فرهنگ مصادیق:لعن و سب دشمنان
محتویات
مقدمه
چرا ما در شعارهایمان از مرگ، مانند «مرگ بر آمریکا» استفاده میکنیم؟ چرا ما برخی مخالفان را لعن میکنیم؟ آیا اینها موجب نمیشود که آنها هم به ما ناسزا بگویند و اختلافات بیشتر شود؟
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»؛ احزاب (۳۳)، آیه ۵۷.؛ «بی گمان کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت، لعنت کرده و برایشان عذابی خفت آور، آماده ساخته است».
واقعیت این است که اصل لعن در قرآن، وجود دارد؛ مهم آن است که معنای «لعن» را بدانیم و کسانی را که سزاوار «لعن» هستند، مشخص کنیم و با چگونگی و کیفیت «لعن» نیز آشنا باشیم؛ تا به طور منطقی، این کار را انجام دهیم و نیز احساسات و عواطف دیگران را تحریک یا جریحه دار نکنیم.
معنای لعن
«لعن» در لغت به معنای راندن و دور کردن است مفردات راغب، ص ۷۴۱. و در اصطلاح، به معنای دور شدن از رحمت الهی، سلب توفیق و گرفتار شدن به عذاب الهی است جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج ۵، ص ۴۶۱. که صفت فعل خداوند است که خواه در دنیا و خواه در آخرت، همان عذاب و عقوبت است... و لعنت سایر لعنت کنندگان، درخواست دوری از رحمت خداست که اثر روانی در جامعه انسانی نیز دارد و موجب دوری و طرد شخص ملعون میشود و شخص ملعون را از حیث اجتماعی، رسوا میسازد. پس در لعنت، تنها نفرین و ابراز تشفی و تنفر نیست؛ بلکه اعتراض به تمام ستم گریها و کتمان حقیقتها و ظلم هاست.
از روایات متعدد فهمیده میشود که جریان لعن فرستادن و لعنت کردن، ریشهای سیاسی - اجتماعی دارد. در جوامع امروزی نیز شعار مرگ که در مبارزات سیاسی اجتماعی بر ضد شخص یا گروهی داده میشود، موجب نفرت و تأثیر روانی خاصی در جامعه است. اگر این اعلام نفرت توسط گروه حق و جویای حقیقت انجام شود، موجب روشن گری، بیداری و توجه دادن به ابعاد سیاسی اجتماعی دین است.
لعنت شدگان در قرآن
کسانی که در قرآن مورد لعن واقع شده اند عبارتند از:
۱. کتمان کنندگان حق بقره (۲)، آیه 159..
۲. کشندگان و قاتلان مؤمنان نساء (۴)، آیه 93..
۳. پیمان شکنان و مفسدان رعد (۱۳)، آیه 25..
۴. آزاردهندگان خداوند و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله احزاب (۳۳)، آیه 57..
آزار دهندگان پیامبرصلی الله علیه وآله
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از سوی بسیاری از مشرکان، منافقان و حتی تازه مسلمانان بدخواه، اذیت و آزار دید و این آزارها نسبت به آن حضرت و خاندان و فرزندانش، حتی پس از رحلت وی نیز ادامه یافت که به چند نمونه آن اشاره میشود:
۱. قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: «فاطِمَهُ بِضعَهٌ مِنّی مَن آذاها فقد اذانی صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۴۱، باب فضائل فاطمه ؛ صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۱۰، باب مناقب قرابه الرسول ؛ مسند احمد حنبل، ج ۴، ص ۵ ؛ سنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۶۰.؛ فاطمه، پاره تن من است؛ هر کس او را آزار دهد، مرا آزار داده است».
۲. قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: «مَن آذَی عَلِّیاً فَقَد آذَانِی مسند احمد حنبل، ج ۳، ص ۴۸۳ ؛ صحیح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۳۶۵ ؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۱ ؛ الاصابه، ج ۴، ص ۵۳۴ ؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۱۱۴.؛ هر کس علی را بیازارد، همانا مرا آزرده است».
حال حضرت علی علیه السلام در خطبه شقشقیه نهج البلاغه از برخی اشخاص ابراز ناراحتی میکند و میفرماید که از طرف آنان، مورد اذیت و آزار قرار گرفته است.
حضرت فاطمه علیها السلام نیز به جهت فدک و جریانهای دیگر، از دست برخی افراد، آزرده خاطر شد و شدیدترین آزارها و جنایات در صحنه کربلا و در روز عاشورا به وقوع پیوست؛ به طوری که حقانیت و مظلومیت امام حسین علیه السلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله در طول تاریخ، به طور کامل روشن شد و یزیدیان و لشکریان ابن زیاد و بنی امیه، بیش از پیش، رسوا گشتند. پس اشخاصی، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را آزار دادند و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس علی و فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»؛ احزاب (۳۳)، آیه ۵۷.؛ «بی گمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفت آور آماده ساخته است».
البته باید بدانیم که «لعن»، غیر از «سب» و دشنام است؛ چنان که در قرآن مجید میخوانیم: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ انعام (۶)، آیه ۱۰۸.؛ «و آنهایی را که جز خدا را میخوانند، دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی (-(و )-)به نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی، کردارشان را آراستیم، آن گاه بازگشت آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آن چه انجام میدادند، آگاه خواهد ساخت».
همچنین امام علی علیه السلام هنگامی که در جنگ صفین، لشکریانش در مقابل دشنامهای لشکریان معاویه، زبان به دشنام آنان گشودند، آنان را از دشنام دادن منع کرد و فرمود: «انی اکره لکم ان تکونوا سبابین... نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶.؛ من خوش ندارم شما دشنام دهنده باشید...». از این رو، لازم است از هرگونه دشنام، کلمات ناسزا و رفتارهای افراطی و توهین آمیز، خودداری شود.
در دعاها و زیارات و روایات معتبر شیعی، نسبت به برخی از چهرههای سیاسی مشهور، هیچ گاه با ذکر نام، نفرین و لعنت به عمل نیامده است و حتی در نهج البلاغه امام علی علیه السلام از آنان با ذکر نام، اعتراض و شِکوهِ نمیکند - اگر چه معلوم است که اعتراض آن حضرت نسبت به چه کسانی است - بلکه بیشتر تلاش شده تا معیار دوستی و دشمنی ارائه گردد. رعایت این نکته، در حساسیت زدایی و حفظ اتحاد میان مسلمانان، تأثیرگذار است؛ اگر چه باید معیارها و مفاهیم را بدون کاستی و انحراف، ارائه کرد؛ تا نسلهای آینده، بر عمق مظلومیت شیعه و آن چه بر امامان معصوم علیه السلام رفته است، آگاهی یابند.
خطر بنی امیه
امام علی علیه السلام و خاندان رسالت، با تمام ناسپاسیها و مظلومیتهایی که تحمل کردند، جهت حفظ وحدت مسلمانان، حریمها را رعایت کردند؛ اما نسل ابوسفیان، آن جا که منافع و دنیاطلبی خودشان را در خطر میدیدند، هیچ گونه حریمی را رعایت نمیکردند و به همین جهت، حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام در نهج البلاغه نسبت به خطر بنی امیه، هشدار میدهد و نسبت به ستم گری هایشان بر ضد دین و مردم، خبر میدهد «الا و ان اخوف الفتن عندی علیکم فتنه بنی امیه فانها فتنه عمیاء مظلمه...».؛ «آگاه باشید! همانا ترسناکترین فتنهها در نظر من، فتنه بنی امیه بر شماست؛ فتنهای کور و ظلمانی که سلطه اش همه جا را فراگرفته و بلای آن، دامن گیر همه نیکوکاران است... فتنههای بنی امیه، پیاپی با چهرهای زشت و ترس آور و ظلمتی مانند تاریکی عصر جاهلیت، بر شما فرود میآید» نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۹۳، ص 123.
پدیدار شدن حکومتی چون بنی امیه، نتیجه رفتارهای ناشایست بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. عدم ترویج صحیح اندیشههای دینی، عدم نشر مناسب و شایسته فرهنگ قرآنی، مشغول کردن مردم به جنگهای غیرضروری و بسنده کردن به ظاهر قرآن و بازماندن از حقیقت و ژرفای آن، منع کتابت حدیث، جلوگیری از پرسش گری و ایجاد فضای خفقان و وحشت در جامعه، خشونت ورزی و مقابله تند و سخت با مخالفان، تلاش برای حفظ حکومت و قدرت به هر نحو ممکن و ادعای تلاش در راه حفظ دین برای عوام، خانه نشین کردن علی علیه السلام، این مبلغ راستین اسلام و یاور بی بدیل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و رشد جهالت و خرافات و تعصبات و به ویژه دنیاگرایی، موجب شد تا مردم به حکومتی مانند حکومت معاویه و یزید، تن دهند و گردن به فرمان آنان نهند.
حریم شکنی معاویه کار را به جایی رساند که حتی مورد اعتراض فرزند خلیفه اول قرار گرفت.
هنگامی که محمدبن ابی بکر به حکومت منصوب شد، نامهای به معاویه نوشت و در آن به بیان فضایل امام علی علیه السلام در جهاد و حلم و سبقت در اسلام و... و ذکر مطاعن و خباثتهای معاویه، اشاره کرد و در آن، معاویه را «انت اللعین ابن اللعی» خطاب نمود.
وقتی این نامه به معاویه رسید، پاسخی نوشت که بخشی از آن چنین است: «هان ای پسر ابی بکر! اندیشه خود بنمای و اندازه و قدر خویش بشناس... این پدر تو بود که مهار سلطنت مرا زمینه سازی و اساس ملک مرا تثبت کرد. اگر آن چه با علی میکنیم، درست است، پدرت اول این کاره بود و اگر ستم و جور است، پدرت اصل آن بوده و ما به یاری او، این کار را کردهایم. هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله وفات کرد، پدر تو و فاروق او عمر، اول کسی بودند که حق وی گرفتند و مخالفت او نمودند؛ آن گاه او را به بیعت خود دعوت کردند و چون او تعلل کرد، در صدد قتل او بر آمدند. پس تو اول پدرت را عیب جویی کن یا این حرفها را ترک کن» ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص 189.
لعن کنندگان امام علی علیه السلام!!
صحیح مسلم تصریح میکند که معاویهبن ابی سفیان به سعد ابن ابی وقاص گفت: «مَا لَکَ لا تَسُبُّ أبَا تُرابٍ صحیح مسلم، حدیث ۲۴۰۴.؛ چرا ابوتراب را ناسزا نمیگویی»؟
همچنین دهها حدیث دیگر حاکی از این است که معاویه سب و لعن نسبت به حضرت علی علیه السلام را پایه گذاری کرد.
حریز بن عثمان، علی علیه السلام را در صبحگاهان، هفتاد مرتبه و در شامگاهان نیز هفتاد مرتبه، لعن میکرد؛ «إنَّهُ کانَ یَلعَنُ عَلیاً فی الصَّبَاحِ سَبعینَ مَرَّهٍ و فِی العِشَاءِ سَبعِینَ مَرَّ»؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص 207..
رفتار معاویه و یزید با بهترین اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله و عزیزترین افراد نزد پیامبرصلی الله علیه وآله، هیچ گونه توجیهی ندارد. آنها حتی به دشنام و ناسزا اکتفا نکردند، بلکه به قتل و جنایت آلوده شدند.
خداوند متعال، کسانی را که تنها کتمان حق کردهاند، سزاوار لعنت دانسته است؛ «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»؛ بقره (۲)، آیه ۱۵۹؛ «کسانی که نشانههای روشن و رهنمودی را که فرو فرستادهایم، بعد از آن که آن را برای مردم در کتاب توضیح دادهایم، نهفته میدارند، آنان را خدا لعنت میکند و لعنت کنندگان، لعنتشان میکنند».
آیا چنان افرادی که نه تنها کتمان حق کردند، بلکه اظهار باطل نمودند و جامعه بشریت را از امام به حق، محروم ساختهاند، سزاوار لعن و نفرین در طول تاریخ نیستند؟
البته باید بدعت گذاران و قاتلان را از پیروان ناآگاه، جدا دانست و نسبت به دوست داران اصحاب راستین پیامبرصلی الله علیه وآله احترام گذاشت و با سلام و سلامتی با آنها زندگی مسالمت آمیز داشت و هر چه بیشتر از فضایل اهل بیت علیهم السلام برای آنان گفت؛ تا با حق و حقیقت، بیش از پیش، آشنا شوند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، کد: ۱۶/۵۰۰۰۳۷)







