فرهنگ مصادیق:چرا به پیامبران ایمان بیاوریم؟ - راسخون
نویسنده: مجتبی قزوینی خراسانی
توضیح و بیان مقصود به لسان دیگر
مکرر در کلمات گذشته گفتیم، که علم و قدرت انبیا (علیهم السّلام) علم و قدرت خدائی است، و علم و قدرت ساحر، بشری است. معجزه و خوارق عادات صادره از آنها، فعل خداست و خوارق عادات صادر از سحره، فعل بشر و از افعال خود بشرست.
رفع اشکال و توضیح
اگر اشکال شود که علم و قدرت در تمام عالم موجودات از طرف خدا است، بشر و انسان چه علم و قدرتی از خود دارد- لا حول و لا قوّة الا بالله- و همچنین تمام افعال در عالم حتی افعال بشر هم یا بلاواسطه فعل خدا است، یا به واسطه یا وسائط به امر خدا است، و اگر خدا بخواهد واقع نشود نخواهد شد، چنانچه معتقدین به قرآن مجید معتقدند به مضمون این روایات مبارکات.
(عن ابی الحسن موسی بن جعفر ع قال لَا یَکُونُ شَیْءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِی الْأَرْض إِلَّا بِسَبْعٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَر و)[۱]
پس مراد از علم و قدرت و فعل الهی چیست؟
جواب- گر چه این مسأله مربوطه به باب علم است، و مفصل در توحید قرآن مجید بیان کردیم، لکن ناچاریم در توضیح مقصود که به نحو اجمال اشاره به آن کنیم- علم و قدرت در عالم به تذکّر قرآن مجید و سنّت مقدسه، اجمالاً به دو قسم است:
قسم اول- علم از طریق اسباب و مسببات است.
قسم دوم- علم از طریق ماورای اسباب و مسببات است، و آن را اَنحائی است وحی و الهام و نقر و غیره.
قسم اوّل این است که خداوند دانا و توانا، عالم را به نظام خاصی خلق فرموده، این نظام عجیب از روی مناسبات و ارتباطات و اسبابی است، وبه این مناسبات منشأ آثار و خواصی میباشند، که از آن تعبیر به علت و معلول شده.
علم به این اسباب و مسببات و تأثیر و تأترات به دو نحو ممکن است:
[نحو اول-] به اینکه خداوند متعال که خالق عالم و این ارتباطات است، بندهای از بندگانش را اختیار کند، و او را به این عالم و تمام متناسبات آن، عالِم کند، و چون عالم شده است به اسباب و مسببات، دانا است به تمام آثار و واقعات در عالم؛ و چون عالم به حقیقت اسباب شده، میتواند افعالی به جا آورد که خارق عادات باشد؛ مانند اینکه اگر دانست که حقیقت تخم مرغ چیست و چگونه درست شده است، بتواند تخم مرغی درست کند و امثال آن از این علم باشد که فرمود:
(عن امیرالمؤمنین (علیهم السّلام) انه قال لو لا آیه فی کتاب الله لاخبرتکم بما کان و بما یکون و بما هو کائن الی یوم القیامة)[۲]
یا اینکه میفرماید:_(عز من قائل):
(سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)[۳]
نشان میدهیم آیات و مخلوقاتی (را) که خلق کردیم از آیات عالم و انسان برای آنکه ظاهر شود بر آنها، که اوست حق، چنانکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در لیله المعراج در تمام این عوالم سیر داده شد، این یک نحوه و از علم به اسباب است (سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ )[۴]
نحو دوم- اینکه ممکن باشد بشری و حکیمی به قوت نفس و عقل خود یا تجربه، عالم شود به قسمی (از) این ارتباطات و اسباب در عالم؛ و به واسطه علمش میتواند ایجاد خرق عادتی بنماید، این است مدعای دستهٔ بسیار قلیلی از فلاسفهٔ قدما. این است مراد علم و قدرت بشری، این است منشأ خرق عادت به معتقدات بزرگان بشر.
اما قسم دوم- که مدّعای تمام انبیا (علیهم السّلام) و قرآن است، علمی است ماورای اسباب و مسببات، و آن علمی است افاضی که از جانب ربّ العزه افاضه شود، در هر وقت و زمان، یا مطابق با اسباب عالم یا مخالف آنها که از آن علم تعبیر شده به وحی جبرئیل، آمدن ملائکه، یا نقر در اسماع، یا تعلیم روح القدس، و غیر آنها، یا تکلم ذات مقدّس، یا افاضهٔ علم بدون هیچ واسطه- یطعمنی و یسقین- این مفاد روایت شریفهٔ کافی شریف است که سؤال شد از وجود مبارک صادق آل محمّد (علیه السّلام) از علم ایشان بعد از اینکه اشاره فرمود به قسمی از علم به اسباب، فرمود نیست اینها آن علم ما تا اینکه فرمود علم آن است که به ما میرسد در هر هفته، یا آنکه فرمود علم آن است که هر سنه در لیلة القدر به ما میرسد، بعد فرمود این است منتهی و آخرین علم ما، و زیاد میکند خدا آنچه بخواهد.
پس از وضوح این امر، واضح و روشن خواهد شد، که فعل انسان، یعنی امری که به دست انسان جاری شود و قادر بر آن میباشد دو قسم است:
یک قسم آن است پس از آنکه عالم شد به قسمی از اسباب و مسببات و کیفیات تأثیر و تأثرات، به اراده استقلالیه خود فعلی و خارق عاداتی را ایجاد کند، و ارادهٔ او مربوط به ارادهٔ غیر نباشد، و خداوند متعال به واسطهٔ امتحان یا جهات و مصالح دیگر جلوگیری نکند، و انسان را به خود واگذارد.
مانند کسی که علم تنویم بداند، و به ریاضت تحصیل کرده، به اشارهٔ خود شخصی را بخواباند. یا مانند اینکه کسی ارتباط نجم عطارد یا زحل را با عالم ارضی میداند، و از کیفیت نسبت و ارتباط او آگاه باشد و از روی تناسبات عملی بجا آورد، که موجب تحبیب گردد، چنانچه در اقسام سحر بیان کردیم و فعل او به اراده و میل شخصی ساحر باشد، این است فعل ساحر و خرق عادات از ساحر یا حکیم و این مربوط به فعل خدا و معجزه در مقام اعجاز و افحام بشر نیست.
قسم دوم- آنکه به ارادهٔ استقلالی خود باشد لکن اراده و میل غیر، محرک و داعی ارادهٔ او باشد، مانند اینکه بداند دوستش مایل است که او به میل و ارادهٔ خود فعلی را انجام دهد، و به این جهت فعل از او صادر گردد، این قسم هم از افعال مربوط به فعل خدا نیست، در حقیقت مستند به خود فاعل و عامل است، گر چه اصل خلقت، اسباب و معدات و مقتضیات فعل خدا باشد، از این قسم است افعال بشر که در تحت او امر و نواهی الهیه قرار گرفته، که دعوت انبیا (علیهم السّلام) و نتیجه، سعادت بشر است و مربوط به معجزات خاصه انبیا (علیهم السّلام) نیست.
قسم دیگر از افعال بشر آن است، که ارادهٔ او مقهور ارادهٔ غیر باشد، یا به ارادهٔ غیر صادر شود، و فاعل به منزلهٔ آلتی باشد قبل از صدور فعل اعم از اینکه بداند که چنین فعلی از او به توسط غیر صادر خواهد شد، یا نداند، تأثیر ارادهٔ غیر در فعل چنین شخصی بدون واسطه یا به واسطه باشد، از این قسم است معجزات انبیا (علیهم السّلام) در مقام اعجاز و افحام بشر. این است که قرآن مجید کلام خداست و معجزه نبی خاتم (صلی الله علیه و آله) است.
این است قصّهٔ عصای موسی و احیای موتی عیسی، و کشتی نوح، و ناقهٔ صالح، و شق القمر ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله)، چنانچه بیان میکنم ان شاءالله تعالی.»
و اگر قسمتی از افعال انبیا (علیهم السّلام) مطابق با اسباب و مسببات بوده، به ارادهٔ استقلالی خود و فعل آنها نبود، بلکه فعل الهی بود این جهت اظهار عجز و ناتوانی و عبودیت که فرمود.
(وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ)[۵]
اگر من دانا به امور غیب و پنهان بودم، هر آینه زیاد میکردم خیررا، و هیچ بدی به من نمیرسید، نیستم من مگر پیغمبر. این بود مقصود ما از فرق میان معجزه و سحر به حسب حقیقت و واقع، و علم و قدرت الهی و بشری و در هر بابی از معارف که تعبیر کردیم به علم الهی و علم بشری مراد همین است.»
جهت رد خواهشهای قوم از انبیا (علیهم السّلام)
واضح شد که آیات انبیا (علیهم السّلام) محدود و فعل الله است، به همین جهت بوده که اظهار عجز از اتیان تقاضاهای قوم میکردند، اما جهت آنکه خواهشها را خدا اجابت نمیفرموده، و رد میفرمود؛ جهاتی بود که در قرآن مجید به آنها تذکّر داده شده.
قال الله تعالی:
(وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعًا، أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِیرًا، أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ قَبِیلًا، أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَی فِی السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا، وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا، قُلْ لَوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَکًا رَسُولًا، قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا)[۶]
مفاد آیات مبارکه: و گفتند تا از زمین چشمهای برای ما نجوشانی هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، یا [باید] برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی، یا چنانکه ادعا میکنی آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازی یا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آوری، یا برای تو خانهای از طلا[کاری] باشد یا به آسمان بالا روی و به بالا رفتن تو [هم] اطمینان نخواهیم داشت تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم بگو پاک است پروردگار من آیا [من] جز بشری فرستاده هستم، و [چیزی] مردم را از ایمان آوردن باز نداشت آنگاه که هدایت برایشان آمد جز اینکه گفتند آیا خدا بشری را به سمت رسول مبعوث کرده است، بگو اگر در روی زمین فرشتگانی بودند که با اطمینان راه میرفتند البته بر آنان [نیز] فرشتهای را بعنوان پیامبر از آسمان نازل میکردیم، بگو میان من و شما گواه بودن خدا کافی است چرا که او همواره به [حال] بندگانش آگاه بینا است.
(وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ ، وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَکًا لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا یُنْظَرُونَ، وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِمْ مَا یَلْبِسُونَ)[۷]
(وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا یُؤْمِنُونَ)[۸]
(وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّی نُؤْتَی مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ)[۹]
میفرماید اگر فرستاده بودیم بر تو نوشته و کتابی، پس لمس کرده بودند او را به دستهای خود، هر آینه میگفتند آنان که کافر شدند، نیست این مگر جادوی آشکاری و گفتند چرا فرستاده نشد بر او فرشتهای و اگر فرستاده بودیم فرشتهای هر آینه گذشته شده بر او امر پس مهلت داده نمیشدند؛ و اگر فرشته را پیغمبر قرار میدادیم، هر آینه به صورت انسان قرار میدادیم و می پوشانیدیم بر، ایشان آنچه میپوشیدند؛ و سوگند یاد کردند به خدا به محکمترین قسمهاشان، که اگر آید آیتی البته ایمان آورند به او، بگو جز این نیست که آیتها نزد خدا است، و نمیدانید شما، و چون آن آیات آید، کافران ایمان نخواهند آورد؛ و اگر فرستاده بودیم به سوی ایشان فرشتگان؛ و سخن گفتند با ایشان مردگان و جمع آورده بودیم برای آنها آنچه را که بخواهند، نبودند که ایمان آورند مگر آنکه خواسته باشد خدا؛ و لکن بیشتر از آنها نادان باشند؛ و چون آید ایشان را آیتی، گویند هرگز ایمان نیاوریم؛ تا آنکه داده شویم آنچه داده شده به رسولان خدا، تا آخر.
و قال تعالی:
(وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لَا یُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّی إِذَا جَاءُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ)[۱۰]
مفاد آیه- و برخی از آنان به تو گوش فرا میدهند و[لی] ما بر دلهایشان پردهها افکندهایم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینی [قرار دادهایم] و اگر هر معجزهای را ببینند به آن ایمان نمیآورند تا آنجا که وقتی نزد تو میآیند و با تو جدال میکنند کسانی که کفر ورزیدند میگویند این [کتاب] چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست!
این یک دسته از آیات مبارکات؛ که رد فرموده کفار را از آنچه تقاضا میکردند؛ آنچه به مدد؛ ولی عصر- روحی فداه و عجّل الله فرجه- از این آیات مبارکات به ضمیمهٔ آیاتی که در حالات انبیا (علیهم السّلام) و دعوت آنها و رفتار قوم آنها با آنها بود استفاده شده این است بعد از آنکه انبیا (علیهم السّلام) مبعوث میشدند یک دسته از گردنکشان و منکرین از قوم زیر بار اطاعت انبیا (علیهم السّلام) نمیرفتند، و با کمال جدّیت بنا بر طرفیت و رد و ایذا و قتل انبیا (علیهم السّلام) داشتند؛ و میخواستند به هر وسیلهای که بود دعوت انبیا (علیهم السّلام) را باطل نمایند و از طرفی چون دعوت انبیا (علیهم السّلام) حق و از حق و به سوی حق بود، و به هیچ وجه مشوب و آلوده به غیر حق نبود، یک تنه با هزاران نفر مبارزه میکردند؛ و کسی نمیتوانست به بیانات و استدلالات و ایذا و امثال آنها انبیا (علیهم السّلام) را از بین برده و دعوی آنان را باطل کند.
هر اندازه طرفیت بیش میشد حقانیت آنها آشکارتر میشد و اعتراضاتی میکردند که فساد آنها واضح بود؛ مانند اینکه میگفتند تو در توده و جماعت بزرگ شدی، مانند ما خورد و خواب و حرکت داشتی و یا از ضعفا و کوچکترین فرد ما بودی؛ و یا تو بی عشیره و قوم هستی؛ و یا فقیر و نادان هستی؛ و امثال این گونه اباطیل و خرافات که فساد این کلمات بر همه واضح و آشکار است.
و معلوم بود که به این گونه نمیتوانستند انبیا (علیهم السّلام) را از بین ببرند ناچار مطالبهٔ معجزات و خوارق عادات میکردند شاید بدین وسیله انبیا (علیهم السّلام) را مفحم کنند، نه اینکه واقعاً طلب حجّت بوده؛ واِلّا باید در صورت اقامهٔ حجّت تسلیم شوند و اطاعت کنند؛ و از آن جائی که انبیا (علیهم السّلام) دارای علم و قدرت الهی بودند و علاوه برای اتمام حجّت آیاتی و علاماتی و نشان هائی داشتند- چنانچه اشاره کردیم و در آتیه واضح تر گردد- ان شاءالله تعالی- ناچار میشدند قوم که آیات و خوارق عادات تقاضا کنند.
بالجمله از روی بیچارگی و عناد متوسل میشدند به این تقاضاها که شاید انبیا (علیهم السّلام) را عاجز کنند.
فرمود (عز من قائل) ما حجّت را از هر جهتی تمام کردیم و جای عذری باقی نگذاشتیم و آنها ایمان نخواهند آورد و اگر چه تمام آنچه خواستند و گفتند؛ اتیان کنیم.
و این خواستنها برای فرار از پیروی و اطاعت بود، نه آنکه حقیقتاً شاک بودند، نمیخواستند که امر به آنها واضح گردد، و اگر چنین بود و قبول داشتند که خارق عادت از انبیا (علیهم السّلام) علامت و نشانهٔ حقیقت آنهاست، چه بسیار معجزات و خوارق عادات از آنها میدیدند؛ میخواستند تصدیق و اطاعت کنند، پس تقاضاهای آنها برای افحام- عاجز نمود- انبیا (علیهم السّلام) بود نه برای ایضاح حق.
از این جهت بود فرمود «عزمن قائل» اگر میفرستادیم به سوی آنها نوشتهای؛ یا سخن میگفتند با آنها مردگان؛ و جمع میکردیم همه چیز را شاهد و آیت و دلیل، ایمان نمیآورند مگر آنکه خداوند متعال آنها را ملجأ و مضطرّ به ایمان نماید و پیروی کردن و فرمود، اگر نازل میکردیم برای آنها نوشتهای که تماس میکردند به دستهاشان میگفتند نیست این مگر سحر و جادوی آشکار.
بالجمله چون واضح بود که مقصود کفار و منافقین افحام انبیا (علیهم السّلام) و فرار از متابعت بود اعتنائی به گفتههای آنها نمیشد چنانچه به نحو یقین ثابت است. هر کس رجوع کند، بی تأمّل تصدیق میکند. کسی که به واسطه تحصیل یقین و حجّت تقاضا میکرد اجابت میشد از آن جمله حضرت موسی (علیه السّلام) و خضر (علیه السّلام) و اصحاب کهف و ذی القرنین و این نحو بود نسبت به انبیای سلف (علیهم السّلام).
شاهد دیگر بر اینکه مقصود کفار تمرد بوده، آیهٔ مبارکهای است که میفرماید وقتی که میآمد کفار را آیت و علامت میگفتند ایمان نمیآوریم مگر آنکه آورده شویم آنچه را که داده شدند فرستادگان و رسولان خدا.
و مثل این مطلب را بعضی از رؤسای قریش میگفتند، ما ایمان نمیآوریم مگر آنچه انبیای (علیهم السّلام) گذشته از آدم (علیه السّلام) به بعد داشتند، داشته باشد.
آیا از شخص غیرمعاند چنین تقاضائی ممکن است؟ و این عمدهٔ جهت بود در این خواهشهای گوناگون از تمام انبیا (علیهم السّلام)
شاهد یقینی که مقصود کفار و منافقین؛ معانده، تکبر، گردن کشی، بود، نه طلب حق؛ این است که خداوند عزیز به کلمهٔ جامعهای میفرماید که مانع نشده از ایمان آوردن مردم- یعنی کفار- زمانی که آمد آنها را هدایت و علم، مگر آنکه گفتند آیا فرستاده است خدا بشری را رسول؟! یعنی ما زیر بار اطاعت بشر نمیرویم، و پیروی و متابعت او نخواهیم نمود، اگر خدا میخواست ما ایمان بیاوریم باید بهتر از ما بفرستد یعنی ملکی بفرستد که مثل و مانند ما نباشد، و خداوند متعال به واسطهٔ افحام خصم و جدال به احسن فرمود -عزمن قائل- بگو ای پیغمبر اگر بودند در زمین ملائکه و راه میرفتند به آرامی، هر آینه میفرستادم از آسمان ملکی را رسول، یعنی رسول هر قومی و نوعی البته باید تناسب و سنخیت با همان نوع داشته باشد، ملائکه و جن نمیشود هادی و رسول انسان باشد، البته باید رسول انسان، از انسان باشد و ممتاز باشد به علم و عمل و چون که واضح بود که مقصود کفار عناد و تکبر بود فرمود: عزمن قائل- کافی است خدا شاهد و گواه میان من و شما (باشد)، اوست به بندگان خود، دانا و بینا.
«جهت دوم» در اجابت نکردن خدا تقاضاهای قوم را این بود که درملل و اقوام انبیای (علیهم السّلام) گذشته قضا و حکم الهی جریان پیدا کرده بود که پس از اجابت- خواسته ی- آنها، اگر ایمان نمیآوردند و باز سرکشی میکردند عذاب الهی نازل میشد، چنانچه اگر رجوع به قصص انبیا (علیهم السّلام) شود روشن شود که عذاب آنها پس از اتمام حجّت به آوردن و تقاضای آنها، چنانچه قضیهٔ حضرت صالح و موسی و بقیهٔ پیغمبران (علیهم السّلام) در قرآن تصریح شده و لذا فرمود:-عزمن قائل- اگر نازل میکردیم ملائکه [را] پس میگذشت امر پس هلاک و مهلت داده نمیشدند.
قال الله تعالی:
(إِذْ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، قَالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ)[۱۱]
و [یاد کن] هنگامی را که حواریون گفتند ای عیسی پسر مریم آیا پروردگارت میتواند از آسمان خوانی برای ما فرود آورد [عیسی] گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید، گفتند میخواهیم از آن بخوریم و دلهای ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفتهای و بر آن از گواهان باشیم، عیسی پسر مریم گفت بار الها پروردگارا از آسمان خوانی بر ما فرو فرست تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانهای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی، خدا فرمود من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد و[لی] هر کس از شما پس از آن انکار ورزد وی را [چنان] عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را [آن چنان] عذاب نکرده باشم.
و از جائی که پیغمبر ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) رحمة للعالمین؛ بود و شریعت مقدسهٔ او شریعت ختمیه بود بنا نبود که عذاب نازل و قوم هلاک گردند، شاهد بر این مطلب آیات و روایات زیادی در حالات و رفتار و گفتار و عملیات آن حضرت بود با کفار قریش. کسی طالب باشد رجوع کند به جلد ۶بحار.
جهت سوم: آنکه خواهشهای کفار یک قسمت تناسب نداشته و ممکن نبود، مانند اینکه ملائکه بفرست که پیغمبر ما باشد، و از بشر پیغمبر نمیخواهیم! البته این خواهش بی تناسب بود چنانچه فرمود:-عزمن قائل- اگر در زمین ملائکه بودند البته رسول آنها ملائکه میبود.
بدیهی است رسول انسان و بشر، باید انسان باشد، نه جن و ملائکه و بعضی از خواهشها موجب اختلال نظام و سبب پیش نرفتن امر رسولان و مخالف با مقصود آنان بود؛ مانند اینکه برای هر یک از آنها گنجی ایجاد و اظهار کنند، یا باغی و جنتی به آنها بدهند؛ و امثال آنها مع ذلک کله، چون در مقام لجاج و عناد بودند؛ اگر آورده میشد و داده میشد به آنها آنچه میخواستند قبول و پیروی و اطاعت نمیکردند؛ چنانچه فرمود- عزمن قائل- اگر تمام آیات را میدیدند میگفتند نیست این امور مگر سحر آشکارا.
«جهت چهارم» این بود که بشر بدانند انبیا (علیهم السّلام) بنده و فرمان بردارند و خودسر و خودرأی نبودند، بدون امر و فرمان الهی کاری نمیتوانستند بکنند، یا دارای مقام ربوبی نبودند، و دعوی اناالحق نداشتند.
نتیجه: از بیانات گذشته روشن شد که تصدیق نبوّتها مبتنی بر دو اساس است.
اول تصدیق به توحید فطری مطابق با دعوت انبیا (علیهم السّلام)
دوم امتیاز دادن بین معجزه و سحر و فرق بین افعال انبیا (علیهم السّلام) و فعل سَحَره و حکیم بشری، و چون معتقدات فلاسفهٔ قدیم با هر دو مخالف است نبوتی که مِلیّین قائلند مورد تصدیق آنان نیست، بلی در انظار بزرگان بشر، انبیا (علیهم السّلام) از برجستگان و بزرگان عالم به شمار میروند، اطاعت آنها بر عوام بشر لازم است.
و بحمدالله و منه، به برکت تذکّرات قرآن مقدّس روشن شد بطلان مبانی فکری خودسرانه بشری، و اساس آنها شبهاتی است مقابل وجدان و فطرت، این بود در اوّل تحریرات اشاره کردیم؛ که یکی از امتیازات قرآن با معتقدات بزرگان بشر در نبوّت و معجزات است؛ پس معلوم شد که معجزه و آیات انبیا (علیهم السّلام) و سحر خارق عادات بشری در واقع مباین و مربوط به هم نیستند؛ و اما در مقام ظاهر، شناختن آنها و تمیز دادن از یک دیگر بسیار مشکل، لابدیم از بیان میزانی در مرحلهٔ ظاهر، تا هر کسی بتواند امتیاز دهد.
اما فهمیدن فرق بین حقیقت معجزه و سحر، منحصر است به کسانی که عالم به سحر و خارق عادات و منشأهای آن باشند و برخورد به اسرار طبیعت کرده باشند؛ تا بتوانند فرق بین سحر و معجزه بدهند چنانچه تمیز دادن اینکه، علم کسی وحی و الهام الهی است، یا به اکتساب بشری است، منوط به این است که علوم اکتسابیه و انواع آن را بدانند البته خواهند دانست که آن علم وحی است؛ مثلاً، کسی که میداند که اخبار به غیب از علم نجوم و رمل ممکن است و کیفیت علم او را میداند، اگر کسی اخبار به غیب کرد، میفهمد به قواعد نجوم و رمل اخبار کرده؛ و یا خارج از اسباب، و وحی الهی است و این چنین است علم توحید قرآن مجید با معتقدات بشری.
و اگر بخواهیم بدانیم از روی موازین علم طب دفع امراض به کدام طریق بهتر است، طریق طب یونان بهتر است؟ یا طب جدید اروپا؟ محتاج است که هر دو طریق را بدانیم، و هر دو را به مقام عمل و تجربه در آوریم البته تصدیق خواهیم نمود که کدام یک بهتر است، و برای دفع امراض کدام یک نافع تر است و کسی که عامّی و بی اطّلاع از طب است ناچار باید تصدیق و تقلید بزرگان را نماید، البته در تصدیق و تقلید جهاتی و شرایطی منظور است. بعداً به روایتی که از امام حسن عسگری- صلوات الله علیه- وارد است در این موضوع و مطابق است با حکم عقل، بیان میکنیم ان شاء الله تعالی.
و اگر دید که بزرگان و دانشمندان عالم از روی علم و فهمیدگی رجوع به طب جدید کرده و آن طریق را بهتر دانسته، البته آن شخص عامی باید رجوع به همان نماید؛ یا خود هر دو را مکرر تجربه کرده باشد تا علم و اطمینان حاصل کرده باشد؛ و از برای جاهل و عوام چارهای جز این نیست.
پس معرفت به حقیقت فعل خدا و بشر، و تمیز صادق از کاذب منحصر به عالمین است؛ و لکن مع ذلک از آن جائی (که) باید حجّت در عالم بر همه تمام باشد چه عالم و چه جاهل، و رحمت الهی تام است بر تمام بشر، فرق بین سحر و معجزه و ساحر و پیغمبر به حجّت ظاهری و بر همهٔ اهل عالم بیان و تمام گردیده.







