کتابخانه:ارزش ها و ضد ارزش ها در قرآن
|
| |
| نویسنده | آیت الله شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ارزشها در قرآن
- ۲.۱ اسلام
- ۲.۲ ایمان
- ۲.۳ فضیلت ایمان
- ۲.۴ علائم ایمان ذکر شده در قرآن
- ۲.۵ اقسام غیر مؤمن
- ۲.۶ اخلاص
- ۲.۷ احسان
- ۲.۸ خدمت و سودرسانی به عموم
- ۲.۹ ادب و خوشرفتاری
- ۲.۱۰ اداء امانت
- ۲.۱۱ آرام سخن گفتن
- ۲.۱۲ آرام راه رفتن
- ۲.۱۳ اکرام یتیمان
- ۲.۱۴ انفاق در راه خدا
- ۲.۱۴.۱ توصیف بندگان خدا به انفاق (در راه او)
- ۲.۱۴.۲ امر به انفاق در راه خدا و توبیخ بر ترک آن
- ۲.۱۴.۳ انفاق به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان
- ۲.۱۴.۴ شروط انفاق
- ۲.۱۴.۴.۱ برای رضای خدا و در راه حب و مهرورزی به او باشد
- ۲.۱۴.۴.۲ ریاء نباشد
- ۲.۱۴.۴.۳ با کراهت نباشد
- ۲.۱۴.۴.۴ برای خدا باشد نه برای بازداشتن از راه خدا
- ۲.۱۴.۴.۵ از مال پاکیزه و حلال باشد
- ۲.۱۴.۴.۶ حد وسط رعایت شود
- ۲.۱۴.۴.۷ موجب ضیق معاش عائله نشود
- ۲.۱۴.۴.۸ از چیزی انفاق کند که دوست دارد
- ۲.۱۴.۴.۹ منت ننهد و آزار ننماید
- ۲.۱۵ اتحاد و دوری از تفرقه
- ۲.۱۶ انابه
- ۲.۱۷ اصلاح میان مردم
- ۲.۱۸ استقامت در دینداری
- ۲.۱۹ امیدواری به رحمت خدا
- ۲.۲۰ استعاذه
- ۲.۲۱ اطاعت اولی الامر
- ۲.۲۲ استثناء (ان شاء الله گفتن )
- ۲.۲۳ آباد کردن مساجد
- ۲.۲۴ امر به معروف و نهی از منکر
- ۲.۲۵ بهره برداری از مال دنیا برای آخرت
- ۲.۲۶ بهره مند ساختن خویشاوندان فقیر از ارث
- ۲.۲۷ برخورد بزرگوارانه با بیهوده گویان
- ۲.۲۸ برادری و اخوت با مؤمنان
- ۲.۲۹ پاسخ به سلام و تحیت
- ۲.۳۰ تسبیح
- ۲.۳۱ تهلیل
- ۲.۳۲ تکبیر
- ۲.۳۳ تزکیه نفس
- ۲.۳۴ تفکر
- ۲.۳۵ تهجد
- ۲.۳۶ توبه
- ۲.۳۷ تضرع به خدا
- ۲.۳۸ تقوا
- ۲.۳۹ تعاون و همیاری در خیر
- ۲.۴۰ توکل
- ۲.۴۱ ترویج و متاءهل کردن مردان و زنان مجرد
- ۲.۴۲ تواضع به مؤمنان
- ۲.۴۳ جهاد
- ۲.۴۴ فضیلت جهاد
- ۲.۴۵ جهاد
- ۲.۴۵.۱ فضیلت شهادت
- ۲.۴۵.۲ امداد خدا به مسلمانان در جنگ با کفار
- ۲.۴۵.۳ عشق به جهاد
- ۲.۴۵.۴ نیروی ایمان در جنگ
- ۲.۴۵.۵ مرزبانی و تحکیم مرزهای اسلام
- ۲.۴۵.۶ دستور تهیه سلاح و لوازم جنگی
- ۲.۴۵.۷ شایعه پراکنی میان مسلمانان
- ۲.۴۵.۸ سخن با اسیران
- ۲.۴۵.۹ پذیرفتن پناهندگی کافران
- ۲.۴۵.۱۰ کمک به رزمندگان
- ۲.۴۵.۱۱ وظیفه مسلمانان هنگام قتال دو گروه از آنان
- ۲.۴۵.۱۲ توصیف رفتار یاران پیامبر در رابطه با دشمنان اسلام
- ۲.۴۵.۱۳ نهی از دوستی با دشمنان اسلام
- ۲.۴۵.۱۴ کیفر محاربه با خدا و رسول
- ۲.۴۵.۱۵ فی و غنائم بدست آمده از کفار بدون جنگ
- ۲.۴۶ جهاد با نفس
- ۲.۴۷ حب الله
- ۲.۴۸ حج
- ۲.۴۹ حکمت
- ۲.۵۰ خوف الهی
- ۲.۵۱ خشیت
- ۲.۵۲ خشوع
- ۲.۵۳ خمس
- ۲.۵۴ خوش سخنی با مردم بویژه با سائلان و مسکینان
- ۲.۵۵ درستی در کیل و وزن کردن
- ۲.۵۶ دعا
- ۲.۵۶.۱ استجابت دعا
- ۲.۵۶.۲ دعا با اسمای مختلف خدا
- ۲.۵۶.۳ دعا با حالت تضرع در پنهانی
- ۲.۵۶.۴ ملازمت با کسانی که خدا را صبح و شام دعا میکنند
- ۲.۵۶.۵ دعاهای قرآن کریم
- ۲.۵۶.۶ دعای آدم و حوا(ع )
- ۲.۵۶.۷ ادعیه نوح (علیه السلام )
- ۲.۵۶.۸ ادعیه ابراهیم (علیه السلام )
- ۲.۵۶.۹ ادعیه موسی (علیه السلام )
- ۲.۵۶.۱۰ دعای سلیمان (ع )
- ۲.۵۶.۱۱ دعای لوط (ع )
- ۲.۵۶.۱۲ دعای اصحاب کهف
- ۲.۵۶.۱۳ دعای حواریون
- ۲.۵۶.۱۴ دعای ربیون
- ۲.۵۷ دوستی با کافران
- ۲.۵۸ ذکر
- ۲.۵۹ رکوع
- ۲.۶۰ زکات
- ۲.۶۱ سجده
- ۲.۶۲ سخن نیکو
- ۲.۶۳ سعی و کوشش در اعمال صالح
- ۲.۶۴ سرعت و شتاب در کارهای خیر
- ۲.۶۵ سلام گفتن هنگام ورود
- ۲.۶۶ شکر
- ۲.۶۷ شفاعت
- ۲.۶۸ صبر
- ۲.۶۸.۱ انواع صبر
- ۲.۶۸.۱.۱ نوع اول
- ۲.۶۸.۱.۲ نوع دوم
- ۲.۶۸.۱.۲.۱ صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستی اراده
- ۲.۶۸.۱.۲.۲ صبر بر مبارزه با کاهلی و تنبلی و راحت طلبی
- ۲.۶۸.۱.۲.۳ صبر بر مشقتها و سختیها و خستگیها
- ۲.۶۸.۱.۲.۴ صبر بر فداکاری بر صرف مال و کاهش دارائی در مورد واجبات مالی
- ۲.۶۸.۱.۲.۵ صبر بر فداکاری با جان
- ۲.۶۸.۱.۲.۶ صبر بر سختیها
- ۲.۶۸.۱.۲.۷ صبر بر لطمه دیدن حیثیت
- ۲.۶۸.۱.۲.۸ صبر و فشار بر نفس
- ۲.۶۸.۱.۲.۹ صبر و فشار بر نفس
- ۲.۶۸.۲ نوع سوم
- ۲.۶۸.۳ توصیه همدیگر به صبر
- ۲.۶۸.۱ انواع صبر
- ۲.۶۹ صلح
- ۲.۷۰ صوم (روزه )
- ۲.۷۱ صدقه
- ۲.۷۲ صله رحم
- ۲.۷۳ طلب مغفرت برای مؤمنین و مؤمنات
- ۲.۷۴ عدالت
- ۲.۷۵ علم و دانش اندوزی
- ۲.۷۶ عفت
- ۲.۷۷ عفو
- ۲.۷۸ عقل
- ۳ =عمل به عهد خدا
- ۴ ضد ارزشها در قرآن
- ۴.۱ افتراء به خدا
- ۴.۲ التقاطی بودن در دین
- ۴.۳ ایذاء
- ۴.۴ استکبار و تکبر
- ۴.۵ استهزاء و تمسخر
- ۴.۶ اتکا و میل به ستمگران
- ۴.۷ اسراف
- ۴.۸ اصرار بر گناه
- ۴.۹ انتحار و خودکشی
- ۴.۱۰ آمیزش با زنان در حال حیض
- ۴.۱۱ اتراف و یا زیاده روی در تنعم ، و دلبخواهی بودن در زندگی
- ۴.۱۲ باز داشتن از یاد خدا
- ۴.۱۳ باز داشتن از راه خدا
- ۴.۱۴ بهتان و افترا
- ۴.۱۵ بدگمانی
- ۴.۱۶ بخل
- ۴.۱۷ امر به بخل کردن دیگران
- ۴.۱۸ پیمان شکنی و نقض عهد
- ۴.۱۹ تغییر حال از طاعت به معصیت
- ۴.۲۰ تجاوز به حقوق دیگران
- ۴.۲۱ تعدی بر یتیمان
- ۴.۲۲ تعاون بر گناه و دشمنی
- ۴.۲۳ تبذیر
- ۴.۲۴ تجسس در عیوب مردم
- ۴.۲۵ ترک عمل به قسم
- ۴.۲۶ تشویق نکردن همدیگر به اطعام مسکینان
- ۴.۲۷ تصدیق خبر فاسق
- ۴.۲۸ ترس از مردم
- ۴.۲۹ جمع مال به خیال همیشه زنده بودن
- ۴.۳۰ حکم بغیر ما انزل الله
- ۴.۳۱ حب و دوست داشتن دنیا
- ۴.۳۲ حسد
- ۴.۳۳ خوردن مال حرام
- ۴.۳۴ خواندن همدیگر به لقب زشت
- ۴.۳۵ دروغ گفتن
- ۴.۳۶ دوست گزیدن کافران
- ۴.۳۷ درشتی کردن در دعوت به دین
- ۴.۳۸ موعظه
- ۴.۳۹ جدال
- ۴.۴۰ ربا خواری
- ۴.۴۱ ریاء
- ۴.۴۲ سرقت و دزدی
- ۴.۴۳ حد
- ۴.۴۴ سوگند به خدا خوردن
- ۴.۴۵ سخن چینی
- ۴.۴۶ سب و دشنام به کافران
- ۴.۴۷ سوء ظن و بدگمانی
- ۴.۴۸ شرک به خدا
- ۴.۴۹ شرابخواری
- ۴.۵۰ صیحه بر سائل زدن
- ۴.۵۱ طعنه زدن
- ۴.۵۲ طمع و چشم به مال مردم داشتن
- ۴.۵۳ ظلم
- ۴.۵۴ علوطلبی و برتری جوئی
- ۴.۵۵ غفلت از نماز
- ۴.۵۶ غفلت از خدا هنگام فرا رسیدن نعمت
- ۴.۵۷ غلفت از آخرت
- ۴.۵۸ غلو و دیگران را به حد خدائی رساندن
- ۴.۵۹ غیبت کردن
- ۴.۶۰ فجور
- ۴.۶۱ فسق و نافرمانی خداوند متعال
- ۴.۶۲ فتنه انگیزی
- ۴.۶۳ فساد کردن در زمین
- ۴.۶۴ فخر فروشی
- ۴.۶۵ فریب و گول دنیا را خوردن
- ۴.۶۶ فرح و شادمانی به تعلقات دنیا
- ۴.۶۷ کفران نعمت
- ۴.۶۸ کم فروشی
- ۴.۶۹ کتمان
- ۴.۷۰ کینه جوئی
- ۴.۷۱ کتمان شهادت
- ۴.۷۲ گنج نمودن طلا و نقره
- ۴.۷۳ گمان بد به کسی بردن
- ۴.۷۴ لهو
- ۴.۷۵ متابعت پدر و مادر در دین ناحق
- ۴.۷۶ متابعت غیر علم
- ۴.۷۷ منع زکات و قرض
- ۴.۷۸ مکر و نیرنگ
- ۴.۷۹ نسیان آیات خدا
- ۴.۸۰ نژادپرستی
- ۴.۸۱ نگاه به نامحرم
- ۴.۸۲ نجوی و سخن گناه و دشمنی برانگیز در گوش هم گفتن
- ۴.۸۳ همنشینی با انکار کنندگان آیات خدا
- ۵ پانویس
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و الصلواة علی اشرف الانبیاء و المرسلین و علی اهل بیته الاطیبین و الائمة الهداة المهدیین المعصومین
قرآن کریم دریای بی پایان معارف الهیه است ، و هرگز وسع و توان فکری ما نمیتواند بر آن احاطه کند.
دعوی اینکه ما بتوانیم همه ارزشها و ضد ارزشهای انسانی را از قرآن کریم استنباط و استخراج کنیم به هیچوجه صحیح نیست . آنچه در این مجموعه گرد آمده نتیجه تحمل رنج فراوان در تتبع و تاءمل و جستجو در سرتاسر قرآن کریم است که با بهره گیری از تفاسیر و احادیث تفسیریه به فارسی ترجمه و تبیین شده است .
اگر چه در برخی از موارد به نقل حدیث نیز مبادرت شده ، ولی بطور کلی برای احادیث وارده در ارزشها و ضد ارزشهای انسانی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه معصومین (علیه السلام ) که((ثقل))دیگر است کتاب مستقل دیگری در نظر گرفتهایم که متمم همین کتاب است .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
انی تارک فیکم الثقلین ، کتاب الله و عترتی ، لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما
من((دو ثقل))، دو چیز سنگین در میان شما میگذارم که کتاب خدا، و عترت من است ، اگر به آن دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید)
اکنون به فضل الهی کتاب جامع کبیر احادیث وارده در فضائل و رذائل انسانی در دست تاءلیف است ، و اگر خدا بخواهد بحول و قوه الهی با تتبع کامل حاوی همه احادیث اخلاقیه خواهد بود، و با ارائه متون و اسانید احادیث ماءثوره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه طاهرین (علیهم السلام ) در کنار آیات قرآنیه زمینه تحقیق در مسائل اخلاقیه را یکجا آماده خواهد کرد.
ان شاء الله تعالی پس از تکمیل ، برگزیدهای از آنها را نیز به فارسی به عنوان متمم و مکمل کتاب حاضر تنظیم و در دسترس عموم قرار خواهیم داد.
این کتاب دارای دو بخش است
بخش اول : ارزشها
بخش دوم : ضد ارزشها، که به ترتیب حروف تهجی قرار داده شده است .
در خاتمه از درگاه خداوند سبحان برای مرحوم دانشمند ارجمند الهی قمشهای ، که از تعبیرات رسا و لطیف ایشان در ترجمه برخی از آیات شریفه که در مواردی از این کتاب استفاده شده طلب مغفرت و علو درجات نموده و برای فاضل محترم آقای سید ابو محمد مرتضوی که در تصحیح آن مساعدت نمودهاند خواستار مزید توفیقات میباشم . و نیز از کسانی که آیات الهیه را که در این مجموعه آمده است در جان و دل خود جای داده و روح خود را در معرض تجلی آنها قرار میدهند. تقاضا دارم از درگاه الهی مسئلت نمایند توفیق خدمت بیشتر ارزانی فرماید، و از عمل به آنچه بر قلم جاری میگردد بی نصیب نسازد.
ابوطالب تجلیل التبریزی
حوزه علمیه قم - ۱۱ رجب ۱۴۰۵ هجری قمری
۱۳/۱/۶۴
ارزشها در قرآن
اسلام
اسلام عبارت است از اقرار به وحدانیت خدای تبارک و تعالی ، و به نبوت خاتم الانبیاء محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) و به حقانیت آنچه از ناحیه خدا برای مردم آورده است . با اقرار شخص به زبان که به آن اسلام تحقیق مییابد تمام احکام مسلم ، در همه ابواب فقه بر او مترتب میگردد، اگر چه در باطن ، شخص فاقد ایمان باشد.
در((اصول کافی))حدیث شماره ۱۴۹۸ به سندی که علی التحقیق صحیح است از قاسم صیرفی روایت کرده که از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم که میفرمود:((با اسلام خون حفظ میشود و نکاح زنان مسلمان جائز میگردد (ولی ) ثواب در برابر ایمان است)).
همچنین در((اصول کافی))حدیث شماره ۱۵۰۳ با سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت میکند که فرمود: ((اسلام شهادت لا اله الا الله و تصدیق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است ، و با آن خونها حفظ میشود و ازدواجها و میراثها جریان مییابد، و انبوه مردم بر ظاهر اسلام هستند)). ایمان هدایت واقعی است ، و ثبات حقیقتی که اسلام اقرار به آنست در دلها میباشد، حقیقتی که عمل نیز از آن حکایت میکند. اسلام دین فطرت و خلقت است ، و تمام موجودات عالم به خدا اسلام دارند.
افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السماوات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون [۱] ((آیا غیر دین خدا را میجویند در حالی که به او اسلام آورده هر آنچه که در آسمانها و زمین است به اختیار یا به اجبار، و به سوی او بر میگردند)).
تفسیر: اسلام در این آیه به معنی شهادت به وحدانیت خداست که به ارتکاز و فطرت همه کس دارای آن میباشند، ولی در حالت اختیار برخی معترف و برخی منکر آن میباشند، آن کس هم که منکر است به حسب فطرت و ارتکاز که به اجبار در خلقت او نهاده شده به آن معترف است ، اگر چه در زبان منکر آن باشد.
و به همین جهت است که به انکار وحدانیت خدا کفر گفته میشود، زیرا کفر به معنی ستر و پوشانیدن است ، و کافر کسی است که آنچه را که غریزه و فطرت او بر آن شهادت دارد پنهان کند و مستور نماید و از اقرار به آن سر باز زند.
دین اسلام متضمن سعادت انسانها در همه شؤ ون زندگی و محتوی تعیین خط مشی در همه ابعاد گوناگون زندگی انفرادی و اجتماعی انسانهاست و انسانها را بسوی کمالات نفسانی و اجتماعی رهبری نموده و آنها را به عالیترین قله درجات انسانیت ارتقاء میبخشد.
دین اسلام دینی است که بر خاتم الانبیاء محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم ) نازل شده و ناسخ تمام ادیان گذشته است که خدا بعد از نزول آن هیچ دین دیگری را از کسی نمیپذیرد.
قرآن میفرماید:
ان ادین عندالله الاسلام [۲] ((به تحقیق دین پیش خدا اسلام است)).
و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین [۳] ((هر کس دین دیگری جز اسلام طلب کند و هرگز از او پذیرفته نمیشود و در آخرت از زیانکاران است)).
دین اسلام همانا دین کامل الهی است که سلسله ادیان الهیه که به سیر زمان در تاریخ بشر به تدریج نازل شده به آن منتهی شده است .
قرآن میفرماید:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا [۴] ((امروز دین خود را بر شما کامل کردم ، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم ، و دین اسلام را برای شما پسندیدم)) [۵] .
ایمان
ایمان در قرآن کریم و احادیث اسلامیه اعم از سنی و شیعه به معنی :((اعتقاد قلبی به وحدانیت خدا، و نبوت پیامبر اسلام ، و حقانیت آنچه از ناحیه خدا به رسالت آورده است))، میباشد. فرق بین ایمان و اسلام آن است که اسلام گفتار و اقرار به زبان است ولی ایمان اعتقاد درونی میباشد.
قرآن میفرماید:
قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم [۶] .
((اعراب گفتند ما ایمان آوردیم ، بگو! ایمان نیاورید ولی بگوئید: اسلام آوردیم ، و هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشده است)). هر کدام از اسلام و ایمان اثر خاصی دارد، اسلام معیار ترتب احکامی است که با آنها مسلمان از کافر در تمام ابواب فقه امتیاز مییابد، اسلام مناط نفی کفر از شخص و الحاق او به ملت قرآن و امت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله ) است . ایمان منفک از عمل نبوده بلکه عمل جزء آن است در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده است که فرمود: الایمان هوالا قرار باللسان و عقد فی القلب و عمل بالارکان [۷] .
((ایمان عبارت است از اقرار به زبان و اعتقاد در قلب و عمل به ارکان)).
لذا این سؤ ال برای ما مطرح میشود که : آیا عمل جزو ایمان است یا نه ؟
جواب : از احادیث شریفه((چهار))پاسخ برای این سؤ ال استفاده میشود:
۱ - ایمان عمل است طبق حدیث شماره ۱۵۱۲، اصول کافی .
۲ - ایمان اعتقاد به قلب و اقرار به زبان و عمل است .
مرکب از سه جزء طبق حدیث شماره ۱۵۰۸، اصول کافی .
۳ - ایمان در قلب است و عمل مصدق آنست طبق حدیث شماره ۱۵۰۷، اصول کافی که به سند صحیح از حضرت ابی جعفر الباقر (علیه السلام ) نقل نموده که فرمود:((ایمان آنست که در قلب مستقر شود و انسان را بسوی خدای عزوجل بکشاند، و عمل به طاعت خدا و تسلیم به امر او آن را تصدیق کند)).
حاصل جمع بین احادیث آنست که ایمان مانند خون است که از قلب سرچشمه گرفته و در تمام عروق و شرائین اعضای بدن جریان مییابد. ایمان حیات معنوی انسان است و حیات هرگاه در قلب داخل شد به همه اعضاء جریان مییابد و حیات اعضاء از حیات قلب منفک نبوده بلکه منتشر به اعضاء شده و بر آنها تقسیم میشود هرگاه قلب به خدا و عذاب و ثواب او و بهشت و آتش ، مؤمن و معتقد باشد هر عضوی از اعضای بدن را به سوی طاعت خدا و اجتناب از معصیت میخواند.
بسیاری از آیات قرآنی که ایمان را ستوده و مدح کرده است تواءم با آن ، عمل را هم ذکر کرده است .
در سوره محمد آیه ، ۱۱ و ۱۲ میفرماید:
ذلک بان الله مولی الذین امنوا و ان الکافرین لا مولی لهم ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار
((آن به این جهت است که خدا مولای کسانی است که ایمان دارند، و کافران مولی ندارند، همانا خدا کسانی را که ایمان داشته و به اعمال صالحه عمل کردهاند در بهشت هائی وارد میکند، که نهرها از زیر آنها جاری است)).
آری اگر کسی ایمان نداشت از ولایت الهیه خارج ، و از نعیم آخرت محروم است .
در تحقیق ایمان به عقیده ما اعتقاد به امامت و وصایت ائمه معصومین (علیهم السلام ) شرط است ، اگر چه در تحقیق اسلام حب و ولاء اهل بیت عصمت و طهارت که از ضروریات اسلام است ، و تمام فرق اسلامی جز خوارج به آن اعتقاد دارند کافی است ، و همه فرق اسلامی جز خوارج و نواصب و مجسمه محکوم به اسلام هستند.
در اصول کافی باب((دعائم الاسلام))روایات متعددی نقل نموده که یکی از ارکان اسلام ولایت است .
از جمله صحیحه فضیل بن یسار از حضرت باقر (علیه السلام ) است که فرمود:
بنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزکاة والصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشی ء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه
((اسلام بر پنج اصل بنا گذاشته شده ، نماز و زکات و روزه و حج و ولایت ، و به هیچکدام به قدر ولایت دعوت نشده ، پس مردم چهار اصل را گرفتند و اصل ولایت را ترک کردند
فضیلت ایمان
والذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر کبیر [۸] ((برای کسانی که ایمان آورده ، و اعمال صالحه بجای آوردهاند آمرزش و پاداش بزرگ است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون [۹] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آوردهاند پاداش بی پایان (یا بی منت ) است)).
و نجینا الذین امنوا و کانوا یتقون [۱۰] ((نجات دادیم آنان را که ایمان آورده و تقوا میورزند)).
فاما الذین امنوا و عملوا الصالحات فیدخلهم ربهم فی رحمته
((اما کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه به جای آوردهاند پروردگارشان آنان را در رحمت خود وارد میسازد)).
ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار [۱۱] ((خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند در بهشتها که نهرها از زیر آنها جاری است وارد میسازد)).
وعد الله الذین امنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما [۱۲] ((خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است)).
فالذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق کریم [۱۳] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند آمرزش و روزی با کرامت است)).
و ان الله لهاد الذین امنوا الی صراط مستقیم [۱۴] ((خدا کسانی را که ایمان آوردهاند به سوی راه راست هدایت کننده است)).
فالذین امنوا و عملوا الصالحات فی جنات النعیم [۱۵] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند، در بهشتهای نعمت خواهند بود)).
وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض [۱۶] ((خدا وعده داده است ، کسانی از شما را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند بطور حتم در زمین (هنگام ظهور مهدی (ع )) جایگزین (قدرتمندان )، خواهد ساخت)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون [۱۷] ((همانا کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند و به پروردگار خود تواضع کردهاند اهل بهشتند، و همیشه در آن جایگزین خواهند بود)).
و لاجر الاخرة خیر للذین امنوا و کانوا یتقون [۱۸] ((پاداش آخرت بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و تقوا میورزند)).
ان الله یدافع عن الذین امنوا [۱۹] ((خدا از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند)).
ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار یحلون فیها من اساور من ذهب ولولوء او لباسهم فیها حریر وهدوا الی الطیب من القول وهدوا الی صراط الحمید [۲۰] ((خدا کسانی را که ایمان آورند و اعمال صالحه انجام دهند در بهشتها که نهرها از زیر آنها جریان دارد وارد خواهد ساخت ، با دستبندهائی از طلا و لؤ لؤ تزیین شوند، و جامههای حریر بپوشند، و به گفتار پاکیزه و راه پسندیده هدایت شوند)).
الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون [۲۱] الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون [۲۲] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند پاداش بی پایان (یا بی منت ) است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعیم [۲۳] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند بهشتهای نعمت خواهد بود)).
اما الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماءوی
((برای کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح بجای آوردهاند بهشت هاست که در آنها ماءوی گزینند)).
الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن [۲۴] ((کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به ظلم نپوشانند (از عذاب الهی ) برای آنها ایمنی خواهد بود)).
و من یائه مومنا قد عمل الصالحات فاءولئک لهم الدرجات العلی [۲۵] ((کسانی که با ایمان و اعمال شایسته بسوی پروردگار خود درآیند درجات عالیه خواهند داشت)).
افمن کان مومنا کمن فاسقا لا یستؤ ون [۲۶] ((آیا کسی که مؤمن باشد مانند کسی است که فاسق باشد؟! آنها مساوی نیستند)).
والمؤمنون بالله و الیوم الاخر اولئک سنوتیهم اجرا عظیما [۲۷] ((مؤمنان به خدا و روز قیامت را به زودی پاداش بزرگ خواهیم داد)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاؤ ن عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر [۲۸] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجای آرند در باغهای بهشت خواهند بود، برای آنان است پیش پروردگار خود آنچه بخواهند، همانا آن فضل بزرگ است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجری من تحتها الانهار ذلک الفوز الکبیر [۲۹] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند بهشتها است که نهرها از زیر آنها جریان دارد، همانست سعادت بزرگ)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة [۳۰] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجای آورند آنان بهترین خلق هستند)).
و من یومن بالله و یعمل صالحا یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا قد احسن الله له رزقا [۳۱] ((هر کس به خدا ایمان داشته و عمل صالح بجای آورد او را در بهشتها که نهرها از زیر آنها جریان دارد در میآورد، و بطور ابدی و جاویدان در آنها جایگزین خواهد بود، همانا خدا روزی او را نیکو ساخته است)).
فمن یومن بربه فلا یخاف بخسا ولا رهقا [۳۲] ((هر کس به پروردگار خود ایمان آورد نه از کاهش میترسد و نه از ستم)).
و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فی الاخرة من الخاسرین [۳۳] ((هر کس به ایمان کافر شود عمل او تباه شده ، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود)).
فمن یکفر بالطاغوت و یؤ من بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی [۳۴] ((هر کس به طاغوت کفر ورزیده و به خدا ایمان آورد به تحقیق به ریسمان محکم چنگ زده است)).
و من یؤ من بالله و یعمل صالحا یکفر عنه سیئاته و یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم [۳۵] ((هر کس به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را میزداید، و او را در بهشت هائی وارد میسازد، که نهرها از زیر آنها جاری است ، همیشه در آنها خواهد بود، همانست سعادت بزرگ)).
و من یؤ من بالله یهد قلبه و الله بکل شی ء علیم [۳۶] ((هر کس به خدا ایمان آورد قلب او را هدایت میکند، خدا به هر چیز داناست)).
من امن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلا علیهم و لا هم یحزنون [۳۷] ((آنانکه به خدا و روز قیامت ایمان آوردند، و عمل صالح انجام دهند بر آنها ترسی نبوده و محزون نخواهند شد)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقامواالصلوة و اتواالزکوة لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۳۸] ((پاداش کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند و نماز را برپا دارند و زکات بدهند پیش پروردگار آنهاست ، ترسی بر آنها نبوده و محزون نمیشوند)).
فاما الذین امنوا و عملواالصالحات فیوفیهم اجورهم [۳۹] و اما الذین امنوا و عملواالصالحات فیوفیهم اجورهم [۴۰] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند خدا مزد آنها را خواهد داد)).
والذین امنوا و عملواالصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا لهم فیها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظلیلا [۴۱] ((بزودی کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند، در بهشتها درآوریم که نهرها از زیر آنها جریان دارد، همیشه در آنها جایگزین خواهند بود. همسران پاکیزه برای آنهاست ، و آنها را در سایه (رحمت ) پایدار در آوریم)).
فاما الذین امنوا و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه [۴۲] ((خدا کسانی را که به خدا ایمان آورده و به او پناه برند، به زودی در رحمت خود وارد خواهد ساخت)).
الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون [۴۳] ((کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را با ظلم نپوشانند برای آنها ایمنی خواهد بود، و آنها هدایت یافتگانند)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم [۴۴] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند پروردگارشان آنها را هدایت میکند)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصلوة و اتی الزکاة ولم یخش الا الله [۴۵] ((به تحقیق مساجد خدا را کسانی آباد میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته نماز بپا دارند، و زکات دهند، و جز از خدای نترسند)).
الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنة [۴۶] ((کسانی که توبه کرده و ایمان آورند و عمل صالح بجای آرند داخل بهشت میشوند)).
و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدی [۴۷] ((من بسیار آمرزشگرم برای کسی که توبه کند، و ایمان آورده و عمل صالح نماید سپس هدایت یابد)).
فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین [۴۸] ((هرکس که توبه کند و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، امید است که از رستگاران باشد)).
ثواب الله خیر لمن امن و عمل صالحا [۴۹] ((ثواب خدا بهتر است برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد)).
الا من امن و عمل صالحا فاولئک لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم فی العرفات امنون [۵۰] ((کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، در برابر عملکرد خویش پاداش دو برابر دریافت خواهند کرد، و در منازل بهشتی خواهند آرمید)).
لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و یکفر عنهم سیاتهم و کان ذلک عندالله فوزا عظیما [۵۱] ((تا خدا مردان و زنان مؤمن را در بهشتها در آورد که نهرها از زیر آنها در جریان است ، و بطور ابد در آنها جایگزین باشند و آن نزد خدا سعادت بزرگ است)).
ثم ننجی رسلنا والذین امنوا کذلک حقا علینا ننج المؤمنین [۵۲] ((سپس نجات میدهیم پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، چنانکه حق است بر ما که مؤمنان را نجات دهیم)).
ان الذین امنوا و عملواالصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا [۵۳] [۵۴] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند، باغهای بهشت مهیا شده است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا [۵۵] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند، به زودی خدای مهربان برای آنها مهر و محبت قرار خواهد داد)).
تفسیر: یعنی خدا محبت آنها را به دلها میاندازد، دلهای مؤمنان ، یا همه مردم ، در دنیا، یا آخرت ، یا هر دو، وجوهی ذکر شده است .
فاما الذین امنوا و عملوا الصالحات فهم فی روضة یحبرون [۵۶] ((اما کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند در باغستانی در تنعم و خوشی خواهند بود)).
لیجزی الذین امنوا و عملواالصالحات طوبی لهم و حسن ماب [۵۷] ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند (حالت خوش تر، و) پاکیزه تر، و جایگاه نیکو برای آنها باد)).
توضیح و تفسیر: کلمه((طوبی))همانطور که در ترجمه آیه آوردیم به معنی پاکیزه تر است و صیغه تفضیل از طیب است ، ولی در اینکه مراد از آن در آیات قرآن چیست .
ده وجه گفته شده است .
در روایات شریفه آمده است که طوبی نام درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و علی (علیه السلام ) و شاخههای آن بر اهل بهشت اشراف دارد. [۵۸] والذین امنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم [۵۹] ((بطور حتم گناهان کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند خواهیم زدود)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین [۶۰] ((البته کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند در میان صالحان وارد میسازیم)).
والذین امنوا و عملواالصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا [۶۱] ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آورند غرفه هائی از بهشت مهیا میسازیم)).
ما یفعل الله بعدا بکم ان شکرتم و امنتم [۶۲] ((اگر به خدا شکر گزار باشید و به او ایمان آرید خدا چه غرضی دارد که شما را عذاب کند)).
یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات [۶۳] ((خدا آن گروه از شما را که ایمان آوردهاند و آنان را که علم به آنها عطاء شده به درجات عالیه بالا میبرد)).
لیخرج الذین امنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور [۶۴]
((تا خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند از تاریکیها بسوی نور بیرون برد)).
و کان حقا علینا نصر المؤمنین [۶۵] ((حق است بر ما یاری مؤمنان)).
و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤ ف رحیم [۶۶] ((خدا تضییع نمیکند ایمان شما را، خدا به مردم مهربان و رحم کننده است)).
و ما عند الله خیر و ابقی للذین امنوا و علی ربهم یتوکلون [۶۷] ((آنچه پیش خداست بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل کنند)).
علائم ایمان ذکر شده در قرآن
انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم بتوکلون الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق کریم [۶۸] ((مؤمنان کسانی هستند که هرگاه خدا نزد آنها یاد شود دلهای آنها میترسد و هرگاه آیات خدا بر آنها تلاوت شود ایمانشان بیشتر میگردد و بر پروردگار خود توکل میکنند، آنانکه نماز را بپا میدارند و از آنچه به آنها دادهایم انفاق میکنند.
مؤمنان حقا آنها هستند. و برای آنها پیش پروردگارشان درجهها و مغفرت خدا و رزق گرانقدر است)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بماکانوا یعملون [۶۹] ((جز این نیست که ایمان دارد به آیات ما کسانی که هرگاه آیات ما را یادآوری میشوند به حالت سجده برو افتاده و به سپاس پروردگار خود تسبیح میکنند و تکبر نمیورزند، پهلوهای آنها از بسترها دور شده و به خوف و امید پروردگار خود را میخوانند و از آنچه به آنها دادهایم انفاق میکنند کسی نمیداند در برابر عملکرد آنها چه پاداشی که دیدگان را روشنی میبخشد در نهان برای آنها فراهم شده است)).
والذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله والذین اوو او نصروا اولئک هم المؤمنون حقا [۷۰] ((کسانی که ایمان آوردهاند و مهاجرت نمودهاند و در راه خدا جهاد کردهاند، و کسانی که مؤمنان را پناه داده و یاری کردهاند، مؤمنان به حق آنانند)).
تفسیر: این آیه در مورد مهاجرین و انصار از اصحاب رسول الله نازل شده است .
انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه [۷۱] ((مومنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آوردهاند و هنگامی که همراه پیامبر باید کاری به اجتماع و تعاون انجام گیرد (کنار) نمیروند مگر اینکه از پیامبر اذن بگیرند)).
انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا و اولئک هم المفلحون [۷۲] ((سخن مؤمنان آنگاه که فرا خوانده میشوند تا پیامبر میان آنان حکم کند، این است که شنیدیم و اطاعت کردیم ، آنها هستند که رستگارند)).
انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون [۷۳] ((مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده و پس از آن نیز به خود تردید راه ندهند و با مال و جان در راه خدا جهاد کنند، آنان راستگویانند)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر [۷۴] ((جز این نیست که آباد میکند مسجدهای خدا را کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده است)).
و ان الذین امنوااتبعوا الحق من ربهم [۷۵] ((آنانکه ایمان دارند حق را از پروردگار خود (پذیرفته و) پیروی میکنند)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون والذین هم للزکوة فاعلون والذین هم لفروجهم حافظون [۷۶] ((همان مؤمنان رستگار شدند آنان که در نماز حالت خشوع دارند و از بیهودگی روگردانند، و زکات میدهند و از عفت خود پاسداری میکنند)).
و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین [۷۷] ((تذکر ده زیرا تذکر مؤمنان را نفع میدهد)).
اقسام غیر مؤمن
کافر
کافر کسی است که منکر وحدانیت پروردگار متعال یا رسالت و پیامبری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) باشد، یا منکر یکی از ضروریات دین اسلام گردد، بطوریکه انکار آن به انکار پیامبر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بیانجامد، و آن در صورتی است که به ضروری بودن آن توجه داشته باشد.
ضروری به مطلبی گفته میشود که اگر کسی وارد محیط اسلام شود بدون نیاز به دلیل بفهمد که آن در اسلام هست .
خدای متعال میفرماید:
و من لم یؤ من بالله و رسوله فانا اعتدنا للکافرین سعیرا [۷۸] ((هر کس به خدا و رسول او ایمان نیاورد همانا ما برای کافران شعله آتش مهیا ساختهایم)).
توضیح : فرقه خوارج و همچنین دشمنان اهل بیت عصمت محکوم به کفر هستند زیرا حب و ولاء اهل بیت عصمت و طهارت از ضروریات اسلام است ولی انکار امامت و وصایت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه السلام ) موجب کفر نیست .
اثر کفر اثر کفر بی بهره شدن از مزایای اسلام در دنیا و خلود در آتش جهنم در آخرت است .
قال الله تبارک و تعالی :ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها [۷۹] ((به تحقیق کسانی که کافر شدند از اهل کتاب و مشرکان برای همیشه در آتش جهنم خواهند بود))
اقسام کافر
کافر به دو قسم ، کافر اصلی ، و مرتد، تقسیم میشود.
مرتد کسی است که بعد از اسلام کافر شود.
مرتد نیز بر دو قسم است : مرتد فطری ، مرتد ملی .
۱ - مرتد فطری به کسی گفته میشود که در اسلام متولد شده باشد و بعد کافر شود.
۲ - مرتد ملی کسی را میگویند که در اسلام متولد نشده ولی خود او اسلام آورده و بعد کافر شده است .
مضار کفر ان الله لا یهدی القوم الکافرین [۸۰] ((به تحقیق خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند)).
و الله لا یهدی القوم الکافرین [۸۱] ((همانا خدا گروه کافران را هدایت نمیکند)).
کذالک زین للکافرین ما کانوا یعملون [۸۲] ((آنگونه برای کافران عملی که انجام میدهند زینت داده شده است که بدان خرسندند و به آن دل بستهاند)).
زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین امنوا [۸۳] ((تزیین شده برای کسانی که کافر شدهاند زندگی دنیا (یعنی زندگی دنیا را زیبا میبینند) و کسانی را که ایمان آوردهاند مسخره میکنند)).
ان الذین کفروا لن تغنی عنهم اموالهم ولا اولادهم من الله شیئا [۸۴] ((کسانی که کافر شدهاند اموال و اولادشان آنها را از خدا هیچ بی نیاز نمیکند)).
ان الذین کفروا و ماتوا وهم کفار فلن یقبل من احدهم مل الارض ذهبا ولو افتدی به اولئک لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین [۸۵] ((کسانی که کافر شدند، و در حالت کفر مردند از یک فرد آنها به قدر گنجایش سرتاسر زمین طلا به عوض پذیرفته نمیشود، و از یاوران برخوردار نخواهند بود)).
الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم [۸۶] ((کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند خدا اعمال آنها را تباه و از رسیدن به نتیجه منحرف خواهد ساخت)).
والذین کفروا فتعسالهم و اضل اعمالهم [۸۷] ((کسانی که کفر ورزیدهاند بدا به حال آنها و خدا اعمال آنها را تباه کرده است)).
کذلک یضل الله الکافرین [۸۸] ((آنچنان خدا کافران را گمراه میکند)).
تفسیر: به قرینه آیات دیگر قرآن گمراه کردن در این آیه و آیات دیگر مشابه آن به معنی هدایت نکردن است .
توضیح : ظاهر آنست که اضلال یعنی گمراه کردن عمل چنانکه گذشت به معنی آنست که به نتیجه نمیرسد و به نفع عامل چنانکه گذشت به معنی آنست که به نتیجه نمیرسد و به نفع عامل آن تمام نمیشود. یعنی اگر در این جهان زود گذر نیز به حال او ظاهرا نفعی داشته باشد در آخرت به نفع او نخواهد بود و پاداشی برای آن عائد او نخواهد شد.
ذلک بان الله مولی الذین امنوا و ان الکافرین لا مولی لهم [۸۹] ((آن به این جهت است که خدا مولای کسانی است که ایمان آوردهاند و کافران مولا ندارند)).
سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق [۹۰] ((به زودی در دلهای کافران رعب میاندازیم پس بزنید گردنهای آنها را)).
منافق
منافق کسی است که در دل منکر وحدانیت خدا و یا نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشد و اعتقاد به حقانیت اسلام ندارد، ولی کفر خود را در دل پنهان داشته و در زبان برای اغراض دنیوی اظهار اسلام میکند.
قرآن میفرماید:
اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون [۹۱] ((هرگاه منافقان پیش تو آیند و بگویند ما شهادت میدهیم که تو پیامبر خدائی خدا میداند که تو پیامبر اوئی ، و خدا میداند که منافقان دروغگویند)).
ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی یراؤ ن الناس ولا یذکرون الله الا قلیلا مذبذبین بین ذلک لا الی هؤ لاء و لا الی هؤ لاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا [۹۲] ((منافقان میخواهند خدا را فریب دهند، خدا آنان را فریب میدهد.
هرگاه به نماز میایستند به کسالت میایستند و برای ریاء (و خوشایند مردم ) نماز میگزارند، و نه به سوی آنان ، هر کس را خدا گمراه کند برای او راهی نخواهی یافت)).
و اذا جاءوکم قالوا امنا وقد دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به والله اعلم بما کانوا یکتمون و تری کثیرا منهم یسارعون فی الا ثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون لولا ینهیهم الربانیون والاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون [۹۳] ((هرگاه پیش شما میآیند می گویند ما ایمان آوردهایم و حال آنکه با کفر وارد شده و با کفر خارج شدهاند خدا به آنچه کتمان میکنند داناتر است بسیاری از آنان را میبینی که به گناه و دشمنی و خوردن مال حرام مبادرت میورزند چه بد میکنند. چرا روحانیون و علماء یهود آنان را از گفتن سخن گناه و خوردن مال حرام نهی نمیکنند! چه نکوهیده است آنچه آنها میکنند)).
اثر نفاق
منافق اگر در زبان منکر اسلام یا ضروریات آن نباشد محکوم به اسلام است ، ولی در آخرانند کافر مخلد در آتش خواهد بود. قرآن میفرماید:
وعد الله المنافقین و المنافقات و الکفار نار جهنم خالدین فیها [۹۴] ((خدا مردان و زنان منافق و کافران را به آتش جهنم و به خلود در آتش جهنم وعده داده است)).
ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا
((همانا منافقان در طبقه زیرین آتش هستند و هرگز برای آنها یاوری نخواهی یافت)).
المرجی لامر الله
مرجی لامر الله که در قرآن به این تعبیر آمده ، کسی است که در اسلام وارد شده و به آن اقرار کرده ، ولی در قلب نه به اسلام معتقد است و نه منکر آن است ، و فرق آن با منافق اینست که منافق در دل منکر اسلام است ، اگر چه در زبان اقرار دارد.
امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر المرجون لامرالله فرمود:((آنان گروهی هستند که اسلام آورده و شرک را ترک کردند ولی در دل ایمان ندارند تا مؤمن بوده و بهشت بر آنان واجب گردد و نه اسلام را انکار نمودند تا آتش بر آنان واجب گردد، در این حال یا خدا آنها را معذب میکند یا عفو میفرماید [۹۵] )).
مستضعف
مستضعف در اینجا به کسی گفته میشود که از تشخیص حق قاصر و ناتوان بوده و فاقد هر گونه وسیله تشخیص باشد که او را به ایمان یا کفر برساند.
این گروه را اطفال و آن مردان و زنان که در عقل همانند اطفالند تشکیل میدهند.
خدای تبارک و تعالی میفرماید:
الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة ولا یهتدون سبیلا فاولئک عسی الله ان یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا [۹۶] ((مستضعفان از مردان و زنان و اطفال که توان و قدرت چاره جوئی ندارند و راه هدایت را نمییابند، امید است که خدا آنان را عفو کند، خدا عفو کننده و آمرزشگر است)).
در ((اصول کافی)) باب المستضعف با سه سند که یکی از آنها علی التحقیق صحیح است از زراره نقل میکند:
قال سئلت ابا جعفر(ع ) عن المستضعف فقال : هوالذی لا یستطیع حیلة یدفع بها عنه الکفر و لا یهتدی بها الی سبیل الایمان ، لا یستطیع ان یؤ من ولا یکفر، قال و الصبیان و من کان من الرجال و النساء علی مثل قول الصبیان
((زراره میگوید از حضرت ابی جعفر الباقر(علیه السلام ) درباره مستضعف پرسیدم فرمود: آن کسی است که نمیتواند چارهای بکند که به آن کفر را از خود دور سازد و به راه ایمان هدایت یابد، نه میتواند ایمان آورد و نه کفر ورزد، همچنین کودکان و آن گروه مردان و زنان که در عقل همانند کودکان هستند))
تبصره : مستضعف در قرآن کریم به دو معنی استعمال شده :
۱ - مستضعف عقیدتی که گفته شد.
۲ - مستضعف حقوقی که مقابل مستکبر است یعنی کسی که بر او ستم رفته و به حق او تجاوز شده است که در آیه ذیل به این معنی آمده است :
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین [۹۷] ((اراده میکنیم که منت نهیم بر کسانی که در روی زمین ضعیف شمرده شدهاند (یا به ضعف کشانده شدهاند) و آنان را پیشوا سازیم و وارث (زمین ) گردانیم)).
کلمه((استضعاف))و مشتقات آن مانند((مستضعف))و((استضعفوا))که در این آیه آمده در کتب لغت به ضعیف یافتن و ضعیف شمردن معنی شده است ، ولی طبق قاعده نحوی که هیاءت استفعال برای طلب است ، استضعاف به معنی طلب ضعف و خواستار ضعیف شدن کسی است که منطبق بر ضعف کشاندن و تجاوز به حق دیگری میباشد.
این آیه به آل محمد(ع ) تفسیر شده که با ظهور قائم آل محمد حضرت مهدی (ع ) حقوق حقه آنها استرداد خواهد شد.
نکتهای که چنین تفسیر را تاءیید میکند آنست که آل محمد (علیه السلام ) سر آمد مظلومان جهان هستند، زیرا با اینکه آنها حجت خدا بر خلق و پرچمدار هدایت الهی هستند همواره در طول تاریخ شدیدا مورد ستم قرار گرفته و به استضعاف کشیده شدهاند.
با ظهور حضرت مهدی (ع ) این استضعاف پایان یافته ، و اداره جامعه بشری در کف با کفایت او قرار خواهد گرفت ، و بدینگونه او وارث ملک شاهان و ملوک و زمامداران ستمگر تاریخ خواهد شد و حقوق همه مظلومان را به آنان مسترد خواهد نمود.
اخلاص
اخلاص یعنی دین خود را به خدا خالص ساختن ، و او را به یگانگی شناختن ، و او را یگانه منبع قدرت و حول و قوه دانسته و توان و قدرت را جز آنچه او عطا کند از هر موجود دیگری سلب کردن ، و جز او دیگری را نپرستیدن و تنها او را عبادت کردن است .
قرآن کریم در مورد اخلاص چنین میفرماید:
انا انزلنا الیک الکتاب بالحق فاعدالله مخلصا له الدین الا لله الدین الخالص [۹۸] ((ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم پس خدا را بگونهای که دین خود را به او خالص ساختهای عبادت کن ، آگاه باش دین خالص از آن خداست)).
قل انی امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین [۹۹] ((بگو به من امر شده است که خدا را بگونهای عبادت کنم که دین خود را به او خالص ساختهام)).
و ادعوه مخلصین له الدین [۱۰۰] ((خدا را بگونهای که دین خود را به او خالص ساختهاید عبادت کنید)).
و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین [۱۰۱] ((انسانها جز به اینکه خدا را با اخلاص در دین عبادت کنند امر نشدهاند)).
و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین [۱۰۲] ((در هر مسجد (پرستشگاه ) روی خود را به سوی خدا کنید و او را بگونهای بخوانید که دین خود را به او خالص سازید)).
فادعوا الله مخلصین له الدین و لوکره الکافرون [۱۰۳] ((خدا را به گونهای که دین خود را خالص او ساختهاید بخوانید، اگر چه کافران از آن خرسند نباشند)).
هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین [۱۰۴] ((اوست زنده ، جز او خدائی نیست پس او را بگونهای که دین خود را خالص او ساختهاید بخوانید)).
ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین [۱۰۵] ((منافقان در پائینترین طبقه آتش خواهند بود و برای آنان ابدا یاوری نخواهی یافت ، مگر آنانکه توبه نموده و کار خویش اصلاح نمایند و به خدا تمسک جویند و دین خود را به خدا خالص سازند که آنان با مؤمنان خواهند بود)).
قل انی امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین [۱۰۶] ((بگو به من امر شده است که خدا را بگونهای که دین خود را به او خالص کنم عبادت نمایم)).
قل الله اعبد مخلصا له دینی [۱۰۷] ((بگو خدا را بگونهای عبادت میکنم که دین خود را به او خالص ساختهام)).
قل اتحاجوننا فی الله و هو ربنا و ربکم ولنا اعمالناولکم اعمالکم و نحن له مخلصون [۱۰۸] ((بگو با ما در مورد خدا محاجه میکنید؟!، او پروردگار ما و شماست ، برای ماست اعمال ما، و برای شماست اعمال شما، ما به او اخلاص میورزیم)).
قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجاهلون [۱۰۹] ((ای جاهلان آیا به من امر میکنید که غیر خدا را عبادت کنم ؟)).
در آیات ذکر شده ((مخلص)) بکسر لازم است که به حسب قاعده ادبی به صیغه فاعل است ، یعنی خالص کننده ، که مفعول آن هم چنانکه در آیات فوق تبین شده دین است ، یعنی : آن کس که دین خود را به خدا خالص ساخته و جز او را نمیپرستد و دیگری را در پرستش همباز و شریک او نمیسازد.
این آیات نیز بیانگر حقیقت اخلاص است اگر چه لفظ اخلاص در آنها به کار نرفته است :
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه [۱۱۰] ((حکم کرده پروردگار تو که جز او را عبادت نکنید)).
و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا [۱۱۱] ((آنها امر نشدهاند جز به اینکه خدای یگانه را ستایش و پرستش کنند)).
قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله [۱۱۲] ((بگو من از عبارت آنهائی که غیر از خدا میخوانید نهی شدهام)).
قل انما امرت ان اعبدالله ولا اشرک به [۱۱۳] ((بگو به من امر شده است که خدا را عبادت کنم ، و برای او شریک قرار ندهم)).
الا تعبدوا الا الله اننی لکم منه نذیر و بشیر [۱۱۴] ((جز خدا را نپرستید من از سوی او (برانگیخته شدهام ) که شما را (از عذاب ) ترسانده و (به ثواب او) نوید دهم)).
ان لا تعبدوا الا الله انی اخاف علیکم عذاب یوم الیوم [۱۱۵] ((رسالت نوح این بود که جز خدا را نپرستید همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما بیمناکم)).
ان الحکم الا الله امر ان لا تعبدوا الا ایاه [۱۱۶] ((حکم فقط از آن خداست امر کرده که جز او را پرستش نکنید)).
وسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن الهة یعبدون [۱۱۷] ((بپرس از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم ، آیا جز خدا خدایان دیگری قرار دادهایم که ستایش شوند)).
اذ جائتهم الرسل من بین ایدیهم و من خلفهم الا تعبدوا الا الله [۱۱۸] ((پیامبران بر آنها از پیش روی و پشت سر آمدند که جز خدا را عبادت نکنید)).
و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا الله [۱۱۹] ((بیم دهندگان (پیامبران ) پیش از وی و پس از وی و (همگان گفتهاند) جز خدا را نپرستید)).
و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله [۱۲۰] و یوم یحشر هم و ما یعبدون من دون الله [۱۲۱] ((روزی که خدا آنان را آنچه را که جز خدا پرستش میکنند محشور سازد)).
انکم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون [۱۲۲] ((شما و آنچه جز خدا میپرستید سوخت جهنم هستید، و در آن وارد خواهید شد)).
و من احسن دینا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفا [۱۲۳] ((دین چه کسی بهتر از آنست که روی خود را به سوی خدا نموده (یا برای خدا خالص نموده ) و نیکوکاری پیشه کند و متابعت دین ابراهیم نماید)).
انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا وما انا من المشرکین [۱۲۴] (ابراهیم ):((من مخلصانه روی خود را بر گردانیدم به سوی آن کس که آسمانها و زمین را آفرید، و از مشرکان نیستم)).
قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین [۱۲۵] ((بگو: همانا نماز و قربانی (یا عبادت ) و زندگی و مرگ من از آن خدا پروردگار عالمیان است ، شریکی برای او نیست و به همین ماءموریت یافتهام ، و من نخستین مسلم هستم)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلواة و انفقوا مما رزقنا هم سرا وعلانیة ویدرون بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار [۱۲۶] ((آنانکه برای رضای پروردگار خود صبر کردند و نماز بپا داشتند و از آنچه به آنان دادیم در آشکار و پنهان انفاق نمودند و بدی را با نیکی دفع میکنند، خانه آخرت از آن آنها خواهد بود)).
فلا و ربک لا یؤ منون حتی یحکموک فیما شجربینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما [۱۲۷] ((نه به پروردگارت سوگند آنان ایمان ندارند تا تو را در آنچه میان آنها مشاجره واقع شده حکم سازند.
سپس در نفس خود از آنچه تو حکم کردهای تنگدل نشوند و جدا به آن تسلیم شوند)).
و لما را المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ایمانا و تسلیما [۱۲۸] ((هنگامی که مؤمنان اجزاب را (گروهها را) دیدند، گفتند: اینست آنچه خدا و پیامبرش وعده دادهاند خدا و پیامبرش راست گفتهاند، و جز ایمان و تسلیم بر آنان نیفزود)).
تفسیر: این آیه در مورد گروه هائی که با نفرات زیاد برای جنگ با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) گرد آمده بودند نازل شده ، مؤمنان با اینکه کثرت نفرات آنان را دیدند به وعده پیروزی که پیامبر داده بود اعتماد نموده و به جای خوف و هراس از دشمن ایمان و تسلیم آنها بیشتر گشت .
و به قول برخی از مفسران مراد از وعده وعده بهشت است که به مفاد آیه :ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاءتکم مثل الذین خلوا من قبلکم [۱۲۹] به مسلمانان وعده بهشت داده شد که شرط آن صبر و شکیبائی و تحمل مشقات است .
یعنی مسلمانان با دیدن اجزاب دریافتند که موعد انجام آنچه به آن وعده بهشت داده شده فرا رسید و هنگام تحمل شدائد و پیکار با دشمنان اسلام است که با آنهمه نفرات بهم پیوسته و برای پیکار با مسلمانان همدست شدهاند.
اخلاص مراتب گوناگون دارد، همانگونه که شرک (که ضد آنست ) دارای مراتب جلی ، و خفی ، و اخفی میباشد.
اخلاص در کمال به حدی میرسد که در حدیث آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
من اخلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه [۱۳۰] ((هر کس چهل روز به خدا اخلاص ورزد چشمههای حکمت از قلب او به زبانش جاری میگردد)).
در دسته دیگری از آیات ((مخلص)) به فتح لام آمده که به حسب قاعده ادبی به صیغه مفعول است .
اخلاص در این آیات فعل خدا است که بندهای را ویژه خود و به خود خالص ساخته است . وصول به این مرتبه بالاترین مقام انسانی است ، ابلیس با آنهمه کینه که با نژاد انسان دارد که به عزت خدا قسم یاد میکند همه انسانها را به گمراهی خواهد کشانید، بناچار مخلصین را استثناء میکند که کمند، کید و وسوسه او به آنها نتواند رسید، و چنانچه در قرآن آمده است چنین میفرماید:
فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین [۱۳۱] ((به عزت تو سوگند همه انسانها را جز بندگان مخلص (به فتح لام ) تو گمراه خواهم کرد)).
و لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین [۱۳۲] ((به عزت تو سوگند همه انسانها را جز بندگان مخلص (به فتح لام ) تو گمراه خواهم کرد)).
در آیات زیر نیز مخلصین (بفتح لام ) آمده است .
واذکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولی الایدی و الابصار انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار [۱۳۳] ((یاد کن بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان دستها و دیدهها (دارای قدرت و علم ) بودند، خالص گردانیدیم آنها را به یک خالص شدنی که یاد کردن آخرت است)).
و اذکر فی الکتاب موسی انه کان مخلصا و کان رسولا نبیا [۱۳۴] ((یاد کن در کتاب موسی را او خالص شده بود و رسول و نبی بود)).
لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین [۱۳۵] ((برای اینکه از او (یوسف صدیق ) بدی و فحشاء را بگردانیم ، به یقین او از بندگان خالص شده ماست)).
فانظر کیف کان عاقبة المنذرین الا عبادالله المخلصین [۱۳۶] ((بنگر چگونه شد عاقبت بیم داده شدگان مگر بندگان خالص شده خدا)).
فکذبوه فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین [۱۳۷] ((الیاس را تکذیب کردند، به یقین آنها (برای بازخواست ) احضار میشوند، جز بندگان خالص شده خدا که چنین نیستند)).
انهم لمحضرون ... الا عبادالله المخلصین [۱۳۸] ((آنان (برای کیفر) احضار خواهند شد،... جز بندگان خالص شده خدا که کیفری ندارند)).
و ما تجزون الا ماکنتم تعملون الا عباد الله المخلصین [۱۳۹] ((جزا داده نمیشوید جز به آنچه عمل کردهاید مگر بندگان خالص شده خدا)).
استقلال لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا [۱۴۰] ((هرگز خدا برای کافران بر مؤمنین راهی قرار نمیدهد)).
تفسیر: با این آیه شریفه بر بطلان و حرمت هر قراردادی که موجب تسلط سیاسی یا نظامی یا اقتصادی یا فرهنگی کافران بر ملت مسلمان گردد استدلال شده ، و نتیجه همانست که در((تحریرالوسیله))ج ۲ ص ۴۸۶ مساءله ۵ آمده است :
((اگر در روابط تجاری و غیر تجاری ترس تسلط سیاسی و غیر سیاسی اجانب بر اسلام و سرزمینهای مسلمین باشد که موجب استعمار آنها و استعمار کشورهایشان شود هر چند این استعمار معنوی باشد بر تمامی مسلمانان واجب است از آن دوری کنند و این روابط حرام است)).
احسان
احسان یعنی نیکی کردن به دیگران که در آیات زیر به آن امر شده است :
ان الله باءمر بالعدل و الاحسان [۱۴۱] ((خدا به عدل و نیکی کردن امر میکند)).
و احسن کما احسن الله الیک [۱۴۲] ((نیکی کن همانطور که خدا به تو نیکی کرده است)).
انسان اگر امکاناتی بیشتر از دیگران در اختیار دارد، نباید خود را بر دیگران برتری داده و تفوق و استکبار کند، بلکه باید صادقانه و بی هیچ منت تا توان دارد به مردم سود رسانی و خدمت کند.
باید توجه داشت ما هر چه توان داریم و هر چه در اختیار ماست از آن خداست ، این مردم آفریدگان خدا هستند، اگر از توان خود و آنچه خدای بزرگ در اختیار ما نهاده است به امر خدا و در راه خدا برای آنان صرف کنیم ، ما یک وسیله بیش نیستیم ، از خدا گرفته و در راه خدا دادهایم .
خدمت و سودرسانی به عموم
اسلام انسانها را اعم از مسلمان و غیر مسلمان اکیدا توصیه میکند، و کسی را که برای خدا خدمت به خلق کند بهترین و محبوبترین مردم در پیشگاه الهی میشناسد، چنانچه دو حدیث زیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بیانگر آن است :
۱ - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ):الخلق عیال الله فاحب الخلق الی الله من نفع عیان الله و ادخل اهل بیت سرورا [۱۴۳] ((پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مردم عائله خدا هستند محبوبترین مردم به خدا کسی است که به عائله او سود برساند و خانوادهای را شاد کند)).
۲سئل رسول الله من احب الخلق الی الله ؟ قال : انفع الناس للناس [۱۴۴] ((از پیامبر اکرم پرسیده شد، چه کسی را خدا بیشتر دوست دارد؟ فرمود: آن کس را خدا بیشتر از دیگران دوست میدارد که برای مردم از همه سودمندتر باشد)).
عطوفت و خدمت به مردم و سود رسانی به انسانها در جان و روان انسانی ریشه دارد و مقتضای طبیعت انسانیت است ، گذشته از اینکه فطرت اجتماعی بودن انسان نیز آن را ایجاب میکند.
زیرا زندگی اجتماعی انسان بسته و پیوسته به زندگی انسانهای دیگر است .
هر انسانی در تاءمین لوازم زندگی به بهره گیری از سائر انسانها نیازمند است غذائی که میخورد، لباسی که میپوشد، مسکن و سائر وسائل که از آنها بهره برداری میکند هزاران انسان در تهیه آنها دست داشتهاند، پس هر انسان مدیون فعالیت سائر انسانهاست و متقابلا باید در این همکاری و همیاری سهیم بوده و به اجتماع خدمت کند.
علاوه بر وظیفهای که هر انسانی در برابر انسانهای دیگر دارد وظیفه ویژهای هم در کمک به مستضعفان و محرومین جامعه بعهده دارد که سنگینی بار زندگی را از دوش آنها بردارند.
کمک به مستضعفان در اسلام دارای بالاترین درجه اهمیت است .
اسلام گذشته از کاربرد عطوفت انسانی به همه انسانها، مسؤ ولیت بزرگتری هم در برابر مسلمانان بر عهده هر فرد مسلمانی گذاشته است .
پیامبر اسلام این مسؤ ولیت را چنان عظیم شمرده است که هر کسی را که از تعهد به آن شانه خالی کند از دائره اسلام خارج دانسته و از وی نفی مسلمانی نموده است چنانچه میفرماید:
من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم [۱۴۵] ((هر کس در زندگی روزانه خود به امور مسلمانان اهتمام نداشته است مسلمان نیست)).
انسانهائی که ایمان در دل آنها تجلی کرده ، در شعاع نور ایمان با همدیگر پیوند ویژهای دارند که محکم و استوار و ناگسستنی است ، رشته ارتباطی که آنها را به خدا پیوند داده دلهای آنان را بهم پیوسته است .
قرآن کریم آنها را برادر هم دانسته و میان آنها اعلام اخوت نموده است .
انما المؤمنون اخوة [۱۴۶] ((اخوت ایمانی حقوق فراوانی را به دنبال دارد، که سادهترین آنها در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) که روابط سالم میان افراد مسلمان را توصیف میکند چنین آمده است :
((مسلمان برادر مسلمان است ، او چشم بینا و آئینه نمایانگر و راهنمای اوست ، به او خیانت نمیکند و او را گول نمیزند و به او ستم نمیکند و دروغ نمیگوید و غیبت او را نمینماید [۱۴۷] شاخههای احسان و خدمت به خلق خدمت به خلق دارای شاخههای بسیاری است که ما برخی از آنها را یادآوری و نمونهای از آنچه در ارج و فضیلت آنها در قرآن و حدیث آمده است ذکر می نمائیم :
۱- احسان و نیکی به پدر و مادر قرآن در این مورد میفرماید:
و وصینا الانسان بوالدیه حسنا [۱۴۸] ((انسان را توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند)).
و اعبدوالله ولا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا [۱۴۹] ((خدا را بپرستید و به او شریک قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید)).
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا [۱۵۰] ((بگو بیائید آنچه را که پروردگارتان به شما حرام ساخته بر شما را خوانم اینکه چیزی را به او شریک نسازید و به پدر و مادرتان نیکی کنید)).
(( و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا [۱۵۱] ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید)).
در آیات فوق و همچنین در آیهای دیگر که ذیلا میآوریم احسان و نیکی به پدر و مادر مقارن ستایش خدای یگانه و ترک احسان و نیکی به آنان مقارن شرک به خدا قرار داده شده ، و این نهایت اهتمام قرآن کریم را به نیکی به پدر و مادر میرساند.
در آیه زیر بیشترین اهتمام را به آن مبذول داشته و کوچکترین ایذاء را به آنان روا نمیدارد.
وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا [۱۵۲] ((پروردگار تو حکم کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادرتان نیکی کنید هرگاه یکی از آنها یا هر دو نزد تو به سن پیری برسند به آنها اف مگو و به آنها درشتی مکن و با آنها سخن به احترام گوی ، و پر و بال تواضع از راه مهربانی برای آنان بگستران ، و بگو: پروردگارا به آنان رحم کن همانگونه که آنها مرا در کودکی پروراندند)).
در وسائل الشیعة -حدیث شماره ۲۷۶۷۸- از امام باقر (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
ثلاث لا یجعل الله لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر والفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و برالوالدین برین کانا او فاجرین
((سه چیز است که خدا برای کسی رخصت (رخصت سهل انگاری ) نداده است ، ادای امانت به نیکوکار، وفاء به عهد به نیکوکار و بدکار، و به پدر و مادر نیکوئی کردن چه نیکوکار باشند چه بدکار)).
۲- احسان و خوبی کردن و دلسوزی نمودن مرد به همسر خود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که :
(( خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی [۱۵۳] ((بهترین شما کسی است که به خانواده خود بهتر باشد، و من بهترین شما به خانواده خود میباشم)).
۳- احسان و خوبی و احترام کردن زن به همسر خود امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) فرمودند: جهاد المراة حسن التبعل [۱۵۴] ((جهاد زن خوب شوهرداری کردن است)).
۴- احسان و نیکی به فرزندان و تربیت آنها از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نقل شده است که :
اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم [۱۵۵] ((فرزندان خود را گرامی دارید و به آداب نیکو آنها را تربیت کنید تا امرزیده شوید)).
پیامبر اکرم با اینکه نسبت به تربیت انسانها مسؤ ولیت و ماءموریت همگانی دارد در مورد تربیت اهل و فرزندان بالخصوص مورد خطاب قرار گرفته قرآن میفرماید:
و اءمر اهلک بالصلوة واصطبر علیها [۱۵۶] ((اهل خود را به نماز امر کن و خود نیز به آن پافشاری نما)).
گذشته از تربیت ، گرامی داشت فرزندان و عفو و اغماض از لغزش آنها و پرده دری نکردن ، و بدین ترتیب او را به بر والدین کمک کردن نیز باید مورد توجه پدران و مادران قرار گیرد چنانچه در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمده است :
رحم الله من اعان ولده علی بره قال (الراوی ) کیف یعینه علی بره قال : یقبل میسورة و یتجاوز عن معسوره ولا یرهقه ولا یخرق به [۱۵۷] ((خدا رحمت کند آن کس را که فرزندش را بر((بر))(نیکی کردن به والدین ) یاری کند، راوی پرسید چگونه او را بر((بر))یاری کند؟ فرمود: از فرزندش آنچه را که بر وی آسان است بپذیرد، و از آنچه بر وی سخت است صرف نظر نماید، و او را به رنج و سختی نیندازد و بر وی پرده دری نکند)).
۵- صله رحم و نیکی به خویشاوندان
و اعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذی القربی و الیتامی والمساکین و الجار ذی القربی والجار الجنب والصاحب بالجنب و ابن السبیل و ما ملکت ایمانکم ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [۱۵۸] ((خدا را ستایش کنید و چیزی را به او شریک نسازید و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه خویش و بیگانه و همسر (یا مطلق همنشین ) و در راه ماندگان و بندگانتان ، به یقین خدا دوست نمیدارد آن کس را که خودخواه و خودستا باشد)).
تفسیر: منظور از((والصاحب بالجنب))را گفته شده همسر شخص است و گفته شده همراه در سفر یا خدمتکار یا کسی که به تو پیوسته و از تو توقع دارد میباشد ولی چنانچه مفسر معروف صاحب مجمع البیان میگوید اولی آنست که شامل همه آنان میگردد.
آن الله یاءمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون [۱۵۹] ((خدا امر میفرماید به عدل و نیکی کردن و عطا نمودن به خویشان و نهی میکند از فحشاء و منکر و ظلم ، خدا شما را پند میدهد شاید متوجه شوید)).
تفسیر: برخی از مفسران گفتهاند مراد از((ذی القربی))که به معنی خویشاوند است ، خویشاوندان پیامبر بزرگوار میباشد.
چنانچه مراد از ذی القربی در آیه خمس نیز آنان میباشند.
و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حسنا [۱۶۰] ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان ، و به مردم سخن نیکو بگوئید)).
در اصول کافی -حدیث شماره ۲۷۰۶- از امام باقر (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
ان اعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحیم
((به تحقیق طاعتی که ثواب آن سریعتر از هر طاعت به شخص عائد میگردد صله رحم است)).
۶- احسان با سیر کردن گرسنگان امام سجاد (علیه السلام ) فرمود:
و من اطعم جائعا اطعمه الله من ثمار الجنة [۱۶۱] ((هر کس گرسنهای را اطعام کند خدا او را از میوههای بهشت بخوراند)).
۷- سیراب کردن تشنه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که فرمود:
من افضل الاعمال عندالله ابراد الاکباد الحارة و اشباع الاکباد الجائعة والذی نفس محمد بیده لا یؤ من بی عبد یبیت شبعانا و اخوه - او قال جاره المسلم - جائع [۱۶۲] ((از با فضیلتترین اعمال پیش خدا خنک نمودن جگرهای سوخته (تشنه ) و سیر کردن جگرهای گرسنه است ، سوگند به خدائی که جان محمد در دست اوست به من ایمان ندارد آنکس که شب را سیر بخوابد و برادرش (یا فرمود: همسایه مسلمانش ) گرسنه باشد)).
۸- احسان با رسیدن به فریاد بیچارگان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم [۱۶۳] ((هرکس صدای مردی را بشنود که مسلمانان را به فریاد میطلبد، پس او را اجابت نکند مسلمان نیست)).
۹- هدایت و ارشاد مردم
من علم باب هدی فله مثل اجر من عمل به ولا ینقص اولئک من اجورهم شیئا و من علم باب ضلال کان علیه مثل اوزار من عمل به ولا ینقص اولئک من اوزارهم شیئا [۱۶۴] ((هر کس باب هدایتی را تعلیم کند برای او خواهد بود پاداش هر شخسی که به آن عمل کند، و از پاداش آنها نیز کاسته نخواهد شد، و هرکس بابی از گمراهی را تعلیم نماید بر او خواهد بود و زر هر شخصی که به آن عمل نماید و از وزر آنها نیز کاسته نمیشود)).
۱۰- کمک به مستمندان
هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات [۱۶۵] ((خدا توبه را از بندگان میپذیرد و صدقات را دریافت میدارد)).
خیر مال المرء و ذخائره الصدقه [۱۶۶] ((بهترین ثروت و اندوختههای مرد صدقه است)).
۱۱- احسان با یاری کردن به ناتوانان از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که :
عونک الضعیف من افضل الصدقة [۱۶۷] ((یاری نمودن توبه ناتوان از بهترین صدقه هاست)).
۱۲- احسان با کوشش در تاءمین نیازمندیهای انسانها امام رضا(علیه السلام ) فرمودند:
ان لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الامنون یوم القیامة [۱۶۸] ((خدا در روی زمین بندگانی دارد که در حوائج مردم سعی میکنند، آنانند که روز قیامت در ایمنی هستند)).
۱۳- احسان با دادن وام از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
مکتوب علی باب الجنة الصدقة بعشرة و الفرض بثمانیة عشر [۱۶۹] ((بر در بهشت نوشته شده : صدقه ده برابر پاداش دارد و وام دادن هجده برابر)).
۱۴- سختگیری نکردن در مطالبه دین و نیز از حضرت صادق (علیه السلام ) است که :
من اراد ان یظله الله یوم لا ظل الا ظله فلینظر معسرا اولیدع له من حقه [۱۷۰] ((هر کس بخواهد که خدا او را در سایه قرار دهد روزی که جز سایه او سایهای نیست دست تنگی را مهلت دهد، یا از حق خویش نسبت به او بگذرد)).
۱۵- به سهولت پرداختن دین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) میفرماید:
ان الله تبارک و تعالی یحب العبد یکون سهل البیع ، سهل الشراء، سهل القضاء، سهل الاقتضاء [۱۷۱] ((خدا دوست دارد بندهای را که آسان بفروشد و آسان بخرد، و آسان بدهد و آسان مطالبه کند)).
۱۶- حفظ مسلمانان از خطر طغیان آب و آتش سوزی و مانند آنها امیرالمؤمنین (علیه السلام ) میفرماید:
من رد عن قوم من المسلمین عادیة ماء او نار وجبت له الجنة [۱۷۲] ((هر کس از گروهی از مسلمانان طغیان آب یا آتش را برگرداند بهشت بر وی واجب گردد)).
۱۷- احسان و نیکی کردن به همسایگان امام صادق (علیه السلام ) میفرماید:
صلة الرحم و حسن الجوار یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار [۱۷۳] ((صله رحم و خوبی به همسایگان موجب آبادی دیار و طول عمر میگردد)).
۱۸- احسان با احترام به سالمندان حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود:
من عرف فضل کبیر لسنة ، فوفره امنه الله من فزع یوم القیامة [۱۷۴] ((هر کس فضل و برتری سالمندی را بخاطر سن او بشناسد، و او را احترام کند خدا او را در روز قیامت از فزع ایمن سازد)).
۱۹- احسان با شاد کردن بردران ایمانی امام باقر (علیه السلام ) فرمود:
ما عبدالله بشی ء احب الی الله من اذخال السرور علی المؤمن [۱۷۵] ((خدا به کاری بهتر از شاد کردن مؤمن عبادت نشده است)).
۲۰- احسان با گشاده روئی کردن به برادران ایمانی
تبسم الرجل فی وجه اخیه حسنة [۱۷۶] ((تبسم مرد به روی برادر (مؤمن ) خود حسنه است)).
۲۱- احسان با پاک کردن دل با مسلمانان از حضرت صادق (علیه السلام ) است که :
انسک الناس نسکا حبا و اسلمهم قلبا لجمیع المسلمین [۱۷۷] ((عابدترین مردم کسی است که بیشتر از همه به مسلمانان محبت خالصانه داشته و دل پاکتر باشد)).
۲۲- خیرخواهی در مقام مشورت و از امام صادق (علیه السلام ) است که فرمود:
من استشار اخاه المؤمن فلم یمحضه محض الرای سلبه الله عزوجل راءیه [۱۷۸] ((هر کس با برادر مؤمن خود مشورت کند و او راءی بی شائبه خود را بر اختیار او قرار ندهد خدا از روی راءی (نیروی تشخیص ) را برگیرد)).
۲۳- احسان با تواضع و فروتنی به افراد با ایمان
و اخفض جناحک للمؤمنین [۱۷۹] ((پر خویش را برای مؤمنین فروانداز یعنی به آنها تواضع و فروتنی کن -)).
۲۴- احسان با رعایت احترام در سخن گفتن به ویژه با مستمندان
قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی [۱۸۰] ((سخن نیکو (با زبان خویش سخن گفتن ) و عفو بهتر از صدقهای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
۲۵- احسان با اظهار دوستی و محبت به برادران ایمانی
اتقوالله و کونوا اخوة بررة متحابین فی الله متواصلین متراحمین ، تزاورواو تلاقوا و تذاکروا امرنا و احیوه [۱۸۱] ((از خدا پروا کنید و برادران خوش رفتار باشید، در راه خدا باهم دوستی و پیوستگی داشته و بهم مهربان باشید، به دیدار همدیگر بروید و امر ما را (ولایت را) مذاکره کنید و آن را زنده نگهدارید)).
۲۶- احسان با ایجاد اتحاد میان مسلمانان و دوری از تفرقه و اختلاف
و اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تهتدون [۱۸۲] ((همگی به ریسمان خدا (رشته ارتباط به خدا) چنگ زنید و متفرق نشوید، و به یاد آرید نعمت خدا را که با همدیگر دشمن بودید میان دلهای شما ایجاد الفت کرد و به نعمت (و لطف ) خدا برادر هم شدید، و در پرتگاه آتش بودید که شما را نجات داد.
اینچنین خدا آیات خود را برای شما بیان میدارد که هدایت یابید)).
۲۷- احسان با تعاون و همیاری در خیر و تقوا
تعاوتوا علی البر و التقوی ولا تعاوتوا علی الاثم و العدوان [۱۸۳] احترام به والدین قرآن در مورد احترام به والدین میفرماید:
واخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا [۱۸۴] ((و همیشه پروبال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزد پدر و مادرت بگستران ، و بگو پروردگارا به آنان رحم کن همانگونه که آنها مرا در کودکی پرورانیدند)).
(به ماده احسان به پدر و مادر و ایذاء پدر و مادر مراجعه شود)
ادب و خوشرفتاری
قرآن میفرماید:
وقل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا [۱۸۵] ((بگو به بندگان من بهترین سخن را بگویند، شیطان در میان آنها افساد میکند، شیطان برای انسان دشمن آشکار است)).
ادفع بالتی هی احسن السیئة نحن اعلم بما یصفون و قل اعودبک من همزات الشیاطین و اعدوذبک رب ان یحضرون [۱۸۶] ((دفع کن بدی را به آنچه بهترین است ، ما داناتریم به آنچه میگویند، و بگو پناه میبرم به تو (پروردگارا) از وسوسههای شیاطین ، و به تو پناه میبرم از آنکه نزد من حضور یابند)).
و لا تستوی الحسنة ولا السیئة ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذوحظ عظیم و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم [۱۸۷] ((نیکی و بدی (در اثر) یکسان نیستند (ای رسول ما) در برابر بدی بیشترین نیکی را بکار گیر، آن کس که با تو دشمنی دارد همانند دوست و خویشاوند خواهد شد.
توفیق چنین رفتار نصیب کسی نمیشود جز آنکس که صبر پیشه کند که دارای بهره عظیم است ، و اگر تو را وسوسهای از شیطان درگیرد از خدا پناه خواه همانا او شنوا و داناست)).
و عباد الرحمن الذی یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما [۱۸۸] ((بندگان خدا آنانند که بر زمین متواضعانه (یا به حالت طبیعی چنانکه در حدیث به آن تفسیر شده ) راه میروند، هرگاه جاهلان به آنان خطاب کنند (در پاسخ ) سخن سالم میگویند)).
و اذا سمعوا اللغو عرضوا عنه لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین [۱۸۹] ((هرگاه سخن لغو شنیدند از آن روگردان شده و میگویند اعمال شما از آن شما و اعمال ما از آن ما باشد، سلامتی بر شما باد ما طالب (همنشینی و همکاری با) جاهلان نیستیم)).
اداء امانت
قرآن میفرماید:
ان الله یامر کم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله سمیعا بصیرا [۱۹۰] ((خدا امر میکند که امانتها را به صاحبان آنها بازگردانید، و هنگامی که میان مردم حکم میکنید، به عدالت حکم کنید، چه خوب خدا شما را موعظه میکند، حقا خدا بینا و شنواست)).
فان امن بعضکم بعضا فلیود الذی اؤ تمن امانته ولیتق الله ربه [۱۹۱] ((اگر برخی از شما برخی دیگر را امین قرار دهد آن کس که امین گشته امانت او را رد کند و از خدای متعال ، پروردگار خود بترسد)).
یا ایها الذین امنوا لا تخونواالله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون [۱۹۲] ((ای مردم با ایمان به خدا و پیامبر خیانت نکنید و به امانتهای خود دانسته خیانت ننمائید)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون ... و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون [۱۹۳] ((به تحقیق رستگار گشتند افراد با ایمان آنانکه در نماز حالت خشوع دارند... و آنانکه امانتها و پیمانهای خود را رعایت میکنند)).
و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون ... اولئک فی جنات مکرمون [۱۹۴] ((آنانکه امانت و عهد و پیمانشان را رعایت کنند (و واجد صفات دیگر ذکر شده و قبل از آن باشند) در باغهائی (بهشت اند) با عزت و احترام متنعمند )).
و من اهل الکتاب من ان تاءمنه بقنطار یودة الیک و منهم من ان تاءمنه بدینار لا یودة الیک الا ما دمت علیه قائما ذالک بانهم قالوا لیس علینا فی الامیین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین [۱۹۵] ((بعضی از اهل کتاب (از نصاری ) تا به آن حد درستکارند که اگر مال بسیاری به آنها به امانت بسپاری رد امانت کنند، و برخی دیگر (یهود) تا آن اندازه نادرستند که اگر یک دینار به امانت دهی رد نمیکنند، مگر آنکه بر مطالبه آن سختگیری کنی ، ازین رو که گویند برای ما پیروان کتاب تورات به هر وسیله خوردن مال غیر اهل تورات گناهی ندارد، و این سخن را به (کتاب ) خدا نسبت دهند، در صورتی که میدانند که به خدا نسبت دروغ میدهند.
آری هرکس به عهد خود وفا کند و خدا ترس و پرهیزکار شود (محبوب خدا شود) که خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد)).
آرام سخن گفتن
واقصد فی مشیک واغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر [۱۹۶] ((در راه رفتن خود میانه رو باش ، و از صدای خود بکاه ، که بدترین صداها صدای الاغ است)).
آرام راه رفتن
و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک [۱۹۷] ((در راه رفتن خود میانه رو باش و از صدای خود بکاه)).
استیذان و اجازه خواستن هنگام ورود و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستاذنوا کما استاءذن الذین من قبلهم کذالک یبین الله لکم ایاته و الله علیم حکیم [۱۹۸] ((آنگاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان البته با اجازه وارد شوند، خدا آیات خود را برای شما بدین روشنی بیان میکند او دانا و صاحب حکمت است)).
اکرام یتیمان
و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین [۱۹۹] ((انسان را هرگاه خدا بیازماید (به فقر و نیازمندی ) و روزی او را تنگ کند میگوید: پروردگارم مرا خوار ساخت ، نه چنین است ، بلکه اکرام نمیکنید یتیم را و (همدیگر را) بر اطعام مسکین و تحریص نمیکنید)).
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم [۲۰۰] ((آیا دیدی آن کس را که دین را تکذیب میکند همان کس که یتیم را از خود میراند)).
و یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانکم والله یعلم المفسد من المصلح [۲۰۱] ((از تو میپرسند که با یتیمان چگونه رفتار کنند، بگو اصلاح حال آنان بهتر است ، و اگر با آنان شرکت برقرار کنید نیز برادران شما هستند، خدا اصلاح کننده را از مفسده جو باز میشناسد)).
تفسیر: اصلاح در این آیه به رسیدگی به کارهای مالی یتیمان بدون اجرت و مزد تفسیر شده است .
به ماده انفاق احسان صدقه وصیت نیز مراجعه شود.
اطعام یتیمان و مسکینان و اسیران
و یطعمون الطعام علی حبة مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا [۲۰۲] - در وصف نیکان بندگان خدا -((به جهت دوستی خدا به مسکین و یتیم و اسیر اطعام میکنند، ما شما را برای خدا اطعام میکنیم نه از شما پاداش میخواهیم ، و نه تشکر، ما از پرودگار خود میترسیم ، در روزی که آن روز چهره عبوس دارد و به شدت سخت است)).
تفسیر: این سوره چنانچه در تفاسیر سنی و شیعه آمده در فضیلت اهل بیت نبوت امیرالمؤمنین((علی))، و صدیقه طاهره حضرت فاطمه ، و سرور جوانان بهشت حسن و حسین ، (علیهم السلام )، نازل شده .
آنگاه که سه روز متوالی به علت نذر روزه گرفتند، و شبانگاه طعام خود را هر سه شب به ترتیب به مسکین و یتیم و اسیر دادند، و آنها را که برای اظهار حاجت به در خانه آن بزرگوار آمده بودند اطعام کردند، و خود به آب افطار نمودند.
و ما ادریک ما العقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذا مقربة او مسکینا ذامتربة ثم کان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالرحمة اولئک اصحاب المیمنة [۲۰۳] ((چگونه توان دانست که آن عقبه چیست ، آن بنده آزاد کردن (در راه خدا) است و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است یا به یتیم خویشاوند خود (احسان کردن )، یا به فقیر مضطر خاک نشین (دستگیری کردن ) و از کسانی باشد که به خدا ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی با خلق سفارش میکنند. آنان اصحاب میمنه هستند)).
یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین [۲۰۴] ((از اهل جهنم سؤ ال کنند چه کار شما را به جهنم کشانید، (از جمله کارها که گویند این است ) گویند ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینان را اطعام نمیکردیم)).
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم ولا یحض علی طعام المسکین [۲۰۵] ((آیا دیدی آن را که جزاء عمل را تکذیب میکرد همانا کسی بود که یتیم را میراند و بر اطعام مسکین تحریص نمیکرد)).
و اما اذا ماابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین و تاءکلون التراث اکلا لما و تحبون المال حبا جما [۲۰۶] ((هرگاه که خدا او را به فقر مبتلا ساخته و رزق او را تنگ گرداند میگوید: خدا مرا خوار ساخته ، ابدا چنین نیست بلکه شما یتیم را نوازش نمیکنید و همدیگر را به طعام دادن به مسکین ترغیب نمیکنید، و اموال یتیمان را بی ملاحظه میخورید، و شدیدا به مال علاقمندید)).
به مادههای انفاق - احسان - وصیت - صدقه مراجعه شود.
انفاق در راه خدا
انفاق از ماده((نفق))بمعنی از بین رفتن و نابودی است ، و مراد از آن در اینجا صرف مال و خرج نمودن آن است .
پاداش انفاق و صرف مال در راه خدا و ما تنفقوا من شی ء فان الله به علیم [۲۰۷] ((هر مالی که انفاق کنید خدا به آن داناست)). و نما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان الله یعلمه [۲۰۸] ((هر چه انفاق کنید یا نذر کنید خدا آن را میداند)).
واسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیرا لانفسکم و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون [۲۰۹] ((بشنوید و اطاعت کنید و انفاق کنید که به سود خودتان خواهد بود، کسانی که از بخل نفس خود را نگهداری کنند رستگارانند)).
و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم [۲۱۰] ((هر مالی که در راه خدا انفاق کنید به شما باز گردانده میشود)).
و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ماتنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون [۲۱۱] ((هر چه انفاق کنید به سود خود شماست شما جز برای خدا انفاق نمیکنید، هر چه انفاق کنید به خود شما باز گردانده میشود و بر شما ستم نمیرود)).
و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین [۲۱۲] ((هر چه انفاق کنید خدا جای آن را پر میسازد و او بهترین رازق است)).
ولا ینفقون نفقة صغیرة ولا کبیره ولا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون [۲۱۳] ((هیچ چیز کوچک یا بزرگی را انفاق نمیکنند و هیچ (در راه خدا) بیابانی را در نمینوردند مگر اینکه برای آنان نوشته میشود تا خدا آنان را به بهتر از آنچه عمل میکنند پاداش دهد)).
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین [۲۱۴] ((مثل آنانکه اموال خود را برای طلب رضای خدا و به علت استقامت و استحکام که (در اثر قوت ایمان و بصیرت در دین ) دارند مانند باغی است که در جای بلندی قرار گرفته و باران شدیدی آنرا فرا گرفته که میوه و محصول آن دو برابر میگردد)).
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم [۲۱۵] ((مثل آنانکه اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند مثل دانهای است (که در زمین کاشته شده ) که در آن هفت سنبل و در هر سنبلی صد دانه ببار آورده خدا برای هر کس بخواهد (نعمت خود را) بیشتر میسازد خدا دارای وسعت است و دانا است)).
ان الذین یتلون کتاب الله و اقامواالصلوة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة یرجون تجارة لن تبور لیوفیهم اجورهم ویزیدهم من فضله انه غفور شکور [۲۱۶] ((کسانی که کتاب خدا را میخوانند و نماز بپا میدارند و از آنچه به آنان دادهایم در آشکار و نهان انفاق میکنند امیدوارند به تجارتی که هرگز از بین نمیرود تا خدا پاداش آنان را عطا فرماید و از فضل خود به آنان زیادتی دهد همانا اوست آمرزنده و سپاسگزار)).
و سیجنبها الاتقی الذی یؤ تی مالة یتزکی و ما لاحد عنده من نعمة تجزی الا ابتغاء وجه ربه الاعلی و لسوف یرضی [۲۱۷] ((به زودی از آتش دوزخ برکنار میگردد آن کس که از تقوای بیشتری برخوردار بوده و مالش را برای تزکیه نفس خویش (و ارتقاء مقام معنوی آن ) بذل میکند، آنجا که هیچ پاداشی جز طلب رضای پروردگار بزرگ برای او منظور نیست . چنین کسی (به دریافت پاداشی از ناحیه پروردگار خود نائل خواهد شد که ) راضی و خشنود گردد)).
الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۲۱۸] ((آنانکه اموال خود را در آشکار و نهان انفاق میکنند پیش پروردگار خود پاداش دارند ترسی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد)).
و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر [۲۱۹] ((از آنچه خدا شما را وارث آن ساخته انفاق کنید، برای آن گروه از شما که ایمان آورده و انفاق میکنند پاداش بزرگ است)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلوة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة ویدرون بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار [۲۲۰] ((کسانی که برای رضای خدا صبر میکنند و نماز بپا داشته و از آنچه به آنان دادهایم در آشکار و نهان انفاق میکنند و با عمل نیک از عمل بد جلوگیری میکنند خانه آخرت به آنها تعلق دارد)).
و من الاعراب من یتخذ ما ینفق مغرما و یتربص بکم الدوائر علیهم دائرة السوء والله سمیع علیم و من الاعراب من یؤ من بالله و الیوم الاخر و یتخذ ما ینفق قربات عندالله و صلوات الرسول الا انها قربة لهم سید خلهم الله فی رحمته ان الله غفور رحیم [۲۲۱] ((برخی از اعراب آنچه را که انفاق کنند خسارت میشمارند، و برای شما حوادث بدی را انتظار میبرند، حادثه بد بر آنها فرود خواهد آمد خدا شنوا و داناست .
برخی دیگر از اعراب به خدا و روز قیامت ایمان داشته و آنچه را انفاق کنند وسیله تقرب به خدا دانسته ، و موجب دعای پیامبر درباره آنان به خیر و برکت میشمارند.
آگاه باشید که دعاء پیامبر سبب تقرب آنها به خداست و به زودی خدا آنها را در رحمت خود وارد خواهد کرد خدا آمرزنده و مهربان است)).
به مادههای اطعام صدقه وصیت احسان مراجعه شود.
توصیف بندگان خدا به انفاق (در راه او)
الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار [۲۲۲] - در وصف بندگان خدا((صبر کنندگان و راستگویان و قنوت کنندگان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کنندگانند)).
تفسیر: برخی از مفسرین قنوت را بمعنی اطاعت گرفتهاند برخی دیگر نیز به معنی مداومت بر طاعت و عبادت دانستهاند.
و سارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس [۲۲۳] ((بشتابید بسوی آمرزش پروردگار خود، و بهشتی که به پهنای زمین و آسمانها برای متقین آماده شده آنانکه اموال خود را در حال وسعت و تنگدستی انفاق میکنند و خشم خود را فرو میبرند و از مردم میگذرند)).
الذین یؤ منون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقنا هم ینفقون [۲۲۴] - در وصف متقین((آنانکه به غیب ایمان آورده و نماز بپا میدارند و از آنچه به ایشان دادهایم انفاق میکنند)).
و بشر المخبتین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم والصابرین علی ما اصابهم والمقیمی الصلواة و مما رزقنا هم ینفقون [۲۲۵] ((مژده ده مخبتان را آنانکه هرگاه یاد خدا شود، دلهای آنان به ترس میآید بر مصیبت صبر میکنند، و نماز بپا میدارند، و از آنچه به آنان دادهایم انفاق میکنند)).
تفسیر: مخبت اسم فاعل است از اخبات که بمعنی تواضع و اطمینان آمده منظور از آن در آیه تواضع به خدا و اطمینان به او میباشد.
و مما رزقناهم ینفقون [۲۲۶] - در وصف مؤمنین((از آنچه به آنان دادهایم انفاق میکنند)).
والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم و مما رزقنا هم ینفقون [۲۲۷] ((آنانکه دعوت پرودگار خود را اجابت کرده و نماز بپا داشتهاند کار آنها با مشورت در میان آنان انجام مییابد و از آنچه به آنان دادهایم انفاق میکنند)).
الذین یؤ منون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون [۲۲۸] - در وصف متقین((آنانکه به غیب ایمان دارند و نماز بپا میدارند و از آنچه به آنان دادهایم انفاق میکنند)).
والذین یکنزون الذهب و الفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم [۲۲۹] ((آنانکه طلا و نقره را پنهان میکنند و در راه خدا انفاق نمیکنند آنان را به عذاب دردناک بشارت ده)).
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین امنوا انطعم من لویشاء الله اطعمه [۲۳۰] ((هرگاه به آنان گفته شد از آنچه خدا به شما داده انفاق کنید گفتند آیا ما اطعام کنیم کسی را که اگر خدا میخواست اطعام میکرد)).
وماذا علیهم لو امنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما [۲۳۱] ((چه میشود بر آنان اگر به خدا و روز قیامت ایمان آورند و از آنچه خدا به آنان داده انفاق کنند خدا به حال آنان داناست)).
و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله ولله میراث السموات و الارض [۲۳۲] ((چه عائد شما میگردد از اینکه انفاق در راه خدا را ترک کنید، میراث آسمانها و زمین از آن خداست)).
و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاءتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین ولن یؤ خرالله نفسا اذا جاء اجلها و الله خبیر بما تعملون [۲۳۳] ((از آنچه به شما دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکی از شما را دریابد آنگاه بگوید پروردگار من اگر مرگ مرا تا زمان کوتاهی به تاءخیر اندازی در راه تو انفاق کنم و از صالحان باشم هرگز خدا مرگ را هنگامی که اجل او فرا رسد به تاءخیر نیندازد خدا از آنچه میکنید با اطلاع است)).
امر به انفاق در راه خدا و توبیخ بر ترک آن
یا ایها الذین امنوا انفقوا مما رزقناکم [۲۳۴] ((ای مردمانی که ایمان آوردهاید از آنچه به شما دادهایم انفاق کنید)).
و انفقوا فی سبیل الله [۲۳۵]ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله [۲۳۶] ((آگاه باشید شما آنانید که دعوت شدهاید تا در راه خدا انفاق کنید))
قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلوة و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة [۲۳۷] ((بگو به آن بندگان من که ایمان آوردهاند نماز را بپا دارند و از آنچه به آنان دادهایم در آشکار و پنهان انفاق کنند)).
انفاق به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان
لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبین و اتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و اتی الزکوة و المؤفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی الباءساء والضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون [۲۳۸] ((خوبی آن نیست که روی خود بسوی مشرق و مغرب کنید خوبی از آن کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان بذل مال کند و نماز بپا داشته و زکات دهد، و همچنین آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا میکنند و همانها که در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر میکنند آنانند که (در ایمان ) صادق و پرهیزکارند)).
تفسیر: به نظر میرسد که منظور از رو بسوی مشرق و مغرب کرد عبادت بی مغز و محتوی به این قبله و آن قبله (مانند قبله یهود و قبله نصاری ) کردن بدون داشتن ایمان به خدا و انبیا و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است .
در برخی از روایات آمده که مراد از ذی القربی خویشاوندان پیامبر میباشند.
ولا یاءتل اولواافضل منکم والسعة ان یؤ توا اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله و لیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم [۲۳۹] ((کسانی از شما که دارای مال بیشتر از نیاز و (دارای ) وسعت هستند در بخشش به خویشاوندان و مسکینان و به هجرت کنندگان در راه خدا کوتاهی نکنند، و عفو و اغماض (در مورد آنها) بکار گیرند آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد، خدا مهربان و رحیم است)).
و ما تنفقو من خیر فلانفسکم ... للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض [۲۴۰] ((و شما هر انفاق و احسانی کنید درباره خویش کردهاید... صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا، ناتوان و بیچارهاند و توانایی آنکه کاری پیش گیرند ندارند)).
قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم [۲۴۱] ((بگو (ای پیامبر) آنچه از خیر انفاق میکنید به والدین و خویشاوندان و مسکینان و ابن السبیل بدهید هر چه کار خیر کنید خدا به آن داناست .
تفسیر: ابن السبیل در لغت بمعنی فرزند راه است و به کسی گفته میشود که در شهر و دیار خود دارا بوده ولی در غربت تنگدست شده و به آنچه در دیار خود دارد دسترسی نداشته باشد)).
و اذا حضر القسمة اولواالقربی و الیتامی و المساکین فارزقوهم منه [۲۴۲] ((وقتی که خویشان و یتیمان و مسکینان در تقسیم ترکه حاضر میشوند چیزی از آن را به آنان دهید)).
به مادههای صدقه اطعام احسان وصیت نیز مراجعه شود.
شروط انفاق
در آیات مختلفه قرآن کریم برای انفاق شروطی ذکر شده است :
برای رضای خدا و در راه حب و مهرورزی به او باشد
ولکن البر من امن بالله والیوم الاخر و الملائکة و الکتاب والنبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین [۲۴۳] ((خوبی آنست که کسی به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد، و در راه محبت خدا به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان اعطاء مال کند)).
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطل والله بما تعملون بصیر [۲۴۴] ((مثل کسانی که اموال خویش را برای تحصیل رضای خدا با اطمینان خاطر (به شایستگی آن ) میبخشند، همانند باغی است که بر بالای بلندی قرار گرفته و باران شدید آن را فرا گرفته و محصول آن مضاعف شده است ، و اگر هم باران شدید فرا نگرفته باران ریز بر آن باریده است ، خدا به آنچه انجام میدهید بیناست)).
و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا [۲۴۵] ((برای حب و مهرورزی به خدا به مسکین و یتیم و اسیر اطعام میکنند (جز این نمیگویند - یا سخنشان اینست که ) تنها برای خدا شما را اطعام میکنیم نه از شما پاداش میخواهیم و نه تشکر، ما از پروردگار خود میترسیم در روزی که آن روز چهره عبوس دارد و به شدت سخت است)).
ریاء نباشد
کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤ من بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین [۲۴۶] ((مانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق میکند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد مثل آن مثل سنگ صافی است که بر آن خاک نشسته سپس باران شدید آنرا شسته و صاف کرده است آنان دیگر به آنچه کسب کرده بودند دست نمییابند، خدا قوم کافران را هدایت نمیکند)).
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس ولا یؤ منون بالله ولا بالیوم الاخر ومن یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا و ماذا علیهم لوامنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما [۲۴۷] ((آنانکه اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند (شیطان همراه آنهاست ) و هر کس که شیطان همراه او بوده بد همراهی دارد، چه میشد بر آنان اگر به خدا و روز قیامت ایمان میآوردند و از آنچه خدا به آنان بخشیده انفاق میکردند، خدا همواره به (حال ) آنان داناست)).
با کراهت نباشد
قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله وبرسوله ولا یاءتون الصلوه الا و هم کسانی ولا ینفقون الا و هم کارهون فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیوة الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون [۲۴۸]
((بگو: انفاق کنید به میل یا کراهت ، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، زیرا شما مردمان فاسق هستید. مانع از قبول شدن انفاقهای آنان نبود، جز آنکه آنان به خدا و پیامبر او کافر شده و نماز را جز با کسالت بجای نمیآورند و انفاق نمیکنند جز با کراهت ، اموال و فرزندان آنان تو را به شگفتی وا ندارد، خداوند اراده فرموده آنها را در زندگی همین جهان عذاب کند و هنگام مرگ نیز کافر بمیرند)).
برای خدا باشد نه برای بازداشتن از راه خدا
ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ثم یغلبون [۲۴۹] ((مردمی که کفر میورزند، اموال خویش را صرف میکنند که راه خدا را سد نمایند، در نهایت این عمل موجب حسرت آنان خواهد بود (پیروزی نیز به دست نیاورده ) و مغلوب خواهند شد)).
از مال پاکیزه و حلال باشد
انفقوا من طیبات ما کسبتم [۲۵۰] ((از پاکیزههای آنچه به دست آوردهاید انفاق کنید)).
حد وسط رعایت شود
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما [۲۵۱] - از صفات بندگان خدا((کسانی که هنگام انفاق نه اسراف و زیاده روی کنند و نه کم داده سختگیر باشند و بین آندو میانه روی کنند)).
ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدرانه کان بعباده خبیرا بصیرا [۲۵۲] ((دست خود را بگردن مبند، و نه به تمامی بگشای ، تا بنشینی و مورد ملامت و دچار بی چیزی شوی . پروردگار تو روزی را بسط مینماید و اندازه میدهد خدا به بندگان خود بینا و با خبر است)).
قدر و تقدیر به معنی بیان اندازه و مقدار است ، در اینجا منظور از آیه آنست که خداوند عالم هرجا که مصلحت یک فرد اقتضاء کند به او ثروت و دارائی و امکانات فراوان میدهد، و اگر مصلحت فردی خلاف آن را اقتضاء کند او را به همان میزان مصلحت روزی میدهد.
در طبیعت هیچکس بمانند مادر مهربان نیست ، مادر دانائی که از طفل خود به مهربانی نگهداری میکند به او به همان اندازه خوراک میدهد موجب ناراحتی مزاج او نشود و او را رنجور و مریض و ناراحت نسازد، اگر به او عطوفت بیشتر از اندازه نموده و بیشتر از اندازه خوراک دهد، و او را مبتلا به مرض و ناراحتی سازد در عین عطوفت به او ستم کرده است .
خدا به پیامبر خود امر میکند، که او نیز در انفاق میانه رو باشد، نه از انفاق و بخشش به دیگران کوتاهی کند، و نه به کلی هر چه دارد به این و آن داده و خود نیازمند گردد.
موجب ضیق معاش عائله نشود
یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو [۲۵۳] ((از تو میپرسند چه چیز انفاق کنند بگو عفو را)).
تفسیر: برخی از مفسران عفو را به معنی مازاد مخارج سالیانه عائله گرفتهاند چنانچه از حضرت باقل (علیه السلام ) روایت شده .
برخی دیگر نیز بمعنی اندازه متوسط میان سختگیری و اسراف دانستهاند.
از چیزی انفاق کند که دوست دارد
لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون [۲۵۴] ((به خوبی نمیرسید، تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید)).
فداکاری آنست که انسان از آنچه به آن علاقه و دلبستگی دارد صرف نظر کند و با فداکاری است که نفس انسان در برابر خدا از خود تاءثر نشان میدهد و با این تاءثر و اثر پذیری از جانب خداست که برای او کمال حاصل میشود.
منت ننهد و آزار ننماید
یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم [۲۵۵] بالمن و الاذی [۲۵۶] ((ای مردمی که ایمان دارید صدقههای خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن باطل نکنید)).
قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی والله غنی حلیم [۲۵۷] سخن نیکو و گذشت بهتر است از صدقهای که آزاری به دنبال داشته باشد، خدا غنی و حلیم است .
ای مردم با ایمان صدقههای خود را با منت نهادن و آزار دادن باطل نسازید)).
الذین ینفقون [۲۵۸] اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۲۵۹] ((آنانکه اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، سپس به دنبال انفاق نه منت گذاشته و نه آزار مینمایند، پاداش خود را دریافت داشته ، ترسی متوجه آنان نبوده و غمگین نخواهند شد)).
اتحاد و دوری از تفرقه
و اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم باصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون [۲۶۰] ((همگان به ریسمان (دستاویز) خدا چنگ زنید و متفرق نشوید، بیاد آورید نعمتی را که خدا به شما اعطاء فرمود، آنگاه که دشمن یکدیگر بودید در میان دلهای شما الفت ایجاد کرد، و در اثر این نعمت الهی با هم برادر شدید، و آنگاه که در پرتگاه حفرهای از آتش قرار گرفته بودید، شما را از آن نجات بخشید.
اینگونه خدا آیات خود را به شما تبیین میکند، تا شاید هدایت یابید)).
در حدیث معروف که سنی و شیعه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کردهاند چنین آمده است :((ای مردم من در میان شما دو چیز سنگین میگذارم اگر به آن دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید، یکی از آن دو کتاب خداست که ریسمانی است از آسمان به زمین کشیده شده ، و دیگری عترت و اهل بیت من ، آن دو تا روز قیامت از هم جدا نشوند)).
ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون [۲۶۱] ((آنانکه در دین تفرقه ایجاد کرده و گروه گروه شدند، تو از آنان بدوری ، کار آنها با خداست ، به دنبال این کردار خدا به آنان خواهد فهمانید که چه کردهاند)).
و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم [۲۶۲] ((خدا و پیامبر او را اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که در نتیجه بوی شما (خاصیت و نیروی شما) از بین برود)).
ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاء هم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم [۲۶۳] ((مانند مردمی که از هم جدا شدند و با هم اختلاف کردند بعد از آنکه دلائل روشنگر به آنان رسیده بود نباشید، آنان عذاب بزرگ دارند)).
ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون [۲۶۴] ((از مشرکان نباشید از کسانی که در دین خود تفرقه ایجاد کرده و گروه گروه شدند، هر گروه به آنچه گرویدهاند دلشادند)).
ایثار یا در حال نیازمندی دیگران را بر خود مقدم داشتن
و یؤ ثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون [۲۶۵] ((بر خویشتن (سخت گرفته و) ایثار میکنند (دیگران را بر خود مقدم میدارند) اگر چه خویشتن نیازمند باشند، آنانکه از بخل نگهداشته شوند رستگارانند)).
انابه
انابه - بمعنی توبه است به (ماده توبه ) مراجعه شود.
استغفار
استغفار بمعنی طلب آمرزش است به (ماده توبه ) مراجعه شود.
اصلاح میان مردم
ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس والله سمیع علیم [۲۶۶] ((سوگند به خدا شما را از آن باز ندارد که نیکی نموده و تقوا ورزید و میان مردم اصلاح نمائید خدا شنوا و داناست)).
و ان امراءة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا والصلح خیر [۲۶۷] ((اگر زنی از بی میلی و روگردانی شوهر خود بترسد مانعی ندارد که آن دو (از حقوقی که بهم دارند چشم پوشی نموده ) و صلح و سازش نمایند که صلح و سازش بهتر است)).
فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعواالله و رسوله ان کنتم مؤمنین [۲۶۸] ((از خدا بترسید و بین همدیگر اصلاح کنید و خدا و پیامبر او را اطاعت کنید اگر افراد با ایمانی هستید)).
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما [۲۶۹] ((اگر دو طائفه از مؤمنان با همدیگر به کشتار پرداختند میان آنان اصلاح کنید)).
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقواالله لعلکم ترحمون [۲۷۰] ((مؤمنان برادران همدیگرند میان دو برابر خود اصلاح کنید و از خدای بترسید امید است که مورد ترحم قرار گیرید)).
و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا [۲۷۱] ((اگر بترسید که شکاف میان زوجین حاصل شود، دو نفر حکم یکی از خانواده مرد و دیگری از خانواده زن برانگیزید که اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا میان آنها توافق را برقرار میسازد، خدا دانا و آگاه است)).
در نهج البلاغه نامه شماره ۴۷ امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در وصیت خود به امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) میفرماید:صلاح ذات البین افضل من عامة الصلوة والصیام
((اصلاح میان مردم از همه نماز و روزه افضل است)).
استقامت در دینداری
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کتنم توعدون [۲۷۲] ((همانا آنانکه میگویند پروردگار ما الله است سپس (بر آن ) استقامت (و پایداری ) میکنند فرشتگان بر ایشان فرود میآید که نترسید و غمگین نشوید و بشارت باد شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده است)).
استقامت و پایداری بر خداشناسی و توحید آنست که همواره بر آن پایدار بوده و هیچگاه گرایش به کفر پیدا نکند.
و همچنین در تمام مراحل زندگی بر آن ثابت بوده و همه ابعاد وجودی وی بر آن گویا باشد، و دست و پا و چشم و گوش و دل آنچه را زبان میگوید تصدیق نموده و بر آن گواهی دهد)).
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۲۷۳] ((همانا کسانی که میگویند پروردگار ما الله است سپس استقامت میکنند بر آنان ترسی نیست و محزون نخواهند شد)).
یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله [۲۷۴] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید برای خدا بسیار قیام کننده باشید))
یعنی همواره برای خدا قیام کنید و اعمالی را که برای خداست بکار گیرید.
واستقم کما امرت ولا تتبع اهوائهم [۲۷۵] ((همانگونه که به تو امر شده مستقیم باش و از دلخواه آنان پیروی مکن)).
فاستقم کما امرت و من تاب معک ولا تطغوا انه بما تعملون بصیر [۲۷۶] ((همانگونه که به تو امر شده مستقیم باش ، و همچنین هر کس که با تو توبه نموده ، (و از آنچه به آن امر شدهاید) سرپیچی نکنید، خدا به آنچه عمل میکنید بیناست)).
استقامت در این آیه به حسب ظاهر به معنی عدم تجاوز از خط الهی و عدم انحراف از آنست ، در آخر آیه تذکر میدهد که خدا بیناست و هر انحرافی را هر چند کوچک باشد او میبیند.
این آیه چنان سختگیر و کوبنده است که در مجمع البیان در ذیل این آیه از ابن عباس روایت میکند که هیچ آیهای بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) سخت تر و شاق تر از این آیه نازل نشد و بهمین علت بود وقتی اصحاب به او گفتند پیری (سفیدی مو) به تو شتاب کرده فرمود:((مرا (سوره ) هود و واقعه پیر کرد.
یوحی الی انما الهکم اله واحد فاستقیموا الیه [۲۷۷] ((به من وحی میشود: جز این نیست که خدای شما خدای یگانه است به سوی او مستقیم شوید (یعنی از راه او منحرف نشوید((- .
ان تنصرواالله ینصرکم و بثبت اقدامکم [۲۷۸] ((اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و قدمهای شما را پایدار میسازد)).
امیدواری به رحمت خدا
اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه [۲۷۹] ((آنانکه کافران به خدائی میخوانند آنان خود به درگاه خدا به طاعت وسیله تقرب میجویند حتی آن کس که مقرب تر است رحمت خدا را امید میبرند و از عذاب او میترسند)).
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکروا اولواالالباب [۲۸۰] ((کسی که ساعات شب را به حالت سجده و قیام در عبادت و طاعت بسر میبرد، از آخرت میهراسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (یا آنکس که کفر میورزد یکسان است ؟) (هرگز چنین نیست ) آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند، همانا خردمندان تذکر مییابند)).
استعاذه
استعاذه یعنی از خدا خواستن که او را در پناه خود قرار دهد.
در این مورد آیات زیر آمده است :
و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون [۲۸۱] ((اگر از ناحیه شیطان وسوسه و تحریک به فسادی متوجه تو شود از خدا طلب کن که تو را در پناه خود قرار دهد به تحقیق او شنوا و داناست .
کسانی که تقوا ورزیدهاند هرگاه وسوسه شیطان آنها را فرا گیرد متذکر شوند، آنگاه آنها بینا خواهند بود)).
و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هوالسمیع العلیم [۲۸۲] ((اگر از ناحیه شیطان وسوسه و تحریک به فسادی متوجه تو شود از خدا طلب کن که تو را در پناه خود قرار دهد، خدا شنوا و داناست)).
فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون [۲۸۳] ((هرگاه قرآن خواندی از خدا بخواه که تو را از شیطان رانده شده در پناه خود قرار دهد، به یقین او بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگار خود توکل میکنند تسلط ندارد)).
اطاعت اولی الامر
اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم [۲۸۴] ((خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولی الامر را اطاعت کنید))
اولی الامر ائمه معصومین((سلام الله علیهم اجمعین))هستند که جانشینان پیامبر اکرم و اوصیاء او میباشند فخر رازی مفسر بزرگ اهل تسنن در تفسیر معروف خود((مفاتیح الغیب))در تفسیر این آیه گفته است که((مراد از اولی الامر غیر از معصومین که از گناه معصوم و مصون هستند نمیتواند باشد زیرا مستلزم تناقض صدر و ذیل آیه خواهد بود چون اگر اولی الامر معصوم نباشد ممکن است بر خلاف آنچه خدا و رسول به آن امر کردهاند امر کند در این صورت اطاعت از امر او با اطاعت از امر خدا و رسول متناقض خواهد بود)).
در زمان غیبت امام معصوم فقهاء عادل از جانب او در حکومت نیابت دارند و در مورد آنها آمده استالراد علیهم کالراد علینارد حکم آنها مانند رد حکم ائمه معصومین است . ولی چون این نیابت که از جانب امام((علیه السلام))به فقهاء اعطاء شده مشروط به عدالت است و اگر فقیه بر خلاف حکم خدا و رسول حکم کند از عدالت ساقط است در نتیجه از نیابت امام نیز ساقط میشود دیگر اشکال تناقض پیش نمیآید.
استثناء (ان شاء الله گفتن )
استثناء [۲۸۵] بمعنی آنست که انسان وقتی میخواهد از انجام کاری در آینده خبر دهد((ان شاء الله))بگوید، یعنی : اگر خدا بخواهد، و توجه داشته باشد که اگر خدا نخواهد هیچ کاری انجام نمیگیرد.
وجه تسمیه آن به استثناء اینست که در این آیه به نحو استثناء بیان شده است .
ولا تقولن لشی ء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله [۲۸۶] ((البته مگو به چیزی که من آنرا فردا خواهم کرد مگر آنکه خدا بخواهد))یعنی : بگو خواهم کرد اگر خدا بخواهد.
قل لا املک لنفسی ضرا ولا نفعا الا ماشاءالله لکل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا یستاءخرون ساعة ولا یستقدمون [۲۸۷] ((بگو من هیچگونه نفع و ضرر خویش را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد. برای هر امتی اجل معینی است که چون فرا رسد ساعتی دیر و زود نگردد)).
قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ماشاءالله [۲۸۸] ((بگو من هیچگونه نفع و ضرر خویش را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد)).
آباد کردن مساجد
انما یعمر مساجد الله من امن بالله والیوم الآخر و اقام الصلوة و اتی الزکاة و لم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین [۲۸۹] ((به یقین مساجد خدا را مردمانی آباد میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و نماز بپا دارند و زکات دهند و جز خدای از کسی نهراسند، امید است که از هدایت یابندگان باشند))
اعراض از کسی که یاد خدا نمیکند و جز دنیا هدفی ندارد
ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا [۲۹۰] ((کسی را که دل او را از یاد خود غافل کردهایم و به دنبال هوای نفس رفته است و تجاوزکار است اطاعت مکن)).
فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیاة الدنیا [۲۹۱] ((روی برتاب از کسی که از یاد ما روگردان شد و جز زندگی دنیا را نخواسته است)).
امر به معروف و نهی از منکر
معروف هر عملی است که به عقل یا شرع حسن آن شناخته شده ، و منکر هر عملی است که عقل یا شرع آن را انکار نماید. معروفی که امر به آن واجب است معروفی است که خود واجب باشد یعنی ترک آن نیز منکر شمرده شود.
در اسلام علاوه بر اینکه هر فرد مسئوول نیکو بد اعمال خویش است ، یک نوع مسئوولیت همگانی نیز بر عهده افراد گذاشته شده که بمانند اعضاء یک پیکر مسئوول اعمال نیک و بد همدیگر هستند. تکلیفی که در ارتباط با این مسئوولیت اسلام مقرر داشته وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است ، که با شرائط مقرره از مسلمات فرائض اسلام است .
قرآن امت اسلامی را به داشتن این ویژگی بر تمام ملل جهان برتری مینهد، و آن را بهترین امتها اعلام کرده و میفرماید:
کنتم خیر امة اخرحت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر [۲۹۲] ((شما بهترین امتی هستید که برای مردم بوجود آورده شده است ، که امر به معروف و نهی از منکر میکنید)).
آیات زیر را در سورههای مختلف قرآن در ستایش از امر به معروف و نهی از منکر میخوانیم :
خذالعفو واءمر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین [۲۹۳] - خطاب به پیامبر اکرم((عفو را پیشه ساز، امر به معروف کن ، و از جاهلان روی برتاب)).
یاءمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر [۲۹۴] در وصف پیامبر اکرم -((آنها را به معروف امر میکند و از منکر نهی مینماید)).
والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر [۲۹۵] ((مردان و زنان مؤمن همگان اولیا (و پاسداران ) هم هستند (همدیگر را) امر به معروف و نهی از منکر میکنند)).
الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر [۲۹۶] - در وصف مؤمنان((امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر هستند)).
الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتواالزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر [۲۹۷] - در وصف مؤمنان((آنانکه هرگاه آنها را در روی زمین اقتدار و تمکین دهیم نماز بر پای دارند، و زکات دهند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند)).
لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤ تیه اجرا عظیما [۲۹۸] ((در بسیاری از سخنان سری آنها هیچ خیری نیست مگر آنکه کسی با آن به صدقه یا معروف یا اصلاح میان مردم امر کند، هر کس چنین کند به او پاداش بزرگی خواهیم داد)).
یا بنی اقم الصلاة و اءمر بالمعروف و انه عن المنکر [۲۹۹] لقمان :((فرزندم نماز را بپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن))
و کان یاءمر اهله بالصلاة و الزکاة و کان عند ربه مرضیا [۳۰۰] - در وصف اسماعیل((خانواده خود را به نماز و زکات امر میکرد و مورد رضای پروردگار خود بود)).
ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصعوا بالصبر [۳۰۱] ((به یقین انسانها در زیانکاری هستند، جز آنکه ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادند، و همدیگر را به حق و صبر و پایداری (در راه خدا) توصیه نمودند)).
قرآن کریم به وظیفه عمومی امر به معروف و نهی از منکر اکتفا نکرده ، و دستور میدهد که گروهی بالخصوص در جامعه مسلمانان عهده دار این وظیفه خطیر باشند، چنانکه میفرماید:
ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون [۳۰۲] ((باید از شما گروهی باشد که (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کند، و امر به معروف و نهی از منکر نماید، آنانند رستگاران)).
چون امر به معروف و نهی از منکر باید بر پایه اطلاعات کافی از معارف الهیه و احاطه بر احکام دینیه صورت گیرد، قرآن دستور میدهد که از هر شهر و دیار و جمعیتی گروهی برای تفقه و تعلم دین و معارف و احکام الهیه تن به سفر داده و به مراکز علمی عزیمت نمایند، تا پس از تحصیلات کافی به وطن خود مراجعت و با بهره گیری از تحصیلات خود دیگران را انذار و از ترک معروف و ارتکاب منکرات برحذر دارند چنانکه میفرماید:
فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم بحذرون [۳۰۳] ((چرا کوچ نمیکند از هر جمعیت گروهی ، تا تحصیل علم در دین کنند، و آنگاه که مراجعت کردند قوم خود را بیم دهند، شاید که آنها (از نافرمانی ) حذر نمایند)). امر به معروف و نهی از منکر بطور کلی شرائطی دارد که بقرار ذیل است :
۱ - خویشتن به احکام اسلام آشنا بوده و واجبات و محرمات اسلامی و شرائط آن را به خوبی بشناسد تا بتواند دیگری را به آن امر یا از آن نهی نماید.
۲ - کسی که از بجای آوردن واجب کوتاهی میکند و یا حرامی را مرتکب میگردد، در صورتی میتوان متعرض او شد که قصد ادامه آن را داشته باشد، و در صورتی که بدانیم از کرده خویش پشیمان شده و از ادامه جرم منصرف شده است تعرض به او ناروا بلکه حرام است .
۳ - احتمال بدهد که امر و نهی او در مرتکب جرم تاءثیر کند و او را از جرم باز دارد و در صورتی که بدانیم که بر آن ترتیب اثر نخواهد داد واجب نیست .
۴ - از امر به معروف و نهی از منکر هیچگونه ضرری متوجه جان و یا مال و یا حیثیت او یا کس دیگر نشود. امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب زیادی است که به هر مرتبه از آن نتیجه حاصل شود، مرتبه بالاتر از آن جائز نیست .
از کار ناشایست او روگردان شدن ، به نرمی تذکر دادن سخن به درشتی گفتن ، سپس درشت تر گفتن ، تا آزردن با هر یک از اینها که مرتکب جرم از آن بازداشته شود نباید به مرتبه بعد از آن اقدام نمود، و همچنین در هر یک از آنها نیز باید مراعات شدت وضعف را نموده و اگر سهل تر مؤثر بود از شدیدتر آن خودداری شود.
بهره برداری از مال دنیا برای آخرت
وابتغ فیما اتاک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین [۳۰۴] ((در آنچه خدا به تو داده خانه آخرت را طلب کن ، و بهره خود را از دنیا فراموش منما، (به دیگران ) خوبی کن همانطور که خدا به تو خوبی کرده است ، در زمین به دنبال فساد نباش که همانا خدا فساد کنندگان را دوست ندارد)).
بهره مند ساختن خویشاوندان فقیر از ارث
و اذا حضرالقسمة اولواالقربی والیتامی و المساکین فارزقوهم منه [۳۰۵] ((هنگامی که به تقسیم میراث مردگان خود میپردازید اگر از خویشاوندان و یتیمان و مسکینان حضور داشتند به آنان نیز نصیبی بدهید)).
در تفسیر آمده است که منظور خویشاوندان یتیم و یا فقیر میباشند که از ارث به حسب طبقات ارث محروم شده باشند در این آیه خطاب به ورثه است که هنگام تقسیم میراث آنان را بی نصیب نسازند برخی از مفسران نیز احتمال دادهاند که خطاب به خود مورث است که پیش از مرگ طی وصیت سهمی نیز برای آنان قرار دهد.
برخورد بزرگوارانه با بیهوده گویان
و اذا مروا باللغو مروا کراما [۳۰۶] ((هرگاه به لغو مرور کنند بزرگوارانه از آن میگذرند))
تفسیر: این جمله از آیه در ردیف جملات دیگر آیه است که در توصیف و ذکر اوصاف کسانی است که پاداش آنها بهشت است .
در معنی این جمله سه وجه در کتب تفسیر آمده است :
۱ - هرگاه به سخن زشت و قبیح میرسند از آن با بزرگواری در گذشته و زبان به آن نمیآلایند.
۲ - هرگاه با عمل زشت و گناه برخورد میکنند خود را از آن پاک نگه میدارند، و شاید نیز منظور از لغو هر کار بیهوده و بی فائدهای باشد.
۳ - هرگاه کسی آنان را دشنام دهد با او به بزرگواری برخورد نموده از او اغماض میکنند.
برادری و اخوت با مؤمنان
قرآن کریم مؤمنان را برادر همدیگر قرار داده و میفرماید:
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم [۳۰۷] ((همانا مؤمنان برادران همدیگرند، در میان دو برادر خود اصلاح کنید))
در احادیث شریفه حقوق زیادی برای برادران دینی بیان شده ، در میان آنها مقدم بر همه همان است که در این آیه آمده است ، که امر شده میان آنها باید اصلاح کرده و صلح و صفا ایجاد نمود، تا همگی مانند برادران صلبی با همدیگر متحد شوند.
پاسخ به سلام و تحیت
و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها ان الله کان علی کل شی ء حسیبا [۳۰۸] ((هرگاه به شما سلام گفته شد در پاسخ بهتر از آن سلام بگوئید، یا همان را به او بازگردانید که خدا به حساب همه چیز میرسد)).
تحیت که در آیه آمده بمعنی خواستار زنده بودن و برای کسی زندگی خواستن است ، که همان معنی سلام و خواستار سلامت او بودن است .
پاسخ به جاهلان با زبان خوش و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما [۳۰۹] ((بندگان خدا آنانند که بر زمین آسان (و بی تکبر) راه میروند و هرگاه جاهلان به آنها خطاب کردند پاسخ سالم (از سخن ناشایست ) بر زبان میآورند)).
تسبیح
تسبیح چیست ؟ تسبیح به معنی تقدیس و تنزیه است .
تسبیح خدا تنزیه او از نقائص ، تنزیه او از زوال و انعدام ، تنزیه از احتیاج ، تنزیه از ترکب و نیاز به اجزاء، تنزیه از نیاز به زمان و مکان ، تنزیه از جسمیت و لوازم آن ، تنزیه از شریک ، تنزیه از نقائص ذاتی و صفاتی و افعالی ، تنزیه از ظلم و ستم ، تنزیه از قبائح ، تنزیه از فعل خلاف حکمت ، و به قول مطلق تنزیه از همه جهات عدمیه است .
زیرا: همه آنچه باری تعالی از آن تنزیه و تقدیس میشود به عدمیات بر میگردد، و نفی آنها از ذات مقدس الهی بمعنی اثبات همه کمالات است ، واینکه ذات او وجود مطلق بسیط غیر متناهی است و به هیچ حدی محدود و منتهی نمیگردد، و در مرتبهای متناهی نشده و پایان نمییابد، و واجب الوجود بذاته واحد، احد، و مستجمع جمیع صفات کمالیه است ، و صفات سلبیه که بازگشت همه آنها به عدم کمال است از او منفی است .
تسبیح انشائی ، و تسبیح حقیقی ((تسبیح انشائی))همانست که به زبان گفته میشود، این قسم از تسبیح تسبیح انس و جن و ملائکه است .
وتری الملائکة حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم [۳۱۰] ((تو ملائکه را میبینی که از پیرامون عرش احاطه کردهاند و به سپاس پروردگار خویش تسبیح میکنند)).
الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم [۳۱۱] ((آنانکه (فرشتگانی که ) عرش را حمل میکنند و آنانکه (فرشتگانی که ) در پیرامون آن قرار دارند به سپاس پروردگار خویش او را تسبیح میگویند)).
فالذین عند ربک یسبحون له باللیل والنهار [۳۱۲] ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند او را شب و روز تسبیح میکنند)).
والملائکة یسبحون بحمد ربهم [۳۱۳] ((فرشتگان به سپاس پروردگار خویش (او را) تسبیح میکنند)).
ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه وله یسجدون [۳۱۴] ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند از پرستش او تکبر نمیورزند و او را تسبیح میکنند و به او سجده مینمایند)).
بعید نیست که حیوانات نیز در این قسم از تسبیح سهیم باشند، چنانچه از ظاهر آیه ذیل استفاده میشود که تسبیح مرغان به علم و شعور است .
الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه [۳۱۵] ((آیا ندیدهای هر کس که در آسمانها و زمین است و همچنین پرندگان آنگاه که (در هوا) پر گشودهاند خدا را تسبیح میکنند، همگان به عبادت و تسبیح او آگاهی یافتهاند)).
اشاره به همین آیه است که سعدی گوید:
تسبیح گوی او نه بنی آدمند و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد باز میگوید:
دوش مرغی بصبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید بگوش گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح خوان و من خاموش ((تسبیح حقیقی))آنست که به حقیقت و واقعیت حکایت از تنزه خداوند سبحان کند.
زیرا تسبیح گاه به زبان و سخنگوئی است و گاه به عینیت و وجود خارجی که دلالت آن از سخن گفتن بیشتر و مؤکدتر است .
به این معنی ذات تمام موجودات عالم خدا را تسبیح میکنند، نه به معنی سخن گوئی ، بلکه ذات آنها تسبیح و تقدیس میکند، زیرا: در ذات آنها که معلول و مخلوق او هستند نیاز به علت و علة العلل که باید واجب الوجود بی نیاز و وجود مطلق عاری از نقیصه باشد خوابیده است ، افتقار و احتیاج و نیاز به علت صفتی نیست که بر معلول عارض و اضافه شده باشد، بلکه نیاز و احتیاج در ذات اوست ، والا لازم میآید که ذات او مستغنی و بی نیاز از علت باشد که با فرض معلول و مخلوق و ممکن الوجود بودن منافات دارد، پس ذات همه موجودات عالم خدا را تسبیح میکند.
زیرا ذات موجودات و کیفیت وجود آنها دلالت دارد به وجود خدا و پاکی او از لوث عدم و همچنین از لوث متصف بودن به صفات حیوانی مانند خوردن و خوابیدن و زادن و زائیدن زیرا ذات موجودات دلالت دارد به وجود علت العلل که باید ازلی و ابدی باشد و زادن که مستلزم وجود بعد از عدم و همچنین زائیدن یعنی تولید مثلی که مانند خود ازلی باشد با آن ناسازگار است . و منزه بودن از صفات ناپسندیده مانند ظلم و عمل بیهوده .
زیرا ظلم یعنی تجاوز به آنچه از آن دیگران است ، موجودات جهان خود و هر چه دارند از آن خداست . و همه را خدا بوجود آورده و همه را او آفریده است ، دیگر ظلم و تجاوز در مورد او متصور نیست .
و از عمل بیهوده زیرا ذات موجودات دلالت دارد بر مطلق حکمت بودن آفرینش او و منزه بودن او از بیهوده کاری و خلقت بی مورد، و منزه بودن او از جهل ، زیرا موجودات و آفرینش آنها زیر پوشش میلیونها قانون که در ذات موجودات و تحرک و تحول آنها جریان دارد دلالت دارد بر منزه بودن خدا از جهل و نادانی .
اینست یک معنی برای تسبیح موجودات جهان که ما به عقل آن را میفهمیم .
معنای لطیف تر برای تسبیح بالاتر از فهم ما تسبیح آسمان و زمین چگونه تسبیحی است ؟
قرآن میفرماید:
و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم [۳۱۶] ((همه موجودات بدون استثناء خدا را به حمد و سپاس تسبیح میکنند ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید)).
آری این تسبیح از مقوله سخن نیست که ما آن را بشنویم ، آیا مراد از نفهمیدن نشنیدن است که ما به گوش تسبیح موجودات را نمیشنویم و به عقل چنانچه بیان شد آن را درک میکنیم ؟
شاید این آیه دلیل آن باشد که مراد از تسبیح موجودات که آیات فوق آن را اعلام میکند معنای دیگری باشد لطیف تر از آنچه ما ادراک میکنیم که نه آنرا فهمیدهایم و نه خواهیم فهمید.
سبحان ربک رب العزة عما یصفون [۳۱۷] ((نه تنها ذات او را نتوان درک کرد بلکه تسبیح او را نیز آنچنانکه موجودات میکنند نتوانیم درک کرد.
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم شاهد آن که تسبیح موجودات فقط دلالت ذاتی به تنزه خدای تبارک و تعالی نیست اینست : در آیه اضافه میکند که برای سپاس و حمد موجودات تسبیح میکنند آیا این تسبیح با شعور است که نعمت خدا را شناخته و به سپاس و حمد او تسبیح میکنند؟ چیزی است که خارج از قدرت درک ماست .
تسبیح همه موجودات به خدا یسبح له ما فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم [۳۱۸] ((تسبیح میکند به او هر چه در آسمانها و زمین است ، و اوست عزیز و حکیم)).
عزیز یعنی آنکه قاهر است و مقهور نمیشود.
یسبح له ما فی السماوات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم [۳۱۹] ((تسبیح میکند او را هر آنچه در آسمانها و زمین است ، که سلطان پاک مقتدر حکیم است)).
یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض له الملک و له الحمد [۳۲۰] ((تسبیح میکند او را هر آنچه در آسمانها و زمین است ملک از آن اوست و سپاس او را سزاوار است)).
سبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم [۳۲۱] ((تسبیح نمود خدا را هر چه در آسمانها و زمین است ، اوست عزیز و حکیم)).
تسبح له السماوات السبع والارض و من فیهن [۳۲۲] ((آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکس در آنهاست خدا را تسبیح میکند)).
و یسبح الرعد بحمده والملائکة من خیفته [۳۲۳] ((رعد به شکرانه خدا و فرشتگان از بیم خدا او را تسبیح میکنند)).
الم تر ان الله یسبح له من فی السماوات والارض و الطیر صافات کل قد علم صلوته و تسبیحه والله علیم بما یفعلون [۳۲۴] ((آیا نمیبینی که تسبیح میکند خدا را هر کسی که در آسمانها و زمین است و مرغان در حالی که پر گشودهاند، همگان نماز به او و تسبیح او را دانستهاند، خدا به آنچه میکنند داناست)).
امر و ترغیب به تسبیح خدا
و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده [۳۲۵] ((توکل کن بر زندهای که نمیمیرد و به سپاس او را تسبیح کن))
و من اناء اللیل فسبح و اطراف النهار [۳۲۶] ((قسمتی از اوقات شب و اطراف روز را به تسبیح بپرداز)).
و سبح بحمد ربک بالعشی والابکار [۳۲۷] ((در شامگاه و بامدادان به حمد پروردگارت او را تسبیح کن)).
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب [۳۲۸] ((پیش از طلوع خورشید و قبل از غروب آن به حمد پروردگارت او را تسبیح کن)).
و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا [۳۲۹] ((پاسی از شب به خدا سجده کن و در شب دراز او را تسبیح کن)).
و سبح بحمد ربک حین تقوم و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم [۳۳۰] ((آنگاه که بر میخیزی پروردگارت را به ذکر اوصاف کمال او تسبیح کن ، و تسبیح کن او را آنگاه که ستارگان بر میگردند)).
یسبح له فیها بالغدو والاصال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة [۳۳۱] ((هر سحرگاه و شامگاه تسبیح میکند خدا را مردانی که تجارت و فروشندگی آنان را از یاد خدا و بپاداشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد)).
فسبح باسم ربک العظیم [۳۳۲] ((تسبیح کن به نام پروردگار بزرگت)).
سبح اسم ربک الاعلی [۳۳۳] ((تسبیح کن نام پروردگار بس بلند پایه خود را))(یا تسبیح کن بلند پایهترین نام پروردگارت را) فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا [۳۳۴] ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش کن ، همانا او بسیار توبه پذیر است)).
و من اللیل فسبحه و ادبار السجود [۳۳۵] ((برخی از شب را به خدا تسبیح گوی و همچنین به دنبال سجدهها)).
و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم [۳۳۶] ((پارهای از شب را به تسبیح خدا پرداز، و همچنین هنگام فرو رفتن ستارگان به نماز صبح)).
و سبحوه بکرة و اصیلا [۳۳۷] ((تسبیح کنید او را بامدادان و شامگاهان)).
یسبحون اللیل و النهار لا یفترون [۳۳۸] ((ملائکه تسبیح میکنند شب و روز و سستی نمیکنند)).
و سبح بالعشی والابکار [۳۳۹] ((تسبیح کن در شبانگاه و بامداد)).
فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین [۳۴۰] ((به ذکر اوصاف کمال پرودگارت تسبیح گو و از سجده گزاران باش)).
فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون [۳۴۱] ((اگر نبود که او (یونس ع ) از تسبیح کنندگان است در شکم ماهی تا روزی که (مردم ) به قیامت مبعوث شوند همی میماند)).
و تسبحوه بکرة و اصیلا [۳۴۲] ((تا خدا را بامدادان و شبانگاه تسبیح کنید)).
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله [۳۴۳] ((در خانه هائی که خدا را رخصت داده که رفعت یابد، و در آنها نام خدا برده شود.
هر سحرگاه و شامگاه مردانی در آنها خدا را تسبیح و تقدیس میکنند که هیچ تجارت و فروش آنها را از ذکر خدا باز نمیدارد)).
تسبیح صادقانه
تسبیح صادقانه آنست که از دل برآید و بر زبان جاری شود، ایمان به قدوسیت الهی باید در دل جایگزین گردد. ایمان به قدوسیت الهی اگر در دل استقرار یافت در همه اندامها ظهور میکند، دست و پا و گوش و چشم و سائر اندامها و جوارح نیز به همراه زبان خدا را تسبیح و تقدیس میکنند.
ولی اگر اثر تسبیح در آنها ظاهر نشد معلوم میشود که دل ایمان به قدوسیت الهی ندارد، و آنچه زبان میگوید دروغ است .
تنزیه از شرک یکی از عمدهترین متعلقات تسبیح و تقدیس که ذات خداوند سبحان از آن تنزیه میشود شرک است شرک به خداوند متعال بالاترین گناه است ، و تنها گناهی است که قرآن کریم آن را قابل آمرزش نمیداند.
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء [۳۴۴] ((خدا شرک را نمیآمرزد و (گناهان ) کمتر از آن را در مورد هر کس که خودش بخواهد میآمرزد)).
قرآن در مورد کسانی که به جهالت برای خدا فرزند خواندند چنین میفرماید:
کبرت کلمه تخرج من افواههم ان یقولون الا کذبا [۳۴۵] ((سخن بزرگی است که از دهان آنان بیرون میآید، جز دروغ نمیگویند)).
تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا [۳۴۶] ((نزدیک است آسمانها پاشیده شود، و زمین از هم بشکافد و کوهها متلاشی گردد از اینکه برای خدا فرزند خواندند)).
تهلیل
تهلیل گفتن((لا اله الا الله))است که کلمه توحید میباشد، یعنی خدائی جز خدای یگانه نیست .
تهلیل سه مرحله دارد: تهلیل تکوینی ، تهلیل اعتقادی ، تهلیل لفظی .
تهلیل لفظی یعنی گفتن((لا اله الا الله))و یا هر لفظ دیگری که به این معنی دلالت کند.
تهلیل اعتقادی ، ایمان و اعتقاد قلبی به وحدانیت خداوند متعال است .
تهلیل تکوینی ، دلالت ذات موجودات به وجود خدای یگانه و شهادت آنها به وحدانیت اوست .
و فی کل شی ء له ایة تدل علی انه واحد [۳۴۷] سرتاسر قرآن کریم دعوت به خدای یگانه است ، ولی سوره اخلاص سمبل توحید است .
خود تهلیل نیز در حدود هفتاد مورد با اسم جلاله و یا سائر اسماء الله ذکر شده است .
ضد تهلیل شرک است که انکار وحدانیت خداست بزرگترین گناه و یگانه گناه نابخشودنی در قرآن معرفی شد. تفاوت تهلیل با توحید به اصطلاح علمی تفاوت مقام اثبات با مقام ثبوت است ، و به عبارت روشنتر توحید معنی و محتوای تهلیل و حقیقتی است که تهلیل از آن حکایت میکند.
بنابراین دارای مراحلی است که برای توحید موجود است . برخی از مراحل توحید چنانچه از آیات قرآن کریم استفاده میشود بدین قرار است :
توحید در خالقیت
قل الله خالق کل شی ء [۳۴۸]
توحید در رازقیت
هل من خالق غیرالله یرزقکم من السماء و الارض [۳۴۹]
توحید در ربوبیت تکوینی (تدبیر)
و من یدبر الامر فسیقولون الله [۳۵۰]
توحید در ربوبیت تشریعی (قانونگزاری و حاکمیت )
ان الحکم الا الله [۳۵۱]
توحید در مالکیت
الذی له ملک السماوات و الارض ولم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک [۳۵۲] توضیح : مالکیتی که به خدا اختصاص دارد مالکیت بالذات و بالاصاله است ، و مالکیت دیگران بالتبع و بالعرض است که خدا به آنها میدهد.
چنانچه میفرماید:والله یوتی ملکه من یشاء [۳۵۳]
توحید در استعانت
ایاک نعبد و ایاک نستعین [۳۵۴] توضیح : طبق قواعد عربی که تقدیم مفعول بر فعل افاده حصر میکند آیه استعانت و طلب یاری را به خدا منحصر کرده و جز ذات خداوند قادر را برای استعانت و طلب یاری بالاصالة صالح نمیداند.
توحید در توکل
قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون [۳۵۵]
توحید در رجاء
بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر [۳۵۶]
توحید در خوف
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیائه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین [۳۵۷] ((همانا شیطان از دوستان خود (مردم را) میترساند شما از آنان نترسید از خدا بترسید اگر ایمان دارید)).
توحید در شدت محبت
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله [۳۵۸] ((گروهی از مردم جز خدای (برای وی ) شرکاء اتخاذ میکنند که آنها را همانند خدا دوست دارند)).
الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار [۳۵۹] ((آیا نمیبینی که خدا چگونه مثل زده کلمه پاک همانند درخت پاک است که ریشه آن استوار و شاخه آن در آسمان است و همیشه به اذن پروردگار خود میوه میدهد.
خدا به مردم مثل میزند شاید که تذکر یابند. و مثل کلمه ناپاک مانند درخت ناپاک است از روی زمین قطع شده و قرار ندارد)).
تفسیر: کلمه((طیبه))به کلمه توحید و کلمه((خبیثه))به کلمه شرک تفسیر شده . و اگر منحصر در آنها هم نباشد آندو برترین مصداق کلمه طیبه و کلمه خبیثه هستند.
تکبیر
تکبیر بمعنی الله اکبر گفتن است .
الله اکبر یعنی خدا بزرگتر است .
کلمه ((اکبر)) به اصطلاح ادبی افعل التفضیل است ، و در استعمال باید متعلقی داشته باشد که اصطلاحا آن را مفضل علیه گویند، که یا در لفظ مذکور است و یا مقدر است .
گفته شد مفضل علیه در الله اکبر (من کل شی ء) یا (من ان یوصف ) است .
یعنی خدا بزرگتر از هر چیز است یا خدا بزرگتر از آنست که توصیف شود. و ممکن است که مفضل علیهمن ان یدرک یامن کل حدباشد.
یعنی بزرگتر از آنکه ادراک شود یا بزرگتر از هر حد و مرز، و یا مطلقا از هر مفضل علیه که فرض شود بزرگتر است .
تکبیر اولین رکن هر نمازی است و با آن نماز شروع میشود.
قرآن کریم پیامبر گرامی را به تکبیر امر میکند و میفرماید:
یا ایها المدثر قم فانذرو ربک فکبر [۳۶۰] ((ای به لباس پیچیده برخیز (و مردم را از عذاب خدا بترسان و پروردگارت را بزرگ دار)).
و کبره تکبیرا [۳۶۱] ((خدا را بزرگ دار بزرگداشت ویژهای))
یعنی : خدا را بزرگ دار آنچنانکه برتر و بزرگتر از همه چیز است .
ولتکبروا الله علی ما هدیکم [۳۶۲] ((تا خدا را بزرگ دارید در برابر هدایتی که شما را کرده است)).
تاسی به پیغمبر اکرم (ص ) تاءسی یعنی متابعت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در شؤ ون حیات و ابعاد گوناگون زندگی قرآن میفرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا [۳۶۳] ((برای شما در پیامبر خدا الگوی نیکوئی موجود است ، برای هر آن کس که خدا و روز قیامت را امید میدارد، و خدا را زیاد یاد میکند)).
تزکیه نفس
تزکیه نفس پاک کردن از رذائل و پرورش آن به کمالات است .
قرآن کریم رستگاری را منوط به تزکیه نفس ساخته و میفرماید:
قد افلح من زکیها [۳۶۴] ((به تحقیق رستگار شد کسی که نفس را تزکیه کرد))
پیامبر بزرگوار خاتم الاءنبیاء (صلوات الله علیه ) برای تزکیه نفس مبعوث شده ، چنانچه آیات زیر بر آن شهادت میدهد.
کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم [۳۶۵] ((همانگونه که پیامبری از خودتان به شما فرستادیم که آیات ما را بر شما فرا خوانده و شما را تزکیه میکند)).
یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة [۳۶۶] ((آیات او را (خدا را) بر آنها همی خواند و آنان را تزکیه نموده و کتاب و حکمت میآموزد)).
تزکیه و تعلیم
آیات کتاب و حکمت ، همان ویژگیها و خصیصههای پیامبر بزرگوار ماست ، که جدش ابراهیم (علیه السلام ) او را با این ویژگیها در دعای خود از درگاه خداوند متعال خواسته بود که در میان ذریه او مبعوث سازد، و چنانکه قرآن نقل میکند گفته بود:
ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم [۳۶۷] ((پروردگارا پیامبری در میان ذریه من برانگیز که از خود آنان بوده ، و آیات تو را بر آنان فراخواند، و آنان را کتاب و حکمت آموزد، و آنان را تزکیه نماید، به یقین تو عزیز و حکیم هستی)).
تفکر
تفکر کاربرد نیروی عاقله در بدست آوردن مجهولات از تجزیه و ترکیب معلومات است ، گذشته از آیات فراوانی که در فقه و فهم و علم و تاءکید بر بدست آوردن علم و ستایش علماء و نکوهش ترک علم در ۱۷ موضع نیز از قرآن لفظ((تفکر))آمده ، که به آن امر و مردم را به آن دعوت و تحریص کرده است .
در مورد تفکر در ((مبداء و معاد)) میفرماید:
الذین یذکرون الله قیاما و فعودا و علی جنونهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار [۳۶۸] ((آنانکه یاد میکنند خدا را به حالت ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده و تفکر میکنند در آفرینش آسمانها و زمین پروردگارا تو این (عالم ) را بیهوده نیافریدی منزهی تو پس ما را (به سبب کوتاهی در انجام وظیفه ) از عذاب آتش نگهدار)).
در طی آیاتی نیز از بکار نگرفتن نیروی تفکر و اندیشه و تعقل نکوهش کرده از جمله در این آیه میفرماید:
لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [۳۶۹] ((آنان دل دارند ولی به آن نمیفهمند و آنان چشم دارند ولی به آن نمیبینند و آنان گوش دارند ولی به آن نمیشنوند، آنها مانند چهار پایانند بلکه گمراه تر آنانند غافلان)). (به ماده علم مراجعه شود).
تهجد
تهجد در لغت از خواب بیدار شدن است و در اصطلاح بیداری پس از نیمه شب به خواندن نماز نافله شب میباشد. و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا [۳۷۰] ((پاسی از شب را به خواندن نماز نافله بیدار باش ، امید است که پروردگارت تو را به مقام ستودهای برساند)).
تفسیر: این آیه خطاب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است .
نافله شب به آن حضرت واجب بوده است ولی بر دیگران مستحب است .
مقام محمود (ستوده ) که خدا در این آیه به پیامبر وعده داده به اتفاق مفسران مقام ((شفاعت)) است .
از اینجا میتوان به اهمیت نماز در دل شب پی برد که چگونه عطاء مقام شفاعت بر خاتم الانبیاء به بر پا داشتن نافله شب منوط شده است .
به ماده نماز مراجعه شود که بقیه آیات مربوط به نماز شب در آنجا ذکر خواهد شد.
توبه
توبه رجوع و برگشت از گناه و پشیمانی از آنست .
در آیات زیر خدا به توبه کنندگان وعده آمرزش میدهد:
والذین عملواالسیئات ثم من بعدها و امنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم [۳۷۱] ((آنانکه کارهای زشت مرتکب شدند پس از آن توبه نموده و ایمان آوردند پروردگار تو پس از توبه آمرزنده و مهربان است))
ثم ان ربک للذین عملو السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم [۳۷۲] ((پروردگار تو برای کسانی که به نادانی کار زشت نموده سپس توبه کردند و کار صالح انجام دادند به تحقیق پروردگار تو بعد از آن آمرزنده و مهربان است)).
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه [۳۷۳] ((هر کس بعد از ظلم خود (با گناه بر خویشتن کردن ) توبه کند و عمل صالح انجام دهد خدا توبه او را میپذیرد)).
و من تاب و عمل صالحا فانه الی الله متابا [۳۷۴] ((هر کس توبه نموده و عمل صالح کند او بر میگردد به سوی خدا بازگشتی (نیکو))
فانه کان للاوابین غفورا [۳۷۵] ((او بر بسیار توبه کنندگان آمرزشگر است)).
غافر الذنب و قابل التوب [۳۷۶] ((خدا آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است)).
و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات [۳۷۷] ((اوست که از بندکان خود توبه را میپذیرد و از کارهای بد عفو میکند)).
ان الله کان توابا رحیما [۳۷۸] ((خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحیم [۳۷۹] ((آیا نمیدانید که خدا از بندگان خود توبه را میپذیرد و صدقات را دریافت میدارد و او بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم [۳۸۰] ((پروردگار شما بر خویشتن رحمت نوشته ، هر کس از شما به نادانی کار بدی مرتکب شود پس از آن که توبه نموده و عمل صالحی بجای آورد خدای آمرزشگر و مهربان است)).
الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم [۳۸۱] ((مگر آنانکه توبه نموده و عمل صالح بجای آورند و بیان کنند (آنچه را که کتمان نمودهاند) بر آنان میآمرزم)).
این آیه در مورد اهل کتاب نازل شده که آیات و بینات الهی را در مورد پیامبری خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه ) کتمان کردند که در آیه قبل خدا بر آنان لعنت میکند و در این آیه توبه کنندگان را استثناء نموده و بر آنان وعده مغفرت میدهد.
و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا اهتدی [۳۸۲] ((به تحقیق من بسیار آمرزندهام بر کسی که توبه کند و ایمان آورد سپس به راه هدایت برود)).
کلمه ((ثم اهتدی)) به معنی آنست که از راه حق منحرف نشود و از احکام الهی تجاوز نکرده بدعتی نیاورد، یا به معنی آنست که بر ایمان باقی مانده و مرتد نگردد.
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه [۳۸۳] ((هر کس بعد از ارتکاب گناه و ستم بر نفس خویش توبه نموده و عمل صالح بجای آورد، خدا توبه او را میپذیرد)).
تحریص بر توبه و تحذیر از ترک آن
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین [۳۸۴] ((به تحقیق خدا دوست دارد بسیار توبه کنندگان و پاکی گزیدگان را))
یهتدی الیه من اناب [۳۸۵] ((خداوند کسی را که توبه کند به سوی خود هدایت میکند))
یهتدی الیه من ینیب [۳۸۶] ((خدا کسی را که به او توبه کند به سوی خود هدایت میکند)).
هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ من خشی الرحمن بالغیب وجاء بقلب منیب [۳۸۷] ((این جایگزینی در بهشت همانست که به شما وعده داده میشود برای هر کسی که بسیار توبه کننده و نگهدار خویش (از تجاوز به حدود الهی و ارتکاب گناه ) باشد آن کس که از خدا به آنچه از دیده پنهان است بترسد و با دل پشیمان باز آید)).
والذین اجتتبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری [۳۸۸] ((کسانی را که از عبادت طاغوت اجتناب ورزیده و به خدا توبه نمایند بشارت باد.
(که رحمت و کرامت الهی و رهائی از کیفر طاغوت پرستی و بهره مندی از الطاف خدا برای آنها خواهد بود.
و انیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاءتیکم العذاب [۳۸۹] ((بسوی خدا توبه کنید و به او تسلیم شوید (اطاعت کنید او را) پیش از آنکه بر شما عذاب فرا رسد)).
تفسیر: برخی از مفسران گفتهاند که مراد از اسلام در آیه آن است که خویشتن را به خدا خالص گرداند.
نعم العبد انه اواب [۳۹۰] ((چه بنده نیکوئی است (سلیمان ) او بسیار توبه کننده است)).
نعم العبد انه اواب [۳۹۱] ((چه بنده نیکوئی است (ایوب ) او بسیار توبه کننده است)).
خدا سیئات توبه کنندگان را به حسنات تبدیل میکند الا من تاب و امن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما [۳۹۲] ((کسی که توبه کند و ایمان آورده و عمل صالح کند خداوند بدیهای آنان را به خوبیها تبدیل میکند خدا آمرزنده و مهربان است)).
تفسیر: تبدیل بدیها به خوبیها به این است که خدا آنان را توفیق میدهد که بجای اعمال بد اعمال نیکو بجای آورند.
برخی از مفسران گفتهاند که معنی آن این است که خدا بدیهای آنان را آمرزیده و ثوابی را که پاداش اعمال نیکو است به آنان نیز میدهد.
توسل به پیغمبر اکرم (ص ) برای طلب آمرزش گناه از خدا
ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما [۳۹۳] ((اگر آنها آنگاه که بر خویشتن ستم کردند به پیش تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش مینمودند و پیامبر برای آنان طلب آمرزش میکرد، خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان مییافتند. (به ماده شفاعت مراجعه شود).
همه گناهان قابل آمرزش هستند قل یا عبادی الدین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هوالغفور الرحیم و اءنیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاتیکم العذاب ثم لا تنصرون [۳۹۴] ((ای بندگان من که بر جان خویش اسراف کردید، از رحمت خدا نومید نشوید، خدا همه گناهان را میآمرزد به یقین او آمرزنده و مهربان است ، به پروردگار خود توبه کنید، و به او تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب بر شما فرا رسد و از شما قطع کمک گردد)).
تفسیر: مراد از اینکه همه گناهان را میآمرزد آن است که خدا همه گناهان را بر توبه کننده میآمرزد به قرینه اول آیه که امر به توبه میکند و از ناامیدی باز میدارد یعنی توبه کنید و ناامید از آمرزش هیچ گناهی نباشید بخیال آن که قابل آمرزش نبوده و توبه از آن بیهوده و بی فائده است .
توبه در هنگام مرگ قبول نمیشود
ولیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان [۳۹۵] ((توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب میشوند تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا رسید میگوید من اکنون توبه کردم)).
انما التوبة علی الله للدین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاءولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما [۳۹۶] ((این است و جز این نیست پذیرش توبه بر خداست برای کسانی که به نادانی کار بد میکنند سپس عنقریب توبه میکنند خدا توبه آنان را میپذیرد، خدا دانا و حکیم است)).
در تفسیر آمده است که توبه تا هنگام مرگ ، قریب و نزدیک به گناه است .
پیامبر بزرگوار چنانچه در من لایحضره الفقیه روایت کرده در آخرین خطبه که پیش از رحلت از این جهان ایراد کرد فرمود: هر کس یک سال پیش از مرگ خویش توبه کند خدا توبه او را میپذیرد، سپس فرمود یک سال زیاد است هر کس یک ماه پیش از مرگ خود توبه کند خدا توبه او را میپذیرد.
باز فرمود: یک ماه زیاد است ، هر کس یک روز پیش از مرگ خود توبه کند خدا توبه او را میپذیرد
باز فرمود یک ساعت زیاد است ، هر کس توبه کند پیش از آنکه جان او به اینجا برسد خدا توبه او را میپذیرد و با دست به گلوی خود اشاره کرد.
امید است که توبه کننده رستگار شود و توبوا الی الله جمیعا ایة المؤمنون لعلکم تفلحون [۳۹۷] ((همگی به سوی خدا توبه کنید ای مؤمنان امید است که رستگار شوید))
فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین [۳۹۸] ((کسی که توبه کند، و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، امید است که از رستگاران باشد)).
وعده مغفرت به کسانی که استغفار (طلب آمرزش ) کنند افلا یتوبون الی الله ویستغفرونه و الله غفور رحیم [۳۹۹] ((آیا بسوی خدا توبه نمیکنند و از او آمرزش نمیطلبند؟! خدا آمرزشگر و مهربان است)).
و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله غفورا رحیما [۴۰۰] ((هر کس کار بد نماید یا بر خویشتن ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش کند خدا را آمرزنده و مهربان مییابد)).
فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا [۴۰۱] ((بسپاس پروردگار خویش او را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما، او به یقین بسیار توبه پذیر است)).
والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکرواالله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون [۴۰۲] در وصف متقین((آنانکه هرگاه کار بسیار زشتی مرتکب شوند یا بر خویشتن ستم کنند خدا را بیاد آرند و بر گناهان خود استغفار نمایند (که میدانند) جز خدا هیچکس (نمیتواند) گناهان را بیامرزد آنگاه (دیگر کرده خویش را تکرار و) بر آن اصرار نکنند چون به عاقبت معصیت آگاهند -)).
الصابرین و الصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالاسحار [۴۰۳] - در وصف متقین(صبر کنندگان (بر رنج طاعت و ترک معصیت ) راستگویان (در ایمان ) اطاعت کنندگان (یا مداومت کنندگان بر طاعت ) و انفاق کنندگان (در راه خدا) و استغفار کنندگان در سحرها)
شرائط مرتبه کامله توبه
حقیقت توبه چنانکه گذشت پشیمانی از گناه و برگشت به سوی خداوند متعال است ، طبیعی است کسی که واقعا از گناهی پشیمان شده تصمیم میگیرد که دیگر آن را مرتکب نشود، و همچنین آنچه را که به سبب آن گناه به ذمه اش آمده اداء کند، مانند اداء حق مردم و قضاء واجب فوت شده .
ولی توبه کامل که به حد کمال برسد شرائط دیگری نیز دارد.
در نهج البلاغه -کلمات قصار، شماره ۴۰۹- چنین آمده است :
و قال علیه السلام لقائل قال بحضرته :((اءستغفرالله)): تکلتک امک اتدری ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلیین ، وهو اسم واقع علی ستة معان : اولها الندم علی ما مضی ، و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابدا، والثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة ، و الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتؤ دی حقها، والخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذبیه بالاحزان حتی تلصق الجلد باالعظم و ینشاء بینهما لحم جدید، والسادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة ، فعند ذلک تقول :((استغفرالله))
((امام به شخصی که در حضور او((استغفرالله))گفت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی استغفار چیست ؟ استغفار درجه علیین (بلند پایگان ) است ، و آن نامی است که بر شش چیز گفته میشود،
نخستین آنها پشیمانی بر گذشته است ،
دوم ، تصمیم بر اینکه هرگز به آن بازگشت نکند،
سوم ، حقوق مردم را اداء کنی تا خدا را پاک ملاقات کنی در حالی که پیامد حقوق مردم بر تو باقی نماند،
چهارم ، هر فریضهای که از تو فوت شد. آن را قضا نمائی ،
پنجم ، آنچه بر تو از خوشگذرانی گناه گوشت روئیده است آب کرده لاغر شوی .
ششم ، بر جسم خویش رنج طاعت را بچشانی همانگونه که به آن شیرینی معصیت را چشانده بودی .
آنگاه می گوئی استغفرالله)).
رد مظلمه (اداء حق مردم ) گناه اگر ظلم به مردم باشد توبه از آن بدون رفع ظلم و اداء حق مردم تحقیق نمییابد.
در نهج البلاغه خطبه ۱۷۵ آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود:
الا و ان الظلم ثلاثه : فظلم لا یغفر، و ظلم لا یترک ، و ظلم مغفور لا یطلب . فاما الظلم الذی لا یغفر فالشرک بالله ، قال الله تعالی :((ان الله لا یغفر ان یشرک به)). و اما الظلم الذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و اما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا. القصاص هناک شدید، لیس هو جرحا بالمدی ولا ضربا بالسیاط، ولکنه ما یستصغر ذلک معه
((آگاه باش که ظلم بر سه گونه است ، ظلمی که بخشوده نمیشود، ظلمی که بازخواست میشود، ظلمی که آمرزیده است .
اما ظلمی که بخشوده نمیشود شرک به خداست ، که خدا فرموده :
ان الله لا یغفر ان یشرک به= خدای شرک به او را نمیآمرزد))
اما ظلمی که بخشوده میشود ظلم بنده بر خویشتن است با ارتکاب برخی گناهان کوچک .
اما ظلمی که بازخواست میشود ظلم بنده بر بنده دیگر است ، قصاص آنجا سخت است ، زخم با حربه و ضربه با تازیانه نیست ، چنان است که آنها پیش آن اندک شمرده میشود)).
تضرع به خدا
تضرع از ماده ((ضرع))، و به معنی اظهار عجز و ذلت است . در فارسی مرادف با ((زاری)) است که به همین معنی آمده است
قرآن کریم مردم را به دعاء با تضرع به ساحت قدس الهی دعوت کرده و میفرماید:
قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه [۴۰۴] ((بگو (ای پیامبر) کیست که شما را از ظلمات دریا و خشکی نجات میبخشد که او را به تضرع در پنهانی بخوانید)).
ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب المعتدین [۴۰۵] ((خدای خود را به تضرع در پنهانی بخوانید به یقین خدا ستمکاران را دوست ندارد)).
و ما ارسلنا فی قریة من نبی الا اخذنا اهلها بالباساء والضراء لعلهم یضرعون [۴۰۶] ((ما هیچ پیامبری را به هیچ دیاری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را به شدائد و مضار مبتلا ساختیم تا مگر (به درگاه خدا) تضرع کنند)).
ولقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذناهم بالباساء و الضراء لعلهم یتضرعون فلولا اذ جاءهم باسنا تضرعوا ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون [۴۰۷] ((ما پیامبرانی به سوی امتهای پیش از تو فرستادیم و به شدائد و مضار گرفتارشان کردیم که شاید (به درگاه خدا) تضرع کنند، چرا وقتی که بلای ما به آنها رسید تضرع و زاری نکردند بدین سبب نکردند که قساوت دلهای آنان را فرا گرفت و شیطان کردار زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد)).
تقوا
ستایش و مدح تقوا، و امر به آن و تحریص و ترغیب بر پیشه ساختن آن و اثر تقوا، و پاداش آن در قیامت و آنچه از شاءن و درجات پیش خدای تبارک و تعالی برای افراد با تقوا وجود دارد در آیات زیادی از قرآن کریم از آن سخن رفته است .
در ((هشتاد)) موضع از قرآن به تقوا امر شده ، و در ((چهل و نه)) موضع متقین را ستوده و در ((هشتاد و سه)) موضع از پاداشها و اثرات نیکوی تقوا یاد نموده است .
طی آیاتی ، قرآن کریم به تعاون و همکاری بر تقوا دستور داده [۴۰۸] و بیان داشته که بر و نیکوئی همانا تقوا میباشد [۴۰۹] و اینکه گرامیترین مردم پیش او انسانهای با تقوا هستند [۴۱۰] و اینکه قرآن را به زبان پیامبر گرامی آسان گردانید تا متقیان را بشارت دهد [۴۱۱] و اینکه بهترین توشه تقوا است [۴۱۲] و لباس تقوا بهتر است [۴۱۳] و عاقبت از آن تقوا است [۴۱۴] و اینکه تقوا به خدا میرسد [۴۱۵] و خدا اهل تقوا و آمرزش است [۴۱۶] و نیز مسجدی را که اساس آن بر تقوا نهاده شده به عظمت یاد نموده و کسی را که بنیان نفس خود را بر تقوا نهاده تکریم کرده است . [۴۱۷] و نیز میفرماید: آخرت از آن کسی است که تقوا ورزد [۴۱۸] و پاداش آخرت برای متقیان بهتر است [۴۱۹] و اینکه اهل بلاد اگر ایمان آورده و تقوا پیشه سازند خدا از آسمان و زمین درهای برکات را بر آنان میگشاید [۴۲۰] و هر کس که تقوا ورزد کار او را آسان سازد [۴۲۱] و گناهان او را فرو ریزد و پاداش او را بزرگ فرماید [۴۲۲] و از جائی که گمان نمیبرد او را روزی دهد. [۴۲۳] و اینکه خدا متقیان را دوست دارد [۴۲۴] و خدا با آنان است [۴۲۵] و اولیاء خدا جز آنان نیستند [۴۲۶] .
و اینکه خداوند از متقیان میپذیرد [۴۲۷] و عاقبت از آن آنهاست [۴۲۸] و خدا متقیان را مانند فاجران قرار نمیدهد [۴۲۹] و بهترین بازگشت برای آنان است [۴۳۰] و آنانند سعادتمندان [۴۳۱] .
و اینکه برای متقیان بهشت هائی است که نهرها از زیر آنها جاری است [۴۳۲] و - برای آنان است پاداش بزرگ [۴۳۳] و خدا گناهان آنان زا فرو میریزد [۴۳۴] و مردمی را که تقوا ورزیدهاند از آتش جهنم نجات میبخشد [۴۳۵] و برای آنان است غرفه هائی بالای آنها نیز غرفهها [۴۳۶] و بدی به آنان نمیرسد [۴۳۷] .
و اینکه متقیان در بهشتها و چشمه هائی هستند و از آنچه خدا به آنان عطا فرموده متمتعند [۴۳۸] و اینکه متقیان در سایهها و چشمهها و میوه هائی از آنچه دوست دارند میباشند [۴۳۹] .
و اینکه برای متقیان باغها و درختان انگور است [۴۴۰] و برای آنها بهشتی است که پهنای آن آسمانها و زمین است [۴۴۱] و اینکه متقیان در باغات و چشمه هائی در نشیمن صدق پیش ملک با قدرت خواهند بود [۴۴۲] و چه نیکوست خانه متقیان [۴۴۳] و برای متقیان است هر چه بخواهند و آنگونه خدا متقیان را پاداش میدهد. [۴۴۴] معنی تقوا تقوا خدا را پائیدن ، وصیانت نفس از نافرمانی خداست ، که او را اطاعت نموده و آنچه را که به آن امر الزامی نموده است انجام دهد، و از ارتکاب آنچه تحریم کرده خودداری نماید، به عبارت دیگر تقوا احساس مسؤ ولیت و تعهد در مقابل خدا، و جهت گیری به سوی خدا از درون وجود است که به دنبال آن حرکات و سکنات انسان در خط شرع قرار میگیرد.
هر مکتبی نظام ارزشی دارد و همه چیز را بر معیار آن میسنجد.
در زمانهای گذشته نیز معیارهای گوناگون وجود داشته که طاغوتهای معاصر انبیاء گذشته آنان را با آن معیارها سنجیده و مورد ارزیابی قرار دادهاند.
مثلا فرعون برای ارزیابی شخصیت موسی میگوید:فلولا القی علیه اسورة من ذهب [۴۴۵] ((چرا برای او دستبندهای طلا نازل نشده)) یا کفار زمان نوح او را به باد انتقاد گرفته و میگویند:و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الراءی [۴۴۶] ((پیروان تو جز افرادی فرومایه و فقیر نیستند)).
مکتب الهی همه معیارها را در هم ریخته و تقوا را یگانه معیار تام و تمام ارزیابی انسانها قرار داده است .
در مکتب الهی هیچ چیز دیگر حتی علم بدون تقوا نیز معیار ارزش معرفی نشده است .
قرآن میفرماید:
ولکن البر من اتقی [۴۴۷] ((خوبی و نیکوئی از آن است که پای بند تقوا باشد)).
در آیه دیگر به روشنی ارزشمندترین انسانها کسی را معرفی میکند که بیشتر از همه تقوای الهی داشته باشد.
ان اکرمکم عندالله اتقیکم [۴۴۸] در شرائط مختلف و در صحنههای گوناگونی که در زندگی انسان پدیدار میگردد مواجه با انگیزه هائی میشویم که ما را به سوی گناه میکشاند، باید حرکتها و فعالیتها و گفتارها و معیشت و پیشه روزانه و وسیله ارتزاق و ماءکول و ملبوس و همه شؤ ؤ ن زندگی را دقیقا تحت کنترل قرار داد، به ویژه آنجا که مطامع مالی مطرح است .
در مواعظ ماثوره از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین میخوانیم :
لا یکون الرجل من المتقین حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبة الشریک شریکه فیعلم من این مطعمه و من این مشربه ؟ و من این ملبسه ؟ امن حل ذلک ؟ ام من حرام ؟ یا اباذر من لم یبال من این یکتسب المال لم یبال الله عزوجل من این ادخله النار [۴۴۹] ((مرد در زمره متقین قرار نمیگیرد تا خود را سخت تر از محاسبه شخص درباره شریک خود مورد محاسبه قرار دهد تا بداند خوراکش و آنچه مینوشد و آنچه میپوشد از چه راهی تهیه شده است ، هر آنکس که پروا ندارد که کسب او از چه راهی است خدا نیز درباره او پروا نمیکند که از چه ناحیه او را وارد آتش سازد)).
باز در طی همین سخنان چنین آمده :
کن بالعمل بالتقوی اشد اهتماما منک بالعمل فانه لا یقل لا یقل عمل بالتقوی ... یا اباذز اصل الدین الورع و راءسه الطاعة ... و اعلم انکم لو صلیتم حتی تکونوا کالحنایا و صمتم تکونوا کالاوتار ما ینفعکم الا بورع [۴۵۰] ((به با تقوا بودن عمل بیشتر از (خود) عمل اهتمام کن ... اصل دین ورع است و راءس آن اطاعت خداست ... بدان شماها اگر آنقدر به نماز بایستید که مانند کمان خمیده شوید، و آنقدر روزه بگیرید که مانند تیر لاغر گردید، جز با ورع به شما سود نخواهد داد)).
منشاء پیدایش تقوا
هسته اصلی و منشاء پیدایش تقوا ایمان به خدا و ترس از کیفر گناه و میل به رستگاری و کسب رضاء الهی است . تقوا در دل پدید میآید و از دل به سائر اعضاء و جوارح جریان مییابد.
در ((هفتاد)) موضع از قرآن کریم به تقوا امر و به آن تاءکید شده ، و در آیات مختلف برای آن آثاری ذکر گردیده که ذیلا اشاره میشود.
آثار تقوا
در قرآن آثاری که برای تقوا در قرآن کریم آمده است به سه گروه تقسیم میگردد: آثار دنیوی ، آثار اخروی ، آثار مستمر.
الف - آثار دنیوی
خدا به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمیآورد روزی میدهد.
ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب [۴۵۱] ((هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا میگردد)).
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین [۴۵۲] مردمی که تقوا ورزند خدا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان باز میکند.
ولو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض [۴۵۳]
ب - آثار اخروی
((متقین در بهشت جایگزین خواهند شد)).
ان المتقین فی جنات و نعیم [۴۵۴] ((تقوا بهترین زاد و توشه آخرت است)).
فان خیر الزاد التقوی [۴۵۵] ((اعمال انسانهای متقی مورد قبول درگاه الهی قرار میگیرد)).
انما یتقبل الله من المتقین [۴۵۶] ((هر کس تقوا پیشه کند، خدا گناهان او را محو نموده و پاداش عظیم به او میدهد)).
و من یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا [۴۵۷] ((خدا متقین را از دوزخ آزاد میسازد)).
ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا [۴۵۸]
ج - آثار مستمر
((خوشبخت کسانی هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند، و از خدا ترسیده تقوا پیشه کنند)).
و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون [۴۵۹] ((گرامیترین انسانها پیش خدا متقیترین آنها است)).
ان اکرمکم عندالله اتقیکم [۴۶۰] ((خدا متقین را دوست دارد)).
ان الله یحب المتقین [۴۶۱] ((تنها متقین دوستان خدا هستند)).
ان اولیاه الا المتقون [۴۶۲] ((خدا ولی و سرپرست متقیان است)).
والله ولی المتقین [۴۶۳] ((خدا همواره با متقین است)).
ان الله لمع المتقین [۴۶۴] ارزش عمل با تقوا تقوا ارزش عمل را بالا برده و آن را به درجه قبول میرساند، چنانچه در آیهای که سابقا گذشت به آن تصریح شده است .
در حدیث میخوانیم :
کان امیرالمؤمنین (علیه السلام ) یقول :لا یقل عمل مع التقوی ، و کیف یقل ما یتقبل [۴۶۵] ((امیرالمؤمنین (علیه السلام ) میفرمود: عملی که تواءم با تقوا است هر قدر هم که کم باشد کم نیست و چگونه عملی که مورد قبول الهی است کم خواهد بود)).
مراتب تقوا - تقوا مراتب مختلفه دارد، و درجات آن به حدی بالا میرود که همه کس تاب و توان بر آن را ندارد و جز اولیاء الله نمیتوانند به آن دست یابند.
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) در خطبه معروف [۴۶۶] خود که به همام اوصاف متقین را که به درجات کمال تقوا رسیدهاند بیان فرموده است :
((همام)) مردی که از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام ) بود به آن حضرت گفت :
یا امیرالمؤمنین متقین را چنان برایم توصیف کن که گوئی آنها را به چشم خود میبینم ، امام (علیه السلام ) که روح پاک و تشنه همام را سخت شیفته و آماده عروج و وصول به درجات والای پرهیزکاران یافته بود، بیم آن داشت که با شنیدن کلام نافذش که از دل بر میخواست و بر دل مینشست ، این روح پاک به پرواز در آید و قالب تهی کند اندکی در جواب درنگ کرد سپس خواست با پاسخی کوتاه در وصف پرهیزکاران ، همام را قانع کند، از این رو فرمود: ای همام در برابر خداوند، خویشتن را واپای و نیکوکار باش ، که خداوند با کسانی است که خویشتن را واپایند و نیکوکار باشند (و همین مقدار معرفت اجمالی در باب وصف پرهیزکاران تو را کافی است ).
اما همام با این سخن کوتاه قانع نشد و امام را قسم داد و اصرار ورزید، امام چون قسم و اصرار همام را دید، خدای را ستایش کرد و ثنا گفت و بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) درود فرستاد آنگاه با بیان شیوا در حد اعلای بلاغت و رسائی به ذکر اوصاف و ویژگیهای متقین را بر شمرد، تا بجائی رسید که همام دیگر طاقت نیاورد، ناگهان از هوش رفت ، و در همان بیهوشی درگذشت .
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: من از این سرانجام بر وی بیمناک بودم ، آری مواعظ بلیغ و رسا در کسی که اهل و شایسته آن باشد، این چنین کارگر میافتد.
تعاون و همیاری در خیر
و تقوا تعاونوا علی البر و التقوی ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان [۴۶۷] ((بر خوبی و تقوا تعاون و همیاری کنید بر گناه و دشمنی تعاون و هم یاری نکنید)).
والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض [۴۶۸] ((مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی مددکار برخی دیگرند)).
توکل
توکل آن است که به خدا اعتماد کرده ، و با وثوق به حسن تدبیر و تقدیر او، امور خویش را به او تفویض و واگذار نماید.
توکل پشتوانه محکمی برای فعالیت بوده و مشعل امید را در دل روشن و یاءس را از آن میزداید، در انسان ایجاد شهامت نموده ، و روح را تقویت و به آن حالت طماءنینه و آرامش میبخشد و ترس و بیم از ناکامی و شکست را از دل بیرون میراند، آنگاه که انسان کاربرد نیروی خویش را به اتمام رسانده ، و به مرزهای خارج از محدوده قدرت و توان خود رسید، با به کار گرفتن توکل در خارج از محدوده قدرتش نفوذ میکند.
انسان موجودی است که احساس میکند نیروی خودش به تنهائی کافی نیست و به همین دلیل تکیه گاه میجوید.
هر مکتب طبق جهان بینی خودش تکیه گاهی ارائه میدهد، اسلام طبق جهان بینی توحیدی خدا را تکیه گاه معرفی میکند، که قدرتش بی انتها و بر همه چیز تواناست و همه قدرتها از او پدید آمده و از او سرچشمه میگیرد، او از همه مهربانتر و ارحم الراحمین است ، و تمام صفاتی که در تکیه گاه تزلزل ناپذیر لازم است تنها در او موجود است .
اگر توکل به خدا در دل انسان عینیت پیدا کند، بدون شک خدای عالم او را مورد یاری و نصرت خود قرار میدهد.
قرآن اعلام میکند:و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۴۶۹] ((هر کس به خدا توکل کند خدا او را کفایت میکند)).
اینجاست که چون متکی به خداست و نیروی لایزال الهی پشتوانه او میباشد، نیرومندترین مردم خواهد بود.
در حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) میخوانیم که فرمود:
ان شرک ان تکون اقوی الناس فتوکل علی الله [۴۷۰] ((اگر دوست داری که نیرومندترین مردم باشی به خدا توکل کن))
در حدیث از امام صادق (علیه السلام ) نیز آمده است .
ان الغنی والعزة تجولان فاذا ظفر بموضع التوکل اوطنا [۴۷۱] ((بی نیازی و عزت میگردند هرگاه به جائی که توکل وجود دارد رسیدند متوطن میشوند)).
تاءکید میکنیم : توکل بدان معنی نیست که خود از کار و فعالیت و تدبیر باز ایستد، بلکه با بکار گرفتن نیروی فکری و جسمی خود و آنچه از نیروهای انسانی و غیرانسانی که بر حسب جریان کار مورد نیاز است اعتماد و اتکاء او تنها به خدا بوده ، و عامل اصلی موفقیت و پیروزی به هدف را خدا بداند.
و با ایمان به اینکه همه نیروها از اوست و اگر او نخواهد کاری انجام بگیرد، هیچ نیروئی کاربرد نخواهد داشت ، و اگر او بخواهد هیچ نیروی بازدارندهای مانع روند کار نخواهد شد، از این رو نه به خود و نه به دیگران اعتماد ننموده و اعتماد او تنها به خدا باشد.
و با چنین اعتقادی به خدا اتکاء کرده و امور خویش را به او تفویض نماید.
در حدیث از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام ) آمده است :
((توکل به خدا درجات مختلفی دارد، از جمله آنکه بر او توکل نموده ، و به هر چه در مورد تو انجام دهد راضی بوده ، و برای تو یقین حاصل شود که او در خیر تو قصور نمیورزد، و فضل خود را از تو دریغ نمیدارد، و یقین نمائی که حکم و فرمان در آنها با اوست)) [۴۷۲] .
پروردگار متعال در آیات متعددی از قرآن کریم پیامبر خود را به توکل امر میکند، از جمله در سوره احزاب آیه ۳ و ۴۸ و سوره نساء آیه ۸۱ میفرماید:
و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا
((به خدا توکل کن ، همین بس که خدا وکیل [۴۷۳] کسی باشد)).
و در سوره هود آیه ۱۲۳ میفرماید:
الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه
((همه امور به او باز میگردد، او را بندگی کن و بر او توکل نما)).
همه چیز تحت قدرت اوست ، و جز او هیچ کس شایسته اعتماد نیست .
و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده [۴۷۴] ((توکل کن بر زندهای که نمیمیرد و به سپاسش او را تسبیح و تنزیه کن)).
و توکل علی العزیز الرحیم [۴۷۵] ((توکل کن بر مقتدر رحم کننده)).
فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت [۴۷۶] ((اگر از تو روگردان شوند بگو کفایت میکند مرا الله ، خدائی جز او نیست بر او توکل کردهام))
ان ربک یقضی بینهم بحکمه و هوالعزیز العلیم فتوکل علی الله انک علی الحق المبین [۴۷۷] ((به تحقیق پروردگار تو در میان آنان به حکم خویش قضاوت میکند، اوست توانا و دانا، پس بر خدا توکل کن تو آشکارا بر حق هستی))
ولله غیب السموات والارض و الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون [۴۷۸] ((آنچه در آسمانها و زمین پنهان است از آن خداست و برگشت همه امور بسوی اوست ، پس او را عبادت کن و بر او توکل نما، پروردگار تو از آنچه میکنند غافل نیست)).
سایر آیات توکل در آیات زیر نیز مؤمنان به توکل بر خدا تحریص شدهاند.
انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون [۴۷۹] ((مؤمنان کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهای آنان میترسد و هرگاه آیات او بر آنها خوانده شود ایمانشان بیشتر شده و بر پروردگار خود توکل میکنند)).
و علی الله فلیتوکل المؤمنون [۴۸۰] ((مؤمنان بر خدا توکل کنند)).
قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون [۴۸۱] ((بگو کفایت میکند مرا خدا بر او توکل کنندگان)).
و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم [۴۸۲] ((هر کس بر خدا توکل کند به تحقیق خدا مقتدر است و به حکمت عمل میکند)).
قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله فلیتوکل المؤمنون [۴۸۳] ((بگو هرگز بر ما نمیرسد جز آنچه خدا درباره ما نوشته است او مولای ماست ، و بر خدا مؤمنان توکل کنند)).
و قال موسی یا قوم ان کنتم امنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین [۴۸۴] ((موسی گفت : ای قوم من اگر به خدا ایمان آوردهاید بر او توکل کنید، اگر مسلم هستید)).
ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا [۴۸۵] ((به تحقیق تو را ای ابلیس بر بندگان من تسلطی نیست کافی است که پروردگار تو وکیل آنها باشد)).
انه لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون [۴۸۶] ((به تحقیق او را (ابلیس را) بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل کنند تسلطی نیست)).
الیس الله بکاف عبده [۴۸۷] ((آیا خدا بر بنده خود کفایت کننده نیست ؟!)).
و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۴۸۸] ((هر کس بر خدا توکل کند او را کفایت میکند)).
قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ماشاء الله [۴۸۹] ((بگو من برای خود مالک نفع و ضرری نیستم جز آنچه خدا بخواهد)).
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدینا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون [۴۹۰] ((چه شده بر ما که بر خدای توکل نکنیم در صورتی که او ما را به راههای ما (راههائی که ما را به سعادت میرساند) هدایت نموده ، البته بر ایذاء و آزار شما صبر خواهیم کرد، و به خدا مؤمنان توکل کنند)).
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل [۴۹۱] (در وصف مؤمنان )((آنانکه مردم به ایشان گفتند به تحقیق برای (جنگ ) شما سرباز و اسلحه گرد آوردهاند از آنها بترسید در نتیجه ایمانشان بیشتر شده گفتند خدا ما را کفایت میکند، و چه نیکو وکیلی است)).
و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد [۴۹۲] موسی (علیه السلام ):((تفویض میکنم کار خود را به خدا، همانا خدا بر بندگان بصیر است)).
ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون [۴۹۳] یعقوب (علیه السلام ) گفت :((حکم نیست جز از آن خدا بر او توکل کردم و بر او توکل کنندگان توکل کنند)).
فعلی الله توکلت فاجمعوا امرکم و شرکاء کم ثم لا یکن امرکم علیکم عمة ثم افضوا الی ولا تنظرون [۴۹۴] نوح (علیه السلام ) به قوم خود گفت :((من تنها به خدا توکل میکنم شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید انجام دهید تا امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر اندیشه باطل دارید بیدرنگ بکار گیرید)).
و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۴۹۵] ((هر کس بر خدا توکل کند او را کفایت میکند)).
تفسیر: در تفسیر مجمع البیان گوید: یعنی او را کفایت میکند در کار دنیا و به او پاداش بهشت میدهد و در حدیث آمده هرکس دوست دارد که نیرومندترین مردم باشد بر خدا توکل کند.
موقعیت توکل در تصمیم گیریها
در مورد موقعیت توکل در تصمیم گیریها، قرآن توکل را در مرحله سوم و پس از طی دو مرحله مشورت و بینش فکری قرار میدهد و چنین میفرماید:
و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله [۴۹۶] ((از این آیه شریفه استفاده میشود پیش از انجام عمل ، سه مرحله به ترتیب وجود دارد:
۱ - مشورت ۲ - اندیشه و تصمیم گیری ۳ - توکل .
پس از مشورت و اطلاع از نظریات دیگران باید با تفکر و اندیشه ، نظرات و صلاح و فسادی که از طرف آنان ارائه شده با جهات دیگر از صلاح و فساد که به نظر خودش میرسد، در کنار هم بررسی کرده و نتیجه گیری نماید.
آنگاه که تصمیم بر آن گرفت ، به پروردگار توانا که چیزی از حیطه قدرت او بیرون نیست توکل کند، و از او درخواست نماید کاری را که میخواهد انجام دهد در مسیر خیر و مصلحت قرار داده ، و او را در انجام آن یاری و مدد کند.
ترویج و متاءهل کردن مردان و زنان مجرد
در این مورد قرآن میفرماید:
و انکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امانکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم [۴۹۷] ((مردان بی زن و زنان بی شوهر خود را تزویج کنند همچنین صالحان از بندگان و کنیزان خود را، اگر فقیر باشند خدا از فضل خود آنان را بی نیاز میکند، خدا وسعت دارد و (به صلاح حال آنان ) آگاه است)).
تفسیر: در این آیه وعده میدهد که خدای تبارک و تعالی پس از تزویج نیازمندان را بی نیاز میکند.
از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت شده هر کس از ترس عیالمندی از تزویج سرباز زند به خدای تبارک و تعالی سوء ظن نموده است زیرا خداوند فرموده است :
یغنهم الله من فضله
((خداوند از فضل خودش بی نیازشان میکند)).
تواضع به مؤمنان
و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین [۴۹۸] ((برای هر کس که از مؤمنان تو را متابعت کند پر خویش بیفکن قرآن پیامبر را امر به تواضع به مؤمنین نموده و میفرماید: تواضع کن -)).
واحفض جناحک للمؤمنین [۴۹۹] ((برای مؤمنان خفض جناح (تواضع ) کن)).
تفسح و جا باز کردن در مجالس ذکر خدا یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم و اذا قیل انشزوا فالشزوا [۵۰۰] ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه به شما گفته شد در مجالس (برای دیگران ) جای باز کنید، چنان کنید، که خدا برای شما جای گشاید.
و هرگاه گفته شد از جای برخیزید چنان کنید)).
این آیه در مورد اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله ) که در پیش آنحضرت در مسجد حاضر میشدند نازل شده است .
جهاد
جهاد به معنی جنگ و پیکار در راه خداست ، و هنگامی که اسلام در مخاطره قرار گرفته و از طرف دشمنان مورد تجاوز و تهاجم قرار گیرد مصداق مییابد، و در صورتی که دفاع از حریم اسلام جز با عملیات نظامی امکان پذیر نباشد بر هر مسلمانی که قدرت بر آن داشته باشد واجب میگردد.
در تعداد زیادی از آیات قرآن کریم به جهاد امر شده است که از جمله این آیات است :
کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون [۵۰۱] ((بر شما جنگ نوشته شده در حالی که شما آن را مکروه میدارید، احتمال دارد که شما چیزی را مکروه بدارید ولی برای شما خیر باشد و احتمال دارد که شما چیزی را دوست بدارید ولی به شما ضرر داشته باشد، خدا میداند و شما نمیدانید)).
تفسیر: جهاد بطور حتم به حال انسان بهتر است ، زیرا نتیجه آن یا غلبه و ظفر و سرفرازی است ، و یا شهادت و فوز به درجات بهشت است .
و مرگ در بستر برای کسی که ترک جهاد کند علاوه بر اینکه انباشته از حسرت و یاءس از رحمت خدای متعال است چه بسا تواءم با بیماریهای بسیار دردآور و شکنجه دهنده نیز هست .
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم [۵۰۲] ((جنگ بکنید در راه خدا با کسانی که با شما قتال میکنند و تجاوز (از حد) نکنید که خدا تجاوز کنندگان را دوست ندارد.
هرجا که آنان را یافتید بکشید و از آنجا که شما را بیرون راندهاند آنان را برانید)).
تفسیر: این آیه در مورد کفار مکه نازل شده که با مسلمانان به جنگ برخاسته و آنان را از مکه بیرون راندند.
و قاتلوا فی سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم [۵۰۳] ((در راه خدا قتال کنید و بدانید که خدا شنوا و بیناست)).
یا ایها الذین امنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اوانفروا جمیعا [۵۰۴] ((ای مؤمنان اسلحه خود را بدست گرفته گروه گروه و یا همه با هم کوچ کنید)).
انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون [۵۰۵] ((کوچ کنید، سبک و سنگین ، با جان و مال در راه خدا جهاد کنید، همان برای شما بهتر است اگر بدانید)).
تفسیر: منظور از سبک و سنگین سبک و سنگین در حرکت از نظر جوانی و سالمندی یا ثروت و دارائی یا عائله مندی و تجرد یا سواره و پیاده است مطابق اقوال مختلفی که از مفسران در تفسیر آن نقل شده است ، و یا اعم از همه آنها بوده و شامل تمام وجوه میشود.
یا ایها الذین امنوا مالکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض ارضیتم بالحیوة الدنیا من الاخرة فما متاع الحیوة الدنیا فی الاخرة الا قیل الا تنفروا یعذبکم عذابا الیما و یستبدل قوما غیرکم ولا تضروه شیئا والله علی کل شی ء قدیر [۵۰۶] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید چه شده بر شما که هرگاه به شما گفته میشود که در راه خدا کوچ کنید سنگینی میکنید آیا عوض زندگی آخرت به زندگی دنیا راضی شدهاید لذت زندگی دنیا جز چیز کمی نیست اگر کوچ نکنید خدا شما را به عذاب دردناک معذب میکند و به جای شما قوم دیگری را بر میگزیند و هیچ ضرری از شما به او متوجه نخواهد شد خدا به هر چیز تواناست)).
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل اویغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال وانساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القربة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا [۵۰۷] ((هرکس در راه خدا جنگ کند کشته شود، یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد، چه شده بر شما که جنگ نمیکنید در راه خدا و در راه آنان که به ضعف و ناتوانی کشیده شدهاند از مردان و زنان و کودکان که میگویند پروردگارا ما را از این دیار ستمگران بیرون بر و از پیش خود برای ما رهبر و یاوری قرار ده ، کسانی که ایمان دارند در راه خدا میجنگند و کسانی که کفر ورزیدهاند در راه طاغوت (طغیانگر در ظلم و گناه ) میجنگند.
با دوستان شیطان جنگ کنید به درستی که مکر شیطان (در برابر نصرت و یاری خدا) ضعیف است)).
ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین و نبلو اخبارکم [۵۰۸] ((البته شما را خواهیم آزمود، تا جهاد کنندگان (و به رنجها) صبر کنندگان را بشناسیم ، و همچنین اخبار و اظهارات شما را بیازمائیم)).
این آیه بازگو کننده فلسفه و رمز زندگی انسانها در این جهان است ، که شیرینیهای آن آمیخته به تلخیها، و نعمتهای آن تواءم با رنجها و سختی هاست .
این آیه گوشزد میکند که زندگی انسانها در هر شرائطی که باشد در برگیرنده امتحانات و آزمایشهای گوناگون است ، تا در عمل شناخته شوند کدام یک در صحنه زندگی به جهاد و کوشش در راه خدا پرداخته ، و کدام یک راحت طلبی را ترجیح میدهد، و از جهاد و کوشش و تحمل رنجها در راه خدا سرباز میزند، تا پاداش و کیفر در برابر عمل باشد.
ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مؤمنین [۵۰۹] ((سست نشوید و غمگین نباشد شما برترید اگر مؤمن هستید)).
فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلون والله معکم ولن یترکم اعمالکم [۵۱۰] ((سست نشوید که کافران را دعوت به صلح کنید شما از آنها برترید، و خدا با شماست و از (پاداش ) اعمال شما هیچ نمیکاهد)).
فضیلت جهاد
یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ، یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبة فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المؤمنین [۵۱۱] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید آیا راهنائی کنم شما را بسوی تجارتی که شما را از عذاب دردناک رهائی بخشد (اینکه ) ایمان بیاورید به خدا و پیامبر او و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کنید، آن برای شما بهتر است اگر بدانید، (خدا) گناهانتان را میبخشد و شما را در بهشتها که نهرها از زیر آنها جاری است وارد میسازد، و در اقامتگاههای پاکیزه در بهشتهای عدن (وارد میسازد) آنست کامیابی بزرگ .
و خصلت دیگری نیز که آن را دوست دارید پیروزی از ناحیه خدا و فتح قریب است ، مؤمنان را بشارت ده)).
لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله باموالهم و انفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة و کلا وعدالله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما درجات منه و مغفرة و رحمة و کان الله غفورا رحیما [۵۱۲] ((برابر نیستند مؤمنانی که بر جای نشستهاند و ضرری بر آنان نرسیده با آنانکه در راه خدا جهاد میکنند.
خدای آنان را که با جان و مال جهاد میکنند بر آنانکه بر جای نشستهاند در درجه برتری داده ، همه را خدا وعده نیکو داده است (ولی ) جهاد کنندگان را بر برجای نشستگان با پاداش بزرگ که درجات (عطا شده ) از ناحیه خدا، و مغفرت و رحمت است ، خدای آمرزشگر و مهربان است)).
تفسیر: وعده نیکو در آیه را برخی از مفسران به وعده بهشت تفسیر کردهاند.
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما [۵۱۳] ((کسی که در راه خدا جنگ نموده کشته شود یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد)).
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التورایة و الانجیل و القران [۵۱۴] ((خدا از مؤمنین جان و مالشان را در برابر بهشت خریداری کرده است .
در راه خدا کارزار میکنند میکشتند و کشته میشوند و این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن داده شده است)).
فیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما [۵۱۵] ((کسانی که زندگی دنیا را به آخرت میفروشند در راه خدا جنگ کنند، هر کس در راه خدا جنگ کرده کشته شده یا پیروز شود به او در آینده پاداش بزرگ خواهیم داد)).
ان الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم [۵۱۶] ((کسانی که ایمان آوردند و کسانی که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند آنان رحمت خدا را امید میبرند و خدا آمرزنده و مهربان است)).
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم ویعلم الصابرین [۵۱۷] ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص [۵۱۸] ((خدا دوست دارد کسانی را که در راه او در یک صف (محکم ) که گویا بنائی است که با سراب ساخته شده است پیکار میکنند)).
قالت الاعراب امنا قل لم تؤ منوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم و ان تطیعوا الله و رسوله لا یلتکم من اعمالکم شیئا ان الله غفور رحیم ، انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون [۵۱۹] ((اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاوردهاید لکن بگوئید اسلام آوردیم ، هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده ، اگر خدا و پیامبر او را اطاعت کنید از پاداش اعمال شما چیزی نمیکاهد.
بدرستی که ایمان آورندگان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده سپس در آن شک و تردید نکرده و با جان و مال در راه خدا جهاد نمودند آنانند راستگویان)).
تفسیر: در تفسیر آمده است که مراد از اعراب در این آیه گروهی از بنی اسد است که در جنگ حدیبیه پیش پیامبر آمده اظهار اسلام کردند ولی در دل ایمان نداشتند.
لا یستاءذنک الذین یؤ منون بالله و الیوم الاخر ان یجاهدوا باموالهم و انفسهم والله علیم بالمتقین انما یستاءذنک الذین لا یؤ منون بالله و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون [۵۲۰] ((کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند در مورد جهاد با مال و جان از تو طلب اذن نمیکنند آنان از تو طلب اذن میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهای آنها شک ورزیده و در تردید هستند)).
تفسیر: منظور طلب اذن برای خودداری از بذل جان و مال وعذرخواهی از آن است ، و بقول برخی از مفسرین طلب اذن برای رفتن به جهاد پس از اعلام جهاد از طرف پیامبر دیگر موردی جز تعلل ورزی نخواهد داشت .
الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم [۵۲۱] ((کسانی که ایمان آورده و هجرت نموده و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کردهاند پیش خدا دارای درجه بزرگتری هستند، آنان کامیابند، پروردگارشان آنان را به رحمت خویش و بهشت هائی که در آنها نعمت پایدار است و در آنها بطور همیشه خواهند بود مژده میدهد، به تحقیق پیش خدا پاداش بزرگ موجود است)).
و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین [۵۲۲] ((چه بسا از پیامبران که به همراه آنان پیروان زیادی به جنگ پرداختند و به سبب مصائبی که به آنان در راه خدا رسید سست نشدند و به دشمن سر فرود نیاوردند، خدا شکیبایان را دوست دارد)).
جهاد
چنانکه بیان شد به معنی پیکار و مبارزه است ، و به معنی وسیع آن مشتمل بر سه قسم است : جهاد با دشمن ظاهری ، و جهاد با شیطان اغواگر و جهاد با نفس .
ولی معنی خاص آن مبارزه و پیکار با دشمن ظاهری است .
به این معنی نیز باز بر دو قسم است :
نخستین آنها همان معنای اصطلاحی است که در کتب فقهیه است و دارای شرائط خاصی است .
ولی به معنی دوم شامل دفاع نیز میشود. دفاع در مواردی بر هر فرد مسلمان واجب است و در وجوب آن اذن امام یا نائب او شرط نیست و هنگام احساس خطر بر هر فرد مسلمانی واجب است که به دفاع بپردازد.
در مسالک شهید ثانی گفته است : قسم دوم جهاد با کافر دشمنی است ، که بخواهد بر بلاد مسلمین استیلا نماید یا آن را به اسارت در آورد و یا اموال مسلمانان را بگیرد و یا به ناموس آن تعدی کند، که در این صورت دفاع اگر نیاز به کمک باشد بر مرد و زن واجب است .
در((تحریر الوسیله)) وجوب دفاع در موارد زیر را مشروحا بیان داشته است :
۱ - دفاع از کیان اسلام و موجودیت آن .
۲ - دفاع از سلطه نظامی دشمنان که یکی از کشورهای اسلامی را مورد حمله نظامی قرار دهند.
۳ - دفاع از سلطه سیاسی و اقتصادی که منجر به اسارت سیاسی و اقتصادی مسلمانان و موجب ضعف اسلام و مسلمین گردد که در این صورت واجب است با وسائل مناسب و مقاومتهای منفی مانند ترک خریداری و مصرف اجناس آنان و ترک مراوده و معامله باید از استیلاء و سلطه آنان جلوگیری شود.
۴ - دفاع از جان خود و متعلقین
۵ - دفاع از ناموس خود
۶ - دفاع از مال واجب نیست ولی جائز است .
فضیلت شهادت
ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون [۵۲۳] ((به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگوئید بلکه زندهاند ولی شما درک نمیکنید)).
و لئن قتلتم فی سبیل الله اومتم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون [۵۲۴] ((اگر در راه خدا بمیرید یا کشته شوید به مغفرت و رحمت خدا نائل میشوید که بهتر از هر چیزی است که در دنیا گردآوری میکنند)).
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۵۲۵] ((گمان مبر آنان که در راه خدا کشته میشوند مردگانند بلکه آنان زندهاند و پیش پروردگار خود رزق دریافت میکنند، و به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده مسرورند، و مژده میدهند به آنان که بدیشان ملحق نشدهاند که ترسی بر آنان نخواهد بود و محزون نخواهند شد)).
تفسیر: در معنی آنان که بدیشان ملحق نشدهاند دو قول است یکی اینکه مراد برادران ایمانی آنان هستند که ترسی بر آنان نخواهد بود، زیرا اگر شهید شوند آنان نیز به مقام کرامت خواهند رسید.
دیگر اینکه مراد بازماندگان و فرزندان ایشان هستند که خدا آنان را تکفل خواهد فرمود.
امداد خدا به مسلمانان در جنگ با کفار
اذ تستغیثون فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکة مردفین و ما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر الا من عندالله ان الله عزیز حکیم [۵۲۶] ((آنگاه که استغاثه مینمودید به پروردگار خود و او اجابت نمود که من شما را با هزار ملائکه به ردیف در آمده یاری میکنم .
خدا چنان کرد تا مژده باشد به شما، و دلهای شما آرام گیرد، یاریی نیست جز از ناحیه خدا، خداست عزیز و حکیم)).
تفسیر: گفته شده منظور از مردفین که به معنی به ردیف درآمدگان است آنست که هزار ملائکه دیگر در پشت هزار ملائکه که در پیش هستند قرار میگیرند و گفته شده که همان گروه هزار عددی پشت سر هم با صفوف متوالی قرار میگیرند.
عشق به جهاد
قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاءتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین [۵۲۷] ((بگو (ای پیامبر) اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان شما و اموالی که بدست آوردهاید و تجارتی که میترسید در آن کسادی پیدا شود و خانههای دلخواه شما برای شما محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او میباشد منتظر حکم خدا (یا کیفر خدا) باشید خداوند فاسقان را هدایت نمیکند)).
تفسیر: امرالله در این آیه به عقیده برخی از مفسران به معنی حکم خدا و به عقیده برخی دیگر به معنی کیفر خدا میباشد.
وعده پیروزی به مؤمنان ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین [۵۲۸] ((سست نشوید و غمگین نباشید شماها برتر هستید اگر مؤمن باشید)).
تفسیر: یعنی اگر مؤمن هستید سست نباشید و غمگین نشوید زیرا شما بر دشمن به داشتن سلاح ایمان برتری دارید.
هو الذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزداد و ایمانا مع ایمانهم ولله جنود السموات و الارض و کان الله علیما حکیما [۵۲۹] ((او است که بر دلهای مؤمنان آرامش نازل فرمود تا بر ایمانشان افزوده شود.
لشگرهای آسمان و زمین از آن خداست ، و خدا دانا و حکیم است)).
تفسیر: نازل نمودن آرامش به معنی نازل کردن براهین و دلائلی بر دل انسانی است که موجب فزونی بصیرت و بینائی و آشنائی با حق میگردد.
لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین [۵۳۰] ((خدا شما را در موارد زیادی یاری فرمود (از جمله ) در روز حنین آنگاه که کثرت لشگریانتان شما را به شگفتی واداشته بود، ولی هیچ به درد شما نخورد، و زمین با همه وسعت بر شما تنگ شد، و پشت به دشمن نمودید سپس خدا آرامش و طماءنینه خاطر از ناحیه خود بر پیامبر و مؤمنان نازل فرمود و لشگرهائی نازل ساخت که شما آنها را نمیدیدید، کافران را معذب فرمود، همان است جزای کافران)).
قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله کم من فئة قلیقة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصابرین [۵۳۱] ((آنانکه میدانند به لقاء الله نائل خواهند آمد میگویند چه بسا گروه کم بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز شده ، خدا با تحمل کنندگان است)).
و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاءسرون فریقا و اورثکم ارضهم و دیارهم و اموالهم و ارضا لم تطؤها و کان الله علی کل شی ء قدیرا [۵۳۲] ((کافران را خدا با همان خشمشان (که با آن آمده بودند) برگردانید و به چیز مفیدی دست نیافتند، و مؤمنان را در قتال با آنان کفایت فرمود خدا نیرومند و عزیز است و کسانی را که مشرکین را یاری میکردند از حصارهای خود فرود آورد و در دل آنان ترس انداخت که گروهی را میکشید و گروهی را اسیر میکنید، شما را وارث زمین و دیار و اموال آنان ساخت زمینی که پای در آن ننهاده بودید خدا بر همه چیز تواناست)).
تفسیر: این آیه در مورد ابوسفیان و لشگر او و سایر قبائل عرب که به مدینه هجوم آوردند و یهودیان بنی قریظه که آنان را یاری نمودند نازل شده است .
ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیهااسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز [۵۳۳] ((اگر خدا برخی از مردم را با برخی دیگر دفع نمیکرد صوامع و بیع (معابد شریعت عیسی ) و صلوات (معابد شریعت موسی ) و مساجد که فراوان اسم خدا در آنها برده میشود ویران میگردید، البته خدا کسانی را که او را یاری کنند یاری میکند خدا نیرومند و پیروز است)).
قد کان لکم ایة فی فئتین التقتا فیة تقاتل فی سبیل الله و اخری کافرة یرونهم مثلیهم رای العین والله یؤ ید بنصره من یشاء ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار [۵۳۴] ((برای شما آیت و برهان خدا بود که دو گروه در کارزار با هم روبرو شدند که یکی از آن دو گروه در راه خدا کارزار میکرد و گروه دیگر کافران بودند که به چشم خویش آنان را دوبرابر خود میدیدند خدا به نصرت خود هر کس را بخواهد یاری میکند همان عبرت است برای آنان که بصیرت دارند)).
ولن تغنی عنکم فئتکم شیئا ولو کثرت و ان الله مع المؤمنین [۵۳۵] (خطاب به کافران )((جماعت شما هر چند زیاد باشد (در کارزار با مسلمانان ) بسنده نخواهد بود که قطعا خدا با مؤمنین است)).
هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر ما ظننتم ان یخرجوا وظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتیهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم وایدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار [۵۳۶] ((اوست که کافران اهل کتاب را از دیار خود برای نخستین بار بیرون راند، شما گمان نداشتید که آنان از دیار خود بیرون روند، آنها نیز گمان میکردند که حصارهای محکم ، آنان را از (تسلط) خدا نگهداری خواهد کرد.
از نقطهای که به حساب نیاورده بودند (عذاب ) خدا به آنان رسید، خدا در دلهای آنان ترس انداخت ، بدانسان که به دست خود و مؤمنان خانههای خود را خراب میکنند، عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت)).
بنصر الله ینصر من یشاء و هوالعزیز الحکیم [۵۳۷] ((خدا با یاری خود هر کس را که بخواهد یاری میکند)).
و کان حقا علینا نصر المؤمنین [۵۳۸] ((یاری کردن مؤمنان حقی است بر ما))
نیروی ایمان در جنگ
یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماءتین و ان یکن منکم ماءة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لایفقهون الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم ماة صابرة یغلبوا ماتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصابرین [۵۳۹] ((ای پیامبر مؤمنین را بر قتال تشویق کن ، هرگاه بیست نفر با صبر (استقامت ) از شما باشند بر دویست نفر پیروز میشوند، و اگر صد نفر از شما باشند بر هزار نفر از مردمی که کفر ورزیدهاند پیروز میگردند، به سبب اینکه آنان مردمی هستند که نمیفهمند الان خدا بر شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف است (با این وجود) اگر صد نفر با صبر از شما باشد بر دویست نفر، و اگر هزار نفر باشد بر دو هزار نفر به اذن خدا پیروز خواهد شد و خداوند با صابران است)).
تفسیر: در آیه سبب پیروزی مؤمن بر کافر را فهم و دانائی معرفی نموده است . پیروزی بر دشمن در شرائط مساوی به علت برتری قوت اراده و شدت پایداری و تحمل رنج میسر است . فهم و ادراک و علم و ایمان به خدا و پاداش الهی است که در انسان استقامت و پایداری در جهاد میآفریند در نتیجه فرد با ایمان متفاوت است در صورت قوت ایمان نیروی مقاومت در ایشان بیشتر و در صورت ضعف ایمان نیروی مقاومت کمتر است .
در معادله مبارزه مؤمن با کافر، نسبت معادله از یک در برابر ده تا یک در برابر دو کاهش مییابد.
در تفسیر آمده است که منظور از ضعف در این آیه ضعف نیروی ایمان است ، این احتمال نیز هست که منظور از ضعف ضعف نیروی بدنی و ضعف و کمبود تجهیزات نظامی باشد.
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبناالله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم [۵۴۰] ((کسانی که به آنها گفته میشود مردم برای پیکار با شما (قشون و سلا.ح ) گرد آوردهاند از آنان بترسید ایمانشان بیشتر شده (در پاسخ ) میگویند خدا ما را کفایت میکند او وکیل نیکوئی است.
با نعمت و فضل پروردگار مراجعت کردند، و ناملایمی به آنها رخ نداد، به دنبال خشنودی خدا رفتند، خدا دارای فضل بزرگ است)).
تفسیر: این آیه در مورد مسلمانان مدینه هنگامی که از طرف مشرکین مکه تهدید میشدند نازل شده است .
مرزبانی و تحکیم مرزهای اسلام
یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعلکم تفلحون [۵۴۱] ((ای مردم با ایمان شکیبائی کنید و (در برابر دشمن ) تحمل رنج کنید و مرزداری کنید و از خدا بترسید امید است رستگار شوید)).
تفسیر: در تفسیر آمده که مراد از ((اصبروا)) دعوت به پایداری در دین است و برخی گفتهاند مراد دعوت به پایداری در جهاد است .
دستور تهیه سلاح و لوازم جنگی
ولا یحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لا یعجزون و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و اخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هوالسمیع العلیم [۵۴۲] ((گمان مبر آنان که کفر ورزیدهاند پیشی جستهاند آنان خدا را ناتوان نکنند.
آماده کنید برای آنان هر چه میتوانید از نیرو و مرکبهای مهیا شده ، تا به آن دشمن خدا و دشمنان خود را بترسانید و همچنین مردم دیگری غیر آنان را که شما (دشمنی ) آنانرا نمیدانید و خدا میداند (آنانکه اظهار اسلام میکنند و در دل اعتقاد به آن ندارند).
هر چه در راه خدا صرف کنید (پاداش آن ) به شما بطور کامل داده میشود و به شما ستم نخواهد رفت و اگر میل [۵۴۳] نه صلح کردند تو نیز میل کن و بر خدا توکل نما، او شنوا و داناست)).
لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باءس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز [۵۴۴] ((پیامبران خود را همراه با دلائل فرستادیم و با آنان کتاب و میزان سنجنش نازل کردیم تا مردم به عدل عمل کنند و آهن را نازل کردیم که در آن سختی بسیار است و به مردم سودها دارد، برای اینکه خدا بداند چه کسی با ایمان به غیب ، او و پیامبران او را یاری میکند، به تحقیق خدا نیرومند تواناست)).
رویاروئی با دشمن دستورهای اسلام در رویاروئی با دشمن
۱ - پایداری
۲ - زیاد یاد نمودن خدا
۳ - حفظ وحدت و پرهیز از اختلاف
یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین [۵۴۵] ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه برخورد با گروهی (دشمن ) کردید استقامت داشته باشید، و خدا را زیاد یاد کنید، امید است که کامیاب شوید. خدا و پیامبر او را اطاعت کنید، و با همدیگر اختلاف نکنید که در نتیجه ضعیف شده بوی و خاصیت شما از بین برود، شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است)).
شایعه پراکنی میان مسلمانان
لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین این ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا سنة الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبدیلا [۵۴۶] ((اگر منافقان و کسانی که دلهای آنان مریض است و آنانکه در مدینه شایعه پراکنی میکنند دست بر ندارند به تو دستور میدهیم که متعرض آنان شوی ، دیگر با شما در یک محل زندگی نکنند.
ملعون هستند آنان ، هرجا پیدا شدند دستگیر شده و به سختی کشته میشوند. سنت خدا تبدیل پذیر نیست این سنت جاری خدا در گذشتگان است ، و تو هرگز تغییر و تبدیل در سنت خدا نخواهی یافت)).
یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین [۵۴۷] ((ای مردم با ایمان هرگاه فاسقی به شما خبر داد (در مورد آن ) تحقیق کنید، مبادا به نادانی با گروهی برخورد کنید سپس بر کرده خود پشیمان شوید)).
افشاء اسرار جنگی و اذا جائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به [۵۴۸] ((هرگاه مطلبی به آنان رسید از قبیل امن (در مورد پیروزی بر دشمنان ) یا خوف (در مورد جریانی که مسلمانان را تهدید میکند) آن را منتشر میکنند)).
تفسیر: این آیه بنابر آنچه در تفسیر آمده است در مقام مذمت و نکوهش افشاء اسرار مربوط به جنگ نازل شده است .
سخن با اسیران
یا ایها النبی قل لمن فی ایدیکم من الاسری ان یعلم الله فی قلوبکم خیرا یؤ تکم خیرا مما اخذ منکم و یغفر لکم والله غفور رحیم [۵۴۹] ((ای پیامبر به اسیرانی که پیش شما هستند بگو: اگر خدا بداند که در دلهای شما خیر (اسلام یا میل به اسلام یا قصد نیکو) است از آنچه از شما گرفته شده بهتر از آن را به شما میدهد، خدا آمرزنده و مهربان است)).
نهی از تکذیب بدون تحقیق کسی که در معرکه جنگ اظهار سلام کند یا ایها الذین امنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا [۵۵۰] ((ای مردم با ایمان هرگاه در راه خدا (برای جهاد) راهی سفر شدید، تحقیق کنید، و به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد (بدون تحقیق ) نسبت کفر میدهد)).
پذیرفتن پناهندگی کافران
و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه ماءمنه ذلک بانهم قوم لا یعلمون [۵۵۱] ((اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست او را پناه ده ، تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به پناهگاهش برسان ، زیرا آنان مردمی هستند که نمیدانند)).
صدقه و مساعده مالی به افراد کافر برای تاءلیف قلوب و جلب محبت آنان انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم [۵۵۲] ((به درستی که صدقات برای فقراء و مساکین و ماءموران وصول آن و کفاری است که بای جلب محبت آنها - به اسلام و مسلمین - از صدقات به آنها داده میشود)).
کمک به رزمندگان
ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین اووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض [۵۵۳] ((به تحقیق آنانکه ایمان آورده و مهاجرت کردند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد کردند، و آنانکه آنها را پناه داده و یاری کردند، همگی اولیای همدیگر (یاران هم ) هستند)).
تفسیر: اولیاء جمع((ولی))است ولی به معانی مختلفی آمده است یکی از معانی آن یار و یاور است که متناسب در این آیه همین معنی میباشد.
والذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله والذین اووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق کریم [۵۵۴] ((کسانی که ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده و یاری کردهاند، حقا که مؤمنان آنانند، و برای آنان است آمرزش و رزق گرامی)).
لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا و کلا وعدالله الحسنی والله بما تعملون خبیر [۵۵۵] ((کسی که از شما پیش از فتح بذل مال نموده و (با جان ) به قتال پرداخته است با کسی که بعد از فتح به آن اقدام نموده مساوی نیست ، درجه آنان بالاتر است از کسانی که بعد از فتح انفاق نموده و به قتال پرداختهاند.
همه را خدا پاداش نیکو (بهشت ) وعده داده است ، خدا به آنچه میکنید آگاه است)).
تفسیر: این آیه در مورد مسلمانان جهادگر اسلام قبل از فتح مکه و بعد از فتح آن نازل شده است .
اذن قتال برای گروهی که مورد تجاوز قرار گیرند اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله [۵۵۶] ((به کسانی که مورد ظلم قرار گرفتهاند اذن داده شده که به پیکار بپردازند آنانکه به ناحق از دیار خود بیرون رانده شدهاند، و جز این علتی نداشته است که میگویند پروردگار ما الله است خدا به یاری آنان قادر است)).
وظیفه مسلمانان هنگام قتال دو گروه از آنان
و ان طائفتان من المؤمنین اقتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا ان الله یحب المقسطین [۵۵۷] ((اگر دو گروه از مؤمنان با هم به قتال پرداختند میان آنها را اصلاح کنید، اگر یکی از دو گروه به دیگری ستم نموده با آن گروه قتال کنید تا به امر خدا برگردد، اگر به آن برگشت در میان آنها به عدالت اصلاح کنید، عدالت کنید که خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
توصیف رفتار یاران پیامبر در رابطه با دشمنان اسلام
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاءه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار [۵۵۸]
((محمد پیامبر خداست آنان که با او هستند بر کافران سختگیر و میان خود مهربانند، تو آنان را (همواره ) در حال رکوع و سجود میبینی که خواستار فضل و خشنودی خدا هستند، نشانه آنها اثر سجده در پیشانی آنهاست وصف آنها در تورات و انجیل چنان است همانند کشت که بوته خود بیرون دهد سپس آن را استوار سازد، تا تناور گشته و بر ساقههای خود بایستد چنانکه برزگران را به شگفت آورد، تا کفار را خشمگین سازد)).
نهی از دوستی با دشمنان اسلام
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء واتقواالله ان کنتم مؤمنین [۵۵۹] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید، کسانی را که دین شما را به سخریه گرفته و بازیچه خود کردهاند چه از اهل کتاب و چه از کفار به دوستی نگزینید، از خدا بهراسید اگر ایمان دارید)).
تفسیر: این آیه تفسیر به منافقین شده که در ظاهر خود را مسلمان نشان میدهند، و در واقع ایمان ندارند.
چنانچه در آیه دیگری در وصف آنان آمده است که هنگام روبرو شدن با مسلمانان خود را مسلمان نشان میدهند و هنگامی که با خودیها به رازگوئی مینشینند به همدیگر میگویند که به سخریه و استهزاء اظهار ایمان میکنیم .
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤ منوا بالله [۵۶۰] ((ای مردم با ایمان دشمن من و خود را بیاری نگزینید که دوستی خود را به آنان تقدیم کنید، در حالی که آنان به این حق که شما دارید کفر ورزیدهاند پیامبر و شما را (از دیار خود) بیرون میکنند به جرم اینکه به خدا ایمان دارید)).
تفسیر: این آیه در مورد کفار مکه نازل شده است که به ایذاء پیامبر گرامی و مسلمانان پرداختند و موجب هجرت آنان از مکه شدند.
کیفر محاربه با خدا و رسول
انما جزاؤ االذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخرة عذاب عظیم الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم [۵۶۱] ((به تحقیق کیفر کسانی که با خدا و رسول او جنگ میکنند و در روی زمین برای فساد میکوشند، اینست که کشته شوند یا بدار آویخته شده یا دست و پای آنها بطور مخالف (یکی از چپ و دیگری از راست ) بریده شود، یا از زمین (شهر به شهر) تبعید شوند، این عمل برای آنان در این جهان رسوائی است و در آخرت برای آنان عذاب بزرگ است .
مگر آنانکه پیش از دست یافتن بر آنان توبه کنند (که دیگر کیفر نمیشوند) پس بدانید که خدا بخشایشگر و مهربان است)).
فی و غنائم بدست آمده از کفار بدون جنگ
ما افاءالله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین و ابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم [۵۶۲] ((آنچه فی (غنیمت بدون جنگ ) از (اموال ) اهل قری (شهرها و دهات ) به پیامبر خود اعطاء فرموده از آن خدا و پیامبر و ذی القربی (اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ) و یتیمان و مسکینان و درماندگان در راه (از برای آنان ) است ، بدان سبب که میان ثروتمندان دست بدست نگردد)).
جهاد با نفس
جهاد در اصل لغت یعنی مبارزه و کوشش برای غلبه بر دیگری است .
نفس انسانی چون او را به مهالک میکشاند، و از مقامات عالیه انسانی به پرتگاه سقوط سوق میدهد، دشمن داخلی انسان نامیده شده است .
اینست که مقاومت در برابر نفس ، و کوشش برای غلبه بر هواهای نفسانی ، جهاد شمرده شده است .
در حدیث آمده : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) لشگری را برای جنگ با کفار اعزام نموده بود پس از مراجعت خطاب به آنها فرمود:
مرحبا بقوم قضواالجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر؛ فقیل : یا رسول الله ما الجهاد الاکبر؟ قال : جهاد النفس [۵۶۳] ((مرحبا به گروهی که جهاد کوچکتر را انجام دادند، و جهاد بزرگتر هنوز بعهده آنها باقی است . پرسیده شد که ای رسول خدا جهاد اکبر چیست ؟ فرمود: جهاد بزرگتر جهاد با نفس است)).
و در وصایای پیامبر بزرگوار به امیرالمؤمنین آمده است که فرمود:
یا علی افضل الجهاد من اصبح لایهم بظلم احد [۵۶۴] ((یا علی با فضیلتترین جهاد آنست که انسان شب را روز کند و قصد ظلم و ستم به کسی نداشته باشد)).
حب الله
حب الله و عشق به خدا عالیترین احساسی است که دل انسانی با آن آشنائی دارد.
عشق به خدا همچون سد فولادین جلو تسویلات شیطانی را میگیرد و انسان را از دام هوی و هوسهای ناپایدار میرهاند.
کمال دوستی در انسان فطری است ، و هر انسان به فطرت اولیه خود کمال دوست است .
خداوند سبحان یگانه موجودی است که کمال مطلق است و همه نیکوئیها و کمالات در ذات او گرد آمده ، و از همه بدیها و از هر آنچه نکوهیده است بری ء است .
او خوب محض است ، و هیچ موجودی در خوبی به او نرسد او منبع خوبیهاست و هر موجود خوب و نیکو، خوبی و نیکوئی را از او دارد، و هیچ موجود دیگری به قدر او سزاوار دوست داشتن نیست جز او هیچ محبوب دیگر دوام و بقاء ندارد و هیچ موجود دیگری حب و دوستی را نشاید.
تو ای خدا! به هر خوبی آراستهای و از هر زشتی پیراستهای ، عزت و جمال و قدرت و کمال و ملک و جلال از آن توست تو عزیزتر از هر عزیز و عادلتر از هر عادل و مهربانتر از هر مهربانی .
ای خدای هستی بخش ! من چگونه به تو عشق نورزم ، تو چندان مرا دوست داری که میان این همه جمادات و نباتات و حیوانات و سنگها و درختان و جانداران گوناگون ، به من انسانیت بخشیدی .
مرا به صورت زیبای انسانی آفریدی ، به من روح انسانی دادی ، و به عقل و هوش و عواطف انسانی آراستی ، در دامان مادری مهربان بپروردی ، به پستان مادرم شیر آفریدی و در آغوش او جایم دادی .
همواره مرا به لطف خویش بنواختی ، و انواع نعمتها به من ارزانی داشتی ، تو همواره پناهگاه و امید بخش و یاور من در مراحل زندگی هستی .
دوست و مونس من به تنهائی ، و مایه سرور دلم به وقت غم و اندوه توئی ، جز تو ای خدای من ! کسی شایسته آن نیست که به او مهر ورزم و عشق او را به دل پذیرا باشم ، به دوستی تو ای سرور من ! میبالم ، و به عبودیت تو مینازم .
آری آنانکه خدای خود را شناختهاند او را از همه چیز دوست تر دارند.
والذین امنوا اشد حبا لله [۵۶۵] ((آنانکه به خدا ایمان دارند محبت و دلدادگی آنها به خدا بیشتر است))
انسان طبیعتا کمال دوست است . آنگاه که حقیقت ایمان در دل او تجلی یافت ، و خدا را آنگونه که باید، شناخت ، و یقین کرد که منبع همه کمالات خداست ، و دیگران هیچ کمالی از خود ندارند، و هر چه دارند از ناحیه اوست ، طبعا حب و عشق او به ساحت ربوبی بیشتر از هر چیز دیگر خواهد بود.
اینست که اولیاء الله و آنها که به مقام یقین رسیدهاند نظیر پیامبران ، ائمه (علیه السلام ) و دیگر بندگان مخلص خدا دلباخته ذات ربوبی هستند و دلهای آنها انباشته از حب الله و محبت خداست و جز محبت او چیزی در دل ندارند.
قل ان کان اباءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال افترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لایهدی القوم الفاسقین [۵۶۶] ((بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و فامیل شما و اموالی که بدست آوردهاید و تجارتی که از کساد آن میترسید و خانه هائی که خوش دارید محبوبتر است برای شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا منتظر باشید تا خدا بیاورد امر خویش را خدا گروه فاسقان را هدایت نمیکند)).
یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاءتی الله بقوم یحبهم و یحبونه [۵۶۷] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید هر کس از شما از دین خود مرتد شود خدا خواهد آورد گروهی را که خدا آنها را دوست دارد و آنها (نیز) خدا را دوست میدارند)).
پیامبر بزرگوار چنان به خدا مهر میورزید که نماز در محضر الهی قرة العین او بود.
در کلمات آن حضرت میخوانیم :
جعل الله جل ثناوه قرة عینی فی الصلوة وحبب الی الصلوة کما حبب الی الجائع الطعام و الی الظمان الماء و ان الجائع اذا اکل شبع ، و ان الظمان اذا شرب روی و انا لا اشبع من الصلوة [۵۶۸] ((خدای عزوجل ، نماز را نوردیده من قرار داده ، و آن را چنان محبوب من ساخته است که گرسنه غذا را و تشنه آب را چنان دوست دارد.
گرسنه مقداری که غذا خورد سیر میشود، تشنه نیز قدری که آب نوشید سیراب میگردد، ولی من هرگز از نماز سیر نمیشوم)).
در دعای کمیل مروی از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) میخوانیم :
هبنی صبرت علی حرنارک فکیف اصبر علی فراقک ... ولابکین علیک بکاء الفاقدین ولا نادینک این کنت یا ولی المؤمنین
((اگر به دوزخم بری ، گیرم بر حرارت آتش توانستم تحمل کرد، بر فراق تو چگونه صبر کنم . (تو را چنان دوست دارم که مفارقت تو بر من از سوختن در آتش دوزخ سخت تر است ).
تا آنجا که میگوید:
(در میان آتش سوزان ) به از دست دادن تو (محبوب من ) البته میگریم ، و فریاد سر میدهم : کجائی ای دوست مؤمنان)).
در دعای مروی از امام سجاد (علیه السلام ) نیز میخوانیم :
الهی من الذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا، و من الذی انس بقربک فابتغی عنک حولا [۵۶۹] ((پروردگارا کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد، و به جای تو خواهان دیگری گردد، و کیست به قرب تو انس بگیرد و از تو کناره جوئی کند)).
یا منی قلوب المشتاقین و یا غایة امال المحبین اسئلک حبک و حب من یحبک
((ای مقصود دلهای مشتاقان ! ای منتهای آرزوهای محبان ! از تو محبت تو را و محبت دوستدارانت را خواستارم)).
باز در همان دعا میخوانیم :
اللهم انی اسئلک ان تملاء قلبی حبا لک و خشیة منک ، حبب الی لقائک و احبب لقائی
((پروردگارا دل مرا از محبت به تو و ترس از تو مملو ساز، لقاء خود را به من محبوب گردان تو نیز لقاء مرا دوست بدار)). باز عرض میکند:
لا تحرقنی بالنار فانت موضع املی ولا تسکنی الهاویة فانک قرة عینی
((به آتشم مسوزان که تو مرکز امید منی مرا به دوزخ جای مده تو نور دیدگان منی)).
چه کسانی را خدا دوست دارد
گروههائی که به شهادت قرآن کریم خدا آنها را دوست دارد از این قرار است :
۱ - متابعت کنندگان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) که خدا آنان را دوست دارد، و مشمول رحمت و مغفرت خویش میسازد:
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم والله غفور رحیم [۵۷۰]
۲ - نیکوکارانان الله یحب المحسنین [۵۷۱] و همچنین آیات ۱۳۴ و ۱۴۸ آل عمران و آیه ۹۳ مائده .
۳ - توابین و مطهرین (از قذارت جسمی یا روحی )ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین [۵۷۲] و همچنین آیه ۱۰۸ سوره توبه
۴ - متقینفان الله یحب المتقین [۵۷۳] و همچنین آیات ۴ و ۷ سوره توبه .
۵ - صابرانوالله یحب الصابرین [۵۷۴]
۶ - توکل کنندگانان الله یحب المتوکلین [۵۷۵]
۷ - عدالت پیشه گانان الله یحب المقسطین [۵۷۶]
۸ - رزمندگان در راه خدا که در برابر دشمنان اسلام همانند بنیان استواری هستند که با قلع ساخته شده باشد:
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص [۵۷۷] گروههائی که به شهادت قرآن کریم خدا آنها را دوست نمیدارد
۱ - تجاوزکارانان الله لا یحب المعتدین [۵۷۸] و همچنین آیه ۵۵ سوره اعراف .
۲ - کافرانفان الله لا یحب الکافرین [۵۷۹] و همچنین آیه ۴۵ سوره روم .
۳ - کفران کنندگان گناهکاروالله لا یحب کل کفار اثیم [۵۸۰]
۴ - ظالمانوالله لا یحب الظالمین [۵۸۱] و همچنین آیه ۴۰ سوره شوری .
۵ - متکبران فخر فروشان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [۵۸۲] و همچنین آیه ۱۰۱ سوره لقمان و ۲۳ سوره حدید.
۶ - خیانت پیشه گان گناهکاران الله لا یحب من کان خوانا اثیما [۵۸۳]
۷ - مفسدان والله لا یحب المفسدین [۵۸۴] و همچنین آیه ۷۷ سوره قصص .
۸ - خائنانان الله لا یحب الخائنین [۵۸۵]
۹ - اسراف کنندگانانه لا یحب المسرفین [۵۸۶]
۱۰ - مستکبرانانه لا یحب المستکبرین [۵۸۷]
۱۱ - دلبستگان (به دنیا) به حدی که موجب غفلت از خدا شودان الله لا یحب الفرحین [۵۸۸] حجاب حجاب و تستر و پوشش تن و موی سر زنان از دیدگاه مرد نامحرم از واجبات مسلمه در اسلام است قرآن میفرماید:
یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن [۵۸۹] ((ای پیغمبر گرامی به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که سرپوش خویش پائین تر آورند)).
رعایت حجاب در صیانت عفت در جامعه ضرورت دارد.
محدودیتی که اسلام برای بانوان و دوشیزگان با تشریع حکم حجاب قائل شده موجب تحقیر شخصیت آنان نیست ، بلکه برای حفظ احترام و مصونیت آنان از تعدیات جنس مرد که احیانا به زورگوئی و تعدی و اعمال قدرت متصف است میباشد.
گوهرهای گرانمایه را که در میان جعبه میگذارند و در کوی و برزن در دسترس مردم همگانی قرار نمیدهند به علت قیمت و ارزندگی آنست ، نه حقارت و بی ارزش بودن آنها، چیزهای بی ارزش در زیر دست و پای مردم به رایگان ریخته ، و بدون مصونیت در دسترس همه موجود است .
حج
حج یک سلسله اعمالی است که در مکه معظمه در کنار بیت الله الحرام در ماه ذی الحجة انجام مییابد در موسم حج کنگره عظیم و اجتماع بزرگی از ملل اسلامی در مکه تشکیل میگردد، و از تمام نقاط عالم هر مسلمانی که دارای توانائی مالی و جانی باشد مکلف است که در عمر خویش یک بار در آن شرکت جوید.
اسلام کعبه را مظهر توحید و یگانه پرستی قرار داده ، و دستور داده است که از تمام نقاط جهان در هر شبانه روز لااقل پنج بار نماز خوانده ، و به آن نقطه متوجه شوند.
و همانطور که در دل ، همه به خدای یگانه ستایش میکنند در ظاهر نیز همگی به سوی یک نقطه محوری توجه نمایند.
اینک دستور دیگر اسلام در این رابطه آنست ، که سالی یک بار از سرتاسر جهان نزد کعبه محور عبادت خدای یگانه حضور یابند، هماهنگ و همه با هم به عبادت خداوند متعال بپردازند.
آنان که همواره بطور متفرق در نقاط جهان همگی به سوی کعبه نماز میخواندند، و نماز آنان به سوی یک قبله نمایشگر توحید و ستایش خدای یگانه بود اینک بطور مجتمع و فشرده به دور کعبه گرد آمده و به عبادت خدا بپردازند، تا توحید و یگانه پرستی آنها مشهودتر، و یگانگی و هماهنگی آنها در ستایش خدای یگانه بارزتر گردد.
آری سفر حج مظهر کوچ به سوی خداست . حج در ((دوازده)) موضع از قرآن کریم ذکر شده ، و در سوره آل عمران ، آیه ۹۷ میفرماید:
ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا
((خدا راست بر مردم حج خانه خدا، هر آن کس که بتواند به سوی آن راه یابد)).
امید است که مسلمانان از این اجتماع و گردهمائی سالانه عمومی مسلمانان جهان ، برای پیشرفت اسلام و تقویت کشورهای اسلامی و قطع ایادی استعمار و دشمنان اسلام و چپاولگران مال و حیثیت و شرف مسلمانان بهره برداری کنند.
نخستین عمل حج احرام است احرام آنست که دوپارچه ندوخته مانند کفن به تن پوشیده و بگوید:
لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد و النعمة لک والملک ، لا شریک لک لبیک [۵۹۰] ((پروردگارا! تو را که از من دعوت کردهای اجابت میکنم تو یگانه خدائی ، تو را اجابت میکنم ، ثناگوئی و نعمت و ملک همه از آن توست . تو شریک و همتا نداری ، تو را اجابت میکنم)).
آنگاه که در حال احرام است ۲۴ چیز بر او حرام میگردد، سپس وارد مکه شده و در میان مسجدالحرام هفت بار پروانه وار به دور کعبه میگردد، بعد در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز میگزارد، سپس میان دو کوه کم ارتفاع که در کنار مسجدالحرام است و صفا و مروه نامیده میشود سعی میکند، یعنی : چهار بار از صفا به سوی مروه و سه بار از مروه به سوی صفا میرود.
همه هستند سرگردان چو پرگار پدید آرنده خود را طلبکار سپس تقصیر مینماید، یعنی : مو یا ناخن خود را کوتاه میکند، و از احرام بیرون میرود.
آنگاه دوباره احرام میبندد و دو پارچه احرام کفن وار میپوشد، و به سوی صحرای عرفات بیرون میرود، آنجا مظهر روز قیامت است ، آن روز از تمام نقاط جهان مردم مسلمان ، کفن پوش در صحرای عرفات گرد آمده و خواستار رحمت پروردگار عالم هستند.
شامگاه جملگی به صحرای مجاور که مشعر نامیده میشود به همان حالت کوچ مینمایند، روز دهم ذی الحجة به صحرای دیگری که ((منی)) نامیده میشود منتقل میشوند.
در منی اعمال بخصوصی تعیین شده که هر کدام مظهر یکی از حقائق ایمان است .
۱ - رمی جمره سنگ انداختن بسوی ستونهای سه گانه که مظهر راندن و دور کردن شیطان از خویش است .
۲ - ذبح قربانی که برای متابعت از روش ابراهیم (علیه السلام ) پیغمبر بنیانگزار حج است ، او ماءمور گشت که فرزند دلبند خود اسماعیل را به دست خود ذبح و قربانی کند، پیغمبر خداپرست و فرمانگذار اطاعت کرد، حربه تیز بر گلوی نازنین فرزند همی مالید.
غرض از این فرمان که آزمودن فداکاری و ایثار ابراهیم بود حاصل شده بود، به قدرت خدا، حربه آهنین از بریدن گلوی نازک طفل بازماند، گوسفندی حاضر گشت و دستور رسید بجای نور دیده خود آن گوسفند را ذبح کند.
میتوان گفت : دستور ذبح قربانی در منی مظهر در گذشتن از فرزند در راه خدا است آری در راه خدا باید مهر فرزندی را نیز فدا کرد.
پس از آن موی سر خود را زدوده و از احرام بیرون میرود، سه روز باید در آن صحرا توقف کرد، سپس به سوی مکه عودت نموده ، و طواف کعبه ، و نماز طواف ، و سعی بین صفا و مروه را بطوری که قبلا انجام داده بود تکرار نمود، پس از آن با انجام دادن یک طواف دیگر (که طواف نساء نامیده میشود) و دو رکعت نماز آن عمل حج خاتمه مییابد.
فوائد حج
گذشته از آنچه گفتیم که حج مظهر توحید و یگانه پرستی است و گرد آمدن انسانهای نقاط مختلف جهان و شرکت آنان در مراسم حج نمایشگر عظمت اسلام و خداپرستی میباشد، از نظر اجتماعی نیز حج سمبل اتحاد و همبستگی ملل متنوع مسلمانان جهان است .
نژادهای گوناگون از کشورهای دور و نزدیک جهان ، در راه تعقیب هدف مقدس خود با هم تماس میگیرند، و در نتیجه آن حس محبت و برادری میان آنان پدید میآید، و از وضع زندگی و ترقیات و دردها و گرفتاریهای ملتهای مختلف مسلمانان در سراسر جهان مطلع میگردند، رشته الفت میان آنان محکمتر میگردد، و حس تعاون و همکاری در آنان تقویت مییابد، و پیشرفتهای مادی و معنوی هر یک از آنان سرمشق ملتهای دیگر میگردد.
حمد در ((مفردات راغب)) آمده است حمد، ثنا گفتن به ذکر فضیلتی است که اختیاری باشد، مدح ذکر فضیلت است چه اختیاری باشد، چه خارج از اختیار.
شکر حمدی است که در برابر اعطاء نعمتی انجام گیرد.
پس به ترتیب شکر اخص از حمد و حمد اخص از مدح است .
سوره فاتحة الکتاب که در رکعت اول و دوم هر نمازی باید خوانده شود به جمله ((الحمدلله)) شروع شده ، یعنی : حمد از آن خداست .
((الف ولام)) در ((الحمد)) چنانچه در کتب ادبی و تفاسیر گفته شده ، الف و لام استغراق است یعنی : همه حمدها از آن خداست ، یا الف و لام جنس است یعنی : جنس و طبیعت حمد از آن خداست .
بالاخره هر دو معنی چنین نتیجه میدهد که حمد اختصاص به خدا دارد و همه حمدها از آن اوست .
زیرا همه خوبیها و فضیلتها هر جا و در هر کس که پیدا شود از خداست ، اوست منبع خیرات ، و جامع همه صفات کمالیه ، و بوجود آورنده همه چیز و اعطاء کننده همه کمالات ، و جز او هیچکس از خود خیر و فضیلت ندارد.
قرآن کریم در آیات زیر برای تحقق بخشیدن به حمد خدا امر به تسبیح و تقدیس او میکند، زیرا تسبیح و تقدیس ذات خداوند سبحان از نقائص مصداق حمد و ستایش او به کمال علی الاطلاق است .
فسبح بحمد ربک [۵۹۱] ((تسبیح کن به حمد پروردگارت))
و سبح بحمده [۵۹۲] ((تسبیح کن به حمد او خدا -))
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها [۵۹۳] ((تسبیح کن به حمد و سپاس پروردگارت ، پیش از طلوع آفتاب ، و پیش از غروب آن)).
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب [۵۹۴] ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت ، پیش از طلوع آفتاب ، و پیش از غروب آن)).
و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون [۵۹۵] ((تسبیح میکنند به حمد پروردگارشان و تکبر نمیورزند)).
و سبح بحمد ربک بالعشی و الابکار [۵۹۶] ((تسبیح کن به حمد پروردگارت ، در شامگاه و بامدادان)).
و سبح بحمد ربک حین تقوم [۵۹۷] ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت آنگاه که میایستی)).
فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا [۵۹۸] ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش کن همانا او بسیار توبه پذیر است)).
و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم [۵۹۹] ((نیست چیزی جز آنکه به سپاس او تسبیح میکند، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید)).
حمل امانت الهیه قرآن میفرماید:
انا عرضنا الامانة علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا [۶۰۰] ((ما عرضه کردیم امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها، پس امتناع کردند که آن را حمل کنند و از آن هراسیدند پس آن را انسان حمل کرد، او ستمکار (بر خویش ) و نادان است)).
تفسیر: امانتی که جز انسان هیچ موجود دیگری از آسمان و زمین و اهل آنها آنرا نپذیرفته و تنها انسان است که آن را بر دوش کشیده است چه امانتی است ؟
آیا امانت اطاعت خدا؟ نه زیرا فرشتگان و ملائکه الله همواره به طاعت خدا اشتغال دارند بلکه تمام موجودات خدا را تسبیح میگویند.
و ان من شی ء الا یسبح بحمده [۶۰۱] این چه امانتی است که بر دوش کشیدن آن احیانا موجب ستم بر خود و نادانی است ؟
آیا علم است که هنگام آفرینش انسان به او همه اسماء را تعلیم فرمود، و ملائکه را امر به سجده بر آدم نمود؟!
علم که مستلزم ستم نیست ، و با جهالت و نادانی سازگار نمیباشد.
به نظر میرسد آن امانت سنگین که در عالم معنی آسمانها و زمین و کوهها از حمل آن امتناع کردند و انسان پذیرای آن شد و آن را بر دوش خویش کشید امانت بزرگ و سنگین ((اختیار)) است ، اختیار اطاعت یا معصیت ، که به اختیار خود میتواند خدا را اطاعت کند، و میتواند او را معصیت نماید. ولی در مورد فرشتگان برخی را عقیده اینست :
فرشتگان اختیار معصیت و نافرمانی خدا را ندارند آنها فطرتا مطیع الهی و به عبادت و فرمانبرداری او اشتغال دارند، و قدرت معصیت و نافرمانی خدا را ندارند و یا موجبات معصیت و نفسانیات و ملکات شهواتی در آنها نیست ، تا کوچکترین تمایل به معصیت در آنها پدید آید، و اختیار طاعت در آنها قهری است
سایر جانداران و حیوانات در آنها شهوت و غضب که موجب تعدی میباشد هست ، و از این حیت با انسان مشترک اند ولی تکلیف خدا به آنها متوجه نشده ، و به همین علت نافرمانی و معصیت در مورد آنها معقول و متصور نیست ، بلکه آنها نیز بمانند سایر موجودات مشمول آیه شریفه :و ان من شی ء الا یسبح بحمدهبوده ، و به حسب ذات و حقیقت وجودی خود خدا را تسبیح و تقدیس میکنند.
در حیوانات ملاک و مناط تکلیف که تمییز و تشخیص و نیروی عقل و درک خوب و بد و کار زشت و کار شایسته باشد نیست ، این انسان است که در او هم قوا و ملکات شهوانی و غضب و طغیان ، و هم قوای ملکوتی و ملکات رحمانی گرد آمده ، و مجمع اضداد را تشکیل داده ، و به او قدرت تمیز و تشخیص بد، و خوب ، و نیروی عقل و اندیشه ، داده شده ، و اختیار آن را دارد که به دنبال ملکات شهوانی و طغیان و غضب ، یا به دنبال ملکات رحمانی ، و گزینش کارهای نیکو و شایسته و طی سبیل الله و راه خدائی برود.
تکوینا انسان چنین آفریده شده و در جهت اینگونه آفرینش تشریعا نیز مورد تکلیف قرار گرفته . خداوند تبارک و تعالی او را مورد امر و نهی قرار داده و تکلیف متوجه او ساخته ، و به او اختیار داده است که به اراده خود خدا را اطاعت یا معصیت کند.
این داشتن اختیار طاعت یا معصیت ویژه انسان است ، و این همان امانت بزرگ الهی است ، که با داشتن آن ، انسان میتواند، به اختیار خود و به میل خویش خدا را اطاعت کند، و با وجود داشتن ملکات شهوانی و غضب و طغیان ، معصیت خدا را ترک نموده ، و به اختیار خود او را فرمانبرداری کند، و این عالیترین کمالی است که در آفرینش متصور است .
چرا داشتن آن احیانا تواءم با ستم و ظلم بر خویشتن است ؟
چرا داشتن آن احیانا تواءم با نادانی و جهالت است ؟ زیرا: گاهی انسان از داشتن این اختیار بهره برداری نمیکند و به جای طاعت خدا به معصیت و نافرمانی اقدام میکند.
آری تنها موجودی که میتواند خدا را معصیت کند انسان است ، جا دارد که گفته شودانه کان ظلوما جهولا ((او ستمگر بر خویش و نادان است)).
اینجا پاسخ اشکالی که در این مورد احیانا طرح میشود ضمنا روشن میگردد که چرا خدا کافران را آفریده است .
پاسخ اشکال بطور مشروح اینست که :
خدا همه انسانها را آزاد آفریده ، کافران و گناهکاران از آزادی سوء استفاده کرده راه کفر و گناه را برگزیدهاند، خدا هیچ کس را گناهکار نیافریده ، صالحان و نیکوکاران را نیز به اطاعت و نیکوکاری مجبور ساخته است .
آری اگر خدا انسانها را آزاد نیافریده بود کسی نمیتوانست گناه بکند و از فرمان الهی سرپیچی نماید، ولی حکمت خدا ایجاب میکرد آنها را آزاد بیافریند زیرا:
هدف خدا از آفرینش انسان بوجود آوردن اشراف موجودات است ، اشراف موجودات موجودی است ، که دارای علم و قدرت و عقل و اراده و اختیار بوده ، و به اختیار خود نیرو و قوای روحی و جسمی خود را به کارهای شایسته و فرمانبرداری از مبداء آفرینش بکار گیرد. و با اینکه دارای شهوت و غضب است از لجام گسیختگی آنها جلوگیری نماید.
اگر اجبار در کار باشد و خدا افراد انسان را به انجام اعمال شایسته و اجتناب از گناهان و کارهای ناشایست مجبور نماید، دیگر اشرف موجودات که در شرافت و کمالات بر قله عالم آفرینش قرار دارد، و تمام موجودات بخاطر او و برای او آفریده شده است موجود نمیآید، و عالیترین هدف آفرینش که آفریدن موجودی است که به اختیار و اراده خود خویشتن را به کمالات بیاراید، محقق نمیگردد.
زیرا: انسانی که در انجام نیکیها و دوری از بدیها مجبور باشد هرگز آن ارزش را ندارد.
بدیهی است پس از آنکه به انسان اختیار داده شد که هر چه اراده نمود بتواند بر طبق تصمیم خود رفتار نماید، عدهای از افراد انسانها به جانب فساد و معصیت تمایل نموده ، و به عبارت دیگر از این موهبت الهی یعنی اختیار سوء استفاده خواهند نمود.
حکمت
حکمت به لحاظ ماده و هیاءت (که بر وزن فعله به کسر فاء، بناء نوع است ) به معنی نوعی از محکم بودن است ، و مراد از آن در انسان محکم بودن در رابطه با حقایق ، و اصابت به حق با علم و عقل است بطوری که جهل و فتور در آن راه نیابد.
قرآن کریم در ۹۷ موضع خداوند عالم را به حکمت و حکیم بودن توصیف نموده .
حکمت در خدا
علم به حقایق اشیاء و ایجاد آنها بر غایت اتقان و احکام به نحوی که نظام اتم جهان آفرینش اقتضاء میکند معنی شد است .
حکمت در انسان به معنی علم و شناخت موجودات ، و فعل آنچه شایسته است که حکمت عملی نامیده شده میباشد.
این تفاوت معنی حکمت در خدا و خلق به جهات زیر است .
الف - علم خداوند عالم در مرتبه مقدم بر آفرینش جهان است و وجود موجودات جهان معلول اوست .
ب - علم خدا ذاتی او و عین خالقیت اوست .
ج - علم خدا به موجودات حضوری است نه مانند علم ما که به معنی حصول صورت شی ء نزد نفس ماست ، که از آن شی ء حکایت میکند.
در علم خدا، خود شی ء پیش خدا حاضر است همانطور که صورت شی ء پیش نفس ما بلاواسطه حاضر است ، پس حضور شی پیش خدا عین وجود آن شی ء است و علم فعلی خدا به آن به اصطلاح ، اشراقی بوده و عین خلق و ایجاد اوست .
در قرآن کریم حکمت را خیر کثیر شمرده و آن را موهبتی دانسته است که خدا به هر کس که بخواهد عطا میفرماید، آنجا که میگوید:
یؤ تی الحکمة من یشاء و من یؤ ت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا [۶۰۲] ((حکمت را (خدا) به هر کس بخواهد عطا میکند و هر کس که به او حکمت عطا شد خیر کثیر عطا شده است)).
در مواردی از قرآن کریم نام برخی از پیامبران را که میبرد میفرماید به او حکمت عطا کردیم ، و در مورد خاتم پیامبران چنانچه در آیات زیر میخوانیم او را معلم حکمت معرفی نموده و بر ملت اسلام به تعلیم حکمت توسط آن بزرگوار منت نهاده است .
هوالذی بعث فی الاءمیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة [۶۰۳] ((اوست آنکه برانگیخت در میان امیین پیامبری از آنان ، که آیات خدا را بر آنان فرا میخواند و آنان را تزکیه نموده و آنان را کتاب و حکمت میآموزد)).
یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة [۶۰۴] ((بر آنان آیات خدا را فرا میخواند، و آنها را تزکیه نموده و آنان را کتاب و حکمت میآموزد)).
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة [۶۰۵] ((به راه پروردگارت دعوت کن با حکمت و موعظه نیکو)).
حکمت در انسان
همانطور که گفته شد به معنی علم و شناخت حقایق عالم ، و عمل به آنچه شایسته است که حکمت عملی میباشد.
بزرگترین حقیقت در عالم که شناخت آن بزرگترین حکمت جهان است رابطه موجودات جهان با خداست که این رابطه حقیقت موجودات جهان را تشکیل میدهد.
و اما آنچه را که در عالم وجود، انسان میآفریند که اعمال خود اوست ، اگر با اتقان و محکم بدون راه یافتن خلل بر طبق مصالح و احکام الهیه ، و بر منوال حق ، و دور از بیهودگی و باطل ، انجام گیرد همان حکمت عملی است .
نتیجه میگیریم که آنچه پیامبر اسلام آموخته حکمت عقلی و حکمت عملی هر دو را دربر میگیرد و دین اسلام که او آورنده آنست متضمن حکمت عقلی و حکمت عملی ، و در برگیرنده قوانین فردی و اجتماعی ، که با رعایت کلیه مصالح انسانها تشریع شده است .
علم فلسفه که علم حکمت نیز نامیده میشود به فارسی چنین تعریف میشود.
علم فلسفه شناخت حقایق موجودات است ، به همانگونه که هست به قدری که در توان و طاقت بشر است .
علم فلسفه به سه بخش تقسیم شده :
۱ -((امور عامه))، که متضمن قواعد کلیه است و پایه همه علوم را تشکیل میدهد.
۲ -((الهیات))، که بحث در آن پیرامون مبداء جهان هستی و سایر مسائل ماوراء الطبیعه است .
۳ -((طبیعیات))، که بحث در آن پیرامون اشیاء موجود در عالم طبیعت است که همه علوم طبیعی را در بر میگیرد.
بنابراین هر یک از علوم طبیعی با گسترشی که تا کنون پیدا کرده بخشی از فلسفه است .
خوف الهی
خوف از خدا و رجاء فضل و رحمت او ملاک سنجش عبودیت و رسیدن به مراحل کمال انسانی است .
خوف و رجاء، بیم و امید مانند الکتریسته منفی و مثبت هرگاه تواءم باهم به دل انسان راه یابند در آن نور و تابندگی میآفرینند و روح را روشنی و تجلی میبخشند، و موجب پیدایش ملکات فاضله انسانی میگردند.
فرآورده خوف و رجاء در عمل پیدایش تحرک و بکار افتادن نیروی فعالیت است .
انسان به نیروی حرکت آفرین نیازمند است ، خوف از خدا احساس مسؤ ولیت و تعهد بوجود میآورد، که در انسان تولید حرکت میکند، ولی گاه هست که در اثر خوف به یاءس میرسد که خاموشی است ، آنچه ثمر بخش است خوف و بیم تواءم با رجاء و امید است ، که هرگز به خاموشی نمیگراید.
اینست که خداوند سبحان برای ایجاد بیم و امید با هم در دل انسانها خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) چنین میفرماید:
نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم و ان عذابی هوالعذاب الالیم [۶۰۶] ((بندگان مرا خبر ده من بخشیده و مهربانم و عذاب من همانا عذاب دردناک است)).
در مورد دیگر بندگان تقرب جوی خود را چنین میستاید:
و یرجون رحمته و یخافون عذابه [۶۰۷] ((رحمت او را امید میبرند و از عذاب او میهراسند)).
در وصف شب زنده داران که در دل شب آسایش خود را در بستر راحت بهم زده ، و به عبادت خداوند قیام میکنند، و با دل آگاه و پر معرفت به راز و نیاز با او میپردازند، چنین میفرماید:
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکروا الولواالالباب [۶۰۸] ((کسی که در ساعات شب به حالت سجده و قیام به عبادت خداوند متعال پرداخته ، از آخرت بیم دارد و به رحمت پروردگار خود امیدوار است ، بگو مساوی هستند (اینچنین انسانها) که میدانند با آنان که نمیدانند، همانا عاقلان تذکر مییابند)).
منشاء خوف
با اینکه خداوند سبحان از تعدی و تجاوز و ستم منزه و مبرا است دو منشاء اساسی خوف الهی را ایجاب میکند:
۱ - ملاحظه جلال و عظمت خدا: جلال و عظمت خدا از حد تصور بیرون است ، هر چه ما از عظمت جهان توانستهایم به نیروی علم دریابیم همه معلول او و چکیدهای از عظمت اوست .
درباره عظمت جهان ، علم به ما میگوید: برخی از کهکشانها چنان بزرگ هستند که کره زمین با اینهمه بزرگی در برابر آنها مانند یک ذره ناچیز در برابر خود کره زمین است .
البته خداوند سبحان جسم نیست که با اجسام بتوان مقایسه کرد، زیرا چنانچه در مبحث صفات بیان گردید جسم تواءم با نیاز است ، و آنچه نیازمند است آفریده و مخلوق است نه خالق و آفریدگار جلت عظمته و عظمت قدرته .
انسان که خود را در محضر خدا مییابد که حتی بهم زدنهای دیدگان ، و تپیدنهای دلها، و تصورات ذهنی و هرچه از خاطر ما میگذرد بر او پنهان نیست در خود احساس خشوع و خوف و هراس میکند، از چنین خوف و هراسی که در برابر عظمت خداست به خشیت تعبیر میشود.
قرآن میفرماید:
انما یخشی الله من عباده العلماء [۶۰۹] ((آنانکه خدا را میشناسند در دل آنها حالت خشیبت بوجود میآید)).
۲ - ترس از کیفر، که بازتاب اعمال زشت و گناه به درگاه الهی است .
عامل ترس و بیم اعمال زشت و ناهنجار ماست . آتش دوزخ از اعمال ناشایست ما زبانه میکشد و شعله آن وجود ما را در خود جای میدهد.
این ترس نه به معنای آنست که العیاذ بالله ، خدا به کسی ستم روا دارد یا تعدی کند، منزه است ذات خدای سبحان از اینکه به کسی ستم و تعدی نماید.
ان الله لا یظلم مثقال ذرة [۶۱۰] و ما ظلمهم الله ولکن انفسهم یظلمون [۶۱۱] ((خدا بر آنها ظلم نکرده خود آنها بر نفس خویش ظلم میکنند)).
و در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) خطاب به ابوذر چنین آمده :
یا اباذر انکم فی ممر اللیل و النهار فی اجال منقوضة و اعمال محفوظة والموت یاءتی بغتة و من یزرع خیرا یوشک ان یحصد خیرا و من یزرع شرا یوشک ان یحصد ندامة ولکل زارع ما زرع [۶۱۲] ((ای ابوذر تو در گذرگاه شب و روز قرار داری باعمر کوتاه و اعمالی که محفوظ است (و گم و نابود و فراموش نمیشود) هرکس نیکی کاشت به زودی از آن نیکی درو خواهد کرد، و هرکس شر و بدی بکارد جز ندامت از آن درو نخواهد نمود، هر برزگر آن را درو خواهد کرد که کاشته است)).
در احادیث شریفه ، خوف از خدا چنین ارزیابی میشود.
راءس الحکمة مخافة الله [۶۱۳] ((راءس همه حکمتها و سر سلسله محتوای همه سخنان حکیمانه خوف از خداست)).
در حدیث دیگر امام صادق (علیه السلام ) به مقایسه شخصیت اجتماعی انسانهای خدا ترس با انسانهای خدا نترس پرداخته چنین میفرماید:
من خاف الله اخاف الله منه کل شی ء و من لم یخف الله اخافه الله من کل شی ء [۶۱۴] ((هر کس از خدا بترسد خدا ترس (و احترام ) او را به همه دلها القاء میکند، و هر کس از خدا نترسد خدا، ترس از همه چیز را در دل او میاندازد)).
در رابطه با اهوال و ترسهای روز قیامت نیز، ترس از خدا اثر معکوس میبخشد.
ترس از خدا موجب ایمنی در قیامت ، و نترسیدن از خدا موجب ترس و بیم در روز قیامت است .
در حدیث است :یقول الله تبارک و تعالی : لا اجمع علی عبد خوفین ولا اجمع له امنین فاذا امننی فی الدنیا اخفته یوم القیمة ، و اذا خافنی فی الدنیا امنته یوم القیمة [۶۱۵] ((خداوند تبارک و تعالی میفرماید: من بر بندهای دو ترس را جمع نمیکنم و نه دو ایمنی را، اگر در دنیا از من نترسد، در روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت)).
قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۲۰۵، پیامبر گرامی را خطاب نموده و میفرماید:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تکن من الغافلین ((پروردگارت را در دل خود به تضرع و خوف هر صبحگاه و شامگاه یاد کن و از غافلان مباش)).
و در سوره دهر آیه ۱۰ آمده است که ابرار و نیکان چنین میگویند:
انا تخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا
((ما از ناحیه پروردگار خود از روز سختی که چهره عبوس دارد بیم داریم)).
در سوره نور آیه ۳۷ در وصف مردان خدا میفرماید:
یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار
((از روزی (روز قیامت ) که دلها و دیدهها به اضطراب در میآید می ترسند)).
در سوره نازعات آیه ۴۰ اعلام میکند:
و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماءوی
((اما آن کس که از ایستادن در پیشگاه الهی (برای باز پس دادن حساب ) بترسد، و نفس خویش را از هوا باز دارد، بهشت ماءوای اوست)).
و در وصف اهل جهنم در سوره مدثر آیه ۵۳ میفرماید:
کلا بل لا یخافون الاخرة
((هرگز چنین نیست بلکه آنان از آخرت نمیترسند)).
در حدیث میخوانیم :المؤمن بین مخافتین ، ذنب قد مضی لا یدری ما صنع الله فیه و عمر قد بقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک ، فلا یصبح الا خائقا ولا یصلحه الا الخوف [۶۱۶] ((انسان مؤمن همواره میان دو ترس و بیم بسر میبرد ترس از گناهی که در گذشته از او سر زده ، نمیداند که خدا در مورد آن چه خواهد کرد،((ما آیات را نمیفرستیم جز برای بیم دادن)).
ولنسکننکم الارض من بعدهم ذلک لمن خاف مقامی و خاف وعید [۶۱۷] ((البته جایگزین سازیم شما را بعد از ایشان در زمین ، این برای کسی است که بترسد از موضع من و بهراسد از تهدید من)).
و لمن خاف مقام ربه جنتان [۶۱۸] ((هر کس از موضع پروردگار خود بترسد برای اوست دو بهشت)).
انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم [۶۱۹] ((من اگر پروردگار خود را معصیت کنم از عذاب روز بزرگ میترسم)).
کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک انی اخاف الله رب العالمین [۶۲۰] ((بمانند شیطان که به انسان گفت : کافر شو، چون کافر شد گفت : من از تو بری هستم من از خدای پروردگار عالمیان همی ترسم)).
یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا [۶۲۱] ((به نذر وفا میکنند و از روزی که سختی آن فراگیر است میترسند)).
انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا [۶۲۲] ((ما از قهر پروردگار خود در روزی که سخت است و چهره عبوس ترس از آینده زندگی خود، که در چه مهالکی غوطه ور خواهد شد همواره با ترس صبح میکند و جز خوف چیزی او را اصلاح نمینماید)).
قرآن کریم با بیانات گوناگون سختی روز حساب و کوبندگی آنرا گوشزد میسازد و در موارد زیادی از آتش سوزان دوزخ که سرمنزل کافران و بدکاران است یاد میکند.
برخی از آیات خوف وادعوه خوفا و طمعا [۶۲۳] ((او را (خدا را) بخوانید برای ترس (از عذاب او) و طمع در کرم او - در کرم او -))
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة [۶۲۴] ((یاد کن پروردگار خود را در دل به تضرع و ترس)).
لانتم اشد رهبة فی صدورهم من الله ذلک بانهم قوم لا یفقهون [۶۲۵] (((در وصف منافقان ) ترس شما در دل آنها (منافقان ) بیشتر از ترس خداست ، به این جهت که آنها نمیفهمند)).
انی بری ء منکم انی اری مالا ترون انی اخاف الله [۶۲۶] ((من از شما بری هستم ، من آنچه را که شما نمیبینید می بینم ، من از خدا همی ترسم)).
و ما نرسل بالایات الا تخویفا [۶۲۷] لیعلم الله من یخافه بالغیب [۶۲۸] ((تا بداند چه کسی از او به غیب میترسد)).
یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم [۶۲۹] ((در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش کسی بیم ندارند)).
یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما نؤ مرون [۶۳۰] ((تمام موجودات از خدا که فوق همه آنهاست میترسند و به هر چه ماءمورند اطاعت میکنند)).
یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار [۶۳۱] ((میترسند از روزی که در آن روز دلها و چشمها به اضطراب در میآید)).
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین [۶۳۲] ((همانا آن شیطان است که دوستان خود را میترساند، از آنها نترسید و از من (خدا) بترسید اگر مؤمن هستید)).
ذلک یخوف الله به عباده یا عباد فاتقون [۶۳۳] ((بوسیله آن خدا بندگان خود را میترساند ای بندگان من از من بهراسید)).
ان فی ذلک لایة لمن خاف عذاب الاخرة ذلک یوم مجموع له الناس [۶۳۴] ((همانا در آن (گرفتار شدن ظالمان در گذشته ) آیت و عبرتی است برای کسی که از عذاب آخرت بهراسد، آن روزی است که همه مردم در آن روز جمع شوند)).
و ترکنا فیها ایة للذین یخافون العذاب الالیم [۶۳۵] ((بجای گذاشتیم در آن علامتی برای آنان که از عذاب دردناک میترسند)).
یاءس از رحمت خدا با اینهمه خدای تبارک و تعالی به کسی اجازه یاءس از رحمت او را نمیدهد و گنهکاران را به توبه دعوت میکند تا روح آنها را از آلودگیها پاک کند، و شایسته رحمت خود گرداند.
ناامیدی از رحمت خدا از گناهان کبیره است ، هرگز نباید خوف موجب یاءس از رحمت خدا شود.
در قرآن کریم به هیچیک از صفات خدا مانند رحمان و رحیم که وصف رحمت الهی است تکیه نشده ، و تمام سورههای قرآن جز یک سوره به نام خدای رحمان و رحیم آغاز شده است .
هر کدام از خوف و رجاء (بیم و امید) محدودهای دارد که نباید از آن تعدی کند.
چنانچه در حدیث مروی از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم :
ارج الله رجاء لا یجرئک علی معصیة و خف الله خوفا لا یویسک من رحمته [۶۳۶] ((به خدا چنان امیدوار باش که تو را بر معصیت او جری نسازد، و از خدا چنان بترس که تو را از رحمت او ناامید نگرداند)).
نور بیم و امید هر دو باید در دل انسان تابش کند چنانچه در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
کان ابی یقول : انه لیس من عبد مؤمن الا و فی قلبه نوران نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا ولو وزن هذا لم یزد علی هذا [۶۳۷] ((پدرم امام باقر (علیه السلام ) میفرمود هیچ بنده با ایمانی نیست که در دل او دو نور، نور خوف و نور امید نباشد بطوریکه هر کدام از آنها اندازه گیری شود بر دیگری فزونی ندارد)).
بهترین دل دلی است که مانند سیب دوگونه ، نیمی زرد و نیمی دیگر گلگون باشد که نیمی رخ عشق است و نیم دیگر رخ بیم .
خشیت
خشیت که معنی عام آن مرادف با خوف است ولی معنی خاص آن چنانچه در((مفردات راغب))آمده است خوفی است که آمیخته با احترام باشد، بنابراین تنها در مواردی استعمال میشود که خوف تواءم با احساس احترام باشد.
بیم و هراس از کیفر اعمال خوف است و خشیت نیست ، ولی بیم و هراس در برابر عظمت پروردگار عالم خشیت است خشیت به این معنی مقام والاتری دارد، زیرا خوف از کیفر، از حب النفس سرچشمه میگیرد. بر خلاف خشیت که منشاء آن احساس احترام و ایمان به عظمت پروردگار عالم است .
بیانات قرآن کریم در معرفة الله چنان دقیق و رقیق است و در تبیین جلال الهی چنان بلیغ و متین است که خود قرآن درباره آن چنین میفرماید:
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لراءیته خاشعا متصدعا من خشیة الله [۶۳۸] ((اگر قرآن را بر کوه نازل میکردیم مشاهده میکردی که از خشیت خدا به خشوع آمده و متلاشی میگشت)).
آیاتی که در آنها از خشیت الهی سخن رفته چنین است :
و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ من خشی الرحمن بالغیب وجاء بقلب منیب [۶۳۹] ((کسانی که ایمان آورده و عمل صالح بجای آورند خدا از آنان راضی ، و آنان از خدا راضی شدهاند، این برای کسی است که از پروردگار خود بهراسد)).
انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب [۶۴۰] ((جز این نیست تو بیم میدهی آن کس را که پیروی ذکر (قرآن ) کند و از خدا، به غیبت بهراسد)).
الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله [۶۴۱] ((خدا کتاب (قرآن ) را که بهترین سخن است فرو فرستاد، کتابی است که آیاتش متشابه و دارای مثانی است ، کسانی که از پروردگار خود میترسند از شنیدن آن پوست بدنشان منقبض میشود، سپس پوست و دل آنها بیاد خدا نرم میگردد)).
تفسیر: متشابه یعنی شبیه بهم و یکنواخت با همدیگر.
آیات قرآن با اینکه در عرض ۲۳ سال به تدریج نازل شد همه آیات با همدیگر یکنواخت و بهیچوجه اختلافی در میان آنها دیده نمیشود قرآن خود در این خصوص میفرماید:
لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا
((یعنی : اگر (این قرآن ) از ناحیه خدا نبود در آن اختلاف بسیار مییافتند)).
مثانی یا مشتق از مثنی با تشدید و الف به معنی دوباره یا از مثنی با تخفیف که به معنی ممدوح و ثنا گفته شده میباشد.
وجه معنی اول آنست که برخی از مطالب قرآن با دو گونه مختلف تکرار شده که هرگونه آن دارای فوائد دیگری است .
وجه معنی دوم آنست که قرآن چنان شیوا و فصیح و لطیف است که هر خواننده را به ثناء و تحسین بر آن وا میدارد.
و یریکم ایاته لعلکم تعقلون ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون [۶۴۲] ((آیات خود را بر شما نشان میدهد، باشد که تعقل کنید، از پس آن دلهای شما سخت شد، بمانند سنگها از آنهم سختتر، از برخی از سنگها نهرها میجوشد، و برخی از آنها شکافته شده و از میان آن آب بیرون میآید، و برخی از آنها از ترس خدا فرو میافتد، خدا از آنچه میکنید غافل نیست)).
الا تذکرة لمن یخشی [۶۴۳] ((ما قرآن را نازل نکردیم جز برای تذکر دادن به کسانی که از خدا بترسند)).
کاربرد نیروی عقل خود، انسان را به سوی آفریننده او رهبری نموده ، و او را به کیفر اعمال نکوهیده خویش ، از ناحیه خدا، بیمناک میسازد.
تنها انسانهائی که نیروی عقل خود را در این راه به کار گیرند هستند که از تذکرات قرآن بهره مند میشوند.
فلما کتب علهیم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة [۶۴۴] الله او اشد خشیة [۶۴۵]
((وقتی که بر آنها قتال نوشته شد ناگهان گروهی از آنها از مردم چنان میترسند که از خدا میترسند، یا سختتر از آن)).
و تخشی الناس والله احق ان تخشاه [۶۴۶] ((از مردم همی ترسی ، خدا سزاوارتر است که از او بترسی)).
فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین [۶۴۷] ((اگر ایمان دارید، خدا سزاوارتر است که از او بهراسید)).
الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونی [۶۴۸] ((کسانی که از آنان ظلم کردند از آنها نترسید و از من بترسید)).
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احدا الا الله [۶۴۹] ((آنانکه رسالتهای خدا را تبلیغ میکنند و از خدا میترسند و جز خدا از کسی نمیترسند)).
اتقوا ربکم واخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده [۶۵۰] ((بپرهیزید از پروردگار خود و بترسید از روزی که پدری از فرزندش کفایت نمیکند)).
انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب و اقامواالصلاة [۶۵۱] ((جز این نیست که تو بیم میدهی آنان را که از پروردگار خود به غیبت میترسند و نماز بپا میدارند)).
الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون [۶۵۲] ((امروز کفار از دین شما ناامید شدند پس ، از آنان نترسید و از من (خدا) بترسید)).
انما یعمر مساجدالله من امن بالله والیوم الاخر و اقام الصلاة و اتی الزکاة ولم یخش الا الله [۶۵۳] ((تنها کسی مساجد خدا را آباد میکند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز بپا داشته و زکات دهد، و جز از خدای نهراسد)).
و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون [۶۵۴] ((هر کس خدا و پیامبر او را اطاعت کند و از خدا بترسد و از او بپرهیزد آنانند که به خیر دست مییابند)).
فقولا له قولا لینا لعله یتذکر اویخشی [۶۵۵] ((- خطاب به موسی و هارون - به او (فرعون ) سخن نرم بگوئید شاید تذکر یابد یا بترسد)).
انما یخشی الله من عباده العلماء [۶۵۶] ((همانا به یقین از بندگان خدا آنان میترسند که (به خدا) علم دارند)).
والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب [۶۵۷] ((در وصف کسانی که دار عاقبت از آن ایشان است آنانکه میپیوندند آنچه را که به پیوستن آن خدا امر فرموده و از پروردگار خود میترسند و از بدی حساب میهراسند)).
الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون [۶۵۸] ((آنکه از خشیت پروردگارشان در هراسند)).
و لا یشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون [۶۵۹] ((آنان جز برای کسی که خدا راضی باشد شفاعت نمیکنند، و آنها از خشیت پروردگار خود در هراسند)).
ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر [۶۶۰] ((برای کسانی که به غیب از پروردگار خود میهراسند آمرزش و پاداش بزرگ است)).
فلا تخشواالناس واخشون ولا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا [۶۶۱] ((از مردم نترسید، از من بترسید، و آیات مرا به قیمت کم نفروشید)).
ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی [۶۶۲] ((به تحقیق در آن عذاب فرعون در دنیا و آخرت عبرتی است برای کسی که بترسد)).
سیذکر من یخشی [۶۶۳] ((به زودی کسی که بترسد تذکر مییابد)).
انما انت منذر من بخشیها [۶۶۴] ((تو بیم دهنده هستی کسی را که از قیامت بترسد)).
خشوع
خشوع به معنی فروتنی و تذلل است (به خوف و خشیت مراجعه شود) آیات زیر در مورد خشوع به خدا آمده است :
لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لراءیته خاشعا متصدعا من خشیة الله [۶۶۵] ((اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم همانا آن را میدیدی فروتن گردیده و از ترس خدا از هم متلاشی میشد)).
الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله [۶۶۶] ((آیا هنگام آن نشده است که دلهای آنان به یاد خدا خاشع گردد)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون [۶۶۷] ((به تحقیق رستگار شدند مؤمنانی که در نماز خود خاشع هستند)).
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرجون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا و یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا [۶۶۸] ((همان کسانی که پیش از وی قبل از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) - علم به آنها داده شده بود هرگاه (قرآن ) بر آنها تلاوت شود به حالت سجده به روی افتاده و میگویند: پروردگار ما پاک است و وعده او انجام یافته ، آنها بر روی افتاده و خشوع آنها به خدا بیشتر میگردد)).
ولیعلم الذین اوتواالعلم انه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم [۶۶۹] ((تا بدانند آنانکه علم به آنها داده شده ، حق همان است که از جانب پروردگارشان بر او نازل شده ، پس ایمان آورده و دلهایشان نرم گردد)).
یخرون للاءذقان یبکون و یزیدهم خشوعا [۶۷۰] ((آنها بر روی افتاده و میگریند، و بر خشوعشان افزوده میگردد)).
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین [۶۷۱] ((آنها در کارهای خیر شتاب میکردند و ما را (خدا را) به امید و بیم میخواندند و به ما خاشع بودند)).
و ان من اهل الکتاب لمن یؤ من بالله و ما انزل الیکم و ما انزل الیهم خاشعین لله لا یشترون بایات الله ثمنا قلیلا اولئک لهم اجرهم عند ربهم [۶۷۲] ((همانا از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و کتاب آسمانی شما و هم کتاب آسمانی خودشان ایمان آوردند در حالی که به خدا خاشع بوده و آیات خدا را به بهائی اندک نفروشند، پاداش آنها پیش پروردگارشان است)).
واستعینوا بالصبر و الصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون [۶۷۳] ((از صبر و نماز کمک بگیرید، نماز بزرگ (سنگین و سخت ) است مگر بر خاشعان ، آنانکه یقین دارند که به لقاء الله پیوسته و به سوی وی باز خواهند گشت)).
و بشر المخبتین الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم [۶۷۴] ((مژده ده فروتنی کنندگان (به خدا) را، آنانکه هرگاه یاد خدا شود دلهایشان میترسد)).
والخاشعین والخاشعات ... اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما [۶۷۵] ((مردان خاشع (به خدا) و زنان خاشع ... خدا برای آنان آمرزش و پاداش بردگی را مهیا کرده است)).
والذین یؤ تون ما آتوا و قلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون اولئک یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون [۶۷۶] ((آنانکه هر چه از طاعات و صدقات انجام میدهند در حالی صورت میگیرد که دلهایشان ترسان است از اینکه بازگشتشان به سوی خدا خواهد بود. آنان در کارهای خیر شتاب نموده و در انجام آنها (بر دیگران ) پیشی میگیرند)).
ان الذین آمنوا و عملواالصالحات و اخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون [۶۷۷] ((همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده و به خدا فروتنی نمودهاند اهل بهشت جاویدند، و در آن متنعم ابدی خواهند بود)).
ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون [۶۷۸] ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند از عبادت او تکبر نمیورزند، و او را تسبیح مینمایند، و به او سجده میکنند)).
توضیح : گفته شده که مراد، فرشتگان هستند، لازم به تذکر است که پیش خدا بودن آنان قرب مکانی نیست بلکه قرب درجه و تقرب معنوی است .
خمس
خمس یعنی ((یک پنجم)) قرآن کریم میفرماید:
واعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل [۶۷۹] ((بدانید هر چه به دست آوردید، یک پنجم آن از آن خدا و رسول و ذی القربی و مساکین و ابن سبیل است)).
این آیه اساس حکم خمس در اسلام است ، خمس مطابق فقه ما به هفت چیز تعلق میگیرد، که از آن جمله این دو مورد است :
۱ - منابع زیرزمینی (که مهمترین ثروت بشر است )
۲ - مازاد بر درآمد هر شخص از هزینه زندگی خود و کسانی که در تکفل او هستند.
مصرف خمس در مرحله اول دو مورد زیر است :
۱ - مستمندان وفقراء سادات به مقداری که هزینه زندگی یک ساله آنها تاءمین شود. زیرا آنها از صرف زکات که به مصرف مستمندان میرسد محروم هستند.
۲ - هزینه ترویج شرع و مصارف مالی آن که باید با نظر فقیه جامع الشرائط صرف شود.
و در مرحله دوم نیز دو مورد است :
۱ - تأمین کسر هزینه مستمندان غیر سادات که از محل زکات و کفارات و خراج و غیره باید تاءمین شود و کمبود آن با نظر فقیه جامع الشرائط از محل سهم امام که بخشی از خمس است پرداخته میشود.
۲ - سائر مصارف مورد نیاز جامعه مسلمانان .
در آمد خمس با پیشرفت تمدن و ازدیاد منابع در آمد از قبیل معادن و صنایع و کارهای تولیدی دیگر دائما در مصرف (مرحله اول ) در مقایسه با آن بسیار ناچیز است ، و طبعا صرف مصارف عمومی مسلمانان خواهد شد، و هر قدر تمدن پیش برود مصارف عمومی جامعه مسلمانان نیز به همان نسبت زیاد خواهد بود.
با این بودجه هنگفت ، افراد جامعه عموما بی نیاز و هر کدام از وسائل زندگی مطابق شاءن خود بهره مند میگردند و برای نمونه یک فرد نیز در میان میلیونها افراد جامعه پیدا نمیشود که از وسائل زندگی برخوردار نباشد.
در اثر این معاونت و همیاری طبقات مختلف جامعه ، عدالت اجتماعی حکمفرما و تعاون و همزیستی و همگامی میان افراد اجتماع پدید میآید و زندگی سعادتمندانه بی دریغ در اختیار عموم طبقات قرار میگیرد.
ولی متاءسفانه در کشورهای اسلامی جز مقدار بسیار کم ، خمس پرداخت نمیشود و آنچه پرداخت میشود بسیار ناچیز است .
خوش سخنی با مردم بویژه با سائلان و مسکینان
و قولوا للناس حسنا [۶۸۰] ((با مردم به زبان خوش سخن بگوئید)).
و قل لعبادی یقولواالتی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا [۶۸۱] ((ای رسول من به بندگانم بگو که همیشه سخن بهتر را (در مقام تکلم ) بر زبان آرید (و هرگز حرف زشت نگوئید) که شیطان چه بسیار میان شما دشمنی و فساد بر میانگیزد زیرا دشمنی او با آدمیان واضح و آشکار است)).
و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا [۶۸۲] ((چنانچه از آنان (ارحام و مسکینان و در راه ماندگان ) اعراض کرده (و به آنها چیزی عطاء نمیکنی ) و از رحمت پروردگار خود که به آن امیدواری میخواهی ، (که به تو مالی عنایت کند و به آنها بدهی ) برای آنان سخن نرم بگوی)).
قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی [۶۸۳] ((سخن نیکو و اغماض ، بهتر از صدقهای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
توضیح : ظاهرا مراد از((مغفرة))، اغماض و گذشت از درشت گوئی سائل میباشد که احیانا ممکن است در اثر فقر یا علل دیگر از او سر زند.
درستی در کیل و وزن کردن
و اوفواالکیل والمیزان بالقسط [۶۸۴] ((و به درستی کیل و وزن را تمام انجام بدهید)).
و اقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان [۶۸۵] ((در وزن کردن ، رعایت عدل کنید و از ترازو کم نکنید)).
و اوفوا الکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاءویلا [۶۸۶] ((هرگاه کیل میکنید پیمانه را پر کنید و با ترازوی درست ، وزن کنید آن بهتر بوده و عاقبتش نیکوتر است)).
ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم [۶۸۷] ((وای به حال کم فروشان ، آنانکه چون به کیل (یا وزن )، چیزی از مردم بستانند تمام بستانند و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند آیا آنها نمیدانند که (پس از مرگ روزی برای مجازات ) برانگیخته میشوند که آن ، روز بزرگی است)).
دعا
با اینکه وکل و تفویض امور به خدا یکی از اصول مسلم اخلاق قرآن است ،((دعاء))و درخواست از خدا نیز یکی دیگر از همان اصول مسلم در قرآن است .
((دعا))به مقام عجز و ناتوانی در برابر قدرت مطلقه الهی در آمدن ، و درخواست از ذات مقدس خداوند سبحان است ، که خود بالطبع عبودیت و بندگی است .
خواستههای خود را با خدا در میان نهادن ، و از او خواستن ، نه تنها منافاتی با توکل ندارد بلکه خود مبین و مؤکد آن است ، زیرا: بیشتر اعتماد خود را به خدا تثبیت و در برابر اراده الهی از خود و دیگران سلب استقلال میکند.
با سیر و حرکت انسان در مراحل زندگی که گام به گام با پیش آمدها و حوادث گوناگون برخورد میکند، در هر پیش آمد جدیدی نیاز دیگری به یاری و مدد الهی را احساس و خواسته نوینی برای او مطرح میشود که طلبیدن آن از درگاه خداوند متعال ارتباط و پیوند دیگری میان او و خدا بوجود میآورد.
این ارتباط خود مظهر عبودیت و بندگی است که روح انسان را تعالی و ترقی میبخشد و به حد و مرزی میرساند که خدای متعال او را دوست دارد.
در حدیث آمده است :((محبوبترین اعمال به خدا در روی زمین دعاست [۶۸۸] و در حدیث دیگر آمده است :((دعا، افضل و برترین عبادتها است)) [۶۸۹] گذشته از آنکه در اثر دعا درهای رحمت الهی به روی انسان باز میشود بطور مستقیم نیز دعا در انسان ایجاد امید و تسلی خاطر و صفای دل و قوت روح و نیروی ایستادگی و مقاومت مینماید.
چنانچه در بحث توکل نیز اشاره کردیم نیروی انسان هر چه باشد محدود است و بعد از صرف نیروی خود، آنگاه که بر سر دو راهی قرار گرفت اگر معتقد به مدد غیبی نباشد همانجا شکست خورده و بر میگردد ولی اگر معتقد به دعا بود استقامت نموده و به سراغ دعا میرود.
این دعا درهای رحمت الهی را به روی او میگشاید و همچنین به او امید و توان ایستادگی میدهد که خود عامل پیروزی است.
اهمیت دعا و نقش آن را از وضع جنگ رزمندههای اسلام میتوان دریافت ، این نیروی دعاست که به آنها توان میدهد که در برابر ابرقدرتها بایستند.
خدای تبارک و تعالی با لحن پر مهر و عطوفت نسبت به بندگان خود، پیامبر گرامی را چنین خطاب میکند:
و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤ منوا بی لعلهم یرشدون [۶۹۰] ((هرگاه بندگان من ، مرا از تو پرسیدند (آنان را آگاه ساز) که من به آنان نزدیکم و دعای آن کس را که مرا بخواند، اجابت میکنم)).
قرآن انسانهای با فضیلت را چنین میستاید:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا [۶۹۱] ((آنان از بستر استراحت پهلو بر میگیرند و خدا را با ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) میخوانند)).
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم :
دعا، مخزن اجابت است چنانچه ابر، مخزن باران است [۶۹۲] آنگاه که راه چاره از هر طرف بسته گردد، و امید از هر جا بریده شود، یگانه دستی که گره را باز گشاید و گرفتاری را برکنار سازد دست غیب الهی است .
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء [۶۹۳] ((آیا چه کسی درمانده را آنگاه که او را بخواند اجابت میکند و بد حالی او را بر طرف میسازد)).
در حدیثی میخوانیم که پیامبر اکرم فرمود:
((دعا سلاح مؤمن ، ستون دین ، و نور آسمانها و زمین است)) [۶۹۴] و در حدیث دیگری از حضرتش میخوانیم :((شب و روز خدای را خواندن ، سلاحی است که از دشمنان ، نجات میبخشد، و ارزاق را فراوان میسازد)) [۶۹۵] .
از این حدیث به خوبی فهمیده میشود که از عوامل پیروزی در صحنههای نبرد و میدانهای جنگ با دشمنان ، و همچنین در محاصرههای اقتصادی ، دعا و ارتباط با خداوند عالم و دست یازیدن به درگاه الهی است این نیروی عظیم و توان بی پایان الهی است که هر دشمنی را به زانو در میآورد و هر مشکلی را از میان بر میدارد.
برای رویاروئی با دشمن باید از سلاحهای لازم و تاکتیکهای نظامی تا آنجا که امکان پذیر است بهره گرفت ولی کلیه لوازم جنگی و ابزارهای مبارزه همانند جسمی است که روح آنها دعا به درگاه الهی و اتکاء به نیروی لایزال خداست ، که انسانها را مانند فولاد آب دیده مقاوم تر و دشمنان را زبون تر و کمک و یاری خدا را به دنبال میآورد.
استجابت دعا
و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین [۶۹۶] ((پروردگار شما فرموده است مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را، آنانکه از عبادت من تکبر ورزند به زودی با خواری به جهنم در میآیند)).
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
((منظور از عبادت در این آیه ، دعاست که هر کس از آن سرباززند به دوزخ تهدید میشود)) [۶۹۷] واذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی [۶۹۸] ((آنگاه که بندگانم مرا از تو بپرسند به تحقیق من به آنان نزدیکم و اجابت میکنم دعوت دعا کنندهام را، آنگاه که مرا بخواند، پس از من طلب اجابت بکنند)).
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ءاله مع الله قلیلا ماتذکرون [۶۹۹] ((چه کسی اجابت میکند (در مییابد) مضطر را آنگاه که او را بخواند و از وی بدحالی را برطرف میکند، و شما را جانشینان (کفار) در زمین قرار میدهد، آیا جز خدای یکتا خدائی هست ، لیکن کمتر متذکر میشوید)).
انک سمیع الدعاء [۷۰۰] ((پروردگارا تو شنونده دعا هستی)).
ان ربی لسمیع الدعاء [۷۰۱] ((به تحقیق پروردگار من شنونده دعا است)).
استجابت دعا که خداوند سبحان وعده داده است آن است که در برابر دعا کرامت فرموده و بذل لطف نماید.
اگر خواسته انسان منافات با لطف داشته و بر خلاف مصلحت و حکمت باشد، که بنده از آن آگاهی ندارد، طبعا بذل لطف باید بگونهای دیگر انجام گیرد.
ولی انسان ناآگاه چنان تصور میکند که دعای او مستجاب نشده ، و با دعا جلب لطف خدا نگردیده است ؛ در به صورتی که چنان نیست ، بلکه دعای او بهترین وجه به استجابت رسیده ، و همانند کسی است که چیز اندکی خواسته و در برابر این درخواست ، مواهب عظیمی به او اعطا کردهاند.
اینگونه عکس المعل را نمیتوان به رد و استجابت نکردن خواسته تعبیر و توجیه نمود، و همچنین اگر خواسته او حاصلی جز زیان و ضرر ندارد، نه تنها بر آوردن آن لطف و کرامت نیست ، بلکه نقطه مقابل آن است ، همانند پدری که کودکش از او شیرینی زهرآلودی را مطالبه میکند که از کشنده بودن آن آگاهی ندارد، پدر دلسوز اگر آن را در اختیارش بگذارد، نه تنها به او مهربانی نکرده ، بلکه بدترین دشمنیها را نسبت به فرزندش مرتکب شده است .
گاهی نیز هست که به تاءخیر افتادن خواسته به علت آن است که انسان بیشتر در دعا الحاح کند، زیرا خود دعا چنانچه گذشت بهترین عبادت میباشد، و از دیدگاه واقعیت ، چه بسا از خود مطلوب ، که به خاطر آن به دعا پرداخته ارزشمندتر است .
به عبارت دیگر انسان با دعا، خواهان مطلوب خیالی خویش است ، ولی خدا خواهان خود دعاست . زیرا آنچه بیشترین سود را برای بنده در بردارد همان دعاست ، بدانگونه که ارزش آن مطلوب که بنده با دعا خواهان آنست ، نسبت به ارزش دعا بسیار ناچیز است .
نکته دیگر اینکه : دعا اگر به زبان بوده و دل با آن همراه نباشد، واقعیت ندارد، و فاقد حقیقت دعاست .
آنگاه دعا واقعیت پیدا میکند که دل انسانی توجه به خدا داشته ، و او را مؤثر تام در تحقیق خواسته خویش بداند، و از اسباب و وسائل ظاهری بریده ، و دل او خواستار تحقق مطلوب خود از خدا باشد.
اینست که می گوئیم آنگاه که انسان تمام نیروی خود را بکار گرفت و به تعبیر قرآن مضطر شد، دعای او حقیقت مییابد.
اگر چه حقیقت دعا برای آنان که شناخت کامل دارند همواره حاصل است ، و قدرت و توان و زور بازو و نیروی فکر و تصمیم حتی وجود خود و ابزارهای کار و فعالیت و وسائل پیروزی و موفقیت همه را فیض خدا میدانند، که لحظه به لحظه از ناحیه او افاضه میشود.
دعا با اسمای مختلف خدا
ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها [۷۰۲] ((برای خدا نامهای نیکو است ؛ او را با آن نامها بخوانید)).
قل ادعواالله اوادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی ولا تجهر بصلونک ولا تخافت بها والتغ بین ذلک سبیلا [۷۰۳] ((خدا را (به اسم ) الله یا (به اسم ) رحمان بخوانید، به هر اسمی که خدا را بخوانید اسمای نیکو از آن اوست ، نماز را با صدای بسیار بلند و بسیار آهسته مخوان ، بلکه حد وسط را اختیار کن)).
دعا با حالت تضرع در پنهانی
ادعوا ربکم تضرعا و خفیة [۷۰۴] ((پروردگار خود را با (حالت ) تضرع و در پنهانی بخوانید)).
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین [۷۰۵] ((پروردگار خود را در نفس خود با تضرع و هراس ، در سحرگاهان و شامگاهان ، یاد کن ، و از غافلان نباش)).
قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیة لئن انجینا من هذه لنکونن من الشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم انتم تشرکون [۷۰۶] ((بگو چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات میدهد، که او را با تضرع و زاری و از باطن قلب بخوانید، که اگر ما را از این مهلکه نجات بخشد از شکرگزاران باشیم ، بگو خداست که شما را از آن ، و از هر اندوه دیگری رهاند، و از آن پس شما شرک میورزید)).
ملازمت با کسانی که خدا را صبح و شام دعا میکنند
واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا [۷۰۷] ((نفس خویش را برای با هم بودن با کسانی که پروردگار خود را به خاطر تحصیل رضای او صبح و شام همی خوانند شکیباساز، و به خواهش زینت دنیا، دیده خود از آنان متاب)).
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا [۷۰۸] ((پهلوی خویش را از بستر جدا ساخته ، خدا را به ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) همی خوانند)).
و ادعوه خوفا و طمعا [۷۰۹] ((خدا را، هم از راه خوف و هم از راه امید بخوانید)).
ولقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذناهم بالباءساء والضراء لعلهم یتضرعون [۷۱۰] ((پیامبرانی به سوی امتهای پیش از تو فرستادیم (چون با آنها مخالفت کردند) پس به سختی و زیان گرفتارشان کردیم ، تا شاید با تضرع و زاری به خدا پردازند)).
اخلاص در دعا هوالحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین [۷۱۱] ((زنده اوست ، جز او خدائی نیست او را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
فادعوا الله مخلصین له الدین [۷۱۲] ((خدا را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
و ادعوه مخلصین له الدین [۷۱۳] ((او را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
و ادعوا ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا [۷۱۴] ((میخوانم پروردگار خود را؛ و امیدوارم که چون او را بخوانم ، مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند)).
دعاهای قرآن کریم
قرآن کریم با اینکه خط کلی دعا را با این گفته :
و سئلوا الله من فضله [۷۱۵] مشخص میکند، برخی از دعاهای موجز و پرمحتوا را از زبان انبیاء و بندگان صالح خود، ارائه میکند که بدینقرار است :
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی اللایمان ان امنوا بربکم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار، ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک ولا تخزنا یوم القیمة انک لا تخلف المیعاد [۷۱۶] ((ای پروردگار ما، ما شنیدیم ندا کنندهای را که به ایمان ندا میداد، که ایمان آورید، پس ما ایمان آوردیم . پس بیامرز بر ما گناهان ما را، و بدیهای ما را نابود کن و ما را با خوبان بمیران ، ای پروردگار ما، آنچه بر (زبان ) پیامبرانت (نسبت به ما) وعده کردهای عطا فرما، و روز قیامت ما را خوار منما، به تحقیق تو خلاف وعده نمیکنی)).
و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار [۷۱۷] ((و برخی از آنان میگویند: ای پروردگار ما، به ما در دنیا نیکی عطا کن ، و در آخرت نیکی عطا کن ؛ و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
ربنا اغفرلنا ولا خواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا ربنا انک رؤ ف رحیم [۷۱۸] ((پروردگارا، ببخش بر ما و بر برادران ما که در ایمان بر ما سبقت جستند، و در دلهای ما به کسانی که ایمان آوردهاند دشمنی قرار مده ، پروردگارا، همانا تو مهربان و رحم کنندهای)).
ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب [۷۱۹] ((بار پروردگارا دلهای ما را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی ، (از ایمان و اعتقاد به حق و حقیقت ) بر کنار و منحرف مفرما، و از پیش خود به ما رحمت عطا کن ، که همانا تو بسیار عطا کنندهای .
توضیح : این آیه و آنچه از این قبیل در قرآن آمده ، بدین معنی است که توفیق به ایمان ، که از ناحیه پروردگار است ، و جز از او هرگز حاصل نمیشود آن را از ما سلب نکن ، زیرا خدا هرگز به کسی ستم نمیکند، و او را به راه ضلالت نمیکشاند.
این نفس انسان است که او را به ضلالت میکشاند؛ مگر آنکه خدا از آن جلوگیری کند، همانطور که یوسف فرمود:و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی یعنی : من نفس خود را تبرئه نمیکنم که همانا نفس ، بسیار بسوی بدی امر میکند، مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
ربنا لا تؤ اخذنا ان نسینا او اخطانا ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا ولا تحملنا مالا طاقة لا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا علی القوم الکافرین [۷۲۰] ((بار پروردگارا ما را مؤاخذه نکن اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ، و بر عهده ما وظیفه سنگین قرار مده ، آنچنانکه بر گذشتگان قرار داده بودی ، و بر ما آنچه ما را به آن طاقت نیست حمل مکن ، بر ما عفو کن ، و ما را بیامرز، و بر ما رحم نما، تو مولای مائی ، ما را بر گروه کافران نصرت ده)).
تفسیر: مراد از آیه شریفه ، این نیست که : اگر به علت نسیان و فراموشی ، یا به علت حطا و سهو مرتکب خلاف شدیم ما را بیامرز، ولی اگر دانسته و عمدا بود ما را نیامرز، زیرا چنین دعائی متعرض عذاب الهی بودن است ، و هرگز صحیح نیست .
گذشته از آنکه در صورت نسیان و نبودن عمد اصلا مؤاخذه در کار نیست ، و خداوند عالم هرگز بر آن عمل که از روی نسیان و عمد نبوده ، مؤاخذه نمیکند؛ بلکه بنظر میرسد که : مراد از نسیان ، همان باشد که در آیهنسوا الله فنسیهمآمده است یعنی خدا را فراموش کردند، خدا هم آنان را فراموش کرد. و مراد از خطا مقابل صواب ، یعنی عمل ناشایست است نه خطاب مقابل عمل.
بنابراین معنی آیه چنین است : پروردگارا اگر از یاد تو غفلت ورزیدیم ، و تو را از خاطر به دور داشته و گناه کردیم و خطا کار شدیم ، ما را مؤ اخذه مکن .
ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا و اغفرلنا ربنا انک انت العزیز الحکیم [۷۲۱] ((پروردگارا، ما را مایه امتحان برای کافران قرار مده ، و ما را بیاموز پروردگارا به تحقیق تو، توانا و به حکمت عمل کنندهای)).
تفسیر: مایه امتحان برای کفار قرار گرفتن ، گاه به این است که مورد ایذا و آزار کفار قرار گیرند، و گاه به این است که کفار بر آنها تسلط یافته ، و از عمل به دین حق ، آنها را باز دارند، چنانکه در تفاسیر آمده است .
الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار [۷۲۲] ((آنانکه میگویند پروردگارا ما ایمان آوردیم ، گناهان ما را بر ما بیامرز و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیر الراحیمن [۷۲۳] ((پروردگارا ما ایمان آوردیم ، پس بیامرز ما را، و به ما رحم کن ، و تو بهترین رحم کنندگانی)).
و قل رب اغفر و ارحم و انت خیرالراحمین [۷۲۴] ((بگو: پروردگار من ، ببخش و رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی)).
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجعلنا للمتقین اماما [۷۲۵] ((پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان نور چشمانی عطا کن ، و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان)).
ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک علی کل شی ء قدیر [۷۲۶] ((پروردگارا، نور ما را بر ما تمام کن ، و ببخش بر ما که همانا تو بر همه چیز توانائی)).
دعای آدم و حوا(ع )
قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین [۷۲۷] ((گفتند بار پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم ، اگر تو بر ما نیامرزی بطور حتم ، ما از زیانکاران خواهیم بود)).
ادعیه نوح (علیه السلام )
فدعا ربه انی مغلوب فانتصر [۷۲۸] ((پروردگار خود را خواند، (و گفت ) من مغلوب شدهام یاری کن)).
نجنی و من معی من المؤمنین [۷۲۹] ((پروردگارا مرا و هرکس را که از مؤمنان با من است نجات ده)).
و قل رب انزلنی منزلا مبارکا و انت خیرالمنزلین [۷۳۰] خطاب به نوح :((بگو پروردگارا مرا به منزلگاه مبارکی فرود آور، که تو بهترین منزل دهندهای)).
رب اغفرلی ولوالدی و لمن دخل بیتی مؤمنا و للمؤمنین والمؤمنات ولا تزد الظالمین الاتبارا [۷۳۱] ((پروردگارا مرا، پدر و مادرم ، و کسی را که با ایمان به خانه من در آید بیامرز و بر ستمکاران جز هلاکت میفزا)).
ادعیه ابراهیم (علیه السلام )
رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء ربنا اغفرلی ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب [۷۳۲] ((ای پروردگار من ، مرا بر پا دارنده نماز کن ، و از ذریه من نیز نماز گزار قرار ده .
پروردگارا روزی که حساب بر پا شود مرا و پدر و مادرم را بیامرز)).
رب هب لی حکما والحقنی بالصالحین واجعل لی لسان صدق فی الاخرین واجعلنی من ورثة جنة النعیم ، و اغفر لابی انه کان من الضالین ولا تخزنی یوم یبعثون یوم لا ینفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم [۷۳۳] ((پروردگارا، به من حکم عطا کن ، و مرا به صالحان ملحق نما، و برای من در میان آیندگان زبان صدق (گویا به خوبی و نیکوئی ) قرار ده ، و مرا از وارثان بهشت نعمتها فرما، و روزی که مردم مبعوث نمیشوند مرا مفتضح منما، روزی که مال و فرزندان سود ندهد جز آنکس که بر خدا با دل سالم در آید)).
تفسیر: حکم در آیه به معنی سخن بر طبق حکمت گفتن یا به معنی علم و دانش است چنانکه در تفسیر آمده است .
و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا وتب علینا انک انت التواب الرحیم ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم [۷۳۴] ((آنگاه که ابراهیم و اسماعیل ، پایههای بیت (خانه کعبه ) را بلند کردند (گفتند) ای پروردگار ما، از ما قبول کن ، به تحقیق تو دانا و شنوائی ، و ما را مسلم به خودت گردان و از ذریه ما امت مسلم به خودت قرار ده و مناسک (راههای عبادت ) ما را به ما ارائه ده و توبه ما را بپذیر، تو بسیار توبه پذیر و مهربانی .
پروردگارا در میان آنان پیامبری برانگیز که آیات تو را بر آنان فرا خواند و آنان را کتاب و حکمت آموخته ، پاکشان سازد. تو به تحقیق نیرومند و به حکمت عمل کنندهای)).
ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلواة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم وارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون [۷۳۵] ((پروردگارا، من از ذریه خود در بیابان کشتزاری نزد خانه با احترام تو (کعبه ) اسکان دادم برای اینکه نماز بخوانند، پس دلهای مردم را به آنها مایل گردان و از میوهها، آنها را روزی ده شاید که شکرگزاری کنند)).
ادعیه موسی (علیه السلام )
رب نجنی من القوم الظالمین [۷۳۶] ((پروردگارا مرا از قوم ستمکاران نجات بخش)).
قال رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی [۷۳۷] ((پروردگارا بر خویشتن ستم کردم ، پس مرا بیامرز)).
انت ولینا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالغافرین [۷۳۸] ((تو ولی مائی پس بیامرز ما را، و بر ما رحم کن ، تو بهترین آمرزندهای)).
دعای طالوت ، و انصارش و لما برزوالجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین [۷۳۹] ((چون (طالوت و مؤمنان با او) به مبارزه با جالوت و لشگریانش درآمدند، گفتند: پروردگارا بر ما صبر عطا کن و قدمهای ما را ثابت گردان و ما را بر گروه کافران پیروزی ده)).
دعای سلیمان (ع )
رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین [۷۴۰] ((پروردگارا به من الهام کن نعمتی را که بر من و بر پدر و مادرم عطا فرمودهای شکرگزار باشم ، و عمل صالحی را که تو از آن خشنود باشی بکار گیرم ، و مرا به رحمت خود در بندگان صالح خود وارد ساز)).
دعای لوط (ع )
رب نجنی و اهلی مما یعملون [۷۴۱] ((پروردگارا مرا و اهل مرا از (کیفر) آنچه میکنند نجات ده)).
دعای اصحاب کهف
ربنا آتنا من لدنک رحمة و هیی ء لنا من امرنا رشدا [۷۴۲] ((بار پروردگارا، به ما از پیش خود رحمتی عطا فرما و برای ما وسیله رشد و هدایت را مهیا ساز)).
دعای حواریون
ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین [۷۴۳] ((ای پروردگار ما، به آنچه نازل فرمودی ایمان آوردیم و پیامبر تو را متابعت کردیم ، پس ما را در ردیف شهادت دهندگان (به رسالت پیامبر) ثبت فرما.
دعای ربیون
و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین [۷۴۴] ((سخن آنان جز این نبود که گفتند پروردگارا گناهان ما را و اینکه در کار خود اسراف ورزیدیم بیامرز، و قدمهای ما را ثابت گردان ، و ما را بر گروه کافران پیروز ساز)).
دوستی با کافران
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقلوا منهم تقیة [۷۴۵] ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان ، به دوستی نگزینند؛ هر کس چنان کند از (ولایت و دوستی ) خدا بهرهای ندارد، مگر اینکه از آنها تقیه کنید)).
لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان [۷۴۶] ((پدران و برادران خود را به دوستی نگزینید؛ اگر آنان کفر را بر ایمان ترجیح دادند)).
الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا [۷۴۷] ((آیا کسانی که کافران را به جای مؤمنان به دوستی میگزینند، عزت را پیش آنها میجویند؟ همانا عزت همه اش از آن خداست)).
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء و اتقواالله ان کنتم مؤمنین [۷۴۸] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، کسانی را که دین شما را به استهزا و ملعبه گرفتهاند، چه از آنان که پیش از شما کتاب به آنها داده شده بود و چه از کافران ، به دوستی نگزینید و خدا را بپائید اگر مؤمن هستید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائرة فعسی الله ان یاءتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم نادمین [۷۴۹] ((ای کسانی که ایمان دارید یهود و نصارا به دوستی بر نگزینید، آنان دوست همدیگرند و هر کس ایشان را به دوستی بگزیند، خود از آنان است . خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
تو آنان را که بیماری در دل دارند، خواهی دید که به سوی ایشان (یهود و نصارا) میشتابند و میگویند ما میترسیم که حادثهای برای ما پیش آید.
امید است که خدا پیروزی یا حادثهای (برای گرامیداشت مؤمنان و خوار ساختن کافران ) پیش بیاورد آنگاه بر آنچه در دل پنهان داشتهاند پشیمان گردند)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤمنین اتریدون ان تجعلوالله علیکم سلطانا مبینا [۷۵۰] ((ای مردمی که ایمان دارید؛ کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگزینید.
آیا میخواهید که برای خدا بر علیه خود تسلط آشکاری قرار دهید؟)).
تفسیر: منظور از سلطان که به معنی تسلط و توانائی است ، چنانچه در تفسیر آمده اتمام حجت میباشد؛ یعنی با این کار حجتی آشکار برای استحقاق عذاب ، فراهم میکنید.
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقد کفروا بما جاءکم من الحق [۷۵۱] ((ای مردمی که ایمان دارید، دشمن من و خود را به دوستی نگزیده و به آنها اظهار دوستی نکنید؛ در صورتی که آنها به آنچه از حق ، بر شما نازل شده (قرآن ) کفر ورزیدهاند)).
عدم رضایت یهود و نصارا از مسلمین ، مگر به متابعت از آنها
ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم [۷۵۲] ((هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا پیروی ملت آنان را بنمائی)).
دفع بدی با نیکی کردن ادفع بالتی هی احسن السیئة [۷۵۳] ((به آنچه نیکوتر است بدی را دفع کن)).
ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عدواة کانه ولی حمیم وما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم [۷۵۴] ((به آنچه نیکوتر است مدافعه نمای ، ناگهان آن کس که با تو دشمنی دارد، مانند دوست ، نزدیک میگردد، این خصلت را جز کسانی که صبر ورزند، و جز کسی که دارنده بهره بزرگ است در نمییابند)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلواة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة و یدرؤ ن بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار [۷۵۵] ((آنانکه برای رضای خدای خود صبر کرده و نماز بپا دارند، و از آنچه به آنها دادهایم در آشکار و نهان بخشش کنند، و با نیکی بدی را دفع کنند، دار آخرت از آن ایشان است)).
اولئک یؤ تون اجرهم مرتین بما صبروا و یدرون بالحسنة السیئة و مما رزقنا هم ینفقون [۷۵۶] ((اینان را دوبار پاداش نیکو دهند زیرا صبر و ثبات (در دین خود و دین اسلام هر دو) ورزیدند؛ و بدی را به نیکی دفع کرده و از آنچه روزی آنها کردیم انفاق میکنند)).
ذکر
ذکر، بر یاد کردن در قلب و یاد کردن به زبان ، هر دو اطلاق شده .
بدیهی است که حقیقت آن توجه قلبی به خداوند متعال است و همانست که قرآن کریم آن را برتر و بزرگتر شمرده و گفته است :
ولذکرالله اکبر [۷۵۷] ((بالاترین و عالیترین مقام انسانی آنست که روح او یاد خدا کرده و متوجه خدا گردد و نور الهی در دل او تجلی کند ذکر در زبان نیز برای آنست که انسان خود و دیگران را متوجه کند. و در دل آنها حالت توجه به خدا و نعمتهای او بوجود آید پس میتوان گفت : مراد از ذکر، در این آیات بناچار، معنی اول یعنی توجه با قلب است یا اعم از آن و ذکر زبانی است و به عبارت علمی ، اعم از حقیقی و انشائی میباشد.
۱ - چنانچه اشاره شد قرآن ذکر الله را اکبر و بزرگتر شمرده و میگوید:
ولذکر الله اکبر
آن دلگشاده تر از هر دل است که یاد خدا که اکبر و بزرگتر است در آن جای گیرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام ) میفرماید:
ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها [۷۵۸] ((این دلها ظرف است ، بهترین ظرف آنست که گنجایش آن بیشتر و جاگیرتر باشد)).
۲ - آسایش خاطری که محور سعادت زندگی است به ذکرالله و با یاد خدا تاءمین میگردد.
در برابر ناملایمات ، گرفتاریهای گوناگون ، بیماریها، نگرانیها، کمبودها، تهدید میکروبها و درندگان و انسانهای درنده خوی ، و سایر حوادثی که هستی انسان را تهدید میکند تنها یاد خداست که به دل انسان آرامش بخشیده و مانند تکیه گاهی برای آن محسوب میشود و آن را استوار و محکم میسازد.
الا بذکر الله تطمئن القلوب [۷۵۹] ۳ - کسی که دل او تهی از یاد خدا باشد زندگی بر وی فشار میآورد، زیرا هیچ قدرتی جز قدرت خدا نمیتواند او را در برابر همه حوادث ناگوار حفاظت کند.
هر چند در میان ناز و نعمت بوده و در رفاه باشد باز نگرانی بر او چیره شده ، و دل او را میفشارد و در تنگنا قرارش میدهد.
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی [۷۶۰] ((هر کس از یاد من (خدا) روگردان شود، زندگی او تنگ خواهد بود و (در) روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم کرد)).
آری روز قیامت که باطنها ظاهر میگردد، آن کس که یاد خدا نکرده کوردل است ، باید در قیامت کور محشور شود.
حضرت سیدالشهداء (ارواح العالمین له الفداء) در دعای عرفه [۷۶۱] به خدا عرض میکند:
عمیت عین لا تراک علیها رقیبا
((کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند)).
۴ - قرآن کریم در سورههای متعددی به بسیار یاد کردن خدا امر میکند، مردان و زنانی را که بسیار یاد خدا میکنند ستوده و به آنها وعده آمرزش و پاداش بزرگ میدهد.
والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما [۷۶۲] در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم که فرمود:
ان من اشد فرض الله علی خلقه ذکرالله کثیرا، ثم قال لا اعنی سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و ان کان منه ولکن ذکر الله عند ما احل و حرم فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها [۷۶۳] از سختترین چیزها که خدا بر خلق خود واجب ساخته بسیار یاد کردن خداست .
سپس فرمود:
منظورم سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر گفتن نیست ، اگر چه آن نیز از ذکر است ، ولی منظور آن ذکر خداست که وقتی حلال و حرام برای او پیش میآید اگر طاعت خدا باشد به آن اقدام کند، و اگر معصیت و گناه باشد از ارتکاب به آن خودداری نماید.
قرآن خطاب به پیامبر اکرم میفرماید:
واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین [۷۶۴] ((هر صبحگاهان و شامگاهان ، در درون خود بی آنکه صدایت را بلند کنی و آواز برکشی ، با زاری و بیم ، پروردگار خویش را یاد کن ؛ و از غافلان مباش)).
در سوره آل عمران آیه ۱۹۱، آفرینش زمین و آسمانها را که آیات الهی هستند به اندیشمندان تذکر داده ، و آنان را چنین توصیف میکند:
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار
((آنانکه یاد میکنند خدا را در حالت ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند (و میگویند) پروردگارا این (دستگاه آفرینش ) را بیهوده نیافریدی تو منزهی ، ما را (که در طاعت تو کوتاهی کردهایم ) از عذاب آتش نگهدار)).
۵ - دلبستگیهای زندگی دنیا که عمده آن علاقه آن علاقه به مال و فرزندان است ، انسان را در زندگی سرگرم ، و دل او را مسخر میسازد.
اینجاست که قرآن کریم هشدار میدهد:
یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون [۷۶۵] ((ای مردمی که ایمان دارید اموال و فرزندان ، شما را سرگرم نسازد که از یاد خدا باز دارد، آنانکه چنینند زیانکارند)).
و آنها را که قساوت بر دلشان چیره شده نکوهش کرده و میفرماید:
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله [۷۶۶] ((وای بر کسانی که قساوت دل ، آنها را از یاد خدا باز داشته است)).
و در سوره حدید آیه ۱۶ میفرماید:
الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله
((آیا وقت آن نرسیده است تا دلهای کسانی که ایمان دارند با یاد خدا خاشع گردد)).
در سوره انبیاء، آیه ۱، نزدیکی وقت حسابرسی و روز محاسبه را اعلام نموده و مردم در غفلت را مورد توبیخ قرار میدهد. اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون
۶ - همنشینی با کسانی که جز دنیا مطلوبی ندارند، انسان را از یاد خدا باز میدارد؛ و از بهره گیری از ارزشمندترین دستاورد زندگی که یاد خداست محروم میسازد.
قرآن میفرماید:
فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیوة الدنیا [۷۶۷] ((از کسی که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگی دنیا خواستهای ندارد، روی برگردان)).
۷ - بزرگترین مژدهای که قرآن به کسانی که خدا را یاد کنند، به آن نوید میدهد، ذکر و یاد متقابل اوست که میفرماید:
فاذکرونی اذکرکم [۷۶۸] ((یاد کنید مرا تا من هم شما را یاد کنم)).
خداست که شب و روز در برابر حوادث ناگوار حافظ و نگهبان ماست ، نباید از او غفلت ورزیده و به غیر او پناه بریم)).
قل من یکلؤ کم باللیل و النهار من الرحمن بل هم عن ذکر ربهم معرضون [۷۶۹] ((بگو کیست (بجز خدای مهربان ) که شما را در شب و روز نگهداری میکند ولی آنان از یاد خدا روگردانند)).
۸ - ذکر خدا منبع و کانون ملکات و صفات فاضله انسانی است . ذکر خدا انسان ساز است و استعداد تکامل را در بشر، بیدار و روح او را به سوی کمال سوق میدهد، و در او شجاعت و سخاوت و زهد و ایثار و فداکاری و استقامت و تعهد و احساس مسؤ ولیت و سایر ملکات فاضله را بوجود میآورد.
۹ - فراموش کردن و از یاد بردن خدا مستلزم فراموش کردن ذات خویش ، و از یاد بردن گوهر پر ارزش انسانیت و استعدادهای نهفته در آن است که با شکوفائی آنها انسان به اوج کمال پر میکشد و حتی از فرشتگان نیز بالاتر میرود.
با فراموش کردن خدا، استعدادهای کمال در روح او خفه شده و در سیاهچال حیوانیت محبوس میگردد.
در این مورد قرآن میگوید:
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم [۷۷۰]
۱۰ - بسیار یاد کردن خدا، انسان را از ظلمات به سوی نور برده ، موجب تابش انوار هدایت الهی بر تار و پود وجود او میگردد.
قرآن میفرماید:
یا ایها الذین امنوا اذکروالله کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هوالذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیما [۷۷۱] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را بسیار ذکر کنید و صبح و شام او را تسبیح و تقدیس نمائید، اوست خدائی که او و فرشتگانش بر شما رحمت میفرستند تا شما را از ظلمات بسوی نور بیرون برند، خدا به مؤمنان مهربان است)).
از مجموعه این آیات به خوبی استفاده میشود، که ماهیت ذکر، با آن همه برکات و آثار، گردش زبان نیست ، بلکه بیداری دل و توجه به خداست که در اعمال انسان پرتو افکن باشد.
ناگفته نماند، نماز که اهمیت آن برتر و بیشتر از سایر اعمال و وظائف شرعی است برای آن است که حقیقت آن حضور با خضوع و خشوع در درگاه الهی و اظهار بندگی و عبودیت به اوست ، و بیشتر از هر عمل دیگر مظهر ذکر الهی است .
برخی دیگر از آیات ذکر
۱- ترغیب به ذکر خدا و تعریف ذکر کنندگان ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکر الله اکبر [۷۷۲] ((همانا نماز از فحشاء و منکر باز میدارد، و یاد خدا بزرگتر است)).
رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار [۷۷۳] ((مردانی که تجارت و بیع ، (کسب ) آنها را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات باز نمیدارد، از روزی که دلها و دیدهها در آن مضطرب میگردد همی ترسند)).
انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم [۷۷۴] ((مؤمنان ، کسانی هستند که هرگاه یاد خدا شود دلهای آنان میترسد)).
الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم [۷۷۵] در وصف مخبتین :((کسانی هستند که هرگاه یاد خدا شود دلهای آنان میترسد)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا [۷۷۶] ((همانا کسانی به آیات ما ایمان دارند که هرگاه به آیات خدا تذکر داده شوند به حالت سجده به رو میافتند)).
امر به زیاد یاد کردن خدا (کثرت ذکرالله )
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجواالله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا [۷۷۷] ((به تحقیق برای شما هست در پیامبر خدا قدوهای (الگوئی ) نیکو، برای هر کسی که به خدا و روز قیامت امید بسته است ، و خدا را بسیار یاد میکند)).
توضیح : لغت ((اسوه)) مثل ((قدوه)) است هم لفظا و هم معنا یعنی حالتی است که در انسان که دیگران در اتخاذ آن حالت از او متابعت کنند. و ما به جهت نداشتن لفظ مشابهی با آن در فارسی ، به الگو ترجمه کردیم .
واذکر ربک کثیرا و سبح بالعشی والابکار [۷۷۸] ((پروردگار خود را بسیار یاد کن ، و در بامداد و شبانگاه او را تسبیح گوی)).
اءاله مع الله قلیلا ما تذکرون [۷۷۹] ((آیا با خدا خدائی هست ؟! لیکن کمتر متذکر میشوید)).
وابتغوا من فضل الله و اذکروالله کثیرا لعلکم تفلحون [۷۸۰] ((از فضل خدا طلب کنید، و خدا را زیاد یاد کنید، تا شاید رستگار شوید)).
الا الذین آمنوا و عملواالصالحات و ذکروا الله کثیرا [۷۸۱] این آیه شعراء یاوه گوی زمان جاهلیت را مورد مذمت قرار داده و همه آنها را نکوهش میکند، در آن میان تنها گروهی را استثنا میکند، که ایمان آورده و همواره به یاد خدا باشند.
((مگر آنانکه ایمان آورده و کارهای صالح انجام دادهاند و خدا را زیاد یاد نمودهاند)).
ولا یذکرون الله الا قلیلا [۷۸۲] ((خدا را یاد نمیکنند جز اندک)).
واذکر اسم ربک بکرة و اصیلا و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا، ان هؤ لاء یحبون العاجلة و یذرون و رائهم یوما ثقیلا [۷۸۳] ((نام پروردگار خود را در بامداد و شامگاه یاد کن ؛ و پارهای از شب را به سجده بپرداز؛ و در شب دراز او را تسبیح گوی .
اینان دنیای عاجل را دوست دارند و روز سختی را در دنبال خود بجای میگذارند)).
یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا [۷۸۴] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را زیاد یاد کنید؛ و او را در بامدادان و شب هنگام تسبیح کنید)).
اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری [۷۸۵] ((همانا منم الله ، جز من خدائی نیست ، پس مرا پرستش کن ، و نماز را بیاد من بپا دار)).
فاذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیاما و فعودا و علی جنوبکم فاذا اطماءننتم فاقیموا الصلاة ان الصلاة کانت علی المؤمینین کتابا موقوتا [۷۸۶] ((پس آنگاه که نماز را (در حال جنگ بطور قصر) بجای آوردید (باز) خدا را در حالت ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده ، یاد کنید.
پس از آنکه آرامش حاصل کردید نماز را (بطور تمام ) بر پا دارید، که نماز در اوقات معین بر مؤمنان نوشته شده است)).
والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما [۷۸۷] ((برای مردانی که خدا را بسیار یاد کنند و زنانی که خدا را بسیار یاد کنند، خدا آمرزش و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است)).
کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا [۷۸۸] موسی (علیه السلام ) هنگامی که از خدا درخواست میکرد که هارون برادر او را وزیرش سازد و با او پشتش را نیرومند سازد گفت :((تا تو را زیاد تسبیح کنیم و تو را زیاد ذکر کنیم)).
ذکر خدا در مواقع گوناگون ذکر خدا در همه حال
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار [۷۸۹] - در وصف عاقلان((آنانکه خدا را به حالت ایستاده ، و نشسته و به پهلو خوابیده ، یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند (و میگویند) پروردگارا این (جهان ) را بیهوده نیافریدی ، تو منزهی ، پس ما را از عذاب آتش نگهدار)).
واذکر ربک اذا نسیت [۷۹۰] ((یاد کن پروردگار خود را هرگاه فراموش کردی)).
والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله [۷۹۱] ((آنانکه هرگاه عمل بسیار قبیحی را مرتکب شده یا بر خویشتن ظلم کردند خدا را یاد میکنند)).
تفسیر: کلمه فاحشه را که در این آیه آمده ، مطابق لغت ، عمل بسیار قبیح ترجمه کردیم ، ولی برخی از مفسران به زنا، و برخی دیگر به گناه بزرگ تفسیر نمودهاند.
یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکرالله و ذرواالبیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون [۷۹۲] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه ندا شد برای نماز روز جمعه ، بشتابید به سوی یاد خدا، و رها کنید بیع و کسب را که آن برای شما بهتر است اگر بدانید)).
یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة افثبتوا و اذکرواالله کثیرا لعلکم تفلحون [۷۹۳] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید هرگاه با گروهی (در پیکار) روبرو شدید پایداری کرده و خدا را زیاد یاد کنید؛ شاید رستگار شوید)).
یاد خدا در مواقف حج
فاذا اءفضتم من عرفات فاذکروا الله عندالمشعر الحرام واذکروه کما هدیکم [۷۹۴] ((هرگاه که از عرفات متفرق شدید خدا را در نزد مشعرالحرام یاد کنید؛ و او را یاد کنید همانطور که شما را هدایت کرد)).
والبدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیر فاذکروا اسم الله علیها صواف [۷۹۵] ((شتران قربانی را (در مناسک حج ) برای شما را از شعائر خدا قرار دادیم ، برای شما در آنها خیر است ، در حال صف (کیفیت خاص کشتن شتر) اسم خدا را ببرید)).
فاذا قضیتم مناسککم فاذکرواالله کذکرکم آبادئکم او اشد ذکرا [۷۹۶] ((آنگاه که مناسک خود را بجای آوردید خدا را یاد کنید بمانند یاد کردن پدران خود یا یادی که شدیدتر از آن باشد)).
و اذکروا الله فی ایام معدودات [۷۹۷] ((خدا را یاد کنید در روزهای شمرده شده)).
و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات [۷۹۸] ((یاد کنند نام خدا را در روزهای معلوم)).
ولکل امة جعلنا منسکا لیذکروا اسم الله [۷۹۹] ((برای هر امتی گونهای از عبادت (یا پرستشگاه و مرکز عبادت ) قرار دادیم تا نام خدا را یاد کنند)).
توبیخ بر ترک ذکر خدا
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون [۸۰۰] ((نباشید مانند کسانی که خدا را فراموش کردند پس خدا، خودشان را از یادشان برد، فاسقان همانانند)).
اقترب للناس حسابهم وهم فی غفلة معرضون [۸۰۱] ((به مردم حسابشان نزدیک شد، در حالی که در غفلت بوده (و از یاد روز کیفر) رو گردانند)).
والذین کفروا عما انذروا معرضون [۸۰۲] ((آنانکه کافر شدند از آنچه ترسانده شدند روگردانند)).
فما لهم عن الذکرة معرضین [۸۰۳] ((چه شده بر آنان که از آنکه ترسانده شدهاند روگردانند)).
فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود [۸۰۴] ((اگر اعراض کنند بگو شما را به مانند صاعقه عاد و ثمود میترسانم)).
و عرضنا جهنم یؤ مئذ للکافرین عرضا الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری [۸۰۵] ((در روز قیامت دوزخ را به کافران عرضه میکنیم عرضه کردنی ، آنانکه دیدگانشان از یاد من در پرده است)).
یعنی : دیده حق بین ندارند، و با دیدن موجودات عالم آفرینش ، خدای آفریدگار جهان را به یاد نمیآوردند)).
والذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا [۸۰۶] (((در وصف مردمان صالح ) آنانکه هرگاه آیات خدا به آنها تذکر داده شود کور کورانه در آن آیات ننگرند)).
و اذا ذکرالله وحده اشماءزت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة و اذا ذکرالذین من دونه اذا هم یستبشرون [۸۰۷] ((چون نزد مردم بی ایمان به آخرت ، خدا را به یکتائی یاد کنند از ذکر حق سخت ملول و دلتنگ میشوند، و هرگاه ذکر غیر خدا کنند خرم و دلشاد میگردند)).
و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا [۸۰۸] ((و هرکس از یاد خدای خود اعراض کند خدا به عذابی سخت معذبش گرداند)).
و من اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکر فیها اسمه [۸۰۹] ((چه کسی ستمکارتر است از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد جلوگیری کند)).
و اذا ذکروا لا یذکرون [۸۱۰] ((هنگامی که تذکر داده شوند متذکر نمیشوند)).
وهم بذکر الرحمن هم کافرون [۸۱۱] ((آنان به یاد خدای مهربان کافر هستند)).
قل من یکلؤ کم باللیل والنهار من الرحمن بل هم عن ذکر ربهم معرضون [۸۱۲] ((بگو کیست به جز خدای مهربان که شما را در شب و روز نگهداری میکند، ولی آنان از یاد خدا روگردانند)).
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین [۸۱۳] ((هر کس از یاد خدا اعراض کند شیطانی به سوی او میفرستیم ؛ پس همواره آن شیطان قرین او خواهد بود)).
من اءعرض عنه فانه یحمل یوم القیمة وزرا خالدین فیه و ساء لهم یوم القیمة حملا [۸۱۴] ((هر کس از قرآن روگردان شود روز قیامت بار سنگینی از گناه را حمل خواهند کرد؛ و در (عذاب ) آن جاویدان خواهند بود و برای آنان روز قیامت محموله بدی خواهد شد)).
و من اظلم ممن ذکربایات ربه ثم اعرض عنها [۸۱۵] و من اظلم ممن ذکر بایات ربه فاعرض عنها [۸۱۶] ((چه کسی ستمکارتر است از کسی که به آیات خدا تذکر داده شده و سپس از آنها روگردان شود؟!))
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا [۸۱۷] ((هر کس از یاد من روگردان شود برای اوست زندگانی تنگ)).
استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله [۸۱۸] ((شیطان بر آنان چیره شده و یاد خدا را فراموش کرد)).
یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله و من یعفل ذلک فاولئک هم الخاسرون [۸۱۹] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید اموال و اولادتان شما را از یاد خدا سرگرم نسازد، آنانکه چنان کنند زیانکارانند)).
نهی از قساوت دل به ترک یاد خدا
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله [۸۲۰] ((وای بر سنگدلان از یاد خدا)).
ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة اواشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشفق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ماالله بغافل عما تعملون [۸۲۱] ((دلهای شما بعد از آن ، سخت شد آنها مانند سنگ است یا سخت تر از آن ، همانا از برخی از سنگها نهرها میجوشد، و برخی از آنها شکافته شده و از آن آب بیرون میآید، و برخی از آنها از ترس خدا فرود میآید. خدا از آنچه میکنید غافل نیست)).
فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة [۸۲۲] ((به سبب آنکه آنان عهد خود را شکستند، آنها را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت نمودیم)).
لیجعل ما یلقی الشیطان فتنة للذین فی قلوبهم مرض والقاسیة قلوبهم [۸۲۳] ((تا خدا به آن القائات شیطانی ، کسانی را که دلهاشان مبتلا به مرض (مانند نفاق و غیره ) و قساوت است بیازماید)).
الم یاءن للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق ولا یکونوا کالذین اءوتوالکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون [۸۲۴] ((آیا وقت آن نشده است تا دلهای کسانی که ایمان آوردهاند، به نام خدا و آنچه از حق بر آنها نازل شده خاشع گردد، و همانند کسانی نباشند که از پیش بر آنها کتاب نازل شده بود، پس روزگار طولانی بر آنان نگذشت که دلهایشان قساوت پیدا کرده و بسیاری از آنان فاسق شدند)).
ذکر (یاد آوری ) نعمتهای خدا
و اذکروا نعمت الله علیکم [۸۲۵] ((نعمت خدا را که بر شما ارزانی داشته یاد کنید)).
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم [۸۲۶] ((ای مردمی که ایمان دارید نعمت خدا را که به شما داده یاد کنید)).
فاذکروا الاء الله لعلکم تفلحون [۸۲۷] ((نعمتهای خدا را یاد کنید تا باشد که رستگار شوید)).
واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم [۸۲۸] ((نعمت خدا را که بر شما (ارزانی داشته ) یاد کنید، آنگاه که دشمن (همدیگر) بودید، پس بین دلهای شما الفت ایجاد کرد)).
و اذکروا نعمة الله علیکم و میثاقه الذی و اثقکم به [۸۲۹] ((نعمت خدا را که بر شما (داده ) و پیمان او را که با شما بسته یاد کنید)).
یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمة الله علیکم اذ جائتکم جنود فارسلنا علیهم ریحا و جنودا لم تروها [۸۳۰] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید یاد کنید نعمت خدا را آنگاه که لشکرهائی به سوی شما آمد پس فرستادیم بر آنها باد و لشکرهائی که آنها را نمیدیدید)).
و اما بنعمة ربک فحدث [۸۳۱] ((اما نعمت پروردگار خود را بیان کن)).
و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاواکم و ایدکم بنصره ورزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون [۸۳۲] ((بیاد آورید هنگامی را که (تعداد) شما کم ، و در زمین مستضعف بودید، و میترسیدید که مردم شما را بربایند، پس شما را (خدا) پناه داد و به یاری خود کمک کرد، و از چیزهای پاکیزه شما را رزق داد، تا باشد که شکرگزاری کنید)).
خذوا ما اتیناکم بقوة واذکروا ما فیه لعلکم تتقون [۸۳۳] ((آنچه را که برای شما آوردهایم محکم بگیرید، و به آنچه در آنست متذکر باشید، باشد که پرهیزکار گردید)).
و من کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون [۸۳۴] ((از هر چیز دو جفت آفریدیم تا شاید شما تذکر یابید)).
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم [۸۳۵] ((ای مردم ، یاد کنید نعمتهای خدا را که بر شما عطا کرده)).
اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل ولم یک شیئا [۸۳۶] ((آیا انسان متذکر نمیشود که ما او را از هیچ آفریدیم)).
اذ قال الله یا عیسی ابن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک [۸۳۷] ((آنگاه که خدا به عیسی فرمود: نعمتی را که به تو و مادرت ارزانی داشتهام بیاد آر)).
واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب والحکمة [۸۳۸] ((بیاد آرید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشته و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل نموده است)).
یا ایها الذین امنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم [۸۳۹] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، نعمت خدا را که بر شما عطا فرموده بیاد آورید؛ آنگاه که گروهی قصد کردند که به شما دست بگشایند)).
یا قوم اذکروا نعمة الله علیکم اذ جعل فیکم انبیاء [۸۴۰] ((ای قوم ، یاد کنید نعمت خدا را؛ آنگاه که پیامبران را در میان شما قرار داد)).
و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم [۸۴۱] ((یاد کنید هنگامی را که اندک بودید پس (خداوند تعداد) شما را زیاد کرد)).
واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد [۸۴۲] ((یاد کنید هنگامی را که (خدا) شما را جانشینان بعد از (قوم ) عاد قرار داد)).
و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح [۸۴۳] ((یاد کنید هنگامی را که خدا شما را جانشینان بعد از قوم نوح قرار داد)).
ثم تذکروا نعمة ربکم اذااستویتم علیه و تقولوا سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین [۸۴۴] ((آنگاه که بر پشت مرکب استوار شدید، نعمت پروردگار خود را یاد کنید، و بگوئید: پاک است آنکه این مرکب را بر ما مسخر ساخت در حالی که ما بر آن توانائی نداشتیم)).
ذکر نام خدا
واذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا [۸۴۵] ((نام پروردگار خود را یاد کن ، و از دیگران انقطاع حاصل نموده ، عبادت خود را برای او خالص گردان)).
توضیح :((تبتل))به معنی انقطاع به خدا و خالص ساختن عبادت برای اوست .
و اذکر اسم ربک بکرة و اصیلا [۸۴۶] ((بامدادان و شامگاهان نام پروردگارت را یاد کن)).
رو به سوی خدا کردن (یا توجه خود را ویژه خدا ساختن ) و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی و الی الله عاقبة الامور [۸۴۷] ((هر کس به خدا روی برگرداند (یا توجه خود را ویژه خدا سازد) و نیکوکار باشد، همانا به دستاویز محکم چنگ زده است ، که فرجام کارها به سوی خداست)).
بلی من اسلم وجهة لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۸۴۸] ((آری هر کس به خدا روی کند (یا توجه خدا را ویژه خدا سازد) و نیکوکار باشد، پاداشش پیش پروردگارش میباشد (اینچنین افراد) بیمی بر آنها نبوده و اندوهگین نمیشوند)).
تفسیر: چنانچه اشاره شد((اسلم))در آیه به دو معنی تفسیر شده یکی روی به خدا کردن ، و دیگری خالص ساختن توجه برای خدا، که هر دو معنی صحیح و شاید هم ملازم همدیگر باشند.
رکوع
در ۱۳ آیه از قرآن کریم به رکوع امر یا مدح و یا تارک آن ذم شده ، و در برخی از آنها به صورتوارکعوا مع الراکعینآمده است که در آن امر شده که با رکوع کنندگان رکوع کنید. که احیانا به نماز جماعت تفسیر شده است .
راه رفتن بدون تکبر و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما [۸۴۹] ((بندگان خدا آنانند که بر زمین ، آسان (و بدون تکبر) راه میروند؛ و هرگاه جاهلان به آنها خطابی کردند پاسخ سالم میدهند)).
تفسیر:((هون))در لغت به معنی سهولت آمده و منظور از آن در این آیه طبق حدیثی [۸۵۰] که از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل شده ، راه رفتن طبیعی است که شخص طبیعتا آنگونه بدون تکلف و تبختر راه میرود.
برخی نیز آن را به راه رفتن با وقار و بدون شتاب و عجله و بدون تکبر و رفتار ناپسند تفسیر نمودهاند.
زکات
اصل زکات به معنی نمو است که از برکت الهی حاصل گردد، چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی .
زکات مال ، به دادن مقداری از آن در راه خداست .
و در فقه و احادیث شریفه ، آن مقدار از واجب مالی که به موارد نه گانه با شرائط کمی و کیفی خاصی تعلق میگیرد زکات گفته میشود.
بعید نیست که مراد از آن در قرآن کریم مطلق واجب مالی باشد که حتی شامل خمس نیز بوده باشد.
در ۳۲ آیه از قرآن ، به زکات امر و یا ترغیب شده است ؛ زکات در عدهای از آیات در ردیف نماز قرار داده شده ، و با هم ، چنان ذکر شدهاند که به نظر میرسد آن دو از سائر اعمال شرعی در اسلام بلکه در سائر شرایع ، مهمتر هستند.
در سوره مریم آیه ۳۱ گفته عیسی را چنین نقل میفرماید:
اوصینی بالصلاة والزکاة ما دمت حیا
((خدا مرا به نماز و زکات سفارش نموده تا آنگاه که زنده باشم)).
و ویل للمشرکین الذین لا یؤ تون الزکاة و هم بالاخرة هم کافرون [۸۵۱] ((ولی بر مشرکان ، که زکات نمیدهند و به آخرت کافرند)).
سجده
سجده و سجود یعنی سر بر زمین نهادن ، با نهایت درجه تعظیم .
خم کردن قامت و سر به پائین آوردن در برابر کسی ، برای اظهار عظمت او، تعظیم است ، و هر چه بیشتر قامت خمیده تر شود بیشتر تعظیم شده تا برسد به حد رکوع که قامت دو نیم شود.
آن مرتبه تعظیم که بیشتر از آن متصور نیست آنست که برای اظهار عظمت آن کس ، سر به زمین نهاده شود.
سر اینکه سجده جز به خدا جائز نیست همین است که نهایت درجه تعظیم ، از آن خداست ، زیرا هیچ موجودی در عظمت به خدا نمیرسد.
در قرآن کریم امر به سجود و تحریص بر آن و مدح سجده کنندگان و ذم تارک سجود در حدود ۳۷ آیه آمده است .
در برخی از آیات قرآن آمده است که هر ذی شعوری در آسمانها و زمین ، به خدا سجده میکند مانند:
الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و من فی الارض [۸۵۲] ((آیا نمیبینی که هر ذی شعوری در آسمانها و زمین به خدا تسبیح میکند؟)).
ولله یسجد من فی السموات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم بالغدو و الاصال [۸۵۳] ((هر موجود ذی شعوری که در آسمانها و زمین است با اختیار یا با اکراه به خدا سجده میکند. و همچنین سایه آنها در هر بامداد و شامگاهان به خدا سجده میکنند)).
یک نکته ادبی : کلمه((من))به هر موجودی ذی شعور گفته میشود، و در مقابل آن کلمه((ما))(چنانچه در آیه دیگری که ذکر خواهد شد آمده ) به هر موجودی اعم از ذی شعور و غیر ذی شعور اطلاق میشود.
سجود تمام موجودات به خدا والنجم و الشجر یسجدان [۸۵۴] ((ستاره و درخت ، سجده میکنند)).
الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر والنجوم و الجبال و الشجر والدواب و کثیر من الناس [۸۵۵] ((آیا نمیبینی که خدا را سجده میکند هر کس که در آسمانها و زمین است و همچنین خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهار پایان و بسیاری از مردم ؟)).
ولله یسجد ما فی السموات والارض [۸۵۶] ((هر چه در آسمانها و زمین است به خدا سجده میکند)).
توضیح : کلمه((ما))چنانکه قبلا نیز گفته شد به هر موجودی اعم از ذی شعور یا غیر ذی شعور اطلاق میشود، لذا این آیه دلالت دارد که سجده به خدا، مخصوص موجودات ذی شعور نیست بلکه همه موجودات ، حتی به موجودات غیر ذی شعور، خدا را سجده میکنند.
مراد از سجده در اینجا نهایت خضوع است .
چگونگی سجود موجودات به خدا شاید همان باشد که در تسبیح موجودات بیان شد و شاید نیز معنی دقیق تر و ظریف تری دارد که ما از آن ناآگاهیم .
البته این غیر از آن سجده است که منوط به علم است چنانچه در سوره اسراء میفرماید:
ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا [۸۵۷] ((آنانکه پیش از (نزول ) قرآن به آنها علم داده شده بود هرگاه (قرآن ) بر آنها خوانده میشود به حالت سجده به روی افتاده و میگویند پروردگار ما منزه است ، وعده پروردگار ما محقق الوقوع است)).
سخن نیکو
گفتن و قولوا للناس حسنا [۸۵۸] ((با مردم نیکو سخن بگوئید)).
تفسیر: در تفسیر ((سخن نیکو)) چند وجه گفته شده :
۱ - سخن خوش و پسندیده که موجب خوشنودی شنونده گردد.
۲ - امر به معروف و نهی از منکر.
۳ - سخن گفتن بدانگونه که خود دوست دارد دیگران با او چنان سخن گویند، این وجه را در مجمع البیان از امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده است .
برگشت وجه سوم به همان وجه اول است که ظاهر آیه است . و آنچه از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده راه شناخت آن است .
و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا [۸۵۹] ((به بندگان من بگو بهترین سخن را بگویند که همانا شیطان در میان آنان فساد میکند، و او برای انسان دشمنی آشکار است)).
و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین [۸۶۰] ((چه کسی در سخن گفتن بهتر از کسی است که به سوی خدا دعوت کند و به عمل صالح اقدام کرده و بگوید: من از آنانم که در برابر خدا تسلیم هستند)).
و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما [۸۶۱] ((بندگان خدا آنانند که روی زمین متواضعانه راه میروند و هرگاه جاهلان به آنان خطاب کنند، (در پاسخ ) سخن سالم میگویند)).
تفسیر: کلمه((هون))در لغت به معنی تذلل و تواضع آمده است .
و در((مجمع البیان))از ابن عباس و مجاهد نقل کرده که : در آیه به این معنی است که (انسان ) با وقار و طاعت خدا، و بدون تکبر و سرمستی راه رود.
و اضافه میکند که حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود:
مراد آنست که انسان به آن سجیه و رفتاری که طبیعی اوست راه رود و تکلیف و تبختر نکند.
ادفع بالتی هی احسن السیئة [۸۶۲] ((بدی را به آنچه بهترین است دفع کن)).
ادفع بالتی هی احسن فاذاالذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم و اما ینزعنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هوالسمیع العلیم [۸۶۳] ((با بهترین عمل دشمن را بازدار، بناگاه آنکس که با تو دشمنی دارد بگونهای میشود که گویا دوست و خویشاوند است این رفتار داده نمیشود جز به کسانی که صبر نمودهاند، و داده نمیشود مگر به صاحب بهره بزرگ ، و اگر تو را وسوسهای از شیطان درگیرد از خدا پناه بخواه ، همانا او شنوا و داناست)).
سعی و کوشش در اعمال صالح
و من اراد الاخرة وسعی لها سعیها وهو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا [۸۶۴] ((هرکس خواهان آخرت بوده و کوشش خود را برای آن بکار برد کوشش این چنین افرادی مورد تقدیر خواهد بود)).
یوم یتذکر الانسان ما سعی [۸۶۵] (در وصف روز قیامت ):((روزی که انسان سعی خود را بیاد میآورد)).
تفسیر: یعنی در آن روز، نامه اعمال هر کس به او داده میشود، و تلاشی که در زندگی ، در راه خیر یا شر کرده بیاد میآورد، و پاداش آنها را دریافت میدارد.
و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی [۸۶۶] ((نیست برای انسان جز سعی و کوششی که نموده ، کوشش او در آینده به وی نمایانده خواهد شد، و کاملترین پاداش را (در برابر آن ) دریافت خواهد کرد)).
ان الساعة اتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی [۸۶۷] ((روز قیامت خواهد آمد، اراده کردهام که آن را پنهان دارم تا هر کسی به جزای سعی و کوشش خود برسد)).
وجوه یومئذ ناعمة لسعیها راضیة فی جنة عالیة [۸۶۸] ((چهره هائی در آن روز (روز قیامت ) متنعم خواهند بود و از سعی و کوشش خود (که در دنیا در راه خدا مبذول داشتهاند) راضی خواهند شد)).
فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه [۸۶۹] ((هر فرد با ایمان که اعمال صالحی انجام دهد در برابر کوشش او ناسپاسی نخواهد شد)).
سرعت و شتاب در کارهای خیر
یؤ منون بالله والیوم الاخر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین [۸۷۰] ((به خدا و روز قیامت ایمان میآورند، و به کارهای نیک امر کرده ، و از کارهای زشت نهی میکنند و در کارهای خیر از هم سبقت میجویند، آنان از صالحانند)).
و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین [۸۷۱] ((بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و برای پرهیزکاران آماده شده است)).
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات [۸۷۲] ((آنان در کارهای خیر سرعت به خرج میدهند)).
اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون [۸۷۳] ((آنان در کارهای خیر شتاب کرده و در آن سبقت میجویند)).
سبقت بر دیگران در کاری خیر
و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هوالفضل الکبیر
((برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر سبقت میجویند، آنست فضل بزرگ)).
والسابقون السابقون اولئک المقربون [۸۷۴] ((سبقت جویندگان ، که پیشی گرفتهاند به (متابعت پیامبران ) آنان در بهشت نعمتها به خدا مقربند)).
فاستبقوا الخیرات [۸۷۵] ((در کارهای خیر سبقت جوئید)).
سلام گفتن هنگام ورود
فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم تحیة من عندالله مبارکة طیبة [۸۷۶] ((هرگاه به خانهها (ی همدیگر) وارد شدید به همدیگر سلام کنید که تحیتی است از جانب خدا، با برکت (و خیر زیاد) و پاکیزه)).
یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستاءنسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون ، فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتی یؤ ذن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هوازکی لکم والله بما تعملون علیم [۸۷۷] ((ای مردم با ایمان به خانههای دیگران تا اذن نگرفته و به اهل آن سلام ندادهاید وارد نشوید؛ که همان برای شما بهتر است . شاید که متذکر شوید، و اگر کسی در آنها نیابید بدون اذن وارد نشوید، و اگر از شما خواستند که برگردید بپذیرید، که با آن پاکتر خواهید شد، و خدا به آنچه میکنید داناست)).
شکر
شکر و سپاسگزاری ، بازتاب نعمت در زبان ، و دل و عمل دریافت کننده نعمت نسبت به بخشنده آن است . (مراجعه شود به عنوان حمد، در همین کتاب )
شکر به حکم عقل
یک وظیفه الزامی است ؛ عقل ما را به شکر خداوند سبحان ملزم میسازد، زیرا هر نعمتی که عائد ما شده از ناحیه خداست .
و ما بکم من نعمة فمن الله [۸۷۸] و بالاتر از همه نعمتها اصل هستی و وجود ما است که آن نیز از خداست ، و اوست که ما را از عدم بوجود آورده و به ما هستی بخشیده است .
و هوالذی انشاءلکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون [۸۷۹] ((و او همان آفریدگاری است که شما را پدید آورده و به شما چشم و گوش و دل داد (ولی شما) کمتر شکر میکنید)):
در حدیث میخوانیم : امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) در پاسخ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) که از او خواسته بود نعمتهای خدا را (به ترتیب اهمیت آنها) برشمارد چنین گفت :
نخست نعمت ایجاد، که از کتم عدم بوجود آورد.
دوم - حیات و زندگی
سوم - صورت وارسته انسانی .
چهارم - حواس و ادراکات بیرونی و درونی .
پنجم - نیروی عقل و تفکر و اندیشه
ششم - هدایت به دین الهی
هفتم - ادامه زندگی در جهان پایدار آخرت .
هشتم - حریت و آزادی
تنها در مرحله نهم از نعمتهای بی کران طبیعت یادآور شده فرمود: جهان را برای انتفاع و سود بردن انسانها آفریده است .
برخی از آیات شکر ولقد اتینا لقمان الحکمة ان اشکرلله [۸۸۰] ((به تحقیق به لقمان حکمت دادیم که به خدا شکر کن)).
ان اشکرلی و لوالدیک [۸۸۱] ((شرک کن برای من و برای پدر و مادرت)).
واشکروا لی ولا تکفرون [۸۸۲] ((به من شکر کنید و کفران نکنید)).
کلوا من طیبات ما رزقنا کم و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون [۸۸۳] ((بخورید از پاکیزههای آنچه به شما رزق دادهایم ، و برای خدا شکر کنید اگر او را عبادت میکنید)).
فکلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا واشکروا نعمت الله ان کنتم ایاه تعبدون [۸۸۴] ((بخورید از آنچه خدا به شما از حلال و پاکیزه روزی داده ، و شکر کنید نعمت خدا را، اگر او را عبادت میکنید)).
فابتغوا عندالله الرزق و اعبدوه و اشکروا له [۸۸۵] ((روزی را پیش خدا بطلبید و او را عبادت کرده و برای او شکرگزار باشید)).
کلوا من رزق ربکم واشکروا له بلدة طیبة و رب غفور [۸۸۶] ((از روزی پروردگار خود بخورید، و برای او شکر کنید، (که مسکنتان ) دیار پاکیزهای است و پروردگار آمرزشگر)).
فخذ ما اتیتک وکن من الشاکرین [۸۸۷] ((آنچه به تو دادهایم بگیر و از شاکران باش)).
بل الله فاعبد وکن من الشاکرین [۸۸۸] ((خدا را عبادت کن و از شاکران باش)).
اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور [۸۸۹] ((ای خاندان داود عمل کنید برای شکرگزاری که کمی از بندگان من شکرگزارند)).
یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم واشکروا لله [۸۹۰] ((ای مردمی که ایمان دارید بخورید از پاکیزههای آنچه به شما روزی کردهایم ، و به خدا شکر کنید)).
فائده شکر به خود شکرگزار بر میگردد و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم [۸۹۱] ((هر کس شکر کند به نفع خود شکر کرده ، و هر کس کفران کند همانا پروردگار من بی نیاز و کریم است)).
و من یشکر فانما یشکر لنفسه [۸۹۲] ((هر کس شکر میکند به نفع خود شکر میکند)).
و سیجزی الله الشاکرین [۸۹۳] ((به زودی خدا شکرگزاران را پاداش میدهد)).
و من یرد ثواب الدنیا نؤ ته منها و من یرد ثواب الاخرة نؤ ته منها و سنجزی الشاکرین [۸۹۴] ((هر کس پاداش دنیا را بخواهد از آن به او میدهیم و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، به او از آن میدهیم و به زودی شکر کنندگان را پاداش خواهیم داد)).
اعطاء نعمت برای شکر
قال هذا من فضل ربی لیبلونی اءاشکرام اکفر [۸۹۵] ((سلیمان گفت : این از فضل پروردگار من است که مرا بیازماید، آیا شکر میکنم یا کفران میورزم)).
ولکن یرید لیطهرکم ولیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون [۸۹۶] ((ولی (خدا) اراده مینماید شما را پاک سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که شکر نمائید)).
کذلک سخرناها لکم لعلکم تشکرون [۸۹۷] ((همچنان آنها را (شتران را) برای شما مسخر ساختیم ، شاید شکر نمائید)).
وتری الفلک فیه مواخر لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون [۸۹۸] ((کشتیها را میبینی که آب را میشکافند برای آنست که (در آنها سوار شده ) از فضل خدا بطلبید، باشد که شکر کنید)).
وایدکم بنصره ورزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون [۸۹۹] ((شما را به نصرت خود یاری داد و از چیزهای پاکیزه روزی داد، باشد که شکر کنید)).
وجعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون [۹۰۰] ((برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد، باشد که شکر نمائید)).
نکوهش کمی شکر
الذی احسن کل شی ء خلقه وبداء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون [۹۰۱] ((پروردگاری که هر چیزی را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود، سپس نژاد او را از چکیدهای از آب بی ارزش مقرر کرد، سپس او را بیاراست و از روح خود در آن بدمید، و شما را گوش و چشم و قلب داد (با این همه احسان ) کمتر شکر میکنید)).
و هو الذی انشاءلکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون [۹۰۲] ((اوست که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد (ولیکن ) شما کمتر شکر میکنید)).
قل هوالذی انشاءکم وجعل لکم السمع والابصار و الاءفئدة قلیلا ما تشکرون [۹۰۳] ((بگو: اوست آن کسی که شما را پدید آورد و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد (ولی شما) کمتر شکر میکنید)).
ولقد مکنا کم فی الارض و جعلنالکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون [۹۰۴] ((همانا شما را در زمین جایگزین ساختیم و رسائل معیشت را برای شما در آن فراهم ساختیم (ولی ) شما کمتر شکر میکنید)).
الف - مراحل شکر
شکر در سه مرحله تحقق و عینیت پیدا میکند.
۱ - در دل تحقق شکر و سپاس در دل به رضایت و خشنودی از خداست .
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده :
من انعم الله علیه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادی شکرها [۹۰۵] ((آن کس که خدا نعمتی به او داده اگر در دل خویش آن را بشناسد همانا شکر آن را بجای آورده است)).
۲ - در زبان اینکه زبان شکرگزار و ثناگوی خداوند سبحان باشد.
رساترین گفتارالحمدلله رب العالمیناست که در سوره حمد آمده است :((همه سپاس از آن خداست زیرا همه نعمتها از اوست -)).
۳ - در عمل - شکر و سپاس در عمل نسبت به انسانی که نیکی کرده ، آن است که متقابلا به او نیکی شود.
ولی شکر در مورد خدا که غنی بالذات و بی نیاز علی الاطلاق است رنگ دیگری پیدا میکند.
قرار گرفتن در خط مشی تعیین شده از طرف خدا برای تکامل یافتن انسان ، و تحقق بخشیدن به هدف او که همان تکامل انسانهاست ، شکر عملی به خداوند سبحان است .
البته رضای باطن و حمد و سپاس در زبان نیز حلقه دیگری برای تکامل است .
پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شکر به خداوند در مرحله عمل است . قرآن خطاب خدا به آل داود را چنین نقل میکند:
اعملواآل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور
((ای آل داود عمل کنید (به طاعت خدا) برای شکر (نعمتهای او) و اندکی از بندگان من شکر گزارند)).
در حدیث امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم :
شکر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشکر قول الرجل الحمدلله رب العالمین [۹۰۶] ((شکر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اینست که در زبان (نیز) الحمدلله رب العالمین بگوید)).
ب - شکر موجب زیادی نعمت
شکر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونی نعمت میگردد چنانچه میفرماید:
و اذ تاءذن ربکم لئن شکرتم لا زیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید [۹۰۷] ((آنگاه که پروردگار شما اعلام کرد اگر شکر کنید البته من بر شما زیاد میکنم و اگر کفران کنید همانا عذاب من سخت است)).
نجیناهم بسحر نعمة من عندنا کذلک نجزی من شکر [۹۰۸] ((سحرگاهان آنان را نجات دادیم نعمتی است از ناحیه ما، آنگونه پاداشی میدهیم کسی را که شکر کند)).
در حدیث میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
من اعطی الشکر اعطی الزیادة [۹۰۹] ((به هر کس شکر عطا شود، بر نعمت او افزوده میگردد)).
سپس به همین آیه استشهاد فرمود.
در حدیث دیگری میخوانیم :
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ):اربع من کن فیه و کان من قرنه الی قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات الصدق والحیاء و حسن الخلق ، والشکر [۹۱۰] ((چهار صفت است که اگر هر کس سر تاپا گناه باشد ولی دارای آنها باشد خداوند گناهان او را به حسنات تبدیل میکند که آن چهار صفت عبارتند از: صدق و حیاء و حسن خلق و شکر)).
ج - منشاء نعمتها خداست چنانچه اشاره شد منشاء همه نعمتهای گوناگون که ما را فرا گرفته خداوند جهان آفرین است ، و هر موهبتی که دریافت میداریم مستوجب حمد و ثنا به درگاه اوست .
این بدان معنی نیست که انسانی را که توسط او نعمتی عائد ما گردیده به هیچ شمرده و نسبت به او بی اعتنائی کنیم ، بلکه در اسلام به قدردانی و سپاسگزاری از چنین کسی امر شده و در حدیث آمده است :
اشکرکم لله اشکرکم للناس [۹۱۱] ((شکر گزارترین شما برای خدا کسی است که شکرگزارترین فرد برای مردم باشد)).
در حدیث دیگری میخوانیم :
از ویژگیهای انسان با ایمان اینست که در برابر نیکی برادران ایمانی نسبت به او هر چند که کم باشد قدردانی کند که نیکی کردن به زیادی نیست . [۹۱۲] د - کفران نعمت مبغوض خداوند است در حدیث آمده
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ):اسرع الذنوب عقوبة کفران النعمة
((عقوبت و کیفر کفران نعمت از کیفر همه گناهان زودتر تحقق میپذیرد)) [۹۱۳] .
آنگاه که حادثه ناگواری برای انسان پیش آمد نباید از سپاسگزاری به درگاه الهی روگردان شد، در حدیث میخوانیم :
کان رسول الله (صلی الله علیه و آله ): اذا ورود علیه امر یسره قال : الحمدلله علی هذه النعمة و اذا ورد علیه امر یغتم به ، قال الحمدلله علی کل حال
((هرگاه به رسول گرامی اسلام امری وارد میشد که ایشان را خوشحال میکرد، میفرمود: الحمدلله بر این نعمت ؛ و هرگاه امری بر ایشان وارد میشد که بوسیله آن غمگین میگردید می فرمود الحمدلله در هر حال)) [۹۱۴] .
شفاعت
خواستن استشفاع شفاعت در درگاه خداوند متعال نسبت به کسی ، به معنی یاری کردن او با درخواست از خداست که از گناه و لغزش او در گذرد.
قرآن کریم در مورد شفاعت ، بدان معنی که شفیع از خود استقلال اراده داشته و در برابر اراده پروردگار عالم قد علم نموده و بخواهد که اراده خدا را تغییر دهد، صریحا آنرا نفی نموده و مردود میداند، چنانچه در سوره بقره ، آیه ۴۸ و سوره انعام ، آیه ۷۰ و سوره سجده ، آیه ۴ و سوره زمر، آیه ۴۳، آمده است .
ولی به معنی آنکه خدا به کسی راضی باشد که شفاعت شود و به کسی از اولیای خود، اذن دهد که از او شفاعت کند طی آیات زیر آن را صحیح اعلام میکند:
من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه [۹۱۵] ((کیست که پیش خدا جز به اذن او شفاعت کند؟)).
ولا یشفعون الا لمن ارتضی [۹۱۶] (((بندگان گرامی خدا) شفاعت نمیکنند جز برای کسی که خدا راضی باشد)).
ما من شفیع الا من بعد اذنه [۹۱۷] ((شفیعی نیست جز بعد از اذن او)).
لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عندالرحمن عهدا [۹۱۸] ((دارنده شفاعت نیستند جز کسی که پیش خدا عهد گرفته باشد)).
یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن [۹۱۹] ((آن روز کسی را شفاعت سود نمیدهد جز آن کس که خداوند رحمان به او اذن دهد)).
ولا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له [۹۲۰] ((سود نمیدهد شفاعت پیش خدا جز برای کسی که اذن دهد)).
لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاءذن الله لمن یشاء [۹۲۱] ((شفاعت آنها سود نمیبخشد مگر بعد از آنکه خدا به هر کس که بخواهد اذن دهد)).
بدیهی است که شفاعت به معنی اول منافی با اصل توحید و وحدانیت خداوند متعال ، و اینکه او یگانه منشاء هستی است میباشد، زیرا هیچ موجودی در ذات و در افعال ، از خود استقلال ندارد و از خداوند منبع هستی ، بی نیاز نیست و قوه و قدرتی جز از ناحیه خدا نیستولا حول ولا قوة الا بالله
ولی شفاعت به معنی دوم منافاتی با مقام کبریائی الهی ندارد، و ممکن است خدا خود به اولیای خود امر یا الهام کند که از کسی شفاعت کنند، آری خدا میتواند بدون شفاعت نیز از کسی درگذرد و او را بیامرزد و هر چه خواست به او عطا، کند، ولی ثمره شفاعت و قبول آن عزیز شمردن و گرامی داشتن شفیع ، و ترفیع او به مقام والای شفاعت است ، البته خدا هر چه مصلحت و مقتضای حکمت است آنچنان میکند.
البته اینکه اگر عفو و آمرزش مذنب و خطاکاری مصلحت و مقتضای حکمت است او را عفو میکند چه شفاعتی در کار باشد چه نباشد، و اگر مقتضای حکمت نیست که با شفاعت نیز او را عفو نخواهد کرد جای سؤ ال است .
پاسخ اینست که ممکن است بدون شفاعت ، عفو و آمرزش او مصلحت و مقتضای حکمت نباشد ولی عفو او با شفاعت طبق مصلحت و مقتضای حکمت باشد.
قرآن در مورد توسل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) برای آمرزش گناهان ، چنانکه در فصل توبه گذشت قبول شفاعت او را اعلام داشته و میگوید:
ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما [۹۲۲] ((اگر آنها آنگاه که بر خویشتن ستم کردند به پیش تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش مینمودند و پیامبر برای آنها طلب آمرزش میکرد، خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان مییافتند)).
صبر
صبر یعنی شکیبائی و تحمل در برابر مشکلات ، و استقامت و پایداری در راه انجام وظائف ، وهمچنین کنترل و نگهداری نفس از تمایلات ، آنجا که میخواهد به خارج از مرزهای اخلاقی و انسانی نفوذ کند. صبر جنبه سازندگی دارد، صبری که اساس آن بر ایمان استوار شده نیروی یک مسلمان را در نبرد با دشمنان اسلام تا ده برابر بالا میبرد.
قرآن میگوید:
ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماءتین [۹۲۳] اگر میبینید مسلمانان در میدانهای جهاد در صدر اسلام همیشه پیش میرفتند علت آن وجود این نوع تعلیمات بود؛ آنها پرورش یافته مکتب صبر بودند، نه کشته شدن فرزندان و نه کمبود مواد غذائی و نه مشکلات میدان جهاد آنها را از پای در نمیآورد.
با این معنی که گفته شد، برداشت سوئی که بعضی از معنی صبر کرده ، و آنرا به معنی تسلیم گرفتهاند، کاملا ابطال میشود.
و بالعکس روشن میگردد که مقاومت و عدم تسلیم در برابر مشکلات و حوادث و هجوم دشمنان ، خود مصداق صبر است ، چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در نهج البلاغه میفرماید:
الصبر شجاعة [۹۲۴] صبر چنانچه اشاره شد سه شاخه اساسی دارد که هرکدام از آنها نیز به شاخههای فرعی تقسیم میشود.
۱ - صبر و خویشتن داری در میدان تمایلات نفسانی ، و استقامت در کنترل نفس از تجاوز به مرزهای نامشروع و ارتکاب معاصی و محرمات .
۲ - صبر بر سختیهای انجام وظائف الهی و واجبات شرعی .
۳ - صبر و تحمل در برابر مصائب و ناملایمات .
در آیات زیادی از قرآن کریم به صبر امر شده ، و از مقام ارجمند صابران تجلیل و تکریم شده است .
قرآن برای صبر، پاداش بی شماری تعیین نموده و میگوید:
انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب [۹۲۵] ((همانا صابران ، اجری بی شمار داده خواهند شد)).
در نهج البلاغه آمده است :
علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالراءس من الجسد ولا خیر فی جسد لا راءس معه ولا فی ایمان لا صبر معه [۹۲۶] ((بر شما باد صبر نمودن ، که همانا نسبت صبر به ایمان مانند نسبت سر به جسد است و همانطور که اگر جسدی سر نداشته باشد، خیری در آن نیست ، در ایمانی هم که صبر نداشته باشد، خیری نیست)).
از این تشبیه به خوبی میتوان موقعیت صبر را ارزیابی کرد، زیرا تمام حواس در سر است ، و یگانه وسیله تعلیم و تعلم ، و فرمانده کل اندامهای بدن که مغز است در سر قرار دارد.
مطلق اینک آیاتی که بر فضیلت مطلق صبر که شامل همه اقسام آنست دلالت دارد.
ولربک فاصبر [۹۲۷] ((برای پروردگار خود صبر کن)).
و تمت کلمت ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا [۹۲۸] ((سخن نیکوی پروردگارت بر بنی اسرائیل در برابر صبر و شکیبائی به درجه تمام رسید)).
و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور [۹۲۹] ((اگر صبر نموده و تقوا بکار برید، از کارهای متقن خواهد بود)).
انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون [۹۳۰] ((من امروز (روز قیامت ) به آنها در برابر صبر، پاداش دادم و آنها سعادتمندان و رستگارانند)).
والصابرین و الصابرات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما [۹۳۱]
((مردان و زنانی که (دارای صفاتی میباشند که از جمله ) صبر کننده هستند... خدا برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است)).
توضیح : در این آیه عدهای از صفات شایسته مردان و زنان را یاد نموده و در آن میان ، از صبر هم نام میبرد، و در مجموع ، آنان را به مغفرت و پاداش عظیمی وعده میدهد.
للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله والله بصیر بالعباد الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار الصابرین والصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار [۹۳۲] ((برای کسانی که تقوا ورزند، پیش خدا بهشتها مهیاست که از زیر آنها نهرها در جریان است ، و همچنین (برای آنها در بهشت ) همسران پاکیزه خواهد بود، و خشنودی خدا از آن ایشان است ، خدا به حال بندگان آگاه است ، آنان که میگویند، ایمان آوردیم گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش نگهدار.
اینان صبر کنندگان و راستگویان و اطاعت ورزان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کنندگانند)).
سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار [۹۳۳] ((سلام بر شما که صبر نمودید، چه نیکوست جایگاه شما در آخرت)).
و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا [۹۳۴] ((در برابر صبر، آنان را بهشت و حریر پاداش داد)).
اولئک یجزون الغرفة بما صبروا و یلقون فیها تحیة و سلاما [۹۳۵] ((آنانند که در برابر صبر غرفه به ایشان پاداش داده میشود و با تحیت و سلام مواجه میگردند)).
اولئک یؤ تون اجرهم مرتین بما صبروا [۹۳۶] ((آنانند که در برابر صبر، پاداش خود را دو بار دریافت میدارند)).
و اصبر فان الله لا یضیع اجرالمحسنین [۹۳۷] ((صبر کن که همانا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند)).
و اصبر و ما صبرک الا بالله [۹۳۸] ((صبر کن ، که صبر تو نیست جز به کمک خدا)).
انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجرالمحسنین [۹۳۹] ((هر کس تقوا ورزیده و صبر کند خدا اجر و مزد نیکوکاران را تباه نمیسازد)).
الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون [۹۴۰] (در وصف مؤمنان عامل به اعمال شایسته((آنانکه صبر کرده و بر پروردگار خود توکل نمودند)).
نعم اجر العاملین الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون [۹۴۱] ((چه نیکو است پاداش عمل کنندگان ، آنانکه صبر کرده و بر پروردگار خود توکل نمودند)).
والله مع الصابرین [۹۴۲] ((خدا با صبر کنندگان است)).
واصبروا ان الله مع الصابرین [۹۴۳] ((صبر کنید، که همانا خدا با صبر کنندگان است)).
والله یحب الصابرین [۹۴۴] ((خدا صبر کنندگان را دوست دارد)).
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین [۹۴۵] ((اگر خواستید (از کسی که بر شما ستم و ظلم کرده ) انتقام بگیرید، باید به همان اندازه باشد که او بر شما ظلم کرده ، و اگر صبر کرده (و از انتقام ) چشم پوشی کنید، همان برای صبر کنندگان بهتر (از انتقام ) است)).
و ان تصبروا خیر لکم والله غفور رحیم [۹۴۶] ((اگر صبر کنید برای شما بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة و یدرؤ ن بالحسنة اولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذریاتهم و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار [۹۴۷] ((آنانکه برای تحصیل رضای پروردگار خود صبر کرده و نماز بپا داشتهاند و از آنچه به آنان دادهایم در آشکار و پنهان انفاق نموده و بدی را با خوبی دفع کردند، برای آنان است دار آخرت ، بهشتهای عدن که آنها و صالحان از پدران و فرزندانشان به آنها داخل میشوند.
فرشتگان از هر در بر آنان وارد شوند (و به آنان میگویند) سلام بر شما باد در برابر آنکه صبر کردید، چه خوب است جایگاه شما در آخرت)).
انواع صبر
نوع اول
صبر بر اجتناب و دوری گزیدن از معاصی و محرماتی است که نفس ،تمایل به آنها دارد.
قرآن میگوید:
انه من یتق و یصبرفان الله لا یضیع اجر المحسنین [۹۴۸] صبر در این مرحله مبارزه درونی با ریشههای گناه ، و عوامل آن در روحانیت انسان است که بدینقرار میباشد:
صبر بر جلوگیری از امیال جسمانی
در حدیث میخوانیم :
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله ) کان یقول : حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات [۹۴۹] ((پیامبر گرامی اسلام میفرمود: بهشت آمیخته شده است با ناخواستنیها و ناملایمات یعنی کارهائی که انسان باید انجام دهد تا به بهشت برود معمولا با طبع انسان سازگار نیست و جهنم و آتش با ملایمات و شهوات آمیخته شده است)).
صبر بر مبارزه با امیال قلبی
قرآن میفرماید:
و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوای فان الجنة هی الماوی [۹۵۰] ((هر کس از حضور در پیشگاه الهی بترسد و از هوای نفس ، خویشتن را باز دارد همانا بهشت جایگاه اوست)).
صبر بر خودداری از غضب
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) میخوانیم :
من کف غضبه عن الناس کف الله عنه عذابه [۹۵۱] ((هر کس جلو غضبش را در مقابل مردم بگیرد، خداوند جلو عذابش را نسبت به او میگیرد)).
و در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) آمده است :
((الغضب مفتاح کل شر)) [۹۵۲] ((غضب کلید هر بدی است)).
منشاء غضب چنانکه در برخی از احادیث نیز تذکر داده شده ، خود بزرگ بینی و زورگوئی به دیگران ، و به حساب نیاوردن و کوچک شمردن مردم است .
صبر بر کمبود مالی و مبارزه با طمع
حتی در شرائطی که شخص فاقد سادهترین لوازم زندگی باشد نباید دست به حرام بیالاید، و به جای آن به تلاش در کار و فعالیت برای بدست آوردن منافع بیشتر از راههای حلال و مشروع بیفزاید.
قرآن از چشم دوختن به زندگی تجملاتی طبقه غرق در رفاه نهی کرده و چنین میفرماید:
((ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی [۹۵۳] ((به متاع ناچیزی که به گروهی در دنیای فانی برای امتحان دادهایم ، چشم مگشا که رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده تر است)).
و نیز میفرماید:
وجعلنا بعضکم فتنة اتصبرون و کان ربک بصیرا [۹۵۴] ((برخی از شما را برای برخی دیگر مایه امتحان قرار دادیم که صبر میکنید یا نه ؟ پروردگار تو بیناست)).
این آیه بیانگر آن است که انسان در رابطه با انسانهای دیگر، با توجه به اختلافاتی که از نظر ثروت و فقر و بهبودی و بیماری و داشتن مزایای گوناگون طبیعی یا اجتماعی و فقدان آنها، با دیگران دارد، مورد آزمایش و امتحان قرار میگیرد، که آیا در این شرائط، با نفس طغیانگر خود چگونه کنار میآید، و آیا در اثر کمبودی که در خود احساس میکند به حقوق دیگران تجاوز میکند، یا خویشتن داری نموده و صبر میورزد؟ و آیا در اثر دارا بودن امکانات بیشتر از دیگران از توانائی خود سوء استفاده نموده ، بیچارگان را پایمال میکند؟ یا به آنان با بهره گیری از آنچه خدا به او ارزانی داشته یاری و کمک مینماید.
در حدیثی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) نیز آمده است که فرمود:
طوبی للمساکین بالصبر وهم الذین یرون ملکوت السموات و الارض [۹۵۵] ((خوشا بر مساکینی که صبر کنند؛ آنهائی که ملکوت آسمانها و زمین را میبینند یعنی میدانند که فقیر بودن یا غنی بودن کسی بر اساس مشیت الهی است -)).
و در حدیث دیگری از امام سجاد (علیه السلام ) چنین میخوانیم :
رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس [۹۵۶] ((همه خیر را دیدم که در قطع طمع ا زآنچه در دست مردم است اجتماع کرده است)).
صبر بر خودداری از تعصبات
تعصبات قومی ، ملی ، نژادی ، فامیلی ، گروهی ، اختلاف زبان و رنگ و غیره ، که موجب تبعیضات جاهلانه است از نظر اسلام به کلی مطرود و محکوم است .
قرآن کریم بطور کلی همه تبعیضات را لغو و تنها ملاک فضیلت و برتری انسانها را بر یکدیگر، تقوا اعلام نموده و فرموده است .
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر [۹۵۷] ((ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده و به شعبهها و فرقههای مختلفی تقسیم کردیم تا همدیگر را بشناسید؛ که همانا گرامیترین شما نزد خدا، با تقواترین شما است و خدا از حال شما کاملا آگاه است)).
و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده : پیامبر اکرم فرمود:
من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة [۹۵۸] ((هر کس به قدر دانه خردلی در دل او عصبیت باشد، خدا او را در روز قیامت با اعراب جاهلیت محشور میسازد)).
اساس سیاست استکباری قدرتهای جهانخوار، که اسلام را دشمن شماره یک خود میدانند، بر این نهاده شده ، که از قومیت و ملیت و اختلاف زبان و نژاد و غیره ، به عنوان نیرومندترین ابزار برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان جهان استفاده کنند.
سرفرازی و اعتلای مسلمانان جهان ، و برخورداری آنها از استقلال ، و آزادی از بندهای استعمار و استثمار، و رهائی از چنگال استکبار جهانخواران ، تنها در سایه وحدت کامل میان آنها، و خط بطلان کشیدن بر هر گونه تعصبات قومی و ملی و نژادی و غیره ، امکان پذیر است .
آیه فوق الذکر منشور رسمی اسلام در برابر تبعیضات گوناگون است که همه انسانها را اعم از سیاه و سپید وغیره در کنار هم از حقوق مساوی بهره مند ساخته و امتیازات واهی را الغاء و همه را در برابر قانون یکنواخت قرار داده است .
صبر بر حق ، آنجا که حق بر زیان انسان باشد
در حدیثی از امام باقر (علیه السلام ) میخوانیم که فرمود:
((آنگاه که مرگ پدرم علی بن الحسین (علیه السلام ) فرا رسید، مرا به آغوش گرفته گفت : فرزندم تو را وصیت میکنم به آنچه پدرم مرا به آن وصیت کرد و گفت : که پدرش نیز ائو را بدان وصیت نموده بود: فرزندم بر حق صبر کن اگر چه تلخ است)) [۹۵۹] .
نوع دوم
صبر بر رنج و تلخی عمل به وظائف و ادای واجبات ، آنجا که بر خلاف میل نفس بوده و نفس گریز پا و راحت طلب ، از آن احساس تلخی کند
قرآن به پیامبر گرامی چنین خطاب میکند:
رب السموات والارض و ما بینهما فاعبده و اصطبر لعبادته [۹۶۰] ((پروردگار آسمانها و زمین و آنچه را که د رمیان آنهاست عبادت کن ، و در عبادت او صبر و شکیبائی نما)).
توضیح : اصطبار بر حسب قواعد ادبی از باب افتعال است ، و در آن معنی پذیرش مندرج است که دلالت بر تحمل نموده و تاءکید بر صبر و شکیبائی است .
ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون [۹۶۱] ((آنان را که صبر نمایند بطور حتم بهتر از آنچه انجام دادند پاداش خواهیم داد)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نعم اجر العاملین الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون [۹۶۲] ((کسانی را که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دهند، در غرفه هائی از بهشت که نهرها از زیر آنها جاری است برای همیشه جایگزین خواهیم ساخت ، آنانکه صبر نموده و بر پروردگار خود توکل نمایند)).
الذین صبروا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفرة و اجر کبیر [۹۶۳] ((آنانکه صبر و شکیبائی ورزیده و اعمال صالح انجام دادند، برای آنانست آمرزش و پاداشی بزرگ)).
فاصبر لحکم ربک ولا تطع منهم اثما او کفورا [۹۶۴] ((بر طاعت فرمان پرودگارت صبر کن و گناهکاران و کافران از آنان را اطاعت مکن)).
تفسیر: خطاب به پیامبر گرامی است که در ایفای وظیفه سنگین رسالت بر رنجهائی که از ناحیه کفار و مشرکین به آن حضرت میرسد صبر و تحمل کند و گفته شده که مراد از((آثم))، عتبة بن ربیعه و مراد از((کفور))ولید بن مغیره بوده است .
وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون [۹۶۵] ((چون صبر کرده و به آیات ما باور داشتند از میان آنان پیشوایانی قرار دادیم که به دین ما هدایت و رهبری مینمایند)).
این نوع از صبر، که صبر بر مبارزه با عوامل باز دارنده از اطاعت الهی است اقسام گوناگونی دارد:
صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستی اراده
صبر بر مبارزه با کاهلی و تنبلی و راحت طلبی
در دعای ابوحمزه ثمالی که از حضرت سجاد (علیه السلام ) نقل میکند چنین آمده :
اللهم انی اعوذبک من الکسل والفشل والهم والجبن
((پروردگارا به تو از تنبلی و سستی و غم و ترس پناه میبرم)).
صبر بر مشقتها و سختیها و خستگیها
آیات زیر نیز در مورد صبر بر مشقت بجای آوردن دعا و نماز به درگاه الهی آمده است :
واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه [۹۶۶] ((خویشتن را بر صبر و شکیبائی (به رنج طاعت خدا) وادار، به همراه مردمی که در سحرگاه و شامگاه خدا را میخوانند و رضای او را میطلبند)).
و امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها [۹۶۷] ((اهل خود را به نماز امر کن و بر ادای نماز صبر کن و تحمل نما)).
توضیح : چنانچه گفتیم کلمه((اصطبر))به معنی تحمل و صبر آورده شده و بر حسب هیاءت و ماده هر دو بر آن دلالت دارد. صبر در آیه ذیل هم به روزه تفسیر شده است :
((یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرین [۹۶۸] ((ای مردم با ایمان از صبر و نماز یاری جوئید، همانا خدا با صابران است .))
صبر بر فداکاری بر صرف مال و کاهش دارائی در مورد واجبات مالی
صبر بر فداکاری با جان
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة [۹۶۹] ((خدا از مؤمنان ، جان و مال آنها را در برابر بهشت خریداری کرده است)).
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطو واتقوا الله لعلکم تفلحون [۹۷۰] ((ای مردم با ایمان ، صبر کنید و در مبارزه با دشمنان دین صابر بوده و از مرزها نگهبانی کنید و از خدا بترسید امید است که رستگار شوید)).
توضیح :((صابروا))از باب مفاعله است که طبق قواعد در جائی به کار میرود که عملی میان دو فرد انجام گیرد، از این نکته استفاده میشود، که مراد از آن صبر بر رنجهائی است که در برخورد میان دو فرد بوجود میآید، و هر کدام از سوی دیگری مورد تهدید و هدف حملههای او قرار میگیرد.
((اربطوا))نیز از مرابطه به معنی پاسداری و نگهبانی از مرزها است که در این آیه ، مراد نگهبانی از مرزهای مسلمانان ، با کفار است .
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین [۹۷۱] ((آیا گمان میکنید که به بهشت وارد میشوید، ولی هنوز خدا جهادگران و صبر کنندگان از شما را نشناخته است ؟)).
تفسیر: منظور از شناخت ، شناخته شدن در عمل است ، والا، علم خدا بر همه چیز احاطه دارد)).
قال الذین یظنون انهم ملاقواالله کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین [۹۷۲] ((آنانکه ایمان به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت داشتند گفتند چه بسا گروه کمی که بر گروه انبوهی پیروزی یافتند و خدا با صبرکنندگان است)).
ثم جاهدوا و صبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم [۹۷۳] ((جهاد نمودند و صبر کردند که همانا پروردگار تو بعد از آن ، آمرزنده و مهربان است)).
و ان تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا [۹۷۴] ((اگر صبر نموده و تقوا پیشه ساختید، حیله آنان هیچ ضرری به شما نمیرساند)).
بلی ان تصبروا و تتقوا و یاءتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملائکة مسومین [۹۷۵] ((آری اگر مشرکان به همین زودی بر شما یورش آوردند و شما صبر نموده و تقوا را پیشه خود ساختید پروردگارتان شما را به پنج هزار ملک مدد میکند که نشان (پیروزی ) بر خویشتن دارند)).
صبر بر سختیها
مانند گرسنگی ، تشنگی ، بی خوابی ، سردی ، گرمی و سایر سختیها که احیانا در انجام فرائض مواجه با آنها میگردد.
صبر بر لطمه دیدن حیثیت
و وجهه مردمی در راه خدا، آنجا که رضای خدا با رضای مردم تعارض کند. باید توجه داشت که عزت و ذلت بدست خداست .
قرآن میفرماید:
و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر [۹۷۶] ((پروردگارا هر کس را بخواهی عزیز میداری ، و هر کس را بخواهی ذلیل و خوار میسازی خیر بدست توست و تو بر همه چیز توانائی)).
صبر و فشار بر نفس
به دوست داشتن اولیای خدا، آنجا که هوای نفس مقتضی عداوت با آنان باشد.
صبر و فشار بر نفس
به دشمن داشتن دشمنان خدا، آنجا که نفس اقتضای دوستی دارد.
امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
ان من اوثق عری الایمان ان تحب فی الله و تبغض فی الله و تعطی فی الله و تمتع فی الله [۹۷۷] ((از استوارترین دستاویزهای ایمان ، آنست که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری ، و برای خدا عطا کنی ، و برای خدا از عطا خودداری نمائی)).
نوع سوم
صبر بر مصائب انسان در مراحل زندگی با رنج و تعب فراوانی روبرو میگردد و آماج مصائب گوناگونی واقع میشود، که این خود، آزمونی است که نیروی ایمان انسانها را اندازه گیری کرده ، و تاب و توان و استقامت روحی افراد با ایمان را که صبر نامیده میشود در معرض نمایش در میآورد)).
قرآن به تاءکید اعلام میکند که هر انسانی با گرفتاری به برخی از آنها به آزمایش کشیده خواهد شد. صبر مانند بوته زرگری ناخالصیها را جدا میسازد، انسانهای با ایمان را محکمتر و مقاومتر میکند، اما انسانهای فاقد ایمان که خود را محصور در زندگی مادی میبینند و به ماوراء زندگی دنیوی نمیاندیشند آنگاه که به پرتگاه رسیدند سقوط میکنند، قرآن میگوید:
ولنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقس من الاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اءولئک هم المهتدون [۹۷۸] ((البته شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کمبود در اموال و جانها و میوهها خواهیم آزمود (تو ای پیامبر) صبرکنندگان را بشارت ده ، آنانکه هنگام روی آوردن مصیبت میگویند ما از آن خدا هستیم و بازگشت ما به سوی اوست .
بر آنان است صلوات (توجهات الهی ) و رحمت از ناحیه پروردگار، و آنانند هدایت یابندگان)).
تفسیر: در تفسیر این آیه ناچاریم دو مطلب را گوشزد کنیم .
۱ - اگر چه گفته شده است که روی سخن در این آیه با اصحاب پیامبر است که در یاری او با حوادث نامبرده در آیه مواجه شدند. ولی طبرسی مفسر بزرگ در مجمع البیان در تفسیر این آیه گوید اگر گفته شود که روی سخن در این آیه با همه انسانها است نیز صحیح است .
در اصول کافی باب صبر حدیث ۲۱ با سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت میکند که :الذین اذا اصابتهم مصیبةرا تلاوت نموده و فرمود: این آیه در مورد هر کسی است که خداوند تبارک و تعالی نعمتی را از او باز پس گرفته باشد.
۲ - صلوات ، جمع صلات به معنی درود و در اصل به معنی توجه به انعطاف است که از ناحیه خدا به معنی عنایت و لطف و برکت میباشد.
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من امن بالله والیوم الاخر والملائکة والکتاب والنبیین واتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة واتی الزکوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی الباءساء والضراء و حین الباءس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون [۹۷۹] ((خوبی این نیست که روی خود را به سوی شرق و غرب کنید، خوبی از آن است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا، به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان ، بذل مال کند، و نماز بپا داشته و زکات دهد و آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا کنند و در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر میکنند. آنانند راستگویان و پرهیزکاران)).
تفسیر: به نظر میرسد که منظور از رو به سوی مشرق و مغرب کردن عبادت بی مغز و محتوی است که به این قبله و آن قبله (مانند قبله یهود و قبله نصارا) بدون داشتن ایمان به خدا و انبیاء و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است ، روی آورند.
ما اصاب من مصیبة الا باذن الله ومن یؤ من بالله یهد قلبه والله لکل شی ء علیم [۹۸۰] ((هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نمیرسد. هر کس به خدا ایمان آورد دل او را هدایت کند، خدا به هر چیز داناست)).
ولربک فاصبر [۹۸۱] ((برای پروردگار خود صبر کن)).
تفسیر: خطاب به پیامبر عظیم الشاءن است که بر اذیت و آزارهائی که از ناحیه مشرکین به آن حضرت میرسید صبور و شکیبا باشد.
فاصبر کما صبر اولواالعزم من الرسل ولا تستعجل لهم [۹۸۲] ((صبر کن (ای پیامبر) همانگونه که پیامبران اولواالعزم صبر کردند و برای (مجازات ) آنان (که به تو ستم روا میدارند) شتاب مکن)).
فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک [۹۸۳] ((بر آنچه میگویند صبر کن و به حمد و ثنای پروردگار خود تسبیح و تقدیس کن)).
فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من انای اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضی [۹۸۴] ((بر آنچه میگویند صبر کن و تسبیح و تقدیس نما به حمد و ثنای پروردگارت پیش از طلوع آفتاب و غروب آن و در اوقات شب و حوالی روز نیز تسبیح کن امید است که خشنود گردی)).
واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا جمیلا [۹۸۵] ((بر آنچه میگویند صبر کن و آنان را به طرز نیکوئی ترک نما)).
تفسیر:((هجر جمیل))یعنی ترک نیکو، خطاب به پیامبر گرامی است که بر آزار مشرکان که از جهت تبلیغ دین خدا به او متوجه میگشت صبر کند، و با آنان هجر جمیل نماید،((هجر جمیل))آن است که در عین متارکه ، از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکند.
و لمن صبرو غفر ان ذلک لمن عزم الامور [۹۸۶] ((هر کس صبر کرده (و از آزادی که به او رسیده ) گذشت کند این کردار او از اموری است که باید انجام گیرد)).
و اصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور [۹۸۷] ((صبر کن بر مصیبتی که به تو رسد زیرا صبر از اموری است که باید انجام گیرد)).
تفسیر: در معنیان ذلک من عزم الاموروجوه مختلفی گفته شده ، بهترین وجه آن است که ما ذکر کردیم .
و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون [۹۸۸] ((ما حتما بر آزاری که به ما نمودید صبر میکنیم ، و بر خدا توکل کنندگان توکل کنند)).
انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب [۹۸۹] ((ما او را صابر یافتیم چه بنده خوبی بود، او بسیار توبه کننده بود)).
تفسیر: این آیه درباره حضرت ایوب پیامبر است که به بلای دردناکی گرفتار شد، و بر آن صبر و شکیب ورزید.
در حدیثی میخوانیم :
امام صادق (علیه السلام ) به اسحاق بن عمار فرمود:
مصیبتی را که صبر بر آن به تو عطا شده و مستوجب ثواب آن شدهای مصیبت مشمار، مصیبت آن است که شخص از ثواب آن به علت جزع و بی صبری محروم گردد [۹۹۰] .
بی تابی در مواجهه با ناملایمات و از دست دادن صبر و شکیبائی گذشته از آنکه شخص را از مائده و نعمت بزرگ و بسیار ارزشمند صبر بی بهره میسازد، دو پی آمد منفی هم به دنبال دارد:
نخست در اثر بی تابی نیروی بازداری و کنترل از گناه کم شده و در معرض مخاطره تمرد و معصیت الهی قرار میگیرد.
دوم اسیر غم و اندوه شده و نا امیدی در جان او ریشه میدواند، و سرانجام به انسانی سرخورده و نگران و وحشت زده مبدل میشود، و گرفتار عذاب روحی مداوم میگردد.
اینک شاخه هائی از این نوع صبر:
۱ - صبر بر بیماری :
هنگامی که انسان دوران بیماری را طی کرده و مشغول درمان است ، گاه دردهای جانکاهی میکشد که شکیبائی در برابر آنها هم جنبه اخلاقی دارد و هم جنبه کمک به بهبودی ، زیرا چنانچه ثابت شده شکیبائی و قدرت روحی بیمار در بهبودی او تاءثیر بسزائی دارد.
۲ - صبر و شکیبائی در برابر دشمن و سائر عوامل ترس و وحشت .
۳ - صبر بر صدمات بدنی و مشکلات جسمی
عالیترین مرتبه این نوع صبر نصیب شیر مردانی است که در نبردهای اسلام دچار نقص عضو شده و برای رضای خدا درد و رنج آن را بجان خریدهاند.
۴ - صبر بر از دست دادن فرزند در میدان جهاد و غیر آن .
چنین پدر و مادری که بر از دست دادن فرزند خود صبر و تحمل نمایند پیش خداوند متعال پاداش بزرگی دارند، مقام والاتر را پدر و مادری دارند که فرزند عزیز و نور دیده گرانمایه خود را در راه اسلام تقدیم کردهاند.
۵ - صبر بر مشکلات رفاهی .
۶ - صبر بر فشار مادی و کمبود مالی ، و خودداری از آلودگی به حرام و افزودن بر تلاش و فعالیت برای بی نیازی از مردم .
۷ - صبر بر سائر انواع گوناگون تلخیها در زندگی اجتماعی و خانوادگی .
۸ - صبر بر نداشتن آنچه دیگران دارند
وجعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون و کان ربک بصیرا [۹۹۱] ((برخی از شما را برای برخی دیگر مایه امتحان قرار دادیم که آیا صبر میکنید یا نه پروردگار تو (ای پیامبر) بیناست)).
تفسیر: این آیه بیانگر آن است که انسان در رابطه با انسانهای دیگر، با توجه به اختلافاتی که از نظر ثروت و فقر و بهبودی و بیماری و داشتن مزایای گوناگون طبیعی یا اجتماعی و فقدان آنها با دیگران دارد، مورد آزمایش و امتحان قرار میگیرد، که آیا در این شرائط با نفس طغیانگر خود چگونه کنار میآید، و آیا در اثر کمبودی که در خود احساس میکند، به حقوق دیگران تجاوز میکند، یا خویشتن داری نموده و صبر میورزد.
و آیا در اثر دارا بودن امتیاز بر دیگران ، از توانائی خود سوء استفاده نموده ، بیچارگان را پایمال میکند، یا به آنان با بهره گیری از آنچه خدا به او ارزانی داشته یاری و کمک میکند.
توصیه همدیگر به صبر
والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر [۹۹۲] ((سوگند به عصر، که حقا انسان در زیانکاری است ؛ جز آنان که ایمان آورند و همدیگر را به حق و صبر توصیه کنند)).
ثم کان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة اولئک اصحاب المیمنة [۹۹۳] ((آنان که ایمان آوردند، و همدیگر را به صبر و شکیبائی ، و رحم و دلسوزی سفارش نمودند، آنان اصحاب یمین هستند)).
تفسیر: اصحاب یمین کسانی هستند که در سوره واقعه ، قرآن خبر میدهد که به نعمتهای بهشتی متنعم خواهند بود.
صلح
والصلح خیر واحضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرا [۹۹۴] ((صلح بهتر است ، نفوس آدمیان را بخل (و خودداری از عفو و اغماض ) فرا گرفته (ولی ) اگر احسان نموده و تقوا ورزید خدا به آنچه میکنید آگاه است و پاداش آن را خواهد داد -)).
این فقره بخشی از آیه است که در مورد صلح میان زن و شوهر آمده است ، ولی عموم آن شامل صلح در غیر مورد زن و شوهر را هم فرا میگیرد.
بطور کلی صلح و صفا میان برادران ایمانی در اسلام بسیار اهمیت دارد، و باید پایههای آن را با عدل و احسان و عفو و اغماض از حقوق شخصی تحکیم بخشید، ولی در مورد دفاع از دین و ناموس و در برخی از مراحل نهی از منکر، موضوع صلح منتفی میگردد، مگر آنکه مصلحت مسلمین به علت ضعف و ناتوانی در صلح و سازش باشد به عناوین اصلاح ، مسالمت ، احسان ، اتحاد، عفو، تکبر، ظلم ، تجاوز به حقوق دیگران و جهاد مراجعه شود.
صوم (روزه )
روزه در دین اسلام همانند سائر ادیان گذشته واجب است .
در سوره بقره آیه ۱۸۳ میفرماید:
کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم تتقون
((نوشته شده بر شما روزه همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند نوشته شده بود، باشد که پرهیزکار شوید)).
در مدح مردان و زنان روزه دار در سوره احزاب ، آیه ۳۵ میفرماید:
ان المسلمین و المسلمات ... و الصائمین و الصائمات ... اعدالله لهم مغفره و اجرا عظیما
((همانا خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان .... و مردان روزه دار و زنان روزه دار.... آمرزش و پاداش بزرگ مهیا ساخته است)).
روزه در اسلام
اجتناب از ده چیز است که عمده شهوات جسمانی را در بر میگیرد و از هنگامی که سپیده صبح میدمد تا شامگاه که نیمه شرقی آسمان نیلگون گردد ادامه مییابد.
به موجب نص قرآن کریم ، روزه در ماه رمضان واجب است .
ماه رمضان که از ماههای قمری است بطور متناسب در عرض ۳۶ سال با تمام فصلهای سال از بهار و تابستان و پائیز و زمستان منطبق میگردد.
هر فرد مسلمان هنگامی که به سن بلوغ میرسد ماه رمضان به هر فصلی مصادف باشد تا ۳۶ سال که روزه بگیرد، به ترتیب در همه فصول سال ماه رمضان را درک کرده و روزه دار خواهد بود. روزه ، دارای فوائد است که از جمله دو فائده زیر است :
۱ - فائده بهداشتی - استراحت دستگاه گوارش در اثر تعطیل آن .
۲ - فائده اجتماعی - آشنا ساختن انسان جسم و جان خود را با گرسنگی و احساس سختی و مرارتی که گریبانگیر بی نوایان است.
در نتیجه روزه ، عاطفه و حس ترحم در انسان زنده شده ، و یک نوع احساس همدردی در او پدید میآید، که او را به کمک کردن به بینوایان و رهانیدن آنها از رنج و گرسنگی وا میدارد.
فلسفه روزه گذشته از فوائد بهداشتی و اجتماعی و سایر فوائد روزه ، مهمترین فائده آن که فلسفه روزه را تشکیل میدهد، فائده روانی آن است که قرآن به آن اشاره نموده و تشریع حکم روزه را به آن تعلیل نموده است .
برای توضیح فائده روانی روزه و بیان مراد قرآن ، باید به این مقدمه توجه داشت :
انسان طبیعتا خوپذیر است ، و طبعا به چیزی که عادت نموده میل دارد و میخواهد بر طبق عادت خود رفتار نماید، و در نتیجه عادت به عملی ، از آن لذت میبرد، و تلخی آن در ذائقه اش ناچیز میگردد، و به همین جهت رنج و زحمت آن برای وی کمتر، و انجام آن آسان میگردد.
ما اشخاص معتاد به اعمال زشت را عملا میبینیم با اینکه در نخست از آن متنفر بودند، ولی بعد از عادت به آن ، تنفر از بین رفته و به سوی آن کشیده میشوند، تلخی و بدبوئی افیون مثلا که برای دیگران منفور است برای معتاد موجب لذت میگردد.
مثال دیگر سحرخیزی برای کسی که به آن عادت کرده آسان و لذت بخش است ، ولی کسی که عادت کرده سحرگاهان بخوابد، بستر خواب را ترک کردن برای وی مشکل و مستلزم رنج و مشقت است ، به همین منوال هر عمل نیک یا بدی را که انسان به آن عادت نموده حساب کنیم ، برای وی لذت بخش و ترک آن مستلزم رنج و زحمت است .
دستور روزه در اسلام برای آن است که انسان را به کنترل نفس در برابر تمایلات و شهوات عادت دهد، و تسلط بر نفس را در انسان تقویت نموده و در موارد نامشروع از طغیان آن جلوگیری نماید.
کسی که یک ماه متوالی روزه گرفته ، به کنترل نفس در برابر خواهشها و هواهای نفسانی عادت میکند، و رنج آن بر وی کمتر میگردد. به عبارت دیگر روزه ، انسان را به تقوا و پرهیزکاری عادت میدهد.
انسانی که تقوا و پرهیزکاری برای او عادت گشت ، تحمل تلخی ، ترک حرام و رنج بازداشتن نفس را ارتکاب آن بر وی آسان میگردد، و این عالیترین هدف روزه است که اسلام در روزه منظور داشته است .
بدیهی است که تقوا و پرهیزکاری سرچشمه تمام خوشبختیهای دنیوی و اخروی است .
این است که قرآن میفرماید:
کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون [۹۹۵] یعنی :((بر شما روزه نوشته شد همانطوری که بر گذشتگان نوشته شد تا شاید شما متقی و پرهیزکار شوید)).
صدقه
((صدقه))آنست که مالی صرفا برای رضای خدا داده شود، و فرق آن با((هبه))که ترجمه فارسی آن((بخشش))است ، این است که هبه برای اکرام کسی است که به او میدهد، اگر چه خود اکرام هم برای خدا باشد.
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم والله سمیع علیم الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و باءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحیم [۹۹۶] ((از اموال آنان صدقه بگیر تا آنان را پاکیزه سازی و به آنان برکت بخشی و از خدای برای آنان طلب رحمت کن ، طلب رحمت تو موجب آرامش جان آنهاست ، خدا شنوا و داناست ،
آیا نمیدانند خداست که توبه را از بندگان خود میپذیرد و صدقات را دریافت میدارد و او بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
تفسیر: اصل((زکات))به معنی نموی است که از برکت خدای تعالی حاصل شود، چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی .
صدقه به شهادت این آیه موجب تزکیه نفس است . تزکیه نفس ، پاک شدن آن از صفات نکوهیده و آراستن آن به صفات پسندیده میباشد که موجب برکت یافتن نفس و شایستگی آن برای ارتقاء به مدارج عالی انسانی و تقرب به سوی خدای تبارک و تعالی میگردد.
زکات که به صدقه واجب گفته میشود و یا نوعی از آن است موجب تزکیه مال یعنی موجب برکت یافتن آن نیز میگردد، بنابراین در تسمیه آن به زکات دو مناسبت موجود است .
یمحق الله الربوا و یربی الصدقات والله لا یحب کل کفار اءثیم [۹۹۷] ((خدا ربا را رو به نابودی میبرد و صدقهها را نمو داده و برکت میبخشد خدا هیچ کفران نعمت کننده گناهکار را دوست ندارد)).
تفسیر:((محق))به معنی به تدریج کم شدن تا به حد نابودی میباشد، و مراد از آن در آیه یا به تدریج از بین رفتن مالی است که از ربا بدست آمده و بی برکت شدن آن است ، و یا همانطور که در روایت وارد شده ربا تواءم با نقصان دین است ، و این مصداق همان از بین رفتن برکت و موجب خسران بودن آن است .
ان المتقین فی جنات و عیون آخذین ما اتیهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون و فی اموالهم حق للسائل و المحروم [۹۹۸] ((پرهیزکاران در باغها و چشمهها هستند آنچه را که پروردگارشان به آنان اعطاء فرموده دریافت میدارند، آنان پیش از آن نیکوکار بودند که کمی از شب را میخفتند و در سحرها استغفار میکردند و در اموال و دارائی آنها حقی برای سائل و محروم بود)).
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحیم [۹۹۹] ((آیا نمیدانند که خدا توبه را از بندگان خود قبول فرموده و صدقهها را دریافت میدارد و اینکه ، خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است ؟)).
تفسیر: منظور از اینکه خدا صدقه را دریافت میدارد، آن است که صدقه برای خداست و خدا آن را قبول میکند.
و در حدیث آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود: صدقه پیش از آنکه بدست سائل برسد در دست خدا قرار میگیرد [۱٬۰۰۰] .
الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب الیم [۱٬۰۰۱] ((کسانی که به مؤمنان صدقه دهنده که جز آنچه به زحمت بدست آوردهاند نمییابند، ایراد میکنند و آنان را استهزاء مینمایند، خدا آنان را استهزاء مینماید، و برای آنان عذاب دردناک است)).
تفسیر: این آیه در مورد کسانی است که به صدقه افراد کم مایه ، که جز چیز کمی را به زحمت بدست آوردهاند نمیتوانند صدقه دهند اهانت نموده و به آن ایراد میکنند.
لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف [۱٬۰۰۲] ((در بسیاری از سخنهای سری آنها فائده نیست جز آنکس که به صدقه دادن یا کار خیری دعوت کند)).
فائده اخفاء صدقه
ان تبدوا الصدقات فنعما هی و ان تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خیر لکم و یکفر عنکم من سیئاتکم والله بما تعملون خبیر [۱٬۰۰۳] ((اگر آشکارا به دادن صدقات اقدام کنید چه نیکوست آن ، ولی اگر پنهانی صدقات خود را به نیازمندان دهید برای شما بهتر است ، و کفاره برخی از گناهان شما میگردد خدا از آنچه میکنید با اطلاع است)).
به عناوین انفاق ، نیکی کردن ، وصیت و اطعام مراجعه شود.
صدق و راستگوئی
یا ایها الذین امنوا اتقوالله و قولوا قولا سدیدا [۱٬۰۰۴] ((ای اهل ایمان از خدا بترسید و سخن حق و صواب بگوئید)).
الصابرین والصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالاسحار [۱٬۰۰۵] (در وصف بندگان خدا)((صبر کنندگان و راستگویان مطیعان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کننده گانند)).
یا ایها الذین امنوا اتقواالله و کونوا مع الصادقین [۱٬۰۰۶] ((ای مردم با ایمان از خدا بترسید، و با راستگویان همراهی کنید)).
لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء اویتوب علیهم [۱٬۰۰۷] ((تا جزا دهد خدا راستگویان را به سبب راستگوئی آنان ، و منافقان را عذاب کند یا بیامرزد)).
ان المسلمین و المسلمات ... والصادقین و الصادقات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما [۱٬۰۰۸] ((خداوند برای مردان و زنان مسلمان و... و مردان و زنان راستگو و... بخشش و پاداش بزرگی مهیا فرموده است)).
فلو صدقواالله لکان خیرا لهم [۱٬۰۰۹] ((اگر به خدا راست گویند برای آنان بهتر خواهد بود)).
قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم [۱٬۰۱۰] ((خدای تعالی میفرماید: این است روزی که راستگوئی به راستگویان سود میبخشد، برای آنان است باغهائی ، که نهرها از زیر آنها جریان دارد، و بطور همیشه در آنها مخلد خواهند بود. خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنود گشتهاند، این است بهره بزرگ)).
صله رحم
والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب [۱٬۰۱۱] (در وصف عاقلان )((آنان کسانی هستند که آنچه را خدا امر به پیوند آن نموده اطاعت کنند و از خدای بترسند و از سختی روز قیامت بهراسند)).
تفسیر: ظاهر آیه آن است که منظور صله رحم و پیوند با خویشاوندان و قطع رابطه نکردن با آل محمد تفسیر شده است و شاید مراد هر دو است چنانکه برخی از مفسرین گفتهاند.
حدود((صله رحم))
در کتب مشروحا بیان نشده بلکه به عرف واگذار گردیده است .
مثلا اگر برادر یک فرد ثروتمند، فقیر باشد باید به او رسیدگی بنماید و الا قطع رحم کرده است .
گاهی صله رحم به این است که از او یاد کرده و به دیدن او برود، و یا به او نامه بنویسد و احوالپرسی نماید. و گاهی به این است که هنگام ملاقات از سلام و اظهار آشنائی ، سرباز نزند، هنگامی که احتیاج به کمک دارد از یاری او تا حدی که از او انتظار میرود کوتاهی ننماید.
البته حدود خویشاوندی نیز بر حسب درجات آن فرق میکند آنچه درباره برادر و خواهر صدق میکند، درباره خویشاوندان دور صدق نمیکند. بالاخره باید درباره آنها از نیکوئی کردن به هر نحوی که مقتضی است کوتاهی نشود.
طلب مغفرت برای مؤمنین و مؤمنات
واستغفر لذنبک وللمؤمنین و المؤمنات [۱٬۰۱۲] ((برای گناه خود و برای مردان مؤمن و زنان مؤمنه طلب مغفرت کن)).
عبادت چنانکه در مفردات راغب آمده است((عبودیت))به معنی اظهار تذلل است و((عبادت))، از آن بالاتر است ، زیرا آن به معنی غایت تذلل است و تنها کسی سزاوار آن است که در نهایت درجه افضال و انعام باشد و آن خدای یگانه است که آفریننده عالم و هستی بخش همه موجودات است و لذا قرآن میفرماید:
امر الا تعبدوا الا ایاه [۱٬۰۱۳] ((خدای امر فرموده که جز او را عبادت نکنید)).
در آیات زیادی از قرآن کریم به عبادت خدا امر شده است .
در سوره ذاریات آیه ۵۷ میفرماید:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
((جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند)).
از این آیه شریفه استفاده میشود که((عبادت))، هدف آفرینش انسان است .
نه بدان معنی که خدا نیازی به عبادت انسانها دارد بلکه بدان معنی که کمال انسان بدان حاصل میشود.
در تفسیر آمده است که مراد از عبادت در این آیه((معرفت))است ، شاید مراد آنست که معرفت ، روح عبادت است ، و معرفت و خداشناسی ، عبادت دل است که منشاء و سرچشمه عبادت در سایر اعضاء و جوارح مس باشد.
عدالت
عدالت در اصل لغت به معنی مساوات است ، و به معنی مصطلح آن ، مساوات در ادای حقوق مردم است . قسط نیز به همین معنی است .
فرق عدالت با احسان که در آیه ذیل با هم ذکر شده چنانچه در((مفردات راغب))آمده این است که در احسان ، مساوات نیست ، زیرا احسان آن است که نیکی را به بیشتر از آن و بدی را به کمتر از آن پاداش دهد.
ولی تحقیق آن است که احسان آنگاه که در مقابل عدالت استعمال میشود به معنی خوبی کردن به کسی است بدون داشتن حق ، در مقابل عدالت که تاءدیه حق است .
قرآن میفرماید:
ان الله باءمر بالعدل و الاحسان [۱٬۰۱۴] ((خدا به عدالت و نیکوکاری امر میفرماید)).
قل امر ربی بالقسط [۱٬۰۱۵] ((بگو پروردگار من به عدالت امر نموده است)).
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط [۱٬۰۱۶] ((پیامبران خود را با دلائل فرستادیم و با آنان کتاب و میزان سنجش (حق ) نازل کردیم تا مردم عدل را بر پا دارند)).
لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین [۱٬۰۱۷] ((خدا شما را از اینکه خوبی کنید و به عدالت رفتار کنید با کسانی که در دین با شما قتال ننموده و شما را از دیار خود اخراج نکردهاند نهی نمیکند خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
واقسطوا ان الله یحب المقسطین [۱٬۰۱۸] ((عدالت نمائید که خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
و یقتلون الذین یاءمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم [۱٬۰۱۹] ((آنان را که امر کنندگان به عدالت را میکشند به عذاب دردناک بشارت ده)).
عدالت در وزن کردن
و اوفواالکیل و المیزان بالقسط [۱٬۰۲۰] ((ترازو و پیمانه را به عدالت پر کنید)).
و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط [۱٬۰۲۱] ((شعیب خطاب به قوم خود:((ای قوم من ترازو و پیمانه را به عدالت پر کنید)).
و اوفواالکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاءویلا [۱٬۰۲۲] ((پیمانه را پر کنید و با ترازوی درست وزن کنید، که همان بهتر و عاقبت آن نیکوتر است)).
و اقیمواالوزن بالقسط ولا تخسرواالمیزان [۱٬۰۲۳] ((هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجید و از ترازو کم نکنید)).
عدالت در حکم و ان حکمت فاحکم بیهم بالقسط ان الله یحب المقسطین [۱٬۰۲۴] ((اگر حکم کردی میان آنها به عدالت حکم کن ، خدا عادلان را دوست دارد)).
و قل امنت بما انزل الله من کتاب و امرت لا عدل بینکم [۱٬۰۲۵] ((بگو: ایمان آوردهام به آنچه خدا نازل فرموده ، و ماءموریت یافتهام که میان شما عدالت کنم)).
ان الله یاءمر کم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعا بصیرا [۱٬۰۲۶] ((خدا امر میکند که امانتها را به صاحبان آن باز گردانید و هنگامی که میان مردم حکم میکنید به عدالت حکم کنید.
خدا چه خوب شما را موعظه میکند که خدا بینا و شنواست)).
و ان احکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک [۱٬۰۲۷] ((حکم کن بر طبق آنچه خدا نازل فرموده ، و از امیال آنها متابعت نکن ، و بترس از اینکه آنان تو را در برخی از آنچه خدا بر تو نازل فرموده گمراه کنند)).
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون [۱٬۰۲۸] ((آنان که بر طبق((ما انزل الله))حکم نکنند کافرند)).
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون [۱٬۰۲۹] ((آنان که بر طبق((ما انزل الله))حکم نکنند ظالمند)).
عدالت در شهادت یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط، ولا یجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقواالله ان الله خبیر بما تعملون [۱٬۰۳۰] ((ای افراد با ایمان ، بر پا دارنده مداوم عدل باشید و برای خدا شهادت دهید (اگر چه بر ضرر خود یا پدر و مادر یا خویشاوندان شما باشد).
دشمنی گروهی ، شما را به گناه نکشاند که بر آنان ستم کنید به عدل عمل کنید که آن به تقوا نزدیک تر است ، و خدا به آنچه کنید مطلع میباشد)).
تفسیر:((قوام))، صیغه مبالغه است یعنی زیاد قیام کننده ، قیام برای خدا در مورد خود انسان با پیروی از احکام خدا و در مورد دیگران با امر به معروف و نهی از منکر و واداشتن آنها به پیروی آن است .
ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ... ولیتق الله ربه ولا یبخس منه شیئا [۱٬۰۳۱] ((میان آن دو (وام دهنده و وام گیرنده ) نویسنده ، به عدالت بنویسد... و از خدا بترسد و چیزی از آن نکاهد)).
عدالت در سخن گفتن
و اذ قلتم فاعدلوا ولو کان ذا قربی [۱٬۰۳۲] ((هرگاه سخن گفتید به عدالت سخن بگوئید اگر چه در مورد خویشاوندان باشد)).
یعنی : هنگام سخن گفتن ، عدالت را نصب العین خود قرار دهید، و سخن به ناحق نگوئید، اگر چه به ضرر کسی باشد که با شما خویشاوندی دارد.
عدالت در اصطلاح میان متخاصمین
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء الی امر الله ، فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا [۱٬۰۳۳] ((و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند، البته شما مؤمنان ، بین آنها صلح برقرار دارید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید (و ترک ظلم کند) پس هرگاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت ، میان آنها را صلح دهید، و همیشه عدالت کنید)).
عدل الهی
و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینابها و کفی بنا حاسبین [۱٬۰۳۴] ((میزانهای عدل را در روز قیامت همی نهیم هیچ کس کمترین ستمی نمیبیند و اگر (عمل کسی ) به قدر سنگینی دانهای باشد آن را میآوریم و کفایت میکند که حسابگر مائیم)).
علم و دانش اندوزی
عشق به علم و دانش اندوزی ، در فطرت انسان نهاده شده ، اگر چه رشد و اوج گیری آن نیاز به پرورش و تربیت دارد.
علم کاربرد نیروی ناطقه است که ذاتی انسان است .
در فلسفه ، آنجا که بحث از ماهیت انسان به میان آمده ثابت و مبرهن است که فصل ، و ما به امتیاز انسان از سایر جانداران نیروی علم و ادراک کلیات است که از آن به قوه ناطقه تعبیر شده .
اینجا((نطق))، به معنی سخن گفتن نیست . بلکه به معنی نیروی ادراک مفاهیم کلی است ، که تجزیه و ترکیب اصوات و صداها، و در برابر هر مفهومی ترکیب بخصوصی از اصوات را بکار بردن و آنها را که نطق و تکلم و جمله بندی نمودن نامیده میشود نیز از آن مایه میگیرد.
کلمه ((علم)) و مشتقات آن در ۷۸۵ موضع از قرآن کریم آمده است .
در فضیلت علم همان کافی است که در قرآن ، آنجا که از سؤ ال فرشتگان در مورد آفرینش آدم سخن به میان آمده ، در پاسخ ، علم آدم و دانائی او به آنچه فرشتگان نمیدانند تذکر داده شده ، و به دنبال این ماجرا از امر فرشتگان به سجده کردن برای آدم سخن میگوید.
قرآن بالا رفتن درجات انسانها را منوط به علم و ایمان دانسته و میفرماید:
یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات [۱٬۰۳۵] ((خدا درجات آنان را که از شما ایمان دارند و آنان را که علم به آنها داده شدهاند، بالا میبرد)).
بلکه از آیات ۷ و ۱۸ سوره آل عمران و ۶ سوره نباء و ۶۲ سوره نساء، و ۷۶ سوره یوسف استفاده میشود که ایمان نیز از علم ناشی میشود.
بالاخره میفرماید:
نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم [۱٬۰۳۶] ((درجات هر کس را که بخواهیم بالا میبریم و بالاتر از هر صاحب علمی عالم تر هست)).
در آیات ذیل ، صاحبان علم را چنین توصیف میکند:
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا [۱٬۰۳۷] ((آنانکه پیش از قرآن به آنان علم داده شده ، هنگامی که قرآن بر آنان خوانده میشود سجده کنان به رو افتاده و میگویند: پاک است پروردگار ما، وعده او به عمل خواهد آمد)).
انما یخشی الله من عباده العلماء [۱٬۰۳۸] ((به تحقیق از بندگان خدا فقط عالمان ، از او میترسند)).
در آیات ذیل ، خداوند بر انبیاء به اعطاء علم منت نهاده و مزیت آنها را به داشتن این موهبت الهی تمجید نموده است :
سوره دخان آیه ۳۳، سوره اعراف آیه ۵۲ و ۹۱، سوره بقره آیه ۲۳۹ و ۲۴۷ و سوره آل عمران آیه ۴۸ و ۱۶۴.
و در مورد پیامبر خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه و آله ) دعای جدش حضرت ابراهیم را چنین نقل میکند:
ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم [۱٬۰۳۹] ((ای پروردگار ما، در میان آنان (ذریه من ) پیامبری برانگیز که آیات تو را بر آنان فرا خوانده و آنان را کتاب و حکمت تعلیم کند و تزکیه نماید، که حقا تو عزیز و حکیم هستی)).
آنگاه قرآن پیامبر گرامی را، چنین توصیف میکند:
و انزل الله علیک الکتاب والحکمة و علمک ما لم تکن تعلم [۱٬۰۴۰] ((بر تو کتاب و حکمت نازل کرده و تو را تعلیم نمود آنچه را که نمیدانستی)).
لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة [۱٬۰۴۱] ((به تحقیق منت گزارد (انعام فرمود) بر مؤمنین آنگاه که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات خدا را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه نموده و کتاب و حکمت تعلیم میکند)).
هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة [۱٬۰۴۲] ((اوست آنکه در میان درس نخواندهها پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات او را بر آنها همی خواند و آنها را تزکیه نموده و کتاب و حکمت تعلیم کند)).
با اینکه خداوند عالم به آن بزرگوار، علم لدنی اعطاء فرموده بود به علت اهمیت فراوانی که به علم میدهد او را به دعاء و درخواست فزونی علم امر میکند و میفرماید:
و قل رب زدنی علما [۱٬۰۴۳] ((پروردگارا علم مرا فزونی ده)).
خداوند تبارک و تعالی در قرآن تنها به علم احتجاج فرموده ، مانند آیه ۱۰۶ و ۱۰۷ سوره بقره و آیه ۷۰ سوره حج و غیر آن ، وهیچگاه به غیر علم تمسک نجسته است .
قرآن کریم به برهان و علم و سلوک راه حق و حقیقت اهتمام فرموده و میفرماید:
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین [۱٬۰۴۴] ((بگو برهان خود را بیاورید اگر راستگو هستید)).
فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون [۱٬۰۴۵] ((پس بپرسید از اهل علم اگر علم ندارید)).
فقلنا هاتوا برهانکم فعلموا ان الحق لله [۱٬۰۴۶] ((گفتیم برهان خود را بیاورید، پس دانستند که حق از آن خداست)).
خدای تبارک وتعالی امر فرموده که برای تعلم دین ، از هر گروهی عدهای به سفر تن دهند و میفرماید:
فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم [۱٬۰۴۷] ((چرا از هر گروهی عدهای کوچ نمیکنند که علم دین را یاد گرفته و آنگاه که پیش قوم خود برگشتند آنها را انذار کنند)).
انظر کیف نصرف اءلایات لعلهم یفقهون [۱٬۰۴۸] ((بنگر چگونه آیات را بر میگردانیم تا شاید علم فقه حاصل کنند)).
در((دوازده))آیه ، قرآن ترک فقه و فهم را سرزنش نموده ، و در((هجده))آیه ، به تفکر تحریص و تشویق نموده ، و در((بیست))آیه به تعقل مردم اظهار امیدواری میکند، و در((بیست و هشت))آیه به ترک تعقل ، آنان رانکوهش میکند.
قرآن از متابعت غیر علم نهی نموده و میفرماید:
ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسؤ لا [۱٬۰۴۹] ((آنچه را که به آن علم نداری پیروی نکن ، به تحقیق در مورد گوش و چشم و دل همه آنها بازپرسی خواهد شد)).
و ان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم [۱٬۰۵۰] ((کسان زیادی با هوسهای خود با غیر علم (مردم را) گمراه میکنند)).
ولئن اتبعت اهواء هم بعد الذی جائک من العلم مالک من الله من ولی ولا نصیر [۱٬۰۵۱] ((اگر هوسهای آنها را پیروی کنی پس از آنکه علم به تو آمده است از ناحیه خدا یار و یاوری نخواهی داشت)).
و لئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جائک من العلم انک اذا لمن الظالمین [۱٬۰۵۲] ((اگر بعد از آنکه علم به تو آمده هوسهای آنها را پیروی کنی ، تو در آن وقت از ظالمان خواهی بود)).
ولئن اتبعت اهواءهم بعد ما جائک من العلم مالک من الله من ولی ولاواق [۱٬۰۵۳] ((اگر بعد از آنکه علم به تو آمده ، هوسهای آنها را پیروی کنی برای تو از ناحیه خدا یار و نگهدارندهای نخواهد بود)).
علم ، یگانه حجت پیش خداوند تبارک و تعالی است که کمتر از آن را نمیپذیرد زیرا میفرماید:
ان الظن لا یغنی من الحق شیئا
((ظن و گمان به هیچوجه از حق مغنی و بسنده نیست)).
و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون [۱٬۰۵۴] ((برای آنها به آن علم نیست ، و آنها جز گمان نمیکنند)).
و ما لهم به من علم ان یتبعون الاالظن [۱٬۰۵۵] ((برای آنها به آن علم نیست و متابعت نمیکنند جز ظن را)).
خدای تعالی در آیات زیر از سخن گفتن بدون علم نهی فرموده است :
اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم [۱٬۰۵۶] ((آنگاه که آن را به زبان میآورید و به ذهن می گوئید آنچه به آن علم ندارید، و آن را سبک میشمارید در حالی که پیش خدا بزرگ است)).
ام تقولون علی الله مالا تعلمون [۱٬۰۵۷] ((آیا به خدا می گوئید آنچه را که نمیدانید؟!))
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهرمنها و ما بطن والاثم والبغی بغیر الحق و ان تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون [۱٬۰۵۸] ((بگو پروردگار من حرام کرده فواحش را، آنچه از آن آشکار و آنچه پنهان است و گناه و ظلم بدون حق را و اینکه به خدا شرک ورزید که خدا به آن اذن نداده است ، و اینکه بر خدا بگوئید آنچه به آن علم ندارید)).
انما یاءمرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون [۱٬۰۵۹] ((همانا (شیطان ) شما را به بدی و فحشاء امر میکند، و اینکه بر خدا بگوئید آنچه را که به آن علم ندارید)).
اتقولون علی الله مالا تعلمون [۱٬۰۶۰] ((آیا به خدا می گوئید آنچه را که بدان علم ندارید؟!)).
خداوند تبارک و تعالی با وجود امر اکید که به خوبی کردن به پدر و مادر فرموده ، اگر با فرزند خود با غیر علم مجاهده کنند که به خدا شرک ورزد از اطاعت آنها نهی نموده و میگوید:
و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما [۱٬۰۶۱] ((اگر با تو (پدر و مادر) مجاهده نمایند که به خدا شریک قرار دهی آنچه را که به آن علم نداری اطاعت آنان را منما)).
قرآن شدیدا تساوی عالم و جاهل را در آیات زیر انکار و نفی کرده و میفرماید:
قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون [۱٬۰۶۲] ((بگو: آیا کسانی که میدانند، با کسانی که نمیدانند مساوی هستند؟!)).
افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی [۱٬۰۶۳] ((آیا کسی که آنچه بر تو از ناحیه پروردگارت نازل شده میداند حق است ، مانند کسی است که نابینا میباشد؟!)).
قل هل یستوی الاعمی والبصیر افلا تتفکرون [۱٬۰۶۴] ((بگو آیا بینا، با نابینا برابر است آیا فکر نمیکنید؟!)).
و ما یستوی الاعمی والبصیر ولاالظلمات ولا النور ولا الظل ولا الحرور و ما یستوی الاحیاء ولا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور [۱٬۰۶۵] ((نابینا و بینا با هم برابر نیستند و نه ظلمات و نور با هم برابرند، و نه سایه با حرارت و آفتاب ، و نه زندگان با مردگان ، که همانا خدا هرکس را که بخواهد شنوا میسازد و تو قادر نیستی کسانی را که در گورها هستند شنوا سازی)).
و ما یستوی الاعمی والبصیر [۱٬۰۶۶] ((کور و بینا برابر نیستند)).
مثل الفریقین کالاعمی والاصم والبصیر والسمیع هل یستویان مثلا [۱٬۰۶۷] ((مثل دو گروه ، مثل کر و کور با بینا و شنواست ، آیا آن دو برابرند؟!)).
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) چنانچه در حدیث آمده است فرمود:
طلب العلم فریضة علی کل مسلم [۱٬۰۶۸] ((منظور از علم ، که این همه در آیات قرآن به آن اهتمام شده ، و پیامبر اکرم آن را واجب شمرده ، علم الهی است که انسان را به خدا نزدیک ، و خوف الهی را در دل او پدید میآورد، و نیز هر علم دیگری است که در تحقق این هدف مؤثر است .
اینست که قرآن اعلام میکند:
انما یخشی الله من عباده العلماء [۱٬۰۶۹] ((تنها آنان که علم دارند از خدا میترسند)).
علوم طبیعی هم اگر تواءم با بصیرت بوده ، و فراگیری آنها به دنبال غایت نهائی آنها باشد، که آن کشف قوانین جهان هستی و دست یافتن به راههای منتهی به منشاء هستی است ، خود بخشی از علوم الهی خواهد بود.
زیرا هر قانونی در طبیعت راهی است به سوی قانونگذار و پدید آورنده آن نظم و قانون .
سرتاسر علوم طبیعی شناسائی قوانینی است که در طبیعت ایجاد شده ، و هر اکتشاف تازهای که بشر به آن دست مییابد کشف یک راه تازهای به سوی خداست .
چنانچه دکتر((وینچستر))رئیس سابق آکادمی علوم فلوریدا گفته است : هر کشف تازهای که در دنیای علم به وقوع میپیوندد، صدها مرتبه بر استواری ایمان میافزاید، و آثار شرک و وسوسههای نهانی را از بین میبرد، و جای آن را به افکار عالی خداشناسی و توحید میبخشد.
قرآن به هیچ چیز به قدر تعقل و تفکر اهمیت نمیدهد، در ۳۸ موضع به آن تحریص و در ۴۸ موضع به ترک فهم و تعقل و تفقه و تدبر توبیخ میکند.
در حدیث میخوانیم ؛ امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
افضل العبادة ادمان التفکر فی الله و فی قدرته [۱٬۰۷۰] ((افضل عبادت ، ادامه دادن به تفکر در خدا و قدرت اوست))
از نظر قرآن ، تدبر و تفکر در معارف الهی باید در دو میدان جولان و جریان یابد:
۱ - آیات کتاب تشریعی ۲ - آیات کتاب تکوینی
در مورد تفکر و تدبر در آیات کتاب تشریعی چنین میگوید:
افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها [۱٬۰۷۱] قرآن کتاب وحی است ، و احادیث ماءثوره از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین (علیه السلام ) شارح آنند.
و در مورد تفکر و تدبر در آیات تکوینی که کتاب آفرینش است میگوید:
و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار [۱٬۰۷۲] ((و در مورد آسمانها و زمین فکر کرده میگویند: پروردگارا این دستگاه عظیم را بیهوده نیافریدهای و منزهی ، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگهدار)).
سرتاسر جهان - چنانچه اشاره شد - یک کتابخانه عظیم بی پایانی را تشکیل میدهد، مملو از کتابهای گوناگون که قوانین بی شمار طبیعت در آنها درج شده است .
مطالعه در هر یک از آن کتابها ما را به یک سلسله از قوانین طبیعت آشنا میسازد و به سوی قانونگذار عالم و پدید آورنده نظام آن ، راهنمائی و ارشاد میکند.
آنچه دانشمندان توانستهاند تا کنون در اثر مطالعه در طبیعت از قوانین آن کشف و در پیشبرد تمدن بکار برده ، و به صورت اختراعات مختلف وارد زندگانی بشر نمایند، نسبت به آنچه هنوز از قوانین طبیعت کشف نشده و دست بشر نتوانسته است گره آن را بگشاید، به اعتراف بزرگترین دانشمندان ، بسیار ناچیز بوده ، و مانند آن است که چراغهای کوچک کم سوئی در گوشه و کنار صحرای تاریک بی پایانی به چشم بخورد که در شعاع بسیار محدودی روشنی میدهند.
بطور کلی معلومات بشری و دانش اندوزی انسانها از نظر اسلام با دو میزان سنجش مورد ارزیابی قرار میگیرد.
به عبارت دیگر فرهنگ اسلامی در آموزش ، آن است که آن را به دو هدف اصلی هدایت کند:
۱ - در مسیر خدا بودن : یعنی همان هدفهائی که نیروی فکر و اندیشه و استعداد فرا گرفتن دانش در انسانها برای آن آفریده شده ، و آن خداشناسی و سیر فکر و اندیشه به سوی محور هستی یعنی خدای یگانه است .
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [۱٬۰۷۳] که در تفسیر آمده :((ای لیعرفون = تا بشناسند.))
۲ - در مسیر خلق بودن : یعنی برای خدمت به خلق ، و بهره گیری مردم بوده ، و صرفا برای منافع شخصی نباشد.
و همین اصل است که آموزش را در کانال نیازهای جامعه قرار داده و بیشترین نیروی آموزشی دانشجویان را در چیزهایی که مورد نیاز جامعه است متمرکز میکند.
این هدف نیز مانند هدف نخستین به آموزش و دانش اندوزی ، رنگ خدائی میدهد، زیرا خدمت به خلق ، خود عبادت برای خداست .
در اسلام هر کس باید بگونهای بار جامعه را به دوش گرفته ، و به خلق خدا خدمت کند.
اینست که می گوئیم : اسلام دین زندگی و فعالیت است ، نه دین اعتزال و گوشه گیری ، اسلام در همه صحنههای زندگی وارد شده ، و به همه آنها جنبه الهیت و خدائی داده و با صفای معنوی میآمیزد.
عفت
((عفت))، پدید آمدن حالتی برای نفس انسانی است که با آن از غلبه شهوت جلوگیری نماید.
تعفف ، بدست آوردن عفت با تحمل رنج و ممارست بر آنست .
استعفاف ، به معنی طلب عفت و کوشش در بدست آوردن آنست .
قرآن میگوید:
ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا یغنیهم الله من فضله [۱٬۰۷۴] ((کسانی که امکان ازدواج ندارند، عفت بگزینند تا خدا آنان را به فضل خود بی نیاز سازد)).
تفسیر: بعید نیست که منظور از آیه این باشد که عفت موجب میگردد که خداوند تعالی تفضل فرموده آنان را متمکن و غنی سازد تا بتواند ازدواج کنند.
و احتمال میرود که منظور، آن باشد که تا هنگامی که خدا به فضل خود آنان را بی نیاز کند به عفت ادامه دهند.
و ان یستعففن خیر لهن [۱٬۰۷۵] ((زنانی که به سبب سالخوردگی امید ازدواج ندارند، اگر (حجاب گزیده ) عفت ورزند برای آنان بهتر است)).
عفت از سؤال
یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا [۱٬۰۷۶] ((به علت عفت (از اظهار نیازمندی )، جاهل آنان را بی نیاز میپندارد (ولی ) فقر و نیازمندی از چهرههای آنان پیداست ، از مردم سؤ ال نمیکنند و به مردم اصرار نمیورزند)).
عفو
خذالعفو و اءمر بالعرف واعرض عن الجاهلین [۱٬۰۷۷] ((عفو و بخشش پیش گیر و به نیکی امر کرده و از جاهلان روگردان باش)).
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الامر [۱٬۰۷۸] ((به سبب رحمت خدا بود که با آنان به نرمی رفتار نمودی ، اگر به درشتی سخن میگفتی ، و سخت دل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند، پس آنان را عفو کرده و بر آنها استغفار نما، و با آنان در کارها مشورت کن)).
فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین [۱٬۰۷۹] ((آنها راعفو کن و از آنان درگذر، خدا نیکوکاران را دوست دارد)).
و لمن صبرو غفر ان ذلک لمن عزم الامور [۱٬۰۸۰] ((هر کس صبر کرده و (بر مردم ) ببخشد، همانا آن از کارهای پا برجا و محکم است)).
((و جزاؤ ا سیئة مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علی الله [۱٬۰۸۱] ((جزای بدی ، بدی است (با وجود این ) هر کس عفو و اصلاح کند پاداش او بر خداست)).
ان تبدوا خیرا او تخفوه اوتعفوا عن سوء فان الله کان عفوا قدیرا [۱٬۰۸۲] ((اگر کار خیری را آشکار کنید یا پنهان سازید یا از بدی عفو کنید، همانا خدا عفو کننده و تواناست)).
عفو در مورد همسر و فرزندان
یا ایها الذین امنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم [۱٬۰۸۳] ((ای افراد با ایمان برخی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان بپرهیزید و اگر عفو نموده و از لغزش آنان چشم پوشی کنید و عفو نمائید به تحقیق خدا آمرزنده و مهربان است)).
تفسیر: در تفسیر این آیه دو نکته قابل ذکر است :
۱ - گاهی زن و فرزند به خاطر منافع خود، و یا تاءمین وسائل هوس ، شخص را به معصیت وا میدارند، و اگر آنها را محدود ساخته و سختگیری کند ممکن است حتی برای بیرون آمدن از تنگنا و گشوده شدن دستشان نسبت به اموال پدر، مرگ او را آرزو کنند.
پس زن و فرزند نه تنها ممکن است دین انسان را تهدید کنند بلکه ممکن است دشمن جان او هم بوده باشند، خداوند تبارک و تعالی ضمن هشدار دادن به خطراتی که از ناحیه زن و فرزندان متوجه پدر میباشد او را دعوت به عفو آنان نموده و با تکرار عفو و پرده پوشی و آمرزش ، به آن تاءکید میکند، و در آخر از آمرزش و مهربانی خدا که هر انسانی در هر دو جهان سخت به آن نیازمند است یاد کرده ، گویا میخواهد توجه دهد، که اگر چشم امید به رحم و آمرزش خدا دارید، شما نیز از زن و فرزندان خود که زیر دست شما بوده و چشم انتظار به شما دارند، گذشت نموده و مهربان باشید.
۲ - از این آیه میتوان استفاده کرد، که عفو و اغماض شخص از خطاهای زن و فرزند خود، موجب عفو و اغماض خدا از خطاهای اوست .
برخی از مفسران گفتهاند مفاد آیه مبنی بر آن است که هر کس که از دیگران گذشت کند خدا از او میگذرد ولی ممکن است که این ویژگی از آن گذشت و عفو پدر از افراد خانواده خود که سرپرست آنان است باشد.
و ان تعفوا اقرب للتقوی و لا تنسواالفضلل بینکم ان الله بما تعملون بصیر [۱٬۰۸۴] ((اگر عفو کنید به تقوا و پرهیزکاری نزدیکتر است و فضل و احسان در میان خود را فراموش نکنید خدا به آنچه انجام دهید بیناست)).
تفسیر: در تفسیر آمده که این آیه در مورد طلاق و جدائی میان زوجین قبل از عروسی است که به علل مختلف گاهی رخ میدهد این آیه خطاب به مرد یا به زن هر دو میباشد.
عفو در مورد خویشاوندان و غیر آنها
ولا یاءتل اولواالفضل منکم والسعة ان یؤ توا اولی القربی والمساکین والمهاجرین فی سبیل الله ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم [۱٬۰۸۵] ((صاحبان ثروت و نعمت درباره خویشاوندان خود و مسکینان و مهاجران راه خدا (از بخشش و انفاق ) کوتاهی نکرده ، (بلکه ) عفو و چشم پوشی کنند، آیا دوست ندارید که خدا شما را عفو کند، خدا آمرزشگر و مهربان است)).
عفو در مورد سائلان قول معروف
و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی [۱٬۰۸۶] ((سخن نیکو و بخشش ، بهتر از صدقهای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
عفو بدون عتاب
و ان الساعة لاتیة فاصفح الصفح الجمیل [۱٬۰۸۷] ((روز قیامت خواهد آمد، به طریق نیکو از مجازات درگذر)).
تفسیر: احتمال میرود منظور آن باشد که روز مجازات خواهد آمد، در این جهان از مجازات کسانی که به تو بدی میکنند در گذر و یا منظور آن باشد که تو دیگران را عفو کن تا خدا هم روز مجازات از تو در گذرد.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) روایت شده که((صفح جمیل))عفو بدون عتاب است)) [۱٬۰۸۸] عفو در مورد کافران قل للذین امنوا یغفروا للذین لا یرجون ایام الله لیجزی قوما بما کانوا یکسبون من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها ثم الی ربکم ترجعون [۱٬۰۸۹] ((بگو آنان را که ایمان دارند، کسانی را که روزهای (بازپسین ) خدا را امید ندارند عفو کنند تا خدا مردمان را به نیکوکاری پاداش دهد هر کس کار نیکو کند به خود نیکی کرده ، و هر کس بدی کند به خود بدی کرده است سپس به سوی پروردگار خود باز گردانده میشوید)).
فاعفوا واصفحوا حتی یاءتی الله بامره [۱٬۰۹۰] ((عفو کنید و در گذرید (و مدارا کنید) تا هنگامی که فرمان خدا (به جنگ یا صلح ) برسد)).
عفو هنگام خشم
و ما عندالله خیر وابقی للذین امنوا و علی ربهم یتوکلون والذین یجتنبون کبائر الا ثم والفواحش و اذا ما غضبوا هم یغفرون [۱٬۰۹۱] ((آنچه پیش خداست بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل میکنند و کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت اجتناب میکنند، و هرگاه خشم کنند میبخشند)).
و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء والضراء والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین [۱٬۰۹۲] ((به سوی آمرزش خدای خود بشتابید و به سوی بهشتی که به پهنای زمین و آسمانها برای پرهیزکاران مهیا گشته است آنانکه در آشکار و نهان انفاق میکنند و خشم خود را فرو برده و از مردم گذشت میکنند. خدا نیکوکاران را دوست دارد)).
عقل
عقل ، به دو معنی آمده است :
۱ - قوه ادراک و تشخیص که انسان با آن میاندیشد و تفکر میکند و میفهمد.
۲ - ادراک و فهمیدن و دانستن آنچه انسان را به سعادت میرساند و آنچه انسان را از شقاوت میرهاند، چنانچه در حدیث وارد شده : عقل آن است که با آن خدا عبادت میشود و به وسیله آن بهشت کسب میگردد.
راوی پرسید: پس آنچه در معاویه بود چه بود؟ فرمود: آن شیطنت است که شبیه عقل است ولی عقل نیست . [۱٬۰۹۳] در قرآن کریم تحریص بر عقل و تعقل ، یا نکوهش و مذمت عدم تعقل در ۴۸ موضع آمده است .
اولواالالباب که در۱۶ موضع قرآن ذکر شده به معنی صاحبان عقل است که از جمله این آیه است :
ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار [۱٬۰۹۴] ((همانا در آفرینش آسمانها و زمین و پشت سر هم آمدن شب و روز نشانه هائی است برای صاحبان عقل (اولی الالباب )، آنانکه یاد میکنند خدا را به حالت ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده ، و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند، پروردگارا این (دستگاه عظیم آفرینش ) را بیهوده نیافریدی پس ما را از عذاب آتش (به سبب کوتاهی در تفکر در آنچه برای آن جهان آفریده شده و انجام وظیفه در برابر آن ) نگهداری کن)).
(به عنوان علم و تفکر و حکمت در همین کتاب مراجعه شود).
=عمل به عهد خدا
و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤ تیه اجرا عظیما)) [۱٬۰۹۵] ((هر کس به آنچه با خدا عهد کرده وفا کند به زودی به او پاداش بزرگ خواهد داد)).
و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم)) [۱٬۰۹۶] ((هرگاه عهد کردید به عهد خدا وفا کنید)).
والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار [۱٬۰۹۷] ((آنانکه عهد خدا را میشکنند بعد از آنکه با او عهد بستهاند، و قطع میکنند آنچه را که خدا به وصل آن امر فرموده ، و در زمین فساد میکنند برای آنان است لعنت و جایگاه بد)).
ولا تشتروالله ثمنا قلیلا)) [۱٬۰۹۸] ((عهد خدا را به قیمت کم نفروشید)).
و کان عهد الله مسئولا)) [۱٬۰۹۹] ((در مورد عهد خدا بازپرسی خواهد شد)).
یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون [۱٬۱۰۰] ((ای بنی اسرائیل ، بیاد آورید نعمتی را که بر شما عطا کردهام ، و به عهد من وفا کنید تا من به عهد شما وفا کنم ، و از من بهراسید)).
و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم [۱٬۱۰۱] ((هر کس به عهد خود با خدا وفا کند (به او چنین خطاب میشود) به معاملهای که انجام دادهاید شادمان باشید که آن کامیابی بزرگ است)).
ان الذین یشترون بعهدالله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیامة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم [۱٬۱۰۲] ((همانا آنانکه عهد خدا و قسمهای خود را به بهای کم میفروشند، در آخرت بهرهای ندارند خدا در روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و (به نظر رحمت ) در آنان نمینگرد، و (از آلودگی گناه ) آنها را پاک نمیسازد، و برای آنها عذابی دردناک خواهد بود)).
عتق ، یا بنده آزاد کردن
قرآن کریم یکی از مصارف((زکات))را که مالیات رسمی اسلامی بر غلات و انواع دامها و طلا و نقره است ، خریداری بنده برای آزاد کردن ، و استخلاص آنها از ملکیت انسانها قرار داده و میگوید:
انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم و فی الرقاب والغارمین و فی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم [۱٬۱۰۳] ((صدقات ویژه فقرا، مساکین ، عملین صدقات ، تاءلیف قلوب ، آزاد کردن بندگان ، قرض داران ، راه خدا، و درماندگان در سفر میباشد، که از جانب خدا واجب شده ، و خدا دانا و حکیم است)).
گذشته از مصرف زکات ، در شرع اسلام در موارد گوناگونی ، آزاد کردن بنده کفاره گناه قرار داده شده که از جمله در سوره نساء آیه ۲))، سوره مجادله ، آیه ۳، کفاره ظهار با همسر، تعیین شده است .
در اهمیت آزاد کردن بنده ، قرآن میفرماید:
فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ماالعقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذامقربة او مسکینا ذا متربة [۱٬۱۰۴] (در ذم انسان مغرور)((او از عقبه (گردنه بالای کوه ) نگذشت ، تو چه می دانی که عقبه چیست ، آزاد کردن بنده است یا طعام دادن در روز سختی به خویشاوند یتیم یا مسکین خاک نشین است ؟))
برده در اسلام
پیش از اسلام بردگی در تمام قوانین روی زمین رسمیت داشت . اسلام برای آن محدودیتهائی پیش آورد که نتیجه آن انقراض بردگی است .
اولا بردگی را به کلی ممنوع ساخته و تنها در مورد جنگ با کفار که طبعا موجب خونریزی میشد اجازه داده است که مسلمانان به جای کشتن افراد میتوانند از آنها به عنوان بردگی استفاده نمایند، این یک دستور مفیدی است که به توسط آن تا حد امکان از ریختن خون انسانها جلوگیری مینماید.
و ثانیا مقرراتی جعل نمود که به تدریج بردگان آزاد شوند. و اینک ما تعدادی از آنها را در ذیل میشماریم :
۱ - برای آزاد کردن بنده ثواب بزرگی قرار داده است ، پیغمبر اکرم فرمود: هر کس بندهای آزاد کند خداوند عالم به جای هر عضو برده ، عضوی از او را از آتش جهنم آزاد گرداند. [۱٬۱۰۵] ۲ - زن برده اگر از آقای خود دارای اولاد شد با مرگ او آزاد میشود و به وارث منتقل نمیگردد.
۳ - اگر پدر و مادر، به فرزند ارث برسند به خودی خود آزاد میشوند.
۴ - اگر پسر، پدر یا مادر خود را خریداری نماید قهرا آزاد میشوند، و همچنین اگر دختر یکی از پدر و مادر و یا یکی از خویشان خود را خریداری نماید.
۵ - اگر بنده پیش از آقای خود مسلمان شود آزاد میگردد.
۶ - اگر بنده مبتلا به جذام و یا کوری و یا زمین گیری شود آزاد میشود.
۷ - اگر یکی از پدر و مادر برده نباشد فرزند نیز در قید ملکیت کسی نخواهد بود.
۸ - اگر از کسی به بنده ارث برسد از بابت آن طبعا آزاد شده و بقیه ارث را تملک مینماید.
۹- هر کس در ماه رمضان بدون عذر عمدا روزه خود را بخورد یکی از کفاراتی که برای او قرار داده شده آنست که در برابر هر روز یک برده آزاد کند.
۱۰ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت عهد با خدا قرار داده شده آنست که بندهای آزاد کند.
۱۱ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت نذر قرار داده شده آنست که بندهای آزاد کند.
۱۲ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت قسم قرار داده شده آنست که بندهای آزاد کند.
۱۳ - یکی از کفاراتی که برای مو کندن و صورت خراشیدن زن در مصیبت فرزند و همچنین گریبان پاره کردن مرد در مصیبت زن یا فرزند، قرار داده شده آنست که بندهای آزاد کند.
۱۴ - کفاره زدن بیش از حد یک بنده آزاد کردن اوست با اختلاف در وجوب و یا استحباب آن .
۱۵ - گذشته از اینها یکی از مصارف زکات (مالیات اسلامی ) خریدن بندگان با آن و آزاد کردن آنان به این وسیله است .
به این ترتیب بردگان به تدریج آزاد و بساط بردگی جمع میشود، متاءسفانه در اثر عمل نکردن به احکام شرع اسلام بردگی تا قرون اخیر در میان مسلمانان نیز مانند سائر ملل دیده میشد.
فداکاری برای خدا
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله [۱٬۱۰۶] از مردم هست کسی که جان خود را در برابر بدست آوردن خشنودی خدا میفروشد)).
یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجارة نتجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم کنتم تعلمون یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبة فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم [۱٬۱۰۷] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید آیا شما را راهنمائی بکنم به تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات بخشد (و آن اینست ) که به خدا و رسول او ایمان آورده و در راه خدا با جان و مال جهاد کنید، که همان بهتر است برای شما اگر بدانید، گناهان شما را میآمرزد و شما را به بهشتهائی در میآورد که از زیر آنها نهرها جریان دارد و مسکنهای پاکیزه در بهشتهای عدن ، که همانست سعادت بزرگ)).
قنوت در مفردات راغب گوید: قنوت به معنی ملازم طاعت بودن با خضوع و خشوع است ، و به هر یک از ملازم طاعت بودن و خضوع داشتن نیز تفسیر شده است . در تعدادی از آیات ، قنوت مدح شده ، و در آیهای نیز به آن امر شده است که میفرماید:
((و قوموا لله قانتین)) [۱٬۱۰۸] ((در پیشگاه خدا) به حالت خضوع بایستید)).
از صادقین (ع ) در تفسیر مجمع البیان در ذیل این آیه نقل کرده که مراد از قنوت در این آیه((دعا))است .
امن هو فانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه [۱٬۱۰۹] ((آیا آن کسی که آنات شب را با حالت خضوع به سجده و قیام بسر میبرد، و از آخرت ترسان و رحمت پروردگار خود را امید میبرد با دیگران برابر است ؟!)).
الصابرین و الصادقین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار [۱٬۱۱۰] (در وصف بندگان خدا)((صبر کنندگان ، و راستگویان ، و قنوت کنندگان ، و انفاق کنندگان ، و در هر بامداد استغفار کنندگانند)).
گریه از ترس خدا
و ممن هدینا فاجتبینا اذا تتلی علیهم ایات الرحمان خروا سجدا و بکیا [۱٬۱۱۱] ((از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم (گروهی هستند که ) هرگاه آیات خدا بر آنان خوانده شود به حالت سجده و گریه به روی میافتند)).
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا و یخرون للاذقلان یبکون و یزیدهم خشوعا [۱٬۱۱۲] ((کسانی که پیش از وی به آنان علم داده شده هرگاه قرآن برآنها خوانده میشود با حالت گریه به رو میافتند و میگویند: پاک است پروردگار ما، به درستی که وعده پروردگار ما انجام شدنی است .
به روی افتاده و گریه میکنند و (شنیدن آیات قرآن ) فروتنی آنها را بیشتر میسازد)).
گوش دادن به سخن و متابعت از بهترین آن
و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب [۱٬۱۱۳] کسانی را که از عبادت طاغوت اجتناب کرده و به خدا توبه نمودند مژده باد.
پس تو (ای پیامبر) آن بندگان مرا مژده ده آنها که به سخن گوش فرا داده و از بهترین آن پیروی میکنند، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها هستند که صاحبان عقلند)).
مسالمت یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافة [۱٬۱۱۴] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی در مسالمت در آئید)).
و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله [۱٬۱۱۵] ((اگر به مسالمت میل کردند تو نیز به آن میل کن و بر خدا توکل نمای)).
این آیه در مورد اهل کتاب (یهود، نصارا، مجوس ) است ، که اگر خواستند صلح کنند و از مسلمین رفع تعدی نمایند، و حقوق مسلمین را پامال نکنند پیشوای مسلمین با آنها صلح میکند و جنگ را متوقف میسازد.
میانه روی در صدای نماز و لا تجهر بصلوتک و لا تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلا [۱٬۱۱۶] ((صدای خود را در نماز بلند نکن ، و پنهان نیز نکن ، بین آن دو میانه رو باش)).
مشورت در کارها
و امر هم شوری بینهم [۱٬۱۱۷] (در وصف مؤمنان )((کارشان را مورد مشورت قرار میدهند، یا کارشان مشورت با همدیگر است)).
توضیح : شوری در لغت بطوری که در((مفردات راغب))گفته است به معنی کاری است که مورد مشورت قرار گیرد، و به معنی مصدری یعنی شور و مشورت نیز آمده است به این جهت آیه را به دو گونه معنی کردیم .
اصل شور و مشورت در لغت عرب به معنی بیرون آوردن عسل از کندو است .
به همین مناسبت در معنی استخراج شهد راءی و نتیجه فکر دیگران استعمال شده است .
در نهج البلاغه آمده است هر کس با مردان مشورت کند در عقل آنها شرکت جسته است [۱٬۱۱۸] پیامبر گرامی اسلام با اینکه عاقلترین مردم ، و مؤید به وحی الهی بود، به مقتضای آیه ذیل به مشورت امر شده است .
مشورت علاوه بر فائدهای که ذکر شد، این فائده را نیز دارد، که موجب جلب محبت میشود، و حاکی از ارزش قائل شدن و ارج نهادن به افکار شخص مورد مشورت است .
و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله [۱٬۱۱۹] ((در امور با آنان مشورت کن پس آنگاه که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن))
تفسیر: امر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به مشورت با یاران و اصحاب علل گوناگون دارد که شاید از جمله آنها تعلیم عملی طرز حکومت و پایه گذاری حکومت اسلامی بر مبنای مشورت و اجتناب از استبداد است .
مراحل تصمیم گیری از این آیه شریفه استفاده میشود که پیش از انجام عمل سه مرحله به ترتیب وجود دارد:
مشورت ، اندیشه ، توکل
پس از مشورت و اطلاع از نظریات دیگران باید با تفکر و اندیشه نظریات و صلاح و فسادی که از طرف آنان ارائه شده با جهات دیگر از صلاح و فساد که به نظر خود انسان میرسد در کنار هم مورد بررسی قرار داده و نتیجه گیری نمود آنگاه که تصمیم بر آن قرار گرفت به پروردگار توانا که چیزی از حیطه قدرت او بیرون نیست توکل نماید، و از او بخواهد کاری را که میخواهد انجام دهد در مسیر خیر و مصلحت قرار دهد، و به او در انجام آن یاری و مدد کند.
ناگفته نماند استخاره نیز که هنگام اقدام به کاری مستحب است به همین معنی یعنی به معنی طلب خیر از خداوند متعال است .
نه آنچه معمول است که با قرآن یا تسبیح استخاره شود اگر چه در برخی از روایات آمده است که هنگام تحیر میتوان با قرآن و تسبیح استخاره کرد ولی آنچه از روایات صحیحه وارد شده و مورد تاءیید قاطع علم فقه است استحباب استخاره به معنی دعا و طلب خیر از درگاه خداست .
مرابطه یا مرزبانی
مرابطه یعنی محافظت از مرزهای اسلام که وظیفه دیده بانی و تحصیل آگاهی از تحرکات کفار برای هجوم به داخل مرزهای اسلامی را بعهده دارد، یکی از عبادات ارزشمند است .
قرآن میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعکم تفلحون [۱٬۱۲۰] ((ای کسانی که ایمان دارید صبر (و مقاومت ) کنید، و همدیگر را به صبر (و مقاومت ) وا دارید و مرابطه انجام دهید و از خدای بترسید، باشد که رستگار شوید)).
در((تیسیرالوصل)) - ج ۱ ص ۲۲۳- از ابن عباس روایت کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
((بر دیده دو کس آتش نمیرسد، دیدهای که از ترس خدای به گریه در آید، و دیدهای که در راه خدا حراست و دیده بانی نماید)).
مواظبت از مال یتیم و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده [۱٬۱۲۱] ((به مال یتیم تا آنگاه که بالغ شود نزدیک نشوید جز به نیکوترین طریقه)).
نماز
نماز ترجمه فارسی((صلات))است
صلات قرار گرفتن در محضر خدای تبارک و تعالی با خضوع و خشوع است ، و به عبارت دیگر کرنش و تواضع ویژه مخلوق به خالق ، در برابر خداست و به عبارت سوم آداب مخصوصه حضور در پیشگاه خدا میباشد.
در قرآن کریم طی آیاتی به((صلات))امر و بر آن تحریص ، و نمازگزار ستوده شده و پاداش بزرگ بر آن یاد شده است ، که بدین قرار است :
سوره مزمل آیه ۲۰ و مجادله ۱۳ و جمعه ۹ و شوری ۳۸ و فاطر ۱۸ و احزاب ۳۳ و لقمان ۴ و ۱۷ و عنکبوت ۴۵ و نحل ۳ و نور ۳۷ و ۵۶ و حج ۳۵ و ۴۱ و ۷۸ و انبیاء ۷۳ و طه ۱۴ و ۱۳۲ و مریم ۳۱ و ۵۵ و ۵۶ و اسراء ۷۸ و ابراهیم ۳۷ و ۴۰ و رعد ۲۲ و هود ۱۱۴ و یونس ۸۷ و توبه ۵ و ۱۱ و ۱۸ و ۷۱ و انفال ۳ و اعراف ۱۷۰ و انعام ۷۲ و مائده ۱۲ و ۵۵ و ۹۱ و نساء ۱۲ و ۷۷ و ۱۰۲ و ۱۰۳ و ۱۶۲ و بقره ۲۷۷ و ۲۳۸ و ۱۷۷ و ۱۵۳ و ۱۱۰ و ۸۳ و ۴۵ و ۴۳ و آل عمران ۳۹ و قیامت ۳۱ واعلی ۱۵ و علق ۳۱.
اینک برخی از آیات نماز: و انا اخترتک فاستمع لما یوحی اننی انا الله اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلاة لذکری ان الساعة اتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی فلا یصدنک عنها من لا یؤ من بها و اتبع هویه فتردی [۱٬۱۲۲] من تو را برگزیدم پس به آنچه به تو وحی میشود گوش فرا ده ، به درستی که منم الله ، و جز من خدائی نیست .
مرا ستایش کن ، و بیاد من نماز بپادار، روز قیامت خواهد آمد اراده کردهام که (وقت ) آن را پنهان دارم تا هر کس به جزای سعی و کوشش خود برسد، ترا از آن باز ندارد کسی که ایمان نیاورده و هوای نفس خود را متابعت نموده است)).
در سوره بقره آیه ۴۵ و ۴۶ میفرماید:
و استعینوا بالصبر الصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون [۱٬۱۲۳] ((از صبر و نماز کمک بگیرید. نماز سنگین است جز بر خاشعان ، آنانکه (لااقل ) گمان دارند که در پیشگاه الهی حاضر خواهند شده و به سوی او رجوع خواهند کرد)).
تفسیر: حقیقت صبر جلوگیری کردن نفس از خواستههای آن ، و کف از هوای نفس است ، نماز نیز ایستادن در محضر خدای تبارک و تعالی و اظهار عجز و فروتنی و تذلل و عبودیت در برابر اوست ، این دو با هم انسان را برای انجام وظائف و بجای آوردن واجبات و ترک محرمات و منهیات یاری میکند.
از ائمه طاهرین (سلام الله علیهم اجمعین ) روایت شده که مراد از صبر روزه است . [۱٬۱۲۴] بطور مسلم روزه از مصادیق صبر است و اطلاق صبر بر آن از باب اطلاق مفهوم بر مصداق است .
چنانچه گفته شد استعانت به صبر و نماز و کمک گیری از آنها در امور اخروی میباشد که به انسان در انجام آنها نیرو میدهد. ولی از برخی از روایات استفاده میشود که نماز یا نماز و صبر هر دو در انجام امور دنیویه و وصول به آرمانهای دنیوی نیز مؤثر است ، و در آیه نیز اعم از امور اخروی و دنیوی هر دو ملحوظ شده است .
از حضرت صادق (علیه السلام ) مروی است که فرمود: چه باز میدارد یکی از شما را آنگاه که اندوهی بر او وارد شود وضو بسازد و به مسجد در آمده دو رکعت نماز بخواند، و در آن خدا را بخواند آیا نشنیدی سخن خدا را که میفرماید:
واستعینوا بالصبر و الصلاة
در سوره عنکبوت آیه ۴۵ میفرماید:
ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر
((نماز از فحشاء و منکر باز میدارد)).
و در سوره بقره ، آیه ۲۳۸ به محافظت بر آن امر فرموده((حافظوا علی الصلوات))
((بر نمازها محافظت کنید)).
و در سوره معارج آیه ۲۳ و ۲۴ مداومت کنندگان بر نماز را میستاید:
الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون
و در سوره مؤمنون آیه ۱ کسانی را که در نماز خشوع داشته باشند سعادتمند میشمارد:
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون
و در سوره ماعون آیه ۵ کسانی را که در نماز حالت غفلت دارند مذمت میکند:
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون
و در سوره نساء آیه ۱۴۲ و سوره توبه آیه ۵۴ حالت کسالت در نماز را تقبیح نموده و منافقان را به آن توصیف میکند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام در نهج البلاغه خطبه ۹۰ به نماز تاءکید نموده و در ضمن بیاناتی برخی از آیات نماز را تذکر داده و میفرماید:
امر نماز را مراعات کنید و بر آن محافظت نمائید و بیشتر بجای آرید، و با آن به خدا تقرب جوئید:
ان الصلوة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا [۱٬۱۲۵] ((نماز بر مؤمنین نوشته شده و وقت آن تعیین گردیده است)).
آیا توجه نمیکنید به پاسخ اهل آتش آنگاه که از آنها پرسیده میشود:
ماسلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین [۱٬۱۲۶] ((چه چیز شما را به دوزخ کشانید؟ گفتند از نمازگزاران نبودیم)). نماز گناهان را مانند برگ درخت میریزد و آنها را رها میکند مانند رها کردن بندها، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) نماز را به چشمه آب گرم تشبیه نمود که بر در خانه مردی باشد که روزی پنج بار با آن شستشو کند، دیگر بر او چرکی باقی نمیماند.
حق نماز را مردانی از مؤمنان میشناسند که زینت دنیا و روشنی چشم از فرزند و دارائی آنها را از نماز باز ندارد.
خدای تبارک و تعالی میفرماید:
رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرالله و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة [۱٬۱۲۷] ((مردانی هستند که تجارت و فروش کالا آنها را از یاد خدا و بجای آوردن نماز باز نمیدارد)).
پیامبر خدا با اینکه به بهشت مژده داده شده بود برای نماز خود را به رنج میافکند برای آنکه خدا فرموده :
و اءمر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها [۱٬۱۲۸] ((اهل خود را به خواندن نماز امر کن و بر ادای آن شکیبا باش))
پس اهل خود را به آن امر میکرد و خود نیز بر (رنج ) آن صبر مینمود.
نمازهای پنجگانه
و اقم الصلاة طرفی النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات [۱٬۱۲۹] ((بر پا دار نماز را در اول و آخر روز و اول ساعات شب ، همانا حسنات سیئات را (از بین ) میبرد)).
تفسیر: مراد از نماز اول روز نماز صبح ، و نماز آخر روز نماز مغرب ، و از نماز اول ساعات شب نماز عشا، است .
در این آیه نماز ظهر ذکر نشده و در آیهاقم الصلاة لدلوک الشمس((به جهت زوال آفتاب نماز بخوان))از نماز ظهر یاد شده است .
نماز شب
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه اوانقص منه قلیلا اوزد علیه و ربل القرآن ترتیلا، انا سلقی علیک قولا ثقیلا، ان ناشئة اللیل هی اشد وطا و اقوم قیلا [۱٬۱۳۰] ((ای به جامه پیچیده جز اندکی شب را بپا خیز، نصف آن را یا کمی از آن بکاه یا بر آن بیفزا و قرآن را به ترتیل بخوان .
ما به زودی بر تو القاء خواهیم کرد گفتاری سنگین ، همانا پدیده شب و بپا خاستن برای نماز شب پا بر جاتر و گفتارش استوارتر است)).
تفسیر: ترتیل آنست که حروف کلمات خوب آشکار شود، و معنای دیگری هم برای آن ذکر شده است .
((ناشئة اللیل))یعنی پدیده شب که بپا خاستن برای نماز شب تفسیر شده که با استناد حدیث مروی از حضرت باقر و حضرت صادق (علیهماالسلام ) میباشد.
و من اللیل فسبحه و ادبار السجود [۱٬۱۳۱] ((پاسی از شب خدا را تسبیح کن و آنگاه که ستارگان بر میگردند)).
تفسیر: این آیه به نماز مغرب و عشاء و در وجه دیگر به نافله شب تفسیر شده است .
کانو قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحارهم یستغفرون [۱٬۱۳۲] ( در وصف متقین )((کمی از شب را میخوابیدند و در سحرها استغفار مینمودند)).
ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک [۱٬۱۳۳] ((پروردگار تو میداند که تو مقداری کمتر از دو ثلث شب را کمتر از (مجموع ) نصف و ثلث آن را بپا میخیزی و گروهی از کسانی که با تو هستند))
و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا [۱٬۱۳۴] ((پاسی از شب را به او (به خدا) سجده کن ، و در شب دراز او را تسبیح کن))
و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما [۱٬۱۳۵] ((بندگان خدا آنانند... که شب را به حال سجده و ایستاده برای پروردگار خود بیتوته میکنند)).
من اهل الکتاب امه قائمه یتلون ایات الله اناء الیل و هم یسجدون یومنون بالله و الیوم الاخر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین [۱٬۱۳۶] ((از اهل کتاب گروهی است بپاخاسته تلاوت میکنند آیات خدا را در ساعات شب و سجده میکنند. ایمان دارند بر خدا و روز قیامت و امر به معروف میکنند و از منکر نهی میکنند و در کارهای خیر سبقت میگیرند آنان از صالحانند)).
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخره و یرجوا رحمه ربه قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولواالالباب [۱٬۱۳۷] ((آیا کسی که خاضع است (به خدا) در ساعتهای شب در حالت سجده و بپا خاسته ، از آخرت میترسد و رحمت پروردگار خود را امید میبرد، بگو آیا مساوی است کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند؟! به درستی که تذکر مییابند دارندگان عقل)).
(به ماده تهجد مراجعه شود)
نیکی کردن به والدین
و اعبدواالله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا [۱٬۱۳۸] ((خدا را بپرستید و چیزی را انباز او نسازید، و به پدر و مادر نیکی کنید)).
و وصینا الانسان بوالدیه احسانا [۱٬۱۳۹] ((انسان را توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند)).
و اذا اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا [۱٬۱۴۰] ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا چیزی را پرستش نکنند، و به پدر و مادر نیکی نمایند)).
و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما [۱٬۱۴۱] ((به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادر خود نیکی کند (ولی ) اگر آنان بکوشند که تو را به شرک به خدا وادار کنند در حالی که تو اعتقاد به آن نداری از آنان فرمان مبر)).
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا [۱٬۱۴۲] بگو: بیائید بر شما بخوانم آنچه را که پروردگارتان بر شما قدغن کرده اینکه به او شرک نیاورید و به پدر و مادرتان نیکی کنید)).
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا [۱٬۱۴۳] ((پروردگار تو حکم نموده که هیچ چیز دیگر را جز او نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
هرگاه یکی از آنان یا هر دو پیش توبه کبرسن برسند به آنان اف مگو، و با سخن درشت آنان را مرنجان ، و به احترام با آنان سخن گوی ، و در برابر آنان به مهربانی پر ذلت بگستر، و بگو: پروردگارا آنان را رحم کن ، همانگونه که آنان در خردی مرا تربیت کردند)).
(به ماده انفاق و وصیت نیز مراجعه شود)
نرمی و سخت دل نبودن
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر [۱٬۱۴۴] ((به سبب رحمت خدا بود که به آنان نرمی کردی اگر بدخلق و سخت دل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند، پس آنان را عفو کن و بر آنان استغفار نما و در کارها با آنها مشورت کن)).
وصیت هنگام مرگ به سود پدر و مادر و خویشان کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف حقا علی المتقین [۱٬۱۴۵] ((نوشته شده بر شما هنگامی که مرگ یکی از شما میرسد اگر مالی بجای میگذارد به سود والدین و خویشاوندان وصیت انجام دهد که حقی است بر عهده پرهیزکاران)).
(به مادههای انفاق ، صدقه ، احسان ، اطعام ، اکرام یتیم مراجعه شود)
وفا به نذر
یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا [۱٬۱۴۶] (در وصف بندگان خدا)((وفا به نذر کرده و میترسند از روزی که شر آن گسترده است)).
تفسیر: این آیه به نقل مفسران شیعه و سنی در مورد خانواده عصمت و طهارت ، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام )، و صدیقه طاهره حضرت زهرا (علیهاالسلام ) و دو فرزند گرامی آنان حسن و حسین (علیهماالسلام )، نازل شده ، آنگاه که حسن و حسین دو نور دیده گرامی مریض شده بودند همگی نذر نمودند که اگر خداوند عالم به آنان شفا کرامت فرمود سه روز روزه بگیرند، پس از آنکه حاجتشان مستجاب شد سه روز متوالی روزه گرفتند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) به مزد کارگری یک من جو فراهم کرده بود و به روایتی قرض نموده بود، در روز نخست یک سوم آن را آرد کرده و با آن غذا تهیه کردند، شامگاه سائل مسکینی بر در خانه پیدا شد همگی سهم خود را به او بخشیدند، و روز دوم را بی غذا روزه گرفته و یک ثلث دیگر جو را آرد کرده برای غذای افطار فراهم کردند که هنگام افطار مصادف با یتیمی شد که بر در خانه آمده و اظهار نیازمندی مینمود باز همگی غذای خود را به او داده خود بی غذا آن شب را سحر نمودند، و فردا را نیز طبق نذر خود روزه گرفتند، برای افطار روز سوم از ثلث باقی جو استفاده کرده و به آن تهیه غذا نمودند که باز هنگام افطار سائلی که از اسیران بود بر در خانه پیدا شد، و اظهار نیازمندی کرد، این بار نیز پس از سه روز گرسنگی غذای خود را به او دادند.
خداوند تبارک و تعالی این سوره را در ستایش این افراد پاک و معصوم ، و انباشته دل از ایمان ، و آراسته به عالیترین مقام از خود گذشتگی در راه خدا نازل فرمود، که در آن وعده بهشت میدهد، و نعمتهای بهشتی را بیان میدارد.
وفای به عهد
و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا [۱٬۱۴۷] ((به عهد وفا کنید که البته عهد مورد بازخواست قرار خواهد گرفت)).
بلی من اوفی بعهده واتقی فان الله یحب المتقین)) [۱٬۱۴۸] ((آری هر کس به عهد خود وفا نموده و تقوا ورزد، خدا پرهیزکاران را دوست دارد)).
قد افلح المومنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون ... و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون [۱٬۱۴۹] ((به تحقیق رستگار گشتند افراد با ایمان که در نماز حالت خشوع دارند... و امانتها و پیمانهای خود را رعایت میکنند)).
و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا... اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون)) [۱٬۱۵۰] در این آیه در بیان معرفی کار نیکو چند چیز را شمرده و در میان آنها وفای به عهد را نیز ذکر مینماید و در آخر آیه میفرماید:((آنانند که راست گفتند و آنانند پرهیزکاران)).
و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون [۱٬۱۵۱] (در شما را اوصاف مؤمنین )((آنانکه امانتها و عهد خود را رعایت میکنند)).
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلاة واتی الزکاة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباءساء و الضراء وحین الباءس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون [۱٬۱۵۲] ((خوبی آن نیست که روی خود به سوی مشرق و مغرب کنید، خوبی از آن کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان بذل مال کند و نماز بپا داشته و زکات دهد و آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا مینمایند و همانها که در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر میکنند آنانند پرهیزکاران)).
تفسیر: به نظر میرسد که منظور از رو به سوی مشرق و مغرب کردن عبادت بی مغز و محتوی به سمت این قبله و آن قبله (مانند یهود و نصارا) کردن بدون داشتن ایمان به خدا و انبیاء و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است .
بطوری که در آیه ملاحظه میشود افعال بریه و کارهای خیر که در آیه نام برده شده ، وفای به عهد هم در میان آنها مذکور است .
ولایت
ولایت در اصل لغت به معنی قربت و نزدیکی است بدان درجه که هیچ چیزی میان آن دو حائل و فاصل نباشد، ولی عرفا بطور غالب در نزدیکی معنوی استعمال میشود.
این نزدیکی به مهر و علقه معنوی بوده و روح ولایت همانا وجود جاذبه محبت و نزدیکی آنها به همدیگر با پیوند محبت است . مظهر این قرب و نزدیکی در عمل مختلف است .
نزدیکی بندگان به خدا به اطاعت او، نزدیکی خدا به بندگان با تولی امور آنانست ، ولایت پدر و جد نسبت به طفل با نصرت و یاری ، و نزدیکی پیامبر یا امام نیز به تولی امور مردم اعم از دنیوی و اخروی میباشد.
ولایت خدا بر بندگان
ولایت خدا بر بندگان بر دوگونه است :
((نخست))ولایت به خالقیت و رازقیت و سائر شؤ ون طبیعی که نسبت به مؤمن و کافر یکسان است .
((دوم))ولایت ناشی از اطاعت و بندگی بنده نسبت به خدا که به معنی سرپرستی به هدایت تشریعی و تکوینی و فراهم آوردن اسباب خیر و توفیق به انجام خیر و اجتناب از شرور است و در آخرت به روح و ریحان و بهشت نعیم و رضوان الهی میباشد. ولایت به این معنی مخصوص مؤمن است .
چنانچه در آیات زیر آمده است :
والله ولی المتقین [۱٬۱۵۳] ((خدا ولی پرهیزکاران است)).
ذلک بان الله مولی الذین امنوا [۱٬۱۵۴] ((آن به سبب اینست که خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند)).
کافر به سبب کفر از ولایت الهیه خارج و تحت ولایت طاغوت یا طاغوتها قرار میگیرد، بدینگونه انسانها در ولایت دو مولای مختلف در میآیند، ولایت الله و ولایت طاغوت ، چانچه در قرآن میفرماید:
الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات [۱٬۱۵۵] ((خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند آنها را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد، و کسانی که کافر شدهاند اولیائشان طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکیها بیرون میبرند)).
در برخی از آیات قرآن ولایت را بکلی از کافران نفی میکند.
ان الکافرین لا مولی لهم)) [۱٬۱۵۶] ((کافران مولی ندارند)).
والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر)) [۱٬۱۵۷] ((ستمکاران نه ولی دارند و نه یاور)).
نفی ولایت از کافران بدان معنی است که ولایت طاغوت بر آنها که خود برگزیدهاند پوچ است چنانچه در این آیه میفرماید:
مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون [۱٬۱۵۸] ((مثل کسانی که به جز خدا برای خود اولیاء اتخاذ کردهاند، مانند عنکبوت است ، که برای خود اتخاذ خانه کرده است ، همانا سستترین خانهها خانه عنکبوت است ، اگر میدانستند))
در ۲۱ آیه از قرآن کریم بکلی از غیر خدا نفی ولایت شده است که مراد یا نفی ولایت تکوینی یا ولایت در آخرت و یا همان معنی است در آیه قبل توضیح داده شده است .
ولایت بندگان نسبت به خدا
ولایت بندگان نسبت به خدا، یعنی نزدیکی آنان به خدا همچنانکه اشاره شد به طاعت و مقدم داشتن او بر چیزهای دیگر است ، بطوریکه هیچ فاصلی میان او و خدا نباشد و هیچ چیز را بر خدا مقدم نکنند.
در آیات زیر ولایت بندگان نسبت به خدا را یاد نموده و اولیاء خدا را تعیین میکند:
ان اولیاؤ ه الا المتقون)) [۱٬۱۵۹] ((اولیاء خدا جز پرهیزکاران نیست)).
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون [۱٬۱۶۰] ((آگاه باش همانا بر اولیاء خدا ترسی نیست و نه غمگین میشوند)).
مهر و محبت برترین ناموس الهی است که دلها به آن با خدا پیوند مییابد، و انسانها به آن پیوند در رشته اولیاء الله قرار میگیرند، آری دل اگر مهر خدا را در خود جای دهد، و دل را چنان آکنده سازد که از آن بر اعضاء و جوارح دیگر سرازیر شود، همگی یکسان و یکنواخت در طاعت خدا در آیند.
ولایت الله و محبت به خدا چنان شیرین است که در((دعاء خمسة عشر))عرض میکند:
الهی من ذاالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا و من ذاالذی انس بقربک فابتغی عنک حولا
یعنی :((کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد پس از آن به جای تو خواهان دیگری گردد و کیست که به قرب تو انس گیرد و سپس از تو دوری گزیند)).
و در((دعای کمیل))عرض میکند:
((گیرم که ای خدای من ، و ای آقا و مولای من ، و ای پروردگار من ، بر عذاب تو صبر کردم چگونه بر فراق تو صبر نمایم ؟)).
ولایت پیامبر و امام
ولایت پیامبر و امام در طول ولایت الله بوده ، رشحه و تراوشی از آنست .
وجوب اطاعت از پیامبر و امام به علت امر خدا به آن ، یعنی وجوب اطاعت خداست ، چنانچه این آیه شریفه متضمن آنست .
اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم [۱٬۱۶۱] ((اطاعت کنید خدا را و پیامبر را و اولی الامر خود را)).
اولی الامر ائمه معصومین دوازده گانه است ، که به حضرت مهدی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی میشود.
ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بر مردم ولایت مطلقه است و تا پای جان شمول دارد.
النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم [۱٬۱۶۲] ((پیامبر بر مؤمنان از جانهای آنها مقدم است)).
ولایت پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) منتقل شده است .
پیامبر اکرم چنانچه در کتابهای سنی و شیعه فراوان نقل شده و عده زیادی از اصحاب پیامبر نقل کردهاند [۱٬۱۶۳] - در اجتماع بزرگ سرتاسر مسلمانان ولایت مطلقه خود را به مردم تذکر داده و فرمود:الست اولی بکم من انفسکم
یعنی : (طبق صریح قرآن کریم ) آیا من بر شما از جان شما اولی تر نیستم ؟ آنگاه فرمود:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
((یعنی من بر هر کس ولایت دارم علی بر او ولایت دارد)).
یکی از معانی کلمه مولی((اولی))است ، و با مقدمهای که پیامبر قبلا بیان فرمود روشن میشود که مراد از((مولی))در اینجا بطور معین همان((اولی))است و چنین معنی میدهد: آیا من بر شما از جان شما اولی تر نیستم ؟ هر کس من بر او اولی تر (از جان او) هستم علی بر او (از جان او) اولی تر است .
آیه ۵۵ سوره مائده نیز پس از اینکه ولایت خدا و پیامبر را بر مؤمنان بیان میکند به کنایه و به اشاره ولایت علی (علیه السلام ) را نیز بیان مینماید که به اتفاق مفسران سنی و شیعه مراد از ذیل این آیه علی (علیه السلام ) است .
ولایت بندگان نسبت به همدیگر
ولایت بندگان نسبت به همدیگر که به معنی دوست و یار و یاور هم بودن است در مورد مؤمنان نسبت به همدیگر تحریص و نسبت به کفار از آن نهی شده است .
چنانچه در آیات زیر بیان میفرماید:
والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض [۱٬۱۶۴] ((مردان مؤمن و زنان مؤمنه اولیاء همدیگر هستند)).
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین [۱٬۱۶۵] ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگزینند)).
ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا [۱٬۱۶۶] ((آیا در پیش کفار عزت میجویند، همانا عزت هر چه هست از آن خداست)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء [۱٬۱۶۷] ((ای مردمی که ایمان دارید، دشمن من و خودتان را به دوستی نگزینید)). یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا لکافرین اولیاء من دون المؤمنین [۱٬۱۶۸] ((ای مردمی که ایمان دارید، کافران را بجای مؤمنان به دوستی نگزینید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری اولیاء [۱٬۱۶۹] ((ای مردمی که ایمان دارید یهود و نصارا را به دوستی نگزینید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء [۱٬۱۷۰] ((ای کسانی که ایمان دارید، به دوستی نگزینید آنان را که دین شما را به استهزاء و بازی گرفتهاند، چه از آن مردم که پیش از شما کتاب داده شده بودند و چه از کافران)).
لا تتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان [۱٬۱۷۱] ((پدران و برادران خود را به دوستی نگزینید اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند)).
ولایت فقیه
ولایت فقیه رشحه و تراوشی از ولایت امام است که در زمان غیبت از طرف امام (علیه السلام ) به فقیه جامع الشرائط که جامع علم و عمل باشد عطا شده ، مردم موظفند که به حکم فقیه جامع الشرائط که دو شرط اساسی آن ذیلا ذکر میشود عمل کنند:
۱ - دارا بودن فقاهت مطلقه و اجتهاد حائز مقام مرجعیت .
۲ - دارا بودن درجه عالیه عدالت (نگهداری نفس از معاصی ، حافظ دین خود بودن ، مخالفت هوای نفس نمودن ، مطیع مولای علی الاطلاق (خداوند تبارک و تعالی ) بودن ).
کسی که میخواهد حدود جاری کند یعنی قوانین جزائی اسلام را به مرحله اجراء بگذارد و متصدی بیت المال و خرج و دخل مملکت شود، و خداوند اختیار بندگانش را به او بدهد، باید معصیت کار نباشدلا ینال عهدی الظالمین [۱٬۱۷۲] خداوند تبارک و تعالی به ستمکار آلوده به گناه چنین اختیار نمیدهد.
با توجه به این امر ملت در کشور اسلامی از فردی که با احراز دو شرط مذکور به مرجعیت شناخته و پذیرفته شده باشد اطاعت میکند، و هر مقام دیگری را اعم از رئیس جمهور و غیر او را که انتخاب میکند جز با نصب و تاءیید صریح او جائز التصرف در بیت المال و اموال عمومی کشور اسلامی ندانسته و خود را موظف به اطافت از او نمیداند.
فقیه نیز وظیفه دارد که در این صورت به وظائف ولایت و رهبری قیام نماید چنانچه در نهج البلاغه خطبه ۳ امیرالمؤمنین (علیه السلام ) میفرماید:
اما والذی خلق الحبة وبرء النسمة لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر وما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم ولا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها
((قسم به شکافنده دانه و آفریننده انسان اگر نبود حضور حاضرین (برای بیعت ) و اتمام حجت با بودن یاری دهندگان ، و اینکه خدا بر علما پیمان گرفته که موافقت بر پرخوری ستمکاری و گرسنگی ستمدیدهای نکنند، ریسمان خلافت را بر دوش خودش میانداختم (و زمامداری را به عهده نمیگرفتم((- .
خداوند عالم همه ملل اسلامی را به تشکیل حکومت اسلامی موفق بدارد و به استقلال و سرفرازی و قطع وابستگی به بیگانگان و دشمنان اسلام و مسلمین نائل آرد، تا پرچم عدل اسلامی در سرتاسر جهان به اهتزاز در آید، و به برکت آن مستکبرین جهان سرکوب و مستضعفین جهان از یوغ استعمار و استثمار آنان رهائی یابند. هجرت در راه خدا بر هر فرد مسلمانی که در بلاد شرک بسر میبرد، اگر توانائی آن را نداشته باشد که شعائر اسلام را مانند اذان و نماز و روزه و غیره اظهار نماید واجب است که از آن دیار هجرت و کوچ کند.
بدیهی است وجوب هجرت در صورتی است که قدرت و توان جانی و مالی برای هجرت داشته باشد.
قرآن میفرماید:
ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتها جروا فیها جروا فیها فاولئک ماءواهم جهنم وساءت مصیرا [۱٬۱۷۳] ((آنانکه در حال ستم بر خویشتن ملائکه جان آنها را میگیرند، به آنها میگویند: در چه وضعی بودید (که بر خویشتن ستم کردید) میگویند ما در زمین مستضعف بودیم (در محیطی بودیم که توان اظهار اسلام و بندگی خدا را نداشتیم )
میگویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که (به دیار دیگری ) مهاجرت کنید؟!
جایگاه آنها جهنم است و چه بد جایگاهی است)).
ان الذین امنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله [۱٬۱۷۴] ((به تحقیق کسانی که ایمان آوردند و کسانی که مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کردند آنان امید میبرند رحمت خدا را)).
والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا اوماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا [۱٬۱۷۵] ((آنانکه در راه خدا مهاجرت کردند سپس کشته شده یا مردند البته خدا آنان را رزق نیکو خواهد داد)).
و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعة ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفورا رحمیا [۱٬۱۷۶] ((هر کس در راه خدا مهاجرت کند مییابد در زمین هجرتگاه زیاد و مییابد گشایش و هر کس از خانه خود به قصد مهاجرت به خدا و پیامبر او بیرون آید سپس مرگ او را در یابد پاداش او بر خداست و خدا همواره بخشنده و مهربان است)).
ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله والذین اووا و تصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض [۱٬۱۷۷] ((به تحقیق آنانکه ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا با مال و جان جهاد کردند و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنان اولیاء (دوستان ) همدیگرند)).
الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله [۱٬۱۷۸] ((کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کردند درجه آنها پیش خدا بزرگتر است)).
یقین به خدا و روز جزا
و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من الموقنین [۱٬۱۷۹] ((همچنان نشان میدهیم به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را و برای اینکه از یقین کنندگان باشد)).
تفسیر: ملک خدا را که از آسمانها تا زمین گسترش دارد ملکوت گویند، و به ملک غیر خدا ملکوت گفته نمیشود.
و فی الارض ایات للموقنین [۱٬۱۸۰] ((در زمین آیاتی هست برای یقین کنندگان)).
هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون [۱٬۱۸۱] ((این (قرآن ) بینائی هاست برای مردم و هدایت و رحمت است برای گروهی که یقین کنند)).
یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون [۱٬۱۸۲] ((آیات را از هم جدا میسازد (جدا از هم بیان میکند) شاید شما به ملاقات پروردگار خود یقین کنید)).
و بالاخرة هم یوقنون [۱٬۱۸۳] (در وصف مؤمنان )((و آنان به آخرت یقین دارند)).
و هم بالاخرة هم یوقنون [۱٬۱۸۴] (در وصف نیکوکاران )((آنان به آخرت یقین میکنند)).
وفی خلقکم وما یبث من دابة ایات لقوم یوقنون [۱٬۱۸۵] ((در آفرینش شما و آنچه پخش میکند (بر روی زمین ) از حیوانات آیاتی است برای مردمی که یقین میکنند)).
و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون [۱٬۱۸۶] ((قرار دادیم از آنان پیشوایان که به فرمان ما هدایت میکنند چون شکیبائی کردند و به آیات ما یقین نمودند)).
یقین کاملترین مرتبه ایمان است ، و ایمان دارای سه مرتبه است ، مرتبه نخست تنها وجود آنست ، مرتبه دوم شدت ایمان است بطوریکه بر اعضاء و جوارح پخش شود و انسان را به طاعت خدا بر انگیخته و از معصیت او باز دارد، مرتبه سوم آنست که به مرحله قطع و یقین برسد.
در اصول کافی حدیث ۱۵۴۱ به سند صحیح از حضرت رضا (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است و تقوا یک درجه از ایمان بالاتر و یقین یک درجه از تقوا بالاتر است و هیچ چیز به قدر یقین در میان بندگان کم تقسیم نشده است .
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در نهج البلاغه در وصف صاحبان یقین میفرماید: آنها مانند آنست که بهشت را دیدهاند و در میان آن منعم هستند و آتش را دیدهاند که در میان آن معذب هستند.
حد یقین آنست که از هیچ جز خدا نترسد.
چنانچه در اصول کافی حدیث ۱۵۵۹، از ابوبصیر نقل کرده که حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود: برای هر چیز حدی است ، پرسیدم حد توکل چیست ؟ فرمود: یقین است ، پرسیدم حد یقین چیست ؟ فرمود: آنست که جز خدا از هیچ چیز نترسد.
یقین در دل انسان سه حالت بوجود میآورد و یا به عبارت دیگر آن سه حالت مظهر یقین است و یقین در آنها تبلور میکند، چنانچه در اصول کافی حدیث ۱۵۴۱ یقین را به آنها تفسیر نموده است ، و آن سه چیز، توکل به خدا، تسلیم به خدا، و تفویض و واگذاری امور به خداست .
ضد ارزشها در قرآن
افتراء به خدا
افتراء، به دروغ نسبت ناروا به کسی دادن است .
افتراء به خدا، نسبت ناروا به ذات خداوند سبحان است که منزه از همه نقائص ، و صفات متضمن نقیصه و قادح در کمال ، و همه لوازم بشریت و عالم جسمانیت است .
و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا)). [۱٬۱۸۷] فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا)). [۱٬۱۸۸]
فمن اظلم ممن کذب علی الله [۱٬۱۸۹] ((کیست ظالم تر از آنکس که بر خدا دروغ ببندد)).
و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هویدعی الی الاسلام والله لایهدی القوم الظالمین [۱٬۱۹۰] ((کیست ظالمتر از آنکس که بر خدا دروغ ببندد در حالی که او دعوت به اسلام شده است ، خدا مردمان ظالم را هدایت نمیکند)).
و یلکم لا تفتروا علی الله کذبا فیسحتکم بعذاب [۱٬۱۹۱] ((وای بر شما، دروغ بر خدا نبندید که خدا شما را به عذاب گرفتار سازد)).
انظر کیف یفترون علی الله الکذب و کفی به اثما مبینا [۱٬۱۹۲] ((بنگر، چگونه بر خدا دروغ میبندند، همان کافی است که گناه آشکاری است)).
و ما ظن الدین یفترون علی الله الکذب یوم القیمة [۱٬۱۹۳] ((چیست در روز قیامت گمان کسانی که بر خدا دروغ میبندند؟)).
ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون [۱٬۱۹۴] ((کسانی که بر خدا دروغ میبندند رستگار نمیشوند)).
التقاطی بودن در دین
الذین جعلوا القران عضین فوربک لنسئلنهم اءجمعین عما کانوا یعملون [۱٬۱۹۵] ((آنانکه قرآن را قطعه قطعه کردند، یعنی برخی را پذیرفته و برخی دیگر را نپذیرفتند.
سوگند به پروردگارت ، بطور حتم همه آنان را از آنچه میکنند مورد بازجوئی قرار خواهیم داد)).
توضیح : این آیه صریح در ذم و نکوهش گروههای التقاطی است که برخی از آیات قرآن را که ظاهر آن با مرام آنها وفق میدهد مستمسک قرار داده و از پذیرفتن آیات دیگر که آنرا تفسیر میکند سرباز میزنند.
قرآن در مورد این گروهها میفرماید:
فاما الدین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه [۱٬۱۹۶] ((کسانی که در دلهایشان کجی و انحراف است از آنچه متشابه است و معنی آن روشن نیست متابعت میکنند)). در صورتی که در فهمیدن مراد از چنین آیاتی باید از آیات محکم دیگر که صراحت داشته و مراد از آنها روشن است ، استمداد نمود.
ایذاء
والدین فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا کریما)) [۱٬۱۹۷] ((به پدر و مادر، اف نگو و آنها را آزرده نساز و با اکرام و احترام با آنان سخن گوی)).
در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
ادنی العقوق اف ، ولو علم الله عزوجل شیئا اهون منه لنهی عنه [۱٬۱۹۸] ((کمترین مرتبه عاق والدین شدن اف گفتن به آنها است ، زیرا اگر خداوند چیزی را کمتر از((اف گفتن))میدانست از آن نهی میکرد)).
و در جای دیگر همین کتاب آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
((خود را از عاق والدین شدن دور کنید، زیرا بوی بهشت را که از فاصله راه هزار ساله به مشام میرسد عاق والدین ، قطع کننده رحم ، پیرمرد زناکار و کسی که دامن خود را به تکبر بر زمین کشد، در نمییابد، چون کبریائی و عظمت از آن پروردگار عالمیان است)) [۱٬۱۹۹] ایذاء و آزار دادن به مردم قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی [۱٬۲۰۰] ((سخن نیکو و گذشت کردن ، بهتر از صدقه ایست که آزادی به دنبال داشته باشد)).
یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی [۱٬۲۰۱] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منت گزاری و آزار باطل نکنید)).
والذین یؤ ذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا [۱٬۲۰۲] ((آنانکه مردان و زنان با ایمان را بی تقصیر و گناه میآزارند (بترسند) که دانسته گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شدهاند)).
در اصول کافی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
قال الله عزوجل لیاءذن بحرب منی من اذی عبدی المؤمن ولیاءمن غضبی من اکرم عبدی المؤمن [۱٬۲۰۳] ((خدای عزوجل فرمود: به من اعلان جنگ کند آن کس که بنده مؤمن مرا بیازارد و از غضب من آسوده خاطر بشود آن کس که بنده مؤمن مرا گرامی دارد)).
استکبار و تکبر
در((مفردات راغب))آمده است که ((کبر و استکبار و تکبر)) در معنی بهم نزدیکند و آن حالت خود بزرگ بینی در انسان است به طوری که خود را از دیگران بزرگتر و برتر میبیند، بزرگترین نوع تکبر آن است که بر خدا تکبر کند، یعنی از گرفتن حق امتناع ورزد.
تحقیق مطلب مستلزم بحث در ۳ مورد است :
۱ - تکبر و استکبار از بندگی و عبادت خدای متعال .
۲ - تکبر و استکبار نسبت به سائر انسانها.
۳ - خود بزرگ بینی و اعجاب بنفس فی حد ذاته .
نوع اول : تکبر و استکبار از عبادات خدای متعال است به این صورت که خود را برتر از آن به حساب آورد که به خدا عبادت و در مقابل او کرنش کند، تکبر به این معنی کفر است .
ولی اینطور نیست که بطور کلی نافرمانی و ترک عبادت خدا، استکبار به خدا باشد، زیرا معصیت و نافرمانی و ترک عبادت ممکن است در اثر تمایل به شهوات نفسانی باشد نه به علت برتر دانستن خود از انجام عبادت خداوند.
چنانچه در دعای ابوحمزه ثمالی که از حضرت سجاد علیه السلام روایت کرده آمده است :
((خدای من آنگاه که ترا نافرمانی کردم نه از آن جهت نافرمانی کردم که منکر خدائی تو بودم ، و نه فرمان ترا سبک میشمردم ، و نه میخواستم در برابر عقوبت تو قرار گیرم ، و نه وعده عذاب ترا سست میدانستم ، ولی خطائی بود بر من عارض شد و نفس من مرا گول زد، و هوای نفس بر من غالب آمد، و بدبختی من نیز بر آن کمک کرد، و پرده پوشی تو مرا مغرور ساخت)).
تکبر و استکبار از بندگی خدای متعال در آیات زیر، یاد و شدیدا تقبیح شده است :
ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین [۱٬۲۰۴] ((آنانکه از دعا و عبادت من اعراض و سرکشی کنند، به زودی با ذلت و خواری داخل در دوزخ خواهند شد)).
و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعا [۱٬۲۰۵] ((هر کس از عبادت او (خدا) سرپیچی کند و استکبار نماید، به زودی همه آنان را خدا بسوی خود محشور خواهد ساخت)).
و اما الدین استنکفوا واستکبروا فیعذبهم عذابا الیما ولا یجدون لهم من دون الله ولیا ولا نصیرا [۱٬۲۰۶] ((اما آنانکه سرپیچی کردند (از عبادت خدا) و استکبار نمودند، (خدا) آنها را با عذاب دردناکی معذب خواهد ساخت و کسی دیگر غیر خدا را یار و یاور نخواهند یافت)).
ان الذین کذبوا بایاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب اسماء ولا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین [۱٬۲۰۷] ((آنانکه آیات ما را تکذیب کرده و از آنها استکبار نمودند، درهای آسمان بر آنها گشوده نخواهد شد، و در بهشت داخل نمیشوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن رد شود، آنچنان گناهکاران را کیفر خواهیم داد)).
فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین [۱٬۲۰۸] ((آنانکه استکبار کردند، و گروهی مجرم گردیدند)).
والذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون [۱٬۲۰۹] ((آنانکه آیات ما را تکذیب کردند و از (قبول ) آنها استکبار نمودند اهل آتش هستند و در آن مخلد خواهند بود)).
ان الدین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه وله یسجدون [۱٬۲۱۰] ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند (فرشتگان ) از عبادت او استنکاف نمیکنند، و او را تسبیح نموده و به او سجده میکنند)).
فلبئس مثوی المتکبرین [۱٬۲۱۱] ((چه ناپسندیده است جایگاه متکبران)).
لقد استکبروا فی انفسهم وعتوا عتوا کبیرا [۱٬۲۱۲] ((آنها در دل خود استکبار کردند و سرکشی بزرگی نمودند)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خرواسجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا یستکبرون [۱٬۲۱۳] ((همانا کسانی به آیات ما ایمان دارند، که هرگاه به آیات ما تذکر داده شدند، سجده کنان به رو افتاده ، و به حمد پروردگار خود تسبیح میکنند و استکبار نمینمایند.))
ساصرف عن ایاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر التحق [۱٬۲۱۴] ((بزودی کسانی را که در زمین بناحق تکبر میورزند از آیات خود باز میدارم)).
توضیح - با توجه به دنباله آیه نتیجه بازداشتن آیات الهیه نابودی ایمان و از دست دادن آنست .
انه لا یحب المستکبرین [۱٬۲۱۵] ((به درستی که خدا مستکبران را دوست ندارد)).
بلی قد جاءتک ایاتی فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکافرین و یوم القیمة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة الیس فی جهنم مثوی للمتکبرین [۱٬۲۱۶] ((آری ، آیات من بسوی تو آمد و تو آنها را تکذیب کردی و استکبار نمودی و از کافران شدی .
روز قیامت (ای رسول الله ) تو آنان را که بر خدا تکذیب کردند همی بینی که روی آنها سیاه گشته است ، آیا جایگاه متکبران در دوزخ نیست ؟!)).
فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون [۱٬۲۱۷] ((پس امروز به عذاب ذلت و خواری مجازات میشوید، چون در زمین به ناحق تکبر کردید و راه فسق و تبه کاری پیش گرفتید)).
قیل ادخولا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین [۱٬۲۱۸] ((گفته میشود: از درهای جهنم برای همیشه ماندن در آئید، پس چه ناپسند است جایگاه متکبران)).
کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار [۱٬۲۱۹] ((آنچنان خدا بر دل هر متکبر جبار مهر میزند)).
تفسیر: جبار در اینجا بمعنی کسی که از قبول حق تکبر ورزیده و سرباز میزند تفسیر شده است)).
دل در اصطلاح بمعنی مرکز آگاهی انسان است .
بنظر میآید که مراد از مهر زدن بر دل ، آن است که دریچه دل به سوی هدایت بسته میشود، و هدایت به آن راه نمییابد. در این حال انسان شعور خود را از دست میدهد و راه هدایت را از غیر آن تشخیص نمیدهد.
و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین [۱٬۲۲۰] ((آنگاه که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، سجده کردند بجز شیطان ، که امتناع ورزیده و استکبار نمود و از کافران گردید)).
فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبر وکان من الکافرین قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین [۱٬۲۲۱] ((فرشتگان همگی سجده کردند بجز ابلیس که تکبر نمود و از کافران گردید.
فرمود: ای ابلیس چه چیز تو را از سجده به آنچه من بدست خود آفریدهام بازداشت ، آیا تکبر نمودی یا از بلند پایگان بودی)).
نوع دوم : تکبر و استکبار نسبت به سایر انسانها و برتری جوئی بر آنان ، و به ضعف کشاندن و تحت ستم قرار دادن و تجاوز به حقوق مادی یا معنوی ایشان میباشد.
استکبار به این معنی را تمام آیاتی که ظلم را تقبیح و از آن به شدت منع کرده و مستلزم عذاب الهی قرار داده است ، محکوم میکند.
در برخی از آیات هم استکبار به همین معنی آمده است که از جمله این آیه است .
ولوتری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم یرجع بعضهم الی بعض القول یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا لولا انتم لکنا مؤمنین ، قال الذین استکبروا للذین استضعفوا اءنحن صددناکم عن الهدی بعد اذ جاء کم بل کنتم مجرمین ، و قال الذین استضعفوا للذین استکبروابل مکراللیل و النهار اذ تاءمروننا ان نکفر بالله و نجعل له اندادا و اسروا الندامة لما راءوا العذاب وجعلنا الاغلال فی اعناق الذین کفروا هل یجزون الا ما کانوا یعملون [۱٬۲۲۲] ((اگر ستمگران را آنگاه که پیش پروردگار خود نگهداشته شدهاند ببینی که به همدیگر خطاب میکنند.
مستضعفان به مستکبران میگویند: اگر شما نبودید ما ایمان آورده بودیم .
مستکبران (در پاسخ ) به مستضعفان میگویند: آیا ما شما را از هدایت یافتن آنگاه که به شما روی آورد باز داشتیم بلکه خود شما مجرم بودید.
مستضعفان به مستکبران میگویند: بلکه مکر و حیلههای شبانه روزی (شما) بود، که ما را امر میکردید به خدا کفر ورزیم ، و همباز برای او قرار دهیم ، در دل نادم شدند چون عذاب را (به چشم ) دیدند.
در گردن آنان که کفر ورزیدند زنجیرهائی قرار دادیم ، آیا جز آنچه خود کردند پاداش مییابند)).
توضیح مستضعف کسی است که به ضعف و ناتوانی کشیده شده ، و مستکبر کسی است که جویای کبر و برتری بر دیگران باشد.
فلما جاءهم نذیر مازادهم الا نفورا، استکبارا فی الارض ومکر السیی ولا یحیق المکر السیی الا باءهله [۱٬۲۲۳] ((آنگاه که ترسانندهای از عذاب خدا (یعنی پیامبر بزرگوار) برای آنها آمد. (به جای پذیرفتن گفتار او) بیشتر از حق دور شدند، زیرا در زمین استکبار نمودند، حیله و بداندیشی جز بصاحبانش فرود نمیآید)).
نوع سوم : خود بزرگ بینی و اعجاب به نفس است . (حتی بدون ایذا و آزار و بدون تجاوز به حقوق دیگران)).
این حالت در انسان مذموم است ، اگر چه تواءم با تجاوز به حقوق دیگران و یا تحقیر و اهانت آنان نباشد زیرا اولا: این حالت در انسان ناشی از عدم توجه به رابطه بین خالق و مخلوق است .
با تحلیل این رابطه انسان در مییابد که مخلوق هیچ از خود ندارد و هر چه خیر و نیکوئی و عظمت در او باشد مستند به خدا است .
پیامبر اکرم چنانچه از عائشه همسر آن حضرت نقل شده در دل شبی که نیمه شعبان بود چنان خویشتن را به حالت سجده بر زمین افکنده بود که عائشه پنداشت جامهای بر زمین افتاده ، میگوید:((الهی سجد لک سوادی : پروردگارا سیاهی من به تو سجده کرده)).
آن حضرت با آنکه اشرف و اکمل مخلوقات است در برابر خدا، خود را سیاهی و سایه مینامد و خویشتن را مانند سایه که در برابر خدای هیچ است میشمارد [۱٬۲۲۴] .
و ثانیا: ظواهر را نباید مقیاس برتری دانست ، شاید دیگری پیش خدا امتیازی دارد که از آن بی اطلاعیم .
گویند، به موسی علیه السلام وحی شد که : یک فرد بدتر از خود را پیش ما آر. موسی به سگ منفوری برخورد، با خویشتن خیال کرد، که این بدتر از من است بعد پشیمان شده ، و با خود گفت شاید آن از من بهتر باشد، آنگاه به درگاه الهی عرض کرد: پروردگار بدتر از خود نیافتم . خطاب رسید که : اگر آن سگ را به عنوان بدتر از خود معرفی میکردی ترا از پیامبری ساقط میکردیم .
و ثالثا: کسی دارای سعادت و بزرگی و برتری است که خوبیها و زشتیها و خطاهای او جمع بندی شده باشد و آن در پایان عمر و خاتمه زندگیست ، کسی چه میداند که فردا چه خطائی از او سر میزند یا آن کس که خطا کار است شاید فردا از خطای خود توبه نموده و عبد صالح و بنده نیکوکاری شود.
آیات ذیل راجع به این معنی است :
ولا تصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک ان اءنکر الاصوات لصوت الحمیر [۱٬۲۲۵] ((رویت را از مردم به تکبر بر مگردان و در زمین به شادمانی (به خودبینی و تکبر) راه مرو، خدا هیچ متکبر فخر فروش را دوست ندارد، از راه رفتن (تند) بکاه (میانه رو باش ) و صدای خود را، آهسته کن ، بدرستی که زشتترین صداها صدای خرانست)).
ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [۱٬۲۲۶] ((خدا آن کس را که متکبر و فخرفروش باشد دوست ندارد)).
ارجاف یا شایعه پراکنی ارجاف یا شایعه پراکنی برای فتنه انگیزی و ایجاد اضطراب در مردم .
لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین اینما ثقفوا اخذوا او قتلوا تقتیلا سنة الله التی فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبدیلا [۱٬۲۲۷] ((اگر منافقان و آنان که مرض در دل دارند. و آنان که (با شایعه پراکنیهای دروغ ) در (اهل ) مدینه تولید اضطراب میکنند خودداری نکنند، تو را بر آنان مسلط سازیم ، سپس دیگر با تو جز کمی سکونت ننمایند.
آنان از رحمت خدا به دور بوده ، و هرجا پیدا شوند گرفتار شده و به شدت کشته میشوند، همین سنت جاری خدا در گذشتگانست ، و تو هرگز در سنت خدا تغییر و تبدیل نخواهی یافت)).
ولا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من امن به وتبغونها عوجا و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم وانظروا کیف کان عاقبة المفسدین [۱٬۲۲۸] ((بر سر هر راهی ننشینید که مردم با ایمان را بترسانید، و از راه خدا باز دارید، و راه را به آنان کج و منحرف معرفی کنید)).
تفسیر: این آیه در مورد قوم شعیب پیامبر نازل شده است .
گفته شده که منظور ترسانیدن به قتل و غارت است و گفته شده منظور ایجاد شبهه و نسبت دروغ به آن حضرت دادن و او را دروغگو معرفی نمودن میباشد.
استهزاء و تمسخر
لا یسخر قوم عسی ان تکونوا خیرا منهم ولا نساء عسی ان یکن خیرا منهن [۱٬۲۲۹] ((گروهی گروه دیگر را تمسخر نکنند چه بسا آنها بهتر از آنان باشند، زنها نیز زنان دیگر را مسخره نکنند چه بسا آنان بهتر باشند)).
زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین امنوا [۱٬۲۳۰] ((برای کافران زندگی دنیوی زینت داده شده (به نظرشان بسیار دوست داشتنی میآید) تمسخر میکنند آنان را که ایمان آوردهاند)).
اتکا و میل به ستمگران
ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار [۱٬۲۳۱] ((به کسانی که ستم نمودهاند تکیه نکنید زیرا که در نتیجه آن آتش شما را در مییابد)).
تفسیر: در مجمع البیان ذیل این آیه میگوید: از ائمه علیهم السلام روایت شده است ، که رکون ، مودت و نصیحت و طاعت کردن به ظالمان است .
استعانت و یاری طلبیدن از غیر خدا در سوره حمد آیه ۴ خطاب به خدا میگوید:
ایاک نعبد و ایاک نستعین [۱٬۲۳۲] ((فقط ترا میپرستیم و فقط از تو یاری می جوئیم)).
تفسیر: طبق قاعده ادبی تقدیم مفعول بر فعل دلالت بر حصر میکند، و به مقتضای آن در آیه همانگونه که ستایش و عبادت را به خدا منحصر کرده ، استعانت و طلب یاری را هم به خدا منحصر نموده است .
انحصار عبادت به خدا مقتضای توحید و همان توحید عملی است ؛ اگر دقت کنیم انحصار استعانت به خدا نیز مقتضای توحید است . زیرا به مقتضای توحید، همه قدرتها حدوثا و بقاء مستند به خدا است ، و اگر خدا نخواهد هیچ موجودی را یارای حرکت نخواهد بود.
اگر از کس دیگری غیر خدا، طلب یاری شود بدین معنی باید باشد، که اگر خدا خواست او یاری کند و اگر خدا نخواست ، نه او میخواهد و نه میتواند یاری کند، و اگر یاری کرد، خدا یاری کرده است ، زیرا او منشاء هیچ عمل مثبتی از خود نیست .
اسراف
در ((مفردات راغب)) گوید: اسراف ، تجاوز از حد در هر کاری است که انسان انجام دهد اگر چه غالبا در تجاوز از حد در مصرف مال استعمال میشود.
تجاوز از حد گاهی ، به ملاحظه کمیت و مقدار است ، و گاهی به ملاحظه کیفیت و چگونگی آن ، و بهمین جهت سفیان گفته است : [۱٬۲۳۳] هر چه در غیر طاعت خدا صرف شود اسراف است .
در ((مجمع البیان)) در تفسیر سوره فرقان گوید:
در معنی اسراف اختلاف است .
گفته شده ، که اسراف صرف مال در معصیت ، و اقتار که مقابل آنست خودداری از ادای حق خداست . آنگاه از معاذ روایت میکند که گوید از پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد پرسیدم فرمود هر کس در غیر حق ، چیزی بدهد اسراف کرده ، و هر کس از ادای حق امتناع کند اقتار کرده است .
اینک آیات اسراف :
ولا تسرفوا انه لایحب المسرقین [۱٬۲۳۴] ((اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمیدارد)).
ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب [۱٬۲۳۵] ((خدا هر کسی را که اسراف کننده و دروغ پیشه باشد هدایت نمیکند)).
و ان مردنا الی الله و ان المسرفین هم اصحاب النار [۱٬۲۳۶] ((و محققا (بدانید که در قیامت ) بازگشت ما بسوی خداست و مسرفان همانا اهل آتشند)).
ولا تطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون [۱٬۲۳۷] ((از امر اسراف کنندگان اطاعت نکنید، آنان که در زمین افساد میکنند، و اصلاح نمیکنند)).
ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین [۱٬۲۳۸] ((تبذیر کنندگان ، برادران شیاطین هستند)).
توضیح : لغت تبذیر به معنی تضییع مال میباشد، ماده آن از بذر به معنی تخم است ، و تبذیر در اصل به معنی تخم افشانی است که بر حسب ظاهر تضییع دانهها است .
کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون [۱٬۲۳۹] ((آنچنان اعمال (زشت ) مسرفان در نظرشان زینت داده شده ، و زیبا نمودار گردیده است)).
ربنا اغفرلنا ذنوبنا واسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا [۱٬۲۴۰] ((بار پروردگارا به کرم خود، از گناه و ستمی که ما درباره خود کردهایم درگذر و ما را ثابت قدم بدار)).
اسراف در خوردن و نوشیدن
کلوا و اشربوا ولا تسرفوا [۱٬۲۴۱] ((بخورید و بنوشید، و اسراف نکنید)).
معنی اسراف در خوردن و نوشیدن : منظور از اسراف در خوردن و نوشیدن ، زیاده روی در مقدار آن است ؛ و اما در کیفیت و انتخاب بهترین خوراک ، چنانچه در حدیث آمده اسراف نیست .
در مسائل ج ۱۶ ص ۵۴۰ به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود:
در طعام اسراف نیست .
کلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین [۱٬۲۴۲] ((بخورید از میوه آن (درختان )، و حقی را که به آن تعلق گرفته ، در روز چیدن آن بدهید، و اسراف نکنید، خدا اسراف کنندگان را دوست نمیدارد)).
اسراف در انفاق
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا و کان بین ذلک قواما [۱٬۲۴۳] ((آنانکه هرگاه انفاق میکنند اسراف نمیکنند و (از حد لازم نیز) کمتر انفاق نمیکنند و انفاقشان حد وسط آندوست)).
وات ذاالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا [۱٬۲۴۴] ((حق ((ذی القربی)) و ((مسکین)) و ((ابن سبیل)) را بده ، و اسراف نکن ، همانا اسراف کنندگان برادران شیاطین هستند، و شیطان به پروردگار خود بسیار کفران کننده (یا کفر ورزنده ) است)).
تفسیر: ذی القربی ، یعنی خویشاوند، در برخی از روایات آمده است که : مراد از آن خویشاوند پیامبر اکرم ، یعنی اهل بیت عصمت سلام الله علیهم اجمعین است .
مسکین ، به معنی فقیر است ولی اگر فقیر و مسکین هر دو با هم گفته شود مراد از مسکین به حالتی از فقرا خواهد بود.
ابن السبیل ، کسی است که در سفر به نیازمندی دچار شده است ، و به دارائی خود در وطن دسترسی ندارد.
اصرار بر گناه
اصرار بر گناه به معنی ملازمت و مواظبت بر آن است .
در معیار تحقق اصرار میان فقهاء اختلاف است که آیا اصرار تکرار معصیت است ، و یا در نخستین بار که مرتکب معصیت میشود اگر عزم و قصد تکرار و مداومت دارد تحقق مییابد.
قرآن در وصف متقین میفرماید:
و الذین اذا فعلوا فاحشة اوظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی مافعلوا و هم یعملون [۱٬۲۴۵] ((کسانی که هرگاه مرتکب عمل بسیار زشت شده یا بر خویشتن ظلم کنند، خدا را یاد کنند و بر گناهان خود (از خدا) طلب آمرزش کنند جز خدا چه کسی گناه را میآمرزد و بر آنچه کردهاند اصرار نکنند در حالی که میدانند)).
اصرار (بر صغیره )
از گناهان کبیره است بطوری که در حدیث آمده است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
لا صغیرة مع الاصرار ولا کبیرة مع الاستغفار [۱٬۲۴۶] ((با اصرار هیچ گناهی صغیره ، و با استغفار هیچ گناهی کبیره نیست)).
تفسیر: در آیه شریفه فاحشه با ظلم بر نفس دو عنوان قرار داده شده ، مفسران سه نوع فرق میان آنها گذاشتهاند.
۱ مراد از فاحشه زنا، و مراد از ظلم بر نفس سایر گناهان است .
۲ مراد از فاحشه گناه کبیره ، و مراد از ظلم بر نفس گناه صغیره است .
۳ مراد از فاحشه گناهی است که با عمل انجام گیرد، و مراد از ظلم بر نفس گناهی است که با زبان انجام یابد.
انتحار و خودکشی
ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة [۱٬۲۴۷] ((با دست خود، خویشتن را در هلاکت نیندازید)).
ولا تقتلوا انفسکم [۱٬۲۴۸] .
((خویشتن را نکشید)).
آمیزش با زنان در حال حیض
و یسئلونک عن المحیض قل هو اذی فاعتزلوا النساء فی المحیض ولا تقربو هن حتی یطهرن [۱٬۲۴۹] ((ترا از حیض میپرسند، بگو آن ، آزاری است ؛ پس در حال حیض از زنان دوری جوئید و با آنان تا پاک نشوند نزدیکی نکنید)).
انحراف جنسی
انکم لتاءتون الرجال شهوة من دون النساء... و امطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عاقبة المجرمین [۱٬۲۵۰] ((سخن لوط، به قوم خود (شما) به جای زنان (به سوی ) مردان میروید... و بارانی (از سنگهای ریز) بر آنها فرود آوریم پس بنگر، عاقبت گناهکاران چگونه شد)).
ازدواج با زنان مشرک
ولا تنکحوا المشرکات حتی یؤ من [۱٬۲۵۱] ((با زنهای مشرک نکاح (و ازدواج ) نکنید تا (آنگاه ) که ایمان آورند)).
اخراج زنان از خانههای خود
لا تخرجوهن من بیوتهن ولا یخرجن الا ان یاءتین بفاحشة مبینة [۱٬۲۵۲] ((زنان را از خانه هایشان بیرون مکنید، مگر آنکه به عمل فحشا، بطور آشکار مرتکب شوند)).
مرد حق ندارد زنش را بعد از طلاق هم از خانهای که هنگام طلاق در آن خانه ساکن است بیرون نماید مگر اینکه طلاق ، بائن باشد که احکام آن در کتب فقهیه موجود است .
اتراف و یا زیاده روی در تنعم ، و دلبخواهی بودن در زندگی
مترف در لغت چنانچه در ((المنجد)) گوید به معانی : ستمگر، متنعم ، و کسی که هر کاری را دلش خواست میکند و از او ممانعت نمیشود، آمده است .
راغب در ((مفردات القرآن)) این کلمه را در قرآن کریم به توسع در نعمت معنی کرده است .
در تفسیر مجمع البیان در تفسیر سوره ((اسراء)) از ابن عرفه نقل میکند که مترف به معنی کسی است که به حال خود گذاشته شده و هر چه خواست میکند و ممانعتی از او به عمل نمیآید. سپس در تفسیر آیه امرنا مترفیها میگوید مراد، رؤ سا و زمامداران بلد هستند، و نیز در تفسیر ((سوره مؤمنون)) آنرا به معنی متنعم و رئیس و زمامدار گرفته است .
حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب اذاهم تجئروا لایجئرون الیوم انکم منا لا تنصرون [۱٬۲۵۳] ((تا آنگاه که مترفین آنان را به عذاب گرفتار کردیم ، ناگهان تضرع میکنند، امروز (روز قیامت ) تضرع نکنید، شما از ما یاری نخواهید یافت)).
وکذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا ابائنا علی امة و انا علی اثارهم مقتدون [۱٬۲۵۴] ((همچنان پیش از تو ترسانندهای در دیاری نفرستادیم جز آنکه مترفان آن دیار گفتند: ما پدران خود را از امتی یافتیم ، و ما از آنان پیروی میکنیم)).
و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون [۱٬۲۵۵] ((در هیچ دیاری ترسانندهای نفرستادیم ، جز آنکه مترفان آن دیار گفتند ما به آنچه شما پیام آوردهاید کافریم)).
و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا [۱٬۲۵۶] ((هرگاه بخواهیم که (اهل ) دیاری را به هلاکت رسانیم مترفان آنان را امر کنیم در آن دیار فسق نمایند آنگاه سخن (وعده عذاب ) بر آن دیار حتمی شده ، پس آنرا هلاک سازیم هلاک ساختنی)).
توضیح : قریه ، در عربی به هر محل اجتماع انسانها اعم از شهر و ده اطلاق میشود.
انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا یصرون علی الحنث العظیم [۱٬۲۵۷] (((اصحاب شمال که در جهنم خواهند بود) آنان قبل از آن مترف بودند، و بر گناه بزرگ اصرار میورزیدند)).
باز داشتن از یاد خدا
و من اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکر فیها اسمه وسعی فی خرابها [۱٬۲۵۸] ((کیست ظالمتر از آن کس که از بردن نام خدا در مسجدها جلوگیری کند، و کوشش در خرابی آنها بنماید)).
اراءیت الذی ینهی عبدا اذا صلی ... کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة ناصیة کاذبة خاطئة [۱٬۲۵۹] ((آیا تو دیدی آن کس را که از نمازگزاران بندهای نهی میکرد... اگر از این عمل خودداری نکند پیشانی او را گرفته ، بسوی آتش میکشیم پیشانی که کاذب و خطاکار است)).
تفسیر: این آیه در مورد ابوجهل نازل شده که پیامبر گرامی را از نماز خواندن منع میکرد.
باز داشتن از راه خدا
الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم کافرون اولئک لم یکونوا معجزین فی الارض و ما کان من دون الله من اولیاء یضاعف لهم العذاب ما کانوا یستطیعون السمع وما کانوا یبصرون اولئک الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون الجرم انهم فی الاخرة هم الاء خسرون [۱٬۲۶۰] ((کسانی که از راه خدا باز میدارند، و به دنبال منحرف ساختن آن بوده و خود به روز قیامت ایمان ندارند، آنان در زمین (خدای را) ناتوان نتوانند ساخت ، و در برابر خدا برای آنان یاورانی نیست ؛ عذاب آنها مضاعف خواهد بود، که آنها نمیتوانستند (حق را) بشنوند و ببینند آنان خویشتن را به خسارت انداخته ، از دست دادند، و آنچه به افترا میگفتند به نتیجه نرسید، به ناچار آنها در آخرت ، شدیدا زیانکارند)).
الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم)) [۱٬۲۶۱] ((آنان که کافر شدند و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند، (خدا) اعمال (نیکوی ) آنها را بی فایده میسازد)).
ان الذین کفروا وصدوا [۱٬۲۶۲] عن سبیل الله ثم ماتواوهم کفار فلن یغفر الله لهم [۱٬۲۶۳] ((کسانی که کافر شده و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند، سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا آنان را نمیآمرزد)).
و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله [۱٬۲۶۴] ((تا بچشید بدی (عذاب ) را بسبب آنکه از راه خدا باز داشتید)).
ان الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله قد ضلوا ضلالا بعیدا [۱٬۲۶۵] ((آنان که کفر ورزیده و (مردم را) از راه خدا باز داشتند به گمراهی سختی دچار شدهاند)).
الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله زدناهم عذابا فوق العذاب [۱٬۲۶۶] ((کسانی که کافر شدند، و از (پیمودن ) راه خدا امتناع کردند (یا دیگران را از راه خدا باز داشتند)، عذابی بر عذاب آنها افزودیم)).
تفسیر: در تفسیر ((صد عن سبیل الله)) در این آیه چنانچه اشاره کردیم دو معنی گفته شده ، زیرا کلمه((صد))بمعنی منع و امتناع ، هر دو آمده است .
اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله انهم ساء ما کانوا یعملون [۱٬۲۶۷] ((منافقان سوگندهای خود را سپر قرار داده و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند (یا خود از قبول اسلام امتناع نمودند) چه کار زشتی مرتکب شدند)).
تفسیر: در این آیه هم برخی از مفسران ، معنی آیه را باز داشتن دیگران از راه خدا و برخی امتناع خود، از قبول اسلام دانستهاند.
اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله فلهم عذاب مهین [۱٬۲۶۸] ((منافقان))سوگندهای خود را سپر قرار داده (و به آن از خود دفع تهمت میکنند) خود و دیگران را از راه خدا باز میدارند، برای آنان عذاب خوار کننده خواهد بود)).
بهتان و افترا
((بهتان و افتراء بدروغ نسبت ناروا به کسی دادن است ، افتراء مشتمل بر دو جهت محرمه ، دروغ و تجاوز به عرض و آبروی مردم است .
ومن یکسب خطیئة اواثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبینا [۱٬۲۶۹] ((هر کس خطا یا گناهی مرتکب شده سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد بهتان و گناه آشکاری را بر دوش کشیده است)).
والذین یؤ ذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا [۱٬۲۷۰] ((کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بغیر چیزی که مرتکب شدهاند آزار کنند، بهتان ، و گناه آشکاری را بر دوش کشیدهاند)).
در اصول کافی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء [۱٬۲۷۱] ((هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زند، ایمان در دل او همانند نمک در آب ذوب شده و از بین میرود.
بدگمانی
یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم [۱٬۲۷۲] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها، در حق همدیگر اجتناب کنید، که برخی از گمانها گناه است)).
بخل
و اما من بخل واستغنی و کذب بالحسنی فسنیسره للعسری و ما یغنی عنه ماله اذا تردی [۱٬۲۷۳] ((اما کسی که بخل ورزیده و بخواهد (با نگهداشتن آنچه در انفاق آن بخل نموده ) غنی شود و ثواب آخرت را تکذیب کند، برای او سختی را (یعنی اعمالی را که موجب عذاب و کیفر خواهد شد)، فراهم میسازیم)).
تفسیر: مراد آن است که از او سلب توفیق نموده ، او را به حال خود، رها میکنیم تا اعمالی را که موجب عذاب و کیفر خواهد شد مرتکب شود.
ولا یحسبن الذین یبخلون [۱٬۲۷۴] بما اتاهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة ، ولله میراث السموات والارض والله بما تعملون خبیر [۱٬۲۷۵] ((کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنها داده بخل میورزند، گمان نکنند که آن (کار) برای آنها خیر است ، بلکه شر است ، و به زودی آنچه از دادن آن بخل ورزیدهاند طوق شده و در روز قیامت بگردنشان آویخته شد.
و میراث آسمانها و زمین از آن خدا بوده و به آنچه میکنید آگاه است .
تفسیر: این آیه به کسانی تفسیر شده که از دادن زکات ، امتناع نمایند، ولی به احتمال زیاد شامل همه حقوق واجب مالی میباشد که عمده آن زکات و خمس است .
کلا انها لظی نزاعه للشوی تدعوا من ادبر و تولی و جمع فاوعی ، ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا.)) [۱٬۲۷۶] ((همانا (دوزخ ) آتش مشتعل است ، که پوست و گوشت را میکند، به خود میطلبد آن کس را که در آن پشت (به ایمان ) کرده و (از طاعت خدا و رسول ) سرباز زده ، و گردآوری ثروت نموده و نگهداری کرده است .
به تحقیق انسان آزمند آفریده شده ، و هرگاه به او شر (فقر) برسد بی تابی میکند؛ و هرگاه خیر (غنی و ثروت ) به او برسد منع میکند (و از صرف مال در مصارف خیر، خودداری میکند)).
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون ... و یمنعون الماعون .)) [۱٬۲۷۷] ((وای بر آن نمازگزاران که از نماز خود غافلند... (یا آنانکه ریا میکنند) و((ماعون))شی ء مورد انتفاع را منع میکنند)).
توضیح : ابوبصیر گوید:
امام صادق علیه السلام فرمود: قرض و کار خیر و اثاث البیت که بعاریت داده شود ماعون است ، زکات نیز، ماعون است .
و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون [۱٬۲۷۸] ((کسانی که از بخل بازداشته شوند رستگارانند)). ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه [۱٬۲۷۹] ((شما دعوت شدهاید که در راه خدا انفاق کنید؛ اما برخی از شما بخل میورزید، هر کس در انفاق بخل کند بر ضرر خود اوست)).
القیا فی جهنم کل کفار عنید مناع للخیر معتد مریب [۱٬۲۸۰] ((هر بسیار کفران کننده و از حق کنار رونده و بسیار منع کننده از خیر (صرف مال در راه خیر) تجاوزگر شک کننده را در جهنم بیندازید)).
متاع للخیر معتد اثیم [۱٬۲۸۱] ((در وصف (کسانی که پیامبر از متابعت آنان نهی شده ) بسیار منع کننده از خیر (صرف مال در راه خیر) تجاوزگر گناهکار)).
امر به بخل کردن دیگران
والله لا یحب کل مختال فخور الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی الحمید [۱٬۲۸۲] ((خدا متکبران فخر فروش را دوست ندارد، آنان که بخل میورزند و مردم را به بخل امر میکنند، هر کس (از آنچه خدا به آن میخواند) روگردان شود بی نیاز نمیگردد، خدا است که بی نیاز است و (به همه صفات حمیده ) ستوده است)).
پیمان شکنی و نقض عهد
الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون [۱٬۲۸۳] ((کسانی که عهد خدا را پس از آن که محکم بستند، میشکنند و آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است (مانند صله رحم و دوستی علی (ع ) و مؤ منان و اولیای خدا) قطع کرده و در زمین فساد میکنند، آنها هستند که زیانکارانند)).
ولا تنقضوا الایمان بعد توکیدها [۱٬۲۸۴] ((هرگز سوگند و پیمان را که مؤکد و استوار گردید مشکنید)).
والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار [۱٬۲۸۵] ((کسانی که عهد خدا را پس از آنکه محکم بستند میشکنند و آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است (مانند صله رحم و دوستی علی (ع ) و مؤمنان و اولیاء خدا) قطع میکنند و در زمین فساد میکنند، لعنت خدا و منزلگاه عذاب دوزخ ، نصیب اینان است)).
و من یتعد حدودالله فاولئک هم الضالمون [۱٬۲۸۶] ((کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، همانا آنان ستمکارانند)).
توضیح : حدود خدا همان احکام الهیه است که حدود و مرزهای حلال و حرام را مشخص ساخته است .
تغییر حال از طاعت به معصیت
ذلک باءن الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما باءنفسهم و ان الله سمیع علیم [۱٬۲۸۷] ((خدا نعمتی را که به گروهی ارزانی داشته سلب نمیکند، جز آنکه خود آنها در حالت خویش تغییری به وجود آورند. همانا خدا شنوای دانا است)).
توضیح : از این آیه استفاده میشود که سلب نعمت از ناحیه خداوند متعال ، تنها در صورتی رخ میدهد که انسان در خود حالتی به وجود آورد که کیفر آن نعمتی را که خدا به او عطا فرموده ، باز ستاند.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما باءنفسهم [۱٬۲۸۸] ((همانا خدا تغییر نمیدهد آنچه در گروهی هست مگر آنکه خود آنان آنچه را که در خودشان است تغییر دهند)).
تجاوز به حقوق دیگران
یا ایهاالناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعملون [۱٬۲۸۹] ((ای مردم تجاوز شما به همدیگر در متاع زندگی دنیا است ، از آن پس بازگشت شما بسوی ما است ، پس شما را خبر خواهیم داد به آنچه میکردید)).
وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون [۱٬۲۹۰] ((خدا نهی فرموده است شما را از فحشاء و منکر و تجاوز (به حقوق دیگران ) و پند میدهد شما را باشد که متذکر شوید)).
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم والبغی بغیر الحق وان تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون [۱٬۲۹۱] ((بگو پروردگار من اعمال قبیح را چه آشکار و چه پنهان حرام نموده است ، و همچنین تجاوز بدون داشتن ، حق ، و همچنین شریک قرار دادن به خدا که توانائی اقامه دلیل بر آن را بشما نداده ، و همچنین نسبت دادن چیزی را به خدا که آن را نمیدانید حرام نموده است)).
تعدی بر یتیمان
فاما الیتیم فلا تقهر [۱٬۲۹۲] ((بر یتیم غلبه نکن)).
یعنی : بر او غلبه نکرده ، مال یا حق او را پامال نکن و به قول برخی از مفسران یعنی او را حقیر و پست مشمار.
به عناوین اکرام یتیم و احسان به یتیم و تجاوز به مال یتیم نیز مراجعه شود.
تجاوز به مال یتیم
قل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء اللاتی لا تؤ تونهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن و المستضعفین من الولدان و ان تقوموا للیتامی بالقسط [۱٬۲۹۳] ((بگو خدا و آنچه از آیات کتاب خدا برای شما تلاوت شود فتوا خواهد داد هم در حق زنان و دختران یتیمشان که مهر و حقوق آنان را نداده خواهید به نکاح در آورید و هم در حق فرزندان ناتوان ، و در مورد یتیمان عدالت پیشه گیرید)).
ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا [۱٬۲۹۴] ((کسانی که به ظلم اموال یتیمان را میخورند، آنان آتش به شکمهای خود فرو میریزند و به زودی در آتش خواهند سوخت)).
تفسیر: از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
در روز قیامت مردمانی از گور بلند میشوند که آتش از دهن آنان زبانه میکشد. عرض شد آنان چه کسانی هستند؟ این آیه را تلاوت فرمود [۱٬۲۹۵] .
به فصل((اکرام یتیم))هم مراجعه شود.
واتوا الیتامی اموالهم ولا تتبدلوا الخبیث بالطیب [۱٬۲۹۶] ((اموال یتیمان را به خودشان دهید و پلید را به جای پاکیزه نگزینید)). تفسیر: منظور از پلید، مال حرام ، و منظور از پاکیزه ، مال حلال است . ممکن است از این آیه آنچه را که در برخی از روایات وارد شده که هر کس رزق معینی دارد اگر از حرام آن را کسب کند از حلال او کسر خواهد شد، استفاده نمود.
ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن [۱٬۲۹۷] ((به مال یتیم جز به طریقه نیکوتر نزدیک نشوید)).
اءراءیت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم [۱٬۲۹۸] ((آیا تو دیدی آنان را که دین را تکذیب مینمود، او همان است که یتیم را بدرشتی از خود میراند.))و به قول بعضی از مفسران او را از حق خود باز میداشت . [۱٬۲۹۹] تحریم حلال خدا یا ایها الذین امنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین [۱٬۳۰۰] ((ای مردم که ایمان دارید چیزهای پاکیزهای را که خدا بر شما حلال کرده بر خود حرام ننموده و تجاوز نکنید، که خدا تجاوز کنندگان را دوست ندارد)).
قد خسرالدین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء علی الله قد ضلوا وما کانوا مهتدین [۱٬۳۰۱] ((زیانکار شدند کسانی که فرزندان خود را به سفاهت و نادانی کشتند. و آنچه را که خدا به آنان رزق داده بود، حرام کرده و به خدا دروغ بستند)).
یعنی : چیزی را که خدا حرام ننموده ، گفتند خدا حرام کرده است .
تعاون بر گناه و دشمنی
تعاون یعنی همیاری ، تعاون بر گناه به معنی کمک کردن به همدیگر در انجام معصیت و عمل حرام است . قرآن در این باره میفرماید:
ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان [۱٬۳۰۲] ((بر گناه و دشمنی همیاری نکنید)).
ترک نهی از منکر منکر عملی است که عقل یا شرع آن را انکار نموده و ممنوع کردهاند. طبق قاعده ملازمه ، عقل سلیم و شرع همواره با هم مطابقت دارند، قرآن در مذمت کفار بنی اسرائیل میگوید:
کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون [۱٬۳۰۳] ((از ارتکاب منکر همدیگر را نهی نمیکنند، چه زشت است آنچه (این چنین رفتار) که انجام میدهند)).
تفرقه افکنی والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا و تفریقا بین المومنین وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفن ان اردنا الا الحسنی والله یشهد انهم لکاذبون لا تقم فیه ابدا لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المطهرین [۱٬۳۰۴] ((کسانی که مسجد گرفتند (ساختند) برای ضرر زدن (کم کردن جمعیت مسجد قبا یا مسجد پیامبر) و برای (بپاداشتن ) کفر و برای تفرقه افکنی . میان مؤمنان و پایگاه برای کسی که با خدا و پیامبر او پیکار کرده است ، و سوگند یاد میکنند که ، ما جز نیت نیکو نداشتیم ، خدا شهادت میدهد که آنان دروغ میگویند.
تو (ای پیامبر) هرگز در آن مسجد نماز نخوان .
مسجدی که از نخستین روز، اساس آن بر تقوی گذاشته شده سزاوارتر است که در آن نماز بخوانی ، در آن مردانی هستند که دوست دارند پاک باشند، و خدا پاکان را دوست میدارد)).
والله لایحب مختال فخور الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی الحمید [۱٬۳۰۵] ((خدا دوست ندارد هر کسی را که متکبر و فخر فروش میباشد؛ آنان که بخل میورزند و به بخل امر میکنند. هر کس (از آنچه خدا به آن دعوت کرده ) روگردان شود خدا بی نیاز و نیکوکار است)).
ان الله لایحب من کان مختالا فخورا الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا [۱٬۳۰۶] ((به تحقیق خدا دوست ندارد کسی را که متکبر و فخر فروش باشد آنان که بخل میورزند و امر به بخل میکنند، و آنچه را که خدا از فضل خود به آنها داده کتمان میکنند، مهیا کردیم ای کافران عذاب خوارساز)).
تبذیر
تبذیر به معنی اتلاف مال است ، و فرق آن با اسراف این است که اسراف به معنی زیاده روی در مصرف است قرآن از تبذیر نهی کرده چنین میگوید:
ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین [۱٬۳۰۷] ((تبذیر نکن تبذیر کنندگان ، برادران شیاطین هستند)).
به عنوان اسراف مراجعه شود.
تکبر در راه رفتن قرآن میفرماید:
ولا تصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور واقصد فی مشیک واعضضن من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر [۱٬۳۰۸] .
((روی از مردم به تکبر بر مگردان و در زمین بشادمانی (بخودبینی و تکبر) راه مرو، خدا هیچ فخر فروش را دوست ندارد، و از راه رفتن (تند) بکاه (میانه رو باش ) و صدای خود را آهسته کن به درستی که زشتترین صداها صدای خران است)).
ولا تمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا [۱٬۳۰۹] ((در زمین بشادمانی (با خودبینی و تکبر) راه مرو، تو هرگز زمین را (از زیر پای خود با راه رفتن متکبرانه ) نخواهی شکافت ، و نه در بلندی به کوهها خواهی رسید)).
تجسس در عیوب مردم
ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا [۱٬۳۱۰] ((تجسس نکنید، برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکنند آیا کسی را شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟!)).
ترک عمل به قسم
ولکن یواخذ کم بما عقدتم الایمان [۱٬۳۱۱] ((خدا شما را به قسمهائی که بستهاید (سوگندهائی که خوردهاید اگر مخالفت کنید) مؤاخذه مینماید)).
ولا تنقضوا الایمان بعد توکیدها [۱٬۳۱۲] ((قسمها را بعد از آنکه محکم کردهاید نشکنید)).
واحفظوا ایمانکم کذلک یبین الله لکم ایاته [۱٬۳۱۳] ((قسمهای خود را حفظ کنید همچنان خدا آیات خود را برای شما بیان مینماید)).
عمل به سوگند نکردن ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیمة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم [۱٬۳۱۴] ((آنانکه عهد خدا (ایمان به خدا و رسول ) و سوگندهای خود را به قیمت کمی میفروشند، آنان در آخرت بی بهرهاند؛ خدا با آنان سخن نمیگوید، در روز قیامت خدا به آنان نظر نمیکند، و آنها را تزکیه نمینماید، و برای آنها عذاب دردناک است)).
مخالفت با ((قسم)) که بنام خداوند سبحان انجام گیرد موجب کفاره است ، که باید ده نفر مستمند را خوراک یا پوشاک بدهد، و اگر توان مالی نداشت سه روز باید روزه بگیرد.
قسم چند شرط دارد:
۱- کسی که قسم میخورد باید بالغ و عاقل باشد و اگر میخواهد راجع به مال خودش قسم بخورد باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاکم شرع او را از تصرف در اموالش منع نکرده باشد و از روی قصد و اختیار قسم بخورد. پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کردهاند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بدون قصد قسم بخورد.
۲- کاری را که قسم میخورد انجام دهد، باید حرام و مکروه نباشد و کاری را که قسم میخورد ترک کند باید واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد که کار مباحی را بجا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نیز اگر قسم بخورد کار مباحی را ترک کند باید انجام آن در نظر مردم بهتر از ترکش نباشد.
۳- به یکی از اسمهای خداوند عالم قسم بخورد (که به غیر ذات مقدس او گفته نمیشود) مانند ((خدا)) و ((الله)) و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم میگویند ولی بقدری به خدا گفته میشود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر میآید، مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد صحیح است ، بلکه اگر به لفظی قسم بخورد که بدون قرینه ، خدا به نظر نمیآید ولی او قصد خدا را کند بنابر احتیاط باید به آن قسم عمل نماید.
۴- قسم را زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد کند صحیح نیست ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
۵- عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم میخورد ممکن باشد و بعد تا آخر وقتی که برای قسم معین کرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد قسم او از وقتی که عاجز شده بهم میخورد.
۶- اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید. قسم آنان صحیح نیست .
تشویق نکردن همدیگر به اطعام مسکینان
واما اذا ما ابتلیه علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین [۱٬۳۱۵] ((آنگاه که خدا انسان را بیازماید و روزی را بر او تنگ سازد میگوید پروردگارم مرا خوار ساخته ، نه بلکه شما یتیم را گرامی نمیدارید و بر غذا دادن به مسکین همدیگر را تحریص نمیکنید)).
به عنوان((اطعام یتیمان و مسکینان و اسیران))مراجعه شود.
ولا یحض علی طعام المسکین [۱٬۳۱۶] ((و ترغیب نمیکند به اطعام مسکین)).
ولا یحض علی طعام المسکین [۱٬۳۱۷] ((و هرگز مسکین را به رغبت بر سفره طعام خود نخوانده است)).
به عنوان انفاق و اطعام مراجعه شود.
تصدیق خبر فاسق
یا ایها الذین امنوا ان جاء کن فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین [۱٬۳۱۸] ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه فاسقی به شما خبری داد (درباره آن ) تحقیق کنید (مبادا) با گروهی به جهالت برخورد کنید (وصدمه بر جان یا مال یا آبروی آنان زده ) سپس پشیمان شوید)).
ترس از مردم
فلا تخشوا الناس واخشون ولا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا [۱٬۳۱۹] ((از مردم نترسید و از من (خدا) بترسید و آیات مرا به قیمت اندک نفروشید)).
الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون [۱٬۳۲۰] ((امروز کافران از دین شما ناامید شدند، از آنان نترسید و از من (خدا) بترسید)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله والیوم الاخر واقام الصلواة واتی الزکوة ولم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین [۱٬۳۲۱] ((تنها کسی مساجد خدا را آباد میکند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و نماز بپا دارد و زکات دهد و جز از خدا نترسد امید است که آنان از هدایت یافتگان باشند)).
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاء فلا تخافوهم [۱٬۳۲۲] ((همانا شیطان است که دوستان خود را میترساند پس از آنها نترسید)).
فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة الله اواشد خشیة [۱٬۳۲۳] (((در وصف گروهی از فاسقان ) آنگاه که پیکار بر آنان نوشته شد، گروهی از آنان ، از مردم چنان میترسند که از خدا، یا بیشتر از آنچه از خدا میترسند، هراس دارند)).
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا [۱٬۳۲۴] (((در وصف گروهی از مؤمنان ) کسانی که به آنان گفتند که مردم برای شما (نیرو) گرد آوردهاند از آنان بترسید ایمانشان بیشتر گردید)).
و تخشی الناس والله احق ان تخشیه [۱٬۳۲۵] ((از مردم همی ترسی ، خدا سزاوارتر است که از او بترسی)).
اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین [۱٬۳۲۶] ((آیا از آنان میترسید؟! خدا سزاوارتر است که از او بترسید اگر با ایمان هستید)).
الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونی [۱٬۳۲۷] ((مگر آنان که ستم کردند، از آنان نترسید از من (خدا) بترسید)).
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احدا الا الله)) [۱٬۳۲۸] (((در وصف انبیاء) آنان که رسالتهای خدا را تبلیغ میکنند و جز خدا از کسی نمیترسند)).
یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المومنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم [۱٬۳۲۹] ((ای مردمی که ایمان دارید هر کس از شما از دین خود مرتد شود، خدا گروهی خواهد آورد که آنها را دوست میدارد، و آنان نیز خدا را دوست دارند، خویشتن را بر مؤمنان ذلیل و بر کافران عزیز (پیروزمند شکست ناپذیر) میدارند، در راه خدا جهاد میکنند، و از ملامت سرزنش کنندهای نمیهراسند.
همان فضل خدا است به هر کس که میخواهد عطا میکند خدا توانا و دانا است)).
ویخوفونک بالذین من دونه [۱٬۳۳۰] ((ترا از کسان دیگر غیر خدا میترسانند)).
فلا تخشوهم واخشونی [۱٬۳۳۱] ((از آنان (ستمگران ) نترسید و از من بترسید)).
فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین [۱٬۳۳۲] ((از آنان نترسید از من (خدا) بترسید اگر مؤمن هستید)).
جمع مال به خیال همیشه زنده بودن
ویل لکل همزة لمزة الذی جمع مالا وعددة یحسب ان ماله اخلده کلا لینبذن فی الحطمة وما ادریک ما الحطمة نارالله الموقدة التی تطلع علی الافئدة [۱٬۳۳۳] ((وای بر هر طعن کننده (رو در روی مردم ) و غیبت کننده (در پشت سر آنان ) آن کس که مال گرد آورده و اندوخته کرده است ، گمان میکند مالش او را عمر ابدی بخشیده (و از چنگال مرگ نجات خواهد داد).
هرگز، او در((حطمه)) انداخته میشود، تو چه می دانی ((حطمه)) چیست ؟ آن آتش خدا است که بر دلها زبانه میکشد)).
توضیح : همه کس میداند که خواهد مرد، ولی به فکر مرگ نبودن و همیشه به فکر زندگی بودن ، مانند آن است که گمان برد که نخواهد مرد.
جباری و زورگوئی قرآن در مذمت طاغوتها و طاغوتیان که کاخهائی بر افراشته و با مردم جابرانه رفتار میکردند خطاب نموده و میگوید:
اتبنون بکل ریع ایة تعبثون و نتخذون مصانع لعلکم تخلدون و اذا بطشتم بطشتم جبارین [۱٬۳۳۴] ((آیا بهر جای بلندی به عبث و هوس بناء هائی میسازید و حصارهائی برای خود قرار میدهید که شاید همیشه بمانید، و هر گاه (کسی را) میگیرید جبارانه رفتار میکنید)).
حکم بغیر ما انزل الله
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون [۱٬۳۳۵] ((هر کس به آنچه خدا نازل فرموده حکم نکند، همانا چنین افراد ظالمانند)).
ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون [۱٬۳۳۶] ((هر کس به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، همانا چنین افراد فاسقانند)).
حکم نکردن به آنچه خدا نازل فرموده و کتمان حکم خدا اگر در مورد اصول ، مانند نبوت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه باشد چنانچه آیه اول در آن مورد است ، کفر است .
و همچنین اگر تواءم با حکم بر خلاف ((ما انزل الله)) باشد، که اگر با قصد تشریع یعنی وارد کردن چیزی در دین خدا بود نیز کفر است .
حب و دوست داشتن دنیا
آنچه خدا در زمین آفریده برای استفاده انسانها است چنانچه قرآن میفرماید:
خلق لکم ما فی الارض جمیعا [۱٬۳۳۷] ((هر چه در زمین است همگی برای شما آفریده شده)).
در منطق قرآن نعمتهای خدا نکوهش نشده ، و استفاده از آنها هم مذموم نیست ، تا آنجا که میفرماید:
قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق [۱٬۳۳۸] ((بگو چه کسی زینتی را که خدا برای بندگان خود بدر آورده و پاکیزههای از روزی را حرام کرد)).
آنچه در لسان قرآن مذموم است و قرآن از آن نکوهش کرده ، محبت دنیاست ، که انسان هر چه میتواند باید از آن بکاهد.
آیات زیر بیانگر این حقیقت است .
من کان یرید العاجله عجلناله فیها مانشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا [۱٬۳۳۹] ((هر کس خواهان متاع این جهان است (و دل به دنیا باخته و در گرو محبت آن است ، و به آخرت توجه ندارد) از چنین افراد، به هر کدام که بخواهیم از متاع این جهان میدهیم ، پس از آن دوزخ را نصیب او سازیم ، که با حالت بد و رانده شده در آن در آید)).
من کان یرید حرث الاخرة نزدله فی حرثه و من کان حرث الدنیا نوته وماله فی الاخرة من نصیب [۱٬۳۴۰] ((هر کس حاصل مزرعه ، آخرت را بخواهد ما بر تخمی که کاشته است می افزائیم ، هر کس تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد او را هم ، از آن نصیب میدهیم ، ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن ) نصیبی نخواهد یافت)).
ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما ثقیلا [۱٬۳۴۱] ((همانا اینان (منافع ) زودرس (یا زندگی دنیا) را دوست میدارند و پشت سر خود روز سنگینی را بجای میگذارند)).
زین للناس حب الشهوات من النساء والبنین و القناطیر المقنطرة من الذهب والفضة [۱٬۳۴۲] ((زینت داده شده برای مردم محبت شهوات ، از زنان و فرزندان و اموال فراوان زیاد از طلا و نقره)).
ولا تفرحوا بما ایتکم [۱٬۳۴۳] ((به آنچه خدا به شما داده شادمانی نکنید)).
و تحبون المال حبا جما [۱٬۳۴۴] (( (در مقام مذمت ) مال را بسیار دوست میدارید)).
الذین یستحبون الحیواة الدنیا فی الاخرة و یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا اولئک فی ضلال بعید [۱٬۳۴۵] ((آنان که زندگی دنیا را بیشتر دوست دارند و بر آخرت ترجیح میدهند، و مردم را از راه خدا باز میدارند، و راه خدا را منحرف میسازند این چنین افراد در گمراهی دور هستند)).
ذلک بانهم استحبواالحیواة الدنیا علی الاخرة [۱٬۳۴۶] ((آن به این جهت است که آنها دنیا را بیشتر دوست داشته و بر آخرت ترجیح دادند)).
وانه لحب الخیر لشدید [۱٬۳۴۷] (در مقام مذمت ) انسان در محبت مال سخت گیر است)).
والرجز فاهجر [۱٬۳۴۸] ((بت را ترک کن)).
تفسیر: مراد، ترک ستایش بت است یا به گفته برخی از مفسران ، مراد ترک معصیت و هر آنچه موجب عقوبت گردد میباشد و گفته شده که مراد از ترک بت ، بیرون راندن علاقه و حب دنیا از دل میباشد که بت دلهای دنیا پرستان است [۱٬۳۴۹] .
حسد
قل اعوذ برب الفلق ... و من شر حاسد اذا حسد [۱٬۳۵۰] ((بگو (ای پیامبر) من پناه میبرم به خدای شکافنده صبح روشن ،...از شر حسود، آنگاه که حسادت کند)).
ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله [۱٬۳۵۱] ((آیا به مردم حسد میبرند برای آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است ؟!)).
ولا تتمنوا ما فضل الله له بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن ، واسالوا الله من فضله ، ان الله کان بکل شی ء علیما [۱٬۳۵۲] ((آرزو نکنید آنچه را که خدا به برخی از مردم داده و به آن او را بر برخی دیگر برتری نهاده است ای کاش از آن من میبودی (که این حسد است ).
هر کس از مرد و زن از آنچه اکتساب کنند بهره میبرد (فضلیت را با عمل بطلبید نه با حسد و آرزو)).
حسد به معنی آرزوی زوال نعمت از کسی است که سزاوار آن است چنانچه در((مفردات راغب))آمده است .
و فرق آن با غبطه این است که غبطه آرزوی تحقق آن برای خویش است ، بدون آنکه زوال آن را از دیگری آرزو کند، و به همین جهت غبطه مذموم نیست .
ولی حسد چنان مذموم است که در مورد آن آمده است :
الحسد لیاءکل الایمان کما تاءکل النار الحطب [۱٬۳۵۳] ((حسد چنان ایمان را میخورد و نابود میسازد که آتش هیزم را میخورد و نابود میکند)).
آتش حسد که در دل شعله ور میگردد ایمان را در آن میسوزاند و انسان را در کام گناه فرو برده و به ظلم و ستم آلوده میسازد.
در حدیث آمده است که پیامبر فرمود:
وضع عن امتی الحسد مالم یظهره بلسان اوید [۱٬۳۵۴] ((گناه حسد مادامی که به زبان یا دست ظاهر نشود از امت من برداشته شده است)).
یعنی تا ترتیب اثر به آنچه در دل او پدید آمده ندهد، و به ضرر محسود حتی در زبان اقدام نکند گناهی بر او نوشته نمیشود.
درمان این درد جانسوز آن است که از نعمتها ریشه یابی شود پس از آنکه دریافت ، منشاء اصلی همه نعمتها و مواهب خداوند عالم است ، و او است که هرگز ظلم روا نمیدارد، و به هر کس آنچه میدهد بر طبق حکمت است و اگر به کسی نداده به مقتضای مصلحت است ، ایمان به عدل و حکمت الهی آتش حسد را در دل او فرو مینشاند.
خوردن مال حرام
ولا تاءکلوا اموالکم بینکم بالباطل وتدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالا ثم وانتم تعملون [۱٬۳۵۵] ((اموال همدیگر را در میان خود به باطل نخورید و به حاکمان رشوه ندهید تا برخی از مال مردم را به گناه بخورید، در حالی که شما میدانید)).
یا ایها الذین امنوا لا تاءکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم [۱٬۳۵۶] ((ای مردمی که ایمان دارید اموال همدیگر را در میان خود به باطل نخورید، مگر تجارتی واقع شود که به رضایت طرفین انجام یابد)).
فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا واخذهم الربوا وقد نهوا عنه واکلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما [۱٬۳۵۷] ((به سبب ظلمی که یهودیان کردند بر آنها چیزهای پاکیزهای که بر آنها حلال بود حرام کردیم ، و به سبب آن که از راه خدا (مردم را) باز داشتند و به باطل (حرام ) اموال مردم را خوردند، و برای کافران آنان عذاب دردناک مهیا کردهایم)).
یا ایها الذین امنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاءکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله [۱٬۳۵۸] ((ای مردمی که ایمان دارید بسیاری از علماء نصاری و راهبها، اومال مردم را به باطل میخورند و از راه خدا باز میدارند)).
سماعون للکذب اکالون للسحت [۱٬۳۵۹] ((در وصف گروهی از یهودیان بسیار گوش دهنده به دروغ (یا پذیرنده دروغ ) و بسیار خورنده مال حرام هستند)).
وتری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم والعدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون [۱٬۳۶۰] ((تو بسیاری را آنان (منافقان ) را میبینی که در گناه و خوردن حرام به همدیگر سبقت میگیرند، چه کار زشتی که انجام میدهند)).
خوردن خون
قل لا اجد فیما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میتة اودما مسفوحا اولحم خنزیر [۱٬۳۶۱] ((بگو در آنچه به من وحی شده چیزی را بر کسی که آن را بخورد حرام نمییابم ، جز آنکه میته ، یا خون ریخته شده ، یا گوشت خوک باشد)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر [۱٬۳۶۲] ((به درستی که (خدا) میته و خون و گوشت خوک را بر شما حرام کرده است)).
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر [۱٬۳۶۳] ((میته و خون و گوشت خوک بر شما حرام شده)).
خوردن مال یتیم
ان الذین یاءکلون اموال الیتامی ظلما انما یاءکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا [۱٬۳۶۴] ((کسانی که مال یتیمان را به ظلم میخورند در شکم خود آتش میریزند و به زودی به دوزخ انداخته میشوند)).
(به تجاوز به مال یتیم مراجعه شود).
خوردن میته
ولا تاءکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه [۱٬۳۶۵] ((از آنچه اسم خدا بر آن برده نشده نخورید)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به [۱٬۳۶۶] میته حرام بودن میته و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به [۱٬۳۶۷] ((به تحقیق حرام کرده بر شما میته و خون و گوشت خوک و آنچه بنام غیر خدا ذبح شده)).
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ماذ کیتم [۱٬۳۶۸] ((میته و خون و گوشت خوک و آنچه بنام غیر خدا ذبح شده ، و حیوانی که خفه شود، و حیوانی که با زدن کشته شود، و حیوانی که از جائی افتاده و بمیرد، و حیوانی که ، حیوان دیگر او را با شاخ زده و بکشد، و حیوانی که درنده او را بخورد جز حیوانی که آن را تذکیه کردهاید برای شما حرام شده است)).
قل لا اجد فی ما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میتة اودما مسفوحا اولحم خنزیر فانه رجس [۱٬۳۶۹] ((بگو در آنچه به من وحی شده چیزی را بر کسی که آن را بخورد حرام نمییابم ، جز آنکه میته یا خون ریخته شده یا گوشت خوک باشد که آن پلید است)).
خوردن گوشت خوک
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر [۱٬۳۷۰] ((حرام شده بر شما میته و خون و گوشت خوک)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر [۱٬۳۷۱] ((به درستی که حرام کرده بر شما (خدا) میته و خون و گوشت خوک را)).
خوردن خبائث (خوراکیهای پلید) و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث [۱٬۳۷۲] ((پیامبر پاکیزهها را بر آنها حلال و پلیدیها را حرام میسازد)).
خیانت ان الله لا یحب الخائنین [۱٬۳۷۳] ((به تحقیق خدا خیانت کنندگان را دوست ندارد)).
ان الله لا یحب من کان خوانا اثیما [۱٬۳۷۴] ((همانا خدا آن را که بسی خیانتکار و بد عمل است دوست نمیدارد)).
و ان الله لایهدی کید الخائنین [۱٬۳۷۵] ((همانا خدا خیانت کنندگان را با مکر و خدعه به مقصود نمیرساند)).
ولا تکن للخائنین خصیما [۱٬۳۷۶] ((به نفع خائنان (با دشمن آنان ) خصومت مکن)).
یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم وانتم تعلمون [۱٬۳۷۷] ((ای مردمی که ایمان دارید خدا و پیامبر او، و امانتهای خود را خیانت نکنید در حالی که شما میدانید یعنی میدانید که آن امانت است یا میدانید کیفر خیانت در امانت سخت است -)).
ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم ان تکون امة هی اربی من امة انما یبلوکم الله به ولیبینن لکم یوم القیمة ما کنتم فیه تختلفون [۱٬۳۷۸] (((در مثل ) مانند زنی نباشید که رشته خویش را بعد از آنکه محکم تابیده بود واتابید (و رشته خویش را پنبه کرد) نباشید که قسمهای خود را مایه خیانت میان خود قرار دهید (و قسم محکم و استوار شده را سست کرده و به آن عمل نکنید) تا گروهی بر گروه دیگر برتری یابند.
خدا شما را با آن میآزماید و در روز قیامت آنچه را که در آن اختلاف مینمودید و به همدیگر تقلب میکردید آشکار خواهد ساخت)).
ولا تجادل عن الذین یختانون انفسهم ان الله لا یحب من کان خوانا اثیما [۱٬۳۷۹] (برای دفاع ) از کسانی که به خویشتن خیانت میکنند جدال مکن به تحقیق خدا کسی را که همواره خیانت پیشه و گناهکار است دوست ندارد)).
تفسیر: منظور از((خیانت به خویشتن))آن است که خیانت به دیگری نتیجه اش به خود انسان باز میگردد.
و من یغلل یاءت بما غل یوم القیمة [۱٬۳۸۰] ((هر کس خیانت کند، روز قیامت آنچه را که خیانت کرده میآورد)).
تفسیر: در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی شتری را بخیانت نبرد مگر آنکه در روز قیامت باید بر دوش گرفته آنرا حمل کند.
کسی اسبی را بخیانت نگیرد مگر آنکه روز قیامت آن را نیز باید بر دوش خویش حمل نماید، آنگاه مرا بیاری میطلبد، و پاسخ من این است که در دنیا آنچه لازم بود به تو ابلاغ کردم ، اکنون چیزی از من ساخته نیست .
به عنوان ادای امانت مراجعه شود.
خواندن همدیگر به لقب زشت
ولا نتابزوا بالاءلقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان [۱٬۳۸۱] ((به لقبهای زشت همدیگر را نخوانید که پس از ایمان آوردن ، نام فسق (بر مؤمن نهان ) بسیار زشت است)).
به عنوان ((ایذاء و آزار دادن مردم)) مراجعه شود.
دروغ گفتن
فاجتنبوا الرجس من لاءوثان واجتنبوا قول الزور [۱٬۳۸۲] ((بپرهیزید از بتهای ناپاک و بپرهیزید از سخن دروغ (باطل((- .
حدیث : در مجمع البیان در ذیل این آیه از ایمن بن جزیم روایت میکند که پیامبر اکرم به خطبه ایستاد و فرمود: ای مردم شهادت دروغ معادل شرکت به خدا قرار داده است .
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا [۱٬۳۸۳] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و سخن سدید (غیر قابل نفوذ) بگوئید)).
تفسیر و توضیح :( (سدید)) از سد است . سخن سدید یعنی سخنی که نتوان بر آن راه یافت یعنی دروغ و باطل نباشد.
ویل لکل افاک اثیم [۱٬۳۸۴] ((وای بر هر بسیار دروغگوی گناهکار)).
هل انتبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم [۱٬۳۸۵] ((آیا خبر دهم که بر چه کسی شیاطین نازل میشوند؟، نازل میشوند بر هر بسیار دروغگوی گناهکار)).
انما یفتری الکذب الذین لا یؤ منون بایات الله و اولئک هم الکاذبون [۱٬۳۸۶] ((منحصرا آنان که ایمان به آیات خدا ندارند دروغ میسازند، و دروغگویان آنانند)).
شرح و بیان : حصر در این آیه چنانچه گفته شده ممکن است حصر اضافی باشد یعنی دروغگو آنانند نه تو (ای پیامبر) که بتو نسبت دروغ میدهند و ممکن است حصر مطلق باشد به معنی آن که مؤمن هیچگاه دروغ نمیگوید، و دروغ منحصر به کافران است .
و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخرو ماهم بمؤمنین ... و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون [۱٬۳۸۷] ((برخی از مردم میگویند ما به خدا و روز قیامت ایمان داریم ، آنان ایمان ندارند و به سبب دروغی که میگویند عذاب دردناکی خواهند داشت)).
فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون [۱٬۳۸۸] ((خدا در دلهای آنان تا روز لقای او نفاق بجای میگذارد به سبب مخالفت با وعدهای که با خدا کرده بودند، و به سبب آنکه دروغ میگفتند)).
ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار [۱٬۳۸۹] ((به درستی که خدا کسی را که دروغگو و بسیار کفران کننده (به نعمتهای خدا) باشد هدایت نمیکند)).
یا ایها الذین امنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون [۱٬۳۹۰] ((ای مردمی که ایمان آوردهاید چرا می گوئید چیزی را که نمیکنید بزرگ است از لحاظ مبغوضیت پیش خدا کم بگوئید چیزی را که نمیکنید)).
توضیح : از این آیه شریفه استفاده میشود که وعده به دروغ حرام است البته اگر هنگام وعده تصمیم داشت به آن عمل کند سپس بدون اختیار از او سلب قدرت شد مورد مؤاخذه نخواهد بود.
والذین لا یشهدون الزور واذا مروا باللغو مروا کراما [۱٬۳۹۱]
(((در وصف بندگان خدا) آنانکه در (مجالس ) باطل (غنا و فحش و ناروا) حضور نمییابند و هرگاه به لغو (کار بیهوده و ناروا) میگذرند (از کنار آن ) بزرگوارانه میگذرند (و خود را به آن آلوده نمیکنند((- .
معنی دیگر: از برخی از مفسران نقل شده ، که مراد از جملهلا یشهدون الزورشهادت به دروغ است .
و از برخی دیگر نقل شده که مراد سخن کفر و شرک به خدا است .
و از برخی دیگر نقل شده که مراد از زور مجالس فحاشی و غنا و امثال آن است و گفته شده مراد جشنهای یهود و نصاری است و منظور از ((آیه)) نهی از حضور در آنها میباشد [۱٬۳۹۲] .
دروغ بطور کلی حرام و ممنوع است ، ولی در دو صورت تجویز شده است ،
۱ - برای دفع ضرر از خود و یا یک فرد دیگر هم دین خود.
۲ - برای اصلاح و رفع کدورت ما بین دو یا چند نفر مانند اینکه از زبان یکی به دیگری سخنی برای رفع کدورت و اصلاح نقل نماید.
دوست گزیدن کافران
قرآن میفرماید:
تری کثیرا منهم یتولون الذین کفروا لبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون ، ولو کانوا یؤ منون بالله والنبی و ما انزل الیه ما اتخذوهم اولیاء ولکن کثیرا منهم فاسقون [۱٬۳۹۳] ((تو بسیاری از آنان را میبینی که کفار را دوست میدارند چه ناپسند است آنچه برای خویش پیش آوردند (به سر خود آوردند) که خدا بر آنان خشم کرد و برای همیشه در عذاب خواهند بود.
اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان میآوردند آنان (کافران ) را به دوستی نمیگزیدند ولی بسیاری از ایشان فاسقند)).
ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم ولم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجة [۱٬۳۹۴] ((چنین میپندارید که به حال خود رها خواهید شد؟ در صورتی که هنوز خدا معلوم نکرده است که چه افرادی از شما جهاد کرده ، و جز خدا و رسول و مؤمنان دیگری را دوست و همراز خود نگزیده است . خدا به آنچه میکنید آگاه هست)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون [۱٬۳۹۵] ((ای کسانی که ایمان دارید، پدران و مادران خود را که کفر را بر ایمان ترجیح دادهاند به دوستی نگزینید، هر کس از شما با آنان دوستی کند ستمکار است .))
در تفسیر آمده است که مراد از دوستی با پدر و مادر کافر که از آن نهی شده ، دوستی در دین است ، زیرا خدا در آیه دیگری از قرآن میفرماید:
و صاحبهما فی الدنیا معروفا [۱٬۳۹۶] ((با پدر و مادرت در دنیا نیکی کن)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ، اتریدون ان تجعلوا الله علیکم سلطانا مبینا [۱٬۳۹۷] ((ای اهل ایمان مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید آیا میخواهید برای خدا بر (عقاب کفر و عصیان ) خود حجت آشکاری قرار دهید.))
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یاءلونکم خبالا و دوا ماعنتم قد بدت البغضاء من اقواههم و ما تخفی صدورهم اکبر [۱٬۳۹۸] ((ای مردمی که ایمان دارید کسانی را که از شما نیستند (کافران را) به رازداری و محرم اسرار بودن نگزینید.
آنان در به فساد کشیدن شما کوتاهی نمیکنند.
دوست میدارند که شما به رنج در افتید دشمنی از دهنهای آنان (از سخنانی که میگویند) آشکار است و آنچه سینههای آنان پنهان داشته بزرگتر است)).
یا ایها الذین امنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم علی اعقابکم فتنقلبوا خاسرین بل الله مولیکم و هو خیر الناصرین [۱٬۳۹۹] ((ای مردمی که ایمان دارید اگر از کسانی که کافر شدهاند اطاعت کنید شما را به عقب بر میگردانند (در نتیجه ) زیان میبرید همانا خدا مولای شماست و او بهترین کمک کنندگان است)).
الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا [۱٬۴۰۰] ((کسانی که کافران را به دوستی میگزینند آیا پیش کافران عزت میطلبند؟! همه عزتها از آن خداست)).
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقیة [۱٬۴۰۱] ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگیرند هر کس چنان کند بهرهای از دوستی خدا ندارد.
مگر اینکه (به دوستی گزیدن آنان به ظاهر) بای آن باشد که خود را از گزند آنان حفاظت کنند.))
تفسیر:((ولی))که به معنی دوست ترجمه شده ، در این آیه به یاور و کمک و پناهگاه تفسیر شده است ، و همچنین در آیات دیگری که از ولی قرار دادن کافران نهی شده است .
لا یرقبون فی مؤمن الا و لا ذمة اولئک هم المعتدون [۱٬۴۰۲] ((مشرکان اگر بر شما پیروزی یافتند درباره هیچ مؤمنی نه رعایت قرابت را میکنند و نه عهد و پیمان را، همانا آنان تجاوز گرانند.))
قابل توجه است که : خداوند کافران را دشمن خود معرفی میکند و این به خاطر نشان دادن اهمیت موضوع است .
یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤ منوا بالله ربکم ان کنتم خرجتم جهادا فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی تسرون الیهم بالمودة و انا اعلم بما اخفیتم و ما اعلنتم و من یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل [۱٬۴۰۳] ((ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند (به عنوان ) یاران خود برگزینید. در صورتی که آنان بر کتابی که بر شما آمده کافر شدهاند و رسول و شما و مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره کردهاند. پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمدهاید پنهانی با آنها دوستی کنید، و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما از هر کس داناترم ، و هر که از شما چنین کند به راه ضلالت شتافته است)).
یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین [۱٬۴۰۴] ((ای اهل ایمان یهود و نصاری را (که دشمن اسلامند) به دوستی مگیرید، آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند، و هر که از شما مؤمنان با آنها دوستی کند (در کفر و ستمگری ) به حقیقت از آنها خواهد بود، و همانا خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم والکفار اولیاء واتقواالله ان کنتم مؤمنین [۱٬۴۰۵] ((ای اهل ایمان با آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به بازیچه گرفتند دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر به او ایمان آوردهاید)).
درشتی کردن در دعوت به دین
ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا امنا بالذی انزل الینا وانزل الیکم والنها و الهکم واحد و نحن له مسلمون [۱٬۴۰۶] ((با اهل کتاب جز به طریقه نیکوتر جدال نکنید، مگر آن گروه که ظلم کردهاند و (به آنان ) بگوئید ما ایمان داریم به آنچه بر شما و به آنچه بر ما نازل شده است ، و خدای ما و شما یکی است ، و ما به او تسلیم هستیم)).
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین [۱٬۴۰۷] ((دعوت کن به راه خدایت با حکمت و موعظه نیکو، و جدال کن با آنان به بهترین طریقه ، پروردگار تو به کسی که از راه او گمراه شده داناتر است ، و او داناتر است به کسانی که هدایت یابندگانند)).
حکمت : در ((مفردات)) آمده که ((حکمت)) به معنی رسیدن به حقیقت با دانش و اندیشه است .
موعظه
چنانچه از خلیل لغوی معروف ، نقل شده ، و مفهوم از لفظ آن نیز پیش عرف همان است : تذکر دادن به راه خیر است به طرزی که موجب رقت قلب و تاءثر شخص گردد و بسوی آن انعطاف پیدا کند.
جدال
در((مفرادات))گفته است : به معنی گفتگو برای غلبه جستن به همدیگر است .
نکات آیه : نکته نخستین آیه شریفه راه دعوت به خدا را دو چیز معرفی مینماید:
۱ - بیان حقایق ، و گفتار حکیمانه ، و تجزیه و تحلیل علمی .
۲ - تذکر دادن به عواقب وخیم گمراهی از راه حق ، و تحریک عواطف انسانی ، و جلب توجه به فوائد نیکوکاری و ضررهای تبهکاری و انحراف از راه خدا.
نکته دوم - از آیه استفاده میشود که موعظه بر دو گونه است ، موعظه نیکو - و موعظه ناپسندیده .
موعظه از دو نقطه نظر، نیکو، یا ناپسند میشود.
نخست : از نقطه نظر تاءثیر در جهتی که هدف موعظه است ، و گرایش شخص به عمل یا ترک عملی که موعظه برای انجام دادن آن و یا ترک آن صورت میگیرد.
دوم : از نقطه نظر به وجود آمدن اثر نامطلوب دیگری غیر از، از دست رفتن هدف موعظه ، مانند تولید دشمنی و لجاجت و دریدگی و غیره ، که به علت خشونت و گاهی به علت تواءم بودن موعظه با ویژگیهای خاص زمانی و مکانی پیش میآید.
از جمله این علل چه بسا آن است که خود شخص موعظه کننده به آنچه میگوید عمل نکند، که گاهی موجب عدم تاءثیر و یا احیانا سبب اثر معکوس میگردد.
نکته سوم - آیه شریفه دلالت دارد که جدال از طریقههای دعوت به راه خدا نیست زیرا خدا و دین او حقیقت است ، و آشنائی با حقیقت جز با ارائه منطق و برهانی که نمایانگر حقیقت باشد، ممکن نیست .
و در مواردی که انسانها به علت شهوات و تمایلات شیطانی از فطرت خود غفلت ورزیده و از راه خدا انحراف پیدا میکنند، موعظه و تذکر دادن عواقب وخیم آن ، و موقت بودن شهوات ، و پی آمدهای پشیمانی بخش آن مورد پیدا میکند.
نکته چهارم - از آیه شریفه استفاده میشود که جدال بر سه گونه است : جدال ناپسندیده ، جدال نیکو و جدال نیکوتر.
آنچه در آیه شریفه ، پیامبر به آن خوانده شده تنها قسم سوم یعنی جدال نیکوتر است
جای تردید نیست که جدال نیکوتر آن است که غلبه جستن در سخن (همانند غلبه جوئی و تسلط در حکومت و غیره ) باید صرفا برای پی گیری از حق ، و دور از هوای نفس و ارضای حس خودپسندی و ایجاد عقده حقارت در افراد، و بدون آلوده شدن به دروغ و گفتار زشت ، و دور از تعدی و تجاوز به حقوق دیگران ، و هتک حرمت آنان ، صورت گیرد.
و اما کدام جدال نیکو، و کدام جدال نیکوتر است ؟ باید گفت : نیکوتر همان است که جهات ذکر شده ، در آن دقیق تر رعایت شود، و باز هم هر چه بیشتر با بکارگیری اخلاق اسلامی آراسته تر گردد.
ربا خواری
ربا: در اصل لغت به معنی زیاده است ، ولی اصطلاحا به معنی زیاده گرفتن است .
ربا در دو مورد حرام است .
۱ - در مورد قرض که شرط نمایند در باز پرداخت آن مقداری اضافه داده شود.
۲ - در مورد معامله و خرید و فروش که جنسی را بهم جنس خود به کمتر یا بیشتر، نقد یا نسیه ، بفروشند، که اگر از قبیل مکیل یا موزون (موادی که با پیمانه یا وزن فروخته میشود) باشد.
بر حرمت ربا شدیدا تاءکید شده و در برخی از آیات با به مقام محاربه در آمدن با خدا و رسول تهدید شده است .
واحل الله البیع و حرم الربوا [۱٬۴۰۸] ((خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است)).
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فاءذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رءوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون [۱٬۴۰۹] ((ای مردمی که ایمان دارید از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا (پس از دریافت اصل مال خود) باقی بماند فرو گذارید اگر ایمان دارید.
اگر چنین نکنید به خدا و رسول او اعلان جنگ نمائید.
و اگر توبه کنید (تنها) اصل مال از آن شما است نه ستم کنید و نه بر شما ستم رود)).
یا ایها الذین امنوا لا تاءکلوا الربوا اضعافا مضاعفة واتقواالله لعلکم تفلحون [۱٬۴۱۰] ((ای مردمی که ایمان دارید اضعاف ربا نخورید و از خدا بپرهیزید شاید رستگار شوید)).
تفسیر: گفته شده که مراد از اضعاف مضاعف در ربا که در آیه ذکر شده آن است که در اثر عدم پرداخت در سر مدت اصل و فرع بهم ضمیمه شده و به مجموع آن ، دو فرع تعلق گیرد که به این ترتیب ، ربا اضعاف و چندین برابر میشود.
و ما اتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عند الله [۱٬۴۱۱] ((آنچه (برای ) ربا میدهید تا در اموال مردم نمو کند و زیاد شود، پیش خدا زیاد نمیشود)).
فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما [۱٬۴۱۲] ((به سبب ظلمی که یهودیان مرتکب شدند، بر آنان چیزهای پاکیزه را حرام ساختیم ، (و بهمین سبب ) و به سبب آن که از راه خدا (مردم را) باز داشتند و ربا گرفتند که از آن نهی شده بودند، و مال مردم را به باطل خوردند.
به تحقیق ما برای کافران عذاب دردناک مهیا ساختهایم)).
رشوه خواری سماعون للکذب اکالون للسحت
تفسیر: در مجمع البیان در ذیل این آیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود مراد از((سحت))رشوه گرفتن برای حکم و قضاوت است .
وتری کثیرا یسارعون فی الاثم والعدوان و اکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون [۱٬۴۱۳] ((تو بسیاری از آنان (منافقان ) را میبینی که به گناه و دشمنی و خوردن مال حرام مبادرت میورزند چه نکوهیده است آنچه میکنند)).
ریاء
ریاء آن است که عبادتی را برای نشان دادن به مردم نه برای خدا انجام دهد، و در احادیث آمده است که ریاء شرک خفی است .
اینک آیات مربوط به ریاء:
ان المنافقین یخادعون الله وهو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی یراؤن الناس ولا یذکرون الله الا قلیلا [۱٬۴۱۴]
((منافقان میخواهند خدا را فریب دهند خدا آنها را فریب میدهد، و هرگاه برای نماز ایستادند با حالت کسالت میایستند؛ ریاء برای مردم میکنند، و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند)).
وزن مفاعله که((یخادعون))از مشتقات((مخادعه))بهمان وزن است ، گاهی به معنی در مقام انجام کاری بر آمدن میباشد اگر چه از انجام آن ناتوان باشد.
در این آیه نیز همین معنی مقصود است ، زیرا کسی نمیتواند خدا را فریب دهد؛ و خدا به همه چیز آگاه هست .
اگر چه مراد همانطور که مفسران نوشتهاند خدعه و فریب پیامبر میباشد مسلم است که در اثر تاءیید و وحی الهی به آن نیز موفق نشدند.
کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤ من بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لایقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین [۱٬۴۱۵] ((مانند کسی که مال خود را برای ریاء و نشان دادن به مردم انفاق میکند، مثل او مثل سنگ صافی است که بر آن خاک (نشسته ) است و باران با قطرات درشت بر آن ببارد، و سنگ سخت را (پاک و شسته ) بر جای گذارد.
(اینان ) به چیزی از آنچه کسب کردهاند دست نخواهند یافت (سودی برای آنان نخواهد داشت ) خدا گروه کافران را هدایت نمیکند)).
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس ولا یؤ منون بالله ولا بالیوم الاخر و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا [۱٬۴۱۶] ((کسانی که اموال خود را برای ریاء (و نشان دادن ) به مردم انفاق میکنند، و ایمان به خدا و روز قیامت ندارند (شیطان مصاحب آنها است ) و هر کس شیطان مصاب او باشد بد مصاحبی دارد)).
ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا ورئاء الناس و یصدون عن سبیل الله والله بما یعملون محیط [۱٬۴۱۷] ((مانند کسانی نباشید که از دیار خود با عیش و عشرت و برای ریاء (و نشان دادن عبادت به مردم ) بیرون آمدند، (اینان ) از راه خدا جلوگیری میکنند، خدا به آنچه میکنند احاطه و اطلاع کامل دارد)).
رخ تافتن از مردم به تکبر ولا تصعر خدک للناس [۱٬۴۱۸] ((و هرگز به تکبر و ناز از مردم رخ متاب)).
راه رفتن به تکبر ولا تمش فی الاءرض مرحا [۱٬۴۱۹] ((در زمین با غرور و تبختر قدم برمدار)).
به عنوانهای((استکبار و تکبر))و((تکبر و فخرفروشی))مراجعه شود.
سرقت و دزدی
یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولا یسرفن ... فبا یعهن واستغفر لهن الله [۱٬۴۲۰] ((ای پیامبر، هرگاه زنهای با ایمان پیش تو آمده و با تو بیعت کردند (و پیمان بستند) که به خدا شرک نورزند و دزدی نکنند... با آنان پیمان ببند، و برای آنان از خدا طلب مغفرت کن)).
والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله والله عزیز حکیم [۱٬۴۲۱] ((دستهای مرد و زن دزد را به کیفر آنچه مرتکب شدهاند ببرید که از ناحیه خدا عقوبت شوند، که خدا عزیز و حکیم است)).
این آیه بیانگر حد سرقت است .
حد
کیفری است که برای مجرمین در شرع معین شده .
حد در اصل لغت به معنای منع و جلوگیری میباشد، و این خود روشنگر نکتهای است که وضع حدود در قوانین اسلام به علت پیشگیری از شیوع جنایات و تبهکاریها است ، و برای انتقام و کینه جوئی نیست ، همانطور که در مورد قصاص ، قرآن میفرماید:
((قصاص برای شما زندگی میآورد)).
اینجا نیز هدف پاک ساختن جامعه از فساد است . اسلام برای پاکسازی جامعه از انواع فساد و تبهکاریها و خلاصی بخشیدن آن از شیوع فساد و ریشه کن ساختن آن از وسائل گوناگون استفاده کرده و همه آنها را برای این پیکار پی گیر بسیج کرده و با بهره گیری از کلیه امکانات ، وارد عمل شده است که برخی از آنها از این قرار است .
الف - اعلام مقررات منع فساد از ناحیه خدا و پیوند دادن آنها با اراده الهی و قرار گرفتن آنها زیر پوشش فرمان خدا که سرپیچی از آن موجب گرفتاری در غضب الهی و دامن گیر شدن عذاب او میباشد، خدائی که تمام پیچ و مهرههای زندگی ما بدست او است و همه فراز و نشیبها در جهان به اختیار او میباشد.
ب - طرح برنامههای تربیتی که از دامن مادر و محیط خانواده گرفته تا محیطهای اجتماعی و مراحل پی در پی زندگی را در بر میگیرد.
ج - تهدید تبهکاران به عذابهای هولناک آخرت و سوختن در آتش دوزخ ، این عامل و همچنین عامل نخستین هر کدام یک دستگاه پلیس نیرومند میباشد که در درون جان انسانها گمارده شده ، و در همه نهانگاهها نیز مراقب کردار و رفتار آنان میباشد و هیچ عمل ناچیزی را نمیتوان از دیدگاه آنها دور ساخت .
د - ایجاد مسئولیت مشترک برای افراد جامعه ، وضع مقررات امر به معروف و نهی از منکر که هیچ کس تنها مسؤ ول خود نبوده و مسؤ ول اعمال دیگران نیز میباشد، و تا حدود توانائی باید از لغزشهای دیگران نیز جلوگیری و مردم را به انجام وظائف وادار نماید.
ه - وضع قوانین کیفری که حکومت اسلامی باید آنها را دقیقا بدون هیچگونه تبعیض و تفاوت میان افراد طبقات گوناگون از شخص اول مملکت تا پائینترین فرد جامعه ، با مساوات کامل که نمونههای تکان دهنده آن در تاریخ صدر اسلام ثبت است ، باید اجراء کند.
اجرای حد سرقت ۳۱ شرط دارد:
۱ - بلوغ .
۲ - عقل .
۳ - اختیار بدون آنکه کسی با تهدید به صدمه جانی یا مالی یا بردن آبرو او را به سرقت وادار کند.
۴ - نبودن اضطرار: و اگر از راه ناچاری و اضطرار مرتکب سرقت شود حد ندارد.
۵ - قیمت مال مسروق به یک ربع ۱۴ دینار طلای خالص مسکوک برسد.
۶ - مال مورد سرقت در محل محفوظ باشد مانند اینکه در محلی باشد که درب آن بسته و قفل شده یا در زیر خاک یا در زیر فرش یا میان کتاب و یا بطور دیگر آن را پنهان کرده باشند، اگر از جیب سرگشاده کسی چیزی را بدزدد حد ندارد، ولی اگر در جیب داخلی لباس پنهان نموده حد دارد.
۷ - مقدار نصاب باید از یک حفاظگاه سرقت شود و اگر برخی از آن را از یک محل و برخی دیگر از محل دیگر سرقت نماید موجب حد نمیشود اگر چه هر دو سرقت از مال یک نفر باشد.
۸ - سرقت مواد خوراکی در سالهای قحطی حد ندارد.
۹ - انسان آزاد را دزدیدن حد سرقت ندارد، اگر چه به نحو دیگر کیفر میشود.
۱۰ - مال مورد سرقت را از محل محفوظ آن بیرون آوردن .
۱۱ - برداشتن حفاظ، مانند شکستن قفل و باز کردن در و غیره .
۱۲ - سارق پدر صاحب مال مسروق نباشد.
۱۳ - سرقت در پنهانی انجام گیرد، اگر علنی مال مردم را بردارد سرقت حساب نمیشود.
۱۴ - ملک کسی باشد.
۱۵ - سارق دوبار اقرار کند و یا دو شاهد مرد عادل بر آن شهادت دهند.
۱۶ - اقرار در حال عقل و اختیار و با قصد انجام گیرد.
۱۷ - شبهه حکمیه در میان نباشد، مانند اینکه شریک ، مال مشترک را به خیال اینکه بدون اذن شریک برداشتن آن جائز است بر دارد.
۱۸ - شبهه موضوعی در میان نباشد مانند اینکه مال دیگری را به خیال اینکه مال خودش است بردارد.
۱۹ - به قصد سرقت باشد مثلا اگر مال مشترک را به قصد تقسیم بردارد که بعد از آن از شریک اذن بگیرد موجب حد نیست .
۲۰ - مالک او را بر مال مسروقه امین نکرده باشد.
۲۱ - برداشتن مال در عوض طلب خود نباشد، مانند اینکه زن از مال شوهر خود برای نفقه اش که او از دادن آن خودداری میکند بردارد.
۲۲ - سارق مدعی اذن صاحب مال نباشد.
۲۳ - از قبیل زکات و اوقاف عامه که ملک کسی نیست نباشد.
۲۴ - از غنائم جنگی نباشد در مورد کسی که خود در جنگ شرکت کرده باشد.
۲۵ - اگر دست راست سارق شل باشد و در قطع آن احتمال عقلائی برود که موجب مرگ گردد به فتوای جمعی از فقهاء به قطع دست اقدام نمیشود.
۲۶ - اگر موقع سرقت ، دست راست او صحیح باشد بعد به سبب حادثهای دست او قطع شود حد از او ساقط میشود. و اگر سارق دست راست ندارد از قطع دست چپ او خودداری میشود.
۲۷ - اگر صاحب مال تقاضا نکند حد اجرا نمیگردد.
۲۸ - اگر بعد از دو بار اقرار به سرقت ، آن را انکار کند بنا به احتیاط حد ندارد.
۲۹ - اگر قبل از قیام بینه و قبل از اقرار، توبه کند حد اجرا نمیشود.
۳۰ - اگر با اقرار ثابت شود نه با بینه مسؤ ول حکومت شرعیه میتواند او را عفو کند.
۳۱ - در صورت تکرر سرقت اگر میان آنها مرافعه انجام بگیرد فقط یک حد اجرا میشود و بقیه ساقط میگردد.
سوگند به خدا خوردن
ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم ان تبروا و تصلحوا بین الناس والله سمیع علیم لایؤ اخذکم الله باللغو فی ایمانکم [۱٬۴۲۲] ((خدا را به جهت سوگندهای خود در برابر اینکه خوبی کنید و تقوی بورزید و در میان مردم اصلاح نمائید قرار ندهید؛ خدا شنوا و دانا است خدا شما را با سوگندهای لغو (که عمل به آنها لازم نیست ) مؤاخذه نمیکند)).
این معنی یکی از دو معنی است که برای آیه شریفه ذکر شده است .
آیه شریفه چند قسم معنی شده که در دو معنی خلاصه میشود.
۱ - اینکه قسم به خدا را مانع خوبی کردن و تقوی و اصلاح میان مردم قرار ندهید، و به عذر قسم به خدا، از عمل به آنها خودداری نکنید.
مؤید این معنی این است که میگوید:
لایؤ اخذکم الله باللغو فی اءیمانکم [۱٬۴۲۳] ((خدا شما را با قسمهای لغو مؤاخذه نمیکند)).
یعنی قسم برای ترک خوبی کردن و تقوی و اصلاح میان مردم لغو است ، و خدا به مخالفت چنین قسم مؤاخذه نیم کند.
۲ - اینکه حتی برای بر و تقوی و خوبی کردن و اصلاح میان مردم به خدا قسم نخورید.
نتیجه این معنی آن است که : قسم خوردن به خدا بکلی مذموم است ، چه در کار شر و چه در کار خیر، چه دروغ و چه راست ، مؤید این معنی روایتی است که در ((تفسیر مجمع البیان)) ذیل آیه از عثمان بن عیسی از ابوایوب خزاز روایت کرده که گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: به خدا قسم نخورید، چه راست چه دروغ ، زیرا خداوند سبحان میفرماید:
ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم.
ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم ان تکون امة هی اربی من امة انما یبلوکم الله به ولیبینن لکم یوم القیمة ما کنتم فیه تختلفون [۱٬۴۲۴] ((در مثل ، مانند زنی که رشته خود را پس از تابیدن محکم ، واتابید نباشید، که عهد و قسمهای استوار و محکم خود را برای فریب یکدیگر و فسادکاری بکار برید، تا آنکه قومی بر قوم دیگر تفوق یابید، زیرا خدای شما بندگان را به این عهد و قسمها میآزماید، و در روز قیامت همه تقلبها و اختلافات شما را بر شما آشکار خواهد ساخت)).
ولا تتخذوا ایمانکم دخلا بینکم فتزل قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله ولکم عذاب عظیم [۱٬۴۲۵] ((و عهد و سوگندهای خود را برای فریب میان خود بکار مبرید، تا آن که ثابت قدم است نیز (به فریب و سوگند دروغ ) بلغزد، و از اینکه راه خدا را بستید همه به سختی مبتلا شوید و به عذاب سخت گرفتار گردید)).
سوگند اگر راست هم باشد مذموم است به عنوان((ترک عمل به قسم))نیز مراجعه شود مناسب است .
سخن چینی
ولا تطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم عتل بعد ذلک زنیم اءن کان ذا مال و بنین [۱٬۴۲۶] ((اطاعت مکن هیچ فردی را که بسیار سوگند (بناحق ) میخورد و پست و خوار است بسیار عیب مردم را میگوید و بسیار سخن چینی میکند، بسیار از خیر باز میدارد، تجاوزگر گناهکار جفاگر درشتخوی ، و منتسب کننده خود به دروغ به دیگران است (اطاعت چنین کسی را منما) برای اینکه صاحب مال و فرزندان است)).
تفسیر: برای((زنیم))معانی دیگر نیز روایت شده است .
سب و دشنام به کافران
ولا تسبواالذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم [۱٬۴۲۷] (((شما مؤمنان ) به آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام مدهید تا آنان نیز خدا را بدون علم (و آگاهی ) دشنام دهند)).
فحش به مؤمن در شرع ، بیشتر از همه مورد توبیخ قرار گرفته .
در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله : سباب المؤمن کالمشرف علی الهلکة [۱٬۴۲۸] ((دشنام گوی مؤمن مانند کسی است که در پرتگاه هلاکت است)).
سوء ظن و بدگمانی
یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم [۱٬۴۲۹] ((ای مردمی که ایمان دارید از بسیاری از گمانها دوری کنید، برخی از گمانها گناه است)).
ان الظن لایغنی من الحق شیئا [۱٬۴۳۰] ((همانا گمان ، از حق بی نیاز نمیکند)).
شرک به خدا
شرک مقابل توحید و یگانه پرستی است ، شرک بزرگترین گناهی است که برای بشر متصور است اینک برخی از آیات مربوط به شرک :
و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم [۱٬۴۳۱] ((هنگامی که لقمان به فرزند خود به موعظه گفت ای پسرک من به خدا شریک قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است)).
ان الله لا یغفر یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء [۱٬۴۳۲] ((همانا خدا نمیآمرزد که به او شرک ورزیده شود، و میآمرزد غیر آن را برای هر کسی که بخواهد)).
انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة و ماءویه النار و ما للظالمین من انصار [۱٬۴۳۳] ((همانا کسی که به خدا شریک قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او آتش است ، و برای ستمکاران یاورانی نخواهد بود)).
واتخذوا من دون الله الهة لیکونوا لهم عزا کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا [۱٬۴۳۴] ((خدایان دیگری غیر از خدای یکتا بر گرفتند، تا برای آنها مایه عزت شود. هرگز چنان نیست ، به زودی به پرستش آنها کفر ورزیده و به خصومت آنها برخیزند)).
وقالوا اتخذ الرحمن ولدا لقد جئتم شیئا ادا، تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا، و ما ینبغی للرحمن ان یتخذ ولدا، ان کل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبدا، لقد احصیهم وعدهم عدا وکلهم اتیه یوم القیمة فردا
انواع شرک [۱٬۴۳۵]
شرک مراتبی دارد که در شدت و ضعف متفاوت است :
۱ - شرک جلی .
۲ - شرک خفی .
۳ - شرک اخفی .
همچنین اقسام دیگری نیز دارد ۱- شرک ذاتی ۲- شرک صفاتی ۳- شرک عبادی .
شرک صفاتی نیز، خود دارای اقسامی است .
۱- شرک در خالقیت .
هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض [۱٬۴۳۶] ((آیا خالقی غیر از خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟!))
۲- شرک در رازقیت .
قل من یرزقکم من السماء و الارض [۱٬۴۳۷] ((بگو چه کسی شما را از آسمانها و زمین روزی میدهد)).
۳- شرک در ربوبیت تکوینی (تدبیر)
و من یدبر الامر فسیقولون الله)) [۱٬۴۳۸] ((کیست که امور عالم را تدبیر میکند؟ (مشرکان ) خواهند گفت خدا)).
۴- شرک در ربوبیت تشریعی (مولویت و حاکمیت ).
ان الحکم الالله [۱٬۴۳۹] ((حکم و فرمان نیست مگر برای خدا)).
توضیح : وجوب اطاعت پیامبر اکرم و اولوالامر به علت امر الهی است و رشحهای از رشحات مولویت حق تعالی است .
((گفتند خدا فرزند اتخاذ کرده ، بکار بزرگی دست زدید، نزدیک است آسمانها شکافته شود و زمین منشق گردد و کوهها به سختی شکسته و سقوط کند از این سخن که برای خدا فرزند خواندند سزاوار نیست برای خدا که فرزند اتخاذ کند، بلکه کسی در آسمانها و زمین نیست جز آنکه خدا را بنده فرمانبردار است . او به شماره همه موجودات کاملا آگاه است و تمام آنها روز قیامت منفرد و تنها به پیشگاه حضرتش حضور مییابند)).
سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ما یهم النار و بئس مثوی الظالمین [۱٬۴۴۰] ((دل کافران را بیمناک و هراسان کنیم زیرا که چیزی را برای خدا شریک قرار دادهاند که اصلا بر آن حقیقت و دلیلی نبود و منزلگاه آنها آتش دوزخ است ، که بد آرامگاهی ستمکاران خواهند داشت)).
شرابخواری
انما الخمر والمیسر والاءنصاب والاءزلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی اخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون [۱٬۴۴۱] ((به درستی که شراب مست کننده و قمار بازی و انصاب و ازلام ، پلید و از عمل شیطان است . از آن دوری کزینید که امید است رستگار شوید، شیطان میخواهد بوسیله شراب و قمار در میان شما ایجاد عداوت و کینه نماید، و شما را از یاد خدا (و نماز) باز دارد، آیا نهی خدا را اطاعت میکنید))
تفسیر:((انصاب))سنگ هائی بوده است که در جاهلیت آنها را میپرستیدند و برای آنها قربانی میکردند.
((ازلام))نیز کاسه هائی بوده است که برخی از آنها را دلیل خیر بودن و برخی را دلیل شر بودن کارها میدانستند و یا با آنها نوعی قمار انجام میدادند.
یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما [۱٬۴۴۲] ((از شراب مست کننده و از قمار از تو میپرسند بگو در آن دو گناهی است و منافعی نیز (در آنها) برای مردم هست و گناه و آنها بزرگتر از نفع آنهاست)).
صیحه بر سائل زدن
و اما السائل فلا تنهر [۱٬۴۴۳] ((صیحه بر سائل نزدن))
قول معروف و مغفرة خیر من صدقه یتبعها اذی [۱٬۴۴۴] ((سخن نیکو و گذشت بهتر از دصدقهای است که به دنبال آن ایذاء و آزار باشد.)).
طعنه زدن
و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فالئک هم الظالمون [۱٬۴۴۵]
((همدیگر را طعنه نزنید، و به همدیگر لقب بد ندهید زشت است کسی را بعد از ایمان آوردن با اسم فسق ذکر کنید، آنانکه توبه نکنند ستمکارانند)).
ویل لکل همزة لمزة [۱٬۴۴۶] ((وای بر هر آن کس که در پشت سر، عیب مردم را میگوید و در حضورشان نیز به عیب آنان زبان میگشاید)).
طمع و چشم به مال مردم داشتن
لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم . [۱٬۴۴۷] ((به آنچه گروهی از مردم را (از جلوه زندگی دنیا) برای امتحان به آن بهره مند ساختهایم چشم مدوز)).
مراد از کلمه ((ازواجا)) که به معنی چند جفت است شاید گروهی از مردم است ، و شاید نیز گروهی از همسران و زن و مردمهای همسر یکدیگر است .
و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه ورزق ربک خیر و ابقی [۱٬۴۴۸] ((به آنچه گروهی از مردم را (از جلوه زندگی دنیا) برای امتحان به آن بهره مند ساختهایم چشم مدوز که رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است)).
و لا تتمنؤ ا ما فضل الله بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن و اسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شی ء علیما [۱٬۴۴۹] ((آرزو نکنید آنچه را که خدا به آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده ، برای مردان از آنچه بدست آوردهاند بهرهای است ، و برای زنان نیز از آنچه بدست آوردهاند بهرهای است .
از خدا بخواهید از فضلش (به شما عطاء کند) خدا به همه چیز دانا است)).
تفسیر: بهره همه کس از آنچه از مال دنیا بدست آورد همانقدر است که در چند روزه زندگی از آن ارتزاق میکند بیشتر از آن نصیب و بهره او نیست و با مرگ ، نصیب و بهره او پایان مییابد.
یا ایها الذین کلوا مما فی الارض حلالا طیبا و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین [۱٬۴۵۰] ((ای مردم ، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و دنبال قدمهای شیطان نرود، او برای شما دشمن آشکار است)).
ظلم
عقوبت ظالمان در دنیا فکاین من قریة اهلکناها و هی ظالمة [۱٬۴۵۱] ((چه فراوان قریه هائی (محل اجتماع انسانها) که اهل آنها را نابود کردیم در حالی که ظلم میکردند)).
و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا وجعلنا لمهلکهم موعدا [۱٬۴۵۲] ((ما اهل آن قری را به علت آنکه ظلم کردند نابود کردیم ، و بر آن نابودی آنان وعده گاه معین ساختیم)). قری جمع قریه در زبان عرب به معنی محل اجتماع انسانها است که بر شهر و ده هر دو صدق میکند.
و کذالک اخذ ربک اذا اخذ القری وهی ظالمة [۱٬۴۵۳] ((چنان است گرفتن پروردگار تو (عذاب او) آنگاه که اهل قری (مجتمعهای انسانی ) را میگرفت در حالی که ظالم بودند)).
و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون [۱٬۴۵۴] ((آنان را که ظلم و ستمکاری کردند به کیفر فسقشان به بدترین عذاب گرفتار کردیم)).
هل یهلک الا القوم الظالمون [۱٬۴۵۵] ((آیا به هلاکت میرسد جز گروه ظالمان ؟!
و اخذ الذین ظلموا الصیحة فاصبحوا فی دیارهم جاثمین [۱٬۴۵۶] ((کسانی را که ظلم کردند صیحه فرا گرفت پس در میان منازل خود برو افتاده و جان دادند)).
فقالوا ارنا الله جهرة فاخذتهم الصاعقة بظلمهم [۱٬۴۵۷] ((گفتند خدا را آشکارا در معرض دید ما قرار ده ، پس صاعقه به سبب ظلمشان آنان را فرا گرفت)).
فاخذتهم الصیحة بالحق فجعلنا هم غثاء فبعدا للقوم الضالمین [۱٬۴۵۸] ((صیحه و بانگ عذاب به حق ، آنها را فرا گرفت پس آنان را خس و خاشاک نمودیم ، دور باد (به رحمت خدا) از گروه ظالمان)).
فارسلنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون [۱٬۴۵۹] ((بر آنان از آسمان عذاب فرو فرستادیم به سبب آنکه ظلم کردند)).
فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء [۱٬۴۶۰] ((و کسانی که ظلم کردند از آسمان عذاب نازل کردیم)).
ولقد جاءهم رسول منهم و کذبوه فاخذهم العذاب و هم ظالمون [۱٬۴۶۱] ((پیامبری از خودشان به سوی آنان آمد او را تکذیب کردند پس عذاب (طوفان ) آنان را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند)).
ولقد اهلکنا القرون من قلبکم لما ظلموا [۱٬۴۶۲] ((ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفر ظلمشان سخت به هلاکت سپردیم)).پ
وما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون [۱٬۴۶۳] ((ما قریهها (مجتمعهای انسانی ) را نابود نمیکنیم مگر در حالیکه اهل آنها ظالم باشند)).
ولا تخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون [۱٬۴۶۴] ((در مورد کسانی که ظلم کردند با من سخن مگو آنان غرق شده هستند)).
فنبذنا فی الیم فانظر کیف کانا عاقبة الظالمین [۱٬۴۶۵] ((آنان را در دریا انداختیم بنگر که چگونه است عاقبت ظالمان)).
فاخذهم طوفان و هم ظالمون [۱٬۴۶۶] ((طوفان آنان را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند)).
والظالمون مالهم من ولی ولا نصیر [۱٬۴۶۷] ((ظالمان هیچ یار و یاوری ندارند)).
فتلک بیوتهم خاویه ظلموا ان فی ذلک لایة لقوم یعلمون [۱٬۴۶۸] ((همانا خانههای آنان به سبب آنکه ظلم کردند خالی مانده است حقا که در آن نشانهای (عبرتی ) است ، برای گروهی که بدانند)).
ووقع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون [۱٬۴۶۹] ((فرمان (عذاب شدید) به کیفر (کفر و) ظلم بر آنها رسید، دیگر هیچ سخن نتوانند گفت)).
الا ان الظالمین و فی عذاب مقیم [۱٬۴۷۰] ((ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب دائمی گرفتارند)).
فبظلم من الذین هادو حرمنا علیهم طیبات احلت لهم [۱٬۴۷۱] ((به سبب ظلمی که یهودیان کردند نعمتهای پاکیزهای را که بر آنان حلال بود حرام ساختیم)).
ولا تحسبن الله غافلا عما یعلم الضالمون [۱٬۴۷۲] ((گمان مبر از آنچه ظالمان میکنند خدا غافل است)).
واتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة [۱٬۴۷۳] ((بپرهیزید از فتنهای که تنها به ظلم کنندگان شما نمیرسد)).
فقطع دابر القوم الذین ظلموا [۱٬۴۷۴] ((پس بریده شد دنباله گروهی که ظلم کردند)).
کیفر ظالمان در آخرت
ولوتری اذ الظالمون فی غمرات الموت والملائکة باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحق وکنتم عن ایاته تستکبرون [۱٬۴۷۵] ((اگر تو ببینی ظالمان را در شدائد مرگ در حالی که فرشتگان دستهای خود را گشودهاند (و به آنها میگویند) جان از تن بدر کنید، امروز با عذاب ذلت بار کیفر میشوید، به سبب آنچه بر خدا سخن ناحق گفتید، و از آیات او به تکبر سرباز زدید)).
ولوتری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم [۱٬۴۷۶] ((اگر ببینی آنگاه را که ظالمان پیش پروردگار خود باز داشته شدهاند)).
ولن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون [۱٬۴۷۷] ((هرگز در آن روز، به سبب ظلمی که کردهاید، با همدیگر شریک در عذاب بودن ، شما را سودی نمیدهد)).
توضیح : بلا و عذاب اگر در دیگران نیز بود موجب تسلی خاطر میگردد ولی روز قیامت این چنین تسلی نیز بر ظالمان نخواهد بود.
فویل للذین ظلموا من عذاب یوم الیم [۱٬۴۷۸] ((وای از عذاب روز دردناک بر کسانی که ظلم کردند)).
فیومئذ لاینفع الذین ظلموا معذرتهم ولا هم یستعتبون [۱٬۴۷۹] ((در آن روز عذر خواهی به کسانی که ظلم کردهاند سود نمیدهد، و نه از آنان خواسته میشود که توبه کنند)).
لکن الظالمون الیوم فی ظلال مبین [۱٬۴۸۰] ((ولی ظالمان در آن روز در گمراهی آشکار خواهند بود)).
یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار [۱٬۴۸۱] ((روزی که عذر خواهی ظالمان آنان را سود نمیدهد و برای آنان است لعنت و برای آنان است منزلگاه بد)).
ولویری الذین ظلموا اذیرون العذاب ان القوة لله جمیعا [۱٬۴۸۲] ((اگر آنان که ظلم کردند آنگاه که عذاب را میبینند میدیدند که همه قدرت از آن خدا است (پی میبردند که ظلم چه فرجام بدی داشته است((- .
ثم قیل للذین ظلموا ذوقوا عذاب الخلد هل تجزون الا بما کنتم تکسبون [۱٬۴۸۳] ((آنگاه به شما ستمکاران گویند: بچشید عذاب ابدی را آیا این عذاب جز نتیجه اعمال شما است)).
والذین ظلموا من هؤ لاء سیصیبهم سیئات ماکسبوا [۱٬۴۸۴] ((آنان که از این مردم ستم کردند بزودی نتیجه بد عملکردشان به آنان خواهد رسید)).
ولو ان لکل نفس ظلمت ما فی الارض لافتدت به [۱٬۴۸۵] اگر هر کسی که ظلم کرده همه آنچه را که در زمین است دارا بود (برای نجات خود) فدا میکرد)).
ولو ان للذین ظلموا ما فی الارض جمیعا ومثله معه لا فتدوا به [۱٬۴۸۶] ((اگر آنان که ظلم کردند همه آنچه را که در زمین است دارا بودند و یک برابر دیگر را نیز دارا بودند (برای استخلاص از عذاب الهی ) همه را فدا میکردند)).
انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم [۱٬۴۸۷] ((تنها راه (مؤاخذه ) بر آنهائی است که به مردم ظلم کنند، و در زمین به ناحق شرارت انگیزند بر آنها عذابی دردناک است)).
وان الظالمین لهم عذاب الیم [۱٬۴۸۸] ((تری الظالمین مشفقین مما کسبوا وهو واقع بهم [۱٬۴۸۹] ((ظالمان را خواهی دید از کیفر آنچه مرتکب شدهاند ترسانند، در حالی که بر آنها فرود خواهد آمد)).
وتری الظالمین لماراوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل [۱٬۴۹۰] ((ظالمان را خواهی دید آنگاه که (بدیده خود) عذاب را دیدند میگویند: آیا راهی برای بازگشت (به دنیا) هست ؟!)).
الا ان الظالمین فی عذاب مقیم [۱٬۴۹۱] ((آگاه باش ظالمان در عذابی پایدار هستند)).
وان الظالمین بعضهم اولیاء بعض والله ولی المتقین [۱٬۴۹۲] ((برخی از ظالمان دوستان برخی دیگر هستند، و خدا دوست پرهیزکاران است)).
فکان عاقبتهما انهما فی النار خالدین فیها وذلک جزاؤ الظالمین [۱٬۴۹۳] ((عاقبت هر دو (شیطان گمراه کننده و انسان گمراه شده ) آن است که در آتش بطور دائم خواهند بود. همان است کیفر ظالمان)).
وقیل للظالمین ذوقوا ما کنتم تکسبون [۱٬۴۹۴] ((به ظالمان گفته شد بچشید (کیفر) آنچه را که بدست آوردهاید)).
ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع [۱٬۴۹۵] ((ظالمان دوست و شفاعتگری که شفاعت او پذیرفته باشد ندارند)).
واعتدنا للظالمین عذابا الیما [۱٬۴۹۶] ((برای ظالمان عذابی دردناک فراهم کردیم)).
و ما للظالمین من انصار [۱٬۴۹۷] ((ظالمان یاور ندارند)).
وذلک جزاؤ الظالمین [۱٬۴۹۸] ((آن (آتش ) پاداش ظالمان است)).
ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا [۱٬۴۹۹] ((سپس آنان را که تقوی ورزیدهاند (از آتش ) نجات میدهیم و ظالمان را در آن (آتش ) بروی افتاده بر جای میگذاریم)). وما للظالمین من نصیر [۱٬۵۰۰] ((ظالمان یاوری ندارند)).
فذلک تجزیه جهنم کذلک تجزی الظالمین [۱٬۵۰۱] ((ما او را به آتش دوزخ کیفر خواهیم کرد، که ستمکاران را البته چنین مجازات میکنیم)).
فیقول الذین ظلموا ربنا اخرنا الی اجل قریب [۱٬۵۰۲] ((پس ستمکاران گویند پروردگارا عذاب ما را به تاءخیر افکن)).
والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر [۱٬۵۰۳] ((ظالمان یار و یاوری ندارند)).
انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها [۱٬۵۰۴] ((ما برای ستمکاران آتشی مهیا ساختهایم که شعلههای آن (مانند خیمههای بزرگ ) گرد آنها احاطه کند)).
وتقول للذین ظلموا ذوقوا عذاب النار التی کنتم بها تکذبون [۱٬۵۰۵] ((به کسانی که ظلم کردهاند می گوئیم : بچشید عذاب آتش را که آن را تکذیب مینمودید)).
و اذا رای الذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم [۱٬۵۰۶] ((و روزی که ستمکاران عذاب خدا را به چشم ببینند دیگر هیچ تخفیفی داده نخواهند شد)).
ولا یزید الظالمین الا خسارا [۱٬۵۰۷] ((کافران را به جز زیان چیزی نخواهد افزود)).
اثر معنوی ظلم که پاگیر ظالم میگردد
۱ - خدا او را دوست ندارد.
والله لا یحب الظالمین [۱٬۵۰۸] ((خدا ظالمان را دوست ندارد)).
انه لا یحب الظالمین [۱٬۵۰۹] ((او (خدا) ظالمان را دوست ندارد)).
۲ - خدا او را هدایت نمیکند.
والله لا یهدی القوم الظالمین [۱٬۵۱۰] ان الله لایهدی القوم الظالمین [۱٬۵۱۱] ((خدا گروه ظالمان را هدایت نمیکند)).
۳ - رستگار نمیشود.
انه لایفلح الظالمون [۱٬۵۱۲] ((همانا ظالمان رستگار نمیشوند)).
آنچه بر مظلومان جائز است
۱ - پیکار برای رفع ظلم و دفاع از دین و جان و ناموس و مال .
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا [۱٬۵۱۳] ((به کسانی که به سبب مورد ظلم قرار گرفتن ، پیکار میکنند اذن داده شده ، و خدا بر یاری آنها توانا است)).
۲ - کمک گرفتن برای رفع ظلم .
و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل [۱٬۵۱۴] ((کسانی که مورد ظلم قرار گرفتهاند (اگر) طلب کمک کنند راهی (برای ایراد) بر آنها نیست)).
معنای لغوی ظلم : قرار دادن چیزی در غیر موضع خود است .
۳ - فاش ساختن مظلومیت مظلوم و ستم ظالم .
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم [۱٬۵۱۵] ((خدا فاش ساختن بدی را دوست ندارد جز در مورد کسی که مظلوم شده)).
توضیح : طبق این آیه شریفه ، مظلوم میتواند ستم ظالم را بر او آشکارا بگوید ولی چنانچه برخی از فقهاء گفتهاند شاید اختصاص به مورد تظلم و دادخواهی و یا موردی باشد که با فاش کردن ظلم ، ظالم متنبه شده دست از ظلم بر میدارد.
عبادت متزلزل و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطماءن به وان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا والاخرة ذلک هو الخسران المبین [۱٬۵۱۶] ((برخی از مردم خدا را بر کناره (بر پرتگاه سقوط) عبادت میکنند، اگر نفعی به آنها برسد بر عبادت خدا استقرار مییابند، و اگر بلائی به آنها رسید بهمان راه اولیه خود (راه کفر) بر میگردند (و سقوط میکنند) همان خسران آشکار است)).
عمل نکردن شخص به آنچه میگوید یا ایهاالذین امنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون [۱٬۵۱۷] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا می گوئید چیزی را که انجام نمیدهید؛ بسیار مبغوض است پیش خدا که بگوئید چیزی را که نمیکنید)).
علوطلبی و برتری جوئی
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة للمتقین [۱٬۵۱۸] ((آن است خانه آخرت (بهشت ) که آن را قرار میدهیم برای کسانی که در زمین اراده برتری نداشته و قصد فساد نکنند. عاقبت از آن پرهیزکاران است)).
به عنوانهای((تکبر))و((استکبار))مراجعه شود.
غفلت از یاد خدا و آیات او و آخرت ((به عنوان ذکر مراجعه شود)).
افترب للناس حسابهم وهم فی غفلة معرضون [۱٬۵۱۹] (((وقت ) حساب مردم به ایشان نزدیک شده در حالی که آنان در غفلت بوده و از آن رو گردانند)).
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تکن من الغافلین [۱٬۵۲۰] ((پروردگار خویش را در درون خود بازاری و ترس و با صدای آهسته در سحرگاهان و شامگاهان یاد کن ، و از غافلان نباش)).
یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا وهم عن الاخرة هم غافلون [۱٬۵۲۱]
((ظاهری از زندگی دنیا را میدانند، و از آخرت غفلت دارند)).
فاغرقنا هم فی الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین [۱٬۵۲۲] ((آنان را به سبب آن که آیات ما را تکذیب کردند در دریا غرق ساختیم ، و از آنها غافل بودند)).
ان الذین لایرجون لقائنا ورضوا بالحیوة الدنیا واطمانوا بها والدین هم عن ایاتنا غافلون اولئک ماءویهم النار بما کانوا یکسبون [۱٬۵۲۳] ((کسانی که لقاء ما را امید نمیبرند، و به زندگی دنیا خشنود شده و به آن گرویدهاند، و آنان را که از آیات (نشانههای ) ما غافلند جایگاه آنها آتش است به سبب پیآمد اعمالی که انجام میدادند)).
ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا علی الاخرة و ان الله لایهدی القوم الکافرین اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و ابصارهم و اولئک هم الغافلون لاجرم انهم فی الاخرة هم الخاسرون [۱٬۵۲۴] ((آن به این سبب است که آنها زندگی دنیا را بر آخرت برگزیدند، خدا گروه کافران را هدایت نمیکند، آنانند که خدا بر دل و گوش و چشم آنها مهر نهاده ، و آنان غافلانند. ناگزیر در آخرت زیانکاران خواهند بود)).
وانذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامروهم فی غفلة وهم لایؤ منون [۱٬۵۲۵] ((بترسان آنها را از روز حسرت آنگاه که کار (از کار) گذشت ، در حالی که آنان در غفلت بودند، و ایمان نمیآوردند)).
و اقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا بل کنا ظالمین [۱٬۵۲۶] ((وعده حق نزدیک شده ، ناگهان دیدگان آنها که کفر ورزیدند خیره میشود، که وای بر ما، در غفلت بودیم از این (روز) (و اعتراف میکنند) که ما ظالم بودیم)).
ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم اذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [۱٬۵۲۷] ((به تحقیق بسیاری از جن و انس را آفریدیم که (عاقبت آنها به سبب اینکه کفر و عصیان را اختیار نمودند) به جهنم خواهند رفت .
آنها دل دارند ولی بوسیله آن در نمییابند، چشم دارند ولی با آن نمیبینند، گوش دارند ولی با آن نمیشنوند. آنها مانند چهار پایانند، بلکه گمراه تر، غافلان آنانند)).
غفلت از نماز
فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون [۱٬۵۲۸] ((وای بر آن نمازگزاران که از نماز خود غفلت میورزند)).
تفسیر: این آیه به کسانی تفسیر شده که نماز خود را تا آخر وقت به تاءخیر میاندازند تا قضا شود، و در روایتی آمده است : مراد کسانی هستند که از اول وقت آن را بدون عذر بتاءخیر میاندازند.
غفلت از خدا هنگام فرا رسیدن نعمت
فاذا مس الانسان ضر دعانا ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتیته علی علم بل هی فتنة ولکن اکثرهم لایعلمون [۱٬۵۲۹] ((هرگاه به انسان زیانی (از مرض و بدحالی و غیره ) میرسد ما را میخواند پس آنگاه که او را نعمت بخشیدیم میگوید: من از روی علم به آن دست یافتهام بلکه آن (نعمت ) امتحان (برای او) است (تا چه عکس العمل درباره آن نشان میدهد، شکر میکند، یا با اشتغال به آن از خدا غافل میگردد) ولی اکثر مردم نمیدانند)).
به عنوان((شکر))مراجعه شود.
غلفت از آخرت
اقترب للناس حسابهم وهم غفله معرضون ما یاتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه یلعبون [۱٬۵۳۰] (((وقت ) حساب مردم نزدیک شد در حالی که در غفلت بوده و از آن روگردانند، هیچ آیه جدیدی از ناحیه پرودگارشان به آنها نمیرسد جز آنکه آن را شنیده و به بازیچه میگیرند (یا اینکه وقتی آن را میشنوند دست از لهو و لعب بر نمیدارند))).
غلو و دیگران را به حد خدائی رساندن
یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لا تقلوا علی الله الا الحق انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القیها الی مریم و روح منه فامنوا بالله و رسله و لا تقولوا ثلثه انتهوا خیرا لکم انما الله اله واحد سبحانه ان یکون له ولد [۱٬۵۳۱] ((ای اهل کتاب در دین خود غلو نکنید، و بر خدا، غیر حق نگوئید.
جز این نیست که عیسای مسیح فرزند مریم ، رسول خدا و کلمه او است که به مریم عطا فرموده ، و روحی است که از جانب خدا است .
پس به خدای و پیامبران او ایمان آورید، و به تثلیث قائل نشوید، از خدای و پیامبران او ایمان آورید، و به تثلیث قائل نشوید، از این گفتار شرک باز ایستید که برای شما بهتر است . همانا الله خدای یگانه است ، پاک است از آنکه برای او فرزندی باشد)).
((غلو)): تجاوز از مرز حق و حقیقت است . بالا بردن رتبه بشر تا حد خدایی ، در اصطلاح احادیث و اهل کلام((غلو))نامیده میشود. این عقیده در مسیحیها به این صورت بوده که عیسی را پسر خدا خوانده و قائل به تثلیث و اقانیم سه گانه شدند.
به عنوان((شرک))مراجعه شود.
غیبت کردن
غیبت آن است که در غیاب و پشت سر کسی عیب او را بگوید، قرآن شدیدا آن را مذمت نموده و چنین میگوید:
ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقواالله ان الله تواب رحیم [۱٬۵۳۲] ((برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکنند. آیا کسی از شما دوست میدارد که گوشت مرده برادر خود را بخورد؟ (هرگز) این (عمل ) را دوست نمیدارید، از خدا بترسید، همانا خدا توبه پذیر و مهربان است)).
ولا تلمزوا انفسکم [۱٬۵۳۳] ((بدگویی از (همدینان ) خود مکنید)).
ویل لکل همزة لمزة [۱٬۵۳۴] ((وای بر هر بدگوی و هرزه زبان)).
ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین امنوا لهم عذاب الیم [۱٬۵۳۵] ((برای کسانی که دوست دارند زنا (یا هر کار زشتی ) را در میان مومنان فاش سازند عذاب دردناکی است)).
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم [۱٬۵۳۶] ((خدا آشکار ساختن بدی را دوست ندارد جز از کسی که مورد ستم قرار گرفته است)).
تفسیر: کسی که مورد ستم قرار گرفته ، جائز است ستمی را که بر او رفته است بازگو کند.
برخی از فقها گفتهاند در صورتی جائز است که در مقام تظلم و برای رفع ظلم باشد.
غیبت بطور استثناء در چند مورد است :
۱ - در مورد فسق کسی که علنی و بی پروا به آن مرتکب میشود.
۲ - در مقام تظلم و دادخواهی .
۳ - در مقام پرسیدن حکم از فقیه .
۴ - در مورد شهادت کسی که به شهادت او اعتماد میشود.
۵ - در مقام دفع ضرر از کسی که جز با گفتن عیب وی از او دفع ضرر نمیشود.
۶ - نام بردن از عیبی که شخص جز با آن پیش مردم شناخته نمیشود.
۷ - در مقام نصیحت و خیر خواهی کسی که از وی مشورت کند.
۸ - عیب گوئی به قصد جلوگیری از فساد، مانند گفتن بدعت کسی که ممکن است مردم به نادانی از او متابعت نموده ، و گمراه شوند.
۹ - عیب گوئی به قصد باز داشتن از ادامه ارتکاب حرام .
۱۰ - به زبان آوردن عیب شخص بدون قصد مذمت پیش کسی که از آن اطلاع دارد.
۱۱ - تکذیب کسی که به دروغ نژاد خود را به کسی منتسب میسازد.
۱۲ - ایراد کردن به سخن باطل در امور دینی اگر حفظ حق بر ما متوقف باشد.
۱۳ - بطور کلی عیب گوئی در هر موردی که مصلحت مهمی در کار باشد که در مفسده هتک احترام مسلمانان ترجیح داشته باشند.
فحشاء فحشا در لغت عمل یا سخنی است که قبح و زشتی آن زیاد باشد، و معنی دیگر آن زنا است ، و شاید اطلاق آن بر زنا به این مناسبت است که قبح و زشتی آن بسیار زیاد است .
و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون [۱٬۵۳۷] (((خدا) شما را از فحشاء و منکر و تجاوز (به حقوق مردم ) نهی فرمود، و پند میدهد (خدا) شما را، شاید متذکر شوید)).
برخی از مفسران گفتهاند مراد از فحشاء زنا است [۱٬۵۳۸] .
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن [۱٬۵۳۹] ((بگو ای پیغمبر که خدای من هرگونه اعمال زشت را، چه در آشکار و چه در پنهان حرام کرده است)).
ولا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن [۱٬۵۴۰] ((به کارهای زشت آشکار و نهان ، نزدیک نشوید)).
و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها اباءنا والله امرنا بها قل ان الله لایاءمر بالفحشاء اءتقولون علی الله مالا تعلمون [۱٬۵۴۱] ((آنها که چون کار زشتی کنند، گویند ما پدران خود را بر این کار یافتهایم و خدا ما را بر آن امر نموده . بگو ای پیغمبر هرگز خدا امر به اعمال زشت نکند.
آیا آنچه را که (از روی ) جهل و نادانی (شما خود میکنید و) نسبت به آن (جهل ) دارید (تشریع آن را) به خدا میبندید)).
فجور
فجور در لغت به معنی دریدن پرده دینداری است .
ان الفجار لفی جحیم [۱٬۵۴۲] ((فجور کنندگان در آتش دوزخ خواهند بود)).
به عنوانهای((فسق))و((ظلم))و غیره نیز مراجعه شود.
فسق و نافرمانی خداوند متعال
کذلک حقت کلمه ربک علی الذین فسقوا انهم لایؤ منون
((همچنان بر کسانی که فسق نمودند سخن پروردگار حق است که آنان ایمان نخواهند آورد)).
واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا [۱٬۵۴۳] ((هرگاه ما خواستیم اهل دیاری را هلاک سازیم ، متنعمان آن دیار را امر کنیم که مرتکب فسق شوند و عقوبت بر آنها حق گردد، آنگاه آنها را به هلاکت رسانیم)).
واخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون [۱٬۵۴۴] ((کسانی را که ظلم نمودند، به عذابی سخت گرفتار ساختیم ، بعلت آنکه فسق نموده و نافرمانی کردند)).
انا منزلون علی اهل القریة رجزا من السماء بما کانوا یفسقون [۱٬۵۴۵] ((ما بر اهل این دیار از آسمان عذاب نازل میکنیم به سبب آنکه فسق نمودند)).
والذین کذبوا بایاتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون [۱٬۵۴۶] ((به کسانی که آیات ما را تکذیب کردند در برابر نافرمانی ، عذاب خواهد رسید)).
و اما الذین فسقوا فماءویهم النار [۱٬۵۴۷] ((اما کسانی که فسق نمودند مکان آنها آتش است)).
فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون [۱٬۵۴۸] ((در آن روز، به عذاب ذلت بار دچار خواهید شد به کیفر آنکه در زمین بدون حق استکبار میکنید و فسق می نمائید)).
فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون [۱٬۵۴۹] ((بر کسانی که ظلم نمودند، به سبب فسق نمودنشان از آسمان عذاب نازل کردیم)).
فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبروکان من الکافرین [۱٬۵۵۰] ((همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که (نافرمانی کرده و) تکبر نمود، و از کافران گردید)).
فتنه انگیزی
والفتنة اکبر من القتل [۱٬۵۵۱] ((فتنه از قتل بزرگتر است)).
والفتنة اشد من القتل [۱٬۵۵۲] ((فتنه از قتل سخت تر است)).
وقاتلوهم حتی لاتکون فتنة ویکون الدین لله [۱٬۵۵۳] ((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و دین (فقط) از آن خدا باشد)).
و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله [۱٬۵۵۴] ((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و همه دین از آن خدا باشد)). تفسیر: مراد از فتنه در آیات فوق ، فتنه در دین است که به معنی شرک تفسیر شده است .
قتال و پیکار با مشرکین (یعنی کسانی که منکر وحدانیت و یگانگی خدا هستم و شامل پیروان ادیانی که اقرار به یگانگی خدا دارند نمیشود) برای ریشه کن ساختن شرک منطبق بر نوع اول جهاد است ، که ویژه امام معصوم است ، و باید به پیشوائی و فرماندهی او انجام گیرد، و هیچ فرد یا گروهی از مسلمانان نمیتواند خودسرانه به آن اقدام نماید. اما برخی از فقها، زعامت و زمامداری ولی فقیه را در زمان غیبت در صورت فراهم آمدن امکانات ، کافی دانستهاند.
فساد کردن در زمین
ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه وهو الدالخصام واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد [۱٬۵۵۵] ((سخن برخی از مردم تو را در زندگی دنیا به شگفتی وا میدارد.
او (به دروغ ) خدا را شاهد میگیرد که از ته دل ایمان دارد، ولی بدترین دشمنان (اسلام ) است چون اگر از پیش تو کنار رود با شتاب به فساد در زمین میپردازد و حاصل زراعت و نسل انسانها را نابود میسازد، و خدا فساد را دوست ندارد)).
انما جزاؤ ا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخرة عذاب عظیم [۱٬۵۵۶] ((به درستی که کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او محاربه میکنند و میکوشند در زمین فساد کنند، آن است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پای آنها بر خلاف هم (بطور چپ و راست ) بریده شود، یا از زمین (سرزمین خود) نفی بلد شوند، این کیفر برای ایشان ذلت در دنیا است و در آخرت (نیز) برای آنان عذاب سختی خواهد بود)).
فخر فروشی
ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [۱٬۵۵۷] ((خدا مردم خود پسند متکبر را دوست ندارد)).
ان الله لا یحب کل مختال فخور [۱٬۵۵۸] ((خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمیدارد)).
والله لا یحب کل مختال فخور [۱٬۵۵۹] ((خدا هیچ خودستا و فخرفروشی را دوست ندارد)).
به عناوین((استکبار))و((تکبر))مراجعه شود.
فریب و گول دنیا را خوردن
یا ایها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور [۱٬۵۶۰] ((ای مردم وعده خدا حق است ، زندگی دنیا شما را مغرور نسازد، و (شیطان ) فریبکار (با به رخ کشیدن حلم خدا) فریب ندهد)).
و ما یعدوهم الشیطان الا غرورا [۱٬۵۶۱] ((شیطان جز به فریبکاری آنان را وعده نمیدهد)).
یعدهم و یمنیهم وما یعدهم الشیطان الا غرورا [۱٬۵۶۲] ((شیطان به آنان وعده میدهد و آنان را به آرزو وامیدارد. وعده نمیدهد شیطان آنان را جز به فریب)).
وما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور [۱٬۵۶۳] ((زندگی دنیا نیز جز متاع (و مایه ) فریبکاری)).
ان الکافرون الا فی غرور [۱٬۵۶۴] ((کافران جز در فریب نیستند)).
یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشوا یوما لا یجزی ان والد ولا مولود هو جازعن والده شیئا ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور [۱٬۵۶۵] ((ای مردم ، از پروردگار خود بترسید، و بهراسید از روزی که نه پدری از فرزند خود کفایت (و کارسازی ) میکند و نه فرزندی کفایت کننده است از پدر خود، وعده خدا حق است . زندگی دنیا شما را گول نزند، و فریبکار شما را نفریبد)).
تفسیر: برخی از مفسران گفتهاند مراد از فریبکار، شیطان است . برخی نیز تعمیم داده و گفتهاند: هر چیزی که انسان را بفریبد؛ چه شیطان و چه انسان و چه هر چیز فریبنده دیگر [۱٬۵۶۶] .
وذر الذین اتخذوا دینهم لعبا ولهوا و غرتهم الحیوة الدنیا وذکر به ان تبسل نفس بما کسبت لیس لها من دون الله ولی ولا شفیع و ان تعدل کل عدل لایؤ خذ منها اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون [۱٬۵۶۷] ((رها کنید کسانی را که دین خود را بازیچه و لهو نمودهاند و زندگی دنیا آنان را فریب داده است ، با این (قرآن ) آنها را متذکر ساز، مبادا کسی به کیفر آنچه نموده گرفتار شود و او را یار و شفاعتگری از ناحیه خدا نباشد، و در برابر آن هر چه فدیه دهد پذیرفته نگردد.
آنانند که به کیفر کرده خویش گرفتار شدهاند، برای آنان است نوشابه پر حرارت و آتشین و عذاب دردناک ، به سبب آن که کفر ورزیدهاند)).
الذین اتخذوا دینهم لهوا ولعبا و غرتهم الحیوة الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم هذا وما کانوا بایاتنا یجحدون [۱٬۵۶۸]
((کسانی که دین خود را بازی و لهو قرار دادند، و زندگی دنیا فریبشان داد، امروز ما آنان را فراموش میکنیم همانطور که آنان این روز خود را فراموش کردند و همانگونه که آیات ما را انکار میکردند)).
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم [۱٬۵۶۹] ((ای انسان ، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد (که او را معصیت و نافرمانی کردی )؟!)).
ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنتم انفسکم وتربصتم وارتبتم و غرتکم الامانی حتی جاء امرالله وغرکم بالله الغرور [۱٬۵۷۰] ((منافقان ، مؤمنان را ندا کنند آیا ما با شما نبودیم (که در نماز و روزه و اعمال با شما شرکت میکردیم ).
مؤمنان میگویند: آری ولی شما خویشتن را به فتنه (کفر و نفاق ) افکندید، و شک ورزیدید، آرزوها شما را فریب داد تا امر خدا (مرگ ) در رسید و فریبکار شما را به (حلم ) خدا بفریفت)).
ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسویک فعدلک [۱٬۵۷۱] ((ای انسان چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار خود مغرور گشتی ، آن خدای که ترا از عدم به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل و معتدل بیاراست)).
وقیل الیوم ننسیکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا وماویکم النار و مالکم من ناصرین ذلکم بانکم اتخذتم ایات الله هزوا وغرتکم الحیوة الدنیا فالیوم لایخرجون منها ولا هم یستعتبون [۱٬۵۷۲] (((به آنها) گفته شود امروز شما را به فراموشی میسپاریم ، همان سان که شما مواجه شدن با این روز را فراموش کردید، مکان شما آتش است و برای شما یاورانی نیست ، این (ماجرا) به سبب آن است که شما آیات خدا را به استهزاء گرفتید. امروز آنها از آتش اخراج نمیشوند و اعتذارشان پذیرفته نمیگردد)).
یا معشر الجن والانس الم یاءتکم رسل منکم یقصون علیکم ایاتی وینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا و غرتهم الحیوة الدنیا وشهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین [۱٬۵۷۳] ((ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از جنس خودتان نیامد که آیات مرا بر شما فرا خوانند، و شما را از مواجه شدن با این روز (روز قیامت ) بترسانند، گویند: ما بر علیه خود شهادت میدهیم .
زندگی دنیا آنها را فریفت (بناچار) امروز بر علیه خود شهادت دادند که کافر گشته بودند)).
قرآن دل بستن به اموال و اولاد را به گونهای که انسان را از یاد خدا باز دارد تقبیح نموده و میگوید:
واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنة وان الله عنده اجر عظیم [۱٬۵۷۴] ((محققا بدانید اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که ) پاداش بزرگ پیش خدا است)).
انما اموالکم واولادکم فتنة والله عنده اجر عظیم [۱٬۵۷۵] ((به حقیقت ، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که ) پاداش بزرگ پیش خدا است)).
المال و المبنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا [۱٬۵۷۶] ((مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیا است (لکن ) اعمال صالح که تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است)).
قرآن کریم یادآوری میکند که زندگی دنیا فانی است و باید از آن به سود آخرت بهره برداری کرد که همان بهره انسان از این جهان است و چنین میگوید:
وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین [۱٬۵۷۷] ((در آنچه خدا به تو عطا فرموده طلب آخرت کن و بهره خود را از دنیا فراموش مکن (یعنی برای زندگی بعد از دنیا از آن توشه اخذ کن ) و چنانکه خدا به تو احسان کرده تو نیز احسان کن و در زمین فتنه انگیزی منما خدا مفسدان را دوست ندارد)).
فرح و شادمانی به تعلقات دنیا
فرح و شادمانی از نظر قرآن بر چهار نوع است که سه نوع آن نکوهیده و تنها نوع چهارم پسندیده است .
نوع اول
فرح و شادی به دارائی و مقام و موقعیت اجتماعی و سائر تعلقات زندگی دنیوی است که موجب اشتغال خاطر روح انسانی به آنها و غفلت از توجه به سوی خدای تعالی و سیر بسوی کمالات مردمی و دوری از پیوستن به ساحت قدس الهی میگردد.
از این نوع فرح و سرور در قرآن کریم طی آیاتی نکوهش شده است .
الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فی الاخرة الا متاع [۱٬۵۷۸] ((خدا به هر کس که بخواهد رزق را توسعه میدهد (و به هر کس که بخواهد) آن را تنگ میسازد. به زندگی دنیا شادمانی نمودند در حالی که زندگی دنیا در آخرت جز متاعی (که وسیلهای برای بهره گیری ) نیست)).
شرح : منظور آن است که زندگی دنیا چیزی نیست که در برابر زندگی آخرت قرار گیرد، بلکه نسبت به آن وسیلهای است که باید برای زندگی آخرت بکار گرفته شود.
و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها وان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور [۱٬۵۷۹] ((ما هرگاه به انسان از رحمت خود چشاندیم به آن فرح و شادمانی میکند، و اگر به انسانها به کیفر آنچه مرتکب شدند رنج و عذاب و مکروهی رسید کفران میکنند (که انسان پیشه است ).
در مجمع البیان آمده است که مراد از شادی در این آیه ، عیاشی و بیهوده گری است .
ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و اتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوة قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا [۱٬۵۸۰] ((قارون از قوم موسی بود و بر آنها ستم کرد، به او گنجهائی دادیم که کلیدهای آنها با گروهی نیرومند برداشته میشد، (بیادآر) آنگاه را که قوم به او گفتند شادمانی مکن خدا فرح کنندگان را دوست ندارد و در آنچه خدا به تو داده طلب آخرت کن و بهره خود را از دنیا فراموش منما)).
شرح :((فرح))در این آیه نیز چنانچه گفته شده به معنی خوشگذرانی و بیهوده کاری و اشتغال به لغو و صرف مال به باطل است.
نکته : در این آیه تفهیم شده که انسان میتواند نصیب و سهمی از آنچه در دنیا در اختیار اوست برای زندگی دائمی خود در آخرت بهره گیری کند، و جز همان بهره و نصیب ، هر چه در دنیا است از آن دیگران است ، و به او سودی نخواهد داد.
ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراءها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم [۱٬۵۸۱] ((هیچ مصیبتی در زمین (مانند قحط و غلا و خشکی و کمی میوه جات ) و نه در خودتان (مانند مرض و مرگ فرزندان و متعلقان ) به شما نمیرسد نگر آن که در کتاب (لوح محفوظ) پیش از آن که شما آفریده شوید ثبت شده (این مطلب به شما اعلام میشود) تا بر آنچه از شما فوت شده محزون نشوید و بر آنچه (خدا) به شما داده شادمانی نکنید)).
حدیث : در مجمع البیان در تفسیر این آیه شریفه از حضرت علی بن الحسین (ع ) روایتی نقل کرده که در ذیل آن میفرماید: همه زهد در یک آیه از کتاب خدا جمع شده سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.
دنبال این آیه چنین است :والله لا یحب کل مختال فخور الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی [۱٬۵۸۲] ((خدا هیچ فرد متکبر را که (به مردم به آنچه خدا در این جهان داده ) فخر میفروشد دوست ندارد، آنان که بخل میورزند و مردم را امر به بخل میکنند)).
توضیح : در این آیه از شادمانی کردن به داشتن نعمتهای این جهان را که در اثر علاقه شدید در انسان خودبینی ایجاد نموده و حالت تکبر و فخرفروشی به وجود میآورد نکوهش نموده و یادآور میشود که بخل ورزیدن ، و دیگران را نیز بر آن واداشتن نمیتواند از گسترش نعمتهای الهی به دیگران جلوگیری کند.
زیرا یگانه بی نیاز خدا است یعنی او میتواند هر چه خواست به مستمندان بدهد، و شما از او بی نیاز نیستید زیرا او میتواند آنچه به شما داده از شما باز ستاند.
فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شی ء حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون [۱٬۵۸۳] ((چون آنچه را که به آنها تذکر داده بودیم فراموش کردند، درهای هر نعمتی را به روی آنها گشودیم ، تا آنگاه که به آنچه دادیم شادمانی کردند ناگهان آنان را (به کیفر اعمال خویش ) گرفتار ساختیم که آن هنگام (از رحمت الهی ) ناامید گردیدند)).
هو الذی یسیرکم فی البر والبحر حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان وظنوا انهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین فلما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق ، یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون [۱٬۵۸۴] ((اوست آنکه شما را در خشکی و دریا سیر میدهد تا آنگاه که در کشتی قرار گرفتید و به وسیله باد موافق که (به سوی مقصد) جریان یافت شادمان گشتند، باد تندی رسیده و موج از هر طرف کشتی را فرا گرفت گمان بردند که دیگر در محاصره (مرگ ) قرار گرفتهاند، بدون شائبه شرک و ریا و به دعا پرداختند که (پروردگار) اگر ما را از این ورطه نجات بخشی یقینا از شکر گزاران خواهیم بود ولی پس از آنکه خدا آنان را نجات بخشید بناحق به ستمگری پردازند.
ای مردم ، تجاوز شما بر همدیگر در بهره مند شدن از زندگی دنیا است ، پس از آن بازگشت شما به سوی ما خواهد بود و (خدا) شما را از (زشتی ) آنچه میکنید آگاه خواهد کرد)).
نوع دوم
فرح و شادی به عملکرد خویش ، که از خودبینی سرچشمه میگیرد و به آن منتهی میگردد.
انسان باید اگر کار نیکوئی را دید که از او به عمل آمده آن را عنایت و لطف الهی بداند، و توجه داشته باشد که اگر مدد الهی نبود، و اگر خدا او را در تمام مراحل از مرحله تصمیم گیری و حرکت به سوی مقدمات آن تا مرحله اراده اقدام به عمل که پس از طی همه مراحل تحقق یافته و بوجود آمدن عمل را بدنبال دارد کمک نمیکرد، نفس لغزشگر و هوی پرست او هرگز نمیتوانست پشت پا به هوی و هوس زده و به انجام هر عمل شایسته و کار نیکو که در مسیر میل و دلخواه او قرار نداشت موفق شود.
قرآن میگوید:
لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم [۱٬۵۸۵] ((آنان که به عملکرد خود شادی میکنند و دوست میدارند به آنچه نکردهاند ستوده شوند، گمان مبر از عذاب در نجاتند، برای آنان است عذاب دردناک)).
نوع سوم
فرح به رفتن راه باطل به نادانی و جهالت به خیال آنکه راه خدا است ، که منشاء آن تعصب ، و یا تنبلی و کاهلی از دنبالگیری راه حق ، و سستی ، از تجسس از دین حق است .
انگیزه اصلی این نوع((فرح))نیز بطوری که می بیندی علاقه به تعلقات قومی یا شخصی که موجب پوشانیدن لباس حق بر پیکر ناموزون باطلها است .
فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بما لدیهم فرحون فذرهم فی غمرتهم حتی حین [۱٬۵۸۶] ((دین خود را از هم جدا کرده و کتابهای مختلف (برای خود) قرار دادند هر گروهی به آنچه پیش آنها است مسرورند.
بگذار در جهالت خود تا زمانی (هنگام مرگ یا رسیدن عذاب ) بمانند)).
توضیح : هر کدام کتابی را مستمسک خود ساختند و از دیگر کتب روی برتافته و به آن کافر شدند؛ مانند یهودیان که به تورات پرداختند، و از انجیل روی برتافتند، و مانند نصاری که به انجیل پرداختند و از قرآن سرباز زدند.
هر گروهی به آنچه پیش آنها است شادند، بگذار تا در ظلالت خود تا زمانی (زمان مرگ یا عذاب ) بمانند.
ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون [۱٬۵۸۷] ((از مشرکان نباشید، از کسانی که دین خود را از هم جدا کرده و گروه شدند.
هر گروهی به آنچه در پیش آنها است مسرورند)).
توضیح : گروهی آتش پرست و گروهی بت پرست ، و بت پرستان نیز هر گروهی بت خود را میپرستد.
ذلکم بما کنتم تفرحون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین [۱٬۵۸۸] ((آن (عذابهای یاد شده در آیات سابق ) به سبب این است که در زمین از پی تفریح و هوسرانی باطل بودید و به نشاط و شهوت پرستی پرداختید اینک بر درهای دوزخ در آئید که در آن بطور دائم قرار خواهید داشت ، جایگاه متکبران چه نکوهیده است)).
نکته :((فرح و مرح))هر دو به یک معنی هستند، ولی مرح ، فرح ، شدید است و جز در سرور و شادی به باطل ، استعمال نمیشود، و به علت همین نکته است که فرح در آیه به قید((بغیر الحق))مقید گردیده ولی مرح مطلق و بدون قید ذکر شده است .
ولئن اذقنا الانسان منا رحمة ثم نزعناها منه انه لیؤ س کفور ولئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنی انه لفرح فخور [۱٬۵۸۹] ((اگر از پیش خود رحمتی به انسان چشاندیم سپس آن را از او گرفتیم او ناامید شده و کفران خواهد نمود.
و اگر او را بعد از مصیبتی که به او رسیده نعمت بخشیم بطور حتم خواهد گفت که : بدیها (از شدائد و امراض و ناخوشیها) از من رخت بر بسته ، او دیگر، فرحمند و افتخار کننده است)).
نوع چهارم
فرح و شادی به فضل الهی و لطف و کرم و عنایتی که بر او روا داشته است میباشد که از عشق به خدا و محبت او سرچشمه میگیرد، و به آن منتهی میگردد، این نوع از فرح در انسان حالت شکر و سپاسگزاری به وجود میآورد و موجب کشش بیشتر بسوی خدا شده و خود را بیش از پیش مدیون نعمتهای الهی و موظف به خضوع و عبودیت بیشتر در پیشگاه الهی میبیند.
به این قسم از فرح و سرور در قرآن امر شده آنجا که میفرماید:
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون [۱٬۵۹۰] ((بگو (یا رسول الله ) به فضل خدا و رحمت او فرح و شادی کنند، که آن بهتر است از آنچه گرد میآورند)).
یؤ مئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشاء و هوالعزیز الرحیم [۱٬۵۹۱] ((در آن روز مؤمنان بیاری خدا فرح میکنند، خدا هر کس را که بخواهد یاری میکند، و او عزیز و رحیم است)).
فلما جاءتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم وحاق بهم ماکانوا به یستهزؤ ن [۱٬۵۹۲] ((آنگاه که پیامبران ما به سوی ایشان دلائل (خداوندی ) را آوردهاند (و آنان دلائل ایشان را تکذیب کردند) پیامبران شاد گردیدند به آنچه پیش آنها از علم بود (که میدانستند خدا تکذیب کنندگان دلائل خدا را به هلاکت رسانده و مؤمنان را نجات خواهد بخشید) و رسید به آنها (کیفری ) که به آن استهزاء میکردند)).
به عنوان ((فریب دنیا)) و غیره نیز مراجعه شود.
قطع رحم
فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض وتقطعوا ارحامکم [۱٬۵۹۳] ((اگر از فرمان خدا سرباززده و در زمین فساد کنید و با ارحام خود قطع رحم کنید باز هم امید (نجات ) دارید؟!)).
الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض ، اولئک هم الخاسرون [۱٬۵۹۴] ((کسانی که عهد خدا را پس از محکم بستن میشکنند، و رشتهای که آنان را امر به پیوند آن کرده میگسلند، و در زمین و میان اهل آن فساد میکنند زیانکار هستند)).
به عنوان((صله رحم))و((احسان و نیکی به خویشاوندان))مراجعه شود.
قتل نفس ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق [۱٬۵۹۵] ((جز بحق ، نفس انسانی را که خدا حرام فرموده نکشید)).
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤ ه خالدا فیها [۱٬۵۹۶] ((هر کس مؤمنی را عمدا به قتل برساند کیفر او جهنم است ، که همواره در آن خواهد بود)).
ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون [۱٬۵۹۷] (((در وصف بندگان خدای رحمان ) نفس انسانی را که خدا حرام نموده جز بحق به قتل نمیرسانند و مرتکب زنا نمیشوند)).
ولا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم وایاهم [۱٬۵۹۸] ((فرزندان خود را به علت فقر نکشید، که ما شما و آنان را روزی میدهیم)).
قد خسرالذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم [۱٬۵۹۹] ((به تحقیق زیانکار شدند آنان که فرزندان خود را به سفاهت و بی دانشی کشتند)).
من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا [۱٬۶۰۰] ((برای همان جهت بر بنی اسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را نه برای (قصاص ) انسانی و نه به جهت آنکه فساد در زمین میکند بکشد، همانند آن است که همه را کشته است .
و هر کس انسانی را زنده کند همانند آن است که همه مردم را زنده کرده است)).
اشکال و پاسخ : در این آیه کشتن یک فرد انسان را، معادل کشتن همه انسانها و نجات دادن یک انسان را از مرگ ، معادل نجات دادن همه انسانها از مرگ قرار داده است .
بدیهی است که این مطلب با عدل الهی به هیچوجه سازگار نیست .
در پاسخ این اشکال ، مفسران پاسخهای مختلفی دادهاند آنچه همه در آن متفق القولند آن است که تشبیه کشتن یک فرد انسان به کشتن همه انسانها، در کیفر نیست بلکه بشبیه در جهت دیگری غیر از جهت کیفری میباشد.
در جهت تشبیه ، آنچه به نظر صحیح میآید این است که :
هر فرد انسان صلاحیت آن را دارد که در توالد و تناسل سر منشاء پیدایش همه انسانها باشد که به وجود میآیند البته این صلاحیت هنگامی ظهور میکند که هیچ فرد دیگری جز آنچه از نسل او به وجود آید توالد و تناسل نکنند.
در نتیجه میتوان گفت که : کشتن یک فرد انسان و از بین بردن او از این نظر همانند کشتن و از بین بردن همه انسانها است ؛ زیرا خدا در خلقت هر انسانی پیدایش همه انسانها را از او بالقوه قرار داده است .
همچنین میتوان گفت که رهانیدن و نجات بخشیدن یک فرد انسان از مرگ همانند نجات دادن همه انسانها است ، زیرا با نجات یک انسان از مرگ صلاحیت پیدایش همه انسانها از تهدید به نیستی نجات داده شده است .
نکتهای نیز در آیه هست که میتوان آن را در تاءیید این مطلب یاد نمود:
در صدر آیه چنانچه ملاحظه میکنید اشاره به مطلب ذکر شده در آیه سابق نموده و میفرماید: برای همان جهت ما بر بنی اسرائیل چنین نوشتیم .
مطلب یاد شده در آیه سابق واقعه کشتن قابیل پسر آدم برادر خود هابیل است که در سر سلسله نژاد انسانی قرار داشتند و کشتن یکی از آنان ممکن بود بطور کلی نسل انسان را نابود ساخته و موجب نیستی همه انسانها گردد.
قساوت و سخت دل بودن ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة [۱٬۶۰۱] ((پس دلهای شما قساوت پیدا کرد، دلهای شما مانند سنگ شده یا در قساوت از سنگ هم سخت تر است)).
در اصول کافی چنین آمده است :
از جمله سخنانی که در مناجات موسی علیه السلام از جانب خداوند متعال به او خطاب شد این بود:
ای موسی آرزوی خود را در دنیا دراز مکن ، که قلب تو را قساوت میگیرد، و کسی که قساوت قلب داشته باشد از من بدور است . [۱٬۶۰۲] قمار بازی یسئلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما [۱٬۶۰۳] ((ترا از (خوردن )((می))و((قمار بازی))میپرسند بگو در آن دو گناه بزرگی است و منافعی نیز برای مردم هست (ولی ) گناهشان از سود آنها بزرگتر است .))
یا ایهاالذین امنوا انما الحمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون [۱٬۶۰۴] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید به تحقیق((شراب و قمار و بت پرستی و ازلام))پلید بوده و از عمل شیطان میباشد؛ از آنها اجتناب کنید.
شیطان میخواهد به واسطه شراب و قمار در میان شما ایجاد عداوت و کینه نماید و شما را از یاد خدا و برگزاری نماز باز دارد آیا (پس از این تذکر) از نهی الهی اطاعت میکنید))؟.
کفران نعمت
کفر و کفران در اصل لغت به معنی ستر و پوشاندن است ، کفران نعمت به معنی پوشیده داشتن آن با ترک شکر است که در این رابطه خداوند در قرآن میفرماید:
و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور [۱٬۶۰۵] ((هرگاه رحمتی از ناحیه خود به انسان چشاندیم به آن شادی میکند، و اگر به سبب عملکرد خود رنج و عقوبتی به آنان رسید کفران میکنند همانا انسان کفران کننده است)).
ان الانسان لربه لکنود و انه علی ذلک لشهید وانه لحب الخیر لشدید [۱٬۶۰۶] ((به تحقیق انسان به (نعمتهای ) پروردگارش کفران کننده است ، او خود بر آن شاهد است ، سخت بر مال محبت دارد (دل بسته و شیفته آن است((- .
ثم اذا اذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربهم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون [۱٬۶۰۷] ((آنگاه که خدا رحمتی به آنان از ناحیه خود چشانید، گروهی از آنها به پروردگار خود شرک میآورند، تا به آنچه (نعمتی ) که به آنها دادهایم کفران کنند اینک تمتع برید که در آینده خواهید دانست)).
ولئن ارسلنا ریحا فرا وه مصفرا لظلوا من بعده یکفرون [۱٬۶۰۸] ((و اگر بادی فرستادیم که در اثر آن دیدند کشت خود را که زرد شده از آن پس کفران میکنند)).
توضیح : زردی اگر نشانه رسیدن کشت باشد نعمت است ، و اگر زردی نابهنگام و پیش از رسیدن باشد نقمت و موجب از بین رفتن کشت و ثمره آن است .
ثم اذا کشف الضر عنکم اذا فریق منکم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون [۱٬۶۰۹] ((پس از آنکه بد حالی را از شما بر طرف کرد، ناگاه گروهی از شما به پروردگار خود شرک میآورند تا به آنچه (نعمتی ) که به آنها دادهایم کفران کنند، تمتع کنید، در آینده (نتیجه اعمال خود را) خواهید دانست)).
فلما نجیکم الی البرا عرضتم و کان الانسان کفورا [۱٬۶۱۰] ((پس از آنکه شما را به سوی خشکی (رسانده ، و از غرق ) نجات بخشید، از خدای روگردان شدید، انسان کفران کننده نعمت است)).
فلما نجیهم الی البر اذاهم یشرکون ، لیکفروا بما اتیناهم ولیتمتعوا فسوف یعلمون [۱٬۶۱۱] ((پس از آنکه آنها را به خشکی (رسانده و) نجات بخشید، ناگاه مشرک شدند، تا به آنچه به آنها دادهایم کفران نمایند و تلذذ و خوشگذرانی کنند، در آینده (نتیجه اعمال خود را) خواهند دانست)).
به عنوان((شکر))مراجعه شود.
کم فروشی
ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون واذا کالوهم اووزنوهم یخسرون الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین [۱٬۶۱۲] ((وای بر کم کنندگان در وزن و پیمانه ، آنان که هنگام گرفتن جنس تمام میستانند، و هنگام تحویل دادن جنس از آن میکاهند. آیا آنان گمان نمیبرند که برای روز بزرگی مبعوث خواهند شد. روزی که مردم برای (حکم ) پروردگار عالمیان خواهند ایستاد)).
و یا قوم اوفوا المکیال والمیزان بالقسط ولا تبخسوا الناس اشیاء هم ولا تعثوا فی الارض مفسدین [۱٬۶۱۳] ((ای قوم در سنجش وزن و کیل عدالت کنید، و برای مردم کم وزن نکنید، و در زمین به خیانت و فساد برنخیزید.)).
و اوفوا الکیل والمیزان [۱٬۶۱۴] ((در سنجش وزن و کیل عدالت کنید)).
واوفواالکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر واحسن تاویلا [۱٬۶۱۵] ((هر چه را پیمانه میکنید پر کنید و با ترازوی صحیح بسنجید که این کاری بهتر و عاقبتش نیکوتر است)).
اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیائهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین واتقوا الذی خلقکم والجبلة الاولین [۱٬۶۱۶] ((پیمانه را در فروش پر کنید و از کم کنندگان (در کیل و وزن ) نباشید، و با ترازوی درست وزن کنید، و در زمین فساد نکنید و از مفسدان نباشید، بپرهیزید از آن کس که شما و مردمان گذشته را او آفریده است)).
واقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان [۱٬۶۱۷] ((و هر چیز را به ترازوی عدل بسنجید، و در میزان ، هیچ کم فروشی و نادرستی مکنید)).
کتمان
بینات و دلائل الهیه ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون [۱٬۶۱۸] ((کسانی که دلائل و (آیات ) هدایت ما را کتمان میکنند، پس از آنکه در کتاب خود برای مردم بیان داشته بودیم ، آنان را خدا و لعن کنندگان (از جن و انسان و ملک ) لعنت میکنند)).
مورد نزول : بسیاری از مفسران گفتهاند این آیه در مورد علمای یهود و نصاری نازل شده که اخباری را که در تورات و انجیل از پیامبر ما حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله داده است از مردم پوشیده میداشتند.
نکته : ناگفته نماند که مورد نزول مخصص نیست و اطلاق آیه هر مورد دیگری را که آیات هدایتگر الهی از مردم پوشیده داشته شود نیز شامل میشود.
یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق وانتم تعلمون [۱٬۶۱۹] ((ای اهل کتاب (یهود و نصاری و مللی که دارای کتاب آسمانی میباشند) چرا حق را با باطل می پوشنانید و حق را کتمان میکنید در حالی که شما (آن را) میدانید)).
ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق وانتم تعلمون [۱٬۶۲۰] ((حق را با باطل نپوشانید و کتمان نکنید در حالی که میدانید)).
ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک مایاءکلون فی بطونهم الا النار [۱٬۶۲۱] ((آنان که کتاب خدا را که نازل فرموده در برابرش ثمن کمی کتمان میکنند، همانا آنچه در شکم خود میریزند آتش است)).
به عنوانهای ((افتراء به خدا)) ((باز داشتن از یاد خدا)) ((ظلم)) ((فسق)) ((فتنه انگیزی)) و غیره مراجعه شود.
کینه جوئی
والذین جاوا من بعدهم یقولون ربنا اغفربنا ولا خواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للدین امنوا ربنا انک روف رحیم [۱٬۶۲۲] ((آنان که پس از ایشان آمدند میگویند پروردگارا بیامرز ما را، و آن برادران ما را که در ایمان بر ما سبقت داشتند و در دلهای ما نسبت به آنان که ایمان آوردهاند کینه قرار مده تو رؤ وف و رحم کنندهای)).
کتمان شهادت
کتمان شهادت آن است که از ادای شهادت پیش قاضی نسبت به وقوع حادثه یا عملی که او حاضر بوده و دیده است خودداری کند که موجب تضییع حق گردد.
قرآن میفرماید:
ولا تکتموا الشهادة و من یکتمها فانه اثم قلبه [۱٬۶۲۳] ((کتمان شهادت نکنید هر کس کتمان شهادت کند دل او گناهکار است)).
تفسیر: نسبت دادن گناه به دل برای آن است که هر گناهی از دل سرچشمه میگیرد، شاید نیز نکته اش این است که در کتمان شهادت گناه و عمل ناپاک از او سر نمیزند و ناپاکی از آن دل است ، و این درون شخص کتمان کننده است که ناپاک است ، و ناپاکی آن او را از ادای شهادت بر حق باز میدارد.
ولا نکتم شهادة الله انا اذا لمن الاثمین [۱٬۶۲۴] ((ما شهادت خدا را (مطلبی را که از طرف خدا پیش ما موجود است ) کتمان نمیکنیم ، که اگر چنان کنیم از گناهکارانیم)).
و من اظلم ممن کتم شهادة عنده من الله [۱٬۶۲۵] ((چه کسی ستمکارتر از آن کس است که شهادت بر مطلبی را که از خدا پیش او است کتمان کند)).
والذین هم بشهاداتهم قائمون [۱٬۶۲۶] (((از اوصاف نمازگزارانی که به بهشت میروند) آنان که به (ادای ) شهادتهای خود قیام میکنند)).
ولا یاءب الشهداء اذا مادعوا [۱٬۶۲۷] ((هر گاه شاهدان برای شهادت دعوت شدند امتناع نکنند)).
گنج نمودن طلا و نقره
والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا کنتم تکنزون [۱٬۶۲۸] ((کسانی را که طلا و نقره را گنج نموده و در راه خدا انفاق نمیکنند به عذاب دردناک مژده ده ، در روزی که بر آن طلا و نقره آتش دمیده و بر پیشانی ، پشت و پهلوی آنان گذارده خواهد شد.
این همان است که برای خود گنج نموده بودید، بچشید (عذاب آنچه را که گنج ساختید)).
چگونگی گنج
در زمانهای گذشته که بانکهای عمومی برای سپردن پول نبود طلا و نقره را که در خاک نمیپوسد در زیر خاک پنهان میکردند. و چه بسا چندین نسل و شاید نیز برای همیشه در زیر خاک از دسترس انسانها پنهان میماند، و ثروتی که باید برای بهبود زندگی انسانها بکار رود از محیط زندگی انسانها خارج و به کام زمین سپرده میشد.
معنی انفاق : انفاق به معنی مصرف کردن است چه برای خود باشد چه برای دیگران .
چنانچه در حدیث آمده است که امام صادق فرمود: انفاق پیامبر خدا در عطر بیشتر از انفاق حضرتش در طعام بوده است .
در روایت دیگر آمده است : آنچه از عطر انفاق کنی اسراف نیست . [۱٬۶۲۹] پس مراد از انفاق طلا و نقره فی سبیل الله آن نیست که در راه خدا ببخشد، بلکه مراد مصرف کردن و بکار بردن آن در راه خدا است .
مرجوحیت بذل و بخشش همه دارائی ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا [۱٬۶۳۰] ((دست خود را بکلی باز مکن (آنچه داری همه را نده ) که پس از آن مورد سرزنش قرار گرفته و حسرت زده بنشینی)).
بذل و بخشش همه دارائی مذموم و از آن نهی شده ، و در عین حال صرف مال در امور تزیینی تا جائی که به حد اسراف نرسد جائز است .
چنانچه در سوره اعراف آیه ۳۲ میفرماید:
قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق
((بگو چه کسی زینت و ارزاق پاکیزهای که خدا برای بندگانش فراهم ساخته حرام نموده است ؟!)).
نتیجه : از آنچه گفته شد معلوم میشود مراد از انفاق فی سبیل الله ، یا تنها ادای زکات و سائر حقوق مالی است ، چنانچه در برخی از احادیث نیز چنین معنی شده ، و یا شامل صرف مال در هزینه بر پائی و اقامه اساس اسلام میباشد مانند جهاد فی سبیل الله و حفظ آنچه از مصالح دینی واجب شمرده شده است .
و همچنین آنچه از امور اجتماعی که بدون آن اجتماع از هم پاشیده میشود، و یا حفظ جان انسانها بر آن توقف دارد، و یا باید انفاق فی سبیل الله را به هرگونه انتفاع و استفادهای که مورد رضای الهی باشد تعمیم داد چه از قبیل واجبات ، و چه از قبیل مستحبات ، حتی مباحات ، زیرا مباحات را نیز میشود به حساب خدا انجام داد، چنان که در روایت آمده است :
ان الله یحب ان یؤ خذ برخصه کما یحب ان یؤ خذ بعزائمه
((خدا همانگونه که دوست دارد در واجبات و محرمات به او اطاعت شود، چیزهائی را هم که مباح فرموده ، و ماءذون ساخته است دوست دارد به اذن او ترتیب اثر داده و عمل شود)).
گوش دادن به دروغ سماعون للکذب اکالون للسحت [۱٬۶۳۱] ((بسیار گوش دهنده به دروغ و بسیار حرام خوار هستند)).
گمان بد به کسی بردن
یا ایهاالذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم [۱٬۶۳۲] ((ای اهل ایمان از بسیاری از پندارها و گمانهای بد اجتناب کنید که برخی از ظنها و پندارها (باطل و بی حقیقت و) معصیت است)).
گردن نهادن به حکم طاغوت یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قداءمروا ان یکفروا به [۱٬۶۳۳] ((میخواهند داوری به سوی طاغوت برند (و حکم او را گردن نهند) در حالی که (از ناحیه خدا) امر شدهاند که به آن کفر ورزند)).
لغت : طاغوت مبالغه است از طغیان ، به معنی بسیار طغیان کننده ، و هر کسی که بر خلاف حکم خدا حکم کند به عنوان طاغوت توصیف میگردد.
گاهی نیز از((بت))به طاغوت تعبیر میشود.
لهو
و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم [۱٬۶۳۴] ((برخی از مردم سخن لهو را خریداری میکنند تا به بی دانشی (مردم را) از راه خدا گمراه سازند)).
تفسیر: سخن لهو یعنی سخن باطل . اکثر مفسرین بر آنند که مراد از آن غناست ، چنانچه در احادیث نیز آمده است و نیز در حدیث آمده است که مراد از آن طعنه زدن به حق و استهزاء کردن به آن است .
بعید نیست که مراد از آن هر سخن و هر گفتاری است که به شیوهای (یا به طعنه و دروغ و یا به لحن و غنا) از یاد خدا و حقیقت باز دارد. لهو در آیات ذیل نیز به معنی بازدارنده از ذکر خدا استعمال شده است .
ذرهم یاءکلوا و یتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون [۱٬۶۳۵] ((بگذار آنان بخورند و تمتع کنند، و آرزو آنان را (از یاد خدا و طاعت او) باز دارد در آینده (پس از مرگ نتیجه آن را) خواهند دانست)).
لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله [۱٬۶۳۶] ((اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد)).
الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر [۱٬۶۳۷] ((شما را تکاثر (از یاد و طاعت خدا) باز داشت تا گورها را دریافتید)).
تفسیر: تکاثر به معنی تفاخر به کثرت مناقب و مزایا میباشد، و ممکن است گفته شود که به معنی تفاخر و به همدیگر فخر کردن به کثرت و زیادی مال و فرزندان باشد.
لغو لغو هر سخنی است که بی فکر و تاءمل گفته شود یا سخنی که بیهوده و بی فائده باشد، به هر سخن زشت همچنین به هر کار بیهوده نیز لغو گفته میشود.
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون [۱٬۶۳۸] ((همانا مؤمنان رستگار شدند، آنان که در نماز خشوع دارند، و آنان که از لغو اعراض میکنند)).
واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه [۱٬۶۳۹] ((هرگاه سخن لغو شنیدند از آن اعراض میکنند)).
متابعت پدر و مادر در دین ناحق
وان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما وصاحبهما فی الدنیا معروفا واتبع سبیل من اناب الی ثم الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون یا بنی انها ان تک مثقال حبه من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات فی الارض یاءت بها الله ان الله لطیف خبیر [۱٬۶۴۰] ((اگر (پدر و مادر تو) کوشش کنند که به من شریک قرار دهی چیزی را که تو به آن علم نداری (نپذیرو) از آنان اطاعت نکن در دنیا به آنان نیکی کن (ولی ) راه کسی را متابعت کن که به من توبه نموده است ، بازگشت شما به سوی من خواهد داد.
ای پسرک من (عملکرد انسانها) اگر به وزن یک دانه خردل در میان سنگ سخت باشد، در آسمانها، یا در زمین ، خدا آنرا میآورد، او لطیف خبیر است)).
توضیح :((لطیف))به معنی محیط به اسرار پنهان ، و((خیبر))به معنی دانا بطور مطلق اعم از آشکار و نهان است .
و اذا قیل تعالوا الی ما انزل الله والی الرسول قالو حسبنا ماوجدنا علیه اباءنا اولوکان اباؤ هم لا یعلمون شیئا و لا یهتدون [۱٬۶۴۱] ((هر گاه به آنان گفته شد: به سوی آنچه خدا فرستاده و به سوی پیامبر خدا بیائید میگویند: آنچه پدران خود را بر آن (عقیده یا عمل ) یافتم ما را کفایت میکند (آیا این سخن را میگویند) اگر چه پدرانشان چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته بودند؟!)).
یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون [۱٬۶۴۲] ((ای کسانی که ایمان آوردهاید پدران و برادرانتان را، اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند بدوستی نگزینید. هر کس از شما که آنان را (در این حالت ) به دوستی برگزیند ظالم است .))
بل قالوا انا وجدنا اباءنا علی امة و انا علی اثارهم مهتدون وکذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا اباءنا علی امة وانا علی اثارهم مقتدون [۱٬۶۴۳] ((گفتند ما پدران خود را به آئینی یافتیم البته ما هم به دنبال آنها بر هدایت هستیم ، همچنان ما پیامبری به دیاری نفرستادیم ، جز آنکه متنعمان آن دیار گفتند ما پدران خود را به آئینی یافتیم ، و ما به دنبال آنها پیروی میکنیم .))
واذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه اباءنا اولو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر [۱٬۶۴۴] ((هرگاه به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل فرموده پیروی کنید میگویند بلکه از آنچه پدران خود را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم بگو اگر چه شیطان شما را به عذاب شعله آتش دعوت کند؟!))
و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالو بل نتبع ما وجدنا علیه اباءنا ولو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر [۱٬۶۴۵] ((هرگاه به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل فرموده پیروی کنید میگویند بلکه از آنچه پدران خود را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم بگو اگر چه شیطان شما را به عذاب شعله آتش دعوت کنند؟!)).
قالت رسلهم افی الله شک فاطر السموات و الارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤ خرکم الی اجل مسمی قالوا انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباؤ نا بسلطان مبین [۱٬۶۴۶] ((پیامبران به آنها گفتند: آیا در خدا شکی هست که پدید آورنده آسمانها و زمین است ؟ او شما را دعوت میکند که بیامرزد و شما را (از گناهان ) پاک سازد، و تا وقت معین (هنگام مرگ ) به شما مهلت دهد.
گفتند شما همانند ما بشر هستید که میخواهید ما را از آنچه پدران ما عبادت میکردند باز دارید (اگر براستی پیامبر خدا هستید) برای ما حجتی غالب و آشکار بیاورید)).
توضیح : هر چه پیامبران از حجت و برهان برای کفار ارائه میکردند، بهانه گیری نموده و از آن شانه خالی میکردند، و برهان و حجت میخواستند.
تا آنجا که برخی از آنها قوم موسی به موسی گفتند خدا را آشکارا در معرض دید ما قرار بده .
اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة [۱٬۶۴۷] ((آنگاه که کافران در دل خود حمیت (و عصبیت ) جاهلیت را جایگزین کردند)).
پیش از این آیه به کافران وعده عذاب میدهد، و علت گرفتاری به عذاب را در طی این آیه عصبیت جاهلانه و تعصب در پیروی از طریقه ناحق گذشتگان و پدران اعلام میدارد.
قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن والانس فی النار کلما دخلت امة لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعا قالت اخریهم لاولیهم ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار قال لکل ضعف ولکن لا تعلمون وقالت اولیهم لاخریهم فما کان لکم علینا من فضل فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون [۱٬۶۴۸] ((در روز قیامت خداوند فرماید در آتش در آئید در میان امتهائی که از جن و انس پیش از شما بودند، هرگاه گروهی به آتش در آید به گروه دیگر (همسان خود) لعنت کند.
تا آنگاه که همگی در آتش گرد آمدند دنباله روهای آنان (در تعرض ) به پیشروها گویند (پروردگارا) اینان ما را گمراه کردند عذاب آنها را از آتش مضاعف ساز (در پاسخ ) میگوید برای همگی عذاب مضاعف است ولی نمیدانید.
پیشروها به دنباله روها گویند شما را بر ما برتری نیست (و در کفر با هم تفاوتی نداریم ) بچشید عذاب را در برابر آنچه (به اختیار خود) کسب کردهاید (و به اختیار خود کافر شدهاید((- .
و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین له انه عدولله تبرا ان ابراهیم لاواه حلیم [۱٬۶۴۹] ((استغفار ابراهیم برای پدر خود نبود جز بخاطر وعدهای که به او داده بود، پس از آنکه برای ابراهیم روشن شد که او دشمن خدا است از او تبری جست ، به درستی که ابراهیم بسیار تضرع کننده و حلیم است)).
تفسیر: گفته شده مراد آن است که ابراهیم به پدر، وعده داده بود که برای او استغفار کند و گفته شده که پدر ابراهیم به او وعده داده بود که اگر برای او استغفار کند ایمان میآورد.
منظور از پدر ابراهیم : در تفسیر آمده است کسی که در این آیه پدر ابراهیم نامیده شده ، پدر خوانده او بوده و پدر خود او کسی که در آن هنگام زنده نبوده است موحد بوده و جمله پدران او تا آدم علیه السلام موحدند و هرگز بت نپرستیدهاند.
متابعت غیر علم
ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسؤ لا [۱٬۶۵۰] ((به دنبال آنچه به آن علم نداری مرو، به تحقیق گوش و چشم و دل همه آنها مورد سؤ ال قرار خواهند گرفت)).
ان الظن لایغنی من الحق شیئا [۱٬۶۵۱] ((همانا ظن و گمان هیچ از حق بی نیاز نمیسازد)).
توضیح : یعنی برای بدست آوردن حق باید به دنبال یقین رفت و نباید به ظن که احتمال مخالف واقع باشد اکتفا نمود.
منازعه واطیعو الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین [۱٬۶۵۲] ((خدا و پیامبر او را اطاعت کنید، و با همدیگر نزاع نکنید، که در نتیجه آن ضعیف گشته و ترسناک مشوید که (در برابر دشمنان اسلام ) بوی شما از میان برود، و شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است)).
لغت :((فشل))به معنی سستی تواءم با ضعف است .
تفسیر: در زبان عرب رفتن بوی ، در مقامی تعبیر میشود که کارهای کسی بر طبق مراد انجام نیابد.
و منظور از آن در آیه این است ، که در اثر نزاع با همدیگر نیروی شما به تحلیل رفته ، و در برابر دشمنان اسلام ناتوان میشوید.
منع زکات و قرض
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم ولا یحض علی طعام المسکین فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون ، الذین هم یراؤ ن و یمنعون الماعون [۱٬۶۵۳] ((آیا دیدی آن را که جزای اعمال را تکذیب میکرد همانا کسی بود که یتیم را میراند و بر اطعام مسکین تشویق نمیکرد. پس وای بر نمازگزارانی که در نماز غفلت میورزند، و در آن ریاء میکنند، و از چیز کم دریغ مینمایند)).
تفسیر: در معنی جملهولا یحض علی طعام المسکیندر تفسیر آمده است : مراد کسی است که اگر خود میداشت نمی داد، و اگر نداشت لااقل دیگران را تشویق به دادن نمیکرد.
سهو، به معنی غفلت است ؛ غفلت از نماز، یا به معنی غفلت از حقیقت نماز است که توجه به خداوند متعال میباشد، و یا غفلت از پیکره نماز به اینکه از بجای آوردن آن غفلت کند تا وقت آن سپری گردد.
ماعون ، در لغت به معنی چیز کم یا کم قیمت آمده .
و اما اینکه مراد از آن در آیه چیست اختلاف است ، در برخی از احادیث آمده مراد از آن زکات واجب است که ۱۰/۱ یا ۲۰/۱ یا مانند آن است که اندکی از مال است که زکات به آن تعلق میگیرد.
و در معضی دیگر آمده مراد از آن قرض است ، و وجه اینکه اندک شمرده شده آن است که دوباره به صاحب مال باز میگردد، و در بعضی دیگر تعمیم شده که شامل هرگونه مساعدت کردن به مردم است حتی عاریه دادن اثاثیه را نیز که معمولا به همدیگر میدهند، در بر میگیرد.
به عنوان((زکات))مراجعه شود.
مکر و نیرنگ
قد مکرالذین من قبلهم فاتی الله بنیانهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم واتیهم العذاب من حیث لایشعرون [۱٬۶۵۴] ((کافرانی که پیش از اینان بودند نیز برای فرار از حق مکرها اندیشیدند لکن خدا سقف بنای آنها را از پایه ویران کرد، و بر سرشان فرو ریخت ، و عذاب خدا از جائی که نمیفهمیدند بر آنها فرا رسید)).
افا منوا مکر الله فلایاءمن مکرالله الا القوم الخاسرون [۱٬۶۵۵] ((آیا از مکر خدا آسوده خاطر شدهاند؟ از مکر خدا آسوده خاطر نمیشود جز گروه زیانکاران)).
تفسیر: معنی مکر خدا در ذیل آیه اول گفته شد، بعید نیست در این آیه مراد از مکر خدا کیفر و عقوبتی باشد از راهی که انسان آن را درنیافته و پیش بینی نکرده است .
افاءمن الذین مکروا السیئات ان یخسف الله بهم الارض اویاتیهم العذاب من حیث لایشعرون او یاخذهم فی تقلبهم فماهم بمعجزین او یاءخذهم علی تخوف فان ربکم لرؤ ف رحیم [۱٬۶۵۶] ((آنان که بر کردار زشت خود مکرها میاندیشند، آیا از این بلا ایمنند که خدا همه را به زمین فرو برد، یا از جائی که پی نبرند عذابی فرستد، یا آنکه در سفر که سرگرم رفت و آمدند ناگاه به مؤاخذه ، سخت بگیرد، بر قدرت حق غالب نتوانند شد، یا آنکه آنها را به حال ترس و اضطراب بگیرد که پروردگار تو بسیار به خلق مشفق و مهربان است)).
وقد مکروا مکرهم و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال [۱٬۶۵۷] ((مکر خود را کردند، کیفر مکر آنها پیش خدا است .
کوهها با مکر آنها از جای کنده نخواهد شد)).
تفسیر: جمله فوق کنایه از این است که دین الهی که از کوهها استوارتر است با کید و مکر آنها از بین نمیرود.
و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین [۱٬۶۵۸] ((آنان مکر کردند و خدا نیز مکر نمود ولی خدا بهترین مکر کنندگان است)).
تفسیر: مکر آن است که کسی را از آنچه قصد کرده است با حیله باز دارند اگر کسی قصد خیر داشته باشد بازداشتن وی از آن مذموم خواهد بود ولی اگر آنچه را که قصد کرده شر است بازداشتن از آن ممدوح است . که مکر خدا به معنی دوم میباشد.
و یمکرون و یمکرالله والله خیر الماکرین [۱٬۶۵۹] ((ایشان مکر میکنند و خدا نیز مکر میکند، ولی خدا بهترین مکر کنندگان است)).
و ما یمکرون الا بانفسهم و ما یشعرون [۱٬۶۶۰] ((آنها جز به خودشان مکر نمیکنند ولی نمیدانند)).
و مکروا مکرا و مکرنا وهم لایشعرون فانظر کیف کان عاقبة مکرهم انا دمرناهم وقومهم اجمعین [۱٬۶۶۱] ((آنها مکر میکردند، ما نیز مکر کردیم آنگونه که آنها نمیفهمیدند، بنگر عاقبت آنها چگونه شد، همه آنها و قومشان را به هلاکت رساندیم)).
و مکر اولئک هو یبور [۱٬۶۶۲] ((نیرنگ آنان همانا نابود میشود)).
ولا یحیق المکر السیی ء الا باهله [۱٬۶۶۳] ((فرود نمیآید نیرنگ بد جز به اهلش (به کسانی که مرتکب آن شدهاند فرود میآید)).
قل الله اسرع مکرا [۱٬۶۶۴] ((بگو مکر خدا سریعتر است)). و قد مکر الذین من قبلهم فلله المکر جمیعا، یعلم ما تکسب کل نفس وسیعلم الکفار لمن عقبی الدار [۱٬۶۶۵] ((کسانی که پیش از آنها بودند (نیز) مکر کردند، همه مکر و تدبیرها پیش خدا است ، او میداند که هر انسانی چه خواهد کرد، به زودی کفار خواهند فهمید که خانه آخرت از آن کیست)).
نسیان آیات خدا
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذلک اتتک ایاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی [۱٬۶۶۶] ((و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود، و روز قیامت نابینا محشورش گردانیم ، او گوید الها چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آنکه من (در دنیا) بینا بودم ؟
آری چون آیات ما برای هدایت تو آمد همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادی امروز هم ترا (ملائکه رحمت ) فراموش (و بی بهره ) خواهند کرد)).
نژادپرستی
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم [۱٬۶۶۷] ((ای مردم ، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیلهها نمودیم تا از هم باز شناخته شوید، همانا گرامیترین شما پیش خدا کسی است که بیشترین تقوا را داشته باشد)).
نسبت ناپاکی دادن به زنان عفیف ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الاخرة ولهم عذاب عظیم [۱٬۶۶۸] ((کسانی که به زنان با ایمان عفیفه و بی خبر از کار بد، تهمت بستند، محققا در دنیا و آخرت ملعون (و محروم از رحمت حق ) شدند و هم آنان به عذاب سخت معذب خواهند شد)).
و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاءتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا واولئک هم الفاسقون [۱٬۶۶۹] ((و آنان که به زنان با عفت نسبت زنا دهند آنگاه چهار شاهد (عادل ) بر ادعای خود نیاورند آنان را به هشتاد تازیانه کیفر دهید و دیگر هرگز شهادت آنها را نپذیرید که مردمی فاسق و نادرستند)).
به عنوان((بهتان))و((افتراء))مراجعه شود.
نگاه به نامحرم
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم [۱٬۶۷۰] ((ای رسول ما بر مردان مؤمن بگو تا چشمانشان را (از نگاه ناروا) بپوشانند...)).
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن [۱٬۶۷۱] ای رسول ما بر زنان مؤمن بگو تا چشمانشان را (از نگاه ناروا) بپوشانند)).
نجوی و سخن گناه و دشمنی برانگیز در گوش هم گفتن
یا ایها الذین امنوا اذا تناجیتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصیت الرسول و تناجوا بالبر و التقوی ، و اتقواالله الذی الیه تحشرون انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین امنوا ولیس بضارهم شیئا الا باذن الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون [۱٬۶۷۲] ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه با همدیگر سخن سری گفتید به گناه و دشمنی و مخالفت پیامبر رازگوئی نکنید بلکه رازگوئی شما به خوبی و تقوا باشد و از خدائی که به سوی او محشور خواهید شد بپرهیزید)).
سخن به سری گفتن از شیطان است تا مؤمنان را با آن اندوهگین کند، ولی هیچ ضرری به آنان جز به اذن خدا نخواهد زد.
مؤمنان بر خدا توکل کنند)).
همنشینی با انکار کنندگان آیات خدا
واذا رایت الذین یخضون فی ایاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره واما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین [۱٬۶۷۳] ((هنگامی که دیدی کسانی را که آیات ما را تکذیب میکنند از آنان روگردان باش و اگر شیطان آن را از یاد تو برد بعد از متذکر شدن با گروه ستمکاران منشین)).
تفسیر:((خوض))یعنی وارد شد؛ و در اصطلاح قرآن وارد شدن در کار بد خوض نامیده شده است و منظور از((خوض در آیات خدا))انکار آن است .
و اعرض عن المشرکین [۱٬۶۷۴] ((از مشرکان روی برگردان)).
و اعرض عن الجاهلین [۱٬۶۷۵] ((از جاهلان روی برگردان))
ماءیوس و ناامید نشدن از رحمت خدا و اذا اذقنا الناس رحمة فرحوا بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم اذا هم یقنطون [۱٬۶۷۶] ((هرگاه رحمتی به مردم چشاندیم به آن شادمان میشوند و اگر به سبب عملکرد خود بدی (و عقوبتی ) به آنها رسید ناگهان ناامید میگردند)).
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون [۱٬۶۷۷] ((از نسیم رحمت الهی ناامید نشوید، که از رحمت خدا جز کافران ناامید نمیشوند.))
و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون [۱٬۶۷۸] ((جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگار خود ناامید میشود؟))
لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا [۱٬۶۷۹] ((از رحمت خدا ناامید نشوید خدا همه گناهکاران را میآمرزد))
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا [۱٬۶۸۰] ((ای بندگان من که بر جان خویش اسراف ورزیدهاید از رحمت خدا ناامید نشوید به تحقیق خدا همه گناهکاران را میآمرزد)).
تفسیر: این آیه در مورد کسانی است که به گناه خود توجه دارند، و از بزرگی و زشتی آن چنان بیم دارند که از آمرزش خدا ناامید میشوند. بدیهی است چنین کسی از کرده خود پشیمان و نادم است ، اینجا است که خطاب به او میرسد که ناامید نشوند که گناه هرچه بزرگ باشد خدا آن را میآمرزد، زیرا: کرم الهی ، هر چند گناه بزرگ باشد از آن بزرگتر است ، قابل آمرزش بودن گناه هم با پشیمانی که توبه را دنبال دارد حاصل است .
پس چنین نتیجه میگیریم : کسانی که از گناه خود نادم و پشیمان نیستند، وعده آمرزش همه گناهان از هر قبیل که باشد شامل آنان نخواهد بود.
البته خدا هر کس را بخواهد میآمرزد، و هر کس را بخواهد عذاب میکند، هرگز جایز نیست کسی از عذاب خدا آسوده خاطر و از عفو او ناامید گردد.
شاهد اینکه مراد از آیه آن نیست که هر گناهی هر چند از آن توبه نمایند آمرزیده است ، بلکه مراد آن است که بزرگی هیچ گناهی موجب آن نتواند شد که مانع شمول مغفرت خدا گردد ذیل آیه است که میگوید:
و انیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاءتیکم العذاب ثم لاتنصرون [۱٬۶۸۱] ((توبه کنید به سوی پروردگار خود و تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب بر شما بیاید سپس یاری نشوید)).
قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون [۱٬۶۸۲] ((چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگار خود ناامید میشود؟)).
پانویس
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 83.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 19.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 85.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ در روایات سنی و شیعه آمده است : این آیه هنگامی نازل شد که آخرین اصل اسلام یعنی امامت علی (علیه السلام ) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نازل گردید، و آن حضرت در ملاء عام در میان انبوه مسلمانان که در حجة الوداع از تمام نقاط اسلامی گرد آمده بودند، به آنان ابلاغ نمود.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 14.
- ↑ اصول کافی ، جلد 3 طبع دفتر نشر فرهنگ .
- ↑ سوره فاطر، آیه 7.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 8.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 18.
- ↑ سوره محمد، آیه 12.
- ↑ سوره فتح ، آیه 29.
- ↑ سوره حج ، آیه 50.
- ↑ سوره حج ، آیه 54.
- ↑ سوره حج ، آیه 56.
- ↑ سوره نور، آیه 55.
- ↑ سوره نور، آیه 55.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 57.
- ↑ سوره حج ، آیه 38.
- ↑ سوره حج ، آیه 24 و 23.
- ↑ سوره تین ، آیه 6.
- ↑ سوره انشقاق ، آیه 25.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 8.
- ↑ سوره انعام ، آیه 82.
- ↑ سوره طه ، آیه 75.
- ↑ سوره سجده ، آیه 18.
- ↑ سوره نساء، آیه 162.
- ↑ سوره شوری ، آیه 22.
- ↑ سوره بروج ، آیه 11.
- ↑ سوره بینه ، آیه 7.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 11.
- ↑ سوره جن ، آیه 13.
- ↑ سوره مائده ، آیه 5.
- ↑ سوره بقره ، آیه 256.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 9.
- ↑ سوره تغبن ، آیه 11.
- ↑ سوره مائده ، آیه 69.
- ↑ سوره بقره ، آیه 277.
- ↑ سوره نساء، آیه 173.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 57.
- ↑ سوره نساء، آیه 57.
- ↑ سوره نساء، آیه 175.
- ↑ سوره انعام ، آیه 82.
- ↑ سوره یونس ، آیه 9.
- ↑ سوره توبه ، آیه 18.
- ↑ سوره مریم ، آیه 60.
- ↑ سوره طه ، آیه 82.
- ↑ سوره قصص ، آیه 67.
- ↑ سوره قصص ، آیه 80.
- ↑ سوره سباء آیه 37.
- ↑ سوره فتح ، آیه 5.
- ↑ سوره یونس ، آیه 103.
- ↑ ((نزل))در لغت به معنی توشهای است که برای واردین مهیا میشود.
- ↑ سوره کهف ، آیه 107.
- ↑ سوره مریم ، آیه 96.
- ↑ سوره روم ، آیه 15.
- ↑ سوره روم ، آیه 45.
- ↑ مجمع البیان ، در ذیل همین آیه .
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 7.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 9.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 58.
- ↑ سوره نساء، آیه 147.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 11.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 11.
- ↑ سوره روم ، آیه 47.
- ↑ سوره بقره ، آیه 143.
- ↑ سوره شوری ، آیه 36.
- ↑ سوره انفال ، آیات 2 و 3 و 4.
- ↑ سوره سجده ، آیه 15 تا 17.
- ↑ سوره انفال ، آیه 74.
- ↑ سوره نور، آیه 62.
- ↑ سوره نور، آیه 51.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 15.
- ↑ سوره توبه ، آیه 18.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 3.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیات 1 تا 5.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 55.
- ↑ سوره فتح ، آیه 13.
- ↑ سوره بینه ، آیه 6.
- ↑ سوره نحل ، آیه 107 و سوره مائده ، آیه 67.
- ↑ سوره توبه ، آیه 37.
- ↑ سوره انعام ، آیه 122.
- ↑ سوره بقره ، آیه 212.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 10.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 91.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 1.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 8.
- ↑ سوره غافر، آیه 74.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 11.
- ↑ سوره انفال ، آیه 12.
- ↑ سوره انفال ، آیه 12.
- ↑ سوره نساء، آیات 142 و 143.
- ↑ سوره مائده ، آیه 61 - 63.
- ↑ سوره توبه ، آیه 68.
- ↑ اصول کافی ، باب المرجون لامرالله صحیحه زراره از امام باقر(علیه السلام ).
- ↑ سوره نساء، آیات 98 و 99.
- ↑ سوره قصص ، آیه 5.
- ↑ سوره زمر، آیه 2 و 3.
- ↑ سوره زمر، آیه 11.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 29.
- ↑ سوره بینه ، آیه 5.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 29.
- ↑ سوره غافر، آیه 14.
- ↑ سوره غافر، آیه 65.
- ↑ سوره نساء، آیه 146.
- ↑ سوره زمر، آیه 11.
- ↑ سوره زمر، آیه 14.
- ↑ سوره بقره ، آیه 139.
- ↑ سوره زمر، آیه 64.
- ↑ سوره اسراء، آیه 23.
- ↑ سوره توبه ، آیه 31.
- ↑ سوره انعام ، آیه 56.
- ↑ سوره رعد، آیه 36.
- ↑ سوره هود، آیه 2.
- ↑ سوره هود، آیه 26.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 40.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 45.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 14.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 21.
- ↑ سوره بقره ، آیه 83.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 17.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 98.
- ↑ سوره نساء، آیه 125.
- ↑ سوره انعام ، آیه 162 و 163.
- ↑ سوره انعام ، آیه 162 و 163.
- ↑ سوره رعد، آیه 22.
- ↑ سوره نساء، آیه 65.
- ↑ سوره اجزاب ، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 214.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 408.
- ↑ سوره صلی الله علیه وآله آیه 82 و 83.
- ↑ سوره حجر، آیه 39 و 40.
- ↑ سوره ص ، آیات 45 و 46.
- ↑ سوره مریم ، آیه 51.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 24.
- ↑ سوره صافات ، آیه 73 و 74.
- ↑ سوره صافات ، آیه 127 و 128.
- ↑ سوره صافات ، آیه 159 - 160.
- ↑ سوره صافات ، آیه 39 و 40.
- ↑ سوره نساء، آیه 141.
- ↑ سوره نحل ، آیه 90.
- ↑ سوره قصص ، آیه 77.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2024.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2025.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2024.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 10.
- ↑ اصول کافی حدیث شماره 2024.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 8.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره انعام ، آیه 151.
- ↑ ((سوره بقره ، آیه 83)).
- ↑ سوره اسراء، آیه 23 - 24.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 25337.
- ↑ وسائل الشیعه حدیث شماره 25314.
- ↑ مکارم الاخلاق ، ص 115.
- ↑ سوره طه ، آیه 132.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 27644.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره نحل ، آیه 90.
- ↑ سوره بقره ، آیه 83.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 30589.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 30681.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 20120.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 60.
- ↑ سوره توبه ، آیه 104.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 12268.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 20171.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2150.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 21649.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 23861.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 20173.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 20173.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 1978.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 3692.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 21732.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 21732.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 21707.
- ↑ وسائل ، حدیث شماره 15212.
- ↑ سوره حجر، آیه 88.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2067، از حضرت صادق (علیه السلام )
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 103.
- ↑ سوره مائده ، آیه 2.
- ↑ سوره اسراء، آیه 24.
- ↑ سوره اسراء، آیه 53.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 96 - 98.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 34 - 36.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 63.
- ↑ سوره قصص ، آیه 55.
- ↑ سوره نساء، آیه 58.
- ↑ سوره بقره ، آیه 283.
- ↑ سوره انفال ، آیه 27.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیات 1 تا 8.
- ↑ سوره معارج ، آیه 32 - 35.
- ↑ سوره آل عمران ، آیات 75 و 76.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 19.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 19.
- ↑ سوره نور، آیه 59.
- ↑ سوره فجر، آیات 16 - 18.
- ↑ سوره ماعون ، آیه 1 و 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 220.
- ↑ سوره دهر، آیه 8 - 10.
- ↑ سوره بلد، آیه 12 تا 18.
- ↑ سوره مدثر آیات 40 - 44.
- ↑ سوره ماعون ، آیات 1 تا 3.
- ↑ سوره فجر، آیه 16 - 20.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 92.
- ↑ سوره بقره ، آیه 270.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 16.
- ↑ سوره انفال ، آیه 60.
- ↑ سوره بقره ، آیه 272.
- ↑ سوره سباء، آیه 39.
- ↑ سوره توبه ، آیه 121.
- ↑ سوره بقره ، آیه 265.
- ↑ سوره بقره ، آیه 261.
- ↑ سوره فاطر، آیه 29 و 30.
- ↑ سوره لیل ، آیات 17 تا 21.
- ↑ سوره بقره ، آیه 274.
- ↑ سوره حدید، آیه 7.
- ↑ سوره رعد، آیه 22.
- ↑ سوره توبه ، آیه 98 و 99.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 17.
- ↑ سوره آل عمران ، آیات 133 و 134.
- ↑ سوره بقره ، آیه 3.
- ↑ سوره حج ، آیه 35.
- ↑ سوره قصص ، آیه 54 و سوره سجده ، آیه 16.
- ↑ سوره شوری ، آیه 38.
- ↑ سوره بقره ، آیه 3.
- ↑ سوره توبه ، آیه 34.
- ↑ سوره یس ، آیه 47.
- ↑ سوره نساء، آیه 39.
- ↑ سوره حدید، آیه 10.
- ↑ سوره منافقون ، آیه 10 و 11.
- ↑ سوره بقره ، آیه 254.
- ↑ سوره بقره ، آیه 195.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 38.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 31.
- ↑ سوره بقره ، آیه 177.
- ↑ سوره نور، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 272 و 273.
- ↑ سوره بقره ، آیه 215.
- ↑ سوره نساء، آیه 8.
- ↑ سوره بقره ، آیه 177.
- ↑ سوره بقره ، آیه 265.
- ↑ سوره دهر، آیه 8 - 10.
- ↑ سوره بقره ، آیه 264.
- ↑ سوره نساء، آیات 38 و 39.
- ↑ سوره توبه ، آیات 53 - 55.
- ↑ سوره انفال ، آیه 36.
- ↑ سوره بقره ، آیه 267.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 67.
- ↑ سوره اسراء، آیه 29 - 30.
- ↑ سوره بقره ، آیه 219.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 92.
- ↑ صدقه بر دو نوع است : 1 - واجب (نظیر آیه خذ من اموالهم صدقة تطهر هم ) 2 - مستحب ؛ و در هر دو صورت باید به فقراء، مساکین و در راه خدا پرداخت گردد. و مسلم است که صدقه هنگامی مورد قبول واقع میشود که در راه خدا و با نیت خالص انجام گیرد.
- ↑ سوره بقره ، آیه 264.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ انفاق نیز بر دو نوع است : واجب و مستحب . شیئی که انفاق میشود((نفقه))نامیده میشود و جمع آن((نفقات))است . از همین ماده است((نفاق))که به معنای دخول در شرع از بابی و خارج شدن از آن باب دیگر است .
- ↑ سوره بقره ، آیه 262.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 103.
- ↑ سوره انعام ، آیه 159.
- ↑ سوره انفال ، آیه 46.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 105.
- ↑ سوره روم ، آیه 32.
- ↑ سوره حشر، آیه 9.
- ↑ سوره بقره ، آیه 224.
- ↑ سوره نساء، آیه 128.
- ↑ سوره انفال ، آیه 1.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 9.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 10.
- ↑ سوره نساء، آیه 35.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 30.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 13.
- ↑ سوره مائده ، آیه 8.
- ↑ سوره شوری ، آیه 15.
- ↑ سوره هود، آیه 112.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 6.
- ↑ سوره محمد (ص )، آیه 7.
- ↑ سوره اسراء، آیه 57.
- ↑ سوره زمر، آیه 9.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 200 - 201.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 36.
- ↑ سوره نحل ، آیه 98 - 99.
- ↑ سوره نساء، آیه 59.
- ↑ استثناء بمعنی مذکور اصطلاح قرآن و حدیث است .
- ↑ سوره کهف ، آیه 23.
- ↑ سوره یونس ، آیه 49.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 188.
- ↑ سوره توبه ، آیه 18.
- ↑ سوره کهف ، آیه 28.
- ↑ سوره نجم ، آیه 29.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 110.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 199.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 157.
- ↑ سوره توبه ، آیه 71.
- ↑ سوره توبه ، آیه 112.
- ↑ سوره حج ، آیه 41.
- ↑ سوره نساء، آیه 114.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 17.
- ↑ سوره مریم ، آیه 55.
- ↑ سوره والعصر، آیات 2 و 3.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 104.
- ↑ سوره توبه ، آیه 122.
- ↑ سوره قصص ، آیه 77.
- ↑ سوره نساء، آیه 8.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 72.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 10.
- ↑ سوره نساء، آیه 86.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 63.
- ↑ سوره زمر، آیه 75.
- ↑ سوره غافر، آیه 7.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 38.
- ↑ سوره شوری ، آیه 5.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 206.
- ↑ سوره نور، آیه 41.
- ↑ سوره اسراء، آیه 44.
- ↑ سوره صافات ، آیه 180.
- ↑ سوره حشر، آیه 24.
- ↑ سوره جمعه ، آیه 1.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 1.
- ↑ سوره صف ، آیه 1.
- ↑ سوره اسراء، آیه 44.
- ↑ سوره رعد، آیه 13.
- ↑ سوره نور، آیه 41.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 58.
- ↑ سوره طه ، آیه 130.
- ↑ سوره غافر، آیه 55.
- ↑ سوره ق ، آیه 39.
- ↑ سوره دهر، آیه 26.
- ↑ سوره طور، آیه 48 - 49.
- ↑ سوره نور، آیه 36 و 37.
- ↑ سوره واقعه ، آیات 74 و 96 و سوره حاقه ، آیه 52.
- ↑ سوره اعلی ، آیه 1.
- ↑ سوره نصر، آیه 3.
- ↑ سوره ق ، آیه 40.
- ↑ سوره طور، آیه 49.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 42.
- ↑ سوره انبیا، آیه 20.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 41.
- ↑ سوره حجر، آیه 98.
- ↑ سوره صافات ، آیه 143.
- ↑ سوره فتح ، آیه 9.
- ↑ سوره نور، آیه 36 و 37.
- ↑ سوره نساء، آیه 116.
- ↑ سوره کهف ، آیه 5.
- ↑ سوره مریم ، آیه 90 - 91.
- ↑ یعنی در هر چیز از موجودات عالم آیتی است که دلالت بر وحدانیت خدا میکند.
- ↑ سوره رعد، آیه 17.
- ↑ سوره فاطر، آیه 3.
- ↑ سوره یونس ، آیه 31.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 40.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 247.
- ↑ سوره حمد، آیه 4.
- ↑ سوره زمر، آیه 38.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 26.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 175.
- ↑ سوره بقره ، آیه 165.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیات 24 تا 26.
- ↑ سوره مدثر، آیه 3.
- ↑ سوره اسراء، آیه 111.
- ↑ سوره بقره ، آیه 185 و سوره حج ، آیه 37.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 21.
- ↑ سوره شمس ، آیه 9.
- ↑ سوره بقره ، آیه 151.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 164 و سوره جمعه ، آیه 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 129.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 191.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 179.
- ↑ سوره اسراء، آیه 79.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 153.
- ↑ سوره نحل ، آیه 119.
- ↑ سوره مائده ، آیه 39.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 71.
- ↑ سوره اسراء، آیه 25.
- ↑ سوره غافر، آیه 3.
- ↑ سوره شوری ، آیه 25.
- ↑ سوره نساء، آیه 16.
- ↑ سوره توبه ، آیه 104.
- ↑ سوره انعام ، آیه 54.
- ↑ سوره بقره ، آیه 160.
- ↑ سوره طه ، آیه 82.
- ↑ سوره مائده ، آیه 39.
- ↑ سوره بقره ، آیه 222.
- ↑ سوره رعد، آیه 27.
- ↑ سوره شوری ، آیه 13.
- ↑ سوره ق ، آیات 32 و 33.
- ↑ سوره زمر، آیه 17.
- ↑ سوره زمر، آیه 54.
- ↑ سوره ص ، آیه 30.
- ↑ سوره ص ، آیه 44.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 70.
- ↑ سوره نساء، آیه 64.
- ↑ سوره زمر، آیه 54.
- ↑ سوره نساء، آیه 18.
- ↑ سوره نساء، آیه 17.
- ↑ سوره نور، آیه 31.
- ↑ سوره قصص ، آیه 67.
- ↑ سوره مائده ، آیه 74.
- ↑ سوره نساء، آیه 110.
- ↑ سوره نصر، آیه 3.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 135.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 17.
- ↑ سوره انعام ، آیه 63.
- ↑ سوره اعزاف ، آیه 55.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 94.
- ↑ سوره انعام ، آیه 42 و 43.
- ↑ سوره مانده ، آیه 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 189.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 13.
- ↑ سوره مریم ، آیه 97.
- ↑ سوره بقره ، آیه 197.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 26.
- ↑ سوره قصص ، آیه 83.
- ↑ سوره مدثر، آیه 56.
- ↑ سوره مدثر، آیه 56.
- ↑ سوره توبه ، آیه 108 و 109.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 128.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 57.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 96.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 4.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 5.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 2.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 76.
- ↑ سوره توبه ، آیه 36.
- ↑ سوره انفال ، آیه 34.
- ↑ سوره مائده ، آیه 27.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 128.
- ↑ سوره ص ، آیه 28.
- ↑ سوره ص ، آیه 49.
- ↑ سوره بقره ، آیه 5.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 15.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 172.
- ↑ سوره مائده ، آیه 65.
- ↑ سوره مریم ، آیه 72.
- ↑ سوره زمر، آیه 20.
- ↑ سوره زمر، آیه 61.
- ↑ سوره طور، آیه 17.
- ↑ سوره مرسلات ، آیه 41.
- ↑ سوره نباء، آیه 31.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 133.
- ↑ سوره قمر، آیه 54.
- ↑ سوره نحل ، آیه 30.
- ↑ سوره نحل ، آیه 31.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 53.
- ↑ سوره هود، آیه 27.
- ↑ سوره بقره ، آیه 189.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 13.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ابوذر شماره 102 و مکارم الاخلاق ص 468.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ابوذر غفاری شماره 101 و مکارم اخلاق ص 468.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 2.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 96.
- ↑ سوره طور، آیه 17.
- ↑ سوره بقره ، آیه 197.
- ↑ سوره مائده ، آیه 27.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 5.
- ↑ سوره مریم ، آیه 72.
- ↑ سوره نور، آیه 52.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 13.
- ↑ در سه موضع قرآن
- ↑ سوره انفال ، آیه 34.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 19.
- ↑ چهار موضع قرآن .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 حدیث شماره 20385.
- ↑ نهج البلاغه خطبه 184.
- ↑ سوره مائده ، آیه 2.
- ↑ سوره توبه ، آیه 71.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 3.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، به ابوذر غفاری شماره 112 و مکارم الاخلاق ص 468.
- ↑ اصول کافی حدیث شماره 1585.
- ↑ اصول کافی شماره 1587.
- ↑ مراد از وکیل کسی است که انسان امور خود را به او تفویض کند.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 58.
- ↑ سوره شعراء، آیه 217.
- ↑ سوره توبه ، آیه 129.
- ↑ سوره نمل ، آیه 78 و 79.
- ↑ سوره هود، آیه 123.
- ↑ سوره انفال ، آیه 2.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 160 - مائده ، آیه 11 مجادله ، آیه 10 - توبه ، آیه 51 - ابراهیم ، آیه 11 - تغابن ، آیه 13.
- ↑ سوره زمر، آیه 38.
- ↑ سوره انفال ، آیه 49.
- ↑ سوره توبه ، آیه 51.
- ↑ سوره یونس ، آیه 84.
- ↑ سوره اسراء، آیه 65.
- ↑ سوره نحل ، آیه 99.
- ↑ سوره زمر، آیه 36.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 3.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 188.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 12.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 173.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 44.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 67.
- ↑ سوره یونس ، آیه 71.
- ↑ سوره طلاق ، آیه 3.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 159.
- ↑ سوره نور، آیه 32.
- ↑ سوره شعراء، آیه 215.
- ↑ سوره حجر، آیه 88.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 11. ۲۹
- ↑ سوره بقره ، آیه 216.
- ↑ سوره بقره ، آیه 190 و 191.
- ↑ سوره بقره ، آیه 244.
- ↑ سوره نساء، آیه 71.
- ↑ سوره توبه ، آیه 41.
- ↑ سوره توبه ، آیه 38 و 39.
- ↑ سوره نساء، آیات 74 و 75 و 76.
- ↑ سوره محمد، آیه 31.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 139.
- ↑ سوره محمد، آیه 35.
- ↑ سوره صف ، آیات 10 و 13.
- ↑ سوره نساء، آیات 95 و96.
- ↑ سوره نساء، آیه 74.
- ↑ سوره توبه ، آیه 111.
- ↑ سوره نساء، آیه 74.
- ↑ سوره بقره ، آیه 218.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 142.
- ↑ سوره صف ، آیه 4.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 14 و 15.
- ↑ سوره توبه ، آیه 44 و 45.
- ↑ سوره توبه ، آیه 19 و 20 و 21.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 146.
- ↑ سوره بقره ، آیه 154.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 157.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 169 و 170.
- ↑ سوره انفال ، آیه 9 و 10.
- ↑ سوره توبه ، آیه 24.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 139.
- ↑ سوره فتح ، آیه 4.
- ↑ سوره توبه ، آیات 25 و 26.
- ↑ سوره بقره ، آیه 249.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 25 27.
- ↑ سوره حج ، آیه 40.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 13.
- ↑ سوره انفال ، آیه 19.
- ↑ سوره حشر، آیه 2.
- ↑ سوره روم ، آیه 5.
- ↑ سوره روم ، آیه 47.
- ↑ سوره انفال ، آیه 65 و 66.
- ↑ سوره آل عمران ، آیات 173 و 174.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 200.
- ↑ سوره انفال ، آیات 59 - 60 - 61.
- ↑ بطوری که پیداست مراد آنست که واقعا قصد صلح داشته باشند ولی اگر خدعه نموده و از راه حیله و نیرنگ به صلح اظهار تمایل کنند مشمول آیه نخواهد بود.
- ↑ سوره حدید، آیه 25.
- ↑ سوره انفال ، آیه 45.
- ↑ سوره احزاب ، آیات 60 و 61 و 62.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 6.
- ↑ سوره نساء، آیه 83.
- ↑ سوره انفال ، آیه 70.
- ↑ سوره نساء، آیه 94.
- ↑ سوره برائة ، آیه 6.
- ↑ سوره توبه ، آیه 60.
- ↑ سوره انفال ، آیه 72.
- ↑ سوره انفال ، آیه 74.
- ↑ سوره حدید، آیه 10.
- ↑ سوره حج ، آیه 39.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 9.
- ↑ سوره فتح ، آیه 29.
- ↑ سوره مائده ، آیه 57.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 1.
- ↑ سوره مائده ، آیه 34.
- ↑ سوره حشر، آیه 7.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 20210 و 20219.
- ↑ وسائل الشیعه ، حدیث شماره 20217.
- ↑ سوره بقره ، آیه 165.
- ↑ سوره توبه ، آیه 24.
- ↑ سوره مائده ، آیه 54.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم به ابوذر شماره 26 و مکارم الاخلاق .
- ↑ صحیفه سجادیه دعای ابوحمزه ثمالی
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 31.
- ↑ سوره بقره ، آیه 195 و سوره مائده ، آیه 13.
- ↑ سوره بقره ، آیه 222.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 76.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 146.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 159.
- ↑ سوره مائده ، آیه 42 و حجرات ، آیه 9 و ممتحنه ، آیه 8.
- ↑ سوره صف ، آیه 4.
- ↑ سوره بقره ، آیه 190 و مائده ، 87.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 32.
- ↑ سوره بقره ، آیه 276.
- ↑ سوره آل عمران آیات 57 و 140.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره نساء، آیه 107.
- ↑ سوره مائده ، آیه 64.
- ↑ سوره انفال ، آیه 58.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 31 و انعام ، آیه 141.
- ↑ سوره نحل ، آیه 23.
- ↑ سوره قصص ، آیه 76.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 95.
- ↑ احرام شرایطی دارد که در کتب فقهیه مذکور است .
- ↑ سوره حجر، آیه 98.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 58.
- ↑ سوره طه ، آیه 130.
- ↑ سوره ق ، آیه 39.
- ↑ سوره سجده ، آیه 15.
- ↑ سوره غافر، آیه 55.
- ↑ سوره طور، آیه 48.
- ↑ سوره نصر، آیه 3.
- ↑ سوره اسراء، آیه 44.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 72.
- ↑ سوره اسراء، آیه 44.
- ↑ سوره بقره ، آیه 269.
- ↑ سوره جمعه ، آیه 2.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 164.
- ↑ سوره نحل ، آیه 125.
- ↑ سوره حجر، آیه 49.
- ↑ سوره اسراء، آیه 57.
- ↑ سوره زمر، آیه 9.
- ↑ سوره فاطر، آیه 28.
- ↑ سوره نساء، آیه 40.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 117.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم به ابوذر غفاری شماره 16، و مجموعه ورام ص 302 چاپ مکتبة الحیدریة / نجف اشرف .
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 حدیث شماره 20329 از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله ).
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 حدیث شماره 20324.
- ↑ پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) ص 23 شماره 38 و مکارم الاخلاق .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 172 ط اسلامیه ، حدیث 20322.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 14.
- ↑ سوره الرحمن ، آیه 46.
- ↑ سوره یونس ، آیه 15 و سوره زمر، آیه 13.
- ↑ سوره حشر، آیه 16.
- ↑ سوره انسان ، آیه 7.
- ↑ سوره انسان ، آیه 10.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 56.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 205.
- ↑ سوره حشر، آیه 13.
- ↑ سوره انفال ، آیه 48.
- ↑ سوره اسراء، آیه 59.
- ↑ سوره مائده ، آیه 94.
- ↑ سوره مائده ، آیه 54.
- ↑ سوره نحل ، آیه 50.
- ↑ سوره نور، آیه 37.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 175.
- ↑ سوره زمر، آیه 16.
- ↑ سوره هود، آیه 103.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 37.
- ↑ وسائل ، ج 11، ص 170 حدیث شماره 20319.
- ↑ وسائل ، ج 11، حدیث شماره 20316.
- ↑ سوره حشر، آیه 21.
- ↑ سوره ق ، آیه 31 / 33.
- ↑ سوره یس ، آیه 11.
- ↑ سوره زمر، آیه 23.
- ↑ سوره بقره ، آیه 73 و 74.
- ↑ سوره طه ، آیه 3.
- ↑ خشیت خوفی است که آمیخته به احترام باشد و اصل در معنای این کلمه عبارت است از مراقبت و خود نگهداری همراه ترس بدینگونه که شخص مراقب اعمال خود باشد و تقوائی همراه ترس داشته باشد و مقابل این معنا اهمال و تغافل میباشد.
- ↑ سوره نساء، آیه 77.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 37.
- ↑ سوره توبه ، آیه 13.
- ↑ سوره بقره ، آیه 15.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 39.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 33.
- ↑ سوره فاطر، آیه 18.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ سوره توبه ، آیه 18.
- ↑ سوره نور، آیه 52.
- ↑ سوره طه ، آیه 44.
- ↑ سوره فاطر، آیه 28.
- ↑ سوره رعد، آیه 21.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 49.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 28.
- ↑ سوره ملک ، آیه 12.
- ↑ سوره مائده ، آیه 44.
- ↑ سوره نازعات ، آیه 26.
- ↑ سوره اعلی ، آیه 10.
- ↑ سوره نازعات ، آیه 45.
- ↑ سوره حشر، آیه 21.
- ↑ سوره حدید، آیه 16.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 2.
- ↑ سوره اسراء، آیه 107 / 109.
- ↑ سوره حج ، آیه 54.
- ↑ سوره اسراء، آیه 109.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 90.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 199.
- ↑ سوره بقره ، آیه 45 و 46.
- ↑ سوره حج ، آیه 34 و 35.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 35.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 60 و 61.
- ↑ سوره هود، آیه 23.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 206.
- ↑ سوره انفال ، آیه 41.
- ↑ سوره بقره ، آیه 83.
- ↑ سوره اسراء، آیه 53.
- ↑ سوره اسراء، آیه 28.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ سوره انعام ، آیه 152.
- ↑ سوره الرحمن ، آیه 9.
- ↑ سوره اسراء، آیه 35.
- ↑ سوره مطففین ، آیه 1 تا 5.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 3057.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 3050 و 3051.
- ↑ سوره بقره ، آیه 186.
- ↑ سوره سجده ، آیه 16.
- ↑ سوره سجده ، آیه 16.
- ↑ سوره نمل ، آیه 62.
- ↑ اصول کافی ، ج 4 ص 213 حدیث شماره 3058.
- ↑ اصول کافی ، جلد 4 ص 212 حدیث شماره 3060.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 60.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 3050.
- ↑ سوره بقره ، آیه 186.
- ↑ سوره نمل ، آیه 62.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 38.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 39.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 180.
- ↑ سوره اسراء، آیه 110.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 55.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 205.
- ↑ سوره انعام ، آیه 63 و 64.
- ↑ سوره کهف ، آیه 28.
- ↑ سوره سجده ، آیه 16.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 56.
- ↑ سوره انعام ، آیه 42.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 14.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 14.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 29.
- ↑ سوره مریم ، آیه 48.
- ↑ سوره نساء، آیه 32.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 193 و 194.
- ↑ سوره بقره ، آیه 201.
- ↑ سوره حشر، آیه 10.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 8.
- ↑ سوره بقره ، آیه 286.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 5.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 16.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 109.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 118.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 74.
- ↑ سوره تحریم ، آیه 8.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 23.
- ↑ سوره قمر، آیه 10.
- ↑ سوره شعراء، آیه 118.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 29.
- ↑ سوره نوح ، آیه 28.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 40 و 41.
- ↑ سوره شعراء، آیات 83 /89.
- ↑ سوره بقره ، آیات 127 /129.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 37.
- ↑ سوره قصص ، آیه 21.
- ↑ سوره قصص ، آیه 16.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 155.
- ↑ سوره بقره ، آیه 250.
- ↑ سوره نمل ، آیه 19.
- ↑ سوره شعراء، آیه 169.
- ↑ سوره کهف ، آیه 10.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 53.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 147.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 28.
- ↑ سوره توبه ، آیه 23.
- ↑ سوره نساء
- ↑ سوره مائده ، آیه 57.
- ↑ سوره مائده ، آیات 51 و 52.
- ↑ سوره نساء، آیه 144.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 1.
- ↑ سوره بقره ، آیه 120.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 96.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 34 و 35.
- ↑ سوره رعد، آیه 22.
- ↑ سوره قصص ، آیه 54.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 45.
- ↑ نهج البلاغه ، الحکم ، شماره 139.
- ↑ سوره رعد، آیه 28.
- ↑ سوره طه ، آیه 124.
- ↑ مفاتیح الجنان ، ص 366 ط اسلامیه
- ↑ سوره احزاب ، آیه 35.
- ↑ وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس ، باب 23 حدیث 2.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 205.
- ↑ سوره منافقون ، آیه 9.
- ↑ سوره زمر، آیه 22.
- ↑ سوره نجم ، آیه 29.
- ↑ سوره بقره ، آیه 152.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 42.
- ↑ سوره حشر، آیه 19.
- ↑ سوره احزاب ، آیات 41 / 43.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 45.
- ↑ سوره نور، آیه 37.
- ↑ سوره انفال ، آیه 2.
- ↑ سوره حج ، آیه 35.
- ↑ سوره سجده ، آیه 15.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 21.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 41.
- ↑ سوره نمل ، آیه 62.
- ↑ سوره جمعه ، آیه 10.
- ↑ سوره شعراء، آیه 227.
- ↑ سوره نساء، آیه 142.
- ↑ سوره دهر، آیات 25 27.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 41 و 42.
- ↑ سوره طه ، آیه 14.
- ↑ سوره طه ، آیه 14.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 35.
- ↑ سوره طه ، آیات 33 و 34.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 191.
- ↑ سوره کهف ، آیه 24.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 135.
- ↑ سوره جمعه ، آیه 9.
- ↑ سوره انفال ، آیه 45.
- ↑ سوره بقره ، آیه 198.
- ↑ سوره حج ، آیه 36.
- ↑ سوره بقره ، آیه 200.
- ↑ سوره بقره ، آیه 203.
- ↑ سوره حج ، آیه 28.
- ↑ سوره حج ، آیه 34.
- ↑ سوره حشر، آیه 19.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 1.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 3.
- ↑ مدثر، آیه 49.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 13.
- ↑ سوره کهف ، آیه 101 و 100.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 73.
- ↑ سوره زمر، آیه 45.
- ↑ سوره جن ، آیه 17.
- ↑ سوره بقره ، آیه 114.
- ↑ سوره صافات ، آیه 13.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 36 و 42.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 36 و 42.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 36.
- ↑ سوره طه ، آیات 101 و 100.
- ↑ سوره سجده ، آیه 22.
- ↑ سوره کهف ، آیه 57.
- ↑ سوره طه ، آیه 124.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 19.
- ↑ سوره منافقون ، آیه 9.
- ↑ سوره زمر، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 74.
- ↑ سوره مائده ، آیه 13.
- ↑ سوره حج ، آیه 53.
- ↑ سوره حدید، آیه 16.
- ↑ سوره بقره ، آیه 231 / آل عمران ، آیه 103 / مائده ، آیه 7 و مائده ، آیه 11 و مائده آیه 20.
- ↑ سوره فاطر، آیه 3.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 69.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 103.
- ↑ سوره مائده ، آیه 7.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 9.
- ↑ سوره ضحی ، آیه 11.
- ↑ سوره انفال ، آیه 26.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 171.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 49.
- ↑ سوره فاطر، آیه 3.
- ↑ سوره مریم ، آیه 67.
- ↑ سوره مائده ، آیه 110.
- ↑ سوره بقره ، آیه 231.
- ↑ سوره مائده ، آیه 11.
- ↑ سوره مائده ، آیه 20.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 86.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 74.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 69.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 13.
- ↑ سوره مزمل ، آیه 8.
- ↑ سوره انسان ، آیه 25.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 112.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 63.
- ↑ مجمع البیان ، ج 7 ص 179.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 6 و 7.
- ↑ سوره نور، آیه 41.
- ↑ سوره رعد، آیه 15.
- ↑ سوره الرحمن ، آیه 6.
- ↑ سوره حج آیه 18.
- ↑ سوره نحل ، آیه 49.
- ↑ سوره اسراء، آیات 108 و 107.
- ↑ سوره بقره ، آیه 83.
- ↑ سوره اسراء، آیه 53.
- ↑ سوره فصلت ، آیه 33.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 63.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 96.
- ↑ سوره فصلت ، آیات 36 / 34.
- ↑ سوره اسراء، آیه 19.
- ↑ سوره نازعات ، آیه 35.
- ↑ سوره نجم ، آیات 41 / 39.
- ↑ سوره طه ، آیه 15.
- ↑ سوره غاشیه ، آیات 10 / 8.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 94.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 114.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 133.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 90.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 61.
- ↑ سوره واقعه ، آیه 11 و 10.
- ↑ سوره مائده ، آیه 48، و بقره ، آیه 148.
- ↑ سوره نور، آیه 61.
- ↑ سوره نور، آیه 28 و 27.
- ↑ سوره نحل ، آیه 53.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 78.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 12.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 14.
- ↑ سوره بقره ، آیه 152.
- ↑ سوره بقره ، آیه 172.
- ↑ سوره نحل ، آیه 114.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 17.
- ↑ سوره سباء، آیه 15.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 144.
- ↑ سوره زمر، آیه 66.
- ↑ سوره سباء، آیه 13.
- ↑ سوره بقره ، آیه 172.
- ↑ سوره نمل ، آیه 40.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 12.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 144.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 145.
- ↑ سوره نمل ، آیه 40.
- ↑ سوره مائده ، آیه 6.
- ↑ سوره حج ، آیه 36.
- ↑ سوره فاطر، آیه 12.
- ↑ سوره انفال ، آیه 26.
- ↑ سوره نحل ، آیه 78.
- ↑ سوره سجده ، آیات 9 / 7.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 78.
- ↑ سوره ملک ، آیه 23.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 10.
- ↑ اصول کافی حدیث شماره 172.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 1716.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 7.
- ↑ سوره قمر، آیه 34 و 35.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 1714.
- ↑ سفینة البحار، ص 711.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 1736.
- ↑ وسائل ، جلد 18 حدیث شماره 33269.
- ↑ سفینة البحار، ص 710.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 1725.
- ↑ سوره بقره ، آیه 255.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 28.
- ↑ سوره یونس ، آیه 3.
- ↑ سوره مریم ، آیه 87.
- ↑ سوره طه ، آیه 109.
- ↑ سوره سباء، آیه 23.
- ↑ سوره نجم ، آیه 26.
- ↑ سوره نساء، آیه 64.
- ↑ سوره انفال ، آیه 65.
- ↑ نهج البلاغه ، باب المختار من کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام ) شماره 3.
- ↑ سوره زمر، آیه 10.
- ↑ باب المختار من حکم امیرالمؤمنین (علیه السلام ) شماره 79.
- ↑ سوره مدثر، آیه 7.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 137.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 186.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 11.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 35.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 17 15.
- ↑ سوره رعد، آیه 24.
- ↑ سوره انسان ، آیه 12.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 75.
- ↑ سوره قصص ، آیه 54.
- ↑ سوره هود، آیه 115.
- ↑ سوره نحل ، آیه 127.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 90.
- ↑ سوره نحل ، آیه 42.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 58 و 59.
- ↑ سوره انفال ، آیه 66.
- ↑ سوره انفال ، آیه 46.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 146.
- ↑ سوره نحل ، آیه 126.
- ↑ سوره نساء، آیه 25.
- ↑ سوره رعد، آیه 22 / 24.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 90.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 726.
- ↑ سوره نازعات ، آیه 40 و 41.
- ↑ سفینة البحار، ج 2 ص 319.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2523.
- ↑ سوره طه ، آیه 131.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 20.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2385.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2594.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 13.
- ↑ اصول کافی ، حدیث شماره 2545.
- ↑ سفیة البحار، ج 2 ص 5.
- ↑ سوره مریم ، آیه 65.
- ↑ سوره نحل ، آیه 96.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 58 و 59.
- ↑ سوره هود، آیه 11.
- ↑ سوره انسان ، آیه 24.
- ↑ سوره سجده ، آیه 24.
- ↑ سوره کهف ، آیه 28.
- ↑ سوره طه ، آیه 132.
- ↑ سوره بقره ، آیه 153.
- ↑ سوره توبه ، آیه 111.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 200.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 142.
- ↑ سوره بقره ، آیه 249.
- ↑ سوره نحل ، آیه 110.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 120.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 125.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 26.
- ↑ اصول کافی ، ج 3 حدیث شماره 1869.
- ↑ سوره بقره ، آیه 157 / 155.
- ↑ سوره بقره ، آیه 177.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 11.
- ↑ سوره مدثر، آیه 7.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 35.
- ↑ سوره ق ، آیه 39.
- ↑ سوره طه ، آیه 130.
- ↑ سوره مزمل ، آیه 10.
- ↑ سوره شوری ، آیه 43.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 17.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 12.
- ↑ سوره ص ، آیه 44.
- ↑ وسائل ، ج 2 حدیث شماره 3614.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 20.
- ↑ سوره عصر
- ↑ سوره بلد، آیه 17 و 18.
- ↑ سوره نساء، آیه 128.
- ↑ سوره بقره ، آیه 183.
- ↑ سوره توبه ، آیه 103 و 104.
- ↑ سوره بقره ، آیه 276.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 15 / 19.
- ↑ سوره توبه ، آیه 104.
- ↑ مجمع البیان ، ج 5، ص 68 ط اسلامیه
- ↑ سوره توبه ، آیه 79.
- ↑ سوره نساء، آیه 114.
- ↑ سوره بقره ، آیه 271.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 70.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 17.
- ↑ سوره توبه ، آیه 119.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 24.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 35.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 21.
- ↑ سوره مائده ، آیه 119.
- ↑ سوره رعد، آیه 21.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 19.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 40.
- ↑ سوره نحل ، آیه 90.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 29.
- ↑ سوره حدید، آیه 25.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 8.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 9.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 21.
- ↑ سوره انعام ، آیه 152.
- ↑ سوره هود، آیه 85.
- ↑ سوره اسراء، آیه 35.
- ↑ سوره الرحمن ، آیه 9.
- ↑ سوره مائده ، آیه 42.
- ↑ سوره شوری ، آیه 15.
- ↑ سوره نساء، آیه 58.
- ↑ سوره مائده ، آیه 49.
- ↑ سوره مائده ، آیه 44.
- ↑ سوره مائده ، آیه 45.
- ↑ سوره مائده ، آیه 8.
- ↑ سوره بقره ، آیه 282.
- ↑ سوره انعام ، آیه 152.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 9.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 47.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 11.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 76.
- ↑ سوره اسراء، آیه 107 و 108.
- ↑ سوره فاطر، آیه 28.
- ↑ سوره بقره ، آیه 129.
- ↑ سوره نساء، آیه 113.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 164.
- ↑ سوره جمعه ، آیه 2.
- ↑ سوره طه ، آیه 114.
- ↑ سوره نمل ، آیه 64 و سوره بقره ، آیه 111.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 7.
- ↑ سوره قصص ، آیه 75.
- ↑ سوره توبه ، آیه 122.
- ↑ سوره انعام ، آیه 65.
- ↑ سوره اسراء، آیه 36.
- ↑ سوره انعام ، آیه 119.
- ↑ سوره بقره ، آیه 120.
- ↑ سوره بقره ، آیه 145.
- ↑ سوره رعد، آیه 37.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 24.
- ↑ سوره نجم ، آیه 28.
- ↑ سوره نور، آیه 15.
- ↑ سوره بقره ، آیه 80.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 33.
- ↑ سوره بقره ، آیه 169.
- ↑ سوره یونس ، آیه 68.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 8.
- ↑ سوره زمر، آیه 9.
- ↑ سوره رعد، آیه 19.
- ↑ سوره انعام ، آیه 50.
- ↑ سوره فاطر، آیات 22 / 19.
- ↑ سوره غافر، آیه 58.
- ↑ سوره هود، آیه 24.
- ↑ اصول کافی ، ج 1 حدیث 39 و غیر آن .
- ↑ سوره فاطر، آیه 28.
- ↑ وسائل ، مجلد 11 حدیث شماره 20263.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 24.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 191.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 56.
- ↑ سوره نور، آیه 33.
- ↑ سوره نور، آیه 60.
- ↑ سوره بقره ، آیه 273.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 199.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 159.
- ↑ سوره مائده ، آیه 13.
- ↑ سوره شوری ، آیه 43.
- ↑ سوره شوری ، آیه 40.
- ↑ سوره نساء، آیه 149.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 14.
- ↑ سوره بقره ، آیه 237.
- ↑ سوره نور، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ سوره حجر، آیه 85.
- ↑ مجمع البیان ، ج 3 ص 344.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 14 و 15.
- ↑ سوره بقره ، آیه 109.
- ↑ سوره شوری ، آیه 37 و 36.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 134 و 133.
- ↑ اصول کافی ، کتاب العقل والجهل حدیث 3.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 191، و 190.
- ↑ سوره فتح ، آیه 10.
- ↑ سوره نحل ، آیه 91.
- ↑ سوره رعد، آیه 25.
- ↑ سوره نحل ، آیه 95.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 15.
- ↑ سوره بقره ، آیه 40.
- ↑ سوره برائت ، آیه 111.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 77.
- ↑ سوره توبه ، آیه 60.
- ↑ سوره بلد، آیات 16 11.
- ↑ وسائل الشیعه ، کتاب العتق ، باب 1 حدیث 1.
- ↑ سوره بقره ، آیه 207.
- ↑ سوره صف ، آیات 10 / 12.
- ↑ سوره بقره ، آیه 238
- ↑ سوره زمر، آیه 9.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 17.
- ↑ سوره مریم ، آیه 58.
- ↑ سوره اسراء، آیات 109 / 107.
- ↑ سوره زمر، آیات 17 و 18.
- ↑ سوره بقره ، آیه 208.
- ↑ سوره انفال ، آیه 61.
- ↑ سوره اسراء، آیه 110.
- ↑ سوره شوری ، آیه 38.
- ↑ نهج البلاغه کلمات قصار شماره 152.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 159.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 200.
- ↑ سوره اسراء، آیه 34 و سوره انعام ، آیه 152.
- ↑ سوره طه ، آیات 13 و 14 و 15 و 16.
- ↑ سوره بقره ، آیه 45 و 46.
- ↑ مجمع البیان ، ج 1 ص 99.
- ↑ سوره نساء، آیه 103.
- ↑ سوره مدثر، آیه 43 و 42.
- ↑ سوره نور، آیه 37.
- ↑ سوره طه ، آیه 132.
- ↑ سوره هود، آیه 114.
- ↑ سوره مزمل ، آیات 6 / 1.
- ↑ سوره ق ،آیه 40.
- ↑ سوره ذاریات ، آیات 18 و 17.
- ↑ سوره مزمل ، آیه 20.
- ↑ سوره دهر، آیه 26.
- ↑ سوره فرقان ، آیات 63، 64.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 113.
- ↑ سوره زمر، آیه 9.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 15.
- ↑ سوره بقره ، آیه 83.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 8.
- ↑ سوره انعام ، آیه 151.
- ↑ سوره اسراء، آیات 24 و 23.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 159.
- ↑ سوره بقره ، آیه 180.
- ↑ سوره دهر، آیه 7.
- ↑ سوره اسراء، آیه 34.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 76.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیات 8 / 1.
- ↑ سوره بقره ، آیه 177.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 8 و سوره معارج ، آیه 32.
- ↑ سوره بقره ، آیه 177.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 19.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 11.
- ↑ سوره بقره ، آیه 257.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 11.
- ↑ سوره شوری ، آیه 8.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 41.
- ↑ سوره انفال ، آیه 34.
- ↑ سوره یونس ، آیه 62.
- ↑ سوره نساء، آیه 59.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 6.
- ↑ احقاق الحق ج 2 ص 415 تا ص 501 و ج 6 ص 225 تا 380.
- ↑ سوره توبه ، آیه 71.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 28.
- ↑ سوره نساء، آیه 139.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 1.
- ↑ سوره نساء، آیه 144.
- ↑ سوره مائده ، آیه 51.
- ↑ سوره مائده ، آیه 57.
- ↑ سوره توبه ، آیه 23.
- ↑ سوره بقره ، آیه 124.
- ↑ سوره نساء، آیه 97.
- ↑ سوره بقره ، آیه 218.
- ↑ سوره حج ، آیه 58.
- ↑ سوره نساء، آیه 100.
- ↑ سوره انفال ، آیه 72.
- ↑ سوره توبه ، آیه 20.
- ↑ سوره انعام ، آیه 75.
- ↑ سوره ذاریات ، آیه 20.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 20.
- ↑ سوره رعد، آیه 2.
- ↑ سوره بقره ، آیه 4.
- ↑ سوره نمل ، آیه 3.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 4.
- ↑ سوره سجده ، آیه 24.
- ↑ سورهای انعام آیه 21 و 93، هود، آیه 18 و عنکبوت آیه 67.
- ↑ سورههای انعام آیه 144، اعراف آیه 37 یونس آیه 17 و کهف آیه 15.
- ↑ سوره زمر آیه 7.
- ↑ سوره صف آیه 7.
- ↑ سوره طه آیه 61.
- ↑ سوره نساء آیه 50.
- ↑ سوره یونس آیه 60.
- ↑ سوره یونس آیه 69 و سوره نحل آیه 116.
- ↑ سوره حجر آیه 91 / 93.
- ↑ سوره آل عمران آیه 7.
- ↑ سوره اسراء آیه 23.
- ↑ اصول کافی ج 4 ص 49 تا 51 باب العقوق ج 1 و 7 و 9.
- ↑ اصول کافی ج 4 باب العقوق حدیث 6.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ سوره بقره آیه 264.
- ↑ سوره احزاب آیه 58.
- ↑ اصول کافی ج 4 ص 51 باب من آذی المسلمین حدیث 1.
- ↑ سوره غافر آیه 60.
- ↑ سوره نساء آیه 172.
- ↑ سوره نساء آیه 173.
- ↑ سوره اعراف آیه 40.
- ↑ سوره اعراف آیه 133.
- ↑ سوره اعراف آیه 34.
- ↑ سوره اعراف آیه 206.
- ↑ سوره نحل آیه 29.
- ↑ سوره فرقان آیه 21.
- ↑ سوره سجده آیه 15.
- ↑ سوره اعراف آیه 146.
- ↑ سوره نحل آیه 23.
- ↑ سوره زمر آیه 59 و 60.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 20.
- ↑ سوره زمر آیه 72.
- ↑ سوره مؤمن آیه 35.
- ↑ سوره بقره ، آیه 34.
- ↑ سوره ، ص آیه 73 / 75.
- ↑ سوره سباء آیه 31 / 33.
- ↑ سوره فاطر آیه 42 و 43.
- ↑ مفاتیح الجنان ص 228 ط اسلامیه تهران .
- ↑ سوره لقمان آیه 18 و 19.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره احزاب آیه 60 / 62.
- ↑ سوره اعراف آیه 86.
- ↑ سوره حجرات آیه 11.
- ↑ سوره بقره آیه 212.
- ↑ سوره هود آیه 113.
- ↑ سوره حمد آیه 4.
- ↑ مجمع البیان تفسیر سوره فرقان .
- ↑ سوره انعام آیه 141 و سوره اعراف ، آیه 31.
- ↑ سوره غافر آیه 28.
- ↑ سوره غافر آیه 28.
- ↑ سوره شعراء آیه 151 و 152.
- ↑ سوره شعراء آیه 151 و 152.
- ↑ سوره یونس ، آیه 12.
- ↑ سوره آل عمران آیه 147.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 31.
- ↑ سوره انعام ، آیه 141.
- ↑ سوره فرقان آیه 67.
- ↑ سوره اسراء آیه 26 و 27.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 135.
- ↑ مجمع البیان ج 1 ص 506.
- ↑ سوره بقره آیه 195.
- ↑ سوره نساء آیه 29.
- ↑ سوره بقره آیه 222.
- ↑ سوره اعراف آیه 81 / 83.
- ↑ سوره بقره آیه 221.
- ↑ سوره طلاق آیه 1.
- ↑ سوره مؤمنون آیه 64 و 65.
- ↑ سوره زخرف آیه 23.
- ↑ سوره سباء آیه 34.
- ↑ سوره اسراء آیه 16.
- ↑ سوره واقعه آیه 45 و 46.
- ↑ سوره بقره آیه 114.
- ↑ سوره علق ، آیه 9/16.
- ↑ سوره هود، آیه 19 / 22.
- ↑ سوره محمد (ص )، آیه 1.
- ↑ کلمه الصد هم به معنای انصراف از چیزی و هم به معنای منع است .
- ↑ سوره محمد (ص )، آیه 34.
- ↑ سوره نحل ، آیه 94.
- ↑ سوره نساء، آیه 167.
- ↑ سوره نحل ، آیه 88.
- ↑ سوره منافقون ، آیه 2.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 16.
- ↑ سوره نساء، آیه 112.
- ↑ احزاب آیه 58.
- ↑ اصول کافی ج 4 ص 66، باب التهمة حدیث 1.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 12.
- ↑ سوره لیل ، آیه 8 / 11.
- ↑ بخل در شرع منع از پرداخت واجبات است .
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 180.
- ↑ سوره معارج ، آیات 15/ 21.
- ↑ سوره ماعون ، آیه 4 / 7.
- ↑ سوره حشر، آیه 9 و سوره تغابن آیه 16.
- ↑ سوره محمد (ص )، آیه 38.
- ↑ سوره ق ، آیه 24 و 25.
- ↑ سوره قلم ، آیه 12.
- ↑ سوره حدید، آیه 23 و 24.
- ↑ سوره بقره ، آیه 27.
- ↑ سوره نحل ، آیه 91.
- ↑ سوره رعد، آیه 25.
- ↑ سوره بقره ، آیه 229.
- ↑ سوره انفال ، آیه 53.
- ↑ سوره رعد آیه 11.
- ↑ سوره یونس ، آیه 23.
- ↑ سوره نحل ، آیه 90.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 33.
- ↑ سوره ضحی ، آیه 9.
- ↑ سوره نساء، آیه 127.
- ↑ سوره نساء، آیه 10.
- ↑ مجمع البیان ، ج 3 ص 13 تفسیر نساء، آیه 10.
- ↑ سوره نساء، آیه 2.
- ↑ سوره انعام آیه 152.
- ↑ سوره ماعون ، آیه 1 و 2.
- ↑ ابن عباس و مجاهد (تفسیر مجمع البیان ).
- ↑ سوره مائده ، آیه 87.
- ↑ سوره انعام ، آیه 140.
- ↑ سوره مائده ، آیه 2.
- ↑ سوره مائده ، آیه 79.
- ↑ سوره توبه آیه ، 107 و 108.
- ↑ سوره حدید، آیه 24.
- ↑ سوره نساء، آیه 36 و 37.
- ↑ سوره اسراء، آیه 25 و 26.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 18 و 19.
- ↑ سوره اسراء، آیه 37.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 12.
- ↑ سوره مائده ، آیه 89.
- ↑ سوره نحل ، آیه 91.
- ↑ سوره مائده ، آیه 89.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 77.
- ↑ سوره فجر، آیه 16/ 18.
- ↑ سوره ماعون ، آیه 3.
- ↑ سوره الحاقه ، آیه 34.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 6.
- ↑ سوره مائده ، آیه 44.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ سوره توبه ، آیه 18.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 175.
- ↑ سوره نساء، آیه 77.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 173.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 37.
- ↑ سوره توبه ، آیه 13.
- ↑ سوره بقره ، آیه 150.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 39.
- ↑ سوره مائده ، آیه 54.
- ↑ سوره زمر، آیه 36.
- ↑ سوره بقره ، آیه 150.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 175.
- ↑ سوره همزه ، آیه 1، الی 7.
- ↑ سوره شعراء، آیه 128 /130.
- ↑ سوره مائده ، آیه 45.
- ↑ سوره مائده ، آیه 47.
- ↑ سوره بقره ، آیه 29.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 32.
- ↑ سوره اسراء، آیه 18.
- ↑ سوره شوری ، آیه 20.
- ↑ سوره انسان ، آیه 27.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 14.
- ↑ سوره حدید، آیه 23.
- ↑ سوره فجر، آیه 20.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 3.
- ↑ سوره نحل ، آیه 107.
- ↑ سوره عادیات ، آیه 8.
- ↑ سوره مدثر، آیه 5.
- ↑ تفسیر مجمع البیان .
- ↑ سوره فلق .
- ↑ سوره نساء، آیه 54.
- ↑ سوره نساء، آیه 32.
- ↑ وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، باب 55 حدیث 1 و 2.
- ↑ وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، باب 56 حدیث 3.
- ↑ سوره بقره ، آیه 188.
- ↑ سوره نساء، آیه 29.
- ↑ سوره نساء، آیه 160 و 161.
- ↑ سوره توبه ، آیه 34.
- ↑ سوره مائده ، آیه 42.
- ↑ سوره مائده ، آیه 62.
- ↑ سوره انعام ، آیه 145.
- ↑ سوره نحل ، آیه 115 و سوره بقره ، آیه 173.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ سوره نساء، آیه 10.
- ↑ سوره انعام ، آیه 121.
- ↑ سوره نحل ، آیه 115.
- ↑ سوره بقره ، آیه 173.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ سوره انعام ، آیه 145.
- ↑ سوره مائده ، آیه 3.
- ↑ سوره نحل ، آیه 115 و سوره بقره ، آیه 173.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 157.
- ↑ سوره انفال ، آیه 58.
- ↑ سوره نساء، آیه 107.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 52.
- ↑ سوره نساء، آیه 105.
- ↑ سوره انفال ، آیه 27.
- ↑ سوره نحل آیه 92.
- ↑ سوره نساء، آیه 107.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 161.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 11.
- ↑ سوره حج ، آیه 30.
- ↑ سوره احزاب ، آیه 70.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 7.
- ↑ سوره شعراء، آیه 221 و 222.
- ↑ سوره نحل ، آیه 105.
- ↑ سوره بقره ، آیه 8 / 10.
- ↑ سوره توبه ، آیه 77.
- ↑ سوره زمر، آیه 3.
- ↑ سوره صف ، آیه 2 و 3.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 72.
- ↑ تفسیر مجمع البیان جلد 7 ص 181 تفسیر سوره فرقان .
- ↑ سوره مائده ، آیه 80 و 81.
- ↑ سوره توبه ، آیه 16.
- ↑ سوره توبه ، آیه 23.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 15.
- ↑ سوره نساء، آیه 144.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 118.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 149 و 150.
- ↑ سوره نساء، آیه 139.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 28.
- ↑ سوره توبه ، آیه 10.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 10.
- ↑ سوره مائده ، آیه 51.
- ↑ سوره مائده ، آیه 57.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 46.
- ↑ سوره نحل ، آیه 125.
- ↑ سوره بقره ، آیه ، 275.
- ↑ سوره بقره ، آیه 278 و 279.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 130.
- ↑ سوره روم ، آیه 39.
- ↑ سوره نساء آیه ، 161.
- ↑ سوره مائده ، آیه 63.
- ↑ سوره نساء، آیه 142.
- ↑ سوره بقره ، آیه 264.
- ↑ سوره نساء، آیه 38.
- ↑ سوره انفال ، آیه 47.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 8.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 18.
- ↑ سوره ممتحنه ، آیه 12.
- ↑ سوره مائده ، آیه 38.
- ↑ سوره بقره ، آیه 224 و 225.
- ↑ سوره بقره آیه 225.
- ↑ سوره نحل ، آیه 92.
- ↑ سوره نحل ، آیه 94.
- ↑ سوره قلم ، آیات 10 / 14.
- ↑ سوره انعام ، آیه 108.
- ↑ اصول کافی ج 4 ص 63 باب السباب حدیث 1.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 12.
- ↑ سوره نجم ، آیه 28.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 12.
- ↑ سوره نساء، آیه 116.
- ↑ سوره مائده ، آیه 72.
- ↑ سوره مریم ، آیه 81 و 82.
- ↑ سوره مریم ، آیه 89، الی 95.
- ↑ سوره فاطر، آیه 3.
- ↑ سوره یونس ، آیه 31.
- ↑ سوره یوینس ، آیه 31.
- ↑ سوره یوسف ، آیه 40.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 151.
- ↑ سوره مائده ، آیه 90 و 91.
- ↑ سوره بقره ، آیه 219.
- ↑ سوره ضحی ، آیه 10.
- ↑ سوره بقره ، آیه 263.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 11.
- ↑ سوره همزه ، آیه 1.
- ↑ سوره حجر، آیه 88.
- ↑ سوره طه ، آیه 131.
- ↑ سوره نساء، آیه 32.
- ↑ سوره بقره ، آیه 168.
- ↑ سوره حج ، آیه 45.
- ↑ سوره کهف ، آیه 59.
- ↑ سوره هود، آیه 102.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 165.
- ↑ سوره انعام ، آیه 47.
- ↑ سوره هود، آیه 67.
- ↑ سوره هود، آیه 94.
- ↑ سوره مومنون ، آیه 41.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 162.
- ↑ سوره بقره ، آیه 59.
- ↑ سوره نحل ، آیه 113.
- ↑ سوره یونس ، آیه 13.
- ↑ سوره قصص ، آیه 59.
- ↑ سوره هود، آیه 37 و سوره مومنون آیه 27.
- ↑ سوره قصص ، آیه 40.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 14.
- ↑ سوره شوری ، آیه 8.
- ↑ سوره نمل ، آیه 52.
- ↑ سوره نمل ، آیه 85.
- ↑ سوره شوری ، آیه 45.
- ↑ سوره نساء، آیه 160.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 42.
- ↑ سوره انفال ، آیه 25.
- ↑ سوره انعام ، آیه 45.
- ↑ سوره انعام ، آیه 93.
- ↑ سوره سباء، آیه 31.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 39.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 65.
- ↑ سوره روم ، آیه 57.
- ↑ سوره مریم ، آیه 38.
- ↑ سوره غافر، آیه 52.
- ↑ سوره بقره ، آیه 165.
- ↑ سوره یونس ، آیه 52.
- ↑ سوره زمر، آیه 51.
- ↑ سوره یونس ،آیه 54.
- ↑ سوره زمر، آیه 47.
- ↑ سوره شوری ، آیه 42.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 22، و سوره شوری ، آیه 21.
- ↑ سوره شوری ، آیه 22.
- ↑ سوره شوری ، آیه 44.
- ↑ سوره شوری ، آیه 45.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 19.
- ↑ سوره حشر، آیه 17.
- ↑ سوره زمر، آیه 24.
- ↑ سوره غافر، آیه 18.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 37.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 192 و سوره مائده ، آیه 72 و سوره بقره ، آیه 270.
- ↑ سوره مائده ، آیه 29.
- ↑ سوره مریم ، آیه 72.
- ↑ سوره حج ، آیه 71 و سوره فاطر، آیه 37.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 29.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 44.
- ↑ سوره شوری ، آیه 8.
- ↑ سوره کهف ، آیه 29.
- ↑ سوره سباء، آیه 42.
- ↑ سوره نحل ، آیه 82.
- ↑ سوره اسراء، آیه 82.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 140 و 57.
- ↑ سوره شوری ، آیه 40.
- ↑ سورههای بقره آیه 258، توبه ، آیه 19 و 109، جمعه ، آیه 5، صف ، آیه 7. و آل عمران آیه 86.
- ↑ سورههای مائده ، آیه 51، انعام ، آیه 144، قصص ، آیه 50 و احقاف ، آیه 10.
- ↑ سورههای انعام ، آیه 21، یوسف آیه 23 و قصص ، آیه 37.
- ↑ سوره حج ، آیه 39.
- ↑ سوره شوری ، آیه 41.
- ↑ سوره نساء، آیه 148.
- ↑ سوره حج ، آیه 11.
- ↑ سوره صف ، آیه 2 و 3.
- ↑ سوره قصص ، آیه 83.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 1.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 205.
- ↑ سوره روم ، آیه 7.
- ↑ سوره روم ، آیه 7.
- ↑ سوره یونس ، آیه 7 و 8.
- ↑ سوره نحل ، آیه 107 و 108 و 109.
- ↑ سوره مریم ، آیه 39.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 97.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 179.
- ↑ سوره ماعون ، آیه 4 و 5.
- ↑ سوره زمر، آیه 49.
- ↑ سوره انبیاء، آیه 1 و 2.
- ↑ سوره نساء، 171.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 12.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 11.
- ↑ سوره حمزه ، آیه 1.
- ↑ سوره نوح ، آیه 19.
- ↑ سوره نساء، آیه 148.
- ↑ سوره نحل ، آیه 90.
- ↑ مجمع البیان ذیل همین آیه
- ↑ سوره اعراف ، آیه 33.
- ↑ سوره انعام ، آیه 151.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 28.
- ↑ سوره انفطار، آیه 14.
- ↑ سوره اسراء، آیه 16.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 165.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 34.
- ↑ سوره انعام ، آیه 49.
- ↑ سوره سجده ، آیه 20.
- ↑ سوره احقاف ، آیه 20.
- ↑ سوره بقره ، آیه 59.
- ↑ سوره ص ، آیه 73 و 74.
- ↑ سوره بقره ، آیه 217.
- ↑ سوره بقره ، آیه 191.
- ↑ سوره بقره ، آیه 193.
- ↑ سوره انفال ، آیه 39.
- ↑ سوره بقره ، آیه 204 و 205.
- ↑ سوره مائده ، آیه 33.
- ↑ سوره نساء، آیه 36.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 18.
- ↑ سوره حدید، آیه 23.
- ↑ سوره فاطر، آیه 5.
- ↑ سوره اسراء، آیه 64.
- ↑ سوره نساء، آیه 120.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 185 و سوره حدید آیه 20.
- ↑ سوره ملک آیه 20.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 33.
- ↑ مجمع البیان ، تفسیر سوره لقمان .
- ↑ سوره انعام ، آیه 70.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 51.
- ↑ سوره انفطار، آیه 76.
- ↑ سوره حدید، آیه 14.
- ↑ سوره انفطار، آیه 76.
- ↑ سوره جاثیه ، آیه 34 و 35.
- ↑ سوره انعام ، آیه 130.
- ↑ سوره انفال ، آیه 28.
- ↑ سوره تغابن ، آیه 15.
- ↑ سوره کهف ، آیه 46.
- ↑ سوره قصص ، آیه 78.
- ↑ سوره رعد، آیه 26.
- ↑ سوره شوری ، آیه 48.
- ↑ سوره قصص ، آیه 76 و 77.
- ↑ سوره حدید، آیه 22 و 23.
- ↑ سوره حدید، آیه 23 و 24.
- ↑ سوره انعام ، آیه 44.
- ↑ سوره یونس ، آیه 22 و 23.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 188.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 53 و 54.
- ↑ سوره روم ، آیه 31 و 32.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 75 و 76.
- ↑ سوره هود، آیه 9 و 10.
- ↑ سوره یونس ، آیه 58.
- ↑ سوره روم ، آیه 54.
- ↑ سوره مؤمن ، آیه 83.
- ↑ سوره محمد(ص )، آیه 22.
- ↑ سوره بقره ، آیه 27.
- ↑ سورههای انعام آیه 151 و اسراء، آیه 33.
- ↑ سوره نساء، آیه 93.
- ↑ سوره فرقان ، آیه 68.
- ↑ سوره انعام ، آیه 151.
- ↑ سوره انعام ، آیه 140.
- ↑ سوره مائده ، آیه 32.
- ↑ سوره بقره ، آیه 74.
- ↑ اصول کافی ، ج 2 ص 248 باب القسوة حدیث 1.
- ↑ سوره بقره ، آیه 219.
- ↑ سوره مائده ، آیه 90 و 91.
- ↑ سوره شوری ، آیه 48.
- ↑ سوره عادیات ، آیه 6 الی 48.
- ↑ سوره روم ، آیه 33، و 34.
- ↑ سوره روم ، آیه 51.
- ↑ سوره نحل ، آیه 55.
- ↑ سوره اسراء، آیه 67.
- ↑ سوره عنکبوت ، آیه 65 و 66.
- ↑ سوره مطففین ، آیه 1 تا 6.
- ↑ سوره هود، آیه 85.
- ↑ سوره انعام ، آیه 152.
- ↑ سوره اسراء، آیه 35.
- ↑ سوره شعراء، آیه 181، الی 183.
- ↑ سوره الرحمن ، آیه 9.
- ↑ سوره بقره ، آیه 159.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 71.
- ↑ سوره بقره ، آیه 42.
- ↑ سوره بقره ، آیه 174.
- ↑ سوره حشر، آیه 10.
- ↑ سوره بقره ، آیه 283.
- ↑ سوره مائده ، آیه 106.
- ↑ سوره بقره ، آیه 140.
- ↑ سوره معارج ، آیه 33.
- ↑ سوره بقره ، آیه 282.
- ↑ سوره توبه ، آیه 34 و 35.
- ↑ وسائل ج 1 ص 443.
- ↑ سوره اسراء، آیه 29.
- ↑ سوره مائده ، آیه 42.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 12.
- ↑ سوره نساء،آیه 60.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 6.
- ↑ سوره حجر، آیه 3.
- ↑ سوره منافقون ، آیه 9.
- ↑ سوره تکاثر، آیه 1 و 2.
- ↑ سوره مؤمنون ، آیه 1 و 2 و 3.
- ↑ سوره قصص ، آیه 55.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 15 و 16.
- ↑ سوره مائده ، آیه 103.
- ↑ سوره توبه ، آیه 23.
- ↑ سوره زخرف ، آیه 22 و 23.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 21.
- ↑ سوره لقمان ، آیه 21.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 10.
- ↑ سوره فتح ، آیه 26.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 38 و 39.
- ↑ سوره توبه ، آیه 114.
- ↑ سوره اسراء، آیه 36.
- ↑ سوره نجم ، آیه 28.
- ↑ سوره انفال ، آیه 46.
- ↑ سوره ماعون .
- ↑ سوره نحل ، آیه 26.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 99.
- ↑ سوره نحل ، آیات 45 تا 47.
- ↑ سوره ابراهیم ، آیه 46.
- ↑ سوره آل عمران ، آیه 54.
- ↑ سوره انفال ، آیه 30.
- ↑ سوره انعام ، آیه 123.
- ↑ سوره نمل ، آیه 50 و 51.
- ↑ سوره فاطر، آیه 10.
- ↑ سوره فاطر، آیه 43.
- ↑ سوره یونس ، آیه 21.
- ↑ سوره رعد، آیه 42.
- ↑ سوره طه ، آیات 124 تا 126.
- ↑ سوره حجرات ، آیه 13.
- ↑ سوره نور، آیه 23.
- ↑ سوره نور، آیه 4.
- ↑ سوره نور، آیه 30.
- ↑ سوره نور، آیه 31.
- ↑ سوره مجادله ، آیه 9 و 10.
- ↑ سوره انعام ، آیه 68.
- ↑ سوره انعام ، آیه 106 و سوره حجر، آیه 94.
- ↑ سوره اعراف ، آیه 199.
- ↑ سوره رم ، آیه 36.
- ↑ یوسف ، آیه 87.
- ↑ سوره حجر، آیه 56.
- ↑ سوره زمر، آیه 53.
- ↑ سوره زمر، آیه 53.
- ↑ سوره زمر، آیه 54.
- ↑ سوره حجر، آیه 56.







