کتابخانه:آداب طب و پزشکی در اسلام ترجمه آداب الطیبه فی الاسلام
|
| |
| نویسنده | جعفرمرتضی عاملی؛ مترجم لطیف راشدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | جامعه مدرسین حوزه علمیه قم |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۰ |
محتویات
- ۱ مقدمه دفتر
- ۲ مقدّمه مؤلف
- ۳ دیباچه مترجم
- ۴ بخش اوّل تاریخ پزشکی
- ۴.۱ یادآوری
- ۴.۲ فصل اوّل پزشکی پیش از اسلام
- ۴.۲.۱ آغاز پیدایش دانش پزشکی
- ۴.۲.۲ رابطه علم پزشکی با سحر و کهانت
- ۴.۲.۳ دانش پزشکی در ملل گذشته
- ۴.۲.۴ دانش پزشکی در میان مصریان
- ۴.۲.۴.۱ علم پزشکی در میان کلدانیان، بابلیان، آشوریان و بنی اسرائیل
- ۴.۲.۴.۲ پزشکی نزد هندیان
- ۴.۲.۴.۳ پزشکی نزد چینیان
- ۴.۲.۴.۴ دانش پزشکی در یونان و روم
- ۴.۲.۴.۵ پزشکی و ایرانیان
- ۴.۲.۴.۶ دانشگاه جندی شاپور
- ۴.۲.۴.۷ پزشکی و عرب پیش از اسلام
- ۴.۲.۴.۸ پزشکی جاهلی
- ۴.۲.۴.۹ مقام و منزلت پزشکی در دوره جاهلیت
- ۴.۲.۴.۱۰ پزشکان عرب در عهد جاهلیت
- ۴.۲.۴.۱۱ زنان و پزشکی
- ۴.۳ فصل دوّم پزشکی در دوره اسلامی (قرنهای اوّل و دوّم هجری)
- ۴.۳.۱ عرب صدر اسلام و پزشکی
- ۴.۳.۲ پزشکی در صدر اسلام
- ۴.۳.۳ نقش ملل غیر مسلمان در نهضت علمی
- ۴.۳.۴ پزشکی در قرن اوّل هجری
- ۴.۳.۵ پزشکی در سخنان معصومین (ع)
- ۴.۳.۶ مسلمانان و طب
- ۴.۳.۷ حرکت ترجمه
- ۴.۳.۸ پزشکان عصر ترجمه
- ۴.۳.۹ شهرت یا واقعیت
- ۴.۳.۱۰ سیر تألیف و شکوفایی طب در میان مسلمانان
- ۴.۳.۱۱ تألیفات پزشکی و تأ ثیر آنها در نهضت اخیر
- ۴.۳.۱۲ پارهای از نوآوریهای پزشکی مسلمانان
- ۴.۳.۱۳ نوآوریهای پزشکی ابن سینا
- ۴.۳.۱۴ داروسازی
- ۴.۳.۱۵ آزمایش داروسازان
- ۴.۴ فصل سوّم پزشکی یکی از مظاهر تمدن
- ۴.۵ فصل چهارم بیمارستانها
- ۵ بخش دوّم اخلاق پزشکی در اسلام
- ۵.۱ فصل اوّل مسؤولیت پزشکی
- ۵.۱.۱ احکام اسلام
- ۵.۱.۲ حق تشریع از آن کیست
- ۵.۱.۳ گستردگی قوانین اسلام
- ۵.۱.۴ طبیعت قوانین اسلام
- ۵.۱.۵ فقیه و غیر فقیه
- ۵.۱.۶ پزشکی و فقیه
- ۵.۱.۷ پزشکی در اعتبار شرعی
- ۵.۱.۸ اهمیت پزشکی در اسلام
- ۵.۱.۹ وظیفه پزشک
- ۵.۱.۱۰ پزشک و تجارت
- ۵.۱.۱۱ اجرت پزشک
- ۵.۱.۱۲ پزشکی در دایره تجارت
- ۵.۱.۱۳ زندانی ساختن پزشکان نادان
- ۵.۱.۱۴ ضمانت پزشک نادان
- ۵.۱.۱۵ ضمانت پزشک دانا
- ۵.۱.۱۶ دو روایتی که ربطی به ضمانت ندارند
- ۵.۲ فصل دوّم دانشجوی رشته پزشکی
- ۵.۳ فصل سوّم پزشک و درمان
- ۵.۳.۱ وظایف پزشک
- ۵.۳.۲ سرعت در درمان
- ۵.۳.۳ مداوای حکّام ستمگر
- ۵.۳.۴ فرق نگذاشتن پزشک بین ثروتمند و فقیر
- ۵.۳.۵ تخصّص پزشک
- ۵.۳.۶ ابعاد و حدود خیرخواهی
- ۵.۳.۷ روحیه دادن به بیمار
- ۵.۳.۸ تقوای چشمی پزشک
- ۵.۳.۹ روزه بیمار
- ۵.۳.۱۰ از سفارشهای اهوازی
- ۵.۳.۱۱ دارو و درمان
- ۵.۳.۱۲ اسراف دارو
- ۵.۳.۱۳ مدت درمان
- ۵.۳.۱۴ فلسفه تجویز دارو برای مریض
- ۵.۳.۱۵ اشتهای بیمار به غذا
- ۵.۳.۱۶ بیمار را مجبور به راه رفتن نکنید
- ۵.۳.۱۷ حمل کردن دوا در مسافرت
- ۵.۳.۱۸ عوارض جانبی دارو
- ۵.۳.۱۹ حفظ اسرار پزشکی
- ۵.۳.۲۰ دقت کردن در معاینه بیمار
- ۵.۳.۲۱ ویژگیهای پزشک ماهر
- ۵.۳.۲۲ پزشک غیرمسلمان
- ۵.۴ فصل چهارم پرستاری و بیمارستان
- ۵.۵ فصل پنجم عیادت بیمار
- ۵.۵.۱ فضای عیادت
- ۵.۵.۲ اجازه بیمار برای عیادت
- ۵.۵.۳ عیادت مریض مستحب است
- ۵.۵.۴ طیّ طریق و عیادت بیمار
- ۵.۵.۵ زنان و عیادت بیمار
- ۵.۵.۶ عیادت، هر سه روز یک مرتبه
- ۵.۵.۷ عیادت باید بعد از سه روز باشد
- ۵.۵.۸ عیادت سه مرتبه باشد
- ۵.۵.۹ اوقات عیادت
- ۵.۵.۱۰ از چه کسی باید عیادت کرد؟
- ۵.۵.۱۱ عیادت کردن مردها از زنان
- ۵.۵.۱۲ عیادت کردن از بنی هاشم
- ۵.۵.۱۳ عیادت کردن از نزدیکان و فامیل
- ۵.۵.۱۴ هدیه به بیمار
- ۵.۵.۱۵ بیمار نباید به عیادت کنندگانش شکایت کند
- ۵.۵.۱۶ نزد بیمار نباید از بلا و بیماری پناه جست
- ۵.۵.۱۷ نباید نزد بیمار زیاد نشست
- ۵.۵.۱۸ مهربانی کردن نسبت به مریض
- ۵.۵.۱۹ دعای بیمار برای عیادت کننده و بالعکس
- ۵.۵.۲۰ دعای مساکین و فقرا برای مریض
- ۵.۵.۲۱ سؤال از مریض در مورد حالش و در مورد آنچه اشتها دارد
- ۵.۵.۲۲ آرزوی سلامتی و صحت
- ۵.۵.۲۳ حضور مریض
- ۵.۵.۲۴ بعد از شفا یافتن، به مریض چه باید گفت
- ۵.۱ فصل اوّل مسؤولیت پزشکی
- ۶ بخش سوّم بهداشت و سلامتی
- ۶.۱ توجه
- ۶.۲ فصل اوّل مقدّمات
- ۶.۳ فصل دوّم مسواک و خلال کردن
- ۶.۳.۱ یک اشاره
- ۶.۳.۲ سؤال و جواب
- ۶.۳.۳ مسواک کردن
- ۶.۳.۴ دیدگاه ائمه معصومین در مورد مسواک
- ۶.۳.۵ منافع مسواک و اوقات و کیفیت آن
- ۶.۳.۶ اگر مردم منافع مسواک را میدانستند
- ۶.۳.۷ فواید مسواک در روایات اهلبیت
- ۶.۳.۸ خلاصه مطالب قبل
- ۶.۳.۹ مسواک کردن، دندانها را سفید میکند
- ۶.۳.۱۰ مسواک کردن، بوی دهان را خوش میگرداند
- ۶.۳.۱۱ مسواک کردن، جرم دندان را از بین میبرد
- ۶.۳.۱۲ مسواک کردن، لثه را تقویت میکند
- ۶.۳.۱۳ مسواک، مو را میرویاند
- ۶.۳.۱۴ رابطه مسواک با حالت روحی و عقلی و غیر از اینها
- ۶.۳.۱۵ آثار کثیف بودن دهان
- ۶.۳.۱۶ مسواک کردن، نجات دهنده میباشد
- ۶.۳.۱۷ مسواک کردن، اشتها به طعام میآورد
- ۶.۳.۱۸ خوشبو شدن دهان و فصاحت
- ۶.۳.۱۹ مسواک کردن با ریشه نی و ریحان و غیر از این دو
- ۶.۳.۲۰ مسواک کردن با چوب اراک و مثل آن
- ۶.۳.۲۱ مسواک باید به طور عرضی زده شود نه طولی
- ۶.۳.۲۲ بعد از مسواک کردن، مضمضه لازم است
- ۶.۳.۲۳ کمترین و معمولیترین مسواک
- ۶.۳.۲۴ مسواک کردن با گلاب
- ۶.۳.۲۵ مسواک کردن در حمام
- ۶.۳.۲۶ مسواک در مستراح
- ۶.۳.۲۷ اوقات مسواک کردن و مسواک کردن روزه دار
- ۶.۳.۲۸ زخم شدن لثه
- ۶.۳.۲۹ مسواکهای مختلف و متعدد
- ۶.۳.۳۰ مسواک کردن و آلودگیهای خارجی
- ۶.۳.۳۱ مستحب بودن وضو هنگام طعام
- ۶.۳.۳۲ خلال کردن بعد از طعام
- ۶.۳.۳۳ خلال کردن از نظر شرعی
- ۶.۳.۳۴ اقتدا کردن به پیامبر اسلام (ص)
- ۶.۳.۳۵ به حرج و سختی افتادن در ترک خلال
- ۶.۳.۳۶ خلال کردن برای مُحرِم
- ۶.۳.۳۷ فایدههای خلال
- ۶.۳.۳۸ مضمضه کردن بعد از خلال
- ۶.۳.۳۹ وسایلی که استعمال آنها در خلال صحیح نیست
- ۶.۳.۴۰ محافظت کردن از لثه
- ۶.۳.۴۱ خلال برای مهمان
- ۶.۳.۴۲ سخن آخر در اینجا
- ۶.۳.۴۳ سخن پایانی
- ۷ فهرست منابع و مآخذ
- ۸ پانویس
مقدمه دفتر
مساله بهداشت ودرمان ازمسائل بسیار مهمّ، در زندگی جانداران بویژه انسان است.
از این رو اسلام عزیز که دینی کامل و همه سونگر میباشد نیز به آن اهمیت داده و برای آن جایگاه خاصّی را در نظر گرفته است.
هر انسان آگاهی که به متون اسلامی نظر بیفکند، به اشارههای فراوانی در زمینه فوق برخورد مینماید که نشانگر دقت نظر اسلام نسبت به سلامتی جسم و روح انسان است؛ بنابراین، شناخت فرامین بهداشتی - درمانی اسلام و به کار بستن آنها انسان را از جسم و روحی توانا برخوردار میسازد و به آسانی میتواند مراحل تکامل الی اللّه را طی نماید.
مجموعه حاضر، برگردان به فارسی کتاب «آداب الطبیبة»، تاءلیف محقق بزرگوار سید جعفر مرتضی حسینی عاملی است که رفتار و اخلاق پزشکی در اسلام را مورد بحث و کنکاش قرار داده، امید آنکه قابل استفاده و مفید واقع شود.
این دفتر، پس از ویرایش و اصلاحاتی چند، آن را به علاقه مندان عرضه مینماید و جز رضای خدا هدفی را دنبال نمیکند.
در خاتمه، از خوانندگان محترم تقاضا داریم چنانچه انتقاد یا پیشنهادی دارند، به آدرس: قم، دفتر انتشارات اسلامی، صندوق پستی ۷۴۹، بخش فارسی ارسال دارند. با تشکر فراوان.
دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
مقدّمه مؤلف
«الحمدللّه ربّالعالمین والصّلاة والسّلام علی خیرخلقه اجمعین، محمَّدوآله الطیبین الطاهرین. واللعنة علی اعدائهم اجمعین من الاولین والا خرین الی قیام یوم الدین».
و بعد . . .
در جمهوری اسلامی ایران، در بعضی از زمینهها این نیاز احساس شد که دربارهی «آداب طب و پزشکی از نظر اسلام» کتابی نوشته شود و پیرامون تاریخ طب و نهضت جهانی اسلام در این زمینه و . . . نظری بیفکند.
پس از آنکه، برادر عزیز و بزرگوارم «حضرت آیت اللّه آقای شیخ علی احمدی میانجی (مدظله) .» درخواست نمود تا کتابی در این زمینه به رشته تحریر درآورم.
به رغم اینکه من برای انجام این مهم مناسب نبودم، به ویژه اینکه در پرداختن به آداب طب و مسایل دیگر، به ناچار باید به موضوعات جدید و نوی که دیگران آن را بحث نکردهاند، پرداخته شود، با وصف حال، امتثال امر نمودم و از اعتمادی که ایشان نسبت به من دارد، سپاسگزارم.
امیدوارم خداوند متعال، آنچه را نگاشتم سودمند گرداند و آن را فقط در راه خودش، خالص گرداند.
جعفرمرتضی حسینی عاملی ۱۸ جمادی الاولی سال ۱۴۰۲ ه.
دیباچه مترجم
«طب» و اهمیّت طبابت از دیرباز و حتّی در صدر اسلام مورد توجّه بوده و دین اسلام نیز علوم پزشکی را ارج نهاده و برای آن اهمیّت فوق العادهای قایل شده است.
تاریخ طب و پزشکی، فراز و نشیبهای فراوانی داشته و دارد. ملتهای مختلف در پیشبرد و تکامل علوم پزشکی سهم و نقش بسزایی ایفا نمودهاند؛ امّا هیچ ملتی به اندازه امّت اسلام به آن توجّه و عنایت ننموده است.
در پیشینه طب در اسلام، شخصیتهای بارزی پا به عرصه وجود نهاده و درخشیدهاند؛ بزرگانی چون ابوعلی سینا، فارابی و دیگران که به سهم خود، تلاش و مجاهدتهای فراوانی در بهبود وضع پزشکی و پیشرفت آن نمودهاند.
تاریخ، گواه این مطلب است که اسلام و رجال ممتاز اسلامی، خدمات قابل توجه بسیاری به علوم پزشکی کردهاند تا جایی که مدعی امروز، یعنی غرب تا چندی پیش در دانشگاههای خود کتب پزشکی مسلمانان را تدریس مینمود.
کتب مسلمانان در علوم پزشکی، رقمی شایان ذکر است که نویسندگان آنها هر کدام به نوبه خود و در حدّ توان، در این زمینه قلم فرسایی نموده و این علم را رونق بخشیدهاند که الحقّ قابل تحسین و تقدیر است.
کتابی که پیش رو دارید، حاصل تلاش اندیشمند مجاهد و خستگی ناپذیر، علاّمه جعفر مرتضی عاملی است که با توجّه به نیاز کنونی جوامع بشری، به رشته تحریر درآمده و همچنین خدمتی بزرگ به امّت اسلامی انجام داده است.
محقّق برجسته این کتاب، برای غنا بخشیدن به نوشتار خود، بالغ بر ۱۴۶ منبع معتبر به عنوان خمیرمایه این نوشته قرار داده و به آنها استناد نموده است.
سیر مباحث استاد در این کتاب بدین قرار است: تاریخ طب، پرتوی از اخلاق طبی در اسلام، پیشگیری و بهداشت و . . . که در مباحث مطرح شده میتوان بسیار مستدل، شمّهای از سیر طبّ و طبابت و از تاریخ آن در اسلام آگاه شد.
قابل توجّه اینکه: علوم پزشکی در عصر حاضر، پیشرفت قابل ملاحظهای نموده و این پیشرفت، قابل انکار نیست و طبق مدارک معتبر مذکور در این کتاب، میتوان این نتیجه را به دست آورد که: نقش اسلام در این پیشرفت نقشی اساسی و غیرقابل انکار میباشد.
پایه گذاری مراکز درمانی و تاءسیس دانشگاههای پزشکی به دست مسلمانان، گواه این حقیقت میباشد.
کتاب حاضر از عنوان «الا داب الطبیّه فی الاسلام» به پارسی ترجمه و نام آن «آداب طب و پزشکی در اسلام» برگزیده شده است که امید دارم برای حقیر، در (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُون . . .) باقیات صالحاتی باشد. (وَالْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبّکَ ثَوابا وَخَیْرٌ اَمَلا).[۱]
وَالْعاقِبَةُ لاِهْلِ التَّقْوی قم - لطیف راشدی
بخش اوّل تاریخ پزشکی
یادآوری
ما چنین میاندیشیم که: برای ثبت رویدادها باید تاریخ هجری پیامبر (ص) بنیانگذار آن است و واقعههای تاریخی اسلامی با آن نوشته شده ملاک قرار گیرد و در محل مناسبش با بیان دلیل -در غیر این کتاب مطلب را ثابت نمودهایم؛ اما با این وصف پارهای از موارد که نقل قول بوده همان تاریخ میلادی را به کار بردهایم چرا که تغییر گفته دیگران حق ما نیست، پس دقت کنید.
با تشکر
فصل اوّل پزشکی پیش از اسلام
آغاز پیدایش دانش پزشکی
در اینکه دانش پزشکی کجا و چگونه آغاز شده، میان مورخان گفتگوست. برخی برآنند که ساحران و جادوگران «یمن» و بعضی گویند ساحران و مغان «ایرانی»، علم پزشکی را پایه ریزی کردهاند. عدهای دیگر براین باورند که نخستین پایه گذاران دانش پزشکی، «مصریان» بودهاند. پارهای دیگر «هندیان» یا «یونانیان باستان» و یا «کلدانیان» را بانیان دانش پزشکی پنداشتهاند؛ و به کلدانیان منتسب است که بیماران خویش را در کوچهها و گذرگاهها مینهادهاند به این امید که کسی او را ببیند که خود پیشتر به این بیماری دچار شده و شفا یافته است، در نتیجه او را مدد نماید. آنان اعلامیهای حاکی از این قصه، بر الواحی نوشته و در هیاکل خویش میآویختهاند. از این روست که پزشکی نزد آنان، در زمره اعمال خاصّ کاهنان بوده است.[۲]
لکن «ابن ابی اصیبعه» بر آن است که: نمیتوان اختراع این دانش را به اقلیم یا مملکتی معین و یا ملتی خاص نسبت داد؛ زیرا چه بسا ملتی که اکنون منقرض شده و بدین دانش مجهز بوده است و امروز اثری از آن به جای نمانده باشد و پس از مدتی، این علم در ملتی دیگر ظهور یافته، ولی نزد آنان رو به انحطاط گذاشته و فراموش شده است و سپس از طریق این ملت، به ملتی دیگر سرایت کرده و در میانشان ظهور یافته و از این رو، اختراع و اکتشاف این دانش به اینان نسبت داده شده است.[۳]
نظریه دیگری نیز هست که مبدأ فن پزشکی، «وحی و الهام» است. شیخ مفید (ره) گوید: «پزشکی، دانشی است صحیح و وجودش به اثبات رسیده و طریق نیل به این دانش، «وحی» است. این علم را علما از انبیا اخذ نمودهاند، چرا که طریقی برای دست یافتن به حقیقت بیماری نیست جز طریق سمع، و راهی برای نیل به معرفت دارو نمیباشد جز به توفیق . . .».[۴]
البته در تأ یید این رأ ی، دلایل و شواهدی آوردهاند که مجال ذکرشان نیست و برای اطلاع از آنها میتوان به منابع مربوطه مراجعه کرد.[۵]
ولی به اعتقاد ما سابقه طب به زمانی برمی گردد که انسان بر کره خاکی پای نهاده است از همان زمان، انسان درد و بیماری را در فراروی خود مشاهده کرده و به فضل الهام الهی، به شناخت بسیاری از وسایلی که به نوعی داروی درد او بود، موفق گشت؛ چنانکه میتوان ملاحظه کرد که بسیاری از روشهای درمانی اگر چه -چنانکه شیخ مفید بر آن است از طریق ارشاد و راهنماییهای پیامبران بر انسان معلوم گشتهاند، لکن همه آنها چنین نبودهاند، بلکه از طریق تجربه، تصادف و اندیشه بعد از آگاهی بر طبایع اشیا آن چنان که ملموس و روشن است هم بوده است. هر چند «ابن ابی اصیبعه» در آغاز بحثش از دشواری انتخاب راءیی در این زمینه سخن گفته است اما چنین احساس میشود او به نظریه مذکور گرایش دارد.[۶]
رابطه علم پزشکی با سحر و کهانت
محققی که در تحقیق خویش به تاریخ ملل مراجعه میکند، خواهد یافت که میان پزشکی و سحر، رابطهای تنگاتنگ و محکم وجود دارد. چرا که آنان بیماران خود را با سحر و جادو معالجه میکردهاند. شخص جادوگر، نزدشان، پزشکی بوده است که به نیروی جادوی خویش، بیمار را معالجه و درمان میکرده؛ چنانکه کاهنان نیز بیماران را این چنین درمان میکردهاند.
البته اینان به واسطه تضرع و توسل در برابر الهه خود، شفای بیمار را میجستهاند. از این رو، علم پزشکی از جمله علوم اختصاصی کاهنان در این دورهها بوده است.[۷]
پیش از این، اشاره شد که بسیاری از محققین، اختراع این دانش را به کاهنان بابل، ایران، یمن و غیر آن نسبت دادهاند؛ و در بحثهای آینده شواهدی خواهیم آورد که براین حقیقت اشاره دارند.
دانش پزشکی در ملل گذشته
در اینجا بد نیست نظری گذرا به وضعیت دانش پزشکی در میان ملل گذشته بیندازیم. البته، اگر چه نمیتوان میان نوع معالجات، درمانها و فعالیتهای پزشکی که در این ملل رایج بوده، تفاوت چندانی قایل شد، لکن بر آنیم تا ویژگیهای خاص هر قوم را که در برابر این دانش داشتهاند، به قدر ممکن بیان نماییم.
دانش پزشکی در میان مصریان
افسون و جادو، اساس طب مصر باستان است. به اعتقاد آنان بیماریها، منشأ الهی داشته، از این رو، شفا و خلاصی از آنها نیز جز با توسل به الههها حاصل نمیشود. در نتیجه، به کاهنان - مقرّبان الههها - متوسل میشدند.[۸]
نخستین پزشک مصری که به نام او را شناختهاند، «ایمحوتب»[۹] است که در حدود قرن سی ام پیش از میلاد میزیسته است.[۱۰]
هفت ورق از جنس پاپیروس یافت شده است که بعضی از آنها در قرن شانزدهم یا هفدهم و بعضی در دو هزار سال پیش از میلاد کتابت شدهاند. در این اوراق، مطالبی آمده که بعضاً با دانش پزشکی مرتبط است.[۱۱]
«وجدی» ذکر میکند که معروف است یکی از فراعنه مصر -یعنی نیتی بن مینیس کتابی در علم تشریح نوشته است؛ و نیز «نیخوروفس» پادشاه که از نسل سوم فراعنه مصر است، به تأ لیف رسالهای در پزشکی، شهرت دارد؛ چنانکه «داریوش» و «دارا» دو پادشاه ایران، در قصرهای خویش پزشکانی مصری داشتهاند. «وجدی» گوید: «اطبای مصری، دارای امتیازات ویژهای بودهاند؛ مثلاً بعضی از آنان در دربار مشغول بوده و مردم به جای مزد به آنان هدایایی تقدیم میکردهاند و بعضی از آنان مُزد ماهیانه دریافت مینمودهاند؛ از این رو مردم بدون آنکه مزدی به آنان دهند، از آنان بهره میجستهاند».[۱۲]
علم پزشکی در میان کلدانیان، بابلیان، آشوریان و بنی اسرائیل
پزشکان کلدانی، در زمره جادوگران بودهاند. آنان بیشتر بیماران خویش را با جادو درمان کرده و از بعضی گیاهان نیز بهره میجستهاند. در نظر کلدانیان، منشأ همه بیماریها به ارواح خبیثه باز میگشته است.
آشوریان و بابلیان نیز به طور عموم در معالجات خویش، بر وِرد، سحر و جادو تکیه داشتهاند. آشوریان از آثار مکتوب بابلیان که در کتابخانه پادشاه «آشور بنی پال»[۱۳] موجود بوده است و در حال حاضر در موزه انگلستان نگهداری میشود، سود میبردهاند. دوره حکومت این پادشاه، به قرن هفتم پیش از میلاد باز میگردد.
پیشتر گذشت که کاهنان بابل، بیماران خویش را در کوچهها و معابر عمومی میگذاشتهاند تا شاید شخصی که پیش از آن، خود به آن بیماری مبتلا شده و شفا یافته است، او را ببیند و راه درمان را بدو بیاموزد.
در قانون حمورابی[۱۴] آشوری، پادشاهی که در قرن دهم پیش از میلاد حکمرانی میکرده است، موادی قانونی مربوط به جراحی[۱۵] مشاهده شده است.
دانش پزشکی در قوم بنی اسرائیل، در اختیار بزرگان دین بوده است. در کتاب «تلمود» نیز مطالبی یافت میشود که با علم پزشکی مرتبط است.[۱۶]
لکن بایددانست کتاب تلمود، چندان قدیمی نیست که وجود مطالب پزشکی در آن، حاکی از نبوغ خاص بنی اسرائیل در علم پزشکی باشد، بلکه تاریخ این کتاب به زمانی باز میگردد که دانش مورد نظر، راه فراوانی را در بسیاری از مسائلش طی کرده است.
پزشکی نزد هندیان
پزشکی هندیان نیز بر سحر و افسون مبتنی بوده است. در کتابی موسوم به «ریگ ودا»،[۱۷] از ویژگیهای بسیاری از گیاهان و نیز ادعیهای که در درمان بیماریها مورد استفاده است، سخن رفته و «دانش پزشکی» در هند، به دست «برهمنان» بوده است. یونانیان در روزهای شکوفایی تمدنشان دریافتند که پزشکی هندی بسی پیشرفته تر از طب یونانی است، لکن به تفصیل بیان نکردهاند که این پیشرفت چگونه بوده است. «بقراط» از بسیاری از روشهای درمانی هندیان سخن گفته و «تیوفراست»، از گیاهانی دارویی یاد کرده که از آنان اخذ نموده است.[۱۸]
پزشکی نزد چینیان
«وجدی» ذکر کرده است چینیان براین گمانند که از زمان سه هزار سال پیش از میلاد، دارای مزارعی برای کشت گیاهان دارویی بودهاند. آنان کتابی (تأ لیف شده در حوالی سال ۲۶۰۰ ق. م ) را در دانش پزشکی به پادشاهی به نام «هوانج تی» نسبت میدهند که این کتاب هم اکنون نیز نزد آنان موجود است.
اروپائیان در دانش پزشکی خویش، از این کتاب بهره جستهاند؛ و بعضی گفتهاند که دانشمند معروف «بوردو» مباحث خویش در نبض را از کتب چینی بر گرفته است.
دانش پزشکی، در میان مصریان، مهمترین دانشی بود که آنان بدان اشتغال داشتهاند و کتاب چینیان، موسوم به «بنتاو» گنج دانش پزشکی به شمار میآید. در این کتاب، ۱۱۰۰ اصل موجود است که به درمان و معالجه میپردازد.
طبابت نزد چینیان، فنی بوده که هر کس - از هر طبقهای - میتوانسته به آموختن آن همت گمارد. مدارس پزشکی در این کشور تا قرن دهم به وفور موجود بوده است، لکن پس از مدتی همگی جز مدرسهای در پایتخت، به تعطیلی گرایید.[۱۹]
دانش پزشکی در یونان و روم
در کتاب «الیاذه» نوشته «هومیروس» اشاراتی بسیار بر معلومات پزشکی، به خصوص جرّاحی هست.[۲۰] پزشکی، پیش از عصر «بقراط» در یونان موجود بوده است؛ زیرا «بقراط» درنوشتههایش ازتاءلیفات وکتابهای سابق برخود، نقل و اقتباس میکند. لکن «بقراط» این دانش را ازخرافات -مثل شعبده وعقایدمربوط به ارواح جدا کرده و در این کار جزبه واسطه اعتماد برغنای علم پزشکی پیش ازخود، به موفقیت دست نیافته است.[۲۱]
همچنین «وجدی» متذکر میشود که: کتابهای مربوط به دوره پیش از بقراط هم اکنون از میان رفتهاند و کتابی قدیمی تر از آثار او در دست نیست.
پزشکی، نزد آنان دانشی سحری و متکی بر افسون و ورد بوده است. سپس چون نوبت به ظهور فلاسفهای چون «انکزیماندوا، بارفید، هیراقلیت» و جز او رسید، آنان در باره ادویه، اغذیه، بیماریها و مانند آن، به بحث پرداختند. بالا خره «دوره فیثاغورس» رسید و او به دانش پزشکی پرداخت و کتاب «امبیدوکل» را در باره جنین و حواس و وراثت و زاد و ولد به رشته تحریر در آورد.
بدینسان، دانش پزشکی رو به ترقی نهاد و «بطلمیوس» اوّل و دوّم، دو پادشاه مصر، در اسکندریه دست به تأ سیس مدرسه پزشکی زدند. از این مدرسه «جالینوس» که در قرن ششم قبل از هجرت میزیسته، ظهور یافت.
پزشکی رومی بر خرافات و اوهام مبتنی بود. در واقع، یونانیان بودند که این دانش را از مدرسه اسکندریه - که به گفته بعضی[۲۲] تا اواخر قرن اوّل هجری به کار خود ادامه میداده - به رومیان رسانیدند. شاید نخستین پزشک یونانی «ارکاجانوس بن لیزانیاس» باشد که سال ۱۹۲ قبل از میلاد به روم درآمد. اما او در اثر بعضی از عملهای جراحی اش موقعیت خویش را از دست داد، ولی پس از مدتی دانش طب مجدداً به وسیله دانشمندان یونانی که دستی مؤ ثر در نشر آن داشتهاند، بدین خطه راه یافت.[۲۳]
پزشکی و ایرانیان
پیش از این گذشت که بعضی برآنند که مُغان ایرانی، واضع علم پزشکی میباشند. «وجدی» گوید: «طب در میان ایرانیان عبارت بوده از آمیختهای از جادو و ورد و اندکی از مبادی پزشکی علمی». تاریخ پزشکی در ایران به قرن چهارم پیش از میلاد باز میگردد. اصول اوّلیه این علم، در کتاب زند تفسیر اوستای مقدسشان در فصلی معنون به «وندیداد» و به خصوص در جایی تحت عنوان «ورجاوند» - که از نظر تاریخی مربوط به دوره پس از متون مقدس «ودایی» هندی است - باز میگردد.[۲۴]
شاید بتوان گفت که نتیجه آنچه گذشت در سخن «جورج سارتون» است که میگوید: «میتوانیم بگوییم که بخش بزرگی از معارف پزشکی به هزاره سوم پیش از میلاد باز میگردد».[۲۵]
در اینجا، مناسب است به جهت اهمیتی که «دانشگاه جندی شاپور» در نهضت اسلامی داشته است، نگاهی گذرا بدان بیفکنیم.
دانشگاه جندی شاپور
شهر «جندی شاپور» در جایی میان «شوشتر» و خرابههای «شوش» واقع در «خوزستان» قرار دارد.[۲۶] از سخن «قفطی» چنین بر میآید دانشگاه جندی شاپور، از مراکز پزشکی معروف در عهد شاپور اوّل بوده است که دانش طب از طریق روم بدانجا انتقال یافته است.[۲۷]
بعضی احتمال دادهاند که مدرسه پزشکی از دوره پیش از قرون چهارم یا پنجم میلادی، در دانشگاه فوق وجود داشته است.[۲۸]
«قفطی» گوید: «پس از آنکه تعدادی از طبیبها با دختر پادشاهان به آنجا منتقل شدند شروع کردند نوسالان را تعلیم نمودن؛ و همواره کار طبابت در آنجا روز به روز گسترش یافت تا اکثر آنجا در صناعت، فایق و سرآمد گشتند. جماعتی از ایشان روش خود را بر طریقه یونانیین و هند، ترجیح میدادند چرا که آنان خوبیهای هر گروهی را گرفته و با افزودن روشهای جدید بر آنها، آن را تکامل بخشیدند و به صورت دستورات، قوانین و کتابهای برخوردار از مطالب ارزنده مرتب نمودند. تا در سال بیستم از مُلک کسری، پزشکان جندی شاپور به امر مَلِک جمع شدند و میان ایشان سؤ الها، جوابها و مناظراتی واقع شد و سخن هر کس را ثبت و ضبط نمودند و واسطه آن مجلس، «جبرئیل درستباد» نام داشت؛ زیرا او طبیب خاص کسری بود؛ و بعد از وی، «سوفسطائی» و اصحاب او و دیگر «یوحنا» و جماعت او بودند؛ و میان ایشان مسایل و تعریفات بسیار گذشت؛ چنانکه مطالعه کننده آن چون تأ مل نماید هرآینه استدلال بر کمال فضل و کثرت علم ایشان خواهد کرد».[۲۹]
و گویند: خسرو انوشیروان، «برزویه» طبیب و رئیس امور پزشکی جندی شاپور را با هیأ تی ویژه به ممالک مختلف گسیل داشت تا کتب پزشکی را جمع آوری کند.[۳۰] و بعضی برآنند که طب جندی شاپور، آمیختهای از طب یونان، هند، ایران و مدرسه مرو بوده است.[۳۱]
پزشکی و عرب پیش از اسلام
پیش از شروع بحث، باید اشاره کنیم که ما به عمد در این بخش با تفصیل بیشتری بحث نمودهایم تا وضعیت حاکم در منطقه ظهور دین اسلام آشکار گردد؛ دینی که -چنانکه خواهیم دید بزرگترین انقلاب فرهنگی و انسانی که تاریخ به یاد دارد و جهان پزشکی در سایه آن به پیشرفتی شگفت انگیز و افسانهای دست یافت، به راه انداخت.
«وجدی» در باره علم پزشکی در عرب گوید: «این دانش، از یونان و هند اقتباس شده و قوم عرب جز آنچه متعلق به ترکیبات داروئی است، چیزی بر آن نیفزود».[۳۲]
اگر مراد «وجدی» از سخن فوق، پزشکی عرب در دوره پیش از اسلام باشد، شاید بتوان آن را سخن وجیه دانست - اگر چه ترجیح میدهیم پزشکی عرب پیش از اسلام را تنها نتیجه تجارب محدود شخصی، یا مأ خوذ از پزشکان جندی شاپور و یا هر یک از ممالک همسایه دیگر فرض نماییم - ولی اگر مراد وی پزشکی پس از ظهور اسلام است، بی شک این سخنی است نادرست، چنانکه در آینده خواهیم دید. البته این که مراد او وجه دوّم است با این سخن او تاءیید میشود: «این دانش، پیش از اسلام به واسطه سوریان بدانان منتقل شده بود».[۳۳]
بنابر این، ظاهراً «وجدی» تحت تأ ثیر گزافه گوییهای مستشرقین بوده که همواره برآنند تا نقش ملتهای پیش از اسلام را بزرگ و پر اهمیت جلوه دهند تا به هدف تحقیر عظمت نهضت اسلامی در ابعاد مختلف، دست یابند و البته این عمل نیز برای اهداف حقیر دیگری است که بر کسی پوشیده نیست.
به هر حال، مطالعه علوم و معارف پزشکی نهضت اسلامی، بهترین دلیل بر نادرستی این ادعاست؛ و بزودی اشاراتی بر این حقیقت خواهیم کرد.
«دکتر فیلیپ حتی» میگوید: «پزشکی علمی عرب، از پزشکی سوری فارسی نشأ ت گرفته که آن هم به نوبه خود بر پایه پزشکی یونانی مبتنی است؛ و پیشتر اشاره کردیم که پزشکی یونانی خود از طب سنتی معمول در میان مردم - که در خاورمیانه معروف بوده - و خصوصاً پزشکی مصری بسیار استفاده برده است».[۳۴]
ولی آنچه ما اندکی پیش از این ذکر نمودیم در این زمینه دقیقتر است؛ زیرا دانش طب میان همه ملتها، با سطوحی مختلف و دگرگون، موجود بوده است. جندی شاپور موفق گشت تا بخش اعظم نتایج حاصل از تجربههای ملل سابق را در خود جای دهد. سپس ماحصل آن را به ملل دیگر که بدان نیازمند بودند، صادر کرد. البته قوم عرب، از ملتهایی دیگر نیز - چون سوریان و جز آن که در اطراف آنان بودند - در این زمینه اخذ نموده، آن را به دانستنیهای پزشکی ای که از کلدانیان و دیگران آموخته، یا نتیجه تجربه خود آنان بود - اگر چه بسیار اندک مینمود - اضافه کردند.
انتقال پزشکی به دانشگاه جندی شاپور، از طریق رومیان بوده که معارف خویش را ازیونانیان اخذکرده بودندواین علم رایونانیان، ازمدرسه اسکندریه به رومیان منتقل کردند.
پزشکی جاهلی
گویند: معالجات ودرمانهای دوره جاهلیت، تنها براستفاده ازبعضی گیاهان و عسل و یا بعضی مواد دیگر مبتنی بوده است. بعضی داروها را مینوشیدند و از بعضی به صورت استعمال خارجی بهره میبردند. همچنین ازحجامت ورگ زنی وداغ وقطع اعضابا چاقوی داغ شده درآتش نیز استفاده میکردند. البته این افزون بر درمانهایی بوده که با دعا و ورد و جادو به انجام میرسانیدند و به وسیله آنها جن و ارواح خبیثه را دور میساختند.
و بعضی دیگر گویند: «آنان زخمهای متعفن و دملهای خود را با موادی ضد عفونی میکرده و بیماریهای مُسری را با سنگ بهداشتی و مجروحان را با بستن و باندپیچی کردن، معالجه مینمودهاند».[۳۵]
دکتر «جواد علی» میگوید: «وهمچنین عرب جاهلی روش از میان بردن و پوشانیدن بعضی عیوب و یا صدماتی را که به وسیله وسایل صنعتی بر بدن وارد میشد، آموخته بودند. دندان را به واسطه تکهای طلا در جای خود محکم میکردند و این کار را به این وسیله انجام میدادند که با طلا، سیمی ساخته و دندانها را به یکدیگر مرتبط میساختند و یا قطعهای طلا به جای دندان افتاده، میکاشتند.[۳۶] و آنان برای کسانی که بینی شان قطع شده بود، بینی ای از طلا میساختند - چنانکه از عرفجة بن اسعد[۳۷] نقل است که بینی ای از طلا برای خود ساخت[۳۸] - بینی او در جنگ طلاب در زمان جاهلیت قطع شده بود».
شاید بتوان گفت که قضیه یاد شده، از حقایق تاریخی مسلّم است، چنانکه این حقیقت با مراجعه به کتابهای روایی و تاریخی، آشکار میگردد.[۳۹] اگر چه بعضی اصلاً به ربط میان این ماجرا و پزشکی معتقد نیستند، بلکه آن را مربوط به فن طلاسازی میدانند، ولی به هر حال این ماجرا حاکی از توجه و پیشرفت مردم آن دوران است که به چنین فکری افتادند تا این عیوب را بپوشانند و یا محو سازند.
عرب جاهلی، با دامپزشکی نیز آشنا بودند. حیوانات را به وسیله داغ کردن با آتش و شتر را چون به نوعی زخم دچار میشد، با شکافتن کوهانش معالجه میکردند؛ و چنانکه گفتهاند، «عاص بن وائل» دامپزشک بوده است.[۴۰] آنان رحم مادیان و یا شتر ماده را از نطفه پاک میکردند و جنین را از شکم اسب یا شتر خارج میساختند و از این کار با کلمه «مسی» تعبیر مینمودند.[۴۱]
بیماریهایی که آنان میشناختند و گیاهانی که به کار میبردند، بسیار فراوان است و ما در اینجا در صدد نام بردن و شمارش آنها نیستیم.
«اسعد علی» در کتابش «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» دستهای از این بیماریها و نیز روش درمان آنها را ذکر کرده است طالبین به این کتاب مراجعه کنند.
مناسب ذکر است که روش مذکور، طبابت در شهرها بود اما صحرانشینان از بزرگان و پیره زنها در امر طبابت پیروی میکردند.
مقام و منزلت پزشکی در دوره جاهلیت
از «ابوحاتم» نقل است که گفته: «زهیر بن جناب را ده خصلت بود که در غیر او از معاصرانش نبود: او آقا، شریف، خطیب و شاعر قومش و فرستاده آنان به سوی پادشاهان و طبیبشان بود - و البته طبابت در نزد آنان شریف بود - و حازی (یعنی کاهن) آنان و دلاورشان بود و او را در میانشان خانه و منزلی بود و بدو اعتقاد داشتند».[۴۲]
پزشکان عرب در عهد جاهلیت
پیش ازظهوراسلام، عرب راعلاقه ومیلی به سوی دانش پزشکی نبود، ازاین رو، آنان دارای فرهنگ پزشکی ای که قابل ذکر باشد، نبودند. البته چند پزشکی در میان آنان به چشم میخورد، ولی همانان نیز چندان نبوغ چشمگیری نداشتند. همچنین ابداع و نوآوری ای نیز که در این مجال بتوان نامی از آن برد، از آنان نقل نگشته است. اسامی تعدادی ازاین پزشکان که تادوره پس ازظهوراسلام همچنان زنده بودهاند از قرار ذیل است:
۱ - «ابن حذیم»
از قبیله «تیم الرباب». بعضی گمان کردهاند که او برترین پزشک عرب بوده تا جایی که در ضرب المثلی گویند: «أ طب فی الکی من ابن حذیم».[۴۳]
چنانکه مشهود است، این جمله گواه است بر اینکه وی بیش از آنکه در استفاده از درمانهای دیگری که معروف بوده است، شهرت داشته باشد، به روش درمانی داغ کردن (الکی) نیز شهرت داشته است. البته شواهدی که بر مهارت او در سایر رشتهها و فنون طب دلالت کند، در دست نیست.
۲ - «حارث بن کلدة بن عمرو بن علاج»
ابو عمر گوید: وی در ابتدای ظهور اسلام وفات یافت و اسلام آوردنش صحیح نیست. علم پزشکی را از مردی جندی شاپوری بیاموخت؛ و گویند که او سعد بن ابی وقاص را به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درمان کرد و یا اینکه سعد پس از آنکه پیامبر امر فرمود که نزد حارث رود، خود بدو مراجعه نمود.[۴۴]
و بعضی گویند: پیامبر، هر آن کس را که بیمار میشد، امر میفرمود که نزد وی رود و از او در باره بیماری خویش بپرسد.[۴۵]
بدو نسبت دادهاند که مکاتبهای دربارهی علم پزشکی با «کسری» داشته است و شاید حارث، همان کسی است که «ابن ابی اصیبعه» و «ابن عبد ربه» و دیگران از او یاد کردهاند.
۳ - «نضر بن حارث بن کلدة بن عبدالمناف بن عبدالدار».
گویند: وی به شهرهای مختلف سفر کرده و دانشمندانی را ملاقات نموده است و بعضی ذکر کردهاند که او در علم طب دارای دانش و معرفتی بوده است.[۴۶]
۴ - «ابن ابی رمثه».
گوید: وی پزشکی بوده در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که به عمل جراحی دست زده و به فن جراحی پرداخته است.
۵ - «شمردل بن قباب».
اهل نجران گوید: وی به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان گشت و سخنانی از او با پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در باره پی گیری طبابت میباشد.
۶ - «ضماد بن ثعلبه».
وی - چنانکه گفتهاند - در عهد جاهلیت، با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست بوده است. او به پزشکی مشغول و در جستجوی علم بوده و بیماریهای مربوط به «نفخ» را معالجه میکرده است.[۴۷]
۷ - «زهیر بن جناب».
وی طبیب قوم خویش بوده که پیش از این ذکرش گذشت.
۸ - «وثمة».
او یکی از افراد قبیله «أ نمار» است که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پزشکی مشغول بوده است.
۹ - «عبادیون».
نیز معروف به پزشکی بودهاند؛ و شاید - چنانکه گفتهاند - این به دلیل وجود عاملی بوده که آنان را یاری میکرده است.[۴۸]
زنان و پزشکی
گویند بعضی زنان که به درک اسلام نایل گشتند، به مداوای مجروحان و پرستاری بیماران میپرداختهاند؛ ولی به اعتقاد ما عملی که آنان انجام میدادهاند، به پرستاری نزدیکتر بوده است تا به پزشکی.
در بخش دوّم کتاب، نام تنی چند از آنان که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) میزیستهاند، ذکر خواهیم کرد و نیز در بخش پنجم کتاب، جایی که دربارهی پرستاری زن از مرد است، سخن خواهیم راند.
فصل دوّم پزشکی در دوره اسلامی (قرنهای اوّل و دوّم هجری)
عرب صدر اسلام و پزشکی
اسلام زمانی ظهور یافت که دانش پزشکی، مراحل طفولیت خود را طی میکرد، عرب بخصوص، از ملتهای دیگر در این زمینه ضعیفتر بود؛ زیرا حکومتی مرکزی که در زیر سایه اش امنیت و آرامشی استقرار بیابد، وجود نداشت؛ امنیتی که زمینه رقابت و کوشش در راه به دست آوردن خواستهها و آرزوهایی باشد که ممکن است در دل بسیاری از مردم به علل و اسباب مختلف، آشیانه کند.
جز «حارث بن کلده» که بهرهای از شهرت برده بود و البته اگر پزشکی را نزد جندی شاپوریان نمیآموخت، از این شهرت نیز بی نصیب میماند؛ و نیز جز «ابن حذیم»، کسی دیگر را نمیتوان یافت که ما را بر آن وادارد که آنان را دارای سهمی در پیشرفت این دانش بدانیم. بلکه سببی هم در بین نیست که بتوانیم آنان را دارای پزشکانی به معنای واقعی کلمه فرض نماییم. حتی «ابن کلده» و «ابن حذیم» نیز معلوم نیست که تا چه اندازه در این زمینه متبحّر و حاذق بودهاند. از آنان نه اثری علمی به جای مانده، نه در تاریخ چیزی هست که در این باره ما را رهنما باشد.
در فصل پیش اندکی در این زمینه سخن رانده شد.
پزشکی در صدر اسلام
پیشتر اشاره شد که اسلام، پزشکی را وظیفهای شرعی و یکی از واجباتی میداند که کوتاهی در آن به هیچ وجه روا نیست؛ چنانکه در فرمایشهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار: که در باره پزشکی وارد شده است، نیز مشهود است. این روایات، حقیقتاً ثروتی عظیم است، و به هیچ وجه تناسبی با حرکتی که علم پزشکی در قرن نخست و نیمه اوّل قرن دوّم هجری داشته است، ندارد. البته کسی که بدین روایات مراجعه کند، به این حقیقت مهم خواهد رسید که آن بزرگواران برآن بودهاند که نهضتی شامل در این زمینه به راه اندازند؛ نهضتی همه جانبه، عمیق و دقیق؛ نهضتی که از حقیقت و واقعیتی که بر آن متکی است و نیز از معانی والای انسانی که بدان متوجه است مدد میگیرد.
ولی ظاهراً قوم عرب، در سطح مناسبی نبود که از این حادثه جدید که همانا ظهور اسلام است، بهره کافی ببرد. میل و توجه آنان بر زمینههای دیگری معطوف بود؛ زمینههایی که با تأ ثرات و تغییرات ذهنی و فکری و غیره که پس از ظهور اسلام برآنان وارد گشته بود، مناسب مینمود.
زیاد دور نرفتهایم اگر این حقیقت را بیان کنیم که: گرایشها و توجهات جدیدی که در اثر آرزوها و خواستههای جدیدشان به وجود آمد، در این میان اثری بس بلیغ داشته است؛ و این خواستهها و آمال، در شرایط و اوضاع متعدد و معین پس از ظهور اسلام، پای بر عرصه وجود نهاد.
بعضی از سیاستهای حکّام پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) جز امام علی (علیه السلام) نیز به شکل مؤ ثر، یاری بخش این جریان بودند. این حکّام، هیچ نیازی نمیدیدند که از ملل غیر عرب مدد جویند و از آنان استفاده کنند جز به اندازهای که ضروری و لازم بود و هیچ توجهی به نیازهای ملت خویش نداشتند و اصلاً به آن فکر نمیکردند.
علاوه بر این، آنان مردم و حکامی بودند که عقل و فکرشان چنان روشن نبود که به سطح مطلوب آن حادثه عظیم برسد؛ حادثهای که به مثابه جهشی بس بزرگ بود که با ظهور اسلام در میان آنان خود را در صحنه زندگی و حیات آنان آشکار کرده بود.
در کنار این عوامل، باید عدم توجه و عنایت آنان را به اهداف و تعالیم پیامبر و دینشان و بی همتی شان را در عمل به آن و به تحقق رسانیدنش را مدّ نظر داشت.
علوم بسیاری - که پزشکی نیز یکی از آنها بود - در میانشان به صورتی مهمل و مطرود، باقی ماند، اگر چه این علوم از میان نرفت؛ و این جریان تا آغاز حکومت عباسی ادامه داشت. این حکومت که پس از حکومت اموی روی کار آمد در بر انگیختن میل بر سلطه و حکمرانی سهیم و شریک بود. از اینجا، ثبات و رفاه در فراروی شان قرار گرفت و مظاهر و مقتضیات فرهنگ و تمدن روی به سوی آنان نهاد که این امر، باعث شد تا ایشان این مقتضیات و نیازها را با رویی باز پذیرا شوند؛ مقتضیات و نیازهایی که بی توجهی و نادیده انگاشتن شان به هیچ وجه روا نبود.
پس بدینسان نهضت علمی آغاز گشت و عصر طلایی ظاهر شد و مسلمانان در اندک زمانی به شکلی جدّی و اساسی در میدان علم و معرفت به پیشرفتها و دستاوردهایی دست یافتند که رسیدن به آن برای هر ملتی در چنین زمانی ممکن نبود.
نقش ملل غیر مسلمان در نهضت علمی
طبیعی است که شکوفایی و ظهور دانش پزشکی و طبابت میان مسلمانان در چنین جوّی و در شروع حکومت عباسیان، با همکاری متخصصین ملل دیگر همراه بوده است؛ بخصوص کسانی که در این دوره، معارف و علوم پزشکی بدانان رسیده و منتهی شده بود. اینان همان جندی شاپوریانند.
جندی شاپوریان و کسانی دیگر، بسیاری از کتابهای پزشکی را ترجمه کردند، در دربار خلفا و اعیان و اشراف به پزشکی پرداختند و به اموال کلان با ارقامی نجومی دست یافتند؛ و شگفت نیست که ببینیم حکام و خلفا اهتمام تام داشتند که پزشکانشان از ملل غیر مسلمان باشند؛ مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان. حتی پزشکان متوکل همگی مسیحی بودهاند[۴۹]؛ چه اینان جز به چنین پزشکانی اعتماد نداشتند و در تحقّق حوائج سیاسی خویش همچون حل مناقشات جز به غیر مسلمانان اعتماد نمینمودند.
اگر چه پزشکانی ماهر در میان مسلمانان موجود بودند که مهارت کافی در ابداع، اختراع، جامعیت و ژرف اندیشی در این علم داشتند؛ کسانی چون «احمد بن ابی الاشعث»، «علی بن عیسای کحال»، «احمد بن محمد طبری»، «ابن صوری» و دیگران که تعداد آنان به دهها و صدها نفر میرسد. عالمان مسلمان نیز خلفا را به همین سبب که مسیحیان را به دلیل طبابتشان بزرگ میشمردند، ملامت میکردند.[۵۰]
آری، مسلمانان در زمینه پزشکی، از ملل دیگر مدد جستند، ولی هنوز مدتی کوتاه نگذشته بود که خود، به پیشرفتهای عظیمی نایل گشتند؛ و دستاوردهایی که نیل بدانها برای ملتی چون مسلمانان، با آن شرایط و اوضاع ممکن مینمود.
آنان برای نهضت پزشکی که در قرن حاضر - یعنی قرن چهاردهم هجری - شکل یافته و ظاهر گشته است، اساس و قواعدی درست و محکم پی ریختند و بر همین قواعد، اصول و دستاوردهای عظیم است که اروپائیان و دیگران، در نهضت پزشکی حاضر تکیه نمودهاند؛ چنانکه این حقیقت آشکار است و نیاز به بیان ندارد.
البته ما در اینجا، تنها میتوانیم اشارهای اجمالی به حرکت و جریان علمی پزشکی اسلامی و آنچه با آن مرتبط است، داشته باشیم و ناچاریم به مقتضای مقام، بسیار مختصر سخن برانیم.
پزشکی در قرن اوّل هجری
پیش از این به برخی از پزشکان معروف و نیز علوم و معارف آنان که در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) زندگی میکردند، اشارتی رفت. حال اندکی دیگر در این باره بحث میکنیم. گروهی از انصار به پیامبر عرض کردند: «ای رسول خدا! ما را همسایهای است که از درد شکم شکایت دارد، آیا اجازه میفرمایی مداوایش کنیم ؟».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «چگونه مداوایش میکنید؟».
گفتند: شخصی یهودی هست که این بیماری را میتواند درمان کند.
حضرت فرمود: «چگونه ؟».
گفتند: شکمش را می درد و چیزی از آن بیرون میآورد.
پیامبر این عمل را ناخوش داشت و بدانان پاسخ مثبت نداد. آنان چند بار دیگر نزد او آمدند تا به سه مرتبه رسید. پیامبر فرمود: «هر چه خواهید انجام دهید».
آنان یهودی را بر بالین وی خواندند. یهودی، شکم او را درید و عفونت بسیاری از آن خارج کرد. سپس شکم را شست و بدوخت و بر آن دارو مالید. پس بیمار شفا یافت و پیامبر را از او خبر دادند. حضرت فرمود: «همان کس که بیماریها را آفریده، درمانشان را نیز آفریده است».[۵۱]
و «ابن سنان» نقل میکند که از امام صادق (علیه السلام) در باره مردی پرسید که دندانش شکسته بود، آیا میتوان با تکهای طلا آن را وصل کرد؟ و اگر امکانش نبود و دندان ساقط شد آیامی توان به جایش دندان گوسفند بکارند؟ حضرت فرمود: «آری، اگر بخواهد میتواند دندان گوسفند را پس از آنکه به ذبح شرعی، ذبح شود در دهانش جای دهند».
«حلبی» نیز روایتی مانند همین روایت را نقل کرده است.[۵۲]
«زراره» نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که پدرم در حالی که من نیز حاضر بودم از امام صادق در باره مردی که دندانش بیفتد پرسید که آیا میتوان دندان [حیوان ] مردهای را به جایش نهند؟
حضرت فرمود: «باکی نیست».[۵۳]
و نیز گذشت که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضحاک را امر فرمود که بینی ای از طلا بسازد و . . . ، همچنین بیان شد که «حارث بن کلده» - که در اسلامش اختلاف نمودهاند - کتابی در علم پزشکی نگاشته است.
در غیر این موارد، چیز دیگری که حاکی از فعالیتهای پزشکی مسلمانان در قرن اوّل هجری باشد نمییابیم. بلکه حتی میتوان در طلیعه حکومت عباسیان نیز این وضعیت را یافت. البته جز آنچه از پیامبر و ائمه معصوم نقل شده است و نیز پزشکانی که در دوره جاهلیت میزیستهاند، مانند «ابن ابی رمثه»، «حارث بن کلده»، «نضر بن حارث» و چند نفر دیگر که ذکرشان گذشت؛ و یا ماجرای ضربت خوردن امیر مؤ منان که پزشکانی برای مداوایش گرد آمدند و حاذقترین آنان «ابن عمریا» و «اثیر بن عمر» و «السکونی» بود. وی در پزشکی، صاحب کرسی بوده است[۵۴]؛ چنانکه برای درمان «عمر» هنگامی که بدو زخم زدند، کسی از انصار و بنی معاویه را بر بالینش آوردند.[۵۵]
ولی در عهد بنی امیه ، حکامی را خواهیم یافت که بر بعضی پزشکان ادیان دیگر، مانند «ابن اءثال نصرانی»، «ابی الحکم نصرانی»، «ثیاذوق» و «ابن أ بجر مسیحی»[۵۶] پزشک شخصی عمر بن عبدالعزیز، اعتماد میکردند. اگر چه بعضی ادعا کردهاند که «خالد بن یزید» نیز در پزشکی ماهر بوده است،[۵۷] ولی اعتمادی بر این قول نیست. البته -چنانچه خواهد آمد میتوان محتمل دانست که وی مترجمان را در ترجمه بعضی از کتابهای پزشکی تشویق کرده است، البته اگر بتوان او را دارای دستی در این فن دانست. بی شک مهارت او فقط جنبه نظری داشته و هیچ گاه عملاً به طبابت نپرداخته است؛ ولی آنچه از او مشهور میباشد این است که وی به کیمیاگری تمایل داشته است و در باره مهارتش در علم پزشکی جز آنچه «ابن خلکان» بیان نموده، چیزی یافت نشده است.
در میان کسانی که جزء عالمان دانش پزشکی ذکر گشتهاند، میتوان زنانی را نیز یافت که در دوره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میزیستهاند. «رفیده» یکی از اینان است که در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای مداوای بیماران و مجروحان، خیمه داشته است. همچنین میتوان زنی از قبیله «عذره»؛ «لیلای غفاریه»، «ام سلیم»، «ام عطیه»، «ربیع بنت معوذ» و کسانی دیگر را نام برد که در فصل پنجم از بخش دوّم کتاب حاضر در آنجا که سخن از معالجه و پرستاری مرد توسط زن میرود، نامشان را خواهیم آورد.
«ام جمیله» بیماری کلف (نوعی بیماری پوستی) را درمان میکرده است؛ ازاین رو از «عایشه» در این باره کسب تکلیف میکند و «عایشه» او را به ادامه کار امر مینماید.[۵۸] و در عهد بنی امیه، «زینب اودیه» به طبابت مشغول بوده و چشم و جراحت بدن را درمان میکرده است.
کوتاه سخن آنکه در تحقیقمان پیرامون فعالیتهای پزشکی این دوره، فایده چندانی نمیتوانیم عاید خود کنیم؛ زیرا این فعالیتها جدّاً ضعیف و بلکه میتوان گفت در حدّ صفر بوده است.
البته در اینجا نکتهای را به عنوان استدراک باید یاد آور شد و آن اینکه «مرة بن شراحیل پزشک» را در زمره پزشکان قرن اوّل دانستهاند؛ چنانکه «بلاذری» در کتاب «اءنساب الاشراف»[۵۹] براین رأ ی رفته است. همچنان که «روایة بن سنان انفه» را نیز در میان پزشکان قرن دوّم یادکردهاند، ولی «روایة بن زرارة» ممکن است از پزشکان قرن اوّل یا دوّم باشد.
پزشکی در سخنان معصومین (ع)
شایسته و بایسته است در احادیث و روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت گرامی اش که ثروتی عظیم از دانش پزشکی در دل آنان نهفته است، تحقیق و تدبّر کنیم؛ زیرا آن بزرگواران در شؤ ون مختلف و متعدد طب و طبابت به شکلی همه جانبه و کامل سخن گفتهاند، حتی زمانی که رکود فکری و علمی - در عهد امویان - بر جامعه حاکم بود همچنان که قبلاً اشاره شد.
از این روست که باید این ثروت علمی را بررسی کرد تا گنجهای با ارزش و حقایق پربهایی که در آنها نهفته است، ظاهر شود.
ما براین اعتقادیم که اگر توجه و اهتمامی که شایسته این روایات است بر آنها معطوف شود، نتایج و ثمراتی که بسیار پر اهمیت اند - حتی برای دانش پزشکی امروزی - به دست خواهد آمد.
و با چه زبانی میتوانیم تأ سف خود را ابراز نماییم، هنگامی که میبینیم مسلمانان معاصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وائمه معصومین: و حتی شیعیانشان جز به پارهای از علوم دینی که کوشش و جهد خویش را در تمام اوقات بر آن معطوف کرده بودند، به دانشها و علوم دیگر نپرداختهاند. حتی میبینیم ائمه اطهار: برآنند تا توجه مسلمانان را به سوی بحث و تدقیق در علل و اسباب جلب فرمایند. امام باقر (علیه السلام) چون فتوایی برای اصحاب صادر میکند، بدانان امر میکند از او بپرسند که مأ خذ و مخرج این فتوا در کجای قرآن کریم است؛ ولی کوشش امام در تشویق و ترغیب آنان آن طور که باید در آنان مؤ ثر نمیافتد؛ چرا که با این حال، آنان فقط پاسخ مسأ له خویش را میستانند و بس !!
شاید همین بی توجهی اصحاب، علت آن باشد که میبینیم روایات وارد شده در پزشکی، خوردنیها، داروها و مانند آن - غالباً - از داشتن سند صحیح محرومند و متخصصین علم حدیث به نقد و تصحیح سندهایشان نپرداختهاند. به هر حال، در باره طب قرن اوّل هجری، به طور خلاصه باید گفت:
مسلمانان و طب
بعضی برآنند تا - برای نیل به اهدافی که چندان پوشیده نیست - ابداعات و پیشرفتهای پزشکی و هرآنچه را که ذکر گشت دارای ویژگی قومی بدانند. بعضی بر یونانیان تأ کید میورزند، برخی بر مصریان، پارهای بر ایرانیان، بعضی بر عربها و . . .
جای آن است که بدانان بگوییم: چگونه است که این ملل در تاریخ چند هزار ساله شان که پیش از ظهور اسلام داشتهاند، نتوانستهاند به شکوفایی و پیشرفتی موازی و حتی نزدیک به آنچه در مدت بسیار اندک پس از ظهور اسلام نصیب این دانش شد، دست یابند؟! بلکه باید گفت: همه نتایج و پیشرفتهای طب، بدون اسلام چیزی نیست که شایسته ذکر باشد. علاوه بر این، ملتهای یاد شده - بنا به ادعای خودشان - پیش از اسلام از حکومتهایی توانا و امکانات مادی غنی و معنوی بسیار عالی و همتها و آرزوهایی بلند برخوردار بودهاند و شاید هم این ادعا فقط، حربهای باشد که به واسطه اش برآنند مردم ساده و زود باور را فریب دهند.
بنابراین، باید دستاوردها و پیشرفتهایی را که ملتهای مسلمان - با ملیّتهای مختلفشان - به تحقیق رسانیدند، ارج نهاد و آن را عامل اساسی شکوفایی و ثمردهی نیروها و امکانات موجود و نیل به آرمانها و آرزوها دانست، بلکه ملل دیگری که مسلمان نبودند - یعنی جندی شاپوریان و نیز معتقدین به ادیان دیگر - علی رغم اینکه اوّلین معلمین طب مسلمانان بودند، همچنانکه خورشید معارف طبی عالم اسلامی با سرعتی بسیار به میان آسمان میآمد، به تدریج سایه شان رو به کوتاهی و ستاره بختشان رو به افول نهاد.
آری، سایه آنان رو به کوتاهی نهاده و ستاره بختشان افول نمود، اگر چه حکام و خلفای مسلمان عنایتی بسیار بدانان مبذول میداشتند و به صورتی بی نظیر به شأ ن و امورشان اهتمام میورزیدند.
حال وقت آن است که بدانچه یاد آور شدیم اکتفا کرده، به بحث از نهضت علمی مسلمانان بپردازیم؛ بحثی که بایدبرچندنقطه که درذیل به آن اشاره میگردد، متمرکزشود:
۱ - حرکت ترجمه در علوم پزشکی و غیره.
۲ - حرکت تأ لیف و شکوفایی علم پزشکی در میان مسلمانان.
۳ - پارهای از پیشرفتهای مسلمانان و تأ ثیر مسلمانان در نهضت جدید طبی.
۴ - تأ ثیر مسلمانان در داروسازی.
۵ - اشاره به پارهای از خدمات پزشکی مسلمانان از قبیل ساختن بیمارستانها و مانند آن و نیز اموری دیگر که شایسته بحث است و ندانستن آنها به هیچ وجه روا نیست.
حرکت ترجمه
ترجمه در واقع، در قرن اوّل هجری آغاز گشت، البته به شکلی بسیار محدود. این جریان در ابتدای حکومت عباسیان (سال ۱۳۲. ه) نیرویی گرفت و در زمان هارون (متوفای ۱۹۳) شدت گرفت و در دوره مأ مون (متوفای ۲۱۸) به شکوفایی تمام رسید.
با شروع جریان تأ لیف و ابداع در میان مسلمانان، جریان ترجمه رو به افول نهاد، به طوری که در اواسط قرن سوم و پس از آن، این جریان چندان به چشم نمیآید - اگر نگوییم اصلاً به چشم نمیخورد - بلکه بعضی برآنند که بیشتر ترجمهها در اواسط نیمه اوّل قرن دوّم و حتی نیمه اوّل قرن سوم شکل یافته است.[۶۰]
به هر حال، غیر مسلمانان - یعنی یهودیان، مسیحیان و . . . - بودند که به شکلی عام به امر ترجمه پرداختند. پس طلایه داران این حرکت، همینان بودهاند، ولی نباید نقش «نوبختیان» را نادیده انگاشت. نوبختیان، طایفهای ایرانی، مسلمان و شیعه بودهاند که خدمات آشکاری در این زمینه ارائه کردهاند.
«گوستاولوبون» میگوید: «نخستین کسی که کتابی در زمینه طب ترجمه کرد، «هارون» (در سال ۶۸۵) بود». ولی به اعتقاد ما این رأ یی است غلط؛ زیرا اوّلاً: این کتاب عبارت است از کناش (مجموعهای از قواعد و فواید پزشکی) تأ لیف «اهرن». این کتاب را «ماسرجویه» در زمان «عمر بن عبدالعزیز» و یا «مروان بن حکم» ترجمه کرده است و ترجمه او در مخزنهای کتاب باقی مانده تا اینکه: «عمر بن عبدالعزیز» آن را بیرون آورده و در اختیار مردم نهاده است.[۶۱]
و ثانیاً: ما میبینیم که آنان میگویند: «ابن اءثال»، پزشک معاویه - که در زمان همو به قتل رسید - پیشتر به ترجمه کتابی در باره داروها، از زبان یونانی به عربی، اقدام نموده بود.[۶۲]این اشکال برآن کس نیز که «خالد بن یزید» را اوّلین مترجم کتابهای طبی و نجومی میداند، وارد است.[۶۳]
«وجدی» گوید: «ابن وحشیه»، کتابی را از زبان کلدانی در باره سموم به سال ۱۷۰ میلادی ترجمه کرد.[۶۴]
این راءی نیز غلط است؛ زیرا وی در اواخر قرن سوم و شروع قرن چهارم میزیسته است.[۶۵] البته از آنچه ذکر کردیم نادرستی این سخنشان نیز آشکار میشود که میگویند: «جورجس» اوّلین کسی بود که بنا به درخواست «منصور» ترجمه کتابهای طبی را به عربی آغاز کرد.[۶۶]
به هر حال، اینان میگویند: خلیفه عباسی «هارون»، کسانی را برای یافتن کتابهای خطی طبی، به سوی روم گسیل داشت؛ چنانکه همو خود، کتابهای خطی بسیاری را از شهرهای روم - یعنی آنکارا و عموریه - به چنگ آورد و از «یوحنا بن ماسویه» درخواست کرد تا آنها را از یونانی به عربی ترجمه نماید.[۶۷]
در زمان «هارون» کار ترجمه رونق یافت، به طوری که حتی ذکر کردهاند که وی به وزن کتاب ترجمه شده، طلا اجرت میداده است[۶۸] بلکه «وجدی» میگوید: «مأ مون، یکی از شروط صلحش با یونانیان این بود که کتابی نادر و کمیاب را بدو تقدیم کنند».[۶۹]
همین طور، وی گروهی را به بلاد روم گسیل داشت تا برایش کتابهایی خطی گرد آورند.[۷۰] او، دارالحکمه مشهور را تأ سیس کرد که در آن بخشی مخصوص ترجمه بود. البته بعضی تأ سیس دارالحکمه را به «رشید» نسبت میدهند.[۷۱] لکن این مسلّم است که این مؤ سسه در عهد مأ مون به اوج عظمت خود رسید.[۷۲] همچنانکه اهتمام به جمع آوری نسخههای خطی را نمیتوان تنها منحصر به خلفا دانست.[۷۳]
در این دوره به ترجمه کتابهای جالینوس، بقراط و دیگران به عربی اقدام شد. از جمله مترجمین معروف عبارتند از: حنین بن اسحاق، جیش الاعسم،[۷۴] اصطفان بن بسیل، ثابت بن قرة، اسحاق بن سلیمان، ابن البطریق، منکه الهندی، قسطابن لوقابعلبکی، ابن دهن و بسیاری دیگر که میتوان برای اطلاع بیشتر به باب نهم «عیون الانباء» مراجعه کرد.
پزشکان عصر ترجمه
کسانی که در عصر ترجمه به طب اشتغال داشتهاند، بیشتر غیر مسلمان بوده، در ترجمه کتب به زبان عربی مهارت داشتند. در این دوره از میان اینان، «آل بختیشوع» به شهرتی دست یافت. این اشتهار، از جرجیس که منصور، وی را از جندی شاپور فراخواند، شروع شد و سپس فرزندش بختیشوع که رشید، وی را بزرگ و رئیس اطبا کرد و پس از وی فرزندش «جبرئیل» و پس از او پسرش «بختیشوع» بود که واثق بر او غضب کرد وبه جندی شاپور گسیلش داشت وهمه اموالش رامصادره نمود، ولی او پس از مدتی بازگشت و اموال خویش را مطالبه کرد و زمانی که واثق درگذشت به اموال خویش دست یافت و متوکل از وی دلجویی نمود. پس از وی نوبت به عبیداللّه بن بختیشوع میرسد.
از مشاهیر اطبای آنان میتوان از «یوحنا بن ماسویه» نام برد که مأ مون وی را به سال ۲۱۵ رئیس بیت الحکمه کرد؛ و نیز «قسطا بن لوقا بعلبکی و ثابت بن قرة، و سعید بن یعقوب» و افراد بسیار دیگری.
شهرت یا واقعیت
جندی شاپوریان در ابتدای امر، به شکلی بی سابقه، به صناعت طب شهرت داشتهاند. از این رو، در تأ یید حکام و سلاطین از سهمی بسیار برخوردار بودند. برای اینکه میزان توان و تسلّط غیر مسلمانان در میدان طب و طبابت و بهت زدگی و تبعیت مردم نسبت بدانان را بخصوص در جندی شاپور، روشن نماییم، به ذکر ماجرایی میپردازیم که «جاحظ»، (متوفای ۲۵۵ هجری) آن را نقل کرده و یا آن را خود، ساخته است.
وی میگوید: «اسد بن جانی»، مردی طبیب بود. در روزهایی که کار و بازارش در حال کساد و بی رونقی بود، کسی او را گفت: امسال، بیماری فراوان است و مریضیهای بسیاری در میان مردم شایع شده، از طرفی تو مردی دانشمند و دارای صبر و شکیبایی؛ چنانکه خدمتگزار مردم و سخنگویی خوب نیز هستی و به احوال مردمان آگاهی، ولی با این حال نمیدانم چرا بازارت کساد است ؟!
«اسد بن جانی» در پاسخ گفت: اوّلاً من مسلمانم و مردم پیش از آنکه من پزشک شوم و بلکه پیش از تولد من معتقد بودهاند که مسلمان نمیتواند پزشک خوبی شود؛ و ثانیاً نام من «اسد» است در حالی که باید چیزی مثل صلیب، مرابل، یوحنا، بیرا و مانند آن باشد؛ و کنیهام «ابوحارث» است، در حالی که باید چیزی چون ابوعیسی، ابوزکریا یا ابوابراهیم باشد و من عبایی از کتان سبز[۷۵]در بر دارم، در حالی که میباید عبایی از حریر سیاه میپوشیدم.
آری، این چنین مردم به غیر مسلمان معتقد بودند به خصوص جندی شاپوریان؛ چنانکه چنین امری را آنان خود برای خود خواسته بودند و نیز حکام سلطه گرشان؛ و چنانکه گذشت علمای مسلمان، خلفا را به جهت احترامی که برای پزشکان غیر مسلمان قایل بودند، ملامت میکردند.
لکن اگر به وقایع تاریخی مراجعه کنیم و بخواهیم به صورتی منصفانه و به دور از هوا و هوس در باره آنان حکم کنیم، در خواهیم یافت که: پزشکان غیر مسلمان، بدین صورت که شهرت یافتهاند، دارای مهارت و نو آوریهای خارق العاده نبودهاند؛ اگر چه در انتقال آثار ملل دیگر به زبان اسلام، مقام برتر را از آن خود کردهاند؛ مثلاً، سلمویه یوحنا بن ماسویه را -که مشهورترین پزشک عهد مأ مون است - از جاهلترین خلق نسبت به درد و دوا میدانست[۷۶]؛ چنانکه ابوقریش[۷۷] نزد مهدی، در مرتبهای چون جرجس بن جبرائیل بود و بلکه مرتبهای بالاتر داشت و مهدی که مُرد، هارون الرشید به جایش نشست؛ و جرجس نیز بمرد و پسرش (یعنی بختیشوع) به پیروی از ابو قریش به خدمت رشید در آمد.[۷۸] لکن تجلیل و تعظیم و آوازه بسیار، از آنِ بختیشوع گشت، نه ابوقریش؛ چنانکه میبینیم این آوازه و شهرت فراگیر طبیبان غیر مسلمان، بر تاریخ نیز اثر گذاشته است و این حقیقت را میتوان در دایرة المعارفها و کتب شرح حالها ملاحظه کرد. آنان در پرداختن به شرح حال پزشکان غیر مسلمان، بسیار کوشیده و در آن زیاده گویی کردهاند. اما در باره پزشک بزرگ و حاذق مسلمان جز چند سطری ننوشتهاند مگر دربارهی کسانی چون رازی و ابن سینا که نمیتوان آنان را نادیده انگاشت.
برای اثبات این حقیقت، کافی است ذکر نماییم این کتابها در باره «زهراوی» که اروپاییان در طب جراحی و غیر آن بر او اعتماد کرده و از او استفادهها بردهاند، جز سه سطر ننوشتهاند. همچنین است وضعیت «علی بن عباس».
پیش از این اشاره شد و ذکر کردیم که جندی شاپوریان بسیار بر خود میبالیدند و مغرور بودند. حتی توان خویش را بسی بالاتر از آنچه وجود داشت، میپنداشتند، به طوری که «قفطی» میگوید: «جندی شاپوریان، معتقد بودند که تنها آنانند که شایسته این دانشند و آن را از فرزندان و همگنانشان به کسی دیگر انتقال نمیدادند».[۷۹]
هر چند وضعیت چنین بود امّا، بالا خره ستاره جندی شاپور با ظهور استادان و استوانههای مسلمان، رو به افول رفت و نورش به تاریکی گرایید. آخرین کسی که به عنوان رئیس بیمارستان جندی شاپور نامش به میان آمده است، «سابور بن سهل» متوفای سال ۲۵۵ است.[۸۰]
همچنین آخرین واقعهای که نام جندی شاپور در آن برده شده است، مربوط به سالهای میان ۲۶۲ تا ۲۶۵ است که «یعقوب بن لیث صفار»، این شهر را مقر خویش قرارداد تا از آنجا به خوزستان یورش برد.[۸۱]
سیر تألیف و شکوفایی طب در میان مسلمانان
علوم در دوره حرکت ترجمه، اندک اندک در میان مسلمانان استحکام مییافت. در این میان، نوشتارهای علمی نیز کم کم به راه افتاد و در نیمه دوّم قرن سوم، نشاط بسیاری گرفت. حرکت ترجمه نیز با جان گرفتن جریان نوشتههای علمی در مناطق مختلف، عقب نشینی کرد و رو به افول نهاد.
ظاهراً تأ لیف در میان مسلمانان، از نیمه اوّل قرن سوّم شروع شده است؛ زیرا آثاری از «علی بن ربن طبری» و بعضی دیگر ذکر شده است که در قرن دوّم و شروع قرن سوّم میزیستهاند. البته این احتمال در صورتی میتواند درست باشد که «حارث بن کلده» را اوّلین مؤ لف آثار پزشکی ندانیم که پیش از این سخن در این باره گفته شد.[۸۲]
آنچه در این مجال، مهم است این است که مسلمانان عنایت و توجه بسیاری به علم پزشکی مبذول داشتند و دانشمندان بزرگی در این موضوع در میانشان به وجود آمد، به طوری که گذشتگانشان در هاله فراموشی، ناپدید شدند. اینان راه را برای آیندگان باز کردند و براساس نظریهها، ابتکارات و دستاوردهای همین افراد، نهضت بزرگ قرن بیستم شکل یافت؛ یعنی قرن چهاردهم هجری. پس پدران دانش پزشکی، همانانند چنانکه پدران علوم دیگر عصر جدید نیز همان بزرگان بودهاند.
بغداد، مقرّ خلافت عباسیان، تنها مرکز پزشکی مسلمانان نبود. تقسیم کشور بزرگ اسلامی به ممالک مستقل کوچکتر، با خود پدیدهای به ارمغان آورد که مراکز بسیاری برای علوم پزشکی در مناطق مختلف جهان اسلام پای به عرصه وجود نهاد؛ مناطقی مانند غزنه، قیروان، مصر و غیر آن. این امر، جوّی مناسب را برای ظهور نوابغ دانش پزشکی در نواحی مختلف کشور اسلامی موجب گشت و راه را برای به وجود آمدن تعداد بسیار زیادی از پزشکان و دانشمندان علم پزشکی باز نمود. در نتیجه، تأ لیفات فراوانی به نگارش در آمد؛ به طوری که کتابهای شرح حال و دایرة المعارف علی رغم کوشش فراوان، حتی از نوشتن و شمارش نام آنان ناتوان ماندهاند. در حقیقت، نهضت پزشکی معاصر، بر پایه تاءلیفات و مایههای علمی مسلمانان بنا شده است؛ چنانکه براین حقیقت درآینده اشاره خواهیم کرد وموفق خواهیم گشت که از مظاهر تمدن اسلامی در مجال دانش پزشکی و تأ ثیر مسلمانان در نهضت بزرگ پزشکی به اجمال سخن برانیم.
تألیفات پزشکی و تأ ثیر آنها در نهضت اخیر
«دکترفیلیپ» میگوید: «در قرن دهم میلادی پزشکان مسلمان درمرتبهای عالی ظهور یافتند که میراث پزشکی شرق و غرب به واسطه تاءلیفات آنان، غنا و ثروت بسیاری یافت. بیشتر این پزشکان، ایرانی بودند که کتابهای خویش را به زبان عربی مینوشتند».[۸۳]
و در باره کتاب «قانون ابن سینا» میگوید: «جرارد کرمونی در آغاز قرن دوازدهم آن را به زبان لاتینی ترجمه نمود و این کتاب، جای کتابهای درسی پزشکی قدیم را اشغال کرد و قرنهای بسیاری همچنان به صورت کتابی درسی باقی ماند. امّا در شرق، کتاب قانون، یگانه مرجع دانش پزشکی بود تا اینکه کتابهای پزشکی عصر جدید که در قرن نوزدهم ظاهر گشتند و جای آن را گرفتند».[۸۴]
محمد خلیلی میگوید: «در سال ۱۵۹۳ میلادی در روم و نیز در سال ۱۸۷۷ میلادی در بولاق مصر و به سال ۱۳۲۳ در هند، نسخه عربی کتاب قانون منتشر گشت».
در قاره اروپا، شرحهای متعددی بر آن نوشته، بخشهایی از آن به زبانهای فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و دیگر زبانهای اروپایی ترجمه شد؛ چنانکه به زبانهای ترکی و فارسی نیز ترجمه شده است.
خلاصه آنکه: کتاب قانون، از بزرگترین کتابهایی است که در دانشگاه «مون پلیه» و «لوفان» در اواسط قرن هفدهم میلادی تدریس میشده است؛ چنانکه برنامههای پزشکی «قینا» به سال ۱۵۲۰ میلادی و «فرانکفورت» به سال ۱۵۵۸ میلادی بیشتر بر کتاب قانون و منصوری مبتنی بوده است.
علاّمه «سازبوری» در کتابش «تاریخ علم» میگوید: «کتاب قانون - این معلم عظیم دانش پزشکی - تورات دانش طب است؛ یعنی دستور مقدس آن میباشد».
دکتر «ماکس مایرهوت» در کتابش «تراث الاسلام»، میگوید: «ابن سینا در کتاب قانون، میراث علمی یونان را به تجربه عرب درآورد، این کتاب، والاترین تأ لیف علمی عربی است».
سپس در جایی دیگر میگوید: «قول مرجح آن است که در تاریخ پزشکی، کتابی که مثل کتاب قانون، مورد توجه و تدریس دانشمندان قرار گرفته باشد، موجود نیست. لکن در فاصله میان قرن هفدهم تا قرن نوزدهم کتابهایی به زبان فرانسوی نگاشته شد که نفوذ کتاب قانون را رو به زوال بُرد، اگر چه تأ ثیر این کتاب، تماماً از میان نرفت . . .».[۸۵]
کوتاه سخن آنکه کتابهای شیخ الرئیس قرنهای متمادی تنها مرجع اروپاییان در تحقیقات طبی و فلسفی بود.[۸۶]ابن سینا در اروپا ملقب به «سلطان اطبا» گشته است و کتابش همچنان تا سال ۱۶۵۰ میلادی در دانشگاه «لوون» بلژیک و «مون پلیه» فرانسه تدریس میشد.[۸۷]
«فیلیپ» دربارهی کتاب «ملکی» نوشته علی بن عباس میگوید: «این اثر، یگانه کتابی است که صلیبیان آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند و همچنان در شرق و غرب کتابی درسی بود تا اینکه کتاب ابن سینا جای آن را گرفت؛ کتابی که شبیه به دائرة المعارف طبی است».[۸۸]
«گوستاولوبون» میگوید: «کتاب ملکی، در سال ۱۱۲۷ میلادی ترجمه شد و به سال ۱۵۲۳ میلادی به چاپ رسید».[۸۹]
چنانکه کتاب «الحاوی»، نوشته «رازی» به زبان لاتینی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است. این کتاب، در مجامع پزشکی اروپا، حکم کتاب درسی را داشته است. دانش و فضل رازی در علوم پزشکی منزلت وی را بسی والا برده و او را در ردیف متفکرین خلاّق بزرگ اروپای قرون وسطی قرار داده است.[۹۰]
به هر حال، کتابهای رازی برای مدتهای مدیدی تا قرن هفدهم، جزء کتابهای درسی بود و همچنین کتابهای ابن سینا.[۹۱]
درآن کتاب دستوری برای مدرسه دارالفنون به تاریخ سال ۱۶۱۷. م دیده میشود.
تنها، کتاب الحاوی رازی نیست که چنین وضعیتی داشته است، بلکه بیشترمصنفات وی، از سال ۱۵۰۹ میلادی به زبان لاتینی ترجمه شده و مکرر به چاپ رسیده است.[۹۲]
«گوستاولوبون» از آنچه گفته شد به اجمال یاد کرده، میگوید: «کتابهای ابن سینا به زبانهای مختلف جهان ترجمه شده و حدود شش قرن، همچنان به اصول و مبانی طب اعتبار بخشیده است؛ چنانکه مدارس طب و خصوصاً دارالفنون «فرانسه و ایتالیا» تنها کتب او را تدریس میکردهاند و مدتی که آثار وی از گردونه تدریس در فرانسه خارج شده، هنوز به پنجاه سال نرسیده است.
اروپاییان تنها به ترجمه و تدریس آثار رازی اهتمام نداشتهاند، بلکه کتابهای طبی ابن رشد که بارها در اروپا به چاپ رسیده و نیز کتاب علی بن عباس نیز مورد توجه آنان بوده است . . .
بالاتر از این، تمام کسانی که پس از قرن دهم میلادی پای در میدان جراحی نهادهاند - چنانکه هالر میگوید - بر کتاب زهراوی اندلسی (معروف بالبقاسس) صاحب کتاب «التصریف لمن عجز عن التأ لیف»، (متوفای سال ۱۱۰۷) تکیه کردهاند. وی، بسیاری از ابزار جراحی را خود اختراع کرده و از خُرد کردن سنگ کلیه به شکلی کامل بحث نموده است اگرچه انجام این عمل را امروزه درست نمیدانند. نخستین چاپ کتاب وی به زبان لاتینی در سال ۱۴۹۷ وآخرینش در سال ۱۸۶۱ میلادی بوده است».[۹۳]
فرانسویان از کتاب «التیسیر»، اثر «ابن زهر اندلسی» که در قرن ششم هجری میزیسته در نهضت جدیدشان بهره بردهاند.[۹۴]
«بورکلمان» در باره کتاب «زهراوی» - که منسوب به «الزهراء» ناحیهای در قرطبه است و در سال ۱۰۲۳ وفات یافته - میگوید: «حقیقتاً نسلهای گذشته، اهمیتی خاص برای بخشی از این کتاب که در باره جراحی است، قایل بودهاند؛ زیرا در آن، در باره ابزار جراحی، توضیحی مفصّل آمده است. این کتاب در قرن پانزدهم به زبان لاتینی ترجمه و در چند نوبت به چاپ رسید».[۹۵]
اگر به اسامی تاءلیفات و آثار پزشکان مسلمان و رشتههایی که در آن، کتاب نگاشتهاند مراجعه کنیم، آشکار خواهد گشت که در دانش پزشکی و رشتهها و فروع مختلفش در چه درجه والایی بودهاند. کافی است که یادآور شویم بعضی برآنند که پس از آنکه مسلمانان شروع به فعالیت به صورت مستقل نمودند، نتیجه و ثمره ابتکاری شان به شکلی خاص درزمینه پزشکی، ریاضیات وجغرافی بارز گشت وخودراآشکارکرد.[۹۶]
ولی گویا گوینده این سخن، از این نکته غافل مانده است که مسلمانان در علوم دیگری چون شیمی نیز دستی داشتهاند و ابتکارات آنان در علوم مورد نظر، بیش از ابتکاراتی است که از آن غیر مسلمانان است.
وبالا خره، «گوستاولوبون» میگوید: «از آنجا که کتابهای طبی عربی، به زبانهای اروپایی ترجمه شدهاند، غالباً از تباهی و از میان رفتن، در امان ماندند؛ چنانکه سایر کتب آنان نیز چنین بوده است».[۹۷]
ولی حقیقت این است که هر کس به «دائرة المعارفها و تراجم» مراجعه کند نام هزاران کتاب پزشکی را در آنها خواهد یافت - که البته آنها هم جز بخش محدودی از این آثار را ذکر نکردهاند - ولی امروزه هیچ نام و اثری از آنها نیست. به عنوان نمونه، باید به کتابهایی چون «کشف الظنون، عیون الانباء، تاریخ الحکماء، فهرست ابن الندیم» و غیر آن مراجعه نمود تا دریافته شود که جز نام تعدادی محدود از بخش معظم کتابهای طبی اسلامی، چیزی ثبت و ضبط نشده است.
پارهای از نوآوریهای پزشکی مسلمانان
شکی نیست که علم پزشکی در شرق و غرب ممالک اسلامی از جمله علومی بوده است که برایش بالاترین شأ ن و مقام را قایل بودهاند، چنانکه بعضی بدان اشاره کردهاند.[۹۸]
همچنین شکی نیست که مسلمانان را در دانش پزشکی تحقیقات و بحثهایی عمیق است و آنان در این دانش به نتایجی بزرگ رسیده[۹۹] و دانش پزشکی و جراحی را به پیشرفت و درجاتی بالا و در خور، رسانیدهاند.[۱۰۰]
اروپا همچنان تا همین اواخر در جراحی بر آثار مسلمانان تکیه داشت و نیز طریق بیهوشی ای که مسلمانان در جراحی به کار میبردند . . . مسلمانان، بسیاری از روشهای معالجه را که تا به امروز از آنها استفاده میشود، کشف کردهاند[۱۰۱]؛ چنانکه «رازی» اولین کسی بود که از «الکل» و فتیله دو طرفه در درمان مجروحان بهره جست و نیز در درمان تب از آب سرد استفاده نمود.[۱۰۲] «محمد خلیلی» در باره «رازی» میگوید: «او نخستین کسی است که ماده شیمیایی «H2 so4» که امروزه آن را «حامض الکبریتیک» میگویند و در عربی «الزاج الاخضر» نامیده میشود، کشف نمود و پیشتر آن را «زیت الرازی» مینامیدند. وی، آن را از گوگرد آهن استخراج کرده بود و روش استفاده از این ماده همچنان به همان صورت باقی است.
همچنین، رازی نخستین کسی است که به استخراج «الکل» موفق گشت و آن را از مواد نشاستهای و قندی تخمیر شده به دست آورد. او اولین کسی است که بیماری آبله را شناخت و مبتلایان به آن را در بیمارستان قرنطینه کرد، دستور داد آنان را در خانهها نگاه دارند و از دیگران جدا کنند. همچنین، رازی نخستین کسی است که به شناخت بیماریهای مسری نایل شد و نیز همو اولین کسی است که روش «خلال» را که نزد اطبای عرب مشهور است اختراع نمود. در این روش، پوست بیمار سوراخ میشود و نخی باریک را از آن میگذرانند تا عفونت از موضع تعفن خارج شود و یا هر گونه تورمی که در آن موجود است، رفع گردد».[۱۰۳]
به هر حال، کشف الکل و اسید سولفوریک به وسیله «رازی»، خدمت بسیار ارزشمندی به دانش طب بوده است.[۱۰۴]فتیلههای دو طرفه - که پیشتر بدان اشارت رفت - تا اواسط نیمه اول قرن چهاردهم هجری همچنان مورد استفاده بود.
همچنین «رازی» نخستین کسی بود که شبکههای اعصاب سر و گردن را به شکلی کافی و واضح شرح داد و نیز او اولین کسی بود که با پیوند شکنبه گوسفند، جراحت و زخم معده را درمان کرد؛ چنانکه همو اولین کسی بود که طب مفاصل را بنیان نهاد و در طب، از پنبه کمک گرفت.[۱۰۵] «فیلیپ حتی» در باره وی میگوید: «رازی، مؤ لف قدیمیترین کتاب پزشکی است که در آن میان حصبه و بیماری آبله تفاوت قایل شده است و ما نمیدانیم که آیا یونانیان و یا ملل دیگر، پیش از رازی به چنین معرفتی نایل شده بودند یا نه ؟».[۱۰۶]
وی اضافه میکند: «فضل و دانش رازی در علوم پزشکی مقام و ارج وی را بالا برده، مرتبتی میان متفکرین بزرگ و خلاق اروپای قرون وسطی نصیبش کرده است».[۱۰۷]
نمیدانم این بزرگان خلاق اروپای قرون وسطی کیانند؟ و آیا میتوان کسی را در اروپای آن زمان، بزرگ دانست ؟! و آیا چنین نیست که اروپا تا همین گذشته نزدیک بر دانش رازی و عالمان مسلمان دیگر تکیه داشته است؟ !
آیا همانان نیستند که میگویند: محمد بن احمد حتاتی که در قاهره متولد شد و در سال ۱۰۵۲ هجری وفات یافت، به روم رفت ومدتی طولانی درآنجارحل اقامت افکند، ولی روزگار با او همراه نبود، از این رو از مدرسهای به مدرسهای دیگر منتقل میگشت تا اینکه عاقبت به مقام ریاست پزشکان «اسکی سرایا» رسید و سپس به قاهره بازگشت ؟![۱۰۸]
و حتی «فیلیپ» مدعی است که یکی از ابتکارات کتاب الملکی، اثر «علی بن عباس» این است که در این کتاب به وجود حرکت مویرگی اشارت رفته است و نیز بیان شده است که جنین به هنگام تولد، خود اقدام به خروج از رحم مادر نمیکند، بلکه حرکات عضلانی رحم مادر است که او را خارج مینماید.[۱۰۹]
ولی، گویا نویسنده فوق الذکر از این حقیقت غافل است که اولین کسی که خبر از جریان گردش خون داد و به شرح و توضیح آن به شکلی کامل و کافی اقدام کرد امام صادق (علیه السلام) بود؛ چنانکه این حقیقت را «محمد خلیلی» در کتابش موسوم به طب الامام الصادق (علیه السلام)[۱۱۰] به اثبات رسانیده و بیان نموده است که آن حضرت در این امر، بر «هارفی» که بسیاری به تمجید و تجلیل وی پرداختهاند، مدام نامش را بر زبان میآورند که اوکاشف جریان گردش خون است وکسی پیش از وی برچنین کشفی نایل نشده است پیشی گرفته است.
نوآوریهای پزشکی ابن سینا
آنان در باره «ابن سینا» و کتاب قانونش در پزشکی میگویند: «یکی از محسنات این کتاب، آن است که میان التهاب میانه سینه (حیزوم) و التهاب پهلو تفاوت قایل شده است. همچنین تصریح میکنند که بیماری «سخاق» مسری است و امراض به واسطه آب و خاک به دیگران سرایت میکند».[۱۱۱]
استاد «محمد خلیلی» میگوید: «ابن سینا به واسطه دقتش در حالات بیماری و مهارتش در تشخیص آن و مبحث علل بیماریها، از بقراط، ارسطو و جالینوس متمایز است. بنابر این، وی اوّلین کسی است که التهاب سحائی - یعنی برسام حاد - را توصیف کرده و آن را از بیماریهای حاد دیگری که همراه با هذیانند، تمایز داده است و این مسأ لهای است که بر یونانیان مشتبه بوده است. همچنین وی نخستین کسی است که بیان نموده که التهاب بلورا - یعنی ذات الجنب - و التهاب ریه - یا ذات الریه - موجب عوارض سرسامی میشوند، و التهاب سحایا در این حالات خبر از مرگ میدهد.
و او نخستین کسی بود که به نیکی تمام، بیماریهای دستگاه تنفسی را شرح کرده و به استواری کامل، بیماریهای عصبی را به وصف آورده است. وی در بسیاری از روشهای درمان روانی، دارای ابتکاراتی بوده است.
و همو اوّلین کسی است که گفت: بیماری حصبه، بیشتر در بهار و پاییز قابل سرایت بوده، بیشترین مواقعی که افراد بدان مبتلا میشوند در این دو فصل است و کودکان بیشتر از دیگران گرفتار آن میگردند؛ و او اوّلین کسی بود که درمان بیماری بواسیر به وسیله جراحی را توصیف نمود.
همچنین او نخستین کسی است که عارضه از میان رفتن عضلات چشم را کشف نمود و داروهای بسیاری را برای درمان، وارد عالم پزشکی کرد که پیش از آن از آنها استفاده نمیشد.
او نخستین کسی است که انگلها یا میهمانان ناخوانده را کشف کرد؛ یعنی کرمهای موجود در شکم انسان که در اصطلاح پزشکی جدید، بدان «انگلستوما» گویند و از این موضوع در فصل کرمهای معده از کتاب قانون، یاد کرده است. «زویینی» ایتالیایی، در قرن نوزدهم به کشف آنها نایل گشت؛ یعنی پس از آنکه از کشف ابن سینا، مدت نُه قرن میگذشت. همه نویسندگان غربی در نوشتههای جدیدشان، این رأ ی را پذیرفتهاند - بخصوص محققین مؤ سسه «روکلفلر» - و اعتراف کردهاند که ابن سینا پیش از او بدین کشف رسیده است.
و او نخستین کسی بود که ابزاری را اختراع کرد که امروزه آنها را «وارینه» مینامند. این وسیله، برای اندازه گیری طول اجسام به کار میرود ودقتی بسیار دارد.
همچنین وی نخستین کسی بود که قلب جنین را تشریح و آن را به همان اقسامی که امروزه نزد ما شناخته شده است، تقسیم نمود و روزنه موجود در جدار فاصل دو گوش را توصیف کرده و گفت: این روزنه هنگامی که انسان متولد میشود و برای اوّلین بار نفس میکشد، بسته میشود و در نتیجه، جریان گردش ریوی خون آغاز میگردد».[۱۱۲]
ابن سینا در تشریح چشم و توصیف عضلات حدقه، سخنانی دارد که تماماً با آنچه امروزه در پزشکی ثابت شده، منطبق است؛ چنانکه او به خوبی اهمیت عصب چشم را دریافت و تا آنجا که میدانیم او نخستین کسی بود که از این مساءله آگاه شد. چنانکه هر چه ابن سینا در باره بیماری سل و آسم گفته است، همان است که پزشکان امروز بدان رسیدهاند.[۱۱۳]
«جرجی زیدان» و همچنین آنان میگویند: «امّا آنچه آنان خود ابداع کردند، احاطه بدان به طور کامل، بسیار مشکل است و تحقیقش بس مشکل مینماید، بنابراین، به عنوان نمونه، آنچه را که درستی اش نزد ما به تحقیق رسیده بیان مینماییم.
از جمله: آنان در دانش پزشکی، نظریههای جدید ابداع کردند که با آرای قدما در درمان بیماریها مخالف است، اگر چه از این نوآوری، اطلاع و خبری جز اندک به ما نرسیده است؛ مثلاً آنان بیشتر بیماریهایی را که قبلاً - به اصطلاح خودشان با داروهای گرم معالجه میشدند، با داروهای سرد معالجه نمودند؛ مانند یرقان، لقوه (فلج صورت)، سستی و بی حالی و مانند آن. عربها اوّلین کسانی بودند که افیون را در طب استعمال کردند و همچنین خلال را. محققان اروپایی دریافتند که عربها نخستین کسانی بودند که کاویات را به روش کاربرد امروزه استعمال کردند؛ و عربها اوّلین کسانی بودند در معاینه کسانی که به درد و بیماری سینه دچار بودند، به ناخنها مینگریستند. آنان اوّلین کسانی بودند که روش درمان یرقان و باد زرد را شرح دادند و از ماده افیون جهت درمان بیماری جنون در شکلی وسیع استفاده کردند؛ و روش استفاده از آب سرد برای قطع خونریزی را کشف و وصف کردند و در رفتگی شانه را به طریق کشیدن ناگهانی که در جراحی معروف است درمان کردند و بیماری آب مروارید چشم را به توصیف آوردند و به عمل خرد کردن سنگ کلیه اشاره کردند».[۱۱۴]
«گوستاولوبون» اضافه میکند که: مسلمانان با عملهای جراحی، آب را از چشم خارج و لکه سفید آن را برطرف میکردند؛ چنانکه «زهراوی» شرحی وافی در عمل خرد کردن سنگ و استفاده از آب سرد برای جلوگیری از خونریزی و بهره بردن از اشیای داغ وفتیله وسوزاندن باآتش برای مداوای مجروحین، به نگارش درآورده است.
مسلمانان، به دستورهای بهداشتی بسیار اهمیت میدادند و به شکلی کامل از آنها آگاه بودهاند. آنان بیشتر از طبیعت بهره میجستند و مسأ له رژیم غذایی که یکی از آموزشهای اکید در پزشکی جدید است، به عنوان یک اصل، پذیرفته بودند. آنان در مقایسه با عصر حاضر، در پزشکی بسیار موفق بودند؛ بلکه میتوان گفت آن قدر که بیماران آنان در قرن دهم میلادی قربانی میشدند، به مقداری که پزشکان امروزی قربانی میدهند، نبوده است. احکام قرآن، مانند وضو، غسل، تیمم، تحریم مشروبات الکلی و ترجیح غذاهای گیاهی بر غذاهای حیوانی در مناطق حاره، جدّاً که حکیمانه و سودمند بوده است؛ چنانکه تعالیم بهداشتی ای که از خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) صادر گشته، در نهایت دقت و متانت است و وارد ساختن هرگونه اعتراض بدانها غیر ممکن میباشد. این سخنان، به شکل جملههای کوتاه و مختصر وارد شده است به گونهای که برای هر کس حفظ آنها به آسانی میّسر است.[۱۱۵]
داروسازی
مسلمانان در داروسازی، دارای نبوغ بوده و به گیاهان و شناخت خاصیت آنها اهتمام میورزیدهاند. از کسانی که در گیاه شناسی بهرهای وافر داشتهاند، «ابن صوری»، «ابن بیطار»، «ابن ابی اصیبعه» و غیر این افراد است. در این باره بعضی میگویند: اینان، همانانند که دانش داروسازی را اختراع کرده، مزارعی منظم در بغداد و شهرهای دیگر، برای تحقیقات گیاه شناسی ترتیب دادند.[۱۱۶]
مسلمانان، بسیاری از انواع گیاهان را که جز خود آنان کسی از آن گیاهان شناختی نداشت، در زمره داروهای پزشکی وارد ساختند.[۱۱۷]
«رشیدالدین بن صوری» (متوفای سال ۶۳۹)، کتابی دارد به نام «الادویة المفردة» که در آن داروها را به استقصا آورده است. در این کتاب، از داروهایی یاد کرده که بر آنها و منافعشان معرفت داشته است و گذشتگان ذکری از آنها نکردهاند.[۱۱۸] همین رشید، برای تحقیق در باره گیاهان، به محل رویش آنها میرفته و با او، مردی نقاش با رنگهای متعدد و متنوع همراه میشده است. وی به مناطقی در کوهستان لبنان و جاهای دیگر که رویشگاه گیاهان بوده، میرفته و گیاهان را میجسته و مشاهده میکرده و به شخص نقاش نشان میداده است. بدینسان، رنگ، مقدار برگ، شاخه و ساقههای گیاه ثبت و با دقت نقاشی میشده است.
او در کشیدن تصویر گیاهان، سبکی سودمند داشته است. طبق روش وی، ابتدا گیاه مورد نظر در ابتدای رشد و طراوت به نقاش نمایانده و تصویرش کشیده میشد و سپس هنگام رشد کامل و بذر دهی و پس از آن، هنگام خشک شدنش، در نتیجه، خواننده کتاب، به صورتهای مختلفی که گیاه میتواند در سطح زمین داشته باشد، آگاهی خواهد یافت و اطلاعاتش در باره گیاه مورد نظر کاملتر و واضحتر میشود.[۱۱۹] «زیدان» میگوید: و این، نهایت کاری است که محققین در این علم تا به امروز به انجام رسانیدهاند.[۱۲۰]
و «ابن ابی اصیبعه» میگوید: «رشیدالدین بن صوری، بر بسیاری از خواص داروهای مفرده نیز دست یافت به طوری که بر بسیاری از داروشناسان برتری یافت و علم و دانش اش بر سایر کسانی که در این باره کوشش کردهاند و بدان اشتغال داشتند، فزونی یافت».
ظاهراً «ابن صوری» شیعه بوده است؛ زیرا وی اهل «صور جبل عامل» میباشد که از قدیم الایام منطقهای شیعه نشین است.
به هر حال، مسلمانان سهم بسیاری در داروشناسی داشتهاند. آنان از زمان «یحیی بن خالد برمکی»، کوشش بسیاری در تهیه داروها از هند و مناطق دیگر مبذول داشتهاند. مسلمانان، اساس دانش داروشناسی را بنیان نهاده و همچنین نخستین کسانی بودند که به تهیه داروها و مضافا بر بدست آوردن داروهای جدید همت گماشتند. او نخستین کسی است که «اءقرباذین» را تاءلیف نمود.
آنان ابتدا بر اءقرباذین سابور بن سهل (متوفای سال ۲۵۵ هجری) متکی بودند تا اینکه اقرباذین امین الدولة بن تلمیذ (متوفای سال ۵۶۰ هجری در بغداد) ظهور یافت.
در زمینه گیاهان، لازم است از «ابن بیطار» ذکری به میان آوریم که برای تحقیقات گیاه شناسی، به اسپانیا، شمال آفریقا، مصر، سوریه و آسیای میانه سفر کرد. وی در کتابش ۱۴۰۰ گونه گیاه نام برده است که دویست گونه از آنها را پیشتر مردم نمیشناختند.[۱۲۱]
اروپاییان در دوره نهضت جدید علمی شان - چنانکه «جرجی زیدان» میگوید - بر کتاب طبی «ابن بیطار مالقی» اعتماد داشتهاند؛ همان طور که همو میگوید: اسامی گیاهانی را که فرانسویان از عربها آموختند، همچنان با همان شکل عربی، فارسی و یا هندی مورد استفاده قرار میگیرد.[۱۲۲]
بلکه: «بیشتر دانشمندان و گیاه شناسان لهستان، در تأ لیفات خود، به طور کامل برآثار ابن سینا تکیه دارند؛ مانند شیمون لونج، گیاه شناس بزرگ هلندی؛ چنانکه پرفسور آنانباچ زایا چوفسکی، استاد دانشگاه ورشو و رئیس اتحادیه خاورمیانه در لهستان، دارای تحقیقاتی با ارزش در باره کتابهای ابن سینا و خصوصاً گیاهان طبی کتاب قانون است».[۱۲۳]
همچنین، گوستاولوبون میگوید: «پیشرفت پزشکی عرب، در زمینههای جراحی، تشخیص علایم بیماری و دستورات دارویی، بیشتر از زمینههای دیگر بوده است. آنان بسیاری از روشهای درمانی را که تا به امروز متداول میباشند، کشف کردهاند؛ چنانکه بیشتر داروهایی که ساختهاند، هنوز مورد استفاده است. همچنین آنان در چگونگی استفاده از داروها، اکتشافاتی داشتهاند که بعضی از آنها امروزه نادرست تشخیص داده شده است . . .».[۱۲۴]
و بالا خره آنان میگویند: مسلمانان اوّلین کسانی بودند که به تأ سیس داروخانه به صورت امروزی پرداختهاند؛ چنانکه شیخ الرئیس، ابن سینا بسیاری از مواد پزشکی را ذکر کرده که برای قدما شناخته شده نبودهاند، بلکه از کشفیات خود او بوده است و بخشی از کتاب او که به گیاهان دارویی مورد استفاده در بیماریهای کبد مربوط میشود، جدّاً چشمگیر است. این بخش، تماماً با طب جدید منطبق و همراه است.[۱۲۵]
داروسازی، شدیداً بر دانش شیمی متکی است و البته مسلمانان در این زمینه راه بسیاری را طی کرده بودند. این امر، همان است که آنان را در ساختن بسیاری از داروها که تا امروز مورد استفاده است، توان و قدرت بخشید.
آزمایش داروسازان
در آن زمان، تعداد داروسازان رو به فزونی نهاد و از این رو، بسیاری از آنان در ساختن داروها دست به غش و تقلب میزدند. بدین سبب بود که لازم شد از آنها آزمایش به عمل آید و بدانان مجوز و جواز کار داده شود تا کسانی که صلاحیت و درستکاری لازم را برای داروسازی دارند، به این کار مشغول شوند و اشخاص دیگر از پرداختن به این حرفه منع گردند.
مسلمانان از همان ابتدا بر اهمیت این امر واقف گشتند؛ یعنی از عهد مأ مون عباسی. وی نامی بی معنا را که نه کسی آن را میشناخت و نه شنیده بود بر کاغذی نوشته، به سوی داروفروشان ارسال نمود تا از آنها خریداری کنند. همه داروفروشان اعلام کردند که این دارو، نزد ما موجود است. بعضی از آنان دانههایی برای او فرستادند و بعضی تکهای سنگ و بعضی دیگر مقداری پشم و موی.
در زمان «معتصم عباسی»، «افشین» خطاب به «زکریای طیفوری» میگوید: «ای زکریا! ضبط و ثبت اسامی این داروسازان برایم از کاری که تو بدان مشغولی مهمتر است. پس آنان را بیازمای تا بتوانیم خیرخواه آنان را از غیر خیرخواهشان و دیندارشان را از غیر دیندارشان تشخیص دهیم».
«افشین» نیز آزمونی چون آزمایش مأ مون بر آنان مقرر کرد و همانان که به اشتباه افتاده بودند، دوباره اشتباه کردند. نتیجه این شد که افشین هرآن کس را که بدین وسیله به تله انداخته بود، از سپاه خویش بیرون کرد. منادی نیز فریاد برآورد که آنان رانده شدهاند، هر کس از آنان که در سپاه یافت شوند، خونش حلال است.[۱۲۶]
فصل سوّم پزشکی یکی از مظاهر تمدن
تحقیقات پزشکی مسلمانان
معمولاً در بیمارستانها ضمن آنکه دانشجویان عملاً به پزشکی مشغول بودند و پزشکان استاد خود را در درمان و معاینه بیماران همراهی میکردند، استادان یافتههای پزشکی خود را در همانجا بر شاگردان عرضه میکردند.[۱۲۷]
«ابن ابی اصیبعه» میگوید: «ابو الفرج بن طبیب، در بیمارستان عضدی، به آموختن طب مشغول بود و همانجا، بیماران را نیز معالجه میکرد. بر روی کتاب وی در شرح کتاب جالینوس براغلوتن چنین نوشته بود: بیمارستان عضدی، پنجشنبه یازدهم ماه رمضان سال ۴۰۶».[۱۲۸]
«ابراهیم بن بکس»، در بیمارستان عضدی که به همت عضد الدوله ساخته شده، به آموختن طب مشغول بوده است.[۱۲۹]
«ابن ابی الحکم» در ایوان بزرگ بیمارستان مینشست و جماعتی از پزشکان و کسانی که در آنجا اشتغال داشتند، نزد وی میآمدند، مینشستند و سپس مباحث پزشکی به میان میآمد، شاگردان مطالب پزشکی را میخواندند و او مدام با آنان سرگرم مباحثه بود و سه ساعت هم مطالعه مینمود.[۱۳۰]
مجلس درس طب رازی هم، معروف و مشهور بود. وی در مجلس درس مینشست و پس از وی شاگردانش مینشستند و پس از آنان شاگردانشان و سپس شاگردان دیگر. چون کسی برای مسأ لهای بدانجا میآمد، ابتدا آن را با اوّلین کسی که میدید در میان میگذاشت. چنانچه جوابش را از او نمیگرفت به نفر بعد مراجعه میکرد و همین طور به پیش میرفت تا به خود رازی میرسید.[۱۳۱]
به اعتقاد این جانب، نخستین مدرسه پزشکی که به صورت مستقل از بیمارستان تأ سیس گشت، در سال ۶۲۲ هجری بود. «ابن ابی اصیبعه» میگوید: «در سال ۶۲۲، شیخ مهذب الدین، عبدالرحیم بن علی، پیش از آنکه نزد ملک اشرف برود و در خدمتش درآید، منزلش را که در دمشق و جنب بازار طلاسازان و در شرق بازار «مناخلین» بود، وقف نمود و به صورت مدرسهای درآورد که پس از وی در آن طب تدریس میشد و زمینها و اماکن متعددی را وقف آن کرد تا از عایداتشان صرف مخارج و مصالح مدرسه کنند و شهریهای به مدرسین و شاغلین آن تقدیم نمایند».[۱۳۲]
امتحان پزشکان
پیش از این دیدیم که مسلمانان، پزشکان خود را میآزمودند و بدانان جواز اشتغال به حرفه طبابت اعطا میکردند. از کسانی که در بغداد، به سال ۳۰۹ هجری از پزشکان امتحان به عمل میآوردهاند، میتوان از «سنان بن ثابت»[۱۳۳] و «مهذب الدین الدخوار» در مصر[۱۳۴] و «ابن التلمیذ» متوفای سال ۵۶۰ هجری در بغداد[۱۳۵] نام برد. بعضی از محققین، «ابراهیم بن سنان» و «ابو سعید الیمانی» را نیز بدانان اضافه کردهاند.[۱۳۶]
در کتاب «تاریخ بیمارستانها در اسلام»، از دو جواز پرداختن به طبابت مربوط به قرن یازدهم هجری نام برده شده است که یکی دربارهی حجامت و دیگری جراحی است.[۱۳۷]
تخصص در پزشکی
تخصص در رشتههای مختلف پزشکی، از دیرباز میان مسلمانان شایع بوده است. بعضی متخصص جراحی بودهاند و برخی متخصص بیماریهای چشم و پارهای متخصص زنان و بعضی دیگر متخصص بیماریهای روانی و بیماریهای دندان و . . .
زنان و پزشکی
طبابت تنها مخصوص به مردان نبوده است، بلکه زنانی نیز بودهاند که جزء دانشمندان دانش پزشکی به شمار میآیند و البته پیش از این اشارتی به «هنیده»، «زینب الادویه» و دیگران اشاره شد. حال اضافه میکنیم که نقل است که خواهر و دختر «حفید بن زهرای اندلسی»، در دانش پزشکی دستی داشتهاند، آنان به نیکی در درمان بیماریهای زنان خبره بودهاند. همسر «منصور اندلسی» در مواقع نیاز، تنها از آنان برای درمان استفاده میکرده و پزشک دیگری را نمیپذیرفته است.[۱۳۸]
فراوانی پزشکان مسلمان
پزشکان مسلمان که در دوره اسلامی پای در میدان نهادهاند، چنان فراوانند که کتب دایرة المعارف و غیر آن نتوانستهاند به طور کامل و شایسته به ضبط اسامی آنان اقدام کنند و تنها تعداد اندکی از آنان را ذکر کردهاند.
کافی است که در اینجا بگوییم: در این کتابها تعداد و شمار اطبایی که در زمان «المقتدر باللّه» یعنی سال ۳۰۹ میزیستهاند و از آنان امتحان به عمل آمد، ۸۶۰ نفر ذکر شده است. اینان، جواز اشتغال به پزشکی دریافت داشتند و مشغول به طبابت گشتند. این تعداد، غیر از کسانی است که به دلیل شهرتی که داشتهاند از امتحان بی نیاز تشخیص داده شدهاند و یا کسانی که در خدمت سلطان به طبابت مشغول بودهاند.[۱۳۹]
«سیف الدوله» چون بر سر سفره مینشست، ۲۴ پزشک نیز همراه او بودند. بعضی از آنان، دو مقرری از وی دریافت میکردند؛ زیرا از دو دانش خود، او را بهره مند میساختند.[۱۴۰] تعداد ۵۶ طبیب در خدمت «متوکل عباسی» بودهاند.[۱۴۱]
و در بیمارستان «عضدی»، ۲۴ پزشک با تخصصهای مختلف به کار مشغول بودهاند.[۱۴۲] هنگامی که «المعتضد» به بنای بیمارستان پرداخت، بر آن شد تا گروهی از افاضل و بزرگان طب را در آنجا گرد آورد، از این روی دستور داد لیستی از اسامی پزشکان مشهور آن زمان بغداد را حاضر کنند. این پزشکان، بالغ بر صد نفر بودند که وی پنجاه تن از آنان را برگزید.
خدمات پزشکی و مسلمانان
مسلمانان توجه خاصی به ایتام، نابینایان و پیرزنان داشتهاند. از این رو کسانی بودهاند که تحت اشراف مسؤ ولین، به امور و رفع نیازمندیهای آنان میپرداختهاند؛ و بعضی از پزشکان و داروسازان، مخصوصاً در خدمت نظامیان بودند و با آنان در سفر و غیر آن همراه میگشتند. برخی دیگر به خلفا و امیران اختصاص داشتند. برای این گروه از پزشکان، شهریههای خاصی مقرر شده بود که معروف به «مواجب بگیران» بودند. پارهای دیگر به طبابت برای عامه مردم میپرداختند که اینان مواجب بگیر نبودند.[۱۴۳]
همچنین مسلمانان دارای تیمارستانهای روانی نیز بودند. داروسازان در ایام معیّنی، داروهای خویش را به صورت رایگان در اختیار مردم مینهادند و پزشکان، همراه با داروهایشان به اماکنی که ساخت بیمارستان در آنجا ممکن نبود رفته، به طبابت میپرداختند.[۱۴۴]
«قفطی» و بعضی دیگر در شرح حال «سنان بن ثابت» گفتهاند: وزیر، علی بن عیسای جراح - در سالی که بیماریها و امراض فراوان گشته بود - به سنان بن ثابت نامه نوشت و دستور داد تا برای زندانیان محبوس در زندانها، پزشکانی بگمارد که هر روز از آنان دیدن کنند و دارو و دوایشان را و نیز هر چه را که بدان نیاز دارند، برایشان ببرند و بیماران موجود در زندان را درمان کنند.
و کاغذی دیگر برای او نوشته، دستور داد تا عدهای از شاغلین به طبابت را به همراه دارو و دوا به میان مردم فرستد و در هر جایی، مدتی که نیاز است بمانند و مردم را درمان کنند و سپس به جای دیگری روند. سنان نیز چنین کرد.[۱۴۵]
چنانکه مبتکرآنچه امروزه آن راویزیت خارج ازمطب میخوانند، مسلمانان بودهاند.[۱۴۶]
البته، تمامی این اطبا و پزشکان چنین نبودهاند که برای خدمت خود، مُزد و اجری مطالبه کنند، بلکه بسیاری از آنان به صورت رایگان به درمان مردم میپرداختهاند؛ مثلاً «ابوبکر بن قاضی ابی الحسن زهری» بدون مزد، مردم را معالجه میکرد و برایشان نسخه میپیچیده است.[۱۴۷]
به نظر میرسد که مسلمانان ابتدا تنها به اموری چون آزمایش ادرار، حجامت، قی و مانند آن عنایت داشتهاند، ولی به مرور زمان، روشهای درمانی آنان به حسب پیشرفت و نبوغ طبی رو به تکامل نهاد. این پیشرفت و شکوفایی روز به روز، روی به تجلی گذارد تا آنکه مسلمانان، روحی جدید در طب دمیده، جانی تازه بدان بخشیدند؛ چنانکه برای هر کسی این حقیقت معلوم و معروف است.
فصل چهارم بیمارستانها
رازی و تأسیس بیمارستان
«گوستاولوبون» میگوید: «بیمارستانهای اسلامی، درست مطابق با اصول بهداشتی ساخته میشد و آنها بهترین بیمارستانهایی بودند که تا به امروز به وجود آمدهاند. ماجرای رازی، زمانی که بر آن بود تا مکانی را برای بنای بیمارستان برگزیند، معروف و مشهور است. طریقی که وی از آن بهره جست، مورد تأ یید متخصصین امروزی بیماریهای گوارشی است. وی، تکههایی گوشت را به دست پسر بچههایی سپرد تا آن را در جاهای مختلف بغداد بگذارند تا بتواند دریابد که در کدام جای است که گوشت دیرتر میپوسد و میگندد و در نتیجه، همانجا، مکانی مناسب برای ساخت بیمارستان باشد».[۱۴۸] و گویند: این بیمارستان، همان «بیمارستان عضدی» است.
لکن، «ابن ابی اصیبعه» میگوید: «رازی پیش از عضد الدوله بوده است.[۱۴۹] بنابراین باید بیمارستانی که رازی تصمیم داشته آن را بسازد، غیر از بیمارستان عضدالدوله باشد؛ زیرا رازی در سال ۳۲۰ هجری وفات یافته است».
«حسن بن سوار بن بابا» که نزدیک به دوره وی میزیسته، میگوید: وی در سال دویست و نود و اندی و یا سال سیصد و اندی[۱۵۰] از دنیا رفته است و عضدالدوله چنانکه معلوم است به سال ۳۷۲ هجری در گذشته است؛ و لکن «قفطی» ذکر کرده است که رازی به سال ۳۶۴ از دنیا رفته و در زمان «المکتفی» و اندکی نیز در زمان «المقتدر»[۱۵۱] زیسته است؛ بنابراین، مانعی در کار نیست که رازی در انتخاب مکان بنای «بیمارستان عضدی» - چƘǙƙÙǠذکر کردهاند - شرکت داشته باشد.
پارهای از خصوصیات بیمارستانها
دربارهی چگونگی بیمارستانها در عهد اسلامی، پیش از این گذشت که «گوستاولوبون» گفت: آنها با اصول بهداشتی مطابق بودند و از بیمارستانهای این روزگار ما نیز بهتر بودند؛ چنانکه آنان در هر شهری، بیمارستانهایی عمومی بنا نمودند.[۱۵۲] و برای هرنوع بیماری، بخش - و یا چند بخش - اختصاص داده شده بود. اطبایی که دارای تخصص در آن بیماری بودند، در بخش مربوطه به این سو و آن سو میرفتند.
سرپرستها و کارکنان آن بخش نیز همراه با پزشک بودند و به بیماران خدمت میکردند. پزشک از حال بیماران با خبر میشد و برایشان داروی لازم را تجویز مینمود.[۱۵۳]
در بیمارستانها، همه مردم کشور پذیرفته میشدند و تفاوتی نداشت که مسلمان باشند یا نه. بیماران را به کاملترین شکل ممکن تأ مین میکردند و برای آنان جیره غذایی، پتو و . . . اختصاص میدادند.[۱۵۴]
«مقریزی» در باره بیمارستان «ابن طولون» که به سال ۲۵۹ هجری در قاهره تأ سیس کرد، میگوید: «در این بیمارستان شرط و مقرر کرد که نه نظامیان در آن معالجه شوند و نه بردگان. دو حمام برای آن بنا کرد که یکی برای مردان میباشد و دیگری برای زنان و آن دو را برای بیمارستان و غیر آن وقف نمود؛ و شرط کرد که چون شخص بیماری را به بیمارستان میآورند، لباس و اثاثیه و لوازمش را از او بگیرند و در بیمارستان به امانت نگه دارند. سپس لباسی به تنش کنند و فرشی برایش بگسترانند و صبح و شب به وسیله دارو و غذا و پزشکان، از وی پرستاری نمایند تا آنکه خوب شود و چون خوب شد، لباس را بدو بدهند و ترخیصش کنند».[۱۵۵]
و دربارهی بیمارستان «منصوری» که در قاهره به سال ۶۸۳ هجری بنا گشت، میگوید: «. . . و در آنجا دارو و پزشک فراهم بود و نیز سایر نیازمندیهایی که یک بیمار بدان نیاز دارد. سلطان، در بیمارستان دو نوع خدمتکار به خدمت گماشت؛ یکی زن و دیگری مرد تا به بیماران خدمت کنند و برای آنان نشانهایی مقرر کرد و برای بیماران تخت تهیه نمود و تختها را به لوازمی که مورد نیاز بیمار است، مجهز کرد.
و برای هر گروهی از بیماران، مکانی مشخص کرد. ایوانهای چهارگانه بیمارستان را برای بیماران مبتلا به تب مختص گردانید و سالنی را برای بیماران چشمی و سالنی دیگر را برای مجروحین و سالنی را برای مبتلایان به اسهال و سالن دیگر را برای زنان، و مکانی را برای سرماخوردهها اختصاص داد و هر سالن به دو بخش زنان ومردان تقسیم میشد. آب به تمام این بخشها میرسید و در آنها جاری بود.
و مکانی را برای آشپزخانه و تهیه دارو و نوشیدنی مختص گردانید و مکانی را برای ترکیب و به دست آوردن معجونها، سرمه، شیاف و مانند آن، و مواضعی دیگر را نیز به ذخیره این مواد اختصاص داد.
مکانی بود که نوشیدنی، شربتها و داروها به طور جداگانه نگهداری میشدند و جایی نیز که رئیس الاطباء برای تدریس طب جلوس میکرد . . .» و این بیمارستان، وقف عام بود.[۱۵۶]
بیمارستانهای صحرایی
نظامیان مسلمان، دارای بیمارستانهایی سیّار بودهاند. «ابن خلکان» و نیز «قفطی» در باره «ابی الحکم عبیداللّه بن مظفر مغربی» (متوفای ۵۴۹ هجری) میگویند: «و عماد اصفهانی در خریده ذکر میکند که ابوالحکم مذکور، پزشک بیمارستانی بوده است که چهل شتر آن را حمل میکرده و همراه با سپاه سلطان محمود سلجوقی بوده و هر جا که او خیمه میزده، برده میشده است». سپس از خدمت «ابن مرخم» در آنجا به عنوان پزشک و حجّام یاد میکند.[۱۵۷]
و «سید امیر علی» میگوید: «در جنگها، گروهی از پزشکان با بیمارستانی بسیار مجهّز سپاهیان را همراهی میکردند و با وسایلی که شتران جابجا مینمودند مجروحان را حمل میکردند.
بیمارستان صحرایی رشید و ماءمون، دارای شمار بسیاری شتر و قاطر بود تا خیمهها، لوازم و داروها را حمل نمایند؛ و حتی در دورههای بعد که زمان حکومت ملوک ضعیفی چون سلطان محمود سلجوقی فرا رسید، لوازم بیمارستان نظامی بر چهل شتر حمل میگشت».[۱۵۸]
بیمارستانهای اورژانسی
خدمات پزشکی مسلمانان تنها برآنچه ذکر گشت محدود نمیگردد، بلکه خدماتی دیگر نیز هست که شایان ذکر است؛ مثلاً ایجاد مراکزی برای حوادث غیر مترقبهای که ممکن است برای اجتماعات عمومی انسانی پیش آید.
مؤ لف «جامع السیرة الطولیة» در باره مسجد ابن طولون میگوید: در آخر آن مخزنی برای آشامیدنیها و دواها ساختند که خدمتگزارانی داشت و دکتری روز جمعه در آنجا مینشست تا اگر حادثهای برای نمازگزاران اتفاق افتاد درمان نماید.[۱۵۹]
اولین بیمارستان در اسلام
ما میتوانیم بگوییم که نخستین محلی که برای نگاهداری بیماران و درمان آنان پس از ظهور اسلام، مخصوص گشت، مسجد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه بود.
دکتر جواد علی میگوید: «در مسجد رسول، مکانی بود که بیماران و مجروحان درمان میشدند و رسول و صحابه از بیمارانی که در آنجا بودند، تفقد به عمل میآوردند».[۱۶۰]
در مباحث آینده در آنجا که از درمان مرد به وسیله زن بحث میکنیم، ان شاءاللّه به خیمه «رفیده» یا «کعیبة بنت سعید» که در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر پا بود و در آن به مداوای مجروحان میپرداخت، اشاره خواهیم کرد.
و از آنچه ذکر گشت، بطلان قول بعضی روشن میشود که گفتهاند: اوّلین بیمارستان اسلامی، بیمارستان «ولید بن عبدالملک» بود.[۱۶۱] البته شاید «ولید» نخستین کسی بود که به دلیل مناسب بودن وضع اقتصادی در زمانش، به توسعه بیمارستانها اقدام ورزید.
جریمه اموی
«ابن قتیبه» میگوید: «ابوالحسن گفته است: روزی سلیمان بن عبدالملک در میان راه مکه به عدهای جذامی برخورد و دستور داد تا آنان را آتش بزنند! و گفت: اگر خداوند خیر این قوم را میخواست، آنان را به چنین مرضی مبتلا نمیکرد».[۱۶۲]
به راستی که این جریمهای است بس سخت و غیر عادلانه که بر پیشانی هر انسان آزادهای عرق درد و شرم مینشاند؛ و شکی نیست که اعمال و افعال حکام جائر اسلام و شجره ملعونه مذکور در قرآن، بسیار نزدیک به اعمال و افعال کسانی چون فراعنه مصر است. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار: مردم را چنین امر میفرمودند که به چنین کسانی (جذامی) به صورتی بنگرند که موجب ناراحتی آنان نشود؛ و علی (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر مینویسد که او باید به امور دردمندان و ناتوانان رسیدگی کند و مواجب و رزق و روزی شان را متکفل شود چه آنان که نزدیکند و چه آنان که در نقاط دور دست میباشند.[۱۶۳]
بیمارستانها در قرن اوّل و دوّم هجری
۱ - «ولید بن عبدالملک» به سال ۸۸ هجری بیمارستانی در دمشق ساخت و اطبایی را در آن به خدمت گرفت و برایشان مقرری تعیین نمود. وی دستور داد جذامیان را قرنطینه کنند و برای آنان و نیز نابینایان مقرری تعیین کرد.[۱۶۴]
۲ - در زمان «رشید» تیمارستان وجود داشته است.[۱۶۵] و معلوم نیست که پیش از وی نیز تیمارستانی وجود داشته است و یا همو بوده که به تأ سیس آن اقدام نموده است؟ بنابراین سخن «جرجی زیدان» که میگوید: «منصور» یا کسی که پس از وی آمد، اقدام به تأ سیس تیمارستان نمود،[۱۶۶] سخنی نادرست است.
۳ - سپس، «رشید» بیمارستان بغداد را تأ سیس کرد و زمانی که میخواست آن را افتتاح کند، «بختیشوع» را از جندی شاپور فراخواند. وی در آنجا رئیس بیمارستان بود. بدو پیشنهاد کرد تا این وظیفه مهم را بر عهده گیرد، ولی او با کمال شگفتی از قبول آن سرباز زد و به اشاره چنین گفت که برای این امر، کسی دیگر را برگزیند و او نیز چنین کرد.[۱۶۷]
بعضی بر این باورند که این بیمارستان را نخستین بیمارستان بدانند، البته اگر بیمارستانی را که عبدالملک بنا نمود اوّلین بیمارستان ندانیم.[۱۶۸]
۴ - «برمکیان» بیمارستانی به نام خود تأ سیس کردند که «ابن دهن هندی» متولی آن بود.[۱۶۹]
۵ - «طاهر بن حسین» خطاب به فرزندش، «عبداللّه» مینویسد: «برای بیماران مسلمان، خانهای بنا کن تا در آن محفوظ باشند و کسانی را برایشان به خدمت گمار که به امورشان برسند و پزشکانی که به درمان دردهایشان بپردازند».[۱۷۰]
۶ - در بغداد، بیمارستانی بوده است مخصوص دیوانگان. این محل، همان «دیر هرقل» قدیم بوده است.[۱۷۱]
بیمارستانها در قرن سوم و پس از آن
بعضی میگویند: «سپس یک قرن به تمام و کمال گذشت و کسی تا آن وقت نشنید که دوباره مؤ سسهای این چنین در پایتخت - بغداد - ساخته شود. این قرن، همان وقتی است که پزشکان معروف بیمارستانهای جندی شاپور به قصر خلیفه خوانده شدند؛ و شاید سبب، توجهی باشد که به «سامرا» مبذول گشت؛ شهری که در نظر خلفا، پس از پایتخت، مقام دوّم را کسب کرد».[۱۷۲]
به هر حال، مسلمانان قرن سوم، توجه فراوانی به ساخت بیمارستانهای بسیار در مناطق مختلف مبذول میداشتند. به عنوان نمونه میتوان از موارد ذیل نام برد:
۱ - بیمارستان ساخته شده به وسیله «احمد بن طولون» در مصر به سال ۲۵۹ یا ۲۶۱ هجری که پیش از این سخن دربارهاش رفت.
۲ - پیش از به پایان رسیدن قرن سوم، در مکه و مدینه، بیمارستانهایی ساخته شد.[۱۷۳]
۳ - سپس «بدر مولی المعتضد» در بغداد بیمارستانی بنا نمود.[۱۷۴]
۴ - در سال ۳۰۲ هجری، وزیر، علی بن عیسی، بیمارستانی دیگر بنا نمود که «سعید بن یعقوب دمشقی» ریاستش را همراه با بیمارستانهای بغداد، مکه و مدینه برعهده گرفت.[۱۷۵]
۵ - در سال ۳۰۶ هجری «سنان بن ثابت» بیمارستان «السیدة» را تأ سیس کرد و «مقتدر»، بیمارستانی دیگر بنا نمود.[۱۷۶] و گویند که همین «سنان»، پنج بیمارستان را در سال ۳۰۴ هجری سرپرستی میکرده است.[۱۷۷]
۶ - در سال ۳۱۳ هجری «ابن الفرات»، دشمن سیاسی «علی بن عیسی» بیمارستانی ساخت و ریاستش را به «ثابت بن سنان» واگذار کرد.[۱۷۸]
۷ - سپس «امیر الا مرای ترکی، ابوالحسن»، پیش از مرگش به سال ۳۲۹ هجری بیمارستانی تأ سیس نمود و ریاستش را به دست «سنان بن ثابت» سپرد.[۱۷۹]
۸ - در سال ۳۵۵ هجری «معزّالدوله»، بیمارستانی در بغداد تأ سیس کرد.[۱۸۰]
۹ - «عضدالدوله» در سال ۳۶۸ هجری بیمارستان مشهور بغداد را بنا نمود. در این بیمارستان، ۲۴ پزشک خدمت میکردند که دارای تخصصهای مختلف بودند.
ریاست بیمارستان را به ترتیب، بیش از ۲۴ پزشک بر عهده گرفتند.[۱۸۱]
جهانگرد اندلسی، «ابن جبیر» از این بیمارستان به سال ۵۸۰ هجری در بغداد دیدار کرده است. بیمارستان مذکور، همچنان به فعالیت میپرداخته و در زمان یورش مغولان به سال ۶۵۶ هجری نیز خراب نشده است.[۱۸۲] سپس بیمارستانهای بسیاری در شهرها و مناطق مختلف ساخته شد . . .
بخش دوّم اخلاق پزشکی در اسلام
فصل اوّل مسؤولیت پزشکی
احکام اسلام
بی تردید خداوند متعال آفریننده همه چیز است، اوست که دانا و ناظر بر هرآنچه در جهان است. به بندگانش دانا و بصیر است، فرموده: «مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن اوست؛ زنده میکند و می میراند و او بر هر چیز تواناست، اوّل و آخر و پیدا و پنهان آن است و او بر هر چیز داناست، او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران ] آفرید، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت)؛ آنچه را در زمین فرو میرود میداند و آنچه را که از آن خارج میشود و آنچه از آسمان نازل میگردد و آنچه به آسمان بالامی رود و هر جا باشید او با شماست و خداوند نسبت به آنچه انجام میدهید بیناست».[۱۸۳] که در این رابطه آیههای بسیاری نازل شده است.
خداوند متعال نسبت به بندگانش بخشنده و آمرزنده است و خیر و صلاح و سعادت آنان را میخواهد، خداوند متعال فرموده است: «او کسی است که آیات روشنی بر بنده اش [محمَّد] نازل میکند تا شما را از تاریکیها به سوی نور ببرد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است».[۱۸۴]
و در سورهای دیگر فرموده است: «به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است (خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است) و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته»[۱۸۵] که در این مورد نیز آیههای بسیاری نازل شده است.
اگر خداوند متعال احکامی را که امور معاش و معاد (از جمله احکام قصاص) را برای بندگانش تشریح کرده است، به وسیله این احکام سعادت و کمال و حفظ آنان را از لغزش یا سقوط در درههای سرکشی و گمراهی و ضلالت، میخواهد، همانطوری که اوّلین آیه از سوره حدید به این مطلب اشاره کرده است.
هنگامی که از امام باقر (علیه السلام) در رابطه با علت تحریم میته، خمر، گوشت خوک و خون سؤ ال شد، امام در جواب فرمودند: «خداوند متعال آنها را بر بندگانش حرام نکرده است بلکه ماورای آنها را نیز از رغبات حلال کرده است و پرهیزی از آنچه حرام کرده است نیست، ولی او خلق را آفرید و به آنان آنچه بدنهایشان انجام میدهند و آنچه به صلاح آنان است، آموخت و آن را بر بندگانش حلال کرد و آن را مباح دانست و آنچه به زیانشان هست نیز آموخت و آنان را از انجام آن برحذر داشت، سپس آن را بر کسی که ناچار و بدنش جز با آن نمیتواند دوام بیاورد، حلال کرد».[۱۸۶]
از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که فرمودهاند: «آنچه خداوند حلال کرده است صلاح و بقای بندگان در آن است و به آن نیازمندند، و چیزهایی را یافتیم که حرام هستند و بندگان از آنها بی نیازند گرچه در آنها فایدهای است».
حرّ عاملی فرموده: «احادیثی که در این رابطهاند، بسیارند».[۱۸۷]
خداوند متعال، اسلام را نعمتی دانست که او بر بندگانش نازل کرده است و این نعمت را با قرار دادن علی (علیه السلام) امام و رهبری بر مسلمانان در روز غدیر کامل کرده است؛ چنانچه در آیه سوم از سوره مائده فرموده است: «امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم».
حق تشریع از آن کیست
اگر خداوند متعال تنها آفریننده و صاحب این جهان و انسان است و آگاه و دانا بر تمام روابطی که در آن هست و دانا بر آنچه به صلاح یا به زیان آنان باشد، پس تنها اوست که اختیار تام در وضع قانون و تشریع دارد و تنها اوست که سعادت و کمال انسان را تضمین میکند و بر تمام حالتها و رفتارهای انسان واقف است.
هر کس دیگری، جز خداوند سبحان و متعال متصدی این امور گردد (که چیز قابل ذکری از این جهان و انسان نمیداند)، بیرون از جاده انصاف و مناسبات یا مقتضیات عقلی و فطری خواهد بود. بلکه ظالم و متجاوز است و نمیتواند نظام کامل و شاملی را وضع کند که با رفتار و کردار انسان مطابقت داشته باشد؛ البته اگر نگوییم که او در بیشتر موارد آنچه به ظلم و شقاوت انسان یا نابودی و هلاکت او میانجامد، وضع خواهدکرد.
در این مورد مثالی ذکر میکنیم: اگر شخصی وسیلهای را در کمال دقت و پیچیدگی بسازد که نسبت به اطرافش تأ ثیرات مختلفی از خود نشان بدهد، آیا کسی که از حقیقت ترکیب این وسیله اطلاعی ندارد، حق منع سازنده اش را در استفاده از آن دارد؟ و یا حق دارد نظم و قانونی ایجاد کند که سلامت و دوام آن را با تمام جزئیات و ویژگیهایش حفظ نماید؟! و در نتیجه این انسان ناآگاه به آن وسیله یا به برخی از اجزایش خود را قانون گذار بشمار آورد؟ آیا کسی او را به خاطر انجام این کار ستایش میکند؟ یا او را ملامت یا سرزنش خواهد کرد؟ آیا ممکن نیست که از هر عاقل یا منصفی درخواست شود تا او را از این کار باز دارند و به علت خسارتها و کمبودهایی که از سرکشی اش بروز میکند جریمه شود، اینها علاوه بر عقاب و جزای برابری است که در انتظارش خواهد بود[۱۸۸] تا موعظهای برای خود و پندی برای دیگران، باشد.
نتیجهای که میگیریم این است که خداوند متعال و سبحان حق تشریع و قانونگذاری را بر تمام جهان و بر هر چیز دارد و تنها اوست که بر تمام بندگانش شاهد است و احاطه دارد.
گستردگی قوانین اسلام
قوانین الهی و تعالیم قرآنی، علاوه بر تکامل انسان در انسانیتش و در قربش به ذات حق تعالی و پیروزی در رضای پروردگار، برای تحقق کمال و سلامت و سعادت (کمال سعادت و خوشبختی) برای انسان، وضع شدهاند.
بدیهی است هر چه نظامها دقیقتر و گسترده تر باشند، سعادت و سلامت انسان نیز کاملتر و رسیدنش به آن هدف والا، سریعتر و آسانتر خواهد بود؛ و برای همین، تعالیم و قوانین اسلامی دقیق و گسترده برای تمام کارها و احوال و اوضاع انسان؛ چه سیاسی، اقتصادی، رفتاری، نفسی و یا غیره وضع شدهاند، خلاصه هر آنچه به فرد یا جامعه تعلق داشته باشد از دایره قوانین اسلامی خارج نیست.
هر چیزی تابع قانونی است و نظامی بر آن حاکم است که آن نظام، قانون را در خدمت و سعادت و خیر و صلاح انسان توجیه میکند. بله از هر چیزی که به انسان تعلق داشته باشد، از خوردن و نوشیدن و ایستادن و نشستن گرفته تا راه رفتن و تارهای صدایش نیز غافل نشده است. بلکه قوانین پروردگار در انتخاب و ابعاد خانهای که انسان در آن زندگی میکند و لباسهایی که میپوشد و در رفتارهایش حتی در خواستههای قلبی انسان و کارهای پشت پرده اش نیز دخالت دارند.
اسلام هیچ قانونی را که به جایگاه اجتماعی انسان یا به سلیقه او و خواستههایش یا به روح و حالت نفسانیش یا به سلامت بدنی اش لطمهای بزند، تشریع نکرده است. برای مثال: به تعالیم اسلام که به گرفتن ناخن انسان و آرایش مو و دستوراتی که به پاکیزگی و طهارت داده شدهاند، اشاره میکنیم.
مثلا: خداوند متعال از مرد کثیف متنفر است.[۱۸۹]
و نیز آمده است که: «پاکیزگی نشانه ایمان است».[۱۹۰]
و از پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند: «وای بر بنده کثیف !».[۱۹۱]
خداوند بعضی از لباسهایی که به جایگاه اجتماعی انسان لطمهای میزنند و باعث خوار شدنش در چشم دیگران میشوند، حرام کرده است.
علاوه بر اینها بسیاری از موارد و حالتهایی که برانسان پیش میآید ذکر کرده است که غیر از قانونگذاری الهی هر قانونگذار دیگری از آنان غافل مانده است؛ چون قانونگذاری الهی از ساحت مقدس حق سرچشمه میگیرد.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «جامعه نزد ماست، پرسیدم: جامعه چیست؟ گفت: صحیفهای است که هر حرام و حلالی در آن است و هر چیزی که انسان نیازمند اوست حتی دیه خراش، سپس دستهایش را به هم زد و گفت: ابامحمَّد! رخصت میدهید؟ گفتم: فدایت شوم در نزد شمایم، پس هر چه میخواهید انجام بدهید، با دست مبارک ویشگونی گرفت و گفت: حتی دیه این اثر».[۱۹۲]
طبیعت قوانین اسلام
در اینجا نمیخواهیم ادعا کنیم که گستردگی قوانین اسلام بر اساس نص واضح و صریح بر هر امر کوچک و بزرگی، استوار است؛ چون آن کاری است بس دشوار، ولی کمال گستردگی دراینجا این است که او به انسان، روحیّه وحالاتش نگاهی آگاهانه دارد.
دیده میشود: اوّلاً: کارهای ثابتش که هیچ تغییر و تبدیلی در هیچ برههای از زمان و احوال در آن به وجود نمیآید، برای آنها قوانینی ثابت و نظامهای محدودی تعیین کرده است. از جمله قوانین میراث، ازدواج و طلاق و غیره میتوان نام برد؛ و ممکن است در آن، تمام احکام ثابت در موضوعها با عنوانهای نخستین، طبق اصطلاح اصولی، وارد کرد.
دوم: کارهایی که قابل تغییر و تبدیل باشند که ممکن نیست دارای چهارچوبی معین و ثابت باشند، پس باید اصول و قوانین عامی قرار دهد که لسانشان تغییرپذیر باشد.
در نتیجه این قوانین و ضوابط ثابتند و تنها مصادیق و افراد آنها، متغیر است.
ممکن است دیگر موضوعاتی که در اصول به آنها «عناوین ثانویه» اطلاق میشود در این محدوده وارد ساخت. اینجاست که اسلام نسبت به فرهنگها و علومی که به سود جامعه اسلامی است و نسبت به امور داخلی و امنیتی کشورهای اسلامی که بر اثر ظرفیتهای گوناگون مختلف میباشد نظری خاص دارد؛ و این امر به اسلام نیروی خاصی داده است تا هر چیز جدیدی را در بر بگیرد و گام به گام با پیشرفتهای مدرن و پیشرفت زمان همراه باشد؛ و همواره بتواند در حالتها در احوال مختلف تصمیمی مناسب اتخاذ کند؛ و در آینده نیز این نیرو را خواهد داشت؛ و اسلام تنها قانونی است که میتواند، انسانی و مدرن و جهانی و همیشگی باشد.
فقیه و غیر فقیه
۱ - وظیفه فقیه کشف احکام ثابت الهی برای موضوعهایش و تطبیق قواعد و کلیات ثابت بر مصداقهای متحول و متغیرش میباشد. پس فقیه احکام شرعی را جعل و تشریع نمیکند، بلکه از آنها پرده بر میدارد وقاعده را بر مواردش تطبیق میدهد.
۲ - شکی نیست که فطرت، عقل و عقلا در جایی که احتیاط و عمل به آن ممکن نباشد[۱۹۳] حکم میکنند به رجوع کردن به کسی که قدرت بر کشف و تطبیق دارد؛ زیرا اوست که در این زمینه تخصص دارد و آمادگی آن را دارد تا در آینده مرجعی برای کسانی که فاقد این تجربه هستند باشد. همانطور که شخص عادی به پزشک یا مهندس در آنچه به آنان تعلق دارد مراجعه میکند؛ چون او تجربهای در این دو مورد به دست نیاورده است.
۳ - همانطور که انسان طبق فطرت و سجیه و عقلش، ماهرترین دکتر و متخصصان را برتر میداند و جز به آنان به کسی دیگر مراجعه نمیکند، مگر در مواردی که نمیتواند از آنان استفادهای ببرد که خداوند متعال برای رهنمود این گونه افراد فرموده است: «اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید».[۱۹۴]
همچنین خداوند متعال در اشاره به اینکه این امر در سرشت و ذات انسان وجود دارد، فرمودهاند: «آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟».[۱۹۵]
۴ - از سوی دیگر: سرشت و ذات انسان او را در مراجعه به کسانی که به راستگویی و اخلاصشان از متخصصان اطمینان دارد، سوق میدهد و هر چه، کاری که میخواهد انسان آن را به بهترین وجه و کاملترین شکل انجام دهد، مهمتر باشد، اهمیت کسی که دارای بیشترین شرایط مناسب باشد، مهمتر است.
۵ - دین و شرع، بزرگترین مسأ لهای است که ممکن است در پیش روی انسان باشد، چون دستورات آن تمام موارد اجتماعی، حیاتی و فردی او را در بر میگیرد و آینده و سرنوشتش به آنها بستگی دارد (دنیوی و اخروی)، هر خللی یا تجاوزی که حاصل شود به طور مستقیم بر زندگی انسان و آینده اش تأ ثیر میگذارد.
اگر این طور باشد - پس بر انسان است که سعی کند تا تمام شرایط و ضمانتهایی را که باعث میشود تا به آن درجات از اطمینان کامل در باره کسی برسد که او را رهبر و معلم و مرشدی برای خود دراین راه میبیند - چه از ناحیه علمی یا رفتاری یا غیره.
او جز شخص مجتهد و عادل نیست، کسی که نخست نفسش را از درون تزکیه کرده است و سپس به بیرون پرداخته؛ کسی که ظاهرش انعکاس باطنش باشد. کسی که والاترین و عظیمترین مهارتهای علمی را در این زمینه دارا باشد. علاوه بر آنچه فقها در کتابهایشان به آن اشاره کردهاند.
پزشکی و فقیه
اگر پزشکی یکی از موارد گستردهای باشد که گاهی به احکام و قوانین اسلامی به طور مستقیم یا غیر مستقیم، راجع است، پس طبیعی است که دکتر یا مریض و کسانی دیگر که با این موارد رابطهای دارند، باید پیوسته به کتابهایی که مرد اعلم در قانونگذاری اسلامی برای آشنایی با احکام شرعی، نوشته است مراجعه کنند؛ چون این امر در بیشتر موارد بر نظرها و رفتارهایشان به طور قابل توجهی تأ ثیر میگذارد.
پزشکی در اعتبار شرعی
پزشکی یک وظیفهای شرعی محسوب میشود و واجب کفایی است. همه از ترکش مجازات میشوند و با عمل بعضی به آن، از دیگران ساقط میگردد که موارد زیر صحت این گفته را تأیید میکنند:
۱ - از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مردم هر سرزمینی از سه چیز بی نیاز نمیشوند که هم در دنیا و هم در آخرت نجات دهنده آنان است، اگر از آنها روی برگردانند، نادانند: فقیه عالم و دانا و امیری نیکوکار و اطاعت شونده و طبیبی بینا و مطمئن».[۱۹۶]
۲ - از ابی عبداللّه (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «حضرت مسیح (علیه السلام) فرموده است: کسی که مداوای شخص زخمی را ترک کند بناچار شریک زخم زننده است و چون زخم زننده خواستار فساد مجروح شد، کسی که از درمان او دوری کند خوبی او را نمیخواهد پس اگر خوبی او را نمیخواهد به ناچار خواستار فسادش شده است».[۱۹۷]
علاوه بر اینها اسلام، مؤ منین را برادر یکدیگر میداند و باید در امور آنان اهتمام ورزید و نیازشان را برآورد و به آنان غذا رساند و این که دست همدیگر را در موارد بلا بگیرند و مؤ من برادرش را سود برساند و از دلتنگی اش بکاهد، علاوه بر خیلی از چیزهای دیگر که گنجایش آنها در این چند خط ممکن نیست.
موارد پزشکی در هر حالت نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد. اگر نگوییم که از والاترین و کاملترین مصداقها در بسیاری از موارد بالا میباشد.
اهمیت پزشکی در اسلام
علاوه بر اینکه پزشکی مسؤ ولیتی دینی است که به حد وجوب کفایی میرسد، کافی است بگوییم اهمیت دادن اسلام به این علم تا آن حد است که آن را با علم ادیان (وغیره از علوم همانطور که در متنها آمده)، مقایسه کرده است؛ و این دو علم تنها علمهایی هستند که میبایست به آنها توجه خاصی کرد و برای رسیدن به آنها باید سعی و تلاش کرد. از امیر مؤ منان علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمودهاند: «علم دو نوع است: علم ادیان و علم ابدان».[۱۹۸]
همچنین از آن حضرت روایت شده است که: «علم سه نوع است؛ فقه برای ادیان، پزشکی برای ابدان و نحو برای زبانها میباشد».[۱۹۹]
و درعبارت کراجکی درجواهرش آمده است: «علوم چهار نوعند: فقه برای ادیان، پزشکی برای ابدان، نحو برای زبانها و علم نجوم برای شناخت زمانها میباشد».[۲۰۰]
وظیفه پزشک
علاوه بر اینکه پزشکی یک مسؤولیت دینی است، یک ضرورت اجتماعی و انسانی و رسالت اخلاقی و مسؤ ولیت عقلی نیز میباشد؛ چون:
۱ - ضرورتی است انسانی و اجتماعی؛ زیرا برانسان واجب است تا در پیشبرد روند انسانی به سوی تحقق اهداف و بینشهایش و آرزوی رسیدن به سعادت و خوشبختی، سعی و تلاش کند تا به بالاترین درجات کمال انسانی برسد که با رسیدن به آنجا عوامل و نشانههای بدبختی و خستگی از بین خواهد رفت.
۲ - مسؤولیتی عقلی است که به ناچار باید باشد تا انسانها باقی بمانند و برای کاهش بد بختی و بلا و دردها به آن نیازمندیم.
۳ - بالا خره رسالتی است اخلاقی؛ جای شک و بدگمانی در آن نیست، چون از والایی و کمال نفسی صحبت میکند که نفوس دیگران را راضی کرده و به آنان آرامش و اطمینان میبخشد و برای همین است که هیچ کس پزشکی را، که از درمان مریض امتناع میورزد؛ نمیبخشد. البته اگر توانایی آن را داشته باشد، یا به علت کمبود پول مریض امتناع کند، پس تمام مردم، آن پزشک را فاقد اخلاق والا و پاک میدانند.
پزشک و تجارت
از نظر اسلام، پزشکی حرفهای نیست که به وسیله آن ثروت اندوزی کرد و به خاکستر دنیا دست یافت. بلکه رسالتی است انسانی و مسؤ ولیتی شرعی در درجه اوّل است؛ چون هر حرفهای که صاحبش قصد دارد از آن به پول برسد، مختار است که با این یا آن معامله کند، اگر قانع شود که این معامله اش او را به پول قانع کنندهای میرساند؛ و اگر دریافت که این معامله نمیتواند گرسنگی و احتیاجش را برآورده سازد، میتواند با او معامله نکند. قطعاً اینها شامل حال پزشک نمیشود؛ چون کسی که از درمان مجروحی دست بکشد - همانطور که قبلاً ذکر شد - قطعاً شریک زخم زننده است؛ و برای گرفتن مزد یا زیادی آن یا به هر علتی دیگر، حق آن را ندارد که در درمان تعلل کند. همچنین در درمان بیمار نمیتواند سهل انگاری یا سستی از خود نشان بدهد، همانطور که بعداً خواهیم دید.
اجرت پزشک
آنچه ذکر کردیم به معنای این نیست که پزشک اصلاً نباید مزد خود را بگیرد؛ چون در این صورت بیشتر پزشکان سربار دیگران خواهند بود و دیگر اینکه باعث میشود بیشتر مردم به فراگیری این علم روی نیاورند. جدای از نبوغ و ابداع که در آن به وجود نمیآورند، در نهایت انسانیت را از یک عنصری مهم، بلکه میتوان گفت از مهمترین عناصر آسایش و سعادتبخش انسانیت و پیش برنده آن به پلههای مختلف کمال و عظمت، محروم خواهد کرد. برای همین میبینیم امام حسن عسکری (علیه السلام) به پزشکی که حضرت نزد او حجامت کرده بود، یک کمد لباس و پنجاه دینار میدهد.[۲۰۱]
و بار دوّم - ظاهراً - به او سه دینار میدهد (البته این پزشک نصرانی بوده است).[۲۰۲]
و از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: «مزد پزشک کمتر از ضخامت پوست سر کنایه از اینکه پزشک از بیمار خود حدّاقل اجرت را دریافت نماید است».[۲۰۳]
و از ابن عباس روایت شده است که: «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حجامت کردند و مزد حجّام را دادند».[۲۰۴]
و روایات زیادی از مزد حجامت کردن نقل شده است که در بسیاری از مصادر وجود دارند. مگر اینکه روایت سماعه مخالف آن است، لذا شیخ طوسی آن را حمل بر کراهت کرده است.[۲۰۵]
علاّمه در پایان افزوده: «دادن مزد برای ختنه کردن مجاز است، و پانسمان و قطع اجزا و گرفتن مزد آنها، مجاز است و خلافی در آن نمیبینیم؛ چون کاری که شرعاً مجاز است و شخص محتاج به آن است؛ و از انجام آن ناچار است پس مزد گرفتن در آن مانند سایر کارهای مباح، مجاز است. همچنین عقد استیجار برای سرمه کردن چشم، چه سرمه کردن از طرف پزشک یا دیگر افراد باشد، مجاز است. بعضی از اهل سنّت گفتهاند شرط قرار دادن برای پزشک جایز نیست.[۲۰۶]
امّا نسبت به دوا، محمد بن مسلم از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل کرده است که: (راوی گفت): از امام در رابطه با مردی که مردم را با دوا درمان میکند و به جای آن مزد میگیرد، پرسیدم؟ امام فرمودند: «مانعی ندارد».[۲۰۷]
پزشکی در دایره تجارت
اگر هدف از آموختن پزشکی به دست آوردن مال و منال باشد، در این صورت، دوری از احساس انسانی و عاطفهای و مسؤ ولیتهای شرعی و اخلاقی را به دنبال خواهد داشت و علاوه بر آن ممکن است این علم و همچنین علوم بسیار دیگر وبالی بر انسان و انسانیت شود و بناچار، نسبت ابداع و ژرف نگری در آن جامعه با حجم عمل و عاملان آن در آنجا هماهنگ نیست در نتیجه برای جامعه و نسلهای آینده از معارف دقیق و مهم چیزی باقی نمیماند تا به آنان ارائه شود، و به روی جامعه آفاق جدیدی در زمینههای مختلف گشوده نخواهد شد.
همچنین مؤسسههای پزشکی، حرفههایی خشک خواهند شد که به غارت ثروت و نابودی انسان اهمیت بیشتری میدهد تا به سعادت او که در این صورت بر گرفتاری و مصیبتهایش میافزاید. بله در این صورت شمارش معکوس رونق گیری علوم پزشکی شروع خواهد شد و بیشتر آموزش یافتگان، بدون درک به روخوانی خواهند پرداخت، سپس به جهل و نادانی که بیشتر، سستی و سهل انگاری را در پی دارد، خواهد انجامید. به دنبال آن، انسان اخلاق و انسانی بودنش را از دست میدهد و به موجودی خسیس و خوار مبدّل میشود و به گفته امام علی (علیه السلام): «چون چارپایی بسته میشود که همّ و غمش علفش خواهد شد».
زندانی ساختن پزشکان نادان
به خاطر آنچه گفته شد اسلام، با قدرت و دوراندیشی در مقابل این مساءله ایستاده است. از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «بر امام واجب است دانشمندان فاسد و پزشکان نادان را زندانی نماید».[۲۰۸]
بله واجب است؛ زیرا اشتغال نادان در امر پزشکی، بیشتر به افزایش درد و رنجهای مریض منجر میشود و آسایش و آینده اش را (اگر نگوییم زندگی بسیاری را) به خطرات زیادی میکشاند؛ و همان طور که علمای فاسد، دین را به فساد میکشانند، پزشکان نادان نیز بدنها را فاسد میکنند و آسایش و سعادت انسان را در دنیا میربایند، پس جلوگیری از آنان و ایستادگی در مقابل آنان با تمام قدرت، واجب است.
ضمانت پزشک نادان
علاوه بر آنچه گفته شد، اگر نادانان به مداوای مریض بپردازند و آنچه را باید اصلاح کنند، فاسد نمایند؛ عقلاً، عرفاً و شرعاً مسؤ ولند (بنا برقاعده ضمانت بر هر تلف شدهای) که اگر این کار منجر به مرگ شد، همانطور که معلوم است، باید دیه خطا را ضمانت کرد؛ و این امر بین فقها (بدون خلاف در آن) متداول است، بلکه در تنقیح آمده است: «پزشکی که دانش کمی دارد، به اجماع فقها ضامن فساد در درمان خود است».[۲۰۹] در این امر، علمای غیر شیعه اهل بیت: نیز به طور اجماع بر آن متفق القولند.[۲۱۰]
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند: «کسی که بدون اطلاع کافی از علم طبّ، پزشک شود، ضامن است».[۲۱۱]
و در نص دیگری آمده است: «اگر کسی خود را پزشک جا بزند و حال آنکه به طبابت شهرتی ندارد و جان انسانی را بگیرد یا به او زیان برساند، ضامن است».[۲۱۲]
واژه «تطبب» نشانگر ورود به کاری است با سختی و مشقّت مانند واژه «تشجّع» و «تصبر».
ضمانت پزشک دانا
اگر کسی به پزشکی آگاه باشد و در ادای کاری که بر عهده اوست کوتاهی کند، افزون بر مسؤ ولیت شرعی، چه براءت از مریض یا ولیش گرفته باشد یا نگرفته باشد، ضامن است؛ چنانچه از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که حضرت ختنه کنندهای را در بریدن نوک آلت غلامی به علت کوتاهی در انجام وظیفه اش، ضامن بشمار آورد.[۲۱۳]
ابن ادریس گفته: «این روایت صحیح است و هیچ خلافی در آن نیست»[۲۱۴] البته این روایت را بر مورد «تفریط» حمل نموده است.
و اگر پزشک در انجام وظیفه اش کوتاهی نکند و پزشک با هوش و ماهری باشد و به سبب او مریض تلف شود یا یکی از اعضای بدنش از کار بیفتد، اگر مریض کوچک یا دیوانه باشد و پزشک از ولی امرش اجازه گرفته باشد، یا مریض بالغ باشد و پزشک از او اجازه براءت از ضمانت گرفته باشد؛ در این صورت او ضامن نیست.
از ابی عبداللّه روایت شده است که فرمودند: «امیر مؤ منان (علیه السلام) فرمود: کسی که به پزشکی یا دامپزشکی اشتغال یافت، باید از ولی اجازه بگیرد و گر نه او ضامن است».[۲۱۵] البته ضعف این روایت به خاطر عمل مشهور، جبران شده است، بلکه ادعای اجماع بر این روایت شده است[۲۱۶] و این به معنای براءت قبل از اثبات حق نیست، بلکه این به معنای اجازه گرفتن در چیزی تلقی میشود که اقتضا میکند عدم اثبات حق را، علاوه براین که اگر اجازه داده نشود، پزشک به درمان مریض اقدام نمیکند.[۲۱۷]
آیا اجازه مریض یا ولی اش در درمان بدون براءت از ضمانت ، کافی است؟ شاید گفته شود که پزشک در این صورت ضامن نیست؛ چون ضمانت با اجازه ولی یا مریض ساقط میشود؛ و این کاری است که شرعاً متداول است، پس ضمانتی به دنبال ندارد.[۲۱۸]
ولی این حجت کافی نیست؛ چون اگر شرعاً جایز باشد، به معنای ساقط شدن ضمانت نیست.[۲۱۹] و آنچه جایز است معالجه کردن است نه تلف کردن که به آن اجازه داده نمیشود . . . ولی از سخنش که «ضمانت با اجازه ساقط میشود» شاید تعبیر دیگری داشته باشد؛ و آن اینکه اگر بگوییم: اقدام مریض یا ولی اش بر تحمّل نتایج کار پزشک و رضایت بر انجام عمل داده باشند، در این صورت آن را از جمله براءتها به شمار میآوریم؛ ولی ظاهر امر این است که اجازه آنان دلیل بر عدم خواستن دیه و ضمانت در صورت اتلاف مریض نیست، آنان اجازه درمان را به این علت میدهند که شارع ضمانت حقشان را در صورت اتلاف مریض یا عضوی از بدنش توسط پزشک داده است. پس قاعدهای میماند و آن، ضمانت است بر آنچه تلف شود. بنابر اینکه این امر در عرف پابرجاست میبینیم اگر کسی پسرش را به پزشک ببرد و درمانش کند، ولی به علت درمان بمیرد، از پزشک شکایت میکند واو را در تلف کردن پسرش مسؤول میداند.
امّا در اینجا استدلال بر ضمانت به اجماع، بی جاست؛ چون ظاهر امر، یا لااقلّ احتمال می رودکه اجماع برقاعده ضمانت برآنچه تلف شودباشد، درنتیجه حجت نیست.
همچنین استدلال بر روایتی که امام علی (علیه السلام) ختنه کنندهای را ضامن کرده است، صحیح نیست؛ چون این قضیه به طور مطلق نیست و به احتمال زیاد تضمین امام به این علت بوده که او در کارش بسیار کوتاهی کرده است، همانطور که قبلاً اشاره کردیم؛ و در جواهر نیز به آن اشاره شده است، پس مراجعه کنید.
اگر پزشک ماهری بر درمانی، بدون کسب اجازه اقدام کند، بنابراینکه آن کار بر او واجب باشد (و بنابراین روایتی که گفت: کسی که از درمان مجروحی دست بکشد، بدون شک شریک زخم زننده است که مقدمهای است بر حفاظت از نفس محترم)، اگر مریض تلف شود، در این صورت نیز او ضامن خواهد بود، چون تلف شدن علتی است بر ضمانت . از جمله میتوان از ادب کردن پسر یا غیره نام برد که اینها نیز ضمانت دارد.[۲۲۰]
دو روایتی که ربطی به ضمانت ندارند
در روایتی، راوی میگوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: ما زخم را میشکافیم و آن را با آتش میسوزانیم؟
امام فرمود: اشکالی ندارد.
به حضرت گفتم: به او این اسمحیقون و غاریقون را میخورانیم.
امام فرمودند: اشکالی ندارد.
گفتم: شاید او بمیرد.
امام گفت: حتی اگر بمیرد.[۲۲۱]
حمدان بن اسحاق گوید: پسری داشتم که به سنگ مثانه مبتلا بود، به من گفتند وی درمانی ندارد، مگر اینکه او را عمل جراحی کنی. پس وی را جراحی نمودم که جان باخت. شیعیان گفتند تو در خون پسرت شریک هستی.
گفت: برای امام حسن عسکری (علیه السلام) جریان را نوشتم، حضرت (علیه السلام) در پاسخ نوشتند: «ای احمد! از کاری که کردی هیچ بر تو نیست، تو میخواستی او را درمان کنی، اجل وی در همان کاری بوده که انجام دادی».[۲۲۲]
روایت اوّل ناظر بر ضمانت یا عدم ضمانت نیست، بلکه ناظر بر اجازه اقدام بر عمل یا عدم آن است، حتی اگر منجر به مرگ مریض شود.
و در روایت دوّمی، کسی که اقدام به شکافتن زخم کرد خود ولی بوده است؛ و اینکه امام (علیه السلام) فرمود: تو خواستار درمان بودی و اجلش در کاری که کردی، بوده، این سخن اثبات عدم ضمانت نیست تا به عموم آن استدلال کنیم بلکه ناظر بر نفی عقاب اخروی است؛ چون شیعیان، حمدان بن اسحاق را شریک خون پسرش میدانستند. افزون براین، سند این روایت نیز واضح و روشن نیست.
خلاصه: بهتر است پزشک ماهر، اگر میخواهد به عملی اقدام کند که احتمال میدهد برای مریض خطری در برداشته باشد، از ولی مریض اگر کودک یا دیوانه باشد یا از خود مریض اگر بالغ و عاقل باشد، براءت بگیرد.
فصل دوّم دانشجوی رشته پزشکی
خصوصیات دانشجوی پزشکی
مشخصات یک دانشجوی پزشکی، ممکن است نیازی به توضیح نداشته باشد؛ زیرا اگر حقیقت نگرش اسلام به بیمار و جایگاه او نزد خداوند و اینکه چه پاداشی برای او در نظر گرفته شده، روشن شود که این کار هم با مراجعه به روایات و احادیث بی شمار، صورت میگیرد؛ و چنانچه مسؤولیت پزشک و وظایف او در برابر بیمار، روشن گردد -که ان شاء اللّه در فصل بعدی خواهد آمد - دیگر نیازی به شرح و توضیح نخواهد بود.
در اینجا اجمالاً میتوانیم خصوصیات و مشخصات دانشجوی پزشکی را در یک کلمه بیان کنیم، همانا باید دانشجوی رشته پزشکی به تمام خصوصیات یک انسان مسلمان آراسته گردد که آن عبارت است از دارا بودن اسلامی عمیق و ژرف از لحاظ خلق و خوی و رفتار و گفتار که در تمام زندگی با اهداف و تعالیم و ارزشهای اسلامی، گام بر دارد.
قدما در گذشته، برخی از خصوصیات دانشجوی پزشکی را یاد آور شدهاند که بد نیست به آنها اشاره شود؛ زیرا برخی از آنها با مقتضیات فطرت سلیم، هماهنگ و موافق هستند و دین اسلام دین فطرت است، گر چه این مشخصاتی که بیان میکنیم کامل نیستند.
وصیت معروفی است منسوب به بقراط در باره پزشکی که در آن آمده است: «دانشجوی پزشکی باید آزاده باشد[۲۲۳] طبیعت ممتاز و سالمی داشته و سن زیادی نداشته باشد. قامتی معتدل و متناسب در اندام داشته باشد. تیزهوش، خوش گفتار و خوش سلیقه در مشورت باشد. با عفت و شجاع باشد. طرفدار مسایل مادی نباشد. در هنگام خشم، خود دار و علاقه مند به حرفه پزشکی خود باشد. کودن نباشد. غمخوار بیماران و دلسوز آنان باشد. راز نگهدار بیمار باشد؛ چرا که بسیاری از بیماران ما را از بیماریهای خود، آگاه میکنند، ولی دوست ندارند دیگران از آن مطلع باشند.
باید خود را برای هر گونه ناسزاگویی از سوی بیمارانی که دچار حالتهای روانی هستند آماده سازد؛ زیرا احتمال این ناسزاگوییها میرود و باید صبور و بردبار بود و باید بدانیم که علت آن ناسزاها همان بیماری است و حالت طبیعی ندارند.
آرایش موهای سر باید متعادل باشد، یعنی سر، نه بدون مو ونه بلند باشد. همچنین باید ناخنهایش را کوتاه نگهدارد. لباسهایش باید سفید و پاکیزه باشد. در راه رفتن با عجله و شتاب گام بر ندارد؛ زیرا این موضوع دلالت بر جهالت میکند و نه آهسته قدم بردارد، چون این حالت، دلالت بر تنبلی دارد.
وقتی نزد بیمار حاضر شود، باید چهار زانو بنشیند و با آرامی و تأ نی بدون هیچ گونه نگرانی و اضطراب، حال او را جویا شود».[۲۲۴]
در کتاب «کامل الصناعة الطبیة الملکی»[۲۲۵] سفارشات خوبی در این باره آمده است که بعضی از آنها را به بقراط نسبت دادهاند و این افزون برآن است که قبلاً از بقراط ذکرگردید:
«بر دانشجویان علم پزشکی لازم است که اوامر خداوند سبحان را اطاعت نمایند؛ و اساتید خود را احترام بگذارند و در خدمت آنان باشند و ایشان را به منزله والدین خود بدانند. همچنین به آنان نیکی کنند و آنان را شریک اموال خود قرار دهند. همانگونه که باید فرزند، معلم خود را برادر خود بداند و این صنعت را بدون مزد به او یاد دهد. باید اولاً خود و اولاد استادشان و تمام محصلین دیگر که استحقاق آموختن این صنعت را دارند به این علوم و سفارشها، آموزش دهند».
پس از آنکه مواردی دیگر بیان میکند؛ از جمله لزوم حفظ مطالب و عدم اعتماد به کتاب و اینکه: باید در دوران کودکی خود، این مطالب را بیاموزد، چون فراگیری در ایام کودکی آسانتر از فراگیری در زمان کهولت است؛ و همچنین بر دانشجوی علوم پزشکی این است که باید در بیمارستانها در معیّت اساتید و علمای حاذق این صنعت به سر برد و این علم را در عمل، پیاده کند و بر بیماران و اوضاع و احوال آنان، اشراف داشته باشد و از مصاحبت اساتید خود و خدمت به بیماران و به طور کلی به طور تجربی و عملی، بهره کامل ببرد و علم و عمل را با هم تطبیق کند.[۲۲۶]
دانشجو و تجارب پزشکی
افزون بر آنچه گذشت در مییابیم که شارع مقدس به دانشجوی پزشکی اجازه نمیدهد خود را میدان تجربه قرار دهد، مخصوصاً در مواردی که احتمال ضرر در آن داشته باشد، اگر چه احتمالاً به آنها ایمان و عقیده داشته باشد. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «ثلاثة لا ینبغی للمرء الحازم أ ن یقدم علیها: شرب السم للتجربة، وان نجا منه وافشاء السر . . .».[۲۲۷]
«فرد دور اندیش نباید به سه چیز اقدام کند: زهر را برای آزمودن خوردن، گر چه از آن نجات پیدا کند و فاش ساختن اسرار و . . .».
و در حدیث دیگری از امام باقر (علیه السلام) نقل شده: «لا تذوقن بقلة ولا تشمها حتی تعلم ما هی ولا تشرب من سقاء حتی تعلم ما فیه».[۲۲۸]
«از هیچ نوع سبزی نخورید و آن را بو نکنید، مگر آنکه بدانید که چه چیز است؛ و از هیچ گونه ظرفی، آب ننوشید مگر آنکه بدانید داخل آن چیست».
استفاده از معلومات غیر مسلمانان
به درستی که حکمت و دانش، گمشده شخص با ایمان است، هر جا آن را بیابد آن را بر میگیرد؛ بنابراین چرا باید مانع شد تا از غیر مسلمانان، مانند یهود و نصارا و دیگران کسب علم شود؟
پس اگر دارای خبره هستند، تنها به آموختن نزد آنان قناعت کنند و باعث نشوند که آنان از این راه مسلمانان را به عقاید و مذاهب خود، دعوت نمایند و مسلمین نباید از آنان تبلیغ کنند و ایشان نمیتوانند در امور مسلمین دخالت نمایند و نباید در امور مسلمین نفوذ نمایند، در این صورت، کسب علم از آنان هیچگونه مانعی ندارد؛ زیرا از امامان معصوم ما: نقل شده است که فرمودهاند:
«مطالب سودمند را از آنان بگیرید؛ زیرا دانش، گمشده مؤ من است. پس آن را طلب کنید، گر چه نزد مشرک باشد. چرا که شما مستحق و اهل آن هستید نه آنان» و روایات دیگر که همین معنا را بیان میکنند.[۲۲۹]
آری! شاهد این هستیم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به اسرای مشرکین بعد از جنگ بدر، دستور میدهد که باسوادان، هر کدام ده نفر از فرزندان خردسال مسلمانان را خواندن و نوشتن بیاموزند و این آموزش دادن موجب آزادی آنان از اسارت میباشد.[۲۳۰]
نیازی نمیبینم که در این باره شرح و تفصیل دهم، چرا که آفتاب آمد دلیل آفتاب و در صورت تمایل جهت اطلاع بیشتر، رجوع شود به کتاب ما: «سیره نبوی، جلد۲، صفحه ۲۵۷ و ۲۵۸».
سوگند اسلامی برای پزشک
پس از آنکه دانشجو، فارغ تحصیل شد و پزشکی حاذق گردید، تصور میکنیم که بهتر است قبل از آنکه به او اجازه کار داده شود، سوگند زیر را یاد کند:
(بسم اللّه الرحمن الرحیم)
«ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. درود و سلام بر محمَّد و خاندان پاک او و نفرین بر تمام دشمنانشان تا روز قیامت . . .
به خداوند عظیم و تمام مقدساتم و به تمام کتابهای آسمانی سوگند یاد میکنم که تمام کوشش و تلاش خود را در راه بهبودی و درمان بیماران، به کار گیرم و فرقی میان ثروتمند و بی بضاعت نگذارم. آنان را مغبون نسازم و در راه درمان آنان کوتاهی ننمایم، با آنان با اخلاق پسندیده انسانی و اسلامی رفتار نمایم. موقع کار پایبند به احکام شرعی باشم و این شغل را امانتی به عهده خود بدانم که خداوند روز ملاقات از من در باره آن سؤ ال خواهد نمود. برای ادای این امانت ، به بهترین وجهی انجام وظیفه نمایم.
خداوند را بر این قسم و سوگند شاهد و ناظر قرار میدهم که او بهترین شاهدان است».
فصل سوّم پزشک و درمان
وظایف پزشک
پرواضح است که بیمار هرگز نمیتواند برای خواستههایش دل به کسی ببندد. حتی به نزدیکترین شخص مانند فرزند یا پدر و مادر؛ زیرا به خوبی میداند که آنان کاری برای نجات اواز بیماری نمیتوانند انجام دهند و قادر نیستند درد او را کاهش دهند.
و حال آنکه تمام خواستهها و آرزوهایش را به طرف کسی میبرد که خداوند به او دستور داده است در چنین حالاتی مراجعه نماید که او کسی نیست جز پزشک حاذق؛ زیرا تنها پزشک است که میتواند به بیمار کمکهای گوناگون نماید و درد او را کاهش دهد و به ساحل نجات برساند.
بدیهی است که مراجعه به پزشک و مداوا کردن با توکل هیچگونه منافاتی ندارد همانگونه که خوردن و آشامیدن جهت رفع گرسنگی و تشنگی با آن هیچ منافاتی ندارد.[۲۳۱]
بنابر این، پزشک بزرگترین و مهمترین مسؤ ولیت را در این زمینه به عهده دارد. چه به لحاظ ارائه کمک مادی یعنی ارائه دارو و درمان مفید و چه به لحاظ ارائه کمکهای روحی و روانی؛ چرا که پزشک میتواند روح امید و سرور را در روان بیمار، بدمد و اعتماد او را به زندگی و آینده زندگی، باز گرداند.
بنابراین، از دیدگاه اسلامی میتوان گفت که مسؤ ولیت و مشخصات پزشک در رابطه با خود و بیماران خود، بسیار زیاد و گوناگون است و ما در این فصل، ذیلاً آنها را به اجمال خواهیم آورد.
سرعت در درمان
پزشک مجاز نیست به علت عدم پرداخت ویزیت و یا کمی اجرت، بیمار را رها سازد و او را مداوا نکند؛ چرا که به طور مسلّم کسی که مجروحی را مداوا نمیکند با کسی که او را مجروح ساخته شریک است؛ زیرا کسی که زخم را پدید آورده، بدی مجروح را خواسته و کسی که او را درمان نکند گویی او نیز همین خواسته را دارد؛ بنابراین، نباید اجازه داد بیماری بر بیمار مسلط شود و او را از پای درآورد و زیانهای جبران ناپذیری به بار آورد.
تسریع در درمان به عنوان واجب اخلاقی و انسانی و فطری به شمار میآید که با خشنودی انسانها و عواطف و سجایای بزرگوارانه آنان، آمیختگی و انسجام کامل دارد.
مداوای حکّام ستمگر
مداوای حکّام ستمگر، جدای از اینکه باعث میشود فرصت بیشتری فراهم آورند تا به ظلم و ستم خود ادامه دهند، اگر نگوییم کمکی به آنان شده تا به ظلم خود ادامه دهند؛ و در این راستا امام حسین (علیه السلام) میفرماید: «هرگز برای پادشاه، دارویی تجویز منما؛ زیرا اگر برایش سودمند بود، تو را نمیستاید و اگر برایش زیانبخش بود، تو را متهم میکند».[۲۳۲]
روشن است که مراد آن حضرت، پادشاهان جور و ستم است؛ زیرا آنان هستند که به این صفت ناپسند آراستهاند؛ و این مطلب معلوم و روشن است.
فرق نگذاشتن پزشک بین ثروتمند و فقیر
اما در مورد اینکه لازم است پزشک بین غنی و فقیر فرق نگذارد، ما گمان میکنیم که احتیاج به بیان و اقامه دلیل نباشد؛ چون که در وجوب شرعی کفایی یا عینی نباید غنی ملاحظه شود و فقیر ملاحظه نشود؛ و به سفید پوست توجه شود و امّا به سیاه پوست توجهی نشود.
بلکه ممکن است گفته شود همانا اهمیت اسلام به فقیر بیشتر از اهمیت اسلام به غنی است، علاوه بر این، انسان ثروتمند برای رسیدن به هر چیزی که بخواهد از طریق خرج کردن مالش قادر است، اما فقیر این طور نیست، پس همانا اوامری که حکم میکند به اینکه قضای حاجت مریض، رجحان و برتری دارد و اهمیت به امر مریض میدهد و ثواب براین امور مترتب میشود - در حالی که متواتر میباشد - اختصاص به غنی تنها و یا فقیر تنها ندارد و اختصاص به غیر از فقیر و غنی هم ندارد.
و همین طور نسبت به روایاتی که حکم میکند به اینکه لازم است مبادرت به شفای مجروح از جراحت و زخمش بشود، بلکه جمیع روایاتی که مربوط به پزشکی است، در حالی که آن روایات صدها عدد هست، ممکن نیست اینکه در آن روایات اثری ظاهر شود برای اینکه ظاهراً این طور فرق گذاشته شده اگر چه حجم و نوع آن روایات هر چه میخواهد باشد.
و واجب نیست اینکه چشم پوشی کنیم از آن روایاتی که سرزنش میکند کسی را که به غنی احترام بگذارد و برای غنی از جهت غنا و ثروتش امتیازی قرار دهد و کفایت میکند اینکه ذکر کنیم در اینجا آن روایتی را که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «هرکس فقیر مسلمانی را ملاقات کند وسلام کند براو برخلاف سلامی که بر غنی میکند، خداوند را در روز قیامت ملاقات میکند در حالی که خدا بر او غضب میکند».[۲۳۳]
در اینجا حکایت مردی است که قصری را بنا کرد سپس طعامی را تهیه نمود و اغنیا را به آن دعوت کرد و از فقرا دعوت نکرد. هنگامی که فقیری میآمد، گفته میشد این طعام برای تو و امثال تو تهیه نشده، پس دو فرشته در لباس فقرا آمدند، از غذا خوردن منع شدند، پس آن دو فرشته در لباس اغنیا آمدند، این دو فرشته به راحتی داخل شدند، پس امر کرد خدا به ویران کردن شهر با هر کس که در آن شهر بود.[۲۳۴]
و روایاتی که در مدح فقرا و محبت خدا نسبت به فقرا و اینکه شایسته است اهمیت بدهیم به شأ ن و احوال آنان وارد شده، بسیار زیاد است.
همانا عقل، فطرت و اخلاق فاضله حکم میکند که بین غنی و فقیر و بین کبیر و صغیر فرقی وجود ندارد. اگر نگوییم که همانا اکرام غنی به خاطر ثروتش، اکرام انسان و انسانیت نیست، بلکه اکرام غنی به خاطر ثروتش از رذالت و پستی در طبع انسان است و از خواری در نفس است و یک نوع انحطاط اخلاقی خطرناک و ترسناک میباشد.
و هنگامی که فقیر در زمانهای زیاد از دردهای روحی بیشتر از دردهای جسمی رنج میبرد، به طوری که فقیر به عقده فقری که مبدل به کینه میشود اشعار دارد و بخاطر عقده ترسی که ممکن نیست برای او کمترین چیزی که لازم است به دست بیاورد - وقتی که فقیر چنین است پس همانا قربة الی اللّه کار کردن در مورد فقیر در کمک کردن به او بیشتر است و نتیجهای که مترتب میشود بر این مساعدت و کمک، بزرگتر میباشد.
علی بن عباس میگوید: «همانا لازم است بر پزشک اینکه در معالجه مریضها جدیت و کوشش نماید؛ بخصوص فقرایی که مریض هستند و پزشک نباید به فکر منافع مادی و گرفتن مزد از این دسته (فقرا) باشد. بلکه اگر قدرت دارد که از جیب خودش برای مداوای فقرای مریض خرج کند، باید این کار را بکند و اگر نمیتواند پس باید شب و روز در معالجه مریضها جدیت داشته باشد و بر معالجه مریضها در هر وقتی حاضرشود.[۲۳۵]
بله این کارهایی که پزشک انجام میدهد، فقیر نسبت به خودش و جامعه اش امیدوار و به آینده اش مطمئن میشود و بیشترین زندگی و نشاط را برای فقیر قرار میدهد و باعث میشود که با سایر گروههایی که در جامعه کار میکنند، او هم کار کند.
همچنانکه در خودش دوستی و وفا و امیدواری را میرویاند، کینه، حسد و سایر صفات پست را از روح و نفس خودش دور میسازد و عقده حقارت، خواری و ترس را به وجود نمیآورد. این مساءله روشن است و نیاز به بررسی بیشتری ندارد.
تخصّص پزشک
هنگامی که پزشک، متخصص در بیماریهای چشم است برای وی جایز نیست که متصدی معالجه در بیماریهای دیگر مثل قلب شود و همینطور عکس این مطلب؛ زیرا این پزشکان در آن رشته پزشکی آگاه و بصیر نیستند و جاهل میباشند، پس در این جهت به پزشکان جاهل ملحق میشوند که بر امام و رئیس کشور واجب است آنان را حبس نماید؛ زیرا در رشتهای طبابت کردهاند که نسبت به آن رشته آگاهی کامل نداشتهاند.
و همچنین طبابت کردن مرضی که در آن تخصص ندارد از قبیل گفتن چیزی است که علم به آن ندارد؛ زیرا در آیات زیادی و روایات متواتری که از ائمه معصومین: رسیده مهارت، امانت و اعتماد از این کار نهی شده است.[۲۳۶] و این موضوع واضح است پس احتیاجی به توضیح بیشتر و اقامه دلیل ندارد.
و در قسمی که منسوب به بقراط است آمده: «در کار و اندیشهام طهارت و پاکی نفسم را حفظ میکنم و در کاری که نمیدانم خویشتن را به زحمت نمیاندازم و آن را به اهلش وامی گذارم».[۲۳۷]
۱ - مهارت، امانت و اعتماد
۱ و ۲ - پس طبیب حاذق کسی است که بتواند وظیفه اش را به طرز بهتر و کاملتر ادا کند واین طبیب کسی است که خطایش کمتر واستفاده مریض از آگاهیهای او تمامتر است و منفعت او به مریض بیشتر است و چنین پزشکی بر حصول اطمینان مریض بیشتر قدرت دارد ومریض به اواعتماد میکند و تسلیم او میشود. در این صورت درمان بیمار آسان تر است چراکه اوبیشتر به دستورات پزشک توجه میکند ودستوراتش را بهتر بکار میبندد.
بلکه بر طبیب لازم است که سعی و کوشش نماید تا این اطمینان را در مریض به دست آورد. چنانکه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر صاحب صنعتی ناچار است که سه خصلت در او باشد تا اینکه کسب کننده آن صنعت به طرف او کشیده شود و آن سه خصلت عبارتند از: اوّلاً: در عمل و کارش حاذق باشد و ثانیاً: امانت را در آن مسأ له ادا کند و ثالثاً: در کسی که میخواهد آن را به کار ببندد، علاقه ایجاد کند.[۲۳۸]
و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از میان کسانی که دعوت شده بودند برای طبابت بهترین و فاضلترین افراد را برای معالجه بعضی از اصحابش که مجروح شده بودند برگزید. بله، این مسأ له چیزی است که با فطرت هماهنگ و با حکم عقل سلیم همراه است و خیرخواهی برای مسلمین میباشد و چه کسی بر پیغمبر به این مسایل و به غیر این مسایل از مکارم اخلاق اولویت دارد.
و به تحقیق گفته شده که همانا پزشکی، معنایش حاذق بودن به اشیاست اگر چه در غیر معالجه مریض باشد و مرد طبیب یعنی کسی که در کاری مهارت دارد.[۲۳۹]
۳ - امانت داری در بحث پزشکی از ضروریترین کارهاست. چنانکه پیشتر گفته شد پزشکی مسؤ ولیت شرعی، عرفی، اخلاقی، انسانی و همچنین عقلی دارد و این مطلب به علاوه سخنی است که امام به آن اشاره کردند که ادای امانت در صنعت، موجب جلب شدن و کشیده شدن مردم به آن صنعت است؛ چون که مردم اطمینان و اعتماد به او پیدا میکنند و با رضایت و اطمینانی بسوی او میروند البته این مسأ له واضحتر از آن است که محتاج بیان باشد.
۲ - خیرخواهی، کوشش و تقوا
گذشته از اینکه خیرخواهی و کوشش کردن و تقوای الهی داشتن از وظایف انسانی و اخلاقی است، یک وظیفه شرعی نیز هست - بویژه در پزشکی - از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «هر کس که طبابت میکند باید تقوای الهی داشته باشد و خیرخواهی نموده و کوشا باشد».[۲۴۰]
و ابن ادریس گفته است: «واجب است بر پزشک اینکه تقوای الهی داشته باشد در آن معالجهای که بر مریض انجام میدهد و در مورد مریض خیرخواهی کند».[۲۴۱]
۱ - بله، چارهای نیست که در معالجه کردن مریض سعی و کوشش شده و به هیچ وجه سهل انگاری جایز نیست و همچنین چارهای نیست در معالجه مریض اینکه خالص کار کند؛ چونکه غش در معالجه مریض معنایش جنایت بر یک نفس محترمه و قرار دادن آن در معرض خطری سهمگین، میباشد کاری که جز از یک انسان بیمار و عقدهای برنمی آید و نشانگر آن است که این فرد اساساً دارای اخلاق بلند انسانی نیست، بلکه به درنده خویی نزدیکتر است و این خوی درّندگی چیزی نمیشناسد مگر ظلم و شر را، بلکه چون با خدعه و نیرنگ ترکیب شده زیان آورتر است.
۲ - و همچنین چارهای نیست که در مورد مریض، تقوای الهی را در نظر داشته باشد؛ چونکه به وسیله تقوای الهی، دیگر غش، دشمنی و دغلبازی باقی نمیماند و همچنین سهل انگاری و تعلل و نشانهای از رذالت در درون انسان باقی نمیماند و به وسیله تقواست که انسان برای واجبات شرعی و انسانی اش به نحو اکمل و افضل قیام میکند و به خاطر اهمیت تقواست که ملاحظه میکنیم امام (علیه السلام) مقدم کرده تقوا را بر خالص بودن عمل و کوشش و سعی نمودن و مقدم کردن تقوا بر آن دو چیز دیگر از روی اشتباه نبوده، بلکه عمداً و از روی قصد، تقوای الهی را مقدم کرده، بویژه برای طبیبی که آسودگی بیماران به دست اوست.
۳ - «پس به درستی که خداوند دوست دارد بندهای را که وقتی کاری انجام میدهد آن را خوب و محکم انجام دهد»، همانطور که از پیغمبر نقل شده هنگامی که «سعد بن معاذ» را در قبر میگذاشتند و لحد او را درست میکردند همین گونه عمل نمود.[۲۴۲] همانطوری که ما در نصایح علی بن عباس مییابیم که گفت: «همانا بر پزشک واجب است. اینکه در معالجه مریضها کوشش نماید و خوب به فکر مریضها و معالجه آنان باشد چه این معالجه با غذا باشد یا با دوا».[۲۴۳]
ابعاد و حدود خیرخواهی
بر پزشک لازم است به هنگام نیاز آنچه را که از دیگران میخواهد انجام ندهند خود مرتکب نشود و آنچه را به دیگران توصیه میکند، خود انجام دهد و اگر قدرت نداشت خودش را قبل از دیگران معالجه کند، پس به درستی که ناصح برای دیگران نیست، بلکه چنین پزشکی یا تجربیاتی را در باره مریض بکار میبندد که درستی آنها برایش روشن نشده و یا دوایی به او میدهد که سودی برایش ندارد اگر نگوییم پر از ضرر است یا میخواهد با این کار به ثروتی دست یابد یا در نظر دارد شهرت و آوازه نابجای خود را حفظ نماید.
پزشک باید به فکر مریض و کسی که به او مراجعه کرده، باشد؛ زیرا همین به فکر مریض بودن باعث میشود که دارای خوبیها و فضایل اخلاقی بشود. ابوالاسود دئلی میگوید: «ای مردی که معلم غیرهستی چرا نفس خودت را تعلیم ندادهای؟ دوا را برای مریضها و بیماران توصیه میکنی تا آنان صحیح و سالم شوند اما خودت بیمار و مریض هستی».
و هرگاه پزشک، بیماری و دردی به خودش برسد، بدیهی است که دیگر خیرخواه دیگران نخواهد بود؛ چونکه غیر خودش را بیشتر از محبتی که به خودش دارد دوست نمیدارد و قدرت ندارد که ضرر به خودش بزند و نفع به دیگران برساند و از اینجا معلوم میشود که حق هر کسی است که چنین پزشکی را به شک کردن در باره خودش و متهم کردن او اشاره کند. از حضرت عیسی (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «پس وقتی دیدید که طبیبی دردی به خودش رسیده به او شک و تردید کنید و بدانید که این طبیب خیرخواه غیر نیست».[۲۴۴]
۱ - مدارا کردن با بیمار ۲ - کار بیمار را به نحو احسن انجام دادن
ما این موضوع را محتاج بیان نمیدانیم و کافی است اینکه ذکر کنیم در بعضی از روایات از «پزشک» به «رفیق» تعبیر شده است رفیق مشتق از «رفق» است. از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «مثل طبیبی مهربان باش، همان طبیبی که بیمارش را با دوایی سودمند معالجه میکند».[۲۴۵]
در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «من از موسی بن جعفر این طور شنیدم: حضرت شاکی و ناراحت شدند پس مترفقون با دواها آمدند؛ یعنی اطبا و پزشکان آمدند».[۲۴۶]
و در بعضی از روایات دیگر این طور آمده: «خداوند طبیب است، ولی تو مردی رفیق هستی». و در برخی روایات نیز چنین است: «تو رفیق هستی و خداوند طبیب میباشد».[۲۴۷]
و سزاوارترین کسی که باید مورد عنایت، مهربانی و مدارا قرار بگیرد بیمار است. به تعبیر دیگر آن کس که باید از تمام جوانب مورد توجه واقع شود انسان مریض میباشد.
در روایت آمده است: امیرمؤمنان (علیه السلام) دست سارقین را برید، پس از آن فرمود: «ای قنبر زخمهایشان را مداوا کن، به نیکی در خدمت آنان باش» و پس از آنکه جراحاتشان بهبود یافت چند لباس بر ایشان پوشانید و خرج راهشان را پرداخت تا به دیارشان برسند.
و در روایت دیگر اضافه شده حضرت امر فرمود که آنان را به مهمانخانه داخل کرده و جراحاتشان را مداوا کنند؛ و به آنان گوشت و روغن و عسل طعام دادند تا حالشان بهبود یافت.[۲۴۸]
و از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است: «هر کسی را که تو سبب بلای او باشی پس بر تو واجب است در معالجه کردن دردش به او لطف کنی».[۲۴۹]
روحیه دادن به بیمار
ضعف انسان و شکست نفس او در مقابل مرض در آغاز، امری طبیعی به نظر میرسد به خاطر اینکه درد و رنجهایی را احساس میکند که از روبرو شدن و درمان آنها خود را ناتوان میبیند - هنگامی که این طور باشد - طبیعی است که برای روحیه دادن به مریض و برانگیختن اطمینان در نفس مریض به شفا، بزرگترین نتیجه در تقویت روحیه مریض بدست میآید تا بر مرض غلبه پیدا کند و در آینده از آن مرض شفا یابد و از آثار آن رها گردد.
اما اگر روحیه مریض در برابر بیماری از میان برود بدترین آثار را بدنبال دارد و روبرو شدن با مرض و غلبه بر آن را برایش دشوار میسازد چرا که شکست روحیه، تضعیف جسم را بدنبال دارد که بدون شک خطرناک است.
بخاطر همین ملاحظه کردیم که اسلام به روانپزشکی مریض اهمیت میدهد، بلکه معالجه جسم نسبت به معالجه روح در مرحله دوّم قرار دارد. از آنچه برای ما روشن و واضح میشود این حقیقت مهم است که در بعضی از روایات میبینیم بعد از اینکه مریض را با خدا ارتباط و او را به خدا حواله میدهد به او باید بفهمانیم که شفا دهنده اوست و کسی غیر از خدا شفا نمیدهد و غیر از این مطلب اشاره دارد به اینکه کار طبیب این است که روح مریض را طبابت کند و امید را در او زنده نگه دارد؛ و روایت شده: «علاج کننده طبیب نامیده میشود، چونکه معالج با طبابتش نفس و روان مریض را پاک میکند».[۲۵۰] بلکه در روایات آمده کسانی که به عیادت مریضها میروند شایسته است که به بیمار امیدواری بدهند و بگویند تو بهبودی مییابی ان شاء اللّه.
تقوای چشمی پزشک
شاید اکثر مردمی که مبتلا میباشند به نگاه کردن به افرادی که در مواقع عادی نظر کردن به آنان حرام است، پزشکان باشند و بدیهی است همانا امر و دستوری که میفرماید چشمها را از آنچه حرام است بپوشانند واجب الامتثال باقی میماند، مگر اینکه ضرورتی پیش آید. پس هنگام ضرورت نگاه کردن جایز است البته فقط به مقداری که ضرورت اقتضا میکند.
بنابر این اگر پزشک بتواند مریض را با توصیف مرض معالجه کند در این صورت، واجب است به همین مقدار اکتفا کند و نگاه کردن جایز نیست، هرگاه طبیب بتواند برای معالجه کردن به طور مختصری نگاه کند، جایز نیست برای طبیب از این بیشتر تجاوز کند. بلکه هرگاه برای دکتر ممکن باشد مریض را معالجه کند به واسطه نگاه کردن در آینه، جایز نیست که بدون نگاه کردن به آینه مستقیماً نگاه کند؛ و حضرت علی (علیه السلام) پزشکان را امر فرمودند به این طور معالجه کردن نسبت به نگاه کردن به انسان خنثی که در فصل آینده میآید.
و هرگاه پزشک بتواند به وسیله نگاه کردن معالجه کند، جایز نیست مریضی را لمس کند و اگر با اندکی لمس بتواند نمیتواند آن را افزایش دهد. البته این مسأ له در موردی است که لمس باواسطه ممکن نباشد.
و از اینجا مییابیم که حضرت علی (علیه السلام) اوّلین چیزی را که به آن امر فرمودند تقوای الهی بود و بعد از آن، خالص کار کردن و زحمت کشیدن. پس از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «کسی که طبابت میکند باید تقوای الهی داشته باشد و خالص کار کند و زحمت کشیده تلاش نماید». و همچنین از این موضوع در فصل آینده بحث خواهیم کرد اگر خدا بخواهد.
و در آخر میگوییم در نصایح علی بن عباس آمده است: «پزشک از روی ریبه به زنها نگاه نکند، چه نگاه کردن به زن سیّده باشد (آزاد) یا خادمه (وکنیز). و به منازل زنها داخل نشود مگر برای مداوا کردن و نیز گفته؛ بر طبیب لازم است که رحیم باشد و از نگاه آلوده بپرهیزد».[۲۵۱]
و درپندهای بقراط آمده است: «حفظ میکنم نفسم را در فکر کردن برپاکی و طهارت». تاجایی که گوید: «و هر منزلی که داخل میشوم فقط به خاطر منفعت رساندن به آن منزل داخل میشوم، من درهمه حال ازهرظلم وجور وفسادی دوری میکنم ومقصود من ازفساد در سایر اشیاست در جمع شدن با زنان و مردان چه آزاد باشند و چه بنده».[۲۵۲]
روزه بیمار
در مراجعه بیمار به پزشک، برخی از آنان با اینکه نیازی نیست به مریض میگویند روزه نگیر یا میگویند نمازت را نشسته بخوان با آنکه بر ایستادن قدرت دارد. بنابر این ما در اینجا به این مطلب اشاره میکنیم که پزشک مسؤ ولیتی در مقابل خدای تعالی دارد و بخاطر این مسؤ ولیت در مقابل خدا بر پزشک لازم است، در این مورد فکر و تحقیق کند قبل از اینکه اقدام بر این کارها نماید. پس برای پزشک تجویز افطار یا نماز نشسته خواندن مریض مثلاً بخاطر سببهای بی ارزش درست نیست، مگر موقعی که احتمال قوی داده شود این کار ضرورت دارد چرا که بیمار با استناد به گفته پزشک اهل خبره میتواند روزه نگیرد یا نماز نشسته بخواند. از این رو باید در تشخیص مرض و دستوری که میدهد کمال دقّت را بنماید.
از سفارشهای اهوازی
علی بن عباس اهوازی میگوید: «بر طبیب لازم است که نظیف باشد، از خدا بترسد، زبانش را نگه دارد، راه و طریقش نیکو باشد و از هر بدی و عیب و نقص و زشتی دوری کند و به زنان نگاه نکند».[۲۵۳]
و صفات دانشجوی رشته پزشکی در فصل سابق گذشت، پس ما دیگر در اینجا آنها را تکرار نمیکنیم.
دارو و درمان
درمان بیماری وقتی بجاست که نیاز به آن احساس شود اما در غیر آن، به صرف احتمال مناسب نیست. چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «کسی که سالم بودنش بر مریض بودنش نمود داشته باشد و خود را معالجه کند در اثر آن بمیرد؛ من در برابر خداوند از او بیزار هستم».[۲۵۴]
و روایات دیگری تأ کید میکند بر اینکه خوردن دوا درست نیست، آنجایی که احتمال داده میشود در بدن دردی باشد یا بدن اصلاً احتیاج به دوا نداشته باشد.[۲۵۵]
همچنین روایاتی که نهی میکنند انسان را از خوابیدن به هنگام کاری در حالی که قدرت بر ایستادن داشته باشد.[۲۵۶]
و روایتی که میگوید: «با درد خود مادامی که با تو میسازد؛ بساز».[۲۵۷]
و روایتی که میگوید: «هیچ دوایی نیست مگر اینکه دردی را تهییج میکند».[۲۵۸]
و از امام کاظم نقل شده است که فرمودند: «زمانی که بیماری خودبخود از شما دفع میشود به سراغ پزشک نروید؛ چرا که این مساءله مثل بنای کوچک و کمی است که به کثیر منجر میشود».[۲۵۹]
و آن روایتی که میگوید: «انسان مسلمان مداوا نمیکند مگر اینکه مرضش بر صحتش غلبه کند».[۲۶۰]
و آن روایتی که میگوید: «خوردن دوا برای جسم مثل صابون برای لباس است که لباس را پاک و پاکیزه میکند اما سبب کهنگی آن میشود».[۲۶۱]
اما استفاده از دارو، بدون بیماری شایسته نیست و عوارض جانبی خطرناکی بدنبال دارد. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سه چیز است که کراهت را به دنبال دارد، حمله کردن به باطل در جنگ در غیر فرصت، اگر چه پیروزی را به دنبال داشته باشد و خوردن دوا بدون اینکه مریض باشد اگر چه سالم بماند از دوا».[۲۶۲]
چنانچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «برای مرد دوراندیش شایسته نیست اینکه: زهر بیاشامد برای آزمایش هر چند جان سالم بدر برد، و راز کسی را برملا کند هر چند در میان نزدیکان خود».[۲۶۳]
اسراف دارو
از جهت دیگر، بر طبیب لازم است که بجا دارو بدهد چون گاهی دوا دادن اسراف شمرده میشود[۲۶۴] چنانچه در بعضی از روایات وارد شده است هر چند دوا زیاد باشد یا قیمت دارو کم باشد پس صحت و سلامتی انسان بالاتر از اینهاست، امّا اگر برای تجویز دارو موردی نباشد پس بر طبیب لازم است که از نوشتن دارو خودداری کند؛ زیرا گر چه دارو، بدن را آرام و درد را تسکین میدهد ولی چنین مواردی از مصادیق اسراف محسوب میشود و حال اینکه در برخی روایات آمده است: «در آنچه بدن به دارو نیاز دارد مصرف آن اسراف نیست، بلکه اسراف در اتلاف حال یا ضرر رساندن به بدن است».[۲۶۵] و این واضح است و محتاج بیان بیش از این نیست.
مدت درمان
دوره درمان چنانچه از روایات گذشته که فرمود: «کسی که صحّتش بر بیماری غلبه دارد به پزشک مراجعه نکند» یا: «هیچ دوایی نیست مگر اینکه درد را به هیجان میآورد». و از فرمایش امام است که فرمودند: «دوا جسم را فرسوده میکند». و غیر از این روایات از روایاتی که تحت عنوان «دوا و علاج» مقدم شد، ممکن است استفاده شود که شارع تمایل دارد هر چه زودتر بیمار از این وضع استثنائی نجات یافته و تسلیم نشود.
همچنانکه این موضوع به روشنی از فرمایش حضرت علی (علیه السلام) که مقدم شد، استفاده میشود؛ چنانچه حضرت به پزشک به کوشش کردن در معالجه امر کردند.
و از آنچه مقدم شد این بود کسی که شفای مجروح را از جراحتش ترک کند، در مجروح کردن او شریک است و این مطلب به این خاطر است که مجروح کننده میخواهد مجروح را فاسد کند و او را از بین ببرد و کسی که شفای مجروح را ترک میکند، او نیز صلاح مجروح را نمیخواهد . . .
واضح است که طولانی بودن مدت معالجه از طرف پزشک با اجتهاد و کوشش در طبابت منافات دارد، همچنانکه طولانی بودن مدت معالجه یک نوع ترک کردن شفای مریض است و اینکه برای شفای مریض، طبیب مخلص نیست.
اهوازی میگفت: بر طبیب لازم است که جدیت کند در معالجه مریض و خوب تدبیر کند.
و از این مواردی که گفته شد این بود که پزشک دوست نمیدارد خلاص شود از درد و مرض به سرعت تا انصراف کند به تدبیر امورش و در شؤ ون زندگی اش نگاه کند؟
چرا نباید بیمار به سرعت از بیماری نجات یافته و به کار و زندگیش باز گردد و معاش و معادش را اصلاح کند و چرا نباید پزشک او را کمک کند تا بزودی شفا یابد؟! آیا طولانی شدن غیر لازم درمان با عقل و شرع و وجدان مخالف نیست؟ !
فلسفه تجویز دارو برای مریض
بی شک از چیزهایی که سبب میشود تا اعتماد بیمار به پزشک و درمانی که برای بهبودیش در نظر میگیرد افزایش پیدا کند این است که لااقل به طور مختصر در باره داروی تجویز شده و منافع آن برای بیمار توضیح دهد تا مریض مطمئن شود که این دوا اگر نفعی در دفع مرض از او ندارد، حتماً ضرری هم ندارد، بلکه احتمال نفع این دارو از این جهت یا از جهات دیگر قوی است؛ و میبینیم که پیغمبر و ائمه معصومین: منافع دواهایی را که به مراجعین خود توصیه میکردند ذکر مینمودند، و موارد آن زیاد میباشد و منحصر به چند مورد نیست.[۲۶۶]
حضرت علی (علیه السلام) میفرمودند: «هر کس ضرر یک چیز را نشناسد قدرت بر امتناع از آن چیز را ندارد».[۲۶۷]
چنانچه اعتقاد و باور خود نقش مهمی در تاءثیر دارو و درمان دارد و به همین جهت امام صادق (علیه السلام) برمی آشوبد و به کسانی که بر دوای درد شکم منقول از پیامبر اعتراض کردند که ما استفاده کردیم و سودی نبردیم میفرماید:
«براستی خداوند با آن دوا، تنها مؤ منان به خدا و تصدیق کنندگان به پیامبر را شفا میبخشد، نه منافقان و کسی که پیامبر را تصدیق نکند».[۲۶۸]
اشتهای بیمار به غذا
در فقه الرضا و غیر آن حدیثی را آوردهاند که امام میفرماید: «هرگاه اشتها به طعام داشتی از آن طعام بخور، شاید در همان طعام شفا باشد».[۲۶۹]
شاید منظور حدیث این باشد که جسم نیازمندیهای خود را احساس میکند و به کمبود موجود پی میبرد بعبارت دیگر: عوامل تندرستی بر عوامل بیماری سیطره پیدا مینماید، در این صورت باید نیازش را پاسخ گفت. ممکن است به همین مطلب روایات معصومین: دلالت کند:
«هنگامی که گرسنه شدی، بخور و زمانی که تشنه شدی، آب بنوش و زمانی که به تو بول رو آورد؛ یعنی احتیاج به قضای حاجت داشتی، پس بول کن و آمیزش مکن مگر از روی نیاز و هرگاه خوابت گرفت، بخواب».[۲۷۰]
بنابر این اگر مریض اشتهای به طعام نداشت، او را مجبور به خوردن طعام بکنی، زیاد برای او فایدهای ندارد، اگر نگوییم چه بسا منجر میشود به چیزهایی که مورد پسند جسم و نفس نیست و بخاطر همین در بعضی از روایات میبینیم که امام میفرماید:
«مریضهایتان را مجبور نکنید به طعام خوردن؛ چونکه خداوند آنان را طعام و آب میدهد».[۲۷۱]
و شاید مراد حضرت از اینکه خدا به آنان طعام میدهد و آنان را سیراب میکند، این باشد که خداوند به آنان لطف میکند و جسمهایشان را طوری میگرداند که نیاز آنان به طعام و نوشیدنی کم باشد و استطاعت نداشته باشد جسم آنان که چگونه باشد به خاطر مرضهایی که به او روی آورده و این بر خدا بعید نیست.
بیمار را مجبور به راه رفتن نکنید
شاید روایت امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «راه رفتن برای مریض ضعف میآورد»[۲۷۲] بخاطر این باشد که نیروی موجود را باید بدن در غلبه بر بیماری بکار برد و با راه رفتن در مورد دیگر بکار رفته و بیمار نمیتواند بر مرض غلبه کند.
حمل کردن دوا در مسافرت
از روایتهای وارده در باره «طب عمومی» چنین به دست میآید که اسلام دگرگونیهایی را که برای بشر پیش میآید و از آن جمله مسافرت است در نظر دارد و چون سفر همراه با عوارض میباشد یعنی هواهای مختلف، وسایل نقلیه بر انسان اثر میگذارند، در نتیجه ممکن است دچار نابسامانیهایی شود که به دارو نیاز باشد از این رو دستور داد، که در سفر هم داروهای مورد نیاز را به همراه داشته باشید.
علاوه بر اینکه در برخی از شهرها مرضی شیوع پیدا میکند که در شهر دیگر نیست و نیاز به درمان دارد.
به خاطر همین موضوع میبینیم که لقمان حکیم به فرزندش نصیحت میکند -وقتی میخواهد به سفر برود - میگوید: «در سفر به همراه خود دواهایی بردار تا اینکه به وسیله آن ادویه، هم خودت و هم کسانی که با تو هستند، نفع ببرند».[۲۷۳]
عوارض جانبی دارو
با توجه به مطالب گفته شده بجاست که به این مطلب اشاره کنیم: پزشکی که به درمان بیمار میپردازد باید داروها را مورد نظر داشته باشد و اگر میبیند داروئی مرض را بهبود میبخشد امّا عوارض جانبی فراوانی دارد که نه عرف و نه شرع آن را روا نمیدانند نباید تجویز کند و همینطور خود بیمار هم نباید چنین داروئی را مصرف کند و به این مطلب اشاره دارد.
حدیثی از دعائم از جعفر بن محمد نقل شده که: «حضرت اجازه داد در مورد شخص ضعیف ترسویی به اینکه دارویی را مصرف کند که در آن خوف از هلاکت نیست».[۲۷۴]
و از یونس بن یعقوب نقل شده که میگوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤ ال کردم از مردی که دوا را مینوشد، شاید کشته شود و شاید هم زنده و سالم بماند و آنچه این دوا برای سلامت انسان دارد بیشتر است.
حضرت فرمود: «خداوند دوا را نازل کرد و شفا را نیز نازل کرد و خدا خلق نکرده دردی را مگر اینکه دوایش را نیز آفریده است پس بنوش و نام خدا را ببر».[۲۷۵]
و از یونس بن یعقوب نقل شده که میگوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم مردی دوا مینوشد و رگ راقطع می کندوچه بسابه واسطه قطع رگ خوب شود وچه بسا کشته شود. حضرت فرمودند: «قطع کند و بنوشد».[۲۷۶] ودراین معناروایات دیگری نیزوجوددارد.[۲۷۷]
حفظ اسرار پزشکی
در بحث عیادت مریض، به زودی میآید بحث اینکه آیا شایسته است برای مریض، مرضش را کتمان کند یا خیر و آنچه ما اراده میکنیم و در اینجا به آن اشاره مینماییم این است که پزشک باید اسرار پزشکی را کتمان کند و چارهای نیست که در این موضوع از دو ناحیه بحث کنیم:
ناحیه اوّل:
باید طبیب سرّ مریض را حفظ کند و آن سرّ را به احدی نگوید و در دین مقدس اسلام در بر انگیختن بر کتمان سرّ مؤ من روایاتی وارد شده و خداوند وعده داده است به اینکه هر کس سرّ برادر مؤ منش را کتمان کند، در روز قیامت در پناه سایه عرش خدا قرار دارد در روزی که سایهای جز سایه عرش خدا وجود ندارد.[۲۷۸]
و از عبداللّه بن سنان روایت شده که گفت: از امام پرسیدم آیا نگاه کردن مؤ من به عورت مؤ من حرام است؟ فرمودند: بلی. عرض کردم پایین او مراد است. فرمودند: «این طور که تو فکر میکنی نیست همانا منظور فاش کردن سرّ میباشد».[۲۷۹]
اگر مریض اطمینان پیدا کند که اسرار او محفوظ است، در آشکار و ظاهر کردن احوال خود نزد پزشک، شجاعت بیشتری پیدا میکند و چه بسا این ظاهر کردن احوال نزد پزشک، امر مهمی در شناخت ماهیت درد و تجویز دارو دارد؛ و چه بسا مریض برخی از اسرار خود را نزد پزشک ظاهر کند که دوست ندارد هیچکس از آن اسرار آگاهی یابد و این یک امری طبیعی است.
بلی، شارع امر میکند که مریض، بیماری خود را از پزشک پنهان ندارد، زیرا اگر بیمار، مرض خود را از پزشک پنهان دارد، چه بسا پزشک قادر نباشد ماهیت بیماری او را تشخیص دهد و به علاج آن بپردازد.
اگر چنین نباشد، کتمان مرض نزد پزشک موجب میشود که پزشک به حقیقت مرض دست پیدا نکند پس بر مریض است که حال خود را توصیف کند، اگر چه گاهی این توصیف به حالش ضرر داشته باشد؛ زیرا برای پزشک وظایف خطیری از جهت دیگر در مورد مریض میباشد.
و لذا وارد شده حضرت علی (علیه السلام) اشاره کردند به جهت اوّل، در قولشان، که فرمودند: «هر کس دردش را کتمان کند، طبیبش از شفایش عاجز است».[۲۸۰]
و از حضرت نقل شده که: «شفایی نیست برای کسی که دردش را از طبیبش کتمان کند».[۲۸۱]
و به جهت دوم اشاره کرده، فرمودند: «هر کس مرضش را از پزشکان پنهان کند، به بدنش خیانت کرده است».[۲۸۲]
در قسمی که به بقراط نسبت داده شده آمده: «وامّا مسایلی که من به هنگام معالجه بیمار میبینم یا سخنانی را که به دیگران نمیگویند میشنوم حفظ نموده و بازگونمی کنم».[۲۸۳]
و همچنین در وصیتی که منسوب به بقراط است آمده که شایسته است پزشک، شریک در ناراحتی مریض باشد و نسبت به او مهربان و حافظ اسرار مریض باشد چونکه بسیاری از مریضها به بیماریهایی دچار هستند که دوست ندارند غیر از خودشان کسی به آنها آگاه شود.[۲۸۴]
و علی بن عباس میگوید: «بر پزشک واجب است که اسرار مریض را حفظ کند و اسرار مریض را افشا نکند، نه برای نزدیکان مریض و نه برای غیر نزدیکان مریض؛ از کسانی که با مریض رابطه دارند؛ چرا که بسیاری از بیماران دردهای خود را از نزدیکترین کسانشان حتی از پدر و مادرشان پنهان میکنند امّا آن بیماریها را برای پزشک آشکار میکنند، مثل دردهای رحم و بواسیر، پس بر پزشک واجب است که سرّ مریض را حتی بیشتر از خود مریض حفظ کند».[۲۸۵]
ناحیه دوّم:
اسرار پزشکی را از کسی که از آن بهره برداری نادرستی میکند پنهان نماید. روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که: «برای هر چیزی زکات است و زکات علم این است که به اهلش تعلیم دهند».[۲۸۶] و هم معنای این روایت، روایتهای دیگر است:
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «شکر عالم بر علمش این است که آن رابه کسی که استحقاق دارد ببخشد».[۲۸۷]
در بحارالا نوار، جلد دوّم روایات متعددی هست که از آنها همین معنا استفاده میشود؛ و واضح است هر کس که از علم، بد بهره برداری کند از کسانی نیست که مستحق علم هستند؛ و برای علم اهلیت ندارد و شاید از بارزترین مصادیق این افراد، دشمن باشد که میخواهد بدون فکر و تأ مل اینها را به دست آورد، پس چارهای نیست که باید از چنین دشمنی، احتیاط کرد و نباید او را بر ادویه و اسرار دواها مطلع ساخت.
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «سه چیز هستند که انسان از سکوت بر آنها حیا ندارد: ۱ - مال، برای رفع تهمت. ۲ - جواهر، بخاطر نفیس بودنش. ۳ - دوا، بخاطر احتیاط از دشمن».[۲۸۸]
اما نسبت به غیر دشمن، علی بن عباس گفته است: «بر طبیب لازم است برای مریض آن دوایی را که خطر داشته باشد، تجویز نکند و برای او از این دوا توصیف هم نکند و مریض را به چنین دواهایی راهنمایی ننماید؛ و در رو به روی مریض از چنین ادویهای صحبت نکند و برای مریض ادویهای که مسقط جنین باشد تجویز ننماید و حتی بر چنین ادویهای راهنمایی نکند.[۲۸۹]
و این موضوع فقط به این خاطر است که پزشکی، چیزی جز خدمت به انسانها نیست و وظیفه طب تخفیف از آلام و دردهای انسانهاست. پس اگر از پزشکی بد استفاده شود، ضرر به انسان و انسانیت میخورد. در این صورت است که انسان بی نیاز از طب میشود و حاجتی به طب ندارد.
در قَسمی که منسوب به بقراط است، آمده است: «امّا چیزهایی که ضرر به انسانها میزند و باعث نزدیکی ظلم و ستم بر آنان میشود، پس من به حسب نظر خودم آن چیزها را منع میکنم و هرگاه کسی از من داروی قتل را طلب کند من به او نمیدهم و از روی مشورت نیز با چنین کسی مشورت نمیکنم و همچنین صلاح نمیدانم اینکه بعضی از زنان دوایی بگیرند که سقط جنین کنند».[۲۹۰]
دقت کردن در معاینه بیمار
بر پزشک لازم است، با دقت تمام مریض خود را معاینه نماید، این موضوع علاوه براینکه ازمقتضای امانت است، از جمله چیزهایی است که هر انسان والایی با تمام وجود آن را نسبت به بیماری که خود را در اختیار پزشک قرار داده و آرزوهایش را در وجود او برآورده میبیند از وظایف پزشک میداند - و امیرمؤ منان (علیه السلام) در فرمایش خود «هیچ چشمی در روز ابری مورد آزمایش بینایی قرار نمیگیرد» به همین مطلب اشاره دارد.
ویژگیهای پزشک ماهر
اینک مناسب است به پارهای از ویژگیهای گفته شده برای پزشک ماهر اشاره کنیم:
۱ - نوع مرض را بشناسد.
۲ - سبب مرض را بشناسد.
۳ - مزاج طبیعی بدن را بشناسد.
۴ - مزاج غیرطبیعی را بشناسد.
۵ - سن مریض را بداند.
۶ - عادتهای مریض را بداند.
۷ - ملاحظه کندوضع هوای آن موقعی که طبابت میکند و آنچه با هوا موافق است.
۸ - ملاحظه کند که در کدامیک از فصلهای سال قرار دارد.
۹ - نگاه کند در اینکه آیا ممکن است مرض را معالجه کند یا تخفیف بدهد یا اینکه ممکن نیست.
۱۰ - نگاه کند که مریض در چه شهری و در چه سرزمینی زندگی میکند.
۱۱ - نگاه کند در اینکه آیا ممکن است بدون دوا، مثل کم کردن غذا و اکسیژن، مریض را معالجه کند سپس به دواهای ساده و بعد با دواهای مرکب و همینطور . . .
۱۲ - نگاه کند در دوایی که ضداین مرض هست بعدازآن موازنه و تساوی برقرار کند بین قوی بودن این دوا و قوی بودن آن مرض، به اضافه اینکه نگاه کند به قوی بودن خودمریض.
۱۳ - رابطه بیمار را با خداوند استوار سازد و او را آگاه کند که خداوند توان دارد وی را شفا دهد و به بیمار خودسازی و اخلاص را بیاموزد. موارد فوق را که بطور خلاصه آوردیم میتوان از احادیث ائمه: نیز استنباط نمود.
پزشک غیرمسلمان
اسلام از اینکه پزشک غیرمسلمان - یهودی، مسیحی و . . . مثلاً به مداوای مسلمان بپردازد منع نکرده است چنانکه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که حضرت در جواب مردی برای مداوای مسلمانی به دست مسیحی و یهود و دوا گرفتن از آنها فرمود: «اشکالی ندارد همانا شفا به دست خداست».[۲۹۱]
و از عبدالرحمان بن حجاج روایت شده که میگوید: به موسی بن جعفر (علیه السلام) عرض کردم من احتیاج به طبیب نصرانی پیدا کردم، بر او سلام کردم و برای او دعا نمودم. حضرت فرمودند: «خوب است اما این دعای تو نفعی به حال او نمیرساند».[۲۹۲]
و در عصر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) یک مرد یهودی بعضی از مردم را مداوا میکرد و خارج کرد از شکم مریضی کرمی را که حرکت میکرد، چنانچه گفته شد.[۲۹۳] همچنانکه حارث بن کلده بعضی از صحابه را به دستور پیامبر معالجه کرد، و اینکه میگویند حارث مسلمان شده بود، صحیح نیست، به کتابهای زندگانی صحابه و مآخذ قبلی در فصل اوّل از همین کتاب مراجعه شود.
و شهید اوّل در دروس گفته است: معالجه توسط طبیبی که هل کتاب باشد جایز است و خارج کردن آب از چشم.[۲۹۴]
و این روایات به روشنی دلالت میکنند به اینکه اسلام اهمیت زیادی به تحقّق نیازمندیهای انسان میدهد هر جا که باشد و بخاطر اینکه رجوع مسلمان به طبیب غیر مسلمان اثری در ایمان و عقیده انسان مسلمان نمیگذارد و در راه و روش او تأ ثیری ندارد، بلکه پزشک غیرمسلمان، مسلمانان را در تحصیل سلامتی و عافیت یاری میکند امری که مریض را از بیماری به صحّت و نشاط سوق میدهد و سبب خدمت به خود و جامعه به روشهای مختلف است.
مگر هنگامی که این معالجه کردن پزشک غیر مسلمان موجب مودت و دوستی با یهود و نصاری شود و سبب انحراف از جاده مستقیم باشد و سقوط در مهاوی جهل و حیرت را به دنبال داشته باشد.
فصل چهارم پرستاری و بیمارستان
بیمارستان و خصوصیات آن
سرآغاز
اینک وقت آن رسیده تا شمهای گذرا از ویژگیهای مورد نیاز یک بیمارستان را ازدیدگاه اسلامی، بیان کنیم. پس از آن به روابط پرستار با پزشک و با بیمار، اشارهای نماییم. بدنبال آن کوشش خواهیم نمود تا نظر روشن و صریح اسلام در باره پرستاری و معالجه زن توسط مرد و مردتوسط زن را بشناسیم. همچنین کالبدشکافی را مورد بررسی قرار میدهیم، البته با رعایت اختصار ممکن؛ چرا که نیاز شدید کنونی ما میباشد.
بیمارستانهای نمونه
اگر خدمت به بیمار و انجام دادن کارهای او، موجب اجر جمیل و ثواب مضاعف میگردد، به این علت است که وی به خداوند منان نزدیکتر است و دعای او مستجاب میباشد؛ پس ناچار باید در محیطی به سر ببرد که با حال و هوای خاص او متناسب باشد.
از جهت دیگر، وقتی بیمار برخی مواد مضر و آلوده را همراه خود دارد، باعث میگردد خود او نیز رنج ببرد و اطرافیان او نیز در زحمت باشند، به طور قطع باید در محیطی به سر ببرد که رعایت بهداشت کامل در آن شده باشد و او را از هرگونه عوارض جانبی دیگر که احتمالاً بر اثر عدم رعایت بهداشت حاصل شود، دور دارد و این در هر حال باید صورت پذیرد؛ چه به صورت مستقیم باشد و چه غیرمستقیم.
گر چه مبحث بهداشت از موضوعات گوناگون و دارای ابعاد متعدد اسلامی میباشد، اما احاطه کامل بر آن، امری دشوار و نیازمند پژوهشی عمیق و ژرف است که ما در این فرصت اندک تنها به برخی موارد که با حالت عمومی و کلی بیمارستانها ارتباط دارد، اشاره میکنیم که این بیمارستانها دارای چه خصوصیات و ویژگیهایی باید باشد، اما همان گونه که عرض شد، این بررسی و کاوش، کوتاه و مختصر خواهد بود.
ویژگیهای بیمارستان اسلامی
از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده که آن حضرت بسیاری از خصوصیات مطلوب و مورد نظری را که باید در منازل مسکونی و محل سکونت مردم در نظر گرفته شود یاد آور شدهاند . . . و ما از این نقطه نظرها و درنگها میتوانیم پی به حکمت مطلوبیت آنها ببریم، همان گونه که خواهیم دید در بیمارستانی که به مداوای بیمار اختصاص داده شده، این ویژگیها ضرورت بیشتری دارد.
خلاصه این ویژگیهاکه ازروایات واحادیث استخراج شده است، به قرار ذیل میباشد:
در ارتباط با مکان و موقعیت بیمارستانها
۱ - جایگاهی زیبا باشد.[۲۹۵]
۲ - از هوای پاکیزه برخوردار باشد.[۲۹۶]
۳ - دارای آب فراوان و خوش گوار باشد.[۲۹۷]
۴ - در مکانی باشد که خاک و زمین آن نرم است.[۲۹۸]
۵ - سرسبز و خرّم باشد که بجز سبزی چیزی دیده نشود.[۲۹۹]
۶ - در مکان پست و زمینی گود نباشد.[۳۰۰]
۷ - در شهر باشد.[۳۰۱]
۸ - ازاماکن عمومی وپُرسروصدا دورباشد؛ نظیرخیابانهای پرازدحام ونظایرآن.[۳۰۲]
۹ - در منطقهای زیبا و خوش منظر باشد.[۳۰۳]
۱۰ - اضافه بر آن باید در محیطی سالم و پاکیزه باشد و همانگونه که از مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام) آمده، باید دور از آلودگیها و اماکن میکروب دار باشد.[۳۰۴]
آنچه در رابطه با مهندسی ساختمان به صورت عام و کلی است به برخی از آنها اشاره میشود:
۱ - ساختمان باید خوب و زیبا باشد.[۳۰۵]
۲ - مهندسی ساختمان باید خوب و کم عیب و نقص باشد.[۳۰۶]
۳ - اتاق و یا خانه و حیاط آن باید وسیع باشد.[۳۰۷]
۴ - در آن مجسمه و عکسهای ذی روح و جاندار نداشته باشد، حتی اگر در سقف باشد.[۳۰۸]
۵ - باید جایی خوب برای استراحت و آرامش باشد.[۳۰۹]
۶ - باید منظره آن آرامبخش و مقبول باشد[۳۱۰]؛ چرا که باعث شادی و آرامش روح و روان میگردد.
۷ - باید در آن نمازخانه باشد.[۳۱۱] و این نمازخانه باید نزدیک و در طبقه همکف و در مکانی پاکیزه باشد.[۳۱۲]
۸ - باید در آن حمام باشد، به شرط آنکه این حمام در داخل باشد.[۳۱۳]
۹ - باید در آن مستراح با شرایط ذیل باشد:
- باید در محلی مستور باشد.[۳۱۴]
- درمقابل خورشید وماه نباشدوشخص متخلی عورتش به طرف آنهانباشد.[۳۱۵]
- به طرف قبله نباشد.[۳۱۶]
۱۰ - هر اتاقی باید وسیع باشد و بیش از یک تخت خواب جای داشته باشد.[۳۱۷]
۱۱ - قبل از اتمام ساختمان و گذاشتن در، پنجره و پرده، از آن استفاده نشود.[۳۱۸]
همچنین نباید مکانی خراب داشته باشد. مراجعه کنید به «اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر» جلد دوّم، صفحه ۱۸۶.
۱۲ - ارتفاع سقف ساختمان نباید بیش از هشت ذراع باشد.[۳۱۹] و آپارتمان چند طبقهای نباشد.
۱۳ - نباید بالکنها و ناودانها برجسته باشد و سدّ معبر شود و مانع از عبور و مرور گردد. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
«اذا قام القائم (علیه السلام) . . . وسع الطریق الاعظم وکسر کل جناح عن الطریق وابطل الکنف والمیازیب الی الطرقات».
«چون قائم ما قیام کند از جمله اقداماتش این است که راههای عمومی را بزرگ و وسیع میگرداند و تمام تراسهایی که از خیابان خارج شده و هر چه مزاحم کوچه و خیابانها باشد [مانند بالکنها و ناودانها] را خراب میکند».[۳۲۰]
حضرت علی (علیه السلام) نیز دستور میداد تا بالکنها و ناودانها و هر چه مزاحم مسلمین است از سر راه برداشته شود.[۳۲۱]
آنچه مربوط به قسمت بستری و بخشها باشد، به اشاره میگذریم:
۱ - اتاقهاوبخشهابایداز حیث وسایل مورد نیاز درآن، مرتب و آماده باشد.[۳۲۲]
۲ - تمیز بودن لباس و تشک و ملافه مریض و دیگر وسایل او.[۳۲۳]
۳ - نظافت کردن اتاقها و بخشها از هر نوع کثافت که باشد، چه کم و چه زیاد، حتی تار عنکبوت.[۳۲۴]
۴ - ظرف آشغال و زباله نباید در بخشها و اتاقها بماند. زباله را باید دور ریخت و هر روز بیرون برده شود.[۳۲۵]
۵ - نظافت کردن حیاط و محوطههای بیمارستان؛ زیرا عدم نظافت محوطه بیمارستان شبیه به کارهای یهود است.[۳۲۶]
۶ - در سقفها هیچگونه نقاشی و عکس نباشد و در اتاقها هیچگونه مجسمه و عکس جاندار گذاشته نشود چنانچه قبلاً نیز اشاره شد . . .
۷ - لباسهای بیماران باید نرم باشد؛ زیرا بدن را فربه میکند و در آن احساس راحتی میشود.[۳۲۷]
۸ - در بیمارستانها نباید بوی بد باشد.[۳۲۸]
۹ - تختها باید رو به قبله باشد به صورتی که اگر بیمار بر آنها خوابید و یا نشست، رو به قبله قرار گیرد.[۳۲۹]
۱۰ - برای هر بیمار، حوله مخصوص و وسایل ویژهای باشد.[۳۳۰]
۱۱ - در اتاق بیماران، هنگام خواب و شب، نباید آتشی برافروخته شده باشد.[۳۳۱]
نگاهی بر آنچه گذشت
مراقبت از بیمار و تضمین از عدم تعرض و بازگشت بیماری به او و ضمانت دکتر در صورت دچار شدن بیمار به مشکل و فراهم ساختن محیط مناسب برای بهبودی و سلامتی بیمار، مسأ لهای آسان نیست، بلکه مسأ لهای بس دشوار است و نیاز به کوشش و کار جدی دارد.
اینک ما در نظر داریم به برخی از نکات لازم الاجراء در بیمارستانها که اسلام مدّ نظر دارد اشاره نماییم:
۱ - بیمارستان باید در مکانی باشد که برای همگان قابل دسترسی باشد. این مطلب قابل درک است که باید تعداد بیمارستانها زیاد باشد و میتوان به جای آنها در بعضی مناطق و مکانهای مختلف، درمانگاه عمومی قرار داد.
در آخر فصل گذشته، روایتی آمد مبنی براینکه لقمان به فرزندش دستور میدهد که در سفر، همراه خود دارو ببرد تا اگر یکی از مسافرین نیاز پیدا کرد، در دسترس باشد. این مطلب بیانگر اهمیت سلامتی مردم و تندرستی آنان از دیدگاه اسلام میباشد.
از این مطلب نیز میتوان این موضوع را فهمید که اسلام خواستار تعمیم طب و سهل الوصول بودن آن میباشد که برای هر فردی و در هر مکانی بدون هر دشواری قابل دسترس باشد.
همچنانکه این موضوع را میتوان فهمید که شارع مقدس به این موضوع اهمیت میدهد که در بیمارستانها، هیچگونه قوانین دست و پا گیر اداری نباید باشد، تا مراجعین را از رسیدن به پزشک و دارو به مدت کوتاه و سریع، دچار مشکل سازد.
۲ - از آنچه گذشت و خواهد آمد ما را وادار میسازد تا بگوییم: در بیمارستانها هیچگونه مطلبی که موجب ناخشنودی خداوند سبحان گردد نباید باشد، مطلبی که ما را از رحمت و لطف الهی محروم سازد؛ چرا که بیمار در حالت لطف و رحمت خداوندی و بزرگواری الهی به سر میبرد و این مطلب باعث تزکیه نفس و پاکی از گناه میگردد، این مطلب را روایات متعدد بازگو میکند.
اینها که گفته شد در «نبایدها» بود و اینک به «بایدها» اشاره میکنیم: بیمارستانها باید سرشار از روحیهای باشد که با گفتار معصومین: که قرب بیمار به عیادت کنندگان و پرستاران و بینندگان را خداوند در نظر دارند هماهنگی داشته باشد.
۳ - افزون بر آن، در بیمارستانها نباید سروصدا باشد؛ بلکه باید آرامش و سکوت درآنجا حکم فرما باشد؛ زیرا سر و صدا باعث آزار و ناخشنودی بیمار میگردد. چرا که بیمار بیش از هر شخص، نیازمند استراحت و آرامش میباشد؛ و باید با مهربانی و ملاطفت با او رفتار کرد؛ بنابراین، هرگز نباید با عواطف او بازی کرد و نه او را به خشم آورد.
از امام صادق (علیه السلام) وارد شده که فرمود: «سه گروه دعایشان مستجاب میشود: حج گزار و جنگجوی در راه خدا و شخص بیمار؛ بنابراین آنان را نرنجانید».[۳۳۲]
در قرآن مجید نیز از زبان لقمان در پندهایی به فرزندش چنین آمده است:
(. . . وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ اءَنکَرَ الاْصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ).[۳۳۳]
«ازصدای خودبکاه (وهرگز فریاد مزن) که زشتترین صداها صدای خران است».
قرآن مجید نیز آنانی که صدای خود را بر صدای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) بلندتر میکردند، به شدت سرزنش نمود. از آیات دیگر قرآن مجید هم استفاده میشود که صدا را پایین آوردن، نیکوست . . .
شهید دکتر پاک نژاد؛ میگویند: «آزمایش بر روی حیوانات ثابت کرده که سروصداها باعث افزایش حساسیت آنان در سرایت میکروب میباشد. همچنین باعث بیماری کلیهها و زخم معده و حتی باعث مرگ زودهنگام میشود، چه اینکه همین حالت در مورد انسان هم مصداق پیدا میکند».[۳۳۴]
همچنین میگوید: «نزد دانشمندان ثابت شده که علت زیادی مصرف داروهای آرام بخش، سروصداهایی است که در شهرهای شلوغ و پر ازدحام وجود دارد؛ چرا که وجود ساختمانهای آسمانخراش اثر قطعی در خراب شدن اعصاب دارد».[۳۳۵]
دکتر «هال» میگوید: «به نظر میرسد که ساکنین طبقات بالایی آپارتمانها، محل سکونت آنان نقشی حساس در ایجاد افسردگی و نا امیدی در آنان دارد؛ و کسانی که در اتاقهایی زندگی میکنند که پنجره ندارد و ارتباطی با دنیای خارج به طور کم دارند؛ اینان اشتباه بزرگتری مرتکب شدهاند».[۳۳۶]
پس روشن میشود که بیمارستان نباید دارای چند طبقه باشد؛ چرا که این امر به زیان بیمار است. قطعاً از جهات دیگر نیز، ضرر و زیان آور است که جای بحث آن در اینجانیست.
ائمه گرامی: هم از ساختن بناهای بلند نهی فرمودند. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «چنانکه شخصی ساختمانی بلندتر از هشت ذراع بسازد، به او خطاب میشود: ای فاسقترین فاسقها! کجا را میخواهی ؟».
روایات دیگری نیز با همین مضامین وجود دارد.[۳۳۷]
همچنین این مطلب روشن میگردد که محل بیمارستان ضرورتاً باید دور از اماکن و خیابانهای پُر ازدحام باشد تا از هیاهو و سروصداهای ماشینها و مردم به دور باشد؛ و تأ کید شده در مکانهای آرام و بدون سروصدا ساخته شود.
همچنین نباید اجازه داد تا در داخل بیمارستانها سر و صدا ایجاد شود بویژه هنگام استراحت بیماران؛ زیرا خواب فراهم آورنده راحتی بدن میباشد.[۳۳۸] پس باید این امکان را داد تا بدن در استراحت به سر برد.
۴ - به ناچار باید اتاقهای بیمارستانها وسیع و بزرگ باشد تا بیش از یک تخت در آنها جای داده شود، این به دلیل احادیث زیادی است که از تنها خوابیدن انسان در یک مکان، نهی کرده است؛ و این را هم میتوان برای بیمارانی که هرآن ممکن است در معرض حالتی قرار گیرند، توصیه و سفارش نمود؛ مطلبی که وجود همراه و یا دیگر بیماران را در یک مکان لازم میداند.
همچنانکه آسایش خاطر بیمار، وسعت بخشها، اتاقها و حیاط بیمارستانها را میطلبد. همچنین باید در نظر داشت این جدای از لزوم وسعت اتاقها جهت رفاه حال بیمار و عیادت کنندگان بیمار در موقع عیادت بیمار است که اگر جا و مکان وسیع نباشد، قطعاً موجب عدم آسایش بیمار و صدمه زدن به او میشود.
همچنین بیمار باید مشرف بر فضایی وسیع باشد و حیاط بیمارستانی که بخشها مشرف برآنهاست، باید قادر باشد این منظور را تأ مین نماید. افزون برآن باید قادر باشد نیازهای طبیعی چنین مؤ سساتی را برآورده سازد. روایات زیادی وجود دارد که بر لزوم وسعت و فراخی منزل و حیاط آن، تأ کید و اصرار میورزد . . .
۵ - اوقات ملاقات عیادت کنندگان با بیماران باید هر سه روز یک بار باشد و با رعایت کمی وقت جهت رفاه حال بیماران - ان شاءاللّه - در فصل آینده روایات مربوط به این بحث را خواهیم آورد.
۶ - در روایات فراوانی بر پاکیزگی و نظافت تأ کید زیاد شده و آن جزئی از ایمان دانسته شده. خداوند هم از بنده کثیف و آلوده به کثافت، خوشش نمیآید.
احادیث وارده میگوید: «شستن لباس، حزن و اندوه را میزداید».[۳۳۹]
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «هر کس لباسش را پاکیزه کند، غم و اندوه او کم میشود».[۳۴۰]
روشن است که غم و اندوه برای بیمار، سرانجام بدی دارد؛ چرا که حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «اندوه نیمی از پیری میباشد».[۳۴۱]
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «هر کس اندوهش فراوان باشد، بدنش پیوسته بیمار است».[۳۴۲]
از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود: «غم و اندوه فراوان، آدمی را زود پیر میکند».[۳۴۳]
آری! مباحث علمی، این موضوع را به اثبات رسانیده است؛ چرا که اندوه، اعصاب را فرسوده میسازد و اثر زیادی در از بین رفتن نشاط و شادابی تن دارد. ادامه غم و اندوه موجب بیماری و مرض میشود. تفصیل و شرح این مطلب را برای اهل فن به جایگاهش موکول میکنیم.
اما در مورد نظافت اتاق و تمام وسایل آن و باقی نگذاشتن جارو و سطل زباله موقع شب، همچنین نظافت محوطه و دستشوییها و توالتها، در کلام معصومین تأ کید فراوانی وارد شده است. البته این تأ کید در مورد خانههای مسکونی وارد شده و روشن است این تأ کید در باره بیمارستانها و درمانگاهها به مراتب بیشتر خواهد بود؛ چرا که با سلامتی بیماران، ارتباط مستقیم دارد و این موضوع جدای از آثار زیانبار جسمی که دارد، با توجه به اینکه سهل انگاری و سستی در این کار، شاید موجب شود که بیماران، مرضهای مضاعفی پیدا کنند، پیداست که عاقبت این کار، بسیار بد است؛ و سهل انگاری خیلی مشکلتر از بیماری ای است که به خاطر آن در بیمارستان بستری شده باشد. مسأ لهای که موجب مشکلات و دشواریهای مضاعف برای او و اطرافیانش میگردد.
۷ - و پس از این، اگر آتشی در اتاق بیمار روشن باشد، در کاهش اکسیژن موجود اثر دارد؛ بنابراین، اجتناب از این کار که اثر روشنی در تنفس بیمار دارد، ضروری به نظر میرسد؛ چنانکه اکسیژن لازم به بیماران نرسد، شاید اثرات زیانباری بر روی سلامتی بیماران بگذارد؛ و آنان را دچار مشکلات مضاعف غیر از بیماری خود کند. به نظر میرسد این است سرّ نهی امامان معصوم: از خوابیدن در اتاقی که آتش در آن روشن شده، باشد.
۸ - اما در باره مکان پُر از درخت و سر سبز،[۳۴۴] بسیار واضح و روشن است؛ جدای از آنکه مناطق سرسبز و نگاه کردن به آنها باعث پیدایش شادی و سرور در انسان میشود و چشمها را قوی میسازد، درخت و سبزیها در حقیقت باعث پاکیزگی هوا میشوند. افزون برآن اکسیژن از خود پس میدهند که به عنوان غذای مورد نیاز جسم آدمی به شمار میرود. اکسیژن از راه تنفس و سلولهای بیرون بدن به بدن میرسد، همان بدن که اسلام دستور محافظت از آن را میدهد و به نظافت و پاکیزگی آنها اهمیّت شایان توجهی میکند، تا بتواند با توانمندی بیشتر، وظایف خود را انجام دهد.
۹ - اما تخت در بیمارستانها، باید طوری باشد که وقتی بیمار برآن آرمید به سوی قبله باشد. این موضوع تا آن اندازه مهم است که - به خاطر وجود برخی توازنات در مورد دستگاه گردش خون نسبت به جاذبه و دیگر مسایل - این امکان را به بدن میدهد تا مواد آهن موجود در بدن را به حال تعادل و توازن حفظ کند.
این موضوع را مرحوم شهید سعید دکتر پاک نژاد در کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» به تفصیل شرح داده، میتوان مراجعه نمود. از آنجا که نظر ما بر اختصار میباشد به همین مقدار بسنده میکنیم.
روابط پزشک با پرستار
اما در باره روابط بین پرستار و پزشک باید براین روابط، روح اسلامی و انسانی حاکم باشد. پزشک باید پرستار را خسته نکند و روان او را مضطرب نسازد؛ چرا که این موضوع شاید بر رفتار و اخلاق او با بیمار، تأ ثیر منفی بگذارد و حتی در کل خدماتی که باید برای بیمار انجام دهد، تأ ثیر سوء گذارد.
پرستار نیز باید به پزشک احترام بگذارد و خواست او را سریعاً انجام دهد؛ زیرا ممکن است این درخواستها در راه بهبودی بیماران باشد، البته نه درخواستهای شخصی او از آنجا که پزشک و پرستار هر دو در تحقق یک هدف که نجات بیمار و کاهش دردهای او و در نهایت تحصیل رضایت خداوند سبحان گام برمی دارند، پس چرا نباید در راه رسیدن به این هدف که باعث خشنودی خداوند سبحان و وجدان انسانی میگردد با یکدیگر همکاری نمایند؟!
پرستار در بیمارستان
پس از آنچه گذشت، روشن می گرد که رابطه میان پرستار و بیمار چگونه خواهد بود. همچنین رفتار و کردار عمومی پرستار با بیماران در موقعیتهای گوناگون روشن میشود؛ بنابراین، تمام این رفتارها و حرکات و اخلاقیات باید به تمام معنای کلمه منشأ اسلامی داشته باشد، چرا که - همانگونه که گذشت - بیمار، به خداوند سبحان بسیار نزدیک و مقرّب است و از رحمت و آمرزش خداوندی بهره مند و مستجاب الدعوه میباشد؛ و بیماری او چیزی جز هدیهای ربانی و رحمتی الهی، نمیتواند باشد.
اینک با توجه به مطالب گذشته و دیگر مطالب، میتوان به نکات ذیل اشاره نمود:
۱ - لازم است پرستار، هرگز موجبات ناراحتی بیمار را فراهم نسازد و او را خشمگین نکند. احساسات او را درک کند و به اندازه توان به آرامش روان و تن او اهمیت دهد. پرستار حق ندارد به بیمار پرخاش کند یا او را ناراحت کند؛ همچنانکه نباید او را برنجاند و به ستوه آورد. بنابر فرمایش امام صادق (علیه السلام) که فرمود: «هرگز بیمار را به ستوه نیاورید و او را نرنجانید».
همچنانکه فرمود: «گفتگو با آدم ناشنوا و به اطلاع او رساندن بدون اینکه از این تلاش و کوشش به ستوه آید، صدقهای گوارا میباشد».[۳۴۵]
تمام این امور در باره پرستار سخن میگوید و تأ کید میکند، پرستاری که ممکن است کاسه صبرش بر اثر خستگی کار پیرامون بیماران، لبریز شود.
آری! این بود آنچه اخلاق و فضیلتهای انسانی و تعالیم بلند و بزرگوارانه الهی بر پرستار واجب میگرداند که نصوص متواتر و زیادی حتی بر افراد غیر بیمار، وارد شده چه بسا در باره بیماران.
آری! این موضوع در باره اخلاق اسلامی و انسانی، که بر هر مسلمان واجب است خود را به آنها آراسته کند و با برادران مسلمان و ایمانی خود، براین اساس رفتار کند نیز لازم میباشد.
۲ - به هیچ عنوان تفاوتی میان بیماران بی نیاز و فقیر نباید قرار داد، چه در پذیرش آنان در بیمارستانها و چه در مورد خدمات و رسیدگیهایی که باید در بیمارستانها از سوی پرستاران و دیگر کارکنان آنان به بیماران ارائه گردد. در فصل پیشین سخن در این باره گفته شد.
۳ - پرستار باید پاکیزه باشد و ظاهری آراسته، افزون بر آن باید به نظافت بیمار و به طور کلی بیمارستان، اهمیت فوق العاده قائل باشد؛ و تمام مسؤ ولیتهایی که به عهده او گذارده شده در اسرع وقت و با دقت فراوان، باید انجام دهد.
۴ - کسانی که با بیماران سروکار دارند، پیوسته نباید به بیماران نگاه کنند و نگذارند آنان بدی بیماری خود را از زبانشان بفهمند؛ چرا که این امر باعث میشود تا بیش از حدّ به خودشان توجه نمایند و در باره بلایی که بر آنان وارد شده فکر کنند -بویژه اگر دچار نقص و بیماری ظاهری باشند؛ چرا که نگاههای طولانی و پیوسته، نوعی توجه به نقص و بیماری برای او به شمار میرود و او دوست دارد این نقص مخفی بماند؛ و ممکن است همان بیمار، نقص و بیماری خود را با سلامتی و تندرستی نگاه کننده، مقایسه نماید. در اینجا ممکن است باعث رنج و افسردگی او گردد.
امام باقر (علیه السلام) هرگز جلو مبتلا به بیماری به خاطر بیماری بیمار، به خدا پناه نمیبرد؛ و در باره بدی بلای وارده به مبتلا چیزی نمیگفت.[۳۴۶]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «به آنانی که دچار مصیبت و بلا شدهاند، نگاه نکنید؛ زیرا باعث اندوه و حزن آنان میگردد».[۳۴۷]
حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در این زمینه وارد شده است که فرمود: «به اهل مصیبت و بلا زیاد نگاه نکنید».[۳۴۸]
در حدیث دیگری باز هم از آن حضرت روایت شده که فرمود:
«پیوسته به جذامیان نگاه نکنید».[۳۴۹]
البته این موضوع روشن است که تنها مخصوص کسانی نیست که با بیماران سروکار دارند، بلکه عمومیت دارد و شامل دیگران هم میشود. البته کارکنان بیمارستانها بیشتر از سایرین دچار این موضوع میشوند.
۵ - باید به نحو احسن به بیماران رسیدگی کرد و با آنان نیکو رفتار نمود. همانگونه که مولای متقیان به غلام خود قنبر دستور داد که باید انجام کارهای آنان را مورد اهمیّت قرار داد و نباید کارهای بیماران را به خودشان واگذاشت.
اقدام برای قضای حاجت مریض باید با رضایت او انجام گیرد که دعای بیمار برای پرستار را به عنوان تشکر بدنبال دارد و به زودی خواهد آمد که دعای بیمار مستجاب است؛ مانند دعای ملائکه و فرشتهها. افزون بر آن این موضوع آسایش و طمأ نینه روانی را برای بیمار در پی دارد امری است که باعث میشود بیمار بر بیماری خویش مسلط و تواناتر گردد؛ و چنانکه بیمار از خانواده خود پرستار باشد، یعنی در خانه پرستاری شود، برای پرستار والاترین و بالاترین پاداشهای الهی و قرب خداوندی را در بر دارد.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «هر کس یک شبانه روز برای پرستاری بیمار بر سر پا باشد، خداوند منان او را با حضرت ابراهیم خلیل محشور میگرداند و چون برق، از پل صراط میگذرد».[۳۵۰]
علی بن ابراهیم در تفسیر قول خداوند: «ما تو را از نیکان میبینیم، گفت: چرا که او به پرستاری بیماران میپرداخت».[۳۵۱]
امام صادق (علیه السلام) به نقل از پدران خود، به نقل از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرکس برای انجام نیازهای بیمار کوشش کند، چه انجام شود و چه نشود، مانند روزی که از مادر متولد شده باشد از گناه پاک میشود».
مردی از انصار از آن حضرت پرسید: پدرم و مادرم به فدایت ای رسول خدا! اگر این بیمار از خانواده خود باشد، آیا پاداش آن بالاتر نیست که در انجام نیازهای اهل بیت خود کوشش کرده است؟ فرمود: آری».[۳۵۲]
طبیعی است که بیمار در نتیجه احساس ضعف و نیاز به دیگران، به طور جدی حساس میشود؛ پس برای کوچکترین چیزی احساس تلخی و رنج میکند.
از سوی دیگر کسانی که به پرستاری بیمار میپردازند، بار سنگینی را بر دوش خود احساس مینمایند.
و کسانی که موظف به نظافت کردن بیمار و دور ساختن پلیدیها از او هستند، افزون بر احساسات درونی خود نسبت به دردها وسختی کشیدن که در بیمار مشاهده مینمایند رنج و نفرت بیشتری احساس نموده و از وضعیت بیمار بدشان میآید. بنابر این، کسی که یک شبانه روز به پرستاری بیمار میپردازد، ناچار است که تحمل و صبر داشته باشد و مشکلات و ناملایمات روحی و جسمی را بپذیرد؛ و در نتیجه همچون ابراهیم خلیل (علیه السلام) میشود که به عواطف خود پشت کرد و مشکل ذبح فرزندش را تحمل نمود.
در باره تلاش جهت قضای حاجت نابینا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حدیثی وارد شده که میفرماید: «هر کس نیاز بیماری ناتوان را برطرف سازد و برای انجام آن حرکت کند تا خداوند این حاجت را انجام دهد، خدای سبحان او را از نفاق و آتش دوزخ رها میکند و هفتاد حاجت از حوایج دنیا را برای او برآورده میسازد و تا زمانی که تلاش میکند، در رحمت خداوند به سر میبرد».[۳۵۳]
این جدای از روایات فراوانی است که تشویق میکند مردم را بر انجام دادن نیازهای مؤ منان و کمک به آنان که این کار یکی از کارهای پاداش آور میباشد.
وجود مهربانی در انسان که بر اثر دیدن ناتوانی و ضعف دیگران نمود پیدا میکند زمینه ساز انجام این کارهای پرمشقّت و ملال آور میگردد. امام صادق (علیه السلام) به این مسأ له اشاره فرموده که:
«مانند ارباب، در عیب مردم ننگرید و چون بندهها به عیب خود بنگرید. همانا مردم دو دسته هستند؛ مبتلا و عافیت دار، به گرفتار، ترحم کنید و خدا را بر عافیت سپاسگزار باشید».[۳۵۴]
در جای دیگر از آن امام همام نقل شده که فرمود: خداوند متعال در یکی از وحیهای خود فرمود: «همانا نماز کسی را میپذیرم که در برابر بزرگواریم فروتنی کند . . . و برهنه را بپوشاند و به آسیب رسیده، ترحم کند».[۳۵۵]
چیزی که باید در اینجا گفت: «زن حائض مانعی ندارد که از بیمار پرستاری کند».[۳۵۶] اما چیزی که در روایات وارد شده، نهی کردن حضور زن حائض در هنگام احتضار و جان سپردن بیمار است نه بیشتر.
۶ - در یک کلام جامع، میتوان گفت که ناگزیر باید محیط بیمارستانها و مراکز درمانی بهداشتی، به تمام معنا، انسانی اسلامی و الهی باشد.
بنابر این، پس ناگزیر باید با دقّت و توجه قوانین و قواعد شرعی و رهنمودهایی را که از معصومین: وارد شده در تمام حالات و مکانها محافظت نمود.
معاینه و پرستاری زن توسط مرد و بالعکس
در اینجا سؤ الی مطرح میگردد و آن این است که: آیا مرد میتواند زن را معاینه و یا پرستاری کند؟ و آیا زن میتواند مرد را معاینه کند و از او پرستاری نماید، یا خیر؟ و اگر مجاز است حدود آن چه مقدار میباشد؟
در پاسخ به این سؤ ال باید گفت: چنانکه به روایات نگاه مرد و زن به یکدیگر مراجعه نماییم، همچنین نگاهی به آیهای که دستور میدهد هر کدام، زن و مرد، نگاه خود به یکدیگر را کوتاه کنند، نتیجه میگیریم که اختلاط زن و مرد یعنی غیر از پرستاری و معاینه مستلزم نگاه کردن، مطلوب نیست و شرعاً ترغیب نشده است. اما در اینجا از ذکر دو مطلب ناگزیر هستیم.
اوّل: پیرامون مداوای مرد توسط زن
۱ - در تاریخ مطالعه میکنیم که ذکر شده، تعدادی از زنان به مداوای بیماران و مجروحین میپرداختند که به زودی به آنها خواهیم رسید ان شاءاللّه.
۲ - علی بن جعفر به نقل از برادرش (علیه السلام) گفت:
«سألته عن الرجل یکون بأ صل فخذه، او الیته الجرح، هل یصلح للمرأ ة ان تنظر الیه او تداویه؟ قال: اذا لم یکن عورة فلابأ س».[۳۵۷]
«از او در باره مردی پرسیدم که در ران و یا کفل او زخمی باشد آیا شایسته است زن به آن نگاه کند و یا او را مداوا نماید؟ فرمود: چنانکه عورت نباشد باکی نیست».
در اینجا مراد از عورت به معنای اخص است، نه عورتی که نسبت به جنس مخالف میباشد، چنانچه ظاهر عبارت حضرت، همین است.
۳ - چنانکه گذشت روایتی از علی بن ابی حمزه نقل شد که گفت: «به ابی الحسن (علیه السلام) عرض کردم: زن در حال حیض از بیمار پرستاری کند و بیمار در حد مرگ باشد چگونه است؟ فرمود: باکی نیست. پس اگر ترسیدند و مرگ نزدیک شد، از او دور شود، چرا که فرشتهها از بودن زن حائض آزرده میشوند».[۳۵۸]
اصل این روایت اهمیت دارد و وجود «علی بن ابی حمزه» در سند آن، ضرری نمیرساند؛ چرا که اطمینان داریم شیعیان تا زمانی که او منحرف نشده بود، از وی روایت میکردند، اما بعد از انحراف و واقفی شدن او دیگر از او نقل حدیث قبول نشده؛ زیرا واقفیها نزد شیعه، هرگز مورد قبول نیستند. در این مورد، در کتاب «ولایت فقیه» ذیل صحیحه عمر بن حنظله بحث نمودیم کسانی که طالب هستند به آن مراجعه کنند.
و احتمال اینکه این دو روایت منصرف به پرستاری کردن و مداوای زنان و محارم برای مرد باشد، مورد قبول نیست؛ به خاطر اینکه شاهدی براین انصراف وجود ندارد. مخصوصاً در روایت علی بن جعفر.
بله ممکن است گفته شود: ناچاریم از اینکه آن را بر صورت ضرورت حمل کنیم و این همان انصراف از روایت است. همچنانکه در روایات معالجه زن توسط مرد خواهد آمد. براین اعتبار که حکم اولی و ثابت مشترک بین مرد و زن به واسطه آیات و روایات مطلق است و بین معالجه زن توسط مرد و بالعکس فرقی نیست.
امکان دارد این انصراف مورد تأ یید واقع شود به اینکه اگر اینجا دو طبیب یکی زن و دیگری مرد باشد و یک مرد مریضی باشد و معالجه او را زن به عهده بگیرد، مردم چنین کاری را مورد انتقاد قرار میدهند و آن را بعید و عجیب میدانند.
همچنین ممکن است که آن انصراف فوق را پذیرفت به واسطه روایتی که در باره نگاه به خنثی وارد شده و در آینده میآید؛ چون که امام (علیه السلام) در آن روایت، آن را پذیرفته منتها به شرط عدم جواز نظر زن توسط مرد و بالعکس و به لزوم نظر در آیینه حکم کرده است.
البته این انصراف مذکور، سالم از مناقشه نیست. پس مثال زدن به دو طبیب که یکی زن باشد بر چنین چیزی دلالت ندارد؛ زیرا قریب به ذهن این است که این مطلب به سبب فتاوای علما در طی عصرها در اذهان مردم جا گرفته، بدون اینکه متصل به زمان معصوم باشد. پس چنین چیزی نمیتواند کاشف از رأ ی شارع باشد.
و اما نسبت به خنثی، روایت مذکور ناظر است به صورتی که به عورت خنثی نظر شود و حال آنکه کلام ما در نظر کردن به غیر عورت است. همچنانکه این روایت در بیان تکلیف در مقام معالجه و مداوا وارد نشده است، بلکه در مقام بیان یک راهی است که به واسطه آن حقیقت خنثی به خاطر ارث بردن، شناخته شود. جز آن، ما میتوانیم ادعا کنیم که سیرهای که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بعد از ایشان معمول بوده، عهده دار شدن زنان برای معالجه و مداوای مردان بوده است؛ چرا که برای «رفیده» در مسجد، خیمهای بود که در آن مریضها را معالجه میکرده و مجروحین را مداوا مینمود و زمانی که سعد بن معاذ مجروح شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد تا او را در خیمه رفیده بگذارند تا از او پرستاری کند؛ و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صبح و عصر از او عیادت میکرد.[۳۵۹] همچنان که رفیده در روز جنگ بنی قریظه مجروحین مسلمانان را مداوا مینمود.[۳۶۰]
و گفته شده است که «کعیبه» دختر سعید الاسلمیه خیمهای در مسجد داشت برای مداوای مجروحین و مریضها و سعد بن معاذ نزد او مداوا گردید تا اینکه به شهادت رسید. واوخواهررفیده بوده.[۳۶۱] وامکان داردکه هر دو از یک خیمه استفاده میکردهاند.
زنانی از قبیل «لیلی الغفاریه، ام کبشة القضاعیه، ام سلمه، معاذة الغفاریه، ام سلیم، ربیع دختر معوذ، ام زیاد الاشجعیه، ام ایمن، ام سنان الاسلمیه وام عطیة الانصاریه»،[۳۶۲] تمامشان در جنگها به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) میرفتند تا مجروحین و بیماران را معالجه نمایند؛ و بخاطر همین مطلب (مداوای مجروحین و مریضها) ام عطیه در هفت جنگ به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت.[۳۶۳] و زن دیگری در شش جنگ برای مداوای مجروحین و مریضها پیامبر را همراهی کرد.[۳۶۴]
از انس نقل شده که گفت: رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) میجنگید و ام سلمه و زنان همراه او از انصار، آب میدادند و مجروحین را مداوا مینمودند.[۳۶۵]
از ربیع دختر معوذ نقل شده است: «ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم و آب میدادیم و مجروحین را مداوا مینمودیم و وارد قتلگاه میشدیم».[۳۶۶]
از «حشرج بن اشجعی» از جده اش «ام ابیه» نقل کرده که ایشان گفت: «من با پنج زن دیگر در جنگ خیبر برای مداوای مجروحین و کارهای دیگر رفتیم؛ و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای آنان سهمی از خرما اختصاص داد».[۳۶۷]
از ام سلمه نقل شده که فرمود: «رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) با ما، زنانی از انصار به جنگ میرفت تا سقایت کنیم و مجروحین را مداوا نماییم».[۳۶۸]
از زهری نقل شده که: «همیشه زنان به همراه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) در جنگها بودند و به مجروحین آب میدادند و آنان را مداوا مینمودند».[۳۶۹]و همانند این کلام از مالک در عتیبه نیز نقل شده است.[۳۷۰]
ابراهیم از جهاد زنان سؤ ال کرد. حضرت فرمود: «آنان همراه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بودند و مجروحین را مداوا مینمودند و به جنگجویان آب میدادند».[۳۷۱]
ابن عباس در جواب «نجدة الحروری» نوشت: «نامهای به من نوشتی و سؤ ال کردی که آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به همراه زنان به جنگ میرفت؟ ایشان با زنان به جنگ میرفت و آنان مجروحین را مداوا مینمودند».[۳۷۲]
مسعودی و دیگران در باره واقعه روز «عماس» میگویند: «مسلمانان به جنگ با آنان روی آوردند، پس غالب شدند و آنان را پشت سرگذاشتند و زنان و بچهها، شهدا را دفن میکردند و مجروحان به سوی زنان میآمدند و زنان آنان را معالجه میکردند».[۳۷۳] پس همه این مطالب تاءییدی است بروجودسیرهای برمداوای مردان توسط زنان همچنان که روایت علی بن ابی حمزه وعلی بن جعفر برآن دلالت میکرد. لکن درمقابل میبینیم که:
۱ - آنچه طبرانی نقل کرده از اینکه زنی از «عذره» از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا با فلان لشکر همراه شود ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او اجازه نداد. سپس آن زن گفت: یا رسول اللّه! من نمیخواهم بجنگم، بلکه میخواهم مریضها و مجروحین را مداوا نمایم یا سقایت مریضها را انجام دهم. حضرت فرمود: «مبادا این سنّت شود و گفته شود: فلان زن به جنگ رفت و من هم به تو اجازه دادهام، لکن تو سرجای خود بنشین».[۳۷۴]
و به همین مضمون برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) با «ام کبشه قضاعیه» نقل شده است.[۳۷۵]
۲ - همچنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به «ام ورقه انصاری» برای رفتن به جنگ، برای مداوای مجروحین و مریضها اجازه نداد.[۳۷۶]
امّا حقیقت این است که: این مطالب به گفتار پیشین زیان نمیرساند، بلکه مؤ ید آن است برای آنکه در اوّلی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای منع خود دلیل آورده به اینکه: دوست ندارم این مطلب سنّت شود. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست نداشت این عمل به صورت عادت بشود که زنان در جنگ این چنین بروند و اگر این مطلب نبود به آنان اذن میداد.
و اما نسبت به «ام ورقه» دلیل منع او برای ما روشن نیست و شاید بخاطر خصوصیتی است که مربوط به او بوده است نه به خاطر اینکه چنین چیزی مطلقا برای زنان جایز نیست؛ و همین طور روشن شد که ممکن است ادعا کرد: سیره در زمان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بر مداوای مردان توسط زنان بوده است. مگر اینکه گفته شود: چنین سیرهای از طرق غیر شیعه ثابت شده، پس حجیتی ندارد و بطلان این حرف واضح است. یا اینکه ادعا شود که مشهور، از دو روایت ابن ابی حمزه و علی بن جعفر اعراض کردهاند و این نزد بعضی موجب ضعف سند شده است از همین جاست که بر فتوا دادن به مضمون این دو روایت اقدام نشده است. یا اینکه این دو روایت بر مورد ضرورت حمل میشود. وهمه آنچه مقدم براین صورت شدهاند نیز برضرورت حمل شود.[۳۷۷]
و شاید بخاطر همین باشد که میبینیم اهل فتوا عموماً بین مرد و زن در این مسأ له -همچنانکه خواهد آمد فرق نمیگذارند. همچنانکه حمل کردن بر صورت ضرورت یا غیر ضرورت و ملاحظه آنچه شارع در مرزبندی خود برای ارتباطات زن و مرد اشاره کرده، میطلبد که بر عجایز از زنان اکتفا شود؛ چنانچه این مطلب واضح است.
دوّم معالجه و مداوای زن توسط مرد
قبلاً گذشت که تمام بدن زن نسبت به مرد، عورت میباشد. اگر چه نگاه کردن به بعضی از مواضع (مثل عورت) از نظر مفسده و شدت زشتی نسبت به نگاه کردن به بعضی مواضع دیگر مثل دستان زن بیشتر میباشد؛ و به همین دلیل منحصراً زنان باید زنان را معالجه نمایند. پس جایز است که زن یک زن دیگر را معالجه نماید. لکن نگاه کردن به عورت زن مورد معالجه حرام میباشد، مگر در موارد ضرورت. پس اکتفا میشود به مواردی که آن ضرورت از بین برود. پس اگر امکان دارد که از طریق آیینه نگاه کرد، جایز نیست مستقیماً به عورت نگاه کرد. (همچنانکه در روایت نگاه کردن به خنثی خواهد آمد) و اگر ممکن نیست مگر نگاه مستقیم، فقط به تعداد و به مقدار ضرورت از نظر زمان و کیفیت آن باید اکتفا کرد؛ و با وجود مماثل، رجوع به مرد جایز نیست. به خاطر همین ضرورت بود که امیر مؤ منان (علیه السلام) از دایه کوفه خواست به یک کنیزی نگاه کند تا ببیند که آن کنیز باکره است یا غیر باکره.[۳۷۸] و مانند این از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است.[۳۷۹] مگر اینکه گفته شود چنین کاری با لمس کردن انجام میشود و لازم به نگاه کردن نیست.
امّا مواردی وجود دارد که دلالت میکند بر قبول شهادت زنان در جاهایی که برای مردان نگاه کردن به آن جایز نیست مثل ولادت و نکاح پس مراجعه کن به باب شهادات در کتابهای حدیث و روایت . . . .[۳۸۰]
همچنانکه اگر ممکن باشد اکتفا به نگاه کردن، جایز نیست لمس کردن عضو، حتی از روی لباس یا مثل آن؛ و غیر این موارد و مثالها که قبلاً به آن اشاره شد.
و بر عدم جواز معالجه کردن زن توسط مرد در صورتی که زنان بتوانند او را معالجه نمایند روایاتی دلالت دارند:
۱ - روایتی از علی بن جعفر که از برادرش (علیه السلام) سؤ ال کرد در باره زنی که زخمی در رانش یا دستش ایجاد شده، آیا مرد میتواند به آن نگاه کند و آن را معالجه نماید؟ فرمود: «نه».[۳۸۱] ۲ - علی بن جعفر از برادرش (علیه السلام) نقل میکند که فرمود: در باره زنی سؤ ال کردم که آیا مرد میتواند او را حجامت کند؟ فرمود: «نه».[۳۸۲]
۳ - بلکه از امیر مؤ منان (علیه السلام) در باره پسر بچهای سؤ ال شد که آیا میتواند زنی را حجامت کند؟ فرمود: «اگر خوب و بد را میفهمد جایز نیست».[۳۸۳]
شاید نظر امام علی (علیه السلام) این باشد بچهای که بلوغ وی نزدیک است و خوب و بد را تشخیص میدهد مکروه است به مواضع پنهان زن نگاه کند؛ و یا ناظر حجامت موضعی از زن باشد که برای بچه نگاه کردن به آن موضع، ممنوع است.
۴ - و اخباری که دلالت میکند بر جواز در حال اضطرار چنانچه به زودی خواهیم دید. بله، اگر زن ناچار شود که مردی معالجه اش را عهده دار شود، این کار جایز است، ولی فقط به آن اندازه که رفع ضرورت شود. روایت شده:
۱ - از علی (علیه السلام) در باره زنی که بچه در شکمش مرده و خوف هلاکت آن زن میرود، حضرت فرمود: «در صورتی که زنان نتوانند به او کمک کنند، اشکال ندارد که مردی دستش را [در رحم زن ] داخل کند و آن [جنین مرده ] را تکه تکه و خارج کند».[۳۸۴]
۲ - از امام باقر (علیه السلام) در باره زنی که بدنش امراضی دارد، سؤ ال کردند که آیا جایز است مرد او را معالجه کند؟ فرمود: «در صورتی که مجبور شود، اشکالی ندارد».[۳۸۵]
و در روایت دیگر آمده است راوی میگوید دربارهی زن مسلمانی سؤ ال کردم که یک بلا و دردی در بدنش پدید آمده و این درد یا شکستگی است و یا جراحت میباشد و در جایی پدید آمده که برای پزشک مرد جایز نیست به آنجا نگاه کند، وچون پزشک مرد بهتر از پزشک زن میتواند معالجه کند، آیا جایز است برای پزشک مرد که نگاه کند به این زن مریض؟ حضرت فرمودند: «هرگاه اضطرار به این کار پیدا شود، مرد میتواند زن را در صورتی که زن بخواهد معالجه کند».[۳۸۶]
۳ - و گفته میشود که همانا «شمردل» به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت: من طبابت میکنم در آنچه برای من جایز است و زنان جوان نزد من برای طبابت میآیند، تکلیف من چیست؟ حضرت فرمودند: «اگر نسبت به آنان اضطرار پیدا کردی، میتوانی از آنان به قصد معالجه خون بگیری و مرضها را معالجه کنی».[۳۸۷]
و ابن ادریس در سرائر گفته است: «اگر در بدن زنی، مرضی پدید آید و آن زن اضطرار پیدا کند به اینکه به وسیله پزشکان مرد مداوا کند، جایز است». و علامه در منتهی گفته است: «جایز است (پزشک مرد) طلب اجرت کند برای ختنه کردن و معالجه کردن جاریه و کنیزها . . .».[۳۸۸]
ولی در عروة الوثقی گفته است نگاه کردن به نامحرم در مواردی استثنا شده که از آن موارد میباشد مداوای نامحرم و شناختن نبض رگها و عروق و شکستگی و جراحت بدن و رگ زدن و حجامت کردن و مثل این موارد اگر همجنس بیمار نباشد، بلکه جایز است مس و لمس کند مریض را، هنگامی که پزشکی از جنس خودش نباشد.[۳۸۹]
و فرموده: اگر معالجه منوط باشد به نگاه کردن نه لمس کردن یا معالجه بستگی داشته باشد بر لمس کردن نه نگاه کردن، واجب است اکتفا کند به مقدار ضرورت و در غیر آن جایز نیست.[۳۹۰]
حضرت امام خمینی (ره) فرموده: «در مقام معالجه استثنا شده است نگاه حرام و لمس کردن در اجنبی و اجنبیه هرگاه معالجه آن با همجنس ممکن نباشد؛ مثل شناختن نبض اگر با وسیلهای مثل درجه (مانند فشارسنج) و غیره ممکن نباشد؛ و زدن رگ و حجامت و شکسته بندی و مثل این موارد و مقام ضرورت، همانطور که اگر شخصی غرق شده است نجات دادن او بستگی به نگاه کردن و لمس کردن باشد، جایز است و اگر ضرورت اقتضا کند یامعالجه به نگاه کردن بستگی داشته باشد و نه بر لمس کردن یا بالعکس، اکتفا میشود برمقدار ضرورت و در صورت ضرورت، فقط به مقدار آن جایز است و تعدی از آن جایز نیست.[۳۹۱]
و اما نگاه کردن به عورت غیر مسلمان که معمولاً اهمیت نمیدهند که عورتشان را بپوشانند و در حمامها بدون شلوار و لنگ حاضر میشوند - همچنانکه اجمالاً فهمیده میشود یا اینکه قدر متیقن است - در این نگاه کردن اشکال شرعی وجود ندارد همانطور که روایت معتبر به این مطلب تصریح دارد.[۳۹۲]
نگاه کردن به خنثی
شایسته است مرد و زن از نگاه کردن به «خنثی» احتیاطاً دوری کنند. اگر ممکن است به وسیله آیینه معالجه شود تنها راه میباشد؛ و نگاه کردن به عورت خنثی در صورتی که پزشکی مثل خوداو موجودنباشد -تا مفسده کمترباشد ازروایت چنین استفاده میشود:
یحیی بن اکثم از امام هادی (علیه السلام) سؤ ال کرد در مورد فرمایش حضرت علی (علیه السلام) که فرمودهاند: «خنثی دچار بیماری میشود». گفت: پس وقتی بیمار شد چه کسی به او نگاه کند در حالی که شاید خنثی زن باشد و مردها به او نگاه کنند و یا اینکه مرد باشد و زنان به او نگاه کنند و این جایز نیست.
حضرت جواب دادند: «فرمایش علی (علیه السلام) درست است، در این صورت مردمانی عادل هر کدام آیینهای در دست میگیرند و خنثی برهنه پشت آنان میایستد، آنان به آیینه مینگرند و برابر صورت دیده شده در آینه نظر میدهند».[۳۹۳]
کالبد شکافی
اسلام ستم بر مرده مسلمان را که به سربریدن یا شکستن استخوان و یا شکافتن شکم و دیگر انحاء بریدنها باشد روا نمیداند و «دیه و ارش» برای آن تعیین کرده است. چرا که احترام مرده مسلمان مثل احترام زنده اوست بلکه بالاتر میباشد چنانچه در بعضی از روایات آمده است.[۳۹۴]
یعنی اینکه جایز نیست انجام دادن آنچه امروز به نام کالبد شکافی نامگذاری میشود؛ چه به خاطر تعلّم و یا به علت دیگری باشد، مگر زمانی که ضرورت اقتضا کند که در این صورت به قدر ضرورت اشکالی ندارد.
امکان دارد گفته شود: ممکن است روایات نظر داشته باشد به اینکه کالبد شکافی یا قطع عضو اگر بر اثر دشمنی باشد، اشکال دارد و اگر بخاطر یک علت عقلایی مثل تعلم باشد را شامل نمیشود؛ ولی این کلامی است که بخاطر دو مسأ له قبولش ممکن نیست.
اوّل اینکه:
همانا در بعضی از روایات ثابت کرده کفاره را بر کسی که میتی را از روی خطا مجروح کند در حالی که عدوانی در این صورت نیست[۳۹۵] (پس دقت کن).
دوّم اینکه:
علت حرام بودن کالبد شکافی مرده مثل حرام بودن کالبد شکافی انسان زنده است؛ و در این تحلیل، بین صورت تعلیم و غیر صورت تعلیم تفصیل داده نشده. پس همانطوری که کالبد شکافی به خاطر تعلیم در زمان زنده بودن انسان جایز نیست، همینطور در زمانی که انسان از دنیا میرود نیز این عمل جایز نیست.
اما اینکه استدلال کنیم برای حرمت کالبدشکافی به احادیثی که نهی کرده از مثله کردن انسان، این صحیح نیست و این امر به این خاطر است که نهی از مثله کردن ممکن است از این جهت باشد که غرض از مثله، تشفی باشد و تشفی امر عقلایی نیست، به خلاف کالبدشکافی که به آن غرض عقلایی مطلوب و مورد رغبت تعلق میگیرد مثل تعلّم و مانند آن.
به علاوه اینکه تجویز مثله باعث میشود که دشمن این کار را نسبت به شهدای مسلمان انجام دهد و در این صورت سبب هتک حرمت شهدا میشود و این امری است که شرعاً از آن اعراض کردهاند در حالی که فایده معقولی به آنچه سبب یا داعی برای آن باشد مترتب نیست، همانطوری که قبلاً گفتیم.
مناسب است به برخی از روایاتی که مرده مسلمان را مانند زنده بودنش محترم میشمارد، اشاره کنیم.[۳۹۶]
و قابل ذکر است روایات دیگر تعبیر «میت» و «مردمیت» و مثل اینها دارد؛ و نمیگوید که مرد میت مؤ من باشد یا مسلمان. پس در اینجا مطلق را حمل بر مقید میکنیم، همچنانکه ممکن است ادعا کنیم که انصراف دارد سایر روایات به خصوص میت از مسلمانان؛ زیرا میت مسلمان محل ابتلا بوده و همین است که قصد کردهاند تا از آن سؤ ال کنند.
بنابر این: پس شامل جسم کسی که مسلمان نیست نمیشود اگر چه ذمی باشد و آنچه وارد شده از اینکه دیه در کافر ذمی واجب است یا دیه جراحت در اعضای او واجب میباشد، برای این است که این یک حق است که قرار داده شده برای کافر ذمی، از این جهت که زندگی اش را حفظ کند و او را در جامعه رها نکند. همچنانکه روایت موثقه سماعه اشاره دارد به این مطلب که دیه را در قتل کافر ذمی ثابت میکند.[۳۹۷]
اما بعد از مرگ کافر ذمی، فرقی بین بدن کافر ذمی و کفّار دیگر وجود ندارد، مگر اینکه به عمومیت تعلیل تمسک کنیم تا شامل هر کسی که برای او یک حرمتی در حال حیات است، بشود، حتی کافر ذمی در حالی که توجه به آنچه ذکر کردیم ندارد. از این که این مطلب حق است نه بیشتر و نه کمتر؛ و شاید همین مطلب انگیزه شده برای صاحب قواعد که در آن دیه میت ذمّی را ۱۱۰ دیه کافر آزاد ذمی، اعتبار کند.[۳۹۸] ولی آنچه ما ذکر کردیم اظهر و اقرب است.
اما نسبت به کافری که با اسلام و مسلمین جنگ دارد (کافر حربی) پس حرمتی برای او در حال حیاتش نیست، در نتیجه بعد از مرگش هم حرمتی ندارد پس مانعی از تشریح بدن کافر حربی وجود ندارد به خاطر هر غرض و هدفی که باشد، و دیه هم وجود ندارد و گناهی هم در این مورد نیست.
فصل پنجم عیادت بیمار
فضای عیادت
ما به یادآوری ثوابی که بر عیادت مریض مترتّب است و آثاری که برای مریض و همراهانش به دنبال دارد نیازی نداریم.
پرواضح است، این آثار در آینده اثرات مثبتی بجای خواهد گذاشت و صمیمیّت و پیوندها را استحکام خواهد بخشید.
بعضی از این آثار در واقعیتی که مریض و همراهانش با آن دست به گریبان هستند و بازتابهای مثبت و منفی ای که آن واقعیت به همراه دارد مشاهده میشود.
بنابر این بطور جدّی باید برخوردها و فعل و انفعالات جو عیادت متناسب و هماهنگ با آنها باشد.
بر این اساس ما سخن را کوتاه کرده و فرصت اندیشه و ژرف نگری را به خواننده واگذار میکنیم. اما با سرعت به محدوده ویژگیهایی که بیمار و ملاقات کنندگان باید داشته باشند وارد شده و خواهیم دید که در تنظیم روابط بین بیمار وعیادت کنندگان چه اندازه دقت شده است؛ چرا که روایات خصوصیات مختلفی را در این موضوع متعرض شده است و گفته شده هر کسی که مریض را طعام بدهد خداوند از میوههای بهشتی نصیب او میکند و پیشتر گذشت که از ناراحت کردن بیمار -که فرصت مطرح کردن دوباره آنها نیست نهی بعمل آمده است. اما چیزی که ما میخواهیم در اینجا شما را بر آن آگاه کنیم این است که میتوانیم سخنمان را در ضمن نقاط زیر بیاوریم:
مریض، دوستانش را از وضع بیماری خودآگاه کند.
در بعضی از روایات معتبر، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرت فرمودند: «شایسته است برای مریض اینکه دوستانش را به بیماری اش آگاه کند و آنان به عیادتش بیایند و مریض در مورد آنان و آنان هم در مورد عیادت مریض، اجر داده میشوند».
راوی گفت به امام گفته شد: آری آنان اجر میگیرند در مورد عیادت مریض به اینکه نزد مریض رفتهاند، اما خود مریض چگونه اجر داده میشود؟
حضرت فرمودند: «با به دست آوردن حسناتی برای آنان، پس مریض را در مورد آنان اجر میدهد و برای مریض منظور میشود؛ بنابراین ده حسنه برای او نوشته میشود و ده درجه بالا میرود و از مریض ده گناه نابود و محو میشود.[۳۹۹]
اجازه بیمار برای عیادت
شایسته است بیمار اجازه دهد تامردم از او عیادت نمایند و دعاهای خالصانه شان را نثار کنند چرا که هر کس دعایی اجابت شده دارد و منظور از «ناس» بنابر آنچه در بعضی از روایات آمده، شیعهها هستند.[۴۰۰]
و باید اشاره کنیم دعاهای خالصانه از رضایت و دوستی سرچشمه میگیرد؛ بنابر این باید پیوندها و ارتباطات از نیکویی، صفا و درستی برخوردار باشند. چنانچه پیوند دیگران با بیمار و درک مشکلات او زمینه ساز درک ناتوانی آنان در مقابل خداوند است در نتیجه مایه عبرت آنان میشود و درمی یابند که ممکن است ایشان هم دچار همین مشکل شده و تضمینی وجود ندارد که دیگران بیمار نمیشوند. بر این اساس اثری شگرف باقی میگذارد و زمینه ساز ارتباطی عمیق و خالصانه میگردد.
عیادت مریض مستحب است
شکی نیست در اینکه عیادت مریض محبوب و مطلوب خداست و از نظر شرعی مستحب است و در روایت وارد شده که هر کس مریضی را عیادت کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت میکنند و برای او استغفار مینمایند تا اینکه به منزلش برگردد.[۴۰۱]
و اخبار در این موضوع بسیار است و جایی برای بررسی کردن همه آن اخبار نیست، پس هر کس که میخواهد باید مراجعه کند به کتابهایی که گمان میرود آن اخبار در آن باشد از کتابهای حدیثی؛ مثل وسائل، ج ۲ و بحارالانوار و غیره.
طیّ طریق و عیادت بیمار
چه بسا ممکن است گفته شود که قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) که فرمودند: «یک میل سیر کن و از مریض عیادت نما»، استفاده میشود که عیادت مریض بیشتر از یک میل، مطلوب نیست؛ ولی به نظر ما از حدیث این طور استفاده نمیشود و ما موافق با این استفاده نیستیم و به نظر میرسد مراد از سیر به یک میل، پیاده رفتن است. پس کنایه از مطلوبیت تحمل سختی در این راه است، اگر چه انسان یک میل راه را سیر کند و در مقام حد و مسافت معینی نیست که عیادت مستحب باشد؛ و در جایی که مسافت زیاد است و وسایل برای عیادت مریض نیز موجود میباشد، اگر چه انسان چند میل راه را با ماشین سیر کند مثلاً بی شک مطلوب و محبوب است، بلکه محبوبیتش بیشتر است اگر مشقت و سختی در این راه زیاد شود.
زنان و عیادت بیمار
اما خارج شدن زنان برای عیادت مریض، مطلوب نیست و زنان به عیادت از مریض امر نشدهاند. در روایتی وارد شده که بر زنان عیادت جایز نیست.[۴۰۲] و شاید بازگشت این مطلب به این باشد که شارع دوست دارد کاهش دادن اختلاط مردان با زنان را، بخاطر اینکه جامعه از بسیاری از رنجها و سختیهایی که منشأ اختلاط زنان و مردان است حفظ شود و از این جهت میبینیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) ترجیح میدهند برای زن، اینکه مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند چرا که اسلام برای جلوگیری از انحرافات، پیشگیری را مناسبترین روش میداند، از این رو، امر قطع دست دزد را نمیخواهد بلکه در نظر دارد زمینهای فراهم سازد که حتی از خیال دزدی منجر به قطع هم جلوگیری کند.
عیادت، هر سه روز یک مرتبه
ملاحظه کردیم که روایاتی وارد شده از ائمه معصومین: که اصرار ندارد بر زیاد بودن عیادت مریض. پس در هر روز برای مریض عیادت را قرار نمیدهد، بلکه این روایات، توصیه میکند که در هر سه روز یک مرتبه عیادت انجام شود، بلکه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «عیادت کمتر از سه روز درست نیست پس وقتی عیادت از مریض واجب شد یک روز به عیادت برو و یک روز نرو (یک روز در میان) پس اگر بیماری، مریضی اش طولانی شد، مریض را با خانواده اش رها کنید».[۴۰۳]
و در روایت دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده که فرمودند: «از مریض یک روز در میان عیادت کنید از روز چهارم بیماری، مگر اینکه بیماریش سخت باشد».[۴۰۴]
پس مقصوداز این روایت این است که وقتی بیماری سخت شود، در عیادتش تأ خیر کنند. در صورت سختی، یک روز در میان به عیادتش بروند. طبق آنچه در روایت اولی وارد شده بود، تأ یید میکند آنچه در ذیل این روایت آمده است.
ولی علامه مجلسی نظرشان این است که «مقصود از روایت این است که هرگاه فرد بسختی بیمار باشد، سزاوار است اینکه رها کنند مریض را با خانواده اش همانطوری که در روایت اولی بود و مراد به «اءغبوا» این است که یک روز عیادت از مریض بکنند و روز دیگر آن را ترک کنند».[۴۰۵]
ما سخن علاّمه رابعید میشماریم و میگوییم به هنگام سختی بیماری عیادت از او مورد تأ کید است همچنانکه مقتضی طبع و ذوق و سلیقه میباشد، امّا اگر بیماری اش طولانی شد، پس این امر دیگری است و در این صورت مناسب است که مریض را با خانواده اش تنها بگذاریم تا امکان داشته باشد برای خانواده مریض که به مریضشان خدمت کرده و سختیها را تحمل کنند و ما به سختی و حرج آنان اضافه نکنیم. همانطوری که مریض خانواده اش را تحت فشار قرار دهد و چیزی بخواهد که در توان آنان نیست. عیادت هر سه روز یک مرتبه جایز است و این مطلب از روایت اولی به کمک ذیل روایت ظاهر میشود و همینطور با قرینه روایت دوّمی؛ و آن چیزی که مفید است بهتر این است که عیادت پشت سر هم نباشد، بلکه برتر و ارجح در عیادت این است که عیادت با فاصله باشد. پس در روز چهارم عیادت کند بعد از اینکه سه روز عیادت نکرده است.
ولی علامه مجلسی از روایت اولی این طور فهمیده است که مراد از روایت این است: «شایسته نیست در روز اولی که شخص بیمار میشود تا روز سوّم به عیادت او برویم پس اگر خوب شد قبل از سه روز که دیگر عیادتی لازم نیست و اگر خوب نشد یک روز به عیادت برویم و یک روز نرویم و احتمال دارد که همانا اقل عیادت این باشد که مریض سه روز پشت سر هم عیادت شود و بعد از آن جایز نیست و یا اقل عیادت این است که مریض را در هر سه روز یک مرتبه ببیند. پس وقتی مشخص شود که عیادت مریض، هر روز بهتر است، این مسأ له استثنا میشود؛ و بُعد دو صورت مخفی نیست چنانکه ظاهر بودن صورت اوّل آشکار میباشد».[۴۰۶]
ولی ما میبینیم - همانطوری که گذشت - صورت آخری ظاهرتر است و صورت اوّل و دوّم بعید است و این مسأ له بخاطر قرینه و دلالتی است که در روایت بود و میگفت یک روز به عیادت برود و یک روز نرود، مگر اینکه بیماری سخت باشد معنایش این است که عیادت در حال طبیعی بعد از گذشتن سه روز میباشد، پس عیادت در روز چهارم میتوان انجام داد. بنابر این، هرگاه مریض مرضش سخت باشد پس باید یک روز عیادت کرد و یک روز عیادت نکرد؛ و اگر مرض طولانی شد، مریض را با خانواده اش تنها بگذارد.
عیادت باید بعد از سه روز باشد
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که عیادت بعد از سه روز میباشد . . .[۴۰۷] پس وقتی که مریض قبل از سه روز شفا پیدا کرد و خوب شد، دیگر عیادتش لازم نیست . . . و قبلاً به عرض رسید احتمالی که علامه مجلسی دادند به اینکه این معنا از روایت اوّلی که تحت عنوان گذشته آورده شد و گذشت که این احتمال ظهور در روایت ندارد و الاّ واجب است که روایت دیگر را کنار بگذاریم و آنچه ما در آنجا ذکر کردیم بهتر است در جمع کردن بین اخبار.
عیادت سه مرتبه باشد
برمؤمن واجب است که برادرمریضش راسه مرتبه عیادت کند، پس اگر بیشتر از سه مرتبه شد، مرض طول میکشد و باید مریض را با خانواده اش ترک کند و تنها بگذارد؛ و روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «عیادت سه مرتبه وتعزیه یک مرتبه است».[۴۰۸]
اوقات عیادت
از روایات فهمیده میشود که در عیادت کردن از مریض فرقی وجود ندارد که صبح انجام گیرد یا شب و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «هر مؤ منی که هنگام صبح، مریضی را عیادت کند، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت میکنند. پس هرگاه با مریض بنشیند (کنار مریض بنشیند) رحمت و لطف الهی شامل حال او میشود و ملائکه برای عیادت کننده تا هنگام شب از خدا استغفار میکنند و اگر مؤ منی مریضی را در شب عیادت کند، مثل همین برنامه برای اوست تا صبح شود».[۴۰۹]
علامه مجلسی گفته است: «شاید استفاده شود از این روایت آنچه شیوع دارد و آن این است که شایسته نیست مریض را در شب عیادت کرد، ولی اعتنایی به این سخن نیست».[۴۱۰]
روایات زیادی در همین معنی وجود دارد که مجال و وقت تتبع و جستجو و بررسی آن وجود ندارد.[۴۱۱] بلکه ما قادریم بگوییم که مریض در هنگام شب ناراحتیها و غمها او را فرا میگیرد و منتظر است شبی که آن را بسیار طولانی میبیند و برای او طولانی است سپری شود، پس عیادت و زیارت او هنگام شب این فایده را نیز دارد که وحشت و طولانی بودن شب برای مریض سبک میشود و از او حالت غم و اندوه و ناراحتی برطرف میگردد و شاید بخاطر همین مطلب میبینیم که امام حسن (علیه السلام) بر ذکر عیادت کردن در شب اکتفا میکنند. پس وقتی که ابی موسی به عیادت او رفت، فرمودند: «هیچ مردی نیست که مریضی را در شب عیادت کند، مگر اینکه با او هفتاد هزار فرشته خارج میشوند وتا صبح برای اواستغفارمی کنند وبرای او درختی در بهشت میباشد».[۴۱۲] یاشایدبه این خاطرباشد که ابی موسی اورا درشب زیارت کرد. پس ذکر این قسمت حدیث برای اومناسب بودواین روایت براختصاص عیادت درشب دلالت نمیکند.
همچنین روایت شده بین علی و ابو موسی، موقعی که به عیادت امام حسن (علیه السلام) آمدند، شبیه همین حدیث بین حضرت علی (علیه السلام) و عمرو بن حریث روایت شده و در هر دو روایت، عیادت در روز و شب با هم ذکر شده است.[۴۱۳]و مانعی ندارد که این حادثه در جمیع روایات تکرار شود.
از چه کسی باید عیادت کرد؟
در روایات وارد شده که عیادت کردن از چند دسته جایز نیست:
۱ - شارب خمر:
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است و ایشان هم از پدران بزرگوارش نقل نمودهاند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اگر شارب خمر مریض شد به عیادتش نروید».[۴۱۴]
۲ - اهل ذمّه:
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: «از مریضهای کفار ذمّی عیادت نکنید و در تشییع جنازه آنان شرکت ننمایید».[۴۱۵] ولی در کتاب جعفریات روایت شده به سندش که همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) از یک یهودی در موقعی که مریض بود عیادت کردند.[۴۱۶]
و آنچه برای ما ظاهر میشود این است که: اگر مصلحتی در عیادت اهل ذمه وجود داشته باشد، عیادت آنان مانعی ندارد؛ همچنانکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این کار را کردند؛ چون ظاهر این است که مراد آنان از یهودی آن غلامی بود که مریض بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او عیادت کردند و نتیجه آن عیادت این بود که آن غلام، مسلمان شد، چنانکه روایت شده است اما زمانی که مصلحتی بر عیادت بار نیست، عیادت نکنید. اما در باره عیادت اهل سنّت، امر وارد شده است زیرا عیادت، سبب استحکام مودت مسلمین میشود و سبب تقویت توان آنان در برابر دشمنشان میشود و سبب تقویت قلوب میگردد همچنان که سبب انعکاس اخلاق ارزشمند و انسانیت میشود.[۴۱۷]
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «بپرهیزید از یک عملی که انجام میدهید و باعث ننگ و عار ما میشود». تا اینکه فرمودند: «در نمازهای جماعت اهل سنت شرکت کنید و نماز بخوانید و از بیماران آنان عیادت کنید و در تشییع جنازه آنان شرکت کنید و نکند که آنان به چیزی از کارهای خیر از شما سبقت بگیرند».[۴۱۸]
۳، ۴ و ۵: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «سه دسته هستند که عیادت آنها جایز نیست: کسی که نزدیک است از بیماری شفا پیدا کند و کسی که دندان آسیایش خراب باشد (دندان درد داشته باشد) و کسی که مرضی شدید در چشمانش باشد».[۴۱۹]
۶ - چشم درد شدید (کسی که درد چشم او خیلی دردناک و شدید باشد): روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «عیادت کردن در مورد مریضی که چشم درد دارد جایز نیست».[۴۲۰]ولی وارد شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که علی (علیه السلام) درد چشم داشتند، از ایشان عیادت کردند[۴۲۱] مگر اینکه گفته شود قول امام صادق (علیه السلام) در روایت پیش به نفی تأ کد استحباب حمل میشود و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) انجام دادند حمل میشود براینکه فی الجمله عیادت، برتری دارد و یا اینکه کار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بخاطر خصوصیتی است که امیرالمؤ منین داشتهاند.
عیادت کردن مردها از زنان
وارد شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بعضی از زنان عیادت کردهاند، مثل اُم علاء و همچنین از زنی که از انصار بود در مرضی که درد شدیدی داشت، عیادت کردند.[۴۲۲]
عیادت کردن از بنی هاشم
همانا گرامی داشتن کسانی که منسوب به رسول اللّه هستند، اکرام و گرامی داشتن خود پیامبر است؛ چون اکرام کننده چنین قصد و نیت میکند و چه کسی شایسته تر است از پیامبر که تعظیم و تکریم داشته شود؟ همچنانکه گرامی داشتن بنی هاشم، کسانی که در معرض ظلمها واقع شدهاند و متحمل مصیبتهای بسیار بخاطر ارتباطشان با پیغمبر شدهاند. این اکرام از نزدیکترین نزدیکیها به خداست و شاید همین مطلب تفسیر میکند برای ما آنچه روایت شده از امام کاظم و ایشان از آبای گرامیشان و آنان از پیغمبر که پیامبر فرمودند: «عیادت کردن بنی هاشم فریضه و واجب و زیارت آنان سنّت است».[۴۲۳]
عیادت کردن از نزدیکان و فامیل
و روایت شده در وصیت امیرالمؤ منین (علیه السلام) به فرزندشان که فرمودند: «نزدیکان و فامیلت را اکرام کن؛ چون آنان کمک کار تو هستند». تا اینکه فرمود: «کریم آنان را اکرام کن و سقیم و مریض آنان را عیادت نما».[۴۲۴]
هدیه به بیمار
چون مریض به اظهار محبت و لطف احتیاج دارد و اظهار محبت و لطف در قلب او قرار میگیرد و قلب مریض را مطمئن میسازد که دیگران به او محبت و لطف دارند، پس هدیه بردن برای مریض از این محبت و دوستی و لطف، تعبیر میشود.
از بعضی از آزادشدگان امام صادق (علیه السلام) روایت شده که یکی از موالی امام صادق مریض شد، ما عدهای از موالی امام (علیه السلام) از خانه جهت عیادت او خارج شدیم در راه امام صادق (علیه السلام) به ما برخورد کردند و به ما فرمودند: «میخواهید به کجا بروید؟».
گفتیم: میخواهیم به عیادت فلانی برویم. فرمودند: «بایستید، ما ایستادیم».
پس فرمودند: «آیا همراه شما تحفهای یا هدیهای یا مقداری از بوی خوش یا قطعهای از عود هست ؟».
گفتیم: همراه ما چیزی از اینها نیست.
پس فرمودند: «مگر نمیدانید شخص مریض آرامش پیدا میکند به وسیله هر چیزی که برای او برده میشود؛ یعنی مریض بیماری اش بهتر میشود بخاطر هدیهای که مردم برای او میفرستند».[۴۲۵]
بیمار نباید به عیادت کنندگانش شکایت کند
در بسیاری از روایات وارد شده که انسان را به پنهان کردن مرض دعوت میکند و فرمودهاند کتمان مرض از گنجهای نیک میباشد.[۴۲۶] و اینکه هر کس دردی را که به او رسیده سه روز، از مردم کتمان و به خدای عزّوجلّ شکایت کند، حق است بر خدا که ببخشد او را.[۴۲۷] و اینکه هر کس یک شب مریض شد و آنچه در آن شب برای او اتفاق افتاد نزد احدی شکایت نکرد، خداوند عبادت شصت سال را برای او مینویسد.[۴۲۸] و همانا مریض در زندان خداست مادامی که به عیادت کننده اش شکایت نکند.[۴۲۹]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردی را که دردش را تا پس از بهبودی به کسی نمیگفت؛ ستایش نمود.[۴۳۰]
در این زمینه سخنان دیگری نیز وجود دارد که جای بررسی آنها نیست؛ طالبین به کتب مربوطه مراجعه نمایند.[۴۳۱]
و ما میخواهیم در اینجا اشاره کنیم به اینکه این روایات نظر دارد به پنهان کردن مرض از این جهت که شخص مریض بر کرم و لطف خدا اعتماد دارد و خداوند به مریض یک روحیه قوی عنایت میکند که ثمره آن روحیه قوی این است که به درجه متوکلین - که از بزرگترین درجات است نزدیک شود همان درجهای که رستگار است کسی که به آن درجه برسدوسعیدوخوشبخت است کسی که آن درجه را به دست آورد.
افزون بر مطالب گذشته، انسان به تمام معنا قانع میگردد که خداوند به تنهایی کسی است که مالک نفع و ضرر برای انسان است و او شفا میدهد و شفا از اوست و به وسیله خدا شفا میگیریم و هیچ کس غیر از خدا استطاعت و توانایی این را ندارد و نمیتواند انسان را به راهی هدایت کند. بلکه ممکن است آنان واسطه برای فیض خیر از طرف خدا باشند؛ زیرا خداوند مالک و خالق هر چیز است.
و شاید به همین مطلب اشاره دارد آن روایاتی که قبلاً گذشت و تأ کید داشت براینکه لازم است انسان شکایتش را به سوی خدا ببرد (در بیماری) نه به سوی غیر خدا.
و این مطلب نیست مگر بخاطر اینکه این انسان با تجربه و آزمایش روحی که او را در سختیها قرار میدهد و هر آلودگی و پلیدی را از انسان نفی میکند، بعد از این سختیها طاهر، مطهر و پاک بیرون بیاید و چقدر شیرین است آزمایش و چقدر موفق و پیروز است تجربه و آزمایش هنگامی که انسان در این وقت به ضعف و نیاز خود پی میبرد و انسان سه روز زندگی میکند در پاداش و هدیههای خدا در حالی که خدا بی نیاز و قوی و مالک هر چیزی میباشد و این همان فضایی است که مریض را از مرضش با روحیه جدیدی خارج میکند، و بر همه حالات مریض تاءثیر میگذارد و بر راهی که مریض در بیماری میگذراند یک تأ ثیر قوی و بعید و شامل زمانهای زیادی میشود؛ و چه بسا مساوی و معادل است آن حالت روحی و انسانی که بر مریض در عرض یک شب فقط حاصل میشود با آنچه برای مریض از شصت سال عبادت کردن حاصل میشود همانطور که در روایت آمده است.
و با ملاحظه کردن روایاتی که در این بحث وارد شده، میفهمیم شکایتی که در احادیث، تشویق و ترغیب کرده که از آن دوری کنیم، آن شکایتی است که در باطن، عطوفت و مهربانی «مشکوّ الیه»[۴۳۲] طلب کند و این شکایت نتیجهای برای فهم این شخص باشد به اینکه شاکی ضعیف و عاجز است و خدا نمیخواهد که عبدش ضعیف و عاجز باشد مگر در مقابل خدای عز وجل.
و از جهت دیگر خدا نمیخواهد که بنده اش معتقد شود که غیر از خدا چیزی و کسی مالک نفع یا ضرر اوست و این امر، امری است که از آن دوری و پرهیز میشود؛ چون خداوند به تنهایی مالک هر چیزی است و نفع و ضرر به دست خدا هست و خداوند بزرگ و بلند مرتبه است.
همچنین شکایتی که بزرگ شمردن آن امر و مرض و بیماری را که بر شاکی نازل شده در بر دارد و اینکه این امر (بیماری) با عدل خدا و لطف و رحمت او منافات دارد. همانا چنین شکایتی از نظر شرع از آن دوری شده و به طور اجمال و تفصیل از نظر شرع مقدس اسلام ترک شده، بلکه باید صبر کرد و تسلیم شد.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «هر کس یک شب شکایتی به او برسد و او آن شکایت را قبول کند و شکر آن شکایت را به سوی خدا ادا نماید برای چنین شخصی کفاره شصت سال میباشد».
راوی میگوید: به امام گفتم منظور از قبول کردن شکایت چیست؟ فرمودند: «صبر کند بر آنچه در آن شکایت هست».[۴۳۳]
و همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «هر مردی که شکایت کند و صبر کند و تسلیم باشد، خداوند برای او اجر هزار شهید مینویسد».[۴۳۴]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «برای مریض نوشته میشود حسنات در مقابل آنچه صبر میکند، اگر بی صبری، جزع و فزع نماید، نوشته میشود که این مریض بی صبری و جزع نموده است».[۴۳۵]
در روایت وارد شده که از امام صادق (علیه السلام) از حدّ و اندازه شکایت مریض سؤ ال شد. حضرت فرمودند: «همانا اگر کسی بگوید امروز تغییر کردم و شب را اصلاً نخوابیدم در حالی که راست بگوید، شکایت به حساب نمیآید و شکایت این است که شخص مریض بگوید من مبتلا به مرضی شدم که احدی مبتلا به این مرض نشده است و بگوید من دچار مرضی شدم که به احدی اصابت نکرده است».[۴۳۶]
علامه مجلسی گفته است: «این تفسیرِ شکایتی است که ثواب عمل را از بین میبرد والاّ بهتر این است که اصلاً احدی را به این امور آگاه نکند، همچنانکه در اخبار پیشین ظاهر میشود؛ و ممکن است حمل کنیم این شکایت را به خبر دادن بخاطر غرضی مثل اینکه میخواهد به پزشک خبر بدهد».[۴۳۷]
پس خبر دادن بیماری، ملازم با شکایت کردن نیست، همانطوری که دلالت میکند بر همین مسأ له خبری که الا ن گفته شد؛ و همچنین مقدم شد که مریض در زندان خداست تا وقتی که به عیادت کنندگانش شکایت نکند و هرکس یک شبانه روز مریض شود و به عیادت کنندگانش شکایت نکند، خداوند روز قیامت او را با دوستش ابراهیم مبعوث میگرداند و هیچ بندهای نیست که او را مبتلا به مرض کنیم و شکایت به عیادت کنندگانش نکند مگر اینکه گوشت او را در بدنش به گوشت بهتری تبدیل میکنیم . . . .[۴۳۸]
همه این مسایل دلالت میکند بر اینکه خبر دادن بیماری یک چیز است و شکایتی که از آن باید اعراض کرد، چیز جداگانه دیگری است.
و امّا اینکه روایات اختلاف دارند در رغبت دادن انسان به اینکه یک شبانه روز یا سه روز یامطلقاً شکایت نکند، بر اختلاف درجههای فضل در شکایت حمل میشود، امّا در مورد روایتی که میگوید: هرکس دردش راسه روزپنهان کند، خداوند او را میبخشد ممکن است گفته شود که مراد از این روایت، این است که خبر دادن بیماری به آشنایان بعد از سه روز یک فضیلتی دارد. یا اینکه مراد از کتمان، شکایت نکردن است نه اینکه مطلقا از مرضش خبر ندهد، به قرینه و راهنمایی قول امام در روایت که فرمودند: «و به سوی خدای عزّوجلّ» شکایت کند، پس این روایت مثل غیرآن، ازروایات دیگر میباشد.
و اما روایتی که پنهان کردن مرض را از گنجهای نیک قرار داد، چارهای نیست که حمل شود بر آنچه ذکر شد و یا به صورت شفای سریع حمل شود به طوری که مرض طول نکشد و یا حمل شود برآنچه چند لحظه پیش مرحوم مجلسی ذکر کرد.
و باقی میماند که اشاره کنیم به آنچه امام صادق (علیه السلام) به حسن بن راشد فرمودند: «ای حسن! هرگاه به تو بلایی نازل شد، پس به هیچ کس از مخالفین شکایت نکن، ولی به بعضی از برادرانت آن بلا را یادآوری کن به درستی که تو خصلتی از چهار خصلت زیر را معدوم نمیکنی: یا برای تو کفایت میکند و یا کمک به مقام و ریاست میکنی و یا دعایی است که مستجاب میکنی یا مشورت به رأ ی مینمایی».[۴۳۹]
و همینطور روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که: «هر کس به مؤ منین شکایت کند، به خدا شکایت کرده و هر کس به مخالفی شکایت کند، از خدا شکایت کرده».[۴۴۰]
پس به درستی ظاهر این است که این روایات به شکایت غیر مرض و بیماری نظر دارد و به جایی که باطن شکایت یکی از معانی است که شارع از آن بیزار نباشد؛ و اشاره به همین مطلب دارد قول امام که فرمودند: «یا برای تو کفایت میکند» و علتش این است که در بیماری کفایت نمیآید؛ و اما بعد از این قسمت که فرمودند: کمک به مقام و ریاست میکنی در این صورت ممکن است که کفایت بیاید به این صورت که نفوذ خود را به کار گیرد برای اینکه فلان پزشک را برای معالجه برساند و یا او را به فلان بیمارستان داخل کند وشبیه این صورتها و نسبت به مشورت به رأ ی و استجابت دعا که واضح است.
اما حدیث دوّم، مطلق است و شاید به آنچه مضمون حدیث حسن بن راشد بود، اشاره داشته باشد؛ چون کلام با حدیث دوّم منسجم بود بیشتر از غیر آن؛ زیرا مریض از شکایت کردن حتی به عیادت کنندگانش ممنوع شده بود و اگر چه عیادت کنندگان از برادران او باشند همانطور که اشاره شد.
نزد بیمار نباید از بلا و بیماری پناه جست
قبلاً گذشت که حضرت محمَّد بن علی (علیه السلام) هرگز نزد مریض از بلا پناه نمیجست. در موضوع «پرستاری در بیمارستان»، حکمت این کار بیان گردید.
نباید نزد بیمار زیاد نشست
همانا پیامدهای بیماری و حالتهای متغیر که بر مریض عارض میشود گاهی مریض در وضعی قرار میگیرد که رغبت ندارد احدی بر آنان اطلاع پیدا کند همانطوری که خود حالت معالجه برای مریض گاهی اگر غیر از مریض به آن حالت معالجه اطلاع پیدا کند، موجب دردناک شدن نفس مریض میشود در حالی که عیادت کردن از مریض هم لازم است، پس جمع بین این دو سخن این طور میشود که عیادت کننده نزد مریض زیاد ننشیند تا حرج و ضرر به مریض زیاد نشود تا دردهای روانی او زیاد نگردد.
از این جهت از ائمه معصومین روایت شده که مستحب است نزد مریض زیاد عیادت را طول ندهد تا جایی که امام صادق (علیه السلام) از آن تعبیر کردهاند - همانطوری که روایت شده - به این سخن که: «عیادت باید به اندازه دوشیدن شتر باشد».[۴۴۱]
و از حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: از عیادتهایی که بیشترین اجر را دارد وقتی است که عیادت کننده از مریض عیادت کند و نزد مریض کم بنشیند، مگر موقعی که مریض بخواهد و دوست داشته باشد که عیادت کننده نشستن در کنارش را بیشتر طول بدهد و مریض این مطلب را (طول جلوس عیادت کننده را) از او درخواست کند؛ و هم معنای این روایت، روایات دیگری نیز وجود دارد.[۴۴۲]
پس وقتی که مریض جلوس بیشتر عیادت کننده را بخواهد، استجابت مریض ازجهتی تقرب به سوی خداست، همانطور که طلب کردن مریض در این مورد از جهت دیگر، روشن میسازد چیزی که احتمال دارد موجب ضرر و زیان به مریض شود، وجود ندارد.
مهربانی کردن نسبت به مریض
شاید مهربانی کردن به مریض بدین خاطر است که مریض مطمئن شود که نزد دیگران پیوسته مورد قبول است و دیگران از او متنفّر نیستند و همینطور نسبت به خود عیادت کننده میباشد. ما ملاحظه میکنیم آنجا اوامری بود که عیادت کننده دستش را بر مریض بگذارد و اعتبار کرده که آن عیادت کنندهای که مخالف این عمل کند، احمق است و عیادت کردن احمق از مریض، بدتر از دردی است که مریض دارد؛ چونکه احمق مسبب بسیاری از دردهای روانی مریض میشود، بخاطر اینکه احمق، تصرفاتی که لایق مریض نیست میکند و مریض را دچار ضعف و نقص میکند.
بعضی ذکر کردهاند که: «پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر وقت از مریضی عیادت میکردند دستشان را به پیشانی او میگذاشتند و چه بسا دستشان را بین دو سینه او میگذاشتند و برای او دعامی کردند».[۴۴۳]
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که کامل شدن عیادت از مریض به این است که: «دستت را بر شانه اش بگذاری و از نزد مریض زود برخیزی، به درستی که عیادت احمق بدتر است برای مریض از بیماری که خود مریض دارد».[۴۴۴]
شهید استفاده کرده از این روایت که عیادت کننده دستش را بر شانه مریض قرار داده و در حال دعا باشد.[۴۴۵]
ولی روایت شده از حضرت علی (علیه السلام) که فرمودند: «یکی از چیزهایی که عیادت را تمام و کامل میکند این است که عیادت کننده یکی از دو دستش را بر دیگری و یا بر پیشانی اش بگذارد».[۴۴۶]
و مرحوم مجلسی از این روایت این طور استفاده کرده؛ مقصود این است که عیادت کننده دست خودش را بر پیشانی خودش بگذارد و احتمال دارد که این عمل بخاطر این باشد که عیادت کننده میخواهد حزن و اندوه و تأ سف خود را بر بیماری مریض اظهار کند همانطوری که این عمل شیوع دارد. پس بعید نیست که ذکر این دو موردی که حضرت فرمودند، به عنوان مثال باشد.[۴۴۷]
ولی اظهر آن چیزی است که گذشت که عیادت کننده دستش را بر خود مریض یا بر شانه خود مریض بگذارد (و ذکر کردن شانه در روایت ظاهراً به عنوان مثال است) و ممکن است این روایت را حمل بر روایت اولی بکنیم؛ چونکه این روایت تصریح نمیکند در آنچه علامه مجلسی گفته است، پس ممکن است در این روایت ضمیر به مریض برگشت کند و اشاره میشود به این مطالب با اضافه کردن به روایاتی که مقدم شد از پیامبر اسلام که فرمودند از تمام و کامل شدن عیادت مریض این است که یکی از شما دستش را بر پیشانی یا دست مریض بگذارد و از مریض سؤ ال کند که حالش چطور است و خودتان را با مصافحه کردن، تحیت کنید.[۴۴۸] و همچنین قول پیامبر که فرمودند: «از کامل شدن عیادت مریض این است که هر گاه بر مریض وارد شدی، دستت را بر سر مریض بگذاری و بگو چگونه صبح کردی».[۴۴۹]
پس به درستی که این روایت ظهور دارد در اینکه عیادت کننده دستش را بر مریض بگذارد - همانطوری که علامه مجلسی اعتراف کردهاند ولی بر علامه مجلسی ایراد شده اگر چه این معنا ظاهرتر است، ولی این روایت - یعنی این روایت آخری و آن روایتی که قبل از آن بود - هر دو عام هستند.[۴۵۰]
ولی ما میگوییم: همانا روایت دیگری که گفت: «تمام و کامل کردن عیادت این است که هرگاه به عیادت مریض رفتی، دستت را بر مریض بگذار».[۴۵۱] و روایت گذاشتن دست بر شانه، این دو روایت عام نیستند؛ و این دو روایت مؤ ید این است که عیادت کننده دستش را بر دست مریض بگذارد یا دستش را به پیشانی اش بگذارد.
و در اینجا احادیث دیگری در مورد اینکه عیادت کننده دستش را بر مریض یا بر پیشانی مریض بگذارد وجود دارد، هر کس میخواهد به این روایات مراجعه کند.[۴۵۲]
و در آخر این روایت از ابن عباس نقل میشود که گفت: «پیغمبر وقتی به عیادت مریض میرفتند در بالای سر او مینشستند».[۴۵۳]
دعای بیمار برای عیادت کننده و بالعکس
چون مریض در حال مرض نزدیکتر به خدای تعالی از عیادت کننده میباشد، پس دعای مریض نزدیکتر به استجابت است به خاطر اینکه مریض بفهمد در این مرضش دارای یک امتیازی است که دیگران آن امتیاز را ندارند، پس اشعار به ذلت و ضعف برای مریض لازم نیست همانطوری که مریض محتاج به دیگران است، همچنین دیگران هم محتاج به او هستند بخاطر این مسأ له ما میبینیم که روایت شده از امام صادق که فرمودند: «هرگاه یکی از شما به عیادت برادر دینی خود برود، پس از مریض بخواهد که در حق او دعا کند؛ چون دعای مریض مثل دعای ملائکه میباشد».[۴۵۴]
و در اینجا احادیث دیگری به همین معنا وجود دارد، هر کس میخواهد به آنها مراجعه کند.[۴۵۵] همچنانکه مستحب است عیادت کننده هم برای مریض دعا کند. زراره از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام) روایتی را نقل میکند که فرمودند: «هرگاه بر مریض داخل شدید، پس بگو پناه میبرم به خدای عظیم».[۴۵۶] و مقدم شد که برای مریض هم مستحب است که اجازه بدهد به دوستان و فامیلش که برای عیادت او بیایند؛ چون برای هر کسی دعای مستجابی وجود دارد.
دعای مساکین و فقرا برای مریض
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «دعای مساکین برای مریضهای خودتان را خفیف و پست نشمارید؛ چونکه چه بسا دعای آنان در مورد شما مستجاب میشود و دعای خود مساکین در مورد خود آنان مستجاب نشود».
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «مستحب است برای مریض اینکه به سائل با دست خودش چیزی بدهد و امر کند به سائل که برای او دعا نماید».[۴۵۷]
سؤال از مریض در مورد حالش و در مورد آنچه اشتها دارد
بعضیها ذکر کردهاند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مشکلات و درد مریض و از آنچه مریض بدان اشتها دارد میپرسیدند.[۴۵۸] چرا که این پرسش نشانگر اهمیت دادن به بیمار و درخواستهایش میباشد و زمینه ساز آرامش و اطمینان بیمار میگردد.
آرزوی سلامتی و صحت
مریض در برانگیختن اطمینان در خودش احتیاج دارد تا بر مرض غلبه پیدا کند و در مقابل عوارض مرض که چارهای از آن نیست و برای دفع آن عوارض از نفس مریض راهی نیست، مقاومت نماید و شاید همین موضوع پرده بر میدارد برای ما آنچه از پیامبر نقل شده که فرمودند: «هرگاه بر مریضی وارد شدید او را در اجل و مرگ توسعه بدهید، پس به درستی که این کار چیزی را ردّ نمیکند، ولی نفس مریض را پاک میکند».[۴۵۹]
و مراد از «تنفیس»، توسعه است؛ یعنی برای مریض در اجل و مرگ توسعه دهید و مریض را به صحت و سلامتی امیدوار سازید. مثل اینکه به مریض بگویید که این مرض، ضرری به تو نمیزند و به زودی اگر خواست خدا باشد، شفا پیدا میکنی.[۴۶۰]
و بعضی از علما نقل کردهاند که: پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به مریضها میفرمودند: «این مرض و بیماری رنجی به تو نمیرساند و به خواست خدا از مرض طاهر و پاکیزه میشوی».[۴۶۱]
حضور مریض
از امیرالمؤ منین علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نهی کردهاند از اینکه عیادت کننده در حضور مریض چیزی بخورد، اگر نزد مریض چیزی بخورد، خداوند اجر عیادتش را از بین میبرد»[۴۶۲] و به خاطر همین چه بسا مریض از طعامی ممنوع باشد مثل همین طعام که نزد او عیادت کننده میخورد، پس وقتی نزد او عیادت کننده چیزی بخورد پس اشتهایش بر میانگیزد و مریض براینکه قدرت ندارد مثل این غذا را بخورد حسرت میخورد و عیادت کننده به جای اینکه مرض بیمار را، تخفیف بدهد بخاطر عیادتش یک درد دیگری به دردهای مریض افزوده است.
بعد از شفا یافتن، به مریض چه باید گفت
حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) وقتی مریضی را میدیدند که خوب شده است، میفرمودند: «برای مریض، پاکی از گناهان به وجود آمد».[۴۶۳]
و از حسن بن علی (علیه السلام) نقل شده به مردی که از مرض و بیماری شفا پیدا کرده بود، فرمود: «به درستی که خداوند یاد کرده تو را، تو هم او را یاد کن و اقاله کرده است تو را (گناهانت را بخشیده) پس تو او را شکر کن». و همینطور این حدیث از حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) نیز نقل شده است.[۴۶۴]
و از امام سجاد (علیه السلام) نیز روایتی نقل شده که جمع کردهاند بین فرمایش عمویشان امام حسن (علیه السلام) و فرمایش جدشان حضرت علی (علیه السلام) که گفته شد.[۴۶۵]
بلی چه حدیث نیکویی میباشد، منسجم با روحیهای است که اسلام به تقویت این روحیه اهمیت میدهد و با اهدافی که حواله میدهد. اسلام به اینکه انسان متوجه این روحیه باشد آن انسانی که در معرض ابتلا به بیماری و سختی و مرض قرار گرفته است، این روحیه و آن اهدافی که در این روایات گفته شد، دلالت میکند بر این اهداف، آن توجیهاتی که از ائمه در مورد مریض و عیادت کردن از او صادر شد، همچنانکه ما اشاره به بعضی از آنها کردیم، پس دیگر اعاده نمیکنیم.
و آنچه تاکنون ذکر نمودیم ما را بس چرا که در آن بی نیازی است برای کسی که رشد و هدایت را بخواهد؛ و حمد برای خداست و درود و سلام خدا بر بندگان برگزیده اش محمَّد و آل طاهرین او باد!
بخش سوّم بهداشت و سلامتی
توجه
تصمیم داشتم در موضوع بهداشت و سلامتی مطالبی بنویسم، ولی بعد از نوشتن فصل اوّل این کتاب دریافتم آنچه شهید سعید دکتر پاک نژاد نوشته، کافی است بنابر این به همان نوشته اکتفا نموده و به مساءله مهمتری بپردازم امّا تمایل دارم آنچه را در این زمینه نوشتهام هرچند ناقص است بدون هیچ تغییری ذکر کنم به امید آنکه سودمند باشد. تنها اوست یاری دهنده و به صواب آورنده.
فصل اوّل مقدّمات
رعایت بهداشت در سطح وسیع
اسلام توجه و اهمیت زیادی به مسأ له صحت و سلامتی بدن انسان میدهد تا جایی که روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «همانا صحت و سلامتی بدن، باعث شاد بودن ملائکه و موجب خشنودی پروردگار میگردد و موجب ثبات سنت و روش پیامبر میشود».[۴۶۶] و از پیامبر روایت شده که فرمودند: «در زندگی خیری نیست مگر اینکه همراه صحت و سلامتی باشد».[۴۶۷]
و گفته شد که همانا اسلام از میان علوم دو علم «علم ادیان و علم ابدان و جسم» را. معتبر دانسته است؛ و روایات در این باب زیاد است که اینک به بررسی همه آنها نیازی نیست. همچنانکه اسلام اهمیت میدهد به اینکه انسان توجه کند و به طرف وسیلهای که صحت و سلامتی او را حفظ میکند، برود تا اینکه اصلاً در چنگال امراض اسیر نگردد.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «همانا تمام این ارواح از مرضی که غلبه پیدا کند یا خونی که داغ شود یا بلغمی که غالب شود، میباشد، پس انسان باید نفسش را مراعات کند قبل از اینکه یکی از این طبیعتها بر او غلبه پیدا کند تا او را هلاک نماید».[۴۶۸]
و مرحوم مجلسی کلمه «ارواح» را این طور تفسیر کرده: مقصود در اینجا (از کلمه ارواح) دیوانگی و فاسد شدن عقل و فلج بودن، بلکه حتی جذام و پیسی و شبیه اینهاست.[۴۶۹]
روایت شده آن چیزی که ضررش بر تو معلوم شد و ضررش را دانستی، نخور و هوا و هوست بر راحتی بدنت تأ ثیر نگذارد.[۴۷۰] و از امام رضا (علیه السلام) نقل شده: «همانا جسم مثل زمین پاک خرابی است که اگر به اندازه، به آبادانی و آبیاری آن پرداخته شود، آبادانی آن دوام مییابد و ثمره آن بسیار میگردد».[۴۷۱]
و براستی نگاهی گذرا به مساءله فراگیری پیشگیری و سلامتی در اسلام، به ما میفهماند که همانا سخن گفتن از این موضوع به شکل دقیق علمی و همه جانبه، سهل و آسان نیست و همانا این موضوع، امری در نهایت سختی و دشواری است و شخص بحث کننده، گاهی ناچار میشود در این موضوع در آنجایی که میخواهد حق سخن را ادا کند، استشهاد کند به احادیثی که چه بسا این احادیث از صدها حدیث تا هزارها حدیث متجاوز است چه رسد به دهها مآخذی که از نظر اسلام یقین آور و مورد وثوق میباشد، اگر نگوییم که صدها مآخذ نیز وجود داشته باشد، همانطور که این مسأ له احتیاج به نوشتن چند جلد کتاب و محتاج دقت طولانی است که خواننده و بحث کننده به طور مساوی آن را صرف کنند.
همچنانکه نباید فراموش کنیم فراگرفتن این موضوع و حق بحث را ادا کردن در تمام جوانب آن به امکانات و تخصّصهای گوناگون نیاز دارد تخصصهایی که از آگاهیهای بالائی برخوردار باشد در زمینه تخصصی آن از یک سو و از زمینه شناخت دلیلهای قرآن و سنّت نبوی و اهل بیت از سوی دیگر و برداشت درست از این دلیلها و بهره برداری از آنها در جای مناسب از سومین سوی.
بحث پیرامون ویژگیهای اشیا
بنابر آنچه گذشت ما خود را ناگزیر میدانیم تا دایره بحث را به موضوعاتی محدود کنیم که بیشترین ارتباط را با موضوع دارند. از این رو، روایات فراوانی را که اگر نگوئیم به هزارها که به صدها میرسد مورد بررسی قرار میدهیم. حتی روایاتی که آثار و خواص خوراکیها - میوهها، سبزیجات، حبوبات، گوشتها، غذاها و شیرها - را بیان میکند بتمامه ذکر نمیکنیم؛ مثل: سیب، انار، انگور، خرما، انجیر، کاسنی، عسل، ترب، سیر، پیاز، گندم، زیتون، جو، گوشت گوسفند، گوشت گاو و ماهی، شیر بز و گاو، خربزه، آلو، زردآلو، نخود، عدس، نیشکر و دهها نوع از انواع دیگری که در باره هر یک از آنها روایات زیادی وارد شده که اگر بخواهیم آن روایات را جمع کنیم و منابع آنها را ذکر کنیم به دهها بلکه صدها صفحه احتیاج داریم پس چگونه میتوانیم بطور کامل از آنها سخن بگوئیم بخصوص که در بسیاری از این روایات خواص پیش گیرنده از امراض بیان شده که بعضی از آنها را، شهید سعید دکتر پاک نژاد درکتاب ارزشمندش «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر»، به رشته تحریر درآورده است و از خداوند میخواهیم که او را با ائمه طاهرین محشور گرداندبه حق محمَّد وآل محمَّدکه صلوات و سلام خدابرهمه آنان باد.
دورنمای بحث
بر اساس آنچه گذشت بحث ما در زمینه فوق محدود میشود بر نگاهی سریع و واضح، در حد توان به مسایل پیشگیری که معصومین: آنها را بیان کردهاند که رمز نجات انسان از بیشتر خطرها بستگی به مراعات آنها دارد، البته خواص اشیا دخالت زیادی در این مساءله ندارد بلکه اصل انجام یا توقف، در انجام سهم بزرگی در مساءله پیشگیری ایفا مینماید.
از این رو شیوه بحث به این نحو انجام میگیرد:
۱ - بخش مهمّی از مسایل مربوط به پاکیزگی بدن را مانند: مسواک زدن، خلال کردن، وضو و غسل و . . . را مورد توجه قرار میدهیم.
۲ - مسایل مربوط به نظافت لباس، ظروف و خانه را مورد بررسی قرار میدهیم و وضعیت مطلوبی را که در پیشگیری از خطرها و حفظ سلامتی تاءثیر دارند به تصویر میکشیم.
۳ - برخی از چیزهایی را که در ارتباط با محیط، خانه و اجتماع است در هر شکل آن به بحث میکشیم.
۴ - و به زودی به پارهای از مسایل مربوط به خوردن، آشامیدن، خوابیدن و مسافرت نیز اشاره خواهیم کرد؛ و خلاصه هر چیزی که در رابطه با پیشگیری باشد و غیر آن که نیاز بحث اقتضا کند با رعایت اختصار و وضوح در حد امکان مورد بحث قرار میدهیم - با تشکر و تقدیر از خوانندگان.
نظافت در تمام ابعاد
اسلام به نظافت و پاکیزگی جسم، آن هم فوق حد تصوّر اهتمام ورزیده است.
ادیان دیگر نمیتوانند ادعا نمایند که حتی یک دهم اسلام به پاکیزگی اهمیت دادهاند؛ و همین بس که ما بدانیم: اسلام تارک وضو و غسل را در بسیاری از موارد عقاب میکند بلکه اعمال عبادی فراوان، بدون وضو و غسل تمام نیست. بالاتر اینکه وضو و غسل را جزء عبادتهایی قرار داده که مایه تقرب به خداست و انجام دهنده آن ثواب فراوان و پاداش نیکو دارد؛ و موارد دیگری که اوج اهمیت اسلام در این زمینه را بیان مینماید چه آنهایی که بر پاکیزگی، وضو و غسل در مورد خاص دلالت دارد یا آنهایی که بطور کلّی تاءکید میکند.
مثالهایی برآنچه گذشت
مثل مثالهایی که مقدم شد، به گوشهای از دستورات ائمه معصومین: دربارهی نظافت به صورت عمومی اشاره میکنیم. در اوایل قسمت دوم اشاره به سخن خداوند گذشت که خداوند با بندگان کثیفش دشمن است و همانا نظافت از ایمان است و ایمان با صاحبش در بهشت قرار دارند.
«کراجکی» گفته: «و صحیح است نزد ما که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در نظافت کوشش داشتند و ایشان از چیزهای طیب زیاد استعمال میکردند بنابرآنچه در روایت وارد شده است».[۴۷۲]
و از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که: «نظافت و پاکی از اخلاق انبیاست».[۴۷۳]
و از امیرالمؤ منین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «با شستشو، خود را از بوی بد آزار دهنده پاک سازید و به آن پایبند باشید، چون خداوند از بندگان کثیف و پلیدش بغض دارد؛ بندگان کثیفی که مردم وقتی با آنان مینشینند متأ ذی و ناراحت میشوند».[۴۷۴]
و در روایتی از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) آمده که در آن روایت فرمودهاند: «دوای عرب در پنج چیز است و حمام یکی از آن پنج چیز شمرده شده».[۴۷۵]
و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمَّد! چگونه ما بر شما (مردم) نازل شویم در حالی که مسواک نمیزنید، با آب، استنجا نمیکنید و انگشتانتان را نمیشویید».[۴۷۶]
ابن اثیر گفته است: «در حدیث است که مسأ له شستن دستها و انگشتها فطری میباشد و «براجم» گره (و مفاصلی) است در پشت انگشتان که در آن پلیدیها اجتماع میکنند؛ و مفرد «براجم»، «برجمه» میباشد».[۴۷۷]
و قرآن کریم تصریح کرده براینکه خدای تعالی توابین و متطهرین را دوست میدارد.[۴۷۸] و خداوند در جنگ بدر مسلمانان را مخاطب قرار داد و چنین فرمود: «و از آسمان بارانی بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسه شیطان را از شمابزداید».[۴۷۹]
و خداوند فرمود: «در آن، مردانی اند که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانی را که خواهان پاکی اند دوست دارد».[۴۸۰]
مرحوم مجلسی فرموده است: «گفته شده چه بسا این آیه بر استحباب زیاد در اجتناب از نجاسات دلالت میکند و بعید نیست که از این آیه بفهمیم که استفاده از نوره و امثال نوره مستحب است، بلکه مستحب بودن بر طهارت و تأ یید براین مطلب است، بلکه (همچنین) دلالت دارد حتی بر غسلهای مستحب».[۴۸۱]
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «این قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته، که جز پاک شدگان بر آن دست نزنند».[۴۸۲]
و روایات دیگری که پاکیزگی را مدح میکند و آشکارا و به رمز، انسان را به تطهیر بر میانگیزاند؛ و از ائمه وارد شده که: «و پاکیزگی نیمی از ایمان است».[۴۸۳]
و از پیامبر و حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که: «وضو جزء ایمان است».[۴۸۴]
از حضرت امیرالمؤ منین علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «هر کس نیکو طهارت کند (وضو بگیرد) سپس به طرف مسجد برود، پس چنین شخصی تا هنگامی که محدث نشده، در حال نماز است».[۴۸۵]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که خطاب به علی (علیه السلام) فرمودند: «ای علی! بر مردم در هر هفت روز یک غسل میباشد پس ای علی! در هر جمعهای غسل کن اگر چه از طعام روزانه ات کم کنی و برای وضو آب بخری، پس به درستی که چیزی از مستحبات، بزرگتر نیست».[۴۸۶]
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: «باید هر یک از شما مسلمانان روز جمعه زینت کنید و غسل کنید و بوی خوش استعمال نمایید . . .».
و از حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «غسل کردن در عیدها باعث پاکیزگی و طهارت است برای کسی که میخواهد حوایج و نیازهایش را طلب کند و تبعیت و پیروی از سنت پیامبر میباشد».[۴۸۷]
بلکه کافی است که ما ذکر کنیم: همانا غسلهای مستحب بعضی از آنها تقریباً به چهل غسل میرسد همانطوری که بعضی از روایات برخی از آنها را شمردهاند و از غسلهای واجب ۲۳ غسل در مناسبتهای مختلف وجود دارد و هر کس به روایاتی که در باب علتهای غسلها و ثواب غسلها در کتاب بحار، جلد ۸۱، صفحه ۳، ۲۲، ۲۳ و ۲۴ مراجعه نماید، حقیقتاً استخراج میکند که غسل واجب یا مستحب بیش از آن مواردی است که ما بعضی از آن موارد را ذکر کردیم.
بلی و این اندکی از بسیاری از آنچه است که از ائمه: در این مورد وارد شده، و اما آنچه از ائمه وارد شده در موارد خاص و عام از آنچه بر مطلوب بودن نظافت دلالت میکند، به خاطر زیاد بودن آن قابل حصر نیست و ما نیازی نمیبینیم که بدان اشاره کنیم و چه بسا ما در جاهای مختلف به بعضی از آنها اشاره میکنیم ان شاءاللّه تعالی.
اکنون شروع میکنیم در بحث پیرامون مسواک و خلال کردن و بعضی از آنچه که به نظافت دهان مربوط است.
فصل دوّم مسواک و خلال کردن
یک اشاره
قبل از مراجعه کردن به کتابها و جوامع حدیثی در ذهن من خطور نمیکرد روایاتی که وارد شده در موضوع مسواک کردن از اهل بیت عصمت و طهارت بیشتر از ده یا پانزده یا بیست حدیث (بنابر بیشترین تعداد) باشد؛ و چقدر مرا به حیرت واداشت وقتی که چند برابر تصورم حدیث یافتم. مساءلهای که مرا به این نتیجه رساند که اهمّیت و عظمت اسلامی این امر را درک کنم. مسواک کردن و خلال نمودن از موضوعاتی است که انگیزه برای جعل حدیث نداشته است و جاعلین که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را از این کار برحذر داشته است - تمایل به آن نداشتهاند.
این احادیث سوای احادیثی است که بر لزوم نظافت دهان و بوی خوش دهان تأ کید میکند، و اینجا جای بررسی آنها نیست.
سؤال و جواب
سؤ الی که در اینجا مطرح میشود و هر مبتدی به آن میرسد این است که: چرا شارع مقدس این قدر به نظافت دندانها اهمیت میدهد؟ با آنکه بسیاری از واجبات را مییابیم که شارع به اندازه مسواک زدن و نظافت دهان با آنکه مستحب هستند اهمّیت نداده؟ جواب این سؤ ال جداً واضح است.
به درستی که ضروری بودن دندان برای انسان را ممکن نیست کسی تجاهل کند و یا احدی آن را انکار کند در حالی که دندانها نعمتی است که انسان عادتاً به این نعمت توجه ندارد یا به اهمیت آن پی نمیبرد، مگر زمانی که این نعمت را از دست بدهد، در حالی که انسان از این نعمت در هر روزی بیشتر از یک مرتبه، استفاده میکند و هر زیانی که به دندانها میرسد انسان را بدون شک در تنگنای سختی واقع میسازد و موجب اختلال احوال انسان به طور جزئی میشود و آشکارا برای انسان تاءثیر نامطلوب دارد.
چنانچه آشکار است دندانهای مصنوعی حتی در بهترین حالت نمیتواند جایگزین خوبی برای دندانهای طبیعی باشد و بگونهای نیست که صاحب دندان احساس آرامش نماید.
و روشن است چنانکه دندانها غذا را برای معده آماده میسازند و در وضعیتی قرار میدهند که قابل هضم باشد یا لااقل هضم آن نسبت به پیش از جویدن آسان تر باشد؛ همینطور در سخن گفتن انسان را یاری میدهند و اگر نباشند تاءثیر نامطلوب قابل ملاحظهای در سخن گفتن برجای میگذارند.
و ما مطلب فوق را با توجه به وضعیت کسانی که دندانهای خود را از دست داده و کوشش مینمایند تا غذایی را انتخاب کنند که معده هضم نماید و سعی میکنند بگونهای سخن بگویند که مفهوم باشد. ثابت می نمائیم.
و سوای این موارد، اختلال وضع طبیعی دندانها و مرض و بیماری دندانها در بسیاری از مواقع به امراض و حالتهای بد در بسیاری از قسمتهای جسم، منجر میشود؛ و به زودی بعضی از آن امراض را توضیح میدهیم؛ ان شاء اللّه.
از این جهت و از جهت امور مهم دیگری که ما اشاره میکنیم به آنها، اسلام به دندانها اهمیت میدهد؛ و دعوت اسلام که خیلی آسان است عنایت به دندانها و محافظت کردن بر سلامت دندانها دارد، پس امر کردن به هر آنچه شأ نش حفظ و نگهداشتن دندانهاست و نهی و باز داشتن از هر چه ضرر به دندانها و سلامتی آنها میزند، آرامشی است از اسلام که سلامت دندانهای طبیعی در سلامت انسان اثر دارد و خراب بودن و فاسد بودن دندانها در بیماری انسان نیز تأ ثیر دارد و بخاطر همین، اسلام مهم شمرده است که انسان دندانهایش را محافظت کند تا استفاده کند بالاترین اندازهای که ممکن است در زندگیش داشته باشد و محافظت کند که دندانها سالم باشد چون معنای این عبارت این است که آنها را حفظ کند.
مسواک کردن
از جمله اموری که اسلام در دایره اهمّیت دادن به دندانها به آن اهتمام میورزد و اثرقابل ملاحظهای در سلامتی آنها دارد مسواک نمودن میباشد. یعنی: شستن و پاک کردن دندانها.
تمامی فقها اجماع دارند که مسواک زدن مستحب است بویژه برای وضو و نماز و پیشتر گفتیم: روایات وارده در فضیلت مسواک، کیفیت، حالات و بقیه مسائل وابسته به مسواک از «صد روایت» بیشتر است، بنابر این باید بگونهای بحث کنیم که هماهنگ با روایات باشد.
دیدگاه ائمه معصومین در مورد مسواک
نبی گرامی اسلام حضرت محمَّد (صلی الله علیه و آله) وائمه: از فرزندانش روشهای مختلف در دعوت کردن به التزام به مسواک فرمودهاند و ما در اینجا اشاره میکنیم به اینکه پیامبر و اهل بیت معصومین: عملاً به مسواک التزام داشتند و عمل آنان برای ما سنّت است و ما باید از ایشان پیروی کرده و به وسیله آنان راهنمایی شویم چه از نظر اعمال و چه از نظر گفتار.
و چونکه ممکن است بسیاری از مردم به این موضوع توجه نکنند یا برای آنان میسر نباشد که براین موضوع اطلاع پیدا کنند بخاطر مشقت و سختی، از این رو ائمه: مردم را به این امر توجه داده و از آن سخن گفتهاند و برای مردم از این موضوع حدیث کردهاند و ثابت کردهاند که این موضوع حقیقت محکمی است که مردم باید آنها را نقل کنند و با دیده عبرت به آن بنگرند.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده در حالی که حضرت از روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) خبر میدهند پیامبر هربار که از خواب بر میخاستند، مسواک میزدند.[۴۸۸]و همچنین حضرت وقتی که میخواستند بخوابند، مسواک میزدند؛ و آن حضرت برای هر نمازی مسواک میکردند.[۴۸۹] و روایت شده که مسواک هنگام سحر سنّت است.[۴۹۰]
و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیاد مسواک میزدند در حالی که مسواک کردن واجب نیست».[۴۹۱]
و آن حضرت در هر شب سه مرتبه مسواک میکردند. قبل از خواب، قبل از برخاستن برای نماز شب و قبل از خروج از خانه برای فریضه صبح.[۴۹۲]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «من برای هر مردی دوست میدارم هنگامی که قیام کند در شب برای نماز (شب)، مسواک بزند».[۴۹۳] بلکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که مسافرت میکردند همراه خودشان شانه، مسواک میبردند.[۴۹۴]
بلکه ائمه: آنچنان به مسواک التزام داشتند که فرمودهاند: «اگر یکی از شما مسواک را ترک کند از نظر ما میافتد و برای ترک مسواک، سؤ ال میشود».
و روایت شده که امام صادق (علیه السلام) ترک کردند مسواک را قبل از اینکه دو سال به شهادتشان باقی بودواین ترک مسواک بخاطراین بودکه دندانهایشان ضعیف شده بود.[۴۹۵]
روایات از آن بزرگواران در باره مسواک زدن بسیار زیاد است و ممکن است روایاتی را که در این موضوع وارد شده به چند گروه تقسیم کرد.
گروه اوّل:
روایاتی است که بطور کلّی و بدون بیان نمودن هیچ خصوصیتی در لزوم مسواک زدن وارد شده و به کسی که آن را ترک کند هشدار داده است تا جایی که امام (علیه السلام) ترک کننده مسواک را از مردم ندانسته است (جزء مردم نیست).
به امام صادق (علیه السلام) گفته شد آیا این خلق را که میبینی همه شان از مردم هستند؟ فرمود: «رها کن آن مردمی که مسواک را ترک میکنند».[۴۹۶]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: «طریق و راه قرآن را پاک کنید». گفته شد ای پیامبر خدا! طریق و راه قرآن چیست؟ فرمودند: «دهانهایتان». گفته شد به چه چیز پاک کنیم؟ فرمودند: «با مسواک کردن». و هم معنای این روایت، روایت دیگری هم هست.[۴۹۷]
و در بعضی از روایاتی که از پیغمبر نقل شده از اسباب عدم نزول ملائکه بر مردم این طور دلیل آورده شده که آنان مسواک نمیزنند به علاوه مردم با آب، استنجا نمیکنند و گرههای پشت انگشتان دستشان را نمیشویند.[۴۹۸]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: «از روشهای پیامبران مسواک کردن میباشد» و هم معنای این روایت روایات دیگری هم وجود دارد.[۴۹۹]
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: «پیوسته جبرئیل مرا به مسواک کردن سفارش کرد تا اینکه ترسیدم تمام دندانهایم (در اثر این سفارش و عمل به آن) ساقط شود و بریزد». و در بعضی از روایات آمده: «تا اینکه ترسیدم مسواک کردن را یک فریضه و واجب قرار بدهد». و هم معنای این روایت روایت دیگری هم هست.[۵۰۰]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که جبرئیل نازل شد و به مسواک، خلال و حجامت سفارش نمود.[۵۰۱]
پس وقتی مسواک از سنن و روشهای پیامبران است، پس یک امر عادی نیست تا چشم پوشی از آن به سهولت و آسانی ممکن باشد بویژه اینکه جبرئیل پیوسته در رابطه با مسواک به پیامبر سفارش میکرد حتی پیامبر ترسید اینکه مسواک به عنوان یک فریضه قرار داده شود. پس سزاوار است که اقتدا کنیم به پیامبران از جهت هدایت، و هدایت میشویم به هدایتهای آنان چونکه خداوند پیامبران را فقط بخاطر ما ارسال داشته است و برای مصلحت و خیر ما فرستاده و شاید تعبیر به «مرسلین» به جای واژه «انبیا» به همین خاطر باشد.
تا آنجا که شارع چشم پوشی کرده و فرموده: «برای شخص روزه دار جایز است مسواک کند با وجود اینکه احتمال دارد چیزی به درون شکمش برود»، چنانکه اجازه داده شده که: «انسان محرم میتواند مسواک بزند اگر چه لثهها خون بیاید».
از حسین بن ابی علاء نقل شده که گفت: «از امام صادق (علیه السلام) در مورد مسواک زدن شخص روزه دار سؤ ال کردم. حضرت فرمود: بله جایز است هر روز که بخواهد».[۵۰۲]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «وقتی که روزه گرفتید پس صبح مسواک بزنید و هنگام عشا مسواک نکنید که هیچ روزه داری نیست که دو لبش را هنگام شب، خشک کند، مگر اینکه نوری بین دو چشمش روز قیامت به وجود میآید».[۵۰۳]
و در اینجا روایات دیگری میباشد؛ و ابن ابی عمیر از معاویه از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که میگوید به امام صادق گفتم: «آیا محرم میتواند مسواک بزند؟ فرمود: بله. گفتم: اگر خون بیاید چطور؟ فرمود: بلی جایز است، مسواک کردن از سنّت پیغبمراست».[۵۰۴]
ازامام باقر (علیه السلام) روایت شده که: «شخص روزه دار درماه مبارک رمضان هرموقعی از روز که بخواهد مسواک کند میتواند و مسواک کردن محرم نیز جایز است».[۵۰۵]
در اینجا روایات دیگری است که به مسواک زدن رو کرده و ترغیب مینماید که برای بررسی کامل آنها در این کتاب فرصتی نیست. پس هر کس زیادتر از این را میخواهد مراجعه کند به جوامع حدیث و روایت مثل بحارالا نوار، وسائل الشیعة، مستدرک وسائل و غیر از اینها.
طایفه دوّم: مسواک کردن برای وضو و نماز
در اینجا روایاتی است که بر استحباب مسواک دلالت میکند خصوصاً هنگام وضو[۵۰۶] و نماز.[۵۰۷] و اینکه فرمودند: «اگر مسواک کردن بر امّت من مشقت نداشت، هرآینه من امر میکردم به مسواک کردن هنگام وضوی هرنماز یا هنگام هرنمازی».[۵۰۸]
ظاهر این است که مراد از امر، امر وجوبی است؛ چون امر استحبابی که ثابت است. همچنانکه ظاهر این است که منافاتی بین وضو و نماز هم وجود ندارد؛ چونکه مسواک کردن برای وضو معنایش این است که نماز هم با مسواک باشد، پس به کار بردن هر تعبیر به جای دیگری به خاطر آن است که فرقی در نتیجه بین مسواک کردن موقع وضو و مسواک کردن هنگام نماز وجود ندارد.
همچنین وارد شده که دو رکعت نماز با مسواک کردن بهتر از چهل رکعت[۵۰۹] یاهفتاد رکعت[۵۱۰] یا ۷۵ رکعت[۵۱۱] بدون مسواک میباشد یا اینکه نماز با مسواک کردن بهتر است از نمازی که انسان چهل روز بدون مسواک زدن بخواند، بعد فرمودند: «برتو باد به مسواک کردن و اگر توانستی که کم نکنی از مسواک کردن این کار را انجام بده».[۵۱۲]
و مسواک کردن حسنات را تا هفتاد برابر زیاد میکند و اینکه مسواک کردن از سنتهای پنجگانهای است که در رأ س دین است.[۵۱۳] و خدای رحمان راضی میشود[۵۱۴] و از سنتهای پیامبران میباشد چنانکه گذشت.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هرگاه خواستی به نماز شب بایستی پس مسواک کن، فرشته الهی نزد تو میآید و دهانش را بر دهان تو میگذارد. پس از هر حرفی که تلاوت و نطق میکنی نیست مگر اینکه به سوی آسمان بالا میرود، پس باید دهان تو بوی خوش بدهد» و هم معنای این روایت روایت دیگری هم هست.[۵۱۵] و روایات در این موضوع زیاد است که فرصتی برای بررسی آنها در اینجا نیست.
قابل توجه: چارهای نیست اشاره کنیم به اینکه اختلافی که در روایات بین چهل رکعت یا هفتاد، یا ۷۵ رکعت یا چهل روز در مقام اثبات اجر و فضیلت نماز با مسواک بر نماز بدون مسواک وجود داشت، باعث شک در این روایات نمیشود. شاید آن مسواکی که در آن منافع دنیایی مقصود است، آن چیزی است که دو رکعت نماز با مسواک، چهل رکعت است، اما آنچه مقصود از آن ثواب اخروی است، پس به درستی که دو رکعت نماز با مسواک، معادل هفتاد رکعت یا ۷۵ رکعت یا چهل روز میباشد، البته بنابراختلاف درجات اخلاص در نیّت.
منافع مسواک و اوقات و کیفیت آن
پیغمبر و ائمه: فقط به مداومت بر مسواک زدن به طور عملی کفایت نکردهاند و همچنین بر اوامر مطلقه به مسواک هم اکتفا نکردهاند یا اشاره به آنچه استحباب و عبادت بودنش ثابت است و انسان برآن چیز به ثواب زیاد و اجر زیبا میرسد، اکتفا نکردهاند، امری که از شأ ن آن امر این است که به انسان مؤ من یک قوه دافعهای بر ممارست و مواظبت بر مسواک و التزام و مداومت بر مسواک کردن عطا شده است.
بله ائمه معصومین: به این مقدار اکتفا نکردهاند و براین مقدار نیز افزودهاند و اهمیت آنان به مسواک ظاهر شد به اینکه بیان کردند منافعی که بر مسواک کردن هست و آن ضررهایی که بر ترک مسواک کردن میباشد.
روشن است که شارع مقدس به حفاظت بر سالم بودن انسانها و اینکه انسان در بهترین حالات محفوظ بماند، اهمیت زیادی میدهد و چونکه مسواک اثر بزرگی در حفظ سلامتی انسان دارد، پس ذاتاً مسواک کردن مرغوب و مطلوب خدای تعالی است، حتی اگر مسواک کردن بدون قصد قربت باشد و بخاطر اجر و ثوابی که دارد انسان انجام ندهد؛ و وقتی مردم منافع مسواک کردن را بشناسند و هنگامی که در اینجا کسی باشد که نخواهد به پیامبران تأ سی و اقتدا کند و او به مسأ له ثواب مسواک رغبتی نداشته باشد، چنین شخصی به این امید که فواید و منافع مسواک کردن را به دست بیاورد و از ضررهای ترک مسواک، دوری کند، به این کار مهم میپردازد، پس به درستی که انسان ذاتاً خودش را دوست دارد پس مهم میشمارد هر بلایی که احتمال آن میرود از خودش دفع کند و هر نفع و سودی که قادر برآن است، میخواهد به طرف خودش جلب کند و در مسواک کردن خیلی زیاد جویندگان به آن رغبت دارند و مطلعین برآن اطلاع دارند چه نسبت به خودش و ذات خودش و چه نسبت به علاقه و ارتباطی که با دیگران (از همنوعانش) دارد.
اگر مردم منافع مسواک را میدانستند
در اینجا اشاره میکنیم به اینکه در مسواک کردن، منافع بزرگی است که میبینیم امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: «اگر مردم منافعی که در مسواک است بدانند، مسواک را همراه خودشان در رختخواب میبرند».[۵۱۶] و مقدم شد قول پیغمبر به حضرت علی که فرمودند: «بر تو باد به مسواک کردن و اگر میتوانی از مسواک کردن کم نکنی این کار را بکن». پس این احادیث به ما این را میفهماند که فواید مسواک، فوق حد تصور است و ضررهای ترک مسواک کمتر از اهمیتی که از نظر اسلام به فواید همیشگی مسواک است، نیست.
به درستی که منافع مسواک مدهوش کننده است و این قدر زیاد است که امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «مسواک) همراه ما در رختخواب باشد» در حالی که احدی از ما حتی اگر بیمار باشد دوا و دارو را با خودش در رختخواب نمیبرد، پس چگونه اسلام به مسواکی که عملش تطهیر و پاکیزگی دهان و دندان است اهمیت میدهد و با این عمل، از بیماریهای محتمل جلوگیری میکند.
پس اگر نبود که ترک مسواک به دنبالش مرضهای بزرگی بیاید حتی حیات و وجود انسان را تهدید کند، معنایی برای قول حضرت باقر (علیه السلام) که فرمودند: «همراه خود مسواک را به رختخواب ببرند»، وجود نداشت و شاید امام میخواهند اشاره کنند که خراب بودن دندانها از اسباب بیماری سل یا از سببهای دیگری است که به بوی بد دهان و جاری شدن خون منجر میشود و از این جهت به تمام بدن ضرر میرساند یا غیر از اینها از چیزهایی که به آن اشاره میشود.
فواید مسواک در روایات اهلبیت
در روایات پیش مقدم شد آنچه دلالت میکرد بر اینکه مسواک زدن، دهان را خوشبو میکند چونکه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «دهانت خوشبو میشود» و مقدم شد اینکه دهان راپاک می کندبخاطرفرمایش پیغمبرکه فرمودند: «نظافت کنیدطریق قرآن را».
اضافه میکنیم قول امیر مؤ منان (علیه السلام) را که فرمودند: «دهانهای شما راههای قرآن است پس راههای قرآن را با مسواک کردن پاک کنید» روایتی هم معنا با این روایت هم وجود دارد.[۵۱۷]
و وارد شده که: «نظافت کنید دندانهای خودتان را».[۵۱۸]
و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که: «برای هر چیزی پاک کنندهای است و پاک کننده دهان مسواک است».[۵۱۹] و مثل این روایت روایت دیگری هم هست که مسواک پاک کننده دهان است.[۵۲۰]
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «وقتی مردم فوج فوج در دین داخل شدند، قبیله ازد به سوی آنان آمدند که قلوبشان نرم و دهانهایشان خوشبو بود. گفته شد ای پیامبر خدا! این قبیله قلوبشان نرم بود که ما شناختیم آن را، پس به چه جهت دهانهایشان خوشبو بود؟ حضرت فرمودند: چونکه این قبیله در زمان جاهلیت مسواک میکردند». و روایتی هم معنا با این روایت هم وجود دارد.[۵۲۱]
و از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک، خشنودی پروردگار و سنّت پیامبر و پاک کننده دهان است . . .». روایت هم معنایی غیر از این هم وجود دارد.[۵۲۲]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «در مسواک دوازده خصلت وجود دارد که از سنّت پیغمبر است. دهان را پاک میکند، چشم را روشن مینماید، باعث خشنودی پروردگار است، دندانها را سفید و فساد دندان را از بین میبرد، لثه را محکم میسازد، اشتها به طعام میآورد، بلغم را میبرد، قوه حافظه را زیاد میکند، در حسنات هفتاد برابر اضافه میکند و فرشتگان را شاد مینماید». و در روایت دیگر هست که: «غم را از بین میبرد»[۵۲۳] و زیاد کرده در روایتی که شهید پاک نژاد آن را ذکر کرده: «و معده را سالم میگرداند (بهداشت معده».[۵۲۴]
و از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک، بلغم را از بین میبرد و عقل را زیاد میکند». و در روایت دیگر دارد که: «قوه حافظه را زیاد میکند».[۵۲۵]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک، ریزش اشک را از بین میبرد و چشم را جلا و روشنی میبخشد».[۵۲۶] و در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک، روشنی میدهد چشم را و مو را در بدن میرویاند».
و از ائمه: روایت شده که: «مسواک کردن، پرده چشم را از بین میبرد (نور چشم را زیاد میکند».
و در روایت دیگری آمده است که: «مسواک جلا دهنده چشم است». و روایات به این معنا بسیار است.[۵۲۷]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «مسواک کردن، فصاحت انسان را زیاد میکند».[۵۲۸]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک و قرائت قرآن، قطع کننده مرض بلغم است». و در روایت دیگری آمده: «سه چیز است که نسیان و فراموشی را از بین میبرد و باعث به وجود آمدن ذکر میشود: ۱قراءت قرآن. ۲ - مسواک. ۳ - روزه یا خوردن کندر».
و در روایت دیگر آمده که: «مسواک کردن، حافظه انسان را زیاد میکند و سقم و بیماری را از بین میبرد». و در غیر این روایت آمده است که: «مسواک، بلغم را از بین میبرد و قوه حافظه را زیاد میکند».[۵۲۹]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: «نشاط در ده چیز است و مسواک از آن ده چیز شمرده شده».[۵۳۰]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «بر شما باد به مسواک کردن چونکه مسواک کردن وسوسه قلب را از بین میبرد».[۵۳۱]
و در حدیثی از امیر مؤ منان (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «مسواک کردن، موجب شدت فهم میشود و طعام را خوشگوار میسازد و دردهای دندانها را از بین میبرد و مرض و بیماری را از انسان دفع میکند و فقر را از بین میبرد». و حدیث، طولانی است، آنچه ما از این حدیث ذکر کردیم نقل به معنا میباشد.[۵۳۲]
و احادیث و روایات در این باب زیاد و متنوع است و آنچه ما ذکر کردیم اشاره دارد به بیشتر آنچه از اخبار متضمن است ان شاءاللّه تعالی.
خلاصه مطالب قبل
قبل از اینکه از روایاتی که گذشت مفصلاً بحث و گفتگو کنیم خلاصه آنچه در روایات آمده به صورت زیر میآوریم:
۱ - مسواک کردن، پاک کننده است و دهان را (از آلودگیها) خالی میکند.
۲ - پاک کننده دهان میباشد.
۳ - دهان را سرد و خنک قرار میدهد.
۴ - بوی بد دهان را از بین میبرد و دهان خوش بو میشود.
۵ - غم و غصه را از بین میبرد.
۶ - عقل را زیاد میکند.
۷ - بلغم را از بین میبرد.
۸ - ریزش اشک را از بین میبرد.
۹ - قوه حافظه را زیاد میکند.
۱۰ - به چشم و قوه باصره جلا و روشنی میدهد.
۱۱ - دندانها را سفید میکند.
۱۲ - فساد دندان را از بین میبرد.
۱۳ - لثهها را محکم میکند.
۱۴ - اشتهای به طعام میآورد.
۱۵ - و اگر به چوب اراک باشد همچنین لثهها را چاق میکند.
۱۶ - مو را در بدن میرویاند.
۱۷ - موجب نسیم یا اینکه موجب نشاط دهان میشود (بر مبنای بعضی از نسخهها که «نشوه» دارد).
۱۸ - شخصی که مسواک میزند باعث زیادی فصاحتش میشود.
۱۹ - فراموشی را از بین میبرد.
۲۰ - وسوسه قلب را از بین میبرد.
۲۱ - فهم افزایش مییابد.
۲۲ - طعام را در دهان حرکت میدهد.
۲۳ - دردهای دندانها را از بین میبرد.
۲۴ - ازانسان بیماری دفع می شودوبه سبب مسواک کردن، بیماری از بین میرود.
۲۵ - فقر را از بین میبرد.
۲۶ - معده را صحیح و سالم میکند.
آنچه از روایات در بالا خلاصه کردیم نسبت به فواید مسواک زدن بود و ممکن است بسیاری از فوایدی که برای مسواک گفته شد در مورد خلال نیز گفته شود.
و نباید گمان شود که آنچه ذکر شد تکرار است؛ چرا که دقّت در مطالب خلاف آن را برای اندیشمند ظاهر میسازد. بلکه آشکار میشود که ما با زحمت فراوان برخی از موضوعات را در برخی دیگر گنجاندهایم.
اینک مناسب است ما یک توقف کوتاهی برای تأ مل و فکر کردن در فوایدی که ذکر شد، داشته باشیم، البته به اندازهای که بحث ما اقتضا میکند و به اندازه آن معلومات و شناختهای طبی محدودی که نزد ما وجود دارد.
البته با ژرف نگری در مطالب ارزشمندی که روایات اهل بیت: بیان کردهاند تا بخوبی راه یابیم و هدایت شویم و گفته درست و محکم را دریابیم.
بنابر این با استمداد از خداوند و یاری او بحث را آغاز میکنیم.
مسواک کردن، دندانها را سفید میکند
بی شک، بسیاری از فواید گفته شده در باره مسواک زدن و پیوند تنگاتنگ و فراگیرشان با آن، مساءلهای نیست که علم، عاجز از فهم آن باشد و بدون تردید ما میتوانیم از بیان کلیه این مطالب اوج اهتمام اسلام به ابعاد وجودی انسان را بطور گسترده دریابیم. تا جایی که اسلام حتی از اثر مسواک کردن که در ظاهر خارجی انسان میگذارد غافل نیست بخاطر اینکه اسلام حرص شدید و علاقه زیادی دارد که انسان در بهترین منظر و پرافتخارترین حلّه و زیور باشد؛ چونکه زیبایی ظاهر در جذب شدن دیگران به انسان بسیار مؤ ثر میباشد و دیگران نسبت به انسان محبت میورزند، بلکه علاوه براینکه در غیر از خود انسان تأ ثیر دارد حتی در روح و نفس انسان نیز تأ ثیر دارد؛ و از این جهت هست که در روایات وارد شده که مسواک دندانها را سفید میکند.[۵۳۳]
و همچنین قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «چرا من شما را میبینم در حالی که دندانهایتان تغییر کرده؟ چرا شما مسواک نمیزنید؟!».[۵۳۴]
«قلح»، یعنی زردی دندانها . . . شکی نیست که سفید بودن دندانها از زرد بودن آنها یا سبز بودن آنها بهتر است و نزد دیگران بیشتر قابل قبول است چونکه سفید بودن دندانها رنگ طبیعی دندانها میباشد.
مسواک کردن، بوی دهان را خوش میگرداند
شکی نیست کسی که دهانش بدبو است، مردم از او متنفر و بیزارند، بلکه حتی ملائکه از او متنفرند و انسان برای خودش میخواهد و خدا هم برای انسان میخواهد اینکه نزد مردم محبوب باشد و در قلب و نفس مردم جای بگیرد؛ و از این جهت وارد شده که مسواک کردن، بوی دهان را خوب میکند.
مسواک کردن، جرم دندان را از بین میبرد
همچنین مسواک کردن جرم را از بین میبرد؛ یعنی چیزهایی که بر دیوار دندان چسبیده را میکند و قطع میکند، آن چیزهایی (جرمهایی) که منجر به زخم شدن لثهها و از بین رفتن آنها میشود و لثه در معرض امراض و بیماریها قرار میدهد. به علاوه مسواک کردن از پدید آمدن مرضهای جدید، جلوگیری میکند.
مسواک کردن، لثه را تقویت میکند
مسواک کردن عامل مهمی از عوامل تقویت و چاق شدن لثه میباشد؛ چونکه مسواک ریاضت دایمی برای لثه هاست و عضلات لثه را حرکت میدهد و بیدار میسازد همچنانکه مسواک کردن موجب جریان مناسب خون در لثهها میشود
مسواک، چشمها را روشنی میبخشد و مناسب است بدانیم که بیماری دندانها در بیماری چشم تاءثیر دارد و سلامتی آن نیز در سلامتی چشم اثر گذار میباشد، بطوری که مشاهده شده برخی از نابینائیهای غیرمادرزادی بر اثر بیماری دندانها بوجود آمده و چون بیماری برطرف گردیده بینایی هم باز گشته است؛ و میشود گفت این مساءله مورد اتفاق پزشکان است.
از این رو، در سخنان معصومین مشاهده میشود که بر این ارتباط تاءکید ورزیده و بیان نمودهاند که مسواک چشم را روشنی میبخشد و بیماری اشک ریزی و واضح ندیدن را برطرف میسازد.
مسواک، مو را میرویاند
دندانها رابطه محکمی با موی انسان دارند و بسیار ملاحظه شده که بعضی از کسانی که مبتلا به برخی از مرضهای دندان شدهاند، موی قسمتی از جایی که با دندانهای خراب هم سمت شده است، میریزد، حتی وقتی که معالجه میشود، و دندانهای آنان خوب و سالم میشود، آن موی ریخته شده دوباره شروع به رشد و نمو میکند و این چیزی است که ما به آسانی درک میکنیم مسواکی که در سلامتی دندانها اثر دارد، همچنین در روییدن مو هم اثر دارد، مطابق آنچه در روایت وارد شده است.
رابطه مسواک با حالت روحی و عقلی و غیر از اینها
همچنین شکی نیست که نظافت کردن هر عضوی از اعضای انسان خصوصاً دهان از سببهای برانگیختن زندگی و نشاط و شادابی در اجزای مختلف میشود، حتی در اجزای تناسلی؛ و از اسباب برانگیختن سرور، ابتهاج و شادمانی در نفس انسان است . . . و وقتی که نفس انسان شاداب و مسرور باشد و از زندگی و نشاط جسم استفاده کند این مسأ له را بنا برمقتضای حال به نشاط فکری و عقلی منعکس میکند تا جایی که گفته شده «عقل سالم در بدن سالم است».
بلکه ما میتوانیم تأ کید کنیم بر اینکه دندانها با سلامت نفس انسان رابطه دارد و از این جهت ما ملاحظه میکنیم همانا پیدا شدن دندانی که به نام «دندان عقل» است در زمانهای زیادی، بعضی از اختلالات نفسی را در انسان به همراه دارد همانطوری که میگویند . . . این مسأ له تأ کید میکند به اینکه غلوّ و بیهوده گویی در گفتار نیست، تأ کید بر اینکه مسواک کردن دندانها تأ ثیر عمیقی در صفا و صمیمیت نفس انسان دارد و بسیاری از وسوسهها و اوهام را که به نفس روی میآورد از بین میبرد. بلکه مسواک کردن در از بین بردن حالات غم و اندوهی که گاهی به انسان روی میآورد و مسبّب معقولی هم برای آن شناخته نشده، تأ ثیر دارد.
در حالی که این حالات گاهی از خرابی دهان و دندانها سرچشمه میگیرد تا آنجا که وقتی دهان و دندان پاک و نظیف شد، این حالات از بین میرود و به جای آن حالات بد، حالت نشاط و شادابی و زندگی جایگزین میشود.
هنگامی که دانستیم غم و غصه از اسباب اصلی فراموشی میباشد و نمیتوانیم قوه حافظه را حفظ کنیم به خاطر اختلال حالت غم و غصه و مشغول بودن ذهن و قادر نبودن بر ثابت بودن بر یک نقطه معینی؛ و دانستیم که همانا صفا و شاداب بودن فکر از اسباب سرعت حفظ است و موجب میشود که قوه حافظه زیاد و قوی شود، ما وقتی این مطالب را شناختیم درک میکنیم که چقدر مسواک کردن با حافظه انسان ارتباط داشته و در نابودی حالت نسیان تأ ثیر دارد.
از آنچه ما ذکر کردیم، شناخت پیدا میکنیم که چگونه مسواک کردن بنا بر قول ائمه: غم و نسیان را از بین میبرد و قوه حافظه و عقل را زیاد میکند و اشتها به غذا میآورد و از اسباب نشاط و شادی یا انتشار عضو تناسلی میباشد و فصاحت انسان را زیاد میکند و وسوسه قلب (دل) را از بین میبرد و موجب شدت فهم میشود و فواید دیگری که در روایات اهل بیت عصمت و طهارت - که درود و سلام خدا بر آنان بادوارد شده است.
آثار کثیف بودن دهان
از آنجا که تمام اجزای بدن انسان با هم در ارتباط هستند بنابر این، بیماری و سلامتی، قوت و ضعف دندانها در بیماری، سلامتی، قوت و ضعف مکانیسم کاری بدن تاءثیر دارد و طبیعتا این مساءله خود، انسان را وادار میسازد تا در حفاظت دندانهایش کوشا بوده و به سلامتی آنها اهمّیت دهد، چرا که سلامتی دندانها تقریباً سلامتی همه اجزای بدن است.
پزشکان میگویند:
آلودگیها و میکروبهای موجود باقیمانده از غذاها در لابلای دندانها، از دهان به معده سرایت کرده و کندی هضم، خرابی معده و ترش کردن را به دنبال میآورد که خود سبب امراض کلیوی و ریوی میگردد. بلکه گاهی این میکروبها و آلودگیها ممکن است به لوزتین برسد و همچنین بر بینی نیز تأ ثیر بگذارد به طوری که موجب درد و بیماری در موهای بینی میگردد؛ و نیز بیماریهای دندانها که از پاکیزه نبودن و خراب بودن آنها نشأ ت میگیرد، گاهی موجب بیماریها و دردهایی در گوشها میشود و همینطور سبب میشود که بعضی از بیماریهای چشم هم به وجود بیاید و این مطلب به این خاطر است که هر یک از گوش و چشم از طریق اعصاب به دندانها متصل هست. همانطوری که بعضی از بیماریهای دهان در رماتیسم مفاصل اثر میگذارد و سنگینی کبد را زیاد میکند، بلکه دندانهای مریض، اوّلین جزء بدن است که طبیب توجه میکند در معالجه کردن مرض سل و بیماریهای شمرده شده دیگری که وجود دارد.
و گاهی شکل میگیرد از پوشیده شدن زیادیهای غذا در دهان یک ترشی به نام «کتیک» که در سطح خارجی دندان تأ ثیر میگذارد و این سطح خارجی دندان را از بین میبرد و به صورت خشن و ناخوشایندی میگرداند و این امری است که کمک میکند بسیاری از زیادیهای غذا بماند و از این جهت بسیاری از میکروبها پدید میآیند و از این جهت میباشد که بسیاری از دردها و ناراحتیها به انسان روی میآورد.
همانطوری که این ترشیدگی که به آن اشاره شد در حقیقت از اسباب خرابی دندانها میباشد و از این جهت است که دندانها صلاحیت خود را از دست میدهد و چارهای نیست که از احماض و ترشیدگی دهان فرار کنیم. چنانچه این حالاتی که غالباً سرچشمه میگیرد از پنهان شدن زیادیهای طعامی که در بین دندانها وجود دارد و مانع از تعفن دندان هم نیست و یک بوی بد و زشتی در دهان ایجاد میگردد، به هر کسی میفهماند که دندانهایش را پاک و نظیف کند بعد از مدت زمانی که مسواک زدن دندانهایش را ترک کرده باشد. سپس این زیادیهای غذا، اندک اندک تبدیل به میکروبهایی میشود که به میلیونها عدد میرسد و سبب پیدا شدن بسیاری از بیماریهای دهان میگردد و همانطور که گفتیم این میکروبها با طعام وارد معده میشود و سبب میگردد که از این جهت انسان دچار بسیاری از امراض، دردها، بیماریها و خطرها بشود.
افزون براین، زیادیهای غذا گاهی سبب زخم لثهها میشود و این پلیدیها و میکروبهای حاضر در دهان به اثر گذاشتن و خراب شدن لثهها از طریق آن زخمها تأ ثیر میکند و هرگاه آن زخمها به کشف و ظاهر شدن دندانهایش منجر شود نتیجه آن ضعف و سستی دندانها و اطراف آن میشود و از این جهت دندانها بی فایده میگردد و باید آن دندانها کنده شود.[۵۳۵]
مسواک کردن، نجات دهنده میباشد
بعد از این حرفها نتیجه این شد که همانا اولاً برای دهان یک نظافت کننده و همچنین یک مطهر و عقیم کنندهای لازم است تا این میکروبهایی را که در دهان وجود دارد از بین ببرد (و آنها را زایل کند) و از بروز میکروبهایی در جای این میکروبها مانع شود. شارع مقدس ثابت کرده که این منظف، مطهر و معقم، تنها مسواک کردن است که در این وقت معالجه میکند، همانطور که مسواک کردن عملی است که بسیاری از امراضی که ممکن است متعرض انسان شود و این امراض نتیجه خراب بودن دندانها میباشد، باز میدارد که از جمله این امراض و بیماریها، بیماریهای معده میباشد؛ چونکه مسواک کردن، معده را سالم میکند همانطور که گذشت. این اثر به استثنای آثار زیادی بود که اشاره کردیم و در آینده نیز به خواست خدا اشاره خواهیم کرد. همانطور که ملاحظه میشود شارع، مسواک کردن را مطهر و پاکیزه کننده تمام دهان قرار داده نه تنها پاک کننده دندانها، ولی شرط مسواک کردن این است که به صورتی استعمال شود که شارع آن را میپسندد و در اوقات و با وسایلی مسواک کردن صورت گیرد که شارع آنها را ثابت کرده است.
از این جهت ما فلسفه قول ائمه را در مورد مسواک کردن میشناسیم که فرمودند: «مسواک، پاک کننده و منظف دهان است و مسواک از انسان، بیماری را دور میکند و دردهای دندانها را از بین میبرد» و غیر از این منافع که قبلاً گفته شد و در آینده هم با خواست خدا گفته خواهد شد.
مسواک کردن، اشتها به طعام میآورد
واضح است که کثیف بودن دهان و زیاد بودن میکروبها در دهان از اشتها و میل انسان به طعام میکاهد، بخصوص هنگامی که در اینجا مشکل هضم یا ترش کردن غذا در معده باشد. بلکه همانا از اموری که از نظر علمی ثابت شده، این است که نظافت کردن دندانها انسان را به طرف طعام میکشاند و از نظر کمیات نیز شامل کمیاتی میشود که مورد توجه قرار میگیرد؛ و این ذاتاً چیزی است که تفسیر میکند برای ما آن روایاتی را که از ائمه: صادر شده که همانا مسواک اشتها به طعام را زیاد میکند و انسان را به سوی طعام میکشاند.
خوشبو شدن دهان و فصاحت
چونکه مسواک کردن موجب خنک شدن دهان و پاک شدن لعاب میشود و لثهها را محکم و تقویت و دندانها را محافظت میکند و موجب تقویت عضلات دهان میشود تا آخر آنچه مقدم شد، پس طبیعی است اینکه مسواک کردن سبب باشد که انسان فصاحتش بیشتر شود؛ چون عضلات دهان قدرتشان بر حرکت بیشتر میشود و تارهای صوتی محکمتر میشود و نشاط و شادابی بیشتری پیدا میکند و دقت بیشتری در ادای کلمات و اصوات پیدا میکند.
مسواک کردن با ریشه نی و ریحان و غیر از این دو
ما نسبتاً کلام را در موضوع مسواک طولانی کردیم و این موضوع بخاطر این است که این موضوع جزء جزء میشود و قسمتها و اطراف مختلفی دارد که واجب بود بر ما که بیان کنیم در حالی که ما به عجز و ناتوانی اعتراف میکنیم و ما عاجز بودیم از درک بسیاری از آنچه پیامبر و ائمه - که درود و سلام خدا بر آنان باد - به آن پرداختهاند یا به آنها اشاره میکنند.
و بخاطر این مسایل چارهای نیست که اشاره گذرایی داشته باشیم در آنچه متعلق احوال و کیفیتهای مسواک و اوقات مسواک میباشد پس ما میگوییم:
بدیهی است که خارج کردن زیادیها از بین دندانها اگر چه به خودی خود مفید میباشد، ولی هنگامی که این خارج کردن زیادیها از طریق صحیح نباشد، چه بسا منشأ ضررهای زیادی باشد که ممکن است از منافع و سودهای آن بیشتر و بالاتر باشد و این مساءله است که نیاز به انتخاب راه بهتر را شدید میسازد تا سلامتی دندانها حفظ شده و بیماریهای احتمالی دفع شوند.
و بدیهی است که خارج کردن زیادیهای غذا از بین دندانها به وسیله جسم سخت مثل سنجاق یا سوزن یا هر آلت معدنی دیگری، سبب جراحت دیواره محافظ دندان خواهد شد همانطور که منجر به زخم شدن بافت لثهها نیز میشود و امری که از این مسأ له نتیجه گرفته میشود این است که دندانها در معرض خرابی و لثهها در معرض بیماری قرار میگیرد بخاطر میکروبهایی که در دهان به وجود آمده است و چه بسا این میکروبها به میلیونها عدد برسد.
بنابر این مسواک زدن و خلال کردن باید به وسیلهای نرم انجام گیرد که از زخم شدن و از بین رفتن دیوارههای دندان و نوک دندان و از زخم شدن لثهها در امان باشیم.
از این رو، اسلام از مسواک و خلال کردن با «نی» و چوب درخت انار، منع کرده چونکه مسواک با این چیزها لثهها را مجروح میکند و در خود دندانها نیز تأ ثیر میگذارد. همانطور که اسلام از مسواک کردن به وسیله چوب ریحان نیز منع کرده است و شاید وجه آن این باشد که اینها سبب زیان به دندانها میشوند و همچنین در آنها موادی هست که به لثهها و به طور مساوی به دندانها و لثهها ضرر میزنند؛ و آن روایاتی که دلالت میکند بر منع از مسواک کردن به غیر از چوب اراک و زیتون، و آنچه روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خلال کردن به وسیله ریشه درخت و همینطور مسواک کردن به وسیله آن را نهی کردهاند.[۵۳۶]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که از مسواک کردن به ریشه درخت، ریحان و انار، نهی کردهاند.[۵۳۷]
مسواک کردن با چوب اراک و مثل آن
اسلام فرمان داده و ترغیب نموده است که با چوب اراک مسواک بزنیم چرا که رشتههای داخلی چوب اراک بعد از برخورد با آب یا لعاب، یک حالت ملایم و بسیار نرمی برای عمل مسواک پیدا میکند و از این رو حالت نرم و لیّنی پیدا میکند که شبیه مسواکی است که در این روزها تا حد زیادی استعمال میشود و با چوب اراک دیوارههای دندانها و ریشههای لثه هم خراب نمیشود و به هر حالتی که ممکن باشد از آن حالت، ضرری متوجه لثه هاشود، درنمی آید همانطور که چوب زیتون نیز چنین است.
باید توجه داشت مسواک زدن با مسواک و خمیردندان که امروزه شایع است مورد نظر اسلام نیست چرا که در آن زمان وجود خارجی نداشت و به مخیّله کسی هم خطور نمیکرد و اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) میخواست چنین مسواکی ساخته شود فرمان میداد. امّا چنین نسبتهائی ناروا است و کسی آن را بیان نکرده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم فرمان داد در مسواک زدن از چوب اراک و زیتون استفاده کنند که در روایات منافع فراوانی برایشان ذکر شده و ائمه: بر آن تاءکید کردهاند.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «خانه خدا (کعبه) شکایت کرد به خدا از اینکه نفسهای مشرکین به آنجا میرسد. خداوند وحی کرد به کعبه که من عوض این مشرکین، قومی را میآورم که با چوبهای درختان نظافت میکنند (دندانهایشان را مسواک میکنند) وقتی که خدا محمَّد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد، خداوند به پیامبر وحی کرد به وسیله جبرئیل و امر کرد به خلال و مسواک کردن». و این روایت از چند طریق روایت شده است.[۵۳۸]
و از پیامبر روایت شده که پیامبر با چوب اراک مسواک میکردند و جبرئیل امر کرده بود که با این وسیله مسواک کنند.[۵۳۹]
و در آن نامهای که امام رضا (علیه السلام) به مأ مون نوشتند، فرمودند: «و بدان ای امیرالمؤ منین! بهترین وسیلهای که به وسیله آن مسواک میزنی لیف اراک است (چوب اراک) چون چوب اراک دندانها را جلا میدهد و دهان را خوشبو میسازد و لثهها را محکم و چاق میکند (گوشت لثه را میرویاند) و مسواک کردن، دندانها را از خراب شدن حفظ میکند البته مسواک کردنی به دندان خدمت میکند که به اعتدال باشد، زیاده روی در آن، عاج دندان را میبرد و موجب لغزش و ضعف ریشههای آن میگردد».[۵۴۰]
در مورد نسبت مسواک به زیتون از پیامبر روایت شده که فرمودند: «چقدر مسواکی که از چوب زیتون است نیکو میباشد. زیتون درخت مبارکی است و دهان را پاکیزه میگرداند و فساد دندان را از بین میبرد و مسواک زیتون مسواک من و مسواک انبیای قبل از من میباشد».[۵۴۱]
و اما نسبت به چوب زیتون ما سفارشی پیدا نکردیم مگر در این روایت آخری، پس ما معلومات یقین آوری از چوب زیتون که بشود اعتماد بر آن کرد پیدا نکردیم و آنچه در اینجا بحثش مهم است بحث از چوب اراک است. وقتی ما ملاحظه کردیم منافعی که در چوب اراک هست به زودی درک میکنیم که عدول و برگشت کردن از چوب اراک به مسواک لازم نیست، بلکه برتری هم ندارد که بازگشت کنیم از چوب اراک به خمیردندانهایی که ادعا میشود آنها بر تنظیف دندانها و تطهیر و نابودی میکروبها کمک میکند، بلکه چارهای نیست که فقط بر چوب اراک اکتفا کنیم چون که آزمایشهای جدید، افضلیت و برتری چوب اراک را بر مسواک ثابت کرده است؛ زیرا همانا برای چوب اراک بوی خوشی هست (دهان را خوشبو میکند) و دارای بزاق میباشد و در چوب اراک موادی هست که دندانها را سفید کرده و جلا میدهد.[۵۴۲]
«وجدی» میگوید: «برای چوب اراک فایدهای است نسبت به دندانها و آن این است که صلاحیت دارد با شاخ چوب اراک مسواک بکنیم و دهان را خوشبو و نیکو میگرداند و استعداد و آمادگی تمام دارد برای خارج کردن زیادیهای غذاها از بین دندانها و استعمال چوب اراک بهتر از مسواک میباشد».[۵۴۳]
بله، یکی از کارکنان داروخانه در «آلمان» ماده مخصوصی را در مسواکی که از درخت اراک گرفته شده، یافت که دندانها به وسیله آن مقاوم و پایدار میشود و این ماده شبیه به ماده فلور است که کشنده میکروبها میباشد.
و ملاحظه شده است که خراب شدن دندانها نزد کسانی که مسواک استعمال میکنند کمتر است نسبت به بسیاری از کسانی که با مسواک معمولی دندانها را مسواک میکنند و پیوسته این داروسازی بررسی و کنکاش کرده و از این ماده به دست آمده در خمیردندانها استفاده میکند.
اما در مسواک، این ماده که کشنده میکروبها و کثافتها میباشد نیست و بخاطر همین، اطبا و پزشکان سفارش میکنند که مسواک را بعد از اینکه دندانها را با آن پاک کردیم، در آب نمک قرار دهیم تا به وسیله آب نمک بر پلیدیها و میکروبهایی که همراه آن است از بین برود یا میکروبهایی که بعداً به آن میرسد تا اینکه این میکروبها بار دیگر به دهان باز نگردد. اما هر چه به چوب اراک برسد یا رسیده باشد به واسطه آن مادهای که در چوب اراک وجود دارد از بین میرود بدون اینکه نیاز باشد که آن را در آب نمک قرار بدهیم یا غیر از آب نمک.
وقتی آب نمک توانایی دارد که بر جمیع انواع میکروبها پیروز شود در حالی که در چوب اراک اصلاً این میکروبها وجود ندارد و وجود داشتن میکروب در چوب اراک از چیزهایی است که تا کنون ثابت نشده است.
مسواک باید به طور عرضی زده شود نه طولی
برای چگونگی مسواک کردن و تنظیف کامل و عدم تنظیف کامل یک راه وجود دارد، چون گاهی مسواک را بر روی دندانها به صورت ظاهری میکشند و این طریق طبیعتاً در رسیدن به آن هدفی که بخاطر آن مسواک قرار داده شده کفایت نمیکند و یک بار مسواک به تمام بین دندانها میرسد و زیادیهای غذا را از بین دندانها بیرون میآورد که این مطلوب و مورد پسند است؛ زیرا وقتی دندانها را به طور نزولی و صعودی (پایین و بالا) مسواک زدی پس ریشههای مسواک به تمام جاهای دندان و بین دندانها داخل میشود تا اینکه باقی نمیماند هیچ شی ء از زیادیهایی که ممکن است باعث ضرر بر دندانها بشود، یا ضرر بر هیچ جزئی از اجزای جسم. (بر هیچ جزئی از اجزای بدن غیر از دندانها) و این دستور از ائمه وارد شده بدین طریق و روش، دوازده قرن پیش و علمای طب بر این روش آگاه نشدند، مگر در همین چند سال و علمای طب سفارش میکنند به اینکه از این روش تبعیت و پیروی کنیم.[۵۴۴]
از پیامبر روایتی وارد شده که فرمودند: «دندانها را به طور عرضی مسواک کنید، نه بطور طولی».[۵۴۵]
از پیامبر نقل شده که فرمودند: «سرمه را از طول و مسواک را از طرف عرض انجام دهید».[۵۴۶] و حضرت پیامبر هر وقت مسواک میزدند از طرف عرض مسواک میکردند.[۵۴۷]و حضرت امیرالمؤ منین مسواک را از طرف عرض میزدند و با تمام انگشتان دست غذا میخوردند.[۵۴۸]
بعد از مسواک کردن، مضمضه لازم است
روشن است که تنها مسواک زدن برای نظافت دهان کافی نیست - با آنکه به تصریح روایات یکی از اهداف مهمّ مسواک همین است - بلکه چارهای نیست انسان به عمل دیگری نیز دست بزند برای اینکه این زیادیها را از دهان خارج کند تا اینکه دهان از این جهت پاک شود و بوی خوشی داشته باشد؛ از این رو اهل بیت حکم کردهاند که پس از مسواک کردن لازم است آب را در دهان مضمضه کنیم و چون این غرض (نظافت دهان) به یک دفعه مضمضه کردن حاصل نمیشود سه بار مضمضه وارد شده است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «هر کس مسواک کند بعد از آن باید مضمضه نماید (آب را مضمضه نماید».[۵۴۹]
ودر روایت دیگری این طور آمده که معلی بن خنیس از مسواک کردن بعد از وضو سؤ ال کرد. حضرت فرمود: «باید مسواک کند پس مضمضه نماید با آب سه مرتبه».[۵۵۰]
کمترین و معمولیترین مسواک
ما ملاحظه میکنیم که اهمیت اسلام به مسواک به حدی میباشد که برای بسیاری از انسانها تفسیر و توضیح و یا درک نتایج آن مشکل است، حتی در اسلام به دست میآوریم که با انگشت کشیدن بر روی دندانها کفایت از مسواک میکند. از پیامبر نقل شده که فرمودند: «مسواک کردن یا کشیدن با انگشت ابهام یا انگشت ابهام هنگام وضو، مسواک میباشد».[۵۵۱]
و از ائمه: نقل شده که: «کمترین نوع مسواک این است که با انگشت بر دندانهایت بکشی».[۵۵۲] بلکه در کشیدن به دندانها با یک مرتبه داخل کردن دست و سه بار دست بکشد کفایت میکند. از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که: «مسواک کردن در سه بار ترک نشود، اگر چه به این صورت باشد که یک مرتبه دست داخل دهان گردد ولو یک مرتبه به دندانها کشیده شود».[۵۵۳]
و این تعبیری رسا از مقدار توجه و اهمیت ائمه به مسواک کردن میباشد همانطوری که وحی شده است به آن فایدههای بزرگ و اثر بخشی که برای مسواک است پس به درستی دست کشیدن با انگشتان، اگر چه تحقق دهنده تمام فواید مسواک نیست، مگر اینکه میسور بخاطر معسور ترک گردیده نمیشود (چیزی که آسان است به واسطه چیز سخت ترک نمیشود) چون که دست کشیدن با انگشتان حد اقل در تقویت و تحریک عضلات لثهها مفید است، همانطوری که جرم بوجود آمده بر روی دندانها و لثه را از بین میبرد. همان جرمی که از باقیمانده خوردنیها به وجود آمده که ممکن است به وجود آورنده بسیاری از میکروبها باشد و این مسأ له ذاتاً تفسیر و توضیح میدهد برای ما قول ائمه را که فرمودند: «ترک نکنید مسواک را در سه بار اگر چه به این صورت باشد که یک دفعه دست داخل دهان شود و سه مرتبه بر دندانها کشیده شود» چنانچه این مسأ له ظاهر است و مخفی نیست.
مسواک کردن با گلاب
بلی از جهت اینکه بوی دهان بهتر شود و دهان خوشبو گردد چون مسواک کردن باعث خوشبو شدن دهان هم میشود، مییابیم که امام حسن (علیه السلام) با گلاب مسواک میکردند.[۵۵۴]
مسواک کردن در حمام
شاید یکی از اموری که احتیاج به بیان کردن ندارد، این است که مسواک کردن در حمام صحیح نیست؛ چون مسواک کردن عبارت است از نظافت کردن و بیرون کردن باقیماندهها از میان آنها پس هنگامی که این کار در هوای حمام که پر از میکروب است انجام گیرد بعضی از میکروبها به انسان سرایت میکند و برای او ممکن نیست که به راحتی و به سهولت از دست این میکروبها خلاص شود، خصوصاً در آن جو حمام که هر چه از میکروبها دسته دسته خارج میشود در جای آنها دسته دیگری وارد میشود و جای آنها را پر میکنند و در اینجا چیزی که مانع از رسیدن این میکروبها به مکانهای حساس باشد وجود ندارد بخاطر اینکه در جوّ حمام میکروبها مستقیماً اثرگذار هستند.
اما در خارج از حمّام، بزاق موجود تا اندازهای از نفوذ آنها به جاهای حساس جلوگیری مینماید چرا که در غیر جوّ حمام میکروب به مانع برخورد میکند و به راحتی نمیتواند نفوذ نماید. افزون بر این، بزاق همواره در تغییر است و هر چند اندکی از این آلودگیها باقی بماند در نوبت دوّمی که مسواک زده میشود این میکروبها زایل میگردد، امّا در مورد مسواک زدن در حمام، آب دهان و بزاق به مناطق و اطرافی که مسواک زده میشود، نمیرسد، بلکه به صورت باز باقی میماند و به سرعت در معرض هلاکت قرار میگیرد در حالی که جوّ حمام پر است از این میکروبها و زندگی این میکروبها در جوّ حمام بیشتر است.
روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده این مطالب را برای ما تفسیر میکند که فرمودند: «بپرهیزید از مسواک کردن در حمام چونکه مسواک کردن در حمام موجب وبای دندانها میشود» و هم معنای این روایت، روایات دیگری نیز نقل شده است.[۵۵۵]
مسواک در مستراح
و همانند آنچه گذشت نسبت به مسواک نمودن در مستراح هم جریان دارد زیرا بوی ناخوشایند خود، آلودگی و میکروب است؛ با فرود آن به دهان بویژه در مناطق حساس و نسبتاً گرم، فوراً تولید و تکثیر میشود و بدن شروع میکند به راندن آنها به خارج در نتیجه سبب آزار دیگران میگردد؛ و از این جهت میبینیم ائمه: را که از مسواک کردن در مستراح نهی میکردند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «مسواک کردن در مستراح موجب این میشود که از دهان بوی کریه و بد بیرون آید».[۵۵۶]
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: «مسواک کردن در حال تخلی، موجب بدبو شدن دهان میشود».[۵۵۷]
اوقات مسواک کردن و مسواک کردن روزه دار
به تحقیق گذشت ادلهای که دلالت میکرد بر اینکه مسواک کردن هنگام وضو و نماز و هنگام خواب و سحرگاه و وقت برخاستن از خواب و هنگام طلوع خورشید، مستحب است.
اما روزه دار میتواند هر موقعی از روز که بخواهد مسواک کند.[۵۵۸] و میتواند در اوّل و آخر روز در ماه مبارک رمضان مسواک نماید[۵۵۹] لکن ترجیح ندارد برای روزه دار که با مسواک مرطوب مسواک نماید.[۵۶۰] و شاید این موضوع بخاطر این باشد که شخص روزه دار بخاطر روزه بودنش به حرج و سختی نیفتد، در حالی که طمع دارد براینکه به مسواک کردن حتی در حال روزه اقدام شود.
و ما در اینجا اشاره میکنیم به اینکه: زیاد بودن میکروبها در دهان منحصر در پوشانیدن زیادیهای طعام در دهان نیست؛ زیرا ممکن است این زیادیهای طعام به دهان از طریق ارتباط با اجسام دیگری غیر از طعام باشد، بلکه ممکن است از خود طعام باشد هنگامی که طعام به چیز دیگری آلوده باشد، چنانچه ممکن است از راه هوای دهان آلوده شود و آن آلودگی به سایر قسمتهای بدن از راه تنفس برسد.
بخاطر همین، میکروبهایی که در دهان در اجزا و انواع مختلفی میباشد، جا به جا میشود و در این جا به جایی و جزء جزء شدن میکروبها هیچ عضوی در انسان مطلقا شبیه دهان نیست و دهان مناسبترین اعضایی است که قابلیت دریافت این میکروبها را دارد و دهان مکانی خوب برای رشد و نمو و زیاد شدن میکروبها میباشد چون بزاق دهان که همیشه در دهان است - گر چه در حال سالم بودن بدن انسان باشد - ممکن است بسیاری از انواع میکروبها را به وجود بیاورد.[۵۶۱] امّا در غیر این حالت بسیاری از عوارض را درست کند، بلکه ممکن است غذا را برای میکروبها درست کند و هنگامی که ملاحظه کردیم مقدار حساسیت این عضو (دهان) نسبت به سایر اجزای بدن انسان، میشناسیم و پی میبریم به سرّ اینکه اسلام تجویز کرده و اجازه داده که شخص روزه دار مسواک بکند و دعوت کرده در اوقات مختلفی که قبلاً ذکر شد، انسان مسواک کند.
اضافه می شودبه مطالب بالا، اینکه محیط دهان برای چند ساعت که غیر فعال گردید، باقیماندههای غذا به آسانی تخمیر میشود. همانطوری که بعضی از میکروبهایی که در دهان جای گرفتهاند میتوانند بی هیچ محدودیتی و بدون مانعی به زندگی خود ادامه دهند. پس وقتی که قبل از خواب، انسان مسواک کرد به درستی که این زیادیهای غذا از بین میرود و در اینجا فرصت و وقت برای نشاط و شادابی آلودگیها و میکروبها و فرصت تخمیر زیادیهای غذا هم باقی نمیماند.
چنانچه مسواک کردن بعد از خواب، میکروبهایی را که در دهان از طریق تنفس و غیر تنفس رسیده است از بین میبرد. بعضی از دانشمندان میگویند: «همانا جریان آزاد و فراوان بزاق در دهان، عامل مهمی است که دندانها را از کرم خوردگی و خرابی حفظ میکند؛ زیرا بزاق دهان در تمییز شدن مکانیکی دندانها مؤ ثر است و چون جریان بزاق در شب کم میشود، استعداد و قابلیت خراب شدن دندانها طبعاً زیاد میگردد و این مسأ له چیزی است که تأ کید میکند انسان بعد از خواب نیاز به مسواک دارد چنانکه گفتیم.[۵۶۲] همانطور که مسواک کردن بر میکروبهایی که ممکن است هنگام خواب پدید بیایند غلبه میکند و همینطور بر بعضی از زیادیهای غذا اگر فرض کنیم که در بین دهان مانده باشد در آنجایی که اگر مسواک قبل از خواب نباشد سبب میشود در جدیت کردن در مسواک کوتاهی شود و شاید آنچه قبلاً ذکر کردیم القا میشود بعضی از این روشها بنابرقول ائمه: که قبلاً گفته شد: «اگر مردم آن منافعی که در مسواک هست میدانستند، همراه خودشان مسواک را در رختخواب میبردند». و این موضوع برای ما تأ کید میکند عظمت اسلام را و اینکه اسلام با نیازهای طبیعی انسانها منسجم است آن نیازهای طبیعی که وجود این طبیعت را در بر دارد.
زخم شدن لثه
و باید در نظر داشت که زخم شدن لثه به وسیله مسواک و سپس تعفن و خراب شدن آن نسبت به انسان سالم در اینجا وجود ندارد چرا که دهان از ماده ضد عفونت زخم برخوردار است و شاید سرّ اینکه اسلام دهان را طاهر و مطهر قرار داده همین باشد به طوری که اگر در دهان یک خونی ظاهر شود به مجرد از بین رفتن آثار خون، دهان خود به خود پاک میشود چنانچه آب دهان نزد مردم عادی و سالم، کشنده میکروبها میباشد همانطور که قبلاً گفتیم.[۵۶۳]
ولی این مطالب معنایش این نیست که به واسطه تخمیر باقیماندههای خوراکی و غیره در دهان و در نتیجه، ایجاد جرم بر روی دندانها از رسیدن بزاق به آنها جلوگیری کرده و سبب ایجاد میلیونها میکروب نگردد.
مسواکهای مختلف و متعدد
میبینیم که امام رضا (علیه السلام) هر بار با بیش از یک مسواک، مسواک مینمودند و شاید به این خاطر بوده که امام از مسواک آلوده استفاده نکرده باشند؛ و سپس امام رضا (علیه السلام) بعد از مسواک کردن مقداری کندر میجویدند.
و وارد شده که حضرت رضا (علیه السلام) بعد از نماز صبح در مصلای نماز مینشستند تا آفتاب طلوع کند، سپس ظرف مسواکها را برای حضرت میآوردند و آن بزرگوار یکی یکی از آن مسواکها استفاده میکردند و بعد کندر میآوردند و ایشان آن را میجویدند.[۵۶۴] و شاید جویدن کندر بخاطر این باشد که بوی دهانشان خوب گردد (دهانشان خوشبو گردد) صلوات و سلام خدا بر ایشان و بر آبای گرامیشان باد!
مسواک کردن و آلودگیهای خارجی
روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هرگاه نماز عشا رامی خواند، دستور میدادند که اسباب وضو و مسواکشان را نزدشان میگذاشتند و رویش را می پوشانیدند و قدری میخوابیدند، سپس بر میخاستند، نخست مسواک میکردند و . . .»[۵۶۵]
«و قبلاً گذشت که حضرت امام رضا (علیه السلام) در خراسان که بودند وقتی نماز صبح را میخواند در مصلای نمازش مینشست تا اینکه خورشید طلوع میکرد سپس همه مسواکها را در ظرفی قرار میدادند و بعد هر یک از مسواک را بر میداشتند و دندانشان را مسواک میکردند و بعد برای ایشان کندر میآوردند . . .».
این روایتها منعکس میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) به محافظت کردن از مسواکها رغبت زیادی داشتند، اگر چه محافظت کردن از مسواکها به واسطه این باشد که در ظرفی جای دهند یا روپوشی روی آن بیندازند و موقع نیاز از آن استفاده کنند، تا اینکه مسواکها به هیچ نوعی از میکروبها، آلوده نشوند، اگر چه آن میکروبها از هوا باشد چه رسد به اینکه با چیز دیگری غیر از هوا ارتباط پیدا کند و این نهایت دقت در محافظت کردن در مورد سلامت بدن میباشد. بخصوص وقتی ملاحظه میکنیم که امام رضا (علیه السلام) خودشان برای هر نمازی یک مسواک مخصوصی را قرار میدادند به این خاطر که باقی نماند در مسواک موقعی که از مسواک در دفعه دوّم استفاده میکردند هیچ اثری از رطوبتی که در نتیجه مسواک کردن قبلی مانده است؛ چون که رطوبت ممکن است سبب به وجود آمدن و زنده ماندن بعضی از میکروبهایی شود که مربوط به رطوبت است.[۵۶۶]و رطوبتهای باقیمانده در مسواک مانع از این میشود که موادی که در مسواک است در هلاک شدن میکروبها تأ ثیر کند.
مستحب بودن وضو هنگام طعام
در احادیث وارد شده، روایاتی که از آنها استفاده میشود وضو قبل از طعام مستحب است و قبلاً گذشت اینکه مسواک کردن هنگام وضو مستحب است و این دو دسته روایات معنایش این است که مسواک کردن قبل از طعام و قبل از وضو انجام میشود. اینجاست که زمینهای باقی نمیماند تا طعام آلوده به میکروب وارد معده گردد و به آن زیان برساند همانطور که مقدم شد، اما مسواک کردن بعد از طعام، اسلام خود را مستغنی و بی نیاز میداند که بر این مطلب تصریح کند؛ زیرا اسلام به مسواک زدن در زمانهای مختلف دستور داده؛ در اوّل روز و شب، به طوری که تخمیر زیادیها نامعقول و غیرممکن گردد.
خلال کردن بعد از طعام
خیلی از مواقع بعضی از زیادیهای غذایی که در بین دندانها وجود دارد با مضمضه کردن خارج نمیشود، بلکه به وسیله مسواک کردن نیز مشکل است که آنها را خارج کنیم پس احتیاج به استعمال وسیله دیگری داریم که آن زیادیهای غذا را مجبور کنیم خارج شوند تا این زیادیهای غذا تغییر نکند و سطح دندان را نپوشاند و در نتیجه میکروبها آماده شوند و در از بین بردن لثهها و خراب شدن دندانها و غیر از اینها از چیزهایی که در بحث مسواک اشاره به آن شد، مؤ ثر باشند و امر و دستور به خلال در اسلام به صورتهای مختلف و گوناگون وارد شده همانطوری که پیامبر و ائمه: آن فوایدی که دارد ذکر کردهاند با اضافه کردن ذکر وسایلی که استعمال آن وسایل در این موضوع صحیح نیست و غیر از این روایات از روایاتی که در آینده به زودی توضیح داده میشود و باید گوش نکنیم به حرف کسانی که میگویند خلال آماده میکند فرصت را برای ابتلا به دردها و زخمهای لثهها و خارج کردن دندان که موجب کندن آن میشود.[۵۶۷] خلالی که موجب کندن دندان میشود آن خلال مخصوصی است که در آن وسایل بسیار حاد و سخت به کار میرود که موجب زخم لثه و خراب شدن دندان میشود. این امری بود که نشأ ت گرفته بود از آنچه ذکر شده بود و پیامبر و ائمه: به این جهت مردم را آگاهی دادند و به آنچه مانع از ظهور این جهت است مردم را ارشاد کردند و میبینیم در موقعی که بحث در وسایل خلال باشد بعضی از آن روایاتی که از ائمه: در این مورد وارد شده همانطوری که با تعدد عمل خلال و مسواک و مضمضه در هر روز فرصت برای ظاهر شدن مرض به هیچ وجه باقی نمیماند.[۵۶۸]
خلال کردن از نظر شرعی
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «خداوند خلال کنندگان از امتم را که در بعد از وضو و طعام، خلال میکنند، رحمت کند».[۵۶۹]
و فرمودند: «خلال کننده از امت من چه نیکو میباشد».
موسی بن جعفر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند: «خداوند خلال کنندگان را رحمت کند». گفته شد یا رسول اللّه! خلال کنندگان چه کسانی هستند؟ فرمودند: «کسانی که بعد از طعام، خلال میکنند پس وقتی که در دهان چیزی و غذایی باقی ماند، تغییر میکند و بوی آن، فرشته را اذیت مینماید».[۵۷۰]
و باید مراجعه شود به آنچه از سعد بن معاذ از پیامبر نقل شد.[۵۷۱]
و به همین معناست آنچه امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کردند و در این حدیث، این طور وارد شده که سنگین تر بر فرشتهای که موکل انسان مؤ من است، نیست از اینکه چیزی از طعام در دهان مؤ من ببیند در حالی که ایستاده و مشغول نماز باشد.[۵۷۲]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: «و خلال کردن باعث میشود که ملائکه تو را دوست بدارند پس ملائکه اذیت میشوند از بوی دهان کسی که بعد از غذا خوردن، خلال نمیکند».[۵۷۳]
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: «جبرئیل بر من نازل شد و به خلال سفارش نمود».[۵۷۴]
و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «جبرئیل نازل شده و سفارش به مسواک کردن و خلال و حجامت نموده است»[۵۷۵]
و این معنا در جایی که کلام در مسواک کردن بود گذشت در حدیث شکایت کردن خانه خدابه خدا از نَفَسهای مشرکین که به خانه خدا میرسد، پس به آنجا مراجعه کنید.
و از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «یک منادی در آسمان ندا میکند خدایا! بر خلال کنندگان برکت عنایت فرما». تا اینکه فرمودند: «و کسانی که خلال میکنند پس به درستی که خلال توسط جبرئیل نازل شد در حالی که جبرئیل قسم خورد و شهادت داد بر خلال از آسمان».[۵۷۶]
و خلال از آن ده چیزی میباشد که آنها از امور حنیفیهای قرار داده شده، که خداوند به ابراهیم نازل کرد.[۵۷۷]
و مطالب دیگری که جای بررسی آنها نیست.[۵۷۸]
اقتدا کردن به پیامبر اسلام (ص)
قابل توجه است که ائمه: برای اثبات اهمیت خلال نزد شارع تنها به روایات اکتفا نکردند بلکه خلال را جبرئیل آورد و ائمه افزون بر اخبار، مردم را به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) متوجه ساختند چنانچه «وهب بن عبداللّه» گفت: «امام صادق (علیه السلام) را دیدم خلال میکند به آن نگریستم امام فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خلال مینمود».[۵۷۹]
به حرج و سختی افتادن در ترک خلال
اینک به آثار سوئی که بر ترک خلال مترتب است میپردازیم؛ روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «هر کس طعامی را بخورد، پس از آن باید خلال نماید و هر کس که این کار را نکند، پس دچار حرج و سختی میشود».[۵۸۰]
خلال کردن برای مُحرِم
در روایات وارد شده اجازه دادهاند که انسان محرم خلال کند در حالی که احتمال دارد از لثهها خون جاری شود. از عمار بن موسی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که از خدمت امام سؤ ال کردم مُحرِم میتواند خلال کند؟ فرمودند: «اشکالی ندارد».[۵۸۱]
فایدههای خلال
اینک فواید خلال و ضررهای ترک خلال را، که در روایات مطرح شده به صورت زیر خلاصه کنیم:
۱ - دهان را خوشبو میسازد.
۲ - موجب سلامتی (یا اصلاح) دهان و دندانها میگردد.
۳ - دهان را پاکیزه میگرداند.
۴ - صحیح و سالم کننده (اصلاح کننده) لثهها و دندانها میباشد.
۵ - خلال کردن موجب جلب روزی میشود.
۶ - خلال کردن نظافت است.
۷ - باد جنام (بادشنام: باد دژنام)[۵۸۲] را از بین میبرد که یک قرمزی ناشناختهای است بر صورت و اعضا همچنانکه میآید.
۸ - از پدید آمدن بوهای بد و کریه در دهان جلوگیری میکند.
و وارد شده این فواید در تعدادی از روایات مثل آنچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خلال، بوی دهان را خوش میگرداند.[۵۸۳] و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: «خلال کنید به دنبال طعام، پس به درستی که خلال کردن، سالم کننده دهان و دندانها میباشد و موجب جلب روزی میشود».
و در روایت دیگراین است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جعفر، خلالی را داد و امر کرد جعفر راکه خلال کند و به آنچه گفته شد دلیل آورد.[۵۸۴]
و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: «خلال کنید پس به درستی که خلال کردن از نظافت و پاکیزگی است و نظافت از ایمان است و ایمان همراه صاحبش در بهشت خواهد بود»[۵۸۵] و گذشت روایتی که کعبه شکایت کرد به خدا از اینکه نفسهای مشرکین به کعبه میرسید، پس خداوند به کعبه وحی کرد که عوض این مشرکین، قومی میآیند که نظافت میکنند با چوبهای درخت.
شهید؛ گفته است: «خلال کردن لثه را سالم میگرداند و بوی دهان را خوش میکند».[۵۸۶]
روایت شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «بر تو باد به خلال کردن؛ چون خلال باد جنام را از بین میبرد . . .».[۵۸۷]
مرحوم مجلسی گفته است که «باد جنام» مثل اینکه عربی باد شنام است و باد شنام برآنچه حکما ذکر کردهاند یک قرمزی ناشناختهای است شبیه قرمزی کسی که مبتلا به مرض جذام میباشد و بر صورت و اعضا خصوصاً در زمستان و سرما ظاهر میشود و چه بسا با آن دانههایی هم بیرون بیاید.[۵۸۸]
در روایتی است از وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «هر کس دو چوب استعمال کند از سختی انبر (از کشیدن دندان بر اثر خرابی و درد) ایمن میشود».[۵۸۹]
و ما نیازی نداریم فوایدی که برای خلال ذکر شده در اینجا بیاوریم پس در بحث مسواک گذشت و آنچه ذکر شد خیلی واضح است و احتیاجی به تکرار آن نداریم.
ذکر شده که خلال موجب جلب رزق و روزی میباشد و شاید این نظر داشته باشد به اینکه هرگاه بر بنده بسیاری از رنجها و دردهای جسمی برسد به اضافه اینکه خلال کردن جای را برای ملائکه باز میکند تا ملائکه به عبد نزدیک شوند، در این صورت بدون شک بر بنده بسیاری از نفقات عطا میشود همانطوری که خلال کردن به انسان نشاط میدهد، بلکه یک روحیه جدیدی میدهد که همراه آن روحیه لطفهای خدا و عنایات او بر وی جاری میشود و از جمله آن الطاف خدا، تهیه کردن موارد روزی برای بنده میباشد.
و اما نسبت به آن قرمزی که در صورت پیدا میشود و اشاره به آن شد، ما قدرت و استطاعت پیدا نکردیم تا به حال که سرّ این موضوع را بفهمیم و شاید با پیشرفت دانش پزشکی در آینده بتوانیم بسیاری از قضایایی که تا به حال مبهم و مشکل و پیچیده بوده است بشناسیم اگر خدا بخواهد.
لازم است آنچه به وسیله خلال خارج میشود، به بیرون ریخته شود
وارد شده در احادیث بسیاری که لازم است بیرون ریختن آنچه به واسطه خلال از بین شیار دندانها خارج میشود، اما آن غذاهایی که بر لثه هست یا در اطراف دهان و دنباله زبان هست، اسلام خوردن آن را اجازه داده است.[۵۹۰]
و در روایت وارد شده که: «حرجی نیست برای کسی که آنچه به واسطه خلال خارج شده، بخورد».[۵۹۱] این نظر دارد به حرج از جهت عقاب اخروی امّا حرج و ضرر دنیوی موجود است و به خاطر اینکه حرج دنیوی موجود است دراین روایت ذاتاً امر کرده به بیرون انداختن آنچه با خلال خارج میشود چه برسد به غیر آن.
و سرّ این موضوع واضح است، همانا چیزی که در خلال کردن مستکره میباشد آن است که در بین دندانها از آن استفاده شود (آنچه در خلال مستکره میباشد این است که از گیاهی که خیلی سفت و سخت است در خلال کردن بین دندانها استفاده شود) و دندانها را در معرض آلوده کردن به میکروبهایی بکند که در آن مکانها پیدا میشوند که رسیدن به آن میکروبها با وسایل تنظیف مشکل است و شاید مطلقا نشود دسترسی به آنها پیدا کرد. امّا آنچه در جلو دهان و یا در باطن دهان و کنج دهان و اطراف آن یا در جایی است برای زبان ممکن است که خارج کند آنها را از اطراف دهان، اینها در جاهایی واقع شدهاند که اصلاً ممکن نیست که چیزی در آنها ثابت بماند و چونکه بزاق و آب دهان دایماً در دهان به وجود میآید هیچ فرصتی برای پوشیده شدن و زیادشدن هیچ نوع از انواع میکروبها پدید نمیآید.
دکتر پاک نژاد ذکر کرده است هر کس چیزی که به وسیله خلال کردن خارج میشود دایماً بخورد بر چنین شخصی ترس آن داریم که به زخم اثنی عشر و یا زخم معده مبتلا شود.[۵۹۲]و بخاطر همین ما تعجب میکنیم وقتی که روایت امام صادق (علیه السلام) را میبینیم که میفرمایند: «هیچ یک از شما انسانها غذایی که به وسیله خلال کردن از دهان خارج میکنید نخورید چون که مبتلا به دبیله میشوید».[۵۹۳]
«دبیله» یعنی آن سختی و جراحت و دمل بزرگی که در شکم به وجود میآید که غالباً منجر به کشته شدن شخصی که آن جراحت در او پیدا شده، میشود.[۵۹۴] و همین جراحت چیزی است که اکنون به زخم اثنی عشر یا زخم معده تعبیر میشود چنانچه معلوم است.
مضمضه کردن بعد از خلال
«مستغفری» در «طب النبی» روایت کرده که حضرت فرمودند: «بعد از طعام، خلال و با آب مضمضه کنید چونکه مضمضه کردن با آب، باعث صحت و سلامت دندانها میشود».[۵۹۵]
و از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که حضرت امیرالمؤ منین به ما امر میفرمودند که هرگاه خلال کردیم، آب ننوشیم تا اینکه سه مرتبه مضمضه کنیم.[۵۹۶] این عمل بخاطر این است که خلال کردن به تنهایی کفایت نمیکند برای خارج کردن زیادیهای غذا از دهان و با مضمضه در بار اول ودوم تمام زیادیهاخارج نمیشود، پس احتیاج به مضمضه کردن در دفعه سوم دارد و این موضوع بخاطر این است که اگر زیادی غذا باقی بماند سیل میکروبهابا آن به معده داخل میشود که سبب بیماری فراوانی می گرددکه پیشتر گذشت.
وسایلی که استعمال آنها در خلال صحیح نیست
در روایات مییابیم که از استعمال بعضی از وسایل در هنگام خلال منع کرده است و روشن است که منع از استعمال بعضی از این وسایل بخاطر این است که ممکن است این وسایل، موجب زخم شدن لثه بشود و اما بعضی دیگر از وسایل ممکن است که بخاطر وجود مواد شیمیایی معین باشد که امکان دارد به سلامتی انسان به طور عموم ضرر بزند و ما اشاره میکنیم در این قسمت به روایات زیر:
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که: «با چوب درخت انار خلال نکنید با چوب ریحان هم خلال نکنید؛ چون این دو عرق جذام را به حرکت در میآورند».
و در بعضی از روایات دیگر وارد شده که: «به حرکت در میآورد خوره را».[۵۹۷]
و از دعائم و غیر آن روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خلال کردن به ریشهها و ساقهها و چوب انار و ریحان نهی کردند و فرمودند: «همانا اینها عرق جذام را به حرکت در میآورد یا عرق خوره را».[۵۹۸]
از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که: «خلال کردن با ریشههای درخت، موجب فقرمی شود».[۵۹۹]
شهید گفته است: «مکروه است انسان با نی خلال کند یا چوب ریحان یا برگ درخت خرما یا برگ درخت انار».[۶۰۰]
پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به هر چیزی که به ایشان میرسید خلال میکردند به استثنای برگ خرما و ساقه درخت.[۶۰۱]
و در روایت است که: «هر کس با ساقه درخت خلال کند تا هفت روز یا شش روز حاجتش برآورده نمیشود».[۶۰۲]
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «با ساقه درخت خلال نکنید پس اگر چارهای نداشتید پس لیطه آن را بکنید».[۶۰۳] «لیطه» پوست قصبه را میگویند.[۶۰۴]
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهی فرمودند از اینکه با ساقه درخت و ریحان و انار خلال کنند». و در روایت دیگر اضافه شده «اس» و فرمودند: «این چند چیز عرق خوره را به حرکت در میآورد».[۶۰۵]
محافظت کردن از لثه
چنانکه ذکر شد خلا کردن به نی نهی شده است و اگر چارهای از آن نبود، فرمودند پوست نی را کنده و خلال کنید چنانکه روایت شده از امام کاظم (علیه السلام) از آن بزرگوار سؤ ال شد که حدود و اندازه خلال چقدر باید باشد؟ حضرت فرمودند: «اینکه سر خلال را (نوک خلال را) بشکنی چون که لثهها را خون میآورد».[۶۰۶]
خلال برای مهمان
و در آخر ، . . برای مهمان ممکن نیست که خلال مناسبی تهیه کند از این جهت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: «حق میهمان بر صاحبخانه این است که برای او یک خلالی آماده کند».[۶۰۷]
و بعضی از فقها و مراجع تقلید حکم کردهاند به اینکه از مستحبات میزبان برای مهمان آماده کردن خلال است.[۶۰۸]
سخن آخر در اینجا
در آخر بحث روشن شد که مسواک و خلال کردن در ظاهر و در سلامت جسمی انسان تأ ثیر میگذارد، بلکه حتی در سلامت نفس و عقل و روح انسان تأ ثیر میگذارد تا آخر آنچه مقدم شد.
پس سزاوار است مستلزم آن شویم و زیاد از آن استفاده کنیم از آنچه شناختیم و از آنچه تا به حال نشناختیم (در جایی که ما ذکر و معرفی کردیم) ممکن است اینکه نسبت به آنچه ذکر نکردیم و نشناختیم مثل اندکی از بسیار باشد. همچنانکه بحثهای این کتاب فقط مثل قدم اوّل در راه شناختن همه حقایقی است که مرتبط به این موضوع است این موضوعی که یکی از آن تعالیم اسلامی سالمی است که آن را ما اهمال کردیم و متوجه آنها نبودیم و زود است که آنها را (بیاوریم) در آنچه طالب ورود آنها هستیم هر جا که مسخ و از بین رفته باشد - از اروپا و غیر اروپا از مناطق عالم.
مجالی نیست در اینجا مگر اینکه ذکر کنیم قول خداوند تعالی را که اگر اهل شهرها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند ما بر آنان برکات آسمان و زمین را فرود میآوریم.
صدق اللّه العلی العظیم.
سخن پایانی
در پایان، امیدوارم که موفق بوده باشم برای اثبات این عمل به صورتی که مورد قبول و رضایت قرار گیرد و خواننده بتواند حقیقت موضوع را بدون کاستی و تشویش بیان کند.
و اگر خواننده گرامی در میان این بحثها بعضی از کمبودها و قصور و کوتاهیها را دید، امید فراوان من این است که عذر مرا بپذیرد و مرا به آن عیبها و کوتاهیها آگاه سازد و برای خواننده این کتاب تشکر و قدردانی فراوان و اخلاص محبت را آرزو دارم.
و در خاتمه: من از خداوند طلب میکنم که به من نفع بدهد به خاطر این زحمت ناچیز و این عمل را خالصاً برای خودش قرار بدهد و ثوابش را به شهدای ابرار عطا نماید خصوصاً شهدای ایران اسلامی و انقلاب ایران.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
جعفر مرتضی عاملی
فهرست منابع و مآخذ
قرآن مجید.
۱ - آداب المتعلمین محقق طوسی
۲ - ارشاد شیخ مفید
۳ - ارشاد ساری قسطلانی
۴ - استبصار شیخ طوسی
۵ - استیعاب ابی عمر
۶ - اسدالغابة ابن اثیر
۷ - اشتقاق ابن درید
۸ - الاصابة عسقلانی
۹ - الاغانی ابی فرج
۱۰ - الام شافعی
۱۱ - امالی شیخ صدوق
۱۲ - امالی شیخ طوسی
۱۳ - امالی سیدمرتضی
۱۴ - امالی شیخ مفید
۱۵ - انوار نعمانیة جزایری
۱۶ - الاوائل عسکری
۱۷ - اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر شهید پاک نژاد
۱۸ - بحارالا نوار علاّمه مجلسی
۱۹ - بحرالزخار ابن مرتضی
۲۰ - البخلاء جاحظ
۲۱ - البیان والتبیین جاحظ
۲۲ - تاریخ امم و ملوک طبری
۲۳ - تاریخ تمدن اسلامی زیدان
۲۴ - تاریخ الحکماء قفطی
۲۵ - تاریخ الخمیس دیاربکری
۲۶ - تاریخ الشعوب الاسلامیه بروکلمان
۲۷ - تاریخ طب در ایران نجم آبادی
۲۸ - تاریخ علم سارتون
۲۹ - تاریخ مختصرالدول ابن عبری
۳۰ - تاریخ یعقوبی ابن واضح
۳۱ - تحریرالوسیله امام خمینی؛
۳۲ - تحف العقول حرانی
۳۳ - تراتیب الاداریة کتانی
۳۴ - التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة بدوی
۳۵ - ترغیب و ترهیب منذری
۳۶ - تلخیص مستدرک ذهبی
۳۷ - تمدن اسلام و عرب لوبون
۳۸ - تهذیب شیخ طوسی
۳۹ - تهذیب التهذیب عسقلانی
۴۰ - توحید مفضل
۴۱ - تفسیرالمطالب فی امالی الا مام ابی طالب ابی طالب زیدی
۴۲ - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق
۴۳ - جامع الاخبار محمَّد سبزواری
۴۴ - جواهرالکلام نجفی
۴۵ - جواهرالاخبار والا ثار صعدی
۴۶ - الجوهرة فی نسب علی وآله تلمسانی بری
۴۷ - الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری آدم متز
۴۸ - حیاة الصحابة کاندهلوی
۴۹ - خصال شیخ صدوق
۵۰ - خطط مقریزی
۵۱ - دائرة المعارف للقرن العشرین فرید وجدی
۵۲ - رساله ذهبیة (منسوب به) امام رضا (علیه السلام)
۵۳ - الروض الانف سهیلی
۵۴ - روضة الواعظین فتال نیشابوری
۵۵ - الریاض سیّدعلی طباطبائی
۵۶ - زادالمعاد ابن قیم جوزیه
۵۷ - السرائر ابن ادریس
۵۸ - سفینة البحار محدث قمی
۵۹ - السنن ابن ماجه
۶۰ - السنن ابی داوود
۶۱ - السنن بیهقی
۶۲ - السنن ترمذی
۶۳ - السنن دارمی
۶۴ - السنن نسائی
۶۵ - السیرة الحلبیة حلبی
۶۶ - السیرة النبویّة ابن هشام
۶۷ - شرایع الاسلام محقق حلی
۶۸ - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید
۶۹ - الصحة والحیاة سلمون
۷۰ - صحیح
۷۱ - صحیح مسلم
۷۲ - الصحیح من سیرة النبی (ص) جعفر مرتضی عاملی
۷۳ - طب الائمة ابن بسطام
۷۴ - طب الا مام الصادق (علیه السلام) خلیلی
۷۵ - طب النبوی ابن قیم جوزیه
۷۶ - طبقات الاطباء والحکماء (فارسی) ابن جلجل
۷۷ - الطبقات الکبری ابن سعد
۷۸ - العبر ودیوان المبتدا والخبر ابن خلدون
۷۹ - العروة الوثقی یزدی
۸۰ - علل الشرایع شیخ صدوق
۸۱ - العقد الفرید ابن عبد ربه
۸۲ - عیون اخبارالرضا شیخ صدوق
۸۳ - عیون الانباء فی طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعة
پانویس
- ↑ (بحارالا نوار، ج ۸۱، ص ۲۲۵، ح ۳۵)
- ↑ کهف / ۴۶
- ↑ استبصار شیخ طوسی
- ↑ استیعاب ابی عمر
- ↑ اسدالغابة ابن اثیر
- ↑ اشتقاق ابن درید
- ↑ الاصابة عسقلانی
- ↑ الاغانی ابی فرج
- ↑ الام شافعی
- ↑ امالی شیخ صدوق
- ↑ امالی شیخ طوسی
- ↑ امالی سیدمرتضی
- ↑ امالی شیخ مفید
- ↑ انوار نعمانیة جزایری
- ↑ الاوائل عسکری
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر شهید پاک نژاد
- ↑ بحارالا نوار علاّمه مجلسی
- ↑ بحرالزخار ابن مرتضی
- ↑ البخلاء جاحظ
- ↑ البیان والتبیین جاحظ
- ↑ تاریخ امم و ملوک طبری
- ↑ تاریخ تمدن اسلامی زیدان
- ↑ تاریخ الحکماء قفطی
- ↑ تاریخ الخمیس دیاربکری
- ↑ تاریخ الشعوب الاسلامیه بروکلمان
- ↑ تاریخ طب در ایران نجم آبادی
- ↑ تاریخ علم سارتون
- ↑ تاریخ مختصرالدول ابن عبری
- ↑ تاریخ یعقوبی ابن واضح
- ↑ تحریرالوسیله امام خمینی
- ↑ تحف العقول حرانی
- ↑ تراتیب الاداریة کتانی
- ↑ التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة بدوی
- ↑ ترغیب و ترهیب منذری
- ↑ تلخیص مستدرک ذهبی
- ↑ تمدن اسلام و عرب لوبون
- ↑ تهذیب شیخ طوسی
- ↑ تهذیب التهذیب عسقلانی
- ↑ توحید مفضل
- ↑ تفسیرالمطالب فی امالی الا مام ابی طالب ابی طالب زیدی
- ↑ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق
- ↑ جامع الاخبار محمَّد سبزواری
- ↑ جواهرالکلام نجفی
- ↑ جواهرالاخبار والا ثار صعدی
- ↑ الجوهرة فی نسب علی وآله تلمسانی بری
- ↑ الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری آدم متز
- ↑ حیاة الصحابة کاندهلوی
- ↑ خصال شیخ صدوق
- ↑ خطط مقریزی
- ↑ دائرة المعارف للقرن العشرین فرید وجدی
- ↑ رساله ذهبیة (منسوب به) امام رضا (علیه السلام)
- ↑ الروض الانف سهیلی
- ↑ روضة الواعظین فتال نیشابوری
- ↑ الریاض سیّدعلی طباطبائی
- ↑ زادالمعاد ابن قیم جوزیه
- ↑ السرائر ابن ادریس
- ↑ سفینة البحار محدث قمی
- ↑ السنن ابن ماجه
- ↑ السنن ابی داوود
- ↑ السنن بیهقی
- ↑ السنن ترمذی
- ↑ السنن دارمی
- ↑ السنن نسائی
- ↑ السیرة الحلبیة حلبی
- ↑ السیرة النبویّة ابن هشام
- ↑ شرایع الاسلام محقق حلی
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید
- ↑ الصحة والحیاة سلمون
- ↑ صحیح بخاری
- ↑ صحیح مسلم
- ↑ الصحیح من سیرة النبی (ص) جعفر مرتضی عاملی
- ↑ طب الائمة ابن بسطام
- ↑ طب الا مام الصادق (علیه السلام) خلیلی
- ↑ طب النبوی ابن قیم جوزیه
- ↑ طبقات الاطباء والحکماء (فارسی) ابن جلجل
- ↑ الطبقات الکبری ابن سعد
- ↑ العبر ودیوان المبتدا والخبر ابن خلدون
- ↑ العروة الوثقی یزدی
- ↑ علل الشرایع شیخ صدوق
- ↑ العقد الفرید ابن عبد ربه
- ↑ عیون اخبارالرضا شیخ صدوق
- ↑ عیون الانباء فی طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعة
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۲
- ↑ همان مدرک، ص ۱۹۴
- ↑ ر. ک : معجم ادباء الاطباء، ج ۱، ص ۱۱۶
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۱۱۵
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۵۶۹
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۳. ر. ک : تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۱۹۹
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۱
- ↑ ر. ک : موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۳
- ↑ ر. ک : تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۰
- ↑ همان مدرک
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۰۹–۶۱۴ (با تغییر و تلخیص)
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۰
- ↑ تاریخ الشعوب الاسلامیة، ص ۳۱۴
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۱
- ↑ تاریخ اسلام و عرب، ص ۶۰۸
- ↑ بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیة، ص ۳۱۴
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۰۸
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۲۸۳. تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۶
- ↑ ر. ک : تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۶
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۰۹
- ↑ معجم ادباء الاطباء، ج ۲، ص ۷۴
- ↑ تاریخ طب در ایران
- ↑ ر. ک : همان مدرک، ج ۲، ص ۴۲۱ و ۴۲۸
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۲. ر. ک : تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۳
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۳
- ↑ معجم الادباء، ج ۲، ص ۵۵
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۳
- ↑ طب الامام الصادق (علیه السلام)، ص ۳۰ و ۳۱
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۴
- ↑ معجم الادبا الاطباء، ج ۱، ص ۱۱۷ و ۱۱۸
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۵۸۹ و ۵۹۲. و در صفحههای ۶۰۰ تا ۶۰۵ آمده است که بعضی از تحقیقات و نظریههای ابن سینا، همچنان تا به امروز معتبر است و تجربههای جدید، مؤ ید آنها میباشد.
- ↑ عرب، پیش از اسلام، اهل ابداع و علم نبود، بلکه این اسلام بود که آنان و غیر آنان را به کشف و نوآوری وادار نمود. مسلمانان هم در علم پزشکی و هم در دیگر علوم اکتشافات بسیاری داشتهاند و نوآوریهای فراوانی به بار آوردهاند.
- ↑ ر. ک : تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۴–۶۱۶ (باتصرف)
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۲۸۳. ر. ک : تاریخ تمدن اسلام (مترجم)، ج ۲ ص ۶۰۷
- ↑ دائرة المعارف القرن العشرین، ج ۵، ص ۶۶۶
- ↑ عیون الانباء، ص ۷۰۳
- ↑ عیون الانباء، ص ۷۰۳. ر. ک : تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۵
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۵
- ↑ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۴ و ۱۹۵
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۳
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۶۰۵
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۶ (به اختصار)
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۵۷۱–۵۸۷
- ↑ ر. ک : عیون الانباء، ص ۲۲۴ و ۲۲۵. تاریخ الحکماء، ص ۱۸۸ و ۱۸۹. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۱. مختصر تاریخ الدول، ص ۱۴۰ و ۱۴۱
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۲۸۳ و ۳۶۹. تراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۲. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۵ و ۲۰۷
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۲۳
- ↑ همان، ص ۳۲۹
- ↑ همان مدرک، ص ۶۲۸
- ↑ تاریخ الحکماء، ص ۲۷۳. عیون الانباء، ص ۴۱۶
- ↑ عیون الانباء، ص ۷۳۳
- ↑ تاریخ الحکماء، ص ۱۹۱. عیون الانباء، ص ۳۰۲. تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۲۸۲ و ۶۸۶. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۱. تاریخ مختصر الدول، ص ۱۶۲
- ↑ عیون الانباء، ص ۷۳۱. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۱
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۵۱ و ۳۵۲
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۶۸۶ و ۸۱۶. در این کتاب آمده است که ابراهیم بن سنان، ابوسعید را مکلف نمود تا از پزشکان آزمایش به عمل آورد، نتیجه این شد که هشتصد پزشک و جراح، مجوز پزشکی به دست آورند؛ ولی ظاهراً برای بعضی اشتباهی پیش آمده و سنان بن ثابت را با ابراهیم بن سنان خلط نمودهاند؛ چنانکه با مراجعه به عیون الانباء، ص ۳۰۲ و منابع دیگر فهمیده میشود.
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۸۲۰
- ↑ عیون الانباء، ص ۵۲۴. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۱
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۰۲. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۰
- ↑ عیون الانباء، ص ۶۱۰. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۰
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۰ به نقل از عیون الانباء، ج ۲، ص ۱۴۰. در آنجا آمده است: «آنان از مسیحیان بودند!!».
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۱۵
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۱
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۵
- ↑ تاریخ الحکماء، ص ۱۹۳ و ۱۹۴. عیون الانباء، ص ۳۰۱
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۵۳۶
- ↑ عیون الانباء، ص ۵۳۶
- ↑ ر. ک : تمدن اسلام و عرب، ص ۶۱۴. عیون الانباء، ص ۴۱۵. موجز تاریخ الشرق الادنی، ص ۱۹۲
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۱۵
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۲۰
- ↑ تاریخ الحکماء، ص ۲۷۲. تاریخ الاطباء والحکماء، ص ۱۵۳ (ترجمه فارسی)
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۲۸۳
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۷، نقل از طبقات الاطباء، ج ۱، ص ۱۵۵
- ↑ تاریخ الحکماء، ص ۱۹۴. عیون الانباء، ص ۳۰۱ و ۳۰۲
- ↑ مقریزی، الخطط، ج ۲، ص ۴۰۵
- ↑ همان مدرک، ص ۴۰۶
- ↑ وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۲۷۴، چاپ ۱۳۰۹. تاریخ الحکماء، ص ۴۰۵. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۷
- ↑ مختصر تاریخ العرب، ص ۳۶۹
- ↑ الخطط مقریزی، ج ۲، ص ۴۰۵. الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج ۲، ص ۲۰۶
- ↑ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۸، ص ۴۱۲. التراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴. تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۷۶۳
- ↑ مقریزی، الخطط، ج ۲، ص ۴۰۵
- ↑ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج ۴، ص ۶۹
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامهها، عهد نامه مالک اشتر. بحارالا نوار، ج ۷۷، ص ۲۵۹
- ↑ همان مدرک
- ↑ شیخ بهایی، کشکول، ص ۲۱۳. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۶
- ↑ تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۶
- ↑ تاریخ الحکما، ص ۳۸۳ و ۳۸۴. عیون الانباء، ص ۲۴۵
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۱۵۸
- ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص ۳۵۶
- ↑ التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۱
- ↑ ر. ک : حموی، معجم البلدان، ج ۲، ص ۵۴۰
- ↑ التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۱
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۱۶
- ↑ تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، ص ۱۸۰. التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۱
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۱۶. تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۲۸۸
- ↑ همان مدرک
- ↑ الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج ۲، ص ۲۰۶
- ↑ عیون الانباء، ص ۳۰۵
- ↑ التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۲
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۷۷۵. الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع، ج ۲، ص ۲۰۷، المنتظم، ج ۷، ص ۳۳
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۷۷۵
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۷۷۵. تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۲۰۷. التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، ص ۹۲
- ↑ حدید / ۱–۴
- ↑ حدید / ۹
- ↑ حمد / ۱–۳
- ↑ کافی، ج ۶، ص ۲۴۲. محاسن، ص ۳۳۴. تهذیب، ج ۹، ص ۱۲۸. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۱۸. وسائل، ج ۱۷، ص ۲
- ↑ الفصول المهمة، ص ۵۴۱ از علل الشرایع. بحارالا نوار، ج ۶، ص ۹۳. علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۵۰ و ۲۵۲
- ↑ کسی که سنّت حسنهای را پایه گذاری کند، اجرش و اجر هر کس که به آن عمل میکند تا روز قیامت، به او بر میگردد و کسی که سنّت بدی را بنا نماید، گناه آن و گناه هر کسی که به آن عمل کند تا روز قیامت، به او بر میگردد
- ↑ بحارالا نوار، ج ۷۶، ص ۸۴ و ج ۸۰، ص ۱۰۶ از کنزالفوائد کراجکی و ج ۹۹، ص ۳۰۳. فقه الرضا، ص ۴۸، ۹۹ و ۸۴. خصال، ج ۲، ص ۶۲۰. تحف العقول، حدیث الاربع مائة (چهارصد حدیث)، ص ۷۳
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۲۹۱ به نقل از طب نبی، تأ لیف مستغفری
- ↑ الفصول المهمة، ص ۴۴۱. طب صادق، ص ۱۵ از دعائم
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۷۲، حدیث ۱
- ↑ همچنان که در بیشتر موارد عام: سیاسی، اجتماعی، اداری ... و غیره چنین است
- ↑ نحل / ۴۳
- ↑ زمر / ۹
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۸. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۵. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸
- ↑ روضة الکافی، ص ۳۴۵. الفصول المهمة، ص ۴۰۴. الوسائل، ج ۲، ص ۶۲۹ و ج ۱۱، ص ۴۰۱
- ↑ طب امام صادق (علیه السلام)، ص ۱۷. تستری، قضاء امیرالمؤ منین (علیه السلام)، ص ۱۴۴
- ↑ تحف العقول، ص ۱۴۴. طب امام صادق (علیه السلام)، ص ۱۷. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۴۵
- ↑ طب امام صادق (علیه السلام)، ص ۱۷. کنزالفوائد کراجکی، ص ۲۴۰. بحارالا نوار، ج ۲، ص ۲۱۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۷۵ به نقل از الخرائج و الجرائح
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۷۴. الخرائج و الجرائح، ص ۲۱۳ و از اصول کافی، ص ۲۸۵
- ↑ تهذیب، ج ۱۰، ص ۲۹۳. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۹۴ و ۳۰۴
- ↑ موطاءمع تنویر الحوالک، ج ۳، ص ۱۴۱. ابن قیم، طب نبوی، ص ۴۱. و در پایین صفحه اش از ترمذی و ابی داوود و ابن ماجة؛ عبدالرزاق، المصنف، ج ۱۱، ص ۳۰ و در پایین صفحه اش از بخاری، کتاب اجاره، ج ۴، ص ۳۰۸ و همچنین از مسلم
- ↑ ر. ک : قرب الاسناد، ص ۵۲ و ۵۳ و استبصار، ج ۳، ص ۵۸، ۶۰ و ۶۴. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۷۱–۷۴. و در پایین صفحه اش از: تهذیب، ج ۲، ص ۱۰۷ و ۱۰۹ و از فروع کافی، ج ۱، ص ۳۶۰. فقیه، ج ۲، ص ۵۲ و ۵۶. بحارالا نوار، ج ۱۰، ص ۲۶۷. علل و بسیاری دیگر ...
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۵
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۰۷. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۲
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۰. تهذیب، ج ۶، ص ۳۱۹. النهایه، ص ۶۲. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۲۲۱. قصار الجمل، ج ۱، ص ۲۹۹
- ↑ ر. ک : جواهر الکلام، ج ۴۳، ص ۴۴ و ۴۵. مسالک، کتاب دیات، موجبات ضمانت . ریاض، ج ۲، ص ۵۳۷. مبانی تکملة المنهاج، ج ۲، ص ۲۲۲. مجمع برهان، کتاب دیات، ص ۱. تمام اینها بر عدم خلاف در آن تأ کید کرده یا اجماع از تنقیح را نقل کردهاند
- ↑ ابن القیم، طب النبوی، ص ۱۰۹
- ↑ کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۱۶. و رمزالی: حاکم، مستدرک. ابی داوود، سنن، ابن ماجة، بیهقی، نسائی و طب النبوی، ص ۱۰۷ از بعضی از ذکر کنندگان. تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۴۶۶ از دار قطنی وغیره ...
- ↑ تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۲۶۶. کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۱۷. از ابن عدی در الکامل و ابن سنی و بیهقی. ابن نعیم در الطب. عبدالرزاق، المصنف، ج ۹، ص ۴۷۰
- ↑ ر. ک : تهذیب، ج ۱۰، ص ۲۳۴. سرائر، ص ۴۲۹. کافی، ج ۷، ص ۳۶۴. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۱۹۵. مسالک، کتاب دیات، یجب موجبات ضمانت . ریاض، ج ۲، ص ۵۳۹. قصارالجمل، ص ۴۰۴. مبانی تکملة المنهاج، ج ۲، ص ۲۳۳
- ↑ سرائر، ص ۴۲۹
- ↑ کافی، ج ۸، ص ۳۶۴. تهذیب، ج ۱۰، ص ۲۳۴. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۱۹۵. النهایة، ص ۷۶۲. قصارالجمل، ج ۱، ص ۴۰۴. مسالک، کتاب دیات، در موجبات ضمانت . شرایع، ج ۴، ص ۲۴۹. ریاض، ج ۲، ص ۵۳۷. مبانی تکملة المنهاج، ج ۲، ص ۲۲۲. و به این معنا از علی (علیه السلام) در کتاب مصنف عبدالرزاق، ج ۹، ص ۴۷۱ نقل شده است
- ↑ مسالک، ج ۲، کتاب دیات، باب موجبات ضمانت . جواهر، ج ۴۳، ص ۴۶ و ۴۷
- ↑ جواهرالکلام، ج ۴۳، ص ۴۷و۴۸. وسائل الشیعة، ج ۱۹، ص ۱۹۵. شرایع، ج ۴، ص ۲۴۹
- ↑ شرایع، ج ۴، ص ۲۴۹. جواهر، ج ۴۳، ص ۴۵
- ↑ جواهرالکلام، ج ۴۳، ص ۴۶
- ↑ همان، ص ۴۵
- ↑ روضه کافی، ص ۱۹۳. فصول المهمه، ص ۴۰۲. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۷. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۷۷. طب امام صادق (علیه السلام)، ص ۵۹
- ↑ کافی، ج ۶، ص ۵۳. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۸
- ↑ این شرط از نظر اسلام معنا ندارد، مگر آن که برده نتواند به وظایف خود به شکل مناسب عمل کند
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۶ و ۴۷
- ↑ تألیف علی بن عباس، باب دوّم، مقاله اوّل
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۶–۴۵۸ (با تصرف). عیون الانباء، ص ۴۵ سوگند بقراط و طبقات الاطباء و الحکماء ابن جلجل، ص ۷۳، ترجمه فارسی در حاشیه از منتخب صوان الحکمة، ص ۸۲
- ↑ ر. ک : بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۱۸۹ و ج ۹۹، ص ۱۲۳ به نقل از اعلام الدین. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۵. غررالحکم، ج ۱، ص ۳۶۵
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۵ و ۱۸۹ به نقل از اعلام الدین
- ↑ طوسی، امالی، ج ۲، ص ۲۳۸. تحف العقول، ص ۱۳۸ و ۲۹۲. غررالحکم، ج ۱، ص ۳۹۴. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۳۴، ۳۸ و ۳۰۷، ج ۲، ص ۱۷، ۹۶ و ۹۷ و صفحاتی دیگر. تراتیب الاداریة، ج ۲، ص ۳۴۸. قصارالجمل، ج ۱، ص ۱۵۹
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج ۱، ص ۲۴۷. تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۳۹۵. السیرة ک الحلبیة، ج ۲، ص ۱۹۳. الروض الانف، ج ۳، ص ۸۴. ابن سعد، طبقات، ج ۲، قسم ۱، ص ۱۴. تراتیب الاداریة، ج ۲، ص ۳۴۸. و ج ۱، ص ۴۸ و ۴۹ به نقل از سهیلی و از مطالع النصریة فی الاصول الخطیة، ابی الوفا نصرالدین الهورینی و کتاب ما، صحیح از سیره نبویه، ج ۳، ص ۲۵۷. الامتاع، ص ۱۰۱ به نقل از مقریزی
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۷. فتح الباری، ج ۱۰، ص ۱۱۴. ابن قیم، طب نبوی، ص ۱۰
- ↑ بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۱۲۷ و ج ۷۵، ص ۳۸۲ به نقل از اعلام الدین
- ↑ صدوق، امالی، ص ۳۹۶. سفینة البحار، ج ۲، ص ۳۷۹. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۴۴۲. حاشیه وسائل از عیون اخبارالرضا، ص ۲۱۹
- ↑ سفینة البحار، ج ۲، ص ۳۸۰
- ↑ مراجعه شود به کتاب: تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷ به نقل از کتاب کامل الصناعة الطبیة الملکی، باب دوّم مقاله اوّل
- ↑ به عنوان مثال ر. ک : بحارالا نوار، ج ۲، ص ۱۱۱–۱۲۴ و غیر از بحار از مصادر دیگر
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۵
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۸. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۶
- ↑ طب نبوی از ابن قیم، ص ۱۰۷ و ۱۰۸
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۴ از دعائم نقل کرده است. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۱۲۷
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۵ به نقل از سرائر
- ↑ شیخ حرّ عاملی، فصول المهمة، ص ۵۰۳
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷
- ↑ بحارالا نوار، ج ۲، ص ۱۰۷، حدیث ۵. قصارالجمل، ج ۲، ص ۶۵، و ج ۱، ص ۱۹۷ به نقل از بحار الانوار
- ↑ بحارالا نوار، ج ۲، ص ۵۳ به نقل از مصباح الشریعه. قصارالجمل، ج ۲، ص ۶۳ به نقل از بحارالانوار
- ↑ فصول المهمة، ص ۴۱۵
- ↑ کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۱ و ۳. به نقل از ابن داوود و از احمد و ابی نعیم در طب و ارشاد ساری، ج ۸، ص ۳۶۰. تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۴۶۲
- ↑ تهذیب، ج ۱۰، ص ۱۲۵–۱۲۷، حدیث ۱۱۸ و ۱۱۹ و۱۲۶. کافی، ج ۷، ص ۲۶۴ و ۲۸۶. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۵۲۸ و ۵۲۹ به نقل از کافی و تهذیب. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۳۹ از دعائم الاسلام
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۷۱۸
- ↑ صدوق، العلل، ص ۵۲۵. روضه کافی، ص ۸۸. وسائل الشیعة، ج ۱۷، ص ۱۷۶. به نقل از کافی و علل. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۲ و ۷۵ به نقل از علل و کافی و دعائم. فصول المهمة، ص ۴۰۰. طب امام صادق، ص ۷۵
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷ به نقل از کامل الصناعة الطبیة ملکی
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۵
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷ به نقل از کامل الصناعة الطبیة الملکی
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۲۶. فصول المهمه، ص ۴۰۴. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸. وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۶۲۹. طب الائمه، ص ۶۱. بحارالا نوار، ج ۸۱، ص ۲۰۷ و ج ۶۲، ص ۶۴ و ۶۵ به نقل از خصال و علل الشرایع
- ↑ کافی، ج ۶، ص ۳۸۲. برقی، محاسن، ص ۵۷۱. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۸۲. فصول المهمة، ص ۴۰۴ و ۴۴۲. طب امام صادق (علیه السلام)، ص ۷۵ به نقل از فصول المهمة. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸. وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۶۳۰ و ج ۱۷، ص ۱۹۰ به نقل از علل و مکارم الاخلاق و غیر این دو. مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۸۶ به نقل از طبرانی. بحار، ج ۸۱، ص ۲۰۷ و ۲۱۱ و ج ۶۲، ص ۶۳، ۶۴، ۶۵، ۶۶، ۲۶۰، ۲۶۹، ۲۸۷ و ج ۶۶، ص ۴۵۶. و در حاشیه بحار از بسیاری از کسانی که مقدم شد؛ و از دعوات راوندی نقل کرده است. مکارم الاخلاق، ص ۴۱۸. فقه الرضا، ص ۴۶. و از شهید و غیر از اینها نقل کرده است
- ↑ بحارالا نوار، ج ۸۱، ص ۲۰۴. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۸۲ به نقل از نهج البلاغه
- ↑ نهج البلاغه، حکمت شماره ۲۶. وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۶۲۹ و ۶۳۰ به نقل از نهج البلاغه. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۸ و ج ۸۱، ص ۲۰۴. فصول المهمة، ص ۴۰۴. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸
- ↑ روضة الکافی، ص ۲۷۳. بحارالا نوار، ج ۶۲. وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۶۲۹. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸. مقدمه طب ائمه در خراسان، ص ۴
- ↑ بحارالا نوار، ج ۸۱، ص ۲۰۷ و در حاشیه بحار از علل الشرایع، ج ۲، ص ۱۵۰ و ۱۵۱
- ↑ طب امام صادق، ص ۷۵ به نقل از فصول المهمة و مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۸۲. وسائل الشیعة، ج ۱۷، ص ۱۷ و در حاشیه وسائل، ج ۲، ص ۱۵۳ وصفحههای بعد. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۰ و ج ۸۱، ص ۲۳ به نقل از خصال، ص ۱۶۱. تحف العقول، ص ۷۳، حدیث ۴۰۰
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۰۰. قصار الجمل، ج ۱، ص ۲۰۹ به نقل از شرح نهج البلاغه
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۴ به نقل از تحف العقول
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷ و ۲۳۸. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۵ به نقل از تحف العقول. غررالحکم، ج ۱، ص ۳۶۵
- ↑ روضة الکافی، ص ۳۴۵. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۱ و ج ۲، ص ۶۲۹. بحارالا نوار، ج ۸۲، ص ۵۳. قصارالجمل، ج ۲، ص ۶۳
- ↑ برقی، محاسن، ص ۳۱۲. طب امام صادق، ص ۷۷ به نقل ازفصول المهمة؛ و بحارالا نوار، ج ۷۵، ص ۳۰۳ و ۳۰۴ و ج ۷۶، ص ۷۵ و ۸۱ و ۸۲ به نقل از کامل الزیارة و محاسن. مکارم الاخلاق، ص ۵۷. تهذیب، ج ۱، ص ۳۷۶. کافی، ج ۶، ص ۴۹۹. وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۳۹۷ و ۳۹۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۷۶، ۱۳۵ و ۱۳۶ و حاشیههای آن. بحار، فصول المهمة. طب النبی، طب الائمه و غیر از اینها که خیلی زیاد است
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۷۰۳
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۳ به نقل از دعائم الاسلام
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۹۶. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۲۶۱ به نقل از فقه الرضا. کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۷ و ۴۶. بحارالا نوار، ج ۸۱، ص ۲۲۴. مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۹۷ به نقل از طبرانی. ابن ماجه، سنن، ج ۱، ص ۴۶۳. طب نبوی از ابن قیم، ص ۸۴
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۱۲۸
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۱۴۲ به نقل از دعائم؛ و ص ۲۷۳ که از سرائر، باب اطعمه و اشربه نقل کرده و به پیامبر نسبت نداده است. طب امام صادق، ص ۱۶ به نقل از دعائم. مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۳۵۰ و ۴۱۰. تلخیص مستدرک ذهبی و ترمذی. سنن بیهقی، ج ۹، ص ۳۴۷. مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۸۶ به نقل از بزار و طبرانی در اوسط. نوادر الاصول، ص ۶۶. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۱۲۷. مصابیح السنة، ج ۲، ص ۹۵
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۶۳۲. روضة الکافی، ص ۲۹۱. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۲۶۶ به نقل از روضه. طب صادق، ص ۷۶. سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۸
- ↑ برقی، محاسن، ص ۳۶۰. بحارالا نوار، ج ۷۶، ص ۲۷۰، ۲۷۳ و ۲۷۵ به نقل از محاسن و دعوات الراوندی. مکارم الاخلاق، ص ۲۵۴. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۳۱۱. کافی، ج ۸ ص ۳۰۳. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۵
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۴
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۱۷، ص ۱۷۸ و ۱۷۹. طب الائمه، ص ۶۳
- ↑ همان، ص ۱۷۷ و ۱۷۸. روضة الکافی، ص ۱۹۴
- ↑ همان، ج ۱۷، ص ۱۷۶ و ۱۷۹. حاشیه وسائل و مصادر دیگر
- ↑ قصار الجمل، ج ۲، ص ۱۷۹ به نقل از وسائل الشیعة، کتاب نکاح، باب ۱۲ حدیث ۳
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۷، چاپ مکتبة الاسلامیة و محاسن، ص ۱۰۴. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۶۰۸ و ج ۲، ص ۳۶۷ و حاشیه آن
- ↑ غررالحکم، ج ۲، ص ۶۶۸
- ↑ همان، ص ۸۳۳
- ↑ همان، ص ۶۶۳
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۵
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۶ و ۴۷
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷ به نقل از کامل الصناعة الطبیه ملکی
- ↑ بحارالاانوار، ج ۲، ص ۲۵ و قصارالجمل، ج ۲، ص ۵۶. اصول کافی، ج ۱، باب سؤ ال و مذاکره کردن علم
- ↑ بحارالا نوار، ج ۲، ص ۸۱ به نقل از کنز کراجکی. قصارالجمل، ج ۲، ص ۶۰
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۸۶
- ↑ تاریخ طب در ایران، ج ۲، ص ۴۵۷ به نقل کامل الصناعة الطبیه ملکی
- ↑ عیون الانباء، ص ۴۵. الفرزجة: چیزی است که با آن زنان را مداوا میکنند
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۸۱. بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۷۳ و ۶۵. فصول المهمة، ص ۴۳۹ و قصارالجمل، ج ۱، ص ۲۰۹
- ↑ فصول المهمة، ص ۴۴۰. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۴۵۷. الاصول، ص ۶۱۵ که از وسائل و از کتابهای دیگری در کتابهای دیگری در ج ۲، در ج ۱، ص ۴۶ از دعا نقل کرده. قرب الاسناد، ص ۱۲۹. بحارالا نوار، ج ۷۵، ص ۳۸۹
- ↑ قبلاً مدارکی در این باره نقل گردید
- ↑ بحارالا نوار، ج ۶۲، ص ۶۵ و ۲۸۸
- ↑ مکارم الاخلاق، ص ۱۲۵ و ۱۲۶. بحارالا نوار، ج ۷۶، ص ۲۶۵ به نقل از المزارالکبیر، ص ۱۵۴. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۹۵. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۳۲۴. کافی، ج ۸، ص ۳۴۹. محاسن، ص ۳۷۵
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۴
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷ و ۳۰۶. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۴ و ج ۶۲، ص ۱۴۴ و ک ج ۷۸، ص ۳۲۰ و ج ۱۰، ص ۳۶۸. محاسن، ص ۶۲۲. خصال، ج ۱، ص ۹۲. وسائل الشیعة، ج ۳، ص ۵۸۹ و ج ۱۴، ص ۳۸. قصارالجمل، ج ۲، ص ۲۸۷ و ۳۲۸
- ↑ تحف العقول، ص ۲۳۷. بحارالا نوار، ج ۷۸، ص ۲۳۴ و ج ۷۶، ص ۲۶۵. مزارالکبیر و مکارم الاخلاق، ص ۲۵۳. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۹۵. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۳۲۴. کافی، ج ۸، ص ۳۴۹. محاسن، ص ۳۷۵
- ↑ کافی، ج ۸، ص ۳۴۹. برقی، محاسن، ص ۳۷۵ و ۱۴ و ۶۲۲. عیون اخبار رضا، ج ۲، ص ۴۰. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۹۵. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۳۲۴ و ج ۳، ص ۵۸۹ و ج ۱۴، ص ۳۸. قصار الجمل، ج ۲، ص ۲۸۷. مکارم الاخلاق، ص ۲۵۳. تحف العقول، ص ۳۰۶. خصال، ج ۱، ص ۹۲، و ج ۲، ص ۵۸. بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲۶۵، ۱۴۱ و ۳۲۲ و ج ۶۲، ص ۴۴ و ج ۷۸، ص ۳۲۰ به نقل از مزارکبیر و غیره
- ↑ تحف العقول، ص 237. بحارالأنوار، ج 78، ص 234 و ج 76، ص 265. مزارالکبیر و مکارم الاخلاق، ص 253. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 195. وسائل الشیعة، ج 8، ص 324. کافی، ج 8، ص 349. محاسن، ص 375
- ↑ کافی، ج 8، ص 349. برقی، محاسن، ص 375 و 14 و 622. عیون اخبار رضا، ج 2، ص 40. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 195. وسائل الشیعة، ج 8، ص 324 و ج 3، ص 589 و ج 14، ص 38. قصار الجمل، ج 2، ص 287. مکارم الاخلاق، ص 253. تحف العقول، ص 306. خصال، ج 1، ص 92، و ج 2، ص 58. بحارالانوار، ج 76، ص 265، 141و 322 و ج 62، ص 44 و ج 78، ص 320 به نقل از مزارکبیر و غیره
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 193. مکارم الاخلاق، ص 267 و 265. بحارالانوار، ج 76، ص 265 به نقل از مزارکبیر. وسائل الشیعة، ج 8، ص 316 و 317 به نقل از محاسن برقی، ص 364. قصارالجمل، ج 1، ص 316
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 277 به نقل از دعوات راوندی
- ↑ برخی که دلالت بر آن دارند را خواهیم آورد
- ↑ از حضرت علی 7 نقل شده که فرمود: «و پناه میبرم از تو ای خداوندگارا! از بد منظرها در خانواده و مال». ر. ک: شرح نهج البلاغه عبده، ج 1، ص 92. مستدرک وسائل، ج 2، ص 26 و 27. بحارالأنوار، ج 76، ص 293، 237، 242 و پاورقی آن به نقل از امان الاخطار، ص 30 وغیره
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 412 به نقل از نهایه
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 141 و176 و ج 79، ص 300. امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 281
- ↑ خصال، ج 1، ص 100. معانی اخبار، ص 149. بحارالأنوار، ج 76، ص 150 و در پاورقی به نقل از امالی شیخ صدوق، ص 145
- ↑ کافی، ج 6، ص 526 و 525. مکارم الاخلاق، ص 125، 126 و 438. برقی، محاسن، ص 610 و 611. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 341 و 276. قرب الاسناد، ص 37. معانی الاخبار، ص 149. خصال، ج 1، ص 100، 126 و 159. مستدرک وسائل، ج 2، ص 50. وسائل الشیعة، ج 3، ص 557 و 560 و ج 14، ص 24. بحارالأنوار، ج 76، ص 154، 288 148 و 155 و ج 79، ص 303 و 289 و ج 77، ص 46 و 53 به نقل از نوادر راوندی. صدوق، امالی، ص 45. فقه الرضا، ص 48. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 186. تراتیب الاداریة، ج 1، ص 282 و 291. قصارالجمل، ج 1، ص 194 و 238
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 159. محاسن، ص 612 - 621. کافی، ج 6، ص 526 - 528. وسائل الشیعة، ج 3، ص 560 - 563. مصابیح السنة، ج 2، ص 93 و 94
- ↑ به منابع گذشته رجوع کنید
- ↑ ر. ک : بسیاری از منابع گذشته که دال بر پناه بردن آن حضرت از بد منظرهها در اهل و مال و... بود. مصنف، ج 11، ص 433 و ج 5، ص 154، 155 و 159 و در پاورقی آن به نقل از منابع فراوانی و از نهج البلاغه، ج 1، ص 92
- ↑ برقی محاسن، ص 612. بحارالأنوار، ج 76، ص 161 و 162. تراتیب الاداریة، ج 1، ص 87 به نقل از سنن ابی داوود
- ↑ عبدالرزاق، مصنف، ج 1، ص 509 و 510 از علی 7 و پاورقی آن به نقل از ابن ابی شیبة، ج 1، ص 147 خطی
- ↑ کافی، ج 6، ص 529. وسائل الشیعة، ج 3، ص 566. برقی، محاسن، ص 609. بحارالأنوار، ج 76، ص 151. مکارم الاخلاق، ص 128
- ↑ توحید مفضل، چاپ شده همراه امالی صدوق، ج 1، ص 205. بحارالأنوار، ج 3، ص 76 وج 80، ص 194
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 169 به نقل از امالی صدوق، ص 253 و 254
- ↑ در این مورد منابع زیادی وجود دارد. رجوع کنید به کتابهای حدیث
- ↑ زیرا تنها خوابیدن انسان نهی شده است. مشکاة الانوار، ص 319. کافی، ج 6، ص 533 و 534. محاسن، ص 389. وسائل الشیعة، ج 1، ص 232 و ج 3، ص 581 - 584 و ج 16، ص 528. مکارم الاخلاق، ص 436 و 437. بحارالأنوار، ج 74، ص 21 و ج 76، ص 338 و 187 و ج 77، ص 51 و 46 و ج 80، ص 170، 182 و 173. خصال، ج 1، ص 125 و 93. چاپ سال 1389 به نقل از ج 2، ص 102 در چاپ دیگری و قصار الجمل، ج 1، ص 83 و 19 و ج 2، ص 120. فقه الرضا، ص 48. فقیه، ج 2، ص 336
- ↑ کافی، ج 6، ص 533. وسائل الشیعة، ج 3، ص 577. بحارالأنوار، ج 79، ص 303 و 304 و ج 76، ص 157 و در پاورقی آن به نقل از قرب الاسناد، ص 90 و از فقه الرضا، ص 48
- ↑ برقی، محاسن، ص 510 - 608. مکارم الاخلاق، ص 126 و 127. کافی، ج 6، ص 529. وسائل الشیعة، ج 3، ص 565 - 567
- ↑ شیخ مفید، ارشاد، ص 412. وسائل الشیعة، ج 17، ص 347. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 193. بحارالأنوار، ج 52، ص 333 و 339. شیخ طوسی، غیبت، ص 283
- ↑ عبدالرزاق، مصنف، ج 10، ص 72
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 126
- ↑ قرب الاسناد، ص 34. طوسی، امالی، ج 1، ص 281. کنز کراجکی، ص 283. وسائل الشیعة، ج 1، ص 417 و در پاورقی به نقل از فروع، ج 2، ص 15. بحارالأنوار، ج 76، ص 22، 84، 85، 141 و 176 و ج 78، ص 93 و ج 79، ص 297 و 300
- ↑ وسائل الشیعة، ج 3، ص 571، 574 و 575. کافی، ج 6، ص 531 و 532. ممقانی، مرأة الکمال، ص 41. محاسن، ص 624. بحارالأنوار، ج 76، ص 314، 315، 316، 175، 177 و ج 66، ص 176 و در پاورقیها به نقل از: قرب الاسناد، ص 35 و خصال، ج 2، ص 93 و جامع الاخبار و دعوات راوندی و تراتیب الاداریه، ج 1، ص 87
- ↑ کافی، ج 6، ص 531. محاسن، ص 624. وسائل الشیعة، ج 3، ص 572 و 573. بحارالأنوار، ج 76، ص 175 و 177. صدوق، امالی، ص 254
- ↑ طوسی، امالی، ج 1، ص 281. مکارم الاخلاق، ص 126 و 127. کافی، ج 6، ص 531. وسائل الشیعة، ج 3، ص 571. محاسن، ص 624. طب صادق، ص 76 به نقل از اثنی عشریه. محقق طوسی، رساله آداب المتعلمین با پاورقی جامع المقدمات، ص 198. بحارالأنوار، ج 66، ص 404 و ج 79، ص 300، 303 و 304 و ج 76، ص 141، 176، 315، 316 و 318 و در پاورقی آن به نقل از فقه الرضا، ص 48 و از دعوات راوندی و خصال، ج 1، ص 28 و 54 و ج 2، ص 93. جامع الاخبار و غیره. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 187، 195،197. ابن القیم، طب نبوی، ص 216 به نقل از مسند البزار، و نیز نهایه، ج 4، ص 147
- ↑ بحارالأنوار، ج 79، ص 299 و ج 76، ص 141 و ج 72، ص 190 و ج 62، ص 261 و 295 و در پاورقیها به نقل از فقه الرضا، ص 46 و خصال، ج 1، ص 74 و ج 2، ص 39. طب مستغفری
- ↑ قرب الاسناد، ص 13، طوسی، امالی، ج 1، ص 281. خصال، ج 2، ص 620. کبحارالأنوار، ج 76، ص 84، 119، 176 و 141 و ج 79، ص 300 به نقل از امان الاخطار و غیره. وسائل الشیعة، ج 1، ص 434. کافی، ج 6، ص 492
- ↑ مشکاة الانوار، ص 204. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 76، و به نقل از لب اللباب و کتاب الغایات. بحارالانوار، ج 75، ص 469 و ج 77، ص 130. تحف العقول، ص 20. قصارالجمل، ج 1، ص 106
- ↑ حضرت امیر 7 پارچهای داشت که هرگاه وضو میگرفت صورت خود را با آن خشک میکرد و پس از آن، آن را بر میخی آویزان مینمود و شخص دیگری از آن استفاده نمیکرد. ر. ک : برقی، محاسن، ص 429. بحارالأنوار، ج 80، ص 330
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 128. وسائل الشیعة، ج 3، ص 577. المصنف، ج 11، ص 46 که در پاورقی اش آمده: ترمذی نیز آن را نقل کرده است، ج 3، ص 85
- ↑ اصول کافی، چاپ کتابفروشی اسلامیه، ج 2، ص 369. بحارالأنوار، ج 81، ص 225 کبه نقل از عدة الداعی. وسائل الشیعة، ج 2، ص 637 و ج 4، ص 1162 به نقل از اصول کافی
- ↑ لقمان / 19
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 15، ص 162
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 184
- ↑ همان مدرک، ص 182
- ↑ برقی، محاسن، ص 608. وسائل الشیعة، ج 3، ص 565 و 566
- ↑ طب الصادق، ص 77 به نقل از امالی صدوق
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 84 و 22 در پاورقی به نقل از خصال، ج 2، ص 156 و 160
- ↑ کنزالفوائد کراجکی، ص 283. بحارالأنوار، ج 78، ص 93
- ↑ کراجکی، کنزالفوائد، ص 287. خصال، ج 2، ص 620. بحارالأنوار، ج 78، ص 93
- ↑ طوسی، امالی، ج 2، ص 125. بحارالانوار، ج 77، ص 126
- ↑ تحف العقول، ص 301، بحارالانوار ج 78، ص 326
- ↑ اهتمام ورزیدن اسلام به اماکن سر سبز و دارای درخت، بسیار واضح و روشن است. تا جایی که حجاج را از قطع درختان حرم منع کرده و برای این کار کفاره قرار داده است. همچنانکه نبی اکرم 9 پیکارگران جنگ را پیوسته سفارش میفرمود که درختها را قطع نکنید و سبزه را نابود نسازید. در وصیت حضرت علی 7 به فرزندش فرمود: «و از نهالهای نخل چیزی نفروشد تا همه این سرزمین یک پارچه زیر پوشش نخل قرار گیرد و آباد شود». ر . ک: محمد عبده، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 22. سید رضی میگوید: «و منظور این است که زمین پر از نخل شود که جز نخل چیز دیگری به چشم نیابد» خداوند متعال میفرماید: «برای قوم سبأ در محل سکونتشان نشانهای از قدرت الهی بود، دو باغ بزرگ از راست و چپ (رودخانه). به آنان گفته شد: از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید، شهری است پاک و پاکیزه و پروردگاری آمرزنده»، (سبأ / 15). ک این متون، حقیقت ارزشی را که اسلام به فضای سبز میدهد نشان میدهد و حتی اهمیت میدهد تا مردم از فضای سبز محافظت نمایند حتی در حال جنگ با دشمنان
- ↑ بحارالأنوار، ج 74، ص 388. ثواب الاعمال، ص 168
- ↑ البیان و التبیین، ج 3، ص 158 و 280. عیون الاخبار، ج 2، ص 208
- ↑ مشکاة الأنوار، ص 28 و 106. بحارالأنوار، ج 75، ص 16. طب الأئمه ص 106. کقصار الجمل، ج 1، ص 164
- ↑ طب الائمه، ص 106. بحارالأنوار، ج 75، ص 15 و ج 62، ص 213
- ↑ ابن قیم جوزی، طب النبوی، ص 116 به نقل از ابن ماجه در پاورقی آن به نقل از احمد و طیالسی، طبرانی، بیهقی و ابن جریر. تراتیب الاداریة، ج 2، ص 342
- ↑ عقاب الاعمال، ص 341. وسائل الشیعة، ج 11، ص 565. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 86 به نقل از اعلام دیلمی و بحارالانوار، ج 81، ص 225 و ج 76، ص 368
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 61
- ↑ صدوق، امالی، ص 387. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 10. عقاب الاعمال، ص 341. وسائل الشیعة، ج 2، ص 643 و ج 11، ص 565. بحارالانوار، ج 81، ص 217 و ج 76، ص 336 و 368
- ↑ صدوق؛ امالی، ص 386 و 387. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 9. عقاب الاعمال، ص 340. وسائل الشیعة، ج 2، ص 643. بحارالأنوار، ج 74، ص 388 و ج 76، ص 335 و 336
- ↑ تحف العقول، ص 225. بحارالاانوار، ج 78، ص 284. دعوات راوندی، ص 173
- ↑ تحف العقول، ص 226. بحارالأنوار، ج 78، ص 285
- ↑ کافی، ج 3، ص 138. بحارالأنوار، ج 81، ص 230. وسائل الشیعة، ج 2، ص 595 و 671 در حاشیه آن به نقل از تهذیب، ج 1، ص 121. قرب الاسناد، ص 129
- ↑ قرب الاسناد، ص 101 و 102. بحارالأنوار، ج 104، ص 34. وسائل الشیعة، ج 14، ص 173
- ↑ مصادر و منابع این روایت در پایان عنوان پرستار در بیمارستان نقل شده است
- ↑ ابن هشام، سیره، ج 3، ص 250. الاصابه، ج 4، ص 302 و 303. از ابن اسحاق و از بخاری در الادب المفرد؛ و در التاریخ به سند صحیح؛ و مستغفری از طریق بخاری نقل کرده و ابوموسی از طریق مستغفری، التراتیب الاداریة، ج 2، ص 113 و ج 1، ص 453 و 454 و 462 از افراد فوق الذکر نقل کرده است. الاستیعاب حاشیه الاصابة، ج 4، ص 311. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 8، ص 387 به نقل از الاصابة
- ↑ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 8، ص 387 از نهایة الارب، ج 17، ص 191
- ↑ الاصابه، ج 4، ص 396. التراتیب الاداریة، ج 2، ص 113 و ج 1، ص 454
- ↑ التراتیب الاداریة، ج 2، ص 113 - 116. احمد، مسند، ج 5، ص 84 و 271 و ج 6، ص 407 و در ج 6، ص 358 از امراة غفاریه نقل شده که برای مداوا به همراه رسول اللَّه 9 رفت. قاموس الرجال، ج 11، ص 33 و 48. بیهقی، سنن، ج 9، ص 30. الاصابة، ج 4، ص 402، 301، 433، 454 و 487. و در آن از ابی داوود نسایی و ابن ابی عاصم نقل شده. استیعاب، حاشیه الاصابة، ج 4، ص 311،404 و 472. اسدالغابة، ج 5، ص 451 و 543. ابن سعد، طبقات، ج 8، ترجمهام سنان سلمیه. بخاری، صحیح، ج 2، ص 97، چاپ سال 1309. دارمی، سنن، ج 2، ص 210 و سایر مآخذی که در آینده خواهد آمد
- ↑ مسلم، صحیح، ج 5، ص 199 و احمد، مسند، ج 5، ص 84
- ↑ حمیدی، مسند، ج 1، ص 175. بخاری، ج 1، ص 115، چاپ سال 1309. احمد، مسند، ج 5، ص 84
- ↑ ابن تیمیه، المنتقی، ج 2، ص 768 از مستدرک الحاکم و احمد و مسلم نقل کرده. بیهقی، سنن، ج 9، ص 30
- ↑ بخاری، صحیح، حاشیه فتح الباری، ج 6، ص 60. فتح الباری، ج 10، ص 15. اسدالغابة، ج 5، ص 451. الاصابة، ج 4، ص 301
- ↑ احمد، مسند، ج 5، ص 271. التراتیب الاداریة، ج 2، ص 115، از ابی داوود و در آن حنین به جای خیبر است چون نوشته هادرقدیم بدون نقطه بوده که همین سبب اشتباه شده است
- ↑ التراتیب الاداریة، ج 2، ص 115. از السیرة الشامیة، از طبرانی
- ↑ التراتیب الاداریة، ج 2، ص 115، به نقل از عبدالرزاق
- ↑ همان مدرک، ص 116
- ↑ عبدالرزاق، مصنف، ج 5، ص 298 و در حاشیه آن از شیخین، از انس و مسلم از ابن عباس، المنتقی، ج 2، ص 768. ابن ماجه، سنن، ج 2، ص 952
- ↑ شافعی، الام، ج 4، ص 88. مسلم، صحیح، ج 5، ص 197. بیهقی، سنن، ج 9، ص 30. احمد، مسند، ج 1، ص 224 و 308. المنتقی، ج 2، ص 768 از احمد، مسلم و ابن ماجه. الترمذی، ج 4، ص 126
- ↑ مروج الذهب، ج 2، ص 317. دحلان، الفتوحات الاسلامیة، ج 1، ص 114. طبری، کتاریخ، ج 3، ص 58. ابن اثیر، کامل، ج 2، ص 477
- ↑ مجمع الزوائد، ج 5، ص 323. طبرانی در الکبیر والاوسط روایت کرده آن را و رجال سند هم صحیح هستند. حیاة الصحابة، ج 1، ص 618 از المجمع ...
- ↑ الاصابة، ج 4، ص 487. التراتیب الاداریة، ج 2، ص 115
- ↑ الاصابة، ج 4، ص 505. الاستیعاب، ج 4، ص 505. التراتیب الاداریة، ج 1، ص 47. از طبقات ابن سعد و از سیوطی در الجمع و عزاه برای ابن راهویه و ابی نعیم فی الحلیة وبیهقی گفتند: وابوداوود بعضی را روایت کرده است. احمد، مسند، ج 6، ص 405. ابی داوود، سنن، کتاب الصلاة، ص 61
- ↑ بعضی روایات متقدمه از صحابه را بر این حمل کردهاند. مراجعه کنید به التراتیب الاداریة، ج 2، ص 116 و از ابن ذکری و قرطبی نقل شده است
- ↑ اگر چه در داستان نسبت به نگاه مستقیم تصریحی نیست، لکن ظاهر آن این است. ر. ک : طب الصادق، ص 18 و 19. بحارالأنوار، ج 62، ص 167 و 168
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 39
- ↑ بحارالأنوار، ج 104، ص 321، باب شهادت زنان
- ↑ قرب الاسناد، ص 101. وسایل الشیعة، ج 14، ص 173. بحارالأنوار، ج 104، ص 34
- ↑ قرب الاسناد، ص 101. بحارالأنوار، ج 104، ص 33 و 34
- ↑ وسائل الشیعة، ج 14، ص 172. کافی، ج 5، ص 534
- ↑ بحارالأنوار، ج 82، ص 12 و ج 104، ص 36. قرب الاسناد، ص 64. فروع کافی، ج 1، ص 155. وسائل الشیعة، ج 2، ص 673 و در حاشیه وسائل از فروع کافی و قرب الاسناد نقل کرده و از تهذیب، ج 1، ص 98 نقل کرده است
- ↑ بحارالأنوار، ج 62، ص 74 به نقل از دعائم
- ↑ وسائل الشیعة، ج 14، ص 172. کافی، ج 5، ص 534
- ↑ الاصابة، ج 2، ص 156
- ↑ بحارالأنوار، ج 62، ص 65
- ↑ العروة الوثقی، ص 626
- ↑ همان مدرک، ص 627
- ↑ تحریرالوسیله، ج 2، ص 243
- ↑ بحارالأنوار، ج 104، ص 42 و ج 76، ص 80. وسائل الشیعة، ج 1، ص 365 و 366. فروع، ج 6، ص 501. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 63. مکارم الاخلاق، ص 56
- ↑ بحارالأنوار، ج 104، ص 358 و359 و ج 61، ص 254. تحف العقول، سؤال در صفحه 356 وجواب در صفحه 359. قضاء امیرالمؤمنین، ص 157و158. مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 376
- ↑ ر ک: آنچه مقدم شد، تهذیب، ج 10، ص 271 - 274 و ج 1، ص 419. استبصار، ج 4، ص 275 - 279. محاسن، ص 305. علل الشرایع، ص 543، باب 330. کافی، ج 7، ص 348 و 349 و نقل کرده ج 1، ص 302. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 117 و 118 و ر. ک: وسائل الشیعة، ج 2، ص 875 و ج 19، ص 247 - 251. مسالک، اواخر جزء دوّم اواخر کتاب دیات و بحارالأنوار، ج 81، ص 328 که از قرب الاسناد، ص 170، چاپ نجف، ص 130، چاپ سنگی وغیر اینها
- ↑ مسالک، آخر کتاب دیات. تهذیب، ج 10، ص 274. استبصار، ج 4، ص 299. کافی، ج 7، ص 349. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 117. صدوق، علل الشرایع، ص 534. محاسن، ص 306. جواهر، ج 43، ص 384 و 385. مبانی تکملة المنهاج، ج 2، ص 423
- ↑ (تهذیب، ج 10، ص 272 و ج 1، ص 419. استبصار، ج 4، ص 297. وسائل الشیعة، ج 19، ص 251 و درحاشیه وسائل از تهذیب و استبصار و از کافی، ج 1، ص 302 نقل کرده است۳۹۹)
- ↑ وسائل الشیعة، ج 19، ص 163 و در حاشیه وسائل از تهذیب، ج 10، ص 188 نقل کرده و استبصار، ج 2، ص 270
- ↑ جواهر، ج 43، ص 389 و در حاشیه جواهر از ایضاح الفوائد در شرح قواعد، ج 4، ص 729 نقل کرده و در حاشیه جواهر به جای الحر الذمی، الذمی الحی قرار داده شده
- ↑ کافی، ج 3، ص 117. سرائر، ص 482. بحارالأنوار، ج 81، ص 218 که از سرائر نقل کرده. وسائل الشیعة، ج 2، ص 632. مکارم الاخلاق، ص 235
- ↑ طب الائمه، ص 16. کافی، ج 3، ص 117. وسائل الشیعة، ج 2، ص 633. بحار الأنوار، ج 81، ص 218
- ↑ وسائل الشیعة، ج 2، ص 634. فروع کافی، ج 1، ص 120
- ↑ مستدرک الوسایل، ج 1، ص 96 و 97. خصال، ج 2، ص 585. بحارالأنوار، ج 81، ص 224، 215 و 228 و ج 82، ص 79 و ج 77، ص 54 و در حاشیه بحار از خصال، ج 1، ص 97 و 218 و ج 2، ص 145 و از مکارم الاخلاق، ص 500 و از دعوات الراوندی و از دعائم نقل کرده
- ↑ ) کافی، ج 3، ص 117. وسائل الشیعة، ج 2، ص 638. سفینة البحار، ج 2، ص 285. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84. بحارالأنوار، ج 81، ص 226 و در حاشیه بحار از مکارم کالاخلاق، ص 414 نقل کرده است؛ و بعضی احتمال دادهاند که مقصود این است که عیادت در مرضی که سه روز به طول نمیانجامد، جایزنیست ولی این احتمال درست نیست بخصوص با ملاحظه کردن آخر روایت: «یک روز عیادت کنید و یک روز عیادت نکنید». این روایت ظهور دارد بر آنچه ما ذکر کردیم
- ↑ طوسی، امالی، ج 2، ص 253. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84. سفینة البحار، ج 2، ص 285. بحارالأنوار، ج 81، ص 222 از امالی، جوهری و نهایه نقل کرده است
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 223
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 226. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84 ازعلامه مجلسی نقل کرده است
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 285. بحارالأنوار، ج 81، ص 228 و در حاشیه بحار از دعائم الاسلام، ج 1، ص 218 نقل شده و مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84 و 96 که از دعائم و جعفریات نقل کرده بر همین معنا. همچنین از پیامبر روایت شده، پس مراجعه کن به مجمع الزوائد، ک ج 2، ص 295 به نقل از طبرانی در الاوسط. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 462. المنتقی، ج 2، ص 67
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 227 و در حاشیه بحار از مکارم الاخلاق، ص 415
- ↑ کافی، ج 3، ص 120. شیخ صدوق، امالی، ج 2، ص 248. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84. مکارم الاخلاق، ص 236. وسائل الشیعة، ج 2، ص 636. بحارالأنوار، ج 81، ص 221، 224 و 225 به نقل از دعوات الراوندی و غیر از او. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 464. المنتقی، ج 2، ص 66 و در حاشیه آن و مصابیح السنة، ج 2، ص 77. جواهر الاخبار و الآثار المطبوع ک مع البحر الزخار، ج 3، ص 86
- ↑ بحار الأنوار، ج 81، ص 221
- ↑ ر. ک : تمام مآخذ مقدم و غیر از آنها در صفحههای ذکر شده و قبل از آن و بعد از آن صفحهها. مجمع الزوائد، ج 2، ص 296 از ابی یعلی نقل کرده است
- ↑ ) شیخ طوسی، امالی، ج 2، ص 17. سفینة البحار، ج 2، ص 285. وسائل الشیعة، ج 2، ص 637. بحارالأنوار، ج 81، ص 215 و 216
- ↑ شیخ طوسی، امالی، ج 2، ص 249. بحارالأنوار، ج 81، ص 221 و 228. دعائم الاسلام، ج 1، ص 218. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 83 که از اوّل و از دعائم نقل کرده. سفینة البحار، ک ج 2، ص 285 و 534. بیهقی، سنن، ج 3، ص 380 و 381. حاکم، مستدرک، ج 1، ص 349 و 350 و خلاصه مستدرک ذهبی در حاشیه همان صفحه و ترمذی، صحیح، ج 3، ص 300 و 301 و ابی داوود، سنن، ج 3، ص 185 و 186. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 462. الترغیب و الترهیب، ج 4، ص 320 به نقل از عدهای. عبدالرزاق، المصنف، ج 3، ص 594. ابن تیمیه، المنتقی، ج 2، ص 66
- ↑ صدوق، امالی، ص 374. بحارالأنوار، ج 81، ص 267 از دعوات راوندی نقل نموده است. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 96. وسائل الشیعة، ج 14، ص 53 و در حاشیه از الفروع، ج 2، ص 190 و غیر از اینها
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 224 به نقل از دعوات راوندی. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 95
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 83
- ↑ ابی داوود، سنن، ج 3، ص 185. بیهقی، سنن، ج 3، ص 383. التراتیب الاداریة، ج 1، ص 30 و 391 که از تعدادی نقل نموده. بحارالأنوار، ج 81، ص 234 و در حاشیه بحار از امالی صدوق، ص 239. امّا در جایی که مصلحتی وجود ندارد، پس عیادت کردن از آنان جایز نیست، همچنانکه ظاهر روایت اولی میباشد و اما نسبت به عیادت کردن از غیر شیعه، به درستی که در روایات امر به عیادت کردن از غیر شیعه شده چونکه این موجب میشود بین مسلمانان موّدت و دوستی محکم شود و از دشمنی با آنان کمتر و قلبها نسبت به هم نزدیک و مهربان میشود و برعکس، موجب اخلاق بلند و انسانیت شایسته میگردد
- ↑ وسائل الشیعة، ج 11، ص 471 و در حاشیه از الاصول، ص 419. بحارالأنوار، ج 78، ص 372 به نقل از تحف العقول، ص 486. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 374 به نقل از دعائم الاسلام. بحارالأنوار، ج 75، ص 420 و431 و ج 74، ص 161 و 167. شیخ صدوق، امالی، ج 2، ص 280. وازکافی ومحاسن، ص 18. عیاشی، ج 1، ص 48. صفات الشیعة. قصارالجمل، ج 1، ص 73
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 224 به نقل از جواهر کراجکی. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84. مجمع الزوائد، ج 2، ص 300 به نقل از طبرانی در الاوسط
- ↑ ر. ک : پاورقی حدیث اولی که تحت عنوان (عیادت هر سه روز یک مرتبه) بیان شد
- ↑ کافی، ج 3، ص 253. وسائل الشیعة، ج 2، ص 638. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 84 به نقل از جعفریات و در سنن ابی داوود، ج 3، ص 186 روایت شده که پیامبر هر انسانی که درد چشم داشت عیادت کردند و همچنین در المنتقی، ج 2، ص 66 و در حاشیه منذری و حاکم و غیر از این دو، بیهقی، سنن، ج 3، ص 358. مستدرک حاکم، ج 1، ص 342 و تلخیص مستدرک به نقل از ذهبی در حاشیه همان صفحه
- ↑ ر. ک : الترغیب والترهیب، ج 4، ص 293 که از ابی داوود نقل کرده و ص 298 به نقل از ابی داوود و طبرانی؛ و المصنف، ج 11، ص 195 و 196 نقل کرده و مجمع الزوائد، ج 2، ص 307. تیسیر المطالب فی امالی الامام ابی طالب، ص 427
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 83 به نقل از بحار، از امامت و تبصره
- ↑ کشف المحجة، ص 173. بحار، ج 77، ص 218 به نقل از کشف المحجه
- ↑ وسائل الشیعة، ج 2، ص 643. کافی، ج 3، ص 118. مکارم الاخلاق، ص 236. بحار، ف ج 81، ص 227 به نقل از مکارم الاخلاق
- ↑ شیخ مفید، امالی، ص 4. المواغط العددیة، ص 6. تحف العقول، ص 216. بحارالأنوار، ج 82، ص 103 و ج 88، ص 208 و ج 78، ص 175، 36، 37 و 137. لکن در بحار تعبیر کرده به کتمان مصیبت و ج 77، ص 423 به نقل از مآخذ زیر: دعوات راوندی، شهاب الاخبار، ارشاد المفید، ص 140 و بعضی از کسانی که مقدم شد. غررالحکم، ج 1، ص 364
- ↑ ) وسائل الشیعة، ج 2، ص 628 و در حاشیه آن از خصال نقل کرده، ج 2، ص 166. بحارالأنوار، کتاب ایمان و کفر، باب 12، حدیث 54 و ج 81، ص 211 و 203 و ج 62، ص 287 از شهید رحمه اللَّه و از معانی الاخبار و غررالحکم، ج 2، ص 646
- ↑ مشکاة الأنوار، ص 281. کافی، ج 1، ص 115 و 116. وسائل الشیعة، ج 2، ص 627. بحارالأنوار، ج 81، ص 215 به نقل از ثواب الاعمال، ص 175
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 81 و 82 به نقل از دعائم. بحارالأنوار، ج 81، ص 211 و در حاشیه دعائم، ص 217 و از النهج؛ و به معنای نهج است غیر نهج، پس به بحار مراجعه شود، فصل عیادت مریض
- ↑ نهج البلاغه، حکمت شماره 289. بحارالأنوار، ج 81، ص 204 و 205
- ↑ ) محاسن، ص 9. بحارالأنوار، ج 76، ص 335 و ج 81، ص 203، 206، 208 و ص 177 به نقل از محاسن و دعوات راوندی. مجالس الصدوق، ص 258 و 259. مستدرک الوسائل، ف ج 1، ص 81. وسائل الشیعة، ج 2، ص 628 و 627. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 9 و 10. کافی، ج 1، ص 115 و 116. مجمع الزوائد، ج 2، ص 295 به نقل از طبرانی و اوسط. حاکم، مستدرک، ج 1، ص 349 و تلخیص ذهبی در حاشیه همان صفحه. ترغیب و ترهیب، ج 4، ص 292. غررالحکم، ج 2، ص 662
- ↑ کسی که مریض، از بیماری اش به او شکایت برده
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 205 و در حاشیه ثواب الاعمال، ص 175
- ↑ طب الائمه، ص 17. بحارالأنوار، ج 81، ص 206 به نقل از اعلام الدین
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 211 به نقل از حاشیه بحار از دعائم، ص 217
- ↑ کافی، ج 3، ص 116. مشکاة الانوار، ص 279. بحارالأنوار، ج 81، ص 202 به نقل از حاشیه بحار از معانی الاخبار، ص 142 و 253
- ↑ حاشیه کافی، ج 3، ص 116 به نقل از مرآة العقول؛ و ر. ک : بحارالأنوار، ج 81، ص 202
- ↑ ر. ک : نشانیهای پیشین از اوّل بحث شکایت کردن مریض به عیادت کنندگانش تا اینجا تا بیابید این روایات و غیر این روایات را
- ↑ ) بحارالأنوار، ج 78، ص 265 به نقل از تحف العقول و ج 81، ص 207 به نقل از کتاب الاخوان تألیف صدوق، ص 34. وسائل الشیعة، ج 2، ص 631 به نقل از صدوق. روضة الکافی، ص 170. الفصول المهمة، ص 502. تحف العقول، ص 284
- ↑ وسائل الشیعة، ج 2، ص 632. بحارالأنوار، ج 81، ص 207. معانی الاخبار، ج 2، ص 387 و به معنای این حدیث است آن حدیثی که از قرب الاسناد، ص 52 نقل شده و ر. ک : غررالحکم، ج 2، ص 683
- ↑ کافی، ج 1، ص 117 و 118. وسائل الشیعة، ج 2، ص 642
- ↑ ر. ک : وسائل الشیعة، ج 2، ص 642. کافی، ج 3، ص 118 و 119. قرب الاسناد، ص 8. بحارالأنوار، ج 81، ص 214 و 227. سفینة البحار، ج 2، ص 285. مجمع الزوائد، ج 2، ص 296 به نقل از بزار و مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 594. کشف الاستار، ج 1، ص 369
- ↑ ابن قیم، طب النبوی، ص 92. بخاری، المرضی، ص 13
- ↑ کافی، ج 3، ص 118. وسائل الشیعة، ج 2، ص 642. بحارالأنوار، ج 81، ص 227 به نقل از حاشیه بحار از مکارم الاخلاق، ص 415
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 227 به نقل از دروس
- ↑ قرب الاسناد، ص 8. سفینة البحار، ج 2، ص 285. کافی، ج 3، ص 119. وسائل الشیعة، ج 2، ص 642. بحارالأنوار، ج 81، ص 214
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 214
- ↑ طوسی، امالی، ج 2، ص 253. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 86. بحارالأنوار، ج 81، ص 273 و 226. مستدرک و بحار هر دو از امالی طوسی نقل کردهاند و از مکارم الاخلاق، ص 414
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 285. بحارالأنوار، ج 81، ص 223. طوسی امالی، ج 2، ص 253. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 86
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 223
- ↑ کافی، ج 3، ص 118. وسائل الشیعة، ج 2، ص 642 به نقل از کافی و قرب الاسناد، ص 8
- ↑ مجمع الزوائد، ج 2، ص 297 به نقل از ابی یعلی
- ↑ مجمع الزوائد، ج 2، ص 298. ابی داوود، سنن، ج 3، ص 187. بیهقی، سنن، ج 1، ص 381 و 382. حاکم، مستدرک، ج 1، ص 342 در حاشیه مستدرک حاکم که از ذهبی است
- ↑ کافی، ج 3، ص 117. بحارالأنوار، ج 81، ص 219 و در حاشیه بحار از منتهای علامه، ص 425. وسائل الشیعة، ج 2، ص 637. مکارم الاخلاق، ص 236 چاپ قدیم، ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 463. الترغیب و الترهیب، ج 4، ص 322. جواهر الاخبار والآثار در حاشیه البحر الزخار، ج 3، ص 87
- ↑ ثواب الاعمال، ص 30. بحارالأنوار، ج 81، ص 217 و 225 به نقل از ثواب الاعمال کوعدة الداعی. کافی، ج 2، ص 509. سفینة البحار، ج 2، ص 285. مکارم الاخلاق، ص 236، چاپ قدیم. مجمع الزوائد، ج 2، ص 295 به نقل از طبرانی در الاوسط. الترغیب والترهیب، ج 4، ص 322 به نقل از ابن ماجه، طبرانی وابن ابی الدنیا. وسائل الشیعة، ج 2، ص 637 و 638 و در حاشیه وسائل از بعضی که مقدم شد و از الاصول، ص 356 و از منتهای علامه، ص 425 و از خصال و دعائم
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 225 و 228 به نقل از حاشیه بحار از مکارم الاخلاق، ص 450 و از اعلام الدین
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 209 به نقل از دعوات راوندی
- ↑ ابن قیم، طب نبوی، ص 92
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 225 به نقل از کنز کراجکی. سفینة البحار، ج 2، ص 285. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 96. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 462. ابن قیم، طب نبوی، ص 92 و در حاشیه طب نبوی به نقل از ترمذی و سنن ترمذی، ج 2، ص 412. مصابیح السنة، ج 2، ص 78. بحرالزخار، ج 3، ص 86 و 87
- ↑ بحارالأنوار، ج 81، ص 225. سفینة البحار، ج 2، ص 285
- ↑ ابن قیم، طب نبوی، ص 93. مصابیح السنة، ج 2، ص 76
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 285 و 535. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 96 و 127 به نقل از جعفریات و دعائم. بحارالأنوار، ج 81، ص 228 به نقل از حاشیه بحار از دعائم الاسلام، کج 1، ص 218
- ↑ کتاب ابی الجعد، ص 21. مفید، امالی، ص 25. طوسی، امالی، ج 2، ص 244. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 79، 80 و 81. بحارالأنوار، ج 81، ص 86، 186 و 224، به نقل از دعوات راوندی و امالی مفید
- ↑ تحف العقول، ص 165. بحارالأنوار، ج 78، ص 106. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 209. جملههای کوتاه از نهج البلاغه، ج 2، ص 238
- ↑ تحف العقول، ص 203. بحارالأنوار، ج 78، ص 138
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 380 به نقل از آیین جاویدان، ص 322
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 382 به نقل از نهج الفصاحه
- ↑ طب الائمه، ص 110. بحارالأنوار، ج 62، ص 264 به نقل از طب الائمه
- ↑ بحارالأنوار، ج 62، ص 264
- ↑ همان مدرک، ص 269
- ↑ رساله ذهبیّه، ص 13 و 14
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 106 به نقل از کنزالفوائد
- ↑ تحف العقول، ص 330. بحارالأنوار، ج 78، ص 335 به نقل از تحف العقول
- ↑ خصال، ج 2، ص 620، حدیث اربع مأة (حدیثی که چهارصد مطلب در یک جلسه حضرت علی 7 نقل کردند). بحارالأنوار، ج 76، ص 84. تحف العقول، ص 73 و ر. ک : نشانیهایی که مقدم شد در اوّل قسم دوّم
- ↑ طب الائمه، ص 55. بحارالأنوار، ج 62، ص 263 و ر. ک : وسائل، ج 1، ص 361 به نقل از الفقیه، ج 1، ص 37 و غیر از اینها
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 210 به نقل از نوادر راوندی
- ↑ ابن اثیر، نهایه، ج 1، ص 113. بحارالأنوار، ج 80، ص 210 به نقل از نهایه
- ↑ بقره / 222
- ↑ انفال / 11
- ↑ توبه / 108
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 5
- ↑ واقعه / 77 - 79
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 237 حاشیه بحار به نقل از دعائم، ج 1، ص 100
- ↑ شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 29 در امالی عوض از کلمه شطر (جزء) کلمه «نصف» است. بحارالأنوار، ج 80، ص 236، 237 و 266 و در حاشیههای بحار از امالی طوسی و از امالی شیخ مفید، ص 146 به نقل از نوادر راوندی، ص 40
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 237 و در حاشیه بحار به نقل از دعائم، ج 1، ص 100
- ↑ و 3 - بحارالأنوار، ج 81، ص 129 به نقل از جمال الاسبوع
- ↑ تحف العقول، ص 66. بحارالأنوار، ج 81، ص 15، 22 و 27 به نقل از تحف العقول؛ و از اختیارات ابن الباقی در حدیث اربع مائه (چهارصد مطلب) نقل کرده و باید مراجعه شود به خصال، بحار و مواعظ عددیه و غیر از اینها
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 356 و در حاشیه وسائل به نقل از فروع کافی، ج 1، ص 124 و بخاری، چاپ دارالفکر، ج 1، ص 66. ابی داوود، سنن، ج 1، ص 15
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 202 و 203 و در حاشیه بحار به نقل از مکارم الاخلاق، ص 40، 41 و 337
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 356. بحارالأنوار، ج 80، ص 344 و در حاشیه این دو از مقنع، ص 3، چاپ حجر، ص 8، چاپ قم
- ↑ کافی، ج 3، ص 23. وسائل الشیعة، ج 1، ص 357. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 105
- ↑ محاسن، ص 563. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. مکارم الاخلاق، ص 49. بحارالأنوار، ج 76، ص 134
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 39. وسائل الشیعة، ج 1، ص 356. دارمی، سنن، ج 1 ص 175. ابی داوود، سنن، ج 1، ص 15. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 105. نسائی، سنن، ج 1، ص 8. بحارالأنوار، ج 80، ص 343 و ج 76، ص 135
- ↑ محاسن، ص 559. بخاری (از انتشارات دارالفکر)، ج 1، ص 66. ابی داوود، سنن، ج 1، ص 15. بحارالأنوار، ج 76، ص 131
- ↑ ر. ک : بحارالأنوار، ج 76، ص 232 و 235. مکارم الاخلاق، ص 35 و 252
- ↑ علل الشرایع، ص 295. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. وسائل الشیعة، ج 1، ص 359. مکارم الاخلاق، ص 50. بحارالأنوار، ج 76، ص 127 و 137
- ↑ محاسن، ص 11. خصال، ص 409. وسائل الشیعة، ج 1، ص 353. بحارالأنوار، ج 76، ص 128 و ج 75، ص 469 و ج 81، ص 204
- ↑ محاسن، ص 558. وسائل الشیعة، ج 1، ص 357. بحارالأنوار، ج 80، ص 343 و ج 76، ص 130، 131 و 138. مکارم الاخلاق، ص 51
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 210وج 76، ص 139 ودرحاشیه بحاربه نقل ازنوادر راوندی، ص 40
- ↑ کافی، ج 6، ص 495 و ج 3، ص 23. وسایل الشیعة، ج 1، ص 346. محاسن، ص 560. مکارم الأخلاق، ص 41 و 49. بحارالأنوار، ج 76، ص 97، 127، 131، 135 و 142، خصال، ص 142. روضة الواعظین، ص 308
- ↑ کافی، ج 6، ص 495 و 496. وسایل الشیعة، ج 1، ص 346، 347 و 348. محاسن، ص 560. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 7 و ج 1، ص 32. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 106. بحارالأنوار، ج 76، ص 126، 131، 132، 133 و 139 و در حاشیه بحار به نقل از امالی، ص 253 و 357 و به نقل از نوادر راوندی، ص 40
- ↑ ) محاسن، ص 558. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 32. وسایل الشیعة، ج 1، ص 346. بحارالأنوار، ج 76، ص 130 و 138 و از کافی، ج 2، ص 84. مکارم الاخلاق، ص 51
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 360 و ج 7، ص 57 - 60. روایات زیادی است و در حاشیه وسائل از تعدادی از مصادر است
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 135. مکارم الاخلاق، ص 48 و 49
- ↑ بحارالأنوار، ج 99، ص 180. علل الشرایع، ص 407
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 49
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 32. بحارالأنوار، ج 76، ص 132، 136 و 140 و ج 80، ص 338، 339، 343 و344 و ج 77، ص 71. مکارم الاخلاق، ص 49 از المقنع، ص 8، چاپ قم و از کتاب الامانة والتبصرة و روضة الکافی، ص 79. برقی، محاسن، ص 17 و 561 نقل شده است
- ↑ کافی، ج 6، ص 496. محاسن، ص 561. وسائل الشیعة، ج 1، ص 354 و 355. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 34. بحارالأنوار، ج 76، ص 132 و ج 80، ص 338. کشف الاستار، ج 1، ص 240، 241 و 243. مجمع الزوائد، ج 2، ص 97
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 354 و 355. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 18. کافی، ج 3، ص 22. برقی، محاسن، ص 561. علل الشرایع، ص 293. بحارالأنوار، ج 76، ص 126 و 137 و ج 80، ص 341، 343 و 344. مکارم الاخلاق، ص 50. دارمی، سنن، ج 1، ص 174. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 105. ابی داوود، سنن، ج 1، ص 12. نسایی، سنن، ج 1، ص 12. بخاری، ج 2، ص 34، نشر دارالفکر
- ↑ محاسن، ص 562. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. وسائل الشیعة، ج 1، ص 355. بحارالأنوار، ج 76، ص 133 و ج 80، ص 339 و 344 که از بعضی از آنچه مقدم شد نقل کرده و از مقنع، ص 8، چاپ قم نقل کرده است
- ↑ کافی، ج 3، ص 22. محاسن، ص 561. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 33. وسائل الشیعة، ج 1، ص 355. بحارالأنوار، ج 76، ص 133، 137 و 139 و ج 80، ص 339 و 342. خصال، ص 481. مکارم الاخلاق، ص 50 و جامع الاخبار، ص 68 ومراجعه شود به کشف الاستار عن زوائد البزار، ج 1، ص 244 و 245. مجمع الزوائد، ج 2، ص 98
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 344 به نقل از اعلام الدین
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 37 و ج 80، ص 344. مکارم الاخلاق، ص 51
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 128. خصال، ص 449
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 67 و 68 و ج 80، ص 345 و در حاشیههای بحار مآخذ زیر آمده است: خصال، ج 1، ص 130. فقه الرضا، ص 1. تفسیر قمی، ص 50. الهدایة، ص 17
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 23. محاسن، ص 559 و 561. علل الشرایع، ص 293. وسائل الشیعة، ج 1، ص 357. بحارالأنوار، ج 80، ص 339، 341و343 و ج 76، ص 126 و 132
- ↑ ثواب الاعمال، ص 34. علل الشرایع، ص 107. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 34. وسایل الشیعة، ج 1، ص 349 و 351. بحارالأنوار، ج 80، ص 343 و 344 و ج 76، ص 130
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 32. ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 106. وسائل الشیعة، ج 1، ص 358. بحارالأنوار، ج 76، ص 130 و 131 و ج 80، ص 344 که از المقنع نقل کرده، ص 8، چاپ قم و از اعلام الدین و صحیفة الرضا، ص 11 و محاسن، ص 558
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 127
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. مکارم الاخلاق، ص 49. بحارالأنوار، ج 76، ص 126 و 136 و ج 69، ص 370 و در حاشیه بحار از امالی صدوق، ص 216 نقل کرده است
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 129، 138 و 139 و در حاشیه بحار از خصال، ج 1، ص 155 و از مکارم الاخلاق، ص 55 به نقل از نوادر راوندی، ص 40
- ↑ علل الشرایع، ص 294 و 295. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. وسائل الشیعة، ج 1، ص 394. مکارم الاخلاق، ص 49. بحارالانوار، ج 76، ص 127 و 136
- ↑ برقی، محاسن، ص 562 و 563. بحارالأنوار، ج 76، ص 133 و 139 و ج 62، ص 203 و 204 که از محاسن و از تحف العقول، ص 15 به نقل از طب الائمه، ص 66
- ↑ محاسن، ص 562 و 563. کافی، ج 6، ص 496. وسائل الشیعة، ج 1، ص 347، 349 و 350. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 34. روضة الواعظین، ص 308. خصال، ص 449. ثواب الاعمال، ص 34. بحارالأنوار، ج 76، ص 129، 133، 135 و 137 و ج 77، ص 55 و ج 80، ص 341، 342 و 346. مکارم الاخلاق، ص 50. و بخاری، صحیح، انتشارات دارالفکر، ج 2، ص 234 و نسائی، سنن، ج 1، ص 10. مصباح الشریعه، ص 123 و از الهدایة، ص 18
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 20
- ↑ ثواب الاعمال، ص 34. بحارالأنوار، ج 76، ص 130. وسائل الشیعة، ج 1، ص 351
- ↑ محاسن، ص 563. وسائل الشیعة، ج 1، ص 348. کافی، ج 6، ص 496. بحارالأنوار، کج 62، ص 145 و ج 76، ص 133
- ↑ محاسن، ص 562 و 563. مکارم الاخلاق، ص 48 و 50. بحارالأنوار، ج 76، ص 96، 133، 134، 137، 139 و 145 که از تحف العقول، ص 15 نقل شده و مراجعه شود به نشانی حدیث الاثنی عشرة خصلة و غیر از اینها که زیاد است
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 48، بحارالأنوار، ج 76، ص 135
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 133، 138، 319 و 320 و ج 66، ص 443 و ج 62، ص 262، 266 و 272 و ج 77، ص 55. مکارم الاخلاق، ص 51 و در حاشیههای بحار که از مکارم الاخلاق نقل کرده، ص 45، 46، 50 و 55 و از خصال، ج 1، ص 126 و از سرائر و از کتاب طریق النجاة و از شهید و از دعائم الاسلام نشانی برای این بحث بسیار زیاد است
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 350 و 352. خصال، ص 443
- ↑ شیخ طوسی، امالی، ج 2، ص 279. بحار الأنوار، ج 76، ص 139. وسائل الشیعة، ج 3، ص 383
- ↑ بحارالأنوار، ج 76، ص 138. جامع الاخبار، ص 68
- ↑ میآید این مطلب در حدیثی که دوازده خصلت در مورد مسواک بیان شده است
- ↑ کافی، ج 6، ص 496. برقی، محاسن، ص 561. بحارالأنوار، ج 76، ص 132 و در محاسن این طور آمده که پیامبر فرمودند: «چرا من شما را میبینم در حالی که دندانهایتان تغییر و پلید گشته است پس در کتاب تاج العروس آمده کسی که دارای موی مرغ میباشد یعنی موهایش تغییر کرده و احتیاج به روغن دارد یا پلید شده از کثرت روغن و همچنین مراجعه شود به کشف الاستار، ج 1، ص 243 و مجمع الزوائد، ج 2، ص 97
- ↑ ر. ک: کتاب الصحة والحیاة، ص 35 و 36 در این کتاب این مطلب را توضیح داده است
- ↑ محاسن، ص 564. مکارم الاخلاق، ص 153
- ↑ همان مدرک
- ↑ برقی، محاسن، ص 558. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 34. وسائل الشیعة، ج 1، ص 357 و 348. مکارم الاخلاق، ص 50. بحارالأنوار، ج 66، ص 130 و 138 و در حاشیه بحار از تفسیر قمی، ص 50 به نقل از فروع کافی، ج 1، ص 314
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 39. بحارالأنوار، ج 76، ص 135
- ↑ ر. ک : رساله ذهبیه، ص 50، چاپ سال 1402 ه. ق و انوار النعمانیه، ج 4، ص 180. بحارالأنوار، ج 62، ص 317
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 49. بحارالانوار، ج 76، ص 135
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 134
- ↑ دائرة المعارف، قرن 20، ج 1، ص 201
- ↑ صحة و حیات، ص 37
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 33. بحارالأنوار، ج 80، ص 343 و ج 66، ص 414
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 33. مکارم الاخلاق، ص 50. بحارالأنوار، ج 76، ص 137. وسائل الشیعة، ج 1، ص 412
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 35. کافی، ج 6، ص 297. مجمع الزوائد، ج 2، ص 100
- ↑ وسائل الشیعة، ج 16، ص 497 و در حاشیه وسائل از الفروع نقل کرده، ج 2، ص 164. قصارالجمل، ج 1، ص 18 و کلمه «الهرث» یعنی با تمام انگشتان غذا خوردن
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 354. محاسن ص 561 و 653. بحارالأنوار، ج 76، ص 134
- ↑ محاسن، ص 561. بحارالانوار، ج 80، ص 339
- ↑ بحارالأنوار، ج 80، ص 344 که از دعوات راوندی نقل کرده. وسائل الشیعة، ج 1، ص 359 و در حاشیه وسائل به نقل از تهذیب، ج 1، ص 101
- ↑ کافی، ج 3، ص 23. وسائل الشیعة، ج 1، ص 359. بحارالأنوار، ج 76، ص 127 و 137 که ازعلل الشرایع، ج 1، ص 278 نقل کرده واز مکارم الاخلاق، ص 52 ومجمع الزوائد، ج 2، ص 100
- ↑ کافی، ج 3، ص 23. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 33. مکارم الاخلاق، ص 50. وسائل الشیعة، ج 1، ص 353 و 359. بحارالأنوار، ج 76، ص 137 و حاشیههای وسائل ...
- ↑ بحارالانوار، ج 80، ص 346 به نقل از الهدایة، ص 18
- ↑ صدوق، امالی، ص 253 و 254. وسائل الشیعة، ج 1، ص 359 و 360. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 33. مکارم الاخلاق، ص 49. کافی، ج 6، ص 208. بحارالأنوار، ج 76، ص 70، 71، 72، 75، 76، 81، 136 و 328. علل الشرایع، ج 1، ص 276 نقل شده و فقه الرضا، ص 4
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 32. مکارم الاخلاق، ص 48 و 51. بحارالأنوار، ج 80، ص 191 و ج 76، ص 135 و 138 به نقل از الهدایة، ص 15
- ↑ همان
- ↑ کافی، ج 3، ص 23. محاسن، ص 536. بحارالانوار، ج 76، ص 134 و 136. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 33. استبصار، ج 1، ص 91. مکارم الاخلاق، ص 49. وسائل الشیعة، ج 1، ص 57، 58 و 360. بخاری منتشر شده از انتشارات دارالفکر عربی، ج 2، ص 234. سنن ابی داوود، ج 2 و سنن ابن ماجه ...
- ↑ وسائل الشیعة، ج 7، ص 60 و در حاشیه وسائل به نقل از قرب الاسناد، ص 43
- ↑ استبصار، ج 2، ص 91 و 92. وسائل الشیعه، ج 1، ص 360. و جلد 7، ص 55، 58 و59 و در حاشیههای وسائل از تعدادی از منابع نقل کرده است
- ↑ اگر ممکن نباشد، اسید معده میکروبها را به وجود میآورد و اگر ممکن نشد ترکیبات صفرا آنها را به وجود میآورد (اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 122 و 126)
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 155 و 156
- ↑ اوّلین دانشگاه وآخرین پیامبر، ج 12، ص 122و126و ر. ک : امالی امام صادق، ج 1، ص 100
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 360. بحارالأنوار، ج 67، ص 137. مکارم الاخلاق، ص 50. تهذیب، ج 1، ص 163. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 132
- ↑ کافی، ج 3، ص 445. وسائل الشیعة، ج 1، ص 356. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 129
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 132
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 12، ص 172
- ↑ همان مدرک
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 153. بحارالأنوار، ج 66، ص 432 و 436 به نقل از مکارم الاخلاق، دعائم و الشهاب؛ و در حاشیه از دعائم، ج 2، ص 120 و121 نقل شده ومستدرک الوسائل، ج 3، ص 100 و 101
- ↑ برقی، محاسن، ص 558. بحارالأنوار، ج 66، ص 439 به نقل از محاسن. مجمع الزوائد، ج 5، ص 29 و 30. وسائل الشیعة، ج 16، ص 532
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 152 به نقل از الفردوس. بحارالأنوار، ج 66، ص 436 به نقل از مکارم الاخلاق. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 100
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 436 و 442 و ج 80، ص 345 به نقل از دعائم الاسلام، ج 1، ص 123. و ر. ک : مکارم الاخلاق، ص 153. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 100
- ↑ تحف العقول، ص 12. بحارالأنوار، ج 76، ص 139 و ج 77، ص 69. وسائل الشیعة، ج 1، ص 352
- ↑ المحاسن، ص 558. بحارالأنوار، ج 66، ص 439. کافی، ج 6، ص 376، وسائل الشیعة، ج 16، ص 531
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 32. کافی، ج 6، ص 376. محاسن، ص 558. وسائل الشیعة، ج 16، ص 532. بحارالأنوار، ج 66، ص 439
- ↑ سرائر، قسمت مستطرفات، ص 476. وسائل الشیعة، ج 16، ص 533. بحارالأنوار، ج 66، ص 441 و 442. مکارم الاخلاق، ص 153
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 200. بحارالأنوار، ج 76، ص 68 و در حاشیه بحار از تفسیر قمی، ص 50 نقل کرده. وسائل الشیعة، ج 1، ص 424
- ↑ ر. ک : مآخذی که گفته شده و غیر از آنها
- ↑ محاسن، ص 559 و 560. بحارالأنوار، ج 66، ص 439. کافی، ج 6، ص 376 و در کافی زیاد کرده که «خلال بوی دهان را خوب میگرداند». وسائل، ج 16، ص 531 و در حاشیه وسائل از الفقیه، ج 2، ص 115 نقل کرده است
- ↑ وسائل الشیعة، ج 16، ص 533. بحارالأنوار، ج 66، ص 441. برقی، محاسن، ص 564
- ↑ وسائل الشیعة، ج 1، ص 179 و در حاشیه وسائل از الفروع، ج 1، ص 66 نقل کرده و از تهذیب، ج 1، ص 266 به نقل از استبصار، ج 2، ص 183
- ↑ باد زشت و بد، باد سرخ، سرخ باد، مرضی که در اثر آن پوست بدن بخصوص گونهها سرخ یا بنفش رنگ میشود. فرهنگ عمید، ج 1، ص 287
- ↑ کافی، ج 6، ص 376. وسائل الشیعة، ج 16، ص 531 و در حاشیه وسائل از الفقیه، ج 2، ص 115 نقل کرده است
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 153. بحارالأنوار، ج 62، ص 291 و ج 66، ص 436 به نقل از مکارم الاخلاق و ص 441 و 442 از دعائم، ج 2، ص 120 و 121 و از طب مستغفری و محاسن، ص 559 و 564. کافی، ج 6، ص 376 و وسائل الشیعة، ج 16، ص 532 و 533. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 100 به نقل از جعفریات و ص 101 از مستغفری
- ↑ بحارالأنوار، ج 62، ص 291 به نقل از طب مستغفری. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 443 به نقل از دروس
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 437 به نقل ازدعوات راوندی. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 100
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 437
- ↑ بحارالأنوار، ج 62، ص 291 به نقل از طب مستغفری
- ↑ ر. ک: احادیثی که دراین مورداست درمحاسن برقی، ص 451،559 و 560. بحارالأنوار، ج 66، ص 407، 408، 436، 438، 440، 441 و 442. مکارم الاخلاق، ص 152، 153 و 145. کافی، ج 2، ص 377 و 378. وسائل الشیعة، ج 16، ص 542. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ ) محاسن، ص 559 و 560. بحارالأنوار، ج 66، ص 440. وسائل الشیعة، ج 16، ص 536 و مراجعه شود به حاشیهها
- ↑ اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 170
- ↑ کافی، ج 2، ص 378. وسائل الشیعة، ج 16، ص 535
- ↑ ابن اثیر، نهایة، ج 2، ص 99
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 425. بحارالأنوار، ج 66، ص 438 و در حاشیه بحارالانوار از صحیفه نقل کرده، ص 37
- ↑ کافی، ج 6، ص 377. وسائل الشیعة، ج 16، ص 533 و 534. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101 به نقل از دعائم، جعفریات و مکارم الاخلاق، ص 152 و 153. بحارالأنوار، ج 66، ص 436 و 437 به نقل از مکارم الاخلاق. خصال، ص 63. مجالس الصدوق، ص 236. علل الشرائع، ج 2، ص 220. محاسن، ص 564. روضة الواعظین، ص 311
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 442 و 443 به نقل از دعائم، ج 2، ص 120 و 121 نقل کرده و از دروس و مکارم الاخلاق، ص 153 به نقل از الفقیه. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 152 و 153. بحارالأنوار، ج 66، ص 436 و 438 به نقل از مکارم الاخلاق، خصال، ص 505. وسائل الشیعة، ج 16، ص 534. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 443 به نقل از دروس. مکارم الاخلاق، ص 153 به نقل از الفقیه. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ محاسن، ص 564. مکارم الاخلاق، ص 152 و 153. بحارالأنوار، ج 66، ص 441 و 436. کافی، ج 6، ص 377. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ محاسن، ص 564. مکارم الاخلاق، ص 153. بحارالأنوار، ج 66، ص 436 و 441. کافی، ج 6، ص 377. وسائل الشیعة، ج 16، ص 533. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 436. مکارم الاخلاق، ص 153. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 101
- ↑ محیط المحیط، ص 833
- ↑ بحارالأنوار، ج 66، ص 441. محاسن، ص 564. کافی، ج 6، ص 377 و ر. ک : وسائل الشیعة، ج 16، ص 534







