مبنای مقاومت و قیام امام حسین(علیه السلام)
محتویات
- ۱ مقاله
- ۲ تجلی تقدم امر به معروف و نهی از منکر، در اقدام حسین (ع)
- ۳ تقدم، لازمه بستر باطنی امر به معروف و نهی از منکر
- ۴ تقدم، لازمه تقدم اصل بر فرع
- ۵ تقدم، لازمه اصلاحات مستمر
- ۶ تقدم، لازمه تفاوتهای امر به معروف و نهی از منکر
- ۷ تقدم، لازمه امکان امر به معروف و نهی از منکر
- ۸ امید و برنامه ریزی برای حکومت، در عین علم به شهادت
- ۹ تجلی شور و شعور حسینی در قیام حسین (ع)
- ۱۰ گریه، ظهور اولین مرحله امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۱ منابع
- ۱۲ پانویس
مقاله
یکی از واقعیات ماجرای حسین ابن علی (ع) این بود که حضرت (ع) همواره امر به معروف را در سخنان و اعمال خود بر نهی از منکر مقدم میداشت؛ در آغاز حرکت معروف، زیارت پیامبر اکرم (ص) را به جای میآورد.
تجلی تقدم امر به معروف و نهی از منکر، در اقدام حسین (ع)
یکی از واقعیات ماجرای حسین ابن علی (ع) این بود که حضرت (ع) همواره امر به معروف را در سخنان و اعمال خود بر نهی از منکر مقدم میداشت؛ در آغاز حرکت معروف، زیارت پیامبر اکرم (ص) را به جای میآورد[۱] و سپس طبق عمل معروف، وصیت مینماید.[۲]
حضرت (ع) در منازل مختلف، اقسام معروفها را در عمل و سخن مقدم میدارد؛ مثلاً در منزل «شراف» با لشکر نماز میخواند[۳]و بعد از هر یک از دو نماز ضمن سخنرانی برای لشکر، آنان را به معروف توصیه میکند.[۴] در منزل «بنی مقاتل» حضرت (ع) به چادر عبیدالله بن حر جعفی که دزد و جنایتکار معروفی بود، مراجعه مینماید و به وی میفرماید: «أن علیک ذنوباً کثیرةً فهل لک من توبه تمحوا بها ذنوبک؟» امام (ع) همانند طبیب، او را به عمل معروف و توبه و یاری فرزند رسول الله (ص) دعوت مینماید.[۵] امام (ع) حتی با سختترین دشمن خود عمر سعد نیز از در خیرخواهی وارد میشود و او را به معروف و خیر دعوت میکند؛ شاید بپذیرد و نجات پیدا کند.[۶]
در مواجهه با دشمنان و لشکریان یزید، در سخنان خود با جمع یا افراد قبل از هر مذمت یا نفرینی آنان را به معروف دعوت میکند؛ حتی در آخرین لحظات با سخنان خود چه به باقیماندگان آل الله و چه سرمستان سپاه باطل در معرکه قتال، در روز عاشورا دعوت به خیر و امر به معروف میکند.[۷]
راز این تقدم، در امر الهی، تقدم رحمت بر غضب و موضوع فطری تقدم گرایش بر گزیر و اصالت خداوند بر بدلی بودن شیطان نهفته است.
تقدم، لازمه بستر باطنی امر به معروف و نهی از منکر
مبنای تشریع و بستر باطنی امر به معروف و نهی از منکر، عشق و خیرخواهی نسبت به طرف مقابل و دیگران است؛ یعنی آمر به معروف و ناهی از منکر و تمام کسانی که در اندیشهٔ پیشگیری از گناه جرم میباشند، درباطن خود، به تارک معروف و مرتکب منکر، عشق و علاقه دارند و خیرخواه او هستند و از جهت اینکه او حامل گوهر انسانی است، او را با خود یکی و متحد میدانند.
بدون تردید خیرخواهی و عشق، ملهم تقدم امر به معروف بر نهی از منکر به انسان پاک ضمیر است.
البته تنفر قلبی نسبت به منکر و چگونگی جمع این تنفر با عشق به مرتکب منکر، مقوله دیگری است که فقط در بینش و نگرش اسلامی و حسینی پاسخ مییابد. این موضوع تجلی سبقت رحمت خدا بر غضب پروردگار و عینیت غضب حق تعالی با رحمت اوست که بحثی عمیق و دقیق دارد و در این مجال نمیگنجد. سخن انبیای الهی در قرآن گویای همین امر میباشد:«یا قَوْمِ أَرَایْتُمْ إِن کُنت عَلی بَیِنَةٍ مِّن رَّبی وَ رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقاً حَسناً وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلی مَا أَنْهَاکمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلا الاصلَاحَ مَا استَطعْت وَ مَا تَوْفِیقِی إِلا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکلْت وَ إِلَیْهِ أُنِیب».[۸] در این آیهٔ شریفه، پیامبر الهی انگیزه خود در نهی از منکر را مخالفت و دشمنی با قوم نمیداند، بلکه ابلاغ رسالت الهی و خیرخواهی برای آنان معرفی میکند: «أُبَلِّغُکمْ رِسالَاتِ رَبی وَ أَنَا لَکمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ».[۹]
تقدم، لازمه تقدم اصل بر فرع
رسیدن انسان و ثمر دادن او، جز به یافتن خودِ الهی و ثمین و فربه ساختن روح پاک و نفخه الهی راه دیگری ندارد. وقتی روح پاک الهی در جان انسانها فربه و ثمین شد و آن نهال الهی که با نفخهٔ دم، غرس گردیده، در اعماق وجود انسان ریشه دواند، کم کم شاخههای آن درخت تنومند و برگهای آن با طراوت میگردد و سرانجام به ثمر مینشیند. ثمرهٔ این شجره طیبه همان معروف است.
همان گونه که تمام موجودات در مسیر رسیدن و ثمر دادن ممکن است دچار آفت و سم گردند و به ثمر ننشینند و یا ثمرهٔ آنها به فساد کشیده شود، انسان نیز در مسیر رسیدن و ثمر دادن نیز دچار آفت میگردد و یا اصلاً محصول نمیدهد و یا ثمره او فاسد میگردد. منکرات همان آفات و سموم وثمره فاسد وجود انسان است. فطرت انسانی و خرد بیدار و عقل حسابگر اقتضا میکند اگر در انسانی آفتی مشاهده شد، قبل از شیوع آن آفت و رسیدن آن آفت به وجود دیگران و نهایت خود انسان، آن را دفع نماید و این دفع در دنیای انسانی همان نهی از منکر است؛ این نهی از منکر فرع حفظ اصل وجود انسان و انسانیت او و متأخر است.
تقدم، لازمه اصلاحات مستمر
اصلاح در عالم انسانی چه در افراد و چه در اجتماع، امری پایان ناپذیر است؛ چون جهت گیری اصلاح نیل به معروفی بینهایت است که همه چیز در پرتو او شناخته میشود و موجود محدود با اصلاح خود هرگز به نامحدود نمیرسد؛ لذا فقط باید راه بی نهایت اصلاح را به طور مستمر طی نماید و به معروف بی نهایت و حق متعال تقرب جوید. در تمام مراحل اصلاح لبس بعد از لبس معروف، قهری و ضروری است؛ اما وجود منکر ودفع آن ضرورت وجودی ندارد؛ به بیان دیگر در تمام مراحل سیرالی الله، اصلاح و اخذ معروف و توصیه به آن وجود دارد؛ در حالی که وجود منکر و نهی آن ضروری نیست. این ضرورت اقتضای تقدم امر به معروف بر نهی از منکر را به همراه دارد.
اگر امت اسلامی به عنوان امت شهید و الگوی دیگری امم و ملتها معرفی شده است، به خاطر برافراشتن بیرق اصلاحات مستمر وامر به معروف و نهی از منکر است: «وَ لْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلی الخْیرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالمْعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولَئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ».[۱۰]و «کُنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»[۱۱]
تقدم، لازمه تفاوتهای امر به معروف و نهی از منکر
در تعالیم اسلامی، امر به معروف بر نهی از منکر تقدم دارد و این تقدم، یک امر قراردادی نیست، بلکه ریشه در تکوین و فطرت دارد.
تفاوت این دو به خوبی تقدم فطری مزبور را برای ما روشن مینماید. دراینجا به برخی از تفاوتهای امر به معروف و نهی از منکر اشاره میگردد.
امر به معروف با مسرت قلبی، اما نهی از منکر با انزجار باطنی شروع میشود. طبع انسان در دو طرف آمر و مأمور و ناهی و منهی عنه با سرور قلبی انس بیشتری دارد تا انزجار.
امر به معروف همراه با اظهار عشق و علاقه است؛ بر خلاف نهی از منکر که نوعی عکس العمل است.
امر به معروف، تحریک فطرت است؛ اما نهی از منکر بازداشتن شهوت است و انسان با حرکت نمودن بیشتر موافق است تا توقف.
امر به معروف نوعی تعامل با جریان عادی زندگی دیگران است؛ اما نهی از منکر، تلاقی و برخورد با جریان خاص و ویژه با زندگی دیگران است. باید توجه داشت معروف و نیکیها چون ریشه در فطرت و جبلت انسانی دارد، جزئی از زندگی تمام انسانها است؛ اما منکر در واقع پس زدن آفت و سمی است که وارد روح انسان شده است و یک جریان ویژه و خلاف جریان عادی زندگی است.
امر به معروف حرکت دادن انسان و به کار واداشتن است؛ اما نهی از منکر متوقف کردن انسان است؛ انسانی که قسمتی از وقت و سرمایه خود را صرف عملی کرده است، از آن عمل متوقف میشود.
در امر به معروف، آمر به معروف همراه، همگام، همدم و هم هدف با طرف مقابل میشود؛ اما نهی از منکر نه تنها همراهی، همگامی و همقدمی و هم هدفی نیست، بلکه برعکس است.
امر به معروف به انرژی و شمار کمتری نیاز دارد؛ اما نهی از منکر، انرژی بیشتری میطلبد و به دنبال آن احتمال پدید آمدن چالشهای متعدد وجود دارد : احتمال بروز کشمکش اصطکاک، موضع گیری متقابل، لجاجت، اصرار بر حفظ وضع موجود، ادامه مسیر قبلی، حتی درگیری و مانند آنها وجود دارد. امر به معروف ایجاد وضع جدید است، اما نهی از منکر جلوگیری از وضع موجود است.
تمام مراحل امر به معروف میتوانند با مشارکت مردم و به دست هر انسان آگاهی عملی شود، اما در نهی از منکر، در مراحل خاصی، خود مردم نمیتوانند اقدام کنند، بلکه نیاز به دخالت و حضور قوه قضائیه و حاکم است. امر به معروف، نگاه بر استعداد مثبت فرد است؛ اما نهی از منکر، نگاه بر جنبه بالفعل میباشد.
امر به معروف در جمع نیز مؤثر واقع میشود؛ اما نهی از منکر هر چند در جمع، روی دیگران تأثیر مثبت میگذارد، اما احتمال تأثیر عکس در فرد مرتکب منکر وجود دارد.
امر به معروف به صورت مستقیم کارآمد است؛ اما نهی از منکر در بسیاری از موارد به طور مستقیم غیرمؤثر و همراه با اثر منفی است.
امر به معروف در حقیقت خود اظهاری کرامت و بزرگی طرف مقابل است؛ در حالی که نهی از منکر همراه با نوعی اظهار جنبههای منفی و نوعی تحقیر و شکستن طرف مقابل است.
در امر به معروف و نهی از منکر، به راحتی میتوان دیگران را نیز مشارکت داد و همراه خود ساخت؛ اما در نهی از منکر این احتمال کمتر است و در برخی موارد حس ترحم و دلسوزی دیگران را ممکن است به طرف مقابل برانگیزاند.
تقدم، لازمه امکان امر به معروف و نهی از منکر
در بسیاری از موارد بر اساس دید تربیتی و اقدامی مبتنی بر روانشناسی و جامعه شناسی و توجه به معنای واقعی منکرات، میتوان منکرات را در قالب امر به معروف دفع نمود. قرآن در این زمینه الگوی جالبی به دست میدهد.
آن زمان که قوم لوط به خانه حضرت لوط هجوم آوردند تا با مهمانهای آن حضرت عمل منکر انجام دهند، حضرت لوط به جای نهی از منکر مبادرت به امر به معروف مینماید و آنان را دعوت به امر پسندیده ازدواج با دختران خویش میکند: «وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ یهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِن قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتی هُنَّ أَطهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ»[۱۲].
آنچه گذشت نشان میدهد تقدم امر به معروف امام حسین (ع) بر نهی از منکر آن حضرت (ع) پر از اسرار و مبتنی بر دنیایی از شعور و عرفان بود که باید مورد توجه خاص عاشورا پژوهان و اسلام شناسان قرار گیرد.
امید و برنامه ریزی برای حکومت، در عین علم به شهادت
در جریان کربلا چند امر مسلم است: نخست، علم امام حسین (ع) به شهادت و قربانی شدن در کربلا و اسارت آل الله. دوم، امید، آمادگی و برنامه ریزی برای رسیدن به کوفه و عینیت یافتن امامت. پیوند آن علم و این امید، از شگفتیهای ماجرای حسین(ع) است. حضرت(ع) در جاهای متعددی خبر از شهادت خود و اصحاب با وفای خود میدهند؛ اما در طول حرکت حضرت (ع) از مدینه تا کربلا، حتی برای یک لحظه ذرهای از یأس و تردید در حضرت (ع) یافت نمیشود، بلکه بر عکس در تمام سخنان حضرت امید (ع) موج میزند.
حضرت (ع) اگر چه خبر میدهد کربلا پایان حرکت کاروان است، اما کاروان حسین (ع) تدارک و آمادگی پیوستن کوفیان به اردوگاه امام حسین (ع) را دارد. حضرت (ع) اگر چه با شهادتش اقدام امامت و وظیفهاش به عنوان یک مکلف به پایان میرسد، اما تدبیر و برنامه ریزی دقیقی برای امامت مسلمانان در کوفه دارد.
پیوند آن علم و اعلام، با این امید، تدارک و تدبیر از شگفتیهای ماجرای حسین (ع) است. بسا بتوان راز این پیوند و این شگفتی را در پرتو مطالب زیر فهم نمود:
نخست آنکه امام (ع) با یک تجزیه و تحلیل، حتی به عنوان یک مکلف، هر دو سوی ماجرا را بررسی کردند و آثار و نتایج آن را پیش بینی نمودند؛ چه اینکه دو سوی ماجرا یا شهادت بود یا رسیدن به کوفه. در هر صورت نتیجه یکسان بود و آن حفظ اسلام و احیای حق الله.
امام (ع) در حفظ دین و احیای حق الله و اعتلای کلمه الله، روزنگر و حال اندیش و مقطعی نگر نمیباشد؛ چه اینکه اندیشهٔ تمام معصومین (علیهم السلام) دربارهٔ دین، اندیشهٔ ابدی است. آنان بقای دین را تا روز قیامت میخواهند. لذا امام حسین (ع) میدانست که شهادتش و خونش در طولانی مدت اسلام ناب محمدی را حفظ میکند؛ لذا امام (ع) سوی شهادتش را به گونهای طراحی و تدبیر نموده بود که زینب (سلام الله علیها) بعد از شهادتش بماند؛ زینبی که پس از شهادت امام حسین (ع) حسین دیگری بود؛ در حقیقت با کشته شدن حسین (ع) اولین کسی که حسینی شد و حسینی عمل کرد، زینب (سلام الله علیها) و این تدبیر زیبای امام حسین (ع) راز به همراه آوردن آل الله توسط امام (ع) بود.
سوی دیگر حرکت حسین (ع) رسیدن به کوفه بود. امام (ع) بر اساس امامتش علومی دارد که دیگران ندارند. حضرت (ع) بر طبق علم امامتش خبر از شهادت خودداشت، در عین حال امام (ع) میداند که خداوند متعال علوم مخزونی دارد که حتی امام و پیامبر نیز نمیدانند؛ علمی که بداء را نیز در خود دارد. امام حسین (ع) بر اساس همین مخزون خداوند، احتمال رخ دادن بداء و به سلامت رسیدن خود به کوفه را میدادند.
بدون تردید رسیدن پای امام (ع) به کوفه، مساوی با عینیت یافتن امامت امام (ع) و پیروزی گسترده اسلام ناب بود؛ زیرا یزید هرگز پیچیدگی و مکر معاویه را نداشت و عمرو عاصی هم در کار نبود ودر عینِ حالی که یزید بسیار جسور بود، بیش از جسارتش احمق بود. آمادگی مردم کوفه -که در آن روز مرکز اصلی قدرت نظامی در عالم اسلام بود- نیز بیش از هر زمان دیگر برای پذیرش امام معصوم از اهل بیت (علیهم السلام) آمادگی داشت؛ لذا امام (ع) بر این اساس، تدبیر و برنامهای ویژه داشت.
در واقع براساس علم امامت و شهادت ایشان (ع) پیروزی از آنِ امامت امام (ع) بود و اقدام حضرت (ع) در حفظ اسلام ناب در طولانی مدت ثمر میداد و بر اساس احتمال علم مخزون خداوند و بداء در اراده حق متعال، پیروزی از آن امام و امامت بود؛ لذا در حرکت امام حسین (ع) بین شهادت و اتمام تا کربلا و امید به رسیدن به شهر کوفه، تدبیر و برنامه ریزی مشاهده میشود.
تجلی شور و شعور حسینی در قیام حسین (ع)
در قیام امام حسین (ع) شوری بینهایت همراه با شعوری گستردهتر وجود دارد. شور قیام حسین (ع) یکی از سرمایههای شیعه و هر شیعی است که آن حضرت (ع) پدید آورد و برای مسلمانان به ارث گذاشت. این سرمایه مهمترین ابزار در اختیار اسلام ناب محمدی تا قیام حضرت حجت(عج) است؛ اما شعور حسینی راه استفاده از این سرمایه و ابزار را نشان میدهد.
شور حسینی امری ابدی و بینهایت است و شعور حسینی با استخدام آن شور همه چیز را در مسیر اعتلای کلمه الله و احیای حقوق الله و حقوق الرسول قرار میدهد.
نماد شور حسینی (ع) این است :
یا ابن النبی المصطفی
یاابن الولی المرتضی
یا ابن البتول الزاکیه
تبکیت عینی لالأجل مثوبه
لکنما عینی لأجلک باکیه
و نماد شعور حسینی این است :
قد غیرالطعن منهم کل جارحه
الا المکارم فی أمن من الغیر
ضربه شمشیر بدن نازنین تمام شهدای دشت نینوا را مجروح و متلاشی کرد؛ اما راهی به عظمت و کرامتهای روحی آنان پیدا نکرد.
وانگهی خود از منی و آلودگی
شستشو کن شستشو کن شستشو
ای خدا این نهر جان را از هوس
رفت و رو کن، رفت و رو کن، رفت و رو
در قیام سیدالشهدا(ع)، شور در خدمت شعور و شور برآمده از شعور است. در عرفات یک دنیا شعور ابراز میشود و در کربلا همان شعور خود را به شکل شور نشان میدهد و باز شور کربلا در همان معرکه شعور میآفریند و در دل کربلا عرفات پدید میآید. مناجاتها و دعاهای ابی عبدالله (ع) و گفتمان حضرت (ع) با اصحاب در آخرین لحظات وداع، حاکی از این شعور بود.
در نهضت کربلای حسین (ع) با شور فراوان، شعور منحصر به فردی، به مفاهیمی مانند پیروزی، حیات و سعادت داده شد. این سه واژه به معنی حقیقی حق شعور یافت. حیات مرادف با مرگ با عزت و مرگ با عزت، مرادف سعادت، و پیروزی مرادف با سعادت گردید و مرگ، حیات، سعادت و پیروزی در نهایت زیبایی در این عالم دیده میشوند.
گریه، ظهور اولین مرحله امر به معروف و نهی از منکر
افزون بر اینکه مهمترین عنصر ماهیت چرایی نهضت امام حسین (ع) امر به معروف و نهی از منکر بود، گریه و ندبه بر حسین (ع) ظهور اولین مرحلهٔ نهی از منکر و امر به معروف این نهضت میباشد. انکار قلبی به عنوان اولین مرتبه نهی از منکر که واجب عینی است، [۱۳] با اشک و ندبه در وجود انسان آشکار میگردد؛ زیرا اشک و ندبه بر حسین (ع) از طرفی ریشه در تنفر قلبی از کفر، باطل، طاغوت و یزید دارد و از طرف دیگر برون ریز عشق و گرایش به خدا، حق و حسین (ع) میباشد؛ لذا از سویی که نفس از کفر و باطل و اعمال زشت یزید متنفر و منفعل میشود، اشک، ظهور اولین مرحله نهی از منکر، و طرفی که نفس، تحت تأثیر عشق و گرایش به حق و حسین (ع) است، ظهور اولین مرتبه امر به معروف شکل میگیرد. البته این تحلیل حداقلی است، زیرا خود گریه و عزاداری را میتوان در شمار مراحل دوم، بلکه سوم امر به معروف و نهی از منکر تلقی نمود و از آن جهت که خود گریه و عزاداری یکی از فضائل و بالاترین معروفهاست، خود، عمل به معروف میباشد؛ از همین رو، ائمه اطهار (علیهم السلام) به آن امر و توصیه مینمودند و آن را سیرهٔ خود قرار داده بودند تا آنجا که جزئی از سیرهٔ تمام اولیا و عرفای به حق، در طول تاریخ اسلام شده است.
منابع
۱. ابن شهر آشوب، ابوجعفر رشید الدین؛ المناقب الائمه؛ قم : مطبعة العلمیه، [بی تا].
۲. ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر بن محمد؛ اللهوف فی قتلی الطفوف؛ قم: انوارالهدی، [بی تا].
۳. ابن عساکر، ابی القاسم علی بن الحسین (۱۴۱۴ق)؛ ریحانة رسول الله الحسین (ع)؛ قم : مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، [بی تا].
۴. ابن قولویه، ابوالقاسم جعفر بن محمد؛ کامل الزیارات؛ تحقیق جواد قیومی؛ قم : الفقاهة، ۱۴۱۷ ق.
۵. ابن کثیر ابوالفداء، اسماعیل؛ البدایة و النهایة؛ بیروت : دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق.
۶. إربلی، ابن أبی الفتح؛ کشف الغمه؛ بیروت : دارالأضواء، [بی تا].
۷. بحرانی، عبدالله؛ العوالم الامام الحسین (ع)؛ قم: مدرسه الامام مهدی؛ ۱۴۰۷ق.
۸. حر عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه؛ بیروت :دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق.
۹. حلی (محقق)، ابوالقاسم جعفر بن محمد؛ شرایع الاسلام؛ بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۳ ق.
۱۰. خوارزمی، موفق بن احمد؛ مقتل الحسین؛ قم: مکتبة المفید، ۱۳۶۷ ق.
۱۱. قرشی، باقر شریف؛ حیاة الامام الحسین؛ نجف : مطبعة الآداب، ۱۳۹۴ ق.
۱۲. قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ تهران : اسوه، [بی تا].
۱۳. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ بیروت : دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳.
۱۴. مفید، ابوعبدالله محمد بن محمدبن نعمان ؛ المزار؛ تحقیق سید محمد باقر ابطحی؛ بیروت : دارالمفید للطباعة و النشر، ۱۴۱۴ق.
۱۵. مقرم، عبدالرزاق الموسوی؛ مقتل الحسین؛ بیروت : دارالکتاب الإسلامی، ۱۳۹۹ق.
۱۶. نجفی، محمد حسین؛ جواهر الکلام؛ چ۶، تهران : دارالکتب الاسلامی، ۱۴۰۰ ق. نشریه کنگره امام حسین(ع) و مقاومت، جلد ۱







