه شناسی ، ترجمه علی محمّد کاردان ، چ۱ ، تهران ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۶۸، ص ۴۸ ـ ۴۵
  4. Bloom
  5. سیف ، علی اکبر ، اندازه گیری و ارزشیابی پیشرفت تحصیلی ، ص۵۰ ـ ۵۴ .
  6. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ج ۱ ، ترجمه هما زنجانی زاده ، چ ۱ ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسی ، ۱۳۶۷ ، ص۴۲
  7. need ، نیاز : به معنای نقص است . هرگونه فقدان ، کمبود یا ضعفی که تعادل نظام را دچار اختلال کند.
  8. motive انگیزه ؛ motivationانگیزش
  9. tension
  10. اتکینسون ، ریتا و دیگران ، زمینه روان شناسی ، ص۵۱۰ ـ ۵۱۴ .
  11. اتکینسون ، ریتا و دیگران ، زمینه روان شناسی ، ص ۵۶۰ ـ ۵۸۰ .
  12. همان ، ص ۵۸۸ ـ ۵۸۹
  13. MOTIV
  14. مازلو ، آبراهام ، انگیزش و شخصیت ، ترجمه احمد رضوانی ، ص۱۰۴ـ۱۰۹.
  15. همان .
  16. دورکیم ، امیل ، قواعد روش جامعه شناسی ، ص۳۱ ـ ۳۵ .
  17. اتکینسون ، ریتا و دیگران ، زمینه روان شناسی ، ص۳۹۸.
  18. مطهری ، مرتضی ، ختم نبوت ، ص ۴۱ـ۴۴.
  19. بروس ، جرالد ، تاریخ مردم شناسی ، ص ۷۰ ـ ۷۲.
  20. رفیع پور ، فرامرز ، جامعه روستایی و نیازهای آن ، ص ۳۲ ـ ۳۷.
  21. مازلو ، آبراهام ، انگیزش و شخصیت ، ترجمه احمد رسولی ، ص ۷۰ ـ ۷۲.
  22. رفیع پور ، فرامرز ، آنومی یا آشفتگی ، ص ۲۷ـ۳۰.
  23. دربارهٔ نیاز به غذا و ایمنی و ارتباط با نیاز متعالی ، توجّه به سوره قریش شایسته است.
  24. همان ، ص۷۹.
  25. پورمقدس ، علی ، روان شناسی انگیزه‌ها و عواطف ، ص۱۹۹ـ۲۰۳
  26. شولتز ، دوآن ، و سیدنی آلن شولتز ، نظریه‌های شخصیتی ، ص۳۴۲ ـ ۳۴۹.
  27. مَزلو ، آبراهام ، انگیزش و شخصیت ، ترجمه احمد رسولی ، ص۸۲ ـ ۸۳ ؛ همچنین ر. ک : هجل ، لاری و دانیل زیگلر ، نظریه‌های شخصیتی ، ص ۴۷۴ـ۴۸۲ ؛ و نیز : اتکینسون ، ریتا و دیگران ، زمینه روان شناسی ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ ـ ۵۶۷ .
  28. تایلور ، ای جی پی ، فرهنگ و تمدن را به یک معنا به کار می‌برده است ، ولی امروزه این دو اصطلاح معانی متفاوتی دارند .
  29. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۹.
  30. همان ، ص ۱۲۳
  31. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص۱۲۴.
  32. Social action
  33. .Social
  34. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۲۵.
  35. همان ، ص ۱۲۶.
  36. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۲۷.
  37. همان ، ص ۱۲۷ ـ ۱۲۹ .
  38. همان ، ص ۱۳۰ .
  39. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۳۱ .
  40. همان ، ص ۱۳۷.
  41. Relations
  42. ترنر ، جاناتان ، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی ، ص ۱۵۵ ـ ۱۵۸ .
  43. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۴۸ ـ ۱۵۱.
  44. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۵۵ـ۱۵۶.
  45. A Kers, Ronald 1990. Rational Chioce, Deterence and Social Learning Theory. The path Not taken. Journal of Criminal law and criminology. 81. p.۶۵۳-۶۷۶
  46. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۵۹ ـ ۱۶۱ ؛ و همچنین ر. ک : ترنر ، جاناتان ، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی ، ص ۱۶۶ ـ ۱۷۷.
  47. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص۱۷۰ ـ ۱۷۲.
  48. رفیع پور ، فرامرز ، آناتومی جامعه ، ص ۳۵۲ ـ ۳۵۷
  49. رفیع پور ، فرامرز ، آناتومی جامعه ، ص ۳۵۲ـ۳۵۷ .
  50. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۸۱ ؛ همچنین ر. ک : ترنر ، جاناتان ، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی، ص ۱۵۳ ـ ۱۶۰ .
  51. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۸۳ .
  52. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص۱۸۶ ـ ۱۸۷.
  53. همان ، ص ۱۸۷.
  54. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۱.
  55. روسک ، جوزف و وارن ، رولند ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی ، ص ۳۸ .
  56. همان ، ص ۲۳۲
  57. بیرو ، آلن ، فرهنگ علوم اجتماعی ، ص ۳۶۳ .
  58. همان ، ص ۳۴۸ .
  59. روشه ، گی ، کنش اجتماعی ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی عمومی ، ص ۱۴۸ .
  60. CONTROL
  61. روسک ، جوزف و وارن ، رولند ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی ، ص ۲۳۳ ـ ۲۳۵ .
  62. برگر ، پیتر ، دعوتی به جامعه شناسی ، ص ۱۵۹ ـ ۱۷۹.
  63. برگر ، پیتر ، دعوتی به جامعه شناسی ، ص ۱۵۹ـ۱۷۹ .
  64. برگر ، پیتر ، دعوتی به جامعه شناسی ، ص ۱۵۹ـ۱۷۹ .
  65. صدیق سروستانی ، رحمت اللّه ، آسیب شناسی اجتماعی ، جزوه دوره کارشناسی ، ص ۴۰ ـ ۴۵ .
  66. این مثال از یادداشت‌های سال ۱۳۶۵ در تهران اقتباس شده است . تفاوت قیمت‌ها در بیست سال گذشته ، اصل معادله را تغییر نمی‌دهد
  67. خواننده در نظر دارد که ما ارقام را کم نمی‌گیریم تا خدشه در جزئیات بحث ، خواننده را از تعقیب واقعیت کلی جامعه باز ندارد .
  68. کریمی ، یوسف ، روان شناسی اجتماعی ، ص۸۷ ـ ۸۸ .
  69. آرونسون ، الیوت ، روانشناسی اجتماعی ، ص ۲۲ ـ ۲۵.
  70. همان ، ص ۲۸۱ .
  71. Baron, R. A. & D. Byrne (1997). Social Psychology. p.۳۲۱-۳۲۲.
  72. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۳۵ ـ ۳۷.
  73. همان.
  74. همان ، ص۳۷ ـ ۳۸.
  75. در خصوص نکات فوق ر. ک : روسک ، جوزف و دیگران ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی ، ص ۲۳۳ ؛ قنادان ، منصور و دیگران ، جامعه شناسی مفاهیم کلیدی ، ص ۲۱۱ ؛ و همچنین مک کلانگ لی ، آلفرد ، مبانی جامعه شناسی ، ص ۳۰۶ـ۳۰۷ .
  76. روسک ، جوزف و دیگران ، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی ، ص ۲۳۳ .
  77. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص۱۰۰ ـ ۱۰۲ .
  78. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۳.
  79. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۰۷ ـ ۱۱۳ .
  80. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۳۳ ـ ۱۳۴.
  81. عسگری خانقاه ، تحول فرهنگی و الگوهای آن (مجموعه مقاله‌های سمینار جامعه شناسی و توسعه) ج۱ ، ص ۱۰۶ ـ ۱۱۱.
  82. عسگری خانقاه ، تحول فرهنگی و الگوهای آن (مجموعه مقاله‌های سمینار جامعه شناسی و توسعه) ، ج ۱ ، ص۱۱۲ ـ ۱۱۵.
  83. همان ، ص ۱۱۹ و ۱۲۰.
  84. دورکیم ، امیل ، قواعد روش جامعه شناسی ، ص ۱۰۱ ـ ۱۱۴.
  85. حرّانی ، حسن بن علی ، تحف العقول ، بخش کلمات امام حسین علیه السلام .
  86. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۶۵ ، روایت ۲۱۲۴۹ .
  87. همان ، ص ۱۷۶ ، روایت ۲۱۲۸۳ .
  88. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۷۷ ، روایت ۲۱۲۸۴ .
  89. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، روایت ۲۱۲۱۵.
  90. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۵۱ ، روایت ۲۱۲۱۷ .
  91. نوری ، حسین بن محمّد تقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۵ ، روایت ۱۳۸۳۷ .
  92. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۸۱ ، روایت ۲۱۲۹۴ .
  93. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ص ۱۴۵ ، روایت ۲۱۲۰۰.
  94. مطهری ، مرتضی ، عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی ، ص ۷۴ـ۷۶.
  95. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۶۰ روایت ۲۱۲۴۰.
  96. همان ، ص ۱۶۴ روایت ۲۱۲۴۸.
  97. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۶۴ ، روایت ۲۱۲۴۸ .
  98. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۲۱ ، روایت ۲۱۱۳۷ .
  99. همان ، ص ۱۲۸ ، روایت ۲۱۱۵۵ .
  100. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۲۱۰ ، روایت ۲۱۳۷۸ .
  101. همان ، ص ۲۰۵ ، روایت ۲۱۳۶۱ .
  102. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۲۲۱ ، روایت ۲۱۴۰۸.
  103. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۲۱۹ ، روایت ۲۱۴۰۴.
  104. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۲۱۹ ، روایت ۲۱۴۰۴ .
  105. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۲۰۶ ، روایت ۱۳۸۹۳ .
  106. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۹۱ ، روایت ۲۱۳۱۸ .
  107. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۳۰۵ ، روایت ۱۴۱۵۷ .
  108. مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، روایت ۲۱۱۳۲ .
  109. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۱۹ ، روایت ۲۱۱۳۲ .
  110. امام علی علیه السلام نهج البلاغه ، جملات اوّل نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر .
  111. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۳۰ ، روایت ۲۱۱۶۰
  112. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۴ ، روایت ۱۳۸۳۰ .
  113. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسایل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۲۶ ، روایت ۲۱۱۵۲ .
  114. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۶ ، روایت ۱۳۸۳۹ .
  115. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۴۰ ، روایت ۲۱۱۸۴ .
  116. همان ، ص ۲۰۹ ، روایت ۲۱۳۷۴ .
  117. همان ، ص ۱۲۶ ، روایات ۲۱۱۵۲ و ۲۱۳۷۴ که برای نمونه نقل شد ، و مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۶ ، روایت ۱۳۸۳۹ .
  118. تحف العقول ، ص ۴۱۱ ـ ۴۲۷ .
  119. رساله عملیه امام خمینی رحمه الله ، مسئله ۲۷۸۷ .
  120. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۳۵ ، روایت ۲۱۱۷۴ .
  121. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۹۳ ، ۱۳۸۵۸ .
  122. صدیق اورعی ، غلامرضا ، بررسی مسایل اجتماعی ایران .
  123. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۴۶ ، روایت ۲۱۲۰۱ .
  124. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۹۳ ، روایت ۱۳۸۵۸ .
  125. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج۱۲ ، ص۳۲۷ ، جملات پایانی روایت ۱۴۲۲۰ .
  126. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۳۰ ، روایت ۲۱۱۶۰ .
  127. همان ، ص ۱۵۰ ، روایت ۲۱۲۱۶ .
  128. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۵۱ ، روایت ۲۱۲۱۸ .
  129. همان ، ص ۱۱۸ ، روایت ۲۱۱۳۰ .
  130. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۳۲۶ ، روایت ۱۴۲۱۴ .
  131. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۳ ، روایت ۱۳۸۳۱ .
  132. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، روایت ۱۳۸۳۵ .
  133. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۲۵ ، روایت ۲۱۱۵۰ .
  134. همان ، روایت ۲۱۱۴۸ .
  135. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۳۰ ، روایت ۲۱۱۶۰ .
  136. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۱۹ ، روایت ۲۱۱۳۳ .
  137. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعه ، ج ۱۶ ، ص ۱۱۹ ، روایت ۲۱۱۳۳ .
  138. همان ، ص ۱۲۸ ، روایت ۲۱۱۵۷ .
  139. همان ، ص ۱۱۷ ، روایت ۲۱۱۲۷ .
  140. همان ، روایت ۲۱۱۲۸ .
  141. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۳ ، روایت ۱۳۸۳۱ .
  142. Relation
  143. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۲۲ ، روایت ۲۱۱۳۸ .
  144. نوری ، حسین بن محمّدتقی ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۳ ، روایت ۱۳۸۳۱ .
  145. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۹۲ ، روایت ۲۱۳۲۰
  146. حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن ، وسائل الشیعة ، ج ۱۶ ، ص ۱۱۹ ، روایت ۲۱۱۳۲ .
  147. Ashe
  148. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۳۹ ، ۱۴۲ ـ ۱۴۱ .
  149. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۳۹ ، ۱۴۱ ـ ۱۴۲ .
  150. آرونسون ، الیوت ، روان شناسی اجتماعی ، ص ۱۳۹ ، ۱۴۱ ـ ۱۴۲ .
  151. هگل ، گئورگ ویلهلم فریدرش ، خدایگان و بنده ، ص ۲۶
  152. در مورد این که اتحاد مطلق میان مؤمنان چگونه ایجاد می‌شود ، ر. ک : مطهری ، مرتضی ، مقاله روان شناسی اجتماعی اسلامی ، (جلوه‌های معلمی استاد) .
  153. آل عمران ، آیه ۱۰۳ .
  154. آل عمران ، آیه ۱۰۳ .
  155. ممتحنه ، آیه ۱ .
  156. نهج البلاغه ، خطبه ۵۶ .
  157. توبه ، آیه ۷۱ .
بازگشت به کتب