فرهنگ مصادیق:چگونه میتوان یک آدم منافق را تشخیص داد؟
محتویات
شناخت منافق
۱ - قاعده کلی این است که هر چیزی نشانه و علامتی دارد که با آن شناخته میشود و نفاق و منافق نیزاز این قاعده مستثنی نیست. بنا براین با شناخت علائم و نشانهها و خصوصیات نفاق و منافق و شناخت ریشههای نفاق میتوانید انسان منافق را بشناسید و تشخیص دهید.
۲ - چهره «نفاق » یکی از پدیدهها و مفاهیمی است که جوامع دینی همواره درگیر عوارض و پیامدهای مخرب آن بودهاند .
سر بر آوردن نفاق وتاثیرات سوء آن بر اجتماع و حکومت دینی چیزی نیست که از چشم حقیقت جویان و معتقدان به حکومت دینی مخفی مانده باشد وآنان را به تامل و تلاش برای یافتن راهی بر فرو کاستن از تاثیرات این پدیده شوم وبر ملا کردن چهره آن نیافکنده باشد. مشکل اساسی در همه نهضتها این است که که «دشمن داخلی » را نمیتوان بسادگی شناخت.
آن چه در ابتدا سخن به نظر میرسداین پرسش اساسی است که منظورتان ازنفاق وبرملایی آن چیست ؟ چراکه بحث نفاق از مباحث کثیر الاضلاع وپیچیده ودارای اقسام وشکلها ودرجات مختلفی است که شامل: نفاق اعتقادی، نفاق ا خلاقی، نفاق اجتماعی، نفاق عبادی، نفاق سیاسی و.. است که ابتدا باید آنها را شنا خت تا بعد از آن در جهت رفع یا دفع یامقابله و بر ملا کردن آنها پرداخت. پس قبل از پاسخ به پرسشتان ذکر نکاتی چند ضروری است .
۱ - معنای واژهای نفاق نفاق بمعنای کفر در دل نهفتن و ایمان به زبان آشکار کردن است واز واژههای مستحدثه اسلامی است. یعنی در جاهلیت واژه نفاق به این معنا به کار نرفته است و برای اولین بار در قرآن طرح شده است. اصل این واژه، یعنی دورو برخورد کردن است به منافق ازاین رواین واژه اطلاق میشود زیرا در ایمان ثابت قدم واستوار نیست. [۱]
۲- نفاق در قرآن وروایات برای شناخت نفاق قطعیترین منبعی که میتوان برآن استناد کرد قرآن است براین اساس در قرآن مشخصا بر سه جریان اصلی دشمن تاکید خاص شده است .
۱ شیطان.
۲ کفار (بیگانگان اعتفادی)
۳ منافقان در ۳۰۰ آیه قرآن ودر ۱۳ سوره به تبیین ویژگیها، خصوصتیات منافقان پرداخته شده است. [۲]خطر منافقان، به مراتب بیشتر از کفار است چرا که کفار شمشیر از رو کشیدند، ولی منافقان شمشیر خودرا پنهان کردهاند. وبه همین خاطر تهدیدات منافقین در ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی وسیاسی است.
که در ذیل اختصارا به برخی از ابعادو اقسام اشاره میشود. .
۱ نفاق اعتقادی: به معنای اظهار اسلام و پنهان نگه داشتن کفر است. قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ[۳] این نفاق اعتقادی آشکار است لکن نفاق اعتقادی پنهان اسمش «ریاء » است که به آن شرک اصغر نیز گفته میشود.
۲ نفاق اخلاقی: اینکه کسی که شعارش شعار دینی باشد اما عملا به آن پایبند نباشداز خوبیها گوید اما اهل عمل نباشد. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»[۴]
۳ نفاق اجتماعی: اینکه انسان، پیش رو از کسی تعریف کند ودر غیابش نکوهش واین دورویی ناپشند است. پیامبر (ص) فرمود: کسیکه در دنیا دورو باشددر قیامت دو زبان از آتش خواهد داشت. [۵]
۴ نفاق علمی: دانش زمانی به حال بشر سودمند است که با تهذیب و تزکیه و رفع نواقص و رذایل اخلاقی همراه باشدو براین اساس پیامبر گرامی اسلام (ص) میفرمایند: آن خوف و ترس بسیار سختی که بر امتم دارم از جانب منافقان داناست. [۶]
۵ نفاق سیاسی: اینکه کسانی که با نظام اسلامی مخالفند، به جای آنکه شمشیر را ازرو ببندند، آن را مخفی کرده ودر قالب دوست، دوستی، شعارهای جذاب و زیبا، همان را انجام میدهند که دشمنان آشکار انجام میدهند. ظاهرا مراد شما از سوال، نفاق سیاسی است، پس از شناخت اقسام نفاق شاخصهاو صفات وویژگیهای فردی و سیاسی منافقان قابل بررسی است که با شناخت آنها ست که شاید بتوان با چهره نفاق وفتنه انگیزان مبارزه و مقابله کرد وچهره آن را برملاساخت .
در ادامه برای شناخت بیشتر چهره نفاق و مبارزه و مقابله با آن به ذکر شاخصها، صفات و ویژگیهای سیاسی جریان نفاق و فتنه انگیزان میپردازیم: شاخصها و ویژگیهای سیاسی منافقین و خط نفاق و ره آورد شوم فتنهها:.
۱ دوستی و همسویی خط نفاق با بیگانگان و دشمنان خارجی: مقام معظم رهبری: «منافق را از همراهی او با دشمن میتوان شناخت».
۲ تحقیر خودیها، مسخره، عیبجویی و عدم خودباوری.
۳ آرمان و آرزوهای واهی: ارتجاع و بازگشت به فرهنگ خارجی.
۴ توطئه علیه خودیها و ایجاد مشکلات مختلف.
۵ کینه نسبت به مسلمین.
۶ غافلگیری مسلمین.
۷ ولایت ناپذیری یا ولایت شعاری.
۸ مخالفت عملی و نپذیرفتن حاکمیت نظام اسلامی و دستور ولایت.
۹ تهدید امنیت و عزت جامعه اسلامی.
۱۰ تحقیر غیرتمندان دینی.
۱۱ امر به منکر و نهی از معروف.
۱۲ عامل کشتارکور.
۱۳ القاءکنندگان شک و تردید[۷]
۱۴تبلیغات با شیوه دروغین همراه با مسخره.
۱۵ تطبیق ولایت با خود.
۱۶ فاصله و عدم پیوستگی دائم با ولایت.
۱۷ بیزاری و حیایی از یکدیگر.
۱۸ مضطرب کردن راههای سعادت.
۱۹ پنهان شدن چهره واقعیتها.
راهبردهای سیاسی امنیتی برخورد، مقابله و برملاءکردن چهره نفاق و فتنه
۱ برخورد قاطع[۸] قاطعیت با سران فتنه و منافقان.
۲ برخورد اصولی و منطقی[۹]حساب شده با سران فتنه و منافقان).
۳ در نظرگرفتن و عدم اعتنا به مال و نسب اشخاص[۱۰]
۴ یادآوری نکات ضعف.
۵ شناختن و شناساندن سران نفاق به مردم (افکار عمومی)
۶ بی اعتمادی مردم به آنها
۷ نفرین به منافق نفوذی [۱۱]
۸ افشای سوابق ننگین منافق و فتنه انگیزان
۹ افشای موضع گیریهای متضاد دشمن و همسویی با آنها
۱۰ مهلت ندادن برای نفوذ دوباره آنها
۱۱ شناخت مواضع منافقانه دشمن
۱۲ شفاف سازی خطوط و گروهها، جریانات و.. از طریق تبین، توضیح تحلیل مسائل در رسانههای جمعی، کتاب مقالات و..) با تمام امکانات موجود
۱۳ سازش ناپذیری در مجازات مجرمان اصلی[۱۲]
۱۴ علم و آگاهی بخشی به مردم، روشنگری آنها
۱۵ اتحاد و برادری و وحدت مردم و جلوگیری از واگرایی
۱۶ فراست و بیداری
۱۷ مردمی کردن مبارزه
۱۸ آگاهی از نقشهها
۱۹ به دست گرفتن ابتکار عمل
۲۰ تحت تأثیر تبلیغات دیگران قرارنگرفتن
۲۱ تهدید به مبارزه و نبرد با آنان [۱۳]
منابع برای مطالعات بیشتر
۱ نفاق در قرآن، سیداحمد خاتمی
۲ رسالت خواص و عبرتهای عاشورا، سیداحمد خاتمی
۳ دوچهرگان، سیدمحمد حسینی
۴ بیانات مقام معظم رهبری در جمع لشکر ۱۰ سیدالشهدا[۱۴]
۵ المیزان[۱۵]
۶ تفسیر نمونه [۱۶]
۷ نهج البلاغه دشتی [۱۷]
نفاق؛ بیماری قلب و مخفی
در آغاز نهضت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) که هنوز جهاد و دفاعی شروع نشده بود و مسلمانان در آرامش به سر میبردند، گمان میکردند که با اقتدا کردن پشت سر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در مسجد النبی اهل بهشت خواهند بود .
در این زمان آیه نازل شد که این اعمال برای ورود به بهشت کافی نیست. هنوز جبهه و جهاد را ندیدهاند. قبل از نزول آیه جهاد، خدمت حضرت میرسیدند و میگفتند: آیا آیه و سوره جدید یا تکلیف و دستور تازهای نازل نشده است، تا بدان عمل کرده ثواب ببریم ؟ اما وقتی سوره یا آیهای که در آن دستور نبرد و قتال بود نازل میشد، اظهار سنگینی و سستی میکردند، که قرآن آنان را به شدت، مورد عتاب قرار داده است. [۱۸]
منافق همان کاری را میکند که موش در سوراخ خود انجام میدهد.
لانه موش دو سوراخ دارد که از سوراخی به نام «نافق » به لانه میرود و از سوراخ دیگری به نام «قاصع » بیرون میجهد.
موش در جلو درب خروجی این سوراخ، قشر نازکی از خاک را حفظ میکند، هنگامی که صدایی به گوشش رسید و احساس خطر کرد، آن قشر نازک خاک را کنار میزند و از لانه میگریزد.
خدا میفرماید: سرپوش نفاق برای همیشه باقی نمیماند، گاهی راه فرار منافق را از دو طرف میبندیم و فرصت بیرون رفتن را به او نمیدهیم و در همان حال او را رسوا و کینه او را برملا میسازیم: «وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ[۱۹]اگر بخواهیم، آنان را به تو نشان میدهیم تا سیمای حقیقی آنان را بشناسی، تو از آهنگ سخن به حال آنها پی خواهی برد ».
انسان دورو سعی میکند کار خوب را در حضور مردم انجام دهد تا مردم آن را ببینند و کار بد را در خفا انجام میدهد تا از چشم مردم پنهان بماند.
محور دید منافق، مردمند.
چنانکه خداوند فرمود: «إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا[۲۰] اینان در شب نشینیها و جلسات سرّی شبانه سخنانی میگویند که خداوند نمیپسندد.
در حالی که خدا بر همه اعمال آنها احاطه دارد ». از ریاکاری منافقان در اخفای بدیها و آشکار کردن خوبیها معلوم میشود که معیار و محور نزد آنان مردم هستند.
آنگاه خدای سبحان میفرماید: «يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ» [۲۱]و در جای دیگر میفرماید: «يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ[۲۲] روزی فرا میرسد که هیچ خفایی در کار نیست. هر کسی هر چه در نهان دارد آشکار میشود ». باز میفرماید: «وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا[۲۳] آن روز چیزی کتمان نمیشود، هر کس هر چه دارد میگوید».
منشأ نفاق
اوّل عجز از رویارویی، مبارزه و عدم توانایی عرض اندام مستقیم، با جبهه مقابل به همین خاطر به لباس نفاق درآمده، به دشمنی خود ادامه میدهند. بعنوان مثال: دشمنان اسلام در ابتدای نبّوت پیامبر (صلی الله علیه و اله) علناٌ دشمنی میکردند امّا وقتی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) پیروز و بر آنها مسلّط شد، آنها توانایی مبارزه با اسلام به صورت مستقیم را در خود ندیدند و به ظاهر مسلمان شدند، ولی در باطن کافر ماندند و بر ضدّ اسلام توطئه کردند.
دوّم احساس حقارت درونی آدمهای حقیر و بیشخصیّت که ترسو هستند و شجاعت ندارند این افراد برای پنهان کردن ضعف و زبونی خود همیشه منافقانه عمل میکنند و چون جرأت اعتراض به دیگران را ندارند با همه هماهنگ و همرنگ میشوند. شاعر از زبان این نوع منافقان میگوید: چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت روزی مسلمانت به زمزم شوید و هندو به آتش یعنی منافق در مقابل مسلمانان اظهار اسلام میکند، در مقابل آتش پرستان اظهار تمایل به عقیده آنان و در مقابل بیدینها اظهار بیدینی زیرا که چنین شخص حقیر و زبونی، به واسطه حقارت درونی خود، جرأت ابراز عقیده واقعی خود را ندارد. [۲۴]
سوم دنیاپرستی شدید. نفاقهای بین المللی و جهانی کنونی از این امر سرچشمه میگیرد. در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به بعضی از نشانههای نفاق اشاره شده است. حضرت در این روایت میفرماید: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فیه کانَ مُنافقاٰ وَ اِن صامَ وَ صَلّی وَ زَعَمَ انَّه مُسلِمٌ مَن اِذا اثتَمَنَ خانَ، وَ اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ این سه صفت در هر کسی باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانی داشته باشد.
اوّل خیانتکاری: انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان میدهد، ولی در باطن خائن است. بنابراین، نمیتوان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گر چه بعضی در برابر اموال کم و اندک امین هستند، ولی در مقابل امانتهای گرانبها و اموال فراوان، درون خیانتکارانه خود را آشکار میکنند. دوم دروغگویی: انسان دروغگو منافق است زیرا که با چرب زبانی کلامی، نیّتی پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد هر چند نماز بخواند و دعای ندبه و توسّل و.. بر زبان جاری سازد.
سوم خُلف وعده: کسی که به وعده و گفته خود عمل نمیکند، منافق است زیرا عمل به وعده و پایبندی به گفته، از نظر اخلاقی پسندیده و ضروری است.
انواع نفاق
الف نفاق در عقیده: مانند کسی که به زبان مدّعی اسلام و مسلمانی است ولی «مسلمان » شناخته نمیشود و یا تظاهر به ایمان میکند ولی «مؤمن » شمرده نمیشود.
ب نفاق در گفتار: مانند کسی که سخنی میگوید، ولی خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو » منافق است زیرا که زبان و دلش یکی نیست.
ج نفاق در کردار: مانند کسی که «عملِ ظاهرش » با نیّت باطنی او متفاوت و متضاد است. همچون کسی که در ظاهر، خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان میدهد ولی در واقع «بینماز » و «خائن » است. [۲۵]
در رابطه با منافق و ویژگیهای آن توجه به مثل قرآنی ذیل راهگشاست: قرآن همیشه حقایق والا و بسیار ارزندهای را در قالب مثالهای حسی آورده است آیههای ۱۷ و ۱۸ و ۲۹ و ۲۰ سوره بقره، تشبیه منافقان را مطرح کرده است: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ[۲۶] صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ[۲۷] أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ[۲۸] منافقان مانند کسی هستند که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند) ولی هنگامی که آتش اطراف خود را روشن میسازد خداوند (طوفانی میفرستد و) آن را خاموش میکند و در ظلمت و تاریکی وحشتناکی که چشم انسان را از کار میاندازد، آنها را رها میسازد * آنها کر، گنگ و کورند بنابراین از راه خطا باز نمیگردند * یا همچون بارانی که در شب تاریک توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانی) ببارد و آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود میگذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران احاطه دارد (و همه در قبضه قدرت او هستند)» در این آیات شریف، وضع منافقان که امر معقول و غیر محسوس است به صورت مجسّم و محسوس ارائه شده است.
در مثال اول، منافقان را با شخصی تشبیه میکند که آتشی در شب ظلمانی افروخته تا در پرتو آن راه از بیراهه تمیز دهد و به سر منزل مقصود برسد ولی ناگهان بادی سخت بر میخیزد و آتش افروخته را خاموش میسازد و بار دیگر در تاریکی وحشتزا میماند، حیران و سرگردان و راه به جایی نمیبرد. منافقان، درست همین حالت را دارند آنها با انتخاب راه غلط و با خوی استکباری خویش خیال میکنند راه صحیحی را در پیش گرفتهاند و میتوانند از هر خطر احتمالی خود را بر حذر دارند و از منفعتهایی که به سپاه اسلام و کفر میرسد بهرهمند شوند، هر دسته غالب شد خود را از آنان بدانند، اگر مؤمنان پیروز شدند در صف مؤمنان خود را جلوه دهند و اگر کافران غالب گشتند با آنها باشند. آنها میخواستند در پرتو این راه زندگی خود را در مدینه، آباد کنند و با این روش دو چهرگی خود را افرادی زیرک و با هوش بدانند ولی قرآن پرده از راه آنها بر کنار زد و به پیامبر اسلام اعلام نمود که اینان به ظاهر ایمان میآورند و اظهار ایمان میکنند اما معتقد به روح اسلام و ابعاد معارف دین نیستند، دروغ میگویند. در این بیان طنز گونه قرآن حقیقتی تلخ که بسیاری از افراد جامعه گرفتار آن هستند (یعنی نفاق و دورویی) را بصورت جذاب و شیرین و دلنشین، تشبیه کرده است و ارائه میدهد. پایان و عاقبت کار منافقان را چون افرادی کر، گنگ، نابینا، معرفی میکنند که براحتی قادر نیستند از راه نادرست خویش بازگردند و این حقیقت قرآنی را آموزش میدهد که؛
۱ سرانجام گناه و آلودگی نفاق و دورویی است.
۲ سرانجام نفاق، از دست دادن قوه تشخیص و درک حقایق است.
۳ هر کسی قوهٔ تشخیص و معرفت را از دست داد، دیگر امیدی به نجات او نیست زیرا نخستین وسیله برای نجات از چنگال بدبختیها و خطرها، درک واقعیتها و چگونگی حوادث است.
۴ نفاق و دورویی نمیتواند برای مدت طولانی، مؤثر و پایدار باشد ممکن است مدت کوتاهی انسان را مصون و محفوظ دارد ولی همچون آتشی موقت در بیابان تاریک که در معرض وزش طوفان حوادث است از بین میرود و چهره واقعی منافق را بر ملا میسازد و بجای کسب موفقیت و محبوبیت در میان دو طرف (سپاه حق و باطل) منفور و مطرود میگردد و مانند کسی که در بیابان راه، گم کرده سرگردان میماند، [۲۹]
در مثال دیگر قرآن برای ترسیم وضعیت موجود منافقان به این آیه دقت کنیم: أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ ... يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.[۳۰] یا همچون بارانی که در شب تاریک توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد آنها از ترس مرگ انگشت در گوش مینهند تا صدای صاعقه را نشوند ولی خداوند به کافران احاطه دارد روشنایی خیره کننده برق نزدیک است چشم آنها را برباید، هر لحظهای که برق جستن کند و (بیابان را) روشن میسازد چند قدمی رد پرتو آن راه میروند، [۳۱]و هنگامی که خاموش شود، توقف میکنند و اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از بین میبرد، و خداوند بر هر چیزی توانا است در این مثال طنزآمیز، قرآن، صحنه زندگی منافقان و چهرههای نفاق را چنین ترسیم میکند :
۱ شبی است تاریک و ظلمانی، بر خوف و پرخطر، باران به شدت میبارد، از کنار افق برقی پر نور میجهد، صدای غرش آسمانی، وحشت ایجاد میکند، رعد و برق و صاعقه پردههای گوش آدمی را پاره میکند.
۲ منافق مانند انسانی است که بیپناه در دل این شب وسیع ظلمانی حیران و سرگردان در بیابان مانده، نه پناهگاهی دارد و نه ظلمت اجازه میدهد راهی پیدا کند.
۳ با جهش برق، چند قدم برمیدارد ولی بلافاصله ظلمت بر بیابان مسلط میگردد و او را در تاریکی باقی میگذارد، وی از ترس صاعقه، انگشت در گوش میگذارد ولی نور برق به اندازهای قوی است که نزدیک است چشم او را از بین ببرد، هر آن خطر را به خود نزدیکتر میبیند و تمام وجود خویش را در آماج بلاء، خاکستر مییابد.
۴ مضطرب و پریشان، حیران و سرگردان، نمیداند چه کند، به کجا برود، چگونه نجات یابد .
پانویس
- ↑ نفاق درقرآن: 15، 16
- ↑ پیشین
- ↑ حجرات، 14
- ↑ صف، 2
- ↑ محجه البیضاء، ج 5، ص 280
- ↑ سید محمد حسینی، دو چهرگان، 137
- ↑ خ 194 / 10
- ↑ خ 19 / 1
- ↑ همان
- ↑ شخصیت زدگی خ 19 / 3
- ↑ خ 184
- ↑ خ / 15
- ↑ خ / 10 2 - 1
- ↑ 26 / 7 / 77
- ↑ ج 1، 19 و..
- ↑ ج 1، ص 100 24، ص 146 - 176 ج 21، ص 467 ج 8، ص 53 ج 4، ص 174 و..
- ↑ روانشناسی منافقان خ 194 روش برخورد با آنها خ 19، 184 مقابله با فتنه، ره آورد فتنه خ 151، 50، 93، 138 نشانه فتنه انگیزان خ 151 شناخت فتنه خ 93 عوامل رهایی از فتنه خ 138 و
- ↑ توبه / 38
- ↑ محمد / 30
- ↑ نساء / 108
- ↑ غافر / 16
- ↑ حاقه / 18
- ↑ نساء / 42
- ↑ میزان الحکمه، باب 3929، حدیث 20258
- ↑ ک: میزان الحکمه، باب 3966، حدیث 20599 مثالهای زیبای قرآن ج 1، حضرت آیت الله مکارم شیرازی
- ↑ بقره / 17
- ↑ بقره / 18
- ↑ بقره / 19
- ↑ ک: به المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه 17 18 19 20 بقره
- ↑ بقره / 19 - 20
- ↑ ک: به المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه 17 18 19 20 بقره







