فرهنگ مصادیق:مقام رضا در آیینه روایات
نویسنده:آیت الله مصباح یزدی
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ مقدمه
- ۳ عالمترین مردم به خدا؛ راضیترین مردم به خدا
- ۴ مقدرات خیر؛ حاصل مقام رضا
- ۵ ورود در زمره صدیقین؛ پاداش صابران، شاکران و راضیان
- ۶ مستجاب الدعوه شدن؛ حاصل دیگر مقام رضا
- ۷ رضا به قضای الهی؛ کاری عاقلانه
- ۸ شاکیان از تقدیرات الهی؛ تهمت زنندگان به خدا
- ۹ همنشینی با پیامبران؛ حاصل دیگر مقام رضا
- ۱۰ امتحان سختِ واصلان به مقام رضا
- ۱۱ پانویس
مقدمه
آن چه پیش رو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۵/۰۳/۹۲ ایراد فرمودهاند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
مقدمه
بحث ما در جلسات اخیر دربارهٔ مقام رضا بود و تا اندازهای که خدای متعال توفیق داد در این باره عرایضی تقدیم شد. روایات شریفِ فراوانی دربارهٔ مقام رضا وارد شده است که هر کدام نورانیتی خاص دارد و ناظر به جهتی ویژه است. ازاین رو در این جلسه نمونههایی از این روایات را قرائت میکنیم. در این روایات به ما آموزش داده شده که چگونه از خدا راضی باشیم و چگونه خود را برای کسب هر چه بیشتر این فضلیت بزرگ آماده کنیم.
عالمترین مردم به خدا؛ راضیترین مردم به خدا
در کافی شریف از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَل؛[۱] به راستی که داناترین مردم به خدا، راضیترین آنها به قضای خدای عزّوجلّ است.» در این روایت رابطه بین معرفت خدا و راضی بودن به قضای الهی مورد تأکید قرار گرفته است. معمولا متعلق مقوله رضا از سنخ کار است؛ به عبارت دیگر، وقتی از کسی ابراز رضایت میکنیم منظور ما اعلان رضایت از کارهای اوست و معمولا رضایت نسبت به خود شخص بیشتر با واژه محبت بیان میشود. بدین لحاظ در غالب روایاتِ باب رضا، تعبیر «الرضا بقضاء الله» یا تعبیراتی مانند آن وارد شده است.
اگر کسی برای خدا در عالم نقشی قایل نباشد، تبعاً مسأله رضای از خدا برای او مطرح نیست، و یا کسی که نقش خدا را تنها در محدوده امور غیر اختیاری انسانها بداند، برای چنین کسی نیز دایره رضایت مندی از خدا بسیار محدود است. در مقابل، کسانی که همه امور را تحت قضای الهی بدانند، دایره رضایت مندی آنها از خدا نیز وسعت مییابد. بنابراین کسانی که دایره رضایت شان محدود به امور غیراختیاری است، نشان از این است که معرفت شان نسبت به خدای متعال اندک است و اگر معرفت شان بیشتر شود و بدانند که هر امری مشمول قضای الهی است و به خدا انتساب دارد، مرتبه رضایتشان هم بالاتر میرود. به طور کلی اگر انسان بداند که اولاً: همه کارها به خدا انتساب دارد، ثانیاً: این کارها بر اساس حکمت الهی است، ثالثاً: خدای متعال جز خیر برای مؤمن مقدر نمیکند، مرتبه رضایتش هم بسیار شدت پیدا میکند. پس مرتبه رضایت انسان از خدا تابع معرفتش به خداست.
مقدرات خیر؛ حاصل مقام رضا
از امام سجاد سلام الله علیه نقل شده است: «الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَهِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ فِیمَا قَضَی عَلَیْهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ لَمْ یَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَیْرٌ لَه؛[۲] صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـ خواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند ـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خیر برای او مقرر نکند.»
از آن جا که «رضا» مقامی عالی تر از صبر است و صبر مقدمه آن میباشد، در این روایت ابتدا صبر و بعد از آن رضا را مطرح فرمودهاند. هنگامی که برای انسان مشکلی پیش آید در حقیقت هنگامه امتحان اوست که آیا از خدا راضی است یا راضی نیست. انسان در برخورد با مشکلات و گرفتاریها ابتدا باید از خود صبر نشان دهد و از خدا گله نکند و در مرحله بعد، به این تقدیر الهی راضی باشد. بر اساس این روایت اگر اطاعت از خدا را به منزله یک پیکر تصور کنیم، رأس آن صبر و رضایت از خداست و اگر کسی راضی به قضای الهی باشد، خدای متعال عنایتی خاص به او میفرماید و در تقدیرات او چیزی جز خیر برای او مقدر نمیفرماید.
ورود در زمره صدیقین؛ پاداش صابران، شاکران و راضیان
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «أَنَّ فِیمَا أَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام یَا مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ فَإِنِّی إِنَّمَا أَبْتَلِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أُعَافِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَزْوِی عَنْهُ مَا هُوَ شَرٌّ لَهُ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا یَصْلُحُ عَلَیْهِ عَبْدِی فَلْیَصْبِرْ عَلَی بَلَائِی وَ لْیَشْکُرْ نَعْمَائِی وَ لْیَرْضَ بِقَضَائِی أَکْتُبْهُ فِی الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی إِذَا عَمِلَ بِرِضَائِی وَ أَطَاعَ أَمْرِی؛[۳] در [ضمن] آنچه خدای عزوجل به موسی بن عمران علیه السلام وحی کرد این بود که ای موسی بن عمران! مخلوقی را دوست داشتنی تر در نزد خودم از بنده مؤمنم خلق نکردم. [این جمله مقدمه و براعت استهلال است برای بیان این نکته که تقدیرات الهی برای مؤمن همه از سر دوستی و خیرخواهی اوست.] پس به راستی که تنها او را به آنچه برای او خیر است مبتلا میکنم و به آنچه برایش خیر است عافیت بخشم و آنچه شر اوست از او بگردانم، به سوی آنچه خیر او است، و من به آنچه بندهام را اصلاح کند داناترم. پس باید بر بلای من صبر کند و نعمتهایم را شکر نماید و به قضای من راضی باشد تا او را در زمره صدیقین نزد خود بنویسم، زمانی که برای من عمل کند و امرم را اطاعت نماید.»
خیر یا شر بودن امری وابسته به نتیجهای است که از آن عاید انسان میشود، نه خوشایند یا ناخوشایند بودن آن. خیر حقیقی آن است که عاقبتش خیر و خوب باشد و شر حقیقی آن است که نتیجه اش بد باشد. اگر امری لذت بخش باشد، اما به دنبال آن سالها بیماری و گرفتاری عاید انسان شود نمیتوان آن را خیر شمرد. اما خوردن دارویی تلخ که سلامتی را برای انسان به ارمغان میآورد، گرچه برای چند لحظه انسان را ناراحت میکند، برای انسان خیر است. بر اساس این روایت اگر انسان سه ویژگی را در خود ایجاد کند، یعنی در مقابل بلاها صابر، و در برابر نعمتهای الهی شاکر و به همه مقدرات الهی راضی باشد، خداوند او را در زمره صدیقین قرار میدهد. «صدّیق» مقامی است که خدای متعال بعضی از انبیا را با آن توصیف کرده و فرموده است: «كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا»[۴]. مؤمن کسی است که پذیرفته است که باید از خدا اطاعت کند. اما ممکن است در عمل لغزشهایی داشته باشد. اما صدیق کسی است که همواره اعمال و رفتارش راست و مطابق با لوازم ایمانش باشد.
مستجاب الدعوه شدن؛ حاصل دیگر مقام رضا
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «لَقِیَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیه السَّلام عَبْدَاللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ فَقَالَ یَا عَبْدَاللَّهِ کَیْفَ یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ یَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ یُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاکِمُ عَلَیْهِ اللَّهُ؛[۵] روزی امام حسن علیه السلام به عبدالله بن جعفر (پسرعموی آن حضرت و شوهر حضرت زینب سلام الله علیها) برخورد کردند [گویا عبدالله از پیشامدی گله مند بوده است.] پس حضرت فرمودند: ای عبدالله! چگونه ممکن است مؤمن، مؤمن باشد، در حالی که از قسمت خدا ناراحت باشد و منزلت خود را [که خدا برای او قرار داده است] حقیر بشمارد [و توجه نداشته باشد که خدا او را دوست میدارد و اگر مصیبتی برایش پیش آید، گمان کند که خدا او را تحقیر کرده است.] در حالی که خداست که حکم کننده است [و این قسمت را مقدر نموده است].
ایمان به خدا اقتضا میکند که مؤمن، در برابر ربوبیت خدا تسلیم باشد. بنابراین ناراحتی از تقدیر خدای متعال نشانه ضعف ایمان است. حضرت در ادامه، جملهای را اضافه میفرماید که بسیار مایه امید است و مژدهای است برای این که انسان سعی کند به هر قیمتی مقام رضا را کسب کند. امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید: «وَ أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ یَهْجُسْ فِی قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ یَدْعُوَ اللَّهَ فَیُسْتَجَابَ لَه؛ من ضامنم برای کسی که در قلبش غیر از رضایت خدا خطور نکند [و در این اندیشه نباشد که ای کاش اتفاقات گذشته طور دیگری رخ میداد] که هر دعایی کند، مستجاب گردد.»
رضا به قضای الهی؛ کاری عاقلانه
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «أَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَی دَاوُدَ علیه السلام یَا دَاوُدُ تُرِیدُ وَ أُرِیدُ وَ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا أُرِیدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِیدُ أَعْطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ ثُمَّ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا أُرِید؛[۶] خدای عزوجل به داوود وحی کرد: ای داوود! تو اراده میکنی و من هم اراده میکنم و جز آنچه من اراده میکنم واقع نمیشود. پس اگر در برابر آنچه که من میخواهم تسلیم شوی، من خواستههایت را به تو عطا میکنم؛ و اگر تسلیم آنچه من میخواهم نشوی، تو را در آنچه که میخواهی به زحمت میاندازم. پس از آن، چیزی جز آنچه که من میخواهم واقع نمیشود [و تو اجری هم نخواهی برد].»
باید از این روایت درس بگیریم و به خود تلقین کنیم که به آنچه خدا میخواهد راضی باشیم و اگر خواستهای هم داریم آن را به صلاح دید خدا مشروط کنیم. هم چنین از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمود: «اگر کسی به قضای الهی راضی باشد قضا بر او خواهد آمد و خدا اجر او را بزرگ قرار دهد و اگر کسی نسبت به قضای الهی گله مند باشد قضا بر او واقع خواهد شد و خدا اجر او را از بین خواهد برد.»[۷]
شاکیان از تقدیرات الهی؛ تهمت زنندگان به خدا
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «لَمَّا صَعِدَ مُوسَی إِلَی الطُّورِ فَنَاجَی رَبَّهُ ... قَالَ یَا رَبِّ أَیُّ خَلْقٍ أَبْغَضُ إِلَیْکَ قَالَ الَّذِی یَتَّهِمُنِی قَالَ وَ مِنْ خَلْقِکَ مَنْ یَتَّهِمُکَ قَالَ نَعَمْ الَّذِی یَسْتَخِیرُنِی فَأَخِیرُ لَهُ وَ الَّذِی أَقْضِی الْقَضَاءَ لَهُ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ فَیَتَّهِمُنِی؛[۸] هنگامی که موسی از کوه طور بالا رفت و با پروردگار خود مناجات کرد، گفت: پروردگارا! کدام یک از مخلوقات در نزد تو بسیار مبغوض است؟ خداوند فرمود: آن کسی که به من تهمت میزند. حضرت موسی پرسید: مگر تو مخلوقی داری که به تو تهمت میزند؟! خداوند فرمود: بله؛ کسی که از من طلب خیر میکند و من خیر او را به او میرسانم و هنگامی که قضا و قدر را معین میکنم آن چه خیر اوست مقدر میکنم. اما او مرا متهم میکند [و باور نمیکند که آنچه برای او مقدر کردهام خیر اوست و میگوید: من از خدا خیر خواستم اما خدا به من خیر نداد].» بر این اساس خداوند بندهای را دوست دارد که کار خویش را به او واگذارد و گرچه جهت خیر بودن قضای الهی را نفهمد، به خدا حسن ظن داشته باشد و بداند که خداوند به بندهای که کار خود را به او واگذار میکند خیانت نمیکند و آن چه خیر است برای او مقدر خواهد کرد.
همنشینی با پیامبران؛ حاصل دیگر مقام رضا
در روایتی دیگر آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به داوود صلوات الله علیه وحی کرد که به «خلاده»، دختر «اوس» بشارت بده که او در بهشت با تو همنشین خواهد بود. حضرت داود به طرف خانه او رفت و در خانهاش را کوبید، او بیرون آمد و گفت: آیا در باره من چیزی نازل شده است؟ حضرت داود گفت: آری، خداوند متعال فرموده که تو در بهشت با من همنشین خواهی بود و اکنون من آمدهام که به تو مژده دهم. خلاده گفت: ممکن است در این جا کس دیگری هم نام من باشد و مقصود، کسی غیر از من باشد. حضرت داود گفت: خیر؛ مقصود خودت هستی. خلاده گفت: یا نبی اللَّه! من تو را تکذیب نمیکنم؛ ولی به خداوند سوگند! در خود چنین لیاقتی را نمیبینم. حضرت داود گفت: به من خبر ده که در باطن تو چه هست که این گونه مورد توجه قرار گرفتهای. خلاده گفت: هر مصیبتی که بر من وارد شود و هر دردی که مرا فرا گیرد، و یا مشکلات و یا ناراحتی برای من فراهم شود و یا حاجتی و نیازی برای من پیش آید در همه آنها صبر میکنم. من از خداوند درخواست نمیکنم آن مشکلات و شدائد را از من برطرف کند، تا آنگاه که خداوند آنها را از من رفع سازد، و مرا به عافیت و رفاه برساند، و من از خداوند چیزی در مقابل آنها نمیخواهم و در هر حال خداوند را سپاس میگویم. حضرت داود گفت: از همین جا به چنین مقامی رسیدهای [و این همان خصلتی است که موجب شده همنشین پیامبر خدا شوی]. امام صادق علیه السّلام بعد از این میفرماید: و این است دینی که خداوند برای بندگان شایسته خود پسندیده است.[۹]
امتحان سختِ واصلان به مقام رضا
به عنوان آخرین روایت، روایتی را میخوانم که از ویژگی خاصی برخوردار است و کمتر بدان توجه میشود. گاهی خداوند بنده اش را این گونه امتحان میکند که شرایط خوبی را برای زندگی او فراهم میکند، به گونهای که مطمئن میشود خداوند تقدیر خوشایندی برای او مقدر فرموده است. اما طولی نمیکشد که خدا آنها را از بین میبرد. حضرت صادق سلام الله علیه فرزندی به نام اسماعیل داشتند که جوانی بسیار عالم، دوست داشتنی و فهیم بود، تا جایی که دوستان امام گمان میکردند بعد از امام صادق علیه السلام ایشان امام خواهد شد. مفضل که یکی از اصحاب معروف امام صادق علیه السلام بود، علاقه خاصی به جناب اسماعیل داشت و معتقد بود که بعد از حضرت صادق علیه السلام ایشان امام میشوند. اما اسماعیل در جوانی از دنیا رفت. هنگامی که اسماعیل از دنیا رفت، مفضل در شهر دیگری بود و از این موضوع اطلاع نداشت. حضرت صادق سلام الله علیه یونس بن یعقوب را مأمور کردند که این خبر را به مفضل برساند. وی میگوید: «أَمَرَنِی أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَنْ آتِیَ الْمُفَضَّلَ وَ أُعَزِّیَهُ بِإِسْمَاعِیلَ وَ قَالَ أَقْرِئِ الْمُفَضَّلَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّا قَدْ أُصِبْنَا بِإِسْمَاعِیلَ فَصَبَرْنَا فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرْنَا إِنَّا أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَمْراً فَسَلَّمْنَا لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل؛[۱۰] امام صادق علیه السلام به من امر فرمودند که نزد مفضل بروم و به او به خاطر وفات اسماعیل تعزیت بگویم، و فرمود: به مفضل سلام برسان و به او بگو: مصیبت اسماعیل بر ما وارد شد و ما صبر کردیم. پس تو هم همان گونه که ما صبر کردیم صبر کن! ما چیزی را خواسته بودیم. اما خدای عزوجل چیزی دیگر خواست. پس ما تسلیم امر خدای عزوجل شدیم.» این ماجرا یکی از بالاترین نمونههای مقام رضاست. در چنین امتحانی خدای متعال برای بنده اش آن قدر زمینه فراهم میکند که او مطمئن میشود خدا نعمتی خاص به او داده و این نعمت پایدار است. اما یک مرتبه آن نعمت را از او میگیرد. حقیقتاً در چنین حالتی صبر کردن و راضی بودن به تقدیر الهی کار بسیار مشکلی است.
در عصر ما امام خمینی رضوان الله علیه نمونه چنین بندهای بود. در ماجرای شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی رضوان الله علیه، امام پس از اطلاع از ماجرا میفرماید: انا لله وانا الیه راجعون و کسی گریه امام را در شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی نمیبیند، در حالی که حاج آقا مصطفی امید امام بود و امام امید داشت که از خادمان بزرگ اسلام شود.
کسب چنین مقامی کار بسیار مشکلی است گرچه سخن گفتن از آن آسان است. برای کسب این مقام انسان باید از امور کوچک و کارهای ساده شروع کند و هنگامی که نوعی گرفتاری برایش پیش میآید بگوید: الحمدلله! حتما مصلحتی در این گرفتاری وجود داشته است. اگر انسان در امور کوچک تمرین رضایت کند میتواند رفته رفته در سختیهای بزرگ صبور باشد و از کار خدای متعال رضایت داشته باشد.
رزقنالله وایاکم إن شاءالله.







